{"book":"adl0015","page":127,"text":"غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه\nیار دور است و ما با بنظر نزدیک است\nاگر از نعمت الوان نتوان کام گرفت\nدود دل مزرعه خاکستر ما داد و گذشت\nخر آسایم هم از وضع نیازم پیدار\nدوری آب و گهر بر من و دلدار مباد\nامتیاز آیینه دوری هر نزدیک است\nمفتم گیر که دندان بجگر نزدیک است\nیعنی این شب که تو دیدی بسحر نزدیک است\nحلقه هر چند زدن است ز در نزدیک است\nآنقدر نیست که گویم چقدر نزدیک است\nمیکرد جوهر آئینه کف دست تهی\nچون نفس نیم نفس در قفس آئینه ایم\nدر عبادتکده دل که ادب محرم اوست\nغیر با وصل همه کس جست و ندادند سراغ\n( بیدل ) آئینه پرداز غم دوری چند\nبا خبر باش که افلاس و هنر نزدیک است\nراحت منزل ما بر بسفر نزدیک است\nهر دعا نیکه مکنی دم باثر نزدیک است\nآشیانیکه بعنقا ندن پر نزدیک است\nآسمان نیز با نمدار نظر نزدیک است\n\nپاس مجنون و خرر از پیچ و خم سودا گذشت\nهم در اول باید از و هم دو عالم بگذری\nچند چون گرداب بودن سر بپیچ و تاب\nخون شوای حسرت که از طعمه دهمت دور است دور\nریشهای دهر از سیل قیامت نگذرد\nبزم هستی قابل بر هم زدن چیزی داشت\nحیف بر مقصود ما تسلیم راهی را نکرد\nباشکستی ساخت دل کو طره لیلی گذشت\nورنه این ره تو نتواند روی شد و فردا گذشت\nمیتوان چون موج دامن چید و زین دریا گذشت\nآخرت در پیش دارد هر که از دنیا گذشت\nآنچه از روی عبثکانه تو در دلها گذشت\nآنکه نگذشت از علایق بر باستغنا نگذشت\nاز غرور و هم بایست اند کی بالا گذشت\nغفلت ما کر باین راحت بساط آراشود\nجوش اشکم در نظر موجیدت کرد و یار مید\nکاش دم درش غبار از خاک برمی خاستم\nدر دل آن بو با افسون تاثیری نخواند\nهستی ما نام پروازی بدام آورده بود\nداغ هم کر زیردست شعله تصویر نیست\nاز لباس توبه عریانست تشریف خجالت\nنالد بتوان برنگ صورت از دیبا گذشت\nشمه آهو بدل برقیست کز صحرا گذشت\nحیف عمر ما که همچون سایه زیرپا گذشت\nتیر آهم چون شرر هرچند از خارا گذشت\nبی نشانی بال زد چندانکه از عنقا گذشت\nاینکه وا ماندیم نقش پای ما از ما گذشت\n( بیدل ) امشب موج می از کشتی صهبا گذشت\n\nيك شبم در دل نسیم پلوا كيسو گذشت\nهیچ کافر را عذاب مرده عشقا نمان میناد\nسیل همواری مباش از عرض افراط کجی\nعاقبت نقش قدم کردید بالیم چوشمع\nبی تامل میتوان طی کرد صد دریای خون\nبستر ما ناتوا نان قابل تغییر نیست\nعمر در آشفته کی چون سر بر زانو گذشت\nکر دماع خویش باید از خیال او گذشت\nچین پیشانیست هر کاشوخی از ابرو گذشت\nاینکه در غاز خود افتادم سر از زانو گذشت\nليك نتوان از سر يكقطره آبرو گذشت\nموج تو هم آنقدر آسود کز پهلو گذشت\nشوخی اندیشه لیلی در بن وادی بلاست\nایدل از جور محبت ناتوانی دم مزن\nاز سراغ عاقبت بگذر که در دشت جنون\nچنانکه لازم حسن است شوخی خط و خال\nچون حباب زد بحر غطرم خون در زخر من\nتا نخود چینی نشانیها بی نشانی گشته است\nگریبان رنگ است (بیدل) کلفت ویرانه ات\nبر سر مجنون قیامت از رم آهو گذشت\nناله بیدرد است خواهد از سر آن کو گذشت\nوحشت سنك نشانها از رم آهو گذشت\nسبزه تیغ که یارب برلب این جو گذشت\nای بسا رفتي که در يك روض از تو گذشت\nرحم کن بر حال سیلی کز بنای او گذشت\n\nردیف الثاء\n\nباعتبار بطون نیست این جهان حادث\nحدوث واجبه ممکن محیط و موج انکار\nعجب مدار که در علم بی نشان اشیا\nکلام را بظهور است احتیاج زبان\nچه ممکن است که حق خلقی و خلق حق کردد\nبگفتگوی من و دیگران مشو قانع\nفنا زعین بقا کل کشد محالست این\nدرین