{"book":"adl0015","page":111,"text":"حرف التاء\n\nغزلیات میرزا بیدل علیه الرحمة\n\nجهان مطلق از فهم خود چه میخواهی    بجز اكريجه نمودن شدی کمال توچیست\nنبودی آمده نیستی و می آئی     نه ماضی و نه مستقبلت حال تو چیست\n\nبوم چشم چو آئینه خون مخور (بیدل)     نمی برون نترا ویده زلال توچیست\n\nغنچه درفکر دهانت گوشه گیر خسته ایست    گوهرازسودای لعنت سر بدامن بسته ایست\nچرب ونرمی در کلام عاشقان پرورده اند     قصه منقار مرغان تو مغز پسته ایست\nکحل بیند تانشم یارب خیال روی کیست     هرنگه امشب بچشمم رشته گلدسته ایست\nبوی گل را التفات غنچه زندان است وبس    خون خورد در گوشه گیری هر کجا وارسته ایست\nبی بلائی نیست از هر جا بر او دیوی درد     در نقاب پرده این سازها دهلسته ایست\nدردمندی لازم دست تهی افتاده است     شیشه تاخالی نمیگردد دل نشکسته ایست\n\nنسبت خاصیت اهل عشق را با جور حسن    زخم ما و تیغ نازت ابروی پیوسته ایست\nسر کشان از قید دام خاکساری فارغند    از کمان طوق قمری سرو تیرجسته ایست\nبحر موزونی زطبع ناز طوفان میکند    هرنفس امشب چوموجع مصرع برجسته ایست\nبسکه و حشت مجمل عیش بهاران میشد     رنگ هم چون برق باری رز مین نشسته ایست\nما جرای دل باظهار دگر محتاج نیست    گوش اگر باشد نفس هم ناله آهسته ایست\nبسکه (بیدل) کاسته اند و هاست کارزار جهان     بوی گل در دیده ام دودی ز آتش جسته ایست\n\nفردوس دل اسیر خیال تو بودن است     عید نگاه چشم برویت کشودن است\nمعراج آرزوی دو عالم حضور من     یک سجده وار جبهه بپای تو سودن است\nآسان مگیر دیدن تمثال ما و من     زنگ نفس زآینه دل زد ودن است\nداغ فشار غفلت ما هیچکس مباد     چشمی کشوده ایم که بنك غنودن است\nدر دفتر محاسبه اعتبار ما     برهیچ یکد و صفر دگر هم فزودن است\n\nشادم به همرهم که باین یکدم انتظار    حرف لب توام زتمنا شنودن است\nباد فنا ميا بخيال تو داغ كرد    آه از برنگ شیشه بسنگ آزمودن است\nسرها فتاده است درین ره بهر قدم    از شرم پیش پا مژه هم غنودن است\nایمست اگر حقیقت اقبال ناکسی    در حق ما عقوبت نفرین ستودن است\n(بیدل) غبار ماز چه دامن جدا فتاد    برباد رفته ایم و همان دست سودن است\n\nفرصت نظاره نامژگان کشودن در گذشت    تیغ برقی بود هستی آمد واز سر گذشت\nبربنای مافضول خشت تمکینی نچید    آرزوچون غمر بی زین پهلوی لاغر گذشت\nآب آب گوهر آتش آتش یاقوت شد    همچه اندر سیر ما از کاستن در گذشت\nقدر بحر رحمت از کم همتی نشناختیم    از غرور خشکی دامن حبابها تر گذشت\nمشق امروز دبستان ادب بر تازك است    بام لغزش تاکوشی خامه از سطر گذشت\nسخت بیرنگ است شوق نوساز و حشنا پرس    عمر و رفت و جستجوی بال و پر گذشت\nباول جسم کنون مایوس باید زیستن    سیر دریا دور موجی داشت از گوهر گذشت\n\nو حشتی بردن زدم چون شبنم مخاطر در گذشت     چین دامن آنقدر هاموج زد کزسر گذشت\nامتحان هرجا عیار قدر رعنائی گرفت     سرنگونی سد سرو گردن زمنا برتر گذشت\nیافتم آخر زمقصد گوشی توفیق عجز     لغزش پائیکه پروارش بزد پر گذشت\nعبری میخو است مخمور ز لال زندگی     آب شد آئینه واز چشم اسکندر گذشت\nهیچکه خون دو عالم از نگاه و ايمين     بخیر از خود مگومیباید از دلبر گذشت\nمرد میردمست یا جو نقسح وار هر عضو من     آبله گل میکند تا عرصه دارد سر گذشت\nضعف بیمار محبت تا کجا دارد اثر     ناله هم امشب به پهلوی من از بستر گذشت\n\n(بیدل) از جمعیت دل بی نیاز عالمم     گوهرازشط طره پل بست و از دریا در گذشت\n\nفریاد که در عالم تحقیق کسی نیست     یکخانه عنقاست که آنجا مگسی نیست\nکزدل بطلب غیر نفس کیست رفیقش     درچشم زد جز مژه امید خسی نیست\nبر وعده دیدار که فرداست حسابش     امروز چـه نالیم نفس هم نفسی نیست\nبر بیکسی فاخته آتش زده رحمی    کاین قافله را غیر عدم پیش وپسی نیست\n\nبا عقل چه جوشیم که جز وهم ندارد     