# Rahnamā-yi khaṭṭ رهنماى خط # adl1188 # Kābul], Maṭbaʻah Dawlatī, 1333 [1954] # Transcribed by gemini-3.1-pro-preview, 2026-08-09. # Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. # Text: CC0. Images: New York University Libraries, public domain. --- page 1 --- بسم الله الرحمن الرحيم رهنمای خط چاپ ۱۳۳۳ --- page 2 --- علموا أولادكم الكتابة فإن الكتابة همة الملوك رهنمای خط اثر محمد ابراهیم خلیل ۱۳۷۴ ق ۱۳۳۳ ش --- page 3 --- [BLANK PAGE] --- page 4 --- بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العلمين و الصلوة و السلام علی حضرت رسوله و حبيبة محمد و علی اله و اصحابه اجمعين اما بعد: چون رهنمائی خط برای اطفال مملکت یکی از وظائف عمده است، وزارت جلیله معارف درین باره فروگذاشت نفرموده قواعدی در دسترس ابنای وطن گذاشته اند مگر از انجا که بیشتر نگارش خط باریک بملاحظه دریافت ترتیب و سطر بندی --- page 5 --- ۲ و غیره لازمیست، بنده نظر بعلاقه که درین زمینه دارم در ضمن چند صفحه مختصر مضامینی نوشته و تقدیم میدارم، اگر منظور اولیای امور افتد بدسترس عامه خواهند گذاشت والسلام کابل سنه ۱۳۳۲ سرطان محمد ابراهیم خضر اهری سعدی رح بنام خداوند جان آفرین حکیم سخن در زبان آفرین خداوند بخشنده دستگیر کریم خطا بخش پوزش پذیر جهان متفق بر الهیتش فرومانده در کنه ماهیتش --- page 6 --- ۳ جامی سلام علیک ای نبی مکرم مکرمتر از آدم و نسل آدم سلام علیک ای بابی علو بصورت موخر بمعنی مقدم درود ملک بر روان تو باد | بر اصحاب و بر پیروان تو باد نخستین ابوبکر پیر مرید | عمر پنجه پیچ دیو مرید خردمند عثمان شب زنده دار | چهارم علی شاه دلدلسوار خدایا بحق نبی و فاطمه | که بر قول ایمان کنی خاتمه اهمیت علم بسیار است و فضائلش بیشمار سعدی رح --- page 7 --- ۴ رباعی سرمایه بازار سعادت علم است خضر ره کشور عبادت علم است آن دولت و ثروت که ز رهزن خلل بی شبهه نخورد و بزیادت علم است رباعی هر کس که روان با سعادت دارد گنجینه دل پر از محبت دارد در خاطر او بخیل کی جا یابد چیزی که بخود بوی عداوت دارد --- page 8 --- ۵ سرمشق خط نویسی ای جوان با ذکا خط نستعلیق چون خوبان دلربا این سخن بر وفق قول اوست تا دانی خلیل گیر اندر گوش خود چون گنج بس پربها سرمشق را با دوام و جهد بنما با نوشتن همیشه پیروی کن خط آموزگاران را --- page 9 --- ۶ زانکه این شش حرف را هر کس که اندر خود نیافت خوش نویسد در همه جمله باشند خوشنما ثابت شده نزد من از تجربه هنگام تصدی با قضایا کابین بود نافع برای خلق حش خلق لیکن غفلت ازین اندر مبادی نقضها مثمر ما شد سواد خامه است چون نقضها کسر بزن برنجی عشق تو رامیست ٤ --- page 10 --- ٧ رنگ مردان را ازو در کشیم چون بت شاهد و سیما گردیم --- page 11 --- ۸ وصیت گو کین بهتر است از ان کدورت بسیار کمتر است بزندان تاریک بردن برنج به از گشتن