# Sāmānīyān سامانيان # adl1194 # Kābul, Anjuman-i Tārīkh-i Afghānistān, 1334 [1955] کابل :انجمن تاريخ افغانستان،, . ١٣٣٤. # Transcribed by gemini-3.1-pro-preview, 2026-08-09. # Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. # Text: CC0. Images: New York University Libraries, public domain. --- page 1 --- سامانیان مؤلف احمد علی --- page 2 --- انجمن تاریخ افغانستان سامانیان تألیف احمد علی محبی ٣٠ --- page 3 --- [BLANK PAGE] --- page 4 --- از نشرات انجمن تاریخ نمره (٤٠) انجمن تاریخ افغانستان سامانیان تألیف احمد علی کهزاد --- page 5 --- یادداشت طبع جلد سوم تاریخ افغانستان که از آغاز انتشار اسلام تا ظهور چنگیز و فتنهٔ مغول را در بر میگیرد از مدتیست شروع شده و مراتب اکمال آن ادامه دارد. با ترتیبی که اتخاذ شده موازی با چاپ متن کتاب از هر فصل رساله علیحده هم چاپ کرده ایم چنانچه تا حال فصل‌های: انتشار اسلام، طاهریان، صفاریان به ملاحظهٔ خوانندگان گرامی رسیده است. اینک به همین روش امروز رساله سامانیان را که فصل دیگری از جلد مذکور است نشر میکنیم این رساله بقلم شاغلی احمد علی معتبی عضو انجمن تاریخ و مهتمم مجله آریانا نوشته شده و یقین کامل دارم با مواظبتی که در نگارش آن بعمل آمده طرف توجه علاقمندان تاریخ کشور واقع خواهد شد. ۱۸ جدی ۱۳۳۴ احمد علی کهزاد --- page 6 --- (۱) قسمت چهارم سامانیان بلخ ماوای اصلی سامانیان بلخ معمورهٔ دنیای قدیم که اساس و تهداب آنرا بزرگترین مرد دنیای آنروز (جمشید ـ یما) سرسلسله پیشدادیان به امر اهورا مزدا بدست خود گذاشت از آن به بعد زادگاه صدها نفر از شاهان مقتدر و گیتی‌ستانان نامی گردید. هر کدام از این جهانداران سالیان دراز بر يك حصهٔ وسیع دنیای معلوم آنزمان با کمال عدل و دادفرمانروایی کرده‌اند. این شهر بشهادت منابع موثق تاریخی در مرور اعصار و دهور فرزندان لایق و گزیده بسیار پروراپیده و بجهان تقدیم داشته است. شرح خدمات و کارنامه‌های درخشان آنها که توأم با نتائج قیمت‌داری در اعتلای جهانیان بوده، زیب صفحات تاریخ است. می‌بینیم پیشدادیان که دوره‌ای بنام در تاریخ کشور دارند در رویکار آوردن مدنیت عدل و داد و تهذیب آریایی سعی فراوان میکنند. بدنبال ایشان خانوادهٔ مشهور کیانی از همین خطه برخاسته بدخواهان را منکوب و در راه ابقای رسوم باستان جهد بلیغ مینمایند. دستهٔ کیانی اسپه خانواده اینکه از کیانی‌ها منشعب شده بودند در امور کشور داری رسم نوینی كه يك جهان شکوه و جلال از آن پدیدار بود، با خود می آورند. --- page 7 --- (۴) زرتشتر سپیتمان در همین شهر در دورهٔ ویشتاسپه یکی از پادشاهان این سلسله ظهور کرده و باعث ایجاد عمده ترین تحول معنوی در دیار آریایی میگردد. نقش این شهر کهن در سر نوشت زمانه‌های پیش از اسلام بصورت مبسوط و مفصل در مجلدات اول و دوم تاریخ افغانستان نگارش یافته. با مراجعه به آن از چگونگی بخدی زیبا اطلاع خواهید یافت. گرچه این دیار عظیم الشان به کرات مورد حمله و عبور مهاجمین مختلف قرار گرفته، ضربت های مهلک بان وارد آمده و عمران و آبادی آن دستخوش ویرانی و تباهی گردید، معهذا امتیاز پروردن گوهر های نایاب از جنس آدمی را از دست نداده و بیش از دیگر دیار شرقی حتی نسبت به دیگر شهر های آریائی کهن و خراسان جوان، در تقدیم رجال و نوابغ حصه گرفته است. باید دانست که «بلخ الحسنا» در دورهٔ اسلامی نیز عظمت دیرینه را تا اندازه ای از دست نداده و بحیث یکی از بلاد عمدهٔ خراسان آنروز و افغانستان امروز موجودیت خود را حفظ کرده است. در همین دوره فرزندان لایقی تقدیم جامعه نمود که هر یک آنها در رشته های مختلف علم و ادب غوص و فحص کرده و در حصهٔ بالا بردن سطح فرهنگ، اصلاح امور اجتماعی، پدید آوردن شان وشوکت برای خود و هموطنان خود و بالا خره کمک به فرهنگ و ادب جهانی خدماتی شایسته نموده اند. از همین جاست که عبدالله پدر بوعلی سینا بر میخیزد، ابو معشر، ابو شکور ابوالموید، شهید، دقیقی و عنصری و .... تقریباً در يك دوره، در آن سر زمین چشم میگشایند و در محیط فضل آن بکمال میرسند. همچنانکه در شقوق مختلف علم و فرهنگ مشعل دارانی از بلخ --- page 8 --- (۳) برخاستند، در میدان جهان کشایی و سیاست نیز فرزندی بدنیا آمد که احفاد جلیل او بیشتر از صدسال با کمال قدرت حکمرانی کردند. تا ریخ نام این شخص شخیص را در دفتر جاوید خود «سامان خداه» ضبط کرده . دوره فرمانروایی این سلاله پاك نهاد از لحاظ بست عدل و داد، تأمین آسایش مردم، رواج علم و معرفت، روبکار آمدن شعرای نامی وحما سه سرایان ملی زبانزد خردمندان جهان گشته و فصلی برا زنده در تاریخ افغانستان بیادگار ماند. --- page 9 --- (٤) تاریخ سامانیان و امرای خراسان پیش از خروج ابومسلم خراسانی هنگامیکه هنوز خلافت در دست امویان بود و اسد بن عبدالله القسری از جانب (هشام بن عبدالملك) بر خراسان حکومت داشت سامان خدا در بلخ حاکم بود. گویند انقلابی در شهر رخ داد و اسد القسری در فرونشاندن آن با سامان خدا كمك نمود. از آن به بعد سامان خدا، بلخی کیش زردشتی خود را رها نموده و بدین مبین اسلام گرایید. مصاحبت اسد بر حاکم بلخی تأثیر زیاد وارد آورد. و او را در سلك ارادتمندان و دوستان کشید بحدی که سامان خدا، بعد از فوت اسد القسری بیاد او یکی از فرزندان خود را بنام وی موسوم ساخت. این اسد صاحب پسرانی رشید و بکمال گردید. فرزندان وی در هنگام ولایت عهدی مأمون بنا بر خواست او در رفع فتنه خراسان كمك مؤثر کرده شهرت خوبی برای خود کمائی کردند و مخصوصاً مأمون کفایت و شجاعت فطری ایشانرا به نظر خوب دیده بدانها احترام زیاد قائل شد وقتیکه ولیعهد برای احراز مقام خلافت جانب بغداد می شتافت غسان بن عباد را والی خراسان مقرر کرده و بدو سپرد تا فرزندان اسد را به حکومتهای ایالات منصوب دارد. همان بود که بعد از آن پسران اسد به مراتب عالی رسیدند و هر کدام شان يك حصه از خاکهای ماوراءالنهر و خراسان را زیر فرمان گرفتند. نوح ابن اسد که مردی دارای صفات عالی بود و قوت کافی بهم رسانده بود بحکومت سمرقند منصوب شد. یحیی پسر دیگر حکومت چاچ (شاش) و اسپیجاب را اختیار کرد. او مردی بی باك و صاحب قوت بود، استعداد زیاد برای فرمان روایی داشت. الیاس که حکومت هرات و خاکهای مجاور آنرا اداره میکرد، مردی آزموده و با جرئت بود. لاکن احمد که حکومت فرغانه یافته بود از دیگران بزرگتر، دلیرتر، زورمندتر و داناتر بار آمده بود. --- page 10 --- (٥) طاهریان هرات و آل سامان با تفصیلی که در فصل طاهریان نوشته آمده در سال ۲۰٥ طاهر ذوالیمینین از طرف مأمون بولایت خراسان مأمور گردید. وی در ربیع الاخر ۲۰۶ به مرکز فرمانروایی خود (مرو) آمده به رتق و فتق امور ممالك وسيع خراسان پرداخت. کردار و رفتار پسران اسدسامانی که حکومت سمرقند؛ چاچ و اسپیجاب؛ فرغانه و هرات را داشتند مورد پسند خاطر او قرار گرفته و هیچکدام آنها را تبدیل و یا برکنار نکرد تا اینکه در ۲۰۷ وفات یافت و پسرش طلحه بروی کار آمد. با روی کار آمدن طلحه ساحهٔ حکمرانی الیاس وسعت اختیار کرد باین معنی که طلحه درهنگام خروج خود از سیستان بعزم جانشینی پدر، آنجا را به اختیار الیاس گذاشت. الياس در سال ٢٤٢ وفات یافته و ابراهیم پسرش نزد طاهریان مقام و مرتبت بیشتر کسب کرده و برتبۀ سپه سالاری ایشان رسید. بعد از وفات الیاس حاکم هرات ساحۀ حکمرانی پسران سامانی به حدود ماوراءالنهر منحصر مانده و از بین شان اقتدار احمد که نسبت بدیگران بکار آمده تر بود محکمتر شده و نفوذ او علاوه بر سمرقند و فرغانه برکاشغر و ترکستان تا نزديك سرحد چین رسید. احمد هفت پسر داشت باین ترتیب : نصر ، ابو یوسف یعقوب، ابوزکریا يحيى، ابوالاشعث اسد، ابو ابراهیم اسمعیل ، اسحق ، ابو غانم حمید . احمد درهنگام پیری نصر فرزند مهتر را به نیابت خود گرفته و اجرای اکثر امور را بدوش او گذاشته بود تا اینکه در سال ٢٦١ چهره در نقاب خاك كشيده و نصر بجای او نشست. تاريخ (٢٠٠) --- page 11 --- (٦) نصر برادر کهتر خود اسمعیل را در کنف تربیت خود گرفته بود و او را عزیز و محترم میداشت هنگامیکه نامه مردم بخارا مبنی بر انتصاب حاکم بدربار او رسید اسمعیل را بدین امر شایسته یافته و او را بدانجا فرستاد نصر در سال ۲۷۲ هنگامیکه رافع بن هرثمه (۱) ازوی استمداد کرد اسمعیل را با چهار هزار سوار به كمك او فرستاد و رافع توانست بو طلحه (۲) خلیفه عمرو را برجای خود بنشاند (۳). این عمل باعث دوستی بین اسماعیل و رافع بن هرثمه گشته بحدیکه رافع در برابر خواهش اسماعیل حاضر شد بدون چون و چرا خوارزم را بدو واگذارد شود (٤) نتائج این نزدیکی را ضمن واقعات دوره اسماعیل مفصلتر مطالعه خواهیم کرد. طاهریان در طول دوره حکمروايي خودها با نيك اندیشی که در کدامشان نسبت به دودمان نجیب سامانی خراسانی داشتند امور آنطرف دریای آمو را تقریبا بشکل مستقل به آنها واگذاشته و متعرض نمی شدند . بعد از اینکه در سال ٢٥٩ این خانواده پس پاشد و نوبت به صفاریان رسید واقعاتی بین آنها رونما گردید که در موقع آن نگاشته خواهد شد. (۱) رافع بن هرثمه از اهل بادغیس هرات است وی پس از خجستانی حکومت خراسان را بدست گرفت و در جنگیکه با عمر و لیث نمود شکست خورده مجدداً از طرف معتمدین طاهر خلیفه خراسان گردید و در سال ۲۷۱ از محمد بن طاهر حق نیابت حاصل کرد وقتاً که از امر معتضد خلیفه عاصی بر پیچید خلیفه عمرو را مامور دفع او ساخت و در نتیجه از عمرو شکست خورده و به خوارزم متواری شد و بدست محمد بن عمرو الخوارزمی در سنه ۲۸۳ کشته شد. (۲) ابو طلحه منصور شرکبی برادر یعمر بن مسلم است که بدست احمد خجستانی کشته شد گویند ابوطلحه در صباحت و ملاحت بی نظیر و خونها بر سر جمال وی ریخته شده ابو طلحه یکی از گردن کشان خراسان باز آمده با خجستانی جنگ های بسیار کرده بالاخره بخدمت عمر وليث در آمد. مستفاد از پاورقی تاریخ سیستان ص ۳۳۸ (۳) تاریخ سیستان ص ٤٤ ٢ (٤) روضة الصفا خاوند شاه ص ١٠ ج ٤ --- page 12 --- (۷) اسماعیل عادل مؤسس دولت آل سامان امیر ماضي ابوابراهیم اسماعیل بن احمد مؤسس و پایه گذار حکومت باشکوه سامانی در ربیع الاخر سنه ٢٣٤ در شهر فرغانه (پدرش در آنوقت حکومت آنجا را داشت ) بدنیا آمد : وقتا که پدر بزرگوارش چهره در نقاب خاک کشید اسماعیل نزد برادر مهتر خود نصر، مقام و مرتبت بزرگی پیدا کرد. هنگامیکه رسولان مردم بخارا و نامه های التماس آمیزشان مبنی بر انتخاب حاکم دربار نصر رسید . اسماعیل که جوان رشید ٢٦ ساله ای بود بیشتر از دیگران به این امر مناسب و موزون مینمود . باید دانست که بخارا درین وقت از دست آشوبها و فتنه های پیروان مقنع (سپید جامگان) و تاخت و تازهای مکرر و متوالی منها جمیین، سخت ترین مصیبت ها را دیده و احتیاج شدید به حامی مهربان و عادل داشت این بود که مردمان شهر و اهل علم و صلاح از بوعبدالله الفقیه پسر خواجه بوحفص کبیر خواهش کردند تا عقده کارشانرا بکشاید. ابوعبدالله که مرد هوشیار و از صلحای خراسان بود رفع فتنه و آشوب را جز بدست فرزندان سامان خدا، که در ماور النهر در شهر های سمرقند و فرغانه حکومتی درست کرده بودند نمی دید. بنا بر آن از حکمر وای سمرقند طی نامه عریض و طویلی که بدست قاصدان و رسولان معتبر فرستاده بود خواهش انتصاب فرد لایقی از خاندان سامانی را برای اداره شهر بخارا نمود . اسماعیل بر گزیده دربار نصر در شعبان ٢٦٠ به کرمینه در نواحی نزدیک بخارا رسید و در وهله اول از لحاظ کمی خدم و حشم چندان راضی نبود. --- page 13 --- (۸) به شهری که نمیدانست مردمان آن با وی چگونه رفتار خواهند کرد داخل شود ، خصوصاً اینکه حسین بن محمد خارجی قدرتی در آنجا بهم رسانده بود از اینرو داخل شدن اسماعیل به شهر دوسه روز طول کشید و قاصدانی بین امیر جدید و بزرگان شهر ردو بدل شد. بدواً قرار دادند که امیری بخارا اسماعیل را بنا شد و حسین بحیث خلیفه او کار کند . اسماعیل به استظهار ابو عبدالله که پیشتر از اواصم بر هم داخل شهر گردید و متعاقب آن حسین بن محمد خارجی دستگیر وزندانی شد . امیر چندی در مرکز امارت جدید توقف کرده و بفکر اصلاح خرابی های وارده افتاد و بعداً برای یك سفر سیزده ماهه به سمرقند شتافت . در این سفر از طرف برادر به خوشرویی استقبال نشد تا اینکه به شفاعت عبدالجبار بن حمزه ومحمد بن نوح برادر با او بر سر مهر آمده و با شوکت و دبدبه زیاد در حالیکه خود امیر او را تا نواحی بیرون شهر بدرقه میکرد آهنگ بخارا نمود و در این وقت عصمت بن محمد المروزی بحیث وزیر وفضل بن احمد المروزی دبیروی مقرر شده بودند . مقارن ورود امیر اسماعیل یکی از دزدان و راهزنان از رندان و اوباشان روستا چهار هزار مرد را جمع کرده و مصمم حمله بر شهر بود . امیر حسین بن العلا را که صاحب شرطۀ بخارا بود بدفع آنها مامور کرد این فتنه بزودی فرونشانده شد، متعاقب آن خبر حملۀ حسین بن طاهر اطایی مسموع افتاد واسماعیل شخصاً بمقابل اوشتافته و سپاه دو هزار نفری طاهر را هزیمت داد. امیر سامانی باوسعت نظری که در این مورد داشت اسرای جنگ را عوض توبیخ از عنایت خود برخوردار ساخته وایشانرا با جامه های نوین کرباسی به خانه های شان فرستاد . --- page 14 --- ( ۹ ) قرار بود اسماعیل هر سال پنجصد هزار درم خراج بخارا را به برادر خود نصر بپردازد اما امیر که مردی رعیت پرور و رحیم دل و با فتوت بود رضا نداد خراج یا مالیه ایکه از اهالی شهر و قصبات تابعه وی بدست می آید بدیار دیگری برود ولو در رأس آن ملك برادر مهترش قرار داشته باشد، وی سخت کوشا بود تا مبالغ خراج صرف اعمار و اصلاح خرا بیهای وارده شهر گردد. باینصورت فرستادگان نصر از بخارا دست خالی رفتند وصفای بین دو برادر بهم خورد، ترتیبات احضار عسکر شروع گردید. نامه ها به فرغانه، چاچ فرستاده شد و برای تجهیزات سپاه دستوراتی اصدار یافت. نصر با سپاه گران با دو برادر دیگر خود ابوالاشعث اسد و ابو یوسف یعقوب بعزم تنبیه اسماعیل آمدند. امیر جوان که میخواست جانب برادر را نگهدارد صواب ندانست در برابر سپاه او به مقاتله آغاز دلذاشهر را ترك گفته و به قرپ رفت و نصر بدنبال او تا بیمند شتافت، پهلو نشینان و تملق گویان دربار نصر موقع را مغتنم شمرده و دوستی اسماعیل را با رافع بن هرثمه برای نصر خطرناك جلوه داده و باو قضیه را چنان فهماندند که اسماعیل در فکر برانداختن حکومت نصر میباشد. سعایت ایشان در موقعی چنین که اسماعیل از پرداخت خراج سر باز زده بود، در نصر کارگر افتاد و او را بیشتر بدبین ساخت. وی از احمد پسر خود كمك خواسته و عازم کرمینه شد. اسماعیل نیز که در بیابانها سرگردان بود بفکر چاره افتاده و خواست از قوت و اقتدار دوست خود رافع استفاده کند. حمویة بن علی کوسه را که یکی از خدمتگاران صدیق او بود مامور این مهم گردانید. رافع هم آمادگی خود را اعلام داشته و آهنگ آنسمت کرد. --- page 15 --- ( ١٠ ) در نیمۀ راه حمويه متوجه زیادتی سپاه رافع گردیده فکر کرد مبادا چشم زخمی به مخدومان او از طرف رافع برسد . لذا پیشنهاد کرد که صلاح نیست دوستی در جنگ بین دو برادر سهیم شود همان بهتر که برادران را با هم آشتی دهی.» این تدبیر عاقلانه مفید واقع شد و برادران باوساطت رافع با هم صلح کردند. شروطی چند بر اسماعیل تحمیل شد از آنجمله اینکه خطبه بنام نصر بن احمد و اسحق بن احمد خوانده شود و اسماعیل بحيث عامل خراج در بخارا کار کند و سالی پنجصد هزار درم بدهد. یازده ماه گذشت و بناز اسماعیل حاضر به پرداخت وجه المقر دید بار دیگر آتش نفاق زبانه کشیده و نصر بنای حمله را گذاشت - این بار امیرجوان حاضر شد شمشیر را با شمشیر جواب گوید بنا بر آن به طواپس رفت جنگ شدید و سختی اندر پیوست و اسحاق بن احمد تاب مقاومت بخود ندیده رو بگریز نهاد و ابوالاشعث برادر دیگر نصر که از ملتزمین رکاب بود تا سمر قند عقب نشینی کرد مرتبه دوم ابو الاشعث حمله را از نپحن شروع کرد و فتوری در لشکر اسماعیل رو بداد اما خود اسماعیل مردانه ایستاد و از جای خود تکان نخورد . مردمان قلیلی منجمله سیماء الکبیر با وی ماندند . اسماعیل قبل از انقضای وقت شیرازۀ جمعیت پراگنده را با وضعی نیکو وصل کرد و مهیای مقابله شد. امیر نصر به نپحن رفته و شکست و ریخت لشکر را درست کرد و اسحق نیز از فرب باز آمد. هر دو لشکر باهم مصاف دادند و فتح نصیب اسماعیل گردیده و نصر گرفتار شد. امیرجوان از روی نجابت و شرافت ذاتی حرمت برادر امیر را نگهداشته نزد وی از اسپ پیاده شد و پای برادر را بوسه داد و از تقصیرات گذشته عذرخواست و بحدی در فروتنی مبالغه کرد که امر بر نصر مشتبه گردید . --- page 16 --- (۱۱) اسماعیل برادر خود نصر را با عزت تمام روانه سمرقند گردانید و سیما الکبیر یکی از معروفان شهر را با چندین تن دیگر بهمرکابی او موظف ساخت دیگر تا آخر عمر نصر از اسماعیل تقاضای خراج و مالیه نکرد و مودت کامل در بین شان برقرار بود. در ۲۷۹ که نصر بدرود جهان گفت اسماعیل به سمرقند شتافته بر تمام ماوراءالنهر دست یافت و از جانب خود احمد پسر نصر را خلیفه سمرقند گردانید. در محرم ۲۸۰ امیر بحرب طراز یکی از علاقه های ترکستان رفت و رنج بسیار دید تا آن شهر گشوده شد امیر آن اسلام آورد و کلیسای بزرگ آنجا را مسجد جامع ساختند (۱) عامل بهم افتادن اسماعیل و عمرو لیث عمرو بن لیث سیستانی که اکثر حصه های خراسان چون سیستان بست رخج (قندهار) هرات، نیشاپور، مرو، کابل بامیان غزنه بلخ و غیره را تحت تصرف خود داشت و هر آن سلطهٔ او بیشتر میشد بعد از غلبه یافتن بر رافع بن هرثمه و فرستادن سر او به بغداد میخواست نمایندهٔ خود را برای ضبط و ربط خوارزم بفرستد که اطلاع یافت اسماعیل سامانی وقتاً عاملی از جانب خود بدانجا گماشته. شرح قضیه از این قرار است: پیشتر از نزدیک رافع و اسماعیل حرفی بمیان آمد و روایت تاریخ سیستان را در حصه کمک خواستن رافع از نصر و ماموریت یافتن اسماعیل با چهار هزار نفر به پشتیبانی او متذکر شدیم و هم این نکته که رافع در برابر خواهش اسماعیل حاضر به واگذاری خوارزم شد خاطر نشان گردید، حالا باید دانست که بالاخره مسأله خوارزم به کجا انجامید؟ (۱) بعضی مورخان می نویسند که درین جنگ غنیمت فراوان بدست اسماعیل افتاد باندازه اینکه برای هر یک از افراد سپاه هزار درهم رسید و اسب و شتر و دیگر حیوانات بحساب نبود. روضة الصفا ص ۱۱ ج ٤ چاپ هند. --- page 17 --- (۱۲) از نظر دور نباید داشت که عمرو خود را مستحق تمام بلاد خراسان میدانست و به هر ولایت آن گماشتگان خود را فرستادن میخواست. جنگهای او با رافع بن هرثمه که در فصل صفاریان به تفصیل ذکر شده برای برآورده شدن همین منظور بود خوارزم نیز جزء مناطقی بود که باید مثل هرات نیشاپور مرو، سرخس، سیستان، غزنی، کابل، بلخ و گجاو کجا به عمرو تعلق میداشت. این امر تا اندازه ای قطعیت هم داشت چه محمد بن عمرو الخوارزمی (۱) خود را عامل عمرو میدانست. شاید یکی از اسباب واگذاری رافع خوارزم را باطیب خاطر، فکر بهم اندازی این دو مرد قوی پنجه بوده که نتیجه آنرا برای خود خالی از نفع نمیدانست. با آنهم گرچه ایندو با همدیگر مصاف دادند اما رافع سودی از آن نبرد چه پیش از وقوع آن، حمد بن عمرو الخوارزمی که به خاندان صفاری علاقمند بود بر رافع دست یافته و او را بقتل رسانید. بلی اسماعیل خوارزم را از رافع خواست و او هم با جبین کشاده حاضر به واگذاری آن گردید لذا اسماعیل نماینده خود عراق بن منصور را بدانجا فرستاد. آمدن وی مقارن وقتی است که محمد الخوارزمی بعد از کشتن رافع برای تقرب نزد عمرو به نیشاپور می آید و بعد از گرفتن خلعت دوباره موظف میشود سر خدمت برود. اطلاع از آمدن عراق بن منصور سبب میگردد تا عمرو علی بن شروین را با سپاه همراه محمد الخوارزمی بدانجانب روانه دارد. چون نه از دست علی شروین و محمد الخوارزمی و نه از دست محمد بن بشر و سپاهش کاری ساخته میشود عمرو بنسفه با حصول عهد ماورالنهر از معتضد بدانجانب می شتابد. اينك عين عبارت تاریخ سیستان را برای روشن شدن مطلب اقتباس (۱) ابن اثیر نام او را ابوسعید الدر ثانی نوشته. ص. ۱۵۷ ج ۷، صورت ضبط تاریخ سیستان صحیح تر بنظر میرسید که در متن اختیار شد. ص. ۲۵۳ --- page 18 --- (۱۳) میکشیم «.. و محمد بن عمر و الخوارزمی به نیشاپور نزدیک عمر و آمد پس از آنکه رافع را کشته بود عمرو او را خلعت داد و بخوارزم فرستاد و عراقی بن منصور از جهت اسمعیل بن احمد بخوارزم آمده بود عمرو نامه نبشت سوی علی بن شروین « محمد بن عمرو بخوارزم شد با سپاه آنجا برفتند و بجانب شرقی سوی بخارا فرود آمدند ، و گرمای سخت بود ببیابان نیا رستند رفت آنجا ببودند تا هوا خوش شد و به جیحون بگذشتند ، شب آدینه سلخ ربیع الاخر سنه خمس و ثمانین و مائتی ، و اسمعیل بن احمد از بخارا بیرون آمد و گفت بار کردند و حرب نباید ایشان باز گشتند ، خبر بعمر و آمد باز محمد بن بشر [را] با سپاهی بسیار بیاری ایشان فرستاد که با اسمعیل بن احمد حرب باید کرد ، باز جمع شدند و قصد اسمعیل کردند، واسمعیل مردی غازی بود و همه سپاه او چنان مردمان بودند که روز و شب نماز و دعا کردندی وقرآن خواندندی ، و نیز قصد ایشان کرد، و حربی سخت بگردند و محمد بن بشر کشته شد و علی بن شروین و گروهی بزرگ اسیر ماندند ، و این اندر آخر شوال سنة خمس و ثمانین و مایتی بود ، چون خبر بعمر و رسید آن او را بزرگ آمد، و دولت دیرینه گشته و سببی همی بایست گشت . ننگ داشت از آن و حمیت او را بگرفت نامه نبشت سوی معتضد ولایت ماوراء النهر بخواست و گفت گر این شغل مرا دهد و بدین رضا دارد ، من علوی را از طبرستان بر کنم واگر ندهد ناچار من اسمعیل احمد را بر کنم (۱) .» با قبول مطالب فوق که بظن غالب خالی از قوت نیست چنین نتیجه بدست می آید که اگر مساله خوارزم و شکست عساکر اعزامی عمر و نمی بود پادشاه صفاری در صدد جنگ امیر سامانی بر نمی آمد . در بار بغداد نیز که کشمکش های چندین ساله عمرو را از یاد نبرده بود خواست از (۱) تاریخ سیستان (ص) ٢٥٣ - ٢٥٤ ٠ --- page 19 --- (١٤) این قضیه به نفع خود استفاده کنند لذا معتمد مدتی درخواست عمرو را معطل گذاشت و به اسمعیل سامانی که او را معتدل تر میدانست و خوش داشت رقیبی خانگی برای آل لیث باشد پیش از فرستادن منشور پیغامی به اسمعیل فرستاد و او را به لطف خویش امیدوار ساخت، گفته های معتمد موید این ادعاست «..