{"book":"adl0015","page":121,"text":"صحيفه ١١٨ \nغزلیات میرزا بیدل عليه الرحمه \nحرف التاء\n\nبه مین سبزه از خطش نم کشت\nتا عدم سير هستی آنهمه نیست\nاوج عزت فروتنی دارد\nوضع كستاخ پیش ازین چکند\nكرد تمثال اصل كشا كش داشت\nسير رنكار عبرت است اینجا\nبیخودی بی نوید وصلش نیست\n\nقد هم زان دو لب مكرد کشت\nهر نفس میتوان سراسر کشت\nقطره پستی گزید کوهر کشت\nاو عرق کرد و چشم ما تر کشت\nریش زاهد چرا دم خر کشت\nخواهدت با و سر برابر کشت\nقاصد اوست رنك چون پر کشت\n\nفرصت جلوه مغتنم شمرید\nنقطه از سير خط نمايان شد\nترك اخلاق مشق ادبار است\nبغرور آنقدر بلند متاز\nشخصيت يك فسانه عرض است\nكردش چشم یار در نظرم\nخلق از وهم محرمی ( بیدل )\n\nخط چلیپاست چون ورق برکشت\nاشك ما تا چكـيـد لاغر کشت\nسرو کم سایه شد که بی برکشت\nلغزش با دمـيـد چون سر کشت\nکوشها زين جنون توا كر کشت\nباید آخر جهان ديكر كشت\nكرد خود کشت و حلقه در کشت\n\nنیت از نامه ما عرض سجده عنوانیست\nسروش انجمن عشق این ندا دارد\nمجاز پرده ناموس حقیقت است\nعدم تو هم هستی است هر چه بادا باد\nغرور شیوه اهل ادب نمی باشد\nمجرد نمدد تلاطم سیب مخواه و مپرس\n\nزجامه آنچه برون ریخت نقش پیشانیست\nکه هر چه میشنوی نغمه تو پیدا نیست\nبپوش باش که زیر لباس عریانیست\nرسیده ایم بآبادی که ویرا نیست\nسریكه موج كهر میکشد کریبانست\nمحیط سودن کفهای نا پشیمانیست\n\nدرین جریده بنسخه و وحشیان خیال\nچه جلو ها که ازین انجمن نمیکذرد\nدمیده ایم چو صبح از طبیعت وحشت\nبه پیبود تاب نفس دل مبند فارغ باش\nقماش فهم نداریم ور نه خوبان را\nغبار مهلت هستی کسی چه بشکافد\n\nصریر خامه نفس سوزی پرنخوا نیست\nتو لال آینه زن کر دماغ حيرا نیست\nغبار ما همه آثار دامن افشا نیست\nکه این غبار طپش کا کل پریشا نیست\nاتوی پیرهن ناز چین پیشا نیست\nز خاك میشنویم اینکه باد زضا نیست\n\nمکن شبهینه آرایش د کر ( بیدل )\n\nچراغ محفل تسليم چشم قر بانیست\n\nنیست این از بلاهی کس بفکر جستجوست\nجاده کجرهرو از اسر خط جا نکاهی است\nبر فریب عرض جوهر کر دلی محکم نگرد\nعجز جمعیت آبیار مزرع عشاق نیست\nدر عبادتکاه ما کانها هوش را بار نیست\nغفلت ما پرده دار عیب پنهان خودست\n\nروز و شب گردابیم از موج خنجر ریکلوست\nباعث آشوب دلها پیچ و تاب آز روست\nآیینه بی من ننوان یافتن کاماده روست\nچون نمك باقوت انجار رشه در خون نموست\nفاش خوانش از لوح هستی کز نهان شستن و شوست\nچاك دامان نکه را بستن مژکان رفوست\n\nدر تماشا نیکه ما را بار جرأت داده اند\nآنچه نتوانداد جز در دست مجنونان دل است\nحسن در یکدست در هم جا و رنکی جلوه کر\nبی فنا نتوان بکنه معنی آشنا رسید\nخار و خس را اعتباری نیست غیر از سوختن\nچون زبان خامه (بیدل) در کف استاد عشق\n\nآرزو در سینه خارانست و نکه در دیده موست\nوانچه نتوان ریخت جز در پای خوبان آروست\nدر دل سنك تا کجم می بینی شرر در غنچه بوست\nآبنای خاك كرده باده نام رو بروست\nآبروی مزرع ما برق اشتقای اوست\nبا کمال تنکسه سنجی بخیه ام كفتکوست\n\nنیستی تا علم همت عنقا بر داشت\nوصل مقصد چه قدر شکر طلب میخواهد\nناقص هست ازین دامکه آزادی نیست\nدوری فطرت از اسرار حقیقت از لیست\nدور پیمانه خود داری ما آخر شد\nتیغ بیداد تو بر خاك شهیدان وفا\n\nكاهی بود که ما را ز سر ما بر داشت\nشمع اینجا نتوانست سر از پا بر داشت\nنیستی بود تجرد که مسیحا بر داشت\nكوهر این عقده جاوید ز دریا بر داشت\nامشب آن قامت افراخته مینا بر داشت\nسبرم افکنده آن ناز که کویا بر داشت\n\nاز کرانبا ری این قافله ها هیچ مپرس\nزندکی فرصت درس شرر آسان فهمید\nيك سروایهمه سوداچه