{"book":"adl0015","page":165,"text":"صحیفه ۱۶۲\nغزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه\nحرف الدال\nچرا کس منکر بطحائیهای درا باشد دلی دارد چه مشکل گر بدردی آشنا باشد\nحریص صید مطلب راحت از محنت نمیداند تخم دام کرد بال مرغان توتیا باشد\nزبان خامشان مضراب گفتگو نمی گردد مگر درتار مسطر شوخی معنی صدا باشد\nچه امکانست غش این و آن بندد صفای دل ازین آئینه بسیار است گر حیرت نما باشد\nدر ان محفل که تاثیر نگاهت درمه افشاند شکست شیشه هم چون موج گوهر بیصدا باشد\nز بیدردیست دل را اینقدر ها رنگ گردانی گراین آئینه خون گرددیكرنك آشنا باشد\nدماغ آرزوهایت ندارد جز نفس سوزی پر پرواز رنگ وبو اگر باشد هوا باشد\nزبان تبخال گر جمع کردد مفت عشرت دان سحر هم شرر است در عهد خمار آسیا باشد\nنفس بیهوده دارد برقشانهای بار اینجا توهی گامی و بس کردر دلت عشق خدا باشد\nجهان پخته را بیدار کرد امید دیداری تقاضای نگاهی برصف مژکان عصا باشد\nبچندین شعله میبالد زبان حال مشتاقان که یارب برسر ما درد دل بال هما باشد\nندارد بزم پیری نشه از یاد کی (بیدل) چوقامت حلقه کردد ساغر دور فنا باشد\n\nچرا کسی چو حباب از ادب نگاهندارد سريكه غير هوا بشم در کلاه ندارد\nقسم بجوهر بی ربطی نیاز و تدین که هرگز انجگری داده اند آه ندارد\nحقیقت تو مجاز است دل بوهم مفرسا که غیر شیشه وی هیچ دستگاه ندارد\nچو چشم از مژه غافل مشو که هیچکس انجا بغیر سایه دیوار خود پناه ندارد\nاگر ز محکمه عدل داد خواه نجاتی دو لب بمهر دهان دهویت گواه ندارد\nتو هم است بر احوال خلق پاس بضاعت که در خور کرمش هیچکس گناه ندارد\nنفس نطر آوارگی کجا برد آخر زدل برا مده در هیچ جا پناه ندارد\nدماغ نشۀ فقر آرزوی جاه ندارد سر برهنه ما دردی از کلاه ندارد\nزیاد دستی آن زلف تابدار کبابم که گر همه دلش افتد بکف نگاه ندارد\nنفس شماره طرازی اگر فضول نیفتد سراسر دو جهان منزل است راه ندارد\nمباش غنچه از برق بی امان دمیدن که ناله در دهن اینجا ضمیر کاه ندارد\nبساط حشر که خورشید فضل میدمد انجا برسایه کرمیتی نامه سیاه ندارد\nز دستگاه تعلق محو حساب تجرد بلندی مژه بالیدن نگاه ندارد\nبغیر داغ که پوشد چوشمع (بیدل) مارا که پای تا بسرای غیر يك كلاه ندارد\n\nجزر موزون اعتدال جوهر کل میشود چون شود مینا صدای کوه قلقل میشود\nدر خور رفع تعلق عیش خرمن کی کشم خاریا چندانکه می آرد برون کل میشود\nامشبم در دل خیال مست جادوترم بود کزنم پیکان من شیشه پرمل میشود\nهر چه شد منسوب مجنون بی خروش عشق نیست آهن از کل کردن زنجیر بلبل میشود\nهرزه تاز گفتگو تاچند خواهی زیستن کز نفس دزدی دو عالم يك تأمل میشود\nاز تغافل برقعا مفکن بطاق حاضران هر سخن كانجا سر زلف است کا کل میشود\nجام الفت بسکه برطاق تر ا ك چیده اند روز لطف از یاد برگشتن تغافل میشود\nعجز طاقت کرد مارا محرم امداد غیب اختیار آنجا که در ماند توکل میشود\nجرات رفتار شمع گریان و اماله کیست رفته رفته نقش با در گردنم غل میشود\nعاقبت خواهی درین تره از من و مادم زدن زین هوای تند شمع عامی کل میشود\nزین ترقبها که دونان سر بگردون سوده اند ناو خر را آدمی گفتن تنزل میشود\nناله خم کشته (بیدل) مکدر از طور ادب تا نمازان جنس کا میدالش سرپل میشود\n\nچشم تو بحال من كزيم نظر خندد خارم چمن آرد غنچه بصر خندد\nدر کشور مشتاقان بی پرتو دیدارت خورشید چرا آید بهر چه سحر خندد\nبا اهل فنا دارد هر کس سر یکرنگی باید که رنگ شمع از رفتن سر خندد\nدر جوی دم تیغت شیرینی آبی هست کز جوش حلاوتها زخمش بشکر خندد\nهر شبنم ازین کلشن تمهید کلی دارد با گریه مدارا کن