{"book":"adl0015","page":184,"text":"صحيفه ۱۸۱\nغزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه\nحرف الدال\nدل سحر گاهی بگلشن یاد آن رخسار کرد اشك شبنم را ز گلزار خجلت آبشار کرد باز غفلت میکنم از التفات آن نگاه خواب ما را سایه مژگان او بیدار کرد\nقید آگاهی چه مقدار از حقیقت غافلیست کرم خود کردیم در خجلت کفن زنار کرد آه از این پرده رضا دیم که شرم جلوه اش چشم ما پوشید یعنی و عده دیدار کرد\nعالم بیدستگاهی ناله سامان بوده است هر که از پرواز ماند آوازش منقار کرد یکجهان پست و بلند آفت کمین جبهه بود چین دامان هوس را کوهی هموار کرد\nدعوی هستی عذر ما انفعال نیستیست اینکه من یادر کردم فطرت استغفار کرد رنج دنیا فکر عقبی داغ حرمان درد دل یکنفس هستی بدوشم عالمی را بار کرد\nنیست مجروح تمع ما کر بانوش خندید صبح گریه ما غنچه ما را این ادا بسیار کرد از سرمای تو ایان سایه نادارد دریغ خامه خورشید را هم چرخ بی دیوار کرد\nبی تکلف بود هستی ليك فكر مدعاش جامه عریان ما را در بیستان دار کرد درد سر کم بود کاریم صندل محو بود صنعت مالیدن دست خلق را بیمار کرد\nآیینه دزدیم اخلاق ا کبر باشد رزق جای گندم آدمیت میتوان انبار کرد سر کنید امروز ( بیدل ) از بنای اعتبار آنقدر پستی که بتوان از مکانت بار کرد\nدل شکی دارد از معموره پرهامون زنید چینی مودار ما را بر مجنون زنید از خمار عافیت محروم رحمت میکشیم جام ما برسنك اگر نتوان زدن در خون زنید\nآواز ان شبنم که خورشیدش کشید در کنار تا عرق دارد جبین بر شرم طبع دون زنید سر و این کلزار پرشیرت نوای نی زبست بر لفظ چند انقلاب مصرع موزون زنید\nخال مشکین بیڑیا چشم سیه هم بدست ساغر می کر نباشد حی از افیون زنید بی تمیزی این زمان مضراب ساز عام است جای نی چندی نفس بررشته قانون زنید\nهیچکس را ذوق تفتیش کسی منظور نیست اهل مقم در دی حیف است اگر وارون زنید عالمی دارد خمر را مات تامل در بغل خم کریبانست پرند بر افلاطون زنید\nدیده عبرت نگاهان از کجا کم بست کم خیمه ها بر جاده همپای گردون زنید کز نفس دزد هوس اندو پش امکان هیچ نیست ای گهرها مهر بر طومار این جیحون زنید\nمجلس اوهام پاکی کرم بزم دانشق یکشرر شوخی بس است آتش درین کانون زنید غافلان باد از شمع آموخت طور عافیت يكدو ساعت سر حجیب از خو دفعتم پرون زنید\nجزکفن چیزی نپوشد عیوب زندگی رخت مازین لنگه خطت میکشد صابون زنید وعده دیدار تا فردا قیامت میکشد فال پیش مفت فرصتهاست گرا کنون زنید\nناله میگوید تا آن کوچه راهی میبرم تا نفس باشد چو ( بیدل ) رعین افسون زنید\nدل شهره تسلیم بضبط نفسم شد فلفل بلب شیشه شکستق جرسم شد پرواز ضعیفان نم و تاب منزه دارد بالی نکشودم که نه چك قفسم شد\nفریاد ز کمیرانی قلاب محبت هر سو که کشم میترناو عسم شد تا چاشنی بوسی ازان لعل گرفتم شيرينی لذات دو عالم مگسم شد\nکفتم بنوایی رهم از ساز سلامت دل زمزمه تعلیم نی نی بسم شد کو خواب و عدم کز تپد یأم کشد این چون شمع گشاد مژه در دیده خسم شد\nو هم حس و خاریک درین باغ رسیدم شرم رسیدن ثمر پیش رسم شد بر نافه م در عرق شمع فرو رفت يارب زكجا سبر گریبان هوسم شد\nعنقای جهان خودم اما چه توان کرد این يكدو نفس الفت ( بيدل ) قفسم شد\nدل سیر آزما کثر ز داوم گهر فرساید چو آن سنگی کز نزکوه باشد در فرساید کداز سعی کامل نیست بی ایجاد تعمیری طلا در جلوه آرد هرقدر اکسیر فرساید\nبقدر صیقل از آئینه ما میدمد کاهش عجب نقش دید از رنگه از تعبیر فرساید شکست کار مطر وف ا زشکست ظرف میجوشد زبان لب نهم سازیم تا تقریر فرساید\nزبهان خیالت نقش امکان کرده دارد شکستن بیست ممکن رشته این تصوير