(۱) امیرالمومنین سر فرود افگند و زمانی ببود باز سر بر آورد گفت جواب کن نامهٔ عمرو چنانچه در خواستست و چنین دانم که هلاك او در این است و نزديك اسماعیل بن احمد بنویس که ما دست تو کوتاه نکردیم زان عمل که کرده بودیم .. » عمرو با ساز و برگی مکمل روی دیار سامانیان آورد چون اسمعیل بجنگ عمرو لیث مایل نبود نامهٔ بدین مضمون انشاء کرد «همه عالم اسلام در دست تست و ما در آن طمع نداریم این يك گوشه را بما بگذار و بگذر» اما عمر و چون از کشته شدن محمد بن بشر در جنگ باویته اندوه گین بود وقعی به نامهٔ اسمعیل نداده و شارستان شهر بلخ را بگرفت و باره ها استوار کرد از آن طرف اسمعیل هم با لشکر گران آهنگ مقابله کرد و مخصوصاً گماشتگانی فرستاد تا در قراء و قصبات دور و نزديك کار داران عمرو را دستگیر کنند و مال و صلاح آنها را گرفته بفرستند. امیر اسمعیل به علیا باد بلخ فرود آمد و بعد از سه روز لشکر را از آن مقام برداشت و آهنگ نماز گاه کرد و دستور داد آن راه را فراختر کنند عمرو نیز با لمقابل منجنیقها و عراده بدا بجانب راست کرد(۲) اما نزدیک صبح معلوم شد این سوقيات يك چال و خدعهٔ حربی بوده و در واقع قرار گاه خود را (پل عطا) انتخاب کرده است. بامداد روز سه شنبه (۲۸) ربیع الاول سال (۲۸۷) بین دو پادشاه (آل لیث ـ آل سامان) جنگ در گرفت. اسمعیل بر پشتهٔ برآمده خطاب به سپاه طرف مقابل چنین گفت «.. ما مردم مجاهدیم و جز خدا هیچ نمی خواهیم این مرد دنیا دار است و بخاطر مال می جنگد » باثر آن یکدسته سپاه عمرو از زیر فرمان (۱) تاریخ سیستان (ص) ۲۵۰ (۲) نرشخی (ص) ۸۷ --- page 20 --- (10) بدرآمد. و به سپاه اسمعیل پیوستند. در آنروز باد سختی نیز شروع بوزیدن کرد و ضرر آن بیشتر متوجه لشکر عمر و گردیده و در نتیجه سپاه از هم متفرق شدند. اسپ عمر و به مردابی فرورفت او را با ساقی بگیرفتند و جنگ به نفع امیرسامانی خاتمه پذیرفت. با گیرفتاری عمرو شوکت صفاریان از بین رفته و جای خود را بدولت جوان سامانی گذاشت. اسمعیل بحیث فرمانروای کل خراسان معتضد از اسیر شدن عمرو شادمان گردیده و عبدالله بن الفتح را با تاج ولوا فرستاد و اسمعیل را رسماً پادشاه کل خراسان شناخت بسال ۲۸۷ . خلیفه هدیه های بی شماری برای امیرسامانی فرستاده و در مقابل آن فرستادن عمرو را به بغداد طالب شده بود. اسمعیل برخلاف میل واز روی اکراه عمرو را فرستاد و بعد عمال خود را در مناطق زیر تصرف برقرار کرد. فتح گرگان و طبرستان در این وقت محمد بن زید داعی که در طبرستان حکومت داشت در نواحی گرگان که منطقه سرحدی خراسان بشمار میرفت لشکری ترتیب داده و بخیال حمله برخراسان افتاد. اسمعیل لشکری آراسته و بسر کردگی محمد بن هارون سرخسی بدفع داعی فرستاد. گویند داعی در معرکه تیر خورده و کشته شد(۱) در نتیجه گرگان و طبرستان به تصرف در آمد و محمد بن هارون که این فتح بدست وی رفته بود عامل آنجا مقرر گردید سال ۲۸۷ . بار دیگر لشکر کشی امیر اسمعیل بدین منطقه يك و نیم سال بعد برای فرو نشاندن عصیان خود محمد بن هارون صورت گرفت. اسمعیل شخصاً برای سرکوبی وی آمد. سردار عامی طبرستان را گذاشته و الدتمش (۲) را با دو پسر آن که در ری حاکم (۱) گردیزی مینویسد ... و محمد بن زید محمد را بگرفت و سوی اسمعیل فرستاد » زین الاخبار ص : ۱۵ طبع تهران (۲) گردیزی می نویسد : دکوتمش کشته شد و محمد بن هارون با دو پسر دستگیر شدند : (ص) ۱۵ --- page 21 --- (١٦) بودند کشته ووی را به تصرف خود در آورد. اسمعیل طبرستان را به پسر لادای خود ابو العباس عبدالله بن محمد بن نوح سپرد و از آنجا به تعقیب ودفع پسر هارون عازم ری شد و آن شهر را بدون پیکار بردن قوه متصرف گردید چه محمد قبلا راه قزوین پیش گرفته بود. ری را نیز به پسر عموی دیگر خود ابوصالح منصور بن اسحاق (١) سپرد و گرگان را به پسر خود احمد داد و با و سفارش کرد که سر از فرمان ابوالعباس عبدالله نه پیچد اما چون با جستان یکی از امرای دیالمه پیکار المرد بعزل او فرمان داد. چند دفعه دیگر از طرف محمد بن هارون که به پناه گیلانی ها رفته بود حملاتی شد تا اینکه یکی از سران سپاهی (ابوالعباس) ، محمد بن هارون را در ری دستگیر کرده و به مرکز فرستاد و به این ترتیب فتنه او خوابید. امیر بعد از مراجعت از قزوین چند مرتبه با کفار حدود شمالی جنگید و بالاخره به عمر ٦١ سالگی وفات یافت. اگر اول پادشاهی امیر ماضی را همان سال غلبه بر عمرو ليث بدا نيم یعنی سال ٢٨٧ که بعد از آن تمام خراسان را زیر نگین شاهی آورد، دوره فرمانروائی اوهشت سال میگردد چه امیر عادل در ماه صفر سال ٢٩٥ چشم از جهان پوشید. سيرة امیر عادل در زمان حیات خاص و عام اورا امیر عادل می نامیدند و بعد از فوتش به لقب امیر ماضی یاد گردید. وی از پادشاهان خجسته و نیک نام آل سامان است. او مردی بود که سیاست و تدبیر را با شجاعت و صلابت نفس بهم جمع کرده بود و در عین رأفت و نرم دلی مردی بیباک و در اجرای سیاست بی محابا بود. دربارۀ عدالت و جهانداری او کتب تاریخ و حکایات داستانهای عدیده نقل کرده اند. (١) منصور از ٢٩٠ تا ٢٩٦ در ری حکومت کرد، ابوزکریای رازی کیتاب معروف خود «منصوری» را بنام وی تصنیف کرده. --- page 22 --- (۱۷) امیر مردی دیندار و پرهیز کار بود لشکریانش نیز به پیروی از شاه خود مردمان خداجوی بار آمده بودند از طرفی هم رعب او در دل سپاهیان تا اندازه ای بود که جرأت هیچگونه تعدی و تجاوز بمردم نداشتند . امیر عادل نسبت به علمای دین احترام فوق العاده قایل بود و در دوران او این طبقه معزز و محترم می زیستند. برای سمع شکایات و رفع مظالم در مرکز حکومت دیوانخانه و داوران مخصوص گماشته بود و حتی برای قطع و فصل دعاوی در سفرها جماعتی از قضاة با او می بودند . در دوران پادشاهی او یکی از بزرگان علمی عصر بلعمی اول شغل وزارت داشت . --- page 23 --- (۱۸) الشهيد ابونصر احمد بن اسماعیل امیر ماضی فرزند خود ابونصر احمد را جانشین خود معرفی کرده بود و بنا به وصیت او به تخت پدر جلوس نمود . وی در وهلۀ اول امور داخلی را سر راست کرده و عموی خود اسحاق را لزوماً از سمرقند معزول و به بند اندر آورد . بعد از فراغ از مسایل ضروری داخلی به تعقیب مفکوره پدر بفکر امور ماوراء سرحد افتاد چه از آن ناحیه خطراتی متوجه مملکت خراسان گشته بود. لذا در اوایل در سال دوم حکومت خود یعنی در ٢٩٦ برای تامین ولایت ری شخصاً بدانجانب شتافت و آنجا را دوباره بزیر فرمان آورده وا بو جعفر صعلوك را والی آنجا مقرر کرده و به هرات باز آمد. موضوع سیستان چنانچه در فصل صفاریان نوشته آمده بعد از دستگیری عمر وليث در سال ۲۸۷ چند سالی حکومت سیستان بدست نواده های جوان و ناآزموده عمر و افتاد و چندی دو نفر از آنان (طاهر- يعقوب) حکمرانی کرده و وضع دولت را دگر گونه نمودند تا اینکه از ضعف آنها لیث بن علی استفاده کرده و در سال ٢٩٦ امارت را در قبضه خود آورد. اوهم يك سال بعد در جنگ با سبکری ' بدست دشمن اسیر گردید. بعد از و محمد بن على بن ليث امارت را برای خود گرفت و چون تازه کار بود سرر شته امور از دستش پاشیده و زمینه برای سقوط آماده شد . از طرفی اغتشاشاتیکه درین حصه مملکت رو نما میگر دید حکومت جوان آل سامان را خواهی نخواهی به متأثر مینمود . علاوه این وضع مغایر نصب العين و مفکورۀ وحدت ملی خراسان بود. سیاست عاقلانه ایکه --- page 24 --- (۱۹) باد شاهان سامانی در بادی امر با مقام خلافت پیش گرفته بودند از یکطرف واعمالیکه گاه گاه بوسیلهٔ حکمداران واقتداریافتگان سیستان سر میزد و دربار بغداد را مشوش می‌ساخت، از جانب دیگر باعث این شد که مقتدر خلیفهٔ عباسی عهد ولوای سیستان را به احمد بن اسماعیل بفرستد. احمد بن اسماعیل که از يك سال وچند ماه به این طرف در هرات میگذرانید لشکری با سازوبرگ مکمل به سرکردگی حسین بن علی المرورودی برای فتح آن‌دیار فرستاد وچند نفر دیگر از سرکردگان لشکری را مثل احمد بن سهل محمد بن المظفر، ابراهیم و یحیی پسران زید ویه را با وی همراه ساخت. در ماه جمادی الاول سال ۲۹۸ جنگی مدهش در نزدیکی شهرستان رویداد و دراثر تیراندازی دستهٔ جمعی ابله اشکر حسین نمود يك تعداد از مردمان ابله‌چاری رو بگریز نهادند، ابو علی محمد چاره را حصر دیده و به شهر داخل شد وبرادر خود معدل را که در حبس داشت آزاد نمود وچنین قرار دادند که معدل شهر را حفظ کند واو قصبه را. معدل که خود را در ایندم آزاد دید بنام خود طبل نواخت، ابوعلی محمد هم راه بست پیش گرفت تا از آنجا كمك لازم تهیه به بیند. گویند احمد بن اسماعیل نیز بدنبال سپاه اعزامی روانه شد و در فراه شنید که ابوعلی محمد به بست ورود نموده لذا بدانجانب شتافت. ابو علی هم در آن وقت به رخد یار خج (قندها را مروز) رفت و احمد بن اسماعیل او را از آنجا بازیافت داشته وبا خود گرفت. احمد درحدود سه ماه در کنار رود هیرمند پائیده و چنانکه مورخی می‌نویسد «سیرت نیکو بر مسلمانان بگسترید» (۱) و حاتم بن عبدالله الشاسی را والی بست مقرر کرد. (۱) تاریخ سیستان ص ۲۹۳ --- page 25 --- (۲۰) از آن طرف هنگاميكه معدل خبر دستگيری ابو على محمد برا در خو درا شنيد حاضر بمصالحه شده وشهر را سپرد لشكر سامانی كرد . از جانب احمد بن اسماعيل سيمجور دوانى بحيث والی آنجا تقرر حاصل كرده وحسين مرو رودى به هرات بر گشت ومعدل را هم با خود برد . سيمجور دوانى بعد از دوماه از امارت سيستان معزول گشته و عوض او ابو صالح منصور بن اسحق بدانسمت تقرر يافت؛ بوصالح باوجود نرم خویی خود طوريكه لازم بود نتوانست دل مردمان آزاده سيستان را بدست آورده وسركشان آنهارا رام كند . از بين سر كشان يكى محمد بن هر مز مشهور به مولى صندلى (۱) را نام می‌برند، گرچه مورخين در اصل ما ده اغتشاش اختلاف دارندبيا آنهم دست او را در اين اغتشاش بی تأثير نمی دانند . هرطوری بود منصور بن اسحاق را به بند آورده وعلى الرغم مولى صندلى كه براى خود ادعا داشت ابو حفص عمرو بن يعقوب بن محمد را به امارت برداشتند .وی منصور را حمايه كرده وفتنه مولى صندلى را توسط محمد بن عباس كولكى (يا كور كى يا حفار) فرونشاند . اما اين محمد خود مصدر شورشهايی گشت تا اينكه حسين بن على المرورودى را دوباره (۱) گرديزی مخالفت او را از لحاظ نرسيدن وظيفه مقرره اش ميداندبه تر تيبیكه میگويد نزد ابوالحسين علی بن محمد العارض ( ياحسين بن على بن محمد العارض ) آمد و عارض او را گفت ترا آن صواب تر كه بر باطنی بنشينی كه پير شد : واز تو كاری نيايد. محمد بن هرمز را خشم آمد و از امير دستوری خواست و به سيستان رفت واند را بستاد وهمه مردم واهل غوغای سيستان را از راه ببرد . زين الاخبار ص ۱۷۰. مولف تاريخ سيستان طغيان اورا از سبب استخفاف همكار نسبت بمردم وزيادت خواستن ماليات دانسته ومیگوید « ومحمد بن هرمز المولی كه مولی صندلی گفتندی از موالی محمد بن عمر و بود وی مردی جلد بود. اندر مظالم شد و گفت : به سيستان رسم نيست كه مال زيادت خواهند و لشكری بلشكر جای نباشد...» ص ۹۷ تاريخ سيستان. --- page 26 --- (۲۱) مامور دفع فتنۀ او نمودند و منصور والی آنجا که از عهده خدمت بر آمده نتوانسته بود به ماموریت دیگری در نظر گرفته شد و سیمجور مجدداً بحیث والی مقرر شد. ظاهراً بعد از این برای امیر سامانی موضوع جالب توجهی باقی نماند و از هر جهت خاطرش آرام گرفت و بیشتر اوقات از شهر بر آمده مولعانه بشکار می پرداخت. در یکی از این شکارها نامه ای از ابو العباس صعلوک ( یا محمد بن صعلوک ) والی طبرستان برایش رسید که از حملهٔ حسین اطروش خبر میداد. این واقعه بر روحش تأثیر ناگواری کرده و از خدا خواست که اگر آن ملک از دستش میرود او را مرگ دهد!! سپس جانب لشکر گاه آمد چون از شهر دور بود شب را در همانجا خوابید . چند نفر از غلامان که از وی کینه گرفته بودند به خوابگاه امیر که اتفاقاً پہرہ و محافظی آنشب نداشت ریخته و گلوی او را بریدند ۲۶ جمادی الاخر سال ۳۰۱ . --- page 27 --- (٢٢) السعيد ابو الحسن نصر جسد مقتول امیر شهید را به شهر نقل دادند، بعد از اتمام کفن و دفن جمهور مردم اعم از بزرگان دربار سرداران لشکر، دبیران کارداران دولتی، علما و روحانیون و طبقات دیگر مردم بسوی نصر کوچک روی آوردند. پسرک هشت ساله امیر هنوز منظرۀ وحشت آور قتل پدر را فراموش نکرده، دید انبوه مردم بطرف او می‌آیند. سعد خادم یا احمد بن لیث (١) شحنة بخارا نصر را بر دوش سوار نموده و از بین جمعیت عبور میداد. این وضع بروی تاثیر نموده و معصومانه فریاد زد «بامن چه کار دارید آیا مرا هم مانند پدرم میکشید ؟ !! هرطوری بود امر بیعت باشاهزاده كوچك صورت گرفت . تقدير چنان رفته بود که این پسر خرد سال یکی از پادشاهان بزرگ عالم گردد و در دنیای آنروز و بعد از آن نامش به نیکی برده شود . *** با وضع فعلی برای نیابت سلطنت وجود مردی با كفايت و درایت که از عهدهٔ بیشتر دامور ايالات دور و نزديك خراسان و ماور النهر بتواند بر آید الزم مینمود. بعد از گفتگوهای زیاد ارباب حل و عقد به نیابت وزارت ابو عبدالله محمد بن احمد الجیهانی رضایت دادند. بدست این شخصیت برازنده در دوران وزارتش کارهای بزرگی انجام یافت، معظم له برای استحکام پایه های حکومت سامانی از جان و دل میکوشید، گویند در هیچ کاری قصد نکرد الا مقصود او حاصل شد. (٢) (١) کامل التواریخ ابن اثیر ص ٢٩ ج ٨ (٢) زين الا خبار : ص ١٩ --- page 28 --- (۲۳) امیر نصر بدستیاری وزیر نامی خود جیهانی اول وسپس بلعمی و همچنين وفاداری و دلاوریهای حمویه سپه سالار وچندتن دیگر از سرداران مجرب خود توانست در دورۀ سی سال سلطنت مدعیان داخلی را گوش مالی دهد و با حریفان خارجی که قصد مملکتش میکردند دست و پنجه نرم کند و متصرفات زیادی برای مملکت خود خراسان (به مفهوم عام آن) کمایی نماید. اينك وقایع سی سال وسی وسه روز فرمانروایی آن پادشاه بزرگوار را در دو حصه متايز یکی واقعات داخلی و دیگری رویدادهای خارجی ذیلا مینگاریم: مقارن جلوس امير سعید حکومت سیستان را یکی واقعات داخلی: از سرداران سامانیه بنام سیمجور دواتی در دست داشت ابو منصور عبدالله بن احمد الجیهانی به حکومت بست ورخج (قندهار) مقرر شده وهکذا سعد طالقانی به حکومت غزنی متصرب بود گویند اهالی سیستان از رویكار آمدن حکومت جدید به وحشت افتاده وسیمجور را از آن ناحیه بیرون کردند. (۱) بلا فاصله ماموری از طرف خلیفۀ بغداد بدان ناحیت مقرر شد و در اثر آن نا امنی ها و زدوخوردهایی ظهور کرد تا اینکه بعد از چندی چنانکه شرح آن بیاید ابا جعفر که از باقیمانده های خانوادۀ آل لیث بود بحکومت رسید و دولت السعيد نصر هم نه تنها متعرض او نشد بلکه به نظر لطف و شفقت دروی نگریست . از وقایع اول دوران سلطنت امير سعيد یکی خروج اسحق بن اسد است وی کاکای پدر نصر و آزاد کردۀ احمد بود که در سمرقند حشمت وجاهی بهمرسانده بود، مشارالیه نتوانست حکومت نوادۀ برادر را بر خود هموار کند لذا پسر خود الياس را قوماندان لشکر مقرر کرده و با لشکر قوی بطرف بخارا حمله آورد ، در بخارا امیر سعيد نصر حمویة بن علی سپه سالار (۱) کامل التواریخ ابن اثیر ص ۳۰ جلد ۷ طبع مصر --- page 29 --- (٢٤) وسردار مجرب ووفادار قدیمی آل صامان را بدفع او نامزد کرد در رمضان سال ٣٠١ جنگ شد بـیـن اسحـق عـاصـی و لـشـــکـر امیر در حصه ( خـر‌جـقـد ) در کـر فت حـمویه در جنگ غـالب آمـده واسحق بهزیمت رفت. مرتبۀ دوم نیز اسحق از دور و نز ديك استمداد سپاه کرده وحمله را تکرار کرد. این بارهم نتوانست برحریف قوی پنجه پیروز شود بنا چا ر راه گریز پیش گرفت حمویه او را تا سمرقند تعقیب کرد ودر آنجا هم مامورانی برای دستگیری اوبر گماشت اسحق مضطر شده سرعذر پیش آورد وخود را تسلیم نمود با ینصورت اولین عصیان رو‌نما شده در سال اول سلطنت امیر سعید نصر فرو نشانده شد و مدعی آن از پای در آمد. از پسران اسحق یکی الیاس بود که فراراً به فرغانه رفت ودیگری منصور که حکومت نیشاپور داشت این دوپسر باوجودیکه پدر شان دستگیر و تسلیم هم شده بود ازمخالفت دست بر نداشته واقداماتی ضد حکومت نمودند. الیاس سپاهی گرد آورده ومبادرت به‌حمله نمود اما ناکام شد وراه عزیمت پیش گرفت .منصور هم حسین مر‌وردی را که ازدولت سامانی خاطری آزرده داشت باخودمتحد ساخته وعلناً بنای مخالفت را گذاشت. علت رنجش حسین مر‌وردی را که روزی ازسرداران لشکر بود مورخین چنین می نگارند : درزمان حکومت احمد پدر نصر در سال ٢٩٧ لشکری برای فتح سیستان به‌سر کرد گی حسین بن علی مر‌ورودی(مر‌ور‌د منطقه بالا مرغاب امروزی است) فرستاده شده بود ومشارالیه آنجا رافتح نمود. میگویندحسین در برابر این خدمت توقع داشت که‌حکومت آن ولایت را بدو باز گذارند اما این خدمت را ازو دریغ داشتند و به‌منصور پسر اسحق حریف سابق و یا رلاحق او‌سپر دند. دو‌سه ماهی طول نکشید که مردم از منصور به‌تنگ آمده وبروی شوریدند حسین با ردیگر برای اطفاء آن نایره نامزد گردید وباز توانست شورشیان را پراگنده ساخته و مردم --- page 30 --- (٢٥) رادلاسا نماید ابن باو حسین حکومت آنجارا برای خود مسلم می پنداشت اما بر خلاف همه چشمداشتها و انتظارات قرعۀ حکومت سیستان بنام سیمجور دوانی اصابت کرد. حسین بادلی مالامال خون سیستان را ترک گفته و بطرف هرات (۱) یعنی محل ماموریتش رفت. تا هنگامیکه احمد زنده بود نامبرده نتوانست مخالفت خود را علنی سازد اما با روی کار آمدن امیر سعید و اطلاع از جنگ اسحق و فرزندش الیاس جانب منصور پسر دیگر اسحق را گرفته و هرات را ضبط نموده بعد از آن به سوی نیشاپور حرکت کرد. برای دفع شورش این دو نیز حمویه سپه سالار مامور گردیده شد هنوز حمویه به نیشاپور نرسیده بود که منصور باثر زهریکه باو خورانده بودند وفات کرد. حسین هم که خبر آمدن سپاه را شنید پس بجانب هرات عازم شد. در آنجا محمد بن حیدر یکی دیگر از عاصیان نیز بدو پیوست حسین بعد چندی از هرات با سپاه گرد کرده خود به سوی نیشاپور روان شد و سمر را در منصور بن علی را در هرات جانشین خود ساخت. این بار از طرف دربار نصر احمد بن سهل کامکاری برای سر کوبی حسین مرورودی فرستاده شد. احمد بن سهل هرات را از نزد منصور بن علی باز ستانیده و به تعقیب حسین بر آمده (ربیع الاول ٣٠٦) و بر او دست یافت. بعد از رفع غایله حسین مرو رودی احمد بن سهل به حکومت نیشاپور منصوب گشت. گویند وعده هایی نصر به احمد داده بود که در مقام ایفا بر نیامده از آنجهة احمد متوحش گشته حکومت خراسان را مستقلاً از خلیفه المقتدر بالله خواستار شد خلیفه عباسی که هیچگاه طرفدار وحدت حکومت ملی نبوده و مخصوصاً از اقتدار خراسانیان اندیشناک بود این خواهش را به میل خاطر پذیرفت. معلوم نیست پادشاه سامانی به يك نائب الحکومه چه وعده یی داده بود (١) طبقات ناصری ترجمه میجر راورتی ص ٣٦ ج ١. جلد ( ٢٠٠٠ ) تعداد طبع . تاریخ . . --- page 31 --- (٢٦) که از اجرای آن سر باز زد نایب الحکومه راه طغیان پیش گرفت امر واقع اینستکه احمد بن سهل از قوه اینکه زیر فرمان داشت مغرور شد . من غیر استحقاق بقای فرمانروایی گذاشت احمد بن سهل نام السعید نصر را از خطبه انداخت سوی جرجان رفت و قراتکین سردار سامانی را از آنجا رانده و به مرعدو در آنجا سوری بغایت محکم ساخت و حین آمدن لشکر سامانی زیر قیادت حمویه سپه سالار خود را در آن متحصن ساخت. حمویه اقیران خود را فرمود تا با احمد سهل تماس گرفته و بدو أ اظهار تمایل کنند احمد احتیاط را از دست داده و از تحصن خارج شد و به حمله پرداخت اینجا بود که خدعه حربی حمویه مدعی عاصی را از پای درآورد و گرفتار ساخت (۱) (رجب سال ۳۰۷) در سال ۳۰۹ ابو منصور عبدالله جیهانی بحکومت هرات فوشنج و بادغیس مقرر شده و به شهر اول الذکر برای اشغال ماموریت آمد. موضوع سستان :- پیشتر از انتصاب سیمجور در سیستان سخن بمیان آمد. وی بعد از انتقال حکومت از احمد به نصر در حفظ حوزه زیر فرمان خود کوشش زیاد کرد اما چون سرهنگان یگان یگان از نزد وی برفتند به تنهایی با شورشیان مقاومت نتوانسته و رخت خویش ازان بلده بیرون کشید، بدوا العبیر از مقتدر خواست تا امارت سستان را برایش بدهند همان بود که بدر دو نفر نماینده خود فضل بن حمید و ابویزید خالد بن محمد المروزی را بدانجا فرستاد. (۱) گردیزی ص ۲۱۰ این اثیر قضیه گرفتار شدن احمد را روی همان خدعه حربی دانسته مزیداً مینویسد حمویه آوازه در انداخته بود که من احمد را به سوراخ موش کرده ام و راه فرار را بر او بسته داشته ام احمد ازین آواز برآشفت و از تحصن خارج شد الكامل ص ١٤٠ ج ٨ --- page 32 --- (۲۷) خالد از بو منصور جیهانی که حکومت بست را داشت خواست تا از امور ادارهٔ آنجا دست بکشد. در نتیجه جنگی روی داد و بومنصور به هزیمت شده و از سعد طالقانی که در غزبن بود استمداد کرد. سال ۳۰۲ سعد و جیهانی متفقاً حمله برده و نماینده فضل را برون راندند. فضل از بدر استعانت جست و سپاه بسیار بیاری او آمد در نتیجه جیهانی شکست خورد و سعد اسیر ماند. بعد از ان برای چند سال حکومت سیستان چون بازیچه بدست حکام محلی و یا نمایندهٔ خارجی خلیفه میگشت و این حال مقارن با هنگ می بود که حسین مرورودی و باز احمد بن سهل نافرمانی کرده و در بار را متوجه خود ساخته بودند. بالاخره در محرم ۳۱۱ ابو جعفر احمد بن محمد بن خلف بن اللیث بروی کار آمد وی توانست وضع آشفته ملك را سر و سامان بخشد و حاکم خوبی برای رعیت باشد. السعید نصر با این مرد به نظر لطف میدید و بین ایشان پیش کشهای ردو بدل میگردید. روح يك جهتی و احترام در بین شان بخوبی آشکار بود و در مواقع بحرانی ابا جعفر از در بار استمداد می نمود و در برابر دشمنان خارجی با هم اشتراك مساعی میکردند. واقعهٔ برادران نصر از وقایع مهم داخلی یکی هم خروج برادران امیر سعید است که در جمادی الاولی ۳۱۷ صورت گرفت این واقعه که منجر به رها شدن گردن کشان و بیاد رفتن خزانه و بر هم خوردن وضع آرام ملك بود در سر نوشت دولت سامانی بی تاثیر نماند. امیر سعید برادران خود (ابوزکریا یحیی و ابوصالح منصور و ابواسحق ابراهیم) را که برایشان مطمئن نبود در کهندژ حبس کرده و پایتخت را بعزم نیشاپور ترك گفته و ابوالعباس بن یحیی بن اسد سامانی را به نیابت گذاشته بود. مردی بنام ابی بکر خباز وظیفهٔ رسانیدن جیرهٔ این چند نفر محبوس سیاسی را بدوش داشت. این مرد با فریفتن دربان کهندژ --- page 33 --- (۲۸) و همراه ساختن چند نفر عسکر، محبوسین را رهایی داده و هنگامهٔ عجیبی در بخارا برپا نمود. رهایی یافتگان خزائن و قصرهای نصر را بغارت بردند و در اثنای این اغتشاش آتش سوزی مدهشی هم در محلهٔ گردون کشان واقع شد و همهٔ آن محله بسوخت. بمجرد شنیدن این واقعه امیر سعید از نیشاپور حرکت کرده و ابابکر محمد بن مظفر سرکردهٔ سپاه را از جرجان طلب کرد. امیر سعید با همراهان به شهر رسیده و محمد بن عبدالله بلعمی به پسر حسین مرورودی که در سپاه ابوبکر با بود نوشت تا ابوبکر خباز را که قرماندائی اغتشاشیون یافته بود دستگیر کند. او هم فرمان وزیر را بجا آورد. با عبور امیر سعید از دریا یحیی به نواحی چغانیان گریخت و چون در آنجا ابوعلی پسر ابوبکر محمد المظفر را دید به ترمذ رفت و باز از نهر گذشته وارد بلخ شد قراتگین که