# Khulāṣah-ʼi Tārīkh-i anbiyā : barā-yi ṣinf-i sivvum-i ibtidāʼī تاريخ انبيا : براى صنف سوم ابتدائى # adl1205 # Lāhūr, Salīm Prīs, 1304 [1925] # Transcribed by gemini-3.1-pro-preview, 2026-08-09. # Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. # Text: CC0. Images: New York University Libraries, public domain. --- page 1 --- بسم الله الرحمن الرحيم وبه نستعين خلاصه تاریخ انبیا برائے صنف سوم ابتدائی از قرار پروگرام ریاست جلیله معارف افغانستان بواسطه برای مکتب های پایتخت وسائر ولایات ملکیه بپای دار السلطنه کابل در مطبعه معارف باهتمام فضل الدین خان طبع گردید سنه ۱۳۳۱ هـ ق سنه ۱۲۹۲ ش [ILL] --- page 2 --- وَرُسُلاً قَدْ قَصَصْناهُمْ عَلَيْكَ وَ رُسُلاً لَمْ نَقْصُصْ عَلَيْكَ خلاصه تاریخ انبیا برائے صنف سوم ابتدائی بقرار پروگرام وزارت جلیله معارف افغانستان بواسطه ایم اے حکیم اینڈ کمپنی سوداگران ادویات انگریزی بازار قصه خوانی پشاور شہر در مطبعه عام سٹیم پریس لاهور طبع شد سنه ١٣٤٧ ق سنه ١٣٠٧ ش صفر میزان تعداد ٣٥٠٠ --- page 3 --- [BLANK PAGE] --- page 4 --- بسم الله الرحمن الرحیم تاریخ علمیست که از احوال اشخاص مشهور مثل پیغمبران و پادشاهان و بزرگان دین و دنیا و عالمان و مدبران و واقعات کلان و مهم و احوال ملتها و قومهای گذشته و سبب ترقی و تنزل آنها را بمای فهماند وقتیکه تاریخ مردم نیک و بد و نتیجه کارهای زشت و خوب آنها را و باعث اقبال و ادبار و سعادت و فلاکت شان را بما بشناساند. --- page 5 --- پس اخلاق و کردار و گفتار مردم نیک را پیروی می نمائیم و از کارهای که سبب خواری و تباهی اقوام گذشته شده باشد خود را نگه می داریم * تاریخ دو قسم است:- تاریخ عمومی - تاریخ خصوصی تاریخ عمومی تاریخیست که احوال همه ملتها و جماعتها و اشخاص نامدار و کارهای مشهور را دران می نویسند * تاریخ خصوصی تاریخیست که احوال یک ملت یا جماعت یا یک چیز خاص را دران می نویسند از تاریخهای خصوصی مقدم و مقدس تاریخ انبیاء است که دانستن آن برای هر مسلمان ضروریست --- page 6 --- ۳ پیغمبران از جانب حق تعالی بحکم وحی برای ہدایت مردم مامور شدند تا احکام الہی بمردم رسانند و آنها را بیگانگی خداوند تعالی و کردن کارهای نیک دعوت نمایند و طریق ترقی و سعادت دنیا و آخرت را برای شان نشان دهند و از کفر و عملهای بد و اخلاق و عادات نامناسب منع فرمایند بنابرین کسانیکه پیروی پیغمبران خود را نموده و براه نشان دادهٔ آنها رفتند نیکی دنیا و آخرت را یافتند و کسانیکه فرموده پیغمبران خود را پس گوش زده براه آنها نرفتند در دنیا و آخرت بخواری و ہلاکت و عذاب الہی گرفتار شدند܀ --- page 7 --- ۴ شمار همۀ پیغمبران معلوم نیست (از یک لک و بیست و چهار هزار کم یا زیاد گویند) مگر در قرآن شریف نام بست و پنج نفر آنها ذکر شده است :- آدم - ادریس - نوح - ہود - صالح - ابراہیم - لوط اسمعیل - اسحق - یعقوب - یوسف - ایوب - شعیب - موسٰی - ہارون - داود - سلیمان - الیاس الیسع - ذو الکفل - یونس - زکریا - یحییٰ - عیسٰی - حضرت محمد مصطفیٰ صلی الله علیہ علی جمیع الانبیاء وسلم حضرت آدم علیہ السلام چوں خداوند تعالیٰ خواست کہ نوع انسان را --- page 8 --- ۵ در زمین پیدا کند ملائکه را فرمود که از خاک صورت انسان بسازند وقتیکه آن صورت ساخته و خشک شد خداوند تعالی او را جان داده آدم نام نهاد و