فرساید بشغل سجده ات کردی نماند از ساز اجزايم چو آن کای که سر تا پاش در تحریر فرساید\nمسلسل شد نفس مر میکشم افسانه زلفت مگر راهیکه من دارم بان شبگیر فرساید زجد بوم و دنج معبده آزادی شده حاصل بسی ناله آخر تا بجا زنجیر فرساید\nز لفظ نارسا خاکست آب جوهر معنی نیام آنجا که تنك افتد دم شمشیر فرساید قفا در خور بالیدن مطلب نم دارد فغان بر خویش بالد هرقدر تأثیر فرساید\nبا فسون دم پیری المها محو شد ( بیدل ) چو میدان کان کر بوسه ز هگیر فرساید\nدل كداخته برشك جهت بغل وا كرد جهان نشسته گرفت این پری چه انشا کرد منم نصیب دلم من کجاو درد کجا نفس بلوچه نی رفت و ناله پیدا کرد\nز شرم چشم تو دارد خیالم انجمنی که باد از هرقم سبزه جام و مینا کرد چه سحر بود که افسون بی نیازی عشق مرا بخاك نشاند و ترا نما شا کرد\nبفکر کار دل افتادم از چکیدن اشك شکست شیشه برویم در حلی وا کرد ازین بساط کفشم ولی نفهمیدم که وضع بیکر خم با که این مدارا کرد\nچوشمع صورت بید از بم چه امکان داشت سری که رفت زد و شم اشارت با کرد نهفت معنی مکتوف بی تأملیم نه بستن مژه آفاق را معما کرد\nجنون بی خودی پیش برد سعی امل که کار بالم امروز نذر فردا کرد قدره نیست سرانجام عافیت طلبان محیط این کره از رشته گهر وا کرد\nخیال اگر همه فردوس در بغل دارد قفای زانوی حسرت نمیتوان جا کرد دليل الفت اسباب غير عجز نبود پر شکسته ما سیمرغ قضا کرد\nنداشت ظاهر و مظهر جهان بکنتائی جنون آینه در دست خنده پیما کرد درین هوس کده از من چه دیده ( بیدل ) بحالتی که نیم بایدم تما شا کرد\nدل مبادا فسردہ تاہر کس نگردد کار سرد شمع خاموش انجمنها میکند یکبار سرد عالمی را زیر این سقف مشبك يافتم چون سر بچغز زاهد درته دستار سرد\nداغ شد دل تا چه در کرد باین دل مردکان چاره کر یکسر زنالدن ناله بسیار سرد انفعال جوهر مرد اختلاط حیز نیست شعله ها را شمع کافوری کند دشوار سرد\nبا هم تدبیر زانش برنیاید سالهار پوست اندارد بود هر چند جای مار سرد بی تکلف با نفس روزی دو باید ساختن دل هوا خواه و نسیمی دار د این گلزار سرد\nبانشود هستی گوارا با غبار فقر جوش آب در ظرف سفالین میشود بسیار سرد پای پیما اشك فرهادم نمی آمد بیاد ناله کردیم که کردد آتش کهسار سرد\nدر جوانی به که باشی مسلوك آفتاب تاهوا کرم است باید کرمی رفتار سرد بی رواجی دیدی اسرار هنر پوشیده دار جئس میخوانند خلق آندم کشد بازار سرد\nکرم نا کردیده مژ گان آفتاب میرسد خواب تا کان چند باشد سایه دیوار مرد ( بیدل ) افسون بی و تی آ ندر کرمی نداشت آرزو ها کشت بر دل از بك استغفار سرد\nدل میرسید چوا سوخته یا میسوزد هرچه شد باب وفا سوخته یا میسوزد برق آن جلوه کرانیست که من می بینم خانه آینهها سوخته یا میسوزد\nسوز عشق ودل افسرده زاهد هيهات زین شرر سنك كجا سوخته یا میسوزد اثر از ناله از باب هوس بیزار است برق تصویر کرا سوخته یا میسوزد\nفريه صبر مبانید گزین لاله رخان هرکه کردید جدا سوخته یا میسوزد برقی سودای تو در رده اندیشه ما کس چه داند که چها سوخته یا میسوزد\nرشدة قبض قناعت بطلب کاش حرص خر من عمر ترا سوخته یا میسوزد ساز هستی که حریفان نفس میخوانند نشنود کرم نوا سوخته یا میسوزد\nای شرر ترك هوس گیر که تا دم زدن نفس هرزه درا سوخته یا میسوزد کیست پرسد ز نمکدان لب او ( بیدل ) کتر چش زخم دل ما سوخته یا میسوزد","chars":5694,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00184.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/184","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/184","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}