آنوقت در بلخ می بود با یحیی هم دست شده و هردو بسوی مرو خارج شدند. یحیی با ابوبکر محمد بن المظفر حکمران نیشاپور بنای مکاتبه را گذاشته و او را به لطف خود امیدوار ساخت محمد ظاهراً وعدهٔ مساعد داد و بعزم قدمبوسی!! به سوی مروروان شد اما از نیمهٔ راه عنان بطرف هرات و فوشنج گردانده و رفتار خود را تیز تر کرد. بلافصله هرات را بعزم چغانیان ترک گفته از راه غرجستان روانه مقصد شد. یحیی که از آمدن او باخبر شده بود لشکری بمقابله روانه کرد. جنگی مدهش در همان حدود رخ داد. محمد ایشانرا منهزم ساخته و رخت خود از غرجستان بیرون کشید محمد از پسر خود ابوعلی که در چغانیان بود استمداد سپاه کرده به سوی بلخ گرایید. در آنجا با منصور ملاقی شده جنگ شدیدی کرد. منصور به جوز جانان گریخت محمد بسه چغانیان آمده شرح ما وقع را بپسرای مخدوم خود امیر سعید نوشت. امیر سعید نصر ازین خبر مسرور شده و ولایت --- page 34 --- (۲۹) بلخ و تخارستان را بدو بخشید. امیر که شخصا به تعقیب یحیی بر آمده بود در بلخ رسید ی با محمد سردار فاتح خود یکجا شد، یحیی که متواری به هر طرف میگشت در سال ۳۱۹ هرات را از شعباسی گرفته و دروازه های شهر را سوختاند و دیوارهای آنرا بر انداخت وحینیکه خبر آمدن امیر سعید را شنید با قرا تگین به بلخ آمد اتفاقا درهای روز حرکت او امیر سعید به هرات نزول اجلال نمود کردو سمیجور را باز والی آن ناحیه مقرر نمود. در همین وقت منصور و ایرا هم برادران یحی از امیر امان خواستند قرا تگین حیله اندیشید تا امیر را از خود منصرف کند پس یحیی را از بلخ به بخارا فرستاد و خودش به بلخ نشست بمجرد و رودامیر سعید به بخارا یحی گریخته و به سمرقند رفت واز آنجا باز بقصد حمله آمد اما بر خلاف انتظار قرا تگین او را كمك نکرد او هم به سوی نشاپور روان شد ومحمد بن الیاس در آنجا بود وقوت یافته بود مدعیان که از آمدن امیر باز شنیدند پرا کنده شدند. محمد بن الیاس به کرمان رفت قراتگین همرای یحیی به بست شتافت. در سال ۳۲۰ امیر سعید به نشاپور وارد شد و فتنه ایرا که از سه سال پیش شروع شده بود و اینهمه زحمت و درد سر بار آورده بود حالا خاموش شده یافت امیر که مردی کریم النفس و با عفو بود از گناهان همه شان در گذشته ولایت بلخ را باز به قرا تگین داد اما عمر باو وفا ننموده و در بست مرد، یحی را هم امان دادند و با سرافگندگی تمام نزد امیر آمد. امیر سعید همچنانده آهنگ مقر سلطنت کرده بود در سال ۳۲۱ منصور پسر علی را به ولایت هرات والی مقرر کرد و مشارالیه تا سال ۳۲۰ یعنی تا هنگام مرگ خود در آنولایت حکومت داشت پس از و هم محمد بن حسن بن اسحق بدان ولایت مامور گردید. --- page 35 --- (۳۰) وقایع خارجی دوره پادشاهی السعید نصر چنانچه از طرز پیش آمدها واجراآت مامورین امیر بر می آید در بار نصر مایل به تعرض و حمله در برابر هیچ کسی نبوده و صرف در مقابل حملات متعرضین به دفاع می پرداخته است. در همان حال بیشتر توجه شان این بوده تا در صورت امکان از صلح و آشتی کار بگیرند مثلاً در موضوع طبرستان دیده میشود با وجودیکه از طرف خلیفه اصرار بجنگ میشد با ناصر كبير صاحب آنجا صلح بعمل آمد اما زمانیکه حسن بن قاسم داعی صغیر جانشین ناصر کبیر در سال ۳۰۸ لیلی بن نعمان را به جرجان که همیشه متنازع فیه بین دولت سامانی و دیالمه میبود مقرر کرد و او قرا تگین را شکست داد، و بخیال تسخیر بعضی از شهرهای سرحدی خراسان افتاد و بدوآ به دامغان و باز به نیشاپور تاخت حمويه سپه سالار با محمد بن عبدالله بلعمی و ابوجعفر صعلوك وخوارزمشاه و سیمجور دواتی متفقاً مامور مقابله و مقاتله با لیلی گشتند. این جنگ در حصه طوس رویداد و فتح آخر نصیب سامانیان گردید، لیلی در کوچه بن بسنی گیر آمد . و اسیر شد. در سال ۳۱۵ اسفار بن شیرویه که از نزده ماکان دیلمی گریخته و به پناه بکر بن الیسع حاکم جرجان آمده بود بعد از فوت بکر از جانب امیر نصر به حکومت جرجان مقرر شد. اسفار در سال ۳۱۶ حسن بن القاسم الداعی صاحب طبرستان را کشته وری قزوین زنجان ابهر قم و کاشان را بنام امیر سعید فتح کرد. هنگامیکه اسفار از امر طبرستان فارغ شد بسوی ری آمده آنجا را از نزد ما کان بن کاکی گرفته و بر آن شهر نیز مستولی گردید بعد از مدتی چون جلال و جبروت یافت ترک خدمت امیر نصر گفته و عصیان پدید کرد. امیر که این وضع را دید شخصاً بعزم سر کوبی او روانه شد اما از پیش نامه ای مبنی بر قبول اطاعت و پرداخت خراج بدو فرستاد. مطرف --- page 36 --- (۳۱) وزیر اسفار او را نصیحت داد تا اطاعت نصر را گردن نهد اسفار عاقبت شروط نصر را پذیرفت و مال و خراج نواحی مقبوض را بدو فرستاد. بعد از مرگ لیلی جرجان برای مارس که سابقاً غلام قرا تکین بود ماند. وقتیکه لیلی بن نعمان کشته شد قراتکین به جرجان آمد مارس غلام از او امان خواست اما چون او قبلا به دشمن پناهنده شد بود مورد عفو قرار نگرفته و از بین برده شد مقارن آن هنگام ابوالحسین بن الحسن بن علی الاطروش در گرگان وارد شد و سیمجور درانی اسرای مقابله باو شتافته و دردو فرسخی شهر پیاده شد و ابوالحسین را محاصره کرد محصورین که عبارت از هشت هزار سوار دیلمی و گرگانی بودند دفعة محاصره را شکستانده و بقصد حمله دسته جمعی بیرون شدند سمیجور که قبلا يك تعداد از سپاهیان خود را در کمین گاهی پنهان داشته و قلیلی را در خدمت نگاهداشته بود بدرآء بن سپاه آشدت کرده و عسا کر دشمن مشغول چورو چپاول گردیدند. پنهان شدگان ناگهان سر از مکمن ها بیرون کشیده و تا ختنی هر چه شدید کردند تلفات زیاد بر دیلمیان وارد شد و ابوالحسین خودرا از معر که بیرون کشید. بعد ازین فتح سمیجور و محمد بن عبدالله بلعمی به تعقیب ماکان پرداختند اما چون کار با او یکطرفه نشد با قبولاندن شروطی چند به صلح گراییدند امیر سعید در اوایل سال ٣١٤ بنا بر تشویق خلیفه المقتدر بالله بعزم تسخیر ری بر آمدقاتك غلام یوسف که در آنجا بود به گوشه ای رفت و نصر بر آنجا مستولی شد بعد از دو ماه پایبدن در آنجا خود عازم خراسان گردید و سیمجور را در آنجا والی مقرر کرد چندی بعد محمد بن على صعلوك به ولایت ری بر گزیده شد و تا اوایل شعبان ٣١٦ به حکومت آنجا بود چون مریض شد از داعی و ماکان مطالبه کرد تا آمده ری را متصرف شوند (۱) . (۱) الكامل ص ٦١ ج ٨ . --- page 37 --- (۳۲) در سال ۳۱۸ مرد آویج (۱) جانشین اسفار عهد سابق را زیر پای گذاشته و بسوی جرجان آمد در این وقت ابو بکر محمد بن المظفر بحالت مرض در آن ناحیه می‌بود وقتیکه مرد آویج قصد جرجان کرد ابو بکر به نزد امیر سعید شتافته بمجرد وقوف از دست اندازیهای مرد آویج ترتیبات مدافعه گرفته شد اما پیش از آنکه عمل او را به قوه جواب بگویند توسط وزیر نامی خویش محمد بن عبدالله بلعمی به مطرف بن محمد وزیر مرد آویج (مطرف همان وزیریست که در زمان اسفار هم مخدوم خود را مشوره صلح داد و ما پیشتر از آن ذکر کردیم) نوشت و سفارشهایی باو نمود این خبر را به مرد آویج واژ گونه رسانیدند وی بی تامل امر قتل وزیر خود را داد بلعمی پیامی هم بخود مرد آویج بدین مضمون فرستاد: چنین می‌نماید تو مطرف وزیر خود را برای اینکه به بیدخل مردمان جرجان یاغیست یا نه به جرجان فرستادی همچنانکه عمرو لیث احمد بن ربیعه را به بلخ فرستاد الا ید عاقبت آنواقعه را شنیده ای!! چگونه می‌توان با شاهیکه صدهزار مرد از غلام خود وموالی پدرش به دور او طواف میکنند مقابل شوی همان به که از سر جرجان دست برداری و راه خود گیری وازری آنچه مصالحه شده بپردازی، مرد آویج از راهیکه آمده بود برگشت و تا زنده بود متعرض سامانیان نشد. آنگاه که نصر از امر جرجان فراغت حاصل کرد ابا بکر محمد بن المظفر را به پاداش رشادتها و خدمت شایدارش به سپاهسالاری اردو و حکومت خراسان مقرر نمود ا با بکر محمد بن مظفر ماکان بن کاکی یکی از سران لشکری مرد آویج را که به پناه خراسانیان آمده بود و بحکومت جرجان مقررش کرده بودند مامور دستگیری محمد بن الیاس ساخت ماکان گرچه شهر کرهای را متصرف شد نتوانست بر الیاس دست یابد. (۱) مرد آویج از سرداران اسفار بود جمعی از لشکریان را که از سوء سیرت اسفار به تنگ آمده بودند با خود یار ساخته و او را از بین برد و خود زمام امور را در دست گرفت --- page 38 --- (٣٤) در سال ٣٢٤ محمد بن مظفر با وشمگیر برا در مرد آویچ مصاف داد. در این جنگ ما کان از روی نا سپاسی آنهمه اکرام سامانیان را نادیده گرفته وبجانب آل زیار پیوست . در محرم سال ٣٢٨ ابوعلی پسر محمد بن مظفر چغانی که عرض یم و بحیث سپه سالار مقرر شده بود به تعقیب ما کان جا نب گرگان شتا فت. ما کان برای جلو گیری از ورود ابو علی راه ها را همه زیر آب کرده بود ابو علی از راه دیگر خود را رسانده وشهر را بمحاصره انداخت . بالاخره در اثر وساطت شيرج بن نعمان همینقدر شد که ما کان شهر را تسلیم کرده وخود فراراً بجانب طبرستان برود . ابو علی در اواخر سال ٣٢٨ سیمجور را بحکومت جرجان مقرر داشته و خود در محرم ٣٢٩ بدنبال حریف باری رهسپار شد در ربیع الاول همین سال جنگ سختی در ری بوقوع پیوست وما کان در آن نابود شد. ابو علی بعداز گرفتن ری سپاه را به طرف بلاد جبل سوق داد' و آنجا را فتح کرده و برزنجان، ابهر، قزوین، قم، کرج، همدان، نهاوند و دینور مستولی شد این بزرگترین بسط و توسعه بود که در طول مدت حکمر وایی سامانیان نصیب امیر سعید نصر بن احمد گردید. امیر سعید در ماه رجب سال ٣٣١ بعد از ۱۳ ماه بیماری سل وفات یافت . او مردی کریم النفس ، عادل ، با گذشت و صاحب تدبیر بود. در زمان او بزرگترین دانشمندان و شعرا ورجال ظهور کردند و اغلب شان از بار گاه او بهره ها بردند. --- page 39 --- (٣٤) امیر حمید نوح بن نصر امیر سعید نصر دارای سه فرزند بود اسماعیل، نوح، محمدو از بین ایشان اسماعیل بیشتر مورد لطف وعنایت پدر قرارداشت. چنین می نمود که شاه، اسماعیل را برای جانشینی خود در نظر گرفته با شد زیرا سرپرستی و تربیت او را بیکی از بزرگان دربار (ابوالفضل احمد بن حمویه) سپرده بود ومی خواست کشور پهناور خراسان و ماورالنهر را بدست مردی آزموده بسپارد، از قضا اسماعیل در زمان حیات پدر وفات یافت وتدبیر مطابق تقدیر واقع نشد. جلوس امیر چون در جمادی الاخر ۳۳۱ امیر نصر چشم از جهان بپوشید امیر نوح براریکه شاهی حمید نوح جلوس کرد و برای اینکه احساسات مذهبی اطرافیان را که در اواخر سلطنت پدرش رونما شده بود فرونشاند، باشد ابی الفضل محمد بن احمدالحاکم را به سمت وزارت خود برگزید این مرد که به تقوی و پرهیز گاری مشهور بود و یکی از فقهای عصر به شمار میرفت ظاهراً از لحاظ موقع آنقدر مناسب نمی نمود اما در واقع چون فقیه مزبور در امور سیاسی و اداری وارد نبود باعث پراکندگی بیشتر احوال گردید. مقارن جلوس امیر نوح خزانه دولت از اثر شورش برادران امیر سعید تهی شده و نفاق و پراکندگی در امور مملکت دست داده بود از اینست که در چنین وضعی انتخاب یکی از عباد وزهاد به مقام وزارت با وجود در نظر گرفتن پهلوی دینی آن عملاً مفید ثابت نشد واسباب ضعف دولت امیر نوح را فراهم داشته و بالاخره منجر به کشته شدن خود وزیر گردید که ذکر آن در موقعش خواهد آمد. فتح ری امیر نوح بلافاصله پس از جلوس به ابوعلی بن محتاج برکناری ابوعلی امر کرد تا به ری رفته و آن جا را که رکن الدوله دیلمی تحت سیطره خود قرار داده بود از دست او --- page 40 --- (٣٥) بیرون کشد ابو علی با لشکر زیاد کمر به اجرای فرمان بسته و روانه مقصد شد. در عرض راه یکدسته از سپاه که در رأس آن منصور بن قرا تکین (یکی از مصاحبین نوح) قرار داشته از وی جدا شد و جانب جرجان پیش راند. مقصد منصور این بود که حسن فروزان را از جرجان برانداخته و خود به تنهایی برای دولت سامانی خدمتی کرده باشد. این مهم از دست او ساخته نشده و مجبوراً به نیشاپور برگشت. ابوعلی نیز از حیث قلت سپاه و خیانت بعضی افراد کاری از پیش برده نتوانسته و عازم نیشاپور گردید حین برگشت ابوعلی، وشمگیر - یکی از سران دیلمی - که به خدمت نوح در مرو رسیده و از امیر خراسان کمک خواسته بود با او ملاقی شد و امری از جانب نوح بدو رسانید مبنی بر اینکه باید با وشمگیر همدست شده و بسوی جرجان حرکت کنند. ابوعلی و وشمگیر در صفر ٣٣٣ حسن بن فیروزان را از جرجان برداشتند. باری در همین سال ابو علی بخدمت امیر نوح که درین وقت بمرو آمده بود رسیده و اوامری دربارۀ فتح ری دریافت داشت. رکن الدولة دیلمی که از آمدن ابو علی با سپاه گران آگهی یافته بود شهر را ترک گفته و ابو علی به آسانی ری را توانست متصرف شود و حتی عمال خود را به اعمال جبال برقرار کرد در آنوقتیکه ابوعلی مشقت‌های سفر و رنج لشکرکشی را بر خود هموار کرده و با حریفان حکومت آل سامان دست و پنجه نرم می‌کرد در شهر نیشاپور توطئه‌هایی از طرف مخالفین خصوصاً منصور بن قراتکین ضدوی صورت گرفته و ذهنیت امیر نوح را نسبت به ابو علی مشوب ساختند. و علی چنین می‌پنداشت که بعد از این فتح با او عنایت بیشتر خواهد شد اما برخلاف انتظار عزل خود را دریافت داشت. ابوعلی قبلاً هم وقتی از امیر نوح جدا می‌شد بر خلاف سابق ندانستة بنام عارض لشکر با او همراه شده بود این امر نیز بر او گران تمام شد خصوصاً که عارض با او وضع خوبی پیش نگرفته بود. --- page 41 --- (٣٦) متعاقب آن که خبر عزل خود را شنید ضد امیر نوح داخل اقدام شد . اصلاً این عمل نوح از روی بصیرت و بسیار مال اندیشانه نبود ، گفته می توانیم پس از انتخاب ابو الفضل ملقب به حاكم جلیل این دومین اشتباهی بود که امیر نوح در دوره امارت خود مرتکب شد و عاقبت وخیم آن يك چند باعث کناره گیری از پادشاهی گردید. ظهور ابراهیم : ابوعلی سردار معزول که کمر به بدخواهی نوح بسته بود اولاً عارض را که مورد نفرت او قرار گرفته بود گرفتار کرده و برادر خود را به بلاد جبل مقرر داشت. ثانیاً در اثر مکاتبه از ابراهیم بن احمد کاکای امیر نوح طلب کرد تا با او متفق شده و زمام حکومت سامانی را در دست بگیرد امیر نوح نیز به تجهیز سپاه مشغول شد. درین وقت سپاهیان دولت که بنا بر نرسیدن وجایب شان از حاکم جلیل خاطری آزرده داشتند متفقاً بر پا خاسته و علت عصیان ابو علی و پراکندگی امور را از سوء سیرت وزیر (ابو لفضل الحاکم) قلمداد کردند و تسلیمی او را خواستار شدند و تا جایی بر اصرار افزودند که اگر امیر در سپردن او تعلل روا دارد همه شان جانب ابراهیم را خواهند گرفت امیر از روی اجبار وزیر را به سپاهیان تسلیم کرد تا هر معامله خواسته باشند با او بکنند ! ابو علی با ابراهیم بن احمد بن اسماعیل به نیشاپور رسید و منصور بن قراتگین و ابراهیم بن سیمجور با دیگر سران لشکر بدو پیوستند. ابو علی منصور را که یکی از بدخواهان و از افراد موثر در بر انداختن و عزل خود میدانست حبس کرده و دیگران را با خوشرویی پذیرفت و خود در ربیع الاول سال ٣٣٥ بعزم متقاعد ساختن امیر نوح رهسپار مرو شد. درین وقت محمد بن عبد الرزاق را در نیشاپور مقرر داشته و برادر خود را که به نوح تمایل نشان داده بود حبس کرد. --- page 42 --- (۳۷) در جنگی که با امیر نوح در مقام مرو رویداد ابوعلی و ابراهیم بن احمد غالب بر آمده و در اثر شکستی که به امیر نوح دست داد حصۀ اعظم سپاه امیر هم به ابراهیم پیوست . ایشان وقتیکه قوت و اقتدار بیشتری یافتند قصد تسخیر مقر پادشاهی کرده و آهنگ بخارا کردند . نوح هر آسان شد . و شهر را ترك و بسوی سمر قند عنان گردانید . در بخارا خطبه بنام ابراهیم خوانده شد و امیر فراری را مخلوع پنداشتند . چندی نگذشت که ابوعلی وضع ابراهیم را با خود خصمانه یافته و از سوء قصد او مستشعر گشت بنا بر آن در نگ را لازم ندیده و به سوی چغانیان رفت . در خلال این مدت منصور بن قراتکین از حبس رهایی یافت و بسرعت خود را به امیر نوح که سر گردان هر طرف میگشت رسانید . جدا شدن ابو علی - همان مرد که کار ابراهیم را بسامان رسانده بود . و پیوستن منصور به امیر نوح، ابراهیم را متوحش ساخته و با خود چنین فیصل نمود که نباید بار مسئولیت مستقیم را از دوش بر داشته و بر دیگری تحمیل کند . برای اجرای این اندیشه ابو جعفر برادر امیر نوح را بدام کشیده و ظاهراً به تخت نشانید رتبۀ سپهسالاری را برای خود نگهداشت . مدتی نگذشت که ابو جعفر هم (شاید در اثر تغییر فکر ابراهیم ) خود را بدین امر شایسته ندیده و متفقاً به نوح نوشته و او را دعوت به اختیار تخت و تاج موروثی نمودند . امیر نوح بعد از محرومیت های بسیار ناگوار در رمضان سال ۳۳۵ مجدداً به بخارا وارد شده از روی غیظ ابراهیم و ابا جعفر را کور ساخت . واقعۀ دیگری هم در خلال این مدت ( از جمادی اول تا رمضان ) بظهور پیوست که نمی خواهیم نا گفته از آن بگذریم . پیشتر دیدیم که ابو علی برادر خود فضل بن محمد را به بند آورده بود . با حرکت وی از نیشاپور فضل خود را رهایی داده و مردهائی دور خود --- page 43 --- (۷۹) (۳۸) جمع کرده و بمتابعت نشانده برادر (محمد بن عبدالرزاق) بجنگ پرداخت. هنگامیکه تا لتوهای خود را درین ابراو ملاحظه کرد بطرف بخارا که امیر نوح دوباره بر آن استقرار یافته بود شتافت . امیر مصلحت چنان دید که با او نروی خوش نشان بدهد اقدامات نوح حس امیر حیثیکه به بخارا رسید منصور بن قراتکین را که سالها در آرزوی منصب سپهسالاری و حکمرانی خراسان از بی قراری مجذوب و بدله امارت آن دیار منصوب کرد خود در صدد گرفتاری ابوعلی بن که هنوز بخیلد لماهی در چغانیان آسوده سرنکرده بود برآمد مولی نیز سپاهی فراهم کرده و پیشتر از حریف به سوی بلخ خارج شد. امیر نوح خواست اگر ممکن شود سردار سرکش را از راه مذاکره صلح آمیز رام کند با بتصوریت پیامبری از جانب خود در بلخ نزد ابو علی فرستاد. گویند شخص ابوعلی بدین امر راضی بود اما جمعی از سرکردگان که در جنگ مرو از نوح جدا شده و باوی همراه گشته بودند پافشاری نمودند . امیر نوح چون از اختلاف بین فضل و ابوعلی بخوبی آگاه بود فضل را سر کرده سپاه مقرر داشته و مامور حرب برادرش نمود . هر دو لشکر در جمادی الاول ۳۳۹ در مقام جرجيك باهم ملاقی شدند . در وهله اول جمعی از لشکریان ابوعلی در اثر جدا شدن ابو اسمعیل بن الحسن الداعی پراکنده شدند و ابوعلی نیز راه دراه چغانیان پیش گرفت اما دیری نگذشت که باز بر بلخ و تخارستان دست یافت و حال فراوان از آن نواحی بچنگ آورد . مرتبه دوم نیز اسعد بن على تحت قیادت فضل برای دستگیری او فرستاده شد انتخاب فضل برای ابوعلی برای جنگ با او از احتیاط دور بود . زیرا طوریکه دیدیم در مرتبه اول اگر عساکر --- page 44 --- (٣٩) ابو علی خود بخود متفرق نمیشد فایق عساکر نوح از لحاظ تعمیلات و احساسات انوا دری سر کرده سپاه محال می نمود، چنانچه در مرتبه دوم تمایل فصل بین الفریقین مشهود گشت وصلح فایرا سرکرده گان دیگر را به گرفتاری او اجرا داد . ابوعلی هم از تخارستان برای مقابله به چغانیان آمد . در ربیع الاول سال ۳۳۷ جنگ بسیار سختی در منطقه کوهستانی چغانیان بین عساکر طرفین بوقوع پیوست ابوعلی راه ها را بر عساکر نوح مسدود ساخته و مایحتاج آنها روز بروز رو بقلت نهاد است با وجود آن سپاه نو خفا تر انش داخل شهر چغانیان شده قصرهای آنرا ویران کند ابو علی راه ها را دوباره بر آنها بسته و گویا ایشانرا در محاصره گرفت . بالاخره چنین قرار دادند که ابوعلی پسر خود را به گروگان نزد نوح روانه کند و خود در چغانیان بماند . مخالفت محمد در هنگام گیرو دار اول که در مقام جرجيك صورت بن عبد الرزاق گرفت محمد بن عبدالرزاق طوسی دست نشانده ابو علی نیز در نیشاپور اظهار مخالفت کرده و منصور بن قرا تکین دفع او را بر ذمه خود واجب دانست . منصور اولا به مرو شتافت و ابو احمد محمد بن علی را از آنجا رانده و سپس متوجه نیشاپور گشت. وشمگیر که باز از حسن بن فیروزان شکست خورده بود با او یکجا شد. باشنیدان خبر ورود مطهر بن قراتکین، محمد بن عبدالرزاق نیشاپور را گذاشته و به جرجان هزیمت نمود در سال ۳۳۷ منصور بن قرا تگین همراه وشمگیر به جرجان حمله بردند وحسن بن فیروزان آنجا بود در رفتار خود منصور از وشمگیر منحرف شده وسهل انگاری کرد واهترای حسن صلح نموده و بصر الدوابه گروگان گرفت . در سال ۳۳۹ منصور بیه گرفتاری ملعور شد وای علی ابن کامه خلیفه --- page 45 --- (٤٠) رکن الدوله عراقی را از آنجا رانده و امور آن ناحیه را بدست گرفت. رکن الدوله که خودش در فارس می بود حینیکه از قضیه مطلع شد، برادر خود معز الدوله را مامور نمود تا با لشکر خراسانی که ری را تصرف کرده بودند بجنگد. جنگهای سخت و مدهشی بین منصور و عساکر معز الدوله رویداد. و عساکر خراسانی توانستند تا اصفهان نیز پیش بروند. در آنجا هر دو لشکر به قحط و غلا دچار گردید. عراقی ها بصبر و قناعت پیشه کردند و خراسانیان استقامت را در ملک بیگانه آنهم در مضیقه خوار و بار، تاب نیاورده و جانب ری باز آمدند بالاخره در ربیع سال ۳٤٠ منصور در ری وفات یافت. جنازه او را از عراق به سپیجاب خراسان موطن آبایی اش نقل دادند. بعد از وفات منصور امیر نوح دو باره بفکر انتخاب ابوعلی که وقتی از دست او مجبور به ترک سلطنت شده بود، افتاد و عنصری را که بعد از ما جرا جویی های بسیار در کنجی خزیده و آرام گرفته بود، دو باره بروی کار آورده و والی خراسانش ساخت، در حالیکه هیچ مجبوریتی در بین نبود که چنین آدمی را با آن همه سوابق ماجرا جویی صاحب اقتدار بسازد و حالا که چنین امری صورت گرفت منتظر نتایج آن باشیم. و شمگیر همان کسیکه به کرات شکست خورده باز بپایمردی جیوش خراسان بحکومت میرسید این دفعه نیز در سال ۳٤٢ خواستار کمک شد. در نتیجه ابوعلی موظف گردید به طرفداری و شمگیر با رکن الدوله داخل جنگ شود. در مقام طبرک جنگی بین خراسانیان و دیلمی ها در گرفت و باز مثل گذشته علوفه کمیاب شد و زمستان هم چهره زشت خود را نشان میداد، ابو علی چاره ندیده با تحمیل شرایطی صلح را برقرار کرد. از شرایط صلح یکی پرداخت صد هزار دینار به خزانه امیر نوح سامانی بود --- page 46 --- (٤١) که باید این مبلغ را هر سال رکن الدوله بپردازد . وشمگیر از مسامحه ابو علی در امر جنگ و رغبت او بصلح به امیر نوشت ، او هم بدون اینکه به عاقبت امر عمیقانه تفکر در حال غضب حکم عزل ابو علی را صادر کرد . ابو علی هر چند در مقام عذر بر آمد و بزرگان را به شفاعت فرستاد مقبول واقع نگشت . او هم باز مثل سابق خلاف و عصیان ظاهر کرده و در نیشاپور خطبه بنام خود خواند . نوح برای وشمگیر و حسن بن فیروزان نوشت تا با هم صلح کرده را و علی را در میان بگیرند . لذا او چاره را حصر دیده و به نزد رکن الدوله شتافت و بتوسط معز الدوله از مطیع خلیفه عباسی فرمان ایالت خراسان را برای خود حاصل کرد . در سال ٣٤٣ که سال اخیر زندگی نوح و شاید هم در بستر بیماری ود که ابو على بريك حصه خراسان مستولی شده و خطبه