{"book":"adl0015","page":18,"text":"صحیفه ۱۵\nغزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه\nحرف الالف\n\nقدحش راه زن کوش شد و هوش نماند ورنه صد رنك نوا داشت خروش مینا دل عشاق زآفت نتوان برد بدر پردۀ سان است شکست از پرو دوش مینا\n(بیدل) اندر قدح باده نظر کن بیجاب تا چه دارد نفس آبله پوش مینا\n\nاو در مشق درس خامشی باریان جینی‌ها زهم انگشت حیرانی بلب دارند جینی‌ها مرا از ضعف پرواز است قید آشیان ورنه نفس کم چنبو ومی غنچه از خون گرجی‌ها\nنیاز من عروج نشۀ ناز دگر دارد سپهر آوازه ام بر آستانت از زمینی‌ها دلم در آرزو مشکی شود عبوس نومیدی شکستن اینجا شرر میگردد از وحشت کمینی‌ها\nنفس در دیدنم شد باعث جمعیت خاطر بدام افتاد صید مطلبم از دام چینی‌ها غبار فقر زنگ سرکشی را میشود صیقل سیاهی میبرد از شعله خاکسار نشینی‌ها\nبشوخی آمد از بید ستگاهی احتیاج من درازی کرده ست آخر زکوتۀ آستینی‌ها خروش اهل جاه از خفت ادراک میباشد تنک ظرفیست یکسر علت فریاد جینی‌ها\nطریق دلربای یکجهان نیرنگ می‌خواهد بحسن محض نتوان بیش بردن نازنینی‌ها مکر از فکر عقبی باز گردم تا بخویش آیم که از خود سخت دور افتاده‌ام از پیش بینی‌ها\nدو تا گشتیم در اندیشۀ یکسجده پیشانی براه دوست حاتم کرد مارا پل نشینی‌ها دمی نیست (بیدل) راه باریک سخن بندی زبان خامه هم شق دارد از حرف آفرینی‌ها\n* * *\nبوی وصلت کیر بالاند دل ناکام را سحن این کاشانه زر سایه گیرد بام را طایر آزاد ما کر بال وحشت وا کند کرد باد آئینه سازد حلقه های دام را\nدیدن هنگامه هستی شنیدن بیش نیست وهم مانا کی وصال اندیشد این پیغام را منعم از نقش نگین جوی خیالی میکند ملت حسرت‌ها اگر سیراب سازد کام را\nساقیا امشب چوموج می پریشان دفتریم رشته شیرازه ما ساز خط جام را بخته ئی خواهی بدرد بینوایی صبر کن آسمان سر سبز دارد میوه های خام را\nتیره بختی زیر منت اعتبار زنده کیست شمع صبح عالم اقبال داند شام را موج دریا را بساحل همنشینی تهمت است بیقراران نذر منزل کرده اند آرام را\nشعلۀ اما دور کرد الفت خاکستر است دوش وحشت بر نباید جامه احرام را شوق میبالد بقدر رم نگاههای حسن ورنه دام دلبری کو آهوان رام را\nدر جن هم اثر گرد چشم بتراشین مباش پرده زنبور بست تا نجا دیده بادام را چون خط پرکار (بیدل) منزل ما جاده است جستجوهای هوس آغاز کرد انجام را\n* * *\nبهار اندیشه صد رنگ عشرت کرد بسمل را کف خونیکارند کل کند دامان قاتل را زتاثیر شکستن غنچه آغوش چمن دارد تو هم مگزار دامان شکست شیشه دل را\nنپرداخت ازین دریا نجیو گو در دمی آیی لب افسوس مخمال حباب آورد ساحل را درین وادی حضور عاقبت وامانده گی دارد مده از کف صدست صر فی بای در گل را\nندوت در نقاب و حسن جز یغما نمیداند خوشا آئینه صافی که ابی دید محمل را چه احسان داشت یارب جوهر شمشیر بیدادش که در هر قطره خون مجدۀ شکر است بسمل را\nنفس در قطع راه عمر عذر لنگ می‌آرد نصیحت پیشرو باشد بوقت کار کاهل را چوماه تو مکن گردن کشی کز نیستی ناقص که اینجا جز سپرداري کمال نیست کامل را\nعروج چرخ با عنوان همت خواند ناپاکن چنین برباد نتوان داد الا فرد باطل را دل آسوده از جوش هوسها ناله فرساید خیال هرزه نازی جاده کرد امید منزل را\nسراغ سایه از خورشید نتوان یافتن (بیدل) من و آئینه نازی که میسوزد مقابل را\n* * *\nبپیری الفت حرص و هوس شد آینه ما بهار وقت که این خار و خس شد آینه ما نمیدانم مجاز بنگریم اقتباس العین همین مقابل مورد مگس شد آینه ما\nبیاد سعی جنون رفت رنگ جوهر تمکین چنین کی تاخت که نعل فرس شد آینه ما فغان که بوی حضوری ندید کوشش فطرت چو صبح طعمه زنگ نفس شد آینه ما\nبکام دل مزه نکشود سرگرانی حیرت زنا تمامی صیقل قفس شد آینه ما گذشت مخمل نازی که از سواد تحیر که عمر هاست شکست هوس شد آینه ما\nبفهم راز تو (بیدل) چه ممکن است رسیدن همین