در مطبعه [ILL]
لشکر گاه
مجله علمی ، ادبی اردوی ملی افغانی
[ILL] [ILL]
مطالعات : تاریخی ، ادبی ، اثری ، باستان شناسی
لشکرگاه
تالیف :
احمد علی کهزاد
کوشک سلطنتی غزنویان در دشت لکان
چون به لشکرگه او آئینه پیل زنند
شاه افریقیه را جامه قرنفل زنند
ملکی کزملکان بوسه با کلیل زنند
میخ دیوار سراپرده بصد میل زنند
مسعود و لشکر گاه
***
ای خداوند خراسان و شهنشاه عراق
ای سپاهت را سپاهان رایتت را ری مکان
ای جهانرا تازه کرده رسم و آئین پدر
ای ملک مسعود بن محمد کاحرار زمان
هم بدان ره کاشتقاق فعل از فاعل بود
از همه شاهان چنین لشکر که آوردو که برد
همچنان باز از خراسان آمدی بر پشت پیل
ای خداوندی که نصرت گردلشکر گاه تست
ای ببردی وبشاهی برده از شاهان سباق
ای زتوران تا به ایران بندگانت را وثاق
ای برون آورده ماء مملکت را از محاق
بر خداوندی و شاهی تو دارند اتفاق
سعد و چرخ از کنیت نام تو گیرند اشتقاق
از عراق اندرخراسان از خراسان در عراق
کاحمد مرسل بسوی جنت آمد از براق
چترت ایوانست و پیلت منظر و فحلت رواق
تا سفر های تو دیدند وهنر های توخلق
بر نهادند از تعجب قصهٔ شاهان به طاق
«منوچهری»
انجمن تاریخ
از نشریات انجمن تاریخ از نشریات ریاست مطبوعات
نمره « ۲۵ » نمره « ۲۰۸ »
لشکر گاه
مطالعات : تاریخی ، ادبی ، هنری ، باستان شناسی
تالیف
احمد علی کهزاد
تعداد طبع اسد ۱۳۳۲ ۱۰۰۰ جلد
فهرست مندرجات
مضمون
گفتار
صفحه
تقریظ
۳
مقدمه
٤
گفتار اول: لشکرگاه چه وقت و چسان کشف شد
ه
گفتار دوم: حفریات در لشکرگاه
۲۰
گفتار سوم: لشکرگاه و بحث از نظر فرخی
٢٠
گفتار چهارم: كوشك سلطنتى لشكرگاه از نگاه ملك الشعراء استاد عنصرى ٤٧
گفتار پنجم: كشتی رانی روی آبهای هیرمند
٥٨
گفتار ششم: تصاویر رنگه ديواری كاخ لشكرگاه
٦٧
گفتار هفتم: مقصوره اختصاصی كوشك سلطنتى و مسجد جامع لشكرگاه ۸۷
گفتار هشتم: سلاطین غزنوی و شکار
۹۸
گفتار نهم: چند ماه حیات مسعود در لشكرگاه
۱۱۵
گفتار دهم: آغاز، عروج، سقوط و انهدام لشکرگاه
۱٣٥
مقدمه
دودمان آل ناصر دو قرن کامل درین سر زمین زیبا
وازین سر زمین زیبا به بخشی بزرگی درین گوشۀ شرق جهانبانی
کردند و نام نامی ونشانه های سترگ و گرامی از خود
بیاد گار گذاشتند که وصف آن را در ده قرن تاریخ مملکت
در بزرگترین آثار تاریخی و در زیباترین قصاید خداوندان سخن
مشاهده میکنیم . فرخی ها ، عنصری ها ، بیهقی ها وسد ها
سخن سرایان بزرگ در مدح سلاطین عظیم الشان غزنه
و در تعریف عصر درخشان مدنیت پرور و باغ ها و کاخ های مجلل
ایشان بسیار گفتند و بسیار نوشتند و نوشته ها و گفته های
آنها تا امروز و تا هر روزی که جهان باقی است باقی
خواهد ماند .
در حدود ٩ صد سال است که تاریخ مسعودی و قصاید
ملك الشعراء در بار محمود و چکامه های غرای شاعر سیستانی را
میخوانیم ولی شواهدی در دست نداشتیم تا اقلا گوشۀ از آن
گفته های نغز و پرشکوه را ثابت کند. بالاخره اتفاقات
یاری کرد و در کرانه های هیرمند در جوار بست کاخی کشف
شد و چشم دید سخن سرایان نامی يك دفعه رنگ حقیقت
پیدا کرد . لشکر گاه کشف شد و با کشف آن پرده
از مقابل نگاه ما برداشته شد . افتخار دارم که در بالا زدن
این پرده سهمی دارم وشادم که اينك دست خوانندگان گرامی را
گرفته و در پرتو این شمع كوچك در لشکر گاه بست وارد
کوشك سلطنتی دشت لکان میشویم .
« احمد علی کهزاد»
تقریظ
آقای کهزاد مورخ شهیر وطن!
پس از بیست سال تتبع و تحقیق در آثار و کتب دوره آل
ناصر و تحمل رنجهای فراوان که در این راه برده ام بسیار
شادم که پدیدار اثر قیمت دار تو نسبت به لشکرگاه یا لشکری
بازار احفاد ناصر دین الله سبکتگین در بست دیده روشن
میکنم.
این اثر هم از نگاه تاریخ و هم از نگاه عشق بآثار و مفاخر
وطن شایسته ستایش و درخور تمجید است.
تاریخ سرزمینی که در آن بسر میبریم از وقایع بسیار
بزرگی و آثار نهایت باشکوه و زیبا مشحون است که تحقیق
هر یک از این داستان ها و کاوش ها در هر کدام ازین آثار
و متروکات کتابی جداگانه میخواهد و مستلزم مباحث
بسیار عالمانه و دقیق میباشد.
تو مانند سایر آثار مخلدی که نگاشته ئی درین اثر خود
نیز یک فصل از مفاخر وطن خویش را روشن نموده ئی.
این یک وظیفه ملی بود که تو در پرتو استعداد و لیاقت
و تتبع خویش بپایان رسانیدی جزاک الله فی الدارین خیرا
امیدوارم سایر جوانان دانشمند ما نیز بانجام وظایفی که درین
راه دارند موفق گردند.
« خلیلی »
گفتار اول
لشکر گاه چه وقت و چسان کشف شد
در عالم کشفیات هر چه میخواهد با شد اتفاقات
دخالت زیاد دارد. روز ۲٦ حمل ۱۳۲۷ در طی
مسافرتی بجانب بست اسم «لشکری بازار» از زبان
سردار محمد یونس خان نایب الحکومه سابق قندهار
بر آمد در ماه ثور سال مذکور کلمه «لشکرگاه»
در تاریخ بیهقی نظرم را جلب کرد. لشکر گاه در عالم
تاریخ و ادب کشف شد و باستان شناسی با شواهد مادی
این نظریه را تائید نمود.
(٦)
لشکر گاه چه وقت و چسان کشف شد
***
لشکر گاه یا لشکری بازار
***
دشت لکان میان مسیر هیرمند و ارغنداب
***
كوشك دشت لکان
***
بست و لشکر گاه دوحصه يك شهر
***
طاق بست شاهکار معماری عصر غزنوی
***
مسافرت ٢٦ حمل ١٣٢٧ بطرف طاق بست
***
اكتشافات غیر متر قبه
***
خرابه های لشکر گاه در سرخی شامگاهان
در سال ١٣١٢ شمسی
مطابق ۱۹۳۳ مسیحی
موقعی که بنا بود هیئت
کاروان زرد فرانسوی
به تعقیب خط مسافرت
خود در آسیا از راه هرات
وارد افغانستان شود
و بنده در ان زمان بحیث
ترجمان زبان فرانسوی
در دار التحریر شاهی
کار میکردم از حضور
اعلیحضرت شهید مامور شدم
تا به معیت «کپطان پیکور»
که بقسم نماینده هیئت
برای دیدن راهها و پلها
و تهیۀ تیل وارد افغانستان
شده بود و به همراهی
پروفیسرها کن مدیر هیئت
حفریات فرانسوی که بحیث
باستان شناس و متخصص
مسایل آسیائی در هیئت
کاروان زرد عضویت
داشت بطرف قندهار
و گرشك حركت كنم
و با هیئت کاروان زرد
در افغانستان گردش نمایم
در سال مذکور مدت
(۷)
یکماه با «ها کن» و «پیکور» در گرشك اقامت داشتم و پیوسته
میان حوزه هیرمند وارغنداب رفت و آمد و سیر و سیاحت داشتیم
ومقصد اساسی ما مطالعه امکانات عبور دادن موترهای سنگین
هیئت بود و چون هر دو رودخانه پل نداشت ووسایل نقلیه ذریعه
کشتی عبور داده میشد کوشش نمودیم تا کشتی از قنداب را
از راه آب به هیرمند واز حوالی متصل قلعه بست به گرشك بیاریم
تا کشتی های هیرمند و ارغنداب را با ریسمانهای فلزی بهم بسته
و موترهای ثقیل را حمل و نقل دهیم.
