{"book":"adl0015","page":115,"text":"صحيفة ١١٢\nغزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه\nحرف التاء\n\nگل در چمن رسیده قدم بر هوا گذاشت\nعجز است خاك عين بصر من فتاده است\nمیخواست فرصت از شرر غفلت انتخاب\nهر جا روی طینت یکدم رها کنیم\nزین گردن ضعیف که باریك تر ز موست\n\nجای دگر نیافت که بر رنگ پا گذاشت\nاین گرد دامن تو ندانم چرا گذاشت\nرنگ پریده بر ورقم نقشها گذاشت\nما را نمیتوان بامید بقا گذاشت\nباید سر بریده به تیغ قضا گذاشت\n\nتصدیع رشك زابرو گل اعتماد نیست\nوا مانده قلمرو ياسم چو نقش پا\nرفتم ز خویش ليك بدوش فتادگی\nبا خود فتادگار جهان از غرور عشق\nآنرا که عشق از هوس هرزه واخرید\n\nنتوان بندای عمر دوش وفا گذاشت\nزین دشت هر که رفت مرا بیقفا گذاشت\nبر خاستن غبار مرا بی عصا گذاشت\nآه اینچه ظلم بود که ما را بما گذاشت\nپردازسك استخوان و پیش هما گذاشت\n\n(بیدل) عروج جاه خطرگاه لغزش است فهمیده ایدت بملب بام پا گذاشت\n\nگلدسته نزاکت حسنت که بسته است\nهر گز نچیده ایم جز آشفتگی گلی\nاز قطره تا محیط تسلی سراب نیست\nدر کام چه آرزو شکند کز شکست دل\nبگذرد ز دام و هیم که گلدسته مراد\n\nگر بار جلوه رنگ بهارت شکسته است\nسنبل بباغ طالع ما دسته دسته است\nآسو دگی ز گفتگو ما بار بسته است\nدر گوش این شکسته صدائی نشسته است\nباریشهای طول امل کس نبسته است\n\nاز ضعف انتظار تو در دیده ترم\nبی جلوه تو ای چمن آرای انتظار\nاز سنك بر نیامده زندانی هواست\nبر ناخن هلال فلك بر حنا میتید\nعیش از جهان مخواه که چون ناله سپند\n\nسر رشته نگاه چو مژگان گسسته است\nجوهر بچشم آینه مژگان شکسته است\nيارب شرار من بچیه امید جسته است\nرنگینیش بخون جگرهای خسته است\nاین مرغ در کمین رمیدن نشسته است\n\n(بیدل) خوش باش که تالب کشوده فرصت بکسوت نفس از دام جسته است\n\nگل گردن هوس زدل صاف تهمت است\nاینست اگر حقیقت اسباب اختیار\nپرویش عمر چند کشی محمل امل\nزنهار از التفات عزیزان حذر کنید\nفرش است فیض مرد و جهان در صفای دل\nعمر است دل بغفلت خود گريه میکند\n\nموج و حباب چشمه آئینه حیرت است\nنگذاشتنت ز هستی موهوم همت است\nای بیخبر شرر چقدر رام فرصت است\nبنیاد ظلم کشته اهل عبادت است\nآئینه از قلمرو صبح سعادت است\nاین نامه سیه چقدر ابر رحمت است\n\nما را که ضقن مزه باشد دلیل هوش\nزین عبرتی که زند کیش نام کرده اند\nعام است بسکه نسبت بی ربطی جهان\nمشکن بدوخی نفس آئینه نمود\nگرد بلند و پست نفس گر رود بیباد\n(بیدل) بیاد محشر اکرخون شوی بجاست\n\nچشم کشاده آینه خواب غفلت است\nتا سر زند خاك درزی خجالت است\nمژگان بخواب اگر بهم آری غنیمت است\nخاموشی حباب طلسم سلامت است\nبام و در بنای هوس جمله رفعت است\nبازم دل شکسته دمیدن قیامت است\n\nکنون که مژده دیدار شوقی بنیاد است\nتعلق بدل ما خيال ريشه نکرد\nنه دام دانم و نی دانه اینقدر دانم\nسپند سرمه شوخی بدید ازین محفل\nز بسکه حیرتم از شخصیت غلو دارد\nبقدر جانکنی از عمر بهره داریم\nحضور لاله و گل بی بهار ممکن نیست\n\nبهر طرف رودم دل تجلی آباد است\nبناوکت که درین باغ سرو آزاد است\nکه دل بمر چه کشد التفات صیاد است\nحذر که جرأت فریاد سرمه ایجاد است\nنگه چو آینه ام در شکنجه فولاد است\nشرار پیشه چراغ امید فرهاد است\nبجلوه تو دو عالم فرا مشی یاد است\n\nمکن بآینه تکلیف نامه و پیغام\nمشو ز حسرت دیدار پیش ازین غافل\nزبنج و تاب خط و زلف گلرخان دریاب\nجنون بی ثمری چاك سینه میخواهد\nبحالیکه تظلم وسیله ضعف است\nبدرد حسرت دیدار مرده ایم و هنوز\nجنون رنگ مینا درین چمن (بیدل)\n\nکه در حضور تویی تعمیر استاد است\nکه دیده ها چو جرس پتوشوین آباد است\nکه رنگ حسن هم اینجا شکست بیداد است\nز نخل های دگر باب شانه شمشاد است\nاگر بناله