بتهای بامیان
احمد علی کهزاد
انجمن تاریخ افغانستان
رهنمای بامیان
احمد علی کهزاد
نشریات انجمن تاریخ
در سلسله نشریات انجمن تاریخ کتب ورسایل متنوع راجع به دوره های
مختلف تاریخ افغانستان وبعضی کتب ادبی ومجموعه های شعر نشر شده
است که خواندن آنها مفید و داشتن آنها در کتابخانه های شخصی
از ضروریات است وعلا قمندان میتوانند به قیمت های نازل آنها را
از خود انجمن یا از پشاور تجاری بدست آرند برخی ازین کتب ورسایل
قرار آتی است.
تاریخ قدیم
افغانستان:
(۱) تاریخ افغانستان جلد اول (۲) تاریخ
افغانستان جلد دوم (۳) بامیان (٤) بگرام
(٥) سرخ کوتل
تاریخ دوره اسلامی
افغانستان:
(۱) قبل انتشار اسلام در افغانستان واصل
طاهریان دريك وقايه به نام (جلد سوم
تاریخ افغانستان) (۲) سلطنت غزنویان
(۳) خوشنويسان وخطاطان هرات
(٤) لشكر كاه
تاریخ دوره جدید افغانستان
یا دوره سدوزائی
(۱) احمد شاه بابا (۲) تیمور شاه درانی
(۳) واقعات شاه شجاع
تاریخ دوره معاصر
افغانستان:
(۱) عروج بارك زائی ها (۲) افغانستان
در قرن ۱۹ (۳) در زوایای تاریخ معاصر
افغانستان (٤) رجال ورویدادهای تاریخی
(٥) پادشاهان متاخر افغانستان جلد اول
(٦) اكبر نامه (۷) نوای معارك (۸) جوان فدائی
آثار ادبی و مجموعه های
شعر
(۱) فیض قدس (۲) منتخبات استاد
خلیلی (۳) پرده نشینان سخنگوی
منشورات انجمن تاریخ
انجمن تاریخ افغانستان
نمبر (٣٥)
رهنمای بامیان
نگارش :
احمد علی کهزاد
تعداد طبع : ٥٠٠ نسخه
اسد ١٣٣٤
در مطبعه عمومی کابل چاپ شد
رهنمای بامیان
در ظرف ۲۵ سال اخیر بامیان در پرتو تحقیقات تاریخی و باستان شناسی از لفافه تخیلات
اساطیری برآمده و بپاداشتن سوابق هزار ساله که قرن ها دسته های زوار و سیاحان
و راهب ها را از دورترین نقاط جهان بخود جلب میکرد اينك امروز بحیث یکی از مهمترین
مراکز سیر و سیاحت وتفريح وجهان گردی مورد توجه خاص علاقمندان داخلی و خارجی
قرار گرفته است. این دره زیبا و خوش آب وهوا که مظاهر بدیع طبیعت با جلوه های هنر و شواهد
ادوار باستان و قرون وسطی یکجا در آن متفق شده است با يك سلسله نقاط دلچسپ و دیدنی
که در گرد ونواح دور ونزديك آن افتاده محتاج معرفی بود شاید برخی از علاقمندان
مسبوق باشند که اولین رهنمای بامیان بزبان فرانسوی ۳۱ سال قبل از طرف پروفیسور هاکن
نوشته و بزبان های انگلیسی و جرمنی وفارسی ترجمه ونشر گردید ولی چون رساله مذکور
از نظر علمی باستان شناسی نوشته شده بود سیاحان و بخصوص علاقمندان داخلی طوریکه
باید از آن استفاده نمیتوانستند از طرف دیگر چون در این سال های اخیر ساختمان سرك ها
و راه هایكعده نقاط دیگر موثر رو شده به اساس احتیاجات امروزی به نگارش این رهنما
اقدام گردید امید است طرف دلچسپی سیاحان وعلاقمندان واقع شده بتواند خدمتی گردد
۱۳ اسد ١٣٣٤
فهرست مضامین
مضمون صفحه مضمون صفحه
اهمیت بامیان از نظر جهان گردی ۱ گردشگاه و نقاط دلچسپ اطراف بامیان ٣٦
موقعیت جغرافیای ۲ شهر ضحاك ۳۷
معبر کاروان رو ۳ شهر سر خشك ۳۸
وجه تسمیه ٤ دره كالو، پای موری ، دهن بوم، سبزآب ٣٩
قبل التاریخ، چهل ستون ه دره ككرك ٤٠
اجمال تاریخی ٦ دره فولادی ٤٠
پیکره ۳ متری و سوج های مجاور آن ۲۱ باغ و مزار سید علی یخسوز ٤١
پیکر ۵۳ متری و سوپهای مجاور آن ۲۵ دره آهنگران و صید ماهی ٤١
پیکرهای نشته ۲۹ اژدهای سرخ در ٤٢
ككرك ۲۹ از بامیان الى كوتل اقربات ٤٣
بند امیر ٤٣
پادشاه شکاری ۳۰ اوقات مساعد برای مسافرت به بامیان ٤٤
چشم دید زوار چینی ۳۱ راه های بامیان ٤٥
شهر غلغله ۳۳ بامیان از طریق سر چشمه و کوتل اونی ٤٧
بامیان از طریق دره شکاری ٤٧
رهنمای بامیان
اهمیت بامیان دره زیبا وخوش آب وهوای بامیان که بین رشته های
از نظر جهان جبال هندوکش و کوه بابا افتاده یکی از نقاط
قشنگ افغانستان است که با شوق گردش و مفکوره
گردی
جهان گردی که خوشبختانه درین اواخر در میان افراد
داخلی و خارجی توسعه یافته روز بروز به تعداد بیشتر تماشا کنندگان
و سیاحان را جلب میکند . بامیان با نقاط دور و نزديك خود مانند : بندامير
شهر غلغله ، شهر ضحاك ، شهر سرخشك ، اژدهای سرخ در، دره های فولادی
ككرك ، سوماره ، آهنگران ، کالو، خطه ایست بدیع که طبیعت در آن
مجموعه از شگفتی ها و زیبائی های خویش را گرد هم جمع کرده است.
پیکر های بلند بودائی که بزرگترین مجسمه های سنگی جهان میبا شد
طاقها و معابدی که بصورت سموچ در بدنه کوه به صور هندسی نقر شده و نقاشی
های ظریف دیواری ، بامیان را در قلب هندوکش بشکل نگارستانی در
آورده است که هنوز هم باهمه پیش آمدهای روز گار اسباب شگفت
بینندگان است. بامیان معبر رفت و آمد کاروان های تجارتی همانطور
که در ظرف هشت قرن یکی از مجلل ترین کانون های بودائی آسیای
میانه بود از نظر مملکت داری هم قرن ها مرکزیت محلی داشت و شیر ها
وشنسبانی ها سلسله پادشاهانی بودند که در ادوار پیش از اسلام و بعد از اسلام
ازین درۀ شهیر به کل قلمرو طخارستان یعنی در بخش بزرگ از دره ها
و جلگه های ماحول هندوکش شرقی حکمرانی داشتند .
(۱)
این درۀ سرسبز وشاداب بارشته کوهای متصل و دره های فرعی خود از
کوتل (شاتو) تا کوتل(شبر) واز اغر بات تا دواب میخ زرین : از شهر غلغله تا
سرخسنگ ودرۀ اشرف مظهریست از جلوه های بدیع وحیرت بخش طبیعت که
انواع ساختمان های طبقات الارضی بارنگ های گونا گون واشکال مختلف
خود در هر گوشه و کنار دیده می شود و برای شاگردان زمین شناسی بهترین
کتاب قدرتی به شمار می رود .
بامیان درآغوش هندوکش و بابا بهترین یایلاگاه کوه گردی، زیبا ترین
گردشگاه ییلاقی است با هوای سالم و آب های گوارا راد د خانه های شفاف آن
دارای ماهی خالدار و دامنه های کوه های آن دارای بز کوهی است. درۀ
دره ها كبك و در کشت زارها كبوتر صحرائی خیل خیل در پرواز است. علاوه
بر همه این مزایا بامیان برای استراحت ورفع خستگی از نقاط بسیار مساعد
اطراف كابل است و چون بیش از ٢٤٥ کیلومتر از پای تخت فاصله ندارد
برتعداد بینندگان آن روز بروز افز وده می شود و سیاحان خارجی
كه تا كابل می آیند حتما باید بامیان را به بینند زیرا بامیان یكی از نقاط
بی نظیر جهان است .
موقعیت
جغرافیائی
بیا مان بطر ف غری كابل میان دامنه های فرعی
جنوب هندوکش و نیمۀ کوه بابا افتاده فاصله آن از
پای تخت از راه درۀ غوربند که سراسر موتر رو است ٢٤٥
کیلومتر واز راه جلریز وسرچشمه و کوتل اونی و کوتل گردن دی وال
(سرچشمۀ هیرمند) و كوتل حاجیگك ودرۀ کالو وشهر ضحاك ( از اونی تا
شهر ضحاك اسپ رو وبقیه راه از كابل تا اونی واز ضحاك تا بامیان موتر رو
می باشد) ١٤٠ کیلومتر فاصله دارد .
بامیان در آن نقطه دره که پیكر های بزرگ بودائی در جدار کبیر نقش
شده محدود است میان درۀ فولادی (جنوب غرب) درۀ كکرك (جنوب شرق)
درۀ علیای بامیان (جناح غرب) ودرۀ سفلی بامیان (جناح شرق). ارتفاع
(٢)
بامیان سه هزار متر است کوهای غندك عقب چغدار کمبیر بطرف شمال در
حدود ۳۵۰۰ متر ورشتههای کوه بابا بطرف جنوب ۴۰۰۰ متر ار تفاع دارد
باینکه بامیان سه هزار متر ارتفاع دارد در حوزه افتاده که نقاط مرتفع
درههای علیای فولادی و ككرك ر کو تل شبر آن را احاطه کرده و باین ترتیب
آبهای بامیان که مشتمل بر آبهای درههای مختلف است همه در دهن شکاری
یکجا شده از پیچ وخم هندو کش میگذرد و با آبهای درههای شمال کوه
مذکور یکجا شده و بعد از اینکه رود خانه اندراب در حوالی دوشی با آن
مخلوط میشود به پلخمری میرود و بعد از بغلان با رود خانۀ قندوز یکی شده
به رود خانۀ آمو میریزد .
م ـ ع ـ م ـ ر
کاروان رو
بامیان روی معبر کاروان روقدیمی واقع شده و
این همان شاخۀ جنوبی راه معرو ف ابریشم است که
از بلخ به پشاور ( پاراشاپورا ) میرفت ومن حیث موقعیت
درست در وسط راه این دو شهر باستانی قرار گر فته است . این راه تا پیش از
افتتاح سرك شکاری به نام (راه کلان ) یاد میشد و کابل و بگرام ( کاپیسی )
را از راه درۀ غوربند کوتل شبر کوتل اغربات سوخته چنار دندان شکن
به صفحات شمال وصل میکرد در ادوار اسلامی در موقعیکه غزنه مرکز آل
ناصر و بامیان مقر شنسبانیها بود راه مستقیمی میان این دو شهر وجود داشت که
محتملاً از پای شهر ضحاك و درۀ کالو و کو تل حا جيگك
و گردن دیوال و اونی و وردك به غز نی و صل می شد.
رفت و آمد کاروانهای بزرگ تجارتی آسیای میانه بین هند و چین
و ایران در حیات اقتصادی و مذهبی و هنری درۀ معروف بامیان اهمیت بسزا
داشت . زندگانی راهبان بودائی را که حتی در قرن ۷ به تعداد دو هزار نفر
در انجا امرار حیات داشتند بیشتر اعانه وخیرات همین تجار و کاروان ها
تامین میکرد با این کاروانها زوار و هنرمندان از هند و چین به تعداد زیاد
وارد شده و در انکشاف امور مذهبی و هنری این درۀ شهیر بذل مساعدت میکردند .
(۲)
باشندگان اهالی امروزی بامیان بیشتر تاجک وقسمتی هم هزاره های بربری هستند. تاجک ها بیشتر در قلعه ها زندگانی دارند که مهمترین آن تو لواره نام دارد. برخی ازین مردم به روش روزگاران گذشته هنوز سموچ نشین هستند چنانچه در دو منتهای شرقی وغربی جدار کبیر حتی در جناح غربی بت ۵۳ متری همین الان هم عدۀ در سموچ ها منزل دارند هزاره های بربری در دهکدۀ سیدآباد در مجاورت خرابه های ارگ شهر غلغله و در برخی از نقاط علیای دره ها زندگانی میکنند. برخی از قبایل کوچی در اثر اجازه نامه های مخصوصی که در ۱۸۹۶و۱۸۹۷ از طرف امیر عبدالرحمن خان بایشان داده شده است در چراگاهای ماحول دورو نزدیک دره به ییلاق میروند. قبایل ترکی، اکاخیل عمر خیل، مندوزی در خم ایل وقبر افغان در حواشی بندامیر مالچر دارند. دولت زائی ها در غندک فراز کوهای عقب جدار کبیر حیوانات خودرا به چراميبرند واحمد زائی های سلیمان خیل در درۀ علیای فولادی و کوهای مجاور رحل اقامت می افکنند. در اوائل بهار و اواخر خزان صحنۀ رفت وآمد قبایل کوچی در عرض راه تماشائی است.
وجه تسمیه بامیان در ادبیات پهلوی ( بندهشن ) به نام (بامیکان) یادشده. پروفیسرهـاکن با نقل قول از دانشمندانی چون (ژاکمارکوارت) و (پول پلیو) به این عقیده است که حرف (ك) در دوره های تازه تر مبدل به (ی) شده و اسم بامیان تشکل اختیار کرده است. اسم بامیان در ماخذ چینی به سور مختلف تذکار یافته که دوی آن به شکل (فان ـ ین ـ ا) و (فان ـ یان) معروفتر است. صورت تلفظ ضبط اخیر به شکل موجوده نام بامیان (بام ـ یان) نزدیکتر است در ماخذ اسلامی اسم بامیان به همین ضبط وتلفظی که الان معمول است بسیار دیده شده است .
( ٤ )
جدار كبیر آنچه بامیان را از نظر آئین و هنر بودائی شهرت بخشیده بود و هنوز هم مایۀ استعجاب بینندگان است پیكر های عظیم بودا، معابد منقوش و چندین هزار سموچ است که تا امروز شواهد آن باقی مانده . این شواهد با عظمت هرگز بوجود آمده نمیتوانست اگر جدار کبیر که از ساختمان های طبیعی طبقات الارض است وجود نمیداشت . مطالعات طبقات الارضی و فوسیل حیوانات متحجر ، در باقی که از حوالی بند امیر تا دو آب میخ زرین و دوتر تا تاله و برفك و كركـــر بمشاهده رسیده است نشان میدهد که در دوره دوم عمر زمین این نواحی همه زیر آب بوده و با عروج هندوکش و کوه بابا از آب در عصر سوم دیوار بزرگ طبیعی با صفحات بلند افقی و عمودی هم تشکل کرده است . پیكرسازان بودائی در آسیای مرکزی در چندین جا مثل (اجانتا) در هند (لاتك من) در ترکستان چین و بامیان در افغانستان ازین هدیه طبیعت استفاده كرده و در صفحات بلند و عریض و طولانی بدنه دامنه كوه كه از كنكلو مرا ( مخلوط سنگ ریزه و گل فشرده) تشكیل شده است پیكر ها و طاق ها و سموچ های معابد نفیس خویش را نقر كرده اند !
