{"book":"adl0015","page":109,"text":"حرف التاء \nغزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه\nصحیفه ( ۱۰۶ )\nبیکرانی نیست تکلیف ندارد سرنوشت پشت ابرو هم خماندار جبین برداشته است\nسایه بودیم این زمان خورشید کردویم و بس پستی مارا چه مقدار اززمین برداشته است\nسعی ما چونشمع رفت آخر بتاراج عرق\n(بیدل)از افلاس ما و از جنون پوشیده نیست\nمخمل باغ ناتوانیها همین برداشته است\nدست کوته تا گریبان آستین برداشته است\nعرق فشانی شبم درین حدیقه گواه است\nعیار دشت عدم را کدام فعل و چه طاعت\nز حال مردم چشمم توان معاینه کردن\nطریق عالم عجزی سپرده ایم که آنجا\nکنان نه ایم ولیکن زبار منت عشرت\nچوصبح در قفس زحم آرزوی تو دارم\nکه هر طرف نگرددیده انفعال نگاه است\nزما اگر همه آهنگ سجده است گناه است\nکه در محیط غمت خانه حباب سیاه است\nسر غرور چوطفلی قدم گل مزراه است\nبر آبگینه ما سنگ به زپر تو ماه است\nتبسمی که غبار هزار قافله آه است\nحباب سایه و خورشید هیچ راست نیاید\nبهر کجا اثر جلوه ات نقاب کشاید\nسراغ عافیتی نیست در قلمرو امکان\nز فقر شیفته جاه غیر مرن چه فهمد\nتوان ز گردش رنگم بدرد عشق رسیدن\nبمحفل که دهم شرمە ات صلای خوشی\nمتاع منتظران رنگ و حسن آینه خواه است\nحقیقت دو جهان ماجرای برق و گیاه است\nبرای شعله مادر گداز خویش پناه است\nکه شمع را سر و برك نفس ببند کلاه است\nدلی گداخته آبی بزیر این پرکاه است\nخروش سازقیامت صدای تارنگاه است\nبجانان نکشد آرزوی الفت ( بیدل ) مثال وحشی مارا خیال آینه جاه است\nعزت و خواری دهر آنهمه دور از هم نیست\nعکس هم دست زآیینه بهم میساید\nبکه خشک است دماغ هوس آباد جهان\nساز اسراری وضبط نفست سست نو است\nعالم حسرت ما آیینه هموار نیست\nبی تمیز است غرض ورنه بکیش همت\nافسری نیست که با کفش قدم توام نیست\nتاز هستی اثری هست ندامت کم نیست\nصبح این گلشن اگر آب شود شبنم نیست\nاندکی تاب ده این رشته اکر محکم نیست\nساز این پرده نما شاگره زیو بم نیست\nنیست زخمی که بنشتره مرهم نیست\nروز و شب ناموران در قفس سیم و زر اند\nغنچه و گل همه با چاک جگر ساخته اند\nای سیه کار هوس چشم از گریه مپوش\nسهل مشمر سخن سرد بروشن گهران\nمحو کار از ترا جرأت پرواز کجاست\nوضع حاصل ما یار دل اندوختن است\nهیچ زندان به نگین سخت تر از خانم نیست\nخون شواندل که جهان جای دل خرم نیست\nکه بجز اشك چراغان شب ماتم نیست\nکه نفس در رخ آیینه زسیلی کم نیست\nبال مار بخت مجانی که طپیدن هم نیست\nشاخ و برگی که سر از پید کشد بیخم نیست\nحسن تاب عرق شرم ندارد ( بیدل ) ور نه آینە ما نامحرم نیست\nعشرت فروز انجمن هستم حیاست\nکز مشتری که سرمه عبرت کشد بچشم\nمیجوشم از طبیعت آفات روز گار\nکم کرد کان چشمه آب حیات را\nجنی شود خوشی بيك موى سیره رنك\nمابرد سر ز افسر دولت نمیکشیم\nچون شبنمم کم عرق آیینه قفاست\nیعنی شکست قیمتم اجزای توتیاست\nهمچانکشک موج زند حسرتم صداست\nدر دشت عجز تیغ تو انگشت رهنماست\nياسد هزار موی خروش سرت چراست\nتخت سیاه ما چه کم از سایه هماست\nباشد که نکهتی بشنام از رسد\nآن کوه شکسته دلم کاندرین محیط\nاز بس گذشته ام ز فریب جهان رنگ\nناچشم باز کرده از خود گذشته\nمحو جمال نيك فضولى نمیکند\nعمریست در طلسم كدورت نشسته ایم\nعمریست نقد دست نیازم گل دعاست\nگرداب بهر دانه من سنگ آسیاست\nآیینه کر به پیش کشم عکس وقتفاست\nزین بحر تا کنار همین يك بقل شناست\nنظاره در قلمرو آیینه تار ساست\n( بیدل ) غبار خاطر ما آشیان ماست\nعشرت موهوم هستی کلفت دنیا بس است\nآفت دیگر نمیخواهد طلسم اعتبار\nمیشود زرین بساط شب ز نور روی شمع\nآگهی