{"book":"adl0015","page":14,"text":"صحیفه ١١ غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه حرف الالف\n\nدکان آرائی هستی گران شدجان کندسامان عرق تاخاك كردیدن بدریا میبرد ما را اگر غیرت ده تحقیق مطلب میکند (بیدل) همین يك پیش پا دیدن بعقب میبرد ما را\n*(۰)*\nبخيال آن عرق جبین زفغان طپنزدی چرا نقدرد ختگی اگر نلوتة آب دم نزدی چرا ككل لاله جام جمال زدمه تو قدح بكف المذر همه کس بعشرت حاجز د تو بجبین نم نزدی چرا\nزسواد مکتب خبیر و شر نشد امتیاز تو صرفه بر اگرت خطی نبود دگر زبین قلم نزدی چرا بعرق چوسوسه ناخنی تپشت بیزه گداختی تا پای خود نشناختی مژه یکرد نزدی چرا\nبتو کرز کوشش فاعله نرسید فسمت حوصه بطریق سایه و آبه نما با قدم نزدی چرا زکشاد عقدة کارها همه داشت سعی ندامتی در عالمی زوی از طمع کف خود بهم نزدی چرا\nاگر آرزو هوسم نشد زامید مانع کس نشد طبرت شکار هوس نشد بکمین غم نزدی چرا بندام قافیه هوس چو نداد الفت پیش و پس دم نقد مفت تو بود و بس دوسعرزرقم نزدی چرا\nخط اعتبار غبار هم بجریده تو شود کم بی امتحان چوسحر د ودم بهو ارقم نزدی چرا نتوان چو بیدل هرزه فن پی اد فته طرف شدن نفسی فراغت ماومن بدرعدم نزدی چرا\n*(۰)*\nبخيال چشم که میزند قدح جنون دلتتگما که هزار میکده میدود رکاب گردش رنگما بحضور زاویة عدم زده ایم پردر عافیت که زمنت نفسی کسی نکدازد آتش جنك ما\nبدل شکسته ازین چمن زده ایم يك كدشتی که شتا بها کر همه خون شود نرسد بگرددرنگ ما کسی از طبیعت مشتعل بکداز شگوه طرف شود نفس آبله زرقم دل زحدیث عبرت چنك ما\nبفسون هستی هیچم زشکست شیشه دل حذر شخون بخواب پری دبرزهما نهای ترنگما کس برد د رمدم جهان کز غصه لب بند جر مدان سبکم این همه کاین زمان بزار و آمدسنگ ما\nزولم فسردة بناله نرسید تاب وتب نفسی بپرید ناخن مطرب از گره بریشم چنگما سخن مرور جنون اثر زبان حرات ماست تر مژه بشکنی بزناطی پیا کردی خد نكما\nچه فسانه اول و ایدچه امل طرازی حرس و کا جزاز سلسله میکشد سرطرة تو زچنك ما زغبار (بیدل) ناتوان دله نازکت نشود گران کدو روز باد تو خودبخود چوطیی زسینه بزنك ما\n*(۰)*\nبداغ غرتم واسوخت آخر خود نمائیها برآورد از دلم چون ناله اظهار رسائیها غبار انگیز شهرت نیست وضع خا كسار من خرومی داشتم کم کرده ام در سرعه سائیها\nهوادار مزاج طفلیم اما ازین غافل که چون گل پوست بر تن میدرد رنگین قبائیها چورنگم بسکه سرتاپا طلسم ساز خاموشی شکستن هم نبرد از پبکر من لی صدائیها\nدر بن وادي بتدبیر دگر نتوان زدن گامی مگر عذر نخود رفتن شود پی دست و پائیها مباش ای غنچه از اوراق کل مغرور جمعیت که این پیوسته کیا در بغل دارد جدائیها\nتواز سررشته تدبیر زاهد غافل ورنه ندارد بستی خلوتخانه چون پارسائیها کسی یارب مبادافسرده نیرنك خود داری شرارم سنگ شد از کلفت سمر آزمائیها\nاز گم کرده آهنگم مپرس ازعندلیب من درین گلشن نفس میسوزم از آتش نوائیها زطوف آستانش تا نصیب سجده بردارم بزنك سايه ام نخل بدوش جبهه سائیها\nبدل گفتم کدامین شیوه دشوار است در عالم نفس در خون طپید و گفت پاس آشنائیها به کامها کها در بیخودی داردنهان(بیدل) بود آئینه را حبرت نقاب بی صدائیها\n*(۰)*\nبدزد کردن عجز بر افراخته را بوهم تيغ مقربا نيام آخته را درین بساط ندامت چوشمع نتوان کرد قمار خانه اميد رنگ باخته را\nبگردن دل فرصت تپید باید بست ستم ترانه کرناد نا نواخته را بپیمان پست مقام عروج فطرت نیست نگون کنید خردی سر فراخته را\nتكلف من و مای خيال بسيار است نباز خواب کن افسانه های ساخته را زخلق گوشه گرفتن سلامت است اما خیال اگر نكشارد حواش ساخته را\nفروني کن و تخفیف زر دستان باش که رنگهاست پیکردن سر فراخته را تلاش ماجوسحر شبنم حیا پرداخت عرق شد آینه آخر نفس کداخته