{"book":"adl0015","page":16,"text":"صحيفه ۱۳\nغزليات ميرزا بيدل عليه الرحمه\nحرف الالف\n\nبسکه ازساز ضعيفی ها خبر داريم ما چنك ميكرديم اگر يك ناله ميداريم ما\nاز کمال عاجز میرسی که چون آمحباب در خود آتش میزنیم ار بس اثر داريم ما\nهر قدر افسرده گردد شعله از خود میرود در شکست بال پرواز دگر داریم ما\nهیچ آهن سرد مرکز مانگدازی کل نکرد همچو دل در آب گردیدن جگر داریم ما\nرقع کلفت از سراج تیره بختان مشکل است همچو داغ لاله شام بی سحر داریم ما\nسجده بالیم از سامان راحت ها مپرس همچو اشك خود جبین در زیرسر داریم ما\nعاشقانرا صندل آسودگی در دسر است تا بسیر دردی نباشد درد سر داريم ما\nخاک گردیدیم واز ما آبروی گل نکرد رنك وبوی سبزه های بی سر داریم ما\nشخصیت آئینه وار شوخی اظهار اوست نیست جز مژکان حجابی را که برداریم ما\nسوختیم از يك مقام احرام و حشت بسته ایم از نفس غافل بخواهى يرو پر داريم ما\nاعتدال هستی از ما بر ندارد سر که هم خاك اكر كرديم آبی در نظر داريم ما\n(بیدل) از ما ناتوانان دعوی جرأت مخواه کم زدن از هر چه كوئی بيشتر داريم ما\n\nبسکه چون گل پرده ها بررده شد سامان مرا پیرهن در جلوه آید کز کنی عریان مرا\nاز پی اصلاح ناهمواری طبع درشت آمد و رفت نفسها بس بود سوهان مرا\nشوق دربار یچه سودا ز خویش بیرون رفتم ديده یعقوبم و جایست در کنعان مرا\nدرشکست من بنای نا امیدی محکم است فکر تعمیری ندارم تا کنند ویران مرا\nزین سبکساری که در هر صفحه نقشم زايل است عشق ترسم محو سازد از دل یاران مرا\nمیرسد دل او دمن عمریست از خود رفته ام يك نشانه واپسین اینشوق بر گردان مرا\nتا به پستی ها عروج اعتبارم کی کند قامتی چون آتش ياقوت زندانبان مرا\nکاروان اشکر از عاجز متاعی ها مپرس آبله محمل کش است از دیده تا دامان مرا\nای طلب در وصل هم مشکل عیار جستجو آشنایم گر شوم میخواهی زو منشان مرا\nدر هم آباد فلك چون خانه وهم حباب نیست جز یکعطسه تار نفس سامان مرا\nهمچو شبنمنبست در آشوب گاه این چمن گوشه امنی بغیر از دیده حسيان مرا\nدر رهش چون خامه کار بستیم بالا گرفت آنچه (بیدل) ناخن برود شد مزگان مرا\n\nبسکه دارد ناتوانی نبض احوال مرا باز کشادن نیست از آئینه تمثال مرا\nبسکه در میزان هستی سنك قدرم پيش بود در عدم با کوه می سنجند اعمال مرا\nانتظار وعده بیدار آخر را خرید از غم ماضی شدن مستقبل حال مرا\nسیحه داران از هجوم ذره سر نشناختند آن برهمن زاده صندل بر جبین مال مرا\nجز عرق چون موج ازین دريا چه بايد رويش شرم پرواز آب کرد افشاندن بال مرا\nمیکشم بار دل اما نقض می بندم بخاك عجز خوش نقاش عبرت کرد حمال مرا\nحالتم گل میکند ساحل خشکی از غبار سیر کن هنگامه آمار و اقبال مرا\nتخم امیدی بسودای حضوری کشته ام سبز کن یارب سر در جیب پامال مرا\nرشته سازم چه امکانست گیرد کوتهی سایه تا آفتاب پرورد است آمال مرا\nدر تب شوق آرزوها زیرلب خون کرده ام ناله جوشید کز بیفشارد تبخال مرا\nگرهمه گردون شود زین خرمن محاصلی غير خاك آخر چه بايد بخت غربال مرا\nمیکند (بیدل) عبث فرصت شکار جای عمر خاك ريز شیشه ساعت مه و سال مرا\n\nبسکه شد حیرت پرست جلوه ات گلزارها گل ز رنك خویش دارد پشت بردیوارها\nاز نوای حسرت دیدار هم غافل مباش ناله دارد بيتو مژگانم چو موسيقار ها\nگوشه گیران غافل از نيرنك امکان نیستند می خورد بر گوش یکسر معنی اسرارها\nیارب بر پرهم زدن بی شوخی رو از نیست بی تکلف لقمه خوابست اضطراب کارها\nدر بیابانیكه ما فکر اقامت کرده ایم میرود بر باد مشت صیدا کهسار ها\nمرده ام اما زآسایش همان بی بهره ام باکف خا کم هنوز آن طفل