قیامت سازیست\nاوج قدر همه برترك علایق ختم است\nزين خرامیکه غبارش همه اجزای دل است\nسیر این انجم وقف کد نیست چوشمع\n\nكوه يك ناله ما بر همه اعضا بر داشت\nمنتخب نقطه از نسخه عنقا برداشت\nحق فرصت نفسی بود ادا ها بر داشت\nآسمان نیز دلی داشت ز دنیا برداشت\nخواهد آینه سر از راه تو فردا برداشت\nبار دوش مزه باید تماشا بر داشت\n\nچقدر عالم ( بیدل ) بخیال آمده ایم\n\nهم که برما نظری کرد دل از جا برداشت\n\nنیست امید این مرجله خاکش بکمین است\nبر خیز ز خاك سيه مزرع هستی\nبرصور مناز از دهل و کوس تجمل\nای آینه از ما مطلب عرض مكروه\nزانجلوه کذشتیم بخود هم نرسیدیم\nدر وصل باظهار مكن تنك فضولى\nخون طپش از ما نفا هم نتوان برد\n\nچشمیکه بیا دوخته باشی همه بین است\nجاییکه نفس آینه کارد چه زمین است\nای پشه بپو زیر تکال تو طنین است\nتمثال صعیفان نفسی باز پسین است\nما را چه کشه خاصیت عجز همین است\nبایوسه حضور لب خاموش قرین است\nخاکستر منصور عیارعرق نپکین است\n\nبی غنچجه كلى سر نرد از کاشن امکان\nچون صبح جنون کن ز آغوش برون تاز\nاینست اکر كرو فر طاوس رایت\nای شمع عنان نکه هرزه نکهدار\nدل دیر کره شد تخم ارزی نازش\nدندان مشکنید ز معشوقة فربه\n( بیدل ) کم سرمایه مخمل تپندی\n\nانجانست که چین مایه ایجاد حبين است\nاز چاك كريبان کل دامان تو چین است\nبنیاد غبار بهوا رفته متين است\nتاچشم تو باز است جهان خانه زین است\nدر طاق تغافل همه نقاشی چین است\nکاین شکل دلا ویز سرا پاش سرین است\nاز بی بنا مان تو قامت به نکین است\n\nتب تبم دیدم از بخت بد انجام سفيد است\nبر منتظران صرفه ندارد مزه بستن\nبراهل صفا تنك كدورت نتوان بست\nبپری است تعاق چوز موزیف سیاهی\nاز چرخ کهن در كذرو كاه كشانش\n\nچندانکه سیاهیست نکین نامسفید است\nدر پرده همان دیده بادام سفید است\nاین شیر کرنجیده و کرخام سفید است\nدر پینه كنون رشته این دام سفید است\nفرسود کی از خط این جام سفید است\n\nسطری نتوشتم که نکردم عرق از شرم\nای غمره چاه اینهمه اظهار کمالت\nتا صافی دل آیئنه و صل نشاید\nصبحی بسباهی نرد از دامن این دشت\nاز خویش برامنز ل تحقيق نهان نیست\n\nمكتوب من از خجلت پيغام سفيد است\nحرفى چسومه تو زلب بامسفيد است\nای بخردان جامه احرام سفید است\nچندانکه نظر کار کند شام سفید است\nصدجاده درین دشت بيك كام سفيد است\n\nچون ديده قربانیت از ترك تماشا\n\n( بیدل ) همه جا بستر آرام سفید است\n\nبی نقش چین به حسن فرنك آفر بدن است\nاین یکدو دم که زند کیش نام کرده اند\nلازم بوحشی نکه رم سرشت او\nدر وادی که دوش ادب محمل وفاسث\nتا کی صفا ز طنی تو چیند غبار زنك\nفرصت بهار است چرا خون نمیشوی\n\nبیماری تودست زدنیــا کشیدن است\nچون صبح ربط هوا دام چیدن است\nتر کرد سرمه نیز بنام رمیدن است\nخار قدم چوشمع باز کان کشیدن است\nخود را مبین كرهوس آیینه دیدن است\nای غنچه دکر بچه رنک رسیدن است\n\nچون موم باصلابت طبع ساختن\nبستن دهان زحم تمنا بضبط آه\nحیرت دلیل آینه هیچکس مباد\nاز دقت ادب کده عجز نگذری\nدر عالمیکه شبنجهستی کرد و حشت است\n( بیدل ) بررنکیکه امل آبیار اوست\n\nدر کوچهای زخم چومرهم دویدن است\nچون رشته سراب بصحرا تپیدن است\nاشـك كهر زبان زده تاجكيدن است\nاینجا چوسایه پای بدامن کشیدن است\nدامن نجیدن تو چه هنگامه چیدن است\nبی برك تو ز آبله با دمیدن است","chars":5606,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00121.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/121","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/121","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}