تاریخ افغانستان (برای صنف پنجم ابتدائی) بقرار پروگرام معارف افغانستان حسب التصویب وزارت جلیله معارف طبع یافت ۱۳۰۲ شمسی مطبعه معارف
ذِکْرُ عِزُّ الاَوَّلِيْنَ تاریخچۀ افغانستان (برائے صنفِ پنجم ابتدائی) بقرارِ پروگرام معارف افغانستان حسب التصویب وزیرِ شرفِ معارف سردار حیاتُ الله خان ۱۳۴۱ هـ ق = ۱۳۰۱ هـ ش ربیع الاول هـ = عقرب هـ تعداد ۱۰۰۰۰
[BLANK PAGE]
۱ بسم الله الرحمن الرحیم ابتدائی تاریخ افغانستان علم تاریخ ـ از اشرف ترین علوم است وتکمیل انسانیت و ترقی های آن بتحصیل آن وابسته است خصوصاً بدانستن تاریخ وطن و سرگذشت گذشتگان ملت خود قومیکه تاریخ خود و سبب ترقی و تنزل خود را نداند مانند طفلی است که آبا و اجداد
۲ خود را نشناسد - باید تاریخ کلانهای خود را بدقت و صحت مطالعه کرده ، اعمال درست آنها را سرمشق خویش ساخته و از افعالیکه باعث خرابی آنها گشته اند اجتناب کند * در زمانهای بسیار قدیم در ملک ما افغانستان رواج نوشتن تاریخ نبود، لہذا تاریخ وطن ما کماحقه ازان وقت معلوم نیست - از تاریخهای هند و ایران همین قدر معلوم می شود که در آن زمان ها نصف مغربی افغانستان بایران و نیم شرقی آن بهندوستان تعلق داشت - اما مردم دره ها و کوهها خودسرو
۳ آزاد بودند چیزیکه از تاریخ وطن ما بطور یقین معلوم است بعد از ظهور اسلام است * در خلافت حضرت عثمان لشکر مسلمانان بر افغانان حمله آورده شهر کابل را از دست هندوان در قبضه خود گرفتند * اما تسلط کلی در افغانستان مسلمانان در عهد حکومت ولید حاصل کردند که پادشاه هشتم بنی امیه است * ابومسلم خراسانی از افغانستان معاونت گرفته به تدبیر و شجاعت خود حکومت اسلامی
۴ را بعوض بنی امیه در بنی عباسیه قائم کرد در امارت ماموں رشید که یکی از پادشاهان بنی عباسیه بود اهالی کابل که اکثرشان کافر بودند و برخلافت اسلام بغاوت میکردند - بمعیت راجه خود مسلمان شدند. و بعد ازاں بعقیده اسلام گرویده ماندند. در بنی عباسیه بعضی پادشاهان دیگر اقوام بر افغانستان حکمرانی نمودند. یک سلسله ایں پادشاهان صفاریه
۵ نام دارد، و اول پادشاه این خاندان یعقوب پسر لیث است + خاندان صفاریه چونکه پدر یعقوب «لیث» کسب روی گری داشت و روی گر را در زبان عربی صفار گویند بنا برین پادشاهانی که از نسل او پیدا شدند - به صفاریان مشهور شدند * یعقوب پدر یعقوب در ولایت سیستان
۶ کسب روی گری داشت اما پسرش از خردی به کسب پدر مائل نبود چوں بجوانی رسید با حاکم ولایت خود نوکر شد از همت و شجاعت زیادی که داشت کارش بجای رسید که آخر خودش حاکم سیستان شد و مملکت هرات و بخارا و کابل و اکثر حصہ های جنوبی ایران را در تصرف خود در آورد و در آخر اراده کرد که بغداد پای تخت خلفای عباسی را نیز تصرف شود مگر در اثنای راه مریض شده وفات یافت ۔ و در افغانستان سلطنت
مستقل همین یعقوب بنا کرد چنان که سکه های این پادشاه در جبل السراج از از زیر خاکها پیدا میشود و بند غزنی را نیز اول همین یعقوب بنا کرده + عمرو لیث بعد از مرگ یعقوب برادرش ”عمرو“ که به عمرو لیث مشهور است پادشاه شده سلطنت عمرو وسعت زیاد پیدا کرد چنانچه اکثر مملکت ایران در تحت فرمان او در آمد + چون سلطنت عمرو ترقی بسیار پیدا کرد
برسلطنت سامانیان لشکر کشید مگر درین جنگ شکست خورده اسیر شد و در بندیخانه وفات یافت - سامانیان سامانیان نیز مثل صفاریان یک سلسلۀ پادشاهان است که در زمان خلافت خلفای عباسی از حاکمی به پادشاهی رسیدند * در زمان مامون الرشید خلیفۀ هفتم عباسی اسد ابن سامان نام یک آدم صاحب عزّت و اعتبار بود و این اسد ابن سامان
۹ را چهار پسر بود که از طرف خلیفه هر یکی بحکومت سمرقند و فرغانه و هرات مقرر بودند - امّا از جمله چهار پسر او حکومت احمد نام وسعت پیدا کرد تا اینکه بعد از مرگ احمد، اسماعیل پسرش بمرتبه پادشاهی اسماعیل رسید، و تمامی ولایات ترکستان و افغانستان و اکثر حصه های ایران داخل مملکت او شد و عمرو لیث پادشاه دوم افغانستان از دست همین اسماعیل اسیر شد + سلطنت در خاندان سامانیه تا نه نفر رسید که اوّل ایشان امیر اسماعیل و
۱۰ آخرین شان عبدالملک دوم است + سلطنت افغانستان در خاندان سامانی تا پادشاه پنجم ایشان عبد الملک باقی بود بعد از ان بسلاطین غزنویه رسید + غزنویها عبد الملک پادشاه پنجم خاندان سامانی در زمان سلطنت خود الپتگین نام یک شخص را حاکم هرات و نواحی آن مقرر نموده بود بعد از وفات عبد الملک میان ارکان دولت او در باب تعیین پادشاه
۱۱ اختلاف پیدا شد درینوقت الپتگین از هرات بغزنی آمد و از سلطنت سامانیه خود را جدا ساخته سلطنتی جداگانه در غزنی برای خود قائم کرد، بعد از مردن الپتگین سبکتگین که نوکر الپتگین بود به سلطنت رسید سلاطین غزنوی از نسل همین پادشاه میباشند * سلاطین غزنوی ۲۲ نفر میباشند که اول ایشان الپتگین و آخر آنها خسرو بن ملک خسرو شاه است * سبکتگین بعد از الپتگین پادشاه مشهور از
۱۲ پادشاهان غزنوی که در افغانستان سلطنت کرده اند سبکتگین است: سبکتگین در اول پادشاهی خود قندهار را از دست پادشاه هندوستان که جیپال نام داشت فتح نمود، بعد ازان علاقه مشرقی افغانستان مثل جلال آباد و کنر و پشاور را نیز از دست جیپال فتح نمود و ضمیمه ملک افغانستان ساخت : سلطان محمود بعد از سبکتگین پسرش محمود از پادشاهان
۱۳ بسیار مشهور این سلسله است بجهت آن که در راه اسلام خدمت ہائے بسیاری نمودہ و از طرف خلیفه عباسی لقب "یمین الدوله" و نیز خطاب سلطان که برای هیچ یک از پادشاهان اسلامی داده نشده بود حاصل کرد ، سلطان محمود یک پادشاہ بسیار عالم و عادل و دیندار گذشته و تمام ایام سلطنت خود را در جهاد با کفار ہندوستان گذرانیده و تمام پنجاب و سند را از دستِ پادشاهان ہندوستان فتح نموده داخل افغانستان
۱۴ ساخت و سیستان علاقۂ جنوبی ایران را نیز در تحت تصرف خود آورد، خوارزم و بخارا و سمرقند نیز فرمانبردار او شدند در غزنی یک دارالعلوم کلان بر پا نمود و کتاب شاه نامه را فردوسی در عهد همین پادشاه برشتهٔ نظم در آورد* مسعود بعد از فوت سلطان محمود پسرش مسعود پادشاه شد و او از پادشاهان بزرگ این خاندان حساب میشود*
۱۵ چونکه سلطان محمود فتوحات بسیار کرد بعد از وفات او اکثر حاکمان او دعویٰ خود سری نمودند، علاوه برین در خاندان خود شان نیز نفاق و اختلاف پیدا شد، بنابران تمام ایام سلطنت مسعود در جنگ و کشمکش با خود و بیگانه گذشت و آخر از دست عم خود گشته شد * بعد از مرگ سلطان مسعود در افغانستان یک اغتشاش کلی پیدا شد. از یک طرف سلجوقیها حصہ های مغربی را در تصرف خود آوردند و از طرف دیگر در داخل مملکت
١٦ خانه جنگیها بسیار شد * سلجوقیها سلجوقیها نیز یک سلسله پادشاهانند که در زمان پادشاهان غزنوی در ایران پیدا شدند، و روز بروز قوت شان زیاده شده رفت، و اکثر ممالک ایران را که سلطان محمود فتح نموده بود مسخر نمودند * بعد از تغیرات و تبدلات بسیار ابراهیم نام از نسل محمود پادشاه شد، در زمان سلطنت این پادشاه مملکت افغانستان کمی آرام
۱۷ شد و با طائفه سلجوقیها صلح کرد و ملک های از دست رفته هندوستان را بدست آورد بلکه زیاده بران از ممالک هند چیزی دیگر نیز فتح نمود، بعد از ابراهیم دو نفر دیگر نیز بر تخت سلطنت غزنی پا نهادند مگر آخر کار علاءالدین غوری از علاقه غور بر آمده غزنی را تصرف نمود * غوریان علاقه که در میان هزاره جات و فراه و هرات واقع است باسم غور نامیده میشود
١٨ و مردم آنجا را سلطان محمود مطیع خود ساخته بود، ازین قوم غور قطب الدین نام بمرتبه بلندی رسید، چنانچه یک پادشاه غزنی که بهرام نام داشت دختر خود را باو داد، اما بهرام آخر بر قطب الدین بدگمان شده اورا کشت، برادر قطب الدین ”علاء الدین“ به انتقام برادر خود از غور آمده تخت غزنی را تصرف نمود و اسم قوم علاء الدین سور بود ازین سبب ایشانرا سوری نیز میگویند * ازین قوم پنج نفر به تخت پادشاهی رسیدند که اول ایشان همان علاء الدین که مشهور
١٩ به حسین جهانسوز است و آخرین ایشان محمود ابن غیاث الدین ست * غیاث الدین از سلاطین مشهور این سلسله یکی غیاث الدین پادشاه عالیشان است که تمام افغانستان را از اغتشاش و اختلال پاک نموده سلطنت مستقل بر پا ساخت و ولایت خراسان را از سلجوقیان دوباره تصرف کرد، و در عهد همین پادشاه برادرش شهاب الدین مملکت پنجاب را از بقیه سلاطین
۲۰ غزنوی فتح نمود * شهاب الدین محمد غوری پادشاه دیگر از سلاطین مشهور غوری شهاب الدین محمد غوری است این پادشاه از پادشاهان بسیار مشهور مملکت افغانستان است، در زندگی برادر خود غیاث الدین در هندوستان فتوحات او تا بنگال رسیده و در دہلی غلام خود قطب الدین ایبک را نائب خود مقرر نمود و خود بغزنی رفت شخصی بسیار عادل
۲۱ و دلاور و دین دار بود و نه مرتبه بهندستان لشکر کشی کرد ، بعد ازین پادشاه سلطنت پادشاهان غوری ضعیف و کمزور شدند تا اینکه پادشاهان خوارزم شاهیان سلطنت غزنی را از ایشان گرفتند * خوارزم شاهیان خوارزم شاهیان نیز یک سلسله پادشاهانی اند که از طرف پادشاهان سلجوقی به قسم حاکم در خوارزم مقرر شدند آخر الامر له خوارزم عبارت از مملکت خیوه است *
۲۲ حکومت شان به پادشاهی رسید و آنها را خوارزم شاهیان میگویند + سلاطین خوارزم شاهی ۱۰ نفر بودند که اول ایشان نوشتگیں و آخرین ایشاں جلال الدین خوارزمی است + سلطان محمد قطب الدین سلاطین مشهور ایں سلسلہ سلطان محمد قطب الدین خوارزم شاه است این پادشاه در حقیقت پادشاه آخرین سلسلہ شمرده میشود، سلطنت او در اکر حصہ های
۲۳ مغربی و شمالی افغانستان و خوارزم و ممالک جنوبی ایران بود، و مملکت افغانستان را بعد از مرگ شهاب الدین محمد غوری تصرف کرد آخر از دست چنگیزخان تا تار می فرار نموده در یک جزیره بحیره کسپین وفات نمود * جلال الدین پادشاه دیگر ازین سلسله جلال الدین پسر سلطان محمد قطب الدین است * این پادشاه از طرف پدر خود نائب
۲۴ الحکومه غزنی بود بعد از انکه پدرش از دست چنگیز خان فرار نموده وفات یافت پادشاه شد و در مقابل چنگیز که دشمن دین و دنیای مسلمانان بود شتافت اما افسوس که از دست او چیزی نبرامده سراسیمه بجانب هندوستان گریخت و از انجا از راه سند بجانب جنوب ایران رفته در آنجا چندی در زدوخورد گذرانیده آخر باز از دست فوج تاتارها شکست خورده در جنگلهای جنوبی ایران ترک دنیا اختیار کرد *
۲۵ چنگیزخان در شمال مشرق ماوراءالنهر و جنوب سائیبریا یک ملک است که آنرا تاتار میگویند بعض اقوام وحشی که آنرا مغول میگفتند و تا سالهای بسیار بی نام و بی نشان بودند در انجا سکونت داشتند - آخر از میان ایشان چنگیزخاں نام شخصی پیدا و آں قبائل متفرقه را یکجا کرده سلطنت خوارزم شاهیاں را برہم زد بلکہ تمام ایران و قفقاز و جنوب روسیه و تمام افغانستان
