{"book":"adl0015","page":112,"text":"صحیفه ۱۰۹\nغزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه\nحرف التاء\n\nفکر آزادی باین عاجز سرشتها نیست عقده چندان پست اما رشته بالا غریست\nبرق غیرت در حیات دهر واکردهاست بال چشم بکشاید بسم الله اگر باب آوریست\nسعی غربت هیچکس را بر نیاورد از وطن غافل مینا هنوز آن قهقههٔ كبك دریست\nنوشو در مغز فطرت تنگ غفلت چیده اند پنبهٔ گوشیکه دارد خلق روپوش کریست\nدر محبت یکسر مویم تهی از داغ نیست چون پر طاوس طومار جنونم محشر یست\nچون سحر از قویان باغ سو دای کیم گر بهارم کز تبسم میدمد خاکستریست\n\nبا چوه تمکین نفس اشعر دم کی باید زدن ای زآفت بیخبر دل كوزهٔ مینا کریست\nسیر عالم بی تأمل زحمت چشم و دل است غنچه بیت کرداست در راهی که رفتن صر صر یست\nفکر معنی جامه پاس لفظ باید داشتن شیشه در جلوه باشد رنگ روپوی پریست\nتا توانی از ادب سر برخط تسلیم باش خامه چند انیکه رامشتر خرامه مسطر یست\nتیره بختی هر چه باشد امتحانگاه وفاست ای فلك غافل مباش ای بخیه زنگی زیر یست\nتأمل مینا شقیدی (بیدل) از چیشم هوس خندهٔ دارم که تا گل کردمینا ید کریست\n\nفکر تدبیر سلامت خون راحت خوردن است ما همه بیچاره ایم و چارهٔ ما مردن است\nبسکه در باغ جهان بشکست جای انبساط رنگ اگر دارد پریواز در پز ممیدن است\nطاس کردون هر چه آرد مفت اوهام است و بس در بساط ما امید باختن هم بردن است\nجبههٔ عجز از عرق تا حشر نتوان یافت پاك ز آنقدر شکی که گوهر در دلش افشردن است\nبر تغافل زن ز اصلاح شکست کار دل موی چینی بینی و کی شایسته ستردن است\n\nصبح کر هنگامه نشوو نما بر چرخ چید خاك ما را هم بساطی بر هوا گستردن است\nشیشهٔ ساعت نرسال و مه ندارد دم زدن عافیت اینجافس بیرون دل بشمردن است\nعمرم بحر از شکست قطره میبار ز د چوموج خصم رحمت زبدن دلهای خلق آزردن است\nامتحان در هر چه کوشد خالی از تشویش نیست بار عشق جامه هم برپشت ناخن بردن است\nجرأت افشای راز عشق (بیدل) سهل نیست آینه که يك شكستت راه تما خون افشردن است\n\nفنا مالم و آئینه نما انجاست کجا روم ز در دل که مدعا انجاست\nبگردی از ره او گر رسی مشو غافل که التفات نگاه های سرمه سا انجاست\nز گرد هستی اگر پاك گشته خوش باش که حسن جلوه فروش است که صفا انجاست\nدلیل مقصد ما بسکه ناتوانی بود بهر کجا که رسیدیم گفت جا انجاست\nنهفت برك نلاشم عرق فشار شرم گل است خند دو عالم زمین حیا انجاست\nخوش آنکه سایه صفت محو آفتاب شویم که سخت نامه سیاهم و عفو ما انجاست\nغبار رفته بباد سحر بکوشم كفت که خلق پرده جان میکنند هوا انجاست\n\nجبین متابم و دكان سجده دارم تو نیز خاك شوای جستجو که جا انجاست\nخیال مایل بیدلی و جهان همه رنك چو غنچه محو دلم بوی آشنا انجاست\nکنی نداد نشان از کمال شوکت عجز جز اینقدر که همه سرکشی دوتما انجاست\nپس از مطالعهٔ نقش با یقین شد که هرزه تازم و جام جهان نما انجاست\nسراغ لیلی خوابی ز که بایدم پرسید که گرد محمیلم و نالهٔ درا انجاست\nچو چشم آینه حیرت سراغ نیرانیم ز خویش رفته جهانی و نقش پا انجاست\nبوصل لغزش پانی رسیده ام ( بیدل ) بیا که داد رس سعی نارسا انجاست\n\nقابل مخمل ما بر دگر است گردن شمع را سر دگر است\nكشت اقبال هستیها سبز ابر ما دامن تر دگر است\nخواجه در هر لباس گر ماندن چون تأمل کنی خر دگر است\nعالمى را چوشمع حسرت خورد وضع خمیازه از در دگر است\nراحت از وضع سایه کسب کنید پهلوی عجز بستر دگر است\nبکجا سر نهم که چون زنجیر هردری حلقه در دگر است\n\nسر بگردون فرو نمی آرم این هوایهای منظر دگر است\nاز دم وا پسین خبر جستم گفت این دور ساغر دگر است\nبا حریفان