{"book":"adl0015","page":156,"text":"غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه\nحرف الدال\nبا دقه در مه طوق تو هم زندان سودا میکند اصل کام جهان را این مواط میکند صفای دامن صبح و تمینم چه نظات این ملک صابون همین بر جامه های بکند میکند\nدرین گلشن زوضع لاله و گل سیرعبرت کن که یک منز کان کشودن سینه و صد چاک میکند سیه چشمیت امشب ساقی مستان که نیرنگش بجام می که اندازد نظیر تریاک میکند\nبچندین خاک آز ان نقش قدم گل میتوان چیدن رقابت پر طاوس رو درخاک میکند مشو از اعتبار خیر و شر مغرور این محفل که غیرت کوشش کی در خود ادراک میکند\nمکرسعی ندامت هم دلی انشا کند (بیدل) نفس دستی بصد امید برکف تاك ميبالد\nبیا دت گردش رنگم بهر جا باز میبندد زموج کل زمین تا آسمان زنار می بندد چنان خاموش باشم پرتو کردد تجایت طپش بر جوهر آئینه موسیقار میبندد\nسجودی میبرم چون سایه خاک آفرینش را که سر تا پای من بك جبهۀ هموار میبندد گرفتم یک آغوشت ندارم گردش چشمی قضا نقش امیدی باین پرکار میبندد\nندرد کردش رنگ آسیای توست است اینجا دوروزی خون ماهم گونۀ دست یار میبندد زان تمکین شیرین هر یکه از ناز و نغیزی کره در بندگر نیش قدت زنار میبندد\nبیاب عافیت خواهی ز امید نفس بکسل دامت عقده ساز ضیفی کان تار میبندد بناموس حیا باید عرق در جبهه دزدیدن زشیتم کاشتن ما رخنه بر دیوار میبندد\nنمیباشد حریف حسن تحقیق از حیا غافل شکوه برق این وادی مزه ناچار میبندد گراز رنگی بیداد نازت شکوه پردازم شکست دل بر طاوس بر منقار میبندد\nباین دوتیکه من چون گل بپیراهن نمیگنجم سر کره سرت گردیدم دستار میبندد زبشاشند نم آب خواهد ساختن (بیدل) نطق نقش مضمونی که دل بسیار میبندد\nپی اشك من ندانم بكجا رسیده باشد ز یت دویدی داشت برهی چکیده باشد زرنگاه سر کشیدن رخت چه احتمال است مگر از کین حیرت مژه قد کشیده باشد\nتپید تاب موج ماید زخو د بحر دیدن چه رسد بعالم آنکس که تر اندیده باشد به نسیمی از اجابت چمن حضور دارم دل پیکمال میزد سحری دمیده باشد\nنچمن زخون بسمل همه جا بهار ناز است دم تیغ آن تبسم رك كل بریده باشد دل ماداشت چیزی که توان نمود صیدش سر زلفت از خجالت چقدر خمیده باشد\nچه بلندی چه پستی چه عدم چه ملك هستی نشنیده ایم جایی کسی آرمیده باشد چو زیر هستی ما چو خروش ساز عنقاست شنو از کسی کداوهم زکسی شنیده باشد\nزطریق شمع غافل مکذر درین بیابان مژه تا بنده زخاری که بیا خلیده باشد غم هیچکس ندارد فلك غرور پیمان زبان صد پری چند کله می طپیده باشد\nبدماغ دعوی عشق مزن بوالهوس بلند است مگر از دکان قصاب جگری خریده باشد همه کس سراغ مطلب بدری رسانده تازد من و کام نیم جانی که بلب رسیده باشد\nجزار پرده ( بیدل ) زدهان بی نشانش سخنی شنیده ام من که کسی ندیده باشد\nبا تحقیقی کسانیکه کرد تاخته اند همه چون صبح بخمیازه نفس باخته اند عاجزی کسب کمال است که یکسر چو هلال تیغ بازان تسین سیر انداخته اند\nحسن خورشید ازل در نظر اما چه علاج سایها آینه از رنگ نپرداخته اند علمی کو که هوس گردن ناز افرازد بسمل چند بحیرت مژه افراخته اند\nراحت و وضع تکلف چه خیالست اینجا مفت جمعیکه باین ساختگی ساخته اند کم نشد شور طلب از كف خاكسترما وصل جویان فنا هم نفسی فاخته اند\nاز اسیران وفا جرات پرواز مخواه بر ما جیفه برون قفس انداخته اند آسمانها همه دست است بقدر ننگه لاف خود سران تیغ بیایی بهوا آخته اند\nقدر دانی چه خیال است در ابنای زمان ( بیدل ) اینها همه از عالم نشناخته اند\nیخودی امشب برو بال فضایی میشود گر ندارد مدعا بازی بساقی میشود هرزه سعیی در طریق جستجو بیکاریست پای خواب آلودهم سنگی نشانی میشود\nنشه تسلیم حاصل کن که مشت خاک را باد هم گر