{"book":"adl0015","page":144,"text":"غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه\nحرف الدال\nاین انجمن افسانه راز و همی بود\nوهمی جلوه که دیدم نقشین عدمی بود\nاین فرصت هستی که نفس کشمکش اوست\nهنگامه بی‌تابی گلشن رمی بود\nتاکه نرانیم ز فکر مایه اوهام\nقطع نفس از هر من و ما جاده کمی بود\nجمعیت سررشته هر غنچه درین باغ\nزان پیش که گل در نظر آید جمی بود\nتکرار نفس غنچه سبب مبحث اضداد\nامروز تو و ماست کزین پیش همی بود\nدر یکدیم خفت همجنسی کس نیست\nای غافلان عالم غربت وطنی بود\nامروز جنون تب عشقی تو ندارد\nصبح ازلم پنبه داغ شکمی بود\nمارا بعدم نیز همان قید وجود است\nزان زلف گرهگیر بپرحا شکی بود\nافسوس که دل را بجلای نرساندیم\nصبح چمن آئینه صیقل زدنی بود\nزین رشته که در کار گه موی سفید است\nجولاه امل سلسله باف کفنی بود\nآخر بطپش هوسم آگاه نگشتم\nآن چاه که زنخدان او هم دقنی بود\nفردا شوی آگاه زپرد از غبارم\nکابن خلعت نازك ببر كالبدي بود\n( بیدل ) فلك از ثابت و سیار کواکب\nفانوس خیال من و ما انجمنی بود\nاین حرصها با دامن صد فن شکسته اند\nعرض کلاه داده و گردن شکسته اند\nدارد شراب غفلت ابنای روز کار\nبدمستی که ساغر میهون شکسته اند\nبشتاب از فنا نفس تا نمیشود\nمینای دل بروی طپیدن شکسته اند\nدر زلف یار هیچ دل آزرده ئی نتاخت\nاین دانه ها زدوری خرمن شکسته اند\nیارب شگست من چه افسون شوه دست\nدارم دلی که بیشتر از من شکسته اند\nدربلکه سنك شرر خیز وحشت است\nکرد صبا چو آب در آهن شکسته اند\nهر گل که دیده ایم بخون چکیده بود\nیارب چه خار در دل گلشن شکسته اند\nصد برق در کمین نفس موج میزند\nمردم نظر بشعله ایمن شکسته اند\nپرد از من چو موج گهر درد است و بس\nبالیکه داشتم بطپیدن شکسته اند\nهرذره ام برنك دگر میدهد نشان\nجوش بهارم آئینه من شکسته اند\nامروز بی هم کل اقبال دوستیست\nیاران زونك ماصف دشمن شکسته اند\nماعاجزان زكوی تو دیگر کجا رویم\nدرپای دشتها سر سوزن شکسته اند\nهستی زننك عجز بمینای ما نخورد\nمارا همان بدرد شکستن شکسته اند\nيك گل درین بهار اقامت سراغ نیست\n( بیدل ) زرنك خودهمه دامن شکسته اند\nاین دور دور حیر است وضع متین که دارد\nباد بروت میدی غیر از سرین که دارد\nآثار حق پرستی خواست بر قفت\nغیر از دم سرفشان سر بزمین که دارد\nهر سو محرك نفس مطلق عنان بتازید\nای زیر خرسواران پالان وزین که دارد\nزاهد زپهلوی ریش پشمینه میفروشی\nبازار توره گرمست این پوستین که دارد\nرنك بقای طاقت بر خدمت سرین نه\nامروز طرح محراب جز کیش دین که دارد\nبرکیسه کریمان چشم طمع ندوزی\nجز دست خرده ین عصر در آستین که دارد\nاز منعممان گد اراء یکوجه میتوان خواست\nتن داده اند برخس داد اینچنین که دارد\nخلق وسیع خفته است در تنگی مهیجها\nجزکام این حواصل دامن بچین که دارد\nيك غنچه صد گلستان آغوش می کشاید\nمقصد بخنده باز است طبع حزین که دارد\nاز بسکه دور گردون كرداند طور مردم\nبابخت برنشاید رزق ظمین که دارد\nاندیشه میرود زن را ننگذاشت نام اقبال\nيك دست و او جنونست با قاف سین که دارد\nآن خرقه که جیدش باب رفو نباشد\nبردار دامن چند آنگه به بین که دارد\nدر چارسوی آفاق بالفعل این منادیست\nلعل خوشاب ما نیست در تیغ کین که دارد\nجز جوهر گران سنك معلوب مشتری نیست\nحساق بلور خسا جنس گرین که دارد\nسود است بی تکلف هنگامه تهور\nگرکی غلظت و جوش باش جز مهر کین که دارد\n(بیدل) به