بالاخره هیئت کاروان زرد وارد گرشك شد و با ترتیباتی
که اتخاذ نموده بودیم همۀ موتر ها به سلامت از آب هیر مند
عبور کرد وحین وصول به سواحل چپ رود خانه پرو فیسر
ها کن که قبل برین از راه مطالعه به وجود کمان زیبایی بست
آشنائی داشت رئیس وچند نفر از اعضای برجسته هیئت کاروان
زرد را گرفت و درحالی که بنده هم حا ضر بودم به دیدن طاق
تاریخی بست حرکت کردیم. متاسفانه چون راه فوق العاده
خراب وجروجوی زیاد بود یکعده رفقای سفر ما بايك مو تر
عصر اگرد از جوئی عبور توانستند وبنده که در موتر شهری
بودم اینطرف جوی ماندم وار مان دیدن طاق بست تا اوائل
سال ۱۳۲۷ بدل ماند.
طاق بست که اکثر هموطنان گرامی تصاویر خورد و بزرگ
آنرا درمجلات وجراید مملکت دیده اند ودر پای بالا حصار
بست قرار دارد واقعاً یکی از شاهکارهای هنری اسلامی این
مملکت است که متاسفانه در اثر مرور زمانه و تاثیرات باد و باران
وصدمه های دست بشری کمی منحنی شده واز دیرباز ریاست موزه
( ۸ )
و حفریات و حفظ آثار وزارت معارف در صدد مرمت کاری آن
بود تا اینکه در سال ۱۳۲۷ هنگامیکه جناب سردار محمد یونس خان
سمت نایب الحکومگی ولایت قندهار را داشتند رسماً از وزارت
معارف خواهش کردند تا هیئتی مرکب از اشخاص فنی برای
مطالعه امکانات مرمت کاری طاق مذکور فرستاده شود
در نتیجه بنده با موسیو شلومبرژة مدیر هیئت حفریات فرانسوی
و موسیو لوبر مهندس هیئت و موسیو کوریل عضو هیئت روانه قندهار
شدیم و روزیکه بنا بود با جناب نایب الحکومه برای معاینه طاق
بست حرکت کنیم مدیر هیئت مردم شناسی دانمارکی که در قندهار
بود با جناب خلیل الله خان خلیلی که در آنوقت سمت ریاست
قند و پطرول را در قندهار داشتند با ما همراه شدند و کاروان
كوچك ما بکنار چپ هیرمند رسید و از نقطه مقابل گرشك بطرف
خرابه های قلعه بست حرکت کردیم . در راه جناب سردار
محمد یونس خان در حالیکه بطرف دست راست در افق شمال غربی
دشت به خرابه هائی دور افتاده ئی اشاره نمودند فرمودند که
اینجا هم خرابه های زیادی افتاده که مردم محلی معمولا آنرا
( لشکرى بازار ) میگویند و قابل دیدن است .
چون هدف ما طاق بست بود و شام هم باید به گرشك مراجعت
كنیم فیصله نمودیم که اول وظیفه اساسی را که مطالعه امکانات
مرمت کاری طاق بست است انجام داده وعصر عندالمراجعه
راه خود را چپ کرده و در امتداد انحنای مجرای هیرمند
همه خرابه های بین بست و لشکری بازار را معاینه خواهیم نمود .
به این ترتیب طاق بست و خرابه ها و بالاحصار و گردو نواح
قریب آنرا مطالعه و عکس برداری نموده و بعد از صرف نهار
لشکری کاه شاری (۱۰۰۰ جلد ) بمطبع الاحمدی احمد علی رجبی علی
( ٩ )
در سایه چند درختی که تا حال در مجاورت خرابه های بست
باقی مانده راه مراجعت پیش گرفتیم .
خرابه های بست و لشکری بازار به اصطلاح قدیم بفاصله
يك فرسخ، که بحسابهای امروزی دونیم کروه و ۷ کیلو متر
شود از هم فاصله دارد و با این بعد مسافه ساحه میان این دو جا
بخصوص در حواشی ساحلی رودخانه هیرمند از خرابه ها و بقایای
بقعات و زیارت ها خالی نیست. لشکری بازار و بست
در حقیقت دو حصهٔ يك شهر اند یکی محل بود و باش مردم
و دیگر محل رهایش سپاه و ادارات دولتی ، بست و لشکری
بازار هر دو کنار مجرای هیرمند، هر دو در دامان دشت پهناوی
افتاده که آنرا به احتمال قریب به یقین ( دشت لکان )
میگفتند وضبط های مختلف دیگری هم دارد مانند بککان و چگان
وغیره ورود هیرمند از لشکری بازار تا بالا حصار بست در فاصله چندین
کیلو متر نیم دایرهٔ عظیمی تشکیل داده و دشت لکان و خرابه
های روی آنرا در آغوش کشیده است ، با اینکه بست
ولشکری بازار هر دو متصل مسیر آب هیرمند واقع است چون
رودخانه در طی هزاران سال مجرای خود را در دشت خورده
و بعلت جریان در زمین هموار جلگه ئی سرو صدای زیاد ندارد،
روی دشت لکان در خطی که از بست بطرف لشکری بازار
می رفتیم از رودخانه اثری دیده نمی شد و حرارت آفتاب با
اینکه اوائل سال ( ٢٦ حمل ۱۳۲۷ ) بود احساس می شد
ولی هنوز نهایت گوارا و مطبوع بود .
بهر حال تقریباً ساعت های سه بعد از ظهر از پای دیواز های
نیمه ویرانه بست که بقایای مراحل اخیر اشغال شهر در -
لشکر گاه تا بقر (١٠٠٠جلد) بمطبعة الاحمدى احمد على رجب طبع
(۱۰)
دوره های بعد از خرابکاری تیمور میباشد عبور نموده
وچون در دشت تقریبا هر سمتی اتو مبیل حرکت میتواند
از خرابه به خرابه پیش میرفتیم وبدین ترتیب در دوسه جا موسوم
به مزار (شهزادگان سرواز) و (شهزاده حسینی) متوقف
شده و به خواندن لوایح و گرفتن عکس ها مشغول شدیم
که شرح آن با اینکه دلچسپ و از نظر تاریخ مفید است
اینجا به مبحث حاضر ربط مستقیمی ندارد. خلاصه
ازین جاها گاهی پیاده و گاهی به سواری اتو مبیل گذشته
و بالآخره از دور مجموعهٔ دیوارهای نسبتاً بزرگ و بلند و طولانی
پدیدار شد. پیش رفتیم و پیشتر رفتیم تا جائیکه موتر کنار
مجرای جوئی که بیکی از شاخه های نهر سراج است متوقف
شد. میان ما و دیوارهای بقایای آبادی بزرگ چند صدمتر
فاصله است. چون در آفتاب دیگر هوا گرم بود و بعداز گردش
های روز خسته و زله و مانده هم شده بودیم و ماهیت واقعی خرابه
هاهم برای ما معلوم نبود یکی دونفر از رفقای سفر ما مثل
موسیو کوریل فرانسوی ومستر کریستن سن رئیس هیئت مردم
شناسی دانمارکی در موتر ماندند وبنده وموسیو شلوم برژه
و جناب نایب الحکومه و جناب آقای خلیل الله خان (خلیلی)
و مهندس هیئت موسیو لوبر پیاده شده و بعد از عبور از جوی ها
بطرف خرابه ها نزديك شدیم.