را\nحق است آینه انجا خیال ماو توچیست که دیده سایه در آفتاب تاخته را بطمع کار گه عشق آتش افتاده است کسی چه آب زند آشیان فاخته را\nبه سودا گر فلك رفت كردما (بیدل) زسجده نيت ايمان عجز خود شناخته را\nبدعوت هم كسي را كس نمیگوید بیا اینجا صلای نان شکیفی گفت بانگ آسیا اینجا اگر با این نکوئیهاست خوان جودبر چشمی زوضع تلخ برگشکول میگردد گدا اینجا\nفلك در خاك پنهان کرد یکسر صورت آدم مصور کردنی خواهد از مردم کیا اینجا عیار ربط الفت بنگر از باران که میکیرد سرو کردن چو سودا شته سازداز هم جدا اینجا\nجهان نامنفعل کل کرداز هم موقعی دارد عرق و اری بروی کس نمي باشد حيا اینجا زبیغزی شکوه سلطنت شد ننك گدا یی بجای استخوان که خورده میگردد هما اینجا\nکه می آرد پیام دوستان رفته زین محفل مگر از نقش پایی بشنویم آواز پا اینجا غبار صبح دیدی شهر دار از سیر این گلشن زغیرت خاك برسر کرده می آید هوا اینجا\nاگر درطبع غيرت شك اطهار عرض باشد کف با میکند در كوي دست دها اینجا طرب محضريست پاساز کدورت برنمی آید سياهي پيش تاز افتاد از رنك حیا اینجا\nزدیدن کنج تنهائی زمانی واکنم (بیدل) که از دلهای پر دردم محبت نیست با اینجا\nبدون داغ کس در کنار سوخته کی ها چوشمع سوختم از انتظارسوخته کی ها زخود رمیده شرار دليست در نظر من بس است اینقدرم یاد کار سوخته کی ها\nپيرندم جگری زبر با فشرده ام امشب چو آه میدمم از لاله زار سوخته کی ها شرار محمل شوقم گداز منزل ذوقم هزار قافله دارم ببار سوخته کی ها\nهنوز از کف خاكسترم بهار فروشت شکوفة چمن انتظار سوخته کی ها زداغ صورت خمیازه بست شمع خموشم فنا نبرد زحالم خمار سوخته کی ها\nبیا که هست هنوز از شرار شعله محبوم نفس غباری صبح بهار سوخته کی ها بسینه داغ و بدل ناله و بدیده سرشكم محبتم همه جا شعله کار سوخته کی ها\nرمید فرصت ونتواخت عشقساز گل داغی گذشت برق ونکشم دوجارسوخته کی ها بضيافتي نشد آئينة قبول محبت مگر دلی برد از ما بكار سوخته کی ها\nمقميم عالم اوجیم پر ز عجز رسانی نشسته ام چونس درمزار سوخته کی ها بمحفلی که ادب پروراست نالة ( بیدل ) نجسته رود سپند از غبار سوخته کی ها\n*(۰)*\nبان سرم که ز دامن رون کشم پا را يجيب آبله درزم غبار صحرا را بسعي ديده حيران دل از طپش ننشست گهر که چقدر خفت آب درپا را\nاثر کم است بکرد گساد این بازار همان بناله فروشید درد دلها را ز خویش کم شدنم کنج عزلتی دارد که باز نیست دران برده و هم عقبا را\nزبان درد دل آسان نمی توان فهمید شکسته اند بصد رنگ شيشة مارا فضای خلوت دل جلوه کاه غیری نیست شکافتیم بنام تو این معما را\nنگاه بار زپهلوی ناز میبالد بقدر اشه بلند است موج دربا را مخور فریب غنا از هوس گدازی پاس مباد آب دهد حرص تیا را\nزجوش صافی دل جسم جان تواند شد بسعي شعله پری کرده اند خارا را بغیر عکس ندانم دگر چه خواهی دید اگر درآینه بینی جمال یکتا را\nبفقر تکیه زدی بکذر از تسلق خلق بمرك ريشه دواندی دراز کن بارا چسان بعشرت وا مانده کان رسی (بیدل) بجشم آبله بالیده ما را\n*(۰)*\nپر نقشه است حرس فضولی کین ما يارب عرق بخاك نریزد جبين ما آه از حلاوت سخن و خلق بي تميز آتش بجام كد زد انگبین ما\nخمريست با خيال كرو ناز پهلویم گردون برختن موج گهریست زین ما غير از شکست چینی دل کین زمان دمید موئی نداشت خامة نقاش چين ما\nببغام عجز مرغه توا با که میرسد شاید مگس به بند رساند طنین ما حرفی نشد عیان که توان خواند و فهم کرد بی خامه بود مانی خط حبين ما","chars":5902,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00014.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/14","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/14","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}