{"book":"adl0015","page":15,"text":"صحیفه ۱۳ غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه حرف الالف\n\nیارب زحسین آرم چه سازد بینش ما داغ گذشتگان کرد بالین ما شکسته ایم دامن وحشت چو گرد باد دستی بلند کرد ز چین آستین ما\nچندان نمک نداشت نمود چشم سوختن صد آفرین بغفلت غیر آفرین ما در مکتبی نیستی چه تصرف کند کسی عنقا که است درق قام تکوین ما\nگشتیم داغ خلوت محفل ولی چو شمع خود را ندید غفلت آئینه بین ما بیدل غبار نم زده دارد زمین ما\n()\n\nپرتو آهی ز حیرت گل نکرد ایدل چرا همچو شمع کشته یی نوری درین محفل چرا مشت خون خود چو گل باید روی خویش ریخت بی ادب آلوده سازی دامن قاتل چرا\nخاک صد صحرا زدی آب از عرقهای تلاش راه جولان هوس کامی نکردی گل چرا منزلت عرش حضور است و مقامت اوج قرب نور خورشیدی نخاک تیره مایل چرا\nسعی آرامت قدس فرسوده آرام کرد سرنمی دزدی زمانی درد تململ چرا چون سلیمان هم کره برباد نتوانست زد ای حباب این سرکشی بر بحر مستعجل چرا\nنیست از جیب تو بیرون گوهر مقصود تو بخیه سر میزنی چون موج بر ساحل چرا جلوه گاه حسن معنی خلوت لفظ است و بس طالب لیلی نشیند غافل از محمل چرا\nتاریکی یی در مدعا چون شمع باید رفت جادهٔ خود را نسازی محو در منزل چرا بر دو عالم همزه برهم زدن خط میکشی نیست یکدم نقش خویش از صفحه ات زایل چرا\nجودا گر در معرض احسان لفاظی پیشه نیست میدرد حاجت گریبان زلب سائل چرا کوهی عرض حباب آئینه دار حیرت است ای طلسم دل عبث گل کرده یی (بیدل) چرا\n()\n\nبرسنگ زد زمانه زبس ساز آشنا در سرمه کرد میکند آواز آشنا امروز نیست قابیل طریق و امتیاز انحیاء کار دشمن و آواز آشنا\nگر صیقلی بکار برد سعی اتفاق دل میخراشد آینه پرداز آشنا تاکی درین بساط زافسون التفات بروی شمع خنده زند گاز آشنا\nداد کداد کار تظلم کجا برد زد حلقه بشکی بدر باز آشنا گر مدعای مرغ نفس آرمیدن است دارد قفس خوش است ز پرواز آشنا\nبشنو نوای بیک وید از دور و دم مزن نی ناله داشته است ز دمساز آشنا چنك فضاست دهر امانگاه خلق نیست گنجشك را چه سود ز شهباز آشنا\nمنت کش تکلف اخلاق کس مباد بی تکلفانه ام ز خویش هم تر کز آشنا از هر چه دم زنی بخموشی حواله کن این انجمن پر است زغماز آشنا\nمکتوب عشق قابل انشا کسی نیافت رویم مبر بمهر عدم راز آشنا (بیدل) بحرف وصوت هم آوازه گشت خلق آه از فسون غول بآواز آشنا\n()\n\nبر طاق نه تصور جاه و جلال را چینی سلام کرد بيك مو سفال را دائم ز دستگاه بقا طعمهٔ فناست چون شمع ریشه میخورد اینجا نهال را\nبرکشان و تهی شدن از خویش عالمیست آئینه کی عروج و نزول هلال را بر شیشه های ساعت اگر وا رسیدهٔ در باب کرد قطرهٔ ماه و سال را\nمحکوم حرص و پاس مراتب چه ممکن است با شرم کار نیست زبان سوال را تصویر حسن وقبح جهان نا کشیده اند بر دست دیده اند مقیم زکال را\nیاران درین چمن بتکلف طرب کنید انجا خضاب هم شب عیدیست زال را طاوس ما اگر نه رافتتان ناز اوست رنگ پریده کرد چمن کرد بال را\nدر درسکا مصنع ز تعلیق ما مپرس با شغل خامه نسبت خشکیست نال را مینه شد هزار بار هلال و همان بدر دیدیم وضع عالم نقص و کمال را\nخارا حریف سعی ضعیفان نمی شود صد کوچه است در بن دندان خلال را شاید خطی به رسم رسد از لوح سرنوشت جهد بیست ز جبین عرق انفصال را\n(بیدل) بسرمه نسبت هم کس درست نیست مژگان شعردن است زبانهای لال را\n\n()\n\nرفتیم پیوچ هستی تانیکی و سواها پیمانه خواهد دمید آخر ازین كبابها شیفته ساعت طهر از ساز فرصت میدهد خود سران غافل مباشید از صدای طاسها\nعبرت آنجا کز مکافات عمل گیرد عیار ناخنی دارند در چنگ درودن داسها اهل دنیا را به نزهت گاه آزادی چکار در مزابل فربه اند از بوی گل