جناب سردار محمد یونس خان نایب الحکومه سابق قندهار
که قبل برین اینجاها را مفصل دیده بودند میخواستند از همان
زاویه ونقطه ئی که بار اول وارد شده بودند خرابه های لشکری
بازار را بما نشان دهند ولی چون دامنه خرابه ها از بقایای
(۱۱)
بازار قدیم نرفته تا عمارات مختلف بیش از يك كیلومتر طول
دارد و اصلا از دامان دشت از هر سمت و گوشه ئی میتوان وارد
شد و راه بلد اولی هم حاضر نبود از صفحه مقابل به حصص وسطی
خرابه ها نزديك شدیم . آقای خلیلی که مثل ما تازه اسمی
از لشکری بازار شنیده ولی آنرا ندیده بود با دلچسپی های
زیادی که بتاریخ درخشان عصر غزنوی ها دارد و با مجله ی
از تاریخ بیهقی به دست آمده بود خستگی های دشت و آفتاب
گرم آنرا فراموش کرده و با اشتیاق زیاد بعجله قدم بر میداشت
و با بیحوصلگی و شتاب زدگی که در چنین مواقع طبعا پیدا
میشود بالاخره خود را به پای يك سلسله دیوارهای بلند و
طولانی رساندیم . در وسط خط دیوارها از مدخل بزرگی
گذشتیم که به دو طرف آن برج ها و اطاق ها با دیوارهای
بس ضخیم تعمیر شده است و دفعتا وارد محوطه بسیار بزرگ
و مستطیلی شدیم که دیوارهای چهار ضلع آن همه آباد است
و در وسط آن صفه ئی تا حال باقی مانده . محوطه ئی با این
عظمت و بزرگی با این همه دیوارها و مدخل بزرگ که آثار
خرابی کمتر در آن وارد شده است دفعتا ذهنیت ما را که تا
دقایق اخیر منتظر چیزهای عادی بودیم تغییر داد . چون
لشکری بازار تنها اسمی است که باید عجالتا مقصود این همه
آبادی ها را از مفهوم آن استخراج کنیم بفکر یکی از میدانهای
مشق نظامی ها افتادیم ولی فوراً باید عرض کنیم که این
حدس خلاف حقیقت بود و این محوطه اصلا در زمان آبادی
لشکر گاه و بخصوص در عصر سلطنت مسعود اول باغ شمار
(١٢)
ويكنوع شکارگاه داخلی و خصوصی قصر بود که در مبحث شکار سلاطين غزنوی عليحده ازان بحث خواهیم نمود .
بعد از نگاهی به چهار سمت این محوطه وسیع با مشاعر بیدار شده وتکان خورده در حالیکه احساسات کنجکاوی بر انگیخته شده بود پیش رفتیم و از مدخل بزرگ وبلند دیگری گذشته وارد محوطه ديگر گرديديم که بذات خود خیلی کلان میباشد ولی به تناسب محوطه اولی و به پهلوی آن کوچکتر معلوم میشود . ديوار های این محوطه داخلی ۷-۸ متر بلند و يك سلسله کمان هائی دارد که قوسی آن به اصطلاح فرانسوی بشکل نعل اسپ است و حاشیه های پلستر آن در جاهائی که باقی مانده دندانه دار میباشد. پایین تر از ارتفاع سر کمان های مذکور یکعده کمان های دیگر در دیوار ها تعبیه شده که مقصود از ان شاید استحکام دیوار ها باشد . بهر حال تناسب جسامت، ارتفاع دیوارها، شکل و تناسب کمانها وطاق ها، بقایای پلستر کاری روی دیوارها، تزئينات بشكل گل های بزرگ مدور که جاهای افتادگی آنها کنده در ديوارها معلوم میشود اثار تزئينات قالب گرفته شده وحتی شوا هد بعضی رنگ آمیزی هادر نقاط محفوظ از باران در انحنای کمان ها وطاق ها به مراتب به حیرت ما افزود و با آنکه ازيك لحظه قبل انتظار دیدن چیز های نو ودلچسپ در ما پیدا شده بود معذالك اينقدر هم تصور نمیتوانستیم كه دريك گوشۀ فراموش شده دشت، عقب يك سلسله ديوار های خام باران زده و باد خورده و آفتاب دیده چنین بنا های مرتب بايك نقشه و پلان منظم به بینیم که باخورده شواهدی که باقی مانده
(١٣)
روزی هم تزئینات برجسته و نقوش و هم رنگ آمیزی ها داشت .
بعد از ملاحظه این همه جزئیات باز در پهنائی آبادی های نیمه
ویرانه پیشتر رفتیم و بعد از مدخل بزرگ دیگر وارد تالاری
شدیم بشكل صلیب، دیوارهای ضخیم به بلندی چندین متر ایستاده
و از روی وسعت محوطه مرکزی آن تخمین می نمودیم كه چه
گنبدی بزرگی فراز آن آباد بود. در چهار گوشه تالار ،
اطاق های بزرگ دیگر با مدخل ها و روشن دان ها دیدیم و این
همه اطاق های بزرگ و تالارها که به اساس يك نقشه مرتب تعمیر
شده بود خود به خود حكم میكرد كه اینجاها محل رهایش و بود
و باش وزندگانی عادی نیست و از در و دیوار بوی عظمت و جلال
درباری می آید و همه بيك زبان میگفتیم كه اینجا روزی بارگاه
ومحل دربار شاهی بوده است . مميزات واختصاصات سبك معماری
هر كدام بجای خود جلب نظر میكرد و باید هم جلب نظر بكند
زیرا تا آنوقت نظیر آن را در سایر نقاط افغانستان ندیده بودیم
و موسوم شلوم برژه مدیر هیئت حفريات فرانسوی اظهار میداشت
که بعضی ازین ممیزات در سبك عمرانی كشور های اسلامی هم
بی مانند است. در مقابل دهلیز عریض تالار دربار محوط داخلی
بزرگ دیگر به ملاحظه رسید که در آن جا بزرگان و اهل دربار
و كسانیکه روزهای مخصوص به غرض تشرف به بارگاه می آمدند
انتظار میكشیدند و اینجا را در عصر غزنوی ها طارم میگفتند
پیشتر گفتیم که در چهار كنج تالار بزرگ دربار اطاق های
بزرگ دیگر تعبیه شده است كه بدون سقف همهٔ دیوارهای آن
باقی مانده و چون سقف های آنها گنبدی بوده برای تعمیر گنبدی
(١٤)
روی محوطه اطاق های مربع در چهار زاویه فوقانی دیوار های اطاق ترتیبات مخصوصی گرفته شده بود که بعد ها ، بعد از مطالعات مهندسی فهمیدیم که از مختصات سبك معماری غز نویها است .
بعد از معاینه این قسمت هایقین ما بیشتر شد که اینجا روزی قصر سلطنتی و بار گاه شاهانه ئی بوده و با اینکه هیچ کدام ما به نام لشکر گاه یا لشکری بازار در متون مربوط به عصر غزنوی چیزی نخوانده بودیم و یا اگر خوانده هم بو دیم تعین محل و تشخیص آن درین خرامبه ها به خیال و تصور ما هم نمی آمد هر کدام حدسی میزدیم و بدون کدام دلیل وبرهان مقنع اسم غزنوی ها وسلاطین مقتدر آن به زبان مامی آمد و در حالیکه ازین اطاق به ان اطاق ازین دهلیز به آن دهلیز بعجله وارد وخارج میشدیم هر کدام اظهار نظری میکردیم و پیش میرفتیم .
بطرف شمال تالار بزرگ که به حدس انرا تالار در بار خواندیم به چندین دسته اطاق های دیگر باراهر وها و ترتیبات عمرانی مخصوصی مواجهه شدیم . این مجموعه اطاق ها با مجموعه که پیشتر ذکر کردم فرق داشت . یعنی از روی اندازه به پیمانه كوچك تر ساخته شده بود . اخرین قطار اطاق های این حصه مشرف به رودخانه هیرمند میباشد و از هر رواق وهر کلکین ودریچه ئی که بیرون نگاه شود سطح اب رودخانه بنظر میخورد وانطرف جریان آبهای هیرمند جلگه پهناور و سرسبزی منبسط است که اخرش در سر اسرافن مقابل با خط اسمان پیوحت است .
ارھای اطاق
مات مھندسی
ینجا روزی
ھیچ کدام
عصر غزنوی
تعین محل
م نمی آمد
ن مقنع اسم
حالیکہ ازین
بجلہ و آرد
یش میرفتیم.
لار در بار
وتر تیبات
ما با مجموعہ
زہ بہ پیمانہ
حصہ مشرف
دریچہ ئی کہ
د و انطرف
سبیزی
خط اسمان
(١٥)
باعجلہ ئی کہ در پیش است ازین اطاق بہ آن اطاق ازین
گوشہ بہ آن گوشہ در تردد ھستیم و در ھر دقیقہ از سوراخ نیم
ویرانہ گلبگین و گمان نیمہ افتادہ سرطاق گوشہ ئی از سطح
رودخانہ بنظر خوردہ و باعبور و حرکت سریع ما از نظر ناپدید
میشود .
