{"book":"adl0015","page":186,"text":"سجینه ۱۸۳\nغزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه\nحرف الدال\nدوستان از معش دو میرسد\nخون من تیره شد ز افسردن\nمجمل ناز غیرت اندود است\nعشق بیتاب عرص یکتا ئیست\nدر کجا چشم می گشاید شمع\nناله کفر است در طریق وفا\nعرض اهل هنر نگه دارید\nغیر دل نیست آستان مراد\nزنده ام نام از حیا میرسد\nشب بخون پر بمرحنا میرسد\nسرمه لب می گزد صدا میرسد\nدل ما جز بدست ما میرسد\nگرد پروانه بر کشا میرسد\nبر رضا شکوه قضا میرسد\nپستی طاقتی بابما میرسد\nدرد هر کس التجا میرسد\nخاك من دارد انفعال غبار\nمیکدازم ز خجلت تکپوش\nبا چلیپا خوش است تو خطما\nدسته بندید اگر گل این باغ\nاز غبار بساط آگاهی\nدر همان جا که بر زمین باشد\nعشق از اهل دستگاه تهیست\nدر جود از سوال مستغنی است\nکاش بادم بدر غما میرسد\nهر کجا او بوریا میرسد\nنامه جز روی برقفا میرسد\nقدس با بطلان جیدا میرسد\nجز عرق ریزی حیا میرسد\nجنس تسلیم بر هوا میرسد\nنم بآب رخ گدا میرسد\nبدرد این راه پا میرسد\nگوشه گیر حیاست ( بیدل ) ما\nسطر نی جز بپما بپمو میرسد\nدوستان افسرد دل چندی بآهش خون کنید\nهر چه دارد عالم اخلاق بی اعتبار نیست\nقید گردون تنک دانانیست کزفهمد کسی\nطبع سرکش را بهموا ری بسازد کار کیست\nزندگی سهل است باین شرم باید داشتن\nسوخت داغ بیکسی در آفتاب محشرم\nمیهمان چرخ مفلس بودن از انصاف نیست\nبگذر از هستی کر این یک سطر آموزون کنید\nدست بسیار است اگر از آستین بیرون کنید\nشوید این دامن حموم بآبرو وافلاطون کنید\nسرنمی گردد چرین کوه را هامون کنید\nجزء عرق زین بیشه هر آبیکه جوشد خون کنید\nسایه بر فرقم از موی سر مجنون کنید\nبی فضولی چشم زین طعام بیرون کنید\nدهر گل تا صفحه انشای قدرت کرده اند\nنامیان تا چیده اند در بزم خاك بود\nبالها در نشئه غفلت مشتیان خون می خورد\nمیکشان گردید جماهیت منظور دوام\nکاش سودای دماغ هرزه فکر ما رسد\nهستی من نیست قانع باحتساب نیستی\nدر شهر بندان وفا تا آبرو پیدا کنم\nناخن در مید تصویر قارون کنید\nدست بر هم زنید آخر کاینها را واژون کنید\nاز معانی قطره چنگک بر جیحون کنید\nدور وميگردد آخر كاسيها واژون كنيد\nبيدماغ قطره چنگی درین معجون کنید\nجز عدم یک صفر در کورسرم افزون کنید\nخون ندارم اشکی رخت مرا کاكون كنيد\nدوش در محفل رنگینانه شمعی میگریست\nقدر دانان (بیدل) هردل قانون کنید\nدوستان در گوشه چشم تغافل جا کنید\nغیر آزادی که میگردد حریف سوز عشق\nغیرت آن قامت رعنا بلند افتاده است\nزین عمارتها که طاقش سر بگردون میکشد\nآسمانها در غبار تنگی دل خفته است\nشیوه امید ریب جوهر اقبال نیست\nتا بعقبی سیر این دنیا و مافیها کنید\nبهر ضبط این شرر آغوش پری مینا کنید\nيك سر مژگان اگر خمدید سر بالا کنید\nگرد بادی به که در دشت جنون برپا کنید\nجراین آئینه طریق از حباب پیدا کنید\nهرزه میگردد سر پیمغز ما را وا کنید\nخاك رق جاد چوها گر باز است چشم\nساقی این بزم بی رولست مستان بعد ازین\nمیکند يك ديده بیدار در صد چراغ\nچاره وی اقتدارت از زیانکاری براست\nجز فراموشی زمان اصلاح بیحاصلیست\nاز فضولی منفعل باشید کار اینست و بس\nمفت امروزید این امروز بی فردا کنید\nچشم مخمورش بیاد آرید وصهبا کنید\nروزی زین خانه تاريك بردل وا کنید\nعافیت سودست اگر بایستی سودا کنید\nگرد داغ انفعالی هست یاد ما کنید\nخواه اظهار کدائی خواه استغنا کنید\nشور و شر بسیار دارد ناطق نرسد بن\nگز(بیدل) بشنوید این قصه از سروا کنید\nدوکان که در تلاش گهر دست شسته اند\nجسمی بدلی که برند از کباب دل\nهستی نفس گداخته نام جبر است\nسر چندر کن که مقیمان این بهار\nدفع کدورت دو جهان سودن گیفیست\nنالب کشوده اند بحرف تبسمت\nچون