جنون کده کر فهم کار فرمائی\nچکونه طالب حق دل نهد بکو رو مکان\nزسبزه کوه و زر ریشه هوس بر بند\nز پرده قدم با نست اینقدر عیان حادث\nوجود بحر قدیم است و موج آن حادث\nقدیم بود نخستین شد این زمان حادث\nاگر چه حرف قدیم آمد و زبان حادث\nنه این قدیم تواند شد و نه آن حادث\nکه آن چگونه قدیم است و این چسان حادث\nدکر خیال که کویشند عارفان حادث\nز بی نشان بعدت عاقبت نشان حادث\nکه نون گرد سراب است و این مکان حادث\nچو طفلی تست اثرهای بحر و كان حادث\nشیون ذات مینديش قابل تعطيل\nچنانکه لازم حسن است شوخی خط و خال\nبدانکه نیست جهان خالی از حدوث و قدم\nولی به پرده دل حاجت زبانی نیست\nبفهمت آنچه نیاید حقیقت قدم است\nباصلی که چمید دارد روی کار قدیم\nبهر چه مینگری غیر آن نمایان نیست\nبود یقین و کان معنی حدوث و قدم\nبدام الفت این جلوه گاه و هم میپیچ\nفریب جلو خط و زلف تابدار مخور\nدرین گذر بقدیم است کاروان حادث\nلوازم قدم اوست همچنان حادث\nبطون قدیم شعر ظاهرش عیان حادث\nکه ره ندارد در عالم نهان حادث\nوجود هم بصه معین بود بدان حادث\nتفکرت بجه آورده در میان حادث\nقدیم میشود اینجا بامتحان حادث\nیقین قدمی قدم و بی کمان كان حادث\nزنگ دورست سرا پای کلستان حادث\nکه هست زینت حسن پریرخان حادث\nقدیم راه طلب به بپوی وصل قدیم\nحقیقت قدم از پرده حدوث ننگر\n\nچیزی و داری یمن سوخت، جان بحت\nبا چرخ دلشیری بود اسباب ندامت\nاز مدرسه دم نازده بگریز و گرنه\nاز عاجزی من جگر خصم کباب است\nبا مسنگ جنون میکند انداز شرارم\nای پنبه مکن هرزه با آتش نفعان بحت\nای دیده در ان صرفه ندارد بدخان بحت\nبرخاست رنك كردن، آمد بیان بحت\nبا آب کند آتش سوزنده چنان بحت\nعمریست که دارد یکه خواب کران بحت\nاز یک نفس است اینهمه شور من و مايت\nدر ترك تامل الم شوره شری نیست\nدر نسخه مرداست کزانصاف توان یافت\nزیر و بم این انجمنی آفات خروشتت\nدر مصر که هوش که خون باد بساطش\nربط رنگ کردن چقدر چیدند کمان بحت\nبلبل ننماید بجمن فصل خزان بحت\nتا علم ضیا نیست همان محو و جهان بحت\nهردم زدن اینجاده تیغست وفسان بحت\nنارنك نگردید زخرواند عنان بحت\nکردون خموشی مبق حال تو باشد\n( بیدل ) نرسد پرتو ز ایشای زمان بحت\n\nتامل عارفان چه دارد بکار گاه جهان حادث\nشکست و بیتی که موج دارد کسی چه مقدار واقعارد\nزفکر سودای پوچ هستی بشرم باید تباه و یازد\nازین بساط خیال رونق نقاب رمز شهود کن شق\nفسانه ناتمام دارد حقیقت عالم لعين\nکسی درین دشت بی سروپا رو از منزل نمی خرامد\nخم و طرب نعمت است اما نصیب لذت کرا مست اینجا\nا کر شکستیم و کر سلامت که دارد اندیشه ندامت\nرموز فطرت زین سخن کرد ختم صد معنی و عبارت\nبه پستی اعتبار ( بیدل ) عبث فردی ونملك كشتی\nگواهی ساز قدم شنیدن ززحمه های زبان حادث\nبيك و تیره است نقاهت حسابه سودو زیان حادث\nبدستگاه چه جنس بازد سقط فروش دکان حادث\nخزان ندارد بهار مطلق بهار دارد خزان حادث\nبقدر شور فرصتی که داری تمام کن داستان حادث\nبخط پر کار جاده دارد تردد کاروان حادث\nتجدد الوان بازدارد بیاز مهمان خوان حادث\nبر اوستاد قدم فتاده است رفع مینا كران حادث\nکه آشکارو نهان ندارد جز آشکار و نهان حادث\nبجنوان کرد پیش از ينهنا زمینی و آسمان حادث","chars":5441,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00127.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/127","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/127","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}