چون آفتاب نزدیك غروب بود راجع بہ این حصہ خرابہ ھای
لشکری بازار ھم حدسساتی پیش خود قایم کردیم و این حصہ
ھا را مخصوص زندگانی خصوصی و خانوادگی صاحب قصر تعبیر
نمودیم و بعد ثابت شد کہ تصورات ما بی مورد نبود و حرم سرای
كوشك سلطنتی اتلاً در زمان مسعود اول ھمین جا بود و در
صفحات آیندہ مبحث مخصوصی برای شرح این مطلب وضع
خواھیم نمود. «مبحث حفريات در لشکر گاہ ملاحظہ شود»
چون در خط سیر و گردش خود از صفحات خرابہ ھای
لشکری بازار کہ رخ بجانب دشت است در عمق خرابہ ھا بعد از دیدن
باغ شكار ومحوطہ ھای دربار و حرم سرای بہ کنارہ ھای ھیومند
رسیدیم از مدخل بزرگی کہ رخ بہ جانب رودخانہ است بیرون
شدہ و دریای دیوار ھای بلند کہ موازی مجرای رودخانہ متصل
مسیر آب منبسط است چند قدمی برداشتیم و ملتفت شدیم کہ این
آبادی ھا از طرف شمال مشرف بہ رودخانہ بودہ بانی این آبادی ھا
در انتخاب محل و موقعیت نظر بسیار صائبی داشت، کسانیکہ
در لشکری بازار زندگانی داشتند نہ تنھا برای احتیاجات روزمرہ
از آب ھای رودخانہ استفادہ میکردند بلکہ در مراودہ و گردش
و حمل و نقل از اب ھای ھیرمند کار میگرفتند و این موضوعی است کہ
در گفتار پنجم : «کشتی ھای كوشك دشت لکان - کشتی رانی روی
(١٦)
آبهای هیرمند مفصل در اطراف آن صحبت شده است .
به شرحی که پیشتر نوشتم چون بلاانتظار و بصورت غیر مترقبه از راه یکی
از مدخل ها به این خرابه های باعظمت که رخ به جانب دشت است
وارد شدیم و در پنهائی و عمق خرابه ها تا کناره های هیرمند پیش آمدیم
حالا که به کنار رود خانه رسیده ایم به دو جانب شرق و غرب
که نگاه میکنیم دامنه آبادی است که قسمتی پیوسته و بقیه کنده کنده
حصه ئی به طول چند صد متر و بقیه حصه حد در امتداد مسیر رودخانه
عظیم هیرمند منبسط است و دیوارهای ضخیم و بلند و پهن است که
بر سطح آب حاکم میباشد. دشت پهناور، رودخانه بزرگ، جلگه
عظیم، افق وسیع، آبادی های کهن و نیمه ویرانه در آخرین
روشنی های کم رنگ دیگر و دقایق نزديك شام چون اشباح
عظیم الجثه که گوئی مرور زمانه و قرون آنها را بزرگ و هیبت
ناك ساخته وخود علامه فارقه عصر و زمان شده اند در حالیکه
شکل و قیافه آنها تمیز نمیشود چون پر گنه های گل و خاك
جلب نظر میکند.
دقائق اخیر دیگر و آغاز شام است با اینکه مدتی است آفتاب
در جلگه پهناور آنطرف آب های هیرمند، آنطرف دشت ها
و بیابان ها و ریگستان های سیستان فرونشسته هنوز در افق باختری
يك نوع روشنی سفید زرد گاهی مایل به گلابی نمودار است
نسیم خفیفی از ماورای پهنائی رودخانه میوزد و حد به حد در دامان
بیکران جلگه پارچه ئی از سطح آبهای هیرمند در تاریکی
شامگاهان سفید میزند.
چون وقت تنگ است امکان ندارد که همه جاها را به
ببینیم لذا حصصی را که ملاحظه کردیم حین بازگشت بازسرسری
دیده و چون قسمت های باقی مانده شرقی پیکر آبادی های
(۱۷)
لشگری بازار سر راه حرکت ما بطرف كمرشك بود متوجه قسمت
های غربی شدیم درين قسمت باز متصل هم محوطه های داخلی میدان
های محاط بدیوارها يكی بعد دیگر ظاهر ميشد و بدون اينكه
فکری كنیم و اظهار نظری نمائيم ميگذشتيم تا اينكه از آخرين
محوطه گذشته به مدخل نهائی جناح غربی این همه آبادی ها
رسيديم. جناب سردار محمد يونس خان پيشتر به بلندی که از تراکم
گل های يكی از برج های متصل دروازه بميان آمده بود
بالا شده و ديگران را صدا زدند و چيزیكه پيش روی خود ديديم
بقاياي دورسته دکان های لشگری بازار است كه درست
در محور مدخل بزرگ اقلا بطول يك كيلومتر پيش رفته
و از افق مقابل، جاده مستقیمی
از ميان صفوف خرابه های دکان ها گذشته و بدروازه بزرگ
منتهی شده است.
در منتها اليه نقطه غربی بازار و شايد ازان هم دور تر
در كناره های مسیر هيرمند خرابه های با عظمت دیگر معلوم
ميشد كه به علت نبودن وقت ازان صرف نظر کرديم. قرار
بيانات سردار محمد یونس خان نایب الحکومه وقت ديدن
لشگری بازار وقتی به بيننده بیشتر تاثير وارد ميكند كه
كه از همين جاده مستقيم از ميان بقايای قطار دکان ها وارد
شوند. واقعاً طي يك كيلومتر درين جاده مستقيم و ديدن خطوط
ديوار های دکان ها و رسیدن در مقابل درب بزرگ و عبور
از ميان يك سلسله میدان ها، محوطه ها حویلی ها، دروازه های
بلند وطاق ها و رواق های رفيع و ديدن آبادی های متناظر
نسبت به محور مدخل ها به مراتب بیشتر تاثیر وارد ميكند
(۱۸)
ووضاحت نقشه ، عظمت بنا و استحکام عمارات و قدرت نقشه کشی
و عمرانی وقت از نظر فن خوب تر مد نظر مجسم میگردد .
بهر حال بعد از چند دقیقه توقف در پیرامون دروازه غربی
لشکری بازار راه مراجعت پیش گرفتیم . حصه هائی را که
تا تالار دربار قصر اتصال داشت از زوایا و راههای دیگر عبور
کردیم و به حصص شرقی پیکر آبادی ها پیش رفتیم نظیر
تالار دربار و حیاط های داخلی مربوطه آن تالار دیگری آمد
عیناً به نقشه و پلان اولی ولی به تناسب کوچکتر. عندالورود
جز اینکه تشابه میان تالار اولی و دومی و ملحقات آنها را به بینیم
در باب مورد استعمال اصلی آن حد سی زده نمیتوانستیم جز
بصورت خیال و تقریب که این هم از ملحقات عمارت مرکزی
درباری است ولی بعدها به اساس اشارات متون بیهقی فهمیدیم
که در لشکر گاه برای دیوان و دفتر و دارالانشاء و اجتماع
حاجب ها و وزرا و سپه سالاران و رهایش سفرا و ایلچی های خارجی جا
های مخصوصی بود که بعضی آن در پیکر شرقی لشکری بازار
قرار داشت و در صفحات آینده این اثر به بعضی ازین جاها اشاره
خواهد شد .
بعد از عبور از لابه لای دیوار ها و حیاط ها بازار پهنای
آبادی ها گذشته و بار دیگر به کناره های هیرمند نزديك
شدیم و لب لب آب رودخانه راه بازگشت خویش را بطرف شرق
پیش گرفتیم . در چند صد قدمی مقابل ما از میان دریچه ها
دیوارهای مشبك معلوم شد و توجه را بیشتر جلب کرد. پیش رفتیم
چهار اطاق بزرگ متصل هم مشرف براب های رودخانه بملاحظه
رسید و دیدیم که در روی دیوار های داخلی برای هزاران
(١٩)
کبوتر خانه ساخته اند . اینجا بلاشبه کبوتر خانه مربوط لشکر گاه
بود و در روز گار آبادی قصر هزاران کبوتر درین جا نگه داری
میشد . کبوتر پرانی در کاخ های سلطنتی مخصوص در مراسم
جشن شده جزء تشریفات عصر بود و از قصاید سخن سرایان بزرگ
عصر غزنوی و متون تاریخی آن عصر درین موارد معلومات زیاد
بدست می آید .