بس است که تمثال رس شد آینه ما\n* * *\nبهر جبین که بود سطری از کتاب حیا ز نقطه عرقم دارد انتخاب حیا شبی روی عرقناك او نظر کردم گذشت عمر و شنا میکنم در آب حیا\nز لعل او بخیالم سوال بوسه گذشت هزار لب بعرق دادم از جواب حیا دمیکه ناز بشوخی زند چه خواهد کرد پری رنجیده غرق میکند ز تاب حیا\nزروی یار کسی پرده عرق نشکافت کشاده چون شد ازین تنگنا طناب حیا عرق ز پیکر من شست نقش پیشه انی هنوز پاک نمیگردم از حساب حیا\nدگر بخواه زمن تاب هرزه جولان دویده ام عرقی چند در رکاب حیا ز خواب جستم و چشمی بخویش نکشودم بروی من که فشاند اینقدر گلاب حیا\nبچشم بستن از انصاف نگذری زنهار به پل نمیگذرد هیچکس زآب حیا ز قطره ئی بدل خجلت گهر زده ایم جبین بی نم ما ساخت با سراب حیا\nعرق ز طینت ما هیچ کم نشد ( بیدل ) نشسته ایم چو شبنم در آفتاب حیا\n* * *\nبستی انقطاعی نیست از سر سرگرانی را نمی‌باشد رگ خواب پریشان زندگانی را خوشارندی که چون صبح اندرین غمکذاشهرت بهستی دست افشاندن کند دامن فشانی را\nشرر‌های زمین گیر است همت ننگی که می‌بینی تن آسانی فسر دن میکند آتش عنانی را غبار زر اگر میگردد از روی محک ظاهر سواد فقر روشن میکند رنگ خزانی را\nسرا پا پر تحیر در هجوم ریشه میگیرد برارم گردند چون دانه اسرار نهانی را کبریا میرسد جمعیت معنی که چون کاسکم بخاموشی ادا سازد سحابیای زبانی را\nنشستی عمر ها حسرت کمین لفظ پردازی زخون گشتن زمانی تازه شو حسن معانی را چه عرضدارم که ز دوز مین جوقبا جام گردون گرافتادن شکستی نیست رنگ ناتوانی را\nلباس عارضی نبود حجاب جوهر ذاتی اگر در تیغ باشد آب نگذارد روانی را بسعی ناله وافغان غم دل کم نمیگردد صدا مشکل بپرداز کوه پردازد گرانی را\nبرنگ شمع تدبیر گدازی در نظر دارم چه سازم چاره دشوار است و دل سخت توانی را شب هجران چه جوتی طاقت صبر از من (بیدل) که آهن میکند سنگ فلاحن سخت جانی را\n* * *\nبیا یادی کنیم امروز فرمای قیامت را که چشم خیره بینان مژده ید آغوش رحمت را زمین تا آسمان ایثار عام آنگاه نومیدی رویم از در دل گرد این گرد نعمت را\nبراه فرصت از گرد خیال افگنده دامی پری خوابیست گز غفلت کشی در شیشه ساعت را اگر علم و فنی داری نیاز طاق نسیان کن که زنگ آمیرت نقاش میسازد خجالت را\nدمی کائینه دار امتحان شد شوکت فقرم کلاه خویش دیدم خاك در گاه مذلت را براهل فقر نامنعم نشازد از گران قدری توازو در نظر سر کوب بین کوه حشت را\nعنان جستجوی مقصد عاشق که میگیرد فلك شد آبله اما دوانشاید همت را نگین شهرتی میخواست اقبال جنون من زینجیرین گره کردم مشخب سنك ملامت را\nسرخوان هوس آرایش دیگر نمیخواهد چوگردد استخوان نغردعوت کن سعادت را من و ما هر چه باشد رفتنی و غرتی دارد جهان و غطاست لیکن گوش میباید نصیحت را\nبعزت عالمی جان میکند اما ازین غافل که در نقش نگین معراج میباشد دنائت را بتسلیمی است ختم اعتبارات کمال اینجا زهیر سجده آرانید طومار قاقت را\nمپندارید عاشق شکوه پردازد ز بیدادش که لب وا کردن امکان نیست زخم تیغ الفت را درین صحرا همه کر از غباری چشم میپوشم عرق آئینه ها بر جبهه می بندد مروت را\nاگر سنگم قدرت در نظر ها شد سبك (بیدل) فلاحن کرده باشی گردش رنگ قناعت را\n* * *\nبیا خورشید معنی را ببین از روزن مینا که یاد صبح صادق میدهد خندیدن مینا زهد خشک زاهد پست اک سیر مستانرا که ایمن از خزان باشد بهار گلشن مینا\nزمام مجد ام مست فریغو دل در دهان افتد نگاهم رنگ می پیدا کند از دیدن مینا مسیح وقت اگر کس باده را خواند عجب نبود که هر دم باده جان تازه بخشد در تن مینا","chars":6059,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00018.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/18","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/18","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}