{"book":"adl0015","page":139,"text":"صحيفه ۱۳۶\nغزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه\nحرف الدال\nاز غبارم هم چمه بالا میکشد\nسرمه در چشم ثریا میکشد\nمكند وحشت شو قراست فکر امروزم بفردا میکشد\nتا خرد بادیست صحرای جنون\nدامن از آلایش ما میکشد\nخوابناكان می برند از آگهی\nسایه از خورشید خود را میکشد\nسخت در تنگست نفس در مدعا\nطاق اصور عنقا میکشد\nخون دل پرورده است از انفعال\nسر نگونی در زمینها میکشد\nعقل کو خون شو که تکلیف جنون\nیکجهان شور از طین وا میکشد\nما کران جانان ز خود و اميكشيم\nکوه از دامن اکر با میکشد\nاز تپای خفت مقدست و بس\nصد شکست از موج دریا میکشد\nمحل رنگ از شکستن بسته اند\nسنگ بار درد دلها میکشد\nعالمی را میبرد حسرت فرو\nاین نمک تشنه در یا میکشد\nزر پرستی میکند دل را سیاه\nآخر این صفرا بسودا میکشد\nبار ما ( بیدل ) بدوش عاجزیست سایه را افتاد كى پا میکشد\nاز قضا برخوان نمك كر كسى نان بشکند\nتا قیامت منش بی سنگ دندان بشکند\nراحت اهل وفا خواهی مخواه آزار دل\nکامیاد این شیشه زدم می پرستان بشکند\nاینچنین کر عاجزی بیدست و پا افتاده ایم\nرنگ هم از سعی ما مشکل که آسان بشکند\nبحر ابر از سرشك از پیچ و تاب موجهاست\nآب می گردد در آن چشمیکه مژگان بشکند\nزیر چرخ آرامها یکسر کینکاوم است\nکر دما آن به که بر روزین پیلمان بشکند\nحلقه فریادیان از گردش افتاد ست کاش\nدور مژکانی مخار چشم حيران بشکند\nوحشتی دارد درین کاشن که چون او راق کل\nرنگ اکر در کردش آید صفوف دامان بشکند\nيك تأمل گر شود صرف خيال نيستى\nای بسا کردن که از بار گریبان بشکند\nعجز بنیادی بر اسباب تحمل ناز چند\nرنگ میباید کلانه تا توانان بشکند\nدر کلستانیکه نالد ( بیدل ) از شوق رخت\nآه بلبل خار در چشم بهاران بشکند\n(۰)\nاز کیا آئینه با حیرتم موافق میشود\nشخص را تمثال خود دام علایق میشود\nفيلم نيرنگ مجو در مقابل هیچ نیست\nبی بقایبای ما معشوق و عاشق میشود\nعالم اسبات از صوت و صدا غافل مباش\nخلق از امدادهم مرزوق و رازق میشود\nدر جهان بی نیازی فرق دین و غبر نیست\nمغزها شد خالق نام خلایق میشود\nکم کم ذرات چون خورشید باهم قالبست\nوضع قطار که دیدی جمع دایق میشود\nهوش میباید زبان سر مدهر بحرف نیست\nبا سخن درمان خط مکتوب ناطق میشود\nآرزو از طبع مستغنی بهرجا کرد کل\nبی تکلف کوهسد غبار است و امق میشود\nمیل دنیا انفعال غيرت مردى محواه\nزین هوس کر صاحب تقوی است فاسق میشود\nاختلاط نفس ظالم خیر ما را کرده شر\nآب تا آتش چو جوش خورد محرق میشود\nهرچه باشی از مقیمان در اقرار باش\nكاذب قائل بكذب خويش صادق میشود\nعمر ارذل از كرانجانی وبال کس مباد\nزندگی چون امتداد آرد دق میشود\nبیدل پیسنده خلاق وضع استعداد خلق\n(بیدل) اینجا آنچه پیر ماست لایق میشود\n(۰)\nاز کشمکش کف تو می لاله کون کشید\nدامن کشیدن تو ز دستم محون کشید\nپر منفعل دمیه جام درین محیط\nجویم سری نداشت که باید برون کشید\nپیش از دمی بهمت هستی نساخت صبح\nباریست انفعال که نتوان فزون کشید\nشینم بد جهای هوس آهك مان كليست\nما را صدای بيشه بان بيستون کشید\nقد خمیده ضامن رفع خمار کیست\nتا کی توان بهماز قدح مر نكون کشید\nچندست نصالحم کر افکند طرح ناز\nاز ساغر که می کشد آخر جنون کشید\nعریان تنم رسید بداد جنون من\nتا دامنم ز زحمت چندین فنون کشید\nمو مو نیم زبهت اعجاز باز داشت\nمشق درم قبال مخبط کار و نون کشید\nآخر شکست چینی دل بر تريك زد\nموی نهفته در زمحیم کمنون کشید\nدست شکسته ام كل دامان بار کرد\nنفاشم اغتنام ز بخت نگون کشید\n( بیدل ) سواد نامه سیاهی نداشتم خطی چوسایه روزقم طبع دون کشید\nالزام مدام آبشوح