را بنام مطیع عباسی خواند نوح در ربیع الاول همین سال چشم از جهان پوشید اما پیش از وفات بکر بن مالک را بدفع ابو علی و بسمت والی خراسان مقرر کرد . --- page 47 --- (٤٢) الرشيد ابوالفوارس عبدالملك بن نوح امير حميد نوح دراواخر عمر چنانکه پیشتر ديديم از ابوعلی چغانی رنجيده و عوض او بكر بن مالك را به سپه سالاری اردو تعيين فرمود. اما بكر تا خواست شغل جديد را اشغال كند تغييری در اوضاع روداد و امير حميد كسوت مرگ پوشيد لذا رفتن وی به تاخير افتاده و بيشتر در زدوبندهای سیاسی روز مصروف شد . باید دانست که از امير نوح پنج پسر با قيمانده : باين ترتيب : عبدالملك ، منصور، نصر، احمد و عبدالعزيز . بزرگتر همه عبدالملك بود و ی از هر لحاظ برای احراز مقام پادشاهی و جانشینی پدر شایسته می نمود باينصورت همه بزرگان دربار عموماً وبكر بن مالك خصوصاً كوشيدند تا عبد الملك از روی استحقاق برويكار آید بالاخره در ماه ربیع الاول سال ٣٤٣ امير رشيد عبدالملك به کرسی امارت خراسان وماوراء النهر نشست . معمولاً حالا موقع آنست که اركان عمده سلطنت انتخاب شود و کار داران بزرگ مطابق نظريات رئيس دولت راه ورسم ادارۀ مملکت پهناور را پیش گیرند. اینست که شغل وزارت وتدبير را به ابو منصور محمد بن عزيز سپردند و بكر بن مالك كه فرمان ايالت خراسان را بامضای امیر حمید پدر شاه وقت بدست داشت و مخصوصاً در استحکام بنای دولت جديد جهدی وافر کرده بود به سپه سالاری و ولایت خراسان منظور شده و الپتگین راهم برتبة حاجب الحجابی و یا حاجب سالاری برگزیده شد . در خلال این احوال ابوعلی به كمك آل بويه فرمان ایالات خراسان را از مطیع خلیفۀ عباسی گرفته و بار کن الدوله وحسن بن فیروزان کمر --- page 48 --- (٤٣) تسخیر ولایت خراسان را بستند: بکر بن مالک از این خبر بهم بر آمده و به ده آزاد وار فرود آمد و ضمناً از وشمگیر نیز كمك خواست در وهله اول اگرچند عبدالملک كمك لازم نفرستاد باز هم سپه سالار توانست حسن بویه را در جرجان وحسن بن فیروزان را بحد جاجرم متفرق بسازد : بالاخره كمك عبدالملک نیز رسید و رکن الدوله وابو علی و حسن بن فیروزان تاب مقاومت نیاورده به طبرستان گریختند. از اقدامات بکر بن مالک یکی فرستادن لشکری به سر کردگی محمد بن ماکان برای تسخیر ری است این عمل بذات خود دور از صواب بود چه بکر پسر یکی از کسانیرا که در جنگ با خراسانیان کشته شده بود سر کرده سپاه ساخته و روانه جنگ نمود محمد که در اول مامور تسخیر ری بود به سوی اصفهان عنان گردانید و آنجا را از موید الدوله گرفت اما کمی بعد از دست بوالفضل بن عمید وزیر شکست خورده و نزد آل بویه پایید . متعاقب این قضیه ابوسعید بکر هدایا و تحفه های رکن الدوله را پذیرا شده و در اثر نامه های صلح آمیز حسن بویه و ابو علی چغانی حاضر صلح شد با قید اینکه حسن رکن الدوله از ری و اعمال جبال هرسال دوصد هزار دینار بفرضه دربار وشمگیر مراحمت کند. مطیع خلیفه عباسی این صلح را بخوشی استقبال نكرده واز نا رسائی خود بحسن بویه نوشت ا گویند موقعیت بوعلی چغانی در اثر آن صلح مضطر گشته و کمی بعد با حال زار در رجب سال ٣٤٤ در اثر وبای عمومی كه در ری آمده بود در گذشت و تابوت او را به چغانیان خراسان حمل كردند . ابو سعید سپه سالار هر چند با مردم وضع بدی نداشت اما سپاهیان از وی دل خوش نبودند بنا بر آن جمعی از ایشان برسم شکایت نزد عبدالملك رفتند! پادشاه سامانی از اینكه با وجود فرستادن عسکر برای قلع و قمع دشمن ، ابو سعید مسامحه كرده و حریف را بدون عذر موجه از دست داده بود ، بروی --- page 49 --- (٤٤) قهر برد ، در شقی های او بر سپاه بیشتر بر امیر گران تمام شده امر احضار و قتل او را داد . حیثیكه ابوسعید كه از ماجرا هم چندان واقف نبود به در بار حاضر شد فتگین خزانه دار و الپتگین حاجب الحجاب او را برزمین زده وسر او بر گرفتند . در این وقت مقام سپه سالاری وحكومت خراسان به ابوالحسن محمد بن ابراهیم سیمجوری وا گزار شد و برای اینكه بین دیوان ملكی و تشكیلات نظامی هم آهنگی بر قرار باشد متصدی دیوان یعنی محمد بن عزیز وزیرا كه باسپه سالار سابق ارتباط داشت معزول كرده وسپس بزندان انداختند وعوض و او ابوجعفر احمد بن حسین عتبی را به حیث وزیر بر داشتند ، بدبختانه این وزیر وسپه سالار امتحان خوبی در اجرای وظایف نداده یكی راه اسراف پیش گرفت و دیگری به تعدی و جورمردم پرداخت تا اینكه در سال ٣٤٨ امیر رشید عتبی را از وزارت معزول كرده ویك سال بعد ابوالحسن را نیز ازمقام سپه سالاری برداشتند. كرسی وزارت این بار به ابو منصور یوسف بن اسحاق تفویض گشت وسپه سالاری افواج خراسان به ابومنصور محمد بن عبدا لرزاق داده شد وزارت ابومنصور یوسف وسپه سالاری ابومنصور محمد نیز چندان دوام نكرد تا اینكه دو مرد كار آزموده ومجرب آن مقامات را به كفایت خویش گرفتند یكی از اینها كه عالم فاضل و از نویسندگان بی نظیر عصر بود و خدمات علمی او درتاریخ ادب دری زبانزد عام وخاص است محمد بن ابی الفضل بن محمد بن عبدالله بلعمی بحیث وزیر انتخاب شد و دیگر سردار مجرب و عالیجقام الپتگین سپه سالار اردو های خرا سان مقرر شد و با --- page 50 --- (٤٥) آخر حیات الرشيد عبد الملك بن نوح عهده دار آن بودند طوریکه می نویسند میان بلعمی و الپتگین عهد مودت و برادری برقرار بوده و هر دو معاون یکدیگر بودند . کم کم پاشیدگی های سابق میخواست ترمیم شود و عهد قدیم تازه گردد که واقعه مرگ نابهنگام امیر رشید کارها را دگر گونه نمود. امیر رشید روزی بعد از نماز دیگر به شوق اسپهایی که الپتگین هدیه فرستاده بود خواست میدان چوگان بازی بیاراید و با آن بازی باستانی دمی به خوشی بگذرانند . تعجیل امیر در امر چوگان زدن گویی او را به سوی مرگ می کشانید ، غفلتاً امیر از اسپ بزمین خورد و هنگامیکه او را برداشتند جان بحق تسلیم کرده بود. سال ٣٥٠ --- page 51 --- (٤٦) السديد ابوصالح منصور بن نوح امیر رشید ابوالفوارس عبدالملک در حدود هفت سال با کمال قدرت حکمرانی کرد و در آخر از اسپ بزیر افتاده و جان سپرد، با از میان رفتن عبدالملک بزرگان دربار و روسای لشکری به کنکاش پرداختند که بین برادر و پسر عبدالملک کدام را به جانشینی اختیار کنند . ابوعلی بلعمی با الپتگین هم عهد بود که بدون مشورۀ او کار را انجام ندهد بلادرنگ قضیه را به دوست خود اخبار کرده و نظر او را طالب شد، الپتگین پسر كوچك پسر او را به جانشینی پدر منظور کرد اما پیش ازینکه نامۀ الپتگین به دست بلعمی برسد دیگر امرا و سرداران بجانشینی او برادر عبدالملک، منصور بن نوح باهم متفق شده بودند . در امر رویکار آوردن منصور ، غلام خاصۀ او فایق که او را از همین جهة فایق الخاصه میخواندند نقش عمده را بازی میکرد، عاقبت او وطرفدارانش قصر را که از طرف بلعمی اختیار شده بود بعد از یک روز از میان برداشته امارت منصور را اعلام کردند . از همین جا میان طرفداران امیر منصور اختلاف نظر شروع شد و دامنۀ آن تاجایی رسید که الپتگین نشاپور را گذشته و با غلامان به سوی مرکز روانه شد . الپتگین پیش از حرکت به محمد بن عبدالرزاق والی سابق خراسان اطلاع داده و او را بر ضبط امور مامور کرد، در همان حین نامبرده از جانب منصور هم به حکومت خراسان نامزد شده، علاوةً ماموریت یافت تا سر راه بر الپتگین بر بندد . در ذی العقده ٣٥٠ الپتگین از نیشاپور بیرون آمده و در نزدیکی‌های رود خانه آمو لشکر گساه زد قصدی در اول امر --- page 52 --- (٤٧) دخول بر بخارا برد در همین جا نامه هایی از امیر سدید منصور به سر کردگان لشکر الپتگین مبنی بر جدا شدن و یاوری نکردن اورسید. الپتگین بناچار آتش اندو لشکر گاه زده مناسب دانست بسوی بلخ رو آرد امیر سدید منصور سپاهی برای دستگیری او تحت قیادت اشعث بن محمد فرستاد که در دره خلم از دست الپتگین منهزم شد، و راه بخارا پیش گرفت الپتگین باقلیلی از همراهان به تخارستان آمد و بعداً آهنگ غزنین کرد. عاقبت کار محمد بن عبدالرزاق محمد بن عبدالرزاق مستشعر گشته بود که او را هم دیر یا زود از حکومت نیشاپور برخواهند داشت نامبرده بنای جور و اجحاف بر مردم گذاشته و باری به طرف مرو آمد تا جیب و دامن از مال ومنال آنان پر نماید سرهنگان مرو قبلاً وقوف یافته و او را اجازه دخول بر شهر ندادند او هم چپاول کنان به سوی نسا و ابیورد رو آورد. از آنجا مالی فراوان بچنگ آورده عهد اطاعت سامانیان را شکسته و خود را مطیع رکن الدوله حسن بویه دیلمی خوانده وعلا و تا او را تشویق به آمدن و گرفتن گرگان که در دست وشمگیر بود و او از طرف سامانیان در آنجا حکومت میکرد نمود. امیر سدید منصور که قضیه بد رفتاری و سرکشی و بالاخره خیانت محمد بن عبدالرزاق را شنید فوری ابوالحسن سیمجور را ماموریت داد تا بحیث فرمانده لشکر و والی خراسان بدفع محمد بپردازد از طرفی هم وشمگیر که ضربت مدهشی از محمد بن عبدالرزاق برداشته بود بفکر انتقام افتاده و هزار دینار طلا به یوحناء طبیب داد تا او را زهر بخوراند هنگامیکه امیر دبین ابوالحسین محمد بن ابراهیم سیمجوری و محمد بن عبدالرزاق که بنا ستظهار قوای حسن بویه دیلمی (رکن الدوله) شروع شد زهر یوحنا محمد بن عبدالرزاق را از پا انداخته و توسط یکی از غلامان احمد بن منصور بن قراتگین کشته شد. --- page 53 --- (٤٨) بعد از کشته شدن او محمد بن ابراهیم کمر به ترمیم و شکست و ریخت و خرابی های گذشته بسته و بر خلاف دوره سابق به عدل و داد کوشید. در سال ٣٥٦ در اثر شکایت و تظلم ابو علی بن الیاس صاحب کرمان به دربار سامانی از دست اندازی آل بویه چنین تصمیم گرفتند که ابوعلی و شمگیر و حسن بن فیروزان امرای محلی را بوالحسن محمد بن ابراهیم سپه‌سالار اردوی سامانی متفقاً رکن‌الدوله دیلمی را گوش‌مالی دهند این هم در اثر قتل و شمگیر که خوکی او را از اسپ بیفگند و برادرش بیستون مخارج لشکر کشی را متحمل نشده و به رکن‌الدوله تمایل نشان داد مسکوت مانده جنگی فیما بین طرفین واقع نشده و ابو الحسن واپس به نیشاپور مراجعت کرد. در اینجا باز عمل تحریک آمیز خلیفه بغداد چند شهر را از تصرف سامانیان بیرون آورد باین معنی که مطیع به چها ن بخشی‌های غدارانه ولایات اکرگان و سالوس و رویان را به ضمیمه لقب ظهیر الدوله به بیستون داد قضیه که بدین منوال ختم شد امیر سدید منصور از ابو الحسن محمد مکدر شد و در سنه ٣٥٧ اشعث بن محمد الیشگری را فرستاد تا از راه نمک اکرگان را تصرف کند و همین طور نصر بن ملک را مامور کرد تا گرگانچه را مسترد بدارد ابوالحسن هم پیکار گذشته و خود را به دربار رسانید و هر طور بود امیر سدید را با خود بر سر رضا آورده و با رتبه سپه‌سالاری واپس به نیشاپور آمد. واقعه سیستان ابا جعفر صاحب سیستان را در سال ٣٥٢ چند نفر از غلامان کشتند و فرزندش خلف بجایش نشست. چنین اتفاق افتاد که وی در سال ٣٥٣ ایالت سیستان را بعزم زیارت --- page 54 --- (٤٩) كعبه مكرمه ترك گفته وطاهر بن حسين (١) را که از خویشاوندان او بسود بر جای خویش نصب کرد. بعد از ادای فریضه حج در سال ٣٥٤ تا ٣٥٥ آنگاه که قصد موطن خویش نمود، دروازه های شهر را بر روی خویش مسدود دید او هم یکسره خدمت امیر سدید منصور بن نوح شتافته و عرض حال نمود. امیر سامانی سپاهی در خور کشایش سیستان با او همراه ساخت و طاهر از شنیدن آن خود را به کنفار کشیده و به اسفزار رفت. امیر خلف در مقر حکمرانی جا گزین شد، و عساکر منصور را ترخیص نمود . طاهر که متوجه احوال خلف بود بر سیستان غلبه آورده وخلف منهزم و شکسته شده به باد غیس افتاد و از آنجا باز به نزد امیر سدید شتافت. این بار نیز منصور سپاهی تحت فرمان او روانه کرد. مقارن همین اوقات یعنی (سال ٣٥٨ یا ٣٥٩) طاهر از دنیا رفته و حسین پسرش بجای او نشسته بود خلف حسین را محاصره کرده و کار را بر او تنگ گرفت و او را مجبور به فرار گردانید خلف در سال ٣٦٠ باز بر مسند امارت نشست. یك سال بعد حسین مفاصة حمله آورده و شهر را متصرف شد و خلف فراراً به جوین سیتان رفت اما بعد از هفت روز حملهٔ شدیدی آورده و حسین را محصور ساخت. بالاخره منصور بن نوح نامهٔ نوشته و حسین را به دربار خود خواند . حسین بن طاهر رو به بخارا آورده و با گرمی زیادی پذیرائی شد. صلح با رکن الدوله پیشتر آنذکر شد که امیر سامانی از اینکه چند ولایت او در اثر ستمی سپه سالار و همچنین مداخله مطیع عباسی از دست رفت در صدد بر آمد سپه سالار را از بین بر دارد (١) این طاهر از تبار مرویان بود روزگاری در خراسان نزد امرای سامانی گذرانیده و مردی لایق وقابل بار آمده بود. مؤلف تاریخ سیستان اقدامات برجسته اورا ستایش کرده حتی معتقد است که باری به قیادت لشکر خراسان با ما کان بن کاکی جنگیده و مدتی در دست او اسیر مانده و به هیچ قیمتی حاضر به جانبداری او نگردیده و بالاخره با نیرنگ و فریب خود را رها ئیده و خدمت میر خراسان باز آمده و در ازای همان خدمت بوده که امیر خراسان به ابا جعفر نوشت تا ولایت فراه با و داده شود . --- page 55 --- (٥٠) سپه سالار خود را قورآیه مرکز رسانده و به اصطلاح گردیزی به پایمردی بزرگان دل منصور را نرم ساخت و چنین قرار دادند که شرایطی را بر رکن الدوله تحمیل کنند. ابو جعفر عتبی و سپه سالار داخل اقدام شده و با ابوالفضل بن العمید وزیر معروف دیلمی تماس گرفته و فیصل کردند تا رکن الدوله هر سال مبلغ دو صد هزار دینار بنام خراج بدربار نوح ارسال بدارد و عضدالدوله دیلمی دختر خود را به حباله نکاح منصور سامانی در آورد. در سال ٣٦٣ ابو علی بلعمی وزیر نامی منصور بن نوح چشم از جهان پوشید و منصب وزارت برای ابو جعفر عتبی شریک بلعمی نیز دوام نکرده در همین سال او هم در گذشت و ابو منصور یوسف بن اسحق که سابقاً نیز یکدوره وزارت کرده بود بدان وظیفه مقرر شد. در سال ٣٦٥ امیر سدید منصور، ابو عبدالله احمد بن محمد جیهانی را بوزارت برگزیده و خود در ١١ شوال سال ٣٦٥(١) بدرود جهان گفت. (١) ابن اثیر تاریخ وفات سدید منصور را بسال ٣٦٦ قید کرده در حالیکه اکثر مورخین سال ٣٦٥ میدانند. --- page 56 --- (٥١) نوح ثانی الرضی ابو القاسم نوح بن منصور بعد از وفات پدر نوح ثانی که سناً بسیار كوچك بود بر تخت پاد شاهی جلوس كرد و با بخشش ها و صلات و توزیع ذخایر و اموال که پیشینیان به تدبیر و حوصله جمع كرده بودند. در بین امراء اشار و متنفذین و طبقات خدم و حشم و غیره از طرف کافه مردم بحیث حکمدار خراسان و ماوراءالنهر قبول گردید. در اوایل امر (چون نوح ۱۳ سال داشت) امور مملکت محروسه را مادرش بوکالت فرزند تاجدار اجراء میکرد. بنابموا بـدیـد ملکه مادر رشته خویشی و اقتران بین خانواده شاهی و آل سیمجور و آل فریغون بر قرار گردید : باین معنی كه دختری از ابوالحسن سیمجور (۱) و شاید هم دختری از ابوالحارث محمد بن احمد فريغون والی گوز گومان (از میمنه تا سرپل) نامزد شاه سامانی نمودند . منصب وزارت بدست شیخ ابوالحسین عتبی سپرده شد و رتبه سپه سالاری و لشکر کشی افواج خراسان به ابوالحسن سیمجور. ابوالحسین عتبی یکنفر از معتمدان خود را بنام ابوالعباس تاش روی صحنه آورده و منصب حاجب الحجابی را باو داد . همچنین فایق الخاصه را برتبه میر حاجبی بر قرار نمود ؛ گویا این سه نفر عتبی ، تاش و فایق به شمول مادر شاه محور تمام کارهای دولتی قرار گرفتند. طوریکه مشاهده میشود در دوران این امیر که از خیلی کوچکی به پادشاهی رسیده ، امرا و وزراء عوض بکار بردن هم خود به امور کشور و فرو نشاندن اغتشاشات ، خواهشات شخصی را در امور اجتماعی مدخلیت داده و روی اغراض خصوصی بجان همدیگر افتادند که این رویه آنها باعث دوام اوضاع نا گوار گردید . (۱) گردیزی در موقف سیمجور می نویسد «... ورسول را نیکو فرود آورد و فرزندی هر چه کریمتر نامزد کرد و سفیت را ض : ۳۷ . --- page 57 --- (٥٢) واقعه اختلافات بین امرای سیستان که از سال ٣٥٢ رو نما شده بود و سابقاً تذکاری از آن بعمل آمد تا کنون خاتمه نپذیرفته بلکه حالا شکل معلوم بخود گرفته و حکومت را بخود متوجه گردانیده است . چنانچه گفته آمد طاهر وحسین مدعیان خلف بن احمد بقوت دستگاه سامانی منکوب شده و اخیرا حسین پسر طاهر را منصور بدربار احضار کرده بود وقتیکه اوح به جانشینی پدر انتخاب شد خلف عهد قدیم را نسی و روانداخته و رسم خدمت بجا نیاورد . لذا از طرف دربار تصمیم به سر کوبی و عزل خلف و بر قراری حسین بن طاهر اتخاذ شد. این منازعه تقریباً هفت سال طول کشید اینکه چه چیز باعث حل نشدن این امر در مدت هفت سال بوده جز تیرگی روابط وزراء وامراء ظاهراً چیز دیگر نمیتواند باشد مورخین علی الا کثر به خصومت شخصی ابو الحسن سیمجوری سپه سالار و ابو الحسین عبیدالله عتبی تماس گرفته و آنرا مقدمه بروز اختلافی عظیم دانسته اند. گردیزی این مسأله را چنین شرح میدهد: « ... و چون امیر رضی وزارت ابو الحسین عتبی را خواست داد نامه نوشت بامیرابوالحسن بمشورت ، امیرابوالحسن جواب نوشت که ابوالحسین جوانست . چون این استخفاف امیرابوالحسن را ابوالحسین بشنید کینه گرفت ومثالب امیرابوالحسن برزبان گرفت و به هر وقت میگفت که ابوالحسن عاجز است از وی کار نیاید وخراسان بدو ضایع است و همت او اندر مصادره واستخراج است ، خویشی کردن با و لمویست »(١) باز قضیه دوستی و وفاق ابوالحسن سیمجوری خلف بن احمد را اکثر مورخین تذکر داده اند وصورت حل قضیه بان شکل مزو را نه نیز روابط سیمجور وخلف را تائید میکند . دو عامل فوق دست بهم داده و هر روز مشکل سیستان را مشکل تر می ساخت سه دیگر (١) زين الاخبارس ٣٩٠ --- page 58 --- (٥٣) خلف با کمال رشادت از قلعه ارگ که در تپه بلندی قرار داشت و دورا دور آنرا خندق عمیقی کنده بودند، دفاع میکرد، عتبی مولف تاریخ یمینی در تعریف آن قلعه می نویسد : «... که مصاعد آن قلعه بالفلك همراز بود و با ملك هم آواز . سطح او سمك سماک می بسود دیده بان او زمز مۀ ملك می شنود و شهاب از اوج شرف او میتا فت و سحاب در حضیض او جا مه مهلهل می بافت ..» (۱) هفت سال تمام گذشت و هنوز عقده از کار سیستان گشوده نگشت ، در خلال این مد ت روا بط سپه سا لار وابو الحسین تیره تر شده رفت تا ا ينكه ابو الحسن را از منصب سپه سالا ری خلع وعوض او ابو العبا س تا ش را مقر ر دا شتند . در اول و هله ابو الحسن حاضر نبود گر دن انقیاد بگذارد چنا نچه مخا لفت خود را هم در مقابل رسول در بار نشا ن دا د اما بعد أ پشیما ن شده و منتظر خد مت شد . وی مدتی را در قهستان گذرا نید تا اینکه فرمان گشایش سیستان بد و ابلاغ شد و او هم بلادرنگ به سیستان رفت و با استفاده از دوستی خود خلف را متقاعد سا خت تا حصار ارگ را به حسین بگذا رد . خلف آنجا را تخلیه کرده و بقلعۀ طاق رفت و خطبه بنام امیر نوح ثانی خوانده شد . ابو العباس تاش با چندنفر از معا ونین خود مثل فايق الخاصه وقصر بن طز شرابی و جمعی از وجوه لشکر و امراء و معاریف دوات بسوی مقصد روان شدند . مقارن این ز ما ن میا ن پسر ا ن رکن الدوله دیلمی معارض دولت سامانی بهم خورده فخرالدوله از دست عضد الد و له گر یخته و او بنزد شمس المعالی قا بو س و سپس بــه همرا هی قابوس که از عضدالدوله ومویدالدوله شکست خور دند به پناه (۱) ترجمۀ تاریخ یمینی ص ٥٥ و ٥٦ وتاريخ گزيده ، ص ، ٣٨٦ --- page 59 --- (٥٤) دولت آل سامان در نیشاپور آمدند وملتجی شدند تا ایشانرا كمك کرده وحق شانرا از متجاسرین بگیرد. نوح حمایت ایشانرا متقبل شده و به حسام الدوله تاش سپرد كه مقدم ایشانرا مكرم داشته و بدفع منازعان آنها برخیزد جرجان از طرف سپه سالار سامانی به محاصره گرفته شد و تا دو ماه طول کشید و خوار و بار بر مردم تنگ شد. گویند مؤید الدوله توانسته بود فایق یكی از امرای لشكر خراسان را تطمیع كند و در روزیكه حملهٔ شدید محصورین شروع شد عساكر تحت فرمان او پشت فرا دادند. قلب لشكر با ابو سعید شبویی بود . حسام الدوله هر چند پایداری كرد سودمند نیفتاد تا اینكه در نزدیکی شب چیرگی دشمن مسلم گشت و بنا چار جانب نیشاپور باز گشتند . از مرکز پادشاهی وعده های جدیدی بر ایشان داده شد . وابوالحسین عتبی وزیر سامانی شخصاً در تلاش وجمع آوری سپاه افتید و امر داد لشكرها همه به مرو گرد آیند تا خود او نیز بدان ملحق شده و كار خصم را یكسره نماید. رزمجویی این مرد سیاسی در میدان كار و زار با دشمن صورت عمل بخود نگرفته و پیشتر از آنكه با حریفان خارجی مقابله نماید در اثر تحریكات ابوالحسن سیمجوری [كه عزل خود را از جانب وزیر میدانست] و گماشتگان فایق [كه متحد ابوالحسن بود] بدست غلامان بیداد گر ترك مجروح شده و زخمهای كاری بر بدن او وارد آمد . حسام الدوله مجبور شد پناهندگان را گذاشته و خود به بخارا بیاید. با رفتن حسام الدوله تاش بمر کز ساحهٔ فعالیت برای ابوالحسن سیمجوری كه از سیستان باز گشته بود مساعد گشته و با فایق هم درین موضوع اتفاق نظر حاصل کرد که باید از موقع باريك استفاده كرده واقطاعات خراسان --- page 60 --- (٥٥) را در تصرف خود آرند این دو نفر عاملان تاش را بر طرف کرده و خود با اعلان مخالفت بمرو رفتند. تاش چند نفر از عاملین قتل ابوالحسین وزیر را دستیاب و به فجیع ترین وضعی هلاک نمود. رتبهٔ وزارت را هم به ابوالحسن مزنی سپرد و خود بعزم سر کوبی آن دو نفر سر کش راهی شد و به آمل شط فرود آمد. در بین این سه سر دار که هر کدام در جنگجوئی آیتی بودند و گرم و سرد جهان بسیار دیده و چشیده اصلاح طلبانی که طرفدار به خاک و خون نشستن مردم نبودند واسطه شده و موضوع را به طور مسالحت آمیز حل و فصل کردند. باینترتیب که نیشاپور تاش را باشد و بلخ فایق را و هرات ابوعلی را. باینصورت هر کدام بجاهای معینه خود رفتند. امیر رضی وزیر دست نشاندهٔ تاش ابوالحسن مزنی را چندی بعد برطرف کرده و عبدالله عزیز را عوض او بر قرار نمود، این شخص از روی دشمنی که با آل عتبی داشت تاش را که دست پروردهٔ آنها بود از زعامت نیشاپور بر طرف کرده امر داد تا به نساو ابیورد رود و ابوالحسن سیمجوری را بدان منصب عوض او بر قرار کرد. بخشیدن لقب و حکومت هر اندازه که ابوالعباس تاش را خرسند ساخته بود باز گرفتن آن دو چندان او را متأثر و متوحش گردانید. ضمن اظهار دوستی خود نسبت به شاه در محضر سپاهیان تمایل آنها را نسبت بخود خواستار شد. ایشان متفق الکلمه همراهی خود ها را با او خاطر نشان ساخته وطی عریضه ای از در بار التجا کردند که در منصب و شغل فرمانده شان تغییری داده نشود اما عرض آنها بسمع قبول شنیده نشد. هنگامیکه امیر ابوالحسن به نیشاپور آمد تاش با کوهکی که از فخر الدوله علی بن حسن بویه گرفته بود شهر را محاصره کرد و ابوالحسن --- page 61 --- (٥٦) در نیم شبی شهر را بگذاشته فرار نمود تاش مکتوب عذر آمیزی به بخارا نوشته و از گذشته التماس عفو نموده و خدمتگزاری خود را مجدداً اعلام کرد زمینه قبول عذر تاش در دربار