{"book":"adl0015","page":138,"text":"غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه\nحرف الدال\nاز سکته شعله طبشم برق تاب بود آبم بچشم ترنم اشک کباب بود اظهار میکداخت خس در حیاج شرم حیرت سوال خامشیم را جواب بود\nمالیده بود اشک طناب نقاب رازیم در گرد سرمه ام بدو عالم خطاب بود\n\nاندیشه اگر آتش سودان کله دارد دیوانه هم از خار بیابان گله دارد در عالم آسودگی از خویش روایم موج از تپیدن دامان گله دارد\nچون اشک درین بزم حبابم چه توان کرد مستوری عشق از من عریان گله دارد آئینه دلم را ز نفس نیست رهائی دریافت از شوخی طوفان گله دارد\nدیوانگی و هرش بیکجا نه نگنجد از دست ادب چاک گریبان گله دارد کودک که به دانم زشت ناله فروشست کو اب که توان گفت ز جای گله دارد\nای بخیه از کم خردان شکوه چه لازم آدم نبود آنکه ز حیوان گله دارد در ساغر و مینای تهی ناله شراب است مفلس همه از عالم سامان گله دارد\nآئینه ما ثنت بیهوش فمید مشتاق تو از دیده حیران گله دارد در نسخه کیفیت این باغ وفا نیست مضمون کل از بستن پیمان گله دارد\nمحسور فنارا چه خوشی چه تکلم چندانکه نفس میزند انسان گله دارد ( بیدل ) بهوس داغ محبت نفروزی این شب که تو داری ز چراغان گله دارد\n\nاز تفاضل ذوق ترك سبب باید کرد روز خود را بغبار مژه شب باید کرد کرد وارستگی کوی فنا باید بود خاك در دیده اندوه وطرب باید کرد\nهمچو آئینه اگر دست دهد صافی دل جوهر ناطقه شب را ره لب باید کرد کعبه مفتی خط امواج سرابم همه عينك از آبله پای طلب باید کرد\nاشک اگر شیشه ازین دست بهم برچیند مژه را روشن بازار حلب باید کرد تا شود طبع تو آئینه تحقیق وفا خلق را صیقل زنگار غضب باید کرد\nدم صبحی مکسر افسون نباشم دمد شمع ما را همه شب خدمت تب باید کرد دیده را که بپین پرور دیدار تو نیست بقنا شستن کل در لاله ادب باید کرد\nتا نقدر شیشه تر کس عیار تو نام که ز خاک طمع آب عنب باید کرد يک تبحر دو جهان در نظرت میسوزد آتش از خانه آئینه طلب باید کرد\nدل و دانش همه در عشق بتان باید باخت خویش را ( بیدل) دیوانه لقب باید کرد\n\nاز چرخ نه هر ابله نادان گله دارد جای گله اینست که انسان گله دارد اسباب بر آراده دلان سخت حجابیست نظاره ز جمعیت مژکان گله دارد\nزنجیر ز دیوانه نبیند الفت آرام از وحشت دل طره جانان گله دارد بر وحشت اشکم نبود تاب مژها راست این موج ز پیچ و خم دامان گله دارد\nاظهار غریق خجات دیباچه شرم است مکتوب من از شوخی عنوان گله دارد ترسم شود آزرده ز تاب نگه کرم رخسار تو کز سایه مژگان گله دارد\nاز طاقت ما هم جگر شعله کبا بست از آبله ام خار مغیلان گله دارد اشك طپش آهنگ جنونم چه توان کرد آسودگی از خانه بدوشان گله دارد\nزنهار نحسود اسیر ترحیم کمالی امروز درین انجمن احسان گله دارد ( بیدل ) مسم آن گوهر دریای تخجل کز لشکر من شورش طوفان گله دارد\n\nاز بيم دعوی شمعها گردن ببالا میکشند رسوا حیف است چنسی کوی ها میکشند شبنه سوان کردد طراز کار کام امروزوید روز کاری شد که از ما نام ماوا میکشند\nمعنی ما بی عبارت لفظ ما بی امتیاز بوی گل نقشی زما پنهان و پیدا میکشند می رستان از خمار آگاه باید زیستن انتقام عشرت امروز فردا میکشند\nرحم بر قارون سرشان کن که از افسون حرص این خران زیر زمین هم بار دنیا میکشند چون تغافل رفت دیگر ذوق آزادی کجاست خار با بالشوخی رفتار یکجا میکشند\nقاصدان ساحل چشمت و پایهای عجز دام ماهی گر کنند از آب دریا میکشند بکه وقف مشرب اهل قناعت سرخوشیست کر همه خمیازه باشد جام صهبا میکشند\nخواهد آخر بی نفس گشتن بعریانی کشید مدتی شد رشته از پیراهن ما میکشند گوش مستان آشنای حرف و صوت غیر نیست کوه اگر نالد همان قلقل زمینا میکشند\nتشنه وصلم بآن