کناسها\nعالم بالیده است از دمشنه خود سری اشتری می خواهد این جمعیت آماسها تا بود ممکن بوسع خلق باید ساختن آدمیت پیش نتوان برد با اسناسها\nحسرت دیدار بادنیا و عقبی شد طرف بوی امیدی کبابم کرد چندین پاسها بینوائی چون بسامان جنون پوشیده نیست صبح خندد بر گریبان چاک افلاسها\nشرم میدارد درشتی از مزاجیم طینتان قالب افتاده است ( بیدل) در پنیر الماسها\n()\n\nبر نکرده جزو لاغیر اکتاب ما در انتظار نقطه م است انتخاب ما همدم زدن بوهم دگر غوطه میزنیم طوفان ندارد اهت موج سراب ما\nکردی دگر بلند نمیگردد از نفس تصویر میدمد زبنای خراب ما فانوس جسم شمع هزار انجمن بلاست هستی رفتن شیته ندارد شراب ما\nانجاد شرف کم چقدر تنك فطرت است ننشند جبریل بحرز وسع حباب ما قسمت زگشته کامی گوهر کباب شد در بحر نیز دست وتم شست آب ما\nباما ستیزه در حق خود ظلم کردن است آتش تأمل که نکرید کباب ما صید افکن از غرور نگاهی نکرده یف شبنم خند بر زمین سر دو راز رباب ما\nصد دشت ماند درة ما آنسوی خیال آه از سیاهی که نکرد آفتاب ما زین قیل و قال دلواپس واپسین کم است خاموشی که میدهد آخر جواب ما\nآسوده ایم ليك همان باقبال و هم مانند سایه زیر سیاهست خواب ما صد چرخ زد سپهر و نما پستی نبرد صفرد گر تو نیز فزا بر حساب ما\nعمری شرار وبرق بفرصت نمی کشد (بیدل) گذشته گیرو رنگ از شتاب ما\n()\n\nبرنك غنچه سودای خطت پیچیده دلها را رك گل برشته شیرازه شد مجموعه ما را خرامت بال شوقم داد در پرواز حیرانی که چون قمری دایع در چشم دارم سرو مینارا\nنگه شد شمع فانوس خیال از چشم پوشیدن فنا مشکل که از عشق برد رنگ تماشا را درین محفل سراغ گوشه امنی نمی یابم چو شمع آخر گریبان میکنم نقش کف پا را\nکف خاکی ندارد قابل تعمیر خود داری جنون افشاند بر ویرانه ام دامان صحرا را بغیر از پستی لوح عدم نقشی نمی بندد اگر خواهی نگردی جلوه گر آئینه کی ما را\nندارد حال ما اندیشه مستقبل دیگر که کم کردیم در آغوش دی امروز و فردا را نه از موج نسیم است اینقدر ها جوش بیتاب تپید شوق کسی در رقص دارد نبض دریا را\nخموشی غیر افسردن چه گل ریزد بدامانت اگر آزادهٔ با ناله کن پیوند اعضا را اقامت تهمتی در محمل کم فرصت هستی چو عکس از خانه آئینه بیرون کرم کی جارا\nمآل شمع هم دادیست اگر کس در مق خواهی بصد گردن مدداز کف جبین سجده فرسا را نشانها نیست غیر از نام آبها توئی (بیدل) جهانی دیده بشمار نقش بال عنقا را\n()\n\nپریشان نسخه کرد اجزای مژگان تو ما را چه مضمون است در خاطر نگاه حیرت انشا را نگردد مانع جولان اشکم بخیه مژگان رسنا هی نگیرد دامن امواج دریا را\nنه از دین است اگر چون شیشه می قلقل آهنگم شکست دل صلای میزند رنگ تماشا را سراغ کار وان دردم از عالم مشو غافل ببین داغ دل و دریاب نقش پای غمها را\nنه بندی بر دل آزاد نقش تهمت حسرت که پیش از بخودی دستان تهی کردند مینا را شکوه کبرپای او ز عجز ما چه میپرسی نگه ملی زیر با نبود سر افتاده ما را\nبعید زرد متاع هوش با یوسف خریداران مدام افسون خود داری نگاه جلوه سودا را مقام ظالم آخر بر ضعیفانست ارزانی که چون آتش زپا افتد بحاکستر دهد جارا\nغبار ماضی و مستقبل از حال تو می جوشد در امروز است کم گرو اشکاف دی و فردا را بهوش آیا باین آهنگ عالم گوش تیزت که در چشم غلط بیست چه پنهانست پیدا را\nباین کثرت تماثی غافل از وحدت مشو (بیدل) خیال آئینه ها در پیش دار شخص تنها را","chars":5781,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00015.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/15","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/15","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}