مساعد نبود چه در اثر پا فشاری وزیر (عبدالله ابن عزیر) مادر نوح که در کارها دخالت داشت دست و دبر سینه او زده و مخصوصاً از اینکه از معارضین و بیکا امكان كمك گرفته بود مورد تنفر قرار گرفت، ابوالحسن سیمجور ما موریت یافت در مرتبه داخل فعالیت شده و دست متغلب را کوتاه سازد. فایق نیز با لشکر انبوه باو پیوست و کمکی هم از ابو الفوارس در حدود دو هزار سوار گرفت . جنگ خونینی در گرفت و سر انجام تاش بهزیمت شد و به جرجان رفت . تلاش های بعدی تاش مفید واقع نشده و بالاخره در وبای سال ٣٧٧ از جهان رفت و يك حصه بزرگ عسکر ا و نیز تباه شده باقیمانده هم به به امیر ابوالحسن پیوستند در سال ٣٧٨ وزارت را از عبدالله عزیز باز ستانیده و به ابو علی محمد بن عیسی دامغانی مفوض داشتند اما وی چنانکه باید از عهده بر نیامد و جای خود را به ابو نصر بن زید وا گذاشت . گویند این مرد با کفایت دیری بر سر کار باقی نمانده و معزول گردید . امیر ابو الحسن نیز در ذی الحجه سال ٣٧٨ در یکی از تفرجگاهای خود که به قصد عشرت رفته بود مرد. مقام او را از روی اجبار به پسرش ابو علی سیمجور دادند . فایق با ابو علی معارض واقع شد . وبا استشعار از تنفر باطنی امیر رضی در صدد بر انداختن او بر آمد اما بی اینکه مجالی بیا بد پس پا شد و امارت جیوش خراسان ابو علی را مسلم گشت . --- page 62 --- (٥٧) فتنه بغرا خان خان ترکستان در اثر سستی و فتوریکه در کار سامانیان رو بداده بود و دامنه آن روز بروز وسیع تر میگشت امرای خانیان ترکستان که در کاشغر بلا ساغون تا حدود چین حکمروایی داشتند بنای تجاوز به حکومت آریایی سامانی گذاشتند . در سال ۳۸۲ بغراخان ( شهاب الدوله هرون بن سلیمان معروف به بغراخان ) به بخارا حمله آورد امیر نوح بن منصور عسکری به پیشواز او فرستاد که در نتیجه شکست خورد اما وقتیکه امیر رضی نوح شخصاً مقابله او را به دوش گرفت تا هیرده را تا بلا ساغون عقب نشانید . بغراخان بار دیگر در ۳۸۳ با اطمینانیکه از ابوعلی سیمجوری صاحب جیش یافته بود حمله را تکرار کرد . باید دانست که قبلاً امیر رضی نوح از ابوعلی خواسته بود تا مالیات بعضی ولایات به دیوان خاص واگذار شود اما وی از رعایت آن سرباز زده و بین اطاعت و طغیان به مجامله روز میگذرانید و از هر طرف هوای حکمروایی مستقل خراسان زمین بر سرش زده و بغراخان را تشویق به گرفتن دارالملک میکرد . چنین قرار داده بودند که ماوراء النهر بغراخان را و مادون النهر ابوعلی را باشد . قبلاً از شکست فایق و عقب نشینی او در مرو الرود گفته آمدیم تا هیر ده مردمانی جمع کرد و بدون اجازه به بخارا رو آورد. امیر رضی نوح از ورود او ممانعت بعمل آورده و آتچ و بکتوزون را به دفع او مامور نمود فایق اولاً به بلخ و سپس به ترمذ گریخت. امیر نوح به صاحب جوزجانان ابوالحرث احمد بن محمد الفریغون امر داد تا قصد فایق کند . فایق او را شکست داده و اموال ایشانرا به غارت برد و خود به بلخ آمد و به بغراخان نیز نوشت تاریخ فارسی تعداد ( ۲۰۰ ) جلد --- page 63 --- (٥٨) که به بلادسامانی دست اندازی کند . در نتیجه بغرا خان توانست بلادسامانی را یکی بعد دیگر تصرف کند . امیر رضی نوح یکی از امرای عمده خود را بنام اینج به قمع او نامزد کرد . اماوی کاری از پیش برده نتوانسته و اسیر شد ، دارالملك از نظام افتاد و پشت او لیای دولت شکست ، از سرا ضطرار فایق را استمالت کردند وهم به ابوعلی نوشته و او را به یاری خواندند . اخیرالذکر وقت را به لیت ولعل گذرانیده و حاضر به كومك و خدمت نشد ، فایق را با اعزازیکه ابداً در خور آن نبود به سمرقند فرستادند تا از دشمن جلوگیری کند بی خبر از اینکه چوپان با گرگ دمساز است . با حمله بغراخان فایق خیانت پیشه به عقب نشینی پرداخت تا جاییکه بغرا خان آمده و دارالملك را هم تصرف نمود امیررضی شهر را گذاشته و به آمل شط متواری نشست . بغراخان حکومت بلخ را به فایق که از و مساعدتها دیده بود وا گذاشت. باز گشت نوح بغرا خان را هوای بخارا ساز گار نیفتاد بر اورنگ و آهنگ ترکستان خود کرد . وقتیکه از آن سلطنت شهر جداشد مردم بر ساقه لشکر او حمله آوردند و نگذاشتند بدون تلفات جان بسلامت برد. ترکهای غز نیز که به آل سامان رغبت داشتند به چو رو چپاول عساکر بغراخان دست یازیدند. اتفاقاً شخص بغراخان نیز در راه دستخوش مرگ گردید. امیررضی نوح که در آمل شط متواری میزیست از ابوعلی تقاضای فرستادن عسکر نمود و جواب ردشنید تا اینکه بعد از اطلاع از مرگ بغراخان با سپاهی که جمع آورده بود به تعجیل خودرا به ملك آبایی رسانیده و مردم از وروداو --- page 64 --- (٥٩) شاد مانیها کردند نوح عبدالله بن محمد عزیز را که در خوارزم تبعید کرده بود خواسته و امور وزارت را بدو سپرد. فایق خواست کار را بر نوح تنگ گرفته و ملک را از دست او بیرون کشد اما مردم پای تخت پافشاری زیاد نموده و او را وادار بگریز نمودند فایق خود را به دامن ابو علی انداخته و او هم با طیب خاطر از ین عاصی بال و پر شکسته استقبال کرد. این دو خصم بر سر پایمال کردن اساس پادشاهی نوح با هم متفق شدند و روی به نیشاپور آورده و به تجهیز سپاه پرداختند. نقش سبکتگین در فرو نشاندن بد خواهان میدانیم که از سال ٣٥٠ الپتگین حاجب سالار و باز فرمانده نیرو های خراسان از اول حکومت منصور پدر نوح ثانی بعد از اینکه سپاه اعزامی دربار را در حدود خلم شکست داد از راه تخارستان رو به غزنین نهاد و درین گوشه خراسان اساس امارتی را گذاشت و به تفصیلی که در فصل غزنویان میخوانید بعد از چند نفر دوره زمامداری به ابو منصور سبکتگین رسید. غزنویان ازین مقام به فتح بعضی اقطاعات از دست رفته آریائای کهن نایل گردیده و قوت و اقتداری بهم رسانده بودند. حالا که امیر رضی نوح به مشکل بغاوتها و سر کشی های سرداران تحریک شده اجانب مواجه شده و راه امید از دیگر جانب مملکت مسدود گردید دست استمداد بطرف ابو منصور در از کرده و حل این مشکل را از و خواست. ابو منصور با پیشانی کشاده مهم او را اجابت کرد و در ناحیت کش و نخشب اتفاق ملاقات دست داد و برای ریشه کن کردن ماده فساد تصمیم قطعی اتخاذ شد سپس ابو منصور به غزنه آمده و از سپاهیان ورزیده غزنوی عده ای را با خود گرفته و با پسرش محمود به سمت مقصد راهی گردیدند امرای دیگر مانند شار غرجستان و ابوالحرث صاحب جوز جانان و غیره با نوح شرکت کردند. عساکر مجرب --- page 65 --- (٦٠) سبکتگین با دوصد زنجیر فیل جنگی در مقام جوزجانان بدیشان ملحق گشته و دنیایی را از جوش و خروش سپاه بلرزه در آوردند . فایق و ابوعلی خیانت کار ابو جعفر ذوا لقرنین را برسالت نزد فخرالدوله فرستادند و در خواست کومک نمودند . این خواهش شان مسلما از طرف دولت معارض ( دیلمیان ) بسمع رضا اصغا شد . وقتیکه عساکر نوح در حدود بسغ که از توابع هرات است رسیدند و تفوق عدد و رجحان سلاح عسکر امیر رضی نوح بر ابوعلی مسلم شد از در عذر و لا به پیش آمده : مخصوصا بپایمردی سبکتگین میخواست مورد عفو نوح واقع شده و صلحی بمیان آرد . آنجاست که دست توسل بدا من ابومنصر رزده و عهد اخوت و مرافقت پدر خود را نسبت به سبکتگین یادآور شده و احساسات خود را نسبت به او مخترعانه جلوه داده و واسطه شفاعت خود قرار داد . ابو منصور بعد از دو سه مجلس نوح را بر سر رضا آورده و به ابوعلی اطلاع داد تا در بدل پانزده هزار بار هزار درم یعنی پانزده ملیون درم به سه قسط صلح برقرار میتواند گردد . گویند ابو علی حاضر به تعمیل این شرط شده امرای لشکرا و نیز این امر را پذیرفتند اما واقعه ربوده شدن فیل بان و بر خورد جوانان لشکری ابوعلی بر لشکر سبکتگین وضع را دگر گون ساخته طبل جنگ به نو در آمد و هر دو طرف میدانهای مقاتله آراستند . سال ۳۸٤ سبکتگین حمله را از قلب شروع کرد و بدنبال آن محمود تاخت آورد . در اثناء گیر و دار دارای بن قابوس از لشکر دشمن جداشده و پناه آورد . گردیزی با وصف رعایت اختصار این جنگ را نسبه با تفصیل ذکر میکند : « پس بانگ طبل و بوق و دهل و دید به و گاودم و سنج و آینه فیلان و کرنای و سپید مهره بخاست و نعرۀ مردان و بانگ اسپان چنانکه جهان تاریکی گرفت و باد بخاست و خاك و سنگ اندروی ابوعلی برفت و با گروهی از غلامان بر هر چه بود آنجا بگذاشت ... » (۱) (۱) زين الاخبار ص ٤٣ --- page 66 --- (٦١) آندومتحد شکست خورده به نيشاپور فرار كردند ملك نوح اميرسبکتکين را ناصر الدين لقب داد ومحمود را سيف الدوله دو سه روزى هم برای استراحت وتكميل ساز وبرگ سپاه در هرات توقف نموده بعدآبه تعقیب عاصیان پرداختند ابوعلی وفايق بمجردشنیدن حرکت ایشان شهر را ترك داده نزد فخرالدوله رفتندودر آنجا به استظهار كومك ديلميان فكر حمله ديگر رابدل پرورانيدن گرفتند. اين دو سركش زمستان را به جرجان گذشته و هنگام بهار كه از رفتن سبکتگین به هرات شنیده بودند با فوج كثير و كومك فوق العاده دیلمیان بر امير محمودسیف الدوله که حالا منسب امارت جیوش داشت مفاقصة از دو جانب حمله آوردند. محمود با وجود قلت سپاه بمقاومت پرداخت و در آخر مجبور به عقب نشينی كرديد تا اينکه سبکتگین از موضوع آگاه شده فوراً باصحاب اطراف چون خلف بن احمدصاحب سیستان وابوالحرث فريغونی صاحب جوزجانان اخطار كرد و به ملک نوح هم خبر داد تا کار را مستعد باشد. ابوعلى هم موافقت اميرک طوسی را بدست آورده درمقام اندرخ فرود آمده آماده كار و زار گرديد. امير ناصرالدين با لشكر انبوه از نشاپور گذشته ودر نزديکی طوس بمقابل سپاه دشمن توقف كرد. وقتيكه هنگامه رزم گرم شد وسپاه طرفین بجان یکدیگر افتیدند سيف الدوله محمود از عقب به میسره ابوعلى حمله آورده و جناح چپ آنها را از هم پاشيد که در نتيجه هر دو جناح با قلب يكجا شده و به قلب ناصر الدين زدند. ناصرالدين اين حمله را رد كرد وديگر بار سيف الدوله دررسیده و ایشانرا پس پا ساخت. دراین جنگ يك تعداد امیران سابق را از دست آنها بیرون كرده وهم يك تعداد زياد از امراء را اسیر گرفتند باز هم ابوعلی وفایق از معرکه جان بسلامت برده و راه گریز پیش گرفتند --- page 67 --- (٦٢) اولاً چند روزی به قلعۀ کلات توقف کرده و سپس هر دو بجانب ابیورد رفتند و از آنجا هم به سرخس گراییدند. سیف الدوله از نشاپور بدنبال آنها حرکت کرده و تا آمل شط آنها را تعقیب کرد از این جا ابوالحسن کثیر و عبدالرحمن فقیه را بحیث شفیع بدو بار نوح ارسال داشتند ابوالحسن کثیر سفیر ابوعلی پذیرفته شد و عبدالرحمن فقیه سفیر فایق بازداشت گردید فایق نزد ایلك خان به ترکستان رفت ابوعلی از راه جرجانیه رهسپار بخارا شد در محال هزار اسب ابو عبدالله خوارزم شاه او را پذیرفت و سپس شبا هنگام بر و شبیخون زده و بحبس اندر ساخت. ایلتشکو حاجب او با جمعی به جرجانیه آمده و مامون بن محمد والی جرجانیه را آگاه ساخت وی با سپاه خود بر خوارزم شاه تاخته و ابوعلی را رهایی داده و خوارزم شاه را در مجلس شراب به قتل رساند و سپس ابوعلی به بخارا آمده و به سرنوشت شوم خویش گرفتار گردید. نوح او را نزد ناصر الدین فرستاد و در نتیجه به حبس ابد در قلعه گردیز محکوم شد. قدم نامیمون فایق که باز به ترکستان نزد ایلك خان رسید او را تحريك كرده مسبب لشکر کشی دیگر شد امیر رضی نوح مجدداً از ناصرالدین درخواست نمود تا فتنه را فرونشاند. سبکتگین از اقطاعات خراسان لشکرها طلب داشته و در مقام کش و نسف فرو کش کرد لشکر های ختل، چغانیان و دیگر اقطاعات بدو رسیدند و سیف الدوله محمود نیز بیامد. سبکتگین میخواست این جنگ با حضور نوح صورت بندد. اما در اثر سعایت عبدالله عزیز نوح شخصاً حاضر به شمول در معرکه نگردید این بود که سیف الدوله ماموریت یافت او را به هر ترتیبی باشد حاضر سازد. از طرف ايلك خان مكاتيبي مبنى بر اخلاص و تمایل به سبكتگین و اظهار نفرت از امیر رضی نوح رسیده و او را دعوت به از میان بردن نوح میکرد. اما سبکتگین جوابهای دندان شکن به ايلك فرستاده --- page 68 --- (٦٣) وبالاخره در اثر رفت و آمد نمایندگان وجدی نبودن شخص امیررضی موضوع بصورت مسالمت آمیز حل و فصل گردید . باین ترتیب که قطوان حد فاصل سیاسی بین مملکت آل سامان و ترکستان باشد. وسمرقند بنابر شفاعت ایلک به فایق داده شد. در حصه اصلاح وضع اداری دربار هم ناصرالدین پیشنهاد کرد عبد الله عزیز از وزارت معزول وابو نصر بن زید از روی استحقاق وسابقه داری بجایش منصوب شود این کار عملی شد . اما دوره وزارت او طول نکشید و بقیچ ماه بعد از تقرر بدست چند نفر از غلامان کشته شد ، و بعد از او بمشوره ناصرالدین ، ابوالمظفربر غشی بوزارت رسید . ناصرالدین سبکتگین بعد از رفع عایله ابوعلی برادر او ابوالقاسم را که از خدمت او جداشده وسر تسلیم فرو آورده بود با جازه امیر رضی نوح به ولایت سیستان منصوب نموده بود. هنگامیکه امیر ناصرالدین برای لشکر کشی بجانب ایلک خان اصدار یافت او حاضر به تعمیل آن نگردید ودر نتیجه عصیان ظاهر ساخته به نشا پور رفت و ابو نصر بن الحاجب نیز بدو پیوست . ناصرالدین اولا بغراجق برادر خود را به سر کوبی آنها فرستاد وخودش نیز از دنبال او روان شد و آندو تن سر برآورده را نیز از عرصه مملکت بیرون راند وظاهراً فتنه ها خاموش گردیده و بعد از این واقعه ای بظهور نپیوست. امیررضی شاهنشاه ابوالقاسم نوح در ١٣ رجب ٣٨٧ بعارضه دوسه روزه داعی اجل را لبیک گفت. --- page 69 --- (٦٤) منصور ثانی ابو الحارث منصور بن نوح منصور هنوز طفل بود که از طرف پدرش نوح به ولیعهدی بر گزیده شد و وقتی هم که پدرش فوت کرد و مشار الیه با موافقت رجال و امراء به جای او نشست به سن بلوغ نرسیده بود (۳۸۷هـ) ابو المظفر محمد بن ابراهیم برغشی که در اواخر پادشاهی نوح امور وزارت را بدوش گرفته بود بجای خود باقی ماند. عبدالله بن عزیز و ابومنصور اسپیجابی به طمع خام نزدايلك رفتند و او را تحريص بر ممالك دست داشتهٔ آل سامان نمودند. ايلك هم ایندو خاین را به بند آورده و به فایق که در سمرقند بود سه هزار سوار داد تا بخارا را برای او ضبط کند ابو الحارث منصور بن نوح از بخارا بیرون شد ولی اظهارات چاکراته فایق هنگام ورود به مرکز و فرستادن پیغامهای متواتر مبنی بر اظهار بندگی و قدرشناسی از سلاله آل سامان منصور را و ادار ساخت به پایتخت مراجعت نماید، فایق با این حیله توانست زمام اختیار دربار را بدست آورد. بکتوزون که تا پیش از آمدن فایق رتبهٔ حاجب سالاری داشت و نزد ابو الحارث منصور عزیز و محترم می بود با فایق نمی توانست همکار باشد ابو الحارث جهد بلیغ کرد تا میانه آندوتن را اصلاح کند . در نتیجه قرار شد بکتوزون به قیادت جیوش خراسان برود اتفاقاً این هنگامست که سبکتگین در گذشته و اسماعیل به جای او نشسته است و سیف الدوله محمود قاید جیوش خراسان برای تثبیت حق خود به غزنین شتافته است . تفصیل این واقعه را در فصل غزنویان خواهید خواند . --- page 70 --- (65) بکتوزون رهسپار نیشاپور گشت . فائق که حریف را از نزد خود دور کرده بود نخواست در غیاب هم او را آرام بگذارد . فوراً با ابو القاسم سیمجوری که از دست ناصرالدین فرار کرده در دستگاه مجد الدوله درری میزیست تماس گرفته واو را به برانداختن بکتوزون تشویق کرد . نامبرده خود را آماده ساخته و بفرمانده جدید حمله آورد و در نتیجه شکست یافته و به قهستان افتاد ابوالعطفر برغشی وزیر که مداخلات نابجا و تحریکات خیانت آمیز و خدعه های فایق را زشت میدانست باوی مشاجره سختی کرده واز خوف در سرای امارت رو آورد . ابوالحارث منصور که کاری از دستش برنمی آمد صلاح در آن دانست که وزیر را ظاهراً از نزد خود دور کند و بجوز جانان بفرستد عوض او وزارت را بابوالقاسم برهکی دادند . برهکی با وجود فضل و دهایی که داشت چون حا ضر نبود جز صلاح ملك كاری از دستش برآید و درین وقت توقعات غلامان ترك بیش از اندازه بود ، و او از این امر بسیار نا خشنود بالاخره بدست چند نفر از غلامان کشته شد . *** سیف الدوله محمود که غایله اسماعیل را فرو نشانده بود در صدد بر آمد مقام سپه سالاری خود را در دستگاه آل سامان محفوظ داشته باشد ابوالحارث منصور عذر آورده و حاضر شد . بلخ ، ترمذ و سیستان و هرات را بدو داد . و تنها نشا پور را از آن بکتو زون بشناسد . سیف الدوله باینقدر راضی نشده و خواست مقام خود را با زور تثبیت نماید با شنیدن خبر حرکت سیف الدوله محمود ، بکتوزون شهر را ترك --- page 71 --- (٦٦) داده و به سرخس رهسپار شد. ابوالحارث منصور و فایق آهنگ سیف الدوله نمودند سیف الدوله برای نگهداری عرض و آبروی منصور از نیشاپور بدر شده و به مرغاب آمد و از آنجا هم به پل زاعول . بکتوزون نزد ابوا لحرث رفت و با فایق همدست شده نا جوا نمردانه چندگان ابوالحرث را داغ کردند. و او را در ١٢ صفر سال ٣٨٩ از پادشاهی خلع کرده و و برادر بسیار كوچك او عبدالملك ثانی را با مارت بر داشتند. عبد الملك ثانی ابوا لفوارس عبدالملك بن نوح چنانچه گذشت با تمهیدی که فایق و بکتوزون چیدند منصور ثانی را مکحول نموده و عوض او برادرش عبدالملك ثانی را هر چند طفلی بیش نبود با مارت برداشتند. مردم از این عمل غدرا نه سخت متنفر گردیدند خاصه محمود این عمل زشت آنانرا بدیدۀ اغماض نه نگریسته در صدد انتقام بر آمد . در آخر جمادی الاول در مرو با فایق و بكتوزون مقابل شده و هر دو را شكست داد . فایق با عبدالملك به بخارا گریخت . وبکتوزون به نیشاپور . سیف الدوله محمود ، بكتوزون را تعقیب کرد و او به گرگان گریخت. از جانب سیف الدوله ارسلان جاذب مامور دستگیری بکتوزن گردید و تاجمر جان او را دنبال کرد و سپس ارسلان جاذب از جانب محمود به طوس مقرر شده و محمود به هرات آمد. بکتوزون از قضیه اطلاع پیدا کرده و باز به نیشاپور رو آورد . سیف الدوله فوراً به تعاقب او پرداخته و بکتوزون فرار و خود را به بخارا رسانید. سیف الدوله که بر خراسان مستقرر شده بود امارت جیوش --- page 72 --- (٦٧) را به برادر خود نصر داده خودش عازم بلخ گردید . صاحبان اقطاعات خراسان مثل آل فریغون و اصحاب جوزجانان و شار شاه صاحب غرشستان با او موافقه كردند و اطاعت محمود را گردن نهادند . انقراض دولت حالا كه خراسان به تمامها منتزع شده تنها سامانی ماوراءالنهر برای عبدالملك باقی ماند در همین وقت بكتوزون بعد از شكستهای پی در پی از محمود خود را به بخارا رسانید . و با متفقین خود پیوست و توطۀ حمله مجدداً گذاشته شد. هنوز دست بكار نشده بودند كه فایق مرد بشعبان ۳۸۹ ایلك خان كه از قضیه مرگ فایق شنید به بخارا رو آورده روز ۱۳ ذی القعده ۳۸۹ به بخارا واصل شده و با عمل خدعه آمیزی بازماندگان سامانی را به مجلس خواسته و همه شانرا محبوس نموده و عبدالملك را كه در خفاء میزیست بدست آورده باوزگند فرستاد . وی بعد از مدت كمی در آن ناحیه جان داد. از بین محبوسین ابوابراهیم منتصر با تغییر لباس از حبس گریخته و خود را بخوارزم رسانید و از آنجا بدستیاری ارسلان حاجب بریخا را دست یافت لیکن با شنیدن خبر حركت ايلك باهل شط عقب نشست و بالاخره او و خواصش به نیشابور رفتند و معارض نصر بن ناصر الدین واقع شدند و ظاهراً بروی چیره گشتند سلطان محمود كه خود را در این وقت حامی تمامی خراسان میدانست و از جانب مقام خلافت نیز تائید شده بود از شنیدن این خبر مصمم حركت شد. منتصر با اطلاع از حركت سلطان رو به اسفزار و از آنجا به ولایت قابوس بن وشمگیر نهاد و باوی بادر یافت كومك از قابوس مرتبۀ دیگر بر نیشاپور دست یافت و اما باز حریف لشكر امدادی محمود بسركردگی آلتونتاش نگردید . و خود را به سرخس رسانید در آنجا هم تاب مقابله نصر بن ناصر الدین را كه به تعاقب ایشان آمده بود --- page 73 --- (٦٨) نیاورده و در بیا با نهای سرگردان ماند و بالاخره از سلطان محمود پناه خواسته و در عین زمان چند بار دیگر با این و آن دست یازیده آخرالامر به تحريك ماه روی حاکم بدست طایفه از اخلاف عرب کشته شد سال ٣٩٥. با افول ستاره بخت سامانیان خورشیدی تابان در وسط افغانستان طالع شده و پر تو آن تا جاهای بسیار دور رسید . سامانیان از بین رفته وجای خود را بدولت معظم غزنویان سپردند. اوضاع اجتماعی و اداری دوره سامانی از لحاظ توسعه اقتصادیات ورفاهیت مردم وزحمت کشان بهترین ادوار است صنعتگران ، پیشه وران ، هنرمندان ، سوداگران وطبقات دیگر مردم از دست رنج خود استفاده کامل میکردند تجارت رونق خوبی داشت پیداوار شهر ها توسط قوا فل بسرعت و اطمینان خاطر از يك جا به جای دیگر انتقال می یافت. بیشتر محله ها و شهرها به صنعتگران و پیشه وران اختصاص داشت، هر شهر بزرگی دارای يك كهندژ بود که محل بود و باش امرا ووزراء و کار داران دولتی حساب میشد وحصه دیگر شهرستان نامیده میشد و آن مسکن طبقات متوسط می بود . حصه سوم جا ئیکه رسته ها بازارها وعمارت نو بنیاد و بازار ها ورسته در آن بود بنام ربض یاد میگردید. راه های رفت و آمد از رهزنان بکلی پاك و امنیت در سر تاسر خراسان وشهرهای ماوراءالنهر حکمفرما بود منسوجات آنوقته خراسان در بغداد شهرت کافی یافته بود ، تجارت بین شهرهای داخلی رواج کامل داشت و با ممالك خارجی نیز به پیمانه وسیع صورت می گرفت . روابط تجارتی ماوراءالنهر وخراسان با مملكت پادشاهی بلغارستان و روسیه قایم بود به جانب عراق عجم و عراق عرب نیز مال التجاره فرستاده می شد، در شهرهای بلخ، بخارا وغیره مراکز سکه زنی وجود داشت صنایع پیشرفت خوبی کرده --- page 74 --- (٦٩) بود . در قرن چهارم هجری تمدن این گوشۀ آسیا به ذروۀ کمال خود رسیده و نسبت به ممالک اروپائی قرون وسطی از جهات مختلف مزیت داشت . سیستم اداری نیز زیر نظر اشخاص برجسته و اهل فضل چون جیهانی‌ها و بلعمی‌ها شکل درستی بخود گرفته و مناسب با احتیاجات زمان رو بکار آورده شده بود تقریباً ازین قرار : ۱ ـ دیوان وزارت : که تمام امور سیاسی و اقتصادی مملکت را مراقبت میکرد و بر تمام دیوانهای دیگر ریاست داشت . ۲ ـ دیوان مستوفی : رشته‌های مالی حکومت را تنظیم می‌نمود . ٣ ـ دیوان شرطه : تقریباً شبیه وزارت داخلۀ امروز بود. ٤ ـ دیوان صاحب موبد : ه ـ دیوان شرف : مسئول رسیدگی اعمال وزراء و مأمورین دولتی بود. ٦ ـ دیوان محکمه خاص : وظیفه‌اش سرپرستی اراضی دولتی بود . ٧ ـ دیوان محتسب : امور شرعی و خرید و فروش کالا و اجناس را مراقبت میکرد . وبصورت عمومی اعمال همۀ مردم را از لحاظ دین مورد رسیدگی قرار میداد . ۸ـ دیوان اوقاف : کارهای مساجد وغیرۀ اوقاف را زیر کنترول قرار میداد. ۹ ـ دیوان قضا : به حل وفصل دعاوی ومراجعات مردم میکوشید . دیوانها همه در يك عمارت عالی نزديك سرای شاهی موقع داشت . در ولایات نیز شعبات این اداره‌ها وجود داشته که تحت نظر حاکم محلی و ادارۀ مرکزی اجرای وظیفه میکرده اند . مالیات آندوره را به چهل وپنج ملیون درم تخمین میکنند . بعلاوۀ دیوان که در راس آن وزیر و صاحب تدبیر قرار داشت مقام مقتدر