{"book":"adl0015","page":172,"text":"صحیفه ۱۶۹ غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه حرف الدال\n\nخاطر از اندوه چون مخمل حریر نم دیده اند\nسایه زلك كافت آيينة خورشيد بست\nدر خراسان كه حرف نركز مخمور اوست\nکنج فقرم چون شرار سنگ بزم ایمنی است\nحال من بند از در ماضی است استقبال من\nدیده ها بار است اشك راه کوشم دیده اند\nلشة سائل چشمکر درد نوشم دیده اند\nآه مجنون نیست یاران کرخوشم دیده اند\nمصلحتها در چراغان خموشم دیده اند\nدر نظر می آیم امروزینکه دوشم دیده اند\nبا خم شوقم چه نسبت زاهد افسرده را\nصورت باردر كمل همچو شمع استاده ام\nتهمت آلود نفس چندین گریبان میدرد\nفرصت باز کام بر دماغ داده است\nشبنم آرائیست (بیدل) شوخی آثار صبح\nدر کشان هم رنگ و سانم راه جوشم دیده اند\nرفته خواهد بود سر هم کر بدوشم دیده اند\nچون سحر عریانم اما خرقه پوشم دیده اند\nخنده زلب دزد كان کامروشم دیده اند\nهر کجا کل کرده باشم شرم کوشم دیده اند\n\n(O)\n\nحال دل از دوری دلبر نمیدانم چه شد\nپاس هستی در از صد پستی آلودرم\nکردنی رنگ و چنك گلهای اشکی داشتم\nجان با آه فارغ از چاه جسمم کرده اند\nاز دمیدن دانه من کوچه کرد پیکرست\nریخت اشکی برزمین دیگر نمیدانم چه شد\nسوختم چند انکه خاکستر نمیدانم چه شد\nاین زمان آن چرخ و آن اختر نمیدانم چه شد\nعیسی بی چرخ بودم خر نمیدانم چه شد\nمشت خاکی داشتم بر سر نمیدانم چه شد\nاز شک دل مدتها آب رنگ عیش ریخت\nسفید آیینه حیرت جوهر این عبرت است\nدوش در طوفان نومیدی تلاطم کرد آه\nدر رهت از همت افسر طراز آبله\nبیدماغ و حتم از ساز آزارم مپرس\nناله هم داشت این ساغر نمیدانم چه شد\nك حريفان نقلم اسكندر نمیدانم چه شد\nکشتی دل برد بی لنگر نمیدانم چه شد\nپای من سر شد ازین رهبر نمیدانم چه شد\nپهلوی گردانده ام بستر نمیدانم چه شد\n\nعرض معراج حقیقت از من ( بیدل) مپرس\n\nقطره دریا گفت پیغمبر نمیدانم چه شد\n\nحدیث عشق شود ناله ترخاش و لرزد\nبهر نفس زدن از دل طپید نست پراشان\nبخون طپیده ضبط شکسته رنگی خویشم\nزسوز سینه من هر که را کشد سر حرفی\nخیال چین جبینت به بحر اگر بندرد\nشکسته رنگی عاشق اگر رسد بخیالش\nچوشیشه دل که کشد تیغ از میانش و لرزد\nچو ناخدا کسفد ربط باد بانش و لرزد\nچو مفلسی که شود گنج زر عیانش و لرزد\nچو بیض آب زده برخود طپدزبانش و لرزد\nبموج دوده رفته با کیانش و لرزد\nچوشاخ گل برد اندیشه خزانش و لرزد\nقیامت است ران بلبل که از ادب کل\nتو غافلی ست درین عرصه برق تازی فرصت\nاگر بخرا مه و هم عرض دستگاه ضعیفی\nبعرصه که شود رپفشان تهیاب خدنگت\nگداخت زهره نظاره دور باش حیايت\nغبار هستی (بیدل) زشرم بیکسی خود\nپر شکسته کشد سر زآشیانش و لرزد\nکه يك وهم زند دست در عنانش و لرزد\nزبان رشته کلید مغز استخوانش و لرزد\nفلك چو شصت بپوسد زه كمانش و لرزد\nچو شب رویی که کند بیم پاسبانش و لرزد\nبخاک نیز کند باد آستانش و لرزد\n\nحدیث کاکل و زلف تو (بیدل) ارنگارد\n\nچو رشته تاب خورد خامه در بنانش ولرزد\n\nحرص اگر بر عطش غیلو دارد\nناله خار خیال بوج بلاست\nرنگ گل بیلو بی دماغم کرد\nساز اقبال بی تکلقی نیست\nاوج بنیاد ما نگون ساریست\nبر كه نمك نياز ما یارب\nهر کجا نیم زین چمن دوریم\nشرم آبی د گـر بجـو دارد\nآه زان دل که آرزو دارد\nخون این زخم تازه بو دارد\nجبهی اعتبار مو دارد\nموی سر سوی خاك رو دارد\nداد رس بر پشاز خـو دارد\nما ومن رنگ و بوی او دارد\nتوشة دامن قناعت گیر\nچیست این مخبر بی غنای حباب\nدست می باید از جهان شستن\nرواج جهان عنصری ایم\nاز نفس هر چه رست رفت بیاد\nخاله تا كشته پاك شوان