{"book":"adl0015","page":124,"text":"صحيفه 121\nغزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه\nحرف التاء\n\nهرکه آمد سبرپاسی زین گلستان کردو رفت\nکر همه گل بود خون خود بدامان کردو رفت\nغنچه گفتن حاصل جمعیت این باغ بود\nناله بلبل عبث تخمی برافشان کردو رفت\nصبح تا آگاه شد از رسم این ماتم سرا\nخنده شادی همان وقف گریبان کردو رفت\nمحفل پرشعله اشکی توشه آهی را هیی\nشمع در شبگیر فرصت طرفه سامان کردو رفت\nدر هوای زلف مشکین تو هر خادم زدم\nدود آهم عالمی را سنبلستان کردو رفت\nحرص زندانگاه بکامم امیدم کرده بود\nغیرت کم فرصتیها سخت احسان کردو رفت\nدوش سیلاب خیالت میگذشت از خاطرم\nخانه دل برسرد، بود ویران کردو رفت\nداشت از وحشت نگاه امکان نگاه خیرتم\nآنقدر فرصت که طوق چشم حیران کردو رفت\nاخگری بودم نهان در پردۀ خاکستری\nخود نمائی زین لباسم نیز عریان کردو رفت\nفرصتی کو تا کسی فیضی برد زین انجمن\nکاغذ آتش زده بازی چرغیان کردو رفت\nوهم میبالد که داد آرزوها دادن است\nپاس میدانند اینجا هیچ نتوان کردو رفت\nاین زمان (بیدل) سرشکم از چه میجوئی زما\nقطرۀ خونی بود چندین بار طوفان کردو رفت\n\nهرکرا دستی زهمت بود جز بردل نداشت\nدستگاه پرتو یکشمع این محفل نداشت\nدل بهر نقشیکه بستم صورت آئینه بود\nنسخۀ تحقیق امکان جز خط باطل نداشت\nماجز چارا غنیمت دان که دریای طلب\nدست وپای گر نمی کردیم کم ساحل نداشت\nانفعال بیست دلرا ورنه در کیش حیا\nسنك هم کز آب میشد عقده مشکل نداشت\nزندگی در پیچ وتاب سعی بیحاصل بن است\nتارطبیدن دلی بسمل شد و قاتل نداشت\nغیر کیفیای نظر محو نقاب آرائی است\nورنه هرگز لیلی آزاد ما محمل نداشت\nغنچه ها بال نفس در پردۀ دل سوختند\nعیش این باغ اعتدا در رقص یک بسمل نداشت\nشوخی موج کرم شد انفعال جرم ما\nاین محیط آبی برون از جبهۀ سایل نداشت\nهمچوشبنم گریه رسو او جولان بسته است\nچشم ما تا بود بی نم این بیابان گل نداشت\nسرو گلزار تماشا طوق قمری دور است\nگیدکرد از سینه ام آهیکه داغ دل نداشت\nاشکیم تا کرده ام از ضعف راه اضطراب\nورنه این ره لغزش پا داشت گر منزل نداشت\nنقش او از اضطرابم در نفس صورت نیست\nحسن را آئینه میبایست و این(بیدل)نداشت\n\nهرکرا نبض مزاج معتدل آمد بدست\nدر بنای رنگ تحقیقش نمی یابد شکست\nخامه عدل از بستان ادب آگاه حیاست\nنقش آن جز برخط مسطر نمیداند نشست\nاستقامت ربط تعدیل است در بنیاد خلق\nطبع هر که منحرف گردید لغزش پیش است\nموج این دریا ندارد چاره از پست و بلند\nليك چون گوهر بمرض آمد تفاوت کشت پست\n\nهركس اینجا یکد و دم دکان بسمل چیدو رفت\nساعتی در خاك و خون غلطیدو رفت\nهر کرا با غنچه این باغ کردند آشنا\nهمچو بوی گل بآهیکسی پیچیدو رفت\nصبح تا طرز بقای عمر را نظاره کرد\nرایت دولت بخورشید فلك بخشید و رفت\nای حباب از تشنگی تا چند باشی جان بلب\nدامن امید ازین گرداب باید چیدو رفت\nرنك آسایش کدا رد نوبهار باغ دهر\nشبنم اینجايك سحر در چشم ترخوابیدو رفت\nچون شرر ساز نگاهی داشتیم اما چه سود\nلمحه کم فرصتیها چشم ما پوشید و رفت\nهرقدم درراه الفت داغ دارد سایه ام\nکز ضعیفی تا سر کویت جبین مالیدو رفت\nشانه هم هرچند اینجا بسته بند سلیل است\nاز گلستانت همین آینه گلها چیدو رفت\nکوهی اشکی که پروردم بچشم انتظار\nدر تماشایتو از دست نگه غلطیدو رفت\nشمع ازین محفل سراغ گوشۀ امنی نداشت\nچون نگه خودرا همان در چشم خوددزدیدو رفت\nشوخی عرض نموه اینجا حیائی بیش نیست\nصورت حالم بچشم بسته بایددیدو رفت\nتا بهارت از خزان پیری تأمل نگذرد\nهرقدم میبایست چون رنك زگر میدر رفت\nچشم عبرت هرکه وااور انیروزوشب کشود\nهمچو (بیدل) معنی بیحاصل فهمیدو رفت\n\nهستی رنك صبح دلیل فنا بس است\nموج وداع ما نفس آغوش