شام است هوا تاريك شده . در حالیکه با عجله و شتاب از پای
آخرین دیوارهای جناح شرقی خرابه های لشکری بازار دور
می شویم . پیکر خرابه ها چون هیولای عظیم ولی نامت
و خاموش در دامان دشت و آغوش آسمان تکیه داده و در سیاهی
شامگان منظره هول انگیز بخود گرفته است . در حالیکه
از پای آخرین دیوارهای جناح شرقی خرابه ها بطرف بقیه
رفقای سفر بر میگردیم و پاهای مادر اثر گردش روز روزیکه
تمام آن به گردش و دوش اینطرف و آنطرف گذشته شیخ
و کرخت شده از دیدن خرابه های با عظمت و شگفت انگیز در خود
احساس شادمانی و مسرت میکنیم و عجله داریم تا نوید این کشف
بزرگ را به سائر رفقای سفر خود ابلاغ نمائیم .
این بود شرح گردشهای يك روزه تحقیقات
باستان شناسی و با اینکه به یقین چیز مهم و جدیدی
کشف نموده بودیم هیچ کدام ما گفته نمیتوانستیم
که این خرابه ها چه بود ؟ به که تعلق داشت؟ و بکدام عصر و زمان
ساخته شده بود؟ جناب سردار محمد یونس خان نایب الحکومه سابق
قندهار اولین کسی است که اینجا را به نام لشکری بازار به ما معرفی
کردند و واسطه کشف آن شدند . دوست دانشمند گرامی جناب
(۲۰)
خلیل اله خان خلیلی که آنروز با ما یکجا بودند بعد ازینکه
ابهت وجلال ویرانهها را دیدند در حالیکه هنوز دریای دیوارهای
نیمه ویرانه گشت و گذار داشتیم گاهی بیاد عظمت محمود و مسعود
شعری از چکامه های غرای فرخی شاعر سیستانی میخواندند
وگاهی هم به موقع از دفتر خاطرات پارچه ئی از تاریخ بیهقی
گوشزد میفرمودند ولی با اینکه مجلدی از تاریخ بیهقی با خود
آورده و آنرا درین گردشها درین خرابهها دردست داشتند
نه ایشان و نه بنده و نه کدام نفر دیگر از رفقای همسفر ما حدس
هم زده نمیتوانستیم که کلید همه اسرار این ویرانهها که روزی
کاخ با عظمت غزنویان بود در همین کتاب موجود است .
موسیو شلوم برژه مدیر هیئت حفریات فرانسوی مثل ما مات ومبهوت
مانده بود و پیوسته ملاحظات خودش را مبنی بر عظمت بناو یکدست
بودن پلان عمرانی و پاره شباهت های آنرا از لحاظ مهندسی
به ابدات اسلامی دورههای عباسی و بنی امیه به رخ ما میکشید ولی
با محافظه کاریهائی که علمای فرنگ دارند راجع به اصل و بود
و تاریخ و بانی این همه آبادی های حیرت انگیز خاموش بود ودلیلی
هم در بین نبود که یکی ازما کشاده تر حرفی برزبان آرد .
تا اینکه وارد قندهار و کابل شدیم و بعد از مرور در تاریخ بیهقی
دفعةً ملتفت شدم که همین لشکری بازار واقع در مجاورت بست
در اثار هیرمند به نام «لشکر گاه» یادشده ، خواندن کلمه
لشکر گاه بست کلید همه اسرار را بدستم داد و برای اینکه
خبر این اکتشاف بزرگ را به هموطنان وعلاقمندان زودتر داده
باشم یکسلسله مقالاتی مفصل در روزنامه اصلاح و در شماره ششم مورخه
اول سرطان سال ۱۳۳۸ در مجله آریانا تحت عنوان «لشکرگاه
یا لشکری بازار» نشر کردم وازان روز بعد اسم «لشکرگاه»
در دهنها افتاد .
از اینکه
دیوارهای
دو مسعود
اند نه
ریخ بیهقی
ی با خود
ت داشتند
ما حدس
که روزی
د است.
ت و مبهوت
نا و یکدست
مهندسی
نکسبید ولی
اصل و بود
بود و دلیلی
ن آرد.
تاریخ بیهقی
باورث بست
ندن کلمه
رای اینکه
زود تر داده
ششم مورخه
لشکر گاه
لشکر گاه
گاه بست خرابات در پای ایوان نیمه ویران لشکریگاه
لشکرگاه تاریخی (۱۰۰۰ ساله) [ILL]
کوشک سلطنتی دشت لنگان : ایوان شرقی قبل از آغاز حفريات
(۲۱)
پیش ازینکه کلند اول حفريات به زمين لشکر گاه اصابت کند، از راه مطالعات ادبی ومتون تاريخی لشکر گاه ، كوشك سلطنتی دشت لکان را به جامعه فرهنگی مملکت معرفی کردم و بدنه های مختلف این همه خرابه های با عظمت را پارچه پارچه تجزيه کردم ومسعود غزنوی را در روزگاران جلال وعظمتش در كوشك سلطنتی كنار هيرمند با حاجب ها وسپه سالاران ومنشی ها و ايلچی ها با تمام رنگ آميزیهای بزم ورزم شاهانه اش رسم کردم وهمگان آنرا مطالعه نمودند .
بدین سان شش سال قبل لشکر گاه كشف شد و متعاقباً با آغاز مراحل حفريات موسيو شلوم برژه وهمكاران او موسيو لوبر موسيو كوزيل، موسيو ومدام کينرال با انبساط دامنه حفاری وتحقيقات قدم به قدم ساحه کشفيات علمی را منبسط ساختند وعکاسی از هوا که توسط پیلوت های افغانی صورت گرفت كمك شايان وبینظیری در انجام مرام باستان شناسان بعمل آورد . لشکر گاه كشف شد و با آن افق جديدی در تاريخ آرت و هنر و جهانداری غزنويان باز گرديد. در حاليكه غزنه پایتخت باشکوه دودمان آل ناصر با آتش سوزی های مفصل جهان سوز و خراب کاری های قصدى چنگیز به اتلال خاك مبدل شده و امیدی نبود که ازان همه کاخ ها و كوشك ها که روزی در آفاق نظیر نداشت از لحاظ سبك عمرانی چیزی دستگیری ما کند دفعتاً لشکر گاه يا مجموعه آبادی های نیمه ویرانه خود روزنه جدیدی برای ما باز کرد واينك در حالی که از همین روزنه به روزگاران درخشان غزنویان در افغانستان نگاه میکنیم به كمك ماخذ ادبی و تاريخی و باستان شناسى يك سلسله معلومات جديد و بسیار قیمندار در صفحات آینده این اثر به خوانندگان گرامی و علاقمندان تاریخ کشور تقدیم میدارم .
گفتار دوم
حفريات در لشکر گاه
از ۱۹۲۲ باينطرف در نقاط مختلف افغانستان
حفريات علمی ادامه دارد . درين ۳۰ سال شواهد
گران بهائی که هر كدام ياد گار دوره ئی از ادوار
مدنیت این سرزمين است كشف شد . حفريات
لشکر گاه كه در طی پنج مرحله مختلف سه سال
ادامه پیدا كرد از نظر معماری و نقاشی کاخی را به ما
معرفی کرد كه باشاه کارهای هنری استادان
چیره دست تعمیر و تزئین شده بود . در نتيجه اين
حفريات دامنه دار باب جدیدی در تاریخ فرهنگ
غزنویان باز شده است كه مطالعه آن برای ما و برای
کسانی كه در آثار تمدن اسلامی این دوره تاریخ
افغانستان دلچسپی دارند بی نهایت مفید و قیمتدار است.