تیغ و خنجر نتوان شدن بهادر\nلشکر محمود خواهد تا آهنین که دارد\nاین ستم کیشان که وهم زندگی را هاله اند\nدر تلاش خود كشها شعله جواله اند\nعمرها شد حرف دردی آشنای گوش نیست\nکوهکن تابی نفس شد کوه ها بی ناله اند\nخلقی از خود رفت و اکنون ذکر ایشان میرود\nکار و ان خواب را افسانها دنباله اند\nدعوی میدان این عصر انفعالی بیش نیست\nشیر میغرند و چون وامیرسی بز غاله اند\nسرد شد دل از دم این پهلوانان غرور\nرستم اند اما بغل پرورد های خاله اند\nدل سیاهی یکقلم آئینه دار صحبت است\nکر همه اهل خراسانند از بنکاله اند\nجبه با روی ملایم قطره اند اما چه سود\nچون بمینای دل افتادند یکسر ژاله اند\nهمچو دندان بهر ایذا وصل و هجرشان یکیست\nکرحمه يك ساله می آیند و کرصد ساله اند\nباعروج جاه این افسرد گان بی مدار\nزلب هیبام چون هشت کهین نقاله اند\nچشم اگر دارد تمیز حسن و قبح اعتبار\nزنگیان جامه کلکون نوبهار لاله اند\n(بیدل)از خود روزنك آن به که برداری نظر\nدور کاران رفت و اکنون حاضر ان گوساله اند\nاین سلسله گیسوی پریشان که دارد\nاین فتنه هوائی سر دامان که دارد\nتا چشم کشائی مژه در سرمه نهان است\nاین دیده فریبی خط ریحان که دارد\nپیراهن سيرتك هوسامت عیبیست\nیارب خبر از شوخی جولان که دارد\nاین غافلان که آئینه پرداز میدهند\nدر خانه که نیست کسی آواز میدهند\nخون شد دل از معامله داران و هم وظن\nتمثال ماست آنچه با ناز میدهند\nمجبور غفلتیم قبول اثر کجاست\nیاران بگوش کر خبر راز میدهند\nكم همتان بمحافل دنیای مختصر\nدر جبه پشه زحمت شهباز میدهند\nباز غرور شیفته وضع عاجز است\nرنك شکسته را بر رواز میدهند\nغافل ز اعتبار شهید وفا مباش\nخون مهیا بآب رخ ناز میدهند\nآنجا که دل ادب کده راز عاشقیست\nآتش بدست كودك کلیاز میدهند\nباغنچه کل کنند ز گریبان راز ما\nدندان بلب گزیدن غماز میدهند\nپتمال نفس طپش آهنگی فناست\nگردی که میکنی بتلاشو تاز میدهند\nبرباد ناله رفت دلند کس خبر نیافت\nدانم زغصه کره باین ساز میدهند\nدر پیش خودکین شدنمون به چون نفس\nانجام خلق را بر آغاز میدهند\n( بیدل ) برون خویش مجالی نرفته ایم\nما را ز پرده بهر چه آواز میدهند\nاینقدر اشك بمدار که جبران گل کرد\nکه هزار آینه ام و سر مژکان گل کرد\nعالمي را ز دل خسته بخون آوردم\nناله داشتم آخر به نیستان گل کرد\nنیست جز رنك گل آئینه کیفیت رنك\nخون من خواهد ازان کوشه دامان گل کرد\nکر چنین میکندم طرز نگاه تو هلاك\nسبزه خواهدزدن از وهم مژکان گل کرد\nریشه باغ حیاغنچه بهار است امروز\nزان تبسم که لبت کاشت نمکدان گل کرد\nمیتوان داغ تو پوشید بخا کشتر ما\nکعبه فاخته خواهد ز گریبان گل کرد\nپرتو شمع فراهم نشود جز بفنا\nرنك جمعیت ما سخت پریشان گل کرد\nحیرتم کشت که دیروز بصحرای عدم\nخاك بودم نفس از من بجه عنوان گل کرد\nسعی اشکم دویدن چه خیال است اینجا\nلغزشی بود زما آبله پایان گل کرد\nغیر وحشت کلی از وضع سحر نتوان چید\nهم که بوی زنفس یافت برافشان گل کرد\nاو لم و آخر هم جلوه تماشا دارد\nنقش پاگل کن اگر آینه نتوان گل کرد\n( بیدل ) از منت دامان کسی تر نشدیم\nشمع مارا نفس سوخته آسان گل کرد","chars":5263,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00144.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/144","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/144","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}