{"book":"adl0015","page":178,"text":"صحیفه ۱۷۰\nغزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه\nحرف الدال\nدر اشکی که لب تا محرم تحريك بود\nعافیت چون معنی عالم بدل نزديك بود\nمقصد خلق از تپیدن های موهوم ماند\nبی غلط کردند از بس جاده ها باريك بود\nنفع منع نه شد از هم خوردن کوس و دهل\nدارو آن اعضائی در دماغ خيك بود\nتا کجا عثمان بخندد بر دماغ اهل جاه\nجاه و صهبای تعیین پیکر ال و نيك بود\nساز نافهمیدگی کو کت کوقاؤد چه فضل\nمن کجا دیدم محبت ترك ماناچيك بود\nدل چه سازد جسم خاکی هم در ازش محو است\nآبته پرداز که نآید خانه برتاريك بود\nعشق ورزیدم ( بیدل ) باخیالات هوس\nاین خس پوشکم از عالم تشكيك بود\n\nدرینا طبعیكه درتیغ ادب آخته اند\nبی نیازان سرو گردن بخم افراخته اند\nنه فلك راخود افتاده سرو کار جدال\nعرصه خالی وزحیرت سپر انداخته اند\nدرمقا میکه دلم دیده ودیدار یکیست\nهمه دانند که آئینه نیر داخته اند\nچه بهار و چه خزان در چمنستان حضور\nعرض هررنك كه دارند همان باخته اند\nهیچو عنقا که بجز نام ندارد اثری\nهمه آوازه پرواز بر ساخته اند\nبلبلان چمن قرب بآهنك يقين\nمیسر ابند و همان هم سبق فاخته اند\nاز ازل تا به ابد آنچه تماشا کردیم\nخود تمثیلان خیال آینه پرداخته اند\nکر بترك نرسیده است کسی نیست عجب\nکان سوی خویش ندارند ره و تاخته اند\nچاره خود سری خلق چه امکان دارد\nشخصیت انجمن عیش و بغم ساخته اند\nخودشناسی مرض جوهر یکتائی نیست\n( بیدل) اینهاهمه شویش اند كه نشناخته اند\n\nدر بیابانیكه سعی بیخودی رهبر شود\nراه صد مطلب بيك لغزیدن پا سر شود\nجزوها در عقده خود داری کل غافلند\nنقطه از ضبط عنان کر بگذرد دفتر شود\nعشق از طبع جهان آلودگی هم محو کرد\nلاف چشم تر توان زد دامنی کرتر شود\nکر همه کوه بود نومید يست افزردگی\nاز کرانباری مبادا کشتیم لنگر شود\nنال آسودن ندارد خود كدازیهای من\nچون پروانه است آن آتش كه خاكشترشود\nعقده کارت دلیل اختیار دیگر است\nشاخ کل چون غنچه آرد رشته کوهر شود\nبشکست همزمان تعمیر سودی بسته اند\nفرجی وقف فنا کر آرزو لاغر شود\nچاره نتواند بشان وارسا خونین دلان\nزخم کل از بخیه شبنم نمایان تر شود\nخاك حسرت برده دارم که مانند جرس\nناله میباید بجای باده کر ساغر شود\nصاحب آئینه نتوان کشت بی قطع نفس\nیکذره از زندگی تا خضر اسکندر شود\nوضع همواری زابنای زمان مطلوب است\nآدمیت کر نباشد هر که خواهد خر شود\n(بیدل) آسان نیست کسب اعتبارات جهان\nسخت افسردن بخون میباید تا خاک زر شود\n\nدرخیالت چون نكه کرم تماشا میشود\nدیده پوشیده ما عينك ما میشود\nسینه صافی هركجا روشن بیان مدعاست\nخامشی چون حیرت آئینه کویا میشود\nغنچه غافل نیست از کیفیت حسن بهار\nدر تامل رنکهای رفته پیدا میشود\nدرخت خو بخش عافیت ثمر نبود\nصدای تار رك سنك جزشرر نبود\nهجوم حادثه باصاف دل چه خواهد کرد\nزسیل خانه آئینه را خطر نبود\nغبار وحشت ما از سراغ مستغنی ست\nبرفتن نكه از نقش پا اثر نبود\nبصالمیكه ادب محو بی نشانهاست\nهوس اگر همه عنقاست نامه و رنبود\nبکار کام تأمل همان دلت نفس\nکره برشته کارم کم از کمر نبود\nزتخت شکوه ندارم که تحمل شمع مرا\nبهار سوختی هست اگر ثمر نبود\nعقوبت دو جهان دل بيك تغافل است\nشکست خاطر آئینه آنقدر نبود\nبرنك رنك روان زه نورد سودا را\nبغیر آبله پا کل سفر نبود\nدرین محیط که هر قطره نقد با حق است\nخوش آن حباب كه آهن در جکر نبود\nمخواه رنك حلاوت زکفتكو ( بیدل )\nنی که ناله کند قابل شکر نبود\n\nدر عشق آنکه قابل دردش ندیده اند\nجزنیست کر قلمرو مردش ندیده اند\nکانها که باسم بهار است ناز شان\nاز باد مهر كان دم سردش ندیده اند\nخلق