۲۶ و پنجاب را فتح نمود و آخر باز بطرف چین رفت و همانجا مرد، بعد از استیلای مغولها بر ممالک اسلام تاریخ مملکت افغانستان خوب معلوم نیست، اگرچه بعد از سالهای چند پس از چنگیز از طوائف غور چند نفر در بامیان سلطنت نموده اند، مگر سلطنت اینها بر تمام ولایت افغانستان نبود بلکه زیر دست حاکمان مغول بودند، و از نسل چنگیز سی نفر در ممالک اسلامی بحکومت رسیدند و پادشاه پنجم این خاندان نکو دار احمد پسر هلاکو که در ایران سلطنت میکرد بدین اسلام
۲۷ مشرف شده آخرین پادشاه از خاندان چنگیز امیر حسین نام دارد که بر او امیر تیمور از سمرقند خروج نموده سلطنت او را بآخر رسانید ؟ امیر تیمور امیر تیمور هم از قوم چنگیز و در سمرقند شخص بسیار دلاور و خونریز بود، در ابتدای حکومت سمرقند را بدست آورد ، بعد ازان رفته رفته دائره حکومتش وسیع شد تا اینکه تمام افغانستان ، ایران ، ترکستان
۲۸ روس، ایشیای کوچک مصر و شام را در تحت فرمان خود در آورد و شهر سمرقند را پای تخت خود مقرر نمود، امیر تیمور هم از پادشاهان بزرگ و مشهور اسلام است، و بعد از ۳۶ سال سلطنت در راه چین مرد * بعد از مرگ امیر تیمور آن ملک وسیع او در میان اولاده اش پارچه پارچه تقسیم شد سالهای بسیار حکومت در اولاده بابر امیر تیمور بود بالآخره از ملک فرغانه ها بابر نام که نواسۀ ششم امیر تیمور است پیدا شد و
۲۹ ولایت سمرقند را فتح نمود، مگر آں ملک بزودی از دستش خارج شد، بعد ازاں افغانستان و هندوستان را تا آگره فتح نمود و یک سلطنت مستقل بنام سلطنت مغولیه بر پا کرد تا زمان در از در اولادۂ او باقی ماند خاندان مغولیه از پادشاهان مشهور سلاطین مغولیه که در هندوستان و افغانستان سلطنت کرده اند یکی بابر است که بناکننده سلطنت مغولیه است و بعد از زحمتهای بسیار بر
۳۰ افغانستان و هندوستان پادشاه شد و شهر دهلی را پای تخت خود ساخت و در شهر آگره وفات یافت و در کابل در باغی که مشهور بباغ بابر است دفن شد. همایون دیگر همایون پسر بابر است که بعد از بابر در هندوستان پادشاه شد، و پسر دیگرش کامران در کابل حکومت میکرد. جلال الدین محمد اکبر دیگر از بادشاهان مشهور مغولیه جلال الدین
۳۱ محمد اکبر پسر همایون است که به (اکبر پادشاه) مشهور است در عهد سلطنت اکبر پادشاه مملکت قندهار را پادشاه ایران فتح نمود مگر دوباره آن را بدست آورد و نیز در زمان سلطنت او افغانهای سرحدی شورش کلانی بر پا کردند، از ان جمله جلال الدین نامی که در بین مریدانش مشهور به پیر روشان است و مخالفینش او را پیر تاریک میگویند بسیاری از افغانهای سرحدی را با خود متفق ساخته نواحی جلال آباد را بدست آورد و شهر جلال آباد را بنا کرد، بعد ازان بقصد گرفتن کابل
۳۲ روان شد مگر از دست زیں خاں حاکم کابل شکست خورده بطرف غزنی رفت و شهر غزنی را متصرف گردید و چند فوج مغل ہا را که بمقابله او فرستاده شده بودند شکست داد، مگر آخر از دست زیں خاں مذکور مغلوب گردیده بسمت وزیرستان گریخت، بعد از فوت اکبر: جہانگیر پسرش شہزادہ سلیم کہ بہ (جہانگیر) مشہور است پادشاه شد و در زمان پادشاهی جہانگیر
۳۳ ولایت قندهار کاملا از دست سلاطین مغولیه برآمده جزو مملکت ایران گردید. از یادگار های جهانگیر در کابل مسجد باغ بابر و تخت جهانگیر متصل قلعه هزاره های چنداول ست دیگر از پادشاهان * شاه جهان مشهور مغولیه شاه جهان است که عمارتها و مسجدهای عالیشان بی نظیر در هندوستان بنانموده و از یادگار های او در افغانستان باغ نمله و پل سرخیل
۳۴ است * اورنگ زیب دیگر از پادشاهان مشهور مغولیه اورنگ زیب است که مشهور به (عالمگیر) است از یادگار او در کابل مدرسهٔ عالمگیری است در شور بازار که جناب سراج الخواتین علیا حضرت صاحبه والدهٔ اعلیحضرت امیر امان الله خان غازی سر از نو آباد ساخت و حالا مشهور است به مسجد علیا *
۳۵ بعد از اورنگ زیب سلاطین مغولیه بعیش وعشرت گرفتار شده روز بروز کمزور شده رفتند تا اینکه انګلیزاں آهسته آهسته تمام ہندوستان را تصرف نموده سلطنت مغولیه تمام شد * حکومت ایران وقتی که ایرانیها در زماں جهانگیر بر ولایت قندهار متصرف گردیدند از طرف دولت ایران یک نفر نائب الحکومه به قندهار فرستاده میشد در زماں شاه حسین پادشاه
۳۶ آخر سلسلهٔ صفویه ایران که نہایت ساده و بے عقل بود - گرگین خان نامی نائب الحکومهٔ قندہار مقرر کرد اما چونکه گرگین خان شخص بدطینت و ظالم بود مردم قندہار از ظلم او بجان رسیده مخالف او شدند چنانچہ حاجی میر ویس نام ہوتکی که در انوقت رئیس افغاناں بود مردم را با خود متفق نمود و گرگین خال را بخانۂ خودمہماں ساختہ با متعلقینش بقتل رسانید و شہر قندہار را از دست دولت ایران کشید بتصرف خود آورد اگر چه از طرف دولت ایراں برائی
۳۷ سرکوبی میرویس لشکرها فرستاده شد مگر آنها در مقابل دلاوری و دانائی میرویس چیزی کرده نتوانسته مغلوب شدند آخر دولت ایران از ولایت قندهار صرف نظر نمود بالجمله میرویس باینصورت ملک و قوم خود را از دست حکام ظالم ایرانیان خلاص کرده در قندهار یک دولت مستقله افغانیه تاسیس نمود ومدتی خودش و چند نفر از خاندان او بر ولایت قندهار حکمرانی کردند. و چون که میرویس از قوم هوتک بود که یک شاخ بسیار مشهور از شاخهای افغانهای غلجائی است
۳۸ از انجملت اشخاصی که از خاندان او پادشاهی کرده اند به شاهان هوتکی مشهور اند * میرویس از هوتکی ها پنج نفر به پادشاهی رسیده اند که اول شان همان میرویس است مگر میرویس بر خود نام شاهی را نگذاشت بلکه به قسم رئیس و ریش سفید در میان قوم و رعیت حکومت کرد * عبد الله دوم عبدالله برادر میرویس است که
۳۹ بعد از وفات میرویس در قندهار پادشاه شد شاه محمود سوم شاه محمود پسر میرویس است که عبدالله کاکای خود را کشته بجای او در قندهار پادشاه شد مگر چونکه جوان بلند فطرت سکندر همت بود از ضعف دولت ایران استفاده نموده به تسخیر اصفهان که در انوقت پای تخت ایران بود متوجه گردید، بعد از زد و خوردهای بسیار
بام اکثر قطعهٔ ایران را بتصرف آورد + شاه اشرف چهارم شاه اشرف پسر عبدالله است که شاه محمود را در ایران بقتل رسانیده بجای او پادشاه شد و لشکر ترکان را که بقصد گرفتن ایران آمده بود شکست داد + شاه حسین پنجم شاه حسین برادر شاه محمود است
۴۱ که بعد از رفتن محمود به ایران در قندهار نائب الحکومه بود و چوں اشرف محمود را گشت حسین در قندهار بر خود نام پادشاهی گذاشت * چوں نادر ایرانی که پسای پادشاه ایران و افغانستان شد در ایران خروج کرد افغانها را از ایران کشید و سلطنت هوتکی ها را هم در ایران و هم در افغانستان بآخر رسانید * حکمرانی نادرشاه نادرشاه شخصی بود از طائفه افشار در
۴۴ علاقه مشهد پدرش پوستین دوزی میکرد و خودش در اول شتر چرانی بعد ازاں رهزنی میکرد رفته رفته نامش به دلاوری و شجاعت مشهور شد پیش شاه طهماسپ دوم پادشاه ایران که در اطراف و نواحی ایران میگشت نوکر گردیده آخر کارش به سپاه سالاری کشید و کشور ایران را از دست افغانها خلاص نمود بعد ازاں متوجه افغانستان شد اولا قندهار را از شاه حسین هوتکی بدست آورده پس ازاں کابل و غزنی و جلال آباد یعنی تمام افغانستان را هم تابع
۴۳ خودساخت و بعد از چندی که کارش قوی شد شاه طهماسب پادشاه ایران را نیز از سلطنت معزول نموده خود را پادشاه ساخت آخر در مزاجش تغیری واقع شده بر مردم جور و ظلم را از حد گذرانید تا اینکه ملازمینش او را بقتل رسانیدند * بعد از کشته شدن نادر شاه پادشاهی افغانستان بخود مردم افغانستان رسید وازاں بعد تا امروز سلطنت افغانستان بدست خود ما افغاناں می باشد *
۴۴ حکومت سدوزائیها بعد از کشته شدن نادر شاه سرداران و معتبرین قوم درانی که یکی از قومهای کلان افغان میباشند همه جمع شدند و گفتند که تا بکی در زیر حکومت غیر یعنی ایرانیها زندگی کنیم، چرا خود ما پادشاهی ملک خود را نکنیم و از میان خود احمد خان سدوزائی را که در وقت نادر شاه یکی از نوکران معتبر او بود و به امورات سلطنت میدانست به پادشاهی خود قبول کردند +
۴۵ سدوزائی یک طائفه است از قوم درانی و قوم درانی یکی از اقوام بزرگ افغان میباشد که در جنوب افغانستان سکونت دارند ܀ سلطنت اعلیحضرت احمد شاه احمد خان که بعد ازین به اعلیحضرت احمد شاه ذکر می شود چون بر تخت سلطنت افغانستان جلوس کرد اول کابل و غزنی و علاقه مشرقی افغانستان را از دست حاکمان نادر شاه خلاص کرد، بعد ازان مملکت پنجاب
۴۶ و کشمیر را متصرف گردید همچنین سرحد مغربی افغانستان را تا مشهد رسانید و از جانب شمال تمام بدخشان و علاقه ترکستان را داخل مملکت افغانستان ساخت و خرقه مبارکه حضرت پیغمبر خدا را از بدخشان به قندهار آورد و هشت دفعه بر پنجاب حمله نمود و در هر دفعه باغیان را گوشمالی داده با غنیمت بسیار پس به قندهار می آمد و شهر موجوده قندهار را او بنا نموده : اعلیحضرت احمد شاه شخص بسیار دیندار و پابند شریعت بود به هیچ کار بدون حکم شرع
۴۷ اقدام نمیکرد در تمام عمر خود از ملاحی و مناہی سخت پر ہیز میکرد با زیردستان بہ نہایت شفقت و محبت سلوک می کرد و تمام رعیت خود را مثل اولاد خود میدانست و از ہمین سبب در تمام مردم افغانستان بنام احمد شاہ بابا مشہور است و در مدت (۲۶) سال پادشاہی خود یک دولت مستقل کہ بجانب مغرب تا مشہد و بطرف شمال تا رود آمو و بسمت مشرق تمام سرحدات پشاور و پنجاب و کشمیر داخل آن بود تشکیل نمود، و ازین راہگذر بر تمام اہالی افغانستان
۴۸ یک حق بزرگ ثابت نمود که ایشان را از زیر دستی ایرانیها و هندیها رهایی داده یک دولت مستقل بنام افغانستان تشکیل کرد اعلیحضرت مذکور بعد از ۲۶ سال حکومت در قندهار وفات یافته همانجا دفن شد * اعلیحضرت تیمور شاه بعد از وفات احمد شاه پسرش تیمور شاه بر تخت سلطنت افغانستان نشست و بجهت آنکه در وسط مملکت بوده هم به سمت قندهار و هرات و هم بطرف پشاور و پنجاب بزودی
۴۹ رسید بتواند پای تخت سلطنت را از قندهار بکابل نقل نمود* اعلیحضرت تیمورشاه یک آدم بسیار حلیم و نرم طبیعت و استراحت طلب بود ازین سبب به اصلاح ملک و ملت رسیده نمیتوانست چرا که این کار زحمت و تکلیف بسیار می خواهد از همین سبب حاکمان علاقه جات پشاور و پنجاب چندان تابع داری نمی کردند، اگرچه برای گوش مالی آنها سه مرتبه بطرف پنجاب رفت مگر باز هم حاکمان و عاملانش خود را بظاهر تابع می دانستند اما
۵۰ در ادای باج و خراج سستی و تغافلی می کردند * تیمورشاه (۲۱) سال سلطنت کرد آخر در کابل وفات نمود و در چهار باغ در مقبره که اکنون نیز بقبر تیمورشاه مشهور است دفن شد * حکومت اولاد تیمورشاه اعلیحضرت تیمورشاه ۲۴ پسر داشت که مشهور آنها شهزاده همایون، شهزاده محمود، شهزاده زمان، شهزاده شجاع، شهزاده
۵۱ فیروز الدین، شہزادہ ایوب بود - امّا تیمورشاہ از ہمہ بیشتر میل خاطر بہ شہزادہ زماں داشت بنابراں چوں تیمورشاہ وفات نمود ارکان دولت شہزادہ زماں را پادشاہ نمودند * اعلیحضرت شاہ زمان تمام ایّام سلطنت شاہ زمان بجنگ برادرانش شہزادہ ہمایوں و شہزادہ محمود گذشت چرا کہ آنہا سلطنتش را قبول نداشتند برای خود پادشاہی میخواستند تا کہ ہمایوں بدست شاہ زماں افتاد و بحکم او کور شد امّا
