{"book":"adl0015","page":166,"text":"حملة (١٦٣)\nغزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه\nحرف الدال\nچسان شبنم که عطر یار آن رو دوشند بچینش مزه عرض هزار آغوشند\nزحسن معنی دیوانگان مشو غافل که این کبود نشان نیل آن ثنا کوشند\nببند زبان سخن ساز خیل مژگامیم ندور چشم توچون میل سرمه خاموشند\nزعارض و خط خوبان جز این نقدر و شن که شعله ها همه بارود دل هم آغوشند\nمفید آن خیالت چوصبح ازین گلشن بهر طرف که گذشتند دام بر دوشند\nدرین محیط چو گرداب بخودان مغرور زگردش سر چغز خود قدح نوشند\nزخون دم بپری کراست بهره که خلق چو جام باده مهتاب پنبه در گوشند\nغریب الفت امسکان مخور که مجلسیان چو شمع نامزد بزم تهی فرا موشند\nچه ممکن است حجاب غنا شود هستی که طپشهای هوا چون بحر غرق پوشند\nز گل حقیقت حسن بهار پرسیدم بخنده گفت که این رنگها برون جوشند\nکسی بفهم حقیقت نمیرسد ( بیدل ) جهانیان همه يك تار ساز هوشند\n\nکسی از پیش خویش آگاهند بر فلك رفته اند و در چاهند\nهمچو فرزین بکج خرامی جهل همنان حریم شاهند\nبه سهوا فارساده طرف فروغ طشت خورشید وساس ماهند\nمخبر بیما زغنچه شمیم کوره پرداز از نگاهند\nتا شکر عبد خانه جاه شرع کر همه منزل اسد کوا هند\n\nجمعیت ازان دل که پریشان تو باشد معموری آن شوق که ویران تو باشد\nصد چرخ توان ریخت زپرواز غبارم آروز که در سایه دامان تو باشد\nمشتاق بهار چمنستان خیالم پوئید کی آیئنه حیران تو باشد\nنظاره ز کونین بگویا نیز داخت پیداست که حیران تو حیران تو باشد\nسر جوش تبم کلۀ ناز بهار است جیی که شکن پرور دامان تو باشد\nحریت دل خون شده بیعاب گداز بیست یارب شود آئینه و حیران تو باشد\nداغم که چرا باز من سایه نگردید تا در قدم سرو خرامان تو باشد\nهر نقش قد برجستهٔ عالم نازست هر جا اثر لغزش مستان تو باشد\nمیبند که دل در طپش یاس نمیرد قربان تو قربان تو قربان تو باشد\nدر دل طپشی میخکد از شهیهٔ هستی یارب که نفس جنبش مژگان تو باشد\n( بیدل) سخت بست چراغهای تحیر کو آئینه تا صفحهٔ دیوان تو باشد\n\nجمعیکه با قناعت جاوید خو کنند خود را چو کوه با انجمن آرزو کنند\nمحجوب پردهٔ عدمی بی حضور دل پیدا شوی گر آینه ات رو رو کنند\nلب تشنهٔ هوای ترا محرمان راز چون نی عصای آب نفس در کلو کنند\nآئینه است کاه خطا رنگ اهل شرم بیدستگاه شانه گل چشم بو کنند\nآن نا مفیدان که در اثبات مطلقند آب ترفته را ز توهم بجو کنند\nحیرت زبان شوخی اسرار مایی است آئینه مشربان بتکه گفتگو کنند\nآنجا که عشق خلعت رسوائی آورد پیراهن که چك ندارد رفو کنند\nنقش خیال و خانهٔ نقاش مشکلیست مارا مکر تفکر میان تو مو کنند\nشوخی بصبر عالم ما ره نمی برد چشمی مکر در آینه با فرو کنند\nدر بحر کائنات که صحرای نیستیست حاصل نمی است چرجها وضو کنند\n( بیدل ) دماغ نشه ندارد گدای عشق کرنا فلك كدانه دريك كدو كنند\n\nجمعیکه بر شکستن هندر در شکسته اند آئینه ها بزینت جوهر شکسته اند\nباشوکت جنون هوس تخت جم کراست دیوانگان در آینه افسر شکسته اند\nدر محفلی که آفت سازش سلامت است آسایش از دلی که دار در شکسته اند\nهیچ وضع ما اثر ایجاد و خفتی ست دامان گل برنك برار شکسته اند\nاندیشهٔ غبار دل ما که می کند خوبان هزار آینه در بر شکسته اند\nگردون غبار ديدهٔ همت نمیشود عشاق دامن مژه برتر شکسته اند\nچون مشت های همت ارباب فقر باش کز کرد آرزو صف محشر شکسته اند\nبیماری مواد طمع را علاج بیست صفرای حرص در جگر زر شکسته اند\nکم فرصتی کفیل شکست خمار بیست