قبل التاریخ
چهل ستون
تشکلات طبقات الارضی اولین و قدیم ترین عاملی است كه بامیان و اراضی دور ونزدیك آنرا از بند امیر گرفته تا دو آب میخ زرین و سلسله كوه بابا وجهه خاصی داده بشر قبل التاریخ از مساعدت طبیعت استفاده نموده و مغاره هایی برای رهایش خویش کنده است . از روی افزار بسیار ابتدائی سنگی مربوط به دورۀ قدیم حجر که از مغاره (قره کمر) هيبك ( شمال هندو کش ( بدست آمده معلوم میشود كه در حوالی بین ۳۰ و ۵۰ هزار سال قبل مردمانی در دره های هندو کش در مغاره ها زندگانی داشتند. مهمترین مغارۀ قبل التاریخ بامیان ( چهل ستون ) نام دارد كه به فاصله يك كيلومتری غرب پیكر ۵۳ متری بودا به سمت راست سر کو واقع است که از بامیان بطرف اغربات میرود . این مغاره در دهن درۀ كوچك و فرعی افتاده و عبارت از يك سموچ فوق العاده وسیع است که مدخل
(٥)
آن یکی و داخل آن به دالان های علیحده تقسیم شده و هر دالان را از دالان
دیگر یکعده پایه ها یا ستون های سنگی از هم جدا میکند، کف مغاره هنوز
از استخوان های حیوانات و پرچیره پر است . رفتن به مغاره و گردش در دالان
و راهروهای متعدد آن بخصوص قسمت های اخیر آسان نیست زیرا هوا حبس
میشود و وجود را بلد محلی و چراغ های متعدد و براق ضروریست .
اجمال
تاریخی
بامیان دو دورهٔ تاریخ مشخص دارد، یکی دورهٔ قدیم پیش از
اسلام و دیگر دورهٔ اسلامی قرون وسطی که به ظهور چنگیز
و خرابکاری مغل منتهی میشود .
بامیان با موقعیت مهمی که روی معبر کاروان رو قدیم داشت و بین بلخ و پشاور
در وسط راه شاخه جنوبی معبر ابریشم واقع شده بود در زمانه های دور افتادهٔ
باستان که تعین حدود آن متعسر است جنبش مهاجرت ها و رفت و آمد کاروان
های بزرگ مال التجاره را دیده است. این نقطه نسبتاً فراخ در دامنه های
جنوب هندوکش ایستگاهی بود که کاروان هائی که از بلخ حرکت میکرد
بعد از طی کوتل های هندوکش (دندان شکن-سوخته چنار - اغربات) طبعاً
در این جا متوقف میشد و انسان و حیوان بعد از استراحت و تجدید قوا و آذوقه
به مسافرت خویش ادامه میدادند.
شبهه ئی نیست که بامیان در تاریخ باستان این مملکت وقتی اهمیت
پیدا کرد که آیین بودائی شیوع یافت و سلالهٔ کوشان شاهان بزرگ به
عروج خود رسیدند از لشکر کشی های اسکندر مقدونی در شرق و مراجعت
و وفات او در بابل در فرصتیکه ژنرال ها و حکمرنان یونانی با تجزیه خاک های
مفتوحه بین خود در زد و خورد بودند سلوسی ها که خود را وارث اراضی
مفتوحهٔ فاتح مقدونیه در آسیا می پنداشتند تا کندار سند سرحدات شرقی
اریانا پیش آمده با خاندان موریای هندی جنگ کردند و در نتیجه شکست
خورده عقب نشستند و با صلحی که بمیان آمد قسمت های شرق و جنوب غربی
(6)
جدار کهسار بامیان وهیکل ٣٥ متری بودا
دور نمای کوه بابا وهوتل بامیان
افغانستان موقتاً بدست موریا ها افتاد و این وضعیت مدت تقر یباً (٥٠) سال
تا وقتی دوام کرد که شاهان یونانو باختری در بلخ اعلان استقلال نموده موریاها
را از دره کابل عقب زدند و بتوبه خود در هند پیش رفتند .
اشوکا نواسه چندرا گوپتاموریا در سال ١٩ سلطنت خود که مطابق به ٢٤٧ ق م
میشود در شهر (پاتا لاپوترا) (پتنه فعلی) محفل مذهبی رای مدت ٩ ماه تحت
ریاست عالمی بنام (تیسا) دایر نمود و در آن علاوه بر تنظیم قوانین مذهبی
اعزام یکدست مبلغین به ممالک همجوار تصمیم گرفته شد. مبلغی که بطرف شرق
و و کشمیر و گند هارا اعزام شد (مجهان تیکا) نام داشت علاوه براو دو نفر
دیگر به نام های(دهمارا کیته و امها را کیته) بطرف کشورهای غربی یونانی
که افغانستان وممالك غرب اسیا باشد اعزام شد قراریکه همه میدانیم این
تبلیغات در کشورهای غربی آسیا که در آن روزگاران تحت سلطه یونانیهای
سلوسی بود نتیجه نداد وتنها گندهارا مسیر رودخانه کابل که سراسر ولایت
مشرقی را آبیاری میکند در عصر خود اشوکا آئین جدید را پذیرفت وچنان
پذیرفت که برای دیانت مذکور "ارض موعود" گردید .
دیانت بودائی درطی دو قرن ق م تمام درۀ کابل ، ننگرهار، لمپا کا
(لغمان و کاپیسا) (کوهدامن) را اشغال کرده آهسته آهسته در امتداد معبر
بزرگ تجارتی که از لغمان ، تگاو و نجر و میگذشت بطرف قلب هندوکش
در دره های بین هندوکش و باما پیش میرفت .
مقارن آغاز عهد مسیحی تحول بزرگی از نظر اداره ومملکت داری در
افغانستان پدیدار شد، جای یونانی های باختری را کوشانی های بزرگ
گرفت. سلاله جدید مدتی در بلخ و بعد در کاپیسی و پاراشاپو را یعنی در بگرام
و پشاور پایتخت های بهاری و زمستانی خودرا مستقر ساختند و کنیشکا کوشانشاه
بزرگ در اواخر قرن اول و یا نیمه اول قرن دوم درخاك های افغانستان که
(٧)
انرا «کوشانشهر» میگفتند به سلطنت رسید. کوشانشاه کنیشکا در انبساط
دیانت بودائی در افغانستان همان نقش را بازی کرده است که «کلوویس»
پادشاه فرانک ها در توسعهٔ آئین مسیحیت در غرب اروپا بازی نموده است.
کوشانی ها منجمله کنیشکا آزادی عقاید و مذاهب را احترام میکردند و بدین
لحاظ در دوره کوشانی ادیان مختلف اعم از آتش پرستی و بودائی و پرستش
برخی از ار باب انواع باختری و یونانی همه آزاد بود.
چنانچه کشف آتشکده سرخ کوتل مربوط به عصر کوشانی
(قرن دوم مسیحی) علاوه بر مسکوکات این نظر یه را ثابت میسازد.
کوشانی ها مخصوصاً کنیشکا به دو دین مهم مملکت یکی آتش پرستی
و دیگر بودایی توجه مخصوصی داشت. علاوه بر معابد و استوپه های بزرگ
و مجللی که در پایتخت های بهاری و تابستانی خویش در بگرام قدیم
و پشاور ( کاپیسی و پا را شاپورا ) ساخته است در بامیان نیز اساس
اولین استوپه بزرگ را در هوای آزاد در مجاورت پیکر ٣٥ متری بود
گذاشت واکثر احتمالات دلالت میکند که تراش هیکل عظیم مذکور
هم در زمان او شروع شده باشد. زایر هیوان تسنگ چینی بنای اولین
استوپه بزرگ بامیان را به يك نفر از پادشاهان قدیم مملکت نسبت
میدهد و دانشمندان باستان شناس فرانسوی این پادشاه قدیمه را
عبارت از کنیشکا امپراطور بزرگ کوشانی میدانند.
عمرانات بودائی در بامیان از نیمهٔ دوم قرن دوم تا قرن ٩ مسیحی هفت
صد سال کما مل دوام کرده است.
وجود جدار بزرگ عمودی موقعیت کیفیتار شاخهٔ جنوبی راه ابریشم
درست در وسط فاصله بین بلخ و تاکزیلا ، دو عامل بزرگی است که بامیان
را شرف توجه کوشانیان قرار داد و کار عمرانی از شرق جدار با تراش
هیکل ٣٥ متری و حفر سموچ های معابد مربوطهٔ آن شروع و بطرف
غرب ادامه یافت تا اینکه در قرن پنجم پیکر سازان
به طرح و تراش مجسمه بزرگ ٥٣ متری شروع کرداند
(٨)
رهنمای بامیان ٥٠٠ جلد متصدا دائره عبد الغنی
درست يك و نيم برابر مجسمه بزرگتراولی هيكل عظيم ديگر بديد
آوردند كه تا امروز در جهان از آن بلندتر و بزرگتر مجسمۀ ساخته نشده
و هنوز هم اسباب شگفت بینندگان میباشد
تاریخچه بامیان ازعصرکوشانی های بزرگ مخصوصاً ازنيمۀ دوم قرن
دوم مسیحی به بعد تا ٦٣٢ مسیحی که سال عبور هيوان – تسنگ چینی
ازاندرۀ شهر میبا شد روشن نیست (البته ما خذ چینی از ٤٩٤ تا ٦٣٢
حتی بلند ترتا ٧٢٥ وقت بوقت از ان اسم برده اند ودر طی قرن ٥
آموئیز دو خورن ( مورخ ارمنی بنام ( با میگان ) ازان چاند کری داده
ولی از همۀ این ما خذ بیش از تذکر اسم به صورت مختلف چیز دیگر دست
گیری نمیکند و تنها همین تذکار اسم نشان میدهد که این دره در قلب
هند و کش میان دامنه های پر برف هندوکش و با با به حيث يك كانون
مذهبي و يك ایستگاه تجارتی آنقدر شهرت واهمیت یافته بود که نام آن
در چهار گرد افق تا نقاط دوردست چین هم برسد .
در نیمۀ اول قرن ٧ مسیحی عبور هیوان – تسنگ ازبامیان اوضاع اداری
و مذهبی و فرهنگی دره را دفعتاً روشن میسازد به اساس یاد داشت های
اوعلاقه بامیان از شرق به غرب دو هزار (لی) واز شمال به جنوب سه صد
(لی) « لی وا حد مساحۀ چینی است که در حدود ٥٠٠ متر میشد »
انبساط داشت . پایتخت بامیان یا شهر شاهی در مد خل درۀ فولادی طوری
افتاده بود كه يك گوشه آن به جدار كبير قريب هيكل ٥٣ متری
تماس داشت . مردم بیشتر پوست حیوانات و پارچه های پشمی كم قیمت
برك و پوستين و پوستینچه می پوشیدند رسم الخط شان همان رسم الخط
معمول تخار ستان بود و زبان ایشان اگر چه از لهجه عمومی ساكنين
این ولایت کمی فرق داشت بازهم در طرز کلام تفاوت زیاد دیده نمیشد
اهالی از نظر عقیده مذهبی بیشتر پیرو طريقه ( هینا یا نا ) یعنی راه كوچك
(٩)
نجات بودائی بودند در مجسمه بزرگی به رنگ طلائی باز بورات درطاق
های خود ایستاده بودند هیوان - تسنگ چنین تصور نموده بود که بت
٣٥ متری پارچه پارچه از چودن ریخته شده و بعد با یکجا کردن پارچه
های مختلف مجسمه بزرگ را بمیان آورده اند . علاوه به این
دو هیکل استاده بودا مجسمه خوابیده او هم به طول هزار قدم وجود
داشت که امروز از آن اثری باقی نمانده . درنیمه اول قرن ٧ هنوز ده معبد
بودائی آباد وبیش از چندین هزار پیروان بودائی در سموچ ها زندگانی
داشتند . پاد شاه محلی در بامیان حکومت داشت که از مرد مان محلی
خود دره بوده وحتماً یکی از اعقاب همان سلسله پاد شاهانی بود که ماخذ
اولیه اسلامی ایشان را به لقب (شیر های ) بامیان یاد کرده وخوشبختانه
تصویر یکی از آنها از درۀ ککرک بامیان بدست آمده که درموزۀ کا بل
موجود است. حین عبور زایر چینی از بامیان سر حلقه علمای بودای دو نفر بودند
موسوم به (آریاداسا) و (آریاسنا) ایشان از هیوان تسنگ استقبال نموده
ودر جریان مراسم دیدن معابد باشکوه این دره شهیر او را مشایعت می نمودند
هشتاد و پنج سال بعد از هیوان - تسنگ زایر دیگر چینی موسوم
به (هوی قچهاو) که از اهل (کوریا) بود از راه بحر به هند آمده
و حین مراجعت به (آسیای مرکزی) در حوالی ٧٢٧ مسیحی از بامیان
عبور نمود . مشار الیه از امیر بامیان وقدرت وجلال او سخن میراند
معابد بودائی هنوز آبادوروحانیون پیروان بودائی به تعداد زیاد دیده می شدند
چون سخن بر سر پادشاه محلی بامیان است و دو نفر زوار چینی (هیوان
تسنگ) و (هوی تچه او) درطی قرون ٧ وهشت مسیحی شاه محلی مذکور
را دیده اند وآوازه شهرت دودمان شاهی مذکور به لقب (شیرهای بامیان)
تا قرن چهارم هجری (قرن دهم) (مسیحی) در آثار مورخان عربی دیده میشود
نظیر آنها امرای محلی دیگر درسایر نقاط مملکت در جنوب وغرب مثل امرای
(١٠)
محلی لغمان وغزنه جا غوری (شاهان غرجستان وغیره هم وجود داشته اند
قدری به تفصیل می پردازیم :
قراریکه در جلد دوم تاریخ افغانستان در فصل های دوازدهم وسیز دهم
شرح داده شده است در نیمه اول قرن ۷ مسیحی صفحات شمال هندوکش
بدست خان های ترکی دست نشانده (بیغوهای) تو کیوی غربی بصورت
ملک الطوایفی متمرکز اداره میشد و نفوذ اداری آنها عموماً در تخارستان
در صفحات شمال غربی هندوکش محدود بود درین دوره فتور که خان های
تو کیو در شمال، ساسانی ها در غرب نفوذ داشتند و اولی را خاندان [تالک های]
چین و دومی را نفوذ عرب و اسلام تهدید میکرد در جنوب سلسله هندوکش
و در قلب دره های صعب المرور يك سلسله امرای محلی حکمفرمائی می نمودند
که ' هیوان - تسنگ چینی برخی از ایشان را که سر راه مسافرت خود دیده
«کشاترینه» خوانده و عبارت از طبقه نجیای نظامی محلی بودند که
نیرو مند ترین مرکز اداری آنها « کاپیسی » یعنی بگرام بود و در سائر
نقاط مثل بامیان، جاغوری لغمان غزنه ، ازرگان ، وجیرستان و غیره
امرای محلی داشتند که میزان قدرت آنها با وسعت قلمرو تحت نفوذ ایشان فرق میکرد
این امرای محلی جنوب وغرب هندوکش روی همرفته از عرق ( کوشانی یفتلی)
بودند که هر کدام شویه خود دوره های جلال وعظمت خویش را گذر انیده
(فصل دهم و یازدهم یعنی فصل کیداری ها و یفتلی ها در جلد دوم تاریخ
افغانستان ملاحظه شود) و بقایای نژادی آنها در کهستانات دشوار گذار
مملکت باقی ماند. بخصوص یفتلی ها که هنوز بقایای ایشان در یفتل
بدخشان زیاد است در نقاط دیگر مثل بادغیس ، غرجستان ، بامیان ،
وجیرستان ، مالستان ارزگان، جاغوری غزنه، گردیز، صدق آباد، ریزه
کهستان هم پراگنده شده و امارت هائی برپا نمودند، چنانچه مسکو کات
برخی از امرای ایشان از صدق آباد و کتیبه های برخی از پادشاهان
آنها اخیراً از ارزگان کشف شده است
(۱۱)
بدین قرار در تاریخ افغانستان در طی قرون ۷، ۸، ۹، ۱۰، امرای
محلی زیادی در گوشه و کنار مملکت بوده که ماخذ چینی، عربی، سانسکریت
و فارسی به القاب (کشاتریه) رتبیل ها، شاوها، شیرها، تگین ها، تروکشه ها،
خیوتی وغیر از آنها یاد کرده اند و شیر های بامیان که اجداد آنها را
زوار چینی در قرن های ۷ و ۸ دیده اند از همین قبیل امرای محلی هستند
که روی همرفته همه را از روی عرق (کوشانو یفتلی) میخوانیم تا اینکه
نوشته مورخان اسلامی میرسد و بطور مثال می بینم که اصطخری در
نیمه اول قرن چهارم هجری (اوایل قرن دهم مسیحی) ایشان را به لقب
(شیرهای بامیان) یاد میکنند نکته بسیار دلچسپ این است که در بامیان
تصاویر دیواری یکی از معابد درۀ ککرک با میان تصویر رنگه پادشاهی
بدست آمده است که حتماً یکی از همین شیرهای بامیان را معرفی میکند
این شیرها قراریکه در تصویر دیده میشود و یا تحقیقاتی که پروفیسرهان
در مسکو کات نموده از خود تاج مخصوص داشتند مرکب از سه هلال وسه
کره که در کلاه آنها دیده میشود.
