{"book":"adl0015","page":170,"text":"دستکاه عشرت اندوه این محفل دلست\nشمع هکام خوشی نخل ماتم میشود\n\nحرف بسیار است اماهیچکس آکاه نیست\nچون در دلها بکد کرجوشد دونام میشود\n\nجهد میباید فمردن یکقلم مخوهیست\nتیغ چون ابرو ز بیکاری خم میشود\n\nای فقیر از کعبه تسلیم منع شرم دار\nگرنه تعظیم تو برغمزه رجمام میشود\n\nکاروان سبحه ام اندوه واماندن کر است\nهمتکا پس ماند دم دیگر مقدم میشود\n\nبرندارداند فنا اخلاق صافی طینتان\nپنبه بعد از سوختنها نیز مرهم میشود\n\nبارشرم جرات دیدار سنگین بوده است\nچشم برمیدارم و دوش مژه خم میشود\n\nوصل خوبان مغتم کیرندکز اجزاء صبح\nدر بر کل کریه دارد هرچه شبنم میشود\n\nمكذرید از حق که برخون مکافات عمل\nدعوی باطل قسم کرمیخورد سم میشود\n\nباخموشی سازکن ( بیدل) که در اهل زمان\nکرهر مداحت باواب رسد ذم میشود\n\nجهان جنون بهار غفلت زنزگس سرمه ساش دارد\nزمین من مو بخواب نازم و محمل ما قباش دارد\n\nاگر دهم بوی شکوه بیرون زرنك تقریر میخکد خون\nمیوس ازپاس حال مجنون دماغ آشفتن خراش دارد\n\nچوشد قبول تو اثر فراهم زنك کل میکشد حناهم\nفلك ده روزی غبار ماتم زیر پای توکاش دارد\n\nکشاد بند نقاب امکان سعی بیدش مکیر آسان\nکه رنك هر کل درین گلستان تحیر دور باش دارد\n\nبگرد صد دشت و در شتابی که قدر عجز رسا بسابی\nسرا، نفس سوختن بنابی بخود رسیدن تلاش دارد\n\nحذر زتزویر زهد کیشان غرور فریب صفای ایشان\nوضوی مکروه عام ریشان هزار شیرازه تراش دارد\n\nنشسته ام ازلباس بیرون دکرچه لفظ و کدام مضمون\nبخموشی نیز ساز مجنون هزار آهنک فاش دارد\n\nسخن بتوحی ادا نمودن زوضع شوخی حیا نمودن\nعرق نیاز خطا نمودن کلاب بزم معاش دارد\n\nخطاست ( بیدل ) زتشکه سقی بفکر روزی الم پرستی\nچو کاسه هرکس بخوان هستی دهن کشوداست آش دارد\n\nجهان بیکاست کامی زان نقاب می خندد\nسحر تبسمی از آفتاب می خندد\n\nفضای ماچمن آرای بی نشانی اوست\nبقدر چاك كريبان ماهتاب می خندد\n\nتلاش آ كهیت تنگ غفلت است و نجا\nمژه زهم نکشائی که خواب می خندد\n\nنمی ز خویش شدن منت آ كهی باشد\nزبحر ربط ما احباب می خندد\n\nبکجاست فرصت دیگر که ما بخود بالیم\nمحیط نیز در نجا حباب می خندد\n\nزعلم وفضل تجز عبرت آنچه جمع کنید\nنشاد هر ورقش بر کتاب می خندد\n\nدرنك راهبر کاروان فرصت نیست\nكجا رویم که هرسو شتاب می خندد\n\nبدرسكاه ادب حرف وصوت مسخر كیست\nرصد سوال همین يك جواب می خندد\n\nزرق حسن کهورا مجال جرأت نیست\nبپوش چشم که حکم حجاب می خندد\n\nزبان بلاف مده پاس شرم مغتنم است\nچوباز کفت لب موج آب می خندد\n\nغبار صبح تماشا است هرچند یارا بار\nتوهم مخند جهان خراب می خندد\n\nذلت جوشمع بهر که داغ شد (بیدل)\nکز اشك کرم تو بوی کباب می خندد\n\nچه بلاست اینکه پیری زقضا خبر ندارد\nسرما ننگون شد اما ته پا نظر ندارد\n\nبخطا غبار هم نیست که بکس رسد پیامش\nقلم شکسته رنك نعم نامه پر ندارد\n\nدومه روز صید و همیم که غباردشت تسلیم\nقفس د کر ندارد بجر اینکه در ندارد\n\nزخیال پوچ هستی بمدام میتند تهمت\nکه میان نازك یار خبر از کمر ندارد\n\nزحباب يك تأمل بصد آبرو كفافی است\nصیدفى محیط فرصت گهر د کر ندارد\n\nفم انتظار سائل بمزاج فضل بار است\nلب احتیاج مکشا که کرم در ندارد\n\nبحلاوت قناعت نرسید طبع منعم\nنی بوریای درویش همه جا شکر ندارد\n\nزخم قیامت اندیش ته خاك هم امان نیست\nتو که سوختی طرب کن شب ما سحر ندارد\n\nزعیان چه بهره