تبریزم سخت بیداد است\nنفس در آینه سیماله دار فریاد است\nشراب شیشه نه غنچه يك پریزاد است\n\nکو خلوت وجه انجمن آثار جاه اوست\nاقبال خاکسار محبت زبس رساست\nنارام عافیت میری مشق عجز كن\nزاندم که مه بنسبت رویت مقابل است\nحسرت شدیدیم بهوس داغ کرده است\n\nهرجا مژه بلند کنی بار گاه اوست\nگرد شکسته نیز درین ره کلاه اوست\nآتش همان شکستن رنگش پناه اوست\nباریکی هلال لب عذر خواه اوست\nدر خاك وخون سریکه ندارم براه اوست\n\nدلد ار در زخود همه يك کام رفتنی است\nای بخبر زصافی دلان احتراز چیست\nاز ریشه کاری دل وحشت ثمر مپرس\nمشکل که دل شکیبد از آئینه عذارش\nامشب عیار حسرت (بیدل) گرفته ایم\n\nکز برق ناله نیست نگه شمع راه اوست\nزنگيست رنگ آینه روز سیاه اوست\nهرجا ز خود برآمده هست آه اوست\nخورشید هم زماله پرستان ماه اوست\nهم اشك بوته ز گداز نگاه اوست\n\nگوش بیهوشت کجابچه شرر پرداز پست\nمحو دل باش اگر فکر بجهانی نرسد\n\nهوش میرفت ز خود کان چه قیامت ساز پست\nخاك و امانده تكليف فلك پرداز یست\n\nشوق میگفت تحیر در باز است اینجا\nپی از نیست حضور سخن اهل الله\n\nمفت جولان نگه كز همه مژگان باز پست\nبکمال تو بس است آنچه درینجا باز پست\n\nكيست از ذكر حق آئينه بحيرت ندهد حرف این طائفه سحر بيان اعجازيست\n\nگوهر دل ز سخن رنگ صفا باخته است\nحسن خوبان که کشان مه تابان تواند\nالفقار من و ما هیچ نبردیم افسوس\nهرزه در خویش بنازی که درین بزم چو شمع\nپیش از ایجاد نفس قطع هوسها کردیم\n\nرنك اين آينه يكشر نفس ساخته است\nتا تو بی پرده پرده نینداخته است\nرنگ جنسیست که نقدش همه جا باخته است\nسر تسلیم همان گردن افراخته است\nصبح هستی دم تیغی بخیال آخته است\n\nمکش ای جلوه زدل یکدو نفس دامن ناز\nجلوه ها مفت تو ای ناله چه فرصت طلبی است\nعجز ما بأسوى تسليم کرومی نازد\nهر دوعالم چو نفس در جگرم سوخته اند\nهیچ پرواز ز خاکستر خود بیرون نیست\n\nکه هنوز آینه تمثال تو نشناخته است\nکه نفس هم نفسی آینه پر داخته است\nسایه در جنك سپر هم سپر انداخته است\nشعله وادی مجنون چه قدر تاخته است\n(بیدل) این مشت فلك بيضه يك فاخته است\n\nکه شود بوادی مدعا بلد تسلی منزلت\nتو کم از غبار سحر نه بدرد آنهمه نم مکش\nز سواد کار که سوز پنهانر تپ گمان مبر\nچو شکست کشتيت از قضا بمحیط تمثو و رجا\nاگر اهل جودو کرامتی بکشا کفی بشکفتی\nارم تجاوزه وا کند که حق عجز ادا کند\nبمحل دل بياك ما که رسد زسد هلال ما\n\nکه نه بست طاقت هرزه دو قدمی در آبله محملت\nکه گذشت فم جهات اگر عرق جبین نکند کلت\nتو بشرط آنکه کی نظر همه عینک آمده مآیت\nکه به باد غیرت سوختن فگند چوتخته ساحلت\nکه سحر طواف چمن کند زتبسم لب سایلت\nدو جهان گرفته هجوم دل زنگاه آینه مآيلت\nکه شکسته بر سر خاك ما پرى از طپيدن بسملت\n\nمتکلف تک و تاز کی به تلاش دور و در از کی\nبكتابیه اش این و آن مکن آنقدر سبقت روان\nبقدمت رکع ادب شکن در ناز خیره سری مزن\nزحریر واطلس گرد فن غبار جوع هوس مبر\nهمه جا خیال تو جلوه گر همه سو مثال تو در نظر\nز شکوه برق عبور تو که شود حریف حضور تو\nبجهان شهرت عجز و فن اگر این بوداثر سخن\n\nز کشاديك مژه ناز کی چو از عقده مشکلت\nکه دو دفترشت وبرق ورق خط شیبه حق و باطالت\nمنم است جرأت ما و من چو نفس کمد به ر ازملت\nکه بخویش نافه ای نظر زدو سوست زخم حمایلت\nبتأمل مژه باز کی که نسازد آینه غافلت\nهمه جانکاه ضعیف مانزه میکشد بمقابلت\nنرسد خروش قیامتی بصد او خامة (بیدلـت)","chars":5788,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00115.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/115","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/115","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}