صفحۀ دوم تاریخ بامیان دورۀ اسلامی آنست که معمولاً آنرا فراموش
میکنند حال انکه بامیان اگر در عصر پیش از اسلام از نظر مذهبی وهنری
کسب شهرت کرده بود در دورۀ اسلام تاریخ خود از نظر سیاست واداره
مرکز دولت مقتدری میشود شبهه ئی نیست که دین مقدس اسلام مقارن سال
۳۳ هجری از طریق هرات بطرف بلخ و تخارستان و از طریق زرنج بطرف
بست و زمین داور رخه و کابل راه خویش را باز کرد و بعد از مقاومت
شدید که مدت دو قرن کامل در مقابل سپاه عربی نشان داد بالاخره
یعقوب و عمرولیث صفاری راه تشردیانت فرخندۀ اسلام را در کابل مناطق
جنوب وشمال وشمال غرب آن کشاده ترحاخت یعقوب به شهادت زین الاخبار
گردیزی در سال ۲۵۶ و به قول تاریخ سیستان در ۲۵۸ هجری بطرف بامیان
رفت و از آنجا رهسپار بلخ شد یعقوب لیث صفاری درین سال حتی با
(۱۳)
هیکل بودای ۵۳ متری و برخی از سموچ های مجاور آن
یکی از شیرهای بامیان مقابل شده ولی حتی بعد از عبور او مجدداً شاه محلی
و پیروان بودائی هر طور بوده کماکان به آئین قدیم خویش باقی مانده اند .
ابوالعباس احمد معروف به یعقوبی جغرافیه نگار عربی در کتاب خویش
موسوم به (البلاد) که در سال ۲۷۶ هجری (مطابق ۸۸۹م) یعنی درست ۲۰ سال
بعد از عبور یعقوب لیث از بامیان نوشته است که شهر بامیان در کوه ها
واقع شده و اداره آن بدست ملک ثروتمندی است که لقب (شیر) دارد و او را
در عصر (منصور) خلیفه عباسی مزاحم این بستام مسلمان ساخت و ابوحرب
محمد پسر مزاحم با دختر شیر ازدواج کرد چون منصور خلیفه عباسی بین
سالهای ١٣٦ و ١٤٨ هجری قمری خلافت کرده است چنین معلوم میشود
که در نیمه اول قرن دوم هجری ملک محلی بامیان مسلمان شده است .
یعقوبی باز مینگارد: سپس وقتیکه فضل ابن یحیی به خراسان رسید حسن
پسر ابوحرب محمد را مأمور حمله شهر «غور واند » «غوربند » ساخت
و او به همراهی چند صاحب منصب دیگر شهر را گرفت و فضل در مقابل اداره
بامیان را به او سپرد و ملک آن ناحیت شد و لقب جدش (شیر بامیان) را به او عطا نمود
هشتاد سال بعد از تألیف کتاب البلاد یعقوبی حینی که در سال ٣٥٦
هجری قمری (در حوالی ۹۷۸م) در زمان سلطنت نوح بن منصور سامانی الپتگین
و سبکتگین علایق خویش را از دربار سامانی کنده و از بلخ عازم بامیان میشوند
با امیر محلی در اینجا مواجه میشوند که بدعه پرهت و کافر است و معلوم میشود
که بعد از کوشش یعقوب لیث صفاری بار اول و صرف مساعی مزاحم ابن بستام بار
دوم باز شیر بامیان به آئین قدیم بودائی برگشته است متاسفانه (تاریخ الناصر)
امام ابو الفضل بیهقی که شامل قدیم ترین قسمت تاریخ آل سبکتگین بود متاسفانه
از بین رفته محمد عوفی و منهاج السراج جوزجانی و محمد شبانکاره
که در مولفات خویش اقتباساتی از بیهقی نموده اند اسمی از امیر محلی بامیان
نبرده و فقط به تذکار لقب (ملك) اکتفا کرده و او را کافر خوانده اند
(١٣)
این ماخذ از تصادم میان الپتگین و سبکتگین و شیر بامیان واضح صحبت میکنند که تفصیل آن چنین است:
الپتگین عندالورود به حوالی بامیان پنصد سوار به امر سبکتگین داد و او را برای مقابله شیر بامیان فرستاد و تصادم میان طرفین در دره تنگی صورت گرفت سبکتگین از جمله پنجصد سوار چهار صد نفر را با خود در عقب مخفی ساخت و صد نفر دیگر را پیش فرستاد و هدایت داد که تا حمله نشود حمله نکنند و انوقت هم پشت دهند و گریر کنند. ملك بامیان به خیال اینکه گروهی از دزدان آمده اند بر سواران پیش قراول حمله کرد و چون سواران پشت دادند عقب ایشان را گرفت در تنگی دره ناگهان سبکتگین با سواران مخفی خود بر آنها ریخت چیزی را کشت و بقیه را با امیر بامیان اسیر کرد الپتگین اسلام بر ایشان عرضه کرد و مسلمان شدند و آنگاه امارت دره را به ملک مذکور داده خود راه کابل پیش گرفت از روی این واقعه معلوم میشود که سلسله شیرهای بامیان به کرات مسلمان شده و باز از فرصت و انزوای دره ها و سختی راهها استفاده نموده به دیانت بودائی برگشته اند و بدین ترتیب تا نیمه دوم قرن دهم مسیحی (٣٥٦ هجری قمری) هنوز هم جمعی از بودائیان و شیری از شیرهای بامیان در شهر شاهی و معابد خویش زندگانی داشتند شیری که به دست الپتگین مسلمان شده بحیث ملک مسلمان دره به تخت و تاج خویش باقی ماند مقارن این زمان در (کابل) و (زابل) خاندان (لاويك) امارت داشتند و ایشان هم کافر بودند ولی معلوم نمیشود بودائی یا جنی؟ خلاصه بعد از ينکه سلطنت آل ناصر در غزنه تشکیل شد با نیروی محمود دین فرخنده اسلام در حصص شرقی و با مساعی مسعود در کوهستان مرکزی افغانستان منبسط شد.
تا زمانیکه روابط میان غور و غزنه بر تفوق غزنه بر غور و یا زبر صمیمیت طرفین ادامه داشت بامیان جزو قلمرو غزنویان بود و بعد از شکست بهرام شاه غزنوی و فتح سلطان علاوالدین جهانسوز سلطان غوری شخصاً برای بسط
(١٤)
نفوذ خویش تا بامیان آمد و برادر بزرگ خود ملک فخرالدین مسعود را بحیث ملک بامیان و کل تخارستان نصب کرد وخود به فیروز کوه برگشت وازین تاریخ به بعد بامیان در تاریخ دورهٔ اسلامی خویش مرکزیت اداری وسیاسی مهمتری پیدا کرد و یک سلسله ملکان غوری که بعد تر لقب سلطانی هم احراز میکنند به عنوان دودمان (شنسبانیه) یا (سلاطین شنسبانیه بامیان) بنای مملکت داری را درین درهٔ زیبا میگذراند پس ملک فخرالدین برادر بزرگ علاءالدین جهانسوز اولین ملک غوری بامیان است و او را میتوان سرسلسله سلاطین شنسبانیه بامیان حساب کرد.
ملک فخرالدین مسعود بن حسین قلمرو دولت شنسبانیه بامیان را در تمام طخارستان وسعت داد چنانچه شغنان وبلور وسرخس و بدخشان همه درضبط او در آمد. درین وقت از فیروز کوه سلطان غیاثالدین برادرزاده ملک فخرالدین برغور حکمرانی داشت در بلخ (یلدز)و در هرات (قماج) بندگان سنجر حکومت نمودند این دو نفر به خیال حمله بر فیروز کوه افتادند وملک فخرالدین بکمک ایشان برامد ودر نتیجه (یلدز) کشته شد وملک فخر الدین هم در صف شکست یافتگان قرار گرفت معذالک سلطان غیاثالدین برعم خویش احترام ووفاداری زیاد نشان داد وباتکریم زیاد وسایل مراجعت او را به بامیان اماده کردند و كما كان ملك فخر الدین به سلطنت خویش در بامیان ادامه داد نامبرده تا حوالی ۵۵۸ هجری قمری حیات بود، دومین پادشاه سلسله شنسبانیه بامیان ملك شمس الدين محمود پسر ملك فخر الدین است که باخواهر سلطان غیاث الدین ومعزالدین موسوم به(حره جلالی) ازدواج نمود. سلطان غیاثالدین اورا تشریف فرستاد و اعزاز وافر نمود و بلخ و چغانیان روخش وچروم و بدخشان و جیال همه در تصرف او در امد.درجنگی که سلاطین غور وغزنى عليه سلطان شاه خوارزمی نموده و به ولايت او وديارمرو لشكر
(۱٥)
کشیدند سلطان شمس الدین لشکر بامیان را هم علیه خوارزم شاه فرستاد
و ملك بهاء الدین طغرل که از طرف سنجر در هرات حکومت
میکرد و منهزم شده به سلطان شاه خوارزمی پیوسته بود بدست لشکر بامیان افتاد
و کشته شدوسراو رانزد سلطان غیاث الدین فرستادند در مقابل این خدمت
ملاك شمس الدین لقب سلطانی یافت وچتر سیاه که یکی از نشان های سلطنت
بود دریافت نمود . مشارالیه پادشاه عادل بود در تشویق علما و ترویج علم
وعرفان صرف مساعی زیاد نمود و تا حوالی ٥٨٦ هنوز حیات داشت .
سومین پادشاه سلسله شنسبانی بامیان ملك بهاء الدين سام نام داشت
مشارالیه پادشاهی بودعادل، عالم پرور و نهایت دین دار همیشه باعلما محشور
ومجالست داشت و در جلب علما و دانشمندان در بامیان صرف مساعی زیاد نمود
فخر الدین محمد رازی رساله بهائیه باسم او تالیف کرد و مدت ها در ظل
رأفت وحمایت او بود شیخ الاسلام ملك العلماء جلال الدین ور مک در
عهد او به منصب شیخ الاسلامی خطه بلخ رسید و مؤلف منهاج السراج جوزجانی
صاحب طبقات ناصری را از فیروز کوه به بامیان طلب کرد و منصب
قضاء مملکت را که مثال آن بقلم (صاحب) وزیر دولت شنسبانی بامیان تحریر یافته
بود بوی تفویض نمود جوزجانی کتاب طبقات خویش را بنام ابوالحسن حسام الدین
على پسر ملك فخر الدین مسعود شاه شنسبانی بامیان تالیف کرده است سلطان
بهاء الدین مدت ١٤سال سلطنت کرد وغیر از خاک های تخارستان حدود قلمرو
سلطنت خویش را به سائر حصص افغانستان هم بسط داد چنانچه منهاج السراج در طبقات
می نویسد : ... فی الجمله بزرگ پادشاهی بود مملکت او عرض و بسط گرفت
تمام ممالک طخارستان ومضافات آن با ممالك ديگر چنانچه از مشرق تاحد
کشمیر و از غربی تاحد ترمذ و بلخ وشمالی تاحد کاشغر وجنوبی تا حد غور
وغرجستان جمله خطبه وسکه بنام اوشد . »
بامیان در عهد اواز فیروز کوه وغزنه بیشتر اهمیت پیدا کرد و مخصوصاً
بعداز شهادت سلطان غازی معزالدین محمد سام همه امرای غور و غزنه
(١٦)
چشمه های بامیان ۵۰ ت سید امان الله ح معروف ر احمد علی م رجبعلی یوم ۲۹ ر ٢ ١٣٣٤ ث
پادشاه شکاری یکی از شیرهای بامیان : این تصویر از یك معبد بودائی دره
کكرك بدست آمده واصل تصویر رنگهٔ آن در موزهٔ کابل موجود است.
شکل ۱۲ - عکسی که سقف طاق بت ۳۵ متری را مزین نموده و رب النوع ماهتاب را نمایش میدهد .
سقف طاق پیکر ٣٥ متری : رب النوع مهتاب محاط در قرص قمر
به بامیان و سلطان بهاء الدین بنظر احترام می نگریستند
واورا به غزنه دعوت کردند ولی در راه در حصه (کیدان) به عارضه شکم
وفات کرد.
چهارمین پادشاه این دودمان سلطان جلال الدین علی بن سام است
مشارالیه موقعی بر تخت بامیان نشست که اوضاع میان غور وغزنه وبامیان
در اثر شهادت سلطان معزالدین غازی و وفات سلطان بهاوالدین آشفته
شده واتفاق بامیان وفیروز کوه برهم خورد. بزرگان قوم برخی طرفدار پسران
سلطان بهاوالدین بامیانی و بعضی طرفدار سلطان غیاث الدین محمود بن محمد
فیروز کوهی برادر زاده سلطان معز الدین شدند تا اینکه غزنه هم میل
بطرف بامیان نشان داد وبرخی از امرای غوری چون سپهسالار (خر وشتی)
وسلیمان (شیش) برای جلال الدین و علاو الدین پسران سلطان بهاوالدین
به بامیان نامه نوشتند و آنهارا به غزنه دعوت کردند سلطان جلال الدین برادرش
علاءالدین رابر تخت غزنه نشانید وخود به بامیان برگشت تا تخت و تاج
خویش را حفاظت کند وبه این طریق بامیان وغزنه را متفق بهم نگه دارند
میگویند سلطان جلال الدین سام در بیست و پنجاه بار شتر مرصع وزر وسیم
از غزنه به بامیان آورد. طبقات ناصری از يك حمله دیگر سلطان جلال الدین
سام به غزنی صحبت میکند که علت آن شاید تحريك فيروز كوه واغوای بعضی امرای
غوری بوده باشد بهرحال در غیاب او عمش سلطان علاو الدین مسعود تخت
بامیان را تصاحب میکند و سلطان جلال الدين عندالمراجعه عم خویش را
دستگیر میکند و میکشد وصاحب وزیر پدرش را که شاید در قضیه ورود
علاو الدین دست داشته پوست میکشد بهر حال جلال الدین هفت سال
سلطنت میکند واخر سلطان محمدخوارزمشاه بروی تاخته و او را شهید میکند
و تمام خزاین بامیان را که قسمتی از خزاین غزنه هم بر آن افزوده شده
بود با خود می برد. سلطان جلال الدین پادشاه رشید و مبارزی بود و درمیدان
(۱۷)
چنگ ببیک شصت دو تیر می افگند و هر دو تیر او خطا نمیشد ودو هزار
درخت غزنر جای تیر اودر درختی زیارنگاه مردم شده بود .