(۲۳)
حفریات در لشکر گاه
***
حفریات متکی به متون ادبی
و تاریخی
***
اولین حفریات دريك خرابه
اسلامی افغ انستان
***
مراحل پنجگانه حفریات
لشکر گاه
***
سه مجموعه خرابه های
لشکر گاه : مجموعه جنوبی ،
مجموعۀ شمالی مجموعه مرکزی
***
قصر كبير يا كوشك بزرگ
***
حرم سرای کاخ ، مقر نظامی ها
مظاهر معماری و هنری عصر غزنوی
***
بازار ومسكوكات
در اثر گردش های
مفصلی که به روز ٢٦ حمل
۱۳۲۷ در کرانه های
چپ رود هیرمند بین نقطه
مقابل گرشك و بقا یا ی
شهربست بعمل آمد
به شرحی که نوشتم
بصورت غیر مترقبه وارد
خرابه هائی شدیم که
امروز بنام لشکری
بازار شهرت دارد
ودراثر مطالعاتی که
در متون تاریخی و ادبی
بعمل آ مد ثابت شد که
لشکری بازار همان جای
و محلی است که بیهقی
بنام « لشکرگاه »
یاد کرده است و در نفس
مجموعه آبادی های آن
قصر سلطنتی به نام كوشك
سلطنتی دشت لکان
وجود داشت و سلاطین
غزنوی بخصوص محمود
ومسعود در دوره های
سلطنت خود گاه گاه
روزها، هفته ها بلکه
ماهها را در آنجا
میگذرانیدند .
( ٢٤ )
بعد از ملاحظه متون تاریخی و ادبی و شهادت صریح
خداوندان سخن چون فرخی و عنصری و بیهقی که هر کدام
به نحوی از دور و نزديك از داخل و خارج وحتی از جزئیات
قسمت های مختلف مجموعه آبادی های لشکر گاه صحبت
کرده اند برای بنده دیگر کوچکترین تردیدی باقی نماند
که لشکری بازار موجوده در ٦ - ٧ کیلومتری بست همان
لشکرگاه قدیم عصر غزنویان است چنانچه بدون فوت وقت
در طی مقاله های بسیار مفصل موضوع را در روزنامه ها و مجلات
پایتخت نوشتم ولی تنها تحقیقات تاریخی و ادبی کفایت نمیکرد
بلکه مطالب متذکره در متون تاریخی و ادبی ثبوت میخواست
و اثبات آن جز از راه حفریات به طریق دیگر امکان نداشت.
چون موسیو شلوم برژه مدیر و بعضی از اعضای هیئت
حفریات فرانسوی روز ۲۱ حمل ۱۳۲۷ حین گردش در خرابه های
لشکری بازار حاضر بودند مشاهده مجموعه آبادی ها که روی
يك نقشه و پلان منظم بنا شده بود و ویرانه های آن هر بیننده ئی را
تحت تاثیر میگرفت مصمم شدند که در بهار سال آینده
به حفریات اینجا آغاز کنند.
اگر به تاریخچه تحقیقات رسمی باستان شناسی که در افغانستان
با ورود هیئت حفریات فرانسوی در سال ۱۹۲۲ شروع شده است
نگاه کنیم خواهیم دید که در مدت ۲۵ سال هیئت مذکور
به اماکن و آبدات اسلامی تماسی نکردند ( جز عکس برداری
و بعضی مطالعات مختصر در غزنی ) و بیشتر فعالیت های باستان شناسان
فرانسوی منحصر به آبدات بودائی بود.
(١٥)
موسیو شلوم برژه که بعد از جنگ دوم جهانی به حیث
مدیر هیئت حفریات فرانسوی وارد افغانستان شد در پروگرام
کار خود که حاوی تحقیقات در زمینه قبل التاریخ و کشف
مظاهر هنری یونانی بود دوره های اسلامی را هم گنجانیده بود
ولی بعد از یکی دو مرتبه مسافرت به غزنی و دیدن تپه های خاک
و وسعت دامنه های خرابه ها راجع به شروع کار حفریات تردد
داشت تا بالاخره در مسافرت بهار سال ۱۳۲۷ (١٩٤٨ م) در حوزهٔ
هیرمند آنقدر خرابه های لشکری بازار بر او تاثیر کرد که
از حفریات آنجا خود داری نتوانست .
روی همرفته در لشکری بازار پنج مرحله حفریات بعمل آمد
مرحله اول و دوم در بهار و خزان ۱۳۲۸ ( ١٩٤٩م ) مرحله سوم
در خزان ۱۳۲۹ ( ١٩٥٠م ) و مرحله چهارم و پنجم در بهار و خزان
١٣٣٠ ( ١٩٥١م ) . راجع به این مراحل پنجگانه حفریات
لشکر گاه راپورتهای مختصری به ریاست موزه و مقالات
مفصل تری از طرف موسیو شلوم برژه در مجله افغانستان و بعضی
مقالات هم از طرف بنده به فرانسه و فارسی که بعضی آن ترجمه است
چه در مجله افغانستان ، چه در مجله آریانا و چه در جراید و روزنامه ها
مثل ژوندون و اصلاح و انیس به چاپ رسیده و کنفرانس هائی
هم وقت بوقت چه از طرف موسیو شلوم برژه در کتابخانه هیئت
حفریات فرانسوی و چه از طرف بنده در سالون مطبوعات و موزه
داده شد و در طی یک نمایش موقتی که در موزه کابل بعمل آمد
بعضی از فضلا و مورخین پایتخت هم در موارد مختلف اظهاراتی
فرمودند و بالاخره آخرین کتاب علمی محتوی تمام تحقیقات
علمی هیئت حفریات فرانسوی با صدها نقشه ها و پلان ها و عکس
ها عنقریب در پاریس طبع خواهد شد .
(٢٦)
برای اینکه خوانندگان این اثر كوچك بالكل از جریان حفریات لشکر گاه و نتایج آن بی اطلاع نمانند واز طرف دیگر چون در نگارش قسمتی از مطالب آینده متذکره این اثر كوچك به تحقیقات باستان شناسی استناد شده است بدون اینکه وارد جنبه های تخنیکی مسئله شویم شرحی در کمال اختصار می نویسیم:
از لحاظ تحقیقات باستان شناسی مجموعه خرابه های عظیم لشکری بازار که همه در امتداد مسیر هیرمند افتاده است به سه دسته تقسیم میشود (١) دسته جنوبی (٢) دسته شمالی (٣) دسته مرکزی
مهمترین این سه مجموعه دسته جنوبی است که فرانسوی ها در نوشته های خود انرا به صفت «قصر کبیر» یا «كوشك بزرگ» هم یاد کرده اند و مجموعه آبادی های نیمه ویرانه آن با حیاط وسیع خود تقریباً نیم كیلو متر طول دارد و در مقابل درب بزرگ آن جاده مستقیمی به طول نیم كیلو متر افتاده که دو طرف انرا هم بقایای متناظر خرابه ها گرفته و به این ترتیب اقلا در طول يك كيلو متر مهمترین مجموعه خرابه های لشکر گاه منبسط است.
در خاطرات روز اول ورود خود در لشکر گاه نوشتم که جا هائی را به حدس تالار در بار وحرم سرای سلطنتی خواندیم قراریکه حفریات از روی شواهد آشکارا ساخت و بجایش شرح خواهیم داد این مجموعه که باستان شناسان فرانسوی قصر کبیر میخوانند همان کاخ سلطنتی بود که بیهقی بنام کوشک سلطنتی دشت لکان یاد کرده است و در جوار ان اطاق ها و قسمت هائی مخصوص زندگانی خصوصی سلطان یعنی حرم سرای قصر وقوع داشت .
( ۲۷ )
دسته شمالی ویرانه های لشکر گاه من حیث نقشه و پلان
عینا به دسته جنوبی یعنی كوشك سلطنتی شباهت دارد ولی من
حيث وسعت به پیمانه كوچك تر ساخته شده و این همان حصه ئی
است که دیوان رسالت و تمام دیوان و دفتر و شعب اداری در آنجا
تمرکز یافته بود .
دسته مرکزی از لحاظ نقشه و پلان معماری باسایر آبادی ها
بالكل متما یز است و بیشتر جنبه های عسکری دارد و حتما
مقر نظامی ها و دوایر مربوط آنها بوده .
غیراز سه دسته آبادی های فوق الذکر که مجموعه هر کدام
حکم قصری را دارد دو قسمت آبادی دیگر را نیز باید حساب
کرد : يكى يك سلسله باغ ها و حیاط ها وعما رات فرعی بطرف
شرق مجموعه قصور سه گانه فوق و ديگريك رشته آبادی ها که
کننده کننده مجموعه مجموعه در امتداد مسیر هیرمند تا دیوار
های حصار بست منبسط است.
چون در میان تمام مجموعه آبادی های نیمه ویرانه لشکر گاه
كوشك جنوبی یا كوشك بزرگ برای حفریات مفید ترو مساعد
تر بو د هیئت حفریات فرا نسوی کاوش های مر حلة اول
و دوم فصل بهاروخزان سا ل ١٣٢٨ (١٩٤٠م) را در آنجا
متمر کز سا خت.