خیال باز فریبند زیر چرخ\nخال ز باد تخته نردش ندیده اند\nوا مانده اند خلق به هیچ وخم حسد\nکیفیت حقیقت فردش ندیده اند\nبرسایه بسته اند حریفان غبار عجز\nجولان کوه ودشت نوردش ندیده اند\nسامان نوبهار کلستان ماه من\nرنك پریده ایست که کردش ندیده اند\nاز كاو آسمان چه تمتع برد کسی\nشیر سفید و روغن زردش ندیده اند\nای بیخبر زشکوه کردن شرم کوش\nآخر ترا حریف نبردش ندیده اند\n( بیدل ) درین بساط نما شائیان وهم\nاز دل چه دیده اند كه دردش ندیده اند\n\nدر غبار هستی اسرار فنا پوشیده اند\nجامه عریان مارا زما پوشیده اند\nای نسیم صبح از دم سردی خود شرم دار\nمیرسی بی باك كانها كان قبا پوشیده اند\nغنچه ها را تابحر که رق خونین میشود\nدر ته دامن چراغی کز هوا پوشیده اند\nزین کردهای ناچیده پوشاند حباب\nاینقدر دوشی که دارم بوریا پوشیده اند\nکرهمه عنقا شوم شهرت كریبان میدرد\nعالم عریانی است اینجا كرا پوشیده اند\nراز داریهای عشق آسان نمی باید شمرد\nکوهها در سرمه کردند تا صدا پوشیده اند\nبیمر آگاه دامان ته رنکین میکنم\nخون ما را دردم تیغ قضا پوشیده اند\nماد و عالم جلوه پیش خویش پیدا نیستم\nفهم باید کرد ما را در بکا پوشیده اند\nهیچ چشمی بی نقاب از جلوه اش آکاه نیست\nداغم از دستیکه در رنك حنا پوشیده اند\nای هما پرواز شوخی محوزیر بال کیم\nظلمتست اینست اینجا سایه را پوشیده اند\nسرنوشی داشتم در چشم کس روشن نشد\nاینقدر دانم که زیر نقش با پوشیده اند\nاز قناعت نگذری كانها زشرم عرض جاه\nدستها در مهر سنتی کنجها پوشیده اند\nدر سواد فقر کم شو زنده جاوید باش\nدر همین خاك سیاه آب بقا پوشیده اند\nدوستان عیب و هنر از یکدگر پنهان کنند\nدیده ها باز است اما بر حیا پوشیده اند\n( بیدل) از یاران کسی بر حال مارحمی نکرد\nچشم این نامحرمان کوراست یا پوشیده اند\n\nدر محنت آخر بجسانی کار بیدادم رسید\nکوطپیدن سرمه شد هرکس بفریادم رسید\nمکتب آفاق از بس درسکاه عبرتست\nکوشمال بود هر حرفی کز استاد م رسید\nسینه را از تیر دول را نیست از زخم سنان\nبی قدت آن آفتی کرسرو وشمشادم رسید\nدامکاه شوق چون من صید محرومی نداشت\nناله واری هم نماند از من که صیادم رسید\nعشق حسنی داشت نامند با مزاجم آشنا\nسیل شبنم بود تا در محنت آدم رسید\nچون شرر داغ فنا نتوان زدود از طینتم\nچشم زخمی بود مسدومی کزایجادم رسید\nکره کوخون شو که من از پاس مطلب سوختم\nتا کنم سامان آب آتش به بنیادم رسید\nحسرتی در پرده نومیدی دل داشتم\nسوختم با چون سپند آخر بفریادم رسید\nیار دارد پرسش احوال دور افتادکان\nکو فراموشی که کویم نوبت یادم رسید\nسنك هم کز واشکافی باز می آید برون\nاین صدا از بیستون وسعی فرهادم رسید\nقاصد شوق از کین نارسائی ایمن است\nناله دارم که در هرحا فرستادم رسید\nشعله افسرده ( بیدل) شور خاکستراست\nدر هوایش هر کز فتار خود بامدادم رسید\n\nدر تماشایکه چشمم محو آن طناز ماند\nنکهت کل نیز چون رنك کل از پرواز ماند\nبسکه فطرتها بگرد نارسائی باز ماند\nیکجهان انجام خجلت بردر آغاز ماند\nنغمه ها بسیار و مادا زجهل مستمع\nهر قدر بی پرده شد در پرده های سازماند\nحسن در اظهار شوخی يك تغییری نداشت\nچشم ها غفلت فکندند جلوه محو ناز ماند\nاین زمان حسرت تسلی خانه جمعیت است\nبی خیالی نیست آن آئینه کز پرداز ماند\nنقش نیرنك حقیقت نیدلوجدل بس است\nشوق غافل بست کزچشم تماشا باز ماند","chars":5636,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00178.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/178","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/178","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}