بدین طریق ملکان شنسبا نیه با میان که لقب سلطان هم ا حراز کردند
از فخرا لدین تا جلال الدین سام از حوالی ٥٤٣ تا ٦١٢ در با میان
سلطنت کردند وطور یکه بیشتر دیدیم بامیان در عصر ایشان یا پخت سلطنت
بزرگ ومر کز يك قدرت سیاسی بسیار مهمی شده بود که احاطه قلمرو نفوذ
پاد شاهان آن یکطرف تا حدود کشمیر وجانب دیگر تا دورترین دره های
بدخشان انبساط یافته بودو بلخ و چغانیان ووخش و غرجستان جز و آن بود
و کلمه تخا رستان باو سیع ترین مفهوم جغرا فیائی خود برای آن خور دی
میکرد. در حقیقت غزنه وفیرز کوه وبامیان سه مر کز نقل سه کانون فرهنگ
وسه پایتخت پادشاهان نیر و مند ومقتدری بودر کوهستانات وسط افغا نستان
که شهرت دو نقطه اولی بیشتر نظر مورخان را جلب کرده و با میان را
علی ا لعموم شکل فرعی داده اند. این وضع در دورۀ جلال غزنه وفیروز کوه
صدق میکند و لی بعد از ینکه غزنه وفیروز کوه عروج خود را می پیما یند
نوبت بامیان میرسد و عصر سلطنت چهار سلطان شنسبا نی دوره شکوه تاریخ
عصر اسلامی بامیان است که مقابلتاً غزنه و فیروز کو ه شکل فر عی پید ا
میکنند .
ملکان یا سلا طین شنسبانی بامیان بعد از يك قرن سلطنت آخر ا ز دست
خوارز مشاهیان منقرض میشوندوطوریکه پیشترذکر رفت محمد خوارزمشاه
ملک شنسبا نی جلال الدین سام را شهید میکند و با افتادن تخارستان به دست
خوا ر زمشاهیان بامیان هم جز و قلمرو ایشان میشود وجلاالدین خوارزمشاه
معروف به جلال الدین منکبرنی با میان را مر کز حکمر مائی خویش قرار
میدهد واین وضع ادامه دارد تا اینکه فتنه وطوفان چنگیزی فرامیرسد.
طبقات نا صری جزء چهارم تحت عنوان: « حدیث گذ شتن لشکر
چنگیز خان بر جیحون بطرف خراسان» می نویسد:
(١٨)
چون خبر فتح سمرقند بدست چنگیز در بلخ بگوش محمد خوارزمشاه رسید بطرف نیشاپور رفت و چون چنگیز از برامدن خوارزمشاه از بلخ خبر شد سوده بهادر (سبوتای بهادر) و نهمه نوین (جبه نویان) دو نفر از سرکردگان مغلی را عقب سلطان محمد خوارزمشاه از جیحون عبور داد این دسته ها عقب خوارزمشاه تا مازندران رفتند . درین وقت در خراسان همهمه افتاد و بزرگان در استحکام قلاع پرداختند و حصار بامیان به امیر عمر کردی داده شد .
قراریکه سایر ماخذ تصریح میکنند چنگیز بعد از تسخیر بلاد ماوراءالنهر سمرقند و نخشب و ترمذ و اعزام دسته ئی بطرف خوارزم از جیحون عبور نموده داخل تخارستان میشود و ملخ گزین کهنترین و ابادترین شهرها را ویران میکند وعده زیاد باشندگان انرا از دم تیغ میکشد و بعد متوجه طالقان میشود و حصار انرا که معروف به (نقره کوه) بود و بغایت استحکام داشت بعد از هفت ماه محاصره میگشاید و انگاه عازم اندراب میشود . درین وقت سلطان جلال الدین منکبرنی مرد رشیدی که در جلادت و رشادت نظیری نداشت در قلاع جنوب هندو کش در ضحاک و بامیان و غزنی و سائر نقاط تدارك جنگ میگیرد احتمال زیاد میرود که چنگیز بعد از آب اندراب از راه دره شکاری بطرف سرخشک و ضحاک و بامیان آمده باشد شبهه ئی نیست که ماخذ از شهر سرخشک و ضحاك و غلغله اسمی نبرده و طبقات ناصری تحت عنوان «حدیث کشاده شدن (والسخ) و طخارستان و قلعه های بامیان» بحث کوچکی دارد و (والخ) را طوری تعریف میکند که گوئی در کمرهای کوه ، سموچ ها و طاق ها داشته چنانچه گوید : «در میان کمرهای کوه طاقهای سنگ است بسان سفه ها . در مدت سه شبانه روز مردم مغل را می برد و در آن طاقها پنهان میکرد تا چون مردم انبوه بر بالای قلعه برفت روز چهارم آن بوقت صبح نعره زدند و تیغ در جماعتی گرفتند که در وازه حصار را محافظت میکردند
(١٦)
نا دروازه را از مردم خالی کردند و لشکر مغل بالای قلعه رفت و تمام
مسلمانان را شهید کرد و دل از ان مهم فارغ گردانید و بالای قلعه ولخ
ایشان را فرمان شد تا بپای قلعه (فیوار قادس) آمدند..»
تعین موقعیت قلاع ( ولخ ) و (فیوار قادس ) مطالعه بیشتر میخواهد
خرابه های سه حصاری که بنام های موجوده (سرخشک) و (ضحاک)
( و غلغله ) در با میان به مفهوم وسیعتر جغرافیائی موجود است هر سه
در پوزه های بلند کوه واقع و هر سه در پیرامون خود سموچ ها وطاق ها در سنگ دارد
و هر سه از نظر سوق الجیشی استحکام زیاد داشت .
بهر حال گفته میتوانیم که بین چنگیز وسپاه جلال الدین منبکرنی در شهر
ضحاک در ۳۵ کیلو متری شرق با میان جنگ سختی در گرفت که در نتیجه
موتی جن پسر چغتی نواسه چنگیز در اثر اصابت تیر چرخی هلاک شد.
در نتیجه چنگیز قلعه را ویران وسکان آن را سرا سرهلاک ساخت و از شدت قهر
و غضب قسم یاد کرد که در حصار اینده زنده جانی را امان ندهد ! حصار اینده
همان شهر غلغله پایتخت سلاله شنسیبان بامیان بود . جلال الدین مردانه مقاومت کرد
و بالاخره قرار یکه داستان های محلی میگوید در اثر بستن آب اهالی حصار
تسلیم شدند و چنگیز فرمان داد که هیچ کسی را اسیر نکنند و نه تنها
انسان بلکه گربگان وسگان را بکشند وبطون زنان حامله را بشکافند
و هر فرزندی که صورت بسته باشد سرش را از بدن جدا کنند.
چنگیزبان بغرض انتقام (موتی جن) قانونا نستند زدند وکشتندو سوختند
و ویران کردند و حصار غلغله را (مااوبالیغ ) یعنی (شهر مغضوب) خواند
و این واقعه جانکاه در سال ۶۳۸ بوقوع پیوست. در اثر حفريات مختصری
که در سال ۱۹۳۰ در خرابه های شهر غلغله صورت گرفت يك سلسله مکتوب
ها بدست آمد که در حوالی ده سال قبل از خرا بکاری مغل به فارسی محلی
نوشته شده وعطا لعه آن از نظر متون ادبی وتاریخی قبل از فتنه چنگیز
در افغانستان بسیار مهم است . هكذا دروازه چوبی منقش در موزه کابل
(۲۰)
بامیان : دورنمای گوشه غربی جدار کبیر وهیکل ۵۳ متری
دره بامیان پلان خیالی
موجود است که از شهر غلغله بدست آمده و در قسمت فوقانی پله های آن
به خط کوفی (الملك لله) تحریر میباشد بدین ترتیب حصار های متین
بامیان وشهر غلغله و بالا حصار آن که روزی مرکز کل تخارستان و پایتخت
دودمان شنسبانی و مقر آخرین پادشاه خوارزمشاهی محسوب میشد و یکی
از مراکز علم وفر هنگ اسلامی ما در قلب هندوکش بشمار می آمد
از صفحه هستی محو گردید و بعد از شهر شاهی مرکز شیر های بامیان عصر
بودائی کانون اداره و دانش و فرهنگ اسلامی آن درۀ شهیر هم به خاك
یکسان شد و بقایای دو صفحه تمدن و هنر بودائی و اسلامی با میان یکی
در مقابل دیگر افتاده و از خلال خاموشی مطلقی که در ین دره بین
سلاسل جبال بابا و هندو کش حکمفرماست انعکاس خاطرات گذشته
بگوش میر سد وبا يك گردش نگاه به چهار گردافق ۲۰ قرن تاریخ
این دره بشکل طاقهای سنگی، هیکل های عظیم ( ۵۳ و ۳۵ ) متری هزاران سموچ
ساده و منقوش و بروج و دیوارهای نیمه ویرانه جلب نظر میکند و بقایای مدنیت
قرون گذشته این دره دور افتاده وخاموش هنوز آنقدر ماهیت
دارد که بامیان را بحیث یکی از نقاط شگفت انگیز جهان به جهانیان معرفی کند .
پیکر ۳۵ متری و آنچه بامیان را شهرت جهانی داده اول تر
از همه هیکل های عظیم ۳۵ متری و ۵۳ متری
سموچ های مجاور آن بوداست در میان این دو پیکر بزرگ مجسمه
۳۵ متری که بنام «بت خورد» یا «خنگ بت»
شهرت پیدا کرده از مجسمه ۵۳ متری قدیم تر است و کار اول دستی پیکر
سازان این ناحیه میباشد بدین ملاحظه اگر خوب دقت شود معلوم میشود
که اعضای این مجسمه چندان متناسب نیست سر آن به تناسب بدن بزرگ
سینه آن بیحد برجسته شانه ها از اندازه بیشتر عریض ورانهای آن بشکل
ستون به بدن رسانیده شده طاقی که مجسمه در داخل آن تراش شده هم
منظم نیست معذ لك هوی آن به روش یونانی مجعد ست .
(۲۱)
پیکر ۳۵ متری از ابدات اولیه بامیان محسوب میشود و اکثر احتمالات
دلالت بر ان میکند که در عصر کنیشکا کوشانشاه بزرگ کوشانی تراش آن
شروع شده باشد چون تاریخ سلطنت کنیشکارا بین ۷ و ۱۴۴ مسیحی قرار میدهند
عجالتاً از دایره احتمال بیرون شده نتوانسته و از روی قرائن همین قدر گفته
میتوانیم که اگر طرح طاق و تراش پیکر مذکور در اواخر قرن اول مسیحی
شروع شده باشد کار در جریان قرن دو م ادامه داشته و پیکر مذکو ر
محصول قرن دوم است .
هیوان تسنگ زایر چینی حینی که در سال ۶۳۲ از بامیان میگذشت ارتفاع
این مجسمه را صد قدم نوشته است در رنگ آمیزی بدن مجسمه به اندازه مهارت
به خرج داده شده بود که نامبرده به اشتباه افتاده و چنین تصور کرده بود
که پیکر مذ کور را تکه تکه از چودن ریخته و بعد بهم وصل کرده اند
هنوز هم اگر در بعضی نقاط محفوظ تر از اصابت باد و بار ان مثل حصص
زیر بغل و پهلوی مجسمه دقت شود شواهد رنگ ابی کبو د معلوم میشود.
(خنگ بت) که ملک الشعرا عنصری منظومه در باره آن ساخته بود و متاسفانه
مفقود شده همین پیکر ۳۵ متری است که هنوز هم به همین اسم زبان زد
اهالی میباشد بدن این مجسمه که با پلان راهبی پوشیده شده است رنگ ا بی
کبود داشته و همین رنگ کبود آنرا در نظر ز ا یر چینی (پیکر چود نی )
در آورده بود حصص برهنه بدن مثل روی و دست ها زرد طلائی بوده و زایر
چینی هم به این امر اشاره کرده و مجسمه ئی هم از فندقستان در مو زه
کابل داریم که روی آن با ورقه های طلائی پوشانیده شده بود .
طاق پیکر ۳۵متری ۸متر عمق دارد و اصلا روی صفحات جدار آن از تصاویر
رنگه مسطور بود که هنوز بقایای آن بالای سر مجسمه در قسمت فوقا نی سقف طاق
مشاهده میشود و عبا ر ت از مجلسی است که رب ا لنو ع مهتا ب ر ا
به قیافه جوانی روی عراده ئی ایستاده نشان میدهد که چهار اسپ با لدار
آنرا میکشد رب النوع در هاله نور قرص قمر که اشعه آن بصورت د ند انه
(۲۲)
اره نمایش یافته محاط است و در داخل دایره هاله شکل هلال بر ننگ
زرد کاهی خفیف جلب نظر میکند عراده و اسپ های بالدار مطابقت با اسطور های
یونانی دارد لباس رب النوع به البسه آسیای مرکزی شباهت به هم میرساند
و اسلحه او شمشیر دراز و نیزه بلند چیز یست که در عصر ساسانی در ایران
وافغانستان معمول بود بالای اسپ های عراده دو هیکل بالدار مجهز به
سپرهای بزرک مشاهده میشوند در زوایای فوقانی صحنه نیم تنه دوزن موجود
است که آنها را مو کلین باد زمین و دریا تعبیر کرده اند.
به دو طرف صحنه مرکزی بارتفاع سر مجسمه دو قطار اشخاص عقب کناره ها
مشاهده میشوند که در میان انها بوداها بودیساتواها و برخی شهزادگان
وامرای محلی با میان قرار دارند و حتماً در میان انها بعضی از اعقاب
شیرهای بامیان هم موجود است و بذل مال و اعطای اعانه و توجه در عمرانان
بودائی سبب شده است تا تصاویر ایشان را بعنوان سپاسگذاری و یاد بود
اینجا نقش نمایند.
پیکر ٣٥ متری بودا در ماحول نزدیک خود معابد متعددی داشته که
از آن جمله چهار معبد متصل جناحین رواق بزرگ هیکل به سمت چپ
و راست یا شرق وغرب مجسمه در دل جدار سنگی کنده شده و از زینه طواف
که مدخل آن به سمت چپ طاق است( و کلکینی از آن به فرق سر بودا کشیده
شده و بعد به جناح راست بدن او فرود می اید) حدیه حد به معابد مذکور
راه رفته این معابد چهار گانه را دانشمندان فرانسوی در نشرات علمی
خود به نامهای (.A.B.C.D) یاد کرده اند که دو معبد (A.B) یکی به پهلوی
دیگر در سمت چپ مجسمه و دو معبد دیگر (C.D.) متناظراً در سمت راست
پیکر ٣٥ متری یکی بالای دیگر قرار گرفته بدین ترتیب تماشا کنندگانی
که از زینه مذکور بالا میروند اول به معبد (A) و بعد از ان در حالیکه
به رواق نزدیک تر میشوند به معبد (B) میرسند و آنوقت بعد از طی پله
های زینه به دهلیزی واصل میشوند که از ان به فرق سر مجسمه کلکینی
(٢٣)
کشیده شده وسپس حین پایان شدن پته ها در سمت راست بدن مجسمه اول
به معبد (C.) و بعد چندین پته پایان تر به معبد (D.) میرسند: ملتفت باید بود
که این معابد هر کدام شامل: برنده، يك اطاق اجتماع و يك يا دو حجره بوده
و چون در دل کوه کنده شده اند اطاق های مربوط هر معبد پهلو و بالای هم
قرار گرفته اند معابد مربوط به پیکر ۳۵ متری بودا از نظر قدامت ، اشکال
هندسی اطاق ها (مربع و مثمن) وسقف های مدور گنبدی و تقلید از روش
چوبکاری و مخصوصاً با داشتن نصاویر رنگه دیواری که خوشبختانه بقایای
آن حد به حد موجود است بینهایت مهم وقابل دیدن میباشد.
در اطاق اجتماع معبد (A.) با اینکه در اثر دود، مرور زمان قشری براق ما نند
قیر روی دیوارهای آن تشکیل داده معذلك در زاویه های دیوارها تصاویر ظریف
و كوچك رنگه بکمال مهارت نقش شده است دیده میشود در منزل دوم دسته سموچ های
همین معبد يك اطاق اجتماع دیگر یست که یکی از قشنگترین سموچ های
بامیان میباشد و سقف آن به تقلید ستونهای مصنوعی از سنگ کنده شده است .
دسته سموچ های معبد (B.) با برنده ها واطاق های اجتماع وحجره های
خود در دو منزل یکی بالای دیگر قرار گرفته . آثار تصاویر رنگه که در آن
رنگ آبی عمومیت دارد در يك اطاق كوچك اجتماع که در محاذ قریب
شانه بودا قرار دارد قابل دقت است.