ما بس است\nزین بحر چون حباب کمال نمود ما\nآئینه داری دل بی مدعا بس است\nما مرد ترکتازی آن جلوه نیستیم\nبهر شکست لشکر مايك ادا بس است\nمحروم پای بوس ترا بهر سوختن\nگرشعله نیست غیرت رنك حنا بس است\nمحتاج نیست حسن بآرایش دگر\nگل را زغنچه لکمه بند قبا بس است\nاز دل بهر خیال قناعت نموده ایم\nآئینه روی کر ننماید قفا بس است\nگوهر صفت زمن در بزم محیط\nدر کاسه جبین تو آب حیا بس است\nواماندگی بهر قدم اینجا بهانه جوست\nگز خار نیست آبله هم زیرپا بس است\nکردد خمار کفایت هرکس نصیبه ایست\nآئینه کو بهر که رسد دل نما بس است\nخود بینی که آینه هیچکس مباد\nدر غلق شاهد نگه نارسا بس است\nما را چورشته که بسوزن وطن کند\nچندانکه بگذریم درین کوچه جا بس است\n( بیدل ) سراب بوس و کنار احتیاج نیست\nبا عندلیب جلوۀ گل آشنا بس است\n\nهستی چو سحر عهد پرواز فنا بست\nباید همه را زین دو نفس دل بهوا بست\nدر کشتن ما مفتم شوق هوائیست\nای غنچه درینجا نتوان بند قبا بست\nيك مصرع نظاره بشوخی نرساندیم\nیارب عرق شرم که مضمون حیا بست\nتحقیق زما راست نیاید چه توان کرد\nپرواز بلندی بجبین پر ما بست\nاز وهم تعمیق چه خیال است رهائی\nدریای من این گرد زمین گیر حنا بست\nبی کشمکشی نیست چه دنیاو چه عقبی\nآه ازدل آزاد که خود را بخدا بست\nبرخویش مپیچن کز سر مو نیست رهوت\nاین داعیه چون گره سرها به با بست\nکز نیست هوس محرم امید اجابت\nانصاف کرم بهر چه دست بدعا بست\nکم نیست دو روزیکه بخود ساخته باشی\nدل غافل آن نیست که باید همه جا بست\nفقرم به بساطیکه کزد منع فضولی\nنتوان بتصنع پر تصویر هما بست\nدل بر که رد شکوه زیبیداد ضعیفی\nبر چینی ما سایه مو راه صدا بست\n( بیدل ) نتوان برونم از خط جبینم\nنقاش عرق ریز حیا نقش مرا بست\n\nمابسرا غم وزیر فلك مكس هم نیست\nچه جای کس که درین خانه هیچکس هم نیست\nبوهم خون مشو ایدل که مطلبت عنقاست\nبمالیكه توان سوخت مشت خس هم نیست\nزبیقرا ری مرغ اسیر دا نستم\nکه جای یکنفس آرا مدر قفس هم نیست\nبه بی نیازی ما اعتماد نتوان کرد\nبدل هوای اکر نیست دسترس هم نیست\nفساد ما اثر ایجاد حکم توحید است\nاگر زدزد نیابی نشان عسس هم نیست\nز خویش رفتن ما ناله بیا و نداشت\nفغانکه قافله عجزرا جرس هم نیست\nگذشته است ز هم کرد کاروان وجود\nکسی که پیش نیفتاده است و پس هم نیست\nشرار من بجه امید قال شعله زند\nکه دامنم نه سنك آمدو نفس هم نیست\nبدرد بیکسیم خون شواای بید واز\nکز آشیان بدرم کردی وقفس هم نیست\nبدین دورو زه تماشای زندگی (بیدل)\nکدام شوق و چه عشق اینقدر هوس هم نیست\n\nهمت از هر دو جهان جست و ز دل در نگذشت\nموج بگذشت ز دریاو ز گوهر نگذشت\nآمدو رفت نفس کرد پی یکنتا نیست\nکس درین قافله از خویش مکرر نگذشت\nشمع برسر همه جا دامن خاکسترداشت\nسعی پرواز ضعیفان ز ته پر نگذشت\nختم گردید به بیمار وفا شرط ادب\nما گذشتیم ولی ناله ز بستر نگذشت\nهر زه در بود طلب قامت پیری تا گاه\nحلقه گردید که میباید ازین در نگذشت\nپستی طالع شمع که بسحرای جنون\nندمید آبله کا خرم از سر نگذشت\nحرص مشکل که زد فبسم قناعت سرد\nآب آئینه پلی داشت سکندر نگذشت\nروشن معدلت از گردش پرکار آموز\nکه خطش کز همه کج رفت ز محور نگذشت\nطاقت غره انجام وفا ممکن نیست\nتا نوا نیست که از پهلوی لاغر نگذشت\nشرد کاغذ آتش زده ام سوخت جگر\nآه ازان فرصت عبرت که باشکر نگذشت\nبرخط جبهۀ ما کیست ننگرد ( بیدل )\nزین رقم كلك قضا بی مژۀ تر نگذشت","chars":5761,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00124.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/124","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/124","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}