{"book":"adl0015","page":154,"text":"صحيفه ١٥١\nغزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه\nحرف الدال\nبوالهوس از سکسدری حفظ سخن نمیکند در قفس حبابها باد وطن نمیکند\nلیمه کشای چون صدف گوهر آوری بکن گوش طلب که کار کوش هیچ دهن نمیکند\nقطره محیط میشود چون ز سحاب شد جدا روح تو هم بخود رسد ترک بدن ابی کند\nهستی خود گداز من شمع شرار جانها است ليك كسى نگاه گرم جانب من نمى كند\nخون امید میخورد پیره دل شکسته ام طره سرکشت چرا یاد شکن نمیکند\nبسته هوای سرعتم چون نفس است دلتپین جوهر من در آینه فکر وطن نمیکند\nنیست بعالم جنون فروش رنگ عاقبت هیچکس از برهنگی جامه کهن نمیکند\nجبهة داغ عاشقان نیست بغیر سوختن مرده صفت چراغ ما سیر بکفن نمیکند\nدیده بصد هزار اشك محو نثار مقدمیست آه که آن سهی پل باز یاد یمن نمیکند\nشمع غنای دلبران چیست بعهد عاشقان بلبل اگر بخون تپید غنچه سخن نمیکند\nاز عنب مطیع خود جمع مکن موادشك شوهر خویش می شود صید که زن نمیکند\nناله بشعله ميطيد حلقه داغ کو بمالی شمع بساط بیکسان ساز لکن نمیکند\nزخم تو آبچومی کشد بادل خستگان عشق صبح نکرده با هوا گل بچمن نمیکند\nسایه دور از آفتاب مقدم خوداست و بس طالب وصل او شدن صرفه من نمیکند\nچیست دمی که شانه وار در هم فکر زلف یار (بیدل) سینه چاک من سیر ختن نمیکند\nبهار حیرتست اینجا نه گل نی جام می خیزد ز هستی تا عدم يك ديده بادام می خیزد\nخروش فتنه زان چشم جنون آشام می خیزد که جوش الامان از جان خاص و عام می خیزد\nدلیل شوق نیرنك تماشای که شد یارب که آب از آینه چون اشك بی آرام می خیزد\nچه امکان است صید ما کناران فدا کردن براه انتظار ما غبار از دام می خیزد\nبطوف مدعا چون ناله هر دان شو که عاشق را قدم درها ز فکر جاده احرام می خیزد\nهوای بختگی داری کلاه فقر سامان کن که از تاج سر افرازان خیال خام می خیزد\nزنا مالی حباب باده می نامند بیدردان بدیدار تو چشم حیرتی گز جام می خیزد\nهمان در دل شکستم شعله آه دود دماغ من هوا در خانه می دزدد غبار از بام می خیزد\nدمیدن بر نمی تابد هوای عالم الفت چو جوش سبزه گزباران بیابان زام می خیزد\nدرین مزرع که دارد ریشه از ساز گرفتاری اگر دانه افتاد بزمین صد دام می خیزد\nدماغ جاده پیمائی ندارد رهرو شوقت شرر اول قدم از خود بجای گام می خیزد\nز بس در آرزوی می سرا پا حسرتم (بیدل) نفس تا بر لبم آید صدای جام می خیزد\nبهار رنگ عبرت جز دل روشن نمی بیند صفا آئینه دارد در بغل آهن نمی بیند\nگریبان چاك زن شاید ببوی وا کند چشمت که یوسف محو آغوش است و پیراهن نمی بیند\nمزاج همت آزاد حکم آسمان دارد ز خود هرگاه دل برخاست افتادن نمی بیند\nتحیر توام خود شید میبالد درین گلشن گل داغیکه ما داریم افسردن نمی بیند\nمقفا گر خرد بر نیاید با سبکروحان کلالت صیحا دیده سوزن نمی بیند\nجهان عبرت تمیخواهد بحکم ناز خود بینی چه سازد شخص فطرت زشتی تمردن نمی بیند\nبراهقامت موهومی اولی چشم تامل کو تلاش ذرها هیچ جا روزن نمی بیند\nپذیرای نیاز از پیش مهجوران چه میپرسی جدائی جز بچشم زخم خندیدن نمی بیند\nدرین محفل هزار آئینه دار آمد به پیش اما کسی جز عکس خود دیدم که سوی من نمی بیند\nچلاهم گر گریبان غنچه واری سر برون آرم ز خجلت آتش افسرده ام دامن نمی بیند\nرعونت خاك ليسد تا کنی فهم مال خود نگه پیش پا کسی انجا خم کردن نمی بیند\nدلت هم از نصیب ما ندارد آگهی (بیدل) تلاش روزی کی چشم در زن نمی بیند\nبهار صبح نفس زين دودم بقا که ندارد بکار گاه فضولی چه خند ها که ندارد\nبلند کرده دماغ خیال خیره سرجا هزار بله امین يك هوا که ندارد\nزدستگاه نو من درین قلمرو عبرت بیا چه میرسد آخر زای هنا که ندارد\nفریب محفل هستی مخور که این گل