# Kitāb-i baḥr al-favāʼid : kullīyāt-i Riyāz̤ī : fihrist-i davāzdah kitāb-i dīvān-i Riyāz̤ī, majmūʻah-ʼi kih ānhā mawsūm bi-kitāb-i mustaṭāb Baḥr al-favāʼid ast کتاب بحر الفوائد : کليات رياضى ؛ فهرست دوازده کتاب ديوان رياضى، مجموعۀ که آنها موسوم بکتاب مستطاب بحر الفوائد است # adl1214 # Mashhad, Dār al-Ṭabaʻāt-i Āstānah-i Muqaddasah, 1324 [1906]] Abstract: Historical study of Iran during the Qajar dynasty in 19th century and of Afghanistan during the rules of Shīr ʻAlī Khān, ʻAbd al-Raḥmān Khān and Ḥabīb Allāh Khān. # Transcribed by gemini-3.1-pro-preview, 2026-08-09. # Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. # Text: CC0. Images: New York University Libraries, public domain. --- page 1 --- [BLANK PAGE] --- page 2 --- [BLANK PAGE] --- page 3 --- [BLANK PAGE] --- page 4 --- 32101 045624432 PRINCETON UNIVERSITY LIBRARY This book is due on the latest date stamped below. Please return or renew by this date. JUN 15 2008 JUN 15 2009 JUN 15 2009 --- page 5 --- [BLANK PAGE] --- page 6 --- [BLANK PAGE] --- page 7 --- هو العزیز این جلد مخصوص از طهران بعنوان یادگار خدمت حصر مستطاب افخم اکرم آقا سید مجد الدین مختار الدوله تقدیم شد فی ۲۰ شهر شوال المکرم ۱۳۲۶ [ILL] --- page 8 --- ابتدا كتاب بحر الفوائد صفحه اول این کتاب قابلا طلا حصة الامية بتوفيق و بيا رى بن در عنايت در عهد جمالسلطان الدفا جا جلد الله اعلان داؤ دست این کتاب یک روپیه کابلی است هر که بخواهد از دفتر تحریر چنوبی خاتمه کتاب المعارف ست فهرست دوازده كتاب کتاب المعارف ضياء المعرفة قیمت كتاب المعارف عين الوقار کتاب المعارف رشك قمر کتاب المعارف گوشت بر م سنایی بالا و داخله در نامچه با شعا ر ان د بنجاب چاپ میشمون عشرة ٤ ١ نسخه الیس بقانُونَ اَثْنَى مِنْظَمِ بِن بَات و تس الکیہ وادوا دوق گفتگو دَدُوا ستايجا بهر نسخه بی --- page 9 --- نسخه اول صفحه دویم الله یااالب کتاب بیان الواقعه اولین منهاجنا النعیم هست بسم الله الرحمن الرحیم قصدا ذا الیف نشر این کتا تبارک الذی بیده الملک و علی کل شیئ قدیر نیست هم : لا یموتان سر نامه بنام کردگاری که فیض او بنظم کرده یاری عالم از باده ام مست دارد ز قدرت نیستی را هست دارد صفاتش گنجه توحید باشد سپاسش پیش از تحدید باشد جمیع ممکنات از بذل جودش محیا گشته غافل بر وجودش تمام ماسوا را اوست خالق بخوان نعمتش چشم خلایق در لطفش بروی مردمان باز توحیدش همه کثرت هم آواز عیان از ذره او گشته شی سزاوار پرستش نیست جزوی مطیع امرا و مخلوق یکسر زعزش فرش و عرش ماه و اختر به اتش از صفاتش بی نوایان بغیر از روزی او کی نوایان محیط سفره جودش بعالم هزاران بنده اش مانند آدم از آن بیجوی بخشش بی دریغے که باشد مهر و مه اورا طفیلی ز جهل و خود ستائی چون برآیم خجل از وی هزاران شیخ و شابم پس از حمد خدا و مدح جاندار تحیات فزون بر شاه ابرار (محمد) شافع روز قیامت که شد بر امتان شمع هدایت رسول بی نظیر آن مایه جود که هستی از وجود او موجود دگر اولاد و اصحابش سراسر بویژه خسروان فی جهاندار که برق تیغ او شد مشعل دین وزان بازار حق را بست آذین فروغ ماه از مهر رویش ثنا خوان انبیا داود پیشش دگر مهر سپهر نیک اختر همایون زهره آن زهرای اطهر که باشد دخت پاک شاه لولاک و یک جلوه حسن در افلاک دو نوزینش بجهان مانور در نین امم حاکم و سلطان بر حق یکی نامش حسن و دگر حسین است کز ایشان عرش را در زیب و زین است دگر نه خسرو اقلیم ایمان ز اولاد محمد شاه شهیدان تحیات و درود بیحد و مر بهر یک باد تا هنگام محشر اما بعد این بنده درگاه باری (محمد یوسف خان) صاجر هروی المتخلص به (ریاضی) از اثر اوصاف و ستایش کبریائی در سن هشت سالگی بدار النصره هرات جزو اطفال دبستان شدم باندی مدتی قرآن مجید را ختم نموده مختصر سواد فارسی و تقریر خطی آموخته گوی سبقت بمقاومت از همکنان ربودم و راه عشق بجودم ذوق و فطرت داشت با من همسری اوریم بود از طریق گربهری چاک بود در دامن از آلودگی کرده --- page 10 --- نسخه اول بیان الواقعه صفحه سوم گوشه مجسم و آسودگی با کتاب و درس و مشق خویشتن روز و شب می نمودم بی سخن انس با اطفال کمتر داشتم خود سرا بکسری پنداشتم باب و مام شاد از کردار من قلب شان خشنود از رفتار من بسکه در حقم محبت داشتند شخم هم را بدل میکاشتند چون بعضی از امورات دیوانی افغانستان بپدرم محول و مرجوع بود در سن یازده سالگی خود کفالت کرده از پیش میبردم و گاهی از اوقات با برادرم محمد ایوب که شش یکسال کوچکترم بود بشغل اسب تازی و تفنگ اندازی می پرداختیم و ابداً باشتغال سائر اطفال هم ترازو و کودکان همپلهیم عبرتی نداشتم و طالب مشاغل بزرگ بودم در دوازده سالگی بنده بود که پدرم ترک مناصب و مشاغل دیوانی خود را نموده عازم سفر عتبات عالیات نمودند مرا نیز همراه بردند در این سفر مجسمه خیریت اثر که متجاوز از هفت ماه طول کشید کام دل از عتبه بوسی هشت امام و چندین شهید از اصحاب و فرزندان سید الانام حاصل کردیم و سیاحت بسیاری خطه ایران و بعضی از نقاط ممالک عراق عرب را نمود. منتھی المرام مراجعت بوطن مالوفمان شد شرح حرکت و عزیمت سفر فیض اثر عتبات عالیات این بود که دیوم صفر از شجند احرام مکه را ز دار النصره هرات عازم شدیم منزل اول کیزرک مسافت (۵ ف) دویم روزنک مسافت (۴ ف) محل اقامت قریه در کران سویم ارک قلعه کوهسویه مسافت (۵ ف) و در این شب که بکوهسان وارد شدیم خبر ورود عساکر دولت روسیه روس بخرم محاصره و تجویز و تهاجم در آنکه نگه و ساروق مردان کاری خود را بطرف شدن با قوشون دولت مزبوره عار نمودند در این نقطه مسموع شد فرداً آنروز در راه گدره زیری عازم کاریز تا یباد شدیم در حالتیکه محمد رضا بیگ حکمران کوهسویه با دو صد سوار و پنجاه نفر پیاده نظام بریاست حاجی نصیر محض بدرقه و رسانیدن بخاک دولت علیه ایران و نه جلو تر انکه باغی ایمن بودن آثار رباط دو خاره بهمراه آمدند و با بجا در تا یباد رود کردیم مسافت (۵ ف) رفقای راه که همراه بودند مرحوم حاجی میرزا غلام محی الدین و میرزا علیخان انشا کاپلی الحاصل روز دیگر عصری روانه تربت جام شدیم خیلی جای با صفا بندیم نیمه شب وارد تربت شدیم مسافت (فرسنگ) روز دیگر بلشکر اطراق شد مسافت (۵ ف) از آنجا بکاریز نو مسافت (۵ ف) لیلا دیگر بفریمان آمدیم مسافت (۴ ف) از آنجا بحوض عطار آمدیم مسافت (۲ ف) بعد وارد ارض اقدس شدیم مسافت (۴ ف) بر خاک بارگاه شه طوس تا زمان سودیم رو و جبهه در محل عاشقیم این افتخار در قیا بمما بس است کان روزگار را بپناه رضا شدیم عشر محرم را بقصد اقامت خاص زیارت حضرت سلطان سر بر ارتضی علی ابن موسی الرضا علیه آلاف التحیة و الثنا نمودیم در این وقت ایالت خراسان با نواب غفر انمآب رکن الدوله محمد تقی میرزا طاب ثراه بود و شاهزاده احمد میرزای معین الدوله نیز حیات داشت روز تا در کار و انسرای وزیر نظام تبریزی خواندند همه روزه بدان فیض عظمی نایل بودیم روز ۱۳ محرم حرکت بسمت طهران شد اولین منزل شریف باد بود بعد طی مراحل بطهران در دو قصد اقامت ۲ ماه در تهران سیاحت نمودیم روز اول برای اندیشه آشنایان رفته دویم در گردش بازارها و قیساریه ها روز سوم نمایش عمارات سلطنتی پرداختیم روز چهارم سیاحت مساجد و مکتبها دولتی و درکانه و تلگراف خانه عمل آمد روز پنجم ششم بازدید احباب کردیم روز هفتم تماشای میدان مشق و عساکر نظامی دولت علیه ایران را نمودیم روز هشتم برای سیر مدارس --- page 11 --- نسخه اول بیان الواقعه صفحه چهارم تربیت اطفال محرم که از قبل دولت بتعلیم فیزن مشمول بودند رفتیم در روز ششم بتجهیز اسباب دعریه بشیا و لازم سفر مشغول بودیم روز دهم حرکت نموده برادر حضرت عبد العظیم مشرف شدیم لنجاه شام کاشیزاد بعد عظیم از دیو دادش در شب نیم هر که اندر درگهش شبا بام آورده است تابق روز قیامت باشد از نار جحیم پس از فایض شدن ان مضجع نور در قدا منظر عزم حرکت بجا فرسیم از راه حوض سلطان پل دلاک بقصبه قم در دو کردیم از خاک آستانه منقصه سرمه در چشم چون طوطیان شکرمشکر شان بیم هستیم خنده دل همه زان شا ناله کوئی شراب بشه حیوان چشیده ام خلاصه ار قم منزل منزل از راه کرماشان بقصر شیرین رفته وارد خاک دولت عتیه هوبه عثمانی شدیم بنقطه خانقین که اول نزل قلمر و دوست مرزبومست جزا و ادان تذکره و غیره که شهروم اند رفت بودند نظر بفرم دیماس افغانی ما خیلی حترام منظور داشته و با نهایت احترام بشهر بغداد وقصبه کاظمین وارد شدیم بمنزل شیخ محمد عرب منزل کردیم ده روز بقصبه اقامت شده در روز هاکا هی توسط راه آهن اسبی براسیاحت و داد و ستد بشاه دار از شهر بغداد میرفتیم بمزار امام عظم وشیخ عبد القادر نیز گرا دارفته مقاصد دل حاصل نمودیم و قواعد قاسیه و زمه اسلام بجای آرد بله اقامت ده روز بکاظمین و فیض زیارت بردن از راه دو چرخ عازم شمر من را شدیم و در آن جای طبر زیارت امامین الهمامین و زیارت چاه مقدس حضرت قائم علیه السلام روزه شد د دو مجلس هم خدمت مرحوم حجه الاسلام عظم آقا حاجی میرزا حسن مجتهد شیرازی مغرب ملت اثنی عشر شرف شده کسب تحقیق مسائل نمودیم بعد از اقامت شش روز عزم دحیت نمودیم بجندآ بکاظمین در دو کرده دو روز فاصله عازم کربلای معل شدیم بنجف در دو قصد اقامت ده روز قرا دادیم اگر چه آن ره ده ده له پیمودیم بتربت شهدای روی خونین سا سودیم زخوف پرسش در خیز ابائیان ازان زیارت معتبر د نوریزیم و بعد از ده روزا قا مت زکربلا بره و جانب نجف رفتیم بسجا که بوسی سلطان لا کشف رفتیم چورخ محنت اندوز در آن باستان علی تمجید با شفر رفتیم در نجف اشرف هم بصد اقامت مان ده روز بود و مجد د ا کر م مراجعت کردیم بوسطه در د د حان امامین بیت و بخورد دیگر اقامت در یات استان ملایک مکان عصر ینوا سیده مقعد انتحت شد و دراین ایام دو معجزه از حضرت ابی الفضل ظاهر شده و بعد از حرکت و مراجعت که بقیه کاظمین تتوجه ایران مشهد صبح در دور بکا نشان رسیدیم و بعد طهران در دو کردیم و نیشد ایکیم در اینجا خبر وفات برادرم مجدا بو بے ہرات رسید و سندوز تعزیه اور اجبته گرفتیم و بعد از ده روزا قا مت روانه هرات شدیم وفات آن ناکام پیش اندوه مقام اقارب و انساب شده بود و ابوی آنچه دی بهیچ کاری اقدام نفرمود تمام کار های دیوانی پوسید کی امور، بردی با که ابا بتخویته متعلق بما خانواده بود با اموری نه بتى املاک خودمان گذارا بدستیاری عموی خود بنده مؤلف کفالت نمود در سند بعد آن از دوفی از دولت فخیمه انگلیس بریاست کلنل پیچوی و مقصب ژرنال المزن بهرت آمد برای تعیین حد و د مملکت افغا نسان و آنحال که با دولت بیمه روس معین نمایند ازسوار ماخانواده نیز مامور خدمت مصاحب منصبان محترم دولت انگلیس شد مؤلف هم بدینجا ر مامور شده در میان اردو کفایت زیادی در خدمات را جعی خود بخرج داد و امیرخان هندی که مستقیم مخترم کلنل پیچوی صاحب بود و حالا بطهران در بانگ روس مترجم مخصوص است در آن ایام بواسطه هم مذهبی با نگارنده رابطه دابت و بعضی کار های دولتی صاحبان انگلیس از مؤلف نهان نبود واصلح صورت خود را نیز از نگارنده میخواستند و هم در آن اردو جنا جنا بعالی سعدالدین خان حکمران عالیه ہرات بمعادله ہے صاحب منصبان دولتے از طرف امارت جلیله افغانستان منصوب پر قرا بود و ریاست تمام اجزا و و خوانین افاغنه کها ر دو بودند با سفری الیه بود و ایحتی زحمت زیاد بجزر خوابی و الاحضرت امیر عبد الرحمان جانم [SIDE TEXT] جنا ب یعقوب علی خان مرزا که هیجان نزد یک بطب رسیده بود وفات دارد [END SIDE TEXT] --- page 12 --- نسخهٔ اوّل بيان الواقعه صفحهٔ پنجم و انجام امورات را جمیع دولت انگلیس محتمل شده و لقب خان صاحبی در ان اردو از امیر معزی الیه مرحمت شد و این شخص محترم درای علم و سواد و ادب و معرفت کامل است از انجهته مجدداً بلقب وکیل الدوله مصحوب شد شرح حالات این شخص در ان ایام محترم را مفصل دارم که انشاء الله در موقع دیگر بیان خواهد شد خلاصه بندهٔ مؤلف از هرات باشغال امورات مزبوره پرداخته چشم پوشی در امورات اولی باز کرده بذوق ترقی احوال خود مشغول تحصیل علم جغرافی شدم قواعد مشق نظامی را هم اموختم و بعضی الفاظ شکسته را نیز تحصیل نمودم امیدوار بمناصب که اکون امارت افغانستان بودم و خدای متعال میداند که ابداً خیانت و خلاف امیر عبد الرحمن خان اقدامی نداشتم ایا چیزی که باعث اتهام اصلی خانواده بود دوستی امنای شیر علیخان بود که زمان فرمانفرمائی انهمام با خانواده را محترم داشته و مرحمت شان در باره ما خانواده بخصوص پدرم مبذول بود آن منظور را حضرات مغرض جهت قرار داده بنای اسباب ساز را گذاشتند و امارت افغانستان و حکومت هرات را بما قدری کم لطف ساختند باز هم همان ملک و خانه و مزارع خود ساکت نشسته بکار کسی کار نداشتیم اگر بی هرات و ماموریتی از حکومت بر جوع میشد انجام میدادیم و با اهل ملک وای و زندگانی خود گرفتار بودیم تا در سنه هزار و سیصد و نه هجری که موشو جنگ بر سر اتفاق افتاد در همین گیرودار شکر کشی مدعیان بر اتهام ما افزودند اوّل کسی که چشم از ملک و عیال و زندگانی پوشید ابوی مؤلف بود و بعد خود مؤلف بصوب ایران امد در افغانستان چند نفر عمو زاده و عمه زاده مرا باعیال بگرفتاری دادند و اشیاء کارها شد تاد و نعزا انها را ببدترین عقوبت کشتند و چند نفرشان فعلاً محبوس سخت میباشند باقی حال خلاصه روز کار ما خانواده در افغانستان سیاه شد پریشان و سر گردان مانده هر کدام بجائی افتادیم اما صبر و شکر پروردگار خود دار استیم تا که از پرده بسرار چه اید پرون محض اینکه از برای مطالعه کنندگان این کتب بیان الواقعه مصیبت نباشد شرح ما تم سر گذشت آن ایام را بیان نمیکنم فقط مقصودم تالیف کتاب و تعلیم اداب دست تا بیقه سر گذشت خود مؤلف و مطالب دیگر برسیم در سن هیجده سالگی بیرت عشق مجوب مجازی بسم فتادم کم کم تنجهتی بدست و دلدادی نشان فصلیحی شدم نه اینکه موافقی برای عرفا و قابل استماع اشخاص محترم اشعاری بنظم آورده باشم لیکن چون بلبل بباغ و جغد بویرانه تا حدّی بکس بقدر همت خود خانه ساخته کتابی سر حدّی تخلص دارم بچهار صد غزل از حرف یا الف الی آخر حروف تهجی بقانون ردیف سرودم از انجا که اهالی افغانستان مردمان با ذوق و عشق بازی هستند روزی چند نفر از رفقای حستم محترم که بباغ ما مهمان بودند بمرتبه پیری بود آن منظومه را که از برای مطالعه آنها آورده بودند از میانه بقت بردند و بعد از چندی اقرار دادند بر اینکه کتاب شما را برده ایم و اکنون نزد ماست اما اشعار او را بخود مینویسیم و اصل کتاب بمستر و میداریم اما از استر داد قطره زدند مؤلف هم برای آن کتاب که با ذوق فطرت ساخته بود و ناحق از میان رفت خیلی افسرده شدم و نفرین در حق آن مهمانان خاین کردم بزرگ آنها که آخندزاده ملّاغیاث الدین بود با دکته تیغه دیوا مرضی شد و مرد چون در آن کتاب مدح ائمه علیهم سلام هم درج بود باز هم انرا حسد خداوند پیش امد کارها هم شکلی پیدا گرفت ماده وای این گونه چیز ها نداشتم تا در این اوان که بخراسان حاطم از کثرت مدعیان و هرزه گی سخنوران افسرده و دلم پرشود بود شبسی که او را انچه در سینه دز نام نطق و بیان برآید. بتجویز تالیف این کتاب همت کماشتم چو دیدم در بد هما نیز ابقا نیست ز هجرت هزار وسیصد هشت شب جانفرسای هاز دل شنیدم از استاد زل که پنهان فی یجز و شید از ناسف همی میگفت کی افسرده یوسف پیمان --- page 13 --- نسخه اول بیان الوا صفحه ششم بجان کو جمله دارشا و مانیست بعاشق کی محل زندکانیست و کر دنیا شود باغ بهشتی ندردی زان بغیر از ناکزکشی تعارف مسلکی عقبی طلب کن دلی خوش از می یاب عنب کن زاهل روز کار سحر پرور وفا هر کز مجویان برادر تو میخواهی که اهل راز کردے باهل معرفت دمساز کردے ز دونان و درشوا میشو باے که وقف کردی از راز نهانی چو این سوت از دل حزین شنفتم پي تمکین او بستیک کفستم دنان بسپردش دارالامانا زسر بیرون نمودم مجریکی زدم نیر حساب هر خیالی شدم سرکرم سودا و مصایی بترک ال و جا و پول داسب مهیا کشته اندر کذا شب در راحت بروی خویش بستم بخلوت خانه محنت نشستنم مدار زحق طلب کردم بزاری که بنویسم کتابی یادگاری بتوفیق خداوند تبارک مر این مدعا امد مبارک قلم بکرفتم و حال جوانی یکا یک آشکارا و نهانی حدیث عاشقی بکرفتم از سر غزلها کفتم اندر وصف دلبر ز تحقیقات و تاریخ زمانه بیان کردم وقایع هر کرانه در این دیباچه بنوشتم تمامش که تا کردد اگر کامل دعایش بنظم و نشر بنوشتم کتابی سراپا مشتمل بر جذبہ ی برای انکه فیضی دارد عا ید نهادم نام او بحر الفوایم چون در تذکره الشعرا نام شاعری سرور متخلص دیده شد و بهمان نام در سرور ندیدم لهذا تخلص سرور خود را بریاضی تبدیل نمودم سمیجات این کتاب که موسوم بحر الفواید است بعشق دوازده امام علیهم السلام به دوازده نسخه منقسم و هر کدام دارای مطلبی است بقرار تفصیل ذیل فهرست نسخه اول بان لواقعه شجریات مصنف کتاب مشتمل است مشتمل بر دوازده سر کذشت و دو نتیجه حیات نسخه دویم ضیاء المواجبینی بر دوازده حکایت شیرین و دو قلب سحا است نسخه سویم عین الوقایع مفصل بر دوازده محاربه که در افغانستان اتفاق افتاده و خود مؤلف خاطر دارد بانضمام دو تحقیق نسخه چهارم زهر دانش مستی دو انده بجز بدو دوتواعد است نسخه پنجم پرسش و پاسخ مبنی بر دوازده ملاقات با علما و دایان لغت خارجه و دو قانون است نسخه ششم فیض روحانی دارای دوازده جزو غزلیات از حرف تهجی و دو نسخه ملحقات و رباعیات نسخه هفتم شمع ابکار مرتبه و جامع دوازده شراره و دو عنوان طوفان حیات نسخه هشتم تجلیات متضمن بیست مجلس دوازده بند مخمس و دو مخمس دیگر نسخه نهم باقیات است حاوی دوازده خطاب و دو مقصد شه نسخه دهم پریشان رباب منقسم بر دوازده مطلب و دو قصیده است نسخه یازدهم اوضاع پسین مبوب به دوازده باب و دو سیاحت نسخه دوازدهم خاتمه کتاب مشتمل بر دوازده فصل و دو شکر تا تاریخ کتابت نسخه جات در دفاتر مذکور فوق بدون بهتان و نقصان بیان شده ابد العنایت و غرضی در خاطر مؤلف نبوده و بمقتضای آیه دانی هدایه که حق سبحانه و تعالی میفرماید یُوسُفُ اَیُّهَا الصِّدِّیقُ اگر یوان خواب بحضرت یوسف علی نبینا بود لیکن هر کایوسفی است صدیق است مکرمش کا ذبی درو باشد در غزلیات این کتاب موافق قانون شعری افراق داد تا چکنه مؤلف که اکنون حلاوتی است کشمور حمر آفاقی است پسند عقل و عالم بشعر اغراق است و قدما میگویند چون اکذب اوست حسن او لهذا از ان دروغ مصلحت آمیز معذرت خواست و در تمام الفاظ وحروفات مندرجه این کتاب من المبدأ الختام خدمت مطالعه کنند کان محترم مستدعی است که هر جا خلاف کتب ورسم و قلمی بینند از راه مرحمت عفو و اغماض فرمایند --- page 14 --- نسخۀ اول بیان الواقعه صحیفه و خود ایشان اصلاح فرمایند چون گنجایش قدر همت خود بال و پر زند (اول سرگذشت مؤلف که مجملا ذکر میشود) درسنه هزار و سیصد و نه هجری که والد مؤلف از هرات بارض اقدس آمد بجهات عدیده داشت که عنوان آن باعث درازای رساله میگشتم محرم خواهد شد خود مؤلف نیز از اوامر و احکام آن زمان که امیر افغانستان باعث عصبانیت و قلت باری آن تکلیف اقامت هرات ندیدم بر چه سواری بارض اقدس آمدم انا ملک مال و حشم و زندگانی و اسباب فراوان بود از نا چاری هرکدام درود بارض اقدس جلوس کردم با مرحوم صاحب دیوان طالب شراء بود ملاحظه اینکه راه مجاورت و مرادات با افغانستان باز باشد بهانه نگهداری اندوخته حیثیات ایران در آن ایام گفتگوی عزل صاحب دیوان بمیان آمد و از آمد کورش خان بپام امور چود شد سردار عبدالحمید خان افغان پسر مرحوم سردار عبدالله بن سلطان احمد خان قتلی که در مشهد موثق دولت علیه ایران بود بتصدیقاخیال توطن نصف از اعیان جهه روزه اوقات مقرری هرات دا و این مصلحت را عجما نه از بنده مؤلف پرسید رای ندادم مضربی امیر به قایند عذر موجهی اقرامی کرد اما مفید نیفتاد و عاقبت کاویش در میان ولی تاکید بر رفتن بود زیرا که مخارج بیش از ما دخل را باید که شهرستانی جواب دهد نه صبر و سکوت القصه بنده مؤلف با سردار و سرارانی که آمدم بارض اقدس حاضر و مقیم شدم هم در این ایام مسافر گرامی مؤلف در خاک داخله ایران و جا و خا رجه اتفاق افتاد که شرحش مفصل است الا در برآن چند فقره کا و نجد و توسط شخص محترمی از دولت بخیرا نکلیس نگارنده را جمع مقدمها انجام دادم و مختصره ای نیز از آمدات دربار ریاست منظور گردید با حضرت الا شاهزاده مویدالدوله دام مقاما براه ایران بایات خراسان منصوب قندارد بارض اقدس گردیدند روز ورود موکب والا تا دو فرسنگی استقبال رفتم اثنای راه و الا جاه سهرابۀ آقای مویدالعلما رعایت در باره مؤلف فرمود که در امور و مرحوم امیرحسین خان شجاع الد کسب تمثال درآمد، بود هنوز مشهد بود مؤلف ملاقات آن امیر جلیل رفته تمنای همراهی نمودم آنهم بشرط رفتن قوچان پذیرفت بقاء الله مرست شجاع الدوله مؤلف هم روانه قوچان شدم و شب عید قربان بجنل فز بود ورود نمودم مرحوم شجاع الدوله موافق عهد خود مامور و مخارج ضیافت اسباب و آذوقه مؤلف مقرر داشت مدتی را نیز با بی بانی صبتی با هم میکندیم در لوازه اعیان قوچان میگذرند مشق ورزیده منصور و مختار و کوچه و بازار عنوان می نمود سرکار شجاع الدوله خواهش قبول آن دختر را فرمود مؤلف صلاح خود ندانم و این مطلب باعث رنجش خاطر آنمرحوم وانجبا قوجان شد اما لطف خدا شامل حال بود بپداری تفصیل حضرت والا شاهزاده عمیدامیرزا ملقب با میرجان سردار با قابات الفت فرزند ارشد خود و شایق تر تعلیم عسکری دو و نفر پیشخدمت از طهران بغزم رفتن مسر حد مشهد آمده و قوچان تشریف آوردند استقبالی معظم بپایه قریه فرخان بعمل آمد و در اینجا آنجا تدارک شده بود صرف نموده بقصبه قوچان وارد بعد از چند روزی عزم سر حد شد پیش از حرکت آن میان گفتم گفتگوی سر حد فیروزه قوچان بین دولتین ایران وروس پیش آمد و اقلانما هریت آن سر حد بمرحوم شجاع الدوله بیسی جمعیت سواران بپردازه و اینکار مؤلف راج شد لذا جوانان لایق و ندیده نظام را داخل خدمت نموده و بقانون رفتار تعلیم آنجایی نقش فیس دادم چون خودم مقامنگل بودم نتوا خدمت شایسته ای تنها را تعلیم دادم تا چندی نامهری که سزاوار احساسات این انعام و جناب جلالتماب اجل اکرم میز امجاتیه خان ناظم الملک از طهران مامور انجام دوست سر حد فیروزه تعیین سنون خراسانا ز جانبا سمت برآیند با رجال و ثروت و رسش و صدها که سرا نزد قزاق از سمت عشق اباد آمد و هیجان عده و شمس العده پذیرای آن ندیده شدند تا حرکت بجانب خیره منزل اول که قریه ما روچ میباشد قنا شد فردای فرسنگی شاهارو عمل اقامت ارد و شد فردا که عازم درول آباد بودیم خیمه سکان که باریش عشق آباد چیده گرد د دشت النشار شجاع الدوله زیرینه است دئیس کمیسیته با آن حشمت و جلا که دارا بود گرفتار چنگال این گروه شد و تم این قضیه وظایف حماس دریات انا شیرانه فاتح مبلا بطرق ممران لای میدهد دیگر ان شیک غرور و خود ستا نمایند ولنا اقتدار دوست خود نباشد با اساس نیازه اقدا محقاحل میشود وقت موسم تغییر داری بجا آوردند مخلصان پیش از طرف روسی عطف شجاع الدوله و حکومت قوچا مصوب شد و منو نامصور نقشه سر در فیروزانی در این گیر داد سوار مست مشهد و منابع ممتد و حسار مؤلف باعث در صلاح میگام حرکت ارد و انغا مرق این استغاثه جواب این برا سیطرح این حقوق دو شجاع ادویات از خجالت خاوری شیب مقام سبک سرق آن دول موکو موف مانه ها تاقی مقشر تاچون این میت طهاری افتاد بپوجان در از وای زیاد وا با قیاول دادند و ناگوار قال الله تعالى نظر هذا لينا ونوخار لكم (آمين) --- page 15 --- هفتم المعز صفحه نسب نامه این بنده درگاه آله (محمد یوسف) المتخلص بریاضی ابن محمد حسن خان بن محمد اکبر خان بن محمد اسمعیل خان عسکر افغان بن عبد الرحمن خان بن عبد الله خان بن هدایت خان بن حیات سلطان الشهیر بفیروز خان که در سنه یکهزار و پانزده هجری پادشاه ابدالی بوده و سلطنت او مشهور و معروف تمام آفاق است وسکنای این خانواده بعد از انقراض سلطنتشان بشهر هرات در محله خواجه عبد الله مصری و در خارج بلده مذکوره قریه چهار باغ تر کها که موسوم بفیروز آباد است بوده و آن قریه موروثی خانواده ما واقعه در سمت شرقی و جنب شهر هرات است که نشو و نمای بنده مولف هم در آنجا شده ز جور چرخ پراکنده ایم در گردن عمارات و باغات مؤلف اکنون بخرابه مبدل شده و والده نگارنده از طایفه افشار بنت مرحوم میرزا رضا قلیخان ابن حاجی آقا محمد خان معروف به حله که در عهد نادر شاه بهرات توطن یافته و اند و در زمان مرحوم حسام السلطنه مقیم بدوستی دولت علیه ایران شده اند مجددا بمهاجرت اختیار نموده بمشهد مقدس آمده اند اقوام و اقارب ایشان در مشهد و هرات زیادند --- page 16 --- نسخه اول بيان الواقع صفحه نهم سرگذشت دویم بنده مؤلف بعد در و د با من اقصی از دبر اشجاعہ خوشان نوبت حرکة عریان شرقی شد بالهام خدا مشورت نمودم که ایا برای تحصیل مواجب و منصبی بطهران بروم یا اینکہ بہت مراجعت نمودہ بسہ املاک خود باشم جو اب مشورت شش هم آمد بهر حظہ یارانه مکان خود در بر حسب تکلیف اهل و اظهارات محبت آمیز امارت افغانستان بعد از پست یوم اقامت مشهد عازم هرات شدم سه نفر ابزاده و چها اسب داشتم در منزل اول کہ ہفت فرسنگی مشهد و قریہ حد بلاء بود در در کردیم از بسیاری اسبابها که قد رنعت های گوناگون آنهمی دانید خسته تا بجلا وطنی افتاده و محتاج ہمراہی میری برای تحصیل معاش مجاہدات بودم و با هم حکایت از روز کار میکردم خداوند خواست قدرت نمائی فرماید آن ایام آب قناه سعید آباد مسد و د شده عا نوار دارا ساکن آنجا متفرق بودند و چند نفری از مردمان زبان نفهم وحشی باقی مانده بود بجهت دوری مسافت قصد اقامه نماز نمودم تا از نماز فارغ شدم آفتاب غروب کرد جای حمام بود صرف شد بعد بفکر مال با و خورا که شب افتادیم هرچه جستجوی کردیم نقسمیم عاقبت راضی شدم بر اینکه نان و جو بگرین کوتمان و کاه بگرین چینه آن بگرین بپوشند اسبها کرسنه با پاه و آدمها بتوانند تخاک بگیرند قلعه نزدیکی بنود که امشب بفرستم خوراک بیاورند از دیگری سر خواب نهادم نا کا شخصی از وحشی های ساکن قلعه آمد آد محای مرا آواز کرد که ایا فرابن شما رفیق با سواد دارید گفتند اراب با باسواد آست چه بخواهید گفتند انه شخصی وفات یافته و قدری آرد جو د کوشت میش از خود داشته وصیت کرده آنها را کسی بدهیم که برای او قرآنی بخواند و ما هنوز گرد وفا فلز آنها را پخته حاضر داریم بندۂ مؤلف فوراً از جای بر خاسته او را طلبیدم و قرآن کوچکی که همراه داشتم حاضر کردم بدین شرط که از نان جو و انکوشت بآدمهای کارند و بدید بگرند قرآن بخوانم دیکند فرد دیگر دعوض انعام قدری کا ه تلاوت نمایم که اسب پاگتر نماند روستائی گفت قدری کا ه برای گوسفندان خود جمعی کرده ام دو من با سها میدم در ترضمان چین با یک کوشت میش بآد میکا شما خواهم داد بشرط انکه در جزر از قرآنهای بزرگ تلاوت نمائی مؤلف هر چه بخواستم باو حالی کنم که قرآن یکدست قسم است با دیگر آمر توافق عقل روستائی و خیالاتان شدم که کتاب بزر که تواریخ عظمیم مرزا از تا یقا مرحوم منیع الدوام کہ ہمراہ داشتم از جعبه آورم با و نشان دهم بلکہ عوض قرآن قبول کند آخر حاطر بشه روستائی قبول کرد اما گفت من همین جائی شینم تا دو جزء انامأ بخوانے بعد از حصه حق الزحمه برائیم مؤلف نا چا قبول کردم دو دمن میتیم نودم که ارگوان قرآن را بدست بگرینم با از یزد لا نخو میکند و اگر با همین کتاب بخوانم تاریخ نبی عباسیه صقویه بچی در و مردم بیچاره میخورد انیشم آن کتاب را دست گرفتم ولا در روشن پیش آورده چند سوره که از کلام الله با سوره مبارکه پس که از قرآن حفظ داشتم شروع خوانی نمودم و سطور و اوراق کتابا بخط بردم تا غنود روستا را خواب گرفت بعد فاتحه خوانده اول خواهش کا ه را نمودم میگفت فردا میدم ہنوز زحمت دومین کاری با سبها گرفتم و آدمم انکشم نان جو د آب کوشت حلال آن شب و خود حوابیم هیچ برخواست اول دو کانه بدر کاه یگانه جای آورده و بسی سجده نهادم که آهی شکر و سپاس دارم ہر نورا کہ تو انانی بر اینکہ اشخاص محترم را در بین و امامیه بلقمه نانی محتاج فرمائی پس بر امر تو و و عایم ہنچہ رضای تست خلاصه از سعید آباد عازم زریان شدیم مسافت پنج فرسنگ است یکروز هم انجا اطراق کردم که تلافی آن شب پیش در اید در فر سوار نز د ید او سفیار رگری و گزارشی خود خدمت مرحوم مستوفی میرزا محمد حسین معروض داشته که مالک مزرعه مزبور بود نوشته فرستادم و خود دو باد شاه شدم جناب مستوفی در خلاف محترم شان کہ با مؤلف نسبت داشته بعد از ان بقر بہ نذکورتد ار که حوض در باط و باغ و بار نمودند --- page 17 --- قصه بیان الواقع نسخهٔ اول صفحهٔ هشتم نمودند که برای آمد شد کنندگان آنراه صعب نیاشه خداوند مرحوم مستوفی را بیامرزد از آنطرف بمدعی مرا حل منازل برسته درود کردیم اقوام واقاربیم اعیان طلبه و قراء دسته دسته برای تمنی آمده و نگران بودند که چطور بعضی اوضاع و قواعد ایرانرا مؤلف در اشه بهر حال اسباب احترام در هرات قربت تام داشت و خوشنود بودم و املاک ان مدست غاربین خود مان کما فی است مانده بود و اسباب زراعت و حاصل آن بمیر منظم بود و ما یه شست از طرف حکومت و امارت افغانستان هم کم لطفی نداره مؤلف نه یکه مسته از مرحم مسیوم که سابق بنام بنده نگارنده و مقرره بود باز بخش آبانه و آماده خود را فراهم ساخته دیدم ۲۷ و ۲۸ شعبان المعظم سنه هـ بجمع خوانین و روساء هرات و ارباب سرکاری بر سته و غوریابی تسلیم بر سته و سایر علیا و به که طرف آشنائی بودند دعوت شدند بقریه چهار باغ تر کما که خارج شهر هرات واقع است و محل باصفا ملک موروثی مؤلف میباشه جشنی باشکوه فراهم و انعقاد مجلس عیش شد هر شبانه روز تمام انواع اقسام مطبوعات شرب مجالس با بربط و تار و دف و سطو میر انه روند و سرودند و مرارنده میبر رانده و تمام مهمانان غذای صحیح و اثمنهٔ پلو خاصه صرف نمودند و در هر گوشه توشه مهیا بود که با سته از تماشائیان و عیان محترم برگاشت و در سمت یزدی این بزم سور را بخوبی چیده و سپر دیم قائم امانی وطن که در این مسئله همیشه میرزا یعقوب علیخان صاحب کار محترم ولایت تمیز سلیم رقم و بهت و چند نفر اعیان دیگر شخصا مشغول انجام و پر چسنی این مجلس شادمانی بودند خداوند آنها را عوض خیر و توفیق عطا فرماید چون برگشتیم و بای شدیدی بالفاظ یخته و ایران شیوع یافت عمری مؤلف که در هرات بود و بتعرض کرفار و مرهم شد این ایام پرستاری تمام بازماندگان مرحوم اول بلطف خدا و بعد برشمهٔ مؤلف بود چنانچه اکنون هم هست خلاصه این مسئله که انجام یافت و کام یابی به قاری و اقرا بی و خرسند نگارنده دید کارهای بزرگ دیرین افغانستان بود که نیر بار بوده و اطمینان در سمت آگاهی و بصیرت که از توجه پر وردکار و مجاست و موهبت رجال دولت ابدمت ایمان آموخته بود امید انجام و پیشرفت آنان را داشت در میان مرض بلعمر سبب چیدن شدند که مؤلف را از آنفرست بازدارند منجمله شبان بشر که ماه رجب سال که مؤلف شبتر پدر در خانه فوقانی که دو درب آمد و شد بسمت حیاط اندرون و دودمانه او سی طرف بایان دشت خوابگاه میو بود و سه نفر از نوکران مؤلف پوسته حشت نام خوابگاه در حیاط چقوبت خوابگاه داشته نزدیک های فجر ترانه ہوش کر در بامصاحبه خود مشغول راز و نیاز بودم ناگه آواز پائی از طرف باغ شنیدم کفتم جانور خواهد بود چیزی نگفتم بفاصلہ نیم ساعت دیدم مرد اشانه دو نفر از درهای بمان مشغول کندن و برداشستن پاشنه شدند و پشت او کسی سمت باغ بجر نکنیز آنم بجا ایستاد آهسته از جای برخاستم تفنکی مخلو د ابرده که فرینکه در میانش بود از طاقچه برداشته آمدم پشت یکدرب اول از روزنه نگاه کردم دو نفر که با کسرشان بعصبه لباس آدمهای خودم بود با خود خیال کردم که دزد باین آشکاره نمی شود اگر اینها را بزنم مبادا آدمهای خودم باشند و فردا مورد ملامت خلق شوم که بکویند از ترس جان آدمهای خود را گشت و از من کسی نخواهد شنید که اینها مشغول کندن درب اطاق بودند و سر انجام مجال زیاد بماند در بسته بقه انکه اول یکی از آنها را آوار کنم بمحض آواز نمودن سارقین کریخته و آدمهای مؤلف از خواب جسته بجانب ادند مؤلف نیز در بها بازکر د متعقب سارقین دوید بابا باغ رسید تفنگی بجانب آنها رها کردم یکی از آنها که بفاصله پانزده قدم دور بود نجبر زمین افتاد رفقایش همرایی کرده او را بردند و مؤلف با اینطور چیا کانه متعاقب آنها میرفت از باغ اول بباغ دوم که رسیدم دیدم دیوار های چندین ایطوری شکافته اند که امکان آمد شد هزار دست سارمین نه آنراه فرار کردند اهالی قریه و نوکران در ارمین مؤلف پیاپی رسیده ما شری نداست اینجا میخواهم سه سطر لغز کنده کان کذاب خود سطی عرض کنم که آن دزدان شبا بچه امیدوار احوال نیامده بودند و الا در سایر اطاقها بقدری پوشش اسبا چیزی بود غرض از آمدن آنها صد رسانیدن و اتلاف جانم بود و یا به مؤلف از اطاق چیا کانه تعقب آنها نمیدوید که اگر لطف خدا شامل حال نبود در سارقین در میان چه کان باپشت درب باغ یا پی در قتان کمنی در سکت میشدند در انطور چیا کانه مؤلف آمد بهرچه بود میزوند تفت نمی آید آمد و کسی هم همراه نداشتم --- page 18 --- نتیجه اول بیان الواقع صفحه ۱۱ که سید با طرف مقابل نباشد پس از حرکت مؤلف از راه چپنے و یتیم که بوده مثل سرقت پاچه دزد با از درب خانه خود در کرده تا خانۀ او تعاقب نمود فردا صبح را پورت این وقایع را بحکومت ابلاغ نموده حسینعلیخان کوتوال و پیکر یکی ہرات از مسافه که در راه آمد و شد دزدان را دید از انجایکه شخص صحیح درستے نیست و یطرفه اهالی و حکومت پاشه هر آچان شهر را پره گذاکر اینطور مجروی که بهر پیر سید اطلاع به پیره دانیستر گذشت بعد از چندی معلوم کردید که یکیر تیر تفنگچه مؤلف برکف کینفر از دزدان خورده بوده و محمد اسمعیل می عطار که دعوی حرامی داشت ہما نجا اوبور بوده پول زیادی کرفته معالجه کرده بود بعد از آن تجربه مؤلف در ہرات دیگر فراهم شد که تا اینعد تر فراموش نمودم عشر محرم این سال که سنہ ہجری بود مجلس عزای ماسر آل عبا علیہ السلام در باغ بنیان بستم سه اسیر با کردم برای آنکه مجلس ذکر مصیبت از طرف امارت افغانستان بلحاظ عصبانیت عوام افغانتر آنجا قدغن و موقوف بود و باید در خانه مصیبت داری چند که عوام ندانند و یا تا ہم شیعان مملکت افغانستان و کلمات اسلامی سنتا مردم همه وقت سر گذشت شیعه ان کربلا را میخواند و بعضی از مصایف کتاب روضتہ الشھدا میخوانند در امن و امان باشک میریزند بدلیل این که مرحم تا کی شیعی نیاسیت دریک اور دینی موقوفی است محکم شرع که با کارهای یکی از دلال بخانه او مسطوره هم دو مایه ایا محب در زیدن با و دا دستپره نگیر برسید اشداء المهمات انی که در میان اهالی عوام مذہب تشیع شہرت یافتہ کہ ملت اسلام سنی انه اطہار را دوست ندارند مسمو عمی است در میان بیاند که عوام اہل سنت ذکر مصیبت اولاد پیغمبر را رفض کمان میکنند و از اینجهته کیسرنامه ای دارنده واقعه خوز می شود که طایفه اوباق ہرات و ترکستان از یک متصرفی افغانستان که محب به نجا که پدر مادرش میگو شیعیت اور احضرت کنند معلی صاحب بیا سوار میایند و مرا در پناه از او میخوانند و معتقدند که او شفاعت ملت خواهد کرد و اولاد پیمبر اکرم را که در شان آیه تطہیر و د محبان و پدرشان شکر زمین و آسمان و قبرشان خاتم پیمبرانیات نخواهند و جهه او کر یکنند پس در الفت که کسا ینزا که بین ملت اسلام و ثبت محمد۳ اسباب اینگونه احشه و شده اند بگزریم از این مقوله در اواخر ماه ربیع الثانی اینسال که فصل انجام امور زراعت بود املاک خود را از زارعین سابق که در خیاب تو آلف تمام حاصل را می بردہ و منفعت خود محسوب می داشته و اینروزها ہم آباد ان پس نمیدادند گرفته چند نفر نوکر و دهقان مخصوص آماده کردم این مسئله پیشتر باعث عداوت زارعین سابق ما شد آدمخان نام الکوزائی افغان که نسبت خویشی ہم بجا نواده مؤلف داشت و رئیس زارعین املاک بود یکروزی در چت نفر اقوام و پسرها خود را با چمل ہجا نفر زن مستعد ساخته کا و و جوے برداشته بدو قطعه از املاک متصل باغ علی مؤلف مشقول بدر حبت شده بود بنا دنده از حالات آنها بمجرد یکهای پنج نفر نوکر خود که عازم جاسکنے بدو آمده آنها را از دخالت باملاک خود منع نموده او در جواب گفت که اینمزارع عایش من است تایکال دیگر نمیکذارم بفرمی و اگر امر ہی مؤلف او را بحرف پر آشفت و بادمهای خود گفتم کا دھا اور ا از ارمی مزارع پرون کنند بمحض اقدام نو کرها و اینمتر از پشت بام و پس دیوار داناً و کوراً برو بار ریخته با سنگ و چوب دشت و لکه مرا در آو د یکا مرا میزدند بطوریکه عیا قول حضرت طلاب اندیشه دیتہ جراحات و ضربه را نداشته در آن بنحاس یکی از دوستان حازم در بار بود اسبی سواره از راه میرز گشت توی زد و خود و اسب را جلو آورده خود کش پیاده شد مرا سوار نمود و فرار کردم تا آدمهای مؤلف کمک فریاد خوردند لیکن مكايت قوشون زیاد و که است که از لشکریار، در جنگ پیشتر کشته میشود چی رسد در دزدان و دو دسته یے شورشیان و دوسه ار آدمها مؤلف شکسته بود به افراینو قایع هم آنها بمیدان خود را خون آلود ساخته بعرض رفتند از طرف حکومت اجرا احضار نمودند --- page 19 --- نسخه اول بیان الوا صفحه ۱۲ احضار نمودند در قم نور احمد خان پسر جناب سعد الدین خان حکمران هرات که با طناً خیال سپهساری مؤلف داشت موافق قانون مجریه افغانستان در آنجا اقامه شهود خواست و جریمه هم برانجا تعیین نمود که اگر تقصیر آنها بود، صد تومان جریمه بدهند در باره نگارنده اعلیحضرت فرمود دانست که آنها مردمان شبکوری هستند و مقصود شان بی‌اعتباری مؤلف است آن نامردان که دیدند مأمور حکومت بر آنها کامگار شد و از قضا آن مأمور حکومت از نوکرهای سابق مؤلف بود یعنی برتها سخت گرفته شب فرستند دستشاوی به نام کردند مشروح بر این که مؤلف با سردار عبدالمجید خان به همگدری افغانستان همدست بوده در اینحرکت سابق و آمدن حیاتیه او از ایران هرات بدستور العمل اطمینان رجال دولت عهیه روس و از یگانه دولت علیه ایران است و با جنرال کورا پاتکین هم عهدی در تخریب افغانستان نموده که در امر ولایت در ترغیب بدوستی و اطاعت دولت بهیه روس نماید و نقشه و ثبوت این مسئله را هم در دست شاگرد بودند و چند نفر مانع اقرار شهادت نامبرده بودند از عدم طالع همین ایام باز سردار عبد المجید خان با چند سوار از خراسان و راه مکران بجانب کوشک دریا درین که اسباب خیال و وسوسه دار حکومت هرات شده بود جناب سپهسالار فرامرز خان به به تلافی با سردار عبد المجید خان صد نفر سوار جهاد و هشتاد نفر سرباز با تفنگ و ششکه و حکم جنگ بریاست شاه داد خان رساله دار و کنجز نگیستان علاقہ غیره عاصی بان سردی که دارند فرست داد که دارند گور تابه بیاورده یگانه پنجه قرار کرده دولت روس ایرابضبط یراق او و پسرانش فرموده از انجا او را برفته بروند تا بدستان او برسیم و این آخرین حرکت عبد المجید خان در شهر مقدس و خارج شدن از نوکری دولت ایران بود معلوم است در اینمورد حرف مدعی مسموع خواهد شد فردا صبح آن شت در اقامت سپهسالار بروند و متلافی مؤلف را بطور کرده بودند که امداد سپهسالار ملتفت نشده بود این شقّها در باره نگارنده هست لہذا چند آردالی با تفنگ و سرنیزه های بسته بحسب امر مؤلف تاخیر گدند از قضایای اتفاقیه یکی از اقوام سابق بر این وقایع مرا بمجلس شته سواران دعوت کرده بود و قول رفتن داده بودم در این فرصت سواره به اسب در وازه رسیدم و سه نفر نوکریم همراه است که بحز حسب بیان اطراف اسب مرا گرفتند پرسیدم چه خبرست گفتند سپهسالار صاحب شما را خواسته گفتم بروید تا همراه شما بیایم گفتند حکم نیست شما را از میان شهر و بازار بیریم برگردید که از خارج شهر بارک برویم نیمیطیر را که پیمان کرده راه از نهادم برآمد و با خود گفتم بدبدام افتادی زیرا اشخاص مقصری که برای کشتن میبرند در افغانستان از خارج شهر بارک برده میشوند و یقینا اسباب تدارکی برام فراهم ساخته خلاصه بر گشته از خارج شهر قم و چون خلاف و خیانتی نکرده بودم بیجیر توهم که یارب چه خواهد شد اما از انجایکه بحقیقت احتمال نگارنده بخطا و خواص بدکار حق بود اندیشه بر خود راه ندادم تا در وازه ارگ رفتم از پنجا اسب را پسر فرستادم خود حضور سپهسالار رفتم آن سپهسالار با وقار که مرد یگانه و نیک فطرتی است تا مرا دیده دانست که حرف مدعیانم بهت است و مقصود ی دارند چون هر روزه خود مؤلف خدمت سپهسالار موصوف بود و ناظر محترم محمد او که آقا خان از مجد دوستان صمیمی مؤلف بود مرا مطمئن بجهت اسپرہ اے سپهسالار می نمود لهذا سپهسالار از در لطف و عنایت بمؤلف در آمده اظهار محبت فرموده اطمینان داد بیائیکہ حرف مدعیان را در باره شما بدون تحقیق می شنوم بروید راحت باشید مؤلف خوشنود مراجعت کرده شکر تهی را بجای آوردم مختصری ازین سپهسالار محترم را بجهت کنندگان کتاب خود بیان نمایم فرامرز خان سپهسالار بجز خواص و نوکرهای زمان فراری بودن مرحوم امیر عبد الرحمن خان بود وقتی امارت بهیه افغانستان با میر معظم الیه تعلق یافت در سالہ کہ حکومت ہرات با سردار والاتبار عبد القدوس خان بود صرف اللہ را از کامل مناصبہ منصوب نموده هرات فرستادند و بنیزه اول شخص با وقار خوش بان نامی کاہاں جلیل انکه از زمان ورود او بہرات تاکنون دشنام ناموس و مذهبی کسی از او نشنیده هر عکس سایر بزرگان افغانستان که بدشنام غضب ال دشنام شان ہم طریقه و ہم کیش دشنام ناموسی و آئین مذهبی است و غریب است در ایران --- page 20 --- نسخه اول قسط ۳ بیان الواقع صفحه ۱ امیرکبیر حبیب الله خان غایت شوکت بکجا نافذ خود موقوف دارند غرضاً این سپهسالار سواد فارسی هم نداشت و با وجود آن همه گرفتاری در غیبت و مشاغل در امور قشونی هرات بواسطه است که دانشمند دارد باوقات آزاد و عبادت کوتاهی در غائله نداشته بنداد و دستم مخبرص این خود معین کرد کلام الله را ختم نمود و از کتب فارسی هم قدری خوانده خیلی مهربان بر رعیت و سپاه است افسوس که اینکر ریشخصی جدید چشم تخم گرفتار شده قدر گامهای دیگری و تاسف دوستان مغزی الیه کردیده است هذا حقایقه بر آمدم سر مطلب فردای آنروز که راپورت وقایع ارک و کلشکوی سپهسالار بجناب سعد الدین خان نایب کلکور هرات رسید مرا با آن غربت قدمی خواسته مشاهدات آنها را در مراتی کذشته جویانه میخان سخت ایستادند که ثبوت رابطه مؤلف را با رجال پوستیته روس و اولیا دولت علیه ایران نمایند جناب نایب حکومر چون مرد بافضل و باسواد و تجربه کار است دانا بتجوز از قانون کششیت و ملت در دولت سطح داگاه است دانشمند اس محقق روز کار مباشه ادعای مدعیان حرا تماما مجهول دانست و امر حبس آنها فسه سود و بمؤلف اظهار داشت که چون این مطلب از مطالب مهمه دولتی است تماست که تحقیقات مسهل می آید در تشریح اینمطالب با میرصاحب عرض می شود و جواب می آید شما نیز محترما در حانی که بابل استید توقیف اشتیه چون اگر اینکه در وقتی در حق خود مدعن بشود ما را میسکی از اتهام بیرون نباید بتکلیف جانب داری ندارم قضا مؤلف آنحوالی سر درب خرآب بانه انتخاب نموده جس نظر شد و چهار نفر سرباز از دیوان افغانستان ظاهراً برای انجام هرست و خدمت وباطناً برای محافظت مؤلف معین شدند سه نفر از آدمهای خودم هم همراه بودند رفقا و دوستان دیهان و صاحب منصبان محترم که طرف آشنائی بودند همه روزه بدیدن می آمدند و هرکدام بقدر قوه از میوه و خوراکه و تعارفات و حوال کسی مضایقه نداشته خداوند همه آنها حوض خیر کرامت فرماید خلاصه پست و سه روز تمام در آن نقطه بودم عاقبت دستنک شده عریضه بنایب حکومر نوشتم که هرگاه با وام بجانه باید در این اطاق باشم بهتر آنکه تیجه کتابته تحصیل مسلم نمایم واکر مجو بنایبد بکابل بروم اجازه بدهید تا ته سفر خودرا بنم و اکر فرارکنم دستور العملی از کابل آمده بفرمائید تا بدانم از قضا آنروز یکشنبه دو بار نفیر معمولی افغانستان بود که مهم باشند آنروز از طرف عمارات افغانستان صاحب منصبان کلانه دینی بصرف نهار حاضر میشوند وقتی عریضه مؤلف رسید، بود هریک از خوانین وصاحب منصبان محترم که حضور داشتند بجز مؤلف جواب سئوال کرده در خاست رہائی مرا نموده بودند همچو میرزا محمد ابراهیم خان مستوفی کل که فعلاً بکابل اسه و فراست و کلنل نظام الدین خان رئیس دوفی از افوح مقیم هرات همشیره زاده سپہ سالار اول فغانستان که شخص فاش زمان خود میباشه با بسیاری صاحب منصبان دیگر و مرحوم میرزا محمد شریف خان سررشته دار کل و سایرین ہمہ جہتہ وجہ باسعایش و آزادی مؤلف کروه بودند پذیرفته کردیده بمبادی و بونی داخلی امحمدت مرا دوباره صادر نمودند اوّل کسیکه مژده را به طوطیا آورد یکی از پیشخدمت های خود حکومت بود و بعد دیگران خبر آوردند و شخص مجلس را بپان کردند در آن اطاق مصرف چای آخری نموده وداع کردم د بیرون آمدم واسباب رہائی مؤلف این شکل فراهم آمد منما تحققه نه شاید پیست روزیکان بدید مؤلف نیز رقمی بکا به موجه دایت که نه ترک ملک مذہبت ددانه بخم را نور، دوانه از غرا به کس شم و انچه ہمراہ آوردم فقط سہ اسب دده نفر نوکر دو تفنگ خوب و صد شصت تومان پول نقد سایر اموال و متروکات در ولایاته انچذ داشت همراه بازماندگان بهرات باقی ماند و در باغیبان بینوا کہ اول شب برات بود بارض اقدس ورود کردم و اظہار تشکر خدمت بو کار غریبان از نجات یافتن خود نمودم ابد بنگاه اقامت میشه محض حبت وطن وغیرت ناموس بنخیال بازماندگان هرات ، افتاده تعارف وسوقات زیاد وخریداری نموده بمجرد اتمام برآ شدم باین عزم که میدانده و د ہرات عازم کابل شوم و خدمت خود را میر بردم شاید معهود زحمت بیابان شوم به تربت جام که رسیدم دست برآباد در اتفاقات محضر حکومت کویند رفته یکی از --- page 21 --- نسخه اول قطعه بیان الواقع صفحه ۱۴ رقعه یکی از دوستان خیرخواه با حقوق توسط آدم مخصوصی رسید که بعضیهای شما اظهارات خود را بمجلس ثبوت جعلی رسانیده اند و بسر حدات هرات حسب الامر امیر عبدالرحمن خان سپرده شده که بمحض ورودشما را دستگیر نموده. بمعنی آیه شریفه خذلوه فغلوه ثم الجحیم صلوه را در بابت شما معمول دارند این مکتوب که رسید مؤلف هیچ نوعیت آشکارا بجانب هرات ننموده بکل صرف نظر و قطع امید از اقامت داجولک و اندو، کی افغانسان کرد اما آن مطلبی که دامن گیر مؤلف شد نجات اهل عیال از هرات بود و غیرت ناموس انصاری مانع شد از اینکه عیال خود را در هرات بیاورم و دایماً از وطن بر گردم بدان خیال تدارکات و اسباب سفری و دو سه نفر نوکر را با دو اسب تیز رو بجا دوستادم که توقف باشد و خود با دو نفر نوکر در شب هزار دراق و مسلخ خوب از پیرامهر چابمان ایسل آباد پائین جام بسمت هرات رفتم در این طی مسافت که تا حومه بوم درو خانه و جنگل صدمه زیاد جثه عبور دیدم و دو چار سفت نفر سارقین قطاع الطریق شدم چاری سبد الله الغالب با اینکه آنها از پناه درختان غفله یکدفعه مرا هدف گلوله قرار دادند غیور کامل بر آنها نمودم در مقابل گلان بیابان شانزده فرسنگی راه را تشنه طی کرده خود را بقریه نزدیکی کشمیه هرات رسانیدم جاسوس برای تحقیق فرستادم که بدانم ممکن است شبانه بوم عیال را از قریه محله خود حرکت دهم بعد از دو روز خبر آورد که قراول و جاسوس کومت در اطراف حیاه پرسه میزنند و پوسته گذاشته شد و خبر حرکت شما هم در شده دارند و بلیغ مواظبت میکنند مؤلف که دید محلی میل بدر به رسیدن نمیشود دانگاه نوکر و زارع مرا بدین قضیه قف میکنند مشورت با کلام خدا کردم ترک آن خیال اولی آمد مایوسانه بقریه بگیز که رقم صید غنجان نام رحمداد کلانتر حکومت که اصلاحی خالصه آن حدود را پرستار بود مرا دید بنجال سابق که قبلاً با حکومت دارم و ضمناً نیز و ابر او آثار الطاف نام در بین پذیرائی کرد فردا اول آفتاب از راه برناباد بغوریان رقم منزل کی از دوستان که سهم بودم در شب دیگر بمزبان آمد و گفت که از ورود شما امر حکومت اطلاع دادیم باعث اذیت و آزار من خواهد شد مؤلف کفتم صبر کن بعد از صرف چای کاغذی خوانم مینویسم بحکومت و کاری هم دارم برو بده جواب بگیر و خودش با مامورین چای کردم بزبان بزرگتر مانا، اشاره نمودم که این اسبها را فورا بردارند و دستی بکشند که حیوانها رفته نشوند و دوبار، زین کنند و جوکها را ببند تا چای حاضر شد یکسات بصرف چای معطل نمودم بعد کاغذی برداشته بدین عنوان نوشتم حمد و سپاس خداوند یرا سزاست که آویزا، از کل ذرات در هر قطره و حیات ممکنات دیده قدرت اوست نگشته دیار طی کرد از سینه خود چاک درباره او مقدور و گفت است که کسی فرسنگ راه و لقه پشه میوه و بلطف ایزدی اورامانی نبوده حال که کشته را بدست در دامن میزبان سبزه ام مهربانی است که تا آو پریشان حاتم دبیشی بقرائت کتابم پرداز د نام و نشانم را بداند منم چراغ منزل مقصود رساند اما نوشتم یاد شبی از بیخوابی من خجالتی وز خاین بدست دستیار عزم غیر آسان است و تحمل باشم در احسان کنون سوار شده عازم راه بیابان در داخل خاک مقدسة پادشاه ایران میشوم تبلیغ بده که هم کیه در تعقیب گیری از رفتم سخت باشد کجا میرد ریشم را سبراکت را بسته بنیز بان سپر دم و او رفت خود دیگر بستیم و سوار شدم برش تا در شیر انجام دادم و بطرف راه سنگ دختر و دانه سوه خاف و باخرز شدم بیچاره در خاصه بخور آباد در فودم آدمی را بسیار ابرا داشته با عرض و تمس آمدم در محلی یال و اطفال خود را از حضرت رضا علیه السلام استدعا نمودم و مدت ششماه در خراسان سرگردان کار خود بودم کتابچه فکزی برای آسایش حال خود هام وجه تدبیری بخواهی اهل وعیال خود کنم مکوبینه با امیر عبد الرحمن خان نوشتم عریض حواله دادند تاد دفع نامه پست افغانستن که تا نجزا بالمعین شدی و پاکت سه مهر توسط آقا محمد د بیر فرستادم جواب نرسید آخر قسما صریح مخطور را بطبع در آورده با فغانستان دیدم عرصه بخبر رسانید آکتاب در شده اثر فدوه بحضرت اقدس همایون شاهنشاه ایران ناصر الدین شاه قاجار طاب ثراه المعرض خود، بسته ملحی کنداری کردم حضرت نا بک جواب فرمودند تا اقتضا دارد در سهرابیش شابعی می آید که ترا در حریم فرض نمودم جواب مرحمت شد که شروع قنائت خود را بوا سطحه مملکت اقدس باید به مؤلف اطلاع دادم فرمودند که وقت دورست --- page 22 --- نسخهٔ اول بیان الواقع صفحه ۱۵ آمده شد در همت ببخشید آنوقت بعوض خدمات سابقهٔ امنیتی که در کابل و هرات بدولت فخیمه انگلیس از انها نواده بطور سربه از جناب جنرال ایا طس قونسول مقیم مشهد استدعای نگهداری کردم اول وعده بحوت دادند بعد بنا باشتبا کاری مغرضین اهل وطن جواب فرمودند که چون شما ختم بدوستی دولت امپراتوریس باهرت شده اید ما اطمینان نداریم و نفقۀ از نگهداری شما عذر میخواهم اینجا هم که مایوسی رویداد عریضه در بار دولت علیه شانی توسط پست عرض کردم و عریضه نیز بنسبت پاشاه سفیر کبیر دولت مزبوره مقیم طهران نوشتم مرسله جوابیۀ سفارت این بود شیر آلا نجاب محمد یوسف خان هروی مجار را بی درافت میدید در جواب دوم مرسله شما اظهار میشود که این اوقات چون در بعضی ممالک دولت علیه عثمانیه سرگرمی و مشغولیت ببعض اتفاقات از دیگر بتوان این گونه اظهارات را که در آن امثال شما ماموریت گرفت و یا معاش برقرار نمود انجانب خود را معذور میداند زیاده زحمت است فی ۸ شهر رجب المرجب ۱۳۲۹ با لنیف دهم سجا نی شوال عین پاشا سفیر کبیر که بعد از منیف پاشا بدر سلحانه مقیم شد عرايضی عرض داشتم هامی وکالت دولت علیه شانی را در خراسان نمودم رو در به الى آن که منتجات زیاده است اینکه از خراب کاری مدعیان شخص محترم هم مرحمتی فرموده از وکالت دادن بمؤلف در خراسان استعفا نمود لهذا از اینکه از هر طرف مایوسی رویداد و مخارج اسب و آدم و ابزا و و تعلقات مؤلف را نزدیک بکسالت رسانید از انجائیکه محکم تمیز د در اشخاص و ابلده از خود راضی هم نميخواستم التمنائی گرد به پیشم نشی دل شکسته خدمت مو لاه در دیشان و ضامن عصیان حضرت خاجه سلام با طمین خاطر با کمال امید داری مشرف شد عرضحال نمودم که اسباب آسایش مؤلف را فراهم فرماید که در مقابل سردی چشم اهل وطن بود و غیره پریشان حال نباشم یا پروردگارا جزئی متروکات و دو بیه بستم و محتاج بابنای روز گار نشده ام خداوند از توان راضی شدن توزیع مرگ عطا فرماید بعد از این عرضحال در خواندن دعا دوازده امام خواجه نصیر طوسی و طلب حاجت از حریم مطهر بمنزل آمدم (مخفی نماند که قبل از این مقدمات در خراسان نیز امیر بقدر اینکه بتوان زندگانی کرد فریده بودم در شب خیالات مؤلف مجتمم براینکه عریضه بر حال دست تهیه روس بنویسم و از آنها استدعای نگهداری و معاش نمایم اما یاری از حضرت ثامن الائمه بآبش خورا بایعطه اقدام نمودم در اول شتر می بجناب ژنرال د دارش تو قونسول محترم روس که در خراسان مقیم بود مفصل نوشتم در انموضوع شان گام های اسباب اتمام مؤلف را در افغانستان نسبت رابطه و دوستی بر حال دولت بهیته روس بود مفصلا از راه انصاف و مروت رعایت میمون حال مرا و تعلقات مرا منظور فرمائید آن ژنرال مردانه که بلند فطرت د با همت ترین فامیل دول مسیحی بود بخوبی پذیرفته دودام انعام مدد معاش مجمعی مرحمت فرمود و قرار دادند که همه ساله آن رعایت درباره مؤلف منظور شود اگر چه آن مرحمت از الطفر خدا و ائمه اطهار و کسرای حضرت رضا میداند اما وسیله آسایش مؤلف همان جنرال معظم شد خداوند برکت بعمرانه امدیت بدهد که تا کنون همه نوع رعایت و جابنداری مؤلف را داشته و دارند و این کمال بخشش و مرحمت است که بدون ملاحظه وظیفه مرحمت فرموده در پایتخت خود نوازند امپراتور اعظم پایدار باد و خدا ابرا آن دولت توفیق شرکت توفیق عدالت بدهد که درباره عموم تاسیس ضمیر انعام شان همه وقت جاری و ساری باشد و این ایام والی مملکت خراسان حضرت مستطاب اجل حاجی سیف الدوله غلامرضاخان بود نمان متسلسل شاهنشاه سعید ناصرالدین شاه طاب لله ثراه کواین والی و او جاه بخراسان ایالت و حشمت همراه حفظ مملکت و مال نامه مسلمت بغایت کفایت و کاردانی و مردانگی را بخرج داد و راستی بجای تحسین و آفرین است از تدبیر آن مرد بزرگ که همه همچنین فتنه عظیمی بستر حد معظم با اهمیتی مثل خراسان ابداً صدمه بند شود و تعدی باحدی از رعایا نشده باشد لهذا برهم اهالی خواند شکر آن محمد یوسف خان طغیان در هرات وقتی که شار ارک عثمانی بود --- page 23 --- نسخۂ اوّل بقیّه بیان الوّا صفحۂ ۱ شکر آن نیک رفتاری وشبّت داری دانی مزبور واجب است خداوند باستقامت و اجلال معظم الیه را همه وقت از خداوند مسئلت نمایند تفصیل قتل اعلیحضرت شاهنشاه سعید نامدار دین شاه قاجار این بود که روز جمعه هم ذیقعده الحرام سنه ۱۳۱۳ هجری شاهنشاه مزبور از دار الخلافه بقصد زیارت حضرت شاهزاده عبدالعظیم عازم شد و از قضا انهار مهمان حضرت اشرف میرزا علی اصغر خان اتابک اعظم بودند بمحض ورود در زاویہ متبرکه حضرت عبدالعظیم و بجا آوردن قواعد زیارت شاهنشاه مرحوم بنماز می ایستد رضا نام کرمانی که میگویند بابی بوده و بعضی میگویند غرض شخصی داشته بنجاتم عرض دستعای رسیده یکی بنزد کسی پیداوش رسیده بود. آن منافق بیجا بت قصد قتل شاهنشاه را نموده در ان فرصت که شاه مغفور بمشغول نیاز بدرگاه چنبنیان بود و از غفلت نیست. عداوتی که داشت زایرین با هم از زیارت نفرمود مانع نشوند رضا نام ورود با ششلول که پر بوده ۱۰۶ نمره بقت بسینہ ہمایونی آتش میدهد و آن شاهنشاه جلیل القدر که در حقیقت بصمیم سلام و پاسبان بسنت و غربت در میحنت بود بدون پیچ تختی جان نازنین بجان آفرین تسلیم فرموده بجایز اماتم خود کبیر و دال عالمی را پر غمرو خاطر ساخت شادمان روح پرفتوحش باد آن شه مغفور که خاقان مغربت پان قیصر شاه رخش بخاری بیان فرموده بود نادر الدین سعید پیوسته حقیقت شد چو خونش بود کم بر اید پیک کر شده دو کار زیارت شه عبدالعظیم و دیدن یار ا در انصاف میگذرم حضرت اشرف میرزا علی اصغر خان اتابک اعظم در اثناعت که ایجاد شرویه اد تدبیری نمود که تصنف این جریه اگر بروی فکرش برانشو دی یکی در قسمت و اسپر نظم الیه پیکر جمه مقتول شده جایوی را میان کالسکه بطوری تا دار الخلافه و محل سفت اورد که بسیار مردم گمان در کذشتن شاه را نداشته یقین کرده بودند که شاه سده جراحی حوزه معالجه در یخ آن بزود بخواهد شد و از ین قوت قلب و تدبیر و تصویب آن اتابک اعظم ایران مدار باید عموم اهالی ایران همه وقت طلب توفیق و آمرزش معظم الیه از حق سبحانه تعالی نمایند کماینکه دار آیہ کمال و انسانیت و بلوع بسته میداند که در هنگام قتل د مقاصه حکام در چه حالتی دارد با وصف این آن شخص معظم هم از عقل و تدبیر خارج نشده اقدام مملکت دار و نظم امورات دولتی ایران نمود آمدن جلوس سلطنت اعلیحضرت همایون مظفر الدین شاه خلد الله ملکه در تبریز ۲۲ ذیقعده الحرام سننه شد و یکی از شعراے معروف مشعض رباعی دو تاریخ مجحی سه وده د و پیشم پنجم بر اید بردیا ازین تاریخ جلوس شاه مظفر الدین پا در ماه جمادی الاول سال ۱۳۱۴ بنده مؤلف بسفر قستان و سیستان شد و در این سفر نیز بعضی رویداد و گناه شات است که بجملها در تم بیان برای آگاهای مهلا اد کنند کان است سرگذشت بیو تم بنده مؤلف در مسافرت قهستان و سیستان و بعضی از سرحده افعانستا روز ۱۲ جمادی الاول طلب معیشت این مسافرت را از حضرت ثامن الائمه زار شده در ماه تبت حیدریه عازم شدم بعد از سه روز بتربت رسیدم مسافت ۴ فرسنگ بود از تربت پنهان بباد شدام مسافت آن ۱۸ فرسنگ از کنا با د بزیارت کاخ مشرف شدم مسافت ۵ فرسنگ از کاخ قصبه پر چند ماده اقامت موقوف شد از اسباب تجمل چیزی کم همراه داشتم پر نجوس اسب دو راس قاطر ومحمد الور تفنگ ته پر دیک تفنگ دو لول ساچمه پاشته پرد چند قبضه تفنگهای شش لولستراخی مکری وغیره و دو نیمه و شش نفر نو کر گر یکی از آنان سفر دیده و سایرین مایه زحمت و خون دل در تجربه بودند خلاصه بعد از پنجرز و آقا در شیار پر چند ودید و بازدید حکومت و اعیان از راه قرعه بوجہ عازم قربه درمان دو ترک که اول جلگستی خانه سریف تاین استان در ماه ردو قریه رسیجان بی آہی زانو جلو بردیم واسه که چید مکرر در پی نوبت پر وحید نشستند بلدر بدا نخواجه چین دتا چو تیار پدر نشستن نل کا کانه در رستم سهراب کبر کو بریدن بی شستند نظار کر می کشید که بقل شاه مته پر جرماز چو خوی بود .......... زیارت .......... چو شمشیر بود ........ زیارت سر بر داشتند نقابی بسته بود یچه معلوم کرم کرباره االله و سه لوله و شه پر مکری بودن وا خواندگان مخفیده ای نماند ارا پہلے یہ جو سهمیه که زیارت شاه بایرده نمره مد نظر نبینم می کشد که نا دانه تزویر میرزا که پر پر دشتنه بعضیها دید نیز یک ستبان جدار کشته بسته است بعضی خود بخود --- page 24 --- بیان الواقعه صفحه ۱۷ در این دو قریه چند نفر از نوکر‌های سابق مؤلف که بهر جهت مدتها خدمتگذار بودند سکنا داشته دیگر حصه فرنگه در میان کاپیسه آن بود که بغلا خوشمند و شوند مسافت پیرچنده تا آن قلعه در میان هشت فرسنگ متجاوز است و از در میان تا نور که مرکز پشه ی باشد در آن زمان حکومت پیرچنده امیر محمد اسمعیل خان شوکه الملک بود و آن شخص بسیار مرد با فتوت و مهربان و قواعد و شیوه بزرگیرا دانا است حال باید بقیه مطلب را پایان نمایم دو قریه مذکور باغات شجر مبشر بسیار خوش آب و هوائی دارد حکومت نشین جلگه آن دو نقطه است میرزا ابراهیم خان نام پسر میرزا رفیع خان قاینی نایب الحکومه انجا می باشد بعد اقامت سه چهار روزه از قراه مزبوره براه کلاته نزدیک عازم سرپوشه شدیم و در این کلاته پیرمرد زارعی را دیدیم که یکصد و چهارده سال عمر داشت و با کمال قوت امور زراعت را از پیش میبرد اما از استماع صحبه بکلیه محروم بود مکرو باد و هشتاد و شش نو کر نا مطلبی بر او ما یتنه قریه سرپوشه در دوازده فرسنگی پیرچنده واقع و دارای پانصد خانوار سکنه است روز دیگر دو ساعت بفروب مانده از سرپوشه عازم قریه کدگان شدیم و چون مسافت دو فرسنگ بود کسل ننمودیم تا یکمیدان راه که دور شدیم ابر سیاهی از قبله حرکت کرد برق جستن و رعد غریدن گرفت بفاصله نیمساعت همه آن نواحی را تاریک و آغاز طوفان نمود اول قطرات باران بقدر یکمثقال و دو مثقال میمکید و بعد نسیم سردی برخاسته هوای دو دانگی شد و از هر طرف کرگ در یرها برف و یخ به سر ما ریخت بطوریکه دست پایا از رفتار مانده و امکان مراجعت نبود چرا که از نیم فرسنگ پیشتر مسافت طی کرده بودیم و در آن تلالهای سنگی و کوه ستان مرتفع که راه باریک و شب تاریک پیش آمد جایی را نمیدیدیم راه بلد هم دست و پای خود را گم کرده چیزی حالی نمی شد دست ها از گرفتن لجام اسب باز ماند نوکران اسبها را با اختیار خودشان وا گذاشته هر کدام جل و نمدی بسوی سر خود انداخته امانت بالای اسبها نشسته بودند و لته لته میزدند هر چه آواز او لدار نمیدادم اثری نداشت و بسیاری تاول اسبهایکانی میرفتند که وقتی بآن سمت نظر میکردم پائین دره معلوم نبود و هر گاه اندک لغزشی در سم اسب پیدا میشد اسب و آدم پائین افتاده ریز ریز میشدیم کار بجائی رسید که ابدا امید نجات از ان حوادث نداشتیم نه چیزی میدیدیم و نه صدائی میشنیدیم انسان در این دو کوهسار همه سفید بنظر می آمد و با مؤلف هم از زندگانی مایوس و سیاه پوشته هر یک از ادمها که پس و اعقب مانده و ساکت ایستاده بود یادآوری نموده چند قدمی می آوردم و دلداری میدادم ضمنا از درگاه احدیت استغاثه میکردم که الهی مرادر اینکوه بیجائی غریب نا امید مکن که کسی از حال من اگاه نخواهد شد و با سباب دفن و کفن از برای ما فراهم نخواهد بود تو را بحق خاصان درگابت از این مهلکه ما را نجات بده ایزا کشم دلی بسیار شستم سرانیز شده است رحیم شفقت فرموده به به آسایش و نجات این بنده رو سیاه یا انخجوانهای زبان بسته که سرا پا بخو رعد و برق برطرف شد و اسبها بخاطر امده لذا اقل و برف و کرگ تا زانو فرا میگرفت بشفقت فیاض دوحات دریچه شد رد یه کوهی رسیدیم و آتشی بنظرم آمد که نزدیک می نمود بد ایجانب از قول میر بودیم ناگهان آواز سکی شنیدیم گوئی آن سک پاسبان یار بود یا صدایش بانگ موسیقار بود کرد آن آواز ما را فرحناک رفت از دلها ی ما هم چاک ای برادر در بیابان سیچوقت نایدت چون آن شب تار ور سخت ورنه خوابی است از خود نا امید در شب تاریک و صحرای سفید سردی و برف و تگرگ بی حساب چون شود غالب بانسان دو واب رهنمای خرد جیران شود پیرو او نیز سرگردان شود کرگوش --- page 25 --- نسخه اول قضیه بیان الوا صفحه ۱۸ که بگوش اور سد آواز سگ گویدش بایستی کنر نمک پس بغرش شو بیدوار دست زن بر دارن شمشیر کار تا شوی فارغ زآفات جهان آشکارا کردد ت راه نهان خلاصه بان هزار امید واری بانجانب که بانگ سگ می آمد شتافتیم تا بقعه که کان رسیدیم که فدا اسمعیل نام رئیس طایفه بلوری خراسان در آن نقطه ساکن بود خبر دار شده بمیجنی از ین نوکران خود پرون آمده مارا محترماً پذیرفت و بمنزل خود برد پاسبان و آدمها نیز منزل و محل تعیین نموده آتش فراوان افروخت در یشه برودت را سوخت و چای و غذای صحیحی ترتیب داد صرف نموده در بستر استراحت غنودیم خداوند انخیر افرو را در دنیا و عقبی متقضی المرام فرماید اگرچه تلافی زحمات و نیکی او را بقدر قوه بالسان معذرت خواهی و سپاسگذایری نمودم اما جبران او بهمت من محضر نبود صبح زود چای خورده حرکت کردیم بفاصله هزار قدم بطرف قلعه چشمه آب گرمی است آنجا هم بدن را شستشوئی داده روانه حسین آباد شدیم عصری رسیدیم بمقبر مخصوص مرحوم امیر عظم خان حشمة الملک فرود آمده شب انجا بودیم فردا روانه دروه نا نوشیدیم در این راه طاق زایر چپا به است بوسطه سردی هوا آتش زیاد افروخته روانه شدیم عزو بی بدر و رسیدیم اینجا قریه است صد سرمه واقع است چهار صد خانوار ده نشین و صحرا نشین دارد جوانان لایق نظام و پسرکان خوب بخدا دیده شد زیارت مرحوم شاه شیخ ابو اسحق دو زیر مرحوم او که حافظ عبدا الرحمه ذکر می نماید در آن نقطه است و حاجی ابو الحسن و حاجی جان محمد نامی در آنقریه بسیار سرمه است آن ناپ ناگوار نه شب گذشت و صبح روشن شد از آنجایکه اهالی آنقریه بمیر جنگجو و تسلط عشائری کا کار فیر راجعی خودشان میباشند میان یکدیگر مشورت دادند که این شخص با این یراق و اسبانی که دارد یقیناً سردار محمد ایوب خان است و از اینراه با فغانستان عازم شده پائید برویم استعداد سر حد هود را با وجود دهیم و پیمان محبت از او بگریم لهذ ادسته دسته جوقه جوقه با کمر بسته ها مخصوص و تفنگهای شکاری می آمدند و صف سلام می بسته این دسته را چای میدادیم دسته دیگر می آمدند مؤلف از همه جا بجز بتعجب احوالات آنها میکردم آخر یکیزانها که رئیس و عاقلتر از همه بود نزدیک آمده آهسته بگوشم گفت که ما شما را شناختیم شما سردار محمد ایوب خان هستید و حال که عزم افغانستان دارید بی لشکر و یا در خوب نیست بروید این جوانان ما به به جان فشانی رکاب شما حا ضر شده اند مؤلف از این گفته او بسیار تعجب نمودم و جا تعجب بود زیرا سردار والا جاه محمد ایوب خان در آخرین شکست و بر هم خوردن روزگار خود که پناه بدولت غیر ایران آورد خود مؤلف خوب بخاطر داشت که از همان راه آمد و اول آباد خاک ایران که شکست خورده های اردو بهم رسیدند آن قریه در ده بود و سه در سقم که سه چهار روز در بینجا اطراق داشت با وجود آن شخص عاقل شان هم را با شتباه یقین کرده بود که سردار محمد ایوب خانم الخاصل هرچه بآنها میگفنم والله من ابدآب کسی که سردار مزبور ندارم مرد فقیری هستم میخواهم از راه سیستان بکابل بروم آنها باور نمیکردند و هم می گفتند سردا ما را از دوستان خود محسوب نمیذارد که خیالات خود را ظاهر نمیسازد بچاره مؤلف دو چار مکالمات شده بودم و چون منازل پایه در پیش داشتم و بهانه عزو دند مختصر حاج نمیشود خیال اطراق کردم و از این آوازه نمیدانم چه نفوذی بسر حدت فراه و قلو کا. ولاش و جوین نمود که سه روز بعد بر کسه بنام راه ها و سر حدت خاک سحرنی افاغنه سا خلو و سوار فوق العاده کده و انخر بر برجنه رسید که مار شولہ تلک --- page 26 --- نسخۀ اوّل مكّة بيان الوا صفحۀ ١٩ کبوه دردان نیز تیر سوار و اسب بازی نموده بطرف کبوه و یزدان و شاط ایکه بعین دشت پر مطلب شتر باعث یقین اهالی شده بود متوقف یکروز بواسطه دیدن قلۀ کوه که در اند تاریخ کوه سر بند می نویسند از دو و حرکت نموده ظهری بکر آن کوه که دیگر مسکن نمی ورود واقع است و آنجا چشمه آبی دارد سواره رسیدیم و چون از انجا بطرف بالا کوه راه اسب نیست پیاده شدیم دو نفر پیر آب بر دوش داشته و دو نفر اسباب چای با یکنفر هم از نوکران خود همراه با من کوه گذاشته بالا رفتم دو ساعت دنیم در برد بالا روی آن کوه رسیدیم آنجا را می گفتند جای پشنگ بودست و دیگر معلوم نیست پسر افراسیاب بود یا با دیگری اما از اوضاع و علامات عمارات او جز بقوه سلطان کسی دیگر اقامت و عمارت ساخن بدان محل امکان نداشته تفصیلش اینکه در سه کوه حوضهای سنگی محصور بوده و عمارات عالیه نیز در اطراف آبگشی بر دوش قیسه کرده بودند از سر چشمه کرکوه بقدر قوۀ پر تا آب بار میکردند و برامد هچو از سنگ و یک ساخته بودند که حالا هم علامات آن را بسیار میمانمت می برند نام آن حوض ها را شهر گشه دب چشمه و خیلی کوه مرتفعیست از بالای آن بسیاری قراء و انحای دور و نزدیکه نمایان است بعد از سیاحت آن نقطه و صرف چای از کوه بزیر آمدیم و آرد بی اسبه انکیخته رسیدیم نماز خوانده و غدا صرف نموده عازم قریه دره شویم و فرا رسیدم درات دو نفر بلوچ مجازا سوار عزیمت راه بندان و سرحدات لاش و جوین افغانستان شب باش دانه برای وضع بیانات اهالی در ده اوقاتی که دباب مسافرت خود همراه داشتم ارائه داده روانه شدم تفصیل گذشت سیستان درشن بطرف بلوچستان و کندر حوض دار و توق و طاقو نه مخرو به هایکه در قدیم از با د دایر بوده و مراجعت بر حدات پخانسور و ناد علی در بند کوهک و خامش و جوین و کوه قوج مفصل است که اگر شرع نمایم مثنوی هفتاد من کاغذ شود مجملی از دیدار مراجعت خود بیان می نمایم از لاش و جوین و نوامحی کوه قوچ بداخل افغانستان میبور میکردم چرا که دستور العمل برای سیاحت از راه داشتم در ایام تحقیق و سیاحت انجا بودم بدانه قلعه که سقط رسیدم که قریه مقابل بود او را جو رکت مینامیدند از قراء نشیب کوه قلعه کا است فرود آمده شخص طوجی را برای خرید شیاه لازم و است دم و حکومت قلعه کاه و سایر آن سرحدات از طرف امیر افغانستان با آخند زاده نام فقیر مر حو د وبن نیکه نهایت اهتمام را در حراست حد دارد داشتند ملاقات در دو متوقف نشدند شخص طوج خوراکه با و میها و علوفه داسب ها آورد بعد از ظهری حرکت نموده بزیارت امام زاده زید شرف شدیم در این امام زاده چهل تن مجمل و متقن خیلی بار عبت و تر ترابی در دل آند و ند کندگان بسم میرسد دو مجره با بان همه قسمت از آن بزرگوار ظاهر است یکی بگر به نام مضروب و نز دیک طلوع آفتاب صدای نقاره بیانگ کوس همان حول و حوش استماع میشود که اهالی آن صفحات حمل تقاره غیبی مینمایند و دیگر یکه روان در آن اطراف زیادت شأن آن ریک با از مستی بطرف دیگر عمل نقل میکنند تا مقابل روضه مطهر آن بزرگوار و در اطراف آن مانند دیوار طولی یکی در است می شود بطوریکه آلوده یکنجم مدفون میشنید بعد از تشرف بزیارت امام زاده زید روانه کوه آشان و چاه دم شدیم نزدیکی سر چاه دم فرود آمدم آب تلخ شوری دارد از آب مخصوص که با رشتران بود چای خورده خوابتیم استراحت داشتیم که ناگهان صدای ههیمه و شیه اسبان شندیم یکی از نوکرها جلو رفت و متوحشانه برگشت که اینک متجاوز از صد سوار رحمانه سر حد دار افاغنه که خبر دار اشیند تعاقب کرده اند متوقف از جای برخاسته تفنگها را برداشته با چهار نفر نوکر باسب سوار شده و سایر همراهان را گفتم اسباب متروکا نه خود را بار نموده مستعد باشند و حدا را یاد کرده متوسل با ئمه اطهار شدم و سراه بر آن انبوه گرفته بزبان افغان ختم مشهوری با تم اما خوب شده است که شده محمد ردا و حدات و سرحدات نقص کائنات واقعه --- page 27 --- نسخۀ اول بیان الواقع صفحۀ ۲۰ رساله ای شایق قزاق مخلص میباشد که همراهم رفقای من در سفر و حضر باید باشند و طایفه گوسفند شدند مجدداً آواز کردم و بخیمه از آنها رفته و خود خواستم نزدیک آمد بزبان افغانی احوال پرسی کرد اظهار داشتم که من از رسالۀ شمایم از طرف امیر صاحب برای کشی سرعت و شماره گوسفندان ایجا آمده ام شماها چه کاره اید درست بگوئید گفت ما قاچاقچیم واز ایرا بطرف قائنات میرویم و امانی از مدهی باشیم در انشب تاریک که مؤلف دانست آنها از قربانها مصالحه کردند و از این ہمراہ بواسطه طمع باج و پول طرکہ میروند گفتم مہراداری حاکم شما کو و چرا انهمر ہا مہراد ید اینجا بسبر کنید تا فردا بنویسم از مقام شما اجازۀ یابید در را پورت اینجا را با میر صاحب هم بیچاره ہای افغان که بضرب گلوله توپ مطیع نمیشدند سگ را خورد کرده آتشی افروخته در میان یکدیگر نشسته در آن شب صلاح بر این دیدند که تعدیمی بدهند و خودرا از دست ما خلاص کنند و خواهش کردند که مؤلف نزدیک آنها بر وم چون از خود واهمه داشتم نرفتم و روشنی شمع اسامی آنها را از دور می پرسیدم و مینوشتم مقصودم اینکه مراخیال سرقه سارقین ومهاجرین نمایند و اما قصدی بجز خلاصی خودنداشتم آنها مخوف و مضطرب با کمال تضرع پولی تقدیمی آوردند و گفتند میتوان قطع نظر کرد شتر دیدی نه گفتم بستان آنها بطرف منزل مقصود خود رفتند مؤلف نیز با همراهان در میان بکنه و بیابان زده انشب را بصبح اسید اینیم ہنگام طلوع فجر بسته چہار سار و چاه نیز از رسیدہ شسته و ژله فرود آمدیم چای خورده جوی باسبہا دادیم سوار شدیم بنزدیکی «نو یخش» بی جمال خان کہ محض برای گوسفندان خود بخاک متصرفی ایران آمده بود رسیده فرود آمدیم نهار خورده خوابیدیم دو ساعت دینم بغروب مانده حرکت کرده شب را با خونیک درود کردیم این نقطه منجره است بیک چشمۀ آب که دو از ده پا حفر شده و آب آن یکباغچه را مشروب می کند و ہشتاد و هشت طناب و چند اشجار دیگر دارد اهالی آن مذہب حنفی دارند و تمام شان صد و بیست راس بزو گوسفند دارا می باشند و خانۀ و معیشت زندگانی پرکدام منحصر است بیک شقیه که در زیر زمین کنده اند و از خاکش اقامت کور شک می کنند و خوراک زنان شان شلغم جوشیده و کمی نان و تابستان سایر عوفه و برگ شلغم و شیر درخت و ببرستان ہر کدام نیم من گندم است که با بیل میکارند و قانع تری از انمردم در تمام عالم دیده و شنیده نشده و تمام قریه شان سی در سه خانوارا هم متفق شده در روز عید یک سجدۀ بنا نهاده اند و از موی بز پُلاسی بافته اند و شسته اند و در نجف نماز خودرا بجا می آورند ومسا بملک ندارند از قناعت شان این پس که یکی از سلاطین بزرگ ایران که خود آنها میگویند شاہ عباس حبت ملکان از آنها را بعبوری کرده اہالی بزی تقدیم نموده استدعا کرده بوده اند کہ مالیات انچشمه را بہا نحا بخشد آنہم بخشیده و فعلاً باین از آب و اراضی خود غنیمت هند و پول را خوب نمیشناسند خلاصه انجا دیدیم سر پناه دیگری بجز آن مسجد نیست فرود آمدیم آنها از زیر زمین در آمده بهجوم آوردند کہ ما را از مسجد شان طرع سازند دیدم اینها رقم و پول کار نمیکند و حرف از طرف شدن با آنها نمی بریم گفتم ای برادران مگرشما اسلام نمایید کہ مرا که محل امراغ خانه خدا در این شب تاریک بیرون می نمائید و حال اینکه اگر بشناسید چکاره ام خود اقای محص بدوستی آغانوا خواهید ساخت گفتند چکاره اید گفتم بنده برادرزاده مرحوم صاحت زاده سرجان چون آن مرحوم را میر عبدالرحمن خان کابل شهادت رسانید صاحبزاده حامص حق پسرش دیگر شدہ از هرات بجاک متصرفی ایران پناه برده و و یا مخزن ساکن است این راہم کہ مربتاً با خانواده مهربان شد مخارج مرا داده مطمئن و مامور فرموده که بروم صاحبزاده ضیاء را از خاک ایران بافغانستان معاودت دہم بمحض استماع این سخن انمردم با میعاً در پروانه ولہ دورم گردیده دوست و پایم را بوسیدند و فرستند زنان پیر و مردان کامل کردار از زیر زمین سبری و پشته بون آوردند کہ بفیض عظمی نایل شوند و ہر کدام توقع رشته طریقیت از مؤلف کردند بیچخ و یخ موتی کہ برای دست و دوز جل و نمد اسبان بسیقر همراه بود قطعه قطعه کرده کرده دعا خواندم و با نها دادم و چاکر مخصوص بز صاحبزادۀ سرجان در ہر شہر شخص محرمی عید و طریقه نقشبندیه را ارشاد می نمو دوازه سلالت ایشانست و مرقدہ اینجا نواده در افغانستان میباشد --- page 28 --- نسخۀ اول قطعهۀ متن بيان الواقع صفحه ۲۱ بر آنها پاشانید. نفری پنجهزار پول رایج کلفن برایشان بخشیدم همه زیاده گوی که دریب خانه ای شان هیچاکه از سنگه روئیده و در سر از قناعت نمیپوشند و مقرراً از اجمعی کرده نبات و در برگ لقمانی میچرند اجازه سوختن و پلچمان تا رفتن دادم همه متحقق شده برخانه تقدیم آوردند و نارفتن از مؤلف تمنای پیش نیازی کردند هر چند طفره زدم بخنج برش عاقبت کار خوایم و آنها اقتدا نمودند از بسیار اعتقاد و صدق آنها همان نمازم بیقیننا قبول درگاه خداست الحاصل شب بودیم فردا صبح از سیم خانه آنها ۳۳ طرف شلم خو شید تعارف آوردند وجه مؤلف حرکت و وداع نموده راه بیله متصل صبی از آنجا گرفته تا دو فرسنگ همراه بود و شب بقريه رزده و شب دیگر به بستره جلگه بخانه محمد یوسف خان سوری آمدیم آن آدم صبحی است پذیرائی کرد و درین شبکوره با وباء کاری دادیم آمدم بطبر علی میرزاعلی رسول من نامی کسترانی جلگه است پذیرائی کرد و آنشب آنجا بودیم مشاره ایه مرد حال با کمالی بود فردا بمشایعت ما تا کرباب آمد و این نقطه زیارت شاہزاده سلطان ابراهیم برادر حضرت امام رضا علیہ السلام است اول چشمه آب گرم آن قسم که حوضی هشت پهلو دارد و سنگی بزرگ در میان آن حوض است و دو سوراخ پیو هم دارد ازیکی بقدرت خدا آب جوشان و از دیگری آب سرد جاریست و هر دو مخلوط شده مثل آب حمام معتدلیست غسل کرده بزیارت شرف شده انعامی بمتولی دغته آم داده از آنجا حرکت کرده بجز نیک آمدیم منزل میرزاعلی رسول دهقان او بودیم حسین خان حاکم جز نیکه که آداب ایرانیان بود بدین که فردا انعام نقاب شدیم آنجا میرزا محمدحسین خان که ام متد یا بروه پدیرانه که از کابراهند تا قاوه جیم و خلفہ کہ سکنای اعراب یه جابست نمود آن مرد کریم آن خطه جای خوش ہوا و افتاد نجار زیاد دارد شخصی عمامم در آنجا درت هول بالای است اینهم که حضر صاحبه اسام بابی کوه دون شب تاب به وساجا فتاد وارنگ وحی تراشیده دی کون شاه تراشیے کا میرسم آنجا بزیارت میرود د عالمی چند در سر آنکوه بنیانید و قعه محلیست خداوند او را بسیلہ مغفرہ دوستان در کل یوم حشر که آن شجاعت چا بین اعتقاد پنهگان بزرگ نمود نجم دیها اطاق پست خود پرآور ومسافران را اشکال دارن خطه غلام را و حام حسین محمد رضا خامام از خوامین ندان پذیرائی کردند چهارم به ندیشه از راه کرباب آج خان و بنی آبوسطان اباد با آباد فتخار آمدیم این دو قریه و این نام کلان رشی متصل مؤلف است از فاق سرعت تا خوش آبد پنک سارویی آباد رسیدگی نموده حرکتی تقدیم از کمات و کبه بشتایان قبیند یافتن رقم پہر تعل کلاغ پدی که متن این بود گرم ها برارجاس مردا خان پسرا دارشتوساتای سیارو کوم است ک از صفر تا یتیم کلونی پده آنجا بودند که واقعه زنده گایزاد را سکتم که دارای پناهید خلا می کند آنهر جمعیت هشتتم تا چون نخجیان توست از رحمت او بیا آنها مرا خیال حکمران تا با دوسره کرده ایران بودند و شتر های طایفه سری که درابان بار استول بود و نیلی سوار کرد ندیدن آوری که همرادت تعارف آمده بسته عالی صاف خودرا کردند ازقر به تحقیق سایناد شتر پای حکومت دیسها را دیراه بطرف تربت دیشیزموقه بودند اشیاء خدار خود د کردند که مراجعت نموده چهارم ببر می داد آمده بودند این وسیله بجات تا فم هشتادان شهری بواز قرو ایران در زمان خلافت بنی عباس راه عبور قوافل خراسان بطرف مشهد از ان کل بوده که فعلا آثاران قسیمت و در زمان قتل و غار چنگیران هنگام بور اور وی عساکر ہلا کوفان آن شهراج ویران شد دیر آبادندیدی در بوسط تضرو تعین دو ان مینو دایر از مجرد ا ا این ولایت افغانان و کھلو شد از طرف ایران محرم مینا مجمع نان انما لک مروم میرزا محمود علیخان مهندس ولات الامام لایک دارا از این بار نام رات ملک این جنرال غوث الدینخان از دولت انگلیس نال مکلین دانی نله تعیین حد و رد در سال وس که بتا درشت تو است ان بعضی این بخانه ان و اراضی بطرف ایران مانده و بعضی اراضی وریه ایرانیان و اراضی بضبط افغان است الحاصل از هشتادان بکہ بیت مراجعت نموده --- page 29 --- نسخه اولی بیان الواقع صفحه ۲۲ شیخوار مرحوم حاجی میرزا ابراهیم معروف بود از راه ارزنبه با گریز یک در بمام شیخار این نگارشته دانشم سرگذشت چهارم بنده مؤلف در ایام که باطهران مراجعت اقا میرزا زین العابدین ریس طلاب بادر کله شیمه از سردار قرابت در ترویج امور شرعیہ شیخ اکبرشته طلاب طالبین بوضع عاشورا و دارنده پیشمی ابد تاریخ تمام اراک حکومتی دو کلالی شرانه بیدریغ بالوداد خوش منشی و محر با به درآقا یونه و جوان شید میل و احقاق خیالی بود حضرت پر با خود و دلیل ظفر تمام پیوست ولایتی خراسان میگردند یکه خیال ممانعت از بندر که پسته بودند و پیش ابطحا از طرف سایر علما و آداب بو صلح افرو دند مؤلف ہم بواسطه مینویسی براشتبه در امور دینیه بدست ارادات ابسته بود هم با هم تا اینکه در شب رات دوم فرار طریقی است مقر مجهود برف و دفع این قایله شبکشی اطراف در پوشانده ایالات قصه مکروه سجاد آن سید قبیل نمودند و فرما یعنی برای خراسان هم اتصاحبات مجمل شدند مؤلف بخانه خود چه نشه ناگاه یکی از القای فراخو قد ار حریت که در افغانستان بعضی شهرو میکنند آقا را تقعیم که کلهم بجای خود ویرانی که طلبه تماما در سید میربای محافظت پا چاوند طاعت کردم چند تفنک و چند قصه قدار شیراز با داد پیش تقواقم فرستادم که جان نثارا قاباشند عالی میرزا مخالفت آن تفنگ دو لوله مخصوص شو مایی سفارشی این با بند کمتر اعارا دودم و با یوه باشم که آنهارا بکا بفرمایم و کسبی اشته دارد انگفت یعنی جه جای بخدمه سپردخانه خود بی پر و شیخ ظهرم میشه مونثا ار محمد بجای نمید چون میدم ضرورت بیست آنجا رام میخواندم حال غدیر ه معلوم میدم و تیراین غیر الی حمام صورتی که مرین ابراین ارزان بودند آدلهای مؤلف خیر دنده خود دست نشده برهنه آقا خودشان ملوکیران فرمود بودند لذا تمام یراق ولا تهنا مولفت بدست خیر افتاد و خود آقامر هم کشد بشب مفقود دشتر فرد صبح بعد از ابریز در کان آدها از طرف حکومت و یکی از دوامی خراسان بیست مشترکیرامولف محذوب رسید بود خداوند محفوظ داشت تازه قضیه باطری خربو به آثار باطران بید با مر آقدس عرد داده معمر شدیم پرسید که شب خود را کجا را کنید و مخفی شده بودیم برایت با حضرت آصف الدوله ایالت خراسام رایل دوت غفر انتاب رکن الدوله مغضوب شد درم بخواهش یکی از جبال دوات متجر روسش مال و بنامندگان مؤلف را از بیات مرحوم سرسید احمد مجریان بخونه ای ادر جس فرستاد عیال و آرد خابی مؤلف نیا دشند چون بکیال هم ادالی خراسان باقی برای گفتگو با گرفته بودم در کلفت و خانواده ام کمتر از چهار ونیمز نبودند بجهت شش نفرنو کرد امی داشتم نتیجه نست هم که اندوخته نفرو باحیت شان فرو ده شده و پر کما بعسرت زندگانی میکردم کمتر از دور کر تومان مخارج داشتم و هم در این ایام شجاعی که بیش و مخفی درتجا در بعضی هم جرارها که مجدد آنعصی مات شده بود بایتی از از تحقیقات سایت خود محض خیر خواهی توسط یکی از ادتیا دوت بحضور شاهنشاه ایران پنا معروض داشت در حال امید شاست مارکت لطف امر بشه سر حدی خراسان نمود * از تفصیل این سرگذشت پیش از ین تکلیف تشریح آنرا نداشتم چون شصت مقنعی نبود سرگذشت پنجم شود در اثنای که ش ۱۳هجری در قیا فقر ائی خراسان با نواب غفر انقبا رکن الدوله طالب پناه بود از کرث بد خیلان مصیبت که از راه بخل و شقاوت با مؤلف عداوت داشتند از یر گوشه و کناری در حزبه بر آمد انواع و قسام اسباب چینی را میکردند سنجد میرزا علی اکبر قاغان باتی اقسام ادوار را که طهران بکار گذاری خراسان منصوب شده و آمده بود چند نفر از تجار و عیان خاستان که بارض اقدس بودند دستور العمل محل مخصوصی گذرند و و تف را پر کام با این از ایم یه بیریای برایت به جته بیست آن تقع میکردم شنا بایس یگان یگان متعدی کشید و آن تقدیمی راحضا خود آن بکار گذار میپدید من بیچار در ها صرف آنها را صدق دانسته بو جاکه کارفر هم منطب را اصلی نمودم آن حضرت باقوال خود ثابت شوند دیگه قطعی نخودم کارگذار طبع کار هر روز منتظر آن پول بود وقتی ما یوس که مراد دل خود ابخود خیال کند که صحت یوسف انه راه صد رد اول بواسطه تکوی نزلی میرزاعبدالصام نی نوسولکری کلیم نیست ناحق مؤلف گرید محاکمات انرا راجع بکارگذاری نمودند انگار گذار مطلب آشناراحتی تصدیق اقوال آنها را کرد وازانجبت صد مه و خسارت زیاد بر مولف وارد آمد و از حرا و خاقانی انرا خواسته ام بندہ مؤلف ہم دیدم شد مشکلی فیت ترک را ده کارگزاری نمودم تامائی کہ وی نیز در اینحال سفری در روم طولیه با پیکانه بی برا در بهم شرفت انتفاقاً بس مرده --- page 30 --- نسخۀ اول بیان الورا صفحۀ ۳۳ خلعت ایالتی از قبل همایونی نواب غفرانماب که بمدد از مخلص بنام آورده احتشام و توجهانه در فواج استقبال شمردند مؤلف هم که همیشه در خیال آغوش قناعت و درستی بود دست بهانه قانون خلعت پوشی شاهزاده کان د حکام ایران میست با چند نفر مجیران خود سوار شد رفتم در همان لباس معمولی که داشتم بود تا در بسیار معصۀ ابزار آرا که طرف رابط بودند همجا خرام کردیم بخیمه مخصوصی که والی نشته بود و همراه ایشان تبریک می گفتند در بند بخیمه خود را عقب کشیدم چون از در باغ با تفاق همراهانم امرا محمد حشم الملک و سکندر شجاع الدوله بهیرونیماند میرفتم انحام مراد بدرود میان خیمه نمودند رفتم و تبریک هم گفتم باب اظهار محبت فرمود کار گذار مزبور انحا مخفور داشت و خیمه خیمه مرا میایند بعد از حرکت آن مجلس بشهر آمدیم فردایش از کار گذاری پیغام آوردند که چاینه شما را بینم مؤلف گویند که بود بنجال اشجار مجلس درود در محل بسیار تار و محقری مرا حبس کردند و خیال اذیت و آزار هم داشتند خدا نخواست اما در تسایع مان حر امر از می آمد در بمامحی ست یکزمان با د هوا د یکردم باد زیکر د دم مرش یکی دیگری آمد در بامی ست بانها پیغام در شوقی میدادم که در بند انجا یه میرفت دیگری آمد که من نایب دست اجان گماشته مقصر و رسید باید داسته باشد از خنده بیتا بدست می کردم بقیه تا هفت ساعت باین مصایب گرفتار بودم خداوند کشایشی مرحمت دست اجان ظلم که شار نماید تا خبر بتونسولگری روس رسید ایزانف که جوان مهربان ممبتی بود بنیابت قونسولگری خراسانا رآدست شخصاً از جانب قونسولگری سوار شده بکار گذاری آمد دست بسیار مفاخرا فراهم کرد خداوند او را توفیق بدهد خلاصه از مدیر خارجها ومرحمتها حشام الوزاره و اجراء او خلوص سینه های که بخواری خود قرار داده بودند تمامی مستهیم بود تبعد از آمدن نزد جای به نزال ناقدین قونسول روس و بیان حال خود متاسف شد ان انمردم محترم خدمت حضرت رضا علیه السلام مشرف چنان فرسوده عرض مخلصانه کردم بدستنگی بود فردایت آنروز د ساعت بیه ظهر حکوب معبد به هستام مختار از طهران رسید و خود مغزی پیدا نمد در کود از خود شد شده بودم حاکمان در زمان معزولی همه مسلمان غایز میشوند فقط ایراد که در ین استقبال مؤلف وارد آورده بودند این بود که شما چراید با دوتو و احضار رسمی در آن مجلس نرفته بودید لهذا بدیدند که زمان کتاب خود بد بند هم د مجلسی که عرف شام دنیاری نبود و کرد و خاکی زیادت بسو رو جامۀ ای مستعبلین نشسته و تبریک خلعت حسان بود مؤلف اینکونه ایراد که آوردند که شما را ما جبابرت کشد ایا کبر مستبعه چنین ست ها هر حشد پرس اخوانند بخانه خدا نتوان رفت سرگذشت ششم مؤلف کشن که در انیرو قاپ پتے سلطان از فرز فراگوزه یا بسیار از سربازان ابومحیلی خود و غیره در قریه های به خراسان باشاقه هشتاد دو ولاند تفنک و مندل پیستر هشتگ برده بودند مؤلف فی الحان گرگان خود شتر بودم یکی از سربازان قراول دسته نرم آمد گو شخصی بنام از افوج ما تفنک در بند دیری که کان بدست آورده حال مغول و شتر میفروشد فرخان است مور کیسه زر تفنگ مهارت کشتم آوردند چون تفنک فیشتگ را همه دوست عالم آن تفنک د ا د کسی نمیتوان خریدم و پوشش دادم در طاق خطرت واقع در مرحد پهلوی تخت خوابگاه خود که داشتم روزی یکی از دوستان خیلی یکانه مؤلف آمد انجا خوابیدم و آن تفنک را دید یکتیتی انداه دستان قبض جمهورد و همان نامحرم نصیحت میکردم که تو فرزند شخص محترمی میباشی با این شایل و بوضه خود را آلوده مل تریاک و فلون چطیست نامناسب مکن و چون با پدرش طرف دوستی بودم خواهش کردم که فرزند خود را نمایند و مطلب ملوگیری نمایند که هیچ شش ست رفیق نامحرم از این نصایح مشفقانه رنجیده خاطر شده تبو ابال عدل الدوله که انوقت رئیس قوشون خراسان بود باطلاع داد بود که به سرقت قورخانه نزد فلانس ست روزی مجلس تعزیه دانه امام علیه سلام در منزل مؤلف منعقد بود ناگهان پنجاه شصت نفر پولیس و تو پیجی مستانه در حیات داخل شدند اهل مجلس همه مضطرب شده هر کدام خیالی کردند هر که نیکه نرد وقایعی دیده میداند چه عرض میکنم که بجانواده انسان چه میگذرد با محامل از رئیس آن مامورین جویا شدم که مطلب چیست کشته شمارا حضرت ولا خواسته گفتم بسیار خوب اما باین جمعیت من نخواهم آمد اگر بخواهی --- page 31 --- نسخه اول بیان الواقع صفحه ۲۴ اگر بخوای خودم بار یک پیام جمعیت امر فض کن یکصد نفر باشیم باهم برویم و انچه راه داری قلاع ببرید از پنجه ابقو نسولکری الضا نمایند اعدال لدوله پسر رحیم رکن الدوله غایب شده است پیغام با یه تا من بروم انصاحب منصب مرد معقولی بود از مؤلف قول گرفت که شما بمراه او بروم ده نفر تکمه هشت و سایر ضروریرا مرخص که رفتند مؤلف بارک و منزل نواب والا اعدال لدوله رفت انوقت دانست که کرفتار تهمت سرقت قورخانه شده است و از انزمان خریدن تفنگ تازمان بروز سرقت قورخانه دو ماه تجاوز شده بود الحاصل تفصیل راهی باشند کتم که یک فرد من نیست کفشد باثبت شده و باید از عهده برائیه کفتم من با حه ثبوت ابغمائید کفشد سربازان تفنگها را دزدیده بشما اورده اند و خریده انباز دو سفر نیز نا شناس با هم مخصوصا تعلیم کرده بودند که بکویند فلان قدر تفنگ بشما داده ایم و شما فلان قدر پول باما داده اید غرضهات جناب شجاع الملک داماد مرحوم صد را عظام جایز نواب شجاع الدوله بجنایت شهر در مشهد هستند که ابه ابا ان سر باز طرف گفتگو شده بودم در این روزها هم جناب جلالتماب اجل میرزا محمد قلیخان شجاع الملک بکارگذاری خراسان معصور بنده فرشخص او متدین و مقدس و درستکاری بود از پخته هرجا بجز آب اعدال لدوله گفتم در ایجاب به دادن طلاع کارگذاری حق ندانم مطلبید ندارید و بنده هم جواب نخواهم داد این بود از طرف ایالت بکارگذاری رجوع کردند و فیل رجال اینمطلب بنا شد مدعیها که یکونر فرقه ما از خد ا بیخبر نشنه شهرت میده اند که فلانی بنچال فیکری و خود سر افتاده بود که کشه تفنگ و فشنگ از قورخانه دولت ببرند طوری این شهرا دارای اهمیت کنند که جنرال قونسول روس بکلی صرف نظر از سر شد و حما یت مؤلف کرده کان می نمود سرقت قورخانه تخصیص و ارف شده حتی کشیتر به را قطع نموده سخت جوانبدانه تبعه مؤلف چون مطمئن بصدقت خود بود عرضحال باولیاء دولت علیه ایران نمود آتابک اعظم حضر تا شرف میرزا علی اصغر خان و جناب شجاع الملک هم که هر اینچگاه ذیست جانبدار ی منظور میفرمود تا حکم انی از حضرت اتابک اعظم بنو آب غفر انمآب رکن الدوله رسید که باید متفرق مؤلف شوند و هم سبه مهملت قمیان در جائی دیگر است شش تفنگ و دو هزار شنگ بروز کند و سلطان مزبور که بانی سرقت قورخانه شده بود دستگیر نموده و سلب انگارند بعد از این قضیه مؤلف عزم حرکت بطرف طهران نمود و مصم بر فمن بکابیک درد عثمانی شده بود چرا که بسیاب از اهالی افغانستان بدربار اعلحضرت پادشاه ایران بسته هر کدام بطریقی محترمی تضیع اوقات رجال آن دولت شده و بعضی هم بکید و خلاف کاری شتم گردیده رجال دولت علیه ایران بر وتبہ بزرگی و عادت خود از هر یک بیست و ستجوئی فرموده بودند اما وقر مهاجرین و اهل وطن بکلی از میان رفته بود از انجهت کفش مؤلف هم که مبظر ان بود و دو ستمه کحکمنداری از شیطون نماید جز مایه خجلت شمری نخواهد بود اگرچه بزرگان ایران حباب شوت دانشمند و خرد مند یکتحمل که این خیالات را قابل تصور و ایراد نمیدانند اما بکاربند به بنجال دهم غلط افتاده همین کعبه د کمال و سر همته اند حال دولت علیه ایران نه است هم در این ایام نگار حالة خود را بدولت خانه دولت ابیه روس معروض داشته بودم ویکی از ه جا ل اندولت هم که دقف بحالی مؤلف بود بخو یکه دار نموده از قونسولگری سئوال کرد که بر ها فلانی بکلی از آن اداره مایوس است من فکری از برای او بر دارم و این ایامی بود که فرار اسبها خوب در آود مهاجر شده است در شرف حرکت بود کشی جنرال قونسول پیغام داد که بخدا فالحلی بیایید رفتم دیدم از ور طله فوت در آمده اول شیر به دو ماهه بازمانده را که نقدر و مینه گذشته بود تسلیم نمود و بعد خواهش ترک سفر نموده معلوم شد که هم از عد التخانه و هم از شخص محترم قونسیو جانب داری مؤلف بقونسول معرفی ایه اند ، در افضی بالقطع مراوده مؤلف نخواهند شد قرار با شماره دادم فردا صبح بحرم حضرت رضا مشرف شده نیت کردم که اگر طال و طغال مشهد بگذارم و عازم سفر شوم خطو است دیقران مشورت نمودم ترک سفر خوب آید و هزم سفر بلاد شبستر شروق حضرت رضا ۳۴ م را از آستان خود اخراج نفرموده لهذا اسباب سفر را بر زده عیشه محولانه و خیالات باطلا تبدل کردم --- page 32 --- نسخه اول بنیان الوا صفحه ۲۵ سرگذشت هفتم مؤلف بسم الله در این ایام شریفه بهار که شاید در اواسط حمل با اوائل ثور بوده بموجب مکتوبی که از طرفین حضرت مخدوم مخیم خاتم روزگار بود بیطهران باوائل اسب و اقتهای خاندان با این دردمناک بیداد آمیز که در شم سطر این اساس محال و پرستار مقدام با کلف بخود از مؤلف تمنا نموده بعرض طهران رسیده قباله جات ملکیه مورثیه خود را بایجاد خط و حصر قباله جات بسیار مؤتلف و اکندار شد نگارنده بشرح حالت این شطور را بطهران حضرت اولیای دولت و حضور اقدس سامی تو را پورت داده تسلیم خواست از حضرت شمس المعالی میرزا نصرالله خان مشیرالدوله وزیر امور خارجه ایجابا و طلوع میمینه فر قدرس شاهنشاه ظل الله مظفر الدین شاه جواب رسید که متعالاً شریفه در بناب فویقی سردار یحیی خان بحریه بسته بدست شما بمرادی خواهد فرمود و بقراری در اینرانه اینخدمت بکام سر و کفایت خواهد شد و در اینجای نیز بجهت امتداد میشود نگارنده بد قوام تمام نماند اند بر در واژه‌های پول نقدا بنده بر اقتران منتظراً باینجا و تعهد مخارج تمام نقد همیشه بقطعات اورا داوم بخود نه نمود که تا بباورم نقد رسانده بعد از این قدمت مصالحه خط شرعیه بمر کا تمام دار کند سد خراسان و طلوع در انرجای قدیر را بدان انضمام سردار خود گفت که تمام بنان و سناد و طومار و شققه قباله جات هر شی که در ضیاع و مدارک مؤلف باشد اصل کل نسح مصالحه خط را با جمعی از اسناد امروز بامر خارجه و توسط جناب شجاع الملک بطهران فرستادم تقدیم خاکپای همایون نمودم که فعلاً ان استاد در وزارت جلیله خارجه موجود است در اینوقت هم حکومت خراسان با نواب غفران مآب رکن الدوله کا شجاء بود و از تفصیل این مرحل اطلاع شایعه بان تعاریف چندی از ان قباله جات را توسط رشوند تالف هر بندیه نمود و از ان قباله جات هر بندیه ثابت ماجزاء بسبجانه دیوانها رسید بعده که بالدوله‌مرحوم امر فرمود بجهت آباد با فرزانه با ید گاماً یعقوبالی خان و آن ملیکت که از مرحومه همونخان عهد باخان عهد شیبانی خلیلی الصدر مزدور خاصه شده بود و شام سعیفه نصر الدین من مجدد ابمملکیت وراثت مرحوم سردار محمد خان اکندار فدوز بود و کل قابل ندانست اما چون واقف بوزارت جلیله خارجه اینجان قول داده بود بی انجام کار را نباید امضا کردن بجهت آبادان نمود انتشار داد مغرور بنا نگارنده کم لطف شده منتظر بودند علاجی از مؤلف یا برکی شکایتی نماید بعداً در این ایام مرحوم نصرت الملک بجابت استشهادی ستا و بعضی از اعیان ممر کرد نه بر اینکه مؤلف بخفیه از که خراسان رعایا اورامجوس کرده و جریمهاتی گرفته و حال آنکه ابداً همچنین چیزی نبوده از طرف دیگر جناب سرکار حسن شرکت منسوبات اینها دانشمند که از نگارنده شکایت سخنی نماید و در هجم هم از عیان خراسان با اسباب سازیهای دیگر کردند بعداً در ایاتی که جناب مختار السلطنه باربان اقدس باید بعده بارگه حضور شبت بشب شنن مولود همایون قونسولها و حضرات دالار کن الدوله با که کذا لوقت ملقب بیمین الملک بودند در کار گذاری دعوت شده حضور میشد اول مغرب آنشب مؤلف بان شامل و بسبب حمام رفته بود از آب خارج شده بلباس پوشیده که بکار گذاری برود مستاجر حمام گفت بعید امشب حمام مرا چرا الساعه از خارج قفل کردید مؤلف تندی کرد که این چه کجبا چیست در بر با باز کنته من کار دارم و اگر این درب سکسلی نقلی بسته شمه باز هم محله دیه است زیرا جمعیتی که از آب بیرون آمده میخوامند بمنازل خود بروند ناحق معطل شدند بمقتوله پی حمام رفتم نگاهی که اند گفت در خارج حمام فراش و پلیس قزاق زیادی است و چند چاند تفنگ سپر کرده اند و تماشائی زیاد است نگارنده حیران شدم که با چه نوع مستاجر چه بازی راه انداخته اما در دل خیال کردم که اگر این هیاهو بر سر مؤلف باشد یقیناً بسباب قتل مرا فراهم کیان والا چطور بدون با طلوع کار گذاری یا قونسولگری در شب حمامی که نگارنده درا و باشد قفل با جماع می کنند اندیخته مستعد دفاع شدم هر چه آمدم پشت درب که درب شباشی یا یکی از مامورین صدا بزنم وجهه اثر فارشان را بپرسم جواب ندادند در این بنا با ین دو کلمه را شخص قیا الطی میایم که تو کرای درب خانه دیوان بسیار تبان میصفت و نمک نشناسند و فرصت طلب خدا نکند شخصی حاضر مجرم و گناهی دارد یکه وقتاً اول کسی که راهنمای مامورین و دستور العمل دهنده آنان میشود همان دو نفر اشنایان درب خانه مکه مستند که مکرر نان و نمک شخص را خورده اند و تملق مجلست او شدند چون در آن فرصت به چهار نفر فرش سفارت که شب و رتبتاً پول میدادم و هر شمی میکردم شتر از سایرین دوانده کی متوجه و محمد --- page 33 --- نسخة اول بقیۀ بیان الوا صفحۀ ۲ و بمہربانی بی‌توقف کشیده استعجال مالی سرجام پیوستر شده باشم. و نار اگنه ببرند و تخلیف جنگلند تا معلوم که اقتباس قدمی بغرابت و همراهی کان کژدم که شد تمام جام را همراه بگویند بیچاره دست و پا خطا کرده مشوش شدند. ناکهان شال سری آویزان ویکی را که همرام بابا شجاع در تمام مصلحت حصہ آور اینکه بجای خویش بود که کر دادمعه حکومت شد و مؤلف ضمناً در لاهور بود در اینمرد یکی از قضای قضا همراه آمده و انداه تامحا او متصل بختم آب سرد مستعمله می شد مؤلف که پسر پنجم حضرت غوثیه را بگر بیجند بخونی گذاشته میتونه فدوه مؤلف بخان شیهم رزینحه حلال چشم روم از صف مرام فرزاندام بعضاً آور گفتم شرما خلیفه تم بن تقدیر خدا هر بچیزی آید خوش ایجید با تمام خودم حالی آمدند مراه محله زیا رحجی برمن از سقف نمودند که فرتنام امر مشیود ند قدن بمفرشم رسیدم از قضا زد بپایم اگر درینجا اسار شد داز با منزل خود آمدم و دستادم چند نفر از تمنا کاری همرامان اقوام آمدند محض دفاع ردی با حما تفنک خشک و سپار بستم. عارض نام بلقند بمطلبی هم نمیدانستم انا تلگرانی در هانجا مطهران خدمت ادنی دوت عرض و تفصیل مصصاً ذکر نمودم از بطرف محمد علیخان قزل باشی باعت مرده باد که میفرستند که جمال حضرت والا مقام را محاصره کرده ایم تا جمعیت برآمدن او تدارک خیلازمت مجدداً یکیست توپچی خوب میفرستند حضرت امالی افغانتان هم هرکدام از اجزاء جسد یگر اند چونا مطلب خشمند اند مملکت افغانه رختی بردارند بجام برده کتاب او را محاصره کرده ایم این شست ناحق بدیگر باعث بدنامی مؤلف شده بود اینو بی از مهاجرین افغانست از میمنه برای حمایت مو و بعضی دی سیاست در آنجا مجمع آمده بودند از اهالی خراسان هم تقریباً دو هزار کس از متن قزل باشی حاضر بودند تا ساعت پنج از شب رفته پسران امیر فرهنگ دسته های نموده در هشباشی با اینوحی وارد جام شده بود ایا در ینم مؤلف سیتم دست عوام از بیت علی پرشین بخان همراه رفته مانده ...... ناچارا انجام سرا مرام در بابت سر در باد دو بعد که مرحوم رکن الدولہ از وقایع مسبوق شده بود فوراً آدهای مرا مرخص نموده نانز دیک منزل چراغها را رسانیده بود فراز صبح از شهر شاره ای غربیه بود در میانساب اما مؤلف بکارگذاری وتو ضو لنگری عوام دار چند نفراز کار گذاری آمدند و مخبر نام مرخص مسحو مرا که کش دارند که ادم رسیدند و یگانه کله می دانستم خداوند بنجا ب شمعیرا که ستم بدهد ایان لب بابلات خیلی خا گره نمود و فردا هم فرمودند سمت جبیر حارجه تلگرانی بخواب هم بر مؤلف رسید که چرا باید این لطور محو میدارد و چرا از کار گذاری شتاد کشته باشد مخضرت اجد شیحه معطلبی را بتهران نوشته بودند مرحوم کن الدولہ واجزاء ایلا لا علاجاً معذر شدند بر اینکه قزلباشی سوماً د یحرم اینکه از جالبانی فلوغی را بخوبست یار کنه یا نده آخر قزل در بشماشی میرزا محمد علیخان نین قد هم سلون شد مرحوم رکن الدوله در عوض بچتها کرد علو ابالک بما ظفر متفرق و اشیاء زاری علوی طابعه ویست ایران واگذار بود تا اینکه در جمادی الس حضرت واویر الدوله حسب ام همایو لقام بضبط وتصرف آن املا دار دست امر شد که محصو تشکیلات بندد تا ام خراج بایمه درایا تقدیم شد. راستین محمد ولیما بوت آنرا دست جند بنا هزاره مسطو الیه در صده تشخص شد چند نضری از حیان عبده خراسان که هر کدام پنج شش بارجه از این اکتار را بعنوان طلبانکی وغیر مصرف شده اند بجای اینکه مبادا بر آنها نیز خسارتی داند آید رضا دست را از اقدام ندیم سئو غصرف نمودند و با راض نفسانی بخرج دادند انجام مطلب بطول انجامید در این ایام خانم سردار بروز و شد و مخارج زیادہ بر اخمریه و سایر الهدوم در هم شورشی از امامی برحصه دیجی مزبور بنفاق فاد و استعداد عزیز الدوله پیاده و توپدار که فراهم کرد ند از طرف قز باشان تا اینکه محشیند از طرف دولت علیه با فتضا مصلحت ضرغام الدوله را معزول فرمود بسکار شروف الای عزالدولہ امیر افز اکران خراسان و سیستان مصوب شته پر دسی سلطان خراش شرف شد ه خداوند به نتاجار واستدام علی الدوام جلابه بخیر فر از همیت العامی بوتف اقدام نمون لذا فرسو کی تمام دست آناه فته از بنابزاده معط الیه در خراسان همان تنها نخوردیه است شورین علی باسای شر ودر سجا حکوم کرمان مصوب کی د ایا ترترا با حضرت امن أصف الدو شق نا محنون جانبہ رایا مؤلف در باب ادک در حقه سه سر می بی انصاف عمل نماید، بصبر وسکوت الحذار نمود. از خداوند در تغییر انما داد که کنید عادل پیدا شود د احقاق حق ما نمایا صبورظفر بر دو دوستان قدیمند براثر مروقت ظفر آید سرگذشت هشتم مؤلف اینکه ه میرزا محمد حسین بانی از امالی فرادت جهلایت افغانسان بوده ومبلغ زیادی از جا خود باجود کرده فرا تجه است آمده و بود --- page 34 --- نسخهٔ اول بیان الواقع صفحهٔ ۲ آمده بود با جناب شیخ عبدالرزاق فزایی که با مؤلف اظهار خصوصیت می‌نمود نبستی داشت شیخ مزبور پیشی او را نزد مؤلف آورد که امیر درزی و پریشان و رعایا او لازم است بر وجه قرض شاه آورده‌ام فلانی در باره او حمایتی مؤلف گفتیم ذات کسی را نمیدهند باید قبول بنمو درام او را کرد بعد از پوست چرم نقل مخصوص موجب تقابلی در باره او بر قرار نمود مشار الیه محرکات بستن را هم از خارج میداند محمد رفیع طحان با ملک اجا نموده بپسین داشت و دلال معلم سلمان هیوم منفعت با او سهیم است که در چرب قصه قانان پول دستی از کارخانه گرفت و توسط همین شیخ سندی باصطلاح فرستادند که هشت که محن شمول در روزه ایران و سپستان باو مرحمت شود و بعد آن جیبش هم قطع شد بعد از یکسال دیگر او را بخمسه حصار که فرط مسطوره را نمودم اشاره بسر خودم داده و همان شاه انها اوامر نمود غماز محن بسیار مفصل بکسی شمین ندارد تو ان جایکه محرکات تربت حیدریه و جام و باخرز و سرحدات افغانستان و جنید و سیستان شور وقف امانه داده بظهور وست که این محرکات اجانب سوء کاستین رئیس زادهٔ محرکات خراسان می‌باشد به نصحیت که در تواریخ قول سمرقند اورا بترا عمل محرکات پرسیده هرگاه طوری بشود که اسباب استخار فراهم آید و حرابی شبانمایند در محله طعن خود انمایند بقدر نصد تومان پول راه انداخته بمی کارخانه و ایکه شیخ به هم دهند که اجزاء و اسباب لازمه محرک را به بینیم بعد از مهیا وجه اجاره محرک داده خواهد شد و دو پانزده هزار تومان هم بداخل شما خواهد رسید چن گفته اند تا که ابله در جهان با قیست مفلس در نمی.. مؤلف حرفهای او را با دنجود تعبه برای کردم هم در اینحال محرکات ایران بطوریکه نشنیده‌این جنگیکه شده بود که رئیس کل در طهران جناب مسیو نوز و در خراسان جناب میسیو کاستین بود میرزا محمد حسین فزایی بتحصیل حصهٔ مؤلف یا برض مزبور عرض کرد بیاید نواب دادشاه نژاد اما میرزا علی اکبر خلجی را از ششمین محرکه نزد مؤلف فرستادند و خواہش ملاقات نمودند مؤلف بملاقات در جناب رئیس محرک بلکه به محبت در پنجه‌ی صبح نمود وصف الله خان برینکه که از با حضور مؤلف قول اجاره محرکات صنعان مذکور را بمرزا محمد حسین دادند که بمطابق اوراق و اطمینان بدهیم فردا به آن خدمت جناب مقبر بر شرف در آگاهی زبان فرزندان اداره آقا میرزا ابراهیم مجتهد فدویته دام فضو استخاره نمودم در اجناب مشورت با کلام خدا خوب نیامد ترک اقدام کردم مجددًا از بهروز میرزا حسین در مریضان گواه نمیشوند اقدام نمودم و معادل شصت تومان چیزی حسین بخط پر پول دادم تا اجاره خط مایشان رد و بدل شد برای تدارک حرکت و اجزاء دالایی که همراه خود میخواست ببرد با پول برق و نشان با عصه تومان دیگر دادم و هزار تومان هم بخودم قرضاً بخود حواله نمود و نیز شریک نامبردی هم از اهالی تربت که نامش صالح و لقب بوکیل الرعایا بود بخود متفق ساخت آنهم مبلغی بپول مؤلف اخورده در آن میرزا محمد حسین نامر و صفت از رشیه که پرورش بیچو دروغ یک کردارا نوشت و پول هم نفرستاد جناب رئیس هم بعد از پنجاه بطار خط دیگر نمود وجه مرقوم داشت که اگر پول نرسد با فلان سرمایه کارش منظنم باشید محرکات را از میرزا حسین فزایی پس می گیریم نگارنده که پول را با عبّت محرک داده بود بقوام منظم انر ادعوی که در دست نمود مبلغ خطیری نیز در نیشابور گذاشت عمل محرکات آنهم بعضی پیشرقت کرد و بعضی با تخویف و تحصیر مؤلخ اداره گذاشته خلاصه بعد از دو سال زدو خورد زحمت و خسارت از تمام آن مخارج یکحته قالیچه فرجام عاید مؤلف شد آنرا هم بعد از چندی جناب حاجی محمد حسین معاون بتجار خواهش کرد که از متعلقات من بوده بادش را دادم بکس کار رئی محرک هم با قوال خود اندو ر ورهای میرزا محمد حسین ثابت نمانده تا آخر سال زحمت داده یکن پول محرکات بود در پوشد مستغرق شد و میرزا حسین هم مبدل بود و مخارج از نگارند میاور به پوشند تا در سال تمام معد باشندن آن نامرد کذاب باشه هم در سخت و مجا وز از پیشه هزار تومان پول خد حلال مؤلف در این محل حرام که دیناری بهره و لذت ندیدم در میان بشده علاوه بر آن جناب رئیس محرک دینه دار فرخته میرزا رحیم هنوز در خیال مستقسیم است که شاید قبل از گرفتاری میرزا حسین پولی هم از طلبات مؤلف وصول شده اما خداوند گواه است که دنیاطی از طالبانی مزبور رفته باید در حیات بنگارنده نرسیده هنوز مجلات محرکه پناکی یکی یکی می آیند و میگویند را باعبت شما در امثال گذاشته میرزا حسین شده ایم و فلان مبلغ موجب بقا یه تعداد عیال خط و سندی که در مانده همه روزه باین در دسر گرفتارم و حال اینکه نه ضمانت کرده ام و نه تعهّد و الحق از همه کسیلی پر از کاغذ دستنخامی است که دست بچه الله که دوی میبند کنندگان این کتاب بپرهیزند و هر کار که مشورت با کلام خدا نمایند بر خلاف این باینت از فعل نباید اقدام کنند و من بوی من ذل المشرکین اکنون در راهند --- page 35 --- نسخهٔ اول بیان الواقع صفحهٔ ۲ سرگذشت نهم مؤلف بعضی مالی و مرغ غیره در اثناء اقامت مؤلف فقط برای شکله مدعی شده بودند که ما محتاج بنیر میشویم و مجامع بوقته خود متکفل اسر کرده ایم تیم نویس کاغذ نویسیا کردند و حراخان امارت افغانستان مخرج دادند شبها کار ها نمودند که انجمله محمد عالم خان نام از اقارب مؤلف که جایدا د در حوجادی سندی ماتا باد تعویض شده بود باسمه برایک چند نفر سارق چباک را از افاغنه بفرستد و سید مقدس که سلف نموده است هر گونه با پنا منصب انعام داده بشود لهنا چند نفر اشرار نامی هرات را که آسایشان یکا یک بمؤلف معلوم میشد ده ارض کرتنی هم دو نفر درنده نامی مشهود که از سارقان نامی هرات و همسایگان بودند بدان اشرار راهنما میشدند اماه بام و خانه مؤلف را متعین نموده در شب سیقم برج اثنائے ثور سر ۱۳۳ که نقار بند از مرگ پیش ازان آمده خسته و د شه مرده بام حمبر سرے خود بخیر خوابیده بودم و در اینوقت شتر میمال و تعلقات و پدرم میر وجهشید میر علی شاہ ہم کہ مل کر اقات محض شیر آب ہمراہ شده بودند چهارساعت بطوع آفتاب در خواب مستغرق شده بیهوش بودم و خواب آلوده کار آب خوردن را از پهلوی بستر بر داشته رفع عطش نوران چشمم باز شد دیدم دو نفر آدم تفنگدار بطرف سینه مؤلف نشانه کرده نشسته اند کفتم شما کیستید جواب نداده دیدم که قصد زدنشاند مؤلف که سراسیا کنار که بستر تفنگچه کاپک بستم بطرف انها تمین دارم آنها هم شلیک تفنگ نمودند یک گلوله چو بکہ دست پیراهنم را آتش داده بجمو خور دو بدست کار کند گلوله دیگر بران چیم خورد آخم کاری نبود اول آتش پیراهنم را خاموش کردم و بعد رختخواب آتش گرفته با ناکه درینودم و از جای برخواسته بیگم تفنگچه دیگر بحانب دانجات استرا دهم محاشه اما قدری در بند نه و تفنگ جفتک نامی خود که بسته روی دیوار بالا سرم آمدند را سفتک نمایند مؤلف ہم بدم است بیگر تنکچه دیگر بر آوران آتش بخط آنها شلیک کردند گلوله بار پیشه کا رند نه درستت سرم بام آمدم که از بامی مخلوط باشم و بعد نم که رفقای دیگرم دارند نا که در تا تاریکی شمشیری بر دوست راستم زدند که انگشت ابهام مرا قطع نمود نصف قبضه ششول هم بریده شد و بر زمین افتاد با دست چپ در تاریکی حمله کردم بچفیز رحیم وشری بگم که دایر آمدت یکم بزیر گذشه آنم حکم گرفت دیدم کی باشمشیر بستم ویار و فرود آورد دستم کشت دکرم را ناکار شت چون دیدم دشمرا چهار چار ریسیه یکیز را هم کردم اتفاقا مرا از پریس زمینه پایان انداخته کویخشه در جراحت هم از آنها افتادن بمؤلف در دآمد و ہمسایکان و آتا محله بیدار شدند و نوکرهای ناخیر خود هم در آنشب حیاط بیرونی را مخله گذاشته بر سر چبوتر خوابیدند رسیده پلون ز جراحات بام مثل قوارہ میریخت چراغ ہا آئی جا را بر تابته افتادند اوار روشن کردند ران در اطاق که اموال و اسباب میر رقم بوده چیزی بفرض ساقی نمانده وسند قها همه خالی شده د کند مخصوص که سارقی همراه داشته روی بام تا ادجا خود را یاری میر رحیم و میرحسن محمد شاہ حصرت رخسام بقراول خانه محله که سارقین عقب شب گفته بودند بر تعقیب رفتند و ماتحقیق بقای زدند بهم اهالی محله هم در کوچه و بامها چوبے آورده تفنگ ها در شدند بودند دی میرز احمد میر محمد مهدی پسران در بطرف انه راه نمودند بیرکدام بخانه گریختند و ہمسایگانہ می توانم بلک نیامدن میچو میرزا عبدالحسین ام دسته سلاری یکی سارقین از بام خانه او آمده بودند در بیناست مهدی بیرت پر کلام دست راست بیده این ابدا اظہار حیات ننوشته اند برکاف مخفی شده بود نام در انوقت انگشت قطع شده که ملر کی بنده آویزان بود سر جایشی کذاشته محکم بستم و سینک بسیار به قرارات بسته مخصوص شش چرل نمونده از یراق و اسلحه در پشت اندام و سلوکات در خون زمانه و مردانه مجها ور از مهارت و ان باد بودند در این گیر و دار صبح روشن شد هب سهام کردند سوار شد یک باگزار طولاں رقم جناب غیز الملک که از خون سر حمید دزکار بود بیرون آمد و حال مرا دیده نزدیک اشرف انه خبر امد ولیس از امان فرستادند بعد که شست و داده دو چار هم رادید پلونگ ستیغات پس بتونونسولکری آمدم جناب مسیو پا ناهو که انوقت قونسول روس بجزار عا بود تماما در پیش اسف شد چون پیچه رهان از یدیم رفته بود در رمق نداشتم و این داکتر همتا هیر فورا داکتر دوتی راخواسته و امر بعا لجه مؤلف نمود گز چونکه لیست ایده اول اقدام بعمالجه خواست آن قطع انگشت را دور اندازد نگذاشتم کلم اور اننا بکه روح درشته تونسولکری روسیان سربجایش گذاشته اش شاید پیوند شود او گفت نمیشود گفتم ما بر مختها مسلطه کن و بنهر افتاده روز باریکن شگافته از ان حضرت رضا بتخواهم که او تو ایب یتیک حاتم داش ورسی در ونجابت سب خندید که ما مسلمان حجر اعتقاد دارید ملاصه بعدانه روز کار گرد و دیگر در آن قطعه نمود که بانیم آن عرشنده گوشت دوباره عود و دو انجا پیورا تا محدث ضمن مسمه حضرت ثامن الائمه علیه اسلام شد و بعد هر که پریس میکرد بار کا انحضرت را میبرد کلیه ریش و پوستین کارباقا نون فرنکیان احترام برکست حمل نمودن این جراحات درستر محرات افتادم وچون بخیرا بانه زهر آلود بود رینجا و درد با جراحت ها دیدم و بها رنا محال معالجه طول کشید تا بطرف حضرت و لا یر انده --- page 36 --- نسخه اول قسط بیان الوا صفحه ۲۹ قزاق و سور و قراسوران تمام را با طراف طرق و سبل انزلی تا کنار سارقین عبیدالله هم در آن اثنا حکمرانی بوزارت جلیله خارجه مقرر شده بود روز چهارم این وقایع مکتوب از از حضرت مستطاب اجل میرزا نصرالله خان مشیرالدوله رسیده (عنوان) بتوسط کارگزاری خدمت سرکار نواب مستطاب اشرف ارفع والامیرزاده دام اقباله محرر و فی خان تلگرافی که بدست گذشته اینکه طبع چند نفر یوا به و شردعمال شهر را چابیده است محض استاد اورا بوقایع نگار انگشت او را مطلع گردانید مقرر جواب زودتر هرچه زود تر مرتکبین را پیدا کرده و بمجازات برساناد و اموال را استرداد نمایند و متجوا را حکومت خواهد فرمود (مشیرالدوله) و هم تلگراف از حضرت اتابک اعظم میرزا علی اصغر نواب مستطاب اشرف ارفع والا شاهزاده نیرالدوله دام اقباله بمرض رسیده چند شب قبل چند نفری به محمد یوسف خان افغان ریخته و غارت و تفنگ نموده‌اند و یک انگشت سیاهی هم بشیر آقا قطع شده حسبت رجا جوئی یک انگشتر است که تمام مرتکبین را گرفتار و مستر و شیر نموده مراتب را اطلاع دهید (اتابک اعظم) در حقیقت تمام این عقربت که بیابای طهران از اقدام حضر نیرالدوله و اتابک عظم چشیده بود خداوند بآن پادشاه و آن رجال است اور محشری بازدهد که اینگونه سولا از چنگال باز بدین واسطه هم آقا یحیی نماینده مجدالدوله هم کربلائی زاله دستور بواب احوال آباد میکرد و جواب بکارگزاری مرقوم میداشت که چطور میان زده و دزده اموال بر باد میشود و هما انکه سارقین محبوس بودند در فرنگ کیاپلی و سه‌نفر به لاحوال مشغول شده بوده‌اند اما تحقق درست زیاده بود ه معلوم مرض خود را با خود ندانم با شنیده چون در پناه حضرت عنایت دستگاه بودم بدین وسیله رعایت ها بهر جا می دیدم اموال و سارقین بدست می‌آیند اشریر اینان بهر محنی شده و بدار بیختند و چند نفر بیگناه را نگرفتم این بود که شبها باز آقا یحیی آمارا میشد و خود شناخته بودم لیکن چری ازین قصه نداند گست اگر در محل د را همان باز پرکرام برسید صیاد اجل زود بصورت روز بباد گرد محسنه گرفتار گردیده تا دادخواهی بر آن شد خون ناحق دست از دامان قاتل بر میدارید دیشب آمد افغان در من قصابست سرگذشت دیم مشکوه خار خار مخوف که در آن شب چه بر سرت عبد به دبیر سرا رسید اینک با د و سلیمان زابی ادقیه میان سنگ و قعر حشرت العقول مار زلف ابا تمزاق که در سکون مدت آن انجا مانده بودم شخضه و همان طور که از او داشتم با د ده تا نوبت قایم خومصنف همه مداد وقتی دقت خودش اولاد غریب شده براه داد و است حکایتی بر افکار نمودند مؤلف از شاهزاده مظفرالممالک خواهش کرد طاهر زار بکاش خود بسپارد موفق الیه خواهش مرا انجام داد صادقان بمل اور نتیجه مایه گذاشتم گذاشته مؤلف تا چهار نعت نامه از ندرستاد ناچار دیگری اجاره دادم وقتی بستانسراها عمارات گذاشته اول بزاقی که میرزا تقی نام پسر مرحوم میرزا بزرگ عماراتی بوده سعی شده رفت و کاتب نه ورقه دهانما یناک گرفت و صد تومان بمظفرالممالک وعده کردند حاعوره را مجدداً بآنها بسپرد مؤلف توسط کارگزاری بشهر والامیرالدوله شکایت نمودم نیا نیز اده دل بخار قشلام بنجکوت تربت که طابونه کاملان تصرف خود مؤلف باشد در این رزما کار دیگری هم مرتب التفات نشانی گذاشتم باش خود مؤلف شد باده حواله رقم مخارج ان صفرم سه صد تومان میسر شد طایفه را کوفته بشهر مراجعت نمودم وکیل انور شهر گرایشه آمد و سفت متین شد و عریضه با دلی آباد و دیگری کسی پیدا نشد که از اوبپرسد تو بکه استحقاق عریضه مینویسی تا آبیس رسد دو پسر خود و رضاقلی نام باسم با لمشهد احضار نمودم و محتجی بار با آغا منظور دار عوض ششصد تومان طور قصدی که از آنها داشتم التماس و مخلفات عمومی آنها را قبول کردم بوساطه خط شرعی در محلیان دعا تا عهد شاق کردم و مجددا آن اشجار و بوستان بپسرم مرتقلی الزام آبا داد تمام وکیل انور بدست متحض دو د رجال است و طرفت و عریضه موشکیر دادند نوروز اغا مشخص نمودند یکنفرازانهام پسر ننمود که فردا بهت تحقین کند مرایض آن وکیل بر ضمیمه مقدرت کذب دریا اینکه ابدانند واسه شریفیه در نهایت است اعزاز ثروت خاص مخدوم قلمم سه مبلغ شصت تومان پول داده ام جزئی تفکرات و عرايضی مرتب کرشم به مشهد میبرند وبعد از آن بر رها شوخیها که هی کنند و اورا به نفعی میرساند بودم تا آخر فولاد طریقی با ما در شد در ان ایام پستان کرد بآر قحط و غلا بخراسان گوشی ابا مهدی است و غلیم و باقصه بقران و زدو دست بر باد و پس دونیو شیر زن میشید شیکا بریا میرسید ادرارا کرده بوجه پول کوچ با مبلغی پول بیجارجات ربوبتی علی کلحه طومار شدند این وصیته دلیل شرعی که بشهر نشستند تا تمام مایحتاج ومزایا ردا کردندام ورقم از ولایت عزانابجکوت تربت چاکسترداد اور شب جواب دادند آخرالامر بعد عشرت با وکی بلوم زحمت و غارت زیادی خندید ما میگوئید تا چرخشان از پیش بنمایان مریم آثاری و عرق بجزانا خداوند خبیرعلیم میکند دوره دو شرکت آنها پنها ندارد بانی اندر بچه در در محضر نظام ما کار مارسه آوردند نیکو که حله یا برا نواب نظام التاج السلطنه کما کل نصرت تشرف قزاق نام قویا بکل سیه وانگا رتین عطو خداداد از کبرا آن داده و افزاید --- page 37 --- قعه نسخهٔ اول بیان الواقع صفحهٔ ۳ روی براهلیتی نق کرده در پیش وزیر بپاس گفت بعضی ها بخاطر من گمان میکنند در حق آنها ظلم کرده ام طبیب آنها را بخواند تا صعت معده که بواسطه ترشحات مخلمه قوت هاضمه را فاسد داشته بخصمهای شربت آب یا که شربت حیات را کسلی آنرا بخوف و با کول زحمت کرفتار بودم کسی بغیر از ترش آنها با یک طعمتی که بذیقه ام ضایقه نمای آنرا اگر مجزه در فصل پایزه روزگار بخواند که همچو نخلها نهال حیرت انگیز تربیت استادی اند و بخالف مزاجی سیب رحمت معنار شوق نقاشه خدانصر مرحوم پادشاه تاسع سهم مملکت و بقا اصل آنزدر شت وقتی نایب الایده بود تاریخش بان برجای مانده هنوز دیده چشم خضرت آقای شیر عبدالکریم سبیل شفا طریقه آوا او اکزافزودم سرگذشت یازدهم سر چشمه بربطه غوطه دادن آب بدوران عرفه در چشمه و بطول بمانید یتی از نهایت دستم کشی جان زار و ضعیف که اجل بسر سرم گه در کشاکشی و این کوشی حیات که حدقایت مؤلفه که پوشی که حیات کند این نیست هم ارچه اکنوز مرض جابر این اصابع سلیمی مکمی پیشنگاشته تا جزئیاد قیام کال دستانم تواند چنانچه ناظم خامین با طلا عمل خدا داد را در مرز غزل قال به دفتار من و و محمد بهجت پسندیده و جزیرا بر است در وصیت ضیاء الدین که امیرعلی جابر یک کلم تصنیف مجرد در با داده محمدرضا مصنف سعدید را بکاشتم که آثار شانه رش بهرترین جابهت زیر که شنیده ایم که دوکاغد و آدمی وجه هر جا باید هم انقدر مقتدر که بهت میترسند اعلان ورقه شهادت مضایق آمدم در آموی بیکوته حاشیم الیه دعانه مخفی بمانه ترجمه ام که بمرض دوار ایام عیادتجویان بخیل که کاش حیرت ایامش همان نوع بودند اکرانیم در در محلی موت حضرت پیغمبر صلع به کادکشت باشم دو حبیله رو بستر بود بدست حضر تصاحب تمام شفا بخشیدیم میر ۲۲ که شهادت در مستقیط در چشم مطبوعه افتاده زیر که مرا مجل پان میشود و با مجمعی از بهانه شریعت است که اول ..... وبعد فرش گردیده و در پوزوز ار ایام عضا آن مقلده که عیار که شتابجوئی کار آمدی شده لم رویا بشر معتق دوم در این ایام بصدق در صمیمی که خدارا میشا چرا مولف انجاب مصاب بخیر الملک رابطه زیاده نسبت آن شخص معلم اینا بخوبیست اور الم مصنف خرد که ماراین افغانست موقف دهده شقاقمر صحیفه درین لفظ که توقف و غیره ملی طعن کا کذ در جا کی قالی پیکار اکنو هم مناسب مینمود کان چیز که شاید نام چاشت او اینجاه بگذاری بانم مقدار مجاهد بطریقه با بیان شخصی سلک خود عراصیانه شقاع فرستادم ممیز د عای برای شفا که مجد نفر ثب قیا بنا بخانه هر زرا هم کشد مسجد شتی مجازی ز کار کنم پیش بحر وسیعی وسعت دهم و آخر مجلس کشی و فرش آن کار کند و اگر چه چار هزار روی بایی ساسیت صحت طه نیفرا یام م بحستی اکذاشت و نزدیک بود خون خلق را بچنداره مؤلف بجد اینه با کی بحای که کند رحال شود اور ادرکودم اجرا دایار بهادت آورد فردا چن جایز امر اکبر سیدن حقیق در عدالت اشعه ۳۳ از بکارگذاری دو اسباب بشتاء فراهم کرد تانجا یت مضایقا یک بپوشا خیر الملک انسبیت بوقوفه مراقبت انیست که غیر خواهی که ملایت نموده شده چندی بکار گذاری اقسم قوله بسپالیده وارد باشد مولف امیدم بربنای تحریک را بطور نهاد که بکیشی مزالق طرق جایز بود حقر انیدا و دوستی را به سنتی میدید پست مسجد متنی بفضای محرم که یکیش مجلسی پر مجد افراد زیدی یک امیدواری مباد بظاهر خلوص و از پاتی مرغیان امید بهترین بطحه دان پیک خود در سطره به سطحی که انز اوشتی در رهنهای سرکایس یکم اوتی چشمه بند مجرین بینا و نای باب مشکه سایت خود دو خوانش مولف همراه وی با کون پر معندم کرد و به هم بر دوستی تقدیم پیام بکار یک پاروسی تان مالکه خود مرتی خود قیل داده با مولف میتی ناسنه نامعلوم قصیرا ثبات آنوقت برمجا ملک خوابه گشت مودم و کشی کردیم تا بنام بدشان نمی شادم چون مقاصد وثاق است و هم دراین ایام دخانه موقوفه که در میان شبت با خیابان واقع و توت آن بمولف است بدست جای میززا هشم ولد مرحوم کمالی میرزا محمد باقرشی افتاده بخصوضی بحققت است عالم که درو وف شد و جا که وقوف ران آنها اندیم بجه متری ساخته وقتی اتویه خود راهم بزریمان صفهان چتر شیو میخاستم جناب حاح میرزا ها شم در خیال آن شد که لبت از از مولف گیرد و حق سکوتی تا به یوقد فی العلم با کی از علا اعلم رقم اشتمت عهدم انجا به ین ستله نعوده مؤلف مسکوت خیال کردم تا جناب ار میرزا اتم بخاش بیجونه قلفه مساهمت دابت را گذاشته به نیا حمار سوله نبود رعیم ذات شرف بخورد آقای اقا میرزا حضر خود ملکو خود نشه در اسمؤلف اسباب ساری کرد و چند نفر عارض از یوه پانی معروضه ش ترتیبه اینکه و چجابی حصار مسلهم پیدا در خواسته و خرت ای حکم بر سقوط خیر و قا نی حکم برا دات شرف شود چون بنیانی هم کی از دوست محترم بنا به درمش و نوت این آقازاده کا پیا گردید و با جمال سیدآباد باتفاق نمایه محمدحسی برای تا جا که خطه محررو د کور کام درست مشرد مان سقوط ترکه داده در نظریات بوی بوصف شرف شبم او ام آقامحمد ر که نه پچا غیر بود بفرزند ما هم متوجه حال قایده اینجا دیدم با مجلس طلق باباهی سوار ترک است مجلو خجات بخند است که در میان بونمیر یزرا هاشم بدت حضرت آقا خطر داد چند نفر و پسلی که مولف عهده نه پیرامنه دیگر خرد مفروض است که امیرن د ازوت با چند نظرحیات دیز رک آو که بو خود کردم مجاهله کرده و نماینده بلا شش بریج صفت خرد ساسله آقا میرزا است علید که بنا عمر طی نصوص و چون حانات در قاب غیر مصور می نماید با مؤلف برخات آمداین دیده و هم این حضرت آقای بنیاد کذار عو در مرکز تعطیل است ولایت عقوبت شام بدو شرد مؤلف شوم د اسباب فیضعت مساعد و دست کمش دین مجلس چند قطعه بر شانه --- page 38 --- نسخه اول قطعه بیان الوا صفحه ۳ شرم داشته و از قباحت سئوال عمل و عرف اهل صفا و بندۀ اکرم خود وجهی از ناز و نعم مآب ندارد اما پس از انیکه بطریق تلطف سطور بالا ناطقه پردازهم باکالی شیر علی دادند دست آغاز و بروز چانچه در حاشیۀ کتاب که همراه اورده بودند در کر اسیه نظریه و سطحۀ اعتقادیه با اشارت قام از بان ناطقه شنودم و بغایت سرورم برای احترام غایتیکه در رسالۀ بازم جزیره آراست بقیۀ ارادت مراتب عیال پرسیان دالامیر مستلزم تمام و یا کا بر راهیم بر دلالت میانه که محو صانه حوابم در قالب چند رقم صدفام بنیاد می نهادم نظم نیت فرمودن بقدس اعلی که هر خدا را هم شفیع قراری بکم مین میرود مؤلف دیدم و پندار وحش که الدواع اد هر چند می نمائی بترصد سکوت که دم در نیاید تا حضرت سید سما جانان سید و عار ما ریناب پر سبر و سینه بقدرت آثار مقدس که در لطف سخن عبارت که بازده پا هر ترنش نه بوسطی که بال این یک بود از دمرد نظر او اعلتر داده بودیم این گل سبز کات او شرت است بپرسید عرض شدم چانچه از استیمات شری مؤلف هم انوقت از میان نیست ماکردم را شکایت اینقتر با جنابت با هم موقتا نه بر من نیست و کجایم مکه ارادت بخنده است از انجا بنجا بخانه حضرت حمیده مقام آقا کاج کبیر اله مظم آقا شیخ ال پایان نام جلالت بناب میرابراهیم محترم مشرف که مرجع اکابرست دیم درین جن آن جمعی که مرا از بر آقای معظم الی پناه را درامد و تسکین اداد ضرت آقا نیز هر بنام ان اقا ی گشته و تبسم عار منزل نمودند که حضرات بات کا جاب کار که در خرابه کم خینه مبا مشوت است معطیم پنا نیت را آقا مورد الطاف و ابواب کارهای نموده تا روز عید فیروز یکی از اقای مجاور شر تولیۀ انه اقای اقدی عظم هم مشرف شدم بگاتی ایمیه سرودم که در اقاب دست خود بشتاب ما را از او التفات است چون احکام اعا بپرسید مروات گذشت اطهار محبت فرمود انا چون قابل نقدی آقا دخونشان در محفل ان رضاء چیزی داشتم فتح تسلی اقسام مطلع الانه به ابی از قریب القلب به مؤلف اکنون نداشتم خرده نه در سوزم شه نمیتوانم کشی بسم هم که از یار غایت بی خطابی هشت و انجه شت از اقار و در ان خرابه مرکز تب بیان نیامده انی لفظ در قبسیتی که خود حضرت بجای کان که در ادا طلب و حقوق که نه بر یک رشته شری و هم مقرره تصویر میباید چه رسد انکه مطلبها چیه محوقام را با هم بر کار بنمور خطی دوه بیداند چه عرض میکنم معاه سلطانیه مقام سیده ما بطهار بران هر یک از داقیان د اشخاص مغرض که شکایت مؤلف انوقت ان اقای قمر انطوا یه فوزاً فوز تر ہے بدست آمایش مؤلف باید عطار فرماید انا کلمه در رسالای بخود نسبت داده نگارنده که دلیل برفع قصه ببری این سخن پی بر کتابے نشود بیجا نقراض فاحكم بيني و بينه با أحكم الحاكمين میدید بعضی ان لفظ را بچه والله يعلم انجه میگان کار دارد حق خود را درینها بردارد هرکها را عزیزیزیزی ابد کرد کاوش عزیزیزی دارد حمید میگوید با چاره ناز که با این سرکشت جوان در مانه وقت جاندان هم عیسی عارض اقادر ناب و علت نه طاقتی نمودم چون قا دیام مس در پیش دانه بستم و ز دو پوست ملک خطالم ودون از ونترین هموم تم رستم نه هم و نه و نه دان ان اکرم مرا دست حضرت جاب کا ی ام میر محلتم بیانیت مادیگه اقامت در شیهم انه این فوق بیم بخلی نمیدانم در ین جای دستام کم دوستان یاده که تیرین و شیرکار بار است دست از کاهان زنانه تا لطف عنا نال حالت انیقی اندیه نه انوزنای ندارم خود نام که در ام التی بانیم سرم حق پاها نه هط به شام که رازی را با صفتی یام و رانی که آنحضر محترم می ابا راه یادم بنا علی بستی را بو داده را خمیر مایه من پاره چون که فریم در سیم شادم چون نام ین کتاب بیان الواقی ات ابقم طبقات کار و ای امانی نفرمود که اسامی آن دراین چاپه مندرج است حشر خواهم چون میتوانستم غیرد دبیلی اشی و وقیع حواله خود بدم مؤلف دو نتیجه این سرگذشت ای پر خطر د مجله از به کدام پایش اول بجر به زیار کرده پویا یامردم روزگار با از اصلی وای طلق و خوام شاخم و زنگ در حال هریک بخوشنم استقصاء صفی را در بعضی نداره دستم ومل آن در پایا کبا حضرت موسی عی اسلام حشاته حته خلفه بهش دو دینه پر و ماکار را همیدم درک راهنمای بی نوع بان است دادیم زیر این مدرم زان پر غضب الی درک حاکانات یزید دوم مش فواد اعا اسمت شری دور پیاری با نام بیان اقدام در تحریر کتاب مطار بحر الفوائد بی شد دل سطو امارات کر سکون بجام فروش نه بوی هم بزبان تن گوشه و بکاری خویش نالظفا هم ناق سهم و کشت بھایا معاران بجرود بط طرانا و ام کیا ارمان د خورش زمان را در هر راکانه کار در این بوقت بین انان برداشتم از طور دل نمود پرست زوال دوام با یکدیگر میوه ای بظر معز ایام من دبریزان و عام بات شنبه ها کرو تحریر نو دل درین بخند توبتی و بون گزین دم الازوم ولی پار چه بدی در راست یا حاری با خردی پیش کتا بای ایش شب نخون پر قواید براز کیفت د تابان بار بأدلو فون کان نطق بامی بری اخر شجاعته در سرگذشت مؤلف در بام رسید زیر بالا برای است در خواندن که در کنایه با و دافراتر بونی قصه بيان الوا نسخه اول --- page 39 --- نسخه دویم صفحه ۳۴ ضياء المعرفه بسم الله الرحمن الرحيم سبح اسم ربك الأعلى الذى خلق فسوى والذى قدر فهدى انا انزلناه قرآناً عربياً لعلكم تعقلون نحن نقص عليك احسن القصص بما أوحينا اليك هذا القرآن وان كنت من قبله لمن الغافلين یعنی شنید نيش کلبیتی که در سیرت کشائی چنگیزی نوشته بانی قل اطیعوا من فى الارض وانیست پسپوش خواندن مجلویطور و شنید منیش بی فی التصدار بنا علیه بطريق اختصار چند فقیر عاصی محمد یوسف المتخلص بریاضی که مؤلف این کتاب مستطاب است موافق عقل از نفع بخشی از حکایات معلومه و گذارشات مسموعه را در این دیباچه بیان می نماید که باعث ازدیاد توکل و ستایش مخلوق بخالق کل شود و از فطرت کردگار عبرت گیرند حکایت روزی در محضر مرد فکر و کاری گفت از جان بیزاری میپرسیم چرا برخه جریان شعله گفت از بینم و قصد دارم کی کر خوزنا بقلعه ء فرداشته ام و دیگر رخت تن را باقی می کنم بعد برحم دیگری بسته و سختی افزون پراکنده چه باینم که شب در قبرستان درآمده بد یکسلی گفت بیا در نظامی سفر آخرت میروم و از منزل باقی خبرم ده که تا کی م هم ست و پایه خاری که مکری را محض عظیم داد گفت از غایب و آثار میروم که از آن به خشک در شأن مرحمیت باشه کفر مقترن خاطر از خود دور کن که اکل و شربت روزی تو از بنده گفت با حال تن زبان بشیرینی اکل و شربت دام حمتى در کونت نماند کونہ بیات داشتم تا کنون روزه میجا زارم گفتم حال که تو عاقل نخواهی شد با مارش و دیوانه ساخته معنی عقل نیست که من دارم و آن کیست که با ین افزار نیستی استایل شايد اين بگفت و بچشم من شد دور من بازی بچشم شکوه در قوجه قبا که خیال می سردش در باه را صادقی گفت من از دستر دادیم دیدم اصلاح پذیرم زبان بچو کے بشیرینی کم از تفضیله ام خال حکایت ٢ گفتند یکی از جمان کو یدال مخدره بحسبه نیست با یه دهکده شرفون نما بزده که بازمانده فلان شخص محترم مرحومه دار ہے کمال و جمال و مکنت است زوجه خودر اپیک معشر طلاق داده بود که انچه بخلوص برسد در سنجے بوست شود با هم شرایط مهربانی بیانه قرار داده بود که از قوم بیچاره طلب بعضی می کند و ضمناً بجای دیگر قول وست داد و سر و ش پچاره طالب که از ہوائے نفس خود را بصلایے مخالفت زیادہ از سگانه اسکانی شاد بود از خانه خویش رانده واز وصل مطلوب محروم ماند با ہزار خجالت و ندامت از زوجها اول خود معذرت خواسته براه پشتی در آمد باز برا ز کونتین طرف مقابل را بنجر و رام و راضی ساخته با صوح موافق قانون شرع مقدس محفل مختصر می دایر نموده دستم را بر مطلقه خود ر ابا زواج او در آورده فقیرانه با کام دوش و از او طلاق گرفته رحمت دیگری زمان عده را نیز سنتی شده صدد نکاح خود در آمده اما از اه دل پر غصہ آن ویر میمر ترقی دو نیا بشکر بالود بنجورد مسطور بلی فطرتی را پیشینه ان بهرہ از حرم خنوره دید عبتاً و آیه شریفه كل نفس ذائقة الموت بدرد و زکا کی کشت دانتیک متضمن حیات دنا زن من را طمع مجنون مکن دل خود را ز غصه ریش مکن ترک جان ہم لیسا یار مکو این تدارک برادر پیش مکن مسیج زبان میگه کسان ترک مجوا بو سیت خیرین کن --- page 40 --- نسخه ۲ ضیاء المعرفه صفحه ۳۳ حکایت ۳ یکی از اقوام بنده مؤلف که تاجر با مکنتی بود در قریه اقراء هرات چند ظرف تریاک برای حمل مشهد مقدس ذخیره نموده بود سارقین معروف هرات از ذخیره ظروف تریاک او مطلع شده بپشت خانه بقصد سرقت تریاک ها را نموده صاحب تریاک را در دل شبی رسیده شب معهود دزدان خود را متوحش و پس از اهالی قریه طلب همراهی نموده که آن شب را چند نفری در اطاق ذخیره تریاک با با او باشند اهالی با رای او موافقت نکرده بودند ناچار خودش با یک بچه دهقانی در آن اطاق خوابیده بود اما در دوازده زوج کفش کهنه و نو فراهم کرده بخارج درب اطاق گذاشته بود نیمه شب دزدان آمده بودند دیدند پر خلاف هر شب که دو زوج کفش علامت دو نفر بود امشب دوازده زوج کفش پشت در است تو هم بر کف دست داده بجزائت داخل نکرده از راهی که آمده رفته بودند صاحب تریاک که از خوف سارقین بیدار بوده آمده شد آنها را دانست فردا صبح تمامی ظروف تریاک را بمل گرد بشهر هرات آورد بدزدان راه دشنام ده بود ....... همه تقصیر سارق بیباک بدوشان قصد سرقت تریاک کفش بسیار پشت در اطاق چون دیدند شل امر نفاق ترک قصد خیال خود کردند فکر دیگر بحال خود کردند خوفناک از تش و حماق شده نا امید از در اطاق شدند ای برادر در این مبحث مطلق هیچوقت بنفست توافق نمیان کسی مشو راغب تا نترسی زکفش همسایه حکایت ۴ گر است در بهار یکی از سنوات ماضیه بدار النصرة هرات چند روز متصل باران می بارید و تمام خانهای منزلی معمولی آنجا که از گل و خشت خام است خیسیده و قریب بانخدام بود در آن ایام یکی از قراء نیم فرسنگی بلده شبی پر عما نفرد وارد خانه شخصی باد نلی میشوند که اموال او را ببرند کودکی از صاحب خانه در گهواره بوده بصدای آید دزدان برای آن که پدر و مادرش از خواب بیدار نشوند قنداقه کودک را برداشته بشعلۀ میامی برند در میانه تنور پر خاکستری می نهند و بجدآباد ان خانه وارد و بجمع آوری متروکات خانه مشغول می شوند ناگهان مادر طفل بیداری شود بعادت هر شب بنده گهواره را حرکت می دهد می بیند گهواره خالیست دست میزند می بیند جابچه تر است و خودش نیست سر اسیمه شوهر خود را بیدار می نماید در آن اثنا صدای ضعیفی از طفل بگوششان میرسد صاحب خانه و زنش خانه بهوای آواز طفل خارج میشوند دزدان که در چهار سمت خانه مستعد و مشغول ببارگیری بودند هر کدام اسباب بدوش خود می کشند اثنای که میخواستند از اطاق بیرون روند بقدرت کامله خدا اتم باران سقف خانه فرود می آید زن و صاحب خانه میگرید می مرد چون قسمت یار نمیدید وه در امد که را دست ده بود که طفل ما را پایین بیاورند و ما بهوای او از اطاق بیرون شویم آنگاه خانه ما که قریب بانخدام بود خراب شود الغرض این مرد و زن بخشود می شوند از میانه بسلامتی خلاص شدند فردا که می آیند اسباب را از زیر خاک در آورند می بینند چهار نفر آدم پاچه در مالیده بزیر خاک و هر کدام کوله باری بر دوش مانده پسر سری آخرت شده اند و سدست یشان زیر هوار کوبیده شده قدرت حق چنین شد معلوم کنه دادخواهی از مظلوم بایا شر من آشیانه خود حقه مردی میان خانه خود چهار تن سارقین بے انصاف آمدندش بقصد غل و لحاف چونکه لطف خداش شامل بود که و کارش پره و عادل بود خود و طفل و زنش نه ند خلاص سارقین اینچنین شده قصاص تو بحق واگذار کار و بجواب در که باز در یستف مزاب که خدایت همیشه بیدار است خفش زین قبیل بسیار است حکایت ۵ ایام بهاری در دانه کوهی بجمعوی شکار بودم چون خستگی مرا غالب شد و اسبم را هم نیز عار لا ده نشاه آورده بودند که سنگی نشسته بصرف غذا مشغول شدم در آن اثنا یکی از دزدان معروف که او را میشناختم از راه رسیده سلام کرد تجلیف به غذا نمود دستم خوردم ناگه شخصی سواره از راه با مت آن که --- page 41 --- نسخه ٢ ضياء المعرفه صفحه ٣٤ پیدا شد و گرم و خوشحال بجانب شهر اسب میراند و ابیات عشق میخواند در دره معروفی که در بنده مؤلف حاضر بود بطرف سوار نگاهی کرد وی همان داد بی اختیاری خندید بنده او را پرسیدم گفت این سوار را که می بینید نامش فلان است از چهل پیش تا کنون سه رجا برای خود در رسل سبب خریده ومن یک یک را بسرقت برده ام و حال انکه قوه نگهداری یک اسب هم بیشتر ندارد حال می بینم که او باز درا را اسب سواری است و با کمال خوشنودی غزلخوان دران مقصد طی می نماید و من باز در پریشان حال ان بیامونی می روم نگارنده را از حماقت و عبرت شخص سارق خوش امد واورا از دزدی ملامت دادم نسته فورا بحل چی باو حواله نمودم وبا و گفتم بر خاطب از رازق رزق کن و پیش طمع بمال مملکت مردم شتاباش روزی از حق جوی نی از بنده شغل خود را فعل شیطانی کین تنی تا هدایت رزق بخشدت یحیی باب هشت رو بکشای همی حکایت در افغانستان دو نفر از بزرگه زاده گان اهل سنت بشخص قلندری گرویده و با وستجادی ورزیده بودند در ته دستش احترام فوق العاده منظور میداشتند نگارنده نیز با انها الفت باستجادی داشتم بعضی اوقات که با یکدیگر مشغول صحبت دیگر حکایت بودیم پخته ان بزرگان بکرالمطره از دیده دوستانی که از شاخیش بدین دو بسته بود بنیادی نمود و گاهی بنظر ناپاک لذت جوانی انجمال با یک ان در رقص میبرد بنده مؤلف انچه از راه دوستی در رفیق جوان بتجربیه را نصیحت میکردم که این حرکه لا ابا قابل بزم شمانیست با هجو و در مذهب و شعار و سمت ما کینه برابر هر سگویه خلاف و تمام دغادق ان و مسلک نظر لاف و گزاف است ان دو ساده و صاف طینت میگفتن لا حول و لا پس ما که در تمام علوم است این قلندر را ولی میداند ما بهر با و معتقد و مریده شده ایم مؤلف که آنها را فرائفته ان لا ابا و مد هوش غیای خالی دیدم پرسیدم این مرشدتان در اینک داعیه نظر را در است دیگر چه حسن دارد گفتند جابجائی کشته است گفتم فقیر نیز چند شهری از جاها شرق دیده نشانی فضح ان ها در از این قلندر میپرسم بنم راست میگوید یا دروغ گفتند بسیار خوب در ان اثنا قلندر چون سر خر پیدا شد گفتم قلندر بابا گفت بلی آقا مؤلف در این ایام که پا به این فقر گذاشته ای سیر کدام مملکت را نموده قلندر قربان سرت فقیر کل جهان کشته ام از هر کجا بخواهید پرسان کنید تا مشبع آنرابیان نمایم مؤلف غیر از مشهد که ام وطن است قلندر اصل من از قندهار محله ده خواجه مؤلف در چند سالکی از وطن حرکت نمودی قلندر آقا در دوازده سالگی از خانه برابرم مؤلف چون میخواستم کذب اور اثبات نمایم کاسیه از آلو بالوئی که بادرده بودند و صرف شده بود دانهای انرا میان سینی در میان بود فورا دوازده دانه را برداشته بکار خالی ریختم و پرسیدم اول بکدام شهر سیاحت رفتی گفت اول اقا در شکار پور مستانه و در ان ایکا بودم مؤلف دو دانه دیگر کاسه ریخم و گفتم دیگر کجا رفتی گفت آقا از سنجا رفتم بملتان در سال انجابورم مؤلف بیت غرضیکہ پنجا سه دانه دیگر بکاسه انداختم و طوری که خود او ندانست عمار ها شصت برسد بعد پرسیدم دیگر کجا رفتی گفت آقا از انجا بغیر سر فتم و دو سا انجایویم دو دانه دیگر اندام و گفتم دیگر کجا رفتی گفت به هلی شش سال بودم می شش دانه دیگر بکاسه انداختم و پرسیدم دیگر کجا راهی ده گفت آقا در بنارس هم یکسال بودم گفتم بسیار خوب ودانه بکاسه گذاشتم و مخته تمام ما عظم هندوستان اسرحد وقتی بنجاک چه درود کوه اول سیا مملکت عثمانیست دانها را او با تو تمام شده بود گفتم به من سنرات سیاسی هندوستان تو اینشماره میدم دوست و هشتاد دار شد دیگر کدام مماست یکسال بود بسلا مؤلف در خفا کشکوی تعداد دانها را مینمودیم و او میکفت حالا هم بکر بیامین بکوه و سمرقند تات روس ایران و توران می بافت و عجب اینک او شتر سن چهل سال بیشتر نداشت بعد از این ثبوت کذب او استجا ما با ننویر اوانی --- page 42 --- نسخۀ ضیاء المعرف صفحۀ ۳ برند راه قلندران طلب که تو را آور د پشیمانی هر چه خواهی زکبر دکبر طلب که خدا بتاید ارزانی که بسوان پیشوائیان ثابت گشت اسیردران در مانی بصفات بچهار بار کبار هم بحق خلیفه ثانی بعد ازین بهرع خیشین کشان حشاشیه در تائب نی ناقص این قلمندان مکنید خلوت خاص و حظ روحانی حکایت در عهد خاقان خلد آشیان فتحعلیشاه طاب ثراه یکی از سفراء دول فرنک ببطهران آمد اول شب اقامت او از دیدن و آمد و شد اعیان شهر انجامی حاصل کرد، بود در بستر راحت خوابید محضا بناء از شب رفته ناگهان آواز شیپور بگوشش رسید و آن آواز شیپور قرق سحر ملی از ان بود مسفیر سراسیمه از خواب بیدار شد، بمان اینکه در نیمه شب این آواز شیپور فراوان برای ترسیس قراول است که محض ورود او بر پا شده از اجزائی که بعیت مامور ایران داشته پرسید آواز شیپور چیست و چه خبر است گفتند این شیپور بحکم پادشاه ایران است همه شب اینوقت میکشند برای انکه در کوچه و بازار دیر آمد و شد باشه دوقت قرق دکبت معین کر دوازیر بجا گفت بهمین شیپور قرق است و کسی آمد و شد می نماید گفتند بلی گفت عجب شهر محکمی است ایران که بمحض استماع شیپور دیوان کسی دست از پا برنمی دارد البته خطامیکند این زحمت و خوابه سوء خلل عهد در تر شبهه بعید است که از محو نیند شد و از بنابر محوت هم متصل بدان صعد احاطه بدست سوق اندار بتر بر خواست پرسید بازیه چرسیت گفتند قرق شکست و دیگر برای آمد و شد کنندگان مجح و ممانعتی نیست گفت این از طرف دیوان دولت کشیده میشود گفت اینهزار طرف حامی است و این بوق حمام است اعلی پادشا ندارد سفیر گفت پس ایران خیلی به مملکتی است که قرق بحکم پادشاه شود بشکونید قرق از طرف حمامیان باشد یکو خواهی کنی جهان بانی زین حکایت هزار معنی دان کر بخواهی که سر سلطنت ماند اندر زمانه جاویدان سیمناز قلمرو ت امری که نگرد د رواج پیر و جوان در نمودی بحرف مجردان برگردان که هست پیششی دگران که زرهنمایانی زآتش را خواه در دوران بین پس کامو سلطنت نمی یابد از تو در خوزت چنان حکایت ۸۰ بوی ہے با بسد این کال مرحوم قاضی شهاب و مرحوم قاضی در دیش محمد و وسعینی آن و شاء رح و حاجی فضیل و محمد صدق خان که میر میدان مکرم طایفه قزلباس کابل بود دهم سه تنی املاک خودرا کشته و بموسم سوای فیل که در بودند از سردار پیر محمد خان تنبائ یکند بر نجز فیل لامت مرتبه سوار خود نموده بودند سردار مذکور یک زنجیر فیل ماحوت ممتازه فیل بان مخصوص انحا خادرت داده بود ایشان از روی شوق و شغف بوندر شدند عازم کوه دامن لذا حرکت شان بود شه بند فیل بان با بنها محمد کرد که امروز دشب موقع دکاه دامن بود و محصب رفتن جای دهم که مقر شما بسیار حصات رسیده و مرا امر کرد بخودست شما بیایم و آن مجلس سه دوستی شب سوق میماند اگر اجازه بدهید من بروم و خود تان فیل را ببرید فردا خدمت برسم شرط آنکه در راه نداند من از خدمت شما مرخص شوم هر سه گفتند نمطیق قومی پذیرم اما بقیل چه نظم کر مایم فیل بان گفت چند کلی که لازم بگفتگو با فیل است میگویم د کاغذ بنویسید آنها هم قبول کردند و افعالی بفیل بان داده او را مرخص نمودند یکی از آنها در جای فیل بان سوار کردن فیل نشست انجنیان در راه می آمد و از فضا چمن زار و چال رود خانه حمدا نشت بود که همه روزه فیل را برای شستشو آنجا میبردند تا س آن دو راهی که یرا بست که در آب دیگراه بطرف چمن میرفت فیل ها بنجا بصاد بر در رفت وانان حضرت بیجو بسته بطرف کوه دامن بردند دفیل رو ابحر چید آن فیل بان ناشی هر چه با عصای آهینه میگفت میل محل سخی بر کرد بکه فیل ا صدای بخار نیست که امشینه تبشنی نکرد. آنها را بسه آورد، داملخ نیز ار د چال رو در خانه نمود بعد از آنکه خود را سیر آب کرد خرطوم خودرا پر از نوش د لجن نموده در میان حوضه بر حضرت میرمحبت آن بیچاره با نیمتر انشسته پائین شوند که در رود در قالب تلف میشوند و باکس --- page 43 --- نسخة ٢ ضياء المعرفة صفحۀ ٣ لباسهای تازه که پوشیده بودند آلوده بکن و لوث شده آرام در دکانین نشسته بودند کرسنه تشنه آنها را با معرفی بدباله دوش خود محترماً بیان هدیه و نیز از مجوسی که در بود وقتی خواب نشسته و فتیانه بشکل مرحمت نمود و حضرت را بهمان حالت تا محل خان بیان کوچه در انبرده بود شب مضحکۀ اهالی قرارداد است نگذار دست بختیارش نیست بخشایش هیچ با مسکن فیل کر آدی بزرگ ترست بنظر کوچک حساب بکن آنچه عوان نمیتواند تو در گذر ریش شتاب کن با قوی تر ز خود ستیزه مدار خویش را حمت عذاب کن غصه زادت ار کسی دارد بند پندار باش و خواب کن حکایت ۹ در ایام شباب که حسن صورت و ضیاء طلعت رشک آفتاب و ماه بود در اینجره هرات رفتم بگرمابه که او را حمام نو میگویند یکی از آدمهای مؤلف در خارج حمام اسب را نگه داشته بود و دیگری که همراه بود بیوطبیعت جا میماند و خودم داخل آب خزانه شدم چند نفری از مردمان محترم و عیان بلد داخل آب بودند یکنفر هم از صاحب منصبان سپاه کابلی بساطو بهرات که خاک را بگذر ساده رویان را بثرگان چشم میروبد متعاقب آمد داخل آب شد مؤلف با آنشست پس از یدن لنگ بستن را فشار داده کنار خزانه آب گذاشتم و غوطه خوردم وقتی سر از آب در آوردم دیدم حریف لنگ را برده و خودش ار یک گوشه خزانه نشسته از زیر چشم می پاید ملتفت شدم او برداشته اما هیچ اعتنائی نمود، از خجلت حضرت حضار هم بکسی در این باب چیزی نگفتم در آن اثنا یکی از خلفای اهل سنت جماعت که بنام مردم هرات معروف بود داخل آب خزانه شد لنگش را کنار گذاشت و شیر به آب کرد فورا آنکه او را برداشته بخود بستم و از آب خارج شدم خلیفه پیر چو سر از آب در آورد دید لنگش نیست از مؤلف قوی جویا شد گفتم اینجا ب من باش شوخی نداشتم که لنگ آن را بردارم بلے حریف آن نیست که مردمان بر بند توی مرا از را بلینگ بعزیان رسید کسے نماید تا دانسته شود که جسارت بخلیفه نموده، خلیفه اول بآن سپاهی که بد نقش تر از دیگران بود چسپید و دید او لنگ باو هم بسته گفت امیر دو دشتی قصدت چه بود که من پیرمرد محاسن سفید را میخواستی کون برهنه به بینی خدا تو را لعنت شد که نو اسلام نداری که بخلیفه قوم خود رو ادار فعال شدی سپاهی جواب متد دن بکجا می اندشت سر بزیر افکنده و خجلت از کردار میت اینک عارفان بگذ از فیزیو کبر معدن حکمتند و با توقیر لنگ شان را مدر ز ابیراز زین سپس بند با بگوش بگیر بدر و اور کس شو زنهار تا نگوید بدت خلیفه پیر حکایت ١٠ یکی از مردمان بجهاندیده که اخیراً ب امدا مؤلف صدق میداشت اهالی کابل و در هرات بود هر دقیقه در انگشت ابهام و سبابه دست راست خود را بآب دهان می آلود بسبب این سئور را از او پرسیدم گفته پیرسید مؤلف اصرار کردم که صدق را بگوید اشخص گفت کوری بر راه نشسته بود و سئوال میکرد و شبها در غارهای داشه که کابل منزل داشت دکان پول زیادی بر او داشتم تا دست سنگی در افلاس کدار دید او شبی رفتم بمیان آن غار مخفی شتم تا کور آمد و در خواب است در یک گوشه غار در سرشند زیادی بود و کمان چرمی در آنجا نمیشد سنگ ما را بر داشته کسه دابه بود رفت پولهای سفیدی که همراه داشت در میان ظرفی انداخت کوره آواز او معلوم شد پول زیادی دارد و بالا آمد سنگرا بالای آن چیده خوابید فردا صبح بکجای بدر رو خود رفت من پولها را برداشتم رفتم در اسباب خانه و مایحتاج خود را فراهم کردم بعد از دو هفته دو قران نان و کباب خریدم ببرادرم بکجار فتم دیدم کور مثل استاده نشسته قوه سئوالی ندارد نان و کباب را پیش او بردم لقمه اول را که برداشت بر گلویش گرفته فرو نرفت کور در همن جای با محکم خوره گفت ای پول من تو بی من قیل و قال هر چه خورده ہے نوش جانت هر چه بقیه مانده بمن مسترد دار مسنکه دار می دانم وقتی کردم باقی را هم بخودت خواهی برد ضمیمه دیدم که او حرف خوبی زد و از بدنامی خود بیم ترسیدم در سترشکه بردن دو وباب پولدار شدن برایم مروم --- page 44 --- نسخه ۳ ضیاء المعرفة صفحه ۳ دیده بودند قبول نکردم بزار روپیه کابلی که صیغه تاوان پول ایمان باشد از پول او موجود بود شبی از او برداشتم بحول او دادم و او پولها بر محل انش ریخت و مرا قسم داد که بعد از مرگ او خیانت و بی‌ايمانی با پول او نکنم بعد خصم هم بحال زارت شرم عدا از یکمال سکھا یافتم بمرغان کور رفتم گفتند وفات کرده و مدفن او بر حسب وصیتش گوشه مزار توئی سرداس است من با نجه تمام آنشب ا رفتم و در دفتر سرداس بودم کابلیان هزار ایستاده ادم و سرداس بر غم دیدم سرداس متضمن و مثل کوره آتش است و کوزه مخالصه بکوشه افتاده و چشمه مسکوک نقره بون آن بست چپه دست بردیم یکی بردارم مثل اینچکه انگوره بخو درآید بستم چپه که داشتم وارکفتیم و از کردار خود وحرص جهل توبه کردم پیر شدم هر که اندوخت سیم و زر بجهان آخر کار او بود زیان یا بر و ریخته او دگری یا شود پول تش ترین هر که غرضانه و د بکشید کام دل یافت اندرین دوران حکایت ۱۱ در سفری از سفار مؤلف با دو نفر آشنایان بکابج و ه از باشهر برکجا کر وشب خیر می نمودم سائی کوهی بسر راه نشسته رعایت کننده گان را دعای میکرد یکی از رفقا سکوک نصفی از جیب درآورده بآن سائل که به به رفیق دیگر مانع شد که رعایت این کور حرامزاده ثواب ندارد مؤلف اورا ملامت کردم او گفت فعالیت او را با ثابت میکنم بعد از پنجه دقیقه ما را برای تماشا دور دادشت و خودش تعلیمی اعضا قرارداد نزدیک آن کورسائل رفت و با واظهار داشت که عمو تو چنائی بائیل رس کوهی او گفت چه کار داری گفت قدری پول داشتم داده ام بضرب که سات کاغد نمیکنم حالا یک قطعه کاغد بمن داده میگوید صد سات است نام پولهای مرا گرفته نمیدانم من کوره عاجز ابازی داده یا راست گفته کور سائل گفت آن صد ساتے کہ صرف داده کو چند من بیعنیم شناسی مؤلف دست در بغل کرده کاغذ ساتے را درآورده بدست کور داد آن کور حرامزاده کاغذ انزدیک گوش خود برده بهم زد از آواز کاغذ دانت که سات است فورا تا کرده در بغل خود گذاشت و صاحب سات را بجرف گرفته ابته کفش بادثخصاً خود را بر دسته بعجله که شیش حقا سات بقوا عد کوران بنائی داد و پیغما در گذاشت که ای وای پول من بیچاره کورا شخص منائی برد لیا کسی نیستید او من برسد مردم اطراف را هم رفیق صاحب سات نمیکذاشت صد نه بجد کنند تا کور بجد رفت بصد قدم فاصله میان کودی مخفی شد کوش فرا داد سید از طرف صاحب سات جو جز بشود صاحب سات مجد را داد و بعد از زیاده کلوخ برداشته گفت خدا یا من بیچاره عاجز کونی بینم بنده پول مریست تور ابحق مقربان درگاهت این کلوخ را برکمر آن شخص زن که پول مرا برده اینرا گفت و کار کودی آمده با کمال قوت کلوخ را بر کم کوره که حرامزاده را در ضرب کلوخ ناله از دل کنده شد تا از ذوق پول اعشائی بصدمه نخورد مجد آ برخواست بفاصله پانزده قدم بکودی دیگر خودرا پنهان چنان شد و بازکوش فرا داد صاحب سات دوباره کلوخی برداشته بزرگتر از کلوخ اول و کنار آن کودی آمد گفت یا رب تو ر ابحق اولیاء دانیان که این کلوخ من عاجز را بر شانه پول بنده برسان و با کمال قوة برشانه کو رزد که حرا مزاده خود را کشاله کنان بکودی دیگر رسانید و مخفی شد صاحب سات کنار آن کودی آمد و کلوخ پنجمنی بپشت و خواست نیست زدن کند کور دید این دفعه خواهد مرد گفت ای صاحب سات بنجه تقسیم تو منائی یا پدرت پیرگان بود که هر چه میزنی خطا نمیشود بیا سات خود را بکیر که تمام اعضای مرا خورد کردی حصار پر خندیدند صاحب سات پول خود را پس گرفت و آن مسکوک نصفی اول را با و دادند ای برادر بسر هم دنیا خدا و از کوره در خواه از بینا نیت قانع بحق خویش کسی امتحان کرده ام بس قسیل بسی حکایت ۱۲ یکی از امراء که مایل ساده رویان بود و اطفال امرد نگهمیداشت ابه آنخیال عیال گرفتن خود تا مدتی که آثار پیری بر اوظاهر شد شخصی بطریق نصیحت و ملایمت باد اظهار است که شه، این سن و سال خوب است ثانی بگزید که دار شه اولاد و شور عمل آید و یاد گار بماند آن ریش سفید سیا دل در جواب گفت که اگر مقصود از زن گرفتن جماع است من با همین پریشان مشغولم و اگر مقصود اولاد باشد پروردکار ما قادر و توانا است که چنانچه از زن اولاد --- page 45 --- نسخه ۲ ضیاء المعرفه صفحه ۳۸ زنان اولاد میشود از همین بچها هم مسرا آید و انچه قسمت است اولا داخل مسکن در حم بخیا قرار خواهد داد آن شقی از خدای است بود غافل چوشه کابل بچه بادیش در جهان کشور مشغول کارش همیشه فسق و فجور بچه بجای کل کار خلاف مردانه را دل نمیرنجان شد چرا غان سفر مقدر راد مار و عقرب شدند همه مراد همه جایزن هسل برآید دور از اختلاف بچاید و یز گردی قوم لوط ایر نسئو شو جای بچه در اطلاع اول ضیاء المعرفه اگرچه مطالب دیگر درنظر خبود که دین دیا ثبت و ضبط شود اما چون اینمطالب لازمه جان نست عرض می نماید مملکت افغانسان بهترین ممالک کره ارض و در خاک آسیا واقع است دارای چندین بلاد معظم و قصبات نامی که آب و هوای چنه نقطه آن سالم ترین تمام آب هوا ها اول شهر خوش آب و هوای افغانان کابل است و این شهر در اول حدود سرحد هندوستان واقع است و کوهها عظیمه مرتفع دارد میوه وفواکه آن بلده در هیچ بلدی از بلاد دیده نشده مگر اصفهان ایران شباهت کابل را ارث میبرد وفواکه دارد بهترین میوه های آن شهر یکنوع گلابی است که اورا ناک میگویند زرد رنگ و بعضی اطراف آن مایل بقرمزی است و بسیار خوب میوه ایست و دوام دارد بطوریکه از پاییز این سال بمبار آینده میماند در پویت سخت است اما بدان طعم معطر دارد وشیرین عجب است میوه دیگر یکنوع سیب دارد که آن را باید در پای درخت خورد چراکه از لطافت طاقت تحمل ندارد ودیگر توتی دارد که اورا ابراهیم خانی میگویند سیاه و درازی از شاه توت است و بهتر از آن توت دیده نشده که مؤلف تشبیه نماید ونیز یکنوع زردآلوی خوب دارد و هم میوه است که اورا شفتالو گویند و در ایران شفتالونامند ویکرقم خربزه بسیار خوبی دارد که لطیفتراز تمام خربزه هاست و اصل تخم آن خربزه از ختا تحصیل شده و آب در خانه شهر آن از طرف میدان ولعل اندر بکباره چهار دهی عبور می نماید از جنب باغ بابرشاه خارج در دروازه چند اول شیر در میان است که طرف مغرب جنوبی باشد در وسط دو کوه اتفاق افتاده یکریا آسمائی مینامند بسمت شمال ودیگر برا کوه شیر دروازه میگویند بطرف جنوب واقع است و یکی از اهل تواریخ در وصف کابل مینویسد کابل بائر هوایش بغایت مصفا و آبش طبیعت مزا شهرش عروس است ومجوش مر در واین شهر از بنای قدیم دنیا است نیز نوجوام پر پراعلاجا و بجه با برشاه دخل وتصرفی در بناد عمارت آن کرده و نیز شاه جهان برجی دبارو و بعضی حصا بند یها در اطراف و جوانب آن بستر کوه است کوه دوراست ساخته و هم مرحوم امیر شیر علیخان محل مخصوص برای عساکر نظام بنا نهاد موسوم بشیرز و دولت انگلیس هم در همین گیرو دار و هرج و مرج که بکابل لشکری داشته در بالای کوه شیر دروازه چند سردارخانه ساخته اند و در وسط این شهر چند زیارت است بقرار تفصیل زیارت قد مگاه حضرت عباس ع نزدیک رودخانه وسط شهر در جنب محله مراد خانی واقع است زیارت شاه دوشمشیره هم بطرف باغات نزدیک محله انداربی وجنب باغات بنام کلنج واقع است زیارت دیگر و نیز در نزدیکی محله عاشقان مشرق است بچهاره معصوم و محله مخصوص بنام آن زیارت مبین است نزدیک بدروازه جیت است زیارت دیگر را عاشقان چند اول بیت المعمورین عارفان میگویند در نزدیکی محله دولت خانه واقع است زیارت دیگر در مقابل کوه آسمائیست که آنرا قدمگاه حضرت شاه مغرب بیه مردادها مردان می نامند کما و بازار بزرگ معروف دارد دیگر اشور بازار می گویند و دیگری چهار چوک بطول از طرف بالا حصار میرود دست چند اول اهل آن بسیار رند دمصنف دوشنام ومخترع الفاظ لافی در آر آیم است و باهم پیشا واهل شهر آن بدردا گرها صنایع خوب دقیق د دست دز ودشنا و بنگی و پر غیرت و قمارگرند و ناموس اهالی اهل سنت کابل برخی از --- page 46 --- نسخه ۲ ضیاء المعرفه صفحه ۳۹ و کوه دامن و اطراف چاریکار ساکنند خود را پارسی میگویند مذهب حنفی دارند اصول عقائد خود افغانست نیت آنسامردمانی هستند که در صفحيات شامات دکوز و بصره بودند وقتی حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام مشرف یافت آنان راضی بآنحات و تبعیت آنحضرت نشده این راه در و دراز را پیموده بدین صفحيات آمده اند و بسیاری نشان هم از تتمه لشکریان صحابه بداند و از تمام مردم افعانستان که داخل چهار مذهب حنفی و مالکی و شافعی و حنبلی هستند آنها با غیز ملت و مذهب خود عداوت بیشتر دارند و بسیار شان تاکنون زبان افعانی را نیاموخته و معمول شان نیست طیو ف قزلباش کابل با جوانشیرت یا چات که در چنداول و مرادخانی سکنا دارند و در خارج شهر کابل هم دو قلعه افشارهاست یکی کی را نایکی دیگری طیره ی نامند و حالا در قلاع افشاران و محلات قزلباشیه شهر از افاغنه هم جا داده اند تمام آن قزلباشیه را مرحوم نادرشاه از ایران در آنجایشان بدانجا بر دت و جمعیت تمام شهر و بلوکات و کوهستان اطراف کابل در حدت متجاوز از سه کرور و نیم ست اما جمعیت شهر کابل و حوالی و حواشی از رعیت و سپاه اناث و ذکور سیصد هزار متجاوزت بقرار تفصیل اجزاء دیشی نصیر که مصدر امور بند بیهات امارتند از رئیس و صائب امتیاز و خوانین و اهل دفتر و اجزاء جزو ادله دیوانی با حشم و غیر رسمی هزار نفر سپاه کابل از رساله رساله و توپچی و پلتن و خاصه دارو حمید با طبا خاصه مقیمان و سوار و علام بجا و خادم اسپان چهار هزار نفر کسبه و اصناف بیتر سم قراص پهلتن خاصه در که فعلا موجودند با اهل صنعت هر طایفه و بتجاره صد هزار نفر خارج ملت مجرد ارند زارعین و باغدار و هیزم کش و غیره اناث ذکورا کابل است و یکپال شصت هزار نفر خانواده امارت و امیر زاده گان و روسا در آنی همه قسم سه هزار نفر هیزمبان مملو که در محنت کشی اماناً دار دلیقند ذکورا چهار هزار نفر علما و قضاه و طلاب همه جهت اناثاً ذکورا پنجهزار نفر آفتاب نشینان و مستان و فقرا د دراویش و از هر شهری در کابل قلندران و بیکاره کرد سی و هشت هزار نفر و این مملکت لشکر خیز است چرا که از اهالی آن اده و ذکور شیر مجو می آید و تمام اسباب دکان ۲۳ مردم شان مایل بیراق داسی جنگ هستند اشیاء تجارتی که از اهل صنعت کابل ساخته میشود کفشهای محکم بسیار خوب همه قسم با نظام دار حریر و دیوانی میباشند و پوستین برنچی و اسباب علاقمندی و کلا با قون د و سر نان شان بغایت خوب است اکثر اهالی سرخ چهره و سبزه و گندم گون و ملبوسسی که میپوشند پیراهن و تنهر جامه بلند و پنها عرضه اما سایر لباس شان کوتاه اهالی کوهستان کابل مردمان طویل القامه زبان نافههم کلا، بوریا و کفش چرمین دارند و احالی شهر آن فیاش و مطبوخ خوراکی پسندیده آنها چلو پیچه نخود فصل است تبریه شیر چای در موسم تسلیم و سکو زیب میرزا و مقبر ته که برنج را بنوع مخصوص با خورش شلغم مینه و کچری قوروت که برنج دماش در روغن دم پخت میکنند و کلنک در وهن د بادگان ببخه صرف می نمایند و خوراکه دیگر را که از ماش در وغن مپزند دال ماش میمانند اما اهالی کوهستان کابل نان جواری خوراک اغلب شان است و گوشت نمکیده که سفندان که مخصوصاً ذخیر ه می نمایند آچن اعیان کابل در ستانها مجلعو ز ه است که انرا حکایت صنوبز کی می نامند و عموم آن مردم شکار مایلند و بدان قسمی از طیور ست خوب صیدی نماند بدانه دستگاهی سلاحیه و برای جنگ و خواندن آن قیلین بسته را تربیت می کنند و ساز و آواز را دوست دارند با وجود این خوشخوان و موسیقتی دان خیلی و مصیلی قرص دار کابل خود کابل کمتر هم میرسد و سلیبره های هند در برت محتاجند در خود کابل مشق رباب را قسمی از ساز است کامل اند در تحصیل علم میباشند چندان ساعی نیستند و باهو لعب مایلند و پیش اینکه از تمام اهالی قبیله دستی کابل یکی خان ملاخان صاتباعلم فضل بود دیگر مرحوم میرزا نحد جان پر خان ملاخان امیر شیر علیخان که در حط و کمال و طبع شیر بابغانثا چی نظیر اند و طنبا نیز از خانواده امراء سایر اهالی کابل باساکه نزدیکند حامی علوم دین و قاصد علم د فتر راه دور غزنی شهریست که پای تخت سلطان محمود بوده و قلعه خانواری شهر غزنین و حول و حوش آن پیش از ده هزار نیست اهالی شهر غرنین حامی زمین دبلدان باند --- page 47 --- نسخه ٢ ضياء المعرفة صفحه ٤٥ و قراء ده آن بسیار است مردمان جنگی بهادری دارد و بسیار بدخوراک و بدپوشاک و لجوچ صنعت نامی آن مملکت دو چیز است یکی در آہنگری و آلات فولاد سازی استادی کامل دارند و در نقاشی تهذیب با مهرۀ صفوی بچو بانه نجیب کاری و جعبه‌های لازمه مخصوص اهالی اطراف و بلوکات آن بعضی از طایفه هزاره بربر و بعضی از تاجیک میباشد ایلات صحرا نشین آن چتپای افغان جلال‌آباد شهریست در وادی صل پر واقع و شمال بسیط حدیش آباد است جانوزی صل قصبه و اطراف آن تماما از طوائف افاغنه شرقی میباشند که آنها را یوسف‌زائی و ترکا و خیل و صافی و ادوخیل و ادرخزائی و محمدخیل و افریدی و غیره مینامند که اگر تفصیل آنها را بیان نمایم کتابی مخصوص میشود لهذا بهمین قدر نگاشته میشود که تمام این طوایف مردمان رشید و زحمت‌کش و چابک میباشند و شغل معروف آنها فقط زراعت و مالداریست و اکثراً سپاهی‌گری را بپایان می برند قندهار ملکیتیست که در سمت جنوبی پرستان بشرفات جنوبی خراسان واقع است و اهالی شهر و اطراف آن بیشتر حصهٔ افغانند و این مملکت بعد حکمرانی گرگین خان گرجی که از قبل شاه سلطان حسین در آنجا میرویس صفوی غاصب شده و بیعده شده بود. و بتدبیر میرویس افغان مقتول شده و حکمرانی در تمام ایالت آن بخاطر امیر ویس تصرف نموده و پسرش [Margin] میر ویس یکی از دهاقین هوتکیاها بود بتدبیر میرویس محمد افغان حاکم گرجی کشته میشود بعد میرویس تمام قندهار را بتصرف خود در میارد میرویس افغان حاکم گرجی قندهار را کشته آنرا بغصبت درمیارند. [Main text] محمود غلزائی بعد از میرویس عهده اثناء بمهو و خطاب کرده و آن بود که در اواخر سلطنت صفویه از راه کرمان بابیان آمد و با سیاری از حوزه‌های سایر غاصب عصیان ایرانی که طرف با و با سلطان خود بودند بسیاری از بلاد ایران را متصرف شد و بعد از چندی که گذشته شاه سلطان حسین اشرف شد و این پادشاه بواسطه وحشتی که با خانوادهٔ سلاطین صفویه داشت خود را مالک رقاب دائمی این مملکت میدانست لہذا بر قندهار افزوده مسکوک رایج معمولی ایران را که تا آنزمان ذهبی بدرهم و سایرین را بکجاسپ دینار موسوم داشته تغییر داده بنام خود مسکوکات محمودی ترتیب داد که محمود قسم مسکوک ذهبی او را بنده مؤلف بزحمت بدست آورده که یکده طلای خالصی است و در یکطرف آن این دو شعر درج شده باشرفی اثر نام ایجناب رسید شرف زسکه اشرف بر آفتاب رسید در سمت دیگر یکی از آن دو مسکوک نقش شده لااله الا الله محمد رسول الله و در یکسمت سکوک دیگر عوض کلمه طیبه شعری باین مضمون نقش است دست زد بر جلوه رو وبخشا داد شیر سکه اشرف شاه و این مسکوکات را ایرانیان باشرفی نام نهادند که پای نسبت آن بنام شرف افغانست و نام مسکوک قندهار دیجیت شده که تاکنون بایران متداول است و یکچیزی دیگر در نزاهل دنیا اینست که مسکوک طلا بتبریز تمام خیر باد شرف بهم چه خیرست از تعجبیه اشرفی گفته میشود اما چون مقصد از تاریخ در شرایع این خلط و مصنوع بودن نام درهم و دینار بود همینطالب را نگاشتم که تاریخ مطلب تحت مطالعه آید و الا نزد مردان محترم و اهل تقوا و تقدس و عمامۀ جاله دنیا با کمال طلا و جواهر قزلب و فرقی ندارد و با خاک یکسان است از طلا هر وجود کیمیا است هر که در شد چه محتاج طلاست خلاصه این پادشاه اهالی ایران رؤف و مهربان بود و محض آسایش حال آن پادشاه عثمانی که پیش دهم مذهب او و در سخت کبریا کرد سخته اول شرطی که با او دولت نمود این سه فقره بود یکی آنکه امیر تاور را که منتظم از طرف پادشاه ایران و از اهالی ایران همه ساله معین باشد و دیگر آنکه کعبه پنج رکن منقسم شود که یکرکن آن مذهب جعفری باشد و دیگر رعایا ایران بخاک مملکت عثمانی محترم باشند هرگاه صدمه و وحشتی بر آنها وارد چاپیه حاکم آن محل بدون عذر از عهده برآید چون دولت عثمانی قبول اینشرایط را نمود اشرف شاه اعلان جنگ داد و با عساکر ایرانی و افغان محو مملکت عثمانی برد و شکست های پی در پی منتظمه بلشکر یا ان دولت وارد آورد عساکر عثمانی هم بمواظبیم مذهب بودن با پادشاه ایران که ادعا بود پستی چنانکه میگذراند و شرف را بحفاظت اولی میدانسته کار بر سلطان عثمانی سخت شده مجبور بایدا د طلبی از ملت خود شد اول استفتا از علمای چهار مذهب سنی قندهار مملکت خود گرفت که هرگاه در یکعهد و ولیعهدی در اسلام باشد طاعت بکدام یک واجب است در جواب نوشته هر کدام کامل ترون خواند --- page 48 --- نسخۀ ۲ ضياء المعرفۀ صفحۀ ۴ بخواندت قديم منتهی شود ونسب سكنۀ آن بسابق اسلام برسد اطاعت او فرض است سئوال ديگر نود كه هرگاو دو طبقه ديكبر اتفاق كنند و با هم طرف نزاع و پرخاش شوند بتكليف حمايت ايشان بكدام يك از آن دو خلیفه خواهد بود جواب نبشتند هريك كه بتقدير مدافعه صدمه سلام قوت اسلام وقشونی حرمين شريفين است باستان ايد با و سپاس ای متفق باشند و بگذار استعانهای ديگر ذات که حدۀ مقصود شرف عبود با ترك حیات شما جهت تلاقی دوتار با پشه غناء كه شتاب ياد خود قوال نفاق دیكراى دادند محمد قاچك شروع شد سفوز فتح شكست جزیے بطرفین رو نه داد بود که تا تاريخ فشار که اقتران سپاه ساه طغا عصبو بود بهرج ومرج درایمان رو داد و عساكر ايران بوارش پادشا خود كر دیده دو شته غناء را دید شده سهل آکه دنبال ستر اودرو افغانه شد و روز کار شهر فر شایه ساند و افاغنه شهر هره از شاه اوباه از داد که شكل شجاعی مرتجع با صلید پس شما بفرستند و شرف دریایی به فراست یافت در سئوال دهم مؤلف ميخوات كه اگر جو موقى حكم ان است كسيكا در سر جنگ امیرالمومنین علی به معاویه عملها اسلام و بزرگان قبایل عرب بدان رویه رفتار كرده و جرائم آنجا در شريعت نبويتی را نمودند پس معلوم شود عمل شرعی هم نزد بعضی اشخاص بعضی موارد تبديل يا طرف است و گفتار وكردارشان موافق احکام است مقصود مؤلف مالاً اضافت این قندهاب شهی است بحضرت نزدیک دجت الشمس کرشم اول آن مخروب احمد شاه ابدالے شهر جدیدی بنا نهاد دوازده چرخ یکشیر حار و خندقے که در عرض بدور اپنے هشت ذرع و در عمق چهار ذرع الى بنجذرع اولاد رحیم پر دست محمد خان هم دخل و تصرفی در تعمیر آن کرده با د آن شهر شکل مربعی تر تیب بافته می مطلوب یا نا گوته و ارتفاع بروج آن چهار ذرع الى دوازده ذرع است و دروازه های نامی آن شش دروازه است دروازه کابل دروازه هرات بالو دروازه عيدگاه دروازه توپخانه دروازه شکارپور دروازه برات و شهری که موسوم با توار است در دانه است بطرف روزنا يعنى فتح اب کابل در وسط شهر کوه یسترو می نماید مدارس و مساجد زياد دارد مسجد كسير جه در شريف ومسجد شاه و مسجد جامع بزرگ نامی دیگر دارنا اهالی آن همه آقا با عمار تجار زياد جارى شوند تحصيل خط و سواد عربي نمايند وحقه و جهدا حقه دارند و شير شبانش با ذوق و شمشیر گذارند و مغرور خشك بيند و کینیا و باصلاح خود نا محرم بلکه بد زیاد دارند وکرها، آن شش ابراى شش هزار دانند و مرد آن سیزده روز چهره درنان گندم کون پر سر خون با صلح کسرا گویند که و بكوشت دل بسیار دارند اهالی آن صلغ جیب میكونيند و در طریقه دینداری خود محكم بي نظر خنده با فتوت و کرشان را قوال خود پایبنده باشد و لباس این عمل بخواند و هجو بازی و عشق بازی شیوه و نان بیغره در مقام شان معمول است و نوکران و پوشاک انقردم بهترین لباس بهترین خوراک سایر افغات سوخته باسنان آن گنجیت و زوجة و لها طاعت و دلخوشان كتا شيرین است و تصحیح از شکر نامی مسلمی افغانی میكونيد دهم فارسی وشتر ادان را صحبت میتوانند مردی باشی یعنی هیچ دلی در نغمات کمتر را با بيا فرا نه و بسيار دو مطرب و آواز را ميشاق وخیا ملین و خشک خراج و مرافعه چاق كنند و با حریص خون رو در آرديكير ديكري قرار دهد. افغانان مربوط می شوند و بتجارت و کرایشی شتر از سایر کارها اقدام دارند و مطلب آشنا میباشند از اهالی هنود در د قند ما ر خیلی سكند دارند مايه نگذارد میوه خوب این مملكت انار قنداب عمل میآید که در چهار کرسی شهر قندهار واقع است بهترین میوه هایش شفتالود نار است كه بقدر دو قديد سجانی اما شفتالود می شد و دیگر بوع زرد آلوی کوچکی دارد که باور و شکار باره میکویند و هم کشش انگوری دارد که انرا آب جوش میامند از غنی که درایمان حته اوالی مرکز وشیرین تر میباشد از صنایع قندهار عمل زرکری ومینائی دحفاری خوب دارد در خارج آن شهر ریلی که بطرف کوهی است موسوم لكوه بخار در انگوه امام زاده از اولاد حضرت موسی ابن جعفر مدفون است که شاهزاده مسعود و بعضی مقصود مینامند در سمت آن قندهار قرار شیر معدن طلا ظاهر شده و در مکطرف آن سنك تسبيح آبی ممولی که درایران متداول است و از حجار آن بزرگوار خیردانه تسبیح سك انکوه چرخ بكر بيتو بیای تماشای گاه حتى پياله و دستعصائی عمل نمی آید و بعضی از سنگهای خوب که از آن معدن عايد ميشود بقیمت شصت تومان داد وستد مینمایند و ممكن است در سایر نقاط ایران و عثمانی بصید تومان خریداری نمایند از امراض متداول این علدت توبه دپرا قان فراوانست در کمال بكوا ودين او در شكر این شهر است میرزائی است --- page 49 --- نسخہ ضیاء المعرفہ صفحہ ۴۲ این شهرست این صحرانشین زیاده تر گوسفند سیاه دار و اغنام قراه شهریست در یمن بهر شهر و دو پرند واقع است که گیاه عمدة شجر در داخل طرف شمال این نقطه است شهر قدیمیش قابل تعمیر میباشد اگرچه مرحوم امیر عبدالرحمن خان داخل در تفکر و تعمیرات آن نبوده اما تا بحال آن به سرحد کمال نرسیده نقطة محل مخصوصی است اقامت عساکر سواره پیاده نظام پادشاه و سکنه آن شهر ضمنا کم است متجاوز از سه هز نفوس نیست تبعیت له ومات اطراف آن خوش آب و هوا و باعتدال از قندهار نز دیکتر است و ارضی حاصل خیز دارد شت آن تا شهر هرات چهل فرسنگ است در علایق آن بیشتر دارای حیوانات شتر گائمه اند و بفطرت اهالی آن سوئی و دروغ گو و کج عناد و کم طرف مدارام خدیه و لئاما و حیلت شعار و دور از سواد آباد و کمش ابنا وقت در دزد گانی و سخن چینی بیفصل و کمال تخم مجاهده سابق براین زمان بعضی از خانواده های محترم و داد آگهان در آن شهر ساکن بوده اند و کنون منقرضند و کسی از آنها در کمال باقی نمانده است بی چوبیدان تهی گرد دار شگره شیر در اید بدان عرصه روباه ویر صاحب نصاب سر بینا ابونصر معروف یکی از قدما و پیشینیان اهالی فراه بوده هرات شهریست ایجاد قدیم بنای اول آن موسوم بشمیران بوده که یکو آن ارگ حالیه است و بعد از ان در شتر نده هزار قدمی شهر حالیه کناره رودخانه بزرگ هرات شهری بنا نهاده شده است که عرصه آن بیزار جریب است و طلا آن شهر موسوم ابدال جریب و بسیاری بروج و حصاری به آن اند و طرف شمال اول بیست و چون کمال آن ریخته شهر نموده و هم بنای آن بواسطه اشتباهی رستا متعاقب شده بود تدریج زان اهالی و سکنه آن متفرق شده و مجددا اطرف شمیران را محل سکنا و ملجاء خود قرار دادند که شهر حالیه است و فعلا چند قریه از اهالی نیا ز جریب در اطراف و نواحی آن سکنه اما اراضی و سط آن شهر را کشت و زرع می نمایند در شهر حالیه آن بنای برج و باره محکمی از سلاطین سابقه گذاشته شده که نسبت آنر ابلهر اسب و گشتاسب و سکندر فیلقوس و سکندر رومینه و در ایام شهر قبل از عمارت مورخین مینویسند متجلا در قتل و غارت از چنگیز که بعد از قتل و غارت ثانوی چند سال داخل شهر مگردید ومحل زراعت بوده که مردمان در پیش سایه نیست میکردند نیز متصل نغز قطاع الطریق دزد جل عمارت مخرو به نزدیک مارو پناه گرفته و و بتو اغل دست می بزدند تا قا آن پسر چنگیز بدان خطه آمده آب هوای این پسندیده محل اقامت خود قرار داد و در تعمیر و اباد آن کوش زیادی نمود و بسیار خانواده چنگیز در هرات موبدانه تا زمانی است خود و اکنون هم از نتایج آنها علم خان نامی چنگیزی و جمعی دیگر مرشد ومحل برازان چنگیز و کارنامه بسیارنهایت خوابه عصب به نصائح در روسه که در مطعه سنگی هرات میباشد که واقع است و آن نقطه حالی از بینیا نیست خلاصه در این شهر از کلمات و محکم از پادشاها نیا که فطرت یادگاری مسجد مسجد جامع سلطان غیاث الدین غوری بنا نهاده که اول بانی صنعتام شرق زمین است اگر شرح آن را بیان نمایم مفصل ا و از چنبر سلاطین غور و از بکنیه وغیره نیز معدنی در خارج در وازه ملک نا نهاده شده بود که مهندس و معمار آن کوئی تربیت یافته استاد ازل بوده اند و مردمان فکر و خیال بپایه آن با ختی میشود اپنے شکل اول ملکان غور بوده اند که بکریہ متفق بودند و مستعد دو تم امیر تیمور گورکانی بنا نهاده و سی تم از بنا های سلطان حسین میرزای بای بعده آباد و صلا دیگر بنا نسبت سلاطین صفویه میدهند و هم میگویند مشائخ و سایر سلاطین اوزبک که بهرات بوده نهمش نده و اقلام اما نیز از حیف که از حوادث زمان در عهد نادر شاه یکناره آن شکسته و مخروبه شده و در مناره مسجد ممتا ز باقی بود سر کدام محل و جایگاه مخصوصی داشت تا در سی و هزار وسیصد و چهار بخیال اینکه مبادا بر نام علاه یعقوبی عساکر روس بهرات آن خطه را سنگر قرار داده در شهر مستولی شوند محمد حسین دره سائی دو انگلیس مرحوم امیر عبدالرحمن خان واداشته بر یکی تمام آن بنا را خراب نماید و آخرالاما پیا در نه بروج مسجد را محکم سازند بلقامعها غزانی آن نقطه را دو نمد زیرو باروت و نقت مسجد عروفات را خراب کردند اما مناره های كيفيت ملكين غور اگر چه شهر خود اهالی فراه است که دزدی اسپ میکنند و سگ از خود شیر شود د معاد را شوم خوانا در وطن میزنند و نان که متن آفتاب دو گناه اقرار خورش مینامند نام شمبران بیان تفصیل نموده که در ابتدا و بنیاد بنا را زارانی نهاده که موسوم بشمیر و ملکه قلال ابن تان و بنام آن رنج شما و میکرون قبر رقعه سلطان حسین میرزا با مقا و مقبر مصطفی دست که مرکز زیارته میشود به لوح قبر آن که سه پاس ماست میرزرد می بینید تحلقها می یابند مدرسه گوهر مهر سلاطین صفویه میخواند این یک مصلا امیر تیمور گورگان نموده و در آخر آن پهرستان معروف بهرات ساخته اند --- page 50 --- نسخه ۲ ضیاء المعارف صفحه ۳ داکه از هودند و آن محل یا دکار سلاطین اسلام و بجهت دلاشن ملی از شرح آن در حین الوقایع ذکر میشود بنای دیگر در سمت چهار سوق و تعمیرست حوض مقرره آن شهر است که بآبز علی نام بنا در عهد مرحوم شاه صفی و حصور مرحوم حسن خان شاملو بنا نهاده و کنجش در حق ان سقت سفت در محل و تصرفات زیادی بچهارسوق و چهل ذرع و در عرض و طول هم عرنی بیست ذرع است و خرابی پوشیده ها که عقل حیران است همچنان چهار سوق آنرا در هشت شعبه منقسم نموده که مکدار دکمه سلطان دسم میرزا صفوی شانزده میشود و متصل بنا د آن بقانون مربع است و خیلی استاد کار برده اند و یکزندنش از بناهای عجایب است که در هیچ شهر زندانی بان نیز شده است وسعت و ظلمات دیده نشده و محتمل یک و شش می ساد و چهل پا درب چاه آن است خداوند عالم قسمت مسلمانان نماید و امرا و حکام افغان بی مردان فرماید که از حال محبوسین آن زندان خبر دار شد ظلم عفو بر جرا به اعمال شان نکشند اگرچه مردم خود سر غیور افغانستان را بهانگو زندان لازم است اما گرفتاران چاه محبس خرا بنجاتی ده که از ادی تفت ارضای خوشین دارند میر در مر حلب است که شرس مربع است و بغانو هندسی خندق مخصوص و دو شیر ها شه برا و تعبیه شد قطر خاکریز ببرک ده زرع و خاکریز خود بار و درین جا بیست ذرع متجاوز است و بارونها میکند بیست ذرع از کناره خندق است در چهار کوشه شهر کا و بر جهای بزرگ دارد که هر کدام صلا و عراده توپ گذاشته است و همچنان بیدروازه ها بروی تعبیه نه بر در دانه پنج شش عرا د توب قلعه کوب از تو هائی که دولت انگلیس از هندوستان فرستاده اند ساده است و بنای این شهر بیکا محکم است که اگر آژ و قره داشته باشد و دو گره شونده در اشک در دل آن شهر بصدر هزار قشون خارج طرف نزاع وجدال و در این مملکت اولیا و مهم خدام شمس که اہل الله زیاد مدفونه سجد حضرت شاهزاده مظفر در وسط شهر شاهراد ، یعقوب در داخل دروازه خوش که در وازه کابل هم میساند و این دورش شیر اسلام است از اولاد حضرت امام موسی بن جعفر علیه سلامه که در محل مروش نهاده مظفر این فرد شعور نوشته اند شاهراده که نام شریف مظفر است قاتل آن برادر فرزند نور دیده موسی این جعفر است و قبردار بیه رز و یگ در برج فیل خانه و مزار خواجه عبدالله مصری و مرار پادشاه کوه سرف بسبز پوش در سر شیل بن طحان با پسر شمر که بعد شه چهارسوق واقع است هلالی شاعر حوان مسنی بوده هاشمی نسب در بهت اور اتهمت رفض سنگسار نموده اند در ین سکسا یشکر گشا و پر کا وصیت کرده که یک مسلمان گذشت مرا بشاه اسمعیل آرا هاند و بد مادرش انخبر در شخ عارم اصفهان در وی وقت نام به پادشاه رسین در بیان حال گفته اند آن پادشاه غیرتمند از غمار پوست کشیده فورا با هجده سوار عازم هرات شده و مجاور قر علی نشت نمود بشکریان ایران هم متعاقب بی بی خور شاه خود متوجه هرات شد دابلی هرات امان خواسته با طاعت آند و در مسجد مصلا قضاته و طلاب را بطع وظیفه و استمرار جمع کرده دوازده هزار و بی بی نور رسیم علی الا امینی فرمایشی نفر آنها را که بانی و متفتی و فاعل سنگسار و بودند بشمشیر مقتول و شاه دل پر از خلعت و انعام داد و هرات در حیطه تصرحا و دیگر با پوست در با میگوزن و چپ بیاید حصار ارک مزار قطب چاق که محله مخصوصی و در وازه بنام آن شهرست و مزار بی بی خورده با نور در مزار سید جلال الدین و خواجه ترازو دار و غرفه کا حضرت مهد و خواب پرده؟ خضر ۲ و در خارج بلدہ بطرف میمنه شهر رات شاهزاده قاسم از اول و امام جعفر صادق علیه سام و شاهزاده عبد الله که سب بحضرت زینب و ختا میر المؤمنين علي حیرینی علیه السلام در عبد اله این جعفر طیار میرسد و میرسین از ذریت ستهای حضرت سید شہدا و خواجه میرهند و یا فضه الی دو هزار در مدار شهر مزار خواجه زین الدین پسر یا ام سلمی و صاحب دیوان مظالم و مولوی جامی او عبد الرحمن مفرد و در سمت غربی شهر اول ولی و پیر صالح ملا و در طرف مصلی شهر حضرت سلطان میرعبد الواحد شہید که پدر حضرت شاهنا بنها خواب میگویند ه تصوف بوده عبدالعظیم مدفون طهران است و دیگر زیارت شاهزاده منصور که برادر حضرت امام رضا علیہ سلام است و در طرف شرق هرات را تار سکن کار زار و خانه ق است تا اجزاه او را مزارشمس علیا مران ست و در سه فرسخی ہرات بطرف شرق زیارت امام شش در که بعضی او لا شش نام مشن و بعضی ولاد امام زین عابد ین و علی دای ہم باشنگ او نه در که امام موسی علیه سلام و محل با صفا نیست و در بنا مهره مقابل آن شاهزاده قاسم از اولاد حضرت امام موسی کاظم علیہ سلام و مزار در هند است شرح حلات بخونی حضو سیام در بها تو یار و الخدا و دان بند کار است ین کو ان را کروشیم تا ما کتاب صوی میش به ازش تمامی آها تفانوم بیکد او امیدوار دور نزدیک ولی را بند دار امام مایا مسدود کنم میواهم ارکات وفیض روح ایشان استیلی موحصه خود وسایر مومنین کافه اهل میان بدارند اوند دارم که قات امور یکیک اسخر ماید و ما را --- page 51 --- ضياء المعرفه صفحی ۴۳ و اما اندرسترنک نفس ششم برہانه یحق الحق وبنی المطلق تمام شہر تقیسم بلوک و محلات است آسوی اهالی شهر اسامی محلات ان چهار است اول نوین دویم صنبور سویم اویه چهارم کنخ برتر اعارین وایات املاک وابسته از حیوانات شناختی مساحت استعال ان هاخته میباشند و اکثرا اهالی بین چهار ولایتر قست میشوند از محلات نامی برای اویست که حصر فرسنک در طول و دوازده الیم ها فرسنک وعرض شبیه دار میگویند محل چرا دو یا چمن محلات زیرت که تمام گوسفند اند واطراف و حوالی اهالی بلوکات سال و ضما در آن اراضی چرامیواند اسامی شه بلوک شیرها اول بلوک انسان ۲۰ بلوک کمبراق معلم بلوک توران شاپنمان هم بلوک کنده ۵۰ بلوک خیابان میگویند که جوی ساده و جو نو کار آباد رو در خانه کوئی اهلی لطیف جنوبی شهر کاپند باغدیم فراق است دونهبر بزرک جاری از رودخانه و علاوه بر انها بعضی قنوات هم دارد ۶ بلوک بخیل ۷ بلوک عدی سیزان ۸ بلوک الدنجان ۹ بلوک کار آباد آب شیرین از نهر انجیل است اهالی شهر و اطراف این بلد مردمان عیاش وملذوق و سرشاسان قایل تشویق بمرتبشید و ارسلت سرتی کاجا معرفت ایجابست جا ملاحظه وسواد و ضنا سخاوت ونان ده و متعرض کار حکومت و ولایت و پیرا یه بند و باز کات و ملکی یکدیگر و بر نفاق میلی اتفاق و بعضی نشاء وتهمت بند و حسود و بخیل و بی سرشان در غازه اہل وشجا و سلف طلب وسخن چین و کردنی است و میر جشم طالب سیقی و ترقی وفرہنکند وبی تجربدہ با موس ظاهری جا بد ومایل اعقاب مشتاق بے خوش خوراکی که خورا کہ آنها از افغان و ایران ترکی بستان و معموال شایا که در شته لاباء و یا باعتقاد و مخترع اشتهار رخبار و تے ودے شیر دستی آن بربیت و مزیست مال و دلعبل همیشه میطند آب و هوای هرت بسیا د فجا که غلط ہائیش سلاطین گذشته بوده که میگویند هره دان است و بخا آن مطوب بخیر و وعفونت بر فصول اربعه آن بقواعد نزدیک کمن صیف آن بلند نوشته نه هرات نزهت قرین کا نخله الدین داند وحدت آن بخا یا بر ایران وبچنه صفه د ولت بسته روس منتھی میشود و قمر د اقلیم کا تا بتہای بامیر و از خنه تا بربستان و از جایی تا عور است میوه خوب آن فقط انگوری شیر مربیانکی زرد برق و کورسفید و مغزی خطایی قره کورت و قره شانیست میمنه شهری بین برکات با سوخته فرسنگ صاف دارد و سرد است تخیر که نوعی از قواکه است ناوی یعنی ناحیه تول با صطلاح شهر در شده او لادرا کوبید تا مین شوال مین ستمان جلیداد و پیخ واقع است اھالی آن از طوایف از یک چغتای و افغان مشترک و بسیار مردمان از یکماہ اوس متفق نیستند آب و ہوای آن بستر سرد مهرد دمات و محور شین بسیار دارد همیشه نقره مد لباس سکن دل املی صفت و قهر صلب و پر خود و غریب دوست میباشند و زیارتی در شهر دارند معروف بسیف الملوک که مردم آن ستقا با خیلی معتقدند و این شهر از بناهای حکم بود چون هر ساله بخیه سسته و طغیان اقدام میگردید بعضی برج و حکم ا را محکم مرحم براید تر طرهنجهان بسته بنهاد دیسه دشت و فزخ ودند و ہمردم خوش طبعت و با هم متفق و خیر خواہ یکدیگر ند و با هم در دست را باند و از علم و سواد و کمال سرندارند دست اعتقاد بهنشان همه چنان ثابت بستند و ممسک طبیعت و پست فطرتند در قطره میمنه بخار مرغان بقطعات سو مقینا و چلچون و اینیز تافیا جتا و سنگ دار قضائیزرت چهار فرسنک دور است که او را کوپری مکوند در آنجا مغاره که اینه چیه در آن آسو و متعفنا اما کنه ماندن آنولیا سیکطرفه غباری با چه با ارتدایت رو سطح مغار ها نجار انبار جز خان جوبه که بانی چکور سار و نفت فز شیعته و جا دیگر متصل این جاشه فتم بریستان مملکتے است پر از کوبها وما لوبه و شیشه زار ها و ادینه کر ست و اضحك شر قا مجحال و غربا بنوا بغوث وقند هار غر با بفراده و هر است شاه امین و میخ و سایر ترکستان از یک ستمی میشود و نام اہکائی آن ها رزده ، او هشتم موسوم است دو الگا آنرا د ا یکزنی و د ایکز دی میشامند محال د اینکنی یک الک و پنچ جا وسلی که سه جنکل و وارث غیر است اما از دایکی یک نقطه قلمرو آن شیشه شت و که آنجه قلعه و چندین کلاته است که بمعرف در ده خستن سردار بوبری بود و اولاد ا و شمان پیک و یعقوب پیک و احمد پیک و باقریک و محمد رضا یک و حسینی خان و اینها موسوم بتول ست و ار بودند اما نقاط قلمرو د یکمر دایکندی اشتر لا ویلی و تمیز ان است که ملکر شان میر علیہجان کنید و میرا کبر میکنه بود و اینها را توال ابراهیم یک میگفتند تمام اهالی و ایکندی شجاع ارتاش زده ہزارها خوار بودند مالی بود ریستان کو سیتا دو گنجه قریه ملاست --- page 52 --- ضیاءالمعرفة نسخه ۴ صفحه ۴۵ قریه چاچ است اولاد فخ خان و میرانم بیک در انجا مخکومست دشتند سکال چهارم پر ردامیر داد و دختر سو دا میرداد بغزله پیرداد ۱۳۴ نیز آلکای پنجم هزاره پسپا تقریبا پنجهزار خانوار در نقطه حکومت نشین آنها قریه بطا و قریه آلقوه چاشه و ریاست انها بوقت آنوقت با سردار محمد عظیم خان پسر مرحوم علیمردانخان بود آلکای ششم کیزاب است میردار باب زیادی دارد آلکای هفتم اجرستان و مالستان حاکم انزمان بنادخان بود و این دو نقطه که هم سیر برستان است آلکای هشتم هزاره چوره و یا بوز زمان عبور مؤلف حکومت شان با شیر علی خان بود و اهالی این دو ناحیه آقا محیتی با ارت افغانان داشتند آلکای نهم هزاره دایه و فولادان که در سرے پلمیا واینه کن د شرق ارازگان واقع است آنوقت شش هزار خانوار سکنه داشت آلکای دهم ارازگان معروف است که این نقطه کو ہسار مرتفع دارد و محل پائیکه پاست و ایزاد ها از اولاد امام موسی کاظم علیه السلام در انجا مدفون با بدالجان موسوم است آلکای یازدهم دشه زولی و بو بخش میگویند که با لزارمان همجوار و هم ناحیه کوچکی موسوم بسلطان اباد است که این پر ناحیه با امارگان دایه و نسبت ہزار خانوار و سه ہزار سوار زیاده مشکل یابی بود رئی محصومی که تا غاز رجعت فرمان او باشتم میشد الکای دوازدهم د ایچوپان تقریباً چهار ہزار خانوار بودند و در حد شرقی قطره قندهار واقع است آلکای سیزدهم هزاره تیری وده را و دود نزدیکی قندهار و غربی چوره باتفاق می شد الکای چهاردهم هزاره جاغوری مجا ل قندهار است و متجاوز از دوازده ہزار خانوار حکومت شان با اولاد سردار شیر علیخان جاغوری بود آلکای پانزدهم ہزارہ شیخ علیاست که درین کابل قریه شان از یک وستا ومحال آن سریے عبور و مر د غزاره و قوافل سخت است قلاع حاکم نشین آن عنوری و با قلا نست هر گاه مؤلف بخو است تمام شرم بر رستانرا از کل جز وتفصیل نماید مطلب بطول مشهد زیرا تحقیق بربرستان را بهتر از مؤلف کسی نموده چون غرض تعیین افغانان است با این مختصر کتفا شد صفات حسنه اهالی بربرستان و اعتقاد کامل و اعصاب بفقیر د شافت صابر و کرستان بدات و از عمل زنام بری پو مستعد الله در محنت کشی و با طاقت در سرد و از اسباب سرشته دیم طریقه خود مهر بانا و از غیرت خود با پرہیز و دیر انداز و اسب تازی بینظیر و بزنان خود پیشر تابعه و متوکلین اناث و ذکور شان بسیار کم و جاهد در آداء نماز و بعضی شان بقدر ہمت بخشنده روزند صفات رذیلہ اھالی بر بستان فرمت طلب و کرمنه چشم و شریر ب و لجاجت متعهد و از حمیت بی و پر نفاق یعنی از آنها سابقاً زنان خود را بچو یکه مبادره میکردند و چند کوسفندی تفاوت عمل میگرفتند و نایره پیکال و سنگدل که دشران و پسران خود را بقیمت ارزان میفروشند و نسبت بخویشان اینکه هر خانواده یکن جا مه خواب دارند اثاث و ذکور برهنه شوند زیرا آن بخوابند و این خلاف قانون شرعیت مطهر است و هر گاه بشهرستان آند د شه کنند شیطان مجسم میشوند خداوند رحمت کند مرحوم فردوسی القه را در برسان که بر مینی میره خوب از حال اینطایفه اطلاع یافتر که در کتاب شاهنامه میگوید ز زنگی و روسیکسی خوار تر نه از بربری مردم آزار تر بربرستان سه دپرست زیاد دارد و کیار ویندلی در کوهای این نقاط زیر. د نیز است و تمام دوپ آن انسان کیا خوب چر امیکند پس سبب مارت در روغن بررستان بهترین است و بهترین روغن کره ارض است ہوایش سالم و پیش گوار ادارت و پر فایده دکم ند است اشیا خوبی که از بر برستان حمل می آید برک بسیار خوب بر مکی و باشو که انم برگ سفیدیست و بنائی رنگت کوسفندان بزرگ و قره برد بر منیر جنسی است که از عاشق گا دهای پرشیر و سبت های کوهی معادن سرب و اهل صنعت بررستان فولاد را خوب تسویه و شبکری نمایند و کار و پای ناز پرشیر پیش میبافند میسازند و باروت سازی شان کامل است و در اسباب زمین یراق اسب کان که میتوان کر و کسی یقینی تواند و کفشی برای سوری و پیاده روی اختراع نمود، اند که آنرا لمی نامند پارا در آسایش حد است دارد و زنان شانه مام میگه ند و مردان بنا کلا با پوست کو کاردان به کند دارد --- page 53 --- نسخه ۲ ضیاء المعرفه صفحہ ۴۶ دارد و بعضی کاه‌ها شبیه هلاکه کاسی میباشد سبز میکنارند و باطراف چوبین خواب‌دست میکنند و بیست تر و تازه تا زمان بهارتی دارند از خوراک آنها نانی است که آرد‌ش را با روغن خمیر می‌کنند قدر روغن میزند انرا بشراق میمانند لذت خوردن دارد اما سایر خوراکهای بامیان چندان قابل بیان نیست بنجله نوعی از حلوای آرد گندم میپزند که بشیره انگور و شیره توت شیرین می کنند و او را حلوای تر غلک میمانند و دیگر کدو و اسفند را با گندم زیادی جوشانده و او را گوشت کچه میمانند و قسماً دیگر اردو را با آب آمیزش طبخ میکنند و اورا ککو میگویند و طایفه تومانی کوهستان غله هرت که نزدیکی بوهستانند آن خوراکی را غلاکجه میمانند و کویا بسیار خوراک بد مزه باشد چون رشت آندم خوب نیست و غیر ازین دو طایفه کسی دیگر در تمام عالم آن نوع خوراک ندارد مگر بعضی از ملبقبین که نوعی از وحوش محسوب میشوند آن خوراک معمول است و برنج را برابر میان دیکته میپزند بعد از انکه غلی جوشید روغن خام زیاد در میان آن ریخته میساعت دم میکنند بعد میخورند و آن را پلو میمانند بعضی ازعوام بر در العباد یا الله امیرالمومنین علی علیہ السلام را خدا میدانند و بعضی دیگر شانی که در وطن خود کشه و ادمکها تشیع می نمایند چیزی از قواعد مذهبی شیعه نمیدانند چون از یکی پرسیدم هندوی هستی کفت بنده شد. بی غلغم صاف و پاک غلام ابامیکیم در این اواخر چنه با نیفت از علم‌های بایران آمده تحصیل علم و سواد کردند قدری آنها را براد پدے آورده اند اما سوادے کہ کارشان نیست عجایبات در ملکت بومستان زیادات مجسمه بامیان دو قد است یکی شکل اناث دیگری ذکور و شهرت دارد که آنها مجسمه شامه و صلصال است هر دو پهلوی هم ایستاده اند لے سواد قین آنها را مجسمه دانستند که مشهور شامه صلصال منجمله در نقطه بامیان که سرحدی بطرف کابل است و محل ناموارد و اعاشه میباشد دو مجسمه سنگی از کوه تراشیده اند که هر کدام یک قطعه است در زمان قدیم اهالی بت الصنی خود میدانسته اند و مسجده میکرده اند و احتمال دارد که قبل از زمان عیسی علیه بنینا ان مجسه را بتر شد لیکن چون تاریخ صحیح بهنوز در اینباب بدست نیامده نمیتواند چیزی بیان نماید و آن دو مجسمه در ارتفاع باندازه است که اگر آدم نیم قوت سنک بزند تا محاذی سینه و کردن شان میرسد و در عقبه ان مجسمه ها محلی آزرقه سنا و ذخیره قوشون جای شد و در زمان مرحوم امیر دوست محمد خان که والد و وزیر محمد اکبرخان عیال امیر مذکور بدان خطه آمده و مجسمه اناث را دیده که شبکلاه او از دروازه قسطنطنیه بزرگتر است تو بچیان امر نموده فوج مجسمه را نشانه توپ کرده اند دوازده کلوله بر اوزده اند تا یکده شبش مخراشیده اند که باعث خجالت عابرین اناث نباشد دیگر غار عجیبه است در آن کوهسار بامیان که مگر دسیتا غاروس د اقلوس تعبیر مکشفه انجا رفته اند و چیزی معلوم نتوانسته اند بیخود در عهدم امیر عبد الرحمن خان طیور صاحب و مکلین صاحب انگلیس در ان غار رفته گردش زیادی کردند اشیای اورا پی نبرده مراجعت نمودند و شرح آنغار زیاده است که تفصیل آنرا درینجا لازم نمیدانم و دیگر در نقطه شیرین مجسمه اژدها از سنک حجر است که یکی در سرا اتفاق افتاده و قریب بهشتاد و پنج زرع طول اوست که هلاک شده و در میان کران جریان چشمه آبی است که می آید از چشمای او جازی شود و اژدهای دیگر غار در کوهی بنصف قدش باده و بست از کوه خارج شده و نیمه دیگر در زیر کوه مانده از کلوی نسیم آب جاری ست که مردم مسکن این سینه دران ابا میبرید و دست بسوراخ نای آن می نمایند هر که حلالزاده است دستش در سوراخ آید و هر که حرامزاده است دستش بند میشود تا خرتے نهر بدر نمی شود و ایان ان طریق سور اخیری هر دو اژدها را میگویند وقتی حضرت امیرالمومنین علی علیہ السلام معلم اعجاز تشریف فرما بومستان شده بوده هر دو را کشته اند و محل تشویق میساشد و معتقد به شمشیر در بدن هر یک از آنها نمایان است و از علائم فقط در چنه نقطه محل ستم دلدل پد است که در ناف سنگ جا گرفته و کثیر اینطقه را الدل علا نیز گویند از سینه سه اول و عجایب دیگر تفصیل بندهای بربر است که در محال دایزنگی واقع میباشد و این رود خانه بوده که مولانا علی علیہ السلام بهرے آسایش حال یکر هم گویند علامت مردم از حصه مسیل بسته است در پنج نقطه بند اول در نزدیکی قریه کرک است که اورا بند ذوالفقار میمانند و سه یغم نامردی بار پنج پنجه نمایان دا در ناف سنک آب آن از زمین سیر شده عمق آن بسیار در عرض دو هزار قدم و در طول پنجر از قدم است در علو آب قطعه کوهی است که معلوم میشود از جای دیگر خوری آمده ریشه. --- page 54 --- صفحه 47 ضیاء المعرفه نسخه 1 آورده اند که بسته اند و سه آب شده اضافه آب بندهای آن بیست رودخانه جاریست دویم ماندہ پنیر یگویند کہ قدری پنیر از شهدی از تقریر فروز با بهار شینید خدمت آنحضرت تقدیم شده بوده و در پہلو آب انداخته اند بقدرت حق سنگ شده برنگ پنیر و این بند کو چکتر از بند اول است کہ ہر کہ میرود بغار شنگر قدم در عرض و ہزار و دویست و پنجاه قدم در طول است آب بندی بندهای آن رشد میکند به بند یوم سوئیم را بندات چاهی است که اواز چشمه ماران میبافند و افعی زیا مینامند در عرض ہزار و پانصد قدم در طول سه ہزار قدم بندهای کوہی کہ در عبو بند واقع است آب به بند چهارم میرسد و در تن با اشجاریز است درینجا دیده شد و ہم درین زیر این بنده چشمه است که او را چشمه شفا مینامند ہر کہ مریض باشد از آب آن چشمه بخورد شفا مییابد و بعضی امراض خوب است چہارم نقطه اسطوانی است کہ او را حوض شاه مینامند موسوم است به بند شہر کہ آنحضرت تقتیرا مر فرمودہ آن شد را ببند د سد آن هم سحر سنگی وچه کو ہی است که در پہلو آب انداخته شد در عرض ہزار و پانصد قدم در طول سه ہزار قدم اضافه آب انزوائی آن سرشار میکند به بند پنجم پنجم شهر به بند غلامان است در عرض با سنگهای السی پیوسته طول و قمت بقدر بند چهارم است و از آنجهت بند غلامان گویند که زطرف شمس سه بند در بنجارو کا مشغول کا بودہ حضرت شیر انا اما در سور این چند که بخر خضرو مرخص و آزاد فرموده ببندای مجاز هستند در مقام بند های مدنعه انواع و اقسام ماهی دیده شده کرد آبہائے ہولناک در وسط ہر کیست که آب آن مشهور و سفر توالت بعضی محل عبث کجا میرود و جریان فاصل آب این بند ها تقریباً پنجمه زروعه زراعتی افغانست این کمیت ہزار زروغ زرعتی متداولی ایران استان پیشتر میتوان بعق تقصیر دیدند نقط برج میشود و پر حواله طرف مشرق بسمت مغرب در دو تا سه فرسنگ میان دره عبوری نماید که دو طرفش کوہہا سر بفلک است و او رادره محض عقل را باید تقید به کجا مرتق بیایی عجایب از ایجاد بیندا میر مینامند درخت و اشجار میوه و طرف رودخانه ندا آن آب مشروب میشود وقتی از آن دره خارج شهر بیابان آب بمیان وی سیات اولیا قابل شد طور دیگر بخش آمد که انگشت می آید و بسیار مزارع این ناحیه به آن آب مشروب دحبت میشود در مقابل قلعه کشک او آب و دها نه بطرف شمال جریان متصور نمیشود و همین دلیل دلیل بر شبه تمه مو لف دارد و سمت ترکستان از کشک میرود اما تا چهارده فرسنگ تمام در جزیره پرستان عبورا نیز دو خانه است و شیر بسار و رودخانه جات بر جمیع ناحیه عجایب خاله اطراف ہر چہ فاصل آب شده بدین رو د بزرگ ملحق میشود تا بنجا که ترکستان از یک حصه بند افغانستا می میرسد و در آن نقطه ہمہ جائے پیشته میشود پہلو ان رو دخانہ بسته از هریکه بر از مزارع خود جدا میکنند و اول بند آن رو دخانہ بنجا کہ ترکستانی در نقطه بنخ آب است و امالی آن دارا ، یکیتران رو د خانه ان نه ہشت تنظمی میباشد و بعد از آن ہر پرسنگ یک بند بسته میشود و نہر ہنکئی از این رودخانه ها را در نقاط موسوم پیچه نهرتر کستان قسمت توابع بلخ آب میباشد در عذاب سر حد ہرات میشود درمیان انجزه ارا پرستان راه زار کونه بسطایع درام ارارات میند در حد با وی د ر ا ا ک ه ه برا پرستاری و نواحی سر حدات ترکستان کم بوده دوازده ہزار خا نوار از صحرانشینان پر جو جمع کرده او آورده اند بنواحی پرستان تقسیم نموده اند بر یکاری جاریست آنصفحات بہز ارخا نوار جای داده اند فیر نیز از غلام آزاد کرده حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام پر در اطراف بند پر ساکن بوده آنها رایهم و اینها را با سلاح ع بزراره میگفت یعنی از جمع آن ہز ارنفر د اینها راہم کر آوردہ اند ہزاره الها گفتند اند از نجیبت موسوم بنہارہ شدند و چون ہر ہزار خانو ار شیایع ندره می نج زبر حیات کہ رہی بطرف پر غلات کن اطراف بند شیشه ملی تماس بودند اینجا ہم بدان طریقه و عقیدہ در آمدہ اند اما در عهدها آن پسر شتر که ہز ارخا نوار از کل و داند و کین ازینها در ہزار یعنی مقیم پرستان بعد المود بیاد نیس بهرات آورده اند از تیم نشینی و معاشرت با طوایف اسلام ستنی این صفحات ہمہ ذہب نے دارند زمین ولایت هرات و بسیاری در تیر ا این اینه در نواحی بارزم ران ہم سابقا مه متر شده ند ی نه هدایت یکون یا اند از جب ترانه از باباشین اتصال دارد و نفوس ما میداند از ۵۰۰۰ هزار نفر ست ترکستان از بلخ ام البلاد کشش بابی است کہ ہزار ہا نو دونہ اولیا و انبیا در آن خاک مدفوسند مور شتر مشہورات نداره شیسته ها پانفر مفرد و این شهر حالی مخروبه شده سکنه بسیار ندارد و متجاوز از سه خانوار بنود بسم در یکمحله آن باقیت آما در طرف مفصل آن بزودی آن شهریست موسوم بمدار شریف که اهالی آنجارا محل مدفن سخی شاه مردان میدانند یعنی معتقدند که حضرت کی علیہ سلم در اینجا ثبت و ضبط است مدفون است شہدا از به مهنا وکائل امالی بحضر نیست که اعجار نایان در بقعه مطهرش بظهور میرسد و بیشتر عاجزان شفای کور و مشل و پیکا امراض --- page 55 --- ای سکندر رابغ پنهان شده بخت سیاه جاوید وام شد بنگه به باز اشتهاد بین اول اشک بود که در ضوء آن نمایان شد نسخه ٢ ضياء المعرفة صفحه ٤٨ امراض مهلکه میباشد در یکی از سنوات خود مؤلف بخاطر دارد که زلزله شدیدی در آن بلاد روی داد چون رسم است بهنگام بروز اینچه آفات پرچمدار اهالی شهر دستهای خود را چند دفعه به سیرند و این علامت اعلان معجزه میشود لهذا در آن زلزله شدیده ای که یکساعت پیشتر امتداد داشت چندین زردشت معجزه از آن بزرگوار بظهور رسیده و از دست متصل برای اعلان اعجاز اهالی ابداً مضطرب لذا ان زلزله طولانی نشدند و خرابی چندانی هم آن پسری بود که نامش براهام آن بلده رخداد مکررا مردمان درب صحن آن بزرگوار که از سابق قدر مستحتها قبه بود منهدم شد و در آن ناحیه بقعه قدیمی که از غایکیانیان بود. ابراهیم ستوده کرد آفتا به پدید در در و سنگی شهر بلخ اتفاق می قبه موسوم به آتشکده نشست و آن بنا در همه عالم مشهور و بسیار کیا آثار ان باقی بود و این بقعه مطهره که حالا بزار شریعت عالم علوم بیاں معلوم میگنجد ز انرویه علی علیه السلام علم است موافق تاریخ امالی آن صفحات سلطان حسین میرزا نامی که معاصر زمان امیر تیمور گورکانی یا قبل از آن به سلطانه متدین و پیریے کہ ابی شاہد و اثرا است این مینامیم عزیز روشن با خا ده است تخصیص شانکه شبی در عالم رویا حضرت علی کرم الله وجهه را دیده آن بزرگوار فرموده که محل مدفن من در فلان نقطه است کسی خواند نمیتوانست و تفتیش کن تا بیابی بعد از تفحص بسیار و حفر اما کن اطرف محل معهود اثار سردابه که مسجد خواجه خیران که امیده کا امالی آن صحن بوده ظاهر شده پس بعضی از یونانیها و اسپانیانی که ابراهیم را زردشت میدانند پادشاه سعادت قرین داخل سردابه شده با صل شصت قدم میان سرداب که رفته انجا لوحی دیده که در آن لوح با خط بسیا خوشی از خطوط مبارکه درنج شد بسیار خل انست در شکر هَذَا مَرقَدُ مُنَوَّرُ وَ مَضْجَعُ مُطَهَّرُ لِأَسَدِ اللَّهِ أَخِ رَسُولِ اللَّهِ عَلَى وَلِيُّ اللَّهِ بعد از زیارت آن لوح سلطان میزه ایجاد زلزله حکمت جلیل بقه بقه رنای بقعه افتاده و متخیر بوده چگونه روضه در وی بسازد که در خور نام امیر المؤمنین علی کرم الله وجه باش مجدداً شب بخواب دیده که آن بزگوار فریبا میدند و این غطاست است استاد چنانی نامی در بحارست که از دست و پا و چشم عاجز است او را بیا و احضار نمائی که بنای بقعه و بارگاه موافقی بدی تو بسازد سلطان حسین میرزا بدر مخیال افتاده امر بیکا ر یفرستد شخص بان نشانی می یابند و طلب احضار شاه را با واظهار میدارند آنکه میگوید شب من نیز خواب دیدم حضرت وعده شفا بمن مرحمت و امر به تعلیم فرموده اند که بقعه بارگاهی بفلان طرح بسازم لهذا او را بر حمجا نزد سلطان می آورند پادشاه ازی تجد آمده که کین شخص با وجود نقصان دست پا و چشم میتواند روز اول که او را بمسجد خواجه خیران وارد می نمایند و خیلی محل سرداب شده دارا به دست و پا بچشم و این اول اعجاز آن مرقد منور در نظر امالی آن صفحات بود که استاد چنانی شفای مینداش سلطان عظیم الشأن تمام دارانخی و دولت خود را صرف نمود بقعه مطهره بارگاه با تمام رسیده نوشتند که انچه برای کل کاری آب لازم میشد درحوض عطرد گلاب بکار میبرند خلاصه بعد از اتمام آن بنای شریف شاه پادشاه وفات یافته و مدفن او فعلا در صحن آستانه مباردان است امیر تیمور کورکانی و سایر سلاطین از یکدیگر در تصرف بآبادی و بنای آن استانه و غرفات اطراف و صحن مطهرش از قبیل دمن و سقا خانه و دکاکین نمود اند مرحوم نایب محمد علم خان نایب السلطنه مرحوم امیر شیر علیخان بهم بنشا فوق العاده متحمل شده و تعمیرات زیادی بوضع جدید نموده است زیاده بر این دلایل نزد مؤمنین آنقدم بخش مدفن مولانا علی علیه السلام در میشه این ایما در روایات مفصله مذکوریست بثبوت و یقین نظر بر حمت آن بزرگوار جهل مزار شریف کفایت است که هر کس حاجتی بخواهد در آن محل روا شود و سبب تکمیل عقیده خود تقریرات دیگر دلایل عوامانه زیاد آنمردم دارند که قابل نگارش نیست اما یقین عموم امالی افغانستان و ترکستان ادینکه شست که محل مدفن امیرالمونین علی عم در آن نقطه است بتوجه و توسلی که دارند تمام مقاصدشان از معجزه مظهر العجائب علی ابن ابیطالب بر اورده میشود التجا جا دواسازی خالصه استجابت که خواهی از علی در اینک محل مدفن حضرت علی علیه السلام پر شک در نجف اشرف است و کشف از اضلیفه بیرون اور شید نموده زمانیکه بخوا در شکارگاه از خلیفه و همراهان او ررید و بآن تربت پاک پناه بردند بعد از ان هم موافق دلایل و برمان زیاد که بتواتر رسیده و مطابقی با آثارد هما بگیرید در کتب معتبره مسطور است عقلاً هم قبول مدفن مطهر مولا علی علیه السلام در نجف اشرف صحیح است اما بعهده نیست که عنوان مندرج لوح اخیر در شریف ترکستان از یکه با قلم قدرت ایزدی نوشته شده باشد که علی استی امالی آن صفحات شود چنانچه از توجد نفوس اکنون هم کافی باقی محل بروز کرامت عنایت ان بزرگوارست قَالَ رَسُولُ الله السُّكُوتُ فِي عَلِي كُفر بالله من بوی ی ی ی ی ی ی یا به تو و است محمد اعظم --- page 56 --- نسخة ۲ ضیاء المعرفه صفحہ ۴۹ محمد ایوب خان را مخاطب قرار داد و فرمود امیر ایوب خان تفصیل مزار شریف حضرت علی علیه‌السلام که در افغانستان است چیست و غیر از نجف اشرف بچه دلیل آنجا را محل مدفن امیرالمؤمنین دانیم سردار معظم ہے جواب آن سلطان خوش بیان اقلیم ایران قدرے تامل نمود که جواب صحیحی داده باشد سردار محمد هاشم خان عموزاده سردار محمد ایوب خان که حاضر و دران اکمال بود عرض کرد که اگر اعلیحضرت شهنشاه اجازه فرمایند چاکر جواب عرض نماید شاه فرمود بگو سردار محمد هاشم خان شعر جامی را فورا خواند گویند که مرتضی علی در نجف است در بلخ بیا ببین که جا اشرف است جامی نه عدن گوی و نه بین البحرین خورشید یکی و نور او هر طرف است شاه مرحوم بسیار بندید اندرز ئین و مرئوس اما فوراً بخلع فرمود خداوند درجات آن پادشاه که مایت نمایے فرماید مقصود تفصیل دکستان او بکند و مزار شریف بود وضع بنای عالیستان بار کا دو شش گنبد متصل بهم دو دست که پنج در وازه دارد دروازه اول را نظر کا میگویند رو بروی حرم مطهر است دروازه دوم بهار کو نما مینامند سوم موسوم بدروازه چهارباغ و دو دروازه دیگر حسب یکدیگر است که هر دو را دروازه قاسم خانی میگویند در حرم طهر در وسط آن صحن مدور واقع شد که در ے واق اول آن مقابل بدر وازه نظر کا است و در باره آن رواق گنبذ سبزی ساخته شده در تباهی رواق اول در ے حرم مطهر است بوضی بسیار بزرگی دارد در عرض و طول طرفی هفده ذرع و ضریح پاک در وسط آن بغایت مقبار در از فولاد جوهری یخیل که دو جلال دین منظر حضرت رضا علیه‌السلام بوده باشد و روی این روضه کهنه کاشی بسیار سبز که منعش و با تفاح بے ہے ہشت زراعا تمام است گنبد دیگری هم در بالای چپر انخانه آن روضه مطهر ست که چتر زند و گنبد اول تا سطح رواق و حرم مطهر شش با کاشی سبز در شش شده و انواع و اقسام کاشیهای منقش دیوار حرم آن نصب شده و ستجا در از حجر لاجورد سفید در آن نقبه منور منحصر بقا میتیند کبوتر صحرائی یگدیگر کم دارد مرحوم نامیر محمدعلیخان وقتی تسخیر این شانه مقدسه بتمام نمود عهد مرحوم امیرشیرعلیخان بود اینجا لازم است که مؤلف شرح حالت آن یکھمرد افغانستان و معاریف و نگا درایا و کار نزار د که بحال دلخود در آنمر حوم پوشیده نماند مشارالیه از طایفه تیموری هرات و در آن ته دبیرشیخ بود در زمان مرحوم امیر دوستمد خان بخدمات راجعی دیوانی خود کفایت و عقیدت بسیج داده تا از مقام بست بدرجه اوسداری برود خواتم زمان بوسعیدی مرحوم امیر شیرعلیخان شد بعد از وفات مرحوم امیر دوست محمدخان هرات بر حسب امیر شیرعلیخان بامارت افغانستان که مرحوم امیرمحمد افضل خان و مرحوم امیر محمد اعظم خان و مرحوم سردار محمد امین خان و مرحوم حطمه محمد شریف خان و سردار محمد اسلمخان و سائر اخوان امیر شیرعلیخان که بعضی با ردو پے رهمراه و بعضی در محل حکومت خود مستقل بودند در ان گیر و دار مرحوم امیرشیرعلیخان را لیست نمایند ضمیمه امحارم نیز عمارت مخصوصی داشتند و هر یک قسمتی از ملکت و عساکر و توپخانه افغانستان را خاص خود قرار دادند مرحوم امیر شیرعلیخان در هرات استعداد کا ملی دیده عزم تسخیر سایر بلاد افغانستان و شه اخوان خود را نمود در این شکر کشی و جنگ و جدال نامیب محمدعلم خان خدمات نمایاں و تدابیر فراوان نمود وقتی تمام افغانستان محیط تصرف مرحوم امیر شیرعلیخان آمد لقب نیابت خود رابه محمد علم خان داده و حکومت تمام ترکستان از بلک راباد و اکته از نخود و بکابل هم بسیار امورات امارت خود را بدستور العمل و صلاح او انجام میداد مشار الی به بیان در حلم وسیاست دوازده سال متجر بود و آن مرحوم صاحب ذیل بخشش و رای پر است و انسابت بزرگی بود چون اجزاء دربار مرحوم امیر شیر علیخان را با دیلیه قریه پشتبان میں هم تادیب خود او باشد بهر نوعی اسمرار باشتباہ انداختند که نایب محدهلم خان تحمل سلطنت ازبرای خود فراهم نموده و ترکستان از یکدخیل و سرار میم هریشه است یا فیلی دارد اگرچه میر ند کوره تون شده بوداما ازکثرت متقی که دربار او و است ایدی با قوال نزمین نموده تکلف شدن محمد علم خان شش هر نفوس شیر راضی نبود لهذا بمکر شاره به پیچی بخیرا نمود کا مال حصار شد مرحوم امیر شیرعلیخان اسبی زنگتر خاصه خود حضورا در عرض تحفه دبیر پایانه سردار ندیم خان مری هفت سنه ۱۲۹۲ آورد و بود باو بخشید و در آن هنگام امال و برای مرحم اطرف مرحوم محمدعلیخان با گرفته اسب است سرکش لکدی پا به آن مرد نامور دره زد و --- page 57 --- شماره ۲ ضیاء الملۃ صفحہ ۵۰ زد و پایش از انصدمه سخت اکچه مرحوم پیر شیر علیخان خیلی مواظبت کرد که بقیاق او سستی بکار نبرند اما چون قسمت اینطور بود مولوی محمد صدیق نام از طایفه مطرب کابل که در آن زمان بجرائی دسلوک شرف و جرات مخصوص بخرج داده بود بتحریک مغرضین سستی بکار برده آن مایه افتخار بزرگان افغان ته را از پادر آورد و پیر شیر علیخان را متاسف نمود خداوند درجات آنمرحوم را عالی فرماید خلاصه یکی از کارهای ابی اداین است که شهر بلخ بعهد خلیفه ثانی مشهدی بنا نهاده شده بود که انجا و آخر آن با خود خلیفه مذکور منسوب است چون در این اوان که شهر بلخ قصبه باقی نمانده بود که درخورد قابل آن مسجد عالی باشد نایب محمد علم خان روزی با تمام عساکر سواره و پیاده ترکستان بعزم مشق در گردش د شکار از شهر مزار شریف آنجا رفته بعد از ادای نماز امر بخرابی آن مسجد نمود، واول دو آجر پخته را خودش برداشته دراسبش سوار شده و گفته این قسمت من است در پے تغیر بستان سخی شاه مردان میرم لشکریان هر کدام بقدرت از آن آجر برداشته بشهر مزار آوردند و از آن آجرها تعمیر رقبه و ایوان و گنبد سطر شده است بمسجد که بنائی نیست آن مسجد خرابات بزاہد گر نیازی نیست زان مست شراب آمد هر چند آن مسجد یاد گار عهد میمون خلیفه ثانی بود و بخرابی او بعضی اهالی راضی نبودند اما چون جمعی در اویش و قلندران دوستی صفت غرفات مسجد مزبور را مسکن و محل اقامت خود قرار داده بودند و عوض عبادت کثافت زیاد می نمودند بانی و ساعی آن بنا که بهره و ثوابی از نکهدارد اعمال ساکنین نمیبردند کو یا مخصوصا نایب محمد علم خان امر بخرابی مسجد بور قدغن تعمیر بقعه پر نور امیر المؤمنین علی ح نمودند بیا شرافت میخانه را ببین زاہد کہ چون خراب شود خانه خدا گردد و بمناسبت اینمطلب مرحوم نا درت یکجهت عموی مؤلف شعری بنظم آورده بیادگار نوشته باز توران زمین منور شد کان یاقوت ولعل جوہر شد که برای ثبوت حق علی نقطه زبی عفریت بیقین شرط اثبات حق مکرر شد اصل بنیاد کا بیار رسول خادم پیر باد دیگر شد آجر مسجد زمان عمر بخراش عالیہ مکان حیدر شد آن تصنیفات آیاها است مرحوم امیر عبد الرحمن خان هم که این بارگاه سخی شاه مردان را تحیه گاه و پناه امارت خود میدانست جزء دخل و تحفه بجهت زینت آن ناشتر قا آستان مبارک نمود و بحصولدید مملکت افغان نشانه و جمیعت آن بار کار انسان و علامت دولته وملتی افغانیه آن قرار داد کہ شتره با آن کہ کنون نست مسکوکات و بیارق و صنایع ضبط و اوقع لازمه متداوله افغانستان است نیز امیر مرحوم قلعه مکه و قریه ده دادی بیکر سنگی شان مزار شریف سے محل توپها و لشکریان اسلو و قورخانه و ذخایر عالیه تاسیساتی که بهر کارتمای رشک کش دیلی نقاط اتفاق الله خرابی شهر گذاشته اند آن باند مزار روی ندهد علاوه بر این شهر بلاد دیگر برستان از بک تاشقرغان شبرغان سرپل آقچه شحقول اندخوی فومن انچه میمنہ قندوز و چند نقطه دیگر است که اینها هر کدام قلمر و خصوصی دالد و حکومت نشین است اما سپاه ورعیت آن بهتب و سخت قید تر از نفوس و پیر مایه و مکنت زیاد را اند و حکمرانی یکنفر از سرداران محترم و گنفر سپهسالار بر دویم و گذار است هر گاه بشرح انیصفی تما مفصل بیان می نمودم بابت طول کلام انچه خیانته اندخودی برای اطلاع اینقدر بس که اهالی آن نقاط همه غریب و دست دیش و هم ها از یک و خیر خواه یکدیگر و بعضی هم طبیعت با اهالی بخارا در رفت و آن جادان سمین از سایر ملت افغانستان داراترند اشیا مرفور آن مملکت پوست بره قره کل که آن نقطه ناحیه مخصوصی است در رگستان بیکه ت در زمینه که عهد مجد دو جب آن حتی اسب وقاطره کار دانه گله دار دو شیر به پوستهای بره گوسفند سایر ممالکاست و دیگر اسبها قده فینی خودب است و انچه در یک حدود جو بلخ سر حد ترکستان از گنجه که با در کره بخدیست و شیر و شینی تعبیر میکنند که او ما پرس محمد انه ترکستان میمانند بر که نفس دود گذران بیمارانده در بیج باره بپوشان و تجارت که شاید عموما کشاده و سموم مردم را سر بفیضه دست نداده می بیند کسی پرواز بازار زومی نماید و کار یا سند و آوند نیاز بایل شود و بخار کامل تر میبای و مزار و غرب ترکی مانی آن حله و محمو شهروشی ایی بهدان آنا صفحات در سلنه تغر بطریقه چشتیه و قادریه و نقشبندیه میباشند و آن مملکت خصوص نواحی مزار شریف موسم کل سرخی پیلید ترکستان که فلودی از نان دار بسیار دارد که تمام آفاق منحصرب است و سفال موسم کل سرخ در چهل روز تمام است و پست در هم بجر اسبقت و تا ختران سیاحا عالم صنف عوض بودند که این دول را بحر سکه ند ند توانم حضور دارند --- page 58 --- نسخه ۲ ضیاء المعرفه صفحه ۵ بیحضور دارند که دو ماه تمام میشود و ایندت را که فصل کل سرخ مینامند بهر خویش گذارنی و هوا خوران و سیا رستان از یکه بهترین بقاع صفحه خاکست که زمین با ور نداری رو مبین بدخشان مملکتی است بشرق شمالی ترکستان از یکه و شمال کابل و حد غربی پایان پامیر دست جنوبی سمرقند واقع است فیض آباد حکومت نشین اوست استعداد حربی عمده از امارت افغان مرتبه و بدان نقطه موجود است که اگر یک ملاحظه نبود و شرح آنرا هم مفصل ذکر می نمودم و آن نقطه است که از نقاط مغر و محترم محسوب میشود فطوریها سر دست اطاعت التمام انجام میدهند و جاهای زمستان آب بدست و آب کوی و محوطه آن که ییلاق قشلاق نشینند بهر جمی و بهادره کار نماید تا روستاق هم محل با اهمیتی دست بلند است رود چون که از پامیری آیه از کنار بدخشان عبور نموده بسمت بخارا میرود و کناره آن بسیار خوش صورت و کلی از آنها طبع و سواد فارسی دارند و قوانین و قوار بدان بجهته از ازبک و افغان طرح شده است پامیر که در شرق آن واقع است بیابان وسیع و کوه های مرتفع عظیم دارد در طول متجاوز از دوشی یک فرسنگ و در عرض یکصد و هشتاد و پنجفر سنگ متجاوز سجات شرقاً متصل باین کلچین غرباً بخاک بدخشان وسرحد شرقی کابل شمالاً بفرغانه و خجند و یکطرف شاکی پامیر و جنوباً بکشیر و خاک تبت و نقاط کشمیر منتهی میشود آبادی آن از نزدیکی لفاظ بم جوله بسیار تا اما در وسط آن ابداً آبادی ندارد و دو در بقعه در شش متصل سیحون و جیحون از عیان این باریخی عبور نمود ویکی باطراف هندوستان و دیگری بسمت بدخشان و از آنجا بخارا میرود و معادن طلا در ریقه آن بسیار دیده شده رعایا که دول همسایه اینتی که وقتی نمیخواهند بطرفی عبور نمایند سعید مینماید آمد و شد کنند زیرا در بیابان شمال شرقی آن چند دره زمینی در عهد افر بسیار یخ که ساخته شده هر کدام بوسعت بحریب هنوز کس طی رسیده آنها را نکرده است و آب باران در بهار بآن کودر الماسی فرو چرا آب میشود و از هر کدام تاریکی دیگر هشت فرسنگ فاصله است قوافل یا مسافربدان آب مسیر میشوند و آنم از بیم جانور دره تبجه و آحاد شحات کرامست و امراض است در کوه های پامیر یکنوع کا و وحشی دیده شده که هم بخیران از دم اسب بزرگتر است و او را کشر گاوی کو نیند مبین بار بار بستور بکوههای مرتفع میبرد این تشریح افغانستان بود که محلی سان نمودم تا باعث مال خاطر مطالعه کنندگان مخه به خوانی اطلاع دویم شرح بعضی از الایش و پیشامد دول ہمسایه و مال افغانشارا بیان می نما هوا تعمیم چون این ملکت سپر اسطه هندوستان و شرق ایران و جنوب ترکستان متصرفه روس و معزب چین در بین افتاده و بهترین ممالک صفحاتی مشرق زمین است و با منافع و مامل خیز میباشد هر یک از دول همسایه را در تهیه و تصاحب اد کامل بوده پیشینه شرت محیط آن چشم بوده واقدامات مجدانه در ایجاب عمال آورده اند تا اکنون از جهت شجاعت مردمان صفحت بهیچ یک کامیاب نشده اند هیجیک ایه امرد اید بشود که امارت و ملت عالیه افغانستان بوقتی خیال استمداد و اطاعتی یکی از دول همسایه خود داشته باشند اوجه انه دولت علیه ایرا چراکه به وقت بسیار با افغانستان و در بعضی اوقات تمام آن خاک قلو و جزو تصرفات ایران بود و شح آن ملوقات که لازم شده نیست دستم دولت علیه ایران اگر افغانستان را و ارا شود رعیت و امارت آن آسوده و کما خواهد بود و امارت مخانواده مرحوم ایه عبدالرحن خان پاینده و برقراری اند دخلی و تجاوز غیراز ملکت شان یکجا موقوف خواهدشد مشش دلیما نینوا دولت ایران اگر پورسا افغان آنرا متصرف باشد مثل زمان سابق فیروزالدین میرا محمود مرزا نذریار محمد خان سعید محمدخان و شانواز خان تکالیف شاقه هم ابهام و امور مملکت آن نخواهد کرد که منافات با حال طقت آن باشد دگایا اهالی افغانه بخا رابط بهم کی بالین زیسته دیگ چشم کسی نبرد و مغایرتی ندارند چناچه حال هم بخیر د عایا خود محسوب می نمایند ثالثا زحمت باردوشی و تهیه نکر و قیمهای دیگر ان دولت مدکور باستان تکلیف نخواهد شد بعد از دولت علیه ایران متصرف افغانست از دول دیشتر زیایه دول خو د اند همی یی نا چکایت یم بعد از تهت ہندوستان وکامران یے محمود میر خان و محمو افغان --- page 59 --- نسخه ۲ ضیاء المعرفه صفحه ۵۳ هندوستان بعناصر پست سال متوجه افغانستان و نگهداری حفظ سرحدات آن بوده وسختی زحمات فوق العاده خسارات بے اندازه متحمل شده که حتی در خاک افغانیستان پیدا کند منجمله مصارف ازیاد با هر یک از امراء افغانیستان نموده و مخارجها بر عهده گرفت کرورها افغانستان صرف نماید محض که خوبی تکلیف سرحدات یا تجارتی با عابت دوست احسان نگاهی د و فورا جواب او جنگ بود انکه و کرطرف بودن خود را با افاغنه نقیمت باعث تخریب امورات دولتی در داخله هندوستان میدید ناچار توپ و شمر را هم از دست نمیداد اما در صلح میکو بید منجمله در عهد امیر مرحوم دوست محمدخان بقوه حربیه شرایطی مطابق مقصود خود با مارت افغانیستان تکلیف کردند چون امیر مرحوم قبول نکرد اعلان جنگ نمودند و بعد از جنگ صلحی راه بتاد صاحب منصبانی از دوستی بطور قلم بند دوستان مقیم بکابل میتراشد و خیانت امیر دوست محمد خان مرحوم و زیر محمد اکبرخان اسباب شورشی بر پانمود که متجاوز از سی هزار لشکر انگلیس را در ۱۲۵۰ هجری بکابل مقتول ساختند و از قبائی آن اردو در صد نفر بجر افاغنه مانده کینفر کریفیت ان یکنفر هم محض در دو سرحدات هندوستان در سلیله بنیان خود جرقتل سایرین را داد خونیز که زیر دست کرده بود بهمانجا بعد از ۱۲۵۲ آن خبر قبض و حشر شد ۱۲۵۶ در کنده پرنسس انگلیس که سفیر ارشد و سفیر دولت انگلیس بود در همان فتنه بکابل مقتول گردید و بطرف هرات هم زحمات کندوات بسیار بود منجمله در سنه ۱۳۵۰ قبل دلا سو صاحبی با دو صاحب منصب دیگر بهرات آمده در دو خانه هرات را که حریصش بجانب شهر بود بولها صرف و خرج نموده تا بطرف جنوب آن رودخانه کالی است جریان آب سیل بهار تعبیه و صفر کرده اند که اکنون موسوم بشید انگلیس است و مقصودشان آن بود که سیلابی رود غربی اراضی را بشهر هرات نزدیک نماید و در سر درب قلعه حامجی قاغان مرحوم عمارت سر چشمه نما آئینه نشان منقبت کاری است اقامت خود آن صاحبت حصیبان ساخته بودند که علامتی از افکار در شان سپرده با خانواده بعد در ۱۳۵۶ اقا مات را سربسته بجنرال استیول متل انگلیس تسلیم نمود رسیکہ فیم دیکه اخسارت کذشته ارکان و رجال انه ولت با میات صاحبت بومان افغانسی نیا نیافتند در زحمت نا کشیده اند که شرح آن و پاچه مخصر می شود چرا که دیگر هم طرف نزاع و جدال با افاغنه شده اند .... لشکر با فیل و اده بند مخصر در صفحه عین الوقایع بیان می شود که تصدیق بزحمت و خسارت گندوات همه مطالعه کنندگان محترم نمایند اما رجال دولت است هم که همیشه جوار هندوستان بانجواب قیامینسند و سالات خود را وعده ستایش میعاد تصرف محیط و سیعه هندوستان مید بند از دو عظم غیر بکزاده پایار یک در کمان حمله برده بذکر باید تصرف افغانیستان که را عبورشان بطرف هندوستان باز باشه و اما ازسمیر مملکت آخال و بیابان بکستان ترکستان ترکمانه و مضافات طایفه یا می روسی مروز دیره غیری که مخارج در زحمت فوق العاده د ر قصه شست مملکت و ملت شان متحمل شده تا غول است دلنموده و در حقیقت هر گه اهل انصافت میداند چه عرض می نمایم چون تراکمه دشتی استیار بی است مثل اهالی خیوق وغیره اطهر من اشراس گر نه قواعد بان علیه بودند و نه خوراک و پوشاکشان بهت بخوراک و پوشاک آدم شیست از تحصیل معاش فقط غیر از کشتن و تاخت و تاراج در اه زنی و سیر نمودن و فروختن نوع خود را چیز دیگر نمیدانستند ولت تهیه روس را استیل است قانون جدید در انها گذاشته و نظمی در امورات آنصفت قرار داده که جای تحسین و آفرین است منجمله مؤتلف کنون ترکمن دشتی که سالها بلط حبر و سارقین دشتی میشناخت در این سنوات اور ادبته از اهل تمدن ار و پا و ترست شده ایران کلان کرد تو با لباس ان دی کی بحو بی لباس ایمان روس از صاحب جز شلوار روسی فینیک و تعلیمی بود طوق فرنکی چاخه او دیم و علامه بزبان ترکمانی ترکی قفقازی دروسه و ایرا را خوب صحبت میکرد و افغانها که باید شکر نمایند از اینکه شبکونو دولت مشوقی برآنها استیلا یافته که نت در تربیت اطفال نظم مملکت شان متحمل شده است الحاصل دولت مزبور از تجد و بعد از هم امردوست محمد خان در مرحوم امیر شیرعلیخان آنکونه کیسه دلاسون بامریکه از مباحث انگلیس در هرات آمده بود مرحوم حاجی اقا خانی در قلعه عالیه بنان بوده این قلعه ا و کناره روی رات جنب پل مالان واقع است مخصوصا بنفش انگلیس انلوی سل نهر رودخانه بوده اند خفر سیزک متحمل شده بودند که از شرق بسیار مکالمه قرجه ان در مقابل شیرزاد غیره باشد --- page 60 --- نسخه ضیاء المعرفة صفحه ۵۳ بافغانستان پیدا کرده و خسارها درآمده شد و دخل و تصرف سرحدات آن بدست کشمکش آن دو عین الوقایع دگر خواهد شد امیر افغانستان هم که بمیمنت و مبارکی سرگرم تدارکات و استعداد خود میباشد و ساعتی از خیالات این دو مدعی بزرگ غفلت ندارد و در حفظ ملک و نگه داری ناموس و ملت خود ساعی و جاهد است لفظ بچرم و حتمال شمشیر را کنار گذاشته از راه دلسوزی و مآل اندیشی مملکت داری تهیه استعدادی نماید اگرچه نگفتن یکه نبودن مقام افغانستان و دفع نمودن گردن کشان را مرحوم امیر عبد الرحمن خان متصل شده ولایت افغانستان را عظم وی از خطرساته اماوالا حضرت امیر با تدبیر امیر حبیب الله خان تشویق اهالی و دلجویی رعیت خود بد و فیصلاً نموده بومی و قراری افغانستان را ازین امیر بنظیر خوشنود شکر سپه خداوند ارا مبتلای بناپرودست گسترو مهربان فرماید بالتبه في الد الا تحا در استعداد حربی افغانستان هم موضوع باید سپرد از دبوجهت که امارت بآن منحصر می فیصلاً یکصد و بیست هزار قوشون نظامی شش لغزید و آرا از شیغوردان و پنجاه هزار سوار ایلاتی و دو صد هزار تفنگ هم قسم شمشر انگلیسی و غیره پر ددمان پرزنه فشنگ و صد هزار تفنگ چاشنی کار و خود افغانستان و ایران که سابقی بدست سرباز و خاصه دار بود مع هزار عراده توپ قسمر از ته پر ددمان پردار است علاوه بر اینها یکم کر قوشتون تحت قره دارد که بهنگام لزوم حکم ست بآنها یراق و حکم جنگ داده شود دو نقطه منظر نظامی حالیه افغانستان اینست که به صلو د و شان سپاهی افواج را بخواند از محل ماموریت شان مسلح بجای نمیفرستند بلکه عمدا اسکان داد و آلوسی برای آنها گذاشته اند که در خدمات نظامی خود غفلت نورزند طبقا اهالی افغانستان شوق قراول نظامی و حتمال اسلحه حربی را بطوری دارند که بدون حکم وئس با صاحب منصب با هم تکمیل یراق و اسلحه خود میپردازند و درست نقص یراق خود را موجب استعد مخار بدانند و با سوختن مشق و قانون نظامی متحیای بقد وجه مدارند ذخایر قشونی از قورخانه دخوراک و علوفه در هر بلاد و منظر انقدری که در قشونی شان باشد موجودست و باطها بخرین و خارج ملت خود هم بگذار راضی نمی شوند پس در نیصوره دوله انگیس بخرد میگذراند راه دوستی آید چنانچه در قسم دیگر بافغانستان نمیتواند دست و پنجه نرم کند وقایع سابقه و زده خود را با فغانها از بیاد صاحب شما رفته که بعبراه دوت از دور دیگر در آیند دولت روس هم که واقعا قصدش هموار برافغانستان سمت هندوستان ست اگر فغانهابند باستانی مشکل است که کا خود ر ادم نام افغانستان بیجان دیکوی عبور میده یتینا رجال اند دولت خیالات دیگر را بانجام مقاصد خود در نظر دارند پس حرکات این دو جزبه سیاسی شطرنج و بروشه که این نرخ بسوی هندوستان در آیدا پیا بجبهة افغانستان این سواران جنگی بجز کستان آغال نیستی نماید و آن فیل نشان یکی بپایی متو بستان می آورد اگر این قوه حربی و استعداد قشونی عربس پادشاه افغانان سنگی می سازد آن بتدبیر در ان در نقاط دیگر و با دولی که خود وتیری در میان مشغول میکند می سازد روسیان از چپ و راست سرحدان می بندند که انگلیس اب شده غم اندازد انگلیسان با شرط و کیا اخراج را به بهانه طی نموده خود را منزل مقصود میرسانند خانه جنب سکنای خودش براد که افشاره بوجب شده اقامت دشمن را ما نند چنانچه روسها دریکی از سنوات بدون پیش قدمی مجل پای راهند انگلیسا د لک جلوگیری در سو کشمرو کردند بعد روسها عزم عود ز سرحد بدخشان نموده انگلیسها در خال آبادی و دایر شدن راه جراحی پشت کوهستان کابل بوند باز روسیان از سرحد هرات و خراسان متوجه سیستان شده انگلیسا با استعداد سرحد بلوچستان و آلایش حد دوسیستان افزودند و با پیر گرمی عهد با شرق اقصی جهت بوضع ضرر ممالک عربی خود خرام بود مترقب ست به آثار شدن این حریف کشتی د پیشی از ان داخل و کشار رسیاه ازاین حل بور خواهد شد صفحات ار د پایا غربی سطم نزدیک بودن و ممانعت سایر دول خارجه تمیون زود خود در راه حرکت سنگره میدان تاخت و تاز نیه بگرداند در اول اسیا شرق هم دود در این کوچه بعد تا باب مقصد برنج هیچیک ازین دولت و بار نخواهند گذاشت که محدود کشور و مملکت بیه نمایند پس محل تلاقی و عرصه که باقی دارد بنیا از سرحد پامیر دیدبان وشال بت استیا بله اطراف برات د قلعه چور سان که بی شقت است چون روسهاد رعبور از پامیر و بد بکوهسار --- page 61 --- نسخه ۲ ضیاء المعرفة صفحه ۵۴ کوهسار افغانستان که سر حد پیش آمد هندوستان مثل واقعه شرق اقصی باید زحمت و خسارت زیاد متحمل شوند و بانگلیس هم بواسطه سد لشکمن با آنضعفاتی که در نواحی اکرادر و چترال و غیره با طرف سوات و بونیر و باجور سکن دارند و جمعیت و فرصت و موقع غزا و جدال با انگلیس را از خدا میخواهند البته دو چار مخاطرات عدیده میشوند از دخول خاک کابل یا ترکستان ازینکه هم ما و هم یک امارت افغانستان اظهار بیطرفی بنماید جواز ورود بقشون انگلیس و دستوری بعبور عسکر روس نخواهد داد اگر هر یکی از اینها برطرف دستی باشه پس راه نزدیک بلا مانعی که برای پیش آمانی انگلیس و روس باز است فقط از کناره خاک سرشته متصرفی ایران و محال غربی افغانستان است که یا از هرات درآمد راه روس باقصد [ILL] ر و سهام شونه یا از سرحد [ILL] مقیم خوافون از راه پائین جام و باخرز بخاف و قاینات و سیستان و بلوچستان روانه گردند و انگلیس ناچار باید بخواست سرحد قندهار بمیدانند و هم در بلوچستان و سیستان و خراسان میدید در مقابل محلات دشمن شوند این مسئله باعث تخریب امور داخله و اغتشاش سرحدات شرقی ایران و غربی افغانستان میشود که تالآبهای این دو سلطنت و امارت مخربه بی ثمرث خسارت نخواهد بود در بلاد که قحطی نانیست صرف این بلید که مصائب است چنانچه در قحط سیستان که سالی دو هزار تومان الی ... انگلیس صرف می رسید ولی آیا از آنمردم قواعد پلتیک و خیالات دولتی را میدانستند و بجز زحمت کار دیگر نداشتند و خود مؤلف کافرتی که چوبست من بتبر نمی توان شکنم دولند و من بتبر دیگران داد و ستد میکردند از مال اندیشه که فیلاوت انگلیس متجاوز از یکه کرور کلدار به سیستان فراهم نموده با نواع وسایل برقوت و قدرت و استعداد خود می افزایند و تقریباً دو هزار نفر عمله و جراحها خود تراشیدند و تدارکات حربی بسیاری سیستان متصل آماده میسازند و اهالی سیستان را بمول علم پلتیک فریفته خویشته اند اکنون هر یک از آنمردم خود را سوطره و شب خود المحل ایجان دلال رابعه محسوب میدارند و بسبب به شان زرعاً بزیست مانده بجر بورت دولتی انداخته اند والله اعلم تا چه دورت نقاط بقیمت اعلای سینه دوسته مخصوص از آن محل پیرامون مجاورت علیه ایران عانت را منحصم ساخته و بیچاره فوق الغایه مقیدت و برای این نقاط معین شاند مسلم رسیان هم را بمدعی خود واگذاشته نفوذ خود را ناچارند کم نمایند و نمایند و این اندیشه و دغل و تصرف دولتین مزبورتین جز مایه خسارت مبالغاً ود علیه ایران دولت افغانستان نخواهد بود پس چاره برکدام است بر ساکنین اینجا در خود انه علالتی و جاهدیان چه مشتبه که حسن و تپال چون پشه نشاید که شترت پامال اگرچه رجال وارد رو افزون ایران همه کمال تحیرش آگاه و بصیرت و در سنگام ضرورت سرحد مملکت ایران فرد گذاری ندارند آنجا که عقابیت بریزد پر پشه لاغری چه خیزد اما با این دو باز هم بلو دست با حفظ حدود ثغور چند نقطه از سرحدا خراسان و سیستان با مقرر تفصیل اول محال کنور دو آن قلعه هسته آباد که هستوه رعایا تراکمه یموت بشرارت معتاد شدند خویش از سرحد داران و مستحفظین حالیه آسوده و دانمندان کارهای دست تعدی میگشایند برعایا و عابرین آن حوالی وحوش خسارت و له دی آورند و تا یکدرهم ستم هستند زیرا یکنوعی که در مرقومه بان قلعه عباد معدوده که سرباز از فوج عرشب هم آن نقطه مسطو بدند همه با لباسهای سیمی دولتی ولی آلوده و با حسرت بسر میبرند و توطنگاه میره و غصنکهای دوزد دوزشجا بود که گو یا روسها آنجا ایدا از قانون نظامی اطلاع نداشته و پیشه سرباز یکه رو دمیرت بآن طرف رودخانه میعاد و به تراکمه تا شام مثل خانه شاگرد کهمواره کودک ترکمانه را معین بند با ظلم میگذار آنها میزد و بهنگام غروب و مرغ دسکره نانی تحصیل کرده بقلعه مزبور مراجعت می نمود اگر چه به زبان دشن از شب و تو عبداینا نازست ظلم پیشگان دون و جبابند ان خود و اولادشان اما رحم د برپس صولت شان از دستها آنها پیرو می رود و دانس از تادیبی که توسط آنها باشند ندارند و هیچگونه مسائل کار مجری نموده بطغیان و شرارت وامیدارد نقطه دویم دره جز است که باید مواظبت و حراست آن منظور نظر اولیای دولت ابد مدت گردد نقطه سویم کلات نادر که آنهم کلید داند، خراسان میباشد --- page 62 --- نسخه ۲ ضیاء المعرفه صفحه ۵۵ در کوه کوههای تار و تار و تهی‌گاه آن بهر نوع قدامات لازم است نقطه چهارم سدّه پل خاتون و دُرآباد و جام و باخزر و خواف و و حاف الی قائنات و سیستان محل شورشگران یکی ازین دولت و مجانب دیگری خواهد بود هوای آباد و خوش آب و آبادانی نزدیک بخاک سرحدی نقطه مبهم است در سنۀ ۱۳۰ که مهندسین و کارگذاران دولتین علیتین ایران و انگلیس با حضور امنای امارت افغان تعیین حدود و کشادان و بعضی سدّات مشرقی خراسان را می‌نمودند و مؤلف هم در بود این سه نقطه را جزو خاک ایران قرار دادند و علامات جدی را در باگ پرشیال و درز بکل آب بنا نهادند که آنطرف سرحد نظر بنو مجانب افغانستان اتفاق می‌افتده نقطه پنجم سرحدات قرنات و سیستان اما در قرینات چون بمجاری سیحنلرات افغانستان نداریم هیچملی چندانی نیست مگر در کبود و فیروزان که تعیین سرحد و فرض است اما اب هیرمند او همرین کسی امید دخل و تصرفی ندارد سیستان مرتبه محل توجه و بارانه اذغار نوشته و محافظت آن واجب است چرا که دولت فخیمه انگلیس در آن اطراف محل اقامت و آسایشی چه سانتو و پشین لشکریان دوسعه و اکر بلوچستان ندارند و لاعلاج برای لنگر انداختن و مواصل سرحدات کرمان و بلوچستان بمقیم بودن در حالت علم و سیستانند اراضی سیستان چون سفلی و لازم بخاک دولت علیه آماده و فعلاً باید در ضبط آنها باشند نواحی آبریز جنوبی کوه خواجه و نقاط کندر حوض دار و ترقوالی طاحونه خرابه های باد قدیم که در سمت جنوبی سیستان بفاصله بیست فرسنگ است و آبریز ممالک سیاه کوه و نبند شمال غنی که بمشرق جنوبی سیستان اتفاق می‌افته و از طرف شرقی ندز باید بتصرف و بسط ایرانیان باشه و چخانسور و قلعه نادعلی و قلعه فتح را نقطه حاکم بخش قرار دهند و از شمال شرقی سیستان نقاط لاش و جوین دگر و پخوره را محل نصب تعیین نمایند چون اکبر بند کوهک و نواحی آن بتمرد دیگری به آبادی و خرابی سیستان بسیار فرو اگذار میشود زیرا در آن نقطه هرگاه مجماً بآب علیه ممکن است و بعد از حما آب آبادی سیستان و زنده گانی رعایای آن باقی نمی‌ماند و من الماء كل شئی همچنان که لاش و جوین از متصرفات ایران و قلمرو سیستان بوده مرحوم فریر یار محمد خان افغان که آن نقطه را ناأمالی اعلی زمان خود بمقو عرب افغان کریپت سخی نموده و متصرف شد باجازه و تصویب دولت علیه ایران بوده و برت هم جزر و ضربت و فریر یار محمد خان مرحوم نگاشته امیدوارست بود است لانیز ولی از اواخر عهد مرحوم امیر دوست محمد خان که هرات بجزر امارت افغان نوشته لاش و جوین تحت حکومت و قلمرو آن امارت است بهر حال کمال اقدامات را باید اولیای دولت قاهره ایران بهر یک از این سدّات بیافزایند و بعد بمقتضای مصلحت وقت و حفظ دین نبوی که باعث قوّت و قدرت اسلامیان شود حرفها مخفی در باره دوّ دولتین اسلامیه عثمان و امارت جلیله افغان استشنیه کرده مغایرت جزئی که در ظاهر اظها ر آن از طرفین شد و نخواهد کن گذاشته اول بنظر باتحا و غایت سافی خود که همواره امراء و رعایا افغان بمانیم داشته و دارند و پیوسته بطرصدگه و مجرای بزرگان افغان می‌دیم باید بنویسند و هر کدام از تجار و دانی افغانستان را که در پناه این دولت علیه آمده اند مکتدرری فرموده قد باردیگان بجای طریقه آقائی و بزرگی و هم چشمی را سخن چنانچه باید و شا بیجا آورده در حال هم تخائی مسابق مشوق حال و متفق احوال آن امارت جلیله بودباشند و بانجام مقاصد شان مجدا اقدام فرمود نگذارند که غیر تخمی بر آنها تاخته و بیرق تسلطی باین مملکت افراشته باشند چون نهاد اساس سلطنت و امارت افغانست باید دوّ دولتین قو علیه ایران و اهل تواریخ کوا و نطق مؤتلفه حال هم ترقی و ازدیاد قوّت آن امارت جلیله را خواستار باشند خوب گفته شاعر رحوشش باد بیخر شیر سازی مزن برزمین که بهم بزگان باشه چنین و دیگری گفته هر سر را که خود برافرازی تا توانی بنما خیدا رآ و هم پناه دولت و اعتاد در با و علیه اسلامیه عثمانی محکم شا رضایت خاطر و مصلمت اعلیحضرت اقدس پادشاه غازی سلطان عبدالحمید متع الله المسلمین بطول بقائه را از دست ندهند و هر دو دولت قوی شوکت هم دست متشوّق و همرای آن امارت جوانبخت نیز ساعی و جابشند آنطرف سرخی آباد و سرخس ملکت وابرو سریر صادق امارت فریر سهرخان خانی بود تا حاصلات آن سر حد بحطی مخالفت تعیین حدود بخلاف صمیمی که از طرف دیده شود والله اعلم --- page 63 --- نسخه ٢ ضياء المفكر صفحه ٥٦ باشند سخن یکجاقوت وقتی میتوانند بدون صلاح و عذر یکدیگر اقدام بامر حتمی بکنند ک دوتی افایند و برق است مت محمد برا هر فرزند ادم کفار بالقوه استعداد متفقه خود مسکون سازند و شرمین و اتفاق اروپا بیان سرمنش خود قرار دهند که با آن عداوت باطنی بیکدیگر وقتی با احترامی ملت چین را در باره چند نفر قتل بلحاکسایشان کسی دیند فیرت ملی آنها را بنگر یک متفق شده همه آنها اقدامات وافیه بحفظ مرتب ملت در قفقاز جنگ با با نیان با روسین اتفاق تباد مسیحو عمل اوردند و اسبر حال روسها ملت محمدی اگر اتفاق لایزه خود را بنفاق مبدل کرده بحر یکدیکر ولیجکر بال حال عموم ملت خود باشند روز محشر چگونه جواب حضرت خاتم الانبیاء صلوات الله علیه سلام و الهدا خواهند داد پس اطاعت و اتفاق افغان لایتراب ایران فرضه بهای و در قارص محاربه ثبات با روسین رویداد طرفداری دولت علیه ایران هم بمات افغان واجب اسات همچنان این دوست ملت ولایت رقبت باید مرتبه در اتحاد کاملی بادت عثمانه اسلامیه عثمانی داشته باشند که هر کدام شخا بخواهند در یگول کو یالو قدی پنجه همسایه خود طرف شوند نه عمده بر می آیند و مکابت محاربه قفقاز د قارص در نتیجه پنجره خواهد شد مشت باتفاق علامت هجمان گرفت آری باتفاق بالهی میتوان گرفت ازین تاکید طرتق رجال دولتی تفکری شونده شکه گفته انکیس او ایرانی بودند که روسیان بدین جنگ مردانه و از مردم شایهم از مجاده امانته شک است در اینجمله محاریه مذکوره بانیان صلح با دولت روسیه امید ایران و عثمانی که روتی عدل و انصاف دابند خوشنود د خرم خواهند شد و تحسین خواهند فرمود اما بزرگان افغانسان تعجب مینمایند که چرالاتی مجرابی بلال افغان از دولت علیه ایران بشود و حال اینکه عساکر زاد موجود و استعداد حربی فراوان ظاهری بسلطنت ایران دیده نمی شود که تو بر کند ای سریعت دو چند ملکت خود هنگام لزوم بتوانند مبدل با امارت همسایه خود امداد قشونی نمایند مخض جواب آنها می نگار که بایتای ابدا تخم مرقانشو چرا که کرت عتبه ایران طرف عناد با مات دولتی بشوند بزبان خوش و تدابیر عاقلانه خود چان اسباب خرابی بطرف مقابل فراهم مینمایند که ابدا نداند از کجا خور دست و دیگر انالی ایران همه جسداته و صاحب استعدا و کامند انچه بالک تحریر مایند فرخیز بمشیر شوانند و سایه بی قهر د و تدابیر خودی دشمن آماده میسازند که از توپ اندازی و عساکر با یونه جیناند از قول گوشه نشینان عرض می نمایم از تنور آند بروی آبی و عالم کر شد خاکساران رابغبار بکشم کم گرفت پس نمی باید ازین رو دولر باب کمال و شهجانا دشمن شکار ناهلا ایران که بر سطره وقت و فرصت انجام خیالات عمده میباشند عاقل شده انقدر حت مخلق باستعدا دو دکست ایران انچه مشیر مؤلف دلایل چندی هم در قوت و قدرت ملت اسلام ایران دارد که اگر محتاج بباشد عرض خواهد کرد و بناید بازیوجان نمود چنانچه در زمان مسئلہ کمپنی کمپانی را کوئید شاهنشاه شهید سعید ناصرالدین شاه طاب الله شاه صدر اعظم ایران بکمپانی دولت ایتالی مقیم در کلکه دستوره ما یجه دادند که در کارخانه جات فرنگستان سفینه زیادی از ان نموده به ده طیلوس برازان اینا حواله مکوند چاورند و مبلغی هم پول بی این معامله را کارساز گذاشتند کمپانی بعد از چنکی چندین بول ماهوت که متجاوز از دویست هزار تومان قیمت گذاشته بود بایران دارد کرد که تحویل گماشته کان دولتی ایران بدید چون جنسا و موافق ان ستور صدارت ایران نبود رجال دولتر قبول تحویل ان ماهوت را نغرمودند که کمپانی جال کنند فرق بین خوب وبد بابران میکند از نه چون بمطلب به تفاوت بیست شکایت بود کمپانی مزید سفارت دولت متبوعه خود عارض شد ورشته این معامله بواسطه تغلب کمپانی موجبات و جوب پول ال کسی بین این ددوات کشی که انار که در سها ایتالی و در سله آخری خودبه برای ایران اخطارت ست و تهدیدات بنیه معر من ست که برگا، بقیہ پول کمپانی را ندمند و ماهوت قلب اور تصرف نمایند ضمارکه دوستی بین دوستین ایتالی دایران خواهد شد و همیشه بحو جنگ خواهیم کردید صدراظم دمانی دست قوشوکت سلام ایران از تهدید نامه نمایند دولت ایتالی که باجازه پاریست خود این مزخرفات را عنوان می نمو برخشن شده با بلطه پاسلطان شبت ایران با کمال سختی دو جواب دادند که دست ایتالی را نیز سد اینگونه جارات بدوت علیه ایران نماید حال که چنین ات ابدا رجال دولت ایتالی دیستاند یا بستاند نینی که ایران پذیرفته نخواهد شد و هر چه از دولت و عداوت و طرف شدن با دولت علیه ایران برمی آید مضایقه ننماید و متما بتاسفرن دادند که قبضرعضم ایمی از مسلمین ایران پیر نموده و در پایتخت خود بر ملازمان نگذاشت مبلغها یزیاد از و گرفت و چندین هزارش --- page 64 --- نسخۀ ۲۰ ضیاء المعرفة صفحۀ ۵۷ ما برد از ملت روم پی گیری لشکریان خود طلب نمود و از خاک روم عزیمت قیصرا نیقد را بيران آوردند که جنگپادشاه ايران محض یادگار بودن اینوقایع قیصریه با سلالۀ عظیم ايران بنا نهادند تا پادشاه شان از قید اختیار سلطان ايران رهائی یافت ملت حالیه دول و ایتالیا نمانده و بازمانده آن عصر و وارث آن قیصرند حال کو چشمان بخط باطری نگرانند و عساکر آماده و اسلحه و ذخیره قشونی شان افتاده از آنوقایع و آن عهد فراموش کرده جسارت میورزند بسیار خوب است لشکر و استعداد جنگی شان بسر حد از نقاط ايران حاضر شد رجال دولت ايران هم میدانند با چه قوی و لشکری بمبارزت آنها بپردازند بعد از اینحوادث دولت ایتالیا نتیجه تا چه کند و دچار مخاطرات عده گردیده بود زیرا راه بحر و بر بملکت ایران نبسته و از دولت بهیه روس و دولت عالیه عثمانی هم بواسطه همرۀ هم پیمانی و اتحادی که با دولت ايران کشیده جواز عبور کشتی و لشکریان با ایتالیا از داخل خاک و بنادر بحری و سرحدات خود بجانب ایران ندادند و بیم ایتالیا بکلید قوۀ اینکه آنقدرها را طی نموده بسر حد ايران بپایم با اینگونه دولت وقمی که همه با جان و ست فدائی پادشاه خود بجان و دل میکوشند و طرف میشوند نیست ناچار لا علاج برتختم اقدس پادشاه اسلام پناه سلطان البرین و خاقان البحرین عبد الحمید خان غازیرا شفیع قرار دادند که واسطۀ خیر باند تا بنیاد دوستی مجدداً بین این دو دولت محکم شود و یکدیگر مربوط باشند نظر بمؤسات آن پادشاه عظم اسلام و ترحیم به این قبول فرمودند مشروط بر اینکه پول بیع باهوت را کمپانی ایتالی با کمال امتنان مسترد دارد و با هوتهای خود را که پیشترش در اینمدت بانبارهای داخله و خارجه بیرون زده و ضایع شده است ضبط نماید لهذا کمپانی وجه را مسترد داشته و معذرت خواهی از کردار خود نمود نصف باهوت را بقیمت کرمی را کوره تان را نازل بمصرف رسانید و نصف دیگرش از پس مملکت خارج برد مثل مغروبیت دال بپیش ریش صاب میمالد چنان بازیاری کا امل و تابستان را بخار کورا خواهند دید شیر میرزا بورا وانگاه جسامتر احسابی شانرا نانم و نگهداری ملت جالیه ایرا نا پیشتر بسته بتوجه اولیای پشتین بر هم میزنند حق است و آثار فتح و فیروزی همه وقت در رده کوه آن ملت بوده است چرا که آیه کریمه اِنّا فَتَحْنَا لَکَ فَتْحاً مُبِیناً همه است در آن نقش و صاحب طرق امیر المؤمنین علی علیه سلام پادشاه نجف انجف است پر صعب او نه علی علا بمقرمت دولت و آثار اسلامی باید ید و کاست او حرفی نفاق شان باهم باتفاق بدبل فرماید اعلم ملت اسلامیا گرفته این سود سا سفر رو کار بیا کا خاست گرد دالین این ایام منظوم در ختم نسخه دویم و تاریخ عهد ایالت قدیم خصر مقا باشرف والا عل حیس را الی و شورای رام بعهد سلطنت خدیو فلک خرگاه شه معظم عادل مظفر الدین شاہ که هست کشور ايران را در روشن گرفته پرتو عدیش جهان ماینجا بافضل کار بخش ولیام خسر طوس که منکر شخص نابود میکش راه چوشد بملک خراسان امیرشه ولیه که خطها شمنشان هرا نگاه ستوده ابن عم شه علی نقی میرزا که رکن دولت و دین است جانطر خواه سواد نسخه دویم تمام شد روزی که اورطوس بطهران می برد راند هزار حیف از آن شاهزاده معزل به رینخ از ین غصه اشکبار آه همیشه عزت و اقبال در یایان برتبته مراد و رضا بود همراه هزار و سیصد است و دو سال تاریخ است در انمقدمه از هجرت رسول الله صم تحت اقدسا نسخه مبارکه ضیاء المعرفه باله الطباء که تاسعه شه غریبیه المله التی یشاء بزیور طبع که پنجه کلهر بصورت اتمام پذیرفت فی شر حمجم له سنکیار وسیصد پی دی ام ال حمت مطاله کنندگانمختم استاد فاعفوا سهونا و کتا لا داهه کتبه الفقیر المذنب محمد حَسن هروی --- page 65 --- سنة ٣ سوق نسخة در مبادئ تاریخ افغانستان كتاب تاج التواريخ بمفاد من كل على دينه بدانه هو الباقي بسم الله الرحمن الرحيم وبه نستعين سزاوار پرستش خدائیست که تغییری باوضاع جلالش و تبدلی بتصور جمالش نیست تبعیت واطاعت بسلطانی سزد که سریر سلطنتش بنزوال و اقتدار شهریاری او اضمحلال است نه کسری باستقلال او و نه کسی را توقع جلال اوست پی بکمالش نمیتوان برد در بکیفیت حالش پروردگار علیم و قدیم که از دیدۀ عموم مخلوقات نهان و آثار قدرتش در تمام ممکنات عیان است ایخداوند کریم کارساز اکبر باشد در بخشش کوی نیاز غیر تو بخشنده بخشش دلیل کز هزاران قصه خوانم من قلیل ای خوش حال بندۀ که در ستایش آن آفریننده برهمگنان تقدم جوید و رسم و راه آنچه پوید دیباچۀ نعمت آفرینش حمد و سپاس بی منتهای الهی را بازبان معذرت گوید بعد محمد حق ثنای انبیا جمله گویم زابتدا تا انتها خاصه مدح حضرت ختمی مآب احمد مرسل شه مالک رقاب خاتم وسر حلقه پیغمبران انکه از جود و جودش شد عیان ارش و فرش الم و باد و خاک و آب وحش و طیر وجن و پنهان در حجاب آفتابی مه غلامان درش سایه خاکی قدوم انورش هستی هستی طفیل حضرتش چرخ گردون پایه از هر عزتش نعت مخصوصش بنام احمد است چونکه او دارا علی سرمد است پس تحیات و درود بی شمار بر همه اصحاب آن عالی تبار خاندان و کیش او صد سلام هم سحابی یارانش تمام خاصه آن سلطان اقلیم وفا پادشاه دین علی مرتضی واجب التعظیم خلق ماسوا ابن عم حضرت خیر الورا حیدر صفدر امیرالمؤمنین آفتاب شب او نور یقین باعث آسایش خلق جهان شکر افکن در زمین و آسمان دین ز ضرب ذو الفقار او قوی کفرین شمشیر بران مستوی در صفات او تحیر در بیان چونی آرد قلم لکنت زبان این اشارت بس که شاه اولیاست صاحب خلد و امام رهنما است زوجۀ شیر خدیجه دخت مصطفی انکه باشد کبر کوی وفا زینت آفاق و ماه عالمین آفتاب روش و نور شرقین جدۀ سادات و مفتاح جنان دختر پیغمبر آخر زمان بابا عصمت --- page 66 --- صفحه ۵۹ عین الوقایع نسخه پنجم نامصمت زبده هر ارمق شمس عفت مطلع دیدارمق گوشوارکش زیور عرش برین خادمش گردیده جبرئیل امین مهر در فرزندش امین و دادگر باعث آزادی جن و بشر آن یکیرا نام چون خلقش حسن سبز پوش قاسم نام ممتحن صاحب تاج و لوای مغفرت شافع مخلوق اندر آخرت شاه اقلیم امامت از است تا ابد ان مهر رخشان بود و هست بعد او سلطان دشت نینوا آنکه باشد نام او عین البقا شمس بطحا پادشاه بحر و بر نور چشم دو قمر خیر البشر خسرو مظلوم دشت عالمین تشنه کام کربلا یعنی حسین آنکه سر بهاد اندر راه دوست دادرس اندر گه و بیگاه چارمین حجت شه دنیا و دین حضرت بیمار زین العابدین چشم بیماران برسه سوی او کعبه مقصود دلهای او نور چشم باقر علم ازل آن عزیز خاص حق لم یزل درگه او ملجأ درماندگان فیض بخش هفت اقلیم جهان جعفر صادق بود نور ششم راد مقصد بو لایتی کشته گم مخزن پیدایدا اکبر است صاحب اسرار حق داور است هفتمین موسی کاظم شاه دین مبدع عالم پیشوای تسلیم هشتمین سر مایه عشق نخست آنکه ابیات بی بحر شرح است آفتاب مکه و سلطان طوس دسترس خاکش کتر چرخ آبنوس باعث فخر عرب میر ولا شاه اقلیم عجم یعنی رضا توطیا کرده زوّار او کیمیا خاکستر دربار او کو هر درج نهم باشه جواد آن امام اشرف عالی نژاد در لقب گردیده از تقوی تقی خادم اوصد هزاران متقی حجت عاشر نقی شمس عرب میکنم مدح و ثنایش روز و شب صاحب ارشاد تعلیم کمال مقصد و مطلوب سودای وصال نیست جز او ممدوح و پر بها در شمار یازده جو فخر ما دهر از جود و جودش پایدار منبع بحر کرم کوه وقار صاحب دین وارث تیغ دو سر مهدی آمد انشأی عشر انگه برنامش امامت ختم شد امر او در غیب بطه حتم شد زود بیاضی دست بر دامان او باشد از جان بنده فرمان او اسب ششیری زلطف پاکیش کرده حاضر از برای یاریش اندرین دوران چرخ پر تعب بهر این خدمت بیاضی روز و شب شد غلام چارده معصوم پاک تا ز عصیانش نباشد هیچ باک هر که تنک کرد دارا ان گهر کی ز نخل قمر می یابد ثمر بَعْدَ الحَمْدِ وَ الصَّلَاةِ عَلَی مُسْتَحَقِّهِمَا مقصده یان زبان قاصر اینکه سلاطین با عز و تمکین روی زمین را نوعی تلقین ترویج دین مبین میباید و دختران عومتی شاید که باعث اتلاف نفوس انبوهی بنی نوع انسان نشود و نموّ و مؤاخذه حشتم حقیقتی گرد نهمان جویان را جهة وبعد تصرف مملکتی باید که تسخیر آن بریاضت میستر و سر بر فرمانفرمائیش در حین قناعت حاصل آید نه چون پیشینیان افغانستان که از جدال و قتال با یکدیگر و تاخت و تاز بداخل و خارج آن کشور الکای محل اقامت خود را در مصیبت مقسومین افغانان ساختند و این قواعت خونریزی و قتل و غارت پیشه نتایج آنها شده حال هم بدان رویه بپا و بر قرار هستند معلوم است خوی بد بر طبیعتی که نشست نرود تا برد و سر ز دست تعجب دارم از این غفلت که اشخاص بزرگی روزگار را کردار گرگ پسندیده است مگر نه در قدیم الایام پادشاهان ظالم بواسطه ازدیاد وسعت مملکت یا حب دنیا واقتدار حوضه حکومت خود خون بسی مظلومان ریختند واجل الله را بدار آویختند حاصل کردارشان اسباب انقراض سلطنت و زوال دولت هر یک از آنها گردیده محروم زنده گی و شرمنده بنده گی پروردگار مورد ملامت اهالی دنیا و گرفتار قبر شده اند فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الْأَبْصَارِ قتل و غارت بیجهت تا چند ای سلطان ملک ترسم آخر خون ناحق گیر و دامان فلک در این مقوله مؤلف را مقصود دسترینی نبوده و نیست البته انچه در مشیت الهی سرشته و کلک تقدیر نوشته تغییر و تبدیل داده نخواهد شد --- page 67 --- نسخه‌سویم عين الوقايع صفحه‌ع ما در بر آنچه زاید طفل همه از بهر کشتن و مرگ است از درخت حیات میوه‌چیند هرکه را میل شاخ و برگ است اما شروع این نسخه ثالث که از تألیفات و تحقیق بنده درگاه الله محمد یوسف المتخلص بریاضی و مفصل بردوازده محاربه عمده افغانستان است که مؤلف بخاطر دارد بانضمام در تحقیق وقایع که قبل از خاطر داشت و بعرصه ظهور آمدن مؤلف در انصفحات روی داده و غرض از نگارش این تفاصیل چند چیز است که مطالعه کنندگان محترم بهره‌مند خواهند شد (بهره‌اقل) تواریخ صحیحه در مادۀ افغانستان بیان میشود که احدی باین شرح مبسوط نپرداخته و قصه که مطلب آن معلوم شود نساخته (بهره دویم) قوانین انواع غزوات و اقسام محاربه و مجادله را بدست می‌آورند که ملت محترم اسلام منقض کار جنگ و شکر کشی شده با بصیرت از محاربه رسمی و نظامی می شوند و تدابیری که آریشی و فیروزیست می آموزند (سویهم) عموم اسلامیان در ممالک دیار ساعی و جاهد و با تمهید و مآل اندیش خواهند شد (چهارم) نفاق حالیه را باتفاق مبدل ساخته بر قوت وقدرت ملت و دولت خود افزوده بترویج دین سید الانام می پردازند (پنجم) اینکه پاداش زحمات تواریخ نگاشتن و دقت در تشریح و توضیح مطالب رزمیه اتفاقیه التصنیفات نمودن یادآوری از مؤلف می‌نماید چون اهل سیا می‌دانند چه قدر زحمت دارد تحقیق بیان واقع اینگونه اتفاقات و وقایعکه خود مؤلف به بسیاری آن حضور نداشته لیکن با وجود این شرح چند محاربه که مؤلف حاضر بوده با محاربه و جنگهائیکه حاضر نبوده از روی صحت بیان و تبره ذکر نموده است چنانچه اشخاص معذوما که بآن رزمگاه و مصافهای اعظم اردو داخل پرند از انکار را از تصدیق خواهند نمود و بسیار حالات و اتفاقات وقایع مصوره خود گذشته و پی برده بودند حال ملتفت خواهند شد و تحسین خواهند کرد زیرا هر یک از بزرگان و امرا افغانستان در اردوی بوده اند و محارب عظیم دیده‌اند باقتضای آنزمان که دایمی نداشته تاریخ روز و تعیین جبهه فتح و شکست جنگ و تعداد نفوس لشکریان و عدۀ مقتولین و مقتول اسامی روسای بزرگ اردو هار اننموده و نمیدانند یا اگر دانسته بعهده بخاطر ندارند فقط محلی از تفصل جنگ بیان می نمایند که نه خودشان مقدم و مؤخر آنرا میدانند بشنونده مگر بعضی از ارباب کمال که در آن کورزمگاه حاضر دید و بعد از نقل دیگران قول مجلی کلک تحریر و زبان تقریر عنوان نمایند اگر چه تفاصیل جنگها و وقایع افغانستان بعد از زمان خلافت بنی عباس مرتب در جایی ذکر نشده ولی رویداد حسنه در این مملکت بیشتر از سایر نقاط عالم بود که از هر عهد آن مختصری در کتب متفرقه اهل تواریخ بیان فرموده اند و مؤرخین بی اطلاع نیستند گویا بواسطه هرج و مرج مکرر و اغتشاش پیش از تصور اهل تواریخ بتحقیق تفصیل نپرداخته اند خصوص از زمان چنگیز خان که افغانستان را دایم الآشوب و مصدر الفتنه دانسته اند اوقات درستی صرف تاریخ و تفصیل وقایع آن ننموده اند مؤلفنام که بر عکسی اتفاقات آنرا اکون دل ثبت و ضبط نموده لازم تحریر در این کتاب سخایت دیده فقط بطور فهرست مجلی از شرع دوازده محاربه عمده که هنوز یادآور است با د و تحقیق وقایع زمان اوایل امارت مرحوم امیر شیرعلیخان اکتفای نماید اینجا لازم محض آگاهی مطالعه کنندگان محترم بنمی از رویداد هرات دا نقراض سلطنت سدوزایی و تصرف اولاد مرحوم پاینده خان بارکزائی را با مارت افغانستان بیان نماید که موضوع و محمول مطلب معلوم شده (پوشیده نماند) اینکه بعد از نادر شاه افشا --- page 68 --- نسخه سومی عين الوقايع صفحه ۶ سلطنت ابدالی بمرحوم احمد شاه رسید که بسیار هندوستان و افغانستان و زابلستان و بلوچستان تحت سلطنت او سلطنت واقعه اراد بود و قندهار را پای تخت قرار داد و شهر تازه بنا کرد و بعد از وفات او تیمور شاه پسر احمد شاه فروبر سریر شروعالیه قندهار را متمکن گشت و قوانین و قلمرو پدر را داشت وفات تیمور شاه ابن احمد شاه تخت سلطنت کابل در ۱۲۰ هجری مطابق ۱۷۹۳ انتحت احمد شاهی مسیحی بود و بعد از تیمور شاه شاهزاده همایون که ولیعهد تیمور شاه بود تخت سلطنت افغانستان جلوس نمود و شاه که احمد شاه بنا نهاده محمود و فیروز الدین میرزا که پسران تیمور شاه بودند بفراره و هرات حکمرانی داشتند و شاه زمان ابن تیمور شاه که براد کهتر ایخا بود بسال چهارم در خارج کابل بعزم شکار رفته بسیاری اهالی ایلات را با خود متفق ساخته مراجعت بکوچه بال والدى كم بعد از وفات پدرش بود که خروج نمود و همایون میرزا را در کابل گرفت و از حنیه بصر عاری ساخت و در بالاح کابل زنجیر بکردنش نهاده محبوسش سخت داشت و پسر خود قیصر میرزا را نایب السلطنه قرار داده خود با عسگری متوجه هرا کردید ولدی الورود او شاه محمود و فیروزالدین میرزا با کامران میرزا پسر شاه محمود فرار بر قرار اختیار نموده بدربار مرحوم خاقان صاحبقران ایران فتحعلیشاه قاجار طاب ثراه آمدند و این وقایع در ۱۲ هجری بود و از طرف پادشاه ایران اول اسمعیل آقا خان مکری و بعد چراغعلیخان نوائی را بمهمانداری شاهزاده کان مزبور معین نمودند و محل اقامت شان را در کاشان قرار دادند هم در آن ایام مرحوم قلیج خان تیمور که بهرات یاغی شده با نواع جفارا و ماق هرات هم دست شده خودسری میکرد و در محال طابع هرات اقتداری بهمرسانیده بود تا در ۱۳۱ هجری مطابق ۱۷۹۸ مسیحی شاه محمود با تفاق فیروز الدین میرزا برادرش و کامران میرزا پسرش باستدعای کمکی از دولت ایران و عزیمت افغانستان نموده رقم پادشاه ایران صادر شد که امیر حسن خان عرب حاکم طبس و میر علم خان حاکم قائنات باو همراهی و معاونت نمایند و مبلغی زرد مال و اسباب لازمه بهر ا مرحمت او از انید مرحمت شد شاه محمود بهمراهیای دولت علیه ایران بفراه ورود نمود در آنجا را تصرف کرد و بسیار کارکردم افاغنه با و گرویدند و بعقبه مار محله بر و ولدی الورود اهالی سیلام او آمدند از آنجا بالکرفراوان عزم تسخیر کابل نمود و این مملکت را نیز محیط تصرف در آورد و شاه زمان را کرفته بقصاص تعیین شاهزاده همایون از حیتیه بصر عاری ساخت و بیرق اقتدار و استقلال او تا پیشاور و کشمیر افراشته تمام افغانستان بهم جزو سلطنت او شد و برادرش فیروز الدین میرزا را در ۱۲ هجری بحکمرانی هرات فرستاد و برعایای هرات دست تعدی گشودند (در ۱۳ مجری ) ( مطابق ۱۸۰۲ مسیحی ) قیصر میرزا پسر شاه زمان که از تعدی شاه محمود فرار کرده بود با یک زنجیر فیل تقدیمی بحضور خاقان کشورستان فتحعلیشاه قاجار طاب ثراه آمد و باستدعای کمکی و امداد از دولت ایران نمود شاه محمود که خبرور و دقیصر میرزا را بدربار شاه ایران کشید حقوق محبت دولت علیه ایران را از خاطر برده ترک مراوده با دولت مزبور نمود خاقان مرحوم در مخارج واسطه بمرای قیصر میرزا فرمود و مرخصی الیه بافغانستان شتافته اهالی که از تعدی شاه محمود بستوه آمده بودند بسیار یشان بقیصر میرزا گرویدند پادشاه ایران بند شمشیری مرکل بجواهر دخنجر مرصعی بقیصر نیز فرستادند اما آن شاهزاده والا تبار که در نهایت کمال و مدنیت بود چندی نگذشت که بدرود زندگانی گفت دکجاکان امور تمام قلمرو تیمورشاه بشاه محمود --- page 69 --- نسخه سوم عین الوقایع صفحهٔ ۲ بشاه محمود برادرش حاجی فیروز الدین میرزا تعلق یافت و همین حاجی فیروز الدین میرزا و شاهزاده محمد ولی میرزا مرحوم که والی خراسان بود در ۱۲۱۲ مطابق ۱۷۹۸ جنگ سختی در گرفت (تبیین انکه) زمان حسین خان قاجار تونی که حکمران نواحی خراسان بود قلعه غوریان در فرسنگی هرات و حدود آنرا جزو تصرفات ایران قرارداد بحکمرانی محمد اسحق خان سردار قرائی واگذار کرد و سردار محمد اسحق خان آن نقطه را بیوسف علی خان برادر زاده خود سپرد که مواظب و سرحد دار باشد یوسف علی خان بمواعدی در پی حاجی فیروز الدین میرزا فریفته شده بدو گروید لهذا نواب محمد ولی میرزا که در این سنه والی خراسان بود با اردوی عزم تصرف غوریان را نمود حاجی فیروز الدین میرزا خفاء ملت را با خود همدست ساخت بسیار شان صلاح مقاومت و مقابلت با دولت ایران ندیدند اما مرحوم صوفی اسلام و جمعی دیگر از علماء افغانستان با پنجاه هزار سواره و پیاده برای جلوگیری عساکر دولت ایران بتحریک آمدند و نیز یک اندک سپاه ایران هم که مرکب از چهارده هزار سواره و پیاده بودند و دوازده عراده توپ داشتند از پیش و در زنگنه متصل بغوریان گذشته بقریه شاده اند و رزدند و در این منزل مرحوم سردار محمد خان قرائی پسر مرحوم سردار اسحق خان نیز در کمال رشادت و دادطلبی با اردوی شاهزاده محمد ولی میرزا با عساکر قرائی رسیده و ریاست جنگ را اختیار کرد روز ۲۲ ربیع الاول ۱۲۱۲ هجری حرکت نمودند در میدان رباط چرخه صوفی اسلام و عساکر افاغنه نیز بعزم محاربه رسیدند و آتش جنگ شعله ور شد خون صوفی اسلام که در هودج زرین با حشمت تمام نشسته ولشکریان افاغنه را بجنگ ترغیب و تحریص می نمود گلوله توپ ایرانی بسرش خورده مقتول شد و سپهسالار افاغنه که ابراهیم خان نام داشت نیز بگلوله ساچمه توپ از پا درآمد و سه هزار هشتصد نفر از آن لشکر افاغنه کشته شده مابقی بهزیمت اختیار کردند و اغروق شان بتصرف ایرانیان درآمد و سردار محمد خان قرائی متعاقب سپاه افغان رفته اسیر و اسب زیادی آورد با چهار عراده توپ که در آتشین گرفته بود و جسد صوفی اسلام را توپی های آذر با یجانی روی عرمن حاصل شده که انداخته سوختند. (توضیح آنکه) صوفی اسلام که در بدو از صوفیه بخارا بکوچه نهضت فرسنگی هرات آمده توطن یافت بیلی ست جماعت داشت و طریقه سرودیه و نقشبندیه ارشادی کرد و مرده زیادی اطراف او را گرفته بودند و کشف و هدایا زیادی می آوردند بعد از قتل او میرزا الله وردی نام را حضرت نامیدند و جانشین او شد و شبها در کارخانه او دو صد نفر مهمان طعام بلغور و نان میخورند و اکنون هم در کرخ و نواحی آن ده دوازده هزار خانوار مرید آنها باقی هستند و این خانوادہ در کمال اقتدار بودند تا زمان مرحوم ایوب الرحمن خان که میرزا غنچه جان نبیره آنها را بکابل خواست در ۱۳۰۱ آنتریت آنخانواده هم خورد و تنزل کردند خلاصه شاهزاده فیروز الدین میرزا که قوه طرف شدن با دولت ایران نداشت مالیات رساله هرات را بعد از وضع مخارج تسلیم شاهزاده ایران نمود و سپاه ایران برگشته (ایضاً در ۱۲۱۴ هجری) مطابق ۱۸۱۱ مسیحی) فیروز الدین میرزا رسوم سنواتی معهوده هرات را بدربار ایران نفرستاد مجدداً حکم بلشکر کشی ایران شد نواب محمد ولی میرزای مذکور از راه با خرز بخوریان و از آنجا بپل نقره دو فرسنگی شهر هرات رفته اند و وزده در خرط نمانا بنت و تاراج اطراف میرسد حاجی فیروز الدین میرزا گرفتار و تا خر یکی از شعراء ایرانی در واقعه قتل مرحوم صوفی اسلام سجع مهری که بخط آورده اگر چه از بحر خرواده بیکا ریخ آنرا مردن در به نوشت در لطیفه بیان تعبیر بر فرق او تیغ دو سر گردش پروانه سوی شمع می نوع تخمیس معرفی صوفی اسلام اصلاً اهل اصفهان پیش از اسلام به هرات آمده در بازار صباغی باز کرد و بعد از چندی ورشکسته شده بکوچه ملاحام نام که کوچه است ساکن میشد و در آنجا واقعه بر آند و بعزم کرباسی بقصد کر یخ دو فرسنگی هرات رفت و از آنجا در سال ۱۲۰۱ با اسلام میونشت که به پیش نیل مرید آر نموده به بسته و در عوض پول می دادی بعد از آن متصوف شده در سال بطرف بخارا در ریه از یکه پسر بد و در خواب کمترین شی می دهد و بعد از آن او را صوفی اسلام میخواند و از غلاف مسجد و در روز بروزه عقیده ایشان او افزون پند تا صاحب امر و نهی گردید مؤلف --- page 70 --- نسخه سوم عين الوقايع صفحه ۶۳ که عقل و تاخیر اداء وجوهات را باعث نقصان کلی دید اما ، جواب ان شفیع خود قرار داد نقد و جنسی تسلیم کرد و تعهد مخارج هر ساله بدولت ایران نمود و ملک حسین میرزا پسرش را بعنوان گروی نزد شاه ایران فرستاد بعد از چندی بین شاه محمود و حاجی فیروز نفاق شد و هرات بقلمرو آن شاه فیروزماند ( در ۱۲۳۰ هجری ( مطابق ۱۸۱۴ مسیحی ) ابراهیم خان ایلخانی هزاره حاجی فیروز الدین میرزا را بتسخیر غوریان خواند ملک قاسم میرزا پسر او با سپاهی فراوان امدند مرحوم سردار محمد خان قرائی که از طرف دولت ایران بقلعه غوریان بود دکان ا بتحرکت را بغیروز الدین میرزا نذاشت و عساکر او کم بودند محصور ماند و بعضی اتفاقات در ایران بود که امید کمک نذاشت تدبیری بنظرش رسید که شخصی بقلندرانه بفرستد و شاه محمود را بارض اقدس بخواند و ترغیب و تحریص بتصرف خراسان نماید شاید بدین وسیله دفع شرخصم بشود بعد از رسیدن نامه او شاه محمود کامران میرزا پسر خود را با سپاهی فراوان بعزم تصرف خراسان ومشهد مقدس فرستاد کامران میرزا در نزدیکی هرات قصه تادیب فیروز الدین میرزا و محاصره هرات را نمود و در قریه روضه باغ که اکنون محل مدفن شاهزاده کامران سدوزائیسیت اردو زد و آن نقطه در سه فرسنگی طرف جنوبی شهر هرات واقع است لہذا حاجی فیروز الدین میرزا از محاصره غوریان نادم شده پسر خود را احضار کرد و بواسطه نزدیکه دار محمد اسمعیل خان دامغانی سردار سر حد دار ایران فرستاد و متوسل به دولت ایران شد و تقبل پنجاه هزار تومان پیشکشی نمود که همه ساله بپردازد و سکه و خطبه را بنام خاقان مرحوم فتحعلیشاه طاب ثراه زینت د هد سردار اسمعیل خان بامداد او ماموریت شد و در قریه نقره دو فرسنگی هرات اردو و بند را گذاشته با جمعی سپاه جرار مجلاد ر لشکریان کامران میرزا در قریه روضه باغ شد مجلس عیش لشکریان ایرانی از پل مالان بطرف اردو باغ کامران میرزا خود را حریف ندیده بطرف قندهار گریخت و حاجی فیروز الدین میرزا چون حساب کرده ایرانیان شد پنجاه هزار تومان نقد را داد سردار ایران بمشهد مراجعت کرد ( در ۱۲۳۱ هجری ) ( مطابق ۱۸۱۴ مسیحی ) مرحوم حاجی آقاخان وزیر حاجی فیروز الدین میرزا و ابراهیم خان ایلخانی هزاره با هدایا لایقه از هرات بدارالخلافه طهران خدمت خاقان مرحوم فتحعلیشاه طاب ثراه رفتند و از تعدیات شاه محمود شاکی بودند و طلب استمداد نمودند بنابر این پادشاه ایران خلعت مخصوصی برای فیروزالدین میرزا بتوسط میرزا محمدصادق خان وقایع نگار فرستادند و حاجی آقاخان نیز بهمراه او بهرات معاودت نمود اما ابراهیم خان را بواسطه افسادی که سال قبل در امور غوریان نموده بود بطهران توقیف و نظر بند ساختند بعد از چهار ماه میرزا صادق خان وقایع نگار با عبدالرشید خان افغان و هدایا فیروزالدین میرزا از هرات بدارالخلافه مراجعت نمودند در ۱۲۳۱ هجری ( مطابق ۱۸۱۵ مسیحی ) بواسطه قتل مرحوم سردار محمد اسحق خان قرائی و پسرخان پسرش اوضاع امور خراسان بکلیه اختلالات ان مشوش شده بزرگان قبایل و روساء امالی هر نقطه و هر طایفه سرشورشی و فتنه داشتند بنیاد خان هزاره هم فرصت بدست آورد و بسیاری نقاط جام و باخرز را متصرف شد و اطراف و حوالی مشهد را تاخت و غارت نمود مرحوم سردار محمد خان قرائی هم استمداد و افری بنیاد نموده علاوه بر مملکت قرائی و نواحی خاف و باخرز که تصرف داشت عزم تسخیر ارض اقدس را نمود لہذا شاهر او فیروز الدین میرزا موقع بدست آورده شاهزاده ملک قاسم پسر خود را --- page 71 --- نسخه سوم عین الوقایع صفحه ۴۳ پسر خود را با اردو و جمعیت زیادی بتسخیر غوریان فرستاد و آن ناحیه را مستر کردند هم در اینسال عبدالرشید خان بافغان فرستاده فیروزالدین میرزا که بدربار ایران بود بجهت آباد میرزا محمد صادقخان وقایع نگار که از طرف دولت ایران مامور هرات بود بمحل فرور مراجعت نمود در سال ۲۳۴ هجری (مطابق ۱۸۱۸ مسیحی) نواب حسنعلی میرزای شجاع السلطنه از طرف دولت ایران بوالی خراسان شد حاجی فیروزالدین میرزا یار عبدالرشید خان افغان را با نامه و هدایا بتهنیت ورود شجاع السلطنه فرستاد و میرزا محمد صادقخان وقایع نگار ایران را گفت نه با حبس داشت رها نمود ملک قاسم میرزا هم بتصویب پدرش غوریان را تخلیه نموده بتصرف سپه داران ایران واگذاشت اما چندی نگذشت که مخالفت درمیان آمده بین والی خراسان و فیروزالدین میرزای افغان بنیاد نزاع شد. شجاع السلطنه با رضا قلیخان زعفرانلوی مرحوم که شخص با استعدادی بود و نجف قلیخان شاد لو حکمران بجنورد و بیگلرخان چاپشلو در هفدهم جمادی الاول بمنزل سنگ بست جام اردو زدند و دران نقطه مرحوم سردار محمد خان قرائی با پنجهزار سپاه سواره و پیاده از لشکریان قرائی که همراه داشت با ردو شاهزاده پیوست و متوجه هرات شدند در میان جام هنگام عبور شاهزاده شخصی از قلعہ گیان محمود آباد که بتصرف جمعیت هزاره و بنیادخان بود تفنگی بطرف اردو زده بود شب براده امر تسخیر قلعه فرموده عبدالله یار جمشیدی فیروزکوهی و مستحفظان قراکول تو طوسیان اسمعان و اسمعیل خان سپه دار را مامور یورش کردند بمحاصره و دوساعت آن قلعه محکم را مستر شد و جمعی از هزاره ها مقتول و بعضی فرار نمودند در هو ال آیام متصرف سپاه ایران آمد فردای آنروز تربت جام در و د کردند عطا محمد خان افغان را که فیروز الدین میرزا بمعذرت خواهی و تسلیم نمودن غوریان فرستاده بود اینجا بشاهزاده رسید اما شجاع السلطنه فسخ عزیمت ننموده از راه باخرز بخواسان واز انجا بغوریان و بعد بشکیبان و در پل نقره جنب قریه تیار اردو زدند دران هنگام شهسنجابلیجان حاجی فیروزالدین میرزا با سپاه جرار افغان تل شکیبان خارج دروازه ارک هرات را سنگر قرا داده مستعد مدافعه شدند شاهزاده شجاع السلطنه نیمه از دو را مامور حمله و یورش بر آنها نمود و نیمه دیگر را بسنگر بندها در دشت نیز الخلیل فرموده مقابل مزار اول ولی سنگر ها بستند و بعد روزه اطراف هرات را سپاه ایران میتاختند تا حاجی فیروزالدین میرزا بغوریان را با پنجاه هزار تومان تقدیمی بدولت ایران تسلیم نمود و تقبل سکه و خطبه بنام کان در هرات بنام پادشاه ایران نمود بعد از دو سه ماه شاهزاده قصد حرکت نموده در انچہ لشکرم آرد بسته بعزم تدمیر وتنبیه ہزارہ قوعہ بریاست سردار اسمعیل خان و از راه دره بوم که بسیار کوتل های سخت دارد روانه بادغیس و چشمه هزاره شدند آنهزاره ها و فیروز کوهی با متجاوز از ده هزار کس جمعیت جنگی این دره را برنجو گاه خود قرار داده بودند و کمین دشتند و سپاه ایران با آنها مصاف دادند دو ساعت از روز رفته شروع بقتال شد تا ظهر بنیادخان هزاره انچہ کوشش کرد و ہزاره بکشتن داد شمری نکرد آخر فرار بر قرار اختیار نمودند لشکریان ایران هم از نابلدی و خستگی بعد از کامیاب مراجعت نموده باردوی شاهزاده پیوستند و بعد از سه روز روانه مشهد شدند در اواخر این سال شاه محمود از کابل در ا و قندهار و زیر فتح خان افغان د لبر باینده خان بارکزائی را که مرد کاملی بود بعنوان معاونت فیروزالدین میرزا بہرات فرستاد و شاه یه بطاہر ہرات نزول کرد و پس از ملاقات کیحنگام و داع فیروزالدین میرزا را گرفته معلو لا بقندهار فرستاد و اما - --- page 72 --- نسخه سویم عبر الوقایع صفحه ۵ امراء و امراء او را سست دل کرد و مرحوم حاجی آقا خان وزیر را با عبدالرشید خان افغان که پر سادیریت ایران میرفت گشت و خود بحکومت هرات پرداخت و برادر خود کهندل خان با لشکری زیادی بجهت تسخیر غوریان فرستاد و بعضی خوانین خراسان را ضمناً با خود همسرت و بخیال تاخت و تهیه عمل در پی لشکر کشی بصوب خراسان نمود و از طرف دیگر محرک رحیم خان حکمران خوارزم شد که او لشکری برداشته بسرحد ایران بتازد توضیح انکه وزیر فتح خان پسر مرحوم پاینده خان بارکزائی بود و اینها چند برادر بودند فتح خان و پردل خان و شیردل خان و محمد عظیم خان و دوست محمد خان و یار محمد خان و عبدالجبار خان و محمد زمان خان ۸ و چند برادر دیگر همه دلدان پاینده خان بودند و مرحوم پاینده خان پسر جمال الدین خان که آن مرحوم از افاغنه بارکزائی و بزرگ ایلات مالدار پایان و کوهستان نواحی قندهار و کابل و مرد حسابی بوده است و مکتبی داشته پاینده خان روزی گوسفند زیادی فروخته و در جای نشسته پول ما را شماره میکرد شخصی از اهل الله بلباس معمولی مترددی انجا وطن رسیده و بر او سلام کرده و گفته پاینده بادشاهی خواری چریه لیه دز که ائم پاینده خان سر را بلند و نگاهی کرده اما جواب راکستی بآن شخص نداده مجدداً مشغول حساب پول شده او باز همین سخن را کرده پاینده خان گفته سوایه نرجه ما نپر یژه اخپول روپئے حسابہ کم آن شخص باز اظهار فرموده نزه روپی نغوارم فقط و تا پښتون دئم چه پادشا ہے قرارہ زنات در کیم یایه پاینده خان گفته ہو چه بادشاهی از ته پاختبار کر دہ ولی نه در که پٹکہ چه از تا د لاس بخن یزه قرارم انشخص قول داده رفته پاینده خان شب بخیل خود آمده اینمطلب را با قوام و عیال خود صحت داشته زن تازه او که خیلی محترمه و عاقله بوده دارنمال پر دارانی و اموال زیادی داشته مردانه همت می گمارد بر اینکه دختران بزرگان قبایل و طوایف افغان را بهر شوهرش خواستار شود و با کمال جد و جهد با خیال قدام نمود و چند دختر از مردمان محترم بنکاح شوہر خود درآورد و آنها را با اینطایفه مربوط ساخت و خود بنظم امور زندگانی پرداخت و مواظبت کامل داشت چنانچه روزی یکی از کنیزان خادمه شومی ریکی با پاینده خان برویه وضع نا شأن نمود این عیال محترمه بہنگ عزمت خان را خلاف قانون وضعہ مقصود خود دانست فورا انگشتهای آن کنیز را برید پاینده خان از بیحرمت او ترسیده بحد ما دست و پا براه راه گرفت و اهالی قبیله و زنان و مردان از آن زن با غیرت همت بند حسابی میبردند رفته رفته ریاست و اقتدار شان افزود شد بزرگ طوایف آن ساب شدند خداوند عالم زنان حالیه دنیا را که موافقت با برآ شوہر عاقل ندارند و ترقی شوہر را نمیخواهند تصدق خاک قرآن نوع زنان محترمه نماید با لاتر ازین ترقی خواه و دولت خواه شوهر دیگر زنی نخواهد شد که برای ازدیاد آبرو و اعتبار و طلب ریاست این زحمات را متحمل شود و از مال خود مخارج نماید و بهوه بیاورد زیرا زنان حالیه پول در تحت میخواهند و خواہر خواندہ بازی دارند و مهمانی زنانہ می پردازند و بخیال آن نمی شوند که شوہرشان دارد یا ندارد مردان حالیہ دنیا روز تا بشام مبتلای امر معیشت می کوشند در هر قسمی می کوشند که لباس زنان میشوند اما افسوس که اگر پیراهن چلواری کسی بر خود بخرد خانم اندرونش دو دست بکاس چاری و دود بکاسان شرد میخواهد و کہندل خان در سرحد اسفزار بخیر الیا طلائی و پسر محمدخان و پیر محمد خان و رحمدلان خواری چه در که ائم یعنی بادشاهی بخوابی که بتو دهم سوایه ........ یعنی چه میگوئی تو که میکذاری پول خود حساب کنم نزہ روپی نغوار یعنی من پول نمیخوام فقط ...... یعنی از تو میپرسم پادشائی میخواهی تنشرین بدہم یا خیر ہو چہ ........ یعنی بلی ہر گاہ پادم با ختیار تست چرابہ پٹکہ بیکا از دستم می شود من بخوایی نتیجه دختر بریم عملی جوانشیر کیر لوی تز را با نواع تحامل بنکار پاینده خان در آورد مرحوم امیره دوست محمد خان او متولد شد --- page 73 --- نسخه سویم عين الوقايع صفحهٔ ۵ عقوق اصطلاح ایران بچند نام گفته شود در فارسیس نونپاره گفته و در پشینیز گیچه میگویند عبارت از طعامیست که در قاب میکشند شوهر گرسنه و این نام انرا میگویند که وقت بیدار شدن با بستگی مخالفت حیاتش بخاک است اخر جو در راحتی می یابند و بینا از در سایه او باز بینای ان را خوب تر نشان میدهند ادّه با صطلاح افغانها ما در را گویند مخفف حضرت آن بی بی آده گویندش از در جنگل بارقه وجه در قندهار است مجنون مزاج دانا ان را با محاصا تا دیوانه خوانند میتواند در هرگاه مرد بچاره سبب بارکشی امور زندگانی خود ماده الاغی بیاورد خانم اندرون گمان میکند هوو و دسنی برای او امده فوراً استدعای طلاق می نماید و چادر و دلاق میکند که از خانه براید در هنگام عادت زنان که منبع کلی است وجود خانم معذوره را راضی نمیشود که سطور دیگری از پشه بکشید و بپرسش مزاج خنک بدن بر اسیر آب نماید بهرحال میسال پنبه که هم خیال با خویشی باشد مفت خدا داد است و کمتر میسر می شود این سفارکش را در هر زمان را که قیل و قال خانه و بخل و حسادت را کم کنند تا شوهران دست و پایی باز و یا د محنت و دولت خود نمایند زیرا مردان بهروا کسرا لف زنان عاقله خود تلاش بی نهایتی و تقلای مداخل میکنند هرگاه از خانه خود خوشنود نباشند چندان عقب گیری با مورات دنیوی ندارند علاوه بر خدا نکند که عیال کسی حسود و بد زبان باشد که این هر دو مطلب عیب بزرگ و مایه خانه خرابی است دلیل اینمطلب را زیاده دارم در جا دیگر عرض خواهد شد میرویم بر مطلب که سعی عاقله زانان مردانه صفت کار بکجایی میرساند که پسیارها مرحوم پاینده خان بهر کدام مصدر امورات سلطنتی سلاطین سدوزئی شدند و بسیار شیان حکمرانی بلاد سر حده سند و کشمیر و نقاط سرحد افغانسان منصوب شدند خداوند او را بیامرزد در حقیقت اشغال سلطنت سدوزائی با ولا د پاینده خان بارکزی از برکت آن بی بی آده میباشد و فتح خان که یک پسر او بود وزارت شاه محمود را در کابل دارا شد و سپاهیان و ارکان دولت و رعیت خوب رفتار کرد تا زمانی که بماموریت هرات آمد در سنهٔ ۱۲۳۳ هجری ( مطابق ۱۸۱۷ مسیحی) خاقان خلد آشیان فتحعلیشاه قاجار طاب ثراه مرحوم معتمد الدوله میرزا عبد الوهاب خان اصفهانی را با ستعالت امرا و و خوانین خراسان فرستاد و ذو الفقار خان و سلب خان را بمدافعه لشکر خوارزم و افغان مامور و مقر فرمود وزیر فتح خان افغان که نوسه مرحوم پاینده خان بارکزائی هم که تدارک و استعداد حربی کامل در هرات فراهم نموده بود با اندک و مرکب از ۳۵ هزار جمعیت سواره و پیاده بترتیب و عزم تسخیر ارض اقدس نمود و از اینطرف شاهزاده حسنعلی مرزا شجاع السلطنه با دوازده هزار سواره و پیاده بجهة جلوگیری او شتافت در کال یا قوتی معتمد بد و دربار دو پیوست از راه جام و با خرز رفتند بید را بکافر قلعه مین بنیان طایفا د و کوهسویه گذاشته و خود پیشتر رفته در نقطه کال چوقو کی کنار جنگل بار دو وزیر فتح خان که از کوهسان عزم با خرز داشته رسیده اتش جنگ شعله ور شد سه ساعت از آفتاب گذشته الی دو ساعت از ظهر رفته صدای توپ و تفنگ بفلک میناء رنگ میرفت در آن گیر و دار گلوله بشخال ایرانی بمیان وزیر فتح خان آمده بود با وجود آن برسم اندیشه ننموده لشکریان خود را بجنگ ترغیب و تحریص می نمود تا چون دستمال ابریشمی زرد در دست داشت و بدمان گرفته بود سپاهیان او دستمال خون آلود را بدت و دهانش دیده بودند بوادمه فتاده شکست در انداختند و بهزیمت اختیار کردند و اندک و ایرا هم که در شدت تشنگی و گرما دریغ ساعت محاربه خسته شده بودند دیگر تعاقب از لشکر افغان ننموده بکافر قلعه مراجعت کرده دست از جنگ و تاخت و تاز کشیدند هم در این حیص و بیص بنیاد خان هزاره با دو اسپز از سواره و پانصد پیاده امده بود به نیم فرسنگ فاصد از جنگ گاه ایستاده سیاحت میکرد که وقت شکست هر یک از آن دو اردو بهره غنیمتی برده باشد میرزا عبد الوهاب خان معتمد الدوله جمعیت بنیاد خان را خیال سواران شاهزاده نموده بخر جان انها رفت و سپه شد مرحوم شجاع السلطنه فرمان حکومت جام و با خرز را با د فرستاد بعد از آن معتمد الدوله را --- page 74 --- نسخه سوم عین الوقایع صفحه ۶ رها نکردند و کسانیکه از اصفهانها اینطور بانچه نخورده و بخوابد خورد از متروکات و اموال اردوهای افاغنه و ایران چیو زیادی بهزاره ها رسیده بود که از خسته گریخته های هنگام جنگ در کوشه و کنار بجا مانده بوده و آنها از میان بردند و در این سال موکب خاقان فتحعلی شاه بسمت خراسان عازم شد در چمنجان خوارزمی که از حرکت و انتهاس اردوی پادشاهی اگاه شد بالشکریان خود از سرحدات خراسان فرار نموده برکشت و فرمان دوستانه پادشاه ایران بشاه محمود رسید که یا فتح خان افغان را مقید بطهران بفرستد یا از قید بصر عار نماید شاه محمود شق آخری را قبول نمود و حاج فیروز الدین میرزا را بهرات فرستاد و بتدبیر چندی وزیر فتح خان را گرفته محبوس سخت نمودند در ۲۳۴ هجری ) (مطابق ۱۸۱۸ مسیحی ) وزیر فتح خان را شاهزاده حاج فیروز الدین میرزا در عمارت باغ خیابان که حالا باغ شاهزاده ملک قاسم میگویند معقولا طلبید و او را از قلیه بصر عار ساخت و بعد از کور کردن اورابچند یوم فاصله کشد و شیر دل خان برادر فتح خان را در فراه محبوس کردند و بعد ازین واقعه شاه محمود دید کار سخت خواهد شد از فراه بقندهار شتافت که در آن اطراف برادران فتح خان آشوب سر پا نکنند اما اولاد پاینده خان بارکزائی که هر کدام دارای ریاست و حکومت محلی بودند بنای فتنه و طغیان را گذاشته عرصه سلطنت سدوزایی در هر کوشه توشه اماده و شستند و علم شرارت افراشته منجمله یزدل خان که یک برادر فتح خان بود در قلعه نادعلی جنب سیستان جمعیتی دور خود جمع کرد و بمخالفت کامران میرزا برخاست و مطالبه برادران محبوس خود را نمودی شاهزاده کامران شیر دل خان را که در حبس سالم مانده بود ناچار با و تسلیم کرد و محمد عظیم خان برادر دیگر فتح خان که صوبه دار کشمیر بود دوست محمد خان و یار محمد خان برادران خود را به پشاور فرستاد و شاهزاده ایوب را که یکی از نتایج نیکنام سدوزایی بود تخت نشانیده با و بیعتی کردند و در حوا جلال آباد با شاه محمود جنگیدند و شاه محمود را منهزم ساختند و شاهزاده ایوب الکای پیش آور را تا حدود دیسه و تمام جلال آباد متصرف شد و مجددا محمد عظیم خان برادر دیگر خود عبد الجبار خان را با استعدادی شایان بمرامی دوست محمد خان تسخیر کابل فرستاد و محمد زمان خان برادر دیگرش با هندوستان فرستاد که شجاع الملک پسر تیمور شاه را که بدولت انگلیس پناه برده بود همراه بمقصد تید میریز تسخیر سایر افغانستان و سیستان بیاورد و اقدامات دا میه در انهدام امور سلطنت شاه محمود از این برادران بظهور رسید و کار افغانستان پریشان شد و جز هرات و قندهار و فراه حصاری در دست شاه محمود و پسرش کامران و فیروز الدین میرزای برادرش نماند و کامران میرزا در همین ایام یک زنجیر فیل و سی طاقه شال کشمیر و مبلغی زر نقد تقدیمی بدر بار خاقان فتحعلی شاه فرستاد و را پورت وقایع را نیز توسط فرستاده کتبا معروض داشت در ۲۳۵ هجری ) (مطابق ۱۸۱۹ مسیحی ) شاه محمود و کامران میرزا از قندهار عبد الصمد خان افغان بارکزائی را با تحف و هدایای لایقه بدربار خاقان مرحوم فتحعلی شاه فرستادند و شکایت از حرکات و طغیان برادران در پر فتح خان نمودند فرمان همایون بجواب مسئلی میرزای شجاع السلطنه و اخر اسان صادر شد که لدی الحاجه طرفداری وامداد بشاه محمود و کامران میرزا نماید عبد الصمد خان از اینجهت نخوشنود بهرتم معاودت کرد هم در این سال شاهزاد حاج فیروز الدین میرزا که برات شخص بود از ترسیم و شاه محمود بهرات آمده با غوای بنیاد خان هزاره و اویماقات از برادر زاده خود کامران میرزا و شاه محمود جهت --- page 75 --- شمس النهار عنز الوقایع صفحه ۸ جمشیدی پر و چیست و با آنها تدارک تاخت و تاز بنواحی خراسان نمود نواب شجاع السلطنه با اردوی عزیمت بهرا نمود و اول نواحی با خرز و بعضی از محال جام را که بنیاد خان هزاره متصرف شده بود سخر نمود و با میر قلیچ خان تیمو سپرد امیر حسن خان طبسی و سردار محمد خان شستری هم با اردوی زبده سوار بنواب معظم پیوستند شاه محمود که هرات را د چار مخاطرات دید از مخالفت با دولت ایران نادم شده از تحریک دست کشید و تحف و هدایا و معذرت نامه بپایان براده فرستاد در سنه ۱۲۳۶ هجری) (مطابق ۱۸۲۰مسیحی) بنیادخان هزاره ده هزار نفر سواره و پیاده اماده کرد بنای اغتشاش را در سرحدات خراسان گذاشت نواب حسنعلی میرزا با اردوی قصد تنبیه آنها را نمود در قلعه کاریز من اعمال باخرز با او مصاف دادند و هزاره با شکست فاحش خورده متفرق شدند و غنیمت زیادی بدست سپاه ایران امد شاهزاده حسنعلی میرزا تا حوالی هرات با ارد و رفتند در ین شاهزاده شهر هرا در ود کرد و پیشکشی تعارف مرحوم میرزا محمد حسن میرزا و عهد نامه از شاه محمود گرفت واردوی ایران از شش فرسنگی هرات حرکت و مراجعت نمودند سنه ۱۲۳۸ متوفی شد و نع بر شانه توسط مرحوم بواسطه اتفاقها و حوادث در یوم پنجشنبه غره رمضان المبارک سنه ۱۲۳۷ هجری) (مطابق ۱۸۲۱مسیحی) امیر قلیچ خان تیموری ابراهیم با اینکه در ایالت محمد باد خان جمشیدی که متفقا مشغول محاصره هرات بودند هنگام یورش در کناره خندق ارک هرات تیر خورده مقتول شدند پایان نمود و بعد از محمد زمان نزار مرحوم حسن علی میرزا و سپاه شان متفرق شد و در ان روز مرحوم مستوفی میرزا محمد حسین هراتی معطوف بحق متولد شده بود مرزا با پدر شاهزاده کامران در سنه ۱۲۳۸ هجری) (مطابق ۱۸۲۲مسیحی) مصطفی خان روی هرات یاغی شده و شاهزاده کامان پسر ولایت خان را بدین ساه و شجاع الدوله متخار سد وزائی فرار نمودند و خود شاه محمود نیز فراری شد و مصطفی خان ارک را سخر قرار داد و کسانیکه از تراد سدوزای ونده و در هرات و او را بجا در هرات و غسلروان مصدر کاری بودند همه را معزول نمود اما شاهزاده کامران میرزا که تعبیر ناکش و جوین رفته بود اوقاتی هیچکس با جائی نصب می مراجعت کرد و حمایت پدر خود را نموده مصطفی خان را محاصره کرد و گرفت و کلاه کاغذی بر سرش گذاشته روغن تو بی حجوم چراغ بالای سرش ریخته و او را بعبرت کشت و هرات را چراغان نمودند خوارزم با چهل هزار تجو در سنه ۱۲۳۹هجری) (مطابق ۱۸۲۳ مسیحی) تراکمه تکه و سارق بتاخت و تاز بعضی از نواحی به مرو الشهبا نمود و داراغه هزار مجو را مده اردوی و هرات آمده بودند شاهزاده کامران میرزا فرستاده آنها را شکست دادند و چهل نیزه سر بهرت آوردند بالی هزار سوار انقابت میکنیم در سنه ۱۲۴۰ هجری) (مطابق ۱۸۲۴ مسیحی) شاه محمود بجان جمشیدی و قصد تسخیر کشک و تعرف قلیه تراوقند او بروی سه درو شد که با هم د ادردی اورا بالا مرغاب رانده آن نواحی را سخر نموده متصرف شد و اهالی آن سامان بتبعیت او را اختیار نمودند هم در ینسال الفته شور نداشتند و خود با ده هزار در سنه ۱۲۴۱ هجری) (مطابق ۱۸۲۵مسیحی) سردار شاه پسندخان اسحق زائی از کامران میرزا رضوی و پس رسید مابقی ا مهند راه فرار و رنجیده بطرف بالا مرغاب رفت و از آنجا با تفاق شاه محمود بجمال او به چشمه آب گرم رفتند و کامران میرزا سبلیت را بی رضایتهای بابی دلجوئی آنها رفته شاه پسندخان را با پدر خود بهرات اورد هم در اینسال نواب حسنعلی میرزا شجاع السلطنه پیست ام هر دوجون بدانه از خراسان بهرات بستی سردار عطا محمد خان الکوزائی آمده و شکر زیادی آورده و در ارک هرات با کامران در طهران مقیم شد میرزا ملاقات نموده و معاهده نامه در بحیالی دولت ایران گرفت و بخراسان مراجعت نمود. در سنه ۱۲۴۲ هجری) (مطابق ۱۸۲۶مسیحی) شاه محمود از کامران میرزا پسر خود خائف شده از تهران بیرون آمد --- page 76 --- نسخه سوم عنبر الوقایع صفحه ۹ بیرون آمد و باز بطرف سبزوار و فراه رفته افاغنه ایلات را با خود متفق نموده قصد دفع پسرش را کرد کامران استدعای معاونت از شاهزاده مصطفی میرزا والی مشهد مقدس نمود شاهزاده معظم محمد امین خان پانز که را با پانصد سوار بهرات فرستاد کامران میرزا مطمن شده شاه محمود مجدداً باطراف رفته چهار هزار نفر ترتیب داده بجانب پسر راند کامران میرزا جهانگیر میرزا پسر خود را بدفع پدر مامور ساخت شاه محمود بخش سفلان با دهمین اردو زده بود از انجا بخارج هرات تاخت اول محمد امین خان ایرانی که در باغ شاهزاده ملک قاسم میرزا مقام داشت حمله نمود و کاری از پیش نبرد بعد از انجمامتوجه اردوی جهانگیر میرزا شد و او را شکست داد و کامران میرزا در شهر هرات محصور شد و از بیم قتل وغارت اهالی هرات ملجی بنواب مصطفی میرزا شد نواب معظم حرکت نموده از مشهد بغوریان آمد و کامران میرزا با بن اطمینان دلیرانه بجنگید و پدرش شاه محمود را شکست و فرار داد شجاع السلطنه در قریه سنگ بست محال پوزه کبوتر خان چهار فرسنگی هرات ورود نموده از دوز و د کامران میرزا استقبال و ملاقات ایشان فرستۀ اردو را با شاهزاده بهرات آورد و مملکت و بود خود را بشاهزاده ظاهراً و باطناً بنمود نواب معظم جزیک حلقه انگشتر الماس چیز دیگر از خزاین وجه هرات او برنداشته فرزند خود ارغوان میرزا را با پنج هزار سوار و سه عراده توپ بهرات مامور اقامت بیاری کامران میرزا ساخته خود بارض اقدس مراجعت فرمود هم در اینسال الله قلی خان توره برادر رحمن قلیخان پسر محمد رحیم خان اورگنجی با لشکر زیادی بنواحی جام محال خراسان تاخت شبی میان اردوی او چند اسبی رها شده بوده و میگویند قبادغه همایونی در گرفت خوارزمیها گمان کردند لشکر دولت ایران بر آنها شبیخون زده همه از خواب جسته متفرق شدند و الله قلی خان نیز سر وقت اسباب و اموال اردوی او بدون جهته بدست انها جام افتاد و آن شکست را مؤتلف از قبل حضرت رضا علیه السلام میدانند مباک پاسبان دستگاه اهل فقر خوابیده است شیره بزار بوزیا در سنه ۱۲۴۲ هجری (مطابق ۱۸۲۷ مسیحی) بین دولتین ایران و روس مجدد قفقاز شروع بجنگ شد و مرحوم عباس میرزا نایب السلطنه طاب ثراه اوج کلیسا را محاصره نموده و در قریه شترک حوالی ایروان اردوی دیگری که از روس بجنگ آمده بودند شکست داد و پس از چندی محاربه ژنرال ارستوف روس نیز در حوالی خوک نخجوان مغلوب نایب السلطنه شد اما ژنرال پسکیویج سردار بزرگ روس قلعه سردار آباد قفقاز را محاصره نموده متصرف گردید و نزاع و فتنه بین این دو دولت در کار بود و محال آذربایجان دو چار حوادث قشون کشی و خونریزی طرفین گردیده بود تا در قریه ده خارقان ملاقات نایب السلطنه ایران با شرار ومصاحب منصبان روس اتفاق افتاد و پسکی سر ژرن مکدونالد کیز وزیر مختار انگلیس بنای مصالحه بین دولتین ایران و روس گذاشته شد که آن را معاهده نامه ترکمان چای مینامند و ده کرور تومان پولی ایران بصیغه انعام بشکریه روس از طرف پادشاه ایران عوض خسارات وارده شان مرحمت شد در امسال بهرات نزول تگرگ سختی شد و در محال کابل سیل زیاد مجدو دجل بروزگانه آمد که بسیار حاصل مزارع این دو مملکت از این دو حادثه تلف گردید در سنه ۱۲۴۳ هجری (مطابق ۱۲۲۸ مسیحی) در اینسال بمینیت سنگه هندو که از ملت سیک بود از سند لشکر --- page 77 --- نسخهٔ سوم عین الوقایع صفحهٔ ۷۰ لشکر کشیده اتکای کشمیر و آن نواحی را متصرف شد و در کابل و جلال آباد و قندهار نیز برادران وزیر فتح خان که اولاد پاینده خان بارکزائی بودند نسبت بها یاقعه زیاد کردند و پشت گرمی شان بقوت و قدرت رنجیت سنگه بوده لهذا افغانان کابل شکایت نامها نوشته حسنعلیخان جوانشیر را از راه بیابان بکوچستان بکرمان فرستادند و او بطهران آمده حضور خاقان مرحوم فتحعلی شاه استدعا کرد که یکی از شاهزاده کان آئیندار با اردو و توپخانه بافغانستان و کابل بفرستند که آن قطار جزو ایران شود و اهالی آسوده کردند نظر بمعاهدات دولتی ایران با انگلیس خاقان مرحوم قبول استدعای او را نفرمود و حسنعلیخان از راه بندر عباس بسند رفت و در این سال نا خوشی وبا ببرات و اطراف آمده فراره را نیز احاطه کرد مدت سه تا این مرض طول کشید و جمعی کثیر را تلف نمود هم در این سال بواسطه هر یکه آغا یعقوب ارمنی که جزو خواجه سرایان پادشاهی ایران بود و در حمایت روس امن میبود و متعه و بد حشر با مالی طهران میکرد جمعی مردم عوام در طهران بدون اجازه علما و حسیان دولت ایران قصد قتل او را کردند و او بسفارت روس پناه برد و در بنجا روس که نامش گریباید وف بود برضد احالی حمایت سخت از آن فتنه جونمود و این مطلب باعث هجوم عام و محاصره نمودن سفارت و قتل سفیر بیچاره گردید و یعقوب ارمنی هم با کسی نفر همراهان وزیر مختار مقتول کشته و هشتاد نفر هم از اهالی طهران در هنگام پورش بسفارت مقتول شدند و ابدآبانی و محرک و فاعل معلوم نشد و میرزا عبدالوهاب خان متعمد الدوله متخلص بنشاط در این سال بطهران مرحوم شد دولت روس در اینسال اعلان جنگ با دولت عثمانی نمود و بوسر نامجات روس تشکر و اسلحه زیاد ترتیب دادند که با عثمانی بجنگند عساکر روس از رود دانوب عبور نموده کشهر وارنارامحاصره کردند و از طرفی پسکوئچ سردار روس با لشکر زیاد متوجه قارس شده و شهر بایزید را فتح کرد و فتنه و خونریزی بین دولتین روسی و عثمانی دایره در کار بود سرداران روس گمان میکردند که دولت ایران هم در آن مورد اعلان جنگ باروس خواهد کرد اما خاقان بنظر اطمینان اینمطلب را خارج از مروت دیده خود را در محاربه دولتین روس و عثمانی بیطرف نمودند در سنه ۱۲۴۵ هجری (مطابق ۱۸۲۹ مسیحی) اوضاع افغانستان مرتب و برقرار بود ناخوشی تب لرزو یراقان بقمندهار پیدا کرد و در مینه و بادغیسات نیز دانه شیوغ پا ویم گا ومرکی در نواحی فراه و اسفزار رویداد فتوحات سردار پسکویچ روس در بلاد عثمانی و شورش احالی یونان باعث اندوه و تاسف اهالی افغانستان بلعما هم مذهبی شده بود هم در اینسال شاه محمود از طرف کش و جوین می آید و بشرات متوفی میگردد و در قریه روضه باغ مدفون میشود و کامران میرزا تعزیه داری و مبرات زیادی می نماید در سنه ۱۲۴۶ هجری (مطابق ۱۸۳۰ مسیحی) بهرام خان پسر بنیاد خان هزاره با لشکریان خود از عساکر سردار محمدخان قرائی شکست خورده جام و باخرز راد انگذاشته بطرف هرس گریخت و بنجا مقتول شد سردار محمدخان نواحی جام و با خرز را متصرف شده ضمیمه تسلر و تربت و جلگه قرائی قرار داد در در اینسال میر مراد علیمخان حاکم سند سند بخیر فیل و سی طاقه شال کشمیر برسم هدیه بدر بار خاقان ایران فتحعلی شاه طاب ثراه توسط میرزا محمد علی نام جو انشب کابی فستاد و از جانب پادشاه ایران نظر علیخان نایب ایشیک آغاسی مامور سند و حامل خلعت مراد علی خان شد هم در این سال تراکملیوت و سارق حین مزیمان و میان دشت کمین کردند قافله زوار را تاختند و اسیر زیاد بردند ستجمرد محمد یعلمیخان با آل بندی --- page 78 --- نسخه سوم عبر الوقایع صفحه ٧٧ ہندی ولد سعادت علیخان برادر آصف الدوله وزیر لکنهو بود چون پادشاه ایران از وقایع آگاه شد بمرحوم رضا قلیخان زعفر انلو امر فرمود که او را از ترکمان پس بگیرند مشار الیه بموجب اقتضا داشت جلال الدوله خرمور را پس گرفت و بطهران فرستاد در اینسال بغله و هرات جز دو محله وی تراکه و تایمنی از حکمران هرات چیز دیگری دیده نشده زنی در قریه سیا وشان هرات طفلی آورده دارای دو سر بوده میکد کردن و سه ساعت زنده بوده است در چمن بگرامی کابل دو مرغ عجایب امده بوده و ہفت ساعت در انجا اطراق داشته بعد پرواز کرده بودند عمار به جین ایلات تومانی و نسرو زکوهی هرات نسلر و آن نیز در اینسال روی داد و خسارت زیاد میکدیکر وارد آوردند در سـ ١٢٤٧ هجری (مطابق ١٨٣١ مسیحی) در اینسال نایب السلطنه ایران مرحوم عباس میرزا با اردوی منظم در سید یحی امور خراسان از طهران آمد قلعه سلطان آباد ترشیز و نواحی آنرا در اینسال تسخیر و مستخرج نمود حاجی فیروز الدین میرزای افغان که بعد از اغتشاش کار خود بترشیز رفته بود در این ایام بتحریک کامران میرزا مقتول شد و پسرش ملک قاسم میرزا با رمان کند سر آمد در سـ ١٢٤٨ ہجری (مطابق ١٨٣٢ مسیحی) در اینسال نایب السلطنه ایران بتسخیر قوچان و تنبیہ مرحوم رضا قلیخان زعفر انلو پرداخت کامران میرزا و وزیر یار محمد خان پیش کار او که ضمناً موافقت با مرحوم رضا قلیخان کرد داشته رسانیاً نایب السلطنه نوشته که اگر مقصود تلف ساختن رضا قلیخان است ما از او امداد خواهیم کرد و اگر غرض اصلاح اسباب صلح را خود آنها فراہم نمایند و بخود پذیریت تہیہ شکر کشی بدینوا حظه داشتند اما مرحوم نایب السلطنه جواب نامجات وقت مرقوم داشته بود و بجویز یا دامہ یورش فرموده خپوشان را فتح کردند و از انجا بجام و باخز رسانده این نواحی منظم نموده از تصرف سردار محمد خان قرائی خارج ساختند و زیر یار محمدخان را از ہرات بخراسان احضار فرمودن و او را که لقب امین الدوله از کامران میرزا داشت دلالت نمودند بر اینکه کامران میرزا با یه مطیع و منقاد دولت ایران کردد و ہرات ضمیمه خراسان میشود و الا آماده جنگ باشند وزیر یار محمدخان با کامران میرزا در اینجا ب جواب و سئوال کتبی داشت و کامران میرزا قبول اینمطلب را نمود ہم در اینسال شش فوج سرباز از مشهد مقدس و ترشیز و تربت و نقاط حراسان گرفتند و چهار ہزار از طایفه اکراد و ترک و تیمور و غیره برقرار چر و سپاه خراسان نمودند و اردوی نایب السلطنه عزم حرکت بطرف هرات داشته که بفتنه ابطهران حصار شده رفتند هم در اینسال سیار احالی ایران دچار قحط و غلا بودند در سـ ١٢٤٩ هجری (مطابق ١٨٣٣ مسیحی) نواب محمد میرزای قاجار با مر مرحوم نایب السلطنه عباس میرزا مامور تسخیر هرات شدند و این اردو مرکب از بہت و هفت ہزار سپاه بود و متعاقب آن ہم چھار سوار سپاہ براستی قائم مقام متمم روانہ ہرات نمودند و زیر یار محمدخان را در ارض اقدس دستگیر کردند و آن شکر بسر حدت ہرات ورود نموده اول قلعه کوهان را محلیہ کرفتند و بعد متوجه غوریان شدند کامران میرزا با پنچزار نفر استقبال اردوی دولت ایرانم عزم جنگ آمده نخستین تلاقی کردند در حمله اول افاغنه مقهور کردیده هرات گریختند مرحوم قائم مقام در حین عبور رو بقرار فر محاصره غوریان از همراهان خود گذاشته و خودش را با اردوی شاہزادہ معظم محمد میرزا بهرات رسانید و کامران میرزا سپاه زیادی تهیه نموده از شهر خارج شده حمله بار دوی ایران آورد و با رشکست خورده بشهر محصور شد داردوی ایران تدارک یورش شهر ہرات داشتہ کہ در آن ایام خبر وفات مرحوم نایب السلطنه عباس میرزا بار دو رسید و شاہزادہ --- page 79 --- نسخه تسنیم عین الوقایع صفحه ۷۲ وفات مرحوم نایب السلطنه و ضبط حشمت سمنه و اقصا بقات کوه حوالی هرات گوشزد محمد میرزا (امین یکدست) گردید و با مرحوم قایم مقام حرکت نموده تبریز در آمدند اردو زدند و بسیرتات گرفته عازم سمت مشهد شدند و شاهزاده محمد میرزا قرار صلحی باقتضای وقت با کامران میرزا داده بنجف قلی خان کرد شادلو را بهرات گذاشته خود با اردوی مراجعت نمود و با ستلام مراجعت و دلیت جانو ار ارسکه حصار کوهسویه حرکت داده با میر اسدالله خان عرب حکمران قاینات سپردند (در سنه ۱۲۵۰ هجری) (مطابق ۱۸۳۴ مسیحی) در اینسال دوازدهم ماه صفر خاقان خلد آشیان فتحعلی شاه طاب ثراه شاهزاده معظم محمد میرزا را بولایت عهد منصوب داشتند و بالطلب از کثرت محبت در پاس خدمات مرحوم نایب السلطنه عباسمیرزا خلایق باو اتفاق افتاد والا سوای حضرت نایب السلطنه اولاد ذکور خاقان مرحوم که در حد رشد و کمال بودند پنجاه نفر و شصت نفر هم صغیر بودند و اولاد اناث آن پادشاه جلیل جهل و ششفر بودند که اسامی اناث و ذکورشان یکبیک نزد مؤلف ضبط است خلاصه بعد از اتمام جشن ولیعهدی شاهزاده محمد میرزا با اردوی بزرگی روانه تبریز شد و اعلیحضرت خاقان فتحعلی شاه نیز مریض سخت شده در عصر پنجشنبه نوزدهم ماه جمادی الاخری بقصر سعادت اصفهان از ملحقات قایم مقام بآشقات و تسلیم ملت اسلام را بداغ فراق خود گرفتار فرمودند مدت عمر آن مرحوم ۶۸ سال و مدت سلطنت سی و هشت سال و پنجاه بود خداوند درجات آن پادشاه ذیجاه را که غایت متعالی فرماید که بیکی از مذهب دیوان و قبه مطهر حضرت سیدالشهدا علیه السلام که پنجاه هزار تومان مخارج شد و دیگر نصب ضریح نقره در آن حرم محترم که بیست هزار تومان صرف شده و بنای قبه و بارگاه حضرت عباس که چهل هزار تومان مصروف شده و پنج عدد قندیل طلا بوزن چهارده من بحرم محترم حضرت رضا علیه السلام فرستادند و دو ضریح نقره در بیست هزار تومان بر احرم مطهر حضرت عبدالعظیم و امام زاده سید ابن امام موسیع و بنای قبه حضرت معصومه سلام الله علیها و صحن و درب مینا و ضریح آن مخدره و مدرسه و دارالشفای محصلین در طهران که مخارج جمله اینها هم تقریبا صد هزار تومان شد و صحن جدید در مشهد که چهل هزار تومان مخارج شده و بذل شش هزار تومان صلای قصیده که مرحوم فتحعلی خان ملک الشعرا گفته بود و ادای قرض میرزا عبدالوهاب خان معتمد الدوله که سی هزار تومان بود و بخدا رفتار و کردار آن پادشاه به عموم ملت و همسایگان مملکت از راه نیکوئی بوده و با فتوت و مردی که مدت عمر خود را در سریر سلطنت گذرانید ما حصل وفات مرحوم خاقان در ایران جلوس شاهزاده علینقان بطهران است و جلوس شاهزاده حسنعلی میرزا در فارس و از طهران شاهزاده علینقان که خود را عادلشاه لقب داد اردوی توپخانه مامور جنگ با محمد شاه نموده بآذربایجان فرستادند ولی حضرت شهریاری محمد شاه شب یکشنبه هفتم رجب در تبریز جلوس فرمودند و بعد تهیه اردو و اغذوقتی دیده عازم طهران شدند روز چهاردهم رجب از تبریز حرکت شان شد و در نوزدهم شعبان وارد دارالخلافه گردیدند و با تمام اعمام خود که در ایران علم سلطنت افراشته بودند فایق آمدند و تغییر و تبدیلهای زیاد و عزل و نزل فراوان در حکام کل و جزو قلمرو ایران رویداد بهر حال مرحوم محمد شاه مشغول نظم و ترتیب وضع یراق شدند و افغانان بدون زیادتی طرفی که از خارج آمدن آید باجلای این مملکت جنگ و جدال بسیار بین رعایای اطراف در کار بود خصوصا ترکستان از یکه که امیر حا قندز و خان آباد با حکام سزپل و میمنه بهم افتاده خونریزیهای کردند و هم میرهای بربری با مردم افغان اندری در توحی برای جزیی مطلبی صرف نزاع و جدال بودند ولات افغانستان آن قوه و قدرت را نداشتند که آتش فتنه را با مر اکید خود بنشانند و یا رعایا با حکام انها اعتنایی نمایند و در اینسال اهالی یمین --- page 80 --- نسخۀ سوم عين الوقايع صفحۀ ۷۳ دولت عليه عثمانی می تازند و آن حرکت شان باعث شورش زياد در ممالك عثمانی ميشود (در سنۀ ۱۲۵۰ هجری) (مطابق ۱۸۳۵ مسيحی) ناخوشی وباء بايران بروز و شدت زياد نموده پنجاه هزار جمعيت در اين مملكت تلف میشوند و اعليحضرت ناصرالدين شاه در اينسال بوليعہدی پادشاه ايران منصوب ميگردد هم در اينسال سرداران بلوچ سيستانی دخل و تصرف ببعضی از نواحی افغانستان كه بست همجواری بسيستان دارد مينمايند و كامران ميرزا تہیۀ و تدارک دستۀ از حربی بہرات فراهم و آماده می نمايد و قصد تسخير سيستان را میکند حكومت ايران ملتجی پادشاه ايران می شود و دفع تعدی او را ميخواهد (در سنۀ ۱۲۵۱ هجری) (۱۸۳۶ مسيحی) در اينسال كامران ميرزا را بطہران احضار نمودند كه برود با پادشاه ايران ملاقات نمايد او متعذر شد و در ضمن بزرگان ايلات هزاره و جمشيدی و فيروز كوهی و قویمالی را بشہر ہرات احضار نموده از آنها عهد و ميثاق برای ہمراہی و ہمخيالی خود بر ضدّ دولت ايران گرفت و بجلاب باعث آن شد كه شهر يار ايران محمد شاه بہرات لشکر كشی بہرات مصمم شود و بدارالخلافه اين تدارک ديده ميشد (در سنۀ ۱۲۵۲ هجری) (مطابق ۱۸۳۷ مسيحی) در اوايل محرم اينسال پادشاه ايران محمد شاه امر باحضار سپاهيان نموده هشتاد هزار سپاه سواره و پياده بدارالخلافه موجود شدند و در يوم يكشنبہ نوزدهم ربيع الثانی از طهران حركت اردوء دولتی ايران برياست خود اعليحضرت محمد شاه بجلاب براه گرديد طی منازل نمودند و كامران ميرزۀ افغان بہرات بتعمير برج و بارو و كود ساختن خندق شہر ہرات پرداخت و سپاه قلمرو خود را كه متجاوز از بيست و دو هزار نفر سواره و پياده بودند بشہر سكنا داد در اينسفر ہمراه پادشاه ايران كراف سمنويچ وزير مختار روس ہم بگفتگوهای دولتی خود آمد (و سرجان مكنيل) وزير مختار انگليس مقيم طہران نيز بر رقابت وزير مختار روس بهمراه اردو عازم ہرات شد سفارت انگليسه دولت متبوعۀ خود را اعلام داد كه اگر پادشاه ايران بہرات را فتح نمايد ہمخيالی دولت روس لشکر ايران عزم قندهار و تسخير ہند وستانرا خواهند كرد لہذا دولت انگليس از اينحركت سپاه و سلطان ايران بوحشت و هيجان است و دستورالعمل بوزير مختار مزبور ميدهند كه ہر قدر میباشد خود را بكامران شاه افغان برساند و اطمينان از ہمراہی دوله انگليس بدهد و افغانها را در طرف شدن با پادشاه ايران ترغيب و تحريص نموده و ابدارد خلاصۀ پادشاه ايران حبيب الله خان شاهسون امير توپخانه را با چهل عراده توپ مقدمةً الجييش فرستادند و در شامہرود نامه اعليحضرت امپراتور روس بمجلای كه بتجليل و اوج كليسا آمده بود با عليحضرت پادشاه ايران رسيد عنوانش اينكه اگر مايل باشند در سرحد رود ارس تشريف برده با هم ملاقات نمايند چون سفر ہرات مانع اين ملاقات بود پادشاه ايران اعليحضرت ناصرالدين شاه كه وليعہد دولت عليه ايرانشہمراه جہد نفر خواص بملاقات پادشاه روس مامور فرمودند و در اين ملاقات نطق اعليحضرت امپراتور روس بوليعہد كرد و ن عہد دولت ايران اين بود كه من حاضرم برای امداد لشکری و كمک ذخاير حربی و پول انچہ را دولت و ملت ايران لازم داشتہ باشند و با ہر كه طرف مجابه و مجادله گردند و تعارفات و هدايۀ پادشاه ايران را بخوبی پذيرفته بود و احترامات فوق العاده بوليعہد مزبور از امپراتور روس بعهد ظهور رسيد و مہماندارهای مخصوص با تعارفات و ارمغان كامل برای وليعہد مزبور تعيين نمودند و بتجردی و خوشنودی تمام --- page 81 --- نسخه سوم عین الوقایع صفحه ۷۴ مقام بصیغه ایران ازان سفر بطهران بازگشت فرمود باری اردوی شاهنشاه بخراسان رسید در ضبط قلعه احمد آباد سرجام اندو و دزدو مرحوم حاج میرزا آغاسی و جمعی از اعیان حضرت مشرف شدن بزیارت حضرت رضا علیه السلام یافته عرض لش را بخاک آن آستان سائیدند و بعد از چهار بچرور اردوی کیوان شکوه سلطان ایران از سر جام حرکت فرموده بفرمان ورود نمودند و از ان راه روانه هرات شدند در تربت شیخ جام الله یار خان آصف الدوله با چهار عراده توپ و چهارده هزار سپاه مامور نظم با دعینات شد و اردوی پادشاهی بکوهران و از آنجا بحال غوریان ورود کرده محمد خان امیر تومان را مامور فتح غوریان نمودند لدی الورود شان سوار و پیاده زیادی بریاست شیر محمد خان برادر وزیر یار محمد خان از قلعه غوریان بیرون آمده با محمد خان تلاقی سختی کردند و شکست خوردند و بقلعه محصور شدند و اردوی پادشاهی روز هفتم شعبان بخارج شهر بند غوریان نزول نموده حکم بتسخیر قلعه دادند اینقدر توپ بقلعه غوریان زدند که سطرف آن بکلی منهدم شد و تا کنون آثار آن باقیست روز چهار دهم شعبان قلعه مفتوح شده شیر محمد خان با سران افاغنه بسلام همایونی آمدند و عفو تقصیر آنها شده امیر اسد الله خان را مامور اقامت و حراست غوریان فرموده اردوی همایونی را حرکت دادند و روز بیست و دکم شعبان موکب همایونی بظاهر هرات نزول اجلال فرمود و سردار شمس الدین خان افغان برکاب همایونی آمده بخدم پادشاه ایران شد و مورد مرحمت گردید وزیر یار محمد خان هم روز پانزدهم شعبان برخراز برج خاکستر معرض هرات آمد اظهار اطاعت نمود و عزیز خان سرهنگ مکری باجازه پادشاهی وار دشهر هرات شده با کامران شاه ملاقات کرد و نامه ازاد بشهر بار ایران آورد امّاً بنای اقوال مندرجه آن بر دروغ بود لهذا نایره قتال اشتعال یافته در اردوی ایران تدارک حمله و تحیش شهر هرات داشته کامران شاه کار را سخت دیده پسر خود نادرمیرزا را بشبا از دروازه خوش شرقی هرات خارج نموده نزد الله قلی خان توره خوارزمی فرستاد و از او و خوانین ترکستان بازیگر و یمنه طلب امداد کرد الله قلیخان هزار و پانصد سوار بکلیه عبد الرحمن که آگاه آن صفحات با و ارادت تامه داشته سپرده مامور امداد کامرانشاه نمود و او نیز درمضراب خان و الجمیر رفته از طوایف از بکستان مثل اندخو د و شبرغان و سر پل و میمنه شش هزار سوار دیگر فراهم نموده متوجه هرات بقصد امداد کامران شاه شد شیر محمد خان هزاره نیز از بادغیسا و قلعه نو چهار هزار نفر سواره نزد خلیفه عبد الرحمن فرستاد و این جمعیت مهیا بجنگ بسمت هرات می آمدند و آصف الدوله که بتسخیر آن حدود رفته بود بجد خط با آنها وطیوف جمشیدی و فیروزکوهی وغیره صفا داده چند فتح نمایان نمود هم در اینروزها شخصی ملا عبد الحق نامی که از اجله علمای اهل سنت بود بمسجد جامع شهر هرات منبر رفته فتوای جهاد با اهالی داد جمعیتی از افغانها جمع آوری نموده از دروازه خوش خارج شدند که حمله باردوی پادشاهی نمایند قراو محمد خان امیر تومان بآنها بر خورده آتش جنگ مشتعل در شد و علی محمد خان کرد بچه ایرانی در این معرکه مقتول شد افاغنه نیز شکست خورده بشهر مراجعت نمودند اما همه روزه از طرف اردوی بجانب شهر حمله درسی و قتال و جدال در کار بوید لیکن رجال دولت علیه ایران که در اردوی بودند مخالفت یکدیگر اقدام داشتند و این سّر باعث تعویق فتح هرات تأسف دیگر اینه شخصی از قزلباشیه هرات نامش ریحان خان که عباسخان ریحان معرف و ملازم خاص او بوده و آن ریحانخان رئیس خلوت کامرانشاه افغان و محترم بود در آن روزها طنز و طعنه در شهر شنیده از کامران شاه رنجیده --- page 82 --- نسخه سوم عین الوقایع صفحه ۷۵ داخل نقب شده از خندق گذشته بار دو ایران آمدن بدون اطلاع و تقدیمی با جزاء در بابت خود کس محضر همایونی مشرف شده استدعای نگهداری خود را کریتی از حضور شاهنشاه ایران نمود شاه در حق او خیلی مرحمت فرموده دوعده عنایت داده بود اما چون رسم است در ایران که اگر شخصی کاروان و دارا هر کونه علیه باشد بخواهد خود را به پیشگاه همایونی برساند اول باید اجرا در بار را به بیند و بهد تعارف و تقدیمی قابلی معین بنماید آنوقت تحمل حرف خیری از او بر زبان آورند اما اگر کسی چیزی نداشته باشد و حیله و خدعه هم نداند بدربار این دولت معاش بدتر از حال مؤلف است که انچه خدمتگذاری نماید حاصلے از نفع نمی ماند سهل است بلکه در میان چش مک نیز از خارج و داخل هم میرساند عاقبت باعث اتهام و خانه خراب او میشود هذا انصاف بیدید عمله جات عموم پادشاهان و حکام را که حرف خیرخواهی در بار کسے نیکو نمیدهد رعایتی منظور نمیدارند خلاصه رئیس خلوت اعلیحضرت پادشاه ایران با آن ریحانخان مدعی شده بود که چرا مر اندیده حضور شاه رفته است باینملاحظه در خلوت حضرت همایون را کشته ساخته بدین مطلب که این ریحانخان از خواص کامران شاه است و آمدن او بار دوی ایران از راه حیله و خدعه است بلکه هم قصد قتل پادشاه را دارد شهر یار ایران از اینمطلب باشتباه افتاده فوراً جلاد خواسته ریحان خان را بدست او سپرده امر فرمود که ببرند سر آن بیگناه را بکناره رودخانه کارآبا د ببرند جلاد او را از اردو خارج ساخته کنار رودخانه مزبور قرب مزار سلطان میر شهیدکه بیگناه مرحوم ریحان خان را از قلعه بدن عبدالمؤید حضور شاه آورد و بعد از قتل او دیگر کسی از اهالی شیعه یا سنی همکاهی با ردو نیامده باثبات محک وجه الفشر دند و سلطان ایران از آن واقعه نادم شده رئیس خلوت مغرض را معزول فرمود در سنه ۱۲۵۲ هجری (مطابق ۱۸۳۸ مسیحی) مطلب عمده افغانستان و ایران کاری محاصره هرات بود که طول کشید دزد و خونر د یاد واقع شد بطوریکه قراء اطراف تا چهار فرسنگی تاراج و خالی از سکنه ماند کامران شاه در شهر پریشان مانده در خیال صلح شد اما اطمینان آمدن بار دوی ایران نداشت نامه بحضور اعلیحضر نشاه فرستاد که این کنیز شعر عنوان در ج بود ای باغبان چوبالغ در مرغان تهی کنی کاری بلیلان بکن آشیان مدار مقد مستر مکنیل وزیر مختار انگلیس مقیم طهران که بار دو و خود کار را مشکل دیده اجازه از پادشاه ایران حاصل نموده داخل شهر شد و تعهد کرد که کامران شاه را مطمین نموده بهمراه خود بار دو بیاورد اما چون فتح هرات را باعث خرابی امور سرحد هندوستان میدانست بر عکس نموده هنگام ملاقات با کامران شاه اطمینان اظهار که باعث قوه قلب کامرانشاه بود در کار برده متعهد شد که اگر قدرے پاداری کنند آرد و شاه ایران را از خارج هرات حرکت داده مرحوم محمد شاه را از فتح هرات منصرف نماید و انیمطلب دست آویز انگلیس باحث قد شت و نقصان زیاد بار دوی ایران شد و در آن ایام چند لوله توپ قلعه کوب از روس در ارد و ریختند و با ستیانها در اطراف شهر ساختند و آن توپها را بالا آنها بردند و روزی چندین کلوله توپ بشهر می انداختند و در کار محاصره هرات خیلی سخت کیری نمودند تا آثار قحط و غلا در شهر رویداد بسیاری اهالی لاعلاج از شهر فرارا بار دوی آمدند واز طرف پادشاه ایران همه آنها غزا و لباس مقرر و مرحمت میشد هم در این روز ها غراف سمونیج و زیر مختار روسی از طهران حرکت نموده بسیاحت بعضی بلاد ایران از شاهرود رفته بود مجدد اً بهرات دارد اردوے پادشاهی در ذیکیشان شہر پاریس ایجاد قوای برقیته و متلگراف در این سال شد کردید --- page 83 --- نسخهٔ سیُم عين الوقايع صفحهٔ ۷۸ گردید وزیر مختار انگلیس بیشتر متوحش شده اصرار و ابرامی زیاد در معاودت اردو و مراجعت پادشاه ایران داشت چون کامران شاه اطمینان میخواست و باستمالت او عبدالمحمد خان محلاتی وارد شهر شده بود هم در اینروزها که پنجم ماه صفر بود فرستادگان سودو دخان و محمد ابراهیم خان فیروزکوهی محال هرات با نقدیگی و عرایض اظهار خلوص و بندگی بحضور پادشاه ایران رسیده مورد مرحمت شدند هم در این اوان قنبر علیخان که بقبضه محار مامور شده بود مراجعت نموده شاه پسند خان افغان اسحق زائی را نیز که در قلعه لاش و جوین حکمرانی داشت با شاه پسند خان برادر سردار علیخان سیستانی که باو پیوسته بود متفقاً بار دو همایون آمدند و مورد الطاف پادشاهی گردیدند و خداداد افغان هم از جانب مرحوم سردار کهندلخان با دو زنجیر فیل پیشکشی از قندهار بعد از چند یوم باردو رسید و عریضه از سردار کهندلخان بدر بار معلی آورد بومدعا که استدعای کهندلخان این است با مراعلی لشکر قندهار و زمین داور را حرکت داده باردوی پادشاهی بیاورد اعلیحضرت محمدشاه در جواب فرمودند اکنون بلشکر قندهار احتیاجی نداریم اگر کهندلخان میتای خدمت است با لشکری جرار عجمه بجلال الدین میرزا پسر کامرانشاه که در فراه و سبزوار آمده او را مقهور سازد لهذا محمد عمر خان پسر کهندلخان با چهار هزار سوار از قندهار بغرض شرفیابی حضور پادشاه ایران آمده در ۲۶ صفر وارد اردوی خارج هرات شد و مامور بفر و ساختن جلال الدین میرزا گردید محمله با سبزوار و فراه برده او را مقهور ساخت و کار محاصره هرات سخت تر شده لشکریان طرفین از طول مدت بستوه آمده اطراف شهر را تا بیسترسنگی تاختند و آبادیها را ویران نمودند وزیر مختار انگلیس در فراهم آوردن موجبات تعلل و تاخیر مقصد ساعی بود تا خاطر خطیر همایونی از او مکدر شده او را از اردو معذرت خواسته و روانه طهران شد در همین راه حکمی از فرمان فرمای هندوستان با و رسید که تا پی در اردوی پادشاهی بهرات محقن دارد و خودش بلندن عازم شود وزیر مختار استودرت نام انگلیس را که نایب اول سفارتش بود بهرات فرستاد و خود روانه لندن شد اما بکامران شاه محرمانه نوشت عنوانش این بود مبادا شما بپادشاه ایران اطاعت نمائید در محاربه و تدافع و جدال کوتاهی داشته باشید که نتایج شما بر باد فنا خواهد رفت اینقدر خود داری نمائید تا من بلندن برسم اسباب مراجعت پادشاه ایران را فراهم می نمایم در هفدهم ربیع الاول عساکر پادشاه ایران از میر صالح ملا سمت قریه شال باغان و النگ سنگ سفید قرب برج خاکستر هرات شهر را گلوله باران نمودند و نیز از طرف مزاریست در بیرون بر امان و میر صالح ملا که سی عراده توپ بسنگرهای ایران بود گلوله زیاد بشهر ریختند و از اطراف دیگر شیره که هرات بفاصله ۲۵ توپ در کار بود و چهل هزار از سپاهیان مامور یورش شهر شدند افاغنه نیز که در بروج و فصیل با اجتماع داشتند قدم تا کنار خندق شلیک پیاپی نمودند تا کناره خندق سه چهار هزار از سپاهیان ایران سجا ک هلاک ریختند منجمله اسکندرخان سوندن ایرانی زخم شدیدی برداشت و بروسکی صاحب که از امیر زاده گان لهو بود بزخم گلوله هلاک شد با وجود این عساکر ایران تا کناره خندق راندند و بعضی نیز از خندق گذشتند و گلوله های توپ ایرانی بر وج آن طرف شهر را ترا از هم فرو ریخت --- page 84 --- جزو سوم عین الوقایع صفحه ۷۷ الاول امکان ورود شهر بعساکر ایران نبود و بعد از این قضیه تا چندی یورش شهر برده نشد تا روز هشتم جمادی مجدداً لشکریان ایر احمد در بجانب شهر شده پیشتر از آن یورش گلوله ریختند و پیش رفتند تا از خندق گذشته شیر حاجی اول و شیر حاجی دویم را هم گرفتند و محمد ولیخان تنکابنی بیرق خود را بپای برج شهر رسانیده بگرد و اینقدر کشته از سپاه ایران افتاد که در خندق محتاج پل برای عبور نبود سپاه ایران دلیرانه بشیر حاژه ها بجا گرفتند محمد ولیخان تنکابنی برای کمک رسانیدن و آوردن آلات لازمه خرابی بروج بسنگر مراجعت می کرد که ناگهان کلوله توپ افغان بسپرش خورده سر او را برد و سر خوش خان امیر نیز بزخم کلوله از اینطرف شهر تسخیر شهر نزدیک بود و بطوری دلیران ایران پیشقدمی نمودند که آهالی شهر سرتفنگهائیکه از بکش برج ببر آشیانه بیرون می کردند لشکریان ایران با دست سرتفنگها را می گرفتند و این کمال دلیری و شجاعت است که مجروح دا اما سایر دستجات مامور اطراف بنا بر مخالفت روسا خود تعلل در پیشقدمی نمودند اینمطلب باعث آن شد که در آن یورش پر خسارت نیز عساکر ایر از پای بروج و داخله شیر حاژی نزدیک غروب مراجعت نمودند اگر لشکریان متفقاً مهیای یورش دیگر شدند که در این حمله حتماً شهر را مسخر نمایند اما ابرام و اصرار امناء کارگذاران دولت انگلیس در معاودت موکب اعلی زیاد شد بلکه سفاین جنگی آندولت بخلیج فارس لنگر فکن شده آشکارا اعلان دادند که چون فتح عساکر ایران در هرات باعث اختلال کلی امور حکومت اعلیین هندوستان می شود اگر از آن درنگذر نشوند وارد و معاودت ننماید مودت مبدل بعداوت خواهد شد اعلیحضرت شهریا ایران چون رعایت دوستی دولت انگلیس را منظور داشت امر فرمود غوریان را مجدداً از حجز و جمیع هرات موضوع نموده قلمی مشهد قرار دهند و محمد علیخان پسر اللهیار خان آصف الدوله والی خراسان واگذار شوند نمایندگان دولت انگلیس قبول نمودند و پادشاه ایران در نوزدهم جمادی الاخری حکم بازگشت اردو معلی فرمودند و محمد علیخان را بشش هزار سپاه بضبط غوریان باتفاق جعفر قلیخان شادلو مامور توقف آنجا نمودند سردار محمد عمر خان و سردار شمس الدین خان افغان در رکاب پادشاهی بطهران آمده و سالی بیست هزار تومان در حق محمد عمر خان مقرری از دولت ایران بر قرار شد اما تفجه سبب مراجعت شاه ایران این شد که کلیموم چهارم پادشاه انگلیس وفات یافته بود و اعلیحضرت ملکه ویکتوریا برادرزاده اش تارخ سلطنت جلوس نموده در اول جلوس خود ایخواهش را از اعلیحضرت محمد شاه طاب ثراه نمود و آنهم پذیرفت از اهالی هرات بسیاریشان بکه بشهر محصور ماندند بامراض مختلفه فالج و لنگی گرفتار شدند که هنوز یادگار آن عهد در هرات موجودند کامرانشاه که نتائج امور خود را خوب ندید بعد از معاودت پادشاه ایران نادم کردار خود شده افسوس از حرکات خود میخورد که چرا با دولت ایران رشته مودت و خصوصیت پیمان نداشته باشد هم در این سال چند صاحب منصبان انگلیس بعضی از ارد و خود را عقب کشیدند و بعضی از راه هندوستان بقندهار و از آنجا بهرات و دخل و تصرف در استحکام شهر و سنگرهای خارج و امورات دیگر نمودند سحور و دحانه هرات که شدت سیل بهارش بعضی اراضی را بهریکال ساخته روز بروز جریان آب را بطرف شهر نزدیک می نمود آنصاحب --- page 85 --- نسخه سؤیم عین الوقایع صفحه ۷۸ اینمطلب در اطلاع نسخه ضیاء المقیم نیز بیان شده عمله و بیکارات زیاد گرفته باطلاع و اجازه کامرانشاه از مقابل پل مستان بلند قریه کورت و قریه نشانی سمت جنوبی رودخانه را نهر وسیعی حفر نمودند که آب رودخانه بدان طرف مایل و جاری شود و آن نهر را تا سفلیٰ قریه مالان آورده پول زیادی صرف و خرج نمودند که اکنون در آن کناره رودخانه متعددی از آب آن رود جاریست و آنرا استی کشید انگلیس نموده اند و بدین اسم علم است و آن صاحب منصبان محل اقامت خود را در سر درب قلعه حاج آقا خان مرحوم که در پیشاه فیروز الدین افغان بود قرار داده بودند که آن عمارت هم هنوز باقیت (در ۱۲۵۵ هجری) (مطابق ۱۸۳۹ مسیحی) عسکر انگلیس بهیجانه اینکه کمک بولی افغانستان میدهند وارد حدود سند شده این مملکت را مسخر نمودند و بعد منه دولت انگلیس صلاح دیدند که شجاع الملک ابن تیمورشاه را تقویت نموده بیست هزار سپاه بدهند که برود افغانستان را متصرف شود و لرد سسولیم مگناش را وزیر او قرار دادند که در ارّدو باشد و باین مطلب اقدام نموده شجاع الملک با سپاه انگلیس از راه گچ آب و پیش آور قاسمخانہ وارد کابل شدند و کابل و غزنین را بحیطه تصرف در آورده متوجه قندهار گردیدند سردار کهندل خان و برادرانش سردار مهردل خان در محمد جان که دانستند در شهر قندهار محاصره خواهند ماند عیال و اطفال خود را برداشته از راه کوشک بطرف سیستان و از آنجا بکرمان و از کرمان بطهران بخدمت پادشاه ایران آمدند همراهان شان همه جبهه با نصیر خان بودند اعلیحضرت محمد شاہ شهر بابک کرمان و هرات و سروش فارس که متصل یکدیگر است بسیورغال آنها واگذار و مرحمت فرمودند و سردار کهندل خان با همراهان خود بدان محل رفته متوقف شد هم در اینسال مرحوم آقا خان محلاتی که عقیده اسمعیلیه داشت و متصل خیال خودسری و طغیان فشار میکرد جمعیتی از طایفه عطاء اللهی اطراف خود جمع نموده بود و منتظر فرصت بود که ناگهان اهالی شهر بابک با کندر خان و همراهان او در افتاده آنها را محصور نمودند مرحوم آقا خان این مطلب را از نتایج اقبال خود دانست پنداشت که اگر خود را بدانجا رساند و ارگ شهر بابک را متصرف شود و اموال و اثقال و یرق سرداران افاغنه را دارا شود فتح کرمان برای او آسان خواهد شد بدین جهت گماشت و برادر خود محمد باقر خان را بسیرجان فرستاد در آن اثنا فرمان همایونی شهریار ایران بفضلعلی خان رسید که اُردویی برداشته بمحاربه آقا خان برود او هم فوراً لشکر جرار برداشته بآقا خان و برادرش حمله برد و آنها را شکست فاحش داد و سرداران افغان با اتباع خود از شر اهالی شهر بابک و هواخواهان آقا خان خلاص شدند شهر عدن نیز در اینسال بدون خسارت و زحمت بتصرف دولت انگلیس آمد اختراع فن عکاس اندازی که در صفحه نقره موسوم به اکر میا شد در اینسال شد دولت انگلیس در اواخر اینسال با دولت چنے مبین طرف مخاصمه شده بیست هزار صندوق تریاک را بآب دریا میریزند در ۱۲۵۶ هجری (مطابق ۱۸۴۰ مسیحی) اُردوی دولت انگلیس که بکابل و غزنین اقامت داشتند و حامی شجاع الملک ابن تیمورشاه بودند دست تعدی باهالی افغانستان کشودند و بعضی --- page 86 --- نسخۂ سوم عین الوقایع صفحہ ۷۹ حرکات از آنھا بظھور رسید که خلاف بزرگ در قانون شریعت مطھرہ بود علاوہ بر آن قصد تسخیر ہرات فراہ و میمنہ را نمودند مرحوم کامرانشاہ از ہرات شیرمحمدخان برادر وزیر یار محمدخان را با پیشکشھای بجهہ نزد شهریار ایران فرستاد و شکایت از بدسلوکی عساکر انگلیس نموده بود بنا بمصلحت وقت خطبه را در ہرات و فراه باجازه کامرانشاہ بنام اعلیحضرت پادشاہ ایران محمدشاہ طاب ثراہ در اینسال خواندند و عموم ملت افغانستان حاضر شدند بیحیائی و بیمرے بودن با دولت و ملت ایران و برضد انگلیس اقدام کردند آنجا میخواهیم عرض نمائیم که باید آن مسئلہ را علمائے ملت اسلام شیعه و سنی پیش نهاد خود قرار دہند و ملت خود را خواه شیعه و خواه سنی همه را در حکم واحد محسوب دارند و اتفاق و اتحادشان کامل شود بے موقع و فرصتی که ملتی مثل بودائیان چین و ژاپون یا غیر آنھا که دشمن دین اسلامند بخواہند دست تعدی باسلامیان دراز نمایند و در صدد انہدام امور دین مبین حضرت خیر المرسلین بر آیند اتفاق و اتحاد اسلام مانع خیالات و تعدی آنھا بشود چنانچه مردم ہرات افغانستان که مدت چھار دہ ماہ متجاوز با عساکر دولت ایران طرف نزاع و جدال بودند و از طرفین شمشیر ھا بقصد قتل ہم می کشیدند و تشنه بخون یکدیگر بودند بمحض ورود عساکر انگلیس در افغانستان و بنا تعدی و بی احترامی آنھا در امورات دین مبین اسلام اول کسیکه اظھار بیحیائی و اتحاد نمود مرحوم کامرانشاہ افغان بود و بعد وزراء او و بعد عموم ملت افغانستان کینه دیرینه را با ملت ایران بدوستی مبدل ساخته بدفع درفع شر خصمی که غیر ملت محمد بود پرداختند و مغایرات را از نظر دور ساخته علم اتحاد و صدق یکدیگر ا فرافردی پس معلوم می شود که حرف ھای لغوضین در بین ملت اسلام شیعه و سنی مثل گفتگو ھای برادران و عموزاده گا ہم قبیلہ ہم می ماند که من باب حق الارث بیکدیگر در آویز و مدعی می شوند و اظھار عداوت بیکدیگر می نمایند مادامیکه غیری بر آنھا تعدی ننموده است اما وقتی دیگری از خارج پیدا شود و بخواہد بر امورات زندگانی یا ناموس داری یکی از آنھا خللی رساند فوراً کینه دیرینه در حق یکدیگر را از خاطر محو و فراموش نموده با ہم متحد می شوند و جواب مدعی را بسختی میدهند در اینصورت رعایت شیعه برسنی و رعایت سنی برشیعه تا زمان رجعت واجب بلکه لازم است که ذرّه از شوکت عموم اسلامیان و قوت دین مؤمنان نکاہد بلکه افزوده گردد انشاء اللہ تعالی (مؤلف) ہم در اینسال فضلیعلی خان قراباغی حکمران کرمان لشکری بہ جہہ امداد خود از دربار پادشاہی ایران بجهہ دفع و رفع آقاخان استدعا نمود حبیب الله خان امیر توپخانه را با سپاہ و توپ فراوانی روانه کرمان نمودند و فضلعلیخان نیز استعدادی فراہم نمودہ باتفاق امیر توپخانه کرارا بجنگ آقاخان پرداختند و او لشکر خود را برداشته روانه بلوچستان شد امیر توپ خانه و فضلعلیخان او را تعاقب کردند در منزل موسوم بریگان اول محال بلوچستان با ورسیدند و جنگ در گرفت و لشکریان آقاخان شکست خوردند و خود او از راه بیابان بطرف قندھار رفته از آنجا بہندوستان رفت و آنجا متمکن شد (در ۱۲۵۷ ہجری) (مطابق ۱۸۴۱ مسیحی) در اینسال پرنز اکبر شهزاده سدوزائ بتاخت و تاراج اطراف خراسان آمدند و محمد ولیخان برادر زاده اللهیار خان آصف الدوله را کہ بشکار رفته بود دستگیر نموده ہمراہ --- page 87 --- نسخه سویم عبر الوقایع صفحه ۸ همراه بردند در حال دولت علیه ایران استرداد محمد ولیخان را از الله قلی خان اوزبک خواسته و او فرستاد هم در اینسال محمد و متقلیخان ترکمان یکی از نقش بندیه که دعوی تصوف و کرامت میکرد بزبان ترکی مناجات و اشعار بنظم در می آورد و جمعی تراکه بادی کردند و او را ایشان خطاب مینمایند و او بنواحی تراکه کلان و یموت رفته بنای فساد را گذاشت عساکر ایران بجهت تنبیه او روانه و او بخرد شده با جعفر قلیخان شادلو محاربه نمود و شماره الیه در اطاعت دولت ایران درآمد هم در اینسال محمد تقیخان بجهت تسخیر باده بهزار سوار یاغی شد و معتمدالدوله ایران بدفع آنها مامور شده بضرب شمشیر همه آنها را تحت اطاعت آورد و خود محمد تقیخان را دستگیر نمود هم در اینسال وزیر یار محمد خان والی هرات و سایر نقاط قلمرو آنرا با خود ضمنا متفق ساخته برضد کامرانشاه اقدام نموده او را گرفته مقید ساخت و بقلعه کوهسونیه سرحد ایران فرستاده در برج سمت شرقی شمالی ارگ کوهسان او را محبوس سخت نمودند و بعد از هفت ماه سردار داود خان افغان را فرستاد بکوهسان کامرانشاه را شبانه خفه کردند و بدین وسیله مقتول شد و نعش او را بروضه باغ هرات آورده مدفون نمودند و اولاد و تعلقات او هر چه بدست آمدند مقتول و مقید شدند و مابقی بخاک ایران فرار نمودند و هرات و فراه و قلمرو آن تماماً بحیطه تصرف وزیر یار محمد خان آمد و با یارت پر رفت اول ضمناً اظهار تبعیت بدولت ایران نمود و بعد از چندی آشکارا سکه و خطبه را باسم پادشاه ایران معمول داشت پوشیده نباشد اینکه قتل مرحوم نادر شاه افشار که سلطان با اقتدار ایران و هندوستان بود در سنه هزار و یکصد و شصت هجری اتفاق افتاد که یکی از شعراء آنزمان این فرد را در ماده تاریخ وفات او بنظم آورده است سرداً نادر حداً کن ز تیغ شود فوت نادر عیان ای دریغ و دیگری از مؤرخین ماده تاریخ قتل آن پادشاه دنیا گفته (ندیدیم جزوقت) و بعد از قتل نادر شاه بجراسان که هرج و مرج باردو پادشاهی رویداد هر یک از روسا اتباع و همراهان خود را برداشته بوطن و محل خود شتافتند منجمله احمد خان ابدالی با سپاه افغان آن عیالیه را که نادر از آنطریف داشت محفوظ نگهداشته بطرف قندهار رفتند و بسیاری از اسباب و متروکات واسباب پادشاهی که در نزد آنها بود همه را همراه بردند و چون احمد خان ابدالی در زمان حیات نادر شاه دستخط و فرمان اقتداری برای حکومت خود در هندوستان و افغانستان گرفته بود در اینمورد بکار برده بمحض ورود بقندهار سران و بزرگان قزلباشیه افغانستان و هندوستان را با خود متفق ساخته همه را امیدوار نمود و مستقلاً بپادشاهی پرداخت و جلوس او بسر یر سلطنت در ۱۱۶۱ هجری مطابق ۱۷۴۰ مسیحی بود که یکی از مؤرخین تاریخ جلوس او را (خزقندهار) در آورده و از این سلسله دو نفر پادشاهی با اقتدار نمودند و شخص سیماً امارت داشتند اول مرحوم احمد شاه بود که سلطنت با اقتدار نمود و شهر جدید حالیه را در قندهار او بنا کرده در ثانی مرحوم تیمور شاه بود که قلمرو پدر را نگهداری نموده بالاستقلال سلطنت مینمود امراء و اخلاف او اوّل شاهزاده همایون ابن تیمور شاه در حیات شاه زمان ابن تیمور شاه سومین شاه محمود ابن تیمور شاه چهارم --- page 88 --- نسخۀ سیم عبرالوقایع صفحۀ ۸ چهارم شاهزاده حاجی فیروز الدین میرزا ابن تیمورشاه که اورا شاه فیروز مینامیدند پنجم وزیر شجاع الملک ابن تیمورشاه معروف بشاه شجاع که در تخت نشاندن دولت انگلیس و بقعقوبیه آن در قندهار آورد و کابل مسخر نمود در سنه ۱۲۵۵ امیر شخصی بود برای کارآئی اوسکه خورده در یک طرفه سکه آن نزد مولف موجود است شاه کامران ابن شاه محمود و شیر میرزا پسر شاه زمان است که مدتی مدت در اطاعت ایران بحکومت هرات پرداخت و نیز شاهزاده ملک قاسم میرزا پسر شاه فیروز است که بخراسان وفات یافت و مقبره اش در جنب مقبره محمد ابراهیم خان امین السلطان است بجوار امام علیه السلام و جلال الدین میرزا با سعادت ملوک میرزا پسران مغفور کامران شاهند جلال الدین میرزا مقتول شد و سعادت ملوک میرزا در خراسان بپناه دولت علیه ایران میزیست تا وفات یافت کلام الله مجید را که در شست پاره مُقسّم و خطی نوشته شده اول در خراسان برای اموات آنمرحوم وقف عام نموده است خلاصه از ایجا د سلطنت تا انقراض انخانواده نتایج ابدالی که در افغانستان سدوزائی مینامند واوّل شان احمد شاه و آخر شان کامرانشاه بود مدت ۹۷ سال طول کشید و از نتایج این دودمان جمعی بخراسان متوطن شده بودند که همیشه اما بحالت عسرت و پریشانی و بعضی در هرات بودند منجمله شاهزاده محمد سلطان میرزا و پسرش شاهزاده فغفور ساکن فتح آباد که سلطان میرزا را با عیال و اطفال از هرات مغلولا بکابل بردند و شاهزاده فغفور فراراً بگوشه مقدّس آمده بود در اوایل سنه ۱۳ هجری شماره الیه از ارض اقدس برای تحصیل معاش بسرحد زور آباد نواحی سرخس رفته و مستخدم پیرشکرالله خان تیموری شده بود و در آن سرحد نیز اسباب اتلاف برای او فراهم کرده بودند که شماره الیه مجبوراً خود را بگوشه کشیده بود میان طایفه الوماً تبعه افغان سرحد دهنه ذوالفقار بکناره خاک ایران بود میزبان نامردش بصدباشی زرین خان مروی ساخلو یان سرحد افغان خبر ورود او را میدهد و اشاره بگرفتاری او می نماید زرین خان فوراً چهارده نفر خاصه دار را بگرفتن شاهزاده فغفور میفرستد وقتی فرستاده گان سرحد دار افغان نزدیک بخانه میآ آنجا میرسند شماره الیه ملتفت می شود برمیخیزد که خود را با سبش برساند سوار شود و فرار نماید ناگهان میزبان بمرّوت اسب آن مهمان بی پناه بروز گذشته را بگلوله تفنگ میزند و اسبش را از کار می اندازد پس از آن شاهزاده فغفور ماده خود را بکماری کشیده روی تلی میرود و تفنگ جقماق میکذارد که دفع خصم نماید وقت کار بردن تفنگ آتش نمیکرد و صدائی از تفنگ بلند نمیشود میخواهد تفنگ را بردارد تفنگ دیگر بکذارد تکان تفنگ اداری نمی نماید تفنگ را دور می اندازد و شش لوله کرش را بدست می گیرد چهار تیر میزند دو تیر آتش نمی گیرد دو تیر آتش گرفته گلوله هایش در وسط لوله بند می شود آنوقت خاصه دارها او را دستگیر نموده نزد صد باشی می برند و او هم بهرات میفرستد و در هرات بعد از چند روز در نقطه سوق الدواب که موسوم بخرابه شکور خان است آن بیچاره یادکار سلاطین سدوزا را بدار آویختند و سه روز نعشش روی دار بود چوروز قضا اندرآید به پیش بیایدت نومید گشتن ز خویش که جز مرگ ان روز را چاره نیست بغیر از خداست با داره نیست خلاصه ایند و دمان زوال آمدند و صاحب نام و رسمی در آنها باقی نمانده میروم سر مطلب در اواخر سنه ۱۲۵۷ عساکر انگلیس محمد بکابل می آورند و مرحوم امیر دوست محمد خان --- page 89 --- نسخۀ سوم عين الوقايع صفحۀ 8 دوست محمد خان باستمدادی فرار مینماید و در نزدیکی جلال آباد با لشکريان آن دولت متصادم شده اما شکست میخورد و انگلیسها بکابل ورود می نمایند و سکندر پرنس انگلیس در شهر کابل مقيم ميشود و بعد از چندی چوک باصطلاح کابل میدان وسیعی را گویند که اطراف آن دکاکین است اهالی سر بشورش برداشته او را می کشند و عساکر او را منهزم میسازند و مکنتین سکندر پرنس انگلیس را دو قطعه نموده بیکار چوک کابل می آویزند و از لشکريان انگلیس تا جلال آباد تعاقب می نمایند بطوریکه از پانزده هزار نفر سپاه جنگی و نظامی انگلیس بجز یکصد نفر محبوس در نزد افغانها کسی باقی نمی ماند و یکنفر هم از آن جمعیت فرار نموده بود که اسم شخص برسیدن همزبانان خود در سر حد پیش آور و ادای بیان وقایع حال همراهان خود چون زهره آب کرده بود وفات یافت و در اینسال تمام جمعیت دولت و ملت انگلیس پنجاه و چهار کرور بود جمعیت دولت و ملت فرانسه شصت و هفت کرور و در اینسال شاه شجاع ابن تیمور شاه استقلا بفرمانفرمائی ولایت افغانستان تا نقاط کشمیر و پیش آور و بسیار از صفحات الی قندهار و بدخشان منصوب بود و پسرش بقندهار حکمرانی داشت و امیر دوست محمد خان که جوان کاری و داعیه سلطنت داشت دستگیر انگلیسها شده بود بملاحظه اینکه سلطنت شاه شجاع خالی از خلل بماند زیر اشاه شجاع را میبرد محمد خانمطلن نبود که ایشان بنا انکلیسان بود در سنۀ 1258 هجری) (مطابق 1842 مسیحی) سردار کهندل خان و برادران او محمد دل خان و رحمدل خان افغان باجازت امناء دولت علیه ایران از کرمان روانه قندهار شدند و عباسقلیخان جوانشیر حکمران کرمان بهمراهی دستمداد در عزیمت شان نمود مشار الیهم برسیدن قندهار فتح جنگ میرزا ابن شاه شجاعرا شکست میدهند و قندهار را متصرف شده بحکمرانی می پردازند و در اینسال شاه شجاع کجحت شمشیر را گویند که بزرگان افغانستان و هندور در آن می نشینند که آدم حمل و نقل میشود مزبور بکابل مقتول میشود (شرحش اینکه) روزیرا بکجحت نشسته با اجزاء خود از دروازه لاهوری شهر کابل برای گردش برآمده در راه متوجه گردش مینمود و جمعی از خواص و مستحفظین او نیز همراهش بودند ناگهان از عقب سرش ایشیک آقاسی محمد جعفر که از قراباشتیه مرادخانی کابل بود شاه شجاع را بهدف گلوله قرار داده مقتول ساخت و این کار او بتحریک شجاع الدوله و نظام الدوله پسر زاده های مرحوم پاینده خان که برادرزاده های امیر دوست محمد خان بودند شد و در این حین و صیص و نیر محمد اکبرخان پسر بزرگ امیر دوست محمد خان از طرف غزنین بکابل ورود می نماید او را بجملگی هر چه تمامتر اهالی می پذیرند و بیطراق وارد شهر کابل می نمایند و پیر دوست محمد خان از حبس انگلیس رها شده و از هندوستان عزیمت کابل اختیار نمود هم در این هنگام که خبر قتل شاه شجاع الملک بدولت انگلیس رفت از رها نمودن امیر دوست محمد خان نادم شدند و از دوستو محمد خان ارکیسی بزار کسی بخونخواهی شجاع الملک مأمور تسخیر و شیر امالی کابل نمودند و تریول صاحب انگلیس با یکنفر صاحب منصب پولک نام که سردار جنگی مغرب بود و او را بمد حادر کابل لات میماید ند بریاست لشکريان انگلیس مقرر و مامور فتح کابل شدند و در آن بنو ورود نموده بعد از چندی صلاح با صلاح و معاهده با امیر دوست محمد خان دیدند و بعد از معاهده بسند مراجعت کردند چون روزیرا صاحب منصبان انگلیس با وزیر محمد اکبرخان پسر بزرگ امیر دوست محمد خان در قلعه محمود خان واقعه بکابل خیال معاهده داشتند درین گفتگو وزیر محمد اکبرخان با یکنفر --- page 90 --- صفحه ۸۳ نسخه سوم عین الوقایع صاحب منصب انگلیس طرف مخاصمه شده بهم در آویختند وزیر محمد اکبر خان قتوع و رشادت آنصاحب منصب را نداشت لاعلاج با مین الله خان لوگری اشاره کرد که آن صاحب منصب را بکشد آنهم با کلوله تفنگ زده او را کشت و اینمطلب باعث زد و خورد زیاد شده موجب هیجان اردو انگلیس در اقامت کابل گردید از آنجا که قرار صلح دادند و عازم سند شدند اما بهنگام مراجعت بسیاری جاها و نقاط محلات شهر کابل و اطراف جلال آباد را ویران ساختند کابل و غزنین و جلال آباد با بعضی از ترکستان از یکسو بتصرف مرحوم امیر دوست محمد خان درآمد و هرات و فراه در قلمرو وزیر یار محمد خان بود که از دولت ایران لقب ظهیر الدوله داشت قندهار و کلات غلجائی و کرشک و بسیاری از نواحی دور و نزدیک قندهار تحت امارت مرحوم کهندل خان و برادرانش بود (پوشیده نماند) اینکه در زمان قندهار شجاع الملک این تیمورشاه بجهل که او را اهالی شاه شجاع مینامیدند اولاد مرحوم پاینده خان همه جزو اجزاء و رجال دولت او بودند تسخیر محمد عظیم خان را بحکمرانی کشمیر منصوب داشت و عطا محمد خان چوانشیر را که بکشمیر حکمران بود بکابل احضار نمود و محمد عظیم خان بسیار بسطوت و رشادت در کشمیر حکمرانی می نمود تا اهالی کشمیر عریضه بدر بار شاه شجاع ارسال داشته و در مطلع عریضه خود این شعر را نوشته بودند عطای محمد زما برده جای عظیمی فرستاده و بدین شعر محمد عظیم خان را عزل و احضار نمودند و در کابل وفات یافت خلاصه تمام اخوان محمد عظیم خان بغیر از کهندل خان و مهردل خان و رحمدل خان که طرفداری و معاونت از دولت ایران داشته سایرین همه جز و عظم وارکان دولت شاه شجاع بودند و در دوئم نوبتی شاه شجاع الملک بتقویت عساکر انگلیس در شهر کابل در اواخر سنه ۱۲۵۵ هجری بود و قتل او در اواخر سنه ۱۲۵۸ اتفاق افتاد و ابتدای امارت مقتدر اولاد پاینده خان اوایل سنه ۱۲۵۹ هجری میباشد بنیاد اتحادی بین این برادران که اولاد مرحوم پاینده خان باشند از چند سال قبل بر این وقایع با رنجیت سنگه هندو که از طایفه سیک و فرمانفرمای لاهور بود در اینسال استوار میشود هم در اینسال و دایر داشتند نایب عبد الصمد نام مروی از سلسله قاجار اها ایران که سالها سیاحی فرنگستان نموده و کسبه امور نظامی ایران و محض سیاحت بکابل آمده بود ایجاد افواج و قانون نظامی را در کابل مجری نما و بعد از چند سال اقامت او در افغانستان متهم بجاسوسی میشود و بخارا میرود و در آنجا نیز با نجام و ایجاد امور نظامی اجراء بخارا بپردازد و اختراع امور نظام این دو مملکت از آن مرحوم است قتل کامرانشاه افغان که در حسنه قبل بر آن وزیر یار محمد خان الکوزائی اور اگرفته و در برج ارک کهبسان قلمرو هرات و سر حد ایران مقید داشت توسط سردار داؤد خان در اینسال اتفاق افتاد و وزیر یار محمد خان بفراغت حکمرانی می نمود هم در اینسال (۱۲۵۸ هجری) (مطابق ۱۸۴۲ مسیحی) بنیاد عهد نامه حکمی بین دولتین ایران و اسپانیا توسط میرزا جعفر خان مشیر الدوله سفیر کبیر ایران و (سیو آن طولی لویص دو کار دو و) سفیر دولت اسپانیا مقیم اسلامبول و قسطنطنیه استوار میگردد و آن اول معاهده دولتین ایران و اسپانیا با هم ا و هم در --- page 91 --- نسخه سوم عین الوقایع صفحه ۸۳ و هم در اینسال اللهقلی خان تورۀ سلطان خوارزم ابن محمد رحیم خان تورۀ که هجده سال در آن مملکت فرمانفرمائی داشت وفات یافته و در مقبره پهلوان محمود قتالی مدفون میشود و پسرش رحیم قلی خان توره بجای او منصوب میگردد که بعضی او را محمد رحیم خان مینامند و هم در این اوان شامل مملکت قفقاز جنگهای سختی با عساکر روس مینماید و در بعضی نقاط بواسطه قلت سپاه روس و کثرت لشکریان شامیل عساکر روس عقب می‌نشیند در سنه ۱۲۵۹ هجری (مطابق سنه ۱۸۴۳ مسیحی) حاج سید کاظم رشتی شاگرد شیخ احمد احسائی در گذشت و سید علی محمد شیرازی شاگرد حاج سید کاظم رشتی دعوی بابیت نمود و این دعوی رفته رفته باعث فتنه و فساد زیاد در ایران شد و از شیوع آن فتنه و فساد طریقه بابیه در بسیار بلاد داخله و خارجه ایران حتی فرنگستان رواج و دایر شد و اکنون هم آن قواعد در بسیار نقاط عالم باقی و دایر است و انبوهی از راه هدی و مذاهب مختلفه خارج شده بدان طریقه و عقیده ثابت و معتقد شده اند و حال انکه اصلش ناقص است و رفع و بفرع آن قناعت نموده محکم گرفته اند (تبیین آنکه) سید علی محمد نام شیرازی پسر میرزا رضا نام بزاز متمول در بدایت عمر بتحصیل علوم پرداخت و بکنوز بهره از علم ندیده بریاضت شاقه پرداخت منجمله غرم تسخیر آفتاب نمود و روزها در شدت گرمای بوشهر بالای بامها سر برهنه دعوات برای تسخیر خورشید عالم تاب میخواند و این خیالات باطله او را خشکی مغز که از تابش آفتاب گرم بوشهر حاصل نموده بود تکمیل شد و بوسیله مشرف بعتبات عالیات گردید دو سالی در حوزه درس حاج سید کاظم حاضر شده باستماع مطالب و مسائل می نمود چون حاج سید کاظم مرحوم شد سید علی محمد با بعضی از شاگردان حاج سید کاظم بمسجد کوفه رفته چهل روز بریاضت مشغول شد بعد یکدفعه سودا بسرش زده گفت من بابم و باید از ابواب داخل بیوت شد یعنی دخول در حصار دین بدون از باب نمی شود و خلاف است و هر که در بیراهه و خارج از طریقه باب قدم گذارد گمراه است چیزی از اینمقدمه نگذشت که بر ادعای خود افزود دعوی مهدویت نمود و گفت سال دیگر دعوی خود را در مکه ظاهر و خروج خواهم کرد و خونها خواهم ریخت و امالی را سپرد که هرگاه نامه بمن مینویسید با مرکب و مداد ننویسید بلکه با سرخی بنویسید که این نیز علامت مخصوصی است و در اذان و اقامه بگوئید اَشهَدُ اَنَّ عَلِیَّ مُحَمَّداً بَقِیَّةُ اللهِ و اکنون که من پدیدار گشته‌ام ظهور حق تمام است چه (محمد و علی) دو تن بودند و اکنون هر دو منم که نامم علی محمد است و این هر دو با من بیعت کرده اند و کمال معجزۀ من اینست که روزی هزار بیت کتابت می نویسم و گاه باشد که بزار بیت بمناجات سخن گویم و استیلای من بر تمام روی زمین خواهد بود و تمام ادیان را امت واحده خواهم نمود بالجمله خرافات بهم میبافت و اسامی انبیاء الله علیهم السلام را بپیروان خود می نهاد و برای یکزن بیشتر از یکشوهر تجویز نمی کرد و مکه رفت که دعو --- page 92 --- نسخہ سویم عبر الوقایع صفحہ ۸۱ خود را ظاهر سازد بعضی او را تخویف نمودند لهذا ببوشهر آمد و جمعی از مریدان خود را بشیر از فرستاد که مردم را باد بخوانند و این در وقتی بود که حسین خان اجود انباشی ملقب بصاحب اختیار در فارس استیلا داشت پس از انکه حسین خان از وقعه آگاه شد چند تن از پیروان او را بدست آورده پی آنها را برید و مامور ببوشهر فرستاد که روز نوزدهم رمضان سید علی محمد را بشیراز آوردند و بنا بر مصلحتی در و عی اظهار ارادت با و نمود و گفت من توپخانه فارس را حرکت داده با منکران تو جنگ خواهم کرد سید علی محمد گفت منم بعد از انکه دنیا را مسخر کردم مملکت روم را بتو خواهم داد و گفتار و کردار این دو نفر مثل آن هوشیار عاقل که با یکی دیوانه طرف گفتگو شده بود و بمجتاثاء و خیالات او را میخو است بداند دستخر شوخی مانت القصه حسین خان اجودان باشی صاحب اختیار گفت بهتر آنست که حجت خود را بر خلق و علماء مہر تمام کنی تا تا بیع تو گردند آنوقت کار ها سهل خواهد شد و عمده علماء حاضر فار سند که بعد از تبعیت آنها بشما تابع شدن عموم اهالی ایران آسان و بطور دلخواه خواهد شد سید علی محمد خوشنود شده قبول محضری از حضور علما نمود صاحب اختیار مجلسی منعقد و جمعی از فقها و علماء را در آن مجلس دعوت کرد و سید یحیی پسر سید جعفر دارا بی مصرف بکشفنی که پیر در باب اختیار کرده بود نیز در ان مجلس حاضر شد سید علی محمد بعلما گفت شما چگو نه از متابعت من سر پیچید و حال آنکه از پیغمبری که بدعا او هستید جز قرآنی در میان نیست و قرآن من افصح از آنست و دین من ناسخ دین آن پیغمبر است علما بنا بر مواضعه که با حسین خان داشتند ساکت شدند حسین خان گفت بهتر آنستکه احکام خود را در صفحه بنویسید تا همه بخوانند و پیر و کنند سید علی محمد چند سطری نوشت چون علما بدیدند همون و غلط بو د حسین خان صاحب اختیار گفت تو با این پایه و مایه چگونه دعوی برتری بر حضرت رسول اکرم صلوات الله و سلامه علیه نمائی پس فرمان داد تا اور ا از مجلس بیرون کشیدند و چوب زیادی زدند و او در هنگام چوب خوردن کلمات عامیانه مثل غلط کردم و که خوردم بزبان آورد اظهار پشیمانی و تو به از ادعای خود می نمود و سر او را سیاه کردند و بمسجد شیخ ابو تراب امام جمعه بردند و پای شیخ مزبور را بوسیده و خود را لعن کرد و مدت ششماه تا خبز او در عراق منتشر شد و در حبس بود بر منوچهر خان معتمد الدوله بر لو د شتبه کردند که سید علی محمد از بیگان است معتمد الدوله چند نفر بشیراز فرستاد سید علی محمد را با صفهان آوردند و صاحب اختیار سید یحیی را از توقف در شیر از منع کرد و او بنیز رفت و معتمدالد و له شی علما و حکما را جمع کرد و سید علی محمد در آن مجلس از عهده سئوال و جواب بر نیامده و بطلان اقوال او ظاهر گشت پس از آن باز معتمدالدوله او را در جای مخفی نمود د شهرت داد که اواز این شهر رفته است چون در سال هزار و دویست و شصت و سه معتمدالدوله وفات یافت سید علیحمد فتنه خود را ظاهر و منتشر ساخت و کارگذاران دولت علیه ایران او را از اصفهان بچھریق آورده در قلعه متوقف ساختند و پس از چندی در تبریز مقتول شد و محلی از تفاصیل آن در محل خود نگاشته خوابه و در اوایل --- page 93 --- نسخه سویم عین الوقایع صفحه ۸۶ در اوایل همین سال که بنیاد ظهور آن فتنه او اخر ۱۲۵۹ بود عساکر بغداد و چند دسته از لشکریان عمده عثمانی کربلا را محاصره نمودند و بعد از چندی فتح آن شهر اتفاق افتاد و قتل و نهب فراوانی رویداد که آن وقعه از وقایع بزرگ عالم است و شرح آن در جا دیگر ذکر خواهد شد چون مفصلاً شخص محترمی از قول نجیب پاشای سر دار آن زمان و آن لشکر دولت عثمانی که در آن گیرو دار فرمانده رئیس آن عساکر بوده و بعد از چند سال محبت داشته که عین نطق او را بمؤلف بیان نمود و اظهارات آن شخص محترم را بدون مغایرت عنوان دیگر می نماید خلاصه بعد از قتل و غارت اهالی کربلا رجال دولت علیه ایران در خیال بعضی تدارکات شدند اما دول متحابه میان افتاده بین دولتین علیتین ایران عثمانی معاد به استوار نموده باصلاح ذات البین کوشیدند بنیاد شورش در ایالات لاهور هندوستان و تصرف انگلیس پنج آب را در اینسال بود (در ۱۲۶۰ هجری) (مطابق عم عم ۱۸۴ مسیحی) بو اسطه گفتگوی محمره و وقایع کربلا قرار شد از دول اربعه ایران و روس و عثمانی و انگلیس چهار نفر وکیل تعیین شود و وکلاء مزبوره در مجلسی جمع شده گفتگو نمایند و بموجبات استرضای خاطر اولیای دولت علیه ایران بپردازند اول میرزا جعفر خان مشیرالدوله را برای انجام این مطلب تعین کردند و چون قرار ملاقات وکلاء دول اربعه بشهر ارزنة الروم بود و مشیرالدوله تبریز ناخوش سخت بستری شد محبه دا میرزا تقیخان فراهانی وزیر نظام را از تبریز بتصویب حاج میرزا آقاسی بدین سفارت مامور نمودند و در ورود او رجال دولت عثمانی استقبال و پذیرائی شایان نمودند و از طرف دولت عثمانی انوار افندی بوکالت اینکار عازم ارزتة الروم شد و هم در اینسال در دهات سرآب و گرمرود آذربایجان زلزله عظمی رویداد و خرابی فراوان فرا آورد وزیر یار محمد خان در اینسال از هرات اردوی ترتیب داده بتنظیم بادغیسات فرستاد و تذکر قسیع میرزا داشت که در آن اثنا ناگهان تراکمه سارق بحال قلمرو هرات حمله آوردند و قطع دوستی با وزیر یار محمد خان نمودند وزیر یار محمد خان تدارکات خود را مصرف سرحدداری هرات نمود که ترکمانان دستبردی نزنند (در ۱۲۶۱ هجری) (مطابق ۱۸۴۵ مسیحی) در اینسال ایرانیان بجشن باشکوه و سور عروسی نوآب ولیعهد گردون مهد ناصرالدین میرزا (اعلیحضرت ناصرالدین طاب ثراه پرداختند و میرزا نبی خان امیر دیوان طوی بگی این سور و سرور گردید و صبیه محترمه نواب شاهزاده احمد علی میرزا را برای حضرت شاهزاده اعظم ولیعهد مزبور عقد بستند و در شب ۲۷ جماد الثانی شروع بلوازم جشن و سور و شیلان نمودند و شب جمعه پنجم رجب شب زفاف بود و این اول جشن باشکوه و بهترین مجالس سور متاخرین ایران بود که از هرجا به نیل مکارم و مواهب سنیه بهره مند گردیدند و در اینسال خیالات فتنه انگیز رجال دولت ایران برضد یکدیگر ضمناً حباً و شعله ور بود که نتایج آن خیالات مصدر فتنه های کلی و خسارت فوق العاده بایران شد ۱۲۶۲ --- page 94 --- نسخۀ سیوم عین الوقایع صفحۀ ۸۷ در سنۀ ۱۲۶۲ هجری (مطابق ۱۸۴۵ مسیحی) فتنه بزرگ ایران وقایع خراسان است بجهت اینکه الله‌يار خان آصف الدوله خال اعلیحضرت محمد شاه با مرحوم حاجی میرزا آقاسی عداوتی بهم رسانیده بود زیرا حاج میرزا آقاسی بدرجه صدارت دولت ایران بود و آصف الدوله صاحب اختیار و فرمانفرمای مملکت خراسان بود انچه سعی نمود که بلکه خود را بدرجه حاج میرزا آقاسی برساند نتوانست نظر بخیالات فاسده که در نظر داشت بخیال یاغیگری افتاد و حسن خان سالار پسر آصف الدوله که از مادر نبیره خاقان فتحلیشاه بود بخیال خودسری شده بحکمراین شعر را میخواند مرا عار آید ازین زندگی که سالار باشم کنم بندگی و بنا بر این خیالات در انجام او امر پادشاهی مماطله می کرد و وصلتی با جعفرقلیخان شادلو نمود و بهمن میرزا را بیسرکر حکمرانی نشانید وقتی جعفرقلیخان را بطهران احضار کردند او مانع رفتن مشارٌه الیه شد و حاضر نشدن جعفرقلیخان ایلخانی مقصود سالار را ظاهر ساخت درهم مرحوم حاجی میرزا موسی خان متولیباشی که وفات یافت آصف الدوله بدون اجازه و امضای پادشاهی این منصب را دارا شده بحکم خطبه و سکه را بنام خود کردند و در فراهم نمودن استعداد جنگی اقدام نمودند و کوس یاغیگری زدند و سالار در خیال آن شد که از ایلات کردی گرفته بکلیات ببرد که برضد پادشاه ایران و موافق رای او همه اهالی قلمرو خراسان اقدام داشته باشند دیم در اینسال بواسطه اجلاس گفتگوی وقایع کربلا و محمره که بنا بود چهار وکیل دول اربعه در شهر ارزنة الروم آن مجلس را منعقد نمایند و قراری در آن کار بدهند که بعد ها چنین حوادث سوانح نشود و میرزا تقیخان وزیرنظام ایرانی بجهته این گفتگو با وکلاء دول ثلاشه دیگر در آن نقطه حاضر شده بودند بهمراه هر کدام جمعی از اجزاء پلیتیکی و نظامی دول متبوعشان بود که باعث زحمت و حرارت اهالی آنجا شده بودند هجده مجلس بزرگ در آن شهر فراهم آمد برای قطع و ختم این گفتگو اما آن مطلب بانجام نیافت اهالی ارزنة الروم متأذى شدند و قصد تفرق و درهمساختن آن جمعیت از شهر خود نمودند و چون سفیر ایران را مایه آن کار میدانستند بهانه و تهمتی که نسبت بیکی از ملازمان میرزا تقیخان بسته بودند منزل او را احاطه نمودند و اسعد پاشا والی آن ولایت هم در باطن با عوام همراهی داشت لهذا اهالی کمال وقاحت را کرده یکدو نفری از ملازمان سفیر ایران کشته و چند تن را مجروح ساختند میرزا تقیخان با وجود این گیر و دار که کمال خطر برای او بود بوقار میکذارنید تا بحری پاشا که منصب فریقی یعنی امیرتومانی داشت مضطرب شده از وخامت این عمل اندیشیده با افواج و توپخانه بدر سرای سفیر ایران آمده بزحمت تمام مردم را متفرق کرد و از سفیر ایران معذرت خواست و اسعد پاشا را از نتایج ناگوارتر اینکار و بدنامی دولت خبر داده نمود اسعد پاشا و قاضی و وکلاء دول انگلیس و روس و عثمانی بمعذرت خواهی سفیر ایران آمدند و بحری پاشا سفیر ایرانرا با همراهانش باردوی نظامی خود برد میرزا تقیخان خواست بتبریز مراجعت نماید سفراء و وکلاء دول مانع شدند و صورت خسارات وارده اجزاء سفارت ایران را مصحوب چاپار باسلامبول فرستادند بیست و دو یوم بعد یوسف بیک یاور حرب که اجودان مخصوص پادشاه با پانزده هزارتومان غرامت باسترضای سفیر ایران آمد و اسعد پاشا قدراً معزول شد و عارف پاشا حاجب --- page 95 --- عكس الوقایع نسخه شوق صفحه ۸۸ حاجب باربک نیز از طرف دولت عثمانی بعذرخواهی آمد و حکومت را ببهجی پاشا واگذار شدند و بعد از چندی یکفر پاشا با دو فوج سپاه محل بکر فن مستقرین و حرکتین آنو قایع آمده سیصد نفر را با قاضی و کیای دریز بگرفتند و باسلامبول فرستادند و بسیاست نمودند. مقارن اینحال بحری پاشا حکمران ارزنة الروم با تیر تفنگی از پا در آمد و قاتل معلوم نگشت و در آن ایام عهدنامه محکمی مبنی بر مودت دولتین علیتین ایران و عثمانی از اسلامبول آمد توسط امناء دولت عثمانی و وکلاء دولتین روس و انگلیس بسفیر ایران تسلیم شد و اسباب احترامات و پذیرائی کامل که درباره سفیر منظور داشته مقضی المرام بایران مراجعت نموده عهدنامه را بحضور همایون اعلیحضرت شاهنشاه ایران ارائه داشت (صورت عهدنامه مذکورا از منیر آرا) غرض از ترقیم و نگارش این کلمات خجسته دلالت آنکه از مدتی باینطرف چون فیما بین سلطنت جاوید آیت سینه و دولت دوران مدت علیه ابدی الدوام با دولت علیه عثمانی بعضی عوارض و مشکلات حدوث و وقوع یافته بود بر مقتضای التیام اساس دوستی والفت و ضوابط مسلم و صفوت وجهته جامعه اسلامیه که میان دولتین علیتین در کار و افکار سلیمه که طرفین علیتین بدان متصف میباشند با تسویه اینگونه مواد نزاعیه را بر وجه موافق و مناسب بمقام و شان دولتین علیتین بتجدید تا کید بنیان صلح و مسالمه کوشید ارکان موالات و مودت از جانب دولتین علیتین اظهار رغبت و موافقت شده بر تنظیم و مذاکره مواد عارضیه و تحریر و تسطیر اسناد مقتضیه بر حسب فرمان همایون اعلیحضرت قدر قدرت کیوان حشمت مملکت مدار فلک کبر ارگیش تاج و سریر جلال الاسلام والمسلمین جلال الله والدین غیاث الحق والیقین قهرمان الماء والطین ظل الله الممدود فی الارضین حافظ حوزه مسالک و او جمشید جاه داراب دستگاه انجم سپاه اسلام پناه زیب بخش تخت کیان افشار ملوک جهان خدیو دریا دل کامران شاهنشاه ممالک ایران السلطان بن السلطان بن السلطان و الخاقان بن الخاقان بن الخاقان محمد شاه) ادام الله تعالی زنام سلطنته فی ملک الاجلال و زین فلک قدره بمصابیح کواکب الاقبال بنده درگاه آسمان جاه میرزا محمد تقی خان وزیر عساکر منصوره نظام که حائل نشان شیر و خورشید مرتبه اول سرتیپی و حمایل افتخار سبز است بوکالت مخصوص در مباهی گشته و نیز از طرف اعلیحضرت کیوان منزلت شمس فلک تا جدار مد بر افق شهریاری پادشاه اسلام پناه سلطان بین و خاقان البحرین خادم الحرمین شریفین ذوالشوکه والشهامة السلطان بن السلطان بن السلطان عبدالمجید خان جناب مجدت مآب عزت نصاب انوری زاده السید محمد انوری سعدالله افندی که از اعاظم رجال دولت علیه عثمانیه و حائز صنف اول از رتبه اولی و حائل نشان مخصوص آن رتبه است مرخص و تعیین شده بر وجه اصول عادیه بعد از نشان دادن و مبادله وکالت نامه‌ها مبارکه انعقاد معاهده مبارکه در ضمن نه فقره آتیه قرار شده که در این کتاب مستطاب بیان و در مجلس منعقده ارزنة الروم مبادله می‌شود فقره اول دولتین اسلام قرار دهند که مطلوبات نقدیه طرفین را که تابحال از یکدیگر ادعا میکردند کلما ترک کنند ولیکن با ایقزار بمقاولات تسویه مخصوصه مندرجه در فقره چهارم خللی راه نیابد --- page 96 --- نسخه سویم عین الوقایع صفحه ۸۹ (فقرۀ دویم) دولت ایران تعهد میکنند که جمیع اراضی بسیط ولایت زهاب یعنی اراضی جانب غربی آن را بدولت عثمانی ترک کند و دولت عثمانی نیز تعهد میکند که جانب شرقی ولایت زها. یعنی جمیع اراضی جبالیه انرا مع دره کرند بدولت ایران ترک کند و دولت ایران قویاً تعهد میکند که در حق شهر و ولایت سلیمانیه از هر گونه ادعا صرف نظر کرده بحق تملکی که دولت عثمانیه در ولایت مذکوره دارد و قتامن الاوقات یکلیجکو دخل و تعرض نمایند و دولت عثمانی نیز قویاً تعهد میکند که شهر و بندر محمره و جزیرۀ الخضر ولنگر گاه و هم اراضی ساحل شرقی یعنی جانب یسار شط العرب که در تصرف عشیا متعلقه معروفه ایران است بملکیت در تصرف دولت ایران باشد و علاوه بر این حق خواهند داشت که کشتیهای ایران بآزادی تمام از محلی که بحر منصب میشود تا موضع التحاق حدود طرفین در شهر مذکور آمد و رفت نمایند فقره سویم) طرفین متعاهدین تعاهد میکنند که باین معاهده حاضر سایر ادعاشان را در حق اراضی ترک کرده از دو جانب بلاتأخیر و مهندسین و مامورین را تعیین نموده برای اینکه مطابق ماده سابقه حد و د مابین دولتین را قطع نماید فقرۀ چهارم) طرفین قرار داده اند که خسارائیکه بعد از قبول اخطارات دوستانه دو دولت بزرگ واسطه که در شهر جمادی الاولی سنه هزار و دویست و شصت تسلیم تبانی و تحریر شد بطرفین واقع شده و هم رسومات مراعی ارسالی که تأخیر افتاده برائے اینکه مسائل آنها از روی عدالت وصول و احقاق حق شود از دو جانب بلا تأخیر مامورین را تعیین نمایند فقرۀ پنجم) دولت عثمانی وعده میکند که شاهزاده کان فراری ایرانرا در برسا اقامت داد غیبت آنها را از محل مذکوره و مراوده مخفیه آنها را بایران رخصت ندهد و از طرف علیتین تعهد میشود که سایر فراری بموجب معاهده سابقه ارزنة الروم عموماً رد شوند فقره ششم) تجار ایران رسم گمرک اموال تجارت خود را موافق قیمت حالیه و جاریه اصول مذکوره نقد آیا جنساً بوجی که در عهدنامه منعقده ارزنة الروم در سنۀ ۱۲۳۸ در ماده ششم که دایر بتجارت مسطور شده ادا کنند و از مبلغی که در عهدنامه مذکوره تعیین شده زیاده وجهی مطالبه نشود فقرۀ هفتم) دولت عثمانی وعده میکند که بموجب عهدنامه های سابقه امتیازاتی که لازم باشد در حق زوار ایرانی اجری دارد تا از هر نوع تعدیات بری بوده بتوانند بکمال امنیت محلهای مبارکه را که کائن در ممالک دولت عثمانیست زیارت کنند و همچنین تعهد میکنند که براد استحکام و تأکید روابط دوستی و اتحاد که لازم است فیمابین دولت اسلام و تبعه طرفین برقرار باشد مناسب ترین مسائل را استحضار نمایند تا چنانکه زوار ایرانیه در ممالک دولت عثمانیه بجمیع امتیازات نایل میباشند سایر تبعه ایرانیه نیز از امتیازات مذکوره بهره ور بوده خواه در تجارت --- page 97 --- شماره سوم عبرت الوقایع صفحهٔ ١ تجارت خواه در مواد سایره از هر نوع مسلم و نقدی و چپرستی محفوظ باشند و علاوه براین بالیوز هائیکه از طرف دولت ایران برای منافع تجارت و حمایت تبعه و تجار ایرانیه بجمیع محلهای ممالک عثمانیه که لازم باشد نصب و تعیین شود بغیر از مکه مکرمه و مدینه منوره دولت عثمانی قبول می‌نمایند و وعده میکنند که کافه امتیازاتیکه شایسته منصب ماموریت بالیوزهای مذکوره باشد در حق قونسولهای سایر دول متحابه جاری میشود در حق آنها نیز جاری بشود و نیز دولت ایران تعهد میکنند که بالیوز هائیکه از طرف دولت عثمانیه بجمیع محلهای ممالک ایرانیه که لازم بیاید نصب و تعیین شود در حق آنها و در حق تبعه و تجار دولت عثمانیه که در ممالک ایران آمد و شد میکنند معامله متقابله را کاملاً اجری دارند فقرهٔ هشتم دولتین علیتین اسلام تعهد میکنند که برای دفع و رفع و منع غارت و سرقت عشایر و قبایلی که در سرحد میباشند تدابیر لازمه اتخاذ و اجرا کنند و بعین مخصوص در محلهای مناسب عسکر قرار خواهند داد و دولتین علیتین تعهد میکنند که از عهده هر نوع حرکات متجاوزیه مثل غصب و غارت که در اراضی یکدیگر وقوع بیاید برآیند قرار دادند عشایریکه متنازع فیه باشد و صاحب آنها معلوم نیست بخصوص انتخاب و تعیین کردن محلی که بعد از این دائماً اقامت خواهند کرد یکدفعه با رادهٔ اختیار خودشان حواله شود و عشایریکه تبعیت آنها معلوم است جبراً باراضی دولت متبوعه آنها داخل شوند فقرهٔ نهم جمیع مواد و فصول معاهدات سابقه خصوصاً معاهده که در سنه هزار و دویست و سی و هشت در ارزنة الروم منعقد شده که بخصوصه باین معاهده حاضره الغا و تغییر نشده مثل آنکه کلمة بکلمة در این صفحه مندرج شده باشد کاذالحکام و قوت آن ابقا شده است و فیمابین دو دولت علیه قرار داده شده است که بعد از مبادله این معاهده در ظرف دو ماه یا کمتر مدتی از جانب دولتین قبول و امضا شده تصدیق نامه آنرا مبادله خواهند کرد و کان ذلک فی یوم سادس عشر جمادی الثانیه سنه هزار و دویست و شصت و سه هم در اینسال ناخوشی و با بدار الخلافه بروز کرده جمعی از معاریف را تلف نمود و هم در اینسال رحیم قلیخان ابن الله قلیخان توره خوارزمی بعد از خیال حکمرانی در گذشت و چون رحمن قلیخان توره یعنی خانزاده بسبب اینا قتی در کشته و بقانون اوزبک بجانی نمیرسیده محمد امین خان برادر کمتریم قلیخان خان خیوه شد بنا بر این از دربار پادشاهی ایران میرزا رضا نام بتهنیت و تعزیت بخوارزم رفت و نامه که دلالت بهمراهی و جانب خان خوارزم بود از طرف اعلیحضرت پادشاه ایران بانضمام خلعت فاخری برد و بمقضی المرام مراجعت نمود هم در اینسال مرحوم میرزا محمد شفیع شیرازی مشهور بمیرزا کوچک متخلص بوصال معروف که از فحول شعرا و خوش نویسها دار باب کمال بود در شهر شیراز وفات یافت و هم در اینسال وزیر یار محمد خان هرات و فکر و آن آمد که مصاحب منصبان و اتباع دولت انگلیس را بکلی قدغن و موقوف داشت چون که آنصاحب منصبان انگلیز که در سنه ١٢٥٢ هرات اقامت یافته بودند وزیر یار محمد خان آنها را در سنه ١٢٥٣ اخراج نمود و رجال دولت انگلیس اینمطلب را باعث اختلال پیشرفت مقاصد خود دیده و با نواع وسایل خوسید نفوذی بقلعه در هرات پیدا کنند وزیر یارمحمد --- page 98 --- نسخہ سویم سراج الوقایع صفحہ ۹۱ نفوذ آنها را باعث خرابی حکومت خود میدانست از جهت حذر اینسال یعقوب افغان را بزادن بازرگان ایشان نمود در ۳۶۳ ۱ هجری (مطابق ۱۸۴۷ مسیحی) سردار امیر محمد خان استعدادی فراهم نموده در سوای کابل مبادئ مخالفت را با برادر خود امیر دوست محمد خان گذاشت و قصد تسخیر کابل نمود و در سنه ایطئیہ مجویزیر کشید تا زمان وقایع نقطه قرقه که در نزدیکی کابل امیر دوست محمد خان جنگ سخی با امیر محمد خان نمود و او را شکست فاحش داد (ایران) در اینسال طغیان حسن خان سالار ولد اللهیار خان آصف الدوله خالوزاده اعلیحضرت شهریار غازی محمد شاه آشکار شوح انچو آصف الدوله او را نصیحت کرد سودی نبخشید آخر با پسرش در این فتنه متفق گردید بتهران رفت و فرمانی صادر کرد که سالار متوقف باشی باشد و و میرزا محمد خان پسر دیگر آصف الدوله بنیابت پدر بخراسان رفته حکومت نماید و سلیمان خان حاکم بسطام پانصد نفر تفنگچی و یکصد سواره و دو عراده توپ با میرزا محمد خان تا خونیان بفرستد بدین منوال میرزا محمد خان از بسطام گذشت و بسالار پیغام داد که توپ و سوار بسطام را بهمانه همراه آورده ام اگر اذن میدهی تصرف کنم سالار گفته هنوز زود است آنرا توپ و سوار را پس فرستاده خودش بشهر نزد سالار رفت در آنوقت سالار و جعفر قلیخان شاد لو بیمال افتادند که کلات را متصرف شوند و محکم داشته باشند لهذا کلات را بنام متصرف شدند و بعد جمعیت کثیری فراهم نمودند هشتم تسخیر دار الخلافه را کردند آصف الدوله که از وقایع خبردار گشت اجازه سفر مکه گرفت و بهمین بهانه روانه شد و بخاطر کدائی در این راه نمود و انعامات وافره بمردم داد و در این روزها ابراهیم خلیل خان سرتیب ولد حاجی اسمعیل خان با جمعی پیاده و سواره که مرکب از شش هزار بودند از دار الخلافه مامور دفع سالار و روانه گردید در غره رمضان ببسطام رسید و از اینطرف سالار با سی و پنجهزار لشکر یان جرار خود تا سبزه وار راند و از آنجا جعفر قلیخان کرد شاد لو را با دوازده هزار سواره و پیاده مقدمه الجیش فرستاد که از راه کلاته فتح بقرہ قنچ آمده اتراق کرد و فیما بین دو لشکر کمتر از دو فرسنگ مسافت بود سلیمان خان حاکم بسطام با ابراهیم خلیل خان مشورت نموده قرار بر این داد که ابراهیم خلیل خان با جعفر قلیخان روبرو شود اگر غلبه کرد فبها المطلوب والا تراجعت نموده ببسطام آید بنا بر این قرار داد ابراهیم خلیل خان با لشکریان جعفر قلیخان دو سه مصاف سخت داده آنها را عقب نشانید بعد از آن سالار با بیست و دو هزار لشکر و توپخانه خراسان که همراه داشت با دو سه هزار نفر سپاه متفرقه دیگر که در بین راه با او گردیده بودند ببزنیان رسید و محمد خان بنایری و جمعه شیر خان کرچی را با بزار سوار بامداد جعفر قلیخان فرستاد در این اوان محمد علیخان نام از سرداران سپاه پادشای ایران با دو غنچه اده توپ و چهار فوج سرباز که از طهران مامور امداد ابراهیم خلیل خان و دفع سالار شده بودند بدامغان و از آنجا بده ملا رسیدند دوازده هزار سوار خراسانی قصد شبیخون و حمله بارد وی محمد علی خان نمودند ولی مغلوب و منهزم گشید و ابراهیم خلیل خان در ده ملا بمحمد علی خان پیوست و یکیت روز بعد نواب حمزه میرزای حشمت الدوله با چهار ده عراده توپ و پنجهزار نفر از جانب طهران در رسیده دیر سه اردوی پادشاهی ایران بهم ملحق گردیدند و معلوم شد که سالار با بیست و پنجهزار نفر در میامی اتراق داشته و دوازده هزار سوار منهزم نیز بد و پیوسته و مستعد قتال میباشند نواب حمزه میرزا بطرف سردار امیر محمد خان یکبرادر امیر دوست محمد خان --- page 99 --- نسخه سویم عین الوقایع صفحه ۹۲ بطرف میامی راند و سالار باجر شد آماده جنگ کردید و چون احتمال قوی میداد که شکست بخورد چهارده راس اسب بخواص خود سپرده و انچه میسر بود وجه نقد بترک اسبها بسته که مقتضی فرار شد دست خالی نماند ناپس از این تمهید نایره قتال اشتعال یافته از عتیبه جنگی نوآب حمزه میرزا و غرش و ریزش توپهای ساحقه لشکریان پادشاهی ایران که متصل آتش فشانی داشتند دسته‌جات سواره و عساکر خراسانی بعضی متفرق شدند و برخی برکاب والا آمده از سالار تبری جستند و عفو تقصیر خود را درخو است نمودند سالار پسران خود را با جعفر قلیخان و سلیمان خان دره جزی و شاهرخ خان قاجار کرمانی برداشته بجوین گریخت و سلیمان خان دره جزی نزد نوآب حمزه میرزا آمده اظهار عبودیت کرد و معروض داشت که سالار میخواهد در قلعه کلات متحصن شود نوآب معظم او را مامور دره جز و دفع سالار نمود سالار امیر اصلانخان پسر خود را با نقود و جواهر بکلات فرستاد که اگر بکلی مقهور کرد د خود نیز بدانجا رود اما مردم کلات امیر اصلانخان را راه ندادند و او در خارج کلات بماند سالار نیز از جوین به بنور بخرد رفت بوینجردیان او را نپذیرفتند لهذا با جعفر قلیخان بطرف آخال راند و چون چهل هزار تومان وجه نقد همراه داشت ترکمانان بطمع زر سالار و همراهان او را پذیرائی کردند قرا اوغلان آق تپکی آنها را بمورت والاچق خود جا داد و طایفه توقتمش را که تابع وی بودند بنزد سالار آورد و اظهار خصوصیت نمود از آنطرف نوآب حمزه میرزا کو سالار را تعاقب می‌نمود به بنور بخرد رسید و چون شهر مشهد را نظمی نبود ابراهیم خلیل خان را بردار ارض اقدس نمودند و میرزا محمد علیخان را بحکومت بنور بخرد و آن نواحی بر قرار کرده و خود بمشهد مقدس آمدند محمد علیخان چون در بنور بخرد بدسلوکی نمود مردم ببالا و جعفر قلیخان شادلو متوسل شدند سالار ویغما با قرا اوغلان و ده هزار سوار بنور بخرد آمده این شهر را متصرف شدند و محمد علیخان مقتول شد و قشون ابو یحیی او در ارگ متحصن شدند و بمدافعه میکوشیدند نوآب حمزه میرزا از ماجرا خبر دار شده سلیقه بیزدان وردیخان ابن رضا قلیخان زعفرانلو حکمران قوچان نوشته او را مامور بنور بخرد نمود و محمد ولیخان قاجار نایب رایز با لشکری جرار بدان ساحت فرستادند و خود نیز عازم بنور بخرد گردید ایلخانی و سالار چون دانستند مرد میدان مقاومت نیستند بعضی از طوایف شادلو را کوچ داده و تراکمه و اکراد اسیر بسیاری از سر بازان خاصه از طایفه بیات برداشته روانه آخال شدند و نواب حمزه میرزا بنور بخرد آمد با انیکه برف زیاد بارید و مسالک را صعب نمود قصد تعاقب سالار و ایلخانی را نمودند و بنقطه مانه که محل سکنای ایلخانی و طوایف شادلو بود راندند و چهل روز در آنجا رحل اقامت انداختند هم در اینسال هزار و چهارصد و سی و هشت قریه که مرحوم حاجی میرزا آغاسی در عراق داشت و تماماً را جز و خریداری و آباد کرده بود و معادل دو کرور قیمت آن املاک بود همه را بشخص اعلیحضرت محمد شاه مصالحه و واگذار نمود در اینسال در ایرلند مملکت انگلیس شورش سخت بر ضد دولت بپاشد و فتح لاهور هند و شتاد در انسال قسمت دولت انگلیس گردید که بعد از فتح بعنوان جریمه دو کرور لیره از اهالی لاهور گرفتند شورش در --- page 100 --- نسخه سویم عين الوقايع صفحه ٩٣ مملکت لهستان از تصرفات روس که بزودی فتنه را خوابانیدند و بروزوبائی در پطرزبورغ و فرار لوی ناپلیون فرانسه از قلعه هام با شورشی که در الجزایر مغرب توسط امیرعبدالقادر رو داد درینسال بود افغانستان درینسال امیر دوست محمد خان استقلاً بحکمرانی کابل و جلال آباد و غزنین منصوب بـود و بنیاد وصلتی با میرها و بزرگان ترکستان اوزبک که صاحب ایل و قبیله و اقتداری بودند نمود شـد وزیر یار محمد خان که انتعاش حدود خراسان را شنیده و دانسته بود در تهیه و تدارک استعداد حربی که هرگاه دولت ایران عاجز از نظم واقعهٔ خراسان بشود او بتواند خود داری نماید و اگر اقتدارشان افزوده گردد و کمکی از او بخواهند یا لشکری از هرات بجهت ماموریت جائی بطلبند بتواند ناده و حمار کنند هم در اینسال آب رود پاشدان بهرات طغیان نمود و بانها ر خیابان و انجیل ملحق گشته آن آب سیل ملففه بسیار خرابیها بذیئات هرات وارد آورد و بعضی قراء اطراف اتنگ کشته بستان و پیران نمود و شد این سیل در رود خانه کار آباد خارج دروازه هرات بود که در پائین ملوک کار آباد بسیاری ابنیه را معیوب نموده و چند پل عتیق محکم که از قدیم در روی اینرود خانه ساخته بودند آب سیل بباد فنا داد درسنهٔ ۱۲۵۶ هجری (مطابق ۱۸۴۰ مسیحی) یوم پنجم محرم اینسال جعفر قلیخان ایلخانی بقصد دستبرد و شبیخون باردوی نواب حمزه میرزای حشمت الدوله که در مانه و سلقان بود نمود ولی کاری از پیش نبرد جز اینکه لطفعلیخان بغایری را که مامور بقلعه خان بود دستگیر کرده با خال برد و چون در میان قبائل توقتمش و او تمش در باب توقف سالار با خال خلاف در گرفت ناچار سالار عازم کلات گردید پس ازینکه دانست کلات بتصرف پسرش امیر اصلانخان نیامده بسـرخس رفت و همان اراز محمد خان ریش سفید تراکمه سرخس گردید و امیر اصلانخان پسرش با ایل و عیال بدو پیوست و پس از چندی معلوم شد جعفر قلیخان در محلی از گرگان کمین کرده نواب حمزه میرزا عبدالله خان افشار صاین قلعه را با سواران افشار و خراسانی بر سر او فرستاد او را منهزم کردند و جعفر قلیخان از کناره خاک آخال با جمعی خواص خود او بیادیه فراراً بطرف هرات راند و بوزیر یار محمد خان افغان پیوست و نواب حمزه میرزا شبانه روزی هجده فرسنگ راه طی مسافت کرده بر سر تراکمه آخال و نواحی گرگان تاخته جمعی را مقتول و انبوهی را اسیر و دستگیر نمود آخرالامر بشفاعت میر سعدالله فندرسکی سید خانو ار کرد کالح ترکمانان گرفته آنها را بسلقان یورت دادند و جمعی از سوارهٔ آنها ملتزم رکاب والا شدند پس از آن خبر رسید که سالار با هشت هزار نفر قصد تسخیر شهر مشهد را نموده لهذا ابراهیم خلیل خان با جمعی بمدافعه او فرستادند و در کال یاقوتی نواحی ارض اقدس جنگ در گرفت عبدالله خان افشار صاین قلعه و دو برادرش مقتول گشتند ولی سالار منهزم شد و جمعی از تراکمه اسیر کردند نواب حمزه میرزا هم بشهر مشهد رفته بنظم امور پرداخت و قراول بحراست میرزا محمد خان بیگلر بیگی برادر سالار و متعلقین ایلخانی که در روضه مطهره حضرت رضا علیه السلام بست نشسته بودند گذاشت و سام خان ایلخانی زعفرانلو را برکاب طلبید و عزم دفع --- page 101 --- نسخہ سوم عبر الوقایع صفحہ ۱۴ دفع سالار را نموده مصطفی قلیخان قراگوزلوی ہمدانے را بحفظ شہر مامور کرده و خود بقرالقنبر پہنچ فرسنگی مشہد جهتہ تدبیر ترکمانا و دفع سالار راند لهذا تریکہ مرخس بوہمہ افتاده پیش کشی ہا فرستادند و عضو تقصیر سالار را خواستار شدند مقارن اینحال مرضی شدید بنواب حمزه میرزا عارض شد و سالار و خوانش موقع را مساعد دیده مواضعه در تسخیر مشہد نمودند آنہائی کہ در داخلہ شہر بودند اشرار و احاد را تحریک شدند و بطغیان داد کشند تا شورشی سر پاشد و فتنہ عظمی برخواست کہ جہتہ و بہانہ آن اغتشاش در ارض اقد ممانعت سربازان ترک از عروسی شد کہ در قراولخانہ جنب حمام شاہ جلو گیری از عروس و ہمراہانش برای انعام نمودند و چون ماده مستعد بود اہالی سر بشورش برداشته رجب بہادر و محمد باقرخان حرد با جانه علما و اعیان خراسان دست کشوده اقدام بقتل سربازان نمودند و جہال ہم از خدا خواستہ در عوض خلافی کہ سربازان در ممانعت عروس نموده بودند بسیار سربازان و صاحب منصبان را در شہر بکشتند حتی در میان صحن و بام حرم ورقہ گلدستہ ہا کہ سربازان متحصّن جستہ بودند دامان میخواستند کسی بآنہا امان نمیداد و مقتول میکردند و جمعی دیگر را کہ بحدہ ہائی یکی دست آوردند ہمہ را بحمام شاه و در دیخان محبوس نمودند [Marginal text: ایکہ] و اہالی از روی بام تماشائی رفتند سربازان محبوس با بحال مجرد اسحاج ہر یک از تما شائیان میگفته [Marginal text: ایته برخورده پورپور] سُبّن اللہ پر خورده چو رگ و ز حرم ورم حم دل لقمہ نانی از سقف حمام می انداختند و بسیاری سربازان [Marginal text: سمی توانمخدا کیجود] از گرسنگی در آن محبس تلف شدند در وز اول اینوقایع در دم ایوان مقصوره مسجد گوہر شاد حاجی میرزا [Marginal text: نان بده] عبداللہ خوئی متولیباشی آستانہ قدس برائے اظہار بیگنانی سربازان و صاحب منصبان خدمت مرحوم مغفور آقای حاجی میرزا ہاشم مجتہد اعلی اللہ مقامہ آمده بعضی معذرت خواہی ہا نمود و عضو تقصیر [Marginal text: اول دری] سربازان را خواست بنا بمصلحتی آقا اینقدر فرمودند اینقدر اینہہ طرفداری سرباز انکہ بر خلاف [Marginal text: شورش در یوم] قانون شریعت مطہرہ با اہالی شہر رفتار مینمایند مکن بمحض استماع این فرمایش آقا حضار و کسانیکہ مستعد [Marginal text: بیست پنجم ماه مبارک] شورش بودند حاجی میرزا عبداللہ را باشمشیر ہا ریز ریز و مقتول نمودند و این فتنہ خیلی مایہ خونریزی شد [Marginal text: رمضان] پس بصاحب منصبان ساخلو یان نظامی ہر پادشاہی ہر شہری واجب است کہ سربازان ابوابجمع خود را [Marginal text: بود] بدرستکاری و امنیت و نیک رفتاری ترغیب و تحریص نمایند و بدسلوکی را موقوف دارند کہ بہنگام شورش عام خوب و بد و مقصّر و بیگناه را کسی از ہم فرق نمی نماید خلاصہ سالار وقت را مساعد دیدہ بالشکرای عزم تسخیر مشہد را نمود چون خبر شورش شہر بنواب حمزہ میرزا رسید با حالت ضعف نا خوشی عازم شہر شد [Marginal text: و جعفر قلیخان نیز از] اہالی کہ یاغی بودند بمدافعہ برخواستند در این اوان سالار با لشکر زیادی خود را بشہر رسانید و عموم [Marginal text: پہرات مراجعت نوہ] اہالی با و گرویدند و مردم دُہات نیز تا دہ فرسنگی ہم خیالی مردم حاضر شده حمایت از کار سالار [Marginal text: بسالار پیوست] و اخلال بامورات ہمراہان نواب حمزہ میرزا می نمودند تا کار سالار قوتی یافتہ و در خیال برہم زدن اردو شاہزادہ شد و ہمہ روزہ از طرفین جنگ و محاربہ در کار بود و جمعی از طرفین مقتول و اسیر میشدند مقارن اینحال ناخوشی و ضعف بمزاج مبارک شہریار غازی محمد شاہ غالب آمده آفتاب --- page 102 --- نسخه سویم عین الوقایع صفحه ۹ عمر این پادشاه که در جود و سخا و علم و حیا و عزم و حزم و لشکر کشی و مملکت ستانی عدیل و مانندی نداشت افول نمود که در تاریخ وفات آن شاهنشاه رضوان جایگاه طاب الله ثراه یکی از شعراء این دو بیت را سروده بسال شصت و چهار از پی هزار و دو شب شنبه ششم ماه شوال قضا بنوشه ایران محمدشاه اجل پیاله پرش نمود مالامال و موافق تاریخ جام جم تولد آن پادشاه در یوم سه شنبه ششم ذیقعده سنه ۱۲۲۲ که مدت عمر مبارکش چهل و یکسال و یازده ماه قمری بود خلاصه جسد آن پادشاه را در باغ لاله زار خارج طهران امانت گذاشتند و پس از ورود اعلیحضرت ناصرالدینشاه بدارالایمان قم حمل نمودند و در شب عید غدیر بهمین سال در صحن مقدس حضرت بانوی معصومه سلام الله علیها مدفون آمد رحمة الله علیه چون اعلیحضرت ناصرالدین شاه در هنگام این وقایع بآذربایجان ولیعهد بودند نوابه مهدعلیا دختر زاده خاقان مرحوم فتحعلیشاه و فرزند امیر محمد قاسم خان ابن سلیمان خان قاجار قرانلو والده این پادشاه بنظم امهات شهر دارالخلافه پرداخت و رجال دولت را امیدوار بانعامات وافره ساخت که هرکدام در پیشرفت مقاصد و نظم و ترتیب امورات اقدامات وافیه بخرج دادند و شب چهاردهم شوال بهمین سال ولیعهد کامکار در تبریز جلوس فرمود و علماء و اعیان و اهالی بتبارک تهنیت سلطنت گفتند و روز ۱۹ شوال از تبریز عزیمت بجانب طهران فرمودند مرحوم حاجی میرزا آقاسی که رجال دولت را با خود مدعی میدانست از دارالخلافه بسبت امامزاده عبدالعظیم علیه السلام پناه برد و هم در این ایام سیف الملک میرزا ولد اکبر ظل السلطان که در قزوین متوقف بود بخیال سلطنت افتاده بنای سرکشی را گذاشت و فرامین باطراف مینوشت تا سلیمان خان افشار او را در بقعه امام زاده معصوم بکازر سنک یافته محاصره و دستگیر نمود و بدارالخلافه آورد در وز جمعه بیست و یکم شهر ذیقعده الحرام اعلیحضرت ناصرالدین شاه با فر و شکوهی فراوان وارد دارالخلافه و مقر سلطنت عظمی گردید و در آن روز مرحوم میرزا محمد سعید انصاری که بعد ها وزیر امور خارجه شد از بسیاری صفات و شایستگی کاتب اسرار مکتوم و منشی رسائل گردید قدورشتبه بیست دوم سلام عام در تالار تخت مرمر انعقاد یافت و در آن روز مرحوم میرزا تقی خان امیر کبیر بفزون بمنصب صدارت منصوب شده و خلعت پوشید و در خیال بعضی ترتیبات جدید در امورت سلطنت شد که همه دلالت بر خیر ملت و ترقی دولت می نمود منجمله تعیین کارگزاری بهر یک از بلاد ایران و مامور داشتن سفراء و جنرال قونسول ها از ایران با پارق افراخته پادشاهی ببلاد دول خارجه و ساختن نظام مقرر و داشتن هر یک از سرحدات ایران زمین و چاپارخانه و پست خانه بهر شهری برای آسایش رعیت با صندوق عدالت گذاشتن و در خیال سیم تلگراف کشیدن بهر ایران و تنظیمات در امور قشون و ایل بچگک برقرار نمودن بهر یک از دریاهای شمال و جنوب ایران که یکی رود ارس و دریای طبرستان است بجانب مملکت روس دیکی بحر عمان است و خلیج فارس که بطرف انگلیس و هندوستان واقع میشود خلاصه آن یکه مردیکی از مردمان دانشمند همت بلند بود که اگر دنیای دون با اقبال آن مرحوم مساعدت میکرد ونیز چنین --- page 103 --- نسخه سوم عين الوقايع صفحه ۶۹ و مورخین شهریار ایران را درباره او مشتبه میکرده بخیل انمملک بهترین ممالک روی زمین و ایالت دارا تر از عموم ملل صفحه عالم محسوب میشدند و همه روزه ملک و مکنت و نفوس ایران در تزاید بود و قوام دولت نیز نظم شایان میگرفت اسحمل این گرفتاریها باعث آن شد که کلکت و قورخانه باردوی نواب حشمه الدوله بجراسان نرسید و نواب معظم الیه لا علاج وزیر یار محمد خان افغان ظهیر الدوله را که حاکم هرات بود با سپاه جراری بخراسان طلبید و هم سالار کراراً معاونت از وزیر یار محمد خان خواسته در این بود از آنجت وزیر یار محمد خان شانزده هزار سپاه سواره و پیاده بهمراه خود بمشهد آمد و مع سفر وزیر یار یکعراده توپ که آهن لوله اش قدری کج بود و تا ورود او بمشهد هم نواب حمزه میرزا و هم سالار ایران بتعزیه امیدواری از وزیر یار محمد خان داشتند تا لشکریان او بطرق رسیدند از اهالی مشهد و اتباع سالار دوزیر یار محمدخا تا قریه محمد آباد و از سپاه حمزه میرزا که بارک مشهد بودند چند فوج و توپخانه تا مقابل عسکریه صفا آراستند مقاتلائیان اطرافی نیز حضور داشتند وزیر یار محمد خان از طرق گذشته و علامت سپاه طرفین را دیده بپیر زابخت خان مرحوم و سایر بزرگان هراتی که همراه او بودند مصلحت نمود که یاری و معاونت و اتصال بکدام طرف ما اختیار نماید بهتر است یکی از بزرگان هرات درشتی انگشتان مخصوص و دست خود را بدرد و گفت مشت خود را اگر بنوک درفش بزنی مجروح میشود یا درفش میشکند وزیر گفته مشت دست مجروح میشود آن شخص گفته بود پس سالار و اتباع اورا مشت بدان و عموی پادشاه و لشکر دولت ایران را درفش گمان کن زیرا با دولت طرف شدن رعیت معنی و معاد ندارد و صرفه در نظر نمی آید وزیر بعد از نطق آن شخص محترم روی توپ را بطرف لشکریان سالار نموده یکتیر با گلوله آتش دادند آنوقت سالاریان مایوس از یاری افاغنه شده بشهر مراجعت کردند و سپاه نواب حمزه میرزا اول با توپها شلک شادیانه نمودند و بعد حمله بطرف بروج محله عیدگاه برده بنای گلوله ریزی سختی نهادند که افاغنه بآن استعداد و حمله وری عساکر ایران تحسین آفرین گفتند و وزیر یار محمد خان با تفاق سران سپاه شرفیاب حضور نواب حمزه میرزا شده و او طلب تسخیر شهر شد و در باغی از باغات خارج دروازه خیابان علیا اردو زدند و قرار یورش افغانی دادند اهالی شهر نیز تمام استعداد حربی خود را بدروازه سر آب و بالا خیابان برده شمخالچیان در حصاربند و تیرحائزی جا گرفته و منتظر هجات خصم بودند و بفتوای علماء شهر بد فاع حاضر شدند تا سه روز بعد از ورود خود لشکریان وزیر یار محمد خان حمله آور بجانب شهر شدند و اهالی شهر و تفنگچیان دست از پا خطا نکردند تا سپاه افاغنه چند توپ بدروازه های سرآب و بالا خیابان بزدند و آرد پل دروازه و پای حصارشر کردیدند یکدفعه از هر جانب بنای شلک را نهادند هفتصد نفر از افاغنه هدف گلوله و مقتول شدند و سه صد نفر زخم کاری برداشتند و جاده را کل دیده پس نشستند و بعد از این یورش صلاح اقامت در مشهد ندیده وزیر یار محمد خان از نواب حمزه میرزا درخواست نمود که لشکریان خود را برداشته بهرات بروند و متوقف --- page 104 --- سال شماره سوم عين الوقايع صفحه ۹۷ در متوقف باشند تا امورات سلطنتی در طهران نظمی پیدا کند در رجال دولت ایران اقتدار کاملی برای پیشرفت مقاصد شان بهمرسانند در گمک فرستادن تاخیری نداشته باشند لهذا از اصرار وزیر یار محمد خان نواب معظم با اردوی خود که بواسطه تنگی معاش خیلی خسته شده بودند از ارک مشهد خارج شده بهرات رفتند و در نزدیکی غوریان نواحی برنا آباد لشکر گاهی اختیار کردند و مقیم شدند و هم در این روزها نواب شاهزاده سلطان مراد میرزا که بعد ها ملقب بحسام السلطنه شد از جانب شهریار ایران با اردوی مرکب از هفت هزار نفر و چهار عراده توپ با مور خراسان و تسخیر بونجورد و تخریب اسفراین و نظم مشهد شدند جعفر قلیخان از غضب اولیای دولت مخوف شده سلیمان خان افشار را در خدمت شاهزاده شفیع خود قرار داد و از در اطاعت و انقیاد دولت در آمده روانه طهران شد و پس از ورود بحضور پادشاه جهان بخش ناصر الدین شاه طاب ثراه معفو و مورد مرحمت گردید اما نواب حسام السلطنه متوجه تسخیر سایر نقاط خراسان شد اوّل امر بمحاصره سبزوار نمود و در اینوقت بسیاری خوانین خراسان سر اطاعت پیش آورده باردوی شاهزاده پیوستند و پیوسته نقاط دیگر عرض راه خراسان مسخر لشکریان دولت گردید و سالار لشکری ترتیب داده بجوین فرستاده بود که جلوگیری از اردوی شاهزاده نماید و در اینجا تلاقی فریقین شده عساکر سالار شکست خورده عقب نشستند و دویست نفر از سواره و پیاده آنها مقتول گردید و بعد از اینوقایع شهر سبزوار مفتوح سپاه ظفر همراه دولت ایران شد و اردوی شاهزاده متوجه و روانه نیشابور گردیدند امام وردیخان بیات که از طرف نواب حشمة الدوله حاکم نیشابور بود و در این مدّت با سالار موافقتی نکرده شهر نیشابور را هم از شر سالار محفوظ نگه داشته بود در اینموقع باستقبال اردوی شاهزاده آمد و شهر را بمرامان شاهزاده تسلیم نمود از انطرف نواب حشمة الدوله که از نیمه محرم تا آخر ربیع الثانی در قلمرو هرات و نواحی غوریان بود وزیر یار محمد خان از نقد و جنس مبلغ گزاف و مقداری آذوقه دست نموده تا خبر حرکت اردوی حسام السلطنه از طهران بعزم خراسان گوشزد نواب حشمة الدوله گردید خلعت و شمشیری بوزیر یار محمد خان داده و چهار عراده توپ شش پوند نیز باو بخشیده با اردوی خود متوجه دروازه خراسان شد . در نیشابور باردوی حسام السلطنه پیوسته ملاقات هر دو برادر اتفاق افتاد و در آن وقت فرمان احضار حشمة الدوله و ولایت نواب حسام السلطنه از دارالخلافه رسید و حشمة الدوله عازم طهران شد و پس از ورود او بطهران و شرفیابی بحضور همایون حکومت تبریز یافت و روانه شد و هم در اینروزها میرزا جعفر خان مشیر الدوله از طرف دولت علیه ایران مامور سرحدات بغداد و تعیین حدود محمره شد که با رجال دولت علّیه عثمانی با حضور وکلاء دولتین روس و انگلیس حدود و ثغور آن نقاط معین نماید مرحوم حاجی میرزا آقاسی مرخصی حاصل نموده از ایران بعتبات عالیات مسافرت و هم در --- page 105 --- نسخه سویم عین الوقایع صفحه ۹۸ و هم در اینسال سید یحیی پسر آقا سید جعفر معروف بکشفی که از خواص مریدهای باب بود بپز درفت و معتقدین او در ممالک ایران متفرق شده بنای دعوت و عوام فریبی را گذاشتند از جمله ملا حسین بشرویه که از علما و بامید ریاست تابع او شده بود در مشهد مقدس میان فتنه سالاری مشغول فریب جمعی بود او را گرفته باردو نواب حشمة الدوله آورده حبس کردند و بعد از چندی در هنگام حرکت اردو فرار کرده بمازندران رفت و سیصد چهارصد نفر از فریب خورده گان باو وصل شدند که با آذربایجان بیاری سید علی محمد بروند و سید علی محمد که از سال قبل در حضور حضرت اقدس ولیعهد و جمعی از علماء دارالسلطنه تبریز بموجب امتحان در آمده و بطلان دعا وی او ثابت شد با مر اقدس ولیعهد و فتوای علما تا اینزمان در چهریق محبوس بود و تابعین او در هر جا کشمشانه با فساد و عوام فریبی اقدام داشتند منجمله حاجی محمد علی نام با مر فروشتی که او نیز از این طایفه و با ملا حسین بشرویه و جمعی دیگر همدست شده در خارج شهر با ر فروش مشغول بعوام فریبی و ازیاد اتباع باب بود سعید العلما مازندرانی بز دار شده امر با خراج آنها نمود و کار بمنازعه و مقاتله کشید دوازده نفر از بابیه بقتل رسیدند و بعد از چند روز ملا حسین با حاجی محمد علی و سایر اتباعی که داشتند عزم عراق نمودند و بدین وسیله در محوطه مقبره شیخ طبرسی اعلی الله مقامه که از علمای سابق طبرستان است قلعه بنا کرده تحصن جستند و دست بغارت ماکولات و محصولات رعیت کشودند و جمعیت شان رفته رفته بدو هزار نفر رسید نواب مهدیقلی میرزا با بزرگان مازندران بدفع آنها مامور شده در خارج قلعه فربو با بابیه محاربه سختی نمودند و ملا حسین بشرویه در مقام عصیان ثبات قدم بخرج میداد و مدتی خونها بناحق ریخته شد تا عاقبت سلیمان خان افشار از دربار ایران مامور مازندران شد و آنقلعه را سخر کرد و آنطایفه را قتل و قلع نمود و نیز مقارن آن حال خروج ملا محمد علی زنجانی بود که بعد از مدتی تحصن در زنجان و گرد آمدن جمعیتی زیاد از بابیه در اطراف او و محاربات سخت با قشون دولت آخر الامر بدست محمد خان بیگلر بیگی پسر فتحعلیخان گیلانی زنجان مسخر و ملا محمد علی و سایرین اتباع او مقتول و بعضی متواری گردیدند و معلوم اولیای دولت شد که اصل شعب فساد وجود سید علی محمد است لهذا در خیال آن شدند که اجازه از علمای شیعه و سنی اسلام برای قتل او حاصل نمایند هم در اینسال بمملکت اسپانیول اغتشاش عظیمی محض اختلاف بین رجال آن دولت رویداد و دخل دولت اطریش سیصد و سی و پنجه کرور و دو یست و سی و هشت هزار فلورن و خرج مبلغ سیصد و سی و هفت کرور و دویست و نود و هشت فلورن که هر عدد فلرن دو قران نیم رایج ایران است و بین دولتین چین و انگلیس مجادله رویداد و انگلیسها در بندر کانتن چین بعضی استعداد حربی فراهم کردند تا بعضی امتیازات برای دخول مال التجاره خود حاصل نمودند رفتن اول سفیر دولت عثمانی بدربار پاپ در اینسال بود دولت پر توگال بواسطه --- page 106 --- نسخه سویم عین الوقایع صفحه 194 بواسطه شورش داخل مملکت عاجز آمده استعانت از انگلیس نمود وقحط و غلا در نمسنان روی داد اما از راه بندر اودسا غله فراوان از دولت روس آنجا رفته بقیمت گزاف بفروش رسید و صرفه زیادی بتجار تبعه روس بردند و هم طلای زیادی از معادن کوههای اورال عاید روس گردید و اهالی هفت ایالت سویس که مذهب کاتولیکی داشتند برضد دولت جمهوری سویس بنیاد فتنه و شورش را نهادند و دولتین اطریش و فرانسه هم محرک آنها بودند اما رئیس جمهوری ایندولت ژنرال دوفون را با پنجاه هزار سپاه بدفع شورشیان فرستاد در ظرف نوزده روز تمام آن هفت ایالت را منظم ساخت امیرعبدالقادر را هم سلطان مارکو گرفته بدولت فرانسه تسلیم نمود دخل دولت فرانسه در اینسال دویست و هفتاد و هفت کرور و بیست و پنجهزار و شصت و هشت تومان و پنجهزار پول ایران و خرج آن دولت همه جهه سیصد و بیست و یک کرور و سی هزار و دویست و شصت و تومان و پنجهزار شد افتتاح راه آهن از استین به بولن هم در اینسال شد بین لشکر اتاتونی ینگی دنیا با عساکر مگزیک بحکم امراء شان جنگی روی داد و قشون آتاتونی مگزیکها را بشدت مگزیک را فتح نمودند در سنه 1264 هجری (مطابق 1848 مسیحی) در اینسال بهرات پنجفوج پیاده تا قانون افواح ایران برقرار نمودند و مشق نظامی آموختند و هر فوجی عبارت از پانصد نفر بود و هر فوج یکنفر سرتیپ یکنفر یاور برقرار نمودند اسامی سرتیپها از اینقرار است که همه بحکم وزیر یار محمد خان بمنصب رسیدند سرتیپ محمد ایاز سرتیپ محمد اسلم سرتیپ محمد کلیم و سرتیپ شئی محبان الکوزائی و سرتیپ زبیر معروف بپرسط و اسامی یاورها بدین تفصیل یاور علیم یاور علیجان یاور عظیم یاور محمد یاور محمد عمر و تمام سپاه این افواج کلاه های بلند لبه داده شده بود که اطراف آنها پوست روباه و پوست بره داشت و دسته جات موزیک بهر یک از افواج متین نمودند و هردسته موزیک یک درخت زنگ فلزی تعبیه شده و آن افواج مسلح بتفنگهائی بودند که سنگ آتش برق در چقماق آنها جای داده شده بود و باروت را بدان وسیله آتش میدادند و تمام این تدارکات بهمراهی و قوه استعداد دولت علیه ایران شد چون خود وزیر یارمحمد خان آن همه استعداد و تدارکات را نداشت و هم در اینسال چند سرهنگ و چند یاور برای دسته جات سوار هرات منصوب نمودند امور خراسان هم بحال خود باقی و سالار یاغی بود مرحوم حسام الله از نیشابور چراغعلیخان زنگنه را برای کشف امور و استمالت سالار بشهر مشهد فرستاد و او پس از چند روز توقف در مشهد و چند مجلس ملاقات و مقالات با سالار و علمای ارض اقدس آخر بنیل حرام قصه مراجعت نموده بتدبیر زیادی جان خود را بسلامت از چنگ چنگال دا و پاکش شهر مشهد خلاص نموده در نیشابور باردوی نواب حسام السلطنه پیوست نواب معظم سلیمان خان دره جزی را مامور تصرف کلات فرمود و خود از راه چکنه سر ولایت بقصد تسخیر مشهد روانه شد در چهار فرسنگی مشهد استین و بولن دو شهر معروف مملکت فرانسه --- page 107 --- نسخه سوم عین الوقایع صفحه ۱۰۰ مشهد قلعه فخر شاهان در اکه بتصرف اتباع سالار بود محاصره نمود و پس از قدری محاصره و مقاتله و خول ریزی ساکنین آن نقطه منهزم و مطیع و قلعه شان مفتوح شد و اردوی شاهزاده از آنجا بجمع قلعه و از چمن بخارج مشهد مقدس درود نمود ولدی الورودشان ده هزار نفر سواره و پیاده از شهر بیرون آمده حمل باردو آوردند و جنگ در پیوست پس از چهار ساعت محاربه قشون شهری پس نشستند و نواب شاهزاده حکم داد مقابل هر دروازه سنگری محکم بستند و همه روزه شلک توپ و محاربه در کار و بیشتر شکست و انهزام از طرف سپاه سالار بود با وجود اینکه چهار پنجهزار سوار بلباس خفیانه و آشکار از تراکمه آخال و غیره با اویار و مددکار بودند و چندی بدینمنوال گذشت و سالار را تاب محاربه و مقاتله نماند مجبوریت تن در داده در پی مخارج سپاه شدست شده چنانکه بخیال تصرف خزانه حضرت امام رضا علیه السلام افتاد و سردار محمد باقر خان حرو در این مسلکه راهنمای شد و میگفت بگردن من اگر گناه داشته باشد و متصل اشاره بگردن خود میکرد تا اینکه با جسارت تمام و جرات پناگانه آنچه در خزانه وجه مسطعه از نقود و قنادیل طلا و نقره و جواهرات بود یغما برد که مبلغ شصت و دو هزار تومان زر مسکوک حاصل شد و حبوبات انبار خاصه حضرت را بجای علوفه بلشگریان تقسیم کرد و از امام جمعه و سایر علمای محترم مشهد که فتوی باین کرد اراد نداشته بد دل شده آنها را حبس نظر نمود و در مجلس از آنها در باب اشیاء حضرتی تمسک یا مهرشان میگرفت و بخدام آستانه می سپرد و ابتاع و همراهان سالار که خود را مضطقه رموقتی میدیدند دست بمال و ناموس اهالی زیاد می گشودند و بسیاری مردم غریبه را که قبیله دارا قارب نداشته شبانه یا میکشتند یا بترکمان میفروختند و داخل شهر بازار آشفته بود هم در این ایام لشکری بریاست صمصام خان محما جر روس که سرتیپ و صاحب منصب دولت علیه ایران بود از طهران بمعاونت نواب حسام السلطنه مامور شدند و آن لشکریان عبارت از این تفصیل بودند عباسقلیخان ابن ابراهیم خان با دکوی با فوج خوئی که ابوابجمع او بود و علیخان قراگوزلو با فوج همدانی و حسنعلیخان سرتیپ با فوج گروسی که در این اواخر امیرنظام شد و حکومت کرمان یافت و وفات نمود هزار شش صد و جمعی از سواران کرد و ترک آذربایجان و عبد العلیخان مراغه که در آنوقت سرهنگ توپخانه بود با چهار عراده توپ شش پونده و جمعی دیگر از عساکر پادشاهی ایران آقا سالار هم از اموال آستانه مقدسه رضوی ع بعضی تدارکات خود را آراسته که ارا از شهر بیرون آمده با لشکریان قدیم و جدید ارد و محاربه و جدال سختی نمود و بسیاری از طرفین مقتول و مجروح شدند لاعلاج سالار مجدداً متحصن حسبه حصار شد و از بالای بروج باشخال و توپ همه روزه بجانب ارد و کلوله ریزی داشتند منجمله دو عرا توپ برج میرابینان نهاده بودند که حالا آن برج در کناره حیطه میدان کهنه واقع است و در سابق نگین دروازه معروف مشهد آنجا بوده از بالای آن برج بار دوع حسام السلطنه که بین --- page 108 --- نسخه سویم عین الوقایع صفحه ۱۰۱ خواجه ربیع و دروازه نوغان کشته شد واقع بود همه روزه گلوله می انداختند و دو نفر افغان خونخوار را بانعام وافر تشویق کرده بودند که از بیراهه بکامین میرفتند و هر بیچاره را بگذری مییافتند میامد سر میبریدند در روز دوسه سر بشهر می آوردند و جایزه و انعام میگرفتند از اعجاز حضرت ضامن اینکه محمد باقر خان سردسته مغضوب پسر علی نازک که بکر میکنته اموال اشستانه را ضبط نمود بسپاهیان بدسید اگر گناه داشته باشد بگردن من روزی در بالابرج سمت حصار محله نوغان بجهت فرمان دادن گلوله زنی بایسی حسام السلطنه رفته بود توپ اول را که میکوبید بار دو بزند از اردو یک شیر مردی تو کی ترک آذر بایجانی ارویشی قراول توپ را درست میزان گرفته جواب توپ محصورین را میدهد یکلوله توپ می آید بگردن سردار محمد باقر خان خورده میخورد و تن آن قوی گردن را سپر میسازد که دوباره کسی بار گناه بآن بزرگیرا بگردن ضعیف خود نگذارد و آن عقیده با ز ماندگانش را نیز پریشان و پشیمان ساخته زیرا اکنون منزل داخلی که مؤلف در شهر مشهد دارد میگویند اول قنبر او بوده خاصیتش اینست که هر نقطه این منزل را چاه بجهت آب باران یا محل حوض حفر میکنند استخوان آدمیزاد بیرون می آید معلوم نیست که اینها از زمان قبل سکونت اهالی حالیه مشهد است که از زمان هم اطراف آستانه مقدسه تا بزار و پانصد قدم و دو هزار قدم قبرستان بوده است یا مردمان پولدار را مرویها و تراکمه پیرحم می آورده اند مقتول ساخته در اراضی منازل خود و محارم خود زیر خاک میکرده اند و از آن اثر ساعتی در این منازل براحت نبوده و نیستیم و الله اعلم با محمد چندی بعد از دوی دیگری دارای عراده توپ و دو فوج و چهار صد سوار و پانصد بار سر باز قور خانه از دارالخلافه آمده با ردو ملحق شدند بدینقرار فوج قرا داغی تحت ریاست جناب یوسف خان سرتیپ و فوج خمسه با توکل خان رئیس شان مع چهار صد سوار کلیائی و این عساکر را بوسنکرها و داد طلبان اردو افزودند اهالی متیرض شهر بستوه آمده شکایت زیاد بعلما کردند که ما تا چند محصور باشیم سالار کار را سخت دیده با پسرش امیر اصلانخان چند نوبت بیرو آمده حمله بسنکرها دارد و آورد اما حاصلی جز انهزام ندید که حملات خود و سپاه او را بار دو تجاوز از دویست نوبت نوشته اند در عرض یکسال و در بسیاری این حملات از اوّل آفتاب الی عصر و غروب مجاهده و مجادله میکرد و کاری از پیش نمی برد نواب حسام السلطنه سپاس که اکنون عمارت حرمت امام علیه السلام و نظر برعایت اهالی سکناه ولا غرض شهر اضی بجلادتی سخت و پرش شدن با دو سنگر آن نمیشد چرا که از طرفین جمعی مسلمان مقتول میشدند و اشیطان باعث تعویق فتح مشهد شد هم در اینزور در اراضی خیا اسکندر خان قاجار را که رئیس قشون اردو بود از اردوئے خراسان بطهران احضار نمودند و سبسی و خیر محمد ناصر خان دولو که بعداً ظهیر الدوله شد بسرداری سپاه خراسان در تحت حکم حسام السلطنه آمده خارج درواز مامور شده با ردو آمد و در کار محاصره سخت گیری نموده سنگرها را متدرجاً نزدیک می آورد نوغان مستقر هم در این --- page 109 --- نسخه سوم عین الوقایع صفحه ۱۰۲ هم درین ایام بواسطه بی احترامی که باز که نسبت بتعلقات آقا میرزا سید محمد امام جمعه در اصفهان نموده بود و در آنوقت خان خانان حکمران اصفهان بطهران بود و غلامحسین خان سپهدار نایب الحکومه شد فتنه بین رعایا کمال و اهالی دربار و نظام تحریک اعیان صفوی ساکن اصفهان درگرفت تا نایب الحکومه سپهدار را که محمد حسین خان خلج بود بکشند و فتنه خوابید اما احمد میرزای صفوی که مصدر فتنه شده بود بقم فرار کرد و در آنجا پسرهای محمد حسین خان خلج او را بپونخونبهای پدر خود کشتند و میرزا عبد الحسین مستوفی هم که یک محرکه بود مدتی بکاشان متواری شد و بعد بقرآبه‌های اصفهان اورا در خانه علی نام ملازم خودش آدمهای سپهدار یافته گرفتند و بشهر برده بقتل رسانیدند و پس از این مقده چرا علیخان بحکومت اصفهان رفت سلطان محمود میرزا که ولیعهد پادشاه ایران بود بصبر سن در آنسال وفات یافت در مملکت اسپانیا مناسبت و نپزا نزع راه آهن که از بارسلون الی ماتاه و باشد ایجاد شد و این اول راه آهن در آن مملکت بود و بحجه تقین سفیر انگلیس بین ایندولت با دولت بریطانیه قطع مراوده‌شد و شورش سختی در مادرید شهر پایتخت آن مملکت رویداد در مملکت اطریش نیز شورش سختی برپاشده و امپراطور اطریش بشهر وین آمده بنظم مملکت پرداخت و شمر انسبزوک را برای توقف خود بعد تأخیر عمل مقصود دانم و هم عساکر اطریش شهر فرارا که جزو روم و در تصرف پاپ بود بغلبه گرفتند و نیز در آن ایام پر جنگ آندولت را شورشیان بشهر وین کشید امپراطور مجبورا از شهر بیرون آمد و فرار بجانب شهر اولمو تن نمود و لشکریان او سه روز متصل بشهر وین نار تفنگ و کلوله ریختند تا اهالی شهر تسلیم شدند فردیناند امپراطور از سلطنت استعفا کرد و فرانسو ژوزف برادرزاده خود را که هجده ساله بود بسلطنت منصوب نمود در مملکت ایرلند انگلیس شورشی برپا و بزودی رفع شد در مملکت ایتالیا بجزیره سیسیل و ولایت ناپل نیز شورش شد و فیمابین دولت اطریش و ساردین و لمباردی نزاع در گرفت و سفاین جنگی پادشاهان ناپل و ساردین ببندر طرتیت از بنادر اطریش وارد شد ایالتین ساردین و لمبارده یکی شده سلطنت شارل آلبر پادشاه پمین را اختیار کردند شهر میلان که از تصرف اطریش خارج گردیده و بتصرف شارل آلبر درآمده بود مجدداً بواسطه نفاق جمهوری طلبان که رئیس‌شان مازینی بود از تصرف شارل آلبر درآمده بضبط اطری اند پاپ بعد قتل صدراعظم خود سیور رسی از اهالی شهر رم سوءظن حاصل نموده بناپل رفت در برلن پایتخت پروس شورشی بر پاشد و ایالات اسلشولیک و ہولستن شورش همدست شدند ولشکر پروس باین ایالات حمله برده را ترال سردار پروس چند شهری از این دو ایالت بغلبه گرفت دول ثلاثه روس و فرانسه و انگلیس در این جنگ دخالت نموده حمایت از دولت دانمار کردند وبائی در اینسال بروسیه پیدا کرد و انبوهی بدمین تلف شد دولت عثمانی رشید پاشا --- page 110 --- نسخه سیوم عین الوقایع صفحه ۱۰۳ صدر اعظم پخته معزول و صارم پاشا را بصدات منصوب نمودند اما بعد از پنجاه مجددآ رشید پاشا نصب شد در افلاق میدان شورش شد و عساکر روس بهانه نظم آن مملکت تا بوکارست پای تخت رفتند لوی فلیپ پادشاه فرانسه بواسطه شورش ترک سلطنت و پسر زاده خود را پادشاه نمود اهالی پاریس راضی نشدند و بشورش افزودند و لوی فلیپ فرار بملکت انگلیس نمود و اهالی شهر پاریس بهم ریخته خونریزی شدیدی در حوالی عمارت سلطنتی شد و قصر سلطنت را که موسوم بتویلری بود غارت کردند و چندی دولت موقتی وضع نمودند و بعد جمهوری طلب شدند لوی ناپلیون برادر زاده ناپلیون اول که در مملکت انگلیس فراری بود وارد پاریس شد و در سه ایالت او را بوکالت قبول کردند و بعد بریاست چهار ساله جمهوری آن ملت منصوب گردید راه آهن از پاریس تا بندر دیپ در اینسال کشیده شد در مملکت هلاندا امر بآزادی ادیان نمودند که هر که بهر دینی باشد بطریقه خود مختار است در مصر محمد علی پاشا مریض سخت شد و ابراهیم پاشا پسرش بجای او جلوس کرد و بعد از چندی وفات یافت و عباس پاشا برادر زاده محمد علی پاشا بوالیگری رسید امریکاء در مملکت انائونی معدن طلائی بساحل رودخانه ساگر مانتو و ایالت کالیفرنی انکشاف شد ژنرال تیلور بریاست جمهوری مفتخر گردید و با مگزیک صلح نمودند و نقطه نول کالیفرنی را مگزیک با تائونی واگذار نمود و در عوض معادل شانزده کرور و یکصد هزار تومان پول ایران گرفت در سنه ۱۲۶۴ هجری (مطابق ۱۸۴۹ مسیحی) در اینسال عساکر امیر دوست محمد خان در ولایت کابل همه جهت دوازده فوج پیاده نظام که هر فوجی عبارت از ششصد نفر و شصت بیرق خاصه دار هر بیرقی عبارت از صد نفر بود و شش هزار سواره و در تمام کابل و غزنین و جلال آباد چهل عراده توپ داشتند اما باستعداد حربی خود همه روزه می افزود و پسرهای او که داعیه ریاست داشتند تعداد اتباع و همرانان خود را زیاد میکردند و تدارک افواج تازه از محال و قلمرو کابل داشتند در بره ستان بین میرها و طایفه دایزنگی و دایکندی نزاع در گرفت و از آن طرف بعضی تبعیت و رابط با میر دوست محمد خان داشتند و بعضی خود سر و ملوک طوایف بودند در ایران غایله اول فتنه سید یحیی بابی بود که مشارالیه در نیریز فارس جمعی از بابیه را اطراف خود جمع نمود و بعوام فریبی اقدام کردند محمد علیخان دیوان بیگی نوری و مصطفی قلیخان قراگوزلو سرتیپ با معدود سواره و سرباز بدفع سید یحیی و اتباع او مامور شدند و مقاتله سختی بین طرفین رویداد تا غلبه کردند و سید یحیی را دستگیر نموده بشیر از آوردند و بحکم قصاص کشته و مطلب دیگری جز ختم کار سالار و نظم خراسان و تصرف شهر مشهد در ایران قابل مذاکره نبود آنهم از توجه اولیای دولت انتظام و انتظام یافت بدین شرح که موافقان سالاد را آخر الامر عجز و بیچارگی و رعب غالب آمده قصد جمعیت و اطاعت جز آب حسام السلطنه نمودند در هم جمادی الاولی --- page 111 --- نسخه سویم عبرت الوقایع صفحه ۱۰۴ جمادی الاول اینسال شهر مشهد را بشرط ایمنی و سلامت جان و مال خودشان بتصرف عساکر دولت ایران دادند سالار از این قضیه آگاه شده ناچار با برادر و پسران خود بصحن مقدس رضوی علیه پناه برد و هواخواهان او متفرق شده هر یک بطرفی رفتند اما چون خودش حرمت این استانه را نگذاشته بود امروزه نتیجه سوء اعمال دگر دار و جسارتها دامن گیر او شده بحکم نواب حسام السلطنه او را با پسرانش امیر اصلانخان و یزدانبخش میرزا و محمد علیخان برادرش دستگیر نموده بلشکرگاه فرستادند و پس از شورای عسکری و ثبوت جرایم و تقصیرات سالار آنها را بسیاست و قتل رسانیدند و در ازای اینخدمت نواب حسام السلطنه بنشان تمثال همایونی و شمشیر مرصع و همین لقب مفتخر و نایل گردید و بعضی از افواج و توپخانه را بدارالخلافه طهران فرستادند و محمد ناصر خان سردار هم بنشان الماس دولتی سرافراز شد سام خان ایلخانی زعفرانلو با مرحوم میرزا عبد متولیباشی حضرت رضا علیه السلام از دارالخلافه رخصت یافته بمشهد آمدند و نواب حسام السلطنه قصد تسخیر سرخس و تصرف محال سرحدی افغان را داشت هم در اینروزها بحکم پادشاه ایران در شهر مشهد سی قراولخانه بکوچه ساخته شد اعلیحضرت ناصر الدین شاه بزیارت حضرت معصومه بقم مشرف شدند اروپا اهالی مجارستان بدولت اطریش شوریدند و چند شهر را از تصرف پادشاه و رجال دولت اطریش در آوردند در صورتیکه قشون عمده ایندولت بمملکت ایتالیا مامور جنگ بود (کوسوت) نام را برخود رئیس جمهور قرار دادند امپراتور اطریش ناچار خودش شخصا سرداری سپاه خود را متقبل شده اردوی خود را در شهر پرسبورک قرار داد و عساکر روس بحمایت دولت اطریش از چند نقطه منضم شدند صد هزار سپاه روس تحت ریاست پسکویچ بسطح مجارستان درود و حمایت سخت از امپراتور اطریش نمودند و هم در اینروزها سردار بزرگ اطریش (رادتزکی) نام در قطعه و نوار پادشاه ساردین را مغلوب کرد و بسیاری شهرهای ایتالیا حتی قلعه رانس و تو مباردی را که از ممالک ایتالیا است بتصرف خود درآورد بعد از این فتوحات عساکر داخل مملکت اطریش جرئت بهمرسانیده با یاغیان بسختی محاربه میکردند و در آنوقت اعلیحضرت نیکلای امپراتور روس شخصه در نقطه کراکوی آمده کمک و همراهی از امپراتور اطریش نمود یاغیهای مجارستان تاب نیاورده فرار ابخاک دولت عثمانی پنا بردند و بعد از یکسال فتنه مجارستان خوابیده منتظم شد المان اجزاء مجلس پارلمنت شهر (فرانكفور) ریاست دول متعاهده المان که تا آنزمان با دولت اطریش بود مسترد داشته امپراتور اطریش را از ریاست دول متعاهده المان خلع نمودند و پادشاه پروکس را که در ان وقت فردریک کیوتم بود تسلیم کردند و پادشاه پروس در رد و قبول این مطلب جواب صریحی نداد اما امپراتور اطریش بمجلس پارلمنت و کلاء المان اطلاع داد که چر از حدود معینه خودشان تجاوز کرده اند و وکلاء مملکت اطریش را که در آن شهر و اجزاء آن مجلس بودند بشهر وین پای تخت اطریش --- page 112 --- نسخہ سویم عین الوقایع صفحہ ۱۰۵ امارش امضا کرد دولتین رتبوک و با در که از دول معظمہ آلمان بودند قبول ریاست پادشاہ پروس را بملت و مملکت خود نمودند پروس ہم بالبطع مایل آنها نیز که موکل او باشند بواسطہ عدم قبول عموم المانیان ریاست پادشاہ پروس را کہ علل با حکام مجلس فرانکفورت رسید در ممالک آلمان شورش سخت برپا شد خصوص در مملکت ساکس کہ اہالی برعلیہ خانوادہ سلطنت شدند قشون پروس تا در زد پای تخت آن دولت حملہ بردہ شورشیان را متفرق ساختند و پادشاہ ساکس در سلطنت خود مستقل شد بعد از چندی پادشاہ پروس بریاست دول آلمان راضی شد و عہد نمود کہ داخلہ مملکت آلمان را منظم سازد و دست دشمن خارجی را از مملکت کوتاہ نماید در پائیز اینسال سلاطین اطریش و پروس و ساکس با ہم ملاقات نمودند و ما بین سلطان اطریش و پادشاہ پروس معاہدہ شد کہ از طرف دولتین مزبور ہر یک دو نفر بجهتہ ریاست ممالک آلمان تعیین شود کہ ریاست المانیان از آن ببعد مشترک بین اطریش و پروس بودہ باشد انگلیس ) آخرین جنگ بزرگ ایندولت در اینسال با رنجیت سنگہ ہند و کہ از طایفہ سیک و حکمران پنج آب و مملکت لاہور و پیش آور و صاحب امارت با اقتداری بود اتفاق افتاد و تصرف ایندولت در تمام الکا و مملکت لاہور و قلمرو پنج آب ہندوستان در اینسال بود کہ مسلط شدند و اقتدار سیکہا بکلی از این صفحات کاستہ شدہ رعایا تحت تبعیت انگلیس درآمدند و رنجیت سنگہ ہند و فرار کرد ( تبیین آنکہ ) رنجیت سنگہ از طایفہ سیک ملت ہندو ہندوستان و در سلطنت مقتدری در نواحی کشمیر و لاہور و پنج آب ہندوستان الی پیش آور دشت و کابل و جلال آباد نیز در تحت اقتدار و سلطنت او با امارت و حکومت مرحوم امیر دوست محمد خان و سایر اولاد پایندہ خان واگذا بودہ و آن رنجیت سنگہ بسیار شجاع و دلیر و مسلط و خون آشام و صاحب دولت و مکنت بود و بیرق اقتدارش در بسیاری نقاط دیگر نیز افراشتہ و فرمانفرمائی داشت و عہدہ ملت ہندو ہندو دو طریقہ اند کہ یکرا سیک و دیگر را سیون میگویند ملت سیک آنانند کہ موی سر و بدن و محاسن را ابداً نمیتراشند و تیغ را بر موی بدن حرام میدانند و مثل بودائیان چین گیسوان بلند دارند و قومی تعصب نام و از دست غیر ملت خود ہمہ چیز نمیخورند و زود آشنائیند و پرہیزشان زیاد است و زنار ندارند اما سیون ہندوانی ہستند کہ بر عکس سیک موی سر و ریش و موی زنار را میتراشند و زنار دارند مطبوع و پست غیر ملت خود را نجس میدانند و ابداً نمیخورند و طعام خوردن با جمعیت را صحیح میدانند و انواع چیزہا را مایہ پرستش میدانند و کم ہمت تر از طایفہ سیکند خلاصہ آن اقتدار و تسلط شان تا در آن سنہ بود و در آن محاربہ کہ با انگلیس نمودند سپاہی از افاغنہ برای امداد خود از امیر دوست محمد خان طلب نمودند و او لشکری فرستاد و در پنج آب و قلمرو لاہور جنگ رنجیت سنگہ با عساکر انگلیس اتفاق افتاد و رنجیت سنگہ شکست خورد و بجانب کشمیر رفت و انگلیس بدان صفحات استیلا یافت و شرح آن جنگ باجہتہ فتح و شکست طرفین --- page 113 --- نسخه سیوم عین الوقایع صفحه عرا طرفین در تحقیق اول ادله نسخه عین الوقایع مفصل ذکر خواهد شد و نیز فتح ملتان در اینسال به دولت انگلیس میسر گردید و تمام جمعیت مملکت انگلیس پنجاه و هشت کرور بود (ایتالیا) اعلام جمهوری در شهر (روم) و ضبط موقوفات کلیسیا بدست جمهوریان و عزلوس و یکتوراما نوئل کسپر بر سلطنت سار دین و شورش اهالی ثرن بپادشاه شان در اینسال بود دول اطریش و فرانسه و هسپانیول و ناپل پاپ را اعانت نمودند که از کشمکش جمهوریان روم محروس باشد و سلطنت ظاهری پاپ در مملکت روم توسط فرانسه استقلال یافت چق عساکر آلمان که بکمک شورشیان (اسلشویک هولستن) آمده بودند با لشکریان دانمارکی جنگ در گرفت و دو کشتی جنگی دانمارک را عساکر آلمان غرق ساختند اما قوشون بری دانمارک عساکر پروس را شکست فاحش دادند و بزووی چق دول دانمارک و پروس و سایر آلمانیا ن انقاد مصالحه شد دولت روس در اینسال با پادشاه مجارستان در قلع و قمع شورشیان کمک نمود و مخارج این امداد او شصت کرور منات شد و پادشاه روس امر کرد یهودیان آنچه در خاک روس متوقف و ساکن باشند بالباس روس و فرانسه را بپوشند یا سال مبلغی مالیات بدهند و جمعیت چهل و نه ایالت روس در انسال یکصد و هشت کرور و نود و دو هزار نفر بودند در مملکت فرانسه وبائی شدیدی روی داد محمد علی پاشا خدیو مصر در اوایل اینسال وفات یافت (افغانستان) چون وزیر یار محمد خان بنیاد معاهده و اتحادی با امیر دوست محمد خان بست و خواستار شد که یکدختر خود را بزواده نایاب سر پای امیر معظم الیه بدهد و یک صبیه از آنها بسعید محمد خان پسر خود بگیرد این خواهش او را امیر دوست محمد خان پذیرفت پسرشن بنابر ما نجونی باید کشت از هرات کابل دیاد دو بود چندی برسم ارمغان بین شان ردّ و بدل شد صبیّه وزیر یار محمد خان را بوزیر مجد اکبر خان پسر امیر دوست محمد خان بکاح سردار غلام حیدر دادند که بعد از فوت او قسمت امیر شیر علیخان گردید و شاهزاده محمد یوسف و شاهزاده محمد رضا پسران شاهرخ در آمد و بعد ازان قسمت ملک قاسم میرزا که در پناه دولت علیه ایران بودند از مشهد بحکومت سرجام منصوب شده رفتند و در قلعه امیر شیر علیخان شد احمد آباد ساکن شدند در سنه ۱۲۶۶ هجری (مطابق ۱۸۵۰ مسیحی) در اینسال وزیر یار محمد خان با پنج فوج سپاه پیاده و چهار هزار سوار اویماق عزم تسخیر لاش و جوین نموده از هرات پنج عراده توپ بهمراه اردو حرکت داده بسر حد سیستان روانه شد و در اینحرکت اجازه از دولت علیه ایران حاصل نموده بود چرا که سردار احمد خان لاشی و برادران و حسنزاده گان او بدستیاری طایفه بلوچ استعدادی فراهم نموده قصد تسخیر فراه و اسفزار را داشته و تعدی برعایای صحرانشین قلمرو هرات می نمودند و بحکام قهستان و سیستان هم که از طرف دولت علیه ایران بودند چندان اعتنائی نمیکردند و یاغی شده بودند وزیر یار محمد خان مامور دفع و تنبیه آنها بحکم ایندولت شده رفت در نزدیکی لاش و جوین سواران و سرانمان سردار احمد خان بعزم جنگ باستقبال آمده منحصر زد و خورد کردند اما در جلو توپ تاب نیاورد شکست خوردند و عقب نشسته در قلعه محکم لاش که بکناره هیرمند واقع است تحصن جستند و سپاه وزیر یار محمد خان قلعه را --- page 114 --- نسخه سمون عین الوقایع صفحه ١٨ محاصره نمودند و همه روزه شلیک توپ در کار بود تا بعد از یکماه محصورین بتنگ آمده قلعه را بدست دادند و سه دارا لغه که تخت ولاش و جوین بتصرف وزیر یار محمد خان در آمد و مژده این فتح را بدربار ایران فرستادند و خلعت و شمشیری با چند قبضه تفنک جزو پر یار محمد خان از دولت علیه ایران فرستاده شد و مبلغی انعام در باره سپاه وزیر یار محمد خان از ایندولت منظور کردید و هم اجازه تسخیر سیستان بوزیر یار محمد خان و سپاه او داده شد چون در انزمان سردار محمد رضا خان و سایر سرداران بلوچ سیستانی دم از خودسری و طغیان میزدند و بتبعیت صحیحی بدولت ایران نداشتند در ایران افواج تازه چندی که در تحت قانون نظام آوردند بقرار تفصیل از کندوس تخت ریاست حسنعلی خان سرتیپ یکفوج از کزاز و فراهان دو فوج از مراغه یکفوج بسرتیپی جعفر قلیخان قاجار از خلخال یکفوج بسرهنگی محمد علیخان از کرمان یکفوج بسرکردکی امام علیخان ایجاد تذکره عبور و مرور در ایران بدینسال شد دستوریات گرفتن مامورین دیوان ایران که مقام عاد معمول بود و هر سمور و مرو در انچه محتمی میشد میگرفتند تا اولیا دولت این مسٔله را خلاف قانون و موجب ازار و صدمه رعیت دانسشد در اینسال سجنکلی موقوف کشیشد و آبلہ کوبی اطفال معمول شد در طهران چند هیئت از دولت تشکیل داد به سرحدات خراسان و استراباد فرستادند که مانع شر تراکمه باشند در اینسال کاوی بشتر شت حامله بود و وضع حملش بسختی افتاد تا صاحب کاو از سر سقط شدن سر کا ورا برید از شکمش کوساله در آمد که دو سر داشت یکسر آن قدری کوچکتر و دارأ دو کردن تابشانه و از شانه بپایین او یکی اما دُم او باز دو تا بود دکتر شلمیر نصاری آن کو ساله را گرفت که تشریح نماید هم در این ایام یار محمد خان ظهیر الدوله حکمران هرات که فتح لاش و جوین را نموده بود ناخوش شده عزم مراجعت کرد و از راه سبزوار متوجه هرات بود که ناخوشی او سخت شده وفات یافت و لشکریان میت او را بشهر هرات آوردند و تعزیه او را گرفته بعد از دوازده روز سردار سعید محمد خان پسر بژکش را خوانین و بزرگان هرات بسر پر حکومت نشانیده باو قول همراهی دادند در این لشکر کشی وزیر یار محمد خان بعد از تصرف لاش و جوین با سرداران بلوچ سیستانی نیز مصافی داده بسیار قلاع و قرأ سیستان را متصرف شد و تقریبأ از اناث و ذکور هزار نفر اسیر از سیستان آورده بود که بهمراه اردو بهرات آمدند و جزو خواص و خدام شدند در اواخر ذیقعده این سال تراکمه یموت کرکان اتفاق کرده حمله بطرف استراباد و بوز بخرد آوردند اما مرحوم جعفر قلیخان پسر پنجه شاذلو حکمران بوزنجرد انها را شکست فاحش داده متفرق ساخت (چین) خاقان چین که نامش (طا او کوانک) بود در نقطه حیدی در گذشت و پسر چهارم او ایشتنگ در سن نوزده سالکی بسریر سلطنت خاقانی نشست ژنرال لو پنز نام جمعی رجال و او باش ینکی دنیا را بقصد تصرف جزیره کوبا که در تصرف اسپانیول بود دور خود جمع کرد اما کوشش او بیفایده شد و کاری از پیش نبرد پادشاه پروس ضمنا مخالفت در معاهداتی که با امپراتور اطریش داشت نموده و هشت ایالت بزرگ از ایالات عشره دویم آلمان با پروس متحد شدند و امپراتور اطریش از عظمت دولت پروس وحشت داشت بروز خلاف پادشاه پروس --- page 115 --- نسخه سیوم عین الوقایع صفحه ۱۷ پروس را نمیداد چون در هولستن شورش با غیان امتداد یافت عساکر دانمارک بر آنها حمله آورد و شکست داد دول انگلیس و فرانسه و اطریش واسطه اصلاح بین دانمارک و هولستن میشوند و دولت پروس قبول اصلاح نمی نماید جمعیت تمام پروس در اینسال سی و دو کرور و سیصد هزار و دویست نفر بود محض تخفیف مخارج دولت اطریش هشتاد هزار از سپاه خود کسر می نماید دولت انگلیس محض تهدید دولت یونان کشتیهای جنگی خود را در سره بندر یونان فرستاد و لنگر انداختند دولت فرانسه میانجی شده انگلیس قبول وساطت نکرد بآنجهته وزرء مختا فرانسه از لندن حرکت نمود انگلیسها واهمه از جنگ بزرگ نموده در صدد اصلاح بایونان و اتحاد مجدد با فرانسه شدند در مملکت ایتالیا پست لوئیز معابد و کلیسا بکلی موقوف شد در دولت پرتوغال دو کشتی جنگی اما ثونی وارد رودخانه تاج که از لیزبن پای تخت میگذرد شد و ایندولت را تهدید نمودند که امورت راجعه بحقوق اما ثونی را انجام دهند دانمارک با وجود وساطت دول ثلاثه در اصلاح جنگ با طمینان سفاین جنگی روس که در سواحل دانمارک بامداد ایندولت آمده بود و هم اهالی هولستن و اسلشویگ تحریک پروس دست از طغیان نمیکشیدند حتی دولت پروس ضمناً استعداد حربی بیاغیان میفرستاد باینملاحظه نزاع بین طرفین در گیر و جنگ و خونریزی مهیا بود جمعیت سویس در انیسال چهار کرور و سیصد و چهار هزار نفر است و باهئه در تونس و طرابلس بروز کرد و هم بمصر شیوع یافت مواجب رئیس جمهوری فرانسه سالی دویست و شانزده هزار تومان شد در مکریک یسکی دنیا نیز و بائی شدیدی روی داد در ایالات شمالی ینگی دنیا بواسطه خرید و فروش غلام و کنیز از جنس سیاهان باهالی که تصدیق نداشتند شورش برپاکشت و این فتنه باعث خونریزی زیاد شد تا در سنه ۱۳۶۰ هجری خرید و فروش جنس سیاهان در آن مملکت متروک و موقوف شد بجمعیت اما ثونی بواسطه مهاجرین فرنگستان که انجا رفته ده کرور اضافه شد و همه جمعیت چهل و شش کرور و دویست و چهل و شش هزار و پنجاه نفر بودند منازعه سخت سپاه روس با طایفه چرکس و لکزی که رئیس شان شامیل بود و کراراً سپاه روس از اینطایفه شکست یافت اما در این ایام قشون روس غلبه نموده شامیل و سپاه او را متفرق ساختند بطوریکه بکوههای داغستان فراری شد در سنه ۱۲۶۸ هجری ( مطابق ۱۸۵۱ مسیحی ) سردار سعید محمد خان از دولت علیه ایران ملقب بظهیر الدوله شد و میرزا بزرگ خان قزلباش را با تحف و هدایا زیاد روانه دربار ایران نمود شاهنشاه ایران محض افتخار سردار مزبور میرزا احمد ناظم دیوان را با اسبی یراق طلا و گاوی کل بالماس و خلعتی فاخر با تفاق میرزا بزرگ خان بهرات فرستادند و فرمان همایونی صادر شد که بکلیه بزرگان و رؤسای ایلات هرات سراز اطاعت سعید محمد خان به پیچند تنبیه و مورد غضب دولت خواهند شد --- page 116 --- نسخه ششم عین الوقایع صفحه ۱۰۹ خواهند شد چهار هزار سوار ترکمن با پانصد پیاده میر کمان متفقاً برای تاخت و تاز نواحی خراسان آمدند و بعضی اطراف تربت حیدریه را تاخته و غارت نمودند اما نواب حسام السلطنه خبردار شده سوار دا و طلب متعاقب آنها فرستاد در پین کوه باخرز و جام بتراکه رسیدند و جنگ سختی در گرفت دویست نفر از تراکه مقتول و پنجاه نفر اسیر بدست آمد ما بقی شکست خورده اموال و اسیری که دست آورده بودند واگذار نموده گریختند و از سواران خراسانی شصت نفر مقتول و مجروح گردید شب چهارم محرم در تبریز زلزله شدیدی شد و اثر نحوست آن زلزله آن بود که در ظهر روز ۲۵ محرم میرزا تقیخان اتابک اعظم از منصب و لقب و مشاغل خلع شد و بته خلع او اشتباه کاری مغرضین بود که از راه حسد خاطر همایو نیزا در باره آن یکه مرد صفحه ایران مشتبه نمودند تا از کار افتاد و او را بکاشان بردند و بجای او میرزا آقا خان نوری که ملقب باعتماد الدوله بود بصدارت نایل گردید و کم کم رقبا اسباب قتل امیر کبیر اتابک اعظم را فراهم نمودند تا پس از چندی میگویند بقلرد کاشان در قریه فین بپاس خدمات و زحمات او قرار شد بمرتسی که خودش مایل قتل خود میشود آن نوع مقتول گردد بنا بر این بفصد راضی شد و خون از بدنش رفت تا طایر روحش بشاخسار جان پرواز نمود (رحمه الله علیه) گفتند بنام فصد آن سلمانی که مأمو او بوده جرات و اقدام بدینمطلب ننموده آخر خود مخصوصاً بسلمانی گفته بیا بکار ماموریت خود پرداز و اندیشه مکن که خون من در گردن خودم خواهد بود زیرا هنگامیکه خسرو پرویز نامه حضرت رسول اکرمص را درید یکنفرین حضرت این بود که دیگر امور سلطنت ایران مرتب و منظم نشود من آن فرمایش حضرت را از نظر دور کرده و در خیال انتظام مملکت و دولت ایران بودم و چون اقدام بر خلاف آنفرمایش حضرت بود مستلم سزاوار قتلم و شاید بدینوسیله از غضب الهی و شرمندگی درآیم اینجا مؤلف عرض می‌نماید که فرمایش آنحضرت در شیو سلطنت عجم و نفرین پیشغمی در ماده سلاطین زردشتی بود که بر خلاف اسلام بودند و بعد از آن فرمایش حضرت نظم سلطنت شهریاران ملت زردشت دیده و منقرض شدند اما حال مدتیست سلاطین عظیم ایران مروج و مروّج دین مبین اسلامند و بیرق اقتدار دین محمدی را بانواع وسایل در تمام بلاد عظم عالم افراشته اند پس ساید هر که در خیر خواهی و نظم امورات این مملکت و خدمات ایندولت جد و جهدی نماید نیکنام دارین و سرافراز نشاتین باشد و جزو ماجورین محسوب گردد من الغرائب در بلوک فرسنجان کرمان جوانی بسن نوزده سال دیده اند که بر روی شکم و سینه او طفلی مستوی الخلقه آفریده شده که دو پای آن در شکم آنجوان وسایر اعضایش بر روی شکم او بود و خلقی از اطراف بسیاحت آن جوان که خلقت آن طفل در روی سینه اش بود رفتند هم در اینسال بزرگان او میاقات هرات و روسای ایلات بادقیسات و غیره افغانستان دعوا بهر کدام --- page 117 --- نسخه سُوُّیم عبر الوقایع صفحه ۱۱ هر کدام عریضه بعنوان تبعیت و تحفتی برسم پیشکش توسط خواص خود ارسال و تقدیم حضور اعلیحضرت ناصرالدین شاه سلطان عادل ایران طاب ثراه نمودند بقرار تفصیل محمد حسین خان بهادر گر داد خان بیگلربیگی طایفه هزاره و حاکم قلعه نو با دو فقره عریضه و تعارفات مخصوصی سید علی خواجه فرستاده محمد خان والی میمنه با عریضه والی و تقدیمات چندی محمد ولیخان پسر مرحوم ابراهیم خان بیگلربیگی سابق طایفه هزاره با اللیارخان برادرزاده او و عبد الصمد بهادر فرستاده حُسن سردار هزاره برجه طایفه دایگندی با عریضه و هدایا عبد الکریم بک فرستاده ابراهیم خان سردار تایمنی حکمران دولت یار مع عریضه و پیشکش خان میرزا فرستاده ابراهیم خان و اکرم بیک فیروز کوهی حاکم چهارصده با عریضه و تقدیمی یکی شادمان بیک فرستاده نصیر خان جمشیدی حاکم کشک و ملا حسین ریش سفید طایفه دایز بربری فرستاده میر یوسف بیک ولد میر یعقوب بیک با تقدیمیهای مخصوص و تمامشان بدار الخلافه مشرف شده بجواب عرایض و خلع فاخره مفتخر گردیده فرمان عنایت و میدواری بتمام روسای آنها از دربار دیوان مدار شاه ایران صادر شده بخوشحالی مراجعت نمودند در یکوکه محلی توابع شوشتر در اینسال تگرک بقدر گلوله توپ بارید و خیلی صدمه با هالی زد حتی چرخ و اسباب زراعت که برای تنقیه قنوات و سد یار اراضی صحرا بود تماما خرد شده مال و حیوان و آدم زیادی نیز از ضرب تگرک تلف گردید در کرمانشاهان لشکر غرضا کرمی پیدا شد بشپه بهار و مرغان را دیوانه ساخت و خوردن گوشت شان مضر بود در نقطه آرزویه کرمان سگی چهل روز دیوانه شده و بعد سه بچه زائیده که یک شبيه سگ بود بخصوص دست و پای او که سگ آسا داشت در شوشتر آثار عمارات اردشیر دراز دست را یافتند که بنا و ستونهای آن بشباهت تخت جمشید داشت و آجرهای هفت من و نیم هشت من متجاوز از سی هزار بکار برده بودند و بآلا یکعمارت آن مبلغی نقره مسکوک یافتند که تماماً سکه بصره و دمشق و واسط و مرود هرات و نیشابور و دارابجرد و اصطخر بود تاریخ آنان از یکصد و پنج هجری نقش شده در یکطرف آن مسکوکات منقوش بود کلمہ طیبہ لا اِلهَ اِلَّا اللهُ بعضی آیات قرآنی و آن مسکوکات را میرزا جعفر خان مشیر الدوله بدار الخلافه ارسال داشت معلوم شد که بعد از غلبه اعراب پولها در آن عمارت دفن شده بوده و چون رطوبت بدان محل سرایت نداشته سالم مانده بوده اول شروع رفت چنبیکی دیائی در ایران و اول حکم پوشیدن لباس نظامی اطریشی معمول حالیه صاحب منصبان با شلوارهای تنگ در ایران بدینسال بود در شیراز تگرک بقدر نارنج بارید و مال و گوسفند زیادی با چند نفر آدم تلف کرد و در خراسان زنی طفلی زائید مثل میمون اما دم نداشت در ساری مازندران قند سفیدی از شکر سرخ ساختند از مکه بطرف خراسان سی نفر زن سواران تراکمه اسیر کرده بردند سواران مرحوم حسام السلطنه متعاقب روانه شد ترکما --- page 118 --- نسخه سویم عين الوقايع صفحه ۱۱۱ بترکمنار رسیدند و جنگ سختی کرده پسر او اپس گرفتند و تراکه را شکست دادند سردار میرا فضل خان پسر سردار پردل خان از جانب مرحوم کهندل خان قندهاری لشکر بفرام کشیده آن شهر را از تصرف گماشتگان اولاد مرحوم وزیر یار محمد خان خارج نموده متصرف شد و چون از قوت و قدرت سردار سعید محمد خان در هرات کاسته بود لشکریان قندهاری جری شده قصد تسخیر هرات را نمودند و بسیاری بزرگان هرات نیز ضمناً متفق شده سردار کهندل خان را بتصرف هرات خواندند و او لشکری عبارت از دوازده هزار پیاده و چهار هزار سواره ترتیب داده از قندهار عزم هرات نمود سردار سعید محمد خان عریضه و پیشکشی بدربار ایران تو استدعای همراهی نمود یا هر همایون نواب حسام السلطنه مرحوم سام خان ایلخانی زعفرانلو را با جمعی سوار جزاً بعنوان حمایت و رسالت بسعید محمد خان روانه هرات نمود و او بهرات وارد شد و اردوے سردار کهندل خان در پل مالان یکفرسنگی هرات رسیده که سردار سعید محمد خان باتفاق مرحوم سام خان لشکری ترتیب داده از شهر خارج شدند که با کهندل خان محاربه نمایند اما سردار کهندل خان کثرت از اطاعت دولت ایران خارج شود مسلوع طرف شدن با فرستاده والے خراسان که از قبل حسام السلطنه ایران بود ندید و لشکریان خود را برگشته پس بقندهار رفت که سردار سعید محمد خان دو هزار و پانصد سوار و یکفوج پیاده بر سر فراه که بتصرف سردار میر افضل خان بود فرستاد و این سپاه قلعه فراه را بیرش گرفتند و باصطلاح آنمردم قراء پشت کوه و شید که تماماً بضبط سپاه هرات درآمد و مسکوک زیاد که معادل شش هزار تومان پولحالیه ایران است در هرات بحکم سردار سعید محمد خان بنام علیحضرت پادشاه ایران سکه شد و توسط مرحوم سام خان بطهران ارسال داشتند و از قبل پادشاه ایران خلعتی بسردار سعید محمد خان مرحمت شد و سه هزار دست ملبوس نظام برای سربازان هرات و دو عراده توپ باد و هزار تفنک سربازی مع کمر بند و توشه دانهای معمولی سپاه توسط میرزا احمد ناظم دیوان ارسال داشته و حکم شد سپاه پیاده هرات آن لباس را بپوشند و غرض از اینمرحمت سلطان ایران قوت حال سردار سعید محمد خان بود دهم در اینسال چند نفری از بابتیه با غوا و ریاست ملا شیخ علی نام تبریزی که خود را ملقب بعظیم نموده و نایب سید علی محمد باب میدانست بنای فساد را گذاشتند و در خانه سلیمان خان تبریزی که از معتقدین فرقه ضاله بود جمع شده قصد آسیب وجود مبارک پادشاه ایران را نمودند و دوازده نفر داوطلب از آنها برخواسته بچند پارچه سلاح مسلح شده بنیاوران آمده در کمین نشستند و منتظر وقت فرصت شدند تا روز یکشنبه ۲۸ شوال هنگامی که اعلیحضرت ناصر الدین شاه طلاب ثراه از قصر نیاوران بعزم شکار سوار شده در وازه شکارگاه بودند سه نفر از فرقه مسطوره که در زیر جامه خود بقمّه و طپانچه مسلّح شده بودند خود را عارض بخروج داده در محلی که هنوز ملزمین رکان اعلی تماماً بهم نپیوسته بود جلو اسب سواری همایون و سر راه آن پادشاه عادل آمده چند تیر طپانچه پیاپی خالی کردند ولی تیرها خطا شد و یکی از آنها که از ساچمه پر شده بود بعضی ساچمه هائیش بقطعات بدن --- page 119 --- نسخه سوم عين الوقايع صفحه ١١٣ بدن همایون رسیده خراشید در ان هنگام اسدالله خان میر آخور و نظام الملک کشیکچی باشی با میر اعظم در معار رسیده یکنفر آنان را بضرب تیغ دو شقه نموده دو نفر دیگر را هم کشتند و با هر همایون عزیز خان آجودان باشی و حاتم الله بجستجوی روسای آن فرقه ضاله مامور شدند و اوّل بخانه حاجی سلیمان خان رفته او را با دوازده نفر باپی گرفته و از این دوازده نفر سایر رفقای شان را معلم نمودند و همه را دستگیر ساخته بفتوای علما بقتل رسانیدند خصوصاً شیخ علی ترشیزی که مصدر فتنه بابیه بود مقتول شد بمژده سلامتی وجود همایون بتمام بلاد ایران مراسم جشن و چراغان عموم رعایا بجای آوردند مِنُ بَلِ المُشرِكُونَ لِيُطْفِؤُهَا وَيَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ يُتِمَّهُ از غرایب اتفاقات در تبریز زنی بچه (در سر) مولودی هشت ماهه آورد که چشمهایش در پیشانی بود و ابرو نداشت دو دندان در زیر و دو شاخ در پشت گوش و زبانش مثل زبان گاو و سرش مثل موی سر گاو و انگر پائین سفید و از سرتا کمر سیاه و دُم آن بسیار کوچک گردی داشت و یکساعت بعد از تولد وفات یافت روز ١٥ رمضان دمخره غباری ظاهر و روز بروز در تزايد و غليظ شد چنانکه اکثر روزها از صبح تا شام آفتاب دیده نمیشد و بعضی روزها چنان روشنائی کم بود که در ده قدم فاصله مردم یکدیگر درست نمیدیدند امّا دوستانه شب رفته غبار برطرف و در هوا ابری نمودار شد و مبدآد آن غبار بیست و هفت روز بود و اهالی صدقات زیاد دادند تا رفع شد در کشمیر اندرون محله لودی تولد یافت که سر آن بشکل گربه و بدنش تمام مثل پلنگ منقش و انگشتان بهم بافته و یکپا او بلند و پای دیگر کوتاه و قد او یکوجب و نیم و دندانهایش تماماً ظاهر بود و گاهی کریه میکرد بعد از یکروز مرد در قریه سیاوشان هرات از عیال ملاعثمان نامی بچه بدنیا آمد سرش مثل سرکلاغ و بدنش شبیه بخوک بود و صداهای عجایب از او استماع میشد فوراً او را خفه کرده در میان باغچه شلتوک زار دفن کرده بودند مادر طفل متقدر شده بود برایکه شوهر من ايام عاشورا شخم میزد و نيز احسان داشت وجهه روزه از غذای مطبوخ و باز مانده دست نمیداد مشاره الیه در نسخه عمده ١٣ میخورد که این طعام در شکم من ذکر خیر خواهد کرد دلیله تاءسفها با عاشورا بمین نزدیک شد این اولاد از آنشب در رحم من بسته شد و نسخه ١٦ ام و نیز از وقایع اینسال طغیان میرزا رفیع خان قاینی در میتابود که در غیاب مرحوم امیر اسدالله خان برحمه امیر علم خان که آنزمان اوّل شباب جوانی او و نایب الحکومه پدرش بود اقدام داشت و جمعی از بزرگان افاغنه سرحد قلعه گاه و انار دره را با خود متحد ساخته و تمام جلگه سنی خانه را در تحت اطاعت در آورده بقلعه فورک که از قلاع محکمه است بنیان خودسری و یاغیگری را گذاشته کوس حکمرانی زد تا امیر اسدالله خان از طهران با فرامین دولتی به بر جند مراجعت نمود طبس گومش قلعه است و مخمصه قوشونی تحت ریاست امیر علم خان از برجند محه جلگه برده قلعه طبس را قدر حمله را بمله گرفتند و در آن حین محض شتاب جوان در جنوب فریک و ده است در سنی خانه ولک میرزا رفیع خان نیز خان و نظر خان و میرد خان و زعفران خان سکان قلعه گاه با دو هزار و پانصد سوار از قائنات راه گهوده و یزدان باد در آمدند و گه انور و جنگ سختی با سپاهیان قاین و پیاده گان شفی نمودند میرزا رفیع هم با جمعیت و استعدادی که داشت از قلعه فورک بیرون آمده با افاغنه همدست شد و محمدتقیخان نزای با جمعیت زیادی و مبدآ بخیال اینکه کا میرزا رفیع خان پیشرفت خواهد کرد نیز بآنها پیوست امیر علم خان با جمعیت قلیلی که داشت جنگ را توقیف نموده بمعسکر خویش آمد و از طرف رؤسای افاغنه گفتگوی مصالحه ابلاغ شد و قرار دادند که امیر علم خان بارش --- page 120 --- نسخه سویم عين الوقايع صفحه ۱۱۱ باکبر بلامحمدحسین خان و آقاحسین سه نفر از شهرستان خود در محل مخصوصی برود و از طرف افاغنه و میرزا رفیع خان نیز ده نفر روسا بیایند و قرار صلح بدهند وقتی در محل موعود بیکدیگر رسیده و بگفتگو نشستند بهبود خان و نظر خان و زعفران خان جواب سئوال را طولاً کردند و امیر علم خان نیز دلیرانه جواب داد تا گفتگوی مصالحه مبارزه کشید و بیکدیگر درشتی نمودند اولاً کاریگی از افاغنه سیزد تفنگهای امیر و چند نفرهمراهان او را برداشته بهبود خان و نظر خان از دو طرف دستهای امیر مذکور را گرفتند و زعفران خان قصد گرفتن کربلائی محمد حسین خان را نمود شماره الیه تفنگی که همراه داشت برسینه زعفران خان آتش داد و او را بر خاک هلاک انداخت و خود را باسب سانیده سوار شد بهبود که زعفران را کشته دید دانه بدست نظر بدختر سپرد که دست امیر علم خان را بندد و خود از کربلائی محمدحسین خان تعاقب نمود امیر تفنکچه دولول کوچکی که در میان بغل داشت فرصت یافته درآورد و برسینه نظر خان گذاشت و چون گلوله اندو خن دولوله برآمد روح نظر از جسد در آمد و امیر نیز خود را بمرکب خویش رسانید و سوار شد یکی از افاغنه باشمشیر افراخته قصد قتل امیررا نمود اما رضا قلی بیک شجاعت او را بگلوله تفنگ از پادرآورد شخص دیگری از افاغنه بامیر حمله کرد او را نیز بهدف گلوله قرار دادند اما آقا حسین که بآشنائی آنان مطمئن بود گرفتار و مقتول شد و هر یک از طرفین بمعسکر خویش رفتند و امیر علم خان بواسطه قلت سپاه خود و کثرت افاغنه و یاغیان تکلیف خود را در مراجعت دید و عنان عزیمت بسمت سرخسے موف نمود اینه یاغیان بهنگام حرکت بار و بنه امیر حمله آوردند امیر ناچار اقدام بجنگ نموده خود در جلو سواران خود با شمشیر برهنه پای ببرق میرفت و مردانه وار شمشیر میزد تا اینکه افاغنه و یاغیان را پس نشانید و تدبیری نمود که خود را با سپاه خود از آن مهلکه نجات داده بقصبه بیرجند رسانید لیکن بعد از جلوس اعلیحضرت ناصرالدین شاه طاب ثراه بتخت سلطنت کیان و نظم ممالک محروسه ایران و تنظیمات امور خراسان مرحوم امیر اسدالله خان را بطهران حصار نمودند معزی الیه شرفیاب حضور همایونی شده از رجال دولت استدعا دفع میرزا رفیع خان فوزکی و رفع تعدی و تخطی افاغنه را از توابع و رعایا قائنات نمود و اولیاء دولت را بمهروزه ترغیب و تحریص تنبیه افاغنه گاهی بایتی مینمود تا در این تاریخ که فرمان همایونی بولی خراسان صادر و توصیه شد که امیر اسدالله خان سر حد دار قهستان و سیستان بوده باشد و بجهة نظم قائنات و دفع میرزا رفیع خان سرباز و سوار و توپخانه هر قدر لازمست از مشهد کارسازی نمایند و همراه امیر اسدالله خان بفرستند شاهزاده و لا بعد از مطالعه فرمان پادشاهی دو فوج سرباز را تحت ریاست پاشاخان سرتیپ و علیقلی خان سرهنگ باد و عراده توپ و پانصد سوار شاهسون و سیصد بار قورخانه و ادوات آتشخانه و جبه خانه مهیا و کار نموده بهمرهای امیر اسدالله خان از راه تربت حیدریه و خواف فرستادند و امیر علم خان با آذوقه فراوان و جمعیت پیکران از قائنان باستقبال پدر و اردوی نظامی آمد و در قریه اسفاد محال زیر کوه بار و بنه پوشه و از راه آبسکران عزم جلکه نموده بکلانه بلوچ شتافتند و روستاقیه جریک از در تسلیم درآمده بسلام آمدند و کلبعلی بیک نامی را مامور ساخلوی قراء جریک و آواز نموده با جمعی پیاده شفنی روانه دشتند و لقلعه کاویج نیز مستحفظ گذاشته دروانه قلعه طغان که در تصرف یاغیان بود شدند روی الورود بنزدیکی قلعه یکی از سواران اردو از نابدی پیش تاخت و بگوله تفنگ تقصیر از پا حاشیه: و انگلیس که ازان دلاور پندگا؟ نسبت بکم خرجی که با آنه قائنات داده حصریه؟ دفع دریغ کردند نتیچه؟ مصروف شدند (مؤلف) گاهی اهالی فراه قلعه کاه میگویند و آن ناحیه است در بین فراه و سرخس وسیستان که قضاء عمده افغانستان است و لامزادی زنه در آنجا مدفون شده و ارکان چند قلاع و قراء است --- page 121 --- نسخۀ سویم عین الوقایع صفحۀ ۱۱۴ از پا درآمد سپهدار صاحب منصبان اردو حکم بتسخیر قلعه دادند و تگرگ گلوله باریدند بطوریکه رخنه در دیوار قلعه افتاد و با تفنگیان میرزارفیعخان که مدافعه میکردند عاجز شده از عهده ممانعت برنیامدند تا قلعه بتصرف سپاهیان ایران درآمد و اموال و اثقال زیاده غنیمت سربازان شد و چهل و پنچنفر از قلعه‌کیان مجروح و سی و شش نفر مقتول گردید از اهالی اردو نیز سی و چهار نفر مجروح و بیست و پنچنفر مقتول شدند و این فتح را حاصل نمودند اما افغانان و اتباع میرزا رفیعخان که از قلعه فورک آن واقعه را دیدند جرات طرف شدن در خارج حصار بند و میدان با عساکر دولت ننمودند و متحصن گشته مستعد دفاع شدند اردوی امیر اسدالله خان با سرباز و سوار و توپخانه بعد از شش روز توقف از نواحی قلعه طاعان حرکت نموده بنزدیکی قلعه فورک آمدند و دسته بتۀ های مرتفع را سنگر قرار دادند و چند پرکشش پی در پی بردند و نارجنک توپ بقلعه باریدند تا شهر بند که شیر حازی اول را مستغرق شدند و در شبانه روز بپرکشش شلک پیاپی و اتلاف جمعی نفوس طرفین رخنه بدیوار قلعه افکندند و یکطرف قلعه را بتصرف درآوردند اسمعیل خان و طاعان با اهالی قلعه مضطرب شده از در اطاعت و تبعیت درآمده دسته‌های عفو تقصیر خود را نمودند و افاغنه با میرزارفیعخان و حاجی فتح خان افغان و بهبود خان پسر نظرخان کاهی از یکسمت قلعه نقب زده شبانه درآمدند و رو بفرار نهادند قراول اردو خبر داد امیر علیم خان با جمعی سوار تعاقب آنها شتافه حاجی فتح خان در بین راه فرار مخوف شده از آن فراریان جدا گردیده بجز یک رفت و ساخلویان او را گرفته بارد و آوردند اما امیر علیم خان در کوه کنابکت با فاغنه رسید و جنگ در گرفت سی نفر از افاغنه مقتول شدند و چندی از آنها با میرزا رفیعخان گریختند و مابقی امان آوردند و بهبود خان دور زخم شدید یافته بود اردو مجز در آمد و مرحوم امیر علم خان او را بخشیده همراه خود بارد و آورد و بمعالجه او پرداخت و قلعه فورک بطور دلخواه مسخر سپاه منصوره شد و سه نفر نگذاشتند (شرح قلعه فورک اینک) دوازده فرسنگ از بیرجند دور و بطرف جلگه در دهنه دره و میان واقع است و باغات و اشجار زیادی دارد و خیلی خوش آب و هواست و قلعه اول در بالای کوهی است که از آجر پخته و دیوار و بروج آنرا بطور محکم ساخته‌اند و پایه‌های آنرا سنگ ایصین نموده اند و دو شیر حازی در اطراف خود داشته باد و خاکریز که قطر هر یکه پنچذرع است و در سنه که مؤلف را بدان نقطه گذار افتاد بنا و عمارت زیاد در پائین و در آن کوه قلعه دید که تقریباً چهارصد خانوارند و قلعه سابق آن بتصرف سربازان نخنی قاینی که ساخلویان حفظه میباشند و مختصر قورخانه هم در اطاق های بروج سمت غربی قلعه بنیادیم اسمعیل اردو امیر مزبور که بفتح فورک کامیاب شدند محمد تقی خان سیوکی که در قلعه طبس جلگه بود مخوف و نومید از استحکام قلعه شده جمعیت خود برداشته میهدام رفت و قلعه طبس نیز بتصرف سپاه منصوره درآمد و اردوی دولت از راه سربیشه عزیمت بهندان اختیار کردند و دو نفر بند و بهندان محض اتمام حجت برسالت فرستادند و اسمعیل آباد محال اول بهندان را مضرب خیام قرار دادند و آذوقه اردو را از عربخانه و مختاران و کیو و علی آباد و حلفی فیض آباد بطور کامل مهیا نمودند اما میرزا تقی خان محمد علیخان اظهار خدمکذاری نموده دسته‌های معاودت اردو را نمودند لهذا اردو را بشهر بیرجند معاودت داد و امیر علم خان با جمعی سواره بهندان رفته از اهالی کروی و مالیات کردشیر برجند مراجعت نمود و میرزا رفیعخان ملک پایانست که ابتدا ان از خاک طبس در مین شود و کنابا بفتح کاف موریت و از نایب کوه بیر جیند که در شجاعت باره نمک سار سرحد ف میرسد و انجاه بر شخص نمک و و قتاتی برف کبوده و یروزه سیستی تجاوز از سینه دوه فرسنگ در حدود مینا ختمی می شود در طول متحاذی از نو فرسنگ است و نیز مربع --- page 122 --- نسخه سویم عبرت الوقایع صفحه ۱۱۵ فورکی بهرات رفته سردار سعید محمد خان را واسطه قرارداد عریضه بآستان دولت ایران نوشت و عفو شد و اکنون میرزا ابراهیم خان نام پسر او در آنقراء و قسماطیکه پدرش یاغی بود تحت اطاعت و حکم امیر محمد اسمعیل خان شوکت الملک که پسر مرحوم امیر علم خانست حکمرانی می نماید و معرفی خانواده مرحوم امیر علم خان قائنی در اینجا لازمست که اهالی نسب آند و دمان را بدانند و طلب مغفرت بهر یک از آنها نمایند امیر علیخان حشمت الملک پسر امیر اسدالله خان ابن امیر علم خان ابن امیر اسمعیل خان عرب خزاعی که اولاد طاهر ابن الحسین بذوالیمینین وزیر مامون الرشید که پنجاه سال ایالت بنجد و دخراسان داشته و اتولا میرانخانواده مشارالیه از جمله است که خروج نموده قصاص خون شهداء کربلا را از معاندین نمود و آخرین امیر مقتدر اینخانواده مرحوم امیر علیخانست که در راه دین و دولت اسلام خدمات نمایان بخرج داده که شرح بهر یک در محل خود نگاشته خواهد شد تا زمان وفات آمرحوم و اولادش منحصر بسه نفرست که اکنون هستند یکی امیر علی اکبر خان حشمت الملک حکمران سیستان و دیگر ی امیر محمد اسمعیل خان شوکت الملک حکمران قائنات صاحب افعال پسندیده و نجد محمد ابراهیم خان میر پنج نائب الحکومة قائنات دارا چندین صفات حمیده است چون غرض مؤلف بیان تواریخ است بآن می پردازد (اروپا) انگلیس در اینسال تعداد نفوس ملت خود و سایر عیسی داخله وطن را تعیین نمودند پنجاه و پنچکرور و دو صدت سی و هشت هزار و نصد و چهار نفر شدند (روس) ایندولت معظم عمله از راه دشت قرقیز بجانب خیوه شد (فرانسه) جمعیت ایندولت هفتاد و یک کرور و دوست و هشتاد و یکهزار و هشتصد و بیست یکنفر بود خان خوارزم بقصد تصرف مرو آمد بود و در آن روزها خلیفه عبدالرحمن وفات یافت طوایف سالور و ساروق پسرش را بجا خلیفه رئیس خود خوانده با خان خوارزم جنگیدند و او را عقب نشانیدند که دست بردی بنواحی مرو نتوانست بزند (در سنه ۱۲۸۲ هجری) (مطابق ۱۸۵۲ مسیحی) در پسر سردار سعید محمدخان با هالی هرات دست تعدی گشود و کرد ار و افعال او غیر قانون عقل بود و کویا اشیاء مخصوصی که باعث نسیان خرد بود از عداوت بخورد او داده بودند که رفته رفته بعداً باعث خبط دماغ او شد و شرح آن بموقع عرض میشود (ایران) در اینسال سردار علیخان بلوچ سیستانی براهنمائی و حسب تکلیف امیر علم خان قائنی توسط محمد کریم میرزا قاجار عریضه بنو آب حسام السلطنه نوشت و تعهد اطاعت دولت را کرد و استدعای بیرق که علامت شیر و خورشید دولت ایران را دارا باست برای سواران خود نمود کریمداد خان پیکرپیکی دو هزار خانوار باخزری را با پسر خلیفه عبدالرحمان حکمران مرو و کدخدایان طیوف سالور و ساروق بارض اقدس فرستاد مرحوم میرزا سعیدخان مؤتمن الملک وزیر امور خارجه شه سیصد نفر که خدایان و ریشسفیدان تراکمه آخال محض اظهار اطاعت بشبه خدمت نواب حسام السلطنه آمده جزو خدام شدند من الغرایب پنچاستار تخم پنبه امریکائی را در بلوک خوار و رامین کاشته یکخروار و پنجاه من جوزق برداشتند و نیمی بسته های جوزق را در آن مزرعه دیده بودند که دویست و پنجاه پله سیصد دانه جوزق داشته در عزر عه بر خنابابات توابع بیرون آباد من اعمال کرمانشهان خرمنی که پنجاه خروار کندم پاک کرده داشت و صاحبان آن ظروف و دواب بران حمل آندم حاضر کرده بود ه نخواستند شروع بکیل و تقسیم نمایند ناگهان تمام هم پیر کندم خاکستر مانند سنک آسیاب بحرین افتاده --- page 123 --- نسخه سویم عین الوقایع صفحه ۱۱۱ این مطلب را مرحوم شجاع الدوله نیز در اوقات خود مذکور داشته است الله اعلم افتاده بزمین فرو رفته بود بطوریکه روز دیگر چند زرع آن زمین را کندند آثاری نیافته از کندم دیدند و بعد آن آثار هم برطرف شده اشخاصی که حاضر بوده‌اند بطوری وحشت کرده و مضطرب شده بودند که از قوه واهمه یکنفر فوراً بمرد و سایرین مدهوش مانده و بزحمت باهوش آمده تا چند روز باستغفار میگفتند و از بیم هراس فارغ نبودند دختری در کرمان متولد شده بود که سه سر داشت و پاهای او کج و کف پای او باپشت پایش مثل هم و یکساعت بیشتر زنده نماند در کرمانشاهان کره الاغی متولد شده که یکسر و دو تن داشت و تمام اعضای هر دو تن او از هم منفصل و دارای چهار دست و پا و دو دم بوده لیکن یکساعت بیشتر زنده نمانده است و نیز در کرمان جوجه مرغ خانه‌گی از تخم در آمد که دو سر داشت در یکسر آن سه چشم و سه منقار و در سر دیگر نه سر و نه منقار و سایر اعضای آن مستوی الخلقه و چند روز زنده بوده و دانه میخورده و بعداً مرده در یزد نسیمی از سمت شمال وزید که ابتدا زرد رنگ و بعد سرخ رنگ و بعد سیاه رنگ شد در آخر سامان دشتی از نواحی بندر کنگان تگرگ غریبی بارید که کوچگترین آنها ده استار وزن داشت و یکدانه بر سر زنی خورده فوراً او را کشت زنی در کرمانشاه با آنکه شوهر نداشته یک شکم چهار طفل آورده جهت را از او پرسیده بودند گفته بود در حمامی که مردانه بود و بعد زنانه شده رفته ام و آنجا آبستن شده‌ام در قم و کاشان و مازندران وبای شیوع یافت و در شیراز لیله ۲۵ رجب اینسال زلزله شدیدی رو داد و خرابی زیادی وارد آورد متجاوز از دوازده هزار نفر در زیر هوار و خرابی تلف شدند فتح عساکر ایران قلعه مکران و بلوچستان را در اینسال بود که عبدالله خان میرپنج با توپخانه وارد دستی از کرمان به بمپور رفته بود و از آنجا تمامی بلوچستان تا قلعه سورمیچ و کچ و مکران حمله برده همه ایلات و طوایف بلوچ را تحت اطاعت درآورد و مراجعت نمود محمدصدیق خان پسر وزیر یارمحمد خان از طرف سعید محمد خان ظهیرالدوله با جمعی خوانین بشیرا و سلیمانی تقدیمی و هدایای لایقه از قبیل شال و اسب و شیرخشت و برکهای ممتاز از هرات بجانب طهران رفت ترکمانان یاغی که بتاخت نواحی نیشابور آمده بودند از افراسیاب خان زردنی شکست سختی خورده و جمعی کشته و اسیر شدند مالیات قپان سبزوار در اینسال بخشیده شد امیرعلم خان قاینی از طرف دولت ایران با حسن خان جلیل وند مامور سیستان شد و بیرق شیر و خورشیدی برحسب خواهش سردار علیخان بلوچ سیستانی حکم شد برای اظهار و علن اطاعت طوایف سیستان ببرد و مزبور بردند و آن بیرق را در بالای قلعه سه کوهه خود سردار مزبور نصب نمود و پسر خود را با پسران سردار دوست محمد خان بلوچ و سردار ابراهیم خان بلوچ ناروئی باسیم کردی با امیرعلم خان سپرد و خودش یکباره در تحت اطاعت و حمایت ایندولت واقع شد و امیرعلم خان در این ماموریت خسارات و زحمات فوق العاده در حقمات دولت متحمل شده کفایت زیاد بخرج داد تا مقصود دولت حاصل کردید و شرح آن بسیار است آوردن سنگ مثانه در ایران متداول شد (اروپا) ملکه اسپانیا را بقصد اینکه مقتول سازد شخصی مجروح نمود در جزیره کوبا زلزله شدیدی شد عمله دولت انگلیس به برمان که لشکری از کلکته و مدرس آنجا رفته‌اند در شت --- page 124 --- نسخۂ سوم عين الوقايع صفحة ١١٧ يكسال مهاجرت اختيار نموده بدان مملکت رفتند و در ظرف یازده ماه معادل چهل کرور طلا وارد مملکت انگلیس شد در ایتالیا کوه آتشفشان طغیان نمود دولت بلژیک در اینسال عهدنامه تجارتی و بحری با دولت فرانسه بست دولت روس راه آهن در اینسال سیصد و بیست هزار ذرع داشت قرض دولت عثمانی توسط واصل مصر که ده کرور با ایران استقلا از انگلیس گرفت و جهتش این بود که روس و اطریش و داخله عثمانی دولت را مانع بودند از اینکه قرض از جائی بگیرد فرانسه) تصویر عقاب را که ناپلیون اوّل اختراع کرده بود به پارتي نقش نمودند و بسیار قانون دولتی موسوم بقانون ناپلیون جمیع کردد. رئیس جمهوری ایندولت را که لوی ناپلیون بود اهالی امپراتور خطاب کردند و امپراتور فرانسه شد (و پسرش هم) عموی ناپلیون را ولیعهد او قرار دادند سفاین جنگی فرانسه در آن سال یکصد و هشت فروند بود و سفاین جنگی هلاند چهل فروند افریقا ) طایفه سیاهان آمریکا مهاجرت نموده بنقطه لی بریا که در افریقا واقعست آمدند و آنجا در محل اقامت و سلطنت جمهوریه ساختند و نفوسشان در آن محل اکنون بهشتصد هزار نفر رسیده است امریکا ) جمهوریه ایالاتی چند نفر دانشمند ان ملت خود را بخاک ژاپون مامور میدارد ابتداء شرکت اهالی با کشتی های بخار در شط امازن و این شط از تمام شط های رویزمین بزرگتر است حتی از نیل و انکشاف آن در رشته بحری مطابق ۱۵۰۰ مسیحی شد و سرچشمه آن از جبال آند است و بعد از طی (۵۴۰۰) میل مسافت در محاذ خط استوا محیط اتلانتیک میریزد بمسافت (۱۳۵۰۰) ذرع در دریا طعم آبش تغیر نمیکند سردار سعید محمدخان عباس خان غلام بچه سیستانی را که معروف بعباس ریحان است و باجی فاطمه صند و ق دار وزیر یارمحمدخان او را بشوهری اختیار نموده بود در اینسال اخراج بلد از هرات نمود چون او متهم بانواع خیانت ها شده بود بلباس درویشی در آمد به مشهد امد و بعد ها ضمناً شاهزاده محمد یوسف و شاهزاده محمد رضا پسران شاهزاده ملک قاسم میرزا را که از نسل شاه فیروز الدین افغان و مقیم خراسان و حکمران سرجام بودند برای تصرّف هرات و حمله بدان سامان اغوا نمود و نوشته ها با بعضی خوانین و روساء اهالی هرات ردو بدل میکردند (در ۱۲۷۰ هجری) (مطابق ۱۸۵۳ مسیحی) در اینسال ملا اکرم مستوفی هرات چهار ده راس اسب خاصه قدغنی بعنوان تقدیمی از جانب سردار سعید محمدخان بحضور پادشاه ایران آورده مورد مرحمت کردید (ایران) ششصد نفر از طایفه ضاله بابیه در نیریز جمع شده عسکر ها بخود ساختند نواب مؤید الدوله حکمران فارس فوج شقاقی را با چند عراده توپی مامور آنها نمود که صد نفر آنها را کشته یا بغی را دستگیر نمودند قافله بخارا که از راه مرو عازم مشهد بود میر احمدخان جمشیدی با هزار سوار او زبک بغزم تا راج آنها رفت و آن قافله در چهار جوماند تا بها در خان مامور دولت ایران مقیم مرو حسن خان سبزواریر ا با سیصد نفر فرستاد که میر احمد خان را منهزم و بسیاری از سواران او را کشته و قافله مزبوره را بدون آسیبی بمرو از آنجا بمشهد آوردند خلیفه مرو در آن روزها استدعا نمود که نوّاب حسام السلطنه --- page 125 --- نسخه سویم عین الوقایع صفحه ۱۱ حسام السلطنه والی خراسان علاوه بر قشون ساخلو مرویکدسته لشکر جرار بمرو بفرستد که از تعرضات خان ارگنج محروس ماند لهذا نواب معظم سه فوج سرباز و پانصد نفر سوار و پنج عراده توپ و خمپاره با قورخانه زیاد روانه مرو نمود و از انتشار حرکت این قشون تازه دو سه هزار سواران بخارائی و ارگنچی که در نزدیکی کمین گاه داشته و دست بزد بقوافل میزدند فراراً باوطان خود رفتند بواسطه تقاری که بین امیر دوست محمد خان والی کابل و سردار کهندل خان والی قندهار حاصل شده بود عبدالله خان سیستانی را با فرامین و احکام و مختصر سوار مامور قندهار نمودند که بین آن برادران را بمودت و یگانگی اتصال دهد و سردار سلطانعلیخان پسر سردار کهندل خان بطهران رفت و بعضی هدایا برد و ملقب بمظفر الدوله شد و مخلع و مورد مرحمت از قبل پادشاه ایران گردید و در این سال شیخ عبدالرحمن و سائر مشایخ بندر عباس با صید ثوینی پسر امام مسقط اتفاق کرده او را چاکر خود خوانسند و بدولت ایران یاغی شدند و قصد دستبرد سپاهیان ساخلو ایندولت داشتند نواب مؤید الدوله فوج گلپایگانی و فوج شقاقی را با تفنگچیان لار مامور محاصره بندر عباس نمود تا اول سنگر و خانه های حوالی شهر را بتصرف در آوردند و روز هشتم جمادی الثانیه یورش بردند و شهر را بغلبه گرفتند و حال آنکه پنجاه عراده توپ و لشکر زیاد از امام مسقط بکمک یاغیان آمده بود خود دار نتوانستند و بطوری سراسیمه فراری شدند که بسیاریشان بمجازات نرسیده تماماً دریا غرق و هلاک گردیدند و بعداً سایر نقاط اطراف بندر ات هم که بخیالی یاغیان و اطمینان یاری امام مسقط یاغی شده بودند مسخر و مفتوح سپاه منصور ایران شد محمد حسن خان پسر سردار علیخان سیستانی و شاه پسند خان و میر کمال خان بلوچ از سیستان بطهران ورود نموده هر کدام علی قدر مراتبهم مورد الطاف ملوکانه شدند فتح کلات نادره خراسان و دفع جعفر آقای کلاتی که چندی بود در ظاهر منقاد و در باطن مخالفت دولت قوی بنیاد را پیشه داشت با مر و اهتمام نواب فرمانفرما حکمران خراسان و میرزا فضل الله وزیر نظام مرحوم در اینسال اتفاق افتاد طوفان تیره و باد شدید در ماه ذیقعده بکرمسیر فارس رویداد چنان از صد هزار بیشتر درخت های بزرگ را از پا انداخت (چین) تین ته که خود را از اولاد قبلای قاان و سلطانزاده طایفه مغول میدانست و سلطنت چین را حق خود می شمرد جمعی یاغیان را در مملکت چین با خود متفق نموده شهر نانکن و بلده کانتن را گرفت و شهر اموی را نیز متصرف شد و تا حوالی پکین لشکر برد (اسپانیا) افتتاح راه آهن از آران ژو از به تا نیلیک قطع مراوده بین اطریش و سویس تاج سلطنت مجارستان و فرقه سن استیفین که یکی از روحانیتین عیسویانست و یاغیان مجار سرقت و پنهان کرده بودند بدست دولت اطریش می افتد امپراتور اطریش روزی در بالابرج شهر وین مشغول سیاحت بود بمشق لشکری که در میان خندق تحصیل فنون حربی می نمودند بعد از اتمام مشق سپاهیان امپراتور در بالا برج اطراف بگردش میرفت که ناگهان لبنی نامی اهل مجارستان که کمین درآمده ضربت سختی بپشت گردن امپراتور زد امپراتور شمشیر خود را کشید که بضارب زند کنت آدل چاردیا خود را --- page 126 --- نسخه ششم عنایت الوقایع صفحه ۱۱۹ خود در آمد ضارب انداخته کار در ا از دستش گرفت رعایا نیز با او هم دست شده ضارب را گرفتند و بهر اتور دهنه زخم را محکم گرفت که خون نیاید از او فرود و خود را بمهارت ارشیدوک اکبر برسانید و از انجا قصر سلطنتی رفته بمعالجه پرداختند و بهبودی حاصل کرد عمر پاشای عثمانی با عساکر زیاد بجهت تسخیر ایالتین والاشیا که در تهران رفت و دولت اطریش یکدسته بزرگ از لشکر این بحمایت آن دو ایالت متطابق فرستاد (انگلیس) امتداد خط تلغرافی از ما بینه ولت بهلاند و بلثر یک از زیر دریا طایفه کافر آفر یقاتی که با اکلیس در جنگ بودند طالب صلح شدند و جنگ بپایان رسیده بود افتتاح راه آهن هندوستان بمبئی پرتوغال ملکه در نفس سی اولار کشتم میرد و پسر شانزده ساله‌اش بجای مادر پادشاهی کرد (روس املاک لهستانیها را که برضد دولتشان فساد می نماید افتتاح راه آهن از پطرزبوغ برشو فتوحات پی در پی در ترکستان اوزبک فتح خیوه و فرجان خیوه بخارا (سویس) روز امر و اخبار را آزادی داد و بیست و هشت هزار قشون در پای تخت حاضر می نماید پرنس منچیکف وزیر بحریه روس ماموریت اسلامبول میرود پیغامهای سخت و تهدیدنامه با دارد بدولت عثمانی اما دولت فرانسه و انگلیس بمحض اطلاع از آن پیغام دو دسته سفاین جنگی خود را بخلیج یزیکا سانجقیا با سلامبول ۲۴ ساعت راه است روانه میدارند پرنس گر شاکف سردار روس از رودخانه پروت که سرحد روس و عثمانیست متجاوز نموده بافلاق بغدان وارد میشود سفرای پروس و اطریش و فرانسه و انگلیس در باب تکالیف دولتین روس و عثمانی قراری میدهند و لایحه می نویسند تکالیف مندرجه آن را دولت روس قبول میکند و دولت عثمانی قبول کرده رد می نماید سفاین جنگی دول اربعه مذکور که جنگ را قریب الوقوع میدانند بسلام و بنادر اطراف وارد می شوند که حفظ رعایا خود را بنمایند عساکر عثمانی بسر داری عمر پاشا از رود دانوب عبور کرده در نقطه تورکانی با سپاه روس طرف جنگ میشوند و آنها را شکست میدهند عده جهته جنگ اصرار زیاد دولت در تنخله مملکت اخلاق از عساکر روس بود در سینه سینپ یکقسمت عمده کشتیهای جنگی عثمانی را روسها شکسته غرق ساختند امیر البحر روس در سوستا پل بیست و هفت کشتی جنگی روس رامیان دریچه ببنادر عثمانی فرستاد در اناتولیا عساکر عثمانی از لشکریان روس شکستهای پیاپی خوردند عباس پاشاوی مصر برضد روس و بخدمت عثمانی اقدام نمود (فرانسه) فتوحات ژنرال بسکه و ژنرال ما کامبون در جزایر (یونان) زلزله سخت در شهرست میشود (امریکا) رئیس جمهوری انائونی در غال وسعت و آبادی ملک شاد سردار سعید محمدخان حکمران هرات چند راس اسپ ممتاز بعنوان پیشکش توسط سردار صالح خان بمدربار شاه ایران فرستاد و ملبوس نظامی اطریشی که از طهران بهر ات آورده بودند بسپاهیان پیاده تقسیم نمود که ملبس بان لباس شوید ولی سپاهیان پیاده قبول آن لباس را نمیکردند و بتراشیدن ریشهای بلند یکه سربازان داشته راضی نمیشدند تا سردار سعید محمدخان بآن لباس ملبس شده و محاسن خود را چیده سوار و پیاده بآمد آنوقت سپاهیان قبول این دو مطلب را نمودند و هم در این سال حسین خان نام نایب تونجانه امیر از شهر فرار ابهرات آمده در محله تو پنجانه بهر ات از قبل سعید محمدخان منصوب شد (در سنه ۱۳۷۰ هجری) مطابق ۱۸۵۴ مسیحی در انحیال قافله از هرات عازم --- page 127 --- نسخهٔ شماره ۱ عين الوقايع صفحهٔ ۱۲ عازم مشهد بود محمد شیخ نام ترکمان بر آنها غفلتاً حمله برده و اسیر و غارت نمود جنرال سید محمد خان دادند سوار زیادی باستخلاص آن قافله فرستاد سواره‌جا و با خروی و خوشی ایران بکمک سواران هراتی فرستد و در بیابان چشمه سبز بتر اکه رسیده جنگ سختی کردند و اسرا را گرفتند و جمعی از تراکه بقتل رسانیدند (ایران) در اینسال اعلیحضرت ناصر الدین شاه امر بتهذیب بقعهٔ مطهر حضرت امامزاد عبد العظیم فرمود و تعمیر بارگاه آن بزرگوار نیز بیامد و مأمور اینخدمت مرحوم حاجب الدوله بود نواب فریدون میرزا فرمانفرمای خراسان که برای گوشمال و تنظیم صفحات آخال رفته بود انبوهی از سواره اتل تراکه انکت نیش بآباد و چاپشلوه محارب سختی کردند و تراکه منهزم شدند لیکن سپاه ایران کسی پوش قلعه آنها را خراب کرده و تمام آذوقه و اسباب آنها را تاراج نموده آتش زدند جعفر آقای کلات که فراراً بخیوه جسته بود در این اوقات با هزار سوار قرایابی بعزم تصرف کلات آمد سربازان اقراولی خبردار شده بنای شلک را گذاردند بعد از پنج شش ساعت زدوخورد شبانه شکست بسواران قرایابی افتاده متفرق شدند و قتل خان خیوه محمد امین خان بدست عساکر ایران در نواحی شری بهمین سال اتفاق افتاد تبیین انکه حکام و خوانین با اقتدار خوارزم که مملکت بیعرف و شهر عالیه آن خیوه است از قدیم الایام در سلسله اطاعت دولت و سلاطین ایران بوده‌اند واکر بحوقی خودسری میکردند سرحد داران ایران تنبیه آنها مامور میشدند در عهد اعلیحضرت محمد شاه طاب الله ثراه حکومت خوارزم به محمد امین خان رسید و چون سرگرمیهای دیگر در ایران بود اعتنایی به بینوایی خوارزم و امور حکام آن صفحات نشد لهذا مشار الیه تروی از خدمت نمود و سلام بلکه پس از چندی بخیال تصرف مرو افتاد و بلایکه مرو در تها آن مخصوص تعلق بدولت ایران بودند در هر دوسال یکدفعه شتری از خوارزم بمرد می آورد و با سم زکات چیزی میگرفت تا در اوایل سلطنت اعلیحضرت ناصر الدین شاه باز بطمع اخذ زکات اردوی بمرو آورد نواب حسام السلطنه که والی خراسان بود افواجی بجنکت او فرستاد و او را شکست فاحش دادند تا در اینسال چهل هزار لشکر خوب از اوزبک و ترکمن آراسته و ترتیب داده عزم تسخیر مرو را نمود نواب فرمانفرما داحترام که بدانة از اینمقدمه آگاه شد قشون ساخلو خراسان را بطرف سرخس حرکت داد و خود نیز روانه شد خان خیوه که قضیه سپاه ایران بجانب اور پسپار شده پیش دستی کرده بسرخس حمله آورد و چند روز پیاپی بین خان خیوه و سپاه ایران محاربه در کار بود تا لشکریان ارگنجی و خیوقی و تراکه که همراه خان خیوه بودند بسیار اسیر و مقتول سپاه یایی ایران شدند که از روی تحقیق دویست و هفتاد نفر صاحبین منصب‌های نامی از ایشان تلف شده بود و در آن گیرودار باصطلاح اوزبکیه خود محمد امین خان هم اسیر سپاهیان با جلالت ایران شده بقتل رسید و مرحوم رضا قلیخان زعفرانلو مامور بردن مردمان متقول را گویند سرها واسرا بطهران شد خبر این فتح یکسیز دهم و خود رضا قلیخان روز پانزدهم بطهران رسید روز نوزدهم نیز که سلام عام بود جنر قتیل خان خیوه و تفصیل اسرا و سرها را بحضور همایون معروض داشتند آن پادشاه جهاننظر بپاس خدمات اجداد خان خیوه و بزرک زادگی او راضی نشدند که سرشای بریده عفونت یافته آنها با نجلس که همه نوع طایفه و ملتی حضور دارند وارد شود و امر فرمود محترماً سرها را تغسیل و تکفین نموده در محل مناسبی دفن نمایند که احترام مقتولین خوارزمی منظور شده باشد و اسرا را بآزادی اجازه دادند که در امورت اجزاء سلطنت منصة --- page 128 --- سراج الاخبار صفحه ۱۲۱ خدمت دولته احترامى باشند هر که امياليند بوطن خود مراجعت کنند غرضی و مال پاکش بآنها داده شود دهم دوست تیره سیصد و شصت نفر اسير و دو عراده توپ ديگر آورده چهارم که تجویز فتح قشون کرمائی در بندر عباسپور ابطهران وارد کردند از غرايب اينكه مجلات شط العرب دو مرتبه غراً درد باد قوسی و طوفان شديد در بندر لنکر شش حيا تجار تیر اشکت پل آق در سند را در کمال استحکام در ایصال بستند در دشتستان تگرگ شدیدی که هر دانه بقدر تخم مرغ بود بارید و پست نفر آدم و بسیارى از دواب را تلف نمود دویم شعبان دو شير از برق میخانه شهر سلطان زده يكنفر جارید و دو راس اسپرا پلاک و خانه را خراب نمود یازده عراده توپ با قورخانه نیر بوشهر و چهار عراده توپ ببرسکان فرستاده شد دو یوار حصار بوشهر در متانت لطرف دریا ساخته شد (چین) در شهر شانغائی جمعی یاغی شورش کرده بقونسول خانه فرانسه حمله بردند و باین واسطه عساکر فرانسه با قشون دولتی چین همدست شده یاغیها را از شانغائی خارج کردند و سایر اهالی این شهر و شرکان تن کرمانی بدولت تسلیم شدند (اروپا) در اسپانیا پسولی بشدت روکا میدهید و بروز و بانی در آن مملکت در شورش زیاده در مادرید پایتخت ایندولت واقع شد (آلمان) وزیر جنگ پروس که اتحاد دولت خود را با دولت تصدیق نداشت باین سبب معزول شد قر دریک اگوست چهارم پادشاه ساکس از اسپافتاد هلاک شد انگلیس یکدسته کشتی جنگی بدریا بالتیک در ایصال فرستاد (ایطالیا) در ایالت پارم والی را مقتول ساختند و زوجه او طفل شش ساله خود را والی نمود و خود نیابت او را کفالت کرد بروز و با و قحطی و دزدی و شرارت در آن مملکت در طرابک بواسطه ترقی ماکولات شورش رویداد (روس) فوت اعلیحضرت ایمپراتور نیکار در ماه حوت ایصال اتفاق افتاد و ایمپراتور الکساندر دویم بر سر سلطنت متلکن شد و حکم با حضار قشون زیاد داد (عثمانی) فرمان دولت اینکه عیسویان مملکت عثمانی مثل سایر رعایا جزو خدام و قشون بشوند و اجازه حضور مجمع الجرین با بمب بپلسپر فرانسوی دادند کشتیها جنگی فرانسه و انگلیس درا دایل زمستان وارد قرار ذکر شد دو سر خد د انوب عثمانی با لقشون روس حمله بردند مکاتبات تهدید آمیز دولتين فرانسه و انگلیس بروس و اصرار در تخلیه افلاق بغدان ایمپراتور روس تمام ممالک خود اعلان جنگ را نشر میسازد دولتین شویق ددانمارک در دولت ایوان اظهار بیطرفی در این جنگ می نمایند انگلیها عضا بدولت روس مینویسند که یقسیم از مملکت دولت عثمانی باید تقسیم ددولت با منظور شود اما جوابی که روسها میدهند انگلیسها بروز نامه قتی خود طبع و نشر مینمایند که باعث بد نامی و کج خیالی روس درباره عثما و سایر مسلمین شده باشد فرانسه و انگلیس عهد نامه از دولت عثمانی میگیرند که رعایای عیسوی بخطاد خاک آندوله مورق امحال باشند و تعدی بر آنها نشود قطع مرا وده عثمانی بایونان یکدسته قشون فرانسه در نقصه پیریه بمدد یونان وارد می شود شاپسل چوپستانی که سابقاً از دولت روس شکست یافته در کوهها متواری بود ایندفته ماموری با سلامبول فرستاد که اگر دولت عثمانی با د قوه و استعدادی رسانند بر ضد روس حرکت نماید قشون روس باکمال تسلط در اخلاق بغدان زیست نمودند در محاصره قلعه سلیتر یا شکستی بسیار روس دارد --- page 129 --- نسخه سوم سراج الوقایع صفحه ۱۲۲ دارد آمد ژنرال سپکوچ از ریاست سپاه ضلع و کنرال کرچاکف بجای او در اردوی اینطرف د انوب منصوب و سردار میگردد قشون فرانسه و انگلیس که در (داتا) بامداد عثمانی آمده بودند و پای شدیدی در آنها پیچیده همه را متفرق ساخت سپاه روس از افلاق بعدان مهاجرت نمودند و یکدسته قشون اطریش موقتاً در انجا متوقف شد سپاه عثمانی در بایزید و قارس شکست سختی از روس خوردند تکلیف صلح بروس و عثمانی از دولت اطریش و رو وساطت از پادشاه روس در باب صلح که بعد پنجاه هزار سپاه متفقه انگلیس فرانسه در اواخر تابستان بقرم می آیند و در کنار رود خانه الما با پنجاه هزار قشون روس جنگیده فتح میکنند و سردار آن قشون روس پرنس مینچکف بود که محبته در بالای نوابا الشکریان دولتين مزبور که با سپاه عثمانی متفق می جنگیدند منشا داد و انبوهی از سواران انگلیسی را مقتول ساخت و در این ایام دولت پروس هم با دول اربعه فرانسه و انگلیس و اطریش و عثمانی که برضد روس بودند موافقت نمود قلعه بمارسوند را سفاین جنگی انگلیس بضرب گلوله و نارنجک ویران ساختند چون آن قلعه متعلق بروس و در جزیره الاند در دریای بالتیک واقع است حملهای پی در پی عساکر فرانسه و انگلیس در شهر سوستاپل اما بواسطه متانت دیوار و بنای اطراف آن که بدستور العمل تت لوبن مهندس روسی ساخته شده بود بمفایده میگردد در مدت ساردین هم بیست هزار سپاه امدادی بکه برضد روسند میفرستد وفات امپراتور نیکلا که در ماه حوت اتفاق افتاده بود بهیچوجه وضع جنگ را تغییر نداد و عمر پاشا سردار عثمانی بکمک عساکر متحده وارد سوستاپل شد در کنفرانس وین که بسی دولت اطریش گفتگوی صلح بین عثمانی و روس بود بواسطه عدم قبول دستور روس که در قرا د یکر سفاین جنگی نداشته باشد کونفرانس مزبور مثمر ثمر نشد سفاین جنگی فرانسه و انگلیس بدریای آزوف ورود و فتوحاتی کردند در سوستاپل نقاطیکه بتصرف عساکر دول متحده آمده بود برای یورش خیلی مساعدت داشت لور د راکلان سپسالار انگلیس بمرض و با در ان اردو وفات یافت و قلعه ما لاکوف را ژنرال بوسکه و ژنرال ما کماهون سرداران فرانسه بغلبه گرفتند که باعث فتح سوستاپل آن قلعه بود ژنرال کورچاکف سردار روس بعضی از سفاین جنگی دولت خود را بر آنکه د شمن متصرف نشود معیوب و غرق ساخت استحکامات اطراف سوستاپل از شدت نارنجک و کلوله تو بها و بغتهای عساکر دول متحده بکلی معدوم شد قلعه دیگری از روس باسفاین جنگی انگلیس و فرانسه در کامشا تکا ویران ساختند و در مملکت فینلاند متعلق بروس قلعه دیگری را نیز متصرف شدند اعلیحضرت ایمپراتور الکساندر دویم به نیکلایف آمد و زمستان سخت بیساری کمال زحمت سپاه دول متحده شد قورا د یف سردار روس قلعه قارس را که مهندسین انگلیس محکم ساخته بودند محاصره نمود و باندک مدتی مفتوح و سخر ساخت عمر پاشا مامور سمت باش آچق شد و دولت سوید و نروژ نیز با دول متحده برضد روس اتفاق نمودند دولت فرانسه برای مصارف اینجنگ معادل پنجاه کرور تومان پول ایران قرض میخواهد دانای پارس بیشتر از صد کرور حاضر مینمایند (هالاند) منع خرید غلام و کنیز در جزایریست هندوستان که متعلق بایندولت است و عهد نامه در تجارت با دولت ژاپون (یونان) وزیر جنگ که عداوت با روس دارد با پادشاه خود که دوست روسها است کلمات مستهجن --- page 130 --- نسخه سوم عین الوقایع صفحه ١٢٣ مستجن میگوید (افریقیا) عباس پاشای میلم را بواسطه خونریزی زیادی که در قلمرو خود نمود در دفتر از علاتمها او ا دراخته کردند و سعید پاشا عمویش بجای اودا معین نمود (امریکا) که در تب انا تونی و دولت اسپانیا بجهت حبس یکفروند کشتی انا تونی که در ناوان اسپانیولیا توقیف کرده بودند و جهتمند بتجارت با ژاپون دولت انگلیس داوطلب نزا مائی انا تونی است چنکه روس میخواست که بمریست پائل بیوست در جزایر کو چکن شنعاس متعلق بملکت پر وکه از چندین سال قبل طیور دریا و غیره انجهانها داشتمه فضیلات خودرا انجا ریخته بودند و تا آنزمان فرنگیها آن انکشاف را نکرده بودند و تمامی اراضی آن جزایر بچندین ترع قطر انه فضولات طیور مجری شده و بر شوه زمین خیلی مفید بود در اینسال دسته دسته کشتی آنجا رفته و از انها بار کرده ببلادینگی دنیا بردند در تشهریان سال وارده واقعه در برزیل زلزله سختی روی داد حکمران هرات سردار سعید محمد خان پسر وزیر یار محمد خان که نقصان عقل بهمرسانیده بود کم کم خبط دماغ یافت در وزها اغواط را برای حاضری و سان دیدن احضار مینمود و بهنگام و فیله افواج حرفهای نا شایسته ببزرکان و صاب منصبان میزد و در ختم میتی که سپاهیان مطالبه انعام یا مواجب می‌نمودند حکم میکرد توپهای بزرگ را از تو پخانه بمیدان مشق می آوردند و مخصوصا بجانب ارک که نوآبر و انده کش آنجا ساکن بود مفصل با کلوله شنک میکردند و دشنام زیاد نیز با نالی حرم خود و پدرش میداد و هرکس میگفت که سردار صاحب از نوابه والده چه میخواهی میگفت دنیائی از او میخواهم تا ندید دست بوطیند ارم خلاصه اعیان و اشراف همردزه بدین مخمصه گرفتار بودند و هرگاه با ونصیحت میکردند فوز آبگمشیر برهنه قصد قتل ناصح می نمود اتا نوابه مادر سعید محمد خان که دختر سمی سیدال خان و خیلی عاقله بود از مملکت و مردم بتدبیر خود نگهداری میکرد تا کار بجائی رسید که کرجه ادعای سعید محمد خان همزده را بهر چی بقتل رسانید و بزرکان آنجا که از او رنجش داشته سوار بنهاره با قیس الشکر فصار کرده با انها بمدت شخته در ضمن شاهزاده محمد یوسف و شاهزاده محمد رضا پسران شاهزاده ملک قاسم میرزا که برادرزاده گان کا کج شده افغان و در سرجام خراسان در پناه دولت ایران بودند نامه نوشته و آنها را بهرات خواستند و ترغیب و تحریص نمودند و سعید از رسید خواب کو شعلمات داطمینان از آمدن شاهزاده محمد یوسف سعید محمد خان و ا دیوانه خطاب کرده در صددنا فرمانی و بی‌احترامی او در ١٢٧٣هجری (مطابق ١٨٥٥مسیحی) در اینسال شاهزاده محمد رضا پسر ملک قاسم پسربرادران فیروزالدین میرزا براهنمائی عباس خان ریحا که سید محمد خان اور ا از هرات اخراج بلمعوده بود از سرجام ناحیه مشهد متوجه هرات شده بدون رضای والی خراسان بمعید تمام خودرا بخاک هرات رسانیدند و بطولع محمد امین شریعت پیشقدران و متعلقان خود داده از آنها اطمینان در همراهی خودشد همه قرآن مهر کرده باستقبال آنها فرستادند تاشاه پشت بدروازه ملک معر و ف بهرات آمده شطران در برا گشودند و بدون اطلاع سعید محمد خان آنها را بشهر داخل نمودند و طبل چهار روی بنام شاهزاده محمد رضا کوبیدند فردا صبح که این خبر غوشند اهالی اطراف سردار سعید محمد خان را داکدا شتند و بشاهزاده محمد رضا کر ویدند و عباس یگان با علمای سیستان عزم کوه محمد برقی چی مطر بعد آب باطنی که با سردار سخی دانا داشته با جمعی متوجه ارک شدند در میان دالان ارک بسعید محمدخان رسیدند بلا عمل دستمال کلاهی ابریشمی را تا پیه گلوی او --- page 131 --- نسخۀ سویم عین الوقایع صفحۀ ۱۳۴ شاهزاده عبداللہ معاویه ابن عبداللہ سبط طیار است شاهزاده قاسم حضرت امام جعفر صادق نه بپای شیعیانه راد و اکرم پروردان دار مساکین گرفتند گوی در چهل و یک بنا کردند بنای اسعد الدین سنه ١٢٤٧ او را نه شسته در انداخته کردند در ناقل از محمد سرق چی پهلوان در حین جابجا شدن بود در تہتش ماردریمان عایبی انداختند و بزه مکرم میر قریش مزاربان مضروب چوب جنازه او را در آورده بقرب جوار شاهزاده قاسم و شاهزاده عبداللہ جامح ار که بهترین مدفون ساخت والله اعلم (توضیح آنکہ) وزیر یار محمد خان ظہیر الدولہ دارا شش پسر بود بقیر تفصیل سردار سعید محمد خان و محمد صدیق خان و محمد حیدر خان و دوست محمد خان و محمد عثمان خان و محمد عمر سردار سعید محمد خان اینطور مقتول شد محمد صدیق خان بعیشہ مار مرحوم گشت دوست محمد خان بزهر دغا وفات یافت و از او یک پسر ماند محمد حیدر خان نیز شرما در مکه شت محمد عثمان خان بتائن کثافتہ انجا بود تا مرد و پسر از او مانده عبداللہ خان نام دارد اما محمد عمر خان با دو و مکنت زیادی شما ہمیشہ سکونت یافت یکماغ اہل بست آ برای بسیتہ اول کار یگوند را ضبط کرد سردار امیر فرخی ترشیز تبدیل کرده بینصب را دارا شد تا ہر چه داشت و بہر پسر رجال ولایت ایران با و مساعدت و مرحمت فرمودند بہر جا بر دئی اغسله گذاشت و میرعمر را تغییر داده محمد امیر نام خود را نهاد املاکی که دو خراسان دشته امیر آباد جفت چناران و کز بندیزد شاهان کرم است و امروز نامتار ایہ حکومته خواف منصوب میباشد و اطمینانی با قوال و کردار او نیست دو پسر کافی دارد کہ ہر عکس مرد واقع شده اند یکی نامش شیر علیخان و دیگری عبدالله خان است و یک صبیہ محمد امیر خان کہ ہشیره این دو برادرند بنت محمد خان سرتیپ هزندی است کہ ملکرانتی و سپار شخص با طاعت و تقوائی شیعی یگر ختر وزیر یار محمد خان بود بز محمد اکبرخان پسر امیر دوست محمد خان داده و بعد از وفات او بنکاح سردار غلام حیدر خان در آمد و بعد از دحیاق معقده امیر شیر علیخان شد (انتہا) عباس دیجان پسر عسکر نام سیتہ فرخ... بوناجی ناظره میشود وزیر یار محمد خان کہ در اول زن تمیر غلام محمد بود با و داده شده بنات خانم که گیس سفید و ناظر نوانه مادر سعید محمد خان بود بنکاح نایب علیخان در آمد امیر دوست محمد خان در اینسال لشکر از کابل دواه غزنین بقندهار و هکر و آن کشیده متصرف شد و بنیاد وصلت و رابطہ با بزرگان دژیم د رائی قندهار نمود (داخله ایران) در ساده ارزت سیل و باران بسیار خانہ ها خراب شد بہار استانہ طفلی تولد یا کہ سرشت و غرابت دیگر نیز در خلقت او دیده و آوازش مثل آواز جوجہ خروس ۲۴ ساعت زنده بود محفل اعظام اتحاد دوستین فرانستہ و ایران ناپلیون امپراطور فرانہ نشان در جہ اولی (لژیون و نور) مرصع بالماس را با حمایل و لوازم آن جهتہ پادشاه ایران اندامود با صفہان روشنی مه چو ہے فضا نمودار شد مانند برق که از اثر آن سه روز بعد صاعقہ بسیار عظیم و صدآ مهبی در این پدیدار گشت محمد شاه خان سیبی و نادر شاه خان پسرش که قلعه ممکنه سپیدا در بلوچستان دارا بودند و دم از خود شتر میزدند اما معطلی خان سرتیپ افواج کرمانی را رجال دولت با انبوهی سپاه تجهیز و تدمیر قلعه سپیدانمال آن رستند بجلادت قلعه را مسخر نموده و محمد شاه خان و اتباع او را دستگیر کردند میرزا محمد تقی متخلص پسپر بخاوند با نج اشوان ملقب بلسان الملک شد (چین) زلزله سخت در یو چکت خرابی عمارت سلطنتی که در هجر سنگی آن کشته واقع و یک اولیا خاقان در انجا ساکن بود زیرا آوار مانده تلف شد (اسپانیول) شورش سخت در ایملکت حصول یافته دراین پای تخت اندولت (ہندوستان) پادشاه مملکت اود را دوت انگلیس از سلطنت خلع نموده آن متصرف شد (ایتالیا) ساردین شش کر در توان پولی قرض میکرد ایجاد کسپد لیسیون در رم (پرتوغال) شورش --- page 132 --- نسخه سوم عکس الوقایع صفحه ۱۲۵ شورش دیزین پای سخت بواسطه گرانی نان افتتاح راه آهن از لیزین بکارگاه طرف سرحد ہسپانیا (روس) فوت بسکیچ در ورشو جشن تاجگذاری امپراته بجاه معتبر بر مسکو قرارداد با کمپانی پیتر که در چله غط مملکت چنان راه آهن نماید آفکن از ورشو به پطر دیم از مسکو به پیزنی نوکود سویم از مسکو بکانما چهار مراد از کوریک بست کمدلاند (سود و زوج) آزادی مذهب در اینملکت (سویس) گفتگوهای سخت با دولت پروس و تهیه جنگ لمرفین (عثمانی) انتشار اعلان سلطانی بر ۲۱ فصل در آزادی عیسویا و رفاه حال ایشان در تمام مملکت (مصر) راه آهن از اسکندریه بقاهره تمام می یابد در جزیره هندی نزلزله سخت رویداد (انگلیس) مشون تدارک برد که از دریا به بندر گورشینا در روس حمله برد شور اسکریه دول متعاهده در عمارت طولپری با حضور امپراتور با به در فقره جنگ با روس انتقاد مجلس کنگره در پاریس و اجزاء عظم مجلس از اینقرار بود کنت دانسکی وزیر خارجه فرانسه رئیس مجلس بود کنت بولول و بارون هو نیز از دولت اطریش لور کلاراندون و لرد کلی از دولت انگلیس بارون برف و کنت ارلوف از دولت روس کنت کاور و راز دولت سار دین و اتایا و عالی پاشا از دولت عثمانی مامور دت پروس بعد از چندی قبول شد و ابتدا حضور نداشت انقاد صلح مابین دول متعاهده و عثمانی از یکطرف و دولت روس از طرف دیگر در اواسط بهار شد دولت عثمانی در تحت حمایت دول معظمه فرنک قرار گرفت قپ از یکزیچه تجارت جمیع دول آزاد و قدغن شد کشتی جنگی هیچ دو در آنجا وارد نشود در تابستان عساکر دول متعاهده سواستاپل را تخلیه کرده بتصرف دولت روس واگذار نمودند و سپاه روس هم قارص او گذاشته بتصرف دولت عثمانی دادند اتحاد و مرادده دوستی مابین دولتین روس و فرانسه در جنگ سواستاپل همه جمعیت محاربه روس نود و پنجهر از نفر قشون فرانز تلف شد و سیهزار لشکر فرانز در این جنگ حاضر بودند سفر ناپلیون بدریا شال (افریقا) فوت سلطان سقط سعید نام که پنجاه سال سلطنت کرده بود در زنگبار و این شخص مملکت عمان را در عربستان از دست تطاول طایفه و ثانیه اشلخ نمود و با دول انگلیس و فرانسه و اتاتونی معاهدات تجاری بسته تعداد نفوس دولت برزیل در امرکیا و پانزده کرور و دویست و هشتاد و هفت هزار و هشتصد نفر رسید (افغانستان) تفصیل وقایع هرت و قتل سید محمد باعث آن شد که دولت علیه ایران مرحوم حسام السلطنه سلطان مراد میرزا والی خراسا امر فرمودند که لشکری بتادیب شاهزاده محمد رضا و تسخیر هرت بفرستند هم در این اوان شاهزاده محمد یوسف خود را بهرت رسانیده و برادرش محمدت بود و نیز تراکمه تکه و سارق قریه بعضصد سوار و دویست پیاده بتاخت اطراف هرات آمدند و تا نواحی حجر رباط و بند آردا به تاخت آورده بودند شاهزاده محمد یوسف با دو هزار سوار جرار حرکت نموده بتراکمه حمله برد و جنگ سختی با آنها کرده قریب دویست سرو اسیر بهرت آورده اموال و اسرا اهالی را هم از تراکمه پس گرفته بود مقارن اینحال امیر دوست محمد خان بمحاصره قندهار افتاد شاهزاده محمد یوسف و شاهزاده محمد رضا از دولت ایران استغناست جستند نواب حسام السلطنه مرحوم حسام خان ایلخانی ایل زعفرانلو را با مختصر لشکری از مشهد بطرف هرات لیکن بدون رضای شاهزاده محمد یوسف سایر افاغنه با عواد باطینان یاری مرحوم امیر دوست محمد خان بشهر ستاده کان و --- page 133 --- نسخه شش عین الوقایع صفحه ۱۲ لشکریان ایرانرا پندخوشه شهر هرات راه ندادند درین حین که مرحوم حسام السلطنه لشکری عبارت از ۲۵ هزار پیاده و سواره و سی عراده توپ با خمپاره حرکت داده از مشهد بهرات شتافته و درین سفر مرحوم حسنعلیخان امیرنظام گروسی نیز همراه بود و تا هرات بمحاصره کشید سران سپاه افاغنه مخوف شدند و از مرحوم حسام السلطنه درخواست مراجعت نمودند خواهش آنها پذیرفته شد بدینشرط که اول شاهزاده گان هراتی را دست بسته تسلیم نمایند هر دو برادر را گرفته و بار داد دولتی ایران فرستادند قرار بحرکت از دو شد پیش تازان از دو تا غوریان هم رسیده بودند که مرحوم حسام السلطنه مجدداً امر بمحاصره و تضیق شهر شیر هرات را فرمود در آن هنگام ستاد اهل شهر هرات این بود که در شهر سه و نیم سلطان یکروز در واقع و خصومت دره بودند بدینقرار که در روز تسلیم نمودن شاهزاده گان دو اپنے حسام السلطنه ایران سرتیپ عیسی خان بر در زاده یکی از مناصب حصبان عساکر هرات بود یکجاگی سلطنت افاغنه در محله قطبچاق نا امید خود را جمع کرده علم اقتدار و ریاست افراشت دیگر غلام خان نورفلزائی در محله برج خاکستر پهرش طبل پادشاهی بنا بر خود نواخت دهم پیر محمد خان در محله قطبچاق اعلان ریاست و اقتدار داد و نیز مرحوم عباسخان رکابدار که اهل کشمیر بود با بزرگان غزبیانشهر در محله خواجه عبد الله مصری امارت جمهوری اختیار کردند و دوازده عراده توپ که شهر هم بود هر کدام سه عراده بخود بردند تا مرحصب نموزد مرحوم حسام السلطنه اینها در میان شهر بهم زد و خورد میکشند اما عاقبت عیسی خان بر در زاده سایرین را تحت اطاعت و فرما خود در آورده بود خلاصه کار شهر مجدداً بمحاصره کشید بنای تفتین سنگر بازی شد توپچیهای ایرانی همه روزه برای اخرا برج و بار و با ضرب گلوله توپ خرابرا عهده برآمدند و مرحوم حسنعلیخان امیرنظام کفایت با بخرج داد و چند سنگر از افاغنه گرفت اما فتح نمیشد سرتیپ عباسخان که از طرف عیسی خان مامور جمله و گر دوست بود با اراده ایران بود پایانه دو محله حبوزار بمرهمت مرحوم حسام السلطنه امید وار شد بسلام رفت و مخلع و جزوار شد که جناب محمد یوسف خان سرتیپ حکمران سرخس پسر اوست بناء مرحوم حسام السلطنه دوازده هزار روپیه مسکوک ایران بر ا بزرگان غزبیان شهر میان سنگ نمای روغنی نموده فرستاد که مخارج معطل نشوند و بخیر خواهی دولت علیه ایران اقدام کنند آن ابله در بودن بخانه شخصی از همراهانم رسید که اکنون اولاد او فخر الحاجیان مایه تجارت صحیح نامی دارند و زندگانی میکنند در شب که سایرین غافلند انا قبل از رو پول و دستق اهالی غزبیانشهر خیالات مرحوم حسام السلطنه را خشنا تدارک همرامی داشته تا روزی که یوم جمعه ۲۷ ربیع ۷۲ ۲ ۱بو اهالی شهر انچه فراستی بودند بمسجد جامع بهر نماز حاضر شده بودند و انچه اهل تشیع بودند بتکیه معرف میرزاخان حاضر شده مرثیه خوانی داشتند در ان هنگام هیگ سلطان ارونقی تبریزی که از وقت فراره از توپچی بودن ایران که بخیر هرات آمده بود و مرحوم سعید محمد خان او را سلطانی توپخانه داده بود و مشارالیه اکنون سر تپ اول توپخانه داخله هرات است در انروز بپاس نمک سعید محمد خان و حقوق دولت ایران که دو ماه پیشتر خلاف و خطا کرده بودند از جابر خواسته میان مجلس تعزیه اظهار داشت ایها الناس شما اینجا روضه خوانی دارید عموی پادشاه سلام پیش دروازه معطل فنجاست بر خیز بدستی بگمارید عساکر ایران را بشهر بیا وریم فورا بزرگان غزبیانشهر هرات که در این تیته بودند مثل مرحوم آقا میرزا جان و مرحوم آقا میرزا بخت خان و مرحوم مستوفی میرزا محمد حسین که معزول و مرحوم آقا میرزا محمدی و بعضی خوانین و بزرگان دیگر و مرحوم آقا سید محمد تکیه دار همه برخاسته نعره یا علی کشیدند و ببرجهای محله خواجه عبد الله مصری بالا شده و بسلامت له دواء احضار --- page 134 --- نسخه سویم عاکف الوقایع صفحه ۱۲ انحصار نمودند و برهی توپ ایه مجمله ششطرف توک کرد سید هفت توپ هم زده بودند مرحوم حسام السلطنه دریا فرموده خودش با دو فوج که یکی از آنها هراتی و دیگری ترک بوده یورش آورده تا پای بارو متفرق باشیم نو د بانها در سر بامهای زیاد از منازل خود آمده هفصد و چهل نفر سر باز ایرانی را برجیها بالا کشیدند در آن اثنا افاغنه خونخوار از تجهیز مسلح دستگاهمتیها دز ارزش هزار سپاهی و سه هزار رعیتی بریاست عبدالله خان برادر خان آغای جمشیدی شمشیرها واما در نیازمندکان برهنه کرده از جانب دروازه خوش و دروازه قندهار بمت صدمه انبیا چهار بار بلنذ کرده حمله ور شدند اهالی از میان کوچه تشیع که حاز بودند با سربازهای ایرانی وارد شده مستعد دفاع و محاربه بودند که ناگاه از خارج شهر با بازهای اسماعلخان مترقب ایرانی که اهل تسنن و اکواد ینیدی کروحی بود محضه ضامنا برای انهدام کار تشیع شیپور بازگشت خلاف بسر بازان ایران کشیدند و سرباز در رو کرده بحکم شیپور نظامی خود مهاجم جمعیت که انگشته سر برفر نبا شیمه الحاح میکردند که سرباز حال که در راه بزه انبیا شعه بودن ما با افاغنه ظاهر شده و شما اگر سرخی کردیم دانما جمله آورده اند ما را بورطه هلاکته ارند و بر نگردید که هوا را میکشند سرباز ما بجواب میگفتن فر بزه ایناخ شیپور باز گشت بکریزیه کر کر قابداغ و یکی یکی از برجا بزیر می آمدند مرحوم بکرگر قاید اغ حسام السلطنه در کناره خندق شمشیر برهنه در دستش و ندا میکرد که ای سربازان پدر سوخته چرا بر میگردید و مرا بد نام میکنید یعنی ما بر کشتی من هنوز چند فوج دیگر از اردو برآورد و بکشهر خوبه نام برگردید بشهر و مد دکنندگان را یاری بدهید که افاغنه آنها را تمام بازگشت است میکنند احدی گوش بحرف او نداد و تماماً بآن آوا از شیفوز اول مشتبه شده دکان کرده بودند افاغنه حمله نموده اند و باید بر گر آنها را بشهر خواسته اند که بقتل برسانند زیرا لباسهایه دستی تماماً یکرنگ و یک مشاهره بود خلاصه افاغنه از دو طرف محله و ششصد معدود از سربازان ایران که هنوز پایین نیامده بودند بجای تفنگ را بر افاغنه گذاشتند منجمله وکیل باشی رضا قلی نام که حیدر و تفنگ بوده نفر از سپاه افاغنه را کشت و بعد خود را از برج بزیر انداخت اما پایش در خورده بود بعضی از بزرگان با حسن سلطان که طاهر تیپ اولاست خود را از برج سرازیر کردند منجمله پای حسین خان و پای مرحوم میرزا محمد حسین ستونی شکست و کردن و کمر مرحوم میرزا نجف خان هم شکسته بود نوکر نمک بحرام او که نامش رحیم هرو یاد بود سرش را بریده برای جایزه بشهر آورد و پای میرزا مسعود خان پسر شوم میرزا محمد حسین در روی بام کلوله خورد سایر بزرگان هر سم با سد و د سر باز دفاع کردند تا همه کشته شدند و دو نفر از عموهای مؤلف که خیلی شجاع و نامی بودند در این گیر و دار مقتول کشتند عدد کشتگان طرفین از تجاوزه از سربازان ایران هیفتاد و چهار نفر از غزنبا شیه صد بیست یکنفر صد و بیست نفر از افاغنه یک صد و بیست پنج نفر و ان بربجات بر ف افاغنه آمده مرحوم حسام السلطنه افسرده خاطر شده بعد از انیکه یک اسب او را از پای برج بگلوله زدند مراجعت نمود و آن سه توپ تفنگ بحرام را لشین پسل ترشیده مامور چرایده یدن آلافهای اهل اردو قرار داد که همین چایان بسیاری نقش کشتگان تشیع را تا سه روز کسی جرات دفن ننمود که ایوان آنها را سکان خورده بودند افاغنه شهر دست تعدی بخانه تشیع کشودند و بتاراج و قتل و غارت پرداختند منجمله مرحوم آقا سید محمد که مرد بیشمار و صا به زهد و ورع و نیمدار تشیع بود او را گرفته بمحله محمد صا بردند و در خانه کامران نام محمد او را قطعه قطعه کرده بدیک چودن انداخته بریان کردند که بخورند بعد از بریان شدن طعم تلخی پیدا کرده بود که نتوانستند از آن گوشت بقد ریکه میتوانند بخورند خلاصه از تشیع هرات که وصلتی با اهل تسنّت داشت رهایی یافت مابقی از مال و جان مایوس شدند و ستم فراوان دیدند که اگر دولتیه ایران من فضائیه ایران را --- page 135 --- عاجز الوقايع صفحه ۱۳۱ ایران را بتبایع آنها بخل فرمایم کم است و موافق انصاف تلافی نمیشود حاکم برای داشتن عیب بکا لشکری هیچ عوض نمیاید که باید شفیور چی بزرگ در نزد خود در حین لشکر کشی مرحوم حسام السلطنه می بود در اهالی نظام عموما شفیورچیان می بودند که ذمّی شفیور بازگشت شخصی در سر می کشید فورا بوعکس آن کشیده شود در سر باز هم بیقتصد و دیگر آنکه باید در سفر مصاحب نصیحت گویم همراه کم بازدار و شمر میشدند که در حین حمله دشمن مجنسانه بحکم شیغور نموده برگز مشقاحال خود و سایر انداییان از روی قانون طرف محاربه و جدال با مجددران افاغنه میشدند تا خبر ثانوی رضیب فیلدو برایشان میرسید و اخراجی که متعاقب احضار شده بودند می آمدند خلاصه اردوی ایران بمخارج معطل و اهالی شهر محصور ماندند هم در این ایام از حرکت خلاف شخص غیره که دخل اردو بوده قورخانه دولتی در جنب مصلای هرات آتش گرفته بود بطوریکه از محل آتش گرفتگید باره فاصله سنگ قورخانه را بریده شده گوگنا برگشته بخود آتش میگرفت و عاملین باهم میسوختند لهذا چنان تلفا باروط در آمد و ہے ایرانیان شده بعد که مرحوم امیر حسن خان شجاع الملک شاهسون برای سواران ابوابجمعی خود چهار من باروط از قرار مکمن از قرار شخص شخصی که از پختم شانزده تومان خریده بود پس افاغنه گمان می کرده اند که ایرانیان میولنوده اند و قدری از قورخانه خود را آتش زده اند برای رسانیدن قورخانه که افاغنه از شهر خارج شوند و حمله آورد گردند آنوقت اردوی ایران تمام آنها را هدف تیر توپ و تفنگ قرار دهند امارا نامزد فوت شده بود مرحوم همین خیال باز حمله در گی بازداشت اما مرحوم حسام السلطنه همان روز آتش آمد شخص چرباری نزد مرحوم حاجی محسن خان پیس با درخان پسر مرحوم حاجی حسنعلیخان بستیز به خزافی فرستاده بود و تاکید کرده بود که دوازده روزه سه خروار بارو بت هرات دارد نمایند آن دو نفر بکار سکی دره چنزی بوده یکے خود مخو بے که استعداد و آخره برای مر حمه و نخر بر قسمت عمام در ششه سه روزه دوازده خروار باروت با ادوات قورخانه بارد و فرستادند و انمحذرات شان منظور نظر گردید که فعلا نتایج آنها از دولت علیه ایران بیحصے مقلب و بعضی موظفند در سنّه ۱۲۷۳ هجری (مطابق ۱۸۵۶ عیسی) ایران و افغانسان سطحه عهده کشکوکبا محاصره هرات بود انا بعد از چندی عیسی خان از در صلح در آمد و بنای معاهده با مرحوم حسام السلطنه گذاشت و پیمان امان شتیم یکه بشیر اندرکنجا خواست مرحوم حسام السلطنه سوگند یاد کرده بود که والله من خونم را روی خون تو دیده ام و نمسگره از من کسی تو من سخنی در می قوایم صدمه برساند عیسی خان مطمن شده در وازه را باز کرده مولده بارد و آمده بود در سر تو بخانه ندد دید دن قلاع مرحوم حسام السطان ینی غضبه ای مرا تو یکنفر تو بچی سر راه او را گرفته گفته بود عیسی خان توئی کشه بود بلی توپچی کشه بود کینه او علی یتیم یلداش کرم اندر دست کشته ای من تو را غزه من سختی در می قوایم و با تفنگچہ یکلوله سینه عیسی خان را هدف گلوله قرار داده اورا کشته بود خبر بجسام السلطنه دادند میکنہ ارم از عبد العلیخان توپچی باشی بازخواست اینحرکت را نموده عبد العلیخان کشه بود که توپچی پیکار را از نا فهمی کرده حلیمیه منا قاتل عیسی خان کرد جواب اینمطلب را خودم بحضور همایونمیدهم لہذا مرحوم حسام السلطنه محض بجا آوردن پیمان آمده ز کو خونها شانا خان برا حین زاده عبد علیخان توپچی باشه عیسی خان بغضه کرده بود و میر عبد العظیم از روسای ستن را حسام السلطنه بیا ردو خواسته با نعام و خلعت خوشنود نمود وا و فتوی داد که بالشکریان قاجار مخاصمه و مجادله حرام است در هرات در اوایل ربیع الثانی ۱۲۷۳ تسخیر م امیر علیخان پسر مرهم سپاه ایران آمد و خبر فتح را بطهران چند نفر از روسا بردند منجمله مرحوم امیر حسین خان زعفرانلو برادر سام خان کشد که بعد سیداله نا قاینی برا شجاع الدوله حاکم قوچان شد و انیخبر میمنت اثر را روز چهار دهم ربیع الثانی ۱۲۷۳ به پیشگاه همایون رسانیدند مرحوم امین حسن خان شهاب امیرت تمام فرده و خلعت و انعام تمام رئیس و مرءوس اردو بخصوص بخود نواب حسام السلطنه فرستادند و انی مطلب باعث هیجان دوت --- page 136 --- نسخه سویم عکس الوقایع صفحه ۱۲۹ انگرس گردیده باستعداد عسرت هند وستان افزدوند و بعد از چند روز سفیر ان دول با تمام اجزا و سفارت خود پارتی که در خاک ایران داشتند خوابانیده عازم هندوستان شدند و از اینطرف نواب حسام السلطنه بهرات روز خلعت پوشی مجلسی در باغ شاهزاده ملک قاسم میرزا بسمت شمالی شهر هرات ترتیب داده فرموده که شلک توپ رابطرف قندهار نمایند یعنی بعد از این خلعت پوشی در تهیه تسخیر قندهارم اینمطالب بیشتر موجب وحشت دولت انگلیس شده و در اواخر ربیع الثانی اینسال بیست و شش فروند کشتی جنگی شان بنیا در و خلیج فارس حمله آور و لنگر افکن شد و حمله سفاین شان قبل از اینکه دولت ایران بدان صفحات تهیه استعداد و لشکری نماید بود فقط چند فوجی در آن صفحات برسم ساخلوجات حاضر بودند با وجود آن نهایت رشادت را بخرج داده سه سدیه در مقابل حملات شدیده انگلیس شد نجه دو فوج دوازده عراده توپ در بندر بوشهر که لنگرگاه را مواظب بودند یکمور از نیج طرف جنگ با سفاین جنگی انگلیس شدند چهار ساعت تمام متواترا از طرفین شلک توپ در کار بود با آن توپهای دهن پر اینصد و سارنپیا د بمپاین انگلیس داو د آوردند منجمله یکگوله توپ بطور قانه یکی از سفاین انگلیز خورده آتش گرفت و تمام آن کشتی را متلاشی ساخت و هم تاریکات توپخانه انگلیز حسارات زیاد ببنادر فارس وارد آورده بود خلاصه انگلیها رشوه بمرحوم میرزا آقاخان صدر اعظم تسور وعده کردند و او را با دست ایران را از ضبط هرات منصرف کرد علیکنی مرحوم حسام السلطنه نوشتند که هرات را تخلیه نماید و مشهد برگردد که دولت انگلیس دست از محاربه و مجابه تصرف بنادر فارس بردارد مرحوم حسام السلطنه بجواب نوشت که حالا سزاوار نیست دولت ایران هرات را تخلیه نماید زیرا خسارت فوق العاده متحمل شده ایم وانگاه بسیار مردم خراسان که تقیه در طریقه خود داشته اند آشکارات خرابی و صدمات کلی از بهر حیث و بهر جهت بدولت و ملت ایران فراهم میشود بهتر انکه شما مداخله در این اخلا ننمائید حسام السلطنه دولت ایران بوالیکری خراسان منصوب داشته بود و او بدین صلاح رجال دولت رفته هرات را تصرف کرده خودش چاکریم دولت است و انچه با و بینویسیم اطاعت ندارد شما بنا در ما را واگذارید و از انطرف هر چه میتوانید در حق حسام السلطنه نمائید دولت ایران ابدا حمایت و همرایی از او ندارد درینصورت انگلیسها از بنادر بر میگردند و طرف مبارزه با من خواهند شد و بعون الله تعالی با ایشان قبل از عده جواب انگلیس بر می آیم و آنها را از سرحد قندهار نیز دور خواهم ساخت اثار مرحوم حسام السلطنه در هرات باب محبت بر رخ شیعه و سنی گشوده بود بطوریکه اهالی هرات خاطر آسامی اطفال خود را که عمر و عثمان و ابا بکر گذاشته بودند تبدیل نموده علی و حسن و حسین میگفتند یکی از شعراء معروف اهل سنت قصیده بنظم آورده بود خطاب بحسام السلطنه و اظهار بعقیدتی و پریشانی خود را نموده بود که یکمصرعش اینست سبز در آب این بحر من بحبوب بکبرم و هم چون صدر نیز دوگاه تا بحسام السلطنه مرحوم سلطان مراد میرزا حاکم المندر پنجاه تومان پول و یکطاقه شال صله مرحمت کرده بود و بمقام قضاه و علماء و اعیان شیعه و سنی استمرار و مواجب و تیول بر قرار نموده عدل پیشه داشت جایداد و تیولی هم بعموهای مؤلف داده بودند لیکن باز گوشه زنان محرک پیدا شد چند نفر قضاه و مفتی را دلبر شستند بر اینکه آنها بایلات افاغنه اطراف تایکوا و زمین دا در نوشته و مکتوب فرستادند که یک نوشته آنها را مؤلف گسنه هزار و سیصد شش بحان دیده خلاصه مضمونش این بود ای مؤمنین و مسلمین اهل سنت جماعت شکر قاجار آمدند به در هرات اول رافضیان داخل شهر و در امی کشنده بسیاری لشکریان آنها را در وقتی که مسلمانان نماز جمعه در مسجد جامع بودند بشهر وارد کردند و امروز شماعان اسلام متفقا حمله برده غزای سختی کردند یک لز افسران قره [margin text] در اوائل محمان با رتبت و معین در بنادر مقیم ایران وارد مشهد شوال ۱۳۰۴ در تاریخ اوایل جمادی الثانیه نوابمبراه علیشهر سنتی بود [/margin text] که مغرب --- page 137 --- نسخۀ سیوم عکبرالوقایع صفحه ۱۳۰ که مذهب اسلام صفی دارد برای خیر مسلمانان طیور بازگشت کنید و سربازهای قره‌بچکۀ شاهزاده قجر مکوه برکشته وشمع برای غازیان اسلام رویداد بسیار از رافضیان را طعمۀ شمشیر آبدار و خوار و مخوار قرار دادند و سید محمد نام شیخ پاره‌کان بقیه‌راکشته گوشتش را بریان نمودیم و خوردیم اما بعد از چندی فجرهای کافر بید بکار برده با سه دار صیجان یوسفزی شهید بدست گردید و دستم خوردند واو را با دو خوان و شهادت رسانیدند حال هم که جنگ بار اگر شراند غیر از رفض کار دیگر ندارند و عاشوری میخوانند و شب پیرون می‌آورد تمام شأ با رافضیان دوستی مجا وز از سنی نمله‌خوشه شما را به‌یاری دین اسلام را نموده که بسته بعزم جهاد حاضر شوید که بهفتن شده اینهارا از پیش برداریم و بقتل رسانیم و کین از رافضیان وقتا را هم زنده گذاریم از این نوشته قضاة مغرض همه جا در پلوت افعاست نیز جنگ و جدال بود مرحوم حسام‌السلطنه خبردار شده بعضی از آن قضاة را دستگیر نموده سربازان را بسخت نظامی شأن مسلط ناگاه در باره کاغد صدهظم متوجه رسید خطاب بحسام‌السلطنه که معلوم میشود شما را خیال سلطنت و پادشاهی بسر افتاده که بترا جواب تعلیق دولت را اینطور داده‌اید اگر خود را جزو دولت ایران و خیرخواه پادشاه میدانید بزودی بشهر را تخلیه نموده بمشهد برگردید که تصدیعات فوق‌العاده از بیاور فارس با علحضرت شاهنشاه در بال قشوه قاهره فراهم شد حسام‌السلطنه که نقد کارش میدست با کمال اوقات تلخی نیز لیا نشیته هرات اعلان کرد که عازم حرکت داریم از شما مردم هرچه و هر که هست باید بمهاجرت اختیار نموده همراه ما بایران بروید که بعد از رفتن ما نسبت بشما بی‌اعتدالی از افاغنه بظهور خواهد رسید از اهل تشیع بعضی که کمتر آلوده کی وشبهت یا مجبور بآمدن بودند با موکب فرا حرکت نشستیاز نمودند و سایرین که آلوده‌گی شان زیاد بود در وقر حرکت مرحوم حسام‌السلطنه مثل زنان مویه مرده با های‌های گریه و زاری می‌نمودند و تا یکفرسنگ مشایعت آمده وداع می‌کردند مرحوم حیران بودن پاریس باونا پلیون مرحوم فی جان لعین انگلیس بود از بخار انگلیس بر دوی مسلم پاریس شرائط چنده شهد اتمام نمودند حسام‌السلطنه خود نیز آنها را دلداری میداد و گریه میکرد از آنطرف معاهده نامه جدید در مملکت فرانسه شهر پاریس با تراش ناپلیون سیم فرانسه بین سفیر ایران و دو انگلیس ردو بدل شده و قرار بصلح دادند بدینشرایط که دولت انگلیس خلل و نقص در جامات دولت علیه ایران گاهی از این بصلح فارس ننمایند و دولت ایران بیستقلابهرات و سایر افغانستان دخل و تصرف نماید و حکومت هرات پادشاه ایران یکی از سرداران افاغنه که مقیم و نلجی دربار ایران‌ اند واگذار فرمایند اما سکه و خطبه بنام شا ایران تا دهم اگر والی هرات طرف نزاع و جدال با دولت و ملتی شود دولتین مزبور بدون رضایت یکدیگر بهیچکدام حق امداد را با نداشته باشند بنابرین مرحوم ناصرالدین شاه بمطابق او دوری بزاد یه قبرکه حضرت عبدالعظیم مشرف شده و عددی از سرداران افاغنه را بحکومت هرات فرمود لهذا تمام سرداران دران و غیره که در پناه دولت ایران بودند هرکدام بان فارنز پوشیده با همرامان خود را در انتظار جلوه میدادند و منتظر بودند که رای همایون در تقویت و همراهی و محبت کدام یک از اینها خواهد بود بعد از فراغ زیارت و صرف نهار رقم حکومت هرات را بنام مرحوم سلطان احمدخان معروف بسلطان جان افغان لد مرحوم محمدعظیم‌خان کیه اور بزرگ امیر دوست محمدخان بود نوشته و او را مخلع فرمودند سایر افاغنه مایوس برگشته وقتی خلعه را وارد شده چند عراده توپ و دو فوج و چهار هزار دست لباس نظام و دو هزار تفنگ سرپاد برای پسرای مرحوم سطلان احمدخان با بعضی استعداد حربی دیگر بخارج طهران حاضر ساخته بودند و سردار معظم با همراهان و پسرهای خود سردار شیرمویام دستور السکندریان و شاه نوازخان و عبدالله‌خان از راه خراسان بهرات آمدند وی الورد و انحال حکمران مسالم‌السلطنه شهر و نواحی هرات را باقلعه‌جات که متصرف بودند تخلیه نمود بتصرف سردار مزبور دهمر ا باش واگذار کردند و تمامی سپاه عساکر پیاده و سواره ایران با فواهیمش شه‌بند --- page 138 --- نسخه شصت وسیم عین الوقایع صفحه ۱۳۱ نمودند مهاجرین هرات که بهمراه آلوده نواب حسام السلطنه از هرات بمشهد آمدند از دولت ایران در باره هر کدام علی قدر مراتبهم مواجب و مستمریات برقرار شد (چین) کشتیهای جنگی ایندولت از سفاین جنگی انگلیس صدمه زیاد در بنادر دیدند و جزیره جوتان را در محاذی کانتن عساکر فرانسه و انگلیس متصرف شده دکلهای چادری اشهر کانتن بود و بعضه سنگرهای خارج شهر را متصرف شدند (اروپا اسپانیا) شورش سخت در مالاگا و ایالت سیول پروس) یهودیان را مانع میشوند که قوانین دولتی تحصیل نمایند افتتاح راه آهن از میلان بونیز(انگلیس) شوهر ملکه ویکتوریا که پرنس البرت بود بعبدا ممالک پس از وی پسرش خورش در سپاه نقاط هندوستان خصوص در بنگاله و دهلی که سپاه و ملت هنود و مسلمان بر ضد انگلیس علم طغیان افراشته و بقتل و غارت نفوس و اموال ملت نصاری اقدام کردند وجهه عمده شورش ناپاکی سپاهیان انگلیس و بی اعتنائی آنها در باره عموم ملل هندوستان بود که دخالت و عداوت بامور مذهبی شان داشتند و عاقبت حرف بی اصل بطور اتلاف شهرت یافت که ملت اسلام و هند و با هم اتفاق کرده بر ضد دولت انگلیس ایستادند و خونها ریخته شد و بنای آن این که حرف این بود که عموم روس کلوه فشنگ تفنگ را هنود و روغن گاو گمان کردند و گفتند مایه پرستش ما را انگلیسها بدست خودمان داده اند که از باروط بسوزیم و این مطلب مصیبتی است و مسلمانها گمان کردند پیه خوک در فشنگها تعبیه شده که بکام آنها آلوده شود و عبادت با طهارت نتوانند روز ظهور این فتنه در دهلی وقایع غریبی رو داد و اوّل شورشیان فته جو در میرته تجمع آور کرده بحله شهر دهلی آوردند و در کان پرنه محاصره بین شورشیان شده افساد زیا کرد چه هنگامه رخ داد که مؤلف تفصیل انرا در کتاب نمیتواند شرح بدهد مختصری از آن وقایع در کتاب خانم انگلیس بزهسطوره بیان کرده اند از سپاه هندی انگلیس عود و گوالیور باشورشیان همدست شدند و بعد از چندی عساکر انگلیس حمله آورده بواسطه بی اتفاقی اهالی هندوستان تمام بلاد یاغیان را مجدداً متصرف گردیدند و چه نا ملایمی انمطلب بسیاری کشتند و ارکان و بزرگان نتایج سلاطین کورکانی را بقتل رسانیدند خصوص دو پسر از پادشاه دهلی و انبوهی از عزیزان انالی را که ببدترین عقوبت کشتند جزیره پرین که در درکه احمر با من عدن واقع است در اینال متصرف دولت انگلیس شد مستر موره وزیر مختار انگلیس یوم ۲۱ ذیقعده الحرام با اجزائی خود بطهران ورود کرد دولت مارک از این تاریخ توافقی جدی که با انگلیس نموده بود حتی قونسول فرستادن بنا در انگلستان دارد کشتی های جنگی دولت انگلیس در اینسال ۳۴ فروند بود حضرد الان کوه نشینی بختیارا بآهن از خاک کرات بایتالیا ظهور مختاف در ایالات متصرفی دانمارک بر ضد دولت و طرفداری روس از پادشاه دانمارک ملاقات قسطنطین برادر امپراتور روس با پادشاه انگلستان در لندن و عهد تجارت بستن او با ژاپونیان افتتاح راه آهن از پطربورشو جنگ روس با پروس که توتاً فرانسه مبدل بصلح شد و پادشاه پروس از وجه سلطنت محمر نشاتل سویس دست کشیده از وجه خسارت جنگ مبلعغی منظور یکدستد از کشیشان فرانسه و انگلیس و المان بختیه اکتشاف سرچشمه نیل مصر آمده و پس از تحقیقات مراجعت کردند (عثمانی) جزیره ماران و رود دالونب را دولت روس بدولت عثمانی واگذار شده و قوشون اطریش افلاق بغدان را تخلیه کردند و حدودیت روس و عثمانی در سمت ار و پا پس عولی شد عالی پاشا بعبدارت نصب و رشید پاشا عزل میشود قطع مراوده دول اربعه روس و اطریش و فرانسه و انگلیس با وزارت خارجه عثمانی که بعد از چهار ده روز بتجدید مراوده با اطریش و انگلیس عهد محکم بسته ملاقات اپلیون با ملکه انگلیس در قصر از بزن ملاقات ناپلیون با امپراتور روس در استت و گارد پای تخت ورتمبر کت --- page 139 --- نسخۀ سی و نهم عین الوقایع صفحۀ ۱۳۴ ملاقات امپراتور روس و اطریش در ویمار داشته باشند سم ۳۰ نفر رعیت از فرا مارسیل بالجزاير تعداد نفوس فرنگیان در الجزایر ۶۴۰۴۰۰ افزود ۳۶ هزار و ۶۴۴ نفر رسید (آمریکا) قحطی سخت در ایالت میشکان آتاثونی در شهر نیویارک خونریزی زیاد بین سپاه و اهالی (مکزیک) شورش سخت در گابیود سردار سلطانعلیخان مظفرالدوله پسر مرحوم سردار کهندل خان از قندهار با عیال و اطفال خود مشهد آمده محمد اکبرخان اجکزائی را بطهران فرستاد از طرف دولت ایران بمدار آنها و سایر خوانین اچکزائی مخارج دستمرار بر قرار شد (سنه ۱۲۷ هجری) (مطابق ۱۸۵۷ مسیحی) در هرات با د افراه ببادغان بارانهای متواتر باریده و سیل فراوان آمد فراه را اولاد امیر دوست محمد خان بضبط خود آورده از تصرف اولاد سردار کهندل خان درآوردند (ایران) نزاکه سر خس که دم از خودسری میزدند نواب حسام السلطنه والی خراسان با انجوی بر سر آنها رفته تمامشان را تنبیه و تهدید نمود تا شاهزاده امیر قاسم میرزا که ولیعهد دولت علیه ایران بود در روز هجدهم ذیقعده وفات یافت (چین) یه نام پولی کانتن که سپهسالار طایفه تا تار بود در چین سیف عساکر انگلیس محبوس شد و او را بکلكته آوردند مشارالیه معترف بود بر اینکه در مدت چهار سال ماموریت بکا نفق شصت هزار نفر از چینیها کشته است مامورین فرانسه و انگلیس با کیانگ بامید مصالحه با دولت چین رفتند چون گفتگوی آنها پیشرفته بخلیج پیچلی اره و رزوقه در این خلیج برود پیو که یک شعبه اش بشهر پکن جاریست چینیها در ساحل آن قلعه جات محکم داشته اما عساکر متفقه فرانسه و انگلیس بسیاری از قلعه جات آنها را که صد و سی و هشت توپ دارا بود بغلبه گرفته و نیز از دینه رود دهان گذشته شهر تین سین را هم متصرف شدند در این اوقات مامورین روس عهد دوستی با چین بسته امتیاز صحیحی بدست آورده سفیهانی خود در تمامی بنادر چین گرفتند و پانصد میل مسافت در سمت رود آمور از سرحد پسر یا ضمیمه ملک روس سندر سغزای فرانسه و انگلیس در پکن و سفیر چین در پاریس و لندن مقیم شدند معادل ده کرور تومان خسارت جنگ با نگلیس و سه کرور بفرانسه از دولت چین داده شد در تمام چین عیسویان آزاد و محترم شدند و تجارت تریاک حق فرنگیها شد (ژاپن) بنابر رابطه ایندولت در امور تجارت با دول اربعه روس، انگلیس و امانوئی و فرانسه (اروپا) اسپانیا اختلاف بین وزراء افتتاح راه آهن از مادرید به آلی کافت قرض دولت اطریش معادل هزار و دویست کرور تومان پیر در میلان ایتالیا مستقرفی اطریش شورش شده تبعیت پادشاه ساردین را طالب بودند (آلمان) فوت پادشاه باری پسر پادشاه پروس دختر بزرگ پادشاه انگلیس را بعقد خود درآورد افتتاح راه آهن از کینسر برگ شهر پروس در سرحد روس (انگلیس) پادشاه کورکانی دیلی را جبراً بجزیره آندمان فرستاد مملکت هندوستان که بخشد کمپانی بود تغییر داده ایالت مخصوصه معتبره بمجلس محسوب شد و در دسته وزراء دولت شخصی نام بنام وزیر هندوستان معین دادن سیر کلامپیل بامداد راجه پنیال یا پنجاه هزار قشون شهر لکهنور هندوستان را بتصرف درآورد و ۲۵ هزار از یاغیان آن شهر بسمت بنارس فراراً رفتند در جزیره نول کالدوئی معدن طلا بخوبی منکشف گردید زحلتی بود که حرف در لندن نسبت وکالت رعایا یهودی بپارلمنت قبول شد (روس) امپراتور روس حکم بآزادی رعایا داد و در مملکت روس آنجا و قانون جدید نظامی در فرانسه که بهنگام صلح هم صد هزار قشون و غیره حاضر راتس تعیین وکیلی بدربار دول را شورای دتو دادند امتداد سیم تلگرافی بحری از تعداد نفوس فرانسه بهفت دو دو کرور و در اراضی لشکر کشیدند بقلت آذوقه سپاه ارتباط گردند یکین ده ندارد و مبر نشد چنان و رعايا بتراکم یکدفعه خود را خوشد خان نیز بآنجا با مرغان الطفاتی راه جنگ نداده کوهساکر اشد از سلاح در باز خوانان ستیان بد و تراکمر تسطیح اختلاف پیدا نمود که بسا طنبه پانکر بان دار اسلحه مرور شب ماند قطعه لشکریان بین اردو بر حسبت دوازده خیرا ر پرید --- page 140 --- نسخه سویم عين الوقايع صفحه ۱۳ صدو نه هزار ارباب بود از این عدد هزار و چهارصد نفرشان بهر کدام هزار الی ده هزار رعیت داشتند که بمنزله مملو که بودند مزيد و فروکش باشند و از این حکم امپراتور چهل و یک کرور و دویست و پنجاه هزار نفر بنده آزاد شدند (سوید) حریق سخت واقع شده بسیار شهرهای سخت سوخت (سویس) افتتاح راه آهن از ژنو به تو آن (عثمانی) اتحاد ایالتین ولاق و بلداوی چون روس و عثمانی بواسطه دخالت در امور حکومت افلاق بغدان که دولت حائل شد رشید پاشا از فجاء وفات یافت شورش در ایالات نقشنکر و و هرزگوین در بستی اعراب بدوی در اعمر پاشا بصره بغداد شکست فاحش داد اهالی جزیره کاندی از زیادت مالیات شوریده عیسویان انجارا قتل و غارت زیاد کردند احمد پاشا ولیعهد مصر که پسر ابراهیم پاشا بود در رو دنل غرق شد اول بخار را ، آهن مملکت عثمانی از از میر بآیدن فرانسه جمعی از مردم ایتالیا بریاست اورسینی نام قصد قتل ناپلیون را نمود، شبی در تماشاخانه بزرگ مهارنجک بطرف امپراتور انداختند که صد و پنجاه و شش نفر مجروح و هشت نفر مقتول شدند با امپراتور تیره بخی وارد شد تجای تعمیر در رشت شهر پاریس شب شکر ناپلیون معادل ۳۶ کرور تومان پولی بران در اینسال مخارج کروند قونسول فرانسه را اهالی مملکت سیام نپذیرفتند ژترال ما کماهون حاکم الجزایر شد پادشاه انگلیس شهر بورغ میده فرانسه آمده با ناپلیون ملاقات کرد (یونان) انحا موزه در اتن بروز زلزله در اتیک و خرابی شهر گرنت (آمریکاء) اتاتونی اختراع وضع تلگراف جدیده توسط دکتر ترن که ان تلگراف بنام او موسوم است و دولت انگلیس چهل هزار تومان انعام بآن شخص حق الزحمه داد رستینگی دنیای جنوبی) شورش سخت در جمهوری پرو و رفع آن اتصال سیم تلگراف از در یا بانگلستان که بزودی پاره و قطع مخابره شد سنه ۱۲۷۵ هجری) (مطابق ۱۸۵۸ عیسوی) در هرات ناخوشی تب نوبه زیاد شد و نیز گاه های ولایتی بمرضی مبتلا شدند که انرا طپق مینامیدند (ایران) ۲۹ رمضان موکب پادشاه ایران بعزم زیارت حضرت معصومه سلام الله علیها تشریف فرمای سلطانیه و از آنجا متوجه تم که روز دهم وارد شدند و از راه همدان عزیمت سلطانیه فرمودند نواب حمزه میرزای حشام الدوله در سرخس قلعه بزرگی ساخت و جمعی از ایلات و عمله خراسان را در آنجا برد و سکنا دادند با بعضی افواج و توپخانه که تراکمه نگر بعداً اغتشاشی بآن نواحی نمایند اول عدد و سفیر بنژیک بایران (چین) فوت حاکم کانتن به که بسپاری سیان در کلکته سفرای انگلیس و فرانسه و یکی دنیا را در پکن جفت دادند و خاقان آنها را بحضور خود نپذیرفت (ژاپن) شهر بندریو کو سهاین علل فرنگ را بشهر دیگری حتی پا، پای تخت که ابدا کشتی خارجه را اجازه ورود ندادند (ماچین) قشون متفقه فرانسه و اسپانیا سواحل رودخانه تورا نما متصرف شدند (اروپا) اسپانیول افتتاح راه آهن از مادرید بما ما کس جنگ اسپانیا با دولت مراقش دفع اسپانیا در اوایل زمستان که ابتربی از سیا انندولت بمرض و بائی وسید آنجا به تلف شدند فرستادن اطریش یکدسته قشون خود را برستان خاک عثمانی ابتدائی کدورت مابین فرانسه و اطریش و کلمات سخت ناپلیون در پاریس با سفیر اطریش نسبت بدولت مزبوره در اول ژانویه دولت اطریش با یالات متصرفی که در ایتالیا داشت تهیه جنگ دیده تمدید سخت بویگتو را مانول پادشاه ساردین نمود که بطور حتم تدارک جنگی و عساکر خود را در حد متصرفی در مرخص نماید اما دولت فرانسه سرداران خود را بجهات ساردین بر عدم ایتالیا فرستاد و شروع ساردین بدوتین خواند و طریا شده طرفین تدارک جنگ دیدند بعضی ایالات کوچک ایتالیا همراهی با اطریش نمودند و حضرت پاپ و سایر ایالا اظهار بیطرفی نمودند --- page 141 --- نسخه سویم عهدالوقایع صفحه ۱۳۴ نمودند میانجیگری دولت انگلیس در اینمورد پیشرفت نشد حرکت ناپلیون از پاریس در اواسط بهار بعزم جنگ با اطریش و ورود او بژن کشمیر ایطالیا و شخصاً قبول سردار سپاه جزد و سپاه ساردین را نمودن شکست قشون اطریش در دالان بوسطه قولی که فرانسویان داشتند و کلوله آن بهزار و ششصد ذرع میرفت ایضاً شکست قشون اطریش از رشادت ژنرال مکماهون که سزار فراسه که بعد از این جنگ در پیکار تمغا و فتح با فراز شد ورود امپراتور اطریش بارد و خود در وران تهیه جنگ بروک ۳۵ هزار قشون حاضر نموده بود جنگ سخت ملکه که از اطریش صد و هفتاد هزار و از فرانسه و ساردین صد و چهل هزار سپاه بودند در گرمای تابستان و شانزده ساعت طول بکشید مغلوبه و فتح فرانسه و گرفتن سه بیرق و صد توپ و کشتن هزاران از سپاه اطریش و بقتل رسیدن پانزده هزار قشون فرانسه و پنجاه از قشون ساردین در این جنگ شورش در مجارستان برضد اطریش دولت پروس فتح فرانسه را ندانستقصد دخود دسته دو متین روس و انگلیس را بمیا نجیگری خواند د و طریش طلبید و اینمطلب باعث متارکه جنگ شد ملاقات ناپلیون و امپراتور اطریش در ویلا فرنکا و گفتگوی مصالحه بدینشرو که اطریش حقوق سلطنتی خود را از ایالت لمباردی بپادشاه فرانسه واگذارد و امپراتور فرانسه نیز سلطنت لمبارد را بویکتور امانول پادشاه ساردین تفویض نماید اما اقدام ناپلیون بزودی بصلح بملاحظه آن بود که مبادا سایر دول با اطریش همدست شوند دولت انگلیس که در این محاربه بیغرض نبود مخوف از مصالحه شد که مبادا صلحی در در فرانسه با اطریش برضد انگلیس باشد و ایان سردار فرانسه با پنجاه هزار قشون متوقف بایطالیا شدند دولت اطریش مجبور شد، معادل سی کرور تومان غرامته از غار به میگیرد ( انگلیس ) تعیین پنج آب بچهارم ایالت هندوستان که تعداد نفوس آن ایالت باشد دهلی ۴۸ کرور رعیت شد شورش عمله چا در لندن تنبیه شد ن سر بازان مقصر را باشلاق منسوخ کردند ( ایطالیا ) اغتشاش سخت در رم برضد حضرت پاپ که ایلچی ویکتورا مانول پادشاه ساردین را اخراج کرد امپراتور روس از فرس شهر بر سل امده محمد مخنی بن اود پادشاه پروس شد ( روس ) تجدید عهد با چین و حبس شامیل با چهار مرید او بملکت روس ( فرانسه ) جشن اتحاد مراجعت ناپلیون از جنگ اطریش که فایتحانه برگشت تعیین وسعت شهر پاریس که هفت هزار و ششصد و دو جریب است باغوای سفیر انگلیس در کاند و متصرفات فرانسه انکار برضد ناپلیون شوریدند معاهده دولت فرانسه در امور تجارت و غیره با دولت ژاپن ( افریقا ) فوت مولو عبدالرحمن سلطان مرقش بعد از ۳۷ هفت سال سلطنت و جنگ در داخله این مملکت ( امریکا ) شورش سخت و اختلاف در اتالونی که بعضی طالب ازادی سیاهان بودند و بعضی تصدیق ببنده بودن آنها داشتند در در یکی از بنادر جنوبی شهر کیتو بیک زلزله خراب شد و اغتشاش سخت بین اها بر ضد یکدیگر رویداد ( افغانستا ) بکابل محصور بی بروز کرد در ترکستان از بک من سر مای قند قن و قندوز و خان آباد بدخشان ساز عدد کاوز ظهور اختلاف بین ایل شیعه و سنی در حوا حولی غزنین که شرح آن در سنه آتیه بیان میشود با وقایعی که رخ داده سنه ۱۲۷۶ هجری ( مطابق ۱۸۵۹ مسیحی ) ( افغانستان ) چون رسم است ایلات کوهستان و صحرانشین روز عروسی عروس و داماد را سوار اسب نموده با ساز و آواز گردش میدهند و جمعی از اقارب و انساب طرفین سواره و پیاده همراه عروس و داماد شده شلیک تفنگ و تاخت و تاز می نمایند و در هر نقطه اما شامیل بن عن از عثمان اقا یا در قفقاز است که سالها با دولت روس طرف محاربه بود ۱۳ --- page 142 --- نسخه سیوم عکس الوقایع صفحه ۱۳۵ رات و غیره اسباب را اسپندئی درند یا راه را میگیرند بتوقع انعامی که از صاحب عروسی بآنها داده شود این اوقات این بات محال غزنین برسم معمول عروسی داشته اند و جمعی از طایفه علیجائی اندری سر راه آنها آمده و شیرینی رسوم دعوی گرفته بودند اما بعد بآن دربین ایله خود اینمطلب را بطور طنز و سرزنش شهرت داده اند خبر برئیس طایفه جات که نامش حسن سلطا ن است رسیده با جمعی سواره حمله بجهات افاغنه نموده دوازده پسر از فریق جان رئیس طایفه اندری و جمعی دیگر از آنها کشت این مطلب باعث زد و خورد زیاد شده تا مرحوم امیر دوست محمد خان انرا نصیحت و سلوکی که داشت رو ساکر نان را بکابل خواسته بصلح جانبین کوشید (ایران) اعلیحضرت ناصرالدین شاه بکرشی از دربار مجد ان شریف فرمائیدند عضد الملک متولیباشی در باب طلائی باستانه رضوی مأمور و نصرد نمود چند فوج سرباز با صاحب منصبان معتبر از طهران بخراسان مامور شدند یکقطعه نشان مخصوص سلطنتی که مکلل بالماس بود از طرف اعلیحضرت پادشاه ایران باعلیحضرت سلطان عثمانی بصاحب یحیی خان اجود انحضور اهدا و انعام شد نواب حمزه میرزا حشمة الدوله بعزم تنبیه تراکمه مرو آخال اردوشی مرکب از ۲۲ فوج و هشت هزار سواره و ۲۳ عراده توپ تهیه داده با استعداد بی شایان از راه سرخس متوجه مروشد میرزا محمد قوام الدوله وزیر خراسان در اینسفر همراه بود خوانین و سوار خراسان که برای خیر خدمتی و طلاب شرارت تراکمه بودند و بقلع و قمع آنها راضی نمیشدند در این عزیمت نواب حمزه میرزا خوشنود و همعهد یکدیگر نبودند لهذ المعا و دو قرار دادند که تمام لشکریان امور مرو از اهالی اور با کچان و عراق باشند بعد از ورود نحو ا مرو سپاه ایران پارسی محل اقامت اردو خود قرار دادند و تراکمه ساروق سیورسات بمقرار قاعده می آوردند و اظهار اطاعت میکردند تا اینکه خلاف بین روسای اردو در گرفت یعنی قوام الدوله با هوا خواهان خود ضد مقاصد نواب حشمة الدوله بودند و بعد از چند هفته قرار بحرکت اردو از پارسی قلعه داده قریب حصار شهر مر و بعزم یورش آمدند سخت محمدسنجان قره سر تیپ همدان آباد و فوج سر بار دو عراده توپ ابوابجمعی خود دلیرانه بیرق را پیش برد باندازه که تراکمه مضطرب شدند و انبوهی سطح و بلند کمان بستم تپه مرو بمد دکوششد آنهم رستمانی جنگید و عقب نشست اما از اردو و سپاه همردیان که تماشای جنگ آن جان فشان دلاور را از دوری نمودند کسی بامداد او نرفت تا آن یکه مرد با دو فوج سرباز خود بعد از مقاتله و کشتار بسیار مقتول شد و کشتن را بغیرت خود راه ندادو این شکست اردو بود که از توجه دشمن جوجه اتفاقی دیدند دویم اینکه دو اب لاشه ار د در اینجا که ستاده بودند با فوج سربازی که توپ همراه نداشته چندین هزار ترکمن حملة ببر آنها حمله برده تمام را پراکنده ساخت در نیمه آشب حمید آغنم مرز صاحب پارسی قلعه گرد اما تراکمه از عقب سر بار د وار تا چال را آب انداخته بودند در هنگام مراجعت دو اب ار دو بگل و آب فرو میرفتند و تراکمه تیر تاریکی شب مدا ما بیمحا بمله بند کردند قره و اهر بر اهالی اردو و غالیبشده هر کس بجانی بگریخت و چندین بار صندوق خانه و آلات لازمه قشونی در رودخانه ماه چوچا را فتاد که از آن علامت در ۱۳۱۳ هجری صندوق پر از اشرفی و یکی از چوپار مر و پیدا کرده اند در صورتیکه صندوق مندرش و متلاشی شده در سکه فیما سالم بوده است خلاصه نواب حمزه میرزا و قوام الدوله هر کدام باستعداد همرامان خود بگریختند و امانی جرد مجرو را باس رار پیش گرفتند عبد العلیخان توپچی باشی با جمعی توپچیان و توپخانه بجا ماندند هزار گلوله و هزار کیسه بار تو که بهمراه داشتند مردانه وار بکار بردند و بسیاری از تراکمه را کشتند وقتی ادویة آتش خانه تمام شد عبدالعلیخان با شمشیر برهنه محافظت خود را میکرد انا سایر تو یچیان با پاشا خان برادر زاد مادر اسیر شدند تا جمعی از تراکمه عبد العلیخان رامیان گرفتند و از عقب سر علا سمی نام ترکمنی او را بگردن تا دور و بر اردو جنگائی زدوخورد بین عساکر دو و تراکمه همدر جایع پاسایمان د بر تراکمه غالب آمدند --- page 143 --- نسخہ شستی سراج الوقایع صفحہ ۱۳۶ میکردن عبد العلیخان انداخته بود نا چار عبد العلیخان خندان شدہ باسیری تن داد و تو بحار اترا که متصرف شدند از چنگال اہالی اُردو فرار آما یلقان دوازدہ فرسنگی مرو آمده ہمہ آنها را دراحتی اطراق کردند در آن اثنا سرتیپے با توکنی از اہالی میان بواسطہ قاق خربزہ نزاعی کردہ بود سرتیپی طرفین بهم میزنند و جبا ہو بلند میشود ہجوم تراکہ ہم کہ متعاقب شان بودہ اہالی اُردو غا پلیسر دار سرسیمہ شد آنچه داشته جاکہ اشتہ بطور طفیلی گریزان شدند دراین خطہ دو ہزار نفر از اُردو اسیر تراکہ شد و پول زیادی غنیمت تراکہ گردید عبد العلیخان ہم در خانہ ملا سفی سر پردہ ہشت مبلغہا رشوۃ میداد که الاغ نزدیک خوابگاه ببندند و ملا سفی کہ چہار رو پلے پلو بکثافت میخورد سر سفرہ سرتپ نشیند تا اینکه از تجار حدید مقیم مرو پول زیادی قرض گرفتند پاشا خان برادرزادہ اش را با بسیار کاسر اخریده با ذربایجان فرستاد که پول جرا خریدن خودش بیاورند پاشا خان بعد از رسیدن با ذربایجان و عزیمت نمودن با پول زیاد در نقطه شاه پولی مین راہ مجددًا اد را ترکن برد و عبد العلیم خان در مرو بسیار اسرار اخریده سند داد تا میرزا علیرضا مستوفی خراسانی دوازده هزار تومان پول فرستاد و او را خرید با آن اسرا آمد مشہد و بطہران رفت و از اندوہ وفات یافت و پاشا خان اسیر تراکہ بود و بقیمت ارزانی از چنگ آنها بتونست خارج شود تا در ریز دیجبر در گذشت مؤلف عرض می نماید خداوند بیامرزد شخصی را هیکه حق اشخص یا بر حقوق وامنیت خود را از دست دهند و بخیانت اور ای دہند و دیگر خیلی عجیب است از اینکه چرا امنای سلاطین ترتیب جنگ و قانون لشکر را نمیدانند و هنگام فرستادن سپاہ بجانی عمان اقتدار و فرمانفرمائی عساکر را یکنفر مستقلاً وا نگذارند و طرف سئولیت قرار ندہند که صاحب منصبان جُز وار دو ہر کدام راہی مخصوصی داشته باشد و مطیع ومسئول رئیس کل واقع نشوند و خود را مختار نیندہ وہم چرا با یه رئیس لردو تحقیقات وا طلا عات کامل از حرکات و خیالات احاد و افراد احاد اردو داشته باشد و آذوقه و تور خانہ سپاه را از تصرف خواص خود خارج سازد و علوفه دار و داشته باشد که افواج دواب را بجرای صحرا ببرند و در صورت مامور داشتن فوج را بجائی چرا توپ ہمراہ نفرستند مرکز سنگر فوج توپ است و تحفظ توپ فوج بہر حال کمال مغبونی را خاینان دولت ایران در بیابان مرو بخرج دادہ دولت و ملت خود را ناحق بدنام ساختند و حال آنکه اگر شخصی حقوق دولت و پلیتیک و قوانین جنگ رابیداند با سه ہزار سپاہ پیاده و سواره با کسی ہزار لشکر نا آزمودہ میتواند طرف محاربه شود که امید وار فتح نیز باشد باری اردو نو اب حشمة الدولہ با کمال مغبونی مراجعت نسب مشہد نمودند (چین) جنگ دولتین فرانسه و انگلیس با دولت آسما چین در بهار ایصال و در ان اثنا یا غیهای تی پنگ بعضی ایالات چین را قتل وغارت می نمایند قلعه پتا تک و قلعہ جات و شہر ہمو نیز مفتوح سپاہ متفقہ شد و توپخانہ زیادی متصرف شدند وشہر تین بین را که سیصد ہزار جمعیت دارد بتسخیر گرفتند و قشون متفقه متوجہ پکن شدند نقطہ (پالی کاود) یکفر سنگی پکن را پورشو گرفتند سان کولن سپه دار چینی با لشکری که داشت در این نقطه شکست خورد اتفاقاً یکتہل ہزار چینی کہ یبلوگیری عساکر متفقه آمده بودند فرار خاقان چین بسمت موکدن درود قشون فرانسه بشهر تنگ جو کہ چہار صد ہزار جمعیت داشت و غارت کرد عمارت ییلاق سلطنت را و توقف سپاه دولتین فرانسه و انگلیس بحوالی پکن و انعقاد مصالحہ بین دولتین مبرّہ دولت چین در شهر پکن که شرط شد تین سین برای تجارت دول مذکور مفتوح و ایلچی ہر یک محترما مقیم پکن باشد و خسارت جنگ سو مخاطبه یوسف خان سر تیپ تفنگزاری عراقی بود کہ با سیر رفت --- page 144 --- نسخهٔ سوم عین الوقایع صفحهٔ ۱۳۷ در دخمه عین بدستوری گرفت (ژاپون) یکی از معتمدین سفارت انگلیس را کشتند و هفده نفر متعرض جانی السطنه این دولت عمده بودند و چند بحر مت بر او وارد آوردند (اروپا) اسپانیا سفارت انگلیس با فروش وارد سردارها اسپانیول اذیل است که در آن اوقات شهر تتوان در مراکش را فتح کرد و عساکر خود را بسمت آن شهر حرکت داد که همین سبب باعث اضطراب اهالی مراکش گردیده مایل صلح شدند و قبول ادای بیست کرور توان مخسارت جنگ و پذیرفتن یکتا ایلچی اسپانیولی در شهر فزنای تخت مراکش کردند کشیشانی که مشغول ترویج مذهب پروستانی در اسپانیا بودند محبوس شدند افتتاح راه آهن از دالاولید به بورس نایب السلطنه بروکس در مجلس مشن راه آهن ساینورک عارضه صرعته اتفاق داشت که ملت آلمان متفقاً و تماماً رضایت ندارد که یک بند انگشت از ممالک آلمان بتصرف خارجی درآید تا پولیون پادشاه فرانسه بمملکت باوریه با نایب السلطنه بروکس و سلاطین با ویر و غیره ملاقات و اظهار دوستی می نماید هم درین ایام امپراتور روس و ایمپراتور بروکس و امپراتور اطریش با هم ملاقات می نمایند اتفاقاً ملاقات مجدد سلاطین ثلاثه در ورسو نایب السلطنه بروکس هم با پادشاه پچنین در اکش الشال ملاقات کرد اظهار عداوت پادشاه باویر با دیگر امانول پادشاه ساردین وحشت بروکس از افشار فی مبل در اتحاد فرانسه و بروکس ملاقات ایمپراتور اطریش با نایب السلطنه بروکس و وحشت اهالی المان از فرانسه و تدارک جنگ دیدن اتحاد اطریش و با ویر افتتاح راه آهن از وینهای تخت اطریش بمونیک پایتخت با ویر (انگلیس) توپ دو ززن اختراع کردند که موسوم بمویت و زت بود هفتاد هزار داد بطلب مقاومت این دولت و فرانسه در معاهده نامه بین فرانسه و انگلیس که بسیاری متعلق انگلیس صلاح در آن دورت با فرانسه نمیدند مالیات بستن نمک و تباکو در هندوستان (ایطالیا) بختهای روم سلطنت جسمانی پاپ را طالب شدند و اهالی تسکان و غیره تبعیت پادشاه ایطالیا را میخواستند و پاپ لعنت نمود کسانی را که بخواهند مملکت روم را از او بگیرند اغتشاش در ناپل رویداد و بتقویت فرانسه پادشاه ناپل تابع دیگر امانول پادشاه ساردین شد و بیرق سه رنگ اورا در بام عمارت خود افراشت تهدید عساکر ایطالیا حضرت پاپ را که قشون ملل خارجه را از روم اخراج نماید اما پادشاه فرانسه دو فوج سپاه خود را بشهر روم جهت حفظ پاپ فرستاد پادشاه ایطالیا بر ضد پاپ تدارک جنگ دید و دولت فرانسه از او رنجیده سفیر خود را از ایطالیا احضار نمود عساکر پاپ که تحت سرداری ژنرال لامرز اغسوی بودند شکست یافته ژنزاال مزبور بسپر دست سردار ایطالیا شد در یکی از جنگها شخص پادشاه ناپل با بیست هزار سپاه طرف محاربه با گاری بالدی بود در واقعه آمیز دیگر امانول بشهر ناپل چاول دینی سردار ایطالیا شهر کائت را محاصره نمود ورود گاری بالد بالشگریان خود بشهر سیسیل و حرکت او بسمت ناپل قشون فرستادن فرانسه در روم بحمایت حضرت پاپ احضار دولت روس ایلچی خود را از ایطالیا (دانمارک) جمعیتش به کرور و یکصد و پنجهزار نفر رسید (روس) افتتاح راه آهن از پطربد و نابرگ که بهشصد هزار زرع است فرستادن پنجاه هزار قشون بساحل پوشو سرحد عثمانی که عربها بآستقبال و با عساکر زیاد رفت (فرانسه) دولت عثمانی تکلیف تهدید آمیز در رفاه حال عیسویان نمود اما بر عکس نتیجه داده در کوه لبان طایفه دروز بمارونیت که عیسوی هستند و سایر مسلمانان در صید و بروت و دمشق و دیر القمر در قتل و غارت عیسویان نمودند و صدمه زیاد بر آنها وارد آوردند و بقونسولهای دول معظمه --- page 145 --- نسخه سویم عهدالوقایع صفحه ۱۳۸ معظم فرانک نیز بی احترامی زیاد شد زیرا سپاه عثمانی هم در این نقاط با اهالی بر ضد عیسویان بودند و در دمشق قونسول هولاند را مقتول و قونسول ینگی دنیا را مجروح کردند اما امیر عبدالقادر ریش جمعی عیسویان را در پناه خود نگه داشت تا فواد پاشا وزیر خارجه دولت عثمانی محض رفع غایله آنجا وارد شد و خورشید پاشا والی شام را که متهم بتحریک فتنه بود محبوس کرد و بضمناً در نفر سردار معتبر را بسیاست نمود و خسارت طایفه مارونیت را شش کرور سیصد و چهار کرور فرانک داد و دو کرور از طایفه دروز مخصوصاً از اشخاصی که مصدر شرارت بودند گرفته بطایفه مارونیت غرامت دادند شورش در ایالت اتبا و قتل عامی هنگرد در مملکت تونس افتتاح راه آهن بقدریه و ایجاد قانون جدید (فرانسه) لشکریانی که در مملکت ایتالیا داشتند بپاریس احضار نمودند مسافرت ناپلیون بالجزایر و ملاقات بای تونس ایجاد قانون در الجزایر که مسلمانان و عیسویان مطیع آن قانون شدند فتوحات فرانسه در ماچین مذکوره عبور من فرانسه و انگلیس موقوف شد دخل شبانی شهر پاریس در اینسال معادل بیست کرور سیصد هزار تومان پول ایران شد (افریقا) اغتشاش در تمام حبشتان همچا پادشاه واقعی و تادرس که شخصی اجنبی و داعیه سلطنت داشت (آمریکا) ورود سفیر ژاپون بواشنگتن پای تخت اناطونی ابراهیم لنکان رئیس جمهور ریشی طالب آزادی غلامان سیاه شد اما بزرگان اناطونی که غلام و کنیز ندارند اندیش جمهوری الغا در رضایت بنیشد و بعضی از ایا که که بر ضد آزادی غلامان بودند در امور و جیغانه و قوفا و کرک خانه نامی ولایتی را متصرف شده بر ضد دولت شدند ینگی دنیای جنوبی آن توان نام ته در شتان که خودر ا بآن توان اول شیلیه موسوم کرده بود باهالی ایالت اروکانی او را بسلطنت پذیرفتند افغانستان طایفه جمشیدی ساکن کشک قلعه و پتره بنای خودسریرا گذاشته بودند سلطان احمد خان حکمران هرات سردار شاپنواز خان و شیر محمد خان پسران خود را بالد روئی جهت تدمیرخان آقای جمشیدی با دو قسم فرستاد ایل جمشیدی الکا و اوبه خودرا و اگذار نموده بمرغاب و میمنه کوچ رفته شاه نوازخان بر آنها حمله برده غالب آید و مرغاب باو قیس مفتوح سپاه هرات شد اما سردار شیر محمد خان در این جنگ بقتل رسید ۱۲۷۷ هجری (مطابق ۱۸۶۰ مسیحی) (افغانستان) در اینسال چهار نفر کرد پادشاهی شل و مفلوج در چشتان سخی شاه مردان بمرض استسقایا فتند و در هرات سکه و خطبه کماکان بنام همایون اعلیحضرت ناصرالدین شاه ایران مزین بود یکطرف قران مسکوک آن زمان عبارتش اینست ضرب دارالنصره هرات ۱۲۷۷ و در سمت دیگر نقش شده السلطان ناصرالدین شاه قاجار ایران حضرت والا شاهزاده عظم مسعود میرزا ملقب بیعن الدوله در غضوب حکمرانی مازندران و استرآباد شد که حالا ظل السلطان است حضرت اشرف ارفع والا شاهزاد پزها کامکار مظفر الدین میرزا (اعلیحضرت مظفرالدین شاه خلدالله ملکه ودولته) بغر انفرما نی آذربایجان منصوب و عزیز خان سردار کل به پیشکاری انحضرت معظم مقرر کردید شاهزاده اسعد کامکار کامران میرزا نایب السلطنه بحکمرانی دارالخلافه منصوب شد (چین) بعد فرار خاقان از پکن هنوز مراجعت نکرده و زار مخارجه چین با پرنس کونگ برادر خود تفویض نمود سفراء دولتین انگلیس و فرانسه بهنگام بهار پکن وارد شدند انگلیسها در صدد شدند که راهی از تبت بهند باز کنند اما مفید نیفتاد فتوحات لشکر چین در نقاطیکه باغیها متصرف بودند خصوصاً ایالت کچی و شورش در --- page 146 --- نسخه سوم عين الوقايع صفحه ۱۳۹ ایالات جنوبی چین دعوای است فوت خاقان چین در شهر ژیل و جلوس پسر هشت ساله اش بسلطنت چین که بهمت وزیر با و قرار میدهند و پرنس کنگ نیز همرای در اهنمائی میکند ژاپون قتل شخص هلاندی که و سیله سه تین دحل ارایمه ژاپون و یکی دنیاد پروکس وانگلیس شده بود از تعدی اشرار (یِدم) و میان اشرار در صدد قتل مبرز. سفارت انگلیس برآمدند (ماچین) جنگ سخت قشون متفقه فرانسه و اسپانیا با دولت آنام و فتوحات زیا در مملکت آنام و تسخیر سقیون اما بملاحظه قلت سپاه سر داران عساکر متفقه حملة شهر نبوه پای تخت نبردند (اروپا) اسپانیول ورود برادر سلطان مرضش بسمت سفارت در مادرید افتتاح راه آهن باسکوریال المان فوت پادشاه پروکس فرد ریک گیوم چهارم در ۶۰ سالگی و جلوس برادر او بسلطنت که گیوم اول میگفتند جميع وکلاء ملت آلمان طالب سلطنت یک امپراتور شدند یکی از طلاب طالب اتحاد آلمان در مملکت باد طپانچه بپادشاه پروکس خالی کرد اما کلوله خطا شد و هشت سال قرار بحبس او دادند تاجگذاری پادشاه پروکس در شهر کنیز برگ اُنای مجارستان طالب تبعیت اطریش شده استدعا کردند که سلطنت مجار را امپراطور اطریش ضمیمه القاب خود نماید شُورشی در روم افتتاح پارلمنت در وین مبارا اینسال شد در پارلمنت المان پانصد و بیست عراده توپ شستیب یازده کرور فلورن مزیدن تصدیق شد که برای سرحد دار لازام است قشون آلمان را چهارصد و پنجاه و دو هزار قرار دادند فرستادن ایلچی دوست آلمان بایران که علاوه بر رسالت دوستانه با دولت علیه ایران مامور تحقیقات علمی این مملکت بود (انگلین) بواسطه نیامدن پنبه از میکی دنیا بمقدربار ریسمان با بیکا رو بی اجرت ماندند تهیه دیدن جنگ بحری در انگلستان فوت پرنس البرت شوهر ملکه موافق تعداد نفوس جمعیت تمام جزایرو بلاد انگلیس پنجاه و هشت کرور ۳۱۱۴ نفر شدند چون سردار شا هنواز خان شنید که امیر دوست محمد خان توپی بالاد توپ پنج منی در کابل موسوم بچهار باری در پرستا استاد ابراهیم توپ ریز ایرانی را تشویق کرد که تو بی عموم هوند از فلزات ریخند نام اکنون در هرات و موسوم بتوپ آن را توپ پنجستی گذاشتند بسیار توپ ممتازی بود و صنعت فوق العاده در ساختن آن توپ از استاد ابراهیم یی زلزله عشاب رسید (سنه ۱۲۷۸هجری) (مطابق ۱۸۶۱مسیحی در هرات بین سردار سلطان احمد خان و پسرش سردار شاهنواز خان با سردار محمد فضل خان (مرحوم امیر محمد فضل خان است) پسر امیر دوست محمد خان که بحکومت فراه آمده بود نزاع درگرفت و دشنجات سخت ردّ و بدل شد (ایران) انکشاف معدن ذوغال سنگ و کوکزد و مس و زرنیخ در قریه جوشقان شد در خراسان دو هزار سوار تراکمه تکه و ساروق بجهت تاخت و تاز رفته بودند نواب حسام السلطنه خبز یافته سواران خراسانی را مامور دفع آنها کرد در نواحی کوه بر کُشص کوه جام تلاقی کردند محمد شیخ رئیس تراکمه مقتول و جمعی اسیر و اسیر و سرغنیمت سواران خراسانی شد عبد الحسین خان سرتیپ قائی در انیمور و شجاعت و رشادت بخرج داد و تا تراکمه فزار آباد خان خود رفتند در ۲۷ ذیحجه اینسال شاهنشاهزاده معظم مظفر الدین میرزا (مظفر الدین شاه خلد الله ملکه و دولته) بوسیعدی با دود جاوید شوکت منصوب شدند (چین) جنگ سخت بین یاغیان تای پینک و عساکر فرانسه و انگلیس شکست یاغیان و مقتول شدن امیرال پروتز سردار فرانسه ژاپون) در این مملکت امناء دولت اجازه تعدی برعایا خود نسبت با تباع و مامورین دُوّّ انگلیس میدهند تاسفراء --- page 147 --- نسخه سی وم عاصمہ الوقایع صفحہ ۱۳ تا سفراء خارجه از یه پای تخت خارج میشوند و به یکجائی آیند و طلب سفیر از دولت ژاپون می نمایند (اروپا) هسپانیا وکلاء ملت در مجلس شورای ملی میگویند اتحاد هسپانیول با فرانسه در باب مکسیکت چرا باید تغییر کند (المان) عهد تجارت پروکس با فرانسه شناختن دولت پروکس ویکتور امانول را بسلطنت تمام ایتالیا استقراض دولت سے تیز جنگ که وکلاء ملت برضد آن بودند تاسیس بیار که اول شخص پلتیک و سیاسی دان پروکس سفیر دربار فرانسه بود بجهة انجام و اصلاح امور دولت پروکس بپای تخت احضار شد و بعد از چند روز بصد ارت امین دولت بر قرار گردید (اطریش) سفاین جنگی خود را سان دیدند سه رسمی فرو ند کشتی و دارای هزار عراده توپ در هجده هزار و دوصد نفر عمله جات و قشون بحری بودند ایچادیکی در رودخانه رین حوالی نانسی بجهت عبور راه آهن کردند (انگلیس) اجناس پنبه تجارتی بقیمت سمیه درش آور سر کرد بسیره حمل مملکت خارجه کردند پیش از آن پنبه در انگلستان هم نرسید و مخارج است و زیاد شد از آن جهت عساکر بومی هندوستان که ۳۵ هزار بود بصد هزار قرار دادند و از قشون خاص انگلیس که هفتاد هزار ساخلو هندوستان بودند بیست هزار کسرگردند فوت پادشاه ویلی در انگلون (ایتالیا) ویکتور امانول را دولت روس بسلطنت میشناسد و پاپ خطبه بر ضد پادشاه مزبور میخواند افتتاح راه آهن از ناپل برقم (پرتوغالی) بواسطه گرانی حبوبات شورش دارد (دانمارک) دولت تمیز جنگ از خوف دولت پر کس مینماید (روس) امتداد سیم تلگراف از پیتر یا بلندن از پیترز بورغ ببرلن پائتخت پروکس راه آهن در ظرف ۲۴ ساعت آمد و شد میشود (سوید) پادشاه اینمملکت با پادشاه دانمارک ملاقات می نماید (عثمانی) شورش در صلح و ترکیه داوان جنگ عرب پاشا با امالی قراد اغ (فرانسه) در باره ژنرال خبستان سردار لشکری که در چین فتح کرده بود پنهزار تومان موجب بر قرار که نسلا بعد نسل با ولاد ذکور او بدهند (یونان) شورش در محلی که محل قورخانه دولت است و جنگ لشکریان دوست با شورشیان که مجمعی از یاغیان بقتل رسید چون برضد سلطنت بودند بعد هسپانیز نا انها همدست شده بواسطه خالی بود خزانه دولت ایجاد دولت موقتی کردند و انقلابات زیاد در آن مملکت روی داد (افریقا) حاجی عمر که فرانسویان او را از سنگان اخراج کرده بودند مالک تمبکتو کار تا و تمام سواحل رودنیژر شد پادشاه (دهمه) با پادشاه (لوکوتا) جنگهای خونریز شدید نمود (امریکا ء) جنگهای سخت بین ایالتین شمال و جنوب در کار بود تا جنگه میزدک (رینیک) در حویلی مقطعه میسسیسیپی اتفاق افتاد و عساکر ایالات شمالی فتح کردند اما بعهده را بعضی قلعه جات شمالی مفتوح عساکر جنوبی گردید با تباع انگلیس و فرانسه و هلاند مقدمات زیاد از قشون جنوبی وارد آمد مخارج شمائیان در مدت یکسال جنگ متواتر معادل سیصد و پنجاه کرور تومان شد (مکزیکت) عساکر انگلیس د هسپانیا و فرانسه که با هم در تسخیر این مملکت متفق بودند بتبایتی بین سردارهای دول ثلاثه پیدا شد با اینکه ریئس جمهوری مکزیکت در همان وقت بنسبت بر عایا آسپانیول وانگلیس کمال تعدیرا داشت و مجمعی از آنها را بقتل رسانید ژنرال پرین سردار هسپانیا و افیسر انگلیس هر دو اندیشه کردند که در صورت فتح با دخالت فرانسه با صرفه نخواهد برد لهذا با لشکریان هر دو بکشتی ناشسته باوطان