{"book":"adl0015","page":164,"text":"غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه\n\nحرف الدال\n\nنوشتنم حق هم کس زغفلت با تو بستیزد همان در کاسه سر خون او را گردش ریزد\nدعای بیدلان از حق امید این اثر دارد که یارب آتش از بنیاد اعدای تو برخیزد\n\nچو جا در سینه آوازه کوس ظفر چنگت همه کر شیمه باشد زهر ماتی چون ابا می ریزد\nغبار موکبت هرجا نماید غارت آهنگی حسود از پی برون آید دوش رنگ بگریزد\n\nبچاک آفتاب اقتدار از چرخ مینا زن عرق دشمن جاهت فلک خاک سیه بیزد\n\nتوکز خویشتن ایما توئی در من نمی گنجد گریبان عالمی دارد که در دامن نمی گنجد\nگرفتم نوبهاری پیش خود نشو و نما سر کن بساط آرایی ناز تو در گلخن نمی گنجد\n\nچو بوی گل و داع کسوت هستیست اظهارم سر موئی اگر مانی به پیراهن نمی گنجد\nیکتائی است بطی نارد نرد بی نیازی را که در آغوش جانانمجهان سوزن نمی گنجد\n\nبساط ماجرای سایه و خورشید طی کردم در این خلوت که او باشد خیال من نمی گنجد\nغرور هستی و فکر حضور حق قیاس است این سری در جیب آگاهی باین گردن نمی گنجد\n\nرون باز است عشق از دامگاه و هم جسمانی تو جائی در خود خود کشدۀ بیژن نمی گنجد\nزپرواز غبار رفته ام بوئی آواز می آید که ناله خفتگان عنقا درین کلشن نمی گنجد\n\nتو در آغوش بی پروای دل کنجیده و رنه درین دشت سرا امید گنجیدن نمی گنجد\nچندانم حیرتش چشمم جلوه مطلق تماشا کن که حسنی داری و در دیده دیدن نمی گنجد\n\nدر شبهای طبع از عشق کرده قابلی نرمی بغیر از سعی آتش آب در آهن نمی گنجد\nدل آگاه از هستی نبیند جز عدم (بیدل) بغیر از عکس در آئینه روشن نمی گنجد\n\nچاک کسوت فقرم رنگ خنده می ریزد بخیه بی بهاری نیست گل ز ژنده می ریزد\nدر دماغ پروانه بال می زند اشکم قطر های این باران برطپنده می ریزد\n\nدر عدم هم اجزایم دستگاه زنهار یست این غبار و هم خاک خط کشیده می ریزد\nریشه در هوا داریم تا کجا هوس کاریم ناله شرر در خاک نارسیده می ریزد\n\nباغ ما جبین دارد در زمین خاموشی غنچه باش و گل میچین گل بخنده می ریزد\nبی غم شکر دندی محرم الف افسوس کاین درشتی طبعت از چپه رنده می ریزد\n\nکسرد تا توان ما چند بر هوا باشد کز همه فلک ناز است بال کنده می ریزد\nنامه کز ره میافکند غفلت خواه قاصد باش بالها چو شمع اینجا از پرنده می ریزد\n\nجوهر تلاش از حرص باصال ناکامیست هر عرق که ما داریم این دونده می ریزد\nپای آبرو تا خون فرق ناز کی دارد آن به تیغ می ریزد این بخنده می ریزد\n\nجز حیا نمیباشد جوهر کرم ( بیدل ) همچو دز نمی دارد سر فکنده می ریزد\n\nجام غرور کندام رنگ توان زد شیشه نداریم بچه سنگ توان زد\nاز هوسم واخریده عذر ضعیفی آینه بومی بپای لنگ توان زد\n\nقطره محال است بی گهر دل جمعت مست مگیر آن گره که چنگ توان زد\nنقش دگینخانه هوس اگر این است گل بسر نامها ز ننگ توان زد\n\nکوس و دهل مایه شعور ندارد دگ نه چند دگ دگ توان زد\nبسط شکنجه عید های مروت بر یاران پرکلنک توان زد\n\nچشم کشا ليك بر رخ مژه بسـتن آینه باش آنقدر که زنگ توان زد\nدور چیه ساغر زند کس به تخیل خنده مـگر برجـبان بتـنك توان زد\n\nدامن مقصد که میکشد زکف ما کز بکریبان خویش چنگ توان زد\nسخت چـو فـواره غافـل زنـه پا سـر بهـوا تا كجـا تلنـك توان زد\n\n(بـيـدل) از اندوه اعتبار برون آ باری این شیشه ها بسنگ توان زد\n\nجائیکه جلوه ر دمت آن مه خرام دارد مژگان کشودن آنجا مهتاب و ام دارد\nبام است که کرعشاق در معبـد خيـالش گر رحمـن نیـاشـد بت رام رام دارد\n\nدی آن نگار مخمور در ره کرشمه ی ماشت امروز صد خرابات مینـاو جام دارد\nکم سایـکان بهر رنگ سامان انفعـال اند هستی دو روزه عصيان زحت دوام دارد\n\nرنگ بهار امکان از گردش آفریدند هر صاف درد چاشت هم صبح شام دارد\nجز انفعال ازین بزم نام دگر نجوئید لذات عالم خواب يك احتـلام دارد\n\nچندان طپيـد محرومیست دارد آواز کل صبح پرفشان باش این دشت دام دارد\nضبط نفس درین بحر جمعيت آفرین است کوهر هزار قلاب مصروف کام دارد\n\nآثار جوهر عهد پنهـان نمی توان کرد تیـغ کشیده کوه سـنك از نیـام دارد\nدل را ودیمت و هم بان زسرتادا كرد از خلـق آئینه دارد آئینـه وام دارد\n\nطفل جنون و حرف است ای شیشه در بر چند چیزی بگوی وبگذر قاصـد پیـام دارد\nگفتم بدل که محرمیست ذوق وصال دارم خندید كاین خيـالت سودای خام دارد\n\nجوش خطیست (بیدل) زنگار مرغز حسن دود چراغ این بزم پروانه نام دارد\n\nجائیـکه سعی حـرص جنون آفرین دود در سنك تب ریشـه چـو آتش نگین دود\nتر دامنیست مایه معراج انفعال این موج چون بلنـد شود برجبین دود\n\nبر جاده ادب روشـان پا شمرده نه لغزش بهانه جوست مباد از کمین دود\nخست بقع جود خسیسان مقـیم است هم چند دست پیش کشند آستین دود\n\nای مایل طمع دلت غصه دلت است دم نیست فطرتت که فضای سرین دود\nکرد سواد وادی حسرت نشانده یست اشکی خوش است با تکه واپسـین دود\n\nتحصیل دستگاه تمم دنائت است چندانکه ریشه موج زند در زمین دود\nآزار دل مخواه کزین چینی لطيف موکر دهد زهند شبیخون بچین دود\n\nشوخی نجیب وفرض اخلاق عیب نیست روغن بروی آب بهار آفرین دود\nراه طواف مركز تحقیق بسته یست پرکار اگر شوی قدم آهنين دود\n\nشرم است دستگاه فلك تازی نگاه در دامن آنکه با شکند اینچنین دود\n(بیدل) غنیمت است که عمر جنون عنان پا در رکاب خامه پرفشان زین دود\n\nجائیکه شکوهـا بصف زیزوم رسد حلوای آتشی است دولب كریهم رسد\nپوشیدن است چشم ز خاك غبار خیز زان سفله شرم کن که بجاه وحشم رسد\n\nتغیـر وضع ما ز تـپهای فطرت است خط بی نسق شود چو باوراق نم رسد\nناخن کش و عیـار کمال دماغ کنيم تا میوه آفتاب نخورده است کم رسد\n\nتا اینتی بعـالم دل نا رسـیدن است آهو زرم رباید اگر تا حرم رسد\nدر دست جهـد نیست عنان سبك روان هر جا رسد خيـال وفطر بی قدم رسد\n\nقسمت نفس شماره رنك و شتاب نیست باور مکن کـه نان شبت صبـحدم رسد\nای زندگی بحسرت و صل اضطراب چیست بنشین دمیک قاصـد ما از عـدم رسد\n\nهنگام انفعـال حزین است لاف عهد چون نم کشید کوس برا واز عم رسـد\nيك قطره در محیط تهی از محیط نیست ما را ز بخشش تو که داری چه کم رسد\n\n(بـيـدل) کشودن لبت افشای راز ماست معنی بخط ز جاده شق قلم رسـد\n\nجیبه حرص ا کز چین نزدره هوس کشد آینه در مقـابل کو بالش نفس کشد\nهرزه در است گفتگو ورنه تامـل نفس پیش رود کاروان هر قدمی که پس کشد\n\nسنگ ترازوی وقار میل شکست کس نکرد تنك عدالت است اکر کوه كم عدس کشد\nآتش سنك طینتیم شعله شمع فطرتم حیف که ناز سر کشی کردن ما عس کشد\n\nعهـد وفای بسـته ایم با اثر شکست دل محمل پاس ما بس است ناله این جرس کشد\nتا کی از استخوان پوچ زحمت بی حلاوتی کاش مصور هوس جای هما مگس کشد\n\nرستن ازین طلسم و هم بر زدن خیال کیست جیب فلك درد سحر تا نفس از قفس کشد\nعیب و هنر نمود تست ورنه درین ادب سرا تغییری چه ممکن است آینه پیش کس کشد\n\n(بیدل) ازین ستمکده راحت کس کمان مبر دیده ز خس نمیکشد آنچه دل از نفس کشد","chars":5576,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00164.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/164","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/164","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}