بعد از عبور از دالان عقب سر مجسمه حین فرود آمدن پته های زینه اول برنده
وسموچ های معبد (C.) پیش رو می آید در برنده رسم های نیم کاره نشان
میدهد که تزئینات این معبد تمام نشده و خطوط رسم های بوداها و استو په ها
کمال مهارت و تردستی رسام های بامیان را نشان میدهد برخی تزئینات خود معبد
باقی مانده و تصاویر رنگ بودا را بحال رفتار نشان میدهد چندیته پایان تر برنده
معبد (B.) ظاهر میشود سقف این برنده در میان يك سلسله دایره ها تصاویر
بسیار قشنگی دارد که سر گراز وجفت کبوتر ها حامل حميل مروارید
در برخی از آن ها دیده میشود و بعضی نمونه های آن به موزه کابل هم
(٢٤)
آریانا ٥٠٠ مرتبه سیدامان الله ح معروف و عبدالغنی درجیعلی یوم ۲ر ۲ ر١٣٣٤
بامیان : هیکل ۵۳ متری بودا
ککرک : هیکل ده متری بودا
بامیان : منظرۀ داخلی یکی از معابد
با میان : مدخل زیارت میر سید علی یخ سوز
با میان : چهل ستون مغاره قبل التاريخ يك و نيم كيلومترى
غرب بودای بزرگ
انتقال داده شده است کبوترها حامل حمایل مروارید و سرگرا از جزء
عوامل تزئیناتی ساسانی است که در نقوش رنگه اطاق پیکر ٣۵ متری هم
بعضی عوامل آن مشهود است اطاق معبد اصلا مثمن است و سقف آن به تقلید
ستون های مصنوعی تراش شده و روی هم رفته یکی از مهمترین سموچ های
بامیان میباشد که بعقیده پروفيسر هاكن در طی قرن ٤ یا ۵ مسیحی نقر
و تزئین شده است .
پیکر ٣۵ متری و
سموچهای مجاور آن
بفاصله چهار صد متری غرب بت ۵٣ متری پیکر
بلند تر دیگر به ارتفاع ۵٣ متر در صفحه عمودی
جدار سنگی کنده شده که درست يك و نيم برابر
هيكل اوالذکر ارتفاع دارد و تا حال حاضر بلند ترین مجسمه جهان محسوب
میشود. پیکر ۵٣ متری بودا در زبا ازد اهالی بنام (سرخ بت) و(بت کلان)
شهرت دارد این هیکل بزرگ تحت رواق سه گوشه قرار گرفته بدن بودا
با طرز وسلیقه زیبا از روی كدام مدل یونانی ساخته شده تناسب اندام آن
کمال مهارت پیکر سازان بودائی را نشان میدهد و مقایسه آن با مجسمه
بت ٣۵ متری از نظر روش کار وتكنيك ترقى محسوسی را ثابت میسازد
روی بت بزرگ مانند روى بت كوچك اصولا وقصداً تراش خورده و درین
حصه تراشیدگی بقدری عمیق و زیاد است که پیشانی، چشم ها، رخساره ها
وبینی پیکر مذکور را بکلی معدوم کرده است معذلك هنوز لب هایش باقی است
آرنج های مجسمه که در خود سنگ جدار کوه تراشیده نه شده بلکه با ستون هائیکه
روی آنرا چونه وساروج گرفته بودند ساخته شده بود افتاده واثری امروز
از آن دیده نمیشود از روی علائمی که در جدار طاق نمودار است چنین استنباط میشود
که آرنج راست او حتماً برای ادای حرکت اطمینان (Abhaya-mudra) بلند بوده
و آرنج دست راست در امتداد بدن آویخته بود پاهای بودا هم خراب شده بالای
ران راست سوراخ های میخ های چوبی دیده میشود که اصلا برای نگه داری
رده های برجسته لباس (پلان را مبین) بکار میرفته به این تفصیل که
(۲٥)
روی بدن مجسمه اول خطوط لباس اورا کشیده و بعد روی خطوط میخ های
چوبی حد به حد نصب کرده و بعد این خطوط را با بستن ریسمان ها روی میخ
ها روشن کرده و بعد با گرفتن چو نه و سا روج روی ریسمان خطوط پلان
را هیی بودا را شکل داده اند .
پلان پیکر ٥٣ متری رنگ سرخ داشته و روی و دست های او طلائی بوده
رواق یا شلوه این مجسمه را با تصویر رنگه نقاشی نموده بودند که خوشبختانه
با وجود فیر های گلوله و خراب کاری های قصدی و پیش آمدهای طبیعی
حصۀ کافی از آن در سقف طاق و در قسمت های علیای طرفین آن باقی مانده
است که در آن میان تصاویر قشنگ (بو دیس اتواها) با چشمان بادا می ،
مژگان بلند ، بازوهای رسا و انگشتان دراز و تصاویر قشنگ يك دسته زن
های نیمه برهنه با کمر های باريك و سینه های برجسته هر کدام بازیبائی فریبنده
خود جلوه خاصی دارد. دوتن زنان مغنیه که انگشتان بلند و قشنگ آنها با
تارهای هارپ بازی میکند و شهرت حاصل پیدا کرده اند در حصص راست سقف
پیکر ٥٣ متری دیده میشوند در جنبان حین طاق بزرگ تحت انحنای پیش بر آمدگی
های رواق يك عده بودیس اتواها نمایش یافته اند که هاله های نور گرد صورت
آنها را فرا گرفته و با انگشتان خویش حرکات تصوف را انجام میدهند چشمان
بزرگ، مژگان برهم افتاده و نگاه مخمور به آنها قیافه ئی داده است که ارامش
خاطر و تمرکز خیال ایشان را مجسم می کند. پروفيسر هاکن این تصاویر را
در جمله قدیم ترین اثار نقاشی بامیان حساب میکند. در پیش بر امدگی
سمت راست رواق در میان دایره ها و بیضوی های بزرگ تصاویر چند جماعت
مردان و زنان تحفه دهنده یا دسته های سه نفری مشاهده میشود که قاب های
تحفه در دست داشته و با يك حركت مجموعی رخ بجانب پیکر بزرگ بودا
در پرواز هستند : این تصاویر بی نهایت قشنگ رسم شده و زیبائی چهره، تناسب
اندام، ترکیب صحنه و رنگ های ظریف روی هم یکجا شده و کمال ذوق
و مهارت هنرمندان این دوره شهیر را معرفی میکند .
(٢٦)
پایان تر ازقطار دایره های تحفه دهندگان قطار بوداها می آید که زیر درخت (بودهی) نشسته اند و باانگشتان ظریف وطویل خویش حرکت مخصوص تعلیم را ادا میکنند .
یکی ازهمین بوداها که به سمت چپ رواق دیده میشود قابل دقت است و از دیگران فرق دارد زیرا برخلاف عرف بودائی را مزین به تاج جواهرات نشان میدهد تاج او مخصوصاً قابل توجه است زیرا مرکب ازسه هلال وسه کره میباشد و این تاج درسر پادشاه شکاری هم دیده شده که تصویر او ازيك معبد بودائی درۀ ککرك بامیان بدست آمده والآن دراطاق بامیان درموزه کابل موجود است وپروفيسر ها کن تاريخ انرا به قرن ۵ مسیحی نسبت میدهد . این تاج مخصوص امرای محلی بامیان بود که به لقب شیرهای بامیان شهرت داشتند . پروفيسر ها کن این راهم به ملاحظه میرساند که رؤسای برخی از بودیس اتواهای چینی وجاپانی درطی قرون هفت وهشت تاجی مرکب از هلال استعمال میکردند .
* * *
به دورا دورپای مجسمه بزرگ ۵۳ متری بودا يك سلسله سموچ های قشنگ با اشکال مختلف هندسی مدور، مربع ، مثمن حفرشده که درین اواخر سالیان دراز بحيث گدام استعمال میشد و به همین علت هم یکی دو تای آن خوب تر محافظه شده است در نقشه افتاده که در کتاب تجسیات جدید باستان شناسی بامیان نشرشده این سموچ ها ازيك تاده نمره خورده ودر میان همه دوسموچی که عقب پاهای مجسمه واقع شده اندزیباتر وقشنگ ترمیباشنداین سموچ ها که به دورا دورمحوطه در گردا گردپــا های مجسمه قرار گرفته اند هر کدام مدخل علیحده دارد برخی ازین سموچ ها دراثر آتش سوزانیدن ودود ،قشر قیراندودی گرفته وهیئت حفریات فرانسوی با پاك کردن برخی قسمت ها پارچه های حجاری وتزئینات از انجاهابرای موزهٔ کابل برداشته اند که در اطاق بامیان موجود است .
(۲۷)
به طرف شرق رواق بلند مجسمه عظیم ۵۳ متری راه باریکی تقریباً به ده متر
بالاتر به سموچ نمره (۱۱) منتهی میشود که شبیه سموچ مقبره های بودا است
خود سموچ هشت ضلعی و سقف آن مدور است در وسط گنبد در میان شکل
مثمن بودای نشسته قرار داشته و بقیه گنبد را در میان اشکال ۵ ضلعی
يك سلسله بوداهای دیگر فرا گرفته بود و در میان اشکال لوزی کله های
مخروطی وجود داشت که نمونه یکی دو تای آن باقی مانده است .
روی همرفته سموچ های اطراف پای رواق پیکر ۵۳ متری در جمله جدیدترین
سموچ های بامیان محسوب میشوند و پروفیسره کن تاریخ آنها را بین قرون
٦ و ٧ قرار میدهد .
هيكل ۵۳ متری بودا مانند پیکر ٣٥ متری از خود زینه ئی در داخل بدنه
جدار سنگی داشته که متاسفانه در اثر افتادن پارچه های بزرگ قسمت های
وسطی آن نا پدید شده ولی اگر در سموچ نمره ۷ که بطرف راست پاهای مجسمه
قرار دارد دقت شود به ارتفاع سه و نیم متر بلندتر از سطح زمین پته های زینه ئی
معلوم میشود و این آغاز زینه بود که به دهلیز عقب سر بودای بزرگ منتهی
میشد امروز برای رفتن به سر مجسمه بطرف راست رواق راه کج و پیچی روی
افتادگیهای جدار موجود است که موازی دهلیز عقب سر بودا از دو پل چوبی
میگذرد و منتهی به دهلیزی میشود که از ان به سر مجسمه مدخلی کشیده شده
فرق سر مجسمه به اندازه کافی بزرگ و چندین نفر نشسته و دراز کشیده
میتوانند و تصاویر قشنگ سقف رواق که شرح برخی از آنها گذشت از آنجا
خوب تر تماشا میشود .
از همین راه کج و پیچی که ذکر کردیم بالاتر یکعده سموچ های دیگر
به سمت غرب هیکل بزرگ ۵۳ متری وجود دارد كه يك قسمت آن دسته
سموچهای نمره ۱۲ را تشکیل میدهديك سموچ بزرگ مستطیل که بزرگترین
سموچ های موجوده بامیان را تشکیل میدهد شباهت به سالون بزرگی دارد
و یکی از تالارهای اجتماع راهبین بودائی بود . هر وقت وسایل كمك كنند
(۲۸)
بامیان: بت بزرگ نشسته در جوار شرقی
بت ٥٣ متری
بامیان: دومین بت نشسته
بامیان : کوچکترین بت نشسته
بند امیر
بند امیر : زیارت در مقابل بند هیبت
این تالار را میتوان به حيث يك اطاق قشنگ نمایش آثار و کاپی های
تصاویر رنگه بامیان انتخاب کرد زیرا بهترین محلی است برای
پروژ کسیون فلم و کنفرانس راجع به معرفی تاریخ و هنر با میان
پیکر های نشسته
بیشتر گفتیم که پیکر های عظیم ٥٣ و ٣٥ متری
بامیان ٤ صد متر از یکد یگر فاصله دارند
در وسط رواق دو بت بزرگ سه پیکر نشسته هم موجود است که از
دوی آن شواهد زیادباقی مانده. این دوپیکرهم خورد و کلان دارد. پیکر
کوچک نشسته در مجاورت بت ٣٥ متری و پیکربزرگ نشسته در نزدیکی
های بت ٥٣ متری قرار دارد ورواق های هر کدام آن حایز تصاویر
رنگه دیواری هم میباشد. چون راه رفت وآمد در آن رواق ها مشکل
ودشوارگذار است تماشاکنندگان به دیدن آنها از نزديك موفق
شده نمیتوانند وباید به دیدن آنها از حوالی پای های جدار قناعت کنند
واگر دور بین موجود باشد این مرام خوبتر برآورده خواهد شد .
ككرك
به فاصله ه کیلو متری جنوب شرق جدار پیکر های
عظیم عقب خرا به های بالا حصار ویرانه شهر غلغله
ودهکدهموجودة سیدآباد درة افتاده بنام « ككرك» که قسمتی از آب های شفاف
دامنه های جنوبی کوه بابا از نه آن میگذرد. در ین دره کناره افتاده که
«مستر هایدن » یکی از مدققین انگلیس آنرا به نام «چپ دره» هم یاد
کرده است يك پيكر بودائی به ارتفاع ١٥ متر با عده سموچ هائی که
بقایای يك معبد قدیمه میبا شد وجود دارد. باد و باران در طی مرور
قرن ها صورت و بدن مجسمه را تا اندازه ئی ساییده و به سموچ های معابد
خساره بیشتر رسانیده است .
(۲۹)
٢٥ سال قبل در بهار سال ١٩٣٠ در مو قعی که بار اول به با میان
آمده و بار اول با با ستان شنا سی تما س پیدا کر دم پرو فیسر ها کین
در درۀ ككرك در جوار پیکر فوق الذکر معبدی را کشف کرد که پیروان
بودا ئی در مقا بل خطر کد ام حمله احتما لی (شاید یکی از حمله ها ی
مسلما نان) خود شان روی تصا ویر رنگه دیوا ری معبد یکنوع لایه گل
زرد ما لیده وتصا ویر مذ کور را به امید مرا جعت مو قتاً پو شا نیده بودند
و لی به ا ین ا مید ا ز میا ن ر فته ومعبد تا سا ل ١٩٣٠ با تصا و یر
آن باقی ماند منتها درزی که نفوذ آب در مر کز گنبدی سقف تو لید
کرده بود تصاویر را تهدید میکرد وهمین علت باعث شد که در جدا کردن
آنها اقدامات فوری شود . قسمت اعظم این تصاویر رنگه در اطاق بامیا ن
درموزۀ کابل موجوداست .
معبد ككرك بشکلی نقاشی شده بود که دروسط گنبدی سقف دردایره
بزرگ بودیس اتوا (شاید بودیس اتوا میتریا ) ودر ما حول دایره بزر گ
درمیان دایره های كو چك شانزده تصویر نشسته بود اقرار یافته بود .
در دیوارهای اطراف معبد در میان هفت دایره بز ر گ يك يك بودای مر کزی
را ۷ بودای دیگر احاطه کرده بود .