كوشك جنوبی لشکر گاه یا كوشك سلطنتى شامل يك سلسله
عمارات عظیم و مفصلی بود به چهار دوريك حياط مستطيل شكل
مرکزی که در هر ضلع خودایوان بلند و بزر كى رخ بيك سمت
داشت. دورادورقصر دیوارها و در دیوارها برج ها تعبیه شده بود
واین استحکامات کو شك دشت لنگان را به قیا فه يك قلعه جنگی
(۲۸)
در آورده بود. باینکه پای دیوارهای حصار كوشك به ارتفاع ۱۲ متر از سطح آب های هیرمند بلندتر قرار گرفته معذالك رودخانهٔ بزرگ در اوقات آب خیزی کوشه ئی از پاره و بروج کاخ را برده و صدمه های آب نمودار است .
بیشتر گفتم که در مرحله اول و دوم حفریات، بیشتر فعالیت باستان شناسان در همین قصر وقف شد. بدون اینکه خط حفريات ایشان را نقطه به نقطه و اطاق به اطاق تعقیب كنیم ما حصل آن چنین است كه در مرحله اول پارچه های تزئیناتی در گل و گچ بری ها وحتى بعضی پارچه های تزئینات رنگه بدست آمد . آنچه بیشتر در جریان مرحله اولی حفریات اسباب مسرت مدققین گردید کشف پارچه تصویر رنگه دیواری بود که صورت پسر جوانی را در جدار ستون گلی بکمال نفاست وزیبائی نشان میدهد .
* * *
حفريات خزان ۱۳۲۸ (١٩٤٩م) که آنرا مرحله دوم حساب میکنیم باز در همین كوشك جنوبی جریان پیدا كرد ولی سراسر وقف در محوطه اطاق بزرگ مستطیل شکلی شد که بزرگترین اطاق قصر میباشد و این همان تالار مخصوص دربار کاخ است علمای باستان شناس فرانسوی در کشیدن خاك ها و ترتیب پلان اصله بارگاه سلطانی زحمات زیاد کشیدند. در كف تالار خاك و گل به عمق ٤ متر متمرکز شده بود و در جریان عمليات خاك کشی پارچه های زیاد گچ بری ها، کتیبه های کوفی بدست آمد که قسمتی از آن چه تزئینات چه کتیبه روی پارچه هائی از خشت پخته حجاری یا نقاشی شده بود و روش کار با سبك طاق معروف بست بالكل يكسان است .
( ۲۹ )
مطالعه سقف تالار دربار كوشك سلطانی از لحاظ معماری
بسیار دلچسپ است. این سقف بزرگ همواریا گنبدی و مدورهرطور
بوده علاوه برچهار دیوار اطراف شش فیل پایه هم داشت كه چهاران
مربع شكل بود و به چهار دیوار اطراف اطاق چسپیده بود
ودوپایه دیگران بشكل حرف (ال) الفبای رومن در ته اطاق
تعبیه شده بود. حینی كه مهندس هیئت موسیو لوبرمشغول خاك كشی
بود درقسمتهای تحتانی روی دیوارهای همین فیل پایه ها تصاویر
رنگه ئی كشف كرد كه ازان مشرح بحث خواهیم نمود و این
امر مهمترین جنبه كشفیات لشكرگاه را تشكیل میدهد. مهندس
هیئت در كف تالار دربار قصر مجرای آب و حوضچه ئی پیدا كرد
وثابت ساخت كه روزی داخل كوشك سلطنتی و در داخل تالار
دربار و بعضی اطاق دیگر آب جریان داشت و این آب ازرودخانه
هیرمند ذریعه چرخ بلند میشد و چون كف تالار ۱۲ متر
ازسطح رودخانه بلندی دارد بدون وسایل تخنیكی بلند كردن
آب و جریان دادن آن در داخل قصر محال است .
چیز مهم دیگری كه در مرحله دوم حفریات یعنی درطی كارهای
فصل خزان ۱۳۲۵ (۱۹۴۶) كشف شد مقصوره یعنی مسجد
كوچك عبادتگاه خصوصی سلاطین غزنوی است كه متصل تالار
دربار یا بهتر بگویم بین تالار دربار و حرم سرای سلطانی
دیده شد و با محراب و تمام لوایح تزئیناتی و كتیبه های كوفی
به موزه كابل آورده شده است و در نظر داریم آنرا به حیث
نمونه قدیم ترین مسجد افغانستان مجددا آباد كنیم .
* * *
درطی مرحله سوم حفریات كه در خزان ۱۹۵۰ آغاز شد
موفقین از تالار دربار در مجاورت ایوان شمالی كوشك سلطنتی
( ٣٠ )
پیش رفتند . در یکی از اطاق های شرقی ایوان شمالی صفه ئی پیدا شد و قبلاً هم نظیر آن در بعضی از اطاق های دیگر دیده شده بود . از نظر عرف و عادات وحیات اجتماعی کشف این صفه در میان اطاق های قصر و ذکر آن در اینجا اهمیت زیاد دارد بخصوص کسانیکه در عالم ادب از بزم های سلطانی و دیگر بزرگان عصر غزنوی چیز هائی شنیده اند میدانند که این صفه ها چه جایگاهی بود و روی این صفه در داخل و خارج عمارات و در باغ ها چه بزم های نشاط ترتیب می یافت .
چون کار های حفریات کوشک بزرگی رو به تمام میرفت يك قسمت فعالیت های هیئت در خزان ۱۹۵۰ مصروف کاوش و مطالعات دسته مرکزی آبادی های لشکر گاه شد و بعد از پاره حفریات و تدقیقات واضح شد که اینجا بیشتر شکل يك چونی نظامی دارد و بعضی انبار خانه ها هم دران جا به ملاحظه رسید لذا کارها رادر اینجا متوقف ساخته و به محوطه بزرگ باغ مقابل آبادی های دسته مر کزی لشکر گاه متوجه شدند .
در وسط باغ که چهار ضلع آن با دیوار ها محاط است برجستگی جلب نظر کرد بشکل صفه و این همان صفه ایست که روز اول ورود در لشکری بازار داخل همین باغ شدیم و همین صفه او لین نقطه ئی بود که نظر همه ما را بخود معطوف ساخت و در شرح خاطرات روز ٢٦ حمل ١٣٢٧ از ان یاد کردم . بهر حال هیئت حفریات فرانسوی درطی مرحله سوم تحقیقات خود چون وارد محوطه باغ شد و به دقت اطراف وشکل صفه رابررسی نمود حفریات راشروع کرد . بعد از کاوش های مقدماتی در وسط صفه حوضی هشت رخ نمودار شدو به چهار سمت حوض چهار زینه
(۳۱)
پدیدار گردید ، چون مدققین فرا نسوی ملتفت شدند که این ترتیبات شکل تازه تری دارد حوض را ویران کرده در سطح پایان تر آن به ارتفاع دو متر دیوار هائی یافتند و بعد از مطالعات مهندسی آشکارا شد که هسته اولی و قدیمی آبادی شامل اطاقی بود که به چهار طرف رخ به چهار سمت باغ چهار ایوان داشت و اینجا يك نوع جایگاه بهاری بنا یافته بود . خلاصه از لحاظ تحول عمرانی واضح میتوان گفت که در وسط این باغ در اول وهله یکنوع خانه یا چهار ایوان ساخته شده بود و بعدتر خانه مذکور و ایوانهای آنرا ویران نموده و روی بر جستگی خرابه های آن حوض هشت ضلعی ساخته بودند که اینهم یا قصدی یا خود بخود ویران شده و بالاخره بشكل صفه ئی در آمده است . حالا از نظر تاریخ باید جستجو کرد که مراحل مختلف این خانه حوض ، صفه به چه عصر و زمانی تعلق میگیرد ، در عصر سلطان مسعود و مخصوصاً در هفت ماه سال ۴۲۸ هجری قمری که سلطان وارد لشکر گاه شد باغ مذکور باغ شکار بود و سلطان مسعود از روی صفه وسط باغ دريك روز ۶۰۰ آهو شكار کرد . اگر کلمه صفه در ان عصر جایگاه مذکور و حوض را افاده نتواند معلوم میشود که مراحل اولیه آبادی یعنی خانه وحوض پیشتر از زمان مسعود در عصر پدرش محمود وجود داشته و اگر صفه متذکرۀ بیهقی دارای دیوانهائی هم بوده باشد نتیجه چنین میشود که رواق و ایوان ها در عصر مسعود آباد بوده و سلطان از زیر رواق ایوانهای چهارگانه آهوها را شکار کرده است . آخرین محلی که مربوط به مرحله سوم حفريات لشگر گاه ذکر آن اینجا می آید مسئله بازار لشکرگاه وحفريات چند دکان است . قرار یکه تسمیه لشکری بازار افاده میکند کوشك
(۳۲)
سلطنتی دشت لكان وملحقات نظامی آن يا معسکر متذکرهٔ
جغرافيه نگاران عربی بازار مخصوصی هم داشت که روز اول
ورود در لشکر گاه در قسمت غربی دروازه كوشك بزر گ
سلطا نی بقایای دکان های آنرا در دو طرفه جاده مستقیمی به
طول نیم کیلومتر ملاحظه نمودیم . هیئت حفريات در روزهای
اخیر خزان ١٩٥٠م پنج شش دکان بازار مذ كورا حفريات نمود
و نتائج حاصله را با پاره ملاحظات دیگر بجایش ذكر
خواهم کرد .