بردیم که خیال هم توان پخت\nسربد ماغ تحقیق سر زیر پر ندارد\n\nکه رسد بحال زارم که شود بفهمد چارم\nکه بکوی بیکسیا همه کس گذر ندارد\n\nزتلاش هست شمع دلم آب کشت (بیدل)\nکه بدو قدرفتن از خویش همه پاست سر ندارد\n\nچه بوریا وچه مخمل حجاب می بافند\nبهرچه دیده کشادیم خواب می بافند\n\nقماش کسوت هستی نمیتوان دریافت\nحریر وهم بتموج سراب می بافند\n\nنفس بجه سحر طرازد بمرض راحت ما\nدرین طلسم همین پیچ وتاب می بافند\n\nزلاف ما ومن ای بیخودان پوچ قماش\nکشان بكار كه ماهتاب می بافند\n\nزنار و بود مجوم خطش مشو غافل\nکه بهر فتنه آن چشم خواب می بافند\n\nبکار که نفس ده پرده نما نجا\nهزار ناله بيك رشته تاب می بافند\n\nكند سعی جهان جزنفس درازی نیست\nچو عنکبوت سراسر لعاب می بافند\n\nعبث بفكر قماش نیات جامه میدر\nبعالمی که توئی انقلاب می بافند\n\nبوهم خون شده کو جن بکجاست بهار\nهنوز رنك بطبع سحاب می بافند\n\nزتیغ یار سر ما بلند شد ( بیدل )\nبموج خیمه ناز حباب می بافند\n\nجید کن که دل زحوس پامال شك نشود\nاین کتاب علم یقین غلط ایست حاك نشود\n\nرنك مهر کینی ا کردی از هوس بكذر\nاین حباب کامی که زند غیر آتشك نشود\n\nآب و رنك حسن جهان میدهد زنیم نشان\nکم دمید کل که برغ شبنمش كلك نشود\n\nاز مزاج اهل دول رسم اتحاد مجو\nدر زمین تیره دلان سایه مشترك نشود\n\nبلبل از دمی چمن طرح خامشی مفکن\nناله کن که برلب کل خنده بی نمك نشود\n\nنیست شامى وسحری کزحجاب جلوه او\nغنچه شبنمی نکند شمع شب يرك نشود\n\nرنك عشق و داغ طلب نور شمع ومایل شب\nهر کجا زدیست چرا طالب محك نشوه\n\nمانع تنزه ما کشت شغل حرص وهوا\nنابوه شراب وغذا آدمی ملك نشود\n\nزحمت محال میو جيب انفعال مدو\nما نميرسيم باو تازمين فلك اشود\n\nکفتكوی عین وسوی قطع کن زچپ و را\nتالب کره نزنی اینکه دوست يك نشود\n\n(بیدل) اقتضای جسدمیکشد بحرص وحسد\nخواب امنی داری ا کزیره من خسك نشود\n\nچه شد که قاصد امید تنك بر گردید\nزمان وصل قریب است رنك بر گردید\n\nبعرصه که نشان يقين بود منظور\nنشاند ازسر كيشى خدنگ بر گردید\n\nبپاس غیرت مردی اگر نظر باشد\nبفتح هم نتوان بعد جنگ بر گردید\n\nبقتل من چقدر سعی داشت مژکانش\nکه آخر این دم تیغ فرنك بر گردید\n\nنگاهش از مژك سرمه یی جنونی نیست\nبعزم فتنه دم این پلنك بر تردید\n\nحذر زحیرت کار جهان که خلق آنجا\nبساغ رفت و ذ كام نهنك بر گردید\n\nکمین بیخ اجل فرصتی نمی خواهد\nمحرف است زمان که زنك بر گردید\n\nتنزه از هوس جسم با کدورت ساخت\nعنان جهد صفاها زنك بر گردید\n\nدماغ الفت این باغ کن که رنك بهار\nزبس فضای طرب دید تنك بر گردید\n\nکذشته ام بثنبان زخود که نتوانم\nبصد هزار قیامت درنك بر گردید\n\nبخواب راحت کهسار بازدی ( بیدل )\nکه از صدای تو پهلوی سنك بر گردید\n\nچه شمع امشب در ین محفل چمن بردار می آید\nکه آواز پر پروانه هم کلساز می آید\n\nنسیمی کوئی از کلزار الفت بازمی آید\nکه مشت خاك من چون چشم در پروازمی آید\n\nمن و نظاره حسنی که از بکانه خوئیها\nدر آغوش است و دور از يك نكاهند از می آید\n\nزپیش آهنی قانون حسرتها چه میپرسی\nشکست ازهم چه باشد ازدلم آوازمی آید","chars":5247,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00170.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/170","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/170","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}