۵۲ شہزادہ محمود دائماً با او در جنگ می بود و چون مغلوب می شد گاہی بہ اطراف افغانستان و گاہی بدولت ایراں پناہ می برد، و بعد از چندے باز لشکری ترتیب دادہ با شاہ زمان جنگ می نمود تا کہ آخر غالب آمد و تخت شاہی را از شاہ زماں گرفتہ پادشاہ شد شاہ زمان را کور کرد و باعث مغلوب شدن آں ایں بود کہ شاہ زماں در آخر بر بعض سرداران درانی بد گمان شدہ بعضی از معتبریں آنہارا کہ در انجملہ یکی رئیس محمد زائی سردار پائندہ خان پدر اعلیحضرت
۵۳ امیر دوست محمد خاں بود به قتل رسانید بنا بران فتح خاں پسر سردار پاینده خاں که در تدبیر و شجاعت و سخاوت مشہور وقت بود بعد از کشته شدن پدر خود از کابل گریخته نزد شہزادہ محمود رفت و او را به گرفتن تخت افغانستان ترغیب نمود بنابران شہزادہ محمود که درین وقت در ایران بود بجانب افغانستا آمده اول شہر قندہار را بدست آورد شاه زمان چوں ایں خبر را شنید بدفع برادر خود روان شد مگر بعض سرداران لشکر او که از دل آزرده بودند از شاه زمان رو گردان شده بخدمت
۵۴ شهزاده محمود رفتند ازیں سبب لشکر شاه زمان پراگنده شده شکست یافت ، خود شاه زمان خواست که به پشاور نزد برادر سگه خود شهزاده شجاع برود و از انجا تهیه اسباب جنگ را بخوبی کرده بمقابله محمود بیاید مگر در نواحی شنوار یکی از هواخواهان شهزاده محمود او را دستگیر نموده به کابل فرستاد شهزاده محمود چشمهای او را کور کرده خود به تخت کابل نشست اعلیحضرت شاه محمود شاه محمود چون شاه زمان را کور کرد
۵۵ و خودش بر تخت سلطنت کابل نشست برادر اعیانی شاه زمان شهزاده شجاع که حاکم پشاور بود با رادهٔ جنگ شاه محمود بطرف کابل رواں شد مگر در حدود جلال آباد از دست فوج شاه محمود شکست یافت دفعه دوم بر قندهار حمله نمود مگر آنجا نیز از دست شهزاده کامران پسر شاه محمود شکست خورد بعد از چندی میاں مردم قزلباش و سنی در کابل نزاع و مخالفت پیدا شد، آخر به تدبیر وزیر فتح خاں مردم قزلباش از دست مردم سنی نجات یافتند مگر مردم
۵۶ تخم کینه وزیر فتح خان و شاه محمود را در دل جا داده در وقتی که وزیر فتح خان بطرف بامیان و هزاره بجهت تحصیل مالیات رفته بود شاه محمود را در بالاحصار محصور ساختند و شهزاده شجاع را که باز به اراده حمله در نواحی کابل رسیده بود خواسته پادشاه ساختند اگر چه شاه محمود را شاه شجاع بخشیده کور نکرد مگر در بالاحصار او را بندی نگاه کرد اعلیحضرت شاه شجاع در زمان پادشاهی شاه شجاع جنگهای
۵۷ خانگی و فسادهای داخلی بسیار موجود بود قوت دولت باین صورت ضعیف شده میرفت و در همین اوقات خیال دولت انگلیز برین قرار گرفت که بجهت محافظت هندوستان از حمله دولت روس با افغانستان دوستی پیدا کند، بنابران یک مجلس انگلیزان نزد شاه شجاع آمده در پشاور معاهده میان شاه شجاع و انگلیزان قرار گرفت، بعد ازچندی شاه محمود در وقتی که شاه شجاع در پشاور بود از بالا حصار گریخته بجانب فراه رفت و از انجا تهیه لشکر نموده قندهار را تصرف نمود، و از
۵۸ قندهار بقصد تسخیر کابل رواں شدہ کابل را نیز بہ آسانی بدست آورد و از انجا برای جنگ شاہ شجاع بجانب پشاور رواں گردید شاہ شجاع نیز بالشکر خود بہ جنگ شاہ محمود از پشاور برآمد مگر بعضی از سرداران شاہ شجاع با او خیانت کردہ باین سبب شاہ شجاع شکست یافت و نزدیک بود کہ اسیر شود مگر بہ یک حیلہ خود را خلاص کردہ بجانب پشاور گریخت باینصورت شاہ محمود دوبارہ پادشاہ تمام افغانستان شد *
۵۹ اعلیحضرت شاه محمود دفعه دوم شاه محمود چون بار دوم به پادشاهی افغانستن رسید فتح محمد خان مشهور به وزیر فتح خان پسر سردار پاینده محمد خان را که خدمتهای بسیار کرده بود بمرتبه وزارت ممتاز گردانید و امور جزوی وکلی سلطنت را باو سپرد تا اینکه شهزاده کامران پسر شاه محمود بر رتبه و اختیار او رشک برده کینه او را در دل جای داد * در وقتی که شاه زمان پادشاه شد همه وقت
۶۰ مشغول جنگ برادران خود همایوں و محمود بود، سکههای پنجاب نیز مدام شورش و بغاوت میکردند شاه زمان بجهت دفع شورش سکها یکی از معتبرین شاں را که رنجیت سنگهه نام داشت در پنجاب نائب الحکومه مقرر نمود رنجیت سنگهه از ضعیف شدن دولت افغانستان بواسطه جنگهای داخلی فائده گرفت و از قید اطاعت برامد و باشاه محمود راه مخالفت پیش گرفته بجانب پشاور بحرکت آمد، از طرف شاه محمود وزیر فتح خاں به مقابله او برآمد، مگر چونکه فوج رنجیت سنگهه از دو نفر صاحب
۶۱ منصبان فرانسه فن جنگ را خوب آموخته بودند بر فوج وزیر فتح خان غالب آمدند و هم در زمان سلطنت شاه محمود دولت ایران بر دولت افغانستان تجاوز نموده بعضی سرحدات هرات را بدست آورد شاه محمود و زیر فتح خان را بمدافعه ایرانیها فرستاد اگر چه در اول لشکر افغانان بر ایران غالب آمد مگر بعد از غلبه گلوله بدهان وزیر فتح خان رسیده از صدمه آن بیهوش شد ازین سبب فوج افغانی به هرات پس گشتند - درین وقت کامران پسر شاه محمود هم از کابل به هرات رسیده
۶۲ با سردار فوج ایرانی صلح نمود بشرط اینکه وزیر فتح خان را کور کند شهزاده مذکور که با وزیر کینه دیرینه داشت این یک دست آویز برایش پیدا شد وزیر مذکور را که خدمت های نمایان برای ملک و دولت کرده بود کور کرد* انقلاب افغانستان وزیر فتح خان (۲۱) برادر داشت که هر یک در یک سمت حاکم بودند- چون از کور شدن برادر خود خبر شدند در تمام افغانستان یک فتنه و فساد عظیمی برپا شد چنانچه سردار
۶۳ محمد عظیم خاں کہ از ہمہ کلاں و حاکم کشمیر بود بنامی شورش را گذاشتہ علاقہ جات مشرقی افغانستان را تصرف نمود و سردار دوست محمد خاں برادر دیگر وزیر فتح خاں کابل و جلال آباد را تصرف کرد اگرچہ شاہ محمود فوجی بدفع سردار دوست محمد خاں فرستاد مگر فوج مذکور بعوض اینکہ با سردار دوست محمد خاں جنگ کند ہمراہ او متفق شد بنابران خود شاہ محمود و پسرش کامران متوجہ کابل شدند و درین راہ وزیر فتح خاں را بدست سرداران درانی بقتل رسانیدند تا کہ میان سرداراں درانی
۶۴ و برادران وزیر فتح خان دشمنی پیدا شده کسی با آنها دوست و متفق نگشته تنها بمانند ازین طرف سردار دوست محمد خان هم تهیه جنگ نموده در اطراف چهل ستون انتظار مقابله شاه محمود را می کشید مگر در شبی که فردای آن جنگ شدید شروع میشد سردار دوست محمد خان بیک حیله بدون جنگ شاه محمود را بگریختن مجبور ساخت و حیله مذکور چنان بود که یک نفر از دوستان شاه محمود را بکشتن تهدید نموده گفت که از طرف خود خطی به شاه محمود بنویس که همه سرداران و افسران لشکرت
۶۵ در باطن باسردار دوست محمد خان دوست شده برین قرار داده اند که فرداچون هر دو لشکر مقابل شوند تر اوپسرث را دستگیر نموده بدست سردار دوست محمد خان میدهند وقتی که این کاغذ به شاه محمود رسید از دیدن آن خوف وهراس بر او غالب شده فوج خود را گذاشته پدروپسر تنها شبا شب فرار کردند و خیال داشتند که به قندهار بروند مگر قندهار را دیگر برادران سردار دوست محمد خان متصرف گردیده بودند بنابران به هرات رفتند شاه محمودچون به هرات رفت چندی
۶۶ در علاقۀ هرات و فراه حکومت کرد آخر میان او و پسرش کامران مخالفت پیدا شده سخن بجنگ کشید در جنگ شاه محمود شکست خورده بعد از چندی از غم وغصه مرد* تقسیم شدن افغانستان میان برادران فتح خان بعد از انکه شاه محمود بهرات گریخت برادران وزیر فتح خان افغانستان را در میان خود چند تقسیم نموده هر برادر یک
۶۷ قسمت حکمران گردید چنانچه حکومت علاقۀ کابل بسردار محمد عظیم خاں رسیده و بعد از وفات سردار محمد عظیم خاں باقی برادران او در میان خود بجنگ وجدال مشغول شدند مگر در آخر سردار دوست محمد خاں بر دیگران غالب آمده حکومت کابل و نواحی آں را در تصرف آورد* گرفتن سیکھها پشاور را بعد ازاں رنجیت سنگھ کہ از طرف شاہ زمان نائب الحکومۀ پنجاب بود و بعد مانگشته شدن
۶۸ وزیر فتح خان ولایت کشمیر و پنجاب و نواحی پشاور را بتدریج متصرف شده بود بر پشاور حمله آورد و آنرا از دست سلطان محمد خان برادر سردار دوست محمد خان بقبضه خود آورد بعد از چندی سکها دلاور شده خیال گرفتن کابل را کردند، مگر از طرف سردار دوست محمد خان پسرانش سردار محمد اکبر خان و محمد افضل خان بمقابلهٔ سک ها روان شدند و در راه خیبر جنگ سخت واقع شد، آخر سکها شکست یافتند و سپه سالار شان هری سنگهه کشته شد مگر چونکه سکها در فکر حمله بر کابل بودند
۶۹ مردم کابل اتفاق نموده سردار دوست محمد خان را به پادشاهی قبول نمودند سکه و خطبه بنامش جاری ساختند + سلطنت اعلیحضرت امیر دوست محمد خان چون اعلیحضرت امیر دوست محمد خان بر تخت پادشاهی افغانستان نشست اول سررشته نظام افغانستان را که چرا که سابق در ملک ما هیچ فوج و نظام نبود هر جا که جنگ میشد همین مردم رعیتی جنگ میکردند + دیگر از واقعاتی که درینوقت رو داد
۷۰ لشکرکشی لشکر کشیدن پادشاه ایران بود بر هرات ایران هرات کیفیت این واقعه چنان بود که امیر دوست محمد خان و برادرانش که در قندهار بودند با شهزاده کامران که بر هرات و توابع آن حکمران بود بنا بر دشمنی کشتن وزیر فتح خان در قصد خرابی او بودند بنابران پادشاه ایران را را ترغیب نمودند که هرات را متصرف گردد لهذا پادشاه ایران لشکر کشیده قریب یک سال شهر هرات را محاصره کرده تمام این مدت را بجنگ صرف نمود؛ چونکه بتصرف آمدن هرات بدست ایرانیان از سبب
۷۱ دوستی شان باروس ها برای دولت انگلیز ضرر داشت که مبادا روس ها از راه هرات بر هندوستان حمله کنند انگلیز ها پادشاه ایران را به ترک محاصره هرات و پس رفتن بایران مجبور ساختند دیگر از وقائع بزرگ عصر اعلیحضرت امیر دوست محمد خان گرفتن انگریزان است ملک ما را به آمدن انگلیز به افغانستان دفعه اول در وقتی که امیر دوست محمد خان پادشاه
۷۳ کابل شد شاہ ایران را بگرفتن هرات ترغیب نمود انگریز ها ترسیدند که مبادا ایرانیها بمعاونت افغانها هرات را متصرف شوند و دولت روس با ایرانیها دوستی گرفته از راه هرات بر هندوستان آمده آن مملکت پر از دولت را متصرف شوند بنا بران انگریز را خیال گرفتن ملک ما پیدا شده شاه شجاع را که نزد ایشان پناه برده بود روی کش کار خود کرده به بهانه اینکه سلطنت را برای شاه شجاع میگیریم ۱۲ هزار لشکر منتظم با فصری کمناٹن که آن را وزیر شاہ شجاع می گفتند به گرفتن ملک ما
۷۳ فرستاد لشکر انگلیز از راه قندهار آمده اول قندهار را تصرف کردند بعد ازاں بجانب کابل آمدند و در غزنی همراه سردار غلام حیدر خاں پسر امیر دوست محمد خاں کہ حاکم آنجا بود جنگی سخت کردند مگر آں سردار نامدار آخر بہ سبب بسیاری فوج دشمن اسیر شد امیر دوست محمد خاں در کابل تدارک و تہئیہ جنگ را میکرد کہ مردم کوہستان بنای بلوار ا گذاشتند ازیں واقعہ اعلیحضرت امیر دوست محمد خاں بسیار پریشاں شدہ بجانب بخارا رفت تا از انجا کار خود را درست کرده بیاید مگر پادشاہ بخارا بے مروتی