خود فرستند و قشون فرانسه را بجهة اخد اخذ و دو چا ر مهلکه مجادله با ژوارد ساختند باین سبب دولت فرانسه --- page 148 --- نسخۀ سوم عاجز الوقایع صفحه ۱۴۱ سرشت که جمهوری حکم یکیت را دولت امیر آتدی مستقر نماید (افغانستان) در اواخر اقبال هرات سردار سلطان احمد خان هفت هزار سپاه پیاده و سواره و پنج عراده توپ آماده نمود بحشت هدایت سردار شاهنوازخان و در رستمد خان برادر سردار پسر خود بتمسخیر فراه فرستاد در ۱۲۷۸ هجری (مطابق ۶۲ ۱۸ مسیحی) سردار شهنواز خان پسر کهندل خان در قبل سلطان احمد خان بحکومت هرات منتصب شد سلطان احمد خان بفراه رسیده بعد از محاصره جزئی بفتح آن کامیاب شد و سردار محمد افضل خان (مرحوم میر محمد افضل خان سردار سیف الله خان که از عدم استعداد لشکری بسمت کابل شتافت اما شهنواز خان از بیباکی و استعمال مسکرات مغرور شده خرد و سپاه او تعدی و جسارتی در فراه بود فرار باسپزار در آن نقطه پیشه کردند حتی باهالی حرم حکومت که در واقع ناموس امیر دوست محمد خان قبله او بودند بی احترامی ها کردند اصیلیا باعث شد و بعد از آن بجانب هرات که امیر دوست محمد خان با سرعت تمام از جلال آباد اردوئی مرکب از سی هزار سواره و پیاده کابلی و دوازده عراده توپ و چهار عراده خمپاره دستعد اد کابلی که داشت با خود حرکت داده متوجه هرات شد و شیر علیخان ولیعهد شش هزار با بسیار بسرائی رشیدیکه داشت در اینسفر همراه خود آورد و قصدش تپه و تادیب شهنواز خان بود بمحض اشار توجه اردوی امیر بطرف هرات و نزدیک شدن آنها بفراه شهنواز خان سپاه کابلی را دوات و استعداد حربی خود را برداشته فراه را واگذاشته هرات آمد و بلا درنگ سپاه امیر دوست محمد خان هم بچهار فرسنگی هرات درود کردند و بند را گذاشته از جمله سپاه نه فوج پیاده و بعد از کشته و مجروح از سپاه امیر قاسم خانی چهار هزار سوار در قسمت شدند نیمه آنها از کناره قریه سیادشان و نزدیکی امام شش نور بصحرای قبله قلعه بیت اله عبور نموده از درستنده عمل و باردار اسیر شده که از اشارات دانه کوه گازرگاه محله در بجانب شمالی شهر پرپست شدند اما قصد شان تصرف مصلا و پل مالان بود نیمه دیگر از عساکر امیر از بخرج داده عنایت بسیار از دو خانه بزرگ بکنار قریه او دبان عبور نموده از پشت قریه نوین و صحرای سر دستان مور مر بلیاغات قراه کارته نیم فرسنگی برانها د لره آورد و هرات رسانیدند و از آنجا بچهار باغچه و اراضی تپه ترادو پل کا رآباد گذشته از جنب قریه چهارباغ ترکها در میان جویبار فیروز آباد بشهر مقام رحیم کوه بر شش ببرج خواجه عبدالله مصری بردند آنوقت اهالی شهر و سپاهیان خبر دار در و دارو امیر دوست محمد خان شد و شهنوازخان جمعی از سپاه پیاده و سواره را مستحفظ دروازه ما و فصیل ناموده بسه برج شرآمد دید دامن کوه گازرگاه از عکاس فرمر افواج دشمن لاله زار شده و در اراضی فیروز آباد بیارق زرد و سرخ و الوان دیگر بنسیم تیز خرام در کشته است و بیرق درخشان حربه های آتش خیز و سرنیزه های خونریز سپاه در مقابل خورشید عالمتاب مانند کواکب فزون از شمار است دلیرانه مستعد دفاع شد سخت توپهای صاعقه بار را از بروج حصار سپاه خونخوار کابلی چیره نموده از ریزش گلوله چونان سد یرانی دشمن اقدام کرد و فوجی هم از فصیل گذشتن خندق و ممانعت لشکریان پیش جنگ مخالف مامور شب که رفتند در اراضی چهار باغ ترکها و محلات سکین و پول پیشه در مقابل حملات شدیده دشمن شدند اما نظر باز دیاد سپاه پهلو ممتاز قشون کابلی که سیلاب وار بعقده می میکردند فوج شهری عاجز از ممانعت شدند بطوریکه دو هزار نفر از سپاه کابل بلا تحل بزیارت و فرار شاهزاده منصور حمله بردند و آنجا را محل اقامت قرار دادند چون نقطه مزبور مقابل در وازه قندهار شهر هرات با ندک مسافتی واقع است شهر در خطر شد زیرا هنوز دروازه ها شهر را نبسته بودند و عساکر کابلی از هر طرف پیاپی می آمدند شهنواز خان مضطرب شده پیغام فرستاد که پدر و برادرش سمت شمالی شهر را مواظب باشند و خودش را بدروازه جنوبی شهر هرات رسانید و پانصد اشرفی طلا در میان سینی ریخته از حصار و همراهان خود داد طلب خواست که از دروازه بیرون شده نقطه زیارت هزار را از سپاه کابل پس گیرند فوراً صد و پنجاه نفر سپاه بشقا یکی یک اشرفی برداشته از در وازه پرون آمدند و دوست نفر مهم از رعایا و غیره تفنگ در داشته جزو داوطلبان شدند و نفری تا گرفتند --- page 149 --- نسخه سوم عین الوقایع صفحه ۱۴۳ گرفته دتاماین سیصد و پنجاه نفر صد ایما چهار بار بلند کرده یورش تاخت بطرف سنگر فراز بردند کابلی ها از میان سنگرهای شلک را نگه داشته بطوریکه از دروازه تا حوض خرابه نزدیک فرار متنی شصت قدم فاصله دارد صد و هفتاد نفر مجروح و مقتول شده سی نفر خود را عقب کشیدند و صد و پنجاه نفر بحوض خرابه رسیده دو دو چار مهلکه بودند که نه میتوانستند مراجعت کنند نه تکلیف پیش رفتن داشتند لاعلاج دیوارها را سنگر قرار داده بجواب سلام تفنگهای سپاه کابل علیک با توکل بمنتظر برات که داشتند میکفتند و از طرفین آتش فشانی و گلوله ریزی در کار بود تا مقارن غروب سپاهیان کابلی که اینحوادث را از مخفیته فرستاده گان شینوار خان دیدند بتاریکی شب خود را عقب کشیدند و سنگر فراز تخلیه شده بخونبهای داوطلبها باقی ماند در ترت محاصره بطول کشید و امیر دوست محمد خان قریه با غدشت هرات را محل اقامت خود قرار داد و عساکر خود را باین ترتیب در محاصره شهر تقسیم نمود سردار مجید امین خان با عساکر قندهاری که ابوالجمع او بود در محله ساربانها سمت جنوبی هرات تقرر سردار فتح محمد خان پسر وزیر مجددا برخان خودکش در قریه کارته نصفه عمارات میرزا حسن کابلی و دو فوج ابوالجمعی سارانه جابجا با ترکها و پائین محله فیروزآباد مقیم بود و نیز سردار محمد اسلم خان پسر امیر دوست محمد خان خود کش باختران جوجه و دو فوج ابوالجمعی عومی امیر بکوالبان و سمت برج خواجه عبدالله مصری میان سنگرها بودند امیر شیرعلیخان که ولیعهد افغانستان بود در مساجد پایین در قریه غوز دل و از سمت شمالی شهر بود و کل پخنیان و مصقه لشگریان کابلی ابوالجمعی او بود با توپ چهار یاره که همراه داشتند سردار محمد شریف خان با سپاه غزنوی و سواره قندهاری و خاصه داران که همراه او بودند در قریه شال مسمان سمت غربی هرات مامور اقامت بود و در افشار محله سمت شرقی هرات سرداران درانی و جنرال شیر محمد خان با عساکر وردک لشکریان لوگری اطراق داشتند و همه روزه از طرفین شلک توپ حضر شب و سنگر بازی در کار بود تا اینکه سپاه اردوی غزنی شهر یورش آوردند و سنگر فراز میر صالح ملا را گرفتند سردار شاینواز خان دستور العمل داد از کناره پل دروازه عراق هرات نقبی بزیر سنگر برده اتش دادند جمعی از سپاهیان کابلی مقتول شدند و سنگر بتصرف شهریان آمد برای انتقام لشکریان کابلی از مقابل باغات قریه غلب چه نقبی بزیر سنگر مزد و حوض میر صالح ملا آوردند و باروط زیادی آتش دادند که خانه خولدار محاذی قبر میر صالح ملا با یکقطعه اراضی گلستان با حوض وغیره با انچه جمعیتی که داشت حرکت نموده سید نو دار خان ترجمه باشی هوا رفته بطوریکه بعد از چند دقیقه قطعات خشت و خاک و ابدان مقتولین از هوا بزیری آمد و تقریباً دویست و پنجاه نفر در در این نقطه بقتل رسید این مهلکه مجروح و فنامشندند بعد از چند روز دیگر باز حوض برنک و سنگر برنک خارج دروازه ملک را شبانه لشکریان کابلی در تصرف مد باکشی زمین پیراه گرفتند از شهر نقب زدند که بساکنین سنگر صدمه رسانند بسیاری اصناف وغیره را برای بردن دبه باروط و تخته و نمک کلانه منقب براقی است عمله بیکار گرفتند و استاد کار مدد جهد میکرد که نقب را بزیر سنگر برسانید صدا کلند کابلی ها را شنیدند که زیر نقب اینها نقب آورده اند هر چه بفرمانده خود میگفت صدای کلند اینک موقوف شده یقیناً در کار آتش دادن از طرف مقابل است قبل از وقت کاری بکنیم فرمان ده غافل که دشمن را بخواب غفلت میدانست امرامداشت که قدری جلوتر برد ناگهان کابلی ها نقب زیرین را آتش زدند فرمان ده با پنجاه نفر بسیار جاه بود بخار وغیره زیرخاک ماند نه کسی بدینها میزدند و یکصد صدمات زیاد باهالی شهر و محصورین رسید اما شاهنواز خان از آن رشادتی که داشت کمال اهتمام را در نگهداری شهر می نمود و هفت ماه بدینمنوال گذشت تا نواب ما در او از غیرتی که داشت باندیشه اینکه چرا --- page 150 --- نمبر سمت شیخ سن عین الوقایع صفحه ۱۴۳ باید پدرش و شوهرش با هم طرف جدال باشند و خونریزی مسلمانان از طرفین واقع شود و عداوت در بین آباد در اینروزها نادرش سخت شده وفات یافت جبر اینمطلب را از بالای بام بخ باردوی امیر دوست محمد خان دادند امیر معظم تمام پسران و تمام منصبان خود را با کلمات تشییع جنازه فرمان داد و طرفین جدال را متروک داشته جنازه نوابه را برداشته شهر از درجه دروازه خوش هرات محترماً خارج ساختند مامورین طرفین باتفاق جنازه را بکارزگاه برده قرب مزار خواجه عبد الله انصار دفن نمودند و تلواً پیش جنازه را با هم خوردند و بشهر مراجعت کردند و مجلس تعزیه هم تا روز هم بشهر تا سه روز منعقد بود بعد از آن بنای گلوله ریزی را طرفین بجانب یکدیگر گذاشته اما بتصاعد چند یوم بعد سره سلطان احمد خان که بیبرس شده بود بدرود زندگانی گفت و مجدداً از طرفین بخاتون مزبور اقدمات تشییع جنازه و دفن در کارزگاه بعمل آمد در تعزیه داری بشهر واز دو تا سه روز برپا بود بعد از آن باز جنگ بنیاد کردند و دو ماه دیگر هم شاهپور خان بقوت قلب و دلیری که داشت شهر را نگه داشت تا انالی از قلت آذوقه و گرانی حبوبات بشهر ستوه آمده بسپاهیان داخله را هم بخود متفق ساخته شبانه ده ده صد صد از بروج و فصیل و خندق عبور نموده باردوی امیر دوست محمد خان رفته اظهار اطاعت میکردند تا اینکه امیر دوست محمد خان ناخوش بستری شد واثقات در رسای لشکری خود را خواسته گفت در ناخوشی پیری احتمال مرگ پیش از شفا است مبادا پسروارندوی گرفتین شهر بهرات مرا در دل بماند هرطور پست خواه فتح خواه شکست پیش ببرید بلکه شهر مشوع شود روسا از این نطق امیر مستعد حمله و هجوم در افتتاج شهر شدند و صبح روز شنبه هشتم زیحجه الحرام از چهار سمت بیریش آوردند و باهالی شهر اگر فتند و دوز بسپاهیان بتاراج و غارت تجار بودند بعد از ان امیر شیر علیخان که ولیعهد پدر بود بنظم شهر پرداخت تا بحالت امیر دوست محمد خان بضعف و نقابت سخت کشیده ده یوم بعد همان با حدثت خارج شهر بهرات بدرود زندگانی گفته جان بجان آفرین سلیسم و در چهل بلدۀ هرات را ارذیت نمود در تعزیه داری و سوگواری آمرجوم اقدمات کامل از اهالی شهر وارد و عمل آمد و در مقرب مزار خواجه عبد الله انصار نقطه گازرگاه دفن شد خلاصه بعد از وفات امیر دوست محمد خان نفاق بین برادران افتاد از اطاعت امیر شیر علیخان انکار ورزیدند سخت سردار محمد امین خان و سردار محمد شریف خان لشکریان و تو پخانه ابوابجمعی خود را با چند دختر کافی که داشته برداشته همراه خود بجانب قندهار بردند سایر برادران امیر شیر علیخان هم بعضی اسلحه و اموال زیادی بریت فراص خود بطرف غزنین و کابل فرستادند و خودشان نیز متعاقب بدون اجازه امیر شیر علیخان رفتند امیر معظم در بیا بوضع سلوک پرداخته بنظم داخل و خارج شهر و سرحدات هرات اقدام نمود (ایران) تلگراف از طهران بمیکیلان در استر اباد ابری ظاهر شد و بزمین آمد و مجدداً بهوا صعود کرد و در هوا سوخته صعد هیبت گردید پس از یکساعت از هم پاشیده آتشی از آ ابر نمایان شد بطوریکه حرارت آن تمام شهر و نواحی استر آباد را فرا گرفت و از گرمی آن بسیاری از اهالی بحال شدند معدن فیروزی در زرند و ساوه باهتمام حاجی علی اکبر امین معادن پیدا شد که فیروزه با صفاتی دارد (چین) شاچناغوسردار عساکر چینی که با باغیها در جنگ بود باین متهم شد که شکست خوردن او از راه خیانت بوده لهذا بعد از چندین سال خدمات محبوس مامور شد که خود را حتماً در مجلس نفر کینیه انتم خود بر داشت اولیاء بنیاد کلیسای کاتولیکی در شهر کانتن (ژاپون) تصدیق امین نماینده ولت در بابت قتل جمیلی انیلیسان بیغماینده ماند و دولت ژاپون اقتضای مراسلات رحمانه انگلیس نمود امیرال گیسپر انگلیسی بکی حاشیه: هم در این ایام در درجه توپ ضخیمی را از سر دروازه قطب چاق بسته توپ چه زیاده اتفاق کرده زدن گلوله ببرجان در آن نزد بیار یار بود شکست از کار انداخت سردارستانپوزرخان از این ترق خیا درنید که چنین حیا ر بار را زده --- page 151 --- نسخه شصت و ششم عکاس الوقایع صفحه ۱۴۴ از وبای کالا که زنهار بضرب کلوله توپ منهدم ساخت (ماچین) وبای سخت شیوع داشت خصوص در شهر هونة اروپا) اسپانیا زلزله سخت در ناپل که خرابیها زیاد شد نزاع سیاه با و سفیدها در نقطۂ بایتی روی داد یاغی ها پریت لانا را در هایتی سوزانیدند (آلمان) ملاقات سلاطین اطریش و پروس در کاستن سرحد اطریش و تکلیف امپراتور اطریش بپادشاه پروس که مجلس شورای مرکب از سلاطین دولت آلمان در شهر فرانک فربزوی محض حل و عقد کلیه امور مملکت آلمان منعقد شود پادشاه پروس قبول نموده در آخر تابستان ترتیب انعقاد آن مجلس را با حضور سلاطین جزو و وزرآء خارجه داد اما فایده در متصور نبخشید تا پارلمنت دولت پروس بهمان ایام افتتاح شد و سیو پنمارک صدر اعظم اسد و خطبه در مجلس قرائت نمود که معنی صلح و سلما در او دیده نمیشد وکلاء مملکت پروس بواسطه مخالفت را ئی که با بیز مارک داشتند از مجلس معزول شده وکلاء دیگر تعیین شد و خود پادشاه پروس شخصاً مجلس افتتاح کرد و وجه استقراضی برای تهیه جنک در مملکت پروس بر مقد دانمارک تدارک شد (انګلیس) از مخارج لشکری ده کرور لیر کسر نمودند جنک در نول زلاند با طایفه ما ودی بواسطه مالیات نمک و تریاک دخل دولت در هندوستان خیلی اضافه از سال قبل شد زراعت خیلکره پنبه را آفت ملخ در هندوستان ضرر رسانید و آن ملخها از طرف سند آمده بسیار محرز همت سواحل رود گنگ را تمام کردند جنک دولت با طایفه کوهستان لاهور ایجاد راه آهن و نپیزینی در لندن (پرتوغال) منسوخ شدن قتل مقصرین در این مملکت که بعد ها سزای تقصیر کسی فیر حبس مابدالزه خلاف نباشد (دانمارک) شورشها در ایالت هولستن برای آنکه مجزاً از دانمارک بشوند و یداد و وکیلین پروس و اطریش نهضت و زدها دانمارک نممانعت دارند چنانچه عساکر که برای تنبیه یا غیها آورده احضار نماید از این دو دولت با او شروع بجنک بشود (روس) شورش در لهستان شهر در شو و سایر بلاد و قطع سیم تلگراف و راه آهن دولتین روس و پروس معاهده میکنند که هرگاه باغیها لهستان بخاک پروس پناه ببرند عساکر روس حق تعاقب نمودن آنها را در خاک پروس داشته باشند پادشاه فرانسه نوشتجات تهدید آمیز بد ولتین روس و پروس در اینباب نوشت اما ثمر نکرده اعتنائی ننمودند اعلان دولت روس برعایا لهستان که هر کس از طرف بیست روز اسلحه خود را زمین گذارد و تحت اطاعت دولت در آید تقصیرش عفو میشود قراریهای لهستان که بایتالیا و فرانسه رفته بودند در اینمورد مراجعت کرده با یاغیها همدست شدند ژنرال برک و ژنرال مرادنیف سرداران روس مؤتریب یا غیان شدند و فتوحات کردند و بسیار از بزرگان و کشیشان لهستان را که با یا غیان هند بودند بچنک آویخته بعضی را کشته و بعضی را بسیر بر فرستادند و در شدت سرمای لهستان جنگهای سخت با یاغیان کردند چون کراندوک قسطنطین برادر امپراتور والی سابق لهستان از حکومت استعفا کرده بود ژنرال برک بفرما نفرمانی لهستان مقرر شد لشکری که دولت روس احضار نمود بدفع یا غیان بفرستد متجاوز از سیصد هزار نفر بود طایفه لز کی نقض عهد شوریدند باز بزودی ارام شد سفاین جنگی روس در اینسال صد و بیست و دو فروند شد که همه جهت دارای دو هزار و دویست و چهل و شش توپ و بیست هزار و پانصد نفر قشون بحری بودند (عثمانی) اعلیحضرت سلطان از وزیر ان خود در مسئله راجعی به لهستان و قراداغ نارضائی حاصل نمود و همه را تغییر و تبدیل داد والی مصر سعید پاشا در لرستان وفات یافت میاورد در اسکندریه مسافرت اعلیحضرت سلطان عثمانی بمصر در بهار ایجاد کتانچه جمع در خلیج --- page 152 --- نسخه سيم سنه ٤ عناوين الوقايع صفحه ۱۴۵ دولت در اینسال که فیروز دها تالیات دولت شصت ونه کرور وسه هزار تومان معین نمودند و مخارج را شصت و شش کور و دویست و شصت هزار تومان ( فرانسه ) ورود سفراء انام باچین بپاریس افتتاح مجلس کنفرانس در ایندولت بجنگ عساکر فرانسه در حوالی شهر زالهای مکرنیک باهواخواهان ژوارز رئیس جمهوری مکریک و فتح این شهر بدست ژنرال بازن ورود سردار فرانسه در شهر مکنیکو پای تخت مکنیک و فرار ژوآرز با شهر ارقشون بساحلوی اهالی مجلس دار الشورای مکنیک بالاتفاق ( ارشیدوک ماکسی میلین ) برادر امپراتور اطریش را با امپراتور ژو منتخب نمودند و نیز شرط کردند که اگر مشارالیه قبول سلطنت مکنیک را ننماید بمدریکهر را امپراتور فرانسه پادشاه مکنیک منصور بنماید تمام اهالی اطاعت و تعلیت کنند ( یونان ) چون دودمان سلاطین اصیلت هر چند بشده بود دول ممالک در صد د تعیین سلطانی بملکت و دولت یونان بودند بچند نفر شاهزاده کان المان تکلیف کردند و آنها قبول نکردند عاقبت ژرژ ولعهد دانمارک که در سن هیجده سالکی قبول سلطنت یونان را نمود و مرسوم ژرژ اول شد مشروط برانکه خود و اولادش بیدا طریقه یونان اختیار نمایند اما با وجود تعیین سلطان بازهم در شهر آتن پای تخت یونان فرق مختلفه زدوخورد در کارو شورش برپا بود هم در اینجیر دولت انگلیس و علا دوا که از جزایر یونان انچه متصرف شده مجددا بدولت جدید یونان واگذار د پادشاه یونان بلندن و از آنجا بپاریس فرانسه و از انجا بوین اطریش نرفته و بعد باتن پای تخت یونان ورود کرد ( افریقا ) در ماداکاسکار شورش اهالی برضد وزراء و خواص پادشاه که بعد پادشاه را بقتل رسانیدند و زوجه او بسلطنت جلوس کرد ( امریکا ) اناطولی جنگهای پیاپی بین ایالات جنوبی و شمالی که در بسیاری نقاط فتوحات شمالی رویداد اما نتیجه که فایده دیده باشند ندادند تلکر ژنرال کران سردار شمالی دو سه قلعه شهر از جنوبهایز و راسلحه گرفت لنکلن رئیس جمهوری اناطولی که بواسطه اختلاف در اینروز ریاست ایالات شمالی دار است صد و بیست هزار قشون علاو، بر قشون معمولی خود احضار مینماید دولت فرانسه در صد در میانجیکری بین ایالات شمالی و جنوبی است اما دخالت ایندولت بفعالیه میماند ( برزیل ) وبای سخت در اغلب بلاد برزیل و اتلاف بیست و هشت هزار نفر در ظرف بیست و پنجروز که بعدا تخفیف یافت سنه ۱۲۸ هجری ( مطابق ۶۳-۱۸۶ مسیحی ) ( افغانستان ) اولا قدام امیر شیر علیخان در هرا بساختن لوح مرمر که در طول سه ربع متر و در عرض دوازده کره بود بجد مرحوم امیر دوست محمد خان شد که مرحوم حاجی میرزا آقا هروی علیارحمه ماده تاریخ مفصلی ساخته فرد آخرش اینست کفت قدسی پئے تاریخش قدش بزم خوابه عبیدالله ۱۲۸۰ و امیر شیر علیخان اهالی هرات را بانواع وسائل دلجوئی کرده تماما را با خود متفق ساخت و چون سردار محمد عظیم خان و سردار محمد اسلم خان بعد از فتح هرات بدون اطلاع و تصویب امیر شیر علیخان بکابل شتافتند و امیر شیر علیخان در کابل جانشینی بغیر از سردار محمد علیخان نداشت بدینخیال افتاد که مباد ا سردار محمد عظیم خان و سردار محمد اسلم خان باستعدادی فراهم نمایند و تخت امارت افغان آن را متصرف شوند لهذا سردار محمد یعقوب خان را در سن دوازده سالکی بحکومت هرات منصوب نمود و ناظر نعیم خان و سپهسالار فرا مرزخان را به پیشکاری او کاشت و خود با دوازده هزار سپاه پیاد، و سواره و دوازده عراد، توپ که یکی از آنها توپ چهار یاری بود متوحه در اهراه برو و سردار شاهنواز خان و سردار سکندر خان و سردار عبدالله خان پسران سلطان احمد خان را که در فتح هرات دستگیر شده بودند تحت الحفظ با خود دست روانه قندهار شد اول --- page 153 --- نسخه سویم عین الوقایع صفحه ۱۴۱ اول حصه‌کشی شیبه فتادیه سردار محمد امین خان و سردار محمد شریف خان بود که در این اثنا کاغذ سردار محمد علیخان بپدر رسید و عنوان آن این‌که از تدارکات محمد اسلم خان در مچّه و مقر ترکستان و تهیه سردار محمد اعظم خان در خوست و کرم بر عهده‌دارت کابل بود که هر دو قصد تسخیر کابل را داشته لهذا امیر شیر علیخان از خارج قندهار روانه کابل شد وقتی بغزنین ورود کرد سردار محمد اعظم خان بملاقات او آمده تجدید عهدی نمودند محمد سرور خان پسر محمد اعظم خان نزد عمویش شرفدید پرکشش محل حکمرانی خود شتافت سردار محمد اسلم خان که در بامیان مستعد بود مخوف شده عیال و اطفال خود را گذاشته فراراً ببلخ رفته بسردار محمد افضل خان پیوست و امیر شیر علیخان بکابل رسیده رسماً جلوس کرد بعد لشکری تحت ریاست سردار محمد رفیق خان بجهه تدمیر محمد اعظم خان بجانب کرم فرستاد محمد اعظم خان تاب مقاومت نیاورده بهندوستان گریخت و امیر شیر علیخان تیولات سردار محمد افضل خان را که مرحوم امیر دوست محمد خان در کابل معین داشته بود تماماً را ضبط نمود و در اینوقت سردار محمد افضل خان با پسرش سردار عبد الرحمن خان ببلاد ترکستان که مستقرنی افغانسان حکمرانی و ایالت و استعداد یافت امیر شیر علیخان در تهیه حمله دری بتركستان از بکیه شد و از بطرف تم بزرگان درانی و اخوان امیر شیر علیخان که همراه سردار محمد افضل خان بودند او را وا گر شدند که با میرهای قندز و غیره هم حال شدند با اتفاق آنها استعداد کاملی برداشته عزم تسخیر کابل نمایند و نیز سردار معظم له را امیدوار نمودند بر اینکه بسیاری بزرگان دانایان کابل بمخالفت امیر شیر علیخان و موافقت او اقدام خواهند داشت لهذا سردار عبد الرحمن خان را شهر تاشقرغان بعوض خود نشانیده متوجه سمت کابل شد و امر کرد بعد‌ها او را امیر خطاب کنند امیر شیر علیخان هم که با اردوی خود عزم ترکستان نموده بود در نقطه باجگاه پیش قراولان طرفین بهم رسیدند اول پنج بیرق خاصه دار امیر شیر علیخان قلعه یاسین پرزقے را یورش گرفته اما محمد حسن خان شاجاهان کابلی با صد پیاده و دو صد سوار از قبل امیر محمد افضل خان بر آنها حمله برده بعضی را پس گرفته بسیاری خاصه داران را اسیر نمود و فاتحانه نزد امیر محمد افضل خان رفت و مخلع شد و ما مور حراست قلعه مزبور گردید اما قلعه مزبوره کامرو بتصرف سپاه امیر شیر علیخان در آمد و انبوهی از سپاه اردو که آنها بریاست سردار محمد علیخان وسط دره کامرو را سنگر ساختند و یکفوج پیاده هم تحت ریاست جنرال شیخ غیر بسه کوه باجگاه از طرف امیر شیر علیخان مامور شده سردار نظر محمد خان فرمانده توپخانه اردوی امیر شیر علیخان بود لیکن اردو بزرگ امیر محمد افضل خان هنوز بمحل جنگ نرسیده بود که چندین فوج از سپاه امیر شیر علیخان تحت ریاست سردار فتح محمد خان حمله آورده بقلعه یاسین و قلعه را بتوپ بسته در این گیر و دار بگلوله توپ میر محمد حسنخان خورده مقتول شد و همرهان او تابا اسیر شدند امیر محمد افضل خان که صبح از کوی مدر حرکت کرده بود بقلعه باجگاه رسید و از ماجرا خبردار شده با تمام لشکریان خود عازم سمت قلعه یاسین شد یکفوج رساله و یکفوج لعل کرتی پیاده نظام برسایرین سبقت گرفته پیش تاز شده صدمه بتوپخانه امیر شیر علیخان آوردند محمد اعظم خان پسر نایب حیدر خان چند ادلی با قواربینه که رستمامه پیش میرفت سر توپخانه دشمن رسید سپر دار نظر محمد خان خطاب کرد که بیا بسلام امیر ما تا از قتل شما بگذریم سردار فتح محمد خان پسر وزیر محمد اکبر خان بجواب او گفته بود چشم امیر صاحب کجا است که خدمت شان شرفیاب شویم اما تخفیاً اشاره بتوپخانه کرده بود که با توپ ساچمه شلک نمایند و نیز عبیدالله مخم کشمیری که مقیم نست او بود فرمان داد تا از پشت سر محمد اعظم خان بشمشیر زند انتم غفلتاً از عقب شمشیری به محمد اعظم خان زد و آن جوان مرد را از پا انداخت بعد فوج امیر شیر علیخان بفوج لعل کرتی امیر محمد افضل خان که تحت ریاست غلام احمد خان بودند حمله برده بسیاری آنها را کشته --- page 154 --- نسخه سیوم عین الوقایع بکار باشم صفحه ٨ در فوج رساله آنها هم زیاده قتل رسید و سایر لشکریان امیر محمد افضل خان مستعد حمله و تلافی شدند از انجائیکه امیر معظم بسیار بردبارتر و سالم و منظومی بود اجاره بآنها نداده گفت حالا که باینجا کشیده خونریزی عبث است من در با درم عهد مودت خواهیم بست لهذا انچه روسای لشکر و همراهان او اصرار کردند که مقابله بهتر از صلح است امیر محمد افضل خان قبول نکرده پیغام داد با میر شیر علیخان که چون پدرم تو را بجانشینی خود انتخاب کرده و خداوند برتری نو را خواسته منم قبول میکنم امیر شیر علیخان که خیلی طالب این باعث حال پیغام امیر محمد افضل خان را خلعت داد پیغام مهرآمیز دوستانه جواب داد و سردار سلطانعلیخان را نزد امیر محمد افضل فرستاد که قرآن مهر کرده بین شان رد و بدل شود و متحد باشند بدین شرط که اول امیر محمد افضل خان بدین ارد بیاید و بعد آرد لشکری از هر قبیل که دارد با حله و کفاف مخارج بکابل آرد و امیر شیر علیخان بید امیر محمد افضل خان برود شروط را قبول از نقطه دو آب سوار شده بار دو امیر شیر علیخان آمد و هر دو برادر با هم مصافحه و بغل کشی کردند و صورت بهم را بوسید و شکات شادمانه نمودند بعد از عهد و پیمان و صرف نهار و ملاقات امیر محمد افضل خان بار دو خود آمد و دو هزار کس معه دوید هر و الا که در عهده فرار جوقته نموده بار دو امیر شیر علیخان فرستاد و امیر شیر علیخان باز دید برادر شتافت و در این ملاقات اظهار داشت که بخوابم بزیارت مزار شاه مردان بروم امیر محمد افضل خان هم رای داده لشکریان خود را از راه دره یوسف خرتات و بلخ روانه داشت و خود با تر از سوار هزاره کاری با ارد و امیر شیر علیخان ملحق شده متفقا از راه آقچه روانه مزار شریف شدند اما سردار محمد علیخان باش شهر را سپا جلاله شهر مزار ورد دکر دو نظم آن نقطه را داد تا ارد وی بزرگ و هرو را همواران شدند سردار عبد الرحمن خان پسر امیر محمد افضل خان که معاهده پدرش را تصدیق نداشت شب در تخته پل سپاهیان خود را بر ضد امیر شیر علیخان ترغیب و تحریص می نمود اما خیالات او مثمر ثمر نشده امیر شیر علیخان هم بشهر تاشقرغان اقامت ورزید امیر محمد افضل خان بتحته پل آمد و مجددا بتاشقرغان مراجعت کرد در این وقت امیر شیر علیخان بسردار محمد علیخان پسر خود امر نمود که عمویش را محبوس در بخری نماید آنهم اطاعت امر پدر را نمود و این خبر منتشر شده تمامی لشکریان امیر محمد افضل خان هر نقطه بودند متفرق شدند قورخانه و توپخانه و آخر ذق آنها بدست سپاه امیر شیر علیخان افتاد و سردار عبد الرحمن خان هم با معدودی از خواص و مصاحبت غصبان خود که بمتجاوز از صد و پنجاه نفر نبودند از راه دولت آباد فرار بطرف بخارا رفتند و مبلغی پول و اسباب نیز همراه خود بردند امیر محمد افضل خان در اردوی امیر شیر علیخان محترما زیر نظر بود تا روزی که سردار محمد علیخان لباس سفید تازه پوشیده و بنظم شهر مزار و سان سپاه مشغول بود بعد از فراغ امور نزد پدرش آمد در این مجلس امیر محمد افضل خان را هم حاضر نمودند با حالتیکه از پیش آمد کار خود و فرار سردار عبد الرحمن خان پسر خود بسیار افسرده خاطر بود امیر شیر علیخان بمحض خوشنودی خاطر او در مجلس عام اظهار داشت که محمد علی پسر من فرزند شماست و با این کمال و شجاعت و انسانیت در خدمت شما مضایقه ندارد شما برای فرار شدن عبد الرحمن دیوانه سنگ کش مکدر و پریشان نباشید اگر عبد الرحمن مثل محمد علی عاقل و فرزانه می بود من خودم بتربیت و نگهداری او اقدام میکردم کیا که دیوانه است هر جا رفته رفته شما دلگیر و متاسف نشوید امیر محمد افضل خان لا علاج دعا خیری در حق محمد علیخان کرده بعد از ختم مجلس بشیخیمت خود را گفت سجاده مرا بجای خلوتی بینداز تا استغاثه از خداوند نمایم وضو گرفت در خیمه خلوت نمازی خواند و سر بسجده گذاشت عرض کرد خدایا برادرم مرا در محضر عام خجالت داد و سرزنش بسرم را نمود --- page 155 --- نسخه سوئیم عین الوقایع صفحه ۱۴۱ نمود و توصیف میرحیدر کرد عبدالرحمن را تو که خالق خلق فرمودی و بندهشت این آرزو را بدلم گذار که او را بایر فرموده برانها غالب سازی و در این سجده گریه زیادی با دل شکسته نمود و خوابید بعد از دو ساعت بیدار شد خداوند کریم آن یک ساعت عبادت خالصانه او را قبول فرموده مقاصد کلی آنهارا مقدّر چاره واساخت که شرحش می آید (چین) خبر معین است در بنادر چین که سفاین یکی دریائی عبور و مرور نمایند سرداران چینی تلفی بسپاه فرانسه شدند و بامداد آنها با غیان تا بپنگ شکست دادند و شهر نانکن را قشون چینی از تصرف باغیان در آوردند (ایران) کشیدن سیم تلکراف از خانیقین سرحد عثمانی بجانب طهران براه شوسه چندی از کوه البرز تا کناره بحر خزر توسط مسیو کاستر مهندس بنیاد می کشیدند (ژاپون) پادشاه روسها اینملت میوسیکاد و و پرده نشین است پادشاه جسمانی آنها طیقون نامی که سلطنت ملکیه رها می نماید و در حقیقت صدارعظم مستقل است و بدون امضای میکادو عهد نامه قرار داد پر انقیو انه امضا نماید منازعه جنگی انگلیس و فرانسه در جزیره شیمن که متعلق بژاپون است بعد از جنگ زیاد و شکست خوردن شاهزاده که والی انجزیره بود لنگر متحده معادل سه کرور وسیصد هزار تومان پول ایران در عوض ترضیه و خسارت خود از دولت ژاپون مطالبه نمودند (اروپا) اسپانیا راه آهن اند ولت براه آهن فرانسه از راه دره مای کوه پیرند وصل شد که چهل و چهار هزار ذرع مسافت آن راه آهن اسپانیائی بود وفات پادشاه با ویر در ۵۲ سالگی و میلوس پرنس در سن هجده سالگی آنجا در قضا می شود معطوف به بیئر در مملکت پروس که بواسطه اختراع آن ملت پروس امید دار فتح و ترقی خود شدند شورش در مجارستان و سائر مملکت اطریش که امپراطور اندولت شخصاً در مسافرت بآنطرف بطی میکند رجال دولت اطریش تدارکات باطنی پروسیا بر ضد خود پی برده پادشاه خود را از اعتماد بپروس مایوس میدارند (انگلیس) در اینسال نود و چهار هزارو صد و چهل نفر از آن ملت بانا توئی بیکی دنیا مهاجرت کردند انعقاد مجلس در بارلاهور توسط (سیر لورنس) فرمانگزار هند که ششصد نفر از سلاطین هند و راجه و نواب و علاقه هند و افغانستان حتی یکی از پادشاه زاده گان خوقند در آن مجلس حضور بهم رسانیدند افتتاح راه آهن از بمبئی بداخلہ ہند ابتدای تلگراف بحری از خلیج فارس بسواحل ہند و ستان و تجریه چیت و اجناس پنبه که در اینسال از کارخانه جات انگلیس بمملکت خارجه حمل شده معادل نود و یک کرور و دویست شصت هزار لیره انگلیسی که هر لیره بقیمت آنزمان دو تومان نیم پول ایران بود (ایتالیا) خیال تغیر پای تخت از تورن بفلورانس نقار بین پاپ و دولت سحاوه پادشاه ایتالیا با دولت فرانسه مشروط بر اینکه لشکر فرانسه ترک حفظ سلطنت ظاہری پاپ را نمایند و از خاک ایتالیا خارج شوند اما پادشاه ایتالی هم بهیچوجه در صدد تصرف رومه و حدود متعه سلطنت ظاهری پاپ برنیاید (بلژیک) معادل یک کرور تومان پول نقد از اهالی ممالک اخذه نمودند که بند را روس را محکم بیسازند (روس) شورش زیاد و خونریزی بسیار در لستان پناه ندادن دولت پروس و اطریش باغیهای لهستان را که درت مابین دولتین روس و فرانسه بجهته آنکه فرانسویان باغیهای لهستان را اغوا میکردند جلادادن اغلب باغیهای را بخاک سیبریا سایر اهالی لهستان اظهار کمال رضایت را از دولت روس مینمودند برای انکه دفع شر ملاکین دینیا بی متدالی از آنها شد طایفه بنائیست که طبقه تازه و بر ضد دین درث و نظم عقیده دارند سبب حرق شهر سامبر میات شدند طایفه چراکس از قحط و غلائی که بر آنها روی داد بنه اران نفر با ایل واطوس بخاک عثمانی پناه بردند و در پن راه بسیاری --- page 156 --- صفحۀ ۱۳ نسخۀ ششم عین الوقایع بسیاری تلف شدند فتوحات سپاه روس در خوقند اهانت روس بدانمارک (سویس) ایجأ مجلسی در ژنیو و حضور رجال معتبر دول فرنگ که مقصود از این مجلس در پرستاری و رعایت زخمداران سپاه عموم دول است که هرگاه هر دولت و ملتی با هم طرف جدال باشند از مجروحین سپاه یکدیگر پرستاری نمایند (عثمانی) والی افلاق بغدان بدون رضای دولت قشون زیاد میکند در تونس نیز دوازده هزار قشون دایمی معمولی زیر بیرق میدارند و بواسطه نرسیدن مواجب همان قشون برضد والی مشورند و طوری انقلاب میرود میبد با که کشتی حامی جنگی فرانسه وانگلیس و ایتالیا بجهت حفظ اتباع دولت خود در سواحل تونس لنگرانگن شدند طغیان رودنیل و خسارت زراعت مصر امتداد تلگراف بیروت وصل تلگراف از بغداد هم باسلامبول بهم پیوستی شورش اعراب در شامات پیوستن رود اسلامبول (فرانسه) چهار نفر ایتالیا قصد قتل امپراتور فرانسه را نمودند اما گرفتار شدند دوازده تن مقصر از قشون فرانسه بمکزیک مامور وعازم گردیدند آمدن وزیر جنگ پروس بار دو شان نزد امپراتور فرانسه شورش در الجزایر قحطی و کاه میری در ماچین متصرفی فرانسه ورود سفراء ژاپون مخبر ثانیا پاریس ترزال بازین سردار فرانسه که مامور مکرنیک بود منصب مارشالی یافت وجنگ سخت سپاه فرانسه باملت مکزیک (هلاند) در جزایر سوماتراجهت نیشکر و تنبا کو و قهوه عمل میاید بروز و بائی شدیدی در شهر بتادیه (یونان) شورشی در اغلب بلاد خصوص پای تخت و نافرمانی بسیاری سپاهیان بغسان که در بعضی بلاد ساخلو بودند انهدام قلعه جزیره کورفو در یونان عساکر انگلیس از انجا ورود عساکر یونان وتصرف نمودن ان جزیره را دولت پروس الطریش دولت جدید یونان را بسلطنت ژرژ اول شناختند راهزنی و شرارت در اغلب نقاط و چپولی در پایتخت (افریقا) شورش قتل و نهب طایفه بنی اسرائیل را در اغلب بلاد مراکش مراوده تجارتی ایندولت با تمام دول معظمه فرنگ (امریکا) اتا لونی مسیو لنکلن رئیس جمهوری بجهت کردن قشون جهت جنگ با ایالات جنوبی حاضر مینماید و جنگ سخت بین ایالات جنوبي وشمالی در کار شد حضور جنگ بزرگ شش روزه که طرفین دویست و شصت هزار قشون در مقابل هم داشتند و سردار شمالی ژنرال کراند و سردار جنوبی ژنرال (لی) بود که قشون بسیاری بکشتن دادند و هیچیک مظفر ثمری نشد مگر در سواحل رودخانه جیمس مختصر شکستی بعساکر جنوبی داده اند (ینگی دنیای جنوبی) در مملکت شیلی شهر کن پیکاپ بواسطه زلزله سختی معدوم شد بروز کوه آتش فشان مابین شیلی و بولیوی منازعه مابین است و برزیل و ار و کای (افغانستان) امیر شیر علیخان بعد از توقف شش روزه در شهر تاشقرغان امشرقه ایشان را با تمام عیال و تعلقات نیز او که اسیر و پشت سخت الحفظ همراه خود بکابل آورد و سردار فتح محمد خان پسر وزیر محمد اکبرخان را بحکمرانی تمام ترکستان از یکابات تایند در سـنه ۱۲۸۲ هجری) (مطابق ۶۴ ۱۸ مسیحی) امیر شیر علیخان لشگری در کابل تهیه نموده عازم تسخیر قندهار ومحاربه سردار محمد امین خان و سردار شریف خان شد سپاه نظامی اینارد و سد و در از شانزده هزار نفر بودند در هجده عراده توپ کشیدند وریاست جنگ امیردار محمد علیخان واکله اربود از راه غزنین بسمت قندهار رهسپار شدند و کابل را تحت حکومت سردار محمد ابراهیم خان وسر دار سطور محمد خان قرار دادند و امیر محمد افضل خان را بتو تحت الحفظ همراه خود بردند در این نوبت قیود دیگری خبر کشته شدن سردار محمد امین خان وسردار محمد علیخان برادر و پسر امیر شیر علیخان در این سال است که شرح آن در ضمیمه وقایع سنه آتیه بیان می شود اتم ایران --- page 157 --- نسخه سوم عبرت الوقایع صفحه ۱۵ (ایران) سیم تلگراف از تهران باسترآباد کشیدند نواب دالاعبدالله ولد از اصفهان بحصار د و حکومت خراسان منصوب شد (چین) شورش در ممالک شمالی ایندولت قلعه تاکورا که عساکر انگلیس و فرانسه که و خسارت جنگ متصرف بودند تخلیه کردند (ژاپون) سفراء دول اربعه انگلیس و فرانسه و هلاند و اتاتونی بطیقون سلطان ظاهری ژاپون که در حقیقت صدر اعظم بود اصرار زیادی نمودند که عهد نامه‌های در سابق که بین دولت ژاپون و آنها رد و بدل شده و صرفه با آنهاست همه را با امضای میسوکادو پادشاه واقعی و روحانی ژاپون برساند طیقون حیلت‌هائی با صرار آنها نداشته تا کار بتهدیدات سخت کشید و چون از تهدید هم مقصودی حاصل نشد سفراء دول مزبوره از پایتخت ژاپون حرکت نموده بندرازا کا را معسکر خود قرار دادند و سفاین جنگی زیاد با استعداد حربی شایان فراهم کردند و بزور اسلحه مطالبه امضای آن عهد نامه را نمودند طیقون ناچار شده اول چند نفر شاهزاده‌گان و نجبای ملت خود را که محارم میسوکادو و مانع امضای عهد نامه بودند دستگیر و محبوس نمود و بعد عهد نامه‌ها را با امضای میسوکادو رسانید و بسفراء دول مذکور فرستاد آنوقت سفراء دول اربعه بندر مزبور را واگذار و عساکر و سفاین خود را مرخص کردند و خودشان مجددا در پای تخت ژاپون در دو نغده مقیم شدند و بمرسم دوستانه کوشیدند (اروپا) سپاهی هیچ دولت و استقراض اجباری از رعیت ممالک سه قسمت از املاک خالصه خود را فروخت بملت که وجه آنرا عوض طلب خود محسوب دارند شورش بشهر ما درید و ایالت دالاس وجهه وطن دادن ژنرال پیرین و معاودت او وبائی در جزیره بانیز (المان) بین دولتین اطریش و پروس بواسطه تقسیم ایالتین اسلویک و هلستن که از دانمارک بزور گرفته بودند مناقشه شد چون پروس خیال داشت که تماما را خود متصرف شود و اطریش بملاحظه بعد مسافت که عاجز از ضبط آنان بود میخواست ایند و ایالت را هم یکی از دول مستقله المان محسوب بدارد لهذا نقطه‌گیل یکی از بنادر نظامی پروس شد پرنس فرد ریک شارل و ژنرال ملک از جانب پروس پی اصلاح اینکار وارد وین پایتخت اطریش شد لیکن نطق مسیو بسیمارک بدار الشورای پروس این بود باید ممالکی که پروس با اشتراک با اطریش از دانمارک گرفته تماماً بتصرف پروس باشد چون اطریش تمکین اینمطلب را نکرد پروس تهیه جنگ دید عاقبت بوساطت و میانجیگری دول ساکس و باویر وغیرها در شهر سالس بورک سلاطین اطریش و پروس با هم ملاقات کردند و قرار شد ایالت اسلشویک تماما از پروس و هولستن از اطریش باشد از این کنت یعنی خان تقسیم غرضه پروس برد مسیو پیز مارک ملقب بکنت شد و بفرانسه سفر کرد و با ناپلیون سیئم ملاقات نمود (انگلیس در پارلمنت بدولت تکلیف کردند که مداخله با مور فرنک و ینکی دنیا ننماید و بر عده سفاین جنگی بیفزاید مرض و باء در انگلستان که سرایت آن از روسیه و مجارستان بود بروز طایفه فینیان در ایرلند که مثل کمونیستها و بابیهایند و حبس و قتل بسیار از آنان شورش سپاه کوهستان در شمایک متصرفی انگلیس و حبس و قتل اعلی از آنها ایجاد چراغ گاز در بمبی جنگ زیاد در ایالت برمان هند شورش در نول زلاند (ایتالیا) تغییر پای تخت نقل از تورن بفلورانس افتتاح راه آهن از تورن به بندر جونیوی بروز و با در ممالک شرقی و جنوبی ایتالیا (پر توغال) ایجاد کسپوزیسیون در شهر اپرث (بلژیک) فوت لاد یلت پادشاه و جلوس لادیلت دوئیم بروز نا خوشی طیفوس بطور و باء در اینمملکت و سرتیاس این هاند (دانمارک) ملاقات سلاطین --- page 158 --- شمسة سوم عين الوقايع صفحهٔ ١٥١ سود و مد اخله کند کما نمالی دانمارک از دوستی دولت سوید کلامند بودند که چرا در جنگ اطریش و پروس بدانمارک امداد نکرد. (روس) شورش لهستان منتظم شد و مجلس رسیدی که امور لهستان را از قبیل مالیات و غیره که تا آنزمان در ورشو بود بمهامعظم پیتر زبورغ قرار دادند و بعد باشکند را بغلبه گرفته و متوجه سمرقند شدند در این اوقات امیر مظفر پادشاه بخارا اردوی مرکب از دویست هزار جمعیت با چهل عراده توپ بعزم محاربه با روس ترتیب داده از سمرقند گذشته (چین) در نقطه سابق کل که چهل و پنج فرسنگ از طرف سمرقند است اردو زد سکندر خان نامی مهاجر افغان کابلی که پناه با میر بخارا آورده بود جامه بلندی با آستین های گشاد می پوشید و بجلل مقرب بود و پانصد نفر افغان همراه او است مشار الیه را با ده هزار سپاه زبده بخارا و چند عراده توپ برای پیشقراول اردو مقرر نمودند که بفاصله پانزده فرسنگ از اردو جلوتر و پیش جنگ باشد آنها بنابماموریت خود پیش رفته بقراول سپاه روس برخورد و جنگ شروع کردند اما تمام بسم اثاثی که از سپاه بخارا داشت بشلک اول فرار نمودند الاهمان افغان افاغنه که باتفاق سکندر خان مردانه دار باز و سیان بجنگیدند تا همه بقتل رسیدند و خود سکنه رخان هم کشته شد و این خبر باردوی امیر مظفر خان رسید بواهمه افتاد یکدمی پیدایش بود و یکی را در آورده بود با همرهان منا گفت اسب مرا حاضر کنید (دین طوگن به اصطلاح بر شکرا میگویند) اروس با نه خر اب دین طوگن نیز نه بطوریکه از خون آدم کویا اندیشه ندارد امکان رفتن گیرید که مسلماً در فرار است و بامستیزا د ورد بفرار، و پیش سپاه شتند سایر اهالی اردو هم باکمال بیقظی مراجعت کردند و روسیان فاتحانه وارد سمرقند در این عهد مرحوم شدند مراوده تلگرافی از تفلیس بایران بر دزدی بیست و بابی در سیبریا و بآنی در قفقاز (عثمانی) مظفر خان افشار بروز و با بطه ورود ندا در در تمام ممالک عثمانی که فقط با سومبول در ظرف هفتاد روز ٣٥ هزار نفر تلف شد و سر شش از راه وزیر المختار دولت ایران بغداد بایران در شهر اسلامبول بواسطه یافتین دو هزار و پانصد خانه طعمه اتش شد (فرانسه) طبع جلد اول کتاب تاریخ در تفلیس بتحصیل مجاری ژول سزار از تالیفات ناپلیون فروش قسمت زیادی از جنگلهای فرانسه که متعلق بدولت بود امیر عبد القادر در لسانی انسان کسته دانشمندی الجزایر از شامات بپاریس ورود کرد ملاقات پادشاه پرتوکال با امپراطور فرانسه در پاریس (یونان) تغییر چنانچه تمام دانایان غیر تبدل وزرار امجدی اسباب شکایت اهالی فرنک شد و ایجاد اول کلیسیای مذهب کاتولیکی در پایتخت (افریقا) اذیت بعموم مردم روز کار بطایفه یهود در شهر فزادان و شورش در ما داکاسکار تیوادوس پادشاه حبشه کاپتان کاعرن قونسول انگلیس را با تمام همراهان و خیرخواه بوده و هست او بمملکت خود ملول و محبوس نمود (امریکا) آناطونی بین ایالات جنوبی و شمالی جنگ در کار و فتوحات و در و قایع سایت ایران زیاد قسمت ژنرال کرانه سردار ایالات شمالی بود که اغلب ایالات و بلاد جنوبی را متصرف شد لنکلن رئیس جمهوری را در دست میبد به ١٤ اپریل ٢٢ ما تماشاخانه واشنگتن شهر مای تخت شخص بازیگری کشت و اینمطلب باعث تاسف تمام متنبوعان بود وندمام کردن (مؤلف) ثروتمند دین بین ایالات جنوبی که سردار ایالات شمالی و مجوس سخت شد و بجنگ با تمام رسید و سپاه طرفین از قتل و نهب فراغت یافته آنچه در ته و بحر حاضر بودند مرخص شدند عدد تلفات سپاه ایالات شمالی در این جنگهای متواتر طولانی از قتل و مرض علاوه بر سیصد و بیست و پنجزار نفر آدم شد از ایالات جنوبی هم بیش از اینها بقتل رسید و فقر نه اینجنگ طولانی بین ایالات شمالی و جنوبی از تقفین اغلیسا شد که بایلات جنوبی را بیاغی بودن اغوا کردند (برازیل) اتحاد دولت برزیل و جمهوری اردگای برضد (لوییز) رئیس جمهوری پاراگای این ضدیت ابتدای جنگ پنجساله است و شروع جنگ بین طرفین که سرداری سپاه خود را امپراطور برزیل بید نوه لوی فلیپ پادشاه سابق فرانسه که دامادش بود واگذار نمود شورش اهالی مملکت پرو --- page 159 --- نسخۀ سی ویم عين الوقايع صفحۀ ١٥٢ مملکت پرو برئيس جمهوری خود عزل او و کشم وم جنگند که دولت ہاسپانیا و اتحاد اخلاصی از اهالی نیکی دنیای جنوبی بر ضّد ہسپانیا (مکرز یکت) ایجاد نشانی موسوم بعقاب مکرزیکت ایجاد دو دسته قشون داو طلب یکے موسوم بطرئیس و دیگری بژبیکی در مکرزیکت دخل بالیاقتی ایندولت در امسال صد و دوازده میلیون فرانکت و مخارج و بیست و هشت میلیون فرانکت بود دولت انا ٹونی قبول وضع سلطنتی را در مکرزیکت بواسطه وساطت دولت فرانسه نمود و اصرار داشت که باید زوار کس کمافی السابق رئیس جمهوری باشد (نیکی دنیای مرکزی) شورش سخت در سانسال و آدر و ہندوراس افغانستان حدود اردوئے امیر شیر علیخان از راه غو بنجی بنزدیکی کلات غلجائی بقلعه تیری فرود با و دود حصه بحصار کلات و حرکت سردار محمد امین خان با ده دوازده ہزار سپاه زبده و دوازده عرّاده توپ از قندھار بعزم تلاقی با سپاه امیر شیر علیخان در قریه زیارت گاه ہرات از عیال ملا صدیق نامی طفلی متولد شد که دارای خلقت غریبه بود دو حصه و دوستا و خا ب در کته تاریکی از مصاحبر غضبان انگلیس که سواد فارسی و عربی داشت و رد و کرده از راه خود ملیا کس بطریقت اسلام کشتی در آمد بقتل نامزد و رئوس را دنیای عوا برحوی را گذاشت تا خود را جزء قضاه ساخت و بسیجی فرقه پیشنهاد شد که بران کنند که در ماه چهار ساله بر عوم الیه تجدد به پاتق آورد در سال ۸۲ سنه (هجری) (مطابق ٦٥ مسیحی) (افغانستان) سردار محمد امین خان با لشکریان خود ا چند نفرا قارب خود بسته در قلعه و قندھار بجولای کلات غلجائی خیمه و ستور کار زار شد امّا امیر شیر علیخان اردوئے بزرگ را تحت ریاست سردار علیجان داره بسته سرت قلینات بود بو د هجوم عبير عليخان بمک بمقابله برادر علیه فرستاد، و عود بصحرا کلات مشغول شد دو لشکر خونخوار بیکدیگر نزدیک شده توپہای صاعقه بار را بجانب ہم ا این نتیجه کمه جاب به پستی چهره نمودند پس از چند شلیکت پیامی که فاصدین طرفین باندک مسافتی رسید سخت سردار محمد علیخان توسط یکی از محارم خود و تسخیر نموده بنام عظم خو و سردار محمد امین خان پیغام داد که عمو جان تو داعیه پادشاہی داری و ضمیر حقیر ہم مملکت و سلطنت پدرم را زیاد کنم تعصبه سپاهیان در و کینه جریان نمود بچاره چیست اگر مردی بد و بجو شجاعت میکنی بیا بمیدان تا من و تو شخصاً نبرد کنیم اگر تو بر من غالب آمدی ہر آئینہ سپاہ و توپخانه من از ان تو خواهد شد و اگر من بر تو غلبه کردم مملکت ہسپانه و ضمیر سپاه مملکت پدرم خواہد بود در اینصورت خون مردمان بیکناه را نباید بگردن گرفت و آشکارا هم انداخت بمحض رسیدن این پیغام سردار محمد امین خان که غیور و شجاع و میدان طلب و دلیر ستاد بہ سردار محمد علیخان گفت برو بیرادر زاده جمان من بگو در نبرد با تو حاضرم جسد امد در امتدان کارزار که مرد و نامرد کشا تر شود اینجواب عوکه ببرادر زاده رسید حمایل از صف سپاه بجانب میدان تاخت در حالتی که تلوار برہنہ بقصد جان عمو خویش بدست داشت از آنطرف ہم سردار محمد امین خان تفنگچہ سر پرقاشی را با ہمچماق بالا کشیده و دست گرفته بقصد جان برادر زاده سواره بصر صه میدان تاخت و دو لشکر اند و جانب نگران سبقت آن دو نامدار بودند و حس الامیر خود آنها هر دو اردو قد غن اکید شده بود که احدی از سپاهیان بطرف یکدیگر شلک توپ و تفنگے نمایند و بیار آنها بیفتند بدینملاحظه هیچکس از هیچ طرف جرات ہمراہی یا هیچیکت از آنها ننمود و لشکریان دیده با بجانب میدان دوخته تما شیکردند که این دو نفر از کرد راه بیکدیگر رسیدند سردار محمد علیخان تلوار برہنہ را بگردن خولش زد و سردار محمد امین خان تفنگچه حاضر را بسینه برادر زاده اش آتش داد ہر دو زخم با ختر رسیده بود اندرمہ یکدیگر بخاک ہلاک افتادند و نزدیک میندستان طرفین گریبانها چاک زده اردو جانب بمیدان تاختند و جسد ہر یک از آنها را که ہنوز رمقی باقی و کشته از خاک مذلت برداشته در ای ہای گریستند امّا سایر سپاہیان وحشی طرفین که تاسف و شرظ شرکت این غم را نمیدانستند از یمنه و میسره سپاه بیکدیگر تاختند و بضرب --- page 160 --- نسخه سوم عين الوقايع صفحه ۱۵۳ و بضرب لوله کثیر همی از بوبکر با بخاک میدان انداختند تا سایر منصبان محترم و ریش سفیدان مصلح ار دو با هزار زحمت انها را از ماجرا مسبوق کرده بتاسف و سوگواری با خود متفق نمودند و بیارق را سیاه کرده ببرد و مقتول نامی را خون آلود نزد امیر شیر علیخان آوردند امیر شیر علیخان از این مطلب بطوری فرسوده و پریشان شد که پنداری از امارت واقتدار حست و همه روزه بتاسف قتل پسر جوان و برادر جوان خود گریه وزاری بسیار کرده نادم از کرده خود شد اما قندهار قهراً بتصرف و سردار محمد شریف خان باطاعت امیر شیر علیخان در آمد و نعش محمد امین خان را فرستادند در مسجد خرقه قندهار دفن کردند و اردوی امیر شیر علیخان بکابل مراجعت کرده و سردار محمد شریف خان را با خود آورد اما در همین راه تا ورود بکابل از اندوه مرگ برادر و پسرش بطوری غمگین و متاسف بود که بهیچ کاری نمیرسید یکی نمود تا اهالی نسبت بخط دماغ با و دادند و بعضی نامه ها بسردار محمد اعظم خان بهندوستان و بسردار عبد الرحمن خان بخارا نوشتند و آنها را بتصرف کابل خواندند (ایران) با صد سوار ترکمن بتاخت کناباد و قاینات آمده دواب زیادی با چندین نفر اسیر گرفته اما امیر علیخان حشمت الملک از انها تعاقب نمود در دامنه کوه کبیر عهد بحسین خان سرتیپ قره نی هم با سواره قرائی که بخراست سرحد میرفت بانها ملحق شده بتدبیر مخصوصی خود را در جلو تراکمه نمودار ساخته که کمان تراکمه اینها هم قافله اند لهذا با کمال شوق بامید دستبرد حمله آوردند یکدفعه آواز شیپور سواره قاینی قرائی بلند شد و دو بیرق دولتی را افراشتند و بنای جنگ را گذاشتند در حمله اول تراکمه مقهور و منهزم شدند عبدالحسین خان سرتیپ سردار سعید خان بلوچ ناروئی نیستا که پسر دار شه فیخان که یکی از شجاعان نامی و همراه امیر حشمت الملک بود تا کناره نمک سار هرات از تراکمه تعاقب نموده و سر و اسب و اسیر زیادی بدست آوردند آنچه هم فراری شدند بآب رود غرق گردیدند معدودی از انها بوطن رسید در حضرت آباد کرمان زلزله شدیدی روی داد قلعه قدیم آنجا را ویران ساخت و ملخ زیادی نیز بدان صفحات آمد و برگ اشجار را بکلی خوردند اما از مرحمت پروردگار تمام درختان کرمان دوباره برگ ده شکوفه کرد ترقیات فوق العاده در تعمیرات اطراف ارک همایونی بطهران قرار دادند و خیابانها کشیدند احداث قنات و آب جار یها در شهر رشت مدینسال شد در عراق از طایفه اکراد شش مولودی آورد دارای دو سرو چهار دست و پا تذهیب ایوان طلا صحن جدید از اهتمام عضد الملک متولیباشی با تمام رسید اعلیحضرت پادشاه ایران بییلاق مازندران تشریف فرما شدند (چین) جنگ دولت با یاغیان نیان فعی تبای معبد کانفوسیکو بتوسط فرانسه با در شهر پکن (ژاپون) اجازه دولت در ورود جهازات تجارتی دول خارجه ببنادر اینمملکت و آمدن مامورین فرانسه در یذ پای تخت که مخزنا پذیرافتند قرار نامه ایندولت با دول انگلیس و فرانسه و آنا طولی و پنی در باب ورود و خروج مال التجاره که صدیق گمرک ده پانصد و تعیین نرخ مسکوکات هر یک از ایندول عهد تجارت با ایتالیا تقار با بین دایموسها که بزرگان ملتنند وفوت طیقون پادشاه جسمانی و نصب شاهزاده بتاشی بجای او زلزله عظیم و یا یقین سخت در یوکوهما (اروپا) اسپانیول شورش طلاب افواج نظامی بتحریک ژنرال بریم و فرار او بمملکت پرتوغال شورش سخت شهر ما درید پایتخت ایندولت و جزیره کوبا در تابستان افتتاح راه آهن از ما درید بشهر کرد و و هم چنین پایتخت پرتوغال (المال) ابتدای نقار پروکس با دولت اطریش و تدارک جنگ دیدن طرفین بواسطه انکه ایالت هلستن را هم پروکس میخواست از اطریش حاشیه دین که به پدر دغا ستیزد محتر ز نفاق افتاد که مباد سعی علیخان را از پیش گفت امروز نباید اقدام جنگ کرد امیر شیر علیخان در جواب گفت اگر تو مرد جنگ نیستی خودم حاضر م که بخصوم محمد علیخان چار سئل گویند حمله نمود در وقت هدف شدن محمودم زاده وجه سره افغان نیز بشکست از طرفین بنات و تاسف بهوم الا شد --- page 161 --- نسخه سوم عین الوقایع صفحه ۱۵۴ از اطریش بگیرد اتحاد ایطالیا با پروس برضد اطریش و بعضی آتیه جنگ دین ورود ژنرال ما شوفل سردار پروس با عساکر زیاد بخاک ایالت هلستن جمعی قشون از دولتین ساکس و هانور در طرفداری اطریش حاضر شدند ابتدای جنگ پروس با ساکس و هانور و اطریش و انقلاب در ایالت و نیز اطریش که اهالی آن مایل تبعیت ایطالیا بودند ورود قشون پروس بپای تخت هانور و ساکس در تابستان اینسال دولت اطریش بسردار بندرک سیصد و شصت هزار قشون در مقابل پروس حاضر نمود دول باویر و ورتمبرک که عهد کمک با اطریش داده بودند ابداً همراهی نکردند ورود قشون پروس بسردار یه ولیعهد فرد ریک برادر زاده کلیوم پادشاه پروس بهوجم خاک اطریش پادشاه پروس و پادشاه ایطالیا هر کدام شخصاً سرداری کل سپاه خود را قبول نمودند در شمال شرقی سرحد ایطالیا ارشد دک سردار اطریش جنگ سختی کرد و قشون ایطالیا را شکست فاحش داد لیکن از ترس سپاه پروس که بهوجم آمده بودند جرات ورود بخاک ایطالیا ننمود جنگ سخت عساکر اطریش و پروس در نقطه بوهم و مقتول شدن سپاه زیادی از اطریش بواسطه تفنگ سوزنی جدید الاختراعی که سپاه پروس بدان مسلح بودند ایضاً جنگ سخت در سادوا بین اطریش و پروس که دویست هزار قشون از طرفین بقتل رسیدند و پروس فتح کرد و لشکریان اطریش فراراً بطرف وینه شهر پایتخت رفتند و ناپلیون پادشاه فرانسه میانجی شد که ایالت و نیز را اطریش از خود خلع نمود ه جزو ایطالیا بداند و پروس هم دست از جنگ بردارد (انگلیس) شدت مال میری در این مملکت که بطرف پنجاه صد و بیست و یکهزار گاو و گوسفند تلف شد افتتاح مجلس پارلمنت در لندن و انقلابات ابتیاع صد و پنجاه هزار تفنگ تیزی معروف بشنیدر و بانی در لیورپل (ایطالیا) قرار داد فرانسه با ایندولت که بملکت ایطالیا در سلطنت پاپ سکے در رومه در تحت اقتدار پاپ باشد و د مینه و دیگری از پادشاه ایطالیا شروع جنگ ایطالیا مجدداً با اطریش و شکست قشون ایطالیا در بر و بحر از سپاه اطریش و پرداختن ایطالیا دویست و پنجاه ملیان فرانک باطریش در عوض ایالت و نیز که بژور حمایت پروس جزو ایطالی شد (بلژیک) وحشت اهالی از عظمت پروس (روس) وزیر مختاری که نزد پاپ د کشته طلبیدند و ضمناً بر ضد پاپ شدند کونیستهای روسی قصد قتل امپراطور را داشته اما بد نبستند و مقصرین دره اسینتابر بقتل رسیدند طغیان ناکهانی چراکس و تصرف نمودن آنها شخوم قلعه را توجه سپاه روس تحت ریاست ژنرال کا فمان از سمرقند بسمت بخارا بعزم جنگ با امیر مظفر خان بلیمانه اینکه شخصی از سفراء روس را در شهر بخارا حبس دارد و غلبه قشون روس بر بخارائیان آخوند مسلک کم جرات که از دود توپ متوحش میشدند قبل از رسیدن گلوله واز صدای تفنگ مدهوش میشدند بلا درنگ لہٰذا امیر مظفر خان از در اطاعت درآمده قرار معاهده با ژنرال کا فمان داد و چند زنجیر فیل و تعارفات دیگر بار دوگروس فرستاد و عهد نامه را در نقطه زیره بلاغ قلمرو بخارا بامضای یکدیگر رسانیدند که امارت ترکستان و بخارا در تحت حمایت روس و مطیع و منقاد باشد و بدون اجازه دولت روس لشکر زیاد نکند و بکار سر حد و امور داخله و خارجه بلا رضایت رجال دولت روس اقدامی ننماید (عثمانی) در محال ادین سمت جنوب شرقی تیریلی سبه دازه یوسف کا رام شورش رویداد داود پاشا که پیمان از پروت لشکر زیاد گرفت که بقوه جبریه آن فتنه را بخواباند نتوانست اباً یوسف کارم رو بفرار نهاد و درعین فرار محرک در شورش و طغیان بود اول --- page 162 --- نسخه سوم عکس الوقایع صحیفه ۵۵ اول پناه بعالم شام برد و بعد ملجئی بقونسولهای دول اروپاشد اما بهره ندیده ناچار بجرایر کریت خسته و بیعه مصر از سلطان عثمانی که بعد از او مستقیماً بپیرش خدیو باشد زیرا بقانون عثمانی و ولاة مصر سلطنت و ولایت بارشد اولاد میرسد نه مستقیماً با ولاد شخص شان شورش اهالی یونان برضد عثمانی و بجنگ آوردن یاغیان اسلحه زیاد از راه قامات که انگلیش جزایر قبرس کیشو و مملکت پپز در تزلزل و مشوش شد جمع آوری قشون زیاد از مصری وغیره در عثمانی نفاق بین سردار سیم پاشای مصری با اسمعیل پاشا حکمران جزیره ماموریت مصطفی پاشا از اسلامبول باو ای یاغیان برای دلالت و صلح ثمر ندیدن و مامور شدن همین سفیر بسردار سپاه عثمانی در جنگ با یاغیان در آتن پای تخت یونان سفرا و مختاری فرانسه و انگلیس و روس انه سفیر عثمانی حمایت سخت نمودند اما از اول ماه سپتامبر همین یاغیان و هوا خواهان عثمانی خونریز در کار شد چندین هزار یونانی بواسطه سفاین روس و انگلیس از اوطان خود که خاک عثمانی بود بجرایر یونان هجرت نمودند و با نهایت عسرت از غیرت ملی در انجا زندگانی کردند و بسیاری دیگر در کناره دریا بانتظار کشتی متحمل گرسنگی و سرمای سخت شدند جنگ پاس امیر یونانیها در کریت با سپاه عثمانی کشتی بخار یونان موسوم بپانطلن در آن ایام رفت برقیہ از میان سفاین جنگی عثمانی که دور جزیره را محاصره دارند گذشت و آذوقه بیونا نیهار رسانید دولتین روس و فرانسه معاً در آتن اسم تغیر در با نمودن کنبده موسوم بمقبره حضرت عیسی بانی شدند بروز و بائی در آسیای عثمانی و سرایت آن بتمام اروپا ی در آتائونی یکی دنیا و جزایر انتیل اشتهار اتحاد باطنی پروس و ایطالیا با فرانسه برضد اطریش مشروط بر اینکه از سرحدات المان طرف رود حایز رن را پروسیان بتصرف فرانسه دهند یا اگر بلژیک را فرانسه بخواهد منضم ملک و دولت خود قرار دهد پروس و ایطالیا حق مداخله و طرفداری ببلژیک نداشته باشند (فرانسه) مسلح شدن قشون میدوات بتفنگ شاسپو تعداد سپاه موافق اعلان دو کرور و دویست و سی و دو هزار و دویست و پنجاه نفر و تعداد نفوس ملت فرانسه بیفت و شش کرور و شصت و هفت هزار و نود و چهار نفر خسارت ابنیه دلت در جنگ بلژیک علاوه بر قورخانه که بمصرف رسیده معادل شش کرور تومان بود طغیان رود خانه ها در آن مملکت ورود سفراء مارک بپاریس شورش سیدیولو در الجزایر و ملخ خوارگی صدور فرمان از دولتین فرانسه و انگلیس در عودیم محصبرین چارق بالوان مختلفه برای تکلم در دریا و قبول تمام دول انرا ایجاد سیم تلگراف بحری از ارلند بپرتو ایضاً افتتاح تلگراف از دنیای عتیق بدنیای جدید که از نیورک پای تخت آتائونی مخابره بپاریس در ظرف هشت روز معمول شد (هلاند) شورش بشهر امستردام و نا خوشی و با و مال میری در مرکز اروپا و چاند و سویس (یونان) جمع آوردن قشون بسرحدات اپیرو تسالی جنب سرحدات عثمانی و پروتست عثمانی اینطلب را (امریکا) آتائونی ژنزال کران سپهسالار شد و ژنران ستر مان سردار کل چون هر دو بجنگهای ایالات شمالی و جنوبی زحمات و خدمات فراوان متحمل شده بودند ژوفسند ویس رئیس ایالات جنوبی که سزا دار قتل بود رئیس ایالات شمالی از تقصیرش گذشته بحبس نظر او اکتفا نمود قرض اندولت در اینسال معادل دوهزار و ششصد و چهل کرور تومان پولی ایران بود طغیان سیل در رود خانه ها (مکزیک) در نقطه رپکو ان سرحد آتائونی و مکزیک هود اخو امان ژوارس رئیس جمهوری سابق بسیار ها که مکزیک را با خود متفق کرده برضد ما کسی میلین امپراتور تازه ار دو تخته زدند دولت فرانسه از دولت انائونی خواهش نمود که در امور --- page 163 --- نسخه سویم سراج الوقایع صفحه ۱۵ امور مکزیک مداخله نماید لیکن اتائونی تمکین نکرد و جواب درستی بفرانسه نداد لهذا پادشاه فرانسه بسفیر خود که مقیم مکزیک بود اعلان نمود که بپادشاه مکزیک ابلاغ نماید از این تاریخ دولت فرانسه تکلیف حمایت ظاهری مکزیک ندارد و سپاه کمکی خود را از مملکت مکزیک احضار می نماید بمحض نشر اینخبر سرداران جمهوری طلب قوی دل شده مقاصد خود خرابی کار ماکسی میلین پادشاه مکزیک شدند بلکه بعضی ایالات مرکزی شمالیرا هم بتصرف در آوردند ژنرال دو سردار فرانسه در سمت شمال حمله بر آنها برد شکستی داد اما دولت اتائونی رسماً بپاریس اعلان کرد که اگر دولت فرانسه سپاه خود را از مکزیک احضار نماید او نیز مداخله نکند و بیطرف باشد از انجت لشکر فرانسه مراجعت کردند و در مکزیک چند قطعه شد سپاه شخصی ماکسی میلین هم که مرکب از اهالی بلژیک و اطریش بود بعد از رفتن سپاه فرانسه دست بردی نکرد و از عهده جلوگیری یاغیان برنیامدند تا ایمپراتور ماکسی میلین را اهالی محاصره و بیچاره نمودند این بود نتیجه حمایت فرانسه در سلطنت مکزیک (هایتی) دولت جمهوری سلت دومینیک که سابقا جزو هایتی بود و در سنه ۱۸۴۴ مسیحی جداشد اینروزها اتائونی او را مستقل شناخت یکقسمت از شهر کنایئو را یاغیان آتش زدند یا تلفین زیاد در شهر است (برزیل) جنگ بین ایندولت بالو پیز رئیس جمهوری پاراگوای در زیادی قشون برزیل و دست برد ژنرال لوپیز بصیان برزیل در بیونوسئرس و بای سخت برزیل جشن اهالی استحماء شیلی با پرو برضد اسپانیول و صیاغی شدن فرانسه و انگلیس (افغانستان) بسیار سپاه هرات از اردو مرخص شده بهرات آمدند و امیر شیر علیخان بباغ و فراق برا و پسر خیلی سالم و پیچه بود اعلیحضرت امیر سر دار عبدالرحمن خان اطلاع دادند و او در تیقه مرخصی حاصل نمودن از امیر بخارا برات مراجعت بافغانستان شد و هم کاغذی بعموی خود سردار محمد عظم خان نوشت که من عزم حرکت بطرف افغانستان دارم اگر شما هم از راه خوست و چترال بیائید و بمن ملحق شوید خیلی بموقع است و چون اطمینان بپیشرفت مقاصد خود داد کتباً از امیر بخارا نیز مرخصی خواست که بافغانستان مراجعت نماید در این وقت امیر بخارا بنواحی سمرقند بود اجازه داد که برود آنهم با سراعان خود از راه شیر آباد متوجه افغانستان شد بو رود آنجا لشکریان افاغنه که در شهره سر پل بودند یاغی شده صاحب منصبان خود را کشته و اعلیحضرت سردار عبدالرحمن خان شد بمحض استماع فوراً از جیحون گذشت و بنواحی انچه آمد و رود خود را بسپاه یاغی سر پل اطلاع داد همه مشعوف شدند و جمعی باستقبال آمدند و او را محترماً بانچه ورود دادند در اینجا سردار فیض محمد خان برادر سردار و محمد خان که یک عموی سردار عبدالرحمن خان بود پذیرائی و پسرائی نمود و متفقاً کاغذی بسردار ولی محمد خان که در نواحی کابل بود نوشتند و او را نیز بیاری خواستند خان در این نقطه همراهان سردار عبدالرحمن خان که قنای محض در راه او بودند کلنل نصیر خان و کلنل ولیخان و فرامرز (که حالا سپهسالار هرات است) با چند نفر از صاحب منصبان فراری شده بودند سردار فتح محمد خان که از طرف امیر شیر علیخان حکمرانی ترکستان از بلخ نصب بود این وقایع را دید چهار هزار سپاه پیاده و سواره بدفع آنها فرستاد و خود نیز با جمعی پیاده نظام در قلعه بملک مستعد جنگ شد اما اغلب صاحب منصبان و سپاه پیاده نظام در اینمورد بر خلاف بین امیر شیر علیخان و موافقت سردار عبدالرحمن خان اقدام نمودند تا مختصر هواخواهان امیر شیر علیخان که همرا سردار فتح محمد خان بودند جنگیدند سردار فتح محمد خان باعلاج ؟ با مقصده سواره و پیاده همرا ر بباشقرغان رفت و عساکر --- page 164 --- نسخہ سویم سراج الوقایع صفحہ ۱۵۷ پیاده وارد و او تماماً با ملحق بسردار عبدالرحمن خان یا متفرق شدند سردار عبدالرحمن خان خائفانه ببلخ در ود نمود سپاه نظام آنجا اورا محترما پذیرفتند و صاحبخانه قد اسلحه و استعداد قابلی شد و عزم تسخیر تاشقرغان نمود سردار محمدعظم خان دید که عموم سپاه و رعیت بسردار عبد الرحمن خان گرویده اند ناچار از قلعه غوری دراه کوه هندوکش با چند نفرے بسمت کابل فرار کرد و درین راه مردم ہزار شیخی اموال آنها را تا راج کردند سردار عبدالرحمن خان در ترکستان متخیل شد حتی سلطان مراد حاکم و میر قتہ عن اظہار یکجانلی نموده پانصد راس اسپ و دویست نفر شتر و دو ہزار بها گوسفند و چهارصد خروار غلہ دہشت هزار تومان پول نقد بمعظم الیه فرستاد و در اینوقت کاغذ سردار محمد اعظم خان رسید که وارد بدخشان شده سردار عبدالرحمن خان با استعدادی شایان از راه قره کتل رو بیامیان آمد و اہالی بر بر بار و کاسای خود براهی فوق العاده واعداد زیاد از ہر جهت بمعظم الیه نمودند و از آنجا ببابجگاه ورود کرد و منتظر عمویش سردار محمد اعظم خان شد واو بعد از یکماه رسید در صورتیکہ شکایت زیاد از بدرفتاری و سوء سلوک رجال دولت انگلیس داشت و حال آنکہ در عہد مرحوم امیر دوست محمد خان و سله دوستی همین پدرش با انگلیسها بهمین سردار محمد اعظم خان بود و در زمان حبر آیند و کستان که عموم اہالی پنج آب ہندوستان مایل باطاعت و تبعیت امیر دوست محمدخان بودند که کافہ السابق ضمیر افغانستان شوند سردار محمد اعظم خان رای نداد و نگذاشت قبول استدعای آنها بشود با وجود این انگلیسها بدخلاق رفتار کرده بودند آیة گلیری سے مؤلف شاہد حال است که بعد از چندین ہزار زحمت بدولت انگلیس با امید واریها و چندین سال خیرخواهی بآن دولت اقامت پنجوئے درد معاشی تن در ندادند و مستقدام ششدار و میخواستند مرا بزبان خوش و لطایف الحیل و مختصر بامانه هر وقت مخلص خود داشته باشند لہذا ترک مراوده با آنها نموده در ظل عنایت حضرت ثامن الائمہ ۴۳ پناه داری و نگهداری از دولت علیہ ایران خواستم وسپان چندی بجهت استحصال ہم اسنادو پستہ بید روس عقد و کفیل معاش مؤلف شدند بدون هیچ ملاحظہ اما رجال دولت انگلیس که در عدل و انصاف دعوی برتری بر عموم ناس دارند از راه بخل راضی ببرونے خوردن مؤلف نیستند و بانواع رسایل در تخریب کار و عدم اعتبار این بنده درگاه اله میکوشند عجب اینکه نه خودشان مرد نگهداری مؤلف میباشند نه میگذارند بکار دیگری از امورات لشکری یا کشوری ایران دخالت پیدا کنم و خود را از منت روسیان معذور دارم و حال انکہ ہتی عیال پریشان حال از وطن آواره بیچاره سوئی نوکر و اجزا وابستہ مؤلف است و بجز لطف الہی مصدر هیچ کاری هم در غربت نیستم پس فَأَحْکُمْ بَیْنِی وَبَیْنَهُمْ یَا أَحْکَمَ الْحَاکِمِینَ خداوند داد ما خانواده را از دولت انگلیس بگیرد که در دوستی و دشمنی رجال آن دولت جز ندامت و زحمت حاصلی ندیدیم مثل امیر محمد اعظم خان که نتیجه امارت علت بود خلاصه سردار عبد الرحمن خان در اطاعت و فرمانبرداری عموی خود میباشد و زر دستی اختیار کرد و بعد ده روز از راه غوریبند روانه محال کوهستان شدند امیر شیر علیخان سردار محمد شریف خان برادر کشته را که برادر صلبی خود نیست با سپاهی جرار بدفع اینها فرستاد اما بمحض اینکه سردار محمد اعظم خان نامه بسردار محمد شریف خان فرستاد آنهم کینه دیرینہ را بخاطر آورده از امیر شیر علیخان روگردان شد و باردو کے سردار محمد اعظم خان آمد و انرا بمقدم خود و چاریکار مصیب آباد رفتند و در اینمورد برف زیادی بارید و ہوا سرد شد لیکن ہر قسم بود با سپاه خود در قلعه توخال رسیدند --- page 165 --- نسخه سویم عبر الوقایع صفحه ۱۵۸ رسیدند سردار عبدالرحمن خان وقت را مساعد دیده بشبانه لشکریان و توپخانه خود را بکوه ابا برد و در اینوقت سپاه امیر شیرعلیخان در نقطه خواجه اقامت داشتند و برف مانع جنگ بود از حسن اتفاقات برای سردار عبدالرحمن خان اینکه همین روزها در کابل بین سردار محمد رفیق خان و جنرال شیخ میر نزاعی در گرفت و شیخ میر بقوهٔ نظامی سردار مزبور را شکست داد داد کو بخته خود را باردوی سردار محمد اعظم خان رسانید و چون از تمام تقصیر در ارائیه و استعداد و احوالات کابل و امیر شیرعلیخان کاملا مطلع بود مأدی دراهنما شد و اردوی سردار محمد اعظم خان را از راهی که امیر شیرعلیخان خبر نداشته بنواحی کابل اور دو قطعه دو دست اطراق کردند در این نقطه ده بیرق خاصه دار از طرف سردار محمد ابراهیم خان پسر امیر شیرعلیخان تحت ریاست عظیم الدینخان نام برای جلوگیری آمدند اما شکست خوردند و سردار محمد اعظم خان با سردار عبدالرحمن خان بلامانع وارد شهر کابل شدند و بخانه سردار شیرین خان سکنا گرفته بعد بزرگان در وسای کابل هم بسلام آمدند اما سردار محمدابراهیمخان در ارگ محصور ماند تامدتی نه روز بعد از آن جنرال شیخ میر و سایرین دروازه های ارک را گشودند و سردار محمد ابراهیم خان فرار اختیار کرد با میر شیرعلیخان که در پین قندهار و غزنین برای فراهم آوردن استعداد و سان سپاه مقیم بود ملحق شد (در سنه ۱۲۸۲ هجری) (مطابق ۶۸ م ۱۸ مسیحی) سردار عبدالرحمن خان عموی خود سردار محمد اعظم خان را بکابل بجلوس داده خودش با سردار محمد رفیق خان و هفت هزار سپاه پیاده و دو سه هزار سواره و بیست و پنج عراده توپ بجانب غزنین الله محمد ظفر خان وردک بگماشته امیر شیرعلیخان قلعه را مستحکم نمود و بمقابله برداشت سردار عبدالرحمن خان انچه سعی کرد قلعه را بضرب توپ ویرش گیرد میسر نشد در این پین امیر شیرعلیخان با ده فوج سپاه پیاده و شش هزار سوا و سی عراده توپ کوچک و بزرگ از راه رسید سردار عبدالرحمن خان که تاب مقاومت نداشت بتبعیل از محاصره دست کشیده عقب نشست و بعضی از لشکریان سواره امیر شیرعلیخان او را تعاقب کردند تا بقلعه شش گاو در گنجا صفای نبرد کی سردار بود سردار عبدالرحمن خان یکفوج پیاده را در انجا بکمین گذاشت وقتی سواران امیر شیرعلیخان بمحاذی مغاره رسیدند خودش نیز با دوازده عراده توپ و چهار فوج برگشته بطرف آنها شلک کرد آن فوج کمین گاه هم بیرون آمده بنای شلک را گذاشتند از سواران امیر شیرعلیخان جمعی مجروح و مقتول شدند و از تعاقب آنها دست کشیدند امیر شیرعلیخان بشهر غزنین در رود و سردار محمد افضل خان را با سردار محمد سرور خان پسر ار محمد اعظم خان و سردار شاهنواز خان و سردار سکندرخان و سردار احمد عمرخان برا در سلطان احمدخان را تماماً درارگ غزنین محبوس داشت و خود بسید آباد وردک برای تلاقی با سردار عبدالرحمن خان رفت سردار عبدالرحمن خان قلعه انچی را برای تحصیل آزوقه تاراج کرد و سپاه خود را بدژدهای محکم شراده عما د او دستگر با تعبیه کرد و امیر محمد اعظم خان را از کابل بیاری طلبیدند انهم معجلاً امد و بمو د و امیر شیرعلیخان شروع بجنیک شد چهار ساعت تمام غرش توپ و تفنگ در زبش کلوله در کار بود از لشکر امیر شیرعلیخان بواسطه عدم پناه گاه تقریباً چهار هزار نفر کشته و زخمی شدند اما از سپاه سردار عبدالرحمن خان بسنگرهای قدرتی دو هزار نفر مقتول و مجروح کردیدند چرا که سپاه امیر شیرعلیخان با کمال رشادت و چابکی حمله می آوردند لیکن بشجاعت سردار محمد عزیز خان پسر سردار محمد اعظم خان و تدبیر سردار عبدالرحمن خان مانع فتح آنها بود از طرف دیگر هم تقریباً هزار سوار جزائر اسردار عبدالرحمن خان بجانب غزنین فرستاد و دستور العمل داد که هر جا بکوئید امیر شیرعلیخان شکست خورد و اسیر شد آنها هم بماموریت خود رفتار نموده --- page 166 --- نسخه سوم عین الوقایع صفحه ۱۵۹ نزدیکی غزنی رسیده مختصر سپاهی که در شهر غزنین بودند از این شهرت بواهمه افتاده سردار محمد افضل خان را باسایر سرداران از بند رها نموده و باطاعت او راضی شدند وقتی اینخبر بار دو امیر شیرعلیخان رسید و در اجی بسیار پیدا شد امیر شیرعلیخان با معدود از سپاه سواره بهرات رو بفرار ما درفت و استعداد حربی با توپخانه و خزانه امیر شیر علیخان کلاً بتصرف سردار محمد اعظم خان و سردار عبدالرحمن خان در آمد و بعد از پنجروز سردار محمد افضل خان از غزنین باردو رسید و متفقاً بکابل ورود کردند و سکه و خطبه امارت افغان بنام امیر محمد افضل خان شد سردار شمسنواز خان و سردار اسکندر خان با چند نفر سرداران که دستاخ نظر بودند بکابل محبوسست ایران فرستند لیکن امیر شیر علیخان در قندهار از مردم هرات و قندهار بما و همراهان خود دوازده هزار سپاه سواره و پیاده توپ فراهم کرده بدون اینکه استعداد نظامی دارا باشد عزم حرکت بسمت کابل نمود امیر محمد افضل خان بمحض استماع اینخبر مجملاً از کابل سردار عبدالرحمن خان را با دوازده هزار سپاه نظامی و دو هزار سواره قندهاری و غیره مامور دفع امیر شیر علیخان نمود سردار عبدالرحمن خان پیشتر از غزنین رسیده و پس عزیمت روز توقف سردار محمد اعظم خان را از نزد پدرش بکابل خواست سردار مزبور مجملاً با چهار هزار سوار مسلح که تماماً از خواص خود میدانست جهت امداد او با قندهار فرادان روان شد سردار عبدالرحمن خان بمقرمد و امیر شیر علیخان بکلات غلجائی ورود کرد و چهار هزار سوار از هراتی و قندهاری بجهت ریاست سردار فتح محمد خان و سردار شاہ پسند خان پیش جنگ فرستاد سردار عبدالرحمن خان هم شبخون بر جشنگ وارد و بر سر امیر شیر علیخان بغله کنده اطراق کردند سردار عبدالرحمن خان که جاسوس شده با استعداد کاملی بخبر بر آنها حمله برد و جنگ در گرفت در این نغمله دویست نفر مقتول و مجروح رسیده نفر از سپاه امیر شیر علیخان غنیمت سردار عبدالرحمن خان شد و تا یازده روز بجنگ توقیف بود سردار محمد اعظم خان هم در اینروزها باردو رسید هم در این ایام سردار محمد سرور خان را از کابل با هفت بند سواره و خاصه دار بحکومت به ترکستان و بامیان جهه حفظ امور و د فرستادند و سردار فیض محمد خان در ترکستان از بکا بخود سری اقدام نموده باستعدادی فراهم ساخت امیر محمد افضل خان او را بکابل احضار کرد و او نرفت لهذ ا محمد سرور خان را بدفع او مامور ساختند در قلعه آب قالی بخنزالی جنگ تلاقی واقع شد سردار محمد سرور خان شکست خورد و مجدداً سپاه خود را در بجلگاه جمع آوری کرده بجنگ پیش آمدند نغله شکست فاحشی خورد و فراراً بکابل آمد سردار فیض محمد خان صاحب استعداد کاملی شده بطرف قتغان و بدخشان مراجعت کرد (ایران) موکب پادشاهی از مازندران به دارالخلافه معاودت فرمود میرزا محمد خان سپهسالار والی خراسان و سیستان شد میرزا یوسف مستوفی الممالک به پیشکاری آذربایجان منصوب گشته مرحوم میرزا سعید خان موتا من امور خارجه و امور حکمرانی کرمان شیمان نیا وزارت حضور همایون و کار ایالت اصفهان و فارس و کاشان به رخ خان امین الدوله قراگز انوشیروان خان اعتضادالدوله ایالتی قاجار شد سیم تلگراف ایران باهم تلگرافی دولیتین روس و انگلیس اتصال یافت فتح تازه از بلاد گرفته خشت های طلای زیادی بقبه ندہب کنبد مطهر امامین الهمامین عسکریین علیهما السلام حاضر و توسط علیم خان عضد الملک در ماه ذیقعده بعراق عرب فرستاده شد (جاپان) ایجاد مدرسه جدید بجهت تعلیم و تعلم سینه فرنک در شهر کین (عثمانیان) انعقاد مجلس شورا در این مملکت تبویله بیخسرت میکرد و و فرستادن سفراء چندی در تخت ریاست برادر طیقون بممالک دول فرنک (اسپانیا اسپانیا شورش در ایالات کاتان و سارا کس (اطریش) ملاقات امپراتور با پادشاه فرانسه در شهر سالس بورگ و ایضاً ملاقاتی او در جا با سلاطین با ویر و پروس ماکسی میلین امپراتور مکزیک برادر امپراتور اطریش را شورشیان جمهوری مکزیک در نقطه کرتز قتل --- page 167 --- نسخه سیوم عین الوقایع صفحه ۱۶۸ بقتل رسانیدند و افیمز را بته رسید (المان) دول جنوبی خصوص سلاطین باویر و ساکس و ورتینبرک مایل بر این شدند که عساکر خود را بقانون عساکر پروس در آورند و اظهار اتحاد با پادشاه پروس نمایند و به تبجیت ملاقات کردند افتتاح مجلس پارلمنت کنفدراسیون شمالی توسط پادشاه پروس که قرنها در المان بر آن هیچیک از سلاطین قدرت و عظمت اینطور میسر نشد که تمام وزراء و سلاطین و شاهزاده گان مملکت المان را بیک مجلس حاضر نماید و بآراء خود متفق دارد تعداد نفوس دول شمالی که خود را ضمیمه سلطنت پروس نمودند در اینسال شصت کرور بود و در آن مجلس قرار دادند که هر وقت باید آن شصت کرور نفوس سیصد هزار سپاه منظم جمعیت پروس حاضر داشته باشند و نیز از خوف اینحز فرانسہ ایالت لوکسانپورک را متصرف نشود بتدارک جنگ تصدیق دادند و ایجاد اسلحه جدید نمودند (انكليس) بروز قحط در انگلستان و اضطراب اہالی لدن در اینیا تدارک جنگ دیدن انگلیس بر ضد پادشاه حبشه ملک قاد روس که با وجود شورش د مجلوستم سفارتو با انگلیس بود در تحت و فشار انگلیس در اینسال انقید مسافت ورود سلطان عبد العزیز خان با ولی عهد در لندن بتابستانی (روس) استعفا پرنس دادیان از ولیعهدی ایالت منگرلی و حقوق خود را با ایمپراطور روس واگذار نمودن اقتدار روس در بخارا (عثمانی) مدت مسافرت اعلیحضرت سلطان چهل روز بود شورش اهالی قندی و حمایت آشکارای یونان و ماموریت عمر پاشا بتادیب آنها و سفر عالی پاشای صدراعظم باستالت و محل باغیان تفویض لقب خدیوی از سلطان عثمانی بولی مصر تحلیه قشون عثمانی قلعه بلگراد صربستان را (فرانسه) آزادی روزنامجات در این مملکت افتتاح مجلس پارلمنت که ناپلیون در خطبه خود استعداد قشونی از وکلاء ملت طلبید با حتیاط اینکه شاید جنگی با پروس در هفتاد هزار قشون علاوه بر معمول تصویب دارند نقار و ضدیت رعیت و وکلاء ملت با دولت فرانسه بواسطه دخالت در امور مکزیک که شش سال جنگ و ماموریت سپاه فرانسه بیکزیک معادل هفتاد و دو کر ورتومان پول ایران خسارت دولت شد بدون فایده و حاصلی افتتاح اکسپوزیسیون در پاریس ورود اغلب سلاطین حتی سلطان عثمانی و ایمپراطور روس پادشاه پروس بپاریس جهت تماشای اکسپوزیسیون روز ورود این سلاطین ہنگامی که ناپلیون با سپاه خود بپذیرائی آمده بود شخص لهستانی تفنگی بطرف ایمپراطور روس خالی کرد اما کلوله خطا شد و مراجعت سلاطین پس از چند روز رفتن ناپلیون بتعزیت ماکسی میلین برادر ایمپراطور اطریش بوینه شهرت اتحاد ایطالیا با پروس غلا و تسعیر نان در پاریس که باعث شکایت انها شد دولت فرانسه را عظمت پروس مخیر ساخت بطوری که فوراً در خیال تصرف ایالت لو کسانپورک افتاد چون آن ایالت تحت سلطنت هلند بود دوستانه از پادشاه هلند درخواست کرد آنهم بحسب ظاهر ممکن نمود اما در باطن پادشاه پروس را از ماجرا مسبوق ساخت پادشاه پروس متغیرانه بر ضد فرانسه بتمام دول المان اعلان بتدارک جنگ داد دولت فرانسه نیز تهیه کار محار به پرداخت (هلاند) بروز و با در اغلب بلاد (امریکا) دولت انا تو ابتیاع بعضی اراضی اطراف این مملکت را از روس و کسر قشون بری و بحری بملاحظه تخفیف مخارج و نقار باطنی و ظاہری با دولت انگلیس که چرا محرک ایالات جنوبی شده بوده امتداد سیم تلگراف بحری از فلورید بجزیره کوبا (افغانستان) امیر شیر علیخان که قلعه کلات غلزائی را مستحکم نمود سردار عبد الرحمن خان از راه خاک طایفه ہوتکی و ناحیه ارغستان بالشگریان خود متوجه قندهار شد امیر شیر علیخان خبر یافته باینه سپاه خود متوجہ --- page 168 --- نسبه ششم جلالت مآب الوقایع صفحه ۱۶۱ در تعاقب آنها پیاپی شتافت و در نزدیکی نقطه موسوم به وازک بهمرسیدند و متحد جنگ و تلاقی شدند سخت جولان بهراتی دو عراده توپ را از سردار عبدالرحمن خان بضرب شمشیر گرفته اما اندک سپاه پیاده و تو پخانه با سردار محمد اعظم خان رسیده از سواران امیر شیرعلیخان خیلی بقتل رسید و عقب نشسته و در قلعه موسوم بته بالای کرطین سرجای گرفتند سردار عبدالرحمن خان نیز با اردوی خود رسیده مقابل آنها فرود آمد بعد از دو روز توقف که بواسطه باران جنگ نشد اردوی سردار محمد اعظم خان و سردار عبدالرحمن خان بجد و اثر وانه قندهار شدند امیر شیرعلیخان هم از راه شملک مطابق آنها متوجه قندهار شد اما در میان کوهی حایل بود که بفاصله شش هزار متر سپاه طرفین بیکدیگر را میدیدند در فضا الیه انکوه که بمسافت چهار روز راه از دو بود و از برای جنگ تناسب داشت امیر شیر علیخان رسید و توقف بزم جنگ نمود سردار عبد الرحمن خان که از راه غیر معمول میرفت بعضی لشکریان خود را فرستاد که از هر طرف اردوی امیر شیر علیخان مسافت طول پیم راه با یکنگاه قرار دهند و خودش را با مختصر سپاهی در بالای کوه از دور سپاه امیر شیر علیخان نمودار کرد سواران امیر شیرعلیخان جلوریز یورش بست آنکوه برفتند ناگهان از پشت سر و پیش رو و یمین و یسار شلک توپ و تفنگ در کار شد پس از مقاومت بسیار و تلف شدن انبوهی از سواران امیر شیر علیخان از شجاعت سردار محمد عزیز خان مجبور بشکست شدند بعضی متفرق و بعضی مستقیماً با خود امیر شیرعلیخان بظاهر قندهار آمده بسمت هرات رفته بنه و توپهای آنها بتصرف اهالی اردوی سردار محمد اعظم خان و سردار عبدالرحمن خان درآمد و کامیاب بعد از بخروز بقندهار ورود کردند هم در اینروزها سردار فیض محمد خان در ترکستان از بکبک قتداغن وجه خشان را از میر جهاندارخان بتغلب گرفت و میر جهاندارخان بکابل نزد امیر محمد افضل خان آمد متعاقب آن سردار فیض محمد خان عازم کابل گردید امیر محمد افضل خان مخوف شده سردار عبدالرحمن خان را از قندهار احضار نمود معظم الیه با حالت نقاهتی که داشت دو منزل را یکی قرار داده با شش هزار سپاه جرار روانه کابل شد و سردار محمد اعظم خان بقندهار ماند در غزنین نامه امیر محمد افضل خان بسردار عبدالرحمن خان رسید که فیض محمد خان بطرف بلخ مراجعت کرده لازم بآمدن شما نیست اما سردار معظم بعد از پنجروز توقف بغزنین عازم کابل شد و در خارج شهر کابل اردو زد هم در اینروزها مرض و با در کابل برخه کرد و نیز خبر رسید که امیر شیر علیخان از راه میمنه بترکستان از بک آمده بسردار فیض محمد خان پیوسته و متفقاً قصد بکابل می آورند سردار عبدالرحمن خان بهموشیر سردار محمد اعظم خان نوشت و آمد مختصر بریقندهار فرستاد که پدرم را نقاهتی عارض است و دشمن فرصت طلب در مقابل زود خود را بکابل برسانید که ندامت نکشید سردار محمد اعظم خان پسر خود سردار محمد عزیز خان را که از شجاعت ملقب بهادر شده بود در قندهار بحکومت گذاشت و خود متوجه کابل شد و بغزنین درود کرد در اینوقت سردار فیض محمد خان از ترکستان ازبک وارد بامیان شد و بکوهستان و جانب پنج شیر متوجه گردید امیر شیرعلیخان هم متعاقب و میرفت هم در اینروزها بهرات خبر رسید که موکب اعلیحضرت ناصر الدینشاه از طهران در یوم ها دی حجه یعزم مقبره سمی حضرت ثامن الائمه علیه السلام به وشان تپه نقل مکان میفرماید و روز ۲۳ روانه مقصد میشوند سردار محمد یعقوب خان با میر شیر علیخان اطلاع داد و اجازه خواست که باستقبال برود امیر شیر علیخان برای داده و چند توپ آغاری با اشیاء دیگر فرستاد که سردار محمد یعقوب خان بمبر گشته حضور پادشاه ایران برود دقول همراهی وطرفداری از شیر دار غازی بگیرد سردار محمد یعقوب خان سپهسالار فرامرز خان را بحکومت هرات گذاشته خود با جمعی خواص و شصت نفر از دل مخصوص عازم استقبال حیا شد --- page 169 --- عین الوقایع صفحہ ۲۶۱ (۱۲۸۴ هجری) (مطابق ۱۸۶۷ مسیحی) یوم چهاردهم صفر موکب پادشاہ ایران بارض اقدس مشرف شد سردار شاہرنواز خان و پسر دار سکندر خان پسران سردار سلطان احمد خان که از کابل در تبرستان ورود کردہ و توسط مظفر الدولہ بین راہ طهران برکاب همایونی پیوستہ بودند با موکب ہمایون مشهد آمدند سردار محمد یعقوب خان هم شرفیابی حاصل نمود و اورا در باغ دارالتولیه وسط شهر منزل دادند و اعلیحضرت شهریار ایران نهایت مرحمت و مہربانی را درباره احاد و افراد سرداران و بزرگان افاغنه مبذول داشت و اسب کہری از کنده خاصه بسردار محمد یعقوب خان بذل فرمود و در این روز نافح آمدہ پیک فیروز کوهی که از سیم احسان اسم سردار محمد مقیم سبحان بود ضمنا بسردار شاهنواز خان قول همراهی در تسخیر ہرات داد و او را مطمئن و تشویق در حرکت ارشد و عزیمت سمت ہرات نمود آنهم شبانه از راہ تربت حیدریه متوجہ ہرات شد سردار محمد یعقوب خان خبر یافتہ متعجلاً بدون اینکه اجازه حاصل نمودہ باشد از راہ کشک بسمت بطرف ہرات عازم شد و از بین راہ عریضه بحضور شہریار ایران فرستاد که حرکت بی اجازه من بجهت این کر دار سردار شاہنواز خان بود و اکنون فدائی خطی از حضور مبارک پیغام بہر سردار شاه حسن لاوه بیکر نوشته سردار کشف و غیر معلوم خبر سر خوشی میرود توان آقا شما را امداد بقتل پا بید دام قتل که در ان فرصت متوجه فرار بودہ حکم میداند که شود او را با اسرای دیگر سید هاشم مینا بحضور ہمایونی میفرستد فرمان مشتمل بر این بیابات بنام علیرضا تو از سردار شاه شد و عذار او را در رفتن پذیرفت میخواهم اعلیحضرت ناصر الدین شاہ از خیالات بیہودہ آن ہر دو سردار ہراتی سخت متعجب شد و امیر بحر فتاوی سردار شاہرنواز خان فرمود سه یوم ناصر او را بتربت حیدریه دستگیر نمودہ تخت الحفظ بمشہد فرستادند و سردار محمد یعقوب خان با عجله تمام از راہ جام د باخرز و بیایان رباط سنگی خوانیراً د خود را بہرات رسانید امیر محمد افضل خان که در کابل نقاہتی داشت مرض و با نیز با دچارش شد اما سردار عبدالرحمن خان که شنید سردار فیض محمد خان درہ پنج شیر را متصرف شد و عنقریب باستقلال امیر شیر علیخان زیاد میشود مستعجلا با ہشت ہزار سپاہ کاری و دوازده عرادہ توپ بقطعه گل بہار و قلعه الله ا د آمد و با سر دار فیض محمد خان مضا داد در اینجنگ گلویہ که از بارنجک تعبیه شدہ بود بشکم سردار فیض محمد خان خورد و مقتول گردید سپاہ او نیز باطاعت سردار عبدالرحمن خان راضی شدند و نعش او را بکابل نزد سردار د لیمر خان برادرش فرستادند امیر شیر علیخان بلفِ عنان بجانب بلخ نمود و سردار عبدالرحمن خان بکابل مراجعت کرد وقتی رسید که امیر محمد فضل خان بحالت سکرات و مشرف بموت بود روز جمعہ سیوم درود او امیر ستم بدرود زندگانی گفت و جان بجان آفرین تسلیم کرد جنازه او را بحسب وصیتش بقلعه حشت خان دفن نمودند و خیرات و مبرات زیاد در این واقعہ بفقراء رسید بعد از سہ روز سردار محمد اعظم خان بکابل ورود کرد و تعزیه از نوگرفتند آنگاه بتصویب بصلاح عموم اعیان کابل و رضایت سردار عبدالرحمن خان خطبہ امارت را بنام امیر محمد عظم خان خواندند د سکه نیز باسم او زدند پس از چندی اثناء امیر محمد اعظم خان در خیال تقسیم امور و نظم ولایات افتادند و مصلحت براین دیدند که سردار عبدالرحمن خان باستعداد قابلی بترکستان از بک و ضبط بلخ برود و سردار محمد اسمعیل خان پسر مرحوم سردار محمد امین خان را با یک باطری توپخانہ و پنج فوج رساله و یکفوج پیادہ بنظام حکومت ہزارہ جات فرستادند ملخ شہراست با یک فوج رساله و چهار عرادہ توپ با مور اقامت در ته باجگاہ نمودند سردار عبدالرحمن خان کہ عازم ترکستان و وارد ہیک شد امیر شیر علیخان بعضی نقاط را بمیرهای قرغن و بلخ کہ چندی بخارجہ فرار بودند و آنها را در این ایام احضار کردہ بود واگذار نموده خودش بطرف ہرات رفت تدارک استعدادی دید و سردار محمد یعقوب خان را اجازه حرکت بتسخیر قندہار داد و خود بہرات نشست سردار محمد یعقوب خان با سه ہزار سوار ہراتی و دو ہزار سوار کابلی و سه فوج پیاده ہرات و دو فوج پیاده کابلی و دوازده عراده توپ از ہرات عزم تسخیر قندہار نمود اول فراه را متصرف شد دو ماہ بعد بفتح گرشک و اشیر --- page 170 --- نسخهٔ ششم عین‌الوقایع صفحهٔ ۱۶۳ دانسته کامیاب گردید و چندی نگذشت قندهار را محاصره نمود و تصرف کرده محمد عزیز خان را در حصار اسیر نموده بهرات فرستاد و امیر شیر علیخان با یالت قندهار شتافت و سردار محمد یعقوب خان اردوے منظمی ترتیب داده با تفاق پدر روانه کابل شود چون دوازده عراده توپ هم در جنگ محمد عزیز خان و فتح قندهار باستعداد قشونی فوق‌العاده عایدشان شده و در اینوقت که عازم کابل بودند محال پشت رود را هم مسخر کردند و سه هزار سواره از آن مردم بکمک لشکریان امیر شیر علیخان شدند و هزار سوار هم از اطراف و نواحی که تحت اسلحه امیر محمد اعظم خان و کابلی بودند بسوم امیر شیر علیخان آمدند سردار عبدالرحمن خان که در ترکستان بترکستان از یکت آمده بودند باشترقان رفته تادیب میرہای بلخ که با سلاحکویان امارت افغانستان جنگ و جدال داشته بهرات و آنها بطرف اندخوی و شبرغان رفته بودند همراهانان خود را مامور اقامت به قلعه نملک نمودند که آن قلعه مستحکم را محکم قرار دهند و با سردار عبدالرحمن خان بجنگند سردار مشارالیه تهیه جنگ را دیده و استعداد خود را کامل نموده باده هزار سپاه زبده و دوازده عراده توپ وارد نملک شد و بمحض ورود حکم یورش داد دو هزار و پانصد نفر جنگی که در قلعه بودند حیله بمدافع سعی کردند و منتصب فرار از سپاهیان سردار عبدالرحمن خان را مقتول و مجروح ساختند اما با کمال رشادت قلعه را احاطه گرفتند و تمام آن مردان داخل قلعه را طعمه گلوله و شمشیر قرار داده در اینهنگام سردار محمد اسمعیل خان پسر سردار محمد امین خان هم با چهار هزار سپاه ابواب جمعی خود حضور داشت که بامداد سردار عبدالرحمن خان آمده بود جبرابفتح که بکابل رسید امیر محمد اعظم خان امرا بپدر سردار عبدالرحمن خان نزد که عجلتاً عزم تسخیر نیز نماید اگر چه سردار مذکور موقع را مساعد نمیدید اما لا علاج روانه میمنه شد در یکنزل میمنه هنگام ورود کاغذه امیر محمد اعظم خان باور رسید که سردار محمد یعقوب خان فراه را تصرف کرده و عزم تسخیر قندهار دارد بزودی هر چه تمامتر نیز لشکریان خود را بجای مهمتر برگز داشته باش و غیره دیگر را تحت ریاست سردار محمد اسمعیل خان نزد من بفرست سردار عبدالرحمن خان که شکر زیاد لازم داشت اعتنائی نکرد و بشتاب بظاهر میمنه در و د نمود و تل عاشقان را سنگر قرار داد و مهیای یورش بود که نامه دیگری از امیر محمد اعظم خان رسید محتوش اینکه سردار محمد عزیز خان در قندهار شکست خورده و اسیر دست سردار محمد یعقوب خان شد و قندهار نیز بتصرف سپاه امیر شیر علیخان در آمد خیال حرکت بسمت کابل دارند سردار عبدالرحمن خان بآشفتگی تمام حکم یورش داد و بسیاری از سردامیر در حلقه ازند و فتح قلعه نیز شد اما رشادتی بخرج دشمن داد که اگر امتدادی بالای یورش باشد کاری صورت میدهد لہذا امیر حسین حاکم میمنه از در دوستی در آمد و ترک جنگ و جدال کرد و با جمعی با رز و سردار عبدالرحمن خان آمد و توسط از سایر میرهای ترکستان هم نمود سردار باقتضای وقت آنها را عفو و پذیرائی نمود شش عراده توپی که در میمنه بود از میر حسین تمنا کرده با آنچه آذوقه و لوازمی که خواست دادند سردار عبدالرحمن خان و سردار محمد اسمعیل خان عساکر خود را از هم جدا نموده بموجب احضار امیر محمد اعظم خان روانه بجانب کابل شدند وجه جدائی سردار محمد اسمعیل خان از سردار عبدالرحمن خان این بود که امیر محمد اعظم خان از واهمه همدست شدن با سردار محمد یعقوب خان سردار محمد شریف خان را تحت الحفظ ببلخ فرستاده بود امیر بقصد استخلاص او رو ببلخ دو منزل یکی میرفت اما سردار عبدالرحمن خان که مقصود او را دانسته بود هم خودش بر اثر محمد اسمعیل خان طی مسافت میکرد و هم جمعی از خود باستعدادی بمحافظت بلخ فرستاد که تمام زحمات محمد اسمعیل خان پس از در ود ببلخ بیفایده بود و از آنجا بشهر مزار رفت مبلغی پول نقد از حکومت بعنف گرفت و عازم تاشقرقان شد که هرچه در صندوق خانه آنجا باشد تا راج نماید سپاه و اهالی آنجا قصدا و را فهمیده بمدافعه برخاستند و او یکر با میانش و در آنجا --- page 171 --- شماره سراج الوقایع صفحه ۱۶۳ در آنجا به خط امیر محمد اعظم خان باو رسید که خود را بکابل برسان و نگهدار ی کن که من عازم غزنین بخوبه جنگ با امیر شیر علیخان میروم و اینوقتی بود که سردار محمد یعقوب خان و امیر شیر علیخان فاتحانه از کلات بیقیا غزنین آمده بودند و استعداد شان زیاده بر شانزده هزار نفر سپاه پیاده و بیست و پنج عراده توپ بود و خدا نظر خان وردک هم با عموم طایفه خود بجان نثاری و خدمتگذاری عقید و جهد داشت سردار محمد اسمعیل خان موقع را مساعد دید اینقدر صبر کرد که امیر محمد اعظم خان از کابل روانه سمت غزنین شود خود را بکوهستان رسانید و اهالی آنجا را نیز با خود متفق ساخته محاصره کابل پرداخت و بعد از شش روز کابل را متصرف شد و اعلان با مارت امیر شیر علیخان داد و هم در اینروز ها بین امیر محمد اعظم خان و پسرش محمد سرور خان با امیر شیر علیخان و سردار محمد یعقوب خان بغزنین جنگ سخت در گرفت و شکست فاحشی خوردند و بسیار استعداد و تمام توپخانه آنها بتصرف امیر شیر علیخان درآمد و فاتحانه بکابل آمدند اما بطوری پریشانی بلشکریان امیر محمد اعظم خان رویداد که سردار محمد سرور خان از پدرش اطلاع نداشت و پدرکش نمیدانست محمد سرور خان بکجارفتہ بعد از چند روز امیر محمد اعظم خان را که بطرف هزارجات گریخته بود و بخار ترکستان میرفت در بلخ آب دیدند و باز در سردار عبد الرحمن خان آوردند سردار محمد سرور خان نیز با تفاقی سید متفقا از راه بدقاق و شلو قتو عازم بامیان شدند و بگردن دیو در آمدند و از راه نور دوره سوخته عازم غزنین شدند در اینجا هزار سوار از سپاه پرکه پیش قراول امیر شیر علیخان بودند و رو د امیر محمد اعظم خان را با استعداد یکه داشتند دیده خبر با امیر شیر علیخان و سار محمد یعقوب خان بردند اردو امیر محمد اعظم خان که متجاوز از ده هزار سپاه نظام و چهار هزار سوار و دارابیست پنج عراده توپ بودند بمحاصره غزنین مصمم شدند اما از دفاع خدا نظر خان وردک کاری از پیش نبردند و در نقطه روضه اردو زدند امیر شیر علیخان خبر ورود اینها را بغزنین شیند با پسرش سردار محمد یعقوب خان ده هز ار لشکر جرار خود را برداشته بجنگ امیر محمد اعظم خان آمد در نقطه لور آب شش کاو چنگے کردند اول تخته فتحی بسپاه امیر محمد اعظم خان رویداد اما در جنگ ثانوی که نیاخوان محله بودند با سردی هوا و برف زیاد سپاه امیر شیر علیخان که مقیم آن نقطه بودند داد مردانگی داده شب را نخوابیدند وسطے مسافت باستقبال دشمن نمودند خصوص خود سردار محمد یعقوب خان که زحمت نامتحمل شده اما سپاه امیر محمد اعظم خان بسیار و هوا که بقصد و کشته دره با دکوه های مرتفع بین راه بگیرند پریشان شده هر کدام بحال خود گرفتار گردیدند مجاہدہ سردار عبد الرحمن خان ہم بکاره نرسید صبح اول آفتاب سپاه پر ہنے و قدماری و کابلی که هوا خواه امیر شیر علیخان بودند سیلاب دار حمله آوردند و قولهای دشمن را تصرف کردند و سپاه پیش جنگ که با سردار عبد الرحمن خان بودند همه متفرق شدند امیر محمد اعظم خان که از اردو د خوار حرکت نماید و خود را بمیدان برساند پیشخدمت خاص او از عقب سر او را گرفت و گفت کجار میرود خدا با امیر شیر علیخان داد بیش از این مفسده مکن امیر مظلوم از خوف اینکه او را دست بسته بسردار محمد یعقوب خان ندهند جواهرو اسباب که همراه داشت بان پیشخدمت بخشید و قول داد که غیر از ترکیتن بکاری اقدام ننماید بدین وسیله نجات یافته باسپ خود سوار شد با صد دوش نفر میر انا متفرقی که داشت بصحرا اسب تاخت و سردار محمد سرور خان نیز با و رسید و هم سردار عبد الرحمن خان با همرا ہانش که همه هیست پیچ سوار با او بجا مانده بودند و فرار میکردند با میر ملحق شدند متفقا بطرف کوهستان وزیری رو نهادند و بزحمت مشقت های زیاد برانجا امیر محمد نام خروتی ساکن سر روضه پیر بال آمدند اهالی آنجا قصد تا راج اینها را داشتند لهذا پریشانحال بامداد خدا و خوراکی که مخودتان کار ساز نمودند و راه بجد یکی از نوکرهای قدیمی امیر دوست محمد خان بعد از مخاطرات زیاد وارد و زیری شدند و از انجا بقید --- page 172 --- نسخہ سوم عین الوقایع صفحه ۵۶۱ جلد داده فرستند چهل پنجاه نفر دیگر هم از صاحب منصبان شکست خورده متدرجا باینجا ملحق شده بودند و خرچی نداشتند از قضا نوکر عبدالرحیم خان از کابل متعاقب رسیده دو هزار طلا سکون آورد و با همان طلا باعث رفاه حال انها شد در اینوقت نامہ از صاحب منصبان سرحد دار انگلیس بامیر محمد اعظم خان رسید که در داده حامل توقف چیست بخاک انگلیس وارد شوید چون امیر مذکور نهایت بدسلوکی و بیحقوقی را از انگلیس ها دیده بود جواب صحیحی نداد و بقاصد گفت جواب کاغذ اول برسیت اما من سر و کاری بدولت انگلیس ندارم زیرا که قول و فعل شان اعتبار ندارد و خلاصه بعد از هشت روز توقف بداده ماندم کانی کور میشدند و در انجا چند روز اطراق کرد و اسبها را بهال آوردند بعد از خاک طایفہ شیزانی بممالکت کاکری محال ژوب عبور نموده بمشقت های زیاد بعد از چند روز پیشنگ ورود کردند و از انجا براه نوشکی متوجہ سیستان شدند در تمام افغانستان چراغان مفصل نمودند بجهت فتح (ایران) اعلحضرت ناصر الدین شاه جمیعہ پادشاهی خود را پیشکش استان فیض اثار رضوی نمود که تاج سلطنت بیجا نداده او تا بماند میرزا محمد خان سپهسالار در هفدهم صفر در مشهد وفات یافت و نواب جلال الدوله والدش بجای محمد باقر خان پیش لقب وکیل الملکی و میرزا محمدرضا مستوفی خراسان لقب مستشار الملکی مرحمت شد در روز چهارم ربیع الثانی موکب همایون از مشهد بجانب چشمه گیلاس و رادکان حرکت نموده از راه قوچان ببجنورد متوجہ گردید و در آنجا عساکر رکاب را با جعفر قلیخان شاد لو مامور تنبیه تراکمه فرمودند جمیع آشو فان رفته بسیار کا محتویات تراکمه را تاراج نمودند سر و اسیر زیاد بمحضر همایونی اوردند بعد موکب پادشاهی رهانہ بسطام شده در روز پانزدهم جمادی الثانیه وارد دار الخلافہ طهران شدند در ماه جمادی الاخره تبریز هفت شبانه روز جشن عروسی شاہزادہ اعظم ولیعہد دولت جاوید مدت بر پا بود که ام الخاقان صبیہ مرحوم میرزا تقیخان امیر کبیر را بازدواج در اوردند روز پانزدهم شعبان بوسعت شهر طهران از طرف دروازه شمیران هزار و هشتصد زرع و از جوانب دیگر طرفی هزار زرع فرمودند و بنا شد محضر تعیین حد و رخند ق حفر نمایند از برای یمن خود اعلحضرت همایون شخصا با حضرت والا نایب السلطنہ اول با کلنگ نقره قدری از زمین را خراشیدند انوقت حکم بما مورین حفر خندق دادند آقاخان محلاتی از هندوستان سر زنجیر فیل و یک کرگدن بدر بار معدلتمدار فرستاد بنای عمارتی موسوم بشمس العماره در طهران (چین) فرستادن یکدستہ رجال دولت خود بجهت سفارت بیلا وعظم فرنگست و موکل کشتن شخص ینگی دنیائے را بجرایم و تعلیم امور انها (ژاپون) شورش و جنگ زیاد در داخله که بعضی هواخواه میکا دو و بعضی هم عند الطیقونند در ای عامه بر این شد طیقون که میکا دو سلطان مقتدر ازای بملت ژاپون باشد بدون مداخله طیقون ولیوساکه دو دستہ شدند هواخواهان میکادو پادشاه بنهانی ملت همراهان طیقون غلبه کردند و میکا دو در خیال تحقیق اوضاع امورسایر دول متحابہ شد (اروپا) اسپانیول شورش ژاپون و امور صوص ایالت گرنا د و نارضائی مردم از دولت ضدیت سردارهای قشون بانکه در خیال لغت بدولت جمهوری و تشکیل دولت عظیم میکا دو بوده موقتی ریاست سرانه و شناختن دول اروپا وینگی دنیا دولت اسپانیا را بجمهوری قرار ایزابل ملکه اسپانیول بمملکت فرانز نوشته اند که در حقیقت چون طیقون اهل و دخا بروز شورش در جزیره کوبا (اطریش) عدد قشون این دولت در حال صلح ششصد هزار مقرر شد یافت جانشین او ابام طیقون نامیده ام (المان) تدبیر و مجاهده امپراطور پروسی و سینیٹرمارک در اتحاد عموم تحت المان حاضر آوردن استعداد جنگی در فرانسه و پروس و وساطت بیفایده انگلیس که نتوانست میانجی شود (انگلیس) شورش در ایرلند فتوحات --- page 173 --- نسخۀ سوم عین الوقایع صفحۀ ۱۶ فتوحات عساکر انگلیس بمبئی که در اواسط حمل پای تخت سلاطین حبش بتصرف سپاه انگلیس آمد و تا درس پادشاه حبش بهنگام جنگ خود را کشت اختراع تفنگ مارپيچی و توپ ماثری و تقسیم آنرا بقشون طغیان کوه آتشفشان بملکت ایطالیا (پرتوقای) ضدیت مردم با یکدیگر در باب اتحاد هاسپانیا و پرتوغال و تفویض سلطنت اسپانیا بپادشاه پرتوغال (یونان) قحطی در ایالت شمالی ایندولت و بموجب ناخوشی طیفوس در فلاند مسلح شدن عساکر در سر تیفک تپه (سويس) طغیان رودخانه و خرابی رسیدن بآبادبها که متجاوز از سه کرور خسارت سنجیدند (عثمانی) شورش بجزیره قندی و حرکت یونانیها بمقصد تحمانی و دخالت دول فرنگ در این مسئله (فرانسه) شورش در بعضی شهرها بر ضد دولت با غوائ معترضین و مسلّح شدن عساکر ایندولت بجنگ بناپو فوت مسیو برجل که اول شخص متمول دنیا بوده بستن هفتاد سالگی (آفریقا) کسر اقته ارسید مواصلان مرض وبا بیکری طایفه عرب ظهیری وغارت نمودن اطراف بلاد را و بروز وبا در آن طایفه و متفرق شدن آنها (آمريكاء) تصدیق اناتونی ریاست ژوارن را بمیکزیکو (جنگی در آبهای چیلی بروز و بای سخت در این مملکت ومسافرت سخت بونل پاپار اکای و زلزله شديد دراغلب نقاط که آب دریای کا ليفونی را بحرکت آورده و باعث خرابی زیاد و هلاکت جمعیت نفوس شد (حوادث) بنای تکیه حاجی ملا محمد صادق پسر مرحوم حاجی عبدالنبی در هرات سنة ۱۲۸۵ هجری (مطابق ۱۸۶۸ مسیحی) (افغانستان) سردار محمد ابراهیم خان برادر سردار محمد يعقوب خان که در غیاب پدر و برادرش حاکم هرات بود بنای سوء سلوک را با اهالی گذاشت امیرشیر علیخان او را بکابل طلبیده پسر را فتح محمدخان برادرزادۀ بش را با استعدادی از کابل بحکمرانی هرات فرستاد و در اینروزها تا و بائی در هرات بروز و شدت کرد از معاریف هرات آقا میر محمدعلی نقیب که سید جلیلی بود با محمد زمان خان عموی مؤلّف بمرض گر فتار شده و فتا یافتند (مج) فدامینال صمد جان خان پیشکار سردار فتح محمدخان بخیر خواهی رعایای هرات اقدامات کا ملایز از تخمه سردار مزبور رواوا داشت برانیکه خودش نویسهای بلد آمیز شونه غزلهای منتخب دیوان بیدل را بکاغذ ترمه نویسند و غزل یک اشرفی اجرت بگیرند و انتخاب چهار هزار شعر فی صورت اهتمام پذیرفت حینیکه سید ماهر بنام شورش و تاراج هرات سرباز مصری نیز به آنکار را برداشتند و اوراق او را ضایع کرده بودند مؤلف) و هم در اینسال امیر شیر علیخان جهت نظم و امنیت ترکستان از بکه اردوی از کابل نزد نایب محمد علم خان فرستاد (ایران) بروز و با بخراسان و جوانمگ شدن نواب جلال الدوله شاهزاده که والی این مملکت بود ورود امیر محمد معظم خان و سردار عبدالرحمن خان باهمراهان خود بسیستان و پذیرائی سردار شیر علیخان بلوچ از ایشان وفات بابا قا پسرحسیب یوسفخان ہزارہ که کلانتران امیر علم خان چشمه الملک بودند باز و هم تجار انا و گراز شدیدی بظہران و کاشان و قم و فیروز کوه رویداد حیدر قلیخان سهام الدوله بسرداری املک ملایر و تویسرکان مامور شده فخوضایایی کرد نواب حمزه میرزا حشمت الدوله سیرا خراسان شد و رود امیر محمد معظم خان و سردار عبد الرحمن خان به مشهد مهمانداری و پذیرائی کامل از جانب حشمت الدوله در آنجا با هر جمانده (شرالون) ایجاد قوانین جدید در این مدت جهت تجر جریمه و جواز درود خارجه در بنادر اینملکت و اعطای پای تخت بونا شهر ریدن کمدن سفراء دولتین روس و امریک و سایر دول فرنگ بجهت اقامت در ینا این دولت (اسپانیا) شورش اهالی کو با در شبمندر در آن جزیره (انگلیس) مسافت ساحلی که بجرمنزه بمبئی که در ایر الشبیه توجه از دولت بطرف انداختن کابلهای الکتریک (سویس) سر زدن مایہ نفاق تفرقه در بصورتوں و آماده شدن را من اینجهت شکر و گازر همان پنا بر قرار نا بنات فرستادان نامینکا را بسیر خود را با ستنی دید برا بر اسپاتر پنمو در ایع دریقی استمداد از اسمبلغی هزارت جند بازدولت عفو امیر اتو تقصیرات شمیل را (امریکا) بال شخص حدود با رایکا که شخص از بگهای کادا و او را واجب الاطاعه میدانستند در شهر زیکاه اشت بلقبه شانینگ متواتر باد و برس سر عاقت مغلوبه شده و منقضی امیراتور قصر او را محمد مکرمت رای عضوی شد --- page 174 --- عین الوقایع صفحه ۱۶۷ (امریکا) اتابونی انتخاب نمودن ژنرال گران را بمیاست (سنه هجری) (سنه ۱۹۰ مسیحی) (افغانستان) سردار محمد یعقوبخان در کابل رنجشی یافت و بدون اجازه پدرش امیر شیرعلیخا از کابل پاسوزا شاه پسند خان و سردار محمد هاشمخان و بهاء در خان چاپاری متوجه هرات شد و برسیدن هرات در نواحی غوریان خود را نفوذ ا و مردم را دور خود جمع کرد سردار فتح محمد خان بمبیدبجان قاجار را که کلنل نظامی و سپهسالار هرات بود با سه فوج پیاده بدفع آنها فرستاد اما فوج مخصوص صبدیجان در نواحی مینزک و شکیبان بسر دار موصوف که دلیرانه بتوپخانه و افواج حمله آورد سلامی گرفتند و جبهه خدمتگذاری دادند اما دو فوج دیگر بشهر مراجعت کردند پیاپی همراهان سردار آمده شهر را محاصره نمودند در اینروز ها نیز قحط و غلا بهرات و فراه رویداد بطوریکه مواجب و جیره امدادیان در محاصره هرات شصت سیر غله بود با وجود آن متجاوز از پنجهزار نفر سواره و پیاده اطراف دور سردار محمد یعقوبخان جمع شدند که بسیاری آنان رو سایه بزرگان قبایل بودند و هیچپولی و غله از عین المال خود امداد میگردند منجمله پدر مؤلف در اینموقع علاوه بر نوکری و خدمات دیوانه امورد خود و امتیاز عمو یار عما زاده گان که دارا بودند صد و بیست سوار از خود و اقوام با مقداری غله و قورخانه بیاری سردار محمد یعقوب خان آورد و میرزا محمد امان خان ارباب که عموی مؤلف بود کفالت ثبت و سیاهه محاسبات امور ار دو را نمود و تا چهل روز مواظب اطراف و مشغول محاصره بودند و در آن بین خان آقای جمشیدی و محمد صدیق خان بهزاره با سواز ابوابجمعی خود از بادغیس آمده بسردار محمد یعقوبجان پیوستند بعد از این خبر رسید که از کابل تدارک آمد و و جریات سپاه فرامرز خان شده و خیال حرکت بسمت هرات دارند بدان ملاحظه یوز باشی صادق فوج پیاده از طرف تل بنگیان یورش بدروازه قطب چاق هرات بردند و اخراج کابلی سردار فتح محمد خان از فصیل و بروج با تو پ و تفنگ شلیک سخت کردند و کاری از آنها ساخته نشد بعد از طرف مزار میر صالح ملامها در خان با همراهان وابوا بجمعی که داشت یورش بدروازه عراق آورد آنها نیز کاربیا صورت ندادند تا نزدیک طلوع آفتاب خزاین پسراتی از طرف افشار محله بجانب دروازه خوش یورش آوردند و آنچه از برد و فصیل کوتک گلوله بارید بر گشته تا بخندق رسیدند در آن بین سپاه پیراتی مستحفظ بروج از بالا شفها بدوستی سردار محمد یعقوب و دشمنی مامورین فصیل که کابلی و هواخواه فتح محمد خان بودند شلیک کردند افواج کابلی که دیدند دشمن از دو جانب است دست از کار زار کشیدند محمد عظیم خان نام ژدری از خندق گذشت و بیرق را بپای برج رسانید و شمشیری بشکم جنرال رستمخان زد و او را کشت رستم خان فرمانده افواج مامور فصیل بود و میخواست از راه نقب جنبه دروازه خوش شهر برو اینطور کشته شد و اهالی خارج بداخل در دو کردند سردار محمد عزیز خان پسر سردار فتح محمد خان را نزدیک مزار شاهزاده یعقوب بگلوله زدند و خود سردار فتح محمد خان را در فصیل دروازه ارک مجروح سخت کردند و بچهار باغ حکومت حمله بردند ملازم سردار فتح محمدخان در آنجا عمداً جنگیدند تا بسیارشان کشته شدند و شهر بتصرف سردارمحمد یعقوبخان در آمد اوّل حکم تاراج و بعد فرمان امنیت دادند بعد از سه روز محمد عزیز خان و سردار فتح محمد خان هر دو وفات یافتند و بدفن و کفن آنها اقدام میرآب باشی محمد یوسف پسر میرآب باشی عبدالرحیم که در آذوقه دادن بسردار فتح محمد خان همراهی کرده بود مقصر شد و در این ایام از غصه وفات یافت او را قرب مزار امام شش نورد فن کردند و سردار محمد یعقوبخان بر ضد پدرش پیش خانه بطرف قندهار حرکت داد و در پل مالان چادر زد چند هفته فاصله فرامرزخان سپهسالار با اردویی مرکب از هفت فوج پیاده و دو فوج --- page 175 --- نسخۀ سراج الاخبار اخبار الوقایع صفحۀ ١٧٤ دو فوج سوار دو پیاده با دو توپ از راه قندهار در فراه بهرات رسیده عهد کرده بود که بخونخواهی رستمخان پدر شجاع المافی بهرات را قتل و تاراج نماید اوزبکی بهرات باشارۀ سردار محمد اسلم خان که همراه برد سپهسالار مذکور را وقت وضو گرفتن بیمان از دو بدف گلوله قرار دادند و مقتول شد و هرج و مرج غریبی روی داد اردو و سپاه کابل از سفر از بهرات بطرف کابل مراجعت کردند (ایران) نواب حشمة الدوله بسلی خراسان قاری قلعه و غوشه را از تراکه متصرف شد و فتح نمایانی کرد موکب پادشاه ایران تشریف فرمای کیلان شد و بدار الخلافه مراجعت کردند نواب اشرف الامسعود میرزا یمین الدوله بلقب ظل السلطان شد سردار عبد الرحمن خان از والی خراسان درخواست نمود که بطرف ترکستان آخال برد و توصیه و اجازه با و بدهند که خوانین سرحد ممانعت نداشته و با و همرای کنند تهیه اوه نفر سواره برای همراه او با توصیه بنام اللهیار خان حکمران دره جز دادند دانشمند بهمرجم رفت اما امیر محمد اعظم خان عزیمت طهران و شرفیابی حضور شاه را اختیار کرد بروز قحطی در خراسان (اروپا) پادشاه اطریش بمسۀ مسول دیونان و شرافاد بالین بمصر سفر کرد و پس از مراجعت بفرنک عهد تجارتی با پادشاه سیام و خاقان چین بست (عثمانی) مسافرت خدیو مصر بفرنگستان بدون اجازۀ اعلیحضرت سلطان و دعوت دول را با فتتاح نهر مجمع البحرین سویز مخارج حضر این هشتاد کرور و دویست هزار و هفتصد و هشتاد تومان و دو قران شد که طول بوفاز آن بیست و هشت فرسخ و عرضش صد ذرع و عمقش هشت ذرع است که در ١٤ نوامبر اینسال بریاست دولپس فرانسوی مفتوح گردند و تمام مدت کار حفری ده سال شد حضور اعلی سلاطین در افتتاح این نهر تحدید دولت عثمانی بخدیو که قشون خود را کم کند و سفائین جنگی نخرد و استقراضی بدون اجازه دولت ننماید و مراوده تجارتی و پلتیتی با احدی از دول فرنک نداشته باشد و کتابچه دخل و خرچ خود همرساله بباب عالی بفرستد مسافرت والی منتنکره و دول افلاق بقدان بفرنگستان بدون اجازه اعلیحضرت سلطان (فرانسه) بروز دبا در متصرفات ماچین ایندولت مرض ناپلیون سیم شتت کرده هرج و مرج در پاریس روی داد (یونان) مخاصمه چندی با عثمانی نموده و چون طبیعتی نتوانستند در کنفرانس پاریس دول فرنک با صلاح گذرانیدند معدوم شدن شهر سنت مزا از زلزله (سنۀ ١٢٨٦ هجری) (مطابق ١٨٧٠ مسیحی) افغانستان امیر شیر علیخان از کشته شدن سردار فتح محمد خان در کوهستان افواج و سپهسالار خود بهرات و قتل سپهسالار و یاغی شدن سردار محمد یعقوب خان خیلی افسرده و مشوش و نادم شد و متغیر بود که چرا اهالی هرات بدون اجازه در فضای او سردار مزبور کردند (ایران) موکب همایون روز ١٤ جمادی الثانیه بعزم زیارت عتبات عالیات از دار الخلافه حرکت سمت همدان فرمودند روز مفقم رمضان وارد کربلای معلی و ١٣ بنجف اشرف مشرف شدند جقه الماس بر بلیمان که تبارک همایونی بود پیشکش سرک مطهر علوی فرمودند ٢٤ مراجعت بکربلا و ٢٤ معاودت بسمت ایران شد دوم شوال بتبریزی برای انتقاض فرموده پس از آن متوجه ایران و روز غره ذیحجه وارد طهران شدند قبل از حرکت بعتبات عالیات بموجب اراده سنیه پادشاهی بایل شمیر تا خانقین توسط مسیو کاستیکر خان نمساوی راه کالسکه روی ساختند سردار عبد الرحمن خان پس از اقامت شسته به در او رن نمودن اللهیار خان از راه آخال روانه سمت بخارا شد و امیر محمد اعظم خان در شاهرود بسطام ناخوش شد وفات یافت و بانیان دفنش کردند (اروپا) اسپانیول پادشاه شدن دوک داقوست پسر پادشاه ایطالیا بسلطنت این مملکت که مقبت البرادوم اینرایل --- page 176 --- نسخه سوم عین الوقایع صفحه ۱۶۹ ایزابل ملکه اسپانیا حقوق سلطنتی خود را بپسر خود دن الفنس بایستی گذاشت و خودش استعفا داد (اطریش) تعداد نفوس ایندولت هفتاد و یک کرور و ۲۳۵۹۲ نفر رسید (فرانسه) چون ایندولت راضی نبود که پرنس لا و پلت هوہن بنی عم پادشاه پروس بسلطنت اسپانیا برسد باکمال سختی مانع قبول سلطنت او را از پادشاه پروس خواست و این گفتگو منجر بجنگ شد اینکه دول ثلاثه انگلیس و اطریش و ایتالیا میانجیگری کردند طرفین ترک از خیالات جنگ نمودند با اینکه شاهزاده مزبور استعفا از خیال آن سلطنت داد که خونریزی نشود بقایف در قمار دولتین مزید تکیه بکر اسباب جنگ را فراهم کرد و اعلان رسمی داده سپاه پروس بخاک فرانسه و سپاه فرانسه رو بخاک پروس محمدور شدند پس از جنگهای مکرر سلطانی که پادشاه آن طرفین شخصا فرمانده عساکر خود بودند قشون فرانسه شکست خوردند و کار بجای رسید که ناپلیون تسلیم شد و شهر پاریس را عساکر پروس محاصره نمودند (انگلیس) جد و جهد داشت که ترک جنگ بین فرانسه و پروس شود اما نشد میگویند کشتی انگلیس دوست غریقا اسپانیا با پانصد نفر آدم غرق شد (ایتالیا) بمحض اینکه فرانسه را با پروس مشغول جنگ دید مملکت رومه را بقوۀ حربیه از پاپ پادشاه روحانی نصاری گرفت اگره تکسینی که حدود سه بین فرانسه و ایتالیا و سیزده سال بود که بخت قشون راه آهن سوراخ میکردند در اینوقت با تمام رسید و راه آهن و کاری در عبوره مرور شد تعداد نفوس اینمملکت سه کرور و ۲۸۳۶۵ نفر رسید (عثمانی) اجازه اعلیحضرت سلطان که سفاین هر دولتی باشه در شب وارد بغاز بسفور داردانیل شود ممانعت نکنند با تفضین و اسلامبول بخجله ارامنه و فرنگها که هزار و دویست نفر تلف شدند و شصت هزار خانه سوخت شورش اعراب در نواحی نجد (یونان) تعداد نفوس این مملکت در اینسال دو کرور و ۳۵۰۷۹۴ نفر شد (امریکا) تعداد نفوس دولت اتاتونی هفتاد و هفت کرور و ۳۴ هزار نفر گردید (سنه ۱۲۸۷ هجری) (مطابق ۱۸۷۱ مسیحی) (افغانستان) بنا درابطه و ارسال مرسول دوستانه فرمانفرمای هند با امیر شیر علیخان که بتصویب اجزاء پارلمنت دولت انگلیس امرا کبیه بفرمانفرمای هندوستان نموده بود تا بتواند بآ لوده کی درابطه در امارت افغانستان بیفزاید امیر شیر علیخان از کابل معسکرین وارسلان خان و بعضی مقربان دیگرش را پی در پی ہرات بجهت استمالت سردار محمد یعقوبخان فرستاد که همان محبت از قبل امیر سردار موصوف به بیند آنها بہرات ورود کردند و سردار محمد یعقوبخان را واداشتند که سردار شاه پسند خان و بہادر خان را بکابل فرستاد و خودش نیز متعاقب روانه شد و سردار محمد ایوب خان را در ہرات حکومت جانشین خود ساخت (ایران) حسام السلطنه والی خراسان شده و توسط حیدر قلیخان سهام الدوله بتنبیه حتی از اشرار تر اکمه که بقصد دستبرد بحال پساکوه آمده بودند نمود و چندین سر و اسیر دست آوردند و نیز در این ایام ابوالحسن خان ولد امیر حسین خان شجاع الدوله بسرحد قوچان تنبیه کاملی از تراکمه یموت و غیره نمود (چین) معاهده الفت و دوستی با ژاپون و بنیاد اتحاد کامل (ژاپون) ایجاد مدرسه دار الفنون بمحکم میکا دو در پای تخت (اروپا) (آلمان و فرانسه) تحت فرانسه حیبهای عمیماً برضد پروس شدند کستو نیز مارک صلاح عتبار که جنگ دید مشروط بر اینکه امالی فرانسه و وضع دولت جمهوری انتیار کنند و اسلحه قشون خود را بدولت پروس تسلیم نمایند و اهالی شهر پاریس چهل کرور تومان جریمه بدهند تبول فرانسویان تکالیف مزبور را و انعقاد مصالحه بین فرانسه و آلمان که شرح آن در ملاقات اول کتاب پرسش پاسخ مفصل بیان می شود در اینجا مراجعت پادشاه آلمان ببرلن و ناپلیون سیم پادشاه فرانسه را از حبس خارج نموده بطرف انگلیس اخراج کرد و جش کامل نجات تعداد --- page 177 --- نسخۀ سوم سراج الوقایع صفحۀ ٧٠ تعداد نفوس تمام جزیره و ملت پیدمونت بیست و سه کرور و ٣١٧٨١٨ نفر رسید (ایتالیا) تعهد نمودن پادشاه پیدمونت که دخالت باقتدار روحانی پاپ نماید و سالی سیصد و بیست و دو هزار و پانصد تومان مواجب از خزانه دولت در حق پاپ برقرار نماید و قبول نکردن پاپ اینمطلب را در و د پادشاه مزبور بروم با عساکر زیاد و آنجا را پای تخت قرار دادن طول دالان کوه سینس را هجده دوازده هزار و دویست و پست متر شد (روس) رفتن امپراتور تفلیس مرادوه تلکر فی انیه با ژاپون که از پطر زبورغ تا پای تخت ژاپون یازده هزار هزار زرح مسافت است اول مخابره تلگرافی از ژاپون بپطر زبورغ در ظرف ده ساعت و هجده دقیقه شد تعداد نفوس تمام ممالک روس یکصد و شصت و چهار کرور شد (عثمانی) فوت عمر پاشا و عالی پاشا صدر اعظم اقتدار سفیر روس با بلاسپول (فرانسه) اغتشاش داخله از شرارت کونیستها و اتش زدن عمارات سلطنتی را غلبه مارشال مکما هون سپهسالار فرانسه بر باغیان و اسیر نمودن کامپرا از آنها را و زمستان سخت در پاریس خارج شدن سه کرور و صد هزار نفر رعایای الساس ولرن از تبعیت فرانسه و جزو المان شدن (امریکا) در انا تولی شبه شیکاگو داراسیصد و ده هزار سکز است یا نفتن سخت واقع شد که چیش به روز متصل میسوخت تا پانصد نفر آدم تلف شد و زیاده بر صد کرور تومان خسارت با هالی رسید (پرو) مصالحه آیندولت با اسپانیا بوساطت دولت برزیل شهر بوین ائصه در مملکت پرواز طغیان آب معدوم شد در سنۀ ۱۲۸۹ هجری (مطابق ۱۸۷۲ مسیحی) (افغانستان) ورود سردار محمد یعقوبخان بکابل و حکم سخت امیر شیر علیخان بجبس او و سردار شاه پسند خان و قتل بها در خان که رکن کار سردار محمد یعقوبخان بود و انتشار امیر بهرات و تأسف سردار محمد ایوب خان و قطع روابط با پدرش دعوت فرمانفرمای هند امیر شیر علیخان را بملاقات خود در سن امیر معظم الیه بهندوستان که در نقطه انیباله ملاقات کامل با جز ما نغرمای هندوستان نمود و مراجعت کرد و در این سفر سی هزار دوست اسلحه و ملبوس نظام جبه عساکر افغانستان بقیمت ارزانی دست آورد بخصوص تفنکهای سه بسته درمان پرنجی که شش هزار قدم تیر انداز کلوله میبرد و سپاه کابل را بهمان اسلحه و ملبوس مسلح نمودند (ایران) توجه سردار ترکان که با دو هزار سوار بتاخت اطراف خراسان آمده بود در نواحی پسا کوه جام مغلوب بسا خلویان ایران شده خود قوجه سردار و جمعی همراهانش بقتل رسیدند ایجاد چراغ پایه چودن بخیا با نهای طهران (ژاپون) یا نفتن سخت در شهر ئید پای تخت ایندولت و تلف شدن سیصد و پنجاه نفر آدم بحریقی و سوختن سی هزار خانه اقتدار میکادو عموم ملت ژاپون (اروپا) اسپانیا دن کارلس نامی از شهزاده ها بآدمهای سلطنت جمعی دور خود فراهم کرد (المان) سفر امپراتور ایندولت بممالک جنوبی المان و ملاقات با پادشاه روس و امپراتور اطریش و عهد محکم با اتحاد با یکدیگر بستن (انگلیس) نزاع عساکر هندوستان با یاغیان ممالک شمال شرقی آن مملکت ابتیاع دولت مزبور جمعی از متفرقات هاند را در افریقا غرامت دادن انگلیس بدولت انا تولی شش کرور و دویست و پنجاه هزار لیره بابت کشتی الاباما کمانگلیسا ساخته با یالات جنوبی فروخته بودند و معاونت آن خسارات کلی با یالات شمالی رسیده بود طغیان کوه آتشفشان در ایتالیا (روس) افتتاح راه آهن از تفلیس ببندر پوطی بنیاد الفت ایندولت باخان کا سغر --- page 178 --- نسخهٔ سوم عناوین الوقایع صفحه ۱۸۱ تدارک خان خیوه و استعداد حربی برای رفع تکلیفی روس از قلمرو خود (عثمانی) فتح عساکر این دولت قلعه سنمارا در حزین محاربه عساکر مصری با امپراتور حبشه (فرانسه) مراجعت متعاقبا جریده جنگ را بدولت پروس میپرداخته که عساکر پروس ممالک آسیا را تخلیه نمایند (امریکا) آناطولی تعداد مهاجرینی که از دول فرنگ در مدت سیزده سال بخاک ایندولت آمده بودند از اینقرار بود نه صد وده هزار و پانصد نفر از المان یک کرور و شصت و یکهزار از ایرلند هفتصد و پنجاه و دو هزار از انگلیس شدت آفتاب در این مملکت که بمیعتی با تلف نمود امتداد راه آهن آناطولی در اینسال شصت هزار و ششصد و پنجا و دو میل بود فوت ژوارز در مکزیک (۱۲۹۰ هجری) (مطابق ۱۸۷۳ مسیحی) (افغانستان) فرستادن امیر شیر علیخان ایشیک آقاسی شیر دل خان را بجهت استمالت سردار محمد ایوبخان و خوانین هرات که پس از ورود مشارالیه بقریه تونیان پشت خر سنک هرات سردار محمد ایوب خان بتصویب امراء خانین خود فرستاده مشارالیه را دست بسته باسب لاغری سوار کرد بشهر هرات آوردند و از آنجا محبوسانه بکوهسان سرحد ایران فرستادند و چند یوم بعد صدیقخانا جمشیدی او را از قید رها کرد آنی خبر که بامیر شیر علیخان رسید غضبناک شده حکم بتدارک اندو و و استعداد کاملی داد که تحت ریاست سردار محمد عمر خان و سپهسالار حسینعلیخان وزیر را حبیب الله خان مستوفی در دک روانه شوند و هرات را بنجگه بکیرند تولد مؤلف در یوم ۱۲ ربیع الاول اینسال (ایران) موکب پادشاه ایران در ۲۱ شهر صفر بعزم رفتن فرنگستان از دارالخلافه طهران حرکت فرمود در سلخ رجب بمقر سلطنت مراجعت کردند (چین) خاقان که طفل بود در اینسال بجد بلوغ رسید و امور سلطنت را شخصاً کفیل شد (ژاپون) مسافرت کراندوک الکسی پسر امپراتور روس مملکت و جشن گرفتن میکاد و عهد فرنگیها را (اروپا) اسپانیا کاردن کالس از کثرت هواخواهان او قوت گرفته ولایت بتهمید دفع او شد (شورش بجزیره کوبا استعفای آیده پادشاه جدید در فتق او پیر توغال فتوحات دون کالس در اغلب نقاط (اطریش) مقر داشتن این دولت قشون زیر اسلحه خود را هشتصد هزار ورود اعلیحضرت پادشاه ایران بوین در ۳۱ ژولیه ملاقات امپراتور اطریش و امپراتور اطالیا در وین (المان) ورود سفراء ژاپون در برلین پای تخت ایندولت و شورش در شهر فرانفز مسافرت امپراتور پروس بطر زبورغ ورود اعلیحضرت شاه ایران بنادر برلین در سلخ ماه مه ملاقات پادشاه ایطالیا و امپراتور اطریش با امپراتور المان (انگلیس) هیجان دواز فتوحات روس در خیوق و اطمینان دادن روس بایندولت که در فتح خیوق صدمه با مور سرحدی انگلیس نخواهد رسید فوت ناپلیون سیم امپراتور فرانسه در قصبه کلشورست توابع لندن نهم ژانویه قبل از ظهر شروع منازعه آشانتی که یکی از سلاطین افریقاست با دولت انگلیس فتوحات عساکر ایندولت در آن مملکت ورود اعلیحضرت شهر یار ایران در ۲۰ ژولیه بایطالیا اتفاق افتاد (روس) ورود جمعی از اهالی قرقیر بطر زبورغ و شکایت از خان خیوه که بجنوب ژنرال کافمان از ترکستان با دوازده هزار قشون مامور خبر خان خیوق شد و در اوایل تابستان خیوق را بغلبه متصرف شد بعد از تصرف در ۲۸ ژولیه قرار بمصالحه داد که خان خیوه یکقسمت از مملکت خود بسردار روس و قسمتی با میر بخارا واگذار شود و خود را در تحت سلطنت روس بشناسد رعایای خیوق بدینواسطه شوریدند اما خان خیوه بقوه حربیه عساکر روس آنها را راضی نمود درود اعلیحضرت پادشاه ایران در بطر زبورغ ۲۱ ماه مه بهمین سال بود مخالف یکقسمت بمحمد مراد بیما --- page 179 --- نسخه سنوی عکس الوقایع صفحه ۱۷۲ منع دولت روس خرید و فروش بنده و برده را در ترکستان (سویس) فوت دوک دبرونزوک و بخشیدن چهار کروتومان املاک را با هالی شهر (عثمانی) ورود اعلیحضرت شاهنشاه ایران باسلامبول در ۸ ماه ا و بهمین سال بود (فرانسه) ورود پادشاه ایران بپاریس در دهم ژوئیه اینسال اتفاق افتاد ختم ادای خسارت جنگ فرانسه بروس و خارج شدن عموم عساکر پروس از تمام قلمرو فرانسه (هلاند) ابتدای منازعه ایندولت با سلطان اتیچین که قسمتی از جزایر سوماترا سلطنت داشت و ملت آن مملکت مسلمانند شکست عساکر هلاند از اتیچین و زخم خوردن ژنرال کلر سردار هلاندیه (آمریکا) عموم ملت قرار دادند که روز فوت ژو ارزرامجد وقت روز غرا بگیرند و روز تولد او را کافی السابق جشن دارند سنهٔ ۹۱ هجری) (مطابق ۱۸۷۴ مسیحی) (افغانستان) سردار محمد عمرخان باستمالت نامها و سپهسالار حسینعلیخان بریاست قشون و میرزا حبیب اله خان بحکومت هرات از کابل مقر شده بولایت هرات خروج سپاه منظم و بیست عراده توپ حسب الحکم امیر شیرعلیخان مامورین مذکور از راه قندهار بهرات نزدیک شدند هم در اینروزها درمخالفت سپهسالار بوالظاهر خان که حاکم ظالم غوریان بود و ضمناً بکابل رابطه داشت سردار محمد ایوب خان جنرال فقیر احمد خان را بتدمیر او با فوجی فرستاد او را گرفته بقتل رسانیدند و سردار محمد ایوب خان که در خارج دروازه قندهار بهرات اردوی برای مدافعه ترتیب داده بود اما بی اردو نظر باستعداد کامل سپهسالار و بیم تقصیر خود متفرق شدند سردار موصوف با چند نفر خواص خود بجانب مشهد و خاک ایران متوجه شد ایشیک آقاسی شیردل بحکومت پرداخت تا هفت روز که سپهسالار رسید پس از هفت یوم سپاه امیر شیرعلیخان با نظم خوشی و اسلحه ممتازها بدون مقاتله که یوم نهم ذیحجه بود بشهر هرات ورود کردند (ایران) ورود سردار محمد ایوب خان بمشهد و پذیرفتن والی خراسان معظم الیه را غرس اشجار در شاهعشترت آباد طهران خوشی سال و فراوانی بتمام این مملکت (چین) تفار ایندولت با ژاپون بواسطه سفاهن جنگی که از ژاپون بقصد تصرف جزیره فرمز آمده بود خلاصه از چند ماه کار بمصالحه کشید و عساکر ژاپون انجزیره را تخلیه کردند طوفان سخت در دریا چین و ژاپون که چندین کشتی از داخله و خارجه حتی بسیاری از سفاین جنگی خود آن دو دولت با اجنبیه که در سواحل داشته غرق شد (اروپا) اسپانیا سیوسر ترانه رئیس جمهوری ایندولت شد فتوحات کارلیستی در بلباٹو و خواستن جمعی اعیان آن مملکت پسر ایزا بل ملکه ساقی را بسلطنت و تغییر سلطان جمهوری در حق سررانه بپاریس عساکر اسپانیا کلادن الفنس را بپادشاهی خواستار شدند اتریش مسافرت امپراتور به پطرزبورغ جهت ملاقات با امپراتور روس و نیز رفتن او بباویر (المان) قشون زیر سلحه را بتمام صلح مع صاحب منصب در اینسال چهارصد و یکهزار و ششصد و شصت نفر قرار دادند مسافرت امپراتور روس بانگلستان ملاقات امپراتور المان با امپراتور روس در اینسال بخته ام و شد انگلستان دو دفعه اتفاق افتاد (انگلیس) حرکت قشون ایندولت بسمت کوماسی پایتاخت پادشاه اشانتی افریقا که اعلان جنگ با نگلیس داده بود و فتح آن شهر بدست عساکر انگلیس که قسمتی از آن شهر را آتش زدند تا کار بمصالحه کشید قحط و غلا در بنگاله و اعانت دولت انگلیس درباره اهالی آنجا اعلان دولت عثمانی بدول اروپا که ابداً بدون امضا و اطلاع سلطان عثمانی با ولات قلمرو دولت مزبور معاهده تجارتی ننمایند فتح دارفور از ممالک افریق بدست عساکر مصری که اهالی آن مملکت علاوه بر ده کرور نفوس بودند (بلژیک) پذیرائی ناقل از امپراتور --- page 180 --- نسخه سوم عبر الوقایع صفحه ٧٣ امپراتور روس در مراجعت از لندن (روس) ایجاد قانون دول اروپ را در وضع گرفتن قشون و و اجبار خدمت نظامی را در تمام قلمرو خود معمول داشتن برادر خان خیوق قبول خدمت در اداره نظام یه دولت (هالند) فتح کراتن که یکی از قلعه جات اسمیجات بدست سردار بملند (آمریکا) دولت اناطولی عدداً قشون خود را به بیست هزار مقرر داشتن (برزیل) صلح حقیقی ایندولت با پاراگی (سنه ١٣ هجری) (مطابق ١٨٧٥ مسیحی) (افغانستان) در اینسال امیر شیر علیخان طو غیر خبر محبوس شدن ملقب بمعین الدین و چهار وزیر بامورات لشکری و کشوری خود تعیین نمود که یکی از آنها ملقب بصدر اعظم در عهد محمد افضل خان سید حبیب خان و سردار صدر اعظم افغانستان و نایب محمد علم خان والی ترکستان را تجهیز میمنه فرمان داد و او لشکری مرکب از هفت هزار نفر رستم خان و وزیر محمد اکبر و چهارده عراده توپ از شهر مزار عازم میمنه شد از اینطرف بحکم امیر شیر علیخان بهرات رسید که سردار عبد الله خان الله تیمور احمد خان در ملکه نیز با استعدادی با مداد نایب محمد علم خان روانه میمنه شود لهذا سه فوج پیاده و دو هزار سوار کوش عراده توپ از شهر تحت ریاست سردار عبد الله خان متوجه میمنه شدند میر حسین خان والی را در شهر میمنه محصور کردند تا یکماه که بنز در کو توپ رخنه ها در حصار افکندند و یورش بردند شهر را بغلبه گرفتند و آنروز شش هزار از اهالی میمنه و سپاه امیر شیر علیخان بقتل رسید که دو ثلث از باغیان و یک ثلث از سپاه افاغنه تلف شدند میر حسین خان والی را نیز محمد علم خان اسیر کرد و تحت الحفظ بسمت کابل نزد امیر شیر علیخان فرستاد و سردار عبد الله خان را بحکومت میمنه منصوب نموده خود بطرف مزار و ترکستان از میمنه برگشت (ایران) در ماه شعبان موکب پادشاه ایران بکردش مازندران متوجه شد و پنجم ذیقعده بدار الخلافه مراجعت فرمودند ایجاد پستخانه معمولی در ایران (چین) فوت خاقان در ١٣ ژانویه (اروپا) اسپانیائیها سخت هوا خواهان دنکارلیس با پادشاه تازه که الفننس بود و فتوحات عساکر این پادشاه و نفاق بین هوا خواهان دنکارلیس (اطریش) مسافرت امپراتور مملکت دلکاسی وملاقات با پادشاه اطالیا و ولے منتنکرو در هم ملاقات با امپراتور روس پناه دادن باغیان عثمانی را بنجات اطریش افتتاح کشتی راندن در شعبه از دانوب که بحکم امپراتور حفر نموده از وسط شهر وینه عبور داده اند (المان) مخالفت پاپ بر ضد ایندولت سبب بنیاد یک بدیع اعتقادی که فرانکماسیا بجه دارند کوشش داشت جهاز سلی که از هامبورک ملکی دنیا میرفته باسصد و پنجاه نفر غرق شد ملاقات امپراتور المان با امپراتور روس د اطریش و اطالیا و متحد شدن برای یکی بردن استبدان و اطلاع دولت عثمانی معاهده تجارتی با ایالات سرمی را تصدیق نمایند مأموریت گذشته از علماء تفلیس تحت ریاست کلنل برون بخاک منغزی چین در اکتشاف معادن و غیره که مجلسی درود در آن مملکت بسیاری آنها را کشته و قلیلی بعد از صدمات زیاد بخاک پومان مراجعت نمودند نقار انگلیس با دولت پوتین عزل والی بارو دا در هند کشتی البر که ملکه انگلیس در آن بود غفلتاً در بین از یران و پتسموت بکشتی منیسترد بر خورد و قسمتی از آن شکست که سه نفر غرق شدند و ما بقی نجات یافتند کاپتیان ویب از بندر دو و را نگلیس با چند کارفراشه بشنا رفت که بیست و چهار ساعت روی دریا بود سها میزا که از نه مجمع البحرین غدیو مصر دارا بود دولت انگلیس هشتاد کر در لیر انگلیسی (روس) نقار این دولت با خان خوقند و رفتن قشون روس سخت بریاست ژنرال کا فمان بشهر خوقند که ناصر الدین خان والی خوقند اطاعت اختیار نمود اما خلیفه عبد الرحمن نامی بر ضد روس علم بجهاد داد ژنرال اسکبلف روس مامور تنبیہ عبد الرحمن --- page 181 --- نسخه ششم عکاس الوقایع صفحه ۱۷۴ عبدالرحمن و تمام قلعه و خوقند را متصرف شد (عثمانی) مجادله سخت اهالی هرزگوین با عساکر ایندولت و هجرت ایالات سربیا و قره طاغ و مونته نگرو با یاغیان که شهر ترینیه را محاصره کردند رفتن کمسیونی از عثمانی با معیت سفرا و دول فرنگ به هرزگوین که جهته شورش اهالی را بدانند و حضور پیدا نکردن روسای یاغیان در نزد اجزاء این کمسیون که همه بلا نیل مقصود مراجعت نمودند و ورود عساکر مصری بجهته دسکت یافتن از مجادله و مراجعت بمصر زلزله در ازمیر بتاریخ ۱۴ ماه مه که دو هزار نفر بخرابی تلف شدند (فرانسه) طغیانی رودخانه های مملکت جنوبی ایندولت که خرابی زیاد باما کن وارد آورد و دویست هزار تومان از خزانه برسم اعانه بخسارت یافتگان دادند (هلاند) فتوحات قشون ایندولت در اچپن افریقا در یکی دنیای جنوبی شهر اجانه بوسطه زلزله کلیه خراب شد ۱۲۹۳ هجری) (مطابق ۱۸۷۶ مسیحی) (افغانستان) میر حسین خان ولد میرداد که بکابل نزد امیر شیر علیخان برده بودند حکم بحبس دائمی او داده شد و بصاحب منصبان فاتح میمنه خلعت فرستاد - ایجاد قانون نظامی انگلیس در افغانستان و طبع کتبی که فرمان مشق سپاه انگلیس را بزبان فارسی ترجمه کردند و این قواعد بعساکر سواره و پیاده جاری شد چون قبل از آن در افغانستان مشق سپاه بزبان فارسی و قانون ایرانی بود که بعد فرامین مشق بزبان انگلیسی تبدیل یافت توسط این کتاب همه صاحب منصبان آموختند و مصنف این کتاب قاضی قدرت الله افغان شد هم در اینسال مستوفی میرزا حبیب الله خان را امیر شیر علیخان بجابل احضار نمود و میر آخور احمدخان اسحق زائی را بحکومت هرات منصوب داشت و او بمهات آمده از عهده حکمرانی بواسطه سفاهت و خشکیث مزاجی که دارا بود بر نیامد و تمام امور این مملکت بکفایت سپهسالار واگذار بود شرارت سپاه کابلی هرات که سپهسالار بهای آنها اردوگاه در خارج شهر هرات کنار نهر انجیل ترتیت داد و چند سربازخانه ساخت رسیدن فرمان حکومت هرات از کابل بنام سردار محمد عمر خان به پیشکاری و معاونت سپهسالار حسینعلیخان امرائیکه سپهسالار مزبور بپوشیدن روی بازارهای هرات که اهالی از سرمای غیره در زمستان میان بازار سرمای سخت میخورند (ایران) نوآب والا محمد تقی میرزای رکن الدوله والی خراسان و سیستان شد آمدن هفتصد عا شور لنگ سرداران ترکمان که با پانصد سوار بتاخت سرحدات خراسان آمده بودند در میان جام مصطفی قلیخان میر پنجه با فوج ابوا مجنی خود که ساخلو آن نقطه بود سر راه آنها را گرفته و بنای شلک توپ را گذاشت تراکمه خواستند فرار نمایند در رخم جولان که چال رودخانه دارد و اسبهای آنها بگل فرو میرفت و هم نهر محمود آباد خندقی در جلو آنها شده بود که نتوانستند آسان عبور نمایند عاشور لنگ با هشتاد نفر مقتول و ادنه نفس باد وازده سوار اسیر و دویست راس اسب غنیمت عساکر ایران شد مابقی تراکمه متفرق بیابان و کوهسار گریختند رسیدن اعلان جلوس اعليحضرت فلک رفعت سلطان عبدالحمید خان خلد الله ملکه عمره و دولته بتخت سلطنت عثمانی توسط منیف افندی بدربار اعلیحضرت شاهنشاه ایران خلد الله ملکه و دولته (چین) فتوحات عساکر ایندولت در کاشغر و گرفتن شهر ارمت سی را از یعقوب کش امیر کاشغر (ژاپون) مسافرت میکادو با سفاین جنگی بجزایر اطراف مملکت خود و شورش در ایالات مغربی ایندولت که بسیاری ازان مقتول و اسیر شدند (اروپا) اسپانیا تمام نقائیکه بر اخوانان و نگارس گرفته بودند بضبط دولت در آمد و شانزده هزار --- page 182 --- نسخہ سومی سراج الوقایع صفحہ ۱۷۵ و شانزده هزار از عساکر یاغی ترک اسلحه نمودہ مطیع پادشاه هسپانیا شدند و دنکارلس بملکت فرانسه گریخت ورود پادشاه هسپانیا با طریچ و نصرت بمادرید (اطریش) ملاقات امپراطور با سلاطین روس و ساکس و یونان متدرجا بوینہ (المان) منع بردن اسب از این مملکت بخارجه ملاقات امپراطور المان با امپراطور روس و پادشاه انگلیس و امپراطور اطریش ملاقات وزراء اعظم دول ثلاثه روس و المان و اطریش برتن کرچاکف میسو بنمارد کنت اندراسی (انگلیس) تعدیات عثمانی برانسبت با هالی بلغارستان موجب خطر دید و سفاین جنگی خود را با سلا مبول احتیاطاً فرستاد که کمک حال عثمانی باشند (روس) به هم نوامبر که سلاتی و دهم شوال بود اعلیحضرت امپراطور خطبه در شهر مسکو با حضور اعیان خوانده اظهار داشت که اگر سایر دول بزرگ اقدامی بآسایش حال میسویان رعیت عثمانی نمی نمایند من شخصا حاضرم که بپراهی و رعایت آنها را منظور دارم و بعد از سه روز دویست و پانزده هزار پیاده و پنجاه هزار سواره تحت ریاست گراندوک نیکلا برادر امپراطور با ششصد و چهل و هشت عراده توپ مهیا و از قشوم و مامور توقف در ایالت اوشا گردیدند و عموم ملت از اینحرکت دولت خوشنود شدند که حامی عیسویان است تمام طوفد ضمیمه ترکستان روس شد و نام این ایالت را فرغانه نهادند قلب ژنرال اسکبلف سردار روس به بایغه قراقرفیز (عثمانی) جنگ با یاغیان ہرزگوین و بسنی صدراعظم اطریش یاد داشتی با مضا دول روس و المان و انگلیس در باب اهالی هرزگوین و بسنی بباب عالی فرستاد که مبنی براین بود آزادی تامه تمام اهالی هر مذهبی که پیرو میباشند قانون در وضع اخذ مالیات که تعدی به آنها نشود یکقسمت از مالیات معینه ایند و ایالت ہمہ سالہ خرج و صرف لوازم امور خود آن دو ایالت بشود یعنی بمدارس و راه ها و مریض خانه ها ایجاد مجلسی در این دو ایالت مرکب از عیسوی و مسلمان که تصدیق عرض آمیز در تقصیر هیچیک نشده باشد دولت عثمانی قبول این تکالیف را نمود بشر ط آنکه تا چهار هفته تمام یاغیان از خود خلع اسلحه نمایند و بشغل زندگانی بپردازند یاغیهای بسنی بانهایت شدت برضد دولت ایستادند و عساکر پیاده رو شکستیم مختار پاشا با هفده هزار بجنگ آنها رفت ابتدای شورش در بلغارستان قلع سلطان عبدالعزیز خان از سلطنت در ہیم ماہ مہ مطابق ۶ جمادی الاولے کہ مغزی الیہ در ۲ ا ثرون با مقراض شیریان خود را در یہ و ہلاک شد نصب سلطان مراد پنجم بجای او که شیخ الاسلام و سایر ملت عثمانی او را نپذیرفته در ۹ رجب بملاحظه جنونی که داشت از پادشاهی مخلص کردند و اعلیحضرت سلطان عبدالحمید خان را با رضایت خاطر در هجدهم شعبان بسلطنت جلوس دادند نیم شنبه نهم جمادی الاخزی مطابق با اول ژویہ ایالتین سربنی و قشنگر و بدولت عثمانی اعلان جنگ کردند و سردار لشکر خود چرنیاف را قرار دادند در اینمورد مختار پاشا بمنتنکر و فتوحات نمایان کرد اما چرنایف بر سپاہ عثمانی که تحت ریاست در نمانش بود و قشتنکر و غالب آمد و پاشای مذکور را اسیر نمود از طرف دیگر عبد الکریم پاشا با پنجاه هزار سپاه زبده بخاک سربستان ورود کرد تکلیف انگلیس و سایر دول به دولت عثمانی که با ایالتین جزیه صلح نماید اما سلطان عثمانی بجواب آنها طفره زد نجمدا الکریم پاشا در سربستان فتوحات عدیده داد و سپاه روس بملک سربی وارد آن مملکت شدند دول فرنگ بمیان افتاده خواہش مجلس کنفرانس در باب مصالحہ بین عثمانی و سربی و قشتنگر و نمودند اما دولت روس تبانی مطالبه صلح از دولت عثمانی داشت که آنچرا ساء دول در مجلس کنفرانس گویند بشنود و قبول کند افتتاح این مجلس در بیست و پنجم ذیقعده که دولت --- page 183 --- نسخۀ سی ویم عکس الوقایع صفحۀ ١٧٦ که دولت عثمانی پنج شرط از شرایط مجلس مزبور را قبول ننمود (فرانسه) ورود پادشاه انگلیس بپاریس سُفراء عُثمانی نیز به پاریس دولت آمدند (یونان) ورود امپراتور برزیل در اینمملکت و مراجعت پادشاه یونان از فرنگستان استقراض دولت جهت تدارک جنگ و فرستادن چند کشتی جنگی ببندر سالونیک (امریکا) در اناطولی جُشن سال صدم از ادۀ خود را گرفتند چون قبل از صد سال ممالک فسیح المسالک آنتولی جزء انگلیس بوده و ببعد آزاد و دولت مستقل بزرگی شد (شیلی) نسوان بهم مثل رجال حق تعیین وکیل و حُضور در مجلس پارلمنت دادند (مکزیک) شورش اهالی ریوکراند و شکست یاغیان از قشون دولت مزبور در ١٢٩٤ هجری (مطابق ١٨٧٧ مسیحی) (افغانستان) ازدیاد رابطه و ردّ و بدل تعارفات دوستانه فرمانفرمای هند با امیر شیر علیخان و مسکوک طلائی در کابل بنام امیر مُعظم الیه صد هزار سکه زدند که در وزن کِلکته ای چیزی کم بود حُکم سخت امیر شیر علیخان که باید مشق نظامی در افغانستان بلفظ خاص افغانی بسپواره و پیاده فرمان داده شود و تبدیل فرامین لشکری را از لفظ انگیسی بافغانی که فعلاً دایر است آمدن فرستاده گان فرمانفرمای هند بکابل و مراجعت نمودن بهندوستان از لشکریان ساخلو میمنه آنچه کابلی بودند باجازه امیر مراجعت بهرات نمودند و فوج پراتیها هرا اقامت بدان شُهر شدند و اینمطلب برآنجا ناگوار بود بنیاد عداوت امناء امارت افغانستان با محمّد علم خان حُمران تُرکستان که درصدد اتّهام او برآمدند تا امیر را در باره او مشتبه کردند و او را بکابل طلبیبه شُرایط آمد و معادل یک کرور تومان وجه نقد تقدیم آورد در روز سلام آن باو بخشیده شد و آن اسب بپایش لگد زد از همان صدمه وفات یافت (ره) (ایران) انکشاف بعضی استخوانهای ماموت در صفاهان توسط میرزا تقی حکیمباشی حضرت والا ظلّ السلطان ماموت حیوانیست که قبل از طوفان آخُری در کره ارض وجود داشته شبیه بفیل امّا بُزرگتر و ببعد از طوفان دیگر این جنس حیوان وجود نداشته و کسی ندیده (مؤلّف) فوت میرزای سنگلاخ شاعر معروف در تبریز بسن صد و سیزده سالگی و شب عید هفدهم صفر بود (چین) فوت ولیعهد ایندولت (ژاپون) افتتاح راه آهن جدید از ازاکا بکیتیو (اروبا) اسپانیا تمام یاغیان اینمملکت مطیع و منقاد دولت شدند (المان) امپراتور ایندولت در سن هشتاد سالگی مجدّات قشونی و مُلاقات او با امپراتور اطریش (انگلیس) ورود سُفراء چین بلندن درآمد الحاق جمهوری ترانسوال از ممالک افریقا که لغت آن هلاندیز است و قرب راس امید ساکنند بتصرفات انگلیس سفاین جنگی انگلیس بخلیج بزیگانز دیک بپلاسپول ورود کردند در ایطالیا جشن پی نهم پاپ معروف گرفته شد (پرتوغال) در جنگ روس و عثمانی معترض بنود (روس) یادداشتی بدول فرنگ فرستاد که دول عُثمانی هیچوجه تکالیف روس را در رفاه حال عیسویان قبول نمی نماید باینجهت دولت روس با عُثمانی طرف جنگ است و سه روز فاصله اعلان جنگ بعثمانی دادند و امپراتور روس بشخصه با ولیعهد و سپاه خود در افراخاک عُثمانیه شدند درود عساکر روس بخاک عثمانی یکشنبه دهم ربیع الثّانی که ٢٤ آوریل بود صفراء طرفین بیارق خود را خواسته عازم دربار دولت مُتبوعه خود شدند (عثمانی) سلیمان پاشا را بجای مُختار پاشا سر دار عساکر مامور بهرزگوین نمودند سفایَن جنگی عثمانی را تحت فرمان پتر پاشا که اصلاً انگلیس بود قرار دادند و آنی اطلاق نپدال سپاه --- page 184 --- نسخه شوق صفحه ۱۷۷ عجایب الوقایع روس را محصوره داده خود نیز با سپاهی که تدارک داشت برحصه عثمانی برخواست عساکر عثمانی مسلخم قلعه مبدر روس را تصرف کردند و شسهرارد هان عثمانیه را روس متصرف شد شیخ الاسلام فتوای جهاد بتمام ممالک عثمانی داد در ۴ ژون قشون روس قارص را محاصره نمودند و دسته دیگر سپاه روس از رود دانوب عبور و بسمت اروپ خاک تیره ای عثمانی ورود کردند و ارد و های پیش قراول روس تحت ریاست ژنرال گورکو از کوه بالغان عبور نموده شهر نیکپلے را متصرف شدند اردوی مفر روس از عثمان پاشا شکست خوردند در صورتیکه ده هزار از طرفین بقتل رسید محمد علی پاشا سپهسالار کل حاکم عثمانی در اروپ و عثمان پاشا در پلونا محصور شد که در حمله اول سپاه روس بدان نقطه ده هزار تلفات دادند و در حمله قازان لقی نیز شکستی بژنرال گورکو وارد آمد سلیمان پاشا در حمله اول سپاه روس جهت تصرف دره شبیکا دو هزار نفر بکشتن داد سپاه افلاق بندان تحت ریاست پرنس شارل حاکم خود در محاصره پلونا با سپاه روس متفق شدند و حمله بردند و بیست هزار نفر در آن حمله بکشتن دادند به دان و ستبرو د خود را عقب کشیدند مختار پاشا در انیشکه شکست خورد و خود را بقلعه قارص انداخت اثاروزه انوامبر ۱۱ ذیقعده شهر قارص بتصرف قشون روس در آمد و ہم دسامبر ۳ ذیحجه عثمان پاشا با قشون ابوا بجمیعی خود در پلونا تسلیم عساکر روس شد ایالت سری که عهد انعقاد مصالحه عثمانی داده بود در اینوقت ہم پی شده با سپاه روس متفق شد در سرمای سخت و برف زیاد عساکر روس از چند نقطه کوه بالغان عبور کردند (هلاند) فتوحات قشون ایندولت در انچین ها کلانتراف (یونان) با کمال عجله تدارک جنگ دیده و بیست هزار سپاه علاوه بر قشون معمول حاضر کرد (آمریکای) اتا تو نی در بار ژنال گران را خلع (و ریشارد های) را رئیس جمهوری میسازند و پنجاه هزار دالر مواجب سالیانه او را قرار میدهند قرتین نام که دعوی پیغمبری در طایفه مرمن داشت بحکم دولت مقتول شد شکست عساکر دولتی از طایفه سیوکس که از وحشیهای قدیم نیگی دنیا میباشند قحطی در برزیل ریاست و یاز نام در مکسیک ۱۲۹۵ هجری (مطابق ۱۸۷۸ مسیحی) (افغانستان) فرمانفرمای ہند بعضی تکالیف شاقه از طرف دولت انگلیس با میر شیر علیخان نمود که امیر مزبور و سایر بزرگان ملت افغانستان را بهیجان آورد جواب را بتاخیر انداختا در ضمن امیر معظم الیہ ژنرال کافمان روس نامه نوشته عهد اتصال داد ژنرال کافمان اظهارات او را پذیرفت و قرار داد در هرابی بافغانستان با مرکز کل خود جواب و سئوال نماید و قراری بدهد که کار مستحکم باشد لیکن برای اطمینان امیر شیر علیخان صد و پنجاه نفر سوار قزاق تحت ریاست یکونیکی مسلح و با نیکو ترین جامه های فرم دولت خود در ماه صیام بکابل فرستاد دہم شش فوج سالدات و بیست عراده توپ در سر حد بلخ و بدخشان افغانستان مامور توقف نمود امیر شیر علیخان قزاقهای روس را محترماً در کابل بماه رمضان پذیرفت اما بفرمانفرمای انگلیس اعتنائی ننمود این مطلب باعث هیجان دولت انگلیس بملاحظه مخاطرات ہند وستان شد و در پارلمنت طرح مذاکرات عمده کردند تا مجدداً مراسله رسمی تهدید آمیزی از فرمانفرمای ہند وستان بامیر شیر علیخان رسید که اصرار در قبول تکالیف شاقه متبوعه خود دولت نموده بود امیر شیر علیخان بر آشفته در غضب عام دشنامی بفرمانفرما و سلطنت انگلیس داد و در تدارک و تهیه جنگ پرداخت در اینوقت تمام سپاه افغانستان بکابل و قندہار و ہرات و سایر سرحدات ترکستان پنجاه هزار میدید وارد وے --- page 185 --- نسخۀ سویم سراج الوقایع صفحۀ ۱۷۸ وارد و مرکب از هفت فوج پیاده و سواره و دوازده عراده توپ از جلال‌آباد و توابع کابل بفقۀ علی مسجد سرحد تگه‌خیبر مامور نمود ب فوج پیاده نظامی هم که باشش عراده توپ بسرحد کرم و دره چوارسا خلود داشت دستورالعمل فرستاد که دره ها را محکم نگهدارند و از طرف انگلیس هر که از آن نواحی عبور نماید ممانعت کنند و ترتیب عساکر زیادی در کابل از جهمته داده شد که برای مدافعه و مقاتله با انگلیس حاضر باشند عبداالله خان ولیعهد امیر شیر علیخان هم نیز در اینروزها بکابل وفات یافت هم در آن ایام امیر شیر علیخان مجلسی رکابل تشکیل داد که در آن مجلس پلکونیک روس و ایلچی انگلیس با منشی بختیار هندی که از طرف فرماترهای هندوستان آمده بودند حضور داشتند ایلچی انگلیس رسماً ادعای حقوق و مدافعه دولت انگلیس را در ماده افغانستان می نمود و میگفت دولت روس حق مداخله در اینمملکت ندارد صاحب منصب روس بر آشفتۀ شمشیر کشید که در آن مجلس ایلچی انگلیس بکشته امیر شیر علیخان اینحرکت صاحب منصب جنگی روس را نپسندیده دال بقوۀ روس وضعف انگلیس دانست و شفاهاً بایلچی انگلیس گفت تا حالا که در میانه روس و انگلیس من متحیر بودم اینطور مجلسی میخواستم که ببینم چقدر قوت و قدرتش از ایند و دولت بیشتر است بآن دولت دوست و متحد باشم اکنون دیدم فرستاده روس بر شما غلبه دارد طبعم باروس متحد میشوم و بدولت انگلیس سر کاری ندارم ایلچی انگلیس بعد از این مجلس بانحلال یاس روانه هندوستان شد (ایران) موکب اعلیحضرت پادشاه ایران در بیست و یکم صفر اینسال از راه رشت بعزم سیاحت و گردش فرنگستان انقاض فرمود که مراجعت از اینسفر در هشم شعبان (اروپا) اسپانیول شورش اهالی جزیره کوبا که بزودی رفع شد در ۲۷ شوال شخص چلتک سازی بطرف پادشاه تفنگچه خالی کرد اما تیرش خطا شد (اطریش) ورود عساکر ایندولت بایا لتین هرزکوین و بونیه متعلقه عثمانی بجهته تصرف نمودن و در هشتم رمضان شهر تر بین را بغلبه گرفتن که در مین هرزکوین و سهمی واقع است و باین واسطه دولت اطریش از تصرف کردن ایندو ایالت و جنگ با اهالی آسوده شد و چند یوم فاصله شهر سرا جوبته تصرف سپاه آندولت آمد که شورشیان هرزگوین و سهمی در آنجا جمع بودند آتش گرفتن کشتی سفنکس در محیط (المان) انعقاد مصالحه ایندولت با عثمانی در سلخ جمادی الاول بکوچه شتیل برلن و در ہنگام مراجعت ایمپراتور گلیوم از ملاقات پادشاه ایران دو تیر تفنگچه ساچمه پر بطرف او خالی شد که چند ساچمه ببازؤ و شانه ایمپرتور خورد ضارب که نامش چلتک بود خود را هم بگلوله زد اما زحمش کاری نبود و اینوقایع در روز ورود پادشاه ایران در پای تخت المان اتفاق افتاد کشتی جنگی بزرگ المان بگرشس کور فور در حوالی انگلیس بکشتی جنگی موسوم بکشتی کالم خورد خود آن کشتی با سیصد نفر عمله که در میانش بود کلأ غرق شدند مجلس کنگره دول در برلن افتتاح شد و ماتیون دول المان و اطریش و فرانسه و انگلیس و روس و عثمانی و ایطالیا در آن مجلس حضور بهم رسانیده ریاست را به سیور بشیمارک دادند و عهد نامه نوشته با مضای یکدیگر رسانیدند فوت ثر رثز پادشاه آنور در پاریس صحت ایمپراتور المان و مراجعت از ییلاق ابهای معدنی و رسید ب او با مور سلطنت (انگلیس) در نتیجه جنگ با روس در آسیا ری اهالی انگلستان در اندیشه با دولت خود همرای نبودند فتوحات عساکر روس در داخل خاک شما و نزدیک شدن با سلا مبول بسباب کمال وحشت انگلیشد کشتی های جنگی خود را بحوالی سلا مبول فرستاد و تدارکات موسوم بمجهد --- page 186 --- نسخه سویم عين الوقايع صفحه ١٧٩ بمجددیه استقراض ایندولت مبلغ دوازده کرور لیره به مصارف عساکر بحری و بحری در صدد تحقیق شدن انگلیس اینمطلب را که آیا دولت روس اجازه تخطی بافغانستان و کمک دادن با میر شیر علیخان بعساکر ترکستان متصرفی خود میدهد یا نمیدهد کشتی موسوم بپرنس الیس در چهارم رمضان بکشتی دیگر در رود طمس بر خورد و شکست و در آن واقعه غرق شد که ششصد نفر مسافر آن بهلاکت رسید یقین دولت انگلیس براینمطلب که دولت روس بژنرال کافمان فرمانفرمای ترکستان اجازه تخطی و کمک دادن با میر شیر علیخان نخواهد داد و تا سی سال دیگر تکلیف آلوده کی بمداخله افغانستان ندارد و مطمئن شدن انگلیس مامور داشتن ایندولت پنجاه هزار سپاه نظامی و چهل و پنج عراده توپ خود را تحت ریاست ژنرال ربرت از سه نقطه سرحد پشاور که بخاک افغانستان ورود نمایند و متوجه کابل شوند (ایتالیا) فوت پے نهم پاپ معظم و انتخاب کشیشان کاردینال پیچی را بریاست کاتولیکی و ملقب نمودن پاپ و لئون سیزدهم او را خطاب کردن شخصی باسانانت نام بکالسکه پادشاه برد اما کار دران کمیو لا نام صدرعظم خورد چون مشارالیه در صفای جلو کالسکه همراه پادشاه نشسته بود بعد از اینمقدمه در چند شهر ایطالیا مردم شورش کردند (روس) اعلان ایندولت که اگر کشتیهای جنگی انگلیس در حوالی اسلامبول بیاند او نیز شهر اسلامبول را متصرف شود لهذا بسیاری سفاین انگلیس بجالی پولی مراجعت کردند شهر صوفیا از متصرفات اروپای عثمانی بتصرف عساکر روس درآمد مراجعت امپراتور روس بعد از فتوحات نمایان بپطرزبورغ ورود عساکر روس بشهر ادرنه قواب کراندوک نیکلا سردار قشون روس با سپاه خود بقریه سان استیفان نیمفرسخی اسلامبول رسید و اردو زد و شخصاً بملاقات اعلیحضرت سلطان عثمانی رفت یکدسته از عساکر روس نیز در اینروز با بندر رکشهر باطوم را با شهر عثمان بازار در سچتی وارزنة الروم متصرف شدند طغیان طایفه نهملیست در در قلمرو روس ورود اعلیحضرت پادشاه ایران در پطرزبورغ بهمین سال بود که عساکر جنگی را با حضور اعلیحضرت معظم الیه سانیدند و نیز در شب مهمانی بال بپطرزبورغ توسط میرزا یحیی خان ایلچی ایران که رشوه گرفته بود روسیان اجازه تنبیه تراکمه و امتیاز تصرف آخال را از اعلیحضرت پادشاه ایران گرفتند که هرگاه تخطی بدا سخدود نمایند موجب کدورت ایندولت نشود توضیحاً آنکه میرزا یحیی خان سفیر ایران در انشب بهنگام گرمی مجلس بحضور همایون عرضه داشت که چون شرارت طوایف تراکمه آخال همه ساله موجب تصدیعات فوق العاده و خسارات بی اندازه در نواحی خراسان برجال دولت علیه ایران است و همه وقت باید بجلویگیری آنها جمعی قشون ساخلو آن سرحدات باشند بهتر آنکه تدبیر و تنبیه آنها را دولت علیه بدولت بهیه روس واگذار فرمایند که در هچنین مجلسی شخص امپراتور با تمام رجال دولت خود ممنون شوند اعلیحضرت ناصرالدینشاه هم با صرار زیاد او امضای نوشت که در اینباب حاضر کرده بودند فرمود و قول بیطرفی در امور تراکمه آخال بروس داد مسلمانهای یاغی روملی چهار ده جنگ با سپاه روس نمودند (عثمانی) اضطراب اهالی از ورود عساکر روس بحوالی اسلامبول که اعلیحضرت سلطان قرار صلحی مبنی بر معیت و نه فصل با دولت روس داده و عساکر روس از نقطه سان ستیفان حوالی اسلامبول حرکت و معاودت نمودند هم در اینروزها عساکر ایالتین منتنکرو و صربی در نقطه شیر فتوحات کردند --- page 187 --- نسخه سوم عین الوقایع صفحه ۱۱ کردند و شهر فلیپ پبلی را نیز قشون اوق بغدان از تصرف سپاه عثمانی در آوردند سفاین جنگی عثمانی در پیره بندریونان محاصره شده دولت یونان را تهدید میکردند که هرگاه لشکریان خود را انچه بجا که عثمانی تخطی نموده اند معاودت ندهند بندرمزبوررا بضرب کلوله معدوم سازند در محالصه ساکن استیفان وجه خسارت جنگی که بر عهده عثمانی وارد آمد و عهد نامه سست و نیم اقچه که بر روس داده باشند دونهار نوشته شد و بیست کرور منات بود آنهم به بشرط که ایالات بلغارستان و دبرجای را از مقامات اروپ خود عثمانی مجزی کند و در سمت آسیا نیز فارص و باطوم و اردنان را ملک مطلق دولت روس داند قرا د نگزنیرا عبور سفاین دول از انشهر شیر بازید بعثمانی نسترد گردید که با تخته راه تجارت با یران باز شد (فرانسه) شورش امال نول کالد دینے استرالی با بند دلت و قتل جمعی فرانسویان در آنجزنیه (یونان) بجواب عثمانی اطلاع میدهد که انجاد عساکر خود را بایالات پر و تسالی و مقدونیه من متصرفات عثمانی خواهد فرستاد (امریکا) محاربه اول بتنور در بسیاری از شهرهای ایالاتی شدت داشت (افغانستان) محاربه اول در ۲۵ ذیقعده اینسال عساکر انگلیس از سه نقطه حمله در بجانب افغانستان شدند نقطه اول از راه لعل پر مستقیم بطرف جلال آباد نقطه دویم از راه تنگه خیبر بجانب علی مسجد و لقمان نقطه سویم از راه کرم روانه دره پیوار شدند که در این اردو خود ژنرال را برت سردار قشون انگلیس با مور افغانستان بود واز طایفه توری و جاجی جمعی را اجیر نمود که براه بلد و لوازم اردو را اوبرا ہی نمایند روز ۲۸ پنجهزار قشون امیر شیر علیخان که با دوازده عراده توپ در نقطه علی سجد بوده سر راه بر عساکر انگلیس گرفتند و جنگ در پیوست بعد از هفت ساعت جنگ و قتل انبوهی از طرفین بواسطه کثرت سپاه انگلیس لشکریان افاغنه شکست خوردند محل اردو و توپهای آنها بتصرف قشون انگلیس در آمد در ۱۴ ذیحجه دسته عمده سپاه انگلیس به ایالت امانی کرد طایفه توری از دره و جبال مقابل پیوار عبور نموده عازم کابل است شدند در این راه با سه فوج پیاده افغان یا ده عراده توپ که ساخلو بودند کوهسش کردن و دره پیوار را سنگر گاه خود قرار دادند از صبح تا الی ظهر جنگ سختی با عساکر انگلیس نمودند و انبوهی از آنها کشتند تا پنج فوج انگلیس عقب نشسته و توپها و آذوق خود را در میدان کارزار آن دره گذاشتند عبد الکریم خان ژنرال و کل احمد خان کرنل صاحب منصبان افغان با ملاحظه آنکه مبادا انگلیسها حیله کرده باشند از سنگرهای خود خارج نشدند که توپهای انگلیس را مستصرف شوند لہذا اهالی توری و جاجی که اجیر انگلیسها بودند شبانه آمدند توپها را از میدان بردند و سه یوم بعد به ایالت را د عله با عساکر انگلیس در این نقطه بسیار د و قسم و سه جانب متوجه شدند تا تفرقه بین سپاه افغان انداختند آنوقت از یکطرف زور آوردند و یکفوج افغان را شکست دادند چون دو فوج دیگر نظار محل اقامت خود را نتوانستند واگذار شده بکمک آنها بروند باین سبب انگلیسها اوقعا با بندرفره نیز حمله آوردند در صورتیه سپاه شان متجاوز از دوازده ہزار نفر بود افاغنه در این میدان هم توپهای خود را از دست داده بطرف کابل فرار نمودند در بین راه فوجی سواره نظام و دو فوج پیاده نظام که با دوازده عراده توپ با مداد آنها از کابل می آمدند وقتی سرشکست را دیده اند تو بها را گذاشته برگشته بودند اما افاغنه شکست خورده آن توپها را از صحرا همراه خود تا بکابل آوردند و انگلیسها هم تجرأت پایا آمدن بسمت کابل ننمودند چون بسیار مغلوب افغان شده اند امالی ملکتے دافریدی در مقام منازعه برآمدند جلو گیری انگلیس جمعیت هیبتی سخت ایستاند و جنگهای نمایان کردند --- page 188 --- نسخه سویم عين الوقايع صفحه ۱۸۱ ۱۲۹۶ هجری (مطابق ۱۸۷۹ مسیحی) (افغانستان) اردو دیگری از انگلیس مرکب از چهارده هزار پیاده و چهار هزار سواره بودند در تحت ریاست جنرال بلمین و کلنل سینجان با سی عراده توپ از راه کوه کوژک و پیراو بنو مامور تسخیر قندهار شدند سردار شیر علیخان که از قبل امیر شیر علیخان در قندهار حکومت میکرد تبتیه جدار و دفاع افتاد اما اهالی با او همراهی نکردند چون قوه و استعدادی نداشت فورا بطرف فراه آمد وانگلیسها بلا مخاصمه بتصرف قندهار کامیاب شدند هم در اینروزها قزاقهای روسی که در کابل بودند بنا با حضار جنرال خود که دیدند اغتشاش افغانستان در تزاید است از راه ترکستان از یکتنجاک بخارا و سمرقند مراجعت نمودند و میرزا حسن خان و دبیر الملک و مفتی شاه محمد و سردار شیر علیخان قندهاری و قاضی پیش آمدی با هم باتفاق آنها نزد جنرال کافمان روسی رفته قبل امیر شیر علیخان رفتند اردوهای نواحی کابل هم انچه از انگلیس بودند و اطمینان یافتند از اینکه دولت روس تا سی سال بعد تکلیف امداد با مارت افغانستان ندارد و آن صد و پنجاه نفر قزاق روسی هم که رسما در شهر کابل مقیم بودند بترکستان روس مراجعت کردند و مانی در پیشرفت پلتیات و امور ملکی انگلیس نیست جبری شده از دولت متبوعه خود مامور باتفاق و ضبط کابل شدند چون دولت روس در آن ایام با دولت بزرگی مثل عثمانی طرف جنگ و جدال بود و هنوز امر محاربه آنها فیصلی نیافته بود در اینمورد تکلیف حمایت با میر شیر علیخان و طرف شدن در آن وقت با انگلیس ندانسته لہذا جنرال کافمان اجازه تخطی و طرفداری مملکت و امارت افغانستان ندادند این بود که شاید سواران روسی را از کابل احضار نمود و اردوی بحمایت امیر شیر علیخان نفرستاد و همین جواب را بمیرازا حسن خان دبیر الملک و همراها او گفتند که با میر شیر علیخان بنویسند علیهذا انگلیسها بیا کانه محله شهر کابل آوردند و امیر شیر علیخان سردار محمد یعقوب خان پسر بزرگ خود را که در حبس داشت مخلع ساخته بجای خود نشانید در ۱۱ ذیحجه ۱۳۸۶ از کابل با عیال و تعلقاتش روانه ترکستان بوبک و بلخ شد در این ایام نوشته سردار شیر علیخان قندهاری و دبیرالملک با میر معظم رسید و متعاقب آن نوشته خود آنها از سمرقند مراجعت کردند و ملاحظات رجال دولت روس را در ماده افغانستان بیان داشتند امیر شیر علیخان بسیار مضطرب و افسرده خاطر شد و مجدداً دبیر الملک را بسفر قند فرستاد و لشکریان ترک آن را اطراف خود جمع آوری نمود لیکن از اندوه زیاد دو چار مرض نقرس گردید. وفات یافت میرزا حبیب الله خان در دک وفات او را از بزرگان و لشکریان پنهان میداشت و اطباء را محضر کرد و دو اما جونائید بیابی بخلوت میبردند و غذاهای مخصوص طبخ میکردند هر که از خواص هم میخواست بدیدن امیر برود مشارالیه مانع میشد و میگفت امیر صاحب جلاب کرده تا سه روز بدینموال گذشت بعد سردار محمد ابراهیم خان پسر امیر عزم عیادت پدرش را نمود اما جبیب الله خان اور امانع شد باین بهانکه امیر صاحب حالت ندارد و محمد ابراهیم خان زیرگوش نزد و گفت دایه از ما در مهربان تر توئی که مرا از ملاقات پدرم مانع میشوی جبیب الله خان گفت حالا که تغییر کردی و بعرض مرا غرض دانستی برو پدرت را ملاقات کن محمد ابراهیم خان وقتی بالا رفت و پرده اطاق را بلند کرد دید امیر بالای صندلی نشسته اما میت چند روزه است نه برد حو صله نتوانسته بی اختیار عمامه خود را بزمین زد و در سوگ پدر نهای شیون گذاشت همکاران و قراولان که اینمطلب را شنیدند و بمرگ امیر شیر علیخان یقین کردند هر کدام بستی رفتند و فورا آنجز با فواج و عسکر رکاب رستم خان پسر سردار محمد اعظم خان که در پیشاور بود در ۱۲ محرم ۱۳۸۷ وارد پیشاور شده و بصد و پینجاه نفر عسکر که همرا داشت با فوج افغانی یکجاست منتشر شد --- page 189 --- سال سوم عین الوقایع صفحه ۱۸۲ فتنه شده بهر محله و بنای شورش بر ضد یکدیگر نهادند میرزا حبیب الله خان که دانست عنان اختیار از دست خارج می‌شود سپاهیان و صاحب منصبان را مخاطب قرار داده گفت که بعد از دفن امیر صاحب بحکم امیر محمد یعقوب خان است که بتمام قوام مواجب دوسه ماهه داده شود و متفقاً بجال برویم با انگلیسها غزا کنیم لهذا سپاهیان اقدام بحرکت دادن جنازه نمودند وفات در ماه صفر و دفن آنمرحوم در قرب مزار شریف سخی شاه مردان امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام شد که در ماده تاریخ وفات آن امیر بینظیر گوهری شاعر پرهیزگار علیه الرحمه این لفظ را سروده بود (خلق شد بیامیر) ۱۲۹۶ بعد از کفن و دفن امیر مرحوم مبلغ هیجده لک روپیه کابلی که در صندوقخانه موجود و همراه بود از ترس اینکه سپاهیان حاشا رو و بخود سری تاراج نکنند همه را در اطاق بزرگ دو طرفه حاضر نموده اعلان مواجب دادند هر کس و هر طایفه از سپاه و رعیت و توپچی و مهتر و قاطرچی و ساربان حاضر میشد از هر در باطاق میرفت و میگفت مواجب مرا بدهید دو ماهه و سه ماهه بدستش میدادند کسانی بودند که در آن روز دوازده دفعه مواجب دو ماهه گرفتند و بهیچ وجهی غریبی رو داد و بعد ازان هم سپاه کابلی با لشکریان هراتی طرف مخاصمه شدند و فتنه و خون ریزی بین خود بنیاد کردند خلاصه اهالی اردو و امیر بکلی متفرق شده هر کدام بجائی رفتند و خبر فوت امیر بکابل رسید سپاه انگلیس نیز در اینروزها از راه سرخ پل و کندمک فاتحانه وارد جلال آباد و روانه بجانب کابل شدند و درین راه بنقطه ماشین که جمعی از مسلمانان افاغنه با یکی سر راه سپاه انگلیس را گرفته بودند از صدمه توپخانه او شکست فاحش خورده متفرق شدند و خان کنر باطاعت انگلیسها اقدام کرد از آنجهت ژنرال رابرت در هشتادمی جدی وارد صوبه کابل شد امیر محمد یعقوب خان که غلبه و سکه امارت را بنام خود نمود رجعاً بانگلیسها نوشت که من فعلاً تعزیه دارم بعد از فراغ و ختم تعزیه داری برخلاف رای و قواعد امیر مرحوم با شما رفتار خواهم کرد و عهد و دمان و مصالحه با دولت فخیمه بریتانیه خواهم ساخت که موجب رضا و خیراندیشی دولت و صلاح امارت افغانستان بوده باشد انگلیسها عین نوشته را بفرمانفرمای هند فرستادند و اظهارات امیر محمد یعقوب خان را پذیرفتند اگرچه رای ایاغرم دایره وکلاء ملت در مجلس پارلمنت لندن این بود که قندهار و جلال آباد از قلمرو امارت افغانستان موضوع و بضمیمه مملکت هندوستان شود اما مصالحه نامه که در کابل باتمام رسید و بین ژنرال رابرت و امیر محمد یعقوب خان رد و بدل شد فقط تعهد نمودن امیر بدوستی انگلیس بود و اینشرایط و مقصود آتیه را نیز در آنمصالحہ نامہ قرار داده بودند نخستین ماده این بود که امارت افغانستان سفیری از دولت انگلیس در کابل بپذیرد و آن سفیر با جمعی از تعلقات و همراهان در تحریر و نظامی خود بنقطه بالا حصار کابل مقیم دایمی و آزاد باشد معاهده دویم اینکه در صورت صداقت و مودت امیر افغانستان بدولت انگلیس همراهی با فرمانفرمای هندوستان بوده باشد و احمد و طی انگلیس در اطاعت نماید سالی یکصد و بیست هزار لیره انگلیسی از خزانه هندوستان استمراراً بمحفظه الیه داده شود برای امداد مخارج لشکری و کشوری افغانستان معاهده سیم اینکه هرگاه عساکر انگلیس از افغانستان مراجعت نمایند راه های تنگه خیبر و کرم و رزست و پیشینک و سیبی و زیرستان در ید تصرف آنها باقی باشد چهارم اینکه بدون رضا و امضاء دولت انگلیس امارت افغانستان حق معاهده و رابطه در آمد و مرسول با هیچیک از دول نداشته باشد پنجم اینکه رعایا انگلیس در قلمرو افغانستان در آمد و شد آزاد و محترم باشند و رعایت و جانبداری آنها از دولت انگلیس منظور باشد و از تعدیات داخله و واردات و گمرک سال معاف شوند و بجز گمرک مال التجاره حاشیه سمت راست چون امیر محمد یعقوب خان در محبس هند میمیرد دوباره سال رحلتش را نیز گوهری بیان و ترکیب کرده و مجموع برآورده ۱۲۹۶ مجاناً اینجابیان میپردازد تا از نظر پوشیده نماند میگوید (امیر بکابل بمیزان) ۱۲۱۶ --- page 190 --- نسخه سویم عين الوقايع صفحه ٨٣ مال التجاره چیزی دانسته نباشند بعد از استیلاء واتمام این مهالکه ومحاربه امیر محمد یعقوب خان در گندمک بچه فرسنگی شهر کابل با اردوی انگلیس آمده امیر نالی انگلیس باستقبال او سر برهنه صد و یک تیرا توپ شلک شادیا نه کردند مورخ کیونار انگلیس با شش نفر صاحب منصب بنزد و كنیفرد گنژود و بیست و پنجاه نفر رساله پیش آه ری و سعه د و جمله بات دیگرا مورات مشروطه بالحصار کابل شدند هم در اینر وزها سردار محمد ایوب خان در مشهد از وفات پدر اطلاع یافت بمیجید نیا و خود را بهرات رسانید فورا ورود او که ٢٢ ربیع الاول بود سپهسالار حسینعلیخان تمام افواج کوبیا سر تو پخانه را تاکنبدهای سبز بهرات و سر کار جام باستقبال بیرون کرد و با عز از تمام در حرم فوق العاده معظم الیه را در شهر هرات پذیرفت و اورا لحکومت نشانیده سکه بنام امیر محمد یعقوب خان زد و سردار محمد عمر خان را غذر خواسته بكابل نزد امیر محمد یعقوب خان فرستادند و بعد از چند روزی ژنرال فقیر احمد خان ریگا و که باطنا راضی با طاعت سپهسالار بنو د محرک سپاهیان شد که در پل خیمه دزدان خان پنجم هنگام مواجب دادن افواج بماء ربیع الثانی چهار فوج برضد سپهسالار شوریده اول سنگ بارانش کردند و او را مجروحا بشهر آوردند و دستاخ دشتند و بعد سخت استحکاماً کابل فرستادند عزل این سپهسالار نیک خواه با ولاد امیر شیر علیخان میمنت نداشت اما بدلعَل من حصن باش الْأَخْبَاءُ فَقَدْ وَقَعَ فِيهِ چند روز بعد رفتن سپهسالار فوج اردل دروازه جنوبی هرات بسر کرده گی موسی خان کاشل شوریده با سایر افواج همدست شده بسر آ فقیر احمد خان ریختند و او را از سوراخ بخاری که مخفی شده بود بیرون کشیده بذلت تمام کشتند گفتند مشار الیه روز قبل آن دختر کربلائی نور الله نام پیرزنی را که بعقد خود در آورده بود تهمت زنا بقتل رسانیده بود امیر محمد یعقوبخان سردار شیر علیخان نبیره کہند ل خان را بحکومت قندهار فرستاد و کليل ملا مجید رخان وردک را بفرمانفرمائی بلخ و ترکستان از بک مامور داشت دار دولای انگلیس بحرتی و خوشنودی بعد از چندی توقف دیار و قلمرو افغانستان را واگذاشته عازم سمت هندوستان شدند این قشون را در مراجعت دشته باش چند کلمه از روز برگشت کی امیر محمد یعقوبخان وقضا و رسیدن سفیر انگلیس میران الوينور بعد از فراغ مصالحه با انگلیس امیر محمد یعقوب خان امر با حضار عساکر رسان قشون نموده لشکریان کابلی و پیروزی بر نانی را از اطراف متجاوز ارسی فوج سواره و پیاده نظامی بکابل حاضر ساختند که ناگهان و باغ در کابل بروز کرد خبر با میر دادند و گفتند لازم و موقع سان نیست امیر فرمود بقدر کناف قراولی از بن شکر در شهر حاضر باشد مابقی یراق و اسلحه را بذخیره تحویل نمایند و مرخص شوند بعد از سه ماه دیگر که رفع عفونت و مرض شود حاضر شوند این اعلان سپاهیان شد همه قبول کردند و امر بپردان نشدند دپلو فنج را تحویل گرفتند بعداً نها گفتند ما که میرویم اگر نوکر پادشاهیم مواجب سه ماهه ما را بدهید که تا زمان مراجعت مخارج داشته باشیم داوود شاه خان جبرئیل (جنرال) کیکی از مردمان مخبضه سلیمانخو بود بتحریک ما در بوجه متوفی گفت امیر صاحب بقرشون رخصت شده یکماهه مواجب مساعده بیشتر نمیدهد سپاهیان با آواز بلند گفتند سه ماهه یکا هم مواجب را نمیخواهیم داوود شاه خان اظهار داشت که هرگاه یکماهه میشتر میخواهید بر وید از شوهر زن تان بگیرید سپاهیان بگیه بگیریها یی کردند و گفتند کابل بغیراز پادشاه مخز د دیگری مردی کشته ندارم پس اینک میگویند از شوهر زن تان مواجب د د هابه دیگر را بگیرید شوهر زان کابل دیگری باسرسید ران مشهوری نداریم مگران مرد که انگلیس که آمد ه بالا حصار مقیم شده لهذا دوازده فوج مذکور صدای هیا هیها بر پا بلند کرده اول ژنرال مزبور را سخت نمودند کتک سخت زدند و بعد برضد امير افغانستان بسلام كیو نامی صاحب سفیر انگلیس رو بسفارت داران بالا حصار رفتند از مجائیکه ایجاد --- page 191 --- نسخۀ سویم عین الوقایع صفحه ۱۸۴ صورت شورش سپاه کابل بر قصه موره کوناری سفیر انگلیس بنا بر اشتباه خود سفیر و محاصره گشتن او در مسافرتخانه کابل بشه سفیر با همراهانش ایجاد --- page 192 --- نسخه ششم عین الوقایع صفحه ۱۸ ایجاد سفارت انگلیس تازه در کابل شده بود و هنوز لگامهای زد و خورد جنگهای افاغنه با نگلیس تازه گی داشت سفیر انگلیس چند نفر جاسوس در شهر معین نموده بود و آنها هم بدر وغ نویسی مشغول بوده همه روزه اطلاعات از کینه جوئی و خونخواهی افغان نسبت بانگلیسها و اخبار تدارک شورش و بلوا را میدادند سفیر و اجزاء او مخوف و هراسان بودند در اینحور و که دیدند ده هزار کس یکدفعه رو بسفارت هم آند و صدا با بچار یار بلند کرده اند مضطربانه ابواب سفارت را بستند و از بانهای بروج سفارت فرمان بگوله زدن دادند سپاهیان هندی داخل سفارت چند تفنک بطرف افاغنه خالی کردند و چند نفری مجروح و مقتول شد انحطب بسیار بر آنها ناگوار شد که ما بعزم سلام و خدمت آمدیم انگلیسها بطرف ماشلک میانید و نوع ما را بکشند یعنی چه لهٰذا همه برگشته بشهر کابل و مخزن های ذخیره قوشونی را با اسلحه تاراج نموده توپهای بزرگ از تو پنجانه بردند و سایر لشکر و مردی که در شهر تماشائی بودند با خود متفق نموده رفتند و سفارت را محاصره کرده هدف گوله توپ و تفنگ قرار دادند در آن اثنا شخصی از سپاهیان هندی که مسلمان ستی بود از بالای برج سفارت خود را پائین انداخت و گفت ایها الناس من مسلمانم و رفقای من همچین هستند همه مسلمان ما را امان بدهید یکی از افاغنه دستی پیش دویده با سرنیزه برسینه اش زد و گفت تو از فرنگی بدتری که نوکر کفار شده ای دیگر سپاهیان افغان هم سیلاده و شمشیر و قلو از زیادی از غلاف کشیده آن مسلمان بیچاره را قطعه قطعه کردند سایر سپاهیان ملازم سفارت که دیدند در حق آن یکنفر اینطور رفتار شد با خود خیال کردند که هر گاه در هر صورت کشته میشویم بهتر آنکه تنگ بجرامی بدوست انگلیس نمائیم متفقاً مردانه و ار بآشلک را گذاشتند و متجاوز از هفتصد نفر بلوائیان را کشتند تا اینکه بزور گوله توپ و تفنک دیوار های سفارت را خراب کردند و تفنکهای بلوائیان از تیرکش های سپاهیان هندی داخل سفارت را مقتول ساختند مورخین گویند کاری که دید جازه کمال است دوضع مغشوش است و بصیرت در دست دشمن مقتول میشود علامتی بعلم آتش بازی محض اطلاع مردم یا از ددیای خودشان بهوا سر داده خود و صاحب منصبان انگلیس هر نو ا د و ر بالآ اطاقی که زیر آن ششک و باروط و اشیاء ناری بود رفته خط بار وطی تا زیر پای خود متصل بزیرخانه کشیدند و یکدیگر را بقل کشی و و داع نموده خط بار طرا آتش زدند و خود را سوختند که در دست دشمنان گرفتار نشوند و امالی و شورشیان بسفارت ریخته و اشیاء تیا را غرات و ادت مقتولین اقدام کردند و بسپاهوی زیادی بود و گوش بحرف امیر محمد یعقوب خان هم نکردند و امیر مذکور عاجز از عماشت شورشیان بود اینوقایع نزدیک با و آخر ماه رمضان اتفاق افتاد هم در اینر و زاپهار فوج رساله که ماموریت خاک و بیاده با تو بخانه در سیاه سنک بودند بشهر کابل برگشته یکنفر از دفعه دارای سفارت انگلیس که روز شورش با چند نفر معتبر برای آوردن علوفه اسبار فته بودند از دور صدای توپ و سورش اہالی را شنیدند مطلب را دانسته بعجله تمام خود را با ردوپای عساکر انگلیس که هنوز از محال و سرحدات افغانستان خارج نشده بودند رسانیده ماجرا باز گفتند (ایران) یکدسته از سواره ایران را در طهران بوضع قزاق روس تحت سیاست و معلمی کلنل دمنت بیج روس مقرر داشتند و هفت فوج عساکر و شصت نفر توپچی را نیز بقانون عساکر نظامی اطریش قرار دادند در خراسان سواره تراکمه که با تفاق با نجح سردار ترکمان محض تاخت و تاز آمده بودند از ساخلویان سرحدی ایران تحت ریاست عبد الحسین خان سرتیپ قزاق تفنیه و تادیب سخت شده اسباب میرن پیکان از دست دادند و با عمال گریختند من الغرایب در شیراز سکی بحک شکم یازده بچه آورد و نیز بیچه گربه دیدند که دود نداشت --- page 193 --- نسخه سویم عبر الوقایع صفحه ۱۱۸ نداشت در جا دستها صاف و حرکات و تبسمی بجهت و خیز بود اتصال سیم تلگراف بپرد و کرمان در قریه کاوند فر شخصی بابی نام قطعه سنگ طلایی پیدا کرد (چین) شورش عام و انقلاب عظیم در شهر پکن و شانگائی حادث شد صنجه جید بتحریک انگلیس و تفتیین دول اجانب در ان شورش بود (ژاپون) ایجاد کشتی های بخار و توپهای دریائی محکم میکاد و ورود ولیعهد المان در اینمملکت و پذیرائی شایان ایدولت بقصیر بمیگاد و (اروپا) اسپانیا ملاقات پادشاه با سلطان پرتوگال (اطریش) چون شهر شیر دم از طغیان سیل سحلتی خراب شده بود امپراتور ایدولت شخصا محض سرکشی انجا رفت بنیاد اتحاد و عقد معاهده بین دولیت اطریش و المان پارلمنت اطریش و مجار بر استعداد حربی افزوده عدد قشون خود را بمقصد هزار نفر قرار دادند (المان) افتتاح پارلمنت در شهر برلن جشن کامل در دولت المان بعید بالی امپراتور اطریش که سال چهارم مزاوجت او بود ملاقات امپراتور فرانسه و امپراتور المان در شهر کاستن (انگلیس) هفتاد دو نفر صاحب منصب و نهصد و پنجنفر تا بین ایدولت را در نقطه ماندولاز ولوکبهای المره معدوم و مقتول ساختند با جمعیت دولت مزبور در تهیه جنگ با پادشاه زولوس (سیتوایو) شد و نیز در اینروزها استعداد کاملی از انگلیس قشون کاب فرستاده شد (ایطالیا) معاهده تجارتی با دولت نسه ملاقات پادشاه ایطالیا در شهر منرا با پادشاه انگلستان (بلغاری) مجلس شورای انتی را بکلی موقوف داشتند (هلاند) کانتل شتریز شهر اتچین را که موسعم کلنک است متصرف شد (روس) در قریه و تکیا نکا من اعمال جای طرفان یکصد و چهل نفر خریربهایون که خار و تلف شدند و قرانتین برای حفظ صحت در آن نواحی تعین شد مبادله غلّاسه بین ایندولت با عثمانی شرارت طایفه نیهلیست در روسیه که دولت حکام مقتدر موقتی بشهر بطر زبورغ و خراکف وادسا وسکو دکیف و وارشو معین نمود بجهت دفع طایفه مزبور صدمه نیهلیست در ایصال بروسیه از اینقرار بود شهر آرنبورغ را آتش زدند که یکقسمت عمده سوخت شهر ارالسک را نیز بحریق مبتلا کردند شهر ابرجب راهم آتش زدند بطوریکه مام ویرانه شد شهر اما نبورغ را آتش زدند و شیرینچ نوزاکی برای پاولوفسکی آتش سخت زدند که خرابی و خسران زیاد وارد آوردند در شهر پازم نیز مجذلیه م فاصلا آتش زدندا در زیر راه آهن مسکو دینا میت گذاشته بودند که بهنگام صعود با مپراتور آسیبی رسانند اما اعلیحضرت امپراتور خوبی با از آنجا بسلامتی گذشت بعد نقبی دینامیت آتش گرفت و تاسف بطایفه نهیلیست باقی ماند سردار عبد الرحمن خا که در سمرقند بعض تدارکات برای رفتن افغانستان داشت بنابگذاضا رو برضایت خاطر خود در آنجا مقیم شد مقصودش اینکه همه روزه از وضع افغانستان مطلع باشد (سوسیس) اغتشاش و انقلاب در این مملکت رویداد (عثمانی) قرانتین از ترس خبر طاعون قفقاز بسرحد روس گذاشته قرار داد و تعین اموریت سرحد ایدولت با نسه و روس و یونان استعفای خدیو مصر اسمعیل پاشا از سخت گیری دول فرنگستان خا المان که ابدا ارضایت بخدیویت او نداشت و نصب توفیق پاشا پسر او در مصر بحکم دولت عثمانی انقلاب عظیم در دجله رویداد کشتی های جنگی انگلیس بنا بتعارد مخالفتی که با دولت عثمانی داشت در خلیج دور لا نمایشی --- page 194 --- نسخه سویم عین الوقایع صفحه ١٨٧ ورود کرد ولنگر انداخت دولت روس فوراً اعلان کرد که اگر سفاین جنگی انگلیس از آن نقطه مراجعت ننماید کشتیهای جنگی روس نیز داخل بحر مارمارا خواهند شد انگلیسها ناچار سفاین خود را برگردانیدند (فرانسه) کشتی جنگی موسوم به آورگانت در دریای سینه غرق شد ملاقات رئیس جمهوری فرانسه با پادشاه انگلیس در سفارت خانه پاریس پرنس ناپلیون ولد ناپلیون سیتم فرانسه که قبل از جمهوری شدن ولسیعد ایندولت بود و بعد بمملکت انگلیس رفته بود در آنجا سکنا داشت هنگام جنگ انگلیس طایفه زولوس مشارالیه با تفاق عساکر انگلیس به ماغه امید رفته بود در ماموریت پیش قرادلی اردوی انگلیس بدست طایفه زولوس کشته شد بنیاد شورش در الجزایر و تدارک دولت فرانسه در دفع شورش متتها شدت برف و سرما در مملکت فرانسه با واخر زمستان اینسال (مجارستان) طغیان آب رودخانه تا خرابی زیاد باینمملکت وارد آورد ورود اجزا کمسیون دول بواسطه صلح و قرارداد سرحد بین یونان و دولت عثمانیه عثمانی در شهر یا نینه شورش و تلاقی طایفه کرک یا غی با یکفوج سپاه نظامی عثمانی در قاماری (افریقا) عساکر مصر کشهر ماستیو را مسخر کردند (امریکا) دولت اماثونی در صدد معاهده با چین شد (پرو) اعلان جنگ ایندولت با دولت شیلی در صورتیکه دولت بولسیودا نیز بجنگ شیلی با خود متفق ساخت و با وجود این استعداد حربی شیلی بدولتین متفقتین غلبه کرده قشون متفقه آنها را در اینجنگ شکست داده دو کشتی جنگی که موسوم به پلکو ما تو است عساکر شیلی از پرو بدست آورده فاتحانه وارد ایکیک شدند (هائیتی) بلجای عام و شورش در تمامی هائیتی که شخصی آن مورد مجلس و کلا و ملت و امناء دولت مشغول به بطرف برا در رئیس جمهوری خالی کرد (افغانستان) ژنران رابرت با عساکر که همراه داشت غضب آلوده ببارق سرخ جنگی و علامات عزای سفیر مقتول شده را افراشته از سرحدات پیش آمد نیز به استعداد خود افزوده و عزم مراجعت حمله دری بجانب کابل نمود هم در اینروزها امیر محمد یعقوب خان سه فوج از دل مخصوص خود را با محمد جان خان ژنرال بطرف چاریکار و کوهستان فرستاد مع چند عراده توپ که آن صفحات را منظم داشته باشد در وز عید فطر را در کابل خود امیر معظم الیه بسلام نشست و محمد موسی خان ولیعهد خود را برای نماز عید بیرون فرستاد چون وضع کابل از ار آشفته بود سردار ولیحمد خان برادر کوچک امیر شیر علیخان و سردار محمد آشمان پسر سردار محمد شریفخان که ضمناً با انگلیسها مربوط بودند محرمانه ژنرال رابرت را راهنما نیا کردند و قتل مکنر کیوناری را با شاره خود امیر محمد یعقوب خان گوشزد و خاطرنشان رجال دولت انگلیس نمودند که کلیه میانه آنها و امیر محمد یعقوب خان اصلاح پذیر نباشد لہذا انگلیسها بطور خونخواهی جلال آباد را متصرف و عازم کابل شدند و تا نقطه گندمک آمدند و نیز ژنرال برنی با اردوی مرکب از دوازده هزار سپاه مامور تسخیر اطراف و قلور جلال آباد و کابل شد امیر محمد یعقوب خان که خود را در مسئله سفیر بیگناه میدانست از شهر کابل با جمعی همرامان خود سوار شده محض ملاقات ژنرال رابرت پیشواز اردوی انگلیس رفت ولی قبل از وقت ژنرال محمد جان خان معتمد خود را از کوهستان و چاریکار عاجلاً احضار نموده دستور العمل داد که با چند عراده توپ سه فوج سپاه نظام در ظاهر بعزم استقبال تا نقطه چهار آسیا ب متعاقب بروند که اگر انگلیسها بخواهند زیادتی نمایند لشکری برآمد انداخته باشند خلاصه --- page 195 --- نسخه سویم عین الوقایع صفحه ۱۸۱ اردوی انکلیس در قلعه خلاصه امیر معظم الیه باردوی انگلیسها ورود کرد باطمینان انکه مثل سابق با او رفتار و احترام خواهند نمود اما انگلیسها خوشی بودند وقتی امیر در آن فرصت عینک مخالفت بچشمهای خود زدند که ملاحظه دوستی در بین نبوده باشد دفعه حاکم متوقف امیر محمد یعقوب خان توقیف شد سردار یحیی خان دادند و اورا مجبور باستعفا از امارت افغانستان نمودند بعنوان اینکه شرح حال وبیان احوال و بیغرضی امیر را در باب وسردار محمد هاشم خان بجه شورش و قتل سفیر ملندن نوشته ایم انچه جواب برسد از انقرار معمول خواهیم داشت لهذ ا همرامان امیر محمد یعقوب خان سلطان خان افشارجی متفرق شدند وشبانه انگلیسها امیر را تحت الحفظ دسته سپاه جراری بطرف هندوستان فرستادند و پیش خانه اردوی خوانین برا بهائی وغیره با در نام سائرین در افغان جنگی آنها بطرف کابل حرکت کرد در نقطه چهار آسیاب محمد جان خان ژنرال با قشون متفقه که همراه داشت در صدد ممانعت از راه زرقون صحرا بردی و جلو گیری انگلیسها بر آمده گفت حال که پادشاه ما را محبوس کرده اید ما شما را نمیگذاریم بپایتخت افغانستان وارد شوید انکلیس رفتند و در بین راه و از طرفین بنای شلک توپ و تفنگ را گذاشتند بعد از سه ساعت زد و خورد چون لشکریان انگلیسی در مقابل افغانها سردار محمد ابراهیم خان را که بجانشینی برادر خود آمدند بالاحصار وشیر حصار و کوه شیر دروازه را متصرف شدند و سنگر خود قرار دادند و جایهای چاپی در دروازه امیر محمد یعقوبخان بکابل کی دستگیر نموده همراه برادر جمع شان رویداد بعد از آنکه بسیار توپهای انگلیس از کلوله توپهای افاغنه صدمه یافت و از کار افتاد توسیطه امیر راهم انگلیسها تا سرداران درانی و ولی محمد حیات خان که پیش کار انگلیسها بودند و در رشده مردم را از اردوی محمد جان خان متفرق کردند و اوشکست خورده بطرف غزنین و طایفه وردک رفت و محمد موسی خان ولیعهد پسر امیر محمد یعقوب خان را تپه مرنجان همراه خود نیز با خود برد و انگلیسها بحیله و مکا بعضی اهالی کابل را از دروغ فریفته نموده بهمراهی آنها شهر کابل را متصرف شدند و بصدد آوردند و از آنجا بهندوستان فرستادند قلعه کشی کشودند اول کاریکه اقدام کردند خرابی بالاحصار بود و بعد مردم شجاع و کارآمدی که در کوچه و بازار و اطراف روز ورود انگلیسها میدیدند بهانه اینکه از افواج اردل و شورشیان است که بقتل سفیر اقدام داشته میگرفتند و بعبت میکشتند و تمام بشهر کابل زلزله شدیدی داده بودند که هر کس شخصی از سپاهیان افواج اردل را بدست بدهد ده روپیه انگلیسی انعام میبند جهال نادان کابل که چهار دقیقه امتداد هر کدام عداوت باطنی با یکدیگر داشتند بانگلیسهامیگفتند فلان زید هیچ در افواج اردل یعقوب خانی است آنها هر بیدین داشت رویداد عقوبتی میکشتند و ظلم هایی چنا از عساکر انگلیس در شهر کابل بظهور میرسید که با قانون ممالک خیلی منافات داشت همچنین بهم در اینروزا محمد داؤد نامی مرکب از سی هزار سواره و پیاده و سی و پنج عراده توپ از راه بوستان و گلستان پیشکده و پپ بقندار محمد آوردند و این شهر را هم بدون محاربه گرفته اینخبر که بانگلیسها در کابل رسید بظلم وطغیان افزودند و خانواده امیر محمد یعقوب خان را از ارگ خارج ساخته تحت الحفظ بشیر پور که محل اقامت اردوی آنها بود بردند و دستاخ نظر داشتند و نیز اعلانی باهالی کابل نمودند که باید ارگ بالاحصار بکلی ویران شود و اراضی آنرا زراعت نمایند و هم علاوه بر قصاص قتل سفیر سکنه کابل باید از عهده خسارت اردوکشی دولت انگلیس برآیند و اشخاصی که در سگونه قتل سفیر اقدام داشته اند بیجان پا و اره نشوند و بعضی اوامر لاطایل در اعلام خود درج نموده بودند که موجب هیجان غیرتمندان اسلام کابل شد که آنها ظلم و کردار انگلیسها تا قیامت از خاطر شان نخواهد رفت و مقاصد باطنی انگلیسها را در ماده افغانستان دانستند و از گرفتاری ناموس پادشاه خود در دست دشمن غیریدین و قتل جوانان یگانه که باسم فوج آردل از اهالی میگرفته و شبانه میکشتند همه مردم بهیجان آمده و منتظر فرصت بودند و در این ایام سردار ولی محمد خان از طرف انگلیسها حکمرانی کابل منصوب شد اهالی اهل چهار --- page 196 --- نسخه سویم عین الوقایع صفحه ۱۸۹ انگلیس بکوتوالی مقرر بود و سردار محمد حسن خان که یکی از پسرهای امیر دوست محمد خان بود با سردار ولید محمد خان دیگر از طرف انگلیس بحکومت نقطه میدان پین غزنین و کابل بر قرار شد و عساکر انگلیس بسیاری نقاط و اطراف شهر کابل را با تمام محلات و آلات و استعداد قشونی لازمه پادشاهی افغانستان که تصور نمیشد بحیله تصرف درآوردند و سپاه نظامی در شهر و قلعه و کابل از افاغنه باقی نماند و دینی محمد حیات خان که مدعی مسلمانی و مستخدم انگلیسها بود در کابل باستمالت خوانین و بزرگان قبایل پرداخت و خدمات نمایان بخرج داد (در سنه ۱۲۹۷ هجری) (ماه مهرها) محاربه دویم محمد جان خان جنرال افغان که شواری بود قرآنی و شمشیری برداشته با چند نفر قضاء و اعیان افغان میان طایفه وردک و کوهستان غزنین و سایر اطراف کابل درآمده عموم را ترغیب و تحریص بجهاد با انگلیس نمودند از آوازه که میان ایلات افتاده بود ماده بسیار مستعد شده هر کس از طیوفر افاغنه از راه غیرت و عصبیت ملتی برای خود تدارک تفنگ و تفنگچه و شمشیر و قواری نموده چوبها بلندی را پارچه قرمز و گلی در سر آن بسته از هر دره و هر قریه و هر محل و هر طایفه با مختصر آذوقه که همراه خود داشتند بعزم غزا بیرون آمده و فریاد میزدند که اَلصَّلٰوةُ وَالسَّلَامُ عَلَیْکَ یَا رَسُولَ اللهِ و نعره یاچهار یارشأن کوش فلک را کر نموده در اول وهله یکصد و هشتاد هزار نفر مستعد دفاع انگلیس شد و بحیرال محمد جان خان لقب غزاوت دادند و او را محمد جان خان غازی نامیدند و یکنفر دیگر که آخندزاده ملا عبدالغفور نام داشت با عون محمد خان چرخی و میر بچه خان کوهستانی تاجیک با انبوه زیادی که متجاوز از شصت هزار کس بودند خود را بامداد محمد جان خان رسانیدند و از طرف دیگر ملا مشکی عالم افغان اندری که از علماء غزنین جمعیتی متینو ای جها و جمع کرده بود با عصمت الله خان جبار خیل بکمک محمد جان خان غازی همدست شده از راه میدان متوجه کابل شدند اوّل ورود بمیوان سردار محمد حسنخان را کشتند و شبکی عالم باده هزار کس از غازیان بشیر شگار مقدمه انگلیس وازه کابل شد در تحت شاه که اتصال بکوه شیر وازه کابل دارد با یکدسته از عساکر انگلیس متصادم دادند آخند مشکی عالم شکست خورد و فردا که محمد جان خان و سایر غازیان از راه رسیدند انگلیسها سنگو خان نام پسر سردوخان تو آرام را بدیه خود ساخته لشکری مرکب از یکفوج پیاده نظام و یکفوج رساله (قزاق) و شش عراده توپ در تحت ریاست میجر لین انگلیس قرار داده از برای جلبکی لعل اندر رفته بکینگاه بودند و از عقب غازیان برآمده جنگ سختی نمودند در این نقطه این توپهای انگلیس بتصرف غازیان درآمد و فوج سواره و پیاده انگلیس شکست فاحشی خوردند و گریختند از افواج انگلیس چند فوج بکوه خواجه بسته و غرقه برای جلو گیری غازیان آمده در این نقطه جنگهای مغلوبه اتفاق افتاد چون غازیان شیر شکار در اینروز با جمعیت شان قریب به بیست هزار کس بود و مردانه کوشیدند با وجود اینکه رابرت صاحب خود را در این سنگویه با دسته سپاهی از عساکر زبده بکمک افواج خود رسانید عاجز از مقاومت غازیان شده شکست سخت خوردند و در اینجنگ پسر آقا میر عباس لالا شاه خان نام که برادر پرویز شاه خان جنرال افغان کابلی و از طایفه سادات تشیع بود و بفتوای ملتی در جلو غازیان بر ضد انگلیسها بیرق همت افراشته بود و احاد و افراد را بجنگ ترغیب میکرد بدرجه شهادت رسید و از انگلیسها هم چند صاحب منصب در این میدان مقتول شد افواج شکست خورده انگلیسها بطرف شیر پور متوجه شدند در نزدیکی دروازه ده مزنگ سردار ولی محمد خان حکمران کابل با قوشون افغان که همراه داشت و هواخواه او بودند باستمداد چند فوجی هم از عساکر انگلیس سد راه غازیان شد بعد از دوست زدوخورد --- page 197 --- نسخه ششم عين الوقایع صفحه ۱۹۰ زد و خورد ایضاً هم از غازیان شکست فاحش خوردند و بشهر پر فرار نمودند اینروز شام شده و تعداد اجماع غازیان در چهاردهی بدویست هزار کس رسیده بود و فردار ا خیال داشتند بدسته قشون انگلیس که مقیم کوه تخت شاه است حمله ببرند اول آفتاب بعضی از بیارق غازیان متوجه سمت تخت شاه شد در آن اثنا از پشت تخت جان نثارخان یکتوپ انگلیس بطرف غازیها شلک شد صلاحاً همبردن از آن سمت ندیدند و از دامنه کوه هندکی بسمت علی آباد پشت دروازه ده مزنگ ببر نموده در کوه زیارت شاه مردان که دو فوج پیاده و دوازده عراده توپ از انگلیسها با یکفوج رساله پیش قراول بودند تلاقی شد ببالای کوه پرکشش بردند چون غازیها بیان میدان صفا و دامنه کوه بودند انگلیسها با توپهای ته‌پر و دمان پز از کوه شیر دروازه در کوه اسما و کوه زیارت شاه مردان آنها را هدف گلوله قرار دادند و متصل شلک توپ و آتش فشانی در کار بود غازیها هم اندیشه ننموده چون شیر غضبنان بدون خوف و هراس اول خود را بسر کوه زیارت شاه مردان رسانیده بضرب سنگ آن توپهای انگلیس را که در آنجا بود گرفتند وافواج سواره و پیاده آنها را شکست داده و بسیاری آنها را کشتند و بعد متوجه کوه اسما شدند و بآواز بلند غازیها ندا کردند که مسلمان نباشد کسی که تا بالای کوه نرود و انگلیسها را بدست نگیرد رویکوه دانه وزن طلاق است کسی که تاسرکوه با تفنگ و حربه دیگر محاربه نماید خلاصه صداها بيا چهار بار بلند نموده رویه بالا کوه آسمائی رفتند و در حین پرکشش افواج انگلیس تفنگهای فشنگی ته پر که متصل شلک میکردند بسیاری غازیان را کشته تا بعد از شش ساعت غازیها بر آنها نزدیک شده و غلبه نموده آنها را از آنجا شکست و فرار دادند و در این جنگ قریب چهارصد زن بغازیان آب میدادند و هشتاد و سه نفر آنها هم مقتول شده بود عجب از عقاید ملت اسلام افغانستان که در آن پرکشش بسمت بالای کوه بهریکے از غازیا که تیر میخوردند پیش آب شان میرپخت چون رسم است که شخص گلوله خورده زود پیش آب میکند وقتی پیش آب از شلوار مقتولین و مجروحین ظاهر میشد سایر نظاره کنندگان اعتناء باحوال آنها ننموده و میگفتند دی حور العین سر جماع کلا دار اوستی یعنی این شخص که در راه دین و ناموس شهید شد فوراً بهشت رفت و این پیش آب انزال منی است که با حور العین جماع کرده و این عقیده در ملت اسلام ضرر ندارد (مؤلف) بعد از تصرف شدن غازیان کوه آسمائی را انگلیسها تمام اطراف کابل بهم ملحق شده از راه ده افغانهای کابل بشیر پور ریختند عثمان خان ستادی در اینجنگ کشته شد و افاغنه غازی اطراف شیر پور احماره کردند و در اینوقت رابرت صاحب بیطراف شیر پور را که دیوار نداشت سیم کشیده و همه یز بادی پشت سیمها انداخت و آتش داده تو بها را در پشت آتش سنگر قرار داده بسیار سختی و تدبیر خود داری نمودند و در هنگام گیر و دار و محاصره شیر پور از انجره غازیها بتحریک دو ستورالعمل انگلیسها چند نفری صدا زدند که ایروم محض آسایش شما تا شش روز اطراق و جنگ توقیف خواهد بود این صدا مردم غازیرا از کار جنگ و پادار کا باز داشته بفکر تاراج و اولجه و غارت افتادند و بمردم خود اطراف و نواحی شهر کابل بنای دست اندازیرا بنهادند بخصوص بچانه و ناموس سرداران درانی که با انگلیسها همراه و متفق پود مثل ولی محمد خان و محمد هاشم خان و سردار محمد کریم خان و سردار عبدالله خان خیلی دست درازی نمودند و در پنج شش روز آنچه از غایی که مال تا راجی دست آورده بودند بسمت وطن و الخلای خود رفته اطراف محمد جان خان بیچاره را وا گذاشتند بعد از آن انگلیسها هم قدری آسوده حال شدند و مکث نا بودیم اعلان دادند که هر کس سر ژنرال های نظامی غازیها را بیاور د دوانده هزار روپیه انعام دارد و هر کس از سپاهی های غازیان سر بریده بیاور د دو سه روپیه کلدار داده میشود در اینروز تا هم در غازی با روث --- page 198 --- نسخهٔ سُوّم سراج التواریخ صفحهٔ ۱۹۱ قلعهٔ غازیان محمود خان شهر کابل محاربهٔ دوّم کابل این زن دلیری که در قریهٔ بی‌مارو در دست خود کوزهٔ آب دارد غازیان تشنهٔ افغان را آب داده و از آب کشیدن او صدها غازیان افغان سیراب گردیده محاربهٔ خود را با خصم می‌نمودند غنیم بر جسارت زنانهٔ او رحم نموده بروی فیر نکردند تا آن‌که به‌حوادث دگر جان به حق تسلیم کرد رحمة الله علیها صورت جنگ جنرال محمد جان خان و غازیهای افغان بخارج و موانع فرنگی پلی سرکو و محمدجانخان دولتی علیه لشکریان کار روف --- page 199 --- نسخه شوم عين الوقایع صفحه ۱۹۲ باروت و انبار ذخیره که در ارک بالا حصار امیر شیر علیخان تدارک و تهیه و آماده کرده بود آزاد و شد و تاراج غازیها آتش گرفته هفت شبانه روز متوالی اطاق اطاق آتش میگرفت و بهوا میرفت و گلوله های فشنک از هوا بر میگشت هرح و مرج غریبی رو داده بود تا غازیها متفرق شده بودند انگلیسها بزد و مع و بیکار حریق آتش خانه و ذخیره بارو را خود خاموش کردند و تقریبا دو صد خروار باروط فشنک باقی مانده که در یکسی از یکجا ذخیره هنوز سالم بود بآب ریختند که استعداد جنگی در مردم افغان نباشد و هم در اینروزها انگلیسها همه شب دو دسته از عساکر خود را با نوان موزیک نظامی ملتبس نموده بآرامی از شهر بر خارج کرده فردا با شیپور و موزیک باسم اینکه بمانی کمک رسیده ورود میدادند تا کی چند اول و مرادی که قزلباشیه کابلند در این ایام بسیار محافظت و حراست مال و ناموس خود میکوشیدند و ابواب محلات خود را بسته مستعد دفاع بودند و مختص جمعیتی بریاست امیر محمد خان برادر حبیب الله خان پسر خان بیجان و جمعی نیز از افشار ماتحت ریاست محمد حسین خان و غلام حسنخان محض همراهی ملت اسلام و زبانه داری مملکت غازیها در نقطه گلوله پشته همه روزه طرف زد و خورد انگلیسهابشده بودند بیچاره قزلباشیه کابل که انگلیسها آنها را بسته با فغان میدانستند چرا که غازیهای گرسنه و برهنه را سر پناه اقامت و معاش میدادند با وجود آن افغانها آنها را متفق با انگلیسها میدانستند خلاصه بعد از متفرق شدن غازیها افواج انگلیس در کوچه و بازار کابل گردش نموده هر کجا کابل دار و یراق دار میدیدند بخیال اینکه از غازیها است دستگیر نموده بشهر پور میبردند و معدوم میساختند تا اینکه در بازار چند اول سپهسالار ناظر حسینعلی را یراق بسته دیده و گرفته بودند حبیب الله خان پسر خان شیرین خان قبل از اینکه انگلیسها بدانند و بشناسند که او سپهسالار است وساطت نموده او را رها کرد و در اینروزها امیر عبدالرحمن خان تاشکند بود و چون روسهای نظامی انگلیس صلاح تخلیه کابل را دی سیکی از سرداران افاغنه را بامارت افغانستان دیدند کاغذ نوشتند که امیر عبدالرحمن خان مجعولاً بکابل بیاید امیر عبدالرحمن خان نیز ضمنا بروسای غازیها و قضاة کابل کاغذها فرستاده بود و جواب موافق میل او نوشته بودند لهذا آنهم از راه بدخشان عازم کابل شد و در اینروزها غلامحیدر خان وردک که نایب سپهسالار بود و از طرف امیر محمد یعقوب خان بترکستان از یک ششتر افغانستان بحکومت و ریاست قشون رفته بود بسوز پایدار و با استعداد کاملی در ترکستان حکمرانی میکرد و خواب سلطنت میدید و محمد سرور خان پسر امیر محمد عظم خان برادر نهر که سردار محمد اسحق خان که از راه بخارا محرمانه داخل ترکستان شده بود و شب بخانه قادر خان حکمران شبرغان و رود کرد شخصی بغلام حیدر خان وردک خبر داد فورا قزاق بیحار ما و فرستاده از قرار تحقیق حکام شبرغان سردار مزبور را نزد بیچاره دستگیر نموده بمجلس آورد و در مجلس خود سرش را گفت بریدند فردا این آوازه در میان افواج و عساکر ترکستان تحت الحفظ باز شر فرستاده افتاد که پسر امیر محمد عظم خان را غلامحیدر خان کشته مردم در خیال بلوا و شورش شدند منجمله سه فوج از افواج امیر شیرعلی غلامحیدر خان فرستاده بود که تحت ریاست غلامحیدر خان وردک و در خان آباد و تالقان و قندغز ساحلو بودند با شش عراده توپ باستقبال امیر و در نقطه ده داد او را عبدالرحمن خان در قندوز رفتند و سلام کردند امیر عبدالرحمن خان در این نقطه که خود را دارای سه فوج و تو بخانه دید حبیب اللهخان بقتل رسانیدند بیک میر بدخشن که از میرهای محترم بدخشان و امیر عبدالرحمن خان را از آب دریا جیحون عبور داده بود و مهماندارش بود مقتول ساخت و خود را امیر خطاب کرد از طرف دیگر سردار محمد اسحق خان با جمعیتی از طرف بخار ابسمت بلخ و مزار آمده غلامحیدر خان دردک تاب نیاورده مضطربانه بکهیت افواج بلخ و مزار و سرپل و غیره با میرمحمد اسحق خان سلام کردند خبر ورود اینها که بکابل رسیده بوقت --- page 200 --- نسخه سوم عین الوقایع صفحه ۱۹ رسیده بود مردم چپار شاه جوقه جوقه دسته دسته بسلام می آمدند والا در اول ورود بهمرامان امیر عبدالرحمن خان بمقدار سوار و همرامان امیر محمد اسحق خان متجاوز از بیست و پنج سوار بودند و نیز در اینروزها در نواحی لغمان و نقطه فتح آباد ملیاً بزیاد از افاغنه کوهستانی و سرحد افغانستان برضد انگلیس روی داد و طرف محاربه سخت با ژنرال برینز که حال استعداد و قوة پشت بندی عساکر انگلیس دوشه ند هم در اینروزها محمد جان خان غازی و عصمت الله خان و غلام حیدر خان چرخی در نقطه میدان برضد انگلیسا باز جمعیت جمع کردند که کابل را حمل بیاورند سردار محمد علم خان دره بخر خرابی انگلیسا در نقطه سیدا رفته بود پول و رشوه محمد جان خان را از حراقت آمدن بکابل و جنگ با انگلیسا بازداشت محمد جان خان رو بخرخیز غریت میانه اینکه میرود ممانعت از آمدن استیوارت انگلیس نمایم که از قندهار بکمک لشکریان انگلیسی مقیم کابل می آید متوجه غزنین شد بعد از رفتن او غلام حیدر خان چرخی کاغد امیر عبد الرحمن خان را بمردم ارایه داد و سردار محمد علم خان هم ابلاغ نمود بمردم غازیان که عساکر دولت انگلیس بزودی مملکت شما را تخلیه نموده میروند و امیر عبدالرحمن خان را برای امارت شما خواسته اند اینک دار و شده است غازیها هم اظهار رضایت از آمدن امیر عبدالرحمن خان نموده سختی در جهاد ننمودند و بدین وسیله انگلیسها ماند (ایران) در نزدیکی قشلاق شاهیسون بغدادی بین نقطه اشتهار و بر غین سنگی بزمین افتاد که تقریباً پانزده من تبریز وزن آن بود چوپان امتحان کردند هموار رشتهاین در صورت خالص بودن داشت علاوه بر آن فلز موسوم به نیکل نیز در آن یافت میشد و بعضی از قطعات سنگ آهن بدنیوم سبلیکات بود ورود یوشیدا ستجو و همرامی یوکوباماکونی جید و مامورین دولت ژاپون با فوکمار و انوتویش مهندس ژاپونی و چهار نفر تاجر ژاپونی بطهران که مخصوصاً امپراتور ژاپون برای فتح باب مرادده آنها را بدربار دولت علیه ایران فرستاده بود با نامه و هدایا لایقه و پذیرفتن اعلیحضرت ناصرالدین شاه مشارالیهم را بخوبی و اظهار مرحمت درباره آنها نمودن و جواب مودت آمیز بپادشاه ژاپون ارسال داشتن ظهور فتنه شیخ عبیدالله در حدود کردستان یزیدی (تبین آنکه) شیخ عبیدالله نام از اکراد یزیدی در ملکت تصوف سالها بسر برد تا جمعی با و گرویدند و در نقطه حکاری بین اکراد تبعه عثمانی ریاستی بهمرسانید و در اوقات جنگ روس و عثمانی اسلحه زیادی بدست آورده بود لهذا و امی افتاد که اکراد سرحدنشین دولتین عثمانی و ایران را بخیال در تحت ریاست خود درآورد مقارن اینحال حمزه آقا منگور از حکومت ساوجبلاغ گریزان شده بشیخ عبیدالله پیوست و بر قوه خیالات او افزود لهذا در حدود کردستان تعلقی ایران سپاهی متجاوز از شصت هزار سوار و پیاده مسلح ترتیب داده بنای قتل و غارت و حرکات وحشیانه را که ناشی از فطرت ناپاک میباشد گذاشت و ظلم زیادی نمود تا اولیای دولت علیا ایران از غایله خبردار شده تهیه سپاه و دفع او پرداختند در ظرف بیست روز بیست و پنجهرار سپاه نظامی با دوازده عراده توپ تحت ریاست نواب حمزه میرزای حشمت الدوله قرار داده روانه سمت نقاط متهمه نمودند اما قبل از وصول اردوی بزرگ بساوجبلاغ مصطفی قلیخان رئیس قشون آذربایجان با مختصر سپاهی در حدود مراغه دو هزار نفر از یاغیان را طعمه توپ تفنگ نمود و شکست های فاحش بهمرانان شیخ عبیدالله داد و ششصد هفتصد نفر آنها را که جسارت استیلابشهر ارومی نموده بودند بقتل رسانید و در سر جنگ ارومی نیز جمعی اکرادر که تحت ریاست شیخ صدیق پسر شیخ عبیدالله بودند براه عدم فرستاد و با مانده کان تا بهرمند آمدند --- page 201 --- نسخه سوم عین الوقایع صفحه ۱۹۴ دادند علیخان حکمران مراغه نیز قلعه و خود را از شریانیان بخو لا محفوظ داشت تا اردوی بزرگ بسا و جلعه ورود کرد و نواب حشمة الدوله بمرض طبعی وفات یافت (ره) و اعتماد السلطنه در اردو رئیس شد تا جناب حسنعلیخان امیر نظام گروسی با فوج کروس و جمعی سواره باز و و روسیه ملحق شد و متفقاً بطرف ساوجبلاغ حرکت کردند شیخ قا در رحمة آقا مجال توقف در انضعیحات ندیده بسمت اشنویه کوچید و شیخ عبیدالله نیز در حدود ارومی بهن تبریز شکست سختی از عساکر ایران خورد که بهنگام تلاقی سواران او از ترس گلوله توپ بسیار دور از توپخانه دولت ایران مقابل میشدند تابستور العمل علیخان اکنون مقب سیف نظام گروسی وحسین خان سرتیپ بارود شلک اول تو بها را خیلی کم کردند که وقت شلک بفاصله سیصد قدم گلوله با زمین خورد است و در شلک دویم قدری نزدیکتر تا اکرا د جری شدند و گفته ترس ما بیهو ده است و از توپخانه کاری ساخته نیست لهذا باطمینان کا مل نزدیک آمدند گاه توپ ها را بپورش متصرف شوند آنوقت گلوله و باروٹ توپها را باندازه میزان نیکے کرفتند و تو چیهای کاری و نامی صف سواران شیخ عبیدالله را هدف گلوله توپ قرار دادند بشلک اول اینقده دست و سروتن واسپ و آدم از اکراد بخاک ریخت که بشلگ دویم مضطر ماند ر و بفرار نهادند و قلعه اسمعیل آقا را در دو فرسخی ارومی که جای محکمی است پناه گاه خود قرار دادند و پس از چند روز از انجا نیز بطرف نویه که مسکن مالوف شیخ عبیدالله و در خاک عثمانیست گریختند و در سلخ ذیحجه عرصه ساوجبلاغ ونقاط ما وای شورشیان که در خاک ایران بود بکلی از وجود شیخ عبیدالله ومتابعانش پاک شد و خود او نیز در مملکت عثمانی دستگیر و دستاخ نفی کردید (چین) مرا و ده ایندولت با دولت روس قدری تخفیف یافت بملاحظه اینکه دولت روس در صد د فرا هم نمودن استعداد حربی بسر حد منچوریا بود (اروپا) (انگلیس) اصرار اعضای پارلمنت در باب احضار قشون و توقیف یکنفر از قلره افغانستان بتیا و سوک در افریقای جنوبی برضد انگلیس و نیز شورش اهالی ارلند و تدارک بلوا اهالی هند بوضه آندولت وتصرف عساكر انگلیس راس امید (ایتالیا) یکی از توپهای صد پوند ایندولت در کشتی زره پوش موسوم به دیلا در بندر سپیز یا ترکید طغیان کوه اتش فشان وز و با نهایت شدت (اطریش) زلزله سخت در وینه که موجب خسارت زیاد با ها شد (اسپانیول) هنگام عبو ر قشون ایندولت از رودخانه الب پل حزاب شد و صد نفر از آنها با با سب غرق شدند (روس) کار گذاران ایندولت استعداد حربی کامل در سرحد المان واطریش فراحیم کردند شرارت طایفه نیهلیست در مسکو که زراعات و جنگلها را آتش زدند ژنرال اسکبلف مامور فتح کوکت په اکمل شد شیوع قحط و علا در مملکت عثمانی قتل شریف اعظم مکه معظمه در جده شریف که اشرارا و راکشتند زلزله سخت در از میر رو داد تکلیف تهدید آمیز دول بجانب نیمثانی که اگر شهر د و لسینیو را معجلاً بایالت منتنکرو واگذار نماید اعلام جنگ نمایند و انذار شدن ایندولت شهر د و سینیو را بمنتنگرو (آمریکا) جنگی دریا جیو سفاین جنگی شیلی کالا تو را بضرب گلوله توپ منهدم ساختند و جنگی در تا گنا رویداد عسا کر شیلی بر سپاه متفقه (پروولیوی) غلبه کردند و شهرار یکا را فتح نمودند بعد قرار بصلح شد که بوساطت انا لونی ختم جنگ شود اما تخند یوم فاصله در حوا لیما جنگ سختی بین شیلی و پرور و یداد و قریب پنجا ه هزار نفر در اینجنگ مشغول مقاتله بودند دکتر نامی نام که شید کرده بود مدت چهل روز غذا نخورد در هفتم ماه او و عده او منقضی شد و وجهی که نذر بسته بود بزد (آیسانی) بنا --- page 202 --- نسخه سوم عین الوقایع صفحه ۱۹۵ اکسپدیثیون در استرالی (افغانستان) (محاربه سویم) چون خبر گرفتاری میر محمد یعقوب خان بمقام رہائی سردار محمد کامل امیر محمد یعقوب خان سردار محمد ایوب خان در کابل و ورود انگلیس بقندهار بگوش سردار محمد ایوب خان شد شورش کرده و در تدارک جنگ سامی بود هم در اینروزا خان آقا جمشیدی که از امیر شیر علیخان ملقب بامین الدوله شده بود بکابل محاربه با انگلیسا کرده بقصد خیانت بهرات آمد در این ایام توسط والد مؤلف اقایابل سید سردار محمد ایوب خان مقصود او را دانسته جمیعی الکمر قتاری او فرستاد از نقطه دولت یار مشارالیه را تحت الحفظ بهرات آورده ندی الورود خود او را با قاضی جهانداد خان قچاق و پنجنفر همرایا یکر داشت تیزه تیغ کردند و چند یوم بعد با اردوئی مرکب خواجه الحق از هشت فوج پیاده نظام و چهار فوج رساله و سه هزار سوار از چهار اویماق سی سی توپ شش عراده توپ حزم محاربه حرکت این اردو در هشتم شهر رجب بود انگلیس و تصرف قندهار نمود و بجله تمام از شهر ہرات اردوی مزبور را حرکت داده از راه سفزار و فراه متوجه قندهار شد ۴ و سردار عبد الوہاب خان پسر سردار میرا فضل خان را عوض خود بحکومت ہرات نشانید این سپاه هراس که دار معظم الیه سردار مغربی الیه در بدو حکومت خود بود تماما دست از جان شسته و جوانان لایق و مردان با تجر به بودند که بهتر از ان سپاهیان تاکنون در هیچ مملکتی بنظر مؤلف بگیرید وزنه قضا و قدر نرسیده بعد از روانه شدن اردوی مزبور طرف قندهار در بین راه شش هزار نفر غازی از افاغنه ابجات با بیارق افراشته بصلب رسید شهدا بامداد سردار محق سپاه شدند ژنرال برو و کلنل سنجان بارک صاحب انگلیس ہزار و دویست ریاست سردار شیر علیخانا نامراجعت سردار از قندهار آرام و ثابت قندهاری پسر سردار مهردل خان از افاغنه قندهار ترتیب داده مقدمة الجیش فرستادند که آن اردو هرگز از ده ہزار سپاه و دوازده عراده توپ بود و هجده ہزار ہم از عساکر سواره و پیاده آماده دست بتو به نمود که بقندهار کشته با بست و پنجعراده توپ برداشته متعاقب روانه شدند وقتی سردار محمد ایوب خان بقلعه گرشک کنار هیرمند رسید آنها نیز در مانطرف هیرمند رسیدند انگلیسا نقطه سر کاریز را محل اردوی سردار دادند و سنگر ہا تعبیه کردند اما سردار شیر علیخان قندهاریرا که مبا حظه اقا د راضی بودن اهالی بحکومت قندهار منصوب داشته بودند با سپاه او بمیرا و مامور اقامت بخیل آب بازان نمودند که از سمت یسار از دوی سردار محمد ایوب خان مستعد مقاتله باشند روز دویم شعبان وقتی اہالی اردوئی سردار شیر علیخان دیدند که قصد سردار مزبور امداد با انجلیز و جنگ با سردار محمد ایوب خان است بهنگام ورود بخیل آب بازان بنای آشوب را گذاشته بقلعه را به آمداد بخیر و اریاب با شاهزاده سلام میکنیم لہذا دوازده عراده توپ و تقریباً هشت هزار از آن سپاه بسلام سردار محمد ایوب خان فرسخ ملحقات بارود معظم الیه گردیدند و سردار شیر علیخان با هفت سوار گریخته خود را باردوی انگلیها رسانید و دو ہزار از سپاهیان او که دو باب اموال زیاد از اردو غارت کرده بودند متفرق شدند پس از اسطالع شدن آفتاب اقبال سردار محمد ایوب خان که آثار فتح و ہم در اینروزا احمد ندائ ملا محمد علی از تشیع هرات فیروزی در بخت و سپاه خود دید تبصریلی کان عصای شوری خود قرار بر این داد که انگلیها را در آن نقطه که هستند و سنگر که سالها در مدرسه سفوزا بود بزم غرور آنا بگفتاری ساخته اند بگذارند و از راه قلعه کوش متوجه قندهار شوند نظر باین قرار داد شب دیگر اول طلوع فجر از هیرمند عبور نموده بآن راه صعود روان آمد و جمعی را با خوانوں بود کو بند انگلیسا که جاسوس داشتند و از ماجرا مسبوق شدند یکساعت قبل از حرکت اردوی سردار از آنطرف میر بند عازم قندهار شدند با عداد سردار در نیام آمام تا دو ساعت از آفتاب گذشته گر د سپاه یکدیگر را در حولی میوند دیدند که مطابق میروند در اینجا طرفین قصد تصرف آب قنات رفت و باز بر و پوست بین آن بیابان را و مچو در یوکیش نمودند چون افاغنه بکثر سنگ راه محل مقصود کشنده انگلیها نیم فرسنگ پیشتر دو ر نبودند بواسطه نزدیک بودن آب را متصرف شدند و افاغنه در صحرا ماندند بفاصه ربع فرسنگ و در اینمورد سردار محمد ایوب خان با اردولها مخصوص قرمز پوش و چتر زرین بمیضه سپاه خود حاضر بود یکی از مردمان جهان دیده نزدیکش آمده عرض کرد که بودن شما با علام مخصوص صو ریست --- page 203 --- نسخه سوم عین الوقایع صفحه ۱۶ محاربه سوم افغانستان صورت محاربه سردآبا مجاهدین جانفشان و لشکریان ملت اسلام با کرنل سفین و جنرال انگلیس پی که شکست خورده صاحب منصبان و سپاه در هزیمت انگلیس افتاده کشته --- page 204 --- نسخۀ سوم سراج الوقایع صفحۀ ۱۹۷ در صف سپاه ما از خطریت بهتر آنکه اردلی‌ها و چپر را بسردار شاه پسند خان بسپارید که در صف سپاه بجهة قوت قلب لشکریان زیر درفش سوار پیاده بشود اما خودتان بجهة سیاحت بجنگ در تپه بالای تپه بروید با چند سوار مشغول تماشا باشید سردار این تدبیر اور ا پسندید و پذیرفت نخست از اردوی انگلیس شخصی تاخت آمد در نزدیکی صف سپاه افاغنه بآواز بلند گفت که صاحبان دولت فخیمه شما را ندا مخاطب ساخته میگویند اکنون که مستعد قتال و جدال با سپاه دولتی شده اید هرگاه سه ساعت در جلو آتش‌خانه قشون ما زیست کردید ممالک روپیه کلدار انعام شماست بعد از استماع این سخن طوطی خان سیستان با شاره سردار حکم کرد آن شخص را بگلوله زدند بعد از شلک تفنک بطرف او توپخانه انگلیس یکباره آتش فشانی را گذاشتند در این اثنا بصف سپاه سردار محمد ایوب خان خطبه بلیغی قصادة خواندند و ختم بر این شد که هرکس از اینمیدان قبل از فتح رو گردان شود زن طلاق باشد عموماً تکبیر گفتند و فاتحه نمودند آنوقت از دو کا حجاب شلک توپهای انگلیس دادند و گلوله ریزی شروع شد افواج پیاده انگلیس دست راست یمین و توپخانه آنها از وسط و رساله نظامی شان از طرف یسار حمله دربار د و سپاه افاغنه شدند از اینطرف هم سپاه پیاده و سواره و توپخانه بجواب آنها مقابلی کردند تا غازیها با حربه که داشتند از قلب سپاه میسره و حماسه محله باردوگاه انگلیس از خارج شدند و با کمال تندی از طرفین پیشقدمی دراسات در کار بود تا چاش کرد و خاک و دود توپ و تفنک میدان را غبار آلود نمود که به ۱۰ قدم فاصله کسی کسی را نمیدید سپاه افاغنه از راه غیرت مسلماً با اینک تفنکهای آنها دران پژو عاری از هم نبردی با اسلحه انگلیس بود صدا ها با جهار بار بلند کرد با سرنیزه و شمشیر و قوار حمله بصفوف سپاه انگلیس آوردند انچه بقتل رسیدند رو نگردانیده پیش تر شدند یکدیگر کله کله دران احاطه کرده بود بطوریه غفور خان نام کرنل افغان از پشت توپخانه در آمده بکلو فوج خود رو بتوپخانه انگلیس شتافت در بین راه گلوله بسینه انچوانمرد خورد و از پا در آمد اما فوج او نزدیک بتوب‌خانه انگلیس رسیدند و سایر سپاه افاغنه نیز از هر طرف مردانه دار میدان کارزار را از انگلیسها گرفتند و آنها را عقب نشانیدند روز قریب بظهر بود که چهار هزار مقهور از انگلیس در میدان ماند و سایرین رو بفرار نهادند از آنها نیز دو هزار مجروح بودند سر مکن امیر توپ خانه آنها باشمشیر و توپهای خود را بزحمت از میدان بردند اما بندر اردوگاه تماماً بحال خود باقی ماند قریب سیصد بار شتر صندوقه سیزده که بعضی پُر از خنک و بعضی مملو از روپیه کله دار بود تمام آن شترها را حرکت داده بودند لیکن فرصت بردن نداشتند همه آن شترها بتصرف سپاه و غازیهای افغان در آمد سواران چهار اویماق بجهة مامور تعاقب انگلیسها شدند تا اسلحه و اسباب نظامی زیاد از انگلیسها در میدان فتاده بود سپاه افاغنه ضبط نمودند سه هزار و دویست نفر از غازیان و سپاه افاغنه در این میدان مقتول و مجروح شدند مقتولین را دفن کردند و مجروحین مواظب گذاشته ارد و را متعاقب انگلیس حرکت دادند اینو قایع در اوایل ماه شعبان ۱۲۹۷ روی‌داد ژنرال بورد با کلنل سن‌جان ستا بحال خود در شهر قندهار محبوس شدند و بسیار بزرگان و خانواده افاغنه محترم داخل شهر را اخراج میکردند و آذوقه آنها را صرف مایحتاج خود می نمودند و در بماری برودت کیسه های پر از خاک را بعوض آدم می نشانیدند و خبر و حشت اثر این شکست انگلیس موجب هیجان کلی ملت انگلستان و باعث قلب ایالتی ہندوستان شد لہذا فرمانفرمای ہند با ر دوهای مقیم کابل دستور العمل فرستاد که بر دوی هر چه تا متمر اعلان و تصدیق امارت افغانستا بنام امیر عبدالرحمن خان نمایند و کابل را واگذار شده ژنرال را برت با افواج جنگی و سواران نظامی خود را از راه غزنین کمک ژنرال در اثناء تحریر این وقایع چنینی خبر میرسد که عساکر منصوره پادشاهی بجهة رفع شورش و فتنه خروتیان در سمت کابل قلات بجهة گوشمال آنها رفته و رسیده‌اند در این چند روزه مکرر بآنها مقابله و محاربه شده است و در همه جا افواج منصوره غلبه پیدا کرده و طایفه خروتیان را مقهور و مغلوب ساخته‌اند اما در این اثنا باز خبر می رسد که یکی از اقوام دزدهای پشتون در حدود پشین که بموجب عهد نامه کتد میک بخاک انگلیس تعلق دارد بر یک اردوی انگلیس شبیخون زده و یک صاحب منصب کلان انگلیس و بیست و هشت نفر از نظامیان را مقتول و هفتاد نفر را مجروح کرده اند و این قسم اخبار در این روزها بسیار شنیده میشود در هر حال تمام این وقایع که در این دو سال اخیر در افغانستان رو داده و میدهد در نتیجه همان دوستی و عهد نامه کتد میک است که بین امیر محمد یعقوب خان و دولت انگلیس منعقد شده بود و اکنون افغانستان از اطراف و اکناف دچار فتنه و اشوب گردیده و هیچ گوشه از آن خالی از دغدغه و تشویش نیست و معلوم نیست که عاقبت این امور بکجا خواهد کشید و چه نتیجه خواهد داد والله اعلم بالصواب --- page 205 --- نسخهٔ سویم عین الوقایع صفحه ۱۹۲ ژنرال بورو که در قندهار محصور است برسانند بعد از رسیدن این دستورالعمل فرما نفرما کرنیل صاحب انگلیس بموجب هر چه تمامتر قرار داد و شرایطی که لازم میدانست با امیر عبدالرحمن خان با تمام رسانید و منجمله شرایط عمده این بود که امارت افغانستان بدون مضایقه و بهانه دولت انگلیس با احدی از دول خارجه حق روابط دوستی نگذاشته باشد و با شرط صداقت خود را در حمایت انگلیس بشناسد و نقاط پشنگ و کرم و طوایف سک آن نقاط را ضمیمه مملکت و رعیت هندوستان و جزو انگلیس بداند خلاصه بروز دویم رمضان ملاقات امیر عبدالرحمن خان در شیرپور بترتیب کمال با افیسرهای انگلیس بعمل آمد دیگریکر را وداع نمودند مستر کریفن که صاحب منصب پلتیک انگلیس بود با سر دونالد استیوارت و جمعی صاحب منصبان دیگر در ساگر باهی مانده و آلات و اسباب ثقیل اردو را بطرف پیشاور حرکت داده قشون زبده را تحت ریاست ژنرال رابرت از سمت غزنین مامور قندهار نمودند این دسته قشون انگلیس عبارت از شانزده هزار نفر بودند دو سه نفر از سرداران درانی هم محض طبابت و اطاعت مردم سیورسات از طرف امیر عبدالرحمن خان همراه حرکت از ان و دارد و روانه شدند و امیر عبدالرحمن خان جمعیت و مبارکی در هفتم ماه رمضان بتمام عارض و عمائدین مسعود ترتیب مملکت داد گردید و اعلان امارت او در قلمرو کابل ترکستان از یک شد امدادی که از انگلیسها بمعظم له میرسد سی عراده توپ بود که از تو پخانه افغانستان بضبط انگلیسها آمده بود و نوزده لک روپیه کابلی که از مالیات آنسال وصول کرده بودند عبارت از سیصد و نود هزار تومان پول ایران بود و نیز در اینروز ها بین طوایف بیات گوشیبان غزنوی با مردم توخی و اندری با عوان انگلیس نزاع سختی رویداد یکسر فین جنگ و جدال زیاد با هم نمودند و قتل و غارت فراوان شد و محمد جان خان با نتیجه در کابل معطل ماند و این فتنه را انگلیس برای آن بر پا کردند که آنها بخود مشغول شوند و اردوی انگلیس از آن نواحی بطرف قندهار بلا ممانعت بگذرد زیرا اگر شیعه و سنی باهم در آوا نجام مدعی میساخته ممکن نبود که عساکر انگلیس از کابل بتوانند خود را بکمک محصورین قندهار برسانند قبل از ورود امیر عبدالرحمن خان بشهر کابل سپهسالار ناظر حسینعلی خان و پیر محمد شاه خان غزنوی و حبیب الله خان پسر خان شیرین خان و نایب میر محمد خان که حالا بکرمان شاه است با جمعی دیگر در تحت نظارت انگلیسها از راه جلال آباد بهندوستان رفتند و از لاهور اجازه یافته بایران آمدند و نیز از وقایع حال اینمرا اینسال قتل و غارت امالی که داست و آن نقطه در قلمرو فراه نزدیکی سیستان واقع است و دارای قلعه و ارک نشینی بود هنگامی که سردار محمد ایوب خان از هرات بعزم غزا با انگلیس روانه قندهار شد سه اردو سیورسات زیادی بد هآت و قراء بین راه حواله دادند مجموعی غازیهای افاغنه حقه ایسی هزوار آرد و صد گوسفند حواله نمودند که آرا که ده سند آنها هم با غوا ی سردار ابراهیم خان بلوچ سیستانی که کاشته کان انگلیس او را در آنروزها ترغیب و تحریض بتصرف کرد و کاکش و جوین و قلعه کاه افغانستان می نمودند و مشارالیه جمعیتی از طایفه بلوچ در قلعه ناد علی اطراف خود جمع آوری می کرد بهانه برات و حواله سیورسات را ندادند بلکه حواله داران اردو را نیز تلفات زیادی زدند چون از حواله داران سیورسات بعضی حرکات وحشیانه سر زده بود تا اردو از نواحی کده بسمت قندهار گذشت و فتح فتح میوند اتفاق افتاد غازیهای افاغنه پس از تا راج اردوی انگلیس عازم قطعه اسبابی والی برداشته با وطان خود رفتند و سردار محمد ایوب خان مشغول محاصره قندهار بود افاغنه بکوا و زمین داور غیره از هر طرف و هر جانب ببرق بقصد تصرف و تا راج که دست تجاوز از پنجاه هزار نفر سواره و پیاده رو بکده آوردند اهالی کده هجر دو چار محاصره شدند و شکر با تقیه نمودند صد د هشتاد مرد جنگی برای مدافعه حاضر داشتند که از قلعه و حصار بند همه روزه جمعی از افاغنه را هدف گلوله قرار میدادند و تماسی دست روز مال و جان و ناموس خود را نگهداری کردند دختر قاصه محرمانه آنان نزد سردار ابراهیم بلوچ --- page 206 --- نسخه سوم عین الوقایع صفحه ۱۹۹ بلوچ رفت و بیان حال را گفت که ما محض علامت و همراهی تو سپر سیاست با فاغنه نداده ایم حال که آنها بقصد مال و جان و ناموس ما اجماع کرده اند کمک ما کوتاهی مکن سردار ابراهیم خان با این که دوازده هزار جمعیت در شهر داشت گفت نقاره اخبار جنگ زدہ ایم وقتی جمعیت ما همه شهر رسید خواهیم آمد اهالی سیند را طفره واهمال گذرانید که تا اینکه یعقوف و دایت جمیع اشیاء و بکر محتاج ماندند و نا چار با صلحات ند افاغنه با آنها قسم قرآن خوردند که هر گاه قلعه را واگذار شوند و با سلاح احوال و اثقال خود را نزد جان و ناموسلی شان در امان باشد و نیز قرار دادند که یکسرت قلعه را بشگافند و تمام مرد وزن و اطفال از آن نقطه خارج شوند دروازه قلعه قبل از خارج شدن عیال و اطفال باز نشود بهمین قرار عهد و سوگند شد مردان ترک اسلحه نموده از شگافته قلعه خارج شدند در صورتیکه دست عیال و اطفال شانه بدست گرفته بدون دخالت پشمی از ذکوره اسباب زندگانی خود چه آمدند در شت قدمیان صحرا با طناب ایستادند افاغنه وقتی خاطر جمع شدند که اسلحه و اهلجا الی سام در قلعه ماند و تمام نفوس شان بصحرا آمده اند یکد فعه شمشیرها کشیدند و حمله در بآن ستمدیده گان شد اول تمام مردان آنها را قطعه قطعه کردند بعد اطفال را از دم شمشیر گذرانیدند آنوقت دختران و زنان نیکو روی که در بنجا تھا بود همه را اسیرت کردند بطور یکه هر کدام بحفظ عصمت خود میکوشید فوراً با شمشیر و قوار دست ها و انگشت های آنها را قطع می نموده و پس از نیا تموسی زیاد تمام اناث مذکور را نیز بقتل رسانیدند و طیو ر ہوا را صید کرده منقار های آنها را بضلوح زنان فرو میکردند مسلمان شنود کا فر ببیند علی در روز کار مثل و قایع آنروز کسی یاد نداده عدو مقتولین از این قرار بدست مردان هشتاد و سیر ست و نوبه نفر زنان پیر و جوان سیصد و هفتاد نفر دختران نیکور وی شصت نفر اطفال از اناث و ذکور دوت و پنجاه نفر اننچه نجات یافته از مردان سه نفر گریخته اند و از اطفال یازده نفر باسیر می رفته از زنان و دختران بیست و دو نفر بضبط روسا انبوه افاغنه درآمده همراه خود برده اند پس این قتل و غارت بقلعه ریخته اول آنچه بود یغما بر دند و بعد خانه ها را خراب کردند و تمام افاغنه دسته دسته جو قه جو قه حرکت نموده با وطان خود رفتند و مقتولین را همانطور برهنه ساخته در بیابان انداختند که ابدان آنها را و حوش بیابان خورد هوا تا چند روز میخو روند و کسی از اطراف جرات نمیکرد برود بکده واقع می از رویه او حاصل نماید تا پس از هفت روز جمعی از اهالی خوزند. که برای آرد و سند باطراف رفته بودند دست از جان شسته بدان محل آمدند و صحرا را از خون عیال و اطفال خود لاله زار دید در انواع وسایل از اطراف ملک آورده مقتولین را دفن کردند آنظلم که در کده اتفاق افتاده است نخواهد شد بر آن ظالمان که ما در حوزه در دل نداشتند و اطفال صغیر بیکناه را کشتند لیکن چه وقت و چه هنگام میشود منتقم حقیقی میداند جنرال را برت در ۱۳۲ از طرف کابل بخارج قندهار ورود کرد و بفر یقیین بزرگان اهالی کوشید بعد ورود او عساکر انگلیس که در شهر بودند قوت قلب یافته خود را مسلح نمودند و در یوم ۲۴ از خارج و داخل شهر قندهار غلفقا حمله در باردو سردار محمد ایوب خان شدند در انقطعه ده خواجه جنگ در پیر پس شش ساعت زدوخورد و بقتل رسیدن سپاه زیادی از طرفین بسیار خوانین کابلی وقند هاری که در اردوی سردار بودند بیخیالی انگلیسها از او روگردان شدند و شکست در انداختند در آن بین بعضی از غازیها که از یکطرف حریگاه شکست یافته بودند برگشته آرد و سردار را تاراج میکردند که اموال و اسباب بدست انگلیس ها نیاید سر مکلین امیر توپخانه انگلیس که اسیر و در خیمه ارسما خان ناظر سردار دستا خ نظر بود روی بخدا نیا نشسته سیاحت جنگ را میکرد وقتی آنحرکت را از غازیها دید بی اختیار خنده ناگمان نظر غازیها بر او افتاده محمله آوردند با قوارها او را ریزه ریزه کردند هر چند اجرا و سردار خواستند بر آنها حالی کنند که زنده بودن او گروی معتبری است نشنیدند و نفهمید در اینوقت تمام سپا سردار محمد ایوب خان شکست خوردند و بطور نظم اردوی خود را --- page 207 --- نسخۀ سیوم عبر الوقایع صفحۀ ٢٠٦ خود را عقب کشیده بجانب هرات آمدند سردار درین راه از سرماگین جیا شده ماجرا بازگشتند سردار فوراً این سرماخو را از مملکت اگر قندهار نیافکند در ضمنام که گرفتار صیاد نگردد مرکز خلاف قندهار تا آمد تسلط انگلیسها ماند ولیکن از زمان درود انگلیسها بقندهار چند مطلب مهم روی داد که نتوانستند ابا ابرا عموماً تابع خود دانند اول بچه گشنیز دوری بدون جواب کذا روزی از دکان خود بزه آمد و با دوش بره آن شخص محترمی از انگلیس باز داد را گرفته و جهت پرسید گفت پوستم غازی تمام دیگر بخنجر طیبه بنام سمی هساکه انگلیس غفلتاً خود را برصف سپاه زده چند نفر را کشته تاسه نفر آنها گشته و دو نفر اسیر شدند و قصدی بجز عصبیت دینی نداشتند و نیز نوزاد چوپان نام نود محی جان افغان چند نفر از صاحب منصبان انگلیس را کشا و آشکارا پته رسانید که آن قضیه طرخ مذاکره در پارلمنت لندن شد و هم سه نفر از غلجانی که یک پدر با دو پسرش همیشه شتران داشته بیش آمدند نزدیک سپاه انگلیس رسیده و هنگام مشق بود پدر رو بپر و پسرش کرد و گفت آلکان برانزه چه هم غازی سرهم شهید و فوراً اشتران را در بیابان رها کرده هر سه پدر و پسر مردانه وار بپایه لشکری انگلیس مخلوط در شدند و هفت نفر مقتول و بهار نفر را مجروح سخت نمودند چون سپاه انگلیس اجازه زدن آنها را نداشتند آخرمرد میقز فرمانده انگلیس حکم داد که با سرنیزه آنها را بلاک ساختند و محل دفن آنها اکنون در سر راه بهمان نقطه است ملاحظه اینحرکات انگلیسا د خالت عمده با مورقندهار نمودند و سردار شیر علیخان را بحکمرانی منصوب داشتند و خیال شان این بود که هروقت والی قندهار از جانب دولت عز بخیر شاد جزو امارت افغانسان نشود و سپاه ساخلویهم از اندولت در قندهار اقامت داشته باشد پس از شکست سردار شیر علیخان در حفظ کرشک مشارالیه را بکراچی فرستادند و خود انگلیسها تا در شهر قندهار حکمرانی نمورند الی زمان تخلیه و اکذار نمودن با میر عبد الرحمن خان (مؤلف) محاربه چهارم سردار محمد ایوب خان که بهرات ورود کرده و بتعطیل مجدد مشغول تهیه و تدارک قشونی شد عزم حمله بقندهار نمود دو فوج از سپاه پیاده هراتیه که بساحلوی میمنه بودند احضار نمود که همراه خود بجنگ انگلیس ببرد و سپاهی که که در هرات داشت عبارت از نه فوج پیاده و چهار فوج رساله چهار هزار سوار جهاد و پشیا بود از نه فوج پیاده دو فوج قدیمی هراتی بودند آنها را با پنج فوج کابلی و سایر سپاه سواره حرکت داد در پل مالان یکفرسنگی شهر هرات بطرف قندهار یوم ١٣ ذیحجه ششغاندزد و دو فوج جدید هراتی را که منوزه کوچک بودند امورش و تومت بهرات نمود وارد در را کابل شند تا افواج احضار شده از میمنه باینه افواج ذکور در تحت ریاست عمل فیض محمد خان سن زائی و کلنل یار محمد خان سہے ہوئے و مساکنی زد و خورد سر اشپاه کابلی را که در ترکستان از مکنت بعد از وفات امیر شیر علیخان روگ داده بود بخاطر داشتند و نیز شرح ارتقای لشکریان کابلی نسبت بانی هرات گوشزد آنها شده بود اما نادانی در بین راه معاهده بیخته سردار محمد ایوب خان و سپاه کابلی نموده یوم ١٤ ذیحجه احکام ریاست از اغازی کشته از را، رباط غوریان براه دراوه شوش هرات ورود کردند و چون با خود سردار داده بودند که حالا کابل و ترکستان خالی میشد از هر بیان شده و قندهار به تصرف انگلیس است قدرت و قوتی باشه محمد ایوب خان باقی مانده با هم تا در شوشبر دارا با نیگیری میکستیم قالدی اور در انچه سپاه کابلی که هرات شهر باقی مانده از بغل میرسایم دستر را بضبط خود درآورده بعد جمله با مرد و میرم اهالی شهر دهات نیز با ما متفق میشوند بقوه کثرت ازدو سردار راهم میزنیم و خزانه و توپخانه و اسلحه را از انها میگیریم خطبه و سکه را بنام فیض محمد خان و یا لشکر را بیا رحمدخان واگذاری شویم رومار آلکان یعنی بچها یعنی بیایند که تیرهای بزنیم و هم بشهید چهار ادیاں بالقا طوایف اویوق شی و هزاره بالامرغاب و فیروزکوه در آینی فوریت گویند --- page 208 --- نسخه سوم عاقل الوقایع صفحه ۱۱ و در مارانز ور کار کابلی نا بر می آوریم و درباره ملکت هرات از وجود کابلیکشرور پاک میشود سلطنت در ید کفائی باقیا شود هراتیها تعلق می یابد خلاصه مجروح و دید واره لشکر که بشرقی شهر بیشتر است اول چند نفر سپاه که آنجا پاسبا و قراول بودند و مشغول بردن به یا بستن خود سر برت شبام اسرار بود نه کشدند و جوال افواج هم بالوره شهر تفرقه و مشغول تحصن شده بهرکجا سربازی از سپاهیانی دید ند یا کشید یا مجروح نمود یا گوش دماغ برید اناب یا گرامان بهتر که مرد با عقلا و دوراندیش بودند سپاهیان کابلی مخفی نموده پناه داده بودند و جمعی از مجروحین فرا نموده از راه دروازه عراق بشهر خار یخ با رو پرند و سرج خمار را با بازرده و سراف محمد ایوب خان باز کشند اول مکمی که درارد و انتره امیر بود که دو فوج سرباز هراتی قراول درد را مطر خه نموده بیراق ایشان را گرفتند بودند قضاه و ریش سفیدان علماء شهر را ما که دارد و بودند واسطه قرارداده و فر آنها را بفیض محمد خان یار محمد خان شب در فرستادند که بیائید محسنان از خیال خود منصرف شوید و ما را بکا خود با گذارید چون بجنگ کفار میرویم هر گاه که دیم ملکت داری با تفاق میتوانیم و اگر شکست خوردیم انهمانجا لشکر با متفرق شده یا بکام خود میروند شهر بهر پر شما ارزانی باد خطای فیض محمد خان احمق نراقتی بود عادی چهل تریاک بود د مزاج مستقیمی نداشت این طلبهای بیغز از مرد تا عوام که هر کدام خود را صاحب بیت عمده میدانستند محظوظیت جواب دادند که محمد ایوب خان با لشکر یا یش آن وقت جان بسلامت خواهند برد که تو بخانه و ساو و سیاق و دفاتر خود را با تخرا جهر که در صندوقخانه دارند با تسلیم نمایند مهذا فیض محمد خان جواب نامه و پیام سردار محمد ایوبخان را نوشت بهمین عنوان که اگر میخواهد بسلامت از هرات بروید تو پخانه و اغروق و آذوقه خود را تا ما تسلیم نمائید والا خلاصی از چنگ ما مردم ندارید این نوشته او را در فقر سردار را افواج و افسران قرائت نمودند و قرار ایشان بر این که تمام عساکر کابلی آنچه درارد وستند فقط در طرف شدن با بهراینها اقدام نمایند و خطبه را بجاب خواندند و فاتحه کردند و اشبه بود در فرواصبح اول آفتاب فیض محمد خان بیرق جنگ را در سرور دارا در قندهار هرات افراشت و دورست از هر قبیل بهر طایفه در صنف اطراف و جمع شدند واور اثرهال صاحب خبطه کردند و متحرم شکنانه سردارمحمدایوبخان شدند کشن یا محمدخان که دراین شهر ما فیض محمدخان هم عهد شده بود با اینها افواج مزبور رابشنیده در مها کرد جوان نیا بیدار هفت سال بجلان خود رسید بودند و هر کدام بیگبا اقاربت اقوام خود رسته بودند در اینحور بیشتر از چهار صد و چهل نفر حاضر شدند و این سئله برای یا ر محمد خان بسیار تاسف شد لفظ خود اوست که گفت ای مردم بجواب توپ توپ و بجواب تشکر نظام یا سپاه نظامی میرود که با رعیت از عهده جوان نظامی برآمده نمیشود بعد از ادای این سخن گلش یار محمدخان جمعی از رعایا صدا با سجا جا بلند کردن شدند ما مردم خودمان از عهده جواب سپاه نظام اردوی سردار محمدایوبخان بر می آئیم پیش از این بر را حمله بردن معطل شوید و بهر جا که برداشته بودند از شهر خارج ساختند از هر صنف و هر طایفه سپای بهر ببرق صف جمعیت بسته بودند و شادمانها میکردند که کچی این بأرد و انانی نظام اردوی سردار محمد ایوبخان راتا مراج خواهند کرد و در آن اثنا جنرال فیض محمدخان امر کرد که برد در خوردند چند عراده تویی که باقی مانده بیاورند چند نفر از اردلیا او با جمعی از رعایا رفته سه عرا ده توپ شش پوند را بقوه آدم و نوبے نزدرا بقوه فیل بزرک آوردند توپ زنزله اهل سنت جماعت میگویند و نام اصل آن تو پیچ تھی است که سردار شاهنواز خان او را در هرات بتدبیر استا دابراهیم و استاد سلیمان اکیر آهن کار میله بر دست محمد خان و محاصره هرات تعبیه کرده بود (مؤلف) خلاصه در خارج شهر خا طر ایشان آمد که این توپها قورخانه لازم دارد آمدنها رفته سجیا نے کیسه و کلوله خیالی برداشته و مد و خود آوردند و تو بزار ا مردم قر به حوض هشت سب برده بودند فیل حیوانا و آدتا بودند که تو به مش توپ بزرگ را بپرد و در موقف جمعیت عوامینان صورت --- page 209 --- سنه سویم عین الوقایع صفحه ۲۰۲ صورت جنگ اهالی هرات با سردار والا محمد ایوب خان در یوم دوشنبه هیجدهم ذیحجه ۱۲۹۷ و شکست یافتن هراتیها --- page 210 --- نسخه سویم عبر الوقایع صفحه ۲۰۳ از جراحت یکصد و شصت و پنجنفر زخمی و زدوند اما نظامی ایشان همان چهارصد و پنجاه نفر بودند بهمین ترتیب در قریه در قره رفتند و اردوی افغان نیز نموده دیدند اردوی سردار محمد ایوب خان نمایان است خواسته توپها را پر کنند و مستعد جنگ شوند دیدند آنکلوله ها که آورده اند بآن سایر توپها نمیخورد مگر همان توپ بزرگ که در خور هر نوع کلوله بود آن توپ را پر کردند و اردو را نشانه گرفته یکی از ریش سفیدان میان جوابی آن آواز داد که بچها میبینه اردو و توپ با طرف اردوی ما برگشت فتح با ماست واگر بطرف اردوی سردار محمد ایوب خان رفت فتح با آنها است بعد از نطق او توپ صدا کرد و دود او سمان شده از روی هوا بطرف اردوی سردار محمد ایوب خان کرد ارسلان شجاع در آن اثنا تاج محمد خان پسر ارسلا خان که ژنرال لشکری سردار محمد ایوب خان بود تا شمشیر کشیده فرمان حمله بر افواج متعلقه خود داد و یکفوج رساله رام که قزاق باشد ما مور جنگ و پراکندگی اجماع کنندگان اطراف دور و نزدیک نمود و پنچفوج پیاده نظام کارها که مسلح بیراق و لباس ممتاز و تفنگهای سه بست دهان پر انگلیسی بودند بقرار تفصیل اول فوج اردل دویم فوج هرتل سیم فوج قندهار چهارم فوج سبز پوش پنجم فوج غوربندی تحت ریاست موسی خان کوهاندان قزلباش که پیش جنگ باشد قرار دادند تا دلیرانه حمله بیاورند آنها هم بدون اندیشه هجوم شدند آنچه سپاهیان هراتی در جلوگیری آنها استقامت بخرج دادند و شلیک تفنگ نمودند عاصی الخصیه تا افواج کابلی خود را بسپاهیان هراتی نزدیک رسانیدند و در این بین از دور و نزدیک رعایا زیاد با هدف کلوله شدند آن مخنصه سپاه نظامی هرات که دیدند رعایا بقتل میرسند خود را سپر بلا ساختند و در هر صد قدم رو بقرار یکدفعه میگشتند و زانو میزدند و بضرب شلیک سپاه کابلی را معطل مینمودند از آنطرف سردار محمد ایوب خان چهار عراده توپ را با قاطعه حاجی اقا خان سپرد و محمد عظیم تر کاپ را مرجنا به نمود آنها انبوه رعیت را از هر طرف هدف کلوله قرار داده مفصل جنگ میکرد و هر کلوله آن جمعی بقتل میرسیدند در این اثنا چند کلوله تفنگ بخیل خورد استخوان زبان بسته خرطوم خود را علم نموده باغی صفت رو بفرار نهاده بود و نعره میزد دشت و جویبار و حال و انسان و دواب آنچه در جلوش می آمدند پایمال میکرد و مستعمل نمیشد در این گیر و دار از افواج بچه گر تازه دمی رسید آوردن بودند تقریبا پانصد نفر جمع شده با مداد سپاه هراتی آمدند وقتی بکنار نهر انجان رسیدند در دید او کار را دیدند که تگرگ کلو ره سجا و مردم هراسان و گریزان هر طرف میدوند آنها هم اغلب تفنگهای خود را بجوی آنجان ریخته بباغات و باغچه ها متفرق شدند لطف سخن اینجاست صفر نامی بقال پیر مرد از لنگهای هرات که از هر دو پا خود در قلعه بندی سال قاجاری هرات عاجز شده بود بهنگامی که مؤلف با اخوی دعوی خود و جمعی دیگر سواره بسیاحت اردوی طرفین میرفتیم آن صفر نام لنگ که در فیروز آباد ملکی ما خانواده بود که دیدم عصا زنان با چند نفر جوان متحیر بر رو بجنگ گاه میرود بپایش همی کجا سید خداییا مرز دعوی مؤلف با و گفت ای بیچاره تو با این پا لنگ کجا میروی در جواب گفت میروم هیاهول سپاه کابل دست بیاورم و نهایت شوق و شعف را داشت در آنوقت که غلیف سپاهان در ماند بیداران بود و هراتی ها ما را جواس سردار محمد ایوب خان میدانستند سپاه کابل هم در اینورد ما را از دور مرو یا جیان کلان می نمودند از بیم جان لابد ما با سوارها ابوالجمعی خود قصد مراجعت نمودیم در بین راه نزدیکی قریه فضلان آنصفر نام دیدم که متوحشانه فرار میکند در قضای او در سیده قدم فاصله از او جلو تر میگریزند و این از عقب ندا میکند ای فلان فلان بیه ۱۰ بقعه صبر کنید که به بیند نعش من کجای افتد آنوقت هر کجا میروید بروید اما رفقای او ابدا اعتنائی بگفتار او نداشته با انحال عموی مؤ یکی از نوکران امر کرد او را سوار نمود و از میدان بیرون آورد از آنطرف هراتیهای جنگی تو جائیکه همراه آورده بودند در سریان فریز دخندق غیره جا گذاشته در جنگ و گریز رو بشهر آمدند و در قرب هزار ششصد حصور محار به حتی با عساکر کابلی نمودند تا صد نفر از آنها با ارسلان صحیح است از پنجا بیرون کلات کر نینگ نامی که بهرات ۲ موسوم شده --- page 211 --- نسخه سوم عين الوقايع صفحه ۲۰۴ القصۀ اینو رو تمام رعایا متفرق شده و احدی باقی نمانده بود مکر آن سه نفر که داخل خند قعدۀ شهر مقتول شدند و از سردریچه دارالامارۀ تفنگ مدافعه می کردند و دو سرفوج از افواج کابلی مد این نقطه طرف یکشوع حمله بجانب آنها بودند اما بسیاری توپخانه و افواج نظامی سوار تحت ریاست تاج محمد خان ژنرال از راه چهارباغ بوقریه کاروسپغلی آمده از پل کاراباد گذشتند و از مقابل قریه چهار باغ ترکی تاخت مؤلف محوطه های جنب حوض علی اکبر خان رسیدند و دو تیر توپ بطرف شهر زدند در ین بیچ کسی نبود که جواب آنها را بدهد لهذا نجاز چی پیش فرستند در آن اثنا سردار محمد سرور خان پسر سردار عبدالله خان مصری از دروازۀ خوش علامه میشاند او که مخصوص همراهی و رنمنای سپا کابلی بود از انطرف فیض محمد نامی مسکین سوار برای تفحص قوت و ستم مطلب پیش تاخته نزدیک دروازه رفت وقتی پسر سردار عبدالله خان با دروازه مفتوح با مانع دید پس آمد و مژدۀ فتح بکلی آورد این سپاه توپخانه با یکفوج پیاده نظام بعجله سر چپه تا شهر خوزا بید رسانیده بدروا وارد شدند و از میان شهر با بیرق افراشته محله بگوسل یامحمد خان که بدروازۀ قندار هرات متقول با اخند در یدند آنها نیز بطرف خوج شجر شلیک میکردند تا هنگام غروب که غفلتا ازعقب سردیدند دشمن رسید ناچار بطرف خصم داخله شهر شروع بجنگ کردند شصت نفر از آن سپاهیان کرنیل یار محمدخان در آنجا بقتل رسیده تا شب شد بقیه آنها نیز متفرق کشتند و خود کرنیل یار محمد خان با دو نفر خواص مداخله شهر فرار کرده بمسجد جامع پناه برد سپاه سردار محمد ایوبخان کلاً وارد شهر شدند و حکم بتاراج شهر دادند اشیاء دکا کین و منازل مردم بعیادت فردا نیز در هنگام غارت سپاه کابلی مشغول و جستجوی سپاهیان هرات و کرنیل یار محمد خان بودند تا اورا در محجد جامع یافتند و بچهار باغ حکومت آوردند قستی به نیزه های صندوق خانه بالا میرفت شخص سردار محمد ایوبخان بدون اجازه میر دار و صاحبان خود تفنگی ببند آن یکه مرد شجاع آتش داد که فورا ترک زندگانی بگفت بعد سرش را از آتشی بریدند و بخانه پائین انداختند و کسان کشان بات حصار بردند و جسرش را مجیده داخل سرنای مقتولین نمودند که تا بعد از سه روز جسد او شناخته نمیشد آنوقت جانداد خان نام رالی بنگال سینی که در پهلوی او میت اورا انخاب کرده خلاصه این روز رات شبام قل غارت و تراج در کاربود هر یک از حاکمرت که کابلیا را در رو پل آقویای پناه داده بودند ازشتر سپاه کابلی محفوظ ماندن قریبا د نهرازتجار و یا اموال زیاد در آن روز باغ و عمارت مؤلف کهداری شدند با وجود یکه دسته دسته از افواج سواره و پیاده کابلی بی آمدند وآنها را میدیدند حره نداری میکردند معنون چون علاوه بمحبت سردار قاسم شیر و سپاه کابلی با پدروعموی مؤلف رابطه آشنائی داشتند حضور چند نفر صاحبان بشتا بزن آنها از قبیل فیض محمد خان جنرال مفسد در بهنگام جنگ جاده را بکل دیده بطرف غوریان گریخت و در آنجا بنای فتنه جوئی داشت تا رسالۀ سوار زیادی مامور تعاقب او شدند و در نواحی ادرسکن و ماه فراء کلوله بپایش خور د و از آن صدمه دست از جهان شست پسرکش و سر نیز پست کنند ه پراز کابان دو شهر آوردند برات ایران تام را شر که بامیان دادند وسرور محمد ایوان تیر شما یک بایشیان همداشته شده بودند عفونموده و منظم امورا پرداخته در زیرکت جانب قندا شدند چون اهلرات کا خارج ای باسیان را در سنه ۱۲۹۸ هجری ) ( مطابق ۱۸۸۱مسیحی ) پارلمنت دولت انگیزی تصدیق براین داد که قند هار رام باید با میرعبدالرحم خان واگذار نمود عساکر انگلین بکی ازقلم و با همیته افغانستان خارج شوند لهذا این خیالات خود را با مرعبدالرحمی خاب ابلاغ نمودند و در این او تا بیان کرکستان از بکت نیز بمله تصرف امیر معظم آیه آمده بود چون غلامی خان کنه بیان توانست نوانست براین بجا را گریخت و سردار محمد اسحق خان و سرار عبدالله درقان بتام توپخانه و پاه استند حکومت آن نقاط را تست ر متوجه ماند لهذا در کابل خطبه تمام امارت افغانستان که از حیث نسب الله تعلق با مرعبد الرحمن خان داشت خوانده و سکه بنام او زدند --- page 212 --- نسخهٔ سویم عین الوقایع صحیفهٔ ۳۰۵ ۱۲۹۷ میرزا محمد ابراهیم خان منشی کابلی در مادهٔ تاریخ جلوس امیر معظم الیه سروده هاتف از غیب گفت کز سنهٔ لیست هم ده امیر فرما سپهسالار حسیب علیخان که از هندوستان بایران آمده بود بهرات درود نمود و سردار محمد ایوب خان از رسیدن صفوی الیه اظهار خوشنودی نموده و در تدارک حرکت دادن قشون بفرحه نسج رفته مار شدند (ایران) شکست حمزه آقای معرو در حسن آباد از میر نظام گروسی که عزیزاله خان سرتیپ با مامور دفع آنها کرد و هزار نفر از افراد در آن روز مقتول شد و حمزه آقا بطرف خاک عثمانی گریخت شب غرهٔ محرم نزاده گوسالهٔ معلومی در روضه متبرکه رضوی تجری شست شفا یافت در سمنان طفلی متولد شد که چهار پشم و دو دماغ و دو شاخ داشت پس از تولد بفاصله یکساعت مرد مآبی میرزا حسین خان سپهسالار پس از مسافرت مراجعت بایران فرمانفرمای خراسان و سیستان شد و در این سنه وفات یافت (اروپا) ملاقات سلاطین ایطالیا و اطریش در ونیه انقضای پاد شاه اسپانیول بدم تونال آقای اخلاق بغدان و الی خود را بپادشاهی و مملکت خود را بسلطنت و دولت مستقلی داشتند و در ۲۶ با یکدیگر ملاقات ماه مه اعلان دادند و تاج سلطنت بر سر ملک و ملکه خود گذاشتند ملاقات سلاطین المان و اطریش در پر سن شهر گستن در انزیکہ سلاطین برتر (انگلیس) شکست عساکر ایندولت در پانس از طایفه بوئز که در افریقا ساکنند ایضاً شکست عساکر ایندولت در مرسل امید رفتند از طایفه بوئز و قتل ژنرال کولی سردار انگلیس شورش سخت در ایرلند واقع شد که کسی بزار قشون تازه از عساکر انگلیس بجهت عظم بور آن صفحات شدند تصدیق اجزاء پارلمنت انگلیس بر اینکه بتکلیف باقامت و دخالت عساکر انگلیس قندهار رسابر نقاله افغانستان در این ایام نیست و باید قندهار را نیز تخلیه نموده با میر عبدالرحمن خان واگذار شوند و خط بفرستادن میرزا نفرهای هند با میر افغانسان بدین مضمون که دولت فخیمه قندهار را نیز جزو قلمرو و تحت تصرف شما که امیر افغانستان هستید میشناسد و حکمران آنجا خطو شہر قندهار از قبل خود تعیین نمائید که عساکر دولت بریتانیه از انجا حرکت و مراجعت بهندوستان خواهند کرد (ایطالیا) زلزله شدید در شهر ناپل و خرابی و خسارت زیاد (روس) انکشاف نقبی در راه آهن که برای قتل اعلیحضرت امپراتور تعبیه شده بود انعقاد مصالحه بین دولتین روس و چین فتح کوک تپه توسط ژنرال اسکیلف روس در ۲۳ ژانویه کشته شدن اعلیحضرت امپرا روس الکساندر دویم بدست نیلیستها در بطر زبورغ سیزدهم مارس ۱۸۸۱ و سالف و چهار نفر از همدستان او بودند گرفتار و بدار آویخته شدند و جلوس الکساندر ستم با مپراتوری تمام ممالک روسیه در شهر کیو یهودیها را بقتل رسانیدند خون بینهای اصلان کشته شد (سویس) کوه سن کتار که سالها مشغول سوراخ کردن او بودند برای راه آهن سوراخ و قابل عبور شد (عثمانی) بناء منازعه بین ایندولت و یونان که سفراء دول تسمیه مجدد و دفع در رفع کردند جزیره بشیوسکیو قترا بواسطه زلزله تماماً ویران و منهدم شد شکست باغبهای افن از درویش پاشا سردار عثمانی که چهار هزار از آنها بقتل رسیدند زلزله سخت در سالین و تلفا نفوس زیاد شورش طوایف اعراب در حجاز و بابی در مکه معظمه و جده در امحزایر طوایف کرد میر از اعراب با فرانسویها جنگهای سخت کردند و عساکر فرانسه جزیره تا با کارا هجوم و بتپان از والی تونس گرفته متصرف شدند و عساکر ز با داز آندولت باطراف و جزایر تونس مامور و مقرر گردیدند و قیر والی که یکی از شهرهای تونس است بغلبه فتح کردند دولت عثمانی اظها ر حق سلطنت موروثی در تونس نمود و یاد داشتی بوزارت خارجه فرانسه ارسال داشت اما فرانسویان تغییری بعزم خود ندادند فوت رجعید صراف در مصر و زلزله در شهر عیون (افریقا) تونس عساکر فرانسه شهر صفاقس را گلوله باران کردند و جنگ سخت در محاصره این دوازده بزار عرب بقشون فرانسه روی داد که فتح با فرانسویان بود انقشاش طیا در مصر برفند خدیو (آمریکاو) طغیان --- page 213 --- نسخه سویم عین الوقایع صفحه ۲۰۶ رودخانه و خرابیه در ابنیه و اتلاف نفوس زیاد معاهده تجارتی بین اناتولی و چین قونسلوسکار فی طارش جمهوریه امید ولت نیر عثمانیه کینونام جشن بزرگ قمت اناتولی در موقع سال صدم آزادی خودشان بشکرانه که از تبعیت و تصرف انکلیس آزاد شده بودند (مکزیک) طوفان سخت در این مملکت که باعث خرابی چندین هزار خانوار و اتلاف چندین هزار نفوس شد هم در اینسال بنا اوت فرانسوی ۱۸۸۱ سمی محمد احمد نامی در نقطه انیهر من اعمال سنهر که دو فان سودان فکر و مصر اول بنام مشیخت و بعد بادعای مهدویت برخواست و خود را مهدی منتظر نامید و جمعی در ادیش وغیره بر او کرویدند (افغانستان) چون انگلیسیها مصمم تخلیه قندهار شدند امیر عبدالرحمن خان سردار محمد هاشم خان و سردار شمس الدین خان را بحکومت قندهار فرستاد و سپهسالار غلام حیدر خان توخی را نیز با ده هزار لشکر پیاده و سواره نظامی مامور حراست قندهار نمود وقتی حکام و اردوی مزبور بنواحی قندهار رسید ژنرال را برت قندهار را تخلیه نموده با عساکر خود از راه مچی کولک بهندوستان رفت و مامور تدابیر امالی یاغی ترانسوال افریقا شد و در آنجا نیز بمخالفت را بمصالحه ختم کرد به شرط که اهالی ترانسوال از هر حیث آزاد باشند و مطیع و منقاد سلطنت انکلیس نشوند (محاربه میوند) القصه سردار محمد ایوب خان روز ۲۶ جمادی الاخره اینسال از غارچ هرات پیشخانه اردو را بطرف قندهار حرکت داد و محمد موسی خان ولیعهد و خوشدلخان لومی ناب را بحکومت هرات مقرر داشت افواج و سپاه جنکی او از اینقرار بودند فوج اردل کابلی فوج هراتی کابلی فوج دیوی کابلی فوج سبز پوش کابلی فوج غوریه ی انقرره کابل سمت ترکستان ازبک فوج اول هرات فوج دوم هرات فوج سویم هرات فوج ششم هرات هشتصد سوار رساله کابلی که قزاق باشد سوار ولایتی هرات دو هزار توپ بآن چهل و پنج عراده اسامی سرداران و صاحب منصبان که همراه سردار بودند سردار محمد حسنخان منصور سپاه سردار عبدالله خان پسر مرحوم سلطان احمد خان سردار عبدالسلام خان قندهاری سردار احمد علیخان پسر سردار محمد علیخان سردار عبدالله خان ناصری حسینعلیخان سپهسالار حفیظ الله خان نایب سپهسالار ژنرال تاج محمد خان ولد ارسلان خان جبار خیل برکت محمد نور خان قاضی عبدالاسلام هراتی قاضی محمد سعید موسی خان کوا مکران اشخاص مفصله با سپاه مزبور دلیرانه متوجه قندهار شدند از انطرف سردار محمد هاشم خان و سردار شمس الدینخان اشخاص و سپاه ذیلا بمقابله اردوی سردار محمد ایوب خان فرستادند غلامحیدر خان سپهسالار توخی سردار محمد حسنخان پسر سردار خوشدلخان قندهاری قاضی سعد الدین خان با هفت فوج پیاده نظام و شانزده عراده توپ و چهار فوج رساله که قزاق باشد و سه هزار سوار ولایتی قندهار و هشتصد نفر خاصه دار که قسمی از سپاه ردیف است لشکریان طرفین در نقطه کرشک بیکدیگر نزدیک رسیدند سردار عبد الله خان که برای سیورسات و تحصیل آذوقه با مختصر دسته سوار بمقدمه انجیش اردوی سردار محمد ایوب خان میرفت در حوالی کرشک دو چار بهفت بیرق خاصه دار مقدمه الجیش اردوی قندهار شد و جنک در پیوست چون خاصه دار با سپاه پیاده ردیف و تربیت شده نظام بودند بطور کمین از سر راه و اطراف سردار عبدالله خان در آمدند او را با همراهانش بمحاصره انداختند و از هر طرف شلک کردند تا سواران سردار عبدالله خان بعضی مقتول و بعضی متفرق شدند حتی اسب سواری خودش هم بکلوله تفنک از پا در آمد و پیاده در میدان ماند یکدفعه چهارصد نفر خاصه دار نزدیک او رفته متفقا بطرف مشارالیه شلک کردند و چندین زخم برا و وارد آمد و فورا بمرد و زندگانی گفت وقتی اینخبر در اردوی سردار محمد ایوب خان منتشر شد تمام اهالی نظام متغیرانه حمله در بسمت سپاه امیر عبدالرحمن خان شدند و در نقطه کاریز عطا لاتی فریقین شد و بنای شلک توپ بجانب یکدیگر نهادند افواج طرفین نیز با نهایت رشادت صف قتال و جدال آراستند و کرک کلوله بیکدیگر ریختند در ان هنکام فوج ششم هراتی را سپهسالار حسینعلیخان فرمانداد --- page 214 --- نسخه سوم عین الوقایع صفحه ۲۰۷ سردار محمد ایوب خان صورت محاربه سردار والا محمد ایوب خان در نقطه کاپیر عطا حوا کشک با عساکر امیر عبدالرحمن خان نورالله مرقده که از هرات --- page 215 --- نسخه سوئیم عبر الوقایع صفحه ۲۰۸ که از بیراهه متوجه لشکر کشیان خصم شوند تا انفوچ بملاماده بهیم فرسنگ مسافت طی کرده بودند که توپخانه لشکر خصم بالکوله رها و رساقه لشکریان شیر را منقلب نمود سپهسالار بانه پر سردار محمد ایوب خان فوج دویم هراتی را مامور محافظت توپخانه نمود هنور باشپیرجی حکم و وعده انجام نداد که فوج ششم را فرزان مراجعت دید شینفورجی در بالای تپه مرتفعی رفته به پرسنسی شیلیدنز فوج مذکور را از قضیه آگاه ساخت تا خودش رسیدی اسنان تا بعد از ساعتی بمرش آمد القصه فوج ششم مجدداً برگشتند و سپهسالار حسینعلیخان شخصاً در سرتوپخانه پیاده شد و چند شلک پیاپی با ساحمه بجانب خصم نمود در اینجیر و انفوچ امدادی رسیده تلگرگ گلوله بر دشمن باریدند دلیسپا و معاصر منصبان نیز دست بشمشیر مبرحنه سینا سینا و توپخانه بطرف مقابل بردند و این تدابیر مایه فتح و فیروزی شد و سه فوج از سپاه امیر عبدالرحمن خان توسط شینفور و معلم با رقاب سلامی گرفتند و سپهسالار بجانب آنها تاخت و مرحبا گفت و همه را مواعید و عمیله امیدوار ساخت سایر سپاه و صاحب منصبا امیر عبدالرحمن خان شکست یافته رو بفرار گذاشتند اسلحه و اغروق و توپخانه آنها تماماً بضبط عساکر سردار محمد ایوب خان در آمد و مقتضی المرام روانه قندهار شد اهالی قندهار نیز اقدام بهمراهی و دوستی سردار محمد ایوب خان و مخالفت سپاه امیر عبد الرحمن خان نمودند با نیب صاحب منصبان و حکام امیر بعضی بطرف کلات غلجائی فرار نمودند و بعضی متفرق شدند منجمله سردار محمد حسنخان پسر سردار خوشدلخان قندهاری بطرف هندوستان و عزم مکه معظمه بگریخت و قندهار بلامانع بتصرف سردار محمد ایوب خان در آمد و در این زد و خورد متجاوز از دو هزار نفر مجروح و مقتول از لشکر امیر عبدالرحمن خان در میدان ماند و اسباب سردار محمد ایوب خان ششصد نفر مقتول و هفتصد نقره زخمی شدند عجب از وقایع موقع جنگ اینکه سردار احمد علیخان پسر مرحوم سردار محمد علیخان که برادر زاده سردار والاتبار محمد ایوب خان و جوان عیاش بیجاکی بود در سفر و حضر آوازه خوان و موسیقی دانهای نامی را مع آلات طرب با خود داشت هنگامی که شور جنگ گرم و آتش محاربه افروخته بود و تگرگ کلوله می بارید سردار مذکور خواست ثبات قدم بخرج داده سپاه خود را میسجرات مشغول ساخت و به امیر و نام مطرب معروف و مضاربی که در رکاب او سواره در محاربه در امر نمود که یکدمان مقام ماهور بخوان تا امیر و دمانی پسلی خواندن کشود گلوله بطرف مقابل بآلتش خورد و از اسب در غلتید سردار امر کرد او را از میدان ببینه آوردند و معالجه شد اما انمطلب خالی از تسیا نبود دیگر آنکه بسیاری از توپچیای سپاه سردار محمد ایوب خان کابلی بودند هنگام زد و خورد و گیر و دار و شلک توپ مخصوصاً اسبئی توپخانه را خارج از قانون باسیا فرط آنطرف میکشیدند که قنداق توپها بشکند و توپها از کار بماند دو قنداق توپ ابدین سه و بشکستند تا استاد اسمعیل و استاد میرزا نام قنداق سازان هراتی که امیر و همراه اردو بودند گویا قبل از وقت اینمطلب را فهمیده و یقین داشتند بهر کدام قنداق توپ ساخته آماده در جلو زین اسپها بکار میبستند تا صدای شکستن قنداق توپها بلند شد فوراً مشار الیها خودها رسانیده قنداقها را بتوپها جا بدادند در آن فرصت کار جنگ هم یکطره شد القصه سردار محمد ایوب خان بضبط و نظم امور قندهار پرداخت و جراحان در موهم بستن مجروحین نیز در اوایل شعبان هرات وقندهار بعمل آمد (محاربه ششم) پس از رسیدن خبر این شکست بحال امیر عبدالرحمن خان و بمیان حکومت بسمت قندهار وثوقی بهردار محمد ایوب خان شد و مضامیر دابیگراسحق خان نوشت که سوار عبدالله و سکنجان را از ترکستان از یک یا مور فتح هرات نمایم چون در پست در پنجاه هزار لشکر قابلی نیست و رفتن سردار عبدالله ومحمد خان باعث پریشانی امور بدتین خواهد شد لهذا سردار مذکور با چهارصد سوار رساله نظامی دو غار بیرق خاصه دار و دو عراده توپ قاطری از سمت ترکستان بدولت یا رآمد دوما نجابسیار سواره طایفه توقائی که تحت ریاست سردار محمد خان توایعنی بودند بسردار مقری الیه گردیدند و با او متوجه میشهم شدند محمد موسی خان والیعهد در میشمه خبر دار شده خوشدل خان لوی ناب را --- page 216 --- سراج التواریخ نسخه سوم ۲٠۹ لوی نایب ابا مختصر سپاهی و دو عراده توپ مجریه بپای خرستاد در نقطه و بان حصار لونی دامن شهر چون سلے بخاکیا با بار خورد سپاهیان او مضطرب شده شکست خوردند و عقب نشستند و هرآینه اگر غلام حسن خان ممند زاده مؤلف اسب سوار یبو نایب نرسانیده و او را از میدان خارج نکرده بود دست گیر میشد پس از شکست ایے ہیت که دو عراده توپ آنها ہم تصرف سردار عبدالله در خان درآمد و تعداد همراهان او نیز زیادشد مجددأجنرال عبدالرحمن خان ركاب بام از حصار باز دو و عراده توپ دپھا یصد سوار ر د شیر ہرا بفرموده ولیعهد مامور مقاتله و محاربه شدند کوشش توشکی جزات مقابل سپا سر دار عبدالله توسان گردیدند و در این نقطه جنگ بسیار سختی رویداد حتی چهل نفر از ار دلها ولیعهد رفته بودند و مردانه دار جنگیدند با اینکه محمد خان نظام الدولہ ہزاره را جراحت سختی رسانده رسید دست از کارزار کشیدند تا میمنه و میسره لشکریان سردار عبد الله و سبحان مقاطعہ شده سردار معزی الیہ باد و بیست سیصد نفر خواصی کہ داشت ناچار دست شمشیر رو بتو بخانہ آورد از آنجائیکہ آفتاب اقبال امیر عبدالرحمن خان متوجہ اوج فلک فرسوئی بود توپچیان سپاه پرے سلامی گرفتند و سایر سپاهیان نیز بسلامت شیننو و بیرق تسلیم شدند مکر معدود کہ متفرق گشته خود را بشهر رسانیدند در این نقطه از طرفین هشتاد نفر مقتول شد و سردار عبدالله و سبحان آنچه حربی که در میدان بود تصرف نمود و بدو فرسخی شهر ورود کرد اینخبر که در شهر منتشر شد بسیاری از اهالی ہم کہ از سردار محمدایوبجان افسرده بودند جوقه جوقه بخیال خفتہ و تلافی شدند لا علاج محمد موسی خان ولیعهد با لوی نایب و هرد و سپہ سالار سیف علینجان و غلامحیدر خان و امار اولیہ ہم شوال بلده هرات را تخلیہ نموده عیال و اطفال سردار محمد ایوب خان را حرکت داده با خود بطرف مشهد آمدند جته تخدیر اھالی ہرات از سر دار محمد ایوب خان این بود که خان آقا محامین الدوله و جهانداد خان تجا و سنفر از خوانین الکوزائی را با مفتی ملا عبدالحق و کرنل یار محمدخان قبل از سفر کشته بود کہ شرح ہر یک در محل خود نگاشتہ شدہ القصہ سردار عبداللہ و سبحان فردای شب حرکت ولیعہد بلا مخاصمه و مقاتله وارد شهر هرات شد و ہفده توپ شگرف نیا درود او را زدند نایب سلطان خان افشار و احمد علیخان جوانشیر و گوما ندان قلعه دارخان و آخوند زاده ملانظام الدین و چند نفر افسر دیگر ہمراہ معزی الیہ بودند دالد و عموی مؤلف با جمعی سوار هنگام ورود شهر بملاقات سردار رفتند و مولف را ہم بردند اما به نمامی آخوند زاده ملا نظام الدین و الد مؤلف را بہا نہ اینکه از خواص سردار محمد ایوب خانست توقیف نمودند و روز بعد بوساطت نایب سلطان خان رها و مورد مرحمت سردار والا جاه شد سردار عبدالله اب خان پسر حرحرم سردا میرا فضل خان که در غورات از جانب سردار محمدایوبخان حکمران و سر حد دار بود در این ایام بهرات آمده سطور بکاملی جند در قری جوی و بعد عازم مشهد شد اما از آنطرف (محاربه ہفتم ) امیر عبدالرحمن خان سر دار حبیب الله خان عالی این قود نموده و پر دانه خانه ابو پیشکاری مقرر داشته ارکابل روانه قندهار شنده بود بجلات ملحیائی درود نمود و سردار محمد ایوبخات پیش خانه از وی جنگی خود را به بینی سکی قندهار نقطه حیله قلعه علم زد و در اینو ر و سها لار سیفعلنجان کہ یکی از همراهان مد تبرجکی روز کار بود چند مطلب بیان داشت که بر خیر سر دار محمد ایوب خان بود منجمله اظهارات افواجی خاشه که در جنگ ماضی از سپا امیر عبدالرحمن خان بپاسلامی گرفته و داخل ارد و بستند یراق آنها فعلاً باید گرفته شود و خودشان نظر بند باشند زیرا ہنگام ملام یقیناً آنها برند تا و نجز امیر عبدالرحمن خان اقدام خواهند کرد دیگر انکه صف آرائی سپاه بقانون نظامی باشد که توپخانه از وسه سپا پیاده از یمین در صاله ( قزاق ) از یسار همر در پیش شیند و سوار ولایتی از یکسعت تباراج بن واقماش خیال امیر عبدالرحمن خارا حرت باصطلاح نظامی بین یعنی بیری که به هنگامه فائده است که که از قیام بان که بسته وا مجالینوقتا مرد از تاریکی تبریز حکمران غور و سر دار هرات بکابلی بود و با سردار --- page 217 --- صفحه ۲۱۳ دستور جنگ امیر صاحب عبدالرحمن خان و غازیهای افغانی با عساکر شوره پشت سردار محمد ایوب خان که بغاوت اندیشه درین میدان شکست خورد و فتح نصیب امیر عبدالرحمن مقتول شدند --- page 218 --- عین الوقایع صفحہ ٢١١ نسخہ سویم مشغول شوند سایر افسرهای سپاه سردار محمد ایوب خان که مغرور و بهم حطله بودند وعداوت باطنی با این سپه سالار داشتند رای سردار ازین تصویب منصرف داشته تا خبر نزدیک رسیدن امیر عبدالرحمن خان بشنیدند اول کار خلافی که کردند حکم بعقب نشستن باردو بسمت قندهار دادند که اینمطلب بر قوه قلب عساکر امیر عبدالرحمن خان و رعب و خوف لشکر سردار محمد ایوب خان افزود بهر قدر سپهسالار زجر نهی کرد که در انجا محاربه شود مثمر ثمر نیفتاد لشکر باین قصد بار عقب نشستند و امیر عبدالرحمن خان دلیرانه پیش آمد روز بیست و هشتم شوال در حولی شهر کهنه قندهار د و اردو بیکدیگر رو برو شده بصف قتال و جدال آراستند لشکریان امیر عبدالرحمن خان در این میدان ده هزار پیاده نظام و دو هزار سوار نظام و بیست و پنجمراه توپ ده هزار سواره و پیاده تفرقه و خاصه دار بودند القصه پر توپهای صاعقه بار را بجانب یکدیگر حمبره کرده مشغول آتش فشانی شدند در انفرصت پنجسوار ہراتی گرای از بیات فارسی کابل با شمشیرهای برهنه از صف سپاه امیر عبدالرحمن خان جدا شده بتاخت آمدند در جلو صف این لشکر و سرانج میکردند که سردار محمد ایوب خان کدام یک در کجا است سردار معظم الیه از حالت آنها دانست چه خیال دارند امر کرد بافسرهای خود که بنزنید اینها بیگانه اند فوراً بجل مفر رساله در ستم برآنها حمله برده چندین زخم کاری بهر یک از آنها وارد آوردند منجمله عوان سید حمزه که شمشیر بصورتش خورده و ندا کرد که شما را بحق جدم دیگر نزنید سپهسالار خود را با و رسانید گفت چکاره گفت سیدم گفت نامت چیست گفت سید عباس از فارسی های کابلم با سپهسالار خواست اورا محافظت نماید آن سید و چهار نفر رفقائش بضرب تلوار خونخوار قطعه قطعه شدند تاسف زیادی سپهسالار رو داد بعد از تحقیق شد آن پنجنفر بخت برگشته داو طلب شده بودند که در بد و جنگ میان صف سپاه آمده آورند و سردار محمد ایوب خان صدمه زنند خلاصه عمل د و شکر بطرف یکدیگر و جنگ مغلوبه شد و بطوریکه توپخانه سپاه سردار محمد ایوب خان از هر طرف خصوص چند عراده توپی که بالای کوه قندهار کوه و چهل زینه برده بودند شلک پیاپی می نمودند که دمار از لشکریان عبدالرحمن خان در آرد و ساقه لشکرش پراگنده شد نه امیر معظم الیه که در محاربات صدمات زیاد دیده بود و دوام کار و سلطنت خود را در بادار باین میدان میدید تو کل بر خدا کرده با فوجی رساله نظامی و ار دلی های مخصوص خود بطرف دشمن عمداً در د سائر سپاهیان اویز سخت ایستادند و مجددا بجنگ اقدام کردند در ان اثنا افواج ثلثه غار مقنیس بنای شلک پیاپیا ر ابتا سردار محمد ایوب خان گذاشتند خصوص فوج خاکی و فوج عبدالرشید خانی که متصل و مخلوط با فوج سردار معظم الیه بودند تحرک گلوله باریدند باقی سپاهیان کابلی هم که در اردو سردار محمد ایوب خان بودند خود را کنار کشیدند و از دو جانب لشکریان خاصه ہراتی و قندهاری میان دریا آتش ماندند بفاصلہ دو ساعت متجاوز از دو هزار نفر مقتول شدند و آثار شکست بسپاه مزبور رو داد عساکر قندهاری متفرق شدند و لشکریان هراتی با سپاهیان خاص و اجزاء سردار محمد ایوب خان پیوسته فرارا بجانب ہرات آمدند وقتی از رو د هیرمند گذشتند خبر پاس در باب ورود سردار عبد الله و سبحان و گرفتن او جهرات ابسردار محمد ایوبخان و همراهانش رسید آه از نهاد شان بر آمده و لیمیر ابنا غلام محد خان مضطر و پریشان ماندند در منزل دیگر با غایت افسردگی و پریشانی سردار معظم الیه امر کر د بیارقی اور ابز کوش در آور دند چوب شنگ تفتی را در موالف بشیر معین بیریقها را در مقاتین پیچانودند وحتی طبل تخت همراهان خود را که بر سر موا با ابجال میخوابد در آب بیارق خاص نامرد متعد فن بکابلی بران سردار باله ی که برد و بپرس میله را و هرات برو و خود و اند اند را گفت و صدا بگریه بلند کرد افسر و سپاه انچه حضور داشتند بجهد غدینهای گریه راگذاشتند خواص ار شده بود بسردار محمد ایوب خان رسانید پس از نیم ساعت ناله و افغان اغاغه سپاهیان سردار خصوص سواران هراتی جوقه جوقه از پیش نظرش بعبدر اینکد باقی مانده کان در میان میگذشتند و خداحافظی میکردند مگر معدودی از یسر از جان گذشته و نوکران وفادار که تعداد شان بصد حیت متجاوز از هزار و چهارصد نفر بود در کوی و ہمراہی --- page 219 --- بسم الله الرحمن الرحيم سی و سوم عین الوقایع صفحه ۲۱۲ هم در اینروز هائی که و همراهی سردار مانده از بیابان سغال قلعه گاو نزدیک کوه قوج و قرب مزار امام زاده زید رو بخاک ایران نهاده تبریز و روس میروند ستیوارث انگلیس نام ورود کردند و بطرف مشهد مقدس آمدند از انطرف امیر عبدالرحمن خان نبد و آدو قوه اوزبک سردار محمد ایوبخان را متصرف قونسولگری خراسان صاحب استعداد کامل شد پشیر قندهار ورود کرد و چند نفر علمائی که همراهی سردار محمد ایوبخان داشتند مقتول ساخت و معظم الفتغان و سیستان آمده بیکرز پرداخت و پس از چند روزی که خبر رسید سردار محمد ایوب خان بطرف ایران رفته در هرات در قندهار چراغان مفصلی کردند و چند و خواف مقیم بود یوم بعد سپهسالار فرامرزخان را امیر عبدالرحمن خان از قندهار مع پنجفوج پیاده نظام و یکفوج رساله و هیجده عراده توپ در هرات نمود مشارالیه بعهد تمام خود را بهرات رسانید و سردار عبدالله و سنخان روز ورود آن سپهسالار نیک فطرت شرائط تشریفاتی کامل بجا آورد امیر عبدالرحمن خان هم بسیار سپاه و توپخانه را با آلات و ادوات و خیام قشونی از قندهار با خود حرکت داده روانه کابل شد (ایران) چون حمزه آقای شکور و سواد آقا و خضر آقا روسای اکراد بیکه در نواحی ساوجبلاغ دست از خودسری و طغیان نمیکشیدند خود و همراهان آنها از حسن تدبیر حسنعلیخان امیر نظام بقتل رسیدند و تفصیل آن تدبیر این بود، که خود امیر نظام مرحوم عمو تلف در عهد ایالت نواب ظل السلطان محمد تقی میرزای رکن الدوله بمشهد وقتی بزیارت مشرف شده بود صحبت داشت بعد از فرار شیخ عبیدالله و توقیف شدن او در مملکت دو لیست علیه عثمانی حمزه آقا و همراهان او در نواحی ساوجبلاغ میان ایلات اکراد مشغول کشمکش و شرارت بوده و بآن ملاحظه انبوهی از عساکر دولت ساخلو آن صفحات شده بودند و ساعتی فراغت و آسایش نداشتند تا امیر نظام کاغذی بحمزه آقا مینویسد و او را تطمیع بمواعید حکومت کردستان و ساوجبلاغ می نماید بشرط ملاقات و در ضمن سوگند یاد میکند که تا من بزمند این باشم نخواهم گذاشت موئی از سرت کم شود حمزه آقا مطمئن شده و عقد آمدن بارد و دولت میدهد امیر نظام حکم میکند روز موعود دو فوج مستعد شلک در چادرهای متصلین اردو مخفی میشوند و امر میکند در چادر لازمه جنب سراپرده چاه و نقب عمیقی حفر کنند و دستورالعمل میدهد که هر وقت حمزه آقا بخز درون کرد و من از آن خیمه خارج شدم سراپرده و چادر را بتیرباران کنید وقتی حمزه آقا ورود میکند بارد و و خیمه امیر نظام با سی نفر همراهان مشغول صرف شربت و شیرینی میشوند امیر نظام بهانه حاجت از خیمه بیرون می آید خواصش که آگاه از مطلب بودند همراهی او از خیمه خارج میشوند مکر سه نفر پیشخدمت و یکنفر قهوه چی که در آنجا باقی می مانند برای رفع توهم حمزه آقا میگین امیر نظام داخل نقب معین شده اجازه شلک میدهد یکدفعه دو فوج سه هزار محمل محور سراپرده و خیمه را بتیر باران میکنند حمزه آقا دریافت مطلب کرده تا بمجیرند چندین زخم بر آنها وارد می آید اما آن پیشخدمتان قهوه چی که در خیمه بودند با اینکه مثل سایرین هر کدام چند گلوله خورده بودند باز هم حمزه آقا و همراهان او ما را میکه جان در بدن دار آن بیچاره ها را با شمشیرها پاره پاره کرده بودند که بازماندگان آن فدائیان دولت ایران باید همه وقت در رفاه و مورد مرحم کاملا دیگا دولت علیه ایران باشند اگر چهل آنها که در داخل سراپرده و خیمه بودند مقتول شدند واهمه مهاجمان بسلامت میرود سایر سواران و همراهانیکه با حمزه آقا آمده بودند بعضی دستگیر و بعضی متفرق شدند و باین تدبیر رجال دولت از شر شرار روسا اکراد یزیدی ایمن و آسوده گشتند امیر نظام پس از هفت شلک سربازان بیرون آمده فرمان مجمع آوری کشتگان داد و افسوس بپای بحالت پیشخدمتان و قهوه چی باشی خود داشت اما خوشنودی قتل اشرار رفع تاسف معظم الیه را نمودند با را با خبر این فتح بزرگ بجانب طهران فرستاد و این تدبیر او در حضور علیحضرت ناصرالدیشاه طلاب نژاد --- page 220 --- نسخه سوم عين الوقايع صفحه ٢١٣ طاب ثراه محمل کل انچه بتخمین افتاد خلعت و نشان مخصوص بدربار و معزی الیه مرحمت فرمودند (افغانستان) در جلگال سید محمود کنری جمعیت زیادی دور خود جمع کرده بود و در بغلکه کنر بنای طغیان را داشت از طرف امیر عبدالرحمن خان سردار اهالی کنر بمیت عبدالرسول خان و میرشکار بجل مقابله او رفتند و او را عقب نشانیدند در سنه ١٢٩٩ هجری (مطابق ١٨٨٢ مسیحی) (افغانستان) امیر عبدالرحمن خان در کابل بکامرانی مشغول و امر کفایت و کاره بانی سردار حبیب الله خان جانشین خود و پروانه خان پشیکار او محول گردانید و نظر باهالی بغایت شغوف بود سید محمود کنری و محمد حسن خان وردک و سایر بزرگان کابل که در غیاب امیر عبدالرحمن خان بکوہستان و نواحی کابل خیال طغیان و افساد داشتند پس از شنیدن خبر فتح امیر عبدالرحمن خان و رسیدن او بکابل تماماً مایوسانه فراری و متواری شدند و بزرگان بوهستان بسلام و تحت تبعیت و اطاعت امیر معظم الیه در آمدند و مخلع و منصوب کردیدند چون سید محمود کنری جمعیت زیادی همراه خود در نواحی کنر داشت و جنرال غلامحیدر خان مامور دفع او شد اگر چه با پیش در میدان جنگ شکست فاحش فاحش به محمد کنری داد و او فراراً بهندوستان رفت و در همین سال شیر علیخان پسر امیر احمد علیجانی کاذبانه خود را امیر شیر علیخان نام نهاده انا باشتباه اینکه او امیر شیر علیخان است دوکس را گرفتند و کارش ترقی گرفت اما امیر عبدالرحمن خان مامورین چندی فرستاد او را گرفته بکابل آوردند و حبس ماند و نجات یافت (ایران) سردار محمد ایوب خان که از راه قائن بمشهد وارد شد بطهران عازم شد در انجا بزیارتگاه شاهی مشرف شده خود و همراهانش مخلع و مورد الطاف شاهانه گردیدند و از ایدوات مخارج و مهاندار مخصوص بمقام آنها تعیین کشت و یکتکین را امید دار نگهداری فرمودند میرزا حسین خان سپهسالار اعظم که در خراسان وفات یافت جای او را رکن الدوله فرمانفرمای خراسان شد ایجاد مسکوکات ذهبی و فضتی خوسوم بچرخ در ایران که روز صد هزار از نقره پنجانه صد قدم سکه خارج میشد و پنج دستگاه چرخ دایر بود و مدال های دولتی را نیز بهمین دستگاهها سکه میزدند و در آنسال دخل و خرج محاسب دفاتر دولتی را سنجیدند مبلغ ششصد و شصت و سه هزار و نهصد و هکتومان فاضل دخل بر خرج آمد در وزنه وزنه تر از یزد بادند که از یاد تمام ممالک ایرانرا خاصه که شیراز در قریه بیدکل کاشان زنی یکت شکم سه دختر آورد ٢٩ جمادی الثانیه تمام جرم آفتاب بعقده ذنب منکسف شد سجدی که جهان تاریک گشت شقای دختر اصفهانیه که نیم کره مهم طال بود در قم از معجزه حضرت معصومه سلام الله علیها زلزله در شهر کازرون فارس و استرآباد وقوع مرض سخت در بغره بازا ررشت مسموم شدن حسن علیخان بیگلر بیگی بختیاری در کازرون در اصفهان و وفات او شفای فالجی در بقعه امام زاده جعفر یزد قلیچ خان ترکمان در نواحی آق قلعه از علاء الدوله شکست یافت کازران فرازش حبیب الله از اسلامبول بخرم رفتند در محل خود و مامورین دولت عثمانی جمعی را بگرفتا، ی او و بردن او را باقضای طرابلس (جاپان) شورش سختی در مملکت کوریا رخ داد و ملکه و اولاد او مقتول شدند و پادشاه فرار نمود در پیکین از مردم برضد یکدیگر علم طغیان افراشته جنگ و خونریزی زیاد شد دولت ژاپون سفاین جنگی و عساکر زیاد بآن مملکت فرستاد که فتنه سرایت بداخلہ ژاپون ننماید و اتباع او که در آن محل هستند از شریانیان ایمن باشند و در ظرف یکماه آشوب را بکلی خوا بانیده آنجا را نظم دادند (امریکا) آستریه باین اطریش و اخلاق بندان و سربی کدورت واقع و دولت انگلیس میانجی شد در هشتم ماه دسمبر مرق در تماشاخانه رنیک وین زیاده از هزار نفر را تلف کرد که بازماندگان آنها از هر مملکت اعانه فرستاده شد منجمله اعلیحضرت پادشاه ایران مبلغ هزار تومان از صرف جیب مبارک اعطا و ارسال داشتند و بزرگان اطریش از اینمطلب خوشنود شدند شورش در ایالات بریکو --- page 221 --- نسخه سیزدهم عکس الوقایع صفحه ۲۱۴ بر سکوپستی و شکست عساکر اطریش از باغیان که امتداد و قوت باغیان زیاد شد دولت اطریش بدفع باغیان مزبور وشورشیان مجارستان ۲۲ ملیون فلورن استقراض نمود در ایالت هرزگوین وبسنی قشون تازه گرفتند ملاقات امپراتور اطریش وامپراتور المان در شهر بشل (اسپانیا) عهد تجارتی ایندولت با دولت فرانسه (المان) ایندولت بمخزانت بیع و شری دخانیات را خاص خود قرارداده المانی فسبول کرده بعضه دولت اقداماتی کردند فرستادن امپراتور آلمان نشان مخصوص درجه اول دولت خود را محض اظهار اتحاد برای اعلیحضرت سلطان عثمان توسط ژنرال رادر پویل (انگلیس) شورش سخت در ایرلند که باغیها بسیار ابنیه و انهار را اتش زدند و رها کردن شخصی محموله طبانچه بطرف اعلیحضرت ملکه که خطا شد و اسیبی بملکه معظمه وارد نیامد و با نتیجه چند روزی بفرنگ سفر نموده بچتون مراجعت کرد لرد گوندیش فرمانفرمای ارلند و بورک وزیرش در شهر دو بلین پای تخت ارلند بدست باغیان مقتول شدند قعور فتنه و محول اعراب پاشا بمصر که سفاین جنگی دولتین فرانسه وانگلیس دانه مصر شدند بحمایت خدیو و ضد اعرابی پاشا امیر الی سیمور سردار سفاین انگلیس مصر بهار ابتعدید نمود که اگر دست از ساختن استحکامات نکشند شهر سکندریه را گلوله باران کند فتنه در بسیار انگلستان بر ضده نجدا و ملاکین و آتش زدن باغیان عمارت سلطنتی جنب پارلمنت لند ن را (ایتالیا) طغیان آب و خرابی زیاد در اماکن و خسائر بمردم (بلژيك) فتنه تاج پادشت (روس) پانزده نفر از نهیلیستها خود را بلباس قشون ملبس کرده خواستند وارد عمارت سلطنتی شونده اعلیحضرت امپراتور را بقتل رسانند انها را گرفتار سخت و محبوس نمودند در این ایام شهر کرنشا در بند رنظامی روسیه طایفه نیهلیست آتش زدند با نتیجه شانزده نفر از انها را بقتل رسانیدند ژنرال اسکبلف روسی که در پاریس بود بر ضد دولت المان خطبه خواند که آن خطبه موجب هیجان و تغیر تجلی دولتین المان و اطریش شد تماشاخانه میواد یا د از آتش ویران گردید ملت یهود که در روسیه بودند بعضی خیانتها واقدامات بر ضد دولت وملت روس نمودند لهذا اذیت زیاد از اهالی نسبت بآنها رسید که واجب الرعایه شدند قتل ژنرال کائما فرمانفرمای ترکستان روسی وفات یافت ژنرال اسکبلف سردار معروف روس نیز در گذشت در پرنس گر چاکف صدر اعظم این دولت در شهر بادن با و وفات کرد (عثمانی) شورش سخت در سودان و بروز زلزلہ شد ید در انا طولی و شورش اعراب یمن آلتیتی خودکش ابتیاع دولت عثمانی اسلحه زیادی از امریکا انقلابات سخت در شامات خاصه در بیروت اعلان اعلیحضرت سلطان عثمانی بت مایوس دیدگان یاغی بودن اعرابی پاشا را انگلیس علی بہائیکه اعلان دیشد. قبول فرستادن عساکر عثمانی را بمصر نمود (فرانسه) قطع پشیمانی خود تما نمود مراوده بیفزاره مادا کاسکر با ایندولت کشت دلفان سفیر کبیر اطریش مقیم فرانسه خود را کشت پرنس ناپلیون اعلانی در حقوق سلطنت خود طبع و منتشر ساخت لهذا بحکم دولت محبوس شد (هلاند) طغیان آب که بسیار خرابی در این مملکت شد (یونان) تلاقی عساکر این دولت با سپاه عثمانی در سرحد تسالی و غلبه عثمانیها که باعث معاهده سرحد ین مابین دو نان شد و راه آهن خود را نیز متصل براه آهن دولت عثمانی نمودند (افریقا) تونس شهر فتنه خیز قلب عساکر فرانسه در آمد طیب بیاید برادر محمد صادق بیک سلام تونس بحکم والی محبوس شد اما در ۲۸ اکتبر محمد صادق بیک در گذشت و علی بیک برادرش بکالے او جلوس کرد کستیوانو پادشاه زولوس بلبدن در و د کرد و محتر ما پذیرائی شد (ترکستان احال علیخان پادشاه بخارا پانزده است رسنه هجری) (مطابق ۱۸۸۳ مسیحی) (افغانستان) در اینسال امیر عبدالرحمن خان لشگری بجنگ میر یوسف علیخان حاکم شقنان و روشان فرستاد که رئیس آن سپاه ژنرال کتال خان و سردار عبدالله خان حاکم قطغن بودند و باندک محاربه میر مذکور مغلوب و اسیر شده و او را با عیال و اطفال بکابل آوردند و نیز در اینسال دلاور خان والی سفیر محمود بود --- page 222 --- نسخۀ سی و دوّم عناوین الوقایع صفحۀ ۲۱ میمنه قطعه و ملک خود را محافظت نمود در خلال طاعت با امیر عبدالرحمن خان نبود امیر متصلحكم فرستاد که سردار محمد اسحق خان از ترکستان از یکسمت لشکری بتسخیر میمنه و تنبیه دلاور خان بفرستد آنهم سه هزار سپاه و هشت عرّاده توپ فرستاد اما از عهده فتح میمنه برنیامدند و در نقطه معینی معطل مانده خودداری میکردند تا قشون امدادی بآنها برسد و امیر عبدالرحمن خان در کابل خیال گرفتن بزرگان طوایف افاغنه و غیره که با اولاد مرحوم امیر شیر علیخان رایگان و مربوط بودند افتاد و سردار عبدالله خانرا از حکومت هرات بکابل احضار نمود و محمد سرور خان ناظر سابقی خود را بحکمرانی این مملکت فرستاد و مشارالیه محترما در شهر کرات کرد (ایران) اخیراً محترمًا بنیا ل قد مئن دولتی شد که آنچه ضایع از صنف وقایه مبارکه باشخاص محترم و غیره مرحمت میشود بلاستثنا شال کرمانی باشد از طرف اعلیحضرت سلطان عثمانی چند قطعه نشان مخصوص الماس نشان بجهت اعلیحضرت و ام حلی سلطان و سایر شاهزادگان ایران واصل دربار دولت علّیه گردید در ترتیب طاق موزه دولت ایران شمشیری از عبدالله ابن زبیر پیدا شد که چند کتیبه داشت کتیبه اوّل امیر عبد الله ابن زبیر (کتیبه دوّم) عمل بها در (کتیبه سوّم) مختار ابن ابی عبیده کتیبه چهارم) امیر تیمور گورکانی ( کتیبه پنجم) بنده شاه ولایـتـصفی در کتیبه ششم خفیف و شعر نوشته بود هلال یکشبه محرم ذوالفقار علی بدست شاه سلیمان چو ذو الفقار است اعلیحضرت شاهنشاه ایران در ماه شوّال بمقبره بو حضرتی سلطان سریر ارتضی علیه الآلاف التحیۀ و الثّناء از طهران بخراسان مشرف شده پس از اقامت چند یوم مراجعت فرمودند نوّاب رکن الدوله معزول و احضار بطهران، و نوّاب والا جاہی حسام السلطنه بایالت خراسان منصوب شد امّا روز دوّم جمادی الاوّل رحلت آلتی پیوست و مجددًا فرمان حکومت خراسان بنام نوّاب رکن الدوله صادر گردید (آمریکا) یوم الاحد یکه روز اوّل سال اوّل ماه چهار دهم جنوری است و مطابق غرّۀ محرم اتفاق افتاد در تمام مملکت عثمانی جشن باشکوهی گرفتند اعلیحضرت سلطان عثمانی نشانی از درجه اوّل محض اظهار مروّت با مپراتور اطریش فرستاد (یونان) تعداد عساکر ایندولت بقرار ذیل شد ۲۱۳۸۹ نفر پیاده و ۸۴۸ نفر تو پچی ۳۳۱۹ نفر مخزنان ۱۴۵۴ نفر اعصاب و ۱۶۵ نفر صاحب منصب که تامّاً ۲۵۹۵۸ نفر بودند (آلمان) مسافت امپراتور باسی و به بیلو جمعیت تمام ممالک ایندولت در ان تاریخ از اینقرار بود پنجاه و شش کرور و سیصد و چهل هزار بستانی و مسی و دو کرور و دو بیستی و چهار هزار کاتولیکی و یک کرور شصت هزار یهود و سی هزار نفر از ادیان مختلفه و هفتاد و سه هزار نفر بیذهب (انگلیس) امیرال سیمور از مصر بلندن معاودت کرد سیتو ایو پادشاه با تجبا محمّد دا انبلطنت تروالیس زولو کش شد و معاهده محکم مبنی بر دوستی دولت انگلیس بست تدارک استعداد حربی کابل از انگلیس بجهت دفع اعرابا پاشا دیده میشد بقرار دفتر دکستان (روسیّه) وزیر خارجه ایندولت بالمان سفر کرد و عهد مودت با سلاطین اطریش و المان بست هشتصد نفر بزرگان طایفه بلیت مذن بضم و نیان برداریم از مسکو اخراج شدند (سویج) والی این مملکت خود را پادشاه و حکومت خود را سلطنت نامید و بویته پای تخت اطریش سفر کرد فتح صورت می گرفت در و افتتاح پارلمنت در سربستان نمود (افریقای عثمانی) بروز وباء در مصر بتجدید سوزش اهالی برضد خدیو که سرپای تحت فرمان عثمانی اف اعرابی پاشا سیزده نفر صاحب منصب که برضد اعرابی پاشا و دوست خدیو بودند اخراج شدند وزراء وکلای ملّت را بودند لذا اهالی مستند نام ترکمان که یکی از قبایل بد و ان تا حضار خدیو احضار نمودند و بنقر کیها اعلان دادند که جان و مال آنها در امان خواهد بود و هرگاه دولتی از دول خارجه بخواهادر مرو بود و سایر رؤسای امور مصر مداخله نماید اهالی برضدّ آن دولت اقدام خواهد کرد سفاین جنگی فرانسه و انگلیس مجاوی سکندریه درود کردند و اعرابی تراکمه که با جانشیر تپید اشیر است کتمان خانه حکم بساختن استحکامات در ساحل نمود قونسولهای فرانسه و انگلیس محلای وطن اعرابی پاشا را از مصریابی خواستند اما اعتنایی نشد اسدالله خان بن اور در ویش قلیچخان نیا زخان --- page 223 --- نُسخَۀ سِیُم عَیْنُ الوَقَایِع صَفْحَۀ عُمَر ۲۲ درویش پاشا از قبل اعلیحضرت سلطان عثمانی بمصر ورود کرد و بصاحب منصبان باغی نیت سلطان را تکلیف نمود و آنها نپذیرفتند لا علاج قونسولهای فرانسه و انگلیس و سایر دول از مملکت مصر حرکت از مصر شدند روز دهم ژویه سفائن جنگی انگلیس بابی کلوره ریز بر شهر اسکندریه گذاشتند و بعد از دوازده ساعت تمام قلعه جات اسکندریه بتصرف عساکر انگلیس در آمد و در اغلب نقاط شهر با نقین بروز کرد خدیو مصر بقصر راس الطین پناه برد و بجهت حفظ خود از عساکر انگلیس کمک طلبید عرابی پاشا در حوالی اسکندریه اردوی خود را متحصن ساخت و پس از چند روز با قشون زیاد بتل الکبیر رفت دولت عثمانی قشون فراوانی برای فرستادن و نظم مصر حاضر نمود اما انگلیسها جداً این مطلب را رد کرده گفتند ما دایکه دولت عثمانی عرابی پاشا را باغی نستاند حق فرستادن قشون بمصر ندارد چند یوم فاصله ابوقیر را انگلیسها بضرب نارچنگ متصرف شدند سفائن جنگی انگلیس بنغاز سوئز را نیز تصرف کردند محاربه عساکر انگلیس در کار ساسن با باغیان و فتوحات آندولت رفتن ژنرال (ولسلی) با قشون زیاد بتل الکبیر و سانی او در روز سیزدهم سپتامبر با عساکر عرابی پاشا و شکست خوردن عرابی پاشا و متفرق شدن سپاه او که خودش از آن نقطه فراراً عقب نشسته بزقایق رفت و در آنجا محبوس شد در روز چهار دهم و پانزدهم بلا ممانعت بدون زحمت عساکر انگلیس وارد قاهره شدند روز ۲۴ خدیو وارد قاهره شد و عساکر انگلیس در آن معاو دت با و کماً خود یافتند در اینجنگ استعداد عرابی پاشا چهل و چهار هزار پیاده و هجده هزار سواره و چهل بزار عرب بدوی و یکصد چهل و سه عراده توپ بود و قشون انگلیس از سواره و پیاده چهل هزار سپاه تربیت شده و هشتاد عراده توپ بری محمود حمید و کشتی جنگی با صد عراده توپ و پنجهزار قشون بحری بودند حکم قتل عرابی پاشا از مجلس استنطاق صادر شد اما بوساطت انگلیس خدیو مصر از قتل او گذشته مشارالیه را تحت الحفظ بجزیره سیلان فرستادند جهت شکست او بیر حمی دمون و دور ایجی بودن بعضی روسای سپاه او بمواعید انگلیسها شد محمد احمد متمهدی که خود را مهدی منتظر در ایالت انقض بنام ژافویه ایا تسیین با را و ابیض را متصرف شد و عساکر مصر را از آن نواحی دور ساخت و در ماه اکتوبر همان سال سحراً را از سواکن منفصل کرده تحت حکم خود در آورد و در چهار دهم نفومبر بکس پاشای انگلیس با علاءالدین پاشای مصری دهنده هزار قشون زبده مصر که در نقطه شکفان با و عمله بردند اما با سانیان مزبور با اغلب سپاه خود مقتول دست سودانیان لشکر متمهدی شده بقیة السیف آنها شکست خورده و منظم بمصر مراجعت کردند و آغروق آنها بضبط سودانیا در آمد و در ماه ستامبر هما نسال سلاطین پاشای اطریشی در سعه مملکت خود نقطهام بخیر با وامضاء داد و گرفتار ششصد و مختصر سپاهی که داشت شکست خورده بمملکت اطریش رفتند و کار متمهدی قوت تامه گرفته صاحب استعد ادکامل شد. (اُمُورِ بَیگانِه) دولت لتاؤنی سفیری بایران فرستاد طغیان آب در شهر سنسیناتی جمعیت کثیر را غرق و شهر را خراب نمود در برزیل افتتاح پارلمنت شد بین دولتین جمهوری پر و وشیلی مجدداً منازعه شروع گردید عهد مصالح بین شیلی و بلیوی استوار گشت در کستاریکا زلزله هشت شهر را خراب و چندین هزار نفوس تلف کرد فوت حاجی میرزا آقا بخیر است نیز در دوازده ربیع الثانی مرحوم کشمیر که پسری از خود یکسال بعد خود بموجب قباله شرعی بنام همشیره هما ۱۳۰۰ (در سَنَۀ ۱۳۰۱ هجری) (مطابق ۱۸۸۴ مسیحی) امیر عبدالرحمن خان از کابل عازم جلال آباد شد و در آن نواحی پسری نام پسر سردار ولی محمد خان باساد و و داود از سارقین مغرب بدست شده پانزده هزار جمعیت از مردم شنواری بمقصد اغتشاش حاضر کرده بودند امیر معظم الیه دو باطری توپخانه و سه فوج پیاده نظام و یکفوج سوار نظام تحت ریاست جنرال غلامحیدرخان و انکار --- page 224 --- نسخه ششم عين الوقايع صفحه ۲۱۷ بندیہا تا فرستاده در نقطکه در حصار کن و ایچال وسنکواخیل تلاقی واقع شد و بفضلباً امیر محمد رحمن خان سرده داد و مظفر و منصور مدیره و از سرمای زمستانه با خیانتیه دو نکور مسا پیافته بعد از ان امیر معظم بغیر تمرین اقدام پکان نموده ارسردار که سر دار محمد حسان از ما لستان از تنصف چند در سیده جواو با نه خانه حرکت داده عازم مینه شود و از طرف هم است میراندو وی با ستعداد می علمدار بجانب میمنه نوط بندام امروز این سپهسالار برکمت و هداست طان را با فرج پیاده ابز انجیر از دد و بیست سوار رساله و شش بسریهای خاصه دار و یا نضمد سوارد و امتی افرا نجینی های دوکستان جمشیدی پسرعان اقای امین الدوله مبع شش عراده توپ مامور مینه داشت لشکریان دو طرف مجمعه و با ما در امده و پس از حده تلاقی دستر قامت چند روز امامی میمنه تابع شدند و دلاورخان نیز اسیر و دست کنید روانه کابل صد در منیرین هنگام دو رسانی که امه محمد کابل در عبد امیر یعقوب خان نجات یافته بینم آمده بود و نزد دلاور خان تبوس بود نجات یافته حسب الحکم امیر عبدالرحمن خان ایجابی دلاور خان در حکومت میمنه منصوب شد دیگز امریکا فاتح محل ماموریت های خود مراجعت نمودند و افغانستان خالی از متی گردید و امیر عبد الرحمن خان بخیال تاسیس سرحد افتاد و در ایجاب و ولت انگلیس مذاکره داشت رجال دولت مذکو جواب دادند که حدود شمالی و غربی افغانستان را با دولتین روسیه ایران با یک سیون نظامی و پولیٹیکی انگلیس بین نمایند امیر افغانستان قبول کرد واردونی مرکب از هفده صاحب منصب انگلیسی و دودکتر باد و آقا و میت و دو صاحب منصب پانیا ر ہندی و هشتصد نفر سپاه پیاده نظام و چهار صد نفر رساله سواره نظام و سه صد نفر افغانی سیک د جمعی از دردمانان در تحت ریاست کلنل رجیوی ولکیتان مارکن و سایرین با ادوات و آلات مرتبه و با رخانه زیادی از راه چند بار دافل افغانستان و متوجه بهرات شدند ورئیس بزرک ملتی کے برای این اردو از طرف دولت انگلیس میں سر تیتر لمدن مقدر شد اما مشار الیه دایرانی بود و از راه مشهد عازم هرات و بارد و ملحق کردید امریکن ملاقات سلاطین فرینی والمان و با دشاہ غازی متعدد با دولت ایطالیا مجدداً اقلامید و دستی پاپ نموده بملاحظه اینکه سایه دول اورا علامت نشانه د اقتدار اعلیحضرت پاپ را در قسمتی از ممالک ایطالیا اعلام نموده و احکام او را رواج میدهد ملاقات سلاطین با بر وساکس (انگلیس) اردوشی از اپند دست ترتیبا فته در تحت ریاست منبجکر پاشای انگلیسی بسرحد داری مصر و سودان روانه شدند تا بماثره نویه هم مرد ابهایای مذکو ر با سپاہش در نزدیکی آب مقتول دست سودانیان شدند واسلحه و مستعد داما متصرف سودانیان درامد در ۱۸ فور بجور ددن پاشای انگلیسی بگرانی نجوم سودانی مضرب شده شیر خرطوم رسید و در همان ماه نیز جزل گراہم انگلیس با جار بزار لشگر بسواکن سید و در ۲۰ فوریه بمواجی قاب شکست سختی بسپاه متمدی داد و ۱۵۰۰ نفر در آنجا بقتل رسانید و در ۱۳ مار همانصال بغطه خاوی مجدداً محاربه اتفاق افتاد د د و زار نفر از سپاه متمدی مقتول دست سپاه انگلیس شدند و در ۲۸ اور بال تبین کیک با مجردانان خود بسوی دم نو پر دکجر تغزل که حیت و در د ماه سه متمدی بر بر سودان راستخر کرد د راه بر بروسواکن بسته شد و از پیچ طرفی مدد بغور ددن پاشا که در شهر خرطوم بود نرسید در ۱۴ اوت همان سال از دولے سپدار لشگریکه برای تخلیص غور دون پاشا فراہم شدہ بود تعین از لندن میمراند و در ماه سپتیمر بحجر پاشای مصری در ام دو یان نوامی خرطوم پس از جنگهای مردانہ باسکپاہ متمدی خود و همراهانش تماما بقتل رسیدند و استمبر نوردون پاشا کلنل استیوارت دسیو ہرین دستر فریک را برای باد کمرون راه کوی با جهاز دودی نیل بسوی شمال روانه ساخت جهاز مزبور در هیا مسیلی جنوبی ابی حمد باب نشاری بند شده در یکی ازمناقل اسب تمام پشنا حماه کور کشته شدند (عثمانی) در بعضی نقاط وهانی بروز کرده بزودی رفع میشود تغیر و تبدیل وزرا داند دولت اقدامات --- page 225 --- نسخهٔ سوّم سراج الوقایع صفحهٔ ۲۱۸ اقدامات کافی در ساختن کشتی و اسلحه و تفنگ بداخلۂ عثمانیه که محتاج بغیر نباشند (مرو روسی) فتوحات عساکر اید ولت در نواحی مرو و فراهم آوردن استعدا د حربی و پیش قدمی سپاه روس در هر یک از سرحدات متصل بافغانستان خصوص در نواحی پنیجان (آفریقا) رعب و خوف متمهدی سودان قلوب اهالی مصر را متزلزل داشت و متمهدی نیز در سودان مشغول بازدادن و وسعت خاک مملکت متصرفی خود شد دئات اطراف و جبال همسایه سودان را متدرجاً بضبط خود در می‌آورد و بسیاری دول آروپا متوجه حرکات متمهدی بودند آنهم طالبهٔ مآبا اطراف مینوشت و هر ملت و دولت بزرگ را دعوت بطریقه و تعقیب خود می‌نمود و تعداد مرید با و نفوس ممالک متصرفی او رو بازدیاد بود و قانوناً بسبک تصوف جاری داشت (آمریکا) جنگ و خونریزی بین دولتین پرو و شیلی در کار بود (آسیا) (افغانستان) چون اهالی و طوایف منگل و زرمت بمخالفت امارت میتا شد ه جواب مامورین و با شطویان را میدادند و کوس یاغیگری میزدند امیر عبدالرحمن خان مختر ساته ریاست جنرال سیف الدین خان بجهه تد میر و دفع خیالات آنمردم فرستاد جنرال مزبور با زغنده بر یاند و حرکات او اسباب اشتبا امیر عبد الرحمن خان شده مشارالیه را مغلولاً بکابل خواست و دو فوج پیاده و یکفوج سواره نظام و چهار بیرق اخاصه و پانصد سوار عره عراده توپ تحت ریاست ژنرال کتّال خان و علایحی عوض سیف الدین خان فرستاد و بعد از دو جنگ قتل جمعی از طرفین طوایف مزبور مطیع و منقاد شدند (در سنۀ هجری) (مطابق ۱۸۸۵ میسحی) کمسیون انگلیس بهرات ورود کرده در سنگ بست و قلعه یادگار چهار فرسنگی شهر هرات اردو زدند و از طرف امارت افغانستا قاضی سعد الدین خان که مرد کامل و ضمی است بمهمانداری آنها برقرار بود با جمعی از خوانین و بزرگان هرات خصوص اولاد حاجی مؤمن خان و بسیار از سواره ولایتی هرات که مامور حفظ و حراست اردو و فراهم آوردن آذوقه با نکلیستان بود و پس از چند روز از روی مذکور حرکت نموده بسرحد کوهسان که واقع بسمت با جزو ایران است رفتند و یکباره جنگل اردو زدند و شتر زیادی برای حمل آذوقه و آب از اهالی و غیره کرایه گرفتند باجرت نفری روز یکروپیه کلدار و بسیار آن شترها را آب بار کرده بطرف چشمه سبز و کلران که بسمت سر حد متصرفی روس واقع است رفتند و از نواحی دهنه ذو الفقار نقاط خط بین طرفین را تعیین نموده روبجانب چل دختران و پنجه متدرجاً پیش میرفتند تا یکباره در یآمر غاب و موریچاق نقطۂ وصل و نواحی پنجه رسیدند در اینروز امیر عبدالرحمن خان بر حسب حواهش دولت انگلیس محصن ملاقات لرد دفرن فرما نفرمای هندوستان از کابل براولپندی عازم شد و اینمطلب ضد مقاصد پلیتیک و ناگوار رجال دولت بهیهٔ روس بود لهذا در سفره پنجه مذاکرات سخت بمیان آوردند و ابداً راضی نمیشدند که قطعه از اراضی پنجه بتصرف امارت افغانستان باشد و کلیّه دخالت دولت انگلیس و تصدیق کمسیون آنها را تصویب نداشته میگفتند افاغنه خودشان با تعیین حدود سرحد خود را با ما بنمایند صاحب منصبان انگلیس عمداً بجهت از هندوستان آمده مداخله بگفتگوی بین ما و افغان دارند خلاصه مطلب تعیین سرحد پنجه بطول انجامید تا انگلیسها افاغنه را تحریک بضبط جبریه پنجه نمودند و بحکومت و سپاه هرات ابلاغ سخت برای نگهداری سرحد دادند تا کینه زیاد انگلیسها فوج کابلی ابوالجمع شاه مراد خان کرنل و فوج قند ہاری تمام این سپاہ تحت ریاست مع هشت عراده توپ و فوج رساله میرآقا که چهار صد سوار نظام بودند با پانصد سوار جمشیدی تحت ریاست یلمین دوش خان تیمور شاه خان نایب سالا و پانصد سوار متفرقه از خوانین هرات مجملًا تحت ریاست تیمور شاه خان نایب سپه سالار و جنرال غوث الدین خان مامور و ژنرال غوث الدین خان بودند ضبط --- page 226 --- نسخه سوم عین الوقایع صفحه ۱۹ ضبط و نگهداری پنجه باشد وارد و مذکور در پل خشکی ورود کرده بسمت جنوب رودخانه خیمه زدند انگلیسها نیز در جنوب مغرب رودخانه یکمیدان فاصله اردوگاه اختیار نمودند و دستورالعمل دادند که سپاه افغان از پل رودخانه عبور نموده نقطه آق تپه را لشکرگاه قرار دهند و توپخانه و مستعد ادعربی جراری که دارند بدانسمت ببرند که سد راه عساکر روس باشد روسها نیز در قزل تپه مختصر سپاهی مامور نمودند که عبارت از هزار و ششصد سالدات و چهارصد قزاق بود هم در اینروزها بتصدیق پارلمنت انگلیان معادل یک لک کرور روپیه نقد از تومان پول ایران بر اقمر مصارف تعمیرات و مخارج استحکامات هرات از خزانه هندوستان تعیین شد چون قران مسکوک در افغانستان کمتر بود روپیه انگلیسی را تبدیل با پول ایران نموده از مشهد قران مسکوک ایرانرا در برابر ان می آوردند و تحویلدار این پول بر عهده حاجی محمد حسن ولد مرحوم حاجی ملا احمد هراتی بیریتی الاصل مقیم مشهد بود مشارالیه در همین جنابعاون التجاری روزها با چند نفر پسران خود بهرات ورود کرد و در طبقه مزبور بموجب دستورالعمل مهندسین انگلیس شروع بکار تعمیرات خراسان شده بود تا بشرح آن برسیم و نیز در آن ایام امیر عبدالرحمن خان برادرسندی رفته بود و پیر عهده پنجه در گفتگوی حد وسنور بین صاحب منصبان انگلیس و جنرال قمراف روس مکالمات سخت بیان آمد (محاربه هشتم) یوم دوازدهم جمادی الثانیه در هنگام ملاقات بنقطه معینه بین دوازده ژنرال روس بانگلیسها گفت شما حق دخالت با مور سرحدی ندارید باید خود صاحب منصبان افغان با ما طرف جواب و سؤال شوند ژنرال لمزدن انگلیس و کرنیل ریجوی گفتند افغانها اختیا گفتگوی مملکتی افغانست را بدون اجازه انگلیس ندارند که مستقیماً باشما طرف گفتگو باشند ژنرال روس گفت بچو دلیل شما وکالت افاغنه را می نمائید در جواب گفتند افغانستان مملکت ما و افغانها مطیع و نوکر ما هستند ژنرال روس گفت امارت افغانستان مقتدرا و مستقلاً خود مختار است ورعی محض بمیل خود دارد ابداً باطاعت شما مجبور نیست و نخواهد بود انگلیسها گفتند اگر بتو و در اطاعت ما نیست چرا بدستورالعمل ما رفتار میکند و سیورسات بابردوی ما میدهد و در خاک او بآزادی حرکت میکنیم و جنرال روس گفت شما مهمان هستید هرگاه از دولت ایرانیا یا دولت روس هم کسی وارد خاک افغانستا بشود لازمه امیر افغانستان پذیرائی و احترام بفرستاده دولتین فریقین است ما ابداً پابند میل امارت افغانستان را تبعه و ضمیمه سلطنت انگلیس نمیدانیم رشته سخن که باینجا کشید انگلیسها از جای برخاسته بژنرال روس گفتند پس ما میرویم شما اگر میتوانید بخاک افغانستان ورود نمائید خوش باشه طرفین دست خداحافظی بهم داده و هر کدام بارد و خود مراجعت نمودند و فوراً ژنرال انگلیس تیمورشاه خان نایب سالار افغان اطلاع داد که از حالا تکلیف شما بمواظبت کامل در نقاط مشخص شده شماست و مادامیکه خبر از دولت فخیمه بریطانیه نرسد باید غفلت از حفظ مراتب سرحد خود و خطی روسها نداشته باشید نایب الا بحپشتی و چاکا قورخانه زیاد بتوپهای سنگر نامی بقسیم فرستاد و امر کرد یکتوپ هشت پوند را بالای آق تپه ببرند و فوج کابلی ابو النجم شاهراد خان کرنیل را نیز بحراست سنگرها فرستاد و هر سرباز سی فشنگ دادند از اینحرکات افاغنه روسها مسبوقی شده دانستند که انگلیسها باتش جنگ دامن زده اند لهذ ا صبح سیزدهم جمادی الثانیه اعلان رسمی بصاحب منصبان افغان خبر که در ظرف بیست و چهار ساعت هرگاه تمام نقاط پنجه و سنگرها را سپاه افاغنه تخلیه نمایند و عقب نشینند عساکر روس خواهد شد نایب سالار و ژنرال غوث الدین خان آن اعلان را بصاحب منصبان انگلیس فرستادند و گفتند تکلیف چیست آنیا گفتند ابداً وا رنگنید مادامیکه بیرق انگلیس در اینسرحد افراشته است روسها بتوانند یکقدم تخطی نمایند یا قطعه از خاک افغانان را --- page 227 --- نسخه سیّم عین الوقایع صفحه ٢٣ افغانان را متصرف شوند زیرا دولت انگلیس قدرت دارد که بیک شبانه روز از راه دریا شهر لندز بورغ را بضربات توپکان ویران سازد و انگاه قشون متفقه افغان و انگلیس بر عساکر روس بغتتاً غلبه خواهند کرد صاحب منصبان افغان گفته بودند دیمپا محل خطر است نباید روسها موافق اعلان خود رفتار نمایند بهتر آنکه با اسلحه و تفنگهای سپاهیان خود را مجا بدهند که مسکو با با تفنگهای دهن پر غلبه وانداز عهده جنگ بر آیند یا اینکه بعضی از عساکر سواره و پیاده خود را با سسار ماندنی نمایند درین مسکو با عهده جلو گیری پادشاه انگریز یا بچنک از اینمطالب را قبول نکردند نایب سالار ماموری بپهر د کاچاق فرستاد که چهار صدتن خاصه دار محافظه آنها خواهند بود بواجه تمامتر خود را بچنگ برسانند و آنروز شام شده هنگام غروب آفتاب آسمان پر از ابر و هوا در دناک بگردید دو ساعت از شب طرف دباران شروع بیاریدن نمود تا هنگام سحر اسلحه و لباس سپاه افاغنه تماما تر شد و از برودت و ریزش هوا امشب بدترین شبهای ایام عساکر مقیم سنگرهای افغان بود با وجود آن وقت صبح صیح آور بشیپور جنگ از سپا روس استماع شد که سمت سنگر آق تپه پیش می آورند و فوج قراق هم بپک آماده سازی مهمات سوارانی ترکمن مقر خمه از طرف افغان نیز بشیپور جنگ کشیدند فی ان تفنگ بتوپ آق تپه و چشمۀ محلی بفیوچ رساله میر آقا داده شد این فوج رساله چهار صد نفر سوار نظامی بودند از راهتراق تپه بجا نب سنگر عهد خود شمشیر ها کشیده و صدا بیایباریا و بلند کرده حمله در بوج قراق روس شدند پس از تفنگ با تفنگ حرف آنها که مواز شمشیرها را بکار ببرند فوج قراق روس رو بعقب بر گشته اینمطلب باعث قوت قلب فاغنه شد و تفکر نمودند که عهد کشتن آنها چه بود در آن اثنا مخمه و آقراق روس حمله آور شدند افاغنه بقانون اول حمله بردند غافل از اینکه سواران روس خود را بپیاده پیاده رسانیده چهار صد نفر را با خود آورده اند وقتی رساله افغان بر آنها نزدیک شد پیاده ها را بزمین ریخته خورسان با عقب رفتند آن چهار صد پیاده شروع بآتش فشانی گردند اسب و آدم از رساله افغان روی هم میریخت تا بطور بنزیمت رو بسنگر رسیدند و از کناره آق تپه بسمت داسر سنگر مراجعت نمودند در اینجا مختصری از دستجات سرباز افاغنه که بسنگر سمت قبله؟ بو آق تپه از سنگر خارج شدند دستجاتین سنگر شمالی نیز پای شکن اله کشتند اما از ده تفنگ آنها بواسطه طوبت باران دو سه تفنگ آتش میگرفت و ما بقی بیکاره بود و روسها با تفنگها برو انخه پیاپی بسنگر که در پیش می آمدند تا توپ بالائی آق تپه را متصرف شدند و بیرق جنگی خود را در آنجا نصب کردند و بر دو سنگر سر کوب کشتند بقیه سپاه اما نیز از عقب رسیدند از بالانیز پراگنده و افاغنه را چاره بجز جنگ با شمشیر و نماند در اینمورد فوج قندهاری را از اردو بکمک خواسته بودند آنها هم از پل عبور کرده و پیوسنگر بطرف سپاه روس نمودند اما ترخیه سواره و پیاده روس غلبه کردند بطوریکه تو پچیانی افاغنه اسب ها را سوار شده رو بفرار نهادند و توپها بدست روس در آمد و تیمور شاه خان نایب سالار دور محمه کاری بر داشت و اسبش نیز گلوله خورد شاطرش اسب دیگر آورد و او را ار نسیه ان نمود شاهراده خان گلنل سواره نزدیک پل آمد دید اکر شتر فراریان و غیره را بدمحموریت گفت هر که برای فرزنه آدم یکدفعه شمشیر دست و داخل پسپاروس شد با تفنگ چپه ششلول د و سالدات را زد سالدات سیم تفنگ جوالدسین آن دلاور نموده آتش داد و او را از اسب در انداخت با وصف اینحال فوج کابلی با نهایت شجاعت جنگیدند تا اینکه دسته از سپا روس بطرف فوج قندهاری متوجه شده چند شلیک پیاپی کردند قند باریها تاب مقاومت نیاورده بعضی از روی پل و بعضی خود را برودخانه انداخته رو بفرار نهادند روسها در کنار رودخانه آمده بسیاری آنها را هدف گلوله قرار دادند فوج کابلی نیز حیاشده بقیه السیف فراز از پل گذشته بافند باریها عازم ۴۰ --- page 228 --- سال سوم معابر الوقایع صفحہ ۲۳ اثر میوند ! تخلیه در صدارت ایوب در محمد زئی سرداران جنگ سپاه امارت افغانستان با عساکر رو بیدروس نقطه نزخسته بنده کناره رود ترنک کا انخلیسا بقلع زیک ناقا نه غرمه وقت کر بخشیه اردوگاه انگلیس خیام انگلیس غازیان توپ غازیان --- page 229 --- نسخه سیم عین الوقایع صفحه ۲۲۲ سمت هرات شدند در اینوقت چهار بیرق غله داران از کیز یع فرسنگ فاصله نماید که از موریچاق بکمک می آمدند اما دارد پس از حرکت بودند سواران هراتی و جمشیدی نیز از اینطرف دو خانه چند تفنگی بطرف روسها زدند ولی مفید نیفتاد قبل از اینکه فوج شکست یافته بآنها برسد میدان را واگذاشتند انگلیسها که لاف شجاعت و قدرت میزدند بمحض دیدن بیرق روس را در بالای تپه صندلهای خود را در نقطه سیاحتگاه گذاشته داخل اردوی خود شدند و واسطه نزد امین دوکش خان جمشیدی فرستادند که فلان مبلغ را بشما میدهیم مشروط بر اینکه با پانصد سوار ابوالجعی خود جهته حفاظت ما در فرار همراه باشی آنهم تطمیع شده نپذیرفت و صاحب منصبان انگلیس در کمال بینظمی اردوی خود را با بسیاری اسباب جا گذاشته در تحت حراست سوار جمشیدی بطرف هرات فرار کردند و سپاه سواره و پیاده و از دوسا ما نی که داشتند نیز متعاقب آنها روانه شدند یکنفر آنان هم در اردوگاه توقف نمانده بچا آنکه امدادی با فاغنه نمایند و جبهای دستورالعمل آنها رو کار دار نیست محمود که او را میز نا مانده بود که حیا رنام افغان را تطمیع نمودند باوردن آن جامد انها مشارالیه خود را با برد و رسانید و آن جب ها را جبار بخت نامی کشتند برداشتند بصاحب منصبان انگلیس آورد و این مطلب در وقتی بود که هنوز شکست خورده کان افواج افاغنه از پل عبور نکرده و از سار قن معروف هرات که قا قیت نامی مشغول مدافعه بودند اما بعد از اینکه افاغنه قرارا از پل عبور نمودند باردوی انگلیسها رفته تاراج مشغول شدند سایه سواره سرحدات خراسان مردم اطرافی افغان هم بقد رقوة اسباب انگلیسها را تاراج کردند ما بقی ترکمنها مانده مجرداً اینکه تراکمه پنجه و زمان در رو شده مجاور کی کشک شمال عساکر افغان و انگلیس در آن نقطه که تو پها و دستجات موزیک و بیرقها و شینور رسلحه اینها را دیدند با نهایت حوصله داشت تا در نقطه مخوگاه دان خواب اطراف اردو جمع میشدند و میگفتند اروس است افغان پیچی در این فرصت که شکست رویداد بهر یک از آنها که بگلوله تفنگ مقابل مقتول شد شمشیری در دست گرفته چوخه قزلی بدست دیگرش پیچیده سپر ساخته پیاده و سواره افغان حمله می آوردند و میگفتند باصطاح تراکمی ایماقیتریه نمیکنیم افغان تر اروس یا مچی افغان یا چیت افاغنه که تراکمه را خیره دیدند دسته دسته از کناره اقریم یعنی روس بد و کمینگاه آنها عبور میکردند اما عده ای مدافعه بودند حتی بیست و دو نفر از تراکمه را بدرک فرستادند و اگر ترکمنها سر راه افغان خوب است و اکدار نمیشدند یقییاً هزار نفر تلفات میدادند الغصه شکست یافتگان افاغنه دو بستر ها دند و سپاه روس از دود بر عکس میشد و یک و توپخانه و دواب را با تمام خیمه متصرف شدند انمزه او سپاه انگلیس که قبل از وقت گریخته بودند در میان برف و خوب را افغان به برودت ہوا نزدیکی کوه موسوم چند با با خسته و پریشان از پای مانده و بسیاری آنها دست از جان شیرین شسته بدرد حیات گفتند و در واقع حقی داشتند طایفه هنود و هندی که یخ و برف را بچشم ندیده بودند راه دور و درازی دارا پیموده و بجایی رسیده بودند که برف یکزا نو قط داشت و برودت عصر کوه خون و اعصاب و استخوان بدن آنها را هم منجمد میساخت آتش و سر پناه هم نداشتند سگهای وفادار تربیت داده که داشتند چون محمد شده و دور از صاحبان خود در ایم نکردند روح آنها نیز بمفارقت راضی نشده با ارواح تلف شده گان صاحبان خود بمساز و دمساز بودند خسارت صدمه انگلیسها در آن سفر بسیار شد سلا است که بدنام و مغلوب بقلم رفتند چنانچه افاغنه و تراکمه دیگر با ور نمیکنند که انگلیسها حریف دو ستاد و میدان جنگ روس بشوند با اینکه در این نقطه تکلیفی غیر فرار نداشتند زیرا اگر با روسیا ان طرف نزاع و جدال میشدند یکنفر از آنها باقی نمی ماند بدلیل اینکه روسها قوة امداد طلبی و حاضر نمودن سی هزار قشون در آن میدان داشتند اما انگلیسها بیچاره راه و ماه مدت بیای احضار ده هزار قشون از هند دوستان در اء قندهار لازم بود --- page 230 --- نسخه ششم عبرة الوقایع صفحه ۲۲۳ بود و انگاه مقصود آنها این بود که بین روس و افغان عداوت و خونریزی شده باشد آن مقصود عمل آمد دیگر چرا خود را دچار مخابرات میکرده که برگشته زد و خورد انگلیس را همه جا میکشیدند خلاصه فراریان سپاه نظامی افاغنه تیکر پول و اموال غله باسیلها شهر هرات رفته و اغلبها بجانب قریه پروانه ده شیخ رهسپار شدند اما خوانین و سواره لایتی و اجزاء حکومتی که در اردو صاحب منصبان رویها بودند از راه تو گشم باط در باط بسنکی متوجه تیرپل سرحد سمت باخزر ایران شدند چون محمد سرور خان نایب الحکومه هرات مواظبت نموده در شتابه تعاقب آنها فرستاد در آن نقطه از دوزده بپره داری مشغول بود و میرزا یوسفخان سنگر ایران مقیم مشهد را احضار کرده در آن نقطه بهمراه و نامه بدست میرزا یوس و نیز نفرات حاق سواره جافی هم قهر آفر نشده بانجا رفته در اردو بود روز هجدهم جمادی الثانیه سر شکست سوار نوشته که بعد با دلوی بار در رسید و ماجرا باز گفتند و محمد سرور خان نایب الحکومه بسیار مشوش شد مؤلف نیز بهمراه این شکست یافتگان بار دو شجاعت با نلعبها بشود درو د کرد از انطرف سپهسالار هرات از وقایع مسبوق شده چند صاحب منصب از شهر بخارج مامور کرده بود که سپاهیان شکست خورده را متدرجا بتدبیر مخصوصی وار د شهر نمایند و مجروحین در خارج جراح مقرر داشت که بمعالجه آنها پردازد مقصودش اینکه هرگاه شکست یافتگان بحالت منهطی وارد شهر شوند سایر سپاه مخوف شده بخود سری اقدام خواهند کرد هم در اینمورد احمد علیخان کوتوال که از جوانشیر کابل بود حاجی محمد حسن هراتی (حاجی معاون التجار) را از شهر هرات بطرف ایران فرستاد که مبادا اسیاب با در رسد مشار الیه نیز در مسجد هم بار دو محمد سرورخان نایب الحکومه درود کرد و چند نفری که قبل از وقت در بهمراه او بودند وقایع شهر را متصل بنایب الحکومه بیان داشتند محمد سرورخان بانه اندیشه اینکه مبادا دولت روس متعاقب دک انگلیس میر شده حاجی محمد حسن میره سپاهی بتسخیر هرات بفرستد و کار افغانستان یکطرفه شود طلای مسکوک و جواهر موجود انچه داشت فورا در این نقطه خود را با چند سوار بدست شخص امینی سپرد که ببرد در مشهد بسپرد و ذخیره نماید و قبض گرفته بدست کا کا فیض محمد نام بسپرد و جمعیتی از سودا مجرا را احضار نموده بدرقه آن مقرر نمود انقطه کاریز طائبات سرحد باخزر ایران فرستاد و خودش بعد از سه روز دیگر که مطمئن از امنیت بود که از خاک ہرات شهر هرات شد با اردو حرکت نموده بشهر هرات رفت و نظم کار و ترتیب پذیرائی و نگهداری و حفظ اهلیت را پرداخت با یران هجرت نمایم شرح وقایع جنگ و شکست افغان بقونسولگری انگلیس در مشهد را پورت و توسط تلگراف ایران که متصل است بسیدنستان سیستان ایا وقای مخابره شد و اثر و د زن امیر عبد الرحمن خان را از راولپندی برخصت معاودت بافغانستان داد امیر معظم الیه بمیمله رسیده نسبت که در شهر شد تا متر بابل درو د کرد اقدام ببعضی ترتیبات نمود منجمله کتابچه بطبع رسانیدند که المومنین و مسلمین افغانستان در وقت جنگ و امنیت را است؟ دولت علیه عثمانی با روس ملت اسلام چنین قرار دادند و چنان امداد کردند با علیحضرت سلطان و فعلا فلان قانون شورش و انقلاب پیشه کرده اند که دولت روس اجزا دخل و تصرفی بمملکت عثمانی نمیتواند شما هم بقانون آن ملت و دولت اسلام نظریست مسجد بار با پادشاه خود کیدل شوید و چنین و چنان کنید و همت بکارید که با کفار غزا و جهاد کنیم آن کتابچه را را بتمام مملکت و شہر ہرات امعاذ ق طوایف افغانستان تقسیم نموده هر که خدا و ریش سفید یک نسخه دادند و رجال دولت انگلیس هم با اسناد دولت و بعد از سر خط بالا غرم روس مشغول مذاکره در باب تعیین حد وسنون افغانستان شده و عهدی مبنی بچند فصل بستند ورود مسرفین نابجوی و بیاری فرستند انگلیس بکابل که مستخدم امارت دیگر ایجاد کارخانه جات آمد هم در اینسال امیر عبد الرحمن خان لشکری تحت ریاست سرهنگ پنج تصمین درو غلام حیدر خان سپهسالار طوخی و دوست محمد خان جبار خیل و میرزا گل خان عبارت از ده هزار پیاده و سواره و یک باتفاق امناء آنها از باطری توپخانه جهته تدبیر اهالی و تسخیر کوهستان نقطه غلان فرستاد و آن نقطه در نزدیکی لغمان واقع و جای محلی است اما با رجال دولت بیدار یا نموده بر نقطه غلاتی شد بشتر --- page 231 --- نسخہ سوم سراج الوقایع صفحہ ۲۲۴ ایران) وفات امیر مظفرالدین پادشاه بخارا در ۱۹ شعبان و جلوس امیر عبدالاحد بجای پدر جهان سید ایک قوش بیگی وزیر اعظم بود که در حقیقت این امیر و وزیر هردو بخیرتا عبدالملک خان که عموما جانشین پدر میشد و یکی از فرزندان امیر متوفی بود با هم اخواناً اتفاق کارها از پیش برده بقوه و دبدبه روی متصل با لادشه هندوستان که جمعیت امیر عبدالاحد خان با کمال اقتدار با عمارتی غریب و با روئیتی ادیب پس افزود و سید میرعلیم خان فرزند جان خود را بولیعهد تعیین نمود بیشتر از هزار خانوار سکنه نداشت بعد از دو دخترون بأن نقطه خرابی نمود و هنوز که در بلاد عثمانیان شکست خورده با طاعت آمده شدند * هم در این ایام حکومت خراسان بآصف الدولہ شیرازی بود و بعضی تراضی جدید جاری داشت که باعث نظم و رفاه حال اهالی ایملکت شد. فرق بین عالم و عادل و ظالم و مظلوم داده میشد (آمریکا) اسپانیا بنابر مخالفت بعضی از اهالی جزیره کو با و جزیره فیلیپین برصد آید ولت (مراکش) اقتدار کامل ایند ولت در خاک آنحال در دستادن استعداد حربی بسر حدات بیغده و نگییر (انگلیس) بنا بر مخالفت سلطان زنگبار با مامورین ایند ولت و فرستادن یکدسته قشون انگلیسی بر سمه شرقی هندوستان (آفریقا عثمانی) معرکه اباطلیع مریم سپاه مصرو متمهدی سودانی روی داد و نصرت با سپاه متهمدی بود و در ۱۹ ثانو یہ همانسال سپاه مصری و انگلیسی بجوبات رسیدند و در ۲۱ ماه مزبور بموازات غوردون پاشا که دوازده روز در خندقیل را داشتند سپاه انگلیسی رسیدند و در ۴۲ ژانویه سیر وسن انجوبات سوار جهاز شده بسوی خرطوم رفت و در ۲۶ ثانو یه شهر خرطوم بتصرف متمهدی در آمد و از خیانت فرج پاشا سود انغوردون بقتل رسید و پایتخت سودان با کشاد چهل هزار از اهل شهر و جمیع نواحی ولایات مسخر وی گردید و در ۲۸ سرو لسن نیز یکی خرطوم رسیده خبر قتل غوردون پاشا و مسخر شدن خرطوم را شنید از مسافت یکهزار ناب ناچار بر گشت و در ۶ فوریه لر دولسلی از دولت انگلیس با مور قلع و قمع متمهدی شد و در دهم فوریه فقط یکریان جنگ سختی میانه انگلیس و متمهدی واقع گردید ژنرال ایول انگلیسی با ی الآور خود مقتول شد و در ۱۵ اه مزبور عساکر انگلیس ببرگشتن اغازیدند و در ۲۲ ماه مارک سپاه متمهدی عسکر نیل هجوم آورده اینو هی از انگلیسان کشتند و ماه مه همانسال متمهدی ما بر سطوت و شوکته افزوده شد و جمیع ولایات و ایالات سودانر ا با هفده ملیون نفوس تصاحب کرده بخیال تسخیر خطه مصر بر افتاده و تهیه لوازم کار پرداخت در ۱۴ ترون همانسال متمهدی در شهر خرطوم آبله در آورد و عبداللہ تعایشی چهار زاده را جانشین و خلیفه خود قرار داده مرد و در ۱۵ ترون سپاه انگلیسی و مصری نومیدانه از دنقلا بمصر برگشته بعسکر چندی بر آنکہداری حد و د مصر از فر حلفا مرتب کردند و اداره مرکزی آنان را در نقطه اسوان معین داشتند در ۲۹ نومبر ہمانسال امیر البدلل اننوجی سر کرده سواران متمهدی از شهر ام درمان که پایتخت تازه سودان است بقصد تسخیر خطه مصریه با سپاه آراسته حرکت کرد و در ۳ دسمبر همانسال متمهدی در نقطه جنین شکست سخت از مصریان یافتند ۱۳۰۳ ہجری) (مطابق ۱۸۸۶ مسیحی) (افغانستان) در اینسال تعزیه داری ماه محرم ا اهالی تشیع افغانستان در ہرات و کابل بمنتهی درجه نمودند و امیر عبدالرحمن خان شخصاً تکیه های کابل برای استماع ذکر مصیبت حضو بهمر ا میکر دو مخصوص در تکیه آخوند ملا یوسف علی (رحمه الله علیه) ساکن چند اول کابل که مبلغی برای صرف امور تعزیه داری تکیه مزبور از عین المال داد و در هرات ہم دسته جات از مکایا با بام عاشورا حرکت میکردند رو بمحلات و بگرد هنام عبور در چهار سوق منبر میکذاشتند و روضه خوانی میکردند سپاهیان افغان با اینکه راضی باین اطوار نبودند مجبور آننظر کاردها آنظت دسته جات مذکور اقدامات دافعه بخرج نمیدادند و در شهر هرات چهل و یک تکیه بروضه خوانی دایر بود سوای قراء اطراف تفصیل معروف سیب عرب تکیه جناب آقا سید حسن برجندی تکیه حاجی علامیر صادق تکیه مسکران تکیه یوسف ابد خباز تکیه سادات تکیه طایفہ عرب که بانی آن مرحوم تکیه شیخ خنداق ساز مسجد تفنگ سازی تکیه نمد بافن تکیه غلامرضای آقا عبدالله تکیه کشمیریان تکیه کلپ علی ملا عبداللہ بود. مجله ۱۳ --- page 232 --- صفحۀ ۲۲۵ عین الوقایع لیست هشتم ۱۴ تکیه عطاران ۱۵ تکیه حاجی محمد رضا ۱۶ تکیه حاجی شیخ رضا نی‌لی ۱۷ تکیه میرزا خان مقروض ۱۸ تکیه حاجی شیخ عبدالحسین ۱۹ تکیه ملا محمد علی کرم ۲۰ تکیه ملا محمد تقی ۲۱ تکیه هادی مهدی ۲۲ تکیه قربانعلی ۲۳ تکیه میرکور ۲۴ تکیه حاجی میرزا محمد تاجر ۲۵ تکیه محمد علی عصار ۲۶ تکیه حاجی نورحسین ۲۷ تکیه میرزا عبدالمجید ۲۸ تکیه ملا محمد علی پسر ملا احمد ۲۹ سرآه حاجی رسول ۳۰ تکیه میر محمد علی معروف بتکیه علیقلی مداح ۳۱ تکیه ملا حسن حداد ۳۲ تکیه محمد علی کرک ۳۳ تکیه زرگران ۳۴ تکیه آقا سید حسین مرحوم ۳۵ تکیه آخوند لوله ۳۶ تکیه خوانساریها معری ۳۷ تکیه ملا محمد صادق ۳۸ تکیه صباغان ۳۹ تکیه چرخ تابان ۴۰ تکیه آقا سید مرتضی ۴۱ تکیه شعربافان ۴۲ تکیه آقا زینل محمد حسن رزاز سه تکیه دیگر هم مقره بود ملکه انگلیس در اینسال فرمانی بامیر عبد الرحمن خان فرستاد که امیر معظم الیه را مخاطب ۴۳ تکیه ملا ابوالقاسم بافنده بستاره اعظم نموده بود و نشان و شمشیری هم در این رتبه ارسال داشت و ۲۴ عراده توپی که در هنگام ملاقات فرمانفرما مستحفظ تکیه آخوند ملا احمد هندوستان با میر عبدالرحمن خاکی مدافعه بسنگرهای هرات داده بود اینروزها بهرات آوردند و در سنگرهای بروج و دروازه معروف گذاشته شد و در اواخر اینسال محمد سرور خان نایب الحکومه هرات معزول و سعدالدین خان نایب الحکومه منصوب گردید ســـر صاحب منصبان و اجزاء کمسیون انگلیس از افغانستان بهندوستان مراجعت نمودند (ایران) در اواخر فرستادن امیر عبدالرحمن اینسال میرزا عبدالوهاب خان آصف الدوله بخراسان بواسطه آنکه ابوالقاسم خان پسر مرحوم سردار محمد خان قرائی پنجاه نفر از جزاء محرم خود را قسمت پارچه املاک متصرفی خود را که واقع است در نواحی البرزکوه باخر بوز نفروخت و بعلیرضا خان نصرة الملک بافغانستان بجهت تحصیل فنون خراسانی بعنوان اجار بسپرد که توسط اهل طایفه یعقوب خانی آباد نماید آصف الدوله بمشارالیه مدعی شد و بهانه جوئی سواره با تفنگهای کرد آنهم در آستانه مقدسه متحصن گردید و پاسخ گو را هر کرد ابوالقاسم خان را از بست بیرون کشیدند اهالی شهر مشهد و رعایا تمام خراسان بملاحظه اعتبار ابوالقاسم خان که از خانواده قدیم خراسان بود دکاکین را بسته بآصف الدوله بشورید و او را در ارک محاصره کردند توچی و سرباز ساخلو خراسان هم اطاعت او را ننموده جلوگیر از اهالی ننمودند الا تا در اواخر زمستان و اوّل بهار دولت علیه ایران مشارالیه را عزل و احضار بطهران و فرمانفرما را بحکومت خراسان منصوب داشتند (جاپان) ظهور اختلاف بین سرحد داران ایندولت و ابناء سلطنت ژاپون (امریقا) هسپانبول ورود چند نفر کشیش امریکائی بجزیره کوبا (انگلیس) اقدامات ایندولت بکاستن اقتدار بعضی از نوابان هند که هنوز خود را سلطان مستقله میدانستند حضور صاحب منصبان ایندولت بشانکوت و شروع بساختن استحکامات کوه کوژک و بنیاد شهر تانی در نوچه من سر حد قندهار مامور داشتن مکنل مکلین را بقمونسولگری خراسان (روس) ساختن راه آهن بخاک آخال و مرو و ماموریت ژنرال کورو پاتکین در اصلاح امورات آن نواحی (فرانس) اقتدار ایندوله در بعضی از افریقا و بنیاد اتحاد با روس (عثمانی) شرارت اعراب بدوی در نواحی نجد و عراق عرب (افغانستان) در اینسال باکمال ایجاد کارخانه چراغ گاز تدخین امیر عبدالرحمن خان در مراجعت از هندوستان چند نفر استاد کار برای انجام عمل کارخانجات با اسباب لوازم آورد منجمله مستر ضمن صاحب انگلیس بود که بنشو و نمایش بخاک انگلیس شیاه بود بخدم خود قرار داده بحال احضار نمود و او با جمعی همراهانش آمده بود و تدارک عمده برای ساختن اسلحه و توپ و تفنگ در کابل دیگر دیده کارخانجات و ماشین خانهای مفصله در باغ عالم گنج بکابل ایجاد و بنیاد کردند چون بعد از جنگ و فتح روس رجال دولت انگلیس بیشتر در استحکام و تعمیر بروج و بارو شهر هرات ساعی و جابر شدند و سکه نابخارج شهر نهرها ساخته شد منجمله در نقطه --- page 233 --- بر ج ۱۷ نیز سوم عین الوقایع صفحه ۲۲۴ در نقطه پل نگیان که واقع است بسمت شمالی شهر هرات سنگرهای عظیمی بنا نهادند و اطراف شهر تا ششصد قدم فاصل از دیوار و خندق صاف کردند و مسجد و ایوان مصلای معروف هرات را بنز در نقب و باروت و عمله جات زیاد ویران نمودند و آجر‌های آن را بشهر هرات آورده انبار آذوقه بزرگی برای غله ذخیره سپاه ساخته و سنگری محکم در خارج دروازه عراق کنار خندق تعبیه نمودند که شش عراده توپ در آن قرار دادند و نیز در پائین آب خندق شهر زیر برج خاکستر سنگری از آجر مصلای مزبور ساخته شده که یکباطری توپخانه در آن قرار داده اند و بگذادر تمام دروازه ها سنگر ها ساخته شد که چندین عراده توپ بر آنها نهاده اند این مصلای هرات که بنصویب امناء انگلیس ویران شد اول پایه‌گاه صفیات مشرق زمین بود که زربان فکر و خیال پایه آن متنهی نمیشد و غرفات مسجد و ایوان مقصوره آن را با کاشی‌های آبی و سبز منقش کرده بودند بطوریکه اکنون هیچ استادی تدبیر فن او را ندارد و هیچ معماری تصویر نقبش را نمیتواند و اصل بنیاد پنج مصلا بود هر کدام از جهدی بقرار تفصیل مصلای اول را ملکان غوری که بسلاطین کرنیه مشهورند بنا نهاده اند مصلای دویم را امیر تیمور گورکانی ساخته بوده و مصلای سوم یادگار سلطان حسین میرزای بایقر است دو مصلای دیگر را شاهرخ و سلاطین از بک بنا نهاده و سلاطین آل صفویه با تمام رسانیده بودند و هر یک از آن مصلا با صحن و ایوان و گنبدی با دو مناره بسیار مرتفع تعبیه شده بود از ایک مصلاها از امیر تیمور بود ایوان و غرفاتش در عهد شاه سلطان حسین میرزای صفوی شکست یافته بود که آجر آنرا آورده چهار سوق و حوض معروف هرات را ساخته بودرد یکمنار آنهم در عهد امپراتور معظم ایران نادر شاه از زلزله خراب شده بود اما باقی بنا و بنیان مصلاها در کمال متانت بود که در آن تاریخ خراب کردند فعلاً چیزی که باقی مانده نه مناره است که ستد راه آمد و شد آنها را نیز نموده اند سنه ۱۳۰۴ هجری (مطابق ۱۸۸۷ مسیحی) (افغانستان) سعدالدینخان وکیل الدوله که بحکومت هرات منصوب شده بود در ۲۱ جمادی الثانیه هرات در دوکر طایفه غلجائی طوخی و ترکی و اندری تحت ریاست ملا عبدالکریم پسر ملا مشک عالم باطمینان نامه‌تایج محمدخان ژنرال سردار محمد ایوب‌خان که از ایران بدان اواحی فرستاده بود برضد امیر عبدالرحمن یاغی شدند و عیال و اطفال خود را از اوطانی محل سکنائی که داشتند میان طایفه وزیری و بربیج فرستادند از طرف امیر معظم الیه دو فوج پیاده نظام و سه فوج رساله و دوازده عراده توپ تحت ریاست غلامحیدرخان ژنرال مامور دفع آنها شد و نیز یکفوج پیاده نظام تحت ریاست کاینل صوفی با چهار بیرق خاصه دار و متعاقب آنها فوج درته جدید از کابل باشش عراده توپ بکمک اسکندرخان ساخلو آن نقاط که پدر غلامحیدرخان جنرال مزبور بود رفتند و عیسی‌خان حاکم ماروف نیز که با مداد میرفت در بین راه دوچار یاغیان شده شکست سختی خورد و شاه خان هوتکی که یکی رئیس گماشته غله یاغیان بود باستعداد کاملی بجمع آذر در ماه رجب با اسکندرخان مصاف داد فتح قسمت یاغیان شد و نیز در همانروزها بجنرال غلامحیدرخان هم قشون امدادی زیاد از کابل رسید از سمت شمال بیاغیان حمله آورد و اینقدر کاری کرد که خود را بپدرش رسانید و او را از مهلکه نجات داد وقتی دو لشکر امارت بهم متفق شدند بهلول‌خان ترکی نیز با جمعی رعایا با آنها همدست شده در چند نقطه بطرف مجادله و محاربه پایان شدند و تعداد یاغیان بچهارده هزار رسیده بود هم در اینروزها فوج نهراری ساخلو هرات که ششصد نفر آنها از طایفه ترکی و اندری بودند و از طرف سردار محمد ایوب‌خان توسط محمد عثمان نام بآنها کاغذی رسیده بود که بزودی از ایران خواهم آمد د آنها مبنای بلوا و منقار در و سردار معظم الیه بودند در اوایل ماه مبارک رمضان وقایع جنگها و رویداد وقوعا سبقوتشر نهزار نهر در اواخر رو به ممالک متفرقه رآ میجوم بچهار باغ فیروز آباد و دو قریه شهروانع بود که شست خان بالی نشین نمودند در اول مهر شه تخت مخارج آنها را بدهند تا پست بزهره و امسال غله را بهره خلاف مرو در واگذارند در شمال هیکس برنج بزرگی دیگر که سمت جنوب غربی هرات واقع است و اهالی برج خاکستر مینامند و موافق قاورو عمله و نقبه نمی دهم که حضرت امام حسن علیه‌السلام بهرات تشریف آورده بودند این منبع را در مقام محتاج شهر خاک بر و سرم فرموده و بیان بسم علم است --- page 234 --- سراج الوقایع لیجی سوم صفحه ۲۳۷ هم نشنیدند بر قره خیالات واهی آنها افزود شد عهد و پیمان بلوا و شورش در هرات برضد امیر عبدالرحمن خان بستند در صورتیکه‌ دو فوج دیگر هم از افواج کابلی ساخلو هرات با آنها هم قسم بودند و انتظار خبر ثانوی سردار محمد ایوب خانرا داشتند اما بمجرد از بیانات آنها کوشمزد سپه سالار هرات شد و نیز خود سپاهیان مزبور بر آرتن بکمک اهالی وطن خود عجله بشورش نمودند بعد از دریافت مواجب دو ماهه رجبیّه شعبان یوم جمعه سیزدهم ماه رمضان که فوج دویم هراتی برای دریافت مواجب بارگ احضار شده بودند فوج مذکور بدون حکم احضار ارگ سرباز خانه برج خاکستر مقیم شهر هرات باشاره تیمور شاه خان نایب سالار متفقاً بطور بکش نظامی متوجه ارگ شدند سپهسالار بطلب آنها را دانسته فوراً طلب دسته اد از فوج خانر پسره نمود سپاهیان فوج مذکور بلا تمل از تختہ پل ارگ عبور نموده بمحافظت سپه سالار در اطراف بروج ارک سدّ راه فوج باغی شدند شورشیان که اینطور اقدامی از هراتیها دیدند با میله تفنگ دق صف کشیده بنای بدحرفی را بسپاهیان گذاشتند و بچه خانه و انبار ذخیره قشونی محله بودند سایر کابلیها هم بآنها ملحق شدند و صندوقهای تفنگ ته پر را که از کابل آورده بودند مع کارتوس زیاد بتاراج بردند و غارت سختی شد حتی فوج قند هاری مقیم هرات متوجه انبار آزد قه سپاهیان شده معادل ده خروار روغن یغما بردند (محاربه نهم) در اینفرست سپاهیان فوج مزاری بطرف همراه آن ها که در سر برجهای ارگ مستعد دفاع بودند شلیک کرد چند نفر بمقتل رسید منجمله جوان سیدی از اهالی کرمان ایران که بهمراهی میرزا بینا نام جاسوس افغان بهرات رفته بود یکجا مقتول شد کلنل نظام الدین خان و ژنرال الله داد خان که بالتما راضی با یمحرکت و طغیان بنودند سایر افواج کابلی را نیز در نصایح از همراهی و شرکت در شورش بازداشتند و خود را بسپهسالار رسانیدند تیمورشاه خان نایب سالار که در بدو قیل و قال میخواست داخل ارک شود و سپهسالار صدباب مشارالیه را راه ندادند و او مخوف برشته ریاست یاغیان را نیز واگذاشته در از دروازه خوش خود را بچار باغ چرسانید و اسبهای مهیائی که در آنجا داشت سوار و با سه نفر همراهان خود بطرف مشهد روانہ شد فوج باغی که از همراهی سایر افواج مایوس شدند با اسباب و اسلحه که تاراج کرده بودند رو بسربازخانه خود آمدند درین راه چهار صد نفر آنها که از طایفه بشیریاں نبودند متفرق گشته و ششصد نفر دیگر بسربازخانه رسیدند و بتدارک حرکت از هرات نان سفر پختند لیکن فرامرز خان سپهسالار مردانه دار تدبیر بکار برده با تفوج هراتی نان وقنده سپاه دیگر در ان روز بفتوای قاضی حوزانید و فشنگ زیاد بآنها داد و دو فوج دیگر هم از افواج کابلی وغیره بکش عرّاده توپ باتفاق آنها فرستاد که حمله در سر باز خانه فوج باغی میشوند سه ساعت بخروب بانده افواج مذکور بچگ دُوه گری متوجه سربازخانه یاغیان شدند در وازنده قندهار هرات سرت شده محله ممند با توپها را بسربازخانه چهره کردند و فوج ہراتے با یکفوج کابلی از تونجا نہ حلو افتاده بسربازخانه رسیدند شورشیان که آوا زشیپور جنگ را شیندند بدفاع پرداختند و چند شلیک پیا پی نمودند و از عقب سرهم تو پچیهای کابلی که معناً از فوج هراتی در انجصوص رنجیده و با یاغیان رایگان بودند شلیک توپها را بجانب فوج مذکور نموده در ان بین بیست شش نفر از فوج هراتی مقتول و چهارده نفر مجروح شدند فوراً مطلب دانسته شیپور کردند توپخانه که بجز دفع دشمن خود مان کفایتیم لایم بآتش فشانی توپخانه نیست خلاصه از سپاه کابلی نظام الدین محمد خان کپیتان گلوله از یاغیان بهر دو قلم پایشر خورد که از هراسی چند یوم بعد مرد امّا از یاغیان چهار نفر بداخل سربازخانه مقتول شد و سایرین از دروازه کوچکی که انگلیسها سال قبل آن در ناحیه --- page 235 --- نسخه سوم سراج الوقایع صفحه ۲۲۸ صور بلوای فوج هراتی اندری کاور هرات که سپهسالار را در ارگ محاصره و قورخانه را تاراج نمودند و فوج دویم هراتی که برای سواری گرفتن حاضر بودند بحمایت سپهسالار در شیر حاضر ارک و سرتیز پل سد راه شریران گشته باینچ شقا با هراتی ممرز جنگ [ILL] ورود سردار والابار محمد ایوبخان است بقرای مقدره [ILL] در تعاقب میرود [ILL] --- page 236 --- نسخه سوم عین الوقایع صفحه ۲۲۹ دقایق در زیر کار برج خاکستر از داخل سرباز خانه مخارج مفتوح واحداث کرده بودند بیرون شدند و خود را بخرابۀ سلطان میر عبدالواحد شهید رسانیدند افواج وفا دار سراجی دلهای از بالای برج بر آنها شلیک کرده یازده نفر از آنها را مقتول و مجروح ساختند و بعد از برج مذکور و برج خواجه عبدالله مصری دیر اونا نه هزار را نشانه توپ قرار دادند و از دروازه قندهار هم شلیک پیاپی بطرف هزاره شورشیان در اونجا بودند نمودند از قام گلوله ای تو بها هنگام غروب یک گلوله بصندوقه بام عمارت از توپ بندک برج خاکستر خورد و سایرین بامر و ملاحظات چنانی سپهسالار رحمت اینه افواج از شهر خارج شوند و باغیان حمله ببرند نادند و بهای ترونه بباغیان از برج کشمیر گلوله بارید و آنها بواسطه عمارت و دیوار نامحفوظ بودند بعد از انکه هوا تاریک شد از خراب خارج شده رو براه روضه باغ وقصد رفتن وطن خود روانه شدند و بسیاری آنها دو تفنگ نیزه با فشنک سیاری همراه داشتند که بوطن میبردند بالمعامل فردای آنشب چهار صد سوار مع ژرنا مور تعاقب باغیانشدند و در مهرنزل دو سه نفر از آنها را بچنگ آوردند بجهت او شقتنهای زیاد پانصد و چهل نفر تحت ریاست گوماندران نظامی خود که با آنها متفق بود شهرک و اندر وسیده بباغیان عمده آن محل ملحق شدند ضح روز اینواقعه مؤلف برای سیاحت با چند نفر همرهان و اقوام خود اول بمرقد سلطان میر عبدالواحد شهید رفت پیشتر از محروملی حبت سپاه یابی بر آنجا افتاده دید که گلوله کاری بر آنها خورده بود و خون زیاد از بدن شان رفته افتاده که قد می بودت آن بیچاره ناکم بوده که سارقین بی انصاف بنجوم آنشب بسروقت آنها رفته لباسهای آنها را در آورده بودند و اینمطلب بسیار نامرگز بود در تشخص گوشه کنار چند بسته فشنگ دیده شد که در نقب گذاشته بودند مؤلف بمرامان خود گفت بر داشتند ده اهل شهر رسیدیم باز بر آشفتنه بود و کابلیها از هر باتها کینه در دل داشته داند لند میزدند که چرا دیروز هراتیها بسپسالار همرابی کردند از آنجا بچهار باغ حکومت آمدیم سپهسالار را دیدم که نامه از انکه آمده بدر بازنشته مبارکباد و فتح او گفته فشنگها را تسلیم نمودیم در این حین تفنگ و فشنک زیاد که بدست اهالی و سپاهیان افتاده بود می آوردند و تحویل میدادند و جابر جان با احمد علیخان کوتوال برای اعلان امنیت مامور بازار باشدهستی روز قبل آنم برای نگهداری صندوقخانه احمد علیخان کفایت زیاد بخرج داده بود و غدر دوستها تیمورشاه خان نایب سالار که بهنگام شورش بطرف ایران رفته بود در منزل شمش دوازده فرسنگی ہرات علا محمد بیگ حاکم آن نقطه مشارالیه را دیده بعنفوان هنگامے از خود نزد شب که خبر شورش شهر رسید او را با همرهانش دستگیر نموده بسپهسالار و حکومت هرات اطلاع داد مامورین چندی آمدند نایب سالار را گرفته بهرات آوردند و بحائل فرستادند القصه هرات باین ترتیب عظیم شد ولی جبهه که غلجائیان هر جوم و مریا سپاهیان یابی که از هرات رفته بودند متفق شده در نواحی اندرو مقنعه مرغاب که عموم با غیان خیلیا بودند و رسیدند و عصابی عبدل با جزا غلامحیدر خان شدند مشار الیه نیز با عساکر خود در نقطه و نداآب که آنجار اقب ایستاده ام میگویند با طایفه ترکی و هوتکی مصاف سختی داد و مفصر فتحی نمود و بطرف مرغاب که معسکر باغیان بود بشتافت و در آن ایام که خبر شورش ہرات وحرکت و الحاق سپاهیان فوج یابی بباغیان ترکی داندری بگوشش دامیر عبدالرحمن خان شد فوز آدو فوج پیاده نظام و چهار صد سوار رساله در ماه شوال از کابل بامد اد جنرال غلامحید رخان فرستاد بهفتم ماه ذیقعده بهرد د شکر بهم رسیده و در اقه ثانیه با دسته از باغیان که بکمک شورشیان دیگر میرفتند تلاقی کرده فتح نمودند و پس از این فتح باغیان را تاب مقاومت نماند و در هر قطعه طرف شدند ژرنال مذکور بر آنها غلبه نمود تا اواخر ذیقعده از بسیاری بیغمی و نداشتن خوراک جمعیت باغیان پراکنده و پریشان شدند و ملاعبدالکریم فرار آبگبر رفت بفضل الله براورکش مقتول گردید جرال غلامحید رخان بعضی از سپاه را مامور اقامت محالات احمد علیخان از طایفه جوانشیر کابل و خاص خیر خواه امارت افغانستا بود با غیان --- page 237 --- لسیح سیم عین الوقایع صفحه ۲۳ یاغیان نموده خودش با بسیار از سپاهیان عازم کابل شد امیر عبدالرحمن خان روز ورود مشارالیه پروانه خان را با جمعی لشکریا بم استقبال او فرستاد و نشان الماسی با و مرحمت کرد و تیمور شاه خان را که از هرات محبوسانه بکابل آورده بودند ببدترین عقوبتی مقتول ساختند هم در این روز ها سردار محمد ایوب خان از طهران عزم حرکت بطور فرار نموده چند پاکت سربسته بتیاریخ چند روز متصل از ایام اتیه که بیان حالت اقامت او را داشت بنام مشیرالدوله نوشته بخانه گذاشت و خودش با هجده سوار از طهران بدون اجازه اعلیحضرت پادشاه ایران روانه سمت خراسان شد و قبل از حرکت خود با تباع و کسان مشبعان فراری که در خراسان داشت ابلاغ کرده بود که بفلان روز با اسب و یراق مسلح در فلان نقطه حاضر باشید که ما هم بآن نقطه مقطع بات بر و هم حضرات مذکور در خراسان تهیه و تدارک اسب و اسلحه شدند اما سردار مزبور در بین راه بچنپ سیم تلگراف را قطع کرده شتابان بسپار سمت مشهد بود راه بله را بیداد از عجز و سهم راه گم کرده سردار و همراهان (جندق) او را بطرف جندق که سمان بود و چند روز در آن بیابان سرگردان شدند که وقتی نمیدند راه غلط شد ه مجدداً بنقطه اول نقطه است واقعه در مراجعت کردند بعد روانه مقصد شدند و اینمطلب باعث تفرقه و یاس ناطران مشهد و هرات شد اولا انکلیب ها بطور سخی از دو بیابان شرقی عراق ایران مطالبه کر فتاری سردار معظم الیه را مینمودند وثانیاً وقایع نگاران خفیه و اشکار ای افغانزان با میر عبدالرحمن خان عجم و در شرق جنوبی را پورت حرکت سردار و بیان حال را دادند همینکه قایم از طرف ایران بعموم امراء سرحد شرقی خراسان امر شد که خوالطرفة بلده سمنان اتفاق دیگر فشاری سردار محمد ایوب خان اقدام نموده مستعد باشند و حکومت وسهسالار بهتر هم فوج رساله ترک سوار را کہ بہرحمدنیا می افتد و چند من سیل پیشه از کناره ساعلو بودند شهر احضار نمودند و در عوض فوج رساله چها بر ار ایرا با با تصد سوار تحت ریاست اقدس اسمعیل د صا حب منصبان نظامی تلام چپ راه طهران محققات دیگر بغوریان فرستادند و سوار و پیاده زیادی نیز میای سرحه دات که محل عبور از طرف ایران بود مقرر داشتند و در فوج پیاده دور است علاقہ از سپاه هرات مامور حرکت و اقامت تا نقطه غمش نمودند در آن اثنا سر دار معظم با همراهان سفر خود در علاقه خواف رسید آن بالعاینه و بیابان در سر اصحلمہ آبی فرود آمدند و آدم بقرء خواف فرستادند که اشیاء خوراکی وعلوفه برای اسبان حاضر نماید که خدایان قراء آن امن و گرگ کیما بست چون را پورت درود آنها را بسیر دریا خلجان حکمران خواف دادند مشارالیه با سوار استمداد آماده که دشت قصد محاصره سردار را هر که گرگی می نماید نمود سرداران و یاران او فهمیده یکساعت قبل از رسیدن سواران آنما سوار شده بطرف کناره نمکسا ر متوجه شدند و خود را میت و پشیمان می شود بشطه غلزه چشمه مناب رسانید و آب چشمه را بضبط خود در آوردند و سهسا را بجر اسمر دادر متعاقب انها بفاصلہ یکساعت چہار سواران ممتنا ز محلی اہالی سرحد حواف و با فوز با بیرق افراشته و میر در و شیلجان و از طرف هرات نیز فوج رساله و سواره هرات که در حراست حق از رو بی میبند گردش بیابان مشغول بودند رسیدند در حالتی که تمام اسب و آدم آن تشنه و قریب بهلاکت بودند چون در آن نواحی آب خورد سردار محمد ایوریبان بجز در آن چشمه همیرسد سردار و همراهان او هم با اسلحه ممتاز سر چشمه را گرفته بودند و کوهسار مرتفع نیز در عقت چشمه است که انکناره نمکستگرو قدرت و امکان حمله لشکر یان طرفین نداشته ناچار رساله افغان بعلامت بیرق و آوا ز شیپور سلامی کامل بسردار معظم کردند در ده نمک سوآیا ہے طرف رفته بود و استدعا کردند که تو شهزاده ما مردمی بسیار خود مان را از تشنگی نجات بده بعد انچه نفر مائی اطاعت سردار را برا حماقات آمد اسپهای خود را آنجا گذاشته و خودش با همردامان قریب پنجاه قدم از دامن بارتفاع کوه بالا رفتند و صدا زدند که سورا افغان و ایر نے ہمہ باک بیائید و خودر اسیر آب کنید سواران بمحض استماع این سخن مثل مور و بلع بروی آب ریخته چون قلیل آبی است و بیست قدم چشمه آب شار ندارد قریب دو تا مرد و مرکب افغان و ایرانی گرفتار آب خوردن بودند و سبھا اینقدر --- page 238 --- نسخه هشتم عین الوقایع صفحه ۱۳ اینقدر آسابیده بودند که از رفتار و حرکت باز ماندند در آن اثنا سرپرستیظم الیه یکی از پیشخدمتهای خود را باقر از بالا نزور راستا سپاه افاغنه فرستاد که هرگاه از صدق دل با من هم عهد شده اید این سرآن را ببوسید و مهر نمائید تا موجب اطمینان من بشود پیشخدمت فقتی بپائین رسید قرآن را رها کرده بوسید و بخود آورید در انهم دستگیر نموده سردار از بالا آواز داد که فاصله بند در تندی نیست میعاد گر میامد حق تعالی میفرماید مَا عَلَی الرَّسُولِ إِلَّا البَلَاغ هر گاه قبول پیمان نمیکنید آدم را بگیرید حتماً نقبای سوار هرات میر کدا موظف مخصصی کردند که دال عقد او بود بتعظیم نامی رصاله که بنشام و پرس مبحوث بود سخنان لغو نسبت بسردار د بر زبان گفت مشارالیهم که هر یک در غیرت و شجاعت یگانه دهر بودند طاقت استماع نیاورده صدا زدند که ایبرادران اسپاچون ماملک دش ایران را خورده ایم دبلقيس د صدمه شایان راضی نیستیم شما از میان سپاه افاغنه آن بپک کناریه دید که اینک شروع بجنگ خوابد سواران با طرزی دعوانی مجرد و خود را کنار کشیدند و سردار معظم الیه اول تفنگی که زد گلوله اش به آن آن رساله عریضی و کلوله تفنگ دوتم به بیان سید محمد خان متیز کی خورد و ارو آمد جنگ در پیوست شش سید محمد خان در میان چشمه دای وسواران افاغنه اسبهای خود را گذاشته متفرق شده دده اسب و ۱۲۲ آدم بقتل دادند و از طرف سردار با اینهمه شیکاب پیاپي افاغنه فقط سردار محمد نعیم خان زخم کلوله بردا ود و نفراد صاحب منصبان هم ضربتی جراحتی رسید القدر بکر ابافاغنه که از اینطرف حریف نشدند بید ان دور جمیع اوری کرده یکدسته پیاده از طرف مشرق دپشت کوه بالا رفتند د بابای سر سردار و پسرانش نقطه مرامتصف شدند و کلوله ریزی از طرفین مدر کار بر دام و و تا از شب رفته آنوقت سردار بهرام خان گفت د و نفر د افغانه می خواهیم که با خصم طرف مجادله باشد تا ما خود را بخاک ایران برسانیم ہمرا بان سردار در این نقطه از پنجصل بودند نایب سالار حفیظ الله خان ژنرال تاج محمد خان د لدا رسلان خان علیمائی پگت محمد نور خان دو نفر از سرداران دسترپی دو نفر پیشخدمت و دو نفر از گسیتان پای نظامی سابقش و سایرین تخمینن پانزده اندکوع بویه امیر محمد خان پیشخدمت و محمد نور خان با کیفز دیگری قبول جانفدایی کرده در آن محل ماندند و سردار با سایر همراهان سیان اسپها سواران افاغنه در آمده چند راس اسب خوب انتخاب کردند و سوار شده رو بمراجعت بسمت ایران نهادند چون باسبهای خودشان تاب سواری نمانده بود بکفا میان آن سه نفر تاصبح تفنگ زدن مشغول بودند دو تن از میچ دیا محمد نور خان هم با نوکر خود باسی سوار شده مداخله خاک هرات رفت و یکنفر دیگر باقی ماند آنهم بساعت از آفتاب که کشته دستگیر شد و در محل اقامت سردار کوفشنگ زیاد و تقریبا چهار صد عد د سکوک طلا ریخته بود و مکتو برای اظهار استقات گذاشته بودند تماماً بنصبط سپاه افاغنه در آمد و متعاقب سردار تا خاک ایران رفتند و رد را بردند تا نقطه که سردار خرگوشی صید کرده بود بعد از ان رو بمراجعت نهادند د تفصیل را بہرات راپورت داده آن اسیر را ہم فرستادند حرکت محمد نورخان که یکی از شبانا عالم بود بداخلہ ہرات تا نقطه پاسدان سه فرسنگه انطرف شہر ہرات رفتہ سجا نه یکی از آشنایان سابقی خود در د کرده بود سپهسالار و حکومت اطلاع یافته انبوهی بحر فتاری او فرستادند مشارالیه در منزل میزبان خود محاصره ماند آما مردانه بیرون آمده با تفنگچه ششوله دو نفر را کشت در ان وقت چند زخم کلوله بر او وارد آمده دستگیر شد و او را بشهرا در در پخشش را در مید بسقف چهار سوق آویخته از اینطرف سردار محمد ایوب خان بسرد و هم محرم سال بعد با تغییرا باس وارد ارض اقدس شد موقف نیز مخته انجام کاری و مخصوصن بایست از هرات آمد سراغ سردار را در منزل سردار محمد باشم خان د باب رو بر یہ کلامی مخاصیرا و افغانستان --- page 239 --- نسخه سوم عین الوقایع صفحه ۲۳۲ و افغانستان بدیدان مقسم الیه فرستند مؤلف حضور پیدا کرده باستماع سرگذشت سردار راضی نمود که کیفیت پس از مراجعت بمیدان همراهان من هر کدام بستی افتادند وجه تفرقی تشنگی همراهان و بی آبی آن صحرا بود اثر اراضی شده زار و نمکزار بعطش را زیاد میکند در بیابان رسیدم که جز دو نفر همراه نداشتم شدت تابش آفتاب تشنگی مرا بیحال کرد سایه و سر پناهی هم بهم نمیرسید در سایه بوته خاری سرم را گذاشتم و بیحال شدم یکی از نوکران اسبها را نگهداشت و دیگری در بیابان بجستجوی آب رفت پس از ساعتی شبانیرا پیدا کرده قدری دوغ و آب تحصیل نموده آورد خوردیم و رو براه نهادیم تا بآبادی رسیدیم مؤلف در آن سرگذشت سردار معظم انوره کی دنیای فانیرا پوچ دانستم چرا که پس از فتح قندهار سردار محمد ایوب خان صاحب بیست هزار سپاه نظامی و شصت عراده توپ مستعد او د افری بود و حصهٔ که بکردش سوار میشد و روز دیگر بمیریق هر یک از افواج حصهٔ اسلامی با چه خانه (موثر هیک) و شنیور کوش فلنگ را کرمی نمود و خوابگاه خوب و عمارات عالی بزرگان بدست افغانها برقاء درید اقتدار سردار و همراهانش بود عیاشی و وجه داشته که زبان از بیان آن قاصر است و عاقبت کار بجای برسد که سرپناه او بوته خاری و مایه زندگانی او قطره دوغ شبانی میشود اف بر تو ای دنیای دنی اکو بیوفا نبودی هر آینه بزرگان دین و پیشوایان رسوم بترک آلایشت نمیکردند چنبر از این دلیلی در بی اعتباری دنیا نیست وقتی انصاف داده شود در مسعور بملل و اقوام و اقارب بپردگی و ریشی از قدیم الایام الی حال رسم است که در خانواده یکی از آنها بهرگاه اولاد ذکوری متولد شود تماماً عیش و طرب و مژده بجا شکرانه آن مولود داشته و دارند با اینکه هنوز زندگانی و بقای عمر آن نامعلوم آمد و احیاناً تا با مید پشت بندی و قوت ائتلافی است چنانچه از اثر بیوفائی دنیا بناشه مثل سردار محمد ایوب خان و امیر عبدالرحمن خان عمزادگان با کفایت و شجاعی کسر بهم برسد پس چه باعث شد که باید آنها بهم متفق و دوست نباشند و دشمن جان یکدیگر شوند که کشته مخاصمت کار را اینجا بکشد یقیناً اگر صفا و اتحادی در میان بود امیر عبدالرحمن خان راضی نمیشد که سردار محمد ایوب خان باین مبتلای روزگار واقع شود زیبا پرد و کل یکبوستان و میوه یکبوستان میباشند که مؤلف دربیان نسب احوال آنها با این اشعارانی هم بیت میبرد زافغان یکی نور تابنده چهر که نامش در آفاق پاینده شهر بلند اختر و عادل و نیک زاد بکابل نهاد نام گیتی نهاد خدا کرد فرمان او را روا بیاراست او را با ورنگ و تاج بملکش در آمد لبسی ماه رو ز بالا بلندان بهمزه عدو پدید آمد از گلستان وصال زخورشید رویان نیکو جمال جوانان دریا دل و نیکبخت که هر یک بدی در خورا تاج و تخت از آنجمله مفتاح اقلیم دوست محمد که این نکته بر نام اوست پس از وی تخت امارت نشست بنسخیر آن خطه بکشاد دست زجان پیروی کرد با پند مرا قرین گشت بس مهتر نابند مرا خداکرد از زایش از کرم جوانان نجدش بخت نیکو قدم نخستین وزیر اکبر نامدار شجاع و دلیر و جهان بخش راد دوم چون محمد که افضل بدی بکابل زمین خسرو الکل بدی سوم بود اعظم که او را بنام محمد شدی تاج اندر کام چهارم ولیعهد شیر پلی که از نام او یافت دلها جلی بسی دیگر از نسل آن نامور هنر شیر صولت چو جد و پدر بکابل زمین مقترین آمدند طلب کار تاج و نگین آمدند شیر از و دمین عهد رحمن پدید نظر کردنه کردگار مجید که صاحبقران گشت و آفاق گیر بافغان شد از لطف رحمن امیر ز سؤم پسر ماند اندر جهان کنو خال و بدبخت سنجی خان که بر فتح کابل شد کامیاب پنبه حبث در ملک افراسیاب نگهدار او باد سلطان طوس پدید آمد از نسل شیر پلی سه فرزند معروف در پردلی یلی را +گیر نا مراد مقصود از فراید محمد اکبر خان پسر بزرگ امیر دوست محمد خان است یکی از سردار قدرت و اقتدار شکر نجات امیر المومنین با علیه السلام در گذشت و اسرعان قبرستان حضرت و دست بیع با اکبر امیر المومنین نوشته باند باین حکایت حکایت عبر کرد فراخته و حشیه کجاست ایده کوهر جزایر سینه و کرد و غبار کود تا چشمه بر رخ مرغان بی خیر خود را بیندیشد و اندوختی بردارد جدد که نور منیر خورشید سرشار جود بی تمام بوی شرابت ست که در بطن ام پیدا کردید خوش بگذارم پر وقت صبح قند ها کشته خواهد امد و تویت دل یافت از هم اسر عم + --- page 240 --- نسخه سوم سراج الوقایع صفحه ۳۳ یکی را محمد علی نام کرد که از داغ او روز خود شام کرد پناهی بتو گشته شد بیدریغ است ازین شوکت دست تیغ محمد علی خان روز دهم عاشورا یکی را سمی بیعقوب کرد هم قصه با صبر ایوب کرد اگر خار در پنجه اغمس چو بدخواه اندر بدست آریس بحکم پدرش طرف جنگ نگردید از دست دشمن خلاص کز آن ظالمان بازگیرد قصاص قلم سوی مطلب کشم بیدریغ بتاریخ گویم نه در هیچ و نیچ سردار محمد ایوب خان سوم پور او باشد ایوب خان که نامش پراگنده شد در جهان چنین است این ابلق روزگار که در دور گردون بسی کار زار عوض شد و بمرده پس از چند گاهی ز اورنگ زر بخاک مذلت نهادند سر ز بیداد این گنبد آبنوس بسی مهر طلعت بخاک عروس بقتل رسیده نه تنها بسر دارد اولا تبار چنین رو آورد پایان کار که در سایه خاربنا و سر گذشت از کلاه و کمربند زر چکید قطره دوغ شبان شاد شد تو گوئی که از بند آزاد شد نخواندی اگر حال ایوبا و یا قصه حزن یعقوب را که چون یوسف از خدمتش دور شد سرشکش فرو ریخت تا کور شد نخفته گوارا با یوب خان چنین سرگذشتی در این خاکدان از امیر شیر علیخان عزیزی که شد تاج مصرش کلاه بزیداد چرخ اندر آمد بچاه چو امید داری بحقش ثبات در اندیشه خبر عشق مطلق شنا چند پسر دیگر هم بود بر آرد بلطف خدایش زچاه شد از صبر بر مصریان پادشاه ریاضی سخن بس کن اندرمجرا بکار خدائی چه چون و چرا اما امارت علیه نامی نبرد (ایران) چون خاطر اعلیحضرت ناصرالدینشاه از حرکت بی طلوع سردار محمد ایوب خان و آنهمه زحمت بیخود و در دسری که سمت سردار محمد ایوب خان ایران روادار شدان رنجیده بود و انگلیسها هم خیلی مطلب حرکت سردار معظم الیه را عقب گیروند شهر تیغه که از دولتهای که اکنون بقید حیات ایران در باره سردار محمد ایوب خان دپمراهان او برقرار بود قطع شد و قراردادند مختصر مخارجی پس از ورود سردار در قید انتقال قندهار مشهد درباره خود و همراهانش بدهند هم در اینروزهها فرمانفرما از حکومت خراسان عزل و حصار بطهران شده بود مستوفی و نواب والا رکن الدوله بحکومت و تولیت ارض طوس راه دارا بود . هم در این ایام خبر طغیان تراکه بمرت گرگان بگوش رجال دولت علیه شد و مصمم تنبیه و تادیب آنها گردیدند (آفریقا عثمان) در ماه ژوئن ۱۸۸۷مسیحی جناب امین پاشا از طرف دولت علیه عثمانی با سی و پنجهزار سپاه جرار عثمانی و مصری پاسی و پنج عراده توپ مامور دفع متمهدی و متوجه سودان شد و چندی از نقاط غربی قلمرو محمدی را بطی گرفت در مصر علیا گرد باد سختی برخاسته قریه مریق را از ریگهای بیابان پر کرد و پانزده خانه دهات آن نواحی را از بیخ کند (آمریقا) ملاقات اعلیحضرت ایمپراتور روس با ایمپراتور المان و بعد با ایمپراتور هشترا جشن سالر جام (انگلیش) چون اخبار نقطه دا کا شنار را بخود گرفت اینمطلب باعث تاسف سایر دول ار و پاشد (فرانس) ملکه انگلیس بنشیدن در ولایتهای دو ئه لن از ارس که ممالک شمائله ایند ولت است زلزله سختی روی داد و ورود اعلیحضرت ایمپراتور روس بشهر پاریس سائر نقاط مملکت جشن مفصلی گرفتند (أوسترياليا) ایمپراتور ایندولت که بسیاحت فرنگ عازم بود بشهر سینج درود کرده سان سپاه اندولت و دائر ممالک تماشا نمود (شئناف) ورود اعلیحضرت ایمپراتور روس بشهر کیف و کلیسیای صوفیا سفری که اعلیحضرت ایمپراتور ۱۸۸۷ معظم الیه بفرنگ نمود با سباب مزید اعتماد با دول اروپا شد وفات پرنس لوبانوف از معاریف (ایتالیا) حصار این دولت سفیر خود را از واشینگتن و رفتن سفیر دولت مذکور از برزیل که نامش کنت ما رتیفواست از پای تخت برزیل بواسطه بی احترامی که اهالی نسبت به بیرق دولت ایتالی نمودند و مامور شدن آن سفیر از جانب دولت متبوعه خود با کشتی جنگی بپیاده قتونا بشهر (ریود و ژا نیرو) که از حکومت آنجا ایضاحات و ترضیه مقتضیه را بخواهد دولت برزیل نیز بواسطه سفیر خود که مقیم روم پای تخت ایتالیاست با صلاح مطلب کوشید مسیواسته فانوس نزافیر و پولوس بازوجه خود بچند یوم فاصله وفات یافت عجویب --- page 241 --- نسخۀ ششم عين الوقايع صفحۀ ٢٣٤ بموجب وصیت ان زن وشوهر که ازاغنیای ملت روم بودند هشتصد وشصت هزار فرانک از نقود ومتروکه انها بکفایت مکاتب قوم واقعه درممالک عثمانی هبه وتسلیم شد (اسپانيا) ابتیاع یکفروند کشتی جنگی ازکومپانی کشتی سازی انسالد ومبلغ ششصد ونود هزار لیرا انگلیسی معادل هفت کرور تومان پول ایران (یونان) مشغول باصلاح کشتی های جنگی خودبود و یکصد هزار فرانک خرج تعمیرات او شد (اسپانياى مشرقى (ژاپون) استعفای وزرا وکابینه دولت که اعلیحضرت میکا دوقبول استعفای انها رانمی نماید و(کنت کورودا) را بعنوان موقت بریاست وزراء معین میدارد اعلیحضرت میکا دو پادشاه ژاپون بکارخانجات اسلحه سازی مملکت خود افزود ودستورالعمل ساختن چند کشتی جنگی داد وشهر توکیورا که در اینعهد پای تخت خودقرارداد از هر حیث اراسته ومنظم ساخت وسپاه نظامی خود را بوضع دول اروپاد بقانون المان وانگلیس تربیت وتلبس نموده بر استعداد خود افزود (در سنۀ ١٣٠٥ هجری) (مطابق ١٨٨٨مسیحی) افغانستان) سردار محمد اسحق خان پسرعموی امیر عبدالرحمن خان پسر مرحوم امیر محمد اعظم خان که والی ترکستان از جانب و در سلسلۀ فقر بطریقۀ قادری قدم نهاده بود با بزرگان بلاد ترکستان بنای سلوک و آمیزش ومحبت را گذاشته اوامرسختی که ازامیر عبدالرحمن خان میشد انجام آنرا بطیغره واهمال میگذرانید ونیخواسست که غیررای خودش تکلیفی باهالی ترکستان شد بنا ب لهٰذا امیر عبدالرحمن خان بنای سختی را گذاشته ومامورین چندی بمرکز حکومت او فرستادکه دخالت درامورات بنمایم رواج حکم امارت را بدهند انهم رنجیده خاطر شده محرمانه سران سپاه وبزرگان ترکستان را باخود متفق و هم عهد ساخت برضد امیر عبدالرحمن خان اقدام نموده وعلم اقتدار افراشت وولایت خودرا با مارت تبدیل کرد وعموم اهالی [marginalia: سلطان نامی از فوج گلی ترکستان معظم الیه را امیر خطاب کردند و راپورت این مطلب با میر عبدالرحمن خان رسید ودرکابل تهیه وتدارک سپاه فراوان وغله بر سرسوخته ودفع سردار محمد اسحق خان پرداختند (ایران) در ماه صفر اینسال ملکی از دارالخلافه بجوانب دارالرکن الدوله والی کمیتی بحضرت عباس بمرد ودبفاصه سه شبانه خراسان صادر شد که سردار محمد ایوب خان را با همراهانش دستناخ نظر نموده بقولنسول انگلیس مقیم مشهد بسپار د چون اغلب میدوان شخص در فوج با انواع تدابیر وسحر رجال دولت علیه ایران را از نگهداری سردار محمد ایوب خان وهمراهانش منصرف نمودند ومقصود انها او ملازم و معرون این بود که سردار معظم الیه را ازایران بهندوستان ببرند وتحت الحفظ خود نگهدارند برای اظهار تمدید نسبت بامیرا عبدالرحمن جلیلی بود] یعنی شیری بزنجیر داشته باشند که اگر پیر موافقت با رای آنها نکند شیر را بمخالفت او وا دارند وبدین محافظ پیر همیشه در قید اطاعت انها باشد و هم بیشه که به پیرسپرده اند از حملات شیر ایمن گردانند القصه نواب رکن الدوله چون دید همراهان سردار محمد ایوب خان جمعی شجاعان مسلّح ودلیران نامی افغانستاتند تدبیری کرده فوج مسلّحی در توپخانه ارض اقدس مخفی نمود وجمعی از اجزاء وسربازان وسواران حاضر رکاب خودرا باطراف دارالحکومه واداشت وسرداً معظی الیه را بارک احضار نمود بدین امیدواری که حکم حضرت همایونی شده بشما و همراهان شما خلعت داده میشود وپرس از رفتن هرجای مختار باشید سردار تمام صاحب منصبان واجزاء مسعتیاتی که داشت همراه خود بارگ برد وقتی نزدیک عمارت دارالحکومه رسیدند فوج مخفی شیپور زنان ازعقب سررسیدند وفوج پیاده وسواره دیگر از پیش رو تمام آنهارامحاصره نموده درمیان گرفتند وگفتند سردار شما وارد اطاق ایالت شود سایرین هم تماماً یراق و اسلحه که همراه دارند تسلیم نمایند سردار چاکانه بملاقات والی رفت و همراهانش که متجاوز از دویست و پنجاه نفر بودند لاعلاج اسلحه خود را دور --- page 242 --- نسخه سومی عین الوقایع صفحه ۲۳ دور انداخته با پستعای بیان مقصود ایالت را نمودند جواب بآنها داد که تاکنون در حفظ و حمایت دولت ایران بودید از حالا باید سپرده نمایندگان دولت فخیمه انگلیس شوید و نمداری و مخارج خود را از آنها بخواهید و بهر کجا شما را بخواهند ببرد متأثر سردار محمد ایوب خان ناچار قبول نمود چرا که دیگر دونه اشت بعد از قرار عهدد آنها بتهران بردو و نسنجد خیاب حضور اعلیحضرت شاهنشاه ایران شود و بعضی ملاحظات دیگر نیز در ضمن بود که مستری الیه سمیز ال مکین انگلیس قونسول مقیم مشهد تسلیم شد و اما در حرکت از راه طهران و بغداد بطرف هندوستان نمودند و از خراسان پس از چند یوم رفتند و مخارج راه آنها تماماً از قونسولگری انگلیس منظور شد سردار محمد هاشمخان پسر دار محمد طاهر خان پسران سردار محمد شیرین خان که مهاجرت بخراسان نموده و املاک و مزارع و سنازلاً در مشهد داشتند بتصدیق اهل خبره وجه املاک آنها نیز از قونسولگری داده شد و کلاً بالاتفاق سردار محمد ایوب خان از ایران متوجه هندوستان شدند محمد آقا نام لنگ اولاد حسنخان شاملو که چندی قبل از مشهد بهرات رفته و قباله جات قدیمی که محت و شتم آنها معلوم نبود از قنوات و مزارع پایه سرحد می خواف و با حرز تقدیم حضور امیر عبد الرحمٰن نمود منجمله از نقطه هشتادان بین کلات و غوریان در آن قباله ما بعضی قنوات درج بود باعث اختلاف حدود معینه سرحدیک ایران و افغانستان شد و افاغنه بضبط تمام هشتادان اقدام کردند و ایران هم بمحافظه خط حدود و ثغور سایر نقاط با باد نما موسی آباد و خوش آب سرحد خواف دایوبی و قنوات هشتادان سرحد با حرز که ضمیمه ملک خود میدانستند پرداشتند و عُدّۀ محلی افاغنه بر آباد دولت انگلیس نمودند لذا از طرف دولت فخیمه انگلیس جنرال مکلین قونسول مستعصام سرتیپ سرهنگ مأمور شد و از دولت علیه ایران جناب میرزا محمد علیخان ناظم الملک کارگذار خراسان که سید جلیل و امین وۀ بد و با جناب میرزا مجمد امیر خلف ارجمند خود و میرزا محمد علیخان سرتیپ مهندس با میرزا عبد الرحیم خان کاشف الملک عالیه خلف ارشدش و نواب عالی مدرلیکی میرزای سهام الملک برای فیصله اینمطلب مهم روانه با حرز شدند و از امارات افغانستان جنرال غوث الدین خان با دو نفر از قضاة و خوانین محترم هرات بدان نقطه مأموریت یافتند و با هر کدام مختصر اجزائی از ملکی و نظامی همراه بودند که اگر کار بمجادله کشد خالی از استعداد نباشند اجتماع مأمورین مذکور بسرحد فروشده متجاوز از پنجاه طول کشید تا در اواخر هشتنگی تعیین حدود کنون سرحد خواف و با حرز از طرفین شد به پنقرار که قنوات عمدۀ هشتادان در تصرف ایران باقی مانده یازده رشته قنات بایره و غیره بضبط افاغنه درآمد و نقطه ایوبی نیز در ید ایرانیان ماند و بر وج علامت را هر جا ساخته رویتنکسار بین خواف و غوریان پیش میرفتند تا نقطه که او را تینه بال غز میگویند و چشمه زنگل آب در نزدیکی آنست بکنار نمکسار علامت را روی آن تیغه گذاشتند که سمت غربی آن ملک ایران باشد و جانب مشرقی جزو افغانستان شود قرار دادیم بمین تعیین با فصول چندی نوشته رد و بدل نمودند و از طرف ایران علیمردان خان نصرة الملک حکمران ایل تیموری مأمور آبادی هشتادان شد و قلعه در آن نقطه ساخت موسوم بگلباغ پرده و نیز میر محمد صدیق خان پسر میر منصور خان خوافی اقدام باآبادی مزارع موسی آباد و خوش آب سرحد خواف که ملک موروثی اوست نمود و مأمورین دولتی در اواخر اینسال عزم حرکت از سرحد هشتاد مزور نموده بهر کدام بجانب مقصد خود شتافتند جناب میرزا محمد علیخان ناظم الملک با میرزا مجد امیرخان فرزند ارجمند در اینسفر بخیر خواهی دولت علیه ایران اینقدر کفایت و تدبیر بخرج داد که کراراً ژنرال مکلین انگلیس میگفت در مدت ششماه باناظم الملک در زد و خورد مراسلات رسانه دولتی بودیم هیچ کاری بمقصود مانند و هیچ ایرادی هم نتوانستیم بر او وارد بیاوریم توضیح آنکه عمدة اختلافات ملکیت دارا تیور را شوه نوشته گذرد نوع بقران اگر اسامی مأخوذ اسمیات باشد ملک ایران و اگر باشد جزو افاغنه حیثیات اجزاء و محلیش از غوری در آوردند از توابع ایرا میگذر نوشته بود فلان با حرز می آثا بندا نیس او را تغییر داده فلا غوریان می نوشته که اگر --- page 243 --- نسخه ششم عبر الوقایع صفحه ۲۳۴ که اگر بخواهیم شکوه نمائیم مسموع باشد (مؤلف) دهم در اینسال دو فوج سرباز پیاده با چهار هزار از سواره خراسانی و هشت عراده توپ استعداد محرکه کامل نواب داد محمد تقی میرزای رکن الدوله از خراسان حرکت داده خود نیز بقصد تنبیه تراکمه شرور بجهرمانم گرگان شد و از دارالخلافه طهران نیز نواب وجیه الله میرزای سیف الملک با چهار فوج سرباز منظم و هشت عراده توپ و هزار سوار مأمور دفع تراکمه مزبور گردیده اردوهای این دو سردار محترم ایران در نواحی بجنورد و استرآباد بیکدیگر ملحق شدند روسای اردو خراً از اینقرار بودند امیر حسین خان شجاع الدوله قوجانی با قهرمان خان نایب الحکومه و هزار سوار یار محمد خان سهام الدوله بجنوردی با هزار سوار علیمردان خان نصرة الملک حاکم ایل تیموری با پانصد سوار محمد اسمعیل خان نیمراره با پانصد سوار و سایرین از خوانین دره جز و کلات و چناران و غلامان کشیک خانه و اطراف دیگر بودند با سواران امدادیجی خود که از آنجمله محمد اسمعیل خان نهراره را مقدمته الجیش قبل از حرکت اردو با پانصد سوار جراره فرستادند و مشارالیه دلیرانه پیشرفت تا بنقطه یامدیقی تراکمه بر او حمله آورده جنگ سختی کردند و سواران جراره عقب نشستند و بیرق آنها بتصرف تراکمه در آمد و در دیگر سواران نهراره بقصد تصرف شدن بیرق خود حمله سختی بتراکمه نمودند و چند نفری از طرفین بقتل رسیده اما بیرق را نتوانستند پس بگیرند تا وقتی که اردوی دولتی از سمت طهران و خراسان رسیدند و در محول آق قلعه خیمه و خرگاه زدند و چند نفر راه بلد تعیین نموده روزی اول آفتاب فرمان یورش بطرف او به و محل باغیان تراکمه دادند عساکر پیاده و سواره از جا در آمده حمله در شته در نقطه سنگنا جمعیت میر کمان تراکمه سر راه را گرفته با تفنگهای ته پر شلک پیاپی می نمودند تا چند سواری بدلالت راه نمایان مخصوصی گردان رفته از عقب آنها را هدف گلوله قرار دادند و راه از دو پارشد بفاصله دو ساعت تمام او به و اقامتگاه باغیان را احاطه کرد جمعی از آنها کشته و اسیروی زن و دختر و پسر بردند و آنچه دارایی آنها بود بیغما بردند و تاراج سختی کردند گاو و شتر و گوسفند آنها بید نیز آنچه در صحرا ومحل آنها بود کلان بتصرف عساکر سواره ایران آمد و بمؤلف بمناسبت حال این چند فرد را بنظم آورد سحرگاه کین چرخ نیلوفری تهی گشت از زلف مینستری درخشان در آمد بطاق سپهر ز مشرق فروزان و تابنده مهر سپا جهان گیر ایران زمین مهیا شدند از یسار و یمین بفرمان شهزاده کامکار محمد تقی رکن دولت مدار خدیو خراسان و فرمانروا معین چاکر آستان رضا که کشورستان بود و آفاق گیر بر آنزده تاج و تخت و سریر چو بر شاه ایران برادر بجای بران جیش اقبال افسر بپای غریو کوس پرشد بگرخ برین بلرزید زان دشت گرگان زمین این دو مقدمه موخر شده زشیر علیها برافراشتند چو قصد نبرد عدو داشتند سرامسران خراسان سپا همه همچو ستاره اطراف ماه برزم مخالف ز قلب و جناح برآمد سپاهی مکمل سلاح همه آهنین خوذ و فیروز بخت برزم آزمائی چو شیر دلیک در آندشت کردند شوری بلند ز خیل مخالف قیر و کند شد از رخش خوبان بوم و بر چو بنیاد دیسیا یه زیر و زبر ز یکسمت دیگر بصد طمطراق رئیس همایون سپا عراق که سردار بود و وجیه اله سپهدار و نام آور و نیکخواه یگانه سرافراز والاگهر سزا و ارشیر و زرین کمر امیر گرانمایه و تیز چنگ سپهدار شیر غضنفر مان بجنگ بیار است لشگر در آندشتیان پی حمله بر خصم دستم منان کشیدند تیغور حکم پورش بسوی عدوی ستم پرورش جهان پر شد از شورش گیر و دا ز آواز توپ و صدار سوار تفنگ در غول ز خیل سپاه بجهو ا در افکند دود سیاه همه ترکمانان ز بیم و هراس بچیدند از دشت گرگان اساس برفتند با خیل اهل و عیال بیک گوشه اغزدم بدسگال که آسوده --- page 244 --- سال سی و سوم عكس الوقایع صفحه ۲۳۷ که آسوده کردند ازان قبل و قال وزایشان بخوردند بسی پامال پس آنگاه زان فرقه نابکار برون شد پی جنگ چندین هزار چو گیرشیرزاده کامیاب چو برجی کاووس افراسیاب ره بوم و بر را گرفتند تنگ در آمد تشدت کردند اغاز جنگ سناتها بکف جمله را بیدریغ تفنگی بدوش و یکی دست تیغ بسوی سپه حمله آور شدند در آویز با خیل لشکر شدند زخونهای آن ترکمانان شوم بپیچیده خونها در آن مرز بوم یکی حمله بردند بر میمنه زقلب سپه برولان یکتنه رخ آورد دیگر سوی میسره که کارعدو را کند یکسره یکی دهق را بشمشیر زد یکی بر دل دیگرے تیر زد یکی با دم تیغ الماس گون دوباره شد و گشت از تن نگون یکی را سر نیزه بر دیدہ شد یکی راسرو دست ببریدہ شد یکی زد از دوش دشمن سری یکی شدنان در پی دیگری یکی دست بکشادہ بر ستیز یکی پای بنهاد زود در گریز یکی غرق خون ساخت پیراهنی یکی دست آویخت بر دامنی یکی سینه اندردم تیغ داد یکی شانه در پیش شمشیر داد یکی اسب انگیخت مردانوار یکی شد حیا برای فرار زایران سپه توب آتش فشان علمدار را زد بقبر نشان یکی شد زحیرت بخون اندرون یکی گشت از خیل لشکر برون یکی را کله خود از سر فتاد یکی را سر خصم در بر فتاد یکی داشت از دشمنان احتراز یکی خشم آلوده مثل گراز یکی داد مردی شمشیرداد یکی نسق عجلت بمیدان ستاد یکی گشت نومید از خویشتن یکی خوردبس تیرپر ان بتن یکی زنده کیرا فراموش کرد یکی خاک را اندر آغوش کرد یکی غوطہ ور شد بدریای خون یکی گشت بسمل چو صید زبون یکی زیرا ببر شد نهان یکی برشش تیغ کرد امتحان زشمشیر و گرز وسنان تفنگ چنان گرم کردید بازارجنگ که فولاد زارشی آن پهن دشت توگوئی کیساہ زمین نیز گشت دلیران ایران برسم قدیم فشردند پا را بجای بیم بکشتند و بستند بس ترکمن که شد مایہ افتخار وطن سران سپاه خراسان زمین فگندند شورش بجرخ برین بفرمان شهزاده نامدار چو سیلی که آید بفصل بهار سوی ترکمانان سرے تاختند بسعی و تبه ازکشته ها ساختند کشودند چنگال مردی بچیر نمودند بسعی ازایشان اسیر سر آسیمه قوم شرارت طلب گریزان بصبه کوه ورنج و تعب به احوال خود زارو گریان شدند درآمدشت حیران و نالان شدند چوجمعی که باشند بیخانمان پریشان هر آن کوه و هامون شدند تعاقب کنان لشکر شیر دل ازان قوم در جنگل و آب و گل بکشته چندانکه راهی نماند برآنقوم شیرجان جاهی نماند پس آنکه دلیران ایران زمین بماوای آنقوم دل پُر زکین برفتند هر یک چو ترکمان مست بیغما و غارت کشادند دست نمودند تاراج چندان دواب که تعداد آنرا نیامد رحساب دلیران بغتراک و دوش بغل ببردند اسباب خصم دغل بباد غارفت چندین سپاس زاموال آن قوم حق ناشناس بهر اوبه زاتحال بانس وبیم دل ترکمانان غمر شد دونیم چودیدند بیچاره و مضطرند بطوفان مرک ببرکی اندرند اوبه امان خواستند از سران سپاه که باشند در سایه پادشاہ امان دادشان لوکشی دستور دهر در کینه بربست و بکشاد چهر باصطلاح ترکمان بانعام و خلعت بسی زانکرو بیاراست قادیان کیوان شکوه چو غرق محیط محبّت شدند بسلطان ایران رعیت شدند محل اقامت ایلیات ز تسخیر گرگان و فتح سپاه بسی مژده بردند نزدیک شاه شهنشاه بجمجاه فیروز بخت که بد زینت کشور و تاج وتخت را گویند از اینمژده کردید دل شادکان بیار است بزمی چو باغ جنان در ان بزم اسباب شادی تمام مهیا نمودند بر خاص و عام بہر شہر حکم همایون رسید نوای شادی بگردون رسید از ان فتح ایران و ایرانیان که گشتند غالب تورانیان بیاسود --- page 245 --- قسمت سیوم سراج الوقایع صفحه ۲۳۸ بیاموز و شر دین و چو ان رایت ظلم از پافتاد الهی جهان تا بود پایدار بر آور ز اعدای ملت دمار که ایران بیا ساید از قیل و قال نگردد ز جور همه پایمال با سلام ناید خلل زان فسیل که هند و ستا نیت خوار و ذلیل بملکان ایران بده قبضهٔ که این ملک و ملت بماند قرا ریاضی بتاریخ ان کارزار چنین زد رقم تا بود یادگار در هنگام مسافرت مؤلف بسرحدات گرگان آنچه بتحقیق پیوست پس از ورود اردوی کیوان شکوه ایران جان غلامی ترکم یاغی گریزان بنقاط دور نهفته بودند و عساکر ایران را آب رودخانه جرجان و کینجا رو نیز ارجال و پیشه مانع از پیش رفتن بطرف باقا گرگان بوده و امکان نداشته که سوار یا سرباز با تو بخانه عبور نماید و مجل سکنای آنها برد در پس از تحقیقی که بدست و شریک بابامیاں چه طایفه هستند خیانت چند هزار خانوار تراکمه اطراف آق قلعه و کوگلان و بعضی از یموت و غیره که همه وقت مصدر شرارت و با یاغیان همدرست بودند ثابت و محقق شده و عمده مایه فساد آنها بود اند که در ظاهر تبعه ایران و باطنا بطغیان و شرارت پیوسته راه های یاغیان میشدند لهذا امیر با راج همان تراکمه داده و آنها را از هم زده بودند (مؤلف) القصه پس از این فتن خاینان سپاه ایران سالنود استعدادی فراوان در آق قلعه و سایره نقاط گذاشته اردوی نواب رکن الدوله با غنیمت زیاد بخراسان مراجعت نمود و نواب یمین الملک امیر خان سردار با سپاهی او بجهتی خود متوجه طهران شد (آمریقا) اتحادی دولت دول المان و اطریش و فرانسه با دولت روس و اظهار ممنونیت انگلیس با دولت عثمانی بمقصد امتیاز یافتن کلی در امور جار یه سرحدات الدو و آلایش تاخه در بلاد عثمان عایدی شکر در ممالک و کارخانه جات قند سازی روس در اینسال بسبعما پنج ملیون پانصد و شصت هزار پود رسیده و از انجمله بیست شش ملیون پود در خود ممالک روس بمصرف رسیده و نه ملیون و پانصد شهشت هزار پود بفرنگستان و دو ملیون پود بمصرف اجزاء ادویه و محلوجاً کارخانه جات رسیده چهار ملیون پود بمالک آسیای محیطی افغانان و ایران و عثمانی اخراج شد [آفریقای عثمانی] امین پاشا یوم هفتم دسمبر در نقطه سوا کن با سپاه متمدی سودان مصادم شکست سختی بر آنها داد و این شکست سپاه متمهدی با ثمره قلب عساکر مصری شد و از اقتدار جانشین متمهدی کاسته [امریگای] تعداد جمعیت مملکت برازیل را نموده عبارت از دوازده ملیون و پانصد و بیست هزار نفر بودند از انجله سی هزار سپا پیاده و سواره و هیفت هزار قشون شانداوم و هشت هزار لشکر بحری موکل چهل هشت فروند کشتی جنگی بودند آما عساکر عمده ان دولت سپاه تحت قرعه ملتی و در بیست و یک ایالت منقسمند (محاربه دهم) (در سنه هجری) مطابق ۱۸۸۹ (عیسی) مطلب معتمه افغانستان حرکت سردار محمد اسحق خان از ترکستان از یکه بقصد جنگ با امیر عبدالرحمن خان توجیه کابل بود که بمرا هی خود چهار فوج پیاده نظام و بیست چهار عراده توپ صد و پنجاه نفر توپچی و دو فوج رساله و پنج بیرق خاصه دار و دو هزار سوار شاه و نیز دو فوج پیاده نظام تحت حکم جنرال نجم الدین خان که سردار دلاور خان متقدما بجبیش فرستاد و معتاد صد پیاده خوانین نامی که بهمراه ایه کیکو گیری و دفع جنرال رستم خان که از انطرف میآمد بودند سردار محمد اسمعیل خان پسرش غیر قشون بود که بفتع شبرغان مامور شده و بعد از تسخیر آن نقطه متوجه میمنه گردید و بمورد او در اردوی پدر با صدمات زیاد شد تو جنرال محمد حسین خان بسرحد ارال وطیقون شاه نائر نزال و افراسیاب خان کرنسیل مرده در رکابش حضور میشد و فضل الدین خان کرنیل و میرزا یعقوبعلی خان و میرزا علی کو ہر خان و بعضی خوانین دیگر در بلاد ترکستان انچه فنون نظامی کر داره بود متجاوز از پنج فوج پیاده نظام و یکفوج رساله و چهار سوار وش بیرق خاصه دار نمودند اما اهالی ترکستان از یکه مایل بهمراهی و طالب فتح سردار بودند و نیز در این روز ها جنرال شربت علی یکی و دستاده سردار محمد اسحق خان بود در میمنه سپاهیانرا --- page 246 --- نسخه ششم سراج الوقایع صفحه ۲۳۹ سپاهیان را بجر قشق باحت اما رستم خان ژنرال امیر عبدالرحمن خان از هرات مامور بمیمنه شد و عمله خام در ان شهر زود دکرد و سپاهیان را بمواعید امیر عبدالرحمن خان امیدوار نمود و شربت علیخان را دستگیر کرده بطرف هرات فرستاد بعدش مراسله منضرم رساله کابلی او راکشت و انخیر گرفتار ی شربت علیخان هم قدمت امیر افزود از انطرف امیر عبدالرحمن خان لشکری در تخاف چهار فوج رساله و نه فوج پیاده نظام وشش بیرق خاصه دار دلیت و چهار عراده توپ از راه با میان مامور ذبیح و صیبرکبرگا سردار محمد اسحق خان نمود در تحت ریاست جنرال کثال خان و کما ندان عبد الحکیم خان و جنرال فیض محمد خان و کرنیل حاجی خان و کرنیل عبد الحیات خان که صاحب منصبان عساکر مذکور بودند و هزار سوار از نظامی و ملکی مقدمته الجیش فرستادند و سپاها چند روز متعاقب آن چهار فوج پیاده نظام از سپاه خاصه حضور مع دوازده عراده توپ در تحت رساله که عبارت سخت فرمان محمد حیدر خان از هشتصد سوار باشد مامور محاربه سردار محمد اسحق خان نموده از کابل روانه داشت اما مقدمته الجیش اردوی بزرگ سپاه امیر نایب سالار و شیرمحمد خان عبدالرحمن خان در نقطه دشت سفید بسی فرسنگی کابل با طلایه سپاه سردار محمد اسحق خان تلاقی کرده محاربه سختی نمودند جنرال از تبع کابل کرماید پس از کشتار زیاد طرفین که اردو ی بزرگ رسید عساکر سردار محمد اسحق خان با کمال شقاوت یکی از قلعه جات را سنگر قرار داده فتح است خود را متحا نمودند و از آمدنت سپاه امیر عبدالرحمن خان بلا ممانعت بسمت ترکستان عبور نمودند هم در آنروز با اشیره الله اما نجم الدین خان جنرال با سردار عبد الله خان طوخی را از چشمان و فته قلن که حاکم آن نقاط بود با چهار هزار سپاه پیاده و سوار و مامور امداد و پیوستن سردارها در خان کتر یابه بلشکریان ال نمود سردار مزبور با سپاه مذکور بعجله زیاد حرکت کرده عازم محل ماموریت خود شد و اردوی عساکر امیر عبدالرحمن خان سردار محمد اسحق خان دراین یوم ۱۶ محرم در نقطه میگت بیکه بکر پیوستند و بتاریخ ۲۲ محرم بدره غزنی لک سه فرسنگی تاشقرغان با سپاه سردار محمد اسحق خان رو برو دستگیر شدند شده بجنگ شروع کردند و توپخانه طرفین بجانب یکدیکر بنای آتش فشانیرا گذاشتند ( لمؤلفه) در ان دره لشکریان استند زجا از پی رزم هم خواستند بآرایش لشکری بشمار سپهدار کابل ز همت بیار بر اراست توپ و بر افراش جنگ که با پیش فتح اند راید بجنگ ز تیغ و تفنگ اندران رزمگاه زمین گشت رخشان تر از مهر ماه سران سپه را ز فریا د کوس زغ لاله گون کشت چون پیر خروس دلیران کابل زمین همر یکی نماینده پیش از اندسی یکی شجاعان فوج همه غازان سیام همه در پی نیکنامی روان مهیار اسر سکت و جدال چوتشینه جو یای آب زلال در آنسوی صاحب دل کا مگا سپهدار افواج اسحق خان صفی بست بالشکری کینه خواه بدشمن شد از هر طرف سد راه صف ارائی آن سپاه گران در افگند شوری بنام آوران سوار و پیاده چو شیر و پلنگ مسلسل روان رو بمیدان جنگ علمان ز هر سو بر افراختند بیکدیگر هم اسب کین تاختند نخستین ز انبوه جیش یمین درآمد سواری چو شیر عرین بهیکل قوی تر ز دیوان قاف طلبکار هم رزم اندر مصاف بدستش یکی تیغ چون آفتاب ستی بگر نیل افراسیاب میان دو لشکر بمیدان ستاد زبان را بهل من مبارز کشاد بگفتا که ای افسران امیر بیائید میدان پی دار و گیر منم نوکر مستخلص اسحق خان با قبال او کشته ام هم چنان بده خواه او عازم هر جنگ که کوبم سر شش را بسنگ ز لطف خدای جهان آفرین که بستم اکنون به پیکار و کین نتابم رخ از جنگ نام آوران بترسم ز خیل سپاه گران شما را بود عهده رحمن امیر رسو دارد دهر صغیر و کبیر هر انکس بود مایل جنگ من در آید بمیدان بآهنگ من گذار د قدم در نصف کار زار ہنر ہا بگیرید ز مردان کار ز صاحب دلان سپاه امیر نشد کس بمیدان لجا داره گیر مگر --- page 247 --- نسخه هشتم سراج الوقایع صفحه ۲۴ جان در افغانستا منصب دیوانه‌ را گویند کمر نامداری ببرخ چون قمر که دادا کسی بود نیکو سیر ز سادات کابل بنسب مبین دل آرام و هوش نبض در چوبین درآمد شتابان بزیل سپاه غضبناک رو جانب رزمگاه ز آل بنی اسیه آقا بنام بکی تیغ درشنده اش در نیام دلیر و هژبر و چوسام سوار بسر پنجه خویش امید واً که در غروه پنجه و بید رنگ دلیرانه با رو سپان کرد جنگ زنام آوران بود در رزم آرام بکی توسن انمشش زیر پای چو شیر اندر آمد بآوردگاه نظاره کنان از دو جا سباه چو دیدش برخویش افراسیاب بگفت ای نکو فخر مد برکاب نه مقصود من بود پیکار تو نه هم رزمی من بود کار تو بمیدان از ان آمدم بیدرنگ که تا بسپدارم از بهر جنگ بیک حمله جانش نمایم تباه سپیش کنم روز روشن سیاه کز ان قصه در صفحه روزگار بماند هر کشوری یادگار تو آل رسولی و من چاکرم زجان بنده درگاه اورم بجان توام تیغ باشد حرام کنون جانب لشکر خود خرام کران حرفش آمد بان نامور بگفتا که ای ملحد خیره سر سپهدار ما را از آنش مبینکه که تنها شود هم نبرد بکینک خمش باش چشگم در این کارزار بیا تا بگردیم مردانه وار ازین گفته افراسیاب دلیر برآشفت چون پیلو شیر گیر بیا راست تیغ و برافراخت دست بخفتا که ای سید خود پرست کنون جانترا از برای ستیز بزن ضربتت را بشمشیر تیز که گر میبد ستی شود زان من تو در اسراغانه با قلبم تن زتقریر او سید حق پرست زغیرت خروشید چون پیل مست برآور د شمشیر کین از غلاف چو خیل دلیران ببر در مصاف بمیغز با نامی خود در رکاب سپر برسر آورد افراسیاب بزد تیغ را آن قریشی نسب ببدخواه سلطان خود از غضب سپر مانع تیغش آمد چنان که اندر دم آب سنگ گران سریع ان اندکی رفت پیش وزان جیمه دشنمی گشت ریش پس آنگاه مردانه کردن بکشاد بجای سپر سر دم تیغ داد چو شمشیر خصم اندر آمد فرود توکوئی سر او بپیکر نبود بیفتاد از اسب تن داژگون شد از جوهر جان خود غرق خون بقتل اندر آمد بگاه ستیز ز دشمن نیامد بدریغ در گریز چنین است آئین مردان مرد که از راه غیرت بود بر نبرد ندارد از دشمنان هیچ باک گر از تیغ کرد د تن چاک چاک خصوصاً بآل پیمبر بود چو باکش بشمشیر و خنجر بود بقتل آید از غیرت و یزد لی شهیدند زانگونه آل علی حمله آوردند سواران پادشا با نواسبان بطائفه کوشیل برای خونخواهی میر افغانی و مغلوب شدند جنگ نوک پیکان بده ساقیا زان می لاله رنگ که سرمست باشم بآغاز جنگ دهم شرح مبسوط آن کارزار که اندر جهان باشد م یادگار رباعی بتباریخ سحر آفرین چنین داد تفصیل آن رزم کین که چون میر آقای فرخنده نام نگون گشت از توسن خویش حرام بغلطید در خاک و خون پیکرش بید رود گفتن در آمد سرش بپوشید چشم از جهان خراب پشیمان شد از کرده افراسیاب در آمدم سواران کابل زمین بخونخواهی آن سعادت قرین سوی رزمگه اسب کین تاختند لوای دلیری برافراختند که بر قاتلش حمله آور شوند بنیروی یزدان مظفر شوند ولی فوج قزاق استحق چنان بتیغ و تفنگ و عمود و گران رسیدند از هرطرف چون عقاب نمودند باری با فراسیاب عیان آتش جنگ شد شعله ور بنان خورد قلب دلیران شرر سپاه پیاده زبر سمت نیز کشودند مردانه دست ستیز صف توپ کردند آراسته نمودند تن بابسی کاسته بآتش فشانی کشادند بال سمند صفت از برای وباک ز شمشیر برآن و تیر تفنگ پر از کشته گردید میدان جنگ فشردند با از یمین و یسار سپاه و سپهدار مردانه وار یکی را بسر خورد تیر قضا یکی گشت از پشت مرکب جدا یکی مہر --- page 248 --- عبرت الوقایع صفحہ ۲۳۸ نسخہ سوم یکی چہرہ بنهاد بر خاک دشت یکی زند کبر اوراعی بگفت یکی خورد بر جان باران تیغ یکی خستہ جان دلیران پتیغ یکی افسرہ از پردہ دل کشید یکی شربت مرکہا ساں چشید شد از آتش توپ دود تفنگ رخ پردلان جملہ عنّاب رنگ یکی دست افراشت بهر ستیز یکی پای بگذاشت اندر گریز یکی را بشکست تن از تیر شد یکی پارہ پارہ بشمشیر شد چون لشکریان سوارہ و پیادہ سردار محمد اسحق خان ہم عہد و ہم قسم بثبات قدم و رشادت بودند دلیرانہ جنگ بی‌نظیر بمیان دو فوج رسالہ سردار محمد اسحق خان بر تمام سواران نظامی طرف مقابل غلبہ نمودہ آنها را عقب نشانیدند و افواج پیادہ او نیز بر تمام آن سپاہ حاضر میدان کہ از طرف امیر عبدالرحمن خان بودند فایق آمدند و شکست خوردہ گان سپاہ امیر عبدالرحمن خان رو بفرار نہادہ بنہ و توپخانہ خود را از دست دادند و سپاہ سردار محمد اسحق خان مظفر و منصور بتاراج خیمہ و اود و الیہ وی گشت بقیہ پرداحتند نظم پس از ساعت چندان دارو گیر شکست اندر آمد بجبیش امیر رخ از رزم خیل عدو تافتند سوی کابل انگاہ بشتافتند سپهدار از روی استحق خان ازین فتح گردید بس شادمان چو دیدند برگشتن آمد شکست سپاہش بغارت گشادند دست یکی برد از ذوق اندر خروش بمیرا بلاس و مندروی و پوش یکی داشت صندوق زرقین یکی با رفیقان بفکر و مسل یکی نیزہ می‌برد با صد شتاب یکی قطع میکرد از نی طناب یکی را قطار شتر زیر بار یکی استری برد و دیگر حمار یکی رابسی پول نقد بچنگ یکی بُرد اسباب توپ و تفنگ یکی مشک پرشیرہ در برکشید یکی کشک سائیدہ بر سر کشید یکی گوسفندی بتاراج بُرد یکی از سران سپہ تاج بُرد ز ریشش یکی اسب پرخاشجوی یکی دنبہ پُرزہ درن گوشت حلقوم یکی گندم و آرد بسیار بُرد یکی قند و جلغوزہ و نارد برد بدینمونہ آلودہ کی و اشته چو آنجملہ را مفت پنداشتند بہ نخیر از جفای سپہر کہ بر رویشان بستہ شد باب تیر رسیدن غلامحیدر خان نائب سالار با هفتاد ہزار سپاہ جهت منصور بکار آن است در تو بخانه که وقت تا نراج آمدن کابل رسالہ کرفتن او ببیرق سپاه ترکستان و باخبار ال محمد اہالی کابل مثل شہبانہ حسین خان نزد سر دار محمد اسحق خان بتن بالب مولوی ضیاء الدین بلخی و لغز نمودن قشونی حاربیین کردہ میخوردند ضیاء سر دار محمد اسحق خان ریاضی نتایج گوید بیان چنین گفت تفصیل انرا ز زار که در دم سپاهی زسمت یمین ز استادۂ شاہ کابل زمین چو ارتی بامداد می‌آمدند ہمہ غرق فولاد می‌آمدند سراسر دلیران مردان مرد بمبتای پیکار اندر نبرد چهل صد نفر بودند دارشان ہمہ بر سرقتی براش نشان رسیدند و دیدند انحال را بدانمونہ برگشتہ اقبال را بگفتند ما را چہ جنگ و جدال بخصمی کہ باشد شکستش محال بہت آنکہ یکبارہ از ننگ عام نمائیم بر بیرق او سلام بدینونہ بستند عہدی متین سلامی گرفتند درّد و کین سپہدار نام آور آن گروہ کی در آمد شتابان ببالای کوہ ندا کرد کای لشکر کامیاب نمایندۂ لطف افراسیاب چو تقدیر ایزد بفتح شماست مراد از کای بکوشید سردار شکر کجاست امیر شما را ز جان بندہ ام سپاہی بامدادش آوردہ ام یکا یک ببرم سلام اندیم سپاهند پی خدمتش چون سلام آمیدم سپہدار بگفت توران زمین چو بشنید پنداشت صادق است درین گفت بکتور بر روی او فرستاد صاحیدی سوی امیر که او را برد نزد دستمر خان بگوید بان سرور مہربان که این افسر لشکر ئدزپی سلامی زمان باد و و چنگ و دستق گشادند بر جنگ ما نہ کردند با توپ آہنگ ما ندارد فکری بجز چاکری نوتی با دین سکر تیزی از ان حملہ آیند نزدیک تو کہ گویند در فتح تبریک تو شتابان در شاه امور کند مولوی نام بیخبر --- page 249 --- نسخۀ سوم عیان الوقایع صفحۀ ۳۲ صورت محاربۀ لشکر بنام امیر عبدالرحمن خان با فوج سردار محمد اسحق خان بفرمانفرمائی کرنیل اتمر در دره غزنیگک بتاريخ ۲۴ محرم ۱۳۰۶ که اول فتح بفرمانفرمائی کرنیل تارپور شد و بعداً بنابر امور جنگی نصرت کامل قسمت جنرال رسیده خانی بنرال غلام حیدرجان سپه سالار غلام حیدر خان سردار محمد اسحق خان سرداران نامی لشکریان امارت افغانی تدارک دیده سردار محمد اسحق خان با همراهان خود مجبور بفرار و لشکریانش متفرق شدند نبرد --- page 250 --- نسخه سیم عبر الوقایع صفحه ۲۴ هزار سپهدار کابل رسید تو گوئی بگلزار بلبل رسید هر گفته های سپهدار خویش بیان کرد و آنگاه افتاد پیش ببرد آن سپه را ز میدان جنگ بنزدیک سردار خود بیدرنگ سپهدار کابل ز راه خسرو چو نزدیک سردار آمد ز دور بپویش ستاد و سواره بدشت همانساخت از بهر بر گشت سوی لشکر خویشتن کرد رو بگفت که ای لشکر جنگ جو شما جمله مردان نام آورید بر آزنده لشکر و کشورید ببینید کز گشتان بخطّو شده رهنمای شما سر بسر تو گوئی سپه را نموده محاصره که استر صفت از حصار و کباب شتابان بفرمان او می رویم بکردار و گفتار او ناظریم شما مردمان را مگر نیست ننگ که در روز پیکار نا کرده جنگ سلامی گرفتید و تابید شید سوی خصم چون برق لامع شوید بآنها او گشته امیدوار دوان میروید از یمین و یسار کنون کر شما را بود اتفاق بپیکار دشمن نه اندر نفاق در آیند شست سردار لشکر شکن بد امانده از لشکر خویشتن قلیلی سوارند همراه او بگیرید اطرافش از چار سو از بنوقت بهتر بما فرصتی نشاید بیاس ملک خدمتی کشتن سپاه کابل مولوی را در انوقت که دیدند سپه دار و الا تبار مترا بخونخواهت امر لشکر شدن و نداء او جمعیتی همراه ندارد بضدا و اقدام کردند. سپهدار را چون سخن شد تمام کشیدند شیر کین از نیام دویدند یکسر سوی مولوی دلیران کابل بهزم قوی نمودند آغشته در خون تنش که شد واژگون قامتش پست تا نه با تیغ و توپ و تفنگ نمودند یکباره آغاز جنگ ز شلیک پی در پی آن گروه چو سیماب لرزند پیدا دشت و کوه ز یاران سردار جمعی بجاکه فتادند و گشتند در دم هلاک سپهدار نام آور نیک خواه چو شد این عبارت ز خیل تباه دریغ آمد از حالت خویشتن ولیکن نبودش مجال سخن در آنحال مردانه تدبیر کرد فرو داند از اسب بر نبرد بزد توپ چندی بر وی سپاه که اند ر فرارش بگیرند راه یکی آه سوزان کشید از نهاد پس آنگاه رخ سوی آند و آن زجون کندر کردا همه شتاب بینه بزد در ملک افراسیاب پس از فتح و فیروزی لشکرش چنین رفت بخت بلند اخترش که اوّل ببرد و در آخر بباخت دل دوستانش از نیم کداخت بیک چشم بر هم زدن از خسرو شد از شور وشتر بخون پاد بیاسود از رنج سرد و سیم کنون در سمرقند باشد مقیم برگشتن غلام محی الدین خان سپهسالار بسمت سپاه سر خاب که مشغول تاراج بودند در آنسو سپهدار کابل غلام که با حیدر شر بود این خسته نام چو سردار را دید اندر گریز سوی لشکرش شد بجزم ستیز بدید آن سپه را ز بد اختری هنوزند مشغول غارتگری ز یغما نگردیده آسوده حال دوان هر طرف بهر تاراج مال همه شاد و مغرور فتح و ظفر ز احوال سردار خود بیخبر پیاده سپهدارشان یکطرف رها کرده اسبان بکاه وعلف بگفتا سپهدار کابل سپاه بلشکر که ایندم بنام خدا سپاه عدو چون پراکنده با فتح و فیروز با بنده است بگیرید اطراف شان بیدرنگ بشمشیر و ملطوار و توپ و تفنگ برارید از جان دشمن دمار که یاریست ما را ز پروردگار سپه پنجه حمله آور شدند بآهنگ آن خیل لشکر شدند بوب و تفنک اندران دار و گیر تن پر دلان شد مشبک زتیر سپهدار توران محمد حسین چودید آنچه خصم آمد از جان ببین بپیکار دشمن کمر بست باز که ناید شکستی بآن سرفراز ندانست سردار بحر بخته غنوده در دستان بهم آمیخته سپه را بشمشیر احضار کرد زکردار دشمن خبردار کرد ولی فرصتی از برای ستیز نبود آنسپه را مکر در گریز بوقتیکہ از یغما کشیدند دست که آمد سپهدارشان را شکست بخصوص --- page 251 --- نسخہ سوم عین الوقایع صفحہ ٢۴۴ ذیل محمد حسین خان در حین خصوص این خبر یافت تاپشاً که سردار بنهاده رو در سرا همه دل پر افسوس و بشکسته بال فتادند از شوق جنگ و جدال گمان بردار فیر را بچنگ آورد بسی روز صادند اندر گز بسی کشته گشتند وقت ستیز سپهدار نام آور بینظیر محمد حسین آن یلی شیر گیر بالطایف الحیل اسیر کرد بحقو وحسب دانست با ننگ وعار که از رو دشمن نماید فرار بتسلیم تن داد و شد دستگیر مر اورا سپهدار جیش امیر نگهداشت با عزت واحترام بساطی بر او چید اندر خیام پس آنگاه تو پ و تفنگ و سپاه که افتاده بود اندر آن رزمگاه همہ گشت زان سپاه امیر تبریک بخشا و لب چرخ پیر زماه محرم بدی بست ود د که این فتح بر شکر آورد رو یکی از علل عمده بدبختی سردار مصری الیه این بود که سردار محمد اسمعیل خان پسر شجاع و نامی او جلوگیری جنرال رستم خان رفت در این جنگ حضور نداشت تا مجبور بشوند القصیٰ پیش آمد کار سردار محمد اسحق خان این شد و کلیہ عیال و اطفال و نقد و ذخیره که داشت قبل از وقت بجا کہ سمرقند فرستاده بود اما عمده سبب فرارش از آن میدان بکشتاء این بود کہ گمان کرد سپاہش بکلی شکست خورده متفرق شدہ اند و مانعی در جلو گیری خصم نبوده غافل از اینکہ لشکریان امیر عبدالرحمن خان واقعاً بزم سلام آمده بودند و چون او را بی استعداد جنگی و اسبابی دور دیدند موقع بدست آورده فرصت را غنیمت شمردند که بمتداد اقدام نمایند و الا ہر گاه سردار مصری الیہ میدانست که در میدان فتح و نصرت نصیب شکریان او شده قرار اختیار نمیکرد ہر آینه از طرف دیگر خود را بسپاه فاتح خود رسانیده یا بداخلہ بلا دمتصرفی که داشت میرفت بزودی خصم را بر او دستی نبود و در این مور دبی احتیاطی محمد حسین خان جنرال سپهدارش هم دخیل بود چرا که اولاً باید اینقدر بیباک بجانب دشمن نمیرفت کہ یکیرسنگ و نیم متجاوز سپاه از سر دار خود دور شده ثانیاً وقتی سپہدار مدعی اظہار اطاعت و سلام کرد باید یا خود آن سپهدار را نزد خود بخواہید اشت یا سپاهش را توقیف میکرد معلوم است سپاه و صاحب منصب دشمن که مکمل باسلم و توپخانه مقاتله بجنگ بیامیاند نمیشوند بگر سلام نمیکنند و بخو باہمی مستمند و بعد از سلام هم سپاهی که با صاحب منصب بگندیده کامل خود مستعد باشد و توپ د اسلم خود را از دست نداده باشند و فرصت ہم جستہ چرا بر ضد دشمن نکوشند ( الحاصل) عدد مقتولین در اینجنگ از طرفین هزار و نهصد نفر متجاوز بود و باین تفصیل فتح کلی و سلطنت جدید قسمت امیر عبد الرحمٰن خان شد و ممالک نقد و جنس بیگماشته بود که رو بداد اما بسیاری لشکریان شکست خورده از سوار و رسالہ و غیره که قبل از غلبه شکست یافته بودند بعجلہ زیاد بعضی با وطان خود و بعضی بکابل رفتند از انتشار اینخبر اهالی و سپاه کابل در خیال شورش شدند لیکن یز د اخیرا آن فتح نمایان کہ سارہ و شلیک فرادان کردند که اسباب اسکات مردم بشود و بتمام بلاد افغانستان مژدہ فتح و اخرستا دند و دستورالعمل کیش و چراغان دادند و اقتدار امیر عبدالرحمن خان در تمام نقاط افغانستان و ترکستان از یکت زیاد در تذکر حرکت از کابل بسمت ترکستان از یک شد و در ماه صفر با بسیاری از روسا و سرداران روانه مقصد گردید سردار حبیب الله خان پسر ارشد خود را در کابل جانشین قرار داد وقتی امیر عبد الرحمن خان ببلخ و شهر مزار ورود کرد بزرگان قبایل و تجار محترمی که با سردار محمد اسحق خان در آن صفات معیت داشته دادا دا در ایزه بودند تماماً را دستگیر و مقتول نمود و اموال آنها را بضبط خود در آورد اما میر سلطان مراد قندوزی کوهستان یک روس رفت و از آنجا بعر سیلهای کلی امیر معظم الیه عاید داشت د بغلام حیدر خان رتبہ سپہسالاری داد و قلعہ محکمی در نقطه ده دادی دگر سنگی شهر مزار بنیاد و بنا نهاد که همہ وقت سپاه نظامی و توپخانه و ذخیر، لشکری در انجا باشد و نیز فرمانی بهرات فرستاد که سه فوج جدید از جوانان لایق نظام گرفته نز د وی روانه ترکستان نمایند سپهسالار هرات سه فوج مذکور را گرفته مشق --- page 252 --- نسخه سیم عین الوقایع صفحه ٢٤٥ مشق آموز نمود و بترکستان فرستاد روز دوازدهم ربیع الثانی امیر در کناره راه شوره که قرب باغ جدیدی واقع است حاضر و بسان دیدن افواج ثلاثه مشغول شد فوج اول دو نیر کنان دو تا دو تا از حضور گذشته از فوج دوم دسته اول گذشت دسته دوم در عبور بودند که بغتهً ابراهیم شاه نام سرباز چرخی از اهالی قریشیوان هرات که او و رفیقش را صفدر نام بغلام کرده بودند از صف سپاه خود را خارج ساخته بخاره جویباری که تازه بمرسل شجار شده بود بزمین نشست و تفنگ بجانب امیر دراز نمود سینه او را هدف گلوله قرار دهتش داد امیر که بالای صندلی نشسته بود گلوله از زیر بغلش رفته و بعد در بخیه عقب سرش ایستاده بود خورد و ضارب مجدد آتفنگ تفنگ که انشت که بر ند صاحب منصبان نظامی حضور دستش فتاده پیش دوید و با تلوارها و کرچ نظامی او را قطعه قطعه کردند امیر معظم الیه که خواهموش مانده بود با شاره دست خیلی سعی کرد که ضارب را نکشند بکه محرک او شناخته شود اما مفید نیفتاد بعد بالجمانی بر روی که پشت سرش ایستاده بود امر کرد آن مرد بحر بیک غرق خون را بردارد افواج اردل سواره و پیاده امیر که در اطراف و در و نزدیک حضور داشتند بمیله پرچم قامت خود را با میر رسانیده اطراف او را احاطه کرده روی سخت خیل نشایند به سمت ده دادی بردند فوج دوم جدیدی سمت ده هم بماند خود را تقصیر می دانسته ترک اسلحه کرده میان آفتاب سر براه برهنه نموده ایستادند تا دو ساعت بغروب مانده که امیر محرم دستور العمل فرستاد ده نفر سر خیل و ده نفر پیش خیل آن سرباز نادان را دستگیر نمایند برای استنطاق و سایر سپاهیان افواج ثلاثه معفو باشند الغرض در تمام افغانستان شکرانه اینمطلب که امیر سلامت ماند و دشمنش مقتول شد جشن ها گرفتند و در این ایام شورشی در کابل بین سربازهای فوج قندهارها و هزاره روی داد بتدبیر امیر زاده حبیب الله خان دفع شد و نیز در اینروز افاغنه فیروز کوهی ساکن چهار صده قطره هرات بحوز سری و طغیان اقدام نموده جواب به بیستمین حکومت خود را ندادند و در نقاط محکمه و کوهسار مرتفع که جبر شل آنها بود پناه جستند را پورت اینمطلب با میرعبدالرحمن خان رسید سواران سراجی که در رکابش بودند مامور تسخیر آن نقطه نمود و بهرات نوشت که از سپاه پیاده و سواره مع صد عراده توپ پرکوک روانه انجانب دارند حکومت و سپهسالار هرات عبدالاحد خان برگشت را با فوج دوم هرات دستش عراده توپ و دو ریمان خاصه دار مامور حرکت بدان محل نمودند و محمد امیر خان و محمد اکبر خان افشار کابلی را که بهرات بودند مع سواره ابدالجیج و آنها و کجی سواره دیگر مقدمتهً پیش دست دادند در نزدیکی چهار صده صد نفر خاصه دار سوار نقطه پونه و لیچ نیز به محمد امیر خان و همراهان پیوستند و بدره اول محال چهارصده ورود کردند داوطلبان یاغیان بجهنم دستبرد شبانه بسنگر آنها حمله آوردند و جنگ سختی شد سیل از مقاومت زیاد که جمعیت یاغیان در مقابل اضافه بودند محمد امیر خان با سپاه افغان بطور خود داری عقب نشستند و نقطه را انتخاب نموده در خارج نقاط متصرفی یاغیان بهرا حفظ خود سنگری بستند و بودند تا وقتی که اردوی بزرگ و توپخانه رسیدند همه متفقا بداخلہ دره های چهار صده عبور کرده راه آمد و شد و عرصه را بیاغیان تنگ ساختند بطوریکه آنها متحصن بغاری شدند که آب در او موجود بود و خورا که هم داشتند اما در آ و محل سکنای آنها تماما بضبط سپاه افاغنه درآمد چون نشستن نیرو یکی آن غار صعوبت داشت بسیاری از سپاهیان باریسمان از قلل جبال پائین کردند تا از میان دره دهین غار را هدف گلوله قرار دهند و بهر کاسی از یاغیها سر بیرون می آورد چندین کلوله بجانب او می آمد و عاقبت جمعیت یاغیان پس از چندی در میان مغاره بسوخت مقات شدند پس خیل و پیش خیل یعنی سر جوک و میر چوک --- page 253 --- نسخه بیستم عکسر سرشوقایع صفحه ۲۴۶ شده و عدم تمیه آنها را اراضی با طاعت نمود مردان و زنان پیر خود را با قرآن بیرون فرستادند و تابع شدند پس از ورود سپاه بخاره روسای آنها را که لافی بیک و شریف بیک میگفتند با چند که خداویش سفیران اقطانو بخارا دستگیر نمودند و اموال و اثقال و دواب آنچه در الکای آنها ممکن بود تاراج سپاهیان شد (افریقای عثمانی) امین پاشا محلات پی در پی بسودانیان می نمود و آنها را عقب می نشانید تا بنزدیکی زنگبار رسید (آمریکا) دولت المان باستعداد بحری خود افزود (انگلیس) لاردلندن از لندن عوض لارد دفرین بفرمانفرمائی هند دو منصوب و روانه محل ماموریت خود شد (حجاز) ورود سردار محمد اسحق خان بستر قند و نگهداری ایتدو از صغری الیه و بسر اعمالش توسط فرمانفرمای تاشکند و بر قرار نمودن شمریه فوق العاده درباره او پذیرفتن جنرالم (عثمانی) قتل و غارت و شرارت از اعراب بدو در صفحات مکه و شامات در اینسال نسبت بقواعد حاج زیاد شد (سنه ۱۳۰۷ هجری) (مطابق ۹۰ مسیحی) افغانستان) امیرعبدالرحمن خان باکسب یان و فیروزی از ترکستان از بلخ و مزارشریف مراجعت نموده با بسیاری سپاهی که همراه او بود در ششم ذیحجه بکردام بکابل ورود کرد و خوانین و بزرگان کابلی و غیره که موافقت با رای سردار محمد اسحق خان نموده بودند همه را تحت الحفظ آورد و در کابل بسرای سردار زکریا خان و سردار شیر علیخان محبوس داشت تا چندی بعد که همه را در ظرف یکهفته کشیدند و سردار عبد القدوس خان را در بین راه بحکومت با میان و فرمانفرمائی و استمالت تمام اهالی بربستان منصوب داشت در تاریخ ۱۹ محرم الحرام طفلی از عیال امیرعبدالرحمن خان که ملقب بمهد علیا و دختر ملا عتیق الله صاحب زاده بود متولد شد نامش را محمد عمر نهادند توضیح انکه اینعیال را امیرعبدالرحمن خان در ماه ذیحجه ۱۲۹۷ بخانه سردا محمد یوسف خان کش بکباله نکاح خود در آورد و پس از ده سال با نجا نۀ که دنیل باستان سیتی شاه مردان شد نداین اولاد مرحمت شد (مؤلف) و نیز از عیال ترکستانی امیر طفلی در یازدهم صفر اینسال متولد شد او را غلامعلیخان نام نهادند هم در آن ایام بقیه لشکریان کابلی که علاوه بر ساخویان ترکستان از رکاب امیر بازمانده بودند بکابل احضار شدند وقتی می آمدند یکی از دسته جات آنها بهزاره های مقیم دیشخ علی که بین بر بستان و ترکستان ساکنند حمله آورده جمعی را مقتول و مجروح نمودند و قورخانه و اسلحه و دواب مختصری بتاراج بردند خبر بامیرعبدالرحمن خان رسید لشکری مامور دفع آنها نمود پس از مختصری جنگی هزاره های شکست یافتند و بزرگان آنها را اسیر نموده بکابل آوردند اما عمده طایفه هزاره شیخعلی در اینمقدمه دخالت و شرکت نداشته اینمطلب باعث کینه بین افاغنه و بر برباشه مامورین افاغنه میرنقطعه بر بستان آمده شد داشته کمال تعدی را نسبت بآنطایفه می نمودند و هم از گوشه و کنار خیالامیر منتظم الیه را درباره بربریهای صفحات ارزگان و هزاره سه پای ظلم و غورات مشتبه نمودند تا امر نمود مامورین چندی با وطان آنها بروند و اسلحه و اگر بربرها دارا باشند با مالیات جهدیه ضعفاً و حول و جمع آوری نموده عاید امارت دارند اینمطلب بطیوت بربری سکنه شکر آباد و ارزگان و زولی و بوباش و سلطان آباد که هیچ وقت با تجا نداده بودند ناگوار شد دفعتاً با یکدیگر بنای عهد و پیمان را بمخالفت امیرعبدالرحمن خان دادند امیر منتظم نیز حینه تدبیراتالی تسخیر آن نقاط تدارک لشکر زیادی در تمام ملاد معظم قلمرو مملکت خود دید و حتمیا بفرستادن قشون شد (هرات) قاضی سعد الدین خان که در --- page 254 --- نسخۀ سیّم عین الوقایع دیباچه ۲۴ که در سنۀ ماضیه شروع بتعمیر اماکن و بقعات مزار بعضی از اهل الله نموده بود در اینسال صورت اتمام یافت عبد الله نام و هابی معروف در هرات سوگند ناحق بحضرت ابا الفضل علیه السلام مخورد و بفاصله یکساعت از انقلابی که بوجودش رسید در گذشت (ایران) اعلیحضرت شاهنشاه غازی ناصر الدینشاه امر باصلاح امور قشونی و لوازم مستعدا و حربی و سلاح لشکریان ایران فرمود و بسیاری افواج را ملبس بلباس اندو پا نمودند در ساوجبلاغ زنی از اکراد نیدی طفلی آورد شبیه بمیون رجال دولت منظما در فارس سر قدات خراسان پرداختند (جاپان) شورش در بعضی نقاط خصوصا تکای بروز و بانی در آورد اینسال بتواحی کانتن (ژاپون) مسلح و ملبس شدن سپاه ایندولت باسلحه و لباس طرح جد ید ار و پا و افزودن باستعداد بحری (آمریقا) اسپانیا پولی در ایندولت که بعضی مخارج لشکری و کشوری بتعویق افتاد (روس) توجۀ ایندولت بطرف پامیر و سرحدات تاشکند و کشه و ع باختن بعضی مقاط مملکه و سرحدات افغانستان و چیز نمودن عساکر زیاد در بطو ز بوغ برای سان (انگلیش) تصدیق اجزاء پارلمنت این دولت بد خالت عمده و آورده گی زیاد ایران که باعث پیشرفت امور سیاسی گردد (عثمانی) ارائه ارکان ایندولت با عراب یه وسه که در حدود جبل و شماماً مشغول راهزنی و شقاوت بودند در آن اوقات از سرقت پاکشیدند (مصر) اسما عیل شکایت را نداقامت مخارج گرفتن سپاه الخمر از عهده نوشته (آفریقا) طغیان رود خانۀ های بلژیکه و مملکت برازیل که باعث خرابی اماکن زیاد شد و مختصر شورشی در اناطولی که از اقدام دولت بزودی دفع و رفع شد حیا و روابط ایند ولت با انما یی جزیرۀ کوبا متصرفی اسپانیا (در سنۀ ۱۳۰۱ هجری) (مطابق ۱۸۹۱ مسیحی) امیر عبد الرحمن خان در کابل عزم تسخیر ارازگان و طيوف باغی افکای هزاره جات را نمود سردار عبد القدوس خان را از با میان با جمعی سواره که مستعداً حربی و علل فرهادخان را از کابل با یکفوج نہاری کوهستانی پیاده نظام و یکر جمنت رساله که تحت فرمان محمد الله خان کرنل بود مع دو از ده عراده توپ با مور فتح ارازگان نمود و از طرف غزنین کو ماند ان صمد خان را با سجز ار ابیجاد و یکفوج پیاده نظام از طایفه جلالی غزنوی بایکید ر جمنت رساله و چهار عراده توپ مقرر ممر با غیان داشت و نیز فرمانی بهرات فرستاد که برکت زیر دست خان با فوج کاپلی ابو الجمیع حوز و فوج دو تم ہرات با شش عراده توپ از راه غورات معجلاً عازم اراز گات شود قوقه ییچ انکه ہزارستان مملکتی است در وسط افغانستان اتفاق افتاده از طرف شرقی بکابل و غزنین و از سمت شمالی بتر کستان از بک و از جانب جنوبی بقندهار و د زیستان و از مد غربی بغراه و هرات محمد ود است و چندین ناحیه داره بهر کدام از ان نواحی و طیوف باسمی موسومند عمده آنها طایفه دایز نگی و طایفه دایکندی میباشند که همۀ وقت سوار و ابو الجمیعی از امراء افغانستان داشتند و استعداد آنها بیشتر از سایر اهالی ہزارستان است بدان سبب: امراء افغانستان هم سخت گیری در عقبیت آنها نداشته در مابات آنها نیز هم فقط میرخود را میشناخته و آنچه رسومات وطنی بیرهای خود می پرداختند میرهای آنها هر چه رای خودشان بود با مراء افغانستان میدادند امارت کابل بهمین قناعت داشت که آنها اظهار اطاعت و هم خیالی نمایند و شارت نداشته باشند و راه آمد و شد را باجزاء امارت و و قوافل نبندند افلای عمده دیگر آنها بهسود و جاغوری است که یکی بنزدیکی کابل و یکی بنزدیکی قندهار واقع است ا دا مر حکومت کابل بهسود تا اندازه جاری بود و حکومت قندهار نیز فرما نفرمائی بطایفه جا غوری داشت سایر طوایف حاشیۀ ص ۲۴ سلامت نیز نسبت بقدامت بند شده در قلعه همسرم ترش افتاده مسموترش سیاست جان داد حاشیه باصطلاح بریر روان قبایل در حصار هم ادا میکنند --- page 255 --- نسخهٔ سوم عین الوقایع صفحهٔ ۲۴۱ ربط اطاعت و تبعیت صحیحی در عهد هیچیک از امراء افغانستان نداشته و آنها چند طایفه و بخند نقطه ساکنند یکی از آنها طایفه مشیخته است که در نواحی دره یوسف و نزدیکی بلخ آب سر راه ترکستان از یکت ساکنند بشرح مفصلی که در سنوات ثانیه ذکر شده باطاعت و تبعیت افغانستان در آمدند طایفه دیگر اهاه و چوپان نزدیکی مقورند که آنها برعایای همجوار خود حکمران بودند هروقت اردوی بزرگ و جمعیت زیادی از امارت مسلط بخود میدیدند اظهار خصوصیت میکردند و هر وقت اند و شد نظامی کاملی در آنصفحات نبود خود مختاریوبده و بخند چند طایفه و ناحیه دیگر از این قبیل خودسر و بخند نقطه ممتد در کوهسار و دره ها مسکن ساکن بودند که اندام احتمالی باطاعت افغانستان نداشته بقرار ذیل آجرستان دارای شش هزار خانوار که دایه میباشند و دایستان ششمزار خانوارند که آنها را فولاد میگویند ارزگان دارای پنجهزار خانوار غشین هزار خانوار سلطان آبا د که جو به بیا سلطان احمد مینامند با طایفه پالان هزار خانوار زولی هزار و پانصد خانوار اهالی شیره و بانیتان هزارخانوار محول در سوای این نقاط واقع سه چهار هزار خانوارند و اینطیوف باطمینان امام زاده که نامش شاهزاده ابوالقاسم در کوهسار اجرستان بیکر زلی کنده آب و اکانی فولادان در کوه شاه مدفون و از اولاد امام موسی کاظم علیه السلام بنام طوس میخواند بهیچوقت اطاعت و رعیتی بسلاطین سابق و لاحق افغانستان نداشتند و معتقد بودند که هر گاه لشگری عزم تسخیر محل آنها نماید از شهر مطهر آن بزرگوار توپ غیبی آواز خواهد کرد و دفع خصم را خواهد نمود و بدین عقیده بودند دفعه کام برداشته ند از کردی کشته اهالی آن نقاط یکدفعه بابرشاه در عهد نیز شاه بجهان تسخیر آن نقاط عساکر زیادی فرستاده بودند اما فتح میسر نشده بود تا بجهان ایران نادر شاه نیز لشکری بتسخیر آن نقاط فرستاد قبل از اینکه فتح میسر شود قتل آن سلطان عظم اتفاق افتاد. و سید سلاطین سدوزائی وغیره قشون فرستادند لیکن عاجز از تصرف شده میدان را واگذاشتند در عهد امیر دوست محمد خان نیز کراراً سپاهی بتدمیر آنها رفته منجمله سردار محمد امین خان با اردوی فراوانی بر آنها حمله برد و از عهده فتح بر نیامد و آنچه ریش سفیدان محل قبل از اقدام امیر عبدالرحمن خان بیان میکردند هر وقت سپاهی از خارج بر آنها حمله آور میشده اینا بخیرات و مبرات اقدام میکردند و بلتی بآن بزرگوار میشدند از سر طوق گنبد مطهر آن بزرگوار نور غوطالع و متوجه اردوی مخالف میشده در روی هوا بالای سر لشکریان متلاشی گشته بسیاری سپاه باشکال مختلف تلف میشدند و آن مسأله باعث قوة قلب و رشادت طایفه مزبور شده بود که در این عهد بمواعید امیر عبدالرحمن خان امیدوار و تابع شدند و از انجمت امیر مقری امید در خیال تدمیر و تسخیر اهالی و آن نقاط شد اگر چه سید آخر را آن فتح بیش از نفع است ولی نظر پیشرفت اقتدار و نمودن قوة استعداد خود اول اقدام باستمالت آنها نمود و بعد که قبول تبعیت نکردند بقوة حربیه با نجا مقصد کوشید اول کاریکه کرد هزار و و ه بر جهای تابع خود را بآنها طرف نزاع و جدال شرار داد مؤلف القصۀ سردار عبدالقدوس خان که روانه بر بستان شد قبل از اینکه بمحل معهود برسد تقریباً ده هزار از مردم مسود و سایر نقاط بربستان شوق کرده بعضی را مقدمة الجیش فرستاد که بکرنیل فرهاد خان ملحق شوند و خودش بسیاری میرهای بربستان را مثل ایلخانی محمد امیر بیک پسر میر محبعلی یک و سردار محمد عظیم خان پسر میر علیرضائی خان با خود متفق کرده متوجه ارزگان شد کرنیل فرهاد خان با توپخانه و سپاه نظامی که بهمراه داشت بسرحد اجرستان نقطه میر آوینه ورود کرد و اهالی مالستان با و همرامی کرده بهما ر بخیر ار ایجاری بگلوک آمدند و تنقش جنگی با مردم اجرستان نمودند پس از قتل شصت نفر --- page 256 --- سراج الوقایع حصه سوم ص ۲۴۹ گرفتند شش نفر امیرستانی که طلایه‌دار میروند و کشته شدن سه نفر افغان اهالی اجرستان بدلالت مردم مالستان بسلامی هم در آن ایام کومانذان صمد خان مع پنجهزار سوار ایلجاری بربری و افغان فوج پهلوی غزنوی و چهار صد سوار رساله و چهار عراده توپ بنقطه کچه طانه ورود کرد اهالی اراذگان و رشه مجبراً براه راست در آمده و حرکت در پیوست با وجودیکه چند از نقطه کابل کومانذان مذکور کاری از پیش نبرد و بربریان یاغی کفایت بخرج دادند بعد کرنیل فرهاد خان با سپاه خود بمالستان ورود کرد بر اهتمام و اتفاق اهالی دهمراهی بربریها بسود و دستیاری چند نفر ایلجاری ملاخیل افغان و غیره که بهمراه او بودند در نقطه مزدوک با چهار نهرار جمعیت یاغیان ادار کا بجنگند و آنها را شکست دادند و بنقطه شیر جوب که سلی کرنیل است دارد ورود کرد خیمه و خرگاه سرپا نمودند کومانذان صمد خان با عساکر یکه همراه داشت در این نقطه بآردوی فرهاد ملحق شد و همه با تفاق پس از هشت روز اطراق عزم درود بنابی سلطان احمد نمودند که دو منزل مسافت بود وقتی بآنجا رسیدند بنقطه آهو پران فرود آمدند اهالی میره وی بربریان تابع نموده سلامی گرفتند و اردوی مذکور از آنجا روانه اراذکان شدند و در نقطه آرال چادر زدند همه ساعت قاصد سردار عبد القدوس خان نیز با تو پخانه و سواره و همراهان در برزگان بربری و سواران قبعه ناری از راه رسیده بدان نقطه فرود آمد باردوی بزرگ ملحق شدند و پس از ده روز حرکت کرده با کرنیل فضیل الدین خان و قشون نظامی و توپخانه که از هرات همراه داشت در این نقطه بآرد و پیوست دارد وی همبورک از بیست و دو هزار جمعیت سواره و پیاده و سی و چهار عراده توپ شد و همه در تحت حکم سردار عبد القدوس خان بود اهالی نقاط مزبور از در اطاعت در آمده بسردار عبدالقدوس خان قول بیعت دادند که هر ساله خانواری یکروپیه کابلی با لیات بدهند داد امر امارت را تابع باشند را پورت حال را سردار معزنی الیه که عهده بخش جمعی است بارکان علیا در نور و میرهای نقاط مذکور که همه را بمواعید گوناگون امارت امیدوار ساخته بکابل فرستاد وقتی نزد امیر رسیدند با ستماع منظو شدند و طولی نمشید که زمستان رسید و اردو را بنقاط متعینه منقسم نمودند که هر کدام در محلی مقیم باشند بنابر تفصیل کومانذان صمد خان با فوج غزنوی و توپخانه و رساله که همراه بود مأمور اقامت مالستان شد کرنیل فرهاد خان با و توپخانه خود بسا حلوی نقطه سنگ ماشه خاک جاغوری که محل سردار شیر علی خان بربری بود معین گردید سردار عبد القدوس با خوانین بربری و افغان که همراه او بودند مع چند عراده توپ بکیز آب رفت حرکت زبر دست خان با کرنیل فضل الدین و لشکریان و توپخانه ابوالجمعی خود مامور اقامت اراذگان شد محمد الله خان کرنیل با فوج رساله با جرستان اقامت گردید د بمام این اردو ها آذوقه و قرخانه مجداً فراط و مهر بود تا درین زمستان که حکم امیر مجرین سلحه اهالی شد تمام اسلحه آن مردم را که قرار بود از هر خانواری یک تفنگ و یک کر کیر و یک قبضه کارد گرفته شود گرفتند بعد از آن دسته های اناثه در از شد ظلم زیادی کردند صفتکه کرنیل فرهاد خان بعضی از اهالیرا بهانه اینکه چرا باغی بوده‌اند دست و گردن بسته نزد سگان درنده که همراه داشت می‌انداخت که زنده زنده پاره پاره کنند و نیز سپاهیان فوج کابلی برکت زیر دست خان بحال هرزه کی خود شخصی از طایفه پالان که خانواری آنها پانصد نفر بیشتر نیست گرفته در یکبار میان آتش انداختند مثل آنهم گداخته شد آنوقت بیاض پیر بن آن مرد انداختند در صورتیکه دستهایش عقب سر و مکمرش روی لباسها بسته بود برادر آن شخص آمد و حال برادر خود را آنطور دید برفت با مالی خبر دار چند نفر آمدند سه نفر سرباز یکه فاعل آن ستم بودند بقتل رسانیدند و جمعیتی متفقاً --- page 257 --- نسخه سوم عین الوقایع صفحه ۲۵ متفقا بر قعہ انبار آذوقہ سپاه را متصرف شدند اینخبر که منتشر شد تمام اهالی آن نقاط سر بشورش نهاده بابر دوها افاغنه حمله بردند میخواستند افواج را بجهت زیر دست خان را در ارزگان محاصره نمودند بطوریکه سه صد نفر آنها بقتل رسید در هم شدیدی بدست راست صاحب منصب مزبور خورد که از کار افتاد لهذا اسلحه و خیمه را با دو عراده توپ از دست داده شکست خورده بی آذوقہ از ارزانگان نظم خارج و محاصره شدند میان مردم ارنگ کار نا جا فتنہ ها خیزد بلی سرمایه صد خرمن آتش یک شرر گردد چون گفته اند ظلم زیاد قهر آ دافع خود میشود معلوم است ستمک کہ اختہ با گوشت آویزاد کشائی و نفخه جز سوختن بدن و ریشه حیات جا و دانی ندارد القصہ آتش فتنه در تمام نقاط مذکور مشتعل شد و سپاه افاغنه را از اوطان خود دور ساختند و در اینو رد از بسکه لشکریان افغان بر رعایا تابع بربری و شنام پیر و مذهب میدادند و تعدی و دست اندازی بمال و ناموس آنها میکردند روسای هربرستان هم که بامداد و آذوقه همراهی باز دو داشتند سخت رنجیده هر کدام بمل خود شتافته برضد امارت افغانستان و شرکت یا غیان اقدام کردند بهینقرار که محمد امیرخان ایخانی بتجه انک محل حکومت خود رفت که سد راه ترکستان و حمله ور با میان شود سردار محمدعظیم خان را نیز اهالی اجرستان و اطراف ارزگان بریاست خود قبول کرده مستعد دفاع شدند آنگاه سردار عبدالقدوس خان هم لاعلاج بکلات غلزائی رفت این خبر ناگه با میر عبدالرحمن خان رسید نادم از خیال فتح ارزگان شد اما نا چار که مردم نگويند عاجز از تسخیر و طرف شدن با آنها ينه است تهیه سپاه زیادی پرداخت نخست بجنرال شیر محمد خان که قبل از اینوقایع بماموريت هزبرستان با پنجہزار سپاه نظام و دوازده عراده توپ معین شده بود فرمان در پیشقدمی و حمله داد و مشارالیه بپایه کانہ متوجہ آن نواحی شد در این اوقات میر اکبر بیگ حکمران شهر لی دایکندی که تعویق در پرداختن سیورسات و امداد از دوقایی افاغنه نموده بود میدان را واگذاشته فرارا بطرف هندوستان رفت و از بندر عباسی بايران آمد مهاجرت میرزا ابراهیم متخلص بکو هری ملک الشعرای افغانستان از هرات بمشهد قليان الي صیدا صورتين الى بريتانيا الي در ایران کمپنی انکلیسی که مدتی مشغول مذاکره گرفتن امتیاز عمل دخانیات اینملکت بود در این ایام امتیاز حاصل نموده بهر یک از بلاد ایران گماشته مخصوص تعیین داشتند که تنبا کو را بنرخ معینی جمع آوری نموده اداره بخته فروش آن تعیین نمایند و مقصود دولت این بود که بدین وسیلہ آلوده گی کاملی در ایران داشته باشند و نفوذ کماشتگان کمپنی آنها در تمام نقاط آسان شود هم دخلی برده باشند و هم بمقصود خود نایل گردند شرح آن مقصود کتابه دیگری لازم دارد اکنون بہمین قدر اکتفا شد که چون بطون اینمطلب از صاحب بصیرت اسلام پوشیده نبود پس از چند ماه بتائید و اشاره محتا حقیقی اسلامیان و فتوای حضرت حجۃ الاسلام آقای حاج میرزا حسن مجتهد مقیم شرمن رای تلگرافی بایرانیان رسید که استعمال تنباکو فعلا حرام است بمحض استماع و شهرت این تلگراف در تمام بلاد اسلام اهالی ترک قلیان گروه از احتیاج باستعمال دخانیات در آمدند حتی مردمان خیاباش بملاحظه و زمان نزانیہ در خلوت و جلوت قلیانها خاصه را بزمین زد بشکستند قلیانیکه بهر کسی که فتار با محال قبولہ کیر از قبیل شرب خمر و تریاک و چرس و بنگ و نشآجات غیر مبرد هم عادی بود حُرمت قلیان و سیگار را قبول کرده ابداً استعمال نمیکرد و دخانیات در ایران منسوخ شد بطوریکه مستاجرین و مامورین رژی انگلیس متحیر ماندند و در صدد چاره بر آمدند اما اهالی ایران برضد خیالات آنها اقدام کرده در بسیاری بلاد شوریش و باداره رژی ریخته تنباکو با را آتش زدند و مستخدمین اینر اراکہ اجزاء اداره مزیو ر شده بودند مورد ملامت قرار داده بکلمات سخت دادند و گردن سکان مالیت در کوچہ وبازار گردش میدادند و مخاطب بنام روسای ادارات مذکور میکردند خصوما در خراسان و تبریز --- page 258 --- نسخہ سوم عکاز الوقایع صفحہ ۲۵۱ و کاشان که بہنگامہ خرابی سرتاپا یکی از شعرا در سرزنش کاشان بکیفیت رتری اشعاری بنظم آورده که مفصلا چند فرد بجاطور نموند آمد و اینگ نوشیدند از سرشمن ای چو حباب افتخار کرد شاہ جہان چنانچہ بہشت یار کرد سلطان عصر ناصر دین بود و نطق حق حفظ حقد به سلطنتش را سه باره کرد ہرکس که ثابت غیرت اسلام در تخیل یا جن دید و پیرهین صبر پارہ کرد از یک اشارہ پیل و خنازیرگ را بر مقعد فرنگی و اهل اداره کرد آن درد دیدہ اکه بایران رسیده با حکم رمیت است اسلام چارہ کرد سلطان انگلیس جوانی اقتضاز یا اعلان مژدہ باد چک و نقارہ کرد تا نهر از حینکه از کنج خیالیش عادل زد و در تپش اسمان شراره کرد ہرکس که بود خاین اسلام انتہا ز آلوده کبشور ایران کناره کرد (الحاصل) فرنگیان بایوس شده دست از دخالت بامور دخانیات کشیدند و جمعی بحکام و بزرگان ایران بجان خود را مبتلا از ورطہ بلا نجات دادند (آمریقا) ہسپانیا) ظہور اختلاف بین ایندولت با دولت اتاژنی امریکا و آمدن چند نفر راہبان آمریکے بجزیره کو با فلیپین درظاهر جهته ترویج قراعد مذهبی عیسویان امریک و ضمنا قصد شان ترغیب و تحریض اهالی در بتیت دولت اما زونی بود (سمائلف) بنیاد شهر مکملی در نقطه شیخ جنید مقابل کلک سر حد سترا (أن کلیس آمريكا) تعجب و حیرت رجال ایندولت در ترکه دخانیات اهالی ایران که چگونه بحکم غیر پیشوای روخا نخود عموم ملت اسلام ترک طوفان واقعد شد دخانیاتیکه عادت چندین سالہ انہا بود نمودند مسلمانان ہندوستن نیز بسیاری ترک استعمال قلیان و سیگار نمودند در ساحل جزیره پانامہ خسارت ایندولت در کیفیت رثری بخاک ایران وغیره متجاوز از یک کرور تومان بود (عثمانی) شرارت اعراب در نهر من پیر در نواحی نجد و عراق عربی از طرف دولت عثمانی بتا دیب انہا پرداختہ شد (محاربہ یازدہم) درسنہ ہجری ) (مطابق ۱۸۹۲ مسیحی ) افغانستان ) امیر عبدالرحمن خان خبرال میر عطاجان را با هشت ہزار سپاه نظام از سواره و پیاده و دوازده عراده توپ و چند خمپاره که در کابل تهیه ماموریت که از طرف فرنگیا شده بود بیاغیان حملہ ببرند سپهسالار غلامحیدر خان لمذی نیز امر نمود که از ترکستان از بک باستعداد وافری از سپاه و تو پخانہ ڈرہ ہا متوجہ بکوہستان شود اوّل تسخیر تجر المک و تد میر ایغانی پردازد بعد از نظم ان صفحات باراز کان بر دو سپہسالار مذکور با باصلاح افغانیا ہشت ہزار سپاہ نظامی و غیره مع دوازدہ عرادہ توپ از راه دره یوسف متوجہ بہمستان شد مقارن اینحال سردا عبد القدوس خان میر حسین یک پسر میر یوسف پیک بر هوی حکمران بل را که همراه خود داشت از محلات علیمانی بکابل فرستاده بود وامیر او را بلقب خانی و خلعت و نشان الماسی بنواخت و مامور امداد هرا بہنا سپہسالار غدمیر یاغیان نمود و او بسہپا پیوست ایغانی در یکه الملک ہمہ جہت ہشت ہزار پیاده و سواره ایلیاری بخود جمع کرد و حزم تسخیر بامیان را نمود وقتی نیت چنگیله با میان رسید سردار محمد حسین خان با دو فوج پیادہ نظام که در آن نقطه ساحلو بودند میں کش عراده توپ بجلو گیری ایغانی فرسته مصمم جدال شدند و در آن ایام که اینخبر حاکابل نشر کرد بسیاری احاله که با طناً بمخالفت امیر عبد الرحمن خان اقدام داشتند با تش فتنه دامن زدند حتی اهالی نواحی و کوهستان کابل باینجا و سایر روستا یاغیان نامہ ہا نوشتہ دلالت و دستور العمل پیشقدمی نمودند مقارن انحال محمد حسین خان از راہ درّہ یوسف سپہسالار و شکر و تو پخانہ را یکه الملک و نقطہ و ہمہ سرخ محل سکنای ایغانی آورد و قلعه را محاصره کردند و بعد از زد و او بخدا گیر ساکن سپاه دره راهی لفتش داشتند ایغانی ہم در کوهسار پنجم پینگیے بامیان با سردار محمد عمرخان افغان تلاقی نمود نقطہ کہ از تنگی دره برای عبور لشکریان اضافت بیشتر از دو نفر گنجایش نداشت و نیز مقدمہ الجیش سپاه ایغانی پیش از یادہ نفر نبودند که خود ایغانی ہم جز و آنها بود القصه که طرفین --- page 259 --- نسخه سوم سراج التواریخ صفحه ۲۵۲ طرفین بجز یکدیگر رسیده جنگ شروع شد انچز از سپاه افغان دو نفر و دو نفر از ان یکی قدم پیش سبکتنه اشته به تفنگداران ایلخانی که همراهان او میشره تا بهیجه نفر بقتل رسیده بعد از ان که سپاهیان افغان بجمعیت سواره و پیاده متعاقب ایلخانی را بنظر آوردند قوه قوا بمرهمانها غالب شده توپها را گذاشته فرار برقرار دادند چنان بنبز مت و اضطراب گریخته بودند تا با سیان که خیمه بخر در راه نصیر سوخته بهلاکت رسیده بود توپیخانه و بعضی اسلحه و قورخانه آنها بتصرف ایلخانی در آمد و در همین روز بسیاری بزرگان طایفه انافته آن نواحی حتی مردم سرچشمه مع چند نوشته از بزرگان در محله کابل بایلخانی واصل شد که همه را مقصود در اظهار مهمجانی و برای با او برتقاء فردا صبح که آنجا عزم حرکت بهاسره و تاران باسیان داشت خبر ورود سپهسالار غلام حیدرخان را شنید که محلبک او را گرفته اند بسیار مشوش شد هم در آن اثنا بها در زاده او با رو دو رسیده مشوش در انداخت که اهالی تفرقه میشوند اما ایلخانی بقصد جنگ قایم بود تا محمد اکبر بایک برادرزاده اش مردم را از بسراهی او بازداشت و در ینمورد دسته از سپاه افاغنه که بسیار آنها بربری بودند همراهان ایلخانی دو چار شد جنگ مشروع نمودند برادرزاده نمک بحرام او از راه خیانت تفنگی بطرف نجیا خالی کرد اما تخلفه خطا شد بربریهای ازده که اینحال رادیدند و شنیدند سپهسالار غلام حیدرخان بجل سنگرای آنها عمله شیرد و متوحش نادم شده هر کدام بحیالی جوقه جوقه گشته بپستی رفتند ایلخانی ناچار ده سوار که همراه او ماندند بند افقه بر برستان راه فرار پیش گرفت فدائیش نام نوکر سابق و خادم قدیمی با خانزاده بود و در آن ایام بعاد و سند در آن صفحات زنده گانی میکرد دلیل راه ایلخانی شده از سیاه کوه بهار صد و شصت فرسنگ راه را بپولیس پلی چندی اور ا بمرقه خواف ایران رسانیده همین مطلب اقوام و اقارب مؤلف شد ما بشرح آن برسیم ( القصه سپهسالار بر آن محمد حسین خان بربری قلعه ایجا را بضرب توپ ویران کرد و یکی بسیار که ایلخانی در آن محل بمدت چند سال توسط استادان ایران وغیره ساخته بود بکلی هدم کردند و عیال و اطفالش را اسیر نموده بکابل فرستادند اموال و دارا آو نیز تا راج لشکریان شد دو پسرش مرز دم بگر معلی و علی خان همراهش فرفتند و یک پسرش که مهر علی نام داشت و بنبند مت امیر بود در کابل اند هم در آن حین و ببین سردار محمد عظیم خان در نقطه کمال با واهم با دسته غله سپاه نظامی افغان که از طرف بابل و غزنی میرفتند جبا به سختی کرد و انبوهی از طرفین مقتل رسیده انا بر بریان مصروه بودند بمجد یوم فاصله جنگ دیغری در تنگی چقماق نزدیک خالنه شادنیان اتفاق افتاد سردار محمد عظیم خان استید میکند و بعضی غنایم دست آورد در اینوقت خبر شکست و فرار ایلخانی کوشنز و به بر پیانشد پریشان کشته خود را عقب کشیدند وقتی امداد جدید الورود افغان بسپاه محصور ملحق شدند و اردوی سپهسالار ترکستان هم رسید و محمد حسین خان بربری با هزاران مردم بهر جز متصلا شد در نقطه ششونک فلامی سردار بر به یا عساکر فربور رویاد پس از هفت ساعت جنگ و قتل جمعی از طرفین تزلزل نابی اتلافات تدبیر بکار برده از بچه نقطه شروع بپیشقدمی کردند و تفرقه مین جنگجویان بربری افتاد که اطراح از حال یکدیگر نداشتند با آن دسته قلیلی که سردار محمد عظیم خان میان آنها بود و شجاعانه میجنگید غله بسپاه افغان محمله ور شده او را شکست دادند مشارالیه شب درستاد عیال و اطفالش که در پنجا سپرده بود یا در سایندند و با پانزده سوارانش و ذکور متوجه هرات و نیم یم رفتن برجا شد فوج قزاق افغان با جمعی سوار انرا و تعاقب کردند وقتی با و رسیدند مشارالیه برگشته جنگ شدیدی با افاغنه کرد و رستمی و دو نفر در این میدان از آنها گشته و رساله ها با دست نیافتند اما دو نفر از همراهان او بقتل رسیدند هم در آن گیر و دار اسبی که سررشت ساله او سوار بود تیر خورده دانجیوان نرم برگشته خواست فرار نماید بچه از زمین پرت شده پائین بجد مانده --- page 260 --- سراج الوقایع لیتی شستم صفحه ۲۵۴ مانده و از قریه در دم بجانزده بود محمد عظیم خان وقتیکه حصار افغان را غصب نماید بچه خود را در اندک فاصله مرده دید بخواست او را دفن نماید چیزی میسر نبود شال دوش را کفن قرار داده با پایه تفنگ قدری زمین آب شاریرا گود کرده بچه را دفن نمود و روانه راه شده تا بنقطۀ دولت یار رسیده در جای مخصوصی اطراق کرد اما سردار محمد خان تایمنی دولت یار را بحیطه تر داد آمده گفت شما قوم و اقربای من هستید و محاله اری و پذیرائی شما بر من واجبست داخل آبادی شوید که عیال تا در صحرا نباشند و کسی شمارا نبیند سردار محمد عظیم خان ندانست که قومی تایمنی با هم بیری مثل وصلت کرک با میش است بسخنهای آن نامرد مطمئن شده عهد و سوگند قرآن از او خواست که بخیانت او اقدامی ننماید آنهم بجا آورده سردار بیگانه بنده متأثرانه با همراهانش که چند شبانروز خسته و کوفته در جبهه جنگ و فرار بوده اند پس از صرف غذا خوابیدند سردار محمد خان نامرد سواران و پسرانان خود را اخبار داده اطراف محل اقامت را محاصره کردند آنوقت یراقهای آنها را برداشته و خودیشان را مقید ساختند و راپورت اینمطلب باهرات فرستادند یگدسته سوار مامور آوردن آنها بهرات شدند تا رسیدند اینها بدولت یار دو نفره یک از همراهان سردار محمد عظیم خان ببرد وسلیه بود از نزد سردار تایمنی فرار کردند و خود او را با هفت نفر بهراطان بهرات آوردند از زمان عبور یخنفر عیال خاطر نشان سردار مشارالیه بود که بلباس مردانه درآمده بود و منطوقاً آنها را بدربار عام ورود دادند سعد الدین خان نایب الحکومه بهرات با آن همه علم و فضل خود داری در پاس آبروی آنا ننمود و بپای دشنام را بسر دار گذاشت و سر آن عیال را که لباس مردانه داشت در ملا عام برهنه کردند محمد عظیم خان بجواب نایب الحکومه چیزی جز این نگفت که م انبا هروی گرفته اند نه در میدان جنگ حال هم دست و بازوی من بسته است و در قید شمایم که دشنام میدهید ما درا میکه دستم رنا بود از اینگونه حرفها نشنیدم انا هروان معتصب را بکشند که امرا تر از دشنام و دست اندازی بنا موس است پس از این نطق ریش دو محمد اکرا کندند و بعد استخوانهای زیاد با جگر بند گوسفند در گردن آنها انداخته میان بازار ها بگردش دادند و باری هر به ستر و اعمل مذکور دوپس از حبس چند روز که را پورت امیر دادند قرار شد آنها را منظوره بکابل بفرستند از راه قندهار تحت الحفظ فرستادند و در سردار مذکور بقتل رسانیدند و بسیار محافظ معموره و قلعه میربستان بضبط لشکریان امیر عبدالرحمن خان در آمد و که خدایان میرهای آنجرا حیف را یکجا یک کوفته بکابل می فرستادند و سپهسالار غلامحیدرخان با سپاه خود بظم داخله میربستان کوشیده متوجه سمت ارازکان شد ( القصه ) ازدیاد سپاه و کمی آذوقه و سردی هوا سپاهیان افغان را صدمه زیاد رسانید مدت جنگ و محاصره بطول انجامید و نیز لشکریان منهزم از جنگ تار جاباً داخله افغانستان شده و از هر نقطه افغانستان صدام مبلیدود صنفت امیر عبدالرحمن خان مجبور بتدبیرات چندی شد منجمله قاضی محمد نام کوسجه مغرور را که در لقب سعید محمد سخن میگفتند و از علماء اعلام و صیام حمد قندهاری بسیار میل بود تشویق کرد رسالچه کتابچه واعلان بعوام انشاد نمایند در ثبوت تکفیر طایفه هر بری و در عموم روافض شمرده هر یکدرا عنوناآت مندرجه آن برای دلایل بعضی آیات قرآنی و احادیث مزور امیز کند و کلت سنی را عموما ترغیب و تحریض بجنک و دفاع برایر هم در انروز بانو نمایند در ماه جمادی الثانیه و بال کابل بروز کرد و تقریباً بیست دوم هز ار جمعیت تلف نمود و مخصوص در کوهستان شدتش زبان افشار کابل محترم د و دراواخر رجب بر دز و بائی در بهرات شد متجاوز از چهارده هزار نفر بشهر و دمات آدم تلف کرد چون بلای آسمانی نازل شد و بر برمان قرابتطابح دشمنان زحمتی با یکدیگر دوستی را پیشه کرده عموم سنی وشیعه برسم آزادی بمرسم عیادت کوشیدند و یکدوز مخصوصا حکومته که اهل و مردم کهه خیر خان مزرقه شریف را که نسبت بخرقه رسول خدا مید هند با بیجا بنشست هزار جمعیت از شهر بر خارج نمایند و بخیر بکویند و تضرع در فرکانت را قلاع بر اخراج جابت باران آمد خود --- page 261 --- نسخه ششم عین الوقایع صفحه ۳۵۶ خود نمایند بهانه وزحمت و دو نفر از ان جمعیت در خارج شهر گرفتار و بآنقتل شینه و روز دیگر شیعیان مبارق حنفی را برداشته ریختن ردا و سینه زنان بخارج شهر رفتند چون جمعیت شان بیش از چهار هزار و تماشائیان آنها هم متجاوز از ده هزار کس نبودند مستکلف نشده و بعد از ان مقدمه مرض تخفیف یافت و هفته بعد بکلی دفع و رفع شد اما نفوذ اینمرض بحدود خراسان و سایر ممالک ایران هم شده بیشتری بممالک عثمانها رو پا نیز نفوذ از انطرفهالامیگزد که برضد امیرعبدالرحمن خان علم شرارت افراشته بودند و مامور امارت را بحکومت خود نپذیرفته اعلام حکومت و تبیت یکی از خانواده ولاة سابق خود را نمودند و مستعد دفاع شدند و مقارن آنحال ایالتی غلامجه بادقیس که انطایفه هزاره و مذهب اسلام و سنتی دارند بحاکم خود شوریده عرضا بتبعیت دولت روس شده یکصاحب منصب روس را بمحل خود آورده بودند چون آن صاحب منصب اجازه از مرکز کل خود در انجا نداشت بعد اقامت و سیاحت چند روزه بمقر ماموریت خود شتافت این گفتگوها باعث بود که امیرعبدالرحمن خان دستورالعمل فرستاد که کرنیل نظام الدین خان با فوج پیاده نظام ابواحنجی خود و هزار سوار نظامی و غیره مع یکباطری توپخانه از راه بادقیس و مرغاب روانه میمنه شوند و یکدسته سپاه نظام با توپخانه از ترکستان ازیک بامداد جنرال غوث الدین خان که مامور میمنه بود فرستند و نیز سعدالدینخان نایب الحکومه هرات منظم بادقیسات مامور و روانه قلعه نونند تشرح رویداد مینه در انجا لازم است که بیان شود وقتی کرنیل نظام الدینخان با سپاه ابواحیجی خود بنقطه المار چهار فرسنگی میمنه رسید انبوهی از یاغیان که بعزم جلوگیری و دفاع آمده بودند سد راه شدند و جنگ درپیوست کرنیل نظام الدین خان با فوج ابواججی خود استقامت و شجاعت بخرج داد تا یاغیان شکست خوردند و سپاه هرات تا شهر میمنه آنها را تعاقب کرد فوجیم در اخیور دو دسته سپاهی از ترکستان از یک بامد اد سپاه هرات رسید و میمنه را محاصره چند یوم بغلیه گرفتند و بسیاری برج و بارو آن که محکم بود باخاک یکسان نمودند و پس از نظم آن نواحی مامورین و سپاه مذکور در التاریخ ۴ هرات برگشتند و مختصر سپاه با غلوی میمنه از عساکر هرات با جنرال غوث الدینخان و دو فوج نیز از لشکریان کابلی مقیم میمنه در میان این وقایع پیشنه با دوازده عراده توپ از انوقت مامور اقامت آن طریه شدند ۳ هم در اینسال شصت خیلی از طایفه اغاجه میرانشین روزهالی که در میمنه رویداد و اطراف ادر سکن و سرحد غوریان از تعدی حکام خود رنجیده بجواف و باخرز ایران فرستند تبعیت ایران اختیار نمودند دفع شده است تفصیل ات اقته دار محراخان نامی در باجود و سرات و نیز کرانالی آن صفحات را نجود گردانیده با امناء انگلیس هم عهد شد و متجاوز از بیستها طائبات جمعیت جنگی بخود فراهم کرد و تا کوه اسمار بغاط و عدو و شرقی قلمرو جلال آباد را بضبط خود در آورد دابیوان تقیین قربانتیین کویا تا شاد بند سرحدات با خرز فقط کرات و طایبات بواسطه و باء هرات که مامورین حفظ الصحنة نتوانستند حد و د ظلم نگهدارند دائم نمرض در نهم یوم شوال بمشهد نفوذ کرد و بیست هزار جمعیت از شهر و اطراف تلف نمود و بد هم ذیحجه سرایت آن بنزدیکی طهران رسید و از مشهد دفع شد در اینسال میرزا فتحعلی خان صاحب دیوان با یالت خراسان منصوبه واز حسن ختی که داشت شهرزاد انداخته در سلوک رعایا متاسف بود وفات سید جلیل مرحوم میرزا مجعیلخان ناظم الملک از رجال دولت علیه که بحسن عقیدت و تدبیر بینظیر بود و بخشیدن امیرنت همایون شاهنشاهی لقب و منصب آنمرحوم را بنجاب میرزا جهانگیر خان خلف ارجمند سعادتمند مخصو مزکور و نیز مرحوم امیرعلم خان حشمت الملک که بتبه بوسی حضرت رضا مشرف شده بود بهنگام مراجعت بقهستان در قریه سیلان کنا با د بدرود جهان گفت اِنَّا للهِ وَاِنَّا اِلَيْهِ رَاجِعُون بغوشش که بیری غواص آسیا پی تاریخ خون در بحر غمس شد سیلانات بدل پای رضا آورد و گفتا بفردوس برین میرعلم شد و آنمرد محترم شجاع و متدینی بود که در مدت عمر جز خدمت و تمدار سیلان ۱۳۰۹ در راه --- page 262 --- نمره هشتم سراج الوقایع صفحه ۲۵۵ در راه نمک دولت دودۀ ایران کاری نداشت یکی از کارهای نامی او قتل زعفران خان افغان که سرخش در محل خود نگاشته شد و دیگر فتح سیستان و از همه بالاتر قصاص خون آقا سید محمد سر قتله را که در جنگ هرات و محاصره مرحوم حسام السلطنه کامران محله بقتل رسانیده بود و گوشتش را پخته بود بعد از چند سال امیر یزدی الیه کامران را در قائنات دستگیر نموده بهمانطور مقتول و گوشتش را پخته نوشت شیخ عبد الرحیم از اجله علماء خراسان که مصرع تاریخ وفات آن اینست تقصیر بدین شد محمد رجب (۱۳۰۹) غرق ۲۲ نفر کرچی در مرد آب بین بصره بازار انزلی از شدت طوفان تحرک زیادی در سمنان بارید (جاپان) تعداد مسلمانان در شهر کن از شید و ستی بده هزار نفر رسید (ژاپون) شرکت ایندولت بیاز ایشیکا غو و ساختن عمارتی در آن بازار و باغچه در جنب آن بقاعده ژاپون (امریقا) بونان نهایت چپولی در ایندولت و اصناف کردن مائید در مملکت جود مسفروند کشتی زره پوش غریده بپندرهیره آوردند (فرانسز) شهر بور نو طوفان سختی و چندین قایق ماهیگیری با دویست نفر صیاد غرق دریای حوادث شدند شب هفتم فوریه یکی از اجزاء احتسابیه شهر پاریس میان کوچه مجرای آب را بطرف خانه خود باز میکرد چون برف و سردی بود دست خود را روی هم کشیده بود دو نفر عابر او را دیده خیال خرس کردند و فریاد زدند که ای خرس ای خرس که نه محل خبر دار شده باداره مرکزیه خبر داد از اداره سئوال کردند که آن خرس بنجیر دارد یا نه اجزاء قراول خانه نگفتند بلی بعد چندین نفر مامور گرفتن خرس شده وقتی بنزدیک او رسیدند و هیاهو کردند آنسپاهی برخواست میبیند چه خبر است دیدند سیو فلان است اسباب مضحکه فراهم شد دهم قوتی در جلو عمارت پرنسس بالکان پاریس چند شب قبل از آن انداخته بودند که بعرض و طول چند سانتیمتر بود فراش جاروب ضنج او را دید تا با نوک جاروب او را حرکت داد قوتی ترکید و صدای نیبی کرد و چند نفر را مخوف ساخته فراش را مجروح نمود مقصود اینکه از این حرکات و خیالات واهی در عموم ملل هست نباید دول و ملل فرنگ نسبت این افعال را تنها بایران و مملکت عثمانی و افغانستان بدهند خویش معیوبند و انگار میانه بود (اطریش) اعلیحضرت ایمپراتور روز هشت هزار نان بفقراء و ساکین بر قرار نمود که بطور جیره تاشش ماه همه روزه بدهند در شهر تو بولسک آشوب سختی بر پاشد (عثمانی) تعمیر خانقاه مولانا جلال الدین رومی از طرف اعلیحضرت سلطان که مخارج آن هزار لیر شد ایجاد بانک ایندولت در شهر صوفیه بلغارستان (آلمان) ناخوشی اعلیحضرت ایمپراتور که پس از چند روز صحت یافت برف و بارش زیاد در شهر برلن و نواحی آن در اینسال بقمی زیاد شد که کالسکه در کوچه ها از عبور ماند (سرباس) بروز قحط و علا در بسیاری بلاد معظم ایندولت میلانو ویچ نام سرهنگ عساکر سربستان تفنک مکرر اندازی اختراع نمود که بپسندیده آمد و دستور العمل بساختن در کارخاجات دادند در هفت فرسنگی سمرقند معدن فیروزه پیدا شد که آثار آن از قدیم الایام بوده اقدامات کامل روس در باب قرانتین و حفظ الصحه سرحدات افغانستان مسموم شدن بیو کرسیر حکمران سنت پطرز بورغ از طایفه نیلیست کشتی الکساندر ولکف روسی در ۲۹ ماه فرنکی در بحر خزر غرق شد تولد طفلی در دهات شمالی مملکت روس که نسبت تغییرات کلی بخلقت او بعد از تولد میدادند اما اصل نداشت جمع آوری قشون روس مقدار چانیسه صدمت المان و تغییر نقاط محکم خود را مامور شدن کلنل یانوف روس از تاشکند بایکدسته عساکر نظامی روس بپامیر و رفتن او --- page 263 --- نسخۀ نسیم عین الوقایع صفحۀ ۲۵ اوسمه شتمان افغانستان که در جنب پامیر واقع است (ایتالی) یکی از صاحب منصبان ایندولت تفنگی اختراع نموده که سرعت کار بردن فشنگ آن بهتر و با اعتبارتر از سایر تفنگهای دول اروپا بود پس از امتحان گلوله و زدن نشانه دور بسیارها سپاه را بدان یراق مسلح نمودند دخل دولت مذکور از سال قبل دویست و پانزده ملیون فرانک کسر نمود و از این جمله هجده ملیون فرانک مخارج دولت بیش از سال ماضی شده بود مابقی فقط کسر امور تجارت و فلاحت و زراعت داخله بود مترافع و دارای باروت و بیوه و جبه استعمال توپ و تفنگ (انگلیس) مخارج بحریه ایندولت در اینسال سیصد و پنجاه و پنج میرن و سیصد و هشتاد و هشتهزار و هفتصد و هفتاد و هشت قرآن شد سرکار فور در امسیت سفارت مامور اسلامبول نمودند و دولت مزبور مخوف از حرکات اهالی ایران و کیفیت رژی شد و بانکائی که در ایران داشت نیز مضطرب بودند دود کاغذهای آنها از رواج ماند (اوسترالیا) نرخ ماکولات و حبوبات ترقی کرده بمقاد و هفت هزار فلورین اعتیه بآنملت برسم اعانه بفقراء دادند (امریکا) تخمین مسکوکات طلا و نقره موجوده این مملکت را نمودند معادل دویست و هشتاد و دو ملیون و یکصد و بیست و سه هزار و سیصد و نود دولار مسکوک طلا و معادل چهار صد و چهارده ملیون و سیصد و بیست و یکهزار و ششصد و هفتاد و هفت دولار مسکوکات نقره در خزانه حکومت بود چند نفر اتباع ایتالی را در وشیگن اهالی بقتل رسانیدند و دولت امریکا معادل یکصد و بیست هزار فرانک خونبها داد که بورثات مقتولین بدهند (افریقا) جمعیت زیاد فرانسوی وغیره که تحت ریاست میسیوشاتله در آن خاک بسیاحت رفته بودند صدمات زیاد از اهالی بر آنها وارد آمد و چند نفر صاحب منصب اجزاء آنها را کشتند (افغانستان) در ماه اینسال کلنل یانوف روس هنگام عبور بجانب پامیر که شغان سر حد بدخشان آمد و در ماه دیگر در نقطه سوما تاش سمت شرقی یا شیل کول با دسته لشکر افغان که تحت حکم کپتان شمس الدینخان ملاقات کرد و بطور تحکم گفت باید بر این نقطه حرکت نمائید کاپتان مزبور گفت من باجازه امیر صاحب بدین نقطه مامور شدم مگر او هم باید خارج شوم و بحرف شما اینمکان نمیتوانم کلنل یانوف متغیر شده گفت (بیوت دیمیاه) دباتا زیانه شبانه و شود کاپتان نزد شمس الدین خان نیز خشمگین شده گفت استا عورت و قبه و دست بتفنگچه شطوله نموده حواله سینه کلنل یانوف کرد گلوله خطا شد و بپالے الخورد و مجروح نمود اما حین بیرون آوردن تفنگچه کلنل روس شقداش را کشیده بکردنش شمس الدین خان زد و جنگ درگرفت سه نفر سپاهی که در بالای کوه همراه شمس الدینخان بودند با همراهان کلنل طرف نزاع شدند و دوازده نفر سپاهی دیگر که در پائین داشتند بکمک خواستند اینها از پائین کوه صدای با چهار یار بلند کرده رو ببالا رفتند اما تمامشان از گلوله تفنگ قزاقهای روس مشبک شدند و یکی از دوستان مؤلف که در آن نقطه بعد از سه روز رفته بود قسم میخورد که دوازده پوستین بجه از آنها در میدان افتاده بود که وقت دفن از تن آنها بیرون کرده بودند هر پوستین پنجاه گلوله بیشتر خورده بود اما از روسها یکنفر کشته و دو نفر زخمی نشدند شد چون جمعیت شان زیاد بوده و فرصت جنگ با فغانه نداده بودند الحاصل آن نقطه بضبط کلنل یانوف در آمد و سیاه مخصوصی هم که حافلو آن محل احصاء و مقرر داشت وفات میرزا محمد امان خان عموی مؤلف در شهر ذیقعده الحرام در سن ۱۳۰۹ هجری) (مطابق ۱۸۹۳ مسیحی) (افغانستان) مقاصد مجرمه موجوعه خود را انجام داده و اشتهار آنرا بطبع رسانید و بتمام اوطان فرستادند و علما باشیعه را بهر بلدی از بلاد افغانستان که بودند مسبب جامع طلبیده قرائت فرامین و اشتهار مزبور را نمودند و حکم شد اهل تشیع بمه مسجد اهل سنت هر روزه حاضر شوند و اقتدا بمقتدای سنی نمایند و تغزیر مذل ولا فخر امیر ضیاء الدین و جهان میرزا یک نفر خادم موافق را نکشید و با چند منافع غیر تا نا بپز باغیراز وطن داده شد حیرت و تاخون نامیدا ر مانع با هی گرفتند اما اهالی زنند بهر زحمت بودند زد و بار تلف انگلیس که و فلان او مجدداً مانع صیادان آمریکائی شدند موسیو پانفردی بوادها دشتر با چهار نفر اهالی بیوت دیاه دشنام باصطلاح روس شد استا عورت وقبه دشنام ناموسی باصطلاح افغان از اشتهار صفحه بعد بار گوید با عین چرا کاه حواله که گفتد حاجی رضاهای از اهالی قفقاز در روز عاشورا با تضر با تیفه بخودش مشغول بغل شنیع بوده و بکایت مشل جنگ نزوها بهم متصل مانده و جمعی در حیات روند معدود شاهد --- page 264 --- فردی سوم عين الوقايع صفحه ۵۷ و تعزیه داری مجیدا شده آنموقوف باشد خصوص در هرات که روز قرائت آن فرامین علما و سعید را ععاً بمسجد جامع خواسته و پیشتر یافت که آنها را بقتل میرسانند تقریباً هشت هزار از شیعیان هرات سرتاسر اهن بیالای فرستاده و متجاوز از چهارصد نفر سپاهی بنده دار تشیع که بجز و نظام بودند هر کدام با اسلحه خود مهیا و فارع شده بودند وقتی خطیب بمنبر رفت حکومت و سپهسالار نیز پای منبر حضور داشتند و جمعیت اهل تسنن بیش از هفتاد هزار نفر رعیت و سپاه بود در خطیب معروض در دو تکبیر بعد از قرائت فرامین کیفیت جماعة مسلّح وقتل خلیفه عثمان را بیان کرد و بتأکید بر انواشت که جُهّال را بصرافت فساد آور و سید سپهسالار خوش نیت و نایب الحکومه نیک فطرت که از جانب امیر عبدالرحمن خان ضمام حفظ مال و جان اهل تشیع بودند وضع را مغشوش دیدند و فوراً امر کردند که خطیب سکوت اختیار نموده از منبر بزیر آید و سپاه و عماره فرمان دادند که علمای شیعه را سلامت بخانه آنها برسانند و مانع شرارت جُهّال شوند با وجود این بچند نفر صدمه زیادی رسید امّا حُسن تدبیر سپهسالار در آنروز مانع قتل چندین هزار جمعیت شد بدلیل اینکه بسیاری خوانین و صاحب منصبان و اجزاء خود حکومت و سپهسالار هم شیعه بودند هرگاه پا بزد و خورد بمیان می آمد هیچکس خود دار نمیشد که دو مفسده بزرگ سر پا میشد قاضی ملاحسین هراتی و آخوند زاده ملا محمد سر مدرس مدرسه که والی هرات که از فضلای زمان است بنصیحت جُهّال کوشید و اقارب و انشاب خود را روزاً مأمور سر راهی و محافظت شیعیان نمود هرات می نمودند و الحق آن دو نفر جای تحسین دارند که تعدی بائسیان روا دار نبودند چون کیشرط تمدّن حفظ نوع است وقتی که بدین دکلر بکسی شریک باشد قتل او بدون قواعد شرع محمدی و خلاف طریقه بدی است خدا رحمت کند مرحوم حاجی میرزا ابوالقاسم بعده تمویسا و طایفه او در اوایل حکومت اعلیحضرت آصف الدوله که اتالی خراسان بواسطه حرکات خلاف جُهّال بهردیان مقیم مشهد دست تعدی گشوده بقتل و غارت یهودیان اقدام نمودند و آنها هم از راه حیل اظهار سلماً کردند چنانچه اکنون هم بهمان مسلک خود را جدید الاسلام مینامند و بمسابقه منازل مسلمانان آمد و شد میکنند و دست همه چیز میزنند و خود را نجس نمیدانند و حال انکه بکفر غسالی ندارند چنانچه کراراً بخیانت قلت و دولت ایران اقدام کرده و ثبوت خیانت آنها نزد عموم اهالی خراسان شده است که حقوق تمام مردم را بجمله میخورند و از میان میبرند و خارجه را بخود مرتی قرار میدهند باز میگویند مظلوم واقع شده ایم خلاصه با وجود پیسی و دشمنی این یهودیان که دشمن دین و مال و جان اسلامند بر قتیه عدالت آصفه اعظم با کیزہ طینت ایران در مقام انصاف متصلاً در انخراسان نوشت که باید تعد در باره یهودیان نشود و از کشتن شما و در امان باشند زیرا هر یک از ملل کفار که جزیه میدهند با در نیستی باسلام نمایند رعایت شأن واجب است و انگاه قومی که زیر دست و قلیل باشند و تبقیت و فروتنی بملت و دولت بزرگی داشته باشند و بلجاء امید و پناه دهنده و حمایت کننده خود آنملت را بدانند ظلم بر آنها نباید روا دار شد و و حفظ مال و جان آنها باید کوشید اگر کمان کشی از غره قصد صید کند نه مرغ بسته بر پا که در قفص داری پس ببین تفاوت ره از کجا است تا بکجا رجال دولتیه ایران درباره کفار انطیور مهربانی و عدالت دارند اما ملت افغانستا سنی هم کیش و هم طریقه خود که بخدا و رسول و قرآن یکدیکر شریکند همه وقت در اد ام تعدی و قتل و غارت میباشند فرضاً امیرعبدالرحمن خان باقتضای وقت و پیشرفت امور سلطنت خود انیطور حکمی نمود اما در سن تمام روسای ملکی و نظامی در محافظت غربا بایشیه تأکیدات زیاد کرد باید دانسته شود که بر اسایر ملت افغانستان مثل قاضی و آخوندزاده قاضی محمد هراتی که برد و این وقایع در سنه ۱۲۶ اتفاق افتاد --- page 265 --- نمره بیستم عین الوقایع صفحه ۲۵۸ که برد و فاضل و عادل بودند اقدام بحفظ مال و جان غراب شعیه نمودند خدا باین اختلاف و اثر بین ملت اسلام تشیع و تسننی بردار که نفاق باتفاق مبدل گردد و عالم در زیر فرمان رایت محمدی ص در آید (مؤلف) مطلب عمده افغانستان بعلاوه پرخاش برستان احضار علماء سایه اهل تشیع در مساجد اهل سنت بود و گرفتن بخیه های شیعیان را و سپردن بعلما سنی که بحضرات سب قلوپ دائمۀ ارشدند و بی احترامی و خرابی آنها در پناه آلات مقیمه بقایای مزبور و فراریی از اهالی افغانستان بجا ایران و اقامت آنها در خراسان با نهایت عسرت و همراهی و کمداری بعضی از علماء مشهد صاحبین راستین جناب آقا شیخ اسمعیل جناب ثقتہ الاسلام آقا ترشیزی الاصل و جناب شریعتمدار آقای حاجی میرزا حبیب الله دام عمره که تقریباً چهارصد نفر فراری و مهاجرین پریشان را جناب حاجی شیخ محمد تقی بجنوردی آقای حاجی میرزا حبیب الله از عین المال خود جمع آوری و رعایت و کمداری نمود و تا کنون هم بآن رویه باقیت خداوند از علماء اعلام انامرد بحناب معرفی الیه عُمر و عوض کرامت فرماید که نهایت آقائی و بزرگواریرا بجا آورد مؤلف) هم درباره عموم مهاجرین حامی شیعیان آل یس است رحمة الله علیه افغانستان از رجال دولت عتیّه ایران سه هزار تومان انعام نقد و چند هزار تومان شهرتیه و استقرار بر قرار شد امّابازماندگان اهالی تشیع که در افغانستان بودند و قوة حرکت بجائی نداشتند و بسیاری آنها پابند آلوده کی و امور دیوانے و مشاغل عمده بودند در اینمورد دو چار مخاطرات عدیده شدند چومین جُهّال طوایف تسنّن شُهرت یافت که فتوای شرعی از علماء و حُکم قطعی از پادشاه مملکت بقتل و غارت عموم تشیّع صادر شده و حالا باید تمام اینها را بمر و سلیه باشد بقتل آوریم لہٰذا هر کجا شخص سنّی با شیعه خورده حساب چوبی یا عداوت سابقه داشت بهای تسنّن را میکذاشت و دست اندازی میکرد بهانه اش این بود که رفض کرده با اینکه سُنّت آشکار بود و ادعایز انه اهالی تشیّع بجائی نمیرسید منجمله حاجی حیدر نام خیاط را بتهمت رفض در هرات بنا حق سنگسار کردند و اینمطلب بر عُموم غُرَبا شیعه افغانستان ناگوار شده هر کدام هر وسیله بود و توانستند بممالک ایران و روس و انگلیس فرار نمودند هم در این ایام چند نفر از غیر اهالی وطن کاپی اینطور بهانه ها میکشتند محقق شده نام خود را افغان کلمها پوستی و کابلی و قندهاری نهادند و در خراسان و طهران باسباب دردسر زیاد بر جال دولت عتیّه ایران و موجب اتّهام و سُمعت فوق العاده با مارات افغانستان شدند القصه طوایف صحرانشین افغان همین مطالب خوشنود شده از هر بلد و هر طبقه اجتماعاً در امداد امیر عبدالرحمن خان و اقدام جنگ بر بر یها نمودند منجمله از قندهار متجاوز از بیست هزار ایلجار تحت ریاست سردار عبداللہ تفاریت نقطہ ایست در خان تیموری هراتی که حُکمران قندهار بود عازم ارزگان شدند و جنرال امیر محمد خان تقابی از طرف کابل با یکدسته سپاه عمده نواحی کابل کہ آقا نظامی و چندین هزار ایلجاری بدان نقطه رهسپار گردیدند و از ترکستان و میمنه و نواحی غزنین هم بجمعیّت زیاد با ردوهای او را تکاب مینامند سپهسالار غلامحیدرخان و ژنرال میر عطا خان پیر نے پیوست که ممجهت تعداد سپاه امیر عبدالرحمن خان در آن محاصره و عملیات آخری بسی ہزار سپاه نظام و چہل ہزار و توپ و شصت هزار ایلجاری رسیده بود و جمعیّت بر بریها آنچه از اهالی خود این قطعا با آنچه از بربریهای داخله بآنها پیوسته بودند جمیعتا دوازده هزار مرد جنگی در مقابل حملات شدیده افاغنه حاضر و کشته و جنگ همه روزه در کار بود و بربریها بانهایت رشادت محاربه میکردند منجمله بخیفر بربری پُشت سنگر اسکو قرار داده بود بیست و پچنفر سپاهی افغان را بگلوله زد در تفنگ ۲۲ وقتی سمبه زوی فشنگ را میزد از هر کجا رجانب او شلک کردند چانس تیرخورد و از کارماند افاغنه رفتند سرش را ببرند وقتی با و نزدیک شدند از جا برخواست و با کارد دو نفر را مجروح سخت نمود آنوقت مقتول شد و یکذا اکثراً نها کمال شجاعت را بخرج دادند لیکن چون اهالی ارزگان و نقاط محکم آن نواحی رئیس مخصوصی نداشتند تذکرت --- page 266 --- سنة سوم عین الوقایع صحيفة ٢٥٩ پنجمین محاربه هفتاد و سه هزار سپاه نظامی و ایلجاری غلجه‌ئی و اقاباها با توپخانهٔ مرتفعه قله‌ئی کوه خصم مبین که از آنجا بر سرین حرمین حمله آور شده بودند و هکذا کوهها که ارتفاعین راههای آنرا با سده بودند حکمران کلیاه روه سردار والاتبار عبدالقدوس خان و دریا بیگی سپه سالار غلام حیدر خان چرخی و جنرال میرعطا خان مرحوم در فصل --- page 267 --- نسخه ششم عین الوقایع صفحه ٢ در فصل پائیز هزار و سیصد و ده نفاق بین آنها در گرفت و بنای لجاجت را با یکدیگر گذاشتند بعضی از اتفاقیه که کله دار بودند و بجهت از چشمه علوفه برای خوراکه گوسفندان دواب خود ذخیره میکردند در این اوقات به اخیال افتاده پی کارهای شخصی خود رفتند و در ته دراه نارا وا گذاشتند و جمعی بر رشوه گرفته تفرقه میان طایفه خود انداختند تا افاغنه از هر طرف مجدا آورده داخل آنها شدند و در نقطه سنگده ابزارکان بربریا اجماع کردند و جنگ سختی شده بعد از دو شتا مقاتله قلعه آنها از توپ صدمه که دید دیوب آسا متفرق شدند و لشکریان افغان دست بقتل و غارت کشودند و آنچه خواستند کردند منجمله چندین طفل را بسینیزه با برکشیدند که آن زنان را سینه بریدند و مردان آنها را کشتند و اناث و ذکور نحو فطری که در آن طایفه بود همه را اسیر نمودند (تأسف) چهل و هفت نفر از دختران و زنان نیکو شمایل سیده و عام بزرگان آنطایفه در مغارۀ مقیم شده بودند سپاه دشمن صفت گربا آن کوه در تفحص بودند آنها را دیدند و بقصد آنها دویدند آن مطلعان انتخاب شده دامن ہمت و غیرت بکمر زده پا بدار از کوه گذاشته در آن کوهسنگلاخ رو بفرار نهادند سجای رسیده که قله کوه با چرخ چرخ همسری داشت و دیگر محل عبور بر به فرار نداشتند درین جا بر صد ذرع ارتفاع آنکوه و تأیکتر شتابود پسپانهو بخوار بلند کنا ان چون نزده دیوان بقصد وصال پر یان نزدیک بآناه در نیا بید نظلم بلمؤلفه بقصد غزالان نیکو سیر چو گرگان شدند از قفا حله بر استیغ بر کف تفنگی بدوش تعاقب کنان جمله اندر خروش غزالان بر آن کوه بالا بلند بلاغی سراپاشان گشت بند نه دست ستیز و نه پای گریز سراسر با حوال خود اشک ریز ز نامحرمان هر یکی در حجاب بموسا بی افکنده بر آفتاب کی کشت پنهان پی الانگ یکی بود با طالع خود بجنگ ززلف پریشان بصورت نقاب چوا بریه بر رخ ماهتاب زبیحی که بر طرف دامانشان مباد ا برسد دست نامحرمان کشیدند افغان بصد شورشین بگفتند فریادرس یا حسین بهرضطر ب حال دگریان شدند سراسیمه از بیم افغان شدند بچشم پر از اشک و مژگان تر و دآ نمودند با یکد گر زغیرت از انکوه گردون سیر فکندند خود را یکا یک بزیر بر آن سنگ خارا و رکیه دشت یکی بر سر افتاد و دیگر به پشت بهر سنگ یکقطعه چون بلور جیدا شد ز اعضای آن چهل و هور بدادند جان و ندادند دست که نا ید بنا موس آنها شکست بلی رسم غیرت همین است و بس نه زن عشوه گر باشد و بوالهوس بیاید پی حفظ و ناموس دین چو آن ماه رویان بعزم متین بجائی کرش عرصه کرد دیگ زخیرت زند شیشه تن بسنگ خوشا حال مردی که ناموس او ندارد بگردی دگر گفت وگو ریاضی بتاریخ کو ہر فشان چنین زد رقم حال آن مهوشان ولیکن شنیدم که جمعی دگر ز زنهای آن مردم نامور چو شیرین بمغزوب با تیغ تیز بکشتند خود را ازین تنگ نیز سپه تأسف بجل قشون ماند و بس طمع می بنماید بنا موس کس ریاضی ز حال امرزگانیان سخن بس کن از توپ عینی بیان چون اهالی امیدوار و معتقد و ملمعن بتوپ طبیعی زیارت امام زاده ابوالقاسم بودند مطالعه کنندگان خواهند گفت که چطور شد و در اینمطلب دو قسم خیال خواهند کرد بعضی را انکار باصل این معجزه و برخی را تحیر از انست که در صورت حقیقت آن معجزه در موقع این جنگ سرنزد جواب منکران اینست که اعجاز در هر عهدی از بزرگان دین و پیغمبران سلف بظهور رسید و آنرا خارق عادت نامیدند و اینوحی بهر یک از آنان گردیدند مثل حضرت موسی در بنی اسرائیل و حضرت عیسی و سایر انبیا و اولیا بهر کدام دارا خارق عادت بودند که هر ملی از ملل عالم بدان خارق عادت عقیده بسته و ایمان آوردند چون بزرگان و پیشوایان دین ما در حیات و ممات تغییری بگر دار و اعمال مئیت با قوتلی کنیا و توسل با آنها ممکن است میطب ابی ایقان و برافروغ --- page 268 --- نسخۀ سوّم عکّاس الوقایع ملی صفحۀ (۲) و بهر نوع معجزه را دیدن بزرگان دین در حیات و ممات همه چاره سازند در باب مهمات چو بینند می‌چشم امّید را بدست آوری بخت جاویدرا بدرگاه هر یک کنید ظفر بود کربیابی اثر کامین ز خصمینه اخوان که اولاً باب الجواب را با اعجاز او نیست بیبشکی فزون کر پدید آرد از اندکی بود منکر آل سید رکسی که نامش خطا کرده باشد بسی جواب بشیر چرامبووز آن سخن زشد وقتی رئیس قومی باشخاص خود ساخت و دل از شرک پرداخت با امّیدواری بتوت ایزدی شد که در فلان مطلب در یاری نماید و در میاب کردند از کرم پرور دگار بعید است که نه بینش فرماید مثل فرعون که دعو خدایی داشت امّا شب بپیمان کبریاء بخودن می‌انداخت و میگفت پرور دگارا توحه ای و من بندۀ شرمندۀ تو از فتنۀ در رحمت تو امید دارم که مرا نز د قوم مخجل و منفعل نسازی خداوندا چندین سال با و فرصت کرامت فرمودو مثل حضرت موسی پیغمبر اولوالعزمی را بدرگاه او معطل داشت و لکنامرز و دلیین که سر گامؤلف نخواهد شد و بدین این کتاب پز از این مقوله خواهد شد مطلب پیشینیان بسیار و از متاخرین دو شاهد حال دارم که در یکی بعضی از اسلامیان قائلند و بکت معتبره خود نوشته اند و در رعیت هر که اهل انصاف باشد دومین را نیز تصدیق نماید أوّلاً در محاصره شهر هرات چنگیز خان وقتی سپاه آن پادشاه بمحاصره شهر هرات پرداخته رزش سختی بطرف دروازه ملک مقرّ و آور دند اهالی که عجز از مقات داشته بابا ولی مست مشروب را که یکی از اقطاب میدانستند آو دند که پشت خود را بدروازه شهر بدهد تا ببرکت وجود او چنگیزیان نتواند غلبه نمایند و شهر را متصرف شوند باین عقیده ثابت و مطمئن شدند بمحض اینکه لشکریان چنگیز با بیارق افراشته حمله بدروازه آوردند ناگاه خود بخود در بازه باشد بطور یکه باباول مست همچنین قدم فاصل از پشت درب دور افتاد وسپیل دار معلق زنان شد وقتی عقب سر نگاه کر د بشکل خواجه خضر علیه السلام شخصی را دید که عصا در دست دارد و پیشاپیش عساکر چنگیز می‌آید با کمال تعجب گفت تو هم حضرت خضر اشاره بسوی آسمان کرد و گفت او هم باو دست از آن مطلب غرق حیرت ماند و در حال جان بجان آفرین تسلیم کرد و این از طعن خیزان شد اکنون مدفنش در پای حصار کوه هرات است (القصّۀ) سپاه چنگیز تیغ بیداد اخته از کشته امالی پشته‌ها ساخته و جنبنده در هرات با نگذاشتند (دوّیام) وقایع ۱۳۱۱ پنجاه و نه هجری در کربلای معلا که نجم پاشای عثمانی با عساکر زیاد مامور فتح آن بلدۀ کوچک بزرگ حشمت شد چندی محاصره کرد امّا چند ماه از عهده افتتاح آن بر نیامد و انچه سپاه امداد از اسلامبول خواست پیشرفتی در کار او رو نداد تا بتوسط آخرین دسته سپاه و آذوقه که از دولت عثمانی با و فرستادند مخاطبه بر اینکه هر گاه یکماهه شهر کر بلا را فتح نمائی از منصب و امتیاز عزل و در تحت فرمان والی بغداد خواهی شد نجم پاشا روسا سپاه را محض قرائت این فرمان احضار نمود و گفت بپاس مهربانیهائی که سالها در باره شما نمودم فکری در این باب بر دارید والی بغداد که فعلاً سیه کاست بدو آرزوی ماست عنقریب فرمانفرما خواهم شد همه تفکر فرورفته پس از ساعتی هر کدام تجویزی در تدبیر تسخیر کربلا گفتند و هیچیک موثر نیفتاد تا صاحب منصبی از توپخانه بسن نود سال که تاریخ دولت عثمانی بود گفت قربان ألم شده بر سوز دار اگر قولاع در سخن نجم پاشا گفت بگو آن صاحب منصب صاف طینت عاقل گفت امیرمُین لشکریان آگاه باش که این ده پانزده هزار کمتر انداز خود سر و تفنگچی رعیت که در شهر کربلا متخفظ بروج و حصارند در پیش آتش جانزدن و این همه سپاه نظام در اینمدت مدید تاب نمی آورند و استقامت آنها پیش از تصور عقلی است و نمیتوان دلیل شجاعت و قوّت قلبی انها --- page 269 --- نسخه سوم عبرت الوقایع ص ۲۶۲ قلعه آنجا دانست پس چیزی که مانع فتح و سد راه لشکریان دولتی است اعتقاد اهالی شهر بصاحب بقعه و بارگاه داخل آنست تو اگر بتوانی آن بزرگوار را بخود مهربان سازی ممکن است بفتح کامیاب شوی والا هرگاه تمام عساکر سلطانه حاضر شوند مادامیکه صاحب اصلی کربلا مدد کار اهالی باشد ما از عهده فتح برنمی آئیم اصل مطلب اینست حال تو دانی و تدبیر خود و السلام (مؤلف) چو کرد این بیان پسندیده را سپهدار گفت انجهاندیده را مرا راه تو به دل آمد چنان که بر سیم و زر نقش صاحبقران کنون در صلاح توام کار نیست رسیدن بمقصود دشوار نیست بگو هر چه خواهی بتدبیر جنگ که حاضر برای تو ام بیدرنگ چنین گفت آن پیر مرد کهن بسر دار لشکر خداوند من که ای لطف ایزد تو را رهنمون (نجم) حکمران تمام قشون بقلعه ادیش تو در نه فلک نه باشد کواکب نه باشد ملک ز توپ تو کاهیده ناف زمین بتیغ تو مغلوب خاقان چین بنیری و سلطان آفاق گیر خیال تو صیاد صد شیر شیر بتسخیر این شهر کرمایی بحکم خدا و بنی قابلی که فرموده است خدای احد بود فوق هر دست از نیک و بد بباید بدست خدا کرد جنگ که بر کردن دل بند بالبنگ بیک لفظ کُن عالمی را زجا همی بر فکند نه تواند خدا بدان کاندر این شهر پر شورو شر بود قبر فرزند خیر البشر عزیز جهان سرور عالمین حبیب خدا شاه میر حسین چراغ هدی و مه کائنات کلید در فتح و باب نجات حیات و مماتش بهر بوم و بر بود آشکارا چو شمس و قمر با صحاب و انصار او تا ابد بود قادر پاکت یار و مدد شهیدی که گشت تا کرد کار کند عزتش را بخلق آشکار لب تشنه جان داد در کربلا که حق جوئی او شود برملا و گرنه یدالله قهار عیب بود شکستش ز خلق جهان غیب بود ز یاران او هر یکی در جهان فتادی ز مخلوق یکسر نژاد نه دستش تهی بود از اقتدار که از خیل اعدا برآرد دمار بدان کشت راضی که گردید شهید بدست بلا از جفای یزید بجز فکر آمال امت نبود خیالش بغیر شفاعت نبود کنون این بیابان و شهر درا مر او راست در قبضه اقتدار کلید در حصن همایون حصار بود پور مسعود آن شهریار که اسمعیل علیه نامه نام اوستش همانا بکف پنجه داورش نشاید گرفتن بتدبیر جنگ جهان پر شود گر ز توپ و تفنگ مگر اینکه از جان شوی چاکرش کنی سجده بر مهر تابنده اش بصدق سائی بدر بار او شوی از دل و جان خریدار او بالحاح و زاری و عجز و نیاز عجب نیست کردی اگر سرفراز که الطاف او شامل آید تو را فتوح بلیط حاصل آید تو را مسلط شوی بر دلیران شهر بر آری دمار عدو را بقهر سپهدار زین گفته چون گل شکفت ولی از سر مطلب دل نهفت شبانگاه آن پیر فرزانه را طلب کرد و آراست کاشانه را سؤالی نمود و جوابی شنید که بر فعل مشکل همی آفرین باد پذیرفت گفتار او را تمام ولی داشت در پرده از خاص و عام حسینی صفت گشت آن سرفراز شد از خیل عشاق شاه حجاز شبور و نوا اندر این نیم شب بی لابه و عجز بکشود لب بتعظیم و تکریم خم گشت دست ز سلطان دین مقصد خویش خواست بفتح طلسمات چون اشتیاق همایون شهنشاه دشت عراق کلید ظفر داد بر هشت او که تا خم نکرد و سر انگشت او بلی چون مخالف کند آرزو بفتح حصار از پی آبرو پنه جوید از دودمان بتول مساعد شود چار کانش فصول چنان کان سپهدار مصقول طینت بتسخیر آن قلعه شد پایدار ریاض تو هم ز اهل ادراک شو با خلاص دل علی پاک شو الحاصل بتصویب و راهنمائی آنصاحب منصب محترم نجیب پاشا شبانه در خیمه خلوت سجاده گسترده ریسمان در گردن انداخت در رو بآستان سید الثقلین ابیعبدالله الحسین علیه السلام شروع --- page 270 --- نسخه سوم عين الوقايع صفحه ٢۶٣ شروع بجدو نیاز دیگر به دربار غفور باخویش بود در عالم رؤیا دید در وازه شهر کربلا کشوده هفتاد و دو آهو خارج شده رو بآرد و آمدند آهوی تاج دار در جلو و آهوی خوش صوتی در کنار و رعنا غزالی پهلوی راست آن دو آهو روان اسب و سایه هواء متعاقب آنها می آیند وقتی نزدیک بآرد و خیمه نجم پاشا رسیدند آهوی تاجدار بآن جره آهو اشارتی فرمود و باز بان شیخ کلید گر چاوان خیمه نجم پاشا خنداز د بکو باز گشتم و سد خالیست بتکلیف خودت رفتار کن بنجم پاشای خوش بخت بیدار شد کلید سروی سجاده خود یافت آن را بردا و جهان شب بجد داد فرستاد پیر مرد کهن سال را آور دند کلید در میان خواب را با و نمود و تعبیر خواست پیر مرد جمیعت کیش گفت مقصودت حاصل است چرا که حضرت بتو اجازه فرمود بدانکه آن هفتاد و د واهوی کربلا چیا و آهوی تاجدار خود حضرت سید الشهدا علیه السلام و آهوی نیک صولت جناب ابا الفضل و آهو بره شهزاده علی اکبر علیهم سلم کربلا آن هر ز کو ار است و کلید را بتو عطا فرموده حال آنچه خواهی بکن نجم پاشا خیمه معتقد شد و بمع دل را از لوث شرک محبت اهل بیت رسالت صفا داد صبح فرد امتوجه تسخیر کر بلا شد و فرمان بر شش سپا هیان داد آن مکر راند از ان جنگی که در برنج و بارد کر بلامستعد قتال و جدال بودند و مکتر سپاه عثمانیه را در نزد یک بروج مغلوب ساخته جمعی را بقتل میرسانیدند در این بر ش ابداً اظهار حیات ننوانستند و دو ساعت فاصله شهری که شش ماه محاصره مانده بود بتصرف عساکر نجم پاشا در آمد و فرمان بقتل و غارت داد که باغیان و حر بیان را بقتل رسانند اما عساکر کینه جو بکس دادن نگذشته خواه غریب بود خواه بومی جهت تم لطفی حضرت بشورشیان این بود که دو نفر رئیس از طایفه اعراب داشتند یکی انه خلیفه شمر و دیگری طایر و مبرد و مهر سنگ بیباک بودند و سبعی اعراب بویه و جسد گریخته های بلاد را که در شقاوت و شرارت نظیر و عدیل نداشتند دور خود جمع کرد بمفسده اقدام کردند و با دولت عثمانی طرف نزاع و جدال شدند از زمان ورود عساکر آندولت که ابواب شهر کربلا مسدود شد آن جمعیت از ازل و اوباش که متجاوز از دوازده هزار نفر بودند بداخل شهر دست تعدی کشوده بناموس و اموال مردم سکنه در ز آز دست اندازیها کردند و بهانه اینکه ما مستحفظ بروج و اهل محاربه ایم هر شب از اهالی پول مخارج و اسباب لواز میکرفتند و با عمال قبیحه از قبیل شرب و غیره اقدام داشته حرکات آنها باعث شد که نجم پاشا از خارج خادم و محرم آستان حضرت شود و خودان کوا با بیان مجرم واقعی کردند اینست مآل جاندینان که در جوار بزرگان دین هم بکار فضائی و ضد طریق اسلام اقدام نمایند که این رسم قابا جا در کجا در این دوره پست تا بهر حال چنانچه در افغا نستان از قدیم الایام معمول است که شبها جمعه در اماکن محترم و قرب جوار امام زاده کان و اولیا در و د کرده بعیش و طرب و لهو لعب مشغول میشوند و محل خوش گذرانی و بیگا آنها آستانه اقطاب و او تاد است خدا وند کریم بایت خود مگر تقصیر ما مردم افغانستان را عفو فرماید که حرمت روحات مقدسه را منظور نداشته بر فتار و کر دار وحشیانه می پردازیم کر مسلما آزاد نیست که حافظ دارد وای اکر از پی امروز بود فردا کاش پادشاه عالیه افغانستان که در حسن نیت و فطرت نوشیروان عهدست در ترک این مرسوم و کردار انا بدان نقاط پردازد ( مؤلف ) خلاصه شهر کربلا از وجود اشرار پاک شد و چندین هزار از آنها و سائر اهالی بقتل رسید و نجم پاشا بمقصود خود نایل گردید (القصّه) توپ یحیی معمولی اما عزاده ابوالقاسم که در کوهستان برار برضد سپاه افغانستان آواز نمود و بارقه کرامتی از آستان آن بزرگو ارند رخشید ازین نسبتی و یقیناً امیر عبدالرحمن خان در هر باب بخضرت شاه ولایت ملتجی بود کسی کو محمد بر رتھا پدر پی کین او بر نخیزد سپر عقیده مؤلف اینست که اگر کافری سال ها صلی رقود از خوارج تلعق اقا سید حسن با عرق و بابا خان را اسیر داشته با هدیه آذریه شهد دیگرا بندار --- page 271 --- نسخهٔ سيم عین الوقایع صفحه ۴ مطلبی از اولیاء در خواب برآمده میشود و شخصی که معرفت در حق هر یک از اولیاء داشته باشد و اعتفادش کامل باشد نصیب و محرم از عنایت گردد (ایران) مراجعت اعلیحضرت ناصرالدین شاه طاب ثراه از سفر سلطان آباد و امر بنظم و آبادی آن قصبه و تعمیر بقعه اوقاف امام زاده سهل ابن علی علیه السلام که دران نواحی است و مغرب شدن نواب والا شاهزاده موید الدوله بایالت خراسان و سیستان و غزل جناب صاحب دیوان از حکمرانی این مملکت خبر قتل شیعیان واقع امات تحت افغانستان بموقف توقعه ملت ایران که شد جناب شریعتمدار حاجی میرزا محمد ابراهیم سبزواری عریضه بانی ارسال شده و توسط تلگراف با پادشاه ایران گفتگو با نمود منجمله اخبار داد که اگر دولت ایران بملاحظه مخارج اردوکشی حمایت از شیعیان افغانستان می نماید چهل هزار تومان نقد م وجه زاد پا نصد خروار جنس من خودم مصارف سپاه میدهم و اگر دولت بطغره و تعلل بگذراند خودم جبهه‌ای حرکت و مدفق بجانب افغانستان با اینوقت که بحکم جهاد بروم جواب و سؤال اعلیحضرت پادشاه ایران با نماینده و بشوه انگیز مرانیاب و غفلت خواستن دولت مزبور از شاهنشاه ایران که یکماهه اسباب نمایش در راه حال شیعیان افغانستان را فراهم نماید و تذکره دولت مزبور با امیر عبدالرحمن خان والی کابل در اینخصوص، خفتن طایفه کلهر در نواحی کردستان و کروکیس و اسن و کشتن مسیحیان امیر نظام آن فتنه را بتدابیر حسنه خود تسکین و بآدر بسیار نقاط ایران، ترقی کارخانه جات اسلحه و فشنک سازی دولت علیه ایران در دارالخلافه طهران که مطابق با کارخانه المان تفنک فشنک ساختند (جاپان) قرار دادایندولت در اقامت سفراء روس با یالات مرکزیه اینمملکت، ورود کور نام سفیر انگلیس مجدداً در پکن، هیجان دولت چین از آمدن سپاه روس بسیر حبه پامیر کشیدن راه آهن بتمام بلاد معظم داخله از خبر رسیدن راه آهن روس بسیبریا غرق شدن کشتی موسوم با برادر بیدرجنکات که ۲۳ نفر از راکبین نجات یافتند (ژاپون) افزودن ایندولت قید و اسپا بر بحری و مجری و ملبس نمودن آنها را با لباس سپاه اروپا و مشغول بفراهم آوردن استعدا د کلی شدن و مسلح نمودن سپاه خود را بتفنگهای جدید الاختراع خرم آمریکا (امریتا) اسپانیا اضطراب اہالی از خبر شیوع و با د و مامور کشتن در قرانتین بسرحدات اسپانیول (ابطالیا) کوه آتش فشان اتناسشوع بطغیان نمود و صداهای مهیب در اراضی آن نقاط پیچیده مآثر پایان سیل عظیمی در آن مملکت آمد و خرابی زیادی در قراء آن نقاط وارد آورد و صد ده هزار آدم را غرق و تلف نمود با بسیاری از دواب (فرانس) فتح عساکر ایندولت در نقطه دکن با و شکست چهار هزار طایفه دابومی که یاغی بودند ایضاً شکست پادشاه داهومی از عساکر فرانسه که بسیاری سپاه او زنان جنگی بودند و قتل شصد نفر از آنان، جشن سال صدیم جمهوری ملت در بلاد فرانسه، طغیان طایفه انارشیست در پاریس و خراب نمودن بعضی نقاط را بضرب دینامیت، کشتی موسوم بناسپانی مال کمپانی ایندولت که حال چهار ملیون و سیصد هزار طالر طلا معادل شش کرور و دویست و چهل هزار تومان پول عالیه ایران بود و از نیویورک به (هاور) میرفت در وسط دریا دو چار قطاع الطریق انگلیسی و گرفتار شد (انگلیس) فرستادن کمیسیون مخصوصی سرت و قایع پامیر و شقاق مخالفت دولت روس در انصفحات که مور رتویچ انگلیس و چند صاحب منصب دیگر روانه آنصوب شدند و امیر محمد خان جمشیدیز بهمراه بود. تأکیدات زیاد فرمانفرمای انگلیس بموجب قرار داد با دولت ایمان با امیر افغانستان در حفظ مال و جان و ناموس اہل تشیع تدارک اردوی عظیمی بسرحدات تبت و پامیر از خوف مستقمی روس، سکنه هندوستان را تعداد نمودند دویست و هشتاد و هفت ملیون نفس بود که از آنجمله دویست و بیست و یک ملیون تابع انگلیس بودند و شصت و شش ملیون تابع حکمرانان هندوستان از اشتهار متخذه درباره بابیان چرا قابل آمد و میگفتند حاجی بهائی از اهالی قفقاز در زمره بضرانیه مأم مشغول شغل شنیع بود. و بهاءالله مثل سک در ده دهم متصل ماند مجیبی دیدند تا بصبر در آشدند والله اعلم وجب --- page 272 --- نسخه سوم عين الوقايع صفحه ۴ و مذهب منطوایف دو بیست و بیست میلیون نفوس مجوس و بت پرست و پنجاه و هفت میلیون مسلم و دو ملیون نصارا و مابقی طایفه زردشتی که بپراهمه و هندو بهزار و هیصد گرونام هندوستان ساکن بوده اند کشتی بخار موسوم بمد گاسقار بجهول بحول حادثه عمیقی در در شال شهر لیزنوریا ی تحت پورتوگال ابا کجین خود غرق شد در شهر کشمیر سفتگی گیتی خراب شده جمعی افغان زیر آوار ماندند افزودن انگلیس عساکر مقیم مصر و نارضائی مردم از ا نیطلب اطریش رونمائی در بعضی بلاد سرحه ایندولت اعانت و افتخار امپراتور اطریش با امپراتور المان در وینر بعقد مقطوعیة تعزیزات مسیو بنر مارک (فرانس) چهل و چهار نفر از اجزاء دسمبرامان قتل یا توقیف بنواحی کاشنر پیش رفتند اما اہل چین آنها را معاهده دادند شیوع ناخوشی وبا در اغلب بلاد روس حرکت مامورین علی روس بسبقت و پیشدستی در گفتگو با نسیون علی انگلیس تعیین تجمجه زیادی از دولت برسم اعانت بجهت بود یا نیز از روسیه ثریا ثمن یکی دنیا بهجرت میکنند ورود یکدست هیأت یندولت بعقده بونانی کنسپدانصد و وافغانستان * اغتشاش جزئی در عالی ترخان وسارا تف رفتن امیر بخارا پیطرز بورغ رفتن دو نهر اریابی (عثمانی) ایمن پاشا در آفریقا از اعراب بدوی محصور شد ماموریت عساکر ایندولت باسفاکیا و شورش رعایا دابو حورو شش دانه و توپ (یونان) زلزله در جزیره نامت که اکثر عمارات را خراب کرد (المان) معالجه ایندولت بطور اتحاد کسانه بایروس نقضه سوماناش سنه مسئله مسیو بر مارک بلاد اسامیه دول فرنگ به بن رقای دولت المان و عداوت باطنی شخص امپراتور با شارا نیه که در قتل بنز مارک افغانستان مایل بود طبع کتابی که از تالیفات مارشال ملنکات عظم المانی است در شهر برلن مسافرت امپراتور بوینه پای شاه قرشا (بلژيك) شیوع و با در آن مملکت که پس از دو ماه دفع و رفع شد (هلاند) نفوذ وباء واتلاف نفوس زیادتی کشور (افریقا) ورود سفیر فرانسه و پذیرائی سلطان مراکو در یبی و ابزرا از متصرفات المان دابلی حمله برده حاکم آن قطعه را که عرب بوده با چند نفر اتباع انگلیس و غیر بکشتند جنگ طایفه ساکن (آن جرا) با سپاهولی حسن سلطان مراکش و بعد از خونریزی فراوان غلبه عساکر سلطان بر جماعت آن جزا) و آتش زدن قریه و اردوی پیش را (امریکای) شورش و انقلاب و اسما با نواع ذرت جزایر ما دای که اهالی مراحنی با قامت خارجه در آن محل بودند افغانستان چندین نفر از صیاد و گاوی باید برای شب در هر آزار زردی سرازیر میشود که در ۱۳ه هجری مطابق با اواخر ۱۸۹۳ و اوایل ۱۸۹۴ مسیحی افغانستان اندام سورنام ایشان قطا قطا مشهر طوایف بر بر قجاتی و غیره بوسه در حکم امارت سنجرانی بسیاری قلاع محکمه الکای انجماعت و احضار سپاه توپخانه فد راند به کوهستان و مقرر داشتن حکام از اند و به عقاط محطه ببرگستان و محضر استعدادی با هر یک از آنها معین داشتن و مرخص شدن چماعد ایلجاری و معادن آنها باوطان خودشان و مامور شدن جبرال شیر محمد خان با پنجهزار سپاه پیاده تو پیار وسواره با قورخانه زیاد در اقامت بنواحی آرازگان و اطراف کو هسارے که یا غیها آنجا را سکنا قرار میدادند آمدن دو سزار نشر سواره و پیاده روس بقصبه مرغاب توابع بدخشان و جلوگیری سید شاه خان ز نمرال که روسیان تخلی کلکی بخاک افغانستان نتیجه نمایند اردوی بزرگ روس که بسر حد شمالی پامیر آمده بود باعث اغتشاش خیالات امیر عبد الرحمن خان شد قطعه جهاز در جبل پنج آمیز سرحد یا میر از طرف بدخشان قشون دستعد اد حربی فرستاد که سر حد را محفوظ دارند آمدن (سرما تیمرد ورند) اول شخص و عوام تیر سیاسی دان انگلیس سمت ایلچی گری دسترم ملاقات با امیر عبد الرحمن خان از راه پنایی در و جلال آباد و مایله است امیر علی که در اینعما بده بسیاری نقاط سرحد جنوب شرقی افغانستان مجدد آمیرا فغانستان شد و نفوذ انگلیس در ان نقاط کا سیت معاهده --- page 273 --- نیستی سوم عین الوقایع صفحه ۲۶۶ معاهده دلخواه امارت افغانستان با انگلیسها سر آن صورت پذیرفت که انگلیسها خوشنود امیر معظم الیه را بدوستی خود مطمئن سازند و در حصة روس از مقابله پایمیر وادارند و در ود یک باطالیان فنون روس عبوراً بنقطة مروچا از متصرفات افغان بنوع عمال بدشایع خاصر شدن سید شاه خان ژنراال افغان با شش هزار سپاه و هیجده عراده توپ سبه افتیها و محاذة آنها که اگر زمینه مهیای جنگ باشد هم در اینسال امیر عبدالرحمن خان بملاحظہ اینکه غیری راه دخالت بکوہستانی آنجا سرحد شرقی افغانستان نداشته باشد استعداد هفده هزار نفر ارگ کرده قصد تسخیر قلعم وند میر طایفه کافری که آنها را در افغانستان کا فرسیاه پوش و بعضی کا فریز پوش میمانند نمود گرفتاری غمزاده کان و غمه زاده های متخلف بهرات در کابل و فرستادن شش عراده توپ کوچک طرح جدید و وزن از کابل بهرات توسط محمد حسن خان جامع دار شیوع تپ لرزه بقصة مار در گرستان و یرا قان در تابستان گرفتار شدن بسیار صاحب منصب از ان امیر شیر علیخان و سردار محمد ایوب خان بجبل امارت افغانستان متفرق شدن بسیار اہالی بهر رستان زیر یکتا پنجاک ایران و ہندوستان و ترکستان از مکید تعمیر اسلحه قدیم سپاهیان افغانستان را بتهیری خانها آن مملکت ارسال داشتن امیر عبدالرحمن خان یک جلد کلام الله خطی بزرگ توسط اقا میر هاشم پر مرحوم حاجی سید قاسم سے بابستان ملایک پا ستا حضرت رضو مامور داشتن شیر بندلخان را از کابل برائی تجدیدی سرحدات افغانستان و هندوستان که تا سر حد بلوچستان با حضور امناء انگلیس تعیین شود و عملا بسازند و نیز سپهسالار غلامحیدر خان مامور تعیین سرحدات باجور و پامیر با رجال دوّ انگلیس شد ۱۳۱۱ آتش گرفتن قورخانه باروط سازی خارج شهر هرات جپ مزار خواجه علی وفا در ۲۱ ذیقعده تعیین سرد امر روی راه هرات از قبل حکومت سبزہ کی و خیال شرارت فوج غزنوی در مقرات که از اقدامات نظام الدینخان کرنل دفع و رفع شد امین نظام (ایران) مقرر داشتن ایندولت محمد صادق خان را با جناب میرزا جهانگیر خان ناظم الملک و ارد و از خراسان براے تقسیم سرحدات بین خراسان و آخال که امیر حسین خان شجاع الدوله قوچانی نیز بهمراه رفت و در قریه فاروج از ایام یکشنبه یازدهم اسب افتاد و وفات یافت و محمد ناصرخان پسرش در عوض حکمرانی قوچان منصوب ملتقب روانه مقصد با مامورین مزبوره جمادالا گردید و نتیجه این ماموریت آن شد که قراء و کوهسار نقطه فیروزه سر حد قوچان با بسیار اراضی سرحد در جزه و کلات مراجعت بوراق ترکان و سرخس جز بلوک آخال و ضمیمه قلم رو روس شد و خسارت از دکشی از برای حدود ایران بحاصل بود چرا که اگر امین نظام با سوار بارض تقدیر ده هشتم و قرا آق سر باز هم با نیامورت نمیرفت مهندسین در حال دولت بیته روس از نقطه معینہ حالیه آمد نسبت بخاک ایران تخطی و تجاوزی میکردند زلزله سفت قوچان بشب ششم جماد الاوّل ۱۳ ساعت از شب رفته که متجاوز از دو هزار معاودت مؤلف از جمعیت زیر آوار ماندند (جاپان) نقار سخت ایندولت با دولت ژاپون از نقطین انگلیس در خصوص مملکت کره که ژاپون خراسان بهرات و حق و خود میدانست و چین نمیداد و سایه بنا در دخو ایز کره بین چین و ژاپون مشترک بود و نتیجه دیدن دوست اسمعا چین و نشود افغانستان یوم و زیاده حق حفظ حد و ممالکی خود اما لشکریان ایندولت بهره از علم جنگ نداشتند (ژاپون) اعلان جنگ ایندولت دہم جمادی الا با دولت چین کہ پسر از اعلان عساکر ژاپونی از برو بحر بخاک بهادر و بلاد چین حمله آوردند و در چند نقطه شکست فاش بعساکر پس وارد آورد تر بیقه آنها را ژاپونیان ضبط کردند و بسیار نقاط بلاد چین را متصرف شدند ایضاً فتوحات بحری زاپون که با سفاین جنگی حیدر جنگ لنگر و بعد از آن در بندروای نامی واهمه آوردند و سفاین جنگی چین بواسطه عدم استحکام و --- page 274 --- نسخه سوم سراج الوقایع صفحه ۱۶۸ استعداد نتوانست با کشتی های ژاپون مقابله نماید بسیاری از انها شکست و بسیار غرق و چند نیز اسیر ژاپونیان شده امیرالیر چینی با بسیاری صاحبان منصبان بحری ایندولت که ادعای همسری با عموم دول عالم داشتند خود را از دقدق ننگ و عار بجرعه انداخته غرق دریا حوادث شدند که بحیات شش گرفتار نشوند ورود عساکر ژاپون بپادر تور فتوحات بکلی در شکی که سیصد هزار عساکر چینی بجهته اردو منقسم بودند و از هجده جواب صد هزار سپاه ژاپون برنیامده و همه جا مغلوب شده و جزیره لیا او تونک کلاً بتصرف ژاپونیان در آمد ندامت دولت چین از پنطی عساکر و مندرس بودن اسلحه و سفاین جنگی خود که با کنا عظمت و از دیا د سپاه آنطور مغلوب شد تاسف دیگر اینکه خاقان چین از افسرده خاطری خود بهنگام گردش در باغستان زوجه او که برای تسلیه حاضر شده بود و میخواست خاقان را بعشرت مشغول کند خاقان روی تآبید و گفت از قدم نامبار تو اینصدمات را دیدم فورا ملکه با طلاق خلوت خود در آمده نامهٔ تاثری بخاقان نوشت که چون من بد قدم بودم خود را فنا می محض نمودم که مملکت بر آن اعلیحضرت پایدار بماند و بعد از ختم نامه خود را کشت و افسوس زیای بخاقان گذاشت که از صدمه جنگ فراموش کرد (امریکا) اسپانیول پادشاه ایندولت که با خوشی در دلکو کرفتار بود صحت کامل یافت فتنه اهالی جزیره ئیه کو با برضد اسپانیول با طمینان سپرپاهی دول امریکا (انگلیس) هیجان اجراء بالینت ایندولت از تخطی سپاه روس در محال پامیر و دستورالعمل فرستادن بلرد را برت سپهسالار هندوستان بجهته تدارک قشون و استعداد حربی اردو بزرگ انگلیس در شمال غربی تبت و کشمیر میماند نظم آن صفحات مقیم و مواظب حرکات عساکر و پولیس پامیر بودند حرکت بسیاری سفاین جنگی انگلیس بجهت دریآ چین محض نگهداری بنادر خود از اغتشاش و مخالفتی که بین دولتین چین و ژاپون رویداده بود طغیان سیل بندرک از کوه نسعانت که باعث اتلاف نفوس زیاد شد در نواحی لندن جنگ موزر جایض در سغوه کنکو با هراب بدوی که پانصد نفر از آنها دستگیر کرد رنجل عراب بر توجیه فتره بود ساختن دولت انگلیس سه فروند کشتی جنگی تند رو بد و کرور لیره انگلیس (سرمایش) ملاحظه اتحا وضمنی که انگلیس با ژاپون کشته در مسئله جنگ با چین بتدارک استعداد بحری و بحری در نواحی منچوریا شد و اطمینان سپر اهی در صورت درخواست به دولت چین دادند بنیاد معاههٔ دولت روس با دولت انگلیس در تعیین حدود سرحدیه پامیر و ملاقات اجزاء کمیسیون طرفین در نواحی شغان دسته افغانستان که مدتی طرح مذاکره و گفتگو بود و فراهم بودن استعداد جنگی کامل از روس بدان نقاط که بعد از چندی ختم گفتگو و قرار داد شد واز دوهای حده روس برگشته معدودی در آن نقاط برای حفظ حدود و ثغور باقی ماندند شروع بکشیدن راه آهن از تاشکند بسمت خقند (فرانس) فرستادن یک دسته قشون عده با سهر حداث متصرفی که از خاک شرقی هندوستان و چین دارد و بتدارک استعداد بحری و نقل جنکیه در کشتی جنگی ایندولت در سواحل ما داکاستار غرق طوفان شد و یکفروند کشتی از ایندولت بجزیره کرکلان ورود نمود جهت : ایندولت با دولت بهتر روس بردیا تحا د و پیوستگی در امور پنسلکی ممالک چین و ژاپون و دخالت بامور سودان (اطریش) و ارایل ۱۸۹۵ ایندولت ۲۲ فوج بر عساکر پیاده خود افزود (سنه هجری) (مطابق ۱۸۹۵ مسیحی) (افغانستان) تعیین امیر عبدالرحمن خان در چهار نقطه اطراف کوهستان و فکر و کابل چهار اردو که نظامی سس حمل بردن از چهار سمت با نورستان و از بحال خود تا سال بعد که امر بیورش و حمله بردن بکا فرستان نمود کسی را آکاه نساخت و مقصورش این بود که از خار جیا داخل حالی ومآدی بکا فریا پیدا نشود و بمنده بر آنها غلبه نماید ابتیاع نمودن امیر عبدالرحمن خان چند عراده توپ و تفنکات پر پر زیاد از انگلیس --- page 275 --- نمره سوم عین الوقایع صفحهٔ ۲۶ از انگلیس یقین کزاف داداد دکوستن بارسپا و قرنیت که ماه دو قران از ینجهانی سال کسر مواجب سپاهیان حرکت سردار عبدالمجید خان ارشد بطرف هرات با سردار سیف الدین خان باطمینان بیار و طوایف هزاره جمشیدی ساکن بادغیس بضد امیر افغانستان در ماه صفر و مامور شدن شاه داد خان رساله دار افغان و محمد امیر خان افشار و ابوبکر خان الکوزائی باسوار کوسه باز و استعداد جنگی بنقاط سرحدی محض جلوگیری و دستگیری سردار مشارالیه و انتشار اخبار افواهیا و مهاجره بستن مؤلف را در بستن با تمام رفاقی سردار عبدالمجید ورابطه باد و ستیه روس مدت بیست و هفت روز در مهره و مناظره ماندم تا بفضل خداوند و وسایل چند از مهلکه نجات یافتم مینا مامور شدن عبدالله خان قندهاری افغان تاجر باشی ستن از طرف امیر عبدالرحمن خان باقامت مشهد مقدس محض وقایع نگاشتن توبه افغانستان آوازه بهبودی شبستان بست شوال شرقی شجرای یوم ۲۳ جمادی الاول ۱۳۱۲ حرکت امیر زاده معظم نصر الله خان این وقایع در روز جمعه ساعت نه آزاد بختیاری کابل بنرم ملاقات اعلیحضرت پادشاه انگلستان قیصر هند وستان و رماه ذیحجه با چند نفر اجزای مخصوص منجمله سردار محمد حسن خان سپاهی محمدخان اتفاق افتاد (ایران) وفات وحید عصر حضرت حجة الاسلام آقای حاجی میرزا حسن شیرازی اعلی الله مقامه در سر من رای که در سوگواری آنمرحوم عموم ملت اسلام در هر یک از بلاد عام اساس تعزیت چیدند خصوص در مملکت و ملت ایران که چند روز قراین سجن جاری و دکاکین بسته و فرش عزا بهر یگذری سترده بود فرجتا ریخ آن جنت اشیان خور جنت برون بائی بینه لوح اوقات ایکسر گفت بگو از جهان رفت بحقیت حسن فوت جناب سرتیپدار آقا میرزا احمد رضوی خراسانی نیز در این ایام اتفاق افتاد میشود از مصروع ثانی عزل سرکار والا شاهزاده مؤید الدوله از حکومت خراسان و نصب حاجی غلامرضا خان آصف الدوله شاہسون ۱۳۱۲ باستثناء گفت بگو (چین) ختم قرار داد مصالحه ایندولت با ژاپون و متارکه جنگ بین طرفین و واگذار نمودن دولت آسمانی چین جزیره فرموزا بملکیت ژاپون و کشترا یط صلح و گرو گذاشتن ژاپون جزیره لیا او تنگ را بضبط سپاه خود ما دامیکه وجه خسارت جنگ را دولت چین نپردازد قرض ایندولت بضمانت دولت روس بمبلغ سی کرور لیره انگلیسی بوعده سی و شش قسط چاکر شد (ژاپون) شرط ایندولت در عوض تخلیه جزیره لیا او تو تک مطالبه نمودن شصت کرور تائل از دولت چین بود و منجان برا از جمله عساکر جنگی که در خاک چین دست احضار نمود و سفاین جنگی ایندولت در بنا در یکه محل عبور سفاین فرانسه و انگلیس و لنگر اند ا جزیره جنگی براز دولت چین باید ژاپون برسد معادل صد کرور لیره انگلیسی بود (اسپانیا) اسپانیا شورش شدید جزیره کوبا مجددآ بتحریک امریکائیان شروع کرد بر دولت و اسپانیول مجبور بفرستادن استعداد حربی و عساکر زیاده در جزیره مزبور شد و نیز بجزیره فیلیپین سپاه و استعداد محض انتظام آنحدود فرستاد (ایتالیا) مامور شدن سی هزار سپاه ایندولت بطرف سودان مصر محض حفظ سرحدات ممالک خود اما ضمناً قصد شان تصرف تمام سودان بود (فرانسند) دخالت ایندولت در امور اصلاح جنگ چین و ژاپون بهمدستی دولت روس یا غی شدن اهالی (آن تانا ریو) واقعه در جزیره ما و الا شکار که دولت فرانسه را مجبور بفرستادن سپاه نمود (انگلیس) تاسف رجال ایندولت که چرا روس و فرانسه صرف ملتجای از گفتگو ی چین و ژاپون و مشرق اقصی ببرند و دولت مزبور بهره و نصیبی نداشته باشد (روس) در گذشتن اعلیحضرت الکساندر سیهم پادشاه ایندولت از جهان فانی و جلوس اعلیحضرت نیکلا امپراتور کل ممالک روسیه که ولیعهد امپراطور ماضی بود ۱۳۱۳ هجری) (مطابق ۱۸۹۵ مسیحی) (افغانستا امیر عبد الرحمن خان امر تعمیر شهر فراه نمود در سرحدات ایران از طرف افغانستان مامور تذکره معین شد چون عساکر دولت --- page 276 --- تیتر سی و سوم عکس الوقایع صفحه ۲۷۴ دولت ایران از اتباع افغانستان بدل تذکره درانه وشد زیرت بجهیند امیر معظم نیز قرارداد که رعایای ایران آنچه بممالک افغانی اند و ساکنند نفری دوازده قرآن بدل تذکره بدهند در هم رعایای هرات وغیره انچه بطرف ایران بروند این مبلغ را داده باشند چون خیال امیر عبدالرحمن خان از مدتی مشغول داد قاتش مصروف تسخیر کافرستان بود در زمستان امسال که برف قلل جبال آتراستقطم و نواحی محل سکنای طایفه کافره را گرفته بود امر نمود که از چهار جانب سپاه معصوبه بدن مسامحه تعطیل حمله در بکافرستان نمودند تقبیلا تفصیل دسته اول از راه پنچشیر سرفتح سپه پیاده ویکفوج رساله و چهار بیرق خاصه دار با توپخانه کوهی و دشتی تحت ریاست کپتیان محمد علیخان مامور آساهان گردیدند دسته دوم دو فوج پیاده نظام و هزار نفر قشون ردیفی از سواره و پیاده مع یک باطری توپخانه از طرف اسمار و چترال تحت حکم سپهسالار غلامحیدرخان چرخی متوجه دروازه کافرستان شدند دسته سوم از بدخشان زیر فرمان جنرال کتا لخان روانه مقصد گردیدند که سوار و پیاده نظامی ایندسته متجاوز از چهار هزار نفر بودند و یکباطری توپخانه کوهی بهم داشتند دسته چهارم عبارت از هزار نفر سپاه پیاده و سواره بود که از لغان برسپار کافرستان شدند و رئیس آنها حاکم لغمان با نیض محمد شان چرخی بود توضیح آنکه طایفه کافری مزبور جنس وحشی صفت و طویل القامه میباشند که لباس آنها از جلد بزبسیاه و سرخ است و بزرگان ایشان پوست بژسفید میپوشند و گیسوان آویخته و ریش و سبیل های عجیب دراز دارند و مذهب و طریقه مخصوصی که نسبت بهر کیشی بسایر ادیان باشد در آن طایفه نیست بتهای قوی الجثه قدیمی را میپرستند و بکواکب سبعه و وحوش معتقدند بعضی از آنها اشیاء دیگر را رب النوع میدانند و برخی از نفوذ هندوان و کشیشان انگلیس بقواعد بودایی و نصارایان انجیلی خود را ملتبس دارند و بسیار تعداد عموم مردم کافر متجاوز از صد و هزار خانواده است تا سه کاشغر و نواحی پامیر سُکنا دارند تا آنکه محلم که عباس نیز میپوشند واز ۵ ۳ هزار الی ۴ هزار خانوار متجاوز نمیشد آنها لامذهب و عاری از هر طریقه و بری از ادیان مختلفه میباشند اما همه از یکطایفه و یکید قبیله اند و اتفاق دارند و متجاوز ازسی وششیزار خانواده که هر خانه دارای پنج شش مرد کاریست مولانا علیه رحمة الله تقی علیه الرحمه از عرفای معمر و متکثر بآین ایران نبیره زاده ملاعبدالرحمن جامی علیه الرحمة است کتابی در غزوات سلطان بلجیر و مایه افتخار اسلام امیرتیمور گورکان منظوم آورده که تاریخ آن کتاب قریب بچهار صد سال است با خط نسخ تعلیق و کاغذ ترمه و جدول طلا در صفری از اسفارند سال قبل مؤلّف آنرا بدست آورده بمحل که نسخه ثانوی و کرشمح این غزوات نداشته باشد و در آن دیباچه بیان داشته بهنگام عزیمت امیرتیمور تسخیر هندوستان کشید سه هزار سپاه از راه دشت قچاق که روانه کابل شد جمعی از اهالی بشکایت شرارت طایفه کافری عارض شدند وامیرتیمورقصد تسخیرمحل کفار مزبور را نمود از قرار بیان منظومه تقی علیه الرحمه مملکت آنها کتور موسوم بوده و شرح حمله امیرتیمور و فتح آن نقطه رامفصل برشته نظم کشیده چون اشعار آنمرحوم بهترین اشعار شعراء عالم است شرح غزوه کتور را از آن کتاب عیناً نقل نمودم که بیان حال آنمردم شده باشد در سمت تقی از نظاّمحظوظ نظیم حالات آنها شده ملاح اندیشه دانا درآ چوژد بار کابر سلیم طناب که و بیایدان پیشگاه آمدند ستم دیدگان دادخواه آند زکفّار کتور بجان آمدیم بدرگاه شاه جهان آمدیم بهر چند کاهی زرویی ستیز درآیند ازین کوه همچون کنیز بمارا بجز برگشایند دست بسوزیم از آن قوم آتش پرست شتابند اول بتاراج مال روند آنگهی سوی اهل و عیال زنازا پس از کشتن کدخدای برند و زنند آتش اندرسرای کره یی نه بر صورت آدمی ز مردم جدا و در از مردمی چو خارشنگ هر طرفی نیشتر زافعی و عقرب بباندیش تر نه در دل ترحم نه در دیده شرم زبان هم بخرد و بخست نرم بکثرت فزونند از دیو ودد خدا داند آن دیو دد را عدد بتائینه از ایشان فراوان بشی بجبّری بخیر و کسی راستے چو سک جنیفہ خوار ند و گندہ و هن همه یاده گو بسچو زاغ و زغن بود --- page 277 --- نسخه ششم عين الوقايع صفحه ۲۷۰ بود هر چه جنبنده در آب خاک خورند و ندارند از آن هیچ باک چو خر مارج آوا زکو کو ند قدم چو افعی دائم سر اسیم شکم خراشید چون خضد و صمبم قدم نامبارک بیدار شوم همه بلا عیت بمان عرو س که که جفت شان ما در و کود کو س همان زیو مویند چون دیو و در لباس حدسد نه هم از جسد زن و مردرا سوی اسبابا ها شده پوشش با بود که خدای مران بدر کا نه از بان عجیب زبان دان شان کل مخکم نیب نه تک کور را در زمین درشت بکیرند و با لان نندش بپشت به حفت بحوانیه زنجیر را بدان سان که سگهای نجبرا بور حوکبا بزانویشان خدایا نبیند کسی رویشان ز مر موی آلوده آن جروت کر سنسکی را توان داد ققوت زسرما و کرماندارند باک نه سنگد و آهن نه از آب وخاک ندارند کاری بجز خوردو حوایت ندانند چیزی بجز نان و آب بچنگ اند رآیند خرد و بزرگ بچنگال و دندان چودرند و کرگ چو در پیش کیرند راه کریز بخنند بر کو سمن نیز خیز بران قصه پر سنده بنهاد کوش کزان آب دریا در آید بجوش شده است و پر جام ستا هنوز شب افراط افسانه باقی هنوز بهرس بتیر شد شاه سنجید ورا که بیند عجایبای نادیده را از ان سلگین شکر پی کنار کزین کرد شمشیر زن صد هزار برآمد ببالای کومی روان بآهنگ کشور شه خسروان چوشد کوه کبوتر تماشا کهش شد آن سلکین چار بنداوش نه کوهی که روئین تن سخت سر زروز فرو مانده کی سخت تر بود سالها کز برای ستیز ستاده ز سر تا بیانیچ تیز که زنا مر رفتن از هر کران مکس لغز چون مرمر آسمان زنظاره آن هراسان سپا چو نادار از دیدن قرض خواه نظر از بلندیش کوته کند زمین آبندش آسمان بلند در افت د کله از سر مهر و مآ کند ار بالاش کاهی نگاه زبان چو تخمیش آمد بآب خورد آب از چشمه آفتاب برنگش فلک سبزه دلپذیر ببر غاله آسمان در اشیر پلنگش ده و پنجه در روی ماه از ان روی ماهت کلفتی سیاه منش عقابش کشد صید مرغ فلک بو د آشیانش فر از فلک ستاره زآخرا پیراخش در خشنده چون ژاله در رو بخش در آن سنگلاخ آن دران کردیک و طنکاه دیوان مردم ریگا که دیوی چو کفت صفیمان شنتش وطن سنگلاخ و تو نیش سکنت همان روز آنکوه را بید رنگ نمودند قسمت بمردان جنگ میان جست کردند چابک روان هنر در سر دست و پادرو آن دویدند بالا کردا کروه بروی کمر با چو نخجیر کوه چو دیدند ایرانیان دلیر که سر بر زد از کوه شمشیر و تیر غریوی برآمد ازان بد رکان بکین تیز دندان شد ندان پنهان نخستین سوی سنگ بردند تو فرادان سر و رو د در بهم شکست بان هم کشادند بازو تیر برآمد ازان دیو سارانتی نیر زآمد شد سنگ و تیر خدنگ زمین و سما بر د و شد تنک زپایان چو تیری ببالا شد شبابت درین چرخ د آلاست زبالا چو سنگی بزیر آمدی زکاو زمین بانک شیر آمدی طراقا طراق کران سنگها همی رفت بر سوفیر سنگها شبابشاب پیکان الماس کون بفرسودران کرد سیلاب خون چو دیدند دیوان خولادتینک که آهن نخواهد شکستن سنک خروشان سبوی نشیب فراز دویدند چون تیر خورده کراز بدان شیر مردان در آویختند بدندان و چنگال خون نیختند بدندان یکی کند بینی و روی چو ضمهای خون در شیش ان کیز بچنگال برکند آن یک سری زکیش در غضب یه سبو دیگری دکر را یکی برد بالای دست زکفش برزمین دست دکرون مشت بر مشت بسی چیز بخیری و شیر شاه بلومغان آیم و و دو سپاه دلیران ستادند و باز دست ستادان در آمیختند از ایشان نکردندازان دیو ساران کی گرفتندشان در میان نی نی از ان فرقه خون انقدر ریختند که از چشتر آن سیلها بر نخین چو بیچاره --- page 278 --- نسخهٔ نهم عین الوقایع س ۷۱ ۲ صفحه ۱ چو بیچاره گشتند آن بد رگان گریزان شدند از نهم جان ستان زبامکان شیران عالم مطاع رسیدند ازان کوهسار اسباع بکوهی که ازان زیرست گریزان بآنجا کشیدند وقت خدیو جهانگیر فرخنده چهر سراز کوه بر زد چو رخشنده مهر سپهری دگر دید افراخته ز رفعت به بیغایه انداخته بآن پرده آن دیوساران پناه رمیدند اس در فتاده نگاه اگرمور از انجا بزیرا آمدی زلغزیدن از جان بسیرا آمدی مکس گرنشستی بر آنجا دلیر بلغزیدی و در فتادی بزیر چودل در آن چاه بارد شید خرد را زاندیشه فرتوت دید غلامانش بخت یاری نمود خرد را ره رستگاری نمود بر آراست از عاج و از آبنوس مربع یکی پیکری چون عروس بزین حلقه ها بر استند بپیش طناب آهنی خواستند بقد هر طناپش شصد ارش که داده برشم گزین پروش رسن بست محکم در آن طوقها چو در حلقه زلف خوبان نظر چو کردند از گفت آموزگار رسنها در ان حلقها استوار نشست اندران عده همصد جه فرخنده جدی جه فرخنده په بنیری بازو و زور طناب روان شد بسوی نشیب آفتاب بردی زمین بهرامی وامان سیاهی گر آمد از اسمان بعد حیله هم چابکان دلیر رسیدند انان رخیان بزیر فراز دگرسندره گشت باز فرازی چو روزقیامت در از بفرسنگ لغزنده پیر سنگی بود بپایش رفتن سور درانگ بود قریب دو فرسنگ گیتی پناه پیاده در ان عصر پیمود راه پلنگنیه پوشان کار آزمای بان کوه بالا نهادند پای بنر بران شتابان بسوی فراز همه تیز دندان بگین گراز که ازان نخوردند ازسیان سیه همه دره سراسه چو کافر کران بچنگال خونریز و دندان تیز که ازانه خرسند سوی ستیز بران سسناکان چو شد کارتن زن و مرد کردند آهنگ جنگ همه دشان زن و مرد آورده زرو ماده اند و باراست زهر دویدند دیوانه دیوان همه سوی آن دلیران غریان همه جلن نیزست شراب غرور نرفتند از پیش آن سیل دور ازین سوی دیو و از انسوی ست زکین بر گشادند باز و دست کسی از جکدستان دردیوان چه گوید چو دانند فرز انگان بنجونرپریان داد فرمان خدیو سلیمان بغضب کید بر خیل دیو دلاور دلیران شمشیر زن نهاوند شمشیر درمردوزن بکشتند چندان ازان دیو در که غیر از خدایش نداند عدد زن ومرد آن دیوو درا زداش بدان خارزار درشت بکشتن ز دل بز داندوه را بسیلاب خون داد آن کوه را سکندر بتسخیر ایشان شتابت بران دیو و دد لیک رستمی با حمزه اوقومی چا زا شکت بیزد از سکندر در آن کازار این چند فر دشعر را نیز مؤلف براهتما در تشریح حال آتطایفه بگوشه تحریر کشید هر چند نز داشعار ماتفی حلوه ندارد اما در این عهد پیش ازین اقتضا نمیکند چه اگر استادنا فردوسی علیه الرحمه در میمه گفت با سامی اشخاص آنزمان مثلا افراسیاب واسفندیار ورستم این آسامی بگک مسجام شعر است اما رز میا تفی بنام آسامی عهدش بوده مثل مؤلف که باید کربلائی حسین ورضا غلیخان و پیر دل خان و حاجی حسن و ملا عثمان محمد سفرخان را جز و رزمیه بیان نماید مسلم در تنی ندارد ما تفی شعر متین گفته اما آسامی شخاص آن عهد را چه مناسبت باشعار حکیمانه للمؤلفه گروهی بهیکل چو دیوان قاف بهمه شیر غضبان بروز مصاف بصورت چومروقن ژند پیل نه یکتن ازان شوم رویان خیل همه بت پرست و خدا ناشناس که از جمله بر کرده بر خود لباس همه آتشین خوی ودل دیو سرا سرپلنگ افگن و جنگجوی زن و مردیشان همچو خرسی گراز بقامت بلند و بدندان دراز زمشید پرخس بک یک خیرتر زیغ اجل نوکشان تیزتر نه راحت طلب مثل ایرانیان نه اهل مروت چو تورانیان همه کرکدن جسم وافعی نفس شجاع وقوی پنجه دلید و کس ببازوی --- page 279 --- شخه سيم سراج الاخبار صفحه ۲۷۲ بازیی هریک از ان مشرکان تگاورش مستان کرده قاقدو جنگ بناخن بدر کوه کن چون پلنگ ز و ماده آن گروه پلید عیان خون آدم بجام همه بترک گناه و کار ثواب چو یاجوج و ماجوج در کوهسار که یکدم بیاسایم از قیل و قال سخن برادم آب از خون پاک ز اعدای ملت برآرم دمار بری ذات پاکش زچون و چرا نباشد یه قدرتش را یکی کریم و رحیم است و فرد و ودود چنین کرده تحقیق فکر دقیق سپسد را بیاسود چندی زجنگ زکابل بفضل خستان صرف مسخر نمایند آن خاک را نمایند ثبت خانه ها را خراب بامروز بر سپهرا احتشام پس از چند روزی در ان مرغزار هر دره حیشی قراول شدند مسلح بشمشیر چندین هزار سوی جیش افغان نهادند رو زگوش فلک کر شد از آن خروش دلیران افغان پی گیر و دار سکرک اجل ریخت بر کافران یکی سینه اندر دم تیغ داد یکی راز پیکان جگر ریش شد نیا پیکار دشمن گان مهیا چو رستم بهنگام جنگ بدر یا شناور بسان نهنگ همه سخت دل همپشرو نید نهان تیغ کین درنیام همه باشند یل چو افراسیاب ولی آفت اهل شهر و دیار شوم مست سودای جام وصال کنم ملک اسلام از کفر پاک سخن رانم از شرح آنکار زار صفاتش ز هر مطلبی بر ملا ملک گر پدید آرد از آدمی نشاید بجز درگه او سجود زعصر مؤلف نه عهد عتیق بس آنگه پی حفظ ناموس و ننگ فرستاد انبوهی از چار طرف ز یغما برند نقد تنزلاک را بران آتش او تیغ ریزند آب امیر عبد رحمن والا مقام برافراشت رایات فتح وظفر جلویگر افواج کابل شدند زیره پوش هریک بلسان مار و با خاکساد ند بر نای هو تو گوئی که در یا در آمد بجوش کشیدند صف از یمین و یسار ز توپ و تفنگ سپاه گران سزای عدو را بشمشیر داد بمیدان در افتاد و از خویش شد دلیران چابک و فرطلب بری از خدا و در از هر دوید گرفته بیابانی کوهی مقام نهان در گدزگاه اسلامیان زخون از خداوند از بادشان بوقت دویدن همیار پای بآه ساقیا زان می لاله رنگ سر رشته نظم دست آورم بچو دستان همه آب روشنوم بنام خداوندی در محمد بفرمان او چرخ نیلوفری عیان و مدتش کرده در روزگار ریاضی ز عصیان بود شرمسار که چون خسرو ملک خاور زمین بیار است لشکر چو دارا روم که آن مشرکان را بداء آورند بران بوم و بر برق دژ مین زدند که آنقوم رنگین و کیفر شوند سپهدار نام آور شش سپاہ چو دیدند افواج را آن گروه بنره حبکه را تیر خارانشگاف تفنگی بدوش و گرزی بدست سپیدار افغان ز توپ و تفنگ ز آواز شیپور و فریاد کوس ز شلکت پی در پی آن سپاه یکرا سر خورد تیر قضا یکی را به پیشانی آمد خدنگ یکی را سر از تن جدا به تیغ چو ترکان روم و یلان عرب شبا بیت ندارند بر آدمی پی صید افکنده در دو دام بپاسرقت مال بسته میان بران قوم و بر گروه سده در راه بپیکار خونخوار و جنگ آزمای بزن مطر با بربط و تار چنگ بان کفر کیشان شکست آورم بسلطان اسلام یاد شوم که لطفش باسلام دارد مدد ز مهر مه و زهره مشتري ز ستر نهان کثرتی آشکار بخشایش اوست امیدوار شدش ملک بر مهر منبر تمکین پی رزم کفار ملک قلدم فراوان کنیز و غلام آورند صنم خانه را آتش کین زنند بتراز یهودان خیبر شوند بدان سوبتعجیل پیمود راه گرفتند سنگر بیالای کوه گرفتند ره را بعزم مصاف مهیای پیکار چون پیل مست در افگند شوری بآغار جنگ عطارد فتاد گنبد آبنوس پر از دود شد عرصه رزمگاه یکی با تفنگی در آمد زپا یکی را دخون غوطه از نام و ننگ یکی دست برحال یاران دریغ ستایش پروردگار و شرح محاربه اوزبکم سپاه امارت شان که لوه کشور با کافران رویداد --- page 280 --- نصف ماه سوس عین الوقایع صفحه ۲۷۳ سپاه اسلام صورت محاربه که امیر عبدالرحمن خان در کشور روس که احساناً از اکابر و پیشوایان روسان دیدند و تحمل محلات بقلم خود ثابت میساختند یکجا --- page 281 --- شماره بیستم سراج الوقایع صفحه عم ۲۷ یکی را بدل تیر پران رسید یکی خود را شمشیر و در خون طپید یکی شد ز پیکان کین سینه چاک یکی آمد از صد درین روی خاک یکی را کفن گشت خاک سیاه یکی را سر افتاد بر شاه راه بفوج هزیت اندر آن داروگیر ببارید از بیکرا باران تیر صد و شصت تن گشت مقتول کان نهادند سر اندر آن سر زمین پلنگینه پوشان کشور زمین همه سودوان از یسار و یمین جوانان افغان فشرده بپای بآواز کوش و کوس و کر نای هراسان نمودند کفار را بدان سان که افسون کران مار را برآمد از آنبوم پر باس غریوی چو آواز کا و خر اس رخ از رزم اسلامیاں تافته سوی مسکن خویش بشتافته سپهدار اسلامیان آن پس چوشاهین با بانگ سریدکس روان گشت بالکشکینه خوا باده آنان کافزان بدر راه پس از جنک بسیار در آن دره شد کار کافرستان یکسره کرهی اسیر و کروهی قتیل کروهی دکر زان عصیان قلیل چو کشته بیچاره از دار و کیر امان خواستند از سپه امیر اطاعت نمودند آن شاه را چو نیسل ستایش کران ماه را پس آندم سپهدار افغان سپاه پیشوه شان جملکی را کناه بخشا باسلام مایل شوید بنیروان ما دیده قائل شوید دل از بت پرستی نمائید پاک هم از آتش د اخگر تابناک بیارید ایمان بکیش رسول که کردد شما را جهادش قبول نمائید ویران صنم خانه را سجود ید یکتای فرزانه را در آئید یکسره هم از خاص و عام بدین محمد علیه السلام بناچاری آن فرقه مشرکین بسان جهودان ایران زمین بچوکان طاعت سر آن سری بجاک اطاعت نهادند سر همه در این خرده نزد امیر شفیع مفصل از ان داروگیر بشد خاطرش شاد و چون گل شکفت بسی آفرین بر سپهدار گفت القصّه پس از جنگهای نمایان و قتل انبوهی از طرفین و کیاه محاربه متواتر طایفه کافری تحت اطاعت درآمده امان خواستند و رعیتی دایمی افغانستان را مبنی شدند غلامحیدر خان و سایر سران سپاه افاغنه اسرای هم که از آن طایفه گرفته بودند با شرح حالات وقایع و فروکاشت نامی را خدمت امیر عبدالرحمن خان مبرور معظم الیه امر نمود که در آن نقاط مساجد چندی بنا کنند و بزرکان آنها را با بسیاری جوانان و بچهای تازه باین کابل آوردند و یکدسته از سپاهیان بدان جای ساخلو باشند و قلاع محکمۀ کفار مزبور را ویران نمایند و آداب مسلمانی در تمام آن نقاط جاری شود عشعر مردان آنها را ختنه نمایند و ملای چندی از مسلمان برای آموختن درس مسلمانی و عقد و نکاح آنطایفه مامور شد و تمام احکام مذکوره را در آن نواحی جاری کستند و عابرین آن صفحات بدین وسیله از شر کفار خونبوار ایمن شدند و این آخرین جنگ امیرعبدالرحمن خان در نواحی افغانستان بود روسای کافریان را در کابل بکار و سرای محمدی تحت الحفظ نکداشت و اطفال تازه بالغ و جوانان آنها را در سلک غلام بچهها مسلح و تربیت نمود و همه را ختنه کرده بتحصیل درس مسلمانی مامور داشت امیر زاده نصرالله خان از لندن بسلامتی مراجعت نمود پس از ورود بند ربانو و پذیرائی شایان اهالی روانه کابل شد امانی قدری در این ایام استدعا کردند که امیرعبدالرحمن خان امیرزاده معرفی الیه را بحکومت آن محل نصب دارد ملاحظات چندی اسباب این مطلب فراهم نیامد حرکت مؤلف در اینسال از خراسان بعزم کردش سیستان بخشتان موجب بعضی خیالات سرحد داران افاغنه شد بهنکام ورود مؤلف بقائنات در سرحدات کبوده و یزدان و نقاط دیگر چند دسته سوار و رساله و سپاه پیاده وغیره فرستادند و متجاوز از یکماه در آن سرحدات بکردش و جاشه این بودند تا ثبوت کذب وقایع غمازان آن امارت در خصوص سفر مبیوض مؤلف شد انوقت سپاهیان مرخص کردیدند امرو --- page 282 --- سی و هشتم عکس الوقایع صفحه ۲۷۵ امر و اقام امیر عبدالرحمن خان بتدبیر شیرزاد و نقاط محکمه یافتن بدانجا اخراج امیر معظم الیه چند نفر اشرار محله مرادخانی را از کابل بسمت مشهد قدغن سخت مجدد در افغانستان که در نقا یا تعزیه داری نشود ساختن راه نامی اطراف شهر هرات را بر دست بطوریکه دو عسکر آدم عبور نماید بنای مسجد جامعی در کابل که وجه مخارج آنرا از سپاه و غیره گرفته بحقوق و تاسف اهالی تشیع افغانستان در قتل نابنگاه سعید ناصرالدینشاه طاب ثراه تکمیل باروط سازی هرات که بهتر از باروط انگلیس ساخته شد (ایران) دارالخلافه در اوایل اینسال موکب اعلیحضرت ناصرالدینشاه قاجار تشریف فرمای قصر یاقوت سرخه صار شد در روز سوم جمادی الاولی از ییلاقات عزم مراجعت بدارالخلافه فرمود هنگام ورود طهران چندین هزار از سپاه افواح سواره و پیاده و توپخانه تحت فرمان حضرت اشرف والا کامران میرزا نایب السلطنه وزیر جنگ میدولت باآراستگی تمام باستقبال موکب همایون آمده بهترین قراولی بمرسم استقبال در نها خود بجای شلیک و شادمانه را گذاشتند جناب میرزا رضاخان معین الوزاره که چندی قنصل جنرال قونسول تفلیس معموریت قفقاز بود و بعد سحیزالاجودانه حضور همایون مفتخر گشت و بسمت وزیر مختاری و ایلچیگری ایندولت بدربار اعلیحضرت امپراتور اعظم ممالک روس رفت از حسن صداقت در رستگاری خود ملقب بارفع الدوله و در آذرا نشان درجه اول شیر خورشید شد در حقیقت این شخص کافی با کمال زمینه با سه نوع عنایت و در خور هر قسم مرحمت دولت علیه ایران آیاش مثل آن وزیر مختار نیک نام مسعوم مامورین دول اسلام بحفظ مراتب و خیرخواهی دولت و ملت خود خدمت و فدیت آنجمیع دهند جناب میرزا جعفرخان نایب وزارت خارجه پسر مرحوم صدیق الملک (حاجی معتمد السلطنه) از حسن کفایت و صداقت خود بنشان درجه اول شیر و خورشید و پانصد در شاد تومان اضاف مواجب سرافراز شد (آذربایجان) در مره میر اسمعیل نام تاجر حیان باغ خود تفنگ پر میکرد، غفلتاً آتش گرفته در گلوی سینه اش خورده فوراً مخره (خراسان) علیمردان خان نصره الملک حکمران طایفه تیموری و نواب محمد حسن میرزا (منتصرالملک) سرکشی در امور ایالت مشهد گرفتار دار شهر مشهد ملحقات فرستاده شدند در این ایام رجال دولت وقت ایران در تدارک جشن قنکرفن خمسین سلطنت پادشاه خود بودند اما ببرفانی دنیا نگذاشت قتل اعلیحضرت ناصرالدینشاه طاب ثراه در ظهر یوم جمعه ۱۷ ذیقعده ۱۳۱۳ مین رواقین زاویه متبرکه حضرت عبدالعظیم و نام زاده حمزه که رضا نام یکی کرمانی سینه بی کینه آن پادشاه را در آن محله از راه عناد خطآبند فکلوله قرار داد و آن پادشاه نمک جرکاه که در حقیقت مایه برکت و اعتبار این ملت بود فوراً جان بحق آفرین تسلیم نمود نظم المؤلفه چوان تیری بر ناخرا دست بی قتل نابغته حتی پرست فلک شد بجرالم غوطه در ملک نو و از غصه سرزیر پر تو گوئی فرو در آمد از آسمان غباشم اندر دل مردمان زایران با فلاک برشد غریو که امد سلیمان بچنگال دیو قضا بانقه کرشت اندر قسرین بی گشتن شاه ایران زمین چو آن گرفتاربلا باشد جهان سر بسر محنت آباد شد در ان روضه خلدا آئین کسی ستاده نظاره کنان سهرسیا ولیکن کسی بر آن تاجور نکردید تیر بلا را سپر بلی شاه را چون سر آید زمان چه سازد با و خادم مهربان اجل چون کسی را شود روبرو ره چاره بسداست از چارسو چه خوش گفت استاد نیکو سرشت که در پیش بور شاد اند بهشت قضا چون زگردون فروهخت پر همه عاقلان کور کردند و کر بقصد شاه آفاق گیر چوان پردت برازا تیر خراشید قلب شهنشه را بخاک اندر آورد بجباه را ملا انجمن --- page 283 --- نسخه سوم عین الوقایع صفحه ۲۷ نوع دیگر نه سل افگن ز اسب حیات پیاده بشد در زمان ممات برنج خویش بنهاد بر روی خاک وزیرش همان گفت روحی فدا مقال تاریخ اور پر زد آتش به لها شرار غمش ریاضی چه خوش گفته تاریخش بکارا شرم کم از این دلیل که شد بیکنی ناصر الدین قتیل که شد بیکنی ناصر الدین فلک او صباغ چنیش را بهم زد عطارد نامه قبضش رقم زد سه از هفت و کم شد سال مرگش قضا بشکست نآگه بال و پر کش بالفظ متقابل بسبزده صد ز بعد سیزدہ سال سعیت شد روان بفر و اقبال بخطر جمعه چون سلطان بیکسر باوج قرب حق بخشاد شپر ۱۳۱۳ مه ذیقعدہ بود هفدهم روز که بدل ماند این داغ جهان برائی پنجم سال جلوسش بدل شد عیش عالم پر فسوسش جند فرد شعر بحمدالله چراغش زیر امری ولیعهدش مردست با هوش با بشید خدا و شاه لولاک شود پیدا ز پدر این کوهر پاک مثنوی از کوهری مظفر شد که نامش باد در دین بحق ذو الجلال و آل یس شدت بچون سکندر عظم بدو خطری بتدبیر محکم است مدان ای حاسد از نامش محقر تعالی شانہ اللہ اکبر و در ماده تاریخ این وقایع را می شاعر فرد شعری بیان داسه و باید حروف منقوط مصرع آخر حساب شود کلک را می در فشان تاریخ فوتش در رقم ترک کرده ناصر الدین مقام اوبراد و نیز این رباعی از گوهری علیه الرحمه است بتاریخ وفات شاه بیباک بگفتا گوهری دلخون و غمگین بنا را سر برید پردہ پوش سوی قصر جنان شد ناصر الدین و له سال فوتش پا بی هستی را برید ناصرالدین شد بر ا و رنگ جنان میرزا عبدالکریم کوثر گفته برداشت سر نالیکی با خود گفت ای وای بشد ناصر الدین شاہ شهید چوشد ناصر الدین زین دارفانی سوی ملک باقی وحید آفرید بتاریخ او گفت شخص حزین تعاش سعید او مات شہید نایب التولیه که فضلاء اند این آستانه باد مرید گفت در فوت ناصر الدینشاه ذو الف کم سعی سعید شهید دیگری گفته در وفات شاه عالم ناصرالدین قائمی و چه خوش گفت این مضامین کان خبر الناصرین حاجی محمد علی میرزای سهام الملک گفته تاریخ شهادتش غم بسیار است باید که هزار سال در ماتم بود مسکین هم سال تاریخ شهادتش رقم زد مسکین شد ناصر دین بروز ادینه شهید کمالی شاعر گفته یکی از آن میان زاری کنان بیرون شد و گفتا تهی ماند از شه صاحبقران تخت شهنشاهی جلوس اعلیحضرت (مظفر الدین شاہ خلل اللہ ملکہ) بتخت سلطنت کیان مصرح در ماده تاریخ شاه بر سر نهاد تاج کیان و نیز را می شاعر گفته دوشخصم در اید برون ازین تاریخ جلوس شاه مظفر مظفر الدین است معمول شدن تذکره برعیه افغانستان از طرف ایندولت که واقعاً بدعتی بود و اکنون باعث منع عموم زایرین فقیر افغانستان شده زیرا قوه ادای وجه تذکره حالیه را ندارد از انجت در ظرف سال مختار با صد نفر آدم از کسبه و تجار و خوانین و اجزاء دیوانی و سرکاری افغانستان بمشهد آینده میکنند لاغیر اما سابق بران سالی متجاوز ازده هزار زوّار افغانستان و غیره محض زیارت می آمدند و آسایش هال چند روزه زایر بودن خود را از مرحمت و عدالت اعلیحضرت پادشاه ایران میدانستند حال بر عکس شده حصول نه مان اقتدار مامورین بلژیکی متوقف از قول عموم زوّار و آرزومندان امالی افغانتان که شوق زیارت حضرت رضا و ائمه هدی علیهم السلام را بهر ساله داشته و دارند و حال مایوس مانده اند در خطاب بحضرت ثامن الائمه عرض میکنم اینسر د یکه قبلۂ حاجات عالمی وی آنکه سبط پاک رسول مکرمی ما را بشوق کوی تو عزم بریدن ا نه بنیان که نیست طاقت تاخیر یکدمی امّا چه چاره اینکه براه دیار تو سد یست همچو سد سکندر زا دمی جمعی --- page 284 --- نسخه ششم عكس الوقايع صفحه هشتم طبعی پر آلمرك ومحنی بنده گره خوانان بنتاج و شویه بسیار كی كیمربا بنو جند كشودند جویای جامه اند بی دینار و در همی هرقصه زابو قود نامدار كشور اند بهریك چولرك كرزند در نزدیكما هر كز نشد كه قافله بگذرد زرا از ظلم شان بین چربیا گشته طی خطابا بعليه حشمتي عالی وطن ای شهر یا كشوربیان در خرا افزون از نكته چلیتو دهی امید دوسكن بجز مر كشته كات چون پادشا كشور دلیرا ستمی زین پسی رشه بیك دجلاد نر برز هم ستمها پر از خون چهرهما كند عنایت تو نور حضور و ایست مشهور در جهان بمقاد چوماعی صرف شکون از مه پول ایران بلاد چو د که سلطانعلی تا زابین بشوق زیارت نور قاسی اندر قلمرو تو بگل نیشتی اهل خرد مدح شهنشه نمایا واجب بود بنیکی د چلق نامی افتتاح تجارت ملکی اعلیحضرت ستیا د نو احی آن سرحد تنزل پول سیاه در ایران مخصوص خراسان که در ظرف یکهفته بفتاد پول یکقران داد و ستد میشد اما بعد از آن ترقی کرده نرخ قرآن بچھل پول معین گردید و جهت این بود که بوکلا طری مخصوصی توسط بانک انگلیس بخواست در ایران رواج شود و این پولها را بر چیند اهالی بمواجهه افتاده پولها را ارزان کردند بعد که آن پول فلزی رواج نیافت مجدداً داد و بازار از این پولها معمول گشتند آفت ملخ خوار که در مزارع مملکت فارس که از بد دور و ملخ تا دفع آن هشت ماه مدت در از دبال شد آمدن سیاح از مأمو سوم دیگر نزدیک کو یکی از معلمین محترم آندولت است بخراسان ہمراہ سیاح امریکی و ہسفر شدن آنہا استطاعت مؤلف در عزیمت قائنات و سیستان (جاپان) جزیره فور موز را بموجب شرایظ صلح تخلیه و تسلیم دولت ژاپون نمود تا اھالی قبول اطاعت و تبعیت ژاپون را می نمودند تا باستعمال اسلحه و سفیات حرب و تهدید سفاین جنگی اہالی آنجزیره مطیع و نتقاد ژاپون شدند مسلمانان ساکن لان شانفو یاغی شده شهر های تحت مانسر را مسخر نمودند و عساکر چینی در به نقطه با آنها مقابل شده شکست یافتند و در ایالت کانسو شورش زیاد شد افواج کاشغریه بدفع شورش مامور شدند تعیین حدود و قرار نامه ایندولت با دولت فرانسه که معاهده بانته آتن بین ایالتین یونان و شکن بوکالت دولتمین غرا به تین امضادر تورکیا شد احداث راه آهن و تلگراف در این قرار نامه مهم بود قرض ایندولت از صرافان فرانسه بضمانت روس که در مدت ده سال از گمرکات چین بپردازد (ژاپون) فراہم گشتن استعداد حرباکابل در مملکت کوریا و اغتشاش اہالی برضد حکومت خود که چرا عساکر ژاپون را بخاک کوریا راه داده است اما سلطان کوریا عاجز از هم نبردی و ممانعت عساکر ژاپون بود انعقاد معاهده تجارتی ایندولت با روس ورود سفاین جنگی روس در حدود کوره محض حفظ کوریاد حامی بودن سلطان آن مملکت و لنگر انداختن چند کشتی زیرہ پوش در بندر پوت آرتور بچینائی چین دسته ژاپون سفیریکه از ژاپون مقیم سئول پای تخت کره بود و حیاستی از او نشنیده شد حسب الامر اعلیحضرت میکاد و بتوکلیو احضار دو دستگیر شد بعد از دو سولا قحط اول جسارت جنك بجزيره ييا او تونك را عساكر ايندولت تخلیه نمودند (آمريكايی) اسپانہا فرستادن این دوت دو فوج دیگر از عساکر نظامی خود بجزیره کوبا ویرانه شدن آبهی در ایالت مسویل که مدیرا بهی دولتی را پارچه پارچه کرد د بعد آگشتن هم بدن او را واگذ ارنیشد غرق شدن یکفروند کشتی جنگی ایندولت در سواحل جزیره کوبا چون طغیان اہالی آن جزیره همه روزه در تزاید بود دولت اسپانیا معهده اسی نفر از قشون جنگی بان نقطه فرستاد (فرانسه) یکدسته سپا ایندولت بعنوان پیش قراولی بطرف آتن تا نا ناریو روانه شدند در تنگه امیر عالی تونتری مشبش نفرا قشون (ہوا) برخوردہ جنگ سختی کردند و آنها را شکست داده بهشتاد نفر بقتل رسانیدند نه عراوه ترت اسباب و قررخانه و عسکر انا بضبط فرانسته در آمد رفتن --- page 285 --- نسخه ششم سراج الوقایع صفحه ۲۷۸ رفتن سفیر کویتس جنگی ایندولت بنبدر امبونگ قشون ایندولت در یازدهم محرم بجماعت بهادر راه زا ناریودام بماداگاسکار حمله برده دو اردوی بزرگ آنها را هم زدند واسلحه ومتاع قشونی زیادی دست آوردند رفتن چند نفر تجار معتبر فرانسوی بشهر شانگهای چین برای پیش بینی در استاج ابواب تجارت آن مملکت آنعقاد معاهده ایندولت با ملکه ما داگاسکار که ملکه مزبور مطلقاً قبول تبعیت فرانسه را نمود ورود امیر زاده نصرالله خان بپاریس و پس از سیاحت بلندن مراجعت نمودن دو قطار راه آهن در حوالی لومباغبر سیکه ( که حامل عساکر بوده بهم تصادف نموده شش نفرتما منصب چهل نفر سرباز تلف شد (روس) ورود برادر زاده سنیلکت پادشاه جبش بسمت سفارت با ایلچی مخصوص بنام ایندولت در تفلیس تحویلدار د خل تلگراف و پست وقتی وجوه صندوق دخل را می شمرده شخص طراری مشت بیکی بچشمهایش نزده چهار هزار و ششصد منات نقد که موجود بوده برداشته و فرار کرده لطف سخن اینجاست که اجزا تلگراف و پست از اینوقایع خبر دار شدند بعد که نمیدانم چه جستجو کردند سارق را نیافتند کامل نمودن ایندولت امتیاز کشیدن خط تلگراف بذل از ولادی وستک بواطمه سنچوریا دست پورت آر تور از چین نصب شتگین در سیو کا بلمیس نا مرین بزرگ ایندولت که بدر بار چین بودند جنان بمیر یکی نشانهای درجه اول دو سر اقدرنا از طرف اعلیحضرت خاقان اعطا شد شیوع و با در ایالت ولسینا قاوش بگی بخارا در شروع جشن تاجگذاری اعلیحضرت نیقلا امپراتور روس در مسکو بار سم شایان روز اول همراه فرامشه و هشتم ماه مانه روسی سلا ایصال تحف تنخیام بهیج گردون سحر عهد الاحد با هفتم ذیحجه الحرام ۱۳۱۳ که در تمام ممالک متصرفی روس نیز بمراسم جشن مشغول شدند و روز سیزدهم ایام ماه رومی امپراتور خان پادشاه بخارا معظم با علیا حضرت امپراتریس شکر از این جشن بزرگ بهر بر گرفته طرف حرم چلیسا اسپاس را زو لوفو رفته بدعای نیه شخ بعموم فقراء و سادات و فردای آن با این تاجگذاری پس از بند تاج شاهی در برس برتک و فتا یت با گذار از بی عددا و سلطنتم این همایون کج تبار تباد صمد دیت هزار تنگا در موقع تاج بگذاری عموم سفراء و مامورین دول دامرا ممالک آسیا و اندا د امریکا و افریقا و استرالیا حضور هستند و خیلی شکو بود و جلال بهم آرا بود (انگلیس) تغییر تبدیل وزراء ایندولت در اینسال از اینقرار بود (دوسالنزبوری) بصدارت عظمی و وزارت خارجه منصوب و (دوک دو دو ن شیر) رئیس دارالشوراشد و (سر میگس بیچ وزیر مالیه که جدا سر مانیو وایت ریدم) وزیر داخله و (لئو لا ندزدون) وزیر جنگ و (گوشین) بوزارت بحریه و (بالفور) بوزارت خزا بر قرار گردید چامبرین وزیر مستعمرات و متصرفات خارجه شد (کیورزان) بوزارت کل هندوستان نایل آمد داباد لرد جرج ما میلتن وزیر هندوستان شد ورود امیرزاده معظم والا تبار نصرالله خان پسر امیر عبدالرحمن خان بلندن ملاقات او باملکه انگلیس ایضاً ملاقات ثانوی در عمارت ویند سر با اعلیحضرت ویکتوریا ملکه انگلیس و ارائه داشتن تحف و هدایایی طرا در ششم محرم بنای کلیسیا بزرگ کاتولیکی در نقطه وست منشتر رفتن امیر زاده نصرالله خان بشهر بر ائیتن و مراجعت او در یوم هشتم بلندن شورش عمده در نقطه گوا از متصرفات انگلیس و تکلیف دولت مزبور بستر پر تو غال که از عساکر خود جمعی برای نظم آن صفحه در نیب یا غیان بفرستد اما دولت پرتو غال خواهش انگلیس را نپذیرفته با کمال تشکر رد نمود در شهر لندن شانزده کرو ر لیره انگلیس بابت قسط اول وجه خسارت جنگ چین از صرافان فرانسه بژاپونیان پرداخته شد پادشاه کو کائی طایف شانته دولت انگلیس را نپذیرفته میتهای جنگ کردند ورود پادشاه پرتو غال بلندن و احترامات دولت انگلیس در پذیرائی او ازدیاد دو قوه بحریه که باید پیش از تمام دول اروپا و آسیا استعداد بحری داشته باشد (عثمانی) صدارت سعید پاشا در این سال --- page 286 --- نسخه بیستم عین الوقایع صفحه ۲۷۹ و رسیدن طرفعان پاشا بوزارت خارجه آن دولت مامور شدن سردار ادرنه مجمع آوری قشون کوسره مقاومت آن در توجیهات خواستن امارت بلغارستان از دولت مشارالیها که بجهة سبب آن عساکر را حاضر می نمایند احضار چهل هزار عساکر نظام اسلامبول که که لدی الحاجه مهیا باشند ۱۹ جمادی الاول خلیل رفعت پاشا وزیر داخله بصد ارت عصریه و احمد توفیق پاشا بوزارت خارجه نایل و رضا پاشا در یر جنگ کردید ورود پانصد نفر چرکس از روسیه با سلامبول محض نیت این دولت در وسعت نمودن امنیت سلاطین حل و مرتع قابلی برای زراعت و آسایش آنها در نواحی اسلامبول قونسول و ویس قونسول انگلیس با قونسول روس و مدیر قونسول گری فرانسه مقیمین جده که کاهی محض تفنن بخارج شهر میرفتند و عرق میخورند با اینکه حکمران جده رسماً بر آنها ابلاغ داشته بود که بدون تحفظ بیرون نروید عصر روزی از شهر خارج و بمسافت دو شهر از قدم از آبادی دور شدند ناگاه جماعتی از اعراب جده بر آنها حمله آورده همه را تیر باران کردند عبد الرزاق هندی قونسول انگلیس مقتول و سایرین مجروح شدند فوت حسن پاشا والی حلب از بیماری (اطریش) مخترشوشی در شهر وین از محلوجات بیجار اندوه رجال این دولت که چرا صرفه در معامله چین و مداخله استقراض آن دو ندارند و واسطه قرار دادن ایطالیا را در اتحاد با انگلیس ملاحظه دخالت عمده در شرق (ایطالیا) افتتاح مجلس باین دولت و قرائت پادشاه این دولت خطبه مصلح آمیزی در آن مجلس ازدیاد قشون این دولت سودان با منتهی خبر آن نقاط منازعه این دولت با منلیک پادشاه حبش در حق عساکر ایطالیا بمر حله حبشستان یوم سیزدهم جمادی الآخره زلزله شدیدی در شهر روم روی داد که هم ثانیه امتداد داد نامور شدن سفائن جنگی ایندولت بحثیث و برای سفائن انگلیس برسم امداد بدریای لرد یاوآسیا (المان) افتتاح نهر جدید مجمع البحرین در دریای شمال و بحر بالتیک (افریقا) سپاه متهمدی پیشقدمی عساکر ایطالیا را موجب خطر دیده در چند نقطه معسکر ترتیب داده شبیخون و دست برد و مقاتله آنها مهیا شدند ناموخش شدن اعلیحضرت منلیک پادشاه حبش و بنیا د عهد مصالحه با دولت ایطالیا بجهة تاختن منلیک پس از بیجاوا دفع و با از حدود مصر ابتدای ورود قونسول فرانسه بشهر فاس پایتخت سلطان مراکش (نیک دنگما) مسیو اولینه وزیر امور خارجه استوا ناتونی شد سلطان جوهور که نامش ابوبکر بود در محل استغمار یدنان وفات یافت تشرف بعضی از اهالی امریک بدین اسلام از جذ به حمد تجار و سیاحان هندی فرستادن اسلحه و قورخانه زیادی از ایندولت بباغیان جزیره کو با توسط واپور بنیا رول رسیعی و خبر یافتن دولت اسپانیا از این مطلب که بعد از امریکا گیا آشکارا تحریک و حمایت اهالی کو با کوشیند (۱۳۱۳ هجری) (مطابق ۱۸۹۶ می) (افغانینان) صدور احکام امیر عبدالرحمن خان بتمام قبایل افغانستان در باب اینکه از پشت نضرمیت بیک نفر مبتلای آموختن مشق دستلاح بادآت حربی باشد و مخارج او را هفت نفر دیگر بدهند و بنذیر فتن کتب اگراهالی این مطلب که در جواب نوشته فیضول لازم باشد تمام مردان گاری بیاری پادشاه خود حاضریم از حالا نباید مقسوم اهالی کرقمارا تیفا نون بشوند تأکید امیر عبدالرحمن خان بساختن سربازخانه در نقاط معتنه بر جستان افتتاح معدن ذوغال سنگ در کوه بامیان تعداد زنان اسیر شده بهشت هزار و پانصد نفر رسید که از مردمان یاغی جلالی و چمبر بودند خواتین هرات استوفی و اهل قلم که بکابل احضار شده بودند هماً ما بجهت ماخوذی در محبس ماندند و نان جیره در باره آنها مقرر شد قتل شانزده نفز در هرات روز دو تم ربیع الاول ۱۳۱۳ و طوایف دروک اطراف کابل شهرت یافت که بحکم امارت چند هزار خانواری آنها با ید فقط بالا مرغاب سر حد هرات بروند و ساکن شوند آنها هم رضایت --- page 287 --- نسخهٔ هشتم عين الوقایع صفحهٔ ۲۸ رعایت در اینجا می‌کشته شد لهذا بقلعه سیدآباد اجماعی کرده مستعد راهگیری بودند تا بعد از آن خیال کالان باقتی درآیند و بعضی مطلع شده تعداد نفوس تجاوز از غایبان رفتن مستر فینن کیم کارخانه جابه‌عنوان مرخصی سرمایه درکابل و راه هندوستان بگذشتن مخطرونشستن مذدان‌خان را از شترطاعونیکه بهندوستان بود اضطراب پارت افغانستان در ماه رمضان از مامورین حفظ‌الصحه که درتزوس بسرحدات اعضایان در جوار افغانستان بعنوان قراقین آورده بودند و تنبیه نمودن بآفرآوان درکابل ومحمله دیگر و جزر این مطلب بابا دولت انگلیس و مذاکره انگلیس بادولت روسنا جایدادن افاغنه کوهستان وغیره در دارلشرکابل محله مرادخانها وچند اول فرستادن فشنگ زیاد از کابل بترکستان از یک آتش گرفتن محله هندوتا در کابل که سی باب خانه سوخت یافتن سه نفر از افاغنه دریای قندهار مخمبه بزارهای مسکوک وحمل کردن بایران دهندوستان برای فروش ملقب شدن والا حضرت امیر المسلمین امیر حبیب الرحمن بلقب جلیل زیبنده ضیاء المله والدین طغیان افاغنه زمین داور که بزودی دفع و رفع شد تراحی بابی درجات برکیتی نسبتی آشنا داشته ششم مینے و فوج نوزدهم در قندهار ومتهم شدن محمد صادقخان برکیت واحضار اوبکابل با چند نفر سپاهی از فوج سیزدهم مقررشدن ستمایان جشن یگساله و چراغان در موقع اسدما شمسی مطابق ۱۷ ربیع الاول چشم کندن بیست نفر سپاهی هراتی را مخبرشوربا که درقندهار رخ داده بود وفات خانعلوم تندره بنهان نظر که ازمعاریف ومحترمین افغانستان بود در کابل گرفتن حقه پول قاسم ولیمه کنار از اهالی مسدود شدن راه چمه رود برای حمل چوبها و دو راه از طرف پارت افغانستان سرک نمودن تا بانها آهست از وسط نیراره جا دالکای ماتمین وشکست کوهسار را بآتشستن راه نزاع سرحدبان روس وافغان در سر حد مورچاق محراب سیزوال کنجی تخلص که دو سه نعرین باصلاح کوشیدند شدت اقدام سپهدار فرامرزخان وسعدالدین‌خان نایب‌الحکومه سیستان وحمله‌یکدیگر ۲ جناب فیضمار شانیمیر ر (ایران) جلوس مقتدر و تاجگذاری کرسی اعلحضرت (مظفر الدین شاه قاجار در سریرطسلطنت کیان بدار‌الخلافه طهران اسیر بیت علیشان که در این‌باب گفته شده در جلوس مظفرالدین شاه که وجه نقره‌اش ز خلف خدا گفتم این مصرع از پی تاریخ ملک ودقت بیانگرفت مقیم طهران همچین محافل در تمام بلاد ایران که اهالی برضای خود محض تشکرجلوس میمنت مانوس آن بادشاه شاد مانها وچراغانهای معطی میکردند لمق القصه مظفرشه‌شاه فیروزبخت بایران چوشد صاحب تاج وتخت بایاراست رایات فتح و ظفر بنها د اخترمان تاج شاهی بسر بفرمان اوگشت ایران تمام دزان شادمان روح امینمام چو میر در تخت شاهی جلوس فلک خاک درگاه او داد بوس مبارک قدم بود و نیکو سرشت که این بخت ولیکن بنایش برنشت جلوسش مظفر بدین آمده پس از الف و سیصد چاره بوده طالع او مطابق سپهر درخشان و تابنده چون بامهر زپیش عدد گشته ناپایدار چو خاشاک لرزان زباد وبیار زآب دم تیغ او آشکار بجان و دل خصم چندین شرار ز بس بود زیبنده بر سردر خُدا دادوش اندر جهان برتر باورنگ شاهی سرافراش یال دزان زنده گی میکش آمد مجال که تاج کیانی که ارد بسر کند پادشاهی چو جد و پدر خدایش دهدعمروبخت بلند زدبدخواه‌برگر نیا بد گزند چو نام شهنشاه مظفر بدین بود زیب تخت و تاج و نگین بدان ناصرالدین‌شه کامکار که ایندر حراور است آمرزگا ازان زد قدم سوی خلد برین که باشد مظفر شش جانشین بارواح آن رحمت کردگار بر این تخت سلطانش بر قرار که ایران چه انان شداز معدلش ریاض دعاکو ست در پیشش در واقع اعلیحضرت شاهنشاه معظم الیه صاحب اقتدار برعایا مهرباندارو بآسایش عموم اسلامیان است قُول جناب میرزا علی‌اصغرخان عظم ام د توفیقاً دررقم روز دوشنبه غزهٔ رجب المربسال ګراعلحضرت مظفرالدینشاه بشکارګاه دوشان تپه تشریف داشت --- page 288 --- نسخه سوم عین الوقایع صفحه ۲۱ پلنگی را تفنگی صید فرمود بلا معاونت غیر مکررتی که با او مد د کار شد بهر ورطهاش یا در و یار شد شه شیر دل بهر صید پلنگ تفنگی بینداخت اندر تفنگ چو ترک کمانکش بوقت دفاع نشان کرد پیشانی آن سباع پلنگی که چون شیر مغرور بود زشه قرب سعید قدم دور بود بینداخت تیری از ان را بدور چو پیکان دلدوز بهر اکور کزان تیر بهنگام دود تفنگ چو صید زبون بر سر آمد پلنگ چنان کشت غلطان به روی زمین که شه را تمنا گفت صد آفرین ریاضی ممدوح شه سرفراز سرود این سخن خوش بصورت مجاز که با دار بون خصم اسلامیان زپیکان شه چون پلنگ ژیان فرستادن نجا رو نمدکان کرمانشاهان بمبلغ پانصد لیره وجه نقد خدمت جناب حجه الاسلام آقای صدر باصره که معظم الیه تمام آن بمبلغ را بقبوض طلاب داد و آنها را بمراء حوز بنجف اشرف برد وفات مرحوم میرزا فتحعلی خان شیرازی معتمد دیوان دولت علیه بمرض قولنج در فارس و دفن آمدن او بقرب جوار حضرت رضا علیه السلام تهنیت اعیاد سلطنه اردو مقصدی وفات مرحوم حجت الایمان از عساکر و توپخانه در خیلی که کار بود برد بمجلس که حرمی آباد بامر همایون و سان دیدن عساکر رکابی را در طهران تبدل حاجی شیخ محمد تقی مجتهد خراسانی اعلی الله مقامه همایونی بمبلغ دو هزار و ششصد و پنجاه تومان بان شکران برسم انعام آمدن چهار عراده توپ که اعلیحضرت (نیقلا) در روز یکشنبه ۱۴ ماه صفر امپراتور روس از توپخانه خاصه خود با لوازم آن باعلیحضرت شاهنشاه ایران برسم یاد کار فرستاده بود بطهران و توسط سیو ۱۳۱۳ بوشتف وزیر مختار تقدیم حضور شدن بواسطه حفظ الصحه سرحد خراسان بگیلان چند رالف روس با صد و چهل سوار قزاق و چند صاحب منصب جزو و اجزاء قرانتین و اطبای روسی که بتعداد طبقی کامل بخراسان ورود نموده بجهته نقطه مقیم شدند اول تربت حیدریه دویم کاریز طایباد سیوم سر آباد خواف و کرات دولت علیه ایران نیز از سواره تیموری و هزاره و غیره بسبقت آنها موقعی مقرر کردند اما د کتر چندی با قزاق مسلح از طهران بمحض حفظ الصحه سرحد مامور شدند قتل میرزا ابوالقاسم طبیب نظام در یک روان سرخس بدست سارقین در ماه صفر کشتن و سوختن همشیر باجه را اهالی در تربت حیدریه فتوای شیخ علی اکبر یزدی و شیخ علی اکبر ترتی در ماه ربیع الاول دست کشیدن سربازان فوج دماوندی از خدمات در سه بواسطه تاخیر مواجب که از دیوان صادر شده بود و حکام نرسانیده بودند قدغن ما سفریون اول قونسولگری انگلیس از امتیازات دولتی خود در سه بواسطه بی احترامی که نسبت یکی از بندگان نمود صدور دستخط همایونی بتقسیم ایام هفته بجهت رسیدگی شخص با مور سلطنتی خطاب بوزیر خلوت که تمام وزارت خانه ها ابلاغ نماید روز شنبه عرایض وزارت خارجه را بلحاظ انور برسانند روز یکشنبه عرایض وزارت جنگ از لحاظ همایونی بگذرد روز دوشنبه تعطیل باشد روز سه شنبه عرایض وزارت داخله و تلگرافات و لا یات خاک پای همایون ارائه داده شود روز چهار شنبه عرضیاع وزارت عدلیه بنظر مبارک برسد روز پنجشنبه عرایض مطیعین و متفرقه در پیشگاه همایونی حاضر کردد و جمعه تعطیل در یوم دوشنبه پنجم شعبان هفت ساعت از شب رفته در چنیره (قشم) نواحی فارس زلزله شدیدیچون که حادث شد که اهالی سراپا برانها گذاشتند و بعضی از آنها صفانی که در ساحل دریا بود پناه بردند و انها هم که حالت اهالی را میدید قضیه قیامت و مصداق کریمه وَتَرَى النَّاسَ سُكَارَى وَمَا هُمْ بِسُكَارَى وَلَكِنَّ عَذَابَ اللَّهِ شَدِيدُ را معاینه می نمود چون عظام رمیم اموات جدید و قدیم از قبور بیرون افتاد و کوههای بلند فروریخت و چشمه ها پست شد و جمیع کثیری از اهالی باردان زیادی تلف شدند قرانتین گذاشتن دولت ایران بنادر مملکت فارس و سرحدات افغانستان بملاحظه طاعون بند بیضاوی احضار شدن --- page 289 --- سنه ششم عين الوقايع صفحه ۲۸۲ احضار شدن میرزا علی خان امین الدوله بطهران ومنصوب شدن بصدارت زلزله در قوچان بشب پنجم رمضان چهار دفعه رویداد اما صدمه بآهالی نرسید کشتن پسران حاجی اسمعیل نام جعفر نامی را در قریه نامن بشیروار که نعش مقتول را بچیزهای پژده سوخته بودند کشتن ماده دیشی شخص طاوی را از اهالی محمد آباد شیر وار بهر آچهار تومان دارائی او در حصار گرگان بفصل تابستان بلى گرگ گرسنه که در شهر ورود کرده صدمیه باهالی زدند زنی در آن عهد دو طفل اناث از یک شکم توام زائید که پشت آنها بهم چسپیده بود و پس از یکهفته بیابان گوسفند بپند هر دو یکدفعه مردند تحویل شمس ببرج حمل در یوم شنبه ۱۴ شوال اینسال بود آتش گرفتن دکان باروط سازی در همدان و دزدی کند و تلف شدن سی نفر از کوچک وبزرگ که اسباب آتش بازی میخریدند در ۱۵ شوال بهنگام عصر رفتن علاء الدوله با یکفوج سرباز اطفال صغیر را عوض بره شیر خوار میدر و پانصد سوار بدر غول عربستان ایران تقارین علماء خراسان بواسطه اوقاف که جناب حاجی میرزا محمد باقر با ایالت سازش نمود و جناب میرزا زین العابدین رئیس الطلاب را در لیله ۳ ذیقعده ساعت پنج محاصره و دستگیر نمودند اهالی وعموم طلاب در منزل بناب اقا شیخ اسمعیل اجتماعی کرده خیال هیاهو داشتند آصف الدوله باجازه دولت علیه رئیس الطلاب را که یکپناه بود پس از چند روز بشهر ورود داده بهنگام ورود او تقریبا هشتاد هزار نفر استقبال نمودند کشتن یار محمد خان سهام الدوله بجنوردی سلیمان خان پسر خود را در ۱۸ ذیقعده بقعه که برای حمل مدفن شاهنشاه سعید ناصرالدینشاه طاب ثراه بجوار مطهر حضرت عبدالعظیم ث بناشد با تمام رسید ونعش مبارک آن پادشاه را که در تکیه دولتی مدت یکسال امانت بود روز پنجشنبه ۱۹ ذیقعده با تشریفات تمام بان محل مخصوص حمل نمودند در صورتیکه عموم سفراء و وزراء و تجار واهالی شهر بتشییع جنازه حاضر بودند از نوادر اتفاقات زوجه محمد علی نام تو نجی بسطامی بیک شکم سه دختر آورد و هیچیک نمردند در قزوین زنی بهنگام وضع حمل وفات یافت چون احساس حرکت و حیات از طفل میشد با جازه علما شکم میته را دریده طفلش را سلامت بیرون آورده بدایه سپردند در عشر آخر ذیحجه بکوه نبان در شهر کرمان زلزله شدیدی حادث شد که چند قریه را خراب کرد و در ۲۵ ذیحجه بجمعه داشتمر کرمان زلزله شد که ۴ ثانیه طول کشید و کتبه سنه ویران گشت عزل آصف الدوله شاهرون از حکومت خراسان که بنای سوء سلوک را با اهالی گذاشته و خیلی حقوق مردم را از میان برده بود و منصوب شدن نواب والا محمد تقی میرزای رکن الدوله بفرمانفرمائی این مملکت و ورود شاهزاده کامکار علیم نقی میرزای معین الملک نایب الایاله و خوشنودی واستقبال شایان اهالی از معظم الیه در ۲۳ ذیحجه الحرام چون شاهزاده دکور خلیق و مهربان و خوش قدم است (جاپان) لیونک چانک بوزارت خارجه ایندولت منصوب و بعد از چندی بواسطه سفیر ترا ایندولت را خیانت معزول وصاحب ادینر قطع شد تصویب اجزاء مشورت ایندولت که مبلغ چهل کرور تامل برای اعداد راه آهنی تو بدر بار المان مدتی نشند وکانتر، و سو چا و استقراض بشود (ژاپون) امتیاز گرفتن ایندولت در بعضی امور ارضی شانگای و تین تسین و آموی چین وکشفه منوز نشان او مقصص این نشبه نیست اعلامیه میکا د و امپراطور ژاپون بیوم ۱۹ رجب بمبپارلمت خود اظهار صفا و مودت با عموم دول کرد (اسپانیا ) سید شورش اهالی بجزیره فیلیپین برضد عساکر ایندولت و دستبرد یاغیان که دولت ژاپون برای حفظ رعایا خود کشتی ها جنگی بان نواحی فرستاد ژنرال کو تالس مو نونس سردار عساکر ایندولت که حجه تنبیه یاغیان بجزیره کو با رفته بود تپه های کواکا را پورا از یاغیان تخلیه و متصرف نمود و در آن نقطه یک کارخانه ماشینی اسلحه سازی نیز بضبط او در آمد که با مخارج زیاد یاغیان آنرا فراهم نموده بودند اجتماع یاغیان طایفه اگیره در ولایت تاوان که سپاه دولتی بر آنها حمله برد قرض این دولت از رعایا د اخله مبلغ هشتصد کرور (بیزه تا ) برای مصارف جنگ جزیره کو با و فیلیپین بلغ صدو پنج --- page 290 --- نسخه سیّم عين الوقايع صفحه ۳۴ (انگلیس) رفتن عساکر ایندولت پي در پي بزنجبار بقصد تصرف آن نقاط فرستادن ملکه انگلیس تمثال خود را که مشمل الماس بود بحاقان چین قحطی در اغلب بلاد هندوستان که اهالی واجب الرعایه بظرفها رجه شدند و ادل اقدام برانعات آنها از ممالک روسیه بود ما ریوت نام بستان ایندولت را در نزدیکی از میرسارقین گرفته بودند اما مباشریں در عثمانی مشارالیه را دیده بنهزارلیره از سارقین خریدند که باعث خوشنودی انگلیس شود اهالی کاپ در نقطه تائیز مشویش سختی بر پاکرد وداوطلبان سپاه هواخواه انگلیس که بجهت خشمۀ نفوس شتۀ بودند سر آنها حمله برده صاحب منصب نامده و شکوری نام رئیس آنها کشته مطاابه مالیات زیاد انگلیس از اهالی ایرلند دخل انگلیس در ظرف شاه اینسال بمبلغ سه کرور و دو بست و هشتاد ہزار لیره علاوه بر دخل سه ماهه قبل شد مسیو بویل نام که مخترع دینامیت است تمام دارآئۀ خود را که مبلغ کزافی میشه وقف اکتشافات و اختراعات علمیه نمود طوفان باد شدیدی در کشمیر برت دار دین که باعث خرابی زیاد شد اعلیحضرت ملکه وکتوریا مبلغ پانصد لیره در اعانت قحطی زده کان هندوستان عنایت فرمود آمدن پادشاہ سیام بملاقات ملکه انگلیس در ماه ژنیه که مدت مدیدی در لندن بسیاحت مقیم بود زلزله در بسیاری بلاد انگلستان خصوص در شهر هر فرد که کلیساها این خراب خراب نمود (فرانس) افتتاح دو راہ آہن عمدہ در آسیای تا تهرنی رئیس که یکی از شیا جنک بر ود خانه اولی در کار منیک و دیگری از مادراء الخور که تاکر اسنودا دسک منتوح شد ورود صاحب منصبان روسی با مشتاد نفر سپاهی ریشه بشهر تول پاتی که در نظم دادن آن بلاد را که قصد مهمی که رفتاری یارضاء بوده تخفیف دادن دولت روس نصف آنوجہی که بابت خسارت جنگ قارص از دولت عثمانی طلب داشت وجهه تخفیف مجولی دولت عثمانی بود که اعلیحضرت (نیگلا) امپراتور روس در اعا نت آن دو را منظور فرمود شروع راه آهن از مرو بطرف کشک و شیخ جنید فوت پرنس ایوانف روسی یکی از معاریف و رسن ۷۱ سالگی ساختن ایندولت شانزده فروند کشتی زیره پوش و موشک شکن جنگی مرغوب طرح جدید امتیاز یافتن کمپانی ایندولت در ماه آهن چین که احداث نماید اعانه دادن ایندول بمهاجران ارامنه که از خاک عثمانی بروسیه میرفتند در آتی ان نذیر این میرزابیک مامور دشتن ایندولت استداد طبی کامل بسپر شت خراسان با صد و پنجاه نفر قزاق که آمد و شد کنندگان افغانان را ما د اینکه فرش یکی بخار ایستاده بنر طاعون هندوستان باشد موقوف از ورود نمایند و هر گاه بگذارند بعد از قرانتین و بجا آوردن قوانین طبی باشد (المان) دفتر ا د جها و دو سه ملاقات امپراتور ایندولت با اعلیحضرت امپراتور روس در دارمستاد و بازدید پادشاه روس از معظم الیه در (ونیز با دن) صنات ملکه شمعال شمشیر فرستادن این پادشاه نشان عقاب سیاه جنور ا توسط کانل بسیرت بحا قان چین در ۱۸ جمادی الثانیه طوفان شدیدی ہو آمد پنجم هزار تمثال پول اروپی که اهالی را متوحش کرد و بسیاری خطوط تلکراف را از هم گسیخت و زیر جنگ ایندولت تهیه استعداد بحری دوست ملیون امیر یکه وز رئیس انجمن مارک مطالبه کرد چون دولت قبول نمود آنهم استعفا از وزارت جنگ داد کشتی موسوم بسالیر ا از ایندولت که از شهر بریمن و کریم داشته باشد بطرف بوئه نوزز یکی دنیای عازم بوده با بیست را کبین کلاً غرق شد (اطریش) امپراتور ایندولت با دول روس و المان در باب تصرف بندر پیره یونان عهده همراهی داد ۱۸ ذیقعده اعلیحضرت امپراتور المان بشهر و ینه محض ملاقات اعلیحضرت امپراتور اطریش وارد و پذیرائی کامل شد رفتن اعلیحضرت امپراتور اطریش سجلز و بوغ محض ملاقات اعلیحضرت امپراتور روں د سلامتی یکدیگر در صحته بال باده نوشیدن و عهد مودت در صلح عمومی بستن (یونان) فرستادن سه فروند کشتی تورنسپآ علاوہ سفائین جنگی کہ قبلۂ ایند ولت بجزیرہ کریت فرستاد اور و نیز قشون ذخیره خود را بلا در نگ احضار می نماید که در محار به سانی مہیا باشد --- page 291 --- شمارہ بیست و سیوم عین الوقایع صفحه ۲۸۴ میتا باشد دستورالعمل فرستادن دولتی یونان بپایتن (ساسوس) و تاکید سخت در تصرف جزیره کریت و بجاک آمدن سپاه یونان از کشتی در نزدیکی شهر کانه کاپیتان خربور کلکی از دولت خود باهالی کریت ابراز داشت که حتا بدولت یونان تسلیم شوند عیسویان پذیرفتند و مسلمانان انکار ورزیدند حوا باین دن بیرق ایند ولت را مامورین دول خارجه در شهر کانه فرخرا بدانست وجه مصارف جنگ مبلغ ۲۳ ملیون فرانک از داخله مملکت همراهی ملت یونان با دولت بنتی درجه (عثمانی) قتل و غارت ارامنه در اسلامبول و سایر نقاط داخله ایند ولت از اثر فتنه خواستن ارمنی که رئیس مردمان سلح آنطایفه بود بطرف شمالشر یک با انبوهی از ارامنه بتاخت و بقتل و غارت مینپد نقلیانای بدین آنها که شیعه رفع تعدی از خود نمودند باین عداوت جمعی از ارامنه بخانه جونی که در روزی بندنه باستوله و نارنجک زیاد و اسباب بها آوردند هلال جان کر باشی دوه جلوگیر آنها که این همه جمعیت مسلح چکار دارید که داخل در بار سلطنت میشوید یکی از ارامنه تپنچه بسینه هلال خان آتش داده او را از کار انداست عساکریکه بقر اول حاضر بودند نیفر را جسار تشتون نموده شروع بقتل ارامنه کردند پس از قتل چندین نفرا را منه سفاین جلیے دولت انگلیس که محرک این فتنه بود بنواحی اسلامبول حاضر شده اعلان دادند که هرگاه اهالی شهر دست از قتل و غارت ارامنه برندارند شروع بآتش فشانی و نارنجک ریزی خواهند کرد مقارن آنحال سفاین جنگی دولت روس بحمایت دولت عثمانی آمده طرف مقابل با انگلیس شدند و گفتند دولت حق تا دیب رعایاشهر در خود را دارد مداخله خارجه چیست و خلاف قانون است اما دولت عثمانی بملاحظه رعایت حال رعیت و سپا آن فتنه را خوابانید ارامنه شرور باز جمعیتی کرده مسلح بیانک عثمانی حمله بردند و چندی از متحدین و عساکر را کشتند تا بقوه عساکر نظامی آنذرات ذلیل تسلیم شدند آخر ذی قدوه هقانم ببانک داخله خود معادل یکصد و بیست هزار لیره بجه مصارف لشکریری شرارت اعراب در نواحی مکه معظمه و جده شریفه بنیاد شورش رعایای عیسوی جزیره کریت که تبعه عثمانی بودند بر ضد آندولت اعلیحضرت سلطان عبدالحمید خان مبلغ پنجاه هزار لیره هوم سالیانه خود را صرف نظر فرم دیست امال مقرر فرمود تعیین قرانتین ایندولت بهر سه انا در هندوستان نال فرستادن اعلیحضرت سلطان یک قطعه نشان لیاقت با علحضرت سنیکت پادشاه جیش شروع جنگ بین مسلمانان و یسویان در جزیره کریت که چندین نفر از فر مجروح و مقتول شدند و بمد حکومت محل دستیاری قونسولهای خارجه نزاع بین طرفین را چند روزی بر طرف نمود اما تجد دا تبحریک دولتی یونان که چهارده فروند کشتی جنگی آنها بحمایت شورشیان عیسوی ساکن کریت آمدا نتائج مشتعل شد عساکر عثمانی که ساحلو کریت بودند روی تپه نارفته بطرف یاغیان عیسوی شلیک کردند و سیصد نفر از آنها کشته دول اجانب که فتنه کریت و دخالت یونان را باعث فساد کلی دیدند سفاین جنگی خود را بحمایت رعایای که در آن جزایر باشند در ماه رمضان حاضر نمودند خصوص دکشهر کانه که قونسول های دول خارجه نهایت جد و جهد را در باب امنیت و انتظام منودید و در همان روزها عیسویان باغی کریت اعلان دادند که جزیره خربور باید ضمیمه مملکت یونان سید پس از این اعلان مسلمانان کریت شهر ریتمو را آتش زدند و عیسویان قسمت غربی آن جزیر ه را کلیه بضبط خود در آوردند جنگت پیوسته ماموریت پرینسی دیری شانبزاده یونان با چند فروند کشتی جنگی دیگر حبه امداد عیسویان یاغی کویت مسلح شدن ششصد نفر اهالی کریت در اثنا اراست یونان بسواحل آن ورود نود از شدن بسمت کریت ورود یکدسته کشتی مونتک دارایونان بندر کانه ماموریت صد هزار از عمارت عثمانی بمقدونیه علاوه به عساکریکه مامور آن نقاط بودند گلوله ریزی سخت با توپ و خمپاره از طرف یاغیان عیسوی بشهر کانه و جواب --- page 292 --- سیر الوقایع صفحه ۲۸۵ و جواب دادن کریمیان از بروج حصار با توپهای متقاطر و داخل شدن دستجات بحری روس وانگلیس و فرانسه و اطالیا از کشتی‌های جنگی خود بشهر مذکور بجهت تعظیمات و نیز جمعی از سپاه بحری دول مزبور بشهر ریتمو و کاندی نزول نموده و قرار باین گید دول روس و فرانسه و المان اینکه که قطعاً نقطه سیره بندر یونان را متصرف شوند دراء آمد و شد عساکر یونان را مسدود نمایند دولت انگلیس باین مطلب برآمده بل که بحمایت یونان کوشید دول اروپا که انگلیس‌ها را در مسئله کریت و یونان داخل فی نیه زمن میدانستند دران مورد تمام مفاسد و تقصیر را اثران دولت دیدند القصه عساکر یونان در خاک کریت شروع بجمله درین گود قلعه و وکولی را مسخرو دویست و پنجاه نفر عثمانی را اسیر کردند و مابقی عساکر ساخلوی آن نقطه بشهر کانه فرار کردند منظر اینها صد نفر از ملاحان روس و المان و فرانسه شهر سیلیا را در کریت تصرف نمودند دولت انگلیس از یم اینکه دول ثلاثه مذکور مبادا بدوستی دولت عثمانی اقدام بدشمنی انگلیس نمایند بنا بصلت وقت و محض رفع اتهام خود دو کشتی آذوقه یونانیها را دیوب توقیف نمود روز ۱۹ رمضان از بسیاری شرارت عیسویان یاغی کریت که گوش بحرف صاحب منصبان بحری دول ننمودند و اعتنائی باظهارات تهدید آمیز آنها نداشته یکدفعه از سفین جنگی دول بطرف آنها شروع بگلوله ریزی شد یاغیان از شهر کانه فرار کردند بی‌احترامی یاغیان نسبت بقناسیل روس و فرانسه و ایتالی در شهر مانیوس و کاندائوکم نبود بهمان آنهارا نیز بقتل رسانیدند تمنای دوستانه دولت انگلیس از دول اربعه روس و المان و فرانسه و ایتالی که مطلقاً نقطه سفین جنگی ایشان داروبو غاز درا دامل سود بقیه سلطنت عثمانی و شهر اسلامبول را بگلوله باران نمایند را خواستهش آن دو از دول اربعه که قطعاً در بند ید انگلیس حاضر شده گفتند اگر انیقو ر حرکتی از دولت بریطانیه سرزند بهمان که درباره عثمانی دارد درباره خود او مجرا خواهیم آورد در نقطه سلینای کریت باغیان عیسوی صد و چهارده نفر مسلمانان را بقتل رسانیدند منجملہ بیست نفر زن و شصت طفل بود مسلمانان بر می نیز شهر کانه معکوساً مصدود نموده و بعد ہزار نفر آنها اسپانیکو و قوله را محاصره کردند تلگراف دوستانه المان و اطریش از خواهش انگلیس و دولت عثمانی که جزیره کریت را تحت فرمانم یکنفر عیسوی واگذار شود اما مالیات بده و رعیت عثمانی باشند رد نمودند دولت عثمانی تکلیف دولتین مذکور را بد لایل صحیح که قبول غیر واقعیت شصت نفر از قشون یونان با یک باطری توپخانه در شهر کانه با انگشتی بخاک آمدند نامه تهدید آمیز انگلیس برسیا روس که آخرین نامه و بمنزله اولتیما توم است بپادشاه یونان و اهالی اثن که اگر سه روزه لشکریان خود را از کریت احضار نمایند ملک یونان بضبط سپاه روس خواهد آمد واسطه شدن انگلیس و فرانسه در اینباب که دولت روس مداخله نداشته باری بلکه بطور مصلاح کل جنگ ختم شود جنگ سخت عیسویا و مسلمانان در بلاد ریتمو و کاندیا واقعه در کریت که پس از خونریزی زیاد قریه کاند انو را با سه هزار نفر عثمانی که سیصد نفر سرباز بودند شورشیان گرفتند شورش کلبیهای عثمانی در شهر کاندیا و نظر ان است بهمراهی عساکر دول خارجه شهر سلیسا و قریه کاندانورا امناء دول خارجه تحت حمایت خود در آوردند فرستادن یونان توپخانه زیادی بسرحدات ممالک خود که همجوار ممالک عثمانی است و اعلان یونان بدولت عثمانی که اگر عساکر خود را از مقدونیه احضار نماید او نیز سپاه خود را پس طلبد محصور شدن نه هزار از مسلمانان بکاند یا و مردانه جنگیدن با قیسونیا حمله باغیان بعسکر عثمانی قرب شهر کانه قطع نمودن یونانیان خطوط راه آهن عثمانی را که بمقدونیه اتصال داشت ملت انگلیس آشکارا در لندن پروتیست میکردند که نباید از دولت عثمانی با یونان بقوه جبریه رفتار شود در نزدیکی مانیونگی یونانیا --- page 293 --- نسخه بیستم عین الوقایع صفحه ٢١٨ یونانیها در زیر خطه راه آهن عثمانی دینامیت گذاشته بودند وقتی قطار در آنجا که عثمانی بدان محل رسید دینامیت آتش گرفت و قطار از جاده پرید بدینواسطه جمعی ازان عساکر عثمانی مقتول و مجروح شدند تخلیف دول جانب از سعایت انگلیس بدولت عثمانی که سپاه خود را از کریت احضار نماید و خود آنها قرار آسایش عموم اهالی محل را بدهند نپذیرفتن دولت عثمانی مشروط برآنکه یونانیها داخل در کار کریت نداشته باشند شورشیان یونانی شهر سپینا لنکا را محاصره نموده بتوب بستند اما کشتیهای جنگی دو ثلاثه روس و فرانسه و ایطالیا بآدمی باغیان را پسپار شدند ورود جمعیت زیادی از داوطلبان یونانی بکریت مأمور شدن چند برثریبان عساکر روس و فرانسه و ایطالیا بجهنم نظم کریت اعلان سفاین دول بآزادی کریت بشرط ترک اسلحه اهالی و نپذیرفتن این مطلب را مسلمانان و مسیحیان که سفاین جنگی دول در ١٥ شوال از هر طرف بمحاصره کریت پرداختند کشتی کشیک سفاین اطریش بخیر دو کشتی یونان را که پر آذوقه بر آو عازم کریت بود بضرب شلیک غرق نمود و سپاه بحری دول معظمه نقاط کریت را برای محاصره بین خود تعیین و تقسیم نمودند از دولت عثمانی شش فروند کشتی زیره پوش در کشتی منوکس میوفاز دارد اغل باطومیشد دولت یونان مردمان قوی هیکلت خود را از قلت سپتا تحت اسلحه درآورد که بحفظ و حراست داخل بکوشند در ١٨ شوال بسر حدر اپیروس ما بین عساکر یونان و عثمانی شلیک تفنگ در کار بود اما عثمان مصطبا لعرفین مانع جنگ شد در تعات واقعه بایالت سیواس شورش کرد و دو صد نفر ارامنه را کشتند انگلیسها این مطلبرا بهانه قرار داده باعث خسارات زیاد در آن گیر و دار بدولت عثمانیه بودند اعلیحضرت سلطان حکمران تعات را با نیخته معزول فرمود در ١٩ شوال دسته جات عساکر روس و فرانسه و ایطالیا بکمک عثمانیان وارد کریت شدند اما انگلیسها نه در محاصره کریت اقدام کرند نه سپاه پیاده آوردند حتی تبدا پیر وحیله که دارند دوتین اطریش و المان را از صرافت امداد دادن سپاه پیاده بثمان دول باز بکشند این مسئله را با ید ملت اسلام پیش نهاد قرار بدهند و بدانند که عداوت انگلیس با مسلمین تا چه اندازه و تفتین اورتین بچه درجه است جنگ سخت باغیان در یوم ٢٣ مارش با، فرانسه بحوالی کانه با سپاه عثمان و مسلمانان و تصرف نمودن باغان قلعه مالا کسا را و آتش زدن بدان قلعه و تعاقب کردن آنها از عساکر عثمانی که بطرف حالیا در سورت واریا میفرشند با دیواری سفاین دول چند شلیک بطرف باغیان کردند و دویست نفر از آنها بقتل رسید باز هم صدمه زیاد بسپاه عثمان وارد آمد و آنها را دریان و سورت داریا محاصره نمودند کشتی جنگی اطریش دو کشتی آذوقه و داوطلبان یونان را که روانه کریت بودند در بیازندان ملت اسلام در اسلا مبول کمال تیقز را نسبت بیونانیها داشتند و اهالی یونان که ساکن اسلامبول بودند از بیم جان بتهیه اسلحه و اسباب دفاع پرداختند سفاین دول هنگامی که باغیان مشغول سنگربندی قپه نامی قلعه مالاکا بودند شلیک و کلوله ریزی بجانب آنها شروع کردند و همه را متفرق ساختند ورود قشون روس بسرحد ارمنستان باعث اضطراب دولت عثمانی شد و ستاپر دست مجوزیر مختار آندولت نمودند و با اینکه خیال روس همراهی دولت عثمانی بود احتیاط را از دست ندادند انگلیسها دوستی خود را با یونان رسماً ابلاغ نموده تخلیه کریت را بستنی از عساکر عثمانی خواستند در پشترین در غارنی نزدیکی شهر کاندیا جنگ سختی بین باغیان و عساکر عثمانی در گرفت وسیبی از مسلمانان کشته شدند دولت روس بیست هزار سپاه جرار بایالت جنوبی خود تحت اسلحه حاضر داشت که اگر در اسلامبول شورشی حادث شود بحمایت دولت عثمانی تنظیمات آن شهر کوتاهی نداشته باشد مقصودش این بود که بدولت عثمان و عموم لل عالم و ا نمزد کند روتیعه انکی خود راکه --- page 294 --- عین الوقایع هنگام صلح بجهات دولتی که در ظاهر با او اظهار مودت دارد اقدام نکرده میگویند و تو هم دولت عثمانی از روس بجهت بوده بر عکس انگلیس که در ظاهر محلل الیونان و طرف دوستی عثمانیان بودند اما در باطن بتحریک کار پرداز حیات ملت عثمانی اقدام نامبرد را کرد نیز دسته کوچکی از سپاه اطریش بمینالی روس وارد بندر سودا کریت شدند اما تمام امراء دول خارجه بمجد و اقعات ملک برای دفع شورش نکوستند دو کروزر اسپارنا بریاست کل افواج یونان بسپرده عثمان منصوب شد در ۲۸ شوال سفین احصل هفت ساعت جنگ باعیان کریت قلعه اسپی نالو نکارا بتصرف خود در آورده یکفر دو کشتی عثمانی را که آذوقه بمسلمانان میمان برد مغرق و یچهار طر آیدین که در کنار بندر سودا واقع است حمله ور بودند تا سفائن دول بطرف آنها شلیک کرده و چند دسته عساکر خود را مامور ضبط انحصار نمودند هیاهوی عموم دول نصاری بتحریک انگلیس این بود که عثمانی و یونان هر دو دتجای جزیره کریت نمایند مگر دولت روس این تکلیف را رد کرده مثل سد سکندر بر پای عثمان ایستاد و اظهار داشت که دولت عثمانی حق سلطنت خود را در کریت نمیتواند واگذار شود اول باید یونان دخالت خود را موقوف و سپاه خود را احضار نماید بعد دولته عثمانی حاکمی از قبل خود بکریت منصوب دارد که عیسوی باشد شلیک پیا در پی سفائن دول بطرف شورشیان تا آنها را از بندر سودا دور و متفرق ساختند بصلخ شوال کش عراده توپ کوهستانی روس وارد کریت شد باغیان در قلعه بودسها ر یا سپر را بناء دول خارجه حمله بردند و چهار شتا جنگ بزرگ بود و انبوهی از عیسویان باغی بقتل رسیدند در ۲ ذیقعده دسته از سپاه یونان بنزدیکی کوره نا داخل خاک عثمانی شدند عساکر عثمانی آنها را گلوله باران و در حینی محاصره کردند شورشیان کریت بقلعه کیسامس یورش برده بجنگ سختی کردند و کشتیهای خارجه بنبر محله آور شدند عساکر یونان بیدسکر عثمانی در سرحد قبل از اعلان جنگ حمله آوردند و بسیاری آنها بقتل رسیدند تا بهر نقطه استیلا یافتند و فوراً بخراب کردند تا سه روز جنگ سختی بود و عقب نشینند چون دول جانب اعلان کرده بودند که دولت عثمانی بتبانه قطعه از خاک یونان متصرف شود با مینما حظه اردویهای عظیم عثمان هنوز در بجا طرف محاربه با یونانیا نشده بود و اعلان رسمی در جنگ بین الطرفین نمود اما در اینحوز دولت عثمانی مهیای آن شد که سفیر خود را از اش پای تخت یونان احضار و اعلان جنگ نماید بستزده دول خارجه هم تخلیه د پورش سپاه یونان را وانمود کردند مقارن اینحال کشتی های جنگی یونان بقلوع عثمان مشغول شلیک و دوهزار از قشون پیاده آنجا بنجکی آمده بطرف پری وزا پیشقدمی نمودند و توپهای عثمان در نقطه پری وز از صدمه توپهای سفائن بکار شد اعلان جنگ رسمی بین دولتین عثمانی و یونان که عثمانی اعلام و یونان قبول کرد و سفیر عثمانی بکشیته دنگا که در یونان بودند بیارق خود را خوابانیده با سلامبول آمدند و سفیر یونان نیز از بلاسول بیرق خود را بر داشته با دکسته چنجه کره عثمان باشن رفت سفیر دولت آلمان قبول حمایت عثمانیان را در خاک یونان نمود و سفیر فرانسه قول همراهی بر عایای یونانی در سلامبول ز جاب عثمانی داد از نقطه مالونا سپاه یونان بقصد حمله و خرابی را بآهن عثمانی می آمدند عساکر عثمانی جلوگیر شدند و جنگ شروع کردند پس از دو شبانه روز زدوخورد که دو یصد نفر عثمانی و بزار نفر یونانی بقتل رسیدند فتح بعثمانی رویداد در عواذی بقهده بیت و دو هزار از عساکر عثمانی متوجه لاریسا شدند لشکر یونان اولی تاب مقاومت نیاورده عقب نشستند تا در آخر که کمک بآنها رسید بعضی سنگرهای خود را تصرف کردند مقارن انجال در معبر ریومی نی محاربه سختی بین عساکر یونان و عثمانی رویداد پس از جنگ سخت وخونریزی زیاد یونانیها عقب نشستند و عساکر عثمانی نقاط متمه لاریسا را متصرف و مشغول شلیک بطرف تبرناپیس شدند ۱۹ ذی العقده جنگی در بین یونان و عثمان حالی از تماشابود و سپاه یونان در نزد و ستش در یومی بکوئی --- page 295 --- نسخه ششم عين الوقايع صفحه ۲۸۸ در يوينى الحق مقاومت زیاد در جلوكیری عساکر عثمانی نمودند و خسارت کلی باستعداد حربی عثمانی وارد آمد كشتی های جنكی یونان شهر (يتوك باثری) راكه واقع در خلیج سالونیک است کلوله ریزنمودند و خرابی زیاد بآن نقطه رسید سپاه یونان در نزدیکی تیر ناوس حمله سختی بعساکر عثمانی نمودند اما خودشان مجبور بشکست شدند و در اطراف شهر (لاراسا) قریه عثمانی را آتش زدند و در یوم هشتم دوستر عساکرعمده یونان (تیرناوس) را وا گذاشته وعقب نشسته و بسیاری نقاط (نزروس) را تخلیه كرده بطرف ما كری چوریابین وراه لاریسا رفته دیگر دسته سپاه یونان در ساراندا بر کشتی بسائل آمده مهمات جنكی و آذوقه سپاه عثمانی را که در انجا میا شده بود در اندیشد وکشتی های جنكی یونان شهر كاترينا را در خلیج سالونيك بشليك خمپاره بسته ومقدار زیادى آذوقه عثمانیها را در آنجا صایعه وتلف كردند ساخلو یان عثمانی نقطه (پریویزا) را از دست ندادند اما سپاه یونان آن نقطه را محاصره داشته و بقصد تصرف شهر (اپیر) نقاط لارسیا و پارسا لا را تخلیه كردند ولی عثمانیها مانع پیشقدمی آنها شدند شورشیان جزیره كریت با قشون یونان بمحاصره شهر كانیا پردا دولت عثمانی ادهم پاشا را از سردار سپاه میدان جنك عزل واحضار وغازی عثمان پاشا را عوضش منصوب ومامور محاربه فرمود محتمل غرض با قشون یونان عساکر عثمانی را از نقطه آرتا خارج نمود و در (استره وینیا) جاگرفت چهار فوج قشون البانی عثمانی که تحت اسلحه عثمانی بودند در میدان جنك روكردان شده بیونانیها پیوستند شكست بكفوج سپاه یونان در مابین آرتا وزانى نام از عسکر عثمانی و ایضا تصرف ایندولت شهر لاریسا را پس از شش روز جنك كه تلفات یونان در این دو میدان چهارصد نفر شد و عثمانیها یكى از آنها بجنك تن تن آمده اند روز جمعه جنك عظیمی بین دو اردوی عمده دولتین عثمانی و یونان بنقطه ماتی در كرفت وشکست سختی بسپاه یونان رسید و هزار و دو صد نفر تلفات داده عقب نشستند از عثمانیها در این میدان هشتصد نفر بقتل رسید اما فاتحانه مشغول پیشقدمی شدند وسواران عثمانی در تعاقب یونانیها تا دو فرسنك تاخته جمعی از آنها كشته دو اراده جنكی طرفین مجدداً در نقطه (کادیا) درمانی كردند شکست فاحش بيونانيها رسید و پانصد نفر تلفات دادند انقلابات سخت در اتن روی داد و پادشاه یونان با خانواده خود قصد سلطنت بخیال فرار شدند چون ایتالیا و انگلیس انچه شرایطه در معاهده ضمنی داشتند ابلاغ نمودند و امداد نخواستند انگلیسها از ترس روس و ایتالیا و غیره جرات همرامی ظاهری ننمودند و دولت یونان بجنك حريف چنل در ماند سپاه یونان در (اپیر) عقب نشسته افواج عثمانی شهر دستینا هفت فرسنگی شهر (ولع) حمله بردند اما سپاه یونان آنها را عقب نشانیدند و تلفات عثمانیها در این میدان هزار نفر متجاوز شد در اهالی اتن ده هزار نفر پارلمنت یونان را محاصره نموده و مسیو رالدی نام از شورشیان نطق میکرد که عقب نشستن سپاه یونان از تقصیر دولت است سپاه عثمانی مندرجاً بجاک یونان پیش رفتند و شهر تریکالا را بدون جنك كرفتند اهالی شهر (بولو) فرار کردند و سپاه یونان در آن شهر بممانعت عساکر عثمانی باقی ماندند در ۲۹ ذیقعده (اپی) بتصرف سپاه عثمانی در آمد بدولت فرانسه تحریریه انگلیس که اکر دولت عثمانی عساکر خود را از خاک یونان احضار ننماید آند ولت طرف حمایت یونان خواهد شد دولت عثمانی چنان سركرم بود كه اعتنائی پیشپرست فرانسه ننمود وجواب طفره آمیزی داد عموم ملت اسلام شیعه و سنتی در مملکت عثمانی از بهر كجا بودند بمجانی دولت آن دولت متفق شدند چون قصد انکلیس از ان تفتیش و تحریک یونان این بودكه پس از چند حمله عساکر عثمانی بیونان دول و ملل مسیحی بفضای امنیت ملی از یونانیان حمایت خواهند كرد و با انگلیس هم دست شده دولت عثمانی را معدوم میسازند و بلاد وممالک عثمانی را ما بین خودشان با رآدا تقسیم می نمایند یا باز انگلیس میان افتاده امتیازات و بلاد زيادی مثل خطوط مصر و اسکندریه داخل خود میسازد و دولت و ملت عثمانی را زمان خود قرار میدهد اما نتیجه انخیال بر عکس شد مدعی خواست كه آید بتما شاكه راز دست غیب آمد وبرسینه نامحرم زد ازین جهت چاره انگلیس است --- page 296 --- سال سیّم عين الوقايع صفحه ۲۹ اعلیحضرت کشور ستان آفتاب دولت عثمانیان (سلطان عبدالحمید خان) غازی ممتع لله بمسلمین بطول بقائه که حامی دیار و غفار ملت و دولت اوست از آن پس که قول همراهی و همپیمانی متین بآن اعلیحضرت داد اعلیحضرت امپراتور روس در دوستی که در اثنا و بعد عموم ملت اسلام حتى دولت علیّه ایران باقتضای همکیشی و مودّت همسایگی یاری و امداد آندولت شدند و تمام خیالات پلیتیکی که از انگلیسها در ذات اسلام صورت بسته بود و میخواستند جمعاً ما هم بپیوندند بفضل و عارت نوع خود سوختند تا بآن رسید که ایچیاند مملکت بسم انگلیس گذاشته شود نقش روی آب شد خاکش کف بر گرفت آتش فتنه در تمام جهان برقی زد ویرانش ساخت لیک از لطف کردگار مجید ذات آنگروه آسانست القصه عساکر تروس عثمانتجا و از دویست هزار نفر تجاوز نمودند و جزیره کریت و رود و فتوحات نمایانی نمودند و عثمان غازی پاشا معزول و ادهم پاشا مجدداً سپهداری عساکر عثمانی منصوب شده در چند نقطه با سپاه یونان مصادمه و کشمکش و لوما قع نمود با اینکه دولت و ملت یونان تمام سپاه جنگی و پلیس بلاد خود را بمیدان جنگ نقطه پارسالا مقرر کرده بودند بتاريخ ۱۴ ذیحجه ۱۳۱۴ اولاً اردوی سپاه عثمانی که بجنگ یونان بود طرفین غاز با سپاه خصم شدند در صورتیکه بان میدان قشون عثمانی متجاوز از پنجاه هزار و دگر تا سخت عراده توپ و بیست عراده جپاره و عساکر یونان سی و دو هزار مع هشتاد عراده توپ سوار با سپاه بحری بودند پس از دو شبانه روز جنگ متواتره کلوله ریزی طرفین و پایداری سخت یونان با اینکه در تمام بلاد انگلیس و یونان خروش نالهای بکلیسا و معابد ترسایان در طلب فتح و نصرت عساکر بلند بود از میدان داری و شجاعت عثمانیان که عموم اسلامیان در مساجد و منابر دست حاجت بدرخواست غفر سلطان اسلام چون کلیکول فقره برکاه باری با آه و زاری میکشید لشکریان یونان تاب مقاومت نیاورد و بسیاری اسلحه خود را بمیدان ریخته رو بفرار نهادند و دو هزار و هشتصد نفر از آنها مقتول و هزار و چهارصد نفر مجروح شدند و بسیاری بلاد و آذر و در و مستعد اد حربی آنها بضبط عساکر نصرت مآثر دولت علیّه اسلامیه در آمد هم در آن ایّام بنده مؤلف که خود را طالب مودّت و اتّحاد اسلامیان میدانم بملاحظه هم کیشی و عصبیّت اسلام امید وارفعه دولت علیه عثمانی بودم و خدمت حضرت سلطان سریر ارتضی علیا لآلاف التحيّة و الثنا استدعای فتح و نصرت آندولت علنیه را نمودم و یکی از دوستان محترم که در تلگراف خانه امتیاز بزرگی داشت سفارش و خواهش که همه روزه را پورت و قایع میدان جنگ را بدهد و هر وقت خبر فتح دولت عثمانی را برساند بقدر قوه مژده کانی بدهم پس از نقدا و قایع چند روزه شبی شادان و خندان آمد و مژده فتح بزرگ آندولت را آورد جان برسید که کوئی بمژده جان آمد بندۀ حقیر که در غربت و پریشا قوّه ادای مژدۀ کانی آن مرد محترم را باند ازه تعیین همت نداشتم حتی المقدور و الاستطاعه یکقطعه ساعت و مسکوکی طلای عتیق پیش نهاد کردم و این چند فرد رزمیّه را در وصف اعزاز اسلامیّاً و مدح اعلیحضرت سلطان عبدالحمید خان همان دستمایش سرودم : بیا ساقیا باده تازۀ که تازم کمیت قلم را بجنگ ضیغمی پرور دگار مجید کنم مدح سلطان عبدالحمید اسلام شد بیارم ز اعدای ملت دمار گذارم باسلامیان یادگار بیونانیان افکتم آتشی که از بام غیضند در سرکشی رُوحُ العالَمينَ اَلا بمیدان درآمده کروکا / همایون شهنشاه با اقتدار خدیوی که باشد بملک عرب رُخ و زُلف او مظهر روز و شب عزیز خداوند حی و مجید * کلید در فتح عبد الحمید جهان مروّت خدا وند بخت که زیبنده باد بور تاج و تخت شه دادگستر سپهر حیا مه معدلت آفتاب سخا که فرمان روائیش در ملک روم بود باعث فخر آن مرز و بوم با وج عدالت نهاده قدم از ان کشته در رتبه میر حرم خدا خواست کو را پناهیست کلید در کعبه در کش بدست بهمان --- page 297 --- نخستیم عين الوقايع صفحه ۲۹۰ جهان باد برحضرتش پایدار چواین نامه برصفحه روزگار کنون میروم بر سرو داستان که باکشم زنده‌ام آن داستان مدد خواهم از کردگار جهان بغیر وزي وقت اسلامیان بنظم آورم کوهر آبدار سخن کویم از قصه کار زار دهم شرح جنك اروپائیان که گشته مغلوب عثمانیان چودارای اقلیم جنك عرب پی سلطنت کشت کشور طلب بقسطنطنیه بیا را است کار بعزم جهان گیری آن شهریار ز انبوه فوت فزون کز بیش بپره خُوت دل از تمنای عیش بکشور کشائی برافراشت یال چو عاشق بمعشوقه گاه وصال در آسایش فت خویشتن زجان کرد تدبیر حفظ وطن مهمات حربی زتوب تفنک بیار است سلطان فیروز چنك که دشمن اگر آید از هرکنار تواند کند هشت شهر ودیار دگر خصم بنهد قدم پیشتر ز تیرش رسد بر جگر نیشتر ز دار الخلأ فه بـه کشور یـے فرستاد سرعسکر و لشکری که باشند درحفظ حد وسُغون نباشند در دست دشمن ذبون پی آنکه یابند سرمایه سود در لطف بر روی تله کشود بپرداخت آن شاه پنجه نما چو نوشیروان در معدل نما وزیر قدیر اول آن با کمال فضایل بصدر جلال بن محمد احد نامجو ونایب عثما الف ضیاء محی همجلاله انزان فدی همسایه که قول مریضان بود که دل تا با غوائی انکلیس دلت بن انجبیر چناره فند و مقا اروپائیان رازرفتار او غم وحیرت ومحنت آمد برود چواز حال او جمله اقف شدند بضد خیانش مخالف شدند زهر کوشه کردند دستی علم که از نوشه اونمایند کم خصوس آنکه د تر نشد باشد ثریا بلای اروپائیان انگلیس که چون مرغ پرکنکت خا یکے کند دست جنگی بمردانگی و لیکن بتد و پر در امم سِل بود شاید مقصودش در بغل دکر دولت سربیئه پرکس که بر مستوم صید جهان میپرد وزان پس بود دولتی دیگري که پا هیس باشد در از بچگرکے بمرتفش صاحب سیم وزر پی دست تلکت بسته کمر بود چارمین دولتی نمایان که اطرش خوانند نصرانیان سپاهش فزون از بچیه شماره همه مشق آموز در کار زار بود پنجمین در جهان دولتی همایون شکوه و قویتر کتی که در زیر این گنبد آبنوس شده از عدد اراستی مجوس ششم آنکه آسوده در عزوجاه بمیای کشورستانی بلنه بود هفتمین آفت آسيا که نامش علم شد با یطالیا همه وقتش طالب علم و فن بتحصیل صنعت بیاسوده تن دگر دولتی نزد مان قدیم بگیتی دران کشورانه مقیم مسمی بیونان ولی کینه جو چوبر کین اسلام بگزفته خو بود هشتمین در شمار دول زخیلی نردباده دران عمل نهم دولتی اکستر بایٹ نام بود مشکو درین خسیر انام اروپائیان را بهائیکے شده کار پردانه سرماپیکی دہم از دول باشد اسپانیا دکه هست بلژیک و رومائیا دگر چند دول نشین بزنگ که دارند هر یک خداوی چنگ بکیش نصاری و تسلیم جو کشوده رنان مبتلا از جاه وژو که خیزی زخارج نمایند صید در آرند بیچاره در بند قید نمایند مل کار در اکف ده چوکرکان که دارند قصد مره بچنگال زور از مائے ہمہ یکایک بصید شو پس و هحه کشاوند برد وی اسلام دست که آرند بزنک دولت شکست ولیکن خداکشت یا رزمین سلطان اسلام روی زمین که دین هدی را نباید شکست نیاید با سلامیان کفر دست کشیدند با هر کی سید رکٹ مبدل باصلاح کردند مکلف با من وامان چند سالی گذشت زلطف بی جوبے سئوالی گذشت شروع عثمانیان بذك عليه محمد مران شد عیش نامجره که تربیت رسانه اند قرمان شبوشان قونین بالیس نجانم ارا سلم در این عهد از فتنه انگلیس چو دزدی که باشد شریک پلیس نهادند پا خیل یونانیان پی دستبر دی بچشما نیـان نخستین --- page 298 --- فیض هشتم جنگ اول قاچق صفحه ۲۹۱ نخستین بضبط بلاد کریت که اسلام را بود زیور ببیت رعایای آن بشیر عیسوی بدولت مطیع و محبت قوی ز یونان نمودند عسکر نشین که گویند بیرق دران سرزمین همان گروه اندیشه باختن نیز زدند آتش کینه را دامن بتحریک آن قوم پرخاشمند بخود متفق جمله را ساختند زبس کینه با مسلمین داشتند لوای شرارت برافراشتند دران نقطه اسلامیان را تمام پریشان نمودند از خاص و عام بکشتند جمعی از ان مسلمین چو کفار حربی بهنگام کین ببنیاد غارت کشادند دست که بر ملک اسلام آید شکست بضبطیه چو رفت این خبر پاکنیسد بعقد هر دُم کمر بتسخیر یونان کشادند بال چو عشاق در خوابگاه وصال زخیرت تمام صغار و کبار رعایا هم آندم ز شهر و دیار سوی ارک سلطان نهادند بخفتند کی خسرو نیک خو چو فتنه بوقت پرستی بود باسلام کی روی هستی بود که یونانیان در کریت از عناد نمایند تحریک بهر فساد و نصرانیان جمله از راه کین بتازند میگونه بر مسلمین کنون یا تو خود چاره کار کن عزیمت بتسخیر کفار کن و یا ده اجازه که ملت تمام برآرند شمشیر کین از نیام بران باغیان حمله آور شوند باسلامیان یار و یاور شوند فرستادن اعلیحضرت سلطان عثمانیا بخواهش ق امت عالمت چند دسته عساکر خون بها بلک کریت و پیل شدن با ممالک مجاوردی عثمانیا و افلان نا بمالند ازین گفته مت بهت بخونخواهی مردم حق پرست فرستاد سلطان تسلیم روم بسی توپ و لشکر بآن مرز و بوم که نصرانیان را بسازند کار برآرند ز اعدای ملت دمار چو سوی کریت اندران سپاه ز یونانیان از پی سد راه گروهی مهیا بجنگ آمدند مسلح بتوپ و تفنگ آمدند همه نیزه و تیغ را کرده تیز گرفتند ره را بزم ستیز پیاپی ز یونان سپاهی دگر بامدادشان آمد از بهر کدر با قلیم اسلام کردند رو چو گرگان درنده پرخاشجو ازین کرده اسلامیان سینه کینه با عزم کردند با سلمان جنگ دران حین از کشور مسلمین درخشان چو خورشیم صبح برین زقسطنطنیه سپاه گران کمک آمد از بهر اسلامیان پی رزم یونانیان خواستند دلیرانه صفها بیار استند علمها شد از هر دو لشکر بلند چو بالای خوبان خوبان پسند کشیدند شیپور پرهای کو چو صور سرافیل از چارسو سپاه یمین با یسار عده شدند اندران ورزکه دوده زآواز موزیک و فریاد کوس صدا رفت تا گنبد آبنوس پل آگاه با توپ آتش فشان صف خصم از هر طرف شد نشان چو رو در رویشان بفصل بهار مهیب مخوفا دران کارزار از ان توپهای مکرر فگن سپه را بسی رفت آمد بتن تفنگ دو لشکر همه ناد یکی دلی آفتاب گلشن زند بیکی نمودند بر جانب یکدگر نشان سینه و شانه و پا و سر گلوله زروی هوا چون تکرگ ببارید به تر زبانان مرک یکی تیرش اندر بناگوش خور که مجروح بیچار بنیاد روز یکی را کلوله بسینه رسید که در دم شد از زندکانی نامید یکی دیده اش گشت لبریز خون بفتاد از پشت مرکب نگون یکی را سر از پیکر تر برفت که آسوده از زخم شمشیر رفت یکی را جیگر گاه سوراخ شد که از دل بلندش صدای است یکی را سپر خورد تیر قضا یکی را بدست و یکی را بپا یکی گشت پنهان میان سپاه یکی اندر افتاد بر خاک راه یکی دشت در پیش مکان بدن یکی شد گریزان بسوی وطن یکی زندگی را فراموش کرد یکی حلقه مرک در گوش کرد یکی زنده بردست دشمن فتاد یکی سر بسوی بیابان نهاد در ان گیر و دار و در ان هیمه که رفت از دل پردلان دلهه باسلام لطف خدا کشت یار برآمد ز اعدای ملت دمار فرستادن --- page 299 --- نسخه سوم عبرت الوقایع صفحه ۲۹۲ سپاه یونان عساکر عثمانی بود صورت جنگ عثمانیان که گشتند غالب بیونانیان --- page 300 --- نسخه سوم عین الوقایع صفحه ۲۹ زشلیک جان سوز عثمانیان شکستی در آمد بیونانیان ز هم رشته نظم بگیختند به آتنده بهر حصن بگریختند شرح شکست و فرار سپاه یونان وتسليک و تتباع عثمانیان اثر انفا و بنباغدلوم موسیتی یام و عساکر و استحضا واز طرف تلف شد بسی زان گروه شریر در اندشت هیجا ز باران تیر شجردوله او لبیست وطن بر فتند مجروح و پژمرده تن ز جیش همایون سلطان روم که تعدادشان بود بیش از قوم تعاقب کنان پس چو ترکان مست بقتل مخالف کشادند دست سواران اعراب چاکت مجاز که بودند در خیل شان بسرفراز چو قاچاریونیان در مخردمیات فشردند در غزوه پای ثبات قطار علم شد پی خضم راست بیضوری از حیل دشمن بکاشت دلیران بغداد و اعراب شام کشید د شمشیر کین از نیام مددخواه سلطان دیندار شدند بدنبال خضم فراری شدند شد آواز موسیقی چرخ در تار چو بانگ موزنان منصور رکاب سپاه عراق عرب یکطرف پی قتل دشمن کشیدند صف زجیدا و مردانه آن سپاه که هنگام کردند در چارگاه مخالف نها یث هراسآ چو کردان زابل دژ اسفیدا همه خیمه و توپ یونانیان غنیمت شد از بهر عثمانیان نوامای شادی بسوی فلک چنان شد که از زنگ زنگش برک زموزیک افواج کوشسملک بانگ صفا مان و ماهور درک در افتاد شور حسینی بدشت تو گوئی که در شهر آشوب گشت چو آواره کان خیل یونانیان شکستند از جیش عثمانیان سه کاتب ازین نکته معنوی که شعرش فزون آید از مثنوی چو شد رایت دین بیونان علم ریاض تاریخ آن زد رقم زیارا بر افراز و بر گوجیان خدا ذست یاری با سلامیان الفقه سر از این فتح نمایان در مایه قاطه هم سپاه یونان دو یاغیان سر کبا طرف محاربه و مجادله با عثمانیان بودند مته در چنگ خورده عقب نشسته و خسارت زیاده کا با نها رسید متعهد شهر و ولود و دمحو بتصرف عساکر عثمانی در آمد و سی هزار سپاه یونان در شهر آرتاه و چارحی محصره شدند که نا خوشی عصبانیت آنها افتاد و بسی هلاک شدند اما عساکر عثمانی بطرف دما کو متوجه وند و بیست و چهرزار لشکر یونان را نیز در آنجا مجبور بهزیه نموده در نقطه گری بورو پس از چهل ساعت جنگ و رشادت یونانیان با وجودیکه دویست و چهل نفر از عثمانی مقتول و هفتصد نفر مجروح شد عاقبت دو هزار نفر یونانی گرسی و سه نفر آنا صاحب منصب بودند مقتول کشتند مابقی عقب نشسته در ها از هجومی هزار لشکر عثمانی بامتداد خطه راه آهن و دما کو پیش رفته راه آهن بخصم را تصرف کردند و جنگ سختی در آن نقطه رویداد یونانیان پس ازان واکذاشتند و بعد در کوه (اتریس) دسته از عساکر عثمانی با لشکریان یونان تلاقی کردند فتح نصیب عثمانیان شده با اینکر انتقالات عظیمی در پای تخت یونان رویداد و دول فرنگ را واسطه در صلح قرار دادند تا هر یک از دول مد تو عثمانی خواهش متارکه جنگیرا نمودند پذیرفته نشد تا مابقی بدولت بهیه روس شدند و یونانیان تحریک انگلیس را آشکارا در احزاب ندا کرده نمودند آنوقت دول باشرایط چند و اد آمیبت کردند پره جزیه جنگ که باید از یونان بدولث علیه عثمانی برسد قبول و مستا نمود دلعضریت نیکلا امپراتور روس شخصا بتوسط تلگراف از اعلحیضرت سلطان عبدالحمید خان غازی خواهش متارکه جنگ را فرمود تندا از باب کارها و نتیجه باد هم پا ساس و ار عثمانی عنوان متارکه جنگ رسید اما اصرار دولت عثمانی براین بود که باید مسلمانان جزیهء کریت از تعدی مسیحیان معاف باشند کھ بیان قضاء يزال مناکرین کر مدیا کریت جزیره ایست که بعد از چهل و هفت سال جنگ بی در پی و قسش چندین هزار مسلمین وصرف ملیونها لیرا روز یکشنبه ۲۹ جمادی الثانی عشره هجری شهر خانیه و ۲۵ سال بعد از ان قلعه یه ور سیو و نیز پس سردار کسبیستان در یا یوسف پاشا مسخز و مفتوح شده ملک طلق حلال و مستعمره شرعی دولت علیه اسلامیه عثمانی داند مسجد دست نبو. --- page 301 --- نسخه ششم عين الوقايع صفحه ٢٩ سیصد و هزار نفوس است که یکصد و بیست هزار آنان مسلمان و بقیه ترسائیان اند که رواد ار اقتدار اسلام نبودند و بآنرا راضی شده ضمناً با دول محاربه همدست گردیده این فتنه را سر پا کردند و حصه بسیار مسلمانان غریب و بومی کریت رسید (مؤلف) رأی طالبان واگذار شدن ایندولت نقطه کما لارا که از سودان گرفته بودند بقوه انگلیس و دریافت گشتن وجه خساره که در اردو کشی بدان محل متحمل شده بود و تخلیه اردوی توسیار از افریقا برای آیته مصالحه ایندولت با پادشاه حبش ارباب مملکت بحباش تخلیه نمودن عساکر دولت مزبور ممالک مذکوره را هنگام رفتن پادشاه بمیدان اسب دوانی روز ١١ ذی القعده شخصی را خنجر قصد قتل او را نمود و حمله بجانش که آورد اما بدون آسیب رسانیدن دستگیر شد فرستادن سه باطالیان قشون پیاده با توپخانه بجهت نظم کریت بتکلیف روس چند نفره از صاحب منصب با هفتاد نفر ساخلو بارامنی بسوی متحصن تفتیش رفته اهالی آنجا سی نفر سپاه آنها را کشته (فرانسه) سیلاب عظیم در تمام ممالک ایندولت که شهر (لین) و بعضی بلاد عظیم دیگر را آب گرفت کما لینی نام سردار قشون فرانسه بمارا کاشنا ر جماعت یاغیان را در نقطه ایمرین شکست فاحش داده همه را مطیع و منقاد ساخت دکتر کرنیز سفیر ایندولت مشرف بدین اسلام و در مجلس وکلاء فرانسه مقلب شد توجه رجال ایندولت بنقطه شیخ سعید واقعه در خلیج عدن برای ممانعت انگلیس از تصرف بند ر (مخا و حدیدا) سردار فرانسه ملکه ما داکا سکار را از شهر پوت لوی بجزیره رادینیون جلای وطن داد چون در توطئه قتل سردار مذکور بود تصرف عساکر ایندولت مملکت بوسا را واقعه در شیر افریقا که پای تخت آن مملکت را نیز مسخر نمودند کشتی فرانسوی که موسوم (بویل دسیونشارای) بود در نزدیکی کاپاترا عترق و هفتاد وشش نفر تلف شدند در پاریس مجلسی که برای امور خیریه منعقد شده و جمعی از اعیان تمتم وطن پرست حاضر بودند و حشی در ششصد ناگاه بواسطه قوه برقیه حریقی برخ داد و بسیاری آنمردم محروق و تلف شدند بقیه وقایع ممالک السنه مملکت نیز این معاهدہ تجارتی ایندولت با چین بتفصیل و شرائط عدیده که امتیازات کلی در پیشرفت مقاصد خود گرفت و همه نوع اقتدار در اقطار آن برسانید حکومت جزایر هاوائی مانع از ورود و دخول چهار صد نفر ژاپونی بجزایر مزبور شد دولت ژاپون بر حفظ رعایای خود دو فروند کشتی بآن جزیره فرستاد دولت انازونی نیز یکفروند کشتی جنگی بآنطرف مامور داشت بسیاری وزراء ایندولت استعفا دادند اما اعلیحضرت میکا دو بدلجوئی آنها نپرداخت (بقیه هسپانیا) جنگ عساکر ایندولت در جزیره فیلیپین شکست یاغیان که در آن میدان هزار و یکصد نفر مقتول رسیدند و از قشون هسپانیا نو د نفر مقتول گردید یاغیان کو با از شرارت خود خسته شدند و مخاصم بی آنها نیز تمام شد بهر بحال اطاعت بودند چون ماتیو نام رئیس یاغیان که مصدر شرارت بود بقتل رسید و از قوت او رشته فساد تایکدرجه گسیخته شد اما یاغیان یماگر دولت آمازونی کالینتو گارسیا نامی مجدداً بر آنها ریاست یافت و طرف محاربه با اسپانیا بود (بقیه وقایع انگلیس) کشتی بخار موسوم با نگاهنگام مسافرت وبحرپیمائی بطرف کلکته کشتی شدرا گرادید که آن در وسط دریا غرق شده بود ناخدا ی آن با سی و دو نفر در سر کو آب دست و پا میزدند توسط آن کشتی نجات یافتند تفتیق انگلیس بین دستوین عثمانی ویونان در مسکو کریت که جویا نجا نیز اطمینان همراهی داده اند که خود را برضد عثمانی داد آتش گرفتن عمارت دفتری شهر دار جاپیلنگ از بلاد هند رفتن (رئل رز) بانام ملکه انگلیس بدربار منلیک پادشاه حبش در ماه شوال نقطه کو با مجمو از مضافات کانپور هند مردی از قوم بانیان خرد زوجه او با یک پسر و یک دختر نان شب بخورا در اطفال و خانه را آتش زده خود و اطفالش را مشهور خود نموخته اند و این عمل کو با بموجب عقاید مذهبی آنها نیهاست (بقیه وقایع روسه اقلیم) در بطر زیر باغ از طرف --- page 302 --- نسخه سوم عین الوقایع صفحه ۲۹ از طرف علیمحضرت پادشاه حبش توسط آتوژورف الچی مخصوص دیود پیش تمثیلدار نشان خاتم سلیمان درجه اول بجناب میرزا رضا خان ارفع الدوله وزیر مختار ایران مقیم بطرز بوغ حمل در نیپ بیکران نماینده محترم دولت علیه ایران کردید فرستادن دو رو کشتی بجهت خبر از خبر تهلک بو توسر پستبان و امر باحضار قشون کسر بی که لدی الحاجه بحمایت تختا بروند کندم خرادی که دولت روس برای قحط زده گان هندوستان مجانا فرستاد حکم نمود که راه ها آهن بدون کرایه بسر حد انگلیس رسانند (بوقا لیا) دو هزار ارابۂ تاتار بوسیعه نفر قشون پجو که (جانی کالاند) میرفته اند یورش بردند و پس از ۲۲ ساعت جنگ پرتو غالیا عقب شدند در صورتیکه دو مقتول و سی و پنجنفر مجروح داشته اند یکدسته عساکر اندو ات در نقطه کنپالا اهالی آنجا شکست خوردند و سه نفر صاحب منصب شصت نفر سر باز پرتوفالی بقتل رسید (اوسترالیا) زراعت انگلیس که در این مملکت وسیع میشه مقدا چهارده کرور بوشل وزن انگلیسی عایدی سنوات سابقه کسر نمود حرکت علیمحضرت امپراتور اوستریا در رفتن بعزم ستیا شقن بسبب شبیر لبیغ که از آنجا در ۸ پستیامبر بشهر بکویش پای تخت رومانیا تشریف برده سه روز مهمان علیمحضرت شارل پادشاه رومانیا بود (آفریقا) حصه جمعیت غسلین انگلیک در اینال سیزده کرور و شصت هزار نفر شدند و سه شصد و شصت و چنهزار و چهل و یک لیره پست احسانی اخراج میدادند و دویست و پنجاه و هفت هزار و دو سه و شصت و پنجنفر نیز از مذهب مختلفه ساکن سر لونی و مخارجی که بعد از شکست آغر آ. پاشا برای مستر عساکر انگلیس همه ساله توسط خدیو داده میشه مبلغ هشتاد و چهار هزار و شصت هفت لیره مصری بود در سودان از حملات شدید عساکر مصری و سپاه انگلیس بعضی نقاط از تصرف اتباع متهمدی در آمد وستو ریا سودان را حکام انگلیسی و مصری محترم شدند و مقرر داشتند و در هفتم ژوئن سودانیان را در نقطه فرکه شکست دادند و در هشتم ژوئن سپاه مصر نقطه سور و ارا گرفتند و در ۱۱ سپتمر جنگ الخفیر واقع شد مصریان تقدم حسند و در ۲۳ ژوئن (تندکنیغر) انگلیس با سپاه مصری او بانلیسی دنقله را تسخیر کرد ماموریت عثمان و جنه از طرف متعهدی سودان با حدرمان عساکر انگلیس تحت ریاست کمپانی شیر بودند در ۲۶ ژانویر شهر میدا را محاصره نمودند و در آن شهر سی هزار نفر از جماعت ژواند را فرقا مدافعه میکردند آخرا لا مر محض تسلیم عساکر شیر شدند و بعضی بشمال افریقا فرار نمودند در بلاد لارش و مکی تو و (شراد) و (غاس) زلازل طولانی واقع و چندین خانه از محل میوه بها خراب شد و اهالی با نهایت اضطراب و وحشت بصحراها فرار کردند. زمین لرزه عمده بوقتی رخ نمود که در شهر قاص اهالی بمسجد جامع بجهت عبادت حاضر بودند یکدفعه دست از عبادت باری کشید با غایت درباری نذ اور سول متفرق شدند و آسیبی بآنها نرسید در زنگبار وبیا مزید و فروش سیاهان موقوف و مترو که شد. در طنجه بمو کشش پنابانک المان را رعایا پے شهر کشند عبدالله تعایشی خلیفه متهمدی که دیوانخلی سیا باز در خیال حمله سودان بیا یگر بجمع آوری سپاه و مستعد دفاع است آتیه بود (آمریکا) در دونو انا نو نی خواستند ایجاد باران مصنوعی بزور آتش دادن پارت توسط بالون در هوا نمایند بعد از خسارت زیاده پیشتر اهالی آن مملکت بر ضد این مطلب اقدام نمودند که چرا اینکونه جبابرد و سوداده مسبت بدرگاه الهی داشته باشند اظهارات تهدید آمیز دولت اتاتونی به دولت اسپانیا بحمایت یاغیان جزیره کوبا ور شکست چند بانک معتبر ایندولت که دو نفر آنها طفانا لی را ناگوار بسته خود را کشتند ور سیکی دنیای مرکزی مستند در عهد اتفاداً یکدیگر دادند اول بنظار اگوا دو تم رهندورس ستم (سان سالوادم) و قرار شد که دول ثلاثه مزبوره موسوم بجمور عظیم کیر سیکی دنیا باشند و وایتین (گوات مالا) و (کوستاریکا) نیز که از دول معظم سیکی دنیا محسوبند مایل بهمرا ہی دول ثلاثه شدند دور خاتمه --- page 303 --- عین الوقایع صفحه ۲۹ رودخانه میسیسیپی در ۱۸ شوال طغیان نمود و خرابی زیاد و نفوس فراوانی تلف کرد در ایالت باجیا واقعه در مکزیک شخصی موسوم به (انطونیو کن سیل هیرو) اصلاً از اهالی شهر (سنارا) بدعوی نبوت برخاسته و گفت که من حضرت عیسی میباشم و روح انحضرت در کالبد من حلول کرده واز اهالی و مریدان خود دوازده نفر صحابه گرفت که بمنزله حواریون با و مردمانم بطریقت و شریعت او بخوانند چند هزار نفر مرتد را تابع او شدند بعد با بقوه جبريه میخواست مردم را عموماً مطیع خود سازد و قوانین شریعت او اختلاف کلی با قواعد عموم ملل عیسوی داشت و مصدر فتنه و شرارت شده بود تادولت مکزیک بدفع او پرداخته ۱۳۱۵ هجری (مطابق ۱۸۹۷مسیحی) (افغانستان) امیر عبدالرحمن خان در این جمع آوری بیجاقترق شده داخل افتاد که هر نقطه از پرستان خالی از سکنه و ویران مانده آنجا سکنا بدهد یاغی شدن طوایف افاغنه سرحد برضد انگلیس که بعضی از مناصب منسبان سرحد اثار افغانان هم تحریک آنها شرکت داشتند و بظاهر متجاوز از صد و پنجاه هزار خانوارند و باطراف تکه خیبر و نواحی اکرا و روسرت و آپش دره و زیرستان و علی مسجد سکنا دارند بچندین طایفه موسومند بسیاری آنها افریدی قنبر خیل و کوکی خیل و آدو خیل و ملاخیل و دکاخیل و ممند خیل و ملک دین خیل اورک زائی و وتو زائی و بعضی بحوکا و دیگرا بنومی میوسنف زئی و غیره و غرض از عداوت آنها با انگلیس طمع دیناری جز این نبود که میگفتند انگلیسها مردمان مستبد و محیل هستند نباید با ما مربوط با بهمان حرف عزم غزا کرده آتر بتپا بخیزا مرو سلح و مستعد زد و خورد با انگلیس شدند و آن مسله باعث جسارت زیاد بانگلیسها چون مکرر لشکر بتدمیر آنها فرستاد و آنطایفه دلیرانه دفاع کردند و انبوهی از سپاه انگلیس کشته و مالا کندا کول د انگلیس آنها را با مارت افغانستان وا میگذاشت بیک کاغذ امیر عبدالرحمن خان تابع میشدند قتل چند نفر از بزرگان طوایف که مصدر شرارت مجوخ شدند بودند در کابل فرستادن جبل با ربایو تفنگ ته پر سرست مع سر نیزه و توشه دان و شصت بار بار فشنگ و هزار و پانصد قبضه تفنگ ته پر کوچک کوتاه مستری که فشنگ متعدد میخورد از کابل بهرات در ما صفر آمدن رسو از مامورین سیاسی دربار هند بکابل و ملاقات او با امیر عبدالرحمن خان و پس از چند روز مراجعت کردن نشان بهادر فرستادن امیر مدنبر افسر از سپاه ساخلو هرات شیوع دامنه در کابل و شدت آن در قندهار و سرحد انگلیس مامور شدن سپهسالار غلام حیدر خان چرخی معظم کار سرحد اخیر فصل پایز و مستعد کارتن سپاه و توپخانه فراوان در آن نقطه که از لشکر کشی انگلیس و با افریدی خللی بامور سرحدی افغان نرسد آتش گرفتن میان دهی کابل و چوب فروشی و کفایت بخرج دادن مستر فلین مستخدم امارت در رفع و دفع حریقی توسط ناسوس افاغنه سرحد که برضد انگلیس بودند در تحت فتوای آخوند زاده ملا نجم الدین حساب غبطه کنده آبنه به بینی جمع شده اردو گاهی اختیار کردند و حملات پی در پی بعساکر انگلیس و دست برد ها میزدند و همه روزه بتعداد آنها از امدادیان افزوده میشد و حمله لندیکوتل که وراگوره بردند و بسیاری تلفات را آتش زدند فوت سپهسالار ترکستان توکب تصرفی افغانستان که سستی و معطی و بغلام حیدر خان لندتی بود فراز میرزا سلطان محمد منشی مترجم زبان انگلیسی از کابل بهندوستان که خفاً مستخدم انگلیس بود و ملقبی با میر عبد الرحمن خان شده لقب میر منشی یافته بود و کتاب امیر عبدالرحمن خان را بهمان شخص بخط و زبان انگلیسی نوشت که بلندن بطبع رسانیدند و این دیگر جلدا نرا مشهد آوردند بفارسی ترجمه کرده بطبیع خط و زبان فارسی توسط قونسولگری رسید قایم کردن انکلیها علاقدار لندتی یعنی کوتاه --- page 304 --- نسخہ هشتم عنبر الوقایع صفحه ٢٩٧ کرنیل امور افغان را که کلکته هندوستان مقیم بود باهمراهان او آنجا و توپیاندری کمه در مدینه پول اندو دستی بود که مستعین بجثه امیرعبدالرحیم خان از کارخانه جات امریکت خریده بود دست امیر با سردار محمد ابراهیم خان برادر سردار محمدایوب‌خان که در فن توپچیگری ماهر است توسط خسرۀ جنگ خان افغان که مبقیه سردار صغری امیر بازدواج بسیار شده امیرمنقسم درآمد امتحان توپ و شلیک تفنکهای سپاه در انواع مشق های چند روزه بکابل که مقدار باروت صرف شد تکمیل فوج کرتوالی هرات که سابق بر آن دست بفر بودند آوردن دو تو با پب‌چیه برای عساکر پیشتر از کابل در او قندهار مددن دو نفر پهلوان پول اضافه از مخارج لشکری هرات را بکابل نماید یه ستم هزاره در امسال سه هزار و پانصد مخرور ایستنگه وطن نقاوی دادن امیر عبدالرحیم خان بتجار وطن محض اراده مستند که حرکات کسنه ننماید آوردن شش عراد، توپ ته پر هرات که اکنون قشنگه آنها مسی و در هرات ساخته شد قدغن پیشنهاد و ده گسنه رعیت هرات و موقوفی امسال تریاک از تمام افغانستان آوردن فشنگ زیادی با برانی توپ و تفنگ سپاه هرات از کابل آلاف بسیاری گوسفندان از صره (بأیوان) حکمرانی شهر مشهد شقه و حکومت دار الخلافه طهران بامیر هماکو و اگذا ر نواب اشرف والا شاهزادہ سلطان حسین میرزای نیر الدوله بود تاسیس کارخانه بلور سازی تهران عزل جناب شيف پاشا سفیر کبیر دولت عثمانی و نصب درور جناب شمس الدین پاشا ببارها بتجربه دولت ایران اسب دوانی دولتی و انعام پادشاهی در باره دستجات سواره و نشان بید ا بن سال که متضمن رحمت یک بیرق بمیدان منصور بود سان عساکر و شانزدون باتوپهای جدیدالاختراع نیر بهان روز حمل آمد تشریف آفتاب از جهت حمل بروز ٢٧ شوال اینسال بود ورود حضرت والاطاق السلطان از اصفهان بطهران و سرخاب حضور همایونی شفک در ماه ذیحجه تنسب میرزا علینا امین الدوله بصددات فوقه تاریخ داخل صدارتش بود با سالے تاریخ بخوبی صدر اعظم شاه ناشطرت بود بخیر سلطان ختنه شمشیر ی که جسم جویه و یادگار توسط ناصر الملک با علیحضرت مظفرالدینشاه مرسل شد حرکت نواب والا رکن الدوله دوله طهر طهران بغزم خراسان در فن به بجنورد و ترکمان محض رفع تعدیات حکام یامالی و یکشویی آن سرحدها وفات مرحوم حاجی سهراب که سبزواری مشهود بشیخ محمد اوا علی الله مقامه که یکی از مردمان متمول و با همت وبیا محسوسین و پس از فوت آخر محرم کرطاقی طاقی علی بازه پاشا میر داشت خود را بروی خاک آخر فورانداخته و گفت خدایا بعد از این آقا من زندگی نمیخواهم و فوراً بجان تسلیم کرد شفای مثل حیدریان از زایرین بری آستانه حضرت رضا علیه السلام (استرآباد) روز چهارشنبه غره محرم ماضيه زوجه هردی محمد با سبز فینکی وضع حمل نمود و دختری آورد دارای چهار گوش که دو از جلو دو و از عقب سرود و نیز چهار رو داشت که دو از جلو و دو و از عقب دالمرا دو فرج بود یکی بالا و یکی قدری پائین تر و نیز چهار پا دت که دو در جلو و دو بدنبال و یک پطلی هم از وسط سر تا میان پیتا کشید دندلوی برابر سه کف انسان طبیعی بود بعد از تولد دست و پای خود را تکانی داده و از دنیا رفت مسافرت غیر مساحب قونسول انگلیس در گوایات خراسان و بام صفی آباد و معدن فیروزه دسبزدار با جمعی ہمراہان خود دکره ستان) محضر اردوی نظامی از طرف دارالخلار روز پنجم محرم حرکت نمود، بقلعه شاه آباد مرعوان ورود کردند شیخ عمر رئیس اشرار د باغیان آن محل پناه بقم خانه آور د منفر شد (خراسان) ذیحجه الد در بعضی رعیت آستانه رضوی تلحفر پوشده در اوایل ربیع الاول میشه و بد و کود آتش گرفتن کارخانی باروت سازی سبزوار که چند اطاق را خراب کرد سرقت شدن هفتاد و ده تفنک و رنول با فشنگ از ذخیره حراست قونسولا دایت نام و سربازان دستداد در فرج فیروز کوهی مسافلو مشهد بسیاری دقایق اینال در ایران دارو با شباهت بوقایع سال ۱۳۷۴ هجری --- page 305 --- نسخه بیستم عین الوقایع صفحه ۲۹۱ هجری مطابق ۳۰ مارچ است که آنرا نظر بر ایام مرکز حوادث مینامند قتل حاجی محمد نام تاجر مصر در مشهد روز چهارم رمضانکه بخارج درجه مدرسه ملا محمد باقر میان بازار سید صادق میزدی و سه نفر دیگر اول او را بگلوله باران کردند و بعد بانفت آتش زدند که اینمطلب باعث هیجان اتباع خارجه شد و بقوّس ایران شکایت کردند نتیجه آن شد که جناب شیخ اسمعیل ترشیزی و جناب رئیس الطلاب از مشهد بقائن و سیستان نبردند در اواخر رمضان شهر را چند روز بجمعه و سرباز و توپ بگذر راهنیا بود بقای باغ و آبادی گل خطمی در خارج شهر مشهد (چین) در این مملکت چند نفر راهبان فرانسوی و المانیرا که دیری فر در مخصوص برای تحصیل بهانه فرستاده بودند ابا کی کشند و اینمسئله باعث ظهور فتنه عمده گردید تمام دول اوروپا مصمم حمله یکمنشه بگونخواهی راهبان اول سفاین جنگی المان ببندر کیا اوچان ورود کرد و از طرفی سفاین جنگی روس در بندر مارت آرتور لنگر افکن شد آتا قاقان چین بندر پورت آرتور را برای توقف کشتیهائی روس خاص تا بیست و پنجسال واگذار و هم بندر لیائونان را برای عبور و مرور کشتیهای خارجه واگذار بان دولت نمود بانضمام امتیاز و اجازه کشیدن راه آهین از (مچکونا) بتالیائونان و پورت آرتور حمله عساکر ساخلو ایندولت تالیائونان و پورت آرتور را بجهته ساخلوبازگشت درک و باز داشتن بنادر فوینک و (یوشو) و (شینوانک) را برای تجارت عموم دول خارجه حمیلی از اهالی چین گرگها و خانه های اتباع خارجه ساکن شهر شاش را آتش زدند وجه خسارت جنگی که ایندولت باید بدولت ژاپون میداد تماماً و کمال پرداخته شد بدین شرط که بندر (و ایهایوا) را ژاپونیان در ظرف یکماه تخلیه و عساکر چین مجدّداً تصرف نمایند امّا انگلیسها امتیاز و ضبط آن بندر گرفتند اعلان سفارت روس یکپکن که اهالی خارجه اجاره مخبو راز بنادر پورت آرتور و تالیائونان ندارند مگر آنکه قبل از وقت بشهرت خود را با مقامات سفیر روس برسانند ملاقات پرنس نری شاهزاده المان با خاقان چین در پکن بندر ویهایوی) را که عساکر ژاپون تخلیه نمودند روز دوشنبه مجدداً بضبط ایندولت درآمد و در پنجشنبه آخر و بحجر تسلیم قشون انگلیس نمودند و این مطلب بر ژاپونیان خیلی ناگوار شد (ژاپون) عهد مودت و همبستگی ایندولت با انگلیس ضربه در قابت روس مأموریت سفاین جنگی ژاپون در بندر (ناگاساکی) برای جلوگیری اقتدار روس مهیّا شدن ایندولت برای نگهداری چند نقطه که از بنادر چین متصرف بود و سه دولت اوروپئی یعنی روس فرانسه و المان بجاک چین و بمدارک جنگ شدن شروع عساکر ایندولت بتخلیه بندر ویهایوی) و بردن توپخانه این بندر را که از دولت چین بود برای خود معاهده تجارتی و دولتی بین دولت روس ژاپون در اواخر ذیحجه (آمریکا) اسپانیا شورش در جزیره (فیلیپین) که بسلخ چندی دولت اسپانیا آنجا کشتیان چند بیا فرستاد و یاغیان ترک اسلو کرده با جازه آندولت (سنگ کنک هجرت نمودند شورش سخت جزیره کوبا که اهالی بقوّه پشت گرمی از همراهی سوت با اثاقی آمریکا جابکانه بطرف نزاع و جدال با دولت متبوعه خود شدند و شورش آن جزیره مایه زحمت و خسارت زیاد بدولت مظلوم اسپانیا بود چنانچه از ماه نوامبر ۱۸۹۵ مسیحی تا ماه مارسه ۱۸۹۷ استعداد حربی که از ایندولت بجزیره کوبا و جزیر فیلیپین فرستاده شد از اینقرار بود (بکوبا) یکصد و هشتاد و یکهزار و هفتصد و سی و هفت نفر سرباز و شش هزار و دویست و شصت یکنفر صاحب منصب دو چهل نفر ژنرال و دویست و دوازده هزار و پانصد و چهل و دو قبضه تفنگ و سیصد و بیست هزار و چهار صد و شش کیلو گرام باروت و نود و چهار کرور هفتاد و هشت هزار ششصد و هفتاد و هفتاه عدد شانزده هزار و هفتصد و دوازده قبضه شمشیر و نود و یک عراده توپ متعارفی و دوازده عراده توپ تگرگ انداز و بیست عدد باشابوش یعنی تذکره --- page 306 --- نسخه ششم عين الوقايع صفحه ۲۹۹ و بیست و نه هزار و پانصد کلوله تارپیکت بجزیره (فلیپین) بیست و نههزار و ۴۷۸ نفر سرباز و ۵۱۱ نفر صاحب منصب و نه نفر ژنرال و ۴۳ هزار یکصد لوله تفنک و ۲۳ عراده توپ بیست و چهار هزار و نهصد و ده کیلوگرام باروت و بیست یک کرور و هشتصد و بیست و شش هزار و ۵۸۵ عدد دوسی هزار و ششصد و چهار کلوله تارپیکت در ۲۹ ذیقعده وزیرتجارتی اسپانیا از واشنگتن حرکت نموده روانه ما در ید شد شب شنبه دویم ذیحجه کشتیهای جنکی امریکت بسواحل بندر (هاوانا) نمودار شدند و از حصار بند ندیه کلوله باستقبال آنها شتافت اما جوابی بنل یکت ندادند مهلت دادن ایندولت بیعنا برای حرکت و رفتن کشتیهای تجارتی امریک از بنادر مملکت اسپانیا حرکت یکفروند کشتی تجارتی اسپانیا از (نیویارک) با بسیار ابتیاع و مال التجاره هسپانیولی بسمت بندر (هاوانا) و کر فتار شدن در وسط دریا بدست مامورین سفاین جنکی امریکت و حبس در بندر کیوست ایضاً دو فروند کشتی اسپانیولی در بند رها دانا ) کر فتار سفاین امریک شد در پنجم ذیحجه کشتی جنکی تر پیل امریکت در خارج بندر(ماتان زاس) با یکفروند کشتی جنکی اسپانیا مقابل کردید بعد از یازده شلیک و تیر اندازی طرفین ترپیل امریک عقب نشست و معیوب شد و در همین روز یک فروند کشتی تجارتی امریکت که هزار و ششصد تن ذغال سنک بار داشت کشتی جنکی اسپانیول اسیر و در بندر (ایلو یلوی) فلیپین جس شد روز هفتم ذیحجه که سفاین جنگی امریکا بنای کلوله ریزی را بشهر (ماتان زاس) نهادند شورشیان و یاغیان کوبادر مور حمله بشهر و سپاه اسپانیا آوردند اما پس از بیست نفر تلف شدن عقب نشستند امداد ملت معادل سه ملیون پزوا بدولت جهتہ استعداد و تهیه قوه بحری تبریه جستن ملت اسپانیا متنائنای دولت امریک را از عمارات اتباع و یکانی آندولت که مقیم اسپانیا بودند جنکهای متواتر و استقامت کامل سپاه اسپانیا که از راه غیرت و وطن پرستی با عسا امریکی می جنگیدند و قتل انبوهی از طرفین که امیرال سام سان سر دار لشکر امریک (بواشنگتن تلکر افا را پورت رشادت اسپانیولیها را اطلاع داد و کمک خواست شورش در شهر بنا رس تحریک امریکائیان و قتل دوازده نفر شکر و پنجاه نفر مجروح از شلیک سپاه اسپانیا دسته جهازی از ایندولت در سواحل غربی بوده اند که بیر یکشبه عراسفاین جنکی امریکت بر آنها حمله برد. بنجا کلوله ریزا از جانبین کذاشته عاقبت فتح نصیب اسپانیولیها شد و کشتی های امریکی بعضتمام کریختند در ۱۹ ذیحجه سربازان اسپانیا بخیال اینکه با سپاه امریک دست و کریبان جنک نمایند از روی دریا بطرف آنها پیش میرفتند اما توپخانه سفاین امریکی بضرب شلیک کشتی های پر سرباز اسپانیولی را غرق میاختند خصوص کشتی امیرالبحر اسپانیا با کمال رشادت خواست خود را بجهان جنگی عمده امیرالبحر امریکی برساند تمام جهازات امریک بطرف او شلیک کر دند تا معیوب عقب نشستن شد و دو فروند کشتی جنگی اسپانیا در خارج بندر ما وانا به نج کشتی جنکی یدکی امریکی حمله بردند و یکفروند از آنها را معیوب ساختند مابقی آن سفاین فرار اختیار کردند در ۲۶ ذیحجه سفاین ایندولت یک کشتی جنکی آمریکائی را که برای استخلاص تر پیلهای معیوب شده دولت متبوعه خود بندر کا دسیس آمده بود ترکانیدند و هفده نفر عر شهای او را نیز تباه کشتند (ایطالیا) عساکر ایندولت نظر بقرار داد خود شهر کسالا را در افریقا بسپاه مصری تخلیه و واگذار نمودند و چهار صد پنجاه نفر سرباز نیز با مداد مصریان دادند اظهار بیطرفی ایندولت در جنگ اسپانیا و امریک وساطت اعظم حضرت پاپ ربابی بین اسپانیول و اتاژونی طغیان شورش در اغلب بلاد ایند ولت منجمله در شهر پرا د فلورس) و (لکرن) بخصوص شهر --- page 307 --- نسخه شستم عين الوقایع صفحه ۳۰۰ شهر میلان که اهالی و اقشارا در کوچه ها سرکوب دادند و سرباز دولت بدفع آنها حاضر شد و جنگ سختی در گرفت جمعی مقتول شدند تا مخصر نظمی روی داد اما هشت هزار سپاه ایتالیا در کوچه های شهر میلان تا چند روز جاغه زده بودند و سه نفر از اشرار مقتول و هزار نفر مجروح نمودند چون قصد شورشیان در تغییر سلطنت و جمهوری بود (فرانسز) رفتن رئیس جمھور جمهوری این دو بپطر زبورغ محض ملاقات اعلحضرت امپراتور روس ماموریت مارشال موثر فرانسوی با چند نفر در پست روزه نامیه نیل واقعه ایالت بحر الغزال فوت (آلفونس دوه) که یکی از شعراء مشروقت فرانسه بود در ۲۲ رجب رفتن شش فروند کشتی جنگی این دو بسمت بنادر چین و ابلاغ داشتن اینکه دولت مذکور بهیچ یک از ایالات کو انک تونک) و (کوانکسی) و (یونان) و (کوای چان) امتیازی بخرجے نباید بدهد مگر بدو فرانسه که راه آهن بکشد و سفاین جنگی خود را مقیم نماید تقنین مخارج کشتی های و استعداد بحری ایندولت که تا مدت هشت سال آتیه مبلغ ۷۲۱ ملیون و ۵۷۳ هزار فرانک مقرر شد اعلان بیطرفی ایندولت در جنگ امریکا و اسپانیا در ایالت بوریا افریقا بین عساکر فرانسه و سپاه انگلیس گفتگو زیاد شد و جنگ قریب الوقوع بود چون فرانسویان بیرق انگلیسها را نمیگذاشتند بر پا باشد اعلان ایندولت بحجر یکا اگر بت درزه نقاط ارض را که فرانسویان حکومت محلیه داده گذار نماید فرانسویان جزیره (های نان) را متصرف خواهند شد (سپاهیم) در انگلت های سخت مملکت موز و بائی سخت بوده (عثمانی) بیست و از فیک حضور عالیتر بعد از تارکه جنگ تخلیه آباد مملکت تسالی را از ایندولت خواست لیکن خواهش آنها پذیرفته نشد چون دولت روس بصحارای وارد بود که تا وجه حربه جنگ بکماز یونان تادیه عثمانی نشود تسالی را شام گذار ننمایند و در انوقت دویست هزار سپاه عثمانی در آیا تسالی حاضر بودند دسته شورشیان کریت شهر تقیمه را آتش زدند و ردا غره محرم جنگله بسیرا پیرا حمله بردند کشتیهای جنگی فرانسه و ایتالیا بطرف آنها شلیک کرده همه را عقب نشانیدند و قرار دول بمسئله کریت این شد که در تحت حکومت محلیه قرار دهند که آن حاکم بتصدیق دول انتخاب و تعیین شود و نظم کریت و قراسورانی آن نیز با همان دول مرعوبه تا حاصل محمل بابا د تحت سلطنت و عثمانی دو عثمانی کاکان محسوب باشد باغیان اهالی کریت جیثال نام رئیس شورشیان را بخود حاکم موقتی قرار دادند مرض وباء در میان حجاج بشهر و نواحی جده بروز کرد تغییر عالی اسلام در عظما و سایر نقاط عالم از دخالت انگلیس در مسئله ایالت تسالی یونان که بضد عثمانیان در آمده و انگلیسات همیشه اول شرط صلح تخلیه آن مجزیست که عثمانی ها باید واگذارند لیکن عموم ملت اسلام میگفتند زمینی که عوه مفتوح و مقر اسلام شود بقانون مذهب اسلام کسی را حق استرداد آن نیست فرستادن اعلحضرت سلطان نشان مخصوص مرصع را بتوسط محمد ربیع پاشا و شمس الدین پاشا با علحضرت پادشاه ایران رد و بدل سفینین بین این دو و و یونان در ۲۵ رجب بوساطت دول خمسه روس و فرانسه و اطریش و انگلیس و المان حرکات عمدا نه امارت بلغاری با دولت علیه عثما که دولت روس او را تنبیه و تاکید بدوستی عثما نمود فرستاد دست که اگر بعداوت و خیانت دولو عثما باشد تنبیه خواهد شد کار اتو دوری پاشا را احضرت سلطان معین فرمود ، تصمیم و انتخاب در امدن فامیل دادند کاوهرکی در خاک عثمانی روی داد فرستادن کالی قراسو بکریت در ماه شعبان علاوه بران عساکر که در کریت ساغلو و تحت حکم جواد پاشا بودند (یونان) شورش اهالی در اتن برضد خانواده سلطنت و محاصره نمودن آنها را در عمارت دولتی بینجاه ایں کہ چرا دولوت کوچک یونان گوش بحرف انگلیس میدهد و باد و تولیت عثمانی طرف مجا دله شود که نتیجه دیگر بجر قتل جمعی سپاه و از دست رفتن اسلحه و مملکت زیاد و صدمه کلی برعایای آن نبوده باشد پانزده نفر --- page 308 --- ضمیمهٔ سوم عین الوقایع صفحهٔ ۳ پانزده نفر داوطلب یونانه که برای ترغیب و تحریص باغیان کریت میرفتند قبل از رسیدن بمقصد دستگیر عثمانیان شدند در شبرقن هنگامی که پادشاه با دخترش میان کالسکه بگردش مشغول بود کار دیت نام و با ویچ جرجی نام ملازمان چقساب شهر بقصد تقصد قتل پادشاه نه تیر تفنگ و تفنگچه خالی کردند ولی پادشاه با کمال رشادت اندیشه نکرده در محافظت دختر خود اقدام داشت و از لطف خداوند که اغلب در بار سلاطین جاریست آسیبی بخود و دخترش نرسید (انگلیس) جشن سال شصتم سلطنت اعلیحضرت ملکه (کوین ویکتوریا) پادشاه عظیم الجاه انگلستان و امپراطریس هندوستان در آینسال بود چون ملکه معظمه در ۱۸۱۹ آمیلاد تولد یافت و از آنوقت تا سال هزار و هشتصد و نود و هفت میلادی مطابق با روز یکشنبه نوزدهم محرم الحرام ۱۳۱۵ هقنا و هشت سال شمسی تمام از سن او رفته بود و پدر معظم الیهاد و ک کنت پسر چهارم ژرژ ستم پادشاه انگلستان بود در روز دهم ماه فوریه ۱۸۴۰ مسیحی بازد واج عموزاد، خود پرنس آلبرت درآمده و نتیجه آن ازدواج و پیوند نه فرزند شد چهار ذکور و پنج اناث که نخستین و کبرای اولاد آن اعلیحضرت ویکتوریا ادلید ما در اعلیحضرت گلیوم دوم امپراطور المان است و نخستین پسرش که دوم ولد باشد نوّاب والا البرت آد وارد پرنس وگال ولیعهد دولت انگلیس است و سائرد هر یک شرحی داند که محتاج بتحریر و تقریر نیست اما چون اکثر فتوحات انگلیس و ترّقیات دولت مزبور و بسط مملکت در عهد سلطنت این ملکه معظمه حاصل شد و ممالک و املاک از اقطار اقالیم خمسه بتصرف ایندولت در آمد چنانچه اکنون از انگلستان و ایرلند و اسکاتلند و بعضی از نقاط فریقا و کلما وسیع هندوستان صفتها و رابع حصه ملحه بحر و جمعیت دهرت رعیت اقتدار و تبعیت دولت مزبوره درآمده لهذا در روز موعود که سال شصتم سلطنت ملکه معظمه بود جشن اقبال در اقلیم هندوستان و انگلستان بود شهر لندن را آذین بسته جشن کاملی گرفتند و نیز در تمام بلاد متصرفی آن دو دهم و نما برنجا و قونسولگر یها که در ممالک خارجه دارند بسایت جشن و چراغان و مهماند و بر یک بعمل مد و در روز ۲۱ محرم چهل و چهارر و سیصد و سه نفر قشون انگلیس در شهر لندن حاضر شده از سان گذشتند در وز ۲۴ ثروث مطابق ۲۳ محرم که روز ختم بود با بمیل زوجه ولیعهد کسی هزار از فقراء لندن بصرف نهار دعوت شدند و در تمام این روزها اغلب سفاین دوست مز بود با جمعی سفاین دول خارجه میان دریا بکناره لندن با بیارق افراشته و شلیک و شادمانی حاضر بودند و شکوه عظیمی داشت پولی که از دول خارجه رکوس غیره یا انچه در داخله از خود ملکه معظمه و اعیان انگلیس محض حامیات قحط زدگان هندوستان تا آنروز سر انجام شد مبلغ یک کرور وسی و یکهزار لیره انگلیسی بود اعلان پروانت نپوست آشکارا برعایت یونان و ضدّ دولت عثمانی که چرا باید ایالت تسالی جزو عثمانی و از یونان موضوع شود وقوع طوفان شدیدی در بحر مرجب بسواحل انگلیس که دو از ده فروند کشتی غرق و کسی فروشکسته و معیوب شد و ثورخانه بحری زیبائی از ایندولت تلف گردید ایضا طوفان در ثماقتم رجب که یکفرونگشتی با نه نفر عمله غرق شد شورش در بسیاری بلاد هندوستان بر ضد انگلیس محض قوانین جدید و تعدیاتی که نسبت برعایای هند از مامورین انگلیس بظهور میرسید شورش در الالوان . که از جمله پلیس و تلف شدن یک نفر صاحب منصب انگلیس نفر سز باز معظم شد ماموریت امیرال بوردوی انگلیس با چهار در سینه جنگی ایندولت بطرف (نا لیرخ ان) نزدیک پرت آرتور و بجنگ آمدن بسیاری از سپاه انگلیس در همولمبو بنیال داخله میرید در کاریکرکات سرحدّ چین که سپر د مسیو بوردون انگلیس بود روسها او را خارج کردند امّا بسفاین و قوّه رکوس نتوانستند نظرات تلگرافات --- page 309 --- نسخه سوم عین الوقایع صفحه ۳۰۲ و حرکات آن نقاط با متيری مالیات کره در تحت فرمانفرمانی روس اسپردہ مسیو ا توقيف شد در وز طاعون سخت بمبئی و در بعضی جا هندوستان خصوص بمبئی واه دشتن ایندولت لست و وقت هسپانیول را بیوضه امریکایان انا تولی که بدین وسیله دشمن قدیمی خدا بلكه محمل نماید یازدهم شوال بسیر العيون در مسترند بین اهالی و پلیس جنگی روی داد طغیان طوائف سرحد پیش آور که از افاغنه افریدی و یوسف زائی و اوراک زائی بودند برضد ایندولت در انحطال و ما موش شدن ترنرال (سرد کمارت) با بخا هزار سپاه پیاده و سواره با دو توپخانه بدفع باغیان که ندی اورود خند چمک کرد و در بسیاری نقاط باغیان غلبه نمودند قتل (مسر هولک مبین) انگلیس که یکی از اعضای پارلمنت لندن بود و باستمالت باغیان کوسیا حت نقاط محل سکنای آنها بعلی السجده رفته بود و نیزه بان اور ا بعقوبت کشته و نعشش را انگلیسها بر طور بود دست آور و باشہر بنی آورد سانیدند و بسیاری اعیان انگلیس مقتل او سیاه پوش شدند در بمبئی محله شهر بافان شورش سختی رویداد چون گرفتاران طاعون را انگلیسها ببها نه معالجه بمریض خانه میبردند و از منس سرایت امراض مریض را تلف می کردند و اینمطلبه خارج از قانون ستمها بود لہذا نشور در گرفت و اداره نظمیه مجبور باستعمال اسلحه شده جمعی از طرفین مقتل رسیدند قلت ہنود ہم در این مطلب هنجیال بودند که بنابر د ریناد آنها را حتماً بمریض خانه ببرند لیکن وقت جدال متفرق شدند تلاقی باغیان و عساکر انگلیس در نواحی شکاگد و درگت شان جمعیت زیادی از طرفین که افاغنہ رشاوت بخرج دادند و لشہر (اکورہ) مراجعت کرده آنها را آتش زدند دایره داشتن راه بلوچستان را بطرف سیستان در اینحال که دولت انگلیس تعهد با دای خسارت تجار ومکاری وسایر عابرین نمود قوت (مستر کلا دستون) صد عظم سابق انگلیس در شپرایین جنگی بین عساکر انگلیس و شورشیان آنجا واقع شد اما شورشیان شکست سختی خورده خسارت کلی بر آنها وارد آمد (اطریش) مخمصه شورشی در ۳ رجب شہر وینہ و نظر شدن بقوه مستری سر سید مانا دی نامی در شر حریه ایضا در پنجم و ششم رجب در شهر پراک اطریش شورش سختی رویداد و بازار با را مردم چاپیدند تا دوازده با طالیا قشوان در بخش را گرفته و چند در شب که انگلیس مامور جنگی بدفع آنها پرداختند و جمعی را کشته و نظمی حاصل شد دولتین المان و اطریش عساکر خود را از کریت طلبیدند چون یونانیها مراج اتنده اما شکست جوابی چاره او ر ا نتوانستند بعد از صلح هم بقتنه جوئی اقدام کردند و شورش کریت نخوابیده بود و انگلیسها ہم راضی با خلیت نبودند دیونانیها بدولت روس نیز ملتجی شده بودند که (پرنس ژرژ) ولیعہد یونان را دولت عثمانی حکمران مجزیرہ کریت قرار د هد المان و اطریش راضی بهیچ یک از این حرکات نبودند سفیر نی ایندولت در جنگ امریک و ہسپانیول (اسپتوالی) در جزیرہ از انیمالک کہ جز و متصرفات انگلیس است حرارت آفتاب بطوری زیاد شد که در شهر (برنت) و شہر (مابورن) تمام حاصل و زراعتها سوخت و اشجار باغات خشکید و علف بیابا نها مبدل بیجا کستر شد و چمن زار و مراتع وسیعه خود بخود آتش گرفت و در شہر (آدلائیڈ) بسیا از حیوانات ملنغ وحش مرده ماهیها در دریاچه ها که آب آنها پائین افتا د تلف شدند و طیور از ہوا فرو ریخت و نفوس کثیرہ نیز صدمات وارد آمد (مرکاض) فرستادن ایندولت مسیو پشیایر نامی را بسفارت در بار چین و مامور داشتن مخیبر نشاق نظامی برای تعلیم سپاه آن کشور مع هفت نفر صاحب منصب با مور حرکات بنادر چین بر حسب خواہش خاقان رفتن اعلیحضر کا میر اتور روس المستان با امپراطورس و مرحمت نمودن در باره اهالی آنجا تغییر فزدن دو ر روس قلعه ها اطراف پرت آرتور را و بنا محکمہ چندی در آن نقاط کہ مصارف آن بسا آبرومند و دولت مذکور بود ضبط عساکر ایندولت در شمال پرت آرتور بشہر (کین شوزارا) ورود عساکر ایندولت (بمالیانوان) و پرت آرتور بعد رو حرکت دسولیه عساکر چینی و نصب شدن پادش ایرانی و روس --- page 310 --- نسخه سیم عکس الوقایع صفحه ٣٠٣ روس ان دو بندر واگذار نمودن حکمران کورچغزیر، دیه را واقعه در بند هند فوراً بنماینده روس فرستادن ایندولت دو دسته سپاه جزار بنادر چین در مامور شدن سفاین جنگی فرانسه باختیار دلخواه عساکر روس در سرحد چین بلجاجت در بر استقراضیکه چین از انگلیس و المان گرفته عبور بیست نفر از سپاه روس بمیز هم رفتن چین از بوناز واردان با سلحای اعلیحضرت سلطان عثمان اظهار بیطرافی ایندولت در کارجنگ امریکا و اسپانیا خواستن دسته عمده قشون خود را موی خوارپیش اعلیحضرت سلطان عثمان از کریت احضار جنرال و کاصل مقیم شهر بیلو و نصب جنرال پانا فدین در اوایل ماه محترم بقونسولگری خراسان متصوب شدن جابے خزآل کورا با تعیین جزیه ات جنگ ایندولت ورود خانو ارز بادی آدنیہ و جغتائی ہنر انجاک هجده متصرفی روس و تحت تبعیت ایندولت در آمدن تقار نویسین سربے و بلغار جز اینکه لو نیجات بلغارستان را انچند نسبت باسدینیا میبرد نددوسیری ضبط میکرد ابتیاع نمودن دو روس بکر اس اسبانی انگلیس که تا اول اسب عالم بود بمبلغ بیست هزار لیره انگیس معادل یکصد و بیست و پنجزار تومان پولی ایران (آلمان) مامورتی چهار هزار کن وتوپخانه ایندولت با کشتیهای جنگی بسمت چین د در دو بندر کیا (دچان) محض خونخواهی راهبان محل میسوی که در ان ملکت کته دست طایفه کوسربند با دند اتفاقا مور شدن ولیعہد المان مباضعفات و پذیرائی دولت چین معظم الیه را بخوبی و انیا مونت بساختن راه آهن در شهر دشینو قتل زنی در برلن که مبتلا بمرضی از جنون شد و طفل نه ماهه خود را اولاً ببعد خودش را بالقتال بعد بیغرضی ایندولت در جنگ کوباه بنبگر قیر سفاین جنگی خود شدن (افریقا) در شهر کنگو افواج بصاحب منصبان و حاکم خود شوریه و بیست نفر صاحب نصب خارجه که بمعیت (بارون دانی) آنجا رفته بودند بقتل آور دند (مصر) در قد مقصده سربازان مملکت بشهر کسالا و نصب بیرق خدیورا در آن شهر پیشقدمی در اویس سپاه متصدی بطرف مصر و رفتنجان مصری از کسالا بجلوگیری دسته از سپاه در اویش و در ۳ شعبان تلاقی کردن که جمعی از دراویش با د و امیر مقتول و سباہے در اسوبر محاصره شدند و در ۱۵ شعبان شرفو بضبط سپاه مصری درآمد ۲۹ شوال ایضا بین سپاه مصری و در اویش تلاقی واقع شد چهل نفر از در اویش کشته شدند ۲ سلخ شوال جنگ سختی بین سوار نظام مصری و سواره دراویشی نزدیکی رودخانه ذات بارن رویداد در اویش تبت شدند و بسیار آنها باشیات توپهای سواره و پیاده مصری مقتول شدند در ۶ ذیقعد سفاین جنگی رودخانه نیل و قشون مصری که در ۲۸ مارس از دو طرف دسندی حمله برده بودند قلاع زیادی از دراویش خراب کردند و عناصر بی زیاد با شصت نفر از مصریین که اسیر در اویشن بودند عنیمت سپاه مصر شد و یکصد و شصت نفر از در اویش بقتل رسید یکفر وند کشتی جنگی مصری قرار ساه در اویش را در نزدیکی ساحل نیل بدست آورده دویست نفر از آنها کشته و هفتاد نفر اسیر نمود تصرف سپاه مصری و انگریزی با اونجاه نقطه ابوحمدرا ضبط اعراب نیکخواه خدیو مصر به بوسودان را و کشیدن خط آهن مصری را از وادی حلفا تا ابی حمد در ۳۱ اکتوبر جهازات جنگی مصر نقطه المتمنه را با د توپ بستند (امریکاء) در شهر شیکاگو عمارتی آتش گرفته یک نه نفر سوختند و چهل نفر مجروح شدند کشتی جنگی دولت انا زونی در (آوان) بندری ترکیه و اهالی نسبت بجرای بیلی اور ابد اسپانیا داره منیر انه تهیه جنگ بیدن با اینکه دولت ہسپانول دوستانه با ناز وفی اعلان کرد که جنگ بین ان دو دو خلاف رسم انسانیت است. مت در دات انا زونی از تهیه نمودن استعدا د جنگی دست میکشیدند و در طرح تنجیه اعلان --- page 311 --- نسخهٔ سوم عین الوقایع صفحهٔ ٣٠٣ اعلان جنگ بدولت هسپانیا دادند و بیرق خود را بشهر مادرید خوابانیدند و صد نفر از قشون داوطلب اتاژونی برای جنگ هسپانیا حاضر و روانه جزیره کوبا شدند که سیم تلگراف بحری اسپانیول را که ببندر (هاوانا) اتصال داشت قطع کردند و در بند راه آهن اطراف مانیلا نقب زدند ورود سفاین ایندولت بساحل بندر (هاوانا) شب شنبه دویم ذیحجه و بنیاد جنگ از طرفین بسواحل بنادر هسپانیا واسیر نمودن یکفروند کشتی جنگی هسپانیا را که پتیمبر از اعوان جنگ وارد بندر مانیلا شده بود در دویم ذیحجه چند کشتی جنگی امریک که از هاوانا عزم محاصره بنادر (ماتانزاس) و (ماریال) و (کاردوناس) ملک هسپانیا را داشتند میان دریا بیکفروند کشتی جنگی دیده براء حمله برده و تیر اندازی کردند اما بعد معلوم شد کشتی جنگی ایتالیا بود در اشتباه خود معذرت خواستند هشتصد نفر سرباز ایندولت از بندر تامپتن بسمت (کیوست) روانه شدند ورود یکنفر صاحب منصب امریکی در سمت شرقی جزیره کوبا درفتن بمیان شورشیانی که برضد هسپانیا بودند دویم ذیحجه کشتی های جنگی ایندولت بیسرکردگی بندر (ماتان زاس) هسپانیا که هنوز ناتمام بود بگلوله ریز پراکنده ساخته و همه را خراب کردند و خسارت زیاد باسپانیولها وارد آمد اتاژلیک تو بخانه هسپانیا در ان موقع کاری از پیش نبرد و هیچ گلوله بکشتیهای امریک نخورد در ٤ ذیحجه هنگام طلوع آفتاب سفاین جنگی دَوْلَتِ اتاژونی ببندر (مانیلای) بحر الجزاير فیلیپین ورود کرده یگانه یک پانی را بطرف جهازات جنگی هسپانیا و حصارها و استحکامات سواحل دریا گذاشتند و در این گلوله ریزی یکفروند کشتی جنگی هسپانیا بکلی معیوب شد و یکفروند نیز آتش گرفت اما سفاین امریک هم صدمه درخور یافته عقب نشستند پس از دو ساعت مجدداً حمله آوردند و خسارت زیادی بهمانها رسید یکصد نفر از طرفین سپاه زیادی مقتول شد تا چند یوم بعد کشتی های هسپانیا شکست فاحشی در آن نقطه از سفاین جنگی امریک خوردند که سه فروند آنها شکست و چند فروند دیگر را محض اینکه بدست دشمن گرفتار نشوند امیر البحر هسپانیا بخود غرق ساخت رئیس جمهوری اتاژونی تا مبلغ پنجاه کرور لیره که معادل پانصد کرور تومان پول ایران باشد برای مصارف اینجنگ امضا کرد اما بفرستادن قشون زیاد تاخیر میکردند که تا فصل پائیز هم استعداد خود را کامل نمایند و هم موقعی که تب نوبه در جزایر کوبا و فیلیپین پیدا و اخر تابستان همه ساله شیوع می یابد بگذرد و نیز از قوه و استعداد دولت هسپانیا بواسطه مخارج قشونی که در آن نقاط حاضر نموده بکاهد لهذا باندازه دفاع و دفع الوقت قشون بطرف کو با متدرجاً حرکت میدادند یکفروند کشتی ترپیل ایندولت در یکشنبه ٥ ذیحجه بخارج بندر (هاوانا) که یکی از بنادر جزیره کوباست با چهار کشتی جنگی هسپانیا جنگیده سه فروند آنها را بهم بسته یکفروند دیگر را معیوب ساخت و خودش سالماً از میان در رفت حمله سفاین جنگی امریک بشهر پورتوریکو بعزم خاک آوردن سرباز بجزیره کوبا امدن یکدسته عمده جهازآ جنگی هسپانیا ببندر (سان تیاگو) باعث انقلاب خاطر و تشویش دولتا اتاژونی شد و افواج کثیره مجعلاً بکو با و پورتوریکو و فیلیپین فرستاد امیرال سام سان با نه فروند کشتی جنگی ایندولت روز یکشنبه ۱۹ بندر سان ژوان را که بندر جزیره پورتوریکو میباشد بضرب بمب و توپهای هسپانیا را معیوب ساخت و قلعه اول انجا را خراب کرد تمام کشتی های جنگی هسپانیا تحت ریاست امیرال سرورا بجزیره مارتینک رسیدند چون سایر جهاز احتمال آن میرفت قبل از وقت در آن جزیره مشغول تهیه و ذخیره ذغال سنگ فراوان شده بودند در آن نواحی لنگر انداختند بلوکه شد --- page 312 --- نسخه سیوم عین الوقایع صفحه ۳ شکسته شده سفاین امریکا محض تلاقی با آنها تحت حکم امیرال سام سان از جزیره (پورتوریکو) روانه مارتیتک شدند و دسته دیگر سفاین جنگی ایندولت از بندر (تامستان) عاجلا بطرف سفاین اسپانیا حرکت نمودند و بیخبروند از آنها داوطلبان کوبانی را با آذوقه در پتا حریه زیاده کر شهر (کوباماس) سجاگ آورد ولی بعد از تیر اندازی و جنگ مختصری باسپانیائیها داوطلبان مجبور بفرار شده و همان کشتی نشته گریختند ۱۳۱۶ هجری (مطابق ۹۸ مسیحی) اتفاقات ضلع افاغنه سرحد افریدی با باخیل دوستوخیل و ذکاء خیل و ملک دین خیل و اورک زانی حسنہ خیل وجبارخیل و غیره باجترا سرلا کما کماث که رجال جنگی آنها در مقابل انگلیسها متجاوز از شهزار نبود در همه جا فتح کردند تا هدیه بیگا قطره راه آهن در تحت اسلحه انگلیس در آمده با آنها جنگیدند و همه را عقب کردند که آن دستبرد سر بریان مایه آسایش تمام مهاجرین سر جوزجان انگلیس شده چهار فوج در سرحد قندهار و چند فوج بنواحی پشاور از نظامیه ترتیب داده اند بامید اینکه شاید بازندانه بخیرو تحرنگ مازندانی امیر عبدالرحمن خان هم که آن رشادت را از بر بریان دید در کابل شروع بنوکرگیری از طایفه ہری نمود دسته فوج سحت اسلحه جنگی و سفر حیا ور آورد و بسیار آنها اظہار تخلف نمود افزون عمارتیا بخارخانجات اسلحه ساز کابل و ایجاد انواع توپها و تفنگها و مهیا کردن فشنگ زیاد در اینسال و فرستادن تفنگ و قورخانه فراوان بہرات و بعضی نقاط ترکستان ازبک و سایر سرحده افغانستان حواله دادن هیمه آنجا با معروض عالیات بزمایا قراه اهان شهر کابل صته سوخت انجمن که رواج این حکم تحریک انگلیسها بود بتبین آنکه بعد از گرفتاری امیر محمد یعقوب خان شورش انالی کابل بر ضدا انگلیس وقتی غازیان آلت اسلام بعزم دفاع و محاربه در کابل حاضر شدند آذوقه دولتی و ذخیره شخصی ہر یک از آنها منحص بحکین ملهمان توت بود که در میان انبانی بدوش خود کشیدند و مدت یکسال جنگ متواتر را همان آذوت پیش بردند انگلیسها آن کینه را در دل کشته و دارند که ریشه اشجار توت کابل را براند از ند برای موقع دیگر بعد آذوت و قوت افاغنه میوه اشجار نباشد لہذا وسیلہ بہتر ازین دست نیاوردند که اشجار مزبور را بپا سوخت کارخانه جات نام نمایند چنانچه اکنون سه ربع از آن شجر امید مسافران و مسلمانان فقیر که در نواحی کابل و مد معاش اهالی بود قطع و معدوم شده است مقرر شدن مامورین تازه ببعضی نقاط افغانستان از کابل منجمله محمد طاهر خان مستوفی بهرا و سرشماری مجدد در افغانستان سخت گیری حکام در امتعه بیدن نجاک روکس گرفتن فوج تازه در هرات عوض شدن ساخلویان چهارصده که دو دسته از سپاه نظام ہراتی بودند فوت قاضی طاحسین رئیس محکمه هرات بردن چند نفر نویسنده های هراتی را بکابل با چند نفر تجار تهمت چند نفر خواجه تا ساکن ده غزیب هرات بجاوان تاتان داماد ہرازی که از تشیع و پسر محمد حسن اولاد خالقداد جارچی بود بشهر تجنوا و بهانه رضن اور اسنگار نمودن که درختا شکورخان سوق الدوبہ اول آن طفل را با شمشیر و تبرزین چهار قسمت کردند بعد بیست هزار نفر بکینه سر با و سنگ باریدند و بزر که دو که سر چیزی از بدنش باقی نماند و مادر و بستگان آن طفل از این وقایع بیتاب شده ترک حیات گفته خود را بآن مقتول بیگناه پیوستند و این مطلب باعث تاسف و موجب هیجان قزلباشیه افغانستان شد (ایران) اعلیحضرت مظفر الدین شا چهل چراغ ۲۴ کاسه ممتازی توسط جناب میرزا عبداللہ دبیر التولیه بآستانه رضوی تقدیم فرمود با مخارج و مصاریف سالیانه که تولیت آنهم مبهد وقت با خود دبیرالتولیه واولاد و بابا آقا سید محمد سعید فرزند ارشد جناب حاجی سید حسین تولیه ملقب --- page 313 --- نسخهٔ سوم عین الوقایع صفحهٔ ۳ ملقب بمؤید التولیه و آقا سید عباس فرزند دیگر معزی الیه ملقب بجلال التولیه شد غزل میرزا علیجان امین الدوله از صدارت در ماه محرم و نصب جناب میرزا علی اصغر خان صدر اعظم سابق که ملقب با تا بک اعظم شد آن صدر جان کنده جان در محرم کف کرمن کشایش عالم شد در عهده پدر صدراعظم نایل در عهد پسر اتابک اعظم شد تغییر و تبدیل وزراء دربار که محمود خان میرزا حسن خان مشیر الدوله رئیس دارالشوراء شد علی اشرف خان امین‌ام الوزاره که در خراسان جبا آورد مأمور کارگذاری است معزول و جناب میرزا محمد علیخان منتخب الملک که سالها بخدمت با صداقت و حسن نیت معرو و پیشگاه همایونی بود بکار گذاری خراسان و سیستان منصوب شد مسافرت شاهزاده اسعد کامکار ملک منصور میرزا شعاع السلطنه بفرنگستان و پذیرائی دول بطور احترام نواب معظم الیه را سواد دستخط اعلیحضرت همایون مظفر الدنیا و الدین الله ملکه بمیرزا علی اصغر خان اتابک اعظم جناب اشرف صدراعظم از ساعتی که شغل و مقام صدارت را بعهدهٔ جناب شما واگذار و تفویض فرمودیم حل و عقد و نیک و بد امور دوله و سلطنت را که شخص شما میخواهیم و شما را در جزئی و کلی کارها مسئول میدانیم در اینصورت شخص شما باید در تمام امور داخله و خارجه و لشکری و کشوری و بیوتات و عمله‌جات مخصوص و غیر مخصوص بدون استثناء انچه اصلاحاً صحیح که مقرون بصرفه و صلاح مملکت و سلطنت است از عزل و نصب حفظ حدود و اجراء و نظم وزارت خانه ها بدون هیچ ملاحظه معمولدارید و تا انکه رعایت و اغماض نداشته باشید و هیچکس حق ندارد اجازه مجدد ما را داشته باشد و مستقیماً استیذان و استدعا نماید هر مسله که مصلحت در اجرا میدانید علاوه بر اختیار تامه که دادیم در صورت لزوم فوراً دستخط آن نوشته شود و بفرستید که بدون تعطیل سریعاً مقرون بصح و امضای ما خواهد شد هر یک از ترتیبات سابقه را هم که تصویب ندارید باز بدون ملاحظه شخصی ناً احدی بعرض برسانید که بشرف قبول مقرون خواهد شد و هیچ فردی از طبقات مأمورین از این حکم خارج و مستثنی نیست با کمال قوت قلب و استظهار خاطر بفضل خدا بر طبق مدلول این دستخط مشغول کار و اجراء آن باشید ۱۱ ربیع الثانی ۱۳۲۱ فرستادن جناب حاجی محمد کاظم ملک التجار معرو را از طهران با ر دبیل بطور حصر که بعد از چندی معزی الیه را احضار نمودند مخلع شدن جناب میرزا اسدالله خان مشار السلطنه تا ۴ وزارت خارجه ایران که با کفایت و کاردان است از نظام همایونی (خراسان) شرارت افاغنه صحران که چند نفر آنها در مشهد دستگیر شدند افتتاح قنات عسکریه خارج بلده مشهد توسط جناب حاجی معاون التجار که جناب میرزا ناظر و سایر اجزاء آستان بخیال این که قنات مزبور تحصیل آب از نهر قره طوق موقوفه می نماید مخاصمه و دوش کردند حرکت نواب والارکن الدوله والی این مملکت بگردش کوهپایه در اواخر ربیع الثانی وفات سردار غلامحیدر خان افغان در قریه کل کان که مواجب مخصوص از دولت علیه ایران سالی دو هزار و پانصد تومان دارامارت جلیله افغانستان سالی پانصد تومان نقد است و اکنون هم همه ساله آثار آن مبلغ توسط محمد حسن خان رساله دار سردار غلامعلیخان پسر آنمرحوم تسلیم میشود تخلیه قره یان از بالتبیار خان سرکرده سوارهای نزاع جناب میرزا محمد باقر و جناب حاجی میرزا عبدالمجید خادم باشی که یکی از علمای بواسطه شیخ موسی ترک در ماه جمادی الاول حرکت قونسول انگلیس از مشهد بطرف کوه بزار مسجد و دره جز و کوهپایه خراسان طغیان بعضی از اکراد زعفرانلو بر ضد محمد ناصر خان شجاع الدوله باشاره خسرو خان وفات امیر محمد خان بها در زاده حیدر قلیخان سهام الدوله در حینیکه قصد تسخیر بجنورد را حسب الارث داشت و طرف با یار محمد خان سهام الدوله بود در ماه جمادی الثانیه آتش‌سوزی اشخاص. فرمان مجللی است صمصام --- page 314 --- نسخه سوم عین الوقایع صفحه ۳۰۷ اشخاص مغرض ابواب بیوت بعضی اجزاء قونسولگری روس را که آن مطلب باعث اتهام چند نفر شد ماموریت ظفرالدوله شاب بریاست قشون خراسان عزل مدیرالدوله از تولیت آستانه رضوی ع و نصب صدیق الدوله در ماه ذیقعده باستدعای میرزا شفیع خان مستشارالملک از وزارت خراسان در ماده حجر نزاع سرداران بلوچ ناروئی و خوانین سیستان که سردار محمد علیخان برادر سردار درویش خان بلوچ و شاه گل نام سید با جمعی سیستان مقتول شدند و مستوفی میرزا عبدالحاق ثانیا بجهة کابلی از قبل ایالت خراسان بجهة اصلاح راه سیستان شد از کرمانشاهان شخص تفنگچی بعزم شکار در کوهی بنهاد در گشت و گذار خود بمغاره که کنام گرگی بود رسید و گرگ فرار اختیار نمود تفنگچی داخل مغاره شد هفت بچه کوچک از گرگ دید چشمهای آنها را کور کرد و مراجعت نمود تفصیل را باهالی محل خود گفت و پس از چهار ماه رفت که ببیند بچهای گرگ چه شدند وقتی نزدیک آن مغاره رسید گرگ زاده گان بجهة آنکه مادرشان طعمه آورده یکدفعه از کنام بیرون آمدند اسب تفنگچی رم برداشت و صاحبش را سخت بزمین انداخت بچه گرگان دویده عوض طعمه او را خوردند اسب بیصاحب بخانه برگشت وقتی مردمی فی الفور رفته بجز استخوان و پوست پاره پاره او چیزی ندیدند (چاپن) واگذار شدن ابن شدو شش فرسنگ از اطراف بندر هانک کانک را بانگلیس شورش اهالی هنگ کانک و آتش زدن خانه ملل یکی درآنجا و دعوت نمودن اعلیحضرت خاقان چین استادول فرنگ را بمهمان در پکن و غزا دادن بطروف چینی فغفوری در دست ممالک محروسه چین را هر یک از ایشان تقدیم داشتن عوض حق القدم (ژاپون) طبع روزنامه جات در هنات معظمه ایدولت از روزنامه و هفته کی و ماهانه تقریبا ششصد نوع میرسید و فقط در خود شهر توکیو پایتخت حامیه ایندولت جمعیت روزنامه پلیتیک و کمیعد و بچده جریده روزانه و هفته کی بطبع میرسید که شماره روزنامه های پلیتیکی در طبع شصت کرور نسخه هر هفته تخمین بود و نظر بآن حرکات ژاپونیها رو بترقی بودند (امریقا) اسپانیا عساکر امریک که با دشته جها از اینجکه اندولت بقصد ورود بجزیره کوبا و جزیر فیلیپین آمدند هر نقطه خواسته در کنید توپخانه اسپانیانیه در شلیک آنها را عقب نشانید منجمله در بندر کاردناس یکفروند ترپیل و دو فروند کشتی جنگی امریک ورود کرده بود که لشکر بخاک آورند توپخانه اسپانیا انحصارهای سواحل دریابنای کلوه رینز را گذاشته و یکجای بنای ترپیل را سوراخ کردند و آنرا از حرکت انداختند یکفروند کشتی جنگی امریک در ایعقب خود بسته بود که از آنجا خارج نماید در آنجان اثنا کلوله توپ اسپانیا بانبار باروت کشتی رسیده از هم ترکید و یکصاحب منصب شش نفر سرباز و یازده تن ملاح را بکشت نفر مجروح سات و نیز جنگی در کوهستان کوبا بین شورشیان و عساکر اسپانیار و یها دفع نصیب اسپانیولیها شد و دو فروند فروند کشتی امریک بسواحل خلیج مانیلا در شب اول ماه مه که در حین ورود آنها چند نقب دریا که از مدبیر و تدارک اسپانیولیها محترق شد اما بکشتی ها صدمه نرسید تا انحصارهای سواحل بنای شلیک با کلوله با بپرا گذاشتند و سفاین امریکانیز جواب شلیک را دادند ساعت پنج و نیم صبح روز اول ماه مه در بندر شهر کاویت سفاین جنگی اسپانیا بجلوگیری کشتی های امریقا صف بسته از فاصله شش هزار یارد بتیر اندازی چرتش دند و سفاین جنگی امریک نیز تا مسافت چهار هزار یارد پیش آمده بنای شلیک را نهادند و تا ظهر آن محاربه بحری طول کشید عاقبت تمام سفاین جنگی اسپانیا شکست و یکفروند در میان دریا آتش گرفته سوخت و یکی بکل غرق شد سربازان سفینه مستغرق وقتی دیدند کشتی شروع بفرو رفتن نمود دست --- page 315 --- نسخه سوم سراج الوقایع صفحه ۳۰۸ دست از تیر اندازی کشیدند تا آب انهار افرا گرفت و در ان حین قورخانه سفاین اسپانیا آتش خورد و خسارت زیادی بدولت مزبور رسید که متجاوز از یکهزار سرباز بحری او در ان جنگ تلف گردید مجدداً هشت فروند کشتی جنگی ایندولت با سه فروند ترپیل در بندر (کادیس) آندجا مدافعه حاضره آمدند یکدسته کشتی جنگی کامل که سفاین نامی اسپانیا بود وارد بندر سان تیاگو واقعه در کوبا شدند و دو فروند کشتی جنگی امریک که در انجا بودند خارج و فراری کشند و پس از چند روز سفاین عمده امریکت بان بندر حمل آورده شهر را بضرب گلوله ویران و توپچیان سواحل را هلاک نمودند و توپهای اسپانیه آنچه در ان نقطه بود معیوب گردیده اور کارخانه و قلاع حصینه که در مبر آن بندر بود مخافر شدند اما بیکفروند کشتی جنگی امریک در این حملات که خواسته بود وارد بندر شود از کلوله سفاین اسپانیا غرق گردید و در آن حین پنجہزار سپاه امریک ضمیمه در رشیم قرب بندر مزبور بخاک آمده چند نفر از زیاغیان نیز با آنها همدست شده بشهر حمله بردند صاحب منصب امریکی کشتی مخمته کی که خود را دو چار مهلکه دید یکه برقه برقی را افشرده چند فروند از ترپلهای اسپانیا را آتش زد و با عملہ جات خود در قایق ها جست که بطرف کشتی های امریک فرار نماید بز دلی و شجاعت اوباعث این شد که امیرالبحر اسپانیا حکم نمود تا تیری نندازند و او و قایقی فرستاد که آن صاحب منصب را با همراهانش محترماً نزد او آوردند و این مطلب موجب خوشنودی امریکائیان گردید در جزیره فیلپین شورشیان یا غی شهر ما نیلا را محاصره کردند و فوج سرباز اسپانیولی که از اهالی جزیره بودند صاحب منصبان خود را کشته باشورشیان همدست و بطرف جنگ با عساکر اسپانیا شدند یکفروند کشتی جنگی ایندولت هنگام خارج شدن از بندر (اسیلو ی یم) بضد سفاین امریکی در آمد و رو دیگر دو کشتی جنگی امریکی با چهار صد نفر دا و طلب کو بائی بجزیره کوبا و بجاک آمدن آنها و اطمینان دادن اهالی بقه و قدرت امریکا و شورش و اداشتن تمام مردم کوبا و فیلیپین بر ضد اسپانیا که اسحق دولت اسپانیا بهتر از روئین تن بارقهای قوی پنجه خارج و داخل مملکت حذر طرف نزاع و جدال نمود و سپاه او نیز دا د مرد و شجاعت دادند افسوس که اهالی کو با همراهی با خصم را پیشه د الا همه جا شجاعت اسپانیولیها معتاین بود حمله مجدد امیرال سام سان با چهار ده کشتی جنگی و گلوله ریزی شدید بشهر (سان تیاگو) که عاقبت یک کشتی جنگی اسپانیا دلیرانه سد راه خصم شده و بضرب شلیک آنها را عقب نشانید و یکفروند کشتی یدکی آنها را نیز معیوب ساخت اما ببندر و شهر سان تیاگو هم خسارت زیادی رسید و بسیار توپهای اسپانیولی معیوب و توپچی با مقتول شدند (روس) اهالی ترکمانهزار نفر غفتاً بسیصد نفر قشون روسی که در شهر اندیجان چاتمه زده بودند حمله بردند و بست نفر آنها را کشته و هیجه نفر را مجروح ساختند اما بعد عساکر روس حمل آورده شورشیان غلبه کرده آنها را متفرق نمودند اجازه دادن ایندولت سفائین تجارتی دول خارجه در بندر آرتور و تالیانوان که عبور و مرور نمایند رسیدن راه آهن ایندولت از مرو بکشک دوازده فرسنگی هرات نطق اعلیحضرت امپراطور روس و اعلان دادن تمام دول در صلح عمومی و ترک اسلحه جنگ که بسیار دول بانواع وسایل متصدر شدند و کفشد ربرای حفظ بلاد و ود دفع یاغیان داخله ممالک خود مجبور باستعمال اسلحه جنگی میباشیم ورآ آن اعلیحضرت در تمام بلاد معموره دول فرنگ پیشرفت میکند مگر نقاط محدوده زمین که امکان در ترک اسلحه نیست آخوند یکه رئیس شورشیان شهر (اندیجان) بود و او را ایشان خطاب میکردند و فتوای جهاد بر ضد روس داده بود در قریه یا قری مسکن داشت با تمام روساء شورشیان دستگیر و تحت استنطاق در آمدند هجده نفر که مصدر فتنه کلی بودند جدار --- page 316 --- نسخۂ ششم عین الوقایع صفحه ۳۰ بدار کشیده و جمعی بسبیری فرستاده شده قراء آنجا مسکن زارعین روسی شده و دیگر کسان بگریش خوفند رفته در آنجا کلیسیا بنا نهاد و از آنجا ببرفغان واجده باندگان فرسته امالی که باستقبال آمده بودند بعذر طغیان خود همه بر خاک افتادند و آخر یور تغصیر آنها را عفو نموده با کمال مسرت همه را از خاک مذلت کفنت برخیزند رسیدن راه آهن سبیر یا از پطرز بورغ بولایت ایر کوستس که ۳۵۵۰ میل مسافت است و پیشترفتن خط آهن بطرف ولادی وستوک و پورت آرتور که از آن بنادر تا بپطرز بورغ ۵۵۰۰ میل است را (عثمانی) گرفتن بعضی از اقساط غرامت جنگ را ایدولت از یونان توسط دول متخابه و شروع تخلیه نقاط آیا تسالی که سپر کجارا واگذار میشدند عساکر یونانی تخلیه نمودند مصوب شدن پرنس ژرژ شاہزادہ یونان باصرار و تکلیف دول از طرف اعلیحضرت سلطان عثمانی بحکمرانی جزیره کریت و پریشانی مسلمانان آن محل را بعطیه و ورود شاهزاده مذکور با بیارق افراشته دول اربعه روس و فرانسه و انگلیس و اطالیا در کریت روز ۲۱ دسامبر شهر کانه و حرکت آغتابجری دول اربعه در ۲۴ از اطراف کریت و پناه کلیسا بکشہر خنیور در یوم ۲۷ از دهه فاصلہ اعلیحضرت امپراتور روس و روز ۲۸ جمادی الاولی تمام عساکر عثمانی با استعداد و متأخرین خود از قندیه و هر قلو نسا حرکت نموده با سکله ملا مصول شدند و همچنان روز چہار شنبہ ششم جمادی الثانی ۱۳۱۶ بلاد ما رو لایا هانیا خوقیا ثود و آنیا و خرو ناشتر و فید نارا تخلیه نمودند و متصرف امورین دول ثلاثہ فرا در یوس و انگلیس دارند تحت نظارت خود و شہزادہ یونان واگذاشونه اما بعد از حرکت عساکر اسلام که مسلمانان کریت بی حامی و مربی نداشتند برای ترسایان فرصت غنیمت شد اداره عسکریه از انگلیس و فرانسه بحمایت عیسویان و اتهام مسلمانان بترتیبات و بهانه جوئی کردند که محرک فتنه فلان مسلمان بوده حاکم ترسا و قاضی ترسا و شهود ترسا و مامورین ترسا اسباب اتهام را مسلمانان فراهم نموده تقصیری بآنها ثابت میکردند و باین تدبیر دوازده نفر اشخاص ملی اسلام آن محل را بخنجر بدست جامع بزرگ و هفت نفر بمقابل کلیسیای اعظم کریت بدار زدند و شکر یان فرانسه و انگلیس عبتاً بضحاک و شدّاد و نمرودین بیخ دست تعدی مسلمین کشوده مؤذنین را از مناره انداخته مساجد و جوامع اسلامیان را با قاذورات ملوث کرده نصاری بومی را داد کشدند که زبان طعن و شماتت بمشلمین کشودند و دست انداز یها کردند که زبان از تقریر و خامه از تحریر آن عاجزات که نویسم شرح غم بیحد شود بهمین دو بیت باید اکتفا کرد كان لم يكن بين الحجون الى الصفا سميرٌ ولم يسمر بمكة سامر بلى نحن كُنا أَهْلها فأبادنا صُرُوفُ اللیالى والجدودُ العَوائرُ غرض از نگارش مؤلف اینکه اعلیحضرت سلطان عثمانی که بجز فکر مملکت داری و رعیت پروری ندارد روز و زور در هنگام پذیرائی امپراطور المان در اسلامبول خبر وقایع و رفتار مامورین دول را از کریت شنید بسیار متالم و عمگین شد اما چاره جز سکوت نداشت لبش خندان ودلش لبریز خونا بود چو او را بیرق همت بخون بود جشن جلوس اعلیحضرت سلطان عثمانی در تمام ممالک اسلامیه شبه روز سیزدهم ربیع الثانموافق ۳۱ دو تاه فرنگی با کمال شکوه گرفته شد ماموریت عبدالله پاشا بیمن جهتہ دفع شورش که آنجا رویداده بود (ثورثی) پدر سان نامی از اهالی شهر (تون بیست که شغلش بخاری بود دعوی نبوت کرد و جمعی باو گرویدند او امرا و را از جانب الهی میدانستند با اینکه حلال و حرام را فرق نمیکنداشت انگلیس ) کنفر صاحب نی است که که تحریک امالی کوبا و هم خیالی امریکا در آن جزیره محرمانه درود کرده بود کرفنا را هسپانیه بپاشد نشر طاعون شجریه تلفات --- page 317 --- نسخه سوم عين الوقايع صفحه ۳ دولت اهالی حرکت جمعی از سیاحان امریکا برطرف قطب شمال تحفہ اعطائی در شهر (ژوهانسبرگ) پای تخت ترانسوال بمندوب انگلیس و کشتن شخص جانی کینفر انگلیس را و اقدام (کروجر) رئیس جمهوری آن مملکت بنظم و آرامی بلاد مسکن حرکات انگلیس طاقت ترانسوال را بحد عاجز بہیجان آورده تردای کیت که یکی از متمولین نامی انگلیس بود مبلغ پانصد ہزار کرنچ کرور تومان پول ایران با رفتن دارالعلم نیز در او به تحصیل کیمیا شناسی و سائنس که در منع امراض چاره گر است اختراع تلگراف بی سیم و ستون در ایله ولت شکست‌های پیاپی عساکر انگلیس از باغیان افریدی سرھد پشاور و بتول طرفین عمداً بہادر بربری که در راه آهن انگلیس جان صفحات کار میکردند در جنگ با افاغنه و مسلح شدن آنها تم باسلحه انگلیسی و جنگیدن با افاغنه افریدی و فتح نمودن که باغیان مجبور بصلح شدند و از آن دست افواج چندی از بربریان بنوکری نظام انگلیس قرار گردید بقعه و آثار در هر یکی از سر حد آفتاب رو بحال فزودند (فرانسه) تقارابیہ دوت دولت سیام که دسته سپاه سیام در (لوانک پرانک) بمساحت یک کیلو متر خارج از حد توقف خود حمله بعساکر فرانسه تحت ریاست کلنل (عرن) بوده بردند و اخبار دادند که فرانسویان از حدود خود تجاوز کرده بودند شورش در سبزه ریز (ماداگاسکار) مستعمرتی ایندولت بتحریک انگلیس که جای لجاجت را با فرانسویان گذارده بودند و حال آنکه در مسئله فشوده فرانسه حقه رای انگلیس شده دست مجنا کرده آن نقطه را بانگلیسها واگذاشته ام در نام فرانسه که یکی از حکماء آن مست راہ اهنک در ہوا پر قہ با کشنی بانسان ترتیب دانه از ابریشم و نی که آن را (اوی ان) مینامند (انطریش) ملکه که نامش (سیلی اورینی الیزابات) بود یوم بیست و سیم محع اثنا مطابق ۱۰ ستمبر ہنگامی که در معما خانه بو دریا چہ بن و مشهور خوا کنار دریاچه زنو سوار جهاز شود (لوکیسی نام از اهالی بارم اطالیا که در پاریس زاییده و تربیت شده و از طایفه آنارشیا فوضوی انارشیست بود با کارد سه دم محکم بدل ملکه مزبور زد و مجرده دل جراحت سختی زد اگر چه تامل کوتا ر شده اما ملکه بزمین افتاد و دوباره برخواست خود را بکشتی رسانید و در دم قطع حیاتش شد از قاتل محله سبب پرسیدند گفته بود ما چند نفریم که مهیا بقتل عموم اشخاص بزرگ عالمیم کشتن تمام سلاطین و خانواده آنها را فرض میدانیم (ایتالیا) در رم پا به تخت ایندولت مجلسی بر دفع انار شیستها تشکیل یافت نماینده کان تمام دول تقول بستکیر نمودن آنها یغه دادند الا نماینده دولتین انگلیس و بلژیک که امتناع از دفع شوشیان انارشیست نمودند و گفتند ما بدول اخبار دفع انار شیستهای داخله تمام خود را میدهیم معلوم شد تمام فتنه انارشیست بهه سحجاً عالم بدون ایجاء و اصلاح انگلیس نبوده و نیست (یونان) تقا ایندولت با انگلیس که چرا او را در طرف شدن با دول عثمانی اغوا نمود و اطمینان همراهی داد و در آخر خود را عقب کشید (المان) فرستادن ایندولت جهازات جنگی خود را ببندر مانیلای فیلیپین بجهته حفظ رعایا المانی در بنک بطرف منشی سفارت ایندولت کفاشی دو تیر کلوله رها کرد و کارگر نیامد نطق امناء بحری المان در حول مانیلا این شد ما د امیکه امپراتور ود و المان با به باشد امریکا بیان حق تصرف و ضبط فیلیپین را ندارند مسافرت امپراتور المان بمنظر پذیرائی شدن او و از آنجا به بیروت و شام و دمشق و بیت المقدس و اسکندریه و اسلامبول رفته مجدد بمملکت المان و این اول پادشاه بزرگ مسیحی بود که پس از حیات صلیب بارضی مقدسه رفت (افریقا) جمع شدن بیست ہزار انگلیسی در مصر بعرم تسخیر خرطوم که با تفاق سپاه مصری مردانه سودان بشوند و پیش رفتن راه آهن مصر باطیارا سپاه جان ستمدی) --- page 318 --- نسخه سوم عین الوقایع صفحه ۳۱۱ متمهدی شهر (شوبلایا) را تخلیه نموده قوه حربی خود را با هم در ان مهیا میکردند در دوم اپریل ۱۸۹۸ نقشه شده کی مصریان تخم نمودند و در ۱۹ سودانیان را در تخیله که به رود العطبره واقع است شکست داده اسیر محمود سردار آنها را اسیر نموده جمعی نیز از ایشان کشتند و در ۳ اوت سردار مصری رو با هم درمان شتافت روز هشتم ماه صفر مطابق ۱۵ ربیع الثانی ۱۳۱۶ هجری مقاتله واقع شد و عساکر مصری و انکلیسي تار و پود معسکر سودانیان را از هم کسیخته فتح نمایانی کرده و اساس دستگاه جانشین متمهدی و اوضاع دراویش بهم خورد بهر تفاصیل که میله ۱۵ هجوم سودانیان بشهرام درمان و قصد عمله بار دو مصری داشنته سردار مصری خبر یافته همان سپاه را بتشکیل قلاع مرتبه آورده بفرمان خواب داد و طلایه بیرون کرد هنگام سحر شیپور حرکت نوازیده پانزده فروند کشتی جنگی زیره دار در نیل با پیاده مصری از میمنه و عساکر سوار انگلیسی با افواج زنگی و توپخانه از میسره وحود سردار قشون ارکان حرب بقلب سپاه که تعداد تمام عساکر او بقرار تفصیل پیاده و سواره نظام مصری بیست هزار سواره و پیاده اعراب و غیره که بامداد آمدند دوازده هزار پیاده و سوار خاص انگلیسی نه هزار که جمعا چهل و یکهزار سپاه و ۷۲ عراده توپ برتی و هزار نفر هم مجازات جنگی بقلع محصور دند با توپخانهای از هفتصت سقی اطلیب که مشرف با هم درکان مستوجبه (کرری) و (قران ایشی) و (جبل ضرغام) شدند یک ساعت و نیم از روز گذشته طلیعه سپاه عبدالله التعایشی جانشین متمهدی از طرف ام درمان نمایان شد و لشکریان او که متجاوز از پنجاه هزار سواره و پیاده بودند منقسم بپنج قسمت شدند خودش با اجزاء بزرگ در قلب زیر درفش سیاه امیر یعقوب در میسره با سواران عرب و توپخانه در میمنه و سواران و پیاده کان طایفه بقاری قبیله متمهدی با بیارق سفید و کبود تحت صیانت امیر عثمان شیخ الدین در میسره و قسمتی در جناح و برقی ساقه دار سپاه بودند وقتی فاصله بین طرفین بنهزار و شصت یارد رسید توپچیان سپاه مصری بشلیک سبقت گرفتند و توپخانه سودان نیز جواب دادند القصه خون ببه بیخون بین بدانسا که از باد تیغ ز بس دود بارود توپ تفنک شبا رشد روز بنکام جنک عیان گشت بسماعت زرکاه رخ آفتاب درخشان سیاه بنالید نای و بغرید کوس صدارفت تا کنبد ابنوس شد از هر طرف بیرق کین بلند بدانگونه کز روی محشر پسند کشیدند سودانیان تیغ تیز در ان دشت هیجا بکید ستیز فکندند شور از دم کره نای برزم آزمائی فشردند پای دلیرانه هر سو کشودند دست که بر لشکر مصر آید شکست مریدان جان باز مهدی طلب که بودند یکسر نتاج عرب بفتوای آن جانشین دغل هدف کرده بر تیر پران بطل دوان جانب خصم در تند پیش بکسینه بریان و دل پر ز ریش ز توپ و تفنک دو لشکر بکین چوانز تیر پران شد آن سر زمین دلیران بسی غرقه در خون شدند پراکنده بر کوه وهامون شدند یکی خور و بسینه تیری چنان که پوشید ز ان جامه ارغوان یکی در دم توپ شد ریز ریز یکی بست بر خصم راه کریز یکی کشته از پشت مرکب بخون یکی غوطه ور شد بدریای خون یکی کشته اند دم تیر کین زبون گشت و افتاد روئی زمین یکی تاخت توسن بسمت یسار که از خیل دشمن بیارد دمار ز شلیک بسیار توپ و تفنک تتن شد مشبک بمیدان جنک یکی حمله ور شد بسمت یمین شتابان بمانند شیر عرین که آرد تن پر دلان را بخاک بشمشیر ساز د یلان را هلاک قبیر مخالف ز خون بدن بپوشید بر خویش کلکون کفن ز راه فراست فرس کردم که غافل خرد در چو کوش عدم مدان عرصه شد شور محشر بپا سر سروران شد بزیر پا ز بس ریخت بالای هم کشته ها پدیدار شد هر طرف پشته ها نمودند --- page 319 --- نسخه سوم عین الوقایع صفحه ۳۱۲ نمودند سودانیان حمله بعیثار برپردلان ولوله سوی توپخانه نهادند روی همه تیغ اندرکف کینه جوی بسردار مصری بهنگام شلیک همانات را داد فرمان تک کشتی بجنگی نمودند ساز شررریزی از توپ آتش گداز شد آتش فشان آب و نیل که سودانیان را نماید ذلیل جزاءات جنگی زهر رهگذر ببارید برجان دشمن شرر چنان رعد و غوغا زمین گیر کرد که چرخ کهن از طنیش بکاست بجرخ برین رفت کرد و غبار بشد سخت سودانیان ناگوار شد از مجرد برخروش توپها همه آفت جان مضروبها در آویش کارگر سخت پیست بفصل خزان همچو برک درخت که می در فتادند بالای هم کشیدند در خون سروپای هم و زان قوم چون سخت کشته بشد بخون فسرچه آغشته بود پریشان آن جمع را داد و دست در آمد باروی ایشان شکست سراسیمه گشتند از کارزار نهادند آنگاه رو بفرار ریاضی چه خوش گفته در شرح حال که سودانیان را بد آمد بفال ولی شرط قانون جنگ آوری بود در ید مرد نام آوری که لشکر بخت نظام آورد عدو را چوروباه بدام آورد بداند کمینگاه و قلب و جناح خبر دار باشد زشام و صباح بوقت صف آراء لشکرش ببند در خصم برکشورش بپسند که دشمن کجا آمده بداند که آنجا چرا آمده خیال عدو را بدست آورد و زان برخلاف شکست آورد نه چون مرد ژولیده مو حقیر که بیهوده نامش گذارد امیر نه در سر خود دید میدان جنگ نه آگاه از کار توپ و تفنگ نه تدبیر در حمله بردن کند نه اقدام در پافشردن کند ندانند که لشکر بکاه ستیز بزودی گذارند پا در گریز کزان فکر در ساحت رزمگاه پیاپی به رزم اندر آرد سپاه بهم هم عنان لیک از هر جیا صفی آتش افشان و صفی بیصدا نمایند حفظ یمین و یسار ره خصم گیرند از هر کنار بتدبیر هرگوشه جنگ آورد بدشمن جهان جموتنگ آورد بلی جانشین چون بها ندیش بود امیر سموم در ادیش بود زحق گشت دور با شیطان قرین با سلامیان بود دزد طریق از انش خدا کرد خوار و ذلیل چو فرعون در ساحل رودنیل القصه مصریان رو بپیشقدمی نهادند و سودانیان پنجه شجاعت گشادند امراجل خیمه زد باران مرک باریدن گرفت و انبوهی از سودانیان بخاک هلاکت افتادند با وجود آن اندیشه نکرده خود را نزدیک توپخانه مصری و انگلیس میساندند و داد مرگ دادند بطوریکه سپاه مصری و انگلیس مضطرب شدند اما توپهای (هوزروکسیم) و تفنگهای دو مدم دارد مکز و انداز زبانبار تیراندازی مانع فتح سودانیان بود سردار مصری نیز کار را مشکل دید فرمان شلیک بجهتآ تا جنکی داخل نیل داد توپخانۀ سفاین از نیل بآتش فشانی مشغول شد از میسره هم افواج (مکدون ولنکولن شیر انگیسی) بآتش فوج سرباز زنگی مصری توپخانه میدان شلیک پیاپی نمودند یکباره سواره و پیاده سودان در میان آتش شلیک توپخانه عساکر ترتی و بحری مصر محصور ماندند در آنحال نیز باشمشیرهای کشیده پیش میتاختند و سر می باختند تا دو ساعت امتداد محاربه مغلوب بود عاقبت آفتاب تمال سودانیان بمغرب زوال رسید وسپاه آنها در تعقب شستن پراکنده شدند سردار مصری (کولن مکاب) و (لوی مکن) سرقیان نامی را با افواج چندی مامور پشت تازی سودانیان نمود و تمام سپاه رو بجانشین در حرکت شدند در بالای پشته که جانشین بود دوازده هزار سپاه اطراف او را داشتند عساکر میمنه مصریان با تیمی از انگلیسها حمله بردند و دوباره جنگ درگرفت جانشین با کمال رشادت در تفریضه مخصوص لشکر کشید تا در فوج مصری با دو باطری توپ جسیم خود رو بفرار نهادند سردار کامد اسخت دیده یکفوج از انجیلن بحراست متعاقب د قایر مصری گذاشته خودش بفرماندهی (مکسویل مکدون) سرتیپ فوج صورت --- page 320 --- سیزدهم عين الوقايع صفحه ۱۳ قشون انگلیس عساکر انگلیس صورت محاربه غازیان اسلام که بسرداری سردار محمد ایوب خان با انگلیس اتفاق افتاده از تماشاچی انگلیس در ابرش سردار الی توره ابی که علم اسلام را در دست دارد --- page 321 --- نسخه ششم عین الوقایع صفحه ۳۱۱ فوج دیگری که در مکی بودند شتافت و فرمان یورش به تپه داد در آن واحد تپه را بضبط خود آورده از طرفین باهم در آویختند سواره و پیاده و توپ بری و بحری مصریان مشغول گلوله ریزی شدند اما سودانیان هم بپامیقیدند که دیکشند مردانه و از جنگیدند تا انگشت گیر و دار سپاه انگلیس بستوه آمده چندی از توپچیان آنها باسبان توپخانه سوار شده گریختند و دو توپ با دشمن وا گذاشتند جمعیت سواره بقاره قبیل متمهدی نیز بجنوب مصریان گرفتند و دسته از سواران سودان با رحال انگلیس مقابلی نموده دست بشمشیر برده پای ثبات نفردند انگلیسا هم بعضی رو بهزیمت نهادند و بعضی سخت ایستادند اما نشانه فتح و فیروزی در مصریان پدید شد و سردار پی از سواران مصری انگلیسی را بریدن خط رجعت جانشین مامور نمود چون کار سخت شد جانشین مذکور را گریزانتر بیه نمانده با صد و پنجاه نفر از خواص خود خیل زده روانه سودان غربی گردید عیال واطفال خودرا نیز با پانصد نفر آدم جرار و مبلغی پول نقد قبل از وقت بداخلہ سودان فرستاده بود و پسرش امیر عثمان شیخ الدین و امیر محمد یعقوب شیر جانشین و امیر عثمان الازرق و برادر جانشین در زیر علم سیاهش ثبات قدم بخرج دادند تا کشته شدند علم مذکور که در شتاء ۱۸۰ عایا رو انداره شده و بنیاد اطراف آن از سنگ و آجر بود مائل افتادن گردید سودانیان گروه گروه بزیر آن رسیده مجدد اسنگ بنیاد می کردند تا بقتل می آمدند وقتی علم سوراخ و دکلش از گلوله شکسته شد و بیفتاد دو نفر در پیش خود را رسانیده علم را بر گرفته سر پا داشتند در انمودن تن ایشان از گلوله مشبک شد گشتگان آن رز مگاه تا شتاسیل روی هم افتاده بودند پس از ان سردار فرمان هجوم عام بشهر ام درمان داد قلاع آن را که ببلندی ده قدم و سمک چهار قدم بود با گلوله توپهای هوترز هدم ساختند سفاین جنگی نیز سواحل راست نیل و جزیره توتی را که معقل حصین بود با خاک یکسان کردند و ۲۰ دقیقه بظهر مانده اطراف ام درمان از هر سمت محصور شد و حاکم شهر با مشائخ بیرون آمده امان خواسته بودند تسلیم شدند اول کاریکا انگلیسا اقدام نمودند خرابی قبه متمهدی بود که انرا سودانیان بزینت تمام آراسته و پیر آسته و سی متر طول و عرض و بیست متر ارتفاع داشت و پایه های آن از سنگ گرانیت بر سنگ سماق تعبیه شده بود و از شهرتون انینه بشمار میرفت فورا قبه او را بضرب توپ از هم ریختند و چهار دیوارش بزور دینامیت توسط گوردون سبک برادر زاده گوردون پاشا انگلیسی که در ۱۸۰ مسیحی مقتول دست عساکر متمهدی شده بود ویران گردید و قبر مهدیرا بشگافتند از جمہ او جز ہیکل مجتہ عظمی باقی نبود مگر سرش بموی سروریش که از گردن بریده و قسمت کردون سبک شد و دست راست ببره صاحب بحری از انگلیسها و بگفته سایر قطعات عظام او را از یکدیگر کیخته بیاد گار بردند و در حقیقت آن حرکات که از انگلیسا متمدن بام درمان سرزد از وحشیان و جنگلیان افریقا ہرگز سر نمیزد منجمله اوراق و کتب حتی قران مجید بهر خانه و هر محل یافتند از مالی گرفته بدردند و بعضی را سوختند و تا سه روز عساکر انگلیس بقتل و غارت مشغول بودند و بانی در حرکات و عمال خود نداشتند که باید سایر مسلمین بر اقطار روز زمین آن کردار و رفتار انگلیسها را در مد نظر آورده خون غیرت مسلمان در اعضا و جوارح ایشان بجوش آید و در فکر آینده و حفظ زمان مستقبل خود و فرزندان و عموم ملت محترم خود را با بان انیکا انگلیسا را در عصر ۱۳ ہجری و ۱۹ میلاد نمونه از عدم تمدن و کمال تعصب آنها شمرند انلغته روز یکشنبه ۱۷ ربیع الثانیه و تجزیر سردار انگلیس امر تعد از مقتولین و مجروحین نمود از سودانیان دوازده هزار و هشتصد نفر مقتول و هجده هزار نفر مجری مونه --- page 322 --- نسخہ سوم عين الوقايع صفحه ۵ سخت بودند که سه ربع آنها نیز بچند یوم فاصله از عدم پرستار و مداوی و تشنگی و گرسنگی مردند و زندگانی بکشند درین ایام از انگلیس شش نفر افسر نظامی و ۱۱۱ نفر سرحرقه وره باشی مجروح و دو نفر افسر با دویست نفر سر باز و پانزده نفر سرحرقه و ده باشی مقتول دیگر از سپاه مصری هفت نفر صاحب منصب نظامی زخمدار و دو نفر افسر با چهل و هشت نفر سرباز مقتول دویست هفتاد و نه نفر سرباز و وکیل و ده باشی مصری مجروح بود: در قریب هزار نفر هم از اهالی شهر که تقصیری نداشتند هنگام ورود سپاه بقتل رسیدند ما در امیر طائفه شیخ الدین که زن بزرگ جانشین بود در بین راه فرار اسیر شد اسلحه خانه و انبار ذخیره معتمدی و جانشین که در آنجاه در شصت عراده توپ و چندین هزار تفنگ همه قسم قدیمی و جدید الاختراع و سلحه کثیره قدماً انواع شمشیر ها و سپرها و نیزه ها و اراده آماریته زیاد که در امدرمان بود بضبط سپاه مصری و انگلیس در آمد و نیز در خانه امیر مقوب ہزار جانشین چندین هزار دست اسلحه و چند سله خانه در چندین هزار سکوک بآشای طلا و نقره زیاد غنیمت سپاه انگلیس شد در هم بخانه چند یوم خزانه محمدی و جانشین او که در کویی به پیرا هنگفتی بود زمین را در کنج کاوی شگافتند تا آن کنج مقصود را یافتند و معادل پانزده ملیون لیرا مسکوکات زر و سیم و جواهرات گرانبها که در آن خزانه بود بس انگلیس شد و در یوم مذکور سرداً کچز بشهر خرطوم رفته شیلگات مساویانه و سر کشی نموده بام درمان برگشت در روز ۱۸ دو کشتی بخار از طرف نیل ابیض دوروان غربی نمایان آمدند و در پیش دری امدرمان ایستادند و فرمانده کشتی بیرون آمده در قرب شهر فوراً گرفتار سپاه مصری شده پس از استنطاق کاشف بعمل آمد که میت روز قبل از وقوع جنگ بعید الله تعایش خلیفه محمدی خبر ورود سپاه سفیده پوستان در فشوره که چهارصد و پنجا میل از خرطوم دور شصدمیل از لاد و ستنا وارد رسیده بلا درنگ خلیفه دو کشتی بکشف حال آنها فرستاد و حکم جنگ نیز داده بود سفین مذبور آنجا رفته جنگی کرده کاری از پیش نبرده مراجعت کردند که خلیفه را از شرح حال خبر دهند بهنگامانه اسیر شدند سردار کچنز از این تفصیل پریشان شده ندانست که این سنگت گران از کدام دیتوه پیش پیش افتاده فوراً بلند طاع دادرا جازه خواسته دو فوج قشون مصری را با نخت یک افسر و شت توپ سه فروند کشتی جنگی زیره پوش همراه خود نشاینده روانه شود گشد لدی الورود بیرق مثلث القون فرانسه را در آن بقعه افراشته و بکشتی کوچک زیر دار با ساج در نبل بسته دید از رمین آنجا دید ارخواست کپتان مرشان مامور دولت فرانسه که رئیس سفین و مال بیرق بود با دو نفر وارد شتی لرد کچز شد و با هم ملاقات کردند پس از دو ساعت گفتگو سردار کپتان تکلیف حرکت از ان نقطه نموده و کپتان در جواب گفته بود من با امر دولت فرانسه آمده ام و در مراجعت بی اجازه تکلیف ندارم و مطیع او امرویت خود میباشم نه بفرمان جتاب شما سردار گفته بود در نجاست و سفین من بمقابی و جلوگیری خواهید کرد کپتان گفته بود نه چرا که من همه جمعیت یازده نفر فرانسوی در یکصد و پنجاه نفر زنگی سنگالی و نم نم همزاد دارم چگونه مقاومت میتوانم سردار لا جواب مانده ترین نقاط عسکر یه را داده بیق مصر را در پانصد زرع فاصله از بیرق فرانسه افراشته یکسوج را با چهار عزاده توپ گذاشته متوجهاًم درمان شد در وسط راه دریا کشتی مصری باستقبال در رسیده لقب لردی را با بیست هزار لیره انعام که دولت انگلیس اعطا نموده بود بسردار داد پس از ورود با مدرسان بنا شر جدید که در خرطوم نهار بطرح بلاونا زه فرنگستان و رسماً خرطوم را پاتخت سودان قرار داده اعلان داد و پانصد ویت نزار از نفر اشخاصی که با مر خلیفه محمدی از اطراف سودان بامدرمان کرد آمده بودند در اقامت شهر خرطو مربا مراجعت بیلا دو اوطان خود مخیر شدند در پنجر صد و پچانهار نفر که در خرطوم اقامتند سایرین با وطان خود رفتند کپتان نقل --- page 323 --- نسخه سوم عين الوقايع صفحه ۳۱ نقل سکناهم در همان بحر قلزم بود بچندامرو بجزابی در بهر زدن بنای ام در مان نمود و بقلی آن شهر را ویران و بی نشان کردند راهبان نصاری که باحر متمهدی مسلمان شده بودند و با ترسایان عہديه الاسلام مواصلت با عقد و نکاح مستحکما در کشند و اسامی خود را محمد الغوثس و احمد پدرس امثال آن نهاده بودند در اینوقت ہمہ بمذہب و اسامی اول خود برگشته روانه مصر شدند و آن مطلب شاہ بخوبی مسلکان یهودیان ایران است پس از آن رندل پاشا را با شش فوج سپاه و کشتی ہای جنگی تسخیر قصاریف فرستاد در آن نقطه احمد الفضیل که یکی از سرداران متمہدی بود با پنجهزار نفر سکنا داشت و بعزم تلاقی بیرون آمده مردانہ جنگیدند تا صد و پنجاہ نفر از سپاه مصر مقتول و مجروح شد عاقبت احمد الفضیل شکست خورده بداخلہ سودان رفت و بدین تفصیل مسبح ممالك سودان شرقی که قبل از خروج متمہدی جزو مصر بود الا دو ولایت (دارفور) و (کردوفان) مجدداً در قبضه تصرف سپاه خدیو مصر درآمد حساکر انگلیس انچہ بودند برگشته بعضی بجزیره کرت و مالطہ و برخی بلندن روانہ شدند لرد کچنر بکسول پیک سرتیب انگلوت نشانیده خود با سران سپاه در ۲۴ مه ۵۰ امیل راه را توسط جهاز بخار و راه آہن پیموده در ششم اکتبر بمصر ورود کرد و احترامات فوق العاده در پیشوازی او عمل آمد و موافق اخبار پیری بر شست اراضی مفتوحہ سودان که تحت تصرف مصریان آمد در دیم مقابل ناک اطریش و مجارستان است (آمریکائیان) سفائن ایندولت خیال آن شدند که سیمهای زیر دریائی اسپانیولیرا قطع نمایند بمقصد اینکه (مارشال بلانکو) سردار اسپانیا بتوسط آن سیمها با امیرالبحر و شہرا در پی مخابرہ نماید اکثر آن سیمہا ہم مال کمپنی انگلیس بود اخراج ہسپانیہ کہ دولت امریک بجای جنگ حاضر نموده بود بنا بلجاجت آپو که بین خصوم علی عاتم اسباب زحمت دولت شدند بہیانہ اینکه صاحب منصبان آنها را ہم از رجال سود قرار دهند سه فروند کشتی جنگی ایندولت با مداد و محافظت عساکر بجهی جود در بندر (کوان تا نامو) لنگر افکندند سرداری تمام سپاه امریک کہ بخاک فلیپین و کوبا ورود کردند و ہر جہت متجاوز از دویست و پنجاه هزار نفر بودند بعهده ژنرال (میل) امریکی و نیابت او با ژنرال (اسلافتر) و امیرالبحر کل سفائن امریک ژنرال (سمپسوم) بود تصرف ایندولت بجزیره (وگ) را در محیط کبیر که قصدش در آن تصرف تلگراف کشیدن از امریک بہمتی جزیره فیلیپین بود و میخواست منزلتا ہی در بین راه داشته باشد (بقية أسپانيا) قرض این دوست معادل چهل کرور تومان پول ایران ہوا مصاف جنگ و استقامت کامل در فیلیپین و کوبا در طرف شدن با امریک روز ۱۴ محرم سفائن جنگی امریک خصم باز شهر (سان تیاکو) حملہ آورده بنای گلوله ریزیرا نهادند و یک فروند کشتی آنها داخل بندر گردید اما از شلیک تر پدلیهای اسپانیا در ظرف چند دقیقه غرق بحر فاسد در ۱۵ محرم پنجاه نفر صاحب منصب اسپانیارا با هزار و شصد نفر سرباز در ایالت کادیت فیلیپین که بشورشیان محاصره باشند اسیر نموده قورخانہ و اسلحہ دولتی را نیز در آن نقطه متصرف شدند پس از ورود هفتاد هزار سپاه تازه امریک بدو جزیره مخانیع فیه اهالی فیلیپین بگی شوریدند و سرداران اسپانیائی تدارک شهر (مانیلا) محصور ماندند و با کمال رشادت دفع شورشیان و عساکر امریک را می نمودند تصرف شورشیان و عساکر امریک شهر (مانیلا) را که اسپانیولیها اعلان پای تخت را در آن مملکت شہر (یوی لو) نمودند در ۲۳ محرم قشرون امریکی در بندر (گوان تا نامو) بخاک آمدند و سپاه اسپانیا بر آنها چند حمله برده تا پاسی از شب جنگیدند عاقبت از بسیاری شلیک سفاین امریک کہ با مداد سپاه خود آتش فشانی داشتند قشوی اسپانیول عقب نشستند از تبت دانند جز به بحمله پیاپی صدمه زیاد باسپانیا امریکا --- page 324 --- نسخہ سوم عين الوقايع صفحه ٣١٧ امريک روز بروز عصبیت قمی و وطن پرستی نفس سربازان امریک را پاره پاره میکروند بعد ازان در عرصه هسپا و اغلب کشتیان متفقانه پنجاه نفر ہسپانیائی حمله بردہ چون نفر آنها را کشند و مابقی را عقب نشا نیدند و همان روز بازده فروند کشتی امریک بہای کلوله ریز را بندر (سان تیاکو) نہادند و در ظرف یکساعت پنجهزار کلوله بحصار بندر ریختند که چند توپ ہسپانیا را بکلی خراب و ناکار نمودند یک کشتی جنگی امریک بنای نارجیک ریز برا بحصاری که ترپیل های ہسپانیا در آنجا متوقف بودند نهاد اما (امیرال سروہ را) امیرالبحر ہسپانیا با سفاین جنگی خود بامداد توپخانه سواحل سفاین امریک حمله بردہ آنها را عقب نشانید ولی پس از چند روز که عساکر امریک بیا پای بحو با فیلیپین فرود کردند تعداد آنها بدو بیست و پنجاه هزار رسید و در چند نقطه تلاقی سپاه ہسپانیا با آنها رویداد و جنگهای مطول در گردی و در حقیقت قشون ہسپانیا با کمال رشادت جنگیدند و انیقدر ثبات قدم بخرج دادند که در طرف یکهفته متجاوز از سی هزار سپاه امریک مقتول و مجروح شدند و بقشون ہسپانیا صدمه کلی رسید اما همراهی یاغیان اناملی با عساکر امریان مسامد و موجب پیشرفت مقاصد آنها و مانع فتح ہسپانیا بود بآن سبب عساکر ہسپانیا در چند نقطه شکست خورده بطور قهقرا عقب نشین شدند و بسیاری نقاط این دو جزیره بضبط سپاه امریک در آمد و جمعی از عساکر ہسپانیا را اسیر کردند و امیرال سرورا) امیر البحر ہسپانیا نیز با سفاین جنگی خود بهر کجا بکشتی های امریک حمله برد با اینکه مردانه جنگید کثرت سفاین واسلحه ممتاز امریک عاقبت کار را پیش انداخته چند کشتی ہسپانیا معیوب فرق شد و استعدادیجری که بتواند سد راه آب در پیش حملات سفاین جنگی امریک بشود ہسپانیا نبود بآنها نماند وسعت دو جزیره هم که هر کدام بقدر یک مملکت بزرگی از اروپا تابش از آن بود که سپاه ہسپانیا بتوانند تمام نقاط هر یک از آنها را حفظ و حراست نمایند و کر بنا بر حال و پیش آمد کار اسپانیا با لغافي البديهة منظوم (لمؤلفہ) قلم زد ریا ضی بفکر دقیق که اندر اروپا زعهد عتیق عیان دولتی بود ہسپانیا نه نامش نهان چون بربطانیا بسی مملکت دست زیر نگین ز مغرب زمین تا بسرحد چین همه ملتنش صاحب احتشام خردمند و پرغیرت و نیک نام بکیش نصاری ولی نیک بخت که مغرب بودند در تاج و تحت ملقب سلاطین شان بر لبیب ز هر یک سپاه گران بسته پی کشور آرائی خویشتن نمودند کوشش بنظم وطن یکی از سلاطین آن دامیه برافراشت بیرق بسرمایه بتعمیر پرداخت مردانه وا که ساز دز ویرانه شهر و دیا نشد لنگر آرا بجنگ و جدال که با پادشاهان نماید قتال بکشتن و بد خیلی از شکرش شود خونبها ساحت کشورش بآسایش خلق روئی متین ز مردانکی داشت رائی متین نه دست بتجاوز بجائی کشاد نه پای تخطی بسوئی نهاد عدالت بپادختم بود تیام وز و شادمان مردم خاص و عام بملت در لطف و احسان کشود چو بدخواهی اندر جهانی نبود بکو با و هم حیطه فیلیپین شد از فطرت خویش همراه قره بتشویق سکان مشوق چنان که قاآن پس مرگ چنگیزخان شد آباد آن هرد و ملک بدیع ز اقدام آن خواند کار بیع بقانون ایجاد آن نیکجوی ز هر کوشه آبی درآمد بجوی بسی شهر ها دبسی قریه ها ز معمورہ کی گشت افزون بها چو آن خسرو معدلت جو بِمُرد جہانش بگردار افسوس خورد ز تاثیر گردون پس از چند سال بآن ملک دولت بدآمد جال بهم خورد از این بوم در ضابطه گرفتند با دشتنان رابطه در دوستی را نمودند باز بروی رقیبان پر ترک کاز عهد را --- page 325 --- نسخه سوم عناق الوقایع صفحه ۱۳۸ شکل چیزی که فرنگیان بگردن میبندند عده را سررشته آمد بکف دهانها کشادند از هر طرف همه خنده رویان دل پر ز کین بدان عهد وان پیمان جان آفرین نهادند و کردند خود را مقیم چو سائل بدرگاه مرد کریم بتعلیم و طوق بند فکل بخود رام کردند از جز و کل کشودند رخنه اند دست ستم ببستند سرمایه از بیش و کم ببخشیدن ساحت سیم و زر کشیدند مطلوب دل را ببر زاسپانیانها خواستند امتیاز که راهی بهر سو نمایند باز با جزای پیمانه پر شراب فکندند مستانه کشتی بآب ره بحر برشان در آمد بچنگ مهیا نمودند توپ و تفنگ فکندند در بین مردم نفاق که جمیعی به آنها کنند اتفاق در افتاد زان فتنه آتشین چنین انقلابی دران سرزمین که نظمی دهد کشور خویش را سپس گوشمالی بدان اندیش پی کینه ببستند هر یک کمر نهادند رواند ران بوم و بر چو سد سکندر مهیا شدند صف آرا بخشکی و دریا شدند برای ستمگاری افراختند بطغیان بسی اسپ کین تاختند که آن مملکت را بدست آورند بسلطان کشور شکست آورند نشد شاه کشور حریف عدو که لشکر مقابل کند رو برو شه مملکت بسکه شد شوکتش جلو گیری خصم گردید سخت ریاضی بهر کشوری از جهان بود دشمنان را خیالی نهان یکی را بهانه تجارت بود ولی در خیال شرارت بود بدولت کند وانه گر چاکری که یابد بپاداش آن سروری یکی با بزرگان شود آشنا گذارد بتخریب کشور بنا زآغاز و انجام کردار خود ندارند فکری بجز کار خود ولی دل پر از کین در طلب روا دار هر قتی در تعب بدان ملک و ملت نهادند پا پی مملکت گیری از چارسو ولیکن بآمیزش آن گروه بنامای محکم همه دشت و کوه پی دلربائی زبهر مرد و زن که آن مملکت در د ساز او طن زسوقات چاقو و کنیز یل بهر جانی چون حریف دغل ببازی گرفتند پس عامه را دران کشور از خیل فرزانه را بتقدیم شندوز پر قشنگ دل آسوده گشته از بیم جنگ بیک جعبه ساز فونی گرافت گرفتند سررشته تلگراف ز دریای خشکی نهادند پای گرفتند برکوهی مقصود جای چو شیطان رع مردمانرا زرد بسی رای پیر و جوان را بزد زتحریک امریک شورش بپا عیان گشت در ملک اسپانیا پی نظم تا شاه اسپانیا بیار است لشکر بجهت لقا در این عزم از خیل امریکیا حمایت نمودند بر باغیان سپاهی فزون از هزاران تیرا پی فتح و تسخیر شهر و دیار همه کرده شمشیر خون ریز تیز که فن رعا را بعزم ستیز زکشتی در آورده توپ تفنگ نمودند یکباره آهنگ جنگ زافزونی لشکر پیلتن * رسیدند بمقصد خویشتن بهر جا از و بود فوجی مقیم ز دشمن در ان سپاه عظیم سپاهش گریزان شد از پیکار مخالف گرفته شهر و دیار زهر کو شد آیند امید وار که از در پاشاه کشور قرار یکی امتیازی ستاند براه که سازد و راند در کوه سپاه سررشته لشکر آرد بدست بسلطان کشور در آرد شکست یکی افسران را کند رام خویش که یابد ازان مقصد کام خویش با مید کشور سناسی زهمه رفیق شفیق زبانی همه القصّ روز ۱۹ شبان بیرق آنا زونی امریک در شهر (هاوانا) پای تخت کوبا افراشته شد و قشون امدادی نیز سپا امریک مقیم فیلیپین بپائی آمد و باغیان جزیره (پالا پاکن) تمام اسپانیولیها سکنه جزیره مزبور راستا عنوان غارت کردند و صدمات فوق العاده بملت و دولت اسپانیا رسید که فقط مصارف لوازم اردو کشی دولت اسپانیا متجاوز از هفتاد ملیون دالار شد و قیمت سفاینی که از این دولت جنگجویا بنا در اطراف جزیره کوبا و فیلیپین بپائی قایم دیدند متجاوز از ۲۲ ملیون دو لا ربعلم آمد که هر دو لا ر عبارت از پنج فرانک و مسقا دال --- page 326 --- لسنه سیوم عین الوقایع صفحه ۱۳ و معادل با یکتومان و ده‌شاهی الی یازده‌قران رایج ایران است خسارت سپوآمریک نیز در مقابل هسپانیا بوده واقعاً تلفات طرفین که در بحر و بر مستغرق و مقتول شدند چهل و دو هزار و هفتصد نفر بقلم آمد و مجروحین از سپاه و رعیت قریب به‌شصت هزار که تمام این خسارتها و صدمات بواسطهٔ مملکت‌داری و کشورستانی بود و در واقع امریکائیان نمیخواستند تا زحمتی بارو پائیان بنمایند و الا شرعاً حق مداخلهٔ مملکت غیری نداشته و تصرف نمودن اراضی کوبا را بدعدوان بود و بغیر حق و نامناسب و نمی اطهر من شهر شفع نعم (سنه ۱۳۱ هجری) (مطابق با ۱۸۹۹ مسیحی) افغانستا قدم‌زن اکید امیر عبدالرحمن‌خان که فلک هند وستان بافغانستان نیاید رفتن امیر با تمام خانواده و بسیاری غلام‌بچه‌هائیکه در باغ خواجه دوست‌خاوند زیر اسلحه داشت به‌ییلاق پغمان در فصل تابستان بدار کشیدن چند نفر سرکرده یاغیان فیروزکوهی و غیره را که در محبس کابل بودند محمد عظیم‌خان بعدوزنش پسر دار محمد اسلم‌خان و دین‌محمدخان امین‌نظام و شیر احمدخان و چند نفر خوانین کلزائی که قصد قتل امیر را داشتند در کابل از تدبیر شاهزاده آزاد حبیب‌الله‌خان که گرفتار مقتول شدند ایجاد کارخانه برای بلورسازی در کابل شکایت رعایا ترکستان از یک ارسردار عبدالغزیزخان و ماموریت چند نفر ممیر و مصدق از کابل برای رسیدگی فتنه شورشی در افواج خان‌اباد رسیدن نامه دعوایقی بسیار بزرگ خان‌آباد نام شهرکیست در سرهند و ترکستان مستوفی ارگوس بدر بار کابل در اظهار دوستی امیر تهیهٔ غله ذخیره قشونی بچند نقطه بر جستان شورش طائفه افغانستـان ملی شیرانی سرحد کرم بر ضد انگلیس و ماموریت ارگوس صاحب و محمدالدین فوج توری تحت ریاست غلام‌محمدخان صوبه دار با فوج کشمیری تحت ریاست (راجه) نایب سکه کشمیرید صاحب‌منصبان انگلیس بقلعه یاغیان که پانزده هزار نفر برای اتمی حاضر شدند و در فوج مزبور بعد از ۴ ساعت جنگ شکست خوردند و دویست نفر از فوج راجه مقتول رسید و بعد از آن حیات منصبان انگلیس بمواعید زیاد مردم توری را واداشتند که با فوج طایفه خود بیاغیان حمله بردند و آنها را عقب نشانیدند متعاقب آنهم عساکر انگلیس با مداد رسید و کار طایفه ملی شیرزائی بسختی کشید و تبعیت انگلیس را اختیار نمودند اخراج جمعی مجوسین ابطرف هندوستان احیا و کشتن حکم هشت‌نفر کینه را در بسیاری محال کابل برای خدمات نظامی از رعایا رفتن کرنیل محمد اسمعیل‌خان مامور سیاسی افغانستان بکلیته بجهت افتتاح دارالترجمه خاص ارات کابل مشرف شدن میر سلیمان کازرگاهی بمکه و مراجعت باسلامبول و آوردن چند تار مو که در مشهد مدعی بود برانیکه آنها از موی خاص حضرت ختمی مرتبت (ص) و اعلیحضرت سلطان عثمانی از مخزن خاصه داده‌اند مشایعت و عزیمت جمعی از افاغنه و سایرمسلمانان باستقبای کمال امید همراه مشارالیه تا قریه کندکشه حوالی ارض اقدس آشکار نمودن آن موهای متبرک را در مانه هرات شدن که در آنجا نیز احترامات زیاده در این باب بجا آوردند فرار سکندر جان با مهر با تمام دارائی و عیال خود بخراسان که بخواهش انگلیس از چندماه معاودت داده شد بشرط امان و آسایش حال او که تعدی در هرات بمشارالیه نشود ظهور چند ظرف مسکوک طلا بخرابهٔ محله خواجه عبدالله مصری که شیر علی‌نا نامی بآبادی آن اقدام کرده بود گرفتاری غلامحسن پیک از میرهای هبریه کتا بعد از فتح هریه در کوهستان متواری بود در هرات شخصی از اهالی زنده جان مصمم آتش زدن قورخانه پلوانما کرفتار شد حبس محبس با عشرت سخت سردار سکندرخان پسر سردار نظر محمدخان نوه سردار امیر محمدخان و سردار محمدخان برادر سردار صید محمدخان در زندان سکندری هرات که دوسال قبل آنها را از کابل تحت الحفظ بهرات آورده بودند (بایران) تا شش سال بقیه --- page 327 --- سر مقاله عکاز الوقایع صفحه اول بلدیه در طهران و بعضی بلاد ایران خصوص بکنسترج کردستان توسط علی اکبر خان صادق الملک که مکتب پرستی بانشأ دکوسترنج بتعلیم اطفال شد گرفتن جشنی برای حمایت آن اقدام بپاداشخونه در عموم محترم السنه ماضیه مختصرمسینی در طهران بر ضد مستخدمین بلژیکی وفات مرحوم صدیق الملک طاب ثراه از رجال معروف دوست مقبره سفردی حاجی میرزا یحییٰ امیرالدوله با معین الملک بمکه معظمه و مدینه منوره و بیت المقدس رفتن حاجی میرزا محسن خان مشیرالدوله بجهت معالجه ببرلن پای تخت آلمان ونصب جناب میرزا نصرالله خان مشیر الملک بوزارت جلیله خارجه که پس از چندی خبر وفات مشیرالدوله رسید و بر حسب لیاقت کفایت و آگاهی جناب معظم الیه بلقب مشیرالدوله شد خداوند آن وزیر بینظیر را از بلیات محفوظ دارد که در راه ملت و دولت کمال صداقت را بخرج داده و میدهد نصب شدن جناب میرزا حسین خان امیرنظام بایالت کرمان و بلوچستان گرانی در طهران و آمدن غله زیاد از روسیه که باعث رفاهیت شد عید نوروز سلطانی و تحویل حمل در روز پنجشنبه ۲ ذیقعده اتفاق افتاد و روز پنجشنبه سلام عام بود پرنس چاردورسکی برادرزاده (پرنس کوبورنج) امپریطغارستان که بسیاحت اسلامبول رفته بود از راه ایران مراجعت کرد و بطهران وارد و پذیرائی شد و نشاً از درجه اول بشیر و خورشید بیست پادشاه ایران با و مرحمت فرمودند قرض ائت دولت مبلغ شصت ملیون فرانک که معادل بیست و چهار کرور تومان پول ایرانست از بانک استقراضی روس مقیم ایران بخصیص صدی پنج که تا مدت هفتادو پنجسال متدرجاً بقرار قسط بپردازد و مرتهون درگمرکات بانکه کمرکات ایران را سو آبا در فارس عوض قرض که در صورت تأخیر اداره بانک گمرکات محوله را مخصوص خود بگذارد مستخدمین مسیو نوز و کاپیتن بلژیکی بوزارت دریامت گمرکات دارالخلافه و خراسان با جمعی بلژیکیان که سال آتیه را باید شروع بکمرکات دریاست نمایند (اصفهان) افتتاح اداره شرکت اسلامی در این شهر بنجیز و تائید حضرت والاظل السلطان که یکی از غیرتمندان اول سلاطین زاده کان اسلامست غلبه حاجی چراغعلی خان نایب الحکومه دزفول بجمعیت اعراب سارق که مشغول دستبرد بدان نواحی بودند تعظم داشتن نواب والا یمین الدوله لرستان را (فارس) مسافرت سفراء روس و المان و فرانسه بخلیج فارس و هیجان انگلیسها از اینمطلب ظهور طاعون در بوشهر که دولت بقلع آن ماده اقدامات وافیه بخرج داد تعدی اهالی نیز و بزرکستان و فرمان همایونی بآسایش آنها مسأله خیانت میرزا علی اشرف خان اعتماد الوزار و علی اکبر خان حشمت الملک بسرحد بلوچستان و سیستان که بسیار نا امنی و خاک متعلقی دولت را بآرزو رشوه انگلیسها واگذار شدند آنجا خیانت میرزا علی اشرف خان حشام الوزاره که سرحد کشند تا کوهک صدمه بآل آن خیانتها بایران زیاد زد طغیان تراکمه بیوت گرگان و رفتن ساعدالدوله سردار حکمران استرآباد به تنبیه آنها بقبضه و مالیات گرفتن و مراجعت نمودن یافتن چند خمره طلای مسکوک در قصبه اشرف طبرستان ماموریت محتشم نظام باستراآباد با عساکر زیاده (خراسان) منصوب شدن جناب میرزا صدرالمجد السلطنه بوزارت مالیه از قبل شاهزاده اسعدوالا رکن الدوله والی این مملکت اقدامات وافیه بقرار علینقی میرزای عین الملک بآبادی قنوات اطراف سبزوار حرکت قونسول انگلیس از مشهد بطرف قوچان و رفتن بکشتی و معاودت بقوچان و رفتن به بجنورد و گشتن بمعدن فیروزه که بر جا بحکم مسدوده از راه نیشابور بمشهد آمد انتقال یافتن جواهلان سبزوار محمد خان قونسولوآف در محله نوغان شهرت یافت که زنی شب عاشورا حایضه و سک شده روز چند بن جمعیت بسیار میرفتند و مبلغی عاید اشخاص مخترع این مطلب گردید که سگ را عقابته در غا بند بپایش بسته بودند یا غیر آن بوده العلم عندالله اظهار شجاعت سارقین --- page 328 --- نسخۀ سيم عنيز الوقايع صفحۀ ٣٢ سارقين در حوالى طرق و محول راه تربت و مشهد كه قراسوران همبى ضمناً در موافقت آنها مضايقه نداشت استعفاى سيد ميرزا حسن خراسانى الاصل ملقب بايثان از سر حد دارى كه سابق اسير تراكه شده و تركستان اورا ذوى باى ايشان ميگفتند و جمعيت زيادى از تراكمه بطمع اموال همراه خود بكوكلان نواحى بجنورد آورده تابع دولت ايران ساخت و سر حد دارى بورا دادند اما يار محمد خان سهام حكمران بجنورد راضى نشد موقوف شدن شبير درآوردن تغذيه خانهاى خراسان اتمام خسرى كه بپسر خصن حمرى و منظوره آقا محمد حسين ميرزاى مهندس حفر شد و مثل طاحونه سركوه دوران يافته و چند هزار تومان پول دوره را بجهت صرف كردند جنگ پشته برا بادسته اعراب در ليله سلخ صفر و مجروح شدن چند نفر از طرفين كه فرداى آن شب مؤتلف باجانيت ميانوله و كرامى فرزند محترم منذ اليه باصلاح گذرانيدم ميزان عايدى تذكره خراسان كه هشت سال قبل پانصد تومان بود در اينسال به بيست هزار تومان رسيد نفوذ اجزا سياسى انگليس بسيستان و مقيم شدن در آن نواحى با نواع وسايل و كليط الجيل ورود جناب حاجى ميرزا حسن آشتيانى امين لند از طهران بخراسان محض زيارت در اواخر صفر و مرحمت زيادى درباره فقرا نمودن متداول شدن سوخت زغال سنگ در مشهد بعضى ادارات مسافرت كيپتان نابير قنسول انگليس با حشمتى باندوخ و بام صفى آباد و نيشاپور و تربت و در تسع چهل حجره حوالى مشهد مسكوك طلا زيادى بخاكروقى و غيره در كناره جويبار محل رفت شوئى زنها يافتند كه آقا ميرزا حسن خان شجاع صمعدود برا دست آورده خردابات كيرى بزد اما آنچه مؤلف تحقيق كرد كنجى پر از طلا قسمت نيك بختى شده بوده پراگنده كم كردن معهود و يرا كار جو چار و كيه بود آمدن سالك صاحب انگليس در قحستان و اقامت چند روزه بقريه دُرُخش با جمعى اجزاء نظامى حركت نواب ركن الدوله باكسته سوار و سرباز بگردش نواحى مشهد شورش اهالى سبزوار كه بتدبير نواب اسعد والا امين لك (ركن الدوله حاليه) دفع و رفع شد رسيدگى صديق الدوله بامور اوقاف آستانه رضوى ٣٣ و قرار داد او بر اينكه عايدى هر نقطه موقوفه بمحل معيّنه واقف آن برسد داخل شدن شصت نفر خادم و دربان بخدمات آستانه علاوه بر اجزا سابق تير كشيدن بدوطرف نهر خيابان مشهد از محاذى مقبره نادرشايت تحت داروغه كه شش هزار تومان خرج تعمير سنگها و حجز تازه شد و باندك مدتى چوبها آنرا مسافرين و كدايان بردند جمع آمدن ايل خر سارق بكوه وال كه سوار ابوايج شجاعت الدوله در ماه جماد الاوّل بر آنها حمله برده و شكست خوردند مضو شدن جناب ميرزا محمد حسين خان مستوفى بحكومت سبز دار اطلاع دادن يكينز كد از دفينه در كوهين قوچان و در پنجر با يالت خراسان و مأمور شدن شخص معتمدى بدان محل و بى اصل شدن اين مطلب فرار ذوالفقار خان جمشيدى رئيس كمر با چهل نفر همراهان خود بطرف هرات محبوس نصرة الملك از ايالت د بمه آشامان كرمابان شهر خارج شدن و تعقل در انجام اوامر ايالت نمودن و جمع كردن سوار زياد با طراف خود كه پس از چند ماه بتمديد آيا راضى با شد حريق سخت در چنچو در پيچانه و عمارت آيار محمد خان سهام الدوله واقع گرديد و همه را سوخت ورود مسيوي كاتين بلژيكى بجراسان و توهّم اهما تقدمى نواب جلال السلطان برعايا تربت و ملوچ كه بانجهت عزل شد ورود جناب حاجى محمد نظم ملک التجا زطهران بمشهد (چاپن) شورش در بسيارى نقاط اين مملكت و اقدام دولت در دفع آن (ژاپون) دكتر كتاساتو از حكماى اين مملكت علاجى مثل آبله كوبى باسهال تعبيه نمود تدارك ذخيره و استعداد فشون بَرّى و بجرى شديد بخیال مقابلی و مخاصمات آتيه باروس كه مخصوصا بنای خريد از ديا واسكه را گذاشته عساگر زیادی برای خود مشق آموز و بنیانی متحركه كشتی بسیار بزرگی در لندن ساخته برای این دولت فرستاده شد چون انگلیسها در تقین بین روس و ژاپون مشغول بودند داد و ستد --- page 329 --- نسخه سوم سراج الاخبار صفحه ۳۲۲ داد و ستد تجارتی یوكهاما با نهایت اینحالت در انسال بالغ بر نوزده میلیون لیرا بود (امریکا) اسپانیا کشتن شاب دلیله ۱۳ در ۱۳ نومبر که به نام سپر که نامه در نیویورک داد در این مملکت نیویا قم به بهار وقوع یافت سفارتی نه تائیکه از ایندولت به دربار دول شرق زمین بود در مخارج آن از جزیره فیلیپین باده میشد در این تاریخ چون جزیره مزبور از ید تصرف اسپانیول در آمد تمام ادارات را دولت مذکوره موقوف نموده اول تفکر برابر کردن دخل و خرج خود شد (مراکش) اتصال راه اهن آینده از تفلیس نقطه دکاکس فرستادن بعضی سفاین و عساکر خود را بنادر چین محض دفع شورش طوایف بیکسر که برضد رای خاقان بین عم طغیان انگشته آمد و شد دول مسیحی را میخواستند و چند کشیش فرانسوی و امریکی و انگیسی را مفقود الاثر ساختند (بقیان انکر) طایفه بوکسر در چین متجاوز از هفت کرور جمعیت مباشد و هر خود را روئین تن می دانند و قانون آن مکاتب چندان بر این جاریست که عیال خواهرین از آنقلت باشد چنانچه مادر خاقان این عهد و عیال د غیره جنسیتا از انطایفه اند (تحفه‌آب) امتیاز گرفتن المان و فرانسه برای کشیدن خطوط آهن در تمام بلاد ایندولت خصوصاً استانبول تا بغداد طاعون در اسکندریه که سپس از دو ماه دفع شد اعلیحضرت سلطان عبدالحمید خان غازی که نظر خود را صرف نگهداری ملک وملت اسلام نموده و بصد درجه خیال ترقی و اقتدار مملکت و دولت خود مطلبی بنظر ندارد و بیک قضیه که شرط مملکت داری یا برعایت عموم رعیت یا بقدره مرتبه کافی است از دو بینی و مال اندیشی در اینحال یکصده هفتاد فوج تازه تحت اسلحه و خدمت نظامی آورد و چهار صد و نود و شش هزار نفر نیز از سپاه تحت قرعه بافواج عسکر های نظامی داخله افزود بقرار ذیل فیلق اول در اسلامبول ۱۲۴ فوج دویم در ادرنه ۹۶ فوج سیم در سلانیک ۵۱ فوج چهارم در ارض روم ۱۴۹ فوج پنجم در دمشق ۷۷ فوج که جمعاً ۴۹۷ فوج بودند در اینه یکصد و هفتاد فوج بر آنها افزوده گردید که کلا ۶۶۷ فوج انتخابسا کرد یناتی ایندولت علایه خداوند مشتهر فرماید (مؤلف) حمله اعراب بر بجد در وادی الجیزه) محل مصری در سهامانه مدینه منوره و جنگ سخت عساکر عثمانی که متحفظ محل بودند بهریاست عبدالرحمن پاشا اتمام بنای مدرسه صنایعی که در شهر اورنه بحکم و پول شخص اعلیحضرت سلطان عثمانجهت تربیت اطفال قتیم وفقرا میباشد جمع آمدن وجه تریاکه برای کشیدن راه آهن حجاز و تاکید پادشاه در شروع کار آن جاده خیر فطور (انگلیس) اقتدار ساختن مدارس زبانه ایندولت در مصر و دعوت اهالی را بدین ترسا که بعضی از مسلمین بزور و بعضی برا شوه داخل دین خود نمودند تا اهالی شورشی کردند و باز بپول و تهدید دفع و رفع شد اعلان جنگ ایندولت باقلت بوئر ترانسوال در افریقای جنوبی که رئیس جمهوری آن طوایف (کروجر است) و مذهب طریقه مسیحی نزدیک با نگلیسی ارند و جهت مخالفت آنها تعدیات مامورین انگلیسی که تمام امتیازات مملکتی را از دست ترانسوالیان گرفتند خصوصاً معادن طلای نامی آن مملکت را بضبط خود در آورده چیزی بصاحب اولی مملکت نمیدادند لهذا ترانسوالیان بستوه آمده مامورین انگلیس را جواب داده بمجیته آنها شوریدند و همه را از خاک اوطان خود اخراج کردند و باینملاحظه انگلیسها شروع بفرستادن قشون نمودند و جنگهای پی درپی کردند که همه جا فتح با ترانسوالیان بود قرض این دو بمصارف جنگ با ترانسوال ده ملیون لیره از داخله شد و فرستادن چهار هزار با داد سپاه با مور ترانسوال در اوایل ماه اکتوبر نیز فرستادن دسته دیگری از سپاه خود تحت ریاست کرنل بروک بطرف کیپ که سپاه انگلیس در آنجا دو چار مخاطره و حمله ترانسوالیان مانده بودند احتیاجمرگ دو هزار قشون انگلیس از جزیره استرالیا بجانب کیپ احتیاج دولت انگلیس باسب باده جهت تاخت و تاز بیابان افریقا جهاز از برای یکصد و بیست هزار لیره طلا فیلق باصطلاح عثمانی هشت اردو را گویند از لندن --- page 330 --- نسخه سی ام عين الوقايع صفحه ٣٢٣ از لند ن بجهته خرید اسپ بهندوستان حمل نمود نزاع هندو و مسلمان در شهر کربانی هندوستان که دو نفر از طرفین بقتل رسید عزیمت پانصد نفر از قشون الدربشا با توپخانه و توپخانه بطرف کیپ سردار محمد ایوبخان از راولپندی بکشمیر رفته در کوه مری محض خوش آب هوائی اقامت جست طغیان سیل در (بهاکلپور) و اتلاف چهار نفر از غسل اهالی وغیره وقوع زلزله شب فیروزپور روز ٢٤ جمادی الاول در بادیه دارجلیک نیز شصت نفر بسبل تلف شدند شدت طاعون در بمبئی و تخفیف ان در پونه قحطی و غلا در پنجاب ہند و رفع طاعون کسر آب در گجرات و خشکیدن زراعات فتح شدیدی اسمیت رماه در یکی بسیاکر از عساکر انگلیس بقتل رسیدند ایضاً جنگ بویړ که در فاریج لیدی اسمیت و شکست و عقب نشستن سپاه انگلیس محاصره ترانسوا شهر (کمبرلی را که عساکر انگلیس در آن نقطه محصور بودند خراب نمودن انگلیسها ببسم تلگراف بوئر را در حوی (لیدی است) مجروح شدن (لارد میتهوهمن) انگلیس در جنگ بوئر که مدتی بر سر افاده انمجال آمد خراب نمودن توپخانه انگلیس چند تو پخ بوئر را جنگ بزرگ عساکر ایندولت در کنار در یا (مادر) و غلبه ترانسوایان که کرنیل (دون) انگلیس با ١٠ نفر سر باز بقتل رسیدند امداد اهالی (ویلس) افریقا بانگلیسها شکست عساکر لارد میتهوهن و عقب نشستن از داخله ترانسوال جنگ جنرال (فرنچ) و سپاه او در نیا پورت و غلبه بوئرها که تا ہنا در آن جنگ صد مقتولین و مجروحین ترانسوایان هشتصد نفر رسیده بود زخمی شدن کپیستان (ماسلی) انگلیس و اسیر شدن جمعی از سپاهیان بدت بوئړها که با کمال لطف بآنها رفتار میکردند هجوم ا بوئړ در (سفانکت) بعسکر انگلیسها و کشتار زیادی از طرفین ایضاً حمله بوئړ بنقطه (رنویت پس مریعیت) که سه نفر افز ر چند نفر از سپاه مقتول و مفقود شدند منصوب شدن (لارد گورزون) بفرمانفرمائی هندوستان مسکنه اردو ی جنرال (بولو) از ترانسوایان و بقهقرا عقب نشستن و بقتل رسیدن انبوهی از سپاهیان او که چهار عراده توپ نیز بمیدان گذاشتند و بضبط سپاه بوئړ آمد ماموریت (لارد رابرت) و (لارد کچنیر) با قشون زیاد از انگلستان و ہندوستان جهت فتح ترانسوال و حازم شدن در ماه جنوری که کیپلی رسید چند فتح نمایان کردند و در اواخر ٣١٣١ شهر (کامبرلی) و (بلومونتین) پایتخت او را نج را لرد رابرت متصرف شد که شرح آن در محل خود بیان می شود (المان) رفتن امپراطور ایندولت بلندن و مراجعت ببرلن یافتن مامورین ایندولت در ایالت شانخ تونع چین سمت تونخین فرانسوی کوه کوچکی از الماس و چند معادن دیگر از طلا و زغال سنگ و مس و غیره مشخص کیپیاکری در شهر باد المان از چند گونه گیاه و خاک اشیای مخصوصاً زغال سنگ ساخت و از امتحان بخوبی درآمد (اطریش) اظهار بیطرفی ایندولت در محاربه انگلیس ترانسوال (فرانسه) هیجان این دوله از سویس چین بقتل کشیشان بچی و در تهیه فرستادن سفاین جنگی و مستعد او حرب شدن (ایتالی) قتل شاه بیلان که قاتلش بدار آویخته شد و اظهار بیطرفی این دوله در مسئله رویداد مملکت ترانسوال بقیه (انگلیس) گروهی از هواخواهان انگلیس ٣٣ نمبر ر پوند جته اضافه نمودن قشون داوطلب برای جنگ افریقا در لندن محاضر نموده تسلیم دته کردند (لارد ولزلی) سپهسالار لشکر بریطانیه خدمت و ریاست این مطلب بر عهده گرفت حمله ترانسوایان در نقطه (افیسن) بانگلیسها ایضاً وقوع جنگی در توکیده و قتل ١٢ نفر از سپاه انگلیس شکست خورد و شش عراده توپ نیز برسم یادگاری از دست دادند ایضاً حمله بوئړ در نزدیکی (رینوزلند) بکاتلی که سنگر انگلیسها بود و غلبه نمودن آنها و شکست عساکر تحت فرمان جنرال فرنچ انگلیس اعلان کا ذ بانه سر دار سپاه انگلیس در افریقا که صدو پنجاه فوج تازه --- page 331 --- نسخۀ سوّم عین الوقایع صفحۀ ٣٢٤ تازه انگلستان با توپ پیاده ده روزه با مداد میرسند و حال انکه سی هزار قشون بیشتر در بین راه نداشته سه نفر جاسوس انگلیس کچتم بوئرها وجه را کشیده تیر باران شدند از شکست های پی در پی انگلیس اهالی استامبرک و پوتو لند بنای سرکشی را گذاشته محاصره دانستن بوئرها شهر لدی اسمت را که بضبط انگلیس درآمده بود هفتدهم دسمبر سپاه بوئر اردو جنرال (کاتیگرا) را محاصره و انگلیسها را دو چار اشکالات نمودند و دوازده عراده توپ انگلیس را با کرنل (بولک) و سیصد نفر از قشون در نقطه کلینسو کوفته و ژنرال بولر نیز شکست فاحش خورد بطوریکه از سپاه او ٤٥٢ نفر مجروح و ٢٤٣ نفر مفقود الاثر و دویست نفر اسیر و صد نفر متجاوز مقتول شدند و بعضی توپخانه او هم بضبط ترانسوالیان آمد نهر انسوا را ز استرالیا با دسته قشون کندا بمیله روانه ترانسوال بودند لارد کیچنز از اعیان مصر و راه اسکندریه توسط جهاز الیس ده رد با رت ! کرنل کلی کنی از انگلستان محل جنگ شتافتند و فوج نمبر هفتم را با انبوهی از سواران نظامی انگلیس مع توپخانه زیادی توسط جهازات همراه بردند و تمام عساکر ذخیره انگلیس بلندن احضار شدند محاصره ترانسوالیان شهر میفلنک را حرکت جهاز کاسکن شابا عساکر زیاد انگلیس بطرف افریقا لود را برت سپهسالار تمام قشون افریقای انگلیس مقرر شد ولار کیچنر بکوماندۀ میدان جنگ مأمور اند که این دو سردار افسر بزرگ ملت انگلیس بودند حمله ترانسوال بسپاه (مارتمه) ژنرال انگلیس روز ١٩ هشتم عبور از پل تو کیلاکه شکست وارد آمدن بسپاه انگلیس ایضاً شکست جنرال (بلایارد) در کلینسو فراهم آمدن سپاه زیادی از ترانسوالیان بد منه رودخانه مادیرا که بکلی راه آب و نان بسپاه انگلیس قطع شد اجاره کردن دولت انگلیس جهازات زیادی را جهت حمل نقل عساکر و آذوقه و توپخانه زیاد بخصوص دو جهاز نامی (سحرک) و (بریتانیک) را حرکت چند توپخانه ممتاز از لندن توسط جهاز (منچستر) جنرال فرنج در ٢٨ دسمبر نقطه جسعان کن) را بضرب توپ پست نمود اما بوئرها با انوا بکه بنجهار زرع دور تر بود حمله آورده او را عقب نشانیدند ایضاً در ٢١ جنگ سختی در نقطه (کولا) اتفاق افتاد و شکست سختی بعساکر انگلیس رسید و دو توپخانه آنها را ترانسوالیان بضبط خود درآوردند و دویست هشت نفر اسیر گرفتند در جنگ لیدی اسمت ٢٢ دسمبر ایضاً شکست بسپاه انگلیس رسید ماموریت (پرنس فرانسیس) مقیم تک با عساکر ابا بکمکی خود و توپخانه زیاد معصد مقدصد نفر سپاه بحری بجنوب افریقا که تعداد سپاه انگلیس در میدان جنگ ترانسوال بصد بیست یکصد و ده هزار قشون بیری و بحری رسید و دیگر هم قشون داوطلب ملی و قرضیه از ولات اطراف و غیره فراهم میکردند و سپاه غیر مستا وند که در حقیقت تمام قوۀ و قدرت دولت انگلیس پیش از آن نمیشد که بعرصه ظهور رسانید ولی رعب خشم شیر دل سپاه برطانیارا مضطرب ساخت بطوریکه هر یک نام و پاس و ناامیدی از زنده گی باوطان خود گوشه دولت انگلیس این هیجان آور دند خصوص اغلب اعیان و وکلاء ملت که تصدیق جنگ با ترانسوال نداشتند این ایام ملامت و سالیز بوری صدراعظم و اعضا پارلمنت محدور میشدند و دولت را در این اقدام ملامت میکردند باری همه روزه تنور جنگ در افریقای جنوبی مشتعل بود بعضی اوقات انگلیسها یا زور با کثرت غلبه میکردند و گاهی طوایف بوئر مبعثوه شجاعت و رشادت فاتح میشدند بمدسته قشون انگلیس که در (جبولری) اردو کشته محوف شده خود را عقب کشیدند جنگ سخت در حوالی لیدی اسمت و تقدم جستن ترانسوالیان فرستادن حکمران نیوزلند چند فوج قشون بکمک سپاه انگلیس در و دفوج نمبرده انگلیسی (بنپورت جنگ سخت در (کلنتر) که توپخانه انگلیس خواب از عهده برآمدند و بعضی استحکامات بوئر را ویران نمودند اما فتحی میسر نشد نا خوشی حبس در افواج انگلیسی مقیم دریای (مادر) و نیز نا خوشی در سسپاه قشون سواره محصور --- page 332 --- نسخه سوم عین الوقایع صفحه ۲۲ محصور ماندن (لارد میتهون) در نقطه (مادربور) و غصب بونیه برطرف دریائی کوسیر که مورر (کنگدن) و کهستان (واتسن) را زخمی کرد ز فرداشتی (لارد ولا را برت ملحق شد بعهده با فریبا بیتی زقند جهاز جنگی کپتانی انگلیس درمیانه راه بجهاز امریکایی رسید که از وقت و ادوات حربی بمونها میرد فورا او را اسیر کرده با نیرت آورد جنگ دیگری در دریائی کار دیه ما در روی داده ترانسیلوانیایان میجنگیدند که سپاه انگلیس را مضطرب ساختند در (مراکه امیر کشمیر) حریق سختی روی داد که پانزده خانه سوخت (محاماطه میسور) ب تاریخ دهم ماه مزبور معدن طلائی معاینه نموده در ۱۵ معادن پانزده لک روپیه طلا ارسال انکلتان نمود ملگست (مهاراجه میسور) با نداره بود از عایدی طلا و غیره که کفافتی مجرد بانداز روزی هشت هزار غله درتبا آن کام میکردند در پزیش سیصد پنجاه تیر زنوس محلا زده خوارک شجاعی از دول خارجه اروپا در آنجا انگلیس احانه رسیده بود صرف میشد شدت زلزله در حدردیه که از پوست آمد و دطیون و سیصد هزار پیره کثیر تاجر شد در کچورتطور غی باین که چهار راه دا آورد د بتاریخ ۲۱ دوره دو نفر دیگر وفات یافتند تو سینا کوه سه نفر راه زنان اگر شمار نمودند و با چند نفر دیگر از راه زنان بسه سه نفر پیشین برفقه اسیرغارت کردند قصبة تصویر (لارد لندون) بکلکته جمیع اوراق وجه اعانه در کلکته و سایر د میندند مجرد سر جنک ترانسوال که افواج ریاست سرمونیز بکها به خوار خوار داده (رولا رولابرت) افریقای بجاز باد که باهت قوت قلب عساکر میدان جنگ شد و هفده هزار قشون انگلیس بار دوی جنرال کرانچ سردار جنگی ترانسوال حمله بردند و د پیرانه جنگیدند و ژنرال (تولر) سردار انگلیس تپه های سمت یمین (کالتسو) را که در تصرف بورس بود بقبضه خود آورد و راه آهن رودخانه ما در را که بطرف شهر (کمبرلی) میرفت و بوئرا گرفته بودند انگلیس ما متصرف شدند و آغاز حمل لشکر و مقام حرب بطرف کمبرلی نمود جنرال (کرانچ) نقطه (مادر فونتین) را واگذاشته توپهای سنگین خود را با جمیع محصولات و مقاصر بی نیز حمل ما در د شیرک سپاه را با خود داشته سایر سپاه را گفت بطور خود سر پراکنده شوند با آن نجنرال سیس قراول تعیین نموده تمام قوای حربیه خود را بسته از رودخانه ما در عبور داد افواج انگلیس که برای قطع راه مامور جلوگیری (کرانچ) بودند با میر قراول بوئر حمل بردند و جنگ در گرفت ترانسوالیان طور جنگت گریز مدافعه میکردند و سپاه انگلیس نیز آنها تعاقب کشید تا روز مدار ۱۹ فوریه در قرب (کودوس راند) جنگی واقع شد که شش ساعت زد و خورد بود تا جوائنده سپاه بوئر از خارج پیدا شده انگلیسهارا شکست فاحش دادند بعده مجراتی در جنگ کلتر دیسر لارد رابرت نیز بقتیل رسید و چند نقطه بین پادر برک و کودوس راندرا متصرف کشد و پنجاه نفر هم اسیر گرفتند و ۲۰۰ نفر را کشند اما به یوم تاسع عساکر (لارد رابرت) رسیده کرانچ و سپاه را در (پادر برک) محاصره نموده با در چهار به توپ بستند و برها بانهایت رشارت طرف جنگ بودند تا اسپی از طرفین بقتی آمد (علی کنی) صاحب منصب انگلیس در قلعه کود وسراند کنار رودخانه ما در روز شنبه حمله سختی بحرنج برد ولی دویست نفر از سپاه انگلیس کشته و سیصد نفر مجروح شدند تا نا چار عقب نشست در روز یکشنبه تمام عساکر انگلیس متوجه حمله در ماهرت در آن نقطه محاصره شدند و با پنجا عراده توپ بنای گلوله ریزیرا گذاشته و سیصد نفر در آن روز از سپاه کرانچ مقتول شدند ناچار روز دوشنبه را (کرانچ) برای دفن مقتولین خواهش متارکه جنگ نمود (لارد کیچنر) که در این رو و بود مهلت چند را بگرانچ نداد و گفت یا باید سلیم شود یا اماده جنگ باشد کرانچ ناگزیر بی بجنگ دار باد جودیکه هم دست همراهان او هشت هزار نفر نبودند با کمال رشادت در مقابل پنجاه هزار عساکر انگلیس جنگیدند اما از بدبختی آنها واگونهای پرآزوقه آنها در حرکت بین راه آتش گرفت و شبانه سوخت و از امداد مایوس آمدند روز دو شنبه درحالی که ترول را برت --- page 333 --- نسخه سوم سراج الوقایع صفحه ۳۲۴ فردا رابرت بارد و رسید فورا حکم شلک داد کلوله ریزی داد از تمام توپخانه بری و بحری انگلیس باین شش قرا نیز انداخته چون شام اردو ی کرانج هزار یارو بود صدمه زیادی بسپاه بوئر رسید اما ابدا تغییر نجا انها روی نداده جنگیدند و جمعی از طرفین تلف گردیدند خصوص جنگ (ناتال) بروزه ۲ کقتل زیادی واقع شد تا روز ۲۷ که کرانج نیز در ضیعت جوانان بوئر را تسلیم راضی کر دبیلو جلار و رابرت نوشت که درصورت تسلیم تمنا دارم با من بطور مقرراسلوک نمائید و عیال و پسرم بافدا ئیکه دارم در هر نقطه از خود دور نباشند تو و رابرت شرایطه او را پذیرفت آنوقت با چهار هزار سپاه اقی مانده تسلیم شد( لاردرا برت) ژنرال ( پریتان) را بمهانداری او و خواص همراهانش مقرر نموده همه را بشهر (کاپ) فرستاد مابقی بوئرها عد ابرجا هزار که اسیر شدند از جمله هشت هزا رسپاه کرانج بعضی کشته و بعضی متواری گردیدند و از جمله اسرا چهل وهفت نفر صاحب منصبے یکی آنگا و دیگران بوئر بودند نه توپ نه پوند وغیره و چهار عراده توپ سانتیتری کروپ نیز غنیمت انگلیسها شد اما هما نفر در این جنگ گشتن دادند و این فتح (پا در برگ) را انگلیسها بفال نیک گرفته تلگرافات و شاد مانیها بتبریک یکدیگر در ایالت گفته دسته دیگر از سپاه بوئر ظل بمال قرب (بل تو ردپ) را متصرف شده سد راه ژنرال (بولر) از چشمه می گردیدند و با توپهای بزرگ خود بتیر اندازی مشغول بودند تا روز ۲۲ و ۲۳ حمله سختی آورده ژنرال (بولر را ) با سپاهش عقب کردند بلیدگرفت از طرف دیگر ژنرال (فرابان) شهر (جمس) را و سواران بوئر را اسیر کرد دسته دیگر سپاه بوئر مشغول محاصره لیدی بودند در در آخراه فوریه شهر(کالبرک) بتصرف سپا انگلیس در آمد در اوایل ماه مارس طالع لیدی اسمت از محاصره آسوده دست چون بوئرها عقب نشستند و عساکر زیادی از انگلیس با ماباد قشون سابق در ان شهر درود کردند و کویا مجدد انفتح شد که در انگلستان چراغان و آتبازی و شادمانیها عمل آمد (افریقا) تنبه جنگ غایفه بوئر ترانسوال برضد انگلیس و اخراج کردن مامورین متعددی ان دولت را از دیار خود بطلب ازادی و حمله بردن بعسکر سرحد انگلیس و قبول اعلان جنگ انگلیس که در اول شرط شد دو انگلیس بقوه ی وسپاه ببر طانیه کبیر با آنها طرف محاربه شد و از عساکر هندی امداد نخواهد چون تمام جمعیت ترانسوال متجاوز از چهار صد هزار نفر نبودند و هم جهت بیانی مدافعه انگلیس و محافظت بلاد خود تنیسه چهل هزا ر سپاسید یدند اعلان رئیس جمهوری ترانسوال بسردار انگلیس مقیم (التی تيم) آخرین خطه آن مملکت که درطرف ماریم ست باید قشون خود را از آن نقطه بردارد آردوی اول ترانسوال است ریاست ژنرال (کرنج) بوئر بمیدان جنگ حاضر شدند آمدن سپاه زیاد ازانگلیس بهر نقطه سرحد ترانسوال و حمله آنها سخت تبان ژنرال کانیکد شبهاست امیراک و شکست فاحش سپاه انگلیس (کرنج ) در آن نقطه و عقب نشستن متصل رسید هفتصد فرسرها دو سه نفر افیسر و کفتا ر شدن سه عراده توپ مرغوب نهایت شجاعتاً بوئر عبا شدن اطفال و بالغ و زنان ملت ترانسوال برای مدافعه که الحق آن طن پرستی طایفه بوئر بینا عت افاغنه در جلوگیری کیت پازد چون در افغانستان هنگام جنگ با نگلیں عضانا ملک وملت بر شوه وهوا عید انگلیسها فریفته شده در راههای آنها وعوام فریبی اقدام کشد اما مات بوثرا زکوچک و بزرگ با یک یکی پی مردانه وارد امن همت بمجرزده مجا حفظ وطن سد سدید در مقابل حملات شدیده عساکر انگلیس شدند حاضرنمودن سهوارترانسول چنده را توپ وتفنگ المانی و فرانسوی را که سابق بخریده بودند در سید ان جنگ برای دفاع و شکست خوردگیهای انگلیس در جا از شجات سپاه استحکام توپ تفنک آنها که مرغوب تر از اسلحہ انگلیس بود همگستی چهار ہزار نفر اشخاص از اهالی (خری ستین اریانا باترانسوالیان در محاربه با انگلیس تخطی در ایالت بیساسه افریقا که اهالی واجب لرعایه دولت هلند عساکر ترانسوال بسلابح مدافعه --- page 334 --- نسخه سوم سراج الاخبار افغاني صفحه ۳۲۷ مدافعه زیاد در شهر (کامپرلی) دایو طرنشین پای شمت (اورانچ) که سیمون سردار انگلیس را با جمعی سپاه ان دو گشتنه و برجی را اسیر نمودند عاقبت از کمی آذوقه و قلت سپاه عقب نشستند و در دوه جزیره باب یاری نقاط نامی نزدیکی رود خانه دال بضبط بر و رابرت عساکر انگلیس درآمده سبقته همرامی انالی آنجا (ناتال) شد که با قشون انگلیس مساعدت کرده راه و آذوقه دادند تدبیر بر و رابرت و شجاعت لرد کیچر هم دخیل بود (امریکای کشف اداره شرکت گدایان در شهر (نیویارک) با انواع دست و پای چوبی و لباسها ساخته شده بوده با پنجرار دالر س شهر آراویزه آهنین و اشیا دیگر که گدایان همه روزه آنها را بکرایه میبرده اند و بدان وسیله از مردم چیز میکرفته اند (بقیه حوادث چاپان) طایفه بوکسر در ماه ذیحجه دربن سال دولت قبه عهد خود بر ضده دول اجانب و کشیشان مسیحی که در ممالک وسیعه چین بترویج امور دی و قواعد ملتی نصاری مشغول بودند علم شهر است افراشته چندین از راهبان نصرانی مامورین خارجه را کشتند انتا مخص عساکر سواره و پیاده روس و فرانسه که در آن خاک حاصر بودند باغیان محمله برده آنها را پراکنده ساختند و سی و دو نفر آنها را کشته و چند نفر دستگیر نمودند تا مختصر نظمی دیدا د اما بفاصله چند یوم از تارا بعیده طوایف بوکسر گرد آمده صد هزار نفر متجاوز حاضر شده قصد تصرف بلا و یکه اتباع و مامورین دول خارجه مقیم بودند نمودند اینطور حسب شد که دولت دولتش المان و انگلیس و فرانسه و امریکا در سامراء و پانیان سفارین جنگی و شکر فراوان باستعدار حربها بدان نقاط بفرستند اول استخراجی از خاقان چین بناصل نمودند که برای نظم مملکت شمایشکر ما خواهد آمد و بعد از نظم دادن مراجعت میکنند خاقان نیز که خود را حریف یاغیان نمیدید و بقوت و قدرت خارجه امید وار سلطنت خود بود اجازه داد لهذا دول مشار الیه خیال و عساکر خود را بطرف چین معطوف مامور شدند دولت ژاپون نیز که بمدار کار و جوان بخت روزگارد بود بخیال اینکه دول خارجه قصد ضبط و تقسیم تمام ممالک چین را دارند مبادا بی بهره بماند با کمال عجله امر باحضار و تدارک قشون زیاد نمود دول خارجه که بیداری و سید ژاپون را آگاه شدند از بیم اینکه مبادا بدون قصد مقدمه حامی ممالک دولت چین بشود و سپاه زیادی بجلویری عساکر خارجه بیاورد فورا توسط سفراء خود از اعلیحضرت میکاد و در توکیو خواهش کردند که بیست هزار سپاه نظامی خود را بداخله چین بفرستد تا عساکر متفقه دول فرنگ مشغول نظم بشوند آنهم پذیرفت در جا از انچاه هزار قشون سلم و شفا سنه ۱۳۱۸ هجری (مطابق ۱۹۰۰ مسیحی) اسیا (افغانستان) ناخوشی سکته سردار حبیب الله خان پاد عالیه افغانستان که بیود و حاصل نمود بروز و بائی در کابل از عفونت محبس های پر از دماء و تلاف نفوس نیا وی و تظاهرات بکوهستان پغمان و ستالف و غد عن دکشتن آمد و شد و قتل طافو یک ندیم خاص که از روی اطمینان در غن را شکسته داخل ارده امیر شد سربازان قراول او را کشتند و همان سربازان مورد مرحمت شدند برطرف شدن ناخوشی و ورود امیر بکابل در اواخر جمادی الثانی اهتمام در معدن یاقوت جکدلیک احضار امیر محمد مجد الدین معروف که طوایف کوهستان عموما مرید و پیر و او بودند و او را قطب زمان میدانستند بموقوفی داد و ستد پسته و مربیج و شیر خشت از رعایا بمدد آقا اند شه نا خشتیبا تخلف در قندهار حکم ممانعت داکتر های امیر که صادر شد که برائت من ناخوشی بخاک هرات داخل نشوند شرارت افواج پیاده سال نهمین رفته ژنرال غوث الدین خان که بعد تخفیف یافت فرار چند خیل جمشیدی بطایفه ستقی محال کوشان بجاکت روس ابتیاع دو کا لسکه طرح جدید سپهسالار و حاکم هرات و هموار ساختن راه های اطراف شهر را رواج پول روسی در هرات که سابق بقرار هس دادن ستد میشد رفتن شانزده لک قرآن بموجود اضافه مخارج هرات بکابل فروش بسیاری املاک مقداری دیوانی را --- page 335 --- سنه سوم عین الوقایع صفحه ۳۳۸ دیوانی را که باقی دار بودند محض وصول مطالبات قدغن استعمال تریاک بافغانستان که بلنذابه داکین عطلان خیمه و دستگاه سیاهه آنها را برداشته و بآن وسیله هر کس در شغال تریاک مزید بود دست آوردند و تریاکیان را از اعیان و غیره که در هر نظر بودند بچار واسرای طولانی هرات محبوس داشته تا بعضی وفات و بعضی توبه نمودند و در واقع این حق بزرگ را امیر عبد الرحمن خان باین عموم الحا افغانستان دارد و خدایاجر زی می خواهد فتنه جوئی بسیار یهودیان که اناثی و سپاه را بروی یکدیگر وادار میکردند عاقبت بخود آنها بنحو بخشیده مخرم و مخقر شدند چون امیر افغانستان بیدار کار بود و با منای خود ابلاغ داشت که یهود بنا بر عیلگی جو دعالم نما از فتنه و شرارت نبوده و نمیشه تقبس تکالیف که در انوقت هنود با فغانستان در انخیال شد پسر بنرال رستم خان که در سبتا بمقد بلوع نرسیده بود بکابل خواسته شروع بساختن راه بین هرات و کابل محض عبور عراده توپ از طرف هزاره جات ما مور شدن سردار محمد حسن خان بقندهار که بعد از چندی بطرف مراجعت کرد. روانه کابل بود عایدی باغ سرکاری در قندهار هنگام میوه آیاه و هزار و شصد تومان شد (ایران) مسافرت اعلحضرت مظفر الدینشاه بفرنگستان بجهت معالجه در د مفاصل و ملاقات سلاطین دول خارجه در هنگام عزیمت روز ۱۲ محرم بشهر تبریز نزول اجلال و کیقفعه شیر جوامبر شان بحضرت اشرف دالامه بصد ها نافرتو در غره محرم حضرات بلژیکی مستخدم ایران تحت ریاست مسیو (نوز) وزارت و اداره گمرکات را بتحت تصرف خود آورده مشغول شدند در شهر دویم صفر از کر دار گلستان حاجی غلا مرضا خان آصف الدوله که حاکم شهر طهران بود نوع اقذاق ترقی کرد خصوص نان هجم بصرف سید آنچه ضجر ضیعه تر انه چوب میبارد آینه بودند و مسمانان فقر و حشه لمذا مردم بهیجان آمده اجتماعی از زنان فقرا و بعفه آصف الدوله شیخه بعد نژاد علماء بلونش کایت فرستد و دکاکین سایر کسبه انفعال شد تا مگرا نا با علحضرت همایونی در فرنگستان خبر رسید از راه ند برا تغیر و تبدیل بعضی اصا فرمودند و بدان وسیله آرامی رویاد قدغن ایندولت توسط مامورین بلژیکی و روسپاه نارتیه و آلات حربی و ادوات قورخانه و مسکوکات قدیمه و کتب و روزنامه جات مشکلیه در نگ و جوهر شنگرف بمعدار از سر حد آبدا خدا ایران فرنکیان که همه ساله از تحت بخشیه اشیاء واحجار ممتا ز بیرون آورده بطور سرقت میبردند در انخیال نیز در قطعه سنگ مثل جواهر گرانبها نفیانه دست آورده میبرند قذارت خلیفه خارجه ایران توسط شیرازیان از ما جرا مسبوق شده تلکرافاً بکارگزار بو شهر کشف و ممانعت سنگها فرمودند مدحه الوزاره کار که در بندا بهر مخصیصی صندوقها بیکه سنگها را دارا بود با پیار افین یافت و انه گیل گرفته بشیر از فرستاد که بر سنگی یکصد هی لغت معنا داشت نصب نوآب اشرف والاء ابو الفتح میرزا مؤید الدوله با یالت فارس و رو و مرگز حکومت در ۱۸ صفر و در ۲۵ کیفر شدن چند خون ناحق بنیاد بدر فتاری امناء بلژیکی با مالی ایران در ورود و خروج مال التجاره و خیال شورش اهالی اصفهان و غارس که اعلحضرت همایو این تلگراف امحض اسکات آقا از فرنگستان فرمود ظل السلطان میزان صریح صحت ندارد و قراریکه داده شده بهتر از سابق و صرفه حال تجار است ( مظفر الدین شاه، ولیعهد اسلام اصفهان تلگراف مخسومی در رفع اشتبا ، نمود تحمیل نفوذ انگلی ها بسر حد در فجه سیستان و آمدن جنرال ترینخ و بنای قلعه در نزدیکی شهر ناصری سیستان بنام تریچ آباد نهادن و در دن چند نفر نجار هندی و هنود و غیره بخراسان و ایجاد دا اثر شب و بین آن شرارت ارامنه و سیتر دار باد ایل ربیع الاول و مختصر شورشی که بعد از چند روز رفع شد مراجعت جناب ملک التجار طهران از خراسان اخراج چند نفر از اعیان طهران را بیجا و اطراف که میکشند و رجال آشو پند بغیر از ذیل معاون الدوله قوام الدوله مشتق ونصیر دیوان ونصیر الدوله و جمعی دیگر حرکت نواب والارکن الدوله از شهد بطرف کل مگان طغیان بعضی تراکمه بیوت که محلی داندر الد --- page 336 --- نسخۀ ششم عين الوقايع صفحۀ ۳۲۹ علاء الدوله برفع آنخادقت و عهده آنا و پسر نمود آمدن حاجی امین السلطنه در ۲۵ جمادی الثانیه بخراسان حرکت سفير اسمان قونسول انگلیس از مشهد بطرف جام و قا ئنات وسیستان و مراجعت و رفتن او بفرنگستان آوردن پول سیا ه قطعه فمی توسط بانگ انگلیس بخراسان در واج نیافتن ماموریت چند دسته سرباز تیموری و غیره از خراسان استر آباد افتضاح پدر ممتحنه در مشهد که پس از چندی سم خورد احضار جناب علیقلیخان مشاور الممالک از خراسان بما زاندر حمله چند فوج پیاده و توپخانه وسواره بمدد عثمانی باراضی سوما د متصرفی ایران و قتل جمعی مردان و عیال و اطفال زارعین تبعه ایران که فرصت فرار نیافته بودند و سوختن خرمنهای غلال انها در اوا ده را در ۱۵ جمادی الاول والتحی تعدی نیاوی باجازه حکمران بغداد در بارۀ زارعین سو مار شد تحرک وکیل در خراسان میرزا ابو القاسم بابی دیگر از دولت علیه مامور شده بجهه تفتیش نا خوشی بهرات برود وقتی بسر حدمت شد ساخلیان افغان جوا نداد و دندادند میر نصر الله خان پسر میر در ویشعلی خان که خراف قمر آبهرات اقامت پس از چند ماهی هرات اعلان سيوکاستین بژیک رئیس گمرک خراسان تبصو ر مخالف در سرحدات افغانستان که بعباسین قند نشود چاپار طهران با قلیچ نزد ینی بن راهز ان شاقل رسانید در مشهد گادی گوساله رو بر آوردند و ایالت و تولیت بزدند به اکت قوچان شخصی علیخان نام برادر قلچ اسیا بان خود را ابوالحسن خان ابن میر حسین خان شجاع الدوله نامید و جسعی با و گرویده انقاد دستگیر و مقتول شدید دحا ل انکه صاحب آن نام چند سال قبل بطهران وفات یافته بود وفات بولیم اعظم خراسان حضرت والا محمد تقی میرزای کلمات طاب ثراه یوم یکشنبه ۱۵ شوال در سنا بقر و ہ بنده از نوبه شمس بسن ۵۰ سالگی و دفن آمدن در حریم مطهر رضوی ۳۴ نصب حضرت والا شاهزاده والا تبار حاجی سلطان حسین میرزای نیر الدوله بایال خراسان و سیستان که با خلف ارشد کامکار خود یوم یکشنبه ۲ شوال سم سناست بغر و بنده دار د ارض اقدس شدند در بر جند روز عید اضحی بهنگام مراتب توپها از خارج که محض شلیک چیده بودند با ی غلطی و سیال ریخته عراده آمد و از آن صدمه مرد (ثم افیون) مانور شدن عساکر و سفاین جنگی ایند ولت بھیچی د دول خارجه با رود جمهوری و بمبارده سفاین دول اجانب (بچابن) مستر بیرون صاحب منصب ایندولت با معدود سرباز بنجاک سرحد افریقا پیشقدمی کردند دسته از جما عه بوثر بر آنها حمله ور شده صاحب منصب مذکور را با چهار نفر سرباز زخمی نمودند اما از شجاعت سر حد داران چین پوئرها عقب نشستند شورش طایفه بوکسر رو بازدیا دگذاشت و در ۳ ژوئن بشهر با شتغ کینز کیشی انگلیس مقتول و یکی مفقود الا ثر شد ایضاً در شهر (با وفن فوا) هشت نفر کشیش آمریکیا و سه نفر کشیش چینی بمیرو شدند را ه آهن قرب شهر پکن را طایفه بوکسر بگلی خراب نمودند و انقلاب عظیمی در (تین تسین) و (پکن) روی آورده موجب هیجان عموم سفراء دول خارجه گردید ورود دسته جات عسا کر روس و المان و فرانسه در بنادر چین و حملا ده شدن بطایفه بوکسر باغی در قرب پکن که سه قطار از راه آهن مضبط خود در آورده با تنظیر سرباز نشانده رو بشهر پکن راندند و از انجمله ۳۵۰ نفر سرباز المانی بودند هم در آن حمل کشش عراده توپ الی یه طایفه بوکسر خارج نمودند و شهر و عمیر راه آهن کردند و قطار چهارم را ه آهن حامل افواح روس و فرانسه و دو عراده توپ بود که در نیز با زد هم ژوئن در نقطه (لنگفانچ) چهار میلی شهر پکن وارد شدند و انجل را برای جمع آوری عساکر خود دول خارجه تعیین کردند در میدانیم هفته دو تیم ماه رو ن هجوم با غیان بوکسر بقرب شهر (تین تسین) اتفاق افتاد و آثار خطره سر تا شبخ از پر جان مخوامیدند اما طوایف بوکسر خطوط تلگراف میانه بله و غر بود و یکن را قطع نموده راه هآ آهن را نیز خراب کردند و دو نفر از کشیش های انگلیس با مسیو (ارمان) مهندس فرانسوی و خوا میرا و کشته و دو نفر ایطالیها را هم مفقود الا ثر نمودند سردار اسطول جنگی امریکا یعنے --- page 337 --- نسخه سوم عين الوقايع صفحه ۳۴ بعضی عساکر خود را بانجا کن آورده روبار دیگر عساکر سایر دول آمد امپراطریس چین با قوال (پرنس توان) پدرو پسر فریفته شده باطناً از حرکات طایفه بوکسر خوشنود بود و میگفت شاید شر دول اجنبی بدین وسیله از چین رفع شود امّا خاقان چین از آمدن سپاه دول خوشنود بود و میدانست که اغلب بلاد را بگیرند و از وجود اشرار پاک کرده با و بسپارند مسیر فرانسه او قونسول فرانسه را طایفه بوکسر حین دستگیر نمودند و این مطلب بیشتر باعث لجاجت آن دولت شد مقارن آن حال عمارات کیش ما را انگاه در شهر (بانکوی) چین ویران ساختند دو کشتی جنگی انگلیس در شهر (تا کون) بر چهار فروند کشتی چین استیلا یافته چون امپراطریس چین با غیان با غضار ترغیب تحریض با خراج سفراء و مامورین دول خارجه می نمود شورشیان تمام عمارات و اماکن و بنای ملت اجانب را در شهر (تین تسین) ویران کردند قتل ستیپانسکی ژاپون در این شهر بدست سوارها مخصوص امپراطریس ایضاً مقتول شدن سفیر المان (بارون کلر) بدست محی و اتش زدن قسمتی از شهر (پکین) و محصور شدن سفراء و اتباع دول خارجه در سفارتخانه انگلیس به امضاء شهر مزبور که تماماً هشتصد نفر مامورین نظامی و غیره و سه هزار تجار و سکنه بودند دوازده کمی دکشته شد و بانو اسطه سفاین جنگی المان پیابی در چند قضا دیگر نیز از دول روس فرانسه انگلیس و امریکا ر ژاپون مامور ورود بنا در داخله چین شدند در شهر سیئول پای تخت کره اغتشا زیادی محض دفع چینیان که بسر حد حمل آورده بودند تدارک و فرستاده شد ۲۵ ژولیه اوّل ماه اغسطس ۱۹ جنژو دول حوالی تین تسین است پکین حرکت نمودند در شهر مزبور بواسطه شورش فعلی رویداد مسلمانان چین بحمایت فرنگیان با بورد اینیا بوکسر و غیره در افتادند جنگ سپاه دول متفقه با باغیان چین در طرف (پینافع) و (پیکو) در سحرا دت ماه که دزان واقعه از عساکر روس شصد نفرو از انگلیس پنجاه نفر و از ژاپون و المان دویست چهل نفر بقتل رسید اما فتح برد سپاه سائر دول اجانب بود ژنرال و لد رسی سر داری جنود متفقه منصوبی که دیده رو به پیشقدمی نهاد و شهر (پین تسون را باید اوت فتح کرد و کلاً شصت نفر سپاه خارجه در آن حمله بقتل آید ایضاً فتح سپاه روس در مملکت (آمور) چین که شصت بزرگی ببوکسر در انجا قو تند او با غیان علاوه بر چهل هزار و سپاه روس پنجهزار نفر بودند در ولایته صو به سندی در خایج (شانغهای) که حکومت با غنیان همراهی خاصل رو کش فرانسه انبار ا راه نداد سپاه روسه در پیمان هو پو سین مجتمع بودند و جند و دول محبو ثنا پنج نیا برده آن شهر را گرفتند و معدود اً بانها بقتل رسید کلی از چینیها پانصد نفر مقتول و باقی فراری شدند نا خوشی طاعون بقر ی بنها یکہ بھا قهر خاقان و امپراطریس چین در ۱۵ اوت از شهر پکین که دیدند مقصده رو بتزاید است دقت عظیم خواهد شد در ۱۶ عساکر دول متحده شهر پکین را در ۱۴ اوت که قتل و غارت زیاد رخ داد چون اطراف شهر قبل از فتح دول بین افواج منقسم شده بود و یکدفعه حمله آورد پنجہ کردند خصوصا عساکر روس سمت شرقی و بعد سپاه ژاپون و بعد انگلیس که بهتر از سایر قشون خارجه تسخیر قلعه مسلطه بودند و قسمتی از شهر مزبور در آن دور با تش قهر و غضب سوخت و بکرس غنیمتی اندوخت و سپاه اجانب اطراف عمارات خاقانی را که دارای نیست زن کلفت و سه هزار خواجه بود فرو گرفته طرف مقاتل و مقابل با سپاه او نیست چین بودند و سفراء دول متبوعه خود را معنی مخلص در این جنگ و هجوم پکین ۱۳۹ نفر تلفات روس و دویست نفر تلفات ژاپون و سی و هشت نفر تلفات امریک و از انگلیس کی درو از قشون اطلیس و فرانسه هم شیر از صد و پنجاه نفر تلف شدند اما از چینیها در هنگام غلبه خارجه ششصد نفر و بعد در وازده با سنگر خارج از حساب مقتول گردیدند سردار (مارشان) المانر مانده در تین عسوه سپاه اجانیہ رکن بود اما سایر روساء سپاه ان کی بودند --- page 338 --- نسخه ششم سال چهارم عین الوقایع صفحه ۳۳۱ بودند فرمانده و سردار عساکر دولت روس جنرال لنیو تیش سر دار سپاه انگلیس ژنرال (گاسلی) و از دولت المان (مارشال والدرسی) انعقاد مجلس سفراء دول بجانب چین و نطق جهوری اینکه دولت آسمانی مرتکبین فتنه را سیاست کند و مستحکمات شهر (تاکو) وغیره را بکلی ویران سازد و حصنی جسیم برای سفارات اجنبیه بناماید عقد صلحنامه بین دولت چین و سفراء دول خارجه بتوسط دو لتین المان و انگلیس و باز شدن بنادر چین بعموم دول خارجه و نامه نوشتن (پرنس شانک) و (لیما نک شانگ) بمامورین دول در اظهار رضایت بقصاص مقصرین تو میبول جریمه جنگ دادن شرایط مصالحه نامه دول فرنگ با چین اول رفتن یکی از شاهزاده گان بزرگ چین بعذر خواهی قتل سفیر المان بشهر (برلن) و یادگاری در محل قتل او ساختن دویم زنجیر شرارت هر که باشد که سفراء دول متحد تحریک و خیانت او گداند مورد سیاست گردد (سویم) اعطا بلا دیکه بد سلوکی بخاطر نموده اند تا مدت هفتسال حق دخالت بامور دولتی ندارند (چهارم) قصاص خون (سوجیاما) سفیر ژاپون عمل هم (پنجم) قبور خارجه که خراب شده تعمیر و یادگاری نصب نمایند (ششم) دولت چین حق ورود دادن اسلحه بممالک خود از خارج نداشته باشد (هفتم) آنچه خسارت در این فتنه باتباع خارجه رسیده تاوان گرفته شود (هشتم) هر یک از سفراء حق داشتن لشکری با خود در سفارت در باره چین محض محافظت دارند (نهم) قلاعی که بین راه پکن و دریا واقع است بکلی خراب شود که صدمه بمخابرات دولتی خارجه نرسد (دهم) چین آن راه محض حفظ مخابرات بهر نقطه که دول خارجه بخواهند لشکریان خود را مامور اقامت نمایند مختار باشند (یازدهم) اعلماً در چین میشود که هرکس بر خلاف رای و قواعد خارجه در انجمن نطقی کند شزا و ار قتل است (دوازدهم) معاهده برای عبور و مرور سفاین دول بدریا ها و رودخانه های چین تازه منعقد گردد (سیزدهم) وزارت خارجه چین بطور دلخواه دول اجانب باید رفتار کند (چهاردهم) هرگاه دولت چین عقل در انجام واجرا این طالبی نماید قشون متفقه دول فورا شهر پکن را شهر حلی را متصرف خواهند شد صلحنامه مذکور بعین شرایط نوشته شد و با امضا شیخ الوزراء چین (لیجانگ چنک) و (پرنس چنگ) رسید و با امضاء دول رو و بدل نمودند در آن بین بشهر (اوتنگ فو) چینیهای بنده افیون بربجاه نفر سپاه المان حمله بردند پس از کوشش بسیار که هشت نفر المانی بقتل رسید دویست نفر چینی کشته و باقی فراری شدند (اسپام) اسپانیا امراض مختلف در این ملکت و افتتاح کارخانجات بساختن هر شیئ در رفع احتیاج خود (المان) ماموریت دو فوج نظامی از دولت بطرف پکن ورود شاکر پاشای عثمان در موقع اعیاد ولیعهد المان ببرلن از طرف اعلیحضرت سلطان عثمان ورود بعلیحضرت شهر یاران ببرلن پای تخت المان و پذیرائی اعلیحضرت کلیوم امپراتور اندولت استعفاء (پرنس هوهونلو) صدراعظم المان که برایت بلشکر کشی سمت چین نمود (روس) اقدام سخت ایندولت در دفع شورش چین و فرستادن سپاه پیاده و سواره و سفارین جنگی بپای اطراف پکن که فتح کردند ورود اعلیحضرت شاهنشاه ایران بسطرز بورغ در ۱۸ ژولیه که اعلیحضرت نیکلا امپراتور روس مراسم شمه جانی را عالی فرمود مشتمل سان گزاردوی (کراسوسلیو) در ایمپورو جود که بطور دقیله ۸۱ فوج پیاده نظام و ۵۸ فوج سواره نظام و ۲۱۲ عراده توپ تحت ریاست افسری موسوم (بگواندوک دالمین) از حضور دو پادشاه عظیم الشأن دولتین روس و ایران گذشتند اختراع اسبک آهنی (اتوموبیل) جدیدیپا که برکدام جا دو توپ جسیم و یکنفر آدم تعبیه شده و سنگری از صلب بسیکل دارد که مانع گلوله دشمن است صدور حکم اعلیحضرت امپراطور بقتل (رسی وشوسوسیا) و یکنفر دیگر از رجال بزرگ چین در (لفنی پس تیوان) چینی باستعفار حو پس ابی (پرنس هود دوق) احضار شدن والاحضرت امیر عبدالاه خان پادشاه --- page 339 --- نسخۀ سیم عبرالوقایع صفحۀ ٢٣٢ پادشاه بخارا بطرز یویع که بعد از رسیدن بحضور و ملاقات اعلیحضرت امپراتور مجدداً بپای ابارت خود مراجعت نمود و این امیر جوانخرد از حسن بذل وجود و سلوک محبوب القلوب هر فتی از اهل عالم شده شرف مرد بجو داست و کرامت بجود بیکه این هر دو ندارد عکس هر دو جود بلژیک ورود اعلیحضرت شاهنشاه ایران بشهر (بروکسل) پای تخت ایندوات و پذیرائی شایان پادشاه بلژیک و شرفیابی سلطان محمد شاه نواده مرحوم آقا خان محلاتی بتصویر صدر اعظم در این شهر بحضور همایونی و مخلع شدن و ضیافت دادن در (استاند) بحضرت شهریاری و همرهان که معادل هزار لیره مخارج نمود (هولاند) ورود اعلیحضرت پادشاه ایران (یلاہی) پای تخت هولاند (عثمانی) ورود (پرنس قوتو هپوقاین) که از خویشاوندان اعلیحضرت میکا دو پادشاه ژاپون است باسلامبول محض ملاقات اعلیحضرت سلطان و را واہل ثروت و شرفیاب شدن مشارالیه در قصر (یلدیز) رسماً بحضور پادشاهی و مصاحبت نمودن بدایره حاضره که پس از لختی استراحت اعلیحضرت سلطان برسم مهمان نوازی بژاپون بازدید فرمودند و نیز بولتی نایب خنک انور پاشا که برای مراقبت حرب امریکا و هسپانیا مامور امریکا شده بود مراجعت نمودہ و خبرداد که قراور زره گا دولت امریکه در بحری بهتر از کشتی زره پوش بدرد خورده علیهذا حکم اعلیحضرت سلطان شد که قرا درزی از غره اول ابتیاع نمایند و نیز امر فر هشت فروند کشتی زرہ پوش را در کارخانه کشتی سازی شرنو و شهر ابطالیا تعمیر و بطرح جدید اصلاح نمایند هر دز فاطون در از میرہ پورت سعید گرمای زیاد و کمی باران در اسلامبول بمیانه ابتیاع اعلیحضرت سلطان عثمانی بیست فروند کشتی دشت عراده توپ کر وپ ورود اعلیحضرت شاهنشاه ایران با نهایت جلال با سلامبول در مراجعت از فرنگ و ملاقات با اعلیحضرت سلطان عثمانی و عهد مودت خالصانه باقتضای هم چشمی بین آن دو پادشاه اعظم اسلام بسته شدن که در واقع قرآن سعیدین بود مولف دو شاه اعلم کشور که دارند هر یک بود کشوری یکی صاحب شام در وم وحلب زقسطنطنی تا عراق عرب جهان بخش و سلطان کشور شان که اسلامیان را بود زردان یکے صاحب تاج و تخت و نگین مظهر شنشاه ایران زمین که بر چتر شاهیش طاق سپهر نثارد کواکب ہم از ماہ و مہر در آفاق آن ہر دور ا بحر توست یکی مسحو ماہ و یکی مشتر پست دو ظل خدا از پی گفتگو نشستند در بزم هم رو برو نوکوفی زمین یافت اوج سپهر وزان کشت پیدا دو تابنده مهر یکی پر تو لطف حق در جلال یکی مظہر قدرت لایزال همیشه بر روی اغیار در غم و دل کینتند باید کر پس آنکه پی حفظ ناموس و دین همیشه عهدی همای منین دل و نور و بدار آراستند پیمان از ان بزم برخاستند پس از چند مهمانی شایان سلطانی و گردش و سیاحت فراوان اعلیحضرت همایون شاهنشاه ایران روز ١٧ اکتوبر از اسلامبول روانه جود است شدند وفات سر دار غلام محمد خان افغان طرزی مقود و متنا در یوان مخصوصی که بطبع رسیده شماره (۲) قدغن اکید باش که حاجی مسود در رفتن بیت المقدس ہنگام زیارت سه روز پیشتر متوقف نشوند و از ابتیاع املاک نیز در آن نقطه ممنوع باشند افزودن اعلیحضرت سلطان دو ملیون و چهارصد هزار ایره بنا تمیز قوای بحریه خود از تعدیات د برش درم) پادشاه یونان که حاکم جزیره کریت از قبل عثمانی بود مسلمانان آن محل متأذی شده از اول ساله تا اما اواخر این شه فقر یجا بنجاہ ہزار نفر ترک وطن قدیم خود کر دب بیلا و عثمانی پراکنده و اقامت یافتند ظفر سعدن خاود منات (انگلیس) فتح عساکر لیدو شهر (فرتی استت) و مجده آشهد (کیا نسیوع ) را در افریقا تحت ریاست لرد را برتس که عساکر ترانسوال عقب نشستند و اہالی شہر اسلحہ خود را تسلم نمودند وحمله کرد مشارالیه با عساکر زیاد برشهر د پرتوریا) که ماه ایند و مملکت بساکر انگلیس از هم خاک --- page 340 --- نسخه سیوم عین الوقایع صفحه ۲۳ خاک پرتغال برای حمله وری باز شد و اجازه‌عبور از دولت مزبوریافته رفتند و اینمطلب‌مخلص‌مناسب بجهة خصم بود تیک بزرک عساکر ایندولت در ۲۹‌ماه فرانسه باسپا نیوئر در نواحی (پریتو‌ریا) که از فوج‌محافظین انگلیس‌چهارصدنفرصاحب‌منصب و دویست‌و‌پنجاه‌سرباز مجروح‌ومقتول‌کردید محاصره‌ندورابرت‌ونزدیکتر شهر(پریتوریا) راکه‌فتح‌نمودند در‌رودخانه‌موسم بلندن‌و‌پیمبرن کامل‌رجال‌دولت‌وطیرا‌نظمین‌مترقی‌آمد طاعون‌سخت‌در‌کراچی شدت‌قحط‌در‌هندوستان‌که‌از جمله صد و بیست‌وپنجاه‌هزار‌نفر‌مبتلا‌در قحط زده‌ودگرسنه‌مجید را‌باد‌رفتند ترنورابرت‌که داوطلب‌مددی طبع‌یکماه‌به‌ترانسوال بود‌در‌روز‌مراسمیفرنگی‌دعده‌او‌سرآمد‌و‌اهال‌لندن‌که‌انتظار‌خبر‌فتح‌کلی‌داشتند‌نتیجه‌را‌برعکس‌دیده‌و‌مایوس‌شدند‌چون‌از میدان‌چنگ‌بجز‌خبر‌رفع‌حصارماوکنج‌بلندن‌نرسید‌که‌عساکر‌انگلیس‌درآن‌نقطه تسلیم‌با‌عیان‌شده‌بودند‌وشیوع‌طاعون‌بجزیره‌ماسک در ۱۹‌ژوئن‌شش‌دسته‌قشون‌هندوی‌دیک‌باطری‌توپخانه‌کوهی‌صند‌صل‌نظیه‌با‌یکفروکشتی‌جنگی‌فوق‌الغام‌امور‌رفت‌کین شدند مقرر‌از‌خاصه‌ایندولت‌مصارف‌اردوکشی‌چین‌را‌تعهد‌نمود تعصب‌بیرق‌انگلیس‌در‌روز‌جنوبی‌چین‌در‌روز ۲۰ که امیرال‌سیمورسپل‌کردید قطار‌سرعت‌راه‌آهن‌که‌از‌لندن‌باکتر‌میرفت‌در‌استاسیون‌اسلوا‌بقطار‌های‌ایستاده‌خورد همه‌را‌برت‌کرده‌و‌آتش‌خانه‌خود‌او‌ترکید‌بجہت‌مسافر‌مقتول‌و‌یکصد‌کسی‌نفر‌مجروح‌شدند قطار‌راه‌آهن‌قشون‌امدادی ایندولت‌بافریقا‌نزدیک (پوتشفا ستروم)‌از‌خط‌تجاوز‌کرده‌سیزده‌نفر‌سرباز‌را‌مقتول‌وسی‌وده‌نفر‌مجروح‌ساخت ۹‌اوت جنرال (بوللر) بر (امیر‌سفونت) استیلا یافت اتصال‌اردو (لارد‌شوبن) بپالارد‌(کنتشر) انگلیس‌در افریقا چون‌قنایل دول‌راضی‌باقامت‌قشون‌هندوی‌در‌شهر(شانغهای) نبودند‌حکم‌بسردار‌سمیر‌شد‌که‌عساکر‌انگلیس‌را‌بسمت‌شمال‌چین‌حرکت دهد اما‌قونسولها‌پس‌از‌حرکت‌سپاه‌انگلیس‌دیدند‌با‌آن‌نقطه‌لشکر‌لازم‌است‌تلگرافا‌از‌لشکریان‌خود‌جمعی‌را‌خواستند قوت قزاقها از‌ملکه‌انگلیس‌که‌عموم‌احا انگلیس‌در‌عزا‌دار‌شد و‌در‌آن‌جسّه‌اعلیحضرت‌شاهنشاه‌ایران‌صرف‌نظر‌از‌تماشای‌لندن‌واز‌پاریس بممالک‌مباریک‌مراجعت‌فرمود شکست‌چند‌دسته‌عساکر‌ایندولت‌در‌افریقا‌از‌بوئر‌که‌تا‌نهم‌اوت ۷۷۷۹‌نفر‌سپاه ایندولت‌مقتول‌شدند شورشی در (اشنتی) روی‌داد‌که‌عساکر‌انگلیس‌را‌محصور‌نمودند‌وچنان‌سخت‌باد‌اشیاءلازمه‌بر‌آنها‌کم‌شدکه قوطی‌کبریت‌را‌در‌چهار‌فرنک‌داد‌ستد‌میکردند‌در‌ین‌قلعه‌انگلیسها‌ومقام‌شورشیان‌سکناءمجمع‌فقرا‌بود‌که‌از‌عدم‌خوراک‌اکثراً تباه‌شدند‌پس‌از‌اینکه‌حکام‌قلعه‌حصار‌را‌آتش‌زد‌اوّل‌باران‌وسیلاب‌وبعد‌باد‌شدیدی‌رکوداد‌که‌موجب‌صول‌امراض‌مختلفه جانورهای خاکی‌از‌قبیل‌عقرب‌وغیره‌کردید‌وبدان‌واسطه‌از‌فقرا‌ورعیت‌خیلی‌تلف‌واز‌انگلیسها‌نیز‌اغلب‌مقتول‌شدند تعداد‌اشخاصیکه‌در‌تمام‌هندوستان‌از‌شدت‌قحط‌وپریشانی‌خود‌کشداری‌خود‌را‌نداشته‌بیازده‌کرور‌وهشتاد‌وهشت‌هزار‌نفر رسید باران شدیدی در(مدرس) بارید‌که‌باعث‌خرابی‌راه‌آهن‌واتلاف‌نفوس‌زیادی‌شد قنصل یکی‌از‌جناب‌عالی محترم‌ایندولت‌در‌(مستعمره‌اورانج)‌بچنگ‌بوئریوم ۲۱‌اکتوبر‌ودر‌همان‌روز‌قشون‌زیادی‌بامداد‌لشکر‌جنگی‌انگلیس‌روانه‌ترانسوال شدند فوت‌اعلیحضرت‌ملکه‌ویکتوریا‌بادشاه‌با‌حشمت‌انگلیس‌در‌لیله‌دوشنبه‌۲۳‌ژانویه‌۱۹۰۱‌مطابق‌دوم‌شوال‌۱۳۱۸‌در‌شام از‌شبی‌خفته‌در‌سن‌۸۲‌سالگی‌بمرض‌فالج‌و‌آن‌ملکه‌معظمہ‌بطوری‌صاحب‌استیلا‌بود‌که‌یکصد‌جزیره‌‌وپانصد‌صحرا‌و‌هزار‌دریاچه‌و ده‌هزار‌رودخانه‌و‌ده‌هزار‌جزیره‌‌در‌تحت‌رایت‌سلطنت‌و‌اقتدار‌خود‌داشت (جلوس‌اعلیحضرت‌پرنس‌آلبرت‌ادوارد‌هفتم تخت سلطنت‌انگلستان‌وپادشاهی‌هندوستان‌بتاریخ‌۲۴‌جنوری‌۱۹۰۱‌میلادی‌در‌حیدرآباد‌دکن‌دزدی‌چابک‌دست سمیون --- page 341 --- نسم عين الوقايع صفحه ۳۳۴ میمون پوشیده مثل سایر میمونها بمقدار اعیان آمد و شد میکرد و بدان وسیله اموال زیادی بسرقت بر د منجمله روزی بخانه اقای عماد نواز جنگ رفته صندوقچه جواهری برداشته فرار نمود خاتون حرم باشمشیر قصد او کرد و نتوانست برسد اما بعقده دیگر سارق مذکور بهمان منزل دستگیر شد (کردبارا ما ناجود) نام هندو پسر خود را در مذبح عظیم دجا نکاما و معبد کومانترایا قربانی کرد و باینواسطه حکومت او را کشت (أطريش) ورود خدیو مصر بشهر و ینه در دهم ژوئن عبور اعلیحضرت پادشاه ایران بوینه و پذیرائی ایندولت بطور کامل (ايطاليا) در شب ۱۴ ماه ژانو یه جمعی از محترمین و جوانان ایتالیا بجرء مشق سیاسیه (گناستیک) مجلسی منعقد کرده اعلیحضرت (همومبرت) و ملک ایتالیا را نیز دعوت نمودند ملک معظم پذیرفت و روز ۲۱ ساعت و نیم بظهر مانده باژنرال (پونزیو فالید) رئیس ارکان حرب و ژنرال (افونا وروگونیقو) معلم مشق یا ضیه بأن محفل انس و مجلس طرب حاضر شد و جمعیت آن مجلس تقریباً دو هزار نفر میشدند و با تمام آنها از راه رافت و مهربانی احوال پرسی کرد و گفت قدراً ام جوانیمر ابدانید که بزرگترین نعمخدا و ندیست و افسوس که این موهبت از من گذشته و باید بکمال اسف متذکر باین شعر باشم فیاليت الشبابُ لنا يَعودُ يوماً فَأخَبِّرَهُ بِما فعل المشيب خلاصه بعد از اختتام مشق جنباستیک مقری الیه با دست خود بتمام جوانان و حاصرین مجلس جوائز و عطیات عطا فرموده بمقصد مراجعت کرد هنگام وداع و سواری کالسکه شخص کوتاه قد سرخ روئی لسبق بسپال نزدیک کالسکه (هومبرت) رسیده با طپانچه ششلولہ کوچکی سه تیر بطرف پادشاه مزبور آتش داد از غوغای ازدحام کسی صدای ششلوله را نشنید اما از دود باروتی ملتفت شدند و ضارب را گرفتند و اعلیحضرت (هومبرت) را بطرف قصرش بردند اما از صدمه گلوله های مزبوره در بین ایران قطع رحلش شد چون هرسه تیرکاری خورده بود ملکه که جمعی معاونت و از واقعه آگاهی یافته قیامتی بر پا کرد (فرانسہ) روانه دو فوج قشون و دو باطری توپخانه و کشتی جنگی مجددا ایند ولت بسمت پکن ورود اعلیحضرت (مظفر الدین شاہ) بپاریس در ۵ ۱ صفر و پذیرائی دولت و ملت فرانسه با نهایت احترام از آن اعلیحضرت ابتیاع نمودن شاهنشاه ایران پاریس یک کالسکه خود رو را که فرانسویان آنم(آتم بیل) و انگلیسها (مشتو کا رمینامند اقامت چهل روزه اعلیحضرت اقدس ایران ایران در شهر (کانتر کسه ویل) برای معالجه و استعمال آب معدنی که بعد از آن بشهر پاریس تشریف آوردند و روزیکه از عمارت داکسپوزیسیون) بسمت منزل میرفتند شخصی از فرقه انارشیست که شغلش نجاری بود نزدیک کالسکه آمده با تفنچه ششلو له حمله به محض همایونی کردید وقتی دست در کالسکه دراز شد میرزا علی اصغر خان صدراعظم و جنرال (پاران) مهماندار شاه و میرزا محمود خان وزیر دربار او را گرفته بپوسین شهر سپردند و در حقیقت خطر بزرگی دفع و رفع گردید حمله عساکر فرانسه بتوابع (برنوا) وقتل رسانیدن رباح امیر برنوارا مأموریت (اودوست) سردار فرانسه با سپاهی کران در بلاد افریقای کلر و شیخ محمود سنوسی بگردش و پذیرائی شیخ مزبور (پرتوغال) ایندولت بملاحظہ عہد سطو نی که عموم دول در جنگ ترانسوال با انگلیس داده بودند و ہم بخیال اینکه شاید مننا یکی از دول معظم اروپا با ترانسوالیان همدست است و فردا مورد ملامت خواهد شد از اینکه خلیج دولا جوا با انگلیسا واگذار شود یا بفروشد مضایقه داشت و الا اگر انگلیسها از آنطرف راه پیدا میکردند مملکت ترانسوال محاصره میشد بعد از فتوحات چند نقطه (لرد رابرتس) وتصرف لیڈی اسمت و کمبرلی و شہر (بلوموفونتين) که دولت پر تو غال دیگر چنگیک از دول بهم دستی و شرکت با ترانسوالیان ندارد آسوده خاطر شده در خیال همراہی با انگلیش افتاد که بعد با دولت برطانیات اورا --- page 342 --- نسخه سّیُم عین الوقایع صفحه ۳۳۵ اوراد دچار اشکالات ننماید لهذا عساکر لر د رابرت را اجازه داد که از طریق بیرا داخل خاک مملکت دولت پرتوقا ل عبور نموده حمله سپاه ترانسوال بیند (افریقا) مختصر جنگی در (جانبتک) که جنرال (تاملقن) بونر حمله بردو دوازده نفر بوئر با تلف گشته المانی صاحب منصب بوئرمقتول وچهل نفر با (کماندنت کسنی هس) مجروح شدند ولی تلفات انگلیسها دو مقابل بود حملۀ اردوی بزرگ انگلیس بر (براند فور) وتصرف نمودن آن شهر را بعد از جمعی کشتن دادن عبور لرد رابرت از رود (ویت) بوجیرا توب مع ۲۵ نفر اسیر بوئر و مختصر جنگی گرفتن که تلفات سپاه لرد (رابرت) نیز با آن اندازه بود حبور جنرال (هارتن) از رود (وال) و شروع جنگ باعساکر بوئر که پنجاه نفر تلفات طرفین شد محاصره بوئر عساکر انگلیس را در شهر (میفکنک) وحمله هیجانی درانجا که لار د رابرت برای استخلاص آن میر قشون امداد از دولت انگلیس خواست تقلب عساکر بوئر در (لاجنسنک) وا از سنبرغ حاضر استمد دفاع شدند سپاه دا د طلب بوئر در جهار بلندی یک دسته عساکر انگلیس که عبارت از یکفوج پیاده و دوصد سوار نظام و دارای شش عراده توپ حتا ز بودند اسیر کردند که احدی از آنها رهائی نیافت آثا لرد (متوان) انگلیس باسیاه زیاد محض استخلاص آنها رو به پتیقد می نهاد فرصت او مثمر مانده کاری از پیش نبرد باین لجاجت عساکر انگلیس شهر (پرتوریا) بقا تار جنگ بذیر ا گذاشتند تا حاکم شهر از در تسلیم درآمده روز پنجم ژوئن بعد از ظهر قشون انگلیس بداخل شهر ورود داد سیاً ساحلو بوئر بعضی فراری بداخل خاک ترانسوال و بعضی دیگر با اثاثی شهر ترک اسب اسلو خود نموده تابع شدند که عماراً ایشان بگلوله تار جنگ ویران نشود و در همان روز بآردوی انگلیس که مقیم (سن سنن بوکس) بود مظاهرات سیاسئ ظفر رسید و در نظر اردو دخل وارد آمد و بدین واسطه جمعی دستگیر شدند و در همان شب سپاه بوئر باطراف (پریتوریا) حمله آورده جنگ سختی با عساکر انگلیس نموده جمعی را کشته و شباعت غربی بخرج دادند مسیو کروگر رئیس جمهوری ترانسوال امر نمود که تمام ادوات و اسلحه و آلات لازمه دارالحکومه را بشهر (واتر قال) ببرند که اگر لازم شود بعداً (لید نبورغ) را پایتی ترانسوال قرار دهند هم در آن ایام ۶۳ صندوق که قیمت هر صندوق ۵۰۰۰ لیرای انگلیسی بود از جانب میو کروگر بمملکت هاند ارسال شد حمله عساکر بوئر روز ۲ ژوئن در نقطه (رودوال) قشون انگلیس گشتن نیزر مقتول او شاد و شش نفر را مجروح و یکفوج مکمل را نیز اسپاه انگلیس اسیر نمودند لرد متون بصبح هشتم را بهای دستگیر و پستیقد می کرد و در محلی که بمسافت دومیل بسمت جنوب (هیلبرون) واقع است جنگ صفریتی واقع شد ۱۳ ژوئن در یکی از نقاط متنازع فیه هزار و پانصد نفر بوئر با طاعت جنرال (برامان) انگلیس در آمدند تخلیه سپاه بوئر دره (لاجستنک) را که ژنرال (بولر) بعد با متصرف گردید پتیقد می ژنرال (دیوایت) با سه هزار سپاه بوئر بطرف (جهانسبرغ) حمله ژنرال (تا میلتنو در ۲۵ پله سبرغ وفنج (اسیلدلبورغ) وجنگ شدیدی در ۲۲ که بوئر بمعسکر نقطه (سبروت) حمله آورده پسپل را هم آتش زدند و اجتماع عساکر بوئر تحت ریاست ژنرال (بوتا) بحفاظت مکسبورغ مسافرت غدیر مصر بلندن که در این سفر در پیوی متحدی شد در ۲۳، ژوییه بحوالی شهر (تحسبریت) خطوط راه آهن و تلگرافات را سپاه بوئر مقطوع ساخته بقطاریه که مشحون از ذخایر بود استیلا یافتند و صد نفر از عساکر (مایلندرس) را دستگیر نمودند و با کمال قوت رو بشهر مزبور که واسطه بین پریتوریا و ناتال است پیش فشرد دسرداران آن آردوی بوئر ژنرال (اد وایت) و ژنرال (وُستین) بودند که با ژنرال (ردادوُ انگلیس مصا هم داده و فتحی نمودند و مجدداً در ۲۴ ژوییه بحوالی (بیتلهم) محار به سختی با عساکر انگلیس داشته و آنها را عقب نشانید یکینفر --- page 343 --- نسخه ششم عين الوقايع صفحه ۳۳ یکنفر صاحب منصب و نه نفر سرباز از ایشان کشته و هفت نفر صاحب منصب و ۳۰۲ نفر سرباز اسیر کردند در اول اغسطس ۱۹۰۰ ۱۲۰۰ نفر بوئر تسلیم جنرال (هستر) انگلیس شدند و سردار (بوتیز) و (جربر) که روسای بزرگ بوئر بودند تسلیم ژنرال (هاملتون) انگلیس گردیدند و در این روزها خط راه آهن بوئر الاحد بورغ تا ناحیه (لدی سمیت) کشیده شد جنگ خیراً (باددیول) و (پاچیت) در یوم شنبه با سپاه بوئر تحت ریاست جنرال (دلویت) وصل انبوه زیاد از طرفین ایضاً قتل جمعی از سپاه جنرال (بوللر) در ۲۲ اوت وقایع نمود ان سپاه بوئر در نزدیکی (دواندوز) صد قطار شمنه فرخیه را از راه آهن جلب و بوین نمودن جند قطار انگلیس را به انواسطه و شلیک بطرف شهر نهر (اورانج) با همان توپها در ۲۳ و ایضاً جنگ جنرال (فرانچ) انگلیس با سپاه جنرال (بلر) بوئر در کنار نهر پیانار که صدمه زیادی بعساکر انگلیس رسید منجمله دو صد و بیست نفر اسیر شدند ایضاً در ۱۱ اکتوبر در معرکوپ جنگی بین قشون بوئر و انگلیس رخ داد یکنفر ژنرال و چهار نفر سرباز مقتول و ژنرال بایت انگلیس را با دو نایب و بیست نفر سپاهی بوئرها اسیر نمودند در ماه مارش دسیل دولت انگلیس از جنرال دیریت بوئر قایماً سختی زده بعد شانه توپ قرار داد و عساکر بوئر قصد محله (جکومارکوس) نمودند دولت پرتوگال انگلیسها را از آنجا اطلاع داد و جهازات جنگی بمحله (جکومارکوس) مامور گردیدند در یکی از نقاط ترانسوال که عبارت از هفتصد از نفر بودند بدو هزار و پانصد نفر سپاه انگلیس حمله نموده تمام آنها را اسیر نمودند و آخراق زیاد متصرف شدند راه آهن (کوی استا) را چهار صد نفر تر انسو آل خراب کردند قطاریکه حامل آذوقه و قشون انگلیس بود انجا رسید و پیش نرفت ترانسوالیان نیز از کمین در آمده جنگ سختی کردند و خسارت زیادی بانگلیسها وارد آمد و غنیمت زیادی نصیب آنها شد وقتی سپاه امدادی انگلیس نمایان گردید ترانسوالیا اموال و نقدیه را برداشته عازم استردام شدند در بین راه جمعیتی از انگلیسها را اخذ اسیر کرده همراه بردند مختصری از ترجمه نامه (لُرد رابتس) سپهسالار عساکر انگلیس بژنرال (بوتا) سپهسالار بوئراست قدمت جناب شما و توجه انجناب در امور ذیل استدعی می نمایم (أولاً) چون قشون ترانسوال در سر راه ها کمین کرده بقطع خطوط آهن و قتل سپاه مسافرین اقدام دارند و نقصان زیاد وارد می آورند (دویم) سوای بلادیکه در تصرف جناب عالیست در ترانسوال در (الرانج) چند دسته سپاهی بهرسیده و مایلرکت و چیا در آن گماشته اند که خبر و انوات شایسته بوئر نبوده و نمیشد ناچار بپرفع آنها ساعی و جاحزم (سیئم) از دولت متبوعه خود حکم دارم در جوار هر قصبه و قریه که راهزنی و حمله از کمینگاه روی دهد اماکن را آتش زنم و اعمالیه آنها رایج نمایم (چهارمی) تصور میکنم که اگر جلوگیری از راه زنان نشود بر من مسلم است عورات و اطفالیکه در پناه سپاه ما هستند و شوهران و پدران آنها با ما جنگ دارند همه را از نقاط متصرفی خود خارج نمایم اگر از کینه جوئی خود عموم ترانسوالیان دست بردار نشوند بهمین چند روز تمام اطفال و عورات را از شهر (پریتوریا) و سایر نقاط انتقال خواهیم داد سپر حه جودیه سپرده شخص شما باشند که جناب عالی یقین نمائید اما جنابعالی مطلع باشید که کالسکه های راه آهن غالباً مشرب از طرف مشرق شده اند و با نهایت تاسف عرض می نمایم بسیاری خواتین قطار با کالسکه سرباز با یه سفر نمایند مگر خاندان میوکر و کر و جناب شما که بایشان کالسکه سربسته تدارک شده دلیلی متقین اگر جناب شما چند قطار کالسکه مناسب مخصوصاً بایر حال عیال و اطفال بفرستید اگر چه اینحرکات بر من ناگوار است ولی جناب شما و ترانسوالیان مرا مجبور در اینحرکت نمودید چه تا کنون ظلم شما را بفرنجار می بینم با اینکه یقیناً غیوران جنابت بر وفق مراد شما نخواهد شد --- page 344 --- نسخه سوم سراج الوقایع صفحه ۳۳ خواهد شد ٤سپتمبر ۱۹۰۰ راقم نزد را برت : جواب جنرال بوتها بالاریدن را برت : در جواب نامه جناب عالی مورخه ۳سپتمبر ۱۹عرض مینماید (اول) چون در مقابل افواج قاهره متکاثره جناب عالی قشون ماقلیل است و امکان مقابلی در هر نقطه و فراهم نمودن سپاه کشیره در میدان جنگ برای ما نیست از آن جهت بخوبی سپاهی بمیدان آوردن باقی را متفرق نمودیم که مانع غارتگری قشون جناب عالی باشند چون هر کجا افواج انگلیس راه یافته اند مواشی را غارت کرده و زراعتها را آتش زده اند (دویم) جناب عالی فرموده اید که سوای قشون ترانسوال اشرار چندی هم مشغول دست بردند من میگویم از آغاز جنگ تاکنون بهر مصاف افواج شایسته ترانسوال حاضر گردیده و ابداً از جاده قانون و راه قواعد ملکی خارج نشده ایم (سویم) افواج عساکر انگلیس هم بشرارت عادی بوده و بهمه خصوص افواج تحت حکم جناب عالی که بلاد را آتش میزنند و زنان و اطفال را عریان میکنند (چهارم) با کمال صراحت عرض میکنم که قوم من بجهت آزادی ملی می جنگند کجا رواست که انتقام آنها را از زنان و اطفال کشند اما چون در آغاز گفته گشته اند هر طرف شایسته میدانی کیش اگر آنها را باین ایراد بجلاء وطن بپسپارید که شاید اطلاعی میدهند این تسمه غلط است زیرا وقتی سپاه بوئر بخارج شهر پر توریا بود اینطور مطلبی مرعی نگردید حال که بین آنها و اردوی ما مسافت بسیار است چگونه میتوان رسیدن ذریعه عورات را باز در تصدیق کرد با وصف ایحال اگر جناب عالی در جلاء وطن عورات عزم راسخ دارید خلاصه فهرست لازمه آنها را بفرستید تا تدارک ایشان را درست دیده یکسر باره پاره وانه داریم در باب کالسکه آهن که نوشته اید در همه مرکبها لسکه جای اعلام داده نموده ام اگر جناب عالی ذمه دار آنها میشوید در هر مقامیکه مستین فرمائید روانه نمایم متاسب است در آخر این ذریعه عرض نماید که جناب عالیه انچه سزا و عقاب متصور است در باره عورات و اطفال معمول دارید که ما دست از جنگ نخواهیم کشید و محاربه بحال خود جاری خواهد بود و از این مراتب مخوف و تسلیم نخواهیم شد (راقم جنرال بوتهـا) از جاده خارج نمودن سپاه بوئر چند قطار راه آهن انگلیس را بقرار تفصیل بمهاه اوریل در کالیے یہ ریکتار پر از قشون پرت کردند که نود (نکشته) بامداد رسید و جنگ سختی روی داد چهار واگون انگلیس ریزه شد در رئیس قطار بقتل رسید مجدداً در (ترنباش) قطار کشند فردیگر را خارج کردند و تمام مسافرین آن را که انگلیس بودند بقتل رسانیدند ایضاً در کالیبے یور قطار پرآذوقه از خط خارج نموده متصرف شدند جنرال تلهدس بسنگر ( بنبرقانتین حمله برد و ۱۳۰۰ بوئر که اینجا بودند شکست داد و جمعی از آنها کشته از انگلیسها هم پنجاه نفر سرباز و سه افسر بقتل رسید ایضاً هنگام یورش جنرال دیویت بشهر کیب کالونی سپاه انگلیس او حمله آورد و شصت نفر سربازش را مقتول و شصت نفر را اسیر نمودند و دویست و شصت کالسکه غنیمت سپاه انگلیس شد و بعضی از سپاه بوئر گریخته و این شهر از تصرفات انگلیس بود که جنرال دیویت میخواست بغلبه بگیرد با وجود آن صدمات باز بتدارک فتح پرداخت تعداد سپاه انگلیس در میدان جنگ افریقا سوای مقتولین تا ختم این سنه بدویست و سی هزار نفر رسید هنوز هم فراهم و روانه میداشتند تلفات عساکر انگلیس در افریقا (مقتولین) ۱۱۵۶۸نفر سرباز و ششصد نفر صاحب منصب اسرای سرباز شصت نفر و صاحب منصب چهار نفر مجروحین از کار افتاده کان ۱۵۳۴۳ نفر سرباز و دو هزار و ششصد و هفتاد نفر صاحب منصب مفقود الاثر هفت نفر افسر و ۱۳۴۶ نفر سرباز باجل طبیعی هم پنجهزار افسر و دویست نفر سرباز تلفات انگلیس تا خارج از سپاه نظام در این محاربه ۱۱۹۷ نفر محاوره انگلیس در ایگان --- page 345 --- نسخه سوم عین الوقایع صفحه ۸ در این جنگ تا ادا ضیاء دیکم هجه، ملیون و پانصد هزار پوند شده بود جنگهای متواتره باایندولت با عساکر بوئر در ۴۵ و گرفتاری سیصد نفر بوئر و قتل پنجاه و چهار نفر آنها بدست انگلیسهاد کشته شدن دویست نفر انگلیس اقامت جنرال دیویت در و واستین با افواج خود در بژوک در سال جنوبی در ماه (آرانج) که پس از چندی اقامت و زد و خور و ضعف حالی پیدا نمود و به اهالی اردوی او متفرق شدند رفتن مستر (کروجر) رئیس جمهوری ترانسوال بمملکت اروپا بامید آنکه یکی از دول را ها و مربی خود نماید و بهرجا جواب یاس شنید (سنه ۱۳۱۹ هجری) (مطابق ۱۹۰۱ مسیحی) افغانستان تفتیش حا عبدالرحمن خان در احوالات محبوسین موجود کابل که بالغ بر دوازده هزار عدد شصت در زن بودند میخواست رسیده کا و هرکدام مستوجب عقوبتی برسند قصاص و سزا داده شوند والا مرخص یا اخراج باشند بروز کسالت امیر اجتماع جمیعی با طراف آخوند ملا نجم الدین در هده اسمار و اطراف جلال آباد چون اغلب اهالی او را قطب زمان میدانستند هجد داس بگرفتن سپاه بره شد عزل محمد نبی خان بومیری از کوتوالی کابل خواستن با جمعی محبوسین مقصر دیگر داور ابخاک ترکستا فرستادن و توقیف داشت روابط محرمانه و تحریک صاحب منصبان انگلیس برعایا سرحدی بنکه خیز ردره اسمار الفتا بر ضدا مارت و آگاهی امیر و مقرر داشتن محمد علیخان وکیل الدوله پسر محمد حسن خان حکمران محیقان و کامرد را با یکنفو سپاه زبده و تفنگت بسیاری مع جیب خانه و دو عراده توپ از کابل بدان نقاط برای تهدید اهالی در قطع روابط با انگرش ماموریت کا کر رضای رساله از معاریف باسمه نفر دزدان هرات بتحریک محمد کاظم خان منسوب و مدعی موقف از طرف کوشید و سپهسالار هرات بجهد دفع بکارنده با رصلی ترس که دستگیر اجزاء ایالت شده خائف و منفعل بنجات یافته بهرات معراج و محمد وآ موسی نام کرخی و مرتضی نام بهت الاتاً ومؤمن نام استق زائی باین ماموریت مقرر شده میشد آمدند و بدانیم راهنمائی دو نفر دیگر از ساکنین مشهد بلیله سوم ربیع الثا از راه بام خانه همسایه باین موفق آمده اول بسیار آسمان بودند و بعد که بیدار شدم بشرمی که در میان او واقعه ذکر شده چندین جراحت بخودم دارد آوردند اما خدا وند کرت : حضرت رضا علیه السلام مرا نجات داد بقتل نرسیدم حکومت صید محمد خان بریکاه در بعضی نقاط بربری وفات امیر نامدار عبدا لرحمن خان در کابل و دفن آمدن بعمارت سراجستان مرقد آن بد که دو فرد ماده تاریخ از دمعتمه قطعی در نوزده جمادی الثانی رفت اندر شب پنجشنبه شد پاک ضمیر بود از هزار دولته و گو سال غمش افسوس ریال نداد مهلت بامیر ایام خلافتش زدا د ایزد خوابی که بدانی عد واز انوبکیر د نیز این چند فر د شعر در تاریخ جلوس امینمایی سراج الملۃ والدین امیر حبیب اللہ تھا بتخت سلطنت افغانستان کشته شد. نشست بجای او حبیب الله و شد اور نگ چو آسمان و او بدر منیر یا رب بحق چار یا را حمد با عدل ملک سالها پایه دیر تاریخ جلوس او بییم زیبا بنشت و لعهد بنادای امیر اقسرده کی و سوگواری حال سرداران و افسران مملکت افغانستان در عزای امیر که با نهایت احترام بعل آمد مجلوس معیت مانوس امیر جہانگیر منظر حبیب اللہ خان بخوشحالی و سرور تبدیل یافت و آن کفرات بکیک فطرت بمیمنت و مبارکی در اصلاح حال امور مملکت و رعیت برویه عدالت پرداخت و عالمی درا نیز از خود امیدوار خدا وندا فزایدیش عمر وبخت نطق امیر حبیب اللہ خان در مواعید احسان و عدالت برعایا وا فزودن ماه چهار قران بمواجب ہر یک از سپاهیان و بخشیدن نشان صداقت بتمام افراد قشون که در یکطرف سراج الملہ الدین امین سے نقش است و در طرف دیگر صدا توقیف بعضی از دفا تر تا تحویل عمل احضار نمودن امیر از جلال آباد ملوک افغانتا کنج قضاییه در جهات [زنگی؟] حترام بیت الاثان قریه در خارج شما است بعضی --- page 346 --- نسخه سیم عین الوقایع صحفه ۳۳ بعضی فسادات و تصادم در بزرگان در سه طوایف راجه اقدامات و بیان در کابل اقدامات عهد نیار حسن با چند نفر خواص خود اقدامی سعد وار محمد عمرجان را که امیر آگاه شده باستانت آنها کوشید و آتش گرفتن کارخانه چاشنی سازی در کابل رفتن بعضی از سپاهیان شورشی بدون اجازه از کابل بطرف وطن و نادم شدن و مراجعت نمودن تمام آنها مختصر اغتشاش در دیره که بزودی دفع و رفع شد انتخاب مستخدمین از طوایف شهرتی ورود محمد اسمعیل خان شجاع الملک آیوبه کابل در ماه ذیحجه و شرفیابی بحضور امیر و تبرید و انعام دیدن معزتی الیه همه در ترکستان از یک با سید درود سردار محمد اسحق خان و نافرمیش بعضی از اعیان عمل بمعظم الیه فرار شاه محل شاه بخش و کریم از روسیا ایلیات با خانواری خود بطرف قائنات فرار هند خانواری از نواحی قلعه ولی بخاک روس قدغن امیر بهنام پردہ بمرات تمام افغانستان و صد در فرمان تازه براینکه اهالی تشیع و مساجد اهل سنت حاضر شده نماز بخوانند اینجا باید بیان داشت که مساجد اسلام برای عبادت شعیه و سنی است لاغیر کاش گفتگوهای جزئی بی اصل را علمای این ملت عزیز از میان برداشته موافقت یکدیکر باشند و چنانچه خدا و قرآن و کلمه و دین قبله طرفین یکیست معابد و مساجد آنها نیز یکی باشد و بطوریکه اعلیحضرت پادشاه غازی سلطان عبدالحمید خان و اعلیحضرت شاهنشاه ایران پناه دام ظلما اقدام بمودت ملت مملکت یکدیگر فرموده اند و تمام مساجد و معابد ممالک اسلام مختلط و این هر کس بخیال خود مصلی و واعظ است و سنی و شیعه را بیکدیکر ایراد و ممانعتی نیست پادشاه نیک فطرت عالیه افغانستان همان خیال را در مد نظر دارد چون هنوز اغلب اهالی قابل تمدن و تربیت نشده و لذت اتحاد مسلمین را نفهمیده اند قدری صبحت و مدت بترویج اینمطلب لازم دارد خوب گفته ملای روم خلق را تقلید شان بر باد داد ای دو صد لعنت بر این تقلید باد خدا یار و سای ملت اسلام را بیکدیکر مهربان و متفق ساز تا بیرق اقتدار دین محمدی در شرق و غرب عالم افراشته کرد انشاء الله (سوانح) حریق سخت در شهر مزار شریف بماه رجب که دکانین زیادی سوخت شکایت اهالی از نقد یتین سعد الدین خان حکمران هرات و احضار امیر آنها را فرار جماندار خان ترکی و جمعی دیگر بطرف و زیرستان سرکشی امیر چرا امیر صاحب لسبهای افغانستان را از بردن بهندوستان مانع است رفتن جمعی سپاه و توپخانه بتنیسرو استمالت اهالی و محل آنطایفه در دو خورد و قتل جمعی از طرفین خارج شدن بعضی طوایف توری از جمعیت افغانی و اتصال بانگلیس احضار نمودن امیر معظم صاحبزاده آقا فضل حق پسر مرحوم صاحبزاده عمرجان را که پس از قتل پدر در خاک ایران بنقطه کرسبز مقیم بود تا اینوقت محترماً بهرات ورود کرد (ایران) اقدامات جناب حاجی زین العابدین (تقی اف) از مسلمانان سمرقوف قفقاز بترقی امور تجارت ایران و تشویق بعضی قوانین در فواید ملک و ملت از مل مال خود شدن خداوند کاش چندین هزار نفر دیگر از همدینان بآن همت و فطرت در بلاد مسلمین علم سازد که مایه افتخار عموم اسلامیان شوند حاجی فتاح نامی از اهل موصل بعهده دارات شخصاً و بعضی تجارت بشیر از آمده بود مخمس نام دستار نام شکلی از روسها او رفیق شده بطمع دارائی و سرمایه که داشته آن بیچاره را کشته و جسدش را قطعه قطعه کرده مثل عسل بار بیجاوه می بندند و بجد ان میگذارند و بعنوان تغییر منزل مقارن غروب آفتاب توسط جمال نسبت دروازه قصا بنجار حمل میکنند بعد حمال را مرخص نمود. جنازه را بپاهی اندازند و بعد با طاق اورنته و مجوه نقدیکه داشته میبرند پس از چند روز شاگرد حاجی فتاح مقتول که پسر حاجی مهدی دلال اصفهانی بوده از واقعه پی برد، بپدرش میگوید و بحکومت میرسانند دو نفر قاتل دستگیر و بروز مطالب می شود محمود نامی از قریه کراب بنبردار جهنرم کوه رفته مفقود شد بنای کاروانسرای از جناب --- page 347 --- نسخه سوم خبر الوقایع صفحه ۳ از جناب حاجی محمد کاظم ملک التجار طهران توسط نقلیمان معاون الایاله در خیابان علیا شهر مشهد مقدس که بنیاد آن نمانید مخارج زیادت بود درود شاهزاده اشرف ملک منصور میرزای شجاع السلطنه بشیر از جهت فرما نروائی و رعایا را گرامی داشتن و اقدام به چینی آبادها و تعمیرات فرمودن تحرک سخت در سرخس و عصری سرحد خراسان باواخر محرم افتتاح مدرسه مظفری در طهران و پدرستن اطفال سادات و فقرا را بدون اجرت و مخارج که مصارف آنها از طرف اعلیحضرت شاهنشاه است دعوی در رویش فتح الله نامی در قریه گوران کرمانشاهان بدیدن خواب جعلی و مقیم شدن بقعه مکار حضرت امام رضا علیه السلام که رفته رفته مرید های شفت خود دور او را گرفتند و صاحب ادعای فوق العاده شد تا محراکشر قابل تشویش و توجه دولت کردید حسب الامر امناء در بار همایون فورا جنا اجل (مجدالدوله) والی کرمانشاهان چند دسته عساکر سواره و پیاده را بدستگیری آن درویش فرستاد قبل از ورود ارد و بدان محال جناب حسین خان امیر تومان حاکم نقطه مزبوره باشیر خان سنیابی برسم طلا یه تا حصار محاصره و مواظب اطراف او شدند مریدان بنام و نمک صفت خود تا اینخبر را شنید هر کدام سمتی گریختند و تنه قلندر را تنها گذاشتند که بآسانی دستگیر و بقیه را همو اره فرستاده در دز چهار دهم صفر اصدا بکرمانشاهان آوردند و انانکا بطهران روانه داشتند در شهر سبزو ار چند نفر مرد لباس زنانه برای انجام مقاصد خود پوشیده بکوچه و بازار گردش میکردند تا بعضی شناخته و دستگیر شدند چند گلستان سه فرسنگی مشهد که متصل شدین در میان تپه چاهی است و باید هر نگام لزوم از میان آن چاه سوراخ محراب را بکشاید روز ۵ شنبه ۲۳ ربیع الاول کو جهان محمد علی نام و غلامحسین نامی از زارعین جهت افتتاح راه آب بآن چاه فروشدند و چراغی بیای هدایت همراه داشتند ناگوان از میان چاه صدای مهیبی بلند شد و محترق کردید بطوریکه کوجه ئی محمدعلی نام نیمه بریان و غلامحسین نیم سوخته گردید حتی لباسها بدان برد و تنز آنها سوخت و صدمه زیاد برایشان رسید و مدتی بستری شدند جہت احتراق اینکه شور بسیار آبرا از آب آهک در زمستان و تابستان بدیوار آن چاه طاهر دمیز شده بوده لذا تش چراغ مشتعل کردید اما مردم مجل از زرد و هم و قیاس چیزهای بی اصل زیاد میگفتند مسجد ارواح یقینیه ابانی این وقایع میداشند فی الله اعلم تعداد مسابه بلا دروی برتین که برای عبادت اسلامیان ساخته شده سوای مساجد و نات و کوهستان در اینسال بیکصد و سی وارد هزار و چهار صد و پنجاه و شش باب رسید در قریه طرق تپه سلام که از جانب شریف آباد بمشهد مقدس می آید و بانی ساختن آن عندالله حضرت اشرف والاشاهزاده نیرالدوله دامت شوکته الکوا شد نه سنگ عظیم بسته راه مسلمانان بود نا چار جوانی باید لم نقبی در آن سنگ حفر کنند که با باروت انباشته آتش دهند شاید متلاشی شود عبدالرحمن نامی ولمی نقبه کرد و با روشن ریخت و باد پلم کو بید که ناگهان برقی از سنگ دیمر ظاهر شد و پلم و قطعات آن مجرالصوان را بهوا برد و جراحت بسیاری پیدا و صدمه زیادی بچشم چپ دیلمی رسید خلعت همایونی که زیبده قامت با سعادت حضرت والاشاهزاده آزاده (نیرالدوله) والی خراسان بود در ۲۷ ربیع الاول توسط جناب امین حضور در رود فرمود و استقبالی و مراسم خلعت پانی در نهایت احترام بعمل آمد در پنجم ربیع الثانی سیل عظیمی بشهر بجنورد رخ نمود که از صدمه آن سیصد باب خانه و صد باب دکان ام گردید و سخنا رت یافته کان از جهت سرکار سردار مفخم حکمران محل نهاره چهارصد تومان وجه ایثارسید جناب اشرف نجران ارفع الدوله که مدتیست از جهت دکال خود مایه افتخار ایران و ایرانیان در بلاد خارجه شده در این ایام از وزیر مختاری دربار پوت بپتر روس بطهران احضار و بماموریت سفارت کبری دولت علیه ایران در اقامت اسلامبول منصوب آید و جناب بندگی اجل آقای مشیر الملک سمت وزیر مختاری سنطت پطرز بورغ از دار الخلافه عازم شد اندرین راه مبارک سفرش باد و بخیر --- page 348 --- نسخۀ سوم سراج الوقایع صفحۀ ٣۴١ قتل محمد نام ولد غلامعلی نام کنا بادی از اشرار مشهود در بین راه قریه (سینه) که مامورین انجا و اجزاء حکومت محل ادعای صبرود هدف گلوله نمودند و عبدا لله نام رفیق او را نیز دستگیر کردند زلزله شدید در (قون) یوم شنبه ٢١ ربیع الثانی رفتن محمد ناصر خان شجاع الدوله بسرکشی سرحدات قوچان الی کیکان و اسب افتادن در مراجعت که پایش شکست و بستری شد رندراین اوقات یهودیان ساکن مشهد که خود را موسوم بجدید الاسلام داشته اند بتوسط یعقوب یهود پسر آقا جان کور بعضی تذکره تبعیت و سند حمایت نامه از قونسولگری انگلیس گرفتند که شاید جواب مسلمین را بزور انگلیسها بدهند و دین باطنی خود را ابراز دارند ورود جناب نصیر الملک شیرازی بسمت تولیت آستانه مقدسه رضوی تا بزل اقدس در یوم جمعه ششم جمادی الآخره اجتماع و حمله تراکمه یموت کرگانی در محوط بقصد غارت قلعه دشت و تصرف آن محل و محاصره داشتن که سهام الدوله و شجاع الملک با سوار و فراق خود بباغیان حمله برده آنها را پراکنده ساختند تحرک اتم ستقال در ماه در مکو تخیز آباد سرحد قوچان بارید (جاپن) پیامات دوستانه ایدولت مدبر ما را علحضرت امپراتور روس در باره منچوریا که دول ثلاثه آنا تولی و ژاپون و انگلیس در انخصوص اعتراض سخت منفقانه داشته و نیز دول اربعه المان و اطریش و ژاپون و انگلیس خاقان چین را رسماً تهدید کردند که اگر دولت آستانه چین امتیاز ملکی یا تجارتی بدولت روس بدهد معادل و مساوی آنم باید برایشان روا دارد شدت قحط و غلا در ممالک شانسی که اهالی مجبور بخوردن گوشت سنگ و گربه شدند و در سایر ممالک چین نیز قحطی بطوری بود که فروختند حریفان زنکدستی و قحط در این ممالک محبوب را برای حبوب علاوه بر قحط مرض جان تباه طاعون بشهر (یانک شانک) سرایت نمود اعلان دولت روس در منچوریا که از انقضاء دائره امنیت دائمی چین کشور مزبور را از قبضه تصرف خود خارج نمیتواند دامنه اختلاف در چین طولانی شده بحد نقاط آن مملکت سرایت کرد بدرجه که (مستر را کفل) سفیر انگلیس با چند نفر همراهان خود از معانی بر میگشت سر راه ان افواج المتا جلو آنها را گرفته از قرار واقعه زدند بعد از آن برشته تدبیر (لیهانک چنگ) شاهزادۀ شیخ الوزرای چین از هم گسیخته شد کاهی بفرمان نمایندگان دول خارجه بعضی شاهزاده گان را بدار میکشید و گاهی بواسطه نیابی حبوبات وغرت لحوم منازعه بین سپاهیان دول نصاری و اهالی چین بود و بعضی اوقات محض تقسیم گوشت شکار جمهوری خرد کردند در مملکت چین باشد قشون اجانب با هم مدعی میشدند و کار ایشان بتمتال و جدال میکشید و هر کدام را کینه دیگری در دل بود جواب خاقان چین بدول اجانب در باب وجه خسارت جنگ که بعهده گرفت ادا گفت در مدت سی سال میپردازم بتسقاط که هر قسطی پانزده ملیون (تایل) ادا کنم چهار نفر بلژیک را با چند نفر چینی که بمذهب آنها در آمده بودند در یکن کشتند تدارک باروت و اسلحه زیاد در چین تکالیف شاقه سفراء دول خارجه بخاقان چین که باید آنچه را می فرما باشد معمول دارد و دشوار شدن آن تکالیف بر خانواده سلطنت دولت آستانه طوفان سخت در ژاپن با کشی چین و اتلاف نفوس و عمارات زیادی تخلیه عساکر دول متحده اروپ عمارات دولتی چین را که متصرف بودند و سپردن (بلیهانک چنگ) شاهزاده چین و قبول نمودن خاقان چین این شرایط مفصله دول اجانب را و سند دادن با تمام هر یک در راستای بایر اول لوحه با لغت لایتنی دالمانی باید محکوک نموده برای یادگار قوت آن کتور سفیر مقتول شده المان در پکن همان نقطه که بقتل رسیده نصب نمایند ثانیاً موافق اعلان ١٣ فوریه مسلۀ حکم قتل و قصاص کسانی که بر خلاف قانون دولتی محرک حملات جاهلانه نسبت برعایا عیسوی اروپاشده اند صادر شود بغیر از ذیل آول شاهزاده سیوی و نواب ما کوبر ایژل پسند --- page 349 --- سنه سوم سراج الاخبار صفحه ٣٤٢ برسند یا بترکستان نفی و محبوس ابدی گردند رقم شانزده طجوان) رئیس ادارات شهری و شاهزاده (چوسان) وزیر عدالیه ترابکشتن خودشان مجبور نمایند ستم پاسیان حاکم (شانسی) و (چسان) وزیر رسوم و (سوچن) وزیر عدلیه چین را بقتل برسانند چهارم کانک نایب صدر اعظم و سومانک از اعضاء وزارت و (سیان) نایب سکو می پکن را نیز بقتل رسانیده اولاد آنها را هم نسلاً بعد نسل داخل ادارات دولتی ننمایند (پنجم) سو یانک) وزیر جنگ و (لیشانک) ناظر وزارت و (سوحچک) پیشکار صدارت و (چو چانک) رئیس اداره ذبیح و قربان که بر خلاف حقوق دول عظام سخن رانده اند حتماً با شمشیر سیاست مقتول شده و اولاد آنها نسلا بعد نسل بجهات مزبوره مقرر باشند ششم چوان و (چا پوشان) از بزرگان چین در ٢٣ فوریه خودکشی کنند و بهمان روز (یومین) را نیز بقتل رسانند و در ١٣ (کاتسو) ونشک فوچین نیز برضاصعود شدند و بموجب فرمان ٢٩ اپریل تمام حکام و ولات که محرک غوغا و بلواً چین بوده اند یافته شده اند همه در معرض سیاست ایند و بکیفر اعمال خود برسند ثالثاً دولت چین موافق فرمان دولتی در ممالکی که اهالی آنجا مقتدر و خائن دوال دویت شده و تباه و پامیر اکشته اند بعد از مکافات و سیاست تا پنجال باید مورد شفقت و عاطفت دول نبوده طرد نشوند و جبران صدمات و خسارت های آنها هم از دولت نشود رابعاً شاهنشاه چین در فرمان دولتی مورخه هجدهم ژرون ١٩٠١ (ناشنک) مامور امنیت سفارت فوق العاده بپربار ژاپون محض عذر خواهی مسیو (سوجیا ا) مشیر سفارت ژاپون فرستاد خامساً دولت چین محض اظهار ندامت و انکسار بر مقابر خارج پرستان که در پکن وغیره خراب و کثیف کرده اند اثار مخصوص بسازد و پانزده هزار طلای مسکوک چین برای تعمییر و زینت مقابر پکن و سایه قبور اهل صلیب در خاک چین از جانب دولت مشارالیه شود سادساً دولت چین دخول هر قسم اسلحه و ادوات حربیه را در خاک خود برای ملت و دولت قدغن بماند. تایلی سابعاً مبلغ چهارصد و پنجاه ملیون مأکس جبل یعنی تأیل بطور جریمه و تاوان از دولت چین بدول عظام اروپائیه در داران مسکوک طلای چین پرداخته شود در ظرف ٣٩ سال با قسط جاری و شرائط بسیار صعب براعت مملکتی و تکالیف شاقه که شرح هر یک مفصل است د پنج عدد ان مطابق بایکی لیره انگلی تاسعاً قلعه پیکو و سایر قلاعی که در بین راه پکن و دریا چین واقع است و امکان دارد سکنه آنها یکوقتی مزاحم عابرین اروپائیه شوند همه را باید دولت چین منهدم سازد دیگر تا نامبنده شرط منقعده بخواه اروپائیان برعهده دولت استیماً دارد آمد و تماما را قبول کرده از خود کشی رجال دولت وغیره تا ٢٧ سپتمبر ١٩٠١ مسیحی انجام داد در نهایت نامه از نمایندگان گرفت قوت (لیبانگ چانک) شاهزاده و زیر خاقان (ژاپن) ترتیب دادن ایندولت برای عملا کر خود مامورین خاصی بسیار کم خرج و پر دوام که پارچه آآن از مغز چوبهای جزایر است بنیاد حرکات خصمانه ایندولت برضد دولت روس مظالبه نمودن رجال دولت ژاپون بشرکت دولت انگلیس پنج ملیون لیره انگلیسی از دولت تاسیه که دولت را اغلب طبع داشت عده کاوان ممالک آسیا در اینسال سی ملیون بود قتل صدر اعظم سابق ایندولت بدست یکنفر اهل سیکا بحرم اینکه چرا از صدارت استعفا کرده (امریقا) اسپانیا امتناع پارلمنت ایندولت و تاسیس هئیت وزارت جدیده از (سنیپر سگستا) و ژنرال و یلروز بر ملکت شدن عده کاوان ممالک ارُوپاً از روی سنجش و حساب تماماً یکصد و ده ایوان در اینسال رسید (عثمانی) شروع کشیدن راه آهن از شام شریف در مکه معظمه سفر کعبه کنم تا بخزابات کرم زانجه عمار بتحقیقت رسد از راه حجاز واقعاً مژده بحجاج است زده باشد که وحشیان حجاز متمدن شوند و دولت مند وزور مسلخ بستگان صلیب پای در آستان کعبه ننهد قزل عیان این مسقیم سه سوبل از کیسه فتوت خود بهر یک مبعثی برای مخاریج دبستان --- page 350 --- نسخهٔ سوّم عین الوقایع صفحهٔ ۳۴۳ دبستان ایرانیان واقعه در آن بلده سعی و همت جناب شوکت مآب پرنس ارفع الدوله اقدام دایر نماید دولت بلژیك سفارت ممالك داخله خود امر اکید پادشاهی بکارخانه جات دولتی خود که روزی یك کرور فشنگ باید ساخته شود قدیر متقادل ده ملیون و چهار صد هزار لیره شش جهاز جنگی و توپ خریداری نمایند دخل عُمّال سویس در اینسال صده و هشتاد و یك کرور فرانك شد تاسیس مریضخانه در شهر ازمیر همت خواتین اسلام جهت غرباء و فقراء بخشیدن کرایه جهاز اسلا مبول تا جده حُجّاج از طرف اعلیحضرت پادشاه عثمانی در یوکند استغفی بعنوان صد قیت برخواست که باعثش مجهول بود امر حفر چاهها در راه مجاز حُجّاج شورش قبایل در یمن که افواج عثماني تسکین دادند ممانعت دولت روسیه یهودیان را از ورود بخاك مملكت خود جمع آوری وجه اعانه در تمام حَرَم اسلام روی زمین برای کشیدن راه آهن حجاز منازعه سخت بین قبیله بنی حسن و بنی قلو که عداوت سابقه با هم داشتند در اواخر ماه صفر و قتل دویست نفر از طرفین جفائی تا در قصبه غاس از ممالك عثمانی جوان نصیر نامست لا یعقل از شراب خمر ناشده پدر و مادر خود را بقتل رسانید با طفل مذکوری که از خود داشت مریضی شوم آمدن دو جهاز تحت و حامت و سعه و حَمّالت خلق کردید ناهار خود را هم بقتل رسانید ماموریت سفیر مخصوص از ایطالیا بچین و از انجا بژاپون در ماه ربیع الثانی قحط و نفوس اتباع ایندولت در اینسال نود و سه ملیون بشمار آمد طبع کتابی در فنون جنگی و علوم تلگراف و راه آهن و غیره که از زبان آلماني بترکی ترجمه و تقسیم بصاحب منصبان نمودند تعیین کمسیونی برای تحقیق امور و رسانیدن حقوق عسگری عثمانی درود سفاین داخله و خارجه که اسباب لوازم کشیدن راه آهن حجار را آورده بود بشهر (بیروت) در عشر اوّل رمضان شدت منازعه بین شیخ مبارك ابن الصباح شیخ کویت و ابن الرشید امیر جبل بواسطه آنکه ابن صباح دور و حادر خود جراح و محمد را کشته بود و اولاد مقتولین ببصره رفته با توسط شیخ یوسف ابن ابراهیم نجدی که خالوی آنها بود نزد والی عرض تظلّم نموده بودند والی بصره آنچه شیخ کویت را خواسته بود بطفرہ و اهمال گذرانیده نظر نَشد تا ورثا مقتولین ناچار ماندنجا با بن الرشید امیر جبل شدند و آن مردانہ صفت از راه همت با حکومت بصره و شیخ مبارك کتبا در اینخصوص سخانی گفتگو را گذاشت و مطالبه حقوق آن بی پناهان را نمود تا کار بدر یا بسلطانی کشید و از انجا با بن الرشید و ابن صباح مخابراتی شد شیخ مبارك که ضمناً فریفته انگلیسها بود سر بطغیان برآورد و بتدارك استعداد جنگی پیوست ولی ابن الرشید را دولت احضار فرمود چون مشار الیه فوراً حسب الامر در هشت هزار نفر عشایر خود عازم و نقطه سماوه را که جز و حکومت دیوانیه مضریه بنام قرار داد از با لعالی محمد پاشا و کاظم پاشا را نز د او فرستادند که هر قسم صلاح باشد با شیخ مبارك صلح نموده حقوق وراث را هم بگیرد اما شیخ مبارك مشغول جمع آوری سپاه بود تا چهل و پنج هزار سوار و پیاده جنگی از اعراب آماده کرده روانه جانب نجد شد و چند منم مروعه را از قلمر و ابن الرشید متصرف گردید و نزدیك بود که داخل حایل دارالاماره امیر جبل بشود ابن الرشید که در محل اردوی خود تا هفت ماه منتظر دستورالعمل سلطانی بود وقایع را ببابا اطلاع داد و از دولت بابن صباح فرمانی رسید که ترك شرارت نموده با ابن الرشید صلح و مراجعت کن پس از وصول فرمان شيخ مبارك قدری از خروشیدن فرود آمد باردوی امیر جبل نوبت و این دو قوم با یکدیگر ملاقات دوستانه مجبورانه کرده قرار بر این دادند که آنچه رای اعلیحضرت سلطان عثمانی باشد از آن رویه رفتار نمایند و طرفین را قبول باشد بعد از این مصالحه در مقا و زشیخ مبارك عازم بصره شد که با محسن پاشا ملاقات نماید همه جا براند تا بمغزار زبیر دو فرسخی بصره رسید والی مذکور با ارکان ولایت و عدۀ سواره تو پخانه باستقبال شیخ مبارك آمده او را وارد بصره نمود و پذیرائی شایان کرد آن شب با یکشب اقامت کرده فردا عازم کویت شد پسرش رسول بمقصد بار شیطان در دماغش حلول کرده عشایر و قبایل خود را جمع آوری نموده از سره حایل عُهْده دار افکار ابن صباح است عازم --- page 351 --- عازم نجد گردید و چون چهل و پنجهزار جمعیت جنگی داشت بهیچجهت نامه و خطوط با و رسید اعتنائی نکرده در خیال مملکت ستانی بود تا نزدیک نقطه حمائل مقر ایالت ابن الرشید رسید امیر حیل خبر یافته با همان هشت هزار نفر سپاه زبده که داشت باستقبال ابن صباح آمد دید لشکر عظیمی بهمراه دشمن است و جای عقب نشستن هم نیست زیرا اعراب سپاه ابن الصباح با و رسیده مجادله بنیاد کردند ناچار ابن الرشید هم جماعت خود را پیش طلبیده خطبه بلیغی خواند و ایشان را بوفور ضرب و استعمال آلات حرب آگاه کرد بعده اشتر هفت هزار و هفتصد نفر آنها را کمین گذاشت و خود با سیصد نفر خواص و غلامان قدا که بهمراه داشت در مقابل خصم ایستاده بتعالی پرداخت و حمله سختی بقلب لشکریان ابن صباح برد و دو بیرق چی را کشت که آن بیرقها بزمین افکنده شد و بلهله و هلهله اعراب بدوی طرف مقابل افتاد و هر یک بفکر کارزار آن نامدار بودند و در آن اثنا هفت هزار و هفتصد نفر کمینگاهیه بجوقه متعاقب مقسم شده از اطراف حمله آوردند و تحرک گلوله باریدند همراهان شیخ مبارک گمان کردند که لشکریان ابن الرشید بیش از آنها خواهند بود و پیاپی دسته دسته میرسند لذا دل باختند اما تا یک و دو ساعت میدان داری کردند چون نایره حرب زبانه طغیان میکشید و داد نفوس جوجواز ابتر میساخت بخوبی شجاعت اعراب جهل رفته و بصف سحا کویت افکند که مانند بنات النعش متفرق گردیدند و احدی در آن معرکه از عشایر با مبارک نماند مگر هفدهار مقتول و دو هزار مجروح خود شیخ مبارک هم با خواص خود رندانه کوتیت و احسا ندیدند تا بعد از ده یوم که بکویت ورود نمود روزی در دیوان ملاقات اهالی در بارش حاضر شده ببعضی قوانین که در اعراب جاریست از قبیل اسب تازی و تیر اندازی و غیره بخد تفریح دماغ بجا آوردند اما مبارک چنان در ورطه تفکرات والحه ترددات غوطه ور بود که ابداً ملتفت نشده نزدیک بود طایر روحش پرواز نماید و خود را بر ا از دست نداد تا چند روز یکه بخیال تلافی و فراهم نمودن اسباب لوازم و جمع آوری سپاه افتاد بنای اجحاف و تعدیرا برعایا گذاشت و بشروع باخذ اموال و رسوم زائده از قدر معمول نمود و پیمان و عهدی متین بدولت انگلیس بست و قول معاونت و همراهی بخود گرفت مشروط بر اینکه با عموم عشایر یکه دارد تحت تبعیت و حمایت انگلیس درآید چون این خبر باسلامبول رسید از باب عالی امر شد که جناب محسن پاشا والی بصره در این ماده تحقیقاتی نماید مغزی الیه در جواب نوشت که این خبر اصل ندارد مجدداً فرمانی از دولت رسید که اعم از صدق و کذب آن خبر والی مذکور بسمت کویت برود سرکشی و رسیدگی بحال و تحقیق مطلب بکند و برگزده لهذا محسن پاشا با ارکان ایالت و هفتاد نفر عسکر بسمت کویت روانه گردید چون قریب بکویت رسید شیخ مبارک با جمیع مشایخ و قبایل باستقبال آمده آنها را وارد کویت ساخت محسن پاشا بعد اقامت چند روز از راه خلیج مراجعت کرد و شیخ مبارک را هم بهمراه گرفت اما یک جهاز انگلیس متعاقب آنها بود تا که وارد (فائو) واقع در نواحی بصره شدند و از آنجا والی مخابره تلگرافی باسلامبول نمود که اینک شیخ مبارک با ما بطور دخیل و پناه گزین آمده است آنچه درباره او میگویند صحت ندارد در این اثنا روزی مبارک شکم خود را بدست گرفته فریاد مخور آه دلم آخ دلم و بسمت جهاز رفته سوار شد و حکم کرد شراع کشیدند و با نظرف شط که خاک محمره ایرانست عبور نموده روز دیگر شراع کشیده بسمت کویت رفت والی بصره این مسئله را فوراً مخابره و مکاتبه بباب عالی نمود اما چون قبل از این حرکت تکذیب خیالات باطنی مبارک را می نمود بعراق عرب و باینجا شایع شد که شیخ مذکور با والی بصره مواضعه ساخته و گریخته القصه والی بصره در دو کوده آنچه باسلامبول نوشت مشیر عسکریه بصره تکذیب میکرد و آنچه مشیر عسکریه می نوشت والی تردید می نمود تا حدی که نزدیک بود را زهای نهانی آشکار شود تا به بینی در اینباب قیل و قال زیاد شد واما لی --- page 352 --- نسخهٔ سوّم عين الوقايع صفحهٔ ٢٣٥ والیابی عراق خاصه جماعت اکراد با عشایر و قبایل اطراف عبّات باسمهٔ هم‌دست کردید همتی کسانیکه قدرت و استعداد فراهم نمودن اسلحه داشتند ملی و حلل زنان خود را فروخته باسحله مرغوب خریداری کردند و بحصد هزار مرد جنگی عازم حمید بردن کویت و یاری پادشاه دین پناه خود شدند از طرف اعلیحضرت سلطان عثمانی هم امر شد آنچه عساکر نظامی که در حول ایشان بکویت زور و میسرست از ہر نقطه حرکت نموده عازم شوند حسب الامر هماتم عساکر منصوره از پنج الی ده اردو علی اختلاف الایام و در بغداد و حقه و سایر اقمار نظامی تعد اد شدند اثا کر ادجاف نیز هفده ہزار سوار و از (داوده) ششہرار واز (سلیمانیه) و اطرافش که متعلق بایشان است ده ہزار سوار و از (راندوز) پنجهزار سوار جمع شده بسرعت و شتاب فوج از پی فوج میرسید و همچنان عساکر سلکها پاپی اردو در روز دیگر باسحله ممتاز ورود میکردند و سواران و پیاده‌کان عشایر و قبایل عبّات هائی باہم باشکوه مخصوص ملحق باردویا اسلام شدند که لشکر فراوان و خیام بسیار در بیابان با شمشیر و اسلحه تابان چشم خورشید را خیره و تار کرد و تمام آن عبافت خاصه کویت بودند همه این اوقات که شب ٢٢ جمادی الاخری باشد باران سختی بدتر از طوفان قیامت بارید در حد و دیتی شد کہ اغلب اهالی قطع امید از حیات نمودند امّا کنجریک شبانه روز سیل و طوفان بر طرف کردید و آفتاب طالع کُشت و اهالی ببقای عمر و زندگانی خود متصقین کُشتند و و در وز بعد خبر رسید که امیر ابن الرشید از محال مقر حکومت خود با لشکری بسیار و مسلیح تا قریب کویت آمده و مهر آبی را که مورد دستقای اهالی کویت است سد و قطع نموده بحدی که مشک آب در کویت به و ریال فرانسوی رسیده بود و بیست ہراز سپاه او در آن محل مانده دوازده ہزار سوار و پیاده دیگر بطرف کویت و (لحساو) کہ پناہ‌گاه کویت است بر مبارکہ و ابن سعود حمله برده بقبیلی تمام عشایر را عالیا سافلها ساخت و اماکن و خود آنها را بتصرف خود در آورده عده مولو که از ایشان گرفت که دیگر سر از چنبر اطاعت او نکشند مبارک خود سطرع اہل کویت باقی ماند که از پناههم بچ ششهرا رساکنین و امالی فرارا بجز آمدند زیرا سپاه امدادی پیاپی از حہین باین الرشید می آمد هم در این ایّام سید عبدالله نام روانہ و زمی که وکیل پادشا متعرضین بود با شاره انگلیسا در بصره بقتل رسید مقارن آنحال دولت انگلیس مطمع تصرّف کویت افتاده درصد و اسباب تاری و حیله برآمد و سفاین جنگی خود را در آن محل حاضر نمود که شاید دولت عثمانیا آن محل را بارئیس و قبایل آن سخت حمایت و جمیعت انگلیس بشناسد لیکن استعداد دولت و ملّت اسلام در مقدّمہ کار کویت بد و بیست ہزار سوار و هفصد و پنجاہ ہزار پیاده رسید که محل مزبور را چون راه و دروازه جانب مدینہ طیبہ است از شر انگلیسه ا محافظت نمایند انگلیسهام کہ جاده را کلان دیده از در صلح و مکالمه در آمده مناقشہ را بتوافق انداختند و بنای شفاعت شیخ کویت را با سجا گذاشتند لیکن خمنآ امالی کویت را بخود امیدوار داشتند (یونان) شاہزادہ (ژرژ) ولیعہد ایندولت که باستمای الحاق جزیره کریت را بیونان از دول خارجه ارده داشت اغلب آثار و کرده فورا عوض قشون یونانی در بلاد کریت جہته ساخلوی از عساکر هر گونه و تعیین و مامور نمودند (هر فکاس) پُنتال جوا ه طیر از بویغ از طایفه نیلمیت که پلیسین آنها عمله نموده جمعی را مجروح و کُر فتار نمودند از قرار معلوم و شرکت جرآف معروفی در بخارا که مبلغ صفت ملیون وسیعہ مد ہزارسکہ قرض خود را بہانہ افلاس خیر جواب داد و متجاوز ابلتیک نام مطیع است ملیون سکہ از بابت قیمت پوست قر ا کل بشرفبای مامور تجارتی امارت افغانستان مقروض بود که امالی این مسئلہ را اسباب تغایر محلی بین دو امارت جلیله اسلام امیر افغانستان و امیر بخارا میدانند از همت و تدبیر ضیاء المتہ والدین امیر عبدالرحمن خان پُنتال فاسد مردم نتیجه بر عکس بخشیده اختبار ناقه و وکالت عاید دشتن وجه مذکور از کابل در بحا را بجناب نامضی کلان و جناب ملا جان میرزای (قشلیگی) کُل داکدار شد و بجای مزید اتخاد در ثوب خلعت فاخره نیز میزنی ایب از مرکز امارت افغانستان --- page 353 --- لیح سوم غین یی صفی ۳۴۶ افغانستان امضاء در سال فریب پیکر شد قتل وزیر دارالفنون دولت روس در پطرز بورغ باکلوله شخص مغرضی که دستگیر و محکوم بحبس ابدی گردید در آثار عتیقه مروا(کیسی) بنام هرون الرشید یافته شد با یکنو سفیر صین در پطرز بورغ بیالت سکته ممرود معلوم است نگاشتی برده نه چینی چون تا هنگام امضای عهدنامه منچوریا دوام نکرد روسهای تحت صین برخلاف عهدنامه منچوریا اقدام نمودند در ماه صفر بقطعه (مین کوپانسکی) و (منتره متالنگ) نزاعی میان سربازان روس وامال چین اتفاق افتاد روسیان چند نفر بقتل دادند و چینیان خسارت فراوان دیدند فرستادن ایندولت دو فرود کشتی بزرگ و چهار جهاز کوچک جنگی خود را بدریای پین جهت تقویت عساکر ساخلوی که بآن مملکت داشت در پطرزبوغ منام کودی حریقی واقع شد و جازیر ا که مشغول تعمیر آن بودند بسوخت خسارت آن حریق قریب بده ملیون منات رسید تشویش بین محله جات و مزدور ان در هفت پطرز بورغ و سنگ باران نمودن کارخانه نارا که پلیس بر آنها حمله بر دوقشونه را موقوف داشته شخصی از اهالی یونان ساکن روستیکر بقتل دختران ماهروی تازه جوان با لغ شده بسته بود در گذرگاه آن نازنیان کمین کرده منتظر میشد مجردی اینچو نوبرس لعبتی از راه میگذشت غفلتا بیرون دویده حمله میکرد و کاردی بر مقتل آنها فرو میبرد و چنان در این شغل مهارت داشت که خوبان جراحت رسیده قبل از فرار آن قاتل سنگدل احساس الم از سوزش حربه او نمی نمودند بین قسم دویست و پنجاه شوخ سرمست را طعمه تیغ آبدار نمود در ما ه بیع الثانی اینسال کشف حال آن بد مال شده پلیس بدستگیری او مامور نمودند نکو یا بت بخبر کت بیجز قصاص نموده که دیده در این سن معدود دن شوخ و شنگ عشاق دلتنگ خود را بانواع زحمات و صدمات مدارا رند و فتنه تمام عالم از یهوط آدم الی کنون بسته بموجودیت بیان بوده بیسی جانها باخته و دلها گداخته میشود تا شاهد مقصودی د رلشه کان را در آغوش می آید چون خوبرویان را ترحمی بر دل و نه مهری بر کل است شب نیست که آن قاتل دیوانه صفت پای بند رسن زلف نگاری نبوده ره پیمان بوده بود شور صحرانش بر جگر ر یش در شب اندر غم یاری بوده است آهی و فا کرده جفا دیده زمعشوقه خویش زان سبب قاتل هر لاله عذاری بگوید پس خوبست ما هرویان و لکشان نو مژگان خونریز بپرپوش کسی دو باره باشمشیر ابروان نکشند گذار ستم نرسد خنجری بخونرشان و یا بدلبری خلق ترک غمزه نکنند که چشم غیر نسازد مقام دل برشان چو نکته فهم نیم عشق کز کار سوم آنچه باینستم و بهم میبینم دیدم (مؤلف) ایکاش بسیاری خوبان لذت شهادت را بچشند و تیغ بر روی شبیه ان عشق بکشند وَلَا تَقْتُلُوهَا إِنَّ ظُلْمِی تَرْضئلُهَا وَلَكِن سَلُوهَا كَيْفَ حَلَّ لِهَا دَمِی تعداد نفوس ممالک روس دانیال بیکصد و بیست و هشت ملیون رسید ملاقات دوستانه امپراطور المان در شهر دانشترک باء الکابر توانه طفل مدر رستید که سرش مثل سر گوساله و صدای آنهم شبیه بصدای گوساله بود در نطفه ما جانوران محلیه شر کند کو ہیکل مینوس شتر کا و دم بلکیم بذل اعلحیضت از مکانی امپراطور روس بر سفر فرمخستان مبلغ یکصد و پنجاه هزار فرانک بجهت مصارف مجالس بلدیه مملکت فرانسه در طی فقراء زلزله شدید در چهارم ذیقعده نیم ساعت از ظهر گذشته شهر شما خی شیروان که محل سفلای آن بکلی ویران و منهدم شد دو ده هزار نفر متجاوز زیر آوار ماندند و بقیه مسلمانان آن محله در ان مصداق این شعر غنوی واقع شدند پوشش ما روز ناب آفتاب شب بنا لین در کلیم از ماهتاب تا جناب حارمان زین العابدین تقیوف از خیر مندان معشر و اسلام پنجزار منات و امیر گردون سریر امیر عبدالاحد خان پادشاه بخارا سه بهزارات برسم اعانه جبهه آن پریشان حالان حود ارسال داشتند و از طرف دولت ہم اطبا و اسباب مداوا با یک با طالیان قشون جبهت امدا و عیادت و پرستاری مجروحین اهالی شیروان فرستاده شد و پنجاه ہزارمنات هم در حالتها از اعلیحضرت امپراطور و در نهزارمنات امپراطریس و کسی آن مصیبت زدگان مرحمت فرمودند روز وقوع زلزله در محوله قریه مارازی دشته و دکانی کوه آتش فشان در ردیقا --- page 354 --- سم الله تعلی کنیز شوم عین قایع صفحه ٣۴٧ در رودخانه (کنگ چای) با زشد و بچقه ی مواد واسباب اقمشه از دوکان مزبور خارج گردید که در دوخاته بآن عظمت مجرای خود را تغییر داد و بهمان روز در تفلیس استار او کنید و با دکوبه نیز زلزله شدید حادث شده کلاً در آن حادثه سوای شش شیروان ١٣٧ دنگه ویران گردید هشتم ذیقعده هفده چاه نفت در دانیار و ر بادکوبه بآتش گرفته سوخت در قریه (را خاسنام) از محال تفلیس شخص من ٨٥ سالکی نا خوش شد و از دنیا رفت وقتی او را بقبرستان بردند و خواسته دفن کنند یکدفعه از تابوت برخاسته گفت اینقدر مردم لباسهای مرا بیاورید و با کمال قوت بخانه خود مراجعت کرد آمدن سفیر ثبت با نامه و هدیه مخصوص در بار دولت روس قدغن بسیار ی دول بخصوص دولت روس که در مدارس هر صده نفری دو نفر بیشتر یهودی نپذیرند چون که این طایفه مدعی عامه عانند ورود اعلیحضرت امپراطور المان و اعلیحضرت آرد وارد هفتم با حضور و احترامات اعلیحضرت امپراطو روس بتشریفات آنها قوت بحری بلجکت طاهراف معروف در آن ل بجاده یاتر ١٩٠٢ در دفن آمدن بلقب جوار حضرت رضا علیه السلام عبور نمودن راه آهن ایندولت بداخل محله یهودیا فرار چند خانوار تراکمه خنوه بطرف هرات (انگلیس) ایندولت بواسطه جنگ افریقا صد هزار قشون دیگر میخواست تدارک و تهیه نماید و کلا و ملت نپذیرفتند فرمایش اعلیحضرت ادوارد پادشاه انگلیس با فتن داده از وفات ملکه معظمه در اوایل محرم مطابق اپریل سنه١٩٠١ که فوج بحری اول مرتبه ایندولت نام خود را در سر لوحه فهرست نوشتند اتقا یاد کار در دست خستره فقرا و کین کام ساخته شد مسافرت اعلیحضرت پادشاه انگلیس آدوارد هفتم بملکت المان قرض دولت برای مصارف جنگ ترانسوال دو بیست ملیون بود پیشه تصدیق پارلمنت بانعام صد هزار لیره در بار بلر اد و رابرت سردار میدان جنک بغداد اسرای بوئر بدست ایندولت ٣٢ هزار نفر شد جنگ قلاسی دیوانه یعنی مشهدی صومال با عساکر انگلیس و شکست سخت او ایضاً حمله کرنیش (سومنی) انگلیس از نقطه بر کس بمشهدی و سپاه او و محاربه سخت و شکست فاحش مشهدی صومال در پنجه هم اوت که فرار ا بطرف (میچرتین) رفت و خانه های خود و مریدانش بآتش غضب سپاه انگلیس و مواشی و اموال بتمام آنها تاراج شد در بمبئی زنیرا بالب بریده دیدند که میگفت شوهرم مرا چنین کرده وقتی بسراغ شوهرش رفتند آنرا نیز بآن در د مبتلا دیدند جهت پرسیدند گفت زنم با چند نفر اجنبی رفیق شده لبهامرا بریده عاقبت معلوم شد که آن زن بصیغت با اغیار بمخالفت شوهر ساخته ابدا بیغا ر دیدند سزای اینزن همانست که مثل شوهرش بریده لب باشد لذا بهانزا بریدند در لکنه یکنفر هندی متمول بی عیالش دارائی خود را وقف مدرسه بنارس نموده و نظر بصر ف مال وقف خود را کشته برخلاف اشخاصی که محض خوردن مال وقف متولی بیچاره را زنده بگور میکنند انجمنی در ندن بهوا خواهی ترانسوال منعقد و شورشی بر پاشد تا بپلیس شهر بکوفتاری و تفریق اهالی شهر مشغول شدند تهیه اردوی شقاً و استعدا و جنگی و افر این دولت از طرف هندوستان بسرحد افغانستان بمولحظ اینکه پس از وفات امیر عبدالرحمن خان مبادا فتنه و آشوبی در کابل رخ نماید و دولت روس یا دولت علیه ایران تخطی و تجاوزی بقطعه افغانستان نمایند متارکه روسای دار الشورای انگلیس عقید مستر بالفور برای تهیه امور جنگ ترانسوال یک ملیون لیره انگلیس از دولت مزبور بیهای اسبها استرداد باشد و یک ملیون نیز بر مخارج استعداد بحری خود افزود عده جرائد و طیبه انگلیس در قلمرو او در اینسال بالغ بر ۴۲۸۸ نسخه بود که هر هفته طبع و نشر میشد منجمله چهار صد نسخه بشهر لندن یومیه و هفتگی و ماهیانه طبع میگردد قرار داد و ظیفه اعلیحضرت آدوا پادشاه انگلستان در این تاریخ بپهرستا پانصد هفتاد هزار لیره انگلیسی شد که یکصد و نود هزار علاوه بر وظیفه سالیانه ملکه متوفی است در اینسال رعایای ملت خاص ایندولت در صد نفر سه و نیم نفر بیسواد دیده شدند احمد اعرابی پاشا که در سنه١٣٢ جوی برای حفظ حریت مملکت --- page 355 --- نسخه سوم عین الوقایع صفحه ۳۴ بلوه ناموس خود در خطه مصریه با انصبا جنگیده و دوچار صدمات و شکست شده و گرفتار گردیده او را با قصی پاشا رفیقش بجزیره سیلان برده محبوس کردند در ماه ثرویت اینسال وسیعه دولت انگلیس را گذر بان جزیره افتاد مشارالیها با قد خمیده با ستقبال معظم الیه شتافته زبان بعنوان تعزیت در سانحه فوت ملکه جده وسیعه مزبور و تهنیت سلطنت پدرش گشودند و باین عجز و زار براور بیان حال و دور شدن از عیال و اطفال خود عادته واشک حسرت از گوشه چشم هر یک جاریشد وسیعه مذکور که طبع عجم و جوانمردی دارد بر آنها شفقت کرده پیشکار خود را فرماد لو که وکیل سیاسی انگلیس را در مصر مامور شفاعت اعرام و قصی پاشا در نزد خدیو زمان نماید باین وسیله والا حضرت عباس علی پاشا خدیو بپذیرفته سهرانه تقصیر آنها گذشته فرمان معاودت بآن غم نصیبان فرستاد و بوطن واهلیت خود رسیدند چه نوشتن شد که بعد از روز کابل با ستیذی رساله سدار اقدامات دولت انگلیس کشیدن خط راه آهن از زیلع الی بربره بلا در صومال حصه آسانی دفع ملای دیوانه حصه نا دیوانه با صحابه خود در ۲۲ ماء ژون بر جنرال کینل انگلیس و همراهان او که دست بردی قابل زدند و در مراجعت از (سوین) نام سردار انگلیس است محولان فتح و فیروزی در اثنای طریق با لشکر سوین سردار معتبر نامی انگلیس تصادف کردند پس از اشتغال غریو چنگ و قتل هشت نفر سپاه سوین تولا، تاب مقاومت نیاورده جان خود را از مهلکه نجات داد اما جمعی از یاران او بذرجه رفیعه شهادت اعتقادی خود رسیدند در ۲۶ قراصلحی بین ثلث سومال و دولت انگلیس بود مقارن آن حال پنجهزار مرد جنگی از طوایف (علی غریس) در نقطه (تلیلی) جمع و مهیای محاربه انگلیس شدند رفته رفته این سخن کرد در گزید شیرا با نظهر در جنگ گرگ در موزه لندن جسدی داخل کردند که از قدمای فراعنه مصر بوده و در پشت نیر ارسال قبل از میلاد مسیح فرمان روائی با استقلال در مصر داشته که در این تاریخ ده هزار سال متجاوز سنوات وفات او بشمار می آید و آن جسد دست و پای کوچکی دارد و ریشش محاسن اہل حبش بسیار شبیه است و در اینمدت یکسرمواز محاسن و اندامش نریخته و عیب نکرده گفتند هنگام نبش قبر در پهلو مدن وی چند کوزه گلی دستک چماق موجود بوده اگر غلط بخشی بعالم رسم نبود ذوق مؤلف آرزو میکرد که آن کوزه ها را از لندن بابد به نیشابور آورد و نیاز تربت حکیم عمر خیام نمود تا عظام رمیم آنها عرقیم زنده دل از روائح آن پیمانه عمر عاریتی گرفته تجدید حیات نماید و سر از خاک برداشته آن رباعیرا از گفته خود بآواز دشتی مکرر بخواند این کوزه چو من عاشق زاری بوده ׀ در بند سر زلف نگاری بوده است وین دسته که بر گردن او می بینی دستی است که بر گردن یاری بوده ׀ افکار انگلیس ها از شرکت در مجلس کنفرانس هراکو گره یار ایاماً جود نام هندو در هندوستان بحریم اینکه یگانه فرزند خود را در مدح صنم موسوم به (دجا کانا) در معبد کوتا ترا با قربان کرده بوده در محکمه جزا ری گرفتار و محکوم بقتل شد حسن ملا هادی مفقود شده از مشایخ معروف که مفتاً مرده زیادی بود بسپاه انگلیس در این همان ملا هادی است که در شنگله طاهر شده صدمات زیاد بدولت انگلیس رسانید (المان) امپراتور ویلیام دو شاه ایندولت روز ششم ا برس سواره تشریف فرمای (بریلیس) بود غلطا شخص مصروعی قطعه آهنی بطرف ایشان انداخت که جراحت و صدمه سختی بصورت امپراتور رسید و چند روزی بستری شد در اینسال کمبود المان و بلجقه آدم بیسواد و محمد و نه دیده شد ظهور اختلاف ایندولت با دولت روس در مداخله چین که از لی جهت اردوی خود را بجانب سمنعان تو سوق داد و عساکر روس هم بطور نعت مامور جلو گیری آنها در خاک چین شدند اختراع دعای بیهوشی سباع و حیوانات در برلن مسافرت پرنس هنری برا در امپراتور بچین و مراجعت بامان استانه --- page 356 --- نسخه سوم عین الوقایع صفحه ۳۴۱ مطالبه نمودن ایندولت از دولت چین معادل دوازده ملیون لیره انگلیسی عوض خسارت جنگ تخلیه عساکر ایندولت تمام نقاط ممالک چین را که متصرف بودند تعداد نفوس المانی در اینسال پنجاه وشش ملیون شد درود پرنس چون سفیر فوق العاده چین ببرلن با معذرت نامه از قتل سفیر ایندولت و پذیرفتن امپراتور المان او را بنزد خود بشرط زمین ادب بوسیدن در حالتی که لباس ساده پوشیده و بر تخت سلطنت جلوس نموده بود در ماه ژون ( فرانسه ) پسر رباج امیر برزانج بوفجا بپاریس لشکری ترتیب داده شروع محاربه با ایندولت نمود در قصر مات دختر فرانسوی سبقت در رد پنجاه سال رسیده کیناش (لویندی بیل دلعیف) وقوه جسمانی و مشاعرا و بحال خود باقی بود و تا اینزمان شوهر اختیار نکرده و مخزن تواریخ است در شهر (ویل نیف) زنی از اعیان دختر شیرخوارۀ خود را بباغی در زیر درختی خوابانیده بود مورچگان محل فوراً صد مه زباد بطفل رسانیدند درخواست سفیر ایندولت اصلاح بعضی مطالبرا از با بیا و نپذیرفتن دولت عثمانیه که سفیر مذکور قهرآ از اسلامبول بحرکت نموده عازم پاریس شد حکم ایندولت بساختن بیست فروند کشتی غواصه در پاریس حیوان (انا نام) دیده شد که از مادر بیدست و پا تولد یافته بود و در سن پنجاه سالگی میت چهار ساله می نمود ندامت فرانسویان در باب احضار قشون خود از چین تعداد نفوس ایندولت بسی وهشت ملیون رسید در دو مد یومعبر پاریس فرنیچر اثی شایان که از انجا روانه اسلامبول شد حاضر کردن تمام سپاه و استعداد جنگی ایندولت بسرحد مرا کو بر ضد المان (پورتوغال) رعایای ایندولت از صدنفر شصت نفر بیا بودند که متدینند (اطریش) زنی در شهر (النز) ماه اکتوبر طفلی زائید که سر و گردن و سینه او شبیه بانسان بوده و جوارحش باسب شباهت داشته (ایتالیا) جشن هفت کاتولیک در تمام اقطار عالم بیجا جشن سال نود و یکم عمر پاپ رومانو خودلیون ۱۳ رفتن (دوک دو پونوه) از طرف ایندولت بخاک فرانسه و استقبال مسیو (لوبه) رئیس جمهوری و مسیو دلکاسه رئیس وزیر بحریه فرانس از حضرتش امید که انعقاد اتحاد بین فرانسه و ایتالیا در این سفر بود تعداد نفوس ایندولت بسی و دو ملیون رسید انعقاد اتحاد بین دولتین ایتالیا و فرانسه ایجاد چراغی که تا صد متر قعر دریا را روشن میکند تصویر مقدس حضرت مریم را با کودک در بغلش که رافائیل نقاش ایتالیائی در قرن ششم مسیحی ساخته بود مستر هور من امریکائی بصد هزار لیره خرید (افریقا) ژنرال(دویت) بوئر بنواح فلیسر تون رفت و رودخانه اراشتر از طغیان باز ماند و فوجی از بوئر بطرف(کوسبرگ) روانه شدند ژنرال پانسل انگلیس نج لشکر هیو بوئر را متفرق کرد و چندین اسب و اسیر گرفت گرفتار شدن جواسیس انگلیس بدست سپاه بوئر مختصر دستبردی از لارد کچتز بپوسته از سپاه بوئر که پراکنده بودند ژنرال (پگیتن) در لیند فا نتین و مسیکوتین بکیر آده توپ کروپ و دیگری پمپم از دست بوئرها گرفت و سی و سه نفر از آنها را با پنجاه سر اسب اسیر و در ساحل دریای سیکوتین قرار پنال بخیر آده توپ با پیکر فی قلعه در بیولف که انبار ذخیره اسلحه آنها بود بدست آورد بنای مسجدی شهر (کیپ تون) که در جنوب افریقا است و موسوم بمسجد نور میباشد فرستادن مسلمانان افریقا وجه اعانه بامداد کشین خط راه آهن حجاز حرکت سرداران بوئر از نقطه (فلی پوبس) بسمت اسبیت در پنجم مارس که معبه ژنرال دیویت از کرنل استین سوا شده به تبر سبرک واقعه در غربی بلوم فا نتین رفت و جنرال استین باسمیت فیلد روانه گردید اما پس از چندی که اهالی لسبتوه آلوه ولشکر یان انگلیس خسته و دله شده طرفین مایل بصلح بودند بین لاردکچتنز سردار انگلیس و ژنرال بو تا سردار بوئر با شرایط مفصله قراری داده شد اما پس از نوشتن عهدنامه اهالی ترانسوال قبول نکرد و مجدداً بجنگ اقدام کردند از انجمائیکه سودان متمردی خیز است نزدیک بفصل نوروز شخصی بنام محمد مهدی خروج کرد و تقریباً دوازده هزار فرد و کرد یدند انا مسیح --- page 357 --- نسخۀ سوم عیان الوقایع صفحۀ ۳۵۰ اما مشایخ سودان با او نوشتند که اگر تو دعوی مهدویت داری از ظهور آن حضرت اعجاز و علائمی است تا آن علائم و اعجاز را نبینیم تماما معتقد نخواهیم شد متهمدی بیچاره مجبورا آنها را در پا کوهی خواسته برای بروز معجزه از اردوی خود خارج شده بالای کوه نشست و بحالت عبادت ایستاد بعد از تضرع مجبو در دست و سر از سجود برنداشت تا الی که انتظار او را کشیده رفتند دیدند مجان حال مرده است لهذا تمام همراهان او متفرق گردیدند و مردم از فتنه و غوی آن متمهدی آسوده شدند و اختتام خروج آن بوفات خودش بود شهر عبداله ابن عاشور در بلاد صومال بدعوی مهدویت تسخیر فتح جنرال بلو مر انگلیس که شصت نفر بوئر و سه عراده توپ غنیمت اسیر گرفت جمعیتی از بوئر توسط زورقها در مدت دوشبانه روز بطور قنقر از نهر ارانج عبور میکردند در آن حین اردوی ماژور مورنی انگلیس بر آنها حمله برده توپها و عراده های آنها را متصرف شدند در ۱۸ ژون و ثروت ۳۴ عراده عمارت افریقا را انگلیسها آتش زده و خراب کردند حمله سپاه بوئر بر جنرال کملر انگلیس صدمه رسانیدن زیادی بر اردیاه مید جنگ جنرا (اسمت) انگلیس با بوئرها که ۵م نفر اسیر و هفتاد و یک گالسکه غنیمت او شد و چهار نفر صاحب منصب و ۴۱ نفر سرباز انگلیس مجروح شد شدند در ۱۴ ژون نزدیکی مدیبرک بوئرها حمله سختی بنیرو یکتوریا آورده پنجاه و سه نفر سرباز و شش نفر انگلیس را مقتول و مجروح نموده عراده توپ پم پم و صد و پنجاه نفر سپاهی را اسیر نموده بسیاری آلات و آذوقه بردند در ششم و هفتم ژون طوایف بوئر تحت حکم جنرال دیویت حمله های پی درپی بقطارهای راه آهن انگلیس نموده و چند قطار را از راه خارج کرده و چند قطار را با انچه دارا بود متصرف شدند در ۸ ژون سپاه بوئر در نقطه واتر کلوف توابع کاپ قشون انگلیس شبیخون زده صد و پنجاه نفر را مقتول و مجروح نموده اسلحه زیاد بغارت بردند شورش بعضی از بوئر و کنک سخت زدن بجنران بو نها بحرم اینکه چرا در قانون نقض عهد اظهار را نموده جنرال مذکور پس از آن کمک دیر تو شده حملا آورده شهر (کاپ کالونی) را بغلبه گرفته معسکر خود قرار داد و دو عراده توپ هم از انگلیسها گرفت جنگ کماندان مان بوئر در ۲۵ ژون با انگلیسها که بعد از دوازده ساعت زدوخرد بکمک آنها رسید شصد نفر بوئر اسیر شدند و در ۱۸ ژون سپاه بوئر تلاقی کردند یعنی انبار مال تجاره ویکتوریا و بست را تصرف و غارت نموده و بزور بدرند محمله آورده بیست و پنجراس اسب از انگلیسها گرفتند ایضاً در بداند کلوف حمله آورده دو نفر افسر و شانزده نفر سرباز انگلیس را مقتول و چهار سردار و شصت شش نفر سرباز را مجروح نمودند و دو عراده توپ پم پم بضبط خود درآوردند مجدداً همان شب حمله سختی کرده چهل و پنجم را انگلیس مقتول و شصت نفر را مجروح شدند در کا سبنا مبرا قتال قشون موجودی انگلیس رسید ان جنگ عبارت از دویست و سی هزار نفر دیکصد و هشتاد هزار اسب میشتا و دیکهزار قاطر بود ولی دواب و شواً و اسبهایی که از اروپ و مستعمرات وارد خوذ بلاد بوئر بوده بردند تا آنروز تلف شده بود در شمال نابوم سپروت بوئرها بقطار راه آهن انگلیس را از راه پرت کردند و نیز استیگا پورت را آتش زدند دو نفر صاحب اسم بوئر ما در بد لبرک و کار زاک بدار کشیده حمله عساکر انگلیس به لمرد سد در اب وتصرف نمودن آن نقطه را وشبیخون آوردن بوئر و شکست سخت دادن بعساکر انگلیس آن نقطه را متصرف شد ان ایضا حمله انگلیس بر لمرسد در اب تصرف نمودن آن نقطه را وشبیخون آمدن بوئر و شکست سخت دادن بعساکر انگلیس مجدداً آن نقطه را متصرف شدن حمله عساکر انگلیس بر ماکنیز که جمعیت بوئر آن نقطه را با ۲۱ نفر اسیر تسلیم کرده عقب نشستند جنگ مابلبرک افسر بوئر با اردوی بزرگ انگلیس و مجروح شدن و قتل ۲۴ نفر بوئر انگلیسهای مقیم حصار بملیواده توپ و ۴ دستگاه کالسکه بوئرها را متصرف شدند ورود یکنفر لرد وار بوئر با دو عراده توپ در سرحد پرتکیس و جمعیت پانصد نفر سپاه پرتکیس با آنها در و اند شدن بطرف لارنسکو مار جهت آذوقه حمله بوئر بعساکر انگلیس در (براند فورت) ایضاً چهار جنگ پیا پی در مشرق ترانسوال --- page 358 --- نسخهُ سیُم عينُ الوقايع صفحهُ ۳۵۱ ترانسوال یک هفته جنگ دیگر در فیش ریور آعلان جنگ تهدید آمیز لاردکتنر باهالی ترانسوال در ترک اسلحه ونراع آنها که بیشتر مایهٔ اتحاد و غیرت بوئر در جنگ شد حملهٔ بوئر بر قشون انگلیس در نزدیکی کمبرلی که از جنگ براند فورت تا این محاربه جسارت انگلیس تخمیناً افسر و ۳۵ نفر سرباز مقتول و شش نفر افسر و ۱۳ نفر سرباز مجروح و سه افسر و ۵ نفر سرباز اسیر بود کرنیل (ویلم) انگلیس با ترانسوالیان مصاف داده یک قطعه ۱۸ اینچگی راه آهن آنها را با آذوقه و هفده تفنگ متصرف شد انگلیسها سه نفر ترانسوال را بشهر (کرافوسیند) تیر باران کردند صد و چهل و نه نفر ترانسوال که نیز بخیانت ملزم و گرفتار شدند و بمحبس در قبا ماند در سامانی که ال جنگ سختی روی داد سوئر (داندالیور) انگلیس را دو نفر سرباز مقتول و جمعی مجروح شدند ژنرال (هدایتل) انگلیس بقسمتی از عساکر بوئر تلاقی کرده جماعت آنها را بشمال (لیندید) متفرق ساخت و چهل تن از آنها کشته و ده تن مجروح نمود و ده نفر اسیر گرفت چند عراده و ده هزار گوشی آنها را بضبط خود آورد فرقهٔ از بوئر ها سپر عدز و لوازم اطاعت در آمدند یکدسته از فوج پنجم لانسز انگلیس بنواحی ایبرین دو چار حملهٔ چهار صد نفر بوئر شده بیست و پنجنفر کشته مابقی آنها اسیر گردیدند ملاقات شخصی از معاریف با مسیو کروچر ترانسوالی در مسافت اروپا و نطق آن رئیس جمهوری با غیرت در شرح حال و قتل سی و یکنفر فرزند و فرزند زادهٔ کلان خود و پیش آمد کار و سیر روزگاری سخت با همت بوئر و پسمرده گی و پریشانی و جان بازی خود و اقارب و انساب و سایر رعاستان تحت بوئر از راه غیرت در حفظ مال و جان و ناموس و دین ابنای مملکت و افراط محنت و تاسف خوردن در کمی استعداد و انهدام کار خود و شکایت از بیوفائی دنیا و بی همتی دول نصاری که چرا بهیچیک امداد و کمکی در مخارج و سپاه و اسلحه همراهی معنوی یا ندادند جناب مسیو کروچر با شخص تجربه کاری گفت ای رئیس بدبخت علت بی پناه بوئر خانه غیرت و همت خرابت کدام و ابنای وطنت را باین روز انداخت بیچاره تو را چه باعث شده که دست از راحت و آسایش برداشته عیش و نوش را فراموش کرده اقدام با حیای نفسر بخت و مذهب منسوخ دار ظلمتی روزمره کی پیشه کن و سطربی آموز تا واو خود از مقبره بستر التجا بخودت که خویش میگذشت مکنت و دولت و املاک و غنایم ناپرد و اطفال و عمارت هم در پستی گورپدر مملکت و رعیت قوت مثل بعضی هله فکر زندگانی و کامرانی خود با شروع بگو دم غنیمت است میگودین و ناموس و مملکت چر ا شده هر کس و کار شود صرف تو بزودی از میان نمیرود ترک عار و ننگ و غیرت کن که دو چار مخمصه و خطرات عدیده میشوی زیرا من این معامله را کردم و زیان نمودم (مؤلف) مدّعاکاوان کل ممالک افریقای جنوبی و شمالی و اششانی و انیال شصت شوش اس. بود محمد ابن عاشور مشهدی صومال که صاحب مبرد و جمعیت و استعدادی شده انگلیسها دلیری بجزاین ندیدند که او را ملای دیوانه خطاب کنند و قشونی در نقطه (مجا با تیل) برای دفع او میگردند ها زراه بورائو که با قلعه مشهدی مذکور ۲۲ میل مسافت دارد ماه ژانویه وارد صومال شده بیست و پنجهزار گوشی سگ را اخذ کرده سیصد نفر سرباز تحت حکم یکنفر صاحب منصب بسا خلوی آن محل قرار داده مابقی قشون بسمت قلعهٔ ملای دیوانه فران محمدا دوند دو هزار نفر از مریدان ملا محمد بر سیصد نفر سرباز تاخت آوردند تا نوزده نفر را مقتول و مجروح نمودند و پانصد نفر بقتل دادند و مابقی آنها فراری شدند تفکر اغلب ملل و ادیان اسلام از اقتدار سلطنت سلطان جلیل نوع ماه باغ مصطفی ی و نور چراغ مرتضوی سلطان عبد العزیز ابن سلطان حسن ابن سلطان محمد ابن سلطان عبد الرحمن خلد الله ملکه و سلطنته که پادشاه اقصی نقطه و مغرب ال رسول و نژاد صدیقه طاهره علیها سلام و این تاریخ سال هفتم جلوس آن سلطان است که برعیت پروری و حفظ مملکت و نگهداری ملت خود کمال ترقی را فرموده و قوانین شریعت مطهره رواج داده کشور مراکش را برشک کلستان ارم دارد از چشمه کمبرلی دانه الماسی --- page 359 --- نسخه سوم عین الوقایع صفحه ۳۵۲ الماسی حقه فروش ببازار آوردند که پانصد هزار فرانکت بیع و شری شد بوئرهما پس از آنکه سه قطار راه آهن انگلیسها آتش زدند و سود (دانداینج) را بقتل رسانیدند راه خود را گرفته رفتند (شیزس) و (اندرمرد) سرداران نامی بوئر با سپاه خود نزدیک دریای هر نشیون انگلیسها اند در نواحی فور سترک و (پنجاب) قشون زیاد انگلیس غفیری از ترانسوالیان را احاطه کرده آلات حربی و مواشی زیادی تصرف نمودند و چند نفر هم اسیر گرفتند در هشتم سپتامبر جنرال (تئوین) و سردار بوئر بیکی رویداد جنرال (کونج حوبیت) با پانزده نفر قشون انگلیس مقتول و سی نفر مجروح شدند کما ندا نیواقعه پسر مستر (کودجو) رئیس ترانسوالیان گرفتار و تسلیم گردید در تار نسو مارکوس آلات حربیه زیادی کشف شد که اندولیکوائی بستر انسوالیان میبردند ده نفر فرانسوی با چند نفر خال آلات مذکوره بدست انگلیسها گرفتار آمدند خسارتی که بجماعت بوثر از اردوبای انگلیس در ماه اکتوبر رسید پنجاه نفر مقتول و ۲۲ نفر مجروح و ۲۴ نفر مجبوس و شصت نفر تسلیم شد مع صد و پانزده قبضه تفنگ شش هزار و شصد و هفتاد عدد فشنگ و بیست و شش دستگاه کالسکه نهصد و چهل راس اسپ ششم هزار و دویست مواشی دیگر اما تلفات قشونی انگلیسها در مقابل زیاد بود محاربه قبایل لادر (کیپز) در شمال نقطه (دریه) با طوایف بوتر که مجبو تحصن شدند دتیم بوراس ماسلین هم در کوه اسلازل نزاع شدیدی با بوثریان داشتند حملات پی در پی سپاه انگلیس بلاد د قاری و کاتب در مملکت ارا نژره تقاعد دیگر ترانسوال که در نیمه اول ماه دسامبر تعداد تلفات بوثر از اینقرار شد ۸ نفر مقتول و صد و پنچنفر مجروح و صد چهار نفر اسیر مع ۸۴ قبضه تفنگ و ۷۳۰۰ عدد فشنگ و ۳ عراده توپ و ۲۸۰ راس اسپ با ۳۳۸۰ راس مواشی دیگر اما تلفات انگلیسها هم در مقابل صد و پنجاه نفر مقتول و صد و هشتاد نفر مجروح و ده نفر اسیر دست ترانسوالیان شد ژنرال دویت سردار بوتر که از شبانگاه نام بود پراکنده های جمانه بوثر را اطراف خود جمع و تهیه متقاطو داشت در جنوب مشرق (کپ کالونی) پناه عبوری از یکدسته فوج بوئر ۴۲ نفر اسیر و کیفر مقتول باقی متفرق شدند در قزال احبا بهم بجماعت بسیج مانده اواخر جنوری دسته بخودیت بوثر بگرنل (دو مولین) نزدیک رودخانه (دیت) حمله برده پس از جنگ دلیرانه کرنل مذکور را مقتول ساخته خود عقب نشستند و روز چهارم فوریه دسته جنگی از فوج ثانی بجماعت بسیج مانده بقیبه (لیمن بیگن) حرکت کرده صبح آنروز محور سفنی بیشتر دشمن نموده آنها را هزیمت دادند و مقارن آنحال هفت نفر بوثر و پانزده راس گوسفند دستگیر ژنرال (پلومر) انگلیسر شد ژنرال (دکیلیرت بیلاقتن) و کرنل و یک نیز دو نفر کشته ۳۲ نفر اسیر با آذوقه زیادی گرفتند از دسته دلیس بوتر هم یکصد و سی نفر دستگیر شدند فرار ژنرال دویت سردار ترانسوال از دام حیله انگلیسها در اواخر مارس بمسیج چون انگلیسها بجای محافظت اردو با دراه آهن و تلگراف خود ار محمد دلیرانه طوایف بوتر در بیابان وسیع افریقا حصاری محکم و بزرگ از قله های کوچک آهنین که انگلیسها آنها را (ملک تنور) مینامند و فاصله بین هر کدام شصد متر است ساخته بودند و هر کاه شبانه تاریکی از نقاط پای آندو شد کنندگان بآن سیمهای متصل شده تاسه هزار و پانصد میل مسافت میخورد فوراً تمام نقاط اقامتگاه سپاه مامور صحرای افریقا میدانستند تا بهمان توجیه ژنرال (دویت) بچاره پنجه با همران خود که بقصد دستبرد آمده بودند گرفتار گردید و راه آندو شد نداشت سپاه انگلیس هم از هر نقطه بمحاصره او شتافتند مشارالیه خود با بسیاری اسیران بجنگ اقدام نموده سایرین را گفت گاوهای وحشی اردوهای انگلیس را جلو انداخته با تا زیانه بزنند تا راه منفزی پیدا کنند آنها هم بدستور العمل در خارمنوزد گاوهای افریقائی از ضرب تزیانه شاخهای خود را بسیمها بند کرده همه را پاره نمودند و ژنرال دویت با همرآنان رهایی یافتند و مواشی زیادی هم بردند به آمریکا اعلان ایندولت بتمام قلمرو خود که زنان بعد از چهل و پنجسال شوهر نگیرند بدوست زنان در این مطلب مخالفت کردند اخترع --- page 360 --- عین الوقایع لیسه سوم یقین اختراع ترازوئی در امریک که در جیب صاحب خود درن جسته دستان مردم باشرایط پرداختن اجرت وزنی کند و هر گاه موافق بشروط آن اجرت را مخزن تر از و نریزند ابداً اطاعت نمیکند حتی بمرگ گاهی را نمی سنجد استیحان دستگاه زیادی برای فروکش متاع و اجناس مجعوله بصاحب بلجیر شده طفل چهار ماهه در شهر نیویورک دیده شد که دمی بطول پنج سانتیمتر داشت و هر طرف بخواست حرکت میداد شدت حرارت در بسیاری بلاد که موجب امراض مختلفه و هلاکت اطفال خور دسال شد و جمعی صغیر و کبیر را تلف کرد در ششم سپتامبر رئیس جمهوری انازو بی تماشای نمایشگاه رفت (کوکوس) نامی از اهالی قطب دو کلوله شکمش زد که از آن صدمه در یوم چهاردهم سپتامبر در گذشت و آخرین کلامش این بود خفاء قضا شما اینراهی که خدا برای معصوم مخلوق معین فرموده چون حکم حاکم متلق باید انجام بگیرد در عوض (مسور (روز یولت) بریاست جمهوری انازوئی منصوب شد و قتل رئیس مقتول بتحریک زنی انار و ساسمی انا رشیستا مسمات به (اما عولد) بود که عداوت سابقه داشت و قاتل مذکور با چند نفر همدستان کرفتار شدند مسترکات از ملیونین امر یک دو عقد جواهر وارد نیویورک نمود که معادل پنجاه هزار تومان پول ایران کمرک آنها شد تخمیناً تلگراف بی سیم در امریک نده کاران در کشور امریکا انها بمیکوید سیزده ملیون رسید و تعداد نفوسس عایای ایندولت بچهمل و یک ملیون رسیدین استرالیا ) تعداد نفوسر ایندولت در اینسال چهل و پنج ملیون شد ( سنه ۱۳ بحجری) مطابق ۱۹۰۳ مسیحی ( افغانستان) فرمانفرمای هند امیر کبیر حبیب الله خان را بجشن تاجگذاری پادشاه انگلستان دعوت نمود اما اجابت نشد مقرر شدن سردار محمد یوسف خان عم امیر عبدالرحمن خان با غلامحیدرخان کرنیل چنداولی و سردار عبدالله خان و دو سه نفر امنای دیگر بجهت رسید کی باجوه محبوسین کابل مرخصی چند نفر از اجزا و دفتری هرات که در کابل محبوس بودند و مقرر شدن خواه هر یک از آنان عذر خواستن شجاع الملک غزا سایمزاند کابل بخیال اینکه مباد ا مقصود دیگری در ضمن باشد عازم شدن معترتی ایسار بکابل بطرف ایران خویج امیر صاحب دفتر بیک اختر میر سهراب بیک قصه نمو آوار درن کابل بالعطراق و جش مخصوص چون سابقاً اجابت قبول نده بود در سمنان مسبیبه تاج محمد خان سه وزائی را ابتیاع و آوردن سیچه های نقره فراوان از هندوستان بکابل و سکه شدن مسکوکات طلا و نقره بنام (سراج الملة والدین امیر حبیب الله تعظیمات امور قشونی ترکستان از بک سفارت غلام قادرخان تر کی و نیاز محمد خان با رگنزائی از کابل بدربار هندوستان قحط و غلا در سه جستان و فرار چندین هزار از اهالی که عرض آنها با فاخته و روک و غیره ساکن بر برستان شدند ترقی قیمت ارزاق در هرات بواسطه غله خر حکام و ما سهرین دیوانه ای به خیر میکردند و نمیفروختند تا رفته رفته اثار تحط وغلا بالا ی طاهر شد و نان بحس پنجهزار مزید و فروش میکردند بانیما حظه از دولت و رسا بر سم اعانت سه هزار خروار آرد نرم بسیار خوب و سه هزار خروار کندم اسبر عد کسنگ و شیخ جنید آورده اعلان تقسیم و تسلیم باهالی سرحدی هرات دادند لذا مردم حوقه از گرسنگی میرفتند و غله را بی محبابی گرفتند بشهر آور ده یکمین دو قرآن و کمتمر ان نیم می فروختند و همان غلہ باعث آسایش و کداری اهالی تا فصل خرمن شد و تجدید زحمت صد ساله انگلیس در آمیزش و رابطه اهالی افغانستان این یک پشیک روس مؤثر بود که قدر همسایکی خود را در انظار جلوه داد و تایید رحمد ثبوت خیرخواہی نمود ساختن بعضی توپهای جدید الاختراع در شهر کابل در ار غنداب قندهار زنی بیک شکم سه طفل آورد (ایران) کشیدن سیم تلکراف از ارض اقدس بطرف سیستان که شروع آن از ۲۲ ماه بقیه ماحجب بالحضور مجلسی در تلگراف خانه بود و شاهزادگان در جال دولت بیه ایران و ژنرال قونسولهای روس و انکلیس نیز بصرف شربت دعوت داشتند و جناب میرزا محمود ایا منعت الملک کار گذار با جناب منی ادور ماندار بوضع خوشی ترتیب مجلسی راد داده و جواب طلق ژنوال پانا ندین روس و ترنوال مرح انگلیسا لا تبریک --- page 361 --- عین الوقایع صفحہ ۳۵ نمی سوم که تبریک گفته ندا درا نمودند هندس سیم کشی نیز مسیو (کنیان) روسی بود ملک الشعرای صبوری مرحوم این فرد شعر را در ماده تاریخ گفته ناگاه زبان میانه یکی شد بردن و گفت پیوست سیم عدل با یین سیستان و دیگر مشکوة شاعر گفته نیم روز امروز شد آباد زین زنجیر عدل افتتاح بانک مراجه روسی در خراسان با به صفر حمد سهام الدوله بسواران تراکمه یامی که بقصد دستبرد آمده بودند و با خسارت زیادی شکست خوردند مسافرت اعلیحضرت (مظفر الدین شاہ خلل اللہ ملکہ) با ۳۳ نفر رجال دَو دختر من رکاب خود از راه قفقاز در روسیه بطرف فرنگستان و ابتیاع کشتی مظفری انجام فتوحات عساکر ایران تحت سرتیپ جناب علاء الملک در بلوچستان و خراب نمودن قلاع محکم کوهک غلام محمد خان و قلعه شاه جان بمپور و سایرین رامش (نیشان) و (سرباز) اختصاص اقدام حکومت بخور و موقوف بودن تریاک کشی در قلمر و خود در یکصد و ۵۰ جمادی الثانی بخراسان از سمت هند نواب اسعد کامگار شاهزاده رسیدن ماشین (ضیا الدّولہ) پیش برد دهات و با خیلی با شکوه گرفتند چون جناب ضمیر الملک متولیباشی و جناب شغب الملک کارگذار خراسان هم دخترش قنقوده کوچه قاجاریه اقداماتی تجمل جشن و سبقت جواز دو کشدند و دعوت مفصلی از اعیان و اخلو و اعضای خارجه بعمل آمد باران و سیل طوفان شدیدی در سرتاسر تبریز که چندین خانه را ویران کرد مامور شدن چهار صد نفر سرباز از فوج قراجه با ابو شجاع شجاع الملک سیستان بجهت سرحد داری ملک سیاہ زلزله سخت در جزیره و غیره که انگلیسها مضرب خیام و مقام خود قرار داده اند و تفصیلت نقشه آنجا شرعاً ظاهر است مراجعت مرکب مسعود سلطان قشم و بندر ایران از فرنگستان بمرقد (استارا) مطابق ۲۲ جمادی الآخره جشن گرفتن عموم ایرانیان دور و دربار مسعود در ۲۵ رجیب عباس وقوع حریق در شهر رشت بشب ۲ شنبه ۲۶ جمادی الثانیه تلف شدن سلمعیل در قوچان از شخصی که زنش بخام رفته بود و طفلها را برای آنکه محفوظ بمانند در میان حوض خالی خانه با آهین و سر ساخته گذاشته بوده آن مر در بخبر از کوچه آب را بمنزل خود رها کرده طغیان سارقین و اشرار بختیاری در راه یزد بضریب هند بیقشکوء عین الشرف قنات آب میرز است که شاهزاده آزاده و ابانام والی مملکت مدار نیرا لدوله باستان مقدس سلطان ملائیک پاسبانا امام العالمین حضرت رضا علیہ سلام وقف و جاری صحن مطهّر نموده و اکنون مایه آسایش زایرین و طلاب داخلی است قتل غلام حسنیل از الواط کبار مشهد در شب هشتم شوال بخانه حاجی محمد مهدی نام که سایر مجانان او بمقتول مشارالیه را بهدف گلوله قرار دادند سرمای سخت بخراسان در ۲۳ شوال دایرشید چراغ الکتریکی تقدیم همایون بآستان رضوی بتوسط جناب حاجی محمد با قرآقا رضا یوف از مصاریف دا ر با د زمان درود کشتی مظفرتی جدید الابتیاع دولت ببوشهر وفات محمد ناصر خان شجاع الدوله قوچانی که از کثرت آلایش مسکرات در مدت عمر فرقی بین محرم و نوروز نگذاشت گویند که در باغ بخار آمد و دمی رفت او هیچ ندانست که کی آمد و کی رفت توسل حسبتہً با لچ حاجی ملا آقا بزرگ مجتهد طهرانی با میرالمؤمنین علی علیہ سلام و شفایا فتن در مکتب بعد از چند سال مأیوسی آتش گرفتن میدان چوب فروشی شهر تبریز در ۲۲ جمادی الاولی که پنجاه هزار تومان خسارت وارد آورد خرابی زیاد در مزارع و ماه های رشت از بارانا زلزله سخت در بندر عباس و خرابی اغلب اماکن که تا چند شبانه روز مسلسل زمین لرزه بود و خسارت زیادی باہالی رسید و اینوقایع در جزیره قشم نیز رخ داده است اما در بندر عباس تحر یکه دختری زیر آوار نماند مابقی مردم از لطف خدا ایمن ماندند ظهور اغتشاش ایالتی کرمان و خونریزی اند یکدیگر (چین) خلع چندین صاحب منصب بلند دولت از شسؤمات بواسطه خیانت تخلیه سپاه دول اجانب بکلیه شهر (شنکای) و بلا ود اخه چین را (ژاپون) ژنرال (یا من) که فرمانده قشون ایندولت در بندر معموره پکن بود بسمت (انا شه ملیری) مامور در بار چین کردید انا قصدش ترغیب و تربیت عسکر چین بود زلزله بجزیره کوچکی از ایند ولت در اواخر جمادی الثانیه که تمام اراضی آن با صد و پنجاه نفر سکنه که داشت پنهان بزیر آب شد و در آن مور یکهزار فر کشتی --- page 362 --- نمره بیست و یکم عین وقایع صفحه ۳۵۵ کشتی دولتی که محض غواصی نامی رفته بود ظاهر شد و فرو رفتن آنرا برای العین مشاهده نمود مقارن آن حال قصبه بقرب شهر (یوکوهاما) نیز از طغیان و تلاطم آب غرق دریای حوادث شد و پانصد نفر سکنان تلف گردیدند مامورین مخصوص ایندولت که بمقر کاپ افریقا رفته بودند را پورت بازدید خود را در خصوص تجارت آن صفحات با علیحضرت میکادو نوشته محکومیت چهار کرسی شخص مطر سه پادشاه بهنگام مراجعت از مدرید (امریکا) هسپانیا با قرض ایندولت بآمیزانی بود که هر نفر بیست صد فرانک بمیزد جشن تاجگذاری (الفونسل) پادشاه اسپانیول که نمایندگان تمام دول بشتریک و تهنیت جشن او حاضر بودند در یوم بخشم شهر و ۱۴ ماه فرنگی واز طرف دولت علیه ایران جناب پرنس ارفع الدوله که از رجال کافی و با همت روز کار است مامورین اینگ بتاجگذاری الفونسل آمد دید و چون بتواعد عرف تبعی محل ایستادن و نشستن نمایندگان دول را تعیین داشته بودند جناب پرنس ارفع الدوله مقدم بر همه اتفاق افتاد یعنی نمایندگان المان و انگلیس شخصتین محترمی ایده را نداشته که مصدر واقع شوند گلوله رها کردن شخصی بطرف پادشاه در هنگام مراجعت از کلیسا (فرانس) کلیه قرض ایندولت هیجده ملیار ونصیف ملیون فرانک بود حرکت فرمانفرمای تاشکند بجانب ترمیز و سایر نقاط سرحد افغانستان باستناد بیضه نامی صاحب منصب روسی در شهر (تولوز) مجیلا شده تا چند ساعت بکوچه و بازار بکسری میدید نشانه محموله قرار میداد و عاقبت هم خود را کشت و جا بهای بماتم زدگان شسانی توسط اداره روزنامه کاسپسی سایبر اعانات دوازده الی بادکوبه و سایر نقاط هم مبلغی عاید شد خارج شدن قطار ترن بخار نمره ۲۹ در ۴۱ ورسی مسکو و خراب شدن سه اطاق و صدمه یافتن دو نفر لزوجته آم و مسافران تقلا و سپسهمان در راه غازان و بین پینزونی و کستر وه اگنهای بخار از خط آهن منحرف و چهار اطاق آنان شکست عایدی کابینت ایندولت در اینسال یک ملیار و دویست و پنجاه و دو ملیون و صد و هزار فرانک شده زخمی شدن فامید میکه غیر در کوهتی با شور مها در زاده شیخ الله بیک معروف با چند نفر همراهان خود در سرحد دینه وا و انصار د کلران افغانستان و سرحد آخال روس در عمله قزاقان مستحفظ روسی ناتوانی بلکه سربستان مذهب کاتولیک اختیار کرد گفتن کرم که بعضی اسرار نظامی را به دولت امان افشا کرده بود در محاکمه عسکریه در شوا از تمام حقوق و امتیازات خود محروم گردید و بقانون نظامی روس مکافات شد مسافرت پرنس فردیناند امیر بلغارستان بپطرز بورغ و درخواست بسزایی لدی الا یجانه اعلیحضرت امپراطور نزدان دوستت از دادن بساین روس کهاده و شد بنا در (بوه کاس) و (وارنا) عنوان نطق اعلیحضرت (سیلکر) امپراطور روس بعد از آنکه کاسه تصنیف قشون تمام دول روی زمین ورود اعلیحضرت پادشاه ایران بپطرز بورغ و سد در اقامت فرمودن در نمایها خرام شورش بها رستان در شهر (ما مادوان) و (ما کارونی) و (مقدونیه) بر ضد دولت از رعایا در تحت ریاست کلنل (یانکو) صاحب منصب سابق بلغار کشف (ستاند و دوپسی) توسط یکی از علماء روس اختراع منزل کاغذی شانزده ایما در شهر (بود و پیا) بانهایت استحکام زلزله در شهر (ایمیکان) باد اسطاه و کا بر هنگام طلعیه صبح که سه حرکت در زمین روی داد و تمام شهر و عمارات آنجارا با خاک یکسان نمود صد و پنجاه نفر شهر ده و پنجهزار نفر بیشتر تلفات د مات آن بلده شد و تا یکفرسخ خطه راه بآن امین از هم گسیخت پس از رسیدن اینجه بحضور اعلیحضرت امپراطور روس دبار دیده عدالت و انصافی گذارد عاجلاً یکصد هزار صنایع وصدا عانه منجم دیدگان آن محل انعام منود ورود رئیس جمهوری فرانسه و پادشاه ایتالیا و ولیعهد دوت المانیک یک متفر جا بیطری محض ملاقات اعلیحضرت امپراطور روس قبول بیست و سه هزار صفات از امپرا مریس روسیه وسیله لوبه رئیس فرانسه درس های امیر بخارا در باره ماتم زدگان اندیجان (عثمانی) در نزدیکی سرحد مین ساغلویان ایندولت و قراولهای ایالت بلغارستان تدافعی --- page 363 --- شماره سوم عین الوقایع صفحه ۳۵ تراخی شد و چند نفر از طرفین زخمدار و یکنفر افسر مقتول گردید هجوم صدها عامه که برای کشیدن راه آهن حجاز بآباد این محرم موجود شدند چهل و چهار بلیون و چهارصد و چهل و نه هزار و چهل دو غروش بود و مهندسین شروع بکار نمودند از چهار نقطه که تعداد کلیه عمله قاسم چهار نفر آدم مع ۱۶۰ عراده و ۱۷۸۳ یال بارکش و ۶۴ نفر شتر بود و تا اواخر محرم سبعون خروش دیگر نیز بجمع آمد که اغلب آن وجوهانزا مسلمانان ایران و هندوستان و قفقاز امداد کردند خداوند به عوض خیر دهد و باطی در مصر بطور شدت که قشون انگلیس اعتصاب نموده بصحرا اردو زدند قرضه ایندولت ده ملیار و پانصد ملیون فرانک شد تصرف عساکر ایندولت نقاط سفرون و خور عبدالله و جزیره (بوبیان) و (صباح) جنب کویت را که شیخ کویت پریشان و امیدواریباری انگلیس دارد چون اغلب قبایل وعشایر اعراب که با راه پیمایی میگشتند بسلام بیارق سپاه اسلام آمده دولت انگلیس را ملامت میکردند تصادف عساکر ایندولت و زنو و یکی منا شکر با قشون بلغارستان و مجروح شدن صد و دوازده نفر و مقتل رسیدن پنجاه و یکنفر بلغاری در حسنیکه بلغارها شوش رسانند و رویا شده و طلب نمودن قوۀ عثمانی عساکر ردیف خود را بجهت ماموریت بدان جانب ورود هدیه مصر با سلامبول و شرفیاب شدن بحضور سلطان اسلام پناه عزل والی بغداد بواسطه حسوچولی که متقاقبا نه مسلمانان ساخته بود در ۱۵ شعبان که سال ۶۲ عمر اعلیحضرت سلطان عبحا بود کار راه آهن حجاز از عین المرز تا تاجیمان که دویست هزار متراست دایر شد خطکشی دور با در بیت المقدس تمرد اعراب بجو اطراف کویت بکاروان حامل مالیات و محاربه با عساکر محافظ پر نهاد غلبه اعراب مهاجر نمودن امیر حیل شهر (الریاض) متعلق بعید العزیز رئیس نهایی را فرمایش اعلیحضرت سلطان بساختن نو و شش عراده توپ با شینی موشنی در کارخانه توپی و کمک تفجید سپاه هم پاشا فتنه و اغتشاش سخت در ایالت مقدونیه و اقدام دولت بدفع آن و فرستادن قشون زیاد تمر د شیر امیر ابن الرشید با تو بنحانه دولتی شهر و نواحی بیاد را ریخته قشون زنده بلغاری بسمت سرحدات دولت عثمانی تا آمد که جلوگری از عساکر آندولت نمایند و یبیا محاربه بودند (انگلیس) قرض ایندولت هیجده ملیار ویکصد و هشتاد ملیون فرانک تنظیم که بر عهده هر نفر رعیت او چهارصد و چهل فرانک دارد بود خرید ایندولت ۳۲ هزار اسب تازه از مجارستان بجهت قشون مامور افریقا جنوبی ملحق شدن پانزده هزار رعیت انگلیس بقشون ترانسوال جنگ سخت عساکر ایندولت در نقطه (فلیپ درف) با سپاه است و اسیر نمودن سه دسته عساکر آنارا توجه طغلی در هندوستان بسبب حبس مبتلا شدن اعلیحضرت پادشاه انگلستان بمرض آپات یا پری تیفلیت) که یکی از اقسام امراض امعاء و معالجه کوشیدن اطبا و بتأخیر ماندن جشن تاجگذاری او دارد و شتم باین سبب ورود لارو (کتشنر) در مراجعت از جنگ ترانسوال بلندن در ماه اوت طغیان طوایف و زیستانی سرحد افغانسان برت انگلیس و جنگ بین عساکر ایندولت با یاغیان دارمش خیل صورت خسارت دولت انگلیس و د محاربه ۳۲ ماهه با ترانسوالیا که هزار صاحب منصب مقتول و مجروح از کارمانده و اجل خمرده در افریقا کلاً ۳۱۵۹ نفر و تلفات عسکری آندولت ۵۰۰۳۱ نفر رقم آمد جشن تاجگذاری باشکوه اعلیحضرت آدوارد هفتم پادشاه انگلستان در اوایل سپتامبر و خوان نعمت گستردن به هم اعیان و اشران و فقرا و لندنی در آن موقع و حضور هم رسانیدن سفایر بسیاری از دول خارجه با جیازات داخله در بگو دربا بحوالی لندن باست و شادمانی زیاد و تبریک تاجگذاری ورود اعلیحضرت پادشاه ایران به (پرتسموت) شهر معتبر انگلیس جه باز دیدا میر الطوار درود در ۲۳ جمادی الاولی و استقبال آمدن پادشاه انگلستان بکشتی مخصوص و پذیرائی نمودن از دار و تقسم و مهر د شبیه سارا جهان است ایرانی زینت دادن قحط و غلا در هندوستان از خشکی سال مجتمع آوردن فرمانفرهای هند از رعایا مشمول بند د انگلیسان مقیم هندوستان معادل دو کرور و دویست هزار تومان پول نقد بجته مصارف جشن شکرانه تاجگذاری پادشاه انگلیس در خترم لندن --- page 364 --- نسخه سوم عين الوقايع صفحه ٣٥٧ در لندن موسوم به (فنیوکس) که ساعتی چهل میل طی مسافت در بحار میکند می نماید شدت طاعون مجدد در پنجاب و مجانه هندوستان مسافرت رئیس جمهوری به دستیه آتش فشانی نیا و در جزیره (مارتیگین) و خرابی شهر (سن پیر) از شرار آتش و آنجا زلزله که در ماه ژون که جائی آباد نماند و بعد آتش فشانی مجدد پرنتاک توپ با تفنگ نصب کنند صدا دود و و روشنانی تیر را محو می نماید و کلوله بپره دشمن میرسد در ٢٣ جمادی الاولی و پذیرائی شایان از دولت و ملت فرانسه دیدن (مظفر الدین شاه) استخراج زمین و آتش فشانی زیاد در جزیره مارتیگین بماء جمادی الثانی که نفوس زیادی هم در اینروز تلف شد کشف ستاره دنباله داری که با سرعت در آسمان بجانب کره ارض حرکت می کند توسط فرانسويا (ايطاليا) قرض ایندولت با خزانه قروض اسپانیا نظر متجد او نیشس بود اختراع صندوقی در روضه الكبری توسط (کنت امبی مشیطی) نام که در سر گذرها نصب میکنند که هر که کاغذی در او بیندازد فوراً تمبر زده و باطله می شود دو چشمه صندوق دیگر نقل میدهد و این صندوق در هر چند دقیقه یکدفعه میمرکز پست خانه رفته است را نزد محله جات ریخته بر میگردد (سرویژانیا) حوادث بر یه و باران آن مملکت از اهالی (اطریش) زلزله در بعضی نقاط طر و اینز باران سرون جودیکنی) که از متفوتین معروف آفاق بود در شهر و ینه خود را با تیر طپانچه چاک نمود وجهه این حرکت او معلوم نشد مولف یقین دارد که آخر د یغرتمند شایه از امثال من نیز درست چندین سال با نوکر آن ابقی خود که این ایام معامله کاری دیوار شده بودم نامنزه آ یا بی احترامی دیده دچار رنجر خود کشی نداشته زیرا زخم زبان آدم بد اصل ا نجبت آزار مصیبت سیده موثر تر از ضرب شمشیر است آلغصه عیال و پسر آن با تمکنت روز کار بیوفا نیز تاب فراق او را نیا ورده خود را دو سیوم بعد بهمان قرار کشند اختراع آلت الکٹر یکی در دینه حقه باطله کردن تمبرهای پستهانه که هر دقیقه هزار پاکت را باطله میسازد (آلمان) قرض ایندولت دو از ده ملیار شد قرار شده بود خانم زوجه ولیعهدا کس همرابی معلم فرانسه در غق شهر (ژنر) از بلاد سویس در سن ٣٣ سا با وجود داشتن پنج اولاد از سو نیات خود کش و هم برادر آن خانم فراری بوسیله وصلت با دختر کی خیمه صین تر ک مناصب و مشاغل دولتی خود نمود آفت پر شهر آن اخ و تاسف دولت و ملتی را سرافکنده عالم نمودند (نووش) یک قطعه نقره معدنه در نزدیکی شهر کریستیان آپا ایندولت بدست آمد که یکصد و پنجاه کیلو گرام یعنی ٤٦ من تبریز وزن داشت اختراع تلیفون بی سیم که ١١٠ هزار شهر مخابره را جواب داد (هولاند) کلیه قرض ایندول در اینسال دو طیار و سیصد و شصت ملیون فرانکت بود انعقاد مجلس در (لایب) جته محاکمات بین المللی که برسیم اهدا ما وت مجلس اصلاح دار سیکی و رفع اختلاف بین دولتین روسیه آما زونی ارباب جهازات شر ماهی گیر امریک که کشتی جنگی روس آنها را اسیر کرده بود باسم اینکه از دریای داخله روس صید شیر ماهی کرده اند (پورتوغال) آیند دولت در اینسال بجه جهت سه طبا ر د دو سات هفتاد و پنج ملیون فرانک شد (نمسه) شخصی در این مملکت کفشی تعبیه کرد که بپای هر که باشد از روی آب دریا عبور می تواند (بلژيك) ورود اعلیحضرت پادشاه ایران بمظلم و ایندولت در ماه اوت مطابق جمادی الاولی و پذیرائی شایان (لئوپولد) پادشا بلژیک فوت (ماری با نزیت) ملکه بلژیک در وینه بسن ٦٦ سالگی در نیه ماه جمادی الثانیه (افریقا) حمله ژنرال دلالات با سپاه بوئر در کنار رودخانه پستر ده میلی کلو یسه بر کاپله دو انگلیس که تحت ریاست کرنل (سوری) بود و صدمه رسانیدن زیاد با نیکیها و آذوقه فراوانی گرفتن سئوال و جواب (لار د کشنر) انجلیس و ژنرال د ویت بوئر در افریقا که مفاد اشعار مرحوم آقا سید حسین مجمر اصفهانیر ا در کله گذاری میکه یکرا طلاغ داشتند از طرف لارد کشنر بدویت کر ہر گوشه گذارد بی صید تو بندے آیقا اختراع ترازونی که بعد از وزن اشیا و توزیع آن متین (فرانسه) کلیه قرض ایندولت در اینسال چهل طیار ملیون فرانک بود از شرار آتش و آنجا زلزله مسیو (دویر) نامی سرهنگ فرانسه مخترع بمب بابی شد که هر کا ه یجره ورود اعلیحضرت پادشاه ایران بپارس آمدن خدیو مصر بپاریس ملعن پادشاه این مملکت بدیدن اعلیحضرت با بخزانه بند که با تمکنت آله در است تا پادشاه دلارے یا انحمد لله --- page 365 --- نسخهٔ سیُم عین الوقایع صفحهٔ ۳۵۸ همه در بند بیاری و یقیتی بکندی جواب دیوت بکنتز بچه دست از تو بنالم بچه پا از تو گریزم که تو دست همه بستی و مارپای لارد کنتر تلخ کامان همه در آرزوی چاشنی تو چند ای میوهٔ شیرین تو بر این طاق بلندی ژنرال دیوت بنظر غیر میاید که در غارها منظره دست بلند است در ینار کندی و بجه استوال و جواب و مکاتبات آنها نظیر اشعار همین غزل بود حرکت لارد کنترها با هزار و دو صد سواره و پیاده نظام انگلیس در ماه مارس از شهر وین برج بعزم ششنبرج که در اثنای راه ژنرال لاری سردار بوئر (متنوی) با هزار و پانصد نفر جلوگیر او شد و جنگ در گرفت و پس از خسارت زیاد لارد متوین زخم شدیدی بپای راست بُرد و ناچار تسلیم نام صابنصب گردید اما لاری جوانمرد با کمال رافت رفتار نموده بمعالجهٔ او پرداخت و بدار بر شخصی در آزادی او اقدام نمود ختم محاربین از انگلیس دولت انگلیس و ترانسوالیان در ماه ژویت ۱۹۰۲ که اغلب طوایف انگلیس و بوئر راضی بصلح شده معاهده در بین آوردند و بهمان قدر بیشتر از در تسلیم درآمدند و قبل از ده پای کلیسه بشرايط صلح پرداختند و تمام مدت محاربه آن مشت رعایا با دولت قوی پنجه انگلیس ۳۲ ماه کامل بود که در حقیقت داد مردی در راه ملک و ناموس و ملت دادند و قصه خود را بیادگار نهادند نظم الوثیق روزی که خدا خلقت غیرت کرد در هر قومی نظر بظرفیت کرد یک ذره از آن بجمیع دولتها داد باقی بٹرانسوالیان قسمت کرد ژاپون زخدائی خدا آن غیرت و ننگ حق بیشترش بشجاعتی شفقت کرد شرایط صلح انگلیس و بوئر مبنی بر دو فصل بود که عهد نامه نوشتند در بند تفصیل بونهای بوئر و ژنرال لاری با علیّاً با جنرال دیوت ترانسوا امضا کردند اما از جانب انگلیس لارد کنشتر بود که قطع و فصل نمود بقرار ذیل اوّلاً قشون موجوده بوئر باید کلّاً نوع سلاح نموده توپ و تفنگی که دارند تسلیم ضابطا انگلیس نمایند و در مقام آن باشند و پادشا انگلستان را فرمان روای خود بدانند ثانیاً تمام محاربین بوئر که باطراف متفرق یا بمحاصره‌اند یا آنچه دستگیر و اسیر انگلیس باشند مجاز و مختارند قبول که بوطن خود مراجعت نمایند و بکار و کسب خود مشغول باشند کرایه سفاین بآمدن و مخارج آنها تا بخاک ترانسوال دار اثر و صورت اطاعت با دولت انگلیس است سوّم عموم ملت ترانسوال از جنگی و فراری و اسرا د بشرط رعیتی از حریت شخصیه و تصرف املاک خود محروم نباشند چهارم بر اشخاص بوئر یکه بانی صدمه و خسارت و قتل افسرهای دولاً انگلیس شده‌اند در مقام اتفاقا که ناشی از نتایج جنگ و قتال بوده مؤاخذه ئی نیست پنجم زبان هلاندی که لسان عمومی سکنه ترانسوال و اما شر است در محاکم محلیه آنجا تکلم خواهد شد و همچنان اهالی حق دارند که در مجالس محاکمه و دیوانخانه دولتی بازبان وطنی مکالمه و مکاتبه نمایند ششم اهالی ترانسوال دارا نشر اجازه دارند که برای محافظت و دفع حاجت خود تفنگ و اسلحه غیر از توپ داشته باشند مشروط بر اخد بلیتی از اداره قانون دولتی هفتم اداره عسکریه ترانسوال دارا شر بحکومت کشوری تبدیل باید مثل بلا د هندوست و نوآبان بی اهمیّت هندی هشتم سکنه بومی ترانسوال دارا ثر قبل از تقریر قانون و استقرار قواعد آن دارا انتخاب شبه مبعوثیت و مداخله در امور کشوری و لشکری نخواهند شد نهم دولت انگلیس حق افزودن مالیات بر املاک ترانسوال نداشته باشد مثلاً دهم تمام بلاد و ایالات جزییه و کلیه ترانسوال و ارانج انجمنی در تحت ریاست یکنفر از عمال با قضاوت دولت انگلیس تشکیل باید داد این امور رعایا محل بپردازند سه ملیون لیره انگلیسی هم از شخص پادشاه انگلستان بآنها تسلیم شود که بمصرف اصلاح حالات ترانسوا برسانند و نیز شرط شد که نوت های چاپی غمره اول سنه که بممالک جمهوریه جنوب افریقا طبع درایج گردید و افسران عوض نقود بیور خرد داده‌اند اهالی در یوان خانه دولتی بیاورند گرفته و پول عوض داده شود تا جبران خسارت واردهٔ آنها بعمل آید علاوه بر آن تا آنچه بتواند بعنوان قرضیه و تجاوری بخواهند از خزانه دولت کارسازی گردد شورش در یکی از جزایر کس هم عهد سلطان محمود شدن قشونی بمدفع یاغیان که دوباره عراده توپ از دست داده و شکست سختی از یاغیان خورد مراجعت کردند ولی دو دستگاه چند کشش --- page 366 --- نسخه سوم عین الوقایع صفحه ۳۵۹ چند کشتی جنگی با امداد عساکر سلطان فرستاد محضر فرط هیجان امین بود که مبادا بر سلطان بپایه سلطنت منصوب شده محاربه مجدد غزوه های صومالی با سپاه انگلیس قوت میرزا محمد علینام مدیر پویون مصر (امریکا و صنایع) تعداد محترم این صنایع جدیده که لازم ملت و دولت میباشد در این وقت بسی بهزار نفر رسید منتجه مسیو مارکونی مخترع تلگراف بیسیم تعهد نمود که ساید مخابره تلگراف بیسیم را از (نیویارک) بتمام دریای (اطالنتیک) جاری دارد اختراع سوزنی که کشف معادن را در زمین میکند بهمت مسیو (ادصیون) نام امریکی ایضا شخص مهندس امریکی اطاقی متحرک ساخت که بهر طرف بخواهد او را حرکت بدهد یعنی هر جانب خانه را بطرف شمال یا آفتاب بخوابد و اینها در ممکن است خاک بر سرها اهالی آسیا که هنوز در بی سیمین و کیمیا سرگردانیم گرفتار شدن سگ مسیو (دو نستان) سیاح معروف با صدای دقت گوشتخوار در کنارد دریاچه (نیا کارجبا) و کشف شدن حال آن درخت که هر جانور را صید می نماید و فارسیان آنرا (قره بو) می نامند و اعراب فخ الشیطان میگویند و چنین بر حه در امریکا بنام آن شجر است فتنه داخله در جمهوری هایتی که اهالی بد و فرقه منقسم شده بودند مقارن آن حال کشتی جنگی از (میکسیک) نامی یکپیر میاینتی است سفینه تجارتی المان را با آذوقه که بطرف مقابل میبرد تصرف نمود بفاصله چندیم کشتی جنگی دیگری از المان محض تلافی آمد بسفینه میوکسیک و اعلام ببرق داده فورا هشت تیر توپ او را غرق ساخت نادره کیپلین او فرار نمودند دولت امازونی بدفع شورش ممالک جنوبی واہاسین (پانا) و (کلمبی) قشونی فرستاد اما دولت کلمبی بکار شد پرو تست نمود که دولت امازونی بیحق محق مداخله در امور داخله سایر دول یکی دنیا ندارد جزیره کوچک (پلویا) که در حصه غربی خلیج مکسیک واقع است از اثر استفراغ دانهای آتش فشان جزیره ما رتنیگ بکلی منهدم و ویران شد. اختراع توپی در شهر (نیویارک) که ۳۹ قدم و سبطاط طول و ۱۲۶ تن وزن دارد و در این هشتاد تن میخورد چهار قراط ده زن پردانه ۲۳۰ رطل است و مخارج هر تیر شلیک جنگی او معادل دویست لیره مصریست و طی مسافت گلوله آن چهار فرسنگ تمام سنجیده شده با وصف اینحال قلوب بغیر اسیدم که شعوب را یکسره در دفاع زید و عمر و بحریه های جدیده و شبحیه میدانند چگونه سد سدید در مقابل محلات شدیده کفار تحتی کرده بازشوند هم مگر لطف خدابیش نند گامی چند (موتلف) کسیزه تلفن می در شهر (شیکاغوی) امریک مخترع لباس شد که مشلو در گلوله تفنگ باو اثرندا شروع هشت دانه دکان تازه صاعم بیگاه با شش فشانی انتقال تلگراف بیسیم امریک بانگلیس حمله سه فرده کشتی جنگی المان بخلج شهر (کاراکاس) در ایالت ونز ونو و شیلنگ سخت بآن بندر که رسما نه شهری نیز با سپاه خود در کمال رسادت بتبدیهی و مقاومت پرداخته و با اینکه قلاع سواحل از شیلک سفاین المان اغلب ویران شد قشون و نز وئو مردانه دفاع کرده نگذاشتند دست بردی بالمان باشد منازعه دول آمازونی با دولت (کانادا) بواسطه القلاف تمدید سرحدی قحط امیر البحر های انگلیس و المان بنادر (ونزوئلا) و مقابلی آن مردم بستنی که با لبت مجید مقبوله کشتن و ادای پنجهزار پرا نصد لیره بانگلیس و شست هزار لیره بدولت المان شدند تا سفاین آنها از عمل دست کشید (استرالیا) قطوه طلا در این مملکت بواسطه خشکی سال و کمی باران (بقیه افریقا) دربیاترین بوخ دو قطعه طلای یکپارچه از زبری که هر ین آن که بزرگترین قطعات مذکور ۲۳ فوند وزن داشت محصور شدن سلطان مراکش در شهر فاس از عساکر شورشیان که چهل هزار متجاوز جنگی بودند کشف سینه طلائی در دستمال مصر (۱۳۲۱ هجری) (مطابق ۱۹۳ میسحی) فرستادن دولت بار فرخانه بیقرا اتفاقات از کابل شدت قحط و غلای دو ساله در بربستان که چندین هزار خانوار از اهالی جلا و خارجه در انحہ فرار نمودند و محض غالی سیدن اوطان است بعضی طوایف افاغنه مامر اقامت و توطین نقاط بر پستان شدند ماموریت دین محمد خان خسر پورا میرزاده نصر الله خان با پنجاه سوار بتنظیم ترکستان ازیک قرار شدن چند خیل ترکان که تبعه افغان ومساکن اطراف شبرغان بودند بخاک روس حریق و ملتهب فروا چبینی از قر لبا شیقیه در خارج دروازه شاه شهید کابل که همه را دستگیر و چهل نفر از آنها مجروح و دو نفر مقتول و مابقی اخراج بلد شدند افغان --- page 367 --- نسخة سوم عين الوقايع صفحه ۳ انحصار امير کردن سربریده دارد اقا بر عبدالوهاب خان پسر سردار امیر افضل خان را که چندین سال بطهران در پناه دولت علیه ایران بود آورد مغزی الیه بكابل در اواخر جمادی الثانیه و در ماه رجب بحضور امیر مشرف شدن و استفسار از وضع در بارد و قلیه ایران و بیان واقع حال نمودن او صدد و ر چند فقره فرمان امارت یکی در موقوفی مجالس تعزیه اموات که اهالی از سر قبرستان باید متفرق شوند ۲ مدح و صفت و تعزیه و ندی ائمه در کوچه و بازار موقوف باشد و علما وقت تشییع جنازه جماعت اهل تسنن حاضر شوند و این مطلب نظرا با قتضای وقت بود ۴ هر کس مال التجاره در حمل و نقل از سرحدات بگیرند اند یا بدون گمرک عبور دهد حکومت حق ضبط و مصادر داشته باشد و همچنین کسانیکه بدون اجازه و تذکره آمد و شد نمایند ۴ باید روستا اسور نظامی و دفاتر دیوان رشوت از اهالی نگیرند و رعایا هم ابداً رشوت ندهند که طرفین مورد مؤاخذه خواهند بود طبع قرآنی در کابل که در حق طلاب قرار دادند برای طلب مغفرت امیر متوفی طغیان بعضی از طوایف سرحدية شیر و نوابی هوار که توپ و افواج پیاده و سواره بد فع و نظم آنها مامور شد ریاست جنرال امیر محمد خان بتالی عساکر تمام ترکستان از یک مقرری دواب شخصی خاص بحکم امیر نظم امور اوقاف و دخالت امارت در تعیین و تغییرهای هر یک گرفتاری سردار والا تبار عبدالمجید خان پسر مرحوم سردار عبیدالله خان در سرحد سیستان و فرستادن او را بکابل که مغرتی الیه از طرف تسلط یا بتقصیر اجزائی عمالات امیر محمد ناظر لنگ بحرام خوانده بود اظهار مرحمت آمیز امیر در سرپرسی دار ضرر و غیره تفقدات او تشکیل دارالشورا در کابل ورود مسیو وینلام و مستر داب صاحب غصبان انگلیس با جمعی بهمرامان از طرف خراسان بستان بهرات و رفتن بطرف بالا مرغاب قلعه نو و مامور شدن ژنرال غوث الدین خان افغان از میمنه با مختصر سپاهی از هرات بمعیت آنها و مصطلحی زیاد و تخلفات با و محمد خان چاقر نائی و ساختن بعضی علامات و جراحت هرات و عازم شدن آنها بطرف کابل از راه هزاره جات و گشته گیرهای در این سفر مجابرین و پناهامید بطرف ترکستان روس آمد و شد داشتند تشییع وامنه در هرات و میمنه حمل گندام و شکر مسر پابل بنخود منصور شدن سردار عبیدالله خان نوعی بحکومت ترکستان فرستادن دوازده عراده توپ سکیه آتش فشان از کابل بهرات با تو پچیان مخصوص قد غن سخت در نرفتن عیال اهالی بخاک خارجه (ایران) طوای ملتهاب در سر حد مجددیه طهران برصد جناب آقا سید عبدالله پیشینماز کته اند امشاله و گرفتار نمودن چهارده نفر شورشیان را حکومت طهران در عربستان بار دبیل فوت جناب شریعتمدار حاجی میرزا زین العابدین امام جمعه طهران اعلی الله مقامه در سن شصت سالگی که باعث تاسف رجال دولت و بزرگان ملت ایران شد مامور شدن یگنی فر مهندس اروپائی باز دید صحر ا عربستان که باید از رود کارزون مشروب شود بحکم اعلیحضرت شاهنشاه ایران بلوای محبت اغلیالی مشهد بمقرة ایالت کبری ( نیرالدوله ) بدستور العمل چند نفر اعیان که عداوت سابقه با شاهزاده معظم الیه داشته و بحرانی نان اقدام نموده بتحریک اهالی پرداختند و چندین زن را بفساد واداشتند در ماه صفر و آن اشخاص بید طهارت زیاد بهت و دولت و ایالت شد صفحه قطبی ناظم که بادب هر دکان خبازی کیفر آخوند گذاشته بودند از برای نظم ولی بیچاره تا می طید که در سی جز ضرب نخوانده و داخل در غله نبوده و بسند باید قوه جبریه بتواند شورش محلی را منظم سازند لهذا بازار آشفته بود و هنگام غربی رویداد تا باشاره مفسدین اقل پنجانه و منازل یوسفخان بیگلربیگی و سید سجاد جناب نقیب الاشراف آن بلده سرکشیک ریخته اسباب و اموال و خیر آن سید جلیل را بباراج بردند و گندم و جو و آلات حدیده و شبیبه و سینه و غیره که از چندین سال ذخیره داشتند همه بغارت و مردمان میستم در مقابل دلنگران های مرتب را بر هم شکسته بد تر از غیر دین بخرا بی ابنیه و عمارات او عدو جمید داشتند و همچنان در خانه بیگلر یکی ابواب و پنجره ها و اسباب ها مقله و فرشهای رنگین و تجار و کل و مال زیادی کشته و تاراج نمودند و در میانش لوائیان آدم ناحق کشته و شناخت منبود مگر چند نفر تریاکی آسمان جل وانچوہی از مردمان متفرقه بها قضیه و برحشف مقدمات انا مقدمات بستان استیحان تحریک انکلیسیون بیان استعانت کشور خود مایشان آورونه ایالت --- page 368 --- نسخه سوم عین.