{"book":"adl0015","page":106,"text":"غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه\n(حرف التاء)\n\nشیخ تا محرم پرواز شکست صد وضو تازه کرد و باز شکست\nطوق افکند برزمین مسواك وجد دندان این گراز شکست\nشیشه درس تأمل من و تست رنگ تحقیق از امتیاز شکست\nعیش سر بسته داشت خاموشی لب کشودن طلسم راز شکست\nبر زمین تاخت حادثات فلك باجیب آمد از فراز شکست\nادب آموز بود وضع سپهر گردن مینا خم نیاز شکست\nدل خراب آماده درد است شیشه را حسرت گداز شکست\nنا امیدی کلید مطلب‌هاست ای بسا در که کرد باز شکست\nدستگاه آنقدر نمیباید چید آستینی که شد دراز شکست\nمطرب این ندامت انجمنیم نغمه ماست عجز و ساز شکست\n(بیدل) از پیکر خمیده ما تا نوا کی کشد نیاز شکست\nشیشه کرد سنگ می‌آمد نوای چنك داشت خام گر از دست می‌افتاد پیش آهنگ داشت هوش نیما در قفس سازی نمی‌پرداخت ساز بیخودی هم صد ترنم در شکست رنك داشت\n\nصاحب خلق حسن کلها بدامن داشتست چرب و نرمی در طبایع آب و روغن داشتست\nبادل جمع آشنا شو از پریشانی برا در بهار نادمیدن دانه خرمن داشتست\nوصل خواهی زینهار از فکر راحت قطع کن وادی عشاق منزل نام رهزن داشتست\nبی نشانی همتان از هر چه گوئی برتر اند منظر این شاهبازان بام نشیمن داشتست\nآفت جانکاه دارد برك و ساز اعتبار شمع از پهلوی چرب خویش دشمن داشتست\nزیر گردون سود و سودای همها گردش است این دکان سنك ترازو در فلاخن داشتست\nداغم از تزویرم ساز خیال آهنگ عشق هم خودش میفهمد آن حرفی که با من داشتست\nکاروان عمر را يك نقش پا دنباله نیست شوخی رفتار ما بی‌دشته سوزن داشتست\nچیست مغروری ز فکر خویش غافل زیستن از گریبان آنکه سر بر داشت گردن داشتست\nجانکنی در عجز و طاقت تا کجا آمادهیست از تکین نا قوامان فرهاد کندن داشتست\nبهمت عیش و الم بیدل مبندید از ثبات هر چه دارد خانه آینه رفتن داشتست\nآتش افتاده است (بیدل) در قفای کاروان کشتن ما آنچه دارد باب ناخن داشتست\n(O)\nصاف طبعانرا غمی از خار خار کینه نیست زحمت حق نان بچشم گوهر و آینه نیست\nدر زراعتگاه امکان سنگریم آفتست خلق را چون دانه گندم دلی در سینه نیست\nفیل صاحب منصب است و گاو خر دوشینه دار فطر انسانی ز روی منصب و روزینه نیست\nقسمت منعم ز دنیا بند و سواس است و بس قفل را جز عقدۀ دل حاصل از گنجینه نیست\nابر دارد در نمد آئینۀ گلزار را پنبه دانم بغیر از خرقۀ پشمینه نیست\nمشکلمت آئینه از زنك صفا پر وا خلق گر همه سنك است دل فارغ ز مهر و کینه نیست\nجز خیالت دل نشین ما نگردد نقش غیر عکس چون حیرت مقیم خانۀ آینه نیست\nدر محبت ره نورد جادۀ دردم و بس چون سحر جولان ما بیرون جان‌سینه نیست\nبی نبرد اندیشه بر بطلان احکام نفس سالها رفت از خود و تقویم ما پارینه نیست\nچند روزی شد بپستی ریشه پیدا کردنت میتوان کند از زمین کاین نخل دیرینه نیست\nپرده بی‌نوائی صبر تسکین است و بس دست بر دل زن که دیگر داق ما را پینه نیست\nسعد و نحس دهر (بیدل) گرد همت کوش ما همچو طفلان کار ما با شنبه و آدینه نیست\n(O)\nصبح از دل چاك که درین باغ سخن رفت کز جوش گل و لاله قیامت بچمن رفت\nآن مطلب نایاب که هرگز نتوان یافت دامان کفی بود که دوش از کف من رفت\nیا لخت سینه یاد شب عید ندارم یارب چه هما بر سر من سایه فکن رفت\nگلچینی فرصت چو سحر زد بدماغم تا دامن رنگم بشبیخون شکن رفت\nجز زرع عبرت در فکرم ننگذردند هر دشته که واشد ز گریبان بکفن رفت\nپیر است مخم حسرتها کنون بچه توان خورد نعمت همه آبست چو دندان و دهن رفت\nای شمع سحر فرصت پرواز نداریم باید مژه افشاند کنون بال زدن رفت\nواماندگی از مقصد گمگشته سرا نیست