۷۴ کرده او را بندی کرد آخر از انجا فرار کرده خود را به تاشقرخاں رسانید و در انجا یک ہزار سوار جمع نموده بجانب کابل رواں شد لاکن از دست یک دسته فوج انگریز شکست یافت باز دفعه دوم لشکری جمع نموده بجانب کابل رواں شد. و در حدود جبل السراج با لشکر انگریز جنگ کرد، اگرچه درین جنگ زور شد مگر آخر کار خود را خراب دید چرا به سبب معاونت شاہ شجاع با انگریز ہا در خود قوت مقابله آنها را نمیدید بنا بران خود را تسلیم انگریز ها نمود - و انگریزان اور ابا ہمہ عیال
۷۵ واطفالش به هندوستان فرستادند * درین وقت بر تخت کابل شاہ شجاع نشسته بود اما در حقیقت حکومت افغانستان را انگلیز میکرد و شاہ شجاع را مثل یک بت بر تخت نشانده بودند * شورش اہالی وطن بر انگلیزان چون اہالی وطن عزیز ما دانستند که آمدن انگلیزان به ملک ما نه برای کمک و مدد شاہ شجاع بود بلکه در ظاهر آن را بہانہ نخته خودشان بر ما حکومت میکنند، بنابران همگی
۷۶ غیرت کرده سرداران و معتبرین از هر طرف مردم را بشورش آوردند و آوازه جهاد و غزا در تمام گوشه های وطن ما بلند شد از هر طرف دلاوران و جوانان برای خلاص کردن وطن عزیز از دست دشمن دین و ناموس شان جمع شدند و بکشتن و غارت کردن انگریزان شروع کردند - درین وقت سردار محمد اکبر خان پسر کلان اعلیحضرت امیر دوست محمد خان وسردار سلطان احمد خان پسر سردار محمد عظیم خان هر دو پسران کاکا از قید امیر بخارا گریخته بسر وقت غازیان از آمدن این دو سردار
نامدار مردم قوی دل شدند و در کشتن انگلیز باشدت کردند انگلیزاں دست و پاچه شده سر رشته کار خود را گم کردند که چه کنند آخر با سرداراں مردم افغاں صلح کردند. و گفتند که افغانستان را خالی میکنیم بشرط اینکه با افواج ما کسی غرضدار نشود مگر بعد ازاں که فوجهای پراگنده شاں جمع شدند خلافت عهد نموده پای خود را محکم کردند در ینوقت سردار محمد اکبر خان باقی سرداراں را جمع نموده گفت که مرگ برایں زندگی بهتر است که در زیر دست دشمنان دیں و ناموس باشیم
۷۸ بیائیہ تا خود را فدا کرده این لکهٔ بدنامی را از خود دور کنیم، خلاصه اینکه سرداران افغان را بسر غیرت آورده در چھاونی انگریزاں رفته و به بهانهٔ اینکه با شما قرار داد میکنیم افسران کلان آنها را از چھاونی بیرون آورده کشتند و چند نفر ایشان را مثل گرو نزد خود در شهر آوردند و باقی ماندگاں افسران انگریز با فوج شاں از کابل برامده بطرف جلال آباد رواں شدند و بواسطهٔ خنکی راه و حمله های غازیها همه فوج و نوکران شاں که بقرار گفتهٔ خودشان قریب ۱۵ هزار نفر بودند تلف شدند مگر یک نفر داکٹر
٧٩ نیمجاں بجلال آباد رسیده فوج انگریزاں را کہ در انجا بود از تباه شدن افسراں و عساکر شان خبر داد درین وقت انگریز یک دسته فوج دیگر به معاونت افواج جلال آباد فرستاد انگریز ہائیکه در جلال آباد بودند از آمدن فوج تازه دم قوی دل شده بر غازیها حمله کردند ایشان را از هم پراگنده ساختند * اردوی دوم انگریز ہا بسرافسری جنرال پالک بجلال آباد رسیده آں اطراف را از دست غازیها خلاص کردند درینوقت سردار محمد اکبر خاں کہ در موضع تیزیں بود کہ بطرف
جنوب خاک جبار واقع است ) برای مقابله جنرال پالک تهیه میکرد و برای سرداران وریش سفیدان و ملاهای کابل و نواحی آن جواب فرستاد که مردم را بغزا تشویق بدهند وشاه شجاع را که در کابل از طرف انگلیزها حکومت میکند مجبور بسازند که با مردم غازی بمقابله انگلیزها برآید مردم همچنان کرد شاه شجاع چار و ناچار از کابل بطرف جلال آباد بر آمد مگر چند نفر که سبب این همه فتنه و فساد شاه شجاع را میدانستند در بین راه سیاه سنگ او را کشتند و در چهار باغ در پهلوی پدرش
۸۱ تیمور شاه دفن شد * بعد از کشته شدن شاه شجاع پسرش شهزاده فتح جنگ خود را در کابل پادشاه ساخت و سردار محمد اکبر خاں پسر امیر دوست محمد خاں را وزیر خود مقرر نمود ازین جهت سردار مذکور بوزیر اکبر خاں مشہور است مگر چونکه شاه فتح جنگ بگفته وزیر محمد اکبر خاں عمل نمیکرد و از دوستی انگیزان دست بردار نمیشد در نظر مردم بد آمده بر او شوریدند و او را در بالا حصار محصور کردند مگر فتح جنگ از بالا حصار گریخته نزد فوج انگیزان بجلال
۸۲ آباد رفت جنرال پالک او را تسلی داده اردوی خود را بجانب کابل حرکت داد، و نیز فوج باقی مانده اردوی انگلیز که در قندهار بود بطرف کابل روان شد و هر دو فوج بکابل یکجا شدند و مردم غازی را که در کوهستان جمع شده بودند پراگنده ساختند * اردوی دوم انگلیز اگر چه کابل و نواحی آنرا بتصرف خود آوردند لاکن مردم دلاور وغیرتمند وطن ما همت وشجاعت را از دست نداده در خلاص کردن وطن خود از دست دشمن دین و ناموس خودشان آرام ننشستند در هر جا
۸۳ که با انگلیزها دوچار شدند حمله های سخت کرده کار را برایشان تنگ کردند آخر انگلیزها عاقبت کار خود را خراب دیده از روی صلح کردند و اعلیحضرت امیر دوست محمد خان را از هندوستان با اهل وعیال بکابل فرستاده وانگلیز ها پس بهندوستان رفتند بد وقتی که انگلیز ها پس میرفتند شهزاده شاه پور پسر دیگر شاه شجاع را انگلیز ها پادشاه کرده رفته بودند، مگر چون امیر دوست محمد خان بطرف کابل می آمد پسرش سردار عالی قدر محمد اکبر خان که بقرار فرموده پدرش در
۸۴ وقت مصالحه با انگلیزان برای تسلی انگلیزان به تاشقرغاں رفته بود نیز بجانب کابل روان شد، دریں وقت شہزادہ شاہ پورگذران خود را در کابل دشوار دانسته دنبال فوج انگلیز او هم به هندوستان رفت و اعلیحضرت امیر دوست محمد خان بکابل آمده پادشاه شد آخر کار شہزادہ کامران کامراں چوں بر پدر خود در جنگ ہرات غالب شد و حکومت آنجا کامل بدست او افتاد به عیش و عشرت مشغول شده کار و بار
۸۵ حکومت را بدست وزیر خود یار محمد خان الکوزائی سپرد و زبر مذکور تا اینحد اختیار و اقتدار پیدا کرد که کامران از و ترسید تا خرد میان شان جنگ واقع شده کامران کشته شد و حکومت سدوزائی ها در افغانستان بر او ختم شد و وزیر یار محمد خاں حاکم خود مختار ہرات و توابع آن شد امارت امیر دوست محمد خاں دفعه دوم اعلحضرت امیر دوست محمد خان که پادشاہ
۸۶ اول خاندان محمدزائی است چون از هندوستان آمده بر تخت پادشاهی افغانستان نشست در همان اوقات انگلیس ها بر مملکت پنجاب لشکر کشیدند و با سکه ها جنگ کردند امیر دوست محمد خان برای مدد سیکه ها سردار محمد اکرم خان پسر خود را با پنج هزار عسکر فرستاد، مگر سیکه ها طاقت جنگ انگلیز ها را نیاورده متفرق شدند و انگلیز تمام پنجاب را تا حدود پشاور تسخیر کرد و سرحد مشرقی افغانستان در زمان اعلیحضرت امیر دوست محمد خان تا پشاور رسید و نیز اعلیحضرت امیر دوست محمد خان در زمان سلطنت خود برای مطیع
۸۷ ساختن مردم باجور لشکر کشید مگر در انجا بواسطه کوهستانی بودن موقع کاری کرده نتوانست دوم مردم هزاره بامیان را تابع ساخت - مردم تکاب را که سر از فرمان او کشیده بودند فرمان بردار ساخت دیگر مردم مامانخیل را که خیال بغاوت داشتند آرام نمود همچنان عزیز خان جبارخیل را که در لغمان باغی شده بود تابع نمود بعد ازان حکومت علاقه های افغانستان را در بین پسران تقسیم نمود و پس از چند سال پادشاهی برادر زاده اش سردار سلطان احمد خان حکمران هرات سر از
۸۸ اطاعت فرمان برداری او کشید بنابران برای تابع ساختن او از کابل به هرات رفت وقلعه هرات که شهر محکمی است مدت بسیار محاصره نمود و در ایام محاصره بمرض موت گرفتار گشته دو روز بعد از فتح هرات وفات شده و در همانجا دفن شد * چون یار محمد خان وزیر شهزاده کامران بعد از کشته شدن او حکمران مستقل هرات شد مگر بعد از چند سال وفات یافت و بجایش سعید محمد خان پسرش حکمران هرات شده اطاعت پادشاه ایران را قبول نمود پس از
۸۹ چندی مردم بر او شوریده سعید محمد خاں کشته شد، در ینوقت پادشاه ایران هرات را متصرف گردید - چونکه ایں سخن مخالف مقصد انگلیزان بود باز پادشاه ایران را انگلیتر ها مجبور کردند که هرات را به افغانها واگذار شود پادشاه ایران ناچار شده هرات را به سردار سلطان احمد خاں مذکور که در ینوقت پیش پادشاه ایران می بود تسلیم نمود * امارت امیر شیر علیخان بار اوّل بعد از انکه امیر دوست محمد خاں وفات
۹۰ شد پسر نشان سردار شیر علیخان پادشاه شد چوں سردار شیر علیخان امیر شد دیگر برادرانش اگرچہ ازو بزرگتر بودند امیری او را قبول کردند مگر سردار محمد اعظم خاں با او بنای جنگ را گذاشت و آخر کمزور شده بہ پنجاب گریخت سردار محمد افضل خاں برادر سکه محمد اعظم خان که حاکم ترکستان بود چوں ازیں واقعہ خبر شد بجنگ امیر شیر علیخاں بطرف کابل رواں شد امیر شیر علیخان نیز برای دفع او برامده بعد از یک جنگ محمد افضل خاں شکست یافت امیر شیر علی خاں ہمراہ او قسم کرد که باو ضرر
۹۱ نمیرساند به این سبب سردار محمد افضل خان نزد امیر شیر علیخان آمد لیکن بعد از چندی او را محبوس کرد پسرش سردار عبدالرحمن خان که در ترکستان بود بجانب بخارا گریخت و پادشاه بخارا همراه او بد سلوکی کرده از انجا بسمرقند رفت - بعد از چندی برادر دیگر امیر شیر علیخان سردار محمد امین خان حاکم قندهار بمخالفت او برامده متوجه کابل شد امیر شیر علیخان نیز با لشکر خود بمقابلهٔ او برامد بعد از کشت و خون بسیار سردار محمد امین خان و سردار محمد علیخان پسر امیر شیر علیخان که او را بسیار دوست میداشت
۹۲ و خطاب و نیعهدی به او داده بود کشته شدند از کشته شدن برادر و پسر خود امیر شیر علیخان بسیار غمگین شد تا اینکه کارهای سلطنت را ترک داد، ازین سبب در هر طرف فتنه و فساد برپا شد و در همین اوقات سردار عبدالرحمن خان از طرف بخارا آمده ترکستان و کابل را تصرف نمود امیر شیر علیخان که در قندهار بود متوجه کابل شد و با سردار عبد الرحمن خان در حدود غزنی جنگ کرده مگر شکست یافته پس به قندهار رفت سردار عبدالرحمن خان پدر خود محمد افضل خان را تخت کابل نشاند*
۹۳ امارت امیر محمد افضل خان چون امیر محمد افضل خاں برتخت کابل نشست پسر خود سردار عبدالرحمن خان را بدفع امیر شیر علیخاں که در قندہار بود مقرر کرد. سردار عبدالرحمن خان بطرف قندہار رفته و با امیر شیر علیخاں جنگ نمود امیر شیر علیخان شکست یافت و بطرف ہرات که پسرش محمد یعقوب خاں حاکم آنجا بود رفت و از انجا از راه ترکستان باز بطرف کابل لشکر کشید مگر از دست سردار عبد الرحمن خان باز شکست
۹۴ خورد، در همین اوقات امیر محمد افضل خان وفات یافت + امارت امیر محمد اعظم خان بعد از وفات امیر محمد افضل خان برادرش محمد اعظم خان پادشاه شد چون محمد اعظم خان بر تخت امیری نشست برادر زادهٔ خود سردار عبد الرحمن خان را بطرف ترکستان فرستاد که آن اطراف را انتظام دهد مگر درین اوقات سردار محمد یعقوب خان پسر امیر شیر علیخان از هرات آمده قندهار را انه
۹۵ دست پسران سردار محمد اعظم خان تصرف کرد و خود امیر شیرعلیخان نیز آمده باتفاق همدیگر بقصد تسخیر کابل روان شدند امیر محمد اعظم خاں نیز بمقابله ایشان برآمد مگر شکست یافت بطرف ترکستان نزد سردار عبدالرحمن خاں گریخت و امیر شیرعلیخان در کابل آمده دوباره بتخت کابل نشست * امارت امیر شیر علیخان بار دوم چوں سردار محمد اعظم خان به ترکستان نزد سردار عبدالرحمن خان رفت او را بجنگ
