{"book":"adl0015","page":136,"text":"صحيفه ١٣٣\nغزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه\nحرف الدال\nآنها که چشم بر گل تحقیق واکنند از هیچمه فهم رنك دكر دجا کنند\nعریان تنان بمعرض افکار پیرهن تقویش جامه که ندارد قبا کنند\nزین نارسائی که بخود هم نمیرسند پرواز تاکی آنطرف کبریا کنند\nدر محفلی که غیر خموشی علاج نیست پرهیز ما است نکه بچون و چرا کنند\nشوق غبار ها ز نفس هم فزونتر است چون سرمه چند نفی هم و عده دا کنند\nجولانکه خیال جهان جای خنده است لنگان دمی که طعنه وضع عصا کنند\nخلق درین جنونكده دارد عنان هوش تا محرم یقین بحقیقت کرا کنند\nآنها که رنگ خود بسری شمع دیده اند اشكند و بیصدا بره كردن كشيده اند\nبس گردن بساط بوحشت نباختند چون اشك شمع لغزش رنك پريده اند\nگوش وزبان بخلق بوضع رباب و چنك بسيار كفتكوى سخن كم شنيده اند\nمیدان ز استقامت و همت برنك شمع از جا نمیروند اگر سر بریده اند\nرنج بقا مکش که نقیبهای رفتگان در کلشن خیال نسیمی وزيده اند\nداغ تحيرم كه نفس مایه های و هم زین چار سو امید اقامت خریده اند\nخلقى باشتباد جنونهای ساخته دامن بجبین نداده گریبان دريده اند\nتحقیق را بظاهر و مظهر چه نسبت است افسون آهو نیست که آئینه دیده اند\nپرده نمی درد مصلحتی داشت بی بری کر مار سایه نیز ضعیفان خزيده اند\nهمرشته طرب بفرصت هستی که چون حباب برطاق محمر شيشه نگون ساغر چیده اند\nرنك بهار شرم زشوخی منزه است (بيدل) مصوران عرق می کشیده اند\nآنها که لاف قدر و او رنك ميزنند در کام هم سریست که برسنك ميزنند\nچون من کسی مباد نم اندود انفعال کر عکس نام آب ها زتك ميزنند\nگر دون حریف دافع محنت نمیشود این خیمه در فضای دل تنك ميزنند\nطاوس ما خجالت اظهار میکشد زین حلقه ها که بر در نیرنك ميزنند\nزین رهروان کرامت سرو رك جستجو كاهی زهمت قدمم لنگ میزنند\nبی پرده نیست صورت تحقیق کس هنوز آثار خامه ایست که در رنك ميزنند\nسعی که پا بمنزل و فرسنك میزنند در یاد دامن تو بدل جنك میزنند\nدر باغ اعتبار که ناموس رنك و بوست دندان زخنده کل بسر ننك ميزنند\nباران چو کرد باد که جو شد بطرف دشت دامن زرد پا بهوا چنك ميزنند\nما را بکرد کافت ازین بزم رفتن است آئینها قدم بره زتك ميزنند\nگاهی بکعبه میروم و که بسوی دیر دیوانه ام زهر طرفی سنك ميزنند\n( بیدل ) بطاقنا روی وهمیست جام خلق چندانکه هوش کار کند پتك ميزنند\n\nآه بدرد عجز هم كوشش ما نميرسد آبله گريه ميكند اشك بپا نميرسد\nچند بفرصت نفس غره تاز زیستن در چمن که جای ماست بوی هوا نمیرسد\nخنده درین چمن خطاست ناز شکفتگی بلاست تا نکدازش عرق کل بحيا نميرسد\nمقصد نی ز نینواز نیست بغير سوختن دست بجرخ برده ايم ليك دعا نميرسد\nدر تو هزار جلوه است کز نظرت نهفته اند نيك خيال و وهم کن آئینه وا نميرسد\nکوشش موج و قطره ها همه عبث است یا محیط هر که بهر کجا رسد از تو جدا نمیرسد\nربط وفاق جزو ها یاس رعايت كليست زخم جدائی دو کار جز بقبا نميرسد\nنغمه ساز ما ومن طرقه دلست و بس تازه دلش نمیکنی لب بصدا نميرسد\nتنگی این نه آسیا در پی دور باش ماست ما ورسه دانه نهم ليك نوبت جا نميرسد\nسخت زهم کشته ایم زحمت ناله کم دهید برقی کار وان ما بانك درا نميرسد\nسایه یمن عاجزی ایمن از انبوه آتش است سر بزمین فکنده را هیچ بلا نمیرسد\nقاصد وصل درده است منتظر پیام باش آنچه بما رسیده است تا بکجا نميرسد\nعجز بساط اعتبار از مدد نمی در چد بنده بخود نمیرسد تا بخدا نميرسد\nدرد کبریای عشق بار کان و د هم نیست گر تو رسیده بتاز ( بيدل ) ما نمیرسد\n\nآه بدوستان دکر عرض دعا که میبرد