دیگری نیز بنام درگاه موجود بود و حاجب سالار در رأس آن بوده و امور --- page 75 --- (۷۰) مربوط به شخص شاه را انجام میداد . دستگاه سومی که اهمیت آن کم از اول و دوم نبود عبارت از مقام سپه سالاری و لشکر کشی جیوش خراسان بود در رأس آن سپه سالار بمشوره وزیر و حاجب سالار مقرر میشد و بازرأی خود سپه سالار در ابقایا عزل وزیریکه او را بر گزیده بوده دخلیت داشت . اوضاع فرهنگی از شکوه تاریخی این دوره وجریانات سیاسی آن تا اندازه ای در فصل گذشته بحث کردیم . آنچه بصورت بارز در این دوره عرض اندام میکند مفکوره تقویه روحیات ملی است. این نصب العین در طی مدت حکمروایی آل سامانی بحیث پادشاهان خراسان ، بقوت تمام پیش برده می شد . شاهان و بزرگان کشور برای نمایاندن این حس عالی به عنصر اصلی آریائی از وسایل گوناگون استفاده میکردند. ضمن پیکارها ورزمجویی هاییکه برای توحید سیاسی مملکت خراسان با دشمنان و معارضین انجام میدادند ، برای تنویر ملت و بهتر ساختن حیات آنها از سلاح علم و فضل کار گرفته و پیوسته می کوشیدند اشخاص لایق و فاضل را پرورش دهند و به تعداد آنها بیفزایند . این امر از انتخاب و کار گرفتن اشخاص علمی عصر در خدمات حکومتی بحیث وزیر ، دبیر ، قاضی وغیر ، بخوبی آشکار است . این امرا وشاهان کوشا بودند خود شان نیز از علم ودانش بهره مند گردیده و با فروغ آن زوایای تاریک مملکت را روشن سازند . محیط نیز آماده پذیرفتن افکار علمی بودو تشویق ایشان در بار آوردن دانشمندان ،فضلا وشعرا كمك فراوان کرد طوریکه می بینیم در همین دوره است که بزرگترین اشخاص علمی شرق رویکار آمد و آثار گرانبهای آنان تا اندازه ای بر دنیای شرق و غرب --- page 76 --- (۷۱) سایه افگنده که تا جهان باقی است صاحبان و گرد آورندگان آنرادر زمره علمای بزرگ قلمداد خواهد کرد. در این عهد بازار علم را رونقی بسزا بود و هر کس متاعی ارزنده می آورد بقیمت گزاف می خریدند ، رشته های مختلف علمی مورد توجه و قبول بوده و مخصوصا ادب که روان علمش می نامند و با روح مردم ساز گار بود، بیشتر خریدار داشت و از ادبیات آنچه برای تربیه قوم و اصلاح حسیات ملت بکار آمده تر بود، طرفداران بیشتر داشت، مثلا می بینیم اشعار حماسی که محتوی اعمال ، کردار و کار نامه های پادشاهان و پهلوانان تاریخی است و ضمن شرح و بست آن هویت و نام و نشان مملکت از یکطرف تذکار می یابد و از جانب دیگر از دلیری ، شهامت و مردانگی قهرمانان آن ستایش بعمل می آید و این دو در ساختمان فکری و انعقاد شخصیت اجتماعی و سیاسی افراد ملت تاثیر بارز دارد به نحو اتم و اکمل پرورش یافته و مردم هم از آن رنگ شعر استقبال خوبتر کرده اند : حالا برای اینکه از تاثیرات عقلی و طرز فکر مردمان بخرد آندوره تا اندزه ای اطلاع یابیم حیات بعضی از شخصیت های سیاسی و نظامی را مطالعه کرده و سپس از عالی مقام و گویندگان زبردست آندوره ذکری مختصر بمیان می آریم. --- page 77 --- (۷۳) بعهد دولت سا ما نیهان و بلعمیان جهان نمود چنین بآنها دوسامان بود کسائی وزراء وسرداران ابو الفضل بلعمی : اسمش محمد بن عبدالله و کنیتش ابوالفضل و بلقب بلعمی یاد گر دیده است نزد ابی عبد الله محمد بن نصر الفقییه درس مصنفات آموخته وضمنا نزد محمد بن جابر ومحمد بن حاتم بن المظفر وابا الموجد محمد ابن عمر وصالح ابن ضریر و اسمعیل بن احمد علم حدیث فرا گرفت. ابوالفضل در پر تو هوش سرشار خود در رشته که اختیار کرده بود پیشرفت فراوان کرده و بحیث یکی از بزرگان ورجال علمی عصر خود معروف شد، تا اینکه فضل و کفایت علمیش باعث تقرب وی بدربار اسماعیل شهریار گشته و به مرتبه وزارت او رسید. علت شهرت او به بلعمی انتساب او به قریه بلعمان است[بمرو یا روم] ابوالفضل بلعمی در دورهٔ فرمانروائی امیر عادل ابوابراهیم اسماعیل، کرسی وزارت داشت والبته نقش او را در کار نامه های امیر عادل نادیده نمیتوان گرفت، در دورهٔ احمد بنو اسماعیل نیز کما ینبغی متصدی وزارت بود ظاهراً پس از وفات احمد و جانشینی امیر سعید او ر برای چندی از خدمت معزول شده و تا هنگام مرگ جیهانی وزیر بشغل خود بر گشت نکرد، بعد از مرگ جیهانی امیر سعید وزارت خود را به ابوالفضل بلعمی سپرد و او هم با کمال لیاقت این وظیفه را از پیش برد. این مرد فرزانه در این دوره وزنهٔ سنگین فعالیتهای اداری و حربی بشمار میرفت وزیر دانشمند از علماء و ادبای زمان خویش تشویق میکرد و به آنها --- page 78 --- (۷۳) كمك های مادی و معنوی می نمود. از معاصرینش یکی رودکی استاد شاعران بوده طوريكه مينويسند این دو رجل نامی با هم صفای قلبی داشته و هر كدام بمقام علمی وادبی یکدیگر معترف بودند سمعانی در كتاب الانساب خود مينويد : «ابوالفضل بلعمی همیشه میگفت كه رودکی را در عرب و عجم نظیری نیست » رودکی نیز در وصف دوست و حامی خود بلعمی اشعاری می سرود که شعرای ما بعد این موضوع را به كرات متذکر شده اند. ابوعلی محمد بلعمی در هنگامیکه اوضاع دیوان سخت مغشوش بود و شغل وزارت چون گوی دست بدست میگشت یعنی بین سالهای ٣٤٣ و ٣٤٩ که چندین وزیر بروی کار آمده و کار مهمی از دست شان ساخته نشد بالاخره نوینی هم این مقام را به ابو علی پسر بلعمی بزرگ دادند. باید دانست اختلافیکه در امر وزارت رو نما میشد يك عامل عمده آن نا سازگاری وزیران با سپه سالاران می بود اما اينبار سپه سالار و وزیر هردو دوستان مشفق و مخصوصا برای استقرار دولت باهم بر سر پیمان شده و در سال ٣٤٩ وزارت را ابو علی و سپه سالاری را الپتکین برای خودها اختيار كردند در سال ۳۵۰ عبد الملك از اسب به زمین افتاد و هلاك شد . بلعمی بصوابدید سپه سالار، پسر او نصر را به امارت اختیار کرد اما دیگر سرداران از قبول آن استنکاف ورزیدند و ابو صالح منصور بن نوح را به امارت برگزیدند. بلعمی نیز رضا داد و همچنان بوزارت با قیماندو بفرمان همین پادشاه کتاب «تاريخ الامم و الملوك» جریر طبری را که در سال ۳۱۰ بعربی نوشته شده بود در سال ۳۵۲ شروع به ترجمه آن کرد. این کتاب تاريخ امم وملوك را از گاه آدم تازمان خود مولف در بردارد. تاریخ فارسی تعداد (٥٠٠٠) جلد --- page 79 --- (٧٤) و مترجم یا گذارنده چیزهای زیادی آنرا حذف و مطالبی جدید در آن وارد کرده و به بهترین نثر ترجمه کرده است . چند سطر نمونه از مقدمه آن کتاب اقتباس می شود:« بدانکه این تاریخ نامه بزرگست کرد آورده ابی جعفر محمد بن جریر الطبری رحمة الله که ملك خراسان ابو صالح منصور بن نوح فرمان داد دستور خویش را ابوعلی محمد بن محمد البلعمی را که این تاریخ نامه را که از آن پسر جریر است پارسی گردان هر چه نیکوتر، چنانکه اندروی نقصانی نباشد پس گوید چون اندروی نگاه کردم و بدیدم اندروی علمهای بسیار و حجت و آیتهای قرآن و شعرهای نیکو و اندروی فایده ها دیدم بسیار، پس رنج بردم و جهد و ستم بر خویشتن نهادم و این را پارسی گردانیدم به نیروی ایزد عزوجل » (۱) در همین دوره ترجمه تفسیری نیز بنام تفسیر طبری بفارسی گردانیده شد که در امر ترجمه آن ابو علی سهم بارز داشته . بنام توقیعات بلعمی نیز کتابی بوده در انشاء و ترسل که معلوم نیست آنرا بلعمی اول نوشته یا بلعمی دوم . همچنان این عقیده که آیا انشاء ترسل بلعمی بزبان دری بوده یا عربی باز نشده . چون اصل کتاب ظاهراً در دست نیست بصورت قطع نمیتوان حکم کرد اما باحتمال قوی می توان اظهار نظر کرد که دور نیست کتاب توقیعات (فرمان ) بزبان دری نوشته شده باشد چه عنایت مخصوص بلعمی اول بزبان دری که فردوسی از آن یاد کرده و همچنین تبحر و استادی بلعمی دوم در زبان دری چنانکه اثر مهمی را از تازی به دری بر گردانده شاهد مدعا ست والله اعلم بالصواب صاحبان لغت نامه ها در فرهنگ های خود یکی دو شعر را ضمن استشهاد لغت مورد نظر به استاد بلعمی نسبت میدهند که معلوم نیست گوینده این (۱) ترجمه طبری ص ۲ چاپ هند --- page 80 --- (٧٥) اشعار پدر بوده یا پسر مؤلف انجمن آرای ناصری در لغت خسبی گوید که: استاد بلعمی در صفت شمشیر گوید : درنده چو شیران دهنده چو ثعبان درفشان چو خسبی درخشان چو آذر (۱) ابوعبدالله محمد جیهانی محمد بن احمد بن نصر جیهانی مکنی به ابو عبدالله که در زمان امیر احمد بن اسماعیل کاتب بود، با روی کار آمدن نصر بن احمد بشغل وزارت گماشته شد. مشارالیه از وزرای دانشمند وعالیقدر است . از کارهای مهم او اصلاحات اداری ورونق دادن امور مملکت داری بود که از روی قواعد ملل و در بارهای مختلف رسمی نیکه بنیاد نهاد. او را صاحب تألیفاتی چند میدانند وزارتش تا سال ٣٠٩ دوام کرد و ظاهراً در همین سال چشم از جهان پوشید و بعد از وفاتش بلقب جیهانی بزرگ یاد گردید. عبیدالله جیهانی ابو منصور عبیدالله برادر جیهانی بزرگ بوده و در سال ۳۰۱ بعضی شروع حکومت نصر به حکمرانی بست و رخج (قندهار) تقریر یافته و در آن حدود جنگ هائی کرده، غلبه ها و شکست هائی نصیبش گشته در سال ٣٠٩ حکمرانی هرات و پوشنج و بادغیس داشته . با گذشت روز کار پنج روزه نوبت خود را گذاشته و جای خود را به دیگران وا گذاشته. ابوعلی جیهانی پسر جیهانی بزرگ در سال ٣٢٦ وزارت نصر بن احمد یافت اما در اثر اختلا فیکه بین او وا بو طیب مصعبی رویداد بر اوضاع مسلط نشده و بالاخره در سال ۳۳۰ در زیر آوار کشته شد. ابوعبدالله جیهانی احمد بن ابوعلی محمد نواده جیهانی بزرگ در سال ٣٦٥ در زمان ابوصالح منصور بن نوح (٣٥٠-٣٦٦) بمقام وزارت اختیار شد و يك سال در دوره امیر رضی نوح بن منصور نیز احوال واشعار رودکی ج ۲ ص ۵۰۲ --- page 81 --- (٧٦) همین مقام را داشت و در سال ٣٦٧ معزول شد. این مرد از جمله دانشمندان عصر خود بشمار رفته و تألیفات چندی از او ذکر میکنند مثل: الممالک و الممالک که المقدسی وصف مفصلی از آن کرده است، آئین مقالات کتاب عهود للخلفاء والامراء ، کتاب الزیادات فی کتاب آئین مقالات کتاب الرسائل (١) ابو الفضل جیهانی محمد بن ابو عبدالله احمد از نبیره های جیهانی بزرگ بوده و در اواخر سلطنت سامانیان بوزارت منصوب شده بود . حمويه بن علی یکی از سرداران نامی و خدمتگاران با وفا ایست که از بدایت آل سامان پیوسته در خدمتگذاری کوشیده و مشقتهای شهامت را در برقراری و توسعه بخشیدن حدود مملکت بمنصهٔ ظهور آورده این مرد سپاهی که بتدریج از رتبه های پایین تا مقام سپه سالاری رسید در نگهداری سلطنت آل سامان سهم بزرگ داشت کار نامه های عالی او در معر که های جنگ و یا ماموریت های مهم هر کدام در جایش ذکر داده شده و حاجت به تکرار نمی بینم . گویند وی در چهل جنگ شرکت کرده و از همه پیروز بیرون آمده حمويه در درخشان ترین دورهٔ حکمر وایی آل سامان یعنی دورهٔ سی و يك سال سلطنت امير سعيد نصر ، نظر بكفایت و اهلیت سپاهیگری به شان دارترین مناصب ومقامات آنروز یعنی سپه سالاری رسید و در اواخر عمر بپست ضعف پیری از کار برکنار شد . ابو العباس احمد در دربار امیر سعید صاحب و جهه و اعتبار بوده و از بن حمويه ولیعهد ( اسماعیل ) نگهبانی میکرد و صاحب تدبیرش بود. امین اسماعیل در هنگام حیات پدر بدرود حیات گفت ، در زمان (١) الفهرست ابن الندیم ص ١٩٨ --- page 82 --- (۷۷) ولایت عهدی اسماعیل بین او وبرادرش حمید نوح کشیدگی رو بداد. ومخصوصاً خاطر نوح ازابوالعباس احمد رنجیده می بود، این معنی را خود امیر سعید نصر به ابوالعباس رسانیده وگفته بود که ازوی در حذر باشد لهذا در سال ۳۳۱ امیر حمید نوح پادشاه خراسان شدوابوالعباس احمد خودرا ازوی پنهان همیداشت تااینکه در سال ۳۳۲ رفتنیکه امیر حمید نوح به مرو آمده بود دفعتاً ابو العباس رادید وبا او به نیکو یی پیش آمد کرد اماعاقبت در اثر سعایت بدخواهان از دست نوح بقتل رسید. سال۳۳۵ ابوعمران سمجوردواتی ازسرداران ورزیده وبسیارلایق سامانیان بوده ودر ضمن جنگجوئی وسپاهیگری قدرت اداری کافی داشته وباصطلاح امروز سیاستمداری پخته بشمار میرفته. کارنامه های جنگی وسیاسی این مرد ضمن شرح وقایع دوره امیرعادل وپسرش ابو نصر احمد و در ثوره پر شکوه امیر سعید نصر بن احمد در قید تحریر آمده، هر که خواهد که بشوآنجا بخوان، تکرار آن لازم نیست چنین استنباط می شود که سمجور از جوانی بخدمت پادشاهان سامانی درآمده و تا اخیر عمر بر سر کارباقیمانده و در تمام دوره نسبة طولانی زندگی جز از طریق صدق وصفانسبت به مخدومان خودپیش آمدی نکرده. ابراهیم بن سمجور برای اولین دفعه نام وی در دوره پادشاهاهی نصر بن احمد بنظر میخورد که گویا در سال۳۲۸ حکمرانی جرجان بدو سپرده شده بود. درسال سوم حکومت نوح (۳۳۱-٣٤٣) ابراهیم بر تبه سپه سالاری نایل آمداما این مقام از لحاظ بروز وقایع ناگوار برای وی دوام نکرد زیرا خود ابراهیم با مخالفان نوح همداستان شده بود. --- page 83 --- (۷۸) ابو الحسن ناصر الدوله سیمجوری ابو الحسن محمد پسر ابراهیم بن سیمجور بود و در زمان حکمر و ایی امیر رشید ابوالفوارس عبدالملک بن نوح (٣٤٣-٣٥٠) بمقام سپهسالاری و حکومت خراسان نایل آمد حکومت وی از سال ٣٤٥ تا ٣٤٩ دوام یافت بار دیگر بعد از عصیان ابومنصور محمد عبد الرزاق باین سمت خوانده شد و مامور دفع وی گردید و پنج سال دیگر (در زمان حکومت منصور بن نوح ٣٥٠ - ٣٦٦) با صفای نیت و حسن سلوك حکومت خراسان را اداره کرد. در مان نوح ثانی چون با وزیری ابو الحسین عتبی اظهار مخالفت کرد از حکومت خراسان معزول شده و چندی بعد به سرکوبی خلف در سیستان ماموریت یافت و ظاهراً این عقده بدست او گشاده شد. مرتبه آخر نیز مقام سپهسالاری یافت و تا هنگام مرگ در آن مقام باقی بود. ابو علی سیمجور ابو علی فرزند ابوالحسن محمد بعد از پدرش ارتقاً مقام او را یافت و با فایق الخاصه مبادرت بجنگ کرد و سبب ضعف حکومت سامانیان گردید. باری هم با حریف سابق بر خلاف حکومت نوح ثانی (٣٦٦-٣٨٧) متفق گشته و از طرف ناصرالدوله سبکتگین سرکوبی شدند. عاقبت ابو علی بعد از يك سلسله کشمکش ها در سال ٣٨٧ یا ۳۸۹ در قلعه گردیز جان سپرد . الپتگین الپتگین حاجب سالار مرد با نفوذ و صاحب قدرت در بار عبدالملک که بعدها فتوحات درخشانی کرده و اساس حکومت بلند پایه ایرا گذاشت از سرداران بنام سامانیان است شرح حال مفصل این مرد بزرگ را به قسمت پنجم یعنی دوره غزنویان حواله میدهیم. --- page 84 --- (۷۹) ابوصالح منصور منصور بن اسحاق از خانواده سامانی و پسر عموی اسماعیل بعد از حکومت سیستان به ولایت ری منصوب شد و چند سالی این وظیفه را بدوش داشت. این همان مردیست که رازی کتاب منصوری خود را بنام وی تألیف کرده است. در زمان امارت نصر سر بطغیان برداشت و بدون اینکه کاری از پیش برد بدرود حیات گفت. احمد بن سهل احمد بن سهل بن هاشم بن کامکار از بزرگان و امرای محلی مرو بود که در زمان عمرو لیث صفاری علم طغیان بر افراشته و در نتیجه حبس افتاد مدتی در سیستان زندانی بود تا به نحوه اینکه در کتب تاریخی ذکر است و ما مجال ذکر آنرا نداریم (۱) از آنجا فرار و نزد اسماعیل سامانی آمد. در اینجا مقام و مرتبت عالی یافته گاهی بحیث مشاور و ندیم و وقتی هم به صفت نائب الحکومه در ولایات تابعه گذرانید تا اینکه بعد از فرونشانیدن فتنه حسین المرورذی و در وقتیکه حکومت خراسان با او داده شده بود یعنی در سال ۳۰۶ بنای طغیان نهاده و بدست حمویه سپه سالار در سال ۳۰۷ گرفتار شده و در حبس جان داد. وی مردی ادب پرور و علم دوست بود، در پرورش علما جد بلیغ داشت. ابوزید بلخی افتخار قرن چهارم خراسان از پرتو بخشش ها و نوازشهای او فراغ خاطر و طمأنینه روحی پیدا کرده مرتبه علمی خود را بحد کمال رسانید. ابوبکر چغانی ابوبکر بن مظفر بن محتاج چغانی مردی با حشمت و خداوند جاه و مال بود، وی از سرداران نامداریست که در تاریخ آل سامان مقام بزرگی دارد در روزگار امیر سعید امیر رتبه (۱) گردیزی ص ۴۱ --- page 85 --- (۸۰) سپه سالاری را ظاهر اً بعد از حمویه بدست آورد . ابوبکر چغانی در دفع شورشها و سرکوبی متجاوزین و تعاقب ایشان زحمت های فراوان کشید و غالباً هم موفق می بود تا اینکه در سال ۳۲۷ نسبت علالت مزاجش از کار بر طرف و عوض او ابوعلی احمد پسر رشیدش بدان مقام برگزیده شد . ابو علی چغانی ابوعلی احمد بن محمد از آل محتاج از بدو رو بکار آمدن با دشمنان خارج از مرز خراسان شروع بدست و پنجه نرم کردن ند و توانست در مدت کوتاهی بلاد و ابهر زنجان قزوین و قم و کرج و همدان و دینور را فتح نماید و برای چند سال بیرق سامانی را در آنجاها بلند داشته باشد . ابوعلی در سال سوم امارت نوح بن نصر (۳۳۱ - ۳۴۳) نسبت شکایات بعضی ها معزول شد اما وی ازین امر رنجیده و مدعی اوح گردید و ابراهیم بن اسماعیل را به مخالفت نوح بر انگیخت بحدیکه توانست برای چندی نوح را فرار دهد و ابراهیم را عوض او بر تخت پادشاهی بنشاند اما رابطه ابوعلی با براهیم بزودی بهم خورده راه چغانیان پیش گرفت و با رو بکار آمدن مجدد نوح چند بار دیگر با امیر وقت مصاف داد تا اینکه مهم بمصالحه انجامید و تا سال ۳۴۰ در چغانیان بحالت صلح بسر برد. باری نوح دوباره او را به سپه سالاری اختیار کرد و در اثر اختلافیکه رویداد دوباره معزولش کرد ابو علی این بار بر کن الدوله دیلمی پناه برد و برای آخرین بار تلاش و کوشش خود را کرده و با ابو سعید جنگید اما کاری از پیش نبرد تا اینکه در وبای عمومی سال ۳۴۴ در ری وفات یافت جنازه او را به زاد گاهش چغانیان حمل کردند . ابو منصور محمد محمد بن عبد الرزاق یکی از کاوه اران دولت سامانی است ابتدا حاکم طوس و نیشاپور بود در سالهای ۳۴۰ و ۳۵۰ در مرتبه به سپه سالاری کل ولایات خراسان نایل آمد . باری این مرد علیه --- page 86 --- (۸۱) سامانیان داخل پیکار شد و در سال ٣٥١ بدست یکی از غلامان قراتگین کشته شد. ابو المنصور معمری به امر و اراده این شخص و كمك چند تن از دهقانان و جهان دیدگان در سال ٣٤٩ شاهنامه ایرا که بشاهنامۀ ابو منصوری معروف است ترتیب داد . دانشمندان و شعرا ابوزید بلخی ابوزید احمد بن سهل در قریه ای بنام شامستیان از پدریکه اصلا سیستانی بوده و در بلخ سکونت اختیار کرده بود بدنیا آمد. در اوائل جوانی سیر و سفر اختیار کرده و در طلب علم بیرون شد محضر علمای بزرگی را دریافت کرد ، و هم نزد ابي يوسف يعقوب بن اسحق کندی درس خوانده و در فلسفه و نجوم و هیأت تسلط پیدا کرد ، در طب و علوم دینی نیز استقصاء کامل یافت ، آوازۀ دانش و فضل او در سر تا سر خراسان پیچید از قول ابن الندیم که میگوید « مردی معروف به ( البلخی ) که در بلاد مختلف میگشت استاد رازی در فلسفه بوده » معلوم می شود رازی از شاگردان ابوزید بوده است . ابو زيد پس از مراجعت بزاد گاه خود با کمال حرمت از جانب بزرگان و امراء استقبال شد گویندوی علاقۀ فراوان بوطن خویش نشان میداد و صلات هنگفتی را که از امیر احمد بن سهل بن ها شم و حسين بن علی المروزي وصعلوك وابی علی محمد بن احمد جیهانی میگرفت در آبادی ملك خويش خرج میکرد ، نوشته های فلسفی این حکیم و فیلسوف بزرگ رنگ و رونق ادبی داشته و کتب زیادی در رشتۀ تحریر در آورده از آن جمله است (۱) (۱) معجم الادبا ص ١٤١- ١٥٢ چاپ مصر --- page 87 --- (٨٢) كتاب اقسام العلوم . كتاب الشرايع والاديان . كتاب كمال الدين . كتاب فضل صناعة الكتابة . كتاب مصالح الابدان والانفس . كتاب اسماء الله تعالى وصفاته . كتاب صناعه الشعر . كتاب فضيلة علم الاخبار . كتاب الاسماء والكنى والالقاب . كتاب اسامى الاشياء . كتاب النحو والتصريف . كتاب سورة والمصدر . كتاب رسالة حدودا فلسفه . كتاب ما يصح من احكام النجوم . كتاب الرد على عبدة الاوثان . كتاب فضيلة علوم الرياضيات . كتاب فى اقسام علوم الفلسفة . كتاب القرابين والذبايح . كتاب عصمة الانبياء . كتاب نظم القرآن . كتاب قوارع القرآن . كتاب الفتاك والنساك . --- page 88 --- (۸۳) كتاب الفوادر فی فنون شتى . كتاب اجوبة ابى علی بن محتاج . كتاب صفات الامم . كتاب صوره الاقاليم که در جغرافیاست . ابوسعید احمد السجزى (م ٤١٤٠) محمد بن محمد بن عبدالجلیل و مکنی به ابو سعیدو مو سوم به سجزی در قرن سوم در سیستان بدنیا آمد . دوره امارت ابا جعفر احمد را درك کرده و با او ارتباط داشته است . رساله ای بنام « انقسام خط مستقیم ذى نهاية بنصفين » و « کتاب المدخل » را برای ابا جعفر نوشته. باید دانست که دانش پروری های اباجعفر در پرورش این شخصیت بزرگ بی تأثیر نبوده است ، کتب و رسالاتی که به خامه این عالم جید نوشته شده و اکثر آن هنوز هم در دست است ازینقرار میباشد: ۱- رسالة فی اخراج الخطوط فی الدواير الموضوعة من النقط المعطاة . ۲- فی عمل مثلث حادى الزوايا من خطين مستقيمين مختلفين ۳- خواص لشكل المجسم الحادث من ادارة القطع الزايد و المكافی ٤- كتاب فى مساحة الاكبر ه - تحصيل القوانين الهندسية المحدودة ٦- رسالة فى الجواب عن المسايل التي سئل في حل اشكال المأء خوذة من كتاب الماخوذات ارشمیدس ۷- تحصيل القوانين ۸- منتخب كتاب المواليد ۹- كتاب الاختيار ( منتخب من كتاب الالوف ) ١٠- كتاب الدلايل في احكام النجوم ١١- كتاب المعاني في احكام النجوم ١٢- زايجات الكواكب ١٣- الجامع الشاهی --- page 89 --- (٨٤) ابوسليمان المنطقی ابوسليمان محمد بن طاهر بن بهرام السجستانی از حکمای بزرگ قرن چهارم است وی از شاگردان ابوبشر متی بن یونس المنطقی النصرانی وابوزکریا یحیی بن عدی المنطقی النصرانی بود، از محضر این دو استاد معروف بهره وافی گرفته و در منطق وریاضی مرجع اصحاب گردید. منزل وی در بغداد میعادگاه حکما و منطقیین وریاضیین آن عهد بود. نام ابوسليمان را در فضل وحكمت خلف فارابی و سلف بوعلی سینا و در ردیف ابوزيد بلخی وابوعلی مسکویه میدانند. در تتمه صوان الحکمه ازوی چنین یاد شده (حكيم ابوسليمان محمد بن طاهر بن بهرام سجستانی که کتاب صوان الحکمة را تصنیف کرده مردی حکیم بوده و تصنیف های زیادی در معقولات دارد. از جمله رسالة در اقصاص طرق الفضایل ورسالة ديگر بنام المحرك الاول نوشته ) ۱ ابن اصيبعة در کتاب عیون الانباء فی طبقات الاطباء اشعاری بدو نسبت داده و از جمله مؤلفات او این کتب و رسایل را نام می برد: مقالة فى مراتب قوى الانسان، كلام فى منطق، تعاليق حكيمه ، (۲) وغيره. ابوسليمان بستى احمد بن محمد ابراهيم بن الخطاب الخطابی البستی از فقهاء و محدثین بزرگ و دارای تألیفات نیکو است از قبيل اعلام السنن در شرح بخاری شریف وغريب الحديث ومعالم السنن در شرح ابی داؤد، كتاب شأن الدعا و كتاب اصلاح غلط المحدثين وغيره. (۳) ابو محمد المروزی عبد الله بن مسلم بن قتيبة الدينوری از نحاة ولغت دانان بزرگ بوده کتب زیادی تألیف کرده که از آن جمله است کتاب مشهور المعارف وادب الكاتب وغريب القرآن (۱) بیست مقاله مرحوم قزوینی ص ۱۰۲ جز ۲ و تتمه صوان الحکمه ٤٤-٤٥ (۲) طبقات الاطباء ص ۳۲۲ ج ۱ (۳) الفهرست ص ١٦٦ --- page 90 --- (٨٥) و غریب الحدیث و عیون الاخبار و مشکل القرآن و مشکل الحدیث و