۹۶ امیر شیرعلیخان مجبور ساخته از سمت غزنی بطرف کابل روان شدند ازین طرف امیر شیرعلیخان نیز بجنگ ایشان برامده بعد از یک جنگ جزوی که مشهور بجنگ شش گاو است سردار محمد اعظم خان و سردار عبدالرحمن خان شکست کلی یافتند سردار محمد اعظم خان بطرف مشهد و سردار عبدالرحمن خان بطرف بخارا و از انجا بطرف سمرقند رفت * چون امیر شیرعلیخان از جنگ امیر محمد اعظم خان و سردار عبدالرحمن خان فارغ شد در اصلاحات داخلی ملک کوشید خصوصاً
۹۷ نظام افغانستان را باصول جدید مرتب نمود تقریباً (۶۰۰۰۰) فوج مکمل از قسم توپ خانه و پیاده به اسلحهٔ جدید همان وقت در شهر کابل آماده ساخت، و اساس شهر جدیدی گذاشت که حال به شیر پور یعنے (شیر آباد) مشهور است اما عمرش برائی اتمام آن وفا نکرد و برای تهیّهٔ منصبداران تعلیم یافته نظامی یک مکتب حربی قائم نمود و یک کارخانه تفنگ سازی و توپ سازی به آلات و ادوات دستی بنا کرد و برای نشر معارف و توسیع دائره آں مطبع سنگی از ہندوستان
۹۸ حاضر ساخت که از مطبوعات آن بعض کتابها و رسایل بنظر می خورد و همچنان اخباری بنام شمس النهار جاری ساخت که در خود کابل چهاپ شده نشر میشد - خلاصه امیر مذکور اساس بسی کارهای سودمند و لوازم مدنیت حاضره را برای فائده ملک و ملت گذاشت که اگر سلسلهٔ مذکور تا حال جاری می ماند افغانستان امروز در مدنیت و سائر امور مثل دول معظمهٔ اروپا می بود. بعد از چند وقت انگلیز ہائی که در ہندوستان حکومت میکنند به امیر شیرعلیخان
۹۹ گفتند چونکه ما و شما دوست می باشیم باید که سفیر ما در کابل باشد ازیں سخن انگلیز ہا امیر شیرعلیخان ترسید که مبادا به ایں بہانہ باز ملک ما را بگیرند جواب انگلیز ہا را معطل گذاشته با دولت روس خیال دوستی پیدا کرد که شاید به ایں واسطه از فساد انگلیز ہا خلاص شود دولت روس نیز با و وعده دوستی و معاونت داده انگلیز ہا که از دوستی دولت افغانستان با دولت روس خبر شدند بسیار ترسیدند که مبادا روس از راه افغانستان آمده هندوستان را بگیرد، بنابراین فی الحال یک لشکر مکمل خود را
۱۰۰ بر ملک ما فرستادند، لشکرهای ما از سبب کم علمی و ناقابلی افسرها شکست خوردند امیر شیر علیخان سراسیمه شده به ترکستان رفت تا که از دولت روس که بدوستی او بازی خورده بود کمک بخواهد چون بمزار شریف رسید مریض شده وفات شد + امارت محمد یعقوب خان بعد از وفات امیر شیر علیخان پسرش سردار محمد یعقوب خان بجایش امیر شد و چونکه از دوستی دولت روس هیچ اثری ندید
۱۰۱ بنابران بادولت انگریز خیال دوستی را نموده بالشکر انگریز صلح کرد و درین صلح دره خیبر و بعض حصّه ها در سمت جنوبی از ملک ما جدا شده داخل ملک انگریز باشد و یک نفر انگریز (کیوناری) نام از طرف انگریزان بطور سفارت بکابل آمد، پس از چندی سپاهیان کابل بوقت گرفتن تنخواه نزاع کرده بنای بلوارا گذاشتند و گفتند خیر اگر امیر محمد یعقوب خان ما تنخواه نمیدهد رفته از سفیر انگریز تنخواه خود را میگیریم وبطرف جای او روان شدند، اما سفیر انگریز آمدن سپاهیان را بطرف خود دیده ترسید
۱۰۲ و برایشان فیر تفنگ ها کرده سپاهیان که بامید گرفتن روپیه آمده بودند گلوله خوردند از دیدن این واقعه سپاهیان بقهر شده خانه سفیر انگلیز را که در بالاحصار بود محاصره کردند او از خوف جان خانه را آتش داده خودش باهمراهانش سوخت * اختلال فوج انگلیس در افغانستان دفعه سوم چون این خبر به انگیف ها رسید یک لشکر بسرافسری (رابرٹش نام) یک جرنیل از
١٠٣ از طرف سمت جنوب بطرف کابل رواں کردند، چوں امیر محمد یعقوب خاں از آمدن لشکر انگریزی خبر شد به ایشاں جواب فرستاد که واقعه کشته شدن کیوناری در بالاحصار از طرف ما نبود بلکه از سبب فساد و بلوای لشکر بود باید که در میان ما وشما هماں بند وبست سابق برقرار باشد و بعد ازاں که محرک ایں فتنه را پیدا کردیم باتفاق هم او را سزا خواهیم داد از رسیدن ایں پیغام سردار لشکر انگریز که تا خوشی لوگر در سیده بود از پیش آمدن معطل شد لاکن سردار ولی محمد خاں نام بخیال اینکه
۱۰۴ درین کار خللی انداخته خود را از طرف انگلیزها حاکم کابل بساز و به انگلیزها گفت که اینچنین نیست بلکه کشته شدن جرنیل شما بتوسط خود امیر محمد یعقوب خان شده است و انگریزها را در حق امیر محمد یعقوب خان بدگمان ساخت امیر چون ازین کیفیت واقف شد سراسیمه شده خودش نزد انگلیسها رفت انگلیس ها فی الفور اور انظر بند نمودند و بکابل آمدند و حرم بالاحصار را که دران کیوناری کشته شده بود برای کشیدن مال ومتاع شان دوروز مهلت دادند هنوز کشیدن مال و اسباب
۱۰۵ مردم تمام نشده بود که بنای خراب کردن آنرا نمودند و همه آبادی آنها را هموار ساختند و افغانستان را از قندهار تا انه سرحد مشرقی متصرف شدند* چون محمد یعقوب خان را انگلیز ها بندی کردند مردم غیور وطن ما بر دشمن دین و دولت خود از هر طرف هجوم آوردند و جنرال محمد خانجان که بغازی مشهور است از اطراف غزنی و وردک و میدان مردم بسیار جمع نموده برانگلیزها حمله های شدید نمودند - از دیگر اطراف و نواحی خود شهر کابل مسلمانان با غیرت بر انگلیز ها بهجوم
١٠٦ آوردند تا اینکه فوج انگلیز به کلی سراسیمه پریشان شده در چھاؤنی شیرپور محصور گشتند و نزدیک بود که از دست مسلمانان تباه شوند مگر درین بین انگلیز ها بعض کلانان مجاهدین را به دادن روپیه فریب داده بجانب خود ایشانرا مائل ساختند و بروزی که بچھاونی شیرپور مجاهدین حمله میکردند آن مسلمان های نامسلمانان خود را شکست دادند و بواسطه شکست آنها باقی مسلمانان نیز پراگنده و متفرق شدند و هرکس بخانه خود رفت واسم آن اشخاص که از دشمنان دین و دولت خود پیشه گرفته
١٠٧ ناموس و وطن خود را فروختند تا قیامت به بدی و لعنت باقی ماند* امارت امیر عبدالرحمن خان چون غلبه انگریزها بر وطن ما بگوش سردار عبدالرحمن خان در سمرقند رسید فی الحال از دولت روس اجازه حاصل نموده داخل افغانستان شد و از هر طرف دوستان و هوا خواهان او پیدا شده کار او قوت گرفت درین وقت انگریزها چون دانستند که زیاده در افغانستان مانده نمیتوانند بنابران سردار
۱۰۹ جنگ سردار محمد ایوب خان با افواج انگلیز در قندهار در همان وقت که دولت انگلیز با امیر شیر علیخان اعلان جنگ داده بعضی افواج ایشان از راه قندهار آمده آنجا را تصرف شده بودند لاکن از دست ساکنین آنجا دچار زحمتها و فلاکتهاى بسیار شده آخر سردار شیر علیخان نام یک شخص که از طرف محمد یعقوب خان حاکم قندهار بود طرفدار انگلیز شده
۱۱۰ و با ایشان چنان قرار داد کرد که او را از طرف خود بر قندهار حاکم کنند او انگلیزها را از طرف مردم محافظت خواهد کرد بهمین قرار انگلیزها در قندهار به آرامی میگذرانیدند- دران وقت که سردار محمد یعقوب خان را انگلیزها محبوس کردند سردار محمد ایوب خان برادر او از جانب فراه بجنگ انگلیزهای قندهار روانه شده افواج انگلیز نیز باهمراهی سردار شیر علیخان بمقابله سردار محمد ایوب خان برآمدند و در یک دشتی که میمند نام دارد و به میوند مشهور است هر دو لشکر مقابل شدند
۱۱۲ و در میان شان یک جنگ بسیار سخت واقع شد اگرچه فوج انگلیز در مقابل لشکر سردار محمد ایوب خان بار بار زیاده بود مگر مسلمانان برای دین و وطن خود غیرت کرده چناں یک هجوم سخت بر لشکر دشمن بردند که تمام آنها را تار و مار کردند و اکثر ایشاں با افسران کلان شان کشته شدند و ایں جنگ از جنگهای مشهور وطن ماست و بجنگ میوند مشهور است * چوں لشکر انگلیز از کابل به قندھار رسیدند با سردار محمد ایوب خان جنگ نمودند
۱۱۴ بعد از کشته شدن نفری بسیار از طرفین فوج محمد ایوب خان شکست یافته بجانب هرات رفت لشکر انگلیز قندهار را بمامورین جناب امیر عبد الرحمن خان سپرده خود به هندوستان رفتند و امارت تمام افغانستان به امیر عبد الرحمن خان رسید : سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان چون اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان بر تخت افغانستان نشست حالت ملک ما از طرف خراب بود نظام و فوج که برای
۱۱۳ محافظت مملکت از ضروریات است نداشت اسلحه جبه خانه نبود خزانه خالی مملکت ویران بدامنی و اغتشاشات داخلی در هر طرف پیدا علاوه بر اینها سردار محمد ایوب خان که در هرات نشسته بود مانع پیش رفت کار اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان میشد و نیز بسا اشخاص بودند در داخل مملکت که میل خاطر شان بطرف سردار محمد ایوب خان بوده باعث اختلال و اغتشاش می شدند و اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان مجبور بود که همه این مشکلات را رفع نموده اساس سلطنت را سر از نو
۱۱۴ با صول درست به بند و همین بود که از ابتدای جلوس خود به اصلاحات و انتظامات امور مملکت شروع نموده در مدت (۲۳) سال همه آں را رفع نمود و ما تمامی آں کار ہا و کوشش ہای اعلیحضرت مذکور را که در تنظیم مملکت افغانستاں نموده بسه عنوان بیان میکنیم :- (۱) اصلاحات داخلی * (۲) جنگهای داخلی * (۳) جنگهای خارجی * اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان کار های که برای اصلاح مملکت کردند ار قرار
۱۱۵ ذیل اندر تاسیس ادارهٔ راهداری، ادارهٔ تجارتی و ادارهٔ مالیات و اداره های حکومتی و ادارهٔ گمرک و ادارهٔ کوتوالی و محکمه هائی شرعی و ادارهٔ راهداری وضع دفترها برای محاسبات و دخل و خرج مملکت و بسی اصلاحات و تغیرات مفیده کرده همه دوائر دولت را بصورت جدید تشکیل و تنظیم نمودند و برائی هر دائره بعض قوانین و نظامات وضع کردند. و نیز برائی قائم ساختن امن وامان میدان مملکت پنجاه هزار لشکر مرتب نمودند و برای ساختن سامان و اسباب
١١۶ حرب ایک ماشینخانه توپ و تفنگ سازی بر پا کردند سرکها و بعض رباطها برای رفاہیت مسافرین ساختند و اکثر عمارات و باغهای سلطنتی مثل ارگ وغیره که امروز موجود است از بناهای اوشان است * جنگهای داخلی هماں جنگهائی است که با مردم باغی داخل مملکت کرده اند و کلانتریں آن جنگها ازیں قرار اند * جنگ سردار محمد ایوب خان بعد از انکه سردار محمد ایوب خان از لشکر
۱۱۷ انگلیس در قندهار شکست خورده بجانب هرات رفت در انجا به تهیه و تدارک جنگ مشغول میبود تا اینکه جمعیتی بهم رسانیده از هرات بجانب قندهار متوجه شد و از قندهار سردار شمس الدین خان و محمد هاشم خان که از جانب امیر عبدالرحمن خان مقرر آنجا بودند بمقابله فوج سردار محمد ایوب خان بر آمده شکست خوردند و سردار محمد ایوب خاں قندهار را باین صورت متصرف شد بنا برین اعلیحضرت مجبور شده خودش بمقابله سردار مذکور رواں شد و در نواحی شهر قندهار
۱۱۸ با سردار محمد ایوب خان جنگی سخت کرد و آخر سردار مذکور شکست یافت و بطرف ایران گریخت و اعلیحضرت بعد از انتظام امور قندهار پس بکابل آمد * دیگر از جنگهای داخلی جنگ مردم غلجائی است و این جنگ جنگ بسیار کلان و درازی بود که تمام طوائف غلجائی مثل اندر و هوتک و غیره شورش عمومی نموده بودند و سبب این شورش یکی خواستن مالیات بود چونکه سالهای دراز مردم به نه دادن مالیات عادی شده بودند ازین باعث ادای آن برای