چندانکه اثر خندد\nآیینه دران عارض بر زخم نگاه من از حلقه گیسویت گلهای نظر خندد\nدل میجکد از چشمم چون ابر اگر کریم جان میدمد از لعلت چون برق اگر خندد\nدر کارکه خون یارب چه تراکیهاست صد کوه بخود بالد تا موی کمر خندد\nسامان طرب سیل است زین نقش که ما داریم صبح ار دو نفس فرصت برخود چقدر خندد\nاز سعی هوس بگذر (بیدل) که درین کلشن گل نیز اگر خندد از پهلوی زر خندد\n\nچشم چون آئینه و یرنک عرض نازیند ساغر بزم تحیر شو لب از آواز بند\nغنچه دیوان دو نقل از سر نو ابوابستن است ای بهار فکر مضمونی باین انداز بند\nخورده کیران تیغ را کف پیش و پس انداخته اند یکنفس چون شمع خامش شو زبان کاز بند\nکام هم مصراع شوخیاست بر واز ترا همچو عنقا آشیان در عالم آو از بند\nموج از بطحا قنپا کرد ایجاد حباب دست مارا طیش زد بر پر پرواز بند\nموج آب کوهر از تنک طبیدن فارغ است لاق عزلت می زنی بال و پر پرواز بند\nخارج آهنگ بساط کبره ابانت که کرد بی تکلف خویش را چون نغمه در هر ساز بند\nوطلمم غنچه تمهید شکفتن آفت است عقده از دل اگروا کرده باشی باز بند\nبی نیازی از خرد پیچ تعلق رستن است از سر خود هم چموا کردی بدوش ناز بند\nوصل حق (بیدل) نظر بربستن است از ماسوی قرب شه خواهی ز عالم چشم چون شهباز بند\n\nچشم حق بین زعبث اندیشه باطل نبرد طالب لعل برنك ذوق بر محمل نبرد\nسیر معنی از خرد پیچ عبارت فارغست قاصد ملك تقدس زلج آب و کل نبرد\nسعی ما در منزل از غفلت بپایان مرنرساند ششجهت طی کرد اما سر نجیب دل نبرد\n\nچشمیکه بدان جلوه نظر داشته باشد یارب بجه جرأت مژه برداشته باشد\nعمریست دکان نفس سوخته کرم است از آه من آئینه خبر داشته باشد\nدل توشه کش وهم حیاست درین بحر امید که آهن بلنگر داشته باشد\nاز تیغ نگاهت دل آئینه دو نیم است هما چند زفولاد سپر داشته باشد\nاز وحشت ما بیدلی کس نیست غباری یکطره طپیدن چقدر داشته باشد\nتا کام فروبرم چو خون در رگ یاقوت رنگی که میدیدم که پر داشته باشد\nهر دل که زرحم تو اثر داشته باشد صد صبح گل فیض بسر داشته باشد\nبا پرتو خود شبنم گرم سهل حسابیست کز شینم ما دامن تر داشته باشد\nخا بیسر دشتست کسی را که درین بزم باما چو سبو دست بسر داشته باشد\nما را بادب کاه حضورت چه پیام است قاصد مکر از خویش خبر داشته باشد\nای غنچه از عشق مجو ساز سلامت جز سوختن آتش بجه هنر داشته باشد\n( بیدل ) خلف سلسله حیرت امکان جز مرگ چه از ارث پدر داشته باشد\n\nحکری آینه زد تخم نمی پیدا شد دلی آشفت غبار المی پیدا شد\nلقمه پرده دل مختلف آهنگ نبود ناله دزدید نفس زیر و بمی پیدا شد\nبسکه دارم عرق از خجلت پرواز جوار کر خیالم بهوا رفت نمی پیدا شد\nرشك آن برهتم سوخت که در فکر وصال کم شد از خویش و زجیب صنمی پیدا شد\nقد پیری خمر عاقبت اندیشی ماست زندکی زیر قدم دید خمی پیدا شد\nهستی صرف همان غفلت آگاهی بود خبر از خویش گرفتم عدمی پیدا شد\nصفحۀ سادۀ هستی خط نیرنک نداشت خبري ارد نظرها رقمی پیدا شد\nباز تخم پی تاراج تسلی برخاست صف پیشانی دل را علمی پیدا شد\nعدمم داد زجو لنگه اقدار سراغ خاك ره گشتم و نقش قدمی پیدا شد\nفرصت عیش جهان حیرت چشم آهوست مژه برهم زدنش کرد رمی پیدا شد\nبسکه در کلشن مارنك هو اسوخته است بی نفس بود اگر صبحدمی پیدا شد\nخواب یارد زما زحمت جولان ( بیدل) مشق بیکاری مارا قلمی پیدا شد","chars":5630,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00165.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/165","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/165","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}