محکوم قهر و رنج --- page 12 --- ۹ اگر بطبع تو عزت بویعتیت بود ولاء نباید اطاعت بمغز شست بود خلیل است خوشتر از ان دایره دار که باشد حاجب دران حکم دار --- page 13 --- ۱۰ هرکه نسبت بسگ کند درویش سگ چو پشک اینچنین زبان دارد --- page 14 --- ۱۱ رباعی عشق وطن از طینت و وجدانیست حُبّ وطن از فریضتِ ایمانیست حِسّ وطنیت و تعاون بوطن از خوبترین مشاعر انسانیست لواقمہ حکایت در ایامیکه ملک محمد پادشاه کرمان بود پاسبان خزانهٔ وی بنزدش رفته گفت دوش برای پادشاه خوابی شگفت دیده‌ام، آنگاه سخن آغاز کرد و قصهٔ طولانی بگفت --- page 15 --- ۱۲ ملک محمد بخندید و فرمود این مرد را از پاسبانی خزانه معزول کنید، حاضران گفتند گناهش چیست؟ گفت کسیکه آنقدر بخوابد که خوابی بدین درازی بیند پاسبانی خزانه را نشاید. حکایت وقتی صاحب بن عباد با ندیمان خویش طعام میخورد، مردی لقمهٔ از کاسه برداشت، موئی در لقمهٔ او بود که آن را میدید، صاحب گفتش: موی از لقمه بردار، مرد لقمه از دست فرو نهاد --- page 16 --- ۱۳ برخاست و برفت صاحب فرمود باز اریدش باز آوردندش ، پرسید چرا طعام نخورده از خوان برخاستی؟ گفت : تا بانکس که موی اندر لقمه بیند نتوان خورد ، صاحب خجل شد . حکایت گناهگاری را پیش خلیفه بغداد آوردند ، خلیفه بعقوبتیکه سزاوار آن بود فرمان داد ، گفت ای امیرالمؤمنین انتقام بر گناه عدل و تجاوز از ان فضـل است ، و پایه فضـل امیرالمؤمنین --- page 17 --- ۱۴ ازان عالیتر است که از انچه بلندتر است تجاوز نماید و بدانچه فروتر است فرود آید، خلیفه را از سخن او خوش آمد و گناهش را عفو نمود . رباعی در راحت اجتماع هر کس کوشد ز آسایش خویش چشم خود را پوشد قربانی خیر عامه سازد خود را طوفان محبتش ز دلها جوشد راقمه --- page 18 --- ۱۵ وقتی افتاد فتنه در شام هر که در گوشه فرا رفتند روستا زادگان دانشمند بوزیری پادشا رفتند پسران وزیر ناقص عقل بگدائی بروستا رفتند ایضاً قطعه زبان کرد شخصی بغیبت دراز بدو گفت داننده سرفراز که یاد کسان پیش من بد مکن مرا بدگمان در حق خود مکن گرفتم تمکین او کم نمود نخواهد بجاه تو اندر فزود مصرع کار نیکو کردن از پر کردن است شنیدم ز اهل خرد بارها که از مشق نیکو شود کارها --- page 19 --- ۱۶ بنی آدم اعضای یکدیگرند مثنوی که در آفرینش زیک جوهراند چو عضوی بدرد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار تو کز محنت دیگران بیغمی نشاید که نامت نهند آدمی قطعه تا نیک ندانی که سخن عین صوابست باید که بگفتن دهن از هم نگشائی گر راست سخن گوئی و در بند بمانی به زانکه دروغت دهد از بند رهایی ادب آموز و علم حاصل کن تا شوی در زمانه بگزیده بنی آدم از علم یابد کمال نه از حشمت و جاه و مال و منال --- page 20 --- ۱۷ پند لقمان حکیم را گفتند ، ادب از که آموختی؟ گفت : از بی ادبان ، زیرا هر چه از ایشان در نظرم ناپسند آمد ازان احتراز کردم و بار دگر گرد آن نگشتم د لقمان حکیم څخه يي پوشتنه وکړه چه ادب دی له چا څخه ، زده کړ ؟ ده و ویل د بی ادبانو ځخه ځکه ددوی هر کار چه مي نه شو خوښ هغه می و نه کړ او ځان ځنی وثږغوره . --- page 21 --- ۱۸ من طریق سعی می آرم بجا لَیسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَیٰ دامن مقصود اگر آرم بکف از غم و اندوه مانم برطرف ور نشد از جهد کار من تمام من در ان معذور باشم والسلام درین خاکدان راحت خویش مبین چو نوش طبیعت توان نیش مباش در ظاہر و باطن ببد و نیک خلل بدگوی و بدی خواه و بداندیش مباش --- page 22 --- ۱۹ چند مکاتیب مختصر جناب معلم صاحب ! امروز بواسطه مریضی حاضر مکتب شده نتوانسته باطلاع رسانیدم که مطلع باشند باحترام. جناب دوست محترم ! دیریست از صحت مزاج شریف شما اطلاعی ندارم امیدوارم بنوید خبر خیریت خود مسرورم فرموده از جانب این دوستدار خاطر شریف خود را آسوده و مطمئن دارید زیاده : جهانت بکام و خدایت امین --- page 23 --- ۲۰ حضرت قبلہ گاه مکرم ! از وقتیکه ذات معظم شما بآنولا تشریف برده اید قرار سفارشیکه بخادم نموده بودید اهتمام تمام بدرس خود داشته و درین اوقات که امتحانات جریان یا بند الحمد و المنه ببرکت دعای شما ونتیجه زحمات خود کامیاب بلکه حائز نمره نخستین صنف شده ام بناء بحضور مبارک اطلاع دادم تا ازین کمترین فرزندخوی رضامند بوده و از دعا فراموش نسازند زیاده آرزو های خود را باین بیت اختصار واختتام مینمایم --- page 24 --- ۲۱ جز حسرت پابوس تو در سر هوسم نیست دارم هوس اما چه کنم دسترسم نیست برادر بزرگوار و دوست عالیمقدارم ! از وقتیکه بنده بنوازش وزارت جلیله معارف برای تحصیل عازم امریکا شده ام با وجود کثرت تعلیمات دو سه قطعه خط بخدمت آن دوست گرامی ارسال داشته و تفصیلات صورت حیات اینجائی خود را نوشته ام، اما بجز یکقطعه خط از ان دوست محترم، دیگر اطلاعی بمن نرسیده، نظر بعلاقه و اشتیاق مفرط --- page 25 --- ۲۲ و روابط سالیان دراژرسم مکتبتی امیدوارم زودزود از مژدۀ سلامتی خود مسرور و متنجح گردانیده و انظر این دوست خود خاطر عاطر را آسوده داشته باشند زیاده : دل ترا میطلبد دیده ترا میخواهد دوست محترم و مهربان من ! نامۀ لطف آمیز شما توصل ورزیده موجب خوشی و شادمانی گردید ، قصوری که در ارسال مکاتیب از بنده رو داده متوقعم مضمون بیت ذیل عذر خواهم شود :- بدوست گر ننوشتیم نامه عذورم که شرح شوق نگنجد بصفحۀ تحریر --- page 26 --- ۲۳ علاوه عرض میشود که نفرستادن مکتوب جز کثرت گرفتاری علت دیگری ندارد، محبت و علاقۀ من بآنمحترم روز بروز در بیشیست نه در کمی، توقع دارم بقصور بنده ننگریسته و بمراحم بزرگانه خود شیوه مرضیه دوست نوازی را دائما مرعی داشته شاد بدارند. دوست بسیار عزیزم دیریست نامه از ان محترم نگرفته ام سبب تشویش و ملال خاطر است، امید از نوید سلامتی مزاج شریف بزودترین وقت اطلاع داده خاطر پریشانم را بجمع آرید جتر ام. --- page 