{"book":"adl0015","page":150,"text":"صحيفة ١٤٧ غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه حرف الدال\n\nبرقم ساز عندلیبان زین چمن كفتار بود رفتنها پیدا قدر شوخی منقار بود سطر آهی کز جگر خواندم سواد ناله داشت سطر این صفحه یکسر موج موسیقیار بود\nاز شکست دل شدم فارغ زتعمیر هوس این بنا عمری گره در رشته معمار بود رسم و عهد آخر دود سودای کسی ورنه عمری بود کاین دیوانه بیدستار بود\nکس نمیامد محرم قانون از خود رفتنم نغمه وحشت نوای من ربون تار بود پایه رسوائیست از بس کارد بود کسوتم دست تا گردن آستین ردم گریبان تار بود\nسبحه زحاد را دیدم بدرد آمـد دلـم مرگز این قوم سرگردان تر از پرکار بود هردو عالم درهم لك چشم پوشیدن گذشت وسعت این عرصه نيرنگ جز قان وار بود\nسر به غفلت عبث از دست دادیم ای ندیم جاده مارا غبار خویش هم بیدار بود راحتی جستم و اندام از جولان شوق تا نشد منزل نمایان راه ما هموار بود\nکرد حسرت اینقدر سامان المیدن نداشت ماهیان يك ناله ایم اما جهان کهسار بود نی بستی خوشه شوریدنی در دم میبكا رفتیم ( بیدل ) خانه در بازار بود\n\nبر مقامم بم چـه نوا میتوان رساند جائی نرفته ام که دعا میتوان رساند دورم زوصل بار بخود هم نمیرسم یاران مرا دگر بكجا میتوان رساند\nپوشیده نیست آنهمـه گرد سراغ من چشمی جو آبله نه پا میتوان رساند یار از نظر چو مصرع برجسته میرود فرصت بدین هوس بتما میتوان رساند\nای ساکنان میكده تشك ترم است مارا اگر بخانه ما میتوان رساند نقش خیال عالم آبست خـواب زشت كريك عرق دماح جیا میتوان رساند\nشام و سحر کمند که حسن اجابت است آيينة بدست دعا میتوان رساند در طلبگاه ضبط نفس راهبر شود بی مرك بنده را بخدا میتوان رساند\nبی مغزی هوس الم جاه میکشد مكتوب استخوان بها میتوان رساند پی کرده است كم بچمن خون بسملان آن بیـاغبان حنـا میتوان رسـاند\nكل در بغل بیاد جمال تو خفته ایم از خاك ما چمن بجلا میتوان رسـاند ما و الفضول مسجد و میخانه نیستیم اين يك دماغ در همه جا میتوان رساند\nمهدی بته ایم بفرصت درین چمن از ما سلام کل بوفا میتوان رساند ( بیدل )دماغ ناز فلك پر بلند نیست کرد خود اندکی بهوا میتوان رساند\n\nدر من فسون عجز در ایجاد خوانده اند چون كل بدامن آتش رنگم نشانده اند خـواهـد عـبیر پیرهن عافیت شدن خا کتری کزاخکر طبم دمانده اند\nکس آ که از طبیعت عصیان پرست نیست رویی خلق دامن تر كم نـکانده اند درد دماغ نشوو تمنای طيـانـع است چون شمع ریشه همه در سر دوانده اند\nاز هر نفسی که داد منی بال میزند دستی است کز امید سلامت فشانده اند یاد جو شمع چقدر خود دست و در گذشت بر ما همین پیام تسلی رسانده اند\nمجنون دستـکـیـری طاقت که می شود مارا زآشـیـان ضعیفی نرانده اند بانك جرس شـو زنی کاروان مـدح هر جا رسیده اند رفیقان فمانده اند\n( بيدل ) درين هوسكده مالقد زپاس دل آئینه را بمجلس کوران نخـوانده اند\n\nروی آن جیهان جلوه بکدام نقاب افتد که بچشم غیره پینان در خیال آفتاب افتد بقدر لبی ما آماده است اثبات یکتائی کشان چندانکه تارش بکند در ماهتاب افتد\nمریض عشق تدبیر شفا را مرك ميداند زبيم بو علی حيف است اگر آتش در آب افتد دماغ لغزش مستان خجل شد از قدر دانها نگاهش مایل شوخیست یارب در شراب افتد\nفسون كریه مشتاق تاثیر د کر دارد فریاد آرد آتش شبنمی کز كباب افتد در افتادن بروی یاد کرد ویر است از آگاهی زمژگان هم اگر این اتفاق افتد بخواب افتد\nکمال فطرت از سعي ادب غافل نمیباشد بضبط خویش افتد هر قدر در رشته تاب افتد بافسون قبول خلق تا کی هرزه کو باشم اگر حرفی بخاك افتد دعاها مستجاب افتد\nدر