ساتبه استخوان چقدر دست شسته اند\nاز خود چوشمع شام وسحر دست شسته اند\nبی زهره ها همه زجگر دست شسته اند\nاز حاصل ثمر چقدر دست شسته اند\nآزاد گان بآب گهر دست شسته اند\nشیرین لبان زشیر و شکر دست شسته اند\nبرخوان وهم منتظران بساط حرص\nزین مائده حضور حلاوت نصیب کیست\nدر چشمه خیال هم آبی نمانده است\nدر با طلاطم آینه عمرا غبار خیز\nهر سبزه نیز بان خروش انا الحقست\n(بیدل) کر است آگهی از خود ، چون حباب\nنی خشك ديده اند و نه تر دست شسته اند\nسیلی خوران بموج خطر دست شسته اند\nاز بسکه رفتنگان زاثر دست شسته اند\nاز عافیت چه خشك و چه تردست شسته اند\nخوبان درین حدیقه مگر دست شسته اند\nدر طشت دلش کوزه زسردست شسته اند\nدر بن طبع قدرش از هوس افزون نمیشود\nسانی که عشق محتسبن درد الفت است\nدر طبع خلق و سوسه اعتبار ها\nبی پاسبان بخاك فرو رفته گنج زر\nبیتاب عشق را ز دروشت چاره نیست\nخاك بيدار تاخته كردون نمیشود\nآه از ستم کشیکه دلش خون نمیشود\nعاریست نا خلیده که بیرون نمیشود\nبی غفلتست خواجه که قارون نمیشود\nلیلی خیال ما ز چه مجنون نمیشود\n(بیدل) تامل از بهه نتوان بکار برد\nدل خون کنید و ساغر رنگ و فا زنید\nبگذار تاز خاك سيه سرمه اش کنند\nبی بهره زار مایه امداد کی چه سود\nگل یاد غنچه میکند و سینه میدرد\nدل بر بهار ناز حنا درخته است چشم\nکز جوش سکته شعر توموزون نمیشود\nرنگ طرب بمیانه كاسكون نمیشود\nچشمیکه محو صنعت مجنون نمیشود\nدریا حریف کاسه واژون نمیشود\nدقت انچه جمع میدمدم ا کنون نمیشود\nتا بوسه رنگت ندهد خون نمیشود\nدیده را مژگان بهم آوردن در کار بود\nداغ حسرت کرد مارا بی صفائیهای دل\nروزگاری شد که هم بالین خواب راحتم\nخجلت فردانی شبنم چون اشك از عرق\nشب که بی رویت شرر در جیب دل میمریختم\nدرنه ناهمواری وضع جهان هموار بود\nورنه باما حاصل این يك آینه دیدار بود\nتیره بختی پرده ما سایه دیوار بود\nسجده مارا وضوی جبهه در کار بود\nبرق آهی لمعه شمشیر جوهر دار بود\nدورر نخویش چون شمع آقدر فرصت داشت\nدر می چینی دست امید از سفیدی شسته است\nغنچه سان از خامشی شیرازه مشت پرم\nدر گلستان چمن بیداری بیراعث\nجلوه در چشم آمد هر قدر رفتم زخویش\nخار پاها چشم را کردن گل دستار بود\nصبح اینجاديك مادرتم شام تار بود\nآشیان راحت ما بیض منقار بود\nبال طاو سان دعا رخت آندکار بود\nرنك كرماندن عنان كعب خيال بار بود\nدل زپاس آه (بیدل) خصم آرام خودست\nاضطراب سبحه ام بپوشیدن زنار بود\nذره تا خورشید امکان جمله حیرت زاده اند\nیکدل انجا فارغ از تشویش نتوان یافتن\nجلوه او عالمی را خود پرست وهم کرد\nاین طرپها تیک احرام امیدش بسته\nراز مشتان کیست تا پوشد که این حق مشربان\nجز بدیدار تو چشمی هیچکس نگشاده اند\nاین منازل یکسر از آشفتگیها جاده اند\nحسن رنگی است و این آئینها برساده اند\nچون طلسم رنك گل یکسر شکست آماده اند\nخون منصوری دلاوا جوش چندین باده اند\nخلق آنسوی فلك بز میزند اما هنوز\nچون حباب آزاد طبعان در درین دریای وهم\nشمع سان داغم كداز واشك وآه وسوختن\nمطلب عشاق تا فهمیده روشن میشود\nپرسش احوال ما وقف خرام ناز است\nچون نفس از خلوت دل پارون ننهاده اند\nدر نه باری که بردل نیست دوش داده اند\nهم بپایت ناز بانشسته استناده اند\nدر بر عنقاست مکتوبی که نفرستاده اند\nعاجزان چون سایه هر جاپایی افتاده اند\nبی ضیائی نیست(بیدل) صورت ایجاد خط\nیکقلم معنی طرازان تیره بختی زاده اند","chars":5734,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00186.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/186","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/186","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}