لقد كان في قصصهم عبرة لاولى الالباب
تاریخ اسلامیه
(برای صنف چهارم ابتدائی)
بقرار پروگرام افغانستان
حسب تصویب
وزیر شرفتمآب معارف سردار حیات الله خان
طبع اول - سنه [ILL] ش
لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبَابِ
تاریخ اسلامیه
(برای صنف چهارم ابتدائی)
بقرار پروگرام افغانستان
حسب التصویب
وزیر اشرف معارف سردار حیات الله خان
۱۳۴۱ق = ۱۳۰۱ش
ربیع الاول هـ عقرب هـ
تعداد ۱۰۰۰۰
[ILL]
[ILL]
[ILL]
سراج
[ILL]
[ILL]
[ILL]
[ILL]
[ILL]
بسم الله الرحمن الرحیم
مشتملبر
احوال حضرت رسول اکرم صلی الله
علیه وسلم و خلفای راشدین برخی
خلفای مشهوره بنی امیه و بنی عباس
منقسم به هشت فصل
فصل اول
در ذکر ولادت آنحضرت و زمان
قبل از بعثت شان
ولادت با شرافت رسول الله بتاریخ
یوم دوشنبه ١٢ ربیع الاول ۵۷۰ عیسوی
بعد از وفات پدر ایشاں عبد الله واقع
شده است ـ اوّلاً در بنی سعد و بعد
از آں در بنی نضیر شیر حلیمه سعدیه را
نوشیدند ـ و عبد المطلب جدّ آنحضرت
سرپرستی شانرا می نمود ـ پس از سن چهار
سالگی کوائف غریبه از ایشاں ظاهر شده
تغییری در وجه مبارک شان مشاهده گشته
دایه آبجناب وجود مبارک شان را بوالده
شان آمنه آورده تسلیم نمود ـ بسن هشت
سالگی جدّ شان وفات یافت ـ ابو طالب
۳
عم ایشان محافظ و غمخواری آنحضرت را
بدوش خود گرفت - اخلاق حمیده و صفاتِ
حسنه که از آن جناب در چنین خوردی سن
بظهور می رسید حقیقتاً مُحیّر عقول بود -
بسن سیزده سالگی همراه عم خود بجانب شام
رفتند - چوں تاجرانِ عرب بیک ضیافت
مدعو شدند آنحضرت با وصف کمسنی که بسیر و
تماشا زیاد تر مائل می سازد - نگهبانی اموال
و خیمه ها را بعوض رفتن دعوت بر ذمهء خود
گرفتند در بصره راهبی بحیرا نام آنحضرت
را دید و چون حالات و علامات پیغمبر آخرالزمان
۴
را در انجیل خوانده بود پس از دیدن رسول اکرم
برایش یقین شد که همان پیغمبر آخرالزمانی که
در انجیل بشارت رفته است همین ذات
مبارک است پس قافلۀ قریش را ازین خبر
ہدایت اثر مژده داده محافظۀ وجود مبارک
آنحضرت را وصیّت نمود.
باز بسن ۲۴ سالگی آنحضرت ہمراہ غلام
خدیجه بنت خویلد بطرف شام برائے تجارت
رفتند و شخص دیگر مُسمّیٰ بنسطورا نیز از مشاهدۀ
بعضی علامات آنحضرت را شناخته به غلام
مذکور پیغمبری شان را بشارت داد و درین سفر
۵
چون بهمت و تدبیر مثلاً راه کوتاه و پرخطر
پیموده منفعت بیشترانه دیگر تجار حاصل
کردند و با ایثار و خلق نیکو رفیق طریق را
گرویدۀ خود ساختند۔ عزت و منزلت شان
معروف گشت پس از عودت شان خدیجه
بازدواج آنحضرت رغبت زیاد نمود۔
ابوطالب خدیجه را از عمش عمرو بن اسد
خواستگاری نموده بازدواج آن حضرت
مشرف گردانید۔ درین وقت عمر مبارک
شان ۲۵ بود۔ زمانی که سن آنحضرت به
۳۵ رسید قبیلۀ قریش به بنائی بیت العتیق
مشغول گردیدند۔ آنحضرت نیز مانند دیگران
برائے تعمیر بیت موصوف سنگ وغیرہ
اسباب لازمہ می بردند که در وقت برداشتن
یک سنگ که کاکائ آنحضرت بدامن
جامه شان گذاشته بود چشم مبارک شان
ظاہر شد۔ از بسیارئیے شرم و حیا بر زمین
افتیدند۔ روزے برائے نہادن حجر اسود
را بجائے معینہ اش در اعیان و اشراف
قریش قیل و قال واقع شده نزدیک بجدال
رسیده بود۔ که آیا کدام کس حق مقدم گذاشتن
حجر موصوف را دارد؟ آخر الامر اتفاق نمودند
که حَکَم درین قضیه آن گردد که اوّل به مسجد
حرام داخل شود - ناگاه محمّد از دروازه کعبه
وارد شدند - همه گفتند که اینک امین مارسید
(باین لقب اہالی مکه خطاب شان میکردند)
پس دعوای شان چنین فیصله فرمودند که آنحضرت
چند نفر از اشراف قریش مثل عقبه اسود - ابو
حذیفه و قیس را انتخاب نموده بدست هر کدام
یک گوشه چادر را داده حجر اسود را درمیان آن
به جای معینه اش بُرده بدست مبارک خود
گذاشتند همچنین در همه امور قبیله قریش
آنحضرت را مقتدای خود پنداشته کاری
۸
را بدون اشاره و اجازه آنجناب نمی کردند
و همه وقته رسول اکرم را امین قولاً و فعلاً
می دانستند.
فصل دوم - در بیان مبدء ظهور وحی
به مصطفی صلی الله علیه وسلم
محمد بذکر خدا اکثر اوقات خود را صرف
می کردند- چنانچه اکثریه در غار کوه حرا رفته
عبادت می نمودند- امور غیب در خواب
می دیدند- و تعبیر آن عیناً در بیداری بظهور
می رسید- چون سن مبارک شان به چهل
۹
رسید. بوحی نبوت مشرف گردیدند. بوقت
نزول وحی آنحضرت بیهوش شده. حضرت
جبرئیل را گاهی بشکل بشر دیده تلقی وحی
می نمودند. بحال غشی وجود مبارک آنحضرت
از نهایت مشقت عرق میکرد. اولین آیات
قرآن که نازل شده این است (اقرأ
باسم ربک الذی خلق خلق
الانسان من علق اقرأ و ربک الاکرم
الذی علم بالقلم علم الانسان مالم یعلم)
پس از نزول وحی آنحضرت آں همه
کیفیت را بزوجۀ خود خدیجه بنت خویلد
بیان کردند۔ ایشاں ہم فوراً تصدیق کردہ
ایمان آوردند۔ زیرا در خاندان شان علم کتاب
و نشانہائے پیغمبری مروّج و معلوم بود و
نیز کسانیکہ از احوال رسول زیادہ تر مطلع
بودند بلا تردد اسلام را قبول کردند۔ چنانچہ از
جملہ رجال احرار حضرت ابوبکر صدّیق۔ و از
جملہ صبیان حضرت علی مرتضیٰ و از زمرۂ
موالی حضرت زید بن حارثہ و از غلامان
حضرت بلال بشرف ایمان مشرف شدند۔
چنان حال سعادت مال جاری ماند و آیات
بیّنات قرآن در میان قوم عرب منتشر شدن
گرفت - رفته رفته بعض مردم باختیار خود
و برخی بدیدن معجزات نبوی ایمان آوردند
که روز بروز دائرۀ اسلام وسیع تر شد رفت
چون ابوجهل و دیگر اشراف عرب ترقّیِ
اسلام را ملاحظه کردند - بر مسلمانان هواخواهان
حضرت رسالت پناهی ضرر رساندن شروع
نموده بنظر تمسخر واستهزا می دیدند و چندی از
اشراف و بزرگان قبیلهٔ قریش جمع شده
شکایت بر ابوطالب عمّ آن حضرت بردند
که محمّد بت های ما را که معبودان ما اند - دشنام
داده ما را از پرستش آنها منع می کند - اگر ازین
۱۲
خیالها در نگذرد - بوی آسیبی خواهیم رسانید
ابو طالب آنحضرت را در میان مردم طلبیده
گفت که آینده از بد گوئی بت ها زبان خود
را نگاهدارید - آنحضرت پنداشتند که البته
ابو طالب بعد ازیں حمایتم را نخواهد کرد -
از آن رو مغموم گردیده فرمودند- یا دین حق
را اشاعت خواهم داد - یا برائے آن جان
خود را فدا خواهم ساخت - اگر آفتاب و مهتاب
از آسمان فرومده منعهم کنند- ترک عزم
نخواهم کرد - این فرمودۀ رسول اکرم بر ابوطالب
تاثیر عجیبی کرده بیان نمود که ای محمد آزاد
۱۳
هستید هر چه می خواهید بکنید تا من زنده ام
کسی به شما ضرر رسانده نمیتواند رؤسای
عرب که برای شکایت آمده بودند بیک
حالت نا امیدی مراجعت کردند*
چون دست کفار مکه از اذیت رسول
مبارک بواسطه حمایت عم شان کوتاه گردید
پس ضرر رسانی خودها را در باره مسلمین بی مدد
و عاجزه بدرجه رسانیدند که آنها به هجرت مجبور
گردیدند چنانچه بقدر هشتاد و سه نفر از ذکور
و بسیاری از طایفه اناث برای هجرت
بطرف حبشه اذن گرفتند که حضرت عثمان
۱۴
ابن عفان و زوجه اش رقیه بنت رسول الله
نیز از زمره همین مهاجرین بودند - نجاشی پادشاه
حبشه که مذهب نصرانیت داشت اعتقادِ
مسلمانان را با نصرانیت موافق یافته مهاجران
را محافظه و توقیر و مأمورین قریش را که برائے
اعاده ایشان آمده بودند مواخذه و تحقیر
نموده بازگردانید - درین وقت عمر بن الخطاب
و حمزه بن عبدالمطلب نیز به دائره اسلام
درآمدند - بسبب ایمان آوردن این دو
دلیران صاحب حسب و نسب از یک
طرف مسلمانان در نشر دین اسلام بصورت
۱۵
علانیه مقتدر گردیدند - واز طرف دیگر کفار
نا بکار در ایذا رسانیدن مسلمانان ظاهراً
جرأت نتوانستند از آن روخفیةً حیلها
بر پا نموده شیطنت ها می کردند- چنانچه پیش
مردم عرب که برائے حج ببیت الله می آمدند
رفته رسول مبارک را گاهی شاعر و گاهی ساحر
می گفتند و از آن قسم افتراها نموده مزاحم
نشر دین اسلام می گردیدند- اما رسول الله
قبائل زائرین را ملاقات نموده رو سخنان
باطل مشرکین را بواسطۀ آیات قرآنی و
معجزات نبوی را می فرمودند- که آنها خود بخود
مسلمان می شدند- در هیچ خانهء عرب نبود
که ذکر پیغمبر و قرآن و دینِ اسلام نمی شد
آتش کین و حسد کفار مشتعل گردیده قرار
بران دادند که همراه اهلِ اسلام سلام و کلام
را بکلی قطع کنند چنانچه برائے نگهداشت
قرارداد خود یک عهد نامه نوشته در
بیت العتیق آویزان نمودند܀
این حال تا سه سال جاری ماند چوں
اکثر از خویشاوندان مسلمانان با اهلِ کفّار
و از کفّار با اهلِ اسلام بودند۔ لہذا خیال
اکثر مردم بہ نقض این عہد نامه شد۔ لہذا
۱۷
صحیفه مسطور را از جای خودش فرود آوردند
و بآن سبب نقض عهد بوقوع آمد درین
وقت در میان مسلمانان که در حبشه هجرت
کرده بودند - خبر ایمان آوردن قبیله قریش
شهرت یافت - اکثر شان از حبشه به مکه
مکرمه عودت نمودند - چون خبر مذکور باطل
و بی اساس بود لهذا بعض از آنها مجبور
گردیدند - تا مخفی شده زندگی کنند - در
اوائل سال ۱۰ بعثت زوجه آن حضرت
خدیجه بنت خویلد و ابوطالب وفات
نمودند - اهل قریش از وفات عم آنحضرت
۱۸
مستفید گردیده باز بنائے اذیت و
ضرررسانی مسلمین و ذات مبارک سیدالمرسلین
را آغاز نموده برائے اخفائ دین حق
می کوشیدند ۔ اما جناب رسولؐ خدا
برائے مردمانی که جهت زیارت بیت اللہ
می آمدند تبلیغ دین اسلام را می کردند ۔
چنانچه آنها از شنیدن آیات قرآن و
دیدن معجزات مصطفوی مسلمان می شدند
در کرت اوّل از قبیلهٔ اوس و خزرج
بعض اشرافِ عرب مثل اسعد بن زراره
و اسید بن حضیر و غیره مسلمان گردیدند
۱۹
و بار دوم نیز بقدر ۷۳ نفر مرد و دو نفر
زن اسلام را قبول کردند- کسانیکه از
مدینه منوره جهت زیارت بمکه آمده بدین
اسلام مشرف شده بودند - همراه مسلمانان
چنین عهد و پیمان نمودند- که اگر اهل
اسلام بجانب مدینه هجرت کنند- مسلمانان
مدینه منوره در حمایه و محافظهشان سعی
تمام بجا خواهند آورد- چون کفار از تعهد
مسلمانان مکه معظمه و مدینه منوره خبر گردیدند
کمر اتفاق باستيصال اسلام بسته چنان
ضررها و اذیتها می رسانیدند- که مسلمانان
۲۰
مجبور گردیده برای هجرت مدینه از
رسول الله اجازه گرفتند و فوج فوج بطرف
مدینه مهاجرت کردند ـ حضرت علی کرم الله وجهه
می فرماید که هیچ کدام از ما علانیه هجرت ننمودیم
از ترس کفار نابکار پنهان از مکه برآمدیم ـ
مگر حضرت عمر فاروق رض که شمشیر بدست گرفته
زیارت بیت الله بجا آورده بسوی مدینه
روان گشت و باہل قریش چنین خطاب نمود
که اگر کسی می خواهد که مادرش بی پسر و عیالش
بی شوہر و دخترش بی پدر گردد البته مرا تعقیب
نماید هیچکس جرات پس گردانیدن حضرت
۲۱
عمر رض را نتوانست - اهل اسلام یگان یگان
بطرف مدینه هجرت کردند - بغیر از حضرت
ابوبکر صدیق رض و حضرت علی رض با آنحضرت
کسی باقی نماند ۰/۰
چون کفار مکه دیدند که مصطفی بدون
قبیله واقربائی خود اعوان دیگر هم یافته اند
و روز بروز اقتدارشان در ترقی است و
بیقین دانستند که ذات مبارک شان
نیز بزودی بطرف مدینه هجرت خواهند فرمود
پس یک مجلس مشوره (دار الندوه) برپا
نموده بعد از گفت و شنید بسیار بقتل
۲۲
سید ابرار اتفاق نمودند و برائے ارتکاب
این امر نالائق اشخاص برگزیده و نامدار ہر
طائفه را انتخاب کردند. نتیجه مشوره شان
بواسطه وحی بر رسول خدا ظاہر شد - آنحضرت
جناب علی کرم اللہ وجہہ را بہ بستر خود خوابانید
وصیت فرمودند کہ بعد از رسانیدن و تسلیم
نمودن امانات مردم را بصاحبانش در عقب
مابیا - ذات مقدّس جناب پیغمبر بخانہ
حضرت ابوبکر رفتہ بہمراہ آنہا بجانب مدینہ
روان گشتہ در غار (جبل ثور) کہ بطرف پائین
مکه هست با یار غار قرار گرفتند .:.