شد\n(بیدل) این حرف و صوت چیزی نیست\nك این وادی آبرو دارد\nسر بی مغز هم کـد و دارد\nرفع آلایش این وضو دارد\nجنس ما کرد چار سو دارد\nریشه ما همین لمـو دارد\nزاهدان آب هم وضو دارند\nخامشی معنی مکو دارد\n\n(O)\n\nحرص پیری نمی گذ از خروشم می کند\nشرمسار طبع مجنودم که با آن ساز مجز\nسر خوش پیمانه ياد نگاه کیستم\nآفتابم رشته سال سحر نتافته است\nنقش پای رفتگان صفر کتاب عبرت است\nقامت خم طرقه زنبیل بدوشم می کند\nانتقام از اختیار هرزه کوشم می کند\nرنگ کرداندن بألوی مینوشم می کند\nآرزو رنگست تا می خرقه پوشم می کند\nدیده هر جا حلقه می یابد بگوشم می کند\nعبرت حال کشان پرورشن است از ماهتاب\nمعنی خاصی از حرف و صوت انشا کرده نیست\nفرصت هستی درین میخانه چون مهلت است\nزین همه شوریکه دارد کار گاه اعتبار\nبرنگردانم (بیدل) از غفلت خطای زندگی\nغفلتی دارم که آخر پنبه کوشم می کند\nگفتگو آخر بآن لعل خموشم می کند\nهمچونی خمیاز یساغر کد و جوشم می کند\nاندکی افسانه مجنون بهوشم می کند\nگر گناهی نیست کرده شرم دشم می کند\n\n(O)\n\nحرصت آن نیست که در گل ز هوس و ادارد\nهمچ از جلوه نامدار تغافل زده ایم\nدم تیغ تو نشد منفعل از کشتن ما\nلاله در دامن این دشت بطوفان زده است\nمنکر وحشت ما سوخته حالان نشوی\nلفظ کل کرده آینة معنی بر کیر\nدر کفن نیز همان دا من دنیا دارد\nآنچـه نادیده توان دید تماشا دارد\nخون عاشق چقدر آب کوارا دارد\nپاس مجنون چقـدر کرد سویدا دارد\nشعله در بال و پر ریخته عنقا دارد\nپری اصغیست که از شیشه صفا دارد\nزین چمن رنك كلی نیست نگرداند رنك\nجاده در دامن صحرای ملامت جا کیست\nسایه گم شده محو نظر خود شید است\nمقصد ناله دل از من مد هوش مپرس\nما و من نغمة قانون خیال است اینجا\nرهرو از رنج سفر چاره ندارد (بیدل)\nبا خبر باش که امروز تو فردا دارد\nکه سر مخمصه ز نقش قدم ما دارد\nهر که از خویش رود در جهت جا دارد\nشوق مستست ندانم چه تقاضا دارد\nاثر هستی ما قطره بدر یا دارد\nموج دایم از حـباب آبله پا دارد\n\n(O)\n\nحرف پیری داشتم افراطم دیوانه کرد\nدل شکستی دارد اما قابل اظهار نیست\nخانمان سوز است طرزیکه پنداد اوفتد\nعالی از لاف دانش ربط جمعیت کجیست\nصد جنون مستی است در خاک خرابات مرض\nقلقل این شیشه رفتار مرا مستانه کرد\nاز تکلف موی چینی را نباید شانه کرد\nاعتماد مهر خوبان بر چراغ خانه کرد\nخوشه را یکسر غرور بخنگیها دانه کرد\nحلقه روزها زمین ماز الخط پیمانه کرد\nبا رکوه نهای پیری زینامد پیکرم\nپیش از ایجاد امتحان سخت جانیهای عشق\nحسن در هر عضوش آغوش صلای عاشق است\nهیچکس یارب جنون مغرور خود بینی مباد\nتا کشودم چشم یاد پستن مز كان تماند\nالزم این بر شکاف آخر کمانم خانه کرد\nتیغ ابروی بتانرا در سر دما نه کرد\nشمع سر تا ناخن پا دعوت پروانه کرد\nآشنا نیهای خویشم از حیا بیکانه کرد\nعبرت این انجمن خواب مرا افسانه کرد\n\nعمرها (بیدل) زچشم خلق پنهان زیستم\n\nعشق خواهد عالمارا كینیوان ويرانه كرد\n\nحرفیهای عشق از هر کس و ناکس نمی آید\nزین سعی تقدو زده است از خود طبایع را\nشنای قلزم آتش ز خار و خس نمی آید\nجهانی رفته است پیش از هر نفس از بس نمی آید\nتلاش حرص دون طینت ندارد چاره از دنیا\nموی قلعم از سر رنك آمیزی امکان\nبغیر از راست صید او ازین کرکس نمی آید\nعبارتها بكار طبع معنی رس نمی آید","chars":5572,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00172.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/172","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/172","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}