دارد کارها\nدل زيدام حلقه زلفت بچه سان آید برون میپرد دانشوان گرهان از دهان مارها\nدستگاه شوخی در دند دلهای دوجیم نیست يك ناله جز وا کردن منقار ها\nیافت آه حزین ما همان از عشق پرس دردی میماند زبان نبض این بیمار ها\nختم کردند زبانها بی سخن گردیدن است خامشی چون شمع دارد مهر این طومارها\nنسخه نيرنك هستی به که گرداند ورق کهنه شد از آمدو رفت نفس تكرارها\nبسکه (بیدل) پا نسیم کوی او خو کرده ام میکشد طبم چو سحر از بوی گل آزارها\n\nبسکه وحشت کرده است آزاد مجنون مرا لفظ نتواند کند زنجیر مضمون مرا\nداغ هم در سینه ام بی حسرت دیدار نیست چشم مجنون نقش پایده است هامون مرا\nساز من آزاده گی آهنگ من آواره گی از تعلق باز نتوان بست قانون مرا\nعمر رفت و دامن نومیدی از دستم نرفت ناز بسیار است برمن بخت واژ ون مرا\nعشق میسازد سرا پایم بنقش عجز خویش خاکساریها ست لازم بید مجنون مرا\nدر سر از شوخی نمی گنجد گل سودای من هم حبابی میکند شور فلا طون مرا\nکودم تیغی که در عشرتگۀ انشای ناز مصرع رنگین نویدد موجة خون مرا\nاز لب خاموش طوفان جنون را ساحلم این حباب بی نفس پلى است جیحون مرا\nداغ یاسم ناله را در حلقه حیرت نشاند طوق قمری دام ره شد سروسوزون مرا\nناظم ( بیدل ) ز گرد ترك تاز جای حسن میدمد خط تا کند فكر شبیخون مرا\n\nشبنم صبح این گلستان نشاند جوش غبار خود را\nز پاس ناموس ناتوانی چوسایه ام تا کز دو طاقت\nبعمر موهوم تك فرصت فزود صد پیش و پا زغفلت\nزشرم هستی قدح نگون کن دماغ هستی بوهم خون کن\nبلندی سرجیب پستی شد اعتبار جهان هستی\nبخویش اگر چشم میکشودی چو موج دريا گره نبودی\nتو شخص آزاد پریشانی قیامت است اینکه غنچه مالی\nقدم بصد دشت و در کشادی ز ناله در گوشها فتادی\nوداعی آرایش نگین کن زشرم دامان حرص چین کن\nاگر دلت زنگ کین زداید خلاف خلقت به پیش ناید\nبدر زن از مدعا چو (بیدل) زالفت وهم پوچ بکسل\n\nعرق چو سیلاب از جبین رفت وما نکردیم کار خود را\nکه هر چه زین کاروان گرا نشد بدوشم افکند بار خود را\nتو کز غبار عمل نگیری نفس چه داند غبار خود را\nتوای حباب از طرب چه داری پر از عدم کن کنار خود را\nکه شمع این بزم گاه سحر که زنده دارد مزار خود را\nچه سحر کرد آرزوی گوهر که غنچه کردی بهار خود را\nشبنر دخود دازیت برنگی که سنك کردی شرار خودرا\nعنان بضبط نفس ندادی طبیعت نی سوار خود را\nمزین بسنك از جنون شہرت چو نام ننگ وقار خود را\nصفای آئینه شرم دارد که خورده گیرد دوچار خود را\nبر آسمان امید باطل خجل مکن انتظار خود را\n\nالطوق فاخته تازه محبت از فن ما\nعیان نشد ز یکجا مست جلوه می آئی\nفغان که داد رهائی نداد وحشت هم\nچودشت تشنگی اخلاق زیب مشرب نیست\nنیم رنگی و چندین چمن تماشا زیم\nکه زخم تیغ تو دارد طواف کردن ما\nفضای طرز خرامت ز خویش رفتن ما\nچو رنك شمع قفس گشت پر کشادن ما\nجبین گرفته بدست کشاده دامن ما\nروی آب فتاده است موج روغن ما\n\nزبان ناله به بستیم زین ادب که مباد\nاشکی عجز چه مقدار دانه ناز کند\nدرین ستم كده دل شکوه نکرد یابد\nبقدر حاصل از آفات آگمیم همه\nبغير خامشی اسرار دل که می فهمد\nتبسم تو کشد نشئه لب گزیدن ما\nبلند کرد سرما رو فتادن ما\nشکست چینی و مونی بخاست از تن ما\nنوای دانه همين مور داشت خرمن ما\nچه نکتهها که ندارد زبان الکن ما","chars":5598,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00016.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/16","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/16","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}