{"book":"adl0015","page":104,"text":"غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه\n\nحرف التاء\n\nشبکه سودای خیالیار در دل جوش داشت چشم را کردن زمین تا آسمان آغوش داشت\nشبنجبت کیفیت رنگ تحیر بود فرش هم بطرف میوقم از خود جلوه ام روپوش داشت\nاو خرامان بودا کر اشك از نظر میشد روان او سخن میگفت اکر دل بوطپیدن کوش داشت\nشبکه شور بلبل ماریشه در کلزار داشت بوی کل در غنچه رنگ ناله در منقار داشت نغمه جولان صید برنك تحزبن صحرا كذشت تر كش نیم بتان فریاد موسیقار داشت\nرخصت يك جنبش مژکان نداد آ کاهیم حیرت ایجا خواب بازیبینه بیدار داشت عقده محرومی كس فكر جمعت مباد تا پریشان بود دل بوئی ز زلف یار داشت\nداغ بیدردی نشاند آخر بخاك تیره ام بود زیر چش کل تا شمع در پا خار داشت کر همه کفر است نتوان سر ز همواری کشید سبحه را دیدم طوف حلقه زنار داشت\nعجز هم کیفیست هر جا مقصد از خود رفتن است سایه هستی نمانده يك لغزش هموار داشت صفحه آتش زدیم آئینه ها پرداختیم سوختن چندین چراغان چشمك ديدار داشت\nبوی كل صد انجمن بی پرده بود اما چه سود التفات رنك ما را در پس دیوار داشت تا زمانی صد خیال هرزه انشا میشد طینت بیکار ما را بیشتر در کار داشت\nعمرها شد چون گهر تهمت کش دیدن دیم باد ایامیکه چشمم یکدو شبنم وار داشت آسمانی از كف خاك اختراع غفلت است (بیدل از فطريكه ما داريم باید عار داشت\n\nشبکه طاوس سحرا شوق تو در افشان داشت یکجهان چشم بمر بر زدن مژکان داشت همچه جوشید ز موج اشک ما این قلزم و هم نفسی بود که در پرده دل طوفان داشت\nرفت بیدل کی ما فاش شد از شوخی رنگ شیشه آوردم برون آنچه بری پنهان داشت تا زهستی اثری هست محت رسواست خرمن ناله بزنجیر نفس نتوان داشت\nحیرت از ششجهتم در دل آئینه گرفت وزعه هی هی طپید مزه بالا افشان داشت آخر از عجز طلب اشک دواندیم بچشم پای خوابیده ما آبله در مز کان داشت\nهمه جا دیده یعقوب غبار انکیز است یارب اقلیم محت چقدر کنعان داشت هیچ روشن نشد از هستی ما غیر حجاب شخص تصویر همین پیراهن عریان داشت\nعاقبت کسوت مجنون بمرق کشت بدل فصل تأثیر جنون اینهمه تابستان داشت تنکی حوصله شد ترک علایق ( بیدل ) یاد کردی که بهم چیدن او دامان داشت\n\nشب کريبام بآن همه سامان شکست و ریخت کز هوسم شك شيشه طوفان شکست و ریخت در راه انتظار توام اشك بود وبس کزہ مصیبتی که ز دامان شکست و ریخت\nطوفان دهر شورش آهم فرو نشاند این کز باد کرد بیابان شکست و ریخت از چشمت آنچه بر قدح می فتاده است کس برا کم اوفتاد بد مستان شکست و ریخت\nاشکم ز دیده ریخت بحال شکست دل مشکل محیط عشق تو آسان شکست و ریخت آخر چکید موج نضم ز کوهبت شور نمك شكر كه نمكدان شکست و ریخت\nعمری عنان کریه کشیدم ولی چه سود آخر بدانم جکرستان شکست و ریخت باید بتلخی پای تو سیر بهار کرد کاین برگ از ان نهال خرامان شکست و ریخت\nکرداب خون ز هر دو جهان موج میزند در چشم انتظار که مژکان شکست و ریخت در عالم خیال تو این غنچه وار دل آئینه خانه بکریبان شکست و ریخت\nاز خویش هم چه بود شکیبیم در مخیم غیر از دل شکسته که نتوان شکست و ریخت (بیدل) ز فیض عشق بزنکان کذشته ایم در پیشه که ناخن شیران شکست و ریخت\n\nشب هجوم جلوه او در خیالم جا گرفت آبله در پایمه دل کآبله در صحرا گرفت از دل روشن ملایم طبعی را چاره نیست پنبه خود را کی تواند از سر مینا گرفت\nسعی کردون از زمین مشکل که بردارد مرا قطره را از دست خاک تشنه نتوان واگرفت در کستانیکه بلبل بود هر برگ کلش پهلوی را خامشی چون غنچه سر تا پا گرفت\nسخت نایابست مطلب ورنه کوشش کم نبود احتیاج از ناامیدی رنگ استغنا گرفت تا کی از اندیشه تمکین کران جان زیستن قطره ما را چو کوهر دل در ین دریا گرفت\nکز بلند افتد چو کردون نشئه