۱۱۹ آنها یک ظلم و جور معلوم میشد دیگر قطع شدن وظیفه های بعضی ملانماها بود که خود را پیرو پیشوای مردم ساخته و کاهلی و تنبلی را پیشه و عادت گرفته وظیفه های گزاف از بیت المال می گرفتند این دو کار سبب کلی شورش مردم جاهل شده برای خود بعض مردم کلان مفسد و شریر را سرکرده مقرر نمودند و حرکات باغیانه را پیش گرفتند بعضی جاها را لوت و غارت کردند بنابران اعلیحضرت چند دسته فوج برای گوشمالی آنها فرستاد مگر چونکه تعداد این باغیها نهایت بسیار بود و نیز مردم میمنه
۱۲۰ و بعض مردم غلجائی هرات با ایشان مددگار بودند ازیں سبب در ابتدا باغیها هر طرف غالب میشدند مگر در آخر بشجاعت و دلاوری جنرال غلام حیدر خان طوخی و تدبیرهای صائب خود اعلیحضرت تمامی این طوائف متفرق و پراگنده شده گردن اطاعت نهادند و آتش فتنه و فساد ایشان که باعث خرابی ملک و ملت بود گل شد، و جنرال غلام حیدر خان بواسطه خدمتهای شایان که درین جنگها کرده بود بمرتبه نائب سالاری و نشان الماس نائل گردید+
(۱۲) جنگ سردار محمد اسحاق خان دیگر از جنگهای بسیار مشهور داخلی افغانستان جنگ سردار محمد اسحاق خان پسر عموی اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان است که او را اعلیحضرت بسیار دوست داشت و مثل برادر خود میداشت و او را از طرف خود حاکم ترکستان مقرر کرده بود و چونکه دولت افغانستان از طرف دولت روس بخوف بود برای اینکه مبادا دولت روس داخل خاک افغانستان شود برای جلوگیری آن
۱۲۲ فوجها و سامان و صاحب منصبان درست هر قدر که تا آن وقت اعلیحضرت مهیا کرده بود به ترکستان نزد سردار محمد اسحق خان فرستاده بود و علاوه بر مالیات و عائدات ترکستان روپیه نقد نیز سال بسال با و میفرستاد تا آن را در مصارف فوج و استحکامات بخرج رساند مگر مشار الیه همه اینها را غنیمت دانسته در دل خیال سلطنت افغانستان را می پرورانید و همه این اسباب را سبب حصول مقصد خود میدانست علاوه بعض تدارکات و آماده گیهای پوشیده نیز میکرد - و در وقتی که
۱۲۳ اعلیحضرت از سبب شدت مرض نقرس در بستر بیماری افتاده هیچکس ایشان را دیده نمیتوانست در میان مردم اطراف خبر فوت ایشان مشهور شد همین که خبر مذکور را سردار محمد اسحاق خان شنید مشروع بکار نموده خود را امیر ساخت و خیال آمدن کابل را کرد چون این خبر بسمع اعلیحضرت رسید بمقابله او نائب سالار غلام حیدر طوخی را با چند افسران دیگر فرستاد - در درهٔ غزنیگ هر دو لشکر مقابل گشتند و یک جنگی بسیار سخت واقع شد چونکه افسران فوج سردار محمد اسحاق خان
۱۲۴ اشخاص بسیار لایق و کار دیده بودند ازین سبب لشکر او فوج غلام حیدر خان را از هم پاشیدند و نیز یک دسته فوج بخیال سلام کردن بطرف سردار محمد اسحاق خان که بر یک پشته بود دویدند سردار بخت برگشته خیال کرد که فوج او شکست یافته و لشکر کابل برای اسیر کردن او می آیند فی الحال رو بگریز نهاد و لشکر او تا بتاریکی شب مردانه میجنگیدند مگر بعد از انکه دانستند که امیر ایشان گریخته است شکست یافتند و غلام حیدر خان فاتحانه داخل مزار شریف شد و خبر
۱۲۵ فتح را به اعلیحضرت فرستاد از طرف اعلیحضرت در مقابله این خدمت بمرتبه سپاه سالاری و یک نشان الماس دیگر مفتخر شد * جنگ دیگر از جنگهای داخلی مملکت افغانستان هزاره جنگ هزاره جات است ، هزاره جات جات یک مملکت کوهستانی است که از پشت کوه پغمان شروع شده تا حدود هرات میرسد و بواسطه اینکه ملک هزاره ها تمام کوهستان بسیار سخت و دشوار گذار است مردم هزاره بر خود مغرور بودند و حکومت اعلیحضرت را چندان اعتبار نمیدادند
۱۲۶ و اکثر یہ فتنہ و فساد میکردند هر جا کہ دست شان میرسید از قتل و غارت دریغ نمیکردند تا اینکہ اعلیحضرت جنرال میرعطا خان را با ہشت ہزار فوج از سمت غزنی و نیز محمد حسین خاں ہزارہ را کہ محل اعتماد اعلیحضرت بود بسر کوبی طوائف ہزارہ فرستاد بعد از چند مقابلہ باغیہا پراگندہ شدند و فتنہ ہزارہ ہا چندی آرام شد و محمد حسین خاں ہزارہ را اعلیحضرت بمقابلۂ خدمتی کہ کردہ بود نشان الماس و کلاہ شہزادگی خود را بخشید علاوہ بریں اور احاکم علاقۂ ہزارہ ساخت مگر ایں نمک
۱۲۷ بهرام بعد از چندی تمام هزاره جات را دوباره بشور آورد بنابران اعلیحضرت برای فیصله قطعی هزارۀ سپاه سالار غلام حیدر خان در کزائی را که در ترکستان بود با جنرال امیر محمد خان و دیگر افسران ملکی و نظامی و فوج ایلجاری بر هزاره جات فرستاد بعد از چند جنگ تمام شورشیان را مغلوب ساخته و محمد حسین خان هزاره و چند نفر دیگر را که باعث اینهمه فتنه و فساد شده بودند دستگیر نموده بکابل آوردند و ازان پس تا امروز مردم هزاره جات آرام و مطیع شدند و جنرال امیر محمد خان که درین جنگ
۱۲۸ شجاعت و دلیری بسیار از و ظاهر شده بود بمرتبه اول جنرالی سرافراز شد و جنگ هزاره جات جنگهای داخلی افغانستان خاتمه داد که بعد ازان هیچ جنگی آهم در مملکت یا واقع نشد * جنگهای خارجی اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان جنگهای که اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان با مردم خارج افغانستان کرده اند ازین قرار است پنجده یک علاقه است بطرف
۱۲۹ شمال هرات وسابق ایں علاقہ تعلق بوطن ما داشت مگر دولت روس کہ دشمن انگریز بود همیشه میخواست کہ خودرابطرف ہندوستان نزدیک کند بعد از انکه ولایت خیوه را متصرف گردید آهسته آهسته بطرف پنجده پیش آمد میرفت اگرچہ اعلیحضرت از طرف روسها در بابت پنجده در خوف بود کہ مبادا روس آں را بگیرد و در تهیه وسامان لشکر بود کہ بہ آنطرف بفرستد مگر وعدہ ہای دروغ انگلیس اور فریب داد کہ ہمیشہ میگفتند روسها قدرت ندارند کہ
١٣٠ بخاک شما دست درازی کنند و اگر چنین کنند دولت انگلیز در یوروپ با او اعلان حرب میدهد و نیز در همین اوقات نفری دولت انگلیز که برای معین کردن سرحدات بین ما و روس به هرات رفته بودند به اعلیحضرت اطمینان کامل داده بودند که روس هیچ وقت بخاک ملک شما پیش نخواهد آمد از همین باعث اعلیحضرت فوجی کافی برای محافظت آنجا نفرستاد مگر روسها فوج خود را فرستادند تا پنجده را متصرف شوند درین وقت که روسها بطرف پنجده
١٣١ در حرکت آمدند و انګلیزها نه آنها را مانع شدند و نه با ما معاونت کردند سر افسر فوج افغانی جنرال غوث الدین خان با یک فوج بسیار کمی که در سرحد بود بمدافعه روسها بر آمد مګر از سبب کمی فوج و تفنک های دهان پر که آنهم بواسطهٔ چند روز باران متواتر و غمناکی سنگر خراب شده بود اکثر نفری لشکرش شهید شده چند نفر از ایشان فرار کردند و روسها باینصورت پنجده را تصرف شدند مګر الحمد لله که درین وقت از مساعی و تدابیر اعلیحضرت
۱۳۲ غازی بازپنجده بموجب معاهده دولتين علیه افغانیه و دولت جمهوریه روسیه اشتراکيه با همه آلات و ادوات دولت تزاریه روسیه بتصرف افغانستان آمده نی است دیگر از جنگهای خارجی عصر اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان تسخیر نورستان است که در ان اوقات باسم کافرستان مشهور بود کافرستان که اکنون بنورستان مشهور است یک دره ایست که در سرحد شمال مشرق افغانستان واقع است چنانچه یک سر آن در علاقه کنر و سردیگر
۱۳۳ آن تاحدود بدخشان رسیده و در میان این دره ها مردمی که ساکن هستند همه بت پرست و وحشی بودند اعلیحضرت خواست تا این طائفه را مطیع و تابع خود بسازد بسیاری از کلانان ایشان را خواسته با آنها مهربانی بسیار نموده همه آنها را بخشش های زیاد بخشید تا باشد که دلهای ایشان بمتابعت او مائل شود مگر آنها چون پس بوطن خود رفتند به روپیه که از اعلیحضرت انعام و بخشش گرفته بودند تفنگ ها خریده بنای مخالفت و سرکشی را
۱۳۴ گذاشتند و از طرف دیگر دولت روس علاقه پامیر را که متصل علاقۀ نورستانست مسخر نموده همچنان در پیش آمدن بود و ازین طرف دولت انگلیز برای جلوگیری روس اراده داشت که کافرستان را بدست بیارد ازین باعث اعلیحضرت مجبور شد که این علاقه را بزودی بدست بیارد بنابران از طرف اسمار، سپه سالار غلام حیدر خان چرخی را با یک دسته فوج و نیز از سمت لمقان و بدخشان فوجها بر سر کافرستان فرستاده شد و در موسم زمستان یک
۱۳۵ دفعه هجوم آورده در مدت کمی تمامی آنجا مفتوح شد و اهالی آنجا همه دین مقدس اسلام را قبول کردند * اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ۲۲ سال سلطنت کرد که ۱۶ سال آن را در جنگ های داخلی و خارجی و اصلاح نواقصات مملکت گذرانید و در ۶ سال آخر که فی الجمله از کشمکش دشمنان داخل و خارج خلاص شده در صدد ترقی و ترفیه حال رعیت برآمدند، مگر همین که از ز حمات و تکالیف خود و بیگانه کمی آرام
۱۳۶ یافت به شدت مرض نقرس که از سالهای دراز به آن مبتلا بود گرفتار شد و آخر بهمین مرض در قصر باغ بالا ازین جهان رحلت نمود * سلطنت اعلیحضرت امیر حبیب اللہ خان چون اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان وفات یافت تمامی اعیان و معتبرین ملک پسر بزرگ ایشان سردار حبیب اللہ خان را به پادشاهی قبول نمودند - و بعد از مراسم
۱۳۷ تعزیت اعلیحضرت امیر حبیب الله خان بر تخت سلطنت افغانستان نشست چون اعلیحضرت امیر حبیب الله خان برتخت سلطنت نشست مملکت افغانستان مرتب ومنتظم شده بود مردم همه مطیع وآرام عمارات وبناهای سلطنتی بقدر کفایت موجود بود اشخاص مخل ومفسد همه معدوم بودند، بنابراین کاری که برای اعلیحضرت باقی بود همانا ترقی وتوسیع مدنیت بود از همین سبب اول کاری که کرد یک مجلس شوری که از اعیان واشراف مملکت
۱۳۸ مرکب بود بنما نمود وظیفه این مجلس ترتیب و انتظام و اصلاحات امور دولت بود بعد ازان یک مدرسه ملکی بنام مدرسه حبیبیه و یک مکتب نظامی بنام مکتب حربیه سراجیه برای تحصیل علوم و فنون حرب بطرز جدید بنا و افتتاح نمود دیگر از کارهای بزرگ اعلیحضرت سررشته نظام بود که از تمامی نفوس مملکت از هر هشت نفر یک نفر برای سه سال در خدمت نظام گرفته میشد و بسال پنجم سلطنت شان برای تجدید عهد دوستی
۱۳۹ دولتين افغانستان و انگلیس اعلیحضرت را انگلیز ها به هندوستان دعوت نمودند در تمام مدتی که اعلیحضرت در هندوستان بود حکومت انگلیز - احترام و عزت فوق العاده در بارهٔ شان نمودند : بعد از مراجعت سفر هندوستان برای باخبری اطراف مملکت بذات خود بدورهٔ افغانستان بر امد و از راه غزنی بقندهار و از انجا بهرات و میمنه و مزار شریف و قطغن و اندراب و پنجشیر و جبل السراج پس به کابل آمدند - دیگر از ترقیات
۱۴۰ مدنیت که در عصر اعلیحضرت در وطن عزیز ما بروی کار آمد ساختن سرکها در اطراف و رباطها و نهادن پلهای آهنین بر روی نهرها و ساختن ماشینخانه های کشمیره بافی و بوت دوزی و کارخانه برقی است * در عصر اعلیحضرت امیر حبیب الله خان مردم احمد زائی و منگل به اغوای بعض مفسدین بنای شورش را گذاشتند و برای اصلاح آنها جنرال محمد نادرخان رفته بدون کشت و خون مردم آنجا را مطیع ساخت *