پادشاه شكاري در میان تصاویر بودا تصویر شهزاده ئی درمعبد ككرك
دیده شده است که روی تختی جلوس دارد و با بودائی
که بطر ف چپ او است درحال مذا کره میباشد . این شهزاد ه حتماً یکی
از امرا ی محلی یکی از هما ن سلا لـه شیرها ئی است که زو ار
چینی در طی قرون٧ و ٨مسیحی اورا در بامیان دیده وبعدتر تا قرن دهم اوازه
شهرت آنها ازماخذعربی و فارسی بگوش میرسد. پادشاه کمانی را در دو دست
پیش روی سینه خود گرفته پهلوی زانوی راست او دوتیر ونیم بدن سگ
شکا ری او معلوم میشود عقب تکیه گاه کرسی فرازشانه چپ او سرو گردن
(٣٠)
دو مرغابی دیده میشود. پروفيسر ها كین اورا «پادشاه شکاری» لقب داده
و می نویسد که «مقصد از مذاکره او با بودائیین است که طبق سفتن
بودائی از شکار و کشتار حیوانات و پرندگان تو به میکند» شاه تاجى مركب
از سه هلال و سه کره به سر دارد و صورتش در هاله نور محاط میباشد. موسیو ها کن
عین این تاج را روی دوسکه ئی دیده که از غزنی پیدا شده است . مشارالیه
او را در جمله پادشاهان کو شانی حساب میکند که درطی قرون ٥ يا ٦
مسیحی در کابل و ما حول آن حکمفرمانی داشته . صریح تر میتوان گفت
که شاه مذکور که اسلاف و احفاد او به لقب شیرهای با میان یاد شده اند
از عرق ( کو شانو یفتلی) بودند و در با میان امارت محلی ولی مقتدری
داشتند (صفحه ۱۰ و ۱۱ همین اثر ملاحظه شود. اصل تصویر پادشاه
شکاری در اطاق بامیان در موزه کابل به معرض نمایش گذاشته شده )
دو نفر زوارچينی «هيوان تسنگ» و «هوی نچائو» در
چشم دید زوار چینی
٦٣٢ و ٧٢٧ تقريباً بفاصله يك قرن وارد باميان شده
و یادداشت هائی باقی گذاشته اند که دانستن مختصری از ان به معلومات
تماشا کنندگان امروزی می افزاید . ایشان میگویند: سرزمین با میان
در میان کوهای پر برف از شرق به غرب ۲ هزار (لی) طول دارد و راه آن در
اثر تراکم برف و یغ بسیار دشوار گذار است . در مرکز این قلمرو یعنی
در با میان ده معبد است و چند بن هزار روحانیون درینجا زیست دارند
و پیرو طريقه راه كوچك نجات بودائی میباشند . پایتخت باشهر شاهی که
از ٦ الى ٧ لي طول داشت به پوزه کوه متکی بود قسمتی از بقایای این شهر
بصورت سموجها در مدخل درۀ فولادی دیده میشود وقسمت دیگر آن باغ
موجوده زیارت میرسید علی یخ سوز را اشغال کرده بود(چنانچه در داخل
باغ مذکور بر جستگیهای خاک محل برخی از آبدات قدیمه را نشان میدهد)
شمال شرق شهر شاهی در بغل كوه يك مجسمه ايستاده بودا به ارتفاع ١٤٠
(۳۱)
يا ١٥٠ قدم وجود دارد که رنگ طلائی وز یورات آن در تلا لو میباشد .
بطرف شرق این مجسمه معبدی است که یکی از پادشاهان قدیم مملکت
آنرا ساخته و به طرف شرق معبد مجسمه دیگریست به ارتفاع ١٠٠ قدم .
به فاصله کمی بطرف شرق شهر شاهی در جوار معبدی دیگر مجسمۀ خوابیده
بودا به طول هزار قدم دیده میشود (چون این مجسمه از گل ساخته شده
وروی زمین خوابانیده شده بو د دراثر مرور زمانه وسیلاب ها و آبیاری
اراضی از بین رفته و اثری ازان باقی نمانده ) در معبد مربوط به این مجسمه
هر سال در موسم بهار جشنی برپا میشود که آنرا (وونشو) گویند پادشا .
بامیان تمام اموال وجوا هرات سلطنتی وخزاین را وقف وخیرات میکند
وحتى اولاد وعیال و شخص خویش را ایثار مینماید سپس مامورین دولتی
خانواده شاهی و خزاین سلطنتی را از روحا نیون خریداری نموده مسترد
میدارند و شاه بر تخت خویش رجعت میکند .
هینیکه هیو ان تسنگ به معیت (پراجنا (کارا) یکی از علمای بزرگ بلخ
وارد بامیان میشود پادشاه به استقبال او می برآید و پنج روز اور ا در قصر
خویش مهمان میکند درین وقت دو نفر عالم بزرگ که بنام های (آریا داسا) و
(آریاسانا) در بامیان شهرت زیاد داشتند به امر شاه زا یر چینی را برای
معاینه معابد بامیان مشایعت مینمایند .
هیوان تسنگ متذکر میشود که آب وهوای بامیان خیلی سرد است مردم
بیشتر پوست و پارچه های پشمی کلفت (برك) که محصول خود دره است
می پوشند رسم الخط ومسكو كات وعادات ایشان با مردممان تخار ستان
شباهت دارد. (در دوره اسلامی پادشاهان شنسبا نیه بامیان از بامیان
بر کل تخارستان سلطنت میکردند) تنها زبان ایشان متفاوت است ولی در طرز
وافاده کلام با هم بی شباهت نیستند و از همه بالا تر مردمی بسیار با دیانت
هستند ، بامیان برای تربیه حیوانات گوسفند واسب مساعد است زراعت
آن بیشتر منحصر به گندم زمستانی است (دربامیان دو نوع گندم میشو د
(۳۲)
شکل ۱۰ - ۵،۲ جزئیات تصاویر سومین دایره قسمت برجستگی طاق بودای ۵۳ متری
شکل ۱۱ - جزئیات تصویر اولین دایره قسمت برجستگی طاق بودای ۵۳ متری
بامیان : رواق بت ٥٣ متری ، یکی از تصاویر دیواری
یکی تیر ماهی و دیگری را بهاری گویند تخم پاشی گندم تیر ماهی در ماه میزان جریان دارد و همین نوع گندم را زایر چینی گندم زمستانی خوانده) هوی تچائو زایر دیگر چینی که اصلا از اهل شبه جزیره کوریا بو ده ۸۵ سال بعد در مورد بامیان و اهالی آن چشم دید زایر اولی را تکرار میکند به اساس نوشته های او پادشاه بامیان مقتدر تر معلوم میشود زیر امیگوید: « مشارالیه ما تحت کد ام سلطنت دیگر نیست ، پیاده نظام و رساله متعدد و قوی دارد و سائر ممالك جرئت نمیکنند به او حمله کنند، راجع به منازل مردم میگوید : « اکثر اقامتگاههای اهالی متکی به کوه ست » اگر چه ۱۲ هزار سموچی که آئین اکبری به بامیان نسبت میدهد مبالغه است معذلک هزارها سموچ در بامیان کنده شده بود که اکثر آن چه در دره فولادی ، چه در قسمتهای سفلی و علیای دره بامیان محل رهایش مردم بود و اقامتگاههای متکی به کوه همین سموچها میباشد که رهایش در آنها با شرایط اقلیمی و آب هوا خیلی مساعد بود زیرا سموچ ها در تابستان سرد و در زمستان گرم میباشد. هوی تجا او میان مردم کاپیسا و بامیان شباهتهای به ملاحظه میرساند.
شهر غلغله در مقابل جدار کبیر پیکرهای بودائی تپه زر نیخی رنگ نیمه مخروطی در سواحل راست آب باريك باميان جلب توجه میکند که عبارت از بالاحصار شهر غلغله است. دامنه شهر بمراتب از احاطه بالاحصار وسیع تر بوده شواهد آبادیهای سواد شهر روی اراضی زراعتی فلات در میان کشت زارها و بطرف دهکده سید آباد کم و بیش باقی مانده است. اسم غلغله) در ماخذ دیده نشده بلکه بصورت قلعه بامیان با قلعه های بامیان به این حصار و حصارهای دیگر از قبیل ( ضحاك ) و ( سر خشك ) اشاره شده است شهر غلغله بعد از تاسیس سلطنت شنسبانيه غوری به دست سلطان علاء الدین جہان سوز محتملا در جریان سلطنت اولین امیر شنسبانی
(۲۳)
ملك فخرالدین برادر بزرگ جهانسوز بمیان آمده و مرکزیت بزرگی
یافته است. باشندگان این شهر در بین قرن ٦ و در اوائل قرن ۷ هجری
در سموچ و آبادی های مستحکمی که با باره و بروج از خشت خام و پخته
وسنگ تعمیر میشد زندگانی میکردند. بعد از اینکه علاءالدین محمد
خوارزمشاه بین سالهای ٦٠٧ و ٦١١ هجری اردوی غوری وغزنوی
را شکست داد پسرش جلال الدین منکبرنی در شهر غلغله مرکزیت قائم
کرد تا اینکه هجوم وحشت ناک چنگیز از صفحات شمال به جنوب هندوکش
سرایت کرد.
چنگیز به اکثر احتمال از راه دره شکاری وارد شده و در شهر ضحاك
که خرابه های آن در ١٧ کیلو متری قبل از بامیان در نقطه تقاطع
آب های (بامیان) و (کالو) در نقاط مرتفعة کوه سرخ میزند با
سالخوی شهر مواجه شد و چون موتی جن پسر چغته ئی نواسه چنگیز
بقتل رسید قسم یاد کرد که در شهر آینده زنده جانی را اعم از انسان
و حیوان امان ندهد. شهر غلغله بعد از مقاومت بسیار شدید در سال
٦١٨ هجری قمری مطابق ۱۲۲۲ مسیحی با خاك يكسان شد. فاتح مغل
شهر را آتش زد آنانی که از شعله های آتش جان بدر بردند از دم
تیغ خلاصی نیافتند و بالاخره حصار آزادگان و کانون علم وفضل
یادشاهان علم دوست و ادب پرور شنسبانی های غوری وخوارزمشاهی
را به زبان و اصطلاح خود (ما اوبالغ) یعنی «شهر مغضوب» لقب دادند..
بطرف جنوب شرق خرابه ها بالاحصار غلغله در داخل دهکده سید آباد
بدنه قلعة مستطیل شکل با دیوارهای بلند موجود است که در زبان
زداهالی به قلعه «دختر» معروف میباشد. داستان های محلی این قلعه
را مربوط به دختر جلال الدین منکبرنی پادشاه خوارزمشاهی میدانند
روایات فولکلوری این را هم تذکار میدهد که چنگیز حصار
مستحکم غلغله را گرفته نمیتوانست و مدتی دسته های مغلی در پیرامون حصار
(٣٤)
سرگردان ماندند و هدف تیر مدافعین رشید قلعه قرار میگرفتند تا اینکه
این دختر ناز پرور خیانتی کرد و نامه نوشت و نامه را با پیکان تیر در صف
مهاجمین انداخته و به آنها حالی کرد که حصار فتح نمیشود تا اینکه سر چشمه
آب را در دره کا لو با امبو تخته سنگ های نمک مسدود نکنند سپاه
مغل باین دستور سر چشمه آب را بستند و چون مدافعین از تشنگی
بیطاقت شدند حصار را تسلیم کردند . دختر خاین بدست سپاه
مغل افتاد و او را در محمل پرقو نشانیده و کاروان بطرف کوتل اغربات
و سوخته چنار بحرکت افتاد بفاصله دو سه کروهی یا میان آه
و ناله دختر بلند شد کاروان را متوقف ساختند و علت را جویا
شدند دختر گفت پر کاهی در میان پر قو اورا اذیت کرده است .
او را از محمل فرودآوردند و بعد چنگیز خطاب به همراهان خود گفت .
این دختر که در خانه پدری در میان پر قو کلان شده و پر کاهی
او را آزار میدهد با پدر خود خیانت کرد باما هم خیانت خواهد نمود
سزاوار آنست که سنگسار شود سپاه مغل او را سنگ باران کردند
و به سزای اعمال خود رسید .
قسمتهای فوقانی حصار غلغله در عصر ضیاء الملة والدین در موقع
جنبش هزارە تسطیح شد . . در زمین خرابه ها پارچه های سبز رنگ
ظروف شکسته گلی زیاد دیده میشود . مردمان محلی بخصوص باشندگان
دهکدة سیدآباد به عادتی که به بردن خاك و کود دادن
زمین های خود دارند همیشه از خرابه های دامان ارگ غلغله مسکوکات
و بعضی اشیای خورد و ریزه و بعضی ظروف تبکری و فلزی یافته و می یابند .
حفریات مختصری هم فقط برای دوسه روز در سال ۱۹۳۱ از طرف
پروفیسر هاکن صورت گرفت و در نتیجه بعضی پارچه های کاسه های
گلی سبز رنگ با نوشته های کوفی و یکعده اسناد خطی روی کاغذ
پیدا شد که در اطاق بامیان در موزۀ کابل محفوظ است و چون متون
(٣٥)
فارسی قبل از مغل آنقدر زیاد نیست اسناد مذکور از نظر سبک تحریر
و املاء و انشاء و استعمال لغات و اصطلاحات و شیوه رسم الخط قرن
ششم هجری و مطالب تاریخی بسیار مهم است .
پرو فیسر مینورسکی قسمتی از اسناد مذ کور را در طی مقاله ئی
که در سال ١٩٤٣ در مجله انجمن شاهی بریتانیای کبیر و ایرلاند نشر شده
مطالعه کرده و تاریخ آنها را روی همرفته در حوالی ٦٠٧ هجری قرار میدهد
( ١٢١١مسیحی ) در سال مذ کور علاؤالدین محمد خوارزمشاه متوجه سرحدات
قلمرو غور وغزنه میشود و ده سال بعد عملیات تهاجمی مغل به بامیان میرسد
بنا برین اسناد مذ کور مربوط به آخرین سالهای سلطنت دودمان شنسیانی
غوری در بامیان میبا شد وحتی در یکی از اوراق اسم سلطان جلال الدین
علی بن سام که چهارمین پادشاه شنسیانی بامیانی است هم خوانده میشود که
به امر محمد خوارزمشاه کشته میشود و خزاین غزنی و بامیان را که در
حصار غلغله تمرکز یافته بود می برد .
علاوه بر اسناد مذ کور دو یادگار دیگر هم از حصار غلغله در موزه
کابل موجود است یکی یک دروازه چوبی که در سمت علیای پله های آن
به رسم الخط كوفى (الملك لله ) نوشته شده و ديگر يك جلد کتاب خطی
معروف به فالنامه که مجموعه ئی مرکب از چندین رساله میباشد و بعضی
یاد داشت هائی هم دارد که یکی آن در سال ٥٨٣ تحریر شده و مصادف
به زمان سلطنت دومین پادشاه شنسیانی ملك شمس الدين محمود پسر ملك
فخرالدین است که تا سال ٥٨٦ حیات وسلطنت داشت .
گردشگا ها ونقاط شبه ئی نیست که بامیان با آثار شگفت انگیز
دلچسپ اطراف بامیان بودائی یکی از نقاط مهم افغانستان است که
شهرت آن خارج سرحدات همه جهان را فرا گرفته معذالك سياح وجهان
کر دانی که به بامیان میرو ند فراموش نکنند که بامیان در گرد و نواح
(٣١)
رهنمای بامیان ... سید امان الله جمع روف احمد علی رجبعلی یوم ٢ حوت ١٣٣٤
تصویر جمعی از تحفه دهندگان که در رواق پیکر ٥٣ متری
دیده می شود.
تصاویر دیواری که بغل طاق کلانترین پیکر مجسمه بودائی بامیان را زینت داده است.
و اطراف خود با نقاط دیدنی دیگر دارد که هر کدام باوجه ممیزۀ
مخصوص خود از نظر کوایف جغرافیائی تاریخی، ساختمان های طبقات
الارضی ،چشمه های معدنی، کوه گردی، شکار، وصید ماهی وزیبائی های
طبیعی بسیار دلچسپ وقابل ستایش است .
بامیان که مقصد ازان همان نقطه مرکزی است در نقطه فراخنای دره
افتاده که دره های دیگر به آن منتهی میشود وهر کدام از نظر شواهد
تاریخی،سموچ ها، بقایای قلعه ها وبرج ها چشمه سارها ، کوایف طبقات
الارضی، گردشگاها، خوبی است که دیدن هر کدام علاوه بر گردش وتفریح
برمعلومات تماشا کنند گان می افزاید. این گردش ها برای جوانان وطلاب
مکاتب بی نهایت مفید است وبرای تطبیق درس های جغرافیا وطبقات الارضی
وتاریخ ومردم شناسی کمک های زیاد میکند وهیچ نقطه ئی در افغانستان
آنهم در نزديك پايتخت نسبت که شامل این همه مزایا باشد ا ينك بعضی
ازین جاها را در ذیل معرفی میکنیم :
شهر ضحاك
به فاصله ۱۷ کیلومتری شرق بامیان یا ۱۷ کیلومتر
قبل از وصول به بامیان ( اگر سمت حرکت از کابل
بطرف بامیان در نظر گرفته شود بطرف چپ سرک) در نقطۀ التصاق آب های
بامیان به آب درۀ کالو روی پوزه های بلند وسرخ رنگ کوه بر ج ها
وديوارها وبقایای قلعۀ افتاده که یکی از مستحکم ترین قلاع جنگی بوده.