طبقات الشعراء و الاشر به و غیره ابو عبد الله محمد از پدری خراسانی بنام عمران در بغداد بسال ٢٩٧ المرزبانی بدنیا آمد و بكمك استعداد عجیب خود مردی عالم و فاضل بار آمد و تالیفات زیادی از خود باقی گذاشت گویند اولین کسی است که اشعار یزید بن معاویه را در دیوانی گرد آورده و در سال ٣٢٤ وفات یافت . ابو جعفر الخازن ابو جعفر الخراسانی ، ریاضی دان مشهو ر قرن چهارم است صاحب تالیفات متعدده در علوم مخصوصاً الخراسانی (م ٣٦٠) ریاضی و نجوم بوده . از تالیفات مو جو د او كتاب آلات العجيبة الرصديه ، تفسير مقالة دهم از كتاب الاصول ا قليدس . ابو العباس الرخسی ابو العباس احمد بن محمد السرخسی از منجمان و ( م ٣٤٦ ) اطباء قرن چهارم است . كتابی بنام « المدخل الى علم النجوم » در مقدمات علم ستا ره شنا سی دارد . ابو الوفاء جوزجانی محمد بن محمد بن یحیی بن اسمعیل از پیشوایان حساب و هندسه بوده طریقه های اوی درین فن عالی برویکار آورده وی منسوب بيك خاناو ادة علمی بوده و تالیفات قیمت داری در جبر و مقابله نموده است از قبیل اقامة البرهان على الدوائر من الفلك تفسير كتاب ابرخس تفسیر كتاب خوارزمی ، تفسیر كتاب ديو فنطس ما يحتاج اليه العمال والكتاب من صناعة الحساب و غيره . ابو حاتم بستی محمد بن حیا ن بن احمد از علمای بز رگ علوم دینی بوده و مخصوصاً در تصحیح اخبار رنج فراوان کشیده گویند محضر دو هزار نفر از مشایخ (١) رادر ک کرده و از فیض (١) ريحانة الادب س --- page 91 --- (٨٦) اناس قدسی آ نها مو فق بتالیف کتابهای زیادی گردیده از آن جمله : ۱ - اتباع التابعين ٢ - كتاب التابعين ٣ - كتاب تباع التبع ٤ - كتاب تبع الاتباع ه - كتاب تبع الثقاة ٦ - كتاب الجرح والتعديل ٧ - كتاب روضة العقلاء نزهة الفضلاء ۸ - كتاب الصحابه ۹ - كتاب المجمع على السدن ابو حاتم در دوم شوال سیصد و پنجاه و چار بدرود جهان گفت. محمد بن عبدالرزاق ابو عبد الله محمد بن عبدالرزاق از شعرای عربی گوی بود. وابيات او را در پنج مجلد گرد آورده بودند. البيهقى خودش نيز کتابى بنام ناصر الدوله ابو الحسن سیمجوری نوشته که به کتاب الدارات موسوم ساخته بود. محمد بن علی الكاتب: ابو الطيب محمد بن الكاتب از رجال بزرگ دینی واز دانشمندان عصر خود بوده گويند ابوا لفتح بستی این ابیات را در وصف وی سروده : معاشر الناس ادعوا ما ابوح به اسما عنكم الله من خير اقوالى محمد و على ثم بعدهما محمد بن علی ركين آمالی ابوبکر خوارزمی نیز از دوستان وی بوده و تصنیفی هم دربارۀ او درست کرده بوده. --- page 92 --- (۸۷) ابو عبد الله محمد المروزی محمد بن احمد المروزی از مقدم فقهاء شافعی در مرو بوده و در انتشار فقه شافعی در مرو می پرداخته، از حافظۀ قوی و فوق العاده او خراسانیا ن داستانها میگفته اند وفات او در سال ۳۱۸ اتفاق افتاده . ابو عمر واحمد صاحب رسالاتی در حدیث بوده او باب سیر و تاریخ از فصاحت او تعریف کرده اند اسم او را احمد بن محمد بن معقل السرخسی ضبط میکنند وفاتش در سال ۳۵۶ اتفاق افتاده . ابو القاسم الكعبی صاحب كتاب مفاخر خراسان است كه اغلب مؤرخین و تذکره نگاران از کتاب او مطالبی نقل نموده اند اسم او عبیدالله بن احمد بن محمود است . امام ابوالحسن محمد ابوالحسن محمد بن شعیب بن ابراهیم از اجله علمای حدیث و از مفتیان مذهب شافعی بود. نزد ابوالفضل بلعمی وزیر تقرب تمام داشت و هر چند بوی مسند قضای شهرهای بزرگ را میدادند اختیار نمیکرد، امام در ۳۴۶ وفات یافت پسر او شعیب بن محمد که در سال ۳۱۰ تولد یافته بود بعد از پدر مقام بزرگ علمی یافته و شاگردانی مانند ابواسحق ثعلبی در حلقۀ درس او تلمذ کرده اند . ابن ابی الازهر ابوبكر محمد بن احمد بن مزيد النحوی الاخباری فوشنجى الاصل صاحب تالیفات زیر است: کتاب اخبار قدما البلغاء، کتاب اخبار والمجانين، اخبار الهرج والمرج كه در بارۀ وقایع المستعين بالله و معتز عباسی نوشته است . --- page 93 --- (۸۸) ابو عبد الله خوارزمی محمد بن احمد بن يوسف كاتب مؤلف کتاب مفاتيح العلوم است. این کتاب حاوی دو مقاله است اولی در شش باب: فقه، کلام، نحو، کتاب، عروض و اخبار . دومی در نه باب منطق، فلسفه، طب، اعداد، هندسه، نجوم، موسيقى، حيل، كيميا . در سال ۳۸۷ در گذشته . ابو بکر خوارزمی محمد بن عباس کاتب، شاعر، ادیب و لغوى و معروف به ابو بکر خوارزمی و خواهرزاده محمد بن جریر طبری در نحو و لغت و شعر و ادبیات و فنون ادب علامه عصر و یگانه و نابغه روز گار و در هر دیار به کثرت حفظ اشعار در غایت اشتهار و در میان افاضل زمان مشار بالبنان میباشد. ما دری طبرستانی داشته تالیفات وی از این قرار است دیوان شعر، رسایل، مفيد العلوم و مبيدا الهموم . ابو بکر خوارزمی در سال ۳۸۳ وفات یافته . هیأت علمی مترجمین ابو صالح منصور بن نوح (٣٥٠ - ٣٦٦) عده ای از علما را احضار کرده و دستور داد تا جامع تفسیر طبری البیان تفسیر القرآن تالیف محمد بن جریر الطبری را به فارسی دری بر گردانند. در مقدمه آن ترجمه از اشخاص زیر اسم برده شده: از شهر بخارا فقیه ابوبکر بن احمد بن حامد و از سیستان خليل بن احمد السجستانی از بلخ ابوجعفر بن محمد بن علی و از باب الهند فقیه الحسن بن على مندوسى و ابو الجهم خالد بن هانى المتفقه و شرح آن مقدمه چنین است: (۱) و این کتاب تفسیر بزرکست از روایت محمد بن جریر الطبرى رحمة الله عليه ترجمه کرده بزبان پارسی دری راه راست، و این کتاب را بيا وردند از بغداد چهل مصحف بود نبشته بزبان تازی و اسناد های در از بود، (۱) بیست مقاله قزوینی ص ۵۰ ج بمبئی تاريخ فارسی اعداد طبع (۲۰۰۰) --- page 94 --- (۸۹) و بیاوردند سوی امیرسید مظفر ابوصالح منصور بن نوح بن نصر بن احمد بن اسماعیل رحمة الله علیهم اجمعین ، سپس دشخوار آمد بروی خواندن این کتاب و عبارت کردن آن بزبان تازی و چنان خواست که مر این را ترجمه کنند بزبان پارسی پس علمای ماورءالنهر را گرد کرد و این از ایشان فتوی کرد کی روا باشد کی این کتاب را بزبان پارسی گردانیم؟ گفتند روایا شدخواندن و اننشتن تفسیر قرآن بپارسی مر آن کسی را که او تازی نداند از قول خدای عزو جل که گفت : ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه .» ابو منصور محمد هروی (م-۳۷۰) محمد بن احمد الازهری هروی مؤلف کتاب التهذیب در لغت عرب میباشد که در فراهم آوردن آن رنج فراوان دیده و زحمت سفر عراق و جزیرة العرب را برخود هموار ساخته و مدتی هم در اسارت قرامطه در عربستان بسر برد. او را یکی از بزرگترین علمای ادب تازی در قرن چهارم میدانند . اسمعیل فارابی (م ۳۹۸ ) او نیز مانند هموطن خود هروی به جمع لغت عرب از میان قبایل مختلف عرب پرداخت ، و در نتیجه کتاب الصحاح اللغة را تألیف کرد کتاب وی از گنجینه های ذیقیمت لغت عرب بشمار میرود . ابوعمر زوزنی (م ۳۷٤ ) تألیف نموده است . مؤلف حدود العالم او نیز از خراسانیان علم دوست است و در رشته عربیت گام زده و در لغت و نحو وتصريف احاطه کامل یافته و نتيجة شرح معلقات سبع را کتاب معتبری در جغرافیا بسال ۳۷۲ به نام ابی الحرث محمد بن احمد فریغون نوشته این تاریخ فارسی تعداد طبع (۲۰۰) جلد . --- page 95 --- (۹۰) ابی الحرث از امرای تابع سامانیان است که معاصر ابو القاسم نوح بن منصور بوده و حاكم جوزجانان بوده ظاهراً بر می آید که مؤلف نیز از خاک ادب پرور جوزجانان (میمنه تا سر پل امروزی) خراسان بوده . ابو منصور موفق بن علی هروی به عقیده(Gurter Flugel)مؤلف فهرست نسخ عربی و فارسی و ترکی کتابخانۀ دولتی ویانا (۱) این حکیم هروی در زمان منصور بن نوح (۳۵۰-۳۶۵) زندگی میکرده از طرز زندگی او هیچ اطلاعی در دست نیست یگانه چیزیکه او را برای ما معرفی میدارد کتاب الابنیه عن حقایق الادویه است که بنا به عقیده بعضی مستشرقین بنام منصور بن نوح سامانی نوشته ، دستاویزیکه مدعیان فوق دارند این جملهٔ مؤلف است «... تا آن هنگام که حاصل آمدم حضرة عالى مولانا الامير المسدد المؤيدالمنصور ادام الله علوه...» مؤلف نام همه داروهایی که تا آن هنگام میشناختند در کتاب آورده سبک تحریر او بسیار ساده و روان و از نثرهای دورهٔ سامانی است، اینک مختصری از نمونه نبشته حکیم در اینجا نقل می شود «.. حکیمان روم می گویند که بعضی دارو یا غذا گرمست اندر درجهٔ اول و خشکست اندر درجه ی دوم واندرین ایشان بغلط افتاده اند و حکیمان هند بر صوابند و من راه حکیمان هند گرفته ام از آن جهة که دارو آنجا بیشترست و عقاقیر آنجا نیز نزو خوشتر و همت آن مردمان باستقصاء اندر حکمت بالغ ترست ، و دیگر هر چ اندر این شش اقلیم یابند از دارو و از غذا همه به آن يك اقليم موجود است جز سه چیز و آن سه چیز را بدل بجا بست از آن نیکو تر بفعل و قوت از آن نافع تر، از آن سه یکی گل مختومست و بدل آن گل کتکی است ، دوم روغن بلسانست و بدل وی روغن کافیست، سیم عودالقلبت است و بدل او سنگ بشارس است . . . » (۲) (۱) سبک شناسی ج ۲ ص ۲۷۰ - ٢٦٠ (۲) " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " " --- page 96 --- (۹۱) ابوالموید بلخی مورخ و نویسندۀ مشهور و شاعر توانای این دوره است که در قرن چهارم نیز بسته شهرت وی بیشتر از لحاظ تألیفات قیمت داری است که برشتۀ تحریر آورده. ابوالموید در اثر تشویق شاهان سامانی به نوشتن داستانهای پهلوانی و اخبار جهان داران آریایی قدیم شروع کرد و شاهنامۀ مفصل گرد آورد در آغاز کتاب تصریح شده که مؤلف آنرا بنام ابوالقاسم نوح بن منصور نوشته (۱)] که آنرا شاهنامۀ بزرگ خوانده اند از مؤلفات نثری او علاوه بر شاهنامه، گرشاسپنامه و عجایب البلدان را میدانند (۲) مؤلف تاریخ سیستان در چند جا از ابوالموید و تألیفات او یاد کرده و جسته جسته اخباری را از آنها نقل میکند مثلا در صفحۀ ١٤ آن کتاب روایتی از عجایب پدیشگویه دیده میشود« ابوالموید بلخی وبشر مقسم اندر کتاب عجایب برو بحر گویند که اندر سیستان عجایبهای بودست که به هیچ جای چنان نیست . یکی آنست که یکی چشمه از فراه از کوه همی برآمد و بهوا اندر دوازده فرسنگ همی شد و آنجا بیکی شارستان همی فرود آمد و باز از شارستان همی بیرون شد و چهار فرسنگ کشت زار آن بود و اکنون هر دو جایگاه پدیدار است : آنجا که چشمه می برآمد ، و شارستان و کشت زار، آن چشمه را افراسیاب پس از آنکه بسیار جهد کرد و نیارست بست تا دو کودک خرد تدبیر آن بساختند چون تمام شد هر دو را بکشت و دخمۀ ایشان اکنون برابر آن چشمۀ بسته پیدا است.» از آثار نظمی ابوالموید منظومۀ یوسف وزلیخا را می شمارند و دلیل براین مدعا تذکاری است که در مقدمۀ بعضی از نسخ یوسف وزلیخا از او بعمل آمده ! (۱) سبک شناسی ص ١٩ ج ٢ (٢) « « ص ١٨ ج ٢ --- page 97 --- (۹۲) یکی بو الموید که از بلخ بود بدانش همی خوبشتن را ستود نخست او بدین در سخن با فتست بگفتست چون با لک در با فتست نمونه کلام او که در تذکره ها و کتب لغت ثبت شده : امیدی که بشناسی از آفتاب چوبا آفتابش کنی مقترن چنان تا بدار جام گویی که هست عقیق یمن در سهیل یمن سفرای مرا سود ندارد ملکا در دهر من كجا شناسد علكا سوگند خورم بهر چه هستم ملكا کز عشق تو بگداخته ام چون كلكا مسعودی مروزی بنا به شهادت مطهر بن طاهر المقدسی در کتاب البدا والتاریخ وثعالبی در کتاب غرر اخبار الملوك الفرس (۱) مسعودی یکی از شعرای داستان سرای خراسان است وی به نظم روایات تاریخی وحماسی پرداخته وشاهنامه ای پدید آورده بوده که مورد استقبال خراسانیان وطن پرست قرار گرفته بود . از زندگی این مسعودی اطلاع دقیق در دست نیست. اما از روی ابیات قلیلی که از وی باقیمانده میتوان حدس زد که شاعر در اواخر قرن دوم و اوایل قرن سوم میزیسته این نکته از عدم انسجام و استعمال الفاظ خشن شاعر بخوبی پیدا ست . از منظومه ای که مقدسی ذکر کرده این است : نخستن كيو مرث آمد بشاهی گرفتش بگینی درون پیش گاهی چوسی سالی به گیتی پادشاه بوق کو فر هاش بهر جایی روا بوق (۱) باستناد سبك شناسى س ٤ ج ٢ --- page 98 --- (۹۳) رودکی با ظهور رودکی در اوایل قرن چهارم ستاره درخشانی در آسمان ادب طلوع کرد. این گوینده بزرگوار دوره آل سامان با سخنان آبدار و پر لطف خود، جهانی را پر آوازه کرد، و صیت شهرت و عظمتش در فراخنای وسیعیکه بنام خراسان یاد میشد پیچیده بود. سلاله سامان هر چند از لحاظ مملکت داری و جهانبانی کارنامه های درخشانی دارند که تاریخ آنرا از یاد نخواهد برد معهذا باید ایقان داشته باشیم که كه يك حصه بزرگ شهرت آن خانواده كریم با نام رودكی در خاطره ها جایگزین گشته . ابو عبدالله (۱) جعفر بن محمد بن حكیم رودكی در اواسط قرن سوم در قریه پنج رودك بدنیا آمده از خرد سالی ذكی و تیز فهم بوده و از هشت سالگی بگرفتن شعر پرداخته(۲) و ضمناً در موسیقی هم دستی پیدا كرد . دیری نگذشت كه بواسطه این دو هنر محبوب در دلهای مردم راه یافته و بلند آوازه كردید و كمالش تا حدی بالا گرفت كه در زمره ندیمان پادشاه درآمد . رودكی را برای تجلیل از مقام منیعش سلطان شاعران و مقدم همه شاعران توصیف كرده اند، باید دانست كه تا آغاز قرن چهارم شاعری همپایه وی در خراسان ظهور نكرده بود و بعد از آن هم هر قدر سخنور پدید آمد رودكی را پیشرو خود دید و به تبعیت او گرایید . خوشبختانه شاعر ما به آستان مرحمت شاهی مانند نصر بن احمد كه شیفته و دلداده فرهنگ و ادب بود راه یافت . هنر نمایی های شاعر در موسیقی و شعر تا حدی در شاه تأثیر كرد كه او را در جمله ندمای خود پذیرفت. عنایت های مخصوص وزیر ادیب پرور (ابوالفضل بلعمی) نیز در پرورش و انكشاف هنر شاعری بی تأثیر نبود، این وزیر نامی و معروف عقیده داشت كه رودكی را در عرب و عجم نظیری نیست . (۱) يك عده از تذكره نگاران ابوالحسن هم نوشته اند. (۲) لباب الالباب عوفی ج۲ ص۶-۷ --- page 99 --- (٩٤) ابو جعفر احمد بن محمد بن خلف امیر سیستان نیز با رودکی میانه ای داشته و در برا بر يك قصيدة مدحیه چهل هزار درم بد و ارزا نی داشت در پر تو عنا یت شاه و وزیر وا میر شا عر زند گی بسیا مرفه و بلند با لائی داشته و تو ا نسته با سعة عیش وا طمینا ن خا طر به انشاد اشعار بشكل قصيده وغزل و رباعی و مثنوی و غيره كه بعضی آنرا خودش بمیان آورده بپردازد. اندازة ابیات اور اصدهزار و بعضاً هم ١٣٠٠٠٠٠ بیت مید انند. جوانی رودکی با وجد وسرور زایدالوصفی میگذرد و شاعر پیوسته اشعار نغز وغزلهای تر و نشاط آور می سراید. ضمن سخنگوئی از عشق و درد و می و ساقی بر حسب وظیفه ايكه از جانب شاه و وزیر گرانمایه ش برود کی سپر ده شده بود کلیله ودمنه یا حكایت بید پای هندی را برشته نظم در می کشید . زندگانی آمیخته با تنعم و آسایش خاطر، شا عر استا د را موقع داد تا در اقسام مختلف شعر قريحه آ زما یی کند و چنا ن پخته و متین سخن گو يد كه مور د اقبال معاصر ان و سر مشق آیندگا ن گر د د . موضوع اشعار رودکی عبا رت از مد ح ، هجو ، هزل ، رثا ، و غیره است وصف قابل بیان درسبك وی هما نا تعریف از طبیعت بوضع محسوس آ نست متا سفا نه حصه معتنا به اشعار رودکی از میان رفته و قلیلی که با قیست معر ف رو ح آ ز اده وسبك عالی او میبا شد . رودکی در آخرعمر نابینا گشته و در سال ٣٢٩ رخت از جهان بر بست از اشعا ر او ست : ز ما نه پند ی آ ز ا د و ار داد مر ا ز ما نه را چو نکو بنگری همه پند است بروز نيك كسان گفت تا تو غم نخوری بسا كسا که بروز تو آرزو مند است * * * نگار یناشنیدستم که گاه محنت و راحت سه پیراهن سلب بو ده است یوسف را بعمر اندر یکی از كيدشد پر خون دوم شد چا ك از تهمت سوم یعقوب را از بوش روشن گشت چشم تر --- page 100 --- (٩٥) رخم ماند بدان اول دلم ماند بدان ثانی نصیب من شود در وصل آن پیراهن دیگرا * * * شادی زی با سیاه چشمان شاد که جهان نیست جز فسانه و باد ز آمده نیکدل نباید بود و ز گذشته نكرد باید یاد من و آن جعدموی غالیه بوی من و آن ماه روی حور نژاد نیکبخت آن کسی که داد و بخورد شور بخت آنکه او نخورد و نداد با دو ابرست این جهان افسوس باده پیش آر هر چه باد آباد ابو الحسن شهید بلخی از حکمای بزرگ و متکلمین نامی وشاعر استاد عصر رودکی یکی ابو الحسن بن حسین جهود انکی است ولی از پدری عالم در نیمه دوم سده سوم هجری در بلخ بدنیا آمد از زندگی خصوصی شهید اطلاع مبسوطی در دست نیست همینقدر فهمیده می شود که در تحصیل علوم صاحب استعداد ارثی بوده وشاید رغبت پدر عالم مقامش در طریق علم او را راهنما شده باشد. علاوتاً ارتباط (١) شهید با هموطن بزرگوارش ابوزید احمد بن سهل عالم معروف آندوره خالی از تأثیر نبوده. شهید با رودکی استاد مسلم شعر و ادب آنزمان نیز دوستی و ارتباط داشته و مورد ستایش واعتقاد او بوده است چنانچه رودکی ابیاتی دروصف او پرداخته و مرثیه بی مانندی در وفاتش انشاد کرده است. مناظرات شهید با رازی فیلسوف وطبیب مشهور آن عهدزبانزد عموم نویسندگان تاریخ است گویند که شهید در مسأله علم الهی ' معاد ' سكون و حرکت و لذت تقریضی بر رازی نوشته بوده . نظریۀ شهید در بارۀ لذت چنین نقل شده : نخستین فضیلت لذات نفسانی بر لذات جسمانی دوام و اتصال آنهاست زیرا لذات نفس در نتیجۀ مسرتی که او با وجود مطلوب خود مانند حکمت (۱) معجم الادبا . ص ٦٨ ج ٢ --- page 101 --- (٩٦) و علم بدست می‌آورد و به سبب ایقانی که بفضیلت آن بر امور دیگر دارد دایم و متصل است و سیری نمیشود و انقطاع نمی‌پذیرد اما لذت بدن بستگی بوجود قوت حاسه دارد و به همین سبب منقضی و زایل است و بسرعت تبدل و استحاله می‌پذیرد. دو مین فضیلت لذت نفسانی بر لذت جسمانی وجود نهایت وغایت برای آنست بدین معنی که چون نفس در تکا پوی وصول به مطلوب خود بر آمد همینکه بدان رسید سعی او پایان می‌پذیرد و عملش به انجام میرسد و از شغل خود فراغت حاصل میکند اما بدن هر گاه آرزوی محسوس خود را یافت از ان بهره بر میگیرد و باز صاحب او بحالتی که بود باز میگردد از اینروی حرکت آن دایم وحاجت آن همیشگی است. سو مین و جه بر تری لذت نفسانی بر جسمانی قوت و از دیاد آنست زیرا نفس چون بر فضیلتی از فضایل دست یافت و یا لذتی از لذات نفسانی را حاصل کرد بوسیلهٔ آن نیرومند تر میگردد و بر آن میشود که بر نظیر آن دست یا بد ولذتی را که بالاتر از آنست بر آن بیفزاید اما بدن چون بلذت محسوسی رسید بر قوت خویش میافزاید تا بنظیر آن برسد لیکن آنچه بدان میرسد برتر از لذت نخستین نیست بلکه در جنس ضعیف ترویست از است. فضیلت چهارم لذت نفسانی کمال آنست یعنی هر چه نفس بیشتر بلذات خود نایل شود بیشتر بکمال طبع انسانی نزد يك میگردد ولی بدن هر چه بیشتر در لذت جسمانی منغمر ومنهمك شود بر قوت بهیمی که در انسان موجود است بیشتر افزوده میگردد و او را از کمال طبع انسانی و شرایط آدمیت دور تر میسازد ، (۱) شهید همچه الله در نزد همه معاصران مقام و منز لتی شایسته داشت گویندگان بعد ازوی نیز او را ستایش کرده و در ردیف رودکی قرار داده اند ، از طرز تعریفیستکه شعرای ما بعد از شعر شهید کرده اند معلوم میشود که غزلهای شهید مورد دلچسپی مردم واقع شده و از آن (۱) تاریخ ادبیات در ایران ص ٣٥٤ - ٣٥٥ --- page 102 --- (۹۷) اقبال نيك كرده اند. خاقانی شاعر شروان چنین میگوید: گر چه بیدست پیش از این در عرب و عجم روان شعر شهید ور ود کی نظم لبید و بـحـتـری شهید همچنانیکه در زبان دری غزلهای تر می سرود قدرت گویایی در زبان عرب نیز داشت واشعاری از وی نقل كرده اند. فرخی سیستانی از حسن خط شهید تعریف كرده: خط نویسد كه بنفشه است از خط شهید شعر گوید که بنفشه است از شعر جرير ابن النديم شهید را صاحب تألیفاتی میداند (۱) شهید امیر نصر بن احمد و ابو عبدالله محمد بن احمد جیهانی وزیر را مدح گفته و باری هم در چغانیان بخدمت ابوعلی محتاج از سرداران لشکری سامانیان رسیده وفات وی در سال ۳۲۵ اتفاق افتاد، و این مرثیه را رودکی در باره اش گفت: كار وان شهيد رفـت از پيش زان ما رفته گير وهی انديش از شمار دو چشم يك تن كم وز شمار خر د هـزاران بيش نمونه اشعار شهید: دانش و خواسته است نرگس و گل كه بيك جاى نشگفند بهم هر کرا دانش است خواسته نیست و انكه را خواسته است دانش كم *** دانشا چون دریغم آیی از آنك بی بها یی و ليك از تو بهاست با ادیبرا ادب سپاه بس است بی ادب با هزار س تنهاست مینو از خواسته میادم گنج همچنین زارو از با تو رواست *** در دا كه ازین زمانۀ غم پرورد حيفا كه درين بادية عمر نورد هر روز فراق دو ستی بايد ديد هر لحظه وداع همه می باید كرد (۱) الفهرست ص ٤١٨ --- page 103 --- (۹۸) مرا بجان تو سوگند و صعب سوگندی که هرگز از تو نگردم نه بشنوم پندی دهند پندم من هیچ پند نپذیرم چه پند سود ندارد بجای سوگندی شنیده ام که بهشت آنکسی تواند یافت که آرزو برساند بآرزو مندی هزار کبک ندارد دلیلی شاهین هزار بنده ندارد دل خداوندی ترا اگر ملک چینیان بدیدی روی نماز بردی و دینار بر پراکندی ترا اگر ملک هندوان بدیدی موی سجود کردی و بتخانه هاش برکندی بمنجنیق عذاب اندرم چو ابراهیم بآتش حسرتم فکند خواهندی ترا سلامت بادای گل بهار و بهشت که سوی قبله رویت نماز خواهندی رابعه بلخی اولین بانوی سخن سرادر ادب دری است که شهرت آفاقی دارد، در سرودن اشعار نغز و لطیف نسبت به بسا از مردان روزگار پیشی جسته کلامش در حد اعتدال وخالی از هر گونه حشو وزاید است. تشبیهات عالی و نزدیک بفهم دارد شاعره ما غنچه های معنی را با به کار بستن گلبرگ های تر و تازه لفظ چنان آراسته که خواننده را مست ومدهوش می سازد . جامی در نفحات الانس خویش با ستناد ابوسعید ابوالخیر اورا اززنان زاهد وصوفی خوانده میگوید «دختر کعب عاشق بود بر غلامی اما عشق او از قبیل عشق های مجازی نبود » (ص 564) گویند رابعه قزداری بلخی در ادب عرب نیز چیره بود وشعر میسرود ه. اینک چند شعر نغز اورابرای نمایاندن قوت کلامش درینجا اختیار میکنیم: فشاند از سوسن و گل سیم وزر باد زهی بادی که رحمت باد بر باد بداد از نقش آزر صد نشان آب نمود از سحر مانی صد اثر باد مثال چشم آدم شد مگر ابر دلیل لطف عیسی شد مگر باد که در باریذ هر دم در چمن ابر که جان افزود خوش خوش در شجر باد اگر دیوانه ابر آمد چرایس کند عرضه صبوحی جام زر باد گل خوشبوی ترسم آورد رنگ از این غماز صبح پرده در باد برای چشم هر نا اهل گویی عروس باغ راشد جلوه گر باد --- page 104 --- (۹۹) عجب چون صبح خوشتر میبرد خواب؟ چرا افگند گل را در سهر باد * * * ز بس گل که در باغ ماوی گرفت چمن رنك ارژنگ مانی گرفت مگر چشم مجنون با بر اندر است که گل رنګ رخسار لیلی گرفت همی ماند اندر عقیقین قدح سرشکی که درلاله ماوی گرفت سر نرگس تازه از زر و سیم نشان سر تاج کسری گرفت چو رهبان شد اندر لباس كبود بنفشه مگر دین ترسی گرفت * * * مرا بعشق همی محتمل کنی بحیل چه حجت آری پیش خدای عزوجل بعشقت اندر عاصی همی نیارم شد بدیشم اندر طاغی همی شوم بمثل نعیم بی تو نخواهم جحیم با تو رو است که بی تو شکر زهر ست و با تو زهر عسل بروی نیکو تکیه مکن که تا یکچند بسنبل اندر پنهان کنند نجم زحل هر آینه نه دروغست آنچه گفت حکیم فمن تكبر یوما فبعد عز ذل * * * كاشك تقم با زیانتی خبر دل کا شك دلم با زیانتی خبر تن كاشك من از تو برستمی بسلامت ای فوسا کجا تو انم رستن فرا لاوی این شاعر را همپایه شهید میدانند اما از طرز بیان رودکی معلوم میشود که در مرتبه یا پائتر از شهید و بالاتر از دیگران قرار داشته . گفته رودکی در بارۀ او چنین است شاعر شهید و شهره فرا لاوی وین دیگران به جمله همه راوی نمونۀ کلام فرا لاوی : چودی چنان رفیع ارکان عمان چنان شگرف مایه از کبر به و آمانشینم گر می پزه است و کامایه ابو شعیب هروی ابوشعیب صالح بن محمد هروی از شعرای متقدم آل سامان است گویند زمان رودکی را دریافته وی در اشعار خود تشبیهات زیاد بکار می برده . ازوست : --- page 105 --- (۱۰۰) دو رخی کیشی بهشتی روی وقد سلسله جعدی بنفشه عارضی لب چنان کز خامه نقاش چین گر ببخشد حسن خود بر زنگیان ببسی آن تارك ابریشمین از فروتـو گنج و از بر سو بهشت آهو چشمی حلقه زلفی لاله خد کشی سیاوش اندو و پرویزجد بر چکد از سیم بر شنگرف مد ترك را بيشك ز رنگ آيد حسد بسته بر تارك زا بريشم عقد سوزنی سیمین میان هر دوحد بوشکور بلخی از شعرای متفکر این دوره است . اسم او را هیچ کدام از تذکره نگاران ثبت نکرده اند اما کنیه او را باتفاق بوشکور نوشته اند. مولد او مسلماً بلخ است عده اورا بدان شهر نسبت داده اند . بوشکور منظومات خود را بیشتر در قالب مثنوی پرداخته و در بحور مختلف سخن گفته . از ساخته های او یکی آفرین نامه است که ظاهراً به سال ۳۳۳ شروع و در سال ٣٣٦ تمام کرده بعضی ابیات پراگنده را که معلوم میشود جزیی از قطعات و قصاید است ؛ باو نسبت میدهند . از مثنوی آفرین نامه ابیات زیر اختیار می شود، طرز فکر آن گوینده حکیم مشرب از لابلای آن آشکار است : خرد مند گوید خرد پادشاست خرد را تن آدمی لشکر است کسی کو بدانش ببردروزگار جهان را بـدانش توان یافتن که بر خاص وبر عام فرمانرواست همه شهوت و آرزو چاکر است نه او بازماند نه آهو ز کار بـدانـش تـوان رشتن و بافتن *** سخن گرچه با شد گرانمایه تر سخن کز دهان بزرگان رود نگین بدخشی برانگشتری و از انگشت شاهان سفالین نگین فرومایه گردد ز کم پایه تر چونیکی بودداستانی بود ز کمتر بـهتـر خـرد مشتری بدخشانی آید بچشم کهین --- page 106 --- (۱۰۱) سخن کاندر و سود نه جز زیان نباید که راند . شو د بر زبان شنیدم که باشد زبان سخن چو الماس بر ان و تیغ کهن سخن بشکند منبر و دار را ز سوراخ بیرون کشد ما ر را سخن زهر و پازهر و گرمست و سرد سخن تلخ و شیرین و در مان و درد سخن کز دهان نا هما یون جهد چو ماریست کز خانه بیرون جهد نگه دار خود را ازو چون سزد که نزديك تتر اسبك تبز گزد *** بدشمن برت استواری مباد که دشمن درختی است تلخ از نهاد درختی که تلخش بود گوهر ! اگر چرب و شرین دهی مر ورا هما ن میوه تلخت آرد پدید ازو چرب و شرین نخواهی مزید ز دشمن گرایدونكه يابی شکر گمان بر که زهر ست هر گز مخور *** از قطعات پرا گنده منسوب به بوشکور: از دور بد يدار تو اند ر نگر ستم مجروح شد آن چهره پر حسن ملاحت از غمزه تو خسته شد آزرد. دل من زین حلم قضا نیست جراحت به جراحت *** جان را سه گفت هر کس وزی من یکیست جان و ر جایه کست با ز چه بر سر نهد روان جان و روان یکیست بنزديك فيلسوف و ر چه ز راه دو آمد روان و جان معروفی بلخی اسمش محمد بن حسن و کنیه اش ابو عبد الله متخلص به معروفی از شعرای دوره ابو الفوارس امیر رشید عبدالملک بن نوح (٣٤٣-٣٥٠) بوده و او را مدح گفته، از زندگانی او اطلاع درستی در دست نیست، تغزلات غدائی دل انگیز سروده . اينك نمونه کلام او : --- page 107 --- (۱۰۶) دوست با قامت چون سرو بمن بر بگذشت تازه گشتم چو گل و تازه شد آن مهر قدیم * * * این دل مسکین من اسیر هوا شد پیش هزاران هزار گونه بلا شد جادو کی بند کرد و حیلت برما بندش برما برفت و حیله روا شد حکم قضا بود و من قضا بدلم بر محکم از آن شد که یار قضا شد هر چه بگویم ز من نگر که نگیری عقل جدا شد ز من که یار جدا شد ابو العباس ربنجنی اسمش فضل و کنیه اش ابو العباس و منسوب به ربنجن است وی از شعرای دوره نصر بن احمد (۳۰۱ - ۳۳۱) بوده و در مرگ امیر نصر مر ثیتی بغایت متین و استادانه دارد که مورد پسند فرخی سیستانی قرار گرفته و دو سه بیت آنرا تضمین کرده است . از اینقرار : * * * * * * سخت خوب آید این دو بیت مرا که شنیدم ز شاعر استاد «یاد شاهی گذشت پاک نژاد یاد شاهی نشست فرخ زاد» «زان گذشته جهانیان غمگین زین نشسته جهانیان دلشاد» ابو زراعه معمری از شعرا نیست که محققاً بعد از رودکی بمیدان آمده ، این همان گوینده است که خود را همپایه رودکی دانسته و الحق سخنان نغز دارد . از اشعار اوست : --- page 108 --- (۱۰۳) هر آنکسی که نباشد زاخترش اقبال شجاعتش همه دیوانگی فصاحت حشو بود همه هنر او بخلق نا مقبول سخا گزاف و کریمی فساد و فضل فضول جهان شناخته گشتم بروز گار دراز ندیدم از پس دین هیچ بهتر از هستی نیاز و نار بدیدم درا ین نشیب و فراز چنانکه نیست پس از کافری بتر ز نیاز والوالجی ابو عبد الله محمد بن صالح مروزی از شعرای مقدم آل سامان است که مورد تمجید تذکره نویسان و بعضا شعرای دیگر قرار گرفته . بعضی او را همان نوایحی که منوچهری در این بیت یاد کرده دانسته اند: از حکیمان خراسان کو شهید و رود کی بوشکور بلخی و بوالفتح بستی هکذی بو العلا و بو العباس و بوسليك و بوالمثل آنکه آمد از نوایح آنکه آمد از هری از اشعار نغز و لطیف اوست: سیم دندانك و بى دانك و خندانك و شوخ که جهان آنك برما لب او زندان کرد لب او بین گویی که کسی زیر عقیق با میان دو گل اندر، شکری پنهان کرد جعد برسیمن پیشانیش گوئی که مگر لشکر زنگ همی غارت بغداد کنند وان سیه زلف بر آن عارض گوئی که همی بپر زاغ کسی آتش را باد کنند --- page 109 --- (١٠٤) لوکری از معاصران امیر رضی ابوالقاسم نوح بن منصور (٣٦٥-٣٨٧) است. نام وی علی بن محمد و کنیه اش ابوالحسن و منسوب به لوکر است در قصیده و غزل ید طولایی داشت . ابوالحسن عبیدالله بن احمد عتبی وزیر نوح ثانی را مدح کرده است . از اشعار اوست : ساقی بده آن کلگون قرقف را تا بافنه از آتش کنو تف را از ديك امیر نوح بن منصور بر كوشك بمراین شعر مردف را (١) زعنبر زره داود او بر سمن زسنبل گره دارد او بر قمر چوبر داشت جوزا کمر گه اگر بجست و بیست از فلاخن کمر ببردن برد از چشم سودای خواب در آورد در دل هوای سفر بتابید سخت و به پیچیدست بگرد کمر گاه دستار سر شتابان بیا مد سوی کوهسار بآهستگی كرد هر سو نظر بر آورد از آن و هم پیکر میان یکی زرد گویای نا جانور نه بلبل ز بلبل بد استان فزون نه طوطی زطوطی سخنگوی تر ز بند به زرینه نی در دمید با زحال بی دادم را گذر برخ بر زد آن زلف عنبر فراش بنی بر زد انگشت وقت سحر همی گفت در نی که ای لوکری غم خدمت شاه خوردی مخور آغجی اسمش علی بن الیاس و یکی از امرای در بار سامانی بود، کنیه اش ابوالحسن است . شهرت وی به آغاجی یا آغجی (حاجب) از لحاظه وظیفه ای بوده که در دربار داشته از اوست : (١) تاریخ ادبیات دکتر صفاس ٣٨١ --- page 110 --- (١٠٥) دو چشم عبرتم از قدرت تو چند فراز دو گوش فکرت من چند سالها شده زبند گناه چند کنم چند عهد تو شکنم بزرگواری تو چند و این وفای تو چند کنون خدایا عاصیت با گناه گران سوی تو آمد و امید را ز خلق بکند نه محنتی و نه دردی نه سختی است بر او که روزگار چو شهدست و زندگانی قند ولیک آنکه خداوند چون تو یافت کریم از و بنعمت بسیار کی شود خرسند * * * ای آنکه نداری خبری از هنر من خواهی که بدانی که کیم نعمت پرورد اسپ آر و کمند آر و کتاب آر و کمان آر شعر و قلم و بربط و شطرنج و می و نرد * * * بهوا در اگر که لشکر برف چون کند اندر و همی پرواز راست همچون کبوتران سفید راه گم کردگان ز هیبت باز دقیقی بلخی شاعر بزرگ اواخر سامانیان همان کسی که به امر امیر رضی ابوالقاسم نوح بن منصور (٣٦٥-٣٨٧) به نظم شاهنامه پرداخت و سنت دیرین آریایی را از نو زنده ساخت و در حقیقت پیشرو استاد طوس گردید. --- page 111 --- (١٠٦) اسمش محمد بن احمد و كنيۀ اش ابومنصور و تخلص شعرى وى دقيقى است. در بارۀ تخلص شاعر تذكره نويسان تعبير هاى مختلف نوشته اند محمد عوفى صاحب لباب الالباب معتقد است كه او را به سبب دقت معانى و رقت الفاظ دقيقى گفتند. اما جمعى اين مناسبت را بعد الوقوع دانسته و ميگويند ابو منصور محمد بن احمد در اويل جوانى شاعرى پيشه كرد و هنوز جوان بوده كه شاعرى نامور و استاد گرديده است. بگفته فردوسى : جوانى بيامد گشاده زبان سخن گفتن خوب و طبع روان ميتوان عهد اول جوانى اورا كه در همان وقت شاعرى پيشه داشته بدون تخلص شعرى قبول كرد طوريكه معمول است شاعر خودش شايد بمناسبتى كلمۀ دقيقى را تخلص خويش اختيار كرده و نام مسلم شعرى وى گرديده است در حصۀ مولد او هم اختلافاتى موجود است بعضى طوسى و برخى بخارايى و سمر قندى اش ميگويند اما اكثر نويسندگان به بلخى بودنش ايقان دارند از شعارش پيداست كه اشتياق فراوانى به زادگاه خود دارد و آنرا بلخ گزين خوانده و از «نوبهار» آن به حرارت سخن ميگويد. دقيقى با اسلوب شيرين و متين سخن رانده، قصايد و قطعات و غزلهاى لطيف او طرفداران زياد دارد، شعراى بزرگ ديگر به وى احترام گزارده اند و بعضاً قطعات اورا استقبال نموده اند. گر نيستم بطبع دقيقى و فرخى هستم كنون مقدمۀ كاروان خويش اديب صابر دقيقى تغزلات بديع و مدايح عالى و مضامين بكر و اوصاف ساده و طبيعى را با مهارت خاصى در گفته هاى خود منعكس ساخته و رنگ جاودانى به آنها بخشيده است. قطعۀ زير كه در نوع خود در ادب درى ممتاز و تا كنون باين قوت و رسايى و پر مغزى نظير آن سروده نشده از دقيقى است : --- page 112 --- (۱۰۷) زدو چیز گیرند هر مملکت را یکی زرنام ملک بر نبشته که را بو به و صلت ملک خیزد زبانی سخنگوی و دستی گشاده که مملکت شکار یست گورانگیرد دوچیزاست گورا به بند اندر آرد به شمشیر باید گرفتن مرا و را که را تخت و شمشیر و دینا نباشد خرد باید آنجاو چود و شجاعت یکی زعفرانی یکی پرنیانی دگر آهن آبداده یمانی یکی جنبشی بایدش آسمانی دلی همش کینه همش مهربانی عقاب پرنده نه شیر ژیانی یکی تیغ هندی دگرزر کانی بدینار بستنش پای ارتوانی نبایدش تن سرو پشت کیانی فلک مملکت کی دهد رایگانی همچنانکه استاد خود ادعا دارد (واقعا قصاید مدحیه را رونق دیگر بخشیده و تن عریان آنرا طیلسان پوشانیده : مدیح تا به بر من رسیدعریان بود زفروزینت من یافت طیلسان وازار از آثار دقیقی غیراز اشعار پرا کنده ای که در کتب تذکره و تاریخ ولغت باقی است هزاربیت[تعداداصلی ابیات شاهنامه اورا از سه الی بیست هزار نوشته اند] رزمی اوست که فردوسی آنر ادرشاهنامه اختیار کرده و به اقتفای او به بحر تقارب نظم کرده . دقیقی به تاریخ مملکت خود سخت علاقه‌مند بود . و به‌دین زر دتشتی احترام میگذاشت سخنان سر کشاده وی را درباره زردشت و کتاب اوزند دلیل برتمایل اوبه دین زردشتی و آبائی اش میدانند : یکی زردشت وارم آرزویست که پیشت زندر ابرخوانم از بر دقیقی پادشاهان سامانی و نیز امرای چغانی تابع سامانی را مدح گفته ـ از جمله ممدوحان اویکی امیرسدیدابوصالح منصوربن نوح (٣٥٠-٣٦٥) سامانی است . دیگر امیررضی ابوالقاسم نوح بن منصور (٣٦٥-٣٨٧) طاهراً در --- page 113 --- (۱۰۸) زمان امیر رضی و به امر او به نظم شاهنامه شروع کرد. و نیز از جمله ممدوحان او ابوا لمظفر ا حمد بن محمد چغانی است که فرخی آنرا متذکر شد. قاطر ازنده مدیح تو دقیقی در گذشت زآ فرین تودل آ گنده چنان کز دانه نار تابوقت این زمانه مرورا مدت نماند زین سبب گر بفکری زامروز تا روزشمار مرتباتی کزسر گور دقیقی بردمد گر بپرسی ازآفرین آنوسخن گوید هزار واقعهٔ مرگ دلخراش او را که در جوانی واقع شده در حدود ۳۹۷ تا ۳۷۰ (۱) میدا نند و اضافه میکنند که بدست غلامی کشته شد. از ابیات گشتاسب نامهٔ دقیقی: چو گشتا سب را دادلہر اسب تخت فرود آمد از تخت وبر بست رخت ببلخ گز ین شد بد ان نو بہا ر که یزدان پرستان بدان روزگار مر آن خانه را داشتندی چنان که مر مکه را تا زیان این زمان بد ان خانه شد شاه یزد ان پر ست فر ود آمدآنجا و هیکل(۲) به بست نشست اندر آن خانه بافرین پر ستش همی کر د رخ بر زمین خدا را پر ستیدن آغا ز کر د در داد و دا نش بد و باز کر د به بست آن در با فر ین خانه را نهشت اند ر آن خانه بیگانه را بپو شید جامهٔ پرستش پلاس خرد را بر این گونه باید سپاس بیفگند پاره (۳) فرو هشت موی سوی داور داد گر کرد روی همی بود سی سال پیشش بپای بدینسان پرستید باید خدای (۱) سخن و سخنوران ص : ۱۵ ج ۱ (۲) تعویذ (۳) گلوبند و دستبند --- page 114 --- (۱۰۹) ایا یش همی کرد خورشید را چنان چو نگه بد راه جمشید را ز روز گذشته شب نامدار همی جست آموزش کردگار قصیده در مدح ابوالمظفر چغانی : بر بچهرہ بستی عیار و دلبر نگاری سروقد و ماه منظر سیه چشمی که تا رویش بدیدم سرشکم خون شدست و بر مشجر اگر نه دل همی خواهی سپردن بدان مژگان زهر آلود منکر وگرنه بر بلا خواهی گذشتن بر آتش بگذر و بر درش مگذر بسان آتش تیز است عشقم چنان چون دوزخش همرنگ آذر بسان سر و سیمنست قدش ولیکن بر سرش ماه منور فریش آن روی زیبا رنگ چینی که اشک آرد برو گلبرگ تر بر فریش آن لب که تا ایدو نیامد ز خلد آیین بوسه نامدا یدر از آن شکر لباست اینکه دایم گدازانم چو اندر آب شکر از آن لاغر میانست اینکه عشقم چنین فربی شدست و صبر لاغر بچهرہ یوسف دیگر ولیکن بهجرانش منم یعقوب دیگر اگر بتگر چنو پیکر نگارد مریزاد آن خجسته دست بتگر واگر آزر چنو دانست کردن درود از جان من بر جان آذر صنوبر دیدم و هرگز ندیدم درخت سیم کش بر سر صنوبر مرا گویند چندین شعر شاهان و چندین عاشقانه شعر دلبر کم از شعری که سوی ما فرستی تمام اندر خور گفتار وزدر مگر خود شعر بر من بر نزیبد مگر خود نیستم ای دوست درخور چرا ننویسیم با ری مدیحی ز میر نامداران شاه مهتر بمن ده تا بدارم یادگاری بپردہ چشم بنویسم به عنبر بحلقه زلفت خویشش ببندم چو تعویذی فرو آویزم ازبر --- page 115 --- (۱۱۰) چو نام آن نگار آمد بگوشم فراقم صورتی شد پیشم اندر بترسیدم که ناگاهان کنارم چو از من بگسلد کی بینمش باز فروبارید زابردیدگانم همی بگریستم تا زآب چشم چو روی یار من شد دهر گویی بپوشید لباس قیر و دیبی گل اندر بوستان بشکفید تو گویی هر یکی حور بهشتیست بصد گونه نگار آراسته باغ بشاخ میرها مانند بخوبی سحرگاهان که باد نرم جنبد توبنداری که از گردون ستاره نگار اندر نگار ولون در لون بزیر دیمه سبز اندر اينك یکی چون حقه بی از زر خفیجه است درخت سبز تا زه شام و شبگیر درفش میر بوسعید است گویی فرو بارید م از چشم آب احمر خیالی دید مش مکروه و منكر تهی گرداد از بستان عنبر کی آید این گذشته رنج را بر بر آن خورشید کش بالا صنوبر چو روی یار من شد روی کشور همی عارض بشويد باب كوثر بیفگند لباس ماه آذر بسان گلستان باغ پربر بدست هر يك ازين قوت مجمر بنقش و شی و نقش مسطر گشاده بر همه آزادگان در بجنباند درخت سرخ و اصفر همی ببارید بر دیبای اخضر هزاران درشده پیکر به پیکر ترنج سبز و زرد از با و بشکر یکی چون بیضه بی بیضی ز عنبر که ماه از برهمی تابد برا و بر فروزان بر سرش بر تاج گوهر شب سیاه بسان زلفکان تو ماند عقیق را چو بساییدنيك سوده گران ببوستان ملوکان هزار گشتم بیش سپید روز بپاکی رخان تو ماند گر آبدار بود با لبان تو ماند گل شگفته برخسارکان تو ماند --- page 116 --- (۱۱۱) دو چشم آهو و دو نرگس شگفته بیار درست و راست بدان چشمان تو ماند کمان بابلیان دیدم و طرازی تیر که بر کشیده بود به ابروان تو ماند ترا بسرو این بالا قیاس نتوان کرد که سرو را قدو بالا بدان تو ماند امیر ابو یحیی از امرای چغانیان است با ابوالمظفر احمد بن محمد طاهر چغانی جنگ کرد و بدست او از میان رفته خودش گوینده (م-۳۸۱) چیره دست است و از شعرای دیگر احترام میکرد. اشعار زیر منسوب بدوست: دلم تنگ دارد بدان چشم تنگ خداوند دیبای فیروزه رنگ بچشم گوزنست و رفتار كبک بکشی گو زنت و كبر پلنگ سخن گفتنش تلخ و شیرین دولب چنانک از میان دوشکر شرنگ کمان دو ابروش و آن غمزها يكابک يدل بر چو تیر خدنگ بدان ماند آن بت که خون مرا کشیدست بر پور ناز يشر ننگ يكی فال گیر بم وشا بد بدن كه گیتی بيك سان ندارد در نگ *** بك شهر همی فسون و رنگ آمیزند تا بر من و بر تو رسته خیز انگیزند با ما بحديث عشق ما چه ستیزند هر مرغی را بپای خویش آویزند منجيك ابوالحسن على بن محمد منجيك ترمذی در دربار چغانیان بسر میبرد و مدح امرای آنجا را میکرد. وی از فحول شعرای قرن چهارم است. عوفی در لباب الالباب او را بدین گونه وصف میکند: شعر غریب و الفاظ خوب و معانی بکر و عبارتی بلیغ واستعاراتی نادر دارد قضاوت بدست خوانندگان گرامی که مطالعه اشعارش وصف عوفی را در باره او صادق خواهند یافت یا خیر؟ --- page 117 --- (۱۱۲) ای خو بثر ز بهار و بهای ارمنی ای پا کثر ز قطرهٔ باران بهمنی آنجا که موی تو همه برزن بزیر مشک وانجا که روی تست همیشه بر همنی اندر فرات غر قم تا دیده بامنت واندر بهار حسنم تا تو بر منی ار انگبین بسی سخن تلخ مر چراست وریا سمین بوی تو بدل چو نگه آهنی مشگر بماه نورش تیره شود ز رشک مکذر بباغ سرو سهی پاک بشکنی خرم بهار خواند عاشق ترا که تو لاله رخ و بنفشه خط و یاسمن تنی مارا جگر بتیر فراق تو خسته گشت ای سبر بر فراق بتان نیک جوشنی *** الا بمس ده آن داروی نژند زمانه دیده فراوان و دیر مانده به بند چو جان عاشق سوزان چو روی حاسد زرد زمهر پخته و نایافته ز دود گزند (۱) *** نیکو گل دو رنگ را نظر کن در است بزیر عقیق ساده یا عاشق و معشوق روز خلوت رخساره به رخساره بر نهاده (۱) ابو طیب مصعبی ابن مرد مباحث و تدبیر از ادب نیز بهرهٔ کافی داشت وی در جمله رجال بزرگ قرن چهارم بشمار می آید. وی از شاعران استاد و ماهره در زبان دری و عربی بود. قصیدهٔ در تعریف «جهان» دارد و در آن بالهجهٔ نقد و انتقاد آمیز از زیاده رویها و ناساز گاریها، از زشتی و زیبایی های آن بی پرده سخن گفته: جهانا همانا فسو سی و بازی که بر کس نپایی و با کس نسازی چو ماه از نمودن چوخور از شنودن بگاه ربودن چوشا هین و بازی چو زهر از چشیدن چو چنگ از شنیدن چو باد از بریدن چوالماس گازی چو عود قماری وچون مشک ثبت چو عنبر سرشته یمان و حجازی (۱) سخن و سخنوران ص ۲۰ --- page 118 --- (۱۱۳) بظاهر یکی بيت پر نقش آزر بیکی را نعیمی بکسی را جحیمی یکی بوستانی پرا کنده نعمت همه‌ آزمايش همه‌ پر لسايش چرا زير کا نند پس تفکر و زی چرا عمر طاوس ودراج کوته صدو اندساله یکی مر غ گرچه اگر نه همه کار تو باژ گونه چها تا همانا ازین بی نيازی بباطن چو خوک پليد و گر ازی بکی را کشين یکی را فرازی برین سخت بسته بران نیک بازی همه‌ پر درا یش چو کرگ طرازی چرا ابلهان راست بس بی نيازی چراما رو کرکس زيد در درازی چرانشت وسه زيست آن مرد غازی چرا آنکه ناکس تر او را نوازی کشه کار ما نيم تو جای آزی ابواسحق ابراهيم. گوبند وی شغل زر گری داشت و اشعار آبدار جویباری میسرود. نمونه کلامش از اينقرار است: با بر پنهان کرد آفتاب تابان را بسبزه بنهفت آن لاله برگ خندان را بروی هر دومهتش بر دو شاخ ريحان را بشاخ مورد بپیوست شاخ ريحان را بتی که خسته دلان را ببوسه درما نست دريغ دارد ازین درد دیده‌ در مانرا پیا بر نیستان ما تم کنون من از غم او سزد که سشمت خوبست ا بر نیسان را بيك گذر که سحرگاه بر گلستان کرد بهشت کرد سراسر همه‌ گلستان را --- page 119 --- (١١٤) شاکر جلاب از شعرای فراموش شدهٔ بلند مرتبت و استاد است که در اواسط قرن چهارم میزیسته و گویند در بخارا بوده. از آثار او جز اندکی در دست نیست . اینک چند بیت آن : سردست روز کار ودل از مهر سردنی می سالخور ده باید و ماسا لخوردنی از صد هزار دوست یکی دوست دوست نی وز صد هزار مرد یکی مرد مردنی نفرین کنم ز درد فعال ز ما نه را *** کو کبر دا دو مرتبت این کوفشانه را آنرا که با مکتبی و کلابه بود شمار بربط کجا شناسد و چنگ و چغانه را --- page 120 --- لست انتشارات انجمن تاریخ نام کتاب نویسنده نام کتاب نویسنده آریانا احمدعلی کهزاد برگهای خزانی خلیل الله خلیلی تاریخ افغانستان جلد اول » » افغانستان در قرن نزده سیدقاسم رشتیا » » ومحمدعثمان صدقی آثار عتیقه بودایی کوتل » جلد دوم احمدعلی کهزاد خیر خانه موسیو ها کن کنشکا » » (ترجمه رشتیا) بگرام » » تاریخ افغانستان جلد سوم میرغلام محمد غبار بامیان موسیوهاکن و گودار وهاب احمد نعیمی (ترجمه کهزاد) احمدشاه بابا غبار صنعت باختر(به فرانسه و فارسی) موسیو هاکن خراسان » (ترجمه کهزاد) صورتگران و خوشنویسان در زوایای تاریخ هرات علی احمد نعیمی افغانستان احمدعلی کهزاد آبدات نفیسه هرات سرور گویا رجال و رویدادهای تاریخی » » نینواز ضیاء قاریزاده لشکرگاه » » پرده نشینان سخنگو ماگه رحمانی مسکوکات قبل الاسلام 1 کبرنامه حمید کشمیری » عصر اسلام » » تیمورشاه درانی عزیزالدین گلدسته عشق » » فوفالزائی شاهنامه ها و اوستا و مقایسه نوای معارك میرزا عطامحمد بین پهلوانان آنها » » جوان فدایی پروانی فقیر رتبیل شاهان » » خروج بارکزائیها ادوارد الایس افغانستان و مصر » » پریس ( ترجمه سرخ کوتل » » پژواك و صدقی) رهنمای بامیان » » واقعات شاه شجاع شاه شجاع از سروبی تا اسمار » » و محمد حسین رهنمای بامیان بانگلیسی » » پادشاهان متاخر جلد اول یعقوبعلی خافی سلطنت غزنویان خلیل الله خلیلی صفاریان میرمحمد صدیق منتخبات اشعار خلیلی » » فرهنگ فیض قدس » » رهنمای افغانستان بانگلیسی پروفیسور محمدعلی --- page 121 --- نشرات موقوته انجمن تاریخ مجله (آریانا) و (افغانستان) انجمن تاریخ دو نشریه موقوته دارد بنام مجله آریانا و مجله افغانستان که هر دو از سالیان متوالی در قطار نشریات طراز اول افغانستان اخذ موقع نموده و کلکسیونهای هر کدام بشکل دائرة المعارفی درآمده که علاقمندان تاریخ و ادبیات افغانستان از آن بی نیاز شده نمی توانند مجله آریانا از سیزده سال باینطرف مرتب در اول هر ماه شمسی نشر می شود و سر از اول دلو وارد چهار دهمین سال مطبوعاتی خویش میگردد. اشتراک سالانه آن در کابل ٢٤ افغانی در ولایات ٢٨ افغانی و در خارج مملکت (٢) دالر است. مجله افغانستان بزبانهای فرانسه و انگلیسی هر سه ماه يك مرتبه با تصاویر زیبا و صحافت قشنگ نشر می شود. این مجله سر از اول حمل ١٣٣٥ وارد یازدهمین سال مطبوعاتی خویش میگردد. اشتراک سالانه این مجله در کابل ٤٠ افغانی در ولایات ٥٠، ٤١ افغانی و در خارج مملکت ٤ دالر است.