ق شماره ٣١ ایالت که آنها را خیره دید عده که زنهای پارک توپخانه آمد و سرباز مبتلا کرده مجمع آمدی باستعداد تجهیز پرداخته علاوه بر اخراج ساخلو شهر دسته جات سواران قراچان و دره جز و سایر نواحی خراسان را احضار نموده و بطرف کمینه هشت هزار قشون ولایتی پیاده و سواره تدارک فراهم آورده مخارج جسوم آنها را متحمل شد از اینطرف شورشیان بهمه اقساط و اغلب متفرق شده تا چهل هزار ونفر سواران عساکر سینی را بخا نشنق که طرف بودند بمواعید چندی در محل و قالی واداشته اما بجائیکه صنف هزاره استند قوی و آقائی مقتدر است قوام و دوامی نیافته و بپا پرداخته از تجا و ترقیه برای خوشنودی خاطر رعیت صرف نظر از زحمات و خسارات ایالت فرموده اقدام باقیت داشتند هم در آنوقت والی والا تبار معظم که طرف شدن را باقت غیر دانسته بود تلگرافاً از فرمانفرمائی استعفا داده پس از چند روز دانه تهران شد نقیب حضرت اشرف والا شاهزاده نیرالدوله بایالت خراسان و ورود ذی آب معظم یه بار ضل اقدس قبل از ظهر یکشنبه غره جمادی الاولی استقبال شایان و شاوسته اهالی در ورود آن والی والاتبار عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت هم در آنروز که اهالی میشواز رفته بودند و کوچه باغ شهر خلوت بود یعقوب یهودی پسر آقاجان و دوسه نفر از یهودیان میشهد بالقوح پسران حاجی عبدالرحمن کبیر فضل هشت ساله مستنی را از کوچه گرفته بنیاز میجگر خود برده بپسرم پرسیدا که عموم ملت یهودی دارند و باید بر شهر یک مسلمان زاده را مجرین نموده خونش را بمیکرند از راه عداوت موافق دستور العمل ملی خود آن طفل بیچاره را کشته که خدای جل وجهی از احتراما ادای نظریه مردمان دیگر این مطلب است با دعوای یهود یا کند که کرده آنها هم بهیج وجه بود مهر نو شی طینت دان که خداوند ایحیای آنان نزده گذاشته واقعه را بیالت و ادایا تبعه تا بسیاری مردم نژاد دانده اند و پدر طفل مقتول مجری شده بخیال قاضی برآمد نه تا آنوقت یهودیا شخص شبها اطفالی را بخود مرتی قرار داده بزور رشوه کاغذی گرفته که آه و ناله آن طفل مقتول را در منزل یهودیا هر که شنیده اشتباه و قبل و قال عروسی تا باشی بوده که داماد قصد تصرف او را داشته و اونیستکنا شخصی در جواب گفت که پس آن طفل زن و مردنژاد از میان کوچه این محتمل بیهودیا چه شده کشته نه ممکن است عقاب از آسمان آمده او را برداشته باشد یا در چاه های آب یاران افتاد مفقود الاثر شده است با وصف اینحال کسی پیدا نشد که از تقلیب عقدگیری نماید و عذر یهودیان را نپذیرد زیرا که آنطور عروسی و دا دی میان آنها بوده و نه آنها دختران بالغ خود را شبها بخرید مشت کرند حسن و که برداشته بتوانند وانگاه ناله مرغ گرفتار نشانی دهد عجز و زاری طفل مسلمان گرفتار دست یهودیان نسبت باثر مخصوص و تأثیر پس بهر شهری که اطفال دو نفر یهودی پیدا زنهار اطفال کوچک مسلمین نباید بی پرستار بکوچه و بازار بروند (محرم الطف) اخبار مینگاندرون جناب عالی سیف الدوله اردوی قشون عظمی را در قلعه حیدرآباد سردار استرآباد در دو سفاین جنگی انگلیس بقیه مسلمین طرفت کاره چستان و تعرق مامورین دولت ایران در بحرین بتاریخ ۲۳ شوال که تمام علما و جناب آقا شیخ علی رئیس روحانی اهالی قرار اختیار کرده و عساکر انگلیس از کشتی ها بیرون ایران در بحرین باید آمده داخل شهر شدند و بتاراج اموال و بناموسی بسیار اقدام نمودند و از این مطلب تاریکی بر دل مسلمین که تا این آفات گذارد بشید که مامورین گنجین کار الهی را عظم الله ولد یحیی سایر مؤمنین ایران نیز بعصبیت مذهبی خودها با آن برادران دینی غم شریک داشته اظهار همدردی داشته و دارند شاید خدا فرجهتی بدها آسخرکات انگلیسها ازق حنیف اسلام بطور رسید آنقدر تهدید سفاین و تعدی عساکر انگلیس در بحرین سخت شد که دیگر از مقتدر با ابزار بنیس لشرف عرض شد دولت علیه ایران و أنی از چنگال ظلمه اخشده آن محله در قبضه اقتدار انگلیسها آمد (جاپان) با قدام و اهتمام سید راه آهن با که سرینی و شاهزاده مکمران که بجایب امور امان در این مملکت که قطار اول شد فرمان طرانتر حرکت از (شانتو خج) الی (تستی نانقم) و از (سنج نو) الی (نانقو) آمد شرفت تخفیف میزده آیا چین هم خیالی در این مناقان که باید صد هزار سپاه تحت سلاح در کم ضبط طر اجانب مبتل نموده بجنگ روس فرستاد بشود تا لشکر در تایا آنها را از منچوریا خارج نمایند (کره) در شهر سئول بیخانه ناظر خارجیه نارنجک بزاری بینقدر ریخته شد که پاشارها را و یزان آقائیسی --- page 369 --- نسخه سیوم عناوین صفحه ۳۴ اما تأسیسی بظهری نرسید هم طما ننموده بتوسط ژاپون سنها بسلطان کوریا نوشت که هرگاه در این مملکت بعساکر ما جای ناآرامی صدمه وارد آید باید از عهده غرامت بر آئید و یا کار سیاه ما هم سرسرائید پادشاه کوریا از این مطلب بمقام تعرض بازژاپونیان بر آمد لهذا ضمناً برعایای ژاپون اشاره شد که بطرف جنوب کوریا هجرت کنند از طرف دیگر نماینده دولت روس بحکومت کوریا این مطب را نوشت که هرگاه امتیازی بقدر (یوخامفو) را بیکی از دول واگذار شوید خلاف رای امپراطور روس است و حتماً با او دشمنانه در مقام مقاومت بر می آئیم سلطان کوریا از این تهدید نماینده پادشاه روس با طلاع میده در خیال دوستی با دولت ژاپون شد (ژاپونیها) فرستادن ایندولت دسته عساکر و استمداد بیکی عمده خود را بهانه محافظت خطوط تلگرافی که در مملکت کُره داشت اما مقصود جلوگیری روس بود (امریقا) آشنائیا ایندولت باتفاق انگلیس و ایطالیا امتیاز تنظیمات مملکت مراکش را کلاً بدولت فرانسه واگذار نمودند جنگ قبائل رباط با سلطان خود در مغرب الاقصی با غلبه سلطان بر آن قبایل و رسید دهم نوامبر و تصرف نمودن شهر و جده را و از باغیان تخلیه داشتن (مراکس) ملاقات امپراتورت قیصر با امپراتورانان در شهر (وسبادن) با ول اکتوبر شورش ارامنه قفقاز و غیره برضدّ دولت که چرا بعقاید موقوفه دخالت نماید قتل و غارت زیاد ارامنه در قارص و تفلیس و ایروان و گنجه و نخجوان و قرا باغ و بادکوبه که عاقبت سالدات دولتی آنها را در کلیسیا ها حصار نمودند و آنچه ارامنه تدبیر کردند که شاید مسلمانان با آنها اتفاق نمایند نشد تهیه شورشی در یکی از بلاد توسط افسران خارج که دستگیر شدند عزیمت شهزاده پیسر سیلان پادشاه (سرب) که با سلامبول بود بر آشیوت حق سلطنت خود در دینه و قرض دادن لک فان مبالغ گزافی بر او افتتاح راه آهن سیبریا که اروپا را با چین مربوط سازد بزرگترین خطوط راه آهن است در اوایل اکتوبر تعیین هیئت میمون مناط در روسیه برای مصاقر نقشه کشیدن راه آهن تبریز و طهران و کاشان و یزد الی خلیج فارس فرستادن پنجاه هزار قشون بطرف منچوریا علاوه بر سپاه اخری که بودند احضار شدن (الکزین) امیر البحر روس از ریکا مشرق بپطرزبورغ بجهة بعضی دستور العمل ها چون گفتگوئی روس و ژاپون در آن صنعتها نزدیک بجنگ رسید و آن قلاع جنگی که روس در (کوخان فو) داشت از هسپانیا تخلیه و خراب کرده متوجه و لا یعقوبان پس در آن جا بگذاشت تا و امر او توقف دارد که یکی از اعضای آن تق است بمجرد مین و مقتولین سفاین روس مخارج زیادی متحمل شد و بعیال و اطفال تمام آنها هر ساله مصارف و مخارج بقدر کفاف قرار داد همت آنزن در صد ما هروپیه آفرین بر همت مردانه اش (عثمانی) حملات دسته جات عساکر ایندولت بعسا کر بلغاری و شورشیان مقد و نیا و فتوحات زیاد و محاصره نمودن قلعه (مرحلا) برادر تا اوقی جنگهای متواتر بین عساکر بلغاری و دولت عثمانی که جمعی از طرفین مقتول و مجروح شدند جمع آدن سپاه عثمانی در شهر متونیستر برای نظم و دفع شورش نود هزار نفر و در بلاد اندری و نویل صد هزار نفر قتل دو هزار نفر از مسلمین در باسکو و در دست بلغاری قتل قونسول ریس در مونستیر بدست باغیان مقاره و بستن و گلوله ریزی و غلبه عساکر عثمانی بشهر (کروشیوه) وقتش جمعی بنیان و خرابی زیاد وارد آوردن در آن شهر داد طلب شدن صد نفر جوانان یونانو عرضیه دادن با مجیر سلطان که آنها را تحت اسلحه در آورده بجنگ مقد و نیه بفرستد چون سلطان سلام جایوسی احدی راضی نیست بپذیرش و بآنها اسلحه و انعام عنایت فرمود اختتام عهد نامه استخلاص اسراء جنگ عساکر عثمانی و قشون بلغارستان که در سر حد قزوین از طرفی سی هزار و از طرفی چهل هزار نفر بود تخفیف جنگ در اثر و خصوص بین عساکر عثمانی و بردی بلغار در ماه نوامبر که سفراء دول خارجه نیز در سلامبول مشغول اصلاح آن مسئله بودند تا انعقاد مجلسی در شهر صوفیا و ترنسوال --- page 370 --- نسخه سوم سراج الوقایع صفحه ۳۲۳ جنرال طردف وزیر مفخم بلغار با علی پاشا وکیل الدوله عثما در آن مجلس ملاقات و قرار داد کردند بدین شرط که اولا دولت عثما قطعه خطوط بمجرایه جرائم عموم اهالی بلغارستان در کشد ثانیا دار الشوری آخر محوبی آن محل مرکب از اعضا دولت عثما و ملت بلغاری باشد آنها نیز شروط دیگر که بکلیه مقاصد اهالی بلغارستان دلالت دا با وبائی در کوچه ی معلا که از حریص بنم تا خره شوال ۱۳۲۵ نفر آدم تلف کرد سید محی الدین تعداد عساکر موجود دولت علیه عثمانی در مقدونیه با اثرون میگویند پنجاه فوج رسید و ۳۷ فرقه سوار بونده و با خود این سیده از کوهستان حمیدی حمایت پر شد در تحت حکم (موسیفورس) و (لفزدف) و (تھرنیک) بودند از خط راه آهن از (فیلپس) الی (حبرادسکو) دینامیت گذاشته بودند قرار بود هنگام عبور عساکر عثما آتش دادند جمعی مقتول شد اما دسته جات سپه عثما پیاپی بدفع آنها رسید و ناره محاربه و قتال شعله ور کردید و تفام سپاه اسلام غلبه کردند و جمعی از یاغیان اسیر و برخی مقتول و بعضی فراری شدند در یعناه (سلانیک) تاریخ نهم ژوئن بیست فرد کشتی دول اجانب بحمایت رعایای خود موجود بودند و حکومت عرفیه تمام جنو در او شہر متفرق نمود برای نظم و باند انه عساکر در آن شہر مامور بود که یکمرتبه مرجع زمین شاخه اعشه چند نفر از اهالی یونان و بلغاری و مقدونیا بیدستی یکدیگر اسلحه و ادوات حریبه مبقدونیه از اشی طی آوردن دولت عثما خبر دار شد بدولت یونان پرداخت فرمود و یونانیان بمانعت و جلوگیری آن مطلب سعی میگسار بند و چند نفر را در شهر دینار گرفته جنگهای سخت عساکر عثما با طوایف البا و قتل بسیاری از مجرمین آمالی ایک تابع و باقی یاغیان بجمال و در پزروی پناه برنده دلی چند نفر از اعضا و داجزا دولت علیه عثمانی که باستقامت آن طوایف رفته هنوز گرفتار اسیر دست یاغیان بودند محاصرت جمیعت هزار نفر مقدنیه از بور نامی د قسطنطنیه عدد و دینار و پراکنده شدن باطراف جنگهای متواتر بین عساکر عثما و بلغاری و مقدونیا در او قریه و قتلی بہم که ۳۲ نفر بلغاری و ۳۷ نفر عثمانی تلف شدند سفرا ء دول اروپا عهدا اصراری در مساعدت حکومت بلغاری با بتجاد داشتند ورود حضرت والا خدیو مصر باسلامبول و بعد از چند روز اقامت و ملاقات پادشاهی مراجعت نمودن جمع آمدن سپاه زیاد عثمانی در (ادرنه) که محل تجید تخمین دول اروپ از قطلیات و قوانین نظامی خود شدند (شهر افسر) عثما تضاد جدیدی بین ایندولت بادت روس مامور داشتن ایندولت چند دسته قشون را بنظم اسحجرایه چون در آنجا اغتشاش عظیم رویا در خصوص (مستبد لر بنجچ) تلگراف اکا سکابینه نوشته آب معدنی اجازه حرکت از آنجا بر طرف پارسی است امپراطوربانی آلام نیز اجازه مسافرت آب صحنه یافت آنضا بیا قرار داشت باین جهت از سرحد اطالیا رضا معاودت دادند ورود پاشا اطالیا و ملکه آن دولت بپاریس و پذیرائی کامل از احاد و بیاده دولت فرانسه مدال بزرگی از طلا بآن پادشاه بعنوان یادگار ایجاد تا بوت نمیشه برای اموات همچنین ملاحظه انعقاد انجمنی در پاریس برای خمره حفظ حیوانا نیمه در سلیح کوه ارض ناد را بوجود و بنیش آن نزدیک بمعدوم شد تست منجمله فیلهای سفید قومی بجه (انگلیس) مسافرت سید فیصل سلطان مسقط بطرف عدن که شیخ یحیی ابن صالح رستاقی بدعوی سلطنت جلو سر میشده تا یکماه بعد که سید فیصل مراجعت نمود عایدی دولت خدامیتال از معادن طلا مملکت کاپ افریقا معادل ۵۱ مروکر ور و ۵۰ در م عروتان شد مسافرت (عما نویئل) پادشا اطالیا با نخلستان و پذیرائی شایان و لیمیت آدوارد امپراطور انگلیس از معظم الیه و پادشاه بکنند که او نیز بزیارت ممالک انگلیستیه آمده بو مسافرت (لردکور زن) فرمانفرمای هند دستان بخلیج فارس اول بسقط ورد و نموده معاهده تجارتی در واسطه انگلیس را با سلطان مسقط جمد و محکم ساخته و قرار دادهای منمحه در امور سرحده بحر عمان دادند منجمله وکیل ستا انگلیس مجلس خاص سلطان مقط بعد با دارای حق حضور شد رفتن شخصی موسوم به (جرج روضبون) که از سفها بود بمالک انگلیس با د کای اینکه ثروت و مکنت عموم اهل عالم باید مساوی با شه و غفلتاً چند تیر ششود بطرف رئیس بانک و اجزا د رده هیچگخاه خودش دستگیر شد حکمی در لندن وفات یافت که ۳۵۰ هزار د ایک دارائی رات وصیت نمود که نصفشر را بایتام و مساکین بدهند و بنو دیگر صرف طبع آصنیفات او میسود مدیر روزنامه سمیس بحجر در کشتی بحر پایانه صد شله --- page 371 --- نسخه سوم عين الوقايع صفحه ۳ عهده داران مملکت اجاره کرد که بهر انجنیری از بخار بشق اقصی آمد و شد نماید (آلمان) در قلمداد متصرفات ایندولت بعضی از قریه جات طایفه از بومیان شوریده تمام سپاه ساختن پروس را کشتند اختراع دکتز (سکول) و دکتز (اسموت) بعزم مسافرت قطب شمال یکفروند کشتی سیاره که در زیر آب سیر نمائی دارد نقد ابتیاع تازه ایندولت باوتو پروس (نمسه و یونان) مسافرت پادشاه ایندولت بملکت نمسه و عقد اتحاد بستن در عهد و پیمان از اهالی شهر نمسه که در رکاب پادشاهی بپاسخ قدوم نیکی رعایای عارض شد (اطریش) در ود اعلیحضرت امپراطور روس بوین و ملاقات با پادشاه اطریش بپاسخ قدوم تشکر پادشاه امپراتور یه و مقدوینا و جبش های کامل در پذیرائی آن پادشاه در قلقن هر دو پادشاه بشکار بز کوهی جوانی موسوم به (ارستید بلکود) که از اقوام اعلیحضرت امپراتور اطریش است در نخیل اداره بالون هوائی ساحلی شده و خودش نیز برای امتداد افکار ساریسر است (بلغاریه) وبا ئی در این مملکت که ۳ هزار نفر تلف نمود (ایتالیا) حرکات سفاین جنگی ایندولت باتفاق چند کشتی جنگی فرانسه و اطریش بعزم انتظام جزیره بالکان از دریا عساکر قریه شهر سالونیک که اصل مقصود آنها مهیا بودن باطراف مقدونیه است و تیتر امانویل پادشاه ایتالیا بمحله تاج اسپرنج دلغابه آسقتر با پیرن کبیر وسیه (کارنو) رئیس جمهوری و (کامپام) وزیر خارجه ساخته دخول او بکلیسا انوالید رفته یکتاج ماروی مقبره ناپلیون نصب کرد (هالند) در شهر لای پای تخت ایندولت قصر اندر یو کارنجی) دو تمند معروف امریکائی عمارتی برای مجلس محاکمات ساخت که هفت ملیون پانصد هزار فرانک مصارف آن شده (آفریقا) شورش و اغتشاش در انجا بر وعده دوم کشی که مستملکات فرانسه است و آمدن دسته جات عساکر فرانسه از طرف یکسال سه دفعه جهت نظم آن حدود که قبایل ولایات دور موقع را غنیمت شمرده بتاراج قوافل نظامی و عساکر دوسه پرداخته بودند وقوع حریقی در محله نوامی تونس که از چوب بلوط است و مامور شدن چند فوج عساکر فرانسه بدفع حریق تموس مملکت امپراطور حبش از ناخوشی شفا یافت و ایجاد خراب خانه جدیدی نمود قزاقسویان با کمال سرعت راه آهن مستملکات خود را از سواحل بحر احمر بداخل حبش میکشیدند ماتور درشتن سلطان مراکش عساکر خود را بدفع شورشیان در تحت رئیا المانجی وزیر جنگ خود که با مزبور قبل از تلاقی با یاغیان رو بفرار نهادند و رئیس خود را که مایل بجنگ بود لکد سختی زدند نقد اورسپا متعدی سوال حبشا هزار نفر رسید که پنجهزاده تیره و ده هزار تفنگ جدید الاختراع و چهل هزار تفنگ قدیمی شام و ما بقی همراهان او مسلح بشمشیر و نیزه و فلاخن بودند اعانه جمع نمودن اهالی مصر بجهت مصارف مدارس که از ۱۲ نفر با همت صد هزار تومان دستگیر شد (آمریکای) دولت آنازونی چهار صد هزار فرانک انامیلی از معتمدین داد که ماشینی باخت بدون آنکه گاز بوسیله پاشیده بمنبع هوا احتیاج نمیکرد تا روزی ماشین عد کشی بوده خانه افتاد و باستحمام آب سرد گرد و پس از نجات تبخیر آن خنثی در تجی در نیوایرک مخزن آذوقه دولت انازونی بود حریقی واقع گردید و ۵ نفر مقتول و ۳۵ نفر مجروح شدند ببعض از معادن طلا و نقره که عمله جات مشغول حفر آن بودند بغته خراب شد و صد و هشتاد نفر را هلاک کرد غرق شدن چهار فروند کشتی آمریکایی در بحر ارخیل مامور شدن یکدسته سفاین جنگی ایندولت در نواحی پروت و نکار سلفه حتمآ جهت حمایت رعایا خود در مقدوینا بقیه سنوات حیز و ملحقات در آخر کتاب بجز الفوائد ذکر میشود (تحقیقات قرن ۱۲) در ۱۳ حالات و انقراض سلطنت طایفه سیکه است که در ۱۳۶۵ هجری دولت انگلیس بر آنها دست یافت و ممالک آنها را گرفت در بقیت سکه که سلطان مقتدر آن طایفه بود فرار اختیار کرده روزگارش سپری شد (چنیین اسنکه) در بقیت سینکه هند و از طایفه وقت سیکت هندوستان وصاحب اقتدار و دارای سپاه شجاعی بود و توپخانه و استعداد حربی وافری داشت دفتم --- page 372 --- نسخه ششم عين الوقايع صفحه ۳۶۵ و قوم دسته سپاهیان ادنی تیغ زن و مردم پیاده بوده که در هر جا د انگشتری های طلا و نقره را بخود زینت قرارداده در لای یکت سپر در دوش و شمشیری حمایل و نیزه باطی مطول در دست داشته و لنگیئه قرمز و زرد و گلابی نیز از دوش بر است بطرف یسار کمر بند آن حمایل واغلب سواره و آلات و اسباب سلاح آنها بیشتر از فلزات بلکه دو هزار سوارش طلا پوش و قشون پیاده آنها نیز با فرم مخصوصی مردف و آماده و کلیه سپاه خنور رنجیت سنگه که امکان حضور فوری بمیدان جنگ داشتند هفتاد و سه هزار بودند و مخوفی پر از دراهم معدوده اساس و اقتداری بالا تر از سپاه سلاطین عالیه موجود داشت و پسران نامی معروف او (شیر سنگه) و (چتر سنگه) و (هری سنگه) بود اما بعد ما در جنگ هنود و افاغنه که رنجیت سنگه و مرحوم امیر دوست محمد خان بهم مقا بله داشتند و نواحی کشمیر اتفاق افتاد چون ارسطو سپاه لشکر سیک بود بشیر عرض سیکھی (کوچروی) قزلباش مقتول گردید. و بآن واسطه از در صلح درآمده بعد با بنای سلوک و بسطراهی را با امراء دولت افغانستان گذاشتند واقعات بخنیت سنگه باندازه بود که روزی برادرزاده پیش خیال یکنفر مسلمان را ضمنا از میان کوچه بخانه خود برده بود وقتی این خبر را شنید احوطاً بان آن برادرزاده نمود و بساط سور مجلسی چند شب زفاف که در آنجار رستم نامرئی سنجه بپاید عبور دهند با حضور داماد در خانه آن مسلمان دل افشرده آورده تسلیم نمود و برادرزاده خود را بمحبس فرستاد عدل دیگرش اینگه یکنفر سیک خوکی را شکار نموده از بیابان بدوش سنگها داده تا شهر آورده بود رنجیت سنگه خبر دار شد فورا حکم کرد تا و با آن مسلمان ببر در آن تعظیمی بکشد با این مایه پرستش خود است آنگاه کشته خون آلود را بدوش آن سیک بدهد که هند از دو د تماشائیان شهر با در د ناخوانی آن سیک دربار مسلمان بشود خلاصه اقتدار سلطنت سیکها در تحت سکه جدی بود که بلاد کتها چندی از قبیل لودیانه و لاهور و امرتسر و کشمير و گجرات و گوجران تحت فرمانفرمائی پسرای بخنیت سنگه در وزیر آباد و پشاور و جلال آباد و اکورا در د کابل در تحت سلطنت رنجیت سنگه اما سپرده دوام الحکومه اولاد مرحوم پاینده خان افغان بود بقرار تفصیل پیش آمد نسردار پیر محمد خان و اکورا در و وزیر آباد سلطان محمد خان طلا و بشهر و قله و کابل در تحت فرمانفرمائی امیر دوست محمد خان و سایر اخوانش بهم هر یک کار بزرگی از امور سلطنتی رنجیت سنگه را جمع بود بعد از آنیکه اردوی انگلیس فاتحانه بمملکت لاهور ورود کردند جبهه بیباک از اهالی که بتبعیث انگلیس راضی نشده بدفاع برخاسته بودند مطابه نمودند رنجیت سنگه باستمداد دافری فراهم و قصد جنگ با عساکر انگلیس نمود مرحوم امیر دوست محمد خان با اخوان خود که در ظاهر همر در بخیت سنگه و باطنا با نمایندگان انگلیس مربوط بودند بنتیجه دهمراهی رنجیت سنگه چهار هزار قشون ندیده افاغنه استقلا تحت ریاست ولدان خود سردار محمد افضل خان (امیر محمد افضل خان) و محمد اعظم و محمد اعظم خان (امیر محمد اعظم خان) با ها در یک مکه فرستادند مقارن آن حال اردو انگلیس منجذب در خانه جیلم متوقف شدند سیاه آنها متجاوز از پنجاه هزار نفر نظامی بودند رنجیت سنگه بهم نو ده ۳ هزار سپاه اراسته در مقابل صف آرائی نمود انگلیسیها مخفيةً سرداران افاغنه را بانواع وسایل بخود گردانیده بالطایف الحیل قرار براین دادند که هنگام شتغال بایره قتال لشکریان افاغنه دست از یار رنجیت سنگه برداشته و خود را عقب کشیده شکست در اردوی هنود اندازند که باین وسیله سپاه رنجیت شکست بخورند پس از این قرار داد سپاه اول صبح شنیور پیش کشیده شد و انجام جنگ بیکدیگر نمودند در حالتی که متجاوز از بیست و شش هزار نفر سپاهانیز من حانبین در واقعه در این میسا را زده تا متخاصمین این چند یوم قبل حضور داشتند و انتظار تماشای محاربه را میکشیدند و بیورستان و مخارج آنها از طرفین داده میشد خصوص رنجیت سنگه که بهر نفری از آنها روزه مثال دو تومان پول ایران میداد دیده ناظران بیقران حیران بودند که آیا فتح و نصرت کدام طرف را در بره خواهد شد بعد از حرکت سپاهیا دو اردو بجانب یکدیگر نزدیک آمدن با بیارق افراشته بفاصله دو هزار قدم --- page 373 --- نسخه سوم عین الوقایع صفحه ۳۶۳ قدم تو خانه لشکر انگلیس نیاس شمشیر انگاشته توپخانه برحمت سنکه و سیک جواب شلیک ککوله سلام آنها را هفتاد اوست صد عدد در بایجانب هم شلیک توپهای طرفین رعد آسا غریدن گرفته یازده شلیک پیاپی برآید برای یکدیگر نمودند تا فاصله صغیر به بیست قدم رسید سواران سیک دست بحربهای برآن نمود، در محاط غریبه بتواند و دلیرانه برانگیز تاختند و کو آسا فراخشد واکثر شیپهای صنف انگلیس از هم درآید با توپ ساچمه و سیک بطرف تفنگهای جدید الاختراع آن زمان که مارا عقب نشاند نتوانستند و یکجا آنجه متجاوز از ده هزار سپاه سیک بخاک بلا افتادند با وصف اینحال کمال شجاعترا بخرج داده و بسنگر از سپاه انگلیس اخیر و شمشیر در حربهای معمولی بطن و زهر زیکردند چیزی نمانده بود که توپخانه انگلیس را تصرف شوند ناگاه سپاه افاغنه نظرمیشا ختنی کدا انگلیس شمشیر از یک کناره بدن این طایفه ام تجلی نمایند شکستی برانداختند سیکها مطلب را فهمیده آدم فرستادند نزد روسای افاغنه گفته شما جنگ در با برما بکنید ما ملک شما را نمیخواهیم در حد یکشمانه روز توقف در منظور در آید میلان نماید اما نه قبول کردند و عقب نشستند سیار اسباب سیکهارا نیز از راه تاراج نموده همراه خود بردند و جشنی که فکر با شکست خورده و بطرف افغانستان گذشتند و سپاه سیک باستقامت در جنگ بر دوسته خود را بهدف نیز سپاهیان قرارداده هفت ساعت تمام تا ثبات فشرده چون مقتول مجروح بسیار از طرفین بمیدان افتاده بود و از دود توپ تفنک خاک و کرد بیابانها تاریک و تار شده همچنک یکدیگر را ندیدند دست جنگ کشیدند و شنخوارابی زدند و بر دو جا باز و که خود را بر یک کوه سنگر گرفتند و با آماده جنک تا قار غید ختر در آماده بردند اما سیکها شبانجا عقب نشین شده بطرف ضلع میان آوردند و معاهده زود تر کردند که نواحی ذکر ولا هور را اسیر هند سلطان سیک بطور انگلیس واگذار نمایند و خود بطرف کشمیر رود و انگلیسها نیز بانه به کشمیر را فقط کوهستانی میگفتیم بیشتر زنند و دخل و تصرف شان تا اینجا که رسیده انا در این فتح دو بار محال آوده اند جنگ سپاه انگلیس و با از این واقعه معاهدامر حوم امیر دوست محمد خان به دولت انگلیس مقدر و محکم د تاریخ تا گویند هزار و هشتاد و ارکاسر بیاد اینجامیخوایم که عرض نمایم که سلاطین کذا پیشتار سا شش و ستمار گردانده زیرایا بظلم بیع استا و خارج از مروت ندانند زیراقت سیک عموماً مشرت دوشین ادیان مختلفه مناصر هراتمان که سلطان قدار شاه بمجاهدات میدانس را انجا مغلوب شدند بمحض ایشان از جنگ تقاسائیان و سپاه پاسیک بیان نیز روی واریز مترو نداستان بود که اردواهل کتاب را کدارند ا یان شگران خدانشناس شوند و سپاه اکرافغانستهان یار شی یقینا سبکی زیاده بالی اسلام هند د شامی نگردند و بالخره شکست همدرد ، در زاید وقت عهد جوان مردا با سلام که هرگاه بای باریش کار مقاصد م ودعوای ایجاد برای شان اهل کتانیا وشرک اور بیبر دارند لهذا مقاصدرم قضا و عقا د اسلام افغان فتوی پارتی اندیکان که مشرک بودند دادند بلکه بار و بر ما بگه که نصا اما اهل کتابند است دادند واتفاق علی میر باد اما بظاهرش تست شکران خدا تارین چه خوبست که شیوه شتی هم در طرف شده با ثقت ار دین محمد مصامور ظاهرا توابین باشند تامیا بر داشته بجهه اتحاد پادگار گذارد وقت عزیز خود را به مخصص نومی بگذار در هرحه متفقا دابزو نفاق خدای نخاسته من مصر باشه تاپای هوی تم مد آباد محمد رسوا خوایده تحقیق مقام ستوفی رحمة علی الله ابجد با گذار در کرون مستند و در ایران سلام بدوان هوشمدرجارو علی تیر بنیان علم علما اعلام مشارالین باد فراری اتقاش که بری مجرب دیده شبه خیر آود دیده است اوبا کونید و هم شد ک فوج نصر اتخاذ و متقدم ایرانی تیرایران نمید هجالیک بند اند که بالخفیه پیسیلمان دار خود و سیدا محمد دار قاصد و شالما دو بر نزدیک اوگان کیان میان دار ماندن دین ای فضا نمود ودانا طریع ابدم توحه هرکه دار را رد تو سزای سزاداری باشید انفاق کردند واته نا بودک آن شق مدید ارایان دی بابای الیاس الی المالامرد دوستی کو نین کو نام نام اقدام داریم کاری د بیانی سال کی اد تیرا دادم بینالیه وحضار یاد کند ها دستکوته وتبتنا هدست و دیابت باستان اقا ا خودا از سیار اسما عنی عن علیه خون مسلمان شیما های ناحق بریزید دانک یا منا بن خیلان مملکت چنین تا دین مل شریعت محور بارامام فرمودرو از دارات میں شیطان مین پیر ابهاد و نفرای سید محمد باجید وستان بوی داشتند الان بین شت فته اسلام را با نامه ها نمودند ورود بانام که در وی دوری مین لای نماند حضار این رد خوان و رتبه شهد که تمام افارین قول خون نداند گی واجب الامور بری ارم نانو الادا اما ها بانکار که بیافریند در راه بنات سوات اقدام بدان النقص پیجین سیاهی شماره از حال در آورده بان در قواحض بعت کشند و صفحه خاک از وجود آن ناپا که سوبافت انتها تساقطه در شهر ربیع الاول صوره محمد حسین این محمد حسن خان مطابجی --- page 374 --- نسخه دفتراً صفحه ٣٤٧ هو الله تعا شأنه (اعتذار) چون بموجب طبع این طبع نامه در بعضی اوراق پاره سهویات رو داده که انشا الله در جلد دوم از آن مجترز خواهیم بود امید که خوانندگان کرام ازین سبب بدیده اغماض در گذرند فرق ١٣١٩ و هم در اواخر رساله بنا بر بعضی اقتضا از ذکر نام جزء چهارم کتاب مستطاب بحر الفوائد و ثمر دانش است از کلمات پیر دانا بعضی در عهد دولت ابد مدت اعلیحضرت شاهنشاه جمجاه السلطان ابن السلطان بن السلطان والخاقان ابن الخاقان ابن الخاقان قهرمان زمان مظفر الدین شاه قاجار خلد الله ملکه و دولته در ارض اقدس و تحت قبه منوره ساطان سریر ار علی ابن موسی الرضا علیه آلاف التحیة والثناء بوسیله محرر در زیور طبع در آمد و چون مؤلف در دچاه بعضی انقلابات و حوادث روزگار گردید موافق رای و دلخواه خود نتوانست با تمام برساند اسفند پریشان من کلام محمد یوسف ریاضی (اعتذار) چون اینجزو در ایام محرم الحرام بسلخ رسید و با ایام عاشورای رسول که ایام حزن است مصادف گردید بر حسب تقاضای وقت اشعاری از کتب مقاتل انتخاب تالیف و طبع آن بیداهای تبرا نهاد چاشنی و ختامه مسک بخواهد باق ذوق مشتری کام بوس داد تا میگذشت و بعد ازین از کتمان و اجمال سخن بزم تمام راز های نهان بما سمحومات عمل گذاشته از صفحه ٣٤٧ شروع کردیم تا بعد ازین اگر عمری بقا یابد بازمانده بعضی را بمعرض شهود در آورده کما هو حقه بطوری که خواسته و مطالب از مرغوب در آن مندرج باشد با تمام رسانیده طالبین را محظوظ سازیم و من الله التوفیق (اعلان) چون این کتاب و امثال آن بمردمی که ملتمس یک نسخه باشند داده نمیشود و وجه آن بواسطه مسطوره عاید نمیشود بس هر که را میلته در اینگونه ارقام باشد در مشهد مقدس بدفتر طبع این اداره رجوع بفرمایند و قیمت آن یک تومان است و مخارج پست بعهده خود مشتری است --- page 375 --- نسخه ۴ دفتر دانش صفحه ۳۶۸ بسم الله الرحمن الرحیم دفتر دانش کتاب حکمت است منبع فیض عموم ملت است نیست در وی جز کلام دلپذیر از پی دانستن برنا و پیر مایه علم است تعلیمات او جلا سر مشق است تحقیقات او چونکه قرنی را بصد رنج و تعب کرده ام تحقیق مطلب روز و شب حاصل عمرم تجرب نامه است کاندران یاری ز کلک و خامه است هر دو را چون لطف یزدان شد مدد نکته نکته داد به شرح نیک و بد از اصول دین و حال مردمان با دواهای مجرب در جهان انچه شد از امتحانم انکشاف نسخه نسخه هر یکی بی اختلاف ثبت و ضبط آمد در این دفتر تمام تا بیاموزند یکسر خاص و عام شاید از این رشته گردم کامیاب فارغ آیم از غم یوم الحساب بنام برآرنده حاجات و برآرنده درجات فرمانده ممکنات خالق مخلوقات و بانی موجودات صاحب سادات دالا حسنات کافی المہمات العالمین خداوند حلیم قدیم کریم سلطان دار نعیم جبار نار جحیم و صمد احد که لطفش بذرات دارد مدد جهان جمله از قدرتش مایه دار بفرمان او چرخ و لیل و نهار توانا بانجام هر مشکلی پدید آور جان زشت گلی بتحقیق ذاتش بود عقل مات ولی وحدتش ظاهر اندرمه را درا سزدهد و شکر و سپاس بفرمی فزون تر زوهم و قیاس پس از حمد یزدان برایتین کنم نعت احمد رسول امین شفیع امم خواجه کاینات طفیل وجودش همه ممکنات حبیب خدا مایه زندگی که بر درگه او سر و بندگی هم از جمله اصحاب وانصار او که بودند از صدق دل یار او خصوص آن امیر سهر اختتام پسر عم و داماد خیر الانام ولی خدا سرور اولیاء وصی نبی سید اوصیاء نگهدار دین صاحب ذوالفقار عزیز جهان شیر پروردگار دگر فاطمه دختر عقل کل چراغ شبستان شاه رسل پس هر دو فرزند نام اورش حسین و حسن پور جان پرورش دو شمع و دو مشعل دو سالار دین دو مهر و دو ماه و دو نور یقین یکی کشته از زهر کین جرد پوش ش هستن طوطی سبز پوش جهان مروت خدیو زمن که چون خلق او گشت نامش حسن یکی مرد میدان جام بلا شهنشاه لب تشنه کربلا امام هدی قبله عالمین شهید ستم عشق سلطان حسین درود فراوان بیاران او که گردند جانها بقربان او بحق سر بر خاک حق پرست که بر رشته کینه شد پای بست --- page 376 --- دیباچۀ نسخۀ ۳ صفحۀ ۳۶۱ بینم الم دستگیر سنم گرفتار و مشغول زنجیر غم دگر به قران پیشوای ازل نماینده ایز دلم یزل که فرزند او صاحب غیبت است امام هدی صادق مطلب است پس از مظهر مذهب جعفر بیوسی کاظم سنه اوری چو باب الحوائج بود نام او از ان گشته شیر فلک رام او دگر شاه اقلیم و شمس شموس خدیو جهان خسرو طوس علی که عرش برین فرش بر بارگاه جهان روشن از مهر انوار آگاه مرا فیض لطفش بود رهنمون که هرگز نشمخت من از گرون بیش مهر گاه او خواستم نه زانا مگه دار نه ظلم وستم امیدم بجو د جوادش بود که هم نام باب المرادش بود زتقوی نقی نور چشمش ستی مدارند منکر بغیر از شقی امام شتریا و میر شری نباشد بجز حضرت عسگری که فرزند او شد چراغ هدی امام جهاندار دست خدا که او رو نق این حق میشود صنم خانه زان مخرق میشود بود هجو جدش کین ذوالفقار برآرد زا عداى ملت دمار جهانراز تیغش گلستان کنند بجان پایری حق پرستان کنند ربا ضی همین چارده نور پاک رهانندت از غم بکن پچپاک چون مخمین مایه انش جهانبان امتحان و ازمایش است لذا از سن دوازده سالکی که سیر و سیاحت دشت و گذار هر شهر و دیار بنده مؤلف محمد یوسف هروی تخلص مخفی مشغول بوده از روی تحقیق باندازه عقل ناقص خود انچه را در یافته و صفی شکافته در این دیباچه که بنتیجه دوازده شجره و دو قاعده است فهرست وار بیان می نماید هر گاه پسندیده ارباب علم و مطالعه کننده گان محترم باشد از راه لطف و احسان خود والدین این عاصی را بدعای خیر یاد نمایند و سهو و نقصانی اگر در تقریر یا تحریر بکار رفته باشد عفوا اغماض فرموده مراتب المأمور د علامت قرار ندهند زیرا ادمیزاد جایز الخطا است و شرط مخمل پیش از است هیچ و پوچ اینست نیز ابتداز صده برسند قصدم مؤلف شجره اول در سر خودشناسی است که فرمود ش عرف نفسه فقد عرف ربه و انسان باید جنای خلقت خود و دیگری را بداند در صورتیکه بوجود و عدم ترجیحی بر سایر ناس نداشته باشد با ید تکبر را کنار گذارد و خود نمائی نماید و دست تعدی کشاید ما بال من اوله نطفة واخری حنیفه زیر ابلیاس و اساس دعوی برتری رهبند و لفت مگر کسی را که در تودته و توشه فرقی با عموم ناس داشته باشد شخوابی شخصی است به جو د تبارک اسمه اطهار علیهم السلام تا خبر دلیل اینکه تمام انبیا و اولیای عیان و نهان با انچه قط و ولتاژ و ابدال در سعیه اولاد آدم ابوالبشر بهر سیه به نما تا در کبر سن قابل توجه و عنایت پروردگار شده اند مگر چهار معصوم پاک که موافق آثار در هر عهد و ابن انسان کامل و بری از کردار باطل بوده اند با وصف اینحال از کردار و جمالشان پوشیده نیست که ما دام العمر بخود خائی و آلایش دنیوی نپرداخته و بجز رافت با خلق و عبادت بخلاق لا یزال کاری بیشتر خود نساخته اند پس هر که را پیروی آنان منظور است بجاده دیگر قدم نگذارد و عقیده پاک خود را با لایش دنیوی و هم نشینی با خوارج و ارباب مذاهب مختلفه نا پاک نساز د فاجتنبوه لعلكم تفلحون در صد مجنوع مؤلف را خیال رادیست که انسان مذاهب تقلیدی نباید پیشه باشد بدلیل اینکه طفل از صغر سن انچه را مذموم شنود بد میداند و انچه را ممدوح شنود قهرا خوب می شناسد و چون معاشرت با پدر و مادر بیش از عموم دارد یقینا طریقه وکردار والدین اشنیا می نماید خواه برو به کفار خواه بعقیده اسلام باشد لهذا بفکر دقیق افتاده در جستجو و جد و جهد شدم که بدانم نجات و ایمنی در چه طریقه و چه مذهب است تا پس از یقین انرا اختیار کنم نخست بر جمع معقل کردم که بینم افریده کار مرا از چه و برای چه خلق فرموده و خلقت سایر مردمان از چه و برای چیست بعد از رسیدن و تفکر --- page 377 --- نسخه ۴ دیباچه دانش صفحه ۳۷ و تفکر زیاد دیدم هیچ تفاوتی بسایر مردم هیچ حیث ندارم فروتنی اختیار نموده بخود خانی نپرداختم بهمان رویه پیشوایان مذاهب مختلفه را تفحص کردم و بنکات دقیقه آنان پی بردم دیدم هنوز در معامله خودشناسی تکمیل نشده است بعالم بالا زده اند و نواقصی امرونهی انها ظاهر است که عقل تصدیق ندارد منو مخترع طریقه دهری منکر خلاق تر قیمتی جز عناصری تمام ممکنات را از عناصر اربعه میداند و حال اینکه خلقت عناصر اربعه بقدرت کامله حق است و هکذا بودائی و شا کمی دانتیک و یهود و نصاری و غیره و غیره تماما را از روی عینین پیشوایان مذهبی که دارنده دستورالعمل قانونی بشریت که بیار آنان دور از موالات و شروط تدین است الا قوانین و قواعدی که در قرآن مجید بشریعت غرّای محمدی و امر و نهی ائمه علیهم السلام مجرار است نقص و ایرادی ندارد و آر تعالیم اعمال و کردار و رفتار هر یک از آن بزرگواران دلیل اثبات الطاف الهی است که در بیان آن محتاج نیستیم هر که انکار دارد بکر دار فلان جاہل یا گفتار و رفتار فلان غیر عادل اکتفا نماید چون بسیاری نمان قانونی بین انها و ترقی عالم بموجب شرایط و قوانین دین محمد خود رفتار ندارند خصوص فتہ اسلام واقعی که عدوبی مثل شیطان دارند یکی که ضمی با عمال خلاف شرع اقدام داشته باشند و کردار انحطاطی در انظار جلوه نماید که غیر را انکار و انزجار حاصل گردد اما شخص محقق بایکی تب دستورالعمل حتی و قوانین مذهبی اسلام را بر دار بمطالعه نماید وقتی از امر و نهی شرع مقدس اگاه شود یقینا تصدیق برحقی و صداقت آن این طریقه هدی خواهد نمود پس از اگاهی و در یافتن مقصد و ترتیب شریعت اسلام تحق قوانین ذا اعاعی دستور العمل ائمه علیهم السلام که در حق انبیا و اولیای حقه هرگاه کسی بلجاجت مسلک آئین اسلام پیروی بر غیر آن نماید بنفس خود ظلم کرده والا بر دامن جبریل نشنید گه مژده باد بر پرهیزگاران و تقوی شعاران امراهی اسلام که ایزد بید و رقبال ایشان ند است و ار و امید نجات در این طریقه موهوم است بر اقوال طبیعیون و دهریون و غیره و غیره اگر حشر و نشری نبوده باشد اهل تقوی اسلامیان را اطمینان قلب است زنده گان دنیا و رجا عقبی کفایت میکند که از و سواس ایمن بوده و انکال برکزی داشته ولی با تحت اقوال پیشوایان اسلام که فرموده اند معاد و حشر و دادخواه و شفعاء و بهشت و دوزخ و عذاب و عقاب آخرت خواهد بود انوقت خوشا حال کسیکه پردکرده برو تر پایانی اسلام رفتار و کرداری دارا باشند اما منکران معاد و غیره چه دانسته اند و چه اتکال و امید دارند جز تزلزل خاطر و و هم و خیال و حیرانی در دنیا و گرفتاری و شرمساری آخرت موافق آیه شریفه که خدا در حق آنان میفرماید هَذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِي كُنتُمْ تُوعَدُونَ اصْلَوْهَا الْيَوْمَ بِمَا كُنتُمْ تَكْفُرُونَ پس این تجربه کاملیست که عقیده اسلامیان و مؤمنان واقعی بهترین عقاید و پیشه انها بهترین مناعی عوام محل عالم است اوّل بشناختن خالق نادیده با صفاتی که در سوره قل هو الله ذکر شده بلاشک عرفت الله بنسخ العزائم و ترتیبات و سجده و امیدواری بی نیاز چاره ساز که بابت بخشش بر روی خلایق باز است اَطِیعُوا اللَّهَ وَاَطِیعُوا الرَّسُولَ وَاُولی الْاَمْرِ واطاعت و بنده گی بخدا و هم اطاعت انبیای حقه و ائمه اطهار هر کدام با ندازه قدر و مرتبه و اوامر هر یک در زمان خودش موافق اخبار صحیح جاری و جدار بر حق دانستن اگر چه صحابا، اکبر و دوره مها بادیان باشد و کتب آسمانی را تصدیق کردن خواه دساتیر خواه توره خواه انجیل و ناسخ تمام کتب آسمانی قران مجید و خاتم پیغمبران رسول اکرم محمد عربی صلواة الله علیه علیه و آله و سلم را دانستن و اطاعت کردن اوامر انحضرت را و دوستی دوستان و دشمنی دشمنان انحضرت را منظور داشتن و تولا با ولاد و انساب آن بزرگوار جستن و تبرا از غیر انها نمودن و اقدام با نجام اوامر فرض و سنت نبوی داشتن و دوری کردن از انچه نهی فرموده و دست توسل بدامان ائمه علیهم السلام زدن دوّهم طهارت و عبادت و حلال از حرام فرق کردن و قانون معمولی اسلام در شیا با پاک و نجس و شست و شو و خوراک و پوشاک اینت ثابت میکند که بالات پدی حراین --- page 378 --- نسخه ۳ دفتر دانش صفحه ۳۷۱ بدی جز این نشاید چون محسّنات با حواس خمس است مقوم غیرت و اداب ناموس داری و عصبیت مذهبی اسلام دال بر حقانیت و اتقان و استحکام دین مبین است پیش ازین محتاج بدلایل نیستیم هرکس بابل و معتقد اینطریقه است خوش باشد و اگر کسی را شیطان فریبد و گمراه سازد بحش را حکم حاکمین است نه تسلیم نه مدرس نه محتسب نه فقیه مرا چه کار که منع شراب خوارہ کنم و لا نزور وازره وزر اخری عقیده خود مرا خلط نیست که ذکر شد و چندین مطلب و دلایل صحیح هم در حسن عقیده خود دارم که هرگاه بشرح آن پردازم و تائید و توفیق باعث رواج دین نبوی را بهان سازم مثنوی هفتاد من کاغذ شود البته هرکس بقدر فهمش فهمیده مدارها کل شيي يرجع الي اصله چنانچه خلقت کثرت از مایه وحدت است که آنحضرت فرمود العلم نقطه كثره الجاهلون عاقبت تمام ادیان و فرق مختلفه قهرا در حکم واحد خواهد شد این اختلاف فقط برای عمارت دنیاست که هرآینه اگر تمام اهالی عالم در یک طریقه می بودند خداشناسی دفعی دنیا مشکل بود بیهوده چون عموم ناس هم جنسند و ابنای بنی آدم برادران و اعضای یکدیگرند با مخالفت فرزندان آدم نماینده قدرت عشان و وحدت خلاق است و باعث پیشرفت امور آفاق تبصره دویم در شرائط انابت زندگانی اولا آدمیزاد که از مادر متولد میشود باید پرستاری دار و بر آن پرستار لازم است دایه با سرشت نیک ششمن بطعام مادر طفل تا مدت ده روز و محافظت نمودن از سرما و گرما و لباس تمیز پوشانیدن و اغذیه خوب مقوی دادن و شستشوی زیاد با آب گرم و تعیین خوابگاه خوب برای طفل نمودن و بدایه مهربان سپردن اگر دایه نداشته باشد مادر طفل را از بسیاری زحمات معاف داشتن و پرهیز دادن و از غم و اندوه باز داشتن و در اطعمه و اغذیه و مشروبات حاره و بارده مزاج را مساوی و معتدل نمودن و طفل را از آوازهای هولناک و صداهای مهیب محفوظ داشتن و موی سرشرا تراشیدن و ناخن دراز گرفتن و ختنه کردن و از کنار بام و حول و حوش حوض و چاه و قنوات و دواب و جانوران و مرغان بزرگ نقار و جنب آتش دور داشتن و مواظب بودن و ایمن ساختن از شر حشرات الارض و مانع شدن از رفتن بکوچه و بازار و چوبیدن بجهیوانات الیمه یا سباع و بازیکردن با گربه و پا برهنه راه رفتن و غذای غیر موقع خوردن و اجابت به حاجات و سیّات و اجرا، ماریه و بیهوده خرجی و مرغ بازی و چُغل بازی و آب بازی در نقطه نامعین و بعد مکتب نشانیدن و معلم او را خوشنود داشتن که سعی در ترقی مشق و درس او نماید و از مصاحبت ناجنس احتراز کردن و اگر قابل ترقی و سواد کامل نباشد بکسب گذاشتن نزد استاد کامل و دست کار نیک نام و بزو رخانه نرفتن و نخندیدن و چیز نخوردن در میان بازار و در مجالس بزرگان اورا بردن و بتربیت او کوشیدن و شوق نمودن در پیشه صحیح که دارد پس از آگاهی و بصیرت و بحد بلوغ رسیدن طفل و از زحمت قلم یا کسب دخل آور دنش برامد ای او پرداختن بچند شرط اوّل باید خواستگار دختری شد که مخدره و نجیبه باشد و بعد نوع زندگانی بخانه پدرش کرده یعنی دارای و نداری و زحمت و راحت و زشت و زیبا دیده باشد نه از مردمان اعیان بطمع اسم و رسم وارث و هوس دختری را بگیرد که یگانه فرزند خانه پدر و بره پروار مادرش و دست خروپای فیل عمل آمده باشد که اشکم بگفتن ندا داند و بیدار یش از خواب سه ساعت از افتاب گذشته باشد و ضمناً بامور زندگانی نیاید سماوار چای و دنوشی و آجیل و انیس و مونس زنا نکردها طالب بدزبان باشد و درتخواب و را دیگری جمع نماید و خانه اش گند و بد و طعمی نتواند و حرفی نشنود و جامه خود و شوهرش را نشوید و اطاعت نکند زیرا اینگونه زنی بارگرانی بدوش و مایه تباهی شوهر است مگر انشوهر با حشمت و دولت بحد افراط باشد و زن موصوفه را برای اسم بزرگ یا خاص عیش و طبع و نتیجه دخل نگهداری کند و تمام --- page 379 --- نسخه ۳ دفتر دانش صفحه ۳۷۲ لوازم او را آماده نماید و ناچار همه صعوبات و ناملایمات را هم متحمل شود و گوم نرفی را بگیرند که پیر سالخورده و بیوه چند بن ساله باشد که شوهر جوان را با ندک زمانی تمام خواهد کرد و هم بگریانک و مهربان بشوهر تازه نخواهد شد مگر بعضی که از نوادر است سئوم زنیکو زن بگذارد که اصل و نسب صحیحی ندارد و با خانوادهای محترم و اعیان مربوط نیست همچیزی از قواعد انسانیت و خانه داری نفهمیده مینماید گر چرا که تا سی سال باید شوهرش خون دل بخورد و دستورالعمل امور کلی و جزئی زندگانی را بآن زن بدهد و تمام اوقات خود را تصرف تعلیم او نماید هر گاه اختران طوطئه و دائی و خاله سطوپه فتد که باعث زحمت و موجب دل سردی نشود بهترین نعمتها است تجزیه کنیم شروط پسندیدن دختران که خواستگار باید توجه نماید اوّل بمنزل صاحبان دختر و زنان جاهل که خسران میفرستند زنان فهمیده عاقله و خوش سلیقه بفرستند که چشم و دست و پا و سرشان سلامت باشد و کرنه چشم نباشند و دوستی با خانه داده انها نداشته باشند بدلیل اینکه زن نافهم مثل خود و زن بدصورت بمثل خود کسی را می پسندد و زنان ناقص را دائم همه چندان نقص اندام را عیب نمیدانند و زنان گرسنه چشم بمحض اینکه در منزل صاحبان دختر لقمه چربی خوردند تمام عیوبات دختر را از مد نظرد ورساخته بتوصیف اندامی پردازند و آنزنان که دوستی سابقه با مادر یا خواهر دارند محض سخت نگذاشتن بسر آنها وطمع تعارف و تحفه معموله ریش خواستگار را بدست دوستان زنانه میدهند دوّم گر بخواستگار واجب است تفتیش چند فقر را دوستور العمل دادن بفرستند گان اوّل اینکه وقتی وارد منزل صاحبان دختر میشوند هر گاه مردم اجنبی از مرد یا زن در انجا میبینند جویا شوند کیست و چه کاره است و چه نسبت دارد و برای چه آمده است دوّم علم بداند که همسایگان از انها اظهار رضایت دارند یا ندارند اگر رضایت دارند چه نوع مردمانند و اگر رضایت ندارند دلیلش چیست سیّم قسم آیا آن دختر را حیا مانع دیده شدن پنهان خواپشد یا پر رو و بی حیا و بی ادب خواهد بود با قصای بستن او بدانند هر گاه شاد از چه ما خند است چه گام باید بخوبی رسیدگی نمایند دختر را که گیسوان بلند و ابروی پیوسته سیاه کشیده و چشم آهوئی و دماغ الف اندازه صورت ولیهای قرمز دندان کوچک و صورت مدوّر و بی آبله و رخ با غبغب دست و پنجه ظمی و بدن صاف و سفید با گندم گون باشد و عارضش کم و میانه قد و دموی مزاج که نه بسیار فربه باشد و نه لاغر و ساق پایش کوتاه و گوشتین و زبانش شیرین و نافش بچیده کوده و سینه دلیش کوچک و ملوس باشد پنجم شایبکه شرایط مرسومی بلاد ایران را بکلی از پدر و مادر عیال محو نمایند که باعث تفرق و زحمت زن و شوهر خواهد شد بقرار تفصیل اوّلا ما دام العمر اختیار محل سکنی با زن ثانیاً در صورت تاخیر مخارج بمدت ششماه پشت قباله بودن یعنی مجاز باشد که خود بوکالت شوهر مطلقه نماید ثالثاً بدون رضایت آن دختر را از فلان شهر و فلان ده خارج نساختن رابعاً اموال و اسباب عیال ما دام العمر در ید غصب یا رخو دش بدون شوهر حق دخالت نداشته باشد همه غلط است امتحان اقوام و اقارب زن هنگام ایجاب مطلب داماد باید قبل از وقوع عقد نکاح جستجو نمایند بپسنداند مسلمان است یا کافر متدیّن است یا غیر متدیّن با اشخاص بزرگ و علمای ملّت مربوط است یا فاسق و فاجر العبّ با راد باندازه خودش هست یا به بی اعتباری معروف شده است و آیا اختیّار دارانی و زندگانی در دست خودش است یا خیر و آیا در خانه او گربه و سگ آمد و شد دارد یا ندارد و آیا اهالی از او رضایت دارند یا شکایت و آیا باندازه گذران میتواند تحصیل معاش بکند یا نمیتواند و آیا بطمع مال و ملک و اسم و رسم عیال وصلت کرده و یا برای محبت و خاص عیال داری و نیز بر مردان لازم است که در بدو رود عیال خانه خود زیر چشمی بکار بند گزن هم تادیب خود را از شوهر داشته باشد و هم زنان را باید بدل عزیز --- page 380 --- نسخه ۴ در دانش صفحه ۳۷۳ داشت و بیشتر خوار که بسیار غره بمحبت شوهر نشوند و کفالت بامور زندگانی و حفظ مراتب خود نمایند دویم از فرض است که مردان خانه دار حبوبات و ماکولات لازمه خانه داریا در فصل هر کدام بقیمت نازل خریداری نمایند و بقدر کفایت یکسال ذخی داشته باشند که هنگام لزوم بقیمت گزاف نخرند سوم اشخاصی که راحت طلبند با اشخاص بی مایه طمع کاری ها در بربط ریوزند که قصد ایشان جز مداخل و خیانت زیانمال و جان و ناموس چیزی نخواهد بود چهارم با عمال قحبه و مستاجری دیوان اقدار که دارائی و آبروی انسان در این دو مطلب بیاد فنا خواهد رفت و زحمات فوق العاده حاصل خواهد نمود پنجم بضمانت کسی تن در ندهند که عاقبت بشتر بزرگی گرفتار خواهند شد ششم حضرت با عهدی نمایند که ندامت کلی در نیز و هست عارفین حقیر هم کارهای بزرگ قریب میسر و میر خواهد زد هفتم همسایه با طایفه کرمانی نشوند که عاقبت مورد تهمت و داخل حسنت خواهند شد هشتم بدوستی اتراک ده نشین مطمئن نشوند و پول از اینطایفه قرضه نگیرند که عوض هر قرانی هر گاه پنج قرآن بدل بدهند باز هم رسوائی و بی اعتباری حاصل است نهم خیال از بختیار منتر نگیرند که باعث اوقات تلخی خانواده است و اگر دختر ولی عصر باشند دو زن بخانه یک شوهر ساز گار نمیشوند و بهر عذر یکدیگر بنقصان و تاراج اموال شوهر اقدام خواهد کرد در خرمی بر سر آنی بینه که بانگ زنان باشد از وی بلند لکن ائما ئیکه سه زن و چهار زن دارند هر گاه خانه و وطنی توش واگذارند و بغربت بروند قدری آسوده خواهند شد و دهم اشخاص مفصله را همان نمایند که در شبانه روز دو ساعت استراحت نخواهند دید و بجز دوانده کی و ندامت حاصلی نخواهند برد تریاک کش بی باک شیره کی ناپاک و آخوری کج دست شرابی مست عرقی سفاک بنگی پر خوراک چرسی بد عکس اشخاص بوالهوس جنی بفرتی سُیّاح قُرَتی دیوانه بی ادب دزد و میر شب ترا نه نامی احمق عاصی زنان ناشناس بی نماز با سپاس یازدهم ترک است زنی در اوقات بمنازل جدید البنا ومواظب اکل وشرب بودن که تداخل نشود و دوازدهم بیک طریقه ثابت و توکل بخدا داشتن و مدداز ائمه رفع حوائج خود خواستن و تصدّق دادن و با علمای عصر مربوط بودن و بکارهای لله اقدام نمودن و بینک نامی معروف شدن تجربه چهارم با مداد خلاق بنده شناس در بیان خصال از علائم مردمان که انهم مشتمل بر دوازده مشکل است اول اشخاص ریش پهن و بلند قامت و فربه عموماً کم زکاوت و بی خدمه و صاحب زنی انا مصدر کارهای بزرگ دولت یافتی نخواهند شد چون فطرتاً مخوفند و در دوستی ثابت و بیفای اقدام ندارند دویم اشخاص ریش بلند و طویل القامة قاز شکل لعیم و پُر خدعه و قدری با جُرأت میشوند و فضای روزی زیاد میکنند و پر نیز کار برایتی میبازند سوم اشخاصی سیاه چهره که سودا و بند میانه قد کم ریش باریک بدن شجاع و میدان طلب گرست و کم روزی و پُر زحمت می افتند پورنهای و بی باک لاابالی و شهوت پرست ست چهارم اشخاص سرخ چهره که دموی هستند میانه قد انا پیشتر بچه باز و صاحب منصب و جز و اعظم امور دولتی پیشوند و بدوستی همکس مایل و در نماز کاہل و غیور در چنگی و پُر مداخل و منوط خوی سخن چیند پنجم اشخاص سفید چهره و رخ چهره و زرد مو و از رق چشم اناث و ذکوریه مژگان چشم و ابروی زرد داشته باشند صوفا و کم انصاف وابن الوقت و پر خدعه وطماع وخیره چشم و اغلب هرزه طبیعت و سخت دل وشهوت پرستند مگر بعضی که صاحب نژاد باشند ششم اشخاص فربه کوتاه قد هر قسم و هر قبیل که باشند از اناث وذکور زیرک و خام طمع و فتنه جو ومصدر کارهای بزرگ ومفسد و بخیل خواهند شد و بامفاد کل قصیر فنۀ الا یحے بوی صفا در ایشان نخواهد بود مگر بعضی که پیروی بائمه علیهم السلام نمایند و دخیل اعمال مذکور نباشند هفتم اشخاصی --- page 381 --- نسخه ٤ دانش صفحه ٣٧ فریور نه قد که بغم مزاجند هر مشکلی باشد کشاده است و دور از خدا و با مکنت پر مذاخل هر جرم میشوند (۸) اشخاص تاریک میان یا ریش میانه قد بسیار بشان پرهیزگار و پاک دین و ثابت القول صاحب رأفت میشوند مگر بعضی از آنان را که شیطان فریبد و داخل صحبت نماید (۹) صفت اشخاص کوسه است کوسه کوتاه فراغلب باتید و زحمت کش و لئیم و مفسد و کم همت و بر طمع و بد قول و نمک نشناس و کج خلق و صفت کر و سامی اندوختن درهم و دینار ند مگر بعضی که هدایت شده باشند کوسج میانه قد بسیاری پرهیزگار و دین شاه باهمت و کافی و صاحب کمال و باز کاوت و نیکو مزاج و شهرت پرست و عارف و بخیل و بآنرا ضیع در اخیرت می افتد کوسج بلند قد از سیاه و سفید و کافر و مسلمان همه جا اغلب صاحب طالع و پسر امور و بزرگ قوم و محترم در خواص دولت و ملت و با وفاد بی قید ر صاحب مکنت و در از عمر و در اول لا ابالی و در اخیر متقی و خسیس مایمن و حریص و مخوف میگردد (۱۰) در جنس سیاه با صداقت بیش از جمله در هست ما دامی که فریب مگنت در رفتار و کردار مرده هم شهرشان ندارند تا بعد از طفولیت و بصیرت خیره و بی ادب تر از عموم انسان میشند مگر آنهائیکه در زیر د اشخاصی بزرگ پاک طینت تربیت بشوند قهرا احال ایشان تغییر می یابد (١١) علامت خصال مردمان از اعضا و جوارح آنان بیانه صفت سر صفت سر هر که سرش کوچک است بی شعور و هر که سرش میانه است بغیور و سودائی و هر که سرش بزرگ است باین اندازه صفت موی سر صفت موی سر هر که سرش کم مو باشد پر مرض و پر زحمت و پر خوراک و پست فطرت و کج خیال صفت ابرو صفت ابرو (۱۳) علامت بده و خصال آویز و صفت ابرو هر که ابروی سیاه پیوسته دارد خنده رو و بی وفا و دروغ گو و ابن الوقت و حریص و لا ابالی و زن دوست و از خود راضی و لئیم است مگر از سر زادن واقعی بنی هاشمی که هر گاه این صفت را داشته باشند بر عکس خواهند بود هر که ابروی کشاده بلند مو دارد با رأفت و نکو مروت و متقی و زحمت کش و با دیانت و صاحب مکنت و درست قول و شجاع و کریم و باز کاوت است هر که ابرو صفت مرزگان صفت مژگان (١٤) بلند باشد صاحب مکنت و جود وسخا و طالع و اقبال و با جبروت و سخت دل و شجاع و حریص و با عزت و با وقار و تر هوش است صاحب مژه سیاه میانه قد زود آشنا و رحم دل و بلند همت و نیک فطرت و کم بخت و با مروت و ضعیف غلعی و کم طاقت و خوش مزاج است صاحب مژگان میش رحمت کش و قانع و صابر و پست فطرت و کم جرأت و جسور است صفت چشم صفت چشم (١٥) قید و نامحرم خواهد بود و هر که از رق چشم باشد عکس و کم صفت و خام طمع و بد قولی اتفاق می افتد و بعضی هم باهل اسرار و شرارت میشوند اعتبار بدرستی آنان نشاید مگر انه بجهته اننجاب با شد یکے چشم قدری پر میز نزدیکتر دو چشمه و پر وفا --- page 382 --- نسخه دانس صفحه ۳۷۵ و جودت و لطافت مزاجش خواهد بود انکه ابرنجیکے کور باشد بسیار متعدی و جلد و در کم فرصت و بدر محنت و په دجن مبتلا میگردد دشمن باشد انکه ابرو در چشم گود باشد پر حافظه و حریص و بی باک و عیاش و بخیل خواهد بود هر که چشمانش کج باشد متفکر و لالیک و متکبر و بی انصاف و سخت دل و شره در خواب شد و این صفات در انات و ذکور فرقی ندارد چنانچه صاحب چشم کج جراحت یافته بعضی شقی و برخی شرور و سفاک میشوند در صفت بینی هر که را بینی الف دار کشیده باندازه باشد دانش مو دست و مؤدب و باشرم حضر ر و قماش و بی حیله است و هر که بینی کج داشته باشد جفاغر و بهانه پر و شجاع و با هوش و مشوق و اعمال غشیم و چنانچه مرحوم سلطان مراد میرزای حسام سلطنه طاب ثراه و مرحوم امیر حسین خان شجاع الدوله قوجها باین صفات اراسته بودند و بر عکس انکه نوک بینیش بسیار سراز پر بای صفت دیکه اندیشه است همچنان دارای لب باریک قایل استعداد و صفی صیح و لب برگشته کان اغلب بخواری و تعب می افتند و لب درشت ان کثیر التریب شبانه سینه اغلب نفاق و تدبر و بی رحم می افتند و دعوی برتری دارند در صفت کوش دارای کوش کچیک کم حجب است و زبها و نیکر و دعارف میشود و بزرگ کوشان حریص و مسخره و مدبر و نیز هوشمند و ناکه بلند با پائین سر افتا کوشت پر سپیده است تا تافته انحجر و شوره در پی مانند دراز گوش دیکر کوش معلم ست در صفت دست ادم کو اه دست مکر و بی باک و یکند دست سخی طبع و شجاع و اوسط حریص و با هوش و بعضی کج دست میشوند اما تاریکی و لاغری و علاهم ناخن و انگشت و علائم دیگر که بدست است فرق کلی میکند اشخاص کوتاه قدم حواس و متدین و هم دلی در میانه خصم اتفاق می افتند که شیر بر یک زبا دوست ولازم بیان نیست انقدر که به بان شمایل و خصایل پر سنده بنویسد هزاران صفحه است بهتر انکه نیک نه عموم خلق را از حکمت قدرت خلاق عالم و اوز حلیم و خبیر و بصیر دانیم عجب مرتبه پنجم در بیان حالات حیوانات اهلی ست که سلطان تمام انها فیل و سیکو ترین آن مشکوتر بسیار جمعیت فهیم و و نادار و قابل تربیت می افتند و کینی باوکینراد دارد بطوریکه اگر فیل بان دو سه سال را در محبس نگاه دارد از قبل رسالت فرا اشنایی و در مان تفقد و یواش وجد و جهد باطراف او میکند خود را بهلاکت رساند و حیوان در دوستی ثابت با ا چباشد متجد راع را در مقابل خشم خرد کرده و میکند دیگر باعث طول عمرش این است در قسم فیل بان نجه پس کر بخوتی رساندر عربها را برای شب ناف نیست میکردند فیل صاحبت را در میان بانچه سرالوده خود را کلی از کلزار که خاص تبریک عروسان است در گاه خود کند، در جلو حمارت آمده بد و پا ایستاده و ان کل را بشخص عروس پیش نموده تسلیم کرده است و بخدا فهم و ادراک انزبان بست بیش از بسیار اشخاص نادان است و از قدرتهای کلر حق یکی انکه باندازه قوت حبته انحیوان قوتی بخوطوم اوقرار داده که وقتی پیش شکسته با محل بی دوامی برسد اول با خرطوم خود متجان میکند هر گاه نافت خرطوم اوراد داشته اند از راست عبور می نماید و الا فلا افقت انم پشت است یا قهر اطراف او با بام تابستان بعضی دخانیات موجد د باشد که از شربت محفوظ بماند اگر کردن حیوان پر قوت دلیریست د شاخی به پیشانی وارد که وقتی تمایل برسد با همان شاخ جثه خیلی فیل را مرک میسازه و حال انکه خودش بحسب چنه کوچک تر از فیل و از انجیوان در اقصی جزایر مغرب و بعضی نقاط هندوستان هم میرسید دیگر انحیوا نست که از غضب سرور اورده بر کن اشجار چرا میکند ما دایکه صاحب و جهت خبرا نشود از وقت نکر در شکار مادر می افتد و فراد میکند که با در شش دراند چند و این قدرت نمائی پروردگار بواسطه ضخامت بان کرکدشت که اگر ببدن بچهرش برسد بجردن میسازد اسب انحیوان خیلی بافراست و نیکر و د مانوس از سبز اوست و صاحبش را نیکو است میدارد --- page 383 --- صفحه ۳۷۴ دفتر شش نسخه ۴ می‌دارد و بهترین نژاد اسپ فرس نجدست که زیبا و خوش قدم و صاحب خیز و با هنر و نجیب یاد و ام اتفاقا پیدا افتند وثانی آن نژاد اسپ‌های غدغنی افغانستان است که اغلب پر غدو بد و و پرطاقت و تیز هوش می‌باشند قسم ثالث از نژاد اسپهای مرغوب جنسهای بزرگ قرہ قیتاس فغفرن ممالک روسیه است که از جهت درشتی و پهلوانی و قوت وطاقت بے نظیرند قسم چهارم اسپهای قفقازیه و نواحی آذر بایجان است خصوص اسپهای قرا باغ و قرانج و هیم و اسپ بکنرآ در پرستان افغانستان بهم میرسد که اغلب کم و باز و بی‌باک از پست و بلند هنگام تاخت و تاز بودند قسم ہم ایسے ممالک فارس پسندیده است همچنان اسپ تراکمه سارق و غیره که فعلا در ترکستان اخال موجود است مقسم فرمای گوشت قندهار است که خوش یال و پرز نقش می‌باشد ششم اسپهای سیستان و دره جوز یکیتر و چناران خراسان است که خوش اندام و پرطاقت میشوند و اسپهای سایر بلاد قابل تعریف نیست و از خصال فرس یکی آنس که شب تاریک راه دور را طی و دیگر مادیانی که ماکیاش باشند جامع نمیکند و بقای صاحب خود را میخواهد و هیچ جانوری بجز شیر و ببر و پلنگ بر او غلبه ندارد کو از ده سال پی دوام نمیشود استر حیوان بدذات و شرور است اما صاحب قوت و پهلوان که نیکوترین انحیوان در فلز و صفا بهم میرسد شتر چهار قسم است که نر و لوک و حائر و ماده شتر می‌نامند و نخستین بسیار کار کشتر معدول و در ایل و عشایر گراد سرحدی خراسان استراباد و تراکمه زیاد تربیت میکنند و زیر بار میکشند و تا صد و پست من تبریز هم بار میشود اما لوک معدول بنام افغانستان و بلوچستان و ایران و ترکستان است که شش فرسنگ منزل بیزند دشت الی هفتاد من بار میشود و مایل به است و خواند کلک ویج یبیا شد این دو صنف شتر قطبت مشی صفت میکندول و بد همره و حتی آدمیزادند اما شتر مادی اغلب در مرستان عراق و نواحی نمود نجد و مکران و بجستان نیکوتر تربیت میشود و شبانه روز بیست فرسنگ متجاوز طی منازل می‌نمایند و دوام بار ندارد یعنی خاص سواری و تاخت و تازند و نفس بادخیزاد دارند چنانچه دولت انگلیس قران شتر سوار بسیاری جدا نموده شده بمان آنها دور فراهم کرده و مشقی آموزند و کلیه شتران حاله تشنگی طاقت دارند و مکن است که نواله ابحیوان برسد دیگر سورساتی نخواهد گا و خاشاکه که در ان نماید شتر ماده خوب د رایل تراکمه بهم میرسد که در سایر نقاط عالم بدان خوبی دیده نشده گاو حیوان با و مهربانی است که خیر و برکت بحر دارا و دیده میشود خواه جوان و خواه ماده گاو که باصطلاح فرص نوشک می‌نامند و قوی هیکل ترین تمام گاوهای عالم سوای گاوهای جزایری و افریقائی گاو طبرستان و سیستان و بعضی الکای هند و برخی از روسیست و بعد گاوها ولایت چین و گاو صنغلی افغانستان که علاوه بر کار زراعت بسواری و بارکشی نیز عاوند و نیکوترین انحیوان گاو زرد است که شیر سار کار دارد گوسفند از نعمای خاصه الهی است مقام برکت و دست قایل و عشایر رو بر زمین بسته بوجود انحیوان است که پوست کو و پشم واستخوان و روده و بشکل او هر کدام مایه رفاه حال عموم بندگان خد است و بهترین گوسفندان عالم نخست عربی و بعد قراکلی و دیگر گوسفندان فرمز بر برچین که بله مبینا دارای صفات عدیده و قوی هیکلند و اجلا و هر یک مصدر کار عمده است پس از ان گوسفندان کشیاری فارس و دیگر مال افاغنه زمین داور و گوسفندان تراکمه اخال و یموچی بعد از هم اینها گوسفندان لرستان و و کردستان و اکراد سرحدات خراسان و صفت عمده انحیوان مظلومی و ستم کشی از ظالم است که هر چنبده بر او طمع می افکنند و دست تعدی بر دکیشایند سزای هر سر خواری که خورده می چشد هر انکه پهلوی چربش خورد چه خواهد دید بز حیوان عجول و کم طاقت است که تاب گرسنگی و سرما ندارد و بهترین انها بن با دقیس هرات است دراز گوش حیوان سرا و شرور است که منافق و بی باک ترین حیوانات اہلی می باشد و یکی از خصالش تجربه شده که راضی بضرر صاحب خود و با شان است --- page 384 --- نسخه ۴ دفترش صفحه ۳۷۷ بدست میشود تا باندازه که جان خود را فدای کینه متقابل گرگ با حضور صاحب میبرد و نیکوترین اینحیوان در مسقط بهم میرسد حجرہ ششم در شرح حال وحوش است آہونی دشتی حیوان پاکیزه و رمنده است و بانسان مانوس میشود در بهترین آن در مناطق تبت و دشت ختا و بیابان ختن موجود است که مشک از نافه آنها بحل می آید مارال گوسفندان کوهی را مینامند که بسیار شجا و قوی ہیکل و پیچیده شاخ میشوند و در قلل جبال مرتفع سکنا و نشو و نما دارند و از اینحیوان ببالغور و در برستان غزنین و کابل و هرات و کوهای طهران و فارس و اصفهان و تبریز و کلاب قوچان و ہزار مسجد خراسان و جبال اندردلان و کوهستان قاف و کاف بهم میرسد با داست و در سایر نقاط بهم نمیرسد ہمچنان بز کوهی گاو گوزن حیوان هر بر قوی ہیکلی است اغلب در دشت و شر و را تفاق می افتد وانی و دمیر او ندارد مگر جنس ماده انها که شاخهای عجیب و بلند دارا میباشد بعلاوه مانوس میشود و ازین حیوان در جنگلهای مازندران و جزایر مغرب و جنوب در بعضی نقاط روسیه بهم میرسد جای دیگر نیست خوک کا و حیوانیست پر قوت و دمی دار د بزرگ تر از دم اسب بہنگام خوابیدن دم را فراش و بر پای خود می سازد و مانوس با ادمیزاد میشود و مدن باید اینگوه ای مرتع حل می نماید طاق یا تاق از انحیوان جز کوہستان پامیر و بیابان آن در جای دیگر دیده نشده و گوشت هر یک از انحیوانات که ذکر شده حلال و طیب است درختی است که در خرگوش حیوان مظلوم و قافیست و اغلب خاکی و برخی سفید و بعضی زرد رنگ میشود در شوره های انیحیوان در طاق زار ریگستان متولد میشد و جنگلهای جنوب و در خانه و نقاط بادیه بیشتر دبع سکون دار ای اینیحیوان است و اغلب بشتر است افا قدومش مخالف گوشت او را میخورند لکن بواسطه حیض شدن کراہیت او زیاد است و دو بچه یکم غدی آورد چشره با صلاح ترکی بر قراو یعنی از خرگوس سبخیط مینامند در قلاع کوہستان نشو و نما میکند انات قالینو و پانگسه و کادم و چقند و و سیب زمینی است و دو بچہ یکساله هم می آورد و گوشت آن در بعضی امراض مفیدی اند خوک در کوهستان و اخن زار و جنگل پر درخت فراوان و حیوان نکاسبی است و دمت نصاری انها را حلال دانسته میخورند و بسیار بر اثر مت نموده تخمید لوند سالی یک بچه و بعضی اوقات در یک شکم دو بچہ می زاید آنرا ہر کس دارا باشد هر دم بآذان شتر خواهد هست همه چیز او بقانون شرع مقدس نجس و نجس است بسیار مکار و خود افت زارع است زرافه اصطلاح فارس شتر گاو پلنگ حیوان عجیب در جنگلهای هند و افریقا زیاد است حجره هفتم در بیان حال سباع است شیر سلطان سباع و شجاع و غیور پر قوت است و اخلاص مخصوص با آدمهای تسلیم سلام دارد چنانچه کسی در گاه دو چار شیر شود اور نجی بشیر خدا قسم ہر ہا بدا غرضدار نمیشود نشو و نمای اینیحیوان بلوند بزار و جنگلهای دو را از آدمیزاد است و اکنون بجز ا فریقا و ہندوستان و بعضی نقاط روسیه و طبرستان ایران بهم میرسد و جای دیگر ندارد تاثیر پوست ان غیرت سنجاست دستهنور است و باید در محلی بپوشد که اطراف آن آب جاری باشد والا مورچگان تلف میکنند و شکار شیر گاو جنگلی و حیوانات بزرگ است ببر در قوت و شجاعت عدل شیر و بسیار مهیب که از سر تا کمر قوی و از کمر تا بپا ضعیف و ول آور و چشم معاقش مرغزار و جنگلهای جنوب و دهانست و استخوان انحیوان سختی است که کلوله سرب بر آن نمیکند رد و اغلب استخوان بدن بر محرق نیست د علام شجاعت و تهور موثر و طبرستان از انیحیوان قاوس پلنگ بدل ببر و دلیر تیز چنگ و پر جست و خیز و افت است گوسفند است چاپراک بلکہ در رہ افتاد و بستی گوسفند را گردن شکسته و ضایع می نماید اما خون یکی را میخورد مقام اینحیوان اغلب کوهسار مرتفع پر شجر و قلال جیب جنگلها است واق سبحہ کان او گرگ یوز بدل پلنگ در جنگلها و بیابانهای طاق زار بهم میرسد اما کم از ار است گرگ حیوان در ددلیر و شب گرد و شکر کیت ہر چیز جلہ ببرد و افت هر نقص واو نیست حتی شتر و اسب میکند باین ترتیب که غفتاً بر او سوار شده از کوهانس می شگافد و هر قدر میخوائد میخورد و با اوقات گرگ بہروت داخل گله گوسفند میشود تا صد گوسفند را مجروح و مقتول مسازد و خونش اگر دست عرض --- page 385 --- شماره ٤ دفتر شش صفحه ٣٧٨ عرض کرده می ماند تا سگ با چوپان او را از گله خارج نمایند و همزان بالاخ تا برسد هلاک میکنند و در بسیاری ایام برستان آدمهای قوی هیکل را گرگان دریده خوروند بطوریکه نشان خون و استخوان آنها دیده نشده و اینحیوان بسیار موذی مخوف میکال و خصلت است بر در میزند و گسفند انرا در شبانه روزی از آویزه و سنگ و مغاکش می قلال جبال و انقاره بدست آورده میکشند برد و کثر تفصیل حیوانات اهلی و طیور و و حوش و سباع و بهایم و حشرات الارض با داهت که مؤلف بجز به موه د هیخواست مفصل بیان نماید اما کثرت حوادث و تعدی حکام ظالم در غابت تضعیفان قوی مانع اجمال شده از حین فرصت و عدم دست بیش از ین محتصر قناعت نمودم تجزیه هشتم دربیان لذایذ و ناگوار یهای دنیاست نخستین از لذایذ لذت عوالم زنده گاهی صا معشوق رسیدن و دیدار محبوب دیدن که گفته اند دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد ابری که در بیابان بر تشنه ببارد (٢) سلطنت حکومت اقتدار و ریاست است که هرکس دارا باشد سایر لذایذ را در جزو او خواهد دید (٣) ایا بمطلب علمی که باعث ازدیاد فهم و فراست و بصیرت اطلاع یابد (۴) مكنت و دولت بسیار که همیشه عاید و حا شود و برسد و خورینش او در زحمت و مشقت تحصیل نیاید و گفته اند دولت آنست که بی خون دل اید بکنار (۵) بمقصد که مطلوب ست نایل آمدن (۶) بنجی قابل از ظالم و دفینه محرمان جستن مریضی که غیر را بدان راه نباشد (٧) در هنگام خستگی از ما د دید و باز خوشش و فربه سوار شدن (٨) در شدت گرسنگی بطعام مرغوب رسیدن تناول کردن (٩) جماع با محبو می که تمایل و پسندیده اندام (١٠) بعد از فراغ جماع فورا بپهلوی چپ خوابیدن و خوابجانب کوه کشتن (١١) بتک نامی مسابقین و جمعی را بنحو و امید وار دیدن (١٢) عبادت پروردگار د اطمینان بعدم گناه کبیره و بحر خیزی که شفا صد عمده از آن حاصلست سخت ترین مصایب عالم رخنه در دین نا موس رسید بخضی که چاره تلافی نتواند (٢) داغ جوانان و اطفال شیرین زبان که رحلت کردن نهار ما در و پدر و برادر خیلی ناگوار میشود (٣) محتاج بودن جوانمردان بانشخاس دون همت شکم میشم (۴) متهم شدن بمطلبی که خود انسان بد انمطلع نباشد (۵) خیانت و عداوت نشستن با اشخاصیکه همه وقت در تحت حمایت و ظل عنایت کسی زندگانی و استراحت نمایند و بنان و لباس او پرورش یافته باشند اما باولی نعمت خود در افتاده خیانت کنند یا عداوت ورزید برطرف مقابل بسیار ناگوار ست (۶) بر دارنده گاوی که نادار میشود در دنیا چند مصیبت عظمی ست (٧) محبوبی که مطلوب دل باشد با تخیر مربوط شود (٨) محق بودن بعرایض و مطلبی که دیگران تکذیب نمایند و حاکم شرع یا عرف باحقاق حق اقدام نمایند (٩) امانت ود یعی که نزد کسی داشته باشد و او انکار ورزد (١٠) رفیق عزیز و دوست نمک خوار انسان که خاین بشود یا بعزیزت حیله مقدا نماید و یا صدمه برسد مد شخص صادقی که بدون خیانت با او طرف باشد خیلی صعب است (١١) کار برای شخص دارا باشد و از طرف دولت دست انکار را لعنه بغیری خصوص لنو بز و دستانش رجوع کنند و خودش را معزول سازند بسیار شخص سخت میگذرد (١٢) نیکی نمودن و خیر خواهی کردن با اشخاص بزرگی یا هم تراز وی خود که قدر نیکی و سعی خیر خواهی را نفهمد و هم تو آیانی تربیت نانیسی که در چارا شخاص نفهم بیوفا با بی حریت ست و یزین انسان مشاق میشکو عذاب آلمتر میماند لذایذ و ناریمها و نارینان در حقیقت روح را صحت یا حبس عذاب الم تجزية يسم در معالجات با کونی باطریق بدفع نوا هیچ دوائی بهتر و مفید تر از برگ درخت الوز زرد که مثل چایی بنخوری یعنی دم کرده باقند یا نبات صرف نمایند ناشته روز روزی سه استکان عصر و صبح کفایت ست دستور العمل --- page 386 --- نسخه دفتر دا صفحه ۳۷ دستورالعمل معالجه مرض وبائی باستثنائی علاج اینمرض اسانتر از علاج جمیع مرضها است بشرط انکه از وقت معالجه آن غفلت نکنند واگر غفلت کنند علاج آن مشکل تر از سایر امراض است اما در فصل باران یا انکه پیش از یر و خل اینمرض به روز یا دو روز یا یکروز حتی سه چهار ساعت کاهی اوقات اسهال عارض میشر در همان آن که اسهال عارض شد اگر چه یکدفعه باشد بی انکه لحظه درنگ کنند اسهال را ببندند والا بوبا مبدل میشود عمده شرط معالجه اینست که گفته شد و بعد انچه لازم است اینست که در هوای وبائی با وجود صحت مزاج ازین قبیل غذاها که شمرده میشود پرهیز کنند سبزی آلات خصوصاً پخته انها مثل کدو و شبت و پیاز و تره و غیر اینها که پیشتر باید پرهیز کرد و ترشی آلات و میوه ها و شیره های ترشی دار و شیرینها و غذای چرب ماهی شور و پنیر و ماست و دوغ و مانند انها و پیاز خام و نیز پرهیز باید کرد از زیادتی عرق و شراب جماع و اما مسکه هوا و بائی باشد در باب غذا میانه روی باید کرد بطوریکه نیشکم سیر بپوشد و نه گرسنه و بهتر این است که غذای خود را منحصر کنند بنان بیات و کباب و در باب لباسش باید چندان بپوشند که بدن بعرق کردن هم باشد و از سرما محفوظ بماند بهتر اینست که روزی یکدفعه بدن خود را در آب سرد یا نیمکرم بشویند و در حمام پیش تر از نیم ساعت نمانند که بسیار ضرر دارد و همچنان دواهای اسهال بوبا آبها بائی که بسیار سرد باشد باید پرهیز کنند و آبهای بجا استاده مثل حوض منجلا ب های خانه نگذارند و همیشه منزل و خانه را از کثافات و بوهای ناخوش پاک کنند و هیچوجه چیزهای کثیف و بد بو در خانه نداشته باشند خصوصا اشیاء دباغی و لاشه و در مبرز با ا یک زنده بریزند و اگر اهک مثل که دود کرده بدیوار و سقف خانه بمالند بسیار نافع است و نیز در هوای وبائی باید پرهیز کنند از خوردن دواه مسهل مثل نمک فرنگی وسناء و مانند انها دوای بستن اسهال اینست که شش گندم تریاک خوب و بیست و چهار گندم دار چین نرم کوفته را با آب نبات غلیظ بانقدری شیره خمیر کرده حبا نمایند و درا وقت عارض شدن اسهال یکدانه بخورند و اگر اسهال کم باشد هر دو ساعت فاصله یکی بخورند تا وقتی که بسته شود و در هر صبح و شام اگر یک فنجان عرق نعناع را کرم کرده باشیرنی بخورند نافع است ولی بجهته اطفال هر گاه ده ساله باشد نیم حب بدهند واگر از ده دوای مدافع سال کمتر ندر یع حب بدهند نسخه جهته دفع اسهال ملکه از قدیم باشد و علاج دیگر نداشته اسهال باشد در فرنگستان بتجربه رسیده است که بقدر سه بطری شیشه آب جوش کرده را در بیست و پنج مثقال که که تازه سوخته باشد بریزند در میان ظرفی که سرش پوشیده باشد و تا سه ساعت نگاه بدارند بعد این آب کچ را در میان شیشه بکنند که سرانهم شیشه باشد و نگاه دارند بقدری که می ماند صاف میشود از صاف شده آن روزی یک و دوستکان کچک بخورند بسیار نافع است نسخه جات استخاضه که بتجربه رسیده اگر استخاضه شبیه زکه دوای مدافع خون بند نیاید کهربا یکمثقال کل ارمنی یکمثقال طباشیر قلمی یکمثقال بگیرند نرم بکوبند استخاضه و در میان عرق بید بریزند در میان شیشه بزنند شب را ایاس بگذارند تا سه روز هر صبح --- page 387 --- نسخه ۴ دوائیش صفحه ۳۸۰ ایضاً جبهۀ استخاضه دفع ابله فرنگی دوای سرفه رفع سرفه رفع سرفه برص جگد دوای درد چشم دوای درد چشم بجهت اولاد بجهت فربهی هر صبح یک پیاله بخورند بسیار نافع است ایضاً جهة استخاضه که اگر خون بیاید صدف را بکوبند بقدر یکمثقال از پارچه زرد کنند که خیلی نرم باشد در صبح بقدر یکقاشق چای خوری بخورند نافع است دفع ابله فرنگی که جرب سوداوی و آتشی است گوگرد فارسی یک استار با یکمن شیرگاو داخل کنند و انار را آب بیایند و ماست را در شیشه بیندازند که حاصل کند آن مسکه را بر جراحات و سایر اعضا بمالند و دوغ را در چکه اندازند و چکیدۀ او را صبح بخورند باینقرار که روز اول یک استیکان و روز دوم دو استیکان بهمین طور علاوه کرده بروند علف هزار بندان را نیز چنانچه در سایه خشک کنند و بسایند و داخل ماست گاو کنند و بمالند بر اعضا و جراحات امراض جرب و ابله فرنگی را دفع و رفع میکند دوای رفع سرفه تروفا دو مثقال در آب جوش مثل چای دم کرده و بعد با نبات کم شیرین کنند و بخورند اگر از باد سرد باشد یقیناً خوب میشود نوع دیگر که سرفه باشد و خون از سینه بیاید کوکنار پنج استار گل بنفشه هشت مثقال قند روسی نیم من کوکنار را بکوبند با بنفشه دو روز در میان آب بماند بعد از آن خوب بجوشانند و صاف کنند با قند قوام بیاورند صبح و عصر بدو سه قاشق چای خوری میل نمایند نافع و مجرب است نوع دیگر سرفه خشک دو مثقال نبات سفید دو مثقال باقلای مقشر دو مثقال مویز منقی دو مثقال تخم خشخاش سفید دو مثقال بیدانه دو مثقال پوست خشخاش دو مثقال گل ارمنی دو مثقال تریاک سه مثقال همه اجزاء مزبور را نرم کوبته باللعاب بیدانه حب روزی دو سه حب در دهان انداخته نگاه دارند تا آب شود جهته پیچوا بی مرزنجوش دو مثقال تخم کاهو دو کوکنار دو مثقال بکوبند و بجوشانند صاف کنند و آب انرا در هشت مثقال روغن بنفشه بجوشانند تا بروغن آید از رستنگاه مو تا مغز سر بمالند نافع است دوای درد سر آب گشنیز را سرد با آب کوکنار جوشانیده مخلوط کرده بسر که داخل کنند و شقیقه بمالند نسخه جات دوای چشم دوای چشم اطفال کوچک زردچوبه نبات سفید زاج تریاک از هر کدام مساوی بسایند و در چشم بچه بمالند دوائی که برای ازدیاد نور چشم و در رفع جمیع امراض چشم لازم و مجرب است و باسلقان کبیر مینامند سندرش یک مثقال شب یمانی یک مثقال مغز چشمی یکمثقال دار فلفل کباب کرده یکمثقال فلفل سفید یکمثقال کف یک مثقال کف دریای بی استخوان یکمثقال مغز خار دلی یکمثقال پوست هلیله زرد یکمثقال اقلیمیای طلا یکمثقال اقلیمیای نقره یکمثقال سرمه صفهانی دو مثقال مرّ مکی یکمثقال افیون دو مثقال روح پرورده چهار مثقال سنگ سرمه سه مثقال کوفته و نرم بیخته ساییده با میل پاشیده در چشم کشند باسلقان صغیر سندرش یکمثقال دارفلفل یکمثقال هلیله زرد یکمثقال فلفل سفید یکمثقال زبد سوخته یکمثقال کف یکمثقال سنگ سرمه چهار مثقال روح پرورده چهار مثقال کوفته و ساییده و بیخته پیش از صرف غذا با گل دست در چشم کشند نسخه جهته اولاد هر گاه زنی حامله نشود بعد از رفع عادت در حمام مغز قلم شتر را با پنبه آمیخته بزن بردارد و با شوهر نزدیکی کند اولاد خواهد کرد انشاالله و اثر مجربات است نسخه که فربهی آرد مروارید ناسفته دو سرند نخود قادزهر روزی پنج نخود طباشیر پنج نخود بزرده همه را کوبیده حل سازند و با عرق بیدمشک حب نخودی نموده در سه روز بخورند هر گاه در فصل بهار --- page 388 --- نسخه‌ها دفتر دانش صفحه ۳۸۱ نسخه صرف نمایند خیلی بهتر است اما بعد از صرف ترشی نخورند غیر از چلو و شربت قند اکل و شرب بخشند نسخه حب نشاط صمغ عربی پنج مثقال کتیرا پنج مثقال نشاسته پنج مثقال رب السوس هفت مثقال تریاک پنج مثقال زعفران عناب پنج مثقال یاقوت رمانی یک مثقال مروارید ناسفته یک مثقال کهربای شمعی یک مثقال این دواها را نرم کوبیده و پخته احجار مزبور را روی سنگ سماق ساییده مخلوط کنند و بلعاب بیدانه بقد رماش حب سازند صبح یا عصر یکی بخورند مجرب آورد و ترنه نسخه ماء الحیوة که مقوی دل و روح و بدنست خصوص برای مشایخ و اشخاصی که من سنگتر باشند دستگاه باشد بهمن غریز زردگ خولنجان جوشیده دو من با آب خوانسار دو صد و دمن دو وس سب کوبیده دو من به کوبیده دون انجیر کهن تخم زردک گل سرخ گل زوفا بهار نارنج بادیان سبز بادیان رومی زیره شام از هرکدام ده سیر حل و مهلک و دارچین از هرکدام پنج سیر کوفته و پخته اول قند و فواکه مذکور فوق را بخورانند با آب باش پرنیا و سرش را ببندند و پس از پنج روز بخلاب بندند و دارباهای ریزند و لحظه زیادی بزنند تا خوب بهم آمیخته و ممزوج گردد پس ازان باز سرخم را محکم ببندند و بعد از شصت روز بخلاب بند با پنجه و طبع واثق جوهر انرا بکشند مقدار مصرف آن ۲۲سال الی شت نزده مثقال است بدل آن عرق صندل ابیض است که با قند آمیخته شود بها شامه نسخه امراض سوداوی و خفقانا که باعث وسوسه خاطر و اضطراب حالت است و مسار آن موجب زحمت میشود اکسیر است مخصوص مجرب صندل سفید شانزده مثقال عود قماری هشت مثقال بادرنجبویه شانزده مثقال ورق گل سرخ شانزده مثقال گاوزبان کتان شانزده مثقال سیب به غوره کرده لیمن غریز سارنج هشت مثقال همه را جوشانیده و صاف کرد. یکشیراز شکر که متجاوز از ده استار نباشد و نیم من نبات سفید بقوام آورند و مثل سکنجین بصرفت مثقالی انرا با عرق بیدمشک میل فرمایند و کله مزاج این شربت در حد اعتدال است صبح روز صرف شربت با ید یکپیاله با دو پیاله عرق شاتره بخورند واگر سردی غالب باشد بر کسی اول صبح یکپیاله گاوزبان با دو پیاله چای بخورند نسخه دفع کیک هرگاه پودنه را ناروا بچوب با دلم تلخ بمالند و درگوشه خانه بگذارند انچوکیک در آن خانه باشد بحل چوب جمع میشود نسخه مجرب درد گلوی دیفتری در ابتدا که هنگام اول است بسیار مجرب است اسفید کتیرا بعدانه گل خبازی نبات تخم کدو باوزن هم سفوف ساخته مقدر را بامریض بخورانند واگر تخم بادرنجبویه را بجوشانند و بمریض بخورانند بسیار نافع ا ومجرب تا ضاف واگر بدوم هنگام رسیده باشد تیغ زدن بیا فوج که جلو سر باشد بسیار مفید است و در خناق الفطابا که شبهای مرض میشود روغن بادام تازه مؤثر است که بخورند ورم غدده حلقوم و بزاق را چاره روغن خاکستری است وکرم داشتن وعصاره بلادن استعمال نمودن است جهت ضیق النفس مشایخ دوای بی با فایده نسخه امقلی اپیکا نیم مثقال انتیمون ساده یک گندم آب جوش یک استیکان اینهارا ته قس کرده درگر پنج ساعت یک غنمت بخورند هرگاه خوراک دوم کافی شد لازم بنالت بقدرفه این دوا ابگیر است در این عصر که ۱۳۳۴ اس اطبیای فرنگ و فرنگی مآبان تکارسم عنکبوت در تبها را نموده اند و دلیل شان این است که ما بچشم خود مشاهده نکرده ایم و زهری استنباط نشده تا بتجربه بستی رسیده و مکرر دیدیم و امتحان نموده ایم که انچه پیشنیان نوشته اند صحیح است بهترین تریاقات زهرای سم عنکبوت رتیلا اولا اما نیاک است شرباً و طلااً از پنج قطره الی ده قطره در شربت و دیگر زرو واگریات نشد ضمادابک و نشادر بر موضع گزیده شده ببندند و هرگاه اسهال شد دو وا فایده میبخشد استعمال مقعی ۱ --- page 389 --- دفتریش نسخه ٤ صفحه ۳۸ معنی نماید بعبدم مجدداً تریاق را بخورند و بهترین تریاقات تریاق عنکبوت است و آن این است سرعنکبوت را مخطر تجربه دهم بیان ادعیه مجربه است هتمه این جمال بکمال حضرت خاتم الانبیاء ص هرگاه کسی نیا صد مرتبه بخواند با وضو و طهارت و بخواب رود جمال آنحضرت را ببیند بسم الله الرحمن الرحیم اَللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَ اٰلِهِ مُخْتَلَفَ الْمَلَوَانَ وَ تَعَاقَبَا الْعَصْرَانِ وَ كَرَّ الْجَدِيْدَانِ وَ اسْتَقْبَلَ الْفَرْقَدَانِ وَ بَلِّغْ رُوْحَهُ مِنَّا التَّحِيَّةَ وَ السَّلَامِ این کلمات را اگر نویسند و بر زنی یا درختی آویزند زن حامله و درخت با ثمر گردد بلاشک عَلَى عَلَى عَلَى عَلَى عَلَى عَلَى عَلَى عَلَى له له له له له له له له ه ه ه ه ه ه ه ه هو هو هو هو هو هو هو لَا إِلٰهَ إِلَّا اللّٰهُ مُحَمَّدٌ رَّسُوْلُ اللّٰهِ عَلِيٌّ وَلِيُّ اللّٰهِ وَ صَلَّى اللّٰهُ عَلٰى مُحَمَّدٍ وَ اٰلِهِ ایضاً هرگاه زنی روز پنجشنبه روزه بگیرد و این طلسم را شب در وقت جماع با خود دارد البته آبستن گردد انشاء الله ت م م م م ط ه ع ا علی علی علی علی علی علی علی له له له اه اه اه اه اه اه اه اه اه اه له له له مامولعولعوهولعوفسو و ایضاً این طلسم را اگر بنویسند و همراه خود در همراه زن نمایند هنگام جماع انشاء الله آن زن حامله گردد و طلسم اینست قدوس قدوس رَبُّ الْعَالَمِيْنَ و طلسم اینست اَللّٰهُمَّ هَيَّأْ شَرَاهِيًّا فَلْيُوْلَدْ فَأَصِلْ اَللّٰهُمَّ الْمَلِكَ الْقُدُّوْسَ قُدُّوْسٌ قُدُّوْسٌ قُدُّوْسٌ ه ه ه ه ه ه ه ه ه ایضاً مرويست که ایندعا را بنویسد در کاغذ و بشویند مرد و زن در وقت جماع آن آبرا بیاشامند و ایضاً بنویسند و با خود دارند و بعد از طهارت از حدث و خبث و جماع کنند بشرط آنکه در محاق شهر و اوقات مکروه نباشد خداوند اولاد بایشان کرامت فرماید انشاء الله و دعا اینست فَلَمَّا تَغَشَّاهَا حَمَلَتْ حَمْلًا خَفِيْفًا فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمَّا أَثْقَلَتْ دَعَوَا اللّٰهَ رَبَّهُمَا لَئِنْ آتَيْتَنَا صَالِحًا لَّنَكُوْنَنَّ مِنَ الشَّاكِرِيْنَ برای عسر الولاده از فرمایش شیخ بهاءالدین عاملی علیه الرحمه است که اینکلمات را کاغذی نویسند و در ران چپ زن حامله بندند مجرب است و بعضی تعبیه میشود انشا الله منهاجا حوم حُوَّ اِيْن زن حامله بزَأ خواه نزَا و پس از تولد نوشته را باز کنند برای دفع رعاف هرگاه با قلم تازه تراشیده بی مرکب در پیشانه شخص خون دماغ شده نقش کنند این کلمات را مَا إِن كَيْفِيًّا دُ دُخَاؤٌ دَائِفٌ فوراً خون می ایستد دعای زهر کش که بتجربه رسیده و زهر هر گزنده را از رگ و پوست بر میکرداند این هفت بند آیه است که باید هفت مرتبه خوانده و بدمد و شوا و از مجربات است و در ابتدای هر بند باید بسم الله الرحمن الرحیم گفته شود (بند اوّل) جَلْبَانِ جُعِلَ بِمَرْيَانِ كَفْتَرِى كَرْكِي مُرْهُوِبَانِ يَا مَكْرَى كوف بج (بند دویم) بِسْمِ اللّٰهِ الشَّافِي بِسْمِ اللّٰهِ الْكَافِي بِسْمِ اللّٰهِ الْمُعَافِي بِسْمِ اللّٰهِ الَّذِيْ لَا يَضُرُّ مَعَ اسْمِهِ شَيْءٌ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي السَّمَاءِ وَهُوَ السَّمِيْعُ الْعَلِيْمُ بِسْمِ اللّٰهِ ذِي الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ وَالْقُدْرَةِ وَالْكَلَامِ ای زهر باد اگر سبیعی هستی و اگر بصریستی اگر فرمان بردار خدا و خدای را و دادی بیرون شو از مهره عمودت داری و ریشه از اعضاء و دو اندام این مریم بحق قُدْرَتِهِ مَرْسَسْتَى اِسْمَعِي مِسْتَى زهر دارو و وضعف برایم و فرمان محمد مصطفی زهر یکجا نه رود و خود را بنها کوف پخ (بند سیّم) اَلْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلٰى أَفْوَاهِهِمْ وَتُكَلِّمُنَا أَيْدِيْهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمَا كَانُوْا يَكْسِبُوْنَ كوف پخ (بند چهارم) گيا گيا بنام خدا پروردگارا سمیع و درو سلیمان نبی سرور مارا و مردم بدم دا کچکری نام خدادا ایستر بجام علی حیدر دیم دو باد و مرغ و تم تا حکیم نام جا پر زهر یکجای برو باد خود را بنجا کوف پخ (بند پنجم) لَا إِلٰهَ إِلَّا اللّٰهُ آسایش مُحَمَّدٌ رَّسُوْلُ اللّٰهِ بخشایش عَلِيٌّ وَلِيُّ اللّٰهِ گشایش بحکم خدا بحکم رسول خدا بحکم شیر حال میّا آهی زهر باد زهر خود را بکشا بکشا بکشا کوف بج (بند ششم) بِكِجَايَائِي بِيُوْسِيَّةٍ بِيَايَانِي وَوَأَرْسَلَ بَانَ كَرْكِ لَمَرْهُوِی جيه بند ی الو بند ی ای عقرب یا دند شب گرا در طبع و حیاه کوتہ یکجای نهوه کہ کار بر من برکه دا غم زهر تراوز بر خون تها از سینه هشت یا شش رگ و چهارصد و چهل و چهار پارچہ استخوان این بند هه از بهر بکشای زهر باد خود را بخیا کوف پخ (بند هفتم) اَللّٰهُمَّ صَلِّ عَلٰى مُحَمَّدٍ وَ اٰلِ مُحَمَّدٍ کوف پخ شربت طلسم بندق مرقوع که حوض مشکل است تجربه یازدهم حواشی: جهت دفع غش و خفقان و جنون و ام الصبیان جهت حامله شدن و ثمر یافتن جهت آسانی وضع حمل جهت دفع رعاف بند های هفتگانه زهر گزندگان --- page 390 --- سراج الاخبار دفتر ششم صفحه ۱۸ تجربه یازدهم در خصوص اشیای نامی عالم که بزرگتر علمیه بلندترین نردبانهای عالم نردبانیست که عیسیان برای بالا رفتن بقله کوه نامی در سان ساخت اندچون کوه مزبور بعقیده ایشان جبل مقدس است که تکیه واضع قانون و متبع احکام و قواعد شریعه انسان در آنجا مسکن و تعیین بهشت و پنهان پندارند که هرکس بر قله ان کوه صعود کند در دروازه اسمان برسد زیرا ارتفاع اینکوه هزار متر تخمد و ده متر است و نردبان مزبور دارای شش هزار پله میباشد غنی ترین توانگران عالم مترجون رکفلر امریکائیست که سروتش بهزار ملیون ریال یعنی دوبیست ملیون لیره میرسد بزرگترین درختان عالم بنا بتصدیق عمومی سیاحان اشجار پشه کالیفورنیا از بلاد غربی امریکا بشمار می آید که طول بعضی از آنان بصد متر متجاوز است تا این اوقات تحقیق نرسیده که در ولایت او کسا لا از توابع مکسیکو درختی است که صد وسی دشت متر طول دارد اما در مده ان در ۴۶متر میباشد و اند رخت شوره گز است که ببربی دائل هم می نامند و سی نفر آدم بغل کشاده نیز اند برا وا حاطه کنند عمر این درخت متجاوز از ششصد سال گفته میشود بزرگترین منزلهای المردوپ یکی از محلات لندن منزلی بناشد که دارای شش هزار اطاق است و پنجاه ملیون فرانک خرج بنای آن را داده مهیب ترین بیاین عالم کشتی جنگیست که دولت ژاپون بکارخانۀ (باد وانفریس) در اداره شرکت دیگر و برادران میکسیم ساخته طول این هزار و پانصد طونبلات است قوت آن معادل ۲۴۰۴۴ اسب می باشد و در طول ۱۲۲ متر و ۲۹ سانتیمتر است و عرضش ۲۲ متر و ۷ اساسنتیمتر است در ان کشتی قبو فلزی تعبیه شده که توپهای بزرگی در بروج آن میگذارند و ضخامت هر برج آن ۴۵ سانتیمتر است و در هـ دیکه (پیل فعل ) و سه دستگاه ماشین بخار از لوازم سفینه مذکوره دارای ۵ عراده توپ بزرگ و کوچک ممتاز است و بواسطه ان کشتی قوای بحریه ژاپون یکدرجه ترار ترقی کرده بزرگترین حماههای عالم مامر شرینه اطریش است که ۵۷۸ قدم عرض و ۱۶۱۵ قدم عمق و محل گنجایش هزار و پانصد نفر دارد دارا ترین سودایان عالم ورث روهشید یهودی سمرقند که پول انها معادل پنج هزار لیره است وسیع ترین جنگلهای عالم جنگلهای اوسط افریقاست که عرض آن از شمال بجنوب ۸۰۰ کیلو متر وطول ان تاکنون معین نشده است و یکد یه جنگلها سیریا است که در طول ۵۰۰۰ کیلومتر و در عرض دو هزار و هشتصد کیلومتر ممتد شده اما بزرگترین جنگلهای امریکای جنوبی جنگلیست که در وادی نهر (الامازون) ممتدست و طول ان ۳۳۰۰ کیلومتر و عرضش دو هزار کیلو متر میباشد و پس از اینها جنگلیست در امریکای شمالی که طولش ۱۷۵۰ کیلومتر و عرضش هزار و ششصد کیلومتر است جسیم ترین پلهاے عالم پل ثمرت انتها ی در روی نهر واحد که بهم چشمه دارد و بنایش از سنگ است در کشتیها بادی از زیر قس عبور می نماید قبل از دو هزار و پانصد سال ساخته شده در معادن استرالیا الماسی در ۱۳۲۲ یا که یازده سانتیمتر ارتفاع و ۶۴ سانتیمتر قطر در ۴۷ غرام ثقلت دارند قدیم ترین بناهای عالم گنبد هرمان مصر است که از حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام پرسیدند بنای گنبد هرمان از چه عهد است در جواب فرمودند بنٰی الهرمان النّسر الطائر فے السرطان و شرح آن بنا مفصل است کتاب المدرک و مجرمان خواهد شد عجیب ترین مجسمه های عالم مجریاست دو کوری در کوه بامیان راه کابل است که شرح آن در نسخه قبلها بالغرم بیان شده و از کل سنگ که ابدا سنگ با الصنونه نیست به ان ارتفاع اینمهرت صد و یا به آن دست مانده اگر چه حوالم او را تحر شایه ملصال می نامند و بعضی ثبت بامیان میگویند لکن مؤلف تحقیق میآرده که آن ہیکل در رمان قدیم الایام بضع الله پرستی تقرید ادید و بقینه آن دو مجسمه توام شبیه ہیکل حضرت حوّا و آدم علیهما السّلام است چنانچه تصویر آنها در اذهان نشست میرسم اند ۱ نردبانها ثروتمند عظیم بزرگترین تخمیناً جسیم ترین بادوان فریس سرعت ان بیست و دو نیم رو در سس ۲ میلا است. بحریه سودا گانست جنگلهای وسیع مسلهای عظیم ترین الماسهای جسیم بناهای قدیم مجسمه عجیب گل سنگ خاک سفت میشورا گویند --- page 391 --- دفترش صفحه ۳۸ آسیا تجربه دوازدهم در خصوص محصول گندم و جو در تمام روی زمین که بعرض سال ۱۹۰۳ موافق تخمین دانا یان تعیین کرده‌اند و مهندسان با هوش و تجربه آسیا ژاپون سه ملیون و پانصد هزار اردب گندم آسیای روس نه ملیون اردب گندم و سه ملیون جو (ایران و افغانستان) پنج ملیون اردب گندم و دو ملیون اردب جو (هند) ۳۳ ملیون اردب گندم و نه ملیون اردب جو (آسیای عثمانی) ده ملیون و سیصد هزار اردب گندم اروپا و سه ملیون اردب جو (جزیره قبرس) ۴۵ هزار اردب گندم و یکصد هزار اردب جو (رومانیا و صربستان) ۷۰ ملیون و ۷۵۰ هزار اردب گندم و ۲۵ ملیون اردب جو (فرانسه) ۴۵ ملیون و ششصد هزار اردب گندم و ۱۸ ملیون اردب جو (اسپانیا) نوزده ملیون اردب گندم و شش ملیون اردب جو (انگلستان) ده ملیون اردب گندم و دو ملیون اردب جو (مجارستان) هفت ملیون اردب گندم و یکملیون و صد هزار اردب جو (نمسه) ۲۶ ملیون و ششصد هزار اردب گندم هفت ملیون اردب جو (آلمان) ۲۹ ملیون اردب گندم و ده ملیون اردب جو (ایتالیا) ۲۱ ملیون اردب گندم و شش ملیون اردب جو (رومانیا) ده ملیون اردب گندم و سه ملیون اردب جو (بلغارستان) هفت و نیم ملیون اردب گندم و دو ملیون اردب جو (اروپای متصرفی عثمانی) شش ملیون اردب گندم و دو ملیون و پنجاه هزار اردب جو (بلژیک) دو ملیون و دویست و پنجاه هزار اردب گندم و سیصد هزار اردب جو (صربستان) و بکذا (سوید و نروژ) یکملیون اردب جو و گندم که بطور مثال (پورتگال)م :اندازه انها (سویسرا) نیز بقدر رقم (هلاند) بشرح مذکور (دانمارک) معادل مزبور (یونان) یکملیون و یکصد و ده هزار اردب گندم و بیست و دو هزار اردب جو افریقا افریقا (الجزایرا) ۳ ملیون و سیصد هزار اردب گندم و دو ملیون اردب جو (تونس) یکملیون و پانصد هزار اردب گندم و چهارصد هزار اردب جو (خطه مصر) ۲ ملیون و دویست و سی هزار اردب گندم و سیصد هزار اردب جو (کاپ ازژترانسوال) مثاله از جو استرالیا و گندم یکملیون اردب استرالیا (ویکتوریا) ۳ ملیون و سیصد هزار اردب گندم و چهارصد هزار اردب جو (زیلاند جدید) یکملیون و دویست هزار اردب گندم و سی هزار جو (تاسمانیا) و بیست هزار گندم و سی هزار جو (کوئینسلاند) دویست و بیست هزار گندم و جو باندازه فوق (مقاطعات جدیده جنوبیه) سه ملیون گندم و پانصد هزار اردب جو (استرالیای غربی) صد و چهل و سه هزار گندم و ۱۵ هزار جو امریکا امریکا (ولایات متحده) صدملیون و هفتصد و چهل هزار اردب گندم و ۲۳ ملیون جو (کاناوا) نه ملیون گندم و سه ملیون جو (شیلی) یکملیون و پانصد هزار اردب گندم و چهارصد هزار اردب جو (جمهوری ارژانتین) ۱۳ ملیون و سیصد هزار اردب گندم و درهم ملیون اردب جو (مکسیکو) سه ملیون گندم و چهارصد هزار اردب جو (ارجوای) و بکذا که مجموع غله عایدی صفحه عالم در سنه مذکوره فوق چهارصد و نه ملیون و هشتصد و ۱۳ هزار اردب گندم و ۱۴۳ ملیون و ۵۹۷ اردب جو بحساب آمده اردب از مکایلی مصری و معادل خروار تبریز و قنطار با کنتال فرانسه است یک اردب ۴ ۲ صاع و صاع دو کیله و کیله دو قدح و مقدار پذی دست مرد معتدل است در وقتی که هر دو کف خود را پر کند و انرا فارسی خو و یعنی --- page 392 --- نسخه دفترش صفحه ۳۱۵ و بعضی حشمت و کلابی طالب می باشند که پیاله بخوراک اسپ خود دارند دیگر واقعه اعم قواعد اول در فن عکاسی است اولاً باید عکاس میزان دوربین را خوب بداند و صورت طرف مقابل را باندازه میزان دانسته باشد که مژگان طرف مقابل بخوبی دیده شود ثانیاً دهن دوربین رو برو در محلی باشد که از روشنی پر تو آفتاب محفوظ و رخسار مقابل نمایان بسبطح طبیعی باشد ثالثاً مواظب شود که هنگام برداشتن با ن دوربین مادامیکه میزان حرکتی بطرف مقابل نباشد را بغایت هوار روشن دست با روزنه کوچک تر دیده بان عکس بردارد و هر اندازه سایه و تاریکی با بر زیاد شود روزنه را بزرگتر دیده بان را میزان قرار دهد و هنگام دیدن از دوربین باید سیاهی روی سر اندازند که خارج دوربین را بخوبی مشاهده نماید خامساً وقت گذاشتن شاسی و بالا کشیدن جلوی شیشه متوجه باشد که پایه دستگاه از پائین ببالا حرکت نماید که میزان بهم نخورد و پس از گرفتن عکس که بقدر شماره از یک الی چهار باید دان دوربین را باز و نگاه بسته پنجره شاسی را فرو برده و شاسی را بر شیشه با جایکه میگی سنجیده بتاریکی خانه رسانند انجا باید روشنائی آفتاب یا چراغ دیگر نباشد مگر لادیای فانوسی که شیشه گلی یا قرمز یا زرد تیره دارا باشد و هیچ روزن دیگر در او دیده نشود یا اگر بر وز اتفاق افتد در جلو سوراخی که از آن نوع شیشه دارا و بطرف افتاب شد کویت چینی یا غیره بآب دوای مخصوص حاضر نموده شیشه را از شاسی بر آورده یکدفعه به وا فرو برد با آب دوا را تماماً آشیان حاضر کرده یکدفعه در پیمانه کویټ دی شیشه بریزند بطوریکه جابجای شیشه را احاطه نماید اما دوای ظهور شیشه انواع و اقسام شق اول سر کنشی کمنبات حسن سبج ۱۰۰ گرام هیدروکنیین ۱۵ گرام جو بر میور ۱ گرام بر مکیور ۲ گرام آب صاف نقصد گرام که صاف کرده و آب بین در شیشه باشد و ایز انرا از ما کنید نیمه جرد بعد ده گرام بوشاکوانات با پانصد گرام آب صاف امیخته بشیشه دیگر نمایند که نمره دوم محسوب میشود و وقت بکار بردن ثانیے خانه یک پیمانه از این و دو مساوی آب صاف تازه بکویت بریزند انوقت شیشه را غوطه دهند عکس ظاهر میشود و پس از ظهور بشکه بیت یک پیمانه از آن حرکت دهند که سیاهی لباس و بدن و موی محاسن تماماً سفید بنظر آید و سفیدی مسطح صورت و غیره کلا سیاه معلوم شود بعد از آن شیشه را ششته نشده در آبهای سولیفید و سود اندازند تا پشت شیشه خوب سیاه شود بعد از آن بر شته بشویند و در محل بیکرده و غبار بجوارند تا خشک شود قسم دوم دوای ظهور شیشه عکس که بتبات انشی مؤثر وقویست ۳۰ دره دوای استعمال یک پیمانه از ظرف ثانی و سه مساء از انظرف نخستین بکویټ بیز شیشه را گرام سرفتیم دز او اندازند قسم سوم دوای دو ظهور برای ظاهر کردن عکس هیدروکنین ۳ و نیم گرام میتول ۲ و نیم گرام جولا کش ۱ گرام سر فنیتی کمنبات جرام آب صاف نقصد گرام تماما در شیشه محفوظ و عام باشد هنگام استعمال یک پیمانه از این دوا و دو پیمانه آب تازه بکنی بطور شیشه بدست رساند دوا پس از از ظاهر شدن شیشه فاسد میشود اما این دوا که با قطره آخر بکار بر نیست پس از خشک شدن شیشه کاغذ ژلاتین باندازه آن در حبیب حبر پور میور شیشه جانبی که دوازده هست میان قید بگذارند در سایه و اگر زود بخواهند در آفتاب و امیکه رنگ بگیرد انوقت قور آگاه را ا ربع جرام در آورده بد و آثبوت اندازند دوای ثبوت اینست ۳۰ های ثبوت کاغذ که ساخته باشد یک گرام و نیم و آب پنجا گرام بمدلهم جبر بمدلهم آمیخته در شیشه نگاه دارند حاضر است برای ثبوت کاغذ طریقه حل نمودن طلا برای این کار طلا در بین ظرف چینی در آتش بگذارید بر گرام با جوهر نمک ریخته جوهر شوره را مندرجا بر ویغز ایند و در آخر چنانچه بخواهند دو این رنگ به دارن نمک ابی بر او بریزید بخوشانند چنانچه براه برام شوره بر دشت نگاه دارند قواعد دوم محلول دیش طلبی است که چهار مثقال و شته از آن باید کوزه آب می سید ریخته و سرش را به بندند و درده رینج گرام آب النحور گل محکمی که از خاکستر و نمک موی سرآدمی سرشته باشد بمالند بعد بیان آتش سرگین گاو بگذارند و اطرافش آزیل بابای سیندسی یا دراست بگذار و آرد بردارند و آن نیز بره در روایت سید کلول و گرز زبرد و ده ها است باید د د د د امل را تجدید نامند تمت قبه الاوان ۱۴۳۳ هـ حرره علی بن حسین --- page 393 --- نسخه پنجم پرسش و پاسخ از کتاب سراج بسم الله الرحمن الرحیم نام یزدان مایه هستی جان وموجودات جهان دپرستش حضرتش باعث آسایش خیال بالتیام چون پرستش ذات اقدسش بصفات بی نهایتش پاسخ در دفتروهم وقیاس را مصنف منزه پیش ناسخ مسکین درش تمام عالم زان بنده و پیش هزار آدم فرمانده و خالق خلایق زینت ده گلشن حدائق سرمایه عشق جا ودانی بخشنده ظاهر و نهانی سلطان وحید ملک کثرت بانی بهشت و فتح ونصرت هر در که او جهان طبی مجنون رخش هزار لیلی از جنسه ممکنات برتر حیران شده پیش ملک اکبر پاینده بکشور سعادت کاغذ خور اوست نام وختم زان پس بحبیب بیثالش پیغمبر عزت و جلالش فخر عرب آن نبی اعظم شمس ازلی رسول اکرم موجود جهان زبذل جودش ایجاد دو عالم از وجودش اصحاب جناب او محشر امید نجات خلق یک سر ابن عم اوست شاه مردان آن دست خدا چراغ ایمان حیدر که فلک برآستانش بوسد قدم غلازمانش دریای کرم علی اعلا آن صاحب رتبہ معلی کز تیغ دو سر بکشور دین افزود جلال وشروتمکین ہم زوجہ او بتول عذرا صدیقہ نورپاک زہرا بانسل ونتاج و خویش پیوند تا یازده از انجناب فرزند باد ابتمام شان تحیّات سال ومہ وروز وحملہ اوقات امید دگر مکن ریاضی در فرصت حال و نفس ماضی از مردم پست و نیک فطرت جز حبّ علی و آل و عترت چیز دگری تو را نباید اخلاص بغیرشان نشاید چون از دم مسیح آفرینش تاروز ابد زراہ بینش در عرش ندارد خطبش حق است و چهارده و پیش صلوات براین چهارده نور کز رتبہ با یزدند محشور غرض از نگارش سیرگشت وگذار مؤلف بایّام شباب در ایاب و ذهاب اسفار ممالک داخله وخارجه وطرف بحث و گفتگوشدن در ۱۴ مورد با رؤسا و تجار رجال مفرد دولت بین --- page 394 --- نسخه ۵ پرسش پاسخ صفحه ۳۸۱ حرمند خارجه است که پیش بند آن در پشتحط مواقف مورد است (سؤال) امروز ہنگام نامبرده که در ہرات فصل بھار تھا ساختمان ملکی موافق فصل تفریح آمده بود و چند نفری ہند و نیز براه داشت با دار مزاج شربت اجاجی (جواب) پنت اجا (س) با دار مارا اجازه ہست که در این بوستان طرہ بیکی بچینیم و دو قطعی بکنیم (ج) بی پناه اكرم الضيف ولو كان كافراً اجازه در آسايش راحت خود دارید حتى اگر بطبخ و نان دست مسلمان راضی ہستید چھ نوع خوراکی کہ طبعم از برای شما بگویم آماده سازند (ہندوی) نها دار ما رامان مسلمان بکار می آید ھرگاه جانبی کا از اندیہ مانوش بیجانب بیکشید خوش باشد (مؤلف) بسیار عجب دارم که شما بت جہنود از مسبلین پر ہیز می نمائید و ما شمارا پاک بدانیم یعنی چه زیرا که این مطلب خلاف فطرت و خارج از قانون سفاہیست (ہندوی) با دار صاحب ھرگاه طبع ما را نخبر میداید مشروبات خونم بلاذار ما از گیاه روئیدنی و با خواص است پیمانه بدست خود بنوشید که سرگرم شده و خوشوقت باشید (مؤلف) خیر چناچہ اصطلاحی است مطلق خوردن بقانون شریعت مطهره اسلام نجس است مشروبات انغام ہم مان حکم رادارد علاوه بر آن موافق حدیث شریف که چشم در نافار سمانا قده و کر آتائی خوذ میگویند اکرم میفرماید کل مسکر حرام حکم سلام باک و ہجرش شربت ما یر مسکرات را حرام میداند و نخواهیم خورد حال بگو سمنیم بنگ چطور مستی می آرد و چگونه مستی می آورد و برگت چه میخورند (ہندوی) بادار جان بنگ علفی است کاشتنی که در فصل بهار و ماراتن وقتی کلان میشود غنچه می بندد آن غنچه دار را در قطع کرده بسیار خشک می کنند بعد از آن جریان نموده مقداری را در ظرف سفالین ریخته چهار تکی بر او ممزوج نموده میسایند و با آب صاف کرده دو پیمانه می خورند بیہوشی و خموشی میآرد نیاز و خوف واستجا زیاد میکند بار دو در طہارت ساز کار و خو است (مؤلف) بلی شنیده ام که چند خواص دیگر ہم دارد چرا آنها را بیان کنید (ہندوی) بادار چه خواص (مؤلف) کمبخت دیوانگی انواع جنون را خلقت می آرد و از اتمیت می شد و (ہندوی) بادار جان ایراد بسیار یعنی نگیرید که راه ایست پیغمبر شما جبرئیل گیا ہ روئیدنی بیابان را حرام فرموده (مؤلف) و کمال پیغمبران آیات کلام الهی است (ہندوی) بادار صاحب چطور دانسته شد که این کلام از آسمان یا از خود خدا نادیده (مؤلف) توسط جبرئیل نازل شده پوشیده و این مطلب باصحاب وافنام پیغمبرند و نز و مد تر پوشیده نیست که آیات قرآن از جانب خدا استعال بر پیغمبر اکرم محمد عربی صلوات الله و سلامه علیہ رسیده (ہندوی) بادار خدای نادیده که مردم اسلام می پرستند و ہنوز مقام و جا اور اندانستہ اند جبرئیل ورسول و کجا است اگر چہ شما را دل بپذیرد بعقیده ما سملت بہنود مختر مصلحتے خرد حکیم و دانا بودہ ہند پیر خود این اسباب رزا ہم کردہ (مؤلف) بلی در حکمت و دانا پیغمبرا نچنانچه عموم عمل بشری قائلند مانتیر آئن نیز گو او را عقل کل میدانیم و یقین داریم که شخص حکیم و دانا وقتیه خوب راه بدی را بجا نموده و طریقه صحیح من ہا و قرارداد و پہن بیشتر ابرا می ادیده سزا وار پیغمبری خود آن حضرت ہم آشکار است هرگاه کسی مثل است ہنود وبندہ انار از خدای نادیده نماید در تاریخ شرع پیغمبر اکرم نباشد بجا آئن مطمئن و کدام چیز را مایہ پرستش قرار دہد آئینہ حق وسبحانه و تا بفرماید مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللهِ أولياء كمثل العنكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْنا وَانَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ العَنكَبُوتِ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ (ہندوی) بادار ما به پنج تن از قبیل باد و آنان و کواکب و بنات و جمادات بسیار است که ملت ما می پرستند علاوه بر آنہا بت فلزی هست که اغلب با دیگدا میکنیم (مؤلف) خیر باقی این اشیا میگوید اگر بعقل رجوع کنید هیچیک قابل پرستش نیستند سنجو باسی که صنعت گر بآتش میگدازد و بضرب مر به او را میسازد چطور میتوان رب النوع دانست پس بنده که بخالقتی سزاوارا که --- page 395 --- پرستش مسطح یخرج الحی من المیت و یخرج المیت من الحی و یحیی الارض بعد موتها و کذالک تخرجون و من ایاته ان خلقکم من تراب ثم اذا انتم بشر تنتشرون و من ایاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها و جعل بینکم مودة و رحمة ان فی ذالک لآیات لقوم یتفکرون و من ایاته خلق السموات و الارض و اختلاف السنتکم و الوانکم ان فی ذالک لآیات للعالمین و من ایاته منامکم باللیل و النهار و ابتغاؤکم من فضله ان فی ذالک لآیات لقوم یسمعون و من ایاته یریکم البرق خوفا و طمعا و ینزل من السماء ماء فیحیی به الارض بعد موتها ان فی ذالک لآیات لقوم یعقلون و من ایاته ان تقوم السماء و الارض بامره چه دلیلی بخدائی بت دارید (هندکی) ما دارای بیناکان طبعی آگاهی شما میگویم یکی اندام بت پرستی اینکه موافق اخبار و آثار وقت اسلام وقتی کل آدم را ملائکه سرشتند و امر شد که صورت کالبد آدم بسازند چون جبرئیل آدم را ندیده بود کالبدی مثل تیر کاشت که سر و پاش معلوم نبود بجدها شخصی بجبرئیل رسید که اینصورت موافق دستور اسبانیت ندارد و کنار چشمه نور مجسمه از قله است بردار و کالبد آدم از آنقرار بساز جبرئیل رفت و آورد و از آنقرار ساخت حال ما مردم آن صورت را رب النوع یا مظهر خدا دانسته بت فلزی شبیه با دیسازیم و پرستش میکنیم (مؤلف) بت پرستی را فهمیدیم اما آویختن زنار و کشیدن قشقه در پیشانی و غسل هر روزه و پرستیدن گاو در مذهب هنود چه جهت دارد (هندکی) زنار و قشقه علامت بندگی و نشان عبودیت است که از هفت هنود هر کدام زردتر و بیشتر زنار رشته تازه میکند بطریقه خود متدین تر است غسل هر روزه هم بواسطه آنست که انسان در خواب از ذکر خدا باز می ماند و در بیداری که غسل میکند مجددا مهیای بندگی میشود گاو پرستی ما نیز موافق دستورالعمل پیشوایان و برهمنان قدیم بود چه اکر میگویند گاو حیوان شریف و نعمت بهشت و واجب الاحترام میباشد (مؤلف) پس از این احساس مبین قواعد ملت محترم اسلام چگونه برتری مییابید ادیان دارد که صاحب ان نداند یعنی شما میدانید که قادر و تواناست نه مجسمه فلزی را که بید قدرت آدمی ساخته شده و دیگر زنار رشته که شما بگردن میبندید اگر برای مردمان است تا انکه بهمان بت را در گردن اندازند تا بدانند خدا باشما و گردن از مو بار است و اگر برای رب النوع خودتان میکذارید آنهم بیخبر است زیرارب النوع شما چشم دیدنی و گوش شنیدنی ندارد مگر خود تا ان ببندید چنانچه رب النوع بصیر و سمیعی شد که از هنگام بنده گان خود اطلاع یابد محتاج بعلامت پیشانی نیست پس این دستور پیشوایان شما هم خلاف است اما پرستش گاو نه چنانست که بیان کردید شاید بنا بر فرمایش پروردگار توسط حضرت موسی بنی اسرائیل است قوله تعالی قال انه یقول انها بقرة لا ذلول تثیر الارض و لا تسقی الحرث مسلمة اگر باین جهت است عنوان دیگری دارد که خداوند خواست قدرت نما فرماید لذا قوم مغرور بیرا بکوساله محتاج فرمود تا تکبر بازمانند و این دعلی بحرمت گاو ندارد و اما باید تمام گاوان آن صفت را میداشته نه یک کوساله جه سوء این به یقین دارم که پیشوای بزرگ ملت هنود در طفلی شیرخوارگی از مادر یتیم مانده و باشیر گاو تربیت شده تا بحدیم رسیده از آنجهت خود را احیا کرده گاو دانسته حکم بحرمت و پرستش آنحیوان نمود پست بلاشک دانشمشیر گاو اورا یکم ذکاوت داده درین معنی اختراع کرده زیرا گاو ترجیح و اختصاصی بر سایر اناث ندارد مغز علوفه زیاد خوردن و زحمت و تعب عاکه بودن و طعم ذائقش انقد شیر و چربی پاک فرق نکرده و شناختن پنبه دانه و کنجاره از هم دو اد کشیدن در محلی که بسته و گرسنه باشد و گوشت رسیدن بمرضی که او را طبق میگویند است (هندکی) با داد مشتاقانه دو طریقه ما را بیکی باطل کردید و یکی ماند اینجا نمی مانیم و میرویم بخیرات خانه که میر چراغ نزد پیر زاده گان بشیم مائی کمیله و تارا و گوبند دبه داس هم همراه باید بروند دولت مر باد و خانه آباد (ملاقات دویم) بدخوی گران با افسردگی اتفاق افتاد پس از آگاهی بحال یکدیگر حالات داخله مملکت را پرسید در جواب او انچه لازمه واقتضای تمدن بود بکار بردم عاقبت دیدم رشته سخن را بمیدان سب کشانیده گفت چنی جمبلی بوضع ایران و ایرانیان که زماها عهدنامه دولتی را با معاهد خارجه میسپارند مؤلف در جواب او گفتم چند علت و چند در این سکه متمرکز است که نمیتوان آشکارا اظهار نمود ولی ایرانیخورد --- page 396 --- نسخه ۵ پرسش پاسخ صحیفه ۳۸۹ در امور دستگیری علی الله هرچه بادا باد آقا کارگذاران دولت علیه ایران مستخدم و ماخوذ در ماهیه ومبیت ومگذران مواجب شخصیه میباشند مثلا فلان ملقب بمجللوکانه در سطل و کاسه میخانه که اقلّا سالی شش هزار تومان مصرف اکل و شرب دارد بیش از پانصد تومان استمرار یا مواجب ندارد لذا ناچار است که از مال دولت یا اجحاف خود درآرد مخارج نماید در اینصورت هم خیانتی باور نیست هم خیانت ایران بمردمان هم طریقه خود اگرچه شجاعتر از نادرشاه و مدبّرتر از بطرکبیر ودلیرتر از ناپلیون اعظم باشد بنظر حقار مینگرند و در انجام او امر او اقدام کامل ندارند و گوش با مرآقا او نمیدهند اما وقتی رئیس اداره فرنگی شد همه دست و پا براه راه میبرند و تعقب با کفار میگذارند ثالثاً اغلب کارمندان دولتی که مسلما از راه تصدّق البوسنیت خود بآثار وعده شکر از میند که عالیجاهت بن قلمداد نمایند جلو مال دولت را مباح و مفت خود میدانند و این علاقات رفته رفته کار را بجا رسانده که مستخدمین ازکاره ایا از قت تغییر بمداخل باشند و روسا ابنای وطن عزیزنا انجیب خانه تشیع پریشان حال شوند لیکن منتصبی بحال آرد و بنا مرغ خیانت در زیر و بجا بان منتخب شده با ستا حال جانشین میگوشند و میگذارند چیزی برنا فقرای داخل و صاحب مداخل کشوری ایران برسند (ملاقا سومی الموف) در سفری از اسفار باشخصی از اعیان ملت المان که طایفه پروتس بود بعد اظهارات دوستانه و احوال پرسی رسمی معمولی و داب طرفین باشنایی ومایل شدن بصحبت و پس از جواز حال یکدیگر میوه آقا از مولف پرسش نمود که در کشور اسلامیان قواعد قطعی از چه قبیل دودر دولتی وسلطنتی آن بر چه سیستم متوقف یا منبع بیان ذالم تسمع مقصود از این سوال چیست و کدام قواعد قطعی در دول ملت بهم میگا راست اینا بیان نمایم (مسیو المانی) اول خواهش دارم جناب شما بفرمائید ببینم ملت اسلام را چه عقاید (مؤلف) عموم اسلامیان خدای نادیه را می پرستند و معترفند بتمامت انبیای مرسل وغیر مرسل که از عهد آدم ابوالبشر الی حضرت پیغمبر خاتم زیر بشر مبعوث طهر انده آ قائند آنانکه مرسلند بر سالت و انچه نامر سلند بولایت وعدالت میشناسند اما حضرت محمد مصطفی را خاتم الانبیا میدانند و بکتان جل که کلام الله است تا بعند وقرآن میامند و میخوانند و موافق احکام آن قواعد ملتی خود را معمول داشت دواند اختلا که در ملت بیضا د سلام واقع شده که برخی قائلند بولایت و خلافت خاصه حضرت امیرالمومنین علی که بنی عم و داماد حضرت ختمی مرتبت بوده دول نص صریح قرن پیغمبر بولایت و خلافت علی در غدیر خم و بیعت گرفتن از هفتاد هزار نفر است و بعد یازده امام که از صلب علی وبطون فاطمه زهرا دختر پیغمبرند از انجمله دو نوری که شد عرش را زیب وزین یکیر احس نام و دیگر حسین حسن گشت مقتول زبر جفا حسین انکو شد کشته در کربلا وگونه نفر نسل سلطان دین همه لنگر آسمان و زمین با سلامیان خیلگی رهنما وز ایشان بپای دو عالم بپا نه کس غیر آن چارده نور پاک چراغ هدایت باقلیم خاک شعبه از اسلامیان که باین عقیده هستند مذهب جعفری دارند و گروهی دیگر که دارای ادب اربعه اند حنفی مالکی شافعی و حنبلی میباشند معتقدند بر اینکه پس از رسول اکرم اختلاف در خلافت و وصایت واقع شد و اغلب است اجماع بخلافت ابی بکر نمودند پس از آن بعمر و بعد بعثمان و بعد بحضرت علی قائل شدند (مسیو المانی) مقصودم این نبود که بیان فرمودید زیرا مشکل این مسئله شریف را میدانم باحقا محرم آنز اشناسام عرضم چیز دیگر بود و خواستم از جناب عالا که آبر آب نقده هستید استفسار مطالب عمده را بنمایم (مؤلف) پس جناب مسیو از چه میپرسید و کدام مطلب را میخواهید بیان نمایم (مسیو المانی) میگویم یعنی جناب شما هر دسته داگاه گردانید که دستور العمل رئیس ملت و مخترع مذهب دقیقۀ اکبر اسلام چیست و چه نوع مامور گذران دنیا هستید (مؤلف) دستور العمل در همان کتاب الله است که قرآن میگویند چون تمام آیات تجلیات آن از قول خداست و در آن مصحف مبارک از برای قاطبه اشیاء بمقتضای آید و بریم ایه لا رطب ولا یابس الافی کتاب مبین خدای تامین فرموده وا دّل بخیر از جمله ایجاد خلقت الله ریشم کله خود داده و بعدا را امر بدستکاری و نهی از خطا و خلاف فرموده (مسیو المانی) درست کاری که میگوئید امر خدا شده کدام مطالب است وخلاف و خطایی که انزانهی فرموده چه افعال است (مؤلف) بتهان درست کار --- page 397 --- نسخه دوست ناصح صفحه ۳۹۰ رستگاری که اعرشه طاعت و عبادت و پرهیزکاری و صداقت و انصاف و مروت داشتن و عدالت است که هرتی نوع خود ایفاء بروا داشته ایم و میوه عصایق را بکار بگذاریم و محمد و شکر الهی بجا می آوریم دیگر ابنای وطن خود اقدام نمائیم در رعایت حال فقرا و ضعفا ثلث خود را منظور داریم تا ثوابها بر خوردار و از غم بید وستان و اخوان دینی خود را اداره صحیح القول و نافع حق نزد و جالب مجال ود و دار غرام باشیم و بنا بر حفظ نامی و حفظ حشمت مملکت خود ساعی و جاهد و متفق در تحت قواعد و انقاسه وقت خود که امیر و پیر و قوانین را منظور دارند بوده باشیم (المانی) با دولت وقتی که مورونا محرب امور ملت و دولت اسلام باشند همرای و معلوم آواز باشیم و آنیز پیش با خارج ملت و مذهب خود ننمائیم بلکه در صد د مخالفت و ممانعت حسب شرایت مقاصد آنها برآیم و موافق آیه شریفه که میفرماید اِنَّمَا الخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالْأَنصَابُ وَالْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ یعنی از شرب و قمار و اسباب قمار اجتناب کنید تا رستگار شوید و نیز تأکید فرموده که بزنا ولواطه و سرقت و اعمال قبیحہ دیگر آغشتہ نشویم و ظلم و تعدیرا پیشه خود نسازیم و اذیت و آزار کسی روا نداشته باشیم و در غیاب کسی حرف بد و دروغ نگوئیم و بحسد یکدیگر زبانا نه ببریم و این انوقت نباشیم تا مبر در حمت پروردگار شویم قَالَ اللَّهُ تَعَالَى ضَلَّ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِيمٌ وَالَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآيَاتِنَا أُولَئِكَ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ (مسیوالمانی) بپوستی جای مقصور من انیفقرات بردید که بیان فرمودید و این دستور العمل و قانون ملتی شما نیمی خوب است قاعده تا پیشوای بزرگ مفتستان شخص بزرگ و حکیم و دانائی بوده و شقتی به عالی و صقلیه اگر بهموم اسلامیان آیا از ایشان در جهان نخلستان و خط و آفاق سستان خوابند شد حال بفرمائید ببینم که قواعد و دو و اسلام در امور دیات و رعیت داری موافق چه قانون و بچه ترتیب است (مؤلف) بحمدالله امور دو و اسلام با هم منتظم است و کمال مواظبت را بر حال استات علیه از عموم رعیت دیجها و بو سرحد مملکت و قلمرو خود داشته و دارند و دادرسی پیشه کرده گفته ای نمایند و تحسینو تاتی با بر رعیت میدهند و همه روز در انیات نگهداری و نظم مملکت اقدامات لازمه بعمل می آورند و تدابیر حسنه را پیشرفت مقاصد خود بکار برده و میبرند و اظهار مودت ویگانگی در روابطه ایان با هر یک از دول همسایه موافق معاهدات متینه که داشته و دارند دایر است و تغییری نیافته و بکاری که منافی حال ملت و دُوَل اسلام نباشد با هر یک از دول متصا به اروپا و آسیا و غیره شرکت و همراهی و اقدام می نمایند که شاید فایده بحال ملت و دولت متبوعه خودشان بیدار باعث محبت و مودت در رغبت ملل و دول دیگر بملت و دو علیه اسلام گردد (مسیو المانی) خیر خبر جناب کا آنچه در خصوص میمانمات دولتی فرمودید اغلب ملاحظه حبیبه طن و ملت پرستی و خیرخواهی دول اسلامیت و از این کلاً حقیقت داشته باشد زیرا هره یک اندازه خلیقات کرده ام و بی اطلاع و بینایی اغب اجزاء سلطنت را از حال ملک وملت نوشته وقتی دارم که بیشتر اوقات وقایع معتد بها در سرحدات اسلام بر امرا سلطنه نمیرسد فرضاً اگر برسد هم رجال آن دوو بسمع پادشاه خود نمیرسانند پس خوب است علت اسلام عموما تحریک کالی در اقدام با تفاق نموده در صد د آبادی مملکت و اقتدار رو و ملت خود برآیند و فایده بمالک خود را بر دارند که غیری نبر و عاق و دای این ملت قوانین دولتی را مجاری دارند و علماء عصر تصدیق به پیشرفت امور سلطنت نمایند بهیچنان رجال رو طلاب رضا و آسایش ملت بایستی که سینه در بین نیاید و احکام صادر نمایند که انجام آن برعیت دشوار نباشد (مؤلف) خیر خیر چون حرکات علت عوامانه است نظر بر نادان چنانچه دولت بخواه باصلاح رعیت کاری انجام ده غطی شعر است زیرا نفاق و نادانی مردم مانع پیشرفت مقاصدات (مسیو المانی) بگوئید ببینیم آیا مکن نیست عام اسلام یا بهین شرایط و قانون متفق الرای شاین (مؤلف) خیر معاذالله (ص) چه دلیل دارد (ج) برای آنکه نقلا بر خیرا عظم احترصاب بقرآن نماند و راجع به هم یقیرا کوچ باشد بعضی علمای روحانی که مشغول ترویج دفینه ولی بکار های بعضی ملیتی ضعیف حاضره اند ملاحظه آنکه مبادا امر و انحی بنمایند و پیشرفت کند و ثانی توجه از حاضره دلها بر چه با مو ملکیتی دارند که پیش از اقدام با صلاح امور داخلی لابد باید امر بصلاح حر اور ده آند و شد ابقایع جاریه نمایند لهذا اور ا اخیر مروس عدالت مین یکدیگر را کار گذاشته از جان شمال قشون دولت روس منتفد می و تخطی خواهند کرد و از سمت جنوب مضان جنگی انگلیس بیگز اکنی سملع فارس خواهند شد دوست بنجایند بکشور --- page 398 --- صفحه ٣٩١ پرسش و پاسخ نسخه کشور اسلام خواهند گشود (س) مکر دولت وقت اسلام عاجز از ممانعت و جلوگیری خارجه از پا درجات مقاصد خبیثه دست یافته هم نمیرسد (ج) چرا سپاه ملکی فراوان همت و قدرت کامل هم در کلیه طبیعیات و کافه اسلامیان فطرتاً شجاع و دلیر فدائی کفن دوش حریت ایرانیان که استعداد در کنت قابی دارند (س) پس جهت چیست واضح تر بفرمائید بدانم (ج) جهت عمده بی اتفاقی و عدم امورات پولی در وجوهات عسکری و بی انضباطی بر صیغ سپاهیان و نبودن مشوق ہر مردمان کاری و حاکم کار د سر سزای خود شون و دو تا لیگیه و بی اطلاعی از حالات مملکت و کسر اسلحه و ادوات جنگی و قلت دقاير حربی و کمی قشون و نرسیدن جیره و مواجب و ملبوس منظم بسپاه (س) بلکه قشون ملکی که میفرمائید در اغلب بلاد سلام محاطند همان مرد تا عاری از کار که بعضی حمال و برخی هیزم شکن و قصاب و جمعی ساربان و خصر روان مفید خود هستند که بیشتر از ان بغیر از قانون و قواعد نظامی میباشند (ج) خیر لشکریان سلاطین اسلام در ایام مشق آموز میشوند حتی بعضی اسلحه مشهور عدیمثل ندارند والا صاحب منصبان خوش هیکل و نیکو شمایل و خوش لباس دلیرند که هرکدام باشانهای منقد و مجعد سینه و دست کش سفید بجهات نظامی حاضر میشوند (مسیون المانی) آن صاحب منصبان که فرمودید با لباسهای قشنگ و ستاره های با طراوت باهل ایران برای جلوه زار ایستادن و صفاء روی میز خوردن خیلی سگی دارد اما بدرد میدان جنگ نمیخورند چون مرد جنگی باید با سر ظریف نداشته با شد و از آلایش خاک و گرد نترسد تا بقدر جنگ شود هر حال دول متقدره اسلام خصوصا ایران راست پا زیاده لازم است چون حفظ مملکت از روی جنگ قشون میشود (مؤلف) جناب مسیو لدی اسمی چه عموم ملت با سپاه مسخر ملکی در مقابل دشمن خواهند بود (المانی) خیر جز اینا حرف حرف دشمن نه بوگمان است والا برای دولت قشون مستعد و ظاهر رکاب که انجوی تیر آماده در حفظ حدود الثور سرحدات اطراف لازمست چون شما هنگام همزه و تا قبل از وقت اقلاع نینهد پس بسیار خرابیاست دولت و ملت اسلامیان خصوص شاه ایرانیان مثل ملت و دولت المان رفتار نمایند که وقتی خود را دو چار ظالمین شاقه و مخاطرات دولت و ملت فرانسه دیدند در صد و اصلاح حال خود بر آمدند و با اینکه زمانی او پیتا است اقدام متفقانه نمودند آسایش شدند چنانچه تا کنون قت فرانسه با دولت دیگری نتوانسته دستیزا نند زیادتی بر قت المان نماید (مؤلف) جناب سیو خرامش دادم شرح آن تدبیر و تفصیل رویداد بین المان و فرانسه را بطور اختصار بیان فرمائید تا بدانم و یاد گار کنم شاید ملت ما هم بدان رویه رفتار نموده خود را از شر تعدی اجانب محفوظ دارند (شخص المانی) در قت فرانسه چندین سال قبل امپراتور بهم رسید که او را ناپلیون بنا گلپشتند واقعه لررش سیمتنی بود که مدتی تصرف تمام کره ارض گردید و هر شب به خیال میخوابید ملکت است وت المان با هم که نزدیک بخاک فرانسه اند شانزده پاد نشین در تحت یکتانون و تابع حکم یک پادشاه اما مجبور با نجام امر شد و تکالیف دور بود فرانسه بودیم بکوهتی ناپلیون برخلاف معاهدات سابقه و قرار داد بین فرانسه و المان شرحی نوشت و تکالیف شاقه بر قت و دولت است مؤلفه غازیه با را آن شرایط فرانسویان نرفتند و با کمال تضرع عذر خواسته از آنجائیکه ناپلیون مغرور لسگر و استعداد هری و باکونه و غرور اصاحب سلطنت روی زمین نمیتید آید دوباره بدولت وقت المان نوشت که من امروز ه پادشاهی هستم که اگر تمام کره داران بخوابم برهم زنم میتوانم شما حا چه قدرت آنکه تکالیف مرا رد نمائیه اکنون یا قهار یاته یا آماده جنگ باشید پادشاه پر و سکا جواب این تهدید نامه ناپلیون را بپشوتی انداخته معاهدت خود را بر ضد فرانسویها متحد ساخته و عما به دولتین روس و اطریش با هم که با فرانسه تا خونی بودند با جزء متفق در محاربه ناپلیون نمود وقتی پانصد هزار قشون منظم از این سه دولت هم آهنگ نتیجه شد آنوقت جواب ناپلیون را بسختی نوشته انکار از تکالیف او کردند ناپلیون هم و پنجاه هزار قشون که اغلب جنگ ندیده بودند بر آهنگ با دول متحده آماده واو عزیمت مملکت پر وسشتر د به تدبیر خود در میدان اول یکصد و پنجاه زقشون متحدر ه روس پر وس شکست سختی داد منجله انتم جنگ دول ثلثه متحده بشترن (فلوجر) خود در امیدارد و منقسم نمودند اردوی اول در نقطه (هم) سرداری (شوارت زنبرک) سردار اطریش دویم در سیلیرنی سرداری سردار پروس سوم بسرداری (بر نادت) روس و بعد از جنگهای پیاپی قبل کلوس با د که بین ناپلیون ود ول متحده رویدا دآخر دول متحده مطابق ۱۲۲ هجر غلبه نموده در آنچره ماه مارس فرانه ۱۸۱۴ مسیحی عساکر دول متحده وارد پاریس شدند و ناپلیون با بعضی عساکر خود که ار بطرف قنطوق رفته بود هزیمت --- page 399 --- ضمیمه پورت ارتور صفحه ٣٩٢ فوج روس محصورین پورت ارتور تا رسیدن کمک بواسطه فداکاریهای محیرالعقول محاصره دوم حیرت افزای جهان را دوام همی دادند تلفات ژاپونیان در قلعه و اطراف ان بی حد و حساب است فوج ژاپون نقشه محاصره دوم پورت ارتور و جنگهای خونین دول متحاربین در ان جانب و دوام دادن محصورین تا رسیدن کمک مددی و زیادتی تلفات ژاپونیان که از فراوانی تلفات قوای بحری و بری و اطراف آن حلقه محاصره بر محاصره داران چنان تنگ و ناامید شده بود --- page 400 --- نسخه پرسوخ سوانح صفحه ١٦٣ عزیمت پاریس نموده سرداران عسکر انوقت اور ا کاری نتوان فرمود آخر الامر از هما نجا ن با وسیم نبر اساس کشت پیوسته است اما دول متحده چونکه میدیدند تا اینجوجود وی نماند نا پلیون بتمامی از سلطنت دست بردار نبود بنا بر این بتجویز (لایپ) بجهه در این گیر و دار چهار مقد عهد نامه انعقاد یافته و تب دوستی بتحریر در کشتی که هیک در وازده فرد وکشتی بزرگ از فرانسه و الی ناپلیون بتصرف فیلای دول متحده در آمد و مملکت فرانسه کر ابپادشاه تازه لولوی هژدهم در انحا به تخت بعد چندی ابی در جحه اساسی ناپلیون از جزیره اب روانه پارس از نام عهده با قشونی که با خود ضمیمه از پر س اخراج برد داشت در منطقه (کان) از کشتی پیاده شده اهالی مملکت فرانسه خبر ورود او را شنیدند فوج فوج با و گر دیدند پادشاه تازه گریز و دوباره ناپلیون امیر المومنین کر دید بعد انگلیس پروس در روس اطراف پر سه ناپلیون شفق شده هر کدام صده پنجاه هزار قشون بخواهی بر نا پلیون هجوم نمودند و تمام آن سپاه را که ششصد هزار نفر مسلخ بودند بهار دو متقسم کردند اردوی اول بریاست (شد ارت نذیریک) وارد وی دو یم بریاست (بلوخر) سردار پروس و (بلتین) سردار انگلیس و سرداری در یاست از دوی سیتم بریاست الکساندر امپراطور روس حونش قبول ریاست میکند مکر د مکین ناپلیون در اینمورد سیصد هزار قشون هم بطرف متعلی دول متحده داشت در بیجب جابجا که دیگر ملکه نکند دول متحده قبول مصالحه نمودند و ا علا چنگی داد ناپلیون در ه انزدین با (و الکتن) سردار انکلیس مقابل شده جنگ بذر کی کرد در جمله (واتر لو) صبو ا غلب بداشت مقداشت دیگر و شام سردار قشون خود شکر بیا سپرد که برود بلو و موخر سردار پروس را بکیرد که قشون متفقه هم نرسد (کرونشی) خط یا خیانت کرد و بلو گیری سردار پروس را نتوانست در وقتی که ناپلیون قشون انگلیس را پیاده قریب با هزارم نموده بود لشکر پروس بمک رسید و ناپلیون کشت سختی خورد عسا کر فرانس فرار گرد و ناپلیون تغییر (الینزه) پارسی را از اینطرفی دست خود و پسرش را ناپلیون دویم قرار داد اما علت بخته او انا ننمودند و عساکر د ول متحده وارد پاریس شوند ناپلیون فرار بکی از کشتی های انگلیسی پناه برد انرا بجزیره (سنت هیلن) برده دستاخ مقره باست تا در سن پنجاه و دوسالگی وفات یافت و مملکت فرانسه با حصنصدا میلیون فرانکت بدول متحده وجه خسارت جنگ دادند (معرفی ناپلیون کبیر) نامش (بناپارت) پسر شخصی از احسان جزیره (کرس) و تولد او در شهرا (اجمیر) بتاریخ ه ١ اگوست ١٧٦٩ مسیحی بکر تربیت و ماموریحات نظامی شده بپس از خدمات با موجبات بسیاری از اینکه نام سردار کبیر ریس فرانسوی سهم دانشگاه پس از مکر به خیر نمودن بمصر سر نیز نقطه حبشه وسفهاء حصه قوی و محاربه با انکل و س فردین قونسولی اول و تا جده پادشاهی ایتالیا در روز اول دست ١٨١٠ میلادی با خلق ذات مقصر مجید و مالک تویز با دو نود ناپلیون محبو شش من حظور و در در رتبه پنجم مارشاکه مسیحی با فرش بنده مشحها انحصاریه نصر تصویر سپر شانخدا نه این صالحه را گفت با سر لشکر (صبر من) فرانسه او طایفه روس سلیمان کره آنوقت پس از آن اسیر فرانسوی به فران سهم رسید که خیال همه انقد ر شتها و و سپاس کرد آرد با شده بعد ا نیت المان گذاشت فوراً وقت پر وس و س المانیه با هم اتفاق کرده مقابل سینه پنجاه هزار قشون و نصدا حرا د و تو پنا پلیون ستم بک کرده قشون دو صد هزار عراده تو پنا میدود ه یصد ستاد هم شت سر و هم جنگ عظیم نمود ناپلیون با هفتاد و پنجهاز سپاه و صد و پنجاه عراده توپ در محاصره اپل سه ایلی تخت فرانسه بیک پادشاه پروانه قتا و اساس ناپلیون ستم در این جنگ مسلو بژ مارک و زیر عظم المان طرح عمومی ما لا که فرانه نیز استریون صلح کردند سه ساله مجز در از آن اتفاق المانیان مشهور آفاق شد تا حال المان باتفاق و قشون و قانون مسوق لازم را د است با ملاقات چهارم مواد است فطر حاصلی اتفاق افتاد که ملزومات بما وراء انواهد بود و و بال و عال ان بوی در جوا نشر گفتم از جادم به کار خواره از گفت عبور محتم آرد دانی جایه کل شیء هالك الا وجه ونير كل من عليها فان ويبقي وجه ربك ذو والاكرام چه تر جاده دراخر ارکمت غیر حقی وجه ١٢ ماه شوت تعین چهار دهم پاکست خارجی بهار بخوانی است فطره زند گفت وجه رحمه كتم خدا را رو در گوشت و کسی بوقت ناید قابل شود که کلمات ولی چنانچه وسعونی باید هم حضرت علی مرا بکر میافتهم میخوانید و سایر خلفاء ارضى الله میگوئید باید برد خدا علی بر آورد و بدا و نخل پیونون دلجل چهار و محرم پاک یک رو و یک روهند ان بزرگ خارجی چه رو با کوین در سوال تقا شد و از طرفه اول خوات به شت (ملاقات پنجم مؤلف ) باستحقابی سحر دا و که پدر و عمه عباس صدر ادنی عصره متدین اعظم مطهر در مین علم مشق بالی لأوريا، اسنتا علم ترین نام ار امی امید در اندرین طول و به می شود در موش کنتم اس جیت عباس افندی پسر فان میرزای شرس است که دختر --- page 401 --- نسخه صحیفه ۳۹۸ پرسش و پاسخ و آن پیشوائیان اقوم کرام فقط شیخ قبیه مثال کثافت رضاء التجبر بریا داشت نام خود را عیسی عیسی نام بزرگ که مرا بوسید نژاد پر سوی و دساست قاضی الدیل داشت او را بر دو قسق هم از احوال و حال ابو اسیم طویلی خورد که بهرستیتی زمین زاین در داخل شده با تسخیر احمق نموده اند و الاحچه بر تری دارد که دعوی امامت کند سبقت و اتا زبینه خود و خانواده و کسب این تحطیط را می نمودند قضیه مقنعه و خدارک اشکورست ! الخیر و مجسم از شر عالم می پندیر یا قبول سوم یا ده آهن برانکلتک آه و تیبا و کلا آنکہ جو نائینه اشی سیاہ ہے که انصاف مضافی اضرو بروز می نماید تا آنی طفل ململم کذب در نامه باستنخه که یکی از معاصی عجیبه سوم ترست بود و من دیدم سپیلی د عنوانات فصاحت امیزی کرد و عرب اسوخته قسم یاد کرد و بد و کما لله أنى ما أردتُ الفساد بل التطهير العباد مرسیکره امرت طریقه خود را بطهر و انقداس تحت قانونیت مصدقه بدین مقطم بات که بده استهاب و وساوس مجز وقتیه وحشتی آورمانی شهود التبه آنکارا می دادند ( کل الخزان ) سویکه تفسیر او بنی شیتی بادام بنونه منعقده می نمود حقیقت اور یہ بالخوام بخوبی می داشت و ار با خود با او عا بر منم آن امداد با متصاف بود با شق ادم مصوبه و با یجابا بکار گذارده شده و نوشت خود بھی میارند آن بهین مقام نام را مقربه محبره سحر پشتبانی از حرکات شامت و وسط استا مه عموما مے شناساخته بود وقتی که بپایه فراست استبصار فضیلت یہ کالکان زین بظاهر سفر و ماند تا هنوز در مطور طبقه ایمنیہ عمال زیاده رم جره مینماي ہم بچم با ی استا و طرق بخو تا به طریقه خود شد ملاقات ششم مؤلف ) با یه دیان پنیر خندید و در کار از هوت بیفر گریم ان و سلوک مجله از تجدید به حیرت فرمود بنی مرسل به ایدیویان سسن نمود در محارب که تم حس و تنی را قاضی اسمه اش وقتی کار بر قوم خمانه مستند در حریت آن مسفر مجرا جلیل سال از دعای امام بی با طوری سر گزدان بیایان تیه ماندند که موسی پیرون غارت یافتنه پس نثار شد از نبوت پیغمبر امر اطاعت نمودن موسی در همان سفر و مخالفت در ورود با فرقه معروض است که خدا فرمود و ادخلوا الباب سُجَّدًا وَقُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَكُمْ خَطَايَاهُ وحرف ند پذیر بو ده نبدل الذین ظلموا قولا غير الذي قيل لهم از این است شریعت علوم اطاعت پیروان کزیو پرسیم سنا نامرا بنیاد آریا محقه ملاقات هفتم مؤلف با افسر انگلیس د یاد که یفت قلت اسلام جرا جوانان را با خود برای تخصی علوم فریستان میفرستند دربیان گفته آب و ہوا از و مجرودم آسیا بیاد که نت چرا گفتم هرکدام من قبل علم اخیرا از بهینه مردم رعیت بی میک کوروی باسائل بربی مشکون شق میشوند و ایک سر پا میباشند و از دین خود خارج گردید طرح پرستی اختیار می نمایند و مرعی لا مذہب و سری از مسامانه میگردند از انجهت ملت خنیت اسلام بدین آید پیشتر فرکت نمیشد ملاقات هشتم مؤلف ) با ژونید موسی موسقی الحقتی در بیابان عربیستان رویداد گفتم کجا میرد گفت میبردم بستنی با تجارت با مکت یا قضاوت یا محرمی یا دشنمی یارسلیم کنم گفتم ای نیو اینها را بلم رسوا و داید و باطع لازم دارد تو بر و روز نگیو و یا نفلیس انگیرو برام آمین کاهن گفت لا داته آولی جعیه و چوکنه و الطاقی دروقی دولاقه خالی خیلی طاه و جفت میکی سومی ما در و آبازم ظاهری جلال و فعدان ارکانی کانی چو کلکولی تبریزی و موسی در اژه شقصی تتمه از موسی بریگی با دو قطعه طاقه خال خال لازم دار د لا غیر دیدم راست میگوید گفتم خدا میراست (ملاقا نهم مؤلف اشخص تمانشوالی اتفاق افتاد پرسیدم شما را جهست که انقدر حصه و محاربه انگلیس مقتل شدید جوابداد تکبر وه بنام یه که صفزده ه جنگ از نجبت زیرا بارها سیف شانق انگلیس رفتم که مورد حلامت دول وملل عالم نباشیم (ملاقات و هم مؤلف کبیشی از ارامنه بود گذار و پرسیدم کست تا تا چند مقه وجهد ابیجا به سلطنت جدید و اقتدار خود می نمایند گفت تا دم مرگ و زمانی کو تیغبر راقی باشیم اجبابر قلت ولکنتی که منالا در ظرفی و مقل خود دارد ہزار ہا ویرانه تر آیداب خواهد شد و در انظار اہل می آید ( ملاقات یازدهم مؤلف ) با خواب چندی رو میداد گفتم ای اقوام شماد در سد وان آریستا حرکت سلطنت دارند گفتم سلطنت با به استقلال گفت نه سلاطین هند راستنت و تخت و تاج جی آثا حکمرانی پر شده به اقتدار بین همه املا تا دو از دهم مؤلف باشخص خنزل معقولی شد و پرسیدم مأخذ تو انکزی یا خواست خدا چیت گفت نقصان روا داشتن ان بر یمری و ترک خود مانی و ایجای نفس نمودن هر سئوالی که هتم قانون (اول رسند و بدستی است که باید رفیق را بگذشت بایده وجیفه در سفر وحضر و هم انش ران کرده اگر در این دو مطلب بنا و پسندیده و دست و چشم پاک دیده شد آن وقت قابل نگهدا ی اسرار و سزاوار روز کارت ( قانون دوام ) بر هینیت و سلامتی و بغیر وقتی فرض است که آگاه و بصیر از وضع کار در خوسه ت خود باشند که غفلت باید خباثت است آنا کار خمر پشیمانی ندارد بان تنکه یوم پر هم ایجار تامر را نیز اسفارش و توسط بیزا در بانی و بخر بایند راه بیجون برانده حب ملن خالت کاری نمایند پر نام مجبوب مہما نیا مانا که محتاج دالا ملاحظه کوتاهی ندوزند عنای کار بیاید پست و مهمام کو خیبرام دوستی دو خوزی لوک کره بندان در رویش بیا وه افارده کذا به تیمی شیرین یاری كتبه محمد حسین هروی ۱۳۲۴ --- page 402 --- الله تعا المقتدر المختار انا ولى المتقين و الغي الساطا السلا امام الدين اعلان کتاب تاریخ عموم که خان بایرن با شرح وقایع انزمان و نیز منظومه غزوات امیر تیمور کورکانی که بهر کدام مثنوی بی بدل روزکار و نایاب است حقیر بدست آورده اگر در انه سانه مثل زمان تالیف این کتب مقا. مدتی بجهاب باعث انقلاب خاطر مولف نشوند خیال متهم که چند کتاب دیگر دارد و بقیه مطالب منظومه شم می باید کاملاً در این دوار ده نسخه خوانج میشد و حوادث روز کار و نخل اغیار مانع گردید نشا تم کلام آن کتب منیت منهد خواهد شد عَلى ابنُ مُوسى الرِّضَا عَلَيه الآفُ التَّحِيَّة وَالثَّنَاءِ در عهد دو معذرت چون ترتیب دارالطباعه خراسان از بی همتی مردم سلام مغشوش است و پیشرفتی ندارد که امداد و همرامی کنند و اغلب اوقات تلمیذان صبیا اصلاً سررشته از نامی نمییابد و خود سعی و خون دلی خوردون مؤلف و مواظبت عایشه در کو چونی میرزا اسمعیل باز هم در تمام صفحات دخل و تصرفی از نزد و فکری شده و تغیر خط و مطبوع خرد داده کم این همه از قامت ناسازی اندام ماست و الا اجزا در آستانه مقدسه رضوی دار الطباع مخصوص نباشد حتی اگر این زحمه میرزا آقا نبود بکلی شبه دارالطباع نداشت ابد مدت اعلیحضرت شاهنشاه کشور محرم النخاقان الا اعظم لسلطان ابن السلطان ابن السلطان مظفر الدین قاجار خلد الله ملکه و دولته نسخه ششم از کتاب مظام كثير الفوائد که مستی بفیض روحا و دارا عر لبات غیر محمد یوسف مهاجر هرو مریم ارضی تخلص میباشد در موقع افسرده گی و پریشان خیالی شروع تحریر گردید در سهو و نشاء آن خدمت مطالعه کنندگان محترم امید عفو و اغماض دارد كتاب مبين لأولى الألباب لِئَلَّا يَعْلَمَ أَهْلُ الْكِتَابِ مشق عشق است تفسیر غزل در صفات کرد کا ر لم یزل معنی توحید باشد عشق یار عاشقان بر وصل او امید وار اِنَّ مِنَ البَيَانِ لَسِحْرًا وَ اِنَّ مِنَ الشِّعْرِ لَحِكْمَة دارالطباعه مقدسه رضوی بطبع بياورى با مرید و نون البلاغ --- page 403 --- نسخه فیض روحا صفحه ۳ کتاب غزلیات المسمى بفيض روحانى من کلام ریاضی بسم الله الرحمن الرحيم سحر کا ان شنیدم این ندا از عالم بالا که ای شرمنده عصیان چه داری آه و واویلا گناهت جمله بخشد مد ترک آه و زاری کن مرادت را روا کردند در دنیا و در عقبی رسیدی چون بمقصد دیگر از عصیان چه میسازی ز بحر دیدگان تا چند ریزی لولؤ لالا ز هجران تا بکی در بستر راحت بخوابی چو مجنون در شب یلدا بیاد طره لیلی هوای نفس را از سر فکندی شادمان بنشین که یابی برتر بیار این سپس در رتبه اعلی ز چشم مست خوبان مخدر یاران که از خوبی بگاه غمزه دلها میبرباید ز کس شیدا ریاضی را نباشد احتیاجی بر جهان یکسر ز استغنای طبع خوش بیان و همت والا سپاس و حمد خداوند قادر یکتا حکیم و خالق و پروردگار بیهمتا کنم ستایش پاک را شب و روز که اوست دادرس خلق عالی و ادنی ز وجه کش شده پیدا تمامی کرات بقدرتش شده موجود عرصه دنیا ز آفتاب جمالش دو عالمی روشن بلطف او شده جریان آب ز ابر عطا زنیستی همه هستی نموده او ظاهر ز بال پشه پدید آورد بسی عنقا بجهانیان بینم حسن و جمال او هویدا شیخم فتو داد بعا می و عاری از ریا سخت کشوده قید بر من از بندگان بما مراد شده بر پا مقام کبر و ریا تن بجایست پر از عدل و داد و نوشین لعل صد ستم فریب د نام او ا سلی بخاک در گذارد می حمود لب تسلیم که صد تعصب باشد بهم پسند دریں بیک پیاله می عشق شان دهی از کف که چهره لعل عیان است در دل بینا شده حلال نامی جھان بر جان و دلم ندارم کر چه د ر دست اند از یعد ا وا عجب که کار تو خون ریختن از ان شده یا را که مدتی تو بدوش طلب کرده ما را چو سحر دیدم خبر از چشم ترم نداره شکه از آب لعل تو دیده ما بیقارا بنای مقدم و قران نوجوانی اگر شد مسیحای بدرد عاشق نمی کند مدارا ز دست دل خون من بحر و بر میجو که شوق وصل تو دیوانه کرد ناگاه مجنوں شکر شکرت تا بون کام جوانی شنده مدت پنجاه و هم شد و رویدا سخت --- page 404 --- نسخه فیض و سخا صفحه بچه آید جهت دفع غندی ابرا بر وجود تو کند غماق و صیارا سیم شک نشان هور و مه گردید باد داده سر زلف عنبر آسا را کند غارت جان و دلستی مشتاق سیه چشم بالای مجنون کف پا را زفیق وجود مهت را زنهان پیدا چسیر پر دائه سرشوق شد آرا نشان نمک عاشق زار که فقیر انچه برین چهره کوی بیدا چنان فریبا این حسن یک شکلی که خواند ملک کاخ خلد حورا را لب وی نست دلم برد آگه پیشم سر زلف پرید گی خواند سجه را حدیث دلربود بر کوچه و بازار بکوچه و بازار بر کوه و دشت بیابان که یک میخواند آوار غل و جانان ندا ران زمانی حور حسین دان که بهران مقام کلبه خوابد کرد از پات سگان اینجا بحسن باریچه کسری رسد زناله عاشق بمهر خویش یا وفا ندیده زخوبان که کشته راضی جفا و کشیده بار جفا را شب وصال توام شد شب چراغ دل آرا نظیر غیر تو در ممکنات دهر چه دارم شکنجه زلف برخسار خویش کرده مسلسل بعزم دیدن رویش شدم بمسجد و آنمه برای آنکه غباری بکوی یار نباشد عبیر و مشک فراوان شود بساحت گلشن که بانگ بلبل گلشن زگل برده صفا را چو داشتم بنظر طلعت تو مهر لقا را که بر رخ تو توان دید جمله صنع خدا را و یا براه جوانان نهاده دام بلا را برخ گرفت دو دست و بهانه ساخت عذار را زاشک دیده زدم آب راه و پا را اگر بباد دهد یار تار زلف دو تا را سوز آتش هجران تیز با ضیا بفروزش ببار گست که باز تو ترک کرده جفا را حروف ق گر جویای یاری صبوری کن ناله مبدا و اگر نیست مقصود تو تا آخر زمان پیدا تیغ ابروی ترا دیدم کاندر شام هجر از جگر آمد برون آه از ضعف دل نشد ای ضیا چاره کسی باشد بدرد عاشقی نیست بر قصه پر از دردی از مه پیدا اگر چه آهوی نیگ و دو شکار شیر ها حاجت دل برنیامد بسکه از باب دل در بسی سودای لیلی میرود از خاطرش دست حق دار کثرت پرده ام پی زانتها موج زد خون جگر اندر دم شمشیر ها سوی ما دای اجابت آه بی تاثیر ها کنون که وصل تو روزی نمیشود یا را نسیم زلف پریشان آن پری پیکر شتاب بر گل عارض نهادی و گفتند بسوز زآتش هجران خویشتن ما را بغمزه از کف جمعی ربوده دلها را که بار پرده کشیدند این معما را فغان کامروز وانی یاد محابی از پری نیاورم بلی در بهاران را که فصل باهار پیدا بحسن دلبران در بران دل شد اران از ان مژگان دار دوست حور نو جوانی غلام عاشقان را از خدای بارد دانم کردا را دشنه از مل ریخت بیشوی دلم صفای گلستان با شد چو آب چشمه حیوان برون با غ ارم خند شد یقین دانمی خدا داند که شداز دشت با غ بی خزان پیدا بخدا بازمی بیا دیوانه باز گیر غنی را جود و وصل به دکانت از جفای پیدا --- page 405 --- نسخه فیض روحا صفحه طالب دنیا نباشد مرد دانا چون بی در جوانی میشنیدم این سخن از پیرا هر که را راه گزینش نیست احکام خدا دستش سازد سپر اندر دم شمشیرا با خرابی رو به آبادی نه عشاق را خانه دلها کند گمرت تعمیرا از برای دیدنش خلق جهان را سر بسر خواب یکسان است اما مختلف تعبیرا ای مریضی عاشقان را در غمش سنگی تار شبگیر است لیکن خالی از تاثیرا دوش دل بر شد از ما بپلی دلبرا دلبری کو که رساند خبر دل برا دل بر دل است به نبود طمع از دلبرار ز آنکه دل برده زما دلشدگان دلبرا هر که را دل بر او شد بر دل بر دارد باز دلسر همه داریم نه بر دل برا دل بر اوست ز ما مقصد دل بر وصلش دلبری میکند دار از م دل برا دل بر آمد ز چه سینه و دلبر سخت مسکن دل بر آن شوخ دغم دل برا شام دل بری از جور وجفا ای دلبر دل بری از کسی بکه نمی دل برا دلبری کو که مریضی غم دل بر ببرد دلبری نیست بکس با نبود دل برا ای زجهان آرا بزم عاشقان آرا وز حجاب بردن کن عارض دل آرا اندر انتظار تو بستم بر گذارد چشم عاشقان اینه هر کعب نمی بارا مرغ هر دلی نکرن سوی تست در طیران بیش از این منتظران رخ نهان مکن یا ای نسیم سرگردان چون رسی بر جانان کو کز اتش هجران سوختی دل ما را گر بعاشقان روزی وصل تو شود روزی طی کنی بیفروزی شام عمر یلدا را سوفی که از عیسی جان بر دکان بخند وز فلک فرود آرد عمر پوش سیم را چون با بپیمان مستی دارد غم بین بوقت سحر عاشقان شبیر را --- page 406 --- نسخه فیض ابقا صفحه صبا از ما بگو آن دلبر شوخ جفا جو را دگر قدری بخورشید فلک باقی نماند بذوق هند دعا آموختم اما نشد راغب هوای صحبت کثرت ندارم زانکه بادا بجز نظاره گیر ای چشم آن کمان ابرو هزار شمشیر کج فرع جهانی میتوان کردن بجز خالی که آن سرگردان بر گنج لبات نخل قامت شمشاد را تشبه نتوانم سحر که شد چمن رشک تتن از عکس رخسارش بت رعنا غزال گوشه حشر نمود و گفت دل جمعی ربودی تا پریشان کرده مو را اگر ای مه لقا از پرده بنمائی مه رو را که سودی نیست از درس معلم طفل بدخو را بخلوت خانه دارم شوق بزم وحدت او را نه چند کس دگر صیاد آدم گیر آهو را برخسارش از آن پیوسته دارد تیغ ابرو را که دیده بر لب کوثر عیان بنشسته هندو را که خجلت میدهد قد رسایت سرو دلجو را مگر باد شمالش زد بهم زلف سمن بو را نظر کن شیوه رندانه مست جفاجو را مریضی گر امید رحمت از درگاه حق داری سحرگاهان میفکن از زبانت ذکر یا هو را ای پری پنهان مکن زافسرده دلها روت را ظلم بر ما روت میشد گر ندیدی سنبل خود سوخت جانم از شرار عشقت ای دلبر بی پای بر گل مانده اندر صحن بستان منتظر از تتن آید شتابان صید ترکت شود عالمی سر در کمندت آورد از یک نظر بشنوم تابوت را شاید پس از مرگم بگو لعل خوانم غنچه لبهات را یاقوت جان تا زمانی سیر بیند دیده ماروت را در چه بابل بر بخیرستم هاروت را برق آتش پاک سوزد خرمن باروت را سرو تا چند نهال قامت لجویت را گر غزال چین به بیند نرگس جادوت را گر نگاه ناز چند گوشه ابروت را باز گذارند بر سرورخنه تابوت را یا عقیق است لنگه پهلو میزند یا قوت را مریضی بابل خورشید رخسارت شدی گر نمیبدی طلوع حسن و ماه روت را هر بی دردی و آوازی نخواهد داشت پیر عشق از غصه خالی تو بیمار داشت از ازل چون بلی ایجاد علم مار داشت بهم زدن هر کس باید برودت داشت تیر ما را دست بیچو ناگوار داشت خداوند رزق بدهدار داشت مختار اوست باشد عالم درت داشت حیرت بینم آنکه را دیده ناباور داشت ای نایبی چه داری پیش بیاور داشت بینی آن دغار ایکه شد نار داشت کی توان هرگز به مقصود گشتن بی ریا چونکه بی حب و داد بدنام را برون کشند خاک بر سابت ندیام که سرکشت در تخته محش درش ناچار و فرمان سوزانی ما عقابم گاه خوابی از دم یا سخت خورنده پیانازی نباشد دکریم پیش رود گر کشی و صفت دژخیم را مجتمی خیر آمد خواهد سر افکار بو شش که شد رو سیاه خال لبت بر عارضت تاریخ دارد لیکنی در عقیق لب برنج آتشی تافت باز این دهانم بر نکی هنگام دشنام گفتنشو میبینم تابوت را زان بسته ام تابوت را بل از هوای زعمان عاشقان مگذر گیا فضا باروت بر شرع عشبارون از جفای چرخ میسازد نایبتی ایا ناله کی دارد اثر در پیش کرد کار امروز اگر کویند حشمت مدار کرده پر از غبار حقیقت عذار را از بس با قش هجران گداز ندارم کوچه دردی دیگر به درگاه نبود هیچ حسنی جز خیال تو کنم طواف آن شده بر خطار از باغیان سیاست مکن قیاسی کنم از بس خجل است ز کار دانای مخنه ابروان تو ویران جهان اینک انار بر سر درگاه بارا عاشقان که فروخته شور عالمی سودای عشق یار بود اعتبار ما --- page 408 --- نسخهٔ در بحر سخن غواص صفحهٔ ۱۱۰ خطاب بفلک ای چرخ نامش پرور کام دلی بکام ندارم تا کی نشیمن همیشه در بوم شامت آشیانه سازم از بسکه فزون شد غمم شعله برآید ز دل باد ز دامن مزن آتش در داده را دست قضا بشکند شاخ بیریأضی بی سر فگند باغبان نخل ثمر داده را غزلیات در حرف با بانگ نصیحت برسد مردم آزاده را تا که بنوشند نوش در دو جهان باده را نیک و بد و خیر و شر آنچه در آید بپیش عیب نگیرد کسی مردم آزاده را هر که بذات خود طعنه مزن ای عزیز دست گرفتن رواست ز اسب افتاده را عیب فقیران مگو زانکه که دارند دیده بصیر و یدیم زاد شہزاده را یار چو آری بکف عیش کن و دیجفت فرصت عمرش ده شعله مره را داده را یا بسر هرزه در عشق مجو مخمور در صف رندان مخوان مار رخ ساده را قیمت زمان را ده دل تو بر ایشان بند بعد بوسناک دان طائفه ماده را هیکلی مردانگی دیده زما کشته شرم طهور و ادب نیست ز ما زاده را یار بیریأضی بود کوکب اقبال او نسبت دیگر مده بخت خدا داده را حرف تا غلامیست عار ساقیا در گردش مینا قیامت زودتر خیز تا قیامت کنی برپا زمی لبریز کن ساغر مرا کاین نکته دانستم ز قید من خوبان اختیاری هست بردیا نشان و حشت اند ر عشق مطلق جوی این غوغا که از کثرت بخیزد عاصی نثر و شش غوغا سحر خیزی مزا و و مقصد دل را روا سازد دو بر خیز و طاعت کن که این فیض است از ما ز جام باده وحدت توان شد فارغ اکبر اگر موسی صفت نوشی ببندم وادی سینا لباس زہد از تن بر کن و در حلقه پیزو که زهد خشک تزویر است نزد مردم دانا اگر نیرنگ بازی دعوی تقوی مکن هرگز که مخفی نیست کردار عمل از خالق یکتا ز قیس و جمل امیس نو مید است از هرت صداقت دانه آزادی حق است در عقبی بدین شادم که دائم کو هر معنی کفتارم ندارم احتیاجی بر کسی از عالی و ادنی نوشیده در حاشیه کردان می خوانند غزلیات در حرف ثا غم ملک دل چه کنم زانکه نیست در ایگاه چشم و دستار میکشد در بزم عاشقان بگرت چکار میکند از دلبرا نتش جگر عاشقان بسوزد شد در هم فراغ تکیه و دل بکیر بنا بر مین بسا د تو ارمان گذاشتم بکوی یار جمله حسن زانقلاب نزلت غزلیات در حرف جیم ندانم چرا حاک محروم نش پر من با کدام کدام ام فلک دورم دو دازی میکند باد نفتی دلبرم آند همیا بپو سدین گداز دلکشی اور بطبع حلا را بیأضی کل رانی بیاموز از نسیم الغش که می زشتار صنعا مرغ با تصویا حرف الباء زالف بریج فرو هشته در نقاب از یک نگاه می نویسد دو صد کتاب حرف الف مرا از ساحلان در یک کنار نمیرود دام مخون چو میش شلم ارخص لازم حلا بادا زصبای سعادت از نو رسیده پیاما چون دانی بگوم جاستش دینا از عشق و صفتت میسوزد دل آزار از حشرت و هجران خارست بدل کینه میرسند ای بیریأضی بمسکن باز مساکن حبس الم دگران با هجر و داده و دیوانه کر دست دلبری زیبا پشت بدام سازم در امواج ورطه هسی آخر در آبم --- page 409 --- نسخة در ورق فيض حا صفحة ٣ غزلیات محکمه بدعوی نفس از بسکام ددوام بگیرد کریشنی آنکه خامه براد سوئی طر نیکی بردم از شوق را جبه دگرند ابو سر بای بن علقه زلف دلبر کند بند در بند من بستم از هر طوبی رشته در گاه بازوی جان چون طو باشی انظار جفت از یکانه تا نوای تو بر سینه طوطی را ندید فراغ دارم با قلق از باغ آن با بر سرگز از این خروع و من غیر اسکند را نخواهد داب که روداریم خفاش مژگان ترا زیز مرا دید، و خون بماری را نظر افنانی کر معلم رسال قلبه دام انزرواست مخاطب نگر در صف دکوریتنان یگانه آواسم صفحه صد دفتراست پوسم رسته افتاده بظرف خاتم خضراسم که گویا ماری از کیسوی تو ناصیه داب توازدن گره چاک رسوا خفاش مدارا گوشت نادیده و معنی را کباب حرف الباء جان کباب قمر لدرس سختی دارد تو گوئی آفتاب در کوره طر زهره داب بخت اثربزم سرم راناچی گداخته ها که غرق لجه تقصیر را بسند سراب نپدارم مرا نادان چه سودا بر سراست امشب که عقل بینش اندیشه چوی دیگر داب بهر جانب مرا اش نظر در غلفتن است دپس لبریز سودا سرم از دل در غرا است مگر در دیده عاشق ندید چاره نهاب سهر جا بکند در سینه بی اور ابر شتاب پادش میکشی دو شد در کار می اشو گمانا کاروان در سینه ام تو نجته است کہ ہر جا میرود ہر شیشه می دشته میتاب لب لعلش دل آن پیکر است چه شده عرف خوبی آفتاب عالم است اسب که بیشتر رخ ما چو ماه دور خنجر است خون جبران مدوقی را به مراضحی بخند بر زرمی که اندر ساغر مستان شراب احمر است امشب کر دیو حب جهانیان همه در لوح دل مرا مجنون از آن شدم که دعشقت بپای دل پابند موی یار مرتاضی چه میشوی این رشته سر بسر همه پیچ است و انقلاب غیر از محبت تو چو خطی است روی آب زنجیر گیسوان تو دیدم شبی بخواب ای پر تو جمال تو رخشان چو آفتاب افتاده بر رخ تو عرق ژاله ژاله چون از غمزه نگار تو مستند عاشقان از سینه دود جای نفس میجهد مرا تعبیر ملک دل بامید وصال تست عشاق را فراق تو جانا میکشد وی موی دل پذیر تو برنگ مشک ناب انجم که جا گرفته برخسار افتاب دیگر چه حاجت است به پیمانه شراب کاین مرغ دل زاتش هجر تو شد کباب تا وای عشق نیست بغیر از دل خراب بر قتل بیدلان بگرخون مکن شتاب هجران کشیده گشت مرتاضی که نیست کمتر کسی شود بومسال تو کامیاب حسن ماه من که پهلو میزند بر آفتاب طاقت نور تجلی چون نمی بینند کس گر کند عزم سواری آن مه فرخ سرشت همچو میخ خیمه میخوابم رقیبان را تمام نقد جان میخواست دلبر دادمش آسان بلی از ثوا بهای دل روز ازل دانسته ام کاش چون خورشید بیرون آید از زیر نقاب زآن بود از دیده حق ناشناسانتی حجاب حلقه چشمم بود زین سندش را رکاب تن بزیر خاک بر سر سنگ و در گردن طناب چاره بر لب تشنگ نبوده در خطاب مستجاب خانه آباد و نبود اندر در این دیر خراب چاره دردی اضی از می گلگون کنید چون مریض عشق را نبود دوائی بر شراب صبحدم گر ماه من از چهره بگشاید نقاب گر بیفتد دکمه عشق عاشق چون کند از خجالت سر برون ناورد ز مشرق آفتاب با دو زلفین سیاه او که دارد پیچ و تاب --- page 410 --- فیض جا نسخه دلیل عشق و محبت دنم ایجیست سیار باد که پروائی جان و سرنیست جز از باه که نفریک پرورد گارست در درگاه چه سان کام و پیش نیست به منزل مقصود رساندم که بر ای کوئی اوست از آن زمان که شمیمم که هوای کوی توست بوی بسلطنت جمله جهان هوسم نیست حال من روز و شب طراب توست با غم هم لا شراب تو خوشم می عشقی که در سرش تو نوشیدم مرغ دل در دم کباب تو خوش است به غرمی بده مراتب وی که بنابر کی آفتاب تو خوش است نیست چاره بیچه و تو نقاب به داروی ابی حجاب تو خوش است قصة عشق شبکه شیرین است ما زنش در صد کتاب تو خوش است وقتکی در تبسم لب خودکنی روز که داری حجاب ذات تو خوش است غزلیات گر چه از روز ازل تقصیر کار آدم است چون تو بخشد بنده را یارب گناه ماکم است بهیچ میدانی بهر ش لذت دنیا که برد آنکه او را ماه رخساری قرین و همدم است محرم خلوت نباید کرد هر بیضه فردا امتحان کردیم رفیق محرم ما محرم است عاشقانرا شادمانی نیست کز روز ازل حاصل عشق پرود دیوان بشقان غم است چاره دل میکنیم با ناوک مژگان یار زخم ما سور مرانیسه نگاہش مرهم است بخشش از دارائی خود شیوه مردانگی است ور نه از حبیب رفیقان هر که سیسی خاتم است بار در خلوت مرا بخصی زہجرت شته ای با بجز او سه سال افروز نسیم وصالش کریم است شهد زاده خانی که جهان پای بند اوست دلگهای عاشقان همه صید کمند اوست چون نی مدام در رک و پی عشق دی بود ما را که استخوان و بدن بند بند اوست عشا را بچه حد که زند لاف هری جائی که نخل قامت سر و بلند اوست با هم که شد نثار رخش نور آفتاب نقش ہلال حلقه فعل سمند اوست زلفش مجمره دود برآتش بودمی رخسار یار مجسم و خالش سپند اوست خضرم دلیل مقصد و بختم سکندری آب حیات لعل لب نو سخند اوست بیهوده ترک یار مبابابچی میکد چون عاشق شکسته دل مستمند اوست نثار مقدم معشوقه غیر جانم نیست برای پیشکش دوست به از آنم نیست مرا بموته هجران چرا گذارند که غیر مهر تو در سر استخوانم نیست چگونه بار جفایت کشم شب هجران که درسبل روز دعای تو هم گمانم نیست دوباره شاد نیابی دل مرا دیگر که جز غم تو در اندیشه نهانم نیست ز بس کموزہ محنت گداختم شب و روز مریوی خاصه و حاجت باستخوانم نیست باستانه هر میزبان شبی رفتم جواب داد که پروای میهمانم نیست حکایت دل مجنون خود کرا گویم که در بدم و بمرازد به زبانم نیست در بهاران و دلم خیم زاران می ساغر شراب خوش است ایدل اینجون بکس بیدار ہوش کاین عمل از شیخ و شاب می خوش است ای مراباغی زہجرت عاشق گیسوی حوریان طماع زیست آفتاب رخ تو تابان است رخ مسلسل تو اب جوان است مردم از فرقت نگاز یکش وه چه گفتی که این مسلمان است ظلمت و رو غمزه ات غمزت مبتلا شد بهر کوچه چو غضبان تلخ بود رای طهیر مکنی در عارضی بردن زدرمان است قاعده نقش آن بکشور دل طرد فن بشکری بیابان است دولت وصلث ار مرا باشد مار او تخت سلیمان است کان با قوت دلب نو بیان شکن زیب باغ رضوان است جان --- page 411 --- نسخہ فصل روكني صقحہ ٤٠١ ایکہ حسن تو بدل بران، مسعود است غرس جان، جہان سوخته ہجر ت آنا یاد زلف تو نرف از دل سودازدگان کشه دل نشود محتدم از اشک فراق مدت هجر تو ہرچند بت اخیر افتاد غم دنیا نخورم حال که دلبر با ماست نمس چشم تو در خواب تما شا دارد خانہ دل کہ مرا معتصم عشق تو شد جد و جہد تو ریاضی کند چارہ کار رخ خورشید قواشکدہ نمرود است غزلیات تو ایازی و بعشق تو جهان محمود است آتش عشق تو بر سینه ما پر دد است زانکہ سودای وصال تو سرسہ سود است بام این خانه زہنگام ازل اندو دست شکوہ عاشق بیدل زفراق زود است همه اسباب طرب در بر ما موجود است بسکہ پرغصه و بدست دخمارآلود است به بیابان فہبر طرفش محمود است بزمارہ وصل زہر کسر و بری مید دست قاتکسر کس چشم تو بد مست و شراب آلود است مطربا نغمه ساز تو چه حا صل ما را بفراغت شده تبدیل گر فتاری عشق خال رخار نورا کرده مکیسی تشبہ جد و جہدم بت ای نو باشد زغمت اثر تیر وکمان و مژہ و ابرویت حسن روی تو بآن خال و خط و زلف سیا گرچہ گد اخت تنش در غم سودای ایاز مژده وصل یه از زمزمه داود است مایه وصل تو سود از دگا نرا سود است بخلیلی که در آتشکدہ نمرود است چون مرادیدن خورشید رخت مقصود است داغہا بین کہ بگزار دلم موجود است دین و دل از کف ما دلشدگان بربود است تا ابد آتش این غم بدل مسعود است نسبت عشق نه شماست بمحمود و ایاز پاکئی عشق سراپا ضی مست محمود است --- page 412 --- نسخه فیض جاری صحیفه غزلات چون ازجهان گذشت زطوطی سخن شیرین بود بکام دل جان رقم رقم جفاکنان بصدگرینجا ل دمبدم زین‌سان ببر روان دوزا نختین یک‌یک ومو بموزسر مویکان‌مو تاتصال یک‌نقطه قصه برسیم غواص بلفظ طریقت طریقه نسنج ازان عقیده که در خار خار دارد کین بسیل سرشک و بخوناب دیده بشعر عشق حکایت کنم که تاچن‌چن نفس شوم زلب بنده‌فکرمندی بد آشنائی بیگانه پیش از خویش زبان بدیش و تم لب شکر روان بسخن کبدی سپاس زانوشناخت ناآشنا بخویش اوه من بی‌خود عقل‌کن سر آن نشانی و هم سرآن... عاشق دگری تو هرچه میخواهی‌کن کیست‌کو درحال تو نازخویشتن شاده‌ام که ز هنگام ازل تا بکنون ترش درکام من و شهد بی‌شیرین فدای نرگس مست توصد غزال ختن بقصد طایر روحم چه دام افشانی بجوشش ای خم‌می چون تنور وطوفان کن ببخش از کرم ای کردگار جرم مرا شب وفات زبالین رسان برضوانم بمحفلی که درآیند شاهدان ما را هرآنکه رانده میرزا یحیی‌نورا می خواند نثارعنبر زلف تو مشک ناب خوشست که از برای توام مرغ دل کباب خوشست که در طریقه بط عالی پرآب خوشست چو رحمت تو براین خسته خراب خوشست که عفو کرده تو فارغ ازعذاب خوشست وصال ساقی وپیمانه شراب خوشست زبارگاه عتاب و کمی خطاب خوشست وصال محبوب دل‌اندر دوجها‌نم هوسست از متاع دوجها‌ن هیچ نخواهم امّا ابروان و مژه‌ٔ یار چو دیدم بادل چه‌شود گربچمن باقد شمشادآئی وه چه خوش کشته میرزا یحیی‌که بخاک کوی زود فارغ شدن از کون‌ومکانم هوسست مایلی قصرعشق بستنانم هوسست تأبه ضربت شمشیر و سنانم هوسست دیدن قامتش‌ای سرو‌چمانم هوسست دیدن روی توای روح روانم هوسست مارا دل از جفای بتان رفته‌رفته رفت مژگان‌چون خدنگ تو تا قلب عاشقان فصل‌گل بنور شدم مست کز نظر بسمل صفت بکوی تو زاینکونه عاقبت کردند ترک دین‌ودل اندر هوای تو ازحسرت نگاه تو در بستر وصال انصاف نزد مردم این‌روزگار نیست ساقی بیار باده که نوروز تازه شد صبروقرار وتاب وتوان رفته‌رفته رفت از ابرویت‌گشوده کمان رفته‌رفته رفت جوزا گذشته‌ تا سرطان رفته‌رفته رفت جسم بخون‌طپیده و جان رفته‌رفته رفت عشاق را هم‌این دو‌سم آن رفته‌رفته رفت مارا ز دیده اشک روان رفته‌رفته رفت چون مردمی ز خلق‌جهان رفته‌رفته رفت آمد بهار وفصل‌خزان رفته‌رفته رفت بخون‌فهم‌غم‌عشق‌کشته‌زون‌ازکیا که‌چوآنگاه‌وصال‌تودمی‌کاش‌فرست یالاش‌نشه‌ونزدیک‌ترازشانی که‌کمی‌عشق‌تودرزیب‌ملی‌کاش‌فرست ای‌میرزایحیی‌کن‌الوده‌ام‌دامن که‌بلی‌کاربجان‌عاشق‌درویش‌فرست مرا که دل بحال تو بیدل افتاده است بکیسه‌چارغم اورابه‌حاصل افتاده به بسمل‌صیدقوانم‌به‌کام‌می‌باید عجب‌ز دست‌تواء‌کاب‌سمل‌افتاده الر‌چه‌دلکشای‌دلهای‌عاشقان‌لیکن باسنگ‌شیشه‌دلهای‌عاشقان‌افتاده اگر‌خودی‌گذرزم‌توبوسه‌لای‌دست‌بم بکمان‌من‌بدربال‌افتاده است بکوی‌یار‌بگدای‌شما‌دن‌نیست دل‌بیدل‌افتاده است ازین‌خوشم‌که‌بهنگام‌کشتنم‌غلوی نقاب‌نیرنسنج‌ابروی‌خور‌زوال‌افتاده است که ماه من زقویہ درشمال افتاده است بخون چی‌غم‌ای‌صاحبا‌من‌که‌پیراهن‌کمر‌بیزم‌خون‌سرشت توزه‌اندام‌مرا‌که‌با‌پیراهن‌حورا‌سرشت بپوشم‌بربدن‌چون‌لاله‌سرخ‌سرا‌یا‌خون‌سرشت --- page 413 --- نسخه فيض نما صحیفه دل بتوسوی دگر کعبه مقصود بجونی که بر طلب بیدلان ذره دل بیکرانست عزیزی بیک بیغم فراز دو دل اندیشه هم در دم غافل دل زارم بهوای زانه بودی مرا بار جان عاشقی صادق بود خالت نه زان است که هر جا دیده باشی بیج بیستین ندارد که دست لوای عظمت شاه خراسانست بشوق آنکه بکشم قفتی ز خاک درت اگر چه باز فلک داشت بکین اواخرت کنید در عشق ترا در دل حزین بینیت بکار عشق چه ز هری از صوابت که کفر زلف تو بس ضایعین است بفضل علم منی از سپاه مژگانش کید به بچه نو رزا و کین اندرت هوای دانه خال نو مرغ دلهایرا بام حلقه زلف تو نازنین ارهت نه مانده است پریشان خیال جمعی را که سنگ تفرقه درین دهر جب تو باند شراره از د چشم دلفریب تو باز هزار خرمن دین و دلم در بین اثر به کسی زحالت خلق جهان کشور نرسن فغان و داوله از هیر سرخ پیغمبر رعشق سکه و روشن شدم عقیده ا باستانه سلطان عشرین بارت بدین دو شم که شما را بخی های محبت شوق وصل پیچیز در جهان این بیست نی که غزه تو مرا یاد در دل حزین بیست که کرامت زلف گره کشان بیست در دو کون بهیر توام خدا آگاه ای بدینت کلها دمی بد بیداران بجال تو در گلستان مقالی ساز خنده دلهای عاشقان ابد عمر عشق تو خلق را شایانی به وصل تو مرکز نمیریم تو بنال بغایت فافا نی فیض بلی از قهر یزدان هر که دابی پر اس است شکر کن دل مویش از ولی طراسان شد شکر ده با کس از حضرت بهرحال کم چو خضرت کردن مجنانه او فرمان ست از آن بکوی تو ام باز منزل افتاده است ز پنجه دی چه ملامت کنی مریا ضی را کدام عاشق دیوانه عاقل افتاده است عنان کار جو اندر کف دل افتاده است زیار دور شدن سخت مشکل افتاده است مهم سر است بخورشید گزند پهلو رخش که نو بتر از ماه کامل افتاده است خدا کند که دگر نشکند ز سنگ دلی مرا که در کف او شیشه دل افتاده است تجب عشق ز بعد تو ظلم بسیار گذار کشتی صبرم بساحل افتاده است نسیم مشک فشان دوش مژدگانی داد که زلف یار بدوشش حمایل افتاده است تنش بلور و دلش سنگ زین عجب دارم که شیشه در بر سنگی مقابل افتاده است مرا یا ختیاراً چه هراس از گناه در دو سرا بر آنکه لطف خدا و ند شامل افتاده است شرابخوار که از عقل زایل افتاده است چرا بعشق جمال تو مایل افتاده است سخن دست چوخواهی زمی پرستی پرس در آن زمان که بحسن تو قایل افتاده است خلاصه حسن رب مجد هست در علمی کتابها به ثبوتش دلایل افتاده است گمان مکن که ز مردن ثمر یه بند کس بخاک دانه با مید حاصل افتاده است نهاد ترکس حسنش بصعت کشور چین هزار فتنه بجان در قبا بل افتاده است بشوق حلقه زلف تو در شب هجران مرا بگردن دل بس سلاسل افتاده است رقیب زشت بیا بگره می تماشا کن بسا د من که چه نیکو شمایل افتاده است کنون که دلبر ا نیست نیست دل بر ما کجاست روح مجسمی که بیدل افتاده است گذر دریغ مدار از سر نباضی محزون که عاری از همه این مسائل افتاده است براه عشق از جان ترک کردن سخت آسان است که عاشق را در این د چشم جان با خاک یکسانت دل --- page 414 --- نسخه فیض بخشا صفحه ٤ غزلیات شادی وصل تو سر مایه یک مملکتست هجر تو قطعه شرری یک جهنمیست امید مهر تو چشمه شود هر رو جوی ورنه کوی تو دل نقطه ی یک شبنمیست هیچنان مه تو انداخته در چرخ سرشک عشق و سودای تو بر هیچ سرای شقمیست رخ روحی تو که پیرایه ی سر حدی دلست تشنه ی اشک مرا در همه دنیا نمئیست مریض عشق تو را چاره از دوانشود چو غیر خون دل و دیده اش غذائی نیست میفکن از نظر مرحمت ریاضی را که جز وصال تو اِش هیچ مدعائی نیست فصل بهار بوی گلستان در آمدیم مرغان خوش نوا بگلستان در آمدیم آه از بهار عمر که دی شد با شتاب رفت آن مجال هم بتمنای در آمدیم امروز در گلوی دلم استخوان ماند فردا ز بهر وصل تو در خوان در آمدیم در عشق تو از هر کف حرمان در آمدیم جز خاک کوی تو دگر جای دیگر نیست چون غنچه در بهار بخندان در آمدیم ترک سودای تو دگر سری دیگر نیست شیدای زلف او نشود ای بشر کسی شوریده در عالم طراری دیگر نیست غافل ز حال و روز خودم میکند مرا امشب که زلف سیهت دست رسی نیست جز وصل تو اندر دل و جانم هوسی نیست عذربت هجران تو خواهم که بوصلت جز طره گیسوی تو ام دست رسی نیست هر دم نفسی تازه شود از لب لعلت با انگشت وصل تو پیش از نفسی نیست بیرون مفکن راز درون را برناکس کز خلق جهان راز نگهدار کسی نیست این همت عشق است که ما را بمه عالم در پیش نظر بیشتر از یک عدسی نیست در بادیه هجر تو جز ناله عاشق از قافله عشق صدای جرسی نیست در رشته زلف تو ز عشاق بسی بند مرغ دل در وح است که جای کسی نیست بر مرغ قفس دانه عیشی رسد اما محروم تر از مرغ دلم در قفسی نیست گل مونس خار است تو شو یار ریاضی هرچند بود خاک رهت کم ز خسی نیست غافل ز اه و ناله مرغ چمن مباش ای دل که تو را غیر هوا و هوسی نیست در ملک فنا باقی سر تو بسی نیست تا چند خلایق پی تحصیل معاشند با عمر کم وعیش که پیش از نفسی نیست از بنده چه منت کشی از خواجه که امروز در روی زمین غیر خدا داد رسی نیست در ویشم واندر در میخانه مقیمم جز در که حق روی امیدم بکسی نیست قدرت طلب از انکه جهان را بمه جاداد بر مردک دیده که پیش از عدسی نیست بد کرده ببد میرسد اندر سفر مرگ حاجت بجزا و ستم او ز کسی نیست وصلی بـ ریاضی بده ایده ست که او را جز وصل تو جانا نه دگر ملتمسی نیست بشنو که این ترانه ز هر کسی نیست داعم که گوید او ز حالات نفس خویش نام و در روزنام سوی دیگر نیست منظر عشق تماشاست تماشا دارد واندران دلمره شکوه ی هر کسی نیست داغ حرمان تو اندر جگری نیست که نیست لذت روی تو بر چشم تری نیست که نیست آه بر زاده بسر است که دعوای عشق چون نشان معنی بر سر انگشتی نیست ای دریغا که دلم دیوانه و حوری با دیو باش جز کوه اش در انه ی در شکستی نیست امشب که داد و دید از رقیبار است بسیج دلم در هوس بوی دگر است یقین فردا به هجر کنده جام فراقش محو تمنا و وصال تو بیم بیکر کر است شا دی من و دلاور و ساز و ده کی مهر و فراقست ای با ناله مدام در آب در اتش که اروی تو دیدم رنجور گشتم طاق دو ابروی تو دیدم خم کرد قامت دوان نیست --- page 415 --- نسخه برونی فیض حق صفحه ۳ غزلیا مطلع دارد دعا امیرو مسلمانی نیست آقای دربار بودم تو خواند یار ساقی پیاله یار و گر دل بیایی و در مجلس خم ابروان تو محراب من دیوانه شده عاشقانش را شناسی نبود با یاریت جمیع غمی تو بهر سینه محل دارد در میکده جا را چو مرا رسم دهی در کازه زانند مرا حافظ شیراز خرم اسرارت عدل او ختم و عطایش عم و هم نوش کلیم ظلم این والی عالی زبر من خطابود چون که در دور ان شهنشاء مظفر دین است مچ امست توان کرد و بنابر اینسه کا نون دل را تب غمی از یکی است سیب قیا باده به دو رشته چو معادلی نام لسبز وہ فصل گل فروردین است از بدایل که مرا وعده اندم و صال اتش بجرو خیالی تو پلک بالینی است با نگاه عبث تو غافل که حان ما بزوال بخدا زاع و زغن صید به گرد ترکه کاین هنر بازی چنگال و پر شاهین است عمر و اقبال شهنشاه و انا یک افزون که بهاشان زکرم رو تضعفا این است گر بپرسند مرا طرزی زکفارت عمل این مسلمانی در ابد نشان از دین است مرا که خدمت حوبان بهرت انمک است بجزم عشق مرا پیشه دگر ننگ است ز جود امید ندارم دلی بدین شادم که طالع من و زلف نگار یکرنگ است ای باد خزان سبزه نگردد ز تو گلشن کاین میمنت اندر قدم باد بهار است خوش گفت مرا طرزی شب وصل نگاری داغم بدل از هجر تو بیرون زشمار است هر چند دلم شد سپر تیر بلاست ای دلشدگان باز سر یار سلامت پا از سر کویش نکشم گرچه کشندم با این که بسر خورده مرا سنگ ملامت ای یار برح پرده برآور که بداند خورشید و مه این هر دو کنیز ند و غلامت بنشین تو و کشورش بهوای تو نگیزد آشوب قیامت شده بر پا ز قیامت داروی پس از مرک بسهراب چه حاصل جز این که تمتن گزد انگشت ندامت این طایر بشکسته پر سوخته جان را نیکو نگهش دار که افتاده بدامت با خسته چشم تو مرا طرزی نتواند در کوی نوازشورش دل قصد اقامت دست دلبر که بخون دل ما رنگین است کشتن عاشق افسرده دلش آئین است خون عشاق بشمشیر جفا ریخته است شکوه دلشدگان جمله ز دستش این است زلف لیلی شده زنجیر هزاران مجنون صد چو فرہاد گرفت ارغم شیرین است حسن یوسف لسب عشق زلیخا شده تلخ کامی ہمہ از می لب شیرین است ماوک ناز نگاه تو به شتا قانت باعث رخنه جسم و دل و جان و دین است شادمانی و ندانی که گرفتاران را شب هجر تو چه خونی بدل غمگین است ترک جان گفت مرا طرزی تمنای وصال عاشقان را دم مردن نظر حق بین است نه تو را رحم بر احوال من مسکین است نه بجز شیوه عشق تو مرا آئین است کنم ترک خیال تو روم گر ببهشت جز و صال تو نخواهم که مراد م این است غیر زلف تو با رابطه مشک ختن از ختار نافہ کشتہ آمدہ یکسر چین است هـ طـ ر ز ی غزلیات افات سر کویش بسلطنت ندهم گرچه سخت کپور دشت و تاج و سنگ است گدای کوی ترا پادشا شناسای است جو با هم نخت بسلطان عشق او رنگ است امید رسم ومروت زما ہرویان نیست درون سینه حوبان بجای دل سنگ است چگونه طی کنم این وادی عمیق عشقش که پای مرکب پویش سیایش لنگ است نمی شود گرهی شکر یک باده مرا طرزی به پیش وفایشی چه لاره ام از چنگ است آتش عشق تو در تن شرر افروز بود اشک گلگون من و خون جگر همرنه بود حیرت روی تو دزدیده به شت افتغان اثر حسن تو وشن قمری و دوشد شب هجران فراق تو دل عاشق را صبح را با ستم و دیده تر همدم بود دیدن چنگ تو و چنگ شکر ریزند تا همچو بلبل قد و چنگ غم و گلمین بود بر لبم خلک مآریسی بار شیشه باده ز لطفت کر شود دست و بشم سر بر سر بیرنگ و احظه از آتش عشق اندل غمین شد پیش کسی سخن سرایم آنکه جو ابد بگر به سید محمد حسن بجهان عیان چونش بسجده برد ردی زانرو بمحبہ سالمین شد --- page 416 --- نسخه روفتا فصل خام صفحه ٤ غزلیات ارآنکه غیر کسی نگهدار نیست آوای دل بجز سر کوی مخیار نیست صیاد مست نام چرا آور دلبن تیزا گر درانه بسمل شکار نیست سمیم غنچه دارد که در سباع نشان چون من بخت توکسی خوار و زار از موج هم نجات نیابند عاشقان بمحیط عشق تو در یا کنار نیست جور و جفای یار عیان است کر نهان عهد و وفای یار در خان پایدار نیست غیر از کتاب عشق تو ایم یاد گار ما عمرم ببین بس است که بر خود قرار نیست از بخت خویش شکوه ندارم که ما را پر توت نصیب جفایش کنار نیست بس شعر ابماحت آفاق دیده ام آوای عشق آفرده وما را از یاد او جهانجی شهریار نیست شبان حر سینه راحت قرار نیست از گلستان روی تو جنت نشان ما دوزخوی آتشین تو دوزخ بدار نیست ای حروف و عشق جهان اشاره بتوحید میکند کرد دست نو یار که کثرت شمار نیست روی زمین و ساخت افلاک و جوفمان بو لیسیا که محمد توحید غار نیست دیدی حبت تو کی نیستی بود هر کس که بافت عشق تو صاحف قرا نیست از هم میرسد طبار دلهای عاشقان زلف تو دام گشته و خال تو دا نی نیست عشاق راست بخت همایون که چاره صوت درانو زو دل زار تار نیست طره د دلای حیدر والای بی نظیر ارفع جسم من که عفو گل سیدیم نازنین هم چنین با حسن برفتان کذان بازدان چه دام در ره دلها نها د است راقصد صید طایر وارسته با ناز بو کمان و تیر نزنگان گذاره گیسوی تا بدار توام گشته پای کیر بنزنین چه بند ها شده بر پا فتاده در کوی یار مرحل اقامت دیگر با اختیار در ره قاتل ستاد ای خواندن بسم تو را ذکر خدا میدانم صفت حسن تو و در وسحر هر دو یکیست فرقه زهد مناجی به زرق است و ريب چون ردا می بر و عمامه بسر هر دو یکیست دیدن روی تو و نور بصر هر دو یکیست آتش خوی تو و نار سقر هر دو یکیست پادشابی ز وصال تو مرا روزی شد دولت وصل تو و افسر زر هر دو یکیست آدمیزاده ملامت بنود کاندر عشق رسم در او پدرو کار پسر هر دو یکیست زشت و زیبائی مارا بجهان فرقی نیست نیک و بد خاق زمانا بنظر هر دو یکیست داده ام دل بتو و باز بگیرم هرگز که بسودایی توام سود و ضرر هر دو یکیست خاکساران سر کوی تو را باکی نیست که مکان مضر و جای سفر هر دو یکیست زان مناجی تو پیوسته و میگوید فاش طاق ابروی تو تیغ دو سپر هر دو یکیست ما را که دل بمهر تو امید وارنیست هر گز بخوا بگاه محبت قرار نیست از ابتدا می صبح ازل تا برستخیز عاشق بغير وصل تو ا مید وار نیست جو ربجهان وزحمت صد سال زندگی دشوار تر ز کیغص انتظار نیست از گردش زمانه فرمت طمع مدار کا سود گی ز حادثه روز کارنیست اندر دیار عشق که هم باکفاست غمخوار و یار من بجز از کردگار نیست بگشای لب برای تقسم که گفته اند تا غنچه نشکفد بگلستان بهار نیست کم طالعی نگر که زبخت سیاه خویش در کشور عطای تو ما را گذار نیست منصور وار گر بکشندم برومی دار بنیاد می پرستی من پا بدار نیست چون حرف حق بمردم نادان اثر نکرد ما را دگر به نیک و بد خلق کار نیست آستان بود و صال که در کوی عشق یا شر طی بجز محبت هشت و چهار نیست بخشیده شه کف مناجی زار زار مأیوس از عنایت پروردگار نیست --- page 417 --- نسخه میرزا فیضی خا صفحه ۴۱۰ غزلیات دریغا مه و اختر تابان در زنگار زار سیلاب خونچکانم چو سکندر جهان بدری چرا بحالت من سکندر جهان بدری دست بدعا بر آری که ای کرم منت دار فلک دون غم تو در بار بار کردی دلی حزین اندر دو جهان غم فزون فتنه عشق توام تحفه رسید امروز چاره دل بمرگ تو عزیز از هم گسست نظری جانب ما کن که گشت حیران جسمم نگاه نور زخم دل ما مرهم نیست شعله های عشق روی تو چگونه پا بکش مایل بگلشن مجری نیست مرا زبش عشق بیمار بود عاشق زلف لیلی در مهد این بادیه مجنون جفاکش اینکه مقصود توا مکه از نهان و عیان بمرگ دل دادگری بسته فراز گردن آنقر برای دوست مرزا فیضی جان گذشت با زلف پیچیده در برخ اتش نهاده است جان عزیز در ره دلدار سوختن زلفش چو رشته ایست که در آرزوی او بر ذوق وصل رفتن و ماندن بکوی یار شرط وصال سر بره یار دادن است با این چها زلف بر گل رویت گشادن است شمعی براه باد مخالف نهادن است عشاق را کمند بگردن فتادن است از بهر قتل خویش مهیا ستادن است جور و جفا مکن میرزا فیضی که شرط عشق اندر وفای یار شدگان وصل دادن است النائه حرف ای مرزا فیضی همجان تو غنچه خندان با داین مرحله آسایش آرمیدنی نیست در گلشن امدم آمد نسیمی عشقت والفت باده رخسار تو اسباب حیات میدوزد وصل عبث گرد و از ان حلاج کشت دهقان ازل بر محمل ما نیمه گون پاک شد نقد جمال و خط زیب چشمت خامه منزل عشق است که کمال مهر و ولی نشود از لب و دیدن ای صبا یکره برهان دل و جان عیش نوشیدن و پوشیدن و خوراندن در جهان هر که دلش غمزه نور دست پای بندم بگیسوی تو ام شد دل و دین و ندرین مرحله دام حشمت پروردن عشق در طبع مکن نیست چو پنداری طبیعت را غم هجران ملال یابد دست شب ظلمانی غمزه خونریزت بازم هوای صحبت دلبر مبارک است مژگان یار گر فکند تیر ناز را عشاق را بتادیه کوی آرزو از حسرت نگاه تو در بستر وصال روی تو اتشین طبقی کشته میشود ما را که دل زکف بره عشق رفته است گاهی ز لطف جانب دلها نگاه دار چشم تو فتنه جوست که آشوب میکند عید و وفای یار ستمگر مبارک است بر دیده نوک ناوک و خنجر مبارک است غل های عشق زیر سر مبارک است بر چشم عاشقان مژه تر مبارک است چون خال او سپند بمجمر مبارک است ابرو و چشم و زلف تو یکسر مبارک است بر خسروان زیادی لشکر مبارک است خواهد نشد بساحت کشور مبارک است در بزم شوق یار میرزا فیضی خون دل مینای پر ز باده و ساغر مبارک است ما را هوای عشق تو بر سر مبارک است از تاب آفتاب حوادث نسوختم بنیاد صبر من شده ویران ز هجر لیک از ابروان سر کش و مژگان پرعن خال تو را بکنج دهان هر که دید گفت سحر امد دست تهی ببشر گل رویت رسته عشق که بر دست میرزا فیضی تار و پودیست که در دست غنی ریز جور و جفا و مهر تو یکسر مبارک است چون سایه عطای تو بر سر مبارک است با مژده وصال تو دلبر مبارک است شمشیر ناز و غمزه خونخوار مبارک است هندو کنار چشمه کوثر مبارک است م --- page 418 --- نسخه روحی فدا فیض خا صفحه ۴۱۱ غزلیات بخدا شعلۀ عشق تو دارم بحیرتی آب آتش بهزارم ای دوست زا حوالیم چه پرسی در فراقت ببین بر دیده گریانم ای دوست امید و صالت چون نیافتم همی افتان همی خیزم ای دوست عشق بی بصر سازد کور و بینا را عاشق روی زیبا سرافگندم ای دوست ای تلف واز برای نگاهت شدم ای دوست بهر خدا بر محنتی تخفیف فرما ایدوست مبین کفتادم بمشکال دهمان خلندم همچنین انو دم از دوستی پرود رقیب خواست نقدی کشد کشور دل نهاد پای تنک وزولی خدا نگذشت با من که خدد فزود بر و چکیم غریق بحر فنا را بحیرتم که ز جان چرا با ودیه عشق بار پا نگذشت سخنی چنان خوش سنگه د وزنش کسی که بر سر کوی غم تو پا نگذاشت قدم بوادی منظور مدعا نگذشت روا مدار خرابی بخانه عاشق که غیر عشق تو در ملک دل بنا نگذشت خزان عمر جوانان چو در بهار رسید بگلستان جهان شبنم صفا نگذشت چنان بصحبت بیگانه بار مایل شد که در زمانه مرا هیچ کشنا نگذشت گذشت عمر مرتاضی و ترک یار کرد عجب که جان گرامی بغیر وانگذاشت عاشق گران کشت سحر تک ملکیت چون نی بناست کنده نباید پسرم ایام روزگار سراب قلیه ناست سر مایه وجود و عدم همین سر اباست ظاهر مقام در عمل کرد فسیله است وصال یار که اندرزمانه جا نگذاشت چرا بخانه عشاق خویش پا نگذشت پری رخی که ز پیکانگان جدائی کرد غبار غم بدل هیچ آشنا نگذشت پرید طائر رو هم چنانکه برجسته دگر بجز عظام رمیمی مرا بجا نگذشت رفیق را برقیبان زشت و انگار چراغ عمر کسی در ره صبا نگذشت خضاب پنجه او کشته جوهر جانم کینجر خون دل من بکف حنا نگذشت گمان زندگی عاشقان مکن کز کین زمانه خانه عشق تو را بقا نگذشت بفدای مذهب ان بردل مرتاضی باز گذاشت پایه غم را ولی خدا نگذشت غزلیات دیگر هر چند کار دلدادگان جوارهم است عاشق چومن برای تو در جهان کم است با آن نگاه دشنه و این تیغ ابروان روزی اگر هزار فریب میکنی کم است غم وفات گفتم دسبیل حیات برد عشاق را ز عشق تو حاصل همان کم است ز هجران تو سر گردانم ای دوست بکار خویشتن حیرانم ای دوست باین دردی که دارم بر دل زار بو د لعل لبت درمانم ای دوست مرا سودای عشقت کرده مجنون کز این سان بهر و سامانم ای دوست سوزان این قدر در آتش عشق که یکسر سوخت جسم و جانم ای دوست بستانی غیر عشقت کی نهم دم بتعمیر دل ویرانم ای دوست جهان تنگ است پیش چشم عاشق و یا من پستو در زندانم ای دوست دعوای ارشب لبت را باوه دانم است اما ناوک ناوک مژگان کشیده ان رحم راه حال تو جا نا نمر هم است ساعتی با ما زلف سیاه تو روز و شب ای وای روزگار پریشان حالم است یاران فغان کنید که ایام غم رسید بسی ریه که شعله داغش دلم است مجنون بهوز و طعنه لیلا بنام سمر اخر شد ناله کنج سر نیا غمی کند شاهد لبی ال او کند امراض اعللتم اگر طاق ابروان چون تیغ خونریر را در ابر های بند تا ز زلف و دل کسا پر است هیچ بود بصدق بی کی طمع را گرچه بدل را حراست کند است --- page 419 --- روکنی فیصل احا ای صبا یحیی کشع حال ان مه رو بگو آتش خود کردن بر دار کی اندوه گو عاشقان را نیست فرصت در فراقش صبح ذوق عشقت کرده ام دردل فزاید هیچ هیچ بهر ما نسنی بکش نور خوری کی ترجیع بده احداث بند پینه ده اور مجل بای انیر ی کشاند هر کسی هند به جو لک بت فعت را پست ربه تر مریخ مردمان را مرغ خو راند از فریبائی موج کلکونی که در با ساخت کوی یار را عاشق بیدل بیادش دیده خونبار داشت خیرابروی کجان و ناوک مزکان جود با غبان جور کل بر عاشقان شب نبود مرغ گلشن هم شکایت زجفای خار داشت قاتل درا نباشد تیغ و خنجر احتیاج کشته شمشیر باز ابرویش بیهوده نیست ناوک مزگان یارم مرزه خونخوار داشت پای برکل تا نهادند پایان رفت دیده دل خواب راحت را بچشم ماندی چون خیال وصل او عشاق را بیدار داشت مرغ دل را کی بود در قوت پر احتیاج ہمچو مجنون شد بدام زلف لیلی پای بند ہر کہ در عالم تمنای وصال یار داشت طوطیان هند را شیرین کارمون نزد دلبر ابدت خاموش بودن روز و شب پارسای از ان کجا باشدت که احتیاج مطلب دل را بریاضی کی توان اظهار داشت از نگاهم چشم پیرانش مر ا یعنی خمار انچنان مستانت کشن بونجا مد احتیاج حرف الثاء حرف الجیم نیست رخسار تو برا ر حضه از تربیه ج عاشقان را انتظار یار کی باشد عبث گر یبهای دیده خونبار کی باشد عبث جان فدا کردن براه دوستان بیهوده و ندرین ره زحمت بسیار کی باشد عبث سرخوشمادر می انگور دایم بود دست خوردن پیمانه سرشار کی باشد عبث بت پرستان را نشان بندگی باشد یقین ورنه اندر چشیمان ز نار کی باشد عبث خون عاشق ابروان یار میریزد بی این اثر در تیغ جوهردار کی باشد عبث ہر کہ را عشق است باید ترک مال و جان کند مرد عاشق پیشه را این کار کی باشد عبث ای مریاضی وصل گل روزی شود عشاق سرزنشهای جفای خار کی باشد عبث دلبران را وعده دیدار کی باشد عبث صبر عاشق بر جفای یارکی باشد عبث عارف و عامی گذر دارند در هر صبح و شام ره بسوی خانه خمار کی باشد عبث انچه بر اطراف دیدم یار در یک لحظه به نقش ترکیب قلم پر کار کی باشد عبث زاہد ا تحت محک جز مایه تدلیس نیست بر سر خرقه افکار کی باشد عبث ناوک ناز نگاه یار را دارم بدل داغم اندر سینه افکار کی باشد عبث مالیا آسوده ام از قیل و قال و های ہو دوریم از زمره اشرار کی باشد عبث ماه را ہر گز نمی افتد بخت به ج تشنه و صمیم بحشر حور جویم ای یاد ان بر سے کہ دارم بهر توهین ج خط کک را کنج بیر تکارم ج خسروانا نیست خطر گنجه سم با گدائی درش کوس تنهائی زنم تاج خسرو مرا با طبل و شمات ج خنده سر و را برید و کوراشنایا ج مردمان فورا ببرد کشور دلا را شنت و ج حاصل عمرم متاع د لبر سودا ور ج زاشفان را نخسه نبود فور بی ج قامت سدا بر که دید استان پر شده به نیست پر میزو بر مرو ر قنبر ج زلف پر چین مے رشک چنبران وعده وصل دیا محیا به و کابنصب را صید یا ر شاور بیت د بگر جنتاج --- page 420 --- شماره ٤١٣ صفحه غزلیات فارسی لغات تاجیکستان خیلی زیباست کشش دارد مثل کوه هندوکش نرم است مثل پرنیان سمرقند بخارا بهم پیوند دارد با فرهنگ ما مناظر زیبا طبیعت خوش اب و هوا تاریخ پر خون عاشقان و شاعران خط زیبا قلم و چهره های سهند چه می ساخت مرا با شعر ناب و زنگارها با ده شعر ناب انتظار مقدرت را به چشمم سال و ماه و هفته و شام و صبا سروده لعلت عالی را با کی بندم بسرفشاران شعر خود مفتاح میروم بر در که چه کنم ای رفیقان باز میروم بدم جای دیگر خلوت و میخا نه است میخاد لها ما چند غنا است ابیاتش را سرافراضی خواند شاید هر نمایه افتتاح جزو مال یار بر چیزی ندارم احتیاج نی بود درد مرا غیر لب لعلش علاج کم نگردد حشرتش از دلهای مشتاقان بلی سکه زر تا ابد باشد بهر ملکی رواج مشک را قدری نباشد بسکه میگیرد زمین توده توده نافه نافه عنبر زلفش خراج قیصر روسش غلام و شاه رومش بنده آن شهنشاهی که از ژاپون ستاند حق و تاج کی نوازد مت مرا تا چندی بر وصال خویشتن خوبرویانی که از خورشید میگیرند باج حرف الحاء بی یار جسد زندگی روزگار هیچ بی باده صد هزار خزان و بهار هیچ با شمع عارضت شب قدرت شار هیچ بی وصل دوست حاصل این روزگار هیچ مطبوع طبع تا نشود نوعروس دهر عیش درون حجله و بوس و کنار هیچ شبها بیاد زلف تو تا وقت صبحدم بر خوابگاه دیده ندیدم قرار هیچ در انتظار روی تو مردیم و عاقبت حاصل ندید دیده میکند انتظار هیچ روزی شدم بسیر چمن غیر قامتت سروی نبود در لب جو یسار هیچ چون سرخ دختر رز فصل سبز را باغ و بنفشه و چمن و لاله زار هیچ قدر عبیر و عطر شکست است زانکه شد نزد شمیم زلف تو مشک تتار هیچ باد صبا بگودر بند نقاب صبح چون روی یار گشت عیان آفتاب صبح حرف این نکته میرود من اراضی زکوای فلک بنا این صبوری گل پاره پاره شد اهل دلی نیافتم اندر دیار هیچ نا غنچه راز چهر د برامد نقاب صبح باغ و چمن بنغمه سرائی مرغان قاست نسیم چوزوردی گلستان کا بیخ در شگفت عذب سحران تو انرا گردیده دیده دل قبض خواب صبح اگر دلم خار شکن خواهی نوش رو در پیک پیاله پر از شراب صبح باون نشود زشم وصل پربی خان اگر از پنبه تا برون نشود از حجاب صبح جمال یار که گردیده فالق الاصباح لدی الطلوع لابواب همتالفتحاح زجن و انس و ملایک در آسمان و زمین ثنای او همه خوانند هر ساه و صباح خدا رضاست از آن مسیحین خیر اندیش که میدهند میان دو مدعلی صلاح وفای او که علاج جراحت دلهاست زخم از چه مرهم نبندد جراح زصد کلام یکی راستی مکن باور که جز دروغ نگویند مردم سیاح بزرسلی استاد دان که ریخته است سیل تا نزند لطمه بر رخ تفاح حرف الخاء غنچه بازد گشت مرا بیضی انشونی از غنچه شگفته گل انتخاب صبح گذر زلف تو مرغ دل مرا شد ه فخ گرزو بوی تو پرواز میکند چون یخ باباب که دمی روی او ندیشدم تو عنقو مرا بکشته دلم بر رخ نظام --- page 421 --- لنیحه روکنی فیض جکا صفحہ ۱۴ هزاران فخر بربخت تر ازین در روزکار دارد که یاری ناز نینشی غمزه زنان در کنار دارد دست نیست بدم اشاه واقف احوالم کجا از حال زار عا شقان دل جان خبر دارد زموهای نور و موی جهان کرد ستم من نمیم که جر افشید رویان سینی بر در و مر دارد بر از و فلک دگر در د زما و بینمت نباری ولی آه در ون سینه بستان اثر دارد کمن دوستی بالکی بزیار و ما میکرد م که آخر در دلش رفتار ما چندین هم دارد اکر سوزد نمازی کرده دستنی بیشماری بباز از عاشقان بید لو سوخته نظر دارد حرف الدال مریضا ضی کام دل کی در جهان بوه کای اگر رسم جفا را از جهان موقوف بر دارد عظام ملک بدست کسی بسپار در هر سه رضا مشو که چغد حصار دین را برخ چه میشود که کشی تیغ و از غضب بسازی زمانه را همه از خون منکران سبخ حدیث عشق چه پرسی زعاشقان که کشیدت سواد دفتر عشق توصد هزار نسخ زجسمم خویش چه پرسی مرا بروز جزا که عاشقان تو را نیست باکی از دوزخ دبار روی چو گردش مرا خونین جگر دارد بمان چاه زنخدان و قصه یوسف بود مرا که اسیرم تو را بچه نزنح ماریضان حال جمیع عاشقان داند دارد ببند رشته یاری بعاشقان باری نگاه دار بخوبی که نگسلا نی نخ تو دیدی بشم دلبر در دل من شد کان هم ز یاری تو مر یاضی نشود غافل که ترکی طر است تا کمان ابر در دارد اگر چه دور شد از خدمت تو صد فرسخ شین حجر و از مردانه سوری ز سرش با مش قدت چوسرو و بیانت ضعیف تر از نخ بعاشقان رسن کیسوی تو سچون شاخ اگر پردای دل عاشق دل پاره دار نهال قامت تور شک نخلۂ طوبی است زسیب روضه رضوان نمودۂ ات بزنخ نهان بسینه تاریک و تنگ چون دارم دلی که در طلبت میدود دوصد فرسخ حرف الذال مراز بهر معیشت کجا کند محتاج کسیکه رزق رساند بمار و مور و ملخ هوای کرمی محشرت بود که غیر قوام بدل چو مرکز قطب شمال شد در یخ مبشمی که لکنت بیدل حصه ش درد داند تبسم دهن زنگیان بدان ماند که بر نخند یکی تخم مرغ در مطبخ غمنت کاش سینه نا مور پیغام یزدار مر یا ضیا تو و این شعرهای آن دارد نا شد خبرت بفقیر نان نمکشان که مردمان همه گویند احسن و بخ بخ نبود غافل خبر عاشق از خون جگر دارد زناو ک مژه یار شد دلم سوراخ که جان نثار رهش کردم و نگفتم آخ از این دیا ر سفر میکنیم بجای دگر که شک نیست بعشاق این جهان فراخ ترا شد آشیان مرغ دل کوی تحسین بکوی دوست گذارم از ان بود هر دم که آستانه او شد مرا بس بون کاخ کی قصد پریدن طایر شگسته پر دارد دوباره محرم خلوت مران رفیقان را چو اعتبار نباشد بر دم گستاخ اسیر دام تو دیوا نیست طبینا رخ بابر و همیشه حرز مریا ضی دعای خوبان است چنانکه گاو بسوی حریف دارد شاخ کرنا م هر دوان مجاذب قوی گیر دارد ز شیر غمزۂ خوبان نه بی شمشیر عشق نا دار که جان شیرین در جان باز کی نظر دارد مریضیا جنگن بدل پر آتش و مژگان پرشید بد من جلوه پری دارد لب خشک و دل پر آتش دمر گان برتر دارد که شکر مشتری دارد ممه و خورشید در بزم تایکجا بر رخ خویش مشتری دارد نه مولٰی از زلف مشگینش بد و عالم برابری دارد --- page 422 --- نسخه غزلیات بخط فیض حظ صفحه ۱۵ مضمون دلم بعشق گرفتار شد بیا در دام گیسوی تو گرفتار شد بیا آن ملکیست که بپای نشست بیا بشتاب ز بهر خدا بیا میکرد بیا خط از دفتر سردار شد بیا آنکه طول عمر میکرد سوزش جانم اثر میکرد گر طبیب بدیدم چه سود میکرد آنکه را بیدار سودا میکرد جان شیرین به نثار میکرد عاشق و شد به اندیشه فردا میکرد گر تمنای وصالت شب یلدا میکرد شوق دیدار تو آتش همه دلها میکرد ورنه کی هجر تو این غایله برپا میکرد سر سودای تو همسایه کلیسا میکرد گر درون هر چه نهان داشت هویدا میکرد سخن از بوسه صحبت خود بالا میکرد بسرکوی نگار من چو تو ماوا میکرد حرف الدال رشته عشق تو شد دام برم در ته چاه کی دل گشته و این سلسله پیدا میکرد کشته پروانه شمسی در این محشر عشق اگر رخسار تو از دور تماشا میکرد کی روی تو باز بچو مرغابی بحر در هیجان دل فطری بر کل جا میکرد مشتاق لقای تو که باشد که نباشد دیوانه روی تو که باشد که نباشد مجنون شدن از فرق لیلی عجبی نیست در دام موی تو که باشد که نباشد صد رشته زلف تو بپای دل عالم بسته بمیان سر سجاده طاعت مشغول دعای تو که باشد که نباشد ای دوست اگر جانب بستان بگذری افتاده بپای تو که باشد که نباشد غافل بوفای تو که باشد که نباشد سرگشته و سر بهماند عرقه دریابجی غرق دریای تو که باشد که نباشد از گل خواهد این قدر سپید و زر که بگو عاشقش کیمیاگری دارد بحر عشقش هر آنکه پایان کرد بشط غم شناوری دارد سینه ام راز داغ هجرش بین که نشان بها دری دارد دلبر آن است کز ملاحت وحسن همه جا طرز دلبری دارد نظم طبع سر پا ضی مجنون لطف اشعار عنصری دارد ترک خیالش در این جهان نتوان کرد پیش کسی عشق او نهان نتوان کرد دیده ز آلایش غمش نتوان بست صبر بهجران او گمان نتوان کرد از مژه تیر و کمان کشیده زابرو جز دل و جان وطی این کمان نتوان کرد شد بفغانم دل از فراق تو ورنه پیشتر از مرک کس فغان نتوان کرد شرح کمال تو در نوشته نگنجد وصف جمال تو بر زبان نتوان کرد گر چه عیان است عشق پاک رضا نزد رقیبان او بیان نتوان کرد ز خون دختر رز ما شراب میسازند بجرحه باده خوران را خراب میسازند فغان که مرغ دل عاشقان شیدا را بنان باتش هجران کباب میسازند بنای مردم چشم تمام عشاق است که خانه در وسط شط آب میسازند رخت پگاه عرق هر که در هند دارد ستاره بر زبر آفتاب میسازند ز ساقیان پریچهره شاد و مسرورم که شیخ را بد و پیمانه شباب میسازند بمكتب غم عشق تو عاشقان شب و روز ز شرح جور و جفایت کتاب میسازند سرا پا ضیا همه خوبان بفکر دلبریند که دام گیسوی مشکین طناب میسازند دل که در دل تو شب همه تمنا میکرد یوسف گمشده را خواست که پیدا میکرد --- page 423 --- نسخهٔ فیض جانزا صفحهٔ ۱۴ غزلیات بوسف دل بر حال زار ناوک زن در صدق که این اثر ده و دستگیر بام که کند زان امیر که کرم است که از روز ازل ساقی مر جشمری خیره برام که کند ای مریضی بهمه دعوی خوانش کرده روزگارش بودی از غرم با رام که کند جلوه گر تا دو ابروی تو شیر که کند بیند را راه فضا بسته عشق بین جه کند از قفس باغ دلم برد بهم شمه زلف رخ برافروز و نافق جهان پر به کند نقش بند ازل ارکعبه تصویر بکشد بزیر کلک چهر خم آید که چرا وعده وصل تو جانم بتاخیر بکشد شد کمان قد من از هجر و بهم تا کی نقش اندام مرا در همه جا پیر بکشد ای جو تا حال بیگان که از نور قدم غزل عشق تو در رشته تحریر بکشد از گل رویت گلشن گر صفایی بود بود در بجشم ما رخت را آشنایی بود بود عاشقان خسته دل در فراقت سوخت حوش با مشتاقان ز هجرت اشنایی بود بود بنده چشم سیات پشیمانی نیست نیست بر جالت دانه خال فدائی بود بود ناوک نازت بجشم غم نصیبان رفت شد غمزه چشمت بلشکر دلربائی بود بود یک نگاهت عقل و هوش بیدلان گردزد خلق را عشق تو اندر سر هوائی بود بود تیغ ابروی تو کار در دمندان ساخت حش ای طبیبم خنده لعلت دوائی بود بود دیشباندر انتظارت کرم یاضی مرد مرد حسن مابت را درین عالم بقائی بود بود گر از سعی طبیبان درد مشتاقان دوا گرد بوصل ماهرویان حاجت دلها روا گرد بمأوای اجابت برسد گر عاشقان شب طاق دو ابروی تو محراب دعا گرد سر از پایت بکیریم رخ از کوی تو نه تایم وفایت تا قیامت گر بتدل بر جفا گرد وصال یار میخواهم نمیخواهم دگر چیزی کرم حاصل ز معشوق ازل این مدعا گرد بجه پیکران هر کس تو گل بر خدا دارد نشاید انکه در کشتی دخیل ناخدا گرد غبار روح مجنون است کاندر فرقت لیلی بصحرای محبت خاک همراه صبا گرد چو تأثیر است در عشق تو یارب اندرین الم که پاداش عمل عشاق را رنج و بلا گرد ز غم عاشق بیدل اجابت میشود اندم که در خلوت دو پای مدهوشی دست دعا گرد ز شمعیش همه روی زمین پر شود اندم که تقصیر مر یاضی نزد مردم بر ملا گرد المطالب زلف خوبان بپر شکن گره گیر افتاد که دل پیر و جوان بسته بزنجیر افتاد حسن کوه بیا بوی خدا داده صدت مدت جو بخو هند بدشت نخجیر افتاد ابروان و مژه است تیر و کمان دست حسن قهر ار کان ز شبگیر افتاد کشور حسن که تا ز در دیده بشد از دعای سحرم هیچ شب تأثیر افتاد آه مظلوم در بسته عشق تو نشان افتاد بهر صید دل ما کوئی نخجیر افتاد چشم صیاد تو کوئی که بمجیر افتاد بهر تعلیم که برسم بم افتاد رشته زلف سیاه تو سر از پیرافضاد ای مرا یض ببقایش مدعا چه که در عقده گیسوی دلاویز بندیر افتاد تا اینکه بتترک آن رعنا بیکینیر از دوست خویشم همه جا کینه سودا و هم و فال واشد و دل جا بینه آور د مرا سیر در مرغ و چمن تسکین نشود دل و از بابش نگرد خوبان سبک سنگ چو دیوانه کنند زندا نجان آهوی این دشت صید نیز با هرگز نشد رام فکر عرضه تدبیر با هرگز نشد وعده دیدار آن سرو خرامان از چه رو که مؤثر ناله شبگیر ما هرگز نشد اینکه در صحرای عشقش جمله مجنون شدیم زلف دلبر حلقه زنجیر ما هرگز نشد موسان کشتند منان را و میگویند باز هیچ خون آب دم شمشیر ما هرگز نشد --- page 424 --- نسخه بروفی فیض حظ صفحه ۴۱۷ غزلیات بیمار شد دلم زغمت یار چاره سنج تغییر دیده ش حال بیمار چاره سنج سیلابی از سرشک فزون تر ز بحار از دیده روان شد بگلزار چاره سنج بنگر که چه سان مرغ دلم زار و نزار است در پنجهء باز است گرفتار چاره سنج مستی بکشاد از مژگان ناوک دلدوز بنگر که چه سان قلب فگار چاره سنج زین پیش دلم بود شکیبا ببرت اکنون چه کنم نیست بمن چاره سنج از ساقیان بزم محبت که دلخوشم از شراب عشق به پیمانه میکنند بر شوق وصل دوست که رندان می‌پرست خود را مقیم درگه میخانه میکنند شور و نوا فکنده بعشاق عشق یار از بسکه یاد آن گل فرزانه میکنند امید وصل نیست مراضی مگر همان شبنم و غلم بر تن پروانه میکنند دیرانیان چو زلف سیه شانه میکنند دلهای عاشقان همه دیوانه میکنند طنازیان شوخ تو را گر شوند دوست از جسد حیات بیگانه میکنند اندر فروز مژه و یاقوت مرعشان چون مور جمع آوری دانه میکنند از یک نگاه گر چه تبه میکنند دل ای نار ششتا گر چه رندانه میکنند شحنه رخنه بر دل و ایمان فکنده اند تاراج دین بغمزه مستانه میکنند بر یاد خال روی تو قوم صنم پرست خود ترک سجده بت و بتخانه میکنند در آستان پیر مغان رو مراضیا کانجا می الست به پیمانه میکنند دل خواهم که از جور تو دلبر واژگون گردد تنی خواهم که از تیغ جفایت غرق خون گردد ز طوفان غم وصلت نجاتی داد دستم بساحل کشتی صبرم ز هجران سرنگون گردد در این گیتی که مجنونی ببرد از غم لیلی که را دل شاد از جور سپهر نیلگون گردد بسر کرشمه ای ای شوخ شیرین وصل شمشیرم چرا فرهاد هم آغوش کوه بیستون گردد طواف کعبه مقصود آسان است انکس را که از صدق و ارادت سوی جانان رهنمون گردد اگر آن شاه خوبان پیچ و تاب زلف بکشاید خرد از جان و دل مشتاق زنجیر جنون گردد بیاد دیدن رویش زحسرت عاشقانش را سزد گر چشم‌های چشمم بکوهی خون گردد بعمرم کی نیابد آدمی را بحر نان دایم که سرگردان بگرد گنبد گردون دون گردد مراضی راز دل را ناگهانی کن پیدا بغیر حق کسی کی واقف از سر درون گردد بترن بمکر و فریب بتان سحر و جادو خداوند دو جهان داد حکایت غم و فریاد چاره سنج این جور و جفا کار همه بیداد میکنند داد درون سینه بحالی نبرند ای دوست رحم کن که دلم در فراق تو یصل فراق عشق تو فرسیدا بیا این طعن و مال هنگام صبحدم از غصه کار غصه فرهاد میکنند اکنون چو ناوک تو برفت از بدن امید ارزوی دیدن بیمار میکنند در حریم قدس سویش بارها در میزنم میدهم شرح غم خود فاش میگریم باز هم با خود تسلی میدهم از مهر او بر سر کوی عزیزش حلقه بر در میزنم سوخت جانم در فراق یار آتش خوی من از برای یک نگاهش بال و پر میزنم آتشم در سینه افروخت از داغ فراق عاقبت در حسرتش بر سینه آذر میزنم روز شب نالیدن من از غم هجران اوست بر در امید وصلت باز حلقه بر در میزنم ای طبیب درد من بشنو فغان و زاریم من ضعیف و ناتوانم روز و شب دم میزنم سر ز کوی او نتابم گرچه بردارم کشند من برای وصل آن مهرو دم از جان میزنم حرف دال صدای ناله عاشق کی اید بکویم بچشمش سرمه بیداد را ساییده وقتی آید ببزم کوی دلبر از غم مستان تماشا کن که خاک غم بفرق عاشقان پاشیده اید ببزم دین رویش از له سوئی ولیکن فغان کن بن بلبل حسن افزون اید مراضی عالم از هجران شادی قسم کی غفلت عشق بر دیده کی آید دلم از عشق افزون مید شیدا روز و شب دم از جان میزنم امید دیدن بیمار میکنند بیمار عشق در فراق تو می‌میرد تو رحم کن بر این دل زار و نزار من --- page 425 --- نفحۀ روحی فیض ها صفحۀ ٤١ روز فرقت تلخ زهر قهر دانائی دل آرام الکی وصل آن بت شکرستان میکند از فراق رویش جزه جو فزایم تابه کی غیب در ناوک مژگان چشم یار کو دلربا بوکر بخشم خود با یه جان من زان له در ابتدا پای مکنده چنی جرمم به کمان به زلف شانه بشانه دندانه سنیری دامان بست بر که بدید خون شب جهالت طعنه فت در میخانه تا که در موقوف کا کاری برسکه بت بنده نیست کعبه را که چه تشبیه قامت تو بشمشاد میکند پیسی ببر بصورت استاد میزند در گلستان نیم سحر دست بیگی داغ کرمی ز فلک را و میزند بهر و راک در شوره هماچون پیچید مطرب نوای زابل و صد یار میزند باکش نقش که مریضا ضیعی بکوشت هیچی بدوق وصل دل شاد میزند تسکین عدا من زیک پیمانه هر چند دیدن تو میسر نمیشود عاشق باین امید دلی شاد میکند خشنودی مراضیعی از این شد که دلبرش از عاشقان خویش قلمداد میکند عاشق چو روز وصل تو را یاد میکند آغاز آه و ناله و فریاد میکند ما را ز یک نظاره بتاراج میدهد آن فشنه با که چشم تو بنیاد میکند داد دلم گرفته شد از وصال تو بنگر چگونه بهر تو بیداد میکند شمشیر ابروان تو در قتل عاشقان کاربکه کس ندیده زجلاد میکند سر بشکنم ز تیشه غم باز هم بپای اکنون مرا که عشق تو فرهاد میکند شیرینی نبات لبت تلخیه عشق را یکباره کار خانه قناد میکند فردای ارثی بخش قلیلا میزند راضی مشو که خانه عاشق شود خراب چون در هوای وصل تو آباد میکند غافل مشو ز گردش گردون برا ضیا کاین روزگار حادثه ایجاد میکند جنون دارم بشوق حلقه نقشی که دل جوید فدای بستش پای دل دیوانه میبینم چو دیدم خال رخسار وی اشعل عشق دل کسم که هر مرغی بمرام بصحرا آشیانه میبیند بهر وجهی مظهر زبیضایی کاشانه مییابد مگر آن ماه تابان اندر این کاشانه میآید نفس یک لحظه در مجرای بیباکانه میآید مرد ا جان از تن بیرون کتان جا مائیه مرا واعظ ملامت میکند اما نمیداند که زاهد هم بدست از مدعای بتخانه میبیند راضی را ز دل با خلق دادن کار یکدل شد بت عاشقان اندر خط فرزانه میبینید ببوسه از لبان تو ام آرزو بود دل را بیاد چشم تو می در سبو بود برقصد صید مرغ دلم کیوان مقام دامی بسم ز زلف تو یکتار مو بود خورشید را مقابل روی تو نور نیست در برفع شبه از ماش روبرو بود عاشق نترسد از گنه و پرسش جزا چون غرق بحر رحمت لاتقنطوا بود فیض ضور نیست کسی را بوصل یار در غیبتش که مایه صد گفتگو بود از شش جهة محاصرة عشق گشته ام راه گریز بسته ام از چار سو بود در روزگار هیچ ندینم بغیر دوست اتعجب ز حکمت میخواهم که او بود خود غایب از میانه و اندر فضای او دلهای عاشقان همه در جستجو بود بگذر ز عشق پاک پیرا ضی که این عمل اندر ریاض خسته تو را آبرو بود پیش منسی زنخله و بیام مسیر شت نیست گردوه بسی رو نجد ای یار خوش سم و دل برای انحفاط دست بیدادی دل حیران مرا حیرت میفزائی مرا رخ ماه وشی دارد و چیزم بخش مشر کا شوغ لیم چشمرم کرف شب عشتر ست زکمران شیشه باز به یزد هر چه میدهم بهر تسلیم باز به یزد --- page 426 --- نسخة فيض خط غزل با رسرایم از چفا نا شوم حاجت بعاشقان روا نشود دل قوی دار پسر بود در بند خانه بی سنان هبا نشود خواب از جان من برید آخر کشته عشق بخدا نشود هر که را آب از جبین ریزد طالب چشمه بقا نشود عجب از بیحیات لعل لبش مرض عاشقان دوانشود خاک راه تو بد لغت نسپرم خون دل میخورم نمک کوریش دلبر از من به دل سروسامان مطلب زانکه سودای رخت سر و سامانم کرد دل بامید وصالت شب دوشین ببرم عزم بالین تو اید لبر جانانم کرد حسرت لعل لبت بود مرا کز نظری اشک خونین گهر از دیده بدامانم کرد اینکه هر روز وصالم نبود خاطر جمع یاد زلفت بشب هجر پریشانم کرد گلشن روی تو چون دید مراضی گفتا بی نیاز از همه سیر گلستانم کرد سر بعشاق اشنا نشود در دو عالم محشر نتوان دید هر که در راه او فنا نشود هیچ در سینه مرتا ضیا زدل یا بکلف بی نشان ادا نشود میشود صد هزار سر لاشه وان بر اینک سر جدا نشود بخلوتگاه رازم هیچکس محرم نمیگردد حکایت باعث تخفیف درد و غم نمیگردد فروغ روی خوبان پرتواندیشد دلم تابان نمایان عکس دار همیینه جام میگردد شراب ارغوانی ده مرا کاین نکته میدانم بشه کر می ننوشد هر کزا وا دم نمیگردد ز اشکم گریه شوق تو را کسری نشد حاصل بلی از یک قدح امواج عمان کم نمیگردد وصالم در تمام عمر یکدم داده اما ز یکبخش کسی مشهور چون حاتم نمیگردد بزارد ده فراق و غصه پر غصه عشقت شب هجران دل غمدیدگان خرم نمیگردد مرتاضی عاشق لیلی و شان شد از ازل ورنه چو مجنون زار و سرگردان در این عالم نمیگردد حرف الدال بجفای او شه مرتاضی همین گونه بی وفا نشود زریش مرا بخواستم بر یار بگفتا سودای من جدا نشود ارزو مانده ملش ای نسیم بهار که براه کان جفا نشود هر که افتاد در خم زلفش تا قیامت دگر رها نشود هر که مشتاق را ثوابی نیست دل عاشق از او رضا نشود دست از دامن ندارم تا مطلب دل مرا ادا نشود هر که عاشق در نیخو ای تا قیامت زلف او دور است من غیر من با دیگری محرم نمیگردد جز اینکه در پی افزونی در هم نمیگردد زخم سینه عاشق که ناسور است از هجران بجز تیر نگاه یار من مرهم نمیگردد عرق بر چهره خوبان اگر دیدی مکن عیبش برگ و بوی گلها کسری از شبنم نمیگردد کہات کر نباشد پول برشانت بیفزاید که دولت باعث فخربی آدم نمیگردد دوالی مریض عشق را نبود جز لب لعلت که از سعی طبیبان چاره دردم نمیگردد برای خاکبوس مقدمت خم گشته میدانم که گردون جز بتعظیم تو هرگز خم نمیگردد مرتاضی سر که پا در کوی عشق یار نگذارد اسیر محنت و اندوه و درد و غم نمیگردد این مرتاضی در ایام ناله ها می زد خون کاش با عاشقان جفا نکند این سخن خود وفائیه کند مرتاضی --- page 427 --- صفحة ۴۲ رونی فیض حا بشهای حاصل مقصود اگر آن شوخ سنگدل بود فتنه چشم او بکشور دل دل بد پرفت ازآن امید شاه گرصد خزانه زددارد ظلم باشد گر ز خاک درش هر که را جامه حریر بود گر با مید وصل او نبود هی سرایا ضیحی جه جوش که درد جهان احتیاجت بکس خدا نکند عزليات چون کسی از خودان بیاره بفعل نمیکند نا امید بوده ما راست با عقل گمان بس که پهلوی اندم طعن بز کارانی در ته چنگ عقل رنج بسال نمیکند گر نوبهار فیض طراوت عطمی نمیکند تسلی گر نماید کارهای آزار مرغان کارت کوشنده بیجا غل نمیکند کم ارزقی دوستی کارستان رنجیده در آمد جواب ناز بد حال عاشق میگند چو مسرتی می نمود تا ماه قرآن نخواهد ز طویت دایم اما نیکونی پنهان جرم ز بالین وصالت عاشق بیچاره را بکبزه و حق مضره کسی حاصل نمیگردد مکر برخ دنیس ابتر تو کاری با نکر فگندی آتش عشقی سر یاضی بایی عشقی سر در دل گر نه پوشان ز مژگان نو گرده بخال تو دایم بیت دل میگردد که در یو شنادن زمان میگردد مرغ دل در دم چنگان نجات میگیرد که خدنگ تو درام در پس جان میگیرد نیست پیر صغان چون که دول سودمکان جوی می از در میخانیه روان میگیرد شب دیجور چه حاصل سحر دارد به حال عشاق بسب دز دیسان میگذرد روم اندر وا نه بشد طوطی دارد بکه زنگار دلم زحلفان میگذرد ز پس آمیزد هیران ز دل دارم بشکست رو برو شیر آه و افغان میگذرد ای بریا فیضی کیهان کام دل میگیرد وقت عیش و طرب و عیش و احسان میگیرد یکی زان ستاره قدرت جان دارد عمر جان چیست که اندر قنداق دارد ثمره صل گزمیمون بستان بود اثری باده ناب است و ایام هجام هر که احرام بیند برو کعبه دل نیستی دار کند پیشه ولیکن آنا آنچه خوبان پتریکند یکی آنمرو تر در جهان طی کنم امروز شبنم آنجا از حق طلبیبه به گلزار آن نبود در ند و محن جن مرغ غزلخوان نبود خوفناک از تعب و رنج بیابان نبود ذره در دل اضاف هراسان نبود بکمال و ادب خانم هجران نبود شب هجر تو مرا طاقت پایان نبود بسکه اشک نوروان است سرا یا فیضی عشقش فرصت دیدن رخساره خوبان نبود هیچ کس چودردام عشق تو خونین دل دست در گیسوی جنون را گواهی کشد مردمان کعبه طواف در کوی کشد بزگ خوش هر کی از راه شاخانی عاشقان رو غم عشق تو در زاری کشید آشکارا نتوانند کله پنهان دارند بگذر از کوی تو زشک خویشتن خاک این و دل را بر کوی تو آسان دارند سپه نازی عشاق ستایند دل گر سره و جان رضای تو جانان دارد هیچکس زک ده نا کند رحم بر بیدلان چرا نکند شورشش محشری بپا نکند که تمنائی از بقا نکند فرش ایوان خود طلا نکند توتیای بچشم ما نکند هوس تخت بوریا نکند گره هرایی از صبا نکند ایجو سودا وصافت طبیعی مشکل اشکره بگوئی دامن قاتل کش دل بهیج کس انا کنون مزدل چون مظفر شاه عادل سر کو با دل --- page 428 --- غزلیات نسخه فیض جانان صفحه ۴۲ بحرهای محبت بسیار و تیم پر تموج سحر بالغ است در موسم گل و ه وه چمن و نمکدان شکستن چمن شیر راه عشق را بیداری دیگر است بیماران خمار را در ان طرف مجلسی دیگر است عجب حیره را جرویه و در هم نمی شوند نباشد خوابش دلدادگان بیخر و مال تیمار چشم کردن ایشان مجر ورم می حبیب شیرین لبان خطایچی دیگر است سر از سوادی حقیقت بجز مردان نبود صفت عشق سحر جهنت کسران بود بیوصل بحر مجبت کسان نبود اینجو شاحال کسینکه مناچینی بجهان حدقه وصل برند و غم هجران بتواند شرح فراق تو کس بیان نتواند وصف جمال تو رازبان نتواند رشته اقلیم رایان دو سلطان قطع بکینه تیغ جان ستان نتواند بسته فلک از غم تو راه گلویم هر که گلو بسته شد فغان نتواند زحمت بار جفایش انکه نه پسند راحت و عیشی در این جهان نتواند داغ توام از درون سینه عیان است گرچه زبان در دهان بیان نتواند مرغ دل پر شکسته ام شب یلدا جز سر کوی تو اشیان نتواند گرچه مباچینی وفاندیده ز خوبان باز شکایت ز دلبران نتواند عاشق شیفته دل زنده بماند در یار سر اندیشانش از اتش هجران بود رحمت عشق است که دکر نه عالم سر ورنه این جنبش و امواج ز طوفان غم عشق تو جهان است بجهان بود که گرفت سیم از عشق تو جهان بود چشمه فاشه و باروط بر افروخته است اتش عشق و گرنه جهنت دران حرف دال گل روی بستان ندیده حسرت نمی آید بدین اندیشه عاشق را بجز حیرت نمی آید بجنگ ترک چشم فتنه جویش شد هزاران دل فغان کز کوی دایمن جبیش با نصرت نمی آید شب وصل تو را میخواهم اما تا دم مردن گمانم ایست که در نظاره فکرت نمی آید بمردان کو طبعست دم از مبر و دفا زدن که بوی دوستی از مردم بی غیرت نمی آید مباچینی را هستی تا چند با این چوفا مردم که احباب تو را این شیوه در فطرت نمی آید دانی از عشق تو ما را چه بسر میگذرد انچه بر مردم در بدر میگذرد ادم دوحش زکوی تو گذر نتواند مرغ اگر بگذر د از قوت پر میگذرد روز خوش میطلبم لیک چه حاصل که من از غم هجر تو هر روز بتر میگذرد دوش در صحن گلستان رخش میدیدم جای ابش عرق از سنبل تر میگذرد عاشقان را که سراندر سردار است چه باک هر که در عشق نهد پای ز سر میگذرد محرمانی ز میان رفته که از غایت حرص بدری بحد و در هم زپسر میگذرد گذر یا رب این مباچینی ازین پی حیف از این عمر که چون باد سحر میگذرد دانی که منت فراق بود در دل سنگ ورنه یاقوت و ز مرد بدل کان بود زبان مناچینی هم بر جفایت جان که نشار سر تو تو تخته جان بود وعده وصل آن سنگا دلیم از دم و آه تا بکی در سینه خود در و دل شفقان کی خلاصی یابم از زنجیر زلف یار هرکه بمرداند خال تو در دام او فتاد چون ثبات پنج ملکی بی خلیلی ارگان نا تب و غالم اصلی نبود مدیدان از کانش هجر تو در دلم قرین هستی سابق اعلی گرادید که با زیم ذوق یک سن و چشمه و کوی و گیان که من با صفای عارفی نگار بندم داد کو هم از غیبستان دل از خبا نیند ۱۰۰۱ د انتهای ضحت آدم سحب بارنج خان ده لیسنی بحولی چون نو فزندی داد در شتاخت از ترامی نو ملین بت در نوای نور دلهای بجهان چوان یارب هی --- page 429 --- غزلیات بفهم کا درمیدان عشق انکه قدم بصدق در راه تو کردی بکام میماند روا جفای تو چون کوثر است ناب میدانه زول چشمه او شربت طاب میداند در اینک دیده مردمان بهم کجانی بطنز تو به تو پرسم همان در اب میداند بکوی دوست مریضا ضیعی از ان بگزید که در حریم خدا یاری از عذاب میداند کرم دیدم که در بزم خاصه مرا کرد غوشی پناهش نمود قسم دادمش کی بکاه بکعبه دوست اگاهش نمود واکنش باشد که در خامی هم مسلم از تو مه تابانش نمود جان فدای اسش کنم در نه دیوانه عشق است پناهش نمود از وصالش که میشود داستان حل این مشکل حواسش نمود بیخات کشنگ همبرانش تا قیامت از او بکارش نمود ملاذ الکباب چون مریضا ضیعی فتاده در راست دیگری کلش در پناهش نمود دل آرا محبی که آهنگ وفاکرد همه با کسان ترک جفا کرد غلام ابروان در کعبه شارت نیاز از خودت رها کرد دل عشاق را از خود تب کرد بمدلش در شقایقان سرامد تمام حاجت دلها روا کرد طبیب این دردهای عاشقان شد زغایب انندش دوا کرد ای مریضا ضعی گنج خلوت مایه اتزو کیست چون بخلوت غیر زحمت مطلبی حاصل نمیشد تیر عشق تو که چون برق شرر میگذرد سوزد هم خرمن دل تا ز جگر میگذرد سینه کردم سپر ناوک هجرت انا این خدنگی است که آسان زسپر میگذرد عشق بازی که بها مانده زادم بمیراث کے بساز طمع ارث پدر میگذرد دلبر ما بود انکه بقصد دل ما دلبرانست که چون رشک قمر میگذرد شک در نافه اهو که گرد شد بخستن عبر بوی غزالهم زبکر میگذرد زحمت روز و شبست گرابیند روزیست رزق هر روز تو با باد سحر میگذرد تا بگرداب غمم بار بفریاد رسد کشتی عمر مرا اب زسر میگذرد رخ چون ماه تمامش شب هجر عیان آفتابیست که مارا ز نظر میگذرد اتش عشق که بر جان مرثا ضیعی افتاد عجبی نیست کز از ابر شرر میگذرد هرحث کعبه مقصود نه پیدا باشد قبله انجاست که روی تو هویدا باشد انچه اثار بهشت است که توصیف کنند جمله در ساحت رخسار تو پیدا باشد کو در این بادیه طی کرده ره مقصدا انکه در عشق تو دیوانه و شیدا باشد کشور عشق وسیع است کز از هر طرفی خانه عاشق مسکین همه پیدا باشد ای مریضا ضیعی شوان راز نهفتن از یار که عیان در براو ستر سویدا باشد بغیر عشق تو دل باختن خطا باشد که در فراق توام ترک جان روا باشد بکسب و کار دگر نیست حاجتی امروز مراد که عشق تو بهتر زکیمیا باشد برون خرام و گلستان ما منور کن که پسرخ تو بگلزار کی صفا باشد روا مدار جفا پیش از این شقایان را که شرط دلبری و حسن در وفا باشد روا و بدیده بیگانگی نباید دید کسیکه با سگ کوی تو اشنا باشد فهم گلی که ملک دیده را بستان میخواند بقای حسن آن شمع شبار فروز دل پروانه را چون برق مجنون از ان راه چون بلی اب حیوان گزینیم وصل آن شوخ پیشین بپیمانه ما را عشرت زندگی می بندد مریضا ضیعی اشکار پیر مجلس مینماید --- page 430 --- نسخة فيض جا صفحه ۲۳ عم غزلیات شکایت دل غمشین بیا به بستان بگو حکایت دل غمشین بیا به بستان بگو همه عاشق توجه در جگر این آن بگو هنوزم دل تمنای تو دارد نه پنداری که ترک مدعا کرد مراضیا قضی است مردانه عشق ره مقصود دل را آشنا کرد زچهره تو عرق برگ گل لرزد و ریزد چنا نکه ژاله بفصل بهار لرزد و ریزد بوقت شانه زدن غافلی که چون سنبل شگنج زلف تو از هر کتار لرزد و ریزد مکن نگاه غضبناک ساقیا که ترم چو در پیاله می خوشگوار لرزد و ریزد نحال عمر مرا آفتى خزان نرساند از آن نسیم که برگ چنار لرزد و ریزد بود ز خون دل عاشقان که تا زانو بگیسوی تو چو مشک تتار لرزد و ریزد شب وصال تو غافل مشو که جوی خونم ز تاب هجر تو سیماب وار لرزد و ریزد همیشه اشک مرا ضيى بیان شبنم گلشن چکان چکان ز بسین دیار لرزد و ریزد بهار سبزه کرت بل بوستان باشد بکوش باده که عیش همگان در آن باشد زکوی یار گر میوزد نسیم بهشت که روح و رایحه و راحتی بجان باشد مرا ز لجه و گرداب غم نجاتی نیست که بحر عشق تو دریای بیکران باشد خوش است باده گلرنگ فصل فروردین که وقت دیدن دیدار دوستان باشد ز مهر یار به دلهای عاشقان پیدا است که حکر شاه بهر کشوری روان باشد همان که یکسره طوفان ز موج کلکون است بفرقت تو مرا دیده خون فشان باشد کبو ترمهم صید تیر ناز مکن مرا که بر سر کوی تو آشیان باشد چگونه عشق تو را میتوان نهان کردن کنون که حسن تو بر عاشقان عیان باشد بتاج و تخت مرا ضیی سیب سحن است اگر که بحت تو را در دهستان باشد ترا که عاشق روی پری رخان باشد ز جمله نیک و بد خلق در امان باشد قدم بوادی غم زان نمیگذارد یار که پای عاشق بیچاره در میان باشد در انتظار وصل تو جان را دادم آخر يا اخی شنو که عاشق بیچاره شادم آخر دلم فدای قدت خوذ دادم را وا کند مگر که او قدت خوذ دادم را وا کند یکی بیاید و درد دلهای خسته زند کہ غم تمام جهان را بیافکند بیرون ز فضل که حلقه مسابقه برنج از مبر شد دلها نشان داغ بتو شد بزنم چو غمزه نر گشان را که غزلیات دریغا چشم تو از کاروان ما کجاست فلک ناز بزرگان قرن به پیشانی مرا ساقی مى توحید در پیاله بیزنج به پیش غیر تو من دیدن نشان جابه به آنکه غصه عاقل و دیوانه بیزنج غزال یار شد و عشق را نشانه بیزنج بجان شگفتن از حیت بر نشان پر هواي آب حیات لب تو زان دارم که در زمانه مرا عمر جاودان بیایند هزار شکر که مهر تو در دل ما گنجانید تمامت زمان و در مکان بیا نجایید ز انتظار تو اشک سمم روان باشد شب فراق بیا این منم سب بنگر بهار حسن جهان را شبی خزان بیا نجایید به پیش تیر تو مرغ دلم به سینه پرید که نیست غیر توام در جهان پناهی خيال روى تو بر چشم خون چکان منم هوای خال تو مرغ دلم بیار پر بپرید بگشت و حلقه زلفین به مشگین اسیر پروز از آن کوی خرابات نسترن آواز جوانی که خون عاشقان را دلبری کستانه بیزود هوالباقي جهان را موج خون آلوده طوفان میبینم بدینسان در فراق دلبر جانانه بیزود مرا ضيى شمع سوزان در آه شعله کشان که آتشین ماهی بر آسمانه بیزنج --- page 431 --- نسخه روقی فیض جا صفحه ۴۲۴ غزلیات بکجا از ویدن رخسار خودن ديده بر كيرد کودر اول غم دیده از مژگان ترگیرد از جور روزگار دون شاید شکول بودن که دنیا کار را بر غم نصیبان تنگتر گیرد دانسته فخر ذات را ظاهر روم بر کبریا از مژگان ناوک زنم بر دل سینانی ترا اگر جان در دم تیغ تو ره یا بلیمردی بدست غمزت عاشق در بهوی حاق نارد پست که او در افرین جان زانش عشقت شرر گیرد مریضا مپحفی را بنده عالی از فقی دانی نمی داند دریم که فردا حسرتی باشد بسوی قویه‌خوشتر مکانی باشد نم که ذره بسکی دوباره دل گیرم با رزو دست بر یکد غنابی باشد خوشا مجری که در میدان دوبا بپای قاصد و رسم کتبی باشد هوایش باده در روز جزا چوبر سے که منع داونستن هم روایی باشد حذر د نابن تیغ غنی مکارید بود پیری که نه دازای بتنی باشد حرف الذال وصال یار با در بگذشره و می بینم گرچه در بند عمر ساختی باشه مریضا شب جدای غم که میداند شمه زلف بتان را چه حالتی باشد حرف الذال ای گسسته رشته چو بروح روان لذیذ نسیب جات لعل لبت جاودان لذیذ هر گزبی را عجب روز وصال تو وصلت بقدر در دگی جاودان لذید دور لبت نگاه جمال تو پشتم چیزی دگر باشد اندکمان لذیذ ته نیت تجربه کردم هزار بار زاهد که ذکر سبحه ز روی ریا کند در سر خویشتن نرساند باشم هر کس کتاب عشق تو را ابتدا کند یارم که خوی صحبت پکانگان گرفت مشکل دوباره یاد من اشنا کند یکسر فدای عشق تو گشتند عاشقان زین عاقبت که باز امید بقا کند با قامت تو گر چه قیامت شود پدید چشمت ز فتنه شورش محشر بپا کند از یک نظاره مست و خراب ابتشابه هر کس که خانه غم عشقت بنا کند با رجفا مریضا حبی بیچاره میکند تا یا ر شرط محکم و عهد و فا کند گر یار من بعهد نخستین وفا کند باید که مهر ورزد و ترک جفا کند هر چند روز وعده وصلش پدید نیست شاید که چند روزه عبرم وفا کند دلبر که شد طبیب دل درد مند من ز آن سنگدل چگونه امید شفا کند با آن نگاه فتنه‌و شمشیر ابروان مشکل بقتل دلشدگان اکتفا کند نومید هم مباش مریضا هیچوی انتظار باشد که یار آید و با ما صفا کند عیان بر کشور دیشور محشر باز بر پا شد عجب نبود گرم در اضطرارش ذره دریا شد شب دوشین بیاد زلف آن پیر من کودیل چو مجنونم هزاران حلقه زنجیر بر پا شد نوشتم شرح غمهای دل و نزدش فرستادم جواب نامه من وعده امروز و فردا شد زمشتاقان یاد فتنه چشمش تماشا کن هزاران شور محشر بر سر کویش هویدا شد پریشان خاطرم من جمع کی گردد که آن شوخم غم عشق و جفا و بیوفائی هر سه یکجا شد دل از یار میدا مکن بی غافل توان دیوان که تا گیسوان او کمند گردن ، شد ز افات محبان اندر پناه خویشتن دارش مریضا ضیفی را که در کوی نگار یی جا با وی شد عشقت بر من قریب سحر چه جا بود مریضا در محلمات نبت مریضا حوی به مه جا بود لذیذ پول زیاد و باده و یار جوان لذیذ یه وعده وصل بتان نیست کره عد صداقت نیست عشاق سحر کوی شد خط بکشند مریضی رده مشتاقان داده سرش سر نیت سحر کو شد است --- page 432 --- نسخه غزلیات صفحه ۴۲ ردیف صن حا نامه یار نگه داشته قاصد که مباد زانشک چشم من دلخسته شود تر کاغذ سبب گریه ام آن است که در نامه یار ناپیدا شرح جفا پر شده از سر کاغذ حرف دل عشاق سپند است مریاضی گوئی که پی سوختن او شده مجمر کاغذ دلم ز هجرت روی تو شد کباب آخر حدیث عشق تو ترسم شود کتاب آخر ملامت دل مجنون مکن بفرقت یار که پای بند تو گردند شیخ و شاب آخر چه حاجت است به تفسیر کلک دلها چون بنگاه چشم تو ما را کند خراب آخر چگونه باز بمسجد روم پی طاعت مرا که خرقه شد آلوده شراب آخر شبی که بود مرا انتظار مقدم دوست سحر دمید و نشد دیده ام بخواب آخر نخست شور و همایون عراق زابل رفت همات در لک و حجاز و نوا رباب آخر گمان مکن که مرا نیست حاصل شب هجر شدم بدولت وصل تو کامیاب آخر بدین امید گنه میکنم که در محشر ز عاشق تو نگیره کسی حساب آخر در بهشت برویم کشاده خواهد شد که با غم تو توان کرد فتح باب آخر در انتظار نشینم بصد هزار امید بود که یار برون آید از حجاب آخر وصال یار به پیری بود مریاضی را چو در زمانه شدش موسم شباب آخر ای دل بسر کوی بتان پای نگهدار هر چند تو را صدمه رسد جای نگهدار از ترس برون آئی اگر طالب وصلی کیسه م که سر از تن برود پای نگهدار زنگ همه لولی صفتان گوی و بعشرت یک دلبر کی انجمن آرای نگهدار جنت کوی بتان منزل مقصود نباشد آنجا چورسی حرمت ماوای نگهدار مجنون چه شتابان گذری از بر لیلی یکدم قدم بادیه پیمای نگهدار آید چولب یار مریاضی مدام یکدم لب لعل نفس افزای نگهدار --- page 433 --- فیض حا صفحة غزلیات دریافت وصال ناگهانه از توات روزیک و بهر که خسته کو از این خارتیز نشتر دفم می خلذ در بین از وی بکن که خسته خلج بود سخنور هجران رخ دیده با حسن فروق نت گفت مردم افاق سر بسره برعارض تو کنش وابرو نقاب است جستیم آب حیات ز لب شیرین او دلم آراسته نمود بگره زلف خود را ناچار در ایام برت از در دیگر عکس تو نمایان شده اندر دل صافم سنان گرز دارد قدم میند در این مطعه باشد همه از لطف که ختا بر گفتته رنجشه و خوبان که در رخسار خوبان نقشی است بدل تخم توچون پیکر مانی رح تو توان گفت بصدر گونه دلائی از جود و سخایت بکند با دگر دیگسم یارب تو زافات نگهدار یکدیم این شاه همایون جهان بیش ملگائی بچاره مناجتی که کرفتا جنون است ترکه دل و دین کرده پینه به سحر ای بر توحسب زتو چون صورت شیر سر پیش جلال تو سرت شته دراره نور رخ خود شمع کر دین ببرابر با خاک کف پای تو گردیده برابره یاقوت لب لعل تو در دیده پر خونه با چشمه نوش در لبت شهرت دیگر ابر وی تو پیوسته ندانی بچه ماند محراب دل و دیده و این طاق مکرر امشب سودای وصال تو محال اس عشق طریق جنگ و دف شاه و گرا پیمانه دل پر شده از غصه و سم دست نه بر سر به پیمانه دیگر لیلی ز پنهان قسم عشق بچه ماند ماری بست گز مغنون بخیه دیگر اسروده بسیار بزودی بسر ارد پامال رعیت دیده عشاق سرسر از لطف امواج کسر کشتی محبت افکنده بمگرداب غم عشق منور تا دو عناب لب دلدار در مان شفاست از جفای نسخه طب طبیبان غم مخور چون گدای درگه یاری در اسوده باش عشق را اندیشه نبود ز شاهان غم مخور تا خدا وند جهان رزاق رزق عالم است گر شوی مایوس از خوان لئیمان غم مخور شاعران بسیار میگویند شعر بی نمک نکته گر گیرند ما را خورده پستان غم مخور ای مناجتی از جفای دشمنان چابک باش تا تو را یار است موه ی غریبان غم مخور خواجه حافظ علیه الرحمه استقبال غزل فقط ای دل خونین کشیدی بار هجران غم مخور کز وصال یار شد درد تو درمان غم مخور چون میسر گشته محبوبت بخلوتگاه راز از فراق و محنت و اندوه هجران غم مخور غنچه نشکفته گل بر گلشن رخسار دوست غنچه لعل لب یار است خندان غم مخور بنجا نازش گوای پر وصالت میرسد بی سبب نبود تو را چاک گریبان غم مخور مطربا شوره نوائی راست از چنگ آرد تا هما یونیست مطرب نغمه خوان غم مخور ای بشیر این مژده بر یعقوب پیغمبر بگو شادمان از مصر آید ماه کنعان غم مخور گر ز چشم عاشقان دلبر نهان شد غم مخور آشکارا میشود این سر پنهان غم مخور باخزان عمر هنگام بهار عاشقان خرم گل آیدم روزی بدامان غم مخور شادمان بنشین مناجتی بحروز عمرا در پناه حضرت شاه خراسان غم مخور ای روی تو چون چهره خورشید مدور تابان و درخشنده تر از ماه منور انشکده روی تو بخشند زمین است خال تو برخ همچو سپندی است بمجمر گیسوی تو آمیخته با مشک شت ارب در عرصه لف تو جهان جمله معطر ابروی کجت آخته شمشیر جفا را تا کشور دلها کند از ناز مسخر این بر دل افلاک گه از نقش کواکب گردیده چوا ئیه روی تو مجدر با فتنه چشم تو چه سازم که شب جبر شوری است مرا از غم سودای تو برسر --- page 434 --- نسخه فیض جام روح فزا صفحه ۲۷ غزلیات ای آه دل زار منافجی اثرث کو ای پهنۀ پندار و غرت بارش کو حقی الناب ای در گاه تو دارد شب و روزی وی در فیض تو بروی خلایق همه باز با شقایق چه نواسنج بود مرغی طناز شرح حال دل غمدیده چه بنماید باز گردم اما بنظر نیست کسی محرم راز سردار بودم طی شد ایام بروز گروه بادیه عشق تو بود و دمساز شدۀ چشم تو خونریز و ندانی که چه سان کشی میکند ابروی تو در غمزده ناز پیش سجادۀ معبود تو از جمله مدام میرود آبئی خون جگر من وقت نماز و تنشق عشق جباری آتش را کندا پیش از ین ناز تو در کوته پیدایش راز به حقیقت و رخ بی نیاز گنگم من و اوصاف تو گفتن نتوانم کوراست دل مردم و گوش دو جهان کر در حلقۀ گیسوی تو افشاده منافجی زافتاده بدام غمم این دایره مخدر هرچند ندارد نفس ولشده همشیر از آه من آئینه رویت شده دلگیر مجنون بهوای تو شدم بسکه فتاده است از زلف تو برپای دلم حلقه زنجیر ایام جوانی که دلم عشق تو ورزید میخواست مرا بار جفای تو کند پیر از غمزۀ چشم تو که ویران شده دلها عاشق چه کند گرنکشد منت تقدیر وصف سرزلف تو تحریر نگنجد ذکر مه رویت نتوان کرد بتفسیر مژگان تو بر دیده بود یا که کشیده نقاش ازل نقش شکاری بدم تیر ابروی تو پیوسته که در ابر سگ اندا ز با بر گل روی چو ممتاخته شمشیر پر چین شده زلف تو که تسخیر کند چین مابین ختا و ختن و نخلۀ کشمیر زود است شکایت زفراق تو زبوی هرچند که از وعده وصلت شده تاخیر ای کاش که روزی درنخ پیش فجیع این هرسه دراین دوره فتادی بکشیر تا هر که کند دعوی مردانگی امروز زین هرسه یکی را بکف آرد ز بر شیر از بخت نباید که بنالیم منافجی شیر نر تدبیر محال است بتقدیر ای نام تو چون حسن جمال تو جهانگیر زلف سیت بسته دل خلق بزنجیر کردار تو از بسکه پسندیدۀ ملک است ناظم لقبت گشته و نام تو جهانگیر آوای بجو دات سرکوی تو مارا روی تو گریت صنمخانه کشمیر رسیده دل ز غمزۀ چشت که بهر سو بر قتل جهان آخته بروی تو شمشیر مژگان خدنگت شده صیاد که ماند چشمان غزال تو شکاری بدم تیر اکنون که دلم نر د غم عشق تو بازد جز باختن جان بشب هجر چه تدبیر حقانی ناب هستیم و دل نم رود ان بخشه دمساز نامی از بند و سمو ند مت اختیار و یست اور درس که در آن نیستم م دمت در محفل عشاق و دعا و ونیاز پنجه رفتی و دل بردی مردم که در در خم زلف نابجکوه محمود که در گل ستانم بپرسه د بائی ناز عمر چون وقت در وسیم و متاع ممناز مباش در دن گلرع چوندگان بیداد بزدۀ وصل که ما را نبود جز ابراز خاطرت هست که صدار فراودیم است وعده وصلت اکنون زرخت خوار دست وحشت کهن بر افجهی درم نمیخواهم وصل تو نه جای داندیم کز عشاقان از این راه مقصدی میبندیم کز گوش مالی کوی او دار افتخار دل شد که امروزه انبوه حلق کردار این نام علم کار با شتان نیک افزاق تا چوسودای وصلت سلمتی کندم تا کز --- page 435 --- نسخه پروگرام فیض عام صفحه ۴۲۸ غزلیات در بیابان فنای عشق شیرین نامده نیست مجنون را دگر جز افق همتالی از برای براقتی امدده وصال ز قبل از ذکر خدا نتوان شدن بی عملی غفله یوز الشد از افق شکن استمد دیده ام رخسار او از دیده دل کردم هوس تا نظار سینه روشن نمایلی کام دل راه مقصد را نخواهی یافت بی انگرای سعی بایقر است در پیش نظر تا ابد هر قدر چون کوکب پرتو ز صد دفتار کی وجه خیرایت پس از مرگت بلی امیدوار کا در مدت در شب تار بخشا قانونی رہی یک رفیقی زائل کاناتان پیشم هرگز در بیابان خوف باید کردن از خاقان کل مسجد دانش سرا بانجی نجومیه نوشته باید در انصیاء ان برغان طش هر که بر دل حجو د پتر جفا دارد هوس یکطر مژگان چشمان ترا دارد هوس ایکه معشوقی نمی اندیشه از فقر مکن عاشق افسرده ات کی خون بها دارد هوس حرف الشين همه مردیم و این حسرت بدل بردیم ما دریغا که کوی آن پری پیکر بها منزل نشد هرگز عیان بر صفحه افلاک دیدم این معما که خوبان را وفاد جزو آب و گل شد هرگز سلاطین جهان را انچه کر دار است دانستم چو سلطان مظفر خسروی عادل نشد هرگز ریاضی راز خود بشنو دکن کاندر جهان یکدم ز عشقت در تمام عمر خود غافل نشد هرگز چسان آبم نوثر بر تسکین دل نشد هرگز که خون کشته جز بر گردن قاتل نشد هرگز سراسر گشت امیدم تمنای تو شد اما بجز غم چیزی از عشق توام حاصل نشد هرگز ز طوفان حوادث غرقه دریای غم گشتم از آن رو کشتی جسم سوی ساحل نشد هرگز عبادت باعث خشنودی معبود میگردد و بر غیر اہل معصیت نازل نشد هرگز ز حسن دلر با ئیم که دارد چهره ثابت بچز دیگری بخر آن دلم مایل نشد هرگز رقیبان را مکافات عمل و صلت بود یکن جزای عاشقات غیر خون دل نشد هرگز ریاضی جوش سرد و این نکته را قدم مردن که من ما و دلبر غیر جان مایل نشد هرگز زان غبار در چشم و دود هوس در جهان هر چند دیدم از خاقان آگاه تر نفس شوممر انچه باشد ناره داردهوس بندگی بیدار هوش باشد که در وی هر که ما روح است دوران بقا دارد هوس انتظار مغفرت را دارم ای دلبرای و سس گل را عندلیب بینو دارد هوس کنجی از عصیان بود شرمنده در روز جزا مجرم خویشتن را از خدا دارد هوس از استان تو بیرون نمیروم هرگز بغیر کوی تو مسکن نمیکنم هرگز بنام چرخ زنم کوس شادمانی خود که عاشق تو نگردد دو چار غم هرگز پرستش من و دل در که تو میباشد که جز تو می کنم سجده صنم هرگز بروز کار ز روز ازل نبوده و نیست عاشقان تو پروای بیش کم هرگز امید جود از این مردمان نباید کرد که کس ندیده از جمایگان کرم هرگز مرا بدا خدا ملک خویش یاری کن که از دیار تو خارج میشوم هرگز حرف هزار حیف ریاضی در این دو روزه عصر الشين که عیش و نوش ندیدم خرمستم هرگز نا خدا باشد مرا در هر دو عالم دادرس غیر در گابش ندارم متحی از هیچ کس در عشق معاشر بی ثبات نوالدین هر که عاشق شب پر سیر و پا دارد هوس در حریم کعبه زانرو میکند شیخی مقام تا از ان بیت الحرم غشین صفا دارد هوس گفته او بر جمال خویشتن میکندش ناظر از جبین زلف چو چنبر رختش در چمین دده چنین گفتم بخویش یا حسین مدید بچین زلف دوران هوس بلند سر به زد در هوای طیش در جهان --- page 436 --- نسخه فیض آثار صفحه (٤٢) شهم سینه راحت نکرد مسکن دوشش که دیده داشت بدل انتظار آغوشش کند شفاعت خلقی بعرصه محشر شهید عشق تو چون سر بر آرد از کفنش مهم خیال سفر دارد و غم عشقش مسافریست که ملک دلم بود وطنش خیال وقصد «ریاضی» وصال اوست ولی گل وصال نخواهد شگفت در چمنش ای جفا پیشه و مغرور بحسن مه خویش مزن از غمزه مرا ناوک غم بر دل ریش شاه حسنی ولایت چه شود گر بکنی زغایت نظر لطف بحال درویش رسم از کینطراز انکه مسلمانانند سجده آرند بدرگاه توای کافر کیش میل از سرزنش خار و گل آزردہ مباس زانکه نوشی بجهان نیست میسر بی نیش شده آواره «ریاضی» ز فراق تو و خوش که نمائی نظر لطف بآواره خویش ذوالفقار است تیغ ابرویش خط طغراست سنبل مویش دل بعزم عبادت یزدان ساخت محراب طاق ابرویش مشک تاتار و عطر باد بهار هر دو یک شمه ایست از بویش تیر دلدوز نوک مژگانش مصدر فتنه چشم جادویش رخ او رشک جنت المأوا لیک صد خرمن شرر خویش گر بجنت نمیرود کافر چیست بر چهره خال هندویش میرود از نظر ولی باشد دیده خلق ماسوی سویش صیدم ار میکند عجب نبود شیر زیر مد ز آهویش عاقبت میکشد «ریاضی» را ناوک غمزہ جفاجویش مه نوچون هلال ابرویش کرده تعظیم قبله کویش حرف الف افزود وصلی علی رغم رقیب سفله پست از غمزه طعنه نامی جان گرم مجوی جان چوزندان گشته بر من جسم مش پر کانی ای نفس بیرون شو از تن زندان بر کنم چون مطیع بی مداری در شما و کوسش شکر نعمت بیگانگان گردم همی بستن دل بوفای تو غلط بود و غلط سیر کردن بصفای تو غلط بود و غلط اذن انداخته هجر تو خطا بود و خطا مردن از هجر برای تو غلط بود و غلط آتش عشق تو پر است برویم و روا جان شدن خیر فدای تو غلط بود و غلط سود سودای وصال تو ازم دائم صرف غم پای تو غلط بود و غلط مردن از هجر کوی تو یکبار دیگر دل شدن در هوای تو غلط بود و غلط دوست بودن برقیب تو و غماز شرور یکدم برخیز وای تو غلط بود و غلط ریاضی چو وصال تو بیس بود عکس غیر راضی ز جفای تو غلط بود و غلط حرف الف منزل --- page 437 --- فیض محمد خان نامه صفحه ۴۳ غزلیات از نقد خردار بر غافل نشداوری کمی نبود در حالت زقاضی طماع به هر طرف تخطی یک کشور دین چها طعنه بزند و عبرت فزاع چها بکار بر باد میرود در جواب ملای مجرد چو از ادگان کننه شروع نبود مسا د فشان صد هزار گونه وقوع بباید انکه در این دوره با عوام اغوای در ایی از در اخلاص با خضوع و خشوع و گرنه بر تو بتا زند انچنانکه بتاخت بسالکان ره و وستنا می مسموع منو مصاحب جنس گرهه فتوی کنند بمحکمه تراسوی فعل نامشروع میسندد مل حریت وزان بکریز که حرف اید همو مش بود مسموع بمفلسان فرو مایه نیشامیزن چو آب نطق نباید بشند گان پزوع ز سر بطع مزن خیمه گهر بر باد بسان قطره تاب زوال از یتبوع حرف الغين چاکه در دلم افتاده از فراق قد و باغ چهره ور می از نظرم ناپیدت چگونه یسوغ بیمار جانب محراب ناتوان کهن که نالد را از فراقت فتاده بر دل داغ نه به خلنگ شود خزه می آید در سر کرت هواست که نم بازیت بیت بیاغ بهر در حین سخن یار را شدم تابع که سر و قامت طغای نمیده علیا زاغ بقیب یار مرا دیده یکنف زود دو چنانکه کوره پسند بنام مهر چراغ صدای قمری و اواز جمله بکیکان نوای بلبل گلشن کجا دید یک زاغ نداشت خال برضا چو جیبین برشق که عاشقان تراجست در نهادن باغ مدار تپش بهجران شی با هوش داغ شدم بکوی تو او دست و پا بر اسل دماغ حباب پر تو خاقان راشت در دیدم که پر تو رخ جام میشه ساقی ایاغ شکفته ول نشد از بخت همچشم من درشیمیر رنچه بد بند مهر سمر آن باغ سمن از لطف حق که باز میدارد زنده در زمانه گر ماند از بلای بد نمیماند ای سراپاضی بحالی تابست حرف العين زخمیر عشق بسلطان عقل نیست مطاع بگیر کام دل از وصل یار کاند سر ببوس در که سلطان بنشین ای دوست ازان زکوی تو عزم سفر کنم گاهی زعوعو سگ و طعن عدو چه باک مرا زظالمان بصفا دوستی مدار امید جهانیان که چنین عمر کوتهی دارد بروزگار حوادث چنان احاطه نمود مقیم کوی خرابات زان شدم که شبی زناوک مژه ام بر دل آن کسان بزد شدم ز عشق تو دارای طبع سرشاری مانده ام در پناه حق محفوظ همچو خفاش از شفق محفوظ پیل را از جفای بق محفوظ زکتاب تو یک ورق محفوظ مست پیمانه عرق محفوظ نام ایزد تو را سبق محفوظ در این معامله مانند صاحبان صناع دو باره باز نه بینی چنین عزیز متاع که فرش اوست معلی تر از تمام بقاع که بکه باز به بینم رخ تو وقت شراع چو از شغال ندارد بهرس مرد شجاع که روز واقعه ات میدرند همچو سباع بحیرتم که چرا روز و شب کند نزاع که دست و پای فلک گر شود از این اوضاع زومسل و صحبت مرد لقتان شدم محظوظ بمیخانه دلم آمد غم تو باز نرفت دلم اسیر کمند بتی بود که از آن بعشق حور و شان در جهان شدم محظوظ زاستقامت این میهمان شدم محظوظ زدام حلقه زلف بتان شدم محظوظ زجام باده پیر مغان شدم محظوظ زداغچت ن که تیره کمان شدم محظوظ که از فصاحت نطق و بیان شدم محظوظ زمان مرگ مرتاضی چه جای افسوس است که از غومی این خاکدان شدم محظوظ --- page 438 --- فیض جان لمعة صحيفة گلشن حسن تو بر دیگرے نباید کرد چو زلفت بر طاؤس نیست در پرماغ سیہ سفید نگردد ز صبر ورنہ شدی که از ہزار فزون است سال عمر کلاغ برای حجله نو محمود نیست تو پیراست اگر مجله زاهد عیان به بینی داغ مگر بگلشن جنت فراستی باشد که در زمانه مرتاضی را می ندید فراغ بوستان میکند هیج داغ والا سایه نارون کوشش است بباغ شکر کز فراق و هجر است لاله را او فشاده بر دل داغ زینت زلف عارض نیکوست چون شب تیره روشنی چراغ تو بماند رو نھان از نظر عاشقت جوید از که باز سراغ در خور صید شاہ بازانند جست باز نیست در پر زاغ در بجران زفرقت تو مرا عالم بوی گل نداشت داغ ای مرتاضی ز خون دیده شب چشم مستان بکف گرفته ایاغ حرف الفاء اگر چہ عمر من اندر غم تو گشتہ تلف شب وصال تو دارم هزار گونه شرف برای خاطر جانانه ترک جان کردم خوشا امید وصال و زهی خیال شرف بشهر عشق بود آن یگانه دلبری چنانکه گوهر یکدانه در میان صدف بوسل یاور مه‌آخر از شبات قدم ہر آنکه سینه به تیر بلا نموده هدف نوای تار طنبور میزند مطرب بدان ترانه که سنتور و بربط و نی و دف بغیر دیدن دیدار نیست مقصودی نه چشم بر د مسافر بود بآب علف اسیر عشق مرتاضی شدی و نترسم که راه چاره نباشد ترا ز ہیچ طرف ہر کسے ہست گروہ بی‌انصاف عاشقان کہ از ایشان کسی ندیده نصف جانی و در قیاس دیدم و گفتم عار شرک نباشد عیان بکینه نصف --- page 439 --- صحيفة غزلیات ای شوخ جفا پیشه و ای حوری نو بارک مارا دهکده کان ترک جفای تو مبارک خوابید سحرگاهی و شب زنده نمایی از بس که ز هجران تو اندوه کشیدم مجنون صفتم کرده کند خدای تو مبارک ای سرو خرامان من و ای رشک گلستان بر دریده چاک کن با کی نو مبارک شمعه ردیف ق فصل خا در بادیه عشق فزون شد چو بر بتم دیوانه و مجنون ز برای تو مبارک ای گل بگلستان جمال تو رنگ و بو برگزیده و پرده چشم تو مبارک ازم زند مریض دلیل و مسیح را اغنه اگر بتجلی حسن تو در فرنگ در جستجوی لعل بدخشان کی رسد غنچه و باش از لب لعل ذاب چاک با بخت عاشقان تو هر سو ز یکسو پیوسته با روان تو تخم ستم چاک بیمار گل شکفته دهگان چاک آبشکی برای قسم دان شکنه از بسکه خون دیده پیاد تو ریختم زد آتش غم تو شرر استخوان که شد ای ماه من ز چهره بر افگن نقاب را پیموده اشک دیده پا دامنش نیرود حرف پیمانه دلم شده پر از شراب عشق دلهای دوستان همه یکسر کباب عشق تا در زمان طلوع کند آفتاب عشق در هیچکران شده کوهیش ز آب عشق هم از گناه خویش سر یا ضی چه میکنی بخشند روز حشر سراسر حساب عشق الکاف عاشق اگر بکوی تو جان میدهد چه باک جا دارد آنکه دلشدگان رخسیال تو تعلیم داده باده پرستی بی کشان بیرون نمیرود ز دلم عشق روی تو قصه چاک دلشدگان از چه کرده گویند عاشقان همه در انتظار تو حرف اللام دیوانه شد سر یا ضی ز عشق روی تو در جستجوی تخت شد در نام تو اساس ای همدمان رسیدن تو اس چون خصمان بر کل جمال تو اس چند نهانی نهان رخ از غیر نشات بیعت گر گردیده بین رو تو ماس دوردانه کردون گذشت و مهر بر آمد مهر تو هر روزم فزون شود ز داس محبوب ماه ترک و قصید تاجیک چون تو شهی نیست در تمام بقاش شعر و معنی وصف تو منتظمی را چه سیب رخسار تو اساس وصل تو ای جانانه ناظم دهقاش می دهد دوست هزار دستش ز شمرده سخن بر تو کلمات سراسر در دل به بانم نیست جز یاد دهقاش شهدی کزین لعل شکر ریز میوه اش نکت هم از قند و استاد قماش ای سرو سرافراز روی تو بهر تو و القاضی ارزشند تو جوید و رخ پر زماس چون هم قتل و مرگ نباشد معشن باک هر دم بجای جامه نمایند سینه چاک اندم که باغبان ازل کشته تخم تاک تا آنکه استخوان بدن کرددم چو خاک تیغ جفای هجر تو ما را کنند هلاک بر یک زردهی شوق که ارواخام خاک از راستی بشوره همایون سریاضیا مطرب عجب نواخت نوای حجاز و راک عشاق را بعشق چه اندیشه از هلاک افسوس دارم اینکه بیاد جمال تو گر میروی بکعبه مقصت برهنه پای آنرا که نیست غیرت ناموس و فتنش از پرتو جمال تو بر طارم سپهر یکبار ریشه خود شرط عاشقی با تیغ ظلم گردنشان گشت چاک چاک مردیم و آرزوی تو بردیم زیر خاک باید ز زخم خار مغیلان کرد باک از طعنه خلایق و کردار بد چه باک رخسار آفتاب شد اینگونه تابناک باید نداد نسبت وحدت باشتراک بی باک باش و کینه برآور نمک عشق زان نبود ندامت تو سریاضی بعشق پاک --- page 440 --- رونی لمعه فصل جا صحفه خند برین قطعه زروی تو ظاھر حور کند از تو کسب حسن و شمائل جنت و دوزخ ز مھر و بغض تو پیدا دوست بدان اشنای بدین شده نائل حجت حقی و شاھد نو ز قسم آن آیت تطهیر و ھل اتی است دلائل گرچہ ثنایا ضحی سخن بمدح تو راند وصف تو ناید بصد هزار رسائل ای روی تو رشک قمر و موی تو سنبل خورشید ری و اختر بند و مه کابل زلف است بر خسار تو نشکسته ز ھر سو یا عنبر ساراست بہ در چین کل من توبہ و ترک می و معشوق بگویم تا کام تو حاصل کنم فصل کل و مل مردم بخطا مشک ختن را نپسندند کان ترک ختا تا بگر انداخته کاکل در گلشن روی تو نظر کردم و دیدم گاه عرق آمیختہ با ھم گل و سنبل شمع کل رخسار بر افروز کہ سوزد یکسو تن پروانہ و یکسو دل بلبل شک نیست مرا یا ضحی که نجات دھد ختم دریای کرم شیر خدا صاحب دلدل ای انکه بجز تو مرا نیست مخمل تا چند بمن کبر فروشی و تجمل در راه خطر ناک سر کوی تو ما را چیزی نبود بھره دل غیر توکل بیقدر شد از طرہ کیسوی تو عنبر در خندہ لعل تو شکر یافت تنزل از بھره صالت شب هجران بصد امید بر دامن زلف تو زدم دست توسل بر رخ شکن زلف کہ تا نشکندم دل ای زلف تو بشکستہ تر از خط ترسل اکنون که بلب آمده جان از لب جانان در دادن جان چیست دگر جای تعلل خوش انکہ دھی وعده وصلی بمن یا ضحی ای انکہ بجز تو مرا نیست مخمل بسته وصال تو مرا نیست در اندیشہ دل کمند قبضہ ہجرت اکرم ریشہ دل --- page 441 --- نسخه فیض حامد صفحه میکار دیدیم بلکه مهراست و دوقم نیم فریاد و فغان است بپا نا زنم شنگ دانگ سر پا تم درپا از نور دل است تسلی که عیان بود چو ماه نم نزادنم غزلیات چون خم می ز اتش دل در عشق تو نوش لب پیما نم عقلم ز سر بپایه عشق از سر چو برودره نو پویم پندار مکن برأس مردم هر چند که در غمت حیاتم پندند که روز حشر باشد بار غم معصیت بدوشم در مشرب فقر هر طریقی بخش است بجای عیش و نوشم ز شوق طره لیلی وشی گردیده ام مجنون که دام حلقه زلفش بپای افکنده زنجیرم چه کردم ای کمان ابرو بجز یاد وصال تو که بر دل میزنی از ناوک مژگان خود تیرم زپا افتاده ام زینسان که هرگز بر نمیخیزم چو از سودای هجرت نادم مردن زمین گیرم بتیغ غمزه قصد جان من کن ای پری پیکر که از بیداری اندوه بهجرت از جان سیرم دعا کردم که یابم وصل جانانرا شب هجران نفس در جان رسید و گفت بودی هیچ تاثیرا شب طاعت بخلوت نکته اسرار دانستم یقین کردم که از حب تو بخشد رب تقصیرم طرازی گرو پاکیزه را اتش بود جاوید احسان و آن جهان هم دستگیرم چو بمحراب بندگان میکنی ستم دائم مرا با نتظار محنت میکشی زغم از هم گسیخت طارم افلاک با زمین تا داغ ابروان تو پیوسته شد بهم سودای عشق کرده که هرگز نبود و نیست عاشق باین معامله در فکر بیش و کم چون نیست رسم جود و مروّت شعار ما از این وجود ماست همی نیکتر عدم ایدل تو شاهدی که من اندر غمار عمر نهاده ام دمی بره راستی قدم شک نیست این که بنده نفس است این نفس هر کس بزیر تیغ جفایت کشید دم حرف المینم سن گرد فید نوانم از دو جهان آزادم بقلت میرسد از چرخ کبود شادم بسیه شیرین شهدی بخلفع در دادم من بیچاره گرفتار تر از فرهادم عشق خوبان که مرا پیشه شد از روز ازل مرغ عشق بنا سوخته و ناشادم مشت خاکم مرا یافته و در باغ زمان کشی که در ره تو طرازی فنا شود آن هم ز جان گذشته نه ملک و ز نعم تا نظر بر رخ آن ماه شمایل کردیم مقصد دل همه آن بود که حاصل کردیم یار رنجیده شد از گفته ما یک بیشی عذر تقصیر بصد گونه دلائل کردیم گر کسی طالب خشنودی ما نیست بگو زنگ این غصه ز دل یکسره زائل کردیم جای اشک است روان خون دل از دیده ما بسکه یاد تو ایا میر قبائل کردیم دفتر عشق تو دیدیم و ز خونابه دل ثبت آن قصه بصد گونه رسائل کردیم بسکه دیدار تو را جمله خریدار شدیم دل خود را بتو ای ماه تو مائل کردیم وه چه خوشبخت طرازی که بخرّم کردیم ما که در کوی نگاری چو تو منزل کردیم نا دم مرگ بسی ارزو در جان هیچکاره اشنای تو ام و از دو جهان بیگانه گوئیا بنده درگاه تو مادر زادم چون برق بحرمن فلک سفله در هم در بزم ان حریف مقاما دم چون مه بقبلم ره چرخ و زمین بست از صاف شبنم که بر سینه دوران تاکی عشق و شکر تقدیری طرازی بهم از هجران که بد دوست مرا و نوای بهم مرا امید وفای کند بنام بهم خروش محشر طرازی و جان نغنی چو پوش اتش عشق تو در مدام بهم ناگ من گل شدستم از آب حیاتت در سینه امید جان امید وصل --- page 442 --- نسخه فیض جان صفحه روزمره که در خطا بتوان بسیج بهر راه و روش روائی نیست زیکسی همچنین عطائی نیست بجهد صبر ندائی نیست عشق او پنهانی نتوانیم بود از راه خویش گواه بجای خود در دی که عارض دل مجروح میشود با غیر آب دیده و دوائی نمیکنیم دل داده ایم در پر کا کل چه گویمش زان اکتفا به درد و بلائی نمیکنیم از قیل و قال ، اثری نیست پیش ما چون غیر ناله هیچ صدائی نمیکنیم آئینه در مرآت چه بنمایم ای رقیب پیموده درغم تو ندائی نمیکنیم پنهان بخون دیده و امواج بی قرین زان غوطه بجر شرم شنائی نمیکنیم بنیاد و اگرچه بنائی نمیکنیم در دل بغیر عشق ندائی نمیکنیم هرگز بدین طریق صفائی نمیکنیم پرچین غم او دل کبابی کرده ایم بزردی دوست از دو جهانم بی نیاز قانع بکنج خلوت و گنج قناعیم تا دل بمهر آل محمد نهاده ایم فارغ ز هول محشر و ترس قیامیم حمد آن خدا برا که خوان عطای تو روزی خوریم و باز لب پر شکائیم ایدوست گر تو را خبر از درد عشق نیست بگذر ببوی ما ، منگر در چه نسیم از کوی یار جان سلامت کجا بریم ما بیدلان که خسته زسنگ ملامتم خوف از گناه خویش مرا هیچو نیم ما مجرمان که بنده شاه ولایتیم ما عاشقان که نشئه جام محبتیم ، در بندگی یار مینای خدمتیم از ساقی زمانه که منت نمیکشیم سه خوش ز جام باده مینای بی غیم آب حیات در لب جانان عیان وا سرگشته چون سکندر دوران ظلمتیم ما مست وحدتیم نه از جمع زاهدان شرمنده گناه نه مغرور طاعتیم راحت بروزگار نخواهیم کز ازل راحت طلب نبوده و راضی بزحمتیم در مکنات هیچ ندیدیم غیر دوست کز لطف اوست مورد هر گونه نعمتیم این گنج راز را که نهفتیم در درون درویش بی نیاز نه محتاج دولتیم اندیشه از کف نداریم واز معاد امید وار معنی آیات رحمتیم در کوی دوست با ز پیرسند حال ما هن در وطن غریب تراز مک غربتیم فصل بهار باده پرستیم واز الست شب تا سحر بفکرمی و ساز و صحبتیم نوشیم پای آب مرنا چنسی شراب ها با عاشقان که نشئه جام محبتیم من ترک می زترس وبائی نمیکنم ، از یار خویش نیز جدائی نمیکنم گرصد هزار بار نزول بلا شود سگ بئیر کوی تو جانی نمیکنم شهدان عشق منفعت بی خیال است تبدیل این ضرر بکمانی نمیکنم در عمر خود اگر نثوابی کرده ام شکر خدا که نیز خطائی نمیکنم گفتم بیار ترک جفا کن مجواب گفت باور مکن بدوست و فائی نمیکنم حرق المہر نقاب چهره اثناء فکنی دیدم که پامال رخ آفتاب گردیدم نظربور بهشتی نماشما پوشی بمثل ابر خود کامیاب گردیدم بموش حلقه زنجیر زلف او دیدم اسیر گیسوی پر پیچ و تاب گردیدم بچشم نرگس فتان او نظر کردم الم ز کف شد و مست خراب گردیدم حکایت غم هجر تو رویی پایان که از خجالتش پا کتاب گردیدم ای روزگار خاصی ندیدم از محنت پلی از وفات خود از هر چه بود جان برسیم کاروان بر سر گویت خواب گردیدم انتقال خدمت پیر مغان بدان شادیم که شایع تو نفیسم روز حساب گردیدم بشبی ریزان و می آشاب گردیدم و سایه رو بروی آفتاب گردیدم بکوی عشق تو کی جهت بلا می شدم ز شوق بستر و سل تو خواب گردیدم --- page 443 --- نسخه فیض جاں اگر بوی صفت دور از گلستان کردمی مقام و منزل خود را بکوی و بیستان کردمی کار عاشق ز بیم ننگ و نام فصل باد بهار را ندانم که نه چاره غم دل بر بخود میکردم لب پر خنده زار دل خود میکردم به بهان ستمکار را ندانم از صبوری وصال نتوان یافت عشق بیقرار را ندانم تمنهای او شب هجران قلم چو شرح فراقت درین صحیفه نوشت زحسرت تو دو چشم پر آب کردیم همی که یار ز کردار من همی پرسید بشرم چشم و کنه را جواب کردیم سراغش از که نمایم چنان بدرستم دلی که بود ز هجر تو آب کردیم گل شگفته چه خوش گشته در مقام رضا فنای عشق شدم تا گلاب کردیم شبی بغمزه مهم گفت برده ام دلها بکوچه بسکه رخ بی حجاب کردیم اگر چه یار ز سوز دلم نداشت خبر شبی ز آتش هجرش کباب کردیم می قدحیم منافی خوش است یار جوان همیشه طالب این شیخ و شاب کردیم ز نور معرفت آئینه دل را صفا دادم طبیعت رنجور خود را از لب لعلی شفا دادم تمنای جهان چونی نکردم در جهان هرگز ز کف دنیای فانی را با مید بقا دادم بکار دیگری از شوق وصل او بپردازم چو دین و دل بعشق آن نگار مه لقا دادم جفا میکند دلدار با من لیک از پستی نمی گوید که روزی با تو پیمان و فادادم منافی خوش سرود این نکته در مستی و بیخویشی که دین و دل بهر دو و مان مصطفی دادم ز اتش هجران بیاد و صل خوبان سوختم تا بمکتب خانه درس عاشقی آموختم دود آه شعله خیزم نیست چندان بی اثر کز شرارش خانه دل در فراقت سوختم آب اشگون نیم کوی جانان شست بس زان تن خاکی ز تاب آتشش افروختم در دو عالم این مقام بس که در روز ازل گنج عشق ماه رویان را بدل اندوختم رشته کار منافی سوزن تدبیر دوخت چاکهای سینه زان با نوک مژگان دوختم شبی را سر خوشیها از می انگور میکردم تماشای جمال یار را از دور میکردم نوای چنگ عشقم را بهات ترک دانستم که در زابل همایون را کمان شور میکردم حجازی را عراقی شد مخالف اندر ان شهر که من شهناز را تبدیل بر ما هور میکردم نداستم رقیبم دیده روی انورت ورنه رقیب زشت را با تیر آهی کور میکردم شب تنهایی