لب ناخن قدم بود بگرده که سخن رفت\nهستی الم خفت منصور دی ما هاست یکنیست نفس کشته کش دارو رسن رفت\nصیقل گر آئینۀ تجدید قدیم است نتوان شوی غافل ازین ساز کهن رفت\nچون سوت خواب از من و ما هیچ ندیدم کامد بجه رنك آمد و رفتن بچه‌فن رفت\n(بیدل) پی هستی بعدم میرسد آخر عمریست تك و تازيست که خواهد بوطن رفت\n(O)\nصبح این بادیه آشوب طپشهای دلست شام گردی ز جنون تازی سودای دلست\nعجز اینجا همه کو شست برآواز سپند آسمان خانه زنبور زغوغای دلست\nنا طپش کاه فغان کاه جنون میطلبد برق نازيکه در آئینه اخفای دلست\nنیست حرفی که ازین نقطه بیاید بیرون شو و ساز دو جهان اسم مسمای دلست\nنه همین اشك بطوفان طپش میغلطد داغ هم زورق طوفانی دریای دلست\nشیشه بی خون جگر کی گذرد از سر جام چشم حیرت زده‌ام آینه بای دلست\nحسن بی پرده و من سر بگریبان خیال اینکه منع نگهم میکند ایماى دلست\nنوبهار عجب از وهم خزان باك داشتم غم امروز من اندیشه فردای دلست\nطرف و مظروف خیال آینه یکدگراند هر کجا از تو تهی نیست همان جای دلست\nنیست جز بی خبری راحله ريك روان رفتن از دست بدوق طلب پای دلست\nکس بتسخیر نفس صرفۀ تدبیر ندید بهوس دام مچین وحشی صحرای دلست\n(بیدل) احیای معانی بخموشی کردم نفس سوخته اعجاز مسیحای دلست\n(O)\nصبح هستی نیست نيرنك هوس بالیده‌است اینقدر طوفان که میبینی نفس بالیده‌است\nهیچ آهنگی رون تاز بساط چرخ نیست ناله‌های این جرس هر در جرس بالیده‌است\nپرتو عشق است تشریف غرور ماو من شعله پیش افتادهی ما خار و خس بالیده‌است\nاز سیه کاریست اوهام عقوبتهای خلق تامیاهی کرده شب بیم عسس بالیده‌است\nچون نفس عاجز نوای درد نومیدی نیم نالۀ دارم که تا فریاد رس بالیده‌است\nدستگاهی داری ای منعم ز افسردن برا بر فشان مفت حسرتها قفس بالیده‌است\nنقش و هم و ظن تو هم چند انکه خواهی و انما علمی آئینه دارد دل ز بس بالیده‌است\nبا کدامین ذره خواهی توام پرواز بود چونکو اینجا حسرت بسیار کس بالیده‌است\nپاس مطلب نیست (بیدل) مانع ابرام خلق آرزو در سایه بال مگس بالیده‌است\nصد هنر در پردۀ دل فرش اقبال صفاست پیشتر در خانه آئینه جوهر بوریاست\nسجده تعلیم است عجز نارسائیهای شوق چین کلافت برجبینم نقش محراب دعاست\nشمع بیدی عبرت از هنگامه آفاق گیر کز وبال شعله فرسودی فروغ بزمهاست\nدولت شاهی ندارد پیش ازین رنك ثبات گر هوا پرور دکان سایه بال هماست\nمرهم ایجاد است کرطبع از درشتی بگذرد سنك این کهسار چون گرد دملایم مومیاست\nاز هجوم اشك در گرد ستم خوابیده‌ام جیب و دامانم زجوش این نمد دان کربلاست\nناله‌ها در پردۀ ساز تکلم کرده‌ام مرد مك مهر خموشی بر زبان چشم ماست\nاز حیا نبود اگر آئینه آب میشد قد چشم پوشیدن ز خوب و زشت تدبیر حیاست\nغافلان عاقبت را هر قدم مانند شمع خفته یکپا بر زمین و پای دیگر در هواست\nعاقبت نقش دو عالم يك خواهد کرد عشق شعله بهر خوردن خاشاك يكسر اشتهاست\nوهم خلق را بحرك اشيا میپرورد يك نهنك مرده اینجا بحر صد ماهی غذاست\nنغمه ما در نیستان عجز طوفان میکند موجیما رادر شکست خویش تحریر صداست\nقامت پیری ز حسرت شد کمینگاه اصل ورنه خم گردیدنت بر هر دو عالم پشت پاست\nشیوۀ خوبان عجب نازك ادا افتاده است شوخی آنجا ناعرق آلود میگردد حیاست\nشامها چون صبح (بیدل) یکجهان خمیازه‌اند بادل چاك که امشب طره او آشناست","chars":5619,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00106.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/106","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/106","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}