۲۳
چون دشمنان آنحضرت یقین کردند -
که محمد از مکه برآمده خفیہً راه مدینہ را گرفته اند
پس برائے پیدا کردن شتاب نموده ہر سو
تجسس کردند تا بدہن ہمان غاری که
رسول در آن مخفی شده بودند رسیدند -
امّا از دیدن تار ہائے عنکبوت بافته شده
بدہن غار و تخم ہائی کبوتر گروه بداندیشان
چنان گمان کردند - که از مدت مدید بدرون
این غار کسی ندرآمده است ۔ (سبحان الله!
حفاظت خیر بشر و اعظم بنی آدم بواسطه
چنان اشیائے حقیر و بے قیمت فرمود!)
۲۴
چنان یقین کرده بطرف دیگر شتافتند -
حضرت علی کرم الله وجهه موافق امر پیغمبر
امانات مردم را بصاحبانش داده روانه مدینه
گردید - و بمقام (قبا) با رسول خدا ملاقی شد
در راه مدینه معجزات بسیار از آنحضرت
واقع شد که باعث تباهی مخالفین و آبادی
موافقین گشته اسلام را رونق مزید بخشید
وقتیکه رسول الله نزدیک مدینه رسیدند
بسیاری از اهل مدینه که مسلمان شده بودند
باستقبال آنحضرت آمده ایشان را بعزت
تمام بشهر بردند و یک جای را از دو نفر
۲۵
یتیم خریده مسجدی بنا فرمودند که تا امروز
رشک افزائی بهشت برین است دریں
وقت بسیاری از آیات قرآنیه نازل شد
و از مردم اطراف مدینه نیز اشخاص متعدّد
بشرف اسلام مشرّف گردیدند- خاطر مبارک
آنحضرت از طرف کفار مکه فراغت حاصل
نموده رشتهٔ اتحاد را مابین اشراف
مهاجرین و انصار استوار گردانیدند -
چنانچه حضرت ابوبکر صدیق رض با خارجه -
و حضرت عمر بن الخطاب با عثمان بن مالک
و عثمان بن عفان با اوس بن ثابت رضی الله
۲۶
عنهم اجمعین و دیگر چندین ذوات محترم از
طرفین عقد مواخات نمودند، هجرت آنحضرت
در اخیر سال سیزدہم بعثت ۶۲۲ء واقع
شده است :
فصل سوم در شروع غزوات
پیغمبر علیہ السّلام
(۱) غزوه ابواء
چون جمعیت اسلام فراوان گردید و از
اتفاق مهاجر و انصار اسلام قوت یافت ۔
۲۷
از اندیشه حمله ہائے معاندین مطیع نمودن
کفار بر اہل اسلام فرض گردید پیغمبر علیہ السلام
با دوصد نفر بمحل ابوا رفته با قریش جنگ نمودن
خواستند اما کارزار واقع نشده مراجعت
فرمودند - ہر چند عسکر اسلام بمقام (بواط)
و (العشیره) و (بدر) رفتند - اما جنگ واقع
نگردیده عودت کردند.
غزوۀ دوم (بدر)
حضرت رسول اکرم در مدینہ منورہ براے
قوی ساختن دین مبین مشغول گردیدند.
۲۸
به هفدهم ماه هجرت قرار امر الهی قبله را از
بیت المقدس بکعبۂ معظّمہ تحویل نمودند.
در سال دوم هجرت در ماه رمضان المبارک
بقدر ۳۱۳ نفر از اہل اسلام بجانب بدر
رفته با دشمنان دین جنگ کردند. کہ در
این حرب اهل اسلام فتحیاب و اکثر
اشرافِ قریش مقتول و اسیر گردیدند.
چنانچه ابو جهل کہ درین وقت از کلانترین
معاندین اسلامی بود در اثنای جنگ زخم
کاری خورده بر زمین افتیده بود کہ حضرت
عبدالله بن مسعود رضی اللہ عنہ در حالتِ
۲۹
جان کندنش رسیده سرش را بریده بحضور
آنحضرت برد - حضرت رسالت پناهی
نماز دوگانه ادا کرده شکرانه ایزدی بجا آوردند
فتوحات عظیمه اهل اسلام که بعد ازین غزوه
بوقوع آمده و نیز اینکه لوائی دین احمدی
تا امروز در اطراف عالم بلند است از
برکت اتفاق و جانفشانی همین سه صد
و سیزده نفر است که در جنگ بدر ابراز همت
فرموده اند *
سوم غزوه (کدر و سویق)
بعد از غزوه بدر اهل اسلام بغزائی
٣٠
کدر وسویق برآمدند ۔ لیکن کفار از دیدن
مسلمانان بہراس افتیدہ مال و اسباب خود
را گذاشتہ رو بگریز نہادند و لشکر اسلام
بدونِ جنگ پس گردیدند ۔ اگرچہ اہلِ اسلام
کفار را تا بہ (ذی امر) و (بحران) تعاقب
نمودند ۔ لیکن آنها را نیافتند ۔ تا ماہ
جمادی الثانی سال سوم ہجرت در بحران
اقامت کردند۔
چهارم ۔ غزوۂ بنی قینقاع
طائفه یہود بنی قینقاع غزوۂ بدر و
۳۱
فتح م نجا را بنظر حقارت دیده درباره خودها
بسیار لاف و گزاف می زدند. پس رسول الله
با لشکر اسلام بدانصوب متوجه شده بعد
از محاصره پانزده روز اهل آنجا تسلیم گردیدند
سریه زید
برای تاراج نمودن قافله قریش که
بطرف شام رفت و آمد داشت زید بن
حارث مامور شد. و نزدیک قروه قافله
قریش را یافته اموال شان را غنیمت
گرفتند *
۳۲
(۵) غزوه اُحد و دیگر وقائع
در ماه شوال سنه سوم هجرت بسمع
رسول خدا رسید که قبیله قریش بقدر
هفت صد سوار و دو هزار و سه صد پیاده
بسرکردگی ابوسفیان عازم می باشد-آنحضرت
مهاجرین و انصار را طلبیده جهت دفع
این امر وخیم مشوره فرمودند-عبدالله
بن اُبی بن سلول رای داد- که لشکر اسلام
از مدینه خارج نگردیده- اگر کفار داخل مدینه
شوند صرف در خود شهر دفع مقاتله شان را
۳۳
می نمایند - امّا اشراف مهاجرین و انصار
معروض داشتند که خارج مدینه منوره با
دشمن مقابله کردن مناسب است آنحضرت
رائے آخرین را منظور فرموده سلاح در بر
نمودند اگر چه اصحاب در باب توقف نمودن
آنحضرت در مدینه بحضورشان عرض کردند
امّا جناب پیغمبر خدا منظور نفرموده با ہزار
مرد جنگی روانه اُحد گردیدند.
عبداللہ بن اُبی چنین وضع را مخالف
رائ خود یافته و منفعل گشته با مقدار
سه صد نفر از لشکر واپس گردید - هفت
۲
۳۴
صد نفر مسلمان با سه هزار نفر لشکر مشرکان
آغاز جنگ و کارزار نمودند. در حمله نخستین
اہل قریش شکست خوردند - تیراندازان
اسلام که قرار فرموده آنحضرت در کمین گاہ
لشکر مامور بودند - بخیال آنکه جنگ ختم شد
از جای خود برخاسته در پی غنیمت بی
ترتیب گردیدند*
درین وقت لشکر قریش بسرکردگی خالد
از طرف کمین راه یافته دوباره حمله نموده
جنگ سخت واقع گردید - بقدر شصت
و پنج نفر از اصحاب کبار شہید شدند -
۳۵
درین گیر و دار حضرت حمزه بن عبدالمطلب
عم آنحضرت در وقتیکه با سباع بن
عبدالعزیٰ مشغول کارزار بود از دست
وحشی نام شخصی از بندگان جبیر بدرجهء
شهادت رسید +
در حین جنگ برآنحضرت نیز از
هر طرف حملهای بے شمار واقع گردید
بسیار زخمی شدند و خبر شهادت شان
انتشار یافت ۔ از دلاوران اسلام نصر
بن انس نعره برآورد۔ کہ گروہ مسلمین
توقف و درنگ برائے چیست ۔ بر
۳۶
کفار حمله کنید تا هر کدام ما نیز مانند مصطفی
شهید گردیم - زیرا که زندگی بی وجود مبارک
شان چه لذت خواهد داشت باین گفتار
مردانه وار بر کفار حمله نمود و بعد از جنگ
سخت بسیار زخم خورده بدولت شهادت
فائز گردید - بعد از زمان کمی باز خبر حیات
پیغمبر منتشر شده جمله اصحاب دل شاد
گشته بطرف کوهی که در ان حدود بود
روانه شدند - درین جنگ ظاهراً غلبه
بطرف قریش ماند - ابوسفیان بر پشتهء
آن کوه بر آمده فریاد کشیده گفت - که
۳۷
بسال آینده باز ملاقات خواهیم کرد+
اصحاب کبار نیز قرار فرموده رسول خدا
جواب دادند که ما نیز بهمه وجوه مهیا و آماد
می باشیم - بتاريخ ۴ ماه شوال بجانب
مدینه عودت نمودند - بوقت رسیدن مدینه
شنیدند که طائفه قریش نیز بجانب مدینه
می آیند - لهذا آنحضرت با لشکر اسلام
که در اُحد همراه داشتند بطرف حمراءالاسد
که از مدینه بقدر هشت میل دور است -
توجه فرمودند - چوں دشمنان دانستند -
که رسول خدا ؐ نیز جهت مقابلهء شان
۳۸
می آید - لہذا بجانب مکہ رفتند آنحضرت
سه روز در آنجا استراحت نموده بمدینه
رجعت فرمودند .
