{"book":"adl0015","page":123,"text":"سفینه ۱۲۰ غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه حرف التاء\n\nهر چند درین گلشن هر سو گل خودروئیست\nای چرخ سرما را بخاک جفا میبند\nبی جهد جلال ایجا ده نقش نمی بندد\nهر سو نظر افگندیم سد کوشش مجاد است\nفرصت نشمار ایام جا بخروش در نه\nجائیکه غرور اوست از ما که نشان یابد\n\nاز خون شهیدانت در رنگ حنا بوئیست\nاین لوح خط تسلیم از خاک سر کویست\nایجاد جبین ما وضع خم زانو یست\nعالم همه در معنی فریاد جنون خو یست\nهر من که درین جاست تا دم زدم ایا میست\nدر بادیه لیلی مجنون رم آ هو یست\n\nاز سلسله تحقیق غافل نتوان بودن\nتوفیق رسا عشق است ما را چه تواناییست\nشام و سحر عالم تا صبحدم محشر\nتفریق حق و باطل مصنوع خیالات است\nهیچ است میان بار اما چه توان کردن\n(بیدل) بنواضع هسا صید دلها کردی\n\nطول امل آفاق از عالم گیسو یست\nبازدن هر دستی از قوت بازو یست\nزین خواب که ما داریم گرما ددن پهلو یست\nگر خط نکشد شوخی هر پشت و رو رو یست\nاز حیرت موهومی در دیده ما مو یست\nمایندگان وضعم کاین صورت ابرویست\n\nهیچ از مدت هست و بود است\nاگر از بندگی آگاه شوی\nرنگ این باغ شکستی دارد\nبی تکلف بهوس باب سوخت\nآنگه اندوی جهالش خوانی\n\nدیر ها پیش خرام زود است\nهر طرف سجده کنی معبود است\nبرگ گل دامن چین آلود است\nچوب تعلیم محبت عود است\nتا تو محو جهتی محدود است\n\nنغمه اثبات حقيقت دارد\nچشم شبنم همه اشک است اینجا\nخود فروشی اگرت مطلب نیست\nسر خط حسن ندارد امروز\n(بیدل) از ظاهره مظهر بگذر\n\nخاک کشتن همه جا موجود است\nبوی این گلشن عبرت دود است\nبشکست آینه دادن خود است\nلوح آینه بهار اندود است\nجلوه کا آینه نامشهود است\n\nهوسونگرم دیده بیدار حجابست\nآسان نتوان چشم بپای تو نهادن\nغافل زشکست دل عاشق نتوان بود\nپرواز نیاید زبر افشانی مژگان\nاین میکده کیفیت دیدار که دارد\nصد آبله پیموده ريك روانم\nخاموشی آن لب بحيا داشت سوالی\n\nای کار نظر پیرهنت انچه نقابست\nاین گل زرویده مخواب رکابست\nمعموری امکان بهمین خانه خرابست\nای هیچ بکاریکه نداری چه شتابست\nهم جام زه آغوش کده خام شرابست\nپای طلبم ساقی مستان سرابست\nدادیم دل از دست و نگفتیم جوابست\n\nغبارۀ شوق توجی کم نتوان کرد\nای شمع خیال نگه غایب و حاضر رز\nگرم نشدم قابل پیمانه رحمت\nما هیچکستان بیهده مغرور کمالیم\nمنعم دلش از دستر مخمل نشکید\nيارب هوس شانه گیسوی که دارد\n(بیدل) زونی چاره محال است درین بزم\n\nما را قدح نسبت گرداب و حبابست\nهر جا شرر آینه شود جلوه کبابست\nآئینه با سیم چه کم از عالم آبست\nگر در جا فلاکیم در رز چه حسابست\nاین سبزه خوابیده بر ایازك خوابست\nعمریست که شمشاد مجنون خط تا بست\nپرواز تو هم آینه چندانکه نقابست\n\nهر غبار یکه ازین عرصه طوفان برخاست\nآسمان چنبره وادی غفلت سپرد\nچشم پوشیده همان صافی آینه تست\n\nهمه از شوخی و بیباکی جولان برخاست\nگرد هر کاه که برخاست پریشان برخاست\nذره آفاق غبار است چومژگان برخاست\n\nدلم آسوده دلی غیر زمید نگیری نیست\nمشت خاکی و کمال تو سجود است انجا\nشمع در محفل تحقیق ندارد باری\n\nهدف خارشد آن پا که زدامان برخاست\nاین رگ گردنت آخر بچه سامان برخاست\nای بسا شعله که ما را زگریبان برخاست\n\nنیزه دار است فلک تا تو قد افراخته\n\nعلم فتح محالست که نتوان برخاست\n\nهر کجا وحشتی از آتشم افروخته است\nلاف را آئینه پرواز محبت مکنید\nپاس اسرار محبت بهوس تابدر است\nاز قماش بده نيك دو جهان بیخبرم\n\nبرق در اول برو از نفس سوخته است\nنفس هیچکس این شعله نیفروخته است\nشمع یکنقطه و زکار چها سوخته است\nچون حیا پیرهن ما نظر دوخته