هجرش که یلدا بود و بی پایان بامید وصالش خویش را مسرور میکردم زشت زیبا پنداری بیوفا را پنداری تو گوئی با بدت بینم خود آنرا نمی بینم ریشه تا بجهان را بعنایات می بینم غضب یار با ناز غماز کانش می بینم از ان کر دم پچپ با یار تا آید بتو در هم کسی بر فقر و فاقه شکر ان نعمتی می بینم صنایع بداع او را همه با ختکر می بینم شبهای هجرش بفضل پیر خابات می بینم همیشه در دعایم تا بیا بی خورش بخشایش بجانم تیغ مژگان تو در بیا بان تو می بینم چو در دام غمش فتادم آرام نمی یابم از عشق تو ای دلبر من زار و حزینم پند یار ستمگر را ندانم به هر جای دل عاشقی دلبر فتنه گر را ندانم در رکابش پیاده ام باری ترک سوار را ندانم ای منافی چه حال زار منست باز کلک د ربار را ندانم طاق ابروی یار را ندانم سو زلف نگار را ندانم حرف الباء غزل بحر الفت ضمیر را ندانم مرغ دل شمار را ندانم وجب ران زمان خود آخر ساحت لاله زار را ندانم هر که روی تو دید گفت بگل قدر مشک ختن تتار را ندانم عدل و داد (مظفر الدین شاه) دور گردون مدار را ندانم چون دل عاشقان سودائی روز داغ و شرار را ندانم ای منافی در این لئالی سنج جز در دانه شاهوار را ندانم بقبله روضه جویای شیرین تلخ باشد با خویشتن بستا دمی زین شیرینی از چاه زنخدان رخ شیرین وان پنجه که در زلف بشبه استا دمی چشمی که بعشق تو سحر خیز نمیشد بدل این آتش بیدا گرز عاشقان سر کشید می با طراوت گلزار عاشقان سر کشید می سرکوی بنام سگ در توددی --- page 444 --- نسخه روضہ فیض جما مخمس شب فخجہ نارت چو سر از خاک بردارد شفیع عاصیان در روز محشر میتوان گفتن معطر کرده از بس سنبل موی تو عالم را شمیم طره ات را مشک و عنبر میتوان گفتن اگر جمعی بود دیوانه زلف پریشانت وله بنا چنبی را ز عشقت خاک بر سر میتوان گفتن اتش هجران خود را از دل دور کن عالمی را بر وصال خویشتن مسرور کن مطربا شنزاده بیداد و همایون است کن چاره بگذار و اهنگ نوای شور کن زنگ اشتر زابلی زن اندر این دهر عراق شهر آشوب از حصار و راک و پهن پور کن صد جراحت بردلم از تیر مژگانت رسید با خدنگ غمزه این زخم مرا ناسور کن در بهاران غم نم باران غنیمت دان ای می نزدا، غم ساقیا از شربت انگور کن بار اکنا که به تقصیرم فزون از عالمست با نبی و آل او در محشرم محشور کن چون بر تاحیضی کشته مداح نوای سلطان موس حرف ن زحمت بسیار او را در بهشت منظور کن وای ای گلشنی که شبنم گل شد صفای تو دلهاست نیش خورده خار جفای تو ای ماه من ز چهره بر افکن نقاب را تا آفتاب بوسه زند پشت پای تو از بسکه عهد بستی و بشکستی زناز زنهار بسته نیست دلم بر وفای تو ابرو چو تیغ ظلم مکش از خدا بترس از قتل عاشقان چه بود مدعای تو چون میدهی جواب تو از خون عاشقان برسد اگر بروز قیامت خدای تو نا رحیم کار کرش نیست روز حشر جسمی که خاک گشته سرش زیر پای تو چون راحتی ز هجر ندارم بزندگے امیدوار انگه بمیرم برای تو زمینده نیست بسیج شمی را سیر رو نجا تا در طریق عشق نگردد گدای تو رحمی بحال زار منافیضی که روز و شب گوید دعای دولت و مدح و ثنای تو مقصد ما روی تو کعبه دل کوی تو لقا کعبه دل کوی تو مقصد ما روی تو روئی دلم سوی تو چشم امیدم بتو چشم امیدم بتو روئی دلم سوی تو از از قد دلجوی تو سر و شده پا بگل سبزه دمیده پای گل زنقد دلجوی تو هیچ ندیدی تو ما ہمتہ دلجان بدل را بردن دین و دل پر نجی قیجوی تو طاق در ابروئی قبله چوکوی تو قبله مهروی من طاق در ابروی من از رخ نیکوی تو ماه خجل و مگسف شد حاجب از رخ نیکوی تو ناز کنم روز و شب چین شکنکشان بوی دام دل عاشقان سلسله موی تو دام دل عاشقان تار گیسوی تو شیفته موی تو گشته چو نخیفی جهان گفت منافیضی جان شیفته موی تو خند برین روی تو ما هسفر خوی تو ما هسفر خوی تو خند برین روی تو خال چو هندوئی تو دانه و دام بلا دانه و دام بلا خال چو ہندوی تو جز خم ابروی تو قبله طاعت کجا قبله طاعت کجا جز خم ابروی تو حرف الوای سلسله موی تو رشته عشق ازل رشته عشق ازل سلسله موی تو دور ز پهلوی تو کاش بشد دلم کاش بشد دلم دور ز پهلوی تو نکہت گیسوی تو باز شد مشکبو باز شد مشکبو نکہت گیسوی تو باد صبا از بوی تو مد فقیر میسد مد فقیر میرسد با ده با از بوی تو دور ایبستن چشم پر از روی تو چشم پر از روی تو دور ابیستن بخت همایون من تخت سلیمان گرفت تخت سلیمان گرفت بخت ہمایون من منده امم حسن چیم چو آهوی تو چشم چو اہوی تو خنده امم حسن دل نہ بنا چنبی بو دا تار من نیکوی تو تار من پیکوی تو دل نہ بتا خنبی بود در نگاهی رو یا با در بوستان زودا با در بوستان زود در نگاهی رو یا سبزه تازه دمیده است برو دشت و بهار گل نو روز در این فصل زمستان زودا --- page 445 --- نسخهٔ روضهٔ فیض جانفزا صفحه ۴۳۸ که غمت را ز جان خریدارن صنم با غنچه روی خویش بوی خوش خریدارند به طمع طلعت خود هزاران بلبل مسکین از ستاره دارد پی پرواز بالین آستان به گدایان جا و دانی چو دربان آستان که بهر دیدن حسن تو کندنها بسته ز پی ابر و طاق ابر و خم کاریست که یک یک صف زده صف بهر نماز به ساحل شکریت چو طوطی شکریابی همه عجب بلکه بستی دیده چون بستان شده صد هزار مصری همه بندهٔ برای عزیز عالم که تو یوسف ثانی غلام شربت لعل تو خضر نبوده و ساز منم که از دعایت سحر بیان غزلیات که دایم داغ از سوختهٔ خریدارند مهر طلعت تو بی بها خریدارند عزلیات بسوءاد اعظمت نشسته خریدارند خاک رویان از ان هند بکه چشم مستت شراب آلوده است پشت پا بر می و بر شیشه مستان زده قدم از ناز سوی میکده برداشته راه صد مسجد و صد دیر و دبستان زده با چنین چاه زنخدان و لب خندت طعنه بر نیشکر و نیشکرستان زده پی تعظیم بهی خم شده سرو پیشش قدم از ناز تو گویا که ببستان زده ببل طبع ریاضمی بخر دش است که والی چتر کل بر سر شاهی مرغ کلستان زده بر رخسار که قدم از غمش چو دال خمیده جو قامت الفش سر و در بستان ندیده ز شورش دل عاشق چگونه باکش نه کسی که خفته چشم تو را بخواب ندیده ز بس دلم شده صید نگاه چشم غزالی بسان آهوی وحشی ز راه چاره رسیده شدم بیا د تو دلخون پیاله دیم نظر کن که اشک بر رخ زردم برنگ باده رسیده چگونه باز بیابم سراغ مرغ دلم کو شب جدائی دلبر ز آشیانه پریده غلام مهر و وفا نم کز سایون کنم کنون که تا رحیات مرا بخات بریده بعزم دیدن روی تو دوش طایر روحم بسان مرغ سرا فکنده تا صباح رسیده طواف خانه گل ممکن است بر همه کس ولی بکعبهٔ مقصود دل کسی نرسیده شبی که ماند بگرداب اشک کشتی چشم رخ تو داد ز طوفان نجات مردم دیده بقدر ذره ز خورشید قدر و نور نگاه از اینکه شب پره رخسار آفتاب ندیده زغمزهٔ مژه بس ناوکت بجان ریاضمی کز ان بپای دلش خار بیشمار خلیده بدان منظر که یار ما نشسته بت رعنا عجب زیبا نشسته بتوت وحدت حق می‌نماید کز ابنان یکه و تنها نشسته گر از چشم رقیبان نا پدید است بیا بنگر بچشم ما نشسته غبار راه آن سیمین بناگوش ز فرق عالمی بالا نشسته غم هجر تو هر گز بر نخیزد بدان تمکین که بر دلها نشسته حقا کہ کعبۂ دل من رو به چشمت بنهاده و نقوی که نمود ابروان تو اشاره مصور ریاضمی رخنت کشیده نمیشه نقش کشیدن هیچ کاری ای پریچهره عجب زلف سیاهی داری وه چه ابروی کج و زلف دوتاهی داری سبزه خط تو باز چمن اندر رفتن در بناگوش که از مشک گیاهی داری با درخشی مه بسمه تو برای دل ما عمر از دیدهٔ طرزین پیاده ریخت بشد فدای سرینت چشم سند شاهی کشته خویش ورا روزی سر زلف زنده در شد خم کیسوی دوتایی داری دست کوئی و قدت عجب درنگی که بکار شمع و دیکشته عجب روی چو ماهی داری سمن اندیشه ز باغ جیب سیمینت مبر بچه دو کاه خدا و ز بنا ماهی داری تمت بالخير والسعاده ۱۳۲۴ فی شهر جمادی الاول از دیوان غزلیات و قصاید فیض جانفزاً پیدا و پنهان و نغز و ترانه‌های به غایت شیرین و دلفریب انشاء الله که در ایام عید سعید فطر چاپ شده بمطالعهٔ ارباب کمال و ذوق دیده خواهد شد. --- page 446 --- نسخه مثنوی اول فیض حجاز وصف معشوقی ص ۴۳۹ سهی طاقتی با نزه دلبری که در وا نماید باو هم سری ز رخ رخش مہر از آفتاب شبم هم نمیرد بش تنہاب بنابخش جان مه سپهر باتها گوزلفت به ناز امد کمند ز ابروش تیغ دو سر تنفنگم بر خنثار سم چون سر در تنم بجنبش غزال ختن مسنکاو که غمزه صد فتنه اش بر سو ز مژگان بسی خنجر ابدار سوزن دل عاشقان دو خمار یکی جال بند و بر ضار او که مرکشته آئینه بردار او غم کو ده شهری از جنبش میان عقد خنجر نچیزی لب دلنوازنی امر نیش دمان لعل بیش ولی در نظر نماید مرا حجر تنگ شکر لبش روح بخشد وقوت با ندانم که لعل است یا قوت ناب زندگان اور گوزنا هموار دمان در صدا کشته اندر شکار یکی سیب بندان زندان مجان بند در رونق بان د برو کوسش کردش ہزار فروغ سرگاه و سک جوہر زخس سروسہان ولایه د کر دادہ دلبری پستان رووش باز ناچ مر جانگ فضایش سمی جوہر جان ده کف دست و سر پنجه آن صنم بدوستی او گر دهد تن رقم ز خنشی بریم دامان او کدا ار و جہا نرا بفرمان او دو ساق بلورین اور ختیان نماینده پنجه آفتاب چه گویم ازان سر و نازنی که سر تا قدم بانمکه من عیان نه از پہلوان شش فرون نه از شاہزادہ شریف برون چنان صدمه بود در کار او که بود ند خلقی کر فتار او همیشه سنجا دپیوسته بود سر رشته زیح گسسته بود بش جان سبحه از بہر ذکر بھی غرق در غدہ بحر غم الخ از ما ہی و مرغ زمی بزنم حدیث تفنن بر سر گرفت ز ما محرمان بود اندر حجاب که کرد و دعاهای اور سنجاب بیشو ندام صید دل که زند ز کو دار خویشم خجل کرده ام بخلوت بی آمدم روز کرد مرا بودتی بآب عنب ز نوش دستی و مهر دوشی بکام نکردم پی وصل او کارسخت چنین بود تا چند سالی گذشت شبحی دل من بنالی گذشت که این روز فرسوده روزگار عجب پرده بکری بعشق لو کا تو در پستی کشته مدہوش او بود دبیری اندر آغوش او زحست جنزد تو دم می زند نه حرفی زدو نعم میزند ولیکن چو بیرون رود از در مبادا که این عہد بی در شہر قدم جای دیگر بند با پلیش کند دلبرا حیا حسنی قبل یقین میدارد که با بختش که بردارد از دیکنه دلبرش جو گرین شد عاقبت کار او میان گشت بیگاره رفتار او که چندین بسترقی سبحی شتاب براد بوده یکسر زابل زنا در آغوش ہر یک شبی روز و شب عنمود است سر دوش اب سب گل پیش او کوهستان وصال خورش کرد انعام بنائیا بخلوتگاه از آن دوست ببرد چو من بل کوستان ریاضتی از بی کی دار نوکس که آن شاہ خوبان قلم نویس بدین حس شاد و بین کل عذار بدین ناز داندام و حسن عیز زمانی که بر کس بمدیون جو کل غنچه تازه نازک سیر نیامد مر ا ذا من او بکف که کو ہر برون آورم از صفر دہم آبش از چشمه زندگی نمایم بدرگاه او بندگی کنم سعی بر طاق ابدالی بیا افکنم رشته از موی کنم حاجت خویش را بروا چوشا ق از نسخه کیمیا چنانم با مراد همت که کرد د و فا دار و بیج بپوشم بشیراس بمار را چو محمود کوشم بعشق ایا زنم چنگ بر زلف مشکین او شوم مست سامان تکین او باشم برخسار آن لاله روز چو سیاره بر چهره آفتاب کنم دوری از محمله آلودگان شب وصل او را با سودگان بهتر در آیم چومانه سپر که خود را رسند ببا دوستی بگیرم ازان ماہر و کام دل که در نزد خوبان بیابم محل ولیکن دریغ است این که آن آب دیگر نیا به بجوی فصیفی المثنوی خدا و ندا بحق ذات پاکت چه خواهی کرد با این مکنه مثنوی فی بابکم فی المناجات که در و هدی مرا خت پردہ سد امر سخت ہجران کشید جو مرغان بیریان بال بنده فصی المنان دمی منفیسم نبوده در زمانه بجز محنت نبودی هیچ کام نه در باطن آسایش خویش نه از آلوده کی بودنش خراش نه در باش بحر در فراغت بجر خویش جز مرزا بشغول نبوده از حیاتش هیچ طائل دماغی تر ز جام می نکرده ر مقصور ہر گز طے نکرده وصال مار خساری ندیدہ نه کاهی خرد ه وصل سیاه لبه نمور در حجز ماتم دم آبی ننوشیده است پریم نیز مقلہ تی انزور نہ گاسے نکرده از مشقت کا مرالی بنمو د سرکز با پیش آناه نه یکراحت نبوده است راهت بپیری لقمہ نانی نخورده بدنیا حاصل عمری نبرده نه گرده ز محنت دُعا فراسوس نه آورده پیری یز در آغوش نہ از بید رفیهان امدا ان ندا این از هیات حیات کنون کافتاد ما ندر دیر کا جتایش گناه زندگانی عمر بکرش بخورم با دوستان خطای اسکا را را بپوشان ترحم کن بیچارن خسته که ولیها شان فرم سبرگشته در ان بیس بد با هی بتی او مرایش حیا در حصار او کنا بیش را بحش اور نبات که از تقصیر خود داردند ها چنان در حشم عاشقان در یم که هدایت کن بمقام حاسدان دی تمت الکتاب فی شهر ربیع الے ۱۳۲۲ دکتبۂ مجاہد محمد شعیب --- page 447 --- بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین کا منبع البکا نسخة بحر الغم و النز البقا نام خدا زینت سنے قمر ا را زانکه مزین نمود دار ضح سمارا نکته توحید ذات او بحقایق کشته عیان از صفات شاه و گدارا نطق و بیان عاجز است خانه سحری زانکه کشم حمد و شکر خدارا لیک کنم شمه ز نعت رسولش شمع هدایت شفیع روز جزارا انکه خدایش نهاده نام محمد خوانده حبیب آن شهنشه دو سرا را جن و ملک جمله ساعفنده براش از دل و جان پیشه کرده حمد و ثنارا عالم و آدم طفیل جود و جوش فانی عشقش محیط ملک بنا را این علش روشنی چراغ هدایت انکه مبرهن نموده راه هدی را صاحب تیغ و دسر سپهر امامت مایه هستی عیان صباح مسارا فاطمه دخت نبی شفیعه محشر آنکه ز امت کشید جور و جفارا وابستم آن قدوه تمام مردان داشت بشور و نوا بلند صدا را طوطی بستان دین حسن شه مسموم انکه بخود دید درد و رنج و بلارا خون رود از دیده ها اشک یتیمان گر بدهم شرح شاه کربلا را خسرو مظلوم تشنه لب که بجوشن گشت شهید و نکرد ترک و فا را پیکر زارش بخون و خاک کشیده سنگدلی تا چه پایه قوم دغا را قتل جوانان اهل بیت رسالت کرد عزا خانه در جهان همه جارا حضرت عباس قطعه قطعه بدین لیک بدشمن ز کف نداد لوا را بر سر پاک حسین آدید هند بر سر نی آفتاب قبله نمارا آه از آن ساعتی که زینب مجزون کرد مخاطب چنین منیر صبا را کے به بیابان غم تو یکتایی ها خدمت جدم ببر حکایت ما را گو که بدشت عراق مردم کوفی از نظر افکنده جود شرم حیا را ظلم و تعدی ز حد گذشت و سخی راست در این عرصه کرده شور و نوا را اول حریم تو را پناه نباشد بر سر ما بین بدشت کینه عزا را رأس حسین را بروی نیزه نظر کن هم بنگر غرق خون تن شهدا را بسته زنجیر غم بچنگ مخالف بین همه نوباوه گان آل عبا را امت بی رحم را نگر که چه کردند در صدد انتقام پیش خدا را کاش شرر میگرفت خانه تقدیر کاش فلک میشکست دهر شنا را کشت متراضی عزای آل محمد لیک چه رونق بزد شمس و سما را وله ایضاً ای کر و نجاک تو فرزند بوتراب شد کشته تشنه لب شتم کیهانی اطفال زار خسرو دین با فغان کو جون ز که و با رنواز سوز دل کباب --- page 448 --- صفحه ۴۳ منبع البکاء نسخه ۷ داد از دشنام او که عداوت به دست و پا زخون تن این شد پاره پاره جسم علی اکبرم اندر حضور ما در شیر خوارم عباس شیر بیشه کجائیست با تیر و تیغ و نیزه همه سوز والتیا حلق علی اصغر شیر دادیم شصت جای عمده با او گجاست اصحاب شاه دین بکشتند زکینه یکباره از شعیه و آست باران تیر و نیزه و خنجر حد یک رس پیش به پیش لعیین از قفا در تا چند رویتیم تعرض به آقا آخر سوی بهینه خیر از وند افکنده شد بکردن این عبارا بر خیمه ظلم و باز تو زینب چاله روز نتران فاطمه بر فستر افتاد در ینم چگونه بخود راه داده آدم که روز ما نه شیرین است روزی که این ستم شده بر آل مصطفے یا رب چرا نگشت جهان سر تیر طوفان اشک دیده برآمیز باخون شاید بدین وسیله شوی فایع از استجابنا منزلا محکم بنوا یا رب چه روی داده دلها زیر غم در روزنامه شیون و غوغای عالم این سور و آه و ناله تا ثیر فلست کا وضاع روزگار پراکنده از همت یکسر دل خلق بزرگان است این گربه هست که همی دادم جاری بحشیم قاده نار بود ازان اشکے که بر جراحت امور مرهم است بر باد شد اساس سلیمان دردگار کوئی بدست امری تا به بامیان بعد از شهادت تو نیست درد بشان هر سال نو که اول ماه محرم است زان خون ناحق که بشا شد کشیم در بحر خون اگر دورنیزم با کم است از داع مرک تازه جوانان است تا روز حشر قامت چرخ برین هم ستخامه بر مصیبت و دل اندهان کابی قبیول قابل بر حوالطر است این درد و تیم تیجه حق بر گرد از محنت در حور است اندرین بود شیعیان نام عزادار و نوحه گر کو یا عزا سبط رسول محترم است شامی که نور در سیز منتی مورین سبط رسول شافع روز جزایی است شاه حجاز محنت چو عدها گزین بتما در چرخ چادر نیلوخوان کرد آن یوسف عزیز که شدی از جفادر مصر غمش چو و ندمان کرد بر سند آب بر رنخ الفا اکین تا تشکنه نفرومان کرب کشته بعلی اکبر و سینوجه بر ش مقتول تیغ کینه میدان کربلا فریاد از دنیای کهی از دنیا خفا پهلوی صید که رسالت ان وان طفل شیر خوار که درین است حلفس نشان ناوک پیکان گردا خونی که ریخت از تن یاران او یا قوت و لعل و با کل بجایا از خون پاک قره قره بهایما شد لاله زار بهر و بهار است چشم زنود که در آبرین گریزن بر گلهای جسم شهیدان کربلا کر اسمان بگر به درآیا مجید هر حال خستگان بیابان کربلا آن کش مکانی شد که نشان است درس عمل اند و آند طوفان کربلا تا بوسه بر رکاب نیستو از ند عرشی و قرش مسند ایمان کی کیهان نیس بجاک مرستم شته نالان پس به شعله آتش بده آن چوش آسمان بین سرنگون با جسم عریان بهامشه غرق خون شد ای عارض پاک شهیدان با همسچون نوان خرد چرخ دون ای کاشی قب حور جنان بنات با جسم شاه دین بتبوا بی درون ای کاشان می که بخاک نیت بحجد ماس حق و با سنگین کن ای کاش آن ملائک شان فرستاد کار و بیار دار و ز بین خجله ای کاش به عزای شهشاون رخسار مہر و ماهک قیرگان شد ای بهش ساشن که بخر طول نیناب خوا ب غمره بشم خلایق بدون ای کاش کل به رنگ مخالف تنوع بید هر چند روز شر بذاهم فزون شد ای کاش راز واقعه محشرت دین نه طاق چرخ بافت زمین کجود ای کاش مهر و ماه دکال گشته شیر فلک به حادثه چون بریتن ای کاش وقت سوختن بهای شباه خرگاه آسمان رستم بستون شد آخر بنوزان بر اولاد حیرت فریاد و کاخ لاله ز جوای افرد تانهری شهم است به لاله و بند کوس عزا بنجید برین بر جازدند آن کاروان که بر سفر بست بار ها اندر عراق خیمه شت جازدند قومی بقصد قتل امام زمان حیسں جو ارمبای او از دهند پیش بزیر رایت بیداد ظلم را از هر طرف بعمر که بینوا زدند شد واژگون بیت جلالین در عرش این غزای طرا زدند شد راست شور و غلغه در خبر فریاد و اخیرا شور و نوا زدند با تیغ و تیر و نیزه و شمشیر بیدریغ ضرب پیایی بر تنه خدا زدن طفلی که بر قطره آبی هلاک شد پیکان کین بطرا و از قفاز دین اکبر که بوسه به گیسوی مطلق منع ستم تارک آن مه نقا زدند افراشته نیو محتاجی نظام شمشیر کین بتا رک صاحب بازند خنجر بجهره شد دین از فضا زنند زین غم فتاد شعله با قطار نالان فدان شهر یکنداخت خاک آقاب زینت چنین خو ماری گفتی بردی پاک حبار ان ربیب به آوار دارها بلسین این همان ایام مدرس هنگام کین رسید بر پهلویش سختی ست ناگه قسما زخم ستم سشینه روح المیتن قلت فزا کو شتر رخ آقای بجز پیش کو شیر حسین رسید مشی به عقاب پیرا و ریش رسید وقتی که بر سد، بجاک بهین رسید آهوی که بی ردم عقر و فرش بهر بحجر قاطع بروش این به از بس که کشت تعاق نالان ببند آواز ناله تا فلک هشتمین رسی در آسمان ملائکہ گفتند یا بین این کشق نوسه مهر تابان کجا گویند از شهاده پروانہ تریہ جو کو شیریا امام حسین رسید اندر انزل چو قسمت غم شد برادی این ظلم بے سابتا بر زمین رسید از ی که به مهر اینا کا جبریل شد بهانه اسکندران ختانی بر شاه اگر قدم زند باید به شتم بصورتیم که افتند هستم شهیدی به ابد بهتاد است دلداده گان محق بجنگ حتم به شان بخدا و همایون حسین دار در دشت کین بدم مخالص رسید میدان بها --- page 449 --- منبع البکاء لسختین کینات مردان چو ترک سربره درویان آفاق راز سوزش ماتم جهنم زنند هرگز روانبود که عدو اینچنین کنند در خیمه کجوتو با هم حرم زنند یا محل بوستان نبی را ببرد باد در پیش نیش حوره ستن زنند دیگر کسی بدیده عجز درشت کرد کاتش بخیمه شد که دو چشم زنند در قتل شاه یثرب بطحا مجالی کوس جفا و ملک سلیمان بخروشند خورشید علم دستم میکنند لیک ترسم شهم ستمی لوح و قلم زنند پرسند گرز خون شهیدان هر شرر آتشی قاتلان متوانند دم زنند در کشور وجود چو شور لوافتاد این پرده را در باره عدم زنند کوه در بنستان سر شاهنشه جهیل بند هفتم آن کشته گلشت با داغده قتیل از خورهم عار در رخ چرخ کبودار آل نبی شدند جلا بوذلیل خوار بنی ستیم کشد بملک باشی زنند از خون ناحق شهدا دشت کربلا لعلت بکو حیان جفا کار کز مغان بر عهد خویش باز نماند کند سوار هر کس که خاطر و نبشود نوید بیشد آب تیغ شاه جفا کار فریاد تشنگان بملک رفت کربلا کز تن فتاد بازوی عباس نامدار با آن ستم کز آل عبا اکشها شد رفتند رو بخیمه سلطان تاجدار از برق ظلم آتش کین بر فروختند کاندر خیام شاه درفتاد بیشمار اطفال جنورد ر بیابان گذشتند عطشان و خونچکان در آنند خارزار زین العبا با تن بیمار بکطرف وز جانبی بلند هیاهو الفراز در بطرف سید شهدا بر سرشان معنی همیم میکیبار انتیاد خوار کا مید آفتاب زغم آسمان در در اس معین بر سرنی شبها سوار چرخ این ستم باش دانند که کرد یارب در غار یاری سلطان شم کرد بند هشتم آمدم فغان و ولوله بر ساسمان فوعای رستخیر مخیان زمان فتاد کز تاب طاب حوادث بکربلا برق شرر کز مرغ بیان پیناب چون سوخت خیمه شمه تاره برتاوز پرده بجیره را فغان فتاد با واشه اساس سلیمان دردگا زانسان که شعله بدل هر داد خلخال هم بیپای برای کشید طوق ستم بگردن زینب عیان فتاد پس محل عاق روانند شیوون با یک همین واهمه را در زبان فتاد رفت مهور آل نبی ز انقبا دم مرقند که نداره و کارین شاد از دو چشم نوینی در یاد ناکجا بر سینه زمین شان من و باد از دل کشیده آب کز سوز آن چنان کاتش بغل خاطرا ندهان فتاد گفت ایقرین تو خون این پیکر عصمت پیرابین در این خاکدان است بند نهم سرچیز یکیز سوی نسبت کن اکنون که یکدست یک آسمان است تقر یبار کرد چون او ده مقبول گفتا باه وا له شکوه این سمرون این کشته چاک پاک تن نور عین ومن کشته کر پوش قره عین این جسر وی که سپهر ساسان است خاتم بدست اهر منش نورعین آن جسم که حور در پس شرفینست زنبور خانه شد نیش قره عین است آن قطع میجزا برش قره عین است برتن نمانده پیر هنش قره عین است این شاه بی پیر از قره عین است جز کشنه واین کش قره عین است این تشه کام کشته که گردون دونش از خون غذایی بخش قره عین است اینرا که آفتاب حوادث نزدیکش افکنده سایه بر تنش نورعین ایشن جفاکه پای بیفتاده است خمیرازه حانزور و طنش قره عین است بند دهم این بینوا قتیل بیابان باریه کز خاک را بنده کفنش قره عین است این آهویی که نا قد شنگ است در دشت پر ز فتنش قره عین این جسیم پاره پاره که می بردی افتاده در کنا رخش قره عین این با غبان که غیر چیا خار تیغ و تیغ نشکفته غنچه در جنین قره عین است این کوه پر ناصبدی کو درد گاه همراه شد غم و محنش قره عین است بند یازدهم گفت اینقدر که قلب قبا را بکیا کرد پس رو بشکوه با درش وسر مجیا کرد کی سیبد را خانه ایمان بیا کرد از میکه بر دلم دستم حیات است تیغ جفا کشیده شد از خیل کوفیان رایلیت ستمردمان و آب شد فریاد و فو قاسم نوماندا اکبر کز خون شبفاف دو دشتی شد عباسخند قلعه تن در کنار آب از جویاری شکر دون قیا ب شد اکبر که بود شبیه پیمبر بخلق و خال در خاک و خون طپیده للصد شباب شد فرزند ز امر شد اندر میان خیم حیران وال خیشتن از اضطراب شد و ان تن که بود زینت آغوش مصطفی از سوز آفتاب حواد کباب شد طوفان زموج خون شهیدان کجا برخاست که کلبه هم عرض خواب شد بگر دون سیل الم از جفاکیش ز بحر غم حایل و بندمشطیاب شد زینب که داشت چهره نهان زا آفتاب ایمن سوار نا قه برج حجاب شد از کرد با وجود خلافت بشه حسین ملت خاکشاد ز رخ آفتاب شد کس چون ندیده کشور جان حباب شد بند دوازدهم شدا د این گناه بر روی زمین پدید انگاه گفت آه وخون بجبین پدید ای فخر رسول شبت هابین نوحه در یعه دار در میانم باری بسوی بادیه خیوا مبین دشت عراق پر زسیاعی کف است مارا در ان میان بنم عبیر بابین شاهی که شواهد مقر مجد بود بی لشکر و خلیل و تاج و نگارین جسم مجا زیان همه از فرق خوان خون سرخه پویما یون عهد آسین زین آتخی که خیمه عیان کرد بر زمین در آسمان عتوا در سم سحاب سین عباس نامی شهم اکبر نمانده است بیدست وسر بوادی کربلا ببین عثمان غرق لجه خون کشتگان پوشیده نیست پیکر شان بخاک سین او پس بیا در ته زما رابج فلیم است با قوم غاره چاله و مجرم بابین ا واه ز خوشی که عزیزان دادار یکسر اسیر محنت و جورشابسین قلب حزین ماشوه ز هجر شاد کر انتقام باز نگیرند در معاد بنی اعوان چوسیه بیانا و کرده مبین در جهان چه حادثه ایجا کرد بند للفائول سیزدهم کاری که شمر دیده ز شاد و قرام است در واهمیت تو مبادا کرده دد تیغ ستم کشید و گشتی حسین را تخ را بظلم خود ارشا د کرده است شوره نوا بدشت عراق از جفا در چار گاه راست فریاد کرده است اول زستر راه و دویم مکن آبا سوم فمیلی قاسم داماد کرده است مشمول دره نیمه می بستند قطع حیات اکبر نا شا د کرده است آبی گشتگان قبا در شفیعان تاج سر همه باشیم عبا کلمته طبع حسین الأردی مؤلف فاجعه اندس حسین هروی است --- page 450 --- نسخه مسیح ابکاء صفحه ۴۴۲ بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین یا رب از سرمایه سودای عشق شور در دل آورم از غوغای عشق عشق ما سرمایه دل ساختی زان بسودای جنون پرداختی مقام عشق تا شود مستغرق سیل کوی یار فارغ از دنیا شوم مردانه وار چون نباشد عشق یزدان در کمال عشق حق آموز ای صاحب کمال نیست کرداری به از کردار عشق مغز حیران شد اندر کار عشق عشق باشد مطلع انوار حق عشق باشد مخزن اسرار حق حاصل مقصود را در عشق دان گر سبق خوانی ز درس عشق خوان صنعت را عشق آسان میکند عشق آتش را گلستان میکند خوشتر از عشقت نباشد هیچ کار کام دل را یابی اندر عشق یار آنکه باشد عشق یارش در میان لنترانی بشنود در طور دل هر که را عشق ازل آمد سرشت تا ابد چیزی نمیبیند جز بهشت فارغ از محنت شود در عشق پاک عاشقانه از غم دنیا چه باک در قمار عشق گر جان باختی خانه دل را ز غصه پرداختی ای ریاض عشق می آموز دیں غیر حق مست کُنَش از هیچکس عشق حُسن مایه آسودگیست پاک بودن از همه آلودگیست شرائط عشق به باید وصف شرع بوالعجب عشق مطلق از حسین تشنه لب آنکه کار عشق را بنیاد کرد خلق را از بے غمی آزاد کرد ز و قدم بر دشت قربانگاه عشق داد سر مردانه اندر راه عشق شاه مقصود را در بر کشید شربت عشق از دم خنجر چشید غوطه در گردیدیم دریای خون عشق را بر انبیا شد رهنمون خواست تا سازد جهانرا سرخ رو ساخت از خونِ دفین غازہ اوق بیگز بر عهد و وفای عشق کرد زان تحمل در جفای عشق کرد داشت آنسر در سبیل ایران خدا کرد بهر یک را ز جان قربان فدا شهر عشقش آتش غم بر فروخت خیمه گاهش را شرار کینه سوخت گشت پامال سُم اسبان تنش ریگ گرم کربلا شد مُد فَنش یک مسلمان اندر آن وادی نبود تشنه لب از تیغ دشمن شد شهید این چنین عملی زارو مستند بر سر نی شد سرِ اکبر بلند گام اندر کوفه و گاهی بشام همچنان بودی میان غاصبان حمد پاک پروردگار ایم دوانا، اے بیزوال قادر مختار حی لایزال خالق مخلوق از اعلی و پست آنکه امرش نیستی را کُرده است مالک ملک جهان و بحر و بر آگه اندر از درون و خیر و شر عرش و فرش از قدرت او پایدار شمه از رحمتش ابر بهار راحم در حن و غفران و عفو و رزق بخشاینده ماهی و مور آنکه از قدرت جهان را آفرید لطف و رحم اوست حیزت را کلید بر کل آدم دمید او روح را غرق طوفان ساخت قوم نوح را خود بری اندر و جسم و جان نبود لیک هستی را قدیم بنیان بود مقامات است هر کردار او از نظر پنهان همه اسرار او و هم را بر کنه ذاتش راه نیست جای نا محرم در آن درگاه نیست سایه لطفش بکتی فیض بخش احدیتش بر حاتم داته نقش از طفیل او جهان امید وار آشکارا حاصل لیل و نهار بنده درگاهش اند روز اَلست چون سریافتی غیر مخلوقی که هست در جهان نبود و نابست آمد پدید نعت سرور کائنات دیگر آن مایه مرا غیر نام و د نکته توحید اسرار خداست دین اثنایت رو بشاه کربلاست آنکه سر مست می توحید شد از خدا بر هستیش تائید شد راند یکسر از بیابان حجاز سوی قربانگاه عشق بی نیاز معنی توحید را کر دآشکار آن همایون خسرو گردون مدار کوس وحدت را بصد شور و نوا زد حسینی در زمین نینوا دست از جان و ترک سر نمود زان سپس منزل در انگشتر نمود عشق عشق پایه جام محبت را گرفت عرصه میدان وحدت را گرفت نوبتش زد هر طرف جولان تاخت مستانه سوی میدان کشتی خود را بموج غصه فکند در جهان شوری ازین ماتم فکند با دو صد شور و هزاران نوحه گر خیمه زد تا بصحرای عراق منقبت چها ر یار کرام تیجه ناز عشق اقلیم اَلست بر سر خاک آلوادی نشست سر بکف بنهاد اندر راه حق تاج خونین زد بسر انشاه حق بُر مخالف مجلس ترتیب داد باب محنت بر رخ مستان گشاد نعت حضرت خاتم النبیین صلی اللہ علیہ وآلہ وسلم شاه توحید را تکمیل کرد بهر چاک خویشتن تفصیل کرد احمد مختار شاہ انس و جان حضرت پیغمبر آخر زمان آنکه از جود و جودش در جهان گشته پیدا آشکارا و نهان آن حبیب خاص ربّ العالمین خسرو دین صاحب تاج و نگین سرور لولاک و سلطان رُسُل آنکه حق نامش نهاده عقل کل آقای --- page 451 --- منبع البکاء صفحه ۴۲۴ قال النبی صلی الله علیه آن نبی هاشمی فخر عرب آن محمد خسرو عالی نسب آنکه شرع انورش در عالمین گشته زیب افزای خلق اولین صلح من صالحک جمله یاران او کان کرم سر بسر اصحاب او شاه امم خاصه آن شاهنشه دنیا و دین حیدر صفدر امیرالمؤمنین علی خیرالبشر من شاه مردان صاحب تیغ دو سر ابن عم حضرت خیرالبشر حامی قت امام لو کشف آفتاب عرش و سلطان نجف ابی فقد کفر جانشین مصطفی یعنی علی بود چون داماد در صنف نبی شد پناه امت و یار صفی قال النبی یا علی تیغ او اسلام را آباد کرد لطف او قلب محبان شاد کرد جلالیش دین سپر مه جمال کی رسد چون شاہ این فرخنده ومن احبک طالما زان بحق واپس شد بر سما کش بود در آستین دست خدا بعد از آن دخت رسول کار فاطمہ شمس ضحی بدر منیر قال رسول الله اکنه شد صدیقه حق نام او شیر افلاکست صید دام او باعث ایجاد خلق و سوا رتبه اش بر کشور هستی لوا فاطمه مهجة قلبی از وجودش هر دو عالم پایدار فیض جودش بر صغار و کبار هر دو فرزندش امام عالمین آن یکی نامش حسن دیگر حسین قرة عینی ثمرت ہر دو پور مرتضی سبط رسول زاده آزاده پاک بتول گوشوار عرش و مرکز ذکاء هر دو در اقلیم وحدت تاجدار فوادی ایه آزادی در ماندگان هر یکی مشکل گشای بندگان زان سپس با داستیفای فرود پر شہید ان غریق موج خون ایما فاطمة فداها یا در اصحاب شاه کربلا آن عزیزان بغربت مبتلا با علی ابن الحسین مستمند آن فروغ دین امام ارجمند و بروحی من اذی با مظهر آیات قرآن مجید مبتلای محنت ظلم یزید پنجمین حجت که علمش ظاهر است ظاهر مطلق محمد باقر است من اذاها فقد اذانی از دو جوشش پایدین پایدار جعفر صادق زہر ب شیوہ خلق را با شد امام در صفا والله انزلن لا ابنتہ ز ششم آمد آن والا تبار شش جهت از ذهب ا و بر قرار موسٰی کاظم امام هفتمین آنکه باشد قبله اهل یقین دجله المدینہ مجاء داد درس صادق آل رسول از خطا تا روم و ایران و حلب نو شہ او شب پر تو طوس برش او پر نور جمع آبنوس امیہ بجرامید وار خسرو هشتم رضا میر اُمم شاہ اقلیم عرب فخر عجم خاک درگاهش عیان از توتیا آب و آتش مدرن جود و سخا عایه و لا یدع ز هشتم او تقی بر نور چشم آنکه بی مهرش حقیقت گشته کم مایه جود ازل یعنے جواد آن امام متقین باب المراد من تمسک به نجا حجت و شرفقی شمس و سها آستان را دافع رنج و تعب در شماره یازده یکسر شری آخر با حجت حکم عسگری ومن تخلف مخزن و سرمایه عیش شفت آنکه ایجاد نیت پیشه اش هر که جوید محبت اثنی عشر صیدلیست آن خسرو با شاد هلک صاحب الامر دله به عصر داد معنی آیات فتح ونصر داد تیغ او بنیاد دشمن میکند عالم را رشک گلشن میکند دیگرا حوالترا که چون زراعت بهر باران نیا عرش و فرش از نور او یابد آفتاب از مهر او تابنده شد بدان میدان دره بر ظهورش دیده ها در انتظار بر امید لطف آن میر و لا هر که از این چارده معصوم پاک هست منکر از خدا پیش است باک مشهور شده داده ام امید دل با حب او این انوار قدس حضرت خاتم النبیین از دلهای بعضی بیش ازین خبری نپرس محفل مصطفیٰ مرثیه در شرف رحلت در وفات حضرت ختمی مآب احمد مرسل شد اشک رقاب اشک جاری گشت از چشم ملک خون دل گشته بر فوق فلک رحلت بر فرق خلایق خاک غم عالمی شد غرق دریای الم تا که رحلت یافت سلطان حجاز ابنیا اهل عزا گشته باز شد زمان محنت چرخ و شهر در عزای حضرت خیرالبشر چون نبی با خاک ہم آغوش شد شمع بزم دین حق خاموش شد حضرت روح القدس پر خوی این مصیبت بر و مسلم رو نمود در مدینه آه و افغان شد بلند از هوای فوت شاه ارجمند این الم قلب جهانی را شکست چرخ باب صبر ویر ابست شادمانی بر کسی روزی شد فال این محنت بفرورزی نشد آسمان دست ستم از آستین عائشه را در محنت حاضنند گشت از تأثیر آن آه و فغان هر زمان غمی پیاپی در جهان نسج در کف بر کشید اشتباه بر یتیم نو به نو خو دست داد خون چودریا گشت از دلها روان بر عزای خاتم پیغمبر ان --- page 452 --- منبع البكاء آن الم شد ما یه غم بر ملا شر اشر کر بلا ساخت میدان بلا بر حسین تشنه لب شط فرات مقم جسمی چکه شد و آب حیات ماند تنها اندر آن دشت عراق پای بند کربت و غم دفراق هیچکس یاری بر آن سرور نکرد با کف آبی لبش را تر نکرد جمله اصحاب او را سر بسر با دو صد خواری عبا کردند سر بیدق کین کوفیان افراشتند تخم محنت در دو عالم کاشتند هر یکی بر قصد قتل آن شهید نیزه و شمشیر بر کف میدوید تیغ بیداد ستم با ظلم و کین میزدندش از یسار و از یمین تشنه لب ماند اودرکیش کشا اندر آن صحرا چه بش کشاد تا که خون اطهرش بر خاک نخیست اشک چشم از دیده افلاک ریخت پس خیامش را بآتش سوختند آتشی بر ممکنات افروختند در بحیث گرمی که جانش میگداخت برسنان کردند راس انورش تن بدشت کربلا سر در شام ماند و شد زان حشروها قیام اندرانپیش حراسان یکسان جمله را بستند بر یک ریسمان چون اسیران فرنگ وزنجان یک بیک گشته به شتر سوان عابد بیمار را زنجیر غم شد بدوی ناقه مغول ستم حال سلطان سریر نینوا زین صفت بودی مجرات گریبان سازم سراسر قطعه اش داغها افند بدل از غصه اش مصیبت دیگر در رحلت حضرت ملا ظاهر خانی نو اسلام علیان بعد چندی از وفات مصطفی شد زمان رحلت خیر النسا فاطمه صدیقه عالی تبار گشت از پیچو پریمار نزار مدتی در بستر غم اوفتاد باب محنت بر رخ عالم کشاد مرغ روح اطهرش پرواز کرد خویش را با حوریان باز کردند بعد از آنست ستمدیده بازد خویشتن را فارغ از دنیا نمود داغ بر دل رفت زین دارفنا با رخ نیلی زجور اشقیاء پهلویش را ظلم کین شکسته بود بازویش را تا زیانه خسته بود رفت با اشکانش سوی جنان دختر پیغمبر آخر زمان در وفات او امیرالمؤمنین گشت بیایار وانیس و دل غمین وقت کفن و دفن آن خورشید که در آب دیده اش غسل دینمو گوهری چنان بزیر خاک کرد حسرتی اندر دل افلاک کرد خواست یاری از خداوند کریم شد پرستارش باطفال یتیم بودم بازان عزیزان یکدیگر هم بزینب هم حسن را هم حسین شعر آمرح آتش آن غم مجانمرا بسوخت خرمن جان مرا یکبی بر فروخت چھٹار میں باز دل شد جانب دشت بلا یادم آمد داستان کربلا سرگذشت زینب افسرد دل آن مصیبت خاص رب ذوالجمال مادرش گر صدمه بسیار دید کی جفای شمر خونخوار دید مادرش گر خاطره میدار است داشت کی بجای اشک خون در دیده مادرش گر رحلت از دنیا نمود دستگیر شمر اعدا بنبود مادرش گر چشم پوشید از جنان بود فارغ از جفای کوفیان فاطمه بر دل غم همیشه داشت لیک زینب داغها بر سینه است فاطمه کی گریه اطفال دید زینب افسرده بدل آن حال دید فاطمه ایمن زسوز سینه بود زینب محزون اسیر کینه بود فاطمه در پهلویش بودی سنا داشت زینب محنت در پنج و محن فاطمه کی دید بانگ شورتشین دید زینب در دم قتل حسین فاطمه داغ علی اکبر ندید قلب زینب دید از جور یزید دید کی قتل برا در فاطمه چشم زینب دید با صد واهمه نزد این صد ته جز شور بشور لیک زینب چادرش بر سر نبود دیگر مصیبت حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام حیدر صفدرشه دنیا ودین آنچه شد پر خاتم ایمان نگین دانج ستی برا سر اسر مایداو موش و کرسی باز قدر پایدار شد سحرگاهی زشوق بی نیاز سوی مسجد تا بجا آرد نماز بهر قتل حضرتش اندر کین بود ابن ملجم دل پُر زکین سر بسجده نزد تا سلطان دین تیغ برکف حمله ور شد آن لعین زد بفرق خسرو کون و مکان تیغ زهر آلوده را چون مشرکان در زمان شق القمر شد آشکا چهره خورشید گردون کشت تار کفر بر اسلام تیغ کینه زد سنگ آن غم را بک قلب سینه زد در سما غلغله بانگ واول شد انبیا واولیا گریان شدند لطمه زد در بحر محنت جبرئیل از جهان برخاست بانگ قال قیل آنچراحت شامرا از پاکند آتشی بر حریر من در جا فکند بعد از --- page 453 --- نسخه منبع البکاء صفحه ۴۴۶ آه از ملک غابر بست رخت در شرف مهمان سنت دوست زاسپوی مهبت امارافتم بیخود و شش شد جهان یکسر بتقدم بسکه بر سر داشت عشق لقا کشته شد آخر بمحراب بقا بست ای مرتضی شرح این ماتم وقت نامیدن بنماء بیکس است چون بسمه گشته شادین شههید نی بدشت کینه از ظلم یزید چشمه تیغش گورا من محراب بود تشنه لب کی در کنار آب بود شرب شیشیری بفرقش گر رسید داغ مرگ نوجوانان را بدید قامتش از بنجفر افسرون نبود چشمش صف بسته درامون بود گربشد این شاه را تیغ واژگون آن شهنشه غوطه زد درموج خون داشت گرانته پرستار زیا آن نوای بیکسی از گفت ندا مرتضی گر بود سلطان عرب شد حسینش کشته ظلم و تقا گر علیر اخادم بسیار بود مهد مصیبتش سیکس و بیار بود گر علیرا کشت قاتل دستگیر بر حسینش ریخت بس باران تیر کی علیرا غصّه اطفال بود کی زتاب تشنگی بیحال بود داشت بر بالین خود خوشیشیا کی تنش را بود زخم آب شها گر بقتل او عیان شد شور شین بخند بر خاک بیادین زوجسین زخم آن سرور اگر ناسور بود از دم چشم مخالف دور بود لیک بر حال شهید نینوا راست از بیداد شد شور و ذکر شهادت حضرت امام حسن علیہ السّلام بعد قتل حضرت شیر خدا از جفای کینه قوم و غا شد زمان قتل شد انجمن حضرت سلطان دین یعنی حسن آفتاب مکه و ماه منا آنکه عالم یافت از نورش صفا عاقبت از جور اسما بلعین شد بکام الظرا و زهر کین کز تنور آن شته را مجگر ریخت چون یاقوت اند شت سوده الماسش اندر کار شد کز حیات جاودان بیزار شد جان براه کرد کار خویش داد داغ هجران بر دل عالم نهاد پسر ینی باشم بعد آه و الم جای مدفن ساختندش در حرم لیک بر گلزار جسمی ممدور بانگمان و نیزه و تیر و تبر سد ره گشتند بر آن جسم پاک تا نگردد اندر ان وادی بخاک مرجوانان بنی هاشم همه در زمان افت د شور و صر زینب قصه جادی و ششد لیک اولاد علی نگذاشتند واحی از جور ترای چرخ کعن تیر باران گشت تابوت حسن مثنوی در جوار جد خود جایے نداشت یا مدویش مدعتی باقی گذاشت ششم ای دل خونین چه داری گفتگو سر گذشت کربلا را باز گو در وفات حضرت شاه زمن سرور دین صاحب نقش نگین گرچه اسما ز هر کینش داد بوط لیک اسباب دگر آماده بود جان بقر بان شهید کربلا کان ستمکش شد محنت مبتلا تشنه لب جان داد در میدان کین ماند باقی بر سر پیمان عشق گر بکام او نشد زهر بلا لیک از پیکان شمشیر جفا قطعه قطعه ریزه ریزه شد تنش ریگ گرم کر بلاسد بسترش با تن بی سر شده مالک رقاب چند روزی ماند اندر آفتاب اسب کین بر پیکر او تاختند جسم او با خاک یکسان ساختند باغ جنت شد جهان از خون او خاک دشت کربلا گلگون او زین سخنها کی جناب مجتبی دید در بطحا ز خیل اشقیاء شمع حال آن امام ممتحن شاہ مسموم ستم یعنی حسن بود چون همکاره بدر و حنین نی چو شور کربلا بهر حسین ایزیاضی قصه را کوتاه کن خویش را ساکت بجنت و آه کن شماره هفتم در فساد حضرت سَیّد الشهدا عَليْكَ السّلام بكر بلا ومیدان رفتن حضرت قاسم ۳۴ باز سودای غسم آمد بسرم نیست غیر گریه کار دیگرم شورش دلها بینداختم حبیب آه و افغان مرد ما ز ان غریب خون بجای شلکم آید از بصر در عزای زاده خیر البشر آفتاب یثرب و ماه حجاز آنکه در گاهش بود کوی نیاز نیج تا ز غرمه میدان عشق آنکه بودا در سمر پیمان عشق مایه هستی وجود فخر رتش نیستی در اختیار قدرتش مست حق در جوشش پیمانه اش پادشاه دین حبیب لم یزل حجت حق عشق مطلق شاه دین زینت بستان خیر المرسلین افز منصور و ما و نا متین آفتاب کر بلایعنی حسین با درخش سر سه اهل وفا جمله شان راضی بشمشیر جفا --- page 454 --- منبع البكاء دست از جان شسته و در خاکبات با سعادت در رکاب آن جناب وز صمیم دل غلام درگہش مال جان باختن اندر رهگش تا رسید اندر زمین کربلا شد به دورنج و محنت مبتلا کز مدینه چون بدان وادی رسید بانک طبل لشکر اعدا شنید گفت ای یاران بگر اینجا کجاست عرض کردندش زمین کربلاست گفت بیجا باید از اینجا نگذرم زانکه این صحر است کوی دلبرم منکه مجنونم ز عشق دادگر کی توانم از برلیلی گذرم پس فرود آمد زپشت ذوالجناح خویش را بر مقتل دل کرد راح خیمه در دشت بلا برپا نمود خویش را سلطان آن صحرا نمود تا لوا اصحاب او افراشتند خویش را بگر کشتن ساختند خیل خیل از شام و کشمن بند شد در انصحرا بخیل انبر بند بهر کینه از باران او بی داشتند خیمه گشتند تا قربان شدند چون بقاسم نوبت یاری رسید وقت آه و ناله وزاری رسید شد برون از خیمه رو بر کارزار مادرش در خیمه زین غصم فکار تاخت آن شهزاده بر خیل عدو شد تن تنخا بیشی روبرو گفت ای بدطینتان شوم چشم بر عمویم کار را کردید سخت زان نسبه ان آمدم ببریز و سال اسم الله اکبر هستم مرو هر که می اید بیاید بهر جنگ تا سوی دوزخ فرستم بی درنگ پور ازرق تاخت نزد انقرمش داد حق بر کشتن او نصرتش زد بفر قش تیغ وانگه گشنیزنگ کز نمک بر خواست بانک افرنگ دیگری از نسل از رق زدوک در صفون گشت دیگر گفت کی تا رسید اندر بران شهزاده شد ز تیغضربت سوی دار مباد پس چهار از رق پور دیگر شد روان جانب داماد شاه تشته لبان چون مقابل شد بآن نیزام ضربت شمشیر او کردش قم چارمین فرزند از رق خشمگین سوی میدان تاخت انقابین خواست تا تیغی زند بر افتخار پیشتر پورشه مالک رقاب تیغ زد بر گردن آن خیره سر بیخبر کردش روان سوی سقر دید از رق چار پوش کشته هر یکی در خاک و خون آغشته شد اسبجو خوک آمد سوی کارزار قصد او قتل عزیز کردگار چون رسید اندر بر آن نوبهار راست شد از خیمه کا شور فقار سر در لولاک تا انحال دید ناله از پرده دل برکشید دستها بر داشت سوی کبریا گفت ای پروردگار چار ساز قاسمم طفل است و ازرق کیدل با رایش کن تا نگردد منفعل بود مشغول مناجات و دعا گوشه چمشش بمیدان بلا ناگہان قاسم بتیغ خون چکان کرد از رق را دوپاره ناتوان بانک احسن از ملایک شنید هم آن داماد شاه ارجمند لیک جیش مشرکان از تیغ کین حمله در گشتند بر آن نازنین هر سو انجم دور مه را گرفتند تیغ بیداد ستم افراشتند آن شهنشاہ زادہ باجیل عدد شد بسان شیر یزدان رزمجو میزد و میکشت زان خبیثان نابکار تا که جسمش شد بضربت پارسنگ خون بسان چشمه جاری از تنش غرق دریای حوادث شد تنش هیچوگش را قوتی باقی نماند اشک حسرت را بدامن میفشاند تشنه کامی خرمن جانش بوخت سوزن پیکان تنش با غی دوخت زان شهباز زندگانی ناامید از فرس افتاد د اندر خون تپید پس بگفتا یا عمو ادرک صمدت یاریم فرما که گردیدم ہلاک شه سوار ذوالجناح خون چکان عازم بالین آن دل ریش شد دید سر و یر افتاده روی خاک جسم او از تیغ و خنجر چاک چاک صیحه زد شاه اقلیم وفا گفت ای باغ شهادت را صفا دست از خون گلو کرد خضاب رفتی و کردی دل حسم کباب طالع ما بیکسان برگشته شد پیکر زارت بخون آغشته شد حجله مقتل مبارک باشدت ای عمو جانم بقربان سرت خوش گذشتی از جہان بیوفا کشته گردیدی بشمشیر جفا نزد بابایت مرا کردی خجل چون روم در خیمه زار و منفعل پس بسوی خیمه بسم الله حش برد شاہ دین نبزد مادرش نو عروسش آید بستقبال او دید میگویی ندارد خال او خاک بر سر ریخت از آن ماجرا اشک او بحرقت عالم افرا نظاره هم نمیکند پر فغان و شور شین دی قید کر یقین از نمک برخواست بانک مین بخش عالم ان بابه بعد قاسم شد علی اکبر روان جانب میدان بچشم خون فشان تخلفت اینسکه صنم بورحسین مصطفی و مرتضی را نور عین پسر سرم --- page 455 --- فیض البکاء صفحه ۴۴ بر سرم عمامه پیغمبر است در کف من ذوالفقار حیدر است دایه تی گرچه پروردم بناز این تنما داشتم از کارساز تا کنم یاری بجان خویشتن گرددم قربانی او جان تن کوفی وشامی بهم پیوسته اید راه نان وآب بر ما بسته اید بند بدریاری آل زنا تیغ بر کف انگیزه به بیحا عزم قتل شاه دین دارید بس باز کی ترسی از تو به شکستن من بمیدان آمدم از بهر جنگ اسپ یل من مبارز بید درنگ لشکر از نور رخش حیران شدند مات آن شهزاده در میدان شدند آن یکی گفتا که این پیغمبرست دیگری گفتا عزیز داورست بچو و کشتند از گفت راد حملها قاصد شدند از کرد ار او ابن سعد رو سینه زان همه با زبان حیله دل پرداه گفت لشکر را که این اکبر بود در شباهت منجه پیغمبر بود کار بر سبط نبی کردید تنگ کین جوانش را فرستاد جنگ کس نباشد هم نبردش در سپه یا مقال از سفیده و زسیم چاره نبود غیر که گیر و ریشی تیغ بر کف کوفیان و شامیان حمله در کشند از اطراف او ضربت آن ناکسان اصغر او همچو جدش مرتضی از پنجره زد بهم از شکر کین چند صف گیرو داری بود او را در جهان تا که نخل قامتش از پا فتاد بازخمی چون آفتاب خاوران ساخت از خاک بیابان بسترین لشکر کین باستان و تیروتیغ زخمها برتن زدندش بیدریغ بسکه خونش رفت از ین برتران گشت از نور نگو ن ان تیغ خوق چون به پیکر طاقتی باقی نماند بر جهادش حالتی باقی نماند رو بسوی خیمه آن جسم پاک گفت ادرکنی پدر در نی هلاکم شاه دین بشنید آواز پسر زان ندا افتاد بر جانش شرر شد سوار ذوالجناح باد پا گشت عازم سوی میدان عبا تیغ برکف حمله ورشد برسپاہ خصم او انجم صفت بر گرد ماه میزد میکشت زان قوم دغا شور و شیونی تمام در دشت پا جستجوی نوجوانش می نمود هر طرف جویای آن شهزاد بود نعره از پرده دل میکشید تا ببالین علی اکبر رسید فرقه اشرار را از پیش کند آتشی بر لشکر اعدا فکند تیغ را از خون دشمن آبنداد تا که چشمش بر علی اکبر فتاد دید غلطان پیکری خاک و خون بر زمین افتاده جانش و از گردون فرق او شق گشته از شمشیر کین لاله سان جادیت خونش بر زمین گیسوان او بخاک آمیخته عنبر زلفش پریشان ریخته قدموزون کرده فرش راه دست کشته ترک جان بقر با نهاد راست قامت سروش ز پا افتاده کینچو بر خاک بیابان داده است طاقت شد طاق شد زین ماجرا گفت دنیا شد مرا ماتم سرا عرصه آمد بر من افسرده تنگ ای ستمگر لشکر چینام ننگ نوجوانم را بخون می کشته اید گیسویش را بخون آغشته اید از مخالف تا بگیرم انتقام بعد اکبر زند کی باشد حرام پسر صفوف لشکر کین دردید شد شکست و سر فگند و سر برید گرو خالی از سپه قلب جناح پس فرود آمد زپشت ذوالجناح راس آن شهزاده بهر زانوان رو بروی آن کلان ابر نهاد از جگر آهش برآمد درد ناک گفت ایجان پدر روحی فداک گشت از قتل تو قلبم داغدار زندگی بعد توام ناید بکار پیلی از داغ تو مجنون می شود زینب غمدیده دلخون می شود الغرض شهاد آن میان گفتگو در خیامش راست بانک های بو شکر مرده پیشی شهادن حصر أبا الفضل العباس ع اندران وادی بجنگ کوفیان تا بمیدان رفت عباس بنجان بیرق کین دشمنان بپراشته تیغ بیداد ستم افراشته هر طرف کشند ستد راه او شد کنار نهر قمر با نگاه او زاده آزاده شاه نجف چون بهر سو دید لشکر بسته صف دست زد بر قبضه شمشیر تیز شد مهیا با مخالف در ستیز حمله ور گردید از سمت یمین سوی میسیه بس چو شیر خشمگین شیر وش در این دانی کیند از مخالف دستها بازر فگند گرد آنکه حمله بر قلب جناح اسب ا و خونیتی بد نچون آن نجاح لشکر کین جمله با شمشیر و تیر قصدا و کردند در آن دار گیر آن یکی شمشیر میزد بر سرش نیزه میزد دیگری بر سینس جمله در خون آن برادر سوختند میت سرش را بر گوشت میان تا عکم او بر طفلا نبر اندران میدان سینی الی تھا --- page 456 --- صفحه ۴۹ منبع البکاء ناگهان افتاد شمشیر ستم گر بازوی دستش را قلم چونکه شد پوشیده از خون چشمت بر گلویش خنجر بیداد برجخواست آن دلاور را بهر رو پس خم نشد از قطع بازوی یمن تیغ را بگرفت بدست یسار کرد دستگیر اسپر را روباه میزد و میکشت زان قوم دغا تا که بازوی چپش شد جدا زخم بسیار رسید اندر تنش خون فشان شد پهلو تا دوش دید چون بی تن و با دستی نماند غیرغم با عقل و مستی نماند پاستی کرده در کار و شش خون بسیاری روان بود ازیش بسر برخاک آمد سرنگون چوہر نجاش چوسرح بحر خون پس بگفتا یا اخا روحی فداک یایم فدای آقا در بخاک در زمان بشد مالک رقاب شد سری بالین او شمس جناب ارمغان گشت بشمشیر تیز تابیان خسرو و سرور ستیز شکر کوئی بزیم ذوالنقام جمله بنهادند رو اندر فرار پس شه دین آمد از پیش فرود جستجوی جسم عباش نمود دید افتاده مشبک پیکری دارد اندرکین بیابان بشری چشم دل برحالت او شد یگریز چشم پاکش قطعه قطعه ریز ریز شاه دین نشست ببالین او شد از انحالت بی تمکین او گفت ای سالار دستانم بایست از غم قتل تو پشت من شکست مثل امر زنامزد رفتن با صغر على اصغر بعقل نوجوان ارشید شربت جان بازی از کرسی مادرش از تشنگی بی شیر شد طفل او از زندگانی سیر شد شاه دین بر دوش سوی اندگان تالف آبی ستاند از سپاه حلق خشک نازکش را ترکند میسازد او باید و ما درکند چون بمیدان رفت آن شاه کبا بهر جان فدائی طفلش درکنا مهره تیری ندادندر کمان کرد حلقوم علی اصغر نشان ندگان تا پست پیکان ستم گشت موجود جهان کوئی عدم خست حلق پور و بازوی پدر مرغ روح اصغرش از آب پر خون فشان شد طاقی آنیون طاس سرخ گشت روئی قمر این ندا را تا قفنی تبلیغ کرد تیر زہرآلوده کار تیغ کرد گوش تا گوش علی اصغر برید اندراغوش پدر بر خون تپید روز شده احدا بسوی خیمه گاه گفت ای اهل حریم لا پناه اصغر مشیر از قلم یزید آب خون آلوده پیکانش میند کرز ناب خنک بیاب شده طفل معصوم محیب سیراب شده ما در اصغر بصد سوز و گداز رفت تا نزدیک سلطان حجاز دید طفلش را بخون سرینج سرمه قنداقه او وازکوه طر ز د بر صورت و گفت پناه بابراران شیون و فریاد و آه کی پناه بی کسان در نشد و کین وی کشتر روئی اسلا دین خون طفلم را از بن بشعر مگز تا مقام کشتگان یکسر بگیر شاه دین گریان بدین گفتن مارهم خونخوابی از کفارشد لیک نشنود دین باری آن از پیش ما برنمی داری کماست طفل بسیاری باطرافش دندان چشم هریک در فضای خانون با نگ اطفال حزین برخوان جان شاه تشنه زین بم است چون نبات اصغرم چون کیری از بی سلطان دین بر سر زنان مرد حیران در بیابان روزگان هم بختیا از بهای کارزار کرد با اهل حریم خود وداع گفت من تصدی نادانم ای ثلث امدی نارد رفتن در میدان مقات حضرت سیدالشهدا شد روان سلطان اقلیم وفا رو بکوشش سوی میدان ا نا را اطفال نزار سال دار بسترا صیف حت دل برحاله شیون اہل حرم از میکطرف بر رخش لشکر کین بسته صف دیده چون چند کا می را زان دل ضربه بشاه گردون ان دید او را مرکبی از فتار ماند در تعجب بازران پر ارماند گفت ای نوسن خرم روزکا چیستی امین نیاث غیر باد سر بزیرا فکنه اسب دورین گفت ای آقا نظر کن برزمین سنبل موئی جلو گیرم شده حلقه او دام در نجیرم شده رشته پاشه مرادربات کان مان گردیده مالی بابای آقائی باشد هم در پیش پا بجرا سلطان اقلیم وفا میتوان آیا ازین منقصد گذشت کا بنجنین فرش ره مقصود دست دوست رو برو کشیده کجات یابردی حق نمی باید نهاد کی توان از جان بآسانی گذشت پاشتا بیدا و بر جانی گذشت زان تحمل دار در سلطان بین کامدم در پیش دستی بین چون نظر افکنه شاه دین تباہ دید نقش را عیان باخاک سر بستم اسپ بنهاده است از برای یاریش آماده است موج اشکش کرده طوفان است ساخته گلزار دشت کربلا رخنه آمد صابر اندر ریش شد بخون اندرین بشنید از رسی گفت ای نوره چشمان ، وی انیس و مونس جان بید آمدی هرچه زنیان پدرست از قفایم جانب میدان جنگه گفته چون او پدرم نداری یادر نیست غیر از بن محبت دیگر کجا آمدم تا جان کنم قریان تو خویش را سازم چوکردان تو شاه دین گفتا را و بگریست که وسوی خیمه امشب بی سپا پس بیدا شد با بانگ بلند از پی اتمام حجت از جهان گفت ای مستکبران نالهال حجه من باشد عیب لایال سرورسلامم یعنی مصطفی است مادرم سندیقصه بابم مرتضیٰ برتری دارم تخلق کائنات این نام من بهر شهادت شد حسین گرچه بر زعم شمایان کافرم حال کا فر درین بیابان منظرم چون ابارم از مسلمان و میروم برکشور روم فرحت قطره آبی --- page 457 --- صفحۀ ۴۵۰ منبع البکاء قطرۀ آبی بلطت لم یزل بعد ازان برکف برآمد متصل این سخن سلطان دین از وی شنید بود کو خنجر مخالف در زبان بانگ نای آمد بخرم در هوا در حرم شور و نوا گردید بپا برتنی کیتی خبان برداستند تیغ بیداد ستم افراشتند جانب سلطان دین کردند رو بهر قتل حضرتش برتاختند پنجه تا ز وادی کرب‌وبلا دیدی آیند قوم بی حیا دست زد بر قبضه تیغ دودم شد بآن دریای لشکر حمله ور ریخت بر آبا بهم کین شقا کوزدم تیغش عیان شد اشیا لیک از سوز عطش دل میتپید چشم سوی خیمه ها میشد دوید ناله اطفال را تا میشنید همچو مرغ نیم بسمل می طپید زخم بسیار عیان شد بتنش غرق خون گردید تن تا گردنش بهر اجل هاش بسوز آفتاب آتش افتاد بصد التهاب چشمه های خونش چون جویبار لیک خونین از یراق از نیا با همان حالت در آن میدان سرور دین داشت کوشش با دشمنان از چاکجانب بعد کین میزدندش سنان و تیر و تیغ تا فرو د آمد زپشت ذوالجناح در میان لشکر طلب مباح شد مهیا سم بی نیاز پس تیمم کرد از عفری باز بانک تکبیر صلوتش شد بلند بر سجده بزدشاه ارجمند لشکر کوفی هجوم آوردند قاتل آن خسته را در یافتند هریکی سنگ چوب تیر و تیغ از سه جانب میزدندش بی دریغ تا گلو شمر دون خنجر دری راس پاکش کرد با خنجر جدا بر سرنی شد همانشان سر پیش چشم زینب غم پرورش بس خفاش با تن محنت کشید زان شررها همچنان چشمم ندید ای شریا چند داری شور وشین شافع روز جزایت شد حسین طوفان اول در ماتم ابی عبد الله الحسین و شهادت او بگوید نخستین که زنقشه پیکر ایجاد حسین آنا یه بخت تا مهر شهدا عزیزه جزقه زاکین شام کوفه بلاد کشته چو تا کند مطهر و ترزا هزار حیف بود اینی در صف حشر بجای اندم خادم جبرئل میشود گرفته یتیمی بر از جیران گیر فدایتی وطن کرد در دوستی خدا چه کود در مینوی کند و بنماید پاره پاره از بیداد گاه احبایش تو ای فرات نظر کن بقه دون رو کوه برش سرشوح چنان محمد از برای یتیمی سپاه شام زبهر محمدی نثار کند حسین چون پسری بجرمی دیا دارا میشد خون بر علی اکبر کنار جوی بیا داد در شما علی اکبر ضغیان بآل الله در شصت نقط نشب سیاه محل نیزر علی تو گوهرا جلو دار آب در روی مقصود زان اینزوی کسی شرس ندیدم بغیر خاکستر مخیر بآل حضرت اثبات مظهری بسوگ شقا در بلاه استخر طوفان دویم اهل بیت الله کرد یکجا در محبت اقلدان مواسیس بیانه عروق تیم مجسم شده شمع بقاتاریخ شام پرس ترسم که الید زار چشم خونری برک خضاب سر تو کند بسا آن سورعاشق میانم راقات باریک کرم او به کربلا پرس خوابی اگر رشه آفاق کشد زان کشتگان زاهن اهنربا استرقیه جبران بان اندیش تفصیل سر واقعه نینوا پرس از شفق صدچاک چشم بند فردو و آه پر سر خلها پرس از قلب داغدیده نقاستند باز غم انگیز زین العبا پرس احوال زار و خسته کان بینو کز کربله نشه چو شورونوا در راه شام آل علیر ز خیرگیا از طوق غلو گردن زنجیرها پرس اکنون که یک طبیب درین دیار او به توقف عارضه نام دو اپرس واقف ز سرخه های مدعا زین شتر عجب بوج بیا مکالمه علی با جانبی امام مقصور کرد دین غم زهرا بوج بیجا منود نام ماشین او شی در کجا تاج بنیات محتاج کیمیا بهو کانته جولانه خولی چرا تور شلی خانه مکاندان فشی مجالی ا با مزین برش را قله شتافت زخمی مقاومت دویستی یاب که چون متوجه شرکس پیر زنه زما دوری و شباب سوسری کز زینب و موشر بحر مصطفی نیامد هیچکس در پیش احوال شما بلی بیاد ونجوا بروی قردرود بدین خواری در کوفه دروی م بودی که افساده دی امشب مقاتل بداخهم را داد می کردیم را خدا که شابش را جلو ایجاد کرده بود حربا چین مقت شفاعت می بود سجا غرق دریای محن پیا مکالمه سکینه خاتون در خرابه شام بایران امام عابدا ایرا بکجای میاری نارفع محدد اندوه بیمار کیری نکر از عیبت بیگانگان یگانه که یار عثنایان عترت منجاکری بخش محاط که بی نفقا و وحرا صحراباد شب روز خیامری زخوب خیر زان بند ابحیات ادای حکم حق بابت عیال کجا میدانند قد عترت پیای با آن که ختم مرتبه ایرا بوج کجای کنانم میل پرش دمان کیا که در مزار منقب ادا قرار کی ز غیبت جهر ما در میدی به بند کر راه جای بکشی عیال کجا بسر بکجا کز برج بیهای سردوی دمامیک جهان دستوزان زششجته خون مجسم جانی است تو گرمی از خشکی ابان کجا نه تنها اهل بیت آن که می باشد محامد راتر و حقیش مشمول عزالکجای بکرامته شهر که برج کی عطاست بهم احاد شهرابا غلام عبدا کر کجای مناسبتی نبود این نزلت پیاری کلید خودحق در کف زهرا باد است ( محمد قریت ) دوزخ و نارد فردا میاری کجا که چون منی ز صفو فغان بیزار کجاست صلی بود به دو شفاعت کی یا دردی و بینوایان کجاست صفیحۀ مرثیه طبعی مجز کجای است --- page 458 --- نسخۀ بسم الرحمن الرحیم مخمسات در مرثیه حسین صفحۀ ٣ قد فلک زواقعه کربلا خم است در روزگار ناله و افغان دمد است داغ و فراق و هجر بپهلوی مرهم است باطبان چه‌سوزش گرمی دمام است بار این چه موجۀ در ابحر ماتم است پیش از جهان ببار مظلوم کین در قلبِ غائب مبداء تنشین گرمیست نفسِ اقدسِ شاه امین باز این چه شور حشر عظیم است در زمین بی نفخ صور خواست از عرش اعظم است طی روزگارِ عالمِ پُر زیبنت میکین علی و پیریِ شرمنده است داغی جو داغ ماتمِ شاه شهید است کز خواندنش ثابتِ دنیا پدید است این رُستخیز دائم تا حشر محکم است پیغمبران بدیدگۀ نوحه می‌کنند ارواح آشکار نهان موحه می‌کنند غلمان باغ جان نوحه می‌کنند جن و ملک در آمد و شد نوحه می‌کنند گویا عزای اشرف اولادِ آدم است شد آسمانِ سبزه‌پوش هم یکی افکار میدان اشک فخر بلا دیده جدار جاوید دار فای دنیا شود خمار گویا طلوعِ مهر که از مغرب اقتدار کآشوب در تمامی اشیاء عالم است بر قتلِ شاهِ یثرب و بطحا است گفتگو از مُمکِنتِ شِیرِ خدا واوی و هو ابرِ بلا گرفته فلکها ز چار سو این چرخِ پیر مانده بیداد کج‌رَو کارِ جهانِ خُلقِ همان جورِ بی‌غَم است سودِ آهیور خمیر امید وِصال نیست بر این مقوله جا جواب و مجال نیست خون شهید مستحقِ پایمال نیست در بارگاهِ سیدِ کَیّن این محال نیست سرِ رای سیدیان همه بر دانه‌یِ کم است شاهنشه دو عالم و تاجدِ حق‌ّقین آن مطہر خدا که بجلی‌ست نورِ عین سبطِ نبی و مقصَدِ منظورِ عالمین فرزَندِ آسمانِ زمین فخرِ مرسلین هم دوده‌ی کبارِ رسولِ مکرم است شدل در آتشِ کینا سرخیلِ کاروانِ غریبانِ کربلا شاهنشهِ دیارِ شهیدانِ کربلا پشت و پناهِ جمله‌یِ عُریانِ کربلا گشتی شکست خوردۀ طوفانِ کربلا در خاک و خون فتادۀ میدان کربلاست گشت شاهی که ذرّۀ کَرَمش مهرِ خاور است محتاجِ عَدْل و حلمِ اخبارِ داور است بازو یک داد و بسته‌یِ تیراور است بر چشمِ روزگارِ چرا داغِ اکبر است خونابه‌ریخته ز سَرِ اِیمان کربلاست دارندگی است و پاکیِ یزد این ظلم را بغیرِ شقاوتِ جفا که دید قدِ فلک ز ماتمِ سِبطِ دِین خَمید بوده و دُردِ دردِ بِرْسِرِ اُمّید خاتم زِ قحطِ آبِ سلیمان کربلاست ای آفتابِ پیکرِ مرکزِ اَسد روزیِکه‌ شاهِ راهِ شِرعَند مِید بسته آبِ چرِخِ اطاقِ زَبَرجَدْ زان تشنِگانِ سوزِ صِعُوبِِ بَر سَر فریادِ اُلْعَطَشْ زِ بیابان کربلاست در عصرِ رفعتِ چِرِخِتِ آبِ خُنک از دیده‌ رِیخت شَاهِ شَهِیدان در رِتبه گلشنِ باغِ بِهِشت سَرْ دَستِ دِیدگانِ ثُرّیَا زان کاخِ شُدْ شِکسته حبیبان کربلاست امّا چِه‌ نَخْلَ رِیخت از سَما لرزید بَر سَرِ هَوا رِکابِ دُعا تَا خِیزِ دشتِ لَاِشَاهِ رِضَا از آبِ هَمْ مَضَائِقِە کرد و کُوپَیا دَر کَس نَشُدِ سُورَتِ عِصْیَانِ کربلاست آن تِشنه‌کَامِ دِینِ آن‌قُلْزُمِ کَرم آن نَعشِ کِشته‌یِ بِیَابَانِ دَر حَرَم اِیجَانِ فرسوده فِلَکِی بَرِسِرْ کَشِیِدَم آه از دَمِی که شَرِ اَعْدَا نِکُو کُنَم کردَند در تِسخِیرِ مُسَلْمَان کربلاست احمد کِشَان سِتَم بَنْدِ شُدَّ زین الْعِبَادِ دَراسِیرِکَندِ شُدّ کوِیدِ جِسْمِ شاهِ بَستِ شُدّ آمدِ فَلَک زِ تِرسِ خِیَامِ شُدْ کاَشُوفِ خَصْمِ دَر حَرَمِ امْتِحان کربلاست بقتل دشمن ما سَودَ دَنَاش سَوِی حَرم رَسُون دِعا بِجُونِ بَشِیش چُو صَدِ بَارُون بِرِ مَزارِ سِیدِ بامِ چُونَ رَسُون سُوزِش زِ نَارِ سُوزِشِ گَردُون وان‌کِعبه دَستِهُونِ هَمگِین کربلاست گِشته خَوارِ بِي سَبَبَ زِ بَرقَرَه سرِتِکیهِ دِیدِه و پِیشانِکی قَد زَدِهِ از سَمِ اَشِیَا سَرِوَ تَا تَنِ اَنانَ آشکَا کو اَنکِه‌ سِرپَا کَردِهُ خُونِ خَیرِ کُون کربلاست شُد آرِدارِ طَاِیعِ دَر خِبتِ جانِ سُوزنِگاهِ دِل فَروزانِ از شَامِ شَامِ دِورِ شُدِهِ پَستِ کَامِش زِدَاغِ آهِ جِگرِ سُوزاِیِ کِینَ شُعلِهِ بَرقِ خَصِم کَرون کربلاست اَز سَنگِ و سَرِ دِلِ وَ نَشکی وَز خُونِ ظُلمِ حَادِثه‌ پَی‌کَرِ کُشْتِه لِعِلِ بَغَز دِیه اِندَان غَامِش تَرَانَکِ اَن سَر کربلاست سَیَانِ بَارِ دِیِنِ حُسِین کربلاست عُریَانِ فِتَاده دَر هَر گُوشِه سَرِ مُلْکِه‌ خُسْرَوِ دُو عَالِم ك سرانِدُون وُ قُصِِ کشِهِ خاک کَامِش ازان پِیکَرِ او دَرانِ جانِ محِبَانِیَانِ حِیَرانِ تَنِ کربلاست کُردِ دِینَم دُوِ چَاخُون دِست بَردِ دِی ازِیِینِ سَتَاِیِشِ دِست تَا حَیدَر زِ کِعْبِه بَیَانِ دِست کَامِش اَزَانِ کِشِتِیِ اَی دِست عَالِم تَمَامِ غَرِقِهِ دِیهِ خُون کربلاست چُون مِیتوان پَاسِ فَلَک سُود فَریاد زِ آنزمان که نَماِید مِرصُود وانَ آفِتَابِ سِپِهَرِ دَرِ خُسرِ اِیْنَ کَامِ کَه‌ گَشْتَاد بَر سِرْشِ بَا اِین مُقَطِعْ مَطْلِعَ دِیهِ چُون کربلاست آن‌کُشِتِګان کهِ مُوشِ شِکَافِشِ شَاہِ شِشَامِ دَرِګَاهِ دِلَو سِیلِ عَلِی دَزَادَه‌ی تَنَها اَطَهِ اَن بِي حَرَمِ ظُلمِ بَراوَرد اَزَانِ سُوشِ تِیزَ زَان آه کربلاست پچشمِ من تَا چَرخِ آشُوبِ عِلِيِ عَاِز دِند دَرِ رِوُزِ کَارِکَویِ سِتَم بِر دَند دِیِنِ پَرِ دِیه پُوشِ سِوِزَ دَند بِر خُوانِ اَن چُو عَالِمِیا رَامَشْ اَوّلِ بِجَلاِ سَاسَا اِجَاز دِند یَکِدَم بِجَا نَرَفِتهِ وَ شُورِشِ نَامِید تَا تِیغِ کِینِ رَخِ اَن تِی شِیدِ پِیکَرِشِ بِرَتِ خُونِ دِیِگَرِ شِید نُوُبِ دِیا بِرِ اَسِیلِهِ ظُلمِ بَرِ زَانِ تِشِنِګِی کِہ بِر شِیدَ اَزِ دِند اَز کِینِه‌ عِلافِ و جِنَګِ سِتِیزَه کَردَندِ پِشِمَانِ عَلِِی خِیزَهِ هَرِ یِکَ شِدَندِ بَاِ بِیِ فِیلِ خِیِزَه پَسْ زَانَ کِهِ اِکَاسِ بِهِ اَفْرُوقِتِندِ کِہ جُزِ نِکُتِیِ رُودَند اَز عُثْمَان بَا نِگَهَ دِپَا دِشِ جُورَتِواَ اَسْتَاِ نِقَامَتِ کَش دَر کَشِوَرِی سِتَامِ اِنْدَکَش اَنْدَرِکِه‌ چِیزِ مِینِ اِیِنْ دَارِشَ اَهْلِ سِتَم بِپِهَلِویِ خُوبَان کَار دِند چُونَ یَدِ بِسِیو کِسِ مِشِ نُوُد زَخْمِیِ کِه‌ بُودِ اَز کَاوِ مِشِ نُوُد جَانِیِ وَکَزِسَزَاِ کِشِ نُوُد دَانِسْتَهِ صِرَاقِی کِهِ اَزَانِ کِشِ نُوُد کُندَهِ اَنْدَ دِیِنِ بِرِ کَزِ دِ زَدند اَزِکِشِته‌ی بَرِقِ شَمَادِتِ بَیَان تَعْلِیمِ ظُلم و کِینَه‌ مُوذَندِ دَر جَهَان خُوَاندَ نَدَ شَاہِ تِشِنه لِبَانِ اِیِنْ وَزَ فِتَنِهِ سِتِیزِه‌ تَرَادَشْتِ نَد بِسِ ظُلْمَهَ زِ کَاِتِشِ اَنْ دَاِ زَند چنین --- page 459 --- نسخة تخميسات صفحه ۳۵۲ بیند این جوان بدقد و ماه بوسید در کربلا بخون تن و سر تپیده از جور شمر کافر دال کینه نپوید پس ضربتی که آن شمر مصطفی زده بر حلق تشنه طفل مرتضی زده آمدم قضا قرین شد از چارسو افتاد در تمامی ذرات های و هو شد ابر دال تیره کین شهر رنگو اہل حرم دریده گریبان کشاده مو فریاد بر در حرم کبریا زدند باریچرا نگشت بخاک سیه چوا آندم که دال ماندند این ظلم جنبی را از کشتن حسین غریب تشنه جنب آب روح الامین نهاد زانو سر حجا تاریک شد ز دیدن او روی آفتاب بندششم تاد در عراق های ابام حسین رسید بر صید صبا با و ز بسیار و شین وان طبلہ از حجاز زمین زین چون خون بحق تشنه او بر زمین خوش از زمین بذروه عرش به این کاهید ذره ذره زغم نور آفتاب افتاد در تمامی ذرات انقلاب گریان بود بیا تم او دیده سحاب نزدیک شد که خانه ایام صور خراب از بس شکست آه که با ارکان خیاب زان تیرها که بر علی اکبر این زدند زخم ستم بشهر روح الامین زدند خنجر بحق سید صادقیت و کین زدند نخل بلند او چو فتاد بر زمین زدند طوفان به آسمان غبار زمین رسید تابتغ کین بگوشی شه تشنه شهرها دل شادمان بعالم امکان کسی نماند این کین هم بقرن و عالم بهاد باد آن غبار چون عبار زمین رسید گرد انده نیز به فلک هفتمین رسید ہر کس که مهره شترمی بسمل زد دست طلب بدامن آل خلیل زد انگاه رقم بر منع غم آن قتیل زد یکباره چاه جم کود و نیل زد چون این خرمی بکشی خوانی سید آدم از عالم بالا شبی سروش کی بینوا بکوشه ی وحشت که مخروش نهای سرگذشت شد این سب روش نو شه فلک ز اعظام چون کرد فروش از انبیا بخت روح الامین رسید در روزگارماند مرا این ظلم یاد کار باشد خزان غمین بکبهار بها یارب پیما تم شه کردون شبار کرد آن زمان عدم غلط کا مکانت با دامن جلال بقا آفرین رسید ذو الجلال با در مکن که خون حسین نگیست پایمال لطف خدا هر که بود مایکین زلال به خوانت که کلام روا کر دو دار است بشه نیه طلال مگچه سری قات او د رزا بهیچ دلی نیست مایل بند قومی که از قضا خداوند در ستیزند انیگونه پشت پای برت هم بزنند یا نذز جان ایا د تم از پشم زنند ترسم جزا قاتل او چون رقم زنند یکباره مهر خاتمت ظلم بر زنند در ماتم زیارت هنگام و آسین افتد فغان و ولوله برد در خنکین کوری دیده عذاب آغیز پر خوین دست عنایتی بدر آید زاستین چون اہل بست دست باهل ستم دیتی نشت خنز و زار داران از تیغ شهروقت بشارت کاران هند و کشید که جانسن نارگران آغا زره می که با جان آران آل بنی جو شعله آتش علم زدند باید که بود چرخ بفرمان آنان میداخت و دلت که دانه کاهشان جانهای آدمی بزرگان اینان فریاد آن کی که با دان بیان حکم این عرصه محشر قدم روند در اهتزاز آمده نیم دبی دستان پیرانستان دانه هم رنک صفا آئینه میر و تن گوردان به به تیبی که زد به مهر تابان سنگها در حشر صف زنان صف شهرتیم مسکین دلی که در باز ظلم د ترک دار و ان سیند آب سرخ سازنده کجا با اینک عرمش بود زره نزار از عناب مهروجه توقع کنند باز آن کسان کبر سحاب تیم ستم سرزند از حق محشر ابر در سر آید سر یزید و مر یا بد در شر آتش کشد زباد طغیان رود کر ترسم کی نباشد شفاعم به درحشر دارند شوم گر کنه خلق دم زنند این علم سرزد نکند رفت جلیل کز کینه گشت خر دنیا و دین قتیل میشد رسل عما از دی الیل میں استان خصمد سر را که جبرئیل شوید غبار گیسویش از آب سلسیل بند هفتم ز تیر کین سینه میدای دندار جر بست که خسرو دین رقم شیارا شد باعث مبیست عظمی روزگا روز یکه شد فدبه سر آن بزرگوار خورشید سر برهنه بر آمد ز کوهسا انبار طاق طارم افلاک سرنکون آورد ان ستم چو آفاق سرشون شد خاک غم بفرق خلایق درام سونی پخش آه و به حواری کنون ابری بیارش آمده بگریست زار زار رومی چو آسمان باج پیردین شیر فلک میداشد از بیم در گرگ چون نال کشت پیکر آنا میریم، عرش مکان بلرزه در آدری از آغا اور دگان که قیامت شد انگا خرابات داما وز در سحاب دالتون شتاب افکنده ساید میز بوا عقاب برا در جمله عه بمقتل خود جست است این جزوه که کیش خورشیان با شد سرفتادن زیاد مخالف است بایروز گار عمرتری کمین نیل مکان شور دشیر و یا ب ام دلیل با اینو مزد حضرت دین العلیل حبس کی پالس محلب ایشان ها که کشنه میبا کرد محل شتر سوار بمولی ام این جا قلب یک مدول علمی چنین که بد کر غربت قبول در حیرتم چگونه شفاعت کند قبول تا انکه سر ز د این عمال اس رت روح الامین زدره بستی گفت باران عالم عزیز بود جو میدان طعن بشکست طاق طارم اعمال سرنکون گونی که شد بلرزه همه خاک میان آنگه صد شور بدل پاک کین کفتی فتاد از حرکت چرخ بیدوار در جهان چوسرغ فلک بیجات که آن طایران پرزه در اصیاد هم ریسان بصر غبار از عالم برد و انکو ز کودک خیل حرم رز کا ہم نوحی که عقل گفت قیامت عیان شود غاضریه آدم فغان دو لو له در استان غوغای رستخیز محفیل زنان تا بیرون زر پرده محشر اند نهانیان م تر یا چون باز بر این شیون نوحه در ایرما دگان خا خانه زآنانکه کودن تسلیم در کشید با انکه بود دل ز هر چهر کی مجید از میں مبدا و د اقا بونی هم اشک نور طلعته و رشید ہم گریہ بو خاکت عفت آسمان از میں کمال زحمت تا بیا رسید ہرابستان که نماید جها رسید تا از بشیم واقعه کز بها شنید ہر جا کہ بود آهوئی از شستا ہر جا کہ بود طاہری از اشیان فتاد --- page 460 --- نسخة تجلیات ص ۴۵۲ آن ساعتی که شاه بمیرانم دید اقران همه بکام اجل در کشیده دید هر سوسه شبون حمرا شنید صد دوستی که شد عجب پیشتین چون چشم هم آلت بپدران داد میچها این ستم غیر شد دین نکرد دشتی زخون خلق چرا لاله زار کرد طلبہ بجانیان همه تیغی خار کرد سربریدہ برق شبها بشمار کرد برزخمهای کاری تبر سنان نداد در خاک کشته ها شها نقش بپاسیم بسید و تن مجروح خونیان دار و شفا باهل حرم آبیا مکان تا کام چشم دختر زهرا در انمیان بر پیکر شریف امام زمان فتاد چون نارسین بدن کند انجو برخواست زاست که دانت ها نه خیمه امان شاه بهل خیمه ند برد بی اختیار رخصه بواسقین برد سرز و چنانکه آتش دوزخ جان فاد با قدر قاصد شد و با خاطر ملول چون کشته عبد الله قاسم خنک بگل بعد د سال اینکه آگرو دش بحصول بسنی زمان بر گران حصد البنونو رود در مدینه کود که این حال پرسیال این شاه باز گشته بمیدان نین افسرد قد و قامت موزونشان اینگر که سر جیا شده داوود این کشتہ قتاده مهامون شانش و ین حیدر یست بازده در نوجون نشاد دین پیشوای لشکر آموز شی که دین کشته فخر خش شهدا حرو و شیرین اینگر که سوخت چرخ فلک روز به این نخل بر کو آتش عاشور شکشی دود از زمین رسانده کردون نشاد این شد نشست ابو تر زر زگان د راه دوست میدا د سینه حریت ناگت پیش بگو دی گرداب تراب این عا جی فتاده به ریا خون که ندخم دستانہ ترکش فزون نداد این مایه شفاعت و انید است گوخون بکف نوشته جوازادان و ین شد که رح ماده در این و آن این مشک دریدا ور ممنوع از فراد کو خون اوز نین عمیون باشن از مکایب سید بگواری نگین باب جنت بوج اداب و عت این فرقه محمد و ستاده رشتی آنجس کبو کا دستور تنورش از موج خون او بهلوی بین باد خورشید رخ بیاتم شبچی بکرد وز سوز آه خود جگرسنگ انچند چون ختم شکوه و کلم از تجدید با کیت پس رو در بقیع درین با خاری کو مرغ ہوا و ماهی کابیاب کرد کی مر مکس کنند دلاون ال دین بر اهل بیت این ستم شتومین در بند ظلم ومحنت و جو د نابین یکدم سوی معرکه کیندا بین مارا غریب و بیکش بی آشنا سین این چه دیو بریکدر نعت که عزیزان دار در رتبه تمامی عالم برابرند انیکونه با عیال عم ود ما که بر سند اولاد خویش را کششیعان در ورطه عقوبت کل نیاسبین یکو د جا جا و ظلم طالمان جزا و و ارحمت میان مقالاتان کوئی نماد ه است سوم مد د دین در قعر چاه یی و کون است این ون در محجان مصایبت بریک این ما در تن بیپنه بپوشان بکربلا بگذار قتلگاه موشان بکربلا چون کس نمانده انجل خروشان بکرا فی فی و را جواب دشتان بکر بلا طوفان سیل فتنه و موج بلهابین خونش خفته چهره و حشمدارات واقف ساز اوا وه خروشی بگو بر وار بیکسان نمر خاک بقیع سر تنهای کشته ها پر خاک وخون نگر سرای سروران همه برینی این آنجا که زانوی تو برسی کرد شنام وان زلف خبرین که زدی هی شانه از دشت کوفه عانوی شتر نام آن سر که بو د بوسه دوش نبی آرا مجلیر د شمن در کس مخالف نین مادر چرا هزان شد و فصل بهار تو بستان بدین صفت این مرغزار تو با شد قبول در که ایزد نشار تو آن تن که بود پر سیسی در کنار تو غلطان بخاک معرکہ کر بلا سبین کو نالی که باز شود نا محشری زین داغ غم که بخرین قلب جهان بهت بستی برخ مردان بکشادی یا بقعه الرسول و این تند باد کو حاملان بیت ستا بپا در آینه روی تا کینه در زمانه فریا د کرده خاکی سرفیعالمیان باد کرده علمی گر کشن بیدا و مقداد کرده ایچر غافلی کہ چہ بیداد کرده در کین چا جد این ستم اباد کرد صدق دانما دکنده می انشتین شرمنده تما د د سمائی بنیامین در انتقام واقعه غزوہ حسین کا تم یزید و اده از کشته حسین شکر گذار انجل که دفتا د کرده ماید نخوده روز روز ازل تب حب ولا ی حید رو به شون دل بمر است چه مایه فروا بول در طعت این بن کما قدرت بیداد کرد چرخ توا د ا د کرده بار ایز کریم و کرفت دست این هرییک اسیر ما در چون قایر عن فریاد زادی که کشم تقی نغنی ایزاده زیاد نگرد دست این کسی نمرود این عمل که تو شد اد کرده ظل عیات با از جداست است یا خود یزید منت در قیامت است یا این گر بر هم تو کا ر جها واست هر کسی که بادت شقاوست صالح دین و باطل منشاد کرده بر کین مه خونی دوشتستان چه در قتل ما چه سحرو اہل عمان چه همدا و سپید خواسته بو بهان چون با دشمنان دین تو انکرد بان با مصطفی وحید د والا د کرده ظالم بچا رعمر تو شد موسم خان راحت وحی بر تو نمود در جهان چون تو بائی دیاس کو نین خلقی که بود بوسه که مصطح آنر د اتش بخنجر فولاد کرده چون شنه از تو جمله عزیزان مقتول تیغ کینزات ال نیز خونخواه تو ستقین ز تو اد نادیده رسم تو ر ا وسیله بخشود ایز اینا تشن تو دور و محشر را در نوزاردهم زان آتشی که مار تفانت بیات آن آتش غم شه کردون نتابشه چہ جا کہ ہوشی زینی کباب نہ خوابوش محتشم که دل سنگ اب نه بیا د صبر و خانه طاقت خراب شد از قلب و ز کار صداه در فاک دین خته مجهوده معدوم آفاقہ پخاک آتش بھی میزند این نیم کا خاموش محتشم که ازبن سر سوت مرغ ہوا د ماهی و ر ا کباب شد باشد و ار اینها فد قد فلک کمان در پیش دیده منرل خصور ال زمان کردی نر و میرد با سیستان خاموش محتشم که زن با ظلم خان سنگ مشفق خون ناب شد در دیده --- page 461 --- صفحهٔ ۴۵۴ نسخهٔ تخمیات گرچه دامان دو کونت چاک از بخشید ایزت بمقامات این رقم خدائیان علوم تو در عجب انیج خاموش محتشم که از ین نظم کو نگیز روی زمین زخون جگرچون خضیب شد ر آندو هر دو نجاحت جزا ببرد دزدیده الم رو رو است در اینحال انشپریمانزروفست خاموش محتشم که زدوی تو آفتاب از آه سردماتیان ماهتاب شد افزون بودنگارنی باین شمرد آند که دل مسوخدنی است کار دی پر تو باید علم تکون دست خاموش محتشم که فلک سنیکون در پایز ار مرثیه کلکون عتاب شد بگزنش سوز در قایقی نمیتن از اینکسی که بیان کرده بخشو شین خونابت مستمعان ای بابا خاموش محتشم که ز در دو غم حسین جبریل را زروی پیمبر حجاب شد کس این بانی تشنه با دین بنو طبی چنین بصاحب شرع آمیز بنود شدآه این خلاف گرآمیز بنود تا چرخ سفله بود خطائی چنین نکرد بر میچ آفریده جفائی چنین نکرد بمجلس نعز لا حمد موافقی که گر یز ید موافق است مراتب کافر مظفر فنت هزاران فتنه بر پا کرد و ستم آراست دو عالم سر بر سینه تابان خدا کی هوسناکم جفاری کی دلی بخان به بین در پادل زجویز رونی کی به درسم محبت ور دال فیس شده چوشد باشه که بیرون آیم از فراد بخواهم اند رآمده دپوشی رانجا صال بهر حارث دلم از طایش نور د که دا د کو گیرم قدم آ کے پاکی بی خواب میان دا دارا بختیر نباشد هر که محبوست سزاوار ار پیش زیوقت جان و دل کردم سپه در عشق جان چندش لاله ورمان کوکه ولی هدایدار دارم طائی اکر یکن باری بخاکریز یاد دکر رستم شود کر نیست یاری یقه رام نباشد غیر دیدار شق معشوق درام شدم از جابطا در دوشی میا کی که غیراز قورمیشان نباید مالی کتاب منسیف جو عاد شق دیدم شب طولی چو مو پا دا رنخوابیدم در این اندیشه با وقت سحر ازقصه یم چو مضمون اور اشرت اس کے صوتی کردنیم تا کیکی مالی چه خوش باش که کویا دی بین بانم بلی آسا ئه دید تا خوانیم که آن بینم زحش ابتز از مهر و رخشک بان بونم چرا ارزان مقد روش بانک نام تانخیر دک را در این بین آری زوفات تار در شهر فعط نام نشاید نام اوبود مگرباهنیت حام بیزم و بر محفل بود جو د مار واهم هزار اکش بادا حذر دیش کی که یجز عالی تصور در نظر جمالی بخواهد آیدم از قصہ اندیشه بین که گر برسن تا بر خلق عالم را لمین بهر علم دین ای رذال پیشوائی جعر را کشته شا ہر ایک کے که هم زاویم منتی خود دو جغام حسین است سلیمان شافعی معش که باشه نام او رجهر اعطورد نینت بصحرا بلا نمون کند اکبر و صفغز ز شب خود شق معلق در ایوا که معراج سعادت کا مجرد مسبه میکون بکشیده در اس کی سحاب شیر غزه است بکی میدرادران بحق حق شو د آندل که با او هم نشان تقی مورچهار تا میگنانه میکرونه جا و در تقافت تقشم فر ا دا د نور سیمان زهر شش در ششد با این گرد بود آیا که از طعن سیا رآت این تسبلتی که مدهر شفیع عصیان کند کاری بشکان رید بریده بانداز دل سحر شق حیان بنی آدم شقیات بارد نا آین را ندانسته عدو المعنے آین خیر آن سجا آت این سوائی تو انده اگر کافر بود متا تباه شیده شبی خوابیدم من تقر شرافان زعطری شاوین که ذهاب شیبان اند نقرنا لاء یعنی ایذ اندر وباقی زمشتاق تجاز بی شت عراقی ندانسته جانوسو د ید آفاق مرا وعده دران مرکز حمل آن ندانم در کدا و آو م و نوح جلیل آن عزیر کرد کار اندان بسرد دیسل آن از آن شمع طراز شق سن کی که جان دوستان سے مخنورر رسید بر امور غیر از بخش روانبود که با جند رو از همین کند با خاک یکسان است تا در بیان عالم نوار نه ش رو نام عالم خواهر جا شوری ای تی بجا بن جیب پر کالی با چشم تو گریا نے قرب جو د زاد شادی کی پس ماندہ زبان آرھا چون روز کا کشته مه و آروزا ایمل بیا و زکن سبحاب درا بیا د کن حدیث عمر در بلارا خاک حزا بفرق شفیع زمان جهت ارکان عرش شوم فلک ایک بکرین نور د علم رت حما چون تیم خون عزیزسانی کو ثربخاک ساقی بیابیا خون کن بالار از سن کربلا کر کنم بیان خرطیان را بستم و جم و کونیان شر ظلم وکینه کشید شایان کشند آهوان حرم را بزند با خون در دل دایم از شرور ظلمی که برخسین این زیا د رفت بر شد آو د ظلم از همه یکسر زیاده زبھی آو نا د و آه د واوات چون دودمان ختم رستا نبادت کوئی بجر جور نوشہ اومی ندانر سردال دشمن کنجا انجا الا میره غسلین تو شاه زخم داز ده بجرة یکر شدا آل علی تشنه و آسے سرائی فضل و زمان بجروتے میرد کن زباده عشر جبالد کو خاندان ظلم کشیم چه کربود را س حسیب در اشد و صدر مجرت رفتا نشسته لب زوفا درست کام دلم تا نیہ کس از تف بید کو دیر پرستان سرد چنی دارا شد پا کا چشم بد خاک راه من گاه یارب بشنی جنین سپاه زین القا به بمانده بیدا بردیم دختران پیمبر اعتاجا گفتیم بز بکواکنند آو دانا ظاهر شود شر میں ظلم وکینہ را افکنده وی خاک شه بیقرنی را وبیماریش لشکرکوفی ویدا داند عبار غبار خور کیر را کن دیده می ماند کلر شد آزار از سر بستم بآل پیمبرسنان فرد مرا تندار و شوکت آل زنا فرود زین سبه خسته تر دا کی دانی که مقده اس از کو بابا هرکس بگرد در نظر کر دیا نیا پرخواست بکه در ارض بنای بیا زمین و جامه خود شد اماران یا اند این شب حرف نالت زیرکا بیان به کمنش علی اکبر بخون خوش میرود بکنار بناهای ای نور دیده از چه قال تو سوختم وز آتش شرار ات هم خرو خشم --- page 462 --- بقیهٔ مجیبات او مرا عتاباً مخمسه بر خویشتن لباس عزای تو دوختم جانرا بگاه هجر جانان فروختم ای تاج دار لم عم جان فدا کار از بسکه آشنا بتند عاشقان بر قتل تو بحکم دلم گشته رنجه پر درد فرصت نمیدهد که کنم با تو شر دو راز حیف است این کلام شینم جان هر چند تا که شانه بزلفین کا کدار اکنون شبست کوچه میل کارا گشته است بوی کوفه بقدسی دل شزار دوان زین شاه دار د لکش افغانها می آورم بسوی تو چنگی دوانها باری بیا بدم که شوم خاکپای سگوارا چون میزندم ز عقب این بی قرارا سخته گناه و مجرم عاصیابم بستی ازین دلم که بود درد عدم واصل بدار صاحب با اینکه دم رفت دیگر بدلو بی بیچار برا مرا عتاباً و ماضیاً بسم الله الرحمن الرحیم فی بین عین ای ختن و زال بوقا تیژ است چون حاجت بخون تلف تو روزی خود مکه تو دارو بوش فیض تو وسیله نیاز شهر درست ای دادند ز ابل بدول امد کی وی قادر جزم الم نزل او کی چون در گر تو مقام نا نو یمن در هر ورطه و هر محل از کی ای باب جلال ال زوجه دور دی خلق بمان بر سداد شق از آتش هلم چند در سوز و گداز چشم تو ز لطف خویشتند پرداز دی رو کی پید و وز گندشیست بلی بر دوام از کرمت نور بابت در خلوت اگر جدا رگبر خواندی کین دل نبود محرمت اند درخوات امی شرو د کاینات دی شاه رسل از تربت حضرت تو رو بهرسل بنکر که چگونه غرم بر خبط فرا از ملک حماد تا بخش کامل باری زمدینه عزم نوخواهی کن نسخه محبان زماه ماهی کن یکبار دگر رواج او امینی دستگاه پادشه شنشاهی کن ای صاحب او الف و رو شه اریدان تا چند بود نور تو از دیده نهان برخیز که مشرکین زهر با و بزار دارند خیال سید ماه اینا انجشمه خدا که جدید ته دی کو پانوز حال دوستان مجهانی کا فتاده بچنگ دشمنا ن طرینیم بی راه نجات و نا امید ظفری ای سیل شات پنجه و زلف چین بر روی تو عاشقم به ویت بر ابسه منم هوای و صلت گرا ساند مرا اگر جدا بنداب در عشق تو معروف جهانم انگشت نمای مرد ما کندم جان دادم و ترک زنوگا کی ناز ستم تو درد و دل گنجادم هر چند که پیشوا ز جهان مردم پابند جفا ده ها شوم من آمده ام که ابی پوست کنم رخساره ببندم و نثار ام ای نوح کرانه دخان جان است برچشم تمام مردمان باشد چون رحم نمیکنی را با این در مردن عاشقا به پوشان ای روت چو آفتاب در روش از رحم تو صبر شکیب استعمال وصل تو مرا شد تیتر مسکن دل گشت بچونون خون بال مردانه طریق عشق باید چه بر همت خویشتن با پیروزه کاری کنید از وفانا ید گردان مشهور بنام نیک میباید بود دیوانه عشق یار باید بودن مردانه بروزگار باید بود به قولی و جمله شیوه انترد بر عهد خود استوار باید بودن من است مقصود من از عشق دعای مطلوب جهان گلر خ جانان کس دل نبرد ز دلم نقش تو بر پس من چه کنم که ندار هندی فردوس برین کنایه از رویت ریش خوبان همه کشته از بویش شمشیر برند و کرشمه ابروت صد نافه مشک کمتنی در بیست مادامی در فراست استنان ی محراب دعای عاشقان پروانه قربان غزال نرگس رویت چون بافته دلا شیر زازان بخشش مجرخ مجلن سازم دائم ز نام حضرت پر دیم ما را که بایمان نجس پیر شد در حشر چنان شود که نور کانیم انرا که علی مرتضی بر پیشتر فارغ زحساب پرسش و بشتر از نور ولن او ز تو بر د بریم چون داد رسم و صفی بشیر بشه ای انکه شکت کشته جبر است نا چند ز ترس میکنی ترک نیز گرا به واسف زحق قرات پس او سجو د مسل اور ہرچند خدا رحیم و رحمن باشد باید که گناه کار گریان باشد از پرسش روز حشر ایران و ز کرده خویشتن پشیمان با عهر که چه عمل از رز نجابی کان بر نیم و د و دو مان سخی کیست پس باده خورم بلکه من مقصودم چون لطف خدا معاونتی بود انجا که خدا برنده کند را نورد بر حالت ناکار خویش دانورد از بندگی خدا فراموش مکن تا دولت و نعمت و پات شود روز یک میرم از غم واندار جز عشق نباشدم دیگر فرخوانی فریاد مرا بصری بخداند شاید که زود بین پری ریختی کند چیزیکه از او گمان بهمستر خود جز خلوت و با رو باده پرنور این هر سه اگر ترا مسر کرد عیشی است که شاه را نینسی را عشق آکه سزاید سودای کن از ره زازل مبین تمنای مکن بیرون نرو و از دواج جای مکش مصر تو که در مام شعاعی قومی بیلی غار به سر گرداند جسمی با طاعت شده مردان نه بیند پس جنگ و جدال شهد شی چون هرزه طمع و مانی بین عجب علی بہشت کرنا یہ ہر چیز که خواست به المرین به سوره و رو کشنی پیمان نبست ایت که اثیت خا ر و خواند کر نخل و فا بود تر استیتم در فکر جفا بود بنا بستیم کرعفر خطا کنی زمردم بگذار لاحول ولا قوة الا بالله تا چند اسیر چنگ دوران باشم تا چند بکار خویش حیران باشم گریان بهر چشم مسیتی دمیدم به زانکه بسیر ند بخوران باشم تست انرا حیات با لخیر --- page 463 --- صفحه ۴۵۴ نسخه دهم در ششطاق این مکتب مبادا یادم وقت مشقی که ده بی بیان خاتم جیران جمال دلنشین گردیدم از آینه دیدم یک اندام مشکال گشته سر پیش از مکتبی تعلیم مداد کویش طوطی هو بسم الله تعالی نسخه دهم کتاب پریشان بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله الذی الف بقدرته بین المخلقات وفرق بحکمته بین المؤتلفات فانزل لذلک الکتب العظام وارسل الرسل الکرام والصلوة والسلام علی نبیه المؤسس اساس الهدی والیقین والملقن قوانین التوحید بالادلة والبراهین وعلی اله واصحابه الذین بهم جمع الله شمل الدین سیما ابن عمه ووصیه الذی به رفعت اعلام التقی والهدایة وخفضت الویة الضلالة والغوایة وبعد چنین گوید اقل العباد الذی یرجو رحمة الله فی المبدا والمعاد سرگشته وادی تحیر و گم گشته بیابان تاسف ابن محمد حسن (محمد یوسف) المهاجر الهروی المتخلص به (ریاضی جعل الله مستقبل ایامه خیرا من الماضی و قلع الله اعداه موالیه بالسیوف والمواضی که این کتاب پریشان در بیان دوازده مطلب و قصیده است مطلب اول در بیوفائی دنیا قباد و ابکر که لی قبا و کیکاوس کیوس و اسکندر بی لشکر و دارا نادار و ضحاک در زیر خاک شداد بدست جلاد اجل گرفتار فرعون درد و کون بی مدو کار مانده توران افراسیاب خونین باقی نیست و در ایران خسرو و شیرین بهرام گور بزدان گور جمشید زهر مرک چشید رستم دم از شجاعت نمیزند و حاتم با آن سخاوت دست خالیست بین فاخته بر ابر ز قصر باکو هر شو بخز است که کو کو کو کو چنگیز باین خون ریز با سهام آتش خیز کاسه چشم شان از خاک لبریز است تیمور غیور مغرور چشمه مور سلاطین غور در چنگ مور بنی امیه طعمه حیه بنی عباس خالی از حکمرانی ناس صفویان همه از پادشاهی عریان نو عروسان جهان خاک در بغل کشیده تازه دامادان بسیاری کفن پوشیده اند بزرگان چندیه بخیه گاه ایشان زر بفت و دیبا بوده حال خاک بستر شده چه بسیار مهوشان شوخ و شنگ که نسبت برخسار خود بر گل تنگ می‌بستند با مار و مور در جنگ --- page 464 --- صفحه ۳۸۷ چشتیان شماره ۷ در گور سنگ از سنگ پالنگت دارین است و در شعلها پنبه تن آذر غنچمان سپس گیرم در امال دنیا بکه در وزنی مشت نیست باشد بدینجا دنیا تو مال بیدل صاحب که میدیدم بحسرت ازین دار آخر نشست بر سر ایوان جعد کثافت خراب میشود این قصر ز ر نکار آخر ای کعبه رباطی را که دنیا نامست پس خانه غصه مزار حاصل عاست تحقیق که و امانده صد محشدا گور است که تن ارامکده سهام ای جان عزیز مجمری دمی ماند قبل از خود نوشته ممکلت بیاد و تا مدست فارغسنگی شبانه عقب سر تو کوزند نظر راه تو را میبندد پروان عجب بایم ایام برستا بفرسنا جمعی در گردش بودند و ساعتی نمی آسودند عقب سر کاهی و بیز یری باعتنا نداشته از بی اعمار عم دیرم غفلت بطوری آنها را ربوده که کویا قبرستان را باغستان و محل خوش گذرانی دانسته می گوش فرادادم که ملعبه بناق یکی دیگری می گفت کاش از انجا یکی از اناث یا ذکور مهراه خود بریم دسیی بکنیم چه خوبه و بان از اناث و ذکور که هر یک بهتر از غلمان و حورا بجا در د ورانند واکر از این شکارکاه ما را بهره نباشد پس کی و چه هنگامی باری بدام اوریم شگفت اینکه یاد از اشخاص زیر خاک نمی آوردند و بخیال آنها میگشت که در زیر پای چه چندین جوان بیجان و چندین کس بی نفس افتاده و بسازده دانا و و نومسر دسان مجلس شان بلقبه بل و بس مستیادان صید اجل شده اند (مطلب دویم در بیوفای یار) خواست میموی تو که یار تو بیاید بگذ ر زحمت که یار تو بیاید اگر کس وفا مجو که بعالم و فا نماند بشین غریب دار که یک آشنا نما حرمت کناره کرد و و قارفت از میان زین هر دو دل پیر که در ایام ما نماند معد و م شد مروت و منسوح شده وفا زین هر دو نام مانده که مسنوخ و کیمیا لمولفه و فانیو د نبرز ندان آدم بهر یک حالتی باشد دمادم مؤلف با نجار ایگان شد رفیق و همدم پیر و جوان بود بترک مال و جان در راه پایان میا بودم با غدار ایشان وفا داری هستیم ور نمودم براه مهر ترکان سفودم نمیستم در بدی دشمن دی دوست و در این در هیچکس خیزی نمودم بفکر فتنه انگیزی نبودم و لیکن چون شد در دانت شاید ازان رفیقان کس بجاریم (مطلب ستم در صفت عبادت ) کاریکه عدم ندامت در اوست پر ہیز کاری دنیهات آری از کنهد بنده بندگی کار آفریننده میکند از عبادت کی توان الله شد میتوان عیسی روح الله شد بهشت ابی بها توانی خریده او تا بتر میخواهی مهمی گذرانی در نماز و اوراد بگذران چون بهشت خدا بصفت می ارزد که در را پدتن ادعیه بخوانی و صلوات و استغفار نمائی دوستحق نعمای دنیوی و اخروی پرهه د کار شوی کاری که از اقدام آن بهره بری و طر ر نیابی عبادت است در محشر که جان که از بور اولین پرسش از نماز بود چون مبنای خلقت جن و انس برای عبادت قال الله تعالی مَا خَلَقْتُ الجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونَ (مطلب چهارم در مهمانی و تعریف آن) شکر بجا آرد همان تو روزی خواهیم بخورد از خوان تو بهترین حالات شفره کشتون و غذا دادن است چون وقتی حضرت ابراهیم خلیل خانه کعبه و اسیانی بنای فرمود انکی بطور نعمتی متحمل شده که از جای معبود بیگانه خانه بسازد و البته خداوند بنا وعمله از من عزیز تر در مکت خود نخواه بخطاب میر سد یا ابراهیم چه کرده کدام کرسنه را طعام داده و کدام بریه را پوشانده در کلوخ دسنگی که روی هم چیده افتخار من پس ایجان عزیز ا نرانی مهمانی کن و سفره گشتران بشرط انکه ختم مجلس مهمانی بغضال و مناقب و مصائب ائمه اطهار علیهم السلام باشد یا چند نفری از اهل خبر و کیش حضور داشته باشند زیرا در اینجا بس بیش از مخارج مداخل دنیا و اخرت موجود است و ندامت ندارد نظم جو ہر سان بمیرانی هدایت نعمت افزاید مهمان تا گشائی در خدا در بر تو بکشاید خصوصا اہل علم ومتحقین روزی خود میخور د هر که در این عالم است واسطه شو خوش بھا است صفت کرم داشتن (مطلب پنجم در مهمانی و تکذیب آن) میان قوت بروح است ولی بر سبر نفس خصه میساز داکر آید و بیرون نرود ایجان برادر مجلسی که در بس واجب کند و مخارج آن برعکس نتیجه میدهد وطعامی که بی نماز و کذاب و ظالم بخورد نزد خدا از تو شکایت برد عوض آنکه طعامی طعام بخورانی و کذاب شرعی بشانی --- page 465 --- نسخه پریشان صفحه ۴۵۸ چشمی و بینا را تو بی حسابی کند اری نفس سادات کن که حضرت خیر البشر فرموده الطّالِبُ حَوْزُ اللهِ وَالطّالِبُ حَوْزِلی پذیرائی کرکسی باشد که ممنون احسان نشود نه بی اعتنائی مظلوم که گاهی سوخته خواند و گاهی پخته داند شور با را شورگان کند دستی از آمدن راه دور گذارد قَالَ رَسُولُ الله ص۴ اَکْرِمُوا أَوْلادِی وَحَسّنُوا اَدَابِی در ثواب اعانت فقراء سادات این بس که آقای حجة الاسلام حاجی میرزا حسن شیرازی اعلی الله مقامه فرمودند اَغَانَۃُ السّاداتِ اَفضَلُ الطّاعا (مطلب ششم در صفت سخاوت) تا ندهی نیابی اگر خواهی تو را ارزو در دل و غمت در سجل نماند بتبذل بشرف مرد بجود است و کرامت سجود هر که این هردو ندارد عدمش به ز وجود واضع است عبادت من و تو از حضور قلب نیست و قربا هم نزد خدا بیش از کلب نیست بجهد استید خویش را بندۀ و انیعم و از موهبت خود را پایبند و خوابیم پس انچه را خدا عطا کرده از نفقه ق سر فقرا کرده شقی را انعام کن خود را نیکنام کن انچه بخریشی در می ماند ذخیره حبی حیل دنیاست فخرش گفت انکه گفت سنبخشش ز تو و مایه بخشش ز خدا وند گر ابر شوی دست تو در کیسه دریاست (مطلب هفتم در صفت عدالت) هر پادشاه و عالم عدالت شرط است زیرا پادشاه را تا عدالت نباشد دوامی برای سلطنتش نیست و علما را تا عدالت پیشه نباشد اعتباری بیدرک تر از عیش نخواهد بود شهری که باز نامش بعدالت رفتار نکند دایماً من او بنونابه آلوده است و بهره از مال و جان خود ندارد چه رسد بحاکم و پادشاهی که عدالت نداشته باشد بسته ناک مراد پایبند و خوانده بند و مورد مؤاخذه آخرت هم خواهد گردید نظم کردو ام سلطنت خواهی و جان در عدالت کوشش ای رعنا جوان چون رعیت طالب عدل است و داد نی که شاهش باشد از نسل قباد ای بسا شاهان که از ظلم و فساد مشت محتاج و دودمان شان شد بباد ای بسا دیدم رعیت زادگان حکمران بودند بر شهزادگان ور رعیت جانفدا بسیار داشت زانکه از آزار مردم عار داشت * بکو عادل بودشه نوشیروان زان نبی آمد بعهدش در جهان در عدالت رحمت حق نازل است ورنه تابت خد اصد منزل است غرض از نوشتن بعضی محتاج به بیت التمام است در زیر ناده دان هر کدا بآن مناسبت ذکر شد از عدالت میتوان شد پارسا در ستم نومید از خلق و خدا (مطلب هشتم نکات متفرقه است) در غفلت غافل مشو که مرکب مردان مرورا در سنگلاخ بادیه بیجا بریده ام (در کتمان جنگ) نومید هم مباش که رندان می پرست تا کر بخیر نوشی مطلب برسیده اند چون در نا امیدی بسی امید است پایان شب سیه سپید است (در کشف شراب) انچه در ما هی سلف مقرراست نیم ان در شراب انگور است می حرام و می اهل حرد را نه سزاست ترک چیزی که عیش حبیی و خماران بترات می که بد نام کند اهل خرد را غلط است بلکه می میشود از مردم نادان بد نام باده را حرمت بسیار بدار ای انسان زانکه در مذهب حرمت ادب یار است عبجا ز خورانبقدر خور بر سر جام چوسپوشوی نی انقدر که مست شوی یا فرد شوی بیجا سخنی بمجلس میخواره گان مگو یارا با هم پیاله هم خویش میشو (در ملامت شراب) اول ز خداوند سخن بیگا نه شدن الی اخر بباده دست میالای ان پیرشوم که قطره قطره چکید ست از دل انگور که کنی عربده کوشیکه او کردندنی و کرم از بخشش که کنی مکر و نرا و (در محبت) مونست بسرم همه فار محنت است مهر یک ببا طینه واز سر برآید، دل پیشا د بر هم چه پر دمیوه گاه بار یا را تبول ذرّه آید دل در بر آید، (در احسان) احسان بضری نیست بمسید خافی نیکی بکسی کن که بکار تو بیاید (اعتذار) در انشه بیقین دانم گنه بهر گناهش بجز می عرق انفعال نیست آیه دست بیعت میعادت میکنم طبعم مجد که ند تا در چکیم گفتی که گنه کنی تو را بخشم گیرم که بخشی خجالت میکشم تن بدینم و تو بدستگاه کنی پس فرق میان من و تو چیست بگو (در یکرنگی و نفاق با نیکی) بجز یک تتر زیفی ندیدم در این جهان چون آهنی در بیضه آهنهم دو رنگ است بیجز کجی آود بیجان شیخ میدا خمخم کسر در ا نفته دو یک شد (در دروغ) بکو چه چیز نیست نماند که راه فرار ندارد (بیگانه) ز بیگانه با دو گن رستمی مده مار را جای در آستنی قبایلیس بیگانه غافل مشو نه بد کسی نیکو راست رو (در حلاوت وجود) تا نیستی در این اندازگرا خم گشته مرجعود ان نقل کر فرا پد رشوان بسلمین زنده نگذارند بکیتر از نگین در هیچ کز ز در چون زروشتی تخم مسلم از جهان برداشتی فتنه جودیت اعتمادی نیست بر قول یهود خاد جند از رحمت حیّ ودود هر که با این قوم گردد آشنا میشود بیگانه از خلق و خدا حق مصادی این آلود نوشت --- page 466 --- نسخة پریشان صفحه ۴۵۸ مطلب چ از وجه دیباچه آن و ارزوی مؤلف چون می‌بینیم و بجز ارزوی خود برسم از و بیاد خداوند توفیق دهنده و بتصدیق کامل مؤلف عطا بفرماید شغل علمای اسلام قدمای اسلام و سایر بهترین ایام شوم و بعضی شهامت عالیه که مقدور بسلطنت میبوده بکف است موقوف و متروک ندیم ندانم یزدان پاکخواسته ام که بدان فیض عظمی شوم نمیدانم انشاالله توفیق رفیق خواهد شد یا خیر (ثانیاً) مایم ندیم سلطان عظمی باشم که خدا پرستی پسندد و خراج گوئی نخواهد تا عیوب خویش از قانون عدالت بمعرض حضور نماید شرع اسلام قانونا حکومت بسلطنت موافق فابمزه رسوم عدل کما را پیشه کرده هرسم خدا پرستی برا منسوخ سازم (ثالثا) سزاوار سزاوار انام مبیداد که قانون مملکت آور بر ابناء ملت استراحت طلب مرعی قرار دهم (رابعا) امانت داران شهری با ضیایی فرانه و اور در ارا (سادسا) مستقلاً اعلام که وابستگان ملت مرتبه ندید سابقا بجز دلسوزا براه نیاز توجهان مواهبیت بدم نخرسندم خود را رقا برسم نوکری بخش قیام واقدام نمایم و مگذارد چاره کلایتی بسینم نرسد (ثمانیاً) دخل زیاده از قرا پیر نود برم و شور عشقی برسم تقوی وقایه پند وری از اندیشه کوناگ خطابی به پین عالی همتی ای آفتاب دبهت ملک طوس وی زیر نخش خسرو ایران آبنوس پشت سپهر زیر تعظیم خم گشت خم گشته با نذار ادب هر ناقوس ناقوس پر از گلی بکلک شکست مر خواست ندانم مرعیت عکوس مروس بستان تو بحر معائشه ما با انمالک درک تو سر در رس ای قبله کعبه ملت تو بر دلم در یافت معنی تو که دستم مجوس مکیبکا شعار تو در اشاره رفت با تیر تو ساخته کار این مملکت درکوس گرا انگلیش همتنی کند دراز انده بجد ماندن چون خرس شاهان تمام رعیت ببرابر چون دو غزاله برست سپوس شانان عبارند ازله اقتدار کینه بر آستان تو از بنده مریوس از پر تو جمال تو بشکفت آفتاب در خلقت تو در رو دکل مجوس از مکنت قومی تو اند در زمان نقصان باکمال خطا طوبی منقوس منظوری خانم در شما عالم اند باشند کر چه بستم و کافر ومجوس مارا کنون کلبه نقص کورست حاجت مه دیا تو در کثرت فروس در بحر فیض عالم در خرند و دوپ کبر و یهود و مشرک و نصرانی بی رخصت و خرزہ آفاق تا آبد مر تخت سلطنت تواند کند؟ چون ماہِ امیده ظفر در شام دوری ز در که تو چہ حاصل بجر فسوس رحمی بحال زار بيا چنی که ناله‌ام پامال دشمنان در باد مجوس نصیحت بان لحجاجی ضیاع البلد بازاری هستم از فضل الهی تا نکردم پامال هر چرخ آبنوسی بستگان شدم مشهور آفاق از صیت ام بیزاری از این کار نام میبود و شرک و آب جوی خام گر چه باشد نای مرغی در مقام نه نقصانی در دارم نه در ایران تمام نه خوف از انگلیس نه از مسکو کلب بادا ام شهرخزمان از آستان حضرت بایرام نام و در پناه آن شهنشاهم که هر روز میر و در جمع از ایوان منش نارس دشمنان خویش را خواهم بلاک همچنان کز ناوک پیکان مجوس جمد از من کینه دیرینه دارند یارب خواهد ایلم را مستأصله و ارند از با شانزیم بلا در جان در بخوری دل پر از سوز غم عالم همی دارم از صدای خویشتن خواهم که در چاک و خون گشته و مجروح جنیب ای امیر آبانی تو قصیه باشن ام شام نقصانی ببر و سوز وصل عرس تمت الکتاب محمد محمد حسین چرخی بے قصور یوم الاور بے ٣ ٤ ٢ نسخه بسم الله الرحمن الرحیم (کتاب اوضاع البلاد) و به نستعین سراپاس یزدان در دهی که حیران سرآمد شهر بلخ بامی پای تخت مشرق کشور آسیا شهر کین است که در ہوا یعین و محل سلاطین چین شیئی تا مرکب از دو شهر یکی موسوم بشهر (تاتار) و دیگری مسمی بشهر چینی ها شهر تا تار محلی و محوطها دارد دولتی و عمارات سلطنتی واقع شده محمد حسن قرمزی از پیز آسمان دارد و شهر چین مربع مستطیل و شش شش و عرش میل که بر هر میل بهر حرس خندقین شہر زیادتر در دار اعامه دارد لیکن تا هرسه رکین تقریباً دو بیست جهان مربع در شیبا مه میل در تفاع حصار تاریخ پیدایش اشیاء بی بهترین پایه ارتفاع و در سویا ضخامت دارد و سفارنگها و داتا دو کان الشیاء سپاه شته عجیبیته یکن متجاوز از هشتاد چهار هزار خواست و تمدن مسلم بشمار در آویزان برآورند شهر کشمیرا ی کابل از اقرار و تابعیت بیتا است که شارع کابل تبعیت کشمیر مملکت خوش آبد ہوا د ہنی حاجیست مالیاتی بیشتر یکصد و شتا لک روپیه قباله تبعیت همدان و شیبا هفت دوره که دیی نمدی سوار سیاره آمصار رسیده کابل شهرش خینه المعروف بیان دارد و شکی بهیم با دارد و دره کوپری کابل چاره که کاک باغ وصی هست به خونشان آن در بهای پیشانی که بعمارات و بزرگی ای طلاق اضافه کابل که هما بل بلا تفصيل قبا در شهردارند متونه که تشیع دارد اقاطیبان یعنین محمود خواجہ عبد الله مصری ذکوت کرده اند در شهر ایالته از وجه تحصین نمانت و شور در ان تفیق در شبان دانه بزرگے آباد و سبزه داسه جلال آباد آن بلمه نام مشهد مقدس رضوی ها شهرینک ساله ملی برین اش مه پد در اقرب مشه و نیز در اسیب کشید اگر نفوس پرده اند آبر و آن معمول می بود از برای ما فدسطه و یعنے غرب طویل یعنے روشن میشه رسوم بداینولایت چند فقراست اولا در ضمه برغ الا برا بل قلبی طرسطہ کہ نا شاره دمعفورا در عداستنش مجلس میلہ میعاند یعنی از بعضی دانان قسم دیگر جره نموده استبان طلق اندی خرو مین حفیف اسلام فراهم شده خوابت فقرات و اقرا دوسته بکنید این شمر در اوقه که تا در مو جیت استرنیت دوم نزدیکی صلح شهر سوم اقاین یهودیان تمام در وجه کد رها آبانائی که بمرضیه العث دارند عامله خوش آب ہوا د عمارات قصرات شیکها شهره او نیز دارای --- page 467 --- نخارا اوضاع البلاد صفحه ۴۶ داخله کر کثافت آب هیرمند چشم عفونت مخمرات چاکرا به عفونت شقه آب می آشامند هکذا مطابق ایام اند بدای علیهم السلام در رد سگان قبور نعش و پامال طيور و بهتكم حرمات خطرناک بابت سيستان مظاهر تربیت ارواح در مطب حواله بهم عليه الحرمي باكسب كثافتی که دارند هشتم سوق الدواب را در خیابان قمر عام قراردادن که اسبب خوف و اسباب زحمت است نهم بریحی سگهای داران در پوستی جانوران با انحاء طوقه غیره کرده ترتی میدهند دهم بی انتظامي جاده تجار یازدهم کثافت مزبلهای در انحصار مقبر کوچه‌ها بازار رختن که عموم اهالی و اماکن را میسازد ملوث میسازد دوازدهم عبور و مرور گاو بها بکوچها بازار که باعث صدمه مردم و موجب عجز انها زان جواز انصات سیزدهم در شکست شدن هر دم گلا به جویهای آب و بسا و یک سفر اخلال مردم که پا کر جاره رفتن در مراجعت مخدها بشغل خود پرداختن (۱۴) بیرحمی الی که خرید را نمی خواهند مرسوم خوب شد مدتی سخت طفت هوا درست محصوران بابت سیستان اتستان دطری آبرا الی دویم شجر داری انده کثرت نداشتن و اقدام کشتن سوئم این مصالح کفر دون بی مشتری نیست روالم الخلافت طهران) به مناسبت بخارا سبب شوریست زیاد آباد دولت در مقاومت در دروازه چندی که برد با گیره و بارون است جوان خود اهالی نظراً با سلیقه اند اما بواسطه معاشرت فرنگیان بعضی رسوم آبدار که باید افاد الله شفقی باید و آقا بچهی بزنان فاحشه رویم افتتاح و آزادی میخانه و شرب مسکرات سوئم قمار بازی شبهای ماه مبارک رمضان که بنام عبادست است چهارم طرق مختلفه بایجادات از قبیل صوفی و شیخی و دهری و طاوسی پنجم مراء و تسکین فرنگیان مقیم طهران اما در هم خوب طهران قابل تمجید است که تمام آن مساجد را پوشیده اوقافته معرتی و سخاوت و ہمت اهالی رویم اخلاص بخانا نه بدی و تعزیه داری نیا نمودن سؤم عزیز دوست و مهربان بودن طهرا نیها دار الخلاصه اتلابوا بهترین جقه نظیر طهران است بلکه آزادی و اوپنرالی بخارصته قابل طهران پیش است نسخ اوضاع ممالک ایران و عثمانیها است تا چون محل مجانین و فرخت شتم مطهر انتصابایان منصوب محتر به دمسلمین درین دیوان برحا یا ظلم دوستم می کنند در روی اموال ملت با قطاع اجنی جاری است می شود در مسجدان پستان بپرم دخانه و ساقی خانه تریاک و برس و شراب باعث تباهی ملت است که اصد، دولت تصدیق دارند (بخارا) شهر قدیم و پای تخت اغلب سلاطین از کجاهاست عوامش بنامند آن طره است که آب خوردن در آب انبار های سرباز نکه میدارند تا فاسد می شود د از تاثیر آن اغلب مالی د عربا گرفتار طور رشته میشند و دیگر لواط کاری رایج و معمول ایک انگ است اما مر دش مهربان و پرفیض وجود و شکسته نفس میباشند (سمرقند) خیلی خوش بهرانه بابت روسیه بابت سیبریه و نا هوا که بسیار خوبست در تاشکند و شهر سبنی قواعد و داکان روسی جاریست (امریقا) پاریس عروس شهر ها و پای تخت فرانسه و غربی است از همه بلاد فرنگ و می با صفائی آن بوسعت حشمت الی هفتاد تر است و (اکسپوزیسیون پاریس خیلی نقل دارد که در آن جان ها یک مفت مجیدی نقش که تشریح حال خورشید و ماه و کواکب و حیوانات بری و بحریرا می نماید (مارسیل) بند ر معتبر فرانسه و راه آبیکینو بعدس واقع و دانه کوه بوشهر با سکندریه آباد مقابل جسیم تر است و عمارتیش هفت هشت طبقه و اهالی آن اغلب چشم و اسبهیا در در نامرقران ان مهد ر در زمان و دختران میگوشایند و چا با نمای آن شهر جمال چنانتر وسعت دارد (لندن) شهر باستي انگلیس محمیتی پیش سایر بلاد معلم ار و با ولی بواسطه ازدیاد نفوس و دود و کار کارخانه جات و سفاین آبته هوایش اغلب منتفق است بطوریکه مسافر را سازگار نمیشود اما قوات بابت پاریس بابت مارسیل بابت انکلین بابت آلمان در نیها انگیلز تو ممانه و سپاه نظام و ملويزيون کمال نظم و آراستگی است (برلن) شهر باتی المال ونظيف تر ار بسیار بلاد فرنگ و خیابانها پیاده رو این شهر قدر می سنگ تر از خیابانهای پاریس ولندن و مجته رو گار بزرگان برآنطله زیاده از سایر فرنگستان است مجیدیها و کاری ها تجلی بابت سویس که میانه فرانسه و آلمان اتفاق افتاد مناره بارتفاع هفتاد متر ساخته اند که پایین مربع و منور و یک اطراف آن نقش برجسته و آینه دار نمایان او و ایران در آن مساره تعبیه شده با سونی ها سنگ سما و مصور نوشته فیر در آن موجود است که با اما کشاده میکریت حکم و حقه مدور می کشد دیگر واورد موزه خانه ملی قدیم بولن چم شیر موزه مور یست (وین) پای تخت اطریش د اما یکی که در نقوش بابت هوایش شبیه بلندن د شهرش از دو و دات تو بعد شهر یه دخانه ی که نمای بابت اطریش مردونه کور به و سلطه شهر عمور می نماید و ان سه حینکل با باغات مشجر زیاد در رآن است و موزه خانه و مام عملی در فتر عمارت پادشه دارد و تصاویر دو قانع بابت و من بابت اطالیه بابت بخارست با عظمت درین زیاده از است که متوازن شرح داد (بوکار دست) پای تخت دو مانده و باکره در خوش شید موائی که برالی کل اطریش که خارش غیر فرانی وان شهر واقع در شرق اور پا (آطنه) پای تخت یونان چون کم است هزارسنه دا د داکتر تار تماشا گا آن بلور یاد گا عصر سلطنت دالوس اول پیری کشی با ایلیجات اطنه بعد گرفت قبو سلاطین یونان امرحت د سیاحت اول اوضاع درست که پر از مهر یا ز اون و اشخاص با نفوذ هبه تربیت این مکات بهم خرده مقیوات به نظرسامحین رایان دار د سیاحت دوتم دولت ملکه اور دم است و دولتی که از داند در ت نا چا راننده کتابی شرح میدند مدتها طیبهای اورد بابا جهت بابت يونان --- page 468 --- الملك المنك السلطان السلطان ابن السلطان ابن السلطان ابو الغازي امير حبيب الله خان سراج الملة والدين من تأييدا في جوار و عهد الاعظم مظفر الله خلک ملکه جناب محمد یوسف حسن تصویر میں بو خامه آهو المتخلص باضي لقب سلطان الفوائد مؤلف كشف مجدد و تاريخ حروف ابجد تصویر مؤلف درسن سی و چهار سالگی مشهد مقدس محل اقامت در مدرسه باضی حروف كليات تألیف مجدد پیش ازین است نسخه ديوان گندم كان بحر الفوائد که در ولتین تصنیف شده --- page 469 --- نسخه خاتمه اول صفحه ۴۶ کتابنامه در شرح حالات محاربات دولتین روس و ژاپن بسم الله الرحمن الرحیم امور جہان را سراسر کند که پروردگار است رحمن و رحمین چراغ هدا است و نور یقین امام بحق قدوه متقین شہی سید اوصاف بی مد راه که سازد دل دوستان خنک شاد در انجای نیست جز کوی او درخشانت در چشم و دل سوی او مهبان حق مستند طشکری دو عالم شش دانه و دیگری تصفی جهان او دور دانه یی نه بجز در که او پناهی کس امام سیمینم که کردون مدار بدو صدق دان صاحب زوالفقار همان سرنامه دفتر مهر کین بنام خداوند جان آفرین خداوند مخلوق اعلیٰ و ادنیٰ که قران و بستی کرده کریم اورحیم و عزیز و غفور رساننده رزق مار و مور بصیر و علیم از همه کاینات با امرش بود هم سماء و ممات کنم حمد ان یزد کردگار که کثرت شد از وحدتش آشکار پس از حمد پروردگار مجید کنم نعت احمد رسول مجید سر و خاتم جمله پیغمبران بحشر شفیع همه عاصیان چراغ هدیٰ شمع دین مبین دو عالم گلستان از این او محمد که دانش نذیر وبشیر بر او ختم گردید پیغمبری زبود و جودش شده بر قرار سموات و کرسی و لوح و نیا در ان پس باصحاب کرام که باعث بود مدامد برش درود و تحیات بیحد و مر ز ما باد بر جمله شان سربسر خصوصا ان شحنه غزا و غار ولی خدا صاحب ذوالفقار محیط سخا و جهان کرم که عالم بود موجو دشر عدم امیر عرب حیدر خیبری برازنده داماد خیرالبشر علی شیر حق مصدر انما یدالله بی ریب معجز نما عزیز خدا و وصی رسول که بیحب او نیست ایمان قبول دکر زوجہ سرور انبیات که دخت نبی بود و خیرالنسا بعصمت وافتاب حیا کل کلشن خانه کبریا ز نورش کواکب معتم سپهر درخشان تابنده از دو مهر کنیز ش بیار نور حوریان غلام درش جبرئیل امین ہما نا که میشوم اندر بور مر او را رجدر و و فرزند بود جهان از وجود و پدید در حسین یکی حسن دم دیگر حسین دو قطبندو آستان امین اول خمر حق دویم شاه دین دگر عابدو باقر پیشوا که تبزعهد شان نیست در انرا یکی صادق ال احمد بود که خود عالم علم سرمد بود دل دوستانش از یقین برازا دہ معروف حجر ریش بموسى کاظم شفیع جزا که باشد با سوائیان بنما --- page 470 --- خاتمه صفحه ۴۳ نسخه ثانی جهان بر کجا و نهان از نظر بر او آشکارا چو خیر و شر شهنشاه دار و دیار امم فلک بهر تعظیم او گشته خم همه نور عین و همه تاج سر بخورد و یکایک بشرح فر از این چار ده کوهر آبدار که شد اشنائی زمین برقرار ہر انکس بود شکر ناگزار مقیم علی النار بئس المصیر سلام علیٰ نور البزغ عشر بهم ربط و تخلیق قر البشر و من حبهم تطمئن القلوب توسل بهم فی نجاة الهرب بهم قد بحا کل من قد خبا ولیس لنا غیرهم مرتجی تو زان فایق بیچ نیمی ببرم او زان توای آبریزی نرم مه بی بدقه صورتی دای به پژمرده انگار کوه وابی خلاو کنه جرات پیشان چینی نمو شیار د سیم آئی بروسی پرداوات ایوبان فروشی آئی وه فتور بیان ایسی خود میشل مانند ہی که آدم کیا او د دو فرزندی سی این آنگنه بیهنری فورین ایقیکو این طپ و خار کوسین د نظم م پذبی نشستم دگر کز نام این چار ده خجسته به خو د بز گوک بخویم پارسو که بهتر شو از خو خو بپارسو چنی چار ده نفر ک نازیا ندار سر افی بر دوی سر رسول خدا را فدا شیم برا بقر بان صدیقہ نامدار نکو تہ غیرا ز دوازده امام نمایم دگر هیچکس واسلام انہ ئی خلافت مکن بر نکو کہ یہ شیرم پی لا جو تہ چه پی کنی نه به تو تبہ بزار مکر حب آن چار ده شهریار محبت نورزم بجای دگر بغیر همین چار ده تاجور حبیبیا بر این نکته نوش لب دال وزان نیستش نزد یزدان بال که در این رباط قدیمی سرا ز خوب و بد جمله ناموس نه ارند اینه گاهی بخاک گر در گه چار ده نور پاک باید زکبیر سیاه و سپید تولا بجویند با صایید بر این چار ده نور گردون شرار که باشند از هر غمی رستگار خوشا حال آنان که در بندگی از ایشان ندارند شرمندگی مشیرینا سخن بس در این گفتگو خبر گر ز تاریخ داری بگو که در تحت این گنبد آبنوس چه شد قصه جنگ ژاپون و روس چون وقایع شرق اقصی و محاربه بین دولتین روس و ژاپون از اہم مسائل و اعظم وقایع روی زمین است و اکثر ارباب سیاسی را متحیر ساخته و هرفنی را در بحر تفکر انداخته از راه حقیقت اکنون جالب نظر دقت عموم عالمیان است و بوہم و قیاس نتوان تصور نمود دولت مقتدره روس که کوس لمن الملکی در آفاق میزد و بیرق اقتدارش هر کشوری از صفحه خاک افراشته برد بحر عالم را در کنف سلطنت خود داشته گوی سبقت را بعلو ہمت از همگنان ربوده بود و هر یک از دول و ملل عالم با ظهار اتحاد و امیده ہمرا ہی آن دولت بعینہ عدلیہ فخر و مباہات میکردند و نطق و رای سلطان عظیم الشان ملت روس را مصدر توجه و محل پیشرفت امور کلیه قوانین وتسلیم جمیع سلاطین با غز و تمکین میدانستند و هیچیک از دول عظام و ملوک سپهر احتشام امضا وقطعات گیتی در تکالیف و پیام اعلیحضرت امپراطور اعظم فروگذاشت ننموده با نجام واطاعت حاضره بالخلوص نیت ناظر حرکات وطالب ترضیه قیصره وقت روس بودند چه شد که در عرض مدت پانصد و ہشتاد و پنج روز محاربه طولانی مشرق اقصی با دولت جوانبخت ژاپون بہیچیک از میادین خشکی یا ساحته در یا شاہد فتح را بطوریکہ باید و قسمی که شاید در آغوش نکشید و مدعیان واقعی و دشمنان حقیقی او از قبیل دولتین انگلیس و امریک و دیگران که سالها انتظار ضعف حال و انقلا ب احوال دولت و ملت روس را داشتند فورا شحم شرارت بدانغه کشور شگا تا بانواع وسائل و اقدا مات مختلفہ سطوت و قدرت و شوکت آن ملت و دولت از میان بر داشتند دیاری و همراهی بخصم او کرده بس از حصول مقصد زبان طعن کشاده بنای عوام فریبی نهادند دوست پیوسته در هر زمان بخوانده زبان سنجابها تم بر در استمر سزاوار فانی یقینی برآورده آمال جود ولی سر بخاک در این جا بسود بیزنی چه د اعد بستر بشود مینی بخوان چارده معصوم اینی و اطاعت دار هم تو باش دین خدائی این است ولی بخواهندا زادگی بست چون دوستوی اعدای دوست در جهان پیشین بر ہیچ میندیش زین جهان دنی محبت نمودن تو زان سروری چه درده چه در گور پاداش بشاند گل و خوار ماند باری مینی در طعن خورند بارام ! هر نامرادی بر ورد حسرترا نوابی بنی نہ دیگر که با نی شوم که جاد و نخوانم در بارگاه دوست دائی در دوست بستی اطاعت کن با کمال کہ بر اور دا نیاز تا خبال اور خواجہ کا پتر نمد سلطان کو دستان به واده میدانم که دستان بزم اور میری از اینم از اور میر مهم انت واقع ۱۱ --- page 471 --- نسخه ۱ خاتمه کیهان صفحه ۴۶۳ و دست تطاول و پای تخطی از حد خود گذرانیده بیرق عداوت و بغیت افراشتند و سلطان ممالک رقاب روس از نزدیک و دور بدین مضمون مخاطب ساختند – این بود بلندی کلات؟ شمشیر کشیدن سپاست؟ جولان زدن سمند شاین بود؟ هیجان شدن کمند شاین بود؟ ! اما دولت قوی پنجه روس که امروز چون چهار کمن سال از میان اتش گرفته شگفت از پیش آمد کار در سفارت نیز لجاجت خود دارد که چرا بحرف دشمن در خرابی است اقدام کرده اند لذا چنان سرگرم و مشغول اصلاح امور سلطنت وقت خود برای انجام روزگار و شکسته بندی آل کار زار است که ابداً اعتنائی بگر دار و گفتار غیری ندارد و بغلاً صرف نظر از حرکات خصم ظاهری و باطنی نموده بنظم داخله مملکت پرداخته و صبر و سکوت و شکیبائی را پیشه خود ساخته ، ولی خورده بینان و مال اندیشان و رجال سیاسی روس در این موقع گیر و دار و ایام فتنه بار که دوران حوادث محکمه و سر حدیه ایشان بود بنکات دقیقه پی برده فرق بین دوست و دشمن گذاشتند و دانستند معایب کار و نواقص گیر و دار آن ملت و دولت از چه گذرگا نشأ دولت انگلیس و سایر دول مدعی خود را که خشنودی در ضعف حال و زوال دولت روس داشته و دارند مخاطب قرار داده میگویند – ما بودیم که از ساخت مغرب بکشور مشرق لشکر بحساب بردیم و این مدت مدید را سدی سدید در مقابل حملات شدیده دشمن جنگیده جسور و مغرور غیور شدیم و یکشبه زمین مجهول المالک کوره یا منچوریا را بآسانی از کف ندادیم و بهیچ نقطه را بخشم واگذار نشدیم تا چندین جوان از عساکر جانبین بخون غلطان و در آتش توپ تفنگ بریان در خاک بیابان افتادند ، اگر ژاپونیان بفتح کامیاب شدند روسیان نیز در آن محاربه برشادت داد مردانگی دادند و تا آخر کار بمقابل دشمن ایستادند و قصه خود را در قوت و قدرت و استطاعت و استعداد در صفحه روزگار بیادگار نهادند ، چه اگر دولت دیگری مثل انگلیس یا غیر آن دو چار این طور مهلکه میشد که دشمن مستعده عالمی با همه نوع استعداد لشکری و یاری و مساعدت کشوری در عرصه جوار مملکت خود با و اعلان جنگ میداد مرد میدان محاربه دو ساعته نبود چه جای آنکه یک کرور قشون بکشتن دهد ! و یک کرور بر کرجک تا مدت دو سال نگهداری نماید ! و دو کرور بسر عُدات و جلا و متعد ده تحت اسلحه حاضر داشته باشد ! علاوه بر آن در عموم ملت و تمام مملکت داخله و خارجه او شورش و طغیان برخند رای و خلاف مقصود آن دولت روی دهد ، پس دولت سنیه روس با این همه صدمات و خسارات واقعاً روئین تنی بوده که خم برابر و پیش نیامده و هنوز امید وار باستقلال و اقتدار دولت وقت خود میباشد ، اگر چه تا چندین سال بآن مقام و مرتبه اولی نخواهد رسید باز هم رویه بزرگی و حشمت را از دست نداده کما فی السابق اظهار حیات مینماید و این صدمهای بری و بحری را که در حقیقت هر کدام دارد باعث اضمحلال یکدولت مقتدری است در قوه تحمل دولت روس بود لاغیر ! دو صد من استخوان باید که صد من بار برد ! آری شتر مست کشد بار گران را ، ای دوست ظاهری غل و دول عالم و ای دشمن باطنی ملک و مال بنی آدم ! خود انتشار داده و قائلی که روسیان را قصد تصرف جا و اسلامین بود از آن جهت گرفتار انقلابات و دو چار زحمات مهلکه شده اند و حال انکه سختی در این مقوله نبوده و نیست با وصف این حال اگر راست میگوئی ببین حال من سپنتی بیکین تو هم امر چنین روزی اندیشکن ، اکنون که ما را صدمه روزگار از خیال کشوری عقب انداخته تو چرا گاه بکویت ملک عثمانی دعوای جزیره کریت میسازی و نیز مسئله مقد و نیا را بهانه میسازی بسبع فارس را با نبار ذغال و سیستانرا بیسوغال کیهان --- page 472 --- نسخه ١٢ در ژاپون خاتمه صفحه ٤٥ کسیون بکابل بپوستی طلوب قسم سالگشتی بژاپون سر افرازی بیفتر قاومت بعهدی شویا مکمن تمنای کین و مگناز مجد کلیب کین پادرا ز نشاید گشودن باسلام دست که حاصل نیابی بغیر از شکست خداوند یارت بمسلمین بود صاحب ملک و پناه برسد و دین پسند ار کر جیو آید بجنگ تو را کشور مسلمین مید رنگ و یا حمله ورگردی از راه آب بفتح نثار شوی کامیاب چو اسلام را یاری داور است هم مدن لشکر کافراست بنیروی یزدان و امداد بخت تو را بر آید بسو کار سخت قوی دستئی آیدت از کردگار چو رستم که بر قصد اسفندیار نتابد بتنخ از رزم و میدان نو نه آزرده گرد در پیکان تو نترسند از شمشیر و تر تفنگ چو افغان بپو پر پلنگ بپشت خور د تیر سزنده گی که ترک جهان کوئی وزندگی شود مغلوب حالت لشکرت فتد رخنه بر ساحت کشورت زسنگی بگریزان شوی سویسی چو از پیش ایران که افراسیاب بدریا شود روزگارت سیا بخنکی نیابی بجائی پناه جهازات جنگیت را سربسر کند توپ بیدو در زیر و زبر نه تبت نه کابل نه دریا کنار نه خاک چمن گوز که قندهار بضبط تو آید جوالکای هند که یکسر بتازی باقلیم سند نه بر کشور نیمروز و کویت نه در مقد دنیا و ملک کریت نفوذ تو یکباره گیرد مقام بر شکر دیگر بکین واسلام زاسلامیان دیده شد بارها که کردند چون تیر آهی رها کند فلک دست دشم شست بجیش مخالف در آند شکست همان تیره آه است اندر پرینشین که ژاپون بمان غالب اید بجان چه در کش بگفت فروکوی گیرد که سردار توران بروز نبرد فدائیک عیان دید چون نیزه دلبری زحیرت در آمد در را بچنگ بپرسید کاین نیزه جان خراش ازان که باشد در این رزم کاش بگفتند کاین ناوک رستم است جو او نامداری بعالم کم است چو بشنید تورانی بدسکال بگفتا عجب دارم از پورزال که بهرکش خود سنان داده بجا بدان خصم را آردارد زپای یکی گفتش ای نامدار دلیر تورستم مخوانش بپو شمرده شیر گراین تیراز ترکش رستمیست نه بر مرده بر زنده باید گریست آلقصه مکالمات روس وانگلیس و سایر دول خارجه برقابت یکدیگر در اینمقوله زیاده است که مؤلف احصائی تسبیح آن ندارد چون کلیته مقصود بیان حالات و شرح احوالات دولتین روس و ژاپون بود که با دملت عزیز اسلام و هموطنان محترم والا مقام بخوبی از تفاصیل رویداد کار و پیش آمد بکار ماضیه و زمان آتیه آن دو حریف مردانه مسبوق و مستحضر شوند و بدانند از چه راهی اثر دهای مغرب رخ بجانب کشور سلطان مشرق نهاد و آن شیر شرقی چه طور پنجه دلیرانه در دفع دشمن غربی گشاد و باید دانست در این مقدمه از اعیان ملت و رجال دولت ست پادشاه روس چه حرکتی بر خلاف تدبیر سرزد و و لشکر سوار نصف شکن و پیاده کان پیلتن ژاپون چه تعلیم دستوری از شاه د و ر بوجود که بر طرف رخ نهادند و بهر میدان باز و گشادند چنان ثابت ایستادند و بهر یک داد مردانکی دادند تا عالمیان از تصور کردار طرفین در بحر حیرت فتادند و اغلب بات ماندند لذا این بنده درگاه آله محمد یوسف هروی المتخلص بریاضی که بعضی فنون لشگری و قوانین کشوری داخله وخارجه را تحصیل نموده برای خدمت ملت نوع خود بتالیف حال و بیان تواریخ دولتین روس ژاپون بپرداخته از روی صحت و دقت وقایع شرق اقصی و تفصیل محاربه طولانی و حادثات و فتوحات دولتین روس و ژاپون را مشروع برده و از بفضل و دو شکر بلا سفایت و بیلا خله مزاج کوئی احدی برشته تحریر کشید که ابناء وطن ومت پرستان عثمانی و ایران وافغانستانرا یادگارباشد (فصل اوّل) در بیان حال ملت ژاپون است که دارای دوازده صفت و دو خصلت پسندیده اند صفت اوّل آنها خیرخواهی بیکدیگر است که در غیاب وحضور صمیما مایل بترقی و پیشرفت مقاصد هم میباشند صفت دوّم ترک نفاق با هم و اتفاق کامل دارند صفت سوم احاد وافرا دآن ملت را مال اندیشی --- page 473 --- نسخه ۱۲ خاتمه صفحه ۴۶۶ مال اندیشی مطبوع است صفت ۴ بوالهوسی را عیب میدانند (۵) نخوت و تکبر را کنار گذارده‌اند (۶) حمیت و غیرت را پیش کرده‌اند (۷) عموماً سلطان کشور خود را واجب‌الاطاعه دانسته احکام عالیه و مہر نفاذ اوامر را بر روی خود مجسم می‌بینند (۸) گذران آن‌ها بعُسرت و قناعت است (۹) راحت طلب نیستند (۱۰) بر شادت و شجاعت ممتازند (۱۱) بغیر ملت و خارج مذهب خود مربوط نمی‌شوند (۱۲) بیکار ماندن و بیکار بودن را خلاف انسانیت دانسته همواره بکار خیر ملت و شغل آبادی مملکت خود مشغولند نخستین خصلت آن‌ها مردم داری و مروت و رحم و انصاف و مهر پرور حق یکدیگر است که بافلاس و پریشانی نوع و صدمه هم کیشان خود ابداً راضی نمیشوند و باتلاف مال و جان برادران دینی برای یکدیگر شریکند خصلت ثانی بتبعیت صغار بر کبار و اطاعت رعیت به بزرگان ملت و رجال دولت و منظور حرمت و امداد و انجام رای روسای روحانی دوستان طایفه است بدیهی است هر ملتی که دارای این همه صفات حمیده و خصال پسندیده باشد در اندک زمانی میتواند رایت اقتدار و لوای افتخاری در تمام نقاط عالم بهتر از ژاپونیان برافرازد و شوکت و قدرت ملت و دولت خود را در روزگار علم سازد و از راستی و صفا خود را محترم و پشت خصم را بخم نماید خصوص ملت و دولت کافه اسلامیان که روسا و سلاطین و خلفاء هر عهد و اوان را بمریک باید مخصوص در فتح و نصرت از جانب اکملی است مفاد کریمه وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ مؤید پشتاء : پس این خصال و صفات ژاپونیان قابل توجه عموم اسلامیانست که باید هر یک فرد فرد دارا شوند و پیش نهاد خود قرار دهند چون خداوند درباره بندگان مسلم خود میفرماید وَلَقَدِ اخْتَرْنَاهُمْ عَلَى عِلْمٍ عَلَى الْعَالَمِينَ فصل دوّم در بیان جغرافیای مملکتی ژاپون تمام مملکت ژاپون عبارت از جزایر متعدده است که قریب بسه هزار میباشند بقطه میرسد بر سه کل قوسی محرف تشکیل یافته که مدود آن از طرف شمال شرقی بجزیره کوره وثانیاً از وسط جزایر هفتم آنها که از انهم جزایر (یزو) محسوب است واغلب انها قابل گنجایش رسم در نقشه جغرافیا نبوده و نمیشد اسامی و مدیت هریک مختصراً بلوح خود ژاپونیان است لاغیر مشهورتر و بزرگترین جزایر آن اوّل جزیره (یزو) که ۷۷۸۰۰ کیلو متر مربع دائره دارد که ۲۲۳۰۱ کیلومتر مربع است دوّم جزیره آن کشور محسوب میشود (سوم) جزیره نیقون ۲۱۳۱۰۰ کیلومتر مربع چهارم جزیره (سیکوکن) ۱۷۷۰۰ کیلومتر مربع پنجم جزیره (کیوسیو) ۳۵۵۰۰ کیلومتر مربع (۶) در جنوب غربی آن مملکت جزایر سیلوه ریوکیو و جزیره فرموز ۳۸۸۰۰ کیلومتر مربع است و مساحت تمام خاک کشور سابقه ژاپون ۴۱۷۳۱۲ کیلو متر مربع است که بسیاری نقاط آن از اثر سرمای قطب سرد و بعضی انحایش از تابش خورشید بحرارت و برقی باعتدال گذرد بارندگی زیاد و بادها سخت در اغلب نقاط آن زمستان و تابستان میشود قسمی که قرص خورشید را دو هفته از ابر و غبار پوشیده ماند و در ممالک جنوبی ژاپون سکنه بیشتر میباشند چنانچه موافق حساب در هر کیلو متر ۱۱۳ نفر زندگانی میکنند و قیمت اراضی و املاک در آن ممالک خیلی گرانست و تمام آن مملکت به ۷۲ ایالت منقسم و شهر (توکیو) پای تخت آن دولت است که یک میلیون و ۳۳۳ هزار و ۶۵۴ نفر سکنه دارد و دیگر شهر کیوتو پای تخت سابق ژاپون است دارای ۳۳۲۳۳۰ نفر جمعیت بعد از آن (ناگاساکی) که سکان آن ۷۳۵۵۰ نفرند و شهر (کوبها) ۱۹۴۵۹ نفر (یوکوھاما) ۱۸۸ هزار و پانصد نفر جمعیت است و شهر (اوساکا) ۴۵۳۵۰۰ نفر داراست و (کاناذاوا) ۸۲۳۳۰ نفر و شهر (ھیروشیما) ۱۱۳۹۳۷ نفر و شهر (طاینان) ۵۰۰۰۰ م نفر بوده اند و حال در ازدیادند و (تاسوری) دو کرور جمعیت و چند شهر دیگر --- page 474 --- نسخہ ١٣ خاتمہ ژاپون صفحہ ۴٢ دیگرش (هاکو داده) و (نی ایگادا) و (ساکنین) و (سیویسگی) و بما شهر دیگر که هر کدام از ۴ هزار الی صد هزر جمعیت سکنه آنست قاصورین طایفه ژاپون یسوانیون و لقب امین امان دریای معروف چین است جزاير جزیره ژاپون (یزو) و (نیون) و (سیفوکو) و کیوسیو است که ذکر شد و نیز جزیره بزرگ فرموز که در سنه ١٨ هجری از جزو صنیع چین عنفا موضوع شده و داخل متصرفات و فلمر و ژاپون است که کلیه ملحقات مملکت ژاپون با جزیره فرموز قبل از وقوع جنگ با روس قطعت صدیده چهار صد و چهل هزار کیلومتر مربع مساحت داشت (شرح شواطی داخله ژاپون) ٢٧ هزار کیلومتر مربع است که ١٥ کیلومتر ان در چهار جزایر وسطی کبری محسوب است و سابر شواطی مقطعه برای امور تجارتیست و خلیج های متعدده و جاها عمیق بسیار دارد و نهرهای آنجا نظر بتنکی اراضی و کوهسار چندان طولی ندارد مگر انهار شینا تو و تیا فا در جزایر هند که طول آب ششصد و پنجاه کیلومتر مربع میرسد و در نهر (تو نیچاقا) طول آب ٣٠٠ کیلومتر میشود (شرح جبال مملکت ژاپون کوهسار کشور ژاپون زیاد و اغلب آتش فشان و بجا سواحل اراضی سنگستان بلم یزرع بدارند هر یک از ان جبال تا چندین مسافت است و علاوه بر آن کوههای آتشفشان که چندان مرتفع نیست جبال می دیگر داراست که بعضی بارتفاع ٣٠٠٠ متر و دائما برف در آنها موجود است و مشهور ترین جبال ژاپون جبال ثلاثه (فوزیاما) (سیرویا ما) (ایتانز میا) و خیا قل انگرا و حرارت تابستان در آن کشور به بیست شش درجه میرسد فصل دویم در بیان اوضاع مملکتی ژاپون نخستین بندری که در سر راه مسافرین آسیا وارو پا از آن دولت است (ناگا ستاگی) مینامند و بعد نقاط جزیره (کیوسیو) وسیكولف دیزو و جزیره (نیقزون) و نقاط و بنادر متعدده خوش آب و هوا با چند شهر که همه با صفا و سبز و خرم ورشک گلستان ارم است و اراضی بلم یزرع ندارند و انواع گلهای خودروی طلا و نقره و بنفش و زرد در گل جایی معطر میخندیده و گیا فراوان در آن جزایر و بیادر است بخصوص در فصل بها و که اگر شیراز بود سعدی علیه الرحمه میگفت خوشا تفرج نوروز خاصه در ژاپون که میگند دل مرد مسافر از وطنش و اگر کابل بود بر آئینه عراقی میگفتند گل ژاپون با دور شیراز رنگین میشود زلف در ایران کمر در هند پر چین میشود القصه ممالک و جزایر ژاپون از حیث آب و هوا و فواید ارضی و ثمر مرغوب و ممتاز است و در سواحل و جنب بلاد و جزایر آن آب دریا اغلب اوقات ساکن و صاف و امواج و تلاطم وطوفان بندرت است اما زلزله و زمین لرزه در بسیاری مبانی و اماکن از کثرت کوههای آتش فشان روی داده و میدهد که اهالی همه از آن بیم خانه های کوتاه و ساده دارند چون در سنه مسیحی قریب هفتصد دفعه زلزله رخ داد و در یکی از زلازل عظیمه شهر (اساكو) بالتمام خراب شد که متجاوز از ده کرور جمعیت سکنه و غیره در آن واقعه تلف گردید و چند نقطه دیگر هم ویران شده بشرح مفصلی و نیز در سنه رصد خانه شهر توکیو ساختند که ٢٠ هزار نفر سکنه داشت و در سنه بواسطه زلزله دریائی شهر (یونیه) آن رصدخانه توكيو خراب شد لذا منازل كثر اغامرا دیواری از گل با اطراف نیست مگر اعیانه که از مقوا با تخته نازک الا چیقی ساخته محیط خود قرار داده اند هر وقت بخواهند تا کرده با بر میدارند و دیوار اطاقهای عموم از کاغذ و پارچه های مخصوص دیگر نباشده اسباب تجتلی که در آسیا و اروپا متداول است ندارند و فرش انها حصیر بعضی پارچهای ولایتی است و خانه های فقرا در آن مملکت اغلب از نی و اشیاء مصنوعی ساخته میشود اما در بعضی نقاط میعاد بنیانهای شهری بطوری بکار میبرند که در موقع زلزله با سهولت تمام متحرک برجا نیاست و اطراف منازل و اطاقها را بگلهای رنگارنگ زینت میدهند و زراعت آن مملکت بقوه انسانیت چون گاو و اسب و اشتر و گوسفند و حیوانات که شرح انرا مؤلف در کتاب عمین الوقایع مسطول بیان داشتہ --- page 475 --- نسخه ۱۳ خاتمه صفحه ۴۷۴ حیوانات اهلی هم نمیرسد اسب چنان شیر و پلنگ ندیده اند و اینها بجهته آب دریا تا کنون بآن مملکت راه نیافته‌اند اما گرگ و روباه و خرس اشگال آهو است و نیز خوک و خرگوش و مرال و آهو و گوزن و سمور و سنجاب دارد که اینها بواسطه اتصال بچین بهمرسیده و جبال مرتفع و جنگل زیاد است که از اراضی مزروعی و مراتع حاصل خیز اند که قطعه قسمت بهر یک از دهقانان میشود با لجهت مجوز زراعت شخصی خود آباد و مزروع دارند و زراعت چای و انواع سبزیها عمل میآورند که در سایر نقاط نیست اما هر کسی باندازه قسمت از هر شیئی باید زراعت نماید نه یکنوع مجرب و معین دارد تماماً را با یکدیگر داخل از هر ماری بکار روند حاصل بکار زد گیران غله حفر مداری نماید و اینسب باعث قط و غلا شود مرغان ممالک ژاپون ۳۶۰ صنف و شکل با شگال مختلفه اند خصوصاً بلبلهای خواننده که شرح آنان لزومی ندارد ۳ گربه های دم کوتاه و خرس خط و خال رسار زیاد است هر عکس گربه های آنجا و سگهای که شبانه مثل دزدان از بام و در منازل شاه و گدا ورود نموده ثروت زیادی میشکنند و طیور و اطفال کوچک را میخورند و دوشک و پرده های شال و زربفت را ملوث میکنند و کبرابای صیادیه خانه را مجروح نموده خواب را از شبگردان ربوده از راهی که آمده اند میروند دچاره همین مطلب بنوز در وسط آسمانند. (فصل دیم) در بیان تعداد نفوس و طریقه ملت ژاپون نفوس کلیه ملت ژاپون قبل از ضبط کوریا و تصرفات خاتمه منچوریا نود و هفت کرور و سیصد و بیست و پنجزار نفر موافق تعداد رسمی دولت متبوعه خود بوده اند و آنها منقسم بدو طایفه اول طایفه (اینو) که جنگلی وحشی ژولیده مویند و ریشهای پرپشم دارند و سکونت آنها در جزایر (یزو) و (کورین) زراعت و فلاحت و صنعتی نمیدانند و کلیه معاش طوایف آنها منحصر بصید تری و بحری است و ماه و خورشید و شبایاد عظیم و قدیم را می پرستند و اغلب ژاپونیان از نژاد آنطایفه اینوند که اکنون آنطایفه بیش از صد و پنجاه هزار نفوس نیستند که در حوادث زمان عتیق مملکت خود را از شر و دخالت اجانب محفوظ داشته اند فرقه دویم ژاپونیان عاقل و کاری متمدن آن ملت میباشند که فعلا اهالی آسیا آنها را بنی اصفر میخوانند همه کوتاه قد و مختلف الالوان زرد از بیخودی و کم مو و اغلب میشی چشم میباشند و اینطوایف اکنون بسه مذهب منقسمند (شنیتوئی) (بودائی) (عیسوی) شنتوئیان بیشتر آنان دهشتبانند که آئین قدیمی در انها جاریست پرستش اجداد و بنده گی بزرگان و شجاعان و امثال آنها را مینمایند و کتاب آسمانی ندارند و ندی عمده در آنجا آفتاب و جانشین او سلطات خود را میدانند و در اغلب فتاوی مذهبی از نیک و بد رجوع بعقل میکنند و هر مسجدی بعضی آثار و علامتی مخصوص باش و دارند که معتقدند و میگویند روح خدائی در آن آثار حلول کرده میجور آئینه و شمشیر و قطعه سنگی کوششی از مختصات اینخیال واهی آنها است و معابدان ملت در گشته مسیحی بمالک و جزایر ژاپون ۱۹۱۰۰۸ باب بحساب آمد بودائیان باقت چین همکیشند چون بودا در مائه ۱۶ قبل از میلاد مسیح بهندوستان نطفه گنگه ظاهر و مدعی علم و غیب از این جهت او را بودا یعنی دانا گفتند و اول اهالی هندوستان بعد از آن عموم چینیان با و گرویدند آنوقت اهالی کوره بطریقه او پیوستند سپس اغلب ژاپونیان اور ا مایه پرستش خود دانسته و رفته رفته بتمام انهای این مما لک وسعید طریقه او رواج یافت و معابد حساب بباش بنیانهادند منجمله در مملکت ژاپون معبد بودائیان در گشته اسحی ۱۸۳۱ باب بود خود بودا و پیروان او بواجب الوجود و مایه هستی عالم یعنی پروردگار معتقد نموده و اطاعت و بنده گی صنف ماهیان بنجا بالغ بر چهار صد است مخصوص ماهی تائی که قرمز و خاص خوردنی است --- page 476 --- نسخه ۱۲ روس و ژاپون صفحه ۴۶۳ بنده‌گی مخلوق را نسبت بخالق واجب نمیدانسته وعقیده‌اند زنده گی وموجودی این عالم نیست هست ممات و بضا را بپوچ سراب تشبیه کرده که درانظار جلوه‌میکنند اما عیسویان ژاپون بواسطه انجیل‌های مخصوص نفود قوت مسیحی که در ۱۶۳۷ میلادی بوطن آنها منبعث شد متجاوز از پنجاه هزار جمعیت بکیش نصاری در آمدند تا سایرین برآنها هجوم آورده خیال قتل وغارت بستند تا بفردا چندی دین نصاری با اضعاف منسوخ بود تا قرن ۱۹ که اجانب بمملکت بروسی اجانب باز شد مجددا رواج یافت که اکنون پنجاه و یکهزار نفر کاتولیکی وسی و نه‌هزار نفر پروتستانی و بیست و چهارهزار نفر معتقد کلیسای کرک از ملت ژاپون در شهر (توکیو) پنج محل برای سوختن اموات طایفه بودا دایر است و قوانین ملت بودا بیست که لازم بیان نیست منجمله در عزای یکدیگر لباس ساده میپوشند و تا مدت پنجماه اغذیه حیوانی را نمیخورند نکاح وطلاق بقانون قننی خود دائر که هرگاه بعد از نکاح دل سردی بین زن و شوهر روی دهد مثل عیسویان مادام العمر مجبور و مقید تحمل این ناگوار نیستند فورا یکی از طرفین که اراده مفارقت دارند باداره نظمیه اطلاع میدهد و عرضحال مقصود و خیال خود را می نماید آنوقت تفریق دبدانی می کنند اما محبت زنان و شوهران از حیث وفا و عصمت و غمخواری بیکدیگر درانملت زیاد و تفریق از نواراست و در زنان و مردان ژاپون خوش صورت کمتر بهم میرسد و اکثریت زحمت عموماً خمیده شانه وکوتاه قد و تنگ چشم و کفیل باریک و نگوش ست می پایند فصل چهارم در بیان قوانین و مراسم ملت ژاپون مردان وزنان عموم آن لمت متواضع وغریب دوست و مهمان نواز وزحمت کش و متفق الرای و خیرخواه یکدیگر وسلیقه خود پاکیزه و مؤدب و مهربان و بصفا ونظافت داخل و خارج منازل د راه تا و غرس اشجار و حمل آوردن انواع سبز یجا مایل و راغبند در نشستن برای تحریر و صحبت و کارهای مصنوعی و دوختن لباس زنانه و مردانه دو زانو با چهار زانو می نشینند و با کفش وارد اطاقها یکدیگر نمیشوند و حصیره اشیاء ولایتی فرش آنهاست و هنگام خواب هرکدام دوشک ناز کی زیر پا می اندازند و زنان آنها را یک تخته مخصوصی بجهت حفظ مو تعبیه شده در هنگام خواب در زیر سر است که گیسوان مشک آمیز عنبرنیز پرپیچ وتاب آن غداران برای خاطر دلهای مجموع خریداران پریشان نشود دختران و زنان ژاپونی علم آرایش و پیرایش جمال خود را نیکو میدانند اما بعد از ورود بخانه شوهر و رسیدن بوسیال یکدیگر باندک فاسله بپاس و نیضت حسن را شتصیف کامل مینمایند و دندانهای خود را بدوراتهای مخصوص سیاه میکنند که غیری آنها را نبیند و در انظار کریه المنظر باشند خال سبز در پیشانی ولب و زیر گلو وجاهائی که منظور نظر است بر تمام اناث ژاپونی معمول میباشد و نیز اغلب مردان آنها خال سبز شمشیر را دارند که از نفوذ غریبی زاده‌گان هندوستان در آن کشور متداول شد و در ۱۸۶۸ اعلیحضرت میکاد و آنرسم را موقوف و منسوخ داشت و چندی بدین منوال گذشت تا اعلیحضرت آدو در پادشاه انگلیس وقتی خواست بسیاحت کشور ژاپون برود بملاحظه اسمیجی و خودش ولیعهد بود مخصوصاً برای اظهار رنجنمائی ومحبت بآن ملت صورت اژدها در بازو او نقش شد وقتی ژاپونیان آن رسم را پسند شخص بزرگی دیدند مجدداً متداول داشتند رعایای هر مملکت و هر قریه نطق اهل در ای خود را توسط وکلا و ممیز ووکلی که معین شده اند بدربار پادشاهی حق دارند و بهمان ترتیب وکلا کل هر ایالت در مجلس شور او قوانین دولتی جلوس نموده اظهار مقاصد و مطالب موکلین خود را می نمایند و پادشاهان سابق و لاحق آنها خصوصا اعلیحضرت میکادو ایمپراتور حالیه با کمال رافت و مهر با با اهالی رفتار نموده باستر دیدی خاطر غربی زادگان اشخاصی را میگویند که آنها را قومنی از افاغنه جت و ایرانیان کولی میدانند --- page 477 --- نسخه ۱۲ خاتمه صفحه ۴ خاطر عالی و در هر ایالت اقدام دارد بلکه در همه کارها اول با وکلاء آنها مشورت می نماید و مستخدمین دولتی هر کدام بقدر گذران و مخارج خود مواجب دارند که بدون کسر و معطلی باید بآنها برسد و خیانت نمودن بپادشاه را خلاف مذهب خود میدانند و مملکتی برای مختصر وجهی نمیفروشند که سلطان ملت دو چار اشکالات عدیده شود و کلا عموم ژاپون لدی الحاجه بتمراہی پادشاه خود در جان و مال حاضرند و سلطان خود را واجب الاطاعه میدانند نه بکس بعضی که بواسطه اخد و جلب خود عوام ملت را از دوستی سلاطین اسلام نهی میکنند و برضد دولت وامیدارند القصه ژاپونیان تحصیل سواد و صنعت خیلی شایق و مایلند چنانچه کمتر کسی را اناث و ذکور آنها دیده میشود که با صنعت و سواد در سه سال قبل مدارس مملکت ژاپون ۲۷ هزار و ده باب بوده که ۲۶۳۹ باب عمومی و ۳۴۹ باب مخصوص اعیان و غربا و پنجاه و دو اندار سد دولتی است بعلاوه از اقدامات سابقه آنها ۲۰۳ باب مدرسه دیگر برای تربیت اطفال سه چهار ساله دایر شده و اول تعلیم شاگردان هر مدرسه تهذیب اخلاق تاریخ ژاپون و تاریخ عمومی و جغرافی و علم حساب و حیوان شناسی و طب و گیاه شناسی و نقاشی و علوم الکتریکی و موسیقی و شق ثر میناستیک است و لزالسنه خارجه انگلیسی و المانیزا می آموزند همخوانی در ملت ژاپون مثل سابق ایران ننگ بزرگست اعیاد ملت ژاپون برای افتخار انواع مرتبه دویم موسوم بکامی ملت قدیم ژاپون در شهر (یوکوهاما) عیدی گرفته میشود که آنرا ما تسوری میگویند و طولش سه روز و مخارج انرا دولت میدهد که بشروع مراسم این عید تدارکات زیاد است ساز و نواز و مطربان خوش آواز در گذرها و اماکن آذین بسته حاضر میکنند و دختران شهری خود را با لباسهای خوبی اراسته گلها و در آنجا حاضر شده با مطربان قدری موافقت می نمایند و شرح مفصلی دارد که خالی از سیاحت نیست دیگر روز اول سال نو ملت ژاپون اول ماه ژانویه فرانسویست که آنرا (کان سان) مینامند یعنی ابتداء سه گانه اول اول سال اول ایام و با نیم تاسه روز دید و بازدید و انواع مراسم و شادمانیها دارند و زینت اطاقهای خود را از سبزی درخت کاج و سر و قرار میدهند بعقیده اینکه همیشه سبز و خرم باشند (فصل پنجم) در بیان خوراک و پوشاک ژاپونیان روغن و گوشت و شیر گاو و گوسفند در آن مملکت هنوز استعمال ننموده اند خوراک آنها برنج مطبوخ سبر و من و ماهی خشک در پیشه نیل و سایر سبزیجات است که هر آینه اهالی طبرستان را از حیث خوراک میتوان بآنها تشبیه کرد اما بهنگام ضیافت و اعیاد عموم ژاپونیان تا بتوانند انواع ماکولات و فواکه واغذیه مهیا میدارند و در غذا خوردن چوبهای مخروطی که پیشتر اهالی همره دارند استعمال می نمایند مسکرات آنها یکنوع عرق از برنج گرفته میشود که آنرا (ساکه) مینامند و بسیار تند و گیرنده است و بقدر دوازده مثقال الی ۲۴ مثقال سدر جا مینوشند که از مستی شیر گیر باشند نه زمین گیر و چون اتفاقاً کسی بخواه افراط نوشد اور ا ملامت کنند و نگذارند از خانه بیرون آید که مبادا صدمه او بغیر ی برسد بر عکس بعضی ملل که دوستانه یکدیگر را دعوت نموده بشرب دیوانه سازند و انگاه اورا از خانه خود بتازند که تا رسیدن بخانه اش از بدمستی باعث اذیت عابرین و صدمه آبرو و اعتبار خود و همسرانان او بوده باشد وقتی بهوش آید میبیند بلو لقمہ فلان مبلغ خورده و حاصلی جز رسوائی نبرده در وحش شاد انکه گشت سرمبه آنجا که باده خورده و اغلب المالی ژاپون چون اعمال خیر و شر را بعقل رجوع میدارند در هنگام مستی بیرون و پرخاش با یکدیگر را قبیح میدانند از دخانیات بسیاری آنها سیگارهای معطر عادیند چای شیرین آبدار غذا --- page 478 --- نسخه ۱۲ ثروت ژاپون صفحه ۱۴۸ غذا و چای تلخ بعد از صرف غذا می‌خورند و باید زن یا دختر صاحبخانه چائی با حضور مهمان طبخ نماید لباس زنان ژاپون عموماً منحصر بیک پیراهن بلندی است که (کیمونو) نامند و اعراب آنرا جلا بیه خوانند و بر بربها پیرن سرکجی را باو یا انسان بغند وکند را زغیان آشکار میشود اما بزرگان و متمولین آنها را جامه تا بزانواست که بوسوگی میگویند و بروی آن لباسی از حریر بسیار تنگ و دراز میپوشند و جبیان می نامند و بالای آن پارچه ظریف دیگری سمی به (کیمونو) پوشیده زنار بزرگی نیز حمایل میکنند که (اوبی) نام دارد و در تابستان این پارچه بادامی لباس سفید زیر سایه لباسها میپوشند واغلب البته آنها برنگ طبیعی سیاه و خاکست اما اعیان ملت لباس گل خار و در هنگام مهمانی و دعوت مجالس رسمی نیز بالوان مختلف در پر زینت بپاش دارند و انواع جواهر ا گرد داشته باشند بجامه مخصوص بکار میبرند دختران ژاپونی لباس بسیار تنگی میپوشند که مانع دویدن و تند رفتن آنها و باعث است که زنان ژاپونی در بزرگی هم باید کوتاه قدم و آرام بروند با طفال ذکور خود جامه های الوان تخیّر میپوشند بانواع و اقسام خانم های ژاپونی کشاده دهان و قوی کبرند که این دو مطلب مرعیب شعری بحسن طایفه اناث وارد می‌آورد (فصل ششم) در بیان صنایع ملت ژاپون صنعت ممتاز ژاپونیان چینی سازی و کبریت سازی و خیاطی و آهنگری و منبت کاری که صنعت قدیم چین است و فلزی از حلبی مس تعبیه شده اغلب ظروف از آن میسازند و برقی و ورنی کاری است که در روی چوب و فلزات ومقوا بکار میبرند و دیگر نقاشی و منبت کاری و بخاری سازی و سفال شیره درختی که سازی میباشد (و از تعلیمات) اروپا و صنایع خارجه اعیان و رجال دولت و عموم ملت ژاپون بصیغه موسوم بهمین نام اخذ مناصقنا دع ممالک می آنچه از دول و ملل مغربی و غیره مناسب حال و صرفه احوال خود دانشمند منتدرجا و صنع او را تحصیل واخذ نمودند و آنچه را مضار و موذی ملک و ملت خود دیدند در ویش نگردیدند نمایشکاههای تحت و ساز می ببرند بلاد ژاپون سالی دو دفعه مفتوح است که از دیدن آن تفصیل بعضی علوم را میتوان کرد (فصل هفتم) در بیان مال التجاره ممالک ژاپون ابریشم خام و پارچه های ابریشمی چای و برنج و توتون یکر و شیاه متناسب مصنوع چوبی و فلزی از قبیل دفتردان و صندوق قلمدان و مالی خرازی و لاکن کاغذ و ادویه جات و ذغال سنگ و مس و نقره و سرب و نفط و آهن و کافور و روغن کافور که در سال دو ملیون تن ذغال سنگ و بیست نهر از تن مس و هزار هزار تن آهن و ۲۲ هزار تن نفط و مقدار پانبه که سالی دویست و پنجاه کرورین عاید تجارتی ژاپون میباشد چون ولی هفت سال است عایدات پنبه بیش از تصور است چون در ۱۳۱۰ هجری چهار صد کرورین پنبه ژاپون با مریکا فروش معادل است عایدی مالیاتی ژاپون بعد از جنگ چین بسالی چهارصد و هشتاد کرورین مقرر است و اغلب این وجوه خرج کارخانجات با یکتومان ایران اسلحه‌سازی و صلاح امور قشونی میشود مابقی بمهمات کشوری و سلطنتی بمصرف میرسد عدد سفاین ژاپون کرده هزار قران بوده باشد بالغ بر ۴۵۵۰ فروند که ۳۳۴۷ فروند شراعی و ۱۲۲۳ فروند کشتی بخاری است علاوه براینها سفاینی که تازه بنا شده کیلو متر نمود. و قیمت یافته چندین فروند است طول خطوط تلگراف ژاپون ۲۷۴۶۴ کیلومتر است سوامکر آفتابی معادل است با ۹۶۷ ذرع (فصل هشتم) در شرح سلطنت ژاپون آنچه بتحقیق پیوسته اهالی ژاپون ابتداء بهفت طبقه خدایان شاه آسما که نسلاب نسل مدت زمانی خدائی کرده قائل بوده اند و بعد پنج طبقه از خدایان ارضی منقعد شده اند که مدت‌های دو دمان خدایان آنها تجسرا بوده و طبقه سلطنت حالیه از نسل آن پنج طبقه است که آخرین آنها جمنو نام داشته آنا ریشم شمس --- page 479 --- نسخه ۱۳ دروس ژاپون صفحه ۴۷۲ میکادو باصطلاح ژاپون پادشاهان مستقل خود را مینامند شمس می‌گفتند و تاکنون بدون انقطاع و انفصال سلطنت دارند که اعلیحضرت میکادو پادشاه حالیه صد و بیست و دوم امپراطور نسل آن رتب‌النوع که بهر ۶۶ سال قبل از میلاد مسیح و با بخت‌النصر سلطان بابل معاصر بوده و مبنای تاریخ معتبر آنها از جلوس همان جمبزمو میشود که ابن ۱۳۱۳ هجری مطابق با ۲۵۶۸ ژاپون است و سلطنت آن دولت همه‌وقت مستقل بوده لیکن امپراطور حالیه مشروطه قرار داده نام اصلی اعلیحضرت امپراطور ژاپون (موت زوهی تو) در ۱۸۵۲ مسیحی تولد یافته است و بسن پانزده سالگی که پدرش وفات یافت بسلطنت جلوس کرده و زمان سلطنت او را ژاپونیها (مداجی) هاروکو نام ملکه است یعنی ملکه بهار نامیدند یعنی ابتداء تمدن و ترقی و تزویج (هاروکو) ملکه ژاپون باین سلطان عظیم‌الشان در ۱۸۶۹ میلادی شد و از ایشان پنج فرزند است یکی پسر که نامش (یوشوهی تو) و در ۱۸۷۹ مسیحی تولد یافته و اکنون ولیعهد آندولت قوی‌شوکت است و چهار فرزند دیگر امپراطور و ملکه ژاپون دخترند (فصل نهم) در شرح سپاه و استعداد ژاپون در سابق بهر یکنفر سپاهی ژاپون از ده نفر بزرگان ملت خود عزیزتر بودند که اسلحه آنها بقانون قدیم ایران زره‌های بلند و شمشیر بران و قسمی دیگران و نیزه‌های مطول بود تا در ۱۸۶۰ مسیحی از نفوذ اروپائیان و معاشرت چینیان بعضی آلات توپ و تفنگ اسقاط در آن کشور متداول گردید اما در عهد اعلیحضرت میکادو عُمومِ ملت بخدمت نظامی مکلف و داخل شدند بدون طفره که بهرگاه بخواهد احدی خود را معاف بدارد باید ۲۷۰ دالر بخزانه بدهد و اسلحه آنها از اروپائیان بهتر و لباس تمام سپاه نیز بقانون لباس نظامی اروپا برنگ کبود متداول شده و علامت مخصوص سپاه پیاده‌نشان سرخ و سواران را سبز و از توپچیان زرد است و مشق جنگ بحری و بحری آنها اغلب توسط بهر نفر صاحب‌منصبان انگلیسی تکمیل شد و نود مدرسه حربیه اکنون در ژاپون دایر است و همیشه ششصد هزار قشون حاضره رکاب و تحت‌السلاح این دولت است اما بهنگام لزوم چهار کرور لشکر حاضر میتواند و اکثر کارش سخت شود ده کرور منظم میسازد از کلیه ملکیه ژاپون که ذکر شد با جزیره (فرعوزا) که آنهم دارای دو ملیون نفوس بلکه علاوه در صد بیست فزا راقی و بیسوادند و کثرت نفوس آن ملت همه‌روزه در تزاید است بدوجهت اوّلاً موافق تعداد ۱۸۸۳ میلادی کلیه جمعیت ژاپون ۳۳ ملیون و ششصد هزار نفر بود که در ظرف سی سال ۱۳ ملیون و دویست هزار نفر بر عده ملت آنها افزوده شده و ثانیاً تا بحال که دو جنگ بزرگ با دولت قوی مثل چین و روس نموده و در هر یک کامیاب و صاحب نفوس رعیت بسیاری و حکمران نقاط بیشماری گردیده عنقریب ملت و مملکت زیادی هم از تصرفات انگلیس ضمیمه ژاپونیان خواهد شد و دست‌درازی بحدود شمال و جنوب و مغرب و نیز مین خواهد نمود چون از امروز در قلمرو دل دست‌دستِ اوست گر فتح عالمی بنماید شکستِ اوست (مُؤلّف) چنانچه کشور منچوریا ملکیه با شرح مفصّل آتیه در اینسال متصرف شد سوای مملکت کوریا که آنهم در حقیقت بتبعیت و تحت ادارۀ ملکی و بضبط دولتی ژاپون درآمده از اینقرار است مملکت منچوریا محدود بحدود اربعه است جنوباً بممالک کره و بحر اصغر و شرقاً بسبیریا و کره و غرباً بملکیه چین و شمالاً باصل سبیریا و وسعت آن ۹۴۲ هزار کیلومتر مربع است و معادل به ۱۳۰ هزار فرسخ مربعی هوای آن غالباً سرد و دارای همه نوع زراعت است که بیشتر زراعت آن گندم و باقلا و ذرّت و توتون و پنبه و کتان است و بزرگترین رودخانه این مملکت رود آمور است و معادن قابل آن ذغال سنگ و آهن و مس و طلا میباشد که حکومت منچوری بشرکت تجار روس کار میکند از حیوانات اهلی اسب و گاو و خوک فراوان دارد و کلیه خاک این مملکت بقطعات چند منقسم است که هر کدام را ایالت و مملکتی مینامند بقرار --- page 480 --- نسخه ۱۳ خاتمه صفحه ۴۷ قبر التمپس (۱) میانع کیانع درشمال رود (آمور) وشهر بزرگ (ذربی در یکار) است (۲) گیرین که شهر بزرگ آنهم بهمین اسم است (۳) تشنیع کینع است که شهر موقدین پایتخت منچوری در آن واقع و موکدن شهر مقدسی چینی ها است که اموات محترمین خواتین و خواتین سابق و لاحق چین در آنجا مدفونست و همه خوش آب و هوا و آباد و ونظیف است و شهرهای معروف مانچوریا بقرار ذیل است پرت آرتور دالنی نیچوران لیا ئویان موکدن گیرین نین کودا ناربین دری دری کار قوتلیار چنچوری وغیره و تعداد نفوس منچوریا از ۶ تا کرور متجاوز نیست و مختصر استقلالی در آن بوده و هست در واقع جزو چین بوده اما حال خارج از چین است دولت روس که امتیاز بندر آرتور و تالیانوان وکشیدن راه آهن بزار و سیصد فرسخ مربع اراضی منچوریرا ۲۵ ساله گرفته و تصرف داشت راه آهن الرسیبریا بسر حد شمال غربی منچوری وارد کرده و از داخله منچوری بنادر مذکور متصل ساخت و در آبادی آن پرداخت و الحق حسارت زیاد و مخارج بی اندازه متحمل شد که در حقیقت بناهای روس در مقابل بر آبادی منچوری افزود و تمام صدمات روس در محاربه با ژاپون و اغتشاش داخله فقط برای حفظ حقوق خود در ان مملکت بود که بشرح آن برسیم و از جمله نفوس ملت ژاپون هر ساله ۴۵ هزار جوان شهرشان بـسـرحـدی میـرسـد کـه قابل داخل شدن بقرعه و دعوت شدن بزیر سلاح میگردند یعنی جزو قرعه عسکری می شوند و حد اصغری که در ژاپون معین شده قامت سرباز باید یکمتر و پنجاه و یک سانتیمتر باشد و تفنگ عساکر دائمه ژاپون از اختراعات ژنرال (آریزاکا) نام است و سه هزار متره منتهای مسافت نشانگاه گلوله آن تفنگها است و هنگام جنگ بهر سربازی از ژاپون صد و بیست عدد فشنگ داده می شود و آن تفنگها را (سی ام جی جی) مینامند یعنی اختراع سال سی ام سلطنت امپراطور حاکیه یکقسم تفنگ دیگر هم از سابق دارند که (موراطا) مینامند تفنگ موراطا شبیه بتفنگ (ماورز) المانی و تفنگ (عراسی) یونانی و فرانسویست که برای نگهداری فشنگ لوله مخصوصی در زیر دارد که فشنگ یکی یکی دم کار آورده بشلیک حاضر می سازد توپخانه های توکیو جامع چندین کارخانه است (۱) تفنگ سازی که روزی سیصد تفنگ اعمال می نماید (۲) فشنگ ریزی که روزی ده هزار فشنگ اعمال میکند (۳) باروتخانه عسکری (۴) فابریک آلات نازک ریزی (۵) فابریک یراق اسب عراده (۶) فابریک قنداق (۷) فابریک فولاد یا خشم پولادخانه (۸) باروط خانه و ادوات سازی (۹) کارخانه پُر کردن گلوله ها و نارنجک سازی (۱۰) عراده سازی (۱۱) باروط خانه ایتا باشی و ایواخان لوله توپهای خود را اغلب از کارخانه جات دول اروپ و امریک تحصیل نموده می آورند (قوانین عسکری ژاپون) ریاست کلیه اردوهای بری و بحری ژاپون باشخص امپراطور است که دستورالعمل کل و جزو را در امور قشونی شخصاً فرمایش میدهد و حل و فصل مسائل عالیه لشکری و اردوی نظامی بمجلس کونسو لعفور راجع است که او مجلس عسکری دولت ژاپون و اعضای آن (مارشال مارگویز) وزیر جنگ مارشال یا ماغاتا سپهسالار مارشال پرنس قوماتسو وزیر بحریه و مارشال مارکویز اویاماست که سپهسالار دریا و رئیس عمومی ارکان حرب عساکر بری و بحری میباشد و احکام امپراطوری توسط سه نفر القا و انفاذ می شود که آنان وزیر حربیه و وزیر ارکان حرب و وزیر معارف باشند ریاست تفتیشات معارف عسکری ژاپون کلاً با ژنرال (قوتت غودروی) که مربوط بوزارت حربیه است از ابتدای ۳۱ مارت و اوّل نیسان ۱۹۰۳ مسیحی تا ابتدای نیسان ۱۹۰۴ میلادی مصارف عمومی یکساله دولتی آن مبلغ --- page 481 --- نسخه ۱۲ خاتمه صفحه ۴۷۳ مبلغ دویست و هفتاد ملیون و ۴۲۳ هزار ین شده که عبارت از ۶۰۰،۰۶۲ ششصد و هفتاد و شش ملیون و شصت هزار فرانك باشه منجمله مصارف عساکر برّی ۴۶ ملیون و چهار صد هزارین و مصارف بحری ۳۴ ملیون و چهار صد و سی هزار ین گردیده بود و بیست سال قبل از آن هم همه ساله باندك تفاوتی تا این میز انها مخارج امور لشکری و کشوری و عساکر برّی و بحری نموده اند که شروع اقدام تنظیمات و ترقی حال مملکت و تفکر ژاپون از ۱۸۶۸ مسیحی شد بدستور العمل اعلیحضرت میکاد و که انجمن هائی برای امور کشوری و لشکری ترتیب داده بتنظیمات و ترقی حال سپاه و رعیت پرداختند مجملاً تفصیل (تشکیل انجمن هائی ژاپونی) نخستین انجمن را جضتھا میگویند از ۱۸۸۹ میلادی که اختیار بدست میکاد و افتاد ترتیب داد و اعضای عمده آنرا از منتسبان خانواده خود تعیین نمود که ده نفرند و سناً از ۲۵ سال باید افزون باشند و خمس اعضای آن انجمن هم از قوت و یقونت و بارونها تعیین شد و که اقلاّ سنّ آنان هم از ۲۵ سال بوده باشد و اعضای فخری زیاد نیز از طرف شخص امپراطور بشرط قید حیات جهت این مجلس تعیین میشود و عدد آنان بشصت نفر میرسد که ۴۵ نفر از تمام اجزاء لا اقل باید سی سال داشته باشند و سایر اعضا از دانایان و معتبرین ولایات مختلفه و انکسانیکه اهمّیت دولت را بکسب و تحت نظارت مامورین سرآمد اهالی بود نشان تحقّق نموده است از پانزده نفر کمتر و مدت ماموریّت هر یکت هفت سال است که امروزه هیئت انجمن جفتها ۳۳۰ نفر بلکه بیشتر میباشد دوّیّم انجمن مبعوثان که اعضای آن مشتمل بر ۳۷۰ نفر است و عضویت این مجلس را بکسی که عمرش کمتر از سی سال باشد نمیتوان داد و آن اعضا از طرف اهالی توکیو و بلاد و قراء انتخاب میشود و مدّت عضویّشان چهار سالاست و کسی حق شرکت این مجلس را حاصل میکند که اقلاً در سال پانزده ین مالیات بدولت بدهد سوّم انجمن لشکری که مختصری از شرح آن ذکر شده و بقیه که در ممالک ژاپون تقسیم و آماده و مسلّح و مرتّب شده مقرّرند از اینقرار است جزایر جسیمه ژاپون یزّو نیپون کیوسییو و سیقوک که اراضی اصلیّه سلطنت ژاپون است و جهتہ جمع و جلب دوازده فرقه عساکر دائمہ بر دوازده دائره منطقه تقسیم شده است جہتہ فرقه عساکر مستحفظه که در حالات استثنائیہ تحت سلاح دعوت میشوند از آده فورمز و جزائر مجتمعه چوشیما که این جزایر مابین آده کیوسیو و شبه جزیره کوره واقع است و در هر یک از منطقه ها یکفرقه عساکر دائمی از فرقه ها از منطقه مزبور تشکیل می یابد موجود است و منطقه هر فرقه بد و دائره دائره لوا و هر لوا دائره لوا بدو دائره آلای و هر آلای بسه دائره باتالیان تقسیم شده و هر دائره آلای رژیمان عساکر پیاده مجبور است آنانکه در داخل دائره که هست بموجب اصول قرعه افراد جدیده که باید داخل سلک عسکری شوند فراهم آورده و تدارک و آماده نمایند و این نظامنامه اخذ عسکر را در ۲۱ کانون ثانی افریجی ۱۸۸۳ مسیحی بموقع تطبیق و اجرا وضع نموده و اساس این نظامنامه همان تعدیل شده نظامنامه های سال ۱۸۷۵ و ۱۸۷۹ و سال ۱۸۸۳ میلادی میباشد و خدمت عسکری در ژاپون شخصی و جبری است که از ۱۷ سالکی الی چهل سالکی امتداد دارد مدت مجبور جوانی ژاپون تا رسیدن بسن ۲۳ سالکی میباشد و خدمات عسکری عبارت از اقسام ازمنه آتیه است عساکر دائمه که گنجی کی مینامند ۳ سال عساکر دائمه احتیاطی که ژو بی میگویند چهار سال و چهار ماه عساکر ردیف را که غوبی میخوانند چہسال امّا عساکر ردیف احتیاط را (غوغو هیند می میگویند که یا از ۱۷ سالکی الی ۴۰ سالگی باز آده یعنی جزیره هر فرقه ۲ رژیمان هر رژیمان ۳ فوج --- page 482 --- نسخه ۱۳ سراج الاخبـار افغانيہ صحيفہ ۴۷۵ یا از ۳۳ سالگی تا چهل سالگی است ترتیب سواران ژاپونی اینست که همه وقت ۱۰ آلای نیز مسلحهمیباشند هر آلای ۳ بلوک و هر بلوک یکصد و چهل نفر میباشند و ترتیب توپچیان ژاپونی بر دو فرقه است فرقه اول توپچیان صحرائی و میدان که نوزده آلای میباشد و هر آلای آنرا عبارتست از دو فوج و هر فوج دارای ۳ باطری توپخانه و هر باطری یکصد و پنجاه و چهار نفر توپچی و یکصد و دوازده اسپ حاضر دارد فرقه دویم توپچیان کوهی دستگیری که دوازده فوج و دو بلوک مستقلند و ۴ باطری توپخانه را دارا میباشند اسامی و اقسام توپهای ژاپونی قسمی است (توپ متیتره سریع الاطلاق جو برا زیر ا کا اختراع ۱۸۹۸) و دیگر توپهای کروپ کولاس و انواع دیگر که همه نظم و تنسیق تمام منفصل است (عساکر کلنک دار ژاپون) که صنف استحکام نامیده میشوند سیزده فوج تمام است یکفوج ازان خاصه و سایرین عمومی گفته میشوند که هر فوج دار آ ۳ بلوک است و این افواج استحکام لدی الحاجه بزودی میتوانند ستحکامات متین ترتیب دهند و هر فرقه از آنان با اندک فاصله پلی جسمی که یکصد و چهل و چهار متر طولش باشد میتوانند بنا کنند و الات پل هنگام لزوم از یکدیگر باز میشود و هر وقت بخواهند اتصال نمایند بهم وصل میشود و هر دسته پلی سازان در وقت سفر شش نفر صاحب منصب و سیصد و چهل و پنجنفر بابع و ۳۴ راس اسپ سواری و ۱۷۹ راس اسپ عراده و جفتا دارا میباشند و نیز آندولت را عساکر مخصوصی برای کشیدن تلگرافات و راه آهن فوری است و چند فوجی بالونچی دارند که سیر هوا میکنند و هکذا هر کاری از امورات لشکری و کشوری سپاه منظمی ترتیب داده اند حتی معلمین برای تعلیم کبوتران و مرغان دیگر که نامه و نشان از جائی بجائی ببرند حاضر دارند و تمام این قواعد از تدریس و تحصیل علوم در مکاتب عسکریه آندولت است که بجوانان لایق ژاپونی می آموزند و معلم مخصوص دارد مدت تحصیل در مکتب عسکری ژاپون ۳ سال است که از ابتدای کانون اول فرنجی آغاز میشود پس از تکمیل هر کس که شهادت نامه بی نقصانی از مکتب خانه و محضر امتحان نمود دارای نشان معارف عسکری میشود و سیف اعتبارا از طرف پادشاهی با و می بخشند بعهده رفته رفته بجز درجال ارکان حرب است رئیس ارکان حرب عموم ژنرال (مارکیز او یا مای شیر) میباشد که راستا با امپراتور مخابره می نماید و معاون رئیس ارکان عمومی (کوداما) نام امیر تومان است شرح استحکامات ملکی ژاپون از بدو سلطنت خود اعلیحضرت میکادو برای حفظ بنادر بلاد و تسلم و نفوذ و محض آمد و شد سفاین تجارتی خارجه در بحار اطراف نقاط چندی انتخاب و تاسیس نموده که بسیاری آنها از جزایر کویا مستور است و علاوه بر آن چون قلعه ها تنگ است با سهیل وجه همگی را در تحت حفاظت و مدافعه در آورده است مثل جزیره (یزو) مقابل (ولادی و استوک) پناهگاه (اوتارد) را بترتیب پناه گاه عسکری در آورده و جبهه مدافعه گلوگاه چو غار و را که فیمابین جزایر (یزو) و (نیپون) واقع است استحکام دارد بدین معنی که در آوه یزو استحکامات ساحل (اومازاکی) را ترتیب داده اند و در روبروی سواحل ولائی دیستوک و قوره در سمت غربی جزیره (نیپون) مداخل خلیج (واکازا) و (مدنصه) که یک پناهگاه بسیار وسیعی لنگرگاه حبرب سر نموده اند و آن نقطه در صد کیلو متر از خلیج (توکیو) فاصله دارد و هکذا در تمام بنادر و سواحل ممالک خود محکم ها و جاهای متین برای مدافعه ترتیب داد اند دولت با این قوت و ثروت استعداد که جوان بخت و بیدار دکانی داراست و منظم است برای وسعت خاک ممالک خود در ۱۳۱۱ هجری مطابق ۱۸۹۴ مسیحی جنگی با دولت آسمانی چین نمود که مشرح آن در نسخه عین الوقایع بیان شد پس از فتح کلی جزیره فورموزا لهنان یعنی لنگرگاه آوه واوه یعنی جزیره را مملکت --- page 483 --- شماره ۱۲ خاتمه صفحه ۴۷۶ راملکی و اقتیازبندرآرتور و(طالیاطوان)وجزیره مجاور انرا بانضمام قطعه بزرگی از منچوریا و مسبلغ شصتصد کرور تومان غرامت جنگ بخود گرفت و شیرگیر شد لهذا باکمال شوق باز دباد عساکر و نظم ترتیبات لشکری و کشوری پرداخت اروپائیان که خیال دخالت و تصرّف چین راداشتند ایندولت بیدار راضد خود دانسته سه دول ثلاثه روس و فرانسه و المانمتفقاً متفقاً تخلیه نقاط و ترک امتیازات ممالک کوریا و مانچوریارا از ژاپون خواستند باسم اینکه ازدولت قدیم چین هیچکس حق تصرف مملکتی ندارد چرا که باعث تضییع شأن و بزرگی اوست لهذا دولت ژاپون لاعلاج آن نقاط را تخلیه کرد بعدازآن در۱۸۹۸مسیحی دولت روس که اولین دولت پرقوّه بااستعداد روی زمین بود بمخارج گزاف و تدابیر زیاد مملکت کوریا و مانچوریارادرقبضه اقتدارخود درآورد و بارضایت و تصویب سلطنت چین در نقاط مذکوره تهیه استعداد حربی دیده امتیازات مملکتی و دولتی خودراکامل نمود و نیز در وقایع شورش چین که بخار شصت هزار عساکر ژاپون با اروپائیان همدستی کردند پس از انتظام چندان اعتنائی ننموده حقّ الشّركة درستی ازداخل و امتیازات آن ممالک بژاپون ندادند لذا این مطلب بردولت ژاپون گران آمده شب و روز اوقات خود رامصرف تدارکات و تهیه استعداد جنگ برّی و بحری نمود تا در۱۳۲۲هجری مطابق با اوایل ۱۹۰۴مسیحی که ازهرحیث و هربجهت قوّه و قدرت خود را کامل و چند مقابل دید بدولت روس اظهار داشت که احترام بزرگی چین مقتضی آنست که تصرفات دولت روس از بنادرآن مقطوع باشد اعلیحضرت امپراطور روس که دولت ژاپون را قابل اعتنا نمیدانست در جواب طفره و تعلّل فرمودند پادشاه ژاپون دانست که مقاوله بمقاتله خواهد کشید استعداد حربی و افرخود را بسرحدات نقاط منظوره نزدیک و مهیا نمود و مجدداًعنوان خودرامکرّر داشت پس از ۲۵ روز جوابی شنید که مخالف مقصود دولت ژاپون بود لهذا اعلان قطع روابط بادولت روس نموده غفلتاً در ۸ فوریه سنه مسیحی مطابق ۲۱ ذیقعده ۱۳۲۱ هجری سفاین جنگی خود را بفرمان محملہ(توجو)بجانب پورت آرتور داده شروع بجنگ نمودند که شرح آن در فصول آتیه بیان میشود (فصل پنجم) در بیان حالات ملّت و دولت روس این ملّت ازقدیم الایام صاحب اوضاع سلطنت و دارای کشور و لشکر بوده‌اند که اگر تمام احوالات و آلایش و اقدامات آنها را بخواهد مؤلّف بخواب مطوّل میشود و دولت مشهور و معروف عالم را نباید معرفی کرد همین قدر بیان میدارد که سلطنت وملّت روس در زمان اسکندر کبیر دارای قوّه و استعدادی بودند که چند مصاف باسپاه اسکندرداده اند ومختصر شرحی نظامی اعلیحضرت در اینجا بنظم آورده و پس ازآن زمان هم وقایع و حوادث ملّت ومملکت روس زیاداست مقسمی که هرآئینه گذار شما واحوالات هرماثه ازماه آنها قابل کتابی مفصّل وقصّه مطوّل است ومختصر حالات آن ملّت اینست که بدواً در آنها قشون با ترتیب و داخل قوانین نظام نبوده وعمده سپاه حاضر آنها از قدیم لشکریان سواره بوده اند که آنها را(استیرلج) مینامیدند و هیچیک ازسلاطین روس بایا د و ترتیب قشون واسلحه جدید نپرداخته بهمان سپاه استیرلج اکتفاداشتند ولی بهنگام لزوم و محاربه در عموم ملّت روس رسم بود که بندگان و رعایا و شاهزادگان و رئیس سفیدان روحانی و حسبه آنها بمحض اطلاع از پیش آمدجنگ هریک از هرمحل و هرصنف جمعیّتی مسلّح همراه خود برداشته با مدادسلاطین و محلّ جنگ می آمدند وقشونات و قدرتیّه هریک از آنان باندازه استعداد بود که فراهم میتوانستند تا زمان پطر کبیر که آن سلطان عظیم الشان مدبّر بفکر دقیق خود قواعد عتیق را منسوخ و قشون علّت تعلل این بود که اعلیحضرت امپراطورازقوه وقدرت استعداد لشکری و کشوری ژاپون کاملاً مسبوق و بتأنّی ملیّت یگانه در اوراق روس بخوبی خاطرنشان ننمودند اوّل --- page 484 --- روژاپنو نسخه ۱۲ روسن صفحه ۴۷۷ اول کاریکه کرد چند نفر عقلاء اروپائی را دستورالعمل تعلیم سپاه داد وقشونی منظم ومسلح ساخت عبارت از پنجاه هزار سوار، و پیاده وتوپچی پس ازآن دید که سپاهیان استرلیج بکار سلطنت نمیخورند سی هزار نفر هم از آنها داخل صنف نظام نمود آنوقت بقوهٔ حربیه در تنظیمات مملکتی پرداخت و بزرگان خودسر واهالی پراکنده ای دورو نزدیک را ببا دن مالیات ورعیتی مجبور ساخت و بناهای چند از معبد و بلاد و بنادر گذاشت که بهر یک بنام نامی آن پادشاه اکنون موسوم است آنوقت بترتیب رعیت و کشورستانی و وسعت مملکت کوشید وبطوری اقتدار وتدابیر خود را بداءنظار جلوه داد که عموم دول اروپا با وپیروی کرده از آن قواعد بترتیبات وتنظیمات لشکری و کشوری خود پرداختند و یکی از تدابیر بطیر کبیر این بود که پس از جنگهای نمایان چند وساله با شارل دوازدهم پادشاه رومانی و فسادی عمده سپاهش مقتول وما بقی متفرق شدند وتوپخانه و استعداد وی در اردوی بطر باقی ماند و تماماً بتصرف شارل در آمد و خود بطر با چند سواری بروسیه برگشت و باندک زمانی از ناقوسها دژنگ کلیسیا ها بدفع دشمن چندین لوله توپ آماده نمود اهالی که آن استعداد ومجاهده را دیدند مایل بهمراهی بطر شده چندین هزار نفر باطراف او گرد آمده سایر اسباب لوازم و تنخواه مصارف را فراهم نموده با مساعدت بچنگ شارل فرستد واو را شکست داده دولت خود را مستقل و مقتدر داشتند و از این قبیل فتوحات ابواب کار و تدابیر و دوراندیشی بطر زیاد است که بهرکدام شرح مفصلی دارد و از راه عدالت چند انجمن ترتیب داد که در همایالت مردمان بزرگ و دانما کارآزموده و کهن سال حاضر شده ترتیبات دولتی ومملکتی را رسیدگی نمایند و انچه صلاح حال اهالی و خیر سلطنت با عنوان نموده بپادشاه عمده اطلاع دهند پس در تبن انجمن را (سناتم) نامیدند که خلاصه تمام انجمن‌ها بآنجا روزنامه شود و بشخص سلطان رسیدگی نماید و بدآن رویه اعلیحضرت امپراطور حالیه نیز رفتار کرده از صلاح رؤسای ملت خارج نبوده اینهمه از بصیرت و اگاهی بطر کبیر بوده است چنانچه نزدیک بوفات خود وصایاء نصایح چندی بیادگار گفته و در صفحه روزگار نوشته اند که در حقیقت تمام آن وصایا از روی فراست و درایت و مآل اندیشی بوده وبست وصا حبان وصایا را باید جزو مردان بزرگ و کاملین عالم شمرد ومنظور او را دانست که تا چه اندازه بملت بخیر بوده (تفصیل نصایح و وصایای خمسه پطیرکبیر) از جمله عمده امنیتی که بملت وسلاطین روس دستورالعمل داده و مؤلف بزحمت تحصیل وترجمه کرده اوّل باید بازماندگان خانواده سلطنت و دولت روس باملت خود برافت و مهربانی رفتار نمایند ورضای خاطر آنها را بخواهند و در حفظ حقوق ورعایت حال احاد وافرا ملت خود اقدامات وافیه بعمل آورند که بهنگام مجادله و محاربه با غیری رعیت داخل بر خلاف سلطان خود نباشند و بمقهوری خصم سمرایی نمایند (دویم) دارنده کان روس ابواب تجارت و آمد و شد خود را بتمام اهالی اقالیم سبعه بگشایند وبا عموم ملل ودول عالم مربوط ورایگان باشند ومعاملات خود را جاری دارند (سیُّم) شتابنده گان روس با تصال ونزدیکی راه‌های بری وبحری ممالک داخله وخارجه خود بشتابند وبهر وسیله از وسایل که مقتضی دانند در بلاد قراء دور و نزدیک خود تدارک شت بندی ومملکت در امور لشکری وکشوری نمایند و تهیه همنوع استعداد و تدابیر را در زودرسیدن امداد از این محل بآن محل بکار برند که لدی الحاجه از هر گونه لوازم خبرساز وچاره ساز باشند. (چهارم) نماینده گان روس باملت قوی شوکت اسلام و صاحبان طریقه محمدی در همیشه درکینه نورزند و محاربه کنند شمشیر --- page 485 --- نسخه ۱۲ خاتمه صفحه ۷۸ و شمشیر بدفع آنها نکشند که دو چار صدمات کلی و بدنامی خواهند شد و ثمری جز شکست نخواهند دید و هرگاه خیال نفوذ در کشور ملل مسلمین داشته باشند از راه دوستی و محبت و مودت درآیند و اصلاح کار خود را بخواهش و پوشش نمایند و قصد مجادله و تکالیف شاقه نداشته باشند که بجز خسارت و ندامت ثمری نخواهند دید و بنسجی ان بامور مذهب عقاید و قواعد شرعیا مسلمانان دخالت و ممانعت نکنند که موجب خطر عظیم خواهد بود (پنجم) آینده گان هرگاه کشورستانی شدند اول بفتح هندوستان ساعی و جاهد و راغب باشند که وقتی حیطه وسیعه هندوستان کلا بتصرف روسیان درآید تسخیر هر کشوره شکست هر لشکری بر آنها آسان و خالی از نقصان است و بخدا نصایح بطریقه شفقانه و دارای هر مطلب و باعث حصول هر نوع مقصد یست که بخانواده و ملت خود دستور العمل داده و یادگار نهاده اما بسیاری اوقات امناء و رجال دولت روس برخلاف آن قواعد و دستور بطرز خارج از قوانین جاریه سلطنتی خود رفتار نموده اند و صدمات کلی دیده اند منجر بنارضائی و نفاق اغلب ملت باعث طلوع طایفه نیهلیست و غیره شد و پس از آن اعلان جنگ با دولت علیه ایران در عهد خاقان جّنت مکان فتحعلی شاه طاب ثراه مایه عداوت و کینه مسلمانان گردید و بعد دو محاربه متعاقب با دولت علیّه عثمانی باعث تنفر عموم ملت اسلامیان شده باطناً از ملت و دولت روس کسیده در کینه اند والا چرا در جنگ شرق اقصی هر وقت اظهار غلبه ژاپو می‌شد اهالی ایران و عثمانی و افغانستان و غیره تماماً سوای مؤلف خوشنود گردیده نباشت و وجدی داشتند که گویا فتح و ظفر بملّت اسلام رویداده و حال آنکه روسیان اهل کتاب بودند و ژاپونیان مشرک بکتاب و باید بدان ملاحظه مسلمین با همراب و خوشنودی در فتوحات دولت و ملت روس می بودند بفتح ژاپون چنانچه روزی خلاصه تلگرافات وقایع میدان جنگ در محضر مبارک جناب مستطاب شریعتمدار قدوة الانام آقای حاجی میرزا حبیب‌الله مجتهد دامت برکاته طرح مذاکره شد که راوی خواسیس انگلیس بودند و سنوات مختلفه در فتوحات ژاپون بیان می‌داشتند و اهل محضر مشعوف از شکست روسی در (لیا اویانک) بودند و از حق طلب نصرت ژاپون می‌نمودند مؤلّف چندین ملاحظه و دلایل همان مجلس زبان در تفریق دولت روس گشوده جواب مدعیان را گفت (ملاحظه اوّل) بواسطه مددمعاشی که میدادند پاس نمک آنها را منظور داشت (دویم) اینکه چون قدری بعوالم سیاسی پی برده میدانست که هرگاه قوهٔ دولت روس در مقابل بچاپلون انگلیس با کمال اطمینان هندوستان چندی از دول و ملل جانب و اطراف بر قابت و تاخت و تاز مملکت ایران و عثمانی و افغان فراهم آورده گم گم اسباب در دسر زیاده بر مساعی ملت و رجال دولت علیّه اسلام ایران و عثمانی و افغانستان خواهند شد چنانکه مکرر مملکت عثمانی و افغانستان شده‌اند که شرح آنرا بکتاب عین الوقایع در ضمن تواریخ سنواتی خود مؤلّف بیان داشته سیُّم اینکه در صورت شکست کلی روس از ژاپون رونق بازار امتعه و اقمشه تجارتی ایران میشکند و برای حمل و نقل مال التجاره بسیار کم و کرایه زیاده راه آهن و پُر اخود و افزونی گمرکات روسیه از قِلت مداخل و کثرت مخارج آن دولت موجب نقصان کلّی و بیپولی برعایا و ملّت اسلام است چنانچه شده چهارم اینکه کارخانجات اجناس روس از کاغذی ماند و مال التجاره آن دولت که مدتیست در اغلب ممالک اسلام رواج یافته از قبیل قند و نفت و شمع و شکر و کاغذ و اشیاء دیگر واقمشه خان البسه اناث و ذکور که جزو اعظم لوازم ملت است از خوابیدن کارخانجات و ترک مساعدت روس نایاب میشود و از این حیث خسارت فوق العاده بر عموم ملّت و مملکت اسلام میرسد چنانچه رسیده که فقیر و غنی چای خورند قند کله چهار توما هشت قران بخرند و نفت شب افروز چلیک دو تومان نیم را بچهار تومان میسوزند (پنجم) اینکه اغلب ممالک روس محل مسکن مسلمانانست --- page 486 --- نسخه ۱۲ روس و ژاپون صفحه ۱۴ مسلمانست در صورت عدم قوت و قدرت دولت از تحریک رقبای او بیم اغتشاش عظیم بود که همه بلا در دست باز او آشفته موج اتلاف نفوس مسلمانان گردد چنانچه شد و اشرار ارامنه بیباک سفاک جمعی اطفال بیجان مسلمانان را در بلاد قفقاز غصه بگر و محل تحصیل درس مسلمانی محاصره نموده از دم شمشیر گذرانیدند و داغ آن بلبلان گلشن الحان را نه تنها بر دل پدران و ما آنها بلکه بقلوب عموم اسلامیان گذاشته در واقع هر که داغ طفل شیرین زبان دیده میداند چه عرض میکنم حال فرضاً تما ملت ارامنه را مسلمانان بقتل رسانند باز هم تلافی مافات نخواهد شد چنانچه بخونخواهی شهداء اسلام آنچه امراء مسلمین از منافقین کشته یا بکشند در انتقام آلامی باز هیچ نیست و هر آئینه اگر دولت روس دارای اقتدار سابقه خود بود در نفخ بائل نفوس مسلمان قتل و وحشت اینوهی بنی نوع انسان نمیشد ششم اینکه روسیان از ذوق پیشقدمی بخاک چین و ژاپون نمی ماندند و مایوس نبودند و سالها بسر گرمی و اشتغال از دیا و نفوذ و تصرف آن صقعات سرگردان و دزد و خورد بودند لذا مملکت و ملت اسلام از بعضی جهات ایمن و محفوظ می ماند هفتم اینکه سایر دول نصاری از قبیل فرانسه المان و انگلیس برقابت روس در صورت فتوحات آن دولت بشرق اقصی در خیال جلوگیری و منافع و بهر و قسمت مخصوصی برای خود می شدند و بتدارک کثرت نفوذ و استعداد می پرداختند و توجه آنها بجانب مشرق بود و چشم از تخطی و تصرف مغرب زمین می پوشیدند تمام کشور اسلام مراکش ممالک عثمانی و بنا در سرحدات ایران و افغانستان بری از دخالت و طمع اجانب بود ولی حالا نیست هشتم آنکه در سپاه روس بشرق اقصی اغلب مسلمان شیعه و سنی قفقاز و داغستان و غیره محصور کشته مسلم در فتوحات ژاپون بمیدان جنگ آنها هم که برادران دینی ما بودند کشته میشدند و این مطلب مایه تاسف بود نه خوشنودی نهم اینکه باقتضای تکالیف دولتی که باید ناچار بمصارف جنگ طولانی و امید فتح در نسر اهم نمودن استعداد بر مالیات و واردات رعیت داخله افزود و دولت روس بسال دو یم جنگ بدان خیال افتاد واغلب رعایای ممالک متصرفی روس که مذهب اسلام دارند این بار گرانرا بدوش کشیدند دہم اینکه پول کمپانیها و تجار روس برای خرید مال التجاره ممالک ایران و عثمانی و افغانستان مساعده داده میشد و صرفه کلی برعایای این ممالک بود وقتی ملت و دولت روس دو چار خسارات و مصارف شرق اقصی و انقلابات و اغتشاشات داخله گردیدند وجوه همه ساله بخرید مال التجاره مساعده نرسید و بسیاری مردمان آبرومند اسلام پریشان ماندند منجمله صد نفر تاجر معتبر نامی خراسان و افغانستان در مده السند ورشکست شدند و این مطلب را مؤلف همان روز بخش خاطر داشت که شکست روس عاقبت باعث ورشکستن جمعی مؤمنین خواهد شد یازدهم اینکه بعضی طوایف متعدی از قبیل تراکمه وغیره که سالها مشغول راهزنی و قتل و نهب و غارت و آدم فروشی بقلمرو اسلام بوده اند و دتو روس بزحمت و مصارف و استعداد زیاد همه آنها را با طاعت و تحت قوانین مدنیت در آور اکنون باز وقتی ضعف قدرت و کمی استطاعت آن دولت را ببینند سر بطغیان و شرارت برداشته سد راه ناو نما امنیت حدود و ثغور کشور اسلام و مایه زحمت لشکر نظام مسلمین خواهند شد دوازدهم اینکه چندین هزار نفر از طبقا عالی و دانی مسلمانان بجهات عدیده در ممالک داخله و خارجه از روس موظفند و مدد معاش دارند وقتی اقتدا بیول و کم قوه شود لاعلاج استمرارا غلب آنها را قطع خواهد نمود و ماده عجز و ضعیف خواجه ریخت منجمله ما لشها مین روس در ژاپون شخصاً شهریه و مد و معاش خود مؤلف قرار داده خواهد گشت از قضا همین طور هم شد که پس از آمدن جناب --- page 487 --- نسخه ۱۲ خاتمه صفحه ۴۸ جناب (شارژ دافرم) بسفارت دولت روس بظهران بخراسان عوض آنکه شماتت دیده و بستگان سرزنش شنیده خود را با زد یا و مواجب و مداخل بنوازند اقدام بتخفیف مخارج خود کردند و اول کسیکه مواجب او را قطع کردند مؤلف بود که در اینز ای مجادله و مقاوله با اجزاء طرف مقابل روس و زدوخورد با کاشتگان دولت انگلیس این انعام و محبت از جانب قونسولگری دولت بهیه روس بخراسان در باره مؤلف منظور شد لطف سخن اینجاست که بهنگام مسافرت شارژ دافر سفارت روس بخراسان وزیر مختار انگلیس از طهران عازم انگلستان بود اما نظر بخیالات خورگان داشت که شاژ دافر روس محض پیشرفت امور سیاسی بخراسان رفته بآن ملاحظه رفتن فرنگستان را از راه خراسان قرار داد و با طمطراق زیادی بمشهد ورود کرد و در چند روزیکه بقونسولگری خود بود اجزاء دور ونزدیک اداره او باسم اهالی و بزرگان شهر و نقاط سرحدی وغیره چندین هزار تومان دخل کردند و چادر وارمین خود تقسیم نمودند عاقبت هم که خواست حرکت نماید بسلمها انعام و اضاف مواجب بخواص خود داد بعد عازم کلات و در آن مسافرت هم مخارج و مصارف زیادی متحمل گردید تا بخاک روسیه و عزیمت انگلستان روانه شد و این مسافرت او چون دو نفر نتیجه جز منزولی نبود * با همه این تفاصیل مستخدم سی ساله خود را معروف بحاجی محمد حسین فضل خراسانی که در تدبیر و تقریر و تحریر از اجزاء ایرانی پسندیده است زحمت تا با ان دولت کشیده و چندی قبل نانش را قطع کرده اند مجدداً منصوب داشت حال آنهم مدی نمک بخواهیم و نوکری انگلیس آنها مثل مؤلف است پس باید انسان تنبه شود از کردار و اعمال خود در همراهی غیر ملت و خدمت بخیر سلطان اسلام را دورا بنام احسان زیرا نگهداری و خدمتگذاری خارجه از مسلمین تا مانیست که ملاحظه و احتیاطی داشته باشند خواه روس خواه انگلیس و ساحت خراسان خواه نصرانی و خواه مجوس هیچیمان مثل سنود و یهود وقتی آن ملاحظه منظور نبود بخدمات چندین ساله و زحمات فوق العاده وقت اشخاص محترم و غیره پرداخته ندارند و میگویند نه تو را دیده ایم نه بشناسیم چنانچه هر یک از رجال دولت روس در میان بروند و نوزان ورفته و با خطاهای را در رعایت داشتن آشنا ثابت و مدلل نمایم عذر طفره و اهمال داشتند تا بکلی نفر خواستم روبرو شوم و محق بودن خود در پی رفتن شدند که تریا گردید. نظر از مد و معاش که همراهی خارجه نموده مضاد این شعر را در لوح دل نوشتم دست حاجت چو بری پیش خداوندی که کریم است و رحیم است و غفور است و ودود بلی هر چه سر و مند جهان دیده ما مسعود و بایست در این روزگار بآیگی تجربه حاصل کند با دگری تجربه آید بکار از آنجائیکه لطف خداوند شامل حال مردم پریشان احوال است امیدوارم بزودی یکی از سلاطین اسلام بنگهداری و پرستاری خود و سرامان مؤلف اقدامی فرموده بشغل و کاری منصوبم دارند هرگاه موافق زی و دلخواه مؤلف شد شاید با بصیرت کاملی که در کار خوارج داشته و دارم فکربکری بخیر خواهی و اتحاد عموم اسلام و دفع شر اغیار بنمایم گربمانیم زنده برد و زیم جامه کز فراق چاک شده حیف عمر بیهوده که صرف خدمت و خیرخواهی غیردین بشود چون نه فایده دنیوی دارد و نه بهره اخروی جامی هزار گونه تشکر است بمقام ارباب استمرار سلاطین اسلام که هر یک بشغل کار خود گرفتار و پراکنده و متروی آسوده بهر شهر و دیارند انقلاب مصدر امور اغیارند با ز مواجب و استمرار خود را همه ساله از خزانه میگیرند خصوص دولت علیه ایران که از فیض عطا و کمی جو دش درباره ادنا و آقاصی و غریب و بومی قدیم و جدید جاری و ساریست و عالمی را بلاحظه موظف دارند خداوند باید از و مستدام بدارد کوکب اقبال بیدولت ببند ملتش را خصم زار و مستمند رونق اسلام دایم بر قرار گردن بدخواه ایران در کمند باز میروم سر مطلب از دلایل در آن دارالشریعه اول عصبیت همراهی آنستی که دارای --- page 488 --- سراج الاخبار صفحه ۴ نمره ۱۲ دارای کتاب منزل است در طرف شدن پاپها با ایشان مشترک دویم رعایت دوستی دولت همسایه که این هردو ملاحظه از ایرانیان و شوم اصلامیان در باره رُوسیان باید باشد ورئیس روحانی آن مجلس هم که ذکر شد از راه عقلا و انصاف تصدیق منطق و دلایل مولف فرمود چون آن باز اغلب اهالی مجلس مخالفت راضی ببیان دلایل نبودند در اقوال مدعیان دولت روس نبودند در این نسبت بتحریک نصایح مشفقانه و تخلف از وصایای پطر کبیر در معرفی پطر کبیر) آن سلطان اعظم روس اسمش پطر کبیر سپس میخائیل و نامش پطرس است که در ۱۶۷۲ مسیحی تولد یافت و سال ۱۶۸۲ میلادی باریکه امپراطوری جلوس نمود و در ۱۷۲۵ وفات یافت که ۵۳ مرحله زندگانی را طی کرده بود و با آن عُمر قلیل زحمات فوق العاده در تعمیر مملکت و ترقی حال ملت روس کشید اثر او بسپسی کمال میخائیل رومانوف این مطران روستوفلا یک است که رستورا در روسیه سطوت و نفوذ واقعدار بسیاری بود تا در آن زمان شخصی (بوریس) نام خروج کرده غصب کرسی مملکت و سریر سلطنت را نمود و بر اهالی روسیه حکمرانمرد و دو رستورا مدتی در حبس داشت تا پس از چندی که خود وزوجه بوریس بلباس رهبانی در آمدند و (دمیتریوس) نامی بپادشاهی رسید آنوقت رستور را از حبس برآورد واو را بسفارت مملکت (پلونیا) فرستاد و در آنجا مجدداً او را حبس کردند با نجنت اغتشاش عظیمی در روسیه رخ داد و اهالی برضد پادشاه ایستادند و فتنه و انقلاب بود تا عقلاء اهالی در ۱۶۱۳ مسیحی (میخائیل رومانوف) را بقیصری انتخاب کردند چون میخائیل بسلطنت نشست سعی کاملی مبذول داشت تا والدش را بمنصب (بطریقی) به ممالک روسیا گماشت و آن ایام در حقیقت باطن حکمرانی با رستورا بود و در ظاهر میخائیل قیصر تا در ۱۶۴۰ مسیحی وفات نمود و از او اولادی باقی بود (میخائیلوفتش) بسن شانزده سالگی و این والد پطرز اکبر است که پطر کبیر باشد و سپس میخائیل در اصلاح امور مملکتی وقتی فوق العاده در حالتی که اضطرابات داخلی مملکت و فتنه اهل فتن و مناقشات ملت زاید از حد بود میخائیل اصلاح و تعمیر و دخول صناعت اقمشه را اوجب همة چیز می دانست و همچنین صنایع دیگر تا انکه در سال ۱۶۷۰ مسیحی وفات یافت و میخائیل دو زن گرفته بود از زن اول دو پسر و از زن ثانی شش دختر و یک پسر داشت که پطرس اکبر باشد پطرس که پسر قیصر سپس میخائیل مذکور است در سال ۱۶۷۲ تولد یافت و در وقت وفات پدر پنجساله بود برادر بزرگش بجای پدر بر تخت قیصر نشست که نامش (فیه ور) ولی بسیار ضعیف العزم بود و لیاقت حکمرانی نداشت کذالک برادر دیگر او در ضعف عقل او بود و بغایت مبتلا بمرضی گردید آنوقت مملکت را بپطرس سپرده پطرس در آن حال بستن ده سالگی رسید و با آن صغر سن کمال تسلط واقعۀ او را بهم رسانید و بنظم مملکت پرداخت القصة قوانین دولت و ملت روس اظهر من الشمس ولازم بیان نیست فقط محض اطلاع مطالعه کنندگان نگاشته میشود که ایندولت بواسطه فواید معادن و کرایه راه های آهن و جهازات بحریه و حاصل زراعت پپایان مملکت خود دارای ثروت و مکنت زیاد شده آماده و با استعداد تراز هر یک دول روی زمین بود چون ذخایر بحریه و آذوقه قشونی و قورخانه و اسلحه که فراهم داشت کفایت پنجسال جنگ لاینقطع سپاه او را می نمود اگرچه روزنامه جات تپبانه انگلیس کلیه سپاهان روس را قریب بششصد هزار می نوشتند اما بعد از شکریایی خطائی ایندولت در اواخر ۱۹۰۳ و اوایل ۱۹۰۴ مسیحی که نزدیک بوقوع محاربه شرق اقصی بود تمامت قشون موجوده سیه ممالک داخله و خارجه و سرحدات اروپا و آسیای متصرفی روس با عساکر بحری قریب چهار کرور بشمار می آمد که یک کرور مسلح --- page 489 --- نسخه ۱۲ خاتمه صفحه ۴۸۳ مسلح سواره و پیاده آنها بساحلوی سرحدات ممالک المان و اطریش و عثمانی و سایر دول اروپامقرر بودند و یک کرور قشون مختلط اسلحه از سواره و پیاده برای حفظ و حراست بلاد و ایالات داخله و پاسی سخت و قراولی و محافظت مقات دولتی وغیره محیّا داشته و یک کرور مکمل یراق هم از قزّاق و سالدات بقرار تقسیم و تفریق بشرق اقصی و ولایات ترکستان از بخارا و ترکمانيه و سرحدّات چین و افغانستان و داغستان و سیبر یا مقیم بودند و یک کرور نیز جزو خواص و تربیت شده نظام آندولت بپاس امتیاز و مناصب قشری و ملتی که و سیاسی ادارات داخله و خارجه و امور تجارت آلایش دولت متبوعه خود در اقالیم آسیا و امریکا و افریقا و اروپا و استرالیا ببلاد و دربار دول و سلاطین شرق و غرب و بحار روی زمین مستخدم بودند که لدی الحاجه باید تحت اسلحه آمده داخل دسته جات افواج متجنده و سلک نظام می شدند علاوه براینهاهم دو کرور قشون از عساکر تحت قرعه و ردیف که اسامی هر یک ثبت و ضبط دفاتر نظامی دولت روس است ممکن بود محیّا دارند که جمعاً شش کرور باشند امّا چند این سپاه بطور اجبار و نارضائی داخل خدمات نظامی شده و اغلب از ملل متفرقه غیر خواص و مدعی روس بودند بمحصول طوایف نیهلیست و ارامنه و پراکنه که باطناً همه دشمن جان و عدوی مال و قشون دولت وقت روسند و همه وقت موقع مساعدی را برای برهم خوردن و ضعف اقتدار حال روسیان میخواستند که آنها بروس نیز دست و پایی به پیشرفت مقاصد خود نمایند امّا آن فرصت بر آنها میسر نبود تا هنگام محاربه شرق اقصی و غلبه ژاپون در موقعین فصل یازدهم در بیان محاربه دولتین روس و ژاپون باعث وقوع اختلاف بین دولتین مزبورتین تا نزع منافع و فواید اینه و دولت در کوریا و منچوریا شد و در سنه مسیحی سفیر ژاپون مقیم پطرزبورغ بوزیر امور خارجه دولت روس لایحه نوشت که دولت ژاپون اراده دارد با دولت روس بالمشاوره در خصوص تعیین حد و دو نفوذ طرفین در شرق اقصی بمقام مقاوله برآید و اینمطلب بامر و اجازه اعلیحضرت میکادو امپراطور ژاپون بود که پس از تکمیل تدارکات در مناجوتی ملت خود و فراهم آوردن استعداد سبع نقاط منظوره و بهم عهد شدن با دولتين امریکا و انگلیس اظهار رای نمود که هرگاه دولت روس برخلاف میل او اقدام نماید برای محاربه مهیّا و حاضر باشد عزاف الکسندرف وزیر خارجه دولت بهیّه روس در جواب لایحه بسفیر ژاپون رضایت امپراطوری را قبل از شروع مقاوله باین امر بیان نمود و حال آنکه دولت ژاپون موافق معاهدات ۱۸۹۶ و ۱۸۹۸ مسیحی در امور مالیه و عسکریه حکومت کوریا بدون اجازه و رضای دولت روس حق مداخله نداشت مگر حق فوائد تجارتی که در آن محل دارا شد بناءً علیه حکومت کوریا در تحت نظارت دولتین مزبور واقع گردید و دولت روس محق بود که در کوریا حرکات و مسالک ژاپون را مراقبت نماید امّا در منچوریا که مملکتی از ممالک چین است دولت روس حقوق و امتیازی راساً تحصیل کرده بود بدون مشارکت دولت دیگری لذا با کمال استقلال مداخله داشت و دولت ثالثی را نه محق میدانست و نه در حقیقت یکی از دول را حق مداخله بود بخصوص دولت ژاپون که ابداً مداخله محرم را را در هیچ وقتی ننمود با وصف اینحال در ۳۰ یون ۱۹۰۳ سفیر ژاپون در پطرز طالیف ذیل را بوزارت خارجه روس نوشت اوّل تصدیق کردن استقلال دولت کوریا و از حدود هیچیک از دولتین روس و ژاپون متجاوز نکردن ثانیاً فواید ژاپون در کوریا و فوایده روس را از راه آهن در منچوریا طرفین جایز دانستن سیم حق داشتن ژاپون در کوریا وروس در منچوریا در توسيع امور تجارتی خود چهارم حق داشتن طرفین در فرستادن قشون بهمان جان و اختلال اگر واقع شود پنجم حق داشتن ژاپون در اصلاح امور داخله و عسکریه دولت کوریا از این تکالیف که ببر د افعالت --- page 490 --- نسخه روس و ژاپون صفحه ۴۸ واضح است که مقصودا د قطع روابط پولتیکی و سیاسی روس در شرق اقصی بود زیرا بمحض قبول روس این تکالیف را بایستی فوریا بالتمام دست نفوذ و اقتدار ژاپون واقع کردد و انتفاع روس منحصر دخل راه آهن منجوریا بوده باشد در اینصورت جميع امتیازاتیکه دولت روس از چین گرفته بود منفسخ و حرکات او تحت نظارت ژاپون واقع میشد معلوم است هر ملت و دولتی از دول ملل عالم که صلح طلب واقعی باشد تا بتواند زیر بار قبول تکالیف شاقه ملت یا دولت مدعی خود نمیرود و قهراً پیشرفت و اموریا فزایز خویش را مایل ابقا است سوس دولت مقتدر روس که قسمتی از اقالیم سبعه در تحت تصرف و سلطنت او در آمده ساحت کشورش مغرب تا بمشرق اتصال مییابد و همه نوع استعداد لشکری و کشوری مهیا و آماده نموده ادعای هم سری باهم رزمی با عموم دول آسیا و اروپا داشت و سپاه قاهره تحت اسلحه او پیش از سایر دول معظم عالم بود که قضائی هیچیک قوه متمایلی با آن دولت نداشته و هر نقطه روی آورده بود بفتح کامیاب و مالک رقاب شده بود با همه صلح جوئی اعلیحضرت (نیکلا) امپراطور اعظم روس که باطنا طالب نزع و ترک سلاح عمومی شده اقدامات وافیه بامنیث و مسالمت بین دول بخرج میداد قبول تکالیف شاقه ژاپون را ناگوار خود دیده در مقابل تکالیفی اظهار داشت که امپراطور ژاپون نه پذیرفت و مقاولات دوستانه طرفین بحدودانه منجر شد دولت بیدار ژاپون که فکر و نیت خود را تکمیل داشت مهیای خارج نمودن روس و قطع روابط آندولت از شرق اقصی گردید و ترک مرادده با روس گفته سفیر خود را از پطرزبورغ طلبید طابق و در لیل ۲۷ یا نور ۱۹۰۴ مسیحی آشکارا شروع بمخاصمت نمود و اعلان جنگ داد و در آن روز بجهاز توپ کش روسی مسوم ۲ ذیقعده (چمولپو) خه رکوریا که بقصد رفتن پورت آرتور حرکت کرده بود حمله برده او را مجبور بمراجعت نمودند و نیز در همان شب هفتن ۱۳۲۱ جهازات جنگی آندولت بلنگر گاه پورت آرتور شبیخون آوردند در صورتیکه مامورین و سانطویان روس در آن محل از ظهور اختلاف بین ژاپون و دولت متبوعه خود بکلی بیخبر بودند و فقط بقانون دستورالعمل سرحد داری بحری خود اطمینان جاکر دایر ناشبکه های متصل سفاین ژاپون در گوشکهای بحر پیمای دشمن سد راه بگیرد و کشتی نیز کن قیمتی روس که موسوم بتصارف سحبویساخت و یکفروند کشتی دیگر را که موسوم به (رتیویزان) بود و یکصد و بیست هزار لیره قیمت داشت رخنه دار کرد و چهار فروند کشتی بحال را که روسها جز بجانب لنگر گاه می آوردند و دو کشتی یکی سسخط آنها بود یکی (توسیرا پالاد) ویکی (پراخو و جزیروت پس از محاربه زیاد این دو کشتی نیز رخنه یافته بلنگر گاه مراجعت کردند و دو کشتی حمال اسیر ژاپونیان شد و یک کشتی دیگر غرقا و یکی از صدمه توپها و اشیاء محترقه در روی آب آتش گرفته خاکسترش بباد رفت و نقصان در این محاربه روس بقدر دو نفر مجروح و مقتول بود اما از ضرب کلوله های توپ سفاین دوستگرهای روس شش کشتی ژاپون رخنه دار گردید که دو فروند از سفاین مهلک آنها در مراجعت بچیفو غرق شد و مابقی را مرمت کردند و تعداد تلفات عساکر ژاپون نیز قریب بسیصد نفر رسید و این اول حمله ژاپون بود در روز ۲۸ ایضاًء فروند سفاین جنگی ژاپون از جمله یکی کشتی که تخت فرمانر امیر بحر ادمر حمل آور شده بد و جهاز روسی موسوم به داریاغ و کورتیس که در (چمولپو) بندرگاه کوریا ایستاده بودند تکلیف خروجات نمودند که در صورت عدم قبول دخول بلنگر گاه نموده شهر و جهازات را کلوله باران خواهند کرد کاپتیان رو دیسین روس بتوپ بستن ژاپونیان و کلوله ریختن آنها بشهر (چمولپو) راضی نشده ناچار از لنگر گاه بعزم محاربه و جلوگیری آنها بطرف جابر دربارفت و مقامی کور پس از زدن خور د زیاد هر دو کشتی روسی صدمه یافته هنگام مراجعت بآب فرورفتند و عمله جاز آن دو کشتی بعضی غرق لجه فنا شدند و بعضی سفاین فرانسه و ایتالی و انگلیس پناه بردند و پذیرفته گردیدند سفاین ژاپون در نیز --- page 491 --- نسخہ ١٢ روس و جاپون صفحہ ٤٨٣ سیلم ٢٨ یا نوره هزار سپاه پیاده خود را ببندر (چمولوپو) بخاک آورده روانہ سئول پایتخت کوریا شدند روز ٢٥ از طرف اعلیحضرت امپراطور بیان نامہ تلگرافی در اعلان و فرمان جنگ ژاپون بصاحب منصبان بحری و بحری رسید افسر های روسی آنوقت دانستند که اعلان جنگ بین دولتین روس و ژاپون شده لیکن متاسف از کمی آذوقه و قلت استعداد و ذخایر خود بودند (حمله سوئم) امیرال تو غو امپراحر ژاپون با عساکر فوق العاده بحری که باطراف و قلاع و حصن پوت آر تور در ١١ و ١٢ فیورال که از شلیک پیاپی توپهای بری و بحری روس کشتی ژاپونی مقاومت و جسی سیاه آنها نیز تلف شد اما چند کشتی اسقاط پر از سنگ و خاک عمداً همراه آورده بودند برای غرق شدن در بو غاز سد راه سفاین روس قرار دهند روسیان بخبر از این حیله آن سفاین را بتوپ بستند و پس از چند شلیک تمام آنها را مبعر نرسیده غرق ساختند اما فاصله بین آنها اینقدر بود که راه عبور سفاین روس بسته میشد و نشد در ١٨ فورا سپاه ژاپونی بشهر (بنیان) واقعه در شمال کو ر یا حمله آوردند دسته سپاه ساخلو روسی آنها طرف محاربه شدند و دو ساعت زد و خورد در کار بود تلفات روس ٣٥ نفر و تلفات ژاپون ٩٥ نفر گردید و بعضی نقاط اطراف آن بلد را ژاپونیان از کثرت سپاه و استعداد تصرف کردند و در ٢٢ فیورال شش فروند کشتی جنگی ژاپون در برابر (ولادی وستوک) آمده بقدر یکساعت از دور بطرف شهر شلیک کردند در این حمله نقصانات روس خیلی کمتر از مقاصد قورخانه ژاپون بود و پس از چند سلیک توپخانه برتی و بحری روس ژاپونیان مراجعت نمودند و از این حمله مقصود امپراحر ژاپون دریافت استعداد روس در ولادی واستوک بود و هم در این ایام کراراً بنواحی پوت آر تور حمله ور شده از دور نامه محک ریزی و آتش فشانی داشتند ولی نزدیک نمی آمدند حمله چهارم ژاپونیان بپوت آر تور در ٢٦ فورال کہ سفاین جنگی ژاپون با سپاه و توپخانه برتی و بحری خود مشغول محاصره اطراف پوت آرتور شدند و یکشبانه روز شلیک نارنجک پیاپی ببروج و حصار قلاع و سنگر های آن نقطه نمودند ٢٥ نفر سالدات و امالی محل بقتل رسیدند و چند عمارت داخلہ نیز خراب شد اگرچه توپخانه سواحل روس بخوبی از عهده آتش فشانی برآمدند اما چون کشتیهای ژاپون بچندین میل مسافت میان دریا ایستاده بودند بنظر تو پچیان روسی بز و کتر از کچکولی دیده نمیشد اما نتیجه کلوله توپهای آنها برخی بمقصود میرسید و بعضی بشانه نخورد در ٢٨ فورال که خبر صدمات روس و تقدم ژاپونیان پیاپی بعرض اعلیحضرت امپراطور رسید بملود ژنرال کو را پاکتین وزیر جنگ خود را که اول شخص صاحب علوم سیاسی و فنون حربی و مدیر روزگار بود بحکومت و سرداری سپاه بخور یا معین داشته از پطرز بورغ روانہ شرق اقصی نمود و بمراہی این سپهسالار استعداد حربی و لوازم قشونی و چندین ہزار سپاه مکمل با سیصد عراده توپ مرغوب بود این سپهسالار معظم غافل از استعداد خصم و مطمئن بپیشرفت مقاصد خود شده صرف نظر از بعضی نکات دقیقه نمود که شرح آنرا مؤلف در محل خود می نگارد بالجملہ امیدواری بفتح روانہ مقصد شد و هنگام روانہ شدن پوستم بقطار (شمند فر) با حضور عموم وزراء و امناء خارجه و داخله که بمشایعت آمده بودند وعده تسخیر توکیو و سایر ممالک ژاپون را داد و رو براه نهاد در اوایل مارت سپاه ژاپون از اراضی داخله کو ریا و چین بنهای پیشقدمی را بطرف منچوریا نهادند و مقدمتہ الجیش آنها کمتر از صد ہزار نفر بنود عساکر ساخلو منچوریای روس نیز از هر نقطه جلوگیری آنها آماده شدند در ٤ مارت قشون ژاپون یسار شهر (شین جان جان غان) و (پنی افونغ یانغ) را معسکر وسنگر خود قرار --- page 492 --- نسخه ۱۲ خاتمه صفحه ۴۸۵ قرار دادند هم در این ایام و لیالی یکدسته سفاین تورپید ژاپونی بپرت آرتور آمده طرف محاربه با جهازات روسی میشدند و یکفروند از آنها در حوالی و اطراف لنگرگاه مشغول فرو بردن آلات احتراقیه در زیر آب بود و نیز در هنگام جنگهای مفصل سفاین طرفین چرخ بخار یک کشتی روس از گلوله ژاپون شکست و بچند دفعه فاصله کشتی دیگری اندوروس بکلی آتش گرفت و پس از اینواقعه سفاین روسی عقب نشستند و یکفروند کشتی آنها اسیر و غرق شد و سفاین کروزر ژاپو بنای گلوله ریزی خمپاره را بقلعه (تالیانوان) گذاشتند و در این شلیکها بصدمات اربحکها جمعی از اهالی پرت آرتور تلف شدند اما باستحکامات قلاع و سواحل آسیب چندانی نرسید و در ۵ مارت سواران ژاپونی (ایوکچین) را متصرف شدند و سپاه روس از نقاط شمالی کره بساحل رودخانه (یالو) عقب نشستند ژاپونیان در شهر (انجئو) سه نهر ارسپاه پیاده مقارن اینحال امیرالبحر روس خواست چند کشتی اسقاطه در سر راه سفاین ژاپون غرق سازد که باین وسیله آنها را از حمل (نیوچوانگ) مانع باشد دولتین انگلیس و امریکا بنای پروتست را گذاشته گفتند این بندر برای سفاین تجارتی عموم دو باید هر وقت باز باشد نمیتواند راه ها را مسدود نماید دولت روس همچنانیکه دانست که دولتین مذکور ضمنا باژاپون اتفاق و مرصد او اقدام دارند و تا بمرجا ایستاده اند اما تیراڑ کان رسانده بود بترکش بر نمیگشت القصه در ضمنا بحری انگلیس با استعداد طبی شایان و اطبای مخصوص مامور (یوکوهاما) بیاری و تحت اختیار آندولت شدند واقعاً یک امداد عمده این بود که دولت انگلیس بژاپونیان داد و همه وقت باید منظور نظرمت ژاپون باشد ۸ هزار سپاه ژاپون از بندر (چینامپو) وارد کره شده بطرف (پینگ یانگ) آمدند و سی هزار قشون دیگر آنها بضبط و نگهداری کره پرداختند عساکر روس بجانب (دیجو) عقب نشستند و مقدمته الجیش هر کدام در نقاط عدیده محاربه و مجادله زیادی با یکد یگر نمودند و نیز دسته از سواران قراول روس محض اطلاع حال ژاپونیان بکناره نهر (چان چان) رفته یکدسته از آنها برخورد جنگ شروع کردند یکنفر افسر و سه نفر عسکر ژاپون مقتول و هفت نفر مجروح و تلفات روسیان تخمین نشد در این حین دسته از سپاه پیاده ژاپون بکمک رسیده قراولان روسی عقب نشانیدند (حمله پنجم ژاپونیان برپرت آرتور) بمجرد ورود کشتی جنگی تحت حکم (ادمیرال توغو) و ادمیرا کامیهوری که دوسردار شهیر ژاپون و مامور فتح پرت آرتور و ولادی و استوک بودند باتفاق سپاه بحری در ۹ مارت که در این حمله تخمینا سالدات روس مقتول و ده نفر مجروح شدند و از ژاپونیان یکفروند کشتی بگلوله توپهای روسی یافت چون یکساعت و نیم متجاوز گلوله ریزی طرفین در کار بود آخرش ششم سفاین ژاپون بقلاع پرت آرتور که صلو از توپهای ۱۲ دومی بطرف بندر آرتور ۱۸۰ گلوله باطراف شهر انداختند جهاز (ریتو یزان) و سایر جهازات روسی با تو پخانه سواحل نیز در جواب آنها تیر اندازی کردند و طرفین در این مصاحبه خوب از عهده برآمدند تا قبل از طلوع آفتاب سفاین ژاپون ببرگشتن آغازیدند و رخنه ها بسفاین طرفین افتاد اما تلفات چندانی نبود هم در اینروزها که پادشاه کوریا مملکت خود را دو چار مخاطره و پایمال طرفین دید و یقین باقتدار ژاپون کرد و سیله بامتداد ژاپونیان شد امپراطور ژاپون از خیال و آگاهی یافته نامه نگاشت و جواب موافق میل خود دید لہذا بین دولتین ژاپون و کره توسط جنرال (بی تیشی بونخ) وزیر خارجه کره بدینموجب عهد اتفاق و اتحادی که ترجمه میشود (ماده اوّل) منوط بمحافظت و بقاء مودت ثابته فیمابین دولتین ژاپون و کره است در خیال در اینمورد پادشاه کوریا ما بین ده هزار لشکران کو ریا از ثبات و مقاومت سپاه بحری ژاپون و حرکات دولتین انگلیس و امریکا کرہ تارا ضمیمه خود پنداشته پی در پی بپادشاه کوریا فرمان میداد که از تمکین وتسلیم خودشان بابد نه اندیشیده هر نوع سپاه پیاده نظام و توپخانه از جاپونیان به پایتخت کو ریا وارد میشوند تدارک و مهمات برسانند و منازل آنها را از سربازان جاپون که در حدود یک لک تخمینا میباشند نمایند دولت کوریا باید بطرز و روش عسکری جاپونیان اداره شوند و مقوم اسلحه و اندوخته کلاً پادشاه کوریا بدولت جاپون تسلیم نماید در تمام محاربه جاپون سلطان کوریا از فتوحات پیاپی روس شان بخند و بخیال خود با ژاپونیان عقد --- page 493 --- نسخهٔ ۱۳ روس ژاپن صفحهٔ ۴۸ حفظ صلح و صلاح شرق اقصی چون پادشاه کوره بسته که دولت ژاپون بر وفق صلاح دید کشئون مراتب او مایل راضی شده که فیما بین طرفین اتحاد باشد (مادهٔ دوم) دولت ژاپون بمقتضای صداقت و مودت ملزوم که حفظ مراتب عائله امپراطوری کوره را بمایه و راحت و سلامتی آن خانواده را بر عهده گیرد (مادهٔ سوم) دولت ژاپون مملکت کوره را در ضمن ممالک ژاپون می شمارد ولی استقلالیت نظامی ذکر می کند ملاحظه دول دیگر (مادهٔ چهارم) باید لدی الحاجه باستقلال و مساعدت پادشاه مملکت کوره دولت ژاپون همراهی نماید امداد نقدی و لشکری بدهد و بطور اتحاد بدفع فتنه داخله و خارجه اقدام داشته باشد (مادهٔ پنجم) به این حکومتین که بعد ما عقد معاهده با هیچیک از دول بدون اطلاع و رضایت یکدیگر نبندند که جایز نخواهد بود (مادهٔ ششم) تفصیل خلاصه مواد مذکوره این اتفاقیه بین وکیل حکومت ژاپون و وزیر خارجه کوره مکتوب و ثبت گردید و بامضای دولتین مذکورتین رسید و این عقد اتحاد بر حسب آمال و آرزوی دولت ژاپون بود که کامیاب شد و پادشاه کوره را با هزار سپاه بیاری ژاپون مهیا کرد و آنچه سیور سات که لوازم ژاپونیان بود آماده ساخت و حالش خیلی شباهت بوضع عاقبت روزگار سلطان سنجر سلجوقی بود که وقتی اسیر ترکمانان شد روز چند بن فرمان ببلاد قلمر و او بطور دلخواه خود می نوشتند مهرش را عنفاً در آورده مُزین میداشتند با وصف اینحال پس از چند روز رجال ژاپون خلع سلطنت او را خواسته کوره سپاه ژاپون بجلوبگیری عساکر روس از (مازا مبو و اسکله فوران) پیاپی بشهر سئول پای تخت کوره وارد شدند د کوره یا د کوره و راه آهن خود را از بلده مذکوره تا فوران کشیدند فوران در سمت شرقی و تا توکیو ۲۰ کیلو متر است و ۱۶ کیلو متر سرسد تا قم قطعه از مازامبو بغربی کوره است از ولادی و استوک تا بحر ژاپون ۱۰۴۰ کیلو متر مسافت اینا هم در این ایام نقاط زمینی در بین تھا تلگرافات که ژاپونیان نخواسته حرکات آنها را کسی نداند اوّل خط بین ولادی و استوک و پنازاکی دویم چین و ژاپون رشته بین (سئول) و (مازا مفو) و جبازان بود که مقطوع کردند اینجا لازم است که شرح استعداد بری و بحری کرسلطا مخصوصی دولیتن روس و ژاپون را آنچه در بدو جنگ سرحدات چین و شرق اقصی دارا بوده اند برای مطالعه کنندگان محترم دارد کتاب خود بیا ندارم و نیز شرح بنادر ولادی و استوک و پرت آرثور را مجملی بنگارم تا احباب و اشخاص محترم طالب گییا و ترقّی بخوبی از وقایع میدان محاربه و بعد و قبل امور لشکری و کشوری دولتین متخاربتین آگاهی حاصل نمایند (شرح پرت آرثور) موافق حساب از زمانیکه امتیاز و اختیار آن بندر معتبر و بداقعه در روس آمد مبلغ چهار صد ملیون لیرا صرف استحکامات و ذخایر قورخانه و سیورسات و توپخانه و اسلحه و قلاع و سنگر ها و راه آهن و غیره از دولت رو در آن نقطه گردید و چند کارخانه ادوات سازی و چندین کشتی بر آن نقطه کاشت و بدین اعتبار افزاشت که اگر موفّق بخواهد شرح آن بندر را کما هو حقه بیان دارد مثنوی هفتاد من کاغذ شود (شرح تاریخ ولادی و استوک نقاط اتصال شهر ولادی واستوک را اعلیحضرت نیکلا امپراطور حالیه روس در ۱۸۹۱ محکم ساخت و اول سنگ را خودش بنا نهاد و راه آهن سیبریا را تا همان نقطه کشیدند و از آنجا ببار بین و از نارمین بمجوبرا و نیز بشهر موکدن و از موکد بشهر (نیو شوانغ) و در آنجا سه شعبه شده یکی با بحر اصفر و دیگری بپرت آرثور و یکی بشهر (تیان تسین اسکله چین و از انجا بپکین اتصال دادند طول این خط آهن هشت هزار کیلو متر است از ولادی و استوک تا پرت آرثور هزار کیلو متر مسافت است استعداد حربی دولتین روس ژاپون در ابتدای جنگ مبنادر کوره او میجوریا قوه مجربی روکان بحر چین --- page 494 --- نسخه ۱۲ خاتمه صفحه ۴۸۷ بحر چین و پورت آرتور و ولادی واستوک و شرق اقصی رقمی از کشتی‌های میکادو ۷ فروند که محموله آن ۹۲ طن ایضاً سخطه کشتی و هجده شش کشتی پینیم کشتی بای متفرقه روسی برای جنگ ۲۷ فروند مجهول و غیره سفاین بحراقیه ۲ فروند کروزامر ۴ فروند سفاین تربید و طراده و غیره پنجاه فروند جمعا یکصد و هفده فروند که یکربع آنهار ولادی و باقی در پورت آرتور و دارای ۲۱۶۱ نفر افسر و ۵۷۰۰ نفر سالدات و چهار هزار نفر نوسحی بوده هزار نفر سالدات منتظر پورت (قوة بحرئی ژاپون) در محاصره پورت آرتور و مسئله ولادی واستوک در تقابلی روس کشتی جنگی بزرگ که محموله ۲۴۸۰۰ تن و دارای ۳۴ توپ بزرگ و ۱۴ توپ وسط و ۲۶۳۴ نفر سرباز ۲ فروند ایضاً شش فروند کشتی محموله نها ۵۷۳۸۶ تن و دارای ۲۴ توپ بزرگ و ۱۴ توپ وسط ۴۲۴۱ نفر سرباز تسریع السیر کراشتها محموله آنها ۹۳۴۵ تن دارای ۱۳ توپ بزرگ و ۱۲۵ توپ وسط و ۳۹۵۹ نفر سرباز ایضا هفت فروند کشتی مرغوب دارای ۱۲ توپ بزگ و کوچک و ۲۴۲۸ نفر سرباز و ۴ فروند کشتی رقم تازه امریکائی دارای ۱۴ توپ بزرگ و ۲۴ توپ وسط است با ۲۶۴۷ نفر سرباز ایضاً هفت فروند کشتی سریع السیر حراقه دارای ۵۴ توپ بزرگ و ۱۴۸۲ نفر سرباز مجملا بان ۴۳ فروند تحت فرمان ۲۷۴۶ افسر و ۱۵ فروند نیز کشتی حمالی آذوقه رسان داشته خلیج تعمیر و مرمت سفاین جنگی و قوه بحری ابد دولت قبل از شروع جنگ با روس ششصد و سی و چهار کرورین شد تا هشتاد فروند کشتی جنگی با پانزده بحری و شش فروند کشتی زره پوش دارای ۱۳۰ توپ و ۲۹ فروند کشتی راعه و زیر آبی تبیا نمود و اغلب کار فابریک دولت تا زونی یکینی نیا بود و نیز در خود ژاپون اختراع بعضی کشتی ها و توپها کرده اند که در هیچ دولتی نبوده و نیست مخصوص که اورا توپ محاصره گویند وزن لوله آن ۲۱ تن و عراده آن ۵۱ تن و گلوله آن ۲۷۴ پوند وزن دارد در ثانیه ۱۹۰۰ پاطی سافت میکند و با باروت های بیدود تعبیه شده (قوای بری عسکریه روس و ژاپون) در اول جنگ بمنچوریا و کوریا تصاحب منصبان سپاه بری ژاپون ۲۱۸۵۸ نفر و سپاه ژاپون سیصد هزار نفر و دارای ششصد عراده توپ همه رقم بودند اما لشکریان روس بکوریا و منجوری یا سیبریا در ابتدای جنگ بیش از یکصد ششصت هزار نفر نبودند که از آنجمله عده سپاه روس در منچوریا و کوریا ۱۶۰۷۴۹ نفر سالدات بود و توپ آندولت سوای توپخانه موجودی پورت آرتور در خود منچوریا ۳۶۶ عراده همه رقم بود از این معلوم میشود که دولت روس محتیا باین جنگ نبوده و نیته بقصد محاربه نداشته اند (تفصیل حمله مفقه ژاپونیان پورت آرتورائیکه) روز ۱۴ ولعین ۳۰ مات مطابق با ۷ ذی محترم ۱۳۲۲ ادمیرال ماکاراف امیر البحر روس با جمیع سفاین جنگی و مینائی تحت الحکم خود از توقف پورت آرتور برای رسیده کی جزایر مجاوره و جلوگیری کشتی های خارجه بداخل دریا شتافت چون شنید نژاد پروان ست فرمانده سفاین ژاپون بجزایر (میاا و دااو) و للیوت) بعضی تدارکات دیده و آن نقاط در قرب پورت آرتور واقع که بیش از پانزده ساعت راه نیست در این گردش امیر البحر روس بسیاری استعداد بحری ژاپون را در نواحی و سواحل آن جزایر از دور دیده مقارن غروب بلنگر گاه مراجعت کرد و پارا خود ژاپونی موسوم به (خانی ین مار) را بار آپ آن که ده نفر ژاپونی و یازده نفر روسی بودند در دریا اسیر گرفته همراه آورد ولی ژاپونیان که در آن نواحی تبار آرات حمله و تسخیر پورت آرتور بودند آمدن و مراجعت سفاین روس رادیدند و بملاحظه اینکه مبادا روسها پس از اطلاع بجا و خیال آنها در تدارکات جلوگیری تدبیری نمایند هشت ساعت فاصله متعاقب سفاین روس بنزدیکی پورت آرتور آمد که چند --- page 495 --- نسخه ۱۲ روس و ژاپون صفحه ۴ که چند کشتی بزرگ دیگر را برای سته راه آمد و شد سفاین روس غرق سازند و در اینوقت چهار کشتی بزرگ تجارتی برای غرق نمودن همراه داشتند شش کشتی مینائی و دوازده فروند کشتی زیره پوش و قریسیه که همه دارای توپهای مدهوشسناز بودند با این استعداد ساعت هشت از شب رفته خود را بظاهر لنگرگاه پورت آرتور نمودار کردند و عرجه از مینائی را پیش انداختند و آن چهار جهاز اسقاط عقب سر آنها متوجه معبر لنگرگاه شدند از دو میل فاصله شعاع الکتریگی کشتیهای قراول روس با توپخانه سواحل بنای شلیک را بطرف آنها گذاشتند و سفاین کیسنائی لنگرگاههم با مداد آنها رفتند ژاپونیها نیز با شش توپ صد و ممه و ۱۸ توپ د و وممه و پانزده عراده توپ غوچکیس که در بارا خود با داشته مشغول آتش فشان بجانب سفاین روس و شهر پورت آرتور شدند و در ظرف نیمساعت وحشت غریبی در بندر مذکور رویداد و چهار ساعت گلوله ریزی طرفین طول کشید سه کشتی ژاپونی و چهار کشتی روسی رخنه دار و یکفروند کشتی ژاپونی شکسته غرق شد و سفاین اسقاط هم نرسیده بمحل مقصود از ضرب گلوله و دینامیت روسها بآب فرو رفت و محاربه بهمین اختتام یافت که ژاپونیان قدرت درود بلنگرگاه از اثر گلوله روسیان ننموده عقب نشستند وکشتی موسوم (جپانوکیمما) از آنجا غرق شد و سفاین روس هم بخرابته محروم از موقف و تعاقب کشتی های ژاپون را نمودند در اینحی ربازشهر روس کو ماندار (لیشانت) مجروح شد اتا بفاصل دو ساعت مجدداً سفاین ژاپون خود را با سکله د بندر پورت آرتور رسانیدند و چهار کشتی از آنها جدا شده بطرف اسلکه (غونومین) رفتند و در آنجا یکی از کشتی های بزرگ روس مستحفظ بود ژاپونیان بناس شیلیک را بطرف او گذاشته در ظرف بیست دقیقه نابودش کردند در آن اثنا کوماندر کشتی ژاپونی مرکب عاصی بحری را حاضره نموده سپاه خود را اذن دخول با اسکله پورت آرتور داد و مراکب را عقب کشید در این مسئله شش فروند کشتی ژاپون از ضرب توپ سفاین و سنگرهای روسی غرق شد اوّل کشتی (کوکوکمارن) درسمت یمین اسکله دوّم (باشینمتازوه) در خارج مدخل و دو کشتی در جنب آنها وکذالک دو کشتی موسومه (شیشین) و (بویزمن) بجانب شرقی آن محل غریق لجه فنا شدند امّا خلیج (پاسی) ونقطه (تالونغان) را تصرّف کردند وبعد سفاین مزبور گشتا بعیده رفته بنای شیلیک را گذاشتند و پنجهزار سپاه کار دیده و بیست و پنجهزار سپاه جز و آنها بجانب اطراف پورت آرتور پرداختند در ۲۸ مارس کنسول الی (فینیخ نینج) هشت هزار توپی ژاپونی توپهای خود را معیّا کرده نقاط مهمّه را برای پیشقدی سنگر قرار دادند و نیز جنگی در شمال کوریا بجنکی اتّفاق افتاد چهل نفر روسها و پنجاه نفر ژاپونی مقتول و هفتاد نفر روسی باصد و بیست نفر ژاپونی مجروح شدند و مجدّداً هفتصد نفر سواره روسی در حوالی شهر (چنوجو) با هزار و سیصد سوار و پیاده ژاپونی مقابلی کردند و آنها را عقب نشانیدند اما ژاپونیا از برج و چشمہ شلیک سختی در اینمور د بطرف روسیان نمودند چهار افسر هشت قزاق روسی مقتول و ۱۴ نفر مجروح شدند لیکن مقتولین و مجروحین ژاپونیان شصت نفر بودند با خسارت زیاد روز ۱۵مارت ژنرال (کوراپاکین) وزیر جنگ دولت روس با استعداد حربی وافر وارد شهر (لیا ا دیانک) شد و در همان روز دسته سواران ژنرال (میشنکو) با ژاپونیا ئیکه شهر (چونغزو) را گرفته بودند طرف محاربه شد پس از دو ساعت تیراندازی و قتل جمیع از طرفین تلفات زیاد بژاپونیان رسیده و سواران روسی عقب نشستند در این جنگ از روسها چهار نفر افسر بایک نفر قزاق مقتول و سه افسر بادوازده قزاق مجروح شدند و تلفات ژاپونیان دوافسر و ۴۱ نفر سرباز بود با ۲ ۱نفر قزاق اینجا مقارن اینحال سپاه روس حمله سختی از لشکر با ئیک ژاپون آورده و آنها را عقب نشانیدند و بهرار هم اسیر گرفتند که فتح نمایانی بود --- page 496 --- ضیحنه ۱۳ روژاپو روس جاپان صفحه ۴۸۹ ایمیا جون معرفی ژنرال کو راپاتکین مدیر جنگ در روس لازمست بیان می شود ژنرال مذبور که سردار نام آور آندولت و سپهسالاری میدان جنگ منصوب شد در ۱۸۴۸ مسیحی بفتح سمرقند با اینکه صاحب منصب خرد و بیست ساله بود شجاعت و کفایتی بخرج داد و صاحب نشان (سان ستنلاس) گردید و بعد بشان (سانت آن) و سه سال بعد با متیاز ملازم اول مفخرو داخل مدرسه حربیه بطرز بورغ شد تا ۱۸۷۰ اکسیستانی یافت و در جز و رجال سیاسی روس بمسافرت المان و فرانسه رفت و در حصر فراشه بالجزا بر درایت و رشادتی کرد و صاحب نشان (لجیون دو نور) گردیده بروسیه مراجعت نمو د و سرداری ترکستان معین گردید و در ۱۸۷۶ بمحاربه تاشکند فتح نمایانی از معرفی الیه بظهور رسید و بنشان (سان ژورژ) مفتخر آمد و نیز نشان سان فلاد میر گرفت و مامور مخاصمه با امیر یعقوب کاشغری شد و در ۱۸۷۷ بهنگام محاربه دولتين روس وعثمانی حسب الامر اعلیحضرت امپراطور روس بریاست ارکان حربیه مامور بود و در ۱۸۸۰ که قبایل تکیس ژنرال (اسکبنیف) را محاصره داشتند باستمالت آن قوم فرستاد و بعد از تنزال القراف حکمرانی آخال و ماورا و بحر خزر منصوب شد و در ۱۸۹۸ سپهسالاری کل و وزارت جنگ دولت بہیته روس رسید و بعد فرمانفرمای مانچوریا و سردار لشکر کش جنگ حرمین امیرال (کسیاف) بمرکدن مامور و اقا در ماه محرم ۱۳۲۲ مطابق اوریل و فرانسه و مارت ماه روسی ۱۹۰۴ از روسیه روز ده قطار شمند فر برسپاه و آذوقه حمل میکردند و روز پنج قطار سرباز یا آذوقه از سبیریا بمانچوریا روانه میشد که هر قطار زیاده بردو ہزار سرباز میبرد و در مانچوریا شبانه روزی ده هزار سرباز وسوار روس ورود میکردند با آذوقه که از ده قطار شمند فر ارسالی روس شش قطار آذوقه و چهار قطار قشون داشت و برف و برودت ہو ابشد تی بود که قطار را راهن بعضی روزها لنگ می شد و بدو نقطه حوالی عساکر روس که خواستند قطار نا را از برف عبور دہند چندین صد نفر از دست و پا مایوس شدند به خطریتی که در کمد تا اواخر ماه مذکور فوق سیصد هزار سپاه روس در تمام نقاط منچوریا مهیا شد چون سپهسالار دولت ژاپون می دانست که راه آهن روس منحصر بیک خط است لہذا بفکر انقطاع آن راه افتاد و سپاه زیادی از هر طرف بقطع راه آهن مامور داشت اما در اینمورد موافق حساب هندسی و قانون جنگی سیصد و پنجاه هزار قشون برای محافظت طول راه و ضبط قلاع اطراف آن برای دولت روس را لازم بود و یک کرور قشون نیز برای مقابلی قشون میدان جنگ ژاپون میخواست که نتوانست حاضر نماید و بآن محل برساند نه اینکه استعداد نداشت زیرا از همه چیز ده مقابل استعداد خصم آماده در محل و ممالک داخله داشت که از بعد مسافت امکان وصول مربی متصور نبود اما ژاپونیان را که مملکت نزدیکت بمحل جنگ بود هر نقطه که قطار راه آهن یا دو اب برای حمل آذوقه سپاه آنها ہم نمیرسید امالی مثل بربر بھایا افاغنه کابل تمام اشیاء لازمه قشو نرا بدوش خود کشیدند در ۲۳ مارت مقدمته الجیش سپاه ژاپون قریه (ایو نامپو) مستقر فی روس و اقعه در کوریا را بضرب توپ ضبط و تاراج و خراب نمودند در ۳۱ مارت یکفر وندکشتی مینائی روس موسوم به (استر اشنی) را در مراجعت ببندر پوت آرتور چهار کشتی ژاپونی احاطه کردند و تیراندازی گرفت جہازات جوشن پوش و قریسیهای روسی با امیرالبحر بمباونت (استراشنی) از بندر به بیاشتافتند اما قبل از وصول آنها کشتی استراشنی را ژاپونیان بضرب شلیک غرق دریای حوادث نمودند و با سائر سفاین روسی بمقابله پرداختند پس از جنگ زیاد کشتی های عمده ژاپون کمک رسیدند --- page 497 --- نسخه ۱۲ روس و ژاپون صفحه ۴۹۰ رسیدند و سفاین روس بقصد مراجعت بود در آن حین کشتی بزرگ (پطرو پالسی) روس بدینامیت علمی و یا ماین در یائی قعریه ژاپونیان که از روز قبل در زیر آب داشته بر خورده فوراً شکست و بآب فرو رفت (ژنرال ما کاروف) امیر البحر روس و رسام معروف و (بریشچاکین) و اکثر صاحب منصبان و سر بازان بحری که در آن کشتی بود از قرار تحقیق راکبین آن کشتی مغروق کمتر از هشتصد و پنجاه نفر افسر و سپاه بحری بوده اند مغروق و هلاک شدند در پنج دقیقه بعد جهاز زیره پوش روس مسما به (پا بیدا) با دینامیت و سرنگ دریائی دیگر مصادف آمد و از کار ماند بهزار وسیله ملاحان کالبد آن کشتی را بلنگر گاه رسانیدند و ما بقی را کبین کشتی جهازات روسی از این مشاهده مضطرب متوحش شدند بطوریکه دست و پای خود را گم کردند یعنی از هر جهاز میخواستند عبور نمایند گمان احتراق دینامیت میرفت و اسحق جای خوف و هم است در بحر بیکران که دشمن از هر طرف بنا رنجک ریزی و تیر اندازی مشغول و آب دریا با او ساعد باشد و قهراً از قعر محیط مدفع مدعی آتش فشان گردد صدای توپ دشمن سوز هضم و لجه آتش بدریای حوادث غرق سازد کوه لشکرا اجل شد رو برو بر روسیان از هر طرف آندم که ژاپون بست بر خیل سفاین توپی معبر را با وصف اینجال سایر صاحب منصبان روسی مردانه دفاع نمودند تا بلنگرگاه آمدند و جهازات ژاپونی مراجعت کردند تعبیر بعضی سفاین خود که رخنه یافته بود پرداختند و فرمانفرمائی سفاین روس در شرق اقصی بامیر البحر (الکسی آف) تفویض شد اناً خانواده امپراطوری و بزرگان روسیه تماماً در سوگ امیر البحر (ما کاراف) علامت و لباس عزا داشتند مقارن اینحال دو کشتی موشک دار دیگر و بد جهاز (پتراس تراشنی) روس با شترنگ دریائی ژاپون مصادم آمده سفاین موشک دار معیوب و کشتی (پتراس تراشنی) ریز ریز شد در ۸ اپریل دو نفر افسر نامی ژاپون (شیر دیوکو کا) و (تکا او کی) در نزدیکی (تورینج) اسیر دست روسیان شدند باستعد آر اشیاء محرفه و بعضی نقشه جات که همراه آنها بود در ۹ اپریل بین طلایه داران اردوهای روس و ژاپون چنگ جنگ طولانی اتفاق افتاد و تلفات طرفین مساوی بود و در آنروز (لیستانت پیل) نام صاحب منصبی روسیا با سکله پورت آرتور در یک کشتی و بیست نفر سالدات بحری مشغول تعبیه سرنگ در زیر آب بود بمفاد من حفر بئراً لاخاه فقد وقع فیه ناگهان یکی از مینها ترکیده آن کشتی را با صاحب منصب و عمله جات مذکور تلف نمود خود این مطلب باعث اطمینان و فال نیک ژاپونیان گردیده بدبختی و روز برگشته گی روسیان را اظهر من شمر است در دهم اپریل یکدسته سپاه ژاپون از نهر (یالو) عبور نموده بجانب نقاط متصرفی روس پیش رفتند در ۱۲ اپریل یکفروند کشتی مینائی روس که از ولادی وستوک روانه پورت آرتور بود در اسکله غنران کور با یک کشتی ژاپونی موسوم به (غوتی مارو) برخورد و اول عمله جات آنرا اسیر و بعد خود آن کشتی را تو پته شکسته غرق نمود و در همان روز قره سوپای روسی از ولادی و استوک بیک فروند کشتی (ناگا نو را مارو) نام ژاپونی حمله برده اورا با یکت پر خود جنگی بارکش موسوم به (کنیشو مارو) غرق ساختند که دارای چهار توپ (غوچکیس) بود از راکبین این دو کشتی هفده نفر افسر و بیست نفر عسکر و ۱۷۰ نفر سپاه بحری تسلیم سفاین روس شدند و سایرین امتناع جسته با سیری تن ندادند و بیست کشتیهای خود در زیر آب مقبر یافتند صبح ۱۳ عساکر پیاده و سواره ژاپون بروی نهر (یالو) پل فوزی بسته بطرف اراضی متصرفی روس گذشته پیشقدمی شروع کردند و جرئی قره سویا در ۱۳ اپریل سوما ليندا --- page 498 --- نسخه ۱۲ خاتمه صفحه ۴۹۱ (سوبالیسندا) را بضبط خود درآوردند و متعاقب آن هم مجازات جنگی و سفاین ژاپون بشهر مزبور آمده بشلیک توپ و تیراندازی پرداختند بقصد اینکه دسته جات عمده سپاه آنها از پل بگذرد اما روسیان محافظ آن نقطاً هجوم آورده سد راه و مشغول شلیک پیاپی بطرف سفاین و پل سپاه ژاپون گردیدند تا پل را خراب نمودند بعد از آن سپاه پیاده روس با قایق با از هر جانب جلوگیر عساکر ژاپون شدند که دیگر باین طرف عبور ننمایند ولی آن قشونی که از نهر گذشته بودند با کمال رشادت جنگیده خود را بقرب سنگر روسها رسانیدند تا عاقبت از کثرت شلیک توپهای سنگر عقب ننشسته در این میدان تلفات ژاپون شصت نفر و از روسیان سی یکنفر بود در روز ۱۴ اپریل دولت روس اعلان نمود که تا اتمام محاربه بین روس و ژاپون توسط هیچ یک از دول در باب صلح پذیرفته نخواهد شد و معاهد و صلح فقط مابین دولیتن متحاربتین روس و ژاپون منعقد خواهد گردید و در اینروز مملکت (آمور) از ممالک (بایکال) مجزی گشته تحت حکم و اداره ژنرال (لینوپچ) روس درآمد (حمله هشتم ژاپونیان بر پورت آرثور) در ۱۰ صفر دسته عمده سفاین ژاپونی بر پورت آرثور حمله آورده هفتاد و پنج تیر توپ بطرف شهر و سنگرها زدند تلفات روس ده نفر سالدات شد و ژاپونیان نزدیک نیامدند که تلفات بدهند در ۱۵ آپریل امیر البحر ژاپون (کامیورا) نام بمراقبت قریهرهای ولادی واستوک پرداخت در ۱۸ آپریل ژنرال (کوروکی) برای عبور عساکر ژاپون از نهر (یالو) تهیه دیده با چندن توپ ماشین و غیره مشغول شلیک بجانب سنگرهای (تورنجین) روس شده تا چند دسته سپاه آنها از آب گذشته تپه‌های (خوسان) را تصرف کردند و بدینواسطه راه عبور عساکر اردوی عمده ژاپون امن و مفتوح گردید روز ۱۸ آپریل نقطه (تورنجین) سرقه از قشون روس در سه موقع با عساکر ژاپون متقابلی کردند و جنگهای خونریز اتفاق افتاد اما پس از چهار ساعت محاربه لشکریان ژاپون بقوه کثرت و اسلحه ممتاز روسها را از طرف میسره عقب نمودند و احاطه داشتند تا پرلکنت یازدهم روسی بضرب سرنیزه صف سپاه ژاپون را شکافته راه فراری بخود و سایرین مفتوح ساخته از چنگ دشمن غیور خلاصی یافتند ژاپونیان که آنها را خیره و از سر گذشته دیدند دیگر تعاقب نکردند و ژنرال (زاسیولیچ) قشون روسی را بشهر (فین خوامچن) کشانید تلفات طرفین در این محاربه از اینقرار بود صاحب منصب روسی هشتاد نفر سالدات دو هزار و سیصد و بیست و چهار نفر مقتول سوای آنانکه مجروح و گرفتار یا فرار شدند توپ دشتی بیست دو عراده توپ ماشینی جدید الاختراع هشت عراده با دو هزار تفنگ مقتولین که غنیمت ژاپونیان شد و اتلاف ژاپون در مقابل آنها سی و هشت صاحب منصب و چهار هزار و دویست و بیست و یکنفر سرباز بود د کمیصد و چهل و پنج اسب بتاریخ ۲ آپریل جنگ اردوی ۱۲ روس با ژاپونیان اتفاق افتاد که دو ساعت امتداد داشت بشجاعت سختی از روسیان و دلیری کاملی از ژاپونیان دیده شد که هر یک بحجان دفع نمودند تا عاقبت شام مقصود را ژاپونیان بغل گرفته از روسیان دو هزار نفر مقتول و مجروح لشکری بمیدان ماند با چهل نفر افسر قتیل و زخمی اما تلفات ژاپون قریب بهزار نفر سرباز و صاحب منصب بود و خبط یکنفر فرمانده روسی این شد که حین این جنگ یکدسته سپاه روسی را خیال قشون ژاپون نموده حکم شلیک بطرف آنها داد و آنها هم جوابا شلیک دادند و بدین وسیله هشتاد نفر سپاه روس مقتول گردید بعد از آن ملتفت خطای خود شدند و این دلیل اقبال ژاپون و علامت ادبار روس بود ولیکن سپاهیان طرفین برق چشم خصم را از رشادت و شجاعت یکدیگر مطابق یکشب اول ماه می فرانسه ۱۹۰۴ --- page 499 --- نسخه ۱۴ روس و ژاپون صفحه ۴۹۲ یکدیگر گرفتند دسته جات عمده سپاه ژاپون در جزیره (منا یما شتک) در مقابل جزیره (ایمیت) بخاک آمدند و دوازده سی بزرگ آماده آنها بجانب مغرب و جنوب روانه شدند در ۱۳ صفر بساحل رودخانه (یالو) جنگ سختی بین عساکر روس و ژاپون رویداد و چون کثرت سپاه طرفین متجاوز از پنجاه هزار نفر بود روسیان خیال غلبه داشتند لهذا بسختی جنگیدند و آنچه مایه اثبات فشردند که ژاپونیان را عقب بنشانند ممکن نشد عاقبت آتش فشانی توپخانه ژاپون سپاهیان روس را پراکنده و مجبور بشکست نمود زیرا ژنرال (کاشتالییسکی) و چندین افسر روس در اینمیدان بقتل رسیدند و تلفات قشونی آنها هشتصد نفر مقتول و مجروح و سی نفر سپاهی اسیر شد و خسارات وارده آنها بیست عراده توپ با اسب و اسباب زیاد بود که هنگام یقین بغلبه دشمن خود روسیان ناقص نموده در میدان گذاشتند و تلفات ژاپونیان پانصد نفر زخمی و سیصد نفر مقتول و بقلم آمد اما این فتح عساکر ژاپون را قوی دل و جری نموده سپاه روس را از خیال فتح باز داشت بکمان هر که از قانون جنگ سر رشته دارد میداند مؤلف چه نوشته و مال حال دسته جات سپاه فاتح نه و جنک که اول محاربه چیت القصه بشکرانه این فتح قابل بتوکیو و سائر بلاد ژاپون جشن گرفتند و بر عکس در پطرز بورگ باعث هیجان و رعب قلوب اهالی گردیده جمعی از غیرتمندان ملت روس داوطلب و مهیای رفتن بشرق اقصی بعزم محاربه شدند ایضاً بتاریخ ۶ آپریل سوتین دفعه اقدام ژاپونیان برسد و دساختن مسیر لنگر گاه پورت آرتور بود که چند کشتی اسقاطه را با سفاین جنگی خود آوردند و قبل از وصول بمحل مقصود شلیکات آتش خیز توپهای بحری و سنگری روس سفاین اسقاط آنها را با دو کشتی جنگی سینه ائی و دو قرصنه شکن غرق کردند ایندفعه اگر بکشتیهای نرسید مگر بعضی نقاط سنگرها رخنه یافت روز ۲ آپریل ده هزار سپاه ژاپون در اسکله سید زیو بساحل فرود آمدند و بکمک آنها بطرف غربی پورت آرتور مامور شدند و بدو دویستی و افاندیان صد نفر انها بر قطار راه آهن که از پورت آرتور می آمد در حال دو صد نفر مریض با علم صلیب احمر حمله برده بشلیک کردند و دو نفر از مریضها را زخمدار ساختند امیرالبحر (الکسی اف) حسب الامر امپراطوری در همین ایام با اجزاء اداره ارکان حربی شرق اقصی از پورت آرتور بمنچوریا روانه شد پس از آن ژاپونیان راه آهن و تلگراف جانب پورت آرتور را قطع نمودند و در ۲۳ آپریل شهر (فین خوان) چین را تصرف کردند روز ۲۷ آپریل قشون سواره روسی سپر کرده کی (مادرایدف) در شمال کوریا حمله سختی بژاپونیان بردند و جسمی از طرفین بقتل رسیدند اما ژاپونیان محلی را بخود محکم قرارداده فرار نمودند در ۲۸ آپریل اردوی اوّل ژاپونی عبارت از پنجاه هزار نفر بسپرداری ژنرال (کوروکی) در فین خوان چنین عنوان کرده برای حفظ سوق عسکریه خود در ساحل شرقی نیم جزیره (لیا تو دون) تدابیر لازمه بممانعت روسها بکار بردند و از آن جهت در نقطه مذکور فرود آمدن عساکر ژاپونی بسبکی مخبر شد و همه نوع آذوقه و استعداد حربی خود را بلا ممانعت بدان محل آوردند و در ۲۹ آپریل یکدسته قشون سواره و پیاده آنها باستانسیون پولاندیان حمله برده راه عبور و مرور پورت آرتور را بکلی مقطوع ساختند هم در اینروز با دولت روس مجبور بقبض نمودن سیصد ملیون منات حصه مصارف جنگ شد ضمناً که از ۲۴ الی ۲۹ آپریل حملات شدیده سفاین جنگی ژاپون بر قلاع و استحکامات پورت آرتور در کار بود و همه روزه گلوله در نارنیک بشهر و اطراف میریختند بطوریکه فرصت یکساعت فراغت بعساکر بری و بحری روس در آن محل نبود و خسارت زیاد بسفاین و --- page 500 --- نسخه ۱۳ خاتمه صفحه ۱۹ عساکر و اهالی اوستحکامات رسید در ۴ آپریل از طرف دیگر سپاه پیاده و اغوشان را تصرف کردند و در ۷ ماه مای قشون عمده ژاپونی با ستانسیون پولاندیان ملیجه شدند دیگر و در کشتی (میاکو) نام ژاپونی ارا تیز میانهای روسی غریق بحر خانمو دید و ژاپونیان را مساعد شد به عساکر خود را در اسکله (کوره) بخشکی آورند جهازات روسها اعلان معاف حقوق گمرک ورود امتعه خارجه را در پورت آرتور و (پریموراسکی) نمودند که حبوبات نایاب نشود در ۸ مای قریسیر جیا کش روسی در امور براه بر جهازات ژاپونی میا تعبیه کرده برد و جهاز زره پوش رخا شر نام ژاپون بمینا تصادف نموده فوراً غرق شد و قریسیر کا سوغه و قریسیر یو شین از سفاین ژاپونی در وسط بحر بمفروزه اوتیین رخنه یافت و آخری شکسته زیر آب رفت بتاریخ ایضاً از پورت آرتور شانزده فروند کشتی میانی و زره پوش مسکو بقصد مضطرب ساختن ضم بیرون رفتند در میان در یابخ قریسیر ژاپونی بر آنها حمله آورد و سفاین روسی بلشکر گاه برگشته و تیر اندازی از طرفین شد بتاریخ ایضاً یکدویز با سپاه ژاپون مع پنجاه عراده توپ بایاسیا مین درود کرده مقیم شدند در ۱۰ مای اعلیحضرت امپراطور روس حقه سان سپاه ردیف بشهر (خارکوف) تشریف برد و یکصد و پنجاه هزار از آنها مأمور محاربه شرق اقصی نمود در اع آخر آن پادشاه و سپاه در نقاط (کر منچوک) و پالتاوه و (آریول) اکانو الا اردوی سوم ژاپونی در محوطای د اغوشان از در با بخطی آمدند و عساکر ساحلو روس در آن محل سنگر گیری کر ه چون ژاپونیان اید آیم مرگ و هراس نداشتند در هما ی ژاپونیان را قصد ضیا گذاشتن بمبر پورت آر بود لهذا حمله سختی نمودند و سه ساعت بطرف شهر و سنگرهای اطراف و سفاین روسها رنجک ریختند از اینطرف نیز روسیان با توپهای بری و بحری تگرگ کلوله بر آنها باریدند تا یک کشتی با دو قریسیر مینائی آنها رخنه دار و غرق گرد در ا یکین هر یک سایر سفاین رفتند تلفات روس هم از اهالی شهر و عساکر بالغ بر دویست نفر بود ایضاً در شب سفاین ژاپون حمله سختی بر پورت آرتور آورده بروج حصار و استحکامات را هدف گلوله های توپ ساختند و بسیاری سنگرها رخنه یافت اما توپخانه روسی هم نهایت پاداریها بکار بردند تا ژاپونیان برگشتند و این حمله دهم آنها بر پورت آرخوز در ۸ مای یازده فوج قشون پیاده و سواره ژاپون با توپخانه بخوبی بپحبل (ساسون) رفته بدان وسیله شب جزیره کورا متصرف شدند و هم در این ایام دسته جات عساکر روس و ژاپون در (کوانتون) متصل محاربه داشتند که از اول مای تا هشتم ایضاه بآن نقطه ده نفر افسر و یکصد و هفتاد و پنج نفر سالدات مقتول و مجروح روسها شش نفر افسر و ۲۲۲ نفر سرباز قتیل و زخمی ژاپون بودند هم در اینروزها پنجاه شصت هزار قشون ردیف در مسکو از سان حضور قیصر روس گذشته روانه شرق اقصی شدند و صد هزار نفرد یگر نیز مامور د ته ارک حرکت گردیدند (حمله دهم بر پورت آرتور) روز ۱۲ های قشون ژاپون بر قلعه (ایتسیر غوزه) با هشتاد توپ و چهار کشتی توپ کش مینائی چندین هزار گلوله ریختند و تا شام بخ تیغ آتش شلیک مشتعل بود و روسها هم از بروج و سنگرها بیش از تصور گلوله ریزی کردند که صحرا و روی دریا از توپهای طرفین دود ناک شد تا ساعت هشت از شب رفته اکثر توپهای روسی را در سنگر محو سکوت نمودند چون ژنرال (استیل فرمانده روسی دید که مقاومت نمودن باعث قتل سپاهیان ببری روس و بیفایده است ناچار فرمان داد که سنگرهای خود را واگذاشته بتدریج بعقب رفتند و ژاپونیان آن سنگرها را ضبط کردند خسارت روس در هیجا سی نفر افسر و ششصد نفر سالدات و ۲۵ عراده توپ بزرگ شد که نتوانستند ببرند سوای مجروحین و غیره تا تلفات ژاپون --- page 501 --- نسخه ۱۲ ورا پون روس ن صفحه ۴۹ ژاپون هفده نفر افسر و شصد و چهل نفر سرباز بود هم در اینروز حاء راه جاپونیان و سغاب شهر تاپنجو مین دسته جات سواره و پیاده روس و ژاپون گزارات اتفاق افتاد روز صد نفر، و ست نفز تلفات طرفین میشه و در ۱۴ مای ژاپونیان با سکله (پیو زیو) پیوسته قشون و توپخانه در برا از دریا جنگی می آوردند در ۱۴ مای جنگ بزرگی بنقطۀ (وا فافنوشم) بین ژاپونیان و روس ن ژاپون رد ید ا د د یک اسکادرون سوار ژاپون بکلی مقتول شدند و تلفات روس هم باین برسید نصر بود باین جهات عصر همان روز عساکر ژاپون زور آورده شهر دافنی را غلبه گرفتند و ذخایر و آزو قۀ زیادی از روسها غنیمت یافتند ولی هزار نفر تلفات دادند تا اینواقعه باعث استجا تحبر بحزیره (سخالین) شد و سنگرهای (تامیوجی) را بتوزین در ۱۳مۀ ایضاً جنگ بزرگ دیگری نقطه (غتان) مقارن ایخال اتفاق افتاد که تلفات طرفین متجاوز از دو هزار نفر بود و جنگ خونریز دیگر که باستثنای رشادت جانینی جنکیدند در ۱۴ یون مطابق ۲۴ ژوئن ۱۹۰۴ مسیحی و دهم ربیع الثانی بود بواد کا (وانی کان) که تلفات سپاه هر دو طرف قریب بشا نزده هزار مجروح و مقتول شد و در حقیقت لشکریان روس و ژاپون تجر داد مردانگی دادند که در جلو شلپک گیر یکد طاقت آوردند و صرتیکه شش ساعت کوله ریزی امتداد داشت روز ۱۷ یون مطابق ۲۷ ژوئن ۱۹۰۴ و ۱۳ ربیع الثانی ۱۳۲۲ در نقطه (مترینگ) و چند نقطه دیگر بن دسته جات سپاه طرفین جنگهای حنیف رو یداد و تلفات طرفین قریب بد و هزار نفر میرسید و در آن محاربه روسیان تقدم جستند اما در نپیتم پول مطابق ۱۷ ژولای در همان نقطه باز جنگ در گرفت بسماخ کشته و مجروح شدن چهار هزار سپاه طرفین عساکر روس محبو ر آن محل باثرا پونیان واگذاز شدند و سپاه ژاپون با کمال چا کی در تصرف آن نقطه کوشیدند و از راه علم صمیمی در جنگ غلبه کردند در ۱۱ پول سفاین جنگی روس قریب بجزیره (ایزد) در جنوب اسکلا توکر کشتی تجارتی ژاپونیان ژاپونیزا غرق ساختند و در همان روز عساکر جنوبی روس ژاپون - (لیائو یانک) ار طلوع فجر شروع بشعه می وشلیک بجانب یکدیگر نمودند سواران روسی جلی جلو رفتند و ژاپونیان سخت بشالیک و مدافعه پرداختند و شکر پیاده آنها بشان تاخته تیراندازی مشغول شدند و توپخانه روس بجابت سواران شتافت پس از نیم ساعت شلپک طرفین ژاپونیان چاک حمله بجانب سنگر سپاه روس آوردند اما روسیان خدعه کرده سنگر مقابل را مجبور تخلیه نموده بطرف یمن شکرس آشتیا کردند و توپخانه ژاپون از کلوله های گران و توپهای آتش فشان و تفنکهای دلیشان چهار ساعت تمام بر آن سنگر نکر که سرب و جودان ریختند که تپه و بنا و محل آن منهدم کردید پس از آن نزدیک رفته دیدند اثری از سپاه روس در آن محل نیست امّا قوّۀ و استعداد حربی و دلیری و شجاعت خود را در انجا رجلوه داده محل مذکور را متصرف شدند تلفات روس در این محاربه سیصد نفر و از ژاپون چهار صد و بست نفر بود از ۱۳ الی ۱۵ پول سُرحمله بده ژاپونیان بر سنگر های پورث آرتور بود که دو دفعه از خشکی شجاعانه پیش بردند و سه بار روس از بحر و بّر و قلع و سنگر ها با توپ و تفنگ بمیان شلپک آتش خیز کلوار ریزی با ب آنها نمودند تا هزار زحمت ژاپونیان را عقب نشانیدند و در هر کفه چندین هزار کلو دار نان شبهم و سنگرهای روس ریخت و تلفات دیگر چهار هزار و سه نفر حالات و چهل نفر افسر بود و تلفات ژاپونیان تهجن از خارج بطرف سنگر می آمدند با مجرو حین و غیره که اسیر شدند قریب به پنجهزار میرسید اما دفعه سوّم را که بمهارات جنگی ژاپون (جینی ین) و (ایتوکوشیما) و (ماتسوشیما) و (چیودا) و دو تر پیسر دیگر از درجه دویم با دادسپاه بری خود مشغول بترا ندازی بطرف شهر و سنگرهای پرت آرتور شدند قریرهای روسی موسوم به (بایان) و (اسکولا) و (پالتا) حاشیه: نیز اول یون بحجر بول بحری و پیاده بری ژاپون در پُرت آرتور داده و روسان با کمال شجاعت مدافعه نمودند تا آن تاریخ چنان واقعه عمده نامی بشمار آمد سخمه و غدیم ژاپونیان در پورث آرتور که جمله اولاً نیز اتفاق (و نودیک) --- page 502 --- نسخه خاتمه صفحه ۴۹۵ و نو و یکم ) و بود که های توپ کش آنها بعزم محاربه باسفاین ژاپون از لنگر گاه خارج شده وجنگ در پیوست. ناگهان کلوله توپ بزرگ روسی بجهاز (ایو کوشیما) خورده رخنه یافت و بعد قریسر ژاپونی بمینا ی اندرس بر خورده معیوب شد پس از آن یک بود که توپ کش تصادمه صدمه خورد اما هیچیک غرق نشده معاونت سفاین خود از خلوتوپخانه و جمازات روسها پس شدند در این گیر و دار دوکشتی روسی نیز رخنه دار شده یکصد و هشتاد نفری تلت دادند سوای مجروحین پس خسارت و تلفات ژاپونیان بیش از روسیان بود و در یوم ۱۴ بجا بخرایش ژنرال استیسل فرمانده پورت آرتور جهازات روسی زیستن شتین و ریتوزان و پاللادا و اسکولاً وبود که های توپ کش الواژنی تحت اللوا کونتر آدمیرال لوشین کے وسفاین عربیما پشتی دفیگنا د نویک مع ۱۲ عرد به کشتی جنگانی از لنگر گاه پرت آرتور بجانب (لوئنان تان) رقه بطرف سکری که ژاپونیان در سواحل آن ساخته بودند بیتا کلوله ریزی را غا ز ند ولی کاری از پیش نبرد و پس سه ساعت شلیک رو بلنگر گاه فرستند عطا نا حپائی تعبیه ژاپونی در را یک پیرا خود تر کید و او را زیر نیز نمود در یوم ۱۵ اپول سه فروند قریسر مرغوب روسی که بقر اولی د کشت وگا سواحل ژاپون رفته بودند و وسه جهاز بادی خارجه و یک کشتی چا پار ژاپونی را در نزدیکی سابنار غرق نمودند. وکشتی آرا بیانا م المانی را با حبوبات و ماکولات و بار های ممنوعه که دارا بود و اسیر نموده بهمراه خود بولادی و پستوه آوردند و در این بحر پیمائی صد و هشتاد نفر اسیر ژاپونی دکوریائی و شصت نفر المانی و انگلیسی بگر شاه بحربان روه شد در ۱۸ بول نه فروند جهاز زره پوش و ده قریسر و ۴۸ فروند کشتی مینائی ژاپون با قواعد مخصوص مرتب حمود حمله مستمر ژاپونی اورده از دور میان در باشند جانب شهر پرت آرتور چند شلیک کردند و خسارت زیادی باستحکامات روس رسید و خیلی بر پورت آرتور سالدات مجروح ومقتول شدند اما کلوله های توپ روسی آنچه شلیک شد بسفاین ژاپونی نرسیده مراجعت کردند در ۲۳ یول دسته جات سپاه سواره روسی برای تجسس حرکات قشون ژاپون با تو پهای دستی خود خیلی پیش رفتند تا بشیصد سوار ژاپونی در نزدیکی قریه (غنپژو) اندری تلاقی نمودند و آنها پیجر از حسم روسیان بدان نقطه مشغول طبخ گذاشته غذا و تدارکات بودند که ناگهان شلیک توپ و تفنگ در گرفت سواران ژاپونی پس از چند شلیک میدان را وا و روسیان بسیاری آلات واشیاء آنها را بضبط خود در آورده قریه مذکور را نیز متصرف شده آتش زدند تلفات ان ژاپون در انمیدان پنجاه و دو نفر ومقتولین روس هفت نفر بودند بتاریخ دهم او گوست جهازات ژاپونی بقصد تیا ناز حملی ۲ ژاپونیا و سد سنگر های پورت آرتور آمدند (اخنوماسکی) امیرالبحر موقتی روس با دسته جهازات خود بجلوگیری رفت پس از بر پورت آرتور شلیک زیاد سیکا بگر در ظرف ۴۵ دقیقه ژاپونیان سفاین خود را عقب کشیدند که روسیان را از امداد توپ سواحل دور نمایند اما جهازات روسی بواسطه صدم که در آن مقابلی دیده بودند بپرت آرتور مراجعت کردند مقتولین آنها ۴۸ نفر و مجروحین ۳۴ نفر بشمار آمد وتلفات ژاپون چهل نفر سوای مجروحین بود پس از مراجعت بپرت آرتور یکفرون جهاز معیار مطابقها جهادی اونیه ۱۳۲۲ خود را روسیان غرق ساختند ۱۶ آوگوست ۱۹۰۴ سی دوهزارعساکر ژاپون بعزم تصرف رودخانه (لوشند) در کوره حمل آوردند و لشکریان روس با کمال شجاعت بملوگیری آنها شتافته محاربه سختی کردند تا ژاپونیان را مجبور بمراجعت نمودند و در این نقطه تلفات و خسارات ژاپونیان از متقابلی و لیراز روسیان بسیار شد ۱۹ آوگوست عساکر ژاپون نقطه (نشانچان) را بغلبه گرفتند و سپاه روس مجبور تعقب رفتن بطرف موقدین شدند و در شب اروز سفاین جنگی ژاپون با شصت نیما ر --- page 503 --- نسخه ۱۲ روس ژاپون صفحه ۴۹۶ حمله ۲۲ ژاپونیها شصت هزار عساکر پیاده و توپخانه بری آن شهر پورت آرتور با قلعه نمره (۱۵) که تا کوه گولدن یکمیل مسافت دارد محاصره نمودند و بپورت آرتور گلوله ریزی سختی شد در این محاصره قشون روسی بخارج و داخل شهر پورت آرتور متجاوز از بیست و سه هزار نفر بودند و تعداد لشکریان بحلی ژاپون در آن حمله از خشکی بشصت هزار نفر میرسید سوای قشون بحری که بر متفقاً با مدارک حمله سه روزه یورش آوردند هم در این ایام دو جهاز کوهه ژاپون (چیتسوس) و (سوشیم) بجهاز جنگی روسی نوبین میان دریا حمله برده او را بطرف (کورساکوفس) عقب نشانیدند و بم جهاز (ریسیتی) روسی بضبط ژاپونیان در آمد جهاز (اسکولدروس) که از جمله سفاین ژاپون جندره شکافی درود کروه لنگر انداخته بود یکی از جهازارت موشک شکن ژاپونی با سرعت تمام رویجانب نهاد در متعاقب آنهم یک جهاز موشک شکن امریکائی نمودار شده ببرد و متفقاً در اطراف بین و یسار آن کشتی روسی لنگر انداختند و اعلان دادند که باید کشتی اسکو لد در ۴۴ ساعت بیشتر در آن محل توقف ننماید یعنی مجبورانه حرکت نمودہ میان دریا و دو جا مورد التوبات خصم شود یا بکلی خلع اسلحه نماید و حرکت نکند سیفردند کشتی روسی که حامل پل عبور و مرور شکر از بخار بوبرج یگانه (لینا) میسفت در بین راه بکوه یا سنگ مصادم شده غرق گردید حمله لشکریان ژاپون بسپاه روسیه که در کنار رودکانه (بچن) مقیم بودند و عقب نشستن روسیان پس از دو ساعت محاربه و عبور لشکریان ژاپون از آن رودخانه و اقامت بساحل قلاع جنوبی آن که توپخانه روس از اطراف همه آنها را با د کلوله توپیته کشتار زیادی از ژاپونیان نمودند و مانع پیشقدمی آنها شدند از طرفی حمله ژاپونیان به (کورساکوسکی) بود که در آنجا نیز یکصد و چهل نفر مقتول و اره عقبی نشستند اعلان دولت انگلیس که در تمام نقاط متصرفتی برتی و بحری او حق عبور و مرور سفاین و سپاه روس نباشد و از معادن زغال آندولت هم ذغال سنگ بکشتیهای روسی داده نشود خصوص از بندر (مانا) که نزدیک بمحل محاربه بود و مسیحیان امریکائی و انگلیسیها بکمال تنفر بپلطنت چین اعلان تهدید آمیز دادند که نباید راه عبور و محل توقف بسپاه و سفاین روس دهد مقصود ایشان این که در بر و بحر عالم بهنگام این محاربه روسیان را پناه گاهی نباشد و این مطلب عداوت آنها را با روس ظاهر نمود غرق شدن تیره کشتی تجارتی انگلیس و مجرمیا که گفته شد یکتیک روسیان شکسته حمله لشکریان روس مقیم پورت آرتور در ۲۳ اوگوست بعساکر ژاپون که همه دل بمرگ نهاده داد مردانگی دادند و نقصان زیادی بژاپونیان وارد آوردند و هر آینه اگر سپاه روس در آن نقطه مقابل تعداد لشکریان ژاپون می بودند بفتح کامل نایل شده بودند چون با وجود قلت جوزه و کثرت خشم غلبه حنیفی کردند و ژاپونیان را در آن حمله مضطرب ساختند حملات شدیده سپاه ژاپون از ۱۶ الی ۲۴ اوگوست در بندر پورت آرتور و مدافعه دلیرانه روسیان که آنچه ژاپونیان تکلیف تسلیم به آنها داشتند قبول نداده و نپذیرفتند تا در این حملات خصوص حمله ۲۱ قلعه (آرتشان) بضبط ژاپونیان در آمد و دو قلعه دیگر را از اطراف منهدم کردند در یوم بیست و پنجم او گوست جهاز (سواستپول) روسی برای گردش از بندر پورت آرتور روانه شد و بسنگ و ریگ ژاپون مصادم آمد بشکست مجبوراً معاودت نمود جهاز روسی موسوم به (دیانا) مشغول بجو پیمائی بود که کلولهای ژاپونی بر او رخنه افکنده کلوله دیگر در میان آن افتاده ترکیه چهار نفر مقتول و ۲۳ نفر را مجروح ساخت سی هزار سپاه ژاپون با دویست نفرد توپ بجانب (هیچنک) و شمال راه آهن متصرفی روس روانه شدند و لشکریان امید ولت باستحکام سنگرهای (لیائویانا) جهت دفع ژاپونیان پرداختند در لیله ۲۵ دو فروند کشتی روس بداخلہ بندر پورت آرتور با سه تا مد ریگا ژاپون مصادم آمده یکی غرق و دیگری رخنه دار شد ژنرال کور دی از ۲۱ او گوست شروع بپیشقدمی و آغاز جنگ نمود و سواران متعددی اثر و و باجی --- page 504 --- نسخه ۱۳ خاتمه صفحه ۴۹ اردوهای دولتین متخاصمین در چند نقطه مقبلی کردند در روز ۲۴ تا ساعت پنج شام هم بطرف مشرق لیا ئو یانک آتش جنگ مشتعل بود و طرفین بکمال رشادت و شجاعت را بخرج دادند تا ۲۴ عراده توپ ژاپون از کار ماند و تقریباً هزار نفر مقتول و تلفات روس نیز در این میدان ۱۴۵۰ نفر بود چون با سرنیزه و شمشیر رو بخصم حمله بردند تصرف ژاپونیان علیه نقاط راه آهن کو ربایا ونقطه جدیدی از برای تسخیر پوت آرتور کشیدن در یوم ۲۶ اوگوست قشون ژاپون بملکه شخی بربات آرتور آوردند و هیأت سفولی رویداد اما مقاومت و تیراندازی روسیان مانع فتوحات و جمعیتی تلفات ژاپونیان شد تشییع مرض اسهال از کرمی هوا در اردوی کروپاتکین سپهسالار روس جنگهای خفیف بین سپاه روس ژاپون در سمت جنوب (آنو شنان) همر جنرال (اوکو) از روز جمعه به (رانشا نجانک) محل محکمه سر راه (لیائو یانک) و پورس جنرال (کوروکی) به (آنپینک) که این دو افسر دویست هزار قشون منظم همراه داشتند عقب نشستن سپاه روس از آن نقطه که شش عراده توپ هم از دست دادند و انچو هی از طرفین بقتل رسید که تلفات ژاپونیان متجاوز از دوهزار نفر مقتول و مجروح بود تعیین محل جنگ بین طرفین در کمتر از ده میلی لیا ئویانگ محاربه مجدداً ۲۴ ساعته سپاه روس و ژاپون در (انشا نجانک) که روسیان بکلی آنجا را تخلیه نموده عقب نشستند و ششصد نفر تلفات آنها شد با افسر نامی ژنرال (روکسی) و کلنل در این و هشت عراده توپ اما ژاپونیان غلبه کرده پانصد و پنجاه نفر متجاوز بکشته ها و در حقیقت آن جنگ ژاپونیان از راه وطن پرستی و جان بازی و چابکانه بود که ابداً بیم کشتن نداشته در این مهاجرت عساکر روس با تو پخانه در سه خانه وسیورسکا که دارا بودند بدون پریشانی وارد (لیائو یانک) شدند و در هین راه همه جا مشغول شلیک بودند تعداد عساکر روس در نقاط مختلفه لیا ئویانگ در این ایام که جنگ بزرگ قرین وقوع بود به (مارشال اویاما) سپهسالار اعظم سپاه ژاپون سیزده (دویژن) یعنی سیصد و بیست و پنجهزار قلمداد شده بود اما زاید بر دویست هزار نفر نبودند سپاهیان ژاپونی که در پنج میلی مغرب راه آهن رسید ند عساکر روس برآنها تاخته همه را متفرق کردند و پیشروان اردوی دولتین آغاز شلیک تو پها تفنگ از هر جانب میدان جنگ نمودند چند فوج قشون ژاپون بمحاربه و باردوی روس حمله آوردند و با سرنیزه و شمشیر محاربه میکردند توپ خانه و لشکریان خیمه گان روس آنها را محاصره نموده بهدف گلوله قرار دادند و بیشتر آنها را کشته تا خواسته بقیه السیف را اسیر نمایند ژاپونیان قتل را بر اسارت ترجیح داده بخودکشی خویشتن اقدام کردند و مختصری از آنها دستگیر شد باین لجاجت دسته جات عساکر ژاپون شبانه در نقاط کوهسار مرتفعه توپخانه خود را جای داده علی الصباح بنای شلیک را بطرف اردوی روس گذاشتند و جمعی دیگر نیز در شب در در نقاط متصرفی قراولان روس حمله برده چند نقطه را بقلبه گرفتند اما سپاه روس باکمال رشادت حمله برده نقاط مزبوره را از ژاپونیان پس گرفتند و تلفات روس در این محاربه بسه هزار نفر رسید و در قشون ژاپون چهار هزار نفر مقتول و مجروح دیده شد در یوم ۲۸ حکمی از اعلیحضرت امپراطور بروساد غمدی با رکشتی جنگی توقیف شده بندر شنگهائی اسکولده و کراسوموتی و واتا رسید که از اسلحه عریان شوند تا مورد ملامت دشمن و مجد خصم نباشند آنها هم حسب الامر در ساعت هفت ترک اسلحه کردند و قرار بتوقیف بهر یک بنا بر ا در او گوست جنگ داده شد روز ۲۸ و ۲۹ و ۳۰ اوگوست مطابق جمادی الثانی شراره شلیک محاربه ارمینه د هیسه را نبالیان ایدر انک روس جناح دنجری اردوهای دولتین متحاربتین بفلک اطلس میرسید و لشکریان شمال و جنوب و غربی و شرقی اگر آغاز در ژاپونیان بازیگر است دشتی --- page 505 --- نسخه ۱۲ فرانکو مکا دوپ صفحه ۴۹۱ دستی و نقبی دالونی طرفین مشغول ردوخور وما یکدیگر بودند و اخاب سپاه رهبر کان خصم راه این کلوه بسته پیاده تسلق اقدم دو شکر چو دریای شیر و سیاه تلاطم کنان جانب رزمگاه نمودند رو از یمین و یسار ز هامون بمیغام هم در کنار بکفستند یکباره ترک حیات همه شوق سند قتال و ممات زژاپونیان بیرق خاوری علم گشت یکسر بنام آوری بی حفظ ناموس خاک وطن نه اندیشه از جان نه در بحر تن هواخواہ سلطان خرد سترس لفضل عدو بسته هر یک کمر مسلح بشمشیر و توپ تفنک نمودند مردانه آغاز جنک سپهدارشان مارشال دلیر اویامای نام آور شیر گیر بآهنگ خونبس در علم جنگ صف آراست از بهر طرف درنگ چنان کرد تقسیم در کوه دست سپه را که چشم فلک خیره گشت بد کوت نوبی میمنه نمود بافواج پیش کمینه فرد ره خصم وابست از میسره سپردش بدستور مرد سره نویتر مه خصم را از جناح ز بسیاری لشکر با سلاح علما بقلب سپه کز در است که از دیدنش جان دشمن بکاست پس آنگه سوی میمنه رو نهاد بہر تپه و سرسنک ستو داد چو از نظم آسوده شد هر طرف بجنگا که لشکر کشید ند صف د میدند شیفور رامید زنگ بدشمن عیان کرد اعلان جنگ وز انسوی دیگر بدانشوری سپهدار زبده افسری کورو پانکین مرد دولت مدار که در کشور روس بد نامدار بتدبیر و فرهنگ همتانه است که این نکته کلکم بنامش نگاشت چو آگاه شد از قبال عدو که با جیش او میشود روبرو صف آراست از لشکری شجاع ببوم و برو پشته و کوهسار با یمن سپاهی زنام آوران فرستاد با توپهای گران بایسر روان دانشی جمعی دگر که ره را ببندند از هر گذر منظم اندر آدر د قلب جناح ز جیشی که بودند غرق سلاح کمینگاه را هم بقومی سپرد که دشمن نیابد بر او دستبرد چو کار صف آرائی شد تمام برآورد شمشیر تیز از نیام بفرمان او جمله افواج روس سرودند موزیک د شیفور کوس بسی برق سهمگین بر قنراست بہر مرقبی چند تو پی بکاشت پس آنگاه ضرمان شلیک داد بنار اهنگار دشمن نهاد بشلیک اول در آن رزمگاه ہوا گشت یکقطعه دود سیاه فرو ریخت پیکان بنشاترگ که بیننده پنداشت باران مرگ صداهای آن توپهای بلند شرر بر دل چرخ مینا فگند ز آتش فشانی در آن سرزمین سقر بود بر هر دو جانب قرین ز شلیک بسیار توپ و تفنگ چنان کرم کردید میدان جنگ که مرغ فلک زآتش جان گداز بسوی نشیب آمدی از فراز پس سختی اندران کورز مر کز شوروس یار شباب هنگام تسخیر برق جانسوز پولیان و گر مور یا پشه گشتی عیان بخبر جگر سوز بودی نشان پرستو که را کرفتادے گذر بمادای جنگ اندران بم و بوم القصہ امتداد این جنگ مغلوبه شش شبانه روز بود که سپاه طرفین کمال رشادت را بخرج دادند و الحق هر دو لشکر دو لین مستحکمترین با یاده آفرین گفت چرا که اگر ژاپونیان بیباکانه و دلیرانه حمله می آوردند روسیان نیز مردانه جلوگیر و ہدف تیر و شمشیر بودند و عرصه جنک قریب بچهارده فرسنگ وسعت داشت که صدای توپخانه اینطرف بان طرف استماع نمیشد در جائی ژاپونیان تقدم می جستند وجستی روسیان دست بردی زدند چنانچه در یک نقطه ۴م عراده توپ ژاپون غنیمت روسیان شد اما چه فایده که حملات پی در پی و بہادری ژاپونیان تحت حکم ژنرال (اوکو) و ژنرال (نا دزو) عاقبت روسیان را خسته کرده در یوم پنچشنبه طرف عصری عساکر قلب و میمنه لشکریان روس مجبور به شکست شدند و سپاه ژاپون در تعاقب آنها کوشیدند اما روسیان از طرف مشرق بطور دفاع تا شهر عقب نشستند و در این محاربه ژنرال (استاکلبرک) و جنرال (روس اسکی) مجروح شدند و این لشکریان روس کے قرب رودخانه و خواستد لیا بویا با جنگے از تعاقب کردن ژاپونیان ایمن نبودند پس از آنهم ژنرال (نادزو) حمله سختی بمینگر ناو معسکر روس کا خارج شهر لیا تویی بود، --- page 506 --- نسخه ۱۲ خاتمه نمبر ۴۹۹ صفحه برده جنگ خونریزی کردند و سپاه روس تاضبح جمعه شهر و اطراف را در ضبط خود داشته مساعفت ژاپون در درب نقاط میدان جنگ درختان خار مغیلان طبیعی شد که سد راه فرار و حمله روسیان گردیده ژاپونیان را پناه گاه و کمینگاه بود و در واقع آنها را ژاپونیان بهتر از کل مواد مساعدند هم در این صبحیق پیش ژنرال (کوروکی) سردار سپاه میمنه ژاپون بیست و پنجزار سپاه پیاده و سواره و دوازده باطری توپخانه از رودخانه (تلیسی) بذرایعه پلهای مصنوعی عبور کرده بطرف نقاط مستقرئی روس پیش مد و اغلب خطوط تلگرافات و راه آهن روسیان گرفت که راه امداد و مخابره بین ژنرال کورا پا تکین و لشکریاش قطع باشد و نیز ایستگاه راه آهن لیا ئیو یانگ را با مقامات میمنه قرب را ویران ساختند اما روسیان جمعه را در جانب شمال ایستگاهی تمیز نمودند اگرچه مابرسال فاتح بودند باز هم هیچ نقطه را بدون مقاتله و مقابله مغلوبه بآسانی از دست ندارند و تلفات طرفین بسیار بود خصوص در نقطه (شگوانتن) باوصف اینحال شبانه عساکر ژاپون از هر طرف بنای حمله را بقرب حصار و شهر بند گذاشت شد و شری مہر قتل خردند بند اما بیست و پنجر از سپاه مرتب سیبریانی روس را در شرق لیا ئیو یانگ جلو گرفتند و آنها را محاصره داشتند تا جمعی را کشتند و چندین عراده توپ غنیمت گرفتند و سی هزار لشکر آنها از بیراهه متوجه سدر ا پلموقدین و لیا ئیو یانگ شدند چون ژنرال کورا پا تکین حال را بدین منوال دیده تخلیه شهر را اولی دانسته جمعی از لشکریان خود بدفاع مامور داشت و مابقی سپاه را فرمان حرکت بجانب موقدین داد و امر کرد که تمام آذوقه والات و اسلحه و ذخیره قشونی را آنچه ممکن است برداشته همراه خود ببرند علاوه چیزی که باقی ماند همه را آتش زده در شب ۳ سپتمبر نیر جنگهای نمایان با سپاه ژاپون کردند و قتل زیادی از طرفین شد و فردا صبح تا اول آفتاب اغلب سپاه روس بجانب موقدین رو نهادند مابقی سپاه هم که برای مدافعه بودند بطور نظم و جنگ گریز از لیو یویانك عقب نشستند و تمام نقاط شهر و اطراف بتصرف ژاپونیان درآمد هم در انروزا تا دو هفته روز یک دویژن قشون از روسیه بکمک عساکر میدان جنگ معین میشدند که بعضی روانه بودند کشتی (دیانا) روس دو چار مخاطرات و علامت بقا در بنا در چین ماند تا دولت روس حکم داد که آنهم مثل سفائین ثلاثه ریگا از اسلحه عریان شود اغلب دستجات سپاه روس که جزو اردوی میسره بودند در نقطه (ینتائی) اطراقی کرده پس از جنگ و مقابلی سخت با سپاه ژاپون در دو روز تار دوخانه (من و تیبسی) متشتت شدند و لوازم خود را حرکت داده رو بموقدین رفتند و عساکر ژاپون کر چنا پچون توقف می آمدند آن محل را نیز بضبط خود درآوردند و باز بنای پشتیاری بجانب موقدین نهادند ژنرال کورا پا تکین باسپاه و استعدادی که همراه داشت در غروب روز ۶ سپتمبر بشهر موقدین ورود کرد و متعاقب آنها عساکر ژاپون چون بلای آسمانی بطرف موقدین نازل شده بعضی نقاط مرتفع را ضبط کرده بنای شلیک بطرف ساقه سپاه روسیان گذاشتند لهذا سطوت و شجاعت آنها رعب مخصوصی در دل سپاهیان روس افکنده اغلب مضطرب شدند که هر آئینه اگر تدابیر کورا پا تکین نمی بود برسیدان را بدشمن واگذار کرده بودند هم در اینروز با جها ز نویك روسی از صدمه مقابلی با سفاین ژاپون غرق شد هنگام فرو رفتن ادومات چند فروند کشتی ژاپون با راکبین برای تماشا آمدند سپاه بحری روس بنای شلیک را بطرف آنها گذاشتند تا هر بر را دور ساختند غرق شدن یکفروند جهاز جنگی ژاپون در قرب پوت آرتور که بسبرنك در یتا روس مصادم آمد و از هشتصد راکبین او سی نفر نجات یافتند جنگت سفول لیا ئیو یانک که در حقیقت از ۲۶ اوگوست الی پنجم سپتامبر ساعتی ین حمله بنرز ژاپون بر پورت آرتور که روز دوم سپتامبر عساکر برحی دبیری ژاپون جهته سختی شهر پرت آرتور آور دو مقابلی عساکر درد و سدینجهای قایم آنها را بیجا نمود و در بتصرف نیافتند (دویژن) عبارت از بیت در نفر است --- page 507 --- نسخه ۱۴ سراج الاخبار صفحه ۵۰۰ آرامی سپاه بفرض نمود تعدا دتلفات ژاپون از اردوی ژنرال (کورکی) چهار هزار و هشتصد و شصت شش نفر و از اردوی ژنرال (نودزو) چهار هزار و نهصد و نود و دو نفر د از ژنرال (اوکو) هفتزار کشته و هشتاد و یکنفر بشمار آمد سوای تانجنه که منجمله یکصد و سی و شش نفر افسر مقتول و چهار صد و شصت و چهار نفر صاحب منصب مجروح بودند و خسارت عساکر روس از جهته بیست و پنجهزار نفر تعدا دشد سوای مجروحین از افسرهای نامی روس ژنرال (قوس) و (گنرال روتر گولوسکی) و (کرنل دیمامین) بقتل رسیده و بعضی توپهای روسی بگل فرو رفته از حرکت ماند و غنیمت دشمن شد در آن هنگام که ژنرال (اورلوف) روس از نقطه (ینتائی) بمد اقعە می‌پرداخت ژنرال کوروکی دو چار صلحی بود لیکن مشارالیه کوتاهی نکرده استحکامات سیگوان را واگذاشت و راه فرار و حمله دشمن باز شد در این محاربه غنیمت ژاپونیان از اشیاء لوازم جنگی روس پنجهزار و هشتصد و نود و دو کلور توپ و ۴۵۹۹۳ عدد فشنگ و سی راس اسپ و سیزده نفر آدم و ۱۲۹۰ قبضه تفنگ و بعضی از آذوقه بود سوای غنایم محل جنگ ژنرال کوروکی که آنهم ۱۲۴ گالور توپ و ۶۰۷۸۰ عدد فشنگ است ساقه لشکریان روس بطرف (تیلنگت) عقب نشسته و ژاپونیان بنقطه (تائی) پیشقدمی کردند غافل از اینکه در سر حلیله روس تخلیه آن محل را برای پیشقدمی ژاپون مفید حال روسیان است هم در این ایام صد هزار سپاه و سیصد شصت عدد توپ روس مستعد و جابجا بد او جنرال کورو پاتکین در موقدین ورود کردند و آذوقه سپاه که باب شد باران متواتر هم باعث محاربه را متروک داشت اما طایفه (چون چوس) که عداوت سابقه با روسیان داشته و موقع و فرصتی میخواستند این ایام در شمال موقدین جمع شده با اسلحه زیاد از هر نقطه غفلتاً بقراولان و اردوهای روس حمله می‌بردند و اسباب زحمت شده بودند ۴۲ فروند جهازات جنگی که دولت روس از کارخانه جات المان و غیره خریده و بحر بنموده بود در نقطه (ریوال) با استعدادی شایان از سان حضور اعیلحضرت امپراطور روس گذشته و در اول ماه رجب مطابق ۱۲ سپمتامبر از کرونستد و بحر بالتیک مامور و متوجه شرق اقصی شدند تسخیر ساختن بسیار روس بدوجا بخرابات (لیژهو) دوره‌های (تیلنگت) و مخوف شدن عساکر ژاپون از حَسَل قشون روس و در تدارک جنگ بزرگ پرداختن و از طرف مشرق و جنوب رو بپیشقدمی نهادن یورش سخت ژاپونیان بر سنگرها و شهر پُرت آرتور در روزها دیده اکه حمعی از سواران روس تلف و بعضی توپهای آنها را ضبط کردند اما ژاپونیان نیز با نقصانات کلی عقب نشستند و در این حمله سفاین جنگی بآنها کمک داشتند روز بعد آن وقایع بیکفروند کشتی جنگی ژاپون موسوم (هین که دارای دویست نفر بود بدریا (پچن) قُرب بندر پُرت آرتور با سرنگ روسی مصادم شده غرق گردید (ارما) راکبین او چهار نفر نجات یافتند بتاریخ ۱۷ سپمتامبر ده هزار قشون و دوازده عراده توپ ژاپون در مات سواحل (یانونی) بموقعیتی) را تصرف کردند و حصّه عُمده سپاه آنها از رودخانه (خنیَت) عبور کردند و ژنرال (مستچمین) سردار سواران روسی بر آنها حمله برده جنگ شروع کردند تمام عساکر ژاپون در توجّه بجانب موقدین دویست و پنجاه هزار نفر بودند اما دویست هزار پشت بند داشتند در این پیشقدمی ژاپونیان از مال روسیان علف بقرب راه آهن لیائو یانک الی پنتائی دویست و چهارده عمارت و ۳۰۰ کوکو جو پوست کنده و ۶۰۰ کوکو و هزار کوکو برنج چین و ۵۰۰۰ کوکو جو و ۱۳۰۰ صندوق نفت و هزار و پنجاه کوکو آرد جو و هزار کین بیر و ۱۱۰ ذغال سنگ و ۸۰۰ صندوق شکر مایه داشته از علاوه بر ذغالهای سنگی که ژنرال کوروکی در تاسیسون متصرف شد شماره ۸ --- page 508 --- نسخه ۱۲ مورخه ۱۷ صفحه ۵۰۱ حمله ده هزار قشون روس مع ۱۴ عراده توپ در یوم ۱۷ سپاه ژاپون که (نیگتیمی) را محل اقامت خود قرارداده بودند و جنگ تا ساعت ۸ که جمعی از طرفین مقتول و مجروح شدند دو صدمه بلافاصله عساکر ژاپون در هاسینتا بر بر جیزه اردوی جاپانی قرب دره (دیفنک) سمت شرقی موکدن که سواران روس توپهای ماشینی بجلوگیری آنها شجاعت بخرج داده بسیاری ژاپونیان را کشند توجه لشکریان ژاپونی بطرف (فولینک) که در هشت کیلومتری موکدنین واقع است حمله بسیار سخت ژاپونیان از هر طرف پورت آرتور در ۱۹ و هاسینتا بر و جنگ پنجاه ساعته طرفین و قتل بسیاری سپاه ژاپون از مقاومت عساکر روس که خصم خود را عقب نشانیدند نظم لمؤلفه سوخته پاکتان بخشم شیر ز اردوی ژاپونیان دلیر فزون جیشی از لشکر سیله ور بپیش بر و بر شه پر ز آز بغرترب بر شد بطاق سپهر در کینه کوبید سلطان مهر بس توپ ژاپونیان شعله کوب هم از روسیان چند توپی ز آب از اینها ببالا از آنها بزیر همی ریخت چون ژاله باران تیر مهیا سپاهی بصد خشم و قهر شتابان پی فتح و تسخیر شهر از انیسو بدان سو روان بدرنگ همه غرق فولاد و آلات جنگ زژاپون گروهی دگر با مکند پی جستن راه برج بلند سوی سنگروین هر یک دوان بسی ریسمان دار و با نردبان نه از بیم جان هیچیک خونفشا نه از زیر شش روسیان کرده پا دلیرانه رفتند سوی حصار بقصد تصرف صغار و کبار زبالای بارو بشی غاروس چو رستم که بر سینه اشکبوس زنند ناوک کینه کردند ساز بژاپونیان از نشیب و فراز فگندند بیکان فزون از تگرگ که بر خصم شان بود باران مرگ بهر جانب خندق و خاکریز زژاپونیان در فرار و ستیز ببالای هم ریخت بس کشته‌ها کز ایشان پدیدار شد پشته‌ها زنار تفنگ توپ آتش فشان بخون غوطه ور شد تن سرکشان مشبک تن پهلوان شد زتیر چوکفگیر پر چشمه در دار و گیر زسعی دلیران مشرق زمین نشد فتح آن قلعه آهنین بناچار آن لشکر بیشمار ز مایوسی از فتح شهر و دیار کشیدند از محله خونین دست پراکنده بهر سو بطور شکست بآردوی خود رو نهادند باز غضبناک چون تیر خورده گراز بتدبیر تسخیر پرداختند بر آنچیز ناید بخود ساختند که بار دگر حمله آور شوند بنیروی بازو مظفر شوند ولی روسیان از برای دفاع چو صیاد بر قصد صید سباع بسنگر که خود معبیا شدند بجلوگیر خنگی و دریا شدند القصه در این محاصره صدمه زیاد بژاپونیان رسید بمقصود خود نایل نشدند تا پس از رسیدن امداد زیاد که حمله آورده دو تپه مرتفع قرب پورت آرتور را با تلفات زیاد گرفتند و این دو تپه بر شهر و سنگرهای روس استیلا داشت هم در اینروزها بحکم امپراطوری بکمبسیان جهاز (لیانا) رسید که بآه ترک مسلحه نموده در (سنت فرانسیس) تا آخر جنگ توقیف باشد چون جهاز مذکور برای مرمت بنبادر امریکا رفت و دو چاه خطر کردید که نه راه میدادند و نه حمایت میکردند هم در اینروزها جهازات انگلیس از هر گوشه و بر دریا اشیاء لوازم قشونی بژاپونیان میبردند از آنجمله یکفروند کشتی که بطرف پورت آرتور میرفت با سرنگ دریائی مصادم آمد و غرق گردید ولی برای ژاپونیان امداد بری و بحری زیاد رسید و منضمه کورشی دوشمال کوریا خطه (کنکس) رویداد و یکنفر افسر کوریائیرا با چند نفر سرباز بخبر از شورشیان محمل کشند سخت شدن کار بر محصورین روس در پورت آرتور پنج جهت (اولاً از صبح الی غروب و پر شب تا سحر علی الاتصال کلوله توپها و نارنجک برتی و بحری ژاپون بمیان شهر می افتاد و جمعی را جمعی مقتول میشدند ثانياً برای شرب اهالی و سپاه باید بزور مصرف ذغال سنگ عرق آب تلخ را گرفته از آب شیرین درآیند این ایام ذغال سنگرا تمام کرده بودند ثالثاً آذوقه و خوراک انسان و دواب پیش از پنجه روزی نداشته رابعاً --- page 509 --- نسخهٔ ۱۳ خاتمه صفحهٔ ۵ را بجا گزشت تعفن بعضی در شهر باعث وباء و امراض مختلفه مثل گوشت خوره و غیره شده اهالی و سپاه را بستوه آورده بود خامی‌ها امید کمک و آذوقه رسیدن بر آنها نماند و اغلب اهالی با ژاپونیان مراوده پیدا کردند و بیان حال شهر را اطلاع میدادند ژاپونیان ضعف حال و پریشانی احوال طرف مقابل را دانسته بر حملات شدیده خود افزودند یکی از سفاین روس که در بندر پرت آرتور مشغول بپرون آوردن سرنگ از دریا بود بسیم سرنگ مصادم شده و شکست و بآب فرو رفت مخالفت ژنرال لکسانف امیر البحر روس با جنرال کورا پاتکین که نمیخواست مشارالیه فتح نماید و بنکنام شود چون آنوقت غزار پشکا بدو جنگ (الکسانف) منظور نظر عداوت و اسباب تغیر رجال دولت پطرسبرگ شده لذا عقب نشستن کورا پاتکین را از لیاقویاننگ بجزو خیانت کوشتر در جبال و دلت متبوعه خود نمود تا از عدم اطلاع ژنرال (کریمن پرکت) افسر اردوی مددی پیتر بسپه‌ها که میدان جنگ در مقابل و رقابت ژنرال کورا پاتکین منصوب در وانۀ شرق اقصی شده این خیانه بزرگ بود زیرا دانش و تدبیر و آگاهی کورا پاتکین در علوم وفنون جنگ اظهر من الشمس است و در اینوقت که بیشتر از جلو کشیدند شاید خیال تلافی داشت چون با تهیه و استعداد چهار صد هزار قشون حاضره احتمال همه نوع فتوحات میداد اما وقتی خبر غضب ژنرال مزبور را شنیده رفته مقاتله و همانه به سپاه خود او را دید پریشان شده آنطوریکه باید از عهده ضبط و دستور امور لشکری برنیامد و از ذوق و خیال اول خود بازماند و آثا کاری پیشرفت میداد چنانچه قبل از ورود (کریمن پرکت) ژاپونیان قصد تسخیر دده تونین را نمودند عساکر روس آنها را شکست سختی داده عقب نشانیدند و جنگهای خفیف در سواحل برود خانه هین در کار بود خصوص ژنرال (سمونوف) روس که طرف محاربه سخت با مقدمه الجیش سپاه ژاپون شود در اینروز ناموجودی مرضا و مجروحین ژاپون در میدان جنگ بالغ بر چهل و پنجهزار نقر ا و شد هنوز روسیان پرت آرتور با کمال رشادت در وم سینها بر بر ژاپونیان واپس گرفتن بضرب شمشیر و نیزه و قوت بازو مقاطبه که آنها تازه تصرف خانه کرده بودند افزودن ژاپونیان موازی دویست هزار بر عده لشکریان خود در میدان جنگ محاربه سخت لشکریان طرفین در سمت غریبی کا (لیا) که ده هزار نفر از فرقه چانچوز نیز با ژاپونیان همدست بودند با وجود این روسیان تقدم جستند حمله سواران و پیاده گان سپاهیانه روس در پرت آرتور بعسکر ژاپونیان بقصد تصرف توپهای آنها و اتلاف جمعی از طرفین که روسیان بمقصود خود نایل شدند و ژاپونی‌ها شروع بخند قندن و سنگر کوچه نمودند در ۲۴ سینا بر بقراء قرب رو د خانه (هین) سواران روس عساکر ژاپون حمله نموده و آنها را عقب نشانیده از بعضه فروند جهازات کوچک ژاپونی که مملو از قورخانه واشیاء خوراکی بود بعضی را آتش زدند در آن حین امدادی بسپاه ژاپون رسید و سواران روسی را شکست دادند روز دویم اکتبر مطابق ۳۱ رجب اول قطار راه آهن ژاپونیان پر از قورخانه و اردیا نو پانکت شد که راه آهن روس را باندازه کالسکه های بخار خود مرتمت و مرتب داشته بودند و باینواسطه امور شکر کشی و آذوقه رسانیدن ژاپون آسان گردید اخراج نمودن دولت روس حقتصد نفر ژاپونیان مقیم سیبریا را که اطلاعات بدولت متبوعه خود میدادند جنگ چند دسته عساکر مستحفظ حدود اردوهای روس و ژاپون در قرب ایستگاه راه آهین (ین لی پو) که روسیان تقدم جسته از ژاپونیان که پنجهزار نفر بودند جمعی مقتل رسانیده مابقی را هزیمت دادند احضار دولت روس ژنرال (اورلوف) را شروع مکلوز دری نمودند و صدمات فراوانی بپایگاه وارد این نگر که در جنگ چقائی کوتاهی از همراهی کرده بود در ۲۶ رجب مطابق هفتم اکتبر توپخانه برقی ژاپون در بندر پوت آرتور ۶ روز و بهم اکتامبر تو بخانه هولناک روس بر میسره سپاه ژاپون در پرت آرتور محله بردند اما سفاین ژاپون بامداد آمدند و محاربه عظیمی واقع گرد شد در آن اثنا یکت جهاز ژاپونی با سرنگ دریا مصادم و غرق شد سپاهیان روس از شهر پرت آرتور محمله آورده کوه سنگی را بلند از ژاپونیان گرفتند باین لجاجت توپخانه برقی و بحری ژاپون نارنجک ریزی گلوله باران مت پر کوه شهر شد در ۲ اکتوبر عساکر رو از صفر --- page 510 --- نیخه ۱۲ سراج الاخبار صفحہ ۵۰۳ از سه طرف ژاپونیان حمله آوردند و در نواحی ایگشام جنگ سختی روی داد سیصد نفر ژاپونی و یکصد و چهل نفر روسی بقتل رسیدند حمله عساکر روس بژاپونیان و گرفتن نقطه (بنیانتسی) را که سپاه خصم بدون محاربه گریختند و قلب سپاه ژاپون تنزل و نادم از پیشقدی خود شده نقاط ثلاثه تسیاپنچیان و سینیا تسی و فچولنگ را تخلیه کرده ده میل عقب نشستند و روسیان در پیشقدی مجری شده قوت پشت بندی خود را در همه جا استوار نموده جلو میرفتند و در اواخر ماه رجب شروع بشلیک توپخانه از طرفین شد روسیان بیباکانه حمله میبردند و ژاپونیان مقتدرهاً عقب میرفتند تا چند دسته سپاه روس از رودخانه (بین) عبور کرده مستعد حمله بعسکر جنرال کوروکی شدند آنوقت ژاپونیان بصف قتال و جدال آراستند و در آن مورد بدان نقطه و چند جا انقلاب هوا و طوفان و برودت رویداد که مساعد باروسیان از جانب شمال بود و بر خلاف عساکر ژاپون لهذا پس از چند شلیک فتح نصیب روسیان شد و نقطه سایمپور از ژاپونیان گرفتند و در آن محاربه تلفات روس صد نفر و از ژاپون سیصد نفر بشمار آمد پس ازین فتح لشکر روس دهمین اردوی ژاپون بقصد دستبرد پیش رفتند مارشال دیاما سپسالار ژاپون نیز فرمان حمله عمیمه عساکر روس داد و در آن حین سه لک و پنجاه پیاده و هزار سوار قزاق روس در هم آکتو بر با دو عراده توپ از رود تیتسی عبور کرده در مقامی که چهل میل فاصله با لیا ئو یانک بود رسیدند و مخابرات مین (سی هوچنگ) و (پینی ہو) را سد کردند لشکریان ژاپون از (پنی ہو) بجلوگیری آمدند و ده ساعت تمام جنگ اینها طول کشید و زد و خورد در کار بود عاقبت بواسطه امداد کمی که بسپاه ژاپون رسید تمام آن دسته سوار و پیاده روس دو چار مهلکه و محاصره ماندند اغلب مقتول مابقی هم دستگیر شدند که رئیس آنها جنرال (مسچکو) و از معاریف روس بود آنهم میسره سپاه روس خود را در قرب راه آهن بقلب سپاه ژاپون زده محاربه بنیاد کردند در آنروز لشکریان مشغول جنگ از جانب روس صد هزار و ژاپونیان دوبیست هزار بودند که در نقاط مختلفه باهم زد و خورد می کردند و هر یک از مقامهای متصادمه قرب و جوار میدان جنگ را در آنروز کراراً روسیان بحیطه تصرف آورند د مکرر ژاپونیان پس گرفتند و در هر دفعه نقصانات زیاد بیکدیگر میرسانیدند و تلفات زیاد میدادند و در اینجا ژاپونیان تقدم میشدند بحالتی روسیان تعوق میکشیدند معلوم است روز جنگ نان حلوا قسمت نمیشود و هیچ شکری برضای خود مغلوب دشمن نمیگردد خصوصاً در آن میدان که قصد روسیان بهمزدن قلب دیمنه اردوی ژاپون بود در خیال ژنرال (ندزو) و جنرال (اوکوی) ژاپونی نیز بشکست میسنه عساکر روس و این گیر و دار و کارزار بین طرفین از لیله ۱۲ شب قسم الی روز ۱۵ اکتوبر دایر و برقرار بود بدون آرامی توقف پس از آن که روسیان مایوس از شکست خصم شدند از جانب میمنه عقب نشستن اختیار کردند و صد عراده توپ خود را با چندین گالسکه‌ها و مهمات حربی و آذوقه عسکری از دست دادند ژاپونیان با نهم اکتفا نکرده در تعاقب لشکریان روس رفتند و آنها متدرجا بطور جنگ گریز اندکی بجانب موقدین پس رفتند و گاهی حمله‌های سخت بخصم میبردند و چند عراده را از توپهای خود که ژاپونی گرفته بودند مجددا بضبط آوردند از طرف قلب و جناح و میسره نیز دوازدهی روسی نمره ۶ و نمره ۱۷ شش نوبت جلو گیر هجمه ژاپونیان شدند و سرعت به توپخانه آنها را خاموش کردند عاقبت میدان داری و شجاعت ژاپونیان آنها را مجبور بهمزحمت نمود سایر سپاه روس که یکصد و پنجاه هزار نفر بودند با کمال قوت قلب همه جا در کناره رودخانه شاهو بجنگ پرداختند و هم لشکریان عقب نشسته آنها بنقطه ده میلی موقدین که مناسب جنگ داشت با سیمای پشت بندی و امدادی خود همدست گردیده سد راه خصم شدند و تنور محاربه بر افروخت توپهای بزرگ لشکریان جانین بآتش فشانی و تفنگها بد ل نشانی مشغول بود نظم مؤلف بافلاک میرفت آواز توپ از آن توپهای بلند کر و پ که آتش بقلب دلیران زند بیک لحظه صد تیر پر آن زند یک ثقیب --- page 511 --- نسخہ ۱۲ خاتمہ صفحہ ۵۰۴ بسی ریخت باران توپ تفنگ زہر سو پیاپی بمیدان جنگ کہ شرحش نمی آید اندر قلم بگنجایش ہم در بیش و کم ہمہ آفت خرمن جان و تن ہمہ آتش افشان و لشکر شکن ہمہ ریشہ سوز صغار و کبار ہمہ چارہ فتح شہر و دیار مگو توپ کو لولہ شعلہ خیز زہوشش جہان بستہ دستیز کہ از نوک تیرش با قلیم خاک خلاصی نیابید کسی جز ہلاک مگو توپ کز وی دریای آب تواند بآنی جہان را خراب ہمہ برق سوزان ہمہ جان گداز ہمہ سد راہ نشیب و فراز یکایک بجان کوب و دشمن تبا شررافکن خرمن مهر و ما تفنگش مخوان آنکہ از راہ دور برد آفت لشکر سلم و تور بکو باعث قتل مردان مرد کہ جان میخراشد بگاہ نبرد و کر طفل او را بگیرد بدست بجمعی تواند کہ آرد شکست خلاصہ در یگانہ ہیرو و سپاہ فتادند بر ہم در آن رزمگا شبشیر و زوبین و توپ تفنگ بکشتند از یکد کر بید رنک زیکوی ژاپون بیک سمت روس نواخوان ستیز و ہزیک و کوس چنان کرم بودند از ہر طرف کہ چاک کردند خود را تلف بہر رتبہ از یمین و یسار در آن مرزن و پشتہ و کوہسا القصہ پس از زیادی شلیک و شدت محاربہ و آتش فشانی تولید انقلابی در ہوا شد و تگرک بسیار سختی بارید و آن نزول تگرک برای ترک جنگ عساکر طرفین بود اما چہ فایدہ کہ احادیث مکتبه نہ تا چهار دہ عرادہ توپ ژاپون بضبط رومیان در آمد و تو بہای خود را ہم بکا پس گرفتند و آنہا را بضرب شیلیک و سرنیزہ عقب نشانیدند کہ در واقع فتح بود اما تلفات لشکری روس پیش از ژاپونیان شد و این جنک خوب تماشائی داشت چون شصت و پنجاہ عرادہ توپ روسی دستجاوز از ہزار عرادہ توپ ژاپونی متصل بر کوہ و ماہون مشغول شیلیک بودند شب هشتم اینواقعه نیز بیست ہزار سپاه روسی باشش باطری توپخانہ در یک محل اقامت ژاپونیان حملہ بردند و جنک بنیاد کردند آن شب تا سحر شلیک از طرفین در کار بود تا ساعت چہار صبح رومیان با سرنیزہ و شمشیر مجدد اً حملہ بر دشمن بردہ غلبہ یافتند تا پانصد نفر ژاپونی مقتول ویکصد و پنجاہ نفر اسیر دست سپاہ روس شدند و در جای دیگر که (ان سن پو) و قرب جوار (شا لوالیو) مینامند نیز عساکر روس یکدستہ سپاہ ژاپون را بپزده دو عراده توپ گرفتند و ژنرال کوروپا تکین ہم با پنجاہ ہزار قشون در قرب (شاہو) سر راہ را بر جنرل (ندزوی) ژاپونی گرفتہ شکست سختی بعساکر او داد و چند عرادہ توپ ژاپونیزا ہم گرفت و در هفدهم و ہجدہم اکتوبر باز جای شلیک را توپخانہ طرفین بجانب یکد یگر بنادند تا نزول باران زیاد اسباب راحت لشکریان گردیدہ ساکت شدند و رومیان را مقامات مننیعہ دست آمدہ بود منجملہ تپہ کوهی در کناره (شاہو) از روز واسطه در گوشه یی شد کہ سہ حملہ ژاپونیان از اطرف میشد و در همان شب باران یکعراده توپ ژاپون در مقابل کوہ (نون تری) بضبط سپاه روسی و در تمام این محاربه یازده روزه متواتر کنارہ رود شاہو از ۲۹ رجب الی دہم شعبان تلفات قشون روس ۴۸۵۸ نفر مجروح و ۱۲ ہزار مقتول بود و پانصد نفر اسیر و از ژاپونیان یازدہ ہزار و پانصد نفر مقتول و بیست و دو ہزار مجروح دیده شد و اغلب اینہا را کشیشان روسی و آلمانی و ایتالیائی کہ دارای صلیب احمرند جمع آوری و پرستاری کردند و آنہا در بسیاری جنگها عالم عامر شد ه وجه مخصوص کہ عایدی اوقاف هردلت و تحت نظارت آنهاست بمجروحین و مقتولین مصرف می کنند پس از این محاربه سرداران سپاه طرفین موقع گل و باران را غنیمت دانسته بجمع آوری قشون و فراهم نمودن استعد او پردا شخصا ژنرال کو روپاتکین بمانعت سرنقلہ در طرف سندن با خصم اقدام کرد آوّل جانب شاہو دویم طرف ہنٹو سومی قرب ہے ژاپونیان ہم جای محاربہ عمدۃ موقدین تدارک استعداد و تعیین سپاہ بحفاظ متدذہ داشتند و تعداد عساکر آنها بمیدان جنگ نقاط مختلفه از اینقرار بود در منجو و با سیصد و پنجاه هزار سواره و پیاده در کوانتوان هفتاد و ہشت ہزار سواره و پیاده د در کوریا --- page 512 --- صفحۀ ۵۰۵ و در کوریا شصت هزار نفر در راه کوانتوان و غیره پنجاه و دو هزار که جمعا پانصد و چهل هزار سپاه منتظم و دارای هزار و هفتصد و پنجاه عراده توپ جدید الاختراع بودند و عساکر روس در مقابل اردوهای ژاپون بمراتب درجه نقاط ای ولادی واستوک وسر حد سیبریا چهارصد هزار نفر میشدند جهاناث جنگی بحری بالتيک دولت روس که از ریوال روانه شرق اقصی بودند ۹ شب جمعه در بحر شمالی از وپا نزدیکی (هل) که بدریای آلمان مشهور است شبانه چندین جهاز انگلیسی را مشاهده کردند که در محل صید روی آب ایستاده گمان کردند که یا جہازات ژاپونی یا از شرکاء او برای سرسنگ اندازی یا جلو گیری سفاین روس آمده‌اند آنچه امیر البحر روس علایم دوستی خواست آنها را از خیال خود آگاه سازد یا آنها خود را کنار بکشند ممکن نشد در آن اثنا کشتی بچنگک پیش قراول دسته جهازات برای افتتاح راه عبور شلیک مختصری بطرف آنها کرد کشتی (رقل صیادان) فورا شکسته یکنفر دررفت و کشتی (مولمی و مینو) رخنه دارد و ده نفر از بحریان و صیادان انگلیسی مقتول و چند نفری مجروح شدند دولت انگلیس در پی بهانه میگشت و میخواست اسباب معطلی سفاین روس در امداد ژاپون فراهم نماید این مطلب نفریش را سند قرار داده بنای نامهربانی را گذاشت و جہازات جنگی خود را از بحیره روم نقطه (پوله و فیوم) مامور جلو گیری جہازات روس نموده مراسلات رسمی توسط سفارت خود در پطرزبرق داد و قضیه اجرا و سفاین روس را مطالبه داشت و در اینخصوص درد سر زیاد بر جال دولتی روسیه روس داده شد مجلسی برای تحقیق مطلب در سر روز سفاین جنگی روس حسب الامر امپراتوری در ویگو معطل شدند بعد از آن بعضی ماند و بعضی رفتند و تفرقه در بین آنها افتاد دو جهاز کروز روس را سمتی بیرون و پنیر نمود، جزو جہازات ماموره شرق اقصی کرده اول منزل سفاین روس (ویگو) بندر اسپانیول بود که انگلیسها و ژاپون متفقا اسپانیولها را تهدید بر اینکه نباید بجہازات روسی ذغال یا اشیاء لازمه خوراکی و غیره داده شود وقتی که سفاین روس در آنجا از کارسازی اشیاء مایوس ماند از راه تانجر جبل طارق رهسپار شرق اقصی گردیدند و در هیچ نقطه بمقصود خود نایل نشدند چون جہازات انگلیسی منتظر سد راه بودند و براثر جہازات روس میرفتند و کاهی خود را حریف جنگ قرار میدادند بقیةً ندارد عبور میت هزار سوار روس با توپخانه از رود قیس دهم ماه مکه اقول میمنہ سپاه خصم در مات جیزبی (شاپو) که اغلب ژاپونیان تقاط مذکور را واگذاشته عقب می نشستند و بعضی از قورخانه آنها در محل مانده بغنیمت روسیان میشد در لیله ۲۲ شروع بشیلک توپخانه از طرفین بشمال شرق شاپو کردید و نیز از لیله ۲۶ تا لیله ۲۹ عساکر ژاپون بواسطه استماع خبر حرکت جهازات بالتیک روس بطرف شرق اقصی حملات حمله ژاپون بر پورت آرتور پیاپی بقیلاع ارلنگشان و سنکوشان بردند و روسیان داخلیہ پوت آرتور بضرب شلیاک آنها را عقب کردند باز حملات چندی شدیدتر آوردند که تعدا سپاه ژاپون در آن حملات شصت هزار نفر میرسید و اینقدر گلوله توپ تفنک سنگرها و داخل شهر ریختند که حد و حصر نداشت و استحکامات یکطرف شهر را بزور دینا میت ویران نمودند و بعضی تپه‌های مرتفعه قرب شهر را تبصره کردند و اسحق از کشته شدن باک نداشتند با وصف اینحال عساکر مردانه روس کمال مقاومت را در آن مبتلا بجلو گیری ژاپونیان نمودند و بطوری دلیرانه جنگیدند که چهارده هزار از سپاه خصم در حملات شدیده سه روزه کشته و تلفات خود آنها نیز قریب به هزار نفر شد و ژنرال استیس سردار پگاه و قعناه روس که فرماندۀ پورت آرتور بود مجروح سخت گردید در ۱۴ و ۳۱ اکتوبر باز حملہ سوم بر پورت آرتور چندین حمله دلیرانه از عساکر ژاپون بشهر پرت آرتور و سفاین لنگرگاه روس دیده شد که از شلیک توپخانه سواحل دو جهاز روسی را غرق نمودند و یکجا رخنه دار کردند اما لشکریان روس از بروج حصار خارج شده مقابلی سختی با ژاپونیان نمودند و بسیاری آنها را شربت مرگ چشانیدند و نقاط محکمه خود را از دست ندادند مگر قلعه (کیکوان) که بتصرف عساکر ژاپون درآمد ولی --- page 513 --- خاتمه نسخه ۱۲ دن صفحه ۵ حمله ۲۶ ماء نومبر ژاپون بر پورت آرتور ولی باز سپاهیان ژاپونی از روز اول نوامبر تا ظهر روز سویم متصل بغیرم تصرف پورت آرتور هجوم بردند و انبوهی بکشتن دادند و با نقصانهم تلفات روسی بود با وجود آن فتمی نکردند تعداد عساکر ژاپون که قصد محاربه بالشکر روس در قرب موقدین داشتند تحت حکم جنرال (کوروکی) یکصد و پنجاه هزار نفر با سیصد و هفتاد و دو عراده توپ کوچک و بزرگ زیر فرمان جنرال اوکو یکصد و بیست و پنجهزار نفر مع سیصد و شصت و دو عراده توپ بزرگ و کوچک قشون تابع ژنرال (نذرو) نود هزار نفر و دارا سیصد و بیست عراده توپ همه رقم که جمعاً سیصد و شصت و پنجزار سپاه و هزار و پنجاه و چهار عراده توپ قلعه کوب و لشکر شکن جدیدالاختراع و هفتاد هزار نفر هم پشت بند بمحفظ راه و حصه امداد خود در آن میدان حاضر داشتند با دو صد و شصت عراده توپ که کلا همه در یک میدان منچوریا در تلاقی باروس چهار صد و سی و پنجز ار سپاه پیاده و سواره منظم و دارای هزار و دوصد و هفتاد و چهار عراده توپ شینتی و غیره بودند و قشون روس در این میدان برای مقابلی ژاپون هشتاد سیصد هزار نفر تخمینا شمرده میشد حمله بر قشون ژاپون بر پورت با نهصد عراده توپ حمله عساکر ژاپون بر پورت آرتور و دفاع مردانه روسیان در یوم سوم نوامبر در ۲۸ شعبان مطابق پنجم نوامبر برف زیادی در شهر موقدین و نواحی آن بارید و برودت هوا بنوعی بود که سربازان را طاقت استقامت یکساعته در میدان جنگ بنود با وجود این از شبیخون و حمله بیجانب یکدیگر مضایقه نمی نمودند و ژاپونیان متصل کمک میرسید و از طرفین عسکر بی پیش می آوردند تا فاصله بین اغلب سپاهیان جانبین بخلل جبال و تلال کوچک و پشته های کوتاه باقی ماند و از شلیک و مگوله زنی بسمت یکدیگر فروگذاری نداشتند روسیان در بسیاری نقاط جثه محل اقامت خود خانه های خشتی و زمینی آبادی میکردند و حمله ۲۶ عسکر ژاپون بر پورت ژاپونیان نیز زیر لاخ غار اپناه گاه خود قرار میدادند و جنگ هم درگاه بود در روز ششم نوامبر حمله شجاعانه ژاپونیان بشهر پورت آرتور شد و با تمام توپهای خود گلوله ریزی بنیاد کردند یکستر یار بحکمت توپ آنها بقورخانه سنگر (شانگشوشان) رسید و فوراً آتش گرفت و جمعی از روسیان مقتول شدند اما دسته جات عساکر روس از حصار بندر و ژاپونیان آور در محاربه سختی کردند و هزار و پانصد نفر از ژاپونیان کشته که باز هم لشکریان ژاپون عقب نشدند وادی آنان در این حمله حیرت افروز بود نداند که بر شهر مستولی بود حصر و حین بوس در این ایام شهر پورت آرتور و موقدین الی کناره دریاچه پنکال از اثر جنگهای مکرر نود و چهار هزار نفر تحت علاج بودند که منجمله خود ژنرال (ستاسیل) فرمانده پورت آرتور زخمی بر سر داشت روز یازدهم نوامبر مطابق دو یوم رمضان که چشم هوا باز شد توپخانه دوازده و دویمین سفارتین آغاز شلیک و آتش فشانی نمودند و بدوامینه سپاه روس در میسره عساکر ژاپون بنای توپ جنگیرا نهادند و در همان روز یکی از سفاین موشک شکن ژاپون که مشغول سریک اندازی بدریا بود با سرنگی مصادم شده عسکر غرق گردید یکفروند کشتی موشک روس (رستوروپنی) در حینیکه برف با نهایت شدت میبارید از لنگرگاه پورت آرتور بعزم تحصیل آذوقه بطرف (چیفو) رفت و قصدش فرار از شتر سفاین ژاپون بود چون ممهض ورود در چیفو پولیس جنگ را آگاهی داد که فوراً عریان از سلاح میگردد و بتاریخ ۱۵ نوامبر ترک اسلحه نمود آنوقت خود روسیان جهاز مذکور را غرق ساختند که مبادا اسفل جهاز در چیفو) بغبط دشمن در آید پس از یکشبانه روز کشتی جنگی ژاپون با سرعت تمام در عقب آنجهاز روسی وارد چیفو شدند چون یقین بغرق او نمودند مراجعت کردند حرکت ژنرال کوروکی سردار سپاه میمنه اردوی ژاپون از طرف مشرق بجانب موقدین که منحو است بهنگام جنگ از عقب سر دشمن در آید در تاریخ ۱۶ داوطبان روسی بیست و پنجنفر ژاپونی را در یکی از منازل چینیا محاصره نموده بضرب شلیک و نارنجک همه را کشتند حمله عساکر ژاپون در قطعه (پوپیلوف) سپاه روس دریوم ۱۸ نوامبر که پس از یکساعت محاربه مجبوراً عقب نشستند و جسد صد نفر مقتولین آنها در میدان ماند شبیخون روسیان از یوم ۱۸ نوامبر فقط واز لنگر --- page 514 --- نسخه ۱۳ مؤرخ ۳ صفحه ۷ فاز قلعہ ریزی ژاپونیان ژاپونی و اتلاف نفوس کثیری را و شروع محاربه در اغلب نقاط از دہم ماہ رمضان که سپاهیان طرفین دست و گریبان میشدند اما برودت واسطه متارکه بود زیرا شدت برودت و سردی ہوا و برف بحدی بود که راه سبیریا از آمد و شد بازماند و آذوقه و ذغال و غیره اشیا در یکبار در ی روسیان نمیرسید و حال آنکه آب خوردن هم منجمد شد و بزار وسیله یخ ها را آب کرده می نوشیدند و بدترین روز بعساکر روس در میدان موقدن گذشت بر عکس ژاپونیان خوشبخت که محل وراء مملکت آنہا مسابود تا یکدرجه ہوایش نزدیک باعتدال بود اما در همان ایام ژاپونیه (منعور) که از موقدن الی (نارمن) بجہت نقاط و اطراف بمین راه ساکن بودند برضد روس تا ثیر ژاپون اقدامی کرده شمن بکراه آهن با یکی فرار نمودند معلوم است که بعضی دست بد را بارد و با اقراد لان روسی زدند و آن باعث امداد بزرگی بژاپونیان و صدمه کلی بروسیان بود شلیک عساکر ژاپون از سفاین بحری در ای پی آنزان و (کینچوان) به اخلو شهر پورت آرتور که مجددا یک کلوپ اتوپ بحری یکی از ذخایر بحری رسید و قورخانه آتش گرفت و خسارت زیادی بروسیان وارد آمد و ژاپونیان سواتن دو قورخانه روس را بحال نیک گرفته جای نقب کندن و سرنگ سازی در خاک و پیش رفتن بقلعه مرکزی بنہادند تا روز ۱۹ قلعه (ارلنگشان) را متصرف شدند و برشته و حملات خود افزودند سرداران ژاپون در محاصره پورت آرتور ژنرال (ناگامورا) و کرنیل (سیتو) بودند فرستادن اعلیحضرت امپراتور روس دو فروند کشتی غراصه را (پولادی و استروک) و نیز حکم دادن بچند فروند جہاز جنگی بنادر مختلفه متصله روس که خود را بسته جہازات باشلیک ملحق سازند حمله شصد سوار روس بژاپونیان در نقطه (ماسینگ التم) و آتش زدن بآن نقطه را در ۲۲ نوامبر برکش سفت چند دسته عساکر ژاپون بطرف روسیان در ۲۵ و ۲۶ الی لیله ۲۷ که تمام حملات آنہا را روسیان بضرب شلیک رد نمودند و دو میت و سه نفر تلفات ژاپون و چندین تفنگ و اسباب دیگر غنیمت روسیان گردید و مقتولین روس هشتاد و پنجنفر بشمار آمدند که در حقیقت فتح شمر دند زیرا علاوه بر آن مقتولین بجا مانده ژاپون زیاده بر سیصد نفر مجروح شده بودند باین لجاجت از کناره (شاهو) الی دیمبلی تو توپین نایره قتال مشتعل گردید ژاپونیان بدون خوف و ہراس روبه پیشقدمی بنہادند و روسیان نیز بجلوگیری شتافتند در ہوا نوامبر شش ساعت تمام حمله ژاپونیان بر پورت آرتور اتصال داشت آنچه روسیان جلوگیری کردند و از ژاپونیان کشند چاره در مدافعت خصم ننمود تا از طرف دیگر چند ہزار عساکر ژاپون با مداد آمدندی الورد و آنها نیز بمحاصره و حمله در آمدند در وسیان آنچه گلوله توپ و تفنگ داشتن و از کشته پشته ہا ساختند ژاپونیان بیرق استافراختند و رژه دل باختند و روس غیرت تاختند تا کوه (مترپل) را که مسلط بر سایر استحکامات پورت آرتور است بحیله تصرف در آوردند روسیان که چنین دیدند از بہر نقطه بیرون دویدند و بجانب آنکوہ خزیدند و جمعی بر طبل استرداد آن نقطه بخاک و خون طپیدند اما ثمری بخز اتلاف نفوس ندیدند تلفات ژاپونیان درین حمله شش ساعته ده ہزار و ششصد نفر و از روسیان سه ہزار و پانصد نفر بودند و در جنگ متر بل کینه بر ژاپونیان محرق ساختن چوب با حن بود که دو د شعله آنها سنگر و سپاه روسیان پیچیده ہمہ را مجبور برفع تا ختن داشت و در حقیقت ختم قوای غربی روس در آن روز شد بتاریخ سوم دسامبر نیز شلیک پیاپی ژاپون از ہر تو بجر و بالای تپه متر بل بجانب استحکامات و شهر پورت آرتور و سفاین روسی شد ، در این تاریخ ہم قورخانه نقطه (حوبو پرشان) روسی در نزد پورت آرتور آتش گرفت و چند جهاز نامی لنگر گاه روس بضرب شلیک خصم صنایع گردید دو و عراده توپ ۳۴ متری سریع الاطلاق را بیوم یکشنبه از نقطه ارلنگشان ژاپونیان غنیمت بردند و در این جنگ روسیان باشمشیر محمله می بردند و ژاپونیان با توپ میزدند شلیک چہار روزہ اردوہای دوربین شماستین حمله ہاشرا بو[ILL] بر پورت آرتور پ به تپه مترپل که مسلط بر پورت آرتور بود --- page 515 --- نسخه ۱۲ خاتمه صفحه ۵۰۸ متخاصمین بجانب یکدیگر از دور جاری بود و جنگ مغلوبه نشده اتفاقا بیفتاد بگذشت برودت باعث امراض و بیماریها در اردو روس شده بود در هشتم دسامبر جنرالان جنگی روس و ژاپون شلیک بین طرفین را بیجماعت موقوف داشتند که جنا مقتولین را دفن نمایند در روز سویم جهاز گزمه ژاپونی که (سائین) نام داشت و مشغول شلیک بشهر پرت آرتور بود با سرنگ روسی مصادم گردیده فورا غرق شد ۲۰ نفر هم عمله جات داشت که در آب فرو رفتند عساکر روس برای استردا مقام (مترپل) چند حمله بردند و دو هزار نفر تلفات دادند و میترسند که آن نقطه را متصرف خود درآورند اما ژاپونیان بقوه کثرت با تلفات ع ۳ نفر افسر و سرباز زیاد کوه (اکاسکارا) در قرب شهر پرت آرتور متصرف شدند و ژنرال (شرینکی) روس هم در این ایام مقتول گردید تعداد جمعیت طوایف هونحوز در منچوریا بچهل هزار رسید و (تولیسان) نامی را بر خود رئیس سردار قرار داده بخرابی راه های آهن روسی پرداختند در محلات پرت آرتور دو پسرانی ژنرال (نوقی) که اولادش منحصرا بآنها بود یکی بجمه (مترپل) و دیگری در جنگ نانشان کشته شدند باین لجاجت آن پیر مرد دل سوخته فرمان شلیک متواتر در روز پنجشنبه بطرف جهازات روس و شهر پرت آرتور داد که از روی تپه های مرتفع متصرفی خود توپخانه ژاپون مبنای تیراندازیرا نهادند اولا بسیاری نقاط داخله شهر با تلگراف خانه بی سیم روسیان واقعه در گولان مل) بکلی منهدم گردیده فورا خازان هم آتش گرفت و بعد اغلب جهازات روسی از قبیل (رتویژان) و (پالادا) و (پابیان) و (پریوی) و (بوتاوا) در داخل لنگرگاه تباه شدند مگر جهاز سواستوپول و چند کشتی موشک روس که بخارج بندر پرت آرتور پناه بردند و از صدمه غرق رهائی یافتند و در همان روز جهاز بزرگ گزمه ژاپونی بکشتی موشک شکن روسی خورده محاربه شروع کردند در آن دهم سفینه ژاپونی از شلیک کشتی روس غرق گردید و اگر آن تلافی انکرده بود زحمه بحریان روس در آن نقطه با آتش اندوه حمله ۳ ژاپون بپرت آرتور و تلف می شدند در شب ۱۳ دسامبر پنجم شوال باز بحمله بری و بحری ژاپونیان به پرت آرتور جاری بود و از شلیکهای آنها کارخانه موشک سازی روس در نقطه (تایگوزیل) آتش گرفت و جهازات باقی مانده روسی هم که در آن حوالی موجود بودند نقصان زیاد وارد آمد و یکفروند غرق لجه فنا شد و در همین شب جهازات موشک شکن ژاپونی چند حمله بجهاز سواستاپول و سفاین کوچک روسی نمودند و چندین شلیک کردند روسیان نیز مقابلی کرده یک جهاز موشک ژاپون را از کار انداختند و خودداری هم نمودند قباحت چهار صبح ۱۴ دسامبر که برف با نهایت شدت می بارید دو فروند کشتی موشک شکن ژاپونی بجها سواستاپل روسی حمله بردند و آتش محاربه از طرفین برافروخته شد توپخانه جهاز روس یکفروند کشتی ژاپون را غرق نمود اما بجا چند کشتی ژاپونی به بقیه جهازات روسی و جهاز بزرگ سواستاپل حمله بردند و یازده ساعت زد و خورد در کار بود تا عاقبت یکفروند کشتی موشک شکن دیگر نیز از ژاپونیان در لجه فنا غوطه ور شدند روز یکشنبه ۱۲ شوال مطابق بیستم دسامبر طرف عصری عساکر ژاپون حمله چهارم ژاپون بپرت بزیر یکی از قلاع شمالی شهر پرت آرتور نقب زده غفلةً ورود کرده جنگ دست و گریبان بین آنها و سربازان روسی درمیا پس از قتل چندین نفر و محاربه تا نیمه شب دوشنبه امداد زیاد ژاپونیان رسید و روسیان آن نقطه را واگذار کرده بسیاری تو بچها آن قلعه که ۱۳ عراده بود بضبط ژاپونیان درآمد و در این حملات چند روزه ژاپونیان در پرت آرتور که از تاریخ هشتم دسامبر الی بیستم جادا تلفات ژاپونیان بیست و شش نفر افسر مقتول و ۷۴ نفر افسر مجروح بوده سوای سربازان آنها که انبوهی بقتل رسیدند امّا در ده پیرن هم متصرف ایشان درآمد با یکعراده توپ روسی که فورا روسیان حمله آورده توپ خود را پس گرفتند در جنگ خونریزی کردند و در این جنگهای نمایان ژنرال امیر روس (کندر بشکوم) که بهادری و خیرخواهی زیاد بخرج میداد مقتول در جهاز --- page 516 --- نسخه ۱۲ مورخه ۲ ذیقعده سنه ۱۳۲۲ شماره ۹ جهاز کونه منو شمیر روس در قرب کوریا از پورت آرتور روانه و دوی دستونکه بود با سمراهان خود گرفتار سفائین خصم گردید بتاریخ ۲ دسامبر قلاع شانه (کیانشاکو) و (سنگل شان) و (ارلنگشان) را فوراً ژاپونیان بغلبه گرفتند و تلفات زیاد دادند اما روسیان بکمال رشادت برای ضبط مجدداً آن قلاع از قله جات میلو و حصار براً مهاجمه بردند و قریب سه ساعت جنگ کردند اما ژاپونیان کار دیده هم بدفاع مشغول بودند و پیوستند بندی کشیدند روسیان نیز از جمله وری دست بر نداشته تا آن هر سه قلعه در زدوخورد بین الطرفین ویران و مشتعل گردید لذا بپاسداری در تلفات ژاپون و پانصد نفر مقتولین روس شد بتاریخ ۲۴ ایضاً قلعه (آلچاتن) که محلم و محل ذخیره عمده روس در امین بندر آرتور بود با توپخانه مفتوح ژاپونیان گردید و در همان شب جنگهای شده بین الطرفین روی داد و تلفات ژاپون بسیار شد با وصف اینحال دست از یورش و حمله برنداشتند تا قلعه (تیانیکو) را آتش زدند با واخر دسامبر عساکر روس شهر آرتور را تخلیه کردند اما ژاپونیان از پم نقب و سرنگ خاکی جرات ورود و تصرف آن نقطه را ننمودند و از دور بتوپ بسته تابت شد ۲۱ تا الی ۲۴ شوال نیز جنگهای سختی بین سپاه روس و ژاپون در پورت آرتور واقع گردید و طرفین آنچه قوت دستجات و سپاه داشته بخرج دادند و نارسنجک ریزی زیاد ژاپونیان و عدم آذوقه روسیانرا مجبور بکار زاری داشت و در مقابلی و جلوگیری بطور دلیرانه جنگیدند که نه ژاپونیان باین حملات در سه روزه پنجاه و یکنفر صاحب منصب مجروح و چهل و دو نفر افسر مقتول گردید سوای سربازان که در صحرا و خندق و کوهسار روی هم ریخته بودند با وصف اینحال قلعه (ایج) را بستان گرفتند و بعد قلعه (بنلیکشان) را متصرف شدند در ۲۷ شوال سه سدیده ژاپونیان بقلعه (وانتانی) روی داد و تمام نقطه را ضبط کردند روسیان هم در واگذاردن هر شبیری از زمین متصرفی خود تا منتهای قوت و قدرت ایستادگی نمودند و کشتند و بکشتن دادند تا جوی خون جاری شد و قورخانه آنها خسم گردید آنوقت با کمال نوامیدی اغلب سرکهای زمینی را محترق ساخته مقامات عمده را ویران کرده بجهازات خویش را هم آتش زدند و چون دیدند محاربه و مقابلی با دشمن دیگر ثمری ندارد تحریقی طرفین و اتلاف نفوس سپاه آنوقت ژنرال (استاسل) فرماندہ روسی در پورت آرتور از در صلح و امن شد لایحه برساند و دردو بجنرال (نوکی) فرماندہ عساکر ژاپون در کوریا نوشت مفادش باین باره من چنان تصور میکنم که از این و بعد جنگ ما را سود ندهد لذا برای حفظ نفوس بشریه میخواهم بندر آرتور را تسلیم نمایم محض تصفیه شرایط آن وکیل مقرر فرمائید افسر بزرگ ژاپون از این مطلب خوشنود شده قلعه (شوشن پینگت) را برای انعقاد مجلس شرایط تسلیم تعیین داشت و ژنرال (ایچی) ژاپونی را وکیل مطلق و مامور ملاقات با وکیل افسر و عساکر روس نمود از طرف روسیان نیز کلنل (ریس) برای انجام این مطلب انتخاب گردید قبل از خیال صلح و نوشتن این لایحه عساکر بحری روس چند جهاز موشک شکن و غیره که ممکن بود بستی حرکت نماید روانه (چیفو) داشند و بمحض ورود در آن محل از اسلحه عریان گردیدند و دوسه فروند هم از سفاین جنگی و تجارتی با هشتصد نفر سرباز بحری روس در(سنگخو) دیده شدند اما بقیه جهازات خود را که قادر به حرکت ندیدند از قبیل جهاز (رینویزان) و (پالتادا) و (پالادا) خود روسیان اتش زدند هم در این ایام ژنرال (کوندرین شکو) که رئیس ارکان حرب در پورت آرتور بود وفات یافت سبب اجبا جنرال استاسل در تسلیم پورت آرتور در اخبار شانغهای درج و ملاحظه بود نقضا لقل عدم آذوقه و هم رسید اشیاء خوراکی بود که بطوری حبوبات و ماکولات در پورت آرتور نایاب گردید که تخم مرغ عدد یکنا ط هم خرید و فروش شد و آنهمه لشکر بمواخنه شهر لابد در گرسنگی مانده بودند و بانواع اشیاء حشانه معاش میکردند البته وقتی شکم انسان یا دو اب خالی باشد از هیچ کاری بر نمی آید و جبراً از هست و خیر باز می ماند خوش گفت آنکه گفت گرسنه شکم بموعد دو خت چشم که همسایه گوشت بر دهام نقص تمام --- page 517 --- صفحه ۵۰ نسخه ۱۲ خاتمه نقص دوم سد راه های بری و بحری و احاطه سپاه خصم بود که احدی از خارج نمیتوانست داخل پورت آرتور شود و نه کسی با اختیار خود بطرفی عبور و مرور میتوانست . خود این مطلب موجب یاس و نا امیدی کلی سپاه از آمدن امداد یا رسیدن آذوقه شد که همه دل شکسته و پریشان حال گردیدند و از هیچ راهی امید نجات خود را نداشتند لذا آن جوشش و خروش و ذوقی که بدواً در جنگ دارا بودند کم شد معلوم است دل شکسته اگر کوه را بها و نبدی دوام کار درستی بقدر کاهش نیست نقص سوم خرابی نقاط و اطراف داخل و خارج شهر و بندر پورت آرتور بود که روسیان را محل تشبثی برای سنگربندی و جلوگیری خصم در دفاع و متانتی بر قلاع مستحکم نماند و امکان در محافظت خود ندیدند از نیرو مقابله و مجادله را بتجرد انشدند آنرا که نیست دست ستیزه ره گریز با دشمنان خویش دم از دوستی زند نقص چهارم بستوه آمدن اهالی شهر و سپاهیان از طول مدت محاصره و عدم چاره بود که کم کم بنای مراوده را با روسای اردوی ژاپون داده اظهار همراهی و دوستی بژاپونیان و شکایت از افسران روس می نمودند و یقیناً هر گاه جنرال استاسل اقدام بشرایط تسلیم نمیکرد قهر خود سپاهیان و اهالی شهر دو سه یوم بعد بدون شرط و عهد تسلیم می شدند چون دوستان کنند تبری ز آشنا دیگر ز یار وصل مبستی بجز فراق نقص پنجم برهم خوردن تمام سفاین روسی در پورت آرتور بود که دیگر قوه بحری مبتلایی سفاین خصم نمانده باشند و بندر گاه و لنگر گاه و گلوله گاه یکدیگر ضبط ژاپونیان در آمد چون کشتی نجات بشتا بد بر گرداب در بحر غم چه چاره بجز التجا کند نقص ششم خرابی کارخانه جات لاند پورت آرتور و انهدام مریض خانه ها و ابنیه داخله شهر و انهدام تلگراف خانه و عمارات لازمه امور ملکی و جنگی بود که دیگر محلی برای انجام یا اصلاح هیچ کاری باقی نداشتند و تماماً از ضرب گلوله ژاپونیان ویران شده بودند گر نباشد ملجا محصور را خویش را تسلیم دشمن میکند نقص هفتم شیوع امراض مختلفه در داخله پورت آرتور بود که اغلب سپاهیان از بیچیزی و عدم اشیاء خوراکی مرطوب بهمه مبتلا بگوشت خوره و اورام و قروح متعدده مختلفه بودند و حالت دفاع پیش از آن نداشتند بیلی تن مجروح را کی تاب جنگست کجا ستمدیده توتیای نیست ز بیماری و ناچاری شود آب اگر چه زهر شیر و پلنگ است نقص هشتم گلوله ریزی و نارنجک اندازی ژاپونیان بر شهر و قلاع پورت آرتور بود که در مدت ده ماه از تبر و تیر تفنگ و مرگبار ار گلوله باریدند و عساکر و اهالی را خود شهر و کوچه و بازار عبور و مرور نمیتوانستند از بسکه متصل گلوله و نارنجک میرخت مخصوصاً وقتی که خبر حرکت جها زات بالتیک را شنیدند نقیصه گلوله توپ از دریا و خشکی بشهر می فگندند که فرصت دفن مقتولین بعساکر روس نبود مخصوصاً زنکلور یازده انچی ژاپونی بلیت از تیر توپ خصم چاره ای فراز نیست کو چاره غیر آنکه بتسلیم تن دهند نقص نهم نفاق سخت بین افسران روسی بود که بعضی خواستگار ذلت دولت متبوعه خود و طالب فتوحات دشمن بودند حتی دستور العمل محرمانه روز و یورش خصم میدادند که از چه نقطه و بچه موقع حمله آورند با تفاق توان کوه را زپا برداشت ولی خرابی آفاق از نفاق بود نقص دهم نبودن آب خوردن که ماء الحیات آدمیزا داست و در پورت آرتور بهمن رسید چون قبل از محاصره نقبوه بخار در در کارخانه جات جو بر آب شور و تلخ را می گرفتند و استعمال میکردند پس از محاصره که ذغال سنگ کمیاب و کارخانه جات ویران شد آب آشامیدنی سپاه و اهالی شهر منحصر بچاه کنده آب تلخ و شور بود لاغیر بی آب زنده کی نتوان کرد یگد می زهر آب ز غم سوخته کانرا چه مرهمی نقص یازدهم اختتام قورخانه و قلت سپاهیان بود که از تمام ۶۴ هزار سپاه روس در پورت آرتور بنجزا رسالم ماندند بدون قورخانه و ما بقی مقتول و مجروح شده بودند کثرت خصم وقلت خودشان هنگام پر عسرت خویش نقص دوازدهم --- page 518 --- شماره ١٣ روس و جاپانی صفحه ٥١١ تفصیل دائرین بهم غلبه و شروع بتصرف کردن نقاط مرتفعه اطراف پرت آرتور از قبیل کوه متریل و نقاط دیگر بود که همه نوع مبنی بر استقامت دا خل شهر باشند و پس از تصرف ژاپونیان نقاط مزبور را رُوسیان نتوانستند پس بگیرند چو دشمن شود غالب از هر کنار فتدرخته با در بروج حصار خصوصاً در تو لشکر بسیار و گزند بنقص نه بالای کوه بلند ره چاره سد است از چار سُو چو بر روستم دفع شر عدو علاوه بر این نقصانات معاینۀ رُوسیان ختم قورخانه و قلّت سپاه در نگهداری قلعه‌جات شد که وسعت نقاط ملحقه پرت آرتور ۲۷ میل و حفظ آن عرصه وسیع کلاً بعهده شخصیات باقی مانده روس که اگر بود و جزئی قورخانه هم که در محل مخصوصی بجانب شهر ذخیره داشته‌اند از ید اقتدار و تصرف رُوسیان خارج شد و قورخانه‌جات دیگر هم با آتش گرفت یا در محاربه تمام شد ملاحظه اوّلی جنرال ستاس در تسلیم این بود که حفظ جان خود و سایر افسران و سپاهیان روسی را نموده باشد چه مجروحین از عدم دواخانه و بی پرستاری در سردی هوا همه قهر تلف میشدند و روسیان سلامت مانده بقیة السیف ژاپونیان هم تا یکهفته دیگر همه بکلی خسته و نابودی شدند لذا باین تسلیم شدن و شرایط در احترام خود نمودن بازم برده در روی کار کشیدند ملاحظه بدقام عدم استقامت و استیصال سپاهیان روس بیم ورود و غلبه دشمن و طرف شدن پرضرر بی‌ثمر و جلوگیری ژاپونیان بود علاوه بر این مفاد شرایط نامه که بین ژنرال استاسل و ژنرال نوگی در پرت آرتور بیوم ۲ شوال ساعت ۵ نوگی مطابق دویم جنوری و یا نوزماه روسی دستخط شد در دو بدل گردید اوّلاً لشکریان روسی تمام آلات و ادوات حربی از قلاع بیرون آمده بسلحه خود را بژاپونیان بسپارند دویم سرداران آنها پیمان شمشیرهای خود قسم بخورند که دیگر در این جنگ شامل نشوند آنوقت مجاز و مختارند بهر طرف که مایل رفتن باشند سوّم شمشیرها و نشان تمام صاحب منصبان روس را باید بتصرف خود آنها بماند و ژاپونیان را حق گرفتن امتیازات و اسباب شمشیر آنها نباشد چهارم ملازمین ملکی روس در پرت آرتور جزو اسرا جنگی محسوب باشند پنجم جمیع اسباب اموال و قلاع دولتی روس در پرت آرتور مال ژاپون خواهد بود ششم سربازان باسیری بروند و تحت الحفظ ژاپونیان باشند هفتم هرگاه یکی از اسلحه جات و بنب یا آلات دیگر را روسیان بعد از امضای عهدنامه بشکنند یا خراب نمایند جمیع آن شرایط نامه باطل خواهد بود هشتم سرداران روس حَسبْ نقشه‌های تمام قلاع و نقاط برّی و بحری که دارای سُرنک است بژاپونیان بسپارند تا همه را از زیر آب و خاک درآورده ایمن از خطرات باشند دهم باید تمام بیماران و مرضهای روسی را ژاپونیان بدون طفره واهمال معالجه نمایند یازدهم تعدّی و بی احترامی در باره احدی از افراد و طبقات ملکی و نظامی روس از ژاپونیان بظهور نرسد هم در این ایّام و قطعه نشان (کاصراف میریث) که اوّل امتیازات از طرف اعلیحضرت امپراتور المان بژنرال استاسل سردار روس و ژنرال نوکی سردار ژاپون در پرت آرتور رسید با اجازه مرکز کُل آنها که باید زیب پیکر خود قرار دهند و بعساکر هر یک از آن دو سردار در انعام نشان تلگراف مخصوصی نیز از پادشاه المان مخابره شد ترجمه سواد تلگراف امپراطور المان بعساکر سردار استاسل در محاصره در باب مدافعه ختم از بندر پرت آرتور وفاداری شما سپاهیان و بهادری سرداران شما را جمیع عالم تمجیدی نمایند خصوص من با فرادار و الوام فوجی این غایت خوشنودم با از شماها داریم من همان عزت و توقیر را در باره دشمنان جوانمرد شما نیز دارم و بهمین نشار بدیشان همام ترجمه تلگراف قیصر المان بقشون ژاپون در پرت آرتور ژنرال نوگی در محاصره پرت آرتور معنی جوانمردی و مغلته بر پا بمیار داد استحق جوانمردی و تحمل من بر جنرال نوگی و قشون او از خود در عالم یادگار گذاشته خصوص من می بینیم این انظر انعام امپرار --- page 519 --- نسخه ۱۲ خاتمه صفحه ۵۱۲ د همین صفحات ما درباره دشمنان جوانمرد شما قائلم و همردیفان آنانرانیز بخشیده ام جواب تلگراف تمجید قیصر المان را اعلیحضرت امپراطور هم بساعتی چنین تلگراف فرمودند از تلگراف همدردانه اعلیحضرت قیصر و قشون المان ممنون هستم در حقیقت ژنرال استاسل و قشون جوانمرد او با کجهی خود آخرین نقطه استقلال را طی نمودند و بذل شان آن اعلیحضرت بپاس آن موجب امتنان عموم عساکر نظام روسیست جواب تلگراف تهنیت قیصر آلمان ائر اعلیحضرت امپراطو ژاپون این تعریف و تمجید اعلیحضرت قیصر درباره فتح بندر آرتور مورث امتنان و مزید ممنونیت من و قشون من گردید با کمال مسرت خاطر اعزاز فوجی و نشان افتخار یکه بجنرال نوگی داده شده قبول می نماید القصه در بیوم پنجم ژانویه ششمه اسمیچی مطابق ۲۴ شوال ۱۳۲۲ و ۲۳ دکابر ماه روسی موافق شرط و عهد خود عساکر روسیه تمام نقاط و قلاع پرت آرته را تخلیه نموده با اسلحه و قورخانه موجود خود بضبط ژاپونیان واگذار کردند و از هر صد نفر افسر روسی پنجاه نفر حلف نمود، مرخص شدند و مابقی آنان مثل ژنرال (فوک) و ژنرال (اسمیر لوف) و (کورباتوسکی) و یکنفر افسر بحری و ائید پنجهر حلف ننموده مع سپاهیان خود با سارت ژاپون تن در دادند در این روز ژنرال استاسل اسپ سواری خود را بجنرال نوکی تعارف داد و تمجید زیاد از تیر اندازی توپخانه ژاپونیان نمود ژنرال نوکی نیز از راه ملاطفت و مهربانی در آمده تعریف و توصیف بلا نهایت از رشادت سپاه و افسران روس در مقاومت دشمنان بهنگام حملات خود اظهار داشت تعداد قیدیان روسی در پرت آرتور ۸۷۸ نفر صاحب منصب سلامت و مجروح ملکی و نظامی بود و بیست دیگر را دو پانصد نفر سرباز و اجزاء و عمله جات ملکی و نظامی تندروس و غیره از مجروح و مریض و سالم بشمار آمدند مع ده هزار نفر بومی اهالی از آنجمله ۴۱۴ افسر کل و جز و و دویست نفر صاحب منصب ملکی و غیره حلف نموده بجانب روسیه رهسپار گردیدند و خود ژنرال استاسل هم بتاریخ ۱۳ از دالنی بجانب روئسیه نمود در این موقع بخدمت اعلیحضرت امپراطور روس هم در این توجه را تلگرافا عرضداشت کرد آمی بزرگ پادشاه ما این بنده گان خود را عفو فرما زیرا آه در قوه بشریت داشتیم در راهت کوتاهی نکردیم لذا بر حم خود درباره ما اقتضا نما اعلیحضرت امپراطور هم در جواب ژنرال استاسل حلف السیف سرداران روسی و بازگشت نمودن بروسیه یا تسلیم شدن و باسیری رفتن آنانرا کلا باختیا رشخص شار واگذار صورت غنائم ژاپونیان از پرت آرته که مال و معینآن بود او در هنگام تسلیم بقبضه ژاپونیان آمد قلاع و نقاط محکمه اندام یافته پنجاه و نه باب توپ کوچک و بزرگ پانصد و چهل و شش عراده گلوله توپ ۷۲۶۷۰ عدد سی سی کیلوگرام باروت ۳۵۳ هزار و دو بیست و پنجاه تفنگ و هزار و شصد و هشت راس اسپ و چهار جهاز جنگی سوای سنابال که غرق شد دو جهاز گونه و دو ازرگشتی حمال و موشک و غیره که رخنه دار بود و دو جهاز نظامیدرک و ۱۵ لود که و سفاین کوچک و نام که پس از تعمیر همه آنها بمدد کار خورده و خواهد خورد القصه از مژده تسلیم و تسخیر سپاه بندر پزت آرتور عساکر ژاپون طیره را نیند بجنگ آوری هر یک بر دیگری سبقت میگرفت و از این نیکوئی فال کمال جشن و خرمی در کشور ژاپون رویداد و تلگرافات تبریک بجنرال نوگی و سپاهیان او از پادشاه و وزرا و ژاپون و عموم ملت مخابره شد در روز ۹ ژانویه عساکر ژاپون داخل پرت آرتور شدند نه فروند جحازات ژاپونی از هشتم ژنویه بیرون آمدن سرهنک مشغول گردیدند و تا روز یازدهم ۵۴ سرهنگ از آب بیرون کشید بعمارت اخری تا چهل میل مسافت دریای اطراف پرت آرتور را از سرهنک صاف نمودند پس از روانه شدن عساکر روس از پرت آرتور بطرف دالنی و مملکت ژاپون و قبول اسارت آنها ده هزار سپاه ژاپون بحفظ و تعیر قلاع ونقاط پرت آرتور باقی مانده بود بقیه قشون علم دیگر که از ژاپون مجددا توجهانه زیاد در تحت ریاست جنرال نوگی روانه موکدن با مداد مارشال او یاما شدند رویدار --- page 520 --- صفحه ۵۱۳ شماره ۱۲ روس نوید ان یگدان جنك پنج شنبۀ تاریخ هشتیم پنجم ذیقعده مطابق ۱۱ ژانويه بین سواران روس و ژاپون در قریه نیاتوبیاك نقطۀ سنحوری جنك سختی در گرفت و طرفین دلیرانه جنگیدند تا شب شد ایضاً روز ۱۲ هشت دسته سواران روسی با چند فوج پیاده و هشت عراده توپ در نزدیکی (سوجوگت) باعساکر ژاپون طرف محاربه شدند و در یومه ذیقعده شش میلی شمال (لیویاک) قراولان روسی سیم تلگراف و خطوط راه آهن ژاپون را خراب کردند و یکقطار شخندۀ آنها را از راه خارج نمودند و تلفات زیادی بژاپونیان رسید در محل دیگری نیز ژنرال روس (منیس چنکو) نام که با سواران ابو کمپچو در طرف محاربه با ژاپونیان بود چهار صد نفر تلفات داد ژنرال (گرپن برگ) سپهسالار دویم قشون روس که با رد و در دو کرده بود بعضی قوانین جنگی و دستور العمل نظامی بجميع داد که بر خلاف رای ژنرال کوروپاکتین و خارج از نقشه او بود مختصری از شورش داخله پیتر سخ تاریخ درینماه ذیقعده مطابق ۲۱ ژانويه و هشتم با نور ماه روسی شخصی از قنصلین انگلیها عملۀ کار باروت سازی و راه آهن و کارخانه جات متعد در روس را دست از کار کشیده با ازدحام زیاد از اهالی وغیره که جمعیتی پانصد هزار متجاوز بودند (فادر گپون) نامیرا بخود سردار قرار داده نامۀ باعلیحضرت امپراطور نوشتند مبنی بر اینکه باید ؟ عزت و توقیر رعایای دولت روس افزوده شود و عمله جات باندازۀ خیال و میل خاطر خود کار کنند و در بعضی حرکات عموم ملت آزاد باشند و سیگار محصول و ادوات دولتی بخشیده گردد و چندین شرایط را رجال دولت روس از رعایا خود قبول نمایند و الا هجوم شورش اقدام نموده تمام قواعد و انتظامات دولتی را بهم خواهند زد چون این بیرق فتنه افراشته شد سردار پليس دولتی و اجزاء نظمیه در سدد چاره و دفع و رفع اغتشاش برآمدند و چندین هزار قشون مسلحی سواره و پیاده نیز که برای جلوگیری شورشیان و حفظ اعلیحضرت امپراطور حاضر بودند بطرف عمارات دولتی آمده بمجراد بدوائیان را گرفتند در آن هنگام پانزده هزار نفر از عمله جا بکار رو بمرکز توقف امپراتوری آورده هیاهو و حمله بنیاد کردند فوراً لشکریان حاضر بجلوگیری آنها اول سه شلیک پیاپی با توپ پنبه نمودند و بعد بانواع تدابیر نظامی آنها را دور ساختند تا شلیک جنگی سخت توپ و تفنگ دادند و متجاوز از هزار نفر مجروح ومقتول بخاک افتاد تا عقب نشستند آنواقعه محاربه و ردیای عظیمی بود پس از آن حادثه اغلب بلوائیان در جزیره (پیل) و نقطه (توسکی بود ستیگت) اجماعی کرده بقلعه بندی و سنگر سازی بر ضد دولت پرداختند و در آن مقامات نیز جنگهای پیاپی بین شورشیان و عساکر دولتی و قوع یافت پس از دو شبانه روز افواج و سواران نظامی غلبه کرده قلعه پل را از باغیان تخلیه و ویران نمودند و جمعی از طرفین بقتل رسیدند و همان روز با تمام شهر تحت حکم (گراند دوک ولادیمیر) عموی اعلیحضرت امپراطور شد از تحریک طایفۀ نیلمیست ؟ و امنای انگلیس عمله جات باروت برقی نیز کارها را معوق گذاشته کار نکردند و شبانه شهر تاریک ماند و اغلب کارخانه های حدادی و توپ ریزی وغیره نیز در را شریک شدند و اینخبر در همه جا سرایت کرده با کسر از نقاط و بلاد معتمه روس سرشورش بر داد اعلیحضرت امپراتور مستیور طرف رئیس پلیس را بحکومت شهر پطرزبورغ منصوب داشت و او از مهارت و کفایت خود قدری امنیت حاصل نمود و با اعلانات تنبیه آمیز خود بعضی عمله جاترا بکار واداشت اما در (سمولنسيك) و (کرچ) و (لیبا) و (تفت) (ریگا) و (لپیو) و سائر نقاط بلوا بالا گرفت و قشونی بدفع آنها مامور کردند هم در اینروزها پنجهزار نفر روسها شورشیان پطرزبورغ را گرفتار نمودند و آرامی و امنیت در مسکو و پطرزبورغ رویداد تا در شهر (ریگا) آتش بلوا وجنگ مشتعل گردید و قزاقان روسی سی نفر بلوائیان را مقتول ومجروح وما بقی را متفرق ساختند شورش سخت در (وارسا) که باعث قتل چندین نفر رعایا و لشکریان --- page 521 --- نسخه ۱۲ خاتمه صفحه ۵۱۴ لشکریان دولتی شد و تا چند روز محاربه و مجادله در کار بود بنیاد شورش در تفلیس تا ۱۶ فبروری ممتد بوده و در خود و حوالی آن با محله پس از محصور بودن آنها براه آهن قاف که در آن مقام قطار شمن پر از شکر عازم با طوم را از راه خارج نموده خطوط راه آهن را قطع و خراب کردند شروع شورش در شهر (لاز) و شهر (رادوم) و حوالی شهر (اسکوگزای روسیه اعلان عالیحضرت امپراطوری در اصلاح حال رعیت و پذیرفتن خواهش عموم وکلا و ملت که شهرت ترک شرارت و خلع اسلحه قبول بعضی از اهالی و بکار و شغل خود مشغول شدن و بند نرفتن بعضی مواعید پادشاهی را که باز شورش بر قرار و پسری بسایر نقاط شد منجمله شورش آتش افروز و واقعه جانسوز بادکوبه و شکی و گنجه و ایروان بین ارامنه و مسلمان وقایع میدان جنگ منچوریا حمله عساکر روس بر میسره قشون ژاپون در ۲۵ ژانويه و تصرف نمودن نقطه (سندیمو) را و صد نفر اسیر گرفتن اثراً اليه نیا مع چند قلعه شامپو که مستحکم خصم بود اما چهار هزار نفر تلفات دادند و در همانروز نقطه (هینومیتی) بضبط ژاپونیان در آمد حمله سپاه ژاپون در یوم ۲۶ بر نقطه (سیدو) مستقرتی روسیان که حمداً آنها را بضرب شلیک رد کردند لیکن مجدداً عزم تصرف (سندیمپو) را نمودند باز هم قشون روس خسارت زیاد بژاپونیان وارد آورده آنها را عقب نشانیدند با آن تمام لشکریان ژاپون یکدفعه جنبیده از جای در آمدند و هر طرف بنای حمله و میسره آنها زد و جنگ شدیدی بر پا و شد تا ۱ و ۲ ژانویه و اوایل فوریه که چهار پنجروز متصل باشد زد و خورد دلیرانه در کار و ژنرال (کوپین پرک) سپهسالار دویم روس مشغول فرماندهی بود در اینجنگ ژنرال (کندراتوش) روس بقتل رسید با وجود نقصان آن نقطه محکمه (هیوکیسیتی) را که منیو ایستد باز تصرف کنند میسر نشد تلفات ژاپونیان باین چند روز جنگ مقتولین هشت هزار نفره اسیر دست روسیان سیصد نفر شد اما مقتولین و مجروحین روس در آن محاربه چند روزه ده هزار نفر بشمار آمد و صدمات زیادی از خصم دیدند و بقدر خسارت خود کاری از پیش نبردند در تاریخ ۲۸ ذیقعده مطابق ۴ فوریه بمیسره (من تاکو) بین قشون دولتین مخاصمتین جنگ عظیمی دویدار که تلفات روس هفتصد نفر و تلفات ژاپون پانصد نفر شد ژنرال (کوپین پرک) سپهسالار دویم روس در منچوریا که لشکر خود را مایل بجنگ ژاپون و خود را حریف خصم ندید از عهده که داشت استعفا نمود و پذیرفته شده روانه پیطرزبورغ گردید وقایع داخله روس در ۲۸ ذیحجه در روز پنجم ذیحجه شبه (سنتویس) عوامی تازه برخ داد و سربازان ببلوائیان حمله بردند و شلیک سخت بقصد قتل آنها نمودند مقارن اینحال باز در پیطرزبورغ آتش بلوا مشتعل شد و عساکر نظامی بلوائیان را متفرق نمودند هم در آن هنگام بشهر (وارسا) شرار فتنه زبانه کشید و نیز در (لاز) شورش سر با کردید در لیله هفتم ذیحجه بما شبانه پیطرزبورغ چند نفر اشرار نطق خلافی برضد امپراطور نمودند تماشائیان آنها را طعناً خارج ساخته مشغول سیاحت شدند روز ۲ عید قربان (کراند دویک سرگس) از رجال معروف روس عم بزعم امائی حار طریق ترقی بقلم رفته بود طرف کرمان میرفت بین راه کالسکه برخورد که ده نفر در آن سوار بود و کالسکه آنها عقب کالسکۀ (دیوک) حرکت میکرد ناگاه نارنجکی بکالسکه دیوک افکنده و محترق شد که از قوت آن کالسکه‌ و اسب و خود کراند دیوک متلاشی شدند وقاتلها هر دو گرفتار و یکی از آنها سخت مجروح گردید و اینکار از شاگردان مدارس سرزد که مشغول مفاسد دیگر هم بودند و بآنجهت فوجی از سالدات بر آنها حمله برد و تعزیر گرانیدند و سخت در عمارات دولتی و سایر نقاط مهمه روسیه گرفتند ۱۲ ذیحجه کارگران راه آهن شمالی و مشرقی مسکو و کیف در نزد مسکو شور و با یکدفعه سرشورش برداشتند ورود ژنرال (کوپین پرک) در پیطرزبورغ و بحضور اعلیحضرت امپراطور رسیدن و شکایتاز ژنرال کور و پاگتین نمودن در ۱۴ ذیحجه اتفاق افتاد و نیز در پیطرزبورغ بیرقهای سرخ و سیاه از اهالی برضد دولت افراشته شد و بیرق --- page 522 --- شماره سراج الاخبار صفحه ۵۱۵ و بیرق مصور امپراتور را قطعاً قطعه کردند و راه آهن بین (پنجاکت) را هواپیمان خراب کردند و هم بجانب غرب تا ده مسافت زیادی از راه ویران شد و نیز در باطوم و (پوتی) آتش فقره مشتعل شد و تلفاتیکه یک دفعه هم خورد و راه تاسب گردید و ادارات خواهد در بندر (پوتی جهازات روسی از لنگر گاه بنای شلیکت را محض دفع و رفع شورش شهر سازند وقایع میدان جنگ بین ژاپون روسا بتاریخ پنجم ذی حجه روز شنبه دم دیجر عساکر ژاپون حمله آورده و نقطه مرتفسی را در شمال (شنگشیب) تصرف کرده در پنجم ذی حجه عساکر ژاپون با توپهای قلعه کوب که برای محاصره پوشند شلیکت زیادی بطرف روسیان نموده تا سواره روسی تلفات آنها را رد کرد، تا ده میل مسافت فوجانه ژاپون را عقب نشانیدند در هشتم ذی حجه سیصد نفر سواران ژاپونی بر پل راه آهن (فانک مانک) یورش آورده سمی در راه آهن را خراب کردند اما روسیان بر آنها تاختند و فوراً راه را ساختند. در دسته از قشوم روسن دو توپ در تعاقب سربازان ژاپون کوشیده تا بژاپونیان کمک برسید مکتوب روسیان را گرفتند تلفات طرفین بهم زیاد شد نه هزار قزاق روسن نو بهانه کابل بدیسه هم ذیقعد تا نقطه مسمی میلی جانب شرق (لیا و بانگ) رانده مقصد اینکه از (مین هو) بگذرند و حمله بر میسره اردوی مارشال ایما نمایند و همچنان سپاه قلب لشکر گاه روسن بکمال تهور روبه پیشقدمی نهادند و مقابل راه شاهو ونقان (مین هو) را بضبط خود در آوردند اما شدت برودت بطوری بود که آب خوردن را باید بر در آتش از یخ گداخته مایه میکردند خصومات امداد و آذوقه سپاه روسن از طرف سیبیریا مسدود و بیجز از برف و یخ شده بود علاوه بر آن شورشیان داخله روس راه آهن جانب سیبریار را هم خراب نمودند در ۱۴ و ۱۵ فوریه عمده لشکریان ژاپون با توپهای هشت انچی خاص محاصره بر نقطه (کنزوف) شلیک کردند و آن حمله آنها خیلی مؤثر شد و در ۲۴ فوریه قشون ژاپون حمله دیگره بر ستوف گردیده روسیان بضرب جنم شگر و شلیکت آنها را عقب نشانیدند و در آن محاربه ژاپونیان بخرابی معادن و تلگراف اقدام میکردند و از حمله و شلیکت روسیان است تلف میشدند پل چنکس ژاپونی از نار چنک روسیان ویران گشت و دسته جات سواران روسی در وادی (نوشانک) ثبات قدم بخریج داده بسیاری ژاپونیان را تلف کردند و نیز جنگ بزرگی در نقطه (سنگشان) بین طرفین رو بیاد که باعث قتل جمعی از طرفین گردید در لیله ۲۳ ذی الحجه چند دسته سپاه از هراتیکه شورش یک دفعہ بجانب سرحد پراه آهن روسن دو دار شدند و آستکارانت بهمراهی دلالت چین بژاپونیان شد و بآن جهت در ده نزدیکی را که روسیان سخت حراست خود نذاشته بضبط سپاه ژاپون درآمد در یوم مزبوره ژنرال (رن کلیپوف) روسن بمقده هزار قشون و بیست عراده توپ که در پانزده فرسخی (نپسیو) سکر داشت دو چهارم و خصیم گردیده دایره جنگیه تا هشتصد نفر تلفات دار آنوقت مجبوراً بسطر آرہ توپ ماشینی و مقداری قورخانه از دست داده عقب نشستند در میسره اردوی روس ہم بنقطہ (تشنقن) یازدہ حملہ از ژاپونیان بظہور رسید و روسیان ہمہ را دفع و رفع کردند حجة ذا شروع جنگ بزرگی در حمله پل راه آهن شا هو بین لشکریان طرفین شد در جا دیگر صد عراده توپ بزرگ ژاپون از بالای تپه (پوتیلوف) و (نادگوراد) بنای شلیک را بطرف روسیان گذاردند و از روز ۲۵ لشکریان طرفین نار لشکریان ژاپون عمومی برخاسته که بجهت بسته نامیه قتال را مشتعل داشته مقارن اینحال ژنرال نوگی که در پوت آرتور حرکت کرده بود بکل آمده در ده هزار نفر سپاه جرار تازه دارد در یازده میلی غربی موقدین نمایان شد تقسیم اردوی ژاپون در مقابل سپاه روسن باینمدان از قراره از متحصنان آنجا آنها ملحق شده کلا ریاست میسره قشون با ژنرال (کوروکی) و سرداری سپاه قلب بژنرال (نودزد) و سر کرده گی میمنه لشکر با ژنرل (اوکو) تمام بامداد ویر و مقدمة الجیش و جناح دکینگه بالشکر یا در تحت نظر خود (مارشال دیا ، ) سپهسالار ژاپون قرار گرفت و ژنرال نوگی نیز بعقب سپاه حرکت رسیدند روس پیداشد لشکریان قلب اردوی ژاپون محلات سخت بر کوه تیلوف بردند که شاید آن نقطه را متصرف شوند اما روسن خوب --- page 523 --- نسخه ۱۲ خاتمه صفحه ۵۱۱ خوب ایستاده گی کرده خسارت زیادی بخصم وارد آورده آنها را عقب نشانیدند قدریمنه (پلو) چپ نیز عساکر روس حمله سختی براردوی ژاپون بردند پس از محاربه زیاد لشکر ژاپون آنها را مجبور بمراجعت نمودند و تلفات طرفین فریا د بود اما جنگ سختی شروع شده در هر طرف و هر وادی و رهگذر آتش محاربه برافروخت ژنرال (اوکو) در ۹ میل موکدین بجانب میمنه اردوی روس یورش آورده و مقام منبع (درشستن) را متصرف گردید و دو نیز از طرفینات بیکروز داد و میشقدمی لشکریان ژاپون آرد و میسره بطرف اردوی روس بنیاد شد که سرسپاه مینه آنها تا شرق (نوشتن) و علامت میسره بغرب موقدین رسید عساکر رونکیا مردانه وار مشغول کارزار و مدافعه خصم بودند ژنرال کوروپاتکین بفرماندهی حته و جدی تمام داشت و مایل بدفع بود قشون میسره ژاپون شبانه مشعلها افروخته و حمله ها کردند تا هنوز توپ بعضی نقاط را متصرف شدند لشکریان روس در آن میدان با کمال شجاعت میکیدند و محاربه خونریز هولناکی اتفاق افتاد که هیچو دیده ندیده و هیچ گوشی نشنیده پس از یک شبانه روز جنگ دیوانه وار عساکر روس دست بازی شد رجا واگذار نمودہ بجانب قلب لشکر گاه خود پس نشستند و با شلیک توپهای ماشینی مشغول مدافعه بودند در نقطه (کانو تلنگ) نیز محاربه عظیمی روی داد که در آن واحد تلفات ژاپونیان دو هزار و پانصد نفر شد و مجبوراً عقب رفتند لیکن تنور محاربه گرم داتش جنگ بهر نقطه مشتعل بود چنانکه در حمله سخت از خصوم لشکریان ژاپون با توپ و تفنگ و شمشیر میسره و قلب روسیان رخ داد و سپاه روس همه را دفع کرده با رشادت زیاد آنها را دور می نمودند و شلیک توپخانه طرفین جانسوز و اتش افروز برق خرمین اجدان بنی نوع انسان بود نظم لمؤلفه خوتوپها شینی جانین در افکند بر هر طرف شور و کین چنان ریخت آتش در آن پهدشت که روی زمین کوره بازگشت خروش و شکر زیرشغ بفنه فغان بر دل چرخ مینا فکند بیا مون خیل سپه راست شد مخالف بیجنگ اینجه میخواست شد نه بر روسیان بود عزم فرار نه ژاپون بجز فتح امیتید وار بهم آتش کین زبس ریختند بهر گوشه صد فتنه انگیختند شرر ریز توپ و تفنگ سپاه چوبرقی که خیزد زابر سیاه هوا از دو جانب چنان دودناک که از تابش او سپه شد هلاک نکوفته آن جنگ خونریز را نکو محربه وب شررخیز را که چون آتش کینه افروختی تن خصم را پنجه سوختی ویا غره رعد سان میکشید تو گوئی شرر در جهان میکشید بهر غریش توپ ژاپون و روس زمین لرزه شد گنبد ابنوس طرق وطرق هزاران تفنگ سپه را تهی کرد جای فشنگ شد آتش فشان دشت منچوریا م انسان که شد شعله تاکوریا زمین گشت غربال پر از گوپ زبس تیر برشور زیس تیر سرب گهی شور ژاپونیان بیشتر کهی بیرق روسیان پیشتر فلزات حربی در آن گیر و دار بهر جابنی بست راه فرار چنان شد دو لشکر بهم رو برو که خون جای آب روان بوبو نه بران طرف بود راه گریز نه از اینطرف ماند دست ستیز توجه سپاه روس در نگهداری نقطه (نوشتن) بمنتها درجه بود زیرا آن نقطه در پشت سندی باقی عساکر میدان جنگ و کناره (شاهو) خیلی مساعدت داشت هم در اینجور دیک قسمت عمده عساکر روس بمحاربه صیلی موقدین و قرب (علی شیو) با سپاه ژاپون روبرو و مقابل در محاربه شدند اما جنگ خونریز و شلیک آتش غیر عمومی لشکریان طرفین در پانزده میلی (موقدن) امتداد داشت و با مدافات و مجاهده زیاد جنبش ژاپونی نقطه (شیا) را اردوی قرا داده راه قشون خود را بطرف شمال باز کردند و شلیک جانین در شمال شاه راه مسن من تنگ جاری و تلفات ژاپونیا بسیاری نقاط بیشتر از طرف مقابل بود و کینت درجه رشادت و شهامت در روز ۲۸ و ۲۹ وسلخ ذیحجه ۱۳۲۲ لشکریان طرفین با هم محاربه و مجاوله داشتند و همچنان تاریخ غره محرم سنه ۱۳۲۳ مطابق ۲۳ فیورال ۱۹۰۵ در میدان جنگ خونریز موقدین در آن قتال الحرب سخنجان ارمنی --- page 524 --- صفحه‌ ۵۱۸ نسخه ۱۲ سراج الاخبار افغانيه قتال برافروخته و شراره جدال مشتعل بود تا يک گوشه دستجات سپاه ژاپون بر رود (هن هو) پل بسته پیشقدمی بنا نهادند دستجات لشکر روس که بمحافظت و محافظت آنطرف ماموریت داشته از اوامر سرداران خود سرپیچی کرده جلوگیری بحتم ننمودند و انگیزه هجوم قشون ژاپون میدان جنگ را احاطه کردند ولی ژنرال کو را پاتکین زره غیظ پوشیده با کمال ثبات و دلیری جنگ میکرد و خونریزی جانبین ساحتی ترک نشد تا روز دویم محرم مطابق ۲۴ مارت بهنگام عصر که پشته ها از کشته ها در میان افتاد روسیان بعقب نشستن راغب شدند و بطریق هزیمت سبک گریز اقدام کردند و بطرف شمال موقدین محاربه را از سر گرفتند و چند دسته عساکر روس را بر از نقاط (ين شي تن) و (لنجپو) که غرب اردوی ژاپون بود حمله بردند و ژاپونیان را از جای کندند اما تلفات روس خیلی زیاد شد با وجود آن دست از محاربه نکشیدند ژاپونیان که این حرکات را از روسیان دیدند پیش دویدند و با تلفات فراوان نقطه (ساؤشی تی) را متصرف گردیدند و همان شب سپاه افسران میمنه و میسره و قلب و جناح و کمینگاه ژاپون که متجاوز از چهارصد و پنجاه هزار نفر بودند با ژنرال (نوقی) و سپاه پرتا آرتور که از عقب سر رسیدند یورش آورده بودند فردا شب آن قلعه (تی تا) را غلبه گرفتند و تاراج سمتی کردند اما در آنجا از نفر کشتن دادند پس از آن تعصب نقطہ (زسان) پیش رفتند و روسیان تدارک گلوله بر آنها ریختند که از شدت شلیک توپ و تفنگ آیه کریمه انّی کصبّت من السّماء في ظلماتٌ ورعدٌ وصاعقه مصداق حال ژاپونیان بود و طرفین بغفلت بخونریزی یکدیگر نداشته و آتش سوزان در نقاط شرقی و شمال موقدین زبانه میکشید شرح وقایع داخله بنا بر شکر این ایام شورش پطرزبورج و قفقازیه و سایر ممالک روسیه بر قرار بود تا اوایل محرم که زارین مضافات (اورال) و شرقی بحاف کلا کمر بسته بنای قتل و نهب و تاراج ملت خود را نهادند تا خبر برجال دولت پطرزبورج رسیده چندین هزار سپاه جرار که برای فرستادن میدان جنگ منچوریا آماده میشد همه را بدفع زارعین شرور نقاط مزبور مامور نمودند جنگ طولانی مقدین چنانچه از سند تاریخ شهر خرخود مجار جویز عربی گذشته سال جدید را در بر گرفته بود تا روز پنجم محرم الحرام نیز آتش محاربه زبانه طغیان میکشید چون در تمام نقاط لشکریان دولتین متحاربتین که شصد هزار نفر متجاوز بودند از طرفین فوج فوج بسان شوکت موج بحر که معارکه و هشتراک بر آمده قول و جبال بسان اذا رجّت الارض رجّاً و بسّت الجبال بسّاً تبززل و اهتزاز در آمده و از جانبين خوشدو و غرش توپ و خمپاره بسمع مسامعین غا و اعلی رسیدن و میدان کار زار از خون سپاه یمین و یسار چون چشمه سار جوشیدن گرفت و اندام مبارزان اعدا از شمشیر شگوفه آسای شکاف مجروح لاله سان گردیده منطوقه هباءاً منبثاً هویدا گشت نعره مردان و شیهه اسبان و رعد توپ و صیحه صاعقه برق خمپاره جهان را بینی آیشته اِذا جائتِ الطّامّةُ الکبرنی در افکند و آخر همان روز که لشکریان دو جانب از محاربه چند روزه بلا تعطیل بعضی معلول و برخی قتیل شده بودند و آذوقه روس از عقب سر طغییت ژنرال (نوقی) شد و اغلب سپاه از دست تا دوشبانه روز غذا نخوردند تا شیردلان ژاپونی بهادران روسی را خسته کرده جلو اردوی آنها را از پیش برداشتند و نقطه (پوپو) که یکی از دو گاه روس بود بضبط ژاپونیان در آمد و متعاقب آن رو بنواحی موقدین و قرب شهر آمدند و روسیان در جنگ گریز بسیاری اشیاء و آذوقه و استعداد حربی خود را آتش زدند یا ضایع نموده بیست هزار مقتول در میدان جنگ گذاشته و جمعی لشکریان خود را با سیری دادند که منجمله ژنرال (نکی هوف) روس بود و مجروحین آن میدان از طرف روس قریب به پنجاه هزار نفر شدند و خسارت زیاد بر آنها رسید و چند باطری توپخانه هم با چندین قطار کالسکه اشیاء و لوازم قشونی از دست دادند ولی دسته جات سپاه خود را جمع آوری نموده با خصم متصادم ورو --- page 525 --- شماره ۱۲ خاتمه صفحه ۵۱۸ عساکر ژاپون تحت سرداری (مارشال اویاما) سپهسالار لشکر ژاپون [رقم فیاض محمد نقاش قندهاری؟] --- page 526 --- نسخه ١٢ روس و جاپان صفحه ٢ جنرال اوکی یاما قوماندان کل قشون جاپان صورت سپاه روس تحت فرماندهی جنرال کوروپاتکین در حوالی موکدن [فرد؟] --- page 527 --- غیمه ۱۳ خاتمه صفحہ ۵۲۶ در دو نقطه (تیلینگ) که یک معسکر غلبه اردوی اول و محل اردوی سوم روس بجوار آن بود پیش میرفتند و بقیه چند نقطه محکیه را خود داشته در جلو گیری و محاربه بکشتن مشغول بودند و تلفات ژاپونیان هم از مجروح و مقتول متجاوز به شصت هزار نفر در این جنگ هشت روزه شد اما ژاپونیان متعاقب آمده اردویای متفرق خود را پیوسته کردند و فرصت تدارک بروسیان ندادند چون جای شیکک را بمعسکر آسا در قرب (تیلینگ) و (مسنکم) بنهادند ژنرال کوراپاتکین در این نقطه آنچه از پیرانستار آموخته بود بکار برد و در جلو گیری و مدافعه خصم کفایت بخرج داد تا لیله نهم محرم که قریب بیست هزار سپاه دیگر از روس مقتول و مجروح شدند غلبا سپاهیان سر از اطاعت افسران خود پیچیدند آنوقت ناچار آذوقه و استعداد موجودی نقاط غریبه را که در قوه حرکت دادن آنها بنود سوختند و مصمم عقب نشستن بجانب (ناربن) شدند ژاپونیان نقطه (تیلینگ) وسنکم را هم متصرف گردیدند که تا امروز در ظرف دو هفته ژاپونیان سی فرسنگ راه را بجلود یوشش پیش رفته و نغلبه گرفته بودند نظم و نسق قشون در جنگهای چند روزه از اینقرار بود بطرف مغرب موقدین در مقابل ژنرال (کالبرس) روس ژنرال (اوکوی) ژاپونی حمله بمیسره روسی آورده بود و در سمت جنوب شرقی ژنرال (نوکی) زور آورد، قصد اتصال با سپاه ژنرال (اوکی) داشت و در سمت شمال موکدن ژنرال کوروکی ژاپونی با جنرال (بلدر ننگ) روس طرف محاربه شد که سرکرده قلب سپاه روس و در حد شرقی موکدن ژنرال (کوروکی) متعاقباً جنرال (لینویج) سردار میسره روس ایستاد و جانب جنوب موقدین را هم سپاه عمده ژاپونی گرفته سر راه را بر قشون روسی ژنرال (کوروپاتکین) ببندند تا آنها نتوانند بهار بین برسند القصه شهر موقدین با همه اشیاء و استعداد قشونی که از روس بود بتصرف ژاپونیان در آمد و سپاه روس از آن محل بجانب (ناربین) بصف محاربه کرده و بسیار گردیدند و منتشر شدند در حین این گیرودار روز دهم محرم که عاشورا بود ژنرال کوروپاتکین از سپهسالار میدان جنگ و سرداری کل لشکر استعفا نموده تلگرافاً اعلیحضرت امپراتور را اطلاع داد و این منصب و ریاست بر عهده جنرال (لینویج) بر قرار گردید و در چند نقطه جنگرا امتداد داده بمحاربه پرداخت تا ژاپونیان نقطه (فوکوم) را هم در شمال و مغرب (تیلینگ) تصرف کردند و دیگر سیورسات عساکر روسی که چمینیان ان راه (سینک تن) می آوردند ژنرال نوکی ژاپونی سد و لشکریان روس از گرسنه در میدان ماندند آنوقت ژاپونیان نقطه (شینک تو) را که بجانب جنوب قایون است قبضه نمودند جهت اینکه در موقع جنگ حولی (موکدن) چمینیان داخل شهر بنام مجروحین و اطباء و بیمارد اران روسی و زنان پرستار آنها را بقتل رساندند هم در این ایام سفاین جنگی ژاپون بضم مقاتله با سفاین بالستیک روس در نقطه (سنگاپور) لنگر انداخته بودند و خیال حرکت بجانب بحر غربی و جنوبی مملکت چین برای مدافعه خصم داشته سپاه روس در مابین در بین راه (ناربین) بچند نقطه جنگهای متصل میکردند مجلوبیت لشکریان ابوانچنی (رن کن یوف) روسی یک محاربه چهار ساعته تلف شدند و از ژاپونیان نیز جمعی بقتل رسیدند ایضاً در روز مچهارم محرم محاربه ضعیفی بتقرب راه آهن اتفاق افتاد و در ۲۵ محرم تلاقی سپاه طرفین بنقطه (چینیگک) شد از چهار راهی روس سی فروند با چهارده کشتی حمال نقطه هشتاد و نه فرسنگی مادا کا سکار درود کرده بودند وقایع داخلیه روس نارضایتی ملاک امپراطوری و خانواده سلطنت ایکه در صویجات آوریل و شرنگوف بود همه را بباد و تاراج کردند و در بسیاری جا در دستیه آتش فتنه مشتعل وزد و خورد بین رعایا و قشون در کار بود بتاریخ ۴ محرم نیز میلادیهایای و کریما شورش عظمی برضد دولت روس روی داد و اهالی عمله پلیس را مجروح کرده و خانه آنها را آتش زده ویران نمودند و عمارات زیادی سوختند در ایالت (فولند) روس هم شورش عظمی بپا شد و اهالی با موزیکان و هیاهوی زیاد رو ببازار (ابو) آوردند و بیر قها سر پا داشتند یهودیان وار سانیز برضد دولت شوریده با عمله پلیس جدال میکنند در صوبه نو گرود از مقدرات روس هفتاد نفر اسیر ژاپونی خود را هلاک کردند میدان جنگ --- page 528 --- نسخه ۱۲ سراج الاخبار افغانیه صفحه ۵۲۱ میدان جنگ سپاه روس دست از مدافعه و شکر ژاپون پا از محاربه نکشیده بهم میزدند تا نقطه (یانتیئن) هم بضبط ژاپونیان درآمد و در اینخورد و قد او سپاه ژاپون بمقاطعه میدان جنگ همه جهت پیش از ده کرور نفر بودند و عساکر روس پنجاه هزار نفر مولادی دوستوک و صد هزار نفر بمقاطعه دیگر ساخته بودند و تقریباً صد و پنجاه هزار تلفات مجروح و مقتول آنها شده بود سیصد هزار نفر هم در بین راه تارین با دریا دریا لشکر فاتح ژاپون مشغول زد و خورد بودند با اینکه ژاپونیان با کمال سرعت و قوت پیش میرفتند که شاید ایالت (تارین) یا شهر (مسکاری) یا ولادی وستوک را بگیرند نمیتوانستند زیرا لشکریان روس نیز بشار در جه شجاعت سد راه آنها بودند و نمیگذاشتند که ژاپونیان بهر طرف میلانند حمله کنند و ژنرال (لینوچ) در سپاه روس فرمانده و ژنرال کوره پا تکین بعد از استعفای خدمت پسپاساژ هنوز دستور العمل میداد د رفع خصم میداد و الحق که راضی بفتوحات و پیشرفت کار شکر دولت خود و غرق بحر غم از رویداد کار محاربه بود اما ساقه اردوی روسیه در فرسنگی شمال (گیت زولنک) جای مستحکمی را قبضه نمودند و قلب لشکر آنان در نقطه (پیکی) اردوگاه داشتند و یمنه و میسره هر دو جانب راه آهن متصل بسیبریا را در محور پاسمحافظت میکردند و با خصم طرف جنگ بودند و ژاپونیان بهمت محمل اقامت آنها حمله میبردند و زد و خورد در کار و محاربه برقرار بود و اردویای مرکزی طرفین سیزده فرسخ فاصله بین یکدیگر داشتند دو دسته از عساکر روس باردوی ژاپون که مقیم (رشن شاتون) بودند حمله بردند و چهل نفر از ژاپونیان کشتند و یکصد نفر تلفات دادند و برگشتند و مجدداً حملات شدیده برده ژاپونیان را از نقاط اطراف روزگار تا به سل سو عقب نشانیدند وقایع داخله روس در این ایام انقلاب جنر (مکسیم گورگی) در پطرزبرج و بعضی بلاد روسیه افشار و نصب شد که بمباحث هیجان امالی بر ضد دولت و انهدام امور سلطنت بود مشارالیه بدینواسطه دستگیر و محبوس گردید در حین شورش شهر (وارسا) اغتشاش سختی بشهر (دستولا) رویداد بارون نولکن رئیس پلیس (وارسا) که برای تحقیق امور و نظم آن میگشت ناگهان نارنجکی بکالسکه اش افتاد و از صدمه او شش نفر پلیس مجروح گردید و آمی پسرهای دیگر قاتل را گرفتند در مضافات کشویه در اینخورد مناقشه رخ نمود و از شلیک سپاه دولت هیجده نفر زارعین مقتول و چهل و یکنفر مجروح شدند قدی شخ محترم شخصی بیک سرهنگی قزاق دارد جمعیت علویان اعلیحضرت امپراتورشد چون وضع حرکاتش موحش بود او را گرفتند و در جیب او دو نارنجک یافتند و مقارن آن حال اغتشاش سخت بصوبه قاف و سایر متصرفات روس رویداد و در پطرزبرغ مجلسی از اعضای کنونی جهت اداره اجارات و جرائد آزادی طلب محرمانه و آشکارا تشکیل یافت شیخ مرقابله لشکریان برید نبحری در بالین روس و ژاپون در عشره ماه صفر ۱۳۲۳ مقدمه انجیشی جهازات جنگی ایندو دولت در اثنای چنانک امروز و یم صفر نمودار که مهیای مقابلی با یکدیگر بودند و جهازات جنگی حاضر روس در آن ساحت تحت فرمان امیرالبحر (رثر دوستک) از اینقرار بود جهاز زره پوش شش فروند کروزائر نه فروند موشک شکن هشت فروند کشتی حمال شانزده فروند جهاز کوچک دالت پینرز جهاز سلیپج د چهارخانه دو فروند و همه در (ماتوک) لنگر انداختند و جهازات ژاپونی ۲۷ فروند جنگی و سایرین حمال و مستغرقه در مقابل آنها بکیلانک حاضر شد دسته جات کشتی دیگر نیز از عقب متعاقب داشتند و در حواصل کوهین حرکت میکردند - در شمال سنک توغو دوستا متوالی بین سپاروس و ژاپون جنگ بود روسیان تقدم جسته سه صد چهارصد نفر از ژاپونیان را تلف کردند و پنجاه نفر هم از خود تلفات دادند ایضاً در لیله پنجم صفر دو هزار نفر لشکریان پیاده و سواره روس بده فرسنگی خطه محمله در سپاه ژاپون شد و پس از چند شلیک بطرف (ہی تسل منگ) رجعت کردند و نیز قزاقان روسی در نواحی قایون ژاپون وسیما --- page 529 --- نسخه ۱۳ خاتمه صفحه ۵۲۲ و سیمهای تلگراف ژاپونیان را خراب کردند جنگ دیگری بین سپاه پیاده روس و ژاپون در جنوب (سنگ شائک) رویداد نقطه (ین شنتک) عارضتنی (سنگ شائک) را ژاپونیان قبضه کردند و مجدداً تا دهم صفر نقطه (پشانو) را گرفتند و تلفات زیاد دادند چون سپاه روس هیچ نقطه را باستاد گذار نشدند تا چندین نفر از طرف خود و سپاه خصم را بخون غوطه ور نمودند القصّه سپاه روس در یکفرسخی (پشانو) نقطه پاسنک را بضبط خود در آورده جلوگیر دشمن بودند و میسره اردوی روسی بقریه (پومال) یکفرسنگ و نیمی نقطه میان محوطه در ساقه میمنه و میسره قشون ژاپون را از جای کنده عقب نشانیدند و خسارت طرفین زیاد شد در وز ۱۴ صفر نقطه (تلکت موما) را پنجاه میلی شرقی (شنگلنگ) عساکر ژاپون متصرف نمودند خسارت دولت روس در جنگ موکدن علاوه بر انچه خود سپاه روس هنگام حرکت سوختند که غنیمت ژاپونیان نشود از اینقرار است بانضمام خسارتی که در (شنتاکنگ) دیده اند سرباز مقتول ۲۵۶۰۵۷ نفر و سرباز مجروح ۹۱۲۳۱ نفر اسرای سرباز ۶۷۹۰ نفر افسرهای نامی کشته شده ۲۴۸ نفر متفرقه جات از آلات ناریه ذخیره جنگی و سیورسات بقرار ذیل است توپ میدانی شصت عراده توپ کوه شکن پانزده عراده توپ متحرک سریع الاطلاق پنچعراده تفنگ پنج تیره و غیره هشتاد و دو هزار فشنگ تفنگ و شش لک پنجاه کرور و سی و دو هزار کوله توپ دو کرور و پانصد و سی و دو هزار کوله تاریک پنجاه و هشت کرور و یکصد و پنجاه هزار و پانصد عدد شمشیر خنجر گز دو و بیست و پنجاه و چهار قبضه اسپ دو هزار راس درشکه سواری هزار عراده راه آهن ذخیره صد و پنجاه عراده پشاکیه لشکر هزار و صد عراده خوراک قشون هزار و صد و پنجاه عراده عمود آهن تلگرافی بیست و سه عراده راه آهن کیلوگرام ۲۲۰ مثقال سنگ بیست و سه عراده راه آهن نواح ششصد و پنجاه عراده سیم تلگراف شش هزار متر چوب بریده راه آهن شش هزار پارچه نان پخته دوازده کرور و دویست و هشتاد هزار کیلو گرام گندم چهار کرور و چهارده هزار کیلو گرام جو هیجده کرور کیلو گرام نقشه ها و هشت صندوق دستگاه تلیفون محلی و سیار بیست و چهار دستگاه چراغ برق دوازده دستگاه سفاین روسی در سواحل (کامران) مشرقی فرانسه لنگر انداخته بتدارک جنگ بحری پرداختند اما دول ثلاثہ انگلیس و امریکا و ژاپون دولت فرانسه را شدید نمودند که جواز اقامت و درود هیچ بندری از بنادر خود بسفاین روس ندهد و همچنان تمام دول محل عالم را مانع بودند از اینکه اشیاء خوراکی یا ذغال بجهازات بالتیک روس بفروشند یا بآنها نزدیک شوند در حقیقت سفاین سخت گیر بما نعدتی بزرگی بحق بحریان روسی شد که از همه چیز مایوس مانده و دور افتاده از وطن خود با بی آذوقگی و حبس آبها شدن بایه طرف محاربه با کشتیهای جنگی پر استعداد خصم میشدند دولت و ملت روس آن سوء سلوک دول مدعیرا باید سالها در از فراموش نمایند تا تلافی کنند زیرا سپاه برّی یا بحری از هر دولت باشد در پریشانی چیزی و عدم خوراکه لا بد از کار میروند و کشتی هیکل بخار ذغال لازم دارد و الا از حرکت می ماند در اینصورت آنچه بر دولت روس شکست رسیده ملامت نیست و دال بی استعدادی او نمیشود القصّہ سفاین روس از کامران گذشته داخل دریای چین و بطرف خصم رهسپار گردید و یک کروز ائزر روس را که (دائنا) نام داشت و بنقطہ (سکون) میخو استند مرمت شود امراء فرانسه عاری از اسلحه و توقیف کردند جنرال امیر البحر روس (روز یونیسکی) در بحر پیمائی ائن بود که بمرض سمال مبتلا شده نهایت سحمی گشت و هم میخواست که دسته سسوم جهازات بالتیک روس که تحت فرمان امیر البحر (نیو با توف) از عقب رواند شده اند بآد ملحق شوند با وصف اینحال دریای پا بان چین را ساحت جولان سفاین خود قرار داده بر و بحالت خصم میشتافت و کشتی های ژاپون مانعات --- page 530 --- نسخه ۱۲ سراج الاخبار صفحه ۲۳ ۵ جهازات روس مستعد جا خود را عقب کشیدند که در نقطه هولناک اکپونگ مستقر خود اثاراد و چار محله نمایند چون عده ده پر سفاین جنگی زیاده سواحل جزیره فرموز را با کمال متانت و استحکام ساخته بودند دو فروند کشتی تجارتی ژاپون که حامل برنج بودند میان دریا اسیر سفاین جنگی روس شدند (میدان بری) بتاریخ نوزدهم قطار راه آهن ژاپون از (پین جو) بپوپل عارضی عبور کرده و بپلدن رسید و سلسله آمد و شد قشون از دانی تاسور گدن کامل شد پنجهزار سپاه روسی بیک توپخانه مهکلی در حوالی قابز بتاریخ بیستم صفر جلو کشش بر ژاپونیان برده پس از اتلاف دویست نفر خود و قتل سه صد نفر سپاه خصم برگشته مقارن آنحال دو دسته دیگر از قشون روس بر شانگ تو دلا ئوتز و نقاط معسکر ژاپونیان حمله کرده جمعی از آنها را بقتل رسانیده آن نقطه را متصرف شدند و دشمن را عقب نشانیدند یوم ۲۳ صفر نیز یکدسته عمده از سپاه روس در غرب (تن کوسان) بژاپونیان حمله متواتر برده و در پنج نقطه محاربه کرد خسارت زیاد بژاپونیان وارد آورند و آنها را بمجبور بمراجعت کردند پیوسته شدن سه دسته جهازات بالتیک روس در جزیره هنیان بقصد مقابل خصم (اوضاع داخله روس) در ۲۲ صفر بصوبه قاف پن لشکریان روسی زآلات مسلح شده روس مقابله و مقاتله سختی روی داد و جمعی از طرفین مقتول شدند و نیز در (شیلنک) قرب راه آهن سیبریا اغتشاش عظیمی شد و چند دسته قشون روسی از کاترنبورگ جهت تنظیمات آن محل مامور گردیدند بذلک علیمحضرت امپراطور مبلغ هفت نیم ملیون لیرا طلبی که از زارعین ملت روس داشت د امشیا بآزادی مذاهب مخشقه دادن و خوشنودی اغلب داعیان از این مطلب تحریکات اجزاء انجمن مردم را که دولت روس بمحشیش یا را موقتی می نماید شورش جمعی ریکابیکو (دارها) و بیتی بروشن سوخته دولت در ۲۵ صفر که سپاه روسی برآنها حمله برده جمعی را کشتند و نیز در شب ۲۴ اینطور واقعه خونریزی رخ داد و مقارن انحال در شهر (لا ذبم) شورش و قتل و غارت واقع شد و تعداد طواغیان آن نقطه بهفتاد و پنجهزار نفر رسیده بود و نیز در کالسخانی مضافات (پولند) جمعی بکلیسا گرد آمده تدارک مواد امششه قشون بر آنها حمله برده جمعی کشته شدند در شهر (منشک) روسی هم آتش غشه در گرفت و زد و خورد بین سپاه ورعیت آغاز گردید اهالی پولند هم با نهایت شرارت کو سش یاغیگری میزدند در کارخانه جات کشتی سازی پطرز بورغ بچهارده نقطه شب دویم ربیع الاول حریقی واقع شد که بتحریکات کلیسا عمدا جناب میکار اقدام شد و صدمه زیادی بدولت رسید در اکنون نیز شورش سختی روی داد که دولت روس سپاه فراوانی بتنظیم آنجا مامور داشت و هم اغتشاش و قتل و غارت بین مسلمانان و ارامنه قفقاز در اینروزا متجدد شد در مضافات (سرکاچه) هم ذالی (نجنی ناوگورد) یاغی شده نقاط چندیرا آتش زدند (وقایع شرق اقصی) در ۲۷ صفر جهازات جنگی روس کی تحت فرمان امیر البحر (روژیویسکی) بودند از خلیج (نان کوچی) بآرامی روانه سمت اشیامی سواحل (اندو پنا) شد بقصد ورود بدریای (پاستک) در قق پولادی و استوک بسلخ صفر چهار جهاز موشک روسی از ولادی و دستوک بداخل دریا شتافته یک جهاز بادی بزان ژاپونیزا غرق کردند ملاحان آن گریخته و نا خدا را بچنگ آوردند سپاه بری ژاپون از (تکوا) بجانب شمال پیشقدمی کرده در چند نقطه با عساکر سواره روس در جنوب (فاکومان) مصاف دادند و نقطه (پاپوشیم) را قابض شدند و نیز جنگ دیگیری بین دسته جات سپاه طرفین بنقطه (چنچاز) واقع شد و در یازدهم ربیع الاول عمله ژاپونیان برمیمنه اوردو روس آقا شتیکو جلوگیری سپاه روس آنهار ا بر گردانید هم در این ایام امیر الحجر ژاپون تمام مجاریه که بجانب ولادی واستوک راه داشت بمای جلوگیری سفاین روس یقوله سیمهای مجمته و سرکنهای در یا ساخته ساحت آب آن مجار را یک قطعه آتش تهیه نموده بود و صد سینزده فروند کشتی جنگی مستحکم و با هزار و سیصد و نود دوش توپ در یکجانبه جهان دبران کن بانضمام دوازده کشتی جدید الاختراع با توپخانه --- page 531 --- نسخهٔ ۱۳ خاتمه صفحهٔ ۵۲۴ با زبانه ممتاز آماده کرده بسرا، جهازات روس را گرفته و چند کینگاه اختیار نموده بود و بلیت و بصیرت کامل مدبرانه داخل و سرعتی خانه خود داشتند که این نیز امداد زیادی بر آنها بود اما امیرالبحر روس بیچاره از وطن آواره بر عکس چندین هزار فرسنگ از منزل مقصود دور در کارد گردش بحار آن اطراف مثل کور بود و بجهت دسته جات جهازات جنگی او اگر ظلا هم میرسیدند موافق تعداد از تازه و کند و سندر مع عمال کیسه و تجهیزند و دار آغشته دو هشتاد و سه توپ بحری بود و نیز در اینروزها اعلان دولت روس بشهر (ولادی و ستوک) این شد که تجار و نماینده کان دول خارجه از بلده و بندر فری قبل از وقوع محاربه در دو چار اشکالات خارج شوند چون ژاپونیان بقصد محاصره آن بندر بودند و احتمال انقطاع راه ها بری و بحری میرفت (داخله روس) شورش در (بطر سبرک) مجدداً روی داد و بلواییان بکوچه و بازار گردش کرده بعضی سخنان بغاوت آمیزی گفته و مقارن عید میلاد امپراطوری اهالی او فا دایکا تر و انو در نیز شوریدند تا قزاقان دو آنها را متفرق ساختند کارخانه تار تفنگ سازی شهر (اوسه) که از طغاییان بود در نهم ربیع الاول بضبط پولیس دولتی درآمد روز پانزدهم ربیع الاول حاکم (اوفا) را در باغی که همان بود آزادی طلبان بهدف گلوله قرار دادند دسته چهارم جهازات بالتیک روس تحت فرمان (بر بلیغ) امیرالبحر روس پس از ملاقات با اعلیحضرت امپراطور مامور حرکت بجانب شرق اقصی شدند در وارسا شخصاً از آزادی طلبان که مخفی است خود را از میان مجلس بمجلس خارج نماید با پیش نظمیه در بوین خورد و بازی در نباش بود ترکیه خودشان سه نفر دیگر مقتول و بیست و یکنفر مجروح شدند (وقایع میدان جنك) روز پیوستن امیر بزرک روس بامراض در بخ جتبا و میان دریا متصل بود چون چنان که از اقلیم مسقط الراس بخه خارج میشود تحولات و تبدلات هوا که وجودش با بدانها خو بخوده کوشارد دو چار امراض مختلفه میگردد و این مطلب بعساکر بری و بحری روس عمومیت داشته در حیات عده ضعف حال روسیان آن مسئله شد (مؤلف) وقوع محاربه ستمی بین لشکریان روس و ژاپون در قرب و جوار راه آهن در نقطه (کایکو) طرف یمین (لیاو) در سیزدهم ربیع الاول ایضاً حمله عساکر روس در ۱۴ ربیع الاول باری دو ژاپون در نقطه (نوکو) و (رجان یوهن) شمال کیون و دفاع سخت ژاپونیان از آنها و تدارک حمله بهارین حمله مجدّد سپاه روس بپا ژاپون در پانزدهم ربیع الاول که نقاط (شما هوتش) و (چنتوفو) را تخلیه کرده سپاه ژاپون را عقب کردند و چند نقطه را نظر شدند (داخله روس) فتنه ایالت (پولند) رو بازدیاد گذاشت و چندین هزار سپاه متقبه و سه تعظیم آن محل ماموریت (حالات سفاین جنگی مسافر بخار شرقی روس) بواسطه تاخیر عبور دسته جهازات روس از سواحل (اند و چینا) امیرالبحر فرانسه با سفاین جنگی خود و چند جهازی از انگلیس آمد که امیرالبحر روس را ببهانه اختلاف از غازن بیطرفی حیلت معذرت خواسته بطرف ولادی واستوک بفرستند یعنی قبل از آنکه بقیه جهازات روسی با و ملحق و مصاحب استعداد وی شود دسته همچنان دشمن اشد دتویوسکی امیرالبحر روس ناچار از آن نقاط دسته جهازات خود که تمام سفاین ممتاز و پنجاه و چهار فروند بود که از کناره جزایر (باتان) رو بجانب جزیره فارموزه بقصد رفتن بولادی وستوک روانه شدند و از اینجا رات بمقدر پیش جنک رویجزیره (سیدل) وابقی با سفاین جمال و کشتیهای ذخیره و غیره قدری عقب تر حرکت میکردند مجلس اقا دولت انا زونی امریکا از اغیلب قتونسول روس مقیم (واشنگتن) در لیله نوزدهم ربیع الاول رسما ابلاغ کرد که باید جهاز جنگی روس از سواحل (سیدل) بمانند و این گفتگو در وقتی شد که تلاقی قریب الوقوع و امیرالبحر روس هم بشدت مریض بود خلاصه مدعیان دولت روس آنچه باید بکنند در سد راه سفاین بحری و سپاه بری روس دادا و کلام او نمودند تا در هنگام حرکت --- page 532 --- نسخه ۱۲ مدرس ژاپون صفحه ۵۲۵ حرکت از (شوشیما) و عبور از سواحل جزایر (کوریل) بجانب مغرب کوریا کشتیهای ژاپونی علامت ورود جهازات بالتیک را مشاهده نموده خود را مهیا مقاتله ساختند و سفاین کینه خواه ژاپونی نیز از عقب سر درآمده بمحاصره محاربه پرداختند تا بشرح آن برسیم اینجا لازمست تعداد سفاین جنگی روس و ژاپون که در ساحت دریا فرخز بهم روبرو شدند با اسم و رسم بیان شود تعداد سفاین جنگی و توپخانه بحری روس مشرق اقصی بقرار تفصیل است کشتی زره پوش بزرگ شش فروند کشتی زره پوش کوچک هشت فروند کشتی فولاد کوب شش فروند کشتی تور پیژدار دوازده فروند کشتی موشکی هفت فروند کشتی مه شکن سه فروند کشتی لغزمام واحتیاطی چهل و هفت فروند کشتی زیره پوش و متفرقه بهر حمل و نقل و سفاین عمال سی و پنج عدد فروند توپ همه رقم در آن سفاین ششصد و هشتاد و سه عراده که جمعا یکصد و پنج فروند کشتی تحت فرمان (روژید یونسکی) امیرالبحر روس این سفاین را بسه قسمت منقسم داشته بود اینجمله جهازات جنگی که با سفاین ژاپون در اینجا به مقابلی کردند جدید الاختراع زیره پوش و زره فروند سفاین جنگی مخصوص هشت فروند کشتی‌های مختلف از غواصه و کود زائر و غیره سمی بچه جوقه که کلاً پنجاه و سه فروند بود آنرا نظر غوطه‌زد سفاین جنگی ژاپون باینقرار بود کشتی زره پوش بزرگ بیست و چهار فروند کشتی زره دار کوچک بیست و دو فروند کشتی فولاد کوب پنجفروند کشتی تورپیدار چهار ده فروند کشتی موشک پنجفروند کشتی غواصه و احتیاطی نوزده فروند توپ همه رقم هزار و هفتاد و شش توپ علاوه براین سه فروند در کشتی‌های جنگی روس که در پورت آرتور غنیمت ژاپونیان شده بود حرکت میکرد و مخارج توپخانه هرتوپ دارا بودخه که جمعاً نود و هشت فروند تحت فرمان (امیرال توکو) امیرالبحر ژاپون در مجاور (سوشیما) وقرب دریای فرموز طرف جنگ باروسیان شدند و سایر جهازات جنگی آنها در راه بحار جانب (ولادی واستک) وطرف (سنگاپور) مواظب حرکات سایر سفاین روسی بودند (داخله روس) حاکم باد کوبه را معاونش بذریعه نارنجک مقتول ساخت و مقارن آن حال رئیس پس را هم مقتول ساختند شورش یهودیان در (وارسا) که همیشه ثمر قتل دادند انقلابات عظیمه در بسیاری بلاد روسیه و قفقاز قحطی در سیبریا و مضافات آمور میکا د جنگ بس سُوشيما وتراپون ژنزال (ستخلف) روس اکمال تمور شکری برداشته در ۱۹ ربیع الاول حمله بطرف اردو ژاپون برده سیو شتا و غنائم زیادی بدست آورد و در جنوب نقطه (نوکیم) محکمه بزرگی از ژاپونیان بغلبه گرفت و آنها را شکست سختی داد، و ۳۴۲ نفر سر بز و صدها منصب ژاپونی را با انضمام دو عراده توپ ماکینه دار مرغوب آنها اسیر گرفت و بیکنامی بجرال (لینیج) حاصل نمود شرح محاربه بحری فریقین سفاین ژاپون صبح روز دوشنبه ۲۳ ربیع الاول ۱۳۲۳ مطابق ۲۷ ماه فرانسه ۱۹۰۵ که دسته جهازات بالتیک روس جنوب شرقی (شوشیما) ابنای خاک کوریا و قرب جزیره فرموز رسیدند فوراً سفاین جنگی ژاپون از مقابل و کمینگاه بیرون آمده قصد حمله بکشتیهای روس نمودند و در آنوقت امواج دریا متلاطم و هوا از مه دودناک و تاریک بود امیر البحر ژاپون (ادمیرال توکو) که از مدبران و دانشمندان علوم دریا است بقانون مخصوصی جهازات خود را ترتیب داده در نزدیک کوه (لیاکورت) واقعه شمال شرقی (او کوشیما) خود را بعقبه بسفاین روس اشکارا نموده یک یک تیراندازی بطرفین شروع شد نظم اول فله در شرقا چون آفتاب برآن کوه دشتی و دریای آب قضا شد مساعد بژاپونیان عدورا گرفتند اندر میان جهازات روسی همه بخبر که دشمن شد از هر طرف حمله ور چو دیدند اقدام بر جنگ شد شرر ریزی خصم آهنگ شد بآواز شیپور و فریاد کوس از آنسوی ژاپون از ین سوی روس بدریای فرخز نهان نهنگ نمودند مژانه آغاز جنگ زکشتی بهر سو کشیدند صف بهم حمله کردند از هر طرف هوای فلک بود بس دودناک بدریای پرآب و اقلیم خاک چنان و مابقی بعضی عمال هنوز نرسیده و برخی سفاین عمال عادی از جنگ بودند --- page 533 --- نسخه ١٢ خاتمه صحيفة ١٢ صورت جهازات بالتيك روس در دریای مرمر که بطرف محاربه با کشتی های عثمانیان شتابند و فرمانده این سفاین در رزمعلی امیر البحر بود --- page 534 --- نسخه سراج الاخبار صحفه مهمات سفارین ژاپون که در بحر حرب مخصوص در جنگهای روسی در حرکت است ادمیرال توقو امیر البحر ژاپون در آن پیدا بود جهازات جنگی ژاپون گروه که آورد خصم قوی را ستوه عثمان --- page 535 --- نسخه ۱۳ خاتمه صفحه ۵۲۸ چنان گشت تاریک رنگ سپهر تلاطم بدریا چو طوفان غم که بود ند آن کبر و تبرا بله ز بس طرش توپ و برق شرار چنان آتشین گشت دریا آب بفرید توپ و بنالید کوس بر آن روی دریا ز بار تشکیک دلیران روسی زبهر پیکار یکی گشته تیر بلا را هدف بخیل سفاین در آن کار زار بسی افسر نامور شد تبه جهاز زره پوش ژاپونیان چنان اخگر کین بهم ریختند زهر سو غو توپ دشمن تباه نه اندیشه از توپ هم بودشان گر آن جنگ اژدهایان شدی جهازات جنگی بگاه ستیز که گفتی شفق رنگ بگشوده چهر ز امواج پر لطمه پیش و کم دلی روسیان جملگی نابله بدریا عیان گشت رعد بهار که شد مرغ اندر هوایش کباب پی فتح ژاپون و بر حال روس سراسیمه خصم و هراسان نهنگ بموج بلا هر یکی حصه ور یکی کرد جان نذر در ماتلف جهان اتشین شد چو دار البوار بیک لحظه زان خیل ژاپون همه ندید چند فروند در آن میان که بس رشته عمر بگیختند شرر ریخت بر خرمن مهر و ماه که ظلمت عیان بود از دودشان جهان معدن سرب خودان شدی یکی گشت غرق دیکی در گریز غباری پدیدار آمد چنان در آن دم که در بحر اپنجال بود بد یگوز ابشک شد حکمی شنا جهازات ژاپونی از راه کین زهر سوی توپ آتش فشان زپیکان بحری در آن دار و گیر تو گوئی که از جنبش چار سو عیان گشته هر غنچه زار جسم یکی غرقه در شد بدریا خون فکنده از توپ گردون شگاف ز شلیک موشک شکتهای روس که برد و سیان عرصه کردند تنگ شکسته و کشته از یکدگر کمی هسوا اینطرف پیشتر شد از آتش توپ در هر کران بزیر شرر ریز آتش فشان جهازات غواصر ژاپون گرد که مرغان ز چشمه آورند نشان ژاپونیان بهترین فال بود فلک مضطرب شد ز آهنگ شان فکنده بر کشتی خصم شور نمودند ما وای بهر نشان تن ماهیان مشبک ز تیر دو موج بلا شد بهم روبرو بگرداب غم مانده بیترس و بم یکی رفت بر موج یم سرنگون بهم تیر بسیار در آن مصاف فتادند از پای جسمی نفوس ز آتش فشانی بهنگام جنگ صف و کشتی و مرد بر نامور گهی آمدی مدعی پیشتر همه آب دریای قرمط بجوشش زهر جانبی بود دشمن نشان شرر ریخت تا خصم آمد ستوه القصه آتش شلیک توپخانه طرفین آب دریای فرمرزا بجوش آورده تلاطم و امواج جا نیز صدمه حال روسیان و غبار و مه چو هوارا یکرنگ تاریک ساخت آنهم شلیک میکردند کلموله آنها نرسیده بساین خصم میان آب دریا افتاده میفرشد و کلوله توپخانه ژاپونیان با موشکهای بحری پوتوه که دانسته هر یک بجاد سفاین روس میرسید و اثر بسیار در خرابی جهازات و قتل سالدات روسی میکشید امیر البحر روس که کار را مشکل وشلیک خود را بیحاصل دید فرمان حمله بجانب خصم داد که شاید بآن وسیله تیری بآدا سفاین خصم عبور رساند یکدفعه جهازات روسی رو بجانب خصم نهادند زبانه آتش توپخانه را بوانسو کشادند و کشتی ای بطی السیر روسی خود را نزدیک سفاین خصم رسانیدند (او میرال توجو) که روسیان را خیره دید سفاین خود را عقب کشید که باز هم مسافت بین سفاین او و جهازات خصم بانداره اول باشه بهمین ترتیب هرگاه روسیان حمله میبردند ژاپونیان سفاین خود را بسرعت عقب میکشید و چون بر میگشند باز آنها تعاقب میکردند و قصد آنها انتشار سفاین روس بود جای خردمان رادت طلب در آن حول و حوش خالی که حال سپاه و شرر ریزی توپهای دشمن تباه طرفین را بساحت بحر بپایان ببینند و قواعد جنگ بحری و دولتمواهی و ملت پرستی را از آن جان بازان پاک کیش بیاموزند الحاصل از روز شنبه ۲۶ و شب در وز ۲۷ الی صبح دو شنبه ۲۹ مه ماه فرانسه مطابق ۱۱ مای و ۲۴ ربیع الاول جنگ شدید بدون تعطیل و توقیف تر از و بود و امیر البحر (روژیونسکی) در روز ۲۸ زخم شدیدی در پیشانی برداشت با وجود --- page 536 --- نسخه ۱۲ مردن صفحه ۵ با وجود آن فرماندهی میکرد مقارن آنحال امیرالبحر (فولکرشام) مضروق و مقتول گردید و جهاز سوارف غرق شد عصر روز ۲۷ جهاز حامل بیرق که مرکز امیر البحر بزرگ روس بود از صدمه گلوله های ژاپونیان غرق گردید و تا روز یکشنبه جہازات (سوارف) (ونوبو) (وسو) (واسلیابا) (وکشتی موشک) اورل تماماً شکسته و غرق گردید امیر البحر بجہاز دیگر رفته مشغول جنگ و فرمان میداد میداد تلفات زیادتری در ظرف دو شبانه روز محاربه نقصانات روس از اینقرار بود چهار ده فروند کشتی جنگی و موشک شکن غرق و پنچفروند از آنها اسیر دست ژاپونیان گردید و ایضاً سه فروند کشتی موشک شکن و کروز ائر روس در احشام محاربه غرق و اسیر گردیدند که منجمله یکی کشتی موشک شکن (بدو ی) نام روس دو آرا امیرالبحر بزرگ و هشتاد افسر بود که تماماً را در نزدیکی (فوقی) دستگیر نمودند و همجهت متجاوز از چهار هزار و پانصد نفر سپاه بحری روس اسیر ژاپونیان شدند و قریب دو هزار نفر مقتول و غرق گردیدند کشته امیر البحر ثالت روس (نیو کاتوف) هم در اینواقعه دستگیر و اسیر ژاپونیان شد تلفات ژاپون در مقابل اینخسارات روس سه فروند کشتی نمبر ۳۴ و ۳۵ و ۶۹ بود که بکلی غرق شدند و دو فروند شکسته و قریب بغرق شدن بودند و چهار فروند دیگر از سفاین آنها رخنه یافت و سیو (نیز یکی) از امیر البحر های ژاپون جراحت سخت برداشت و هشتصد چهل نفر سرباز آنها بقتل رسید و هزار نفر متجاوز مجروح بودند این محاربه دلیرانه بحریه را نظیر توانا نمود و آرا امیر البحر (تو کو) را ثانی امیر البحر نلسن گفتند و شانزدهم جنگ بزرگ بعالم خطاب کردند شش فروند از جها شکست یافته روس در ۳۱ مه خود را ببندر ولادیستک چین رسانیده عریان از سلاح گردیدند و جہاز المازر وسی در روز ۲۹ مه از پی ذغالی با کمال تانی بولادی وستوک رسیده خبر شکست یافتن و برباد شدن جهازارات بالتیک را را بکین و کشتی اظهار داشت و ژنرال (لوزه بخت) حکمران آن محل تلگرافاً اعلیحضرت امپراتور را ازان خبر وحشت اثر اطلاع داد و سفاقیه آن جهاز موشک شکن را د بایستی روس بولادی وستوک رسیده و خبر گرفتاری و جراحت یافتن امیر البحر بزرگ روس را بیان و هیمن جہاز موازی دویست نفر از فلوجات کشتی اسلیا بیا روسی که غرق دریای حوادث شده بودند بنجات داده بولادی وستوک رسانید جهاز نقاله کوریا نام از دسته جهانات با شیک در حالتی که شکسته و رخنه دار شده بود خود را بواسطه سنگ بندر چین رسانید سفین، بیمار خانه جهازات بالتیک که اسیر دست ژاپونیان شده بودند همه را (بسابیسو) بردند انکوسیت نام که یکی از افسر بحری روس و با سه جهاز نیم شکسته و جمعی مجروح و مقتول در ۲۸ ربیع الاول خود را ببندر (مانیلای) سواحل (فیلپاین) رساند د اجازه تعمیر آنها را از دولت اثا نردنی بدان محل جهل نمود امیر البحر تو کوی ژاپونی پس از فتح و جمع آوری سفاین خود محض عیادت (رژدنسکی) امیرالبحر روس مخصوصا وار د بیمارخانه (ساسبو) شده بطور ملاطفت احوال پرسی از حال مضری الیه و تجید از مقاومت شجاعت روسیان نموده دلداری زیاد بہر روسیان وسفارش و پرستاری و غمخواری عموم مجروحین آنها داد بلی تجید امیر الجر ژا از روسیان بیهوده نبوده میرکس بصیرت از بحر پیما و جنگ دریا دارد میداند که روز آنواقعه بزرگ چه بیم و هراسی بر قلوب اهالی سفاین جنگی است با همه نا بلدی آنها و امتیاز اسلحه جهازات خصم و جنگ دلیرانه ۴۲ ساعته که روسیان بیقین بر تباه و شکست خود میردند احدی از ایشان امان نخواست و تا قوه و قدرت داشتند جنگیدند و فروتنی بخصم غیور نمودند مگر عمقاً در سفاین شکسته و حالت غرق اسیر ژاپونیان گردیدند این توصیف بزرگی برای عیزیفد ان عالم است اما از دلیری و شجاعت ژاپونیان و اوصاف کردار و اعمال دولت و ملت ایشان زبان قاصر است چون احمق اینطایفه در خشکی و دریا بهر میدان و هر ورطه که با خصم خونخرف محاربه شده اند داد مردی داده اند و نام نیکو بیا دگار نهاده اند همچنان قوانین مملکت داری و رعیت پرستی اعلیحضرت میکادو دست --- page 537 --- نسخه ۱۲ خاتمه صفحه ۵۳۰ دست بت پرستی و شاه پرستی ملت محترم ژاپون بهترین قواعد سلطنت وقت زمان حال است در حقیقت جای افسوس است که انچه را صاحب شریعت مطهره اسلام بحالت بی اتفاق دستور العمل فرموده پیروی نکرده و نمیبکنیم که بهترین قواعد و محکمترین قوانین دل پسند خلق عالم بمملکت و ملت مسلمانان دیده شود و متمدنین بعهود ایشان مبین و نضرا میان اروپ عموماً از طریقه و رویه پیشوایان صدیق و حکیم ما مات و متفکر بمانند و دعوی امتیاز و برتری در هیچ باب نداشته باشند پوشیده که این مختصر سلیقه و آداب و قواعد ملتی و قوانین و مراسم دولتی که در هر یک از آنان جاریست یقیناً از اصول و تقلید شریعت غرا محمدیست که بانواع و سایل تحصیل و تحقیق نموده بدان رویه رفتار و پیروی میکنند و از پرتو فیض مذهب اسلامیان که بکدام آنجا دارای امتیازات گوناگون شده لذت زندگانی و جهانداری را دانسته اند دیگر معلوم نیست کدام یک از دول ملل مقتدر روی زمین بلکه فیصرف نظر از مذاهب مختلفه آبائی خود نموده مردانه وار پابه ایه شریعت مطهره اسلام خواهد نهاد و فروعات مذهب بت پرستی دار اخواهد شد که پشت پا بوجود و نابود عالم زند و تجاوز از این صراط مستقیم نموده بیرق شوکت و اقتدار دین نبوی را برافرازد و سلام واقعی باشد و شیعه وسنی را معلم و دلیل راه هدی گردد و نفاق کین آئینها را از میانه بردارد و یکیک را تشویق باتفاق و خیرخو یکدیگر و ترغیب بانجام اوامر و نواهی صاحب شریعت مطهره نماید زیرا امروزه دعوی سکنه مسلمین عالم بر سه قسم است اہم است وفعل است و حرف معنی اسم آنکه بپرسم ملل مختلفه عالم از قواعد و طریقه خود و شناسایان دور و نزدیک خود خارج شده و یا کلمه توحید از کسی میشنوند او را مسلمان خطاب میکنند و در صدد تحقیق دیگر نیشند از اینقرار خیلی مردم در اطراف و اکناف عالم موسوم مسلما میباشند فعل آنست که مختصری از خواص و علماء و صلحا و اعیان ملت محترم ما بجا آورده می آورند و حتی المقدور موافق احکام الله رفتار و عمل مینمایند و از این قبیل مردم اندک قسمتی تعیین شده اند حرف آنست که بنده مؤلف و اغلب اما بنده بانواع لباسها ملبس و اقسام طریقه و رویه را پیش نهاد خود کرده دعوی اسلام نموده حرف مسلمانی میزنند اما بقول مولانا ملای روم که گفت در حکایت شخصی مدعوی مسلمانی او کوزغز کره شناسی نیم شب من شناسی عمر از بولهب و حافظ علیه الرحمه میفرماید کر مسلمانی ازین است که حافظ دارد وای اگر از پی امروز بود فرداي قَالَ اللَّهُ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحِ وَذَكَرُواللهَ كَثِيرًا از این و قع دین محمدی بروزگار نگذره ماند و باقی دیگر باد رفت به د نذوره ذرة مه طلسان و لمرا یکزده دیگر هست تا قسمت که باشد پس خداوند خودرحم فرماید و مارا از خودستائی ودنیا فریبی وشیطان پرستی محفوظ دارد و انبه کند بانچه میخواهد چون می فرماید یَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْ وَعْدُ اللهِ حَقٌّ فَلَا تَعُرَّنَّكُمُ الحَيَوةُ الدُّنْيَا وَلَا يَغُرَّنَّكُمْ بِاللَّهِ الغرور کنون میروم برسردهام دہم شرح حال دو کشورستان یکی شیر فرمان صحرای چین یکی فیل پر زور مغرب زمین که چون گشت پیش آمد روز گار مغلوبی غالب در آن گیرو دار پسران چنگ در پا وقت شکست که از هم دو شکر کشیدند دست زیس عرصه رزیک و ور بود از ان پنجهرا میسرا طور بود ولی انتظارش زحد بیشتر که دست که خواهد شدن قویتر مصاف جہازات در بحر چین چه خواهد نمودن بطور یقین کجا جنگ آغاز خواهد شدن در صلح کی باز خواهد شدن سفاین کجا شد بهم روبرو از ایشان بود فتح یا بر عدد در این فکر و شش بشیر قوی دین در اکوشش بزنکواف چین بهنگام شورش نابگای تافت رسیدش یکی بد خبر تلگراف چو از قصه جنگ اگاه شد دل بسپهر کوبش زغم کا شد ز غیرت برآشفت امد بخروش دگر باره آن نامه از خویش فوم چنان گشت مایل حال خود که بگریست در دل بر احوال خود اسف داشت آن قیصر نامدہ چو بر فتح خود بود امیدوار ندانست کاین رزم پرشور و چنین میکند قتل نوع بشر دل --- page 538 --- نسخہ ۱۲ سراج الاخبار افغانيه صفحہ ۵۳۱ دل فسردہ کو دید زین ماجرا بگفتا کہ این جنک ناحق چرا در انطول مدت بمیاد ان دو کہ صعب است راہ عبور ومرور بهمراہ ژاپون تن زنده پیل قوای بانی جنک کردی ذلیل پس از فکر بسیار در دنای بسی مشورت کرد با افسران کہ اکنون مر اصلح باید نہ جنک چہ حاصل زکستی و توپ و تفنک برای پسندیدہ کا مران اطاعت نمودند یکسر سران ولی این خبر یافت تا انتشار بہر کشور روس و شهر و دیار کہ حال جہازات این شدہمہ و پیچید بر مردمان بسمہ یکی کشت با دشمنان هم قسم یکی زد بتغیر قیصر رقم یکی کوس ازادی از کینہ زد یکی باب قانون دیرینہ زد یکی بیرق فتنہ بر دوش کرد یکی حق نعمت فراموش کرد یکی دست از کار دولت کشید یکی تیغ بر روی ملت کشید بہ روسیه افتاد شوری چنان کہ در عہد چنگیز اندر جہان شنیدم کہ از فتنہ انگلیس فتادند جمعی بچنک پلیس القصہ از اثر شکست جہازات بالتیک شوارہ فتنہ با و تحریک مدعیان دولت بهیته روس و فرقہ بد خواہان کہ نیهلیست و جمہوری طلبان باشند در تمام بلا و معظمہ و کوہستان روسیه بالا گرفت و عساکر زیادی بداخلہ کشور مشغول محاربه و نظمیات شدند ہم در ان حیص بیص فرقہ زمستوا از ہوا خواہان یا عیان برضد دولت جمعیت کرد بعضی شرائط و قوانین کہ مخالف امور سلطنت و دولت بهیته روس بود توسط عرایض چندی مد برار امپراطوری پیش نهاد کردند و مکالمات آنها در پیشرفت خیالاتی کہ داشتند سببا بود و در دسیسہ نیاد بدولت خود دادند که در حقیقت ہمہ قوت محرک بودند و ملک و ملت خود را بدون جہت دچار انقلابات مختلفه پادشاہ خود را مورد طعنہ رقبای دولت خود قرار دادند و دولت روس رو یمز تمن واقعی عالم بود کہ خود را از ان افتضاحات داخلہ رہا نید و در مقابل دشمنان ہم خود داری کرد القصه پس از تحقیق و جمع اور اخبارات و گرد آمدن تعداد سپاہ ۱۳۲ او نفر از امرا و عملہ جات سفاین و سپاہ بحری روس مقتول و غرق دریا فرمز شدہ بودند کہ تعزیہ داری آنها از جانب دولت با مراسم سوک شایان عمل آمد در حال دولت نیز شرکت نمودند در چهارم و پنجم ماہ ربیع الثانی مطابق نہم و دہم ماه رون (مستر روزیولت) رئیس جمهوری دولت انارولی اقدام بکامل تصفیہ شرایط صلح بین دولتين متحاربتین نمودہ تلگرافی از خیالات خود بسلاطین روس و ژاپون مخابرہ نمود و جواب از دو جانب مساعد دید بلکہ اظهار مسرت و خوشنودی از آن دو پادشاہ نامور من باب اقدام صلح جوئی خود شنید ولی شرط اول امپراطور در قبول وساطت رئیس جمہوری انا زولی این بود کہ باید دولت ژاپون نخست تمام شرایط و نطقی کہ در عوض اصلاح خواهشمند است بفرست رسانه نوشته توسط دولت مملکت ارائه دہد تا اگر مقتضی و مساعد و کم ضرر بحال ملت و دولت روس باشد ورای امپراطور تعلق فرماید آنوقت وکیل و سفیر جانبین در (واشینگتن) تعیین مامور شدہ قطع عمل نمایند والا فلا وقایع میدان جنگ سازندہ عمار جہا کرد و تمیز متحاربتین بر حال خود باقی بود و جنگ جها رساعته در نقطہ (جانگتو) ہفتم ربیع الثانی رخ داد کہ پس از شلیک زیاد و قتل انبوہی از طرفین روسیان از آنجا گذشتہ نقطہ (کو لسکو) را بجانب (مندارین) قبضہ کردند وسنگر قرار دادند اما عساکر شیر دل ژاپون کہ بیم قتل و مرک نداشتند پاشنہ سپاہ روس را برد اشتند و متعاقب آمدند و از حملہ دری دست بر دار شدند تا در اینهنگام ہم روز نهم سمت شمالی (کواکو) را بچنک آوردند کہ در جنگل با خصم سنگرمی داشتند پاشنہ مقاومت آنحال سپاہ دلیر روس از ستون و صفوف بستہ بات لشکریان خود سی ہزار نفر انتخاب و بسه قسمت منقسم کردہ از سہ جانب حملہ بر عساکر ژاپون شدند ابراجل خیمہ زد و باران مرگ تیز گرفت قریب چهار ساعت زد و خورد بود و تلفات طرفین نیا د شد لیکن عاقبت پایداری ژاپونیان دلیر روسیان شیر گیر را از فتح مایوس نمود و دست از محاربه کشیدند تا یوم ا ربیع الثانی کہ سپاه ژاپون بپلامحمد در یاردوی روس شدند روسیان نیز باستقبال شتافتند --- page 539 --- نسخه ۱۲ خاتمه صفحه ۵۳۲ شتافتند و از نیمه شب تا ساعت هشت صبح جنگی تراز و بود که شرار شیلیک توپ و تفنگ بفلک میمارنگ میرسید پس از آن روسیان پاره درگاه خود عقب نشستند و ژاپونیان بجانب (کماک مین) و (طمن) پیشقدمی نمودند و نقاط (لیویانک) و (نیک) را از تصرف مختصر دسته سواران روسی در آورده قبضه کردند و شلیک توپخانه آنها اسباب صدمه زیاد بنفر اقان روسی بود ولی روسیان هم مردانه جنگیدند تا دویست و هفت نفر بکشتن دادند و دو صد نفر مجروح شدند اما یکصد شصت و پنجهزار ژاپونیان مقتول و سیصد نفرهم مجروح نمودند پس از این واقعه در تمام میادین جنگ لشکریان ذخیره روس و ژاپون طرف محاربه و مجادله بودند و سپاه تربیت شده را وزارت جنگ و اداره بحری آندولت برای روز مبادا و قوت کار خود نگاه داشتند و قاصد پطرس جنرال (کوروکی) ژاپون تا اردوی روس بهفت دنیم میل راه بود هم در اینروزها عرض میشه در با بین شبیع یافت و پنجاه و شش هزار نفر افسر و سرباز و قزاق مجروح روس در آن بلده حاضره و کمک دوست رو سپاه طرفین بحال خود بر قرار بود چون ژاپونیان از عمله پاپی پیشدال و بین اردوی روس مضایقه نداشتند و روسیان نیز از همدردی و جلویگری دریغ نمیکردند از طرف دیگر دستجات سپاه ژاپونی مقیم کوریا متدرجاً قدم کاو کسان را قبضه و سیو سانک محاوره کرده و حسب خواهش مسیو ریز یولت رئیس جمهوری دولت آتازونی برای تصفیه امر صلح دولت ژاپون (بار کوپس ایتو) را و دولت روس (کنت بنکدرف) را تعیین نمودند بیست و زیر مختاری که در ماه ادکوس بر تشکلتن حضور بهم رسانیده تا ملاحظات صرفه بکس کی سفراء مذکور را تغییر داده مستر ویو شمار بنا بمقاولات پیش کرده عاری کو مو رانه خارج داشت در جواب او نامه نوشته مذاکره صلح را طرح نمایند (وقایع داخله رئیس) در عاریج اشنا مطابق یوژون (پرنس تروتینز) تا نیم ساعت کمال با اعلیحضرت امپراطور روس بو کالت فرقه زمستور گفتگو نمود و آن پادشاه رووف و مهربان بدون تغیر از راه ملاطفت محبت و عده آسایش عموم رعایا را بمشارالیه داد طغیان عوجات یا محرک در ایتا (لانه) و شورش و انقلاب عظیم که سواران دولتی بر آنها حمله ور شده بضرب شیلک سخت جماعت را متفرق نمودند در آن واقعه هشتاد نفر مقتول و صد نفر مجروح دیده شد چند هزار نفر سواره و پیاده در قصبات اسیروان بقصد غارت ارامنه شرور حرکت نموده خونخواهی مسلمانانرا می نمودند و پنجهزار نفر هم از اهالی بادکوبه بآنها ملحق شده بودند در یکی از قصبات جماعت ارامنه بمقابله پرداخته دو صد و پنجاه نفر از طرفین بقتل رسیده تا قشون دولتی سر راه آنها را گرفته هشتصد و هفتاد نفر دستگیر کردند مابقی جوقه جوقه از مقاومت با سپاه دولتی کناره جسته بکجا هائیکه میخواستند شت بردند اعلان اعلیحضرت امپراطور بتمام ملار دوسیه که استورد سلف سلطنت شخصی همه بو قرار خواهد بود مقاتله سخت بین بوانیان و عمله پلیس ایالت (لاز) در ۱۹ ربیع الثانی که پنجاه نفر طوائی مقتول و دویست نفر مجروح شدند در ۲۲ ربیع اثنانی شهر (دارسا) شورش و فتنه دولت سخت عظیم و جنگی خلیه بالاده و شصت و یکنفر مقتول جوانیان بود تا قریب بظهر ۲۴ فوج سالدات دولتی نیز برای نظم آن مملکت ورود کرده بخر است کوشیدند اما جوانیان محل رئیس پلیس و هفت نفر مغا میر ا بضرب اربناک کشته و در کوچه های شهر سنگر بسته مستد بمقاتله با پستان دولت شدند طغیان شورش در (اوسه) بروز ۲۴ ربیع اثنا که مغاین غروب جماعت بوابنیان آغاز شیلیک نموده عمارات و دکاکین حول و حوش را با قورخانه دولتی محترق ساختند و دست بغارت گشودند و زدوخورد کردند تا قشون بستوه آوردند هم در آن حین حین تاریکی شب جهاز جنگی نیاز پوتملین که عمله جاتش با بمبوائیان هم عهد بودند از لنگرگاه بهتان شیلیک را بطرف عمله نظمیه گذاشت ۲۴ نفر قزاق بقتل رسیدند و روز ۲۵ کشتی موشک جرد جهاز مذکور از لنگرگاه ها را و دارد جزیر شده یکی از جهازات روس را که دو هزار تن ذوغال انبار داشت کرفتار نمود حکومت (حدسه) از سواپورل قشون --- page 540 --- نسخه ۱۲ سراج الاخبار افغانیه صفحه ۵۳۳ قشون امدادی خواست که شترباغیان را دفع کند چون شهر از دو شلیک تاریک و راه نامسدود و بیمارخانه با از مجروحین کور و جراح کباب و فتنه زیاد و اهالی پریشان بودند روز ۲۵ ربیع الثانی مطابق ۲۹ ژون جهاز جنگی (نیازپوتیکن) بپرس کشتی بارکش (وبچانا م) بازینای شلیک بجانب قزاقان دولتی که اشت و صدمه زیاد بشهر و عمله طریه رسانید لهذا بچا جهاز جنگی دیگ کروزر ائز با چند موشک از سوبستپول سخت فرمان امیرالبحر که دگر عازم شدند که جهاز یاغی شد مذکور ا گرفتیم را غرق نمایند و بعد بتنظیم شهر بپردازند اما تا رسیدن آنها نه فروند کشتی را باغیان بلنگرگاه (اودسه) سوختند مستجید جهاز سای را بود دایستگاه راه آهن و سطی اودسه را آتش زدند و عمله جات جهاز (سین) نیز یاغی شده بشهر آمده با باغیان اهالی کاتی را تاریخ و پارک دولتی را خراب کردند قشون دولتی ناچار توپهای سینی را بکار کشیده فکر یکد کلوله بر باغیان باریدند و محشر کبری شد ردیس هویدا بود جهاز (یونامد) و (نوستر) از دسته جهازات سوباستپول تانیاز پوتکمن برضد دولت همراه شد و امیرالبحر (کروکر) ناچار بسواستپول برگشت و بعضی افسران از اطاعت او خارج شدند ولی شیلک سپاه ساحل تکه جهاز یاغی اوّل را مجبور بفرار نمود و جهاز جنگی ثانوی از ورتسلیم در آمده بحق ماموریت خود شتافت در شهر (خرسن) بین سان سپاه توپچیان مسلّح بافسران خود شوریدند و نیز فوج قشون ذخیره شهر (بیله ستاک) یاغی شدند خلاصه شقاق جهاز (نیازپوتکمن) بشهر (تیه وسیاکه عاقبت کار بیجاره کشید و پس از مقاومت سپاه شهری جهاز مذکور بگریخت تا (کیستی) گرفتار جهاز جنگی دیگر شده اسیر و تسلیم گردید در قفقازیه چون فتنه زیاد بود اداره حکومتی بقانون حربی دایر شد قتل (کونت سوالف) در مسکو بکار دباغیان (وقایع میکاد ژاپنك) در یوم جمعه و شنبه و یکشنبه اوائل جمادی الاول محاربه عظیمی در بین موقدن و مارپن روی داد که عساکر اردوی ژنرال (لینوج) روس و مارشال دیا با هم طرف مجادله شد و خسارت طرفین زیاد گردید تعداد عساکر میدان جنگ در متین متقاربتین در این ایام کلپتر سپاه روس سیصد و پنجاه هزار نفر سواره و پیاده و دارای یکهزار و یکصد عراده توپ بودند ولی قشون ژاپون ششصد هزار نفر مسلّح و یکهزار و هشتصد عراده توپ داشتند روز هفتم جمادی الاول از بحار چین دسته جهازات جنگی ژاپون بسواحل جزیره (سخالین) متصرفی روس ورود کرده از پانزده جهاز نقاله خود قشون بخاک آورد و بنای شلیک پیاپی را گذاردند و پس از ساعتی دسته سفاین جنگ آنجا نمودار شده قلعه (کرساکووسک) را ببار توپ بسته و چند نفری بقتل رسید توپخانه روسی که مستحفظ قلعه بود نیز ریزی بنیاد کرد شکران و سفاین ژاپونی را مجبور بعقب نشستن نمودند قدانجمله جهازات جنگی و موشک ژاپونی ۴۸ فروند بود مع توپخانه ممتاز و دوازده هزار سپاه جنگی و جمعی سپاه بحری و چون محل خطرناکی بود ژنرال (لیایوف) روسی حاکم آن محل توپهای بزرگ خود را خراب و عمارت حکومتی محل را ویران کرده با مختصر سپاهی که داشت بجانب شمال برهمجار شد و عساکر ژاپو پس از چند روز پیشقدمی کرده نقطه (توقو) را هم در آن جزیر قبضه نمودند بتاریخ دهم جمادی الاولے حمله سخت دسته نجات سپاه ژاپو بجزیره سخالین شد وروسیان نیز مقابلی کردند اما کثرت قشون ژاپون و قلّت عساکر روس باعث شد که نقاط (ولادیمیر) و (چینژو) دریا زد هم و دوازدهم نقطه (دالستی) از جمله بیدا بضبط ژاپونیان درآمد و نیز پنجهر آده توپ و هشتاد نفر اسیر غنیمت ژاپوی گردید و هفتاد نفر تلفات دادند و از روسیان دویست نفر هم مجروح و مقتول شدند ژاپونوسیان اغلب نقاط جزایر کوریارا واگذار کردند مگر بلاد و جزایر (فاجوچی) و (فوسن) و (موسن) را که بخوبی در دست داشتند و نیز در ۱۲ جمادی الاولے چند دسته سپاه روسی از ولادی واستوک بنقطه (تونکیغارک) جنوب (توسن) آمدند که جلوگیری خصم بروند باران روز ۱۳ آنها را در آن --- page 541 --- نسخه ۱۲ خاتمہ صفحه ۵۳۴ در آن نقطه مانع از حرکت شد در ۱۴ ماه عساکر ژاپونی بطرف (فاخوجی) واقعه در جنوب غربی سخالین چند شلیک کردند هم در این روز ها اغلب سفاین جنگی مغروقه روس را از پورت آرتور و نقاط دیگر ژاپونیان در آورده مرمت کرده تغییر نام داده بجزء جهازات جنگی خود قرار دادم در ۱۶ سپاه روسی ساحلو مفامین با کمال رشادت در نقطه (مانکته) ژاپونیان را عقب نشانیدند و حال آنکه بمقدار ربع سپاه خصم نبودند در همین تاریخ جهازات جنگی ژاپون بخلیج (با جکی ویج) جنوب ولادی دستوک و خلیج (کورنوف) و آنا رسیده بطرف جهازات ولادی دستوک چند شلیک کردند و سپاه و سفاین روس بمقابلی پرداختند اما اهالی شهر ولادی واستوک و نیکولایوسک بواهم افتاده بخیال فرار و کناره هجو برآمدند هم در اینر وزها آتش محاربه بین عساکر روس و ژاپون در قرب (نومن) جزیره سخالین مشتعل بود در شهر (الکسندرو وسکی) که روسیان هشتصد نفر سپاهی و هشت عراده توپ داشتند هشتاد روز با ده هزار قشون ژاپون در کمال شجاعت جنگیدند و صدمه زیادی زدند پس از حملات و تلفات زیاد ژاپونیان آن نقطه را گرفتند جهازات بحری نقطه مذکور نیز بحملات سفاین ژاپونها بخوبی جلو گرند و خسارت زیاد وارد آورد عاقبت قوه در پیاژاپون که سفاین و توپ بسیاری آورده بودند یک کشتی آن بندر را مجبور بسکوت نمودند و دسته جهازات ژاپونی بعضی راه های عبور و مرور ولادی واستوک را ببستند پیشقدمی سپاه ژاپون در ۲۳ جمادی الاولی بنقطه الکودای سخالین و جنگ مردانه روسیان بچند نقطه و دستبرد نای دلیرانه که عاقبت غلبه ژاپونیان نیک بخت را از کثرت لشکر بود و دویست نفر اسیر با چند نقطه از روس گرفتند بقرار تفصیل (مروکان) (دوی) (لیوسکو) (پدرنی کووسکی) و شهر (ریکوف) را نزار و هشتصد نفر روسی با هشت عراده توپ مجلو از دوی عظیم ژاپون گرفته دیوانه وار جنگیدند تا روز ۲۲ جمادی الاولی دویست نفر مقتول و پانصد نفر مجروح و اسیر ژاپونیان شدند و مابقی توپخانه خود را محافظت نموده قدری عقب نشستند و بعضی از افسران ملکی و نظامی روس که دست رس نیا ر ودای خود نداشتند در مقام تسلیه در آند آب رودخانه (نامور) طغیان نموده اندودی روسی را که در جنوب آن رودخانه بود مغترق ساخت اینهم یکی از علائم دوز برگشته بخت و دولت روس بود و آثار خوش بختی دولت ژاپون که بسیاری نقاط و میادین جنگ عناصر اربعه با او مدد کار بودند در اواخر جمادی الاولی (کاتوک) نام امیر البحر ژاپونی با جهازات جنگی خود بنواحی (کلاست ابن) بندر سخالین رسید، نظر انداخته قشون پیاده آورده رو بجزیره (بست) پیش رفتند روسیان از نیم فرسنگ مسافت بر آنها شلیک کردند که بیش تر نروند و رود در پیر مختار آن صلح روس و ژاپون در سواحل امسترا و ملاقات با مسیو (روز یولت) رئیس جمهوری امریکا دست آشنائی دادن بیکدیگر در بارد بجانب (پورت استند) در پنجم او گوست مطابق اول جمادی الثانی ورود آنها بپورت استمد که بسلامی هر یک ۱۹ تیر توپ شلیک کردند و امیر البحر امریکا او میرال صید بمهمانداری آنها مقرر شده مشروع مباحثه در شرائط صلح بین نمایندگان دولتین روس و ژاپون که پیکامرا فائده در نظر و پیش از همه بود و تخالیف شاقه جانین موضعی مذاکره زیاد گردید در ۲۷ جمادی الثانی در نقطه (سنیچنگ) محارب سختی بین عساکر روس و ژاپون اتفاق افتاد و چندین نفر بقتل رسیدند و ژاپونیان را صدمه زیاد وارد آمد اما نقطه مذکور را بمقبر گرفتند وقایع داخله روس در اغلب نقاط قفقاز خصوص در ایروان و (نخجوان) فتنه خونریز و قتل عام بین ارامنه و مسلمانها جاری بود و ارامنه بد کردار هر مسلح و صاحب ادوات نا ریه منصو به خانه خراب کن و جان تباه کن بودند مسلمانان بیخیال قمه و شمشیر داشتند لذا تعدادی زیاد از ارامنه بسلمانان شد حاکم با دکوبه را چهار نفر همرا بانش در هنگامی که عازم ملاقات جناب پرنس ارفع الدوله ای را بود در پناه یکی از ارامنه بذرعیه نارنجک قطعه قطعه و نابود ساخت در شهر (کشینف) نیز بمجار و بمب آتش فتنه مشتعل شد در شهر روم با هینان پل مستحکم راه آهن را خراب کردند شهر ریگا و پند و و سایر نقاط روسیه هم بلوار زیاد شد و قزاقان دولتی مجبور باستعمال اسلحه شدند نقد --- page 542 --- نسخه ۱۲ سراج الاخبار افغانی صفحه ۵۳ قشله بزرگ در(لیاؤ) که با ینان بجانب قراخان و اعیان شهر نزدیک نموده دویست نفر مجروح بمقتل ساختنه متحاربه بحریات و مضاربات بریات كيف وقع بحمیه قومی پس از چندین مجلس چند روز مذاکره وزیر مختاران دولتین متحاربتین مستر ویت روس و بارن روزن و بارن (کمومورای) ژاپون در باب صلح حضور مسیو (روز یولیت) رئیس جمهوری آمازونی که آخرین شرایود جواب سئوال خود را بدر بار سلاطین خود اطلاع دادند اعلیحضرت امپراطور روس اعلان مرسمی داد که دولت روس بایز نیز با رخساره جنگ خواهد رفت و چنانچه شرایط صلح در صرفه حال دولت روس منظور نشود جنگ بر قرار و قبساً کار زار خواهد بود و پی این اعلان بسیزده ایالت بزرگ روسیه امر بجمع آوری قشون نمودند که با داد سپاه میدان جنگ بفرستند و مستعد مقاتله باشند چون دولت ژاپون یقین داشت که دولت روس زیر بار خسارت جنگ نخواهد رفت و چنانچه شاقه او را قبول نخواهد کرد از در صفا و جوانمردی داخل شده جلال و بزرگی دولت روس صرفه حال خود را چنین منظور داشت که مستر دویت وزیر مختار صلح روس همراهان که عنقریب مراجعت و مایل بصلح میشود نمایندگان ژاپونی بپذیرند و عهد نامه را با مضا برسانند لہذا بتاریخ پنجم رجب ۱۳۲۳ ہجری مطابق پنجم ستا مبر ۱۹۰۵ نه ساعت و بیست دقیقه از شب گذشته در پورت سمته صلحنامه دولتین روس و ژاپون مبنی بر پانزده شرایط جانبین بامضا و مهتمه وکلاء طرفین رسید و صیغه غیر شرعی بمراتب مندرجه هر یک فرداً فرداً جاری گردید در روز فردای شب صلح دو ساعت و نیم بعرب در میدان مشق محض اظہار مسرت ہر صحه صلحنامه توپهای دولت امریکا بسلامی شلیک و زنگهای کلیسیا پورت سمته و شهر نیو کاسل با نواع صدا با نواز یدن گرفت و بنوایای شادمانی مترنم بودند طعنه انگنده در این کهنه دیر بانگ بر آورده که الصبر خیبر مصداق و مشابه آنحال بود پس از اختتام مذاکره صلح بارن روزن کو ابارن کمو مورای ژاپونی نطق مفصلی مبنی بر اظهار تشکر دولتین متقاربتین نمودند که بعداً بر خلاف سابق مرا و ده دوستانه داشته باشند جواب نطق آنهارا نمایندگان روشن با لفاظ لین ادراک رو سپس انذیر مختاران دولتین با یکدیگر دست داده خدا حافظی کردند مفاد شرایط صلحنامه دولتين ترق ساز ژاپون مسترویت از اینقرار بوده أول شاهنشاهی ژاپون ادعا ر با دولت روسیه تصدیق کند دویم دولت روس خاک منچوریارا الى نواحی این بارن تخلیه نماید سوم سپردن منچوریا را از طرفین چین با طل بودن تمام امتیاز اینکه متد جا دولت روس حاصل کرده بود چهارم تسلیم نمودن طرفین آزادی چین را کاناه افتتاح ابواب تجارت آن بروی جمیع دول عالم پنجم نصف جزیره سخالین از رود بیانه بژاپونیان ترک نماید ششم واگذار دن دولت روس جميع امتیازات جزیره نمای لیا یانک را بژاپون با انچه قلایع و آلات جنگی و ادوات در پورت آرتور و دالینی و جزیره الیق داشته و دارند هفتم راه آهن روسیه در کوریا و اقصی بلاد منچوریه موجود است روس ژاپون باتفاق تعمیر کنند الی جنوب ٹاربن و در عوض وجه خسارت و مخارج ژاپون که صرف اسرایی روس شده یا متعهد وجهی با قیمتی داده شود و مرکز حفظ (گوانچنک) را قرار دهند هشتم آلات حربی و ذخایر قشونی که در جزیره بقبضه ژاپون آمده مالک باشد نهم اینکه دولت ژاپون حق ندارد در متصرفات خود بجزیره سخالین قلعه فکر بساز و یا انجایز را مرکز قشون قرار د ہدو وسیجان و دابنای پیروز و نهم واگذار دن دولت روس جہازات اسیر و معروقه را که در هند ارتور و موشیما غنیمت ژاپونیان شده یازدهم روسیان را حق ماهی گیری بجزیره سخالین کما فی السابق بوده با دوازدہم محدود بودن قشون روس و ژاپون در شرق اقصی که هر وقت باید سرحدیان طرفین مطمئن و آسوده خاطر از خعلی یکدیگر باشند سیز دہم عساکر دولتین در ظرف ہجده ماه نقاط منچوریا را تخلیه نموده با وطان خود مراجعت کنند و هیچگونه عایقی برای دولت چین فراهم نمایند و از آن ببعد برای محافظت راه آهن خود هر یک از دولتین جنو بوبین مجازند که در هر یک کیلومتر اراضی راه پانزده نفر شروی معین --- page 543 --- نسخه ١٢ خاتمه صفحہ ٥٣ معین نمایند چهار دهم سفاین تجارتی و اموال کوکی در تعیین ضریور تین ہم نقطه دستگیر و توقیف طرف مقابل شده بدون خسارت آزاد و تجار در جایهای جانشین محترم مقتضی المرام هستند و کافی السابن روابطه دولتی و تجارتی روس و ژاپون بر قرار و مستحکم باشد پانزدهم اسرای روسکی در مملکت ژاپون هستند همه را سالماً بعهده رسانیده سپرده نمایند کان روس نمایند و نشان و شمشیر صاحب منصبان اسیر بخودشان واگذار و تسلیم کردد و همچنین درباره اسرا ژاپونی که بخاک مملکت روس مقید و تحت الحفظہ اند انز و تبررعنا میشو د پس از انجام کار صلح وزیر مختار ژاپون بجانب بوستن و وزیر مختار روس بطرف نیویورک سفا کردیدند و تلگرافط امپراطور عظیم الشان روس در ژاپون بشخص مصلح خیر اندیش رئیس جمہوری امریگ در جواب تهنیت اصلاح و افضا امتنان از اقدام معظم الیہ بصلح و توقیف خونریزی بنی نوع بشر در عالم انسانیت مخابره شد و نیز تلگرافات تبریکین صلح از تمام دول بسلاطین روس و ژاپون رسید مقارن آنحال میکنشان امپراطور روس تلگرافا لشکریان خود را بمیدان جنگ مخاطبر ساخت بدینمضمون که ترجمه شده هر چند سپاه جرار پیکری برای پوش آمدن خصم آماده جنگ بوده و میباشد و باکی از محاربه ندارند ولی امروزه صلاح ملک و ملت را در این دیدیم که جنگ را طوالت ندهیم و برای نصف جزیره دور افتاده سخالین پیش از این خونریزی نشود تا این اندازه هم که خون سپاه طرفین ریخته شده مخالف با رای و نیات مقدس و صلح خوای ماست لذا دیگر بجنگ اقدام نداشته باشید پس از اعلان صلح بر روسیه برضد دولت آتش فتنه بیشتر مشتعل کردید دشتستان خونریز برخواست که خسارت دولت روس در امثال بیش از مصارف و تلفات محاربہ شرق اقصی شد و در توکیو و یوکوها ما بلاد ژاپون نیز طغیان و شورش برضد دولت روی داد اما فرق این بود که شورشیان روس ہو ا سلطنت مشروطه و سراً دوران جلیله امپراطوری آنخرکات وحشیانه را می نمودند وقت ژاپون بدعادی اینکه چرا شرایط صلح بطور دلخواه دوسرد روی بودید و با طوع و تصویب وکلاء ملت صلحنامه خاتمه پذیرفته بیکیفیتیکه مرضا لیا که عظمت برد و امپراطور مقتدر پیک فطرت ہم ملت بانور طلبان داخل غلبه کرده رای خود را پیش بردند و کماکان امنیت مملکت و اقتدار و دلنشین مزبور تعین استرا سیمی فصل دوازدهم شرح تلفات و مصارف و قرضته دولتین روس و ژاپون است بخانه شرق تلفات بحری روس در ظرف پانصد و ہشتاد و پنجروز جنگ متواتر نقاط مختلفه از ابتقرارشد مقتول و مجروح سوہاز و قزاق صاحب منصب دویست و شصت و نه هزار و پانصد نفر و اسرای لشکری و کشوری و بحری و بحری روس بجنگ ژاپون هفتاد و یکہزار و پنجاه نفر توپ دشتی و کوہی از ماشینی و دوم دوم و غیره که غنیمت ژاپونیان شد ششصد و نود و هفت عراد سوای اشیاء و اسلحه مختلفه که در محل خود بیان شد تلفات بحری ژاپون در مدت مذکوره و جنگهای پیاپی با اسهم محتلی سرباز و قزاق و صاحب منصب مقتول و مجروح دویست و شانزده ہزار و چهارصد نفر اسراء لشکری و کشوری کیا بجنک روسیان هزار و هشتصد نفر توپ دشتی و کوهی هفده عراده که غنیمت روسیان شده ضایعات بحری روس از ابتدای جنگ الی زمان صلح آنچه مغروق دریای حوادث و ضبط ژاپونیان شده با اسم و رسم چنیت فروند کشتی جنگی کوچک و بزرگ که دارای ششصد و شانزده عراده توپ مرغوب عصر رقم بودہ اند و قیمت اصل آن کشتی با سوای آلات و اسلحه جنگی و ذخایر آذوقه موجودہ آنها معادل چهارصد و شصت و پنج ملیون فرانک بودہ یقیناً قیمت تو به ها و تفنگها و قورخانه و سایت لوازم آنها نیز معادل همین مبلغ بلکه بیشتر بوده علاوه بر اینها هم چندین سفاین روس رخنه دار و معیوب شده که ہریک چنانی ملیون فرانک ارزش داشته و ہمہ آن سفاین سر باز بحری و صاحب منصب و عملہ جات ہم داشته که مؤلف شرح دادن حال --- page 544 --- فی نتیجه روقس و ژاپن صفحه ۵۳۰ حال آثار امایه تاسف بنی نوع انسان دسته مفصل نوشت ضایعات بحری ژاپون از بدو جنگ تا نهایت بصلح موسوی آن چند فروند کشتی که در پورت آرتور و اطراف ولادی وستوک از ضرب توپ روسیان شکست یا غرق شد و شیخ آنها را در محل خود بیان داشته در جنگ آخری بپوهای فرموز چهار جاز جنگی صر اً خصص غرق بچه فنا شدند جهات (تاتسوزه) داراً سی هشت عراده توپ مرغوب بقیمت شصت ملیون فرانک جهاز پاشی داراً پس و چهار عراده توپ ممتاز بقیمت سی ملیون فرانک کشتی پوستینو مع دو انده عراده توپ وقیمت ده ملیون فرانک جهاز (سای پن) صاحبعت عراده توپ و قیمت پنجملیون فرانک که بانضمام سفاین مغروق ابتدای جنگ یازده فروند و دارای یکصد شصحت عراده توپ مرغوب و قیمت آنها یکصد و پنجاه و پنجملیون فرانک بود اما تلفات سپاه بحری ژاپون در مقابل روسیان ها قلیل شد سجز در جنگ (جوشیما) که محاربه عظیم بحری اتفاق افتاد و از روسیان ده هزار نفر مغروق و مقتول و اسیر شدند تلفات ژاپون از مقتول و مجروح و مغروق مانع به هزار نفر نبودند. مصارف جنگی روس دست ژاپن اقصی از بیله ۲۷ یا نور ۱۹۰۴ مسیحی مطابق ۲۱ ذیقعده الحرام ۱۳۲۱ هجری که آغاز جنگ بود و پانصد و هشتاد روز ادامات داشت که معادل بمبلغ دویست و پنجاه و نه ملیون لیره انگلیسی سّوا خسارات و مصارف اغتشاش داخله مملکت سه بود و تمام مصارف حربیه ژاپون در مقابل یکصد و پنجاه ملیون لیره انگلیسی شد. قرص های بقیار روس و ژاپون مخارج بد سر واقعه سوای قرضی که در ماه نویا بر ۱۹۰۵ مسیحی از دول اربعه المان و فرانسه و هلند و امریکا طلب کرد مبلغ هشتصد و هفتاد و دو لیره شد و استقراض ژاپون بیکصد و پنجاه ملیون لیرا رسید اما فرانک دو ماه پس از صلح با دولت روس بهت اصلاح امور داخله و سرحدی خود دولت ژاپون اعلان دویست ملیون فرضیه استقراضی نمود و رعایا فدوی همت آندولت بدون مداخله خارجه در ماه محرم ۱۳۲۴ فراهم و کارسازی نمودند غنیمت پس از جنگ ژاپون سفاین و توپخانه مغروقه روس بود که متدرجاً از دریا بواسطه جر اثقال بیرون کشیده بمرت و تعمیر نموده بسفاین جنگی خود ملحق داشته علل و مجال تقدیر یز یک جهند شک یز این رو و ژاپون خوانید ژاپون در مخاربه سه ساله که دو سال طول کشید بظافر ناهل علت و روس بقرار تفصیل علت اول کبر و غرور رجال دولت روس بود که ابداً اظهارات و حرکات دولت ژاپون قابل اعتنا نمیدانسته و تهیه که در خور دفاع خصم باشد لسپر حداث کوریا و منچور یا فراهم نداشته چون نظر حقارت بژاپونیان میدیدند چنانچه خود مؤلف در اواخر ماه ربیع الثا ۱۳۲۱ که به شماه و نیم قبل از وقوع محاربه روس و ژاپون بود توسط شخص مدعی از دول خارجه و خواص رعایای روس تدارکات ژاپونیان را در شرق اقصی بر ضتد روسیان بخوبی دلیسته و فهمیدم و یقین در وقوع محاربه دستم که فوراً بخاطر دوستی و آشنائی و نمک خواریه آن دولت با بچه مخصوص محص آگاهی مسیر (ستیکلف) جنرال قونسول روس مقیم خراسان نوشتم و تا کید نمودم که بهر جا لازم است اطلاع بدید قونسول مزبور در هنگام ملاقات مؤلف را مخاطب داشته گفت لایحه شما را دیدم میخواهم بدانم بچه دلیل اینطور خیالی کردید که ژاپون طرف محاربه و مجادله با روس میشود و حال اینکه بهیچ و همین اکاری نخواهد شد و من نمیتوانم اینطور مطلبی را بسفارت یا وزارت خارجه دولت متبوعه خود اطلاع بدهم زیرا تمسخرمیدانند و اسباب مضحکه خواهد بود چون مؤلف تکلیف دیگر نداشتم بنطق ژنرال مزبور تا کید رحمه بخرابی کردم ولی حقاً نادم از نوشتن لایحه صادقانه خود شدم و بگفتم خدا و نداداست این ملت و دولت مغرور را بخیر فرماید که پیچ دو قوقی را قابل اعتنا نمیدانند و از غرور افنیت دانی که چه گفت زال با رستم گرد دشمن --- page 545 --- نسخه ۱۳ خاتمه صفحه ۵۳۸ دشمن نتوان حقیر و بیچار شمرد خوش گفت آنکه گفت از شور آمد برون طوفان در عالم گیر شد خاک بر آن رائی با چشم که سرشت در جای دیگر سعدی علیه الرحمه میفرماید پنجه خزار بل را خار کرد ........ کر خار کرد علت دویم نفاق بین رجال دولت روس بود که اتحادی در بین آنها نبود و در حقیقت خیر خواهی مملکت و ملت و دولت خود نداشتند و در این باب دلایل صحیحه زیاد داریم که محتاج بشرح آن نیست منجمله ژنرال (کورد پاتکین) که یکی از رجال نامی و (سیومیزه) وکیل دولت روس است پس از چندین سال زحمات خدمتگذاری صادقانه او که شرحش در جا دیگر مفصل بیان شد. بحکمرانی ماوراء النهر خاک آخال بر قرار گردید و پس از چندی معرفی امپراتور پطرزبورغ احضار نموده بسپهسالار و وزات جنگ منصوب داشته و اینمطلب باعث کینه و عداوت باطنی قدیمی خدام پیشگاه امپراطوری شده از راه بخل و حسد که فطری و جبلی عموم مخلوقات است در سدد انتقام او برآمده تا زمان وقوع این محاربه موقع را غنیمت شمرده اسباب هزیمت و ماموریت او را بشرق اقصی فراهم کردند و در ضمن بتاخیر و تعلل پیشرفت مقاصد او پرداختند منجمله در فرستادن اسباب لوازم قشونی و مهمات حربی متعاقب او بطفرہ و اهمال گذرانیده آنطور که باید و شاید کارگشائی نمودند بقصد اینکه ژنرال موصوف در میدان جنگ یا گرفتار یا مقتول یا متهم گردد و کار بر وفق مراد رقبای او شود معلوم است اخبار و آثار او با تمام مشخص جنگی اقدام بکشته برای سلطان هم بر میگردد وانگاه شخص امپراطور که نمیتوانست شخصاً لشکر و توپ و تفنگ و آذوقه را بمقدار راه آهن گذاشته روانه شرق اقصی نماید نا بُد دیگران رجوع میفرمود و آنها هم اغلب بطوریکه ذکر شد نفاق را پیشه کینه خیر خواهان واقعی خود را مدافعه نمیشه داشتند تا رفته رفته و قره شوکت ملت و دولت خود را از میان بردند پس در هر ملت و دولت که نفاق دایر باشد عاقبت پایمال خصم و پریشان حال و دچار حوادث کلی خواهند شد القصه ژنرال کورد پاتکین کمال قبول ماموریت ریاست محاربه شرق اقصی را نمود با خود خیال کرد که با استعداد قابل بیرونم و ژاپون را شکست میدهم پس از ان نیکنامی کلی حاصل دارم و از نز درقبای درباری دور و حکمران و فرمانفرمای خطه کوریا و منچوریا و تصرفات شرق اقصی خواهم بود بدینخیال روانه شد و از مصایب معلومه مقصودی که داشت نایل نیامد بیخیال مؤلف که اگر خود او در پای تخت می بود و یکنفر جناب پسندیده وزیر مختش را بریاست جنگ میفرستاد و دستورالعمل میداد و بظاهر نمودن و پشت بندی استعداد قشونی میدان جنگ میده با خواست خدا و در بنمود که فتح نمایانی حاصل نماید تا بدیهی که اهل دانش و بینش است میداند که رفتن ژنرال کورد پاتکین وزیر جنگ روس بشرق اقصی و کار پیش نبردن او باسباب مخزابی و بدنامی نیاورد آن دولت شد علت سیوم بیخبری و عدم اطلاع دولت روس از استعداد حربی دولت ژاپون بود که نمیدانست تا باین پایه و مایه سپاه و آذوقه واقتدار و استعداد بری و بحری برای خود فراهم و آماده نموده علت چهارم غفلت روس از خیال جنگ ژاپون بود که گمان طرف شدن و اعلان جنگ دادن از او نداشت والا قبل از وقت تهیه استعداد کلی در شرق اقصی میشد و اینهمه صدمات و خسارات فراوان در فرستادن قشون مهمات حربی بدان نقاط نمیدید که آنچه استعداد مجتمع دادند لشکر خود را توانست پیش از سپاه حریف حاضر نماید تا آذوقه در تمام نقاط منظوره باندازه کفایت برساند علت پنجم بعد مسافت و دوری راه خشکی و دریا بود که با راه آهن سیبریا از بیست روز زودتر سپاه و آذوقه بروسیه واصل بمیدان جنگ نمیشد و با کشتی هم باید دور کره ارض را از بحار و بوغازهای متعدده پیموده بدون اطراق در بین راه و اقامت برای اصلاح امور لازمی خود پس از چهار ماه محل مقصود میرسیدند و طرف محاربه با خصم میشدند چنانچه حیاتاً بالمعاینات این مسافت راه دریا را پیمودند تا بجزیره فورمز رسیدند و عبور این بنادر و بحار متعدده در حقیقت راه نزدیک آن دولت است که ذکر میشود اول دریای سیاه دویم بغاز اسلامبول و بحر مرمره سیوم مجرا بین متوسط چهارم کنال سوس پنجم بحر احمر ششم --- page 546 --- شماره ۱۲ سراج الاخبار صفحه ۵ ششم باب المندب هفتم دریای مدیترانه هشتم دریای هند نهم دریای چین لذا مطلب بسیار صعب بود که پیش نهاد روسیان شد علت ششم ناجوری سپاهیان روس بشرق اقصی و خستگی آنها در پیمودن راه دور و دراز بود که همۀ قطار راه آهن و سفاین از مواد محاربه مالامال میشدند چون انسان از اقلیم مسقط الراس خود که خارج میشود تحولات و تبدلات غیر عادت گرفتار میگردد و لدی الورود هم باید با خصم قوی مقابلی میکردند پس قهراً از کسل و تعتق مزاج آنطوریکه باید و شاید از عهدۀ محاربه بر نمی آمدند چون راه عمده و قرار واقعاً د پست و بلند کوه و دشت و دریا را ملتفت نبودند و خصم خود را از شش جهه محیط و مسلط میدیدند بعین حالت سپاه روس در شرق اقصی نظیر و شبیه احوال و اعمال عساکر دولت علیۀ ایران در محاربه و مخاصمه مرو شد علت هفتم جیعلیق قشون بری و بحری روس بود که بتعلیم علوم نظامی اغلب کامل نبودند و بیشتر افسر های آنها بتجربه در جنگ و گریز و تدابیر مختلفه فنون نظامی نداشته چون بسیاری سپاه روس از مردمان بودند که مدتی عاری از خدمت نظامی شده بکار های ملکی و غیره دخالت میکردند و در وقوع آن محاربه فوراً تحت اسلحه در آمده بمیدان جنگ شتافتند و اکثر آنها در غیر موقع سان و دفیله قشونی ترتیب محاربه را تخیل ننموده نکات دقیقه جنگی را نمیدانستند مثلاً اغلب سپاهیان بحری روس در خشکی یا انهار و رود خانه جات کم عرض مشق فنون دریائی را می نمودند وقتی در محاربه محیط اعظم دو چار ژاپونیان شدند قوه واهمه در یکه جمعی از آنها را مضطرب ساخت که از کار ماندند و هر کدام بلباس خود را تر میدیدند گوشمار خود میشدند ولی ژاپونیان چون از طفولیت میان دریا و جزیره تربیت شده اند قهراً بپشنا و رو آب بازند چنانچه غدراً اگر سفاین ژاپون از توپهای روسی می شکست یا غرق میشد بحریان ژاپونی قریب یکساعت در رو آب شنا میکردند و سپر خود را هم نگه میداشتند تا کشتیهای روسی و ژاپون به آنها میرسیدند و همه را بنجات میدادند اما وقتی کشتی روسی غرق میشد از صد نفر آنها امید نجات ده نفر نبود چرا که بمحض افتادن در آب زندگانی را وداع می گفتند علت هشتم اغتشاش داخله و شورش اهالی بر ضد امپراطور اعظم و انواع آنها با یکدیگر بود در حال آنکه اهالی روس بعد از وضع مخارج سالیانه دویم فرانک بود و در زمان وقوع اینمحاربه فی صدی شش بمالیات داخله خود خواست بیفزاید از تلقین بد عیان اهالی اقدام بمخالفت کردند بخصوص حرکات وحشیانه ارامنه که باین جهات چندین هزار سپاه و چندین کرور خزانه و قورخانه و ذخیره و قواید دولت وقف و ربط شد که همه باید کمک حال عساکرمیدان جنگ میرسید علت نهم همه را و صداهای ملل و دول خارجه بر ضد دولت روس بود که در همه جا فتنه بردر کرد و از هر گوشه میقید میام دیده شد منجمله دولت انگلیس بمحض یقین داشتن بر ضعف حال دولت روس فوراً در نفوذ ولایاش خود بجنگ تبت و سیستان و نقاط دیگر که محل منظور ایندولت بود و نمیخواست بحر در هیچیک راه چارهٔ دیگری باز باشد توجه نمود و کذا سایر دول بسایر نقاط سرحده و غیره در پیشرفت امور سیاسی خود پرداختند و این مسائل باعث سرگرمی و پریشانی رجال دولت بتیه روس گردید که میخواستند کافی اسابق اظهار حیات کرده باشند و هیچ میدانی را بغیر خالی واگذار نمایند علت دهم ببدل نشدن صاحب منصبان میدان جنگ و هم طریقه نبودن سپاهیان روس بود که حریفاط اطواری در آنها مشاهده نمیشد علت یازدهم نواقص اسلحه و ادوات حربیه روس که اغلب کارخانه بکبهای روسیه و اختراعات خود آن دولت بود فرمول استعمال اسلحه فرم و فعل سایر دول را نمود لهذا در میدان جنگ خشکی در محاربه بحری با توپ و تفنگ و ادوات ناریه روس از عهده جواب اسلحه و توپخانه و نارنجک و موشک بحری ژاپون بر نمی آمد و باندازه الاس خصم مؤثر نمیشد علت دوازدهم رابطه محرمانه اغلب کارگذاران ملکی و نظامی روس و خیانت تلگرافیچیها و روسای پسته خانهای --- page 547 --- نسخه ۱۳ حامد صفحه ۳۵ پستخانه های آندولت در شرق اقصی بود که اخبارات و خیالات و دستورالعمل در بار و لشکری دولت ژاپون را همه روزه بدولت ژاپون و غیره ابلاغ میکردند همچو بچیز امپراطوری ژاپون در شهر پرت آرتور لباس چینی پوشیده جاسوسی میکرد و چند نفر روسیان بارها او آگاه بودند اما بافسران خود اطلاع ندادند و برعکس روسیان را اطلاعی از حالات و حرکات لشکری و کشوری ژاپون هیچ وقت حاصل کسر اول قلت استعداد قشونی روس بود که از دوری راه و بیخبری وقوع محاربه شرق اقصی و ضیق فرصت در پهلو میدانی باندازه ارتو لشکر مهیا نداشت و نتوانست بقدر کفایت در مقابلی برساند و این مسئله باعث تاسف چندین ساله روسیان است کسر دویم عدم تدارکات آذوقه و مهمات لشکری روس در آن صفحات بود که بقدر کفاف و لزوم ذخیره خوراکی انسان و دواب و ادوات ناریه جنگی در بنادر بری و بحری فراهم نموده و محتاج بودند که از مرکز روسیه را بمحل مقصود برسانند و دول ملل همسایه و همجوار درین راه خشکی و دریا میدان جنگ نیز بقیمت گزاف کارسازی نداشته و مساحتمه نمودند و این مطلب بیشتر مایه خسارت و معطلی دولت روس شد با وصف اینحال کمال قدرت و قوه استعدادی بری و بحری از دولت روس بشرق اقصی در مقابل ژاپون بعرصه ظهور رسید و الحق والانصاف با اینهمه مصایب و مصاعب روئین تنی است که خود را نگهداشت و معدوم نشد زیرا هریک از دول روی زمین این همه واردات و صدمات میرسید باندک مدتی قهراً پامال خصم و انگشته روزگار بود هرگاه راهی خسروی واقعه اراست اینملاحظات را در دفع حوادث و رفع اشکالات خود داشته باشد تا ذلیل دشمن و مورد ملامت غیر نشود والا اقتدار و استعدادی بالاتر و پیش تر از دارائی دولت روس متصور نیست که کسی بتواند فراهم نماید چنانچه نمود و عاقبت حالش بدین منوال شد فَاعْتَبِرُوا يا اولي الابصار علل بر تقدیم خاقان میکادو جمد و شجاعت ژاپون در محاربه و مقاومت مظلوم با این مرسان التیام امدادای و فدا منیان ژاپون امداد اول که نخستین سعادت است اتفاق ملت ژاپون با آندولت شد که تمام اهالی باطناً مایل بپراہی و غمخواری پادشاه خود بودند و از راه غیرت کمک مالی و جانی مضایقه نکرده همه نوع مساعدت به پیشرفت مقاصد دولت خود داشتند چنانچه قبل از وقوع محاربه مداخل دولت ژاپون بعد از وضع مخارج سال هفتصد ملیون فرانک بود و در آغاز جنگ بمالیات داخله مملکت خود فی صدی چهل افزود و رعیتش به کمال امتنان انراه بجهت پرورشی مملکه صدی ده نیز اضافه دادند و سبزه بان زنی در آن ملت بچه سر بود وقتی اعلان جنگ را شنید یک پسر خود را باتفاق سپاهیان دولت با مبلغی مخارج از عین المال خود ران در محاربه اول منچولیا آن پسرش بقتل رسید وقتی یقین بقتل پسر نمود دو پسر دیگر خود را بلباس جنگ آراسته روانه داشت در محاربه موکدن یکی دیگر از جوانانش مقتول و یکی مجروح شد چون اینخبر را شنید دارائی خود را بقیمت عادله فروخت و آن دو پسر دیگرش را ترغیب بمحاربه نمود و خودش برای پرستاری جوان مجروحش شتافت هر دو جوان بجان مانده می گفتند ما نیز همراه تو بدیدن برادر خود می آئیم و از آنجا بجنگ خواهیم رفت آن پیره زن همردانه همت در جواب گفت آمدن شما را مایلم که با من باشید ولی غیر شرت خدمت و جان نثاری در راه ملک و ملت نگذرد و مقصود بتاخیر افتد و خصم غلبه نماید و اهالی وطن ذلیل غیر شوند پس از آن دو فرزندش بجنگ رفتند و خودش در اسپطال محض پرستاری فرزند مجروح خود رفت و جمعی دیگر را نیز بمخارج خود دوا و غذا میداد اسپطال یعنی دارالمجروحین تا مقصودی که داشتند نایل گردیدند و بکذا اینگونه خیرخواهی و همراهی نام دولت و سلطنت ژاپون از عموم طبقات عالی و دانی مملکت زیاد بظهور رسید که در حقیقت داد مردانگیز اعموم اناث و ذکور آنها در جان فشانی و مساعده بآذوقه بوفور دادند برعکس مت نام و مجتمع گروه این انوش که خیرات و دولت خود را منظور نداشته همه وقت بواسطه اندک خودپرستی و جاهلی صرف نظر از خسارت و پیش آمد و بدنامی ملت امور مصد را بقرار گونه فتنه و شرارت میشوند و اهالی را به مقتضای این دستورالعمل میدهند و همچنان سب باتفاق و مجری --- page 548 --- نسخه ۱۲ صفحه ۵۴۱ روسی و جاپانی برسراہی ژاپونیان مدولت از کثرت عدل و داد و سختی کاری پادشاه و رجال دولت آنها است که در میان امداد و افراد ترتیب اقدامات کامل و بمرايض تطامناً هر یک کوشش استماع دارند پایکیه از رمه و تشکیه انچشمه را نمیکشند که گوسفندان را نام و مار را آثار استثار نماید آمدن وی قایم ژاپونی بهمراهی دول متحده امریکت بود که اطمینان همه نوع مساعد در کارکشائی دو در مقابل پول و آلات متعه جنگ بری و بحری دادند و موافق معاهده خود رفتار نمودند و در حقیقت یک عقل ذخیره عمده تمام شدنی ژاپن اقلیم امریکا ، بود که انا لی ان در رقابت روس و صورت ژاپون با هم جاه ہر اندازہ مضایقه نداشته آمدن و مستوجب باری استناد موقتی دولت انگلیس با دولت ژاپون بود باقتضای وقت که چون دید تمام توجه دولت روس بطرف هندوستان است بقصد تصرف و یکجا در تمام قطار عالم رقیب بزرگ و خصم قومی انگلیس یافت ولاقود روس شده و بر تبا از دولت انگلیس جان اروپا و استریا و افریقا و اسیا و امریکا و بجای ازدیاد نفوذ و تسخیر نفوس و پیشرفت امور بیگانه شده میشود بیک اشار ه روسیه خدم و ویران است و بیرق اقتدار خود را از مغرب بمشرق کشیده اند و عنقریب محیط بر و بحر عالم خواهند شد و هیچ دولتی عبارة از عهده جلوگیری انھا بر نمی آید و خودش ہم مرد میدان جنگ و حریف روس نیست لہٰذا از راہ تدبیر و مال اندیشی در صدد چاره برآمد درشته اتحاد را با شرقیون محکم ساخت و بدفع بلای عظیم غربیون پرداخت به نویسید که دولت جوان جنگجوی ژاپن رنا فریفته نمود و باکاہی واطلاع اندولت افزود و خود را رفیق شفیق و خیر خواه بجمیع د و و حرکات و نفوذ دولت روس با انواع وسایل ولطایف الجیل حقه مقاصد و مخالفت علل چین و ژاپون در انظار عموم جلوہ کر و منتشر داشت و اعلمی ترث بیا دو را ترغیب و تحریص از تمام پیشقدمی روس شرق اقصی نمود و اخبارات کشوری و اوضاع لشکری روس را توسط اجزا و پیشکے دیے و تجار تبعه خود همه روزه کوشزد اسناد در بار دولت ژاپون میکرد و قول همراهی و امداد کلی از پول و لشکر و کشتی و اسلحه برضه روس میداد و سحا در نفارین طرفین داشت بلحاظ اینکه هرگاه روس بمطلب نفوذ و اقتدار خود در مشرق زمین کلیسا بیخود دیکی محلی برای آسایش انگلیسا نخواهد ماند و هرگاه ژاپونیان با روسیان در مقام منازعه بر آیند تا چندی سر زد و خورد و نجاست طرفین در کار می ماند فرضاً اگر دولت روس فتح نماید ژاپونیان در مقام تلافی برآمدہ ہمہ وقت با انگلیسا ہمدست خواهند بود لدی الحاجه تقویت و همراهی و جانبداری انگلیس و مخالفت روس مضایقه نخواهند داشت و کسری هم باستعداد روس وارد آورده اند و اگر برعکس واقع شود چنانچه شد شوکت و عظمت روس امید به مدعیان زیاد از اطراف واکناف عالم به ننه آن دولت بر خواسته ملک حال و مایه حسن مال انگلیس میشوند آنوقت روسیا دو چار زحمات و مرارات فوق العاده کردیده بالا که تا جان دارند بخونخواہی وقصد تقاص تمام توجه خود را بطرف شرق اقصی داشته باشند و در مقابل ژاپونیان ہم گرفتار و مشغول هراس آنا بشوند هذا بفرصت همه وقت رقابت انگلیس از خاطر روسیان فراموش و شاہد مقصدش در آغوش خواهد ماند از قضا فلک تنبیه بمیان تدبیر انگلیسها را قوت داد مقصود بنا خود نایل گردیدند و آنچه توانستند در مخالفت روس و معاونت ژاپون از حمق وخسارت متحمل شده اقدامات کردند منجمله از بد و اعلان جنگ شب و روز را سبحان امالی در تمام صفحات روی زمین قدو جهد نمودند که رفته دولت روس قصد و شورش روی دہد تا آنچه خواستند از اشارات و مستشارات مدبرانه خود در هر بلدی از بلاد عالم بمخالفت روس بجا آوردند و مخفی نماند که انقشاش عظیمی برضه آسایش حال روس نداشته باشد و این مسئله امداد بر بود که ژاپونیان را مساعد شد و ہم در پول مخارج جنگ بیش از پنجاه میلیون نیره همراهی و دستگیری از ژاپون نمودند و نیز لوازم قشونی و استعداد و اسلحه خرد و معلمین نظامی و آذوق و سفاین و مهمات بحری حتی المقدور فراهم کرده مضایقه از امداد ژاپون ننمودند و هرگاه مؤلف بخواهد تمام --- page 549 --- نسخه ۱۲ خاتمه صفحه ۵۴۳ تمام اقدامات انگلیس را از غایبانه و آشکارا در معاونت ژاپونیان وضرر رومیان بیان نماید چندین فصول و چندین مجلدات میشود در این جنگهای بحری که سفاین اسقاط ژاپون را رومیان نزدیکت بمعبر پورت آرتور مغروق بنامودند دولت وقت انگلیس قبل از دانستن خیال و قصد ژاپونیان در پیش بردن سفاین اسقاط بنزدیکی معبر وغرق شدن آنها بمیان آمد کلان بدعویه رومیان بکشید و با کمال اضطراب باستعداد بحری خود را احضار نموده بهر فرمان بحرپيما و حضور بجوا نب دريا چين درآمدا ژاپون دادند که هر آینه فتح روسن باعث خانه خرابی انگلیس خواهد بود آمدال چهارم ژاپون استعداد و سهرابی باطنی عمت و دولت اسکا چنین شد که راه عبور از هر گوشه و کنار و آذوقه و سیورسات و توشه در هر شهر د دیار بعساکر ژاپون و مینا آماده نمایید و بدون ممانعت راهها و بلاها کار گشائی کردند که هریک را شرحی مفصل است و سیاسیون گواه صدق مؤلفند در این چون راه عبور و آذوقه دادن امداد بزرگی از برای سپاه مدعی در پیشقدمی و باعث پریشانلشكریان مدعی آسینه آمدالپنجم ژاپون دلیری وتهور آحاد و افراد عساکر ژاپون در میدان جنگ بود که در هیچ نقطه هجمی از بهن پو و تلوچه نداشته و برانی بشکست خود از دشمن نشدند بشجاعت جان بازی کردند تا خصم قوی را از پیش برداشتند و بنای محکمی در پایه اقتدار شوکت و عزت مت و دولت خود بیادگار گذاشته واکنون کوس مفاخرت مینوازند و از کردار و اعمال خود سر افرازند بگت ایخوشاحال نمی که همه باطناً خیرخواه یکدیگرند آنمی از حوادث دوران که رسد در پناه یکدیگرند وای برحال هردمی که تنبعکس درخیال تباه یکدیگرند آمدال ششم ژاپون عادی بودن سختیاری کشیدن و پیادگی از سرما و گرما در حوادث هدأ نخستین سپاهیان آندولت بود که هر نوع زحمتی را جزوحب دانسته تحمل داشتند لذا اشیاء و اجناس لازم خوراک پوشاک سپاه در اردوئای ژاپون بقدر رفع لوازم قشون روس لازم نشد چون بقیة آنها عر و ان زحمت کشیده و گرگ چشیده دنیا بودند و يقينأ در نزد تمام اجزاء صاحب منصبان ژاپونی غیر از اسلحه جنگه دادوات حربی چیزی بهم نمیرسد در ایران بعضی اتالی عالم که از پنجاه راس اسپ زیر بند و پنجاه نفر آدم خود ده سوار را مستخدم چایی و آبداری و قایون متقل و چتر سایه و حمل اشیاء و آلات ثقیله لازمه آنها قرار میدهند وده سوار برای زدن و کندن خیمه و سراپرده و چوب و فلک لازم دارند و ده نفر سواره را بر احتیاط باستن مشروبات و اسباب مزه و نوش و قوشچی گری مامور میدارند ده سواری هم باید برای ترتیب حمل ونقل ملغی ومند وافار وتوپه واشیاء لازمه مطبل مشغولند وبجدا جمیعی بیکار کا رخانه مطبخ و لوازم آن موکلند که باید در هنگام نهار خباب برئیس سفره او بلود جلو وتیره قورمه وکوکو و فسنجان ویخنی وسوب و ساک و ماست بانه و بوره و کباب و پنیر سبزی موجود باشد پس ببین تفاوت ره از کجاست تا کجا که ژاپونیان اغلب اوقات را بستی و مختصر کی یعنی سبزی شناخته و درند و تکلفات و متحمات را صرف نظر نبوده در پیشرفت مقاصد عالیه و راحت دات مستقبل نوع خود کفایت بخوج داده و مید بهند عزٌ مَنْ تَقَنَّعَ وَذَلٌ مَنْ طَمَعَ چنانچه پیشنیان اسلام که تصدی جیم رواج دین مبین حقه حضرت خیر المرسلین نداشته بهر حسب ظاهر و خلوص باطن پیشرفت کارد از دیا د اقتدار خود را در قناعت و شیعت حاصل نمودند و آن در خصلت باعث ترقی حال اسلامیان شد که بسلاطین عجم ستیلا یافتند بیچی آت ملکت و سلطنت ملوک عجم بر باد فنا نرفت که از زیادی تکلفات وا فزونی مجملات آنها قصه خسرو پر و یز و بیان حال اعمال و اوضاع و دستگاه اوگواه مؤلف است خلاصه از پناه نفر سوار د کر خود جناب رئیس خواهد بود که باست می ماند یا بشیار و بصرف اکل و شرب و دخانیات گلوقار در هنگام محاربه هم نظر بتجملاتی که دارد قمر آجان در رفع دسیم --- page 550 --- نسخه ۱۳ سراج الاخبار صفحه ۵۴۳ دشمن تا قرار و مخوف از دم تیغ آبدار میباشند تا چه پیش اید از خیال که بایران دارند آمادگی هفته ژاپون عداوت باطنی سایر ملل روئیه این بدولت روس بود که بهر یک عظمت او باعث اضمحلال خود دیده انظار موقع و فرصتی در گرفتاری و پریشانی روس داشتند و پس از وقوع این محاربه بقدر قوه تاخیر و تعلل در کار تکالیف معمولی آندولت بکار بردند و دساتیر او را نخواهام بعضی و مامورین روس را از قلمرو خود راندند آمادگی هشتم ژاپون روابط محرمانه بعضی روسا و اجزاء ادارات ملکی و پلتیکی و نظامی روسن آندولت بود که ضمناً ژاپونیان همدست و طالب شکست روسیان شدند چون اغلب عبثلت د خراج و طوایف مختلفه ممالک روسن دنداز قبیل له و فرانسه و المان و اطریش و ارامنه و چراکس و صلیب و غیره پس بغیر جئت و خارج مذهب نباید چندان مطمئن شد و کار های عمده کشوری یا لشکریرا بدانها سپرد که ندامت دارد آمادگی نهم ژاپون اغتشاش داخلی روس شد که در واقع ذات روسیان از آن رویدا و دیده میشود چون جای خانه کیرانیت چاره قتیل رویای در ابتدای جنگ بنیاد مخالفت را با پادشاه خود نهادند و امداد ندادند و دست تخطی و پای تجاوز از بیعت کشادند و سر بشورشی کا مخصوصا ارامنه موذی که مقصد ناسز با کردند تا اسباب سرگرمی زیاد بدولت فراهم شد و یک کرور قشون مسلح تربیت شده روس لا علاج مامور حراست و محاربه بلاد داخله بودند مسلم وقتی که یک کرور لشکرش بجلای انقلابات و تنظیمات داخله باشد یک کرور دیگر که سپاه او میشود در مقابل دشمن هم آنچه لشکر کشوری خود را حاضر نماید اغلب نتایج و اقارب آن شورشیان داخله اند لذا قهراً بغلبه دستیلای دولت منبوحه خود جاید و ساعی نمیشوند و کذا تخویب و نواقص و اشکالات هر دولتی در شورش داخلی زبیدآدا که امالی بصیرت و اطلاع میدرامیدانند خصوص در موقع محاربه با خصم قوی پنجه خارجی امادگی دهم ژاپون نفاق صابون و فرمانفرمایان لشکری و کشوری روس بود که از راه بخل و حسد در شرق اقصی بابتدای جنگ مایل شکست و بدنامی یکدیگر شدند و گفتند مبادا انکه فتح نماید بود بگران تقدم جوید بدین خیالات فاسد در اوامر و نواهی و دساتیر تصویب روئسآ خود کوتاهی و بطرف داری آسیا و خصم شیر گیروقوی دل شدند ولشکریان روس از حملات دشمن ترسید و مضطرب گردیدند و معایبی آنها بحد یا بخرا به خساتر و فدار مثمر ثمری بنبود آمادگی پانزدهم ژاپون نزدیکی راه و مساعدت امالی محل و کثرت عساکر و تدارکات سابقه آندولت بود که سکری در استعداد یکی نداشت آمادگی دوازدهم ژاپون که خیلی اهمیت دارد دعای کافه اسلامیان بود که در هر نقطه از نقاط عالم مسلمین در طلب فتح ژاپون و طالب شکست روس بودند بجهات عدیده منجمه رعایا قفقاز و سایر بلاد متصرفی روس خصوص ارامنه و بعضی اتراک که رابطه تجارتی و داد و ستد با امالی ایران و عربستان و افغانستان داشته نظر باقتدار و سطوت دولت متبوعه خود در کمال بد رفتاری و سوء سلوک با رعایا ممالک مزبوره طرف میشدند خصوص درایران که مامورین سیاسی آندورول اغلب بحرف های بی اس رعایا خود گوش داده در مقام مؤاخذه بر می آمدند و اغلب حکام بلاد آنجا بواسطه جلب منفعت خود مراسد و رسله پیغام دوستانه آنها را سند قرار داده در سد و اذیت و آزار امالی و جوهر گرفتن از رعایا بمینوا میشدند و نیز اتباع و مستخدمین روس که امالی ایران بودند از بهر قسم تعدیات و تکالیف شاقه بر عایای ایران مضایقه نمیکردند لهذا رفته رفته کینه دولت روس در قلوب آنها جای گرفت و بی چاره بجز سکوت و عرض حال بدرگاه قاضی الحاجاتداششد تا هنگام جنگ ژاپون که دولت دگرگون با اینکه مشترک است بملت و دولت همسایه خود ترجیح داده او را موذی حال و اعمال یک وقت ایران ندانسته تمام امالی بایام مانه بدعای فتوحات و نصرت ژاپونیان و نفرین روسیان آمین میگفتند و این مسئله خیلی دخیل بود چون آه دل مظلوم سوهان کر خو د بر دبرنده را تیز کند والا چه دلیل دارد که دولت و ملت عظیم قدیم روسن بآ نمد استعداد واقتدار و لشکر شیر گیر بدوسال محاربه --- page 551 --- نسخه ۱۲ خاتمه صفحه ۵۴۴ محاربه متواتر شرق اقصی با هیچ حیله‌ای بفتح کل کامیاب نشود و تمام اهالی داخل آن دولت با غفلت اندیشه ذات و مدعای خود را نموده برفتنه سلطنت و خرابی مملکت اقدام نمایند اِذا اَرَادَ اللهُ اِهْلَاكَ نَمْلَةٍ سَلَّطَ بِجَنَاحِهَا إِلَى الْجَوِّ تَصْعَدُ خدا چوقصد نماید هلاک مورچه را برآورد و بال و پرتا بآسمان بپرد امتیاز اوّل ژاپون کامل بودن افسران و صاحب‌منصبان لشکری آن دولت است که همه در علوم نظامی و فنون جنگی ممتاز و از هر قواعد بینیازند و احاد وافراد لشکر خود را بدانستن شمشیر و توفنک جنگ شب و روز در تعلیم داده و تربیت نموده‌اند که چگونه باید حمله برد و چه قسم باید دفاع کرد و صنوف قتال را چطور باید بست و در قلوب غدودان با سیه قریه باید شکست و در چه موقع هجوم آورد و بکدام وقت رشته تیری را پیش کشید و در کجا باید از دور زد و از کجا تقرب اصطلاح نظام انگلیس داستان وار بچه راهی خصم را محاصره کرد و برای فرار از دشمن با دفاع چه چاره باید کرد و بکذا فنون نظامی بسیار است امتیاز دوّیم ژاپون اینطور میباشد که قوت بسیاری در یکجا مرغوبی اسلحه و ادوات بحری برّی و بحری آن دولت است که بیشتر کارہای ممتاز کشور امریکا و و برخی از صنایع انگلیس و بعضی اختراعات خصم زیاد در مقابل ولایتی ژاپون بنظر آمدہ در ہنگام محاربہ با روس توپهای بزرگ قلعہ کوب ۲۸ مطری و دوازدہ و چهار ده اینچه و هشت و دویم و دوازده داشته باشند و مجبورا با اندک استعدادی که و دهیمه و تر و مجرد ا‌نشد که وزن کلو لہ بعضی بهفتاد من تبریز میرسد و قیمت ہر دانه تفنگ آنها از پیچیده لیره متجاوز است قددیکا مقدرا با شوند باید ده نشانه میزند و تیرانداز آنها قریب بسه فرسنگ بلکه بیشتر است و بسبقت زیاد هم پر و خالی میشود و در صفوف نظام توپهای شصت تیر فرد بطور ایستاده یا ودہ پوند و دوازدہ پوند الی ۲۴ پوند نه پرماشینی داشتند کہ در کمالات شصت تیر از ہریک زدہ میشد و توپهای روسی آن امتیازا نشسته موقتی عرض صفوایی تفنگ باشند پنجمه رجہ کمتر داشت و بخذا تفنگهای ژاپونی در سرعت و استحکام پر و خالی شدن و در زدن و در مقابل بهتر از اسلحہ روسیان بود از گلولہ توپ تفنگ و همچنین ادوات ناریه و آلات حربیہ ژاپون در خشکی و دریا بهترین ادوات و اوّل آلات جنگی دول عالم دیدہ شد سفاین شمر ہم محفوظ بمانند و طی مسافت موشکهای بحری سفاین ژاپون میان آب بخط مستقیم یکفرسنگ الی دو فرسنگ بود که با کمال قوت رو بکشتی ہای مؤلف روس میرفت و پس از وصول بمقصد محترق میشد اما موشکهای بحری روس در مقابل ژاپون نیم‌فرسنگ قوه سیر دریائی داشت از آنجا هم اغلب بمحل منظور نرسیده میترکید بهمین درجه تفنگ و نارنجکهای ژاپونی هم امتیاز داشت که در صحرا و در برابر کام عساکر وسفاین روس پیش می آمدند تا محلی که گلوله توپ و تفنگ آنہا نیز کارگر باشد عساکر تبری یا بحری ژاپون بضرب شلیک پیاپہ از آنہا می‌گشتند و می‌شکستند و در وصول بمحل منظور آنها خود را عقب میکشیدند و چون روسها خود را از جلو تیر توپ و تفنگ ژاپون ژاپون نظریات پرد روس مؤلف عقب میکردند باز ژاپونیان حمله در گردیدہ تگرگ کلولہ ہای جان خزاشیر از شش جهتہ بر روسیان میباریدند تا باین تدابیر و امداد و امتیازات مقصر دولت عظیمی را خسته کردند (مؤلف) اوّل تشکر اسلامیان روی زمین در اینوقایع پرشورش بر عظمت و شوکت و پاینده بودن دین محمدیست بدلیل اینکہ قبل از وقوع محاربہ شرق اقصی تمام دول نصارا برای وسعت مملکت خود کشور مسلمین را حق الارث یا ملک طلق خود میدانستند و خیال اتفاقی در تقسیم بلاد محروسه ایران وعثمان ومراکش را اتفاقا داشتند اما پس از این رویداد نفاق بزرگی بین آنها افتادہ چون بعضی حامی ژاپون و برخی ہوا دار روس بودند اکنون هر کدام بلجاجت یکدیگر در صدد تدارکات تلافی رفتار ماضیہ برآمدہ اند تا قوّہ داشتہ باشند سالها در ازلدی الفرصہ بهم خواهند تاخت و ز دوخورد خواهند کرد تا کثرت رقابت و نفاق آنہا ملک وملت مسلمین چندین سال خالی از خطر میماند انشاء الله وَلَوْ شَاءَ اللهُ لَجَعَلَهُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَكِن يُدْخِلُ مَن يَشَاءُ فِي رَحْمَتِهِ وَالظَّالِمُونَ مَا لَهُم مِّن وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ دوّیم چنانچه آتش محاربہ شرق اقصی خاموش میشد رفتہ فرونی نشست یقیناً المان و فرانسہ و اطریش برای اصلاح امور از مآل اندیشی ناچار باتفاق وسرابی روس میبزدند و امریکائیان و انگلیسان چہ سینیان که متفق بژاپونیان بودند نیز در مقابل --- page 552 --- نسخه ۱۴ موقف آبو صفحه ۵۰ در مقابح مضایقه از جنگ وجدال نداشته کند ایکه قضای برجوی بیا و بینه شرفیون این خون و آشامیان بخونجان بیقصند و قهراً در بسیاری نقاط عالم کشور مسلمین باید پامال ستمگران و دل و دوچار انقلاب حوادث بشد علاوه بر آن اعتداد قصد طوفانی گردیده رشته عمر چندین هزار بنی نوع انسان که هما اعضا و جوارح یکدیگرند میگسلت و خونهای ناحق از هرقوت در جوش میزند پس در عالم انسانیت این مطلب پر واضحست که تصفیه امر صلح بزودی در خوبی شد قالَ اللهُ تَعالیٰ وَلو دَفَعَت عَلَيهِم مِن اَقطارِها ثُمَّ سُئِلُوا الفِتنَةَ نَظمُ مُؤلِفٍ دَر خَتمِ كِتَاب وَ بَيَانِ حَال وَ پِيشِ اَمَدِ رُوزِگارِ خُود بقرب جوار شَهنشاه طوس غرض از حکایات شامون ورک نه تنها بود وصف تیغ وتبرک که چون کرد هنگامه بین هنگ مؤلف بدان کرد با شرح حال کزین وقعه اشخاص صاحبوکمال بدانند قانون جنگ آوری سجرب بکار دیجنگ وری که تدبیر مردان با هوشمند چسان میرساند بدشمن گزند دگر ملت مسلمین سربسر جنبنده اند از راه همت کمر بکوشند در ترک جهل و نفاق نمانند با یکدگر اتفاق نه سُنّیت و بدین آن فاست نه آن رافضی خواند اینا است زخارج ز راه شریعت شوند سراسر معیناً به بیعت شوند که دین نبی را نباشد روا با سلامیان بد بگرد و مال نومیدی در با حمیت شوند بهر ملک دارای عزت شوند بلی چون شود ملتی محترم زیستی وجودش نگردد بهم چو بدخواه بیند که در مسلمین بود اتفاقی بعهد متین کشد پای امید از ترک و تا[؟] بافغان وایران و روم و گیا مراکش بماند چنان پایدار که زابل بَدَوران اسفندیار نگردد ز مسلم کسی پایمال بزیر سم اسب هر بدسگال چراغان شود کشور مسلمین زانوار روی بزرگان دین یهود و نصاری مسلمان شود صنم خانهٔ ها جمله ویران شود در آیند بدین احمد تمام سراسر همه مردم خاص وعام نه شعر که افسانه دارم گوش کوشد مدتی صرف تران[؟] دروس تحقیق کردارشان روز و شب کشیدم بسی جور در رنج و تعب زژاپون نه راضی براجوال آن نه از روس پرسید کس حال آن تهی دست ماندم ز دنیا و دین نه آن حاصلم شد از ایشان باین به بیهوده بگذشت عمرم تلف سراسر بَامید عزّ و شرف سخن گفتم از قصه روزگار که ماند زمن در جهان یادگار بهرگوشه راندم بکیست قلم نترسیدم از دشمن بیش و کم ز تاریخ کردارشان بسی بدست آمدم نسخه از هرکسی سرشتم زسررشته دارای حال که ظاهر شود حیله ها ز مال[؟] ز احوال هرملتی از ملل دگر حال هردولتی از دول رقم زد نی کلک من بیدرنگ بدستم قلم کرد کردار تیغ ز تحقیق اوضاع شهر و دیار بگفتم بسی قصه افسانه وار بصد خون دل حال هرکشوری که شد روزگار هدف تیلوری[؟] بیان کرده ام قصه‌های دراز زچین و فرنگ و عراق و حجاز دگر شرح امریکا دهان کروه سراسر مبین گشته بلفظ در[؟] ز ایران و افغان و هندوستان نوشتم به نسخه‌ پس دستان غزلها با وصاف هر دلبری که بودست مطلوب در سیمبری[؟] ز حرف الف تا بیا گفته ام بسی در تناسقده ام سفته ام بستی سرودم زطبع ازل هزاران رباعی بهر آب و گل حکایت زهر ساحت بحر و بر بیان کرده ام جمله از خیر وشر بمزمیت داد سخن داده ام تو گوئی که مست از باده ام چو مغلوم از عشق تحقیق در این دلم مایل علم موسیقی بود شب هجرجویان بآرامگاه کشیدم ز دل بار چارگاه بما هور و بیدان و شُور و نوا همایون شدم ثبت منصوب را به دشت محبّت نهاد قدم کشیدم ز خیل مخالف ستم بطوریکه در زیر چرخ قوی بود شرح هر یک دوصد مثنوی نوا راست شد از دل اشکشان بزابل هدی رفت آهنگ من چو دیدم که این جمله مایات نیست سودای دل هیچک مایه نیست فراموش کردم زمان پیچ و تاب گشودم زبان سخن بیدنگ مصیبت --- page 553 --- صفحه ۵۴ خاتمه مصیبت سرانی نمودم عیان که اغماص دیدیم نماند نهان بعزم سرافرازی نشأتین سرودم سخن در عزای حسین که شاید ز لطف شه کربلا نگردد گناهان من برملا ز حال شهیدان دشت عراق بیان کرده ام قصه پر فراق که از خواندنش دیده گریان شود ز چشم ملک اشک جریان شود با طاف یزدان فیض است سر رشته بازآرم بدست توابم شود ماس زندگی که فردا نمانم شرمندگی بین عزم جز مم که در روزگار برآرم ز اعدای ملت دمار نه با تیغ آهن بتیغ سخن کنم پاک از خیل مشرک وطن نه مقصود من فتنه و شورش است چو در غزنیه زان مرا پرسش است مدح و مصیبت قلم میزنم بکوی محبت قدم میزنم ریاضی شدم تا ریاضت کشم یکی جرعه از جام وحدت چشم کنم حمد یزدان و مدح رسول که عذرم شود نزد یزدان قبول زدم دست بر دامن هشت و چار که از خود نباشم دگر شرمسار نه در دل مرا آرزوئی دگر بتخت و کلاه و کمربند زر ندارم بکس هیچ گفت و شنید نه از مردمان جیفه دارم امید تمنای حاجت ز حق میکنم قلم را باین اسم شق میکنم حسینی محل خواهم از بی نیاز بدشت عراق و ملک حجاز که جان باز میدان وحدت شوم مقیم دیار محبت شوم نبینم دگر روی درماندگی نباشم خجل آخر بندگی در بیا بتبعی از کذاب مجانا بعضی از تاملت مختصر مؤلف عجبا یکه با این خیالات من که ظاهر بود از مقالات من کسی از مسلمان بمن یار نیست در این دوره ام هیچ غمخوار نیست ندیدم بجز دشمنی بحیت ز افراد ملت بدون سمت گهی دشمن جان من میشوند رهادار رنج و محن میشوند زنندم گهی صدمه آبرو بحرف مزخرف ز قول عدو گهی تیر باران کنندم ز دور چو ژاپون که بر قلعه پورت آرتور نظر میکنندم گهی در مجوس چو بدخواه کشور بسلطان روس گهی میزنندم بقصد هلاک گهی میکشندم بصد خون و خاک گهی در حقارت کنندم نظر چو شابان که بر سائل رهگذر زمانی با مداد قوم یهود مسلمان گروهی بتر از جهود کنندم بدست ستمگر اسیر که گردم بهر ساعت از غم پیر مرا بخت برگشته در روزگار که گردیده ام این چنین خوار و زار زدارم خود ندارم حسی ندرمی بر احوال من از کسی فرومانده ام با دو صد قیل و قال گرفتار در چنگ مشت عیال خدا یا من بینواتا بکی بنالم بر احوال خود سحری نکردم اگر بندگی در برت ولی نام من شد سگ گبرت ببد کرده گان بد رسان روزگار که چون من بعقبند اندرقب سزاد ده با نسان که زنجیر غم فکندند در پای من از ستم گرفتار کن جمله را بید رنگ بزنجیر ظالم به تیر تفنگ همه دودمان شان بماراج ده بنامرد از دست شان باج ده چنان بجز ر ا ضرب شمشیر تیز پس از آتش توپ کن ریز ریز عدوی مرا با هزاران محن چنان ساز محتاج بهر مرد و زن که بیننده عبرت بگیرد ازو نگردد چنان ظالم زشت خو بکشتی سخن بس ابقلم طوس ز حال خود و شرح ژاپون و روس بوقت دعا بایدت تا ابد که این بماند از نیک و بد مناجات در کرد بقای ملک و دولت اسلام خدایا سراسر همه نیک و بد رسان از کرم فیض لطف و مدد که محتاج مردم نباشد کسی از بنجال من صدمه دیدم بسی بمت در مرحمت باز کن بدولت جهان بختی آغاز کن بده شاه اسلام را عمر وبخت که پاینده باشد در اناج و تخت بایران زمین بخش همت چنان که از جیش ژاپونیان شد عیان دگر حفظ فرما ولیعهد را سرافراز کن والی عهد را بده عزت و شوکت و احترام بعادات اعقاب عالی مقام خصوصاً آن جناب همایون شیم سپهر حیا سید محتشم کلیدار درگاه عرش اشتباه که اندرحریمش بود دخت شاه پس آنگاه آن عابد روز و شب مه کارپرداز شهر منتخب که یکدانه مرد است در روزگار جهان باد بر حضرتش پایدار دگر --- page 554 --- http://hdl.handle.net/2333.1/2333.1/p8cz8xj2 Image 553 of 585 نسخه اما بخونی بوجود امد ششصد چهارم محرم الحرام سنه ۱۳۳۴ مروس بود با علیمضرت سلطان عبدالحمید خان صفحه ۵۴ ذکر جمیعہ مجتہدین عصر کہ باشند اسلام را قع و نصر دران پس بنطق خدای مجید شهنشاه اسلام عبدالمجید که سلطان اقلیم دانشوریست مه صورنش را جهان مشتریست ۳ دگر جلوه شهزاده کام بخشام همایون نژادان والا مقام نخستین اتابک جهان بخش راد که باب سعادت بایران کشاد زتدبیر بفعل مشکل کلید نکونخوی سلطان عبدالمجید جوان بخت مردانه هوشمند که بر بسته دست عدو را بند زبان طالب نظم کشور بود پسندیده شاه مظفر بود شخص داده زان مملکتش باد که هرگز نیاید بایران شکست دگر خلق سلطان اقلیم گیر سپس کامران آن امیر کبیر در مدح اتابک اعظم سلطان ایران دگر رکن دولت بنی عم شاه که همت بلند است و جمشید جاه هم آن نیز الدوله پاک کیش که شد بذل و جودش انداختیش وزیران در بارش مه بجهان همه پایه ارا ز پیر و جوان خصوص آن وزیر نمایان حشم مشیر شه و حاجی محتشم بدربار سلطان حق پرست مشاور و مشیر دکر هرچه هست یمین دیسا ر و صدیق و امین که دارند یاری باسلام و دین خدایا تو محفوظ دار از گزند باسایش مردم مستمند دگر سید بکفام حسین که شد رکن عدل و سعی قلیل در مدح میرزا شفیعا متوفی قبه هم آن خازنان شهنشاه دین امام رضا قبله بهتمین که والا نژادند و عالی مقام در آن آستان مثل قایم مقام دگر نایب التولیه با نقیب که هستند در رتبه خیلی نجیب ایا حاجی ناظر و سایرین که باشند در فکر ترویج دین مدح نایب التولیه جناب سید ضیاء الدین و سایرین بپول و قوام و عماد و کمال مؤید که گردیده نیکو مآل دبیر و وزیر و ضیاء و بصیر خبیر و ادیبان برنا و پیر نظام و شجاع و مجیر و معین دگر ناصر و ملتزم با امین صنیع و منیر و مشیر و بهاء دکر خازن و انتخاب و جلاء مقدم و فراش و در بان که خدمتگذارد از جان سپس ناظم الملک ایران زمین نکو خواه ملت ببر تم نسین جهانگیر نام و حسینی نژاد ادیب سخن سنج و نیکو نهاد دگر سید عابدی از خواص که مطلوب عامست و محمود خاص فزون باد بر جمله اقبال بخت که پاینده ماند تب تاج و تخت دگر عم سلطان افغان بند حبیب الله آن خسرو ارجمند در مدح سلطان افغان پادشاه غازی که کوس عدالت عیان میزند شرر بر دل دشمنان میزند زتدبیر او مات نصرانیان که شد حش نماید بمقلو با ان الهی سلاطین ما را بخیر سرافراز فرما در این کند و پیر چنانمیکن آن شهنشاه را که همواره اران دهد راه را الهی تو خود یاد و مسعود باش بهر ورطه ما را مددگار باش خدایا بحق بزرگان دین بحق رضا قبله بهتمین که اعیان و اشراف اسلام را نگهدار از خاص تا عام را کجایمکه شد معدلت کارشان ز آفات یکیم نگهدارشان دگر ملت مسلمین را ببخش گناهان روی زمین راببخش بیامرز خیل اسیران خاک که کشتند غافل بعصیان چاک الهی بنظر کن ز راه کرم بحال من غرق دریای غم که از جور دشمن شدم پایمال چو عشاق مسکین شوقی نوال ریاضت کشیدم بصد خون دل که نزد تو یا رب نباشم خجل نه جز در پناه توام راحتیت نه غیر درت درگہ منقیست مریض ریاضتی بر این تحفه خرو بیا که لخت این نسخه بر خیر با تحریر این نامه محترم مرا کرده یاری ز راه کرم جوانی که باشد مرانورعین نلوم محبان محمد حسین چو در اصل با من برادر بود بهر ورطه ام یار و یاور بود نگهدار او نطف یزدان شود علم در میان جوانان شود الهی ببخشا مرا والدین کزانشان بمن هر گشا و دین دگر چا ر طفل صغیر مرا بپیری رسان اندرین غم سرا که چیزی ندارم دکر یاد کار بجز این کتاب و بجز این شمار ز اسلامیان میکنم خواهشی بامید الطاف و بخشایشی که در این کتابم زسر تا بپا هر جا بینند سهو و خطا زرحمت چنان پرده پوشی کنند که اصلاح آن در خموشی کنند سرودم جو این نکته را باباب بقانون تعداد عم حساب ز تاریخ برخواست ذافلک که ختم کتاب است تاریخ بن جو حسن بر خبر داز اختتام برا بود اصل تاریخ او والسلم ۱۴۳ ۱۲۹ ۱۳۳۴ ۱۴۳۰ --- page 555 --- ۵۴۸ خاتمه ۱۲ فرهنگ کتاب خاتمه نسخه دوازدهم از کلیات بحر الفوائد در حالات روس ژاپون بیان سهو و نقصان و کسری که از کاتب و قلمزن دار الطباعة ظاهر شده است بقرار تفصیل صفحه ستون سطر سهو سقط صحیح ۴۶۳ ۲ ۳ قونسل الانقویب تونسل ! انکویپ ۴۶۳ ۲ ۴ ايضا ۴ ۷ ابغیان ایفیا و این ۴۶۷ ۱۶ خصوص خصوص ، شیراز ۴۶۸ ايضا ۲۳ ۲۳ ۲۵ ۲۷ صفحه آیینه و شمشیر جزایر ژاپون هندوستان فقط کجک دانسته ۴۶۹ ۱ دنیا موج دینار اسپیج مرتب ۴۸۰ ۱۲ بآندولت ۴۸۱ ۱ ۲ در پس است بعبارت آن مجلس هم ۴۸۲ ۴۸۳ ۵ ۱۲ تحت اکا در حاشیه اعظم روس ۱۱ ذیقعده ۱۳۲۲ ۱۶ و ۱۷ رفنیا ز یوسکی نطارتیه - ایتیاز یوسکی ۴۸۵ ۴۸۶ ۴۸۹ ۳ ۱۵-۲۶ لندوس ۱ از روس میباشد ، استمداد ۱ ایا اینجا ۴۹۳ ۴۹۵ ۲۱ ۲۹ ۲ در * اما تلفات عیسیاسی روس ۵۰۱ ۴ ۴ در حاشیه از اردوی ژاپونیان لیر ۵۰۲ ۲ صمل حال ۵۰۹ ۱ بهار کر شوشیه ۵۱۷ ايضاً ۱۳--۲۱ فِي ظُلُمَاتِ هَبَاء صفحه --۲۲- جَامَت الطَّامَّة جَاءَت الطَّامَّة اشتهار مدرس عموم ایشا و بزرگان قبل ان با کمال تراه عرض مینو که انی هه هه جنی استا د رحوم میرزایی ک جوریه که در بند امون اور د بہم مهم معلم احد در گران القا شد و پرسی وطبع آن بنده چور سر افراز دارین که باد بود اعلان خدمت مین محسن منبع کتب نوع دین شریف موجب واضح صدای منظو غیر یوسف نجار نظم و ایضاً دیوان غزلیات آنمرحوم بزی نجار و جنون شادق که کفی از آنها مفقود بفرصت حضرته محمد احسان هروی شکر گزاریم خداوند بیمثالی را جل شانه و جل جلاله و عم نواله که بتوفیقات بیغایتی ( از جمله کتبهای کربینه که در عهده اهتمام این کمینه قلع اساسی انطباعی در رشته در آوردن کلیات بحر الفوائد شاد روان محفو و مربر محمد نبی خان خلیل جلاله بپایان رسید بلطف عمیم و کرم جسیم خود پرده پوش غفلات و سهویات ما بر آید چنانه پر پوشانده آمین ثم آمین یارب العالمین - راقم محمد احسان هروی متوطن فراه حریر شد سنه ۱۳۲۴ فی شهر صفر المظفر --- page 556 --- ملحقات بقيه عين الوقايع صفحه [لغتنامۀ این ورقه] بقیه عین الوقایع چون از حوادث روزگار بشرح در حصۀ کابل طبع نگردید تا طبع آنرا بخواهد از برخی از مؤلفین محترم قطعات آزاد او بمختصربیان مینماید سنه هجری (مطابق ۱۹۰۴ مسیحی) افغانستان امیرکردون سر حبیب الله خان پادشاه افغانستان در اوایل عشرۀ دوم محرم که بهنگام تعزیه مخصوص حضرت خامس آل عبا علیه سلام است با ملاحظۀ تعطیل آئین امور سلطنتی را عزم شکار نموده و در چمن بگرامی قرب شهر کابل میان نیزار با تفنگ مخصوص قصد صید مرغی فرمود فوراً تفنگ ترکید و سه انگشت نازنین آن پادشاه را مجروح سخت نمود که پوست و گوشت هر یک پارچه پارچه و خون زیادی قشر در یک سم آن پادشاه تا اقل از اینکه نصفی عارض شود بمعالجه مشغول شدند و بحیرت نشست بجز گریه کاری نباید کسی نه شهباز را قصد صید مگس زاعلی و ادنای فرزانگان بریزند بر هم چو دیوانگان چو بودی که در غزوه نینوا ز مسلم سپاهی بتثبت لوا که از کوفیان شقاوت اثر بگیرند اسب و کمربند زر سنان سنانزادگان کین دار دلیران بگیرند مردانه وار ز قتل بزرگان کفار صد بتازند یکباره بر ابن سعد که اینگونه آن شوم بخت عنید زدین رخ نتابد بحکم یزید چشاند بآن بیغ تیزش شراب از ان می که نوشید افراسیاب یکی را ربایند از پشت زین بریزند خونش بروی زمین یکی را در آرند سر در کمند یکی را نمایند بازوبند یزید لعین را ز اورنگ زر نمایند خارج چو جد و پدر بشور و نوا شرح آن ماجرا ریاضی بیان کرد فصل عزا حسینی که شد در زمین عراق گرفتار درد و اسیر فراق در آن دم که او را معین شمر مخالف ره آبشان بست و مهر جوانان و اصحابش اندر دغان چو سیاره بر سایه آفتاب خصوص این سلاطین جم اقتدار که باشند در ملک و دین نامدار که جان کرد در مصرف راه تش فزون لشکر و کشور و رویش که اسلامیانند غمخوار او ز هر کشوری قبله دربار او سوم شاه افغان که پایند باد بر او اختر بخت تا بنده باد بود زینیت ملک و تاج و سریر سپاهش همه پهلو شیرگیر همه صاحب کشور و لشکرند براه خدا خلعت داورند که در کربلا با امام انام بنودند همراه آن تشنه کام وگرنه در آن سرزمین یک بیکت شدی امتحان بسه جوری در که آنروز را بی روز قتل شه کربلا در آن روز باید بآه و الم بگویند توام بصد شور و شین ز جان در رکابش دهند نقد ربایند از فرق قوم لعین ستانند از شمر شمشیر را بعبرت نمایند جانش تباه پس از قتل آن کافر بی نیاز پس آنگاه از روی اسلامینا یکی را بگیرند در شام چنگ یکی را برون سر ز سنگر کنند کشندش بصد قهر و سوز دمار چه حاصل که در غزوه دشت کین مدد بود از هر طرف سیدرا شد از خیمه ها راست بانگ زنان نبودند انبوه اسلامیان یکی سایه کردگار مجید دوم شاه قاجار خوش بخت را بود بر قناقدارش جهان چو گردیده بر سنتش دادخوا وگر چند سلطان کشورستان پسر اسر چو عثمان افسردگان ولی بخت اسلامیان گل نکرد ریاضی حدیثی دال از فروکرد بود وقت اندوه و غم بر ملا بسینه در خیل سلمان غم که اسلام بکیرف ماهی سین مهیا بجنگ یزید آمدی کله خود فواد و ستام کین هم از حرمله ترکش و تیر را بخاکش برآرند و ز تن کلاه بگیرند آن نامبر این زیاد گذارند و جانب شامیان گذارند بر گردنش پالهنگ بخون غرقه از تیغ و خنجر کنند ببخو نخواهی حبش شاه حجاز سحیش همایون سلطان دین براء سنت شد چاره در چاره بآواز العطش کودکان بی یاری شاه در آن میان دوالقلم راست در عهد حمید مظفر شهنشاه نیکونهاد برافراشته در تمام جهان از ان کشته نامش حبیب الله زا فریق تا خاک هندوستان حسینی پر شد داز خون جگر همه انگار با بست خمار کرد بیان غم و شرح آن روز کرد در آنروز هر یک درستی و چنگ غازی امتحان کربیکری --- page 557 --- ملحقات بقية عين الوقايع صفحه ۵۵ که آنروز در اسپلین پسر تهه چوینه چرکریه کارد کر تعین داشتن پنج محل بر عریضه دادن رعایا که امیر را در کوچه و بازار نماید آمدن ولیعهد خان رئیس طوایف اما خیل بکابل و تقصب آنها از امارت افغانستان عزل سردار غلامحسین خان پسر سردار شکر اّله از حکومت غزنین ورود یکنفر افسر با چند نفر قزاق روس بخاک افغانستان بعنوان راه گم کردن مسافرت امیر زاد عنایت اّله خان ولیعهد افغانستان باتفاق سردار محمد حسن خان بهندوستان در بسیاری اصرار و تمنای فرماندھای ہند ماموریت سردار تاج محمد خان در سراء بہرات و بردن نور احمد خان پسر سعد اللہ خان نایب الحکومه ہرات را تحت الحفظ بکابل ورود مستردن چند نفر صاحب منصب نظامی و پیشکلی انگلیس بجمعی همراهان خود بکابل برای فہم قرارداد بین دولتین افغان و انگلیس در ماه شوال کہ بهم آنھا غلام مرتضی خان پسر داود خان قندهاری و با بو مولا بخش خان ہندی بود افزودن امارت کابل بتعداد عمله جات کارخانه اسلحہ سازی خود سختی سفراء انگلیس در کابل و نپذیرفتن تکالیف شاقہ که انگلیسہا بفرست آنرا داده بودند و شرح مفصلی دارد شورش افغان لوی نایب کے رئیس شدت برودت در کابل آمدن خوشہ افغان لوی نایب از هندوستان بکابل شہرت جنگ دولتین روس و ژاپون پیچ خمداریان افغانستان مأمورین انگلیس در تمام افغانستان که با کمال دقت حالت روس را بیان میکردند مراجعت سردار عنایت اللہ خان ولیعہد در ہندیج دارد الابا و توقف چند روزه در جلال آباد رفتن چند نفر وکلاء ملت از ہر طبقه و ہر بلد بدارالسلطنه کابل حسب الامر پادشاهی که دستور العمل ان مهمانجہ خان پدر اماجہ آمدن دو عراده توپ مگز از از ارگابل ہرات مع انواع فشنگہا شدت برودت در ہرات کہ از چہل سال قبل ندیده بود ہندوستان بود در فوت محمد قاسم خان شہزادہ و مدعی سر آقلت کہ حاکم چغچران و شهرک شده بود در ماہ صفر قتل مستر شیر آلمانی انگلیس خوش اوقات بکابل امان مرجعت شهرزانه که از اجزاء داؤد انگلیس و مستخدم شہزادہ افغانستان بود بدین تفصیل کہ مشارالیه از کابل با مرخصی سرمایہ روانه انگلستان گردید شد و در بین راه نزدیک دیکہ سرحدا فغان یکی از دفاع داران رسالہ عباسی کہ ستحفظ او بودند درشتی کرد و سخن درینگا گفت آن دفاع دارہم از غیرتی کہ داشت تفنگر اسینه مستر ذکی گذاشت و اور اگشت خبر با میرصاحب رسید برای خوشنودی خاطر کیمیون دارو شده حکم بقتل دفاع دار بالای دار داد عزل سردار سید احمد خان از عهده حکومت فار و احضار او و پسرش وتحت الحفظ نگذاشتن در کابل (ایران) صدور فرمان اعلیحضرت اقدس مظفرالدین شاه خلداللہ ملکہ و دولتہ باحضار نسوم حکام و شہزاده گان عظام و ولات والامقام ممالک ایران در پیشگاه ہمایون کہ روز شنبه ۲۲ محرم حسب الامر ہمہ آنها از مسافات بعیده در و نزدیک جامع و وشان تپه حضور بہم رسانده در سلام خاص شرف اندوز گردیدند و مخاطب بلطاف شاہانہ و نطق خسروانہ دادا مرطو کا نہ در اصلاح امور لشکری کشوری تعلیمات ملکیت و ملتی شدند ورود جناب مستطاب حجتہ الاسلام آقای حاجی میرزا حسن مجتہد عما تا جهتہ زیارت ارض اقدس رضوی ع در ماہ جمادُ الاوّل کہ در مسجد گوہرشاد بہنگام ادآ نماز اغلب اوقات تعداد مقتدیان به بیست هزار نفر میرسید و بگر بسته و درین می طوف جمعیت رو کثیر ها بر آہ اللہ اکبر جز بودند ارسال داشتن اعلیحضرت شاهنشاه ایران یک قطعه نشان تمثال ہمایون خود را بمحذرت والا خدیو مصر تنصوب جناب ارفع الدولہ کہ توسط بقایع السلطنہ جنرال قونسل ایران مقیم مصر رسید شیوع و با بطلہران و مضافات فوت جناب حاجی میرزا محمد مجتہد از اعاظم فقها اعلی درجہ آستانه بعرض سکته در مراجعت از آذربایجان روز هفدهم ربیع الاول نصب حضرت والا رکن الدوله حکمرانی کرمان و بلوچستان و دفع اشرار و مغضد یار خان بلوچ یاغی گوشیدن فوت آقای شربیانی اعلی الله در ماہ صیام کہ تمام ایران و عتبات تعزیہ گرفتند مختصر حریقی در منازل انزلی شیوع ہے در گیلان بمانه آب و طبرستان --- page 558 --- بقیه میزوقایع صفحه یاغی شدن محمد جعفرخان ولد حاجی رستم خان اقار در قلعه فداغ لار برصد علوی خود حاجی علینقی خان که پرحسن خان و میرزا مصطفی خان پسر حسنعلی خان او با دو عراده توپ بدفع مشارالیه رفتند آمدن نواب سعد والا امیر خان سردار سپهسالار ایران بخراسان و فرود آمدن بمنزل جناب نایب التولیه و سان سپاه را دیدن در این سفر معیت اثر جناب نصیر دفتر و جناب اجودان باشی همره راه بودند و خوانیق خراسان که نوکری آنها اسمی بود در سیمی خود بعضی بزحمت تا اسب تازی بیمار و کسبه را بهمان غاز نموده داخلا ساختند و مدتی از خود مبلغها متضرر شدند تا اسباب سان سوار آنها فراهم آمد و دخل سپهسالار از وجه نقده و اسب و شال و فیروزه و قالیچه و اجناس متفرقه یکصد و هشتاد هزار تومان شد نصب حضرت والا شاهزاده سلطان عبدالمجید میرزای یمین الدوله در قصر صاحبقرانیه در وز ۱۱ جمادی الثانیه جشن میلاد همایون بمنصب جلیل صدارت عظمی که در خور شأن و مناسب رتبه آن وجود محترم است فوت حاجی آقا رضا چون ببزرگی و کفایت و کاردانی منفرد و در امور مملکت داری و حفظ حقوق شه و با ژه ساعی و جاهید است خداوند پایدار و برقرار آقا شیخ محمد علی پیشنماز و غریب نواز و دشمن گدازش فرماید خفت سردار شیراز که اشعار تاریخ و غیره را صدمه زیاد رسید استقبال حضرت مسجد شاه یوم شعبان والا شاهزاده شعاع السلطنه والی مملکت فارس از خلعت همایون با مراسم شایان ورود حضرت مشار علیه ثقه الاسلام جمله احداث رعا نجفی از اصفهان بطهران ورود و اقامت قونسول روس بتبه وس جندر عباس که تا آنوقت قونسول نداشتند حرکت حضرت رعیت انگلیس در شهر مشهده مقدسی که باعث دلهره آک شده و بزرگترین آنها شش ستاره وزن آید قطم هزار و صید بیست و دو رفته از هجرت و خسارت بی انتها شد آنجا با بالی بحرین هم به بیست و دو هم نورد به پستی قضا و قدر محرک رعبیت بهنگام خیر و شهر ز ابر تیره که بر با طنش محشر در از و پهن و مدور شکلهای هبا که هر که دید برانها ز خوف کرد حذر شکست شیشه ایوان کس از در ودیوار با قتضای سفر کا و و چنین بی بهر پیاده کار نوشتم که عاقلان دانه کنند خدای باستان کونه پرده نمونہ زقیامت بخلق دادی نشان که کس نبود در اندم بفکر و خیشت پر باین و در وزه دنیا و عمر کوته خویش خوشش انکه غره بناشد بروزی که بر وز و بائی در خراسان و شهر مشهد اندرون ۲۷ ربیع الثانی الی ۲۲ جمادی الثانیه گذشت آن مرض با بائی بخراسان از دهم جمادی الاولی الی ۲۲ بود و پس از آن با غلب بلاد هم سرایت نمود وفات نواب والا شاهزاده محمد رضا میرزا سهام الملک متولی باشی آستان قدس فوت میرزای صبوری ملک الشعراء خراسان و میرزای گوهری سید و رحمت الله ضیاء و حاجی میرزا زین العابدین طبیب یزدی معروف (نظم لمؤلفه) وبائی ندیدم بدان سمه که خلقی بمیرند از واهمه ز پیر و جوان مردمان دلیر همه بد کلوبسته طوقی زسیر یکی ساغر باده بشکسته بود یکی باب میخانه را بسته بود یکی تو به برآواز دفنے نمود یکی ترک از خوردن می نمود یکی با تدنس جدار اشناخت یکی زهر را عاریت پیشه ساخت یکی سوخت اسباب عیش و صفا یکی ماند از ترس مردن حمار یکی تار وطنبور خود را شکست یکی رشته حیلہ آور د دست یکی پول تنزیل خیرات کرد یکی مسجد در مبرات کرد یکی از خدا خواست عمر دراز یکی رفت مسجد برای نماز یکی بنده تحت الحنک را کشد یکی کفش نعلین در پا نمود یکی شد میلاق از بیم جان یکی مبتلا گشت در نت از هیجان یکی رفت واطفال خود را گذاشت یکی چاره غیر مردن نداشت بسی ماهرویان پر ناز وفر گرفتند بر خاک مدفن مقر گزردی بر بچیده و شوخ و شنگ نمودند ماوای خود گور تنگ دل از کف ربایان زیبا صنم فتادند در بستر درد و غم زو خوبان و مونس بیماران شوم گرفتند خاک سیه در کنار زلتر له سخت در ور شیر که باعث خرابی و اتلاف نفوس زیاد شد (چین) متحیر ماندن دولت و ملت آسمانی چین در مسئله محاربه بروس رو ژاپون که باطناً فتوحات ژاپون را طالب اند و ظاهر خوف از روسیان بودند که مبادا فتح نمایند و بدولت چین مدعی شوند لہذا بطور آشکار جانبداری هیچیک را قبول نمیکردند --- page 559 --- میکاد بقیۀ عکس الوقایع صفحه ٥٥ نیکولاوژ درامن بر د و جانب امریکایاکی داشته داگندار نمودن ایندولت بندر (کلکونقوا) را برآ مرادوه تجارتی دول خارجه غارت شدن شهر (لیائویانک) پس از تخلیه روس دفعہ که اول سپاه ازم موقدین دکاکین مشروبات او بعد قشون ماخوی چائین همه دکاکین شهر را و دفعه ثالث لشکریان کوسه جدید الور و دژاپن که خانه ها را غارت کردند ضبط کردن سرداران نظامی ایندولت در نقطه (بیکتاتی) موازى سه ملیون فشنگ روس که بطرف بندر آرتور میبردند حرکت (ولای لامه) حکمران تبت از (لاسا) بجانب (کیشتا) در پنجم ذیقعده اعلان یک ملیون پول قرضه جدیده ضور چین در لندن و پاریس پذیرائی دلامی لامه رئیس روحانا وبستها تبتیان را در در و و پکن خیلی محترم گرفته مجوز مسجد ہنوار تغرا ز اطراف بزیارت او آمدند ژاپون جنگهای چاپی ایندولت با دولت روس در کار و بر قرار بود مسیو(ناکاسی) وکیل بنک ژاپون بأسيه (کینیکو) روانہ (سان فرانسکو) شدند بجهته استقراض از امریکا و تعیین پنجاه هشت ملیون لیره بجهته مصارف جنگ یکسالہ باروس که عر ٤٢ مليون آن از محل استقراض جدیدتی و ما بقی از اضافه مالیات ندارد که شد تحسن و شادمانی اهالی در توکپو وسایر بلاد از فتوحات دولت خود بلیا تو پانگ و محاربہ با روس قرضۀ جدید ایندولت برای مصارف جنگ با دولت روس معادل ده ملیون لیره بود که پنج ملیون آنرا صرافان امریک تدارک نمودند و پنج ملیون لیره ہمرابی انگلیس کارسازی شد دستورالعمل ایندولت بہشت ہزار و پانصد تن محتصاصی ولاد پیل بجهته ساختن سفاین جنگی جدیده الا ختراع ايضا قرضہ جدید ژاپن از داخله هشت ملیون لیره بسود صد پنج ایضاً در هشتم نودا مبر اعلان قرض دوازده ملیون لیره بمدت شش سال سود صد پنج که نصف آن در مبدا امریکا دو نیمه دیگر را انگلیسها دادند افتتاح دار الشورا در پایتخت ژاپون بالاخر نوامبر ونطق اعليحضرت میکادو در تشویق سپاه رعیت بر صد روس تدارک یکصدو پنجاه هزار قشون سواره و پیاده جدیدی و فرستادن بمیدان جنگ سان و تصمیہ ایندولت سفاین جنگی خود را و مامور داشتن بجزیره فورموزا بجهته بگیر کشتیهای بالتيك روس تصرف لشکریان ایندولت تمام بندر پورت آرتور را بموجب قرار داد و شرایطی که فیمابین آنها و سرداران روس شده بود در ۱ ۱۱ شهر شوال توسط جنرال (نوکی) ژاپونی غدغن داشتن ایندولت سفاین جنگی و تجارے غیره را از آمد و شد بطرف بندر پورت آرتور و اعلان دادن براییکه علم کشتی جنگی دولت ژاپون بهیچوجہ سفینۀ دیگری حق عبور رو توقف در پورت آرتور ندارد تشویش دو سئول چائی تخت کوریا که اہالی بحمایت ژاپونیان اقدام بکشند و قتل چند نفر از شوریا بدست دو ازده نفر قراولان پادشاه محل و رسیدن عساکر ژاپون برآمطیعات حرکت مستر نو کاشی نایب بانک ژاپون بجهته استقراض دفعه خامسه بامریکا و دانگلستان در عشر اول ذیحجه (أمروبا) اسپانیا) قول گرفتن دول ثلاثه امریکا را نگلیس ژاپن از ایندولت کہ مبادا بسفاین یا سپاهبحری روس در عبور و مرور شرق اقصی زغال یا آذوقه یا اجازه توقف بده (تریاس) کوتختن قایق وزیر داخله روس از مجلس تمبرسورک بدستی دو نفر از طایفہ نہیلیست تغییر ملت بحه این دولت از شجاعت ژاپونیان بر جنرال (کور و پاتکین) کہ چرا در محاربہ (لیائویانک) فتح نکرده وحجز نشستند و نا لغزنهای وزیر الوزارت داخله روس بر قرار گردید فتوی بعضی رؤسار وظاملت روس به تا درخواست قطع جنگی در معابه مسیحی و غیره سان دیدن اعلیحضرت امپرا تور عسکریت و چهار قطعه آڑسا و غیره را برای فرستادن بشرق امر حریت ژنوال (کرمین برک) بمیرداری نصف لشکریان روس شرق اقصی سفارش دادن ایندولت بساختن پانزده فرو ند کشتی سوهناک شکن در کارخانه جات فرانسه عزل الکسو اف امير البحبر شرق اقصی کہ خاین واقع پر د بموجب گراند و یوک --- page 560 --- ملحقات بقیه عين الوقایع صفحه ۵۵۱ کراند دو کندیکولاس يكولویچ عوض او پد انقت اید وت ارباب دو کسبون انجلیس که یکی دست داد اوزيپ پارتيد شده دو یگری از راهند ربتاس محمد كد مان و یا چستان بود افتتاح ایدولت را و آهن دوره مدیا چه بکول را و نیز کشیدن خط آهن بطرف تاشکند از اور نزك كه هشتصد هزار سات خرج آن شد و رود یکفوج قشون بمسکو وسنک افگندن اهالی برانها استعمال سپاه بمحله چكي بدفع اشرار که ابتدأ فتنه داخلی روس بود در ویتیک نیز در اخر شعبان اهالی بر خلاف رای دولت که نخواستند سپاه تحت قره را بجمع آوری نمایند شوریه دو کایلک شهر بسته شد تاسه روز بین افواج اداره نظمیه و اهالی زد و خورد بود جمعی از سپاه و رعیت بقتل رسیدند اعلان ارامنه در باکو طلب امداد مسلمانان بر ضد دولت روس که جواب آنرا مسلمانان مورد مقصود ارامنه و خیر دولت و ملت روس نوشتند شورش صنفی در سواستاپل اعلان ثانی ارامنه بزبان مسلمانه بضد روس که رجال ان پیش د دانسته عقبگیری از مسلمانان نمودند تا آتش کینه مسلمین در دل ارامنه زبانه کشید در ماه صیام با کوه شخص ارمنی قصد قتل یکنفر مسلمانرا نمود چند تیر ششکول زد و خطا کرد آن مسلمان بجانب او تیری انداخت حکایت رستم و اسفندیار معاینه شد عمل پلیس آن شخص مسلمان را بحبس بردند استقراض اید ولت بمبلغ پنجاه و سه ملیون لیرا که چهل و پنج ملیون آنرا بانگهای المان و هشت ملیون بانگ امستردام پاهی تخت دانمارک کارسازی داشتند بقیه مصارف جنگ ورود جناب پرنس ارفع الدوله امیر تومان سفیر فوق العاده دولت علیه ایران پیطرز بورغ بایت دیداری لایقہ سلطنتی که از قبل اعلیحضرت شاهنشاه ایران با لیحضرت قیصر روس که نامه سورت خاتمه دارا بود و پذیرفتن سلطان روس معظم الیه را با غایت احترام در ملاقات خود بتاریخ دیم شوال مطابق هجدهم دسامبر سعید نفر شاگردان مدارس مسکو در محله غارت و ولقی بنیاد جسارت و شروع بشرارت نمودند و بیک سرمین با عمله پلیس و قزاقان مسلح مجادله آغاز برده بیست نفر را مقتول و مجروح و مابقی را متفرق ساختند در ۸ شوال اهالی شهر دیدیم پوشیند م ضد دولت روس بنا بانی و شورش بالگداشته قشون دولتی بر آنها حمله برده یکنفر هوائی و یکنفر کفیل نظامی روس بقتل رسید شورش سخت در مسکو و شهر چر شک در ۲۱ شوال تحریک فرقه زمستیوز حرکت دسته سوم جهازات جنگی روس بجانب شرق اقصی در اواخر ذیقعده سخت حکم امیر البحر (لترود اسکی) که حکم شد مجازات بالمتیک بپوشد رسیدن خبر تسلیم شدن عساکر روس پور آرتور یوم ۲۸ شوال پیطرز بورغ و پریشانی اهالی و رویداد انقلابات بطوری که اعلیحضرت امپراطور قبل از ان در ملعون به ر آدید سان سپاه در فرستادن آنها را بشرق اقصی غائر شده بود اینجا که رسید مان دیده برگشت در یوم یکشنبه عزاد نقوده مطابق ۲۲ ژانویه شروع بغوا در پیطرز بورغ شد و چهل ہزار قشون روسی جته دفع شورشیان و نظم شهر دار شدند در ماه ذیقعده مسلمان قاتل ارمنی را خواسته به مجلس استنطاق بیارند ارمنی اجتماعی کرده دو هزار مناف بر رئیس حبس خانه دادند که آن مسلمان توسط پلیسر ارمنی داخل شهر نماید پس از استنطاق قرار بمجلس ثانوی شد مسلمانان خواهش کردند که محبوس کیان بدست پلیس روسی بسپارند باز ارامنه هزار منات رشوت دادند که او را بهمان پلیسر ارمنی حتی بجانب حبس ببرند در بین ماه ارامنه پلیس عمداً یا سر نیزه چند زخم ببدن آن مسلمان زدند که او فرار نماید چون در ریوسه قرار است اگر مقصر از نزد پلیس بگرید او را هدف گلوله قرار دهند مسلم زندانی از کثرت اذیت خود را از فایطون بزیر انداخت و فورا او را بکشند ولی مطلب دانسته اهالی و عمله جات روسی شد و پنجره شب فاصل سه نفر روسهای ارامنه را کشند که قاتل معلوم للهذا در ۱۴ ذیحجه تمام ارامنه کلیسا بزرگ اجتماع و عهد و پیمانی برضد مسلمین و دولت روس کردند و بیرون آمد در آن اثنا --- page 561 --- الوقایع ملیحا بقية عين بن صفحہ ٥٥٤ در آن اثنا آقا رضی صا بونچی از متمولین مسلمانان ان شهر عبور میکرد نامشار او را ایچ کرده مقتول ساختند مسلمانان خبر یافته جمعی حمله آورده چند نفر قاتلین او را کشته در وزه ١٥ دکاکین و مغاز بها با تمام بسته شد و هزار و پانصد نفر از مسلمانان بمنزل کیور نا طور رفته کسب تکلیف خواسته در آن مورد ارامنه فرصت یافته چندین هزار نفر با اسلحه بیرون تاخته دکاکین و مغازه های مسلمین را غارت نمودند مسلمانان خبر دار شده منتظر اجازه حکام نشده بیرون دویده حمله در بارامنه شدند و با قتال و جدال بر افروخت و جمعی از طرفین مقتول و مجروح کردید یکه بخنستند ارامنه که در شجاعت مر و میدان مسلمانان شکست خورده متفرق بالای بام و عقب روز نه و پنجره خانه های خود بر آمده با شلیک را بطرف مسلمین گذاشتند و جمعی از مردان و زنان و اطفال مسلمین بیکناه و پنچر مسافر و بومی بقتل رسید مسلمانان از راه غیرت بجوش و خروش آمده از مرک نیندیشیده درب خانه های آنها را شکسته و تیغ خونخوار بر آن قوم آبکار نهادند و اغلب عمارات آنها را آتش در آن حین صد آ عیسی از منزل یکی از ارامنه بلند شد که سنگهای عما را تزا حرکت داد و سقف اطاقها را بهوا نزد بعد معلوم شد که چهار ده صندوق فشنگ و نارنجک از ارامنه در آنجا بوده از سرایت آتش ترکیده و از آن محقق شد که ارامنه تهیای تدارکات حربی بر آمد وقتی میدیده اند القصه ٤٨ ساعت این محاربه طول کشید تا جناب حاجی زین العابدین تقی بزرگان طرفین را خواست و خونریزیرا بتدبیر عاقلانه خود نثار کساخت و شبش ارامنه را با جناب قاضی میر کریم صلح دا در وز ١٨ که جناب شیخ الاسلام قفقاز در منزل معزی الیه ورود کرد در وز ١٩ بمسجد کلیسا رفته طرفین را بقرآن و انجیل قسم دادند که فتنه جوئی و کینه را فراموش نموده خیر خواه یکدیگر باشند آنگاه اجازه بدفن مقتولین و فحص مجاریحین دادند و انچہ بحساب آمد از ارامنه چهار هزار و دویست و ده نفر و از مسلمین دویست و پنجاه نفر مقتول بودند که مقتولین اسلام اغلب ایبراً بود بعد جناب حاجی میرزا زین العابدین مجلسی بصرف شربت و نمار منعقد کرده نطقی مبنی بر مودت طرفین نمود و با نیت و طرح مصارف گزافی متحمل شد خداوند اینکونه اشخاص وطن پرست را حفظ و پایدار فرماید اغلب اهالی باد کو به داعیان قفقاز بعد از انواقعه بانواع وسایل بطرف ایران و سایر نقاط از آن ورطه بلا خود را بیرون کشیدند منجمله آقا محمد حسین رئیس التجار برشت و آقا میرزا عبد الرحمن بانزلی رفت بسته امانتی و پسته خانه فینسک روسیه که اشیاء حراقه داشت و محترق کردیده محل و اسباب پستخانه را یکسر سوخت شورشیان روسی راه آهن پولینه را از سه نقطه بکلی خراب کردند دست کشیدن کارخانه جات ذدغال و فابریکهای متعدد بو تلیف و سایر نقاط روس د بشورش پرداختن که تعداد آنها به پنجاه هزار نفر میرسید و تجدیدا پنجاه هزار نفر دیگر از عمله نجات با آنها هم دست کردیدند شورش سخت قلت مد بطر ز بوغ تحریک الکس زابون کنیش روسی که فتوی با تحاد سپاه و رعیت وضده اعلیحضرت امپراطور داد احاطه کردن شورشیان قصر ییلاق قیصر روس و همرا درون قزاقان به آنها و متفرق ساختن اعلان جنرال تر یبو فارئیس نظمیه که در ظرف ٢٤ ساعت هر کس پی کار خود نرود جان و مالش در خواهد بود شورشی سخت در مسکو بر ضد دولت حریق سخت در بندرگاه سیواستپول و الیسیا راه آهن درشو پادشاه صوئیه د ادریال دیچہ بواسطہ علالت مزاج و کبر سن انزوا گرفته سلطنت را بوسعید خود واگذار کرد چون ۶۷ سال از عمر و ٣٤ سال از سلطنت معزی الیه میگذشت و بیم شورش نیز در حد و د قلمر و او بود (انگریش) خروج شخصی در لندن بدعوی ده که چندین هزار نفر با و کردیدند حمله عساکر انگلیس در صومال بمواجز آنان ملای معروف و با خسارت و تلفات زیادی --- page 562 --- ملحقا بقیه عکس میچ صفحه ح نرددی شکست خوردن که بعد از آن عساکر خود را بسه قسمت منقسم نمودند اول در غربی سومال دویم بطرف جنوب غربی نقطه مذکور و سوم بجانب شرق جنوبی مواظب و متدارک شدند تزلزل شدید در هندوستان سپاه و مامورین انگلیس کمال در مشقت بقت شده میتجاوز از پنج شش هزار نفر ملکی خود ند اثاثه هزار نفر از اهالی بت سرراه انحصار گرفته جای حسنه در پراگذاشتند و نیز در انو ارنفر در قرب عیار قع تسی جمع آدر خیال حمله بآوردگاه کدر داشتند کشته شدن انگلیس در بر و بحر و فارقه در هر مملکت خود قدماً وقتاً و جاد تا از مینا همراهی ژاپون اعلان جنرال صاحب کو یا جنرال قنبا نشستن و شرکت اعلان جنک در شقح دیس وحالی که معادن آن نقاط متعلق بدولت دولت افغانستان است فرود اور دکوزدن فرما بندما نینی بند ق که پس از عید رمضان مجل حکمرانی خود مراجعت نمود فرستادن ایند ولت دسته لشکریه ابداستعداد جبلی باسم کمسیون در وقتی که هفت و نیم میلیون روپیه مخارج آن حرکت شد ایضاً مامور کشتن کمسیون عمده را از راه بندر عباس بمکرمان و بلوچستان که تمام این محرکات انگلیسی ثابت و بهنگام کر فتاری دولت روس عهده الاتق داخله رکو است کمسیون بخاطر متعده داشت و برآیند اکر دولت روس اقتدار اول خود را دارا بود ممکن داشت هیجان قشما نګلیس و غرق عمارات با دیگران وقتل چند نفر انار سر د تا از اسنک که منجر به اسلام در اریغیس پس از بران جندن بیل سیته او جارت اور یگان راه آهن نسبت بیمار با پی نمودند فرود سردار سپه و قار داد باد بپایعد باب دولت خود مختار افغانیه ای فغایت استغان ادام الله عمره وا قباله در کلکته یوم دوشنبه مجهتم شوال و پذیرائی شایان فرما انفرما ہند از معظم الیه احترام او پر ژب نینک و ملاقات اقرا نغرای ہند (مارد کو بان) لمقیت مشترطیکه در (اورد انک) قبل از فجر ریشه بوئی بصداقی روند عبد ان خود فی الغرا با سردار معظم حضور یابند تقسیم انند ولت تلکهای جدیدالاختراع را بعساکر خود (فرنالسه سرعت ابیدولت از خلپهای سخت سنوسی کرنا و دادن ژاپونیان جاز لکته آرند فرانسویر ادر قرب پرت ارتور که بعضی افسران منی است نجات داده بطرف دریا و عمارات با استیک برد جزل توردان دو خزان اقامت چند روزه بناین ملکی روس بار رویند (مادا کا سګار) از تعدیات ژاپون که و نال و آوز نه خواهی بجم با خانواده آگلع اعمالی در پاریس با فرم نقد ده کلنگری هر جانی با شورشیان کشور روس که پس از حرکت آن مجلس عیان بمبی ہوا خواہان آزادی لعیان روس به جنگ عینی فتاده چند نفر را در ساخت ( عثمانی ) قرص ایند ولت از بانک و انو که با شرکت سلطات امبلغ دولت نزار لیره مخن تدارکات جزئیه ملاحظه مبادا جنگ عمومی برپا شود قصه طوایف البانی در (کدونیا) عرصه دو تین عثمانی وسوسی که مجبی مسلمان را کشته اما عسا کر عثمانی برآنها حمله برده نماند. تلافی کردند در این بین مسلمانان در (اشقودره) ہجوم آوردند که نصارایان را بقتل رساند کر دولتی ممانعت کردند و این غصبی باعث کلنکوری دولتین روس وعثمانی شد. و بارون و یکا لیس صغیر روس در قصر عبد را ابمیرت سلطان ملاقات نمون قراری در امنیت آن نقاط دادند فرستادن این ستور پار نوج شامی را در نجد که برخلاف ابوسعید انکو نیند تاخیر نمایند اجازه دادن اعلیحضرت سلطان اغلب سفایشی آنو در رسل درآمد و شد از بخار بحر و خود در عشر ه اخیرا رمضان صحیح یوم جمعه در دو کی است عارض بنیاب مسطاب مجهد الاسلام آقای حاجی میرزا بانی السید الله ظل النور کردد و از همان عارضه نو می در گذشت در مالی طبقات علما و عصوم اسلامیان را عارضه اس حزدافسرده دل دوشم مرد و خاطر ساخت رحمه الله علیه آمدن ۳۳ نیر از مفاسد از اسلامبول بغداد و تعیین و تدارک عساکر بدفع ابن مسعود وحفظ کویت اقدام قرضیه بانک عثمانی بغیه خرمی مسلحوار کارفاجات کروپ آلمان و عذر آوردن بانک فرانسه کز ادای وجهی که تو داده بوده دست کشیدن بانک عثمانی از ار روز و اخذ و بقدوه کر فرا --- page 563 --- بقيه عين الوقايع صفحه ۵ که فوراً با یکت روس قبل ازای دجه بامر امپراطورانه دولت شخضا داده لایحه مخصوصی در اینباب بباتجا فرستاد و تشکیل اردوی نظامی در نجف اشرف و حرکت بجانب نجد در ماه ذیحجه شکست یکدسته عساکر عثمانی از یاغیان یمن و جنگ سه روزه در وادی سنده و غلبه باغیان بر سپاه دولت که دو شهر را نیز متصرف شدند چون رسیدن لشکر کمکی بسیپاه عثمانی خیلی دشوار بود (المان) رعایای نقاط متصرفی ایندولت در افریقا بلوا کردند و عساکر المانی برفع آنها مامور شدند تا اواخر محرم چند جنگ بین طرفین رویداد خسارت المانیان پانزده نفر افسر و هشتاد و یکنفر سرباز مقتول و ده نفر افسر و پنجاه نفر سپاهی مجروح بود اما تلفات یاغیان قریب بچهارصد نفر رسید افزودن دولت المان بمصارف قوای بحری خود ده ملیون لیرا و نیز تدارک ۱۲ ملیون لیره دیگر برای ساختن و تعمیر سفاین جنگی خود است که اگر شیمه جنگ روس و ژاپون عودت پیدا کند در محاربه حاضر باشند عطا و ارسال داشتن اعلیحضرت امپراطور المان دو نشان درجه (کادراف میریت) را که یکی با (نوکی) و دیگری بژنزال استاسل روس برسد و خواهش نمودن از سلاطین روس و ژاپون در باب قبول این دو قطعه نشان و زیب پیکر با تن دو سردار عظیم الشان دولتین متحاربتین که هر یک داد مردی و شجاعترا در پورت آرتور بجا و محاربه دادند حرکت و عزیمت کسیون تجارتی ایندولت بجانب حبش و پذیرفتن اعلیحضرت منلیک پادشاه حبشه دواز بیست روز کمسیون در آن محل (یونان) بنیا و تحریک مجدد ایندولت اهالی کریت را برضد دولت عثمانی وتشویق چون هر دقت دولت روس مانع پیشرفت اینخیال یونانیان بود در اینموقع که اوراگرفتار مشوشرت اقصی دیدند متیا بانجام خیال شدند ورود جهازات جنگی روس بماه رمضان در بندر (کینا) خاک یونان بهنگام بحر پیما بطرف شرق اقصی که وقتی بشهر آمدند بعضی حرکات وحشیانه و پستی از انها سر زد و بیکروز توقف اغلب مردم بتأذی تلقح پرنس ژرژ پسر پادشاه یونان و سلطنت مقتدره جزیره کریت که بعضی دول را بخود مهربان شدند و انتزاع آن جزیره را از تحت تبعیت دولت علیه عثمانی خواستگار شدند (امریکا) همراهی اگلستان و دولت جمهوری باژاپونیان بر ضد روسیان در اشیاء لازمه جنگی و پول مخارج و دادن اسلحه و ادوات بحری بغیره و فراهم نمودن است ممانعت در تعلل در پیشرفت مقاصد روس ورود شاهزاده ژاپونی (پرنس فوشیم) برادر انتسابی اعلیحضرت میکادو در(واشنگتن) و ملاقات با مستر روزی و نیئت رئیس جمهوری و اظهار مودت بیکدیگر امارت جمهوری (ونزولا) بربنا زیادی در(لاگوارا) و (پروتوکابیو) بدینخیال حاضر نمود که اگر دول خارجه از (واشنگتن) او را مجبور بپاس دادن نمایند سد راه مخالف گردد امضای عهد نامه اتحاد یه ثالث ژاپون و دولت امریک در (واشنگتن) باوایل ذیحجه مخالفت اغلب رجال دولت آما زونی با مسیور روزیولت رئیس جمهوری در باب معاهده که (مسترهی) وزیر خارجه باژاپونیان و انگلیس بر ضد روس بسته بود (بقيه ايران) فوت شاهزاده والا تبار وجیه اله میرزای سپهسالار دوست علیه ایران در عشر دویم ذیقعده الحرام مطابق ۸ اژانویه روز ۲۶ رمضان در قصبه ابهرم بعد از امتداد ده ساعت باران مت خداوندی در حالتیکه عموم سکنه آنجا خرم و خوشحال بنظاره مزارع و بساتین خود مشغول و مسرور و ابال بودند ناگاه هول قیامت عظمی پیدا و نمونه طامه کبری هویدا گردیده نفخه سیل بنیان کن بطوری خود را سیل داد که طوفان رود نیل را طفلان گاهواره خوان و عصیان و حبد وسیلان فرات را کودک شیر خوار محسوب داشته در آن واحد امتیه و آرزوی ناس را بیباس مبدل ساخته و آن پیر بزحمت و محنت نامتناهی را بگرداب و نغمت تغییر داده دیار ابهرم را از شرب بآیتی و سبیل عرم را از خودرویی کرده پرکرد جوزا --- page 564 --- ملحقات بقیه سال شایع ص ۵۳ خود صافر یکی نمود و از پیران کهن سال عظمی بشنوند نو عروسان سروقدا از حجله شادی ربود و بقصر بحر جای داده و دامادان غدارا از تخت ناز کشید و پوسته تا زار بسنک له نهاد هر که در پرده در محل صبور خود یافته برا و تاخته و تاخته در دیده حیات اهالی کل داد فنا انداخته در دقرون بیشمار آثار قهر خود را بصنائع نواحی بیادگار گذاشته انسان و دواب و اشجار و نقاط عدیده را بتلف در آویخته (۱۳۲۳ هجری) (مطابق ۱۹۰۵ مسیحی) اعلان رسمی در بار کابل بر اینکه جمعیت معیت هیئت پادشاه خوز مختار مستقل افغانستان و مخاطب بسلطنت و دولت است و بجش (مستر دین) وزیر خارجه هند و ایلچی انکلیس اردوئی که بکابل آمده بودند با الا حضرت پادشاه افغانستان در مراجعت بطرف پیش آور در ۲۱ مارچ که در ارض رایه اجنبی وقایع نیز بر آنها رخ داد محمد بت شاهزاده عنایت الله خان از هندوستان عزل جناب سعدالدین خان نایب الحکومه هرات و بنصب جناب محمد سرور خان ایشیک آقاسی حکمرانی چون با بنخبه تا با لی هرات آمیزش و رابطه دارد و بسیار شخص خلیقی در د کابل است و در حقیقت تمام اهالی از ورود مضمرتی الیه خوشنود و مسرورند در رفتار با عدالت او در خارج و داخل منظور است رها شدن حبسی از محمد حسین هفده ساله و شانزده ساله خصوص چند نفر بخانواده کان بیجا بهر وقت و یکی لداجیان مقری که خیلی متمم وابواب ظلم است با زای این حرمت پادشاه فلک جاه انجم سپاه افغانستان خود و پسرانشان موقوف ببقای عمر و از دیاد اقبال و شوکت و سلطنت آن شهریار عاصی پناه حضرت حق جل شانه تمنا و درخواست داشته و داریم قرنالی عبدالغفارخان سپاه سرتجر بلخ و به خشان چراغان معمولی اسدما ه شمسی همه ساله در ماه ربیع الثانی ملقب شدن چند نفر ارکان دولت خدا داد افغانستان بالقاب خیله اولا شاهزاده عنایت الله خان معین السلطنه و شاهزاده نصرالله خان به رادر اعلیحضرت پادشان نصیرالسلطنه و محمدالله دین خان معین الدوله و وزیر اعظم و سردار فتح خان و زیر بس ملقب شد و جمعی دیگر نیز با القاب مختلفه ممتاز گردیدند ایجاد نشان و حمایل دولتی بطرح اروپا مختصر نزاعی در کلات غلیزائی بین سپاهیان افلو که چند نفری مجروح شدند حرکت موکب پادشاهی از کابل بجردش کوهستان و صفحات مقرنین و نجش شاهزاده نصرالله خان در استخان بعضی امور دولتی افزودن مناصب بسیاری افسران نظامی قصاص نمودن محمد سرور خان حاکم عادل هرات چند نفر سارقان که تعدی با هالی داشته شروع بترقی ارزاق در هرات عزل حینعلی خان کوتوال که درود کاری و عالینت توت حلام جان خان خان میر غوک از اعیان کوستند شماری در محال بادغیس اقدام سخت در ساختن چندین رباط درین راه کابل و قندهار و نیز تا هرات و هزار جات و ترکستان از یکد که این بنای خیریه یادگار عصر این سلطان عادل است چون در تمام منازل کرات رباط برای عابرین لازم بود و هر کجا رباطی از شاه عباس حیث سکان یا سلاطین کرتین و ارنکیه باقی مانده بود مردم بی انصاف مقار مادی مخراب کردند وحشت و مصالح آنرا بردند خوبست این پادشاه نیک فطرت بتعمیر بسیاری آنها پردازد که در مخوان عمارات تاسیسات مجدداً می گردد مختصر شورشی در هرات از سپاهیان که راضی بعد الت نبوده دیسند برضد حکومت ششنگت سپه آؤ باستمالت آنها مختصر نزاعی بین سرحده داران افاغنه ساخلو قریه : ناکوه مامورین انکلیس که بسما ترافی واقعه در سواحل رودخانه حین جلال آباد و پیش آور اقامت دارند حراست چه پایگاه مامورین انگلیس از کوه داخل افغانستان مخبر بردیدی در خبر عاصداران افغان خبر یافت با جمعی عاصه داران که قسمی از سپاه خاصه قریه د سماترائی ) انگلیس را احاطه کرد برند کارله قرارداد تا پنیرم را از انگلیس پس گرفت (ایلژان) حرکت اعلیحضرت شاهنشاه ایران از طهران براه رشت و روسیه رود بجانب ترکمنستان در اواخر آبان دشتم تمدن وفات محمد حسین خان سردار منم بختیاری اختراع توپ تازه در خطوط شام در کفایت --- page 565 --- ملحقات بقیۀ عین الوقایع صفحه ٥٥٥ دکفایت جناب آقا مشهدی جعفر خیاط باشی در تبریز که اقتباس آنرا از حرکات ماکوی چرخ خیاطی نموده پس از زحمات زیاد بمخارج گزاف تکمیل کرده بود قونبی از کار درآورد که صنعت و هنر خود را بخلق نمودار کرد و کمال فطری وجوهر جبلی خود را هدا بظاهر جلوه داد توپ مذکور ستا مسلسل و سریع الاطلاق است که بهر دقیقه هفتاد تیر پر و خالی میشود و نشانه را سبک قاعده میزند اما بقدر قوه جرثقیه فشنک آن توپ را از گارتوس دوازده نمره رولور قرارداده بود که پس از تکمیل تعبیه فشنک بزرگ هم بشود و همان توپ را هنگام مراجعت موکب همایون از فرنگستان بلحاظ اقدس پادشاهی رسانیدند شورش خرانسا بوقعه ارامنه دره انقزم که عموم مسلمانان از واقعه قفقازیه بابقامۀ تی آتطایفه در بهانه جو بودند تا نوکر یکی از تجار تبعه روس مقیم کاروانسرای حاجی محمد ابراهیم کاکار عیدگاهی میان کوچه بزن مسلمه سؤ آخونش باش گفته و باب فتنه را مفتوح ساخت سوای آنش اناًنی حمل بواسطه بعضی بنا بآ در روی کوچه و اطراف آنکاروانسرا که باجازه دولت قزاقیان نهاده شده بود بهیای شورش کردیده آن مطلب را بهانه قرار دادند در عد لیله نیز محرم اقدام بتعاقض نموده فردا صبح علم طغیان بفراشند جناب حاجی معاون التجار خرانسا بخیال اینکه ارامنه هم نیای تازه روی کند دفع شورش خوابه شد امر بخرابی داد آتالی آن انکانه کرد. اول مال التجاره آن کاروانسرا را از قبیل پشیم دوست و گوسفند و غیره بتاراج بردند و بسیار بر آتش زدند بعد کاروانسرا را ویران کردند از آنجا متوجه دکاکین و مغازه و منازل ارامنه قریباً از ارامنه آنانیکه در سرای سلطانی و سرای امام جمعه اقامت و تجارت داشتند محفوظ ماندند و سایرین که در روی بازار و منازل بودن خصوصاً محله سکنّا و اشیاء داشته اموال و اثقال همه آنها بامسجد و قبر خانه که ملجا ندا را بودند بغارت و خود ارامنه از اناث و ذکور که بقونسولگری روس ملتجی شدند از طرف ایالت بتبویب جناب ناظم الملک کارگدار خرانسان میرزا محمد باقر خان یاور فوج چهارم تبریزی و کاردان بود با استعداد حربی و سرباز زیاد مامور محافظت و حراست قونسولگری دولت بهیه گردیده فتنه خوابید پس از آنکه امر دولت علّیّه باسترداد اموال ارامنه صادر شد مسببا مال پوست و پشم مال آنها را که برده بودند میان کوچه ها میریختند و که عده ایان هر محل جمع آوری نموده باداره نظمیه میبردند و در آخر توسط کارگزاری تسلیم قونسولگری شد ایجاد چراغ الکتری در بسیاری منازل رشت و انقلاب هوا و شدت برودت و بوران در آن محل بماء محرم حرکت اردوی سخت حکم شاپزاده بقیصه ای ونیز اردوی بریاست اعتضاد الدوله بطرف چاه بهار بلوچتان و گفتگو باره تاکسیون انگلیس آمدن نشان مخصوص از طرف حضرت امپراتور روس بشاپزاده والا عضد السلطان فرمانفرمای رشت و مسافرت شاپزاده معظم الیه بانزلی محض سرکشی و تدارکات ورود موکب همایون وفات حضرت حجه الاسلام شیخ العلما آقای شیخ محمد حسن ممقانی اعلی الله مقامه در یوم شنبه هجدهم محرم الحرام بنجف اشرف و تعزیه داری با کثر حوم در عتبات عالیات و ممالک مختصمه و کشور ایران بسبت ما درجه آمدن مهندسین هولاندی بجهت بازدید ستاد اهواز بجمزه ورود موکب همایون پادشاهی هنگام مسافرت فرنگستان در انزلی و دسته های امانی بانجام بعضی مطالب سرعتی و بحیریا توسط عرایض که احرینام بخواهد یا هر یک از آنها و تعمیر کلوکاه دریا بغاشه و کشتی مخصوص شهر بای ار اینمورد با کشتی سانیان ال جناب حاجی زین العابدین تقی اف بمر داب انزلی تصادم کرد و صدمه زیادی دید اما چون کشتی مقصدی باین حاجی صفری الیه بود معفو شد ورود جناب مستطاب ملاذ الانام آقای حاجی میرزا زین العابدین مغفرۀ بئس الطلاب در هر اجیت عتابت با رضی اقدس و خوشنودی مالی که مطعن اجتہادی مقتر معظم الیه بوده دانسته اقامات نواب اسعد والا تبار شجاعا بپزاده شجاع االسلطنه در تو کل نیشا من بشهر شیراز که نظم دکاکین را از روساً محل خواست در ماه صفر آمدن مهندس انگلیسی دگر دشمع نمکس ببردستان در شهر شوشتر که اهالی بته آمدن و نصب بیارق علامت اور انداخته بهیجان آمده قصدعوا کردند تا اولیای دولت بدفع فنتنه کوشیدند --- page 566 --- بقیة اخبار الوقایع صحیفه ۹ ملحقات کوشیدند رفتن اعضای واندورکا بکنار رسان از بندر چاه بهار بوسیستان توسط کشتی استغری بمسقط و پذیرائی کامل دیده هاشم در ورود مقرری ایه با تشریفات شایان روز ۱۴ صفر رفتن اردوی دولت علیه ایران تحت ریاست سالار معظم بمرجستان و گستره در بندر بجلئس بیوم ۱۶ صفر زلزله غریبی رویداد که در ظرف چهل دقیقه پنجه دفعه حرکت زمین بطور سخت بود و بسیاری اماکن و مناره‌ها منهدم گردید قلیپترا سیکه کوه کسنو واقعه در حصه بندر مقاس دو صد زرع بزمین فرورفت و پنجاه نفر از صدمه او تلف شدند ندانم ۲۳ این زلزله‌های پیاپی در ان قطعه رخ نمود و خرابی زیاد بود اهالی در مغاره‌های قشبی سکنا گرفتند مراجعت کو فل کابولی نایب ورین انگلیس از بلوچستان پریشان حالی اهالی اویل سرحدی توچان و فرار شدن آنها بطرف آقال قوت صدقی اندوله در بخش شهر بماه ربیع الاول (جاپان) اعلیحضرت قاان از دویتین روس و ژاپون تمنای تغییر میدان جنگ را از وادی موقدین داشت اما حین مضاده استعداد و شکر خور را پست دیگری نقل ندادند تدارکات بحری ایندولت جهت حفظ بنادر خود در هنگام محاربه بحری روسی و ژاپون در کشفرن شدن بتاریخ ۶ صفر اهالی شهریه اسپان نام و زیر انگلیس مقیم چین را با همسر اناثش حفظه جانگ کذلی ساخته تودود لشکریان المان ببندر بچونز با در چین واقعه در جنوب مآکو و افراشتن بیرق خود را بجه نگاهداری آن مفرغ تصور تھا که در چین دارند خواهش ایندولت نفوذ و تسلط امریکا که وکیل خصوصی در محضر ذکر مصالحه بین دوپتین و اسرع ژاپون داشته باشد ترلزله شدیده در شهر (سکان) که اهالی سراسیمه ایا ساخته شورش شهر (اتمو) از اهالی بر ضد دولت وعمله بمرگ رسانده و بلوگیری هانی بضرب شلیک از باغیان (ژاپون) اعتراض نمودن اهالی بفرانسویان که چرا سفاین روس را در بندر کاسران اجازه ورود و اطراق داده اند تجهیز قرض ایندولت که مدال بیست کرور لیرا بود مهیا شد حاضر شدن تمام سفاین جنگی ایندولت ما اینجه کشتی که از امریکا و انگلیس امیا دواده بودند در نوالی بحریره طرون بعزم محاربه با سفاین جنگی روس فرقه ششم ایندولت در بندر که معادل ده ملیون ین شد از اعیان و اهالی ژاپن متدرجاً باین مدت سه ماه شست هزار نفر مجروحا رفتند وارد (فرسنان تایالم) نقاط معروضه ان مملکت مسلط بآبادی خود اتصال دادند و فوج فوج متعاقب می آمدند نه هزار قشون بتجاعده ایران یا شهر (سئول) پای تخت کره راه دت ژاپون بیکصد و پنجاه نفر تنزل داد که آنها هم مستحفظ عمارت پادشاه کره باشند و در سایر حابا که قراول و ساخلو لازم بود از سپاه منظم ژاپون نشست خارج ساختن جنازات شکسته و مغروق روس را از دریای بندر آرتو بحکم الحضرت میکادو اجازه دادن ایندولت بوزیر مختاران صلح خود که مقیم دیار دولت امریکا و مشغول مذاکره با نمایندگان دولت روس بودند هم در این حین در بین دولت انگلیس که روید تلاش ترین دول ما آزادست پاکروه عهد بی ضمن باید ژاپون بست یعنی همچنانچه یول و شرایط اسفیده در محاربه ایندو دولت که با بر دولتی اتفاق بیفتد از تجربی و بجلی بطور رسمی اتحا د ا قشوتان و استعداد دستی و بحری بیکد یگر داشته باشند اختصاص در توکیو که شورشیان مبتاچند می را آتش زده و میان ساختند ود حجا این بود که اهالی میکشند و چرا دو لا بدون امضاد اجازه و با عدم اطلاع ملت عه صلح را باروس قطع کرده جاری نشستن ایندان قانون جنگی (مارشل لا) را در توکیو محض امنیت استعفای ژنرال نوگو و ژنرال ندموی ژاپونی انه خدمات نظامی در ماه رجب محترق شدن جهاز متکاسردر (ساسیو) که سفینه قلم دار جاذات ژاپون بود و پانصد و پنجاه و سه نفر سپاهیان موجوده این نیز تلف شدند مامور شدن (برانس تو گو شکا) بمفریا که با نمایندگار روس قراری با نتوای جنگ بدهم و فاصلہ دادن مخطورود ارودهای روس و ژاپون را بفاصله هشتاد عرصه و سنجیدن حدود مقبوا توسط کمیته ولادی و استوک بمتین (پرتگال اسپانیا مهیا شدن ایندولت و بدستی المان در مسئله مراکو که اگر بخلی رو بدهد با انگلیس و فرانس بطرف شود اعلیحضرت الفنل پادشان اسپانیه --- page 567 --- اسپانیا اسپولیو برئیس جمهوری فرانسه توام از عمارت خانه بیرون میشدند شخصی بطرف مطبقات نارنجکی بجانب منظم الیها انداخت از عمله جات پلیس و محافظین خیلی مجروح گردیدند اما بوجود پادشاه و رئیس جمهور آسیبی نرسید قحطی سخت در بلاد جنوبی اسپانیه (سیام) خواستی ایندولت بمبلغ هشت ملیون فرانک بعنوان قرض از صرافان خارجه و داخله مملکت خود واگذار شدن سیام نقاله سرحد تیرا که از (کینگتنگ) جدا شده بود در خانه پانکامون ملحق میشود (مراکاس) شورش سخت در تمام بلاد روسه و قفقاز روی داد که این شورش رفته رفته باعث شکست و ضعف حال ایندولت شده و انچه اعلیحضرت امپراطور بتصنیف آنها اقدام شده نمود مثمر ثمر نیفتاد زارین بومدنده بومدنده دولت بکربسته با اسلحه جنگ رو ببلاد آورده بتاراج و غارت پرداختند عموماً شورشی روسی راه آهن بین فوشو و فرموزه را بریدند ۳۲ ملیون قرضه جدیدی که دولت بیته روس از صرافان فرانسه درگاه شده بود جواب دادند که هیئت ملیون لیره میدهیم مشروط بر اینکه دیگر از خواستن قرض لشت و دولت فرانسه متاباشند روز قیح قرآن مشهور سمرقندی که در کتابخانه اعلیحضرت امپراطور روس موجود و او را یکی از صاحب منصبان دولت روس بنام فتح سمرقند دست آورده بود و بخط کوفی و تحریر خلیفه سوم عثمان از ۸۰ الی ۳۰ میباشد با کاغذ بسیار اعلا و شکل فاکیسمیه که اعلان هدیه دادن ۲۵ جلد فی جلدی پانصد منات دادند پس از استنطاق چند ماهه و بهانه جوئی های دولت انگلیس شد باب غرق شدن سفاین صیادان بحری انگلیس بمضرب شلیک کشتی قراول جهازات بالتیک روس نظیر بتصدیق مجرمی که بین الدول لاهه (کوثت بین کندرآف) سفیر دولت روس در لندن بمبلغ شصت و پنجہزار لیره اخساره سفاین و خونبهای ماهی گیران بل ما پرداخت شورش سخت در بلاد زیلبرغ و شهره دارسا که ابواب اغلب کارخانجات مسدود و دولتمندان بولک شهر دارسا بشتا د از مملکت یا فتند اغتشاش در صوبجات قبان پدیده شد جمعی اشرار یونانی بزاعونیا نی های بلغارستان حمله برده تاراج سختی کردند و بسیاری از اهالیه امقتول و اسیر نموده بخوبی نشنیدند اهالی بلغارستان بانها محیط از آنها تعاقب بقصد قصاص نمودند تا در قریه کا مر حلکی بین طرفین رو بداد پانزده نفر بلغاری بقتل رسیدند قوقان بام قاتل ویوک سرکوس را بحکم عدالت خانه مسکو کشتند اعلانات مسیر (تربوف) کوتوال پطرزبورغ در تهدید شورشیان که آیا مفید نیفتاد و شراره فتنه ساعت بساعت بیشتر زبانه طغیان میکشید قرضه دولت روس مبلغ دو بیست ملیون مارکان صرافان المان جه مصارف جنگ بسود صد شش کشتی بو تا مکین روسی صدرا تسلیم بدولت رومانیا کرد بشر ایطی که سمی متعرض سپاهیان نشود دولت رومانیا قبول نمود و سپاه بحری اسباب قیمتی کشتی را برداشته با هم طرف خواستند رفتند اقدام فدارستا بنید روس در تعمیر راه آهن از سکو تا تا شکنہ سوختن کمسیون سیاسی ایندولت شرق اقصی بجه تحقیقی شد تسلیم ژنرال استاسیل در پورت آرتور که پس از تحقیقات بروز بعضی خیانتها شد وفات جان میرزا ببکف تونس یکی بخار در لیل چهارشنبه ۲۹ جمادی الثانیه که در وفات او متوقف گفت مات الکرم زیرا آن جوانمرد فرزانه از مخزن فعال جود امیر نظیرا میرعبدالاحد خان پادشاه بخارا اوام الله عمره بمدت چهارده سال دوازده کرورسنات بذل کرد که عموم فقر اور سادات صالحین هر بلدی از بلاد مسلمین دخیره غرق بحر محبت و دریای فیض مایا بان آن فرید پاک ضمیر و مورد انعام امیرکبیر منظر آیدیه و آن بذل و جود امیر وزیرند کوربسخاوت آل برامکه و بخشش سلاطین سبکستکین و نام حاتم و دقر در هم را مدتی از میان ایخو شاحال وزیری که ضیعت خود را سرافرانه دامین میکند عالمین نماید و من خلق وندل و جود خود را سالهای دراز دراسات بیادگار گذارد چون کرلیه حق جَلَّ جَلَالَهُ فَلْيُتَنَافَسِ المُتَنَافِسُونَ مصداق حال اوست که بتمنای مغفره به أَنَا كِنَ لِلكِ بحي جيان الله --- page 568 --- ملحقات بقیة عین الوقایع صفحه ۱۱ انْ تَنْصُرُوا اللّهَ یَنْصُرُکُمْ اقطاع یافتن اعلیحضرت امپراطور روس از شکست جهازات بالستیک در آلاف سبأ و امراء بحری خود که در قرب بحرم مرمره نقطة (توشیما) روز دوشنبه ۲۲ ربیع الثانی مقابلی باسفاین جنگی ژاپون نموده بودند و افسرده شدن نظیر ضعف بر معظم الیه عارض شد ورود بو تلوف نماینده دولت روس بشهر اگادر چهار دهم ربیع الثانی زیاد بود امپراطور برایه (اکا کاسه) حکمران افق تحت پیش نهاد کردن استعفای ژنرال (سخارف) وزیر جنگ اینکه دولت چون دیدا غلب مناصب منصبان نظامی از اطاعت دولت خارج شده اند یا کما دیخته شدن ۴۴ نفر روسای شورشیان در ادیسه مسافرت ناگهانی اعلیحضرت امپراطور مملکت المان بپزیرائی اعلیحضرت امپراطور بر در کشتی در شهر (بطر بوف) از اعلیحضرت کی مظفر الدین شاه خلد الله ملکه در ولادت سلام مراجعت فرنگستان طغیان شورش در شهر (کیشینوف) روسیه که قشون دولت بر باغیان حمله بردند و در تمام ایالات و اپرا بواسطه اغتشوب و شورش زیاد از جانب دولت قانون جنگی (مارشال) جاری شد شورش قرد در خوراً ارامنه و مسلمانان و غیره در قفقاز و ماموریت دکلمه سپاه زیادی به نقطه از محل باغیان جهت نظیر ان مملکت و حامی شدن مسلمین متفرقه ارامنه که چشمه های نفت را هم آتش زدند و بیست ملیون لیر اخسارت تجارت با کو به شده بود شروع آمد و شد مجدد سفائن تجارتی روس بشرق اقصی و اعلان دادن ماموریت ژنرال (اورانوفسکی) بمنچوریا جهت قرار داد انوای جنگ (عثمانی) حریق در قرب موقع جبالی محله اسکوطی اسلامبول که از خانه بایع زاده خواجه فرنا وافندی ظهور کرده پنجاه یکباب منزل و یکباب دکان را فرا گرفته طعمه آتش قرار داد درعایت اعلیحضرت سلطان عثمان درباره خانه سوختگان که همه نوع اسباب استراحت انها را فراهم فرمود تحریک شاپزاد، جارح ومیده یونان بجمع از اهالی کریت را بفساد اینکه باید حتماً این جزیره را جزویونان دانی سلطنت عثمانی خارج نمایند تفتیش احقاقن حقه دینیا الا عساکر سواره عثمانی بر آحاد عباهر قناعه ی که اسباب شکایت و بردشت هرزگوش میلیز نخلیس را ایجاد مینماید قدوم محترم ۳۴ نفر از شیوخ حلف کوجه و کاظمین و بغداد را از شهر بغداد لغی کرده دست بسته تحت الحفظ بمهر رابوصل داشت اند که منجله سگری افندی آلوسی زاده و ثابت افندی آلوسی زاده و ناصر افندی اہل معظم و این هر سه نفر کرام کتابی برحقه قواعد تشیع نوشته و خیال روند مذهب جعفری را به ختم خود داشته اند اعلیحضرت اقدس سلطان اعظم اسلام (عبدالحمید خان) غازی که خیر از حرکات اهالی داخله و خارجه است این بطور اشنیده امر بجز تاری و اخراج آنها فرمود قتل هاشم نام شبستری تاجر ایرانی در اسلابول بدست محمد برادر بوجو خود که بعد تفتیش میرزا عبدیخان متوجه انور داره برود کرد حمله پنجهزار عرب به وی بر کاروان مصری که از مکه معظمه مراجعت میکردند در قرب ینبوع و قتل چند نفر حجاج را با هفت نفر سر بارتشان که در قافله بوده اند حضور بچی در محله اکا هفت فرسنگی (کابینه) در جزیره کرید و قتل سه نفر هوائیان ماموریت دادن ۳۲ با طالیان قشون عثمانی بطرف یمن که احمد نوع استعداد حربی پروانه گردیدند آمدن چار جهاز جنگی انگلیس ببر سخته دولت اسلام شجره و حمایت اهالی کویت طغیان آب دجله فرات در غره تاریخ که تا اول گشته مدید ۲۵ ساله را شکست و خرابی زیاد بباغات و اماکن اهالی که اغلب رعایا ایران و اتجا داران عثمانی هستند وارد آمد منجمله ششصد خانه مستجد اد باغ عرق که به حوادث شد و دیوارهش گشت و اشجار فراوان معیوب و زراعت زیاد برا که سه هزار لیر سفینه مجید یه تلف گردید و لم خرابی در پیش داشت تا لغتوسی جناب مستطاب آقا سید محمد قرآنا لی و کعبه شهر کربلا با عموم قبایل اعراب وحاجی سعود نام که در مصا به همگان اتفاق کرده تعزیه در هزار مر دستند مذکور را که در عهد مرحوم حجة الاسلام شیخ زین العابدین در نیم فرسخی برای آسایش خلق و دفع شداد بسته بودند مجددا تار وز ها ربیع الاول بطور مستحکام بسته و تمام قبایل و عشایر و اہالی و کسبه دسته دسته وجود جوقه با بیدق اکثر است المروزان وجوب کنان رو بصحن مقبر شده آمد و اشعار مصیبت میخواند و صدا نا بکره و اخشینابلند داشته محشری سر پا کردند که بنظر --- page 569 --- ملحقا بقیه بیان الوقایع یمن میسنده هرگاه روز عاشورا معاینه شد تخلیه دول مرخله با هیئت اجماع اصلا عاقد میارا نه برند کپسول مخصوصی ظهور بین دولتین عثمانی ورومانی واسطه گرفتاری دو نفر ناظر معارف رومانی که انرا در عثما در قایقام حبس کردند در ماه ربیع الثا عرصادات لقطه (کتارا بایت) را متصرف شدند و سمرنا نیز محاصره کردند محققه نزاعی در جزیره کریت بین باغیان و طوایس نامیت عساکر بادی پناه از حدیده به صنعا وفات امیر مکه عبدالرفیق پاشا در ۱۲ جمادی الاول ارامنه به کردار که بر وقت قدمی سلاطین سلفه در روز عید اواخر جمادی الاول هنگامی که اعلحضرت سلطان سلام پناه برای ادای نماز بمسجد حمیدیه اسلامبول تشریف برده بودند توسط جوانی ارمنی که دعوی عکاسی داشت نارنجکی پر قوه تعبیه کرده میان کالسکه مخصوصی در پیشگاه سایر کالسکه ها نزدیک مسجد آمدن مهیا داشته بودند بهنگام مراجعت آن اعلیحضرت محترق شده بقضیه وجود مبارکش برسد از آنجا ئیکه خداوند حافظ و ناصر سلاطین است قبل از رسیدن آن اعلیحضرت در مراجعت از نماز بمحل خطرناک نارنجک مذکور محترق گردید ۲۶ نفر مقتول و ۵۸ نفر را مجروح نموده و چندین اسپ و کالسکه را قطعه قطعه و اماکن چندی را ویران ساخت در انقلاب عظیمی رو بداد اما اعلیحضرت با کرامی فرزند محترم خود بدون سر موی هم بکالسکه ثانی سوار شده بدست مبارک ادراک کرده رو بجایگاه عمارات سلطانی تشریف برد. امر تحقیق مطلب و شناختن مرتکب فرمود از گیج کاری مهولان ظاهر نگردید و این مطلب با یشکرا نه مطبعه اسلامیهان بود در جاده در سرحد جنگ مملکت اسلامیان هم چراغان و جش ملوکانه عمل آیدین کشیدن راه آهن از محاذ علی کر مسافت بین ایند و شهر ۱۴ کیلو متر است عمر مارشال عیسی سردار لشکری با غیان یمین که آنها را فاحش داد و اغلب مجروح و مقتول و منتشر شدند دوشه جات سپاه روس دانجلیس که در کمیسند او رتبو واقعه در جزیره کریت بودند دوجار محوطه با یکه باغیان محل شدند و صدمه زیاد دیده رو کنون اعلیحضرت سلطان خواهش استرداد رو اخارجه را در باب نظارت عسکر مالیات مقدونیه تحید د بشه قدمی عساکر دولت علیه بولایت عثمانی با ماکن قبایل زیدی که بباغیان یمین امداد داده بودند و قرارام یمن بجانب صنعا و تصرف عثمانیان شهر ( امار) را (فرانسه) در مناقف السموچ شش فصد و ۳۰ نفر سرباز مقتول شدند که پس ازان مایه تاسف ملت و دولت از شیلات شورشیان شد در گفتگوی ایندوت با سیام که مناقشه رویداد فرانسویان تقریب کلای خود نیز نمودن غضه باشند تحویرش سخت در ما تا با پریس برگشتن کمسیون ایندوت از مراکش که عهد بیاری فرانسه را تا امالی مراکش تفتین ها و سلطان خرد اعلان کردند که اگر کشیش و اجزاء نظامی را و دولت فرانسه دران صفحات نقد و شد نکنند همه امالی خواهد شد کرد عهد انتخا بستن ایندوت با انگلیس و تصدیق دادن دولت بریطانیا را در حکومت مقتدر رشته مصریه اغتشاش در پاریس بواسطه آلات جنگ که نارته که از خوای شهر بیرون آمد و انجار اطایفه بنا پارت نما پرداق فرانسه بنی ال غیبر و منع جمهوری را دو صبا کرده بودند انجمن کمسیون ایندوت بیمراکو حرکت امیر البحر فرانسه با بیست سفاین جنگی خود بدائر جزانات روس که مبادا از جا پیز بگیرید یا حبه روی لشکر اندازند قد در حکم ایندوت که تمام سرداران جنگی با سپاه استعداد کلی خود آسبر قدم مملکت فرانسه حاضر شوند چون احتمال تولید حرفه وقوع با دولت المان در مسئله مرا کو میرفت غرق جهازی از ایندوت در بحر سپرم رهائی خواستن ایندوت از سلطان مراکو سر دارا بمجونی که باغی شد و دستگیر سلطان گردید و محبوس در چه سلطان اندکی تا خیر نمود و دولت فرانسه مجدداً برای تهدید ما گذاشته چند شروط معا هده نمود تا سلطان مراکو واسلخ جمادی الثانی سردار ابومحجر را بحرار نمود ایجاد بتاریکه در پاریس که لو لومرسی ایندوت بفرست پانزده هزار من مربع زمین را جارو و آب پاشی میکند تعیین قونسولهای چندی به مملکت سیام (المان) مسافرت امپراطور سایه خدا ایندولت واسهم نتا پیجرم شورا می افریقا و مراجعت بمانان و پیگز و فرستادن کمیسیونی باسم زکوه احوال پرسی سلطان مراکش تا بر نامه انگلیس و فرانسه که در ماه ربیع الثانی بعضی امتیازات تجارتی و غیره در آن محل قایل نمود سرداران بومی مستعمرات جنوب افریقای المان کرسس --- page 570 --- بقية عين الوقايع صفحه ۳۶۵ کوس میکری نوه قشون دولت المان مراسگست و خش دادند دابماز قوخانه را متصرف شدند نقضان ایندولت بجنگ مذکور بیش از یک کروپفرانک شد تخم مناقشه ایندولت با فرانسہ در باب مراکو و جانشین بازارى سلطان مراکو قائل شدن درود اىیلیشر امبراطور روس ببرین و ملاقات محمد با زبا پادشاه المان جميع اتن ضدهاسته سفاین جنگى انگلیس در آبها ااشیک در پوست دولت المان که چرا انگلیس بر خلاف قوانین این رفتار میکنند طغیان وشورش سخت در متسعمرات غربی افریقای مستمرنی المان و ماموریت پانزده‌ هزار قشون دولت بدفع یاغیان و محاربه در کپسپو تعداد نفوس کلیه ایندولت در اینسال بشصت ملیون رسید موافق حصابی حاسبان قبل بیست ملیون نفوس دد اى شدہ اند بر خلاف ممالک اسلامیان که همه‌روزه از خودکشی و عداوت باطنی یکدیگر کمتر میشوند توبه نقد اد ملک المان بیست و یک ملیون اناث و ذکور زارع و ۲۳ ملیون و نیم بحرفت وصناعت و هفت ملیون بتجارت و دو ملیون نیم سرباز و بانزده‌هزار و یک ملیون خادم و چهار ملیون از اناث و ذکور اطفال بمدرسه و دو ملیون مشغول تحصیل علوم در مدارس مختلف بچینه گدا و کورش به بنظر نیامده گویا نداشته باشند مصادم دوله شمنذ فرایندولت در شهر پسرپتربغ و تلف شدان ۲۱ نفر مسافر انگلیس مسافت اقو ایندولت بمیل مربع زلزله در نقاط اگرو داللہ‌آباد و دیلی و شمله و لکهنور و برمسار و راجپوتانه و اسمعیل‌خان بلا و هندوستان در ۴ اپریل ۱۹۰۵ مسیحی که بشبکه شش ساعت و پانزده دقیقه صبح شروع و نوزدهطیمه شبہ و دفعة امتداد داشت و خرابی زیاد رسانید و جمعى نفوس را تلف کرد در اگره پنجه دقیقه قبل از آن موقع این وقایع نوع نمود در دالله آباد مثل شد که سفا تنخانه را خراب کرد در دپلی ساعت شش و ده دقیقه محسوس شد و خرابی چندان دیده نشد اما عموماً آسیب نقاط مذکور همه شبیه در فرار صجت در یوا و خصوی در اگره و شمله و در پرمسار که بعضی نقار را بزمین فرو برد و معدوم ساو عبداله و راند ام اماکن اندوله در شهر و پر ساله رو داد که در ساعت شش و پانزده دقیقه اثر یافت در لاهور و لکهنوم بعضی اضمار برسہ انجام رسید از بیدات افات زیرا و بردنده کان مسی جمار تفر بمیماراند تجبہ معانی اشارت ولیعهد ایندولت بهندوستان در پایتخت انگلستان بیت هزار پیر منظور شد و دو جاز جنگی دوت درنیون را برای حرکت معظم الیه مهیا داشته شکست عساکر ایندو از قبای مسما کار افریقا از حسن اقبال اعلیحضرت آوردویشم پادشاه انگلیس مجلجید الماس که وزناً ۳۳۴ قیراط است در معدن یک قرب پریتوریای مملکت ترانسوال ظاهر شد و همان لجوانه جواهر کراہتباً تلافی تمام خسارات دوسالہ دولت انگلیس را دربیابان افریقا محاربه ترانسوالیان نمودہ ہی اقبال اگر روی کند سلطان را از سنگ مبل گهر بیرون میآرد ابد با را گوردو چارشتاین گورنر از دیرہ ملک اسنک خون مىاکرد قت نوابہ بہیہ لا یہ شمس جہان بیگم ملکہ بپتال لقب بتاج الهند که از شیعیان نامى کرائى و نیکونه محب مسلمین و علما امید و ندان بود و در هر شہ آباد سکنا داشته بمرض خفقان قلب لیلہ جمعہ ۱۵ صفر جهان فانا را وداع گفت طاعون تک که در ماه آپریل شصد نفر هره بمرض گرفتار و تلف شدند رفتن کمپون ایندولت بمراکو و قنات مراتب سعید فضیلخان بعاده رئیس امارت (سیکن‌بلی) در سن بجان و هشت سالگی مسافرت احیضرت آو در دپادشاه انگلیس از وجه طہو بمارسیلہ پاریس اقامت نمودن در پایتخت انگليس بتر داین در معالجه بینه مآمر رفتن قوام وفصلود اصلى آن دولت را حاصل نخردن يعنى بخواسته محض و ملتمس آنا بانی امیرافغانسان تمام اختیار مملکت خود را بید اقتدار اعلیشاہی میگذارد تو دست کوتاه کن بین و چشمن انداز زیرا امار اهان دولت که انگلیس افغانستان را بقیضه نماند پرنس آت ویلز ولیعهد انگلیس پادشاه اسپانیا را در بند راسموتہ پذیرائى نمودہ تا لندن بھرنا آلی بهنگام ورود آن پادشاه در شدت باران استقبال نمایانی کردند ظهور مخالفت بین لاردکورزن فرماندرا و لردکچنر سپهساقار در دو شا نبراده بورثا نبرادہ خانم ژاپون نشهر ناند و استقبال بارن هيا شى سفير ژاپون و پذیرائى کردن پرنسراف ویلز ولیعہد دولت انگلمات --- page 571 --- ملحقات بقیه اخبار التاریخ علاقه هند دیوک آف کناٹ بھامیا علحضرت آوده و پادشاه انگلیس را باعزازات لشکری و ایشان را بکیر رجات سلطنتی آو دن کابل سفرا خارجه بتهنیت حاصل قامت عود رفتند و ملاقات علحضرت پادشاه انگلستان با نوید پونشان حلال داشتند دولت انگلیس قطعا شادامیا هوا خواهی و خصوصیت دولت ژاپون می نمودند درآن موقعیکه اسلاف دی پاته از پادشاه انگلیس فریب بخوردید ژاپونی مسافرت اعلیحضرت آود د در سمبل و معاهده دولت آستریا موضوع شدن چند شهر از تحت حکومت بنگال بقرار تفصیل دآکا مین سنگه فرید پور با قر کنج تبار نو آکالی چتگام آراضی کوهی چنگام راج شاہی دینا پور جلپایگورا۔ زنگپور با گوه پتیه مالده ماسوای چتہ ہرمز با قام پور و آکا از اول ۱۹۰۵ مسیحی موضوع شده و الی مخصوص انگلیسی در آنها بر قرار گردید شامپره سن می دلاک از انگلیش با ید شده که دست نداشت و سر او را با پا می تراشید (ایتالیا) صنائع نشر روزنامه عصری از ایندولت بجهة دولت روس اعلیحضرت امانیول پادشاہ ایطالیا در تاریخ سیخ محرم مطابق ۷ اپریل بجاز (ہوہن زولرن) کہ مرکب امپراطور آلمان بود رفته با آن ایلحضرت مقار مقاول نمود و مراجعت کرد بعد از آن امپراطور آلمان بجهاز جنگی ایطالیا بازدید پادشاه مذکور آمد زلزله و خرابی زیاد در چند شهر ایندولت قصره و شهر (مانتیلیونه) که چپیل ہزار نفوس بیخانمان شدند و پادشاه آنجا محضر رعایت أہالی بدان محل آمد (یونان) مادام ماری زون کلا ر پرداز ایندولت مقیم بگرنش بشرف معیت شد و از عین المال خود شصت ہزار فرانک بجهتہ مصارف کتب و صنایع رومانیان و صد ہزار فرانک برای مکاتب روم بذل و تعیین نمود مسیودیکاسی و زیر ایندولت را (شرا کا دس نام) قمار باز در خیر ماہ ربیع الثانی بکارد جراحتی سختی زد که بقتل رسید و جبه عداوت او این بود کہ جرا وز یر مذکور حکم با فساد قمار خانه ہا دادہ یونان امرافتنه در رات بودند د گرفتاری ۱۲ نفر اعیان ملت یونان که برضد دولت بشبگرد مجهز شده (سوید) تدارک جنگ دیدن ایندولت با استحکام کار داخله خود چون آیا نادر ویکندری اسباب فرحت دولت و ملت سوید شده بود (اطریش) صدر اعظم درت شاہنشاہ ایران بخاک اطریش و از سرحد والاپسکای روس سرحد و بکرع حدود اطریش و سویس مهمان دولت کشته شد ا این (آفریقا) فوت را حب پاشا در مصر سن صد و چهل سال که اوہ آنا زمان حال عیسی او تغییر نیافه بود شورش عمله طفات در معدن کبیر تر السوال و حمله آنها بطرف شهر (جہانسہورگ) و جلو گیری پلیس در آنها و محاربہ عصری در آن واقعه با تفاقات جرحی قوشن باوایل شهر صفر جنگ سخت در نقطه او جا بن عساکر سلطان مراکش و یاغیان در ششم صفر و شکست سپاه سلطان و رسیدن این فرانسه با مداد که تلافی ما فات شد قدر شنید نش بہ محجزات فرانسہ توجہات ہمیشہ شد و سوک حکومت نسبت بفرانسوها اطمینانیان بود اما فرانسویان بیاغیان که همراهی و امداد محرمانه داشتند که میخوایت در قدر خود را بسلطان مبین و معلوم نمایند و رود گشت شیر فرق العاده المان شهر فیض وملاقات بالسلطان و تهنيت دادنت آن مراکورا در خود مختیاری و مطلق النعا قتل باسها قونسول آستریا در (مازانگار) مراک و دریم خان بخنصریت انگلیس طاہر ابو لک شد مسافرت والاحضرت خدیو مصر بلندن و استقبال آمدن (دیوک اف کناٹ) مہا مد بادشاہ انگلیس که در افنیه نشان و بکتوریا آر در را و دولت انگلیس ندیو مصر داد اجازه دادن سلطان مراکش بکشیدن تلگراف در تغییر بندرگاه در نقطه ( با جیدا ) و امتیاز بخشیدن بکمپانی دولت آلمان (أمريكا ) خوشنودی آما لی از فتوحات ژاپون و شکست روس حرکت سفراء المان وانگلیس و فرانسه از داشتین بطرف در بار سلاطین خود که بیان حالی و دستور العمل در اقدامات اختتام جنگرا عرض و تحصیل نمایند اطلاع بخشیدن و پیرس دژاپون دولت آیازونمی را در قبول وساطت تصفیه امر صلح و تعیین داشتن شهر ( واشیکتن ) برای مجلس محاکمه که در ماه --- page 572 --- ملحقات بقية عين الوقایع صفحه ۵ عدد که در ماه اگوسة وزیر مختار ان جا پنی امر حیه احداث ماشینی در معادن ایندولت که با قوة الکتریگی خوراک می پزد و حرف میزند در روز پسر مختاران صلح دویتین روس شرا یمن با مریکا ، در اوایل او گوست و پزیر خدمنان بلجید اقوام شبیعتب روز در جنگ و پاک شدن جیسی اتمام عمل صلح دولتین روس ژاپون در شهر (پورت سموته) بتاریخ پنجم رجب هجری در حجم ستمبر ۱۹۰۵ مسیحی شکسته شدن جهازی بزرگی موسوم به (مقون) در لنگرگاه (سان دیو غو) که یک جانرا بقوت پريده و ديگر ديگر در ات برده و ۳۴ نفر تلف شدند حریق سخت در کارخانه یوبتن تون امریکا : مختصر شرحی از خطرات و صدمات مؤلف در اواخر اقبال چون بتقرر دوستی و آشنائی پند ساله با جناب ناظم الملک دارم وصفرتی الیه در این ایام منصوب بکارگذاری تمام خراسان سیستان بود محض رفع اتهام و شبهات در خدمات دولت منظور داشت دو مستانه مؤلف را بمعاونت خود گذاشت با بصیرتی که دارا بودم اغلب امور دشوار را تصفیه نمودم بطوریکه خلاف و خیانتی در خدمات دولت و ملت اسلام نباشد چند نفر متوطنین خراسان از قبیل اخوان صرافان و شرکا ایشان مالک رقاب طایفه اند و کیت فلم و نقدی میدوانند چون با مؤلف عداوت سابقه داشتند بنای رقابت را گذاشته و ابواب با شتباه کاری بدخی مؤلف مخذوله مقارن ایصال فرمان بهمانجا رسید که یهودیان مقیم مشهد در قسمت کارگذاری آیا این مطلب هم منافی با منافع والی بود و ریاست و مداخل خود صرافان هم خیلی کاسته میشد چنان بخرج دادند که راپورت یهودی بودن و خدمت مخفیاتی آنطایفه را مؤلف باستان بهمانجا مخبوره لهذا ایالت کبری با کمال سختی و تعدی در صدد اتهام و خرابی مؤلف برآمد آنچه‌املاک و طاحونه که در نواحی ہرات و اطراف نشنود جانب تربت حیدریه داشتم تماما را بدون سند و جهت بفرو اخد از فرسود احکام عدوانه بر ضد مؤلف داد که حامل زیادی از میان رفت پس از آن با هر که طرف محاسبه و معامله بودم دلیرانه حقوق مرا تمهید و جوابی نمیدادند بابات تنگی نمی نمودم با حکم دولت صادر میشد انوقت هم بطغره و اهمال و غرض میگذشت و احکام دولتی هم حوالی تقد می شود تا رفته رفته باندک زمانی بیشتر دار و متوقف از میان میرفت هم در اینروز ها مجلس کشی در میان حال یهودیان مقیم مشهد القا افتاد مؤلف و جمعی رفقا که بری مسلما و آثار اسلام در آنها دیده بودیم و یقین از مسلمان شدن سیخیر از آنها نداشتیم گفتیم خوبست علمای ملت یا رجال دولت طایفه مذکوره را منع از ورود مسجین و آستانه رضوینی و مساجد اسلامیان ننه و آنها را مثل سایر عیسائیان و اسلام کافر داشته تا حامی و مرقی باشند و بمدار پناه خود دارند که انزیری بر آنها تعدی نشود یا اگر دعوی سلام می کنند مسلمان نمایند و ذبح دست مسلمین را با قطعه از گوشت شتر بخورند که یقین بر مسلمانا آنها بشود و الا بحمائم و مساجد و معابد سلام داخل نشوند همان این خبر بخراسان اشهار یافت و یهودیها مجیل مضطربحال نزد مؤلف آمده رشوت تعهد نمودند اما مؤلف خلاف غیرت مسلمانا داشته مثل بعضی فریفته نشدیم و گفتیم اقتضای تدین اسلامیان در مجلس مباحثه راست گفتن است شما هم مثل شتر مرغ مجهول الحال باشید با داتا کسی بشما کار ندارد چون یهودیها با حاجی عبدالرحیم مشر ارئیس خود مایوس از فریب خوردن مؤلف شدند رفتند و ۱۲ نفر مبلغی گزاف انداز کرده توسط آن حاج نامسلمان تقدیم حضور ایالت داشته است دعای گرفتاری و نفی بلد نمودن مؤلف کرد حقیر در آن ایام از همه جا بینجر بخانه خود نشسته مشغول تألیف و تحریر کتاب بودم روزی در بنچز طرف عصری ناگهان یکی از آشنایان خبراء نامحرد صفت معروف بیک میرزای یاور فوج مخصوص از ندای مؤلف که با دسته سربازان ابوالنجمي طوعا تسلط ارگ مشهد بود نیز را رحی مؤلف در دولتمند، عنوانش استغفا را همراهی و امداد و نگهداری خود را از جانب دولت بود من بیچاره در آنی جراً برویه غیرت و مردانگی عینای کلنداری و حمایت او شده دستورالعمل بند همرائی دارم و با ترتیبات لازم از حیاط اندرون بیرون شدم ندیدم --- page 573 --- ملحقات بقیۀ عین الوقایع صفحۀ ۶۶ دیدم همسفران یا درنیامدند گفتم یکی بخر تلاشی آمده باشند حال که چیزی معلوم نمیکویند از مصارف و مخارج خود ملاحظه دارد با خیال غفلت کدام وقتی در وسط اثنا رسیدم رفیقی با خود داشتم گفت پنجاهی محمدیانه از ایالت شما دارم گفتم بگو سر بکو شم نهاد و نجوائی کرد که تفصیل به گذشت در این بین همسفرانم او را از اطراف بگرفتند و کشیدند و موقت آویختند و متعاقب قریب دویست نفر جمعیت دیگری که میان راه در کوچه حاضر کرده بودند همه آمده حرامی منصور حلاج کشان کشان بجانب دار بودند با سرعت هر چه تمامتر میروند در صورتیکه پیر گرام و فصل اردیبهشت مهیب و بعلم می ربودند تا بخالت خانه مظفر نظام و از آنجا بمیدان ارک رفتیم دیدم سوار و سرباز و توپچی بجمعیت وقت حاضر کرده اند در آن فرصت بدیدند در آتش سرد و هوای زمستان و پنج و برف فراوان از دروازه ارک متوقف را خارج ساخته در یکجانب ترتیب هیات و محترم سیستان بردند آنشب چه قدر تلف گرفتند و چه تعدیها از مامورین نامسلمان بیکر یکی د ایالت دیدم شرحش بسیار است بر اینکه مرا مقصر خطاب میکردند و بانواع وسایل پول میخواستند زایرین و عابرین طریق را همان مامورین عریان می نمودند و دارا آنها را می ربودند القصه فردا صبح دیدم درشکه با رئیس قراسورانها از عقب می آید و آواز میکند که مژده دارم منعم گمان کردم که دولت علیه بیدار کار بوده تلگرافی فورا ببرائی متوقف نموده اند اما وقتی نزدیک آمد گفت من مامورم شما را بشهر بر گردانم مشروط بر اینکه شما فلان مبلغ را بایالت تقدیم نمائید و فلان سند بجه در دست دارید بما بسپارید و مصالحه نامه از تمام حقوقات خود بر ذمه هر کس داشته باشید بدهید دیدم این شرایط نهایت شاق است بعضی را قبول کرده با چند نفر مامورین مقارن غروب روانه راه شدم د سایر مامورنا میر کدام حقی گرفته بشهر مراجعت کردند و با رئیس مد آن شب ریکه با دلجویان و برف فراوان بازیانه تقریبا قطه در دو فرسخیم نواب شجاع السلطان باسید افندی طاوسی متعاقب آمدند و مرا دیدند که بان ترتیب گرفتارم داسباب همراه ندارم با وجود آشنائی در ابله هیچیک بقیان رستگاری هم اظهار حیات نکردند لذا این مطلب خیلی بر من ناگوار شد روز دیگر بهر نوع از چنگ مامورین خود را نجات داده در یزد عبور تلگراف خانه دولت وارد و قصد تحصن نمودم چون تلگرافچی آن سپر وکیل التجار یشا نامرد بود کسان خود متوقف آمد و شد داشت. القصه را پورت حالات خود را توسط جناب صدیق الحرم بجایگاه همایون و اغلب امنا دولت و علماء اعلام قطت اطلاع دادم فوراً بوساطت و همراهی اقدام فرمودند و اسباب رهائی و آسایش متوقف فراهم آمد و مجدداً پس از چند روزی بارض اقدس مراجعت کردم انا صدمه این سفر بموتف حبیاب بود بمنجمله در طرف دو هفته اقامت آنجا تلگراف خانه که ما مویش ساگنا درانه پول را بچشم خود ندیده بود و لفظ مداخلی نشنیده بود تلافی مافات از بنده متوقف نمود باین معنی کیفیت هر عدد چاپار را سه قرآن و از مخم فرع دانه هفت قرآن وجه نقد گرفت لهذا علاوه بر التجا با وجود احجاب و وصول مجوبات در آن محل و شد قریب دو بیست تومان نقد وجه انعام با و دادم سوای دوسه ثوب خلعت و مخارج مامورین و مخارج متفرقه شهر دارفط بر این عموما و تعارف فوق العاده بکوشه کنار که کلا چهار هزار تومان نقد مایه گذاشتم و نسیت هزار تومان انگار خود عقب افتادم و ضررهای عزیزی دیدم اما غرامت تمام اینها را در یوم المیعاد که روز جزاء خیر از سائل از مدعیان احق و حکام ظالم د حق خواهانم چون عرض ہمرائی زحمت این همه صدمه را ذیت موقت روا دارند. فقل الحمد لله الذي نجینا مِنَ الْقَوْمِ الظالمين مختصری از وقایع ۱۳۳۳ هجری (افغانستان) وفات فرامرز خان سپهسالار نامی افغانستان در اوائل سا صنفر شد حکمرانی در آن نواحی که نان یمن جعفران شد (ایران) نصب مجدد حضرت مستطاب اشرف والا نایب السلطن امیر کبیر پس از دو سال خانه نشینی بوزارت جنگ و تنظم سپاه پردقت شورش در خراسان از اهالی بر ضد شلاکیر طالم که نان را تیرقی میدادند روز و جزر در اطراف آستانه دایره تفنک در حمایت مخذول ایالت کبروی از حاجی معاون التجار که شورشیا قصد خانه د مزایای امدادی ها و و انکه شایع خود میناب ر دیگر محترم اکرام در قریه مجری بهنگام گوسفندی نز شام بریزی در پرتو قوام ذاشتند گوشت آن بر خشید بود وقتی موفق --- page 574 --- ملحقات بقیه عیان الوقایع تصدیقاته اورا داشته و نیز امداد افاغنه و نجار هرات بحاج مذکور در جلوگیری طهرانیان و قتل چند نفری صد و جناب سلیمان دام عمره و جناب موثق الملک از طهران بخراسان محض زیارت آوازه طاعون سیستان و ماموریت صد سوار فراهی از طهران مخففاً تاسه هسیل فرادان در نواحی خراسان که در قریه فریمان ۲۲ نفر آدم تلف کرد خداوند عاقبت امور عموم اسلام را بخیر ختم فرماید حصه سفارشی علت هجوم خودی بایم که بر چند بیچاره و پریشان فرمائید اولاً تا بتوانند عائلی نکنند (ثانیاً) باعمال لوح خود بسیار پیزه و الحاشه کنند که لجاجت مورد نفاق شده (ثالثاً) هر که از شئونات و اقتدار خود باز میماند امیتواند با که سر ائینه ندید که ام پسیه شکست و لگدی بزند با هه بله ممکن شده دار آدار ابت که بعبارة اخری آنچه از مدة مانده پکجای الله ببر ( رابعاً ) همه فکر آن باشد که از پرتو یکدیگر مستفیض و بهره گیرند نه در خیال تاراج و کقاب داد یکدیگر شوند خامساً بت و فیز که در اقتدار و شوکت قوه اسلام نتایج دهند ( سادساً ) راحت نوع و ترقی علم را طالب باشند چنانچه این طایع دانشورند و بر شیه رفتار نمایند عنقریب گرفتار چنجه قسوم خواهند شد که مینو ذلت و حقارت در انظار ملل و دول دیگر باشد دم مجلسی عاشی عن نام جناب حل حاجی غلامرضا آصف الدوله که پدر مرحومش را جهت پادری موثق پس از فتح هرات اوله و همراهی نموده هفت روزه بطهران رسانبود و باین واسطه صور و مراحم زیادی از دولشت و کمال دوستی با یکدیگر میباشد ملابر آن احکام معزولی از ایالت سابق خراسان و عزیمت طهران مبلغی سبر و ادویه اومایه گذاشتم وقت وداع وعده داد که اگر دوباره به اخواستان همراهی و معونت نماید لذا موثق نگران بودم تا خبر نصب برسید مضافاً بتریک گفتم ولی چون بسیار امید وار بودم از زمان ورود معظم الیه بخراسان و تا داشتم در معد یا که دیدم همه بر باد فنا رفت و هیچ تسلی و اقسام نخواستم در خواست رعایت خود را نمایم و بر طبق رفتار اجدابی معظم از چرخش روزگار صد و حوادث دیدم و بسیاری مردم نامرد و ابنای ملت میرد تم افکار از حقوق ثابته موثف نمودند که شرح هر یک بسیار و مقصود اینچه طلب رسند و امانت از هر که و هر کجا داشته و دارم جواب میدهند پس بجه ندا اعتمادی نشاید در تمام خراسان نفرد و ستانه حرا بار گردید خداوند انها را یاری فرناشد بمقام مقدس حضرت امیر المومنین علیه تحسین یکی از بندگان حق در قدوم حاجی غلامرضا آقای میرخشی ارد و گرد مرحوم حاجی محمد جعفر آقای مهد قصبداری کلماج و مین السلام باز جهان سبز شیر گونه شده حاجب دال زبجا سینه دور شده چهره گل بر خرد چون رخ کیش بلبل عشقی ز عشق نغمه سرا زاع و زغن دست باز باغ کشته صعوه بند اشیا نیز تر حاشد فاخته بر شاخسار نشست کونگا مرغ سحر همزتیمر بعها شد کیک خرامان تخبند و پهن صوت بزار ان عجب تان بیشه سبزه بید انچنان خاک کو خطار سنگ چمن صفحه جهان به پیا سر و بیار ادیم قامت دلبر شاخ صنو بر ز نو بنیزه نخوا کلبن دلما شکفت غنچه احمر زینت بستان دلبری بصبا سوسن و نسرین و نسرون چمان خنده زنان بهر جان کشته نما مجد بر اور درنگ نیک و منظر جامه خضراش در بدن زجها شد جمله بنات سر زخاک کشید ساخت آفاق کلستان بنچاشد گرچه بهارا لیک فرصت خود از این همه از بیم نام شیر خدا شد حیدر صف در علی عالی اعلا آنکه محبان معمرتش به مرو شده دیده بد بین بدید و است که به مشت و جابجی از محمد بناش تحت خلافت گرفت در کف باره نور امامت فستاد و شمع هدی شد یاری دین کرد با تی شده بالا دست خدا کشور و قلو ها در صفت دوست که خبرا نام خیاش بحق راهنما شد صاحب تیغ دو سر خلیفه بر حق معدن بذل و جهان جو دور خا سرور لولاک خواند باب مدینه ها حاجت دلها از او میشود روا اوست که ازال که بیدیش پر تو از ین هفت چرخ و نه خرس عالی رایده در خواه سوخت از دم تیغش بیرق استانه از حجاب با شد لیک ندانم چه بود مصلحت است را زیر پیش شهید کر بیا تشنه جگرمانده در مقابل دشمن بکس نخناد این آل بنماشه آه از اندم که در حریم خرگاش راست از طفلان نهار شور و نوا هله عرشش خش از هجواین تیغ مخالف کشیده دشت با شد تشنگی از یکطرف سپاه زیکسو محشر کبری جهان اهل عزا شد طرح کلستان نمود تار یک باش حفر و مخون جشم یک از شهدا قاسم و اما بیکا باشنده دین بر کفش از خون خضاب جه خا اکبر ناشاد رفت جابن میدان کشته شمشمیر و تیر و تیغ جفا شد حضرت عباس ا و د دست شده از اثر تیغ ظلم وکینه جدا بشد اصغر شیر میر قطره آبی بر سر دستش پدر رضانفصها خون اسرا د حق عزیز ابتی انکه بابت شفیع روز جزا شد باند چو تنه در انخیام بخواری کشته شمشی کوفیان دغا شد شمر شیر ضد کی چه کرد ندارم قطع سر کرنا و دین از تھا آه از اینم که داستان شهید برجسته آفتاب قبله نما شد ر برادر دازنانه ما کمیته مقصود بود کوی و نگاه خواست ریاضی عزای اور اک نامه بر اور دو طرح نونده ام اترا که در طلوع وشیع موقت بکثرت انتقال شد بیچاره طبع --- page 575 --- ملحقات بیمار طبیب دغوی هین که در اندیشه نقش نگینش ریاضی اینقدر ماند که تصویر مرا پیر کشید صفحه ٥٦٨ مؤلف تصدیق بسم الله الرحمن الرحیم الهی باده ده نخل امیدم که در ظل عطایت آرمیدم مدہ کس را تو حسن دلربائی میکن خلق را دیوانه وائی چو بخشی ای همه دان هدایت مقر ما بند کانت را طاعت ترا دی آیدیش از کبر بر سر که یمی بر دلش ناید نمر شه همیشه کار خوبان جز جفا نیست در ایشان شمه از بوی وفائیست امان روزی که ایزد داد جانم چاره عاشق بے خانمانم زتول آخرت اندیشه کردم ره صدق و صفا را پیشه کردم چنانم عشق وی در دل نهانست که در قدی بگویم پیش از انست قدش سرویست از بستان جنت بهر عضوی بر او افزوده زینت رخ او رشک صد خورشید تابان نهان او پیش لب آب حیوان کمان ابرویش قوس سمانی عیان از گوشه اش حبل ایمانی مژگانش نهمان خیلی است خونریز عیان در دست هر یک خنجر تیز کسی را در جهان نومید مگذار بجان خاک دادی روی نیکوش پیر دانی که دارد دلربائی نه ترسی از مکافات جهانش کنون اندر خیال گفت گویم ندار کیسے ره مقصود دیدم ز بیدا د فلک در آخر کار به شوخی وہ کہ طرفہ نازنی ز چشم نرگس او رشک جبران دهانش از نظر شئی است موهوم بنو مجمعہ سر مشک و عنبر بناگوشش فروغ صبحگاهی منو زان عاشقی را در غم یار نهادی جان عالم را در آتش کند بر خویش دعوی خدائی ز خوفی از قضای آسمانش که تا شرح دل غمدیده گویم نه بر وصل دل آرامی رسیدم شدم بر راه تاری گرفتار چه زک آشوب عقل و جان و دنی نگاهش دل ربوده از غزالان هزاران عاشق زوی گشته مغموم زگیسویش مسلم جان معطر دمیده اند رو مشکین گیاهی بیاض --- page 576 --- ملحقات پیام طبیب ضیا صفحه ۵ بیاض گردنش چون برف نو دل عشاق از وی مست و مجذو دو دستش شاخ مرجان کویا خضاب از جوهر عناب کرده بهرین سینه اش مرصع تاب طبیعت پاک همچون مهر صاف چه گویم وصف آنشوخ پریزاد که سر تاپای باشد سحر انشا کجا افتدش چین بر رخسار کگفتش را بلیغ دل نکار نظر بگشودم از بهر نگاهش بدیدم صدف قاتل ابقایش چومجنون گشتم عاشق ابدالے جزو برمحکماتم نیست میلی همه خوانند و ارند شنیده تو گوئی صورت قنعت است فم خندش مراکم بود برتن که بیماری زحجر اقربو برمن شبی روزم از بیخوابی و را غم عشقش بکنج دل نهاد یقین دانم که در انشوخ کافر بجز قتلم هوائی نیست بر سر زقتل من چه باشد حاصل کارم بهم ریزد رول او بیا اکنون بمرض عشق کن زهجران پری قطع نظر کن شبی معشوقه را در خواب دیدم رخش را بهتر از مهتاب دیدم بخواب اندر دلش سرکشتم شدم بیدار از وی دور کشتم زاندوه فراق داسوز هجران ثبت رنجورم رفت در جان غم و رنج انچنان برمن اثر کرد که تیر اهنم از گردن گذر کرد دلم در بیوفائی رومی استرد بنو شک از فراقش دیده ام تر چو بگذشت اینچنین روزگاری برنج و درد آه و بیقراری شبان ناله های جان گذارم اثر بخشید در قلب ایازم سحر کز خواب نازش گشته بیدار بزم دیدنم آن ماه رخسار بتختر از سرکبر نهاده سوی کاشانه من رو نهاده من بیمار از هجر و پریشان بسته فرش اورا رامالان که ناگه دلبری اندر در آمد تو گوئی روحم اندر پیکر آمد چنان شد بستر م دامن مطهر که رویم که نیاز در شک تر زبالایم چو گشت مدهوش نظر کردم بسویش چشم از هوش چو دیدم آن ستمگر در نشستم بصد الطاف آور در بروشه کنونم چشم دیدم اشنائی بدست نازکش ظرف گلابی ببالینم نشست بانه ناز که تا بانکه یکسر باشم دمساز سئوالی کردم از رنجنجات چرا بودم کفا چسی محالت ز دالاهی کشیدم منظری اه تو در سالم خیال خوب و ناگاه بشرط انکه بر و هم دهی گوش که در یک سینه دارد ای ندهوش و کرداری سراطفت حما یت یقین دانم رح دل کو هبر رایت مرا رنجی فتاده بر دل زار که جسم و جانم ازوی گشته بیمار رخصت بر کف مریجان بحجرات چه غم خواندل دلاور راست چنانم کشته تن رنجور و ناتوا که نبود طاقت رفتارم به پیکر چو دید اند و هم رنجور و فراز ترحم امدش اندر دل پاک بگفتا ماه رفت دو رادا سرت سبب ذلت سفرچرا چرا رنجوری و بیماریت چیست پریشانی و اندوه زاریت چیست اگر خواهی طبابت بر پریست که نامت اندرین قد بریت دوایست بیست ای بحر کشیده بخش هیچ غیر از خوان دیده بگفتا اشتهایت بر قلم چیست بگفتم خوانت از شهد و شکر است پس از گفت من تسکین جان چرا رنجور و بیماری چو مجنون خروشی در دل کشم غریزه ز وصل خود بجان می نصینم بدل افزون غم دیرینه دارم هجران اتشی بر سینه دارم بام زلف سرو لالہ رخسار گرفتارم گرفتار گرفتار ترا از شدت تب گشته چون اه شدم مشرف بمرگ کفر کینه چو دیدن سیرتن دانس خرابم بخندید و بگفتا در جوابم که ای بیچاره گریانی تو تا چند کدامیس کامکارت کرده پابند که صیدت کرده این از یکجور کجا والی در فراقش زار ماهور ز هجر کیست ازند شراحی که دایم روز و شب در جگرانی کدامبن سنگدان ارائی میکه که همچون آهوی سر در کمند چه سان پیر کی رضا تجلی تو خردمند پر حسن خالقی تو که بر و از قوبت طاقت و هوش که بشنو چکوبیت با دل خراش نیوشیدم چو از وی این سخنها مرا کالبد در تن چو اعضا بخندیدم غم و رنج عذابش زبان بگشودم از بهر جوابش کلای شمشان قد لاله رخسار دل زار مرا رنجه و بیمار توچون شمشیری برین پرواه منم در کوی عشقت همچو فرهاد تو لیلی و من زار و جگر خون بامید وصالک گشته مجنون تو رحمتی چو خدا داد و خالق مگرازه کرم شات چودامت تو اندر خوبروی چون گلدنام مرا عشقم اس بر مثل بهرام اگر حسن دخت دارد وجود منم پابند زلفت همچو محمود تو اگر چون یوسفی اینرخ ترسا مرا عشقت فزون تر از زلیخا زختاری چو حسن نو افزون منم چون ورقه از حجران جگر خون تو ارونی است این را ترگل منم شیدای خسای چوبلبل تو خود دانی که جز عشق تو دلبر مرا در کرمونی نیست بر سر بجز مهر و وصال محبتی نیست بجز هجر تو ام در دل نمی نیست برین شبهه ما شخصاً بذافت مرا رنجور دارد اشتیاقت نیس عشق نوام همچون جان است بدنسان یک من بیجای شرار ندارم پیش این باب جلالی ند و دانم جز لطف وفائی اگر رحمی تو را افتاده بر دل ازین کم التفاتم چه حاصل علاجی کن که رنجم را خبر کر ردا من کیرم محشر خدایت دارسن همچنان که بت عاشقان روی وصاله بپوشید این سخنها ان سمنکز ز خجلت همچو پسیکه بر مجر بگفتا ای عاشق شیدا چو دابرا را در عاشقی چون کوی پامال هوای --- page 577 --- ملحقات مناجات شریا صفحه ۵۸ هوای حرص من از سر بدر کن بحال خویشتن فکر دگر کن مکن بهر مصالح فکر باطل ازین بیهوده گفتن چیست حاصل نگهدارت تو را در سطح بستر مزن این حرفهای نامستند که آخر میرسد از من گزندت مکو زین گفتهای بی سوالات که جوری تر یکی یا ربوده کجا کل هم نشین با خار بود اگر سازی جسارت را یادت دگر زایم برت بهر عیادت من از هجران او مانند جران دوبار از رخت آمد بجانم فرا بگرفت سر تا استخوانم زنوشت محنت و هجران نصیبم ز شور عشق در زاریشم شوم مشغول آه و زاری بدینسان چند روزی بود حالم فزون شد در دو اندوه و ملالم چو دیدم تاب دوریت بین ز هجرانش بسوخت نیست بر تن شدم حاش بدرگاه الهی که ای روزی رسان مرغ و ماهی تویی بینایی هستی دانا کریم و قادر و حی و توانا تو واقف الضمیر بندگانی خداوندی و خلاق جهانی رحیم و غافر کل ذنوبی ز عالم آگهی ای ایزد پاک که باشم بر سر رنجور غمناک عیان تر و تو باشد عشق پاکم تویی واقف که در این مبتلا نماند بر تنم تاب جدائی بحق اولین و آخر میت بحق انبیای مرسلینت بحق آنکه شد ختم نبوت بحق حریت خوش و تبارش بحق جمله اصحاب کبارش بحق مرتضی شاه ولایت بحق طاعت خاتون محشر بحق حریت شبر وشبر باصحاب حسین انشاه بی یار بخون ناحق میر علمدار که ایشان کشته کربلایند بحق جعفر و موسی کاظم که ایشانند مولای اعاظم با عزاز رضا شاه سلاطین بفرزنش تقی نانه جود که عالم از طفیل اوست موجود بتقوای نقی شیر الهی بفضل عسکری ماه کرمیت بحق اولیای با وفایت بحق دوستان مرغ و پایت برنج و محنت پیران لاغر باشک دیده طفلان مضطر بعشق عاشقان دل شکسته که از الطاف رحمی بر مکش غم عشقم شعله دارد کشانش ز بس لطف خداوندی عظیم است برای دیدن این در عشاق دل ان سیمتن از گر مشتاق عیان بویش دوصد آرزویم دری بکشا در رحمت برویم دعا میخوانم آبے کل او در شب بخت بیداری بزیاد و در آمد ناگهان انشو خم از در بدید افتاده ام مون زار محزون به پهلویم نشست از مهربانی بگفت چند را ده خفانی ز بعد من تو راچون بود حالت بگفتم رنج و اندوه و ملالت فراقت برده من شب از روز اگر خود دور بودی از بر من رایت بود دایم بر سر من بخندید و بگفتا کی جگر خون بفندق ماه ماهی روز هلال تو را بشکسته جانم بر وبال وگرنه در تو آثار مرض نیست بجز وصل منت دیگر غرض نیست چو ان نازکمیان بشناخت حالم ز جا جستم گرفتم دامن او نمودم بوسه سریا پاتن او پس انگه محنتش کی نور دیده شفقت چند روز کن مدارا که گردان بسندید خدا را بگفت من تو رامیخواهم اکنون جفا با ترک کردم با رم اکنون که ناسازم از اندوه میرت رشیشه یک می اندر پیاله که ساغر گشت گلگون همچو لاله سپس نوشید قدری زان می ناب که این می شفا در دل کنوات یقین دانم از این می با حلاوت بترک کردم اکنون ساغر ترا زجا برخیز و بالا کن سرترا ز دستم گیر ای روی دلارام ز حلوا یافت این می در شام بنوش اکنون تو ای بی نظیریت از این ساغر که دائم در خمار است پس انگه کرد باد نوشانی بخت از من تو ر ابی دانه کزین پس در عمر و فایم تو رامیخوارد یا رد آشنایم زمر ناگفته دادم ور دستورات چه این بشیند از دنج دوست بصد وقش گرفتم ساز در دست پی تکریم کشتم در خروشان گوی یار مجان باری یاران ساغر سگین مهست بلب نوشد از آب بقایم چو آلودی بمی این مته قویم بپیمان شد زنان عور بی بگفت نوش ای بی سیه کار آب خنا و وی چکیده چونو شیدم پیالوی سلامی چنان رنجیم صحب شد مبدل که شد الم استی پیر زنا دل اگر صد سال شی روی به بستر مباش از بر من اندر خیالات بگفت این در وقت اخیرا یاری نماند اندرمختش صبروشکیبم نپا مان پری روییم ببالین یقین دانم که ستار العیوبی کزا وجنبی نمانده برهلاکم بحق مصطفی کان فتوت که شد بر دوستان شفیع فردا بزید عابدین و علم باقر که آمد استانش قبله دین بحق حجة الشاب مهدوی بسوختگان بیماران خسته حمیم در هم و فرد و کریم است زمن بیتی نماند اندر دل او بجای اشک از چشم روان خون نبودی گر تو ای شمع دلفروز تورا سوای زلفم کرده مجنون بحجت شد مبدل رنگ زردم بمن افسرده محنت کشیده بگفت در سفرم بگرفت در است بگفتا کی عشقم کشته بیتاب دوای در تو باشد درین جام مرادر وی شراب نیم خوراست تویی دانم عبد الدین محمد کلام بدستور کرد با ده نوشان اگر مردم نگردد چا ز زمین می بشد زل غم ورنج من زوی ریاضی هر چه کن خدا را که دامت ساختی در لولارا --- page 578 --- ملحقات در شهادت حضرت عباس صفحه ۱۱۵ چو در دشت بلاسلطان مظلوم روشن از شط روان دید مغموم دلش مست از می مینای وحدت زجان شد طالب جام شهادت در آنوادی نبودش کس مدد کار بجز صفار او واصحاب انصار دگراند مرش شد غرق خوناب زتاب تشنگی هر یک بشبون مخالف سدراش چوزنبور عطش اطفال را انشب بی پور مجاز بر اعراقی میزبان بود که در آن دشت قحط آب نان بود خروش العطش از خیمه برخاست شد از لب تشنگان شهر و فغان است بکف شد مشهیا سئو یاب آور براد رای مرا سقای لشکر بود چون آب دادن را ثوابی لطفا لکر را بدهمکر آبی قبا وحکم شد انزا در بر کرد همان دم مشک خشکی راطلب کرد چومشکی با دو کار چشم مجنون هزاران لیلیش شد خیمه خوان سوارش از کف شک شتابان رکاب اویر ان مجمع پریشان خیال جنگ انزول بدر کرد ز خیل دشمنان قطع نظر کرد روان شد جانب دریای سواره بآبی در دلش می جست چاره موکل داشت ابن سعد کافر کنار آب جمعی را ز لشکر چوشد سقاؤ سر خیل شهیدان سوی شط کاور دابی بطغفلان زهر سو راه او بسته بروی بموكب ندهی قتلی عدو حی بجد چپل لشکر را چو طومار بسان شمع حق در رزم کفار سپه لرزان و با شان مثل سیماب پس آنگر راند بوسوی جانب آب بکود گشا جو داخل در فراتی بدانوزوال خود را نجانے بهاوش آمد از حال برادر بکشا خاک ای عباس سر تولوئی آب الشنه این است که شرط وفا داری همین است بکف آبشن را شک چشم آمیخت لبش را تر نکرد و آب را ریخت دوران پس مشک پر از گریدت بتو سنگیست سری خیمه شتاب در آمد ابن سعد شوم کافر دوباره بانگ زد بر خیل لشکر که گر برد ابن جان در خیمه آبی دگرما را بجنگش نیست تابی چو دریا شد سپهاندر تلاطم زهر سو شکری افزون زانجم شد مدش سد ره از هر کناره نمانده را بغیر از جنگ چاره نهنگ آسا بکف تیغ الن لارد چو چندر غوطه زد در بر لشکر فکند اندرس غوغای بیداد بعزم آب بران بود دل شاد کند کرظالمی دل پر زکینش جدا کرد از بدن دست مینش بدست چپ گرفت انگاه شمشیر بدشمن حمله می آورد چون شیر چنان میکشت می انداخت اعدا کزایشان شور محشر بود بر پا جو خصم شدار دگر کنارش فکندند از بدان دست بسیارش چوشدار هر دو دست خویش در پوست بلدتا موش قلبی پر زافسوس بدندان مشک را بگرفت چالاک رک بر کسب برعاشو بالا ماک با نجات مخوفی از پی دشت امید وصل اندر خیمگه داشت زهرسمتی که از شست شیری بسویش آمدی زان قوم تیری سپه میکرد جان با چشم گریان که آب مشک را آرد بطغلان بقدرشسان ولی تقدیر نمی که ناگه از کمان بد کمانی بمشک آب آمد تیری از کین تهی شد مشک شد عباس نوین چنین با بخت خود در گفتگو بود بکشا آب مشک آب کو بود چوچشم مشک کشند انگ خیالی زجان شد طالب جام و صالی تهی کرداز رکاب انگاه پارا رضا آور وتدیر قض را بخاک افتاد با چشم پراز خون بکشایا اخا اور کنی اکنون شخص آمد ببالین باد ل زار بکشا چونی ای یار وفادار بگفشا ای برادر کش حلال که از جور حوادث پایمالم ببین چشمان من خون آلود کشته شرار تیغ وخنجر چاک چاک است زتن برتن ندارم ایی برادر مراشوق شهادت بود بر سر نبردم آب براطفال شایان همی سوزد ولم برحال ایشان شربان شدشهم از تیر کینه خجالت دارم ارزوی شکینه برادر رفتم از دنیای فانی میروز هم هستم نا توانی بگفت وسوی جنت کرد پرواز خطا به جمعی را داد آواز شمارا تا که نوش از قید ستی ولی از مرگ خود پشتم شکستی بلی عشاق را اینست آئین که می بازند آسان جان شیرین خلوص قدره با رو فادار که جان دادن نباشد هیچ دشوار ریاضی بس کن از این نظم جانسوز بخشاهل عالم تیره شد روز بود اجر تو با خاتون محشر شفیع در جناس اول و در (تاسف طاریم) از اینکه چون نام خسارت و محبت موقعی که در این کتب کشیدم هرچه نام درمطبوعات قصاید مناقب مراثی وغزلیات در ابیات ترکانه که بادگار بماند کل مجموعه و مدخل بابداز حوادث درکار عدم ستا و در سنجد نج ربات شد سوأفتی مانده در این کتب تاریخ اندیم ما که سخر محمدی است میفرماید یا قہر --- page 579 --- ملحقات بقیۀ پریشان صفحۀ ۵۷۶ منظومۀ پریشانی در ادای حقوق هر یک از شعراء هراتی سر او شرح اسامی آنها سر آمعلوم نه در عبارتست در ایقرا نظم بهر حسن مین علم ترجمه اخلاص در نمای عدن سحر در رقم قاسم بن حسن جوهری بین که در رقم مطیع شد نظم تو نشر حسن بجان انور کشید ترکی از ترک غم آل عبا دید کس مانبود راه بقا نقیبی از مرثیۀ آل رسول گفت در واقعه از اهل قبول قطره خون بچکر آمد در برون عکسی آمد در جوهر گردون سرپوش براین شست به ران نظم خویش نموده قبایتی بپا حقومی از دل کشش بعالم گشاده زر مغرا در مای ماتم شریح کردم خاقان مغفور بجا نهاد رنگ در رقم مسطور ای صبا بگذری بسوی صبا مرحبا بکو زبان شعراء بیدل اند ذکر حصرا سمی دبیان مخفر نوشده اهل قرون در عزای سپهر فخر بشر اختر از دیده فشاند اختر از سخنهای دلیق که در جهان محتشم ریخته آتش ببیان داکنش از واقعه با پر دود می شود شافع اهل هرود بود خون تن مختر ربانی به داد چا روه بند عصبا با رحمت از داور چون یوها که از نماش بو دلم قلال شعر و تا در قوز اهل و قایق هربت او بازده شاهپور شعر سیفی تیغ بستان در دندان چون شام تیره میکند از غم سپیده سنائی ثنای حسن میکند جان فدای عاملین میکنه شونه از گریه چنین و پولسکان زسوز نصرت آن صدر الداراک مجددی از نوحد سرائی بیباق بنیاد او خدیبی با زینا طوطی باغ فصاحت حیا شد چو بلبل بجهرا نواسرا دل جان برد به بینا بینا از غم قصۀ محنت مشهدا قاطع نیک سیر سید پاکه شعر میگفته بدہ انکو به کانه بهر دیباچه باش من نانی مجددا که جا د رشاه رک دوان استقر از بعد مدت حیدر نالید از این مصیبت اکبر طالب کابلی از این محزن خوشه چین آوزار با بین شد از این بنیاد تا سپر پیدا بهشت از یوسف زہرا فخر را مقر کشته از تصویر شبنم چو تصویر پیش گوانشادم دبیر و صل بز اخلاص کامل بدین نقل غم افزا گشت دانا از راه پریش به عبا بز کشته لایل ستاد بسیار فیض زخمی مرثیه عالی شام تاج چون بیاد شنگامه شمس شبیسی افکند مجوران بدل آرمه شیاشر داری گوش صفت پرده کند چون آش پرده چشم آب آیناش تاشی زآتش جانسوز کردا افکنده صد شره بخا ادز بها هم آن حند لیب باغ شیران چوطوطی با فغان کرد ید باز حریق دلبان اندون حقیقی بدین سوک غم افزایان نین اندراین ماین کشته از پرینی بهره کا ملی با بکرمندین کا بیان تراب کابلی زین احزن مینین باسمی گوندا دامن تضمین بیقوا با صد نوا در این عزا ریخته بر صفحه دلی بها تا دی بد کرشاه شهیدان جهان از خود کاریافت بشرح فغا واله از ماتم سلطان عرب فخر دار و بیجم زین منصب سامی ز آتش گفتار و بیات سوخت زنیوا قعه جان ودل وفاقی هم صیقل و دا کرد حنیف بکینه و ذکر نیو کرد قصوری بله عزای سبط احمد ز نظم و رونا بیض کرد انور صفی جان تاب بد یه وا کرند شد از مدح عباس فاریخ قدسی از مدح مصیبت بحرا میشود حشمر نفیل شدا بپهر حضرت صوفی اسلام طارق اینکونه بگذا دبا نام خلاقتی ز اشعار سمط بد دل خون آورد از ربطی کشد چون خاوری تیغ بیان کند پر خون دل از در انا غامین از قصۀ پر غصہ بنا د و دآهس زمین رفته بجا تاج الشعرا جیحون افسانهء در مکنون صبوری بحر سبط شاه لولاک نموده جامه صبرش ترین باک شفیع یوسف ددان رفته حامد در قصۀ پرغصه عصر گفته که بیکر شاها آئی بست پیش رخے دار دفانی سرز حش استاد سخن بیاناب سرکند واقعه شاہ غریب کوهری بلبل سوزان عزا ہمچو علی است در یک شعرا زیوری میکند این غم بینا ابتد اکرده شهر استنا سوز د هر دو جهان است میرزا علی اکبر قایم مقام به بان نظم خویش کند و در سخنم تیر فکنده آتش سوزان بنام زین شرح جانگداز دو باکان نام روشن از ذکر ثنایم جهان کرده تاریک جهانرا زغم گرفت پس عزای نوخرافان بیا بد کو خرد لب کشد طرز بیان ناصح از بهر ادا کردن دین روز و شب مرثیه کوید سین تانی از عرض پیش کش تا که شد ز اکر ذکر پیش حدیث کرد خوابی بین با بخواد گفت او مار تان فکنده در دو عالم نیسینان زرش کرد طه شیخ العارفین حجه الادبا بستی فررنجیل در هر دو جهان بابیمه امین ضیائی ناظم اللک این بین مبر د رسد نظم او مقابل با رباعی ثبت ز دل ملکی بنا تبسمی طبیت سرشهدای بین از امت ست بند رقم این ملحقات این کتاب بخطاب موالف و این مطلب کفایت است و هیچ که مد لیو هم بتمیم جاری افتاد با عیار حضرت سلطان سر بازقصی عبد آن افتخار انسان جو ان کارزار مقبو دستان بر در کوار بر دستکاران فردی شایات بیان کے بان كتبه العبد المذنب محمد حسن سمرقند --- page 580 --- صفحه سطر ستون غلط سقط و کسر صحیح ۲۱۷ ۱ بتدبیر آنجا فرستاد در دهکده ۲ و از سرمای متشتوین آنها باکره شد ۳ از ترکستان از یک شخص پادشاه بحر اریا تو خانه ۴ بجانب مقه شدند - لہذا غازیان مشبک بحرکت شدند ۵ خاصه دارد پانصد سواره ولایتی امیر بحری خان مجرد ۶ لشکریان دو طرف میمنه را میسور نموده پس از جنگ ۷ روانه کابل شد و امیرحسین خان بی‌نصیب که از حبس ۲۲۰ ۳ تفنگهای خالی هم ۲ برآیند - در سنگرها مستند و بمرکز ۵ ساغلو آنها برزنگ هم چه فاتر مقدار سه تاه از برآمدند ۶ هنگام خروج آفتاب شانزدهم و پر دو وہناک گردیده دو ساعت از شب گذشته باره باران شروع بباریدن ۱-۸ تا هنگام سحر اسعد و لیکن با آغاز نماز تر شد بسمت سنگر - سوارهای خویش تر شدند از دانسته آق تپه صفحه سطر ستون غلط كسر وسقط صحيح ۲۳۲ ۱۹ ۳ مقصدش ۲۱ ۲ زاراً بلندان ۲۷ ۳ مجدّیه چند حیث در ملک ۲۳۳ ۵ ۱ پس از چندگاهی ۲۳۹ ۱ را نخود خلق ساخت ۲۴۱ ۲۸ ۱ قونی ماد دین شکرت مشتری ۲۴۵ ۲ افزودن انگلیس بعساکر ۵ مقیم مصر ۵ ملاقات داشتند نسخه دفتر دانش صفحه سطر ستون غلط کسر و سقط صحیح ۲۸۸ ۱۶ ۱ ۱۷ بیماران او ۳۷۰ ۱ بموجب شرائط قانون دین اصطفی این کلمات آخر برا قلزن واما الطيا لغايه نقصان سلك از وسط سطر متن بر حاشیه حاشیه گذاشته بطوريكه نقصان این سطر در وهکذا اگر مؤلف تمام نواقص دسهونسیان کا در اصحاب مستند اصوح نماید چندین ورق بطا یتطول لازم بود لهذا اعلم دراک عقلاء و علماء داد با وملت محترم خود در گذار نموده استدعای عفو و اغماض از تقصیر دارد چه از روز کار غدار و عداوت خائین مکر و در در این او اخر کار را لجان هم مؤلف سخت گرفت که حالت استقامت بهیچ عملی نداشت و همچنان پر نگار مینیت قل خصوص الی خراسان رو داده بود که نمیتوانستم تمانی امادی از احباب نمایم جتبی الکلام را قال له صفحه سطر ستون غلط سقط و کسر صحیح ۷۲ ۳ شید پاشا عبدی پاشا ۹۰ ۱ تواند ۱۰۲ ۱۳ بشور دین ۱۰۴ ۶ و قتل ۱۰۸ ۱۲ در کار ۱۱۲ ۲۴ ندای کہ نبی ۱۱۵ ۲ مبادا بهما بیوخندان میرا را میشل آن برباد! ۲۷ و دواب ۱۱۹ ۱۰-۱ گرده نکرده ۱۴ با سلام ہمہ سیلاب ۱۴ سپاهیان قبول ۱-۲۶ سئی مطلقه - قافله از سهات مسیحی ۱۷ ۴ نماید ۱۲۲ ۳ و عمدا ناصر ۱۷ بیوچهی ۱۲۶ ۲۳-۱۲ منازلش - امیر محمد فضل خان ۲۵-۲۲ پسر وزیر محمد اکبر خا - امیر شیر علی خان ۲۷-۲۶ ایلی و ڈکجار - سرخ با برے تخت نشود ۲۸ امیر شیر علیخان ۱۵۰ ۵ با صدرا ہمیرا ۱۵۱ ۱۲-۱ با عثمانین - و موسش ۱۶۶ ۱۳-۱ ایزابل - در بیجا سبول ۱۷۱ ۲-۲۷ کیفیت خود دارا باشد ۱۷۶ ۱۶ ژہن نام ۱۸۰ ۱ اتفاق بندان ۱۶ حالات ۲۸ و جنگهای شایان کردند ۱۸۳ ۲-۲۸ در فصلی رانش با مجروح ۱۸۶ ۲۸ در دهلی ۱۹۰ ۲۷ غازیها را بیا ورد ۲۰۵ ۵-۴ مغزی الیہ - مغلوبی ۲۱۳ ۲۲ عبیدالله - بگرد آبادی ۲۴ دولت ۱ --- page 581 --- فهرست درستی کتاب مستطاب بحرالفوائد که از سهو کاتب در مخزن بطبع رسیده مطالعه کنندگان محترم از راه کرم عفو و اغماض و اصلاح نسخه بیان الواقعه صفحه سطر ستون غلط سقط و کسر صحیح | صفحه سطر ستون غلط کسر و سقط صحیح ۲ ۵ پر و قتم را کی | ۲۱ ۲۱-۲۰ بلور کا چوبی جلیلوی ۳ ۱۳ | ۲۲ داشت و نیز بهنگام عبور هشتم ۴ ۴ مجیم آباجی | ۲۲ ۱۹-۲ آندرم - شلنگ خواب داد آنمرد - ذاکری ۱۱ آباجاً وقتی فرانموله ۵ ۲ این بار ده | ۲۵ ۱۸ افراد ناگهان ـ متوقف ایراد ۳ ۶ و با هر دولت ۴ ۲۰ | ۲۷ ۳-۲-۱ کرد کردم ۱ ۱ داری | ۲۸ ۱۲ نمیدانم مدعی ـ رفقا قزلباش ـ بعد نمیدانستیم ۲ بکشتن | ۲۹ ۱۳-۱۸-۱۲ دیدیم شروع ۱۱ ۱۰ اول قصد | ۲۷ ۱۳ ۱۲ آهنگ | ۳۲ ۱۶ ۱۴ نشاه میگویند امضاست نشاء | ۳۳ ۲۳ ۲۲ عایش آیش | ۳۵ ۱۹ ۲۸ بسیار | ۳۶ ۷ ۱۳ ۲ قشونی | ۳۷ ۴-۱۳-۱۵ ۷ ادعیا | ۴۱ ۱۵-۱۰ ۱۲ | ۴۳ ۲۴ ۲۳ | ۲۵ ۲-۱۰-۱۴ ۲۵ ۵ بود | ۴۸ ۲۱-۸ ۱۲ ۶ بخیر آباد کام | ۵۰ ۱۴ ۱۲ و زایع | ۵۳ ۲۵ ۱۴ مرناباد مرنا آباد | ۵۵ ۲۶ ۱۶ ولی | ۵۶ ۱ ۲۲ گرفتم گرفتیم | ۵۷ ۲۶ ۲۳ و ۱۵ ۱ احمدی | ۲۵ ۵۹ ۱۲ بزودی | ۲۵ ۶۱ ۱۷ ۵ پسر محمد سعید خان میرزا رفیع خان | ۲۷ ۶۳ ۶ نداری | ۲۵ ۷۰ ۱۳ تلالهای سنگی | ۲۱ ۷۱ ۱۸ ۴ بلور کا | ۲۷ ۷۳ ۱۹ ۷ داشتند | ۲ ۷۴ ۲ در ۱۵ نواحی ۲۰ ۱۵ زمستان صحیح بمالید خلیفه پیر مرد پریشان عمیق سه چرخی مرحوله خانه بود - میزنند بتجربه - مجسمه یی شد زیاد دارد متحبس - محبس کشتی کیشتی متفق - یگانه اند شهر دیپور است اگر چه خود مرا داده که در استدعای برادر قائم مقام قوت و قدرت را جبهه خویش را صحیح خلیفه پیر مرد پریشان طوایف - بود ندری خواهد زحمت کشتی کمیتی چو شرر سازی طوفان کریمی متفق بیگانه اند اواخر دیجه دادای محمد اگر چه خود مرا داده کرد استدعای برادر قائم مقام نسخه امین الوقایع صفحه سطر ستون غلط کسر و سقط صحیح ۵۹ ۲۵ ۳-۲ بهر بهر حسن بطور ۶۱ ۲۵ زاش مرا داده ۶۳ ۲۷ تلال سنگی سنگی قلعه و ماغ ۷۰ ۲۵ بهای کوهستانی ۷۱ ۲۱ جلیلولی قائم مقام ۷۳ ۲۷ ۷۴ ۲ نواحی زمستان قوت و قدرت را جبهه خویش را --- page 582 --- [BLANK PAGE] --- page 583 --- [BLANK PAGE] --- page 584 --- [BLANK PAGE] --- page 585 --- Library of Dei Sub Numine Viget Princeton University. --- page 586 --- [BLANK PAGE]