{"book":"adl0015","page":168,"text":"حرف الدال\n\nچو غنچه بر سر هم تا یکی قدم شمرید یکندل نفس چند مغتنم شمرید\nنبود کار جهان نقش کاسه رنگ است لبی نخندید گشائید و جام جم شمرید\nچون نام عبرت بگردن افتاده است نفس دزدید و همان هستی و عدم شمرید\nحساب پیش و کم حرص ناید بقیمت مگر بصفحه زنید آتشی و درم شمرید\nبنا له میگیم انگشت زینهاد بلند زمن عرصه جرأت همین عمل شمرید\nتو ای نیاز حیا بی فضول من و ماست ز پرده چند برائید و زیر و بم شمرید\n\nهیچ جز و ز اجزای دهر فاصل نیست سراسر خط پر کار در بهم شمرید\nبصفحه راه نبرد است نقش ظلمت و نور سواد دهر خطی در شق قلم شمرید\nسراغ مرکز تحقیق تا بدل رسد ز در کابریم افتزق قدم شمرید\nکدام قطره درین بحر باب گوهر نیست خطای ماشمه شایسته کرم شمرید\nکسی از حباب نگوید عیار علم و عمل حساب ما نفس بیش جست کم شمرید\nاگر هزار ازل تا ابد زند بهم تعلق من و ( بیدل ) همین دودم شمرید\n\nچو شینم ز تامل یک نفس چیدن دارد زبان خامش در کجای گل فهمیدن دارد\nنباشد کر سرا سر نازی آواز بلبلها که از رنگی که می بیغم گردیدن دارد\n\nسحر جان در بغل می آید استقبا ل میخواهد بخون غلطیده می تازد شفق پرسیدن دارد\nجلازم چون سحر سر تاقدم آغوش جوشیدن گریبان چاکی نظاره هم بالیدن دارد\n\nدرون خانه ما کی چون شرر در سنک افشردن چو کفتر ها پا يك تیکه گل چیدن دارد\n\nچو شمع از ساز من دیگر کدام آهنگ بر خیزد جبین برخاك مالد گر زرویم رنگ بر خیزد\nجهان ما و من ناموس نام وهم میباشد چه امکانست از عمار سم نام وننک بر خیزد\nگر آزادی درین زندان سرا با کی بخون خفتن دل بمدعا از هیچه گردد تنک بر خیزد\nفلك در گردش است از و هم ممکن نیست و ارسنی مگر از پیش چشم این کاسه های سنگ بر خیزد\nگر اعجاز مکن تا سنك خفت کم کند همت که هم کین مدتی یکجا نشیند لنك بر خیزد\n\nمزد اگر دن آسان نیست زین خوابی که من دارم زصیقل آینه باها خورد تا زنك بر خیزد\nخروش رباط المیرا آموخت رحالی که آتش در نیستان چون فقد آهنگ بر خیزد\nجنون زین دشت و در هم جانسپاری حشر برد کم کردبگردد و از من صد فرسنک بر خیزد\nبحرف وصوت ازین کهسار نتوان برد افسردن قیامت صور بندد وصدا باسنك بر خیزد\nفریب صلح از تعظیم مغروران مخور ( بیدل ) رك گردن چوبر خیز دبعزم جنک بر خیزد\n\nچوشمع از محفل عشقم آگهی سرشار میگردد بهر جا با زنم آیینه بیدار میگردد\nچوموج گوهر از جمعیت حالم چه میپرسی جنون ها میکنم تا لغزشی هموار می گردد\nکف پنی حنا بند که شورا نید خا کم را که دست قدرت از تقصیر آن بیکار میگردد\nدماغ باده از سیر چمن مستغنیش دارد زيك ساغر که در سر می کشد گلزار میگردد\nمپرس از خویش چندا نکه فطرت با جنون جوشد بنا چون بر بلند افتد سر معمار می گردد\nتلاش رزق داری دست رحم سوده سامان کن درین ویرانه زین دست آسیا بسیار میگردد\n\nندارد ناله من احتیاج لب کشو دنها دو انسگفتی که از هم وا کنم منقار می گردد\nرنگ شعله جواله ربطی با وفا دارم که گرد نگی بگردش آور م زنار می گردد\nکجا نکی کامن می پرورم در جیب امیدش چمن میبالد و گرد آن دستار می گردد\nزاقبال جهان بگذر مباداز شوق و امانی درین عبرت سرآبش آمدن دیوار میگردد\nفلك كز کار سازنها کم است آوازه احمقن بمالشها گره بای خفه چون بکار میگردد\nبعرض احتیاج تر از طبع گس مده (بیدل) عرق چون با عرق جوشید گفتی بار میگردد\n\nچوشمع بر سرت اقبال و جاه می گرید باوج قدر بخندی کلاه می گرید\nببیش خاصیت شیشه های می داریم که خنده بر لب ما قاه قاه می گرید\nکز د چیست شب تیره را ز شمع و چراغ همیشه دیده بخت سیاه می گرید\nبنا امیدی دل کیست چشم باز