مستغنی است از فکر سودای شهود\nبخش آهی دلیل وحشت دل میشود\nریشه این کلزار خون گردیدن دلها بس است\nچون شرر برق نگاهی خرمن ما را بس است\nرونق بخت سیه پرواز رنك ما بس است\nدیده بینا اگر نبود دل دانا بس است\nگردبادی چین طراز دامن صحرا بس است\nنشة خوابيك ما داریم هی جا میرسد\nانقلاب دهر دردی کوشه میباید گرفت\nحسن بی پرواست اینجا قصدی در کار نیست\nمظربی در بزم مستان کر نباشد کو مباش\nسلطنت و هم است (بیدل) خاكسار عجز باش\nفرش مخمل کو نباشد بستر خارا بس است\nعبرت احوال کوهی شورش دریا بس است\nکامه احوال مجنون طره لیلی بس است\nتی نواز مجلس می کردن مینا بس است\nافسر ماچون ره خوابیده نقش پا بس است\nعشق از ملایمن آبروز که وحشت میپخت\nدم فرصت سبب قطع امید است اینجا\nاشک بیتابم و از شوق سجودت دارم\nجیب هستی قفس چاک و فال است اینجا\nرفت کردی ز خود و آینه حیرت میپخت\nتار سازم نزدیهای این نغمه گسیخت\nآنقدر صبر که با خاك توام آمیخت\nعافیت کسوت آن پنبه که در شعله کریخت\nرفته ام از دو جهان را ز وحشت دل\nچشم عبرت زپریشانی حالم روشن\nهر قدم در طلب وصل دوچار خویشم\nزین بیابان سر خاری نشد از من رنگین\nیارب این کرد بدامان که خواهد آویخت\nهیچکس سرمه بکیفیت این کرد بیخت\nشوق او آینه ها بر راهم آویخت\nپای خوابیده من آب رخ آبله ریخت\nیکقلم عرصه تسلیم فنایم چو صبح\n(بیدل) از ما بنفس نیز توان گردانگیخت\nعمر گذشته پره زه ام اشک بست و رفت\nاز نقد و جنس حاصل این کار گاه و هم\nپوشیده نیست رسم خرابات ما و من\nبند نقابکش نشی آخر كمیبخت عمر\nگش محرم پیام دم واپسین نشد\nپرواز صبح بیضه شینم شکست و رفت\nدیدیم باد بود که آمد بدست و رفت\nهر كس يك دو جام نفس گشت مست و رفت\nبا خویش برد ماهی پر زور شصت و رفت\nکر دل چه مژده داد بدلیست و پست و رفت\nاز خود نمی شویدو ز اوهام بکیدرد\nرفت آن قیامتست که با غور کن مباد\nدر سینه داشتم دلی عافیت تماث\nچشم کشوده وحشت دل را بهانه بود\nشمعی تران موعظت بزم گرم داشت\nخلق درین محیط بکشتی نشست و رفت\nهمچند حق پرست شد آتش پرست و رفت\nآه این سپند سوخته با ناله جست و رفت\nشاهین بی طعانه رهاشد زدست و رفت\nگفتم چسان روم زدر دل نشست و رفت\n( بیدل ) غبار قافله اعتبار ما\nروزی دگر نداشت همین چشم بست و رفت\nعمر ها شد عجز طاقت سوی جیم رهبر است\nابکه بر نقش قدمش دل بسته هشیار باش\nکر کند حسنش بساط حیرت آینه گرم\nنا آشنای میم گل کرد از خود رفته ام\nسعی ما بیدلانش کاهی پهوا می برد\nدست بر دل نه ز نیرنگ سراغ ما مپرس\nدر ره تسلیم دل باینکه من دارم سر است\nسایه این سرو آشوب قیامت در بر است\nهر قدر نظاره ها در دیده پیجد جوهر است\nچون سحر در شوخی خمیازه ام بال و پر است\nهر خطی که کر خامه مجنون دمد بی مسطر است\nکار وان ناله ایم و آتش ما دیکر است\nتا فروغ شعله خورشید حسی دیده ام\nذوق تسلیمی نجیب امتحانت کل نریخت\nسرمه آمیختم دل را در سیه روزی نشاند\nآبله در راه شوقم سکه دارد جوش اشک\nهمسخن گر برده تسلیم خارج کل کند\n(بیدل) از برو از خجلت دار ما عاجز مقیمت\nصبح اکر نالد بجشم من كف ناكستر است\nور نه همچون شمع دامن تا گریبان سبر است\nسینه ما را غبار از موج خط ساغر است\nنقش پایم هم بکا کل میکند چشم تراست\nنا ملایم نز آهنگ دلی بی چنبر است\nذره موهوم و کل کبر دنم بال و پر است","chars":5590,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00109.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/109","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/109","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}