{"book":"adl0015","page":11,"text":"حرف الالف\n\nغزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه\n\nای زشوخیهای حسنت محو پیر و بابها\nصاحب تسلیم را هر کس تواضع میکند\nرنجش روشن ضمیران مایه تیغ است و بس\nگرد غفلت جوش زد چندانکه وا کردیم چشم\nمیدهد زخم دل از بیداد شمشیرت نشان\nآنقدر بر پاس پیچیدم که امیدم نماند\n\nحیرت اندر آئینه چون موج در گردابها\nکز کمی يك سجده پیدا میشود محرابها\nموج میگردد نمودار از شکست آبها\nهمچو مخمل پرده در بیداری ماخوابها\nمیتوان فهمید مضمون کتاب از بابها\nیعنی از سر يك گره شد رشته ام از تابها\n\nبحر بی آرام محو استرداد معلوم نیست\nفکر صید عشرت از قد دو تا جهلست جهل\nمایه ویرانیت از پای چرغ نیست\nمدعا برباد رفت از آمد و رفت نفس\nناله آهیم می روید گاه اشکم می پرد\nکاروان عمر (بیدل) از نفس دارد سراغ\n\nخواندن این لفظ موقوفست بر اعرابها\nموج چون ماهی نیفتاد در خم قلابها\nسوده کی گردد گهر از گردش گردابها\nنغمه کی شد در غبار وحشت مضرابها\nنقد من يك مشت خاك و اینهمه سیلابها\nجنبش موج است کرد رفتن سیلابها\n\nای غافل از رخ هوس آئینه پردازی چرا\nتا کی دمانت خون کند تعمیر بنیاد جسد\nگردی بیجا نشسته دل در پنجه ماتم بسته\nکز جوهر شرم و ادب بردار مستوری دهم\nهر کر بدارد هیچکس پروای فهم خویشتن\nمحکوم فرمان قضا مشکل کشد سر بر هوا\n\nچون شمع بار سوختن از سر نیندازی چرا\nطفلی گذشت ای بخرد باخاك گل بازی چرا\nاز پرده بیرون جسته وامانده سازی چرا\nآئینه کرده از صفا رسوائی غمازی چرا\nرازی و گرنه اینقدر نافهرم رازی چرا\nاز تیغ کز غافل نه کردن برافرازی چرا\n\nنکنم و به مژگان چون شرر از خویشتن قطع نظر\nاز لذت ساز نفس آنکه سحر داری قفس\nحیف است با پالو شنا مغلوب خست زیستن\nتا بیوپ کیو حسد برحق پرستان کم زند\nاز وادی این سار من خاموش باید تاختن\n(بیدل) محو ارا زاردل از طاقت راحت گسل\n\nزین يك دم فرصت کش الغاء و آغازی چرا\nبا این غبار بیفشان کم کرده پروازی چرا\nتیغ ظفر در پنجه دستی نمی بازی چرا\nگردیتی آتش پرست آخر بابن سازی چرا\nای کاروانت بی جرس در بند آوازی چرا\nای بادوش آبله بر خار مینازی چرا\n\nای فدای جلوه مستانه ات میخانه ها\nگردباد ایجاد کرد آخر صحرای جنون\nعافیت در زلف خوبان جای آرایش نماند\nجوهر کین خنده می چیند بسبای حسد\nغافل کر میداشت شرم چشم پر طاقتی نبود\n\nگرد هم گردیدۀ چشمت خط پیمانه ها\nبر هوا پیچیدن موی سر دیوانه ها\nتخته گردید از هجوم دل دکان شانه ها\nنیست برهم خوردن شمشیر بی دندانه ها\nعرصه شطرنج شد از بیدردی این خانه ها\n\nسوخت باهم برق بی پروائی عشق غیور\nراز عشق از داغ برون افتاد و رسوائی کشید\nتا رسد خواهی بفریاد دماغ ما چو شمع\nقاطر ارفع نیست موقوف التخین ویرانه است\nناتوانی قطع کن (بیدل) ز ابنای زمان\n\nخواب چشم شمع و بالین پر پروانه ها\nشد پریشان کنج ناتمائل شد از ویرانه ها\nتا سحر زین انجمن باید شدن افسانه ها\nناقص افتد خوشه چون پرط بالد دانه ها\nآشنای کس نگردید این جبا بیگانه ها\n\nای قیامت صبح خیز اعمال خندان شما\nعشرت از رنگت هر جا کل بساط از انشود\nای طراوت گاه عشرت نو بهار باغ ناز\nما سیه بختان بنومیدی مهیا کرده ایم\nنارسا افتاده ام ای برق تازان همتی\n\nشور صد صحرا جنون گرد نمکدان شما\nمفت جام ما که میگردد بدوران شما\nباد چشم ما حلال جوش ریحان شما\nيك چراغان داغ دل دور از شبستان شما\nکابله بار ما نزند دست بدامان شما\n\nچشم آهو حلقه گرداب بحر حیرت است\nاز صدف ریزد گهر و زپسته مغز آید برون\nپیش ازین نتوان با بروی تغافل ساختن\nبستر و بالین من عمریست قطع راحتست\nعالمی در حسرت وضع غرارت مرده است\n\nدر تماشای رم وحشی غزالان شما\nچون شود کرم تکلم لعل خندان شما\nشیشه دل خاك شد در طاق نسیان