تاشیشه سرنگون شده ساغر شکسته اند\nاز گردم سوخته چه خیزد بغیر عجز مایم و پلوی که بیستر شکسته اند\nمحمل کشان برق نفس را سراغ بیست گرد سحر بعالم دیگر شکسته اند\nپرواز کس بدامن نازت نمیرسد بالهای این چمن بضدر پر شکسته اند\n( بیدل ) همین نصا و تو نومید مطلبیم زین بحر انقطر ها همه گوهر شکسته اند\n\nچین دلیکه بیاد تو آشنا کردید فلك حريك بیای توجیه سا گردید\nحضور مجلند جناب تو دارد اکسیری که نقش باز خیالش جبین نما گردید\nکسیبکه دست بدامان التفات تو زد طلسم انجمن سایه ها گردید\nچو( بیدل ) آنکه غبار ره نیاز تو شد بچشم هم دو جهان نماز توتیا گردید\n(۰)\nچندانکه خورد خون دل غم پیشه ببالد چون آبله در شوره تن این شیشه ببالد\nگل کردن طول امل از قامت پیری تخمیست که از آب دم پیشه ببالد\nجولانگه اسرار معانیست عبارت چندانکه پری ناز کند شیشه ببالد\nیا حسن تردد ثمر عاقیبی هست در سایهٔ خود بخوابد اگر ریشه ببالد\nبی ناله ره شوق بمنزل نتوان برد یارب نی محنون اثزین پیشه ببالد\nتا خجلت همت نشود حاصل آمال نقسی مفشاند کزره ریشه ببالد\n( بیدل) بچه شوکت دهمم هستی موهوم عرض سر موئیکه در اندیشه ببالد\n\nجنون از بس شکست آبله در هر قدم دارد بنای خانهٔ زنجیر ما چون موج خم دارد\nزامل خامشت رمز تبسم کیست بشکافد خیالی دست رجك گریبان عدم دارد\nفضوابهای امید اینقدر جان میکند و رنه دل الفت پرست پاس از شادی چه غم دارد\nبلغزش چون تناله خامه حسرت صریر من که زنجیرم سیه بختی تحريك قدر دارد\nتنگۀ نشکاغت صنع آگهی در ديدهٔ اعیان قلم در تر کستان يك قلم سهو القلم دارد\nبمقم میدهد خرمن خیال موج رفتاری که اعجاز خرامش آب و آتش را بهم دارد\nمدارای درشت و امید تحسین از صفا کیشان که اسباب خوشی مدعانه آئینه کم دارد\nبترك جاه زن نادرد نگیرد تنك افلاست که رنج خود فروشی میکشد هر کس در م دارد\nزند بر محبت غافلم ليك اينقدر دانم که دل تا آكنی در سینه دارد دیده نم دارد\nتوای جیش کو جوش شودی بادر د سوداکن نفس با این بضاعت هم چه دارد مغتنم دارد\nاگر دشمن تواضع پیشه است ایمن مشو (بیدل) بخون ریزی و دیمباششمشیری که خم دارد\n\nچون اندیشهٔ بگذر تا دلبر بپرهیزد بداشتن ناز کن چندانکه سودائی بر سر پیچد\nنگه محو جمال اوست اما چشم آن دارم که دل هم قطر ماشکی کردد و بر چشم تر پیچد\nتواند در تکلم شکرستان ریزد از کوهم لبی کز خامشی موج گهر را در دگر پیچد\nنفس هم برنمیارد دماغ صبح نومیدی دعا بیجا کنون خود را بطومارد گر پیچد\nبرنك قردباد آن به که وحشت پرور شوقت بجای دامن بچیند خود را د گر پیچد\nتعبین هر چه باشد خجلت دون همتی دارد بکو تا هیبت سلبل بشته بر شود هر قدر پیچد\nحصول کام باسی ناملیها بر نمی آید عنان ریشه دشوار است تحصیل ثمر پیچد\nز آغوش تغابن تا قیامت گل توان چیدن اگر رعارش رنگین شبی از باز در پیچد\nصدای تیغ او می آید از هر موج این دریا درین اندیشه حبرانست دل تا از که سر پیچد\nخوشا قطع امید و پر فشانیهای اندازش که صد سحر ابد در فرصت رقص شرر پیچد\nچه امکانست طی کرددبساط حسرت عاشق چومژکان هر دو عالم را مکر در يك كمر پیچد\nکسی(بیدل) دمی وحدت از جود بر نمی آید ز غفلت نا کجا گرداب ما از بحر سر پیچد\n(۰)","chars":5426,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00166.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/166","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/166","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}