حسرت که نقاشان صنع کر کشند از پرده تصویرم زلها میکشند ماهیت ( بیدل) قید باهم در افسرده ایم خانمانها نیز رخت خود بصحرا میکشند\n\nاز خفتۀ دهانش هر گه سخن برآید آب از عقیق ریزد در از عدن برآید از شوق صبح تیغش ماننده موج شبنم گلهای زخم دل را آب از دهن برآید\nاز روی داغ حسرت کر پنبه باز گیرم باصد زبانه چون شمع از پیرهن برآید بند زبان خجلت چون بیضه سر نگونی بر پستنون دردم کر کوهکن برآید\nوصف بهار حسنش گر در چمن بگویم چون بلبل از گلستان کل نعره زن برآید تاز شکه رساند نظاره را برویت هر کس پیام خورشید با این رسن برآید\n( بیدل ) کلام حافظ شد هادی خیالم دارم امید کاخر مقصود من برآید\n\nاز حوادث خاطر آزاد ما غمگین نشد جبهه این بحر از سعی هوا پر چین نشد بالياس فقرم از آلایش دنیا چه باك این نمد هرگز بآب آبله سنگین نشد\nاز قبول خلق نتوان زحمت منت کشید ایخوش آنسازیکه قابل نغمۀ تحسین نشد سفه را بیدستگاهی خضر راه واستیست این پیاده مکروی فکرف نامورزین نشد\nسینه صافی هم نمیکردد علاج بد گهر تیغ قاتل را وداع زنك رفع كين نشد دست بردارید از رنك نشاط این چمن شبنمی را پشت ناخن زین حنا رنگین\nصبح تیغش تا نکرد ابرو بلند از خواب ناز همچو شبنم تلخی جان باختن شیرین نشد در بهار صنعت آباد معانی رنگ و بو چون دهان من بيك اندیشه کس گلچین نشد\nشوخی باد خزان سرمایه اکسیر داشت نیست زین گلشن برگلگی که او زرین نشد خواب راحت بود وقف بخودی اما چسود رنگ ما پرها شکست و قابل بالین نشد\nبسكه آزاد است( بیدل ) از عبارات دوئی ناله هم این مصرع برجسته را تضمین نشد\n\nازدیم بگذشت و خون در چشم حیرت ساز ماند گرد رنگی باد کارم زان بهار ناز ماند پیش از ایجا دو هم جوهر جان داشت جسم نیازی در شوخی آمد شیشه از پرواز ماند\nکاروان ما و من یکسر شرر دنباله است امتیازی دامن وحدت گرفت و باز ماند شمع یکرنگی زفانوس خوشی روشن است نیست جز تارنفس پیون ناله از آواز ماند\nامتیاز گوشه گیری دام راه کس مباد صید ما از آشیان در چنگل شهباز ماند حلقه سرگشتگی دارد بگوش گرد باد نقش پایی هم تر از مجنون بصحرا باز ماند\nکیست در راهت دلیل کاروان شوق نیست ناله بال افشاند هم جا طاقت پرواز ماند داغ نیرنگ وفا را چاره نتوان یافتن جلوه خلوت پرور و نظاره بیرون تاز ماند\nسایه پی رنگست سیر پر فشانیهای رنگ یافت انجام آنکه سر در دامن آغاز ماند صیقل تدبیر بر آئینه ما زنگ ریخت شعله این شمع آخر در دهان کاز ماند\nیاد محزونانه ( بیدل ) خجات بیحاصلیست باز پیوستن ندارد آنچه از ما باز ماند\n\nاز شکست رنگم آب روی شاهی داده اند همچو موجم سر بسیر کج کلاهی داده اند چشم باید وا کنی ساغر بدست غیر نیست نشه تحقیق از مه تا بماهی داده اند\nفتنه این خاکدان اندکی آشفته باش در خور شورت قیامت دستگاهی داده اند قطرها تبخیر سامان جوش اسرار غناست هر چه را شایسته خواهی نخواهی داده اند\nبر حفیض طالع اهل سخن باید گریست خامه ها را یکقلم سر در سیاهی داده اند از بهارم پرتو شمع سحر نتوان شناخت اینقدر خاصیتم در رنگ گاهی داده اند\nناز پنهانی درین محفل تغافل مشربیست کم نگاهیها را برات خوش نگاهی داده اند محو دیدارم رموز حیرتم پوشیده نیست از نگاه رفته مژگانها گواهی داده اند\nنافتا بیوششمع خواهم سر بجیب از خو With رفتن آقدر بالي که باید گشت راهی داده اند تا نفس باقیست ( بیدل) بر فشان وهم باش کوشش بیحاصات چند انکه خواهی داده اند","chars":5815,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00138.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/138","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/138","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}