است\n\nچه خیال است دلم از داغ تسلی گردد\nنتوان محرم تحقیق شد از علم و عمل\nای نفس مایه دکانداری غفلت تا چند\nذره نیست که خورشید بحالی نکند\n\nاخگری چشم بخاکستر خود دوخته است\nوصعبا ساخته نیما ومن آموخته است\nآسمان جنس سلامت بنو نفروخته است\nگرد راهت چقدر آینه اندوخته است\n\nگرد (بیدل) سبق از مکتب جنون دارد\n\nاینقدر خاک گریبان ز که آموخته است\n\nهر کجا دست برون از آستین گردیده است\nدفق از خود سایه را آئینه خورشید کرد\nکرم جولان هر طرف رفتست آن برق نگاه\nاین قطب اشکه احرام امیدش بسته\nتار سایهای طاقت انتظار آورد بار\n\nشاخ گل از غنچه دامان چین گردیده است\nزلف تا ر میست دل این المجبین گردیده است\nدیدها چون حلقه داغ آتین گردیده است\nنا نخود حلی نگاه اولین گردیده است\nای بسا جولان که از سستی کمین گردیده است\n\nبیشتر در ساز غفلت رنگ تیزی نداشت\nروزگاری شد که سیل گریه هم قطر گیست\nریزش آن از طوافی خاكساران شك نیست\nهر کجا از ناتوانی عرض جولان داده ایم\nاز قد خم کشته (بیدل) برزمین بچیده ایم\n\nچشم مالا باز کشتن کفر و دین گردیده است\nخرمن ما از چه آفت خوشه چین گردیده است\nچرخ تا آن مر کشی گرد زمین گردیده است\nسایه ما خال رخسار زمین گردیده است\nخاکساری خانه ما را تکین گردیده است\n\nهر کجا گل کرد داغی و رلدیوانه سوخت\nحسن يك مژگان نگه راز خمت شوخی نداد\nوضع دنیا هیچ بردبوانه تأثیری نکرد\nبرق ناموس محبت را چو داغ آینه ام\nبسکه خو با راز رشک جلوه ات را دست داد\nآرزوها در نفس خون کرد استغنای دل\n\nاین چراغ بیکسی آه وحشت دروا پر سوخت\nشمع این محفل طیشها در پر پروانه سوخت\nچشتر این برق عبرت خرمن فرزانه سوخت\nمن خما کستر نشستم کردك بیگانه سوخت\nمیتوان از آتش سنك صنم کاخا سوخت\nناله در زنجیر از تمکین این دیوانه سوخت\n\nعالم از خاکستر ما موج سامانی میزند\nمژده وصل تو شد غارت کر آسایشم\nداغ دل شد رهنمای کوه وهامون لاله را\nمستی چشم ترا نازم که رق جیوانی\nدور چشم بد زيك نگاه زمین الفتم\nبسمل آن طایرم (بیدل) که در کار از شوق\n\nچشم مخمور که ما را اینقدر مستانه سوخت\nخواب در چشمم همان شیرینی افسانه سوخت\nسر بسر امیزند هر کس متاع خانه سوخت\nموج می راچون نگه در دیده پیمانه سوخت\nمزرعی دارم که باید چون سپندم دانه سوخت\nچون شرار از کرمی پرواز بی تابانه سوخت\n\nهر کجا لعل توریك خنده مستانه ریخت\nچرخ حاسد تا چنیدردی کند مارا هلاك\nجوئی بودیم اکنون خار خار حشر نیم\nنقد تاراج حین در ریزش برك گلست\nدوش سودای که مزه شیشه اشکم بسك\nالتفات بیغرض سررشته تسخیر ماست\n\nاز خجالت آب کوهر چون عرق پیمانه ریخت\nجام زهر بیغمی در کام ما بارانه ریخت\nصنعت عشقت زما آئینه ردو شانه ریخت\nرنگ و بو آیست چون خفت از بنای خامه ریخت\nکز مژه تا دامنم یکسر دل دیوانه ریخت\nصید ما خواهی برون دام باید دانه ریخت\n\nدر غبار خاطر ماصد جهان عشرت کم است\nدر طلسم زندگی ماتم وعیش سوخق\nشبکه شد زاهد بفیض گردش جام آشینا\nدرد معشوقان بعاشق بیشتر دارد اثر\nزندگانی دستگاه خواب غفلت بوده بس\nعقدۀ دلراز زلفش باز کردن مشکل است\n\nآبروی گنجها در خاك این ویرانه ریخت\nکز گداز ما محبت شمع این کاشانه ریخت\nسبحه جای جرعه می رزمین ندا نه ریخت\nشمع تا اشکی بیفشاند پر پروانه ریخت\nچشم تا بیدار کردم گوش بر افسانه ریخت\n(بیدل) انحا ناخن از انگشتهای شانه ریخت","chars":5623,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00123.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/123","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/123","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}