{"book":"adl0015","page":114,"text":"سفینه ۱۱۱\nغزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه\nحرف التاء\n\nگرسیر انجمن یا گشت گلشن رفته است شمع ما هر سو همین یکسر زگردن رفته است\nعاشق با کلفت افسرد کی میساختم بر بهار ما قیامت از شگفتی رفته است\nجهد صیقل صد هزار آئینه بازنگار برد غائب ازین خاکدان برباد رفتن رفته است\nخلق از بیدانشی نآگین بحرف و صوت باخت بسله این کہسار یکسر در فلاخن رفته است\nنقش پای چند از عجز تلاش افسرده ایم نام وا ماندن جا مانده است رفتن رفته است\nهرچه از خود میبرم آنجا فضولی میبرم جای قاصد انفعال نامه بردن رفته است\n\nسوختن چون کاغذ آتش زده گل کرده ام تا نظر بر دانه میدوزیم خرمن رفته است\nانتظارت رنگ نم نگذاشت در چشم ترم تا بقدر کشت ازین بادام روغن رفته است\nغنچه داری غنچه کن با عافیت سودانگرد همچو گل اینجا گریبانها بدامن رفته است\nزندگی زین انجمن يك نام آزادی نخواست هر کرا دیدیم زنجیر بعد میدن رفته است\nطاهرا نتوان سیه کرد از غرور روشنی نور میپنداری و دودی بروزن رفته است\nنیستم ( بیدل) حریف انتظار خوشدلی فرصت از هر کس که باشید این الزمن رفته است\n\nگر جنونم هوس قطع منازل میداشت خوشتر از ريك روان آبلة محمل میداشت\nپاس آئین ادب کر نقدی مانع اشك تا بکریش همه جا پاس دل میداشت\nالفروش تا انسوی کہ از لذت بی طاقتی کشتیم وحشت کرداب ساحل میداشت\nاحتیاج آینه شد نام کرم جلوه فروخت ظالم خود نگین در لب سائل میداشت\nقطع کردیم بقدر هوسى چون شمع جاده را که ادب در دل منزل میداشت\n\nدیده گردگی از ان جلوه رو می آورد يك تحير بصد آئینه مقابل میداشت\nسوخت پروانہ ام از خجلت آشم دوش میز و آتش بخود و خاطر محفل میداشت\nغده دل اگر از سعی طپش وا میشد حیرت آئینه هم جوهر بسمل میداشت\nشرم نایابی مطلب عرق ساز نکرد نازه کوشش مقصد طلبان کل میداشت\nداغم از حوصله شوخ نگاهان (بیدل ) فاش در بزم بتان آئینه هم دل میداشت\n\nگرمانده و دلم دام تماشای صفاست زنك برآئینہ ام آب رخ شبنمها ست\nکشنی باز تو شد آئینہ عمرابد تیغ ابروی ترا خاصیت آب بقاست\nمیکند ناز تو بر اهل نظر منع نگاه جلوه را پشہ محروم لقا رسم کجاست\nپنجہبان فضل وهنر خاك ره آ گاهی است جوهر ارپا فرش کامنتان صفاست\nکثرت آباد جهان جوش گل يك رنگیست پرده چشم غلط بین تو محجوب خطاست\nزندگی رنج نفسهای نما بوده است عرض سنگینی این بارهوس قدر و ناست\n\nنیست آهنك دكر ذوق گرفتار محت الفت دام تمنای تو پرواز رساست\nبسك از عجز طپش داغ تمنای توام در رهم نقش قدم آبله دست و عاست\nمطرب بزم ادبار وفا شور دل است خود بها نغمہ نال و پر عجز تو است\nزاهد از سر کنستان حقیقت عاریت کور را باز نظر صرف سر انگشت عصاست\nبست مانند سحر كردمن اسباب زمین يك فم بال پریشان نفس جز و هواست\nاز اثرهای گل عیش چمن زار جهان نیست جز داغ جنون (بیدل) اگر نقس وفاست\n\nکرد یاد امروز در صحن قیامت تاخته است موی مجنونین سر و پا کردن افراخته است\nدراز ل آئینه شرم دونی در پیش داشت مصلحت بینی که ما را جز نما نگذاشته است\nسر نوشت خویش نا خوانده عرقها کردگل این خط موهوم يكسر نقطة شك داشته است\nباد بکسر شکل عنقا خاك تصویر عدم طرفه دار بن نادمی خود را کسی پنداشته است\nجز بصحرای عدم (بیدل) کجا کنجد کسی تنگی این عرصه در دل جای دل تنگذاشته است\n\nچون سحر کرد نفس بی آسما نها برده ایم بی طنابی خیمه ما تا کجا بر داشته است\nتا قیامت حسرت دیدار باید چیده ویس چشم مخموری در بن و برانه ترکش کاشته است\nقطره بودم نی از جسم خاکی بسته ام فرصت عمر ابد در و من غبار انباشته است\nریشه داری در طلب مزگان سر از پا بر نداشت عشق ما را در زمین