بهترین فرصت دیدن آن وقت مراجعت از بامیان به کابل است که سیا ح
بايد صبح وقت حرکت کرده ودر ۱۷ کیلومتری متوقف شود وبعد از آب های
رود خانه گذشته از جناح درۀ کالوروی مسیرباريك وكج وپيچ به خرابه ها
بالا شود قسمتی از برج های حصار که رخ بطرف درۀ کالو است به نام
شهر نریمان هم شهرت دارد .
حفریات علمی تا حال در خرابه های شهر ضحاك صورت نگرفته از روی مطالعه
بعضی از تپگر ها ومختصری کاوش های مقدماتی حدس زده میشود که اینجا قبل
(۳۷)
از دوره اسلامی هم آبا دی هایی بوده که تا عصر ساسانی و ترکان غربی هم میرسد . در دورۀ شنسبانی های غوری بامیانی طبعاً اینجا حصار مستحکمی عرض وجود کرده و مقاومت آن در مقابل چنگیز خاطره فراموش نشدنی بیادگار مانده است . موتی جن نواسه چنگیز در سال ۶۲۸ هجری (۱۲۲۲م) همین جا کشته میشود و ویرانی آنهم به همین تاریخ آغاز می یابد ولی در دوره های بعدی مرمت کاری هائی در ان بعمل می آید و قراریکه صفحات تاریخ نشان میدهد موقعیت جغرافیائی واستحکام قلعه سبب شده است که همیشه ازان به حیث يك قلعه نظامی در ملتقای دره بامیان و کالو و کنار راه کاروان رو قدیم که از طریق بامیان و اغرات و سوخته چنار و دندان شکن بطرف مزار شریف و بلخ میرفت کار بگیرند چنانچه در طی قرون ۱۱ و ۱۲ و حتی بعد تر کوتوال و سالخونی در آنجا استقرار داشت .
شهر سر خشك
از بامیان تا نقطه انشعاب راه شکاری و راه بامیان ۳۱ کیلومتر است . از دهن شکاری ٤ کیلومتر در و تر در سواحل چپ آبهای بامیان فراز پوزۀ بسیار بلند کوه دیوار های حصار خرابه های قلعه دیگری افتاده که از نظر استحکام و موقعیت سوق الجیشی اهمیت بسزائی داشت. در موقعی که هنوز سرك شکاری ساخته نشده بود در سال ۱۳۱۰ از خود بامیان از فراز کوهائی که عقب جدار پیکرهای بزرگ بودائی افتاده به سواری اسپ ازین خرابه ها دیدن کردم . ازین حصار مانند غلغله و ضحاک آبادی هایی بشکل سموچ و عماراتی از خشت خام دارد چون شکاری قبل ازینکه موتر رو شود در تمام دورۀ قرون وسطی معبر رفت و آمد کاروانها بوده از نظر سوق الجیشی مدخل دره و راههای قلعه ضحاك و غلغله و بامیان و کابل و سمت شمال را نظارت میکرد . از بامیان از فراز کوهای عندک تا سر خشك به سواری اسپ ٦ الی ۷ ساعت راه در بر میگیرد و با این کوه گردی به سواری اسپ بهترین مناظر ارتفاعات بامیان بنظر میخورد و در عین حال شکار بسیار خوب آهو هم دارد. خرا به های
(۳۸)
سرخشك دارای دو حصهٔ معین است كه يك تیغه کوه آنها را بهم وصل کرده
است : یكی خرا به های اصل شهر كه مسجد و بعضی عمارات آن هنوز
باقی است و دیگر ارگ یا بالا حصار كه فراز حصص سفلی دره و اراضی
همجوار واقع است. دورا دور شهر و حصار دیوارهای ضخیم برج های مدور
دیده میشود كه همه از گل سنگ ساخته شده این حصار هم در اثر هجوم مغل
در نیمهٔ اول قرن ۷ هجری ( قرن ۱۳ مسیحی ) ویران شده است.
درهٔ كالو بیشتر گفتم كه شهر ضحاك به فاصله ۱۷ كیلو متری شرقی
پای موری بامیان در نقطه التصاق آب های كالو به آب های بامیان
دهن بوم روی پوزه بلند كوهای سرخ رنگ واقع شده است. دره
سبز آب كالو انتهای راه دیگر بامیان است كه كه از راه جابریز، سرچشمه
كوتل اونی، گردن دیوال، كوتل حاجیگک، درهٔ كالو به پای شهر ضحاك
به سرك كلان بامیان وصل میشود. فاصله این راه از كابل تا بامیان ۱۳۵
كیلو متر است ولی قسمت وسطی آن از كوتل اونی تا اخیر درهٔ كا لو
موتر رو نیست بهر حال مقصد ما اینجا رهنمائی برای يك گردش مختصر از
طرف بامیان و خرابه های شهر ضحاك بطرف درهٔ كالو است كه از پای خرابه
های اخیر الذكر به سواری اسپ یا پیاده صورت پذیرد. از ضحاك به فاصلهٔ يك
ساعته راه اول قریهٔ پای موری دم راه می آید سپس به تدریج به دره پیش
رفته وحصص تنگی آن میرسد در نقطه ئی موسوم به ( دهن بوم ) رود خانهٔ
سیلابی كالو با اواز سهمگینی در مغاك سنگی فرو رفته و تا فاصله چند صد متر
مجرای زیر زمینی راطی میكند و مجدداً روی زمین می براید اینجا حتی روی
خط معبر حدبه حد چشمه های آب معدنی نیم گرم كه آهن زیاد در ان
محلول است از زمین فوران میكند بعد از طی يك ساعت راه ابشاری می آید
و بعد از طی سر بالائی قسمت فراخ دره میرسد كه به « سبز آب » مشهور است
و مسیر رود خانهٔ خطوط كج و معوجی تشكیل میكند كه از میان وادی سبز
(۳۹)
وختر می میگذرد و یکی از مرائع هزاره های کهستانی است این گردش را
میتوان در اینجا خاتمه داد اگر تماشا کنندگان وقت کافی داشته باشند
میتوانند نان سرد با خویش از بامیان گرفته چاشت را اینجا بگذرانند و بعد
از ظهر به بامیان مراجعت کنند. این گردش از نظر زمین شناسی و طبقات
الارض بسیار مفید است، محصلین میتوانند بعضی از درس های خویش را
تطبیق کنند.
دره ککرک
قبل برین از پیکر ده متری و یکی از معابد دره ککرک
صحبت کردیم . ککرک از نظر گردش و مناظر
طبیعی دره قشنگی است که به دامنه های شمالی کوه بابا منتهی میشود برای رفتن
درۀ ككرك راه باریکی را باید گرفت که از هوتل از کنار رو سد کشت زارها
بطرف شهر غلغله رفته. رفتن به دره ككرك پياده هم میشود ولی اگر اسب در هوتل
تهیه شود بهتر است بعد از عبور از پای خرابه های حصار غلغه فوراً دهکده
سید آباد میرسد و رودخانه ککرک سر راه میآید و آنطرف رودخانه پیکر ده
متری و سموچ هائی که بقایای یك معبد قدیمه بودائی میباشد جلب نظر میکند
برای شرح چگونگی معبد و کشف تصاویر هم رنگ به صحفات قبل این اثر
مراجعه شود دره ککرک در حصص علیای خود چشمه سارها بیشه ها و نقاط
قشنگ کهستانی دارد و بالاخره به جائی میرسد که آب سرد از ذوب برف های
دامنه کوه بابا سرچشمه میگیرد.
دره فولادی
دره فولادی در زاویه شمال غرب بامیان افتاده و منتهی
به دامنه های زیبا و تیغه دندانه دار کوه بابا میشود
که بلندترین دندانه آن بنام شاه) (فولادی بلند ترین قله این کوه قشنگ
را تشکیل میدهد در داخل دره فولادی تا فاصله سه چهار کیلومتر سموچ ها
جلب نظر میکند که در دورهای بودائی محل رهایش مردم بوده و قسمتی
از چندین هزار روحانیون و پیروان بودائی بامیان در آنجا امرار حیات
(٤٠)
در داخل دره فولادی تا فاصله سه چهار کیلومتر سموچ ها جلب نظر میکند که
در دوره های بودائی محل رهایش مردم بوده و قسمتی از چندین هزار روحانيون
و پیروان بودائی بامیان در آنجا امرار حیات داشتند و شهر شاهی مرکز
شیرهای بامیان قسماً مدخل دره را فرا گرفته بود این دره مسکونین زیاد دارد
که عموم در قلعه ها زندگانی میکند اشجار میوه دار زردالو و سیب هم دارد
باغ و مزار سید علی یخ سوز در مقابل چدار کبیر با میان بین سر ك
عمومی و سر که که بطرف هوتل دور خورده
است باغی با درخت های کهن وزیارتی با ساختمان محلی موجود است این
بقعه مزار یکی از ساداتی است موسوم به میر سید علی یخ سوز در قسمت
شمالی این باغ مزار دیگری است موسوم به مزار سید مهدی که قرار بیان
اهالی محلی برادر میر سید علی یخ سوز بوده .
قرار یکه خاطرات محلی تصریح میکند این دو برادر اصلا از سادات
سبزوار هرات بود و بعد از مهاجرت و گردش در نقاط مختلف بالاخره
در بامیان متوطن شده اند. به اساس داستانهای فولکلوری این دو برادر
قبل از فتنه چنگیز محتملا در عصر غوریهای شنسبانی که بامیان مرجع
عرفا و علما و مشایخ و سادات شده بود به این نقطه وارد شده اند .
در داخل باغ در جوار مزار سید مهدی در کنده های تنه بعضی درختان
مردم تیمنا بند بسته میکنند و میخ میزنند. در داخل محوطه باغ بعضی
برجستگی های خاکی هم موجود است که حتماً بقایای استو په ها و آبادی
های قبل از اسلام بوده .
دره آهنگران به فاصله ۸ کیلومتری هوتل سرسرك عمومى رخ بطرف
کابل دره آهنگران افتاده که ۲۰ دقیقه به سواری موتر
و صید ماهی وقت میگیرد بعد از توقف دادن موتر سر سر ك از پل بسیار
(٤١)
باریکی که از چند ستون تشکیل شده عبور نموده وزیر سایه درخت های بید بیشهٔ
سبز و خرمی که آب های شفاف و سرد آهنگران به آب های بامیان یکجا میشود
میتوان ساعتی را به صید ماهی و غسل گذرا نید سیاحان و گردش
کنندگان میتوانند روز مراجعت به کابل وقت از بامیان حرکت کرده
وبعد از توقف مختصر در آهنگران راه خویش را ادامه دهند کسانیکه وقت بیشتر
داشته باشند میتوان يك روز کامل را وقف آهنگران (۸) کیلومتری (بامیان
وضحاك (۱۷) کیلو متری (بامیان نمایند حتی از پای شهر ضحاك پیاده یا بسواری
اسپ بیشتر در درهٔ کالو هم رفته و شب به بامیان میتوانند مراجعت نمایند .
ازدهای سرخدر به فاصله ۸ کیلو متری غرب با میان یکی از تشکلات
طبقات الارضی موجود است که بشکل تیغه کوه مانند
تپه ئی طولانی به درازی سه صد متر از شمال به جنوب افتاده و از سرد شدن
مواد چشمهٔ آب معدنی که اهك در ان بیشتر است رنگ سفیدی بخود
گرفته آب چشمه از مبداء حرکت خود بطرف شمال و با سردشدن و ته نشین
شدن و خشك شدن مواد در مرور ملیونها سال تپه ئی طولانی تشکیل داده
و بریدگی عمیقی که روی پشت تپه دیده میشود مجرای آب بوده که
مواد اهکی به دو طرف آن سرد شده و آب با حرکت خود به تدریج تپهٔ عجیب
را تشکیل داده است چند سال قبل در طی مسافرت خود بطرف غور در نقطهٔ
موسوم به ) چشمهٔ از ان این کیفیت طبیعی را در حال تشکل ملاحظه کردم
آب بسیار باریکی که از چشمه معدنی می برامد با گردش کج و معوج خود
شکل مار کوچکی تشکیل داده بود و مجرای حرکت آب بصورت خط
فرورفته باريك بمن فهمانید که چطور شق بزرگ روی تپه یا به اصطلاح
روی تیر پشت اژدهای سرخ تشکیل شده است البته قراریکه همه میدانیم اسطورها
و داستانها اینجا شکل اژدهائی میبیند علاقمندان به کتاب داستان
ها و عادات افغانها بزبان فرانسوی مراجعه بفرمایند) رفتن به درهٔ سرخ در
به سواری اسپ و یا موتر تا نیمه راه امکان دارد زیرا راه آن همان سرك
(٤٢)
تصویر قسمتی از گنبد معبد (G) که از جوار قریب شرق طاق بت ٣٥ متری در سال ۱۹۳۰ مسیحی حفریات شد.
این تصویر بعد از رسیدن شعاع آفتاب چندی بعد از کشف آن ناپدید شد و کاپی آن در موزه کابل موجود است.
شکل ۳ . جزئیات تصویر سومین دائرۀ قسمت برجستگی طاق بودای ۵۳ متری
جزئیات تصاویر سومین دائرۀ قسمت برجستگی
پیکر ۵۳ متری بودا
است که طرف بند امیر و کوتل اغربات میرود در صورت اخیر يك قسمت راه را پیاده باید پیمود.
از بامیان الی
کو تل اغربات
از بامیان تا کوتل اغربات در حدود ٢٥ كيلو متر راه است این کوتل ۳۱۰۰ متر ارتفاع دارد مو تر تا سر کوتل رفته میتواند از فراز کوتل جانب کوه بابا چشم انداز خیلی وسیعی منبسط است از سر کوتل به بعد راه باريك اسپ و قاطر رو موجود است که به کاروان سراهای (سوخته چنار) (وسیغان) میرود و از اینجا راه کو تل (دندان شکن) و (قره کوتل) به هيبك رهنمونی میکند و به سرك موتر رو مزار شریف وصل میشود و قبل ازینکه سرك شکاری افتتاح شود راه بامیان واغربات و سوخته چنار و دندان شکن راه کاروان روی بود که بنام (راه کلان) معروف بود و در روزگاران قدیم به حيث شاخه جنوبی راه ابریشم بلخ و تا كژيلا در منتها الیه آن وبامیان درست در وسط هردو قرار داشت وقافله های زوارو مال التجاره ازان عبور و مرور میکرد از بامیان تا اغربات شكار كبك هم میسر میشود.
بند امیر
از سرك اغربات به فاصله ۱۷ کيلومتری بطرف سمت چپ سرك دیگری جدا شده که از راه کوتل شیدان بطرف (خم نيل) وبند امیر میرود. بند امیر عبارت از يك سلسله دریاچه های بسیار قشنگ طبیعی است که به فاصله ٧٥ کيلو متری غرب بامیان افتاده و از نظر زیبائی مناظر طبیعی یکی از نقاط بسیار دلچسپ و دیدنی افغانستان است که نظیر آنرا کمتر میتوان سراغ کرد. آب های بند امیر اصلاً از نقطه موسوم به (كيرك) سرچشمه میگیرد و بعد ازطی چندین کلو متر در يك مسير عمیق و كج و پیچ بالاخره مجرای آب به تدریج وسعت پیدا میکند و حایل های طبيعي يك سلسله دریا چه هائی تشکیل میکند که در داستان و عرف عوام بنام های : بند پدینه بندپغر بند غلامان بند هیبت
(٤٣)
بند ذوالفقار، بند قنبر شهرت پیدا کرده و بزرگترین همه بند هیبت است
که در صفهٔ مقابل آن ساخته شده وموتر در آنجا متوقف میشود. آنچه بیشتر در
دریاچه های بند امیر شگفت آور است رنگ آبی نیلگون آب است که
شکل لاجور د آب بخود گرفته و جدار های عمودی بند با الوان گلابی
وزردیخی خود برجستگی خاص به آن داده . دریاچه ماهی زیبا دارد که غروآ
آنرا صید نمیکنند و آب سرد و گوارا و شفاف است و تا چشم کار میکند
انواع گیاها و نباتات آبی در عمق دریاچه بنظر می خورد . در جناح غربی
بند هیبت که آبشار ها و اسیاب ها اطراف نیمه قوسی آنرا فرا گرفته از
حصص تحتانی جدار بند از سوراخی آب فوق العاده سرد می براید .