مجور دنیا را زن مخوابید شوهر دگر است\nراست بر جادهٔ جنون تازید موی ژولیده مسطر دگر است\nنامه ام قابل بين قاصد نیست رنك اگر بشکند پر دگر است\n(بیدل) آگه نه از ضبط نفس گره رشته گو هر دگر است\n\nقامتش سامان شوخی از نگاه ما گرفت این نوای فتنه از تار نظر بالا گرفت\nبا همه افسردگی خاشاك غیرت پروریم آتشی هم جا بلندی کرد تا از ما گرفت\nعشق اگر روزی مین مالد همان تاج سر است پرتو خورشید را نتوان بزیر پا گرفت\nبی فغان صید گاه همت پرواز کیست شاه باز رنك من تا پرزند عنقا گرفت\nكور شد حاسد زوشك معنی باريك من خیره می بیند چومو در دیده کس جا گرفت\nداغم از کیفیت تدبیر شوخیهای حسن خواستم آئینه گیرم ساغر صهبا گرفت\n\nهستی ما حایل آن جلوه سرشار نیست از حیای پرده نتوان با رخ در پا گرفت\nدر سواد فقر خوابیده است فیض زندگی صبح شد صاحب نفس تا دامن شبها گرفت\nصحبت دیوانگان دارد اثر کز گردباد چین وحشت دامن آسایش صحرا گرفت\nزهر راه توام خواباند جوش آبله سعی بیق جازمین آخر بیند ابها گرفت\nگریه هستی بآب کیفتم آماده است کز سر مژگان توانم دامن مینا گرفت\nزود تر (بیدل) بمنزلگاه راحت میرسد زادراه خویش هر کس و حشت از دنیا گرفت\n\nقانون ادب پرده در صوت وصدا نیست زین ساز مگو تا نفست سرمه نوا نیست\nهر حرف که آمد زبان منفصل کرد کم جست ازین کیش خدنگی که خطا نیست\nعمریست که از ساز بد ادعای آفاق کردشته وتایست بهم تنك قبا نیست\nبی عجز رساقابل رحمت نتوان شد دستیکه بلندی رسدش باب دعا نیست\nوا مانده عجزیم زافسون تعلق کردل شکند رشته ظن آبله پا نیست\nمارا کرم عام تو محتاج غنا کرد کز جلوه تغافل زند آئینه گدا نیست\nهستی بصری را نکند محرم تحقیق آن دست حنابسته که جز رنك حنا نیست\n\nاز هرچه اثر وا کشی افسانه دلیل است سرمایه این قصه جزبانك درا نیست\nهمت چقدر زیر فلك بال كشاید پست است محدیکه درین خانه هوا نیست\nمارا زی جیب ببرن نرسانید جنس عرق سعی زد کان حیا نیست\nمقدار که در سایه دیوار قناعت خوابیست که در خواب روبال هما نیست\nاز جهل و خرد باهوس وعشق ومحبت جزما چه متاعیست که در خانه ما نیست\nجز معنی از آثار عبارت نتوان خواند کرغیر خدا فهم کنی غیر خدا نیست\n(بیدل) دم فرصت چمن آر است دریغما کل فکر اقامت چمنه کند رنك بقا نیست\n\nقصر فنا که عالم تحقیق نام اوست دامن زخویش برزدی سيربام اوست\nپر انتظار کامه بران هوس مکش خود را بخود دمیکه رساندی پیام اوست\nآه از ستم کشیکه درین صید گاه وهم عمری بخود تپید و نفهمید دام اوست\nجز مرك نیست چاره آفات زند گی چون زهر شیشه که كداز التيام اوست\nشرع یقین دمیکه دهد فتوی حضور عین وصولست آنچه حلال و حرام اوست\nای قته قامت اینهمه غرور است در سرت تیغی کشیده که قیامت نیام اوست\nافسانه خیال بپایان نمیرسد عالم تمام یکسخن ناتمام اوست\n\nهر رگ ابن چمن رقمی دارد از بهار عالم شکستن توتمی سودای نام اوست\nوحشت زخیم خاطر ما جمع کرده است از خود رمیدنی که نداریم رام اوست\nناچند تاز انجمن آرانی غرور ای غافل از حیا عرق ما بجام اوست\nبر هر چه وا کنی مژه بی انفعال نیست خوابیست آگهی که جهان احتلام اوست\nشرط نماز عشق بارکان نمیکشد کوشین و يك بحرف همت سلام اوست\nفرداست از مزار من آئینه میدمد خاكم بهمین دماغ كمین خرام اوست\n(بیدل) زبان پرده تحقیق نازك است آهسته کوش نه که خموشی کلام اوست","chars":5651,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00112.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/112","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/112","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}