هر چند ذاتِ مقدس پیغمبر و عساکر
اسلام از زخمها و تکالیف جنگ بزحمت
بودند - اما بجهت اعلای کلمۃ الله لحظہ
آرام ننموده شب و روز تبلیغ دین اسلام
را می نمودند - در ماه صفر آخرین سنہ
سوم هجرت بعض اشخاص از طرف عضل
وقاره بخدمت رسول اللہ آمده بیان
کردند که در بین ما بعض کسان مسلمان
۲۹
شدهاند ـ میخواهیم که برائے تلقین اصول
دین و تعلیم کتاب مبین چند نفر را بدان
صوب روانه فرمائید ـ جناب پیغمبر از اصحاب
کرام مرثد ابن ابی مرثد ـ و خالد بن البکیر
و عاصم بن ثابت و حبیب بن عدی و
زید بن دثنه و عبداللہ بن طارق را همراه
شان ارسال داشتند ـ چون بلب آب
رجیع رسیدند ـ خائنان غدار از بنی
ہذیل که در آن نزدیکی بود امداد خواسته
بقدر صد نفر جمع آوری کرده بر خلاف آن
شش نفر اصحاب قیام نموده خواستند ـ
۴۰
که آنها را اسیر کنند - لیکن مشارُ الیهم
از قصدِ شان واقف گردیده برائے
مدافعه بمقاتله آغاز کردند - مرثد و خالد و
عاصم در جنگ شہید شدند و باقی سه نفر
را گرفتار کرده بجانبِ مکه می بردند که در
اثنای راه عبدالله نیز بند را گسسته بر
غدّارانِ نابکار حمله آورده شہید گردید -
و باقی دو نفر را بمکه رسانیده به کسانی
که خویشاوندانِ شان در جنگِ اُحد کشته
شده بودند - فروخته بقتلِ شان رسانیدند
۴۱
(۶) غزوهٔ بئر معونه
بعد ازین واقعه بتاریخ ۲۰ ماه صفر
رئیس قبیلهٔ عامر بن صعصعه که ابو براء
بن مالک نام داشت با چیزی تحفه
بخدمت رسول الله مشرف گردید - پیغمبر
فرمودند که من هدیهٔ مشرک را قبول نمی کنم
او را بدین اسلام دعوت کردند - اگر چه
او فرمان پیغمبر را قبول نکرد - اما چندان سرکشی
هم ننموده گفت که اگر بعضی اصحاب از طرف
نجد روانه فرمائید که مردم را بدین اسلام
۴۲
دعوت نمایند گمان میکنم که بسیار اشخاص
دین اسلام را قبول خواهند کرد ـ رسول الله
گفتند میترسم که ایشان هم خیانت نکنند
ابو براء گفت من ایشان را حمایه و محافظه
میکنم ـ بنابرین منذر بن عمر و انصاری را با
چهل نفر روانه فرمودند ـ چون به بر معونه رسیدند
حرام بن ملحان را با نامهٔ رسول خدا نیز وعامر
بن طفیل روانه کردند ـ لکن عامر مکتوب را
نخوانده حرام را بقتل رسانید و برای گرفتن
و بقتل رسانیدن رفیقانش از بنی عامر امداد
طلبید ـ لکن بنی عامر بنابسبب ذمه واری
۴۳
ابو براء دعوتش را اجابت ننمود- اما اشخاصی
را که از بنی سلیم و رعل و ذکوان جهت گرفتاری
صحابه کرام خواسته بود بزودی آمده همه را
بقتل رسانیدند- از اصحاب تنها عمرو بن
امیه اسیر شده زنده ماند چون او از قبیله
مضر بود و با عامر قرابت داشت از ان
رو رہائی یافته بجانب مدینه بشتافت- و
در راه دو نفر از بنی سلیم را دیده آنها را
کشت- امّا ندانست که ایشان با رسول
الله معاهده کرده اند پس بحضور پیغمبر مشرف
گردیده واقعه گذشته را بیان نمود - و
۴۴
در میان سخن قتل آن دو کس را نیز گفت
آنحضرت فرمودند که چون با بنی سلیم
معاهده کرده ایم ـ باید که دیّت این دو
مقتول را ادا کنیم :-
(۷) غزوۀ بنی نضیر
رسول الله برائے دیّت آن دو
نفر مقتول جهت طلب اعانه بجانب
بنی نضیر رفتند ـ و حضرت ابوبکر رض و عمر رض
و علی رض با بعض صحابه بانتظار رسول مقبول
بپای دیوار کدام خانه قرار گرفتند ـ بنی نضیر
۴۵
تکلیف را قبول نمودند۔ رسول الله از آنجا
رجعت فرمودند۔ چون در عودت آنحضرت
کمی تاخیر واقع گردید صحابہ کرام متردد
گردیدہ در دنبال ایشان بشتافتہ ۔ با
مصطفیٰ در مدینه منوره ملاقات کردند۔
اصحاب سبب تاخیر را از آنحضرت سوال
نمودند ۔ پیغمبر بیان فرمودند کہ وحی رسید۔
که یهودیان بنی نضیر با نداختن یک پله
سنگ آسیا را از بام کدام خانہ عمرو بن
جحاشی را معین نموده اند ،، از راه دیگر آمدم
پس ازان بجنگ بنی نضیر امر فرموده
۴۷
بسال چهارم ہجریہ در ماه ربیع الاول عسکر
اسلام بقدر شش روز یهودیان را محاصره
نموده مغلوب شان نمودند و بشفاعت
بعض اصحاب بفرار نمودن شان کفایت
کردند *
(۸) غزوہ ذات الرقاع
آنحضرت بعد از غزوه بنی نضیر
بقدر دو ماه در مدینه منوره اقامت نمودند
بعد از آن با عساکر اسلام بطرف نجد
توجه کردند۔ اما بی مقاتله واپس گردیدند *
۴۷
(۹) غزوة بدر الموعد
در جنگ اُحد چون صحابۀ کرام باذن
پیغمبر بجواب ابوسفیان سردار قبیلۀ قریش
گفته بودند که بسال آینده باز ملاقات
خواهیم کرد- بنابراین در سال چهارم هجریه
در ماه شعبان حضرت رسول خدا با صحابۀ
کبار بر آمده بطرف بدر رفتند - و مدت
هشت یوم اقامت نمودند - اگرچه ابوسفیان
هم با لشکریان قریش از مکّه برآمد امّا ببهانۀ
قحط پس گشت.
۴۸
(۱۰) غزوهٔ دومة الجندل
بسمع حبیب خدا رسید. که لشکر دشمنان
بمقام دومة الجندل جمع شده اند ایشان
بسال پنجم هجرت در ماه ربیع الاول بمقابلهٔ
دشمنان توجّه فرمودند - امّا بجای مذکور
نرسیدند - که لشکر بدخواهان خود بخود
پراگنده و پریشان شده رو بگریز نهادند
و رسول علیه السّلام بی وقوع کار زار
عودت کردند *
۴۹
(۱۱) غزوه خندق یا احزاب
چون بنی نضیر قرار خواہش خودشان
بطرف خیبر و شام فرار کرده شده بودند
اما بغض و عداوت را در حق اسلام بدرجه
رسانیدند که بزرگان آنها و کلان شوندگان
بنی وائل بمکه رفته قبیله قریش را بجنگ
مسلمانان بتحریک آوردند - و برای
وسعت دادن دائره غدارانه خود ها
بنی غطفان را نیز با خود متفق ساختند.
آنحضرت اتفاق این اقوام را شنیده
۵۰
از طریق خرم و دور اندیشی برائے کندن
خندق باطراف مدینۀ منوّره امر فرمودند
و ذات مبارک ایشان در کندن خندق
با صحاب خود یاری و معاونت می فرمودند
از سلمان فارسی که تجربۀ محاربات ایران
داشت در حفریات استمداد فرمودند -
زنان و اطفال را بجایهای مستحکم برده
در پناه گذاشتند از طرف اسلام سه هزار
نفر جرّار برائے مقابلۀ دشمن تهیّه نموده
شد - امّا قبائل متّفقه با ده هزار مرد جنگی
بسرداری ابوسفیان بحرکت آمده مدینه
۵۱
را محاصره کردند. درین وقت خبر نقض
عهد بنی قریظه بگوش مبارک آنحضرت
رسید و چند نفر از اصحاب رفته صحت
آن را تحقیق کردند. چون کار جنگ
سخت و دشوار گردید آنحضرت برای
تفریق دشمنان همراه صحابه کرام مشوره کردند
که ثلث محصول خرمای مدینه را بقبیله
بنی غطفان بدهیم، اما از انصار سعد بن
معاذ بپا خاسته عرض نمود که یا رسول الله
آیا درین باب امرالهی صادر گردیده و یا
اینکه صرف خیر ما را ملاحظه فرموده بفکر
۵۲
خود چنان تجویز کرده اید آنحضرت فرمودند
که می بینم که بسیاری از قبائل عرب برخلاف
شما اتفاق کرده اند صرف برائے بهبودی
شما خواستم که قبیلهٔ بنی غطفان جدا گردند
سعد موصوف گفت که ایشان در زمان
جاهلیت یک دانه خرما را از ما بدون قیمت
گرفته نمی توانستند - حال در زمان اسلام
چه گونه بدیشان بدهیم - بجز از ضرب شمشیر
چیزی برائے شان نخواهیم داد، بنا بر
آن کار به جنگ قرار یافت بعضی از دلاوران
قریش بجانب عسکر اسلام آمدند اما درمیان
۵۳
راه خندق حائل گردیده مراجعت کردند۔
و گفتند که این اولین بار است که در میان
عرب اجراء چنین تجویز بعمل آمده است
اگر چه بار دوم از لشکر دشمن چند نفر دیگر
از یک طرف خندق گذشته برائے جنگ
آمدند ۔ اما از عسکر اسلام حضرت علی رض بمیدان
محاربه بر آمده عمرو بن عبد ودّ که با ہزار نفر
می جنگید را با خاک ادبار برابر ساخت ۔
دیگران از مشاهدۀ این حال بہراس اندر شده
پس گشتند ۔ در وقت یکے از بزرگان بنی
غطفان مسمی بہ نعیم بن مسعود به نزد رسول الله ص
۵۴
آمده ایمان آوردند - اما میان قوم خود رفته
ایمان خود را پنهان داشت و کوشش می
نمود - که در میان قبائل متفقه (احزاب
متفقه) نفاق انداخته ایشان را پراگنده
نماید که ناگاه بادی شدید و سرد چند روز
متواتر وزیدن گرفت - که باعث شکست
خوردن گروه متفقه گردیده بیک حالت
ادبار بطرف قبائل خود مجبوراً پس گردیدند
جنگ مزبور قبل از غزوه (دومة الجندل)
بسال چهارم هجریه وقوع یافته است +
۵۵
(۱۲) غزوہ بنی قریظہ
روزی که رسول الله از غزوہ خندق بمدینه منوره مراجعت کردند. بوقت ظهر همان روز برائے جنگ بنی قریظه از طرف الهی مامور گردیدند. (چرا که قبیله مذکور در حین غزوہ خندق همراه اسلام عهد شکنی کرده بودند) فی الفور عسکر اسلام بدان طرف متوجه گشته اهل آن قبیله را محاصره نمودند که بقدر ۲۵ روز دوام نمود. چون بنی قریظه ہمرائی طائفه اوس دوستی داشتند و ما بین خودہا
۵۶
حلیف بودند و در وقت زحمت و جنگ
یکدیگر خود را معاونت می کردند از آن رو
طائفه اوس بحضور رسول الله شفاعت
و عذر خواهی طائفه بنی قریظه را نمودند آنحضرت
فیصله این امر را بحضرت سعد بن معاذ رض
که سردار طائفه اوس بود محول فرمودند -
و بنی اوس نیز راضی گردیدند حضرت سعد
موصوف بیان کرد که چون طائفه بنی قریظه
عهد شکنی کردند با قریش متفق شده برای
خرابی دین اسلام کوشیدند - لهذا لازم است
که جزای اعمال ناشائسته خود را به بیند
۵۷
و من رائی داده حکم می کنم که مردان بنی قریظه
قتل و زنان و اولاد شان کنیز و غلام – و
اموال شان تقسیم گردد - رسول الله فرمودند
که ای سعد حکمی کردی که خداوند کریم مطابق
آن امر فرموده است – پس بقدر شش
صد نفر مرد و یک نفر زن مسماة به بنائه
بقتل رسیده باقی مانده های شان عفو
گردیدند – بعد از اجرائی این واقعه جراحتی
که به بازوی سعد بن معاذ در جنگ خندق
رسیده بود باز گردیده شهید شد. ܀
۵۸
(۱۳) غزوه غابه
چند روز بعد از واقعه بنی قریظه شیخ
غطفان که عیینه نام داشت شتران رسول
را که بمقام غابه می چریدند - تاراج و چوپایان
را کشته وزنش را اسیر نموده می برد که سلمه
بن اکوع آن حال را دیده و بر پشتهء
ثینة الوداع بر آمده بآواز بلند اهل مدینه را
خبر داده خود عقب غارتگران را نگذاشت
درین اثنا حضرت رسول مقبول با چند نفر
از اصحاب رسیده عیینه و اعوانش را
۵۹
شکست داده اموالی خود را پس گرفتند -
درین جنگ یک نفر از اصحاب مُحرز بن
نضله شهید شد *
(١٢) غزوه بنی المصطلق
بسمع رسول خدا رسید که حرث بن
ابو ضرار وبنی المصطلق با لشکری بطرف
مدینه متوجّه اند - بنا بر آن آنحضرت ۴ نیز
به سال ششم هجریه با عسکر اسلامی بطرف
بنی المصطلق روانه گردیدند به موضع مریسیع
با هم ملاقات نموده مشغول جنگ شدند -
بنی المصطلق مغلوب گردیده بسیاری از
ایشان اسیر دست اسلام گردیدند. چنانچه
دختر حرث بن ابوضرار به حصهٔ ثابت بن
قیس رسید. آنحضرت مذکوره را خریده
آزاد نموده بعقد ازدواج خود مشرف گردانیدند
صحابهٔ کرام رضی الله عنهم از روی تعظیم و
تکریم حضرت رسول کریم کسانی را که از قبیلهٔ
مذکور اسیر گرفته بودند آزاد نمودند چنانچه زیاد
بر صد نفر حریت یافتند.