شرم مطلب کاشته است\n\nکردی ز خویش رفتن ما هیچ بر نخاست چون گل درای قافله رنگ بیصد است\nبنیاد ما جو غنچه طلسم هوای تست کسر بجاست بوی خیال تو مغز ماست\nعارف شکست رنگی از آگاهی است وبس وی رسید گی نمی سیل جداست\nما را فنا شکنجه پرواز شوق نیست شبنم دمیكه رفت ز خود جوهر هو است\nشوق فسردہ از نگهر تازه میشود يك برك كاه شعله وامانده را عساست\nهر چند ما بكرد خرامش نمی رسیم بر گشته است آن مزه امیدها رساست\n\nنامر نهاده ايم مخاك در نیاز مانند سایه جبهه ما محو نقش پاست\nکس را بکمان مجید کل از باغ اعتبار آب عقیق و نشئه می نیز خون بهاست\nآن کیست فکری بری از پاك تفکند از سایه سرو نیز درین بوستان دو تاست\nبا آشنای صورت و امید کان نہ ایم ما را بقدر آبله آئینه زیر پاست\nعمریست ناز آ ئینہ بجز میکشیم رنگ شکسته هم مزاج دل آشنـاست\n(بیدل) چونی ز ناله نداریم چاره نا داد جنبشی ز نفس در کلوی ماست\n\nکرم رفتار یکہ سر در راه آن یکت گذاشت نام اوّل چون شرر خود را بجای پا گذاشت\nدر تماشای تو چون آیئنه از جنس شعور آنچه با ما بود حیرت برد و چشمی و آگذاشت\nلی نیازیهای پاس از بهر ما سامان نکرد آنقدر دستیکہ نتوان دامن دلها گذاشت\nدر گداز خود جو اخگر فیض مرحم دیده ایم میتوان خاکستر ما را بداغ ما گذاشت\nسجده شکر فنا خاص جبین شمع نیست هر که طی کرد این بیابان سر بزیر پا گذاشت\nکر عروج آهنگی از دندانه گردون برا می سراپا نفشه تا دامن مینا گذاشت\nچون سپند از دود و داغ بیکسیهایم مپرس دود آهی داشتم رفت و هیا تنها گذاشت\n\nوارث دیگر ندارد دودمان زندگی هر کہ حسرت برد ازین جا میرئی با ما گذاشت\nالوداع ای نغمه فرصت کر افسون امل عشرت امروز ما بنیاد بر فردا گذاشت\nبعد ازین در بند کوهر خاك میباید شدن قطره ما رقص موجی داشت در دریا گذاشت\nهمت ما را دماغ بی نشان هم نبود خود نمائی اینقدر سر در پی عنقا گذاشت\nجور طفلان هم بیار راحت دیوانه است سر بسنگی می نهد کرد امن صحرا نذراشت\nشبنمم برق بخودی چون کاغذ آتش زده سوختم چندانکداغت برتن من جا گذاشت\nهر که زد (بیدل) بسر وادی حیرت قدم کام اول حسرت رفتن چو نقش پا گذاشت\n\nگرچه در سنك بود آتش جدائی دید و سوخت وقت آن کس خوش که از مرکم جدا گردید و سوخت\nخاك عاشق جامه احرام دردو حسر است برهمن زین داغ صندل بر جبین مالید و سوخت\nحلقه محبت دماغ شعله جواله داشت نا نخود پیچد تامل رنگ تر دانید و سوخت\nانفعال عالم بیحاصلی برق است و بس چون نفس خلق دکان سعی بیجا چید و سوخت\nوصف لعلت از سخن پرداخت افکار مرا بال موجی داشتم در کوهرا ر امید و سوخت\nتخل من زین باغ حرمان نو بری حاصل نکرد چون چنار آخر کف دستی بهم سائید و سوخت\nدوستان آخر هوای باغ افکارم نساخت همچو داغ لاله در برك كام پیجید و سوخت\n\nدی من و دلدار ربط آب و گوهر داشتیم این زمان باید زقصد نام او پرسید و سوخت\nاز تپ و تاب سپند این بساط آ که یم اینقدر دانم که در یاد کسی نالید و سوخت\nدوزخ تقد است وضع خود سری هشیار باش شمع اینجا يك رك گردن بخو د بالید و سوخت\nشبنم از خورشید تابان صرفه نتوانست برد طائی آئینه با رویت مقابل دیدو سوخت\nزده بودم کمر مشق نگاه حسرتی بادخویت کرد جرات آتش اندیشید و سوخت\nاینقدر کز گریه سرد رهی داغ غیرتم شعلہ را باید بحالتم نا ابد لرزید و سوخت\nاز جنون جولانی تخلیق این (بیدل) مپرس شعله جو اله برگرد خود گردید و سوخت","chars":5718,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00114.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/114","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/114","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}