شما\nپردم شمشیر زد خوابم زمژگان شما\nمعنی ما کیست تا فهمد زبان شما\n\nاز غبار هر دو عالم يك برون جسته است (بیدل) آواره یعنی خانه ویران شما\n\nای گداز دل نفس اشك شو بدیده بیا\nنیست در بهار جهان فرصت شگفتی کیست\nاز سروش بالم جان این نداست بال فشان\nتا نرفته ام ز نظر شام من بسان بسحر\nسقف کابینه فقرا نیست سیزدگاه هوا\nتیغ غیرت از همه سو بر غرور کرده غلو\n\nباد میرود ز نظر یکقدم دویده بیا\nهم زم غزال عدم چون سحر دمیده بیا\nکای نوای محمل انس از همه رمیده بیا\nشمع انتظار توام صبح نادمیده بیا\nسر بسنگ تا نخورد اندکی خمیده بیا\nپشت اگر طلبی با سر بریده بیا\n\nفیض نشه های رضا مفت است در همه جا\nجز تجرد از کر وفر چیست انتخاب دگر\nباغ عشق نا هویست نیست جز همین نفست\nشمع رزمگاه ادب تا نچیند از تو لعب\nبی ادب نمیرد کسی ره ببارگاه وفا\nاز زبان و سود نفس و حشت است حاصل و بس\n\nجام ظرف هوش نه پیمون می رسیده بیا\nفرد میروی ز نظر کو همه قصیده بیا\nیک دو روز از نفست مهلت است دمیه بیا\nهمعنان ضبط نفس طی آرمیده بیا\nبیقدم بخاك شکن با عنان کشیده بیا\nجنس این دکان هوس مافدست چیده بیا\n\n(بیدل) از جهان سخن رفت و درهم متن\n\nدو از انسوی نبود من حرف ناشنیده بیا\n\nای کرد تکاپوی سراغ تو نشانها\nاشکیست زچشم تو شیدای تو جیحون\nعمریست که نه چرخ بيك کل تصویر\nبر اوج غنایت نرسد هیچ کمندی\nهم سبزه درین دشت شد انگشت شهادت\nجز ناله بیا زار تو دیگر چه فروشیم\n\nوامانده اندیشه راه تو گمانها\nخمی زدل خسته سودای تو کانها\nوا کرده بخمیازه بوی تو دهانها\nپیمودع رسن تاب خیالات فغانها\nتا از گل خود روتو مالند فشان ها\nاینست متاع جگر خسته دکانها\n\nحیرت شکه شوخی حسن تو نظر ها\nدر کنه تو آگاهی و غفلت همه معذور\nآن کیست شود محرم اطهار و خطایت\nآنجا که قضا اشبه اسرار تو دارد\nاز شوق تمنای تو در دیده صحرا\n(بیدل) ره حمد از تو صد مرحله دور است\n\nخامش نفس عرض ثنای تو زبانها\nدریا زبیان غافل و ساحل زگرانها\nآئینه خویشند عیان ها و نهانها\nپیمانه کش جوش بهار است خزانها\nهمچون دل بیتاب طپان ريك روانها\nخاموش که آوارۀ و هم اند بیان ها\n\nای موج زن بهار خیالت زمینه ها\nسودائی تو با گهر تاج خسروان\nدر غرفه نیاز کند تا بان در کمین\nدر فطارم خیال تو نتوان کنار جست\n\nجوش پری نشسته برون ز ابگینه ها\nجوید زجوش آبله پاقرینه ها\nتازه بشوخی پرطاوس پینه ها\nخلق در آب آئینه دارد سفینه ها\n\nچور تو بشبه سحر تابستان داغ دل\nاز فضل و رحمت تو آب رشك میکرد\nنازك دلان باغ تو چون شبنم سحر\nدارا محبت تو همان خاكار داشت\n\nنیعت زبان ده دهن زخم سینه ها\nپراخن شکسته کلید خزینه ها\nبر روی برگ کل شکنند آبگینه ها\nویرانه را عمارتسد از دفینه ها\n\nچون (بیدل) آنکه مهر رخت دلنشین اوست\n\nظني نکین نمی شودش حرف کینه ها\n\nاین انجمن عشق است طوفان کرماتها\nاین دیده فریبها از شبر چه امکان است\nوحشت ز محیط عشق آثار رهائی نیست\nبیری هوس دنیا نگذاشت طمع ما\n\nیشا دلی و چندین خم يك یوسف و کنعانها\nبوی تو جنون کار است در رنگ گلستانها\nامواج زنجیر اند از چیدن دامان ها\nآخر دل ازین لذت کندیم بدندان ها\n\nناموس و فارین پیش برداشتن آسان نیست\nخواندیم رموز دهر از تاب و تب انجم\nدر انجمن توفیق بزل اثر افتادم\nتا دل بگره بستیم با حرص نه پیوستیم\n\nبر رنگ من افگندند خون کل بیان ها\nخطیست درین مکتوب جز شوخی عنوانها\nنورفت سرشك آخر از خنکی مژگانها\nجمعیت کوها ریخت آب رخ طوفان ها","chars":5835,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00011.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/11","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/11","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}