کند در است ا کز مژه گاه نگاه می گرید\nترحم کرم است بر وضیع و شریف که ابر بر گل و خار و گیاه می گرید\n\nدران بساط که انجام کار نومیدیست اگر گداست و گر پادشاه می گرید\nبامتحان وفا جبه چند عرق است ز شرم دعوی باطل گواه می گرید\nچنسان رسیم بمقصد که تاقدم زده ایم شکست آبله در خاک راه می گرید\nزشمع کشته شنیدم که صبحدم میگفت دگر چه دیده کشیاحم نگاه می گرید\nکز است با و که در بار گاه رحمت مام صواب خنده کند یا گناه می گرید\n\nنه اشک شمع ولی شبم سحر ( بیدل ) چه عبرتم که بحال من آه می گرید\n\nچوشمع فطرت آ دم بنوريك روشن شد لکن از زمین و گردش از افلاک روشن شد\n\nجهان به مه برد از شوخی مشت غبار او هزار آینه زین خاکستر نتاک روشن شد\n\nبقدر فهم نامی گشت ا کر حیوان ا کر انسان کمال هريك از آیینه ادراک روشن شد\n\nچو فقر دست دهد ترك عزوجاه کنید سر برهنه هان آسمان کلاه کنید\nمراغ یوسف مطلب درین بیابان نیست مگر زچاك گریبان نظر بچاه کنید\nحریف سرو بلندش نمیتوان کردید بهسر نهال کزین باغ رست آه کنید\nدرین قلمرو عبرت کجا امید و چه پاس زهر رهی که بحیاتی رسید راه کنید\nزساز صید رحمت همین توانست بلند که ای عدم صفتان کاشکی گناه کنید\nسواد آینه شمع روشن است اینجا چو خط بنقطه رسد نامه را سیاه کنید\n\nاگر گل هوس کهکشان زند بدماغ کف سر تسلیم ترك كاه کنید\nخضاب مانع موی سفید دانشمند زحیله پیش دوروزی کفن سیاه کنید\nببرق جلوه حسنش کم است تاب نگاه غنیمت است اگر سیر مهرو ماه کنید\nبيك قدم که ز ضبط دو لب بجا آید زبان دعوی صد بحث بی گواه کنید\nندیده اید سر انجام این تماشا گاه بجشم نقش قدم سوی هم نگاه کنید\nبحالتی که همین امروزید جلوه گر است خیال ( بیدل ) ما نیز گاه گاه کنید\n\nچو کوهر فطرم ام تا کی بافتاده کم بر خیزد زمانی کاش دریای حباب افتد که بر خیزد\nباقبال قناهم ننك دارد فطرت از دو نان مبادا سایه در آفتاب افتد که بر خیزد\nبحشر خوا به میبنددای غفلت عیار زمین کیری مبادا ین خرم گر در خلاب افتد که بر خیزد\nمحمل خجلت خفت نمی چیند درین محفل سپند ماچرا در اضطراب افتد که بر خیزد\nجیا مشکلی که کرد دامن رنك چمن خیزش چو گل هم چند این آتش در آب افتد که بر خیزد\nنهان در آستین پاس دارم چون سحر دستی غبار من دعای مستجاب افتد که بر خیزد\n\nجهانی گشت از نامحرمی بامال افسردن شکر خود کسی زین شیخ وشاب افتد که بر خیزد\nزتقوی دامن محناک کبر قت خاشه خواهد مگر چون شوم مستی در شراب افتد که بر خیزد\nفسون شیشه ما را از پری نومید کرد آخر روی کس محال است این نقاب افتد که بر خیزد\nدرین صحرا عروج نازهر گردیست دامانی سر ما هم بفکر آن رکاب افتد که بر خیزد\nز تار داری رسم توقع آب میگردم خدا یا بخت من چندان بخواب افتد که بر خیزد\nقو ربطی ندارد با نهال مدعا ( بیدل ) مگر آتش درین دیر خراب افتد که بر خیزد\n\nچون آب روان پرمگذر بغیر از خود گر هرچه گذشتی بگذشتی مکر از خود\nگر د. نفسی پیش ندارد سحر اینجا که بست دهن مرغی از انقذر از خود\nچشمی بکشا منشاء پر واز همین است چون بیضه شکستی دمیدن بال و پر از خود\n\nدر بار که عشق نه روی نه قیسم لیست ای تخته کش هیچ تو خود را ببر از خود\nدر پله مو هومئ ما کوه کمرا است سنگی که ندارد بترا زو شرر از خود\nهیهات بصد دشت و در از وهم دویدیم اما نرسیدیم بگرد اثر از خود","chars":5654,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00168.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/168","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/168","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}