خودرو ز رنگ و بو همه دارد مگر وفا که ندارد\nجهان عالم امکان گرفته و هم تعلق نیستهای کسی جز همین حتا که ندارد\nدر اشتغال معاصی گذشت فرصت خجلت جبین عرق ز کجا آورد حیا که ندارد\nغبار ما بهوائی نمیرسد چه توان کرد بناز عجز چه خیزد کسی عصا که ندارد\nبپنج گل نرسیدم که رنگ ناز ندیدم بهار دامن اميدوه از کجا که ندارد\nپیام کاف جنون میرسد ز عالم قدرت بگوش کی چرساند کسی آن صدا که ندارد\nکجاست چاك دگر تا درند بکسوت مجنون مگر مژه کند ستم آن قبا که ندارد\nبجا بریم زرد و قبول و هم فضولی برو که نیست درین آستان بیا که ندارد\nبسان بیصری دل رسد ز کوشش (بیدل) نفس بخانه آئینه نیز جا که ندارد\nبهار عمر بصبح دمیده میماند نفس بوحشت صید رمیده میماند\nنسیم عیش اکرمیوزد درین گلشن بصیت شهپر مرغ پریده میماند\nبهر چه دیده کشودیم موج خون گل کرد نگاه ما برك نيش ديده میماند\nبیا که پیش تجلتم نرم هوم نگاه بموج صفحه مسطر کشیده میماند\nز عجز اگر سر طومار شکوه بکشایم نفس ببسته چو خط بر جریده میماند\nتگاپویم گدازان سعی بسمل ما زضعف در ته خون طپیده میماند\nچه گل کنیم بدامن ز پای خواب آلود بهار آبله هم نا دمیده میماند\nبنازسانی پرواز رفته ام از خویش پر شکسته برنگ پریده میماند\nتدرج بدست خزان شوق کیست بهار که گل بچهرۀ شاشن گزیده میماند\nمخمرت دم تیغت جراحت دل ما بعاشقان گریبان دریده میماند\nبطبع موج گهر اضطراب نتوان یافت سرشك ما بدل آرمیده میماند\nز نسخه دو جهان درس ما فراموشی است بگوش ما سخنی ناشنیده میماند\nحیا بزم ادب کاشتی که هست اینست که شوق تسبل و دل تا طپیده میماند\nخوش است تازه گی طبع دوستان(بیدل) که فطرتت بشراب رسیده میماند\nبهار فیض امکان رنگ وحشت دیده دارد شگفتن چون گل اینجا دامن بر چیده دارد\nاگر چون شمع خواهی چاره درد سر هستی گداز استخوانها صندل سائیــدۀ دارد\nتو هر مضمون که میخواهی دران در تامل کن لب حیرت کلامان نامۀ پیچیده دارد\nزاسرار تپش آه نیم لبك اینقدر دانم دم تیغ تبسم جوهر بالیده دارد\nقدم فهمیده نه تا آزردی گردی بتکبر ی کف هر خاك دان وادی نفس دزدیده دارد\nز هستی تا نردازی بهر تقت و کوچه خاموشی نفس صبح قیامت زر لب خندیده دارد\nکر از اسباب در زنجی چرا نفگندی از دوشش تو آدم نیستی آخر فلك هم دیده دارد\nخزان فرسا مباد اندیشه اهل وفا يارب که این گلزار رنگ کرد دل گردیده دارد\nز عالم چشم اگر بستی نوازشگاه راحت رو نگه در لغزش مزگان ره خوابیده دارد\nچو موج گوهر از من يك طبش جرأت نمی بالد جنون ناتوانمان شور آرا میده دارد\nزضنای دوست میجویم طریق سجده میپویم سر تسلیم خوبان پای الغزیده دارد\nبهر آئینه زنگار د گردارد نگین (بیدل) ز مزگان بستن این نیست هر کس دیده دارد\nبهار میرود و گل زباغ میگذرد بیاله گیر که فصل دماغ میگذرد\nنوای بلبل و آواز خنده گلها بدوش عبرت بانك كلاغ میگذرد\nکدورتی که زاسباب چیده پردل سپاهی است که آخر زداغ میگذرد\nبجستجوی چه مطلب شکسته دامن غبار خود بهم آور سراغ میگذرد\nکسی بحالکسی بی اثر چه چاره کند فراغها بتلاش فراغ میگذرد\nفریب جلوۀ طاق تب زبن بپین بخوری غبار قافله سالار ماغ میگذرد\nمخالفت هم ازین دوستان غنیمت گیر دوروزه صحبت طوطی و زاغ میگذرد\nشرر بصفحۀ دل و فرصت طرب در یاب تب سحر نفسیت بی چراغ میگذرد\nزقید لفظ برا معنی مجرد باش محالست تشددی کز الاغ میگذرد\nمكو بيام قناعت بفعمال (بیدل) خریق حرص زیل بی دماغ میگذرد","chars":5795,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00154.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/154","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/154","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}