درین اثنا میان دو نفر از مهاجر و انصار
نزاعی واقع شد. عبد الله بن ابی بن سلول
٦١
بعض سخنان نالائق گفت ـ که از ان رو
پسرش بحضور آنحضرت عرض کرد که پدرم
خود را معزز و رسول را ذلیل گفته ـ لہذا
نشانش میدہم که عزت مرخدا و رسول ـ و
مسلمانان راست ـ چون پدرش بدروازه
مدینہ داخل می شد جلو اسپش را گرفته گفت
که تا آنحضرت اذن نفرمایند نمی گذارمت
که قدم پیش نهی تا آشکار گردد که ذلت حصۀ
تست *
بعد از ان بحضور نبوت مآبی عرض
کرد که اگر اراده مقتل پدرم رفته باشد خودم
۶۲
یا امر فرمائید که بکشمش زیرا که می اندیشیم
که اگر دیگری اقدام نماید عرق فرزندی
جنبیده مرتکبم بانتقام بسازد آنحضرت از
روی شفقت او را تسلی داده پدرش را
مور و عفو فرمودند+
عمره حدیبیه
آنحضرت در ماه ذیقعد بسال ششم
هجرت بقدر یک هزار و پنج صد نفر از اہل
اسلام را با خود گرفته جهت زیارت بیت الله
بجانب مکه معظمه روانه شدند طائفه قریش
۶۳
از عزم رسول الله شنیده خالد بن ولید
را با عسکر زیاد جهت ممانعت شان در
مکه مقرر کردند. آنحضرت از استماع این
بمقام حدیبیه اقامت نموده حضرت عثمان
بن عفان را بطریق سفارت به مکه فرستادند
چون مدت اقامت اهل اسلام درینجا دراز
شد از شدت تشنگی و بے آبی بیتاب
گردیدند- آنحضرت تیرے را گرفته بزین
نصب فرمودند- آنقدر آب جاری شد
که همگی سیراب گردیدند- درین اثنا خبری
در میان اسلام شائع گردید که طائفه قریش
۶۴
سفیر اسلام حضرت عثمان بن عفان را
شهید کرده اند - دلاوران اسلام از شنیدن
آن خبر وحشت اثر چنان بیقرار گردیدند.
که همگی بآنحضرت بیعت نموده گفتند که
تا دم آخرین همراه طائفهء قریش جنگ
نموده انتقام خود را خواهیم گرفت و این
بیعت را بیعته الرضوان نام دادند
اما کمی نگذشت که خبر مذکور غلط ثابت
گردیده از طرف قریش سہیل بن عمر و نیز
بقسم سفارت رسید - سہیل واپس رفته
بقریش گفت که والله در بار ہائے قیصر
۶۵
و کسری را دیده ام - امّا غلامان تعظیم
شاهان را بچنان تمام و کمال نمی کنند - که
سرداران عرب تکریم محمد را بجا میآرند -
که آن سرداران که پیش شاهان جهان خم
نمی شوند ما بین رسول الله و سهیل مذاکره
واقع شده عهدنامه بدین تفصیل امضا
گردید :-
(۱) کسانی که از اسلام بطرف قریش
بیایند - قریش ایشان را به اسلام
پس نمی دهند *
(۲) اشخاصی که از قریش به اسلام پناه
تاریخ اسلام حصہ الجزیرة
۳
۶۶
آرند- آنهارا به قریش واپس تسلیم
کنند +
(۳) اهلِ اسلام در سالِ آینده همه سلاح
خود را گذاشته تنها با یک شمشیر
برایِ زیارت مکه بیایند +
پیغمبر تحریر عهد نامه را بحضرت علی رض
امر فرمودند - ایشان بعنوان عهد نامه
نوشتند که قرار دادی که فیمابین محمد
رسول الله و سہیل بن عمرو شده است چنین است
مگر سہیل مذکور بطرف آنحضرت متوجه
شده گفت - کہ اگر رسول الله بودنِ شما را
۶۷
تصدیق میکردیم - چرا مابین ما اختلاف
واقع می شد
بنابر آن جناب رسول خدا برائی
برداشتن لفظ (رسول الله) بحضرت علی رض
اشاره کردند - اما حضرت علی رض قبول ننموده
خود آنحضرت آن لفظ را محو نموده بجائی
آن محمد بن عبدالله تحریر فرمودند - چونکه
رسول الله امی بودند - این دوم دفعه بود
که بقلم خود چیزی نوشتند - اوّل بار
بر دیوار کعبه (ربك فكبری) رقم فرموده
بودند - که از فصاحت و بلاغت این آیه
۶۸
شعرائی عرب دنگ مانده بودند- اگرچه
اہلِ اسلام خصوصاً حضرت عمر فاروق رض
از وقوع چنین عهد نامه بسیار اندوهناک
گردیدند- امّا حضرت صدیق اکبر ایشان
را بدلائل تسلی داده گفت که رسول مبارکص
از ما و شما همه بهتر می داند - البته درین عهدنامه
خیر ما ہست - چنانچه یک فائدہ این بود
که کفار از پس تداون مسلمان اوضاع
حقانی او را ملاحظه می کردند- و کافر چون
پس می رفت اطوار نیکوئی مسلمانانرا مشاهده
کرده بایشان بیان می کرد- و هر دو صوت
۶۹
ترقی اسلام بود܀
فصل چهارم
فرستادن ایلچیان بجانب ملوک
برائے دعوتِ دینِ اسلام
رسول اللہ از روز صلح حدیبیہ تا
زمان وفات خود بہر ہر طرف برائے
پادشاہان ایلچیان را با نامہ ہا فرستادہ
ہرکدام شان را باسلام دعوت می کردند
مضمون مکتوب نبوی چنین می بود۔
۷۰
که از طرف محمد رسول الله بفلان عظیم فلان پادشاه
فلان ملک اگر مسلمان شوی با قوم خود
نجات مییابی ـ ورنه عذاب رعایای تو
نیز بتو عاید میشود ـ از جمله ملوک هرقل
حکمران قسطنطنیه و مقوقس پادشاه مصر
نامهٔ پیغمبر را با اعزاز و اکرام گرفته و جوابی
مؤدبانه نوشته سفرا را با اعزاز و اکرام
رخصت نمودند ـ مقوقس تحفه و هدیه هم
بخدمت آنحضرت فرستاد و پادشاه
حبش دین اسلام را قبول کرد ـ اما پرویز
شاه ایران نامهٔ آنحضرت را پاره کرده
۷۱
چندی نگذشت که بکیفر اعمال زشت
خود گرفتار گردیده مثل آن مکافات یافت
و شیرویه پسرش شکم او را بهمراۓ شمشیر
دریده خود بر تخت ایران نشست -
چند مدت بعد مسلمانان یمن را فتح کرده
والی آن باذان که از طرف شیرویه بر یمن
حاکم بود و سابقاً ایمان آورده بود - از
طرف مسلمانان حاکم بالاستقلال یمن
گردید +
شمر الغسانی فرمانفرماۓ شام نیز نامهٔ
مبارک رسول اللہ صلی اللہ علیہ وسلم را
۷۲
جواب مخالف داد - مملکت او هم بعد از
زمانی بقبضهٔ اسلام در آمد +
فصل پنجم در بیان باقی غزوات
(۱۵) غزوهٔ خیبر
رسول الله در آخر محرم سنه هجری
نمیله بن عبدالله را در مدینه وکیل خود
گذاشته خود با دو صد سوار و یک هزار
و چهار صد پیاده بطرف خیبر رفتند -
و هر وقت که ذات محترم آنحضرت از
۷۳
مدینه می بر آمدند - شخصی را در شهر وکیل خود
می گماشتند) اگر چه قبیلهء بنی غطفان
برائے کمک یهودان خیبر می آمدند -
امّا چون عسکر اسلام بمقام رجیعه میان
خیبر و غطفان قرار گرفتند - آنها از ترس
دلاوران اسلام خوفناک گردیده واپس گردیدند
لشکر اسلام استحکامات خیبر را یگان یگان
فتح کردند - و حضرت علی رض نیز بمعسکر اسلام
رسیده بسیاری از قلعه های خیبر را
مفتوح نمود - اکثر مردم خیبر باجگذار اسلام
گردیده سالیانه مبلغ گزاف بخزانهء
۷۴
بیت المال اسلام بقسم خراج روانه
میکردند ۔ درین غزوہ آنحضرت با جعفر رض
بن ابی طالب که با مهاجرین حبشه مراجعت
نموده بود ۔ ملاقات کرده بسیار اظهار
خوشی و فرحت نموده فرمودند ۔ که نمی دانم
که بکدامی ازین دو امر شاد گردم بفتح خیبر
یا بقدوم جعفر :-
(۱۷) فتح فدک و وادی القرا
بوقت فتح خیبر اهل فدک امان خواسته
بودند ۔ و استدعای شان منظور شده بود
۷۵
لهذا حاصلات آن قریه که بذات مقدس
پیغمبر می رسید برائے مسافرخانه مخصوص
فرمودند - و محصولات وادی القرا را که
بضرب شمشیر فتح کرده بودند میان
غازیان اسلام تقسیم کرده بماه صفر بمدینه
پس گشتند +
عمرهٔ قضا
رسول الله بعد از فتح خیبر بقدری ما
در مدینه اقامت کردند و در ماه ذیقعده
قرار عهدنامه حدیبیه برائے زیارت
۷۶
بیت اللہ عزم بنموده بجانب مکہ مکرمہ
روانہ گردیدند بعد از ادائے مراسم حج
صرف بقدر سه روز در مکہ شریفه اقامت
فرموده بسبب تعجیل قریش بجانب مدینہ
منوره رجعت کردند+
(۱۷) غزوة جيش الامراء
در سنه هشتم هجری عمرو بن عاص
و خالد بن الولید و عثمان بن طلحه مسلمان
شدند - اہل اسلام از ایمان آوردن این
سه نفر که از بزرگان و اشراف قریش بودند
بسیار مسرور گردیدند.
درین سنہ حضرت پیغمبر صلی الله
علیہ وسلم خواستند کہ چیزی از عسکر اسلام
را بجنگ رومیان بجانب شام بفرستند- زیرا
آنہا یک ایلچی رسول خدا را بقتل رسانیده
بودند پس بقدر سه ہزار از لشکر اسلام را
ترتیب داده زید بن حارثہ را امیر الجیش
مقرر فرمودند و خالد بن ولید را همرایش رفیق
گردانیده چنان امر کردند که اگر زید در میدان
جنگ شہید شود- جعفر بن ابی طالب-
و اگر آنهم کشته شود- عبد الله بن أبی روحہ
۷۸
سردار لشکر باشد - در صورتی که عبدالله
نیز شربت شهادت نوشد پس هر که را
امیر خود قبول می کنید - اختیار دارید *
بعد از ان رسول الله در حق شان دعا
کرده از ایشان وداع نمودند - عسکر اسلام
بعد از طی منازل به مقام معان که از
علاقه جات شام است رسیده مطلع
شدند که (هرقل) قیصر روم نیز بقدر صد هزار
لشکر بمقام (مواب) فراهم آورده کوشش
دارد که از مستملکات خود نیز همان قدر عسکر
دیگر جمع کرده بمقابلهٔ اسلام روانه دارد *
۷۹
اهل اسلام از شنیدن این خبر بوقت
شب جمع شده مشوره نمودند که کثرت و
قوت لشکر دشمن را برائے آنحضرت خبر
داده کمک بطلبند- اما از میان شان
عبدالله بن ابی رواحه بپا خاسته بیان
نمود که اے عسکر اسلام بدانید- آیا کدام
وقت که شما با کفار جنگ کرده اید طاقت و
سلاح شما با آنها برابر بوده- البته حالا نیز
بهیچ صورت قوت خود را با آنها برابر کرده
نمی توانیم- سلاح شما ایمان است برائے
چه آمده اید- برائے نشر دین اسلام بفدا
۸۰
کردن جانہائے خودآمادہ ایم ۔ پس چرامی
ترسید و تاخیر می کنید؟
ازین تقریر جوش و خروشی در اسلام
پیدا گردیده صف آرائی نمودند و لوائے
سعادت التوارا قرار امر پیغمبر زید بن حارثه
گرفته شروع بہ کار زار نمودند در اثنائے
جنگ زید موصوف بزخم تیر جانشگاف
دشمن شهید گردید .
بعد از آن حضرت جعفر بن ابی طالب
رایت سعادت را گرفته پس از کشت و
خون زیادی که دران زخمهای بسیار
۸۱
خورده بود شربت شهادت نوشید *
ثالثاً حضرت عبدالله بن ابی رواحه
بیرق اسلامی را برداشته بمیدان کارزار
پیش شد و پس از جد وجهد تمام بدارالبقا
رحلت نمود *
اگر چه بعد از شهید شدن امیرسوم
علم اسلامی را ثابت بن الاقم برداشته
مشغول جنگ گردید اما مهاجرین و انصار
حضرت خالد بن ولید را امیرلشکر قبول
کرده رایت سعادت را بدو دادند - اگرچه
حضرت خالد نیز مقاتله عظیم نمود اما چون
۸۲
شب درآمد بسبب تاریکی دست از قتال
باز کشیدند - علی الصباح حضرت خالد عکم
برداشته صفوف لشکر را از سر نوترتیب
داد - مشرکان خیال کردند که برائی اسلام
کمک رسیده است. رعبی در دل شان
پیدا شده رو بگریز نهادند - اگرچه حضرت خالد
بالشکر اسلام آنها را تعقیب نموده بسیاری
شان را کشت - امّا مشوره کرده اتفاق
برآن دادند که از میدان جنگ برآمده بطرف
مدینه عودت کنند *
حضرت رسول مقبول همه اهالی مدینه را
۸۳
در روز جنگ مذکور طلبیده حالات جنگ
و شهید شدن امرا و اصحاب را برای
شان یگان یگان بیان کرده برای شهدا
طلب آمرزش و مغفرت می فرمودند -
چون عسکر اسلام نزدیک مدینه رسیدند
آنحضرت باستقبال شان برآمده بر
مردانگی و شجاعت شان آفرین گفته
در حق شان دعا کردند و باز ماندگان شهدا
را بالطاف پیغمبرانه بنواختند.