از عشق چه لافیم که پیش از هوسی نیست\nحیرت زد فیقان سفر کرده چه جوید     دیدیم که رفتند و صدای جرسی نیست\nای کاش دمی چند گرفتار توان زیست     اما چه توان کرد که دام و قفسی نیست\nچون شمع بامید فنا چند توان سوخت     ای باد سحر غیر تو فریاد رسی نیست\n\n(بیدل) اثر وعیش خیالات تعین     تاچشم کشائی که گذشته است و بسی نیست\n\nفسون و هم چه مقدار رهزن افتاد است     که در بر تو مرا کار بامن افتاد است\nچو غنچه محرم زانوی دل شود دریاب     کدر طلسم گریبان چه دامن افتاد است\nبغیر سوختن از عشق نیست جان بردن     بت آتشیم بلندای بر همن افتاد است\nنه تخم بال دانم و نی کاین اینقدر دانم     که راه نشون تا ها بگلخن افتاد است\nتلاش نقش نگین میرسد بقیر آخر     بدوش دل زجهان بار کندن افتاد است\n\nیکجا روم که چو اشکم زسی بخت نگون     به پیش پا همه از پا فتادن افتاد است\nچرا جنون نکند فطرت از تصور من     که عمرهاست نگاه تو برمن افتاد است\nصدای کوه باین نغمه کوش میمالد     که بشکوه خفت همه درفلاخن افتاد است\nدر احتیاج نم جبهه میدهد آواز     که آب شو کزت آتش بخرمن افتاد است\nشرر نیم که کنم کار خود بخنده تمام     چو شمع تا بسحر سر بگردن افتاد است\n\nبهار رنك ندارد گل دگر ( بیدل )     در آب چشمه ادراك روغن افتاد است\n\nفضای وادی امکان پر از غبار فناست     چه آسمان چه زمین مغز این دوپوست هو است\nطپش میکشی ازدلم شکوه آزادیم     سیاه مستی ما سرمه خونی ماست\nزخاك ما نتوان رد ذوق خر سندی     چو صبح اگر همه بربادرفته دست دعاست\nزسیر عالم دل غافلیم ورنه حباب     سری اگر بگریبان فرو برد دریاست\nبهر طرف که نهی گوش پاس میجوشد     جهان حادثه ساز دل شکسته ماست\nزبان حسرت مخمور من که در یابد     زبس شکیته دلم ساغرم شکسته صداست\nجفا کشان همه دم صرف کار یکدگراند     زیا فتادن اشك اثر برای ناله عصاست\nبنا رسائی خود بی نیازئی دادیم     شکسته بالی پاس آشیان استغنا ست\n\nزراستی مدد حال گوشه گیر بهاست     کمان کشیدن قد خمیده کار عصاست\nتمیر سد کف عشاق جز بناله دل     که دست بامه کتان تا بگردن میناست\nمقیم کوی امید از فنا چه غم دارد     غبار رهگذر انتظار آب بقاست\nبغیر خود سری از وضع دهر نتوان یافت     غبار نیز درین دشت پیش خود بپاست\nحباب وار درین بحر غیر خلوت دل     بگوشه که توان یکنفس کشید کجاست\nز درد بی اثری نال اشك زد آهم     شراب ساغر شبنم گداز سی هو است\nهمین تفریشه قفس دارد از سلامت تخم     ز دست عاقبت دل نفس هم آبله پاست\nغبار عجز بود کسوت ظفر ( بیدل )     شکستگی زره همچو موج در بر ماست\n\nفنا ن تا فرصت دام تلاش چیدن رفت     پی گذشتن عمر آنسوی و سیدن رفت\nزبس بلند فتاد آشیان خاموشی     رسید ناله بجائیکه از شنیدن رفت\nطاب قدر دو تکم دید محترم طپشی     چو چشم آینه ام عمر بی پریدن رفت\nبرنك غنچه تصویر در بغل دارم     شگفتی که بتاراج نا دمیدن رفت\nچه جلوه پرتو حیرت درین بساط فگند     کز آب چشمه آئینه ها چکیدن رفت\nمرابه بیکسی اشك كنزیه می آید     که در پی تو بامید نا رسیدن رفت\n\nچوشمع سر بهوا سوخت جوهر تحقیق     بچه جلوه ها که قدر پیش پادیدن رفت\nچه دم زنم زثبات بنای خود که چوصبح     نفس کشیدن من با نفس کشیدن رفت\nجنون بخاك هوس داشت بوی عاقبتی     رمیده قمر صید آرام تا رسیدن رفت\nکسی زمعنی چاك جگر چه شرح دهيد     خوشم که نامه عشاق نا دریدن رفت\nفنا برفع بلا های بی امان سپر است     بسوختن ز سر شمع سر بریدن رفت\nکران شد آنقدر از کوهر نصیحت خلق     که گوش من چوصدف(بیدل)ازشنیدن رفت","chars":6085,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00111.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/111","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/111","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}