میبرد تخت روانی میشود موج این دریا بسعی ناخدا محتاج نیست کشتی ما را شکستن باد بانی میشود\nچون لطافت تهمت آلود کدو رت شد بلاست سایه بال پری کوه کرانی میشود ریخ میپوش از من که چشم حسرت آهنگم محبا هر سر منی که رویال نمائی میشود\nعاجزم چندانکه در عرض ضعیفیهای من ناله کر بال نگاه ناتوانی میشود کر چنین باشد فشار حسرت بال هما مغزها آخر زخشکی استخوانی میشود\nبسکه گرمیهای صحبت رفتشان و حشت است آتش این کار وان هم کار وانی میشود راحت جاوید در ضبط عنان آرزوست بازد پر کر جمع گردد آشیانی میشود\nسیر حق (بیدل) بقدر ترك اسباب است و بس سوی او از هر چه برگردی عنانی میشود\nبید لان چند خیال گل و شمشاد کنید خون شوید آن همه کزخود چمن ایجاد کنید کو غزالی که توان نیم طپش بال افشاند ای اسیران قفس خدمت صیاد کنید\nما هم از کاشتن دیدار کلی می چینیم هر کجا آینه چنيد ز ما یاد کنید باد را باید از آغوش نفس کرد سراغ آنقدر دور مشمازید که فریاد کنید\nکرد آرام درین دشت طیش خیز کجاست تا بیان رسید آبله بنیاد کنید وضع ما منفصل سخت خجالت دارد کاش از هرزه دو یها عرق ایجاد کنید\nموجیم از مشق طپش رفت بطوفان کنار يك گهر معنى افسردنم ارشاد کنید عمر ها شد عبث آلوه تلاش سخنتم به نسيم نفس سوخته ام باد کنید\nبوی گل با نشوم ننگ رهائی نکشم نیستم سرو که با درکلم آزاد کنید صورت ما و گمی از دل نکشد حیرات من بتکلف اگرم خامه بهزاد کنید\nنرکی باز مجائیچه نظرها کاندا شت معنى منتظم بر سر من صاد کنید من ( بیدل ) سبق مدرسه نسیانم هر چه کردید فراموش مرا یاد کنید\nپی خمیازه کش وضع جوان میباشد حسرت شیر در آغوش کمان میباشد تو بهار چمن محشر عمين خاموشست گفتگو صرصر تمهید خزان میباشد\nغفلت از منتظر وصل خیالیست محال چشم اگر بسته شود دل نگران میباشد رهبر عالم بالاست خيال قد یار خضر این بادیه چون سر و جوان میباشد\nقطع رنجیم ز مجنون تو نتوان کردن موج جزو بدن آب روان میباشد چه خیالیست توانی ز تمنا بکشیم که نفس ریشۀ قانون فغان میباشد\nسخت دور است از بن دامکه آزادی ما نزۀ از بخودی بال فشان میباشد خاطر نازك ما ایمن از آفات نشد سنگ در کار که شیشه گران میباشد\nدر تسلیم سبك مايه به بی قدریهاست جنس ما را بکف دست دکان میباشد بلبل غافل مزاجم بكجا دل بندم گل این باغ ز رنگین نفسان میباشد\nكج ادا یانه بار باب مطالب سر کن راستی بردل این قوم سنان میباشد چشم ناوا کن از خویش برون تاخته ایم صورت آینه دامن بینان میباشد\nصاف مشرب دو زبانی نپسندد ( بیدل ) هر چه در دل بلب آب همان میباشد\nپیر گردیدم و هستی سبب ننك نشد چون کمان خانه بی بایه ورم تنگ نشد الفت دل به همین جابل عمیم نست آبله پای که بوسید که او لنك نشد\nبی صفا محرمی خویش بچه امکان دارد سنك نا شیشه نشد آینه سنگ نشد بحر سوخت نفس ور بدر بن مکتیم و هم صفحه نیست کر آتش زدن ار زنگ نشد\nدل هر ذره بصید چشم تماشا جوشید رهن طاوس شدمو محرم نیم رنگ نشد سوى ما اطلس دیبا پند را دام نو دوخت بر هوس جامه عریانی اگر تنک نشد\nشبنم صبح دلیل است که در عالم رنگ ناقض آب نشد آینه بیرنگ نشد گوش بر زمزمه ساز سپندم همه داغ شد محفل و يك نغمه با هنك نشد\nدر گریبان عدم نیز رهی داشت خیال آه از بی نفسان ما چنان نشد هر چه پوشید جهان غیر کفن یمن نداشت ماهی بود لباسی که باین رنگ نشد\nبا خیالات مجوشید که در مزرع و هم سنك كم نیست چه شد (بیدل)ا کرم نك نشد","chars":5807,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00156.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/156","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/156","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}