مقدر شده باشد\nمنز است مخرف بقرار شده باشد\nدی ناله کم کرده اثر منفعل کرد\nاین رشته کلو کیر چه کوهر شده باشد\nآرایش کوس و دهل از خواجه مجسکیست\nحرمی مخروش آمده و خر شده باشد\nاز طینت زنگی نبرد غازه سياهي\nسنگی مجکی تابكجا زر شده باشد\nاز کسب صفا باطن این تیره دلی چند\nچون سایه بمهتاب سیه تر شده باشد\nزاهد خجل از مجلس رندان بدر آمد\nدر خانه این مسخره دفتر شده باشد\nعفت کش جمعیتی اقبال حباب است\nبیغزی اگر صاحب افسر شده باشد\nپر فطرت دون تاز بلندی توان چید\nاین آبله با چقدر سر شده باشد\nرسوایی فطرت ماش از هرزه توانی\nصحرا به ازان خانه که بیدر شده باشد\nزین باغ هوس کعبه بآن گلگوان برد\nهرچند که رنگ تو کبوتر شده باشد\nتدبير صنايع شود از مرك حضارت\nآئينه اگر سد سکندر شده باشد\nمنسوب دو چشم است نگاهیکه توداری\nنامی چه توان دید مکرر شده باشد\nمانصاف دلان پرتو خور شید و فاتیم دامن مکنش از ماهمه کز تر شده باشد\nکویند دل کشده منظور نگاهیست\nآئینه ما عالم دیگر شده باشد\nماهیچ ندیدیم ازین هستی موهوم ( بیدل ) بخیالیت چه مصور شدهباشد\nاز هجوم کلف دل ناله بي آهلك ماند\nبوی این کل از ضعیفی در طلسم رنگ ماند\nسوختیم و مشت خاشاکی زما روشن نشد\nشعله ماچون نفس در دام این نیرنگ ماند\nاز حیا موجی زو هم جاده لعلت هم گداخت\nآب شد آئینه اما حیرتش در جنگ ماند\nسنگ راه هیچکس تحصیل جمعیت مباد\nقطره بیتاب ما کوهر شد و دلتنگ ماند\nدر خرافات هوس تا دور جام ما رسید\nبيدماغی از شراب و نکیتی از چنگ ماند\nعجز طاقت در طلب ما را دلیل هدر نیست\nمنزلی کو تا نیاید سر بپای لنگ ماند\nمت صیقل مکش در دهر اوهام چند\nعکس معدوم است ا کر آئینه ات در زنگ ماند\nآخر از سعی ضعیفی پیکر فرسوده ام\nهمچو اشکی زیر دیوار شکست رنگ ما\nنیست تکليف طبید نهای هستی در عدم\nآرمیدن مفت آن سازيكه بی آهنگ ماند\nکام را نقش نگین ها بال پرواز رساست\nماز خود رفتیم اکروی طلب در سنگ ماند\nيك قدم پا کرده ( بیدل ) قطع راه آرزو منزل آسود کی از ما بصد فرسنگ ماند\nاسرار درطیا بیع ضبط نفس ندارد\nدر پرده خس و خار آتش قفس ندارد\nكووهم سوده باشد برچرخ تاج شاهان\nسعی هما بقدى پیش مکس ندارد\nخورده زرنگ دنیا یکدست خود سر انند\nخر کر غمار کم کرد حلقه هم حرس ندارد\nای رنك كل بلند است اقبال پای بوسش\nرنگ حناست آن جا کس دست رس ندارد\nدر کاشتی که ما را دادند بار تحقیق\nصبح بهار هستی بوی نفس ندارد\nتأناله و در کاهی زین تنکنا برآیم\nافسوس دامن ما چنین قفس ندارد\nبر حال رفتگان کیست تا نوحه کند میر\nاین کاروان شفتی غیر از جرس ندارد\nتدبیر عاقل هم بروهم وا کذارید\nاینجا پریدن چشم پروای خس ندارد\nگردون خرام شو تمیم بر کار دور ذوقیم\nبی وهم تحت و فوقیم دلم پیش و پس ندارد\nسودا زسر بینداز زد خیال کم باز\nتشویش بی دماغمان عشق و هوس ندارد\nدر فرصتی که نامش هستیست دامن افشان ( بیدل ) نفس مدارا با هیچکس ندارد\nاسیر آن بجهد تسکارین رهائی از هیچ در ندارد\nعنقا بصيد رنك وحشت آنجا چورنك بقوت پرندارد\nجبین به تسلیم بی نیازی بخاک کردفكن چه سازی\nره عجز دور است تیغ بازی که سایه غیر از سپر ندارد\nدرین بانگاه بی حاصل غرور طبع است و خاف غافل\nبصد كداز از کسی مقابل که سنگ ز آتش خبر ندارد\nنفس غبار است صبح امکان عدم تلاش است جهد اعیان\nبغیره پرواز ازین کلستان بهار رنگی د کر ندارد","chars":5643,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00139.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/139","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/139","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}