27 --- ۲۴ بخدمت پدر بزرگوارم عرض سلام و احترام تقدیم میکنم ! خط سلامتی شمارا در روز زیارت کرده از احوال سلامتی شما اطلاع یافته خیلی خورسند و خاطر جمع شدیم ، احوال اینطرف هم الحمد لله بخیریت درگذر است ، همه ما شکر صحت داشته سلامتی آن بزرگوار را از خداوند متعال تمنا میکنیم واحترام فرزند ستمکار شما محمد احسان محترم پلاره ! جاردې شم لومړی ډیر سلامونه او احترامونه وړاندی کوم پرون ستاسی خط را ورسید شکر جوړی چه ست زه او کورنۍ شکر جوړ اوروغ یو . ستاسی روغتیا او عزت غواړو په احترام ستا منونکی زوی محمد احسان --- page 28 --- ۲۵ برادر عزیزم محمد رفیق خان ! لطف نموده کتاب تاریخ صنف چهارم را برای دو شب باین دوستدار بدهید ، بعد از مطالعه بروز شنبه خدمت شما تقدیم میکنم باحترام گرانه وروره ! مهربانی وکړی د څلورم ټولګی تاریخ د دوو شپو د پاره راکړی پس له کتلو او استفادی د شبنی په ورځ به یی بیرته در ولیږم په احترام --- page 29 --- ۲۶ دوست مشفقم آقای محمد سرور خان! روز جمعه فامیل ما بشکر دره بباغ شخصی ما برای میله میروند خواهش میکنیم شما نیز از مشغولیت های دیگر خود را فارغ ساخته همراه ما تشریف ببرید، تا ساعتی در هوای آزاد باغها و دره ها خوش بگذرانیم خیلی ممنون میشوم باحترام . گرانه وروره د جمعی په روځ زموږ کورنجه شکر درې ته د میلی د پاره ځئ هیله لرم چه تاسی هم ځان وزګارکړئ او زموږ سره ولاړشئ څو یو ګړی د باغواو د درې په آزاده هوا کښی وګرځو په احترام --- page 30 --- ۲۷ چند ابیات معین و مناسب مکاتیب بد یدارت چنانم آرزومند که اسکندر بآب زندگانی بخدمت تو مرا نیست تحفه لائق بجز دعای محبت انه از دل صادق سواد دیده حل کردم نوشتم نامه سوئی تو مگر در وقت خواندن چشم من افتد بروی تو مینویسم نامه و مشتاق دیدار توام بسته ام نرگس صفت برخامه چشم خویش را تصور میطپد در خون تپش میشود مجنون چه ظلم است اینکه کس دور از تو با خود اشنا باشد --- page 31 --- ۲۸ بر هوا می‌فگند سر در کلاهی از حباب قطره از شادی که دریا حال او پرسیده است ای چشم جهان بین تماشائی مشتاق نظاره گلگشت سراپای تو شتاق نامه من میرود نزدیک دوست کاشکی من نامه خود بودمی نه انچنان بلقای تو ارزو مندم که شرح آن بزبان قلم توانم گفت مطلع هرجا روی ای نامی دست گلابی بر ان مصرع یاد کردن دوستانرا از مروت دور نیست --- page 32 --- ۲۹ متلونه ۱ - چه اوسی په خوی به دهغوسی ۲ - که تاویل چه زه یم او ماویل چه زه یم نه به ته یی نه به زه یم ۳ - که تاویل چه زه یم او ماویل چه ته یی هم به ته یی هم به زه یم ۴ - پوهنه رڼا ده ۵ - دیوه لاسه ټک نه خیژی --- page 33 --- ۳۰ غزل په سینه خوی له بدخواهانوجی پروایم په نرمی لکه اوبه داور سزا یم وهر چاته په خپل شکل خرگندیزم آینه غوندی بی رویه بی ریایم قناعت می ترخرقی لاندی اطلس دی پټ ددرست جهان پادشاه ظاهراً گدایم دغنچی پخیر په شل ژبو خاموش یم لکه