مرحله چهارم و پنجم لشکری بازار قرار یکه ذکر کردیم
در بهار و خزان سال ۱۳۳۰ (۱۹۰۱م) صورت گرفت . عملیات
مرحله چهارم انقدر مهم نیست ولی مرحلهٔ پنجم که انرا آخرین
دورهٔ حفریات این محل میتوان خواند منجر به کشف يك چيز مهم
شد که عبارت از مسجد جامع لشکر گاه میباشد. طوريكه
خوانند گرامی در همین مبحث حفريات این اثر ملاحظه فرمودند
درطی عملیات مرحله دوم تحقیقات در خزان /١٣٢ (١٩٤٩م) در
جوار تالار در بار كوشك مقصوره يا مسجد مخصوص كاخ که
عبادت گاه خصوصی سلاطین بود کشف شد . چون لشکر گاه
با قصر سلطنتی و مجموعه کاخ ها و رهایشگاه های نظامیان
و عساکر و بازار وغیره تقریباً بحيث شهر كوچك اداری و نظامی
حصه ئی از اهالی بست در انجا و در گرد ونواح قریب آن زندگانی
داشتند و در ایام توقف سلاطین غزنوی جمع وجوش واز دحام
مردم در لشکر گاه به مراتب بیشتر میشد وجود كدام مسجد جامع
( ۳۳ )
از ضر و زیان آن بود. در حالیکه هیئت حفريات فرانسوی عملیات حفريات لشکری بازار را به اخیر رسانیده و نزديك بود از کشف مسجد جامع نا امید شوند در مجاورت خرابه های كوشك جنوبی لشکر گاه انبوه پارچه های خشت پخته ملاحظه نمودند و چون سائر آبادی های لشکری بازار همه از خشت خام میباشد وجود پارچه های خشت پخته مدیر هیئت حفريات را تحريك کرد و بعد از سه روز كار بقایای پایه های مدور خشت پخته پدیدار شد و بعد صحنی فرش یافته سنگ های مرتب نمودار گرديد وبالاخره در ختم آبادی طاقی پیدا شد که بدون شبه و تردید محراب مسجد بود . و بدین ترتیب هیئت حفريات به كشف آخرین هدف خود که مسجد جامع باشد هم توفيق یافت و مميزات این مسجد بزرگ را علیحده مطالعه خواهیم نمود.
قراریکه در صفحات اول این اثر ذکر کردیم باشندگان امروزه گردونواح بست لشکر گاه عصر غزنویان را به نام (لشکرى بازار) خوب تر میشناسند و دهکده که اهالی در آن مسكون اند به اسم ( لشکری بازار) یاد میشود. در گفتار اول و دوم این كتاب که عناوین برجسته آن (لشکر گاه چه وقت و چسان کشف شد) و (حفريات در لشکر گاه میباشد ديده شد که در حصه غربی مجموع خرابه ها در امتداد سرك مستقیمی که تقریبا نیم كيلومتر طول دارد بقایای دورسته دکانهاهم ملاحظه میشود چون لشکر گاه با كوشك سلطنتی و دوائر ملکی و نظامی ملحقه آن يك فرسخ از شهربست دور بود از خود بازار مخصوص داشت که همه وقت و مخصوصا در ایام ور ود وتوقف سلاطین غزنوی در لشکر گاه نهایت مهیج و گرم میشد و داد و ستد به میزان وسیع تر در آن بعمل می آمد.
(٣٤)
در اثر کاوشهای علمی هیئت حفریات فرانسوی که آنهم
محض در يك عده محدود دکانهای بازار مذکور بعمل آمد
یکعده مسکوکات و ظروف گلی بدست آمده است که هر دو
برای بسط معلومات ما نهایت مفید است. تعداد مسکوکات
مکشوفه به ١٤٥ عدد میرسد که برخی مسی و برخی نقره ئی است .
عدۀ خوانده شده و عدۀ خوانده نشده. در میان مسکو کات مسی
دو سکه به خلفای عباسی تعلق دارد که متاسفانه اسم وصفت
یکی آن بخوبی خوانده نمیشود و دیگری به القادر بالله تعلق دارد
و هکذا مسکوکات سامانی ها هم در بین است مانند مسکوکات نصر
بن احمد، نوح بن منصور و منصور بن نوح درین مجموعه مسکوکات
يك عدد سکه ناصرالدین سبکتگین ۲۸۰ - که نظام الدین محمود
يك سكه مسعود اول يك سکه فرخزاد و دو سکه مسعود سوم
و يك سکه هم از پای توز است که درست در سال ٣٥٩ هجری بضرب
رسیده در میان مسکوکات نقره ئی ٧ عدد تعلق به محمود، یکی به
مسعود اول و دو عدد به سلطان ابراهیم تعلق می گیرد. روی
همرفته از لحاظ تعداد اکثر مسکوکاتی که تا حال بدست آمده
به یمین الدوله ابوالقاسم محمود بانی و موسس لشکر گاه تعلق میگیرد.
بدین ترتیب قدم به قدم و مرحله به مرحله در طی سه سال حفریات
منظم و اصولی كوشك سلطنتی لشکرگاه و سائر کاخهای
دشت لکمان با باغهای شکار و بازار و مقصوره و مسجد جامع
با جزئیات معماری و نقاشی همه يك به يك به تدریج آشکار شد و
در روشنی يك دنیا معلومات جدید که برای تاریخ دوره غزنوی
افغانستان کمال اهمیت دارد و تاریخ هنر و فن و معماری دنیای
اسلام بدان سخت نیازمند میباشد در شرح مطالب آینده که در
این اثر كوچك ذكر میشود استفاده شایان خواهیم نمود.
گفتار سوم
لشکر گاه وبست از نظر فرخی
من قیاس از سیستان دارم که او شهر منست
وز پی خو بشان ز شهر خو یشتن دارم خبر
جهان را به شمشیر هندی گرفت
به شمشیر باید گرفتن جهان
شهان دگر بازمــــــاند. بد و
بدادن چون ــــــنگز بان سیستان
گهی به بست درین بوستان طبع فر و ز
گهی به بلخ درین باغ های روح فز ا
اندرین اندیشه بودم کز کنار شهریست
بانک اب هیرمند آمد بگوشم ناگهان
منظر عالی شه بنمود از بالای دژ
کاخ سلطانی پدیدار امد از دشت لکان
( ٣٦ )
لشکر گاه وبست از نظر فرخی
* * *
سیستان زاد گاه شاعر
* * *
شاعر شیوا و رودزن توانا
* * *
شاعر بیابان گرد دربار که عز نویان
* * *
از زرا نج تا بست، از بست تا لشکر گاه
* * *
ار دژ بست تا كوشك لشكر گاه
* * *
تخیلات شاعرانه و حقایق تاریخی
* * *
سیستان "سجستان" نیمروز
* * *
حسن میمندی و آبادی مجدد سیستان
* * *
قلعه ارگ، قلعه سپهبدارگ زرنک
* * *
استاد ابوالحسن علی فرخی شاعر چنگامه سرای و موسیقی نواز چيره دست که در اواخر قرن چهار واوائل قرن پنج هجری می زیست به دو جهت لشکر گاه و بست را خوب می شناسد یکی اینکه تولد یافته و اهل سیستان بود دوم اینکه معاصر محمود و مسعود می زیست نه تنها می زیست بلکه شاعر دربