{"book":"adl0009","page":277,"text":"(۲۷۰)\n(جلد دوم) ( ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ )\nخود بايك سوار اوزبكي جانب کشتی بان شد که مبادا از کثرت سوار ناخدا خوفناک کشته کشتی بدانوی\nآب کشد چنانچه باهمان یکسوار بقایق کوچکی که آنرا هم تاجران ترکمان از کشمش و بادام آکنده از بلخ جانب\nبخارا می بردند رسیده عنان هر دو اسب را گرفته داخل قایق شدند وغیر از ایشان دو تن کشتی بان و سه تن تاجر\nترکمان با ده نفر اشتر و ده بار کشمش و بادام دران قایق بودند و یکی از آنان از سردار عبدالرحمن خان تفحص حال\nکرده وی در جواب فرمود که تاجریم او سوال کرد که مال التجارة شما کجاست وی پاسخ داد که در قطا است\nواينك میرسد و این مکالمه را سواریکه از ترکمان و باسر دار عبد الرحمن خان ملازم بود در بین جانبین ترجمانی مینمود\nو پس ازین گفت و شنود سردار عبد الرحمن خان بتركمانان فرمود که چیزی از بارهای خود را بیرون کنند تا اگر\nمال التجاره اش برسد قدری از مال او نیز در قایق انداخته شود که با تفاق از آب عبور داده آید و ایشان سر باز زده\nنپذیرفتند و سردار عبد الرحمن خان سوارۀ همراهش را ببهانه آوردن مال التجاره فرستاده سوارانرا که باز داشته\nبود حاضر کرد و ایشان هراسیده هر دو تن ناخدا خواستند که زورق رانده بگریزند اما سردار عبدالرحمن خان\nتفنك بدست گرفته گفت بمجرد رها دادن طناب از ضرب کلوله هلاک خواهید شد لاجرم حیرت زده ازان مبر\nمانعی نرسیدند که این مرد کیست و نام او چیست وی پاسخ داد که جنرال عبدالرحمن خان بن سردار محمد افضل\nخان است ایشان ابترا شنیده لب بعذر خواهی کشوده گفتند که از ناشناسی چنین کستاخی روی کار آمد ورنه\nشمارا بنده ایم و از کار خویش شرمنده و امید عفو داریم و اوعذر شانرا پذیرفته اشتران و بار ایشانرا امر بکشیدن\nکرد و ایشان از کشتی بیرون شده سردار عبدالرحمن خان با بیست سوار و احمال خود در زورق نشسته ده تن\nدیگر را که نگنجیدند امر کرد که شب در کنار نهر توقف کنند و میل و غیره اسباب از ترکمانانیکه از کشتی بیرون\nشده بودند گرفته در دور خود سنگری از خاک بر افرازند و با مدادان که زورق مراجعت کند از آب عبور\nنمایند چنانچه ایشان با فراشتن سنگر پرداخته سردار عبدالرحمن خان کشتی در آب انداخته نزديك در وسط\nنهر رسیده از پیش رو زورق دیگر دید که بشتاب میرود بیکی از ملازمانش را که در فن شنا آشنا بود امر\nکرد که رفته خبر باز آرد که زورقبان کیانند وی رفته با یکتن شناور دیگر که از همراهان فرستادۀ\nپادشاه بخارا بود باز گشته خبر آورد که کشتی نشته کان فرستادۀ پادشاه بخارا وعبد الرحيم خان است هر دو تن\nسلام گفتند و سردار عبد الرحمن خان شادمان شده زورق هم براند و دو ساعت قبل از نصف شب از نهر عبور کرده\nبساحل رسید و بشش ساعت از بنسو بداننو وارد گردید و در کنار دریا ناخدا بان سردار عبد الرحمن خان\nو همرا هانش را تکلیف تشریف بردن بمنزل خویش کرده پذیرفته نگفت که تا باز ماند کان از انسو نیایند جائی\nنشوم وده دانه طلا بیکی از ناخدایان داد که علوفه حاضر کند و چون عبد الرحيم خان بافرستادۀ پادشاه بخارا\nدر جای کشتی بانان رفته بودند دوصد تنکه برای او فرستاد که در راس کوسپند خریده غذائی مهیاسازد و سه صد\nقرص نان پخته با نان خورش آماده داشته باشد و حاکم شیر آباد را بذریعه مکتوب آگهی داده از ورود خویش\nوهمراهان عقب مانده اش اعلام فرمود که سوار مقرر کند که بازماندگان را بسهولت از نهر عبور دهد و او\nاز راه مهمان نوازی چهار صد سوار با چند کشتی از معبر شیر آباد فرستاد و تاکشتی با آخر رسیده سپیده صبح بدمید\nسردار والا تبار جهت پاسداری بیدار بود و دیگران در مستی خواب گرفتار که ناگهان آواز تفنك از كنار\nدیگر دریا بالاشده شراره باروت هویدا گشت پس ناطر حیدر خان را از خواب بیدار کرده از آواز تفنك و ديدن\nبرق آن با و گفت که سواران عقب مانده بکنار نهر وارد شده خواهند بود پس رئیس ناخدا یان را نزد خود\nطلبیده او با بیست تن کشتی بان حاضر شده هر یکی پنجاه دانه طلا اجوره خواستند و گفتند که بدانوی نهر نوای\nشود و غوغای جنك بالا ست بالفعل نتوانیم که زورق برانیم و بازماند گانرا از معرکه کار زار برهانیم و سردار\nعبد الرحمن خان چیزی بکشتی بانان نگفته حسن نام غلام بچه را از خواب بیدار کرده فرمود که هر قدر از طلا\nکه باقی با خود دارد حاضر کند و او خریطۀ پیش آورده شمی برافر وخته طلا بشمرده هزار دانه بحساب آمد\nو سردار عبد الرحمن خان رئیس کشتی بانان را گفت که اگر کشتی ها حاضر می نمودی همه این طلا ازان تو بودی","chars":3748,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0009/00277.jpg","first_page":1,"last_page":1270,"title":"Kitāb-i musṭatāb-i sirāj al-tavārīkh ‏كتاب مسطتاب سيراج التواريخ‏‏","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0009/277","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0009/canvas/277","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0009/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0009_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}