ان وادی که من از شرم در عشقی عرق دارم جو اگر از خاك سر کردم بکند رخی د در آب افتد نمی جو شند گوهر طینتان با موج این دریا زوزن افتد اثر خط شعاع کل انتخاب افتد\nبخود پرداختن هم بر نمی دارد دماغ انجا صفای طبع انسانی کـدرفکر دواب افتد چه امکانست پی بگیری افسون محبت را بپروانه کرمالین کنی آتش بخواب افتد\nباین هستی زاسباب دکر تهمت مكش (بیدل) نفس کم نیست آن باریكه بر دوش حباب افتد\n\nروی من زنکها زنك اعتبار نشیند سحر شوم همه کر بر سرم غبار نشیند نفس بدل شکند بال اگر رسد زطبیدن دمیکه موج نشیند كهر كنار نشیند\nنشست و خاست نمیگردد ازسپند مکرر چه ممكن است که نقش کسی دوبار نشیند خرد چه سحر کند بارعد زفکر حوادث مکر خطی کشد از جام و در حصار نشیند\nغرور خلق نیفر اخته است گردن نازی که بی اشاره انکشت زينهـار نشینـد زسایه رنك فت و دعوای روم و خراسان ستاره سوخته هم با بزنكيـار نشینـد\nدلی مسبند محنت همان دلیست نه عالی که نقش با سر بام زیر خوار نشینـد بدشت جند اگر خونی بد بساط فراغت همان زتکی اخلاق در فشار نشینـد\nتوان بنرمی از آفات کرد کسب حلاوت ترنجیت جو شبنم بتوك خار نشینـد دو روز شیوه هستیت انفعال تماشا و کرنه چشم کندارد کزاین غبار نشیند\nبهوش باش که بدر زکاب عرصة فرصت اگر بخانه نشیند که زین سوار نشیند طلب مسلم طبعی که در هوای محبت غبار خیزد ازین دشت و انتظار نشیند\nزطافت است که ما میکشیم محمل زحمت بنازليم اگر ناله زیر بار نشینـد صدا بلند کند کز شکست خاطر (بیدل) ترك شیشه در اجزای کوهسار نشیند\n\nپرها چه کند بخت اگر دگر گون شد اطافه است دم ما کیان چو واژون شد در اهل منزله کسب کمال کشامیست نباید اینهمه مقبول عالم دون شد\nجنون حرص پس از مرك نیز در کار است هزار گنج نه خاك ملك قارون شد فسانه تو اگر موجد عدم نشود مبرهن است که لیلی نماند و مجنون شد\nبگفتکو مده از کف حضور جمعيت عنان كست چو از دل دریشه بیرون شد دلیل مخبنت موج کُهر خموشی بود بسكته ساخت نفس تا کلام موزون شد\nحصول آبله پابزدیی سـر و پاییست كميل این کُهر پستی کوه و هامون شد عروج عالم اقبال بخودی دگر است بگردش اكهیا رفت کو در دکرون شد\nنوای ساز رعونت قیامت انکیر است مخندد، از کردن بچنوان خون شد بهار غیرت مرد آبیاری خون داشت عرق چك د بكیفیتی که كالكون شد\nزمان فرصت هر چیز مغتنم شمريد تا که خشر نخواهد شد آنچه اکنون شد بران ستم زده (بیدل) زعالما و هام چه طور شد که مجنون نشد فلاطون شد\n\nبرین ستمکده یار ب چه سنك میبارد که دل شکستکی و دیده رنك میبارد صیقله اند وشن بود كدورت دهر همین بخانه آئینـه زلك میبارد\nجو غنچه دانم و دندان کرد کفتن که رنك امن بدلهای تنك ميارد بیا که چشم ترم از نواهای حزین دل شکسته ز آبجوی جنك میبارد\nزنك كويتوا مشق ترا كی دارم که بوی کل بدماغم خدنك ميارد کذشت فرصت صل وزکارسالی و هم نگاہ زاشک همان عذر لنك میباره\nچشم شوق نگاهی که در بهار نیاز شکست حال ضعیفان چه رنك میبارد بذوق پرورش و هم آب میکردم سحاب ما همه بر کشت بنك ميارد\nدلیل غیرت دل صبح نامیده مسست که ضبط آن را پشه زنك ميارد هجوم مایه کل دامکان راحت نیست برین چمن همه داغ بلنك میبارد\nزبس بکشت حسد خرمن است آفها دمیکه نم نیارد تفنك مييـارد زدام حادثه ( بیدل ) رهایی امکان که قطره تو بکام نهنك مييـارد","chars":5650,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00150.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/150","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/150","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}