بوی هسی په پټه خوله گویایم په شامی دخپل یار دیدن حاصل کړو دشبنم په خیر له گل سره یکتا یم، --- page 34 --- ۳۱ هم پر دا و سپینو جامو به معلومیږم لکه ابر هم گوهر هم دریایم ،، دراز عمر می حاصل شوله راستی لکه سرو مدام سبز و تازه پایم که چا لاره عاشقی ده ورکه کړی زه رحمن د گمرهانو ر هنمایم غزل «رحمن بابا» کر دگلوکړه چه سيمه دی گلزارشی اغزی مکره په پښو کښی به دی خار شی --- page 35 --- ۳۲ ته چه بل پر غشوولی هسی پوه شه چه همر اغشی به ستا پر لور گذارشی کوهی مه کند دبل سړی په لار کښی چیری ستا به د کوهی پر غاړه لار شی تر چه هر چاته پر خوا د ستر گوگوری لارومی به ستا صورت تر خاور و خوار شی آدم زاد په معنی واړه یو صورت دی هر چه بل آزاروی هغه آزار شی که ته نه کوی نظر د چا و عیب ته --- page 36 --- ۳۳ هر سري به ستاد عيبو پرده دار شي که بل بد کاندي ته ښه ورسره وکړه هر يو نخل چه ميوه لري سنگسار شي هغه ونه به له طوفانه په امان وی چه کښتي غوندي دخلقو بار بردار شي دَ جَمَادِي سوزان شعر ته حيران يَم چه يي اوّربل شِوَی نَدی پَه دیوال «حمت بابا» --- page 37 --- ۳۴ بعقیدۀ نگارنده همین اندازه برای دریافت خط مبتدیان ضروریست و اگر حیات مستعار وفا کرد در آینده قسمت‌های مکملی ترتیب و تحریر خواهیم نمود انشاالله تعالی ادیب این دبستانم سرو کارم بطفلانست بزرگی را چه نقصان گر سخن طفلانه میگویم بتیخ ۲ محرم الحرام سنۀ ۱۳۳۴ ق ۱۳۳۳ ش مهرار سمی سراجیه مجاور کابل (روز جمعه ۲) قوس (عقرب) ۱۳۳۳ بخط درود قلم سید محمد داود غلام محمد حسنی افغان موسوی (سید محمد داود) حُسینی افغان موسوی کابل مقیم مدرسه حبیبیه --- page 38 --- ضمیمه رسالۀ ۴۴ صفحۀ رهنمای خط اکثر عزیزان خواهش کردند تا چند صفحه بخط شکسته درین رساله افزوده شود که علاوه بر اطفال بهمه مفید باشد، بناءً چهار صفحۀ آتی را بخط آمیز با طاعت احباب نگاشتم:- جملات متفرقه بنستعلیق حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و سلم رسول خدا و بهترین مخلوقات است قرآن مجید و کتب و صحائف سماوی کلام حضرت الہی جل شانه است مرد باید با توکل و قانع باشد کسیکه عزم جزم دارد در هر امر کامیابست هر کس همت بلند دارد زود بزلت نخواهد شد حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و سلم رسول خدا و بهترین مخلوقات است قرآن مجید و دیگر کتب و صحائف سماوی کلام حضرت الهی جل شانه است مرد باید در هر کار قانع باشد کسی که عزم جزم دارد در هر کار کامیاب شد هر کس همت بلند دارد در هر کار کامیاب میشود --- page 39 --- ب یا یی ئے حصہ حِصَّہ قِصَّہ اَمّا اَیّا اَقّا وَجْہ وَلَد فِقْہ مکاتیب:- دوست محترم و مهربان بنده ! نامه مرحمت خامه تان واصل در مسرت جان گردید چه نویسم از مطالعه ان دیده دلم جلا و حیات تجدید ؟ و یک تنویر خاطر روشن شد باز غمدین شانان گهیچید مختصر در از نامزد ساختن دختر نیک اختر خود بپسر ماماتشر در دارنده طعنه موجب تشکر مانی شد ، زیرا تا حدیکه شب غالم موصوف را میشناسم جوانی تعلیم و تربیه و اخلاق پسندیده است خداوند متعال را بخوشتر انجام ولعه فیما بین محبث وحسن کی نفیر فرمایند وجود شریف شما و ارنها و همه خانواده تان دار سلام عهد وله صحاحید . --- page 40 --- ج برادر بجان برابر م ب غ . . . . ! مدتی بود از طرف کسر عزیز اطلاعی نداشته پریشان خاطر بودم، خصوصاً از طرف والده معظمه شان که در وقت حرکتم جانب قطغن بعلت منالج ضعف طبیعت مبتلا بودند ، متأسفاً شب گذشته در ضمن اعلانات ریادیو کابل خبر جگر آور وفات آن بزرگوار را شنیده خیری محزون شدم تأثر شکوکیت بازمانده حضرت غفور رعایت نرا بدرگاه حضرت مجیب الدعوات مخففه و اینک توسط نامه هذا غم شریکیاً واندوه قلبی خود را بجناب شما و تمامی یس محترمه تان اظهار و عرض تسلیت مینمایم، بدیهی است حضرر مرگ بماند (کل نفس ذائقة الموت) کسي را از شربت مرگ چاره ئی نیست .... پس خوشا بحال شان که حیات آبرومندانه بسر برده و عاقبت --- page 41 --- حکایات از قوه بکار کار مانده اند، امید است شما هم برادران رضا دلرده غم در سوس اوقات را به مغرب کیں کشید زیرا تحریر طویل باین بیت اختصار میکنم :- همه تن چشم بشوم زود بدیدم گره از مردم گریه دار ترا یا رب المزا نبیند از خطه خاک یا ریخت بچنگ ظلم فلاک چشم در کاله بیند گرایه دستیکه زد بکیسه رواج صحت و غلط را اینجا در یابید:- 1 صفحۀ 17 سطر 9 غلط عُمان صحیح عُماى 2 " 25 " 6 " تولكى " ټولكى 3 " 30 " 8 " شل " سل 4 " 31 " 1 " وسپینو " سپينو 5 " 29 درش 3 تدى ، دى ، آمده اصل مثل مذکوره چننی است:- که تاویل چرتى او ماويل چرته ئی هم به ته ئی هم به زه یم پایان محمود --- page 42 --- تشکر ١- از جناب محترم شاهزاده سمراج سنگهـ بهادر مهراجۀ پتیالا نیـز در این اثر جهیزم را تجدید ملاحظه در سنۀ ١٣٣۵ شـنسبـت طبع فرمدند ٢- از جناب محتـرم معظم ضـرب عبـدالسـلام (انیم) مجددی که در همین سـنه ١٣٣٧ محمدیــه طبع تهنیـت نگارش ایـد رسالـه ای که ارمغـان روانـه است نـه تنهـا بلحـاظ اسـم اثر کوچک بلـکه بمـلاحضات دینـی تاریـخی وطنـی و تشجیع حقـادی که از فجایـع است ادبـی کشـور عـزیز مـا منـوط میباشـد ، مجـدداً سپـاسگـذاری مسلکـنجاهان اسـت و معـارف پرور انگلیـس بیـان استـدعا مینمایـم . فضلبیـک --- page 43 --- [BLANK PAGE] --- page 44 --- هو یا رب بر آورده چهره با تو بخیر فصاحت سحبان خطابت قس یا رب بتو میسپارم حکمت لقمان بدان او دم گر این بیت را کسی معنی کند حقیقیت فی المرء لم ینقلس گوید او را بنده شوم قلیل شد در مقدار درم در سنه ۱۳۰۶ مرقوم گرزید بهار بیدل در بلد کابل رقم زده شد. --- page 45 --- ای هموطنان چشم خرد باز کنید اغیار کند سعی شما ناز کنید این کشور یکبار که پامال شود تا جان بتن است چاره پرداز کنید --- page 46 --- [BLANK PAGE] --- page 47 --- دولتی مطبعه