۸۴
(۱۸) فتح مکه معظمه
بعد از صلح حدیبیه قبیله بنی خزاعه
بدائره اتفاق اسلام درآمده قبیله بنی بکر
با قریش ملحق شد در زمان جاهلیت
طائفه بنی خزاعه سه نفر از اشراف بنی بکر را
کشته بودند- مگر بسبب ظهور اسلام وقت
انتقام را نمی یافتند- بعد از صلح حدیبیه که
برای قریش و متفقین شان منبتی حاصل
شد فرصت یافته بر قبیله خزاعه که قریب
آب و تیر مسکن داشتند - حمله آور گردیدند
۸۵
واشراف قریش مثل صفوان بن اُمیّه و
عکرمہ بن ابو جہل و سہل بن عمرو نیز پنہانی
کمک شان را می نمودند ۔ طائفۂ خزاعہ
از رفتار قریش شکایت نزد رسول الله
کردند۔ آنحضرت علیہ السلام برائے
کمک وانتقام شان از قریش وعدہ
فرمودند +
آورده اند که چون این حرکت شنیع
از قریش ظاہر شد نادم و پشیمان گشته
برائے اصلاح آن چندی از بزرگان شان
مثل حارث بن ہشّام و عبدالله بن ابی
۸۶
ربیعه نزد ابوسفیان سردار طائفه خود رفته
ماجرا را بیان کرده گفتند که چنین فسادی
واقع شد اصلاح آن از جمله ضروریات است
ورنه محمد برائے انتقام بنی خزاعه بجنگ ما
خواهند آمد و در آن وقت مشکل خواهد شد
علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد :
ابوسفیان گفت که من خبر ندارم -
اہل اسلام متحرک مراخواهند دانست درین
صورت لازم شد - کہ فوراً بمدینه رفته با محمد
در باب امتداد مدت صلح سخن زده تجدید
عہد نمایم - پس بطرف مدینہ منورہ عزیمت
٨٧
کرده بخانه دختر خویش ام حبیبه زوجه
آنحضرت رفت و خواست که بر فراش
رسول بنشیند - اما حضرت ام حبیبه فراش
مذکور را برداشته گفت که تو مشرک و
نجس هستی - نباید که بر فراش بهترین پاکان
بنشینی - پس از نزد دختر خود برآمده نزد
حضرت رسالت پناهی رفته هر چند در
باب تجدید عهد سخن زد - اما هیچ جواب
نشنید - اگر چه ابوسفیان نزد هر یک
از صحابه کرام جداگانه رفته میخواست
که خیالات شان را معلوم کند - اما از
۸۸
هیچکدام جواب صاف و تسلّی بخش نشنید
پس قرارِ پیش گوئی حضرت پیغمبر آخر الزمان
ابوسفیان خوار و ذلیل بطرف مکه مراجعت
کرده با قوم خود ملاقات نمود. و همه
سرگذشت را از سر تا پا حکایت کرد یارانش
گفتند که ازین سخنان هیچ معلوم نشد صاف
لے وقتیکه طائفه خزاعه از دست بنی بکر و قبیلهٔ
قریش نزد آنحضرت شکایت کرده بودند.
جناب رسول خدا صلّی الله علیه و سلم فرموده
بودند که ابوسفیان از مکه برای تجدید مدت صلح
خواهد آمد - امّا خائب و خاسر بطرف مکه باز
خواهد گشت :-
۸۹
بگو کہ خبر جنگ آورده تا آماده شویم و پر
حذر باشیم و یا مژدۀ صلح که ایمن گردیم
و بآسودگی زیست کنیم - ابوسفیان جواب
داد که هیچ نمی دانم - از طرف دیگر حضرت
رسول اللہ در مدینه منوره بقدر ده ہزا
نفر از مهاجر و انصار را تدارک فرموده بطر
مکه حرکت کردن خواستند - و گفتند - که
از ارادۀ ما باید که اہل قریش خبردار نگردد
اگر چه حاطب بن ابی بلتعه رضی اللہ عنہ
برائے آگاه ساختن قریش مکتوبے
تحریر داشته بواسطہء زنے که بجانب
۹۰
مکه میرفت روان کرده بود اما آنحضرت
واقف شده حضرت علی مرتضی و زبیر
و مقداد را عقب آن فرستادند. و
در بین راه مکه خط مزبور را بعد از تجسس
بسیار از میان مویهای مذکوره برآورده
بحضور حضرت رسول حاضر ساختند -
پیغامبر حاطب را طلبیده گفتند - آیا
چه چیز ترا بر ارتکاب این امر واشت
حاطب جواب داد که یا رسول الله
قسم بخداست که من مومنم - تبدیل دین
خود نکردهام - اما بخلاف دیگر صحابه در مکه
۹۱
از خود کسی ندارم تا حمایه اهل و عیال مرا
در آنجا بنماید ـ و هر وقت از ایشان در
هراسم ـ لهذا باین واسطه خواستم که حق
بر آنها ثابت نمایم تا بسبب آن اهل
و عیال مرا ضرر نرسانند ـ اگرچه درین
وقت بعضی از اصحاب مثل حضرت
عمر رض بر پا خاسته گفت یا رسول الله
حاطب بر خلاف امر شما که در کتمان آن
حکم کرده بودید ـ کار کرده است پس
مرا اجازه بدهید که گردن این منافق را
بزنم آنحضرت ص فرمودند ـ که آهسته باش
۹۲
ای عمر او تندی منما زیرا که حاطب با
ما است و او مردی است که در غزوه بدر
بوده و خدای تعالی گناهان او آمرزیده
است چون عمر رض این سخن شنید ـ اشکش
سرازیر شده گفت خدا و رسول دانا تراند:
دو سال بعد از صلح حدیبیه یعنی در
سال هشتم هجرت بروز دهم ماه رمضان لشکر
اسلام بفتح بیت الحرام متوجه گشته بعد
از طی منازل بمقام مرّ الظهران رسیدند
حضرت عباس رض با خود گفت ـ که چون قبیلهٔ
قریش از حرکت رسول الله خبر ندارند ـ
۹۳
اگر ہمراره اسلام مقابلہ کنند ہر آئینہ بخت
شان سیاه خواهد شد پس بلحاظ قرابت
قریش بطرف مکه روان گشته خواست -
که کسی را پیدا کرده بطرف قریش روانه دار
تا بزودی ہرچه تمام تر آمده امان بخواهند و
سر تسلیم بگذارند - اتفاقاً در راه ابوسفیان
وبديل بن ورقا و حکیم بن حزامہ را دیده
از ماجرا خبر داده گفت که بزودی امان
بخواهید ورنه کارتان دشوار خواهد شد -
ابوسفیان را با خود گرفته بحضور رسول خدا
آمده کیفیت را عرض کرد - آنحضرت فرمودند
۹۴
که ابوسفیان امشب مهمان تو باشد- فردا
همراه خود بازش بیارید - چون روز دیگر بحضرت
پیغمبر مشرف شد آنحضرت او را باسلام
دعوت فرمودند - ابوسفیان از شنیدن
سخنان نبوی خیالی در دلش پیدا شده
مسلمان شد - و از اشراف عرب بدیل
بن ورقا و حکیم بن حزام که همرایش بودند
نیز اسلام آوردند - آنحضرت برای
امتیاز ابوسفیان فرمودند که هر که بخانهء
او در آید در امان خواهد بود و در حق دیگر
مردم عرب نیز گفتند که اگر اوشان در خانه
۹۵
خود را بسته و یا در مسجد حرام در آمده بوقت
دخول عسکر اسلام بیرون نبرآیند نیز امان
خواهند یافت :
ابوسفیان با حضرت عباس بوقت
داخل شدن عساکر اسلامی در مکه بر سر
راه ایستاده سیر می کردند که از قوت جیوش
اسلام متحیر گردیده گفت که این مثل قوت
پادشاهی است - حضرت عباس جواب
داد که قوت پادشاهی نیست بل قوت
نبوت است - ابوسفیان گفت بلی
چنین است - بعد از آن حضرت عباس
۹۴
باو گفت که زود بمکه رفته قوم خود را ازین
واقعه بدرستی بفهمان - ابوسفیان بزودی
بمکه رفته بآواز بلند گفت که ای ساکنان
مکه محمد بقوتی می آید که مقابله کردن باوی
از قوه امکان خارج است - هرکه در
بیت الحرام و یا بخانه من در آید و یا بوقت
داخل شدن عساکر اسلام در خانه خود بوده
بیرون نیاید البته در امان خواهد ماند :
القصّه رسول الله عساکر اسلامی را
ترتیب داده رایت سعادت را بسعد بن
عباده تسلیم کردند - و او از فرط مسرت شعری
۹۷
خواند که امروز روز خونخواریست ـ امروز
حرام هم حلال است:.
حضرت پیغمبر از شنیدن این سخن
سعد دل آزرده شده بیرق اسلامی را
به زبیر رض داده فرمودند که دلاوران اسلام
دو حصه شده خالد بن ولید از طرف پائین
و زبیر از جانب بالا بمکه داخل شوند و تا
کفار حمله نکنند ـ اهل اسلام استعمال
اسلحه ننمایند ـ اهل قریش از دیدن خالد
را باین وضعیت بسیار متحیر گردیده ـ
چندی از اشراف شان مثل عکرمه بن
۴
۹۸
ابی جهل وصفوان بن امیه وسهیل بن
عمرو مقداری لشکر جمع آوری نموده -
تنها بمقابله وی بر آمدند - اما از طرفین
چند نفر مقتول گشته مخالفان رو بگریز
نهادند - ولشکر اسلام بتاریخ بیستم ماه
رمضان بمکه داخل شده فتح نمودند - و با
اهالی آنجا امان دادند - وبسیاری شان
بشفاعت اصحاب عفو گردیدند - از آنجمله
یکی عکرمه بن ابی جهل بود که بآب عفو
پیغمبری شاداب گردیده بحضور آنحضرت
حاضر شده مسلمان شد و باعث مسرت
۹۹
خاص و عام گردید :
بعد از آن حضرت پیغمبر در مسجد
شریف در آمده بتها را بیرون کشیده
بیک طرف انداخته بحضرت بلال (رض) فرمودند
که بآواز بلند اذان بدهد و تبلیغ دین را
بمردم نموده بسخنان حقانیت هدایات
شان فرمودند - و از کارهای باطله که
سابقاً در بین شان رواج داشت منع
فرمودند - روز دوم فتح مکه پیغمبر علیه السّلام
بر دروازه کعبه ایستاده ذکور شهر آمده
بیعت کردند و آنحضرت فرمودند - که
۱۰۰
طائفه اناث نیز با عمر بن الخطاب رضی الله
تعالی عنه بیعت نمایند *
(۱۹) غزوه حنین
چون رسول الله برای فتح مکه تیاری
می کردند- قبیله هوازن بخیال آنکه عسکر
اسلام بجانب ایشان حرکت می کند
از متفقان خود مانند مالک بن عوف و
بنی نضر و بنی حشم و بنی سعد و بنی ہلال
و بنی مالک بن ثقیف امداد خواسته -
لشکری منتظم ترتیب داده برای
۱۰۱
مقابله اسلام بمقام حنین جمع آمدند-
امّا در اندک زمان واقف گردیدند- که
عسکر اسلامی بجانب مکه رفته آن را
فتح و تسخیر کرده اند- لهذا قرار بدان دادند
که با فوج متفقه خود بطرف مکه حرکت
کرده با اسلام جنگ نموده شهر موصوف
را از دست شان خلاص کنند- حضرت
رسول الله از خیال ایشان خبر یافته
مقاتله را در دیار خودشان بهتر پنداشتند
و عتاب بن اُمیّه را در مکه حاکم مقرّر کرده
با دوازده هزار لشکر بجانب حنین توجّه
فرمودند .
در سنۀ هشتم هجرت بوقت صبح صادق
عسکر اسلام از میان درۀ حنین می
گذشتند که ناگمان طائفۀ هوازن از
کمین بر فوج اسلام حمله آور گردیده
ایشان را به عقب نشستن مجبور ساختند
حضرت پیغمبر برای گشتاندن عسکر
اسلامی بعم محترم خود حضرت عباس رض
(که بلند آواز بودند) امر فرمودند - درین
وقت طائفۀ هوازن بر حضرت پیغمبر
که بغیر از چند نفر مثل ابوبکر رض و عمر رض
۱۰۳
و علی رض و عباس رض و ابو سفیان رضی الله
عنهم دیگر کسی نزدیک شان نبود ـ
بشدت تمام حمله آوردند مگر رسول الله
مدافعه شان را بخوبی و درستی نمودند ـ
درین وقت لشکر اسلام از صدای
حضرت عباس رض بزودی رسیده گروه
دشمن را پراگنده و پریشان ساختند ـ
دیگر متفقین شان هم تاب مقاومت
نیاورده رو بگریز نهادند ـ و بقدر شش
هزار نفر از گروه متفقه اسیر شده اموال
بسیار بدست مجاهدین اسلام غنیمت
١٠٤
افتید۔ ذوالخمار سردار بنی مالک و
برادرش عثمان کشته شدند و سردار
ہوازن (درید) نام نیز مقتول گردید ۔
از طرف اسلام تنها عامر الاشعری
شهید گردید :
(۲۰) محاصره و فتح طائف
در محاربه حنین بنی ثقیف با سائر
قبائل شکست خورده در قلعه طائف
متحصن شدند ۔ حضرت پیغامبر ایشان
را تعقیب کرده قلعه را محاصره کردند ۔
۱۰۵
بعد از چند روز بر آنحضرت وحی رسید
که حصار طائف را گذاشته بطرف
مدینه منوره کوچ کنند. پس اصحاب
بفرموده آنحضرت دست از محاصره
قلعه مذکور کشیده از راه جعرانه بطرف
مدینه عودت کردند قبائل طائف در
مدینه منوره بحضور آنحضرت حاضر شده
مسلمان گردیدند و طائف خود بخود داخل
مملکت اسلامی گردید.