۱۴۱ اعلیحضرت امیر حبیب الله خان مدت ۱۸ سال و چند ماه حکومت کرد؛ در سال هجدهم سلطنت خود بقرار عادت همه ساله برای گذشتاندن ایام زمستان بجلال آباد رفته بودند و در یکی از شکارگاه ها از دره های لغمان که موسوم به کله گوش است از دست یک خائن بضرب گلوله تفنگچه به بیخ گوشش به عالم آخرت شتافت : چونکه اعلیحضرت امیر حبیب الله خان هر ساله برای گذشتاندن ایام
۱۴۲ زمستان بجلال آباد میرفتند و برای انتظام امورات سلطنت از شهزادگان عظام یکی را به نوبت در دارالسلطنه میگذاشتند؛ در همین سال که اعلیحضرت شهید میشدند نوبت شهزاده امان الله خان امیر صاحب موجوده افغانستان بود که برای ادارهٔ امورات در دارالسلطنه بماند بعد از انکه اعلیحضرت امیر حبیب الله خان شهید شدند به یوم پنجشنبه ۱۹ ماه ربیع الاول نعش او را از شکارگاه کله گوش بجلال آباد نقل نمودند برادر عینی شان
۱۴۳ سردار نصر الله خان حق سلطنت را برای خود ثابت نموده از شهزاده ها و معتبرین و اشراف آنجا طوعاً وکرهاً بیعت سلطنت را برای خود حاصل کرده خود را پادشاه نمود ملاحظه چونکه این کتاب، کتاب درسی بوده - چنانچه انجمن معارف درس آن را در صنف ابتدائی سال سوم تصویب و بعد از چندی برای سال پنجم ابتدائی مقرر کرده اند، بنابران در طرز بیان وقائع فی الجمله مطابقت با اسلوب و شیوۀ کتب درسی کرده شد. و بہمین قرار واقعه امارت
۱۴۴ روز جمعه اول حوت خبر قتل امیر صاحب شهید بتوسط شجاع الدوله خان بدار السلطنه کابل رسید- و خطی هم از سردار نصرالله خان (حاشیه ص۱۴۳) اعلیحضرت کنونی افغانستان و باقی کار روائی های شان تا به روز تالیف این کتاب نیز بطور خلاصه و اجمال درج شده بود- مگر بعض ذوات محترم که این کتاب ناچیز را از نظر خود گذرانیدند فرمودند که چون اعلیحضرت امیر امان الله خان غازی (که خدایش در جادهٔ مرضیه خویش پاینده دارد) مؤسس دورهٔ جدید سلطنت افغانستان است باید که کیفیت امیر شدن و کار هایشان که برای بهبودی ملت کرده اند تا ساعت تالیف کتاب عه که اکنون وزیر امنیه میباشند-
۱۴۵ برای بنده گاه عالی عین الدوله صاحب و بزرگان کابل با خود آورده بود که دران خط کیفیت قتل امیر شهید و پادشاهی خود اطلاع داده و عین الدوله صاحب را امر کرده بود که از مردم دارالسلطنه و اعیان بیعت برای او بگیرد، اگر چه این خبر جانکاه بقیه حاشیه، مفصلاً و شرح وار نوشته شود و عهدهٔ این کار را بر ذمّهٔ عالیجاه جناب سردار عبدالرحمن خان مستشار وزیر خارجیه افغانستان گذاشتند * ازینجا بعد عیناً همان نگاشته شده جناب مستشار صاحب موصوف است که بدون تغییر و تحریف در پایان کتاب ملحق شد*
۱۴۶ بر عین الدوله صاحب نهایت سخت اثر بخشید اما صبر و تحمل را که از اخلاق پسندیده شان است از دست نداده در گلخانه ارگ مبارک مجلسی منعقد فرموده تمام اعیان و بزرگان قومی و غیره را احضار فرمودند. بعد از انعقادِ مجلس کاغذ سردار نصرالله خان را قرائت فرموده خبر شهادت پدر را بمردم شنوانیدند از شنیدن این خبر اندوه آور یک هیجان و ماتمی در مجلس حکم فرما شد که همه کس بغم و الم مبتلا بود. بعد ازین جناب عالی
۱۴۷ عین الدوله صاحب حاضران مجلس را تسلیت فرموده به پند و مواعظه های دلپذیر همه را خاموش ساخته فرمودند که امیر صاحب شهید نه تنها پدر من بود بلکه پدر همۀ ما و شما بودند امروز روز گریه و زاری نیست هر وقت کشندۀ پدر خود را بدست آورده خون پدر خود را که بدون سبب در نصف شب در خوابگاه خودش بقتل رسانیده بگیریم بعد از ان گریه و زاری و غمگساری خواهیم کرد و بر هر اولاد صالح لازم است که خون پدر خود را از هر کس که
۱۴۸ باشد باید بگیرد، حالا وقت آنست که در باب فقرهٔ دوم سردار نصرالله خان غور کنیم چون من یکی از شما هستم در خیر و شر مملکت با شما شریک میباشم، لہذا آنچه رای عموم شما باشد بگوئید تا بهمان راه برویم اما من نصرالله خان را در واقعهٔ قتل پدر خود بیدخل و بی شرکت نمیدانم پس دست خود را بدستی داده نمیتوانم که بخون پدر خود آنرا رنگین بدانم ۔ بعد از مذاکرهٔ مختصر که اهل مجلس در بین خود ها کرده جواب دادند که ما مردم بدو لحاظ بامارت سردار نصرالله
۱۴۹ خان راضی نمیشویم، اول اینکه با وجود بودن پسران لائق امیر صاحب شهید بقرار کتاب الله امارت به برادر او نمیرسد و اگر بگوئید که دو پسر بزرگ امیر صاحب از حق خود ها ابرا کرده بیعت کرده اند حق شما بر جاست و کسی حقتلفی شمار اکر ده نمی تواند، دوم اینکه قتل یک پادشاه باین قسم و پیدا نشدن قاتل و به این زودی سردار نصر الله خان از مردم آنجا طوعاً و کرهاً بیعت گرفتن ما مردم را نیز به شبھه می اندازد تا حقیقت این کار معلوم نشود نمیتوانیم
۱۵۰ به سردار نصرالله خان بیعت کنیم، بعد ازین قیل و قال بندگان عالی عین الدوله صاحب بر پای خواسته فرمودند که ای مردم من از حق خود هیچ وقت دست بردار نخواهم شد و اگر بشوم هم بنا بلحاظ شما ملت خواهد بود زیرا که من خیر ملت خود را بر خیر و فائدهٔ شخص خود ترجیح میدهم و در باب قتل پدر خود چنانچه به شما گفتم از شبهه به یقین نزدیک تر است زیرا که هیچ تحقیقات بعمل نیامده و غیر ممکن است که در یک جمعیت دوصد و سه صد نفری یک شخص قاتل آن هم از
۱۵۱ پادشاه بدست نیاید جای تعجب است درینجا چنان یک غم و اندوهی بر وجود مبارک شان هجوم آورد که به کلی آواز شان گرفته شده چشمها و روی شان مثل طبق آتش شد نزدیک بود که عنان صبر و شکیبائی را از دست بدهند، با یک آواز مرتعش بلند فرمودند که ای قوم در باب پادشاهی شما میدانید هرکس را که قبول کنید مختارید اما در باب قتل پدر خود تا قاتل را هرکس که باشد بدست نیارم و خون پدر خود را نگیرم از پای نخواهم
۱۵۲ نشست، و از شما مردم هرکس که با من همراهی کند ممنون خواهم شد و اگر نکند هم ایرادی بشما نخواهد بود در آخر این نطق اهل مجلس و کسانی که از نظامی و ملکی حاضر بودند هجوم کرده برای بیعت بر یکدیگر سبقت می جستند - چون این بیعت مختصر تمام شد همه حاضرین به یک زبان بعرض رسانیدند که برای گرفتن خون پدر خود و شما که پادشاه هستید بسرو مال خود حاضریم و خون خود ها را در رکاب شما خواهیم ریختاند بعد ازین اعلیحضرت
۱۵۳ امیر صاحب فرمودند که من از همشریکی شما مردم ممنون و مشکورم اما باید عموم ملت را از نظامی و ملکی ازین غم جانکاه آگاه کنیم و رای آنها را نیز بگیریم و بعد ازان حکم جمع آوری فوج و خبر کردن مردم شهر را امر فرمودند در بین دو ساعت تمام فوج حاضر باش دارالسلطنه و مردم شهر در پیش روی سلامخانه عام جمع شدند اعلیحضرت سوار اسپ شده با چند نفر از خدمتگاران از ارگ بیرون برآمده در بین جمعیت ملکی
۱۵۴ ونظامی ایستاده شده یک نطق آتشینی در باب قتل امیر شهید و امارت سردار نصرالله خان فرمودند که غریو از عموم مردم برامد، بعد شمشیر از نیام بر آورده فرمودند که ای ملت غیور من، این شمشیر را در غلاف نخواهم گذاشت تا خون پدر خود و از شما را از قاتل و معاونین آن نگیرم عموم به یک صدا فریاد بر آوردند که همه ما حاضر یم و یک قطره خون خود ها را برای خونخواهی پدر خود ها خواهیم ریختاند. و برای بیعت هجوم آورده بعضی دست و بعضی
۱۵۵ پای اعلیحضرت را گرفته با چشمان اشکبار بیعت میکردند. درین موقع توپ کلاں شیر پور نیز برای مبارکباد پادشاه جوان جوانبخت خود و خونخواهی پادشاه شهید با مردم هم آواز شده تا نماز شام ایں نظاره به انجام رسید : مردم جلال آباد چوں از پادشاهی اعلیحضرت امیر امان الله خان و بیعت مردم کابل شنیدند یک دفعه از نصر الله خان روگردان شده نظامی و ملکی آنجا بیعت نامه ها فرستاده نصر الله خان را مجبور
۱۵۶ بخلع امارت کرده بکابل آوردند * امیر صاحب جدید کیفیت قتل امیر شهید و دیگر کوائف فوق را نوشته برای جمیع نائب الحکومه‌ها و حکام دور و نزدیک فرستاد بدون اینکه کسی لا و نعم بگوید بکمال طیب خاطر و رضا و بیعت نامه‌ها و فاتحه نامه و تبریک نامه بحضور فرستادند در بین پانزده روز امیر امان الله خان پادشاه دولت مستقل و آزاد افغانستان شناخته شد * دولت افغانستان از سالهای زیاد در زیر حمایت دولت انگلیس شناخته شده
۱۵۷ بود، و پادشاهان افغانستان در داخل ملک خود خود مختار بودند اما روابط خارجه را بدون صوابدید انگلیس ها اجرا کرده نمیتوانستند یعنی با دولتهای دیگر دنیا بدون میانجی گری انگلیسا حرف زده نمیتوانستند * روز بیعت عمومی یعنی بعد از انکه واقعه جلال آباد تمام شد و بیعت نامه ها از هر طرف ملک رسید اعلیحضرت در مسجد عیدگاه تشریف برده تمام مردم دور و نزدیک در انجا حاضر شده بودند اعلیحضرت بر منبر برآمده فرمودند که ای ملت شما
۱۵۸ با من بیعت کرده مرا به پادشاهی انتخاب کردید اما من این تاج شاهی را تا آنزمان بر سر نخواهم گذاشت تا همه شما عهد نکنید. که برای استقلال و آزادی افغانستان اگر لازم شود جانهای خود را فدا خواهید کرد همت من قبول نمیکند که تاج زیر حمایت دیگری را بر سر خود بگذارم و خود را بادشاه بگویم یه هزاران مردم که در انجا حاضر بودند به یک زبان فریاد برآوردند که ما مردم حاضریم بهر قسم که شما آزادی و استقلال ما را حاصل
۱۵۹ کرده میتوانید ما بجان و مال برای فدا کردن آماده ایم - اعلیحضرت دوباره فرمودند که من هم جان خود را برای آزادی و استقلال شما ملت فدا خواهم کرد - بیت یا مردوار بر سر همت نهیم سر یا با مراد بر سر گردون نهیم پای اَللّٰهُ أَکْبَرُ السَّعْيُ مِنّی وَالْإِتْمَامُ مِنَ اللّٰهِ غریو از مردم برآمد که (زنده باد امیرامان الله خان) و پاینده باد استقلال افغانستان بعد ازین اعلیحضرت فرمودند که ای ملت بعد از امروز همچنین که انشا‌ء الله
۱۶۰ افغانستان در داخل و خارج آزاد و مستقل خواهد بود شما مردم افغانستان هم از جمیع تکالیف و بدعتهای غیر شرعی که بمرور ایام در ملک و بر رعایا رواج یافته بود آزاد مطلق هستید یک دعای (زنده باد پادشاه ما) از عموم مردم شنیده شد * برای اینکه مبادا انگلیس بر افغانستان حمله کند برای جلوگیری دشمن و باخبری از سرحدات ـ و استحکامات سرحد ما سه منصبدار بزرگ را با فوج بقدر لزوم
۱۶۱ بسه سمت مامور فرمودند سپه سالار صالح محمد خان را بطرف جلال آباد و سپه سالار محمد نادرخان را بطرف خوست وارگون و سردار عبد القدوس خان صدر اعظم را بطرف قندہار * چون سرحد جلال آباد نزدیک بود از دیگران پیشتر صالح محمد خان به دکه که آخر خاک افغانستان دانسته میشد رسید و به استحکام بعض جایهای لازمه شروع گردانگلیسان که متوجه حرکات افغانها بودند طیاره های خود را باسم با خبری
۱۶۲ وگرد آوری حکم پروانه دادند، چون طیاره ها بر اردوی دکه رسید بدون سبب شروع به بم اندازی کردند، اگر چه تلفات انسانی کمتر واقع شد. اما حیوانات باربرداری مارا زیاد تلف کردند سپاهیان ما نیز به مقام مقابله و مدافعه برآمده بر طیاره ها گله باری کردند، چنانکه خود صالح محمد خان هم با تفنگ وتفنگچه بر طیاره ها فیر میکرد، تا اینکه زخمی بپای او رسید نتیجه این کار نائره طرفین را باشتعال آورده جنگ میدانی جاری شد.