اینجا را چشمهٔ شفا می نامند . علت سردی آب این است که از اعماق
دریاچه ها می آید و گرنه آب سطح دریاچه از تابش آفتاب گرم میشود .
اوقات مساعد چون بامیان به فاصله ٢٤٥ کیلومتر شمال غرب کابل
برای مسافرت بین سلسله جبال هندوکش و با با در دل کهسار مرکزی
به بامیان افغانستان افتاده و از سطح بحر ٣ هزار متر ارتفاع
دارد مسافرت بدان طرف اوقات مساعدی میخواهد
تا به طیب خاطر گردش های لازمه صورت بگیرد .
چون بامیان برف گیر و سرد است و ارتفاع در سردی هوا تاثیر کلی دارد
زمستان ها باید از مسافرت بدان طرف صرف نظر شود زیرا کوتل شبر که
در عرض راه واقع شده و ١١٠٠ متر ارتفاع دارد سخت برف گیر است .
اوائل بهار یعنی ماه حمل و ثور بعلت باران های بهاری و آب شدن برف
ها اشکال بیشتر دارد پس بهترین اقات مسافرت از اواخر بهار یعنی از اواخر
ثور و اوائل جوزا به بعد تا اواسط خزان یعنی تا آخر ماه میزان میباشد و بدین
حساب جوزا، سرطان، اسد، سنبله، میزان پنجماهی است که در طی آن
به بهترین شرایط بامیان را میتوان دید بندامیر و دریاچه های زیبای آن
بیش از ٧٥ کیلومتر از بامیان فاصله ندارد ولی در طی ماه حمل و ثور بعلت
(١٤)
آب شدن برف ها و باران ها زمین نرم میباشد و گردش بدان سمت خالی از اشکال نیست و بیهوده خود را نباید زحمت داد .
در بامیان هوتل است ولی عموماً در طی 5 ماهی که ذکر کر دیم باز میباشد و برای تهیه نان اطلاع تیلفونی از کابل یا از عرض راه بهتر است .
درین سال های اخیر در هفته جشن استقلال عده زیاد خارجی های مقیم کابل و مامورین و طلاب از رخصتی های خویش استفاده کر ده و به بامیان میروند در طی این هفته قبلاً تخصیص اطاق در هوتل ضرو ری است .
راهای بامیان : بامیان راههای مختلف دارد که بعضی با موتر و بعضی با موتر و اسپ و برخی دیگر تنها به اسپ پیموده شده میتواند . عمومی ترین راه رفت و آمد بامیان راه دره غوربند و کوتل شبر است که از کابل تا بامیان 245 کیلومتر فاصله دارد و به سواری مو تر از 6 الی 7 ساعت وقت میگیرد .
به سیز ده کیلومتری کابل سرک از کوتل خیر خانه گذ شته و داخل حوزه کوهدامن میشود که یکی از سبز ترین و پر جمعیت ترین نقاط نز ديك كابل است و بنام کاپیسا شهرت تاریخی دارد .
قلعه مرا ديك : 22 کيلومتر
سرای خواجه : 34
چاریكار : 66
پل متك : 76 کیلو متر : بعد از پل متك سرك باميان فورا بطرف چپ داخل دره تنگ غوربند میشود .
برج گلجان : 94 کیلو متر
سیاه گرد: 117 کیلومتر : دره فندقستان بطرف چپ سیاه گرد واقع است و از نقطه ایسگاه يك ساعت پیاده از د هن در فاصله دارد اخرین شواهد بودائی قرن هفتم افغا نستان کشف شده که در اطاق فندقستان در موزۀ کابل به عرض نمایش گذاشته شده .
(40)
پل سیاه گرد : ١٢٤ کیلو متر
چهار ده غوربند : ۱۳۰ کیلومتر : چهارده از نقاط قشنگ عرض راه بامیان است و بیشتر اوقات مسافرین و سیاحان برای صرف چاشت اینجا توقف میکنند.
شیخ علی : ١٦٣ کیلو متری
پای کوتل شبر : ١٨٦ »
کوتل شبر : ١٩٤ کیلومتر ارتفاع کوتل بین ٣٠٠٠ و ٣١٠٠ متر میباشد کوتل شبر خط تقسیم آب های وادی اندوس (سند) و اکسوس (امو دریا) میباشد.
شمبول : تنگ ترین حصه دره ٢٠٣ کیلو متر
اختتام حصه تنگی دره ٢٠٨ »
پلوله : ۲۱۲ کیلو متر (برای صید ماهی خالدار جای مناسب است)
نقطه انشعاب سرك باميان از سرك شكارى : ٢١٦ کیلومتر .
سرك شکاری درین نقطه بطرف شمال داخل جبال هندوکش میشود وسرك باميان بطرف چپ سمت غربی را در خط معکوس جریان آب های بامیان طی میکند.
خرابه های شهر ضحاك : ٢٢٨ کيلومتر : این خرابه ها به سمت چپ سرك (در حالیکه مسافر یا سیاح از کابل جانب بامیان میرود) آنطرف مجرای آبهای بامیان در نقطه تقاطع این آب ها با آبهای دره کالو روی پوزه برجسته که خاك ها و احجا ران سرخ میزند قرار دارد و بدین مناسبت درعرف سياحان خارجی شهر ضحاك بنام «قلعه سرخ» هم شهرت یافته.
بامیان ٢٤٥ : کيلومتر .
این راه موتر رو بامیان روی همرفته بسیار خوب است و در طی ماهائی که موسم گردش بطرف بامیان میباشد عبور و مرور بدون كوچكترين اشكال صورت میگیرد . در تمام امتداد راه رودخانه ها موجود است و سياح درعین زمان بهترین مناظر کهستانی افغانستان را با دهکده های کهستانی مزارع نه درها میبیند و وقت بوقت از مدخل دره ها ، دامنه ها و تیغه های سفید کوه با با به فاصله نسبتاً نزديك معلوم میشود سر کوتل شبر با اوتفاع
(٤٦)
قدری بیشتر ازسه هزار متر خود تنها نقطه ئی است که دامنه های هندوکش و بابا از آن جدا شده میشود و بعضی اوقات در ماهای بهار لکه های برف روی دامنه های کوتل شبر هم موجود میباشد.
بامیان از طریق سرچشمه و کوتل اونی
راه دیگر کابل - بامیان راهی است که از طریق جلریز، سرچشمه، کوتل اونی، گردن دیوار (سرچشمه هیرمند) کوتل حاجیگک، کالو و شهر ضحاك میگذرد
از کابل تا بامیان ١٣٥ کیلو متر فاصله دارد که نسبت به راه درۀ غوربند ١١٥ کیلومتر کوتاه تر میباشد دو حصه این راه از کابل تا سر کوتل اونی (٨٥ کیلومتر) و از پای شهر ضحاك تا بامیان (١٧ کیلومتر) در دو منتها الیه راه موتر رو است متأسفانه در حصه وسطی این راه که گردن دیوار و حاجیگک باشد ٣٨ کیلو متر راه موتر رو نیست و باید به سواری اسپ طی شود. بعضی از سیاحان که موتر شخصی داشته و میخواهند علاوه بر بامیان که هدف نهائی میباشد یکحصه بسیار دلچسپ نقاط کوهستانی سرچشمه هیرمند را هم ببینند با موتر از کابل تا اونی راطی کرده و موتر خویش را بکابل میفرستند تا از راه غوربند در مقابل شهر ضحاك منتظرشان باشد و خود فاصله کوهستانی گردن دیوار و حاجیگک را به اسپ طی نموده (یکروز منزل میباشد) و در مقابل شهر ضحاك بقیه راه را با موتر تا بامیان طی میکنند.
بامیان از طریق دهزنگی
کسانیکه موتر شخصی داشته و خواسته باشند بامیان و بندامیر و بر علاوه حصه از هزاره جات را به بینند و در حقیقت بدور نیمه شرقی سلاسل کوه بابا که از قشنگ ترین کوهای افغانستان است گردش کنند میتوانند کابل، پنجاو (مرکز دهزنگی مقر حکومت کلان هزاره جات)، بند امیر و بامیان را بصورت يك حلقه روی خط سیر خویش گرفته و بدون اینکه تکرار راه رفته را باز به پیمایند از تمام نقاط مذکور دیدن می نمایند طبیعی این گردش دایره ئی
(٤٧)
از کابل از دو طریق غور بند یا سر چشمه آغاز شده میتواند ولی چون
کوتل (شاتو) بلند ترین کوتل کوه بابا که بین (نيك) مركز يك اولنگ
و(پنج او) مركز دهر نگی سرخجـسیر می آید از طرف د هزنگی دامنه
های ملایم تر دارد بهتر است که سیاح و تفریح کنند گان این گردش
دلچسپ وقشنگ را از کابل از راه سرچشمه شروع کنند . این گردش
اقلا سه روز وقت میخواهد روز اول کابل - پنج او فاصله این دو نقطه
۲۵۰ کیلو متر است و طی آن اقلا هفت ساعت بکار دار د . بهتر ین محل
توقف برای صرف نان چاشت ( ابکینه ) است در امتداد مجرای علیای
هیرمند که در حدود ۱۳۵ کیلومتری کابل واقع است .
روز دوم از پنج او تا بامیان ، فاصله این دو نقطه ۱۸۵ کیلو متر است
و سیاح با عبور از کوتل شاتو از دامنه های جنوبی به دامنه های شمالی
کوه بابا واصل میشود . حصهٔ اول راه دشوار گذار است ورود خانه های
متعددرا عبور باید کرد از سر کوتل به بعد راه خوب تر میشود. نيك مر کز
يك اولنگ در درۀ سبزی افتاده . بهتر است نان و مایحتیاج دیگر را از
نيك خریداری نمود و نان چاشت را در بند امیر صرف نمود از بند امیر
تا بامیان بیش از ۷۵ کیلومتر فاصله نیست و دو نیم ساعت وقت میگیرد .
روز سوم با میان - کابل فاصله این دو نقطه ۲۴۵ کیلو متر است
سیاحانی که حتم کرده باشند روز سوم بکابل مراجعت کنند باید يك حصهٔ
آثار عتیقه بودائی بامیان راعصر روز ورود ويك حصهٔ دیگران را صبح قبل
از حر کت بطرف کابل معاینه نمایند . ملتفت باید بود که این گردش
مخصوصاً در سه روز خالی از اشکال نیست موتر جیپ درین گردش مرجح
و خسته کنند ه هم مهیا شد وا گر دروقت بیشتر مثلا ۵ روز صورت بگیرد
بس نهایت گوارا و خوش خواهد گذشت و در طی ۶۷۰ کیلو متر در قلب
کهسار مر کزی افغانستان بدور کوه بابا بهترین مناظر کهستانی، چشمه سارها
(۴۸)
رهنمای بامیان ۵۰ سید امان الله حمعروف شیر محمد رجبعلی ۳۲۹۳۲م
دریاچه ها، قلعه ها، کوتل ها، شگفتی های قدرتی، و با لاخره
بامیان را با تمام عجایب هنری آن خواهند دید.
بعد ازینکه سرك شکاری باز و موتر رو شده امکان دیگری هــم
برای دیدن بامیان پیداشده وسیاحانی که اصلا قصدشان ولایت مزار شریف
یا قطغن یا سائر نقاط صفحات شمال هندوکش میباشد در وقت رفتن یا حین
مراجعت میتوانند بامیان را هم به بینند. فاصله نقطه انشعاب راههای
شکاری و بامیان از کابل (216) کیلومتر فاصله دارد ازین نقطه تا بامیان
29 كيلو تر دیگر میماند. سیاحانی کـه از كـابل بطرف صفحات شمال
میروند میتوانند که عوض هوتل دو آب شب را در هوتل بامیان بمانند
یا حین مراجعت بطرف کابل از نقطه انشعاب راها بطرف بامیان دور زده
وبعد از معاینه انجا به کابل مراجعت نمایند.
گردشهای دستی جمعی شبهه ئی نیست که سیر وسیاحت و گردش و دیدن
نقاط دلچسپ طبیعی وجغرافیائی و آثار تاریخی به مفهوم (توریزم) جهان
گردی امروزی بخصوص در نقاطی که شعاع فاصله آنها از پایتخت ها
وشهرها بسیار زیاد نمیباشد بصورت گردش های دسته جمعی با اتوبوس ها
و دیگر وسایل نقلیه بعمل می آید. از كابل تا بامیان حتی تا بند امير
میتوان پروگرامهای دلچسپی وضع کرد که در طی آن دسته دسته
علاقهمندان نقاط دلچسپ عرض راه و بامیان وبند امير و بقایای تاریخی
نقاط دیگری را که شرح فصل آنها درین راهنمای كوچـك آمده دیـده
میتوانند. با علاقمندی که جوان ها، طلاب ومأمورین به سیر و گردش
ودیدن آثار تاریخی پیدا کرده اند میشود بطور مثال در ماه های جوزا،
سرطان، اسد پروگرام سه گردش را بايك ياچند اتوبوس پیش بینی نمود.
مانعی عجالتاً برای این کار نیست و در آمدی هم برای شرکت ها دارد
و بسیار هستند علاقهمندانی که با اطلاع قبلی ازین گونه گردش های مفید
(49)
در عین تفریح استفاده های شایانی خواهند کرد . مردم حتی طبقه منور
بعلت نبودن وسایل نسبة" مبتریج ازین گونه گردش ها محروم اند .
صرف نظر از دیدن آثار تاریخی گردش در گوشه و کنار مملکت دیدن
نقاط مختلف کشور و تماس باهالی شناسائی را در میان طبقات مردم بیشتر
می کنند ومردم موقع پیدا می کنند تا باوطن ووطن داران خویش بیشتر
معرفت پیدا کنند. بهر حال امیدوارم این نقشه بار اول بین نقاط دلچسپ
مثل بامیان وبند امیر عملی شود .
(خاتمه)
(٥٠)
نشریات موقوته انجمن تاریخ
مجله (آریانا) و مجله افغانستان
انجمن تاریخ دو نشریه موقوته دارد بنام مجله آریانا و مجله افغانستان
که هر دو از سالیان متوالی در قطار نشریات موقوته طراز اول
افغانستان اخذ موقع نموده و کلکسیون هر کدام دایرةالمعارفی
شده است که علاقمندان تاریخ و ادبیات و فرهنك افغانستان از آن
بینیاز شده نمیتوانند .
مجله آریانا : از سیزده سال باینطرف مرتب در اول هر ماه شمسی نشر
میشود واشتراك سالانه آن در کابل ٢٤ افغانی در ولایات افغانستان
(۲۸) افغانی و در خارج مملکت (٢) دالار است .
مجله افغانستان : به زبان های خارجی فرانسه و انگلیسی هر سه ماه
يك مرتبه با تصاویر زیبا و صحافت قشنگ نشر میشود و (۱۰) سال
از عمر آن میگذرد اشتراك سالیانۀ این مجله در کابل (٤٠) افغانی
در ولایات افغانستان (٤١,٥٠) افغانی و در خارج مملکت (٤) دولار است .
انجمن تاریخ افغانستان
Société des Études Historiques d'Afghanistan