وارستکی میتوان دامان همت از سر دنیا گرفت در ریاض دهر ما را سبز کرد آزادکی بی بریها اینقدر چون سرو دست ما گرفت\nزین همه اسباب نومیدی چه بر کرد کسی آنچه می باید کرفتن دست نا کیرا گرفت عقده از کار ما نکشود سعی نارسا ناخن تدبیر ما آخر دل ما را گرفت\nچشم بندو زور بر دل کن که در آفاق نیست آنقدر اوجیکه يك مژ كان توان بالا گرفت تاشود ( بیدل ) بنامت سکه آسودگی خاکساری در نكين بايد چو نقش پا گرفت\n\nشعله بی بال و پر سجده کز اخکر است سعی چو پستی کرفت آینه با سر است باعت لاف غرور نیست جز اسباب جاه دعوی پرواز ها در خور بال و پر است\nعرض هنر میدهد دل زهم و پیچ آه آینه داغ اگر دود کند جوهر است خواری دیوان دهر عزت ما پیش کرد فرد چو باطل شود سر ورق دفتر است\nچند زند همم قال بتمنای اصل رشته نومیدی ما درو محکم تر است ناله ز هر جا دمد بی خلش درد نیست ریشه رك ساز را تیز تر از نشتر است\nاهل دل آتش دماند بین که روی محیط آبلهای حباب از نفس کو هر است یار در آغوش است هرزه چرا سو متاق دیده مینا طلب جلوه نکه پر ور است\nنیست بساط جهان قابل دلبتسکی ریشه ما چون نفس در چمن دیکر است شبنم ماغافل خوش است ور نه باین دق حسن تا تو نظر کرده آینه خاکستر است\nغیر فنا ننگرد بنده غرور نفس رشته این شمع را عقده کشا صر صر است (بیدل) از آشوب دهر سر نكشيدی بجیب زورق طوفانيت بخیه از لنکر است\n\nشعله ما در کرم جوشی داغ آه سر دماست نغمه هم حسرت غبار نالهای دردماست خاك تمكين آشیان حیرت آنجلوه ایم اننکر دامان چندین دشت و حشت کرد ماست\nحال دل صد کل زجا نسیده ما روشن است صد سحر بوی جکر در دهن آه سرد ماست بسکه در دل مهره شوق سودا چیده ایم از کوا كب چرخ هم داغ بساط نردماست\nعضو عضو ما جراحت زار حسرتهای اوست هر دلی کز یاد الفت خون شود همدردماست آفتابی در سواد پاس غربت کو مباش خاك بر سر ریختن صبح دل شب کردماست\nمشت خاشاکی ز دشت نا کسی کل کرده ایم حسرت برقی آ بیار طبع هم پروردماست دام هستی نیست زنجیری که نتوان پاره کرد اینقدر افسردگی از همت نامرد ماست\nسایه مژ كان همان رویدها را پرده است آنچه نتوان ریختن جزم سر ما کر د ماست با غبار و همی از هستی قناعت کرده ایم خاك باد آتور دشت کنج باد آورد ماست\nتا کيا خواهی عیار دفتر مجنون گرفت نه سپهر بی سر و با نسخه يك فرد ماست پرتو شمع است (بیدل) خلعت زرین شب ز بسود ا فرش آ کردم ز دور نك زرد ماست\n\nشوخ پیمائیکه رنك عیش همکا ما در یخت خوااست شمعی بفر وزد آنهم در خانه ریخت فیض معنی در خو رتعلیم هر مغز چست قطه را چون نامه نتوان در دل پیمانه ریخت\nشد نفس از کار اما عقده دل وانشد این کلید از پیچ و تاب قفل ما دندانه ریخت آغوش آن زلفیکه در خاک خرابات فنا رنك آسایش چو اشك از لغزش مستانه ریخت\nاولین جوش بهار عشق میباشد هوس بی حس و خاشاك نتوان رنگ آتشفشانه ریخت شب خیال پرتو حسن تو زد بر انجمن شمع چندان آب شد کز دیده پروانه ریخت\nو حشتی کردیم چشم از طلسم اعتبار پر فشانی کرد ما بیرون این ویرانه ریخت کریه بلبل پی تسخیر کل بیهوده است بهر صید طایران رنك نتوان دانه ریخت\nباده دردیکه ناموس دو عالم نشئه بود شوخ چشمیهای اشك از بازی طفلانه ریخت سر بحسر اداده نیرنگ سودای تو ام میتوان از مشت خاکم عالم دیوانه ریخت\nکرد تا ز ازدامن كیسوی یار افشانده ام از کداز من توان آبی بدست شانه ریخت از دلم برداشت ( بیدل ) ناله مهر خامشی اضطراب ریشه آب خلوت این دانه ریخت","chars":5863,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00104.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/104","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/104","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}