۱۶۳ اگرچه در دکه به سبب زخم خوردن صالح محمد خان فوج ما عقب نشست و دکه را انگریزان گرفتند اما از طرف جنوب که سردار محمد نادر خان بود افواج ما بسیار پیشقدمی کرده چند مقام عمده را از انگلیسها خالی کردند هنوز جنگ جاری بود که انگلیسها بتوسط سفیر ما سردار عبدالرحمن خان که در هندوستان بود بخدمت اعلیحضرت امیر صاحب پیغام فرستادند که ما در استقلال آزادی دولت افغانستان هیچ حرفی نداریم، پس این جنگ که از
۱۶۴ غلط فہمی ها بروی کار آمده بهتر است که بصلح مبدل شود، اعلیحضرت امیر صاحب نیز جواب دادند که چون شما از جنگ آوردن بی سبب خود نادم و پشیمان هستید و طالب صلح می باشید ما هم جنگی را که از اول بآن مایل نبودیم معطل میکنیم، تا مذاکرات صلح فیمابین دولتین با تمام برسد، فوراً از طرفین بتمام میدان های جنگ حکم فرستاده شد که جنگ معطل باشد یک هیئت صلحیّه از کابل مقرر شد که به راولپنڈی رفته مذاکره کنند
۱۶۵ از طرف انگریزان نیز چند نفری برای مذاکره معین شد، نتیجه مذاکره راولپنڈی ازین قرار است که انگریزان استقلال و آزادی دولت افغانستان را رسماً قبولدار شدند افواج طرفین واپس بجایهای خود برگردیدند و بعد از شش ماه یک مجلس دیگر برای مذاکره صلح قطعی منعقد شود * اگر بخواهیم که تمام واقعات دوساله و اصلاحات داخلی و خارجی اعلیحضرت امیر امان الله خان را شرح
١٦٦ بدهم به یقین بیشتر خواهد بود از واقعات بیست ساله سلاطین افغانستان ، اما مختصراً میگوئیم که کارهای اعلیحضرت امیر امان الله خان همه محیر العقول است ، فقط چند فقرهٔ عمده را بیان میکنم - اول حاصل کردن آزادی و استقلال افغانستان است :- (۲) برداشتن نزاع مذهبی که سالهای سال فیمابین سُنی و شیعه پیدا شده بود و از پادشاهان گذشتهٔ اسلام هیچکدام نتوانسته بود که این نفاق بین دو برادر مسلمان را
۱۶۷ باتفاق مبدل گرداند * (۳) اتحاد ہند و مسلمان است نه تنها در ملک خود بلکہ در ہندوستان و این ازان کار های بزرگی است که در اوراق تاریخ ہندوستان الی آخر زمان از یادگار های عہد امان دانسته خواهد شد * (۴) در اول سلطنت که ہنوز دوست و دشمن معلوم نبود، در صورت نبودن وجه کافی و فوج وافی با یک دولت قوی مثل انگلیس بجنگ مجبور شدن و از پیش بردن، عقلا و سیاسیوں عالم میدانند که یک چه
۱۶۸ همت عالی و جرائت فوق العاده را ابراز داده اند * (۵) تغیر محاسبات ملک را به قسم جدید که در عالم متمدنه جاری است * (۶) فرستادن سفرا و مامورین سیاسی به بیشتر دولتهای خارج و با همه سلاطین دنیا اعلان دوستی دادن * (۷) مالیات ملک را از جنس به نقد تحویل دادن * (۸) تشکیل ادارات دولتی را به ترتیب اداره های دول متمدنه عالم *
169 (9) ترقی معارف و تاسیس مدارس و مکاتب مردانه و زنانه بخرج دولت و ازادی مطبوعات و جرائد که تا این زمان در افغانستان عنقا بود * (10) ترقی دادن صنعت و حرفت و زراعت ملک را که انشاء الله در مدت قلیل افغانستان از احتیاج خارج خلاص خواهد شد * (11) لغو اسارت و برده فروشی که تا این زمان در افغانستان مثل پیشتر قطعات عالم مروج بود - وغیره و غیره -
۱۷۰ گر بگویم شرح این بی مر شود مثنوی هفتاد و هفت دفتر شود اعلیحضرت امیر صاحب جمیع صفات حسنه را که در وجود یک پادشاه بزرگ لازم است دارا هستند مثل عدالت، رحم و شفقت، سخاوت شجاعت، خلق خوب، تحمل بردباری منصف مزاجی، زحمت کشی مهربانی، عالی همتی، صاحب عزم بزرگ بی ساختگی، این چند صفت را که شمردم برای هر کدام یک مثال می آرم تا بخوبی دانسته شوید در عدل و دادرسی مظلومان
۱۷۱ و ستمدیدگان به اندازهٔ توجه دارند که وزارت عدلیه را مخصوص بشخص خود شان تعلق داده اند و در زمان شهزادگی بدون اینکه از صبح تا شام غور رسی حال رعایا و دادرسی ستمدیدگانا را که میشنیدند بدیگر کار ها هیچ توجه نمیفرمودند و اگر کار دیگر را بحضورشان می آوردند به ادارات دیگر میفرستادند و یک امیدواری زیاد مردم بوجود مبارک شان از سبب همین صفت بود و هست اگر ظالم بمظلومی ستم کرده باشد و بسمع مبارک شان برسد راحت آرام را بر خود حرام دانسته تا داد آن مظلوم را نستانند شفقت و رحم
۱۷۲ باندازه دارند که اکثر شبها و روزها بتغییر لباس در شهر گردش کرده حال و احوال بیچارگان و غریبان را بنفس نفیس خود معلوم کرده به نقد و جنس غمخواری حال شانرا چناں میفرمایند که خود آنها هم نمیدانند که این کشانش از کجاشد - سخاوت ؛میتوان گفت که از پادشاهان لک بخش است، سِرًّا و علناً به هزار ها روپیه و همیانی به مستحقین بذل میفرمایند و بهزار ها جریب زمین بمهاجرین و اشخاص واجب الرعایه مرحمت فرموده اند و علاوه برین تا جائی که محرر اوراق
۱۷۳ بذا اطلاع بهم رسانیده در اول سلطنت از نقد و جنس تا یک کرور روپیه از عین المال خود بخزانۀ مسلمانان که بیت المال میگویند بخشیده و تا امروز که دوسال از سلطنت شان میگذرد معاش خودشان را از مال شخص خود میکنند حبه و دینار از بیت المال بمصرف نرسانیده اند و هر قدر التماس میکنند که از بیت المال یک وضعیتی برای معاش شخص خود مقرر کنند منظور نمیفرمایند و میگویند تا زنده باشم یک حبه و دینار از بیت المال بمصرف شخصی خود نخواهم رسانید ۱۷۲ زده دارند که اکثر شبها در فضأ بتغیر لباس در شهر وش کرده حال و احوال بیچارگان و یمان را به نفس نفیس خود معلوم کرده قد و جنس غمخواری حال شانرا چنان فرمایند که خود آنها هم نمیدانند که این عاش از کجاشد - سخاوت میتوان گفت از پادشاهان لک بخش است، سترأه ا به هزار ها روپیه و مهمانی مستحقین ل میفرمایند و بهزار ها جیب زمین ساجرین و اشخاص واجب الرعایه مرحمت موده اند و علاوه برین تا جائی که محر لاوراق
۱۷۴ تا زحمتی را که برای ملت میکشم و خدمتی را که برای دین میکنم مجاناً باشد. از همین قبیل قیاس باید کرد اگر همین بخشش های خودشانرا شهرت میدادند نام حاتم و معن از زبانها می افتاد. همه این بخششها را که گفتم از عین المال خودشان است نه از بیت المال در باب حاصل کردن و بمصرف رساندن وجه بیت المال آنقدر با قتصاد رفتار می کنند که اگر فی المثل یک دینار بیت المال بیجای بمصرف برسد آنقدر بی آرام می باشند که بیننده را بحیرت می اندازد
۱۷۵ که در یک وجود این دو صفت ضدین چه گونه جمع شده در مال شخصی خود بآن اندازه بی پروا که از درجه سخاوت گذشته و در بیت المال باین درجه سخت گیری دارند که به امساک پهلو میزند ـ بارها درین باب بحضور شان عرض شده فرموده اند که اختیار مال خود را دارم که بهر قسم بمصرف برسانم اما اختیار مال مردم را ندارم که بخوشی خود ببخشم یا خرچ کنم در صورتی که ملت بمن اعتبار کرده مرا امین مال خودها دانسته اند و من در امانت خیانت
۱۷۶ کنم جواب خدا را چه خواهم گفت بیت المال برای خوش گذرانی پادشاهان نیست بلکه برای حفاظت ملت است باید در راهی بخرج برسد که در ان فائده و خیر ملت باشد من برای خوشی خود و شما نمی توانم در قیامت جواب خدا وند را بدهم شجاعت و قوت قلب اعلیحضرت را از وقائع سابق الذکر دانایان اندازه کرده میتوانند حاجت دلیل دیگر ندارد * خوش خلقی باندازهٔ دارند که اگر کسی یکدفعه شرف صحبت شان را حاصل کند
۱۷۷ تا زنده باشد از خدمت شان جدا شده نمیتواند بدگفتن و فحاشی در طبیعت شان آفریده نشده ـ راقم حروف در زمان شهزادگی و در زمان سلطنت همیشه بحضورشان حاضر بوده ندیده که بر کسی برای نفس خود قهر کند، و یا بکسی فحش و ناسزا بگوید با پست ترین خدمتگاران هم بلطف و مهربانی حرف میزنند، گناه و خطائی را که تعلق بخودشان داشته باشد هیچ وقت بر کسی نمیگیرند+ صبر و تحمل شان را از واقعه قتل امیر
۱۷۸ شهید و دیگر نوائب آن زمان بخوبی اندازه کرده می توانید ـ زحمت کشی شان از درجهء طاقت بشری بیرونست، بدون از تائیدات خداوندی چیزی دیگر نمیتوان گفت چنانچه در دو سال سلطنت یک روز و هفت ساعت و پنج شب بیکار بوده اند باقی بدون از شش ساعت خواب شب متصل در تردد کارهای دولت و خدمت دولت مصروف می باشند اگر احیاناً بیکار بمانند میفرمایند آیا در قیامت بحضور خداوند جواب یک عالم اسلام را
۱۶۹ که چشم امیدشاں بطرف من می باشد چه خواهم گفت + همت عالی اعلیحضرت بآں درجه است که با وجود ایں ہمہ خدمت که در ترقی ملت افغان کرده اند که میتوان احیا کننده افغانستانش خواند و محی الملتش دانست باز ہم میفرمایند که افسوس کاری نکرده ام که بحضور ملت خود فخر کنم۔ با وجود ایں ہمہ زحمات بدنی دماغ را نیز از فکر ترقی و تعالیٰ دولت و ملت آسوده نمیگذارند + بیساختگی شان بدرجه ایست که
١٨٠ شخص شان با یک سپاهی، هیچ فرق ندارد ٭ زینت و نمائیشات ظاهری که خاصۀ پادشاهان مشرق است در حضرت شان مردود و متروک است اگر در بین مصاحبین و منصبداران حضور نشسته باشند بیگانگان از سبب لباس و غیره فرق کرده نمیتوانند، امّا سایۀ خداوندی چیزی دیگر است که چون ماه در بین ستارگان نظر مردم را بطرف خود جلب میکند ٭ صفت اُخرای اعلیحضرت که از همه
١٨١ افضل ست استقامت و پیروی ملت بیضاء دین حنیف اسلام و پای بندی شریعت غرّای حضرت سید الانام است صَلَّی اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَاَصْحَابِهِ وَسَلَّمَ چنانچه حکایت میکنند که روزی شخصی را بحضور اعلیحضرت حاضر کردند که از شریعت محکوم به اعدام شده بود و آن شخص یک جوان نهایت قوی ہیکل و خوش سیما بود و مادرش نیز با او همراه اعلیحضرت را از دیدن آن جوان و بیقراری مادرش رقت دست داده افسوس کرده بودند
۱۸۲ آن جوان و مادرش چون رقت پادشاه را در حق خودها دیدند اظهار جزع و فزع کردند که یعنی بخشیده شود اعلیحضرت فرموده بودند که برادر! اگر چه دل من قتل ترا نمی خواهد و افسوس میکنم اما چه باید کرد که بقرار حکمی محکوم بکشتن شده که در پیش آن حکم من هم مثل تو عاجز میباشم بدون اینکه افسوس میکنم و از خداوند برای تو آمرزش میخواهم چیزی دیگر نمیتوانم خدا آخرت ترا خوب کند و بمادرش فرموده بودند که همین جزع و فزع را پیش ورثه مقتول بکنید اگر آنها پسر ترا ببخشند
۱۸۳ شریعت نیز از قتل پسرت خواهد گذشت ـ کسانی که به تاریخ علم دارند میدانند که از پادشاهان آسیا مثل این حکایت کمتر شنیده شده ـ از خدا وند برای خود و شاه جوانبخت غازی ما وملت نجیب شاهانه شان توفیق نیکی و خوبی می خواهیم که تا قیام قیامت نام نیک خودش و ملتش برصحایف تاریخ عالم بآب زر نوشته باشد و به صفات حمیده و عالی همتی و ترقی ملت و دولت که در مخزن دماغ شاهانه شان می باشد ضرب المثل عالمیان
۱۸۴ و مقتدی پادشاهان جهان باشند بحق حق و نبی مطلق آمین ثم آمین زنده باد امان الملة والدین و پائنده باد افغانستان الی یوم الدین + اَللَّهُمَّ انْصُرْ مَنْ نَصَرَ دِينَ مُحَمَّدٍ صَلَّی الله عَلَيْهِ وَسَلَّمَ حسب فرمائش محمد حسین مدیر معارف ولایت کابل طبع شد مفید عام پریس لاہور میں باہتمام لالہ موتی رام چھپی سنه ۱۹۲۳ء
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]