در جنگ طائف هشت نفر مهاجر
و چهار نفر انصار شهید گردیدند. بوقت
١٠٧
عزیمت آنحضرت از راه جعرانه قبیله
هوازن بخدمت پیغمبر آمده دین اسلام
را قبول کردند اہل اسلام اسیران
شان را آزاد کرده هر کدام را بقبیله اش
فرستادند +
آنحضرت در حق خواهر شیری خود
که در میانشان بود بسیار مرحمت فرموده
باعزاز و اکرام تمام بقبیله اش روانه فرمودند
رسول الله از خمس غنائم که بحصّه
خودشان می رسید برای چهل نفر از
قبیله قریش صد صد شتر عطا فرموده
۱۰۷
گفتند که چون ایشان نو مسلمان شده اند
و همراے شتر و گوسفند وغیره بوطن خود
می روند لہذا برای تالیف خاطرشان
بدیشان بیشتر دادم ۔ و آن چهل نفر
بمؤلفة القلوب مسّمی شدند *
رسول اللہ علیہ السّلام از موضع
جعرانه به نیّت زیارت بیت الله بمکہ
رفتہ عتاب بن اسید را کہ در زہد و
تقوی و کیاست مانندش کمتر یافت
می شد و سِنّش هنوز از بیست سالگی
تجاوز نکرده بود - والی بالاستقلال مقرّر
۱۰۸
داشتند در سنه هشتم هجری داخل مدینه
منوره شدند. معاذ بن جبل را برای
تعلیم قرآن کریم در مکه مکرمه مقرر داشته
عمرو بن العاص را بعمان ارسال نمودند
و مالک بن عوف را بر قبیله ثقیف و
بلده طائف و اطراف آن والی
گردانیدند .
کعب بن زبیر نیز از افعال ذمیمه
سابقه خود نادم گشته قصیده غرائی
در مدح آنحضرت ساخته بحضورشان
قرأت نموده نائل الطاف پیغمبری گردید
۱۰۹
رسول اکرم پردة سعادت را که از لمس
وجود مبارک متبرک شده بود بکعب
پوشانیده در بین خلائق مفتخر و سرافرازش
فرمودند:
در سنه نهم هجرت طائفه بنی اسد
۱ حضرت معاویہ بن ابوسفیان برای بدست
آوردن بردة شریفه کوشش بسیار نمود که بهر قیمتی که
شود ـ از نزد کعب بخرد اما در حین حیاتش فائز المرام
نگردید ـ بعد از وفات کعب بردة شریفه
را از والده اش هدیه نموده شادکام گردید ـ
هر کدام از خلفای بنی امیه و عباسیه باین
تحفة مبارکه افتخاری نمودند *
۱۱۰
آمده خود بخود مسلمان شدند و باسلام
خودها منت گذاشته همیشه می گفتند -
که در چنین سال قحط راه دور و دراز را
طی کرده اکثر شب ها گرسنه صبح کرده
برضا و رغبت خود بدون آنکه لشکری
بر ما حمله آرد اسلام آورده ایم منت
گذاری شان محض از نادانی و جهالت
بود - زیرا که خدا و رسول را از اسلام
ایشان نفعی حاصل نیست - فوائد
آن بخودشان عاید است *
۱۱۱
(۲۱) غزوه تبوک
رسول الله صلی الله علیه وسلم تا
رجب سال نهم هجرت در مدینه منوره اقامت
ورزیده بعد از آن غزای رومیان را
اعلان فرمودند تا اهل اسلام طول
سفر و بعد مسافت و قوت رومیان و
شدت حرارت تابستان و گذشتن
فصل میوه وغیره همه را ملاحظه کرده
مطابق سفر خود تهیه و آمادگی کنند درین
وقت بعضی از منافقان برای انداختن
۱۱۲
نفاق در بین اهل اسلام در خانه یهودی
فراهم آمده مشورت می نمودند - که پیغمبر
علیه السّلام بواسطه وحی دانسته طلحه
بن عبد الله را فرمودند تا خانه مذکور را
از بیخ و بن بر اندازد *
هر یک از اهل اسلام قرار اهمیت
این غزوه تیاری نمودند - برای کسانی
که لوازم جنگ مثل اسپ و شتر و
سفر خرج وغیره نداشتند - دادند- چنانچه
حضرت عثمان بن عفان زیاده از صد راس
اسپ و نه صد شتر و هزار دینار بذل و
۱۱۳
ایثار نمود.
بعض اشخاصی بسبب عذر معقول
بحضور حضرت رسول مقبول حاضر
شده اعتذار نموده در مدینه منوره
ماندند.
بعداز ان آنحضرت بجانب تبوک
متوجه گشته بعد از طی منازل چون به
آنجا رسیدند. صاحب ایله مسمی به
عینیه بن رو به و ساکنان جربا و از درح
آمده جزیه را قبول کردند. و هر کدام را
وثیقه که مبنی بر صلح بود عطا فرمودند
١١۴
پس ازان حضرت خالد بن ولید را بجانب
اکیدر پادشاه دومۃ الجندل که عقیده
نصرانی داشت - روانه داشتند - اکیدر
مذکور در صحرا بشکار مشغول بود که حضرت
خالد مانند شیر رسیده او را صید کرده -
بحضور آنحضرت حاضر ساخت - اکیدر
نیز جزیه را قبول نموده مرخص گردید -
رسول الله بقدر بیست یوم در تبوک
اقامت کرده پس ازآن بجانب مدینه روانه
شدند - هنوز بقدر یک فرسخ تا مدینه راه
مانده بود - که مالک بن دغشم و معن بن عدی
۱۱۵
را پیش فرستادند تا مسجد ضرار را که منافقان
برای نفاق و فساد در غیاب حضرت
پیغمبر ساخته بودند خراب و ویران سازند
آنحضرت در ماه رمضان سنه نهم
هجرت داخل مدینه شدند ـ و بقدری و
چند نفر از اهل اسلام که برای جنگ که رفته
رفته در مدینه مانده بودند بحضور فائض النور
حضرت رسالت پناهی حاضر شده عذر
نمودند و رسول علیه السّلام نیز از خطائی
شان در گذشته عذر شان را قبول
کردند.
١١٤
داخل شدن قبیله بنی ثقیف
بدین اسلام
بوقت مراجعت آنحضرت از محاصره
طائف شیخ قبیله ثقیف عروه بن مسعود
در راه بخدمت شان آمده ایمان آورد -
و بجانب قوم خود رفته آنها را نیز باسلام
دعوت می کرد - که مردمان بی شعور
شر و شور کرده شیخ خودشان را بزخمهای
جانشکار نیم جان ساخته بر زمین انداخته
گفتند - اگر بمیرد - دیتش را چگونه ادا کنیم
۱۱۷
شیخ موصوف بحالت نزع سر بر آورد و گفت
شهیدان دیت ندارند - اما آرزوی آن
دارم که بعد از وفاتم مرا در مقبره مسلمانانیکه در
غزای طائف شهید شده اند مدفون
سازید و بعد از مردن وصیتش را بجا
آوردند +
بعد از آن از یک طرف فرزندش
ابو ملیح و قارب بن الاسود مسلمان شدند
و از طرف دیگر والی طائف مالک بن عوف
بجهت اخذ انتقام فعل شنیع شان برحا ست
لهذا قبيله ثقيف به یقین دانستند که
۱۱۸
کارشان سخت و دشوار خواهد شد - پس
در ماه رمضان بخدمت پیغمبر علیه السلام
آمده مسلمان شدند والتجا نمودند که نماز
را عفو کرده بت ها را تا به سه سال خراب
نکنند - رسول اللہ فرمودند که بے نمازان
از دین فائدہ نمی گیرند - و براے خراب
کردن اصنام نیز اشخاص چالاک را روانه
داشته به ابوسفیان فرمودند که زرو
زیور آنها را فروخته دیت مقتولین (عرو
واسود) را ادا نماید *
١١٩
داخل شدن قبائل عرب
فوج فوج در دین اسلام
چونکه مکه فتح گردیده بود ـ و قبیلهء
قریش که بحسب و نسب از همه اقوام
عرب برتر است ـ نیز مسلمان شده بودند
بنابر آن زیاده تر باعث تقویت اسلام
گشته سائر قبائل عرب نیز نجات خود را
در اتحاد اسلام پنداشته مردم از هر
طرف عرب فوج فوج آمده بمسلمان شدن
۱۲۰
آغاز کردند. چنانچه نخستین بزرگان بنی تمیم
با خطیبان و شاعران خود آمده مسلمان شدند
از خطیبان شان عطارد و اقرع خطبه های
بلیغ و از شاعران شان زبرقان قصیده
غرای قرأت نموده مظهر تحسین حضرت
سیدالمرسلین گردیدند:
بعد از آن از خطیبان اسلام حضرت
ثابت بن قیس خطبهٔ فصیح خواند ۔ و
حسان بن ثابت رضی اللہ عنہ، نیز چنان
قصیدهٔ بلیغه را انشا و قرأت نمود که
همکنان آفرین خوان شده گفتند که خطیب
۱۲۱
و شاعر اسلامی از همه بالاتر و اعلٰی تر اند -
بعد از آن حضرت پیغمبر فـراخور هر کدام
شان اکرام و احسان نموده رخصت شان
فرمودند +
پس از آن ملوک یمن و نصرانیان و
بت پرستان عربستان جوق جوق آمده
اسلام آوردند+
وائل که یکی از ملوک بود نیز باشتیاق
تمام بحضور آنحضرت آمده مسلمان شد -
رسول الله به بسیار مسرور شده دست
مبارک بر سر وائل کشیده دعای خیر
۱۲۲
در حق وی کردند :
رئیس قبیلهء طی عدی بن حاتم که
عقیده نصرانی داشت نیز بمدینه منوره
آمده مسلمان گردیده بالطاف بی پایان
آنحضرت مفتخر و شادمان گردید :
درین سال عامر بن طفیل با مبعوثان
نجد بخدمت رسول الله آمده گفت -
اگر خلافت را بمن بگذارید مسلمان می شوم
گفتند تو مستحق آن نیستی - گفت در آن
صورت حکم قراد ما این را بخود و اداره
بادیه را بمن بسپارید - فرمودند - که ممکن
۱۲۳
نیست - چون تو عسکر ہستی پس سرداری
عسکر سواره را بتو می دہم - عامر ازین سخن
آزرده ومنفعل شده گفت خواہید دید
که در اندک زمان من ہم این مملکت را
چگونه به سوار و پیاده پُر خواہم ساخت
پیغمبر علیہ السّلام دعا کردند - که خدایا
از شرّ عامر ما را نگہدار - در اثنای راه
عامر بمرض طاعون گرفتار گردیده مُرد
و بر سر برادرش نیز صاعقه اُفتاده ہلاک
گردید و مسلمانان از شرّ آن اشرار نابکار
نجات یافتند *
۱۲۴
درین وقت مسیلمه کذاب که دعوی
نبوت می کرد نامه به رسول الله فرستاد
مضمون اینکه :-
از جانب شریک نبوت مسیلمه
به محمد رسول الله اعلام می گردد - که من
در رسالت با شما شریک شده ام -
بنا بر آن نصف ممالک بمن و نصف دیگر
بقریش تعلق دارد - ولیکن قریش
عدالت نمی کنند *
از طرف حضرت پیغمبر چنین جواب
تحریر نموده شد که از جانب رسول الله
۱۲۵
به مسیلمه کذاب معلوم باد که ملک از خدایتعالی
است هر که را از بندگان خود بخواهد ۔
عطامی فرماید وحسن عاقبت برای
کسانی است که در تحصیل رضای او
تعالی می کوشند ۴ آنحضرت مکتوبی به نصاری
نجران نوشته ایشان را باسلام دعوت
نمود۔ طایفه مذکور بعد از مشورت زیادی
بقدر چهارده نفر از دانایان و بزرگان خود
را بمدینه فرستادند تا در باب دین اسلام
واحوالات حضرت سید الانام تحقیقات
بهم رسانند - نفری مذکور بعد از رسیدن
١٢٦
مدینه منوره بحضور آنحضرت حاضر گردیده
پس از مکالمه بسیار آن سرور ایشان را
باسلام دعوت نمودند ابا کردند - مباهله
خواستند - که اهل باطل هلاک شوند -
ازان هم انکار نمودند پس ازان فرمودند -
که برای محاربه آماده شوید جواب دادند
که ما را طاقت و قوت جنگ عرب نیست
ولیکن مصالحه کرده جزیه را قبول نموده
سالیانه دو هزار حله (قیمت هر حله چهل
درم) می دهیم - و هر وقت که رسولان
اهل اسلام از دیار ما بگذرند - شرط آداب
۱۲۷
و مهمانداری شان را بخوب وجه بجا می آریم
پس از طرفین بدین قسم مصالحه واقع شده
صلحنامه مبنی بر شرائط فوق نوشتند
و گواهی چند نفر از صحابه را دران ثبت
کرده بدیشان تسلیم کردند - فقط .
فصل ششم در ذکر اواخر حالات
حضرت افضل کائنات الی یوم الوفات
حجة الوداع
رسول الله صلّی الله علیه و سلم در سنه
۱۲۸
دہم ہجرت برای زیارت بیت الله
برآمده بمکه مکرمه رسیدند حضرت علی
کرم الله وجهه که برائے جمع کردن جزیه
رفته بود کار خود را تمام کرده در راه با پیغمبر
خدا ملاقات نموده باهم بمکه رفته حج نمودند۔
حضرت پیغمبر در عرفه بعد از حمد وثنای
جناب باری تعالیٰ خطبه بلیغی قرأت
نموده عموم مردم را خطاب نموده فرمودند
که کلام مرا بشنوید۔ احتمال دارد که بعد از
امسال درینجا ملاقات ما وشما نشود -
ای مردم ! برای شما کتاب الله و
تاریخ اسلامیه - صنف چهارم
۱۲۹
سنت رسول الله را بگذاشتم - اگر بدان عمل
کنید خطا نخواهید کرد .
و نیز در باب حلال و حرام و امانت و
صداقت و حکومت و عدل وغیره وغیره
اہلِ اسلام را ہدایات داده نصائح کافی
فرمودند - چون از نطق آنحضرتؐ خبر
ارتحال شان مفهوم می شد ۔ پس اہل
اسلام عموماً و صحابہ کرام خصوصاً خیلی
اندوهگین شده زار زار بگریستند - و
این حج را حجۃ الوداع یا حجة البلاغ نام
نهادند .
۵
تاریخ اسلامیہ - جلد ثانی کاتب بیلم
۱۳۰
چون رسول الله از حجة الوداع رجعت
کردند خبر ارتحال بازان حاکم یمن را شنیدند
و پسرش شهر بن بازان را تنها والی صنعا
مقرر کرده بر اضلاع دیگر از اصحاب کرام
عاملان نصب نمودند ـ بعد از حجة الوداع
مزاج شریف رسول الله علیه السّلام
منحرف گشته خبر شدت مرض شان بهر
طرف شائع شد ـ از انرو کار و بار اسود
عنسی ومسیلمه کذاب وطلیحه که دوسه ماه
پیشترک دریمن ویمامه و دیاربنی اسد
دعوی نبوت کرده بودند ـ قوّت گرفته
۱۳۱
بسیاری مردمان را که نومسلمان شده بودند
به حیلهائے رنگارنگ از راه راست
کشیده جمعیت خود ها را چنان قوت دادند
که اکثر والیان اسلام از مقاومت شان
عاجز گشته بمدینه منوره بحضور آنحضرت
آمدند ܀
رسول اکرم با وجود شدت بیماری
برائے رهانیدن اسلام از چنگ حیله
و فریب دروغ گویان سعی بلیغ فرموده
برائے حاکمان هدایات و اوامر حسب
حال هر یک ارسال داشتند ܀
۱۳۴
اسوعنسی که جمعیت بسیار داشت
و بجنگ و کارزار مغلوب گردانیدن او
قدری دشوار بود او را به تدبیر پیغمیرانہ
بقتل رسانیده اسلام را از شر آن شریر
رستگاری دادند. برای سرزنش قبیلۀ
قزاعه که از نصرانیان عرب بود و در ملک
شام سکونت داشتند اسامه بن زید بن
الحارثہ را بر لشکری جزار امیر الجیش ساخته
نامور و مقرر فرمودند *
آنحضرت در وقتِ مرض هم باصحاب
نصیحت ہا فرمودہ مہاجر و انصار را دلداریہا
۱۳۳
می نمودند- چنانچه یکبار در حین شدّت بیماری
خود از حجره مبارکه برآمده وصایلۂ نافعه
برائے اصحاب کرام فرمودند- و از جواهر
موعظه صدفہائے گوشہائے حضّار را
پُر ساخته گفتند که بمن رسیده است
که شما از موت من می ترسید- آیا انکار
مرگ پیغمبری نمائید! آیا بارہا شما را از مرگ
خود و از مرگ خودتان آگاه نساخته ام آیا
پیغمبری در قوم خود جاوید مانده است-
تا من بمانم :-
بعد از آن رو بطرف مہاجران نموده
۱۳۴
فرمودند اے گروہ مہاجرین درحق یکدیگر
خود خوبی کنید- و نیز وصیت می کنم شما را در
شان انصار به نیکوئی چه ایشان کسانی
اند که مستعد و آماده داشتند مدینه را برائے
شما و سبقت گرفتند بایمان پیش از ان که
شما بایشان ہجرت نمائید و ثمار و میوه ہای
بستانہائے خود را باشما مناصفہ کردند- و
در منازل خود شما را جای دادند هر کس که
از شما برایشان حاکم شود باید حقوق ایشان
را مرعی و بخاطر داشته باشد :
پس از آن بطرف انصار متوجه شده
۱۳۵
فرمودند. اے انصار بعد از من جماعتی
را بر شما ترجیح خواهند داد ۔ انصار گفتند ۔
یا رسول اللہ ما با ایشان چکنیم ؟ فرمودند
صبر کنید البتّه اجرتان در بهشت بہ لب
حوض کوثر داده خواهد شد +
بعد از آن وصیت فرمودند کہ خلافت
مر قریش راست (الائمة من القریش)
مردمان پیروان قریش اند۔ پس اے قریش
وصیت مرا قبول کرده در حق مردم نیکی
کنید +
ازین قبیل نصائح دربار فرموده
۱۳۷
و از رحلت خود مردم را آگاه گردانیدند
صحابه کرام بگریه در آمدند .
آنحضرت تاب بیقراری شانرا نیاورد
واپس بحجره شریفه در آمدند و بتاریخ
۱۲ ربیع الاول سنه هجرت سنیه در خانه
عائشه صدیقه رضی الله تعالی عنها بعمر
۶۳ سالگی بدار البقاء رحلت نمودند (انا لله
وانا اليه راجعون ) .
شعر
گر بقدر سوزش دل چشم من بگریستی
بر دل من جمله مرغان چمن بگریستی
۱۳۷
صد هزاران دیده بایستی دل ریش مرا
تا بهر یک خویشتن بر خویشتن بگریستی
دیده های بخت من بیدار بایستی کنون
تا بدیدی حال من بر حال من بگریستی
آنچه از من گم شده گر از سلیمان گم شدی
بر سلیمان هم پری هم اهرمن بگریستی
کاشکی بودی مرا هر موی بر تن دیده
تا برین چشم و چراغ انجمن بگریستی
بعد از فوت رسول الله صلی الله علیه
وسلم حضرت ابوبکر صدیق رض در میان مجمع
مردم رفته پس از حمد و ثنای باری تعالی
۱۳۸
آیه کریمه ذیل را قرأت نمود که (وما
محمد الا رسول قد خلت من قبله
الرسل افان مات او قتل انقلبتم على اعقابكم
ومن ينقلب على عقبيه فلن يضر الله
شيئاً وسيجز الله الشاكرين)
یعنی محمد نه تنها پیغمبر است پیش
از و هم پیغمبران بدنیا گذاشته اند۔ اگر
او بمیرد و یا قتل شود آیا باز بدین قدیم
خود بر می گردید ۔ و اگر کسی بر گردد هر آئنه
بخدای تعالی زیانی نمی تواند رسانید
و جناب یزدان بندگان شکر گذار را
۱۳۹
جزای خیر عطا می فرماید +
بعد از آن مردم را مخاطب نموده گفت
که حضرت محمد از دنیا رحلت کرده است
اما اگر پرستاران خدا هستید خدا تعالی
تا ابد باقی است +
چون خبر ارتحال رسول الله بمکه
رسید در میان اهالی آن نیز قیل و قال
بسیار بظهور رسیده علامتهای ارتداد
مشاهده شدن گرفت - مگر سهیل بن عمرو
که در وقت تحریر عهدنامه حدیبیه فقره
محمد رسول الله قبول نمی کرد - درین وقت
۱۴۰
بر در کعبه ایستاده اهل مکه را جمع کرده چنین
نطق نمود که ای ساکنان مکه شما از واپسین
ایمان آوران هستید - نخست ترین مرتدان
مشوید- خدا تعالیٰ این دین مبارک را
قرار فرموده رسول الله بمرتبهٔ عالی
کمال و ترقّی خواهد رسانید - زیرا که
آنحضرت درین جائے که اکنون من
ایستاده ام بر پا ایستاده گفته بودند - که
ای اهالی مکه شما هم مانند من لا اله الا الله
بگوئید طائفه عرب بشما مطیع خواهد شد -
و امم دیگر بشما جزیه خواهند داد و خنائن
۱۴۱
کسری و قیصر نیز به تصرف شما خواهد در آمد
امروز می بینیم ـ که بسیاری از کلام معجز بیان
شان بعرصه ظهور در آمده چنانکه گفته بودند
بعمل آمده است و وعده ہائے که ہنوز
باقی است ـ البته پوره خواهند شد ـ آیا
شما را چه شده است ـ که از چنین دین
که سراسر راستی و حقیقت آن روز بروز
به ثبوت رسیده است انحراف نموده
راه ضلالت و جهالت قدیمه خودتان را
قبول و اختیار کرده از سعادت دوجهانی و
رضای حضرت رسول یزدانی خود ها را
۱۴۲
بی بهره و بینصیب میسازید ـ و
ازین قبیل سخنان دیگر نیز ایراد نمود که
اهالی مکه از خواب غفلت بیدار شده از
ارتداد باز ماندند +
روز دوم ارتحال آنحضرت اهل بیت
نبوت مثل حضرت عباس رض و حضرت علی کرم
و فضل بن عباس رض ـ و قثم بن عباس رض
و اسامة بن زید رض و صالح حبشی (غلام
آزاد کرده آنحضرت) تجهیز و تکفین شانرا
بجا آورده فراخور وصیت شان نعش مطهر
را در خانه مانده اهل اسلام فوج فوج درآمده
۱۴۳
هر یک جداگانه نماز گزاردند - زیراکه حضرت
علی گفت که هیچکس امامت نکند - چرا
که وی امام شما است هم در حیات و
هم در ممات :
بعد از آن در حجره حضرت عائشه
صدیقه رض که محل فوت شان بود مدفون
گردیدند - صلوات الله و سلامه حضرت
رسول الله صلی الله علیه وسلم در حین حیات
خود خلافت را بهیچ کس وصیت نکردند -
مگر بوقت شدت مرض خود بحضرت ابوبکر
صدیق امر فرمودند که پیش شده امامت
۱۴۴
نماز کند حضرت صدیق اکبر رض در حین حیات
حضرت پیغامبر هفده بار پیش نماز شده
است که یک سبب بیعت عامة الناس
با ابوبکر نیز همین بوده است :
فصل هفتم بیان اجمالی
از صفات صوری و معنوی
آنحضرت علیہ الصلوة والسّلام
صفات صوری رسول الله عبارت
از کیفیت شکل ہیئت و اعضا و جوارح
۱۴۵
شان است - قد مبارک شان میانه بود
اما با هر بلند قامتی که می رفتند - بسرو گردن
از و بلند تر می نمودند - و در هر مجلسی که
می نشستند - از اهل آن محفل بزرگتر
می بودند - سرشان بزرگ می نمود اگرچه
بحقیقت چندان بزرگ نبودند - موی
سیاه - گیسوی شان گاهی به
نصف گوش و گاهی به نرمئ گوش و
گاهی تا سر دوش می رسید - و گاه گاه
چهار گیسوی بافته میگذاشتند جبین
شان کشاده و ابروان پیوسته معلوم
۱۴۶
می شد. اما حقیقتاً پیوسته نبود میان
آن و رگ بود که بوقت غضب نمودار
می گشت - چشم ہائے بادامی- سفیدی
آنها بغایت سفید وسیاہی آن ہا
نہایت سیاه - و در میان سفیدی و سیاہی
رگہاے سُرخ معلوم می شد- قوه باصره
شان بمرتبہ بود که در تاریکی چنان می دیدند
که در روشنی - رخسار ہا با استخوان روے
برابر - بینی بلند - دہان کشادہ اما بغایت
ملیح - دندانها سفید و براق و کشادہ و
اطراف آنها باریک و تیز روے منور
۱۴۷
و مدور چون ماه شب چهارده می درخشید -
رنگ روی سفید - اما اندک سُرخی هم
داشت - رنگ بدن سفید و نورانی
مانند نقره - محاسن مطهر شان انبوه -
گردن بلند - میان دو شانه از یکدیگر دور
سینه پهن و شکم هموار و با سینه برابر -
از سینه تا ناف خطی باریک از موی
کشیده و باقی اجزای شکم بی موی
مگر طرف بالای سینه و شانه و بازوی
شان موی داشت - کف شان کشاده
و نرم تر از حریر - انگشتان دست و
۱۴۸
پای شان غلیظ و پشت پای صاف
ونرم بود *
خلاصه آنکه جمیع جوارح واعضای
آنحضرت متناسب و باعتدال بود*
از جابر بن سمره مرویست که گفت
در شب مهتاب گاهی بر روی مبارک
رسول خدا نظر می کردم و گاهی بطرف
ماه می دیدم - بخدا سوگند که از ماه خوب تر
معلوم می شدند *
و در میان دوشانه شان گوشت پارۀ
بود - که بر اطراف خود خالها بقدر نخود
١٤٩
داشت و آن مهر نبوت بود ـ که در
کتب سلف هم این علامهء پیغمبری
شان مذکوره گردیده است *
صفات معنوی آنحضرت که مدعا
از خُلق شان باشد ـ در آن باب
خداوند کریم در قرآن عظیم فرموده که
انك لعلی خلق عظیم اگر هر قدر توصیف
کرده شود البته قطره از دریا نخواهد بود
جمیع اوصاف حمیده و اخلاق ستوده
در ایشان جمع بود هر کدام از پیغمبران
علیهم السلام بیکی از صفات حسنه
۱۵۰
متصف بودند- چنانچه نوح بشکر و ابراهیم
به حلم- و موسیٰ به اخلاص- و اسمعیل
به صدق- و یعقوب بوعده- و ایوب
به صبر- و داؤد با عتذار- و سلیمان
بتواضع- و عیسیٰ به زهد- مگر چون
جناب آنحضرت باقتدای همه شان
امور بودند- پس خلق هر یک فراگرفته
مکارم اخلاق در ایشان مجتمع گشت الغرض
همه اخلاق جلالی و جمالی در ایشان موجود بود
حسن یوسف دم عیسیٰ ید بیضا داری
آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری
۱۵۱
آنحضرت وقت خود را سه قسمت
کرده بودند- حصه را بکار امت و قسمتی
را به نفقه اهل خویش و بهره را بطاعت
می گذاشتند. - در خانه مانند نفری دیگر
کار های خانگی را سرانجام می دادند
چنانچه جامه و نعلین خود را می دوختند-
شتر را آب می دادند - گوسفند را می
دوشیدند - و خادم را در هر خدمت
مدد می کردند - و سودا از بازار بخانه
می آوردند - و بانوکر یک جا نان میخوردند
وقتی مردمان در سرای آنحضرت
۱۵۲
چندان جمع شدند که جریر بن عبدالله
در بیرون خانه بر سر خاک نشست-
پیغمبر علیه السّلام ردائی خود را پیچید
بطرف او انداخته فرمودند- که این
را هموار کرده بشین - عبدالله تاب
گستردن قطیفۀ مبارک را نیاورده-
ببوسید و بپوشید *
شکر نعمت می گفتند اگر چه اندک
می بود- و در مشقت صبر می کردند-
اگر چه بسیار می بود- و هرگز سه روز
پیاپی نان سیر نمی خوردند- اکثر
۱۵۳
شب با گرسنه خفته روز روزه میگرفتند
در هفته ها بمطبخ شان آتش افروخته نشده
صرف بآب وخرم اکل وشرب میفرمودند
کردار نیک را بستوده از افعال بد و
قبیح منع میکردند ـ به چنان محبت و
شفقت و کشاده روئی در مجلس با مردم
تکلم مینمودند ـ که هر یک از حاضران خود
را نزد آنحضرت از دیگران گرامی تر
می دانست *
حاجت سائل را روا میفرمودند ونه
باروئے کشاده و سخن شیرین جواب داده
۱۵۴
تدارک آنہامی کردند - گاہے ظرافت ہم
می نمودند - امّا شائبہ و دروغ در آن
نمی بود - بر مردم انه پدر مهربان تر بودند
در مجلس آنحضرت غیبت و غیب
کسے گفتہ نمی شد - وجود آنجناب و جماعتے
که بحضور شان مشرف می بودند کم گوئی
و با وقار و با هیبت و کم خندہ و بسیار
تبسّم و کشادہ ابرو بودند - بیرون احکام
قرآن ہیچ کار نمی کردند.
۱۵۵
فصل هشتم در بیان خلفاے
راشدین وسلاطین مشهور
بنی امیه وبنی عباسیه
خلافت حضرت ابوبکر صدّیق
رضی اللہ تعالیٰ عنہ
مسلمانان بعد از وفات حضرت
محمد رسول اللہ حضرت ابوبکر صدیق را
۱۵۶
که صحابی عاقل و پرهیزگار و مدبر و متصف
باوصافِ حمیده بود - برگزیده جانشین
رسولِ خدا ساختند و او اوّل خلیفهٔ
اسلام گردید- جناب او اکثر مردم
عربستان را که بعد از وفاتِ پیغمبر
مرتد شده بودند - پس مسلمان کرده
بملکِ شام نیز لشکر کشیده بعضی
علاقه های و سرحداتِ آن را فتح
نمود - وفات او در سنه ۱۳ هجریه بعمر ۶۳
سالگی پس از خلافت ۲ سال و ۳ ماه
واقع شده است .+
۱۵۷
خلافت حضرت عمر فاروق
رضی اللہ تعالیٰ عنہ،
بعد از وفات جناب صدیق اکبر رض
مسلمانان حضرت عمر فاروق را خلیفه
گردانیدہ به امیر المؤمنین ملقبش
ساختند ـ خلیفهٴ دوم یک شخص بسیار
عادل و حقشناس و دلاور و ضابط و
جرار و شکسته نفس بود ـ و دشمنان
اسلامی از جناب او خیلی میترسیدند
۱۵۸
مسلمانان در زمان خلافت حضرت عمررض
مملکت ہای شام و مصر و ایران
را قوی ترین و معمور ترین ممالک
آن زمان بودند - فتح کردند - و دولت
اسلام بسیار ترقی کرد - جناب او
از دست یک کافر بعمر ۶۳ سالگی بعد
از خلافت دۀ سال و چند ماه در
آخر سنه ۲۳ ہجری بدرجۀ شهادت
رسید۔
۱۵۹
خلافت حضرت عثمان
رضی اللہ عنہ
بعد از شهادت خلیفهء دوم حضرت
عثمان بن عفان داماد پیغمبر خدا م باتفاق
آرای صحابه خلیفهء مسلمانان شد -
حضرت خلیفهء سوم یک شخص بسیار
نرم دل وجوّاد و منتظم و صاحب حیا
و دارائی اخلاق پسندیده بود - در
زمان خلافت شان مسلمانان بعض
۱۶۰
جاہای دور را فتح کردند - چنانچه شهر
کابل در وقت ایشان بدست اسلام
آمده است - مگر در آخر بعض مردم
بغاوت کرده آنجناب در سنه ۳۵ هجری
شهید کردند - مدت خلافت او ۱۲ سال
عمر مبارک شان ۸۲ سال *
خلافت حضرت علی
رضی الله عنه
بعد از شهادت خلیفه سوم در میان
مسلمانان اختلاف پیدا شد . در مکه و
تاریخ اسلامیه - عبدالحی کاتب
۱۶۱
مدینه حضرت علی پسر عم و داماد رسول الله
صلی الله علیه و سلم خلافت می کرد - و
در مملکت شام حضرت معاویه رضه بن
ابو سفیان رضه که از طرف خلیفه سوم
حاکم آن ولایت بود حکومت می نمود
اگرچه در میان حضرت علی رضی الله عنه و
حضرت معاویه جنگ بسیار سخت واقع
شد - مگر مسئله خلافت فیصله نگشته
حضرت علی کرم الله وجهه تا آخر عمر در شهر
کوفه خلیفه ماند .
جناب علی رضی الله عنه یک شخص
۶
۱۶۲
بسیار عالم وسخی و پرهیزگار و شجاع بود۔
بعمر ۷۳ سالگی در سنه ۴۰ ہجری بعد از
خلافت ۴ سال و ۹ ماه از دست عبدالرحمن
ابن ملجم شہید گردید +
خلافت حضرت امام حسن
رضی اللہ عنہ
بعد از حضرت علی رض حضرت
امام حسن در کوفہ خلیفه شد ۔ مگر بعد از
شش ماہ برای دفع فتنہ و فسادی
که در بین مسلمانان پیدا شده بود ۔ از
۱۶۳
خلافت استعفا نمود وفات او در سنه ۵۰
بعمر ۴۷ سالگی وقوع یافته است *
امارت حضرت معاویہ رضی
بعد از امام حسن رضی الله عنه پادشاهی
مسلمانان بخاندان جناب معاویہ رضی رسید
که تا مدت ۸۴ سال باقی ماند ـ درین
مدت ۱۴ نفر از بنی امیه پادشاهی
کردند ـ اوّل شان حضرت معاویه و آخر
شان مروان است *
چونکه جناب معاویہ رضی الله عنه ،
۱۶۴
از قوم بنی امیہ بود۔ لہٰذا تمام پادشاہان
خاندانش را خلفای بنی امیہ می
گویند *
در زمان حضرت معاویہ دولت
اسلامی بدرجهء اعلیٰ ترقی نائل گردیده
بسیار شان و شوکت پیدا کرد برای
با خبری ممالک و ارسال و مرسول ڈاک
مقرر کرد و کشتیہای جنگی برای
مقابلہ بحری تهیه نمود *
حضرت معاویه در ۶۰ ھ ہجری بعمر
۷۷ سالگی پس از حکومت ۱۹ سال و
۱۶۵
چند ماه وفات یافت +
بعد از حضرت معاویه پسرش یزید
زمام حکومت را بدست خود گرفت .
حضرت امام حسین رضی اللہ عنہ
پسر حضرت علی رض از دست افسران
فوج او شهید شده است) بعد از ۳
سال و ۹ ماه حکومت در ۶۴ هجری
بعمر ۳۹ سالگی مُرد ۰+
حکومت ولید بن عبدالملک
از خلفای مشهور بنی اُمیه پادشاه
۱۶۶
ششم شان ولید بن عبدالملک
است که شخصی صاحب فراست
و عاقل در زمان او مملکت اسلامی
بسیار وسعت یافته عساکر مسلمین
در ترکستان و ہسپانیہ و توابع
خراسان فتوحات نموده اند - در
۹۶ ہجری وفات یافت - عمرش
۴۹ سال - حکومتش ۹ سال و چند
ماه *
۱۶۷
حکومت عمر بن عبدالعزیز
پادشاه هشتم خلفای بنی امیه و
و از مشهور ترین اوشان است وجود
این پادشاه عالی قدر بحلیه زهد و علم
آراسته بود. بامر وهم بوضع خلفای
راشدین سلوک می کرد - چنان بعدالت
حکومت می نمود- که اوشان را عمر ثانی
می گویند. در سال ۱۰۱ هجری پس از حکومت
دو نیم سال وفات یافت *
۱۶۸
بنی عباسیه
بعد از خلفای بنی اُمیه پادشاهی
مسلمانان بخاندان حضرت عباس رض
کاکای رسول خدا رسید۔ اهلِ
اسلام از سببِ ظلم و بیباکی بعضی از
پادشاهان بنی اُمیه از ایشان منحرف
و بیزار گشته بطرفِ اولاد حضرتِ
علی رض و حضرت عباس رض
که باوصاف حمیده عدالت و علم و
۱۶۹
تقوی متصف بودند – رجوع نمودند –
لهذا از خاندان حضرت عباس رضی الله
عنه سفاح نامی را مردم بمدد ابومسلم
خراسانی که بسیار تعلق به افغانستان
دارد – به پادشاهی خود قبول کرده – با
امیر بنی امیه که مروان نام داشت –
جنگیدند – سفاح در جنگ غالب
آمده سلطنت اسلامی بخاندان او
رسید +
چنانچه ۳۷ نفر از اولادش پادشاه
شده تا مدت ۵۲۴ سال حکومت
۱۷۰
کردند - اول شان سفاح و آخرین شان
مستعصم بالله است ܀
پای تخت حکومت شان شهر
بغداد بود - سفاح در ۱۳۶ هجری وفات
یافت ܀
حکومت هارون الرشید
پادشاه پنجم بنی عباسیه است .
و از مشهور ترین پادشاهان اسلامی
است - در زمان سلطنت او دولت
اسلامی بسیار ترقی کرد - با رومیان و
١٧١
یونانیان جنگ کرده بر آن ها غالب آمد
بیت العلوم ها شفاخانه ها کتاب خانه ها
تاسیس نمود ـ کتاب های هر علم
تصنیف و ترجمه کرد +
ساعت در عهد او اختراع شد
هارون الرشید در سنه ١٩٣ هجری بعد
از حکومت ٢٣ سال بعمر ٤٥ سالگی
وفات یافت +
۱۷۲
حکومت مامون الرشید
دیگر از پادشاهان مشهور این سلسله
مامون الرشید پسر هارون الرشید
است که مثل پدر در توسیع و ترقّی
دولت اسلامی کوشیده علوم و
معارف در عصر او بپایه بلند ترقّی
رسیده و مملکت آرام و آباد گردید
زمان سلطنت این دو پادشاه
عظیم الشّان بلحاظ ترقّی و تعالی از
۱۷۳
نیکوترین اوقاتِ اسلام است -
پس از ایشان مسلمانان بباعثِ
نفاق خودشان ضعیف گردیده -
بدماغ هر حاکم و نائب الحکومه خیالِ
پادشاهی پیدا شده در هر گوشه و
کنار مابین خود جنگیده خون هزارها
مسلمانان را ریختند - وسلطنت های
جداگانه در تمام دنیا قائم کردند- که
بعد از انقلابات بسیار تا حال باقی اند
انشاءالله تعالی روز بروز ترقی شان
می روند به
۱۷۴
وَعَدَاللهُ الَّذِيْنَ امَنُوا مِنْكُمْ وَ
عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ
فِي الْاَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ
قَبْلِهِمْ ۔
یعنی خدای تعالی وعده فرموده
است که ایمان داران و آنان را که کارهای
خوب میکنند در دنیا حکومت خواهد داد
مثلی که قبل از آنها عطا فرموده است.
حسب فرمائش محمد حسین مدیر معارف
ولایت کابل طبع شد
مفید عام پریس لاہور میں باہتمام لالہ موتی رام چھپی ۱۹۲۳ء