اشك جكيد و ناله رفت نامه ما که میبرد\nنغمه محفل کرم وقف جنون حاکمی است ورنه بعرض مدعا عرض حيا كه ميبرد\nگرد کشاکش هوس مفلست از شکوه باز آگهی که از کفت رنك حنا كه ميبرد\nآئینه حضور دل تحفه درو کعبه نیست آنهمه شار ناز تست در همه جا که میبرد\nشمع چو رفت در رسد خفته ببال و پررسد رفتن اگر بسر رسد زحمت پا که میبرد\nتولم کی ديده ايم دامن صبح چيده ايم در چمن شريك ماست بوی وفا که میبرد\nتنك هوس نمیکشد دولت بی زوال ما بر در کبر یای فقر نام هما که میبرد\nهر که ندانست ازین چمن ریشه حسرتش بجاست این همه کاروان رنك رو بقضا که میبرد\nاز غم هستی و عدم یاد تو کرد فارغم خاك مرا بیاد هم از تو جدا كه ميبرد\nتا بلك دليل ما چشم كشو دلست و بس کوری اگر نه روزند كيف عصا که میبرد\n(بيدل) از التفات هوش بگذرو راه انس گیر منتظر پیام باش منک بیا که میبرد\n\nآه نومیدم کجا تاثیر من پیدا شود خاك كردم تا نشان تير من پيدا شود\nرنکهایم گردم ام در خانه فاش عجز غار بائی کرکنی تصویر من پیدا شود\nنیست جز قطع تعلق حسرت صیادم چو مری میخو اهم از شمشیر من پیدا شود\nميگدازد بر دماغ يکجهان معنی فردم لغزشی كز خامة تحرير من پيدا شود\nبوی ديگر نميطواهد كلزار وهم وظن می بياض برن تا ا کثیر من پیداشود\nصد كلو بنده جنون چون عقده در پهلوی هم تا صدای بسمل از زنجیر من پیدا شود\nچون حیا شوخی ندارد جوهر ایجاد من بر عرق زن تا گل تعمیر من پیدا شود\nدر کتاب اعتبارم یك قلم حرف مگوست کز نفس دارد کسی تقریر من پیدا شود\nصفحه کاغذ ندارد تاب جولان شرار آه ازان دشتی کزو نخجیر من پیدا شود\nدر خیال او بهار افسانه سر کرده ام باش تا خواب کل از تعبیر من پیدا شود\nمحرمات(بيدل) احرام صبوحی بسته ام کو خط پیمانه تا شبگیر من پیدا شود\n\nآهی بهوا جست و زدو چرخ برین شد داغی بغبار الم آسوده زمین شد\nنظاره بصورت زده نيرنك كان ريخت اندیشه بمعنی نظری کردو يقين شد\nغفلت چه فسون خواند که در خلوت تحقيق بر گفت شکا هم زدنم دو آينه بين شد\nهفتانیم از شهرت خود کشت فرو نتر آخر پی کم نامی من نقش نكين شد\nهر نقطه هوائیست عنان تاب دماغم رعشی که ندارم بخیال این همه زین شد\nوقت است که بر بیکسی عشق بگریم كاين شعله ز خار و خس ماخاك نشين شد\nبشكست طلسم دلم و ز كوس محبت پاشید غبار نفس و آه حزین شد\nآن آینه کز عرض صفا نیز حیا داشت تا چشم کشودیم پریخانه چین شد\nكل كرد ز مسجودی من سجده فروشی یعنی چو هلال خم محراب جبین شد\nدل خواست ، از خون شکره زبرقه بدرد آن بود كه در يك نظر انداختن این شد\nاز عالم حيرانی من هیچ مپرسید آئینه کند نباشی بود که جبین شد\nدر تیبه شهادت من و معشوق حیانم ( بیدل ) تو برانی که چنان بوده چنین شد\n\nطاق است اشک هم زشرار مرا آسان نمود ورنه از تدبير يك ناخن كره نتوان کشود\nآرد و از نفی ما اثبات یار ایجاد کرد هرچه از آثار مجنون کاست برلیلی فزود\nسیف طبعی كزوبال كبر و كين آگاه نیست خاك درديد از غبار چند در چشم حسود\nکز بشهرت مایل بای نشانت ساز كن دهر نتواند نمودن آنچه عنقا وانمود\nصافی دل تهمت آلود کلف شد از حسد رنك آب از سیل امواج میکرده کبود\nراحت این بزم برترك طمع موقوف بود دستها برهم نهادیم از طلب مژگان غنود\nحسن یکتا ( بیدل) از تمثال دارد انفعال جای زنگارت همین آئینه می باید زدود","chars":5590,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00136.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/136","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/136","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}