نام های تمام اشیا را با و تعلیم نمود. بعد ازاں ہماں اشیا را پیش ملائکه حاضر ساخته فرمود که نام های ایں اشیا را اگر می دانید. بگوئید. ملائکه از گفتن آن عاجز آمدند. آدم هرکدام را گفته بہمیں سبب از فرشته ها افضل ثابت شد * خداوند تعالی ملائک را امر کرد که بآدم سجده تعظیم کنید. همه فرشته ها سجده کردند مگر ابلیس گفت من از آتش آفریده شده ام و از خاک بهترم. سجده --- page 9 --- نکرده بواسطه همین نافرمانی ملعون گردید و شیطان رجیم شده دشمن انسان گشت * حق تعالی آدم و حوا زوجه اش را در جنت جای داده فرمود که از همه خوردنیها و نوشیدنیهای جنت تناول کنید مگر باین درخت نزدیک مشوید * شیطان به سبب دشمنی آنها را گفت - آیا می دانید که پروردگار شما این درخت شما را چرا منع کرده است واگر ازین درخت بخورید-مرگ برای شما نخواهد بود. تا ابد در جنت خواهید ماند. من از سبب دوستی شما را نصیحت می کنم. که بگفته من عمل کنید- باین واسطه هر دوی ایشان --- page 10 --- را بازی داده از میوه آن درخت خورانید بنابرین خدایتعالی همه شان را از جنت کشیده بر زمین انداخت- آدم گریه و زاری کرده توبه نمود و آمرزش گناه خود خواست- حق تعالی توبه او را قبول نموده پیغمبرش ساخته بطرف مکه فرستاد- آدم در انجا با حوا متفق شده از انها اولاد های بسیار بوجود آمد حوا هر دفعه دو گانه اولادی می آورد که یکی زانها بچه و یکی دختری بود آدم بقرار شریعت آن وقت دختر یک شکم را به بچه دیگر شکم بنکاح می داد- در اولاد های او قابیل نام یک پسر با اقلیما نام یک دختر و هابیل نام یک پسر با لبودا نام یک دختر یکجا --- page 11 --- پیدا شده بود بنابرین آدم علیما را به ہابیل و لبودا را بقابیل داد قابیل این را قبول نکرده حکم ونصیحت فائدہ نہ بخشید آخر آدم گفت هر دوی شما چیزی قربانی کنید قربانی هر کس قبول شد اقلیما را او بگیر د پس قربانی هابیل منظور گردید قابیل ازین امر قهر و حسد برده ہابیل را بکشتن تهدید نمود ہابیل گفت اگر تو مرا بکشی من از سبب ترس خدا انتقام نمی گیرم - قابیل یکروزه هابیل را بواسطهٔ سنگی در خواب کشت این اول آدم کشی بود که در میان اولاد آدم ظهور کرد : قابیل ہابیل را چند روز بر پشت خود می --- page 12 --- گشتاند و نمیدانست که اورا چه کند تا روزی یک زاغ را دید که زمین را می کند پس قابیل گور کردن را یاد گرفته مرده هابیل را دفن نمود * بر جناب آدم ۱۰ صحیفه نازل شد بعد از آدم پسرش شیث بجای او خلیفه گشته بر او پنجاه صحیفه نازل شد کعبه را اوّل او بنا کرده است * جناب ادریس علیه‌السلام بر جناب ادریس سی صحیفه نازل شده اول کسیکه بقلم خط نوشت بسوزن لباس دوخت - او بود و پیش ازیں پوست حیوانات را میپوشیدند * --- page 13 --- ۱۰ ادریس در طاعت و عبادت خدای تعالی بسیار کوشش می کرد. آخر خدایتعالی اورازنده بمکان بلند بر داشت * جناب نوح علیه السلام بعداز ادریس اولاد آدم توحید خدا را فراموش کرده عبادت بت را گرفتند حق تعالی برای هدایت آنها نوح را فرستاد. نوح بسیار سال ها قوم خود را وعظ و نصیحت کرد و بغیر از جور و جفا واستهزاء از انها چیزی ندید. بغیر از سه پسر او سام، حام، یافث و حر مهای شان و چند نفر --- page 14 --- دیگر باقی قوم اوحتی یام پسر او و حرم خود اوا یمان نیاوردند آخر نوح نا امید شده بر انها دعای بد کرد۔ کہ اے خدای من بر زمین از کافراں کسے را زنده مگذار۔ حق تعالیٰ دعائے نوح را قبول نموده بساختن کشتی امر نمود : چوں کشتی به ختم رسید علامت طوفان ظاہر گردید- نوح بفرمودۀ حق تعالے ہمراہ مؤمناں در کشتی از ہر نوع حیواناں یک یک جفت با خود برداشت ناگاه آب از زمین جوشیدن و از آسمان باریدن گرفت نوح پسر خود یام را برای در آمدن کشتی صدا نمود مگر یام گفت که بر کوه شده خود را از طوفان محفوظ میدارم --- page 15 --- نوح گفت بغیر از مرحمت الهی دیگر جای پناه نیست در این اثنا در بین شان یکموج آب درآمده یا م غرق شد * نوح بر حال پسرش رحم آمده بجناب حق زاری نمود که این پسر من و از اهل من است و تو وعده کرده بودی که ترا باهل تو نجات میدهم ـ از جانب حق تعالی خطاب آمد که او از اهل تو نبود زیرا که بعملهای نالائق گرفتار بود * طوفان از کوها بلند شده کشتی در میان موجهای آب که مثل کوهای بسیار کلان بود شناوری میکرد بعد ازاں بامر حق تعالی باران استاده شد روز بین --- page 16 --- ۱۳ آب های خود را جذب نمود کشتی نوح بر کوه جودی استاده شد کشتی نشستگان از مرحمت الهی بسلامت ماندند از سه پسر نوح و حرمهای شان مردم پیدا شدند. ازین جهته نوح را آدم ثانی می گویند :. جناب هود علیہ السّلام از قبیله های عرب های قدیم که نسل شان باقی نمانده یکی قوم عاد است که اولاد عاد نام نبیرۀ جناب نوح می باشند. قوم عاد بعد طوفان در دیار یمن در جائیکه احقاف نام دارد ظهور نمودند. و آن اطراف را آباد کرده بناهای خوب و مستحکم ساختند --- page 17 --- ۱۴ اخر توحید خدا تعالیٰ را گذاشته طریق شرکت اختیار کردند و بت ہارا پرستش کردن گرفتند و مبتلای فسق و فجور گشتند * خدا تعالیٰ بجهت ہدایت قوم عاد ہوڈ را فرستاد - ہوڈ ہر چند آنہارا مدت زیاد نصیحت کرد - مگر بغیر از چند نفر کسے ایمان نیاوردند - حق تعالیٰ بر آنہا بقہر شده بیک باد بسیار شدید تمام آنہارا ہلاک گردانید و ہوڈ ہمراہ مؤمناں بسلامت ماند جناب صالح علیہ السلام قوم ثمود اولاد ثمود نام کہ از نبیرہای جناب --- page 18 --- ۱۵ نوح بود مثل قوم عاد وضع اختیار کردند۔ خداوند تعالی برائے هدایت شاں صالح ؑ را فرستاد جناب صالح ؑ هر قدر آنها را نصیحت کرد مگر بغیر از چند نفر عاجز کسی ایمان نیاوردند ܀ قوم ثمود از صالح ؑ نشانی خواستند۔ خدایتعالی حکم داد که این شتر ماده نشانی است که آنرا بگذارید تا بزمیں بچرد و غرضش نگیرید۔ آنها ناقه را پی کردند و ازیں نافرمانی الهی عذاب بصورت صدائے هولناکی آمده تمام کافراں هلاک گردیدند مومناں همراه صالح ؑ نجات یافتند ܀ --- page 19 --- ١٦ جناب ابراهیم علیه السلام طائفه کلانی در عراق در علم نجوم ترقی کرده آخر از ستاره شناسی پرستاره پرستی رسیده گمراه گردیدند ابراهیم از طرف حق تعالی برای هدایت شان مامور شد جناب او اول پدر خود را و بعد ازان دیگر مردم را دعوت نمود۔ لاکن فائده ازاں مترتب نگردید۔ ایں دعوت ابراهیم بگوش نمرود پادشاه شهر بابل که بکنار نهر فرات واقع بود رسیده ابراهیم را خواست۔ ابراهیم به پیش نمرود حاضر شده تعظیم نه کرد زیرا که او دعوای خدائی می کرد و در مباحثه حقانیت رب خود را بزنده --- page 20 --- 16 کردن دمیرانیدن و آفتاب را از شرق آوردن ثابت نمود که نمرود حیران ماند۔ ابراہیم ازاں مجلس باز گشته جمعی بران ایمان آوردند یکروز چوں مردم بیروں شہر رفتہ بودند ابراہیم به بتخانه درآمده تمام بتها را سوای کلان شان را شکستاند۔مردم چوں بازگشتندشکستاندن بتها را بغیر از ابراہیم بدیگر کس گمان نبردند۔ ابراہیم گفت نی بلکه کلان آنها ایں کار را کرده است اگر او سخن زده می تواند از و بپرسید کافراں سر ہای خود را از خجالت پایاں انداخته گفتند۔ تو خود می دانی کہ آنها سخن زده نمی توانند۔ ابراہیم --- page 21 --- ۱۸ گفت افسوس است بشما که این قسم چیز هائیکه نه سخن زده و نه یک فائده وضرر رسانیده میتوانند پرستش می کنید. پس از روی جهالت و کفر دشمن شدند و شعله غضب نمرود تیز شد. حضرت ابراهیم را در آتش انداختند اما حضرت ابراهیم بفرموده خدایتعالی بسلامت مانده مومنان بجانب کنعان که از شهرهای شام است هجرت کردند. بروی ده صحیفه نازل شد * جناب لوط علیه السلام لوط که برادرزاده ابراهیم است بمردم شهراردن --- page 22 --- که در شام است مبعوث گردید. مردم آنجا علاوه بر بت پرستی لواطت کاری می کردند جناب لوط هر چه آنها را نصیحت کرد فائده نه بخشید حتی که عیال او هم ایمان نیاورد. پس خداوند تعالی از روی عتاب بر سرشان سنگ بارانید و قریه های شان را زیر و زبر گردانید. لوط ء که بامر الهی پیش از بلای مذکور از آنجا بر آمده بود نجات یافت وعیالش که بوقت رفتن بسوی قوم خود مائل شده بود سنگی بر سرش خورده ہلاک گردید. --- page 23 --- ۲۰ جناب اسمعیل علیہ السّلام سارہ عیال ابراہیم اولاد نمی آورد بنابریں سارہ ہاجرہ را کہ دختر بادشاہ مصر بود برائے ابراہیم بہ نکاح گرفت کہ اسمعیل ازاں تولد شد خدایتعالیٰ بر سارہ مہربان شدہ در وقت پیری اسحق باو بخشید ابراہیم اسمعیل را در مکہ آوردہ آباد ساخت۔ دراں وقت قبیلہ ہاے جرہم عرب در نزدیکہاے مکہ جا داشتند۔ اسمعیل با مردم جرہم الفت پیدا کرد و از انہا دختر گرفت و دوازدہ اولاد از و پیدا شد۔ بایں مناسبت قبیلہ ہائے --- page 24 --- ۲۱ جرهم در مکه آباد شدند. اولاد اسمعیل عم هم به سبب اختلاط با مردم جرهم عرب شدند + پیغمبر ما حضرت محمد علیه السلام از همین عرب های اسمعیلی و از اولاد قیدار نام یک پسر جناب اسمعیل عم میباشد جناب ابراهیم عم از کنعان بمکه آمده به اتفاق اسمعیل عم خانه کعبه را که به سبب طوفان نوح عم خراب شده بود سر از نو ساخت. درین اثنا یک شب ابراهیم عم قربانی اسمعیل عم را در خواب دیده با اسمعیل عم که آنگاه جوان پانزده ساله بود مشوره نمود. او عرض کرد که بآنچه مامور شده اید بعمل آرید. --- page 25 --- ۲۲ انشاء الله مرا دراں ثابت قدم وصابر خواهید یافت۔ ابراهیم پسرش را برده خواست که ذبحش نماید۔ دریں وقت امر حضرت الهی شد که اے ابراهیم خواب خود را راست کردی بعوض آن یک قوچ را بکش از آں جا رسم قربانی عید جاری شد قربانی ہر انسان ہمیں مقصد دارد در حقیقت خود را قربانی می کند۔ لاکن چونکہ خودش را حق تعالیٰ از قربانی معاف داشته گوسفند وغیره را عوض خود قربانی می نماید۔ ازینجا عبرت است برائے پسراں کہ در اطاعت والدین خود و کسانیکہ رتبۂ پدری دارند سرنکشند۔ و نیز برائے کلاناں --- page 26 --- ۲۳ نصیحت است که در بجا آوردن حکم خدا از قتل فرزنداں ہم دریغ نکنند چه خدا پدر و پسر ہر دو را نجات و اجرے دہد۔ (جناب اسمعیل عم بہ عرب ہاے یمن و قبائل عمالقہ کہ بہ اطراف ملک شام جا داشتند مبعوث شد) * جناب اسحق و یعقوب علیہما السلام بعد از وفات جناب ابراہیم عم جناب اسحق عم بجاے او خلیفہ و پیغمبر شد۔ جناب اسحق عم دو پسر داشت۔ عیص و یعقوب + حضرت یعقوب عم دوازدہ پسر داشت آنہا --- page 27 --- ۲۴ را اسباط گویند ۔ اولاد ہر پسرش قبیله جدا گشته بنام همان پسر مشهور است مثل سبط یہو دا سبط لاوی وغیره ۔ چونکہ لقب او اسرائیل یعنی عبدالله است ازیں جهت ذریه او بنام بنی اسرائیل مشهوراند * جناب یوسف علیہ السلام یعقوب ع از دوازده بچه خود یوسف ع را کہ صاحب صورت وسیرت خوب بود زیاده دوست مے داشت * یک شب یوسف خواب دید کہ آفتاب مهتاب و --- page 28 --- ۲۵ یازده ستاره با و سجده میکنند۔ یعقوب فرمود۔ پسر من این خواب خود را به برادران خود مگوی زیرا که بدل شان حسد پیدا شده برای تو ضرر خواهند رسانید۔ بعد ازاں به سبب محبت پدر برادرانش همراه او حسد پیدا کرده به یک حیله او را از پدر جدا ساخته بچاه انداختند و پیش پدر خود دروغ گفتند که یوسف را گرگ خورد چوں برادران یوسف دیدند که کاروان یوسف را از چاه کشیده بود بعد از گفتگوی زیاد او را بچند در همی فروختند اہل کاروان یوسف را به عزیز مصر بیع کردند۔ عیالش زلیخا اول او را بکار بد خواست ۔ بہ سبب انکارش بر او تہمت بستہ بآں سبب --- page 29 --- ۲۶ یوسف ع بزنداں محبوس گردید ـ و چند سال در آنجا ماند ـ بعد ازاں برای تعبیر خواب خود بادشاه یوسف ع را پیش خود طلبید و از تعبیر عجیبش خورسند شده نوازش فرمود و بعوض عزیز یعنی وزیر مالیۀ سابقه که فوت نموده بود سرفرازش ساخته و عیالش را بدو داد که ازاں دو پسر افرائیم و منشا و یک دختر رحمت نام تولد گردید ـ چونکه در کنعان قحط و در مصر ارزانی بود ـ مردم از آنجا آمده در مصر غله می خریدند از انجمله برادران یوسف ع نیز بودند یوسف خود را ناشناختانده قیمت غله بآنها واپس رد کرد و گفت که برادر خود را در بار --- page 30 --- ۲۷ ثانی بیارید چه برادرش یامین نزد پدر خود مانده بود چوں او حاضر شد یوسفء بہ یک حیلہ او را پیش خود نگاه کرد- یعقوب از فراق دو پسر خود ہمیشہ غمگین مے بود۔ دیگر پسران خود را براے جستجوی شان فرستاد- چوں دفعہ سوم برادران یوسف بہ مصر آمدند۔ یوسف خود را به آنها شناختاند۔ برادران یوسف شرمندہ شدہ معافی خواستند یوسف بواسطۂ ارسال پیراہن خود چشم پدر را روشن ساختہ آنها را ہمراہ اہل و عیال در مصر خواست- یوسف با یعقوب و دیگر اہل بیت ملاقات کردہ تعبیر خوابش درست گردید کہ آفتاب --- page 31 --- ۲۸ و مهتاب دستارگان یعنی والدین و برادران تعظیمش بجا آوردند پس شکر خدا نمود که ملک دین و دنیا عطایش فرمود : جناب ایوب علیہ السلام ایوب پسر عیص ابن اسحق است که بمردم قریه جاثیه که در اطراف دمشق بود مبعوث گردید اول سه نفر ایمان آوردند باز پس روگردان شدند خداوند تعالی ایوب را به تلف مال و ابتلای مرض امتحان کرد چنانچه تنها زوجه اش رحمت خدمت او را می کرد و کسی دیگر نزدیک او نشده نمی --- page 32 --- ۲۹ توانست آنجناب تحمل و مشقات را به صبر کشیده خداوند تعالی او را باز صحت کامله و مال و اهل عطا فرمود: جناب شعیب علیه السّلام خداے تعالی شعیب را به أهالی مدین و ایکه که در شام واقع است فرستاد ۔ مادر کلان او دختر لوط علیہ السلام است آنجناب را بواسطۂ شیرین زبانی خطیب الانبیاء گویند ۔ قوم شاں علاوہ بر گمراہی در خرید و فروخت در وزن و پیمانه غدر زیاد می کردند۔ شعیب ہرچند آنها را نصیحت کرد آنها استهزاء و مسخره کردند۔ پس --- page 33 --- ۳۰ اہالی ایکہ بہ چناں گرمئے کہ آتش می بارید۔ و اہل مدین بہ یک صیحہ تلف گردیدند۔ شعیب ہمراہ مؤمناں بہ مکہ ہجرت کرد * جناب موسیٰ علیہ السلام فرعون بادشاہ قبطیان که در مصر بود بر بنی اسرائیل بسیار جبری کرد۔ آخر بگفته یک کاہن ہر اولادی را کہ در بنی اسرائیل تولد می شدی کشت ۔ دریں اثنا از سبط لاوی کہ پسر یعقوب است از صلب عمران نام جناب موسیٰ تولد شد۔ مادرش از شر جلاد او را بصندوقی --- page 34 --- ۳۱ نهاده در دریا انداخت و آن نزد قصر فرعون رسیده عیالش او را بقسم فرزندی نگاه کرد موسیٰ علیه السلام شیر هیچ کس را بدهاں نزد تا که بواسطه خاله او که در خانه فرعون می بود والدهٔ موسیٰ بخانه فرعون آمده از شیر مادرش تربیت یافت چوں موسیٰ کلان شد یک روز در کوچه یکی از بنی اسرائیل همره قبطی جنگ کرد. موسیٰ به یک مُشت قبطی را کُشت به این سبب در مدین فرار کرده خدمت شعیب نمود و دختر او را بنکاح کرده شبان وادی ایمن گهی رسد بمراد که چند سال بجاں خدمت شعیب کند --- page 35 --- ۳۲ چوں موسیٰ ہمراہ عیال خود از مدین بہ مصر می آمد براہ کوہ طور خداوند تعالیٰ او را پیغمبری و معجزات عطا فرمودہ بہدایت فرعون مامور گردانید موسیٰ با برادر خود فرعون را بدین حق دعوت نمود و معجزہا را نشان داد۔ چنانچہ عصائے خود را انداخت کہ اژدہا گشت و دست خود را از بغل بیروں آورد صاف و روشن تجلی داد۔ فرعون ایں را سحر گمان کردہ بہ احضار ساحراں اعلان کرد۔ چنانچہ ہمہ در روز عید با مردم جمع شدند ساحران ریسماں و چوبہای خود را بہ نظر مردم مار ہا نشان دادند۔ چوں موسیٰ عصائے خود را --- page 36 --- ۳۳ انداخت تمامی مارها را خورد. پس ساحران مغلوب و عاجز آمده ایمان آوردند فرعون خشمناک شده گفت ۔ دست و پائے شما را بریده بدار میکشم انها گفتند که ما را بخشش و مرحمت خداوندی کافی است موسیٰ هر چند وعظ و نصیحت کرد و معجزها نشان داد قوم قبطی ایمان نیاوردند۔ یک شب موسیٰ مع تمام بنی اسرائیل از شهر بدر رفت و دریا را به عصاے خود زده راه ها پیدا شد بنی اسرائیل گذشتند و فرعون همراه متابعان خود غرق گردید موسیٰ همراه بنی اسرائیل بطرف کنعان رفت۔ در راه شهر های اریحا و --- page 37 --- ۳۴ نابلس بود که فتح کردن آنها لازم افتاد بنی اسرائیل از بیم قوت و جباریت اهالی آنها محاربه نکردند ازین نافرمانی حضرت رسول مدت چهل سال در همان صحرا سرگرداں ماندند. باوجود آں از مرحمت خداوندی بر آنها من و سلوی که ترنجبین و یک قسم مرغ را گویند نازل می شد. لاکن بنی اسرائیل ناشکری کرده سیر و پیاز و غیره از موسیٰ خواستند. موسیٰ گفت بمصر بروید و در آنجا این اشیا برای شما موجود است * از جانب خدای تعالی به موسیٰ نازل شدن یک کتاب وعده شده بود۔ لہٰذا بکوه طور رفت --- page 38 --- ۳۵ و برادر خود هارون را وکیل خود گذاشت که بسیار فصیح و بلیغ بود. چهل روز در طور خلوت و عبادت کرد. و کلام الهی را شنید. و توریت شریف در لوحها بر و نازل شد. جناب موسیٰ ء الواح را با خود بر داشته به میان بنی اسرائیل آمد در غیاب او سامری گوساله را از زیور های مردم ساخت. که آواز ازاں می بر آمد. بنی اسرائیل فریب خورده به پرستش گوساله آغاز کردند هارون ء هرچند نصیحت نمود فائده نکرد. موسیٰ بسیار غضبناک شده سامری را لعنت کرد و گوساله را سوختانده به دریا انداخت. هارون ء را بقهر از ریش --- page 39 --- ۳۶ گرفت. ہارون گفت ہر چند نصیحت کردم فائدہ نبخشید. نزدیک بود که مرا بکشند پس گوساله پرستان تو بہ کردند و کافران را کشتند بعدازاں بنی اسرائیل بقرار تورات شریف عمل کردند. و جباریں را که بادشاه شان عوج ابن عنق بود محاربه کرده شکست دادند. (تورایت که امروز در دست یهودیهاست تورات اصلی نیست. بلکہ بسیار تغیر دراں آورده شده) * جناب داؤ د و یوشع و ملک طالوت بعداز موسئی یوشع همراه بنی اسرائیل شهر اریحا را فتح کرده بد یارہ کنعان داخل شد. بعد از یوشع --- page 40 --- ۳۷ رئیسان باسم قضاة که آخرین شان اشمویل نام دارد بربنی اسرائیل حاکم بودند چونکه از دست طائفه عمالقه فلسطین بتنگ آمده بودند خداوند تعالی برای انتقام شان طالوت را که از نبیره بنیامین و بعلم و جسم معروف بودند پادشاه مصر ساخت - طالوت باندک سپاه (۳۱۳) که فرمان برداری او کردند بطرف فلسطین حرکت کرده بااردوی شان که یک لک بود جنگ نمود - جالوت بدست داؤد بقتل رسید - داؤد از نبیره یهودا و در فوج طالوت بود در ملک طالوت جدا فاخته گفته می شود) بعد ازان برداؤد زبور --- page 41 --- ۳۸ نازل شد و نبوت و سلطنت به او رسیده بسیار جاها را فتح کرد و قدس شریف را پای تخت خود ساخت جناب سلیمان علیه السلام بعد از داؤد نبوت و سلطنت به پسرش سلیمان رسید بنا بر وصیت پدر خود بیت المقدس یعنی مسجد اقصی را بنا نهاده و در هفت سال ختم نمود در مدت سیزده سال یک داه الحکومت در قدس شریف تعمیر کرد و ملکه یمن بلقیس نام را به نکاح گرفت تا مدت چهل سال در شرق و غرب بر انس و جن و طیور حکمرانی ورزید + --- page 42 --- ۳۹ بعد از وفات سلیمان در بنی اسرائیل تفرقه افتاده دو حکومت جداگانه شدند یکی اسرائیلیه که احکام شرعیه و زیارت قدس شریف را گذاشته بت پرستی میکردند. و یک بت بعل نام را به پرستش گرفتند دیگر یهودیه که معاصی و بدعتها را شعار ساختند لکن بسبب عمل تو رات بدی آنها کمتر بود پس الیاس برای هدایت پرستش کنندگان بعل مبعوث شد. آنجناب مردم را بسیار نصیحت کرد. لاکن آنها قبول نکرده او را از شهر کشیدند پس حق تعالی از شهر آنها خیر و برکت برداشت باران نباریده از گرسنگی لاش های حیوانات را --- page 43 --- می خوردند آخر الیاس را دریافته بر نصیحت او عمل کردند چون بلا ها از سرشان ردّ شد باز فاسق و فاجر شدند. الیاس باجازهٔ حق تعالی بگوشه عبادت رفته قومش تباه گردید* جناب الیسع علیہ السّلام بعد از جدا شدن الیاس حق تعالی الیسع را برای هدایت پرستش کنندگان بعل فرستاد آنجناب بوعظ و نصیحت باصلاح آنها کوشش کرد. لاکن بنی اسرائیل زیاده سرکش شده کتاب خدا را ترک دادند. پس نفاق در بین شان رو داده حق تعالی دولت آشور یه را بر آنها مسلط نمود* --- page 44 --- ۴۱ جناب یونس علیه السلام یونس بمردم نینوا مبعوث شده آنها را به دین حق دعوت کرده از عذاب خداوند تعالی آنها را ترسانید لاکن آنها از بت پرستی باز نماندند. یونس از قوم خود ناامید شده بدون اجازه الله تعالی بکنار نهر دجله آمده بیک کشتی سوار شد. کشتی در گرداب افتاد بنابرین رئیس کشتی گفت البته در میان ما یک گنهگار است قرعه انداختند. بنام یونس برآمده او را در دریا افگندند یک ماهی کلان او را بدهان فرو برد. یونس در شکم ماهی توبه و استغفار --- page 45 --- ۴۲ کرد حق تعالیٰ توبه اش قبول فرموده ماهی از شکم خود او را بکنار دریا انداخت جسم پژمرده او را دوباره صحت و قوت عطا فرمود۔ روزیکه یونس بکشتی سوار شد۔ روی آسمان سیاه گشته یک دود سیاه شهر را احاطه نمود۔ مردم ازین حال ترسیده یونس را پالیدند۔ لاکن نیافتندش بنابرین بر تپه فریاد ها و فغانها کرده استغفار کردند الله تعالیٰ توبه آنها را قبول نمود۔ پس یونس دفعه ثانی احکام الله تعالیٰ را به مردم تبلیغ نمود۔ آنها بر نصیحت او عمل کرده از عذاب سلامت ماندند * --- page 46 --- ۴۳ جناب اشعیا و ارمیا و دانیال و عزیر ع بعد از یونس ع دولت آشوریه قوت پیدا کرده بر بنی اسرائیل غلبه حاصل نمود اشعیا سپس ارمیا و بعد ازان دانیال مبعوث گردیدند و هرچند بنی اسرائیل را وعظ و نصیحت کرده از افعال ناشایسته شان منع میکردند لاکن آنها از کار خود باز نیامدند بنابرین بزیر دست بادشاهان ظالم مثل بخت نصر و غیره افتادند بنی اسرائیل را از ملک شان فرار کرده به طرف خراسان کشیدند بعضی ایشان در هرات سکونت ورزیده افغانان اولاد اینها می --- page 47 --- ۴۴ باشند که آخر در دائرهٔ اسلام داخل شده مورد انعامات الهی گشتند بعد ازاں عُزیر براے ہدایت بنی اسرائیل مقرر شد۔ آنجناب تورات شریف را یاد داشت و از سر نو شریعت موسویه را جاری ساخت لاکن بنی اسرائیل از افراط تصدیق عُزیر را پسر خدا خواندند + جناب زکریا و یحییٰ و حضرت مریم زکریا از اولاد سلیمان است۔ آنجناب مدام بنی اسرائیل را به تقویٰ و پرہیزگاری دعوت مے نمود و از کارہاے بد منع مے کرد۔ پادشاہ آں زماں در بدکاری خود ازو فتوای خواست۔ او --- page 48 --- ۴۵ قبول ناکرده شهادت رائر جیح داد و پسرش یحییٰ ع که در پیری بوی عطا شده بود نیز حکم پادشاه را در فسق بجا نیاورده شهید شد حضرت مریم ع در یکی از حجر‌های بیت المقدس نزد زکریا ع تربیت یافت ـ هنوز نکاح مریم ع نشده بود که بشارت فرزندی برایش رسید و از قدرت خداوندی عیسیٰ ع تولد شد ـ بر مریم ع قومش گمان بد کرده الفاظ شنیع گفتند ـ مریم ع اشاره بطرف عیسیٰ ع کرد ـ او گفت من بندهٔ خدایم مرا کتاب داده و پیغمبر گردانیده مریم ع عیسیٰ ع را گرفته با پسر عم خود یوسف بجانب مصر رفت بعد از دوازده سال پس القدس --- page 49 --- ۴۶ آمده در قریه ناصره سکونت کردند که به آن سبب دین عیسی را نصارای میگویند عیسی از معجزات مثل مرده را زنده کردن و جذام را دور ساختن و کور را بینا کردن و غیره تبلیغ رسالت می نمود. دوازده نفر شاگردان او که آنها را حواری می گویند معاونت میکردند. اما مردم و بادشاه مخالف شده قصد کشتن او نمودند خدای تعالی از قتل نجاتش داده سوی خود برداشت. بعد از عیسی حواری ها تا مدت سه سال دین حق را خفیه اشاعت می دادند. و در پنهانی عبادت میکردند. تا که امپراطور روما خود هم عیسوی شده دین نصارای را تقویت داد. --- page 50 --- ۴۷ کتابیکه بر عیسیٰ نازل شده بود انجیل است لاکن انجیل که امروز بدست نصارای است انجیل اصلی نیست بلکه فرق زیاد در میان آن آورده شده به سه خدا قائل گشتند و عیسیٰ را پسر خدا گفتند و بت پرستی را اختیار کرده گمراه گردیدند لاجرم برای روشن گردانیدن آن تاریکیهای جهالت و گمراهی آفتاب عالمتاب طلوع نموده جهان را بنور خود منور گردانید یعنی جناب پیغمبر ما محمّد مصطفیٰ صلی الله علیه وسلم برای هدایت مردم و قائم گردانیدن دین حق و برای انسان ساختن آدم ها از طرف هادی --- page 51 --- ۴۸ مطلق به دنیا فرستاده شدند و پیش گوئی این امر را حضرت مسیح نموده بود۔ ومُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِی اِسْمُهُ اَحْمَدُ یعنی بشارت میدہم برسولیکه بعد از من مے آید نامش محمد است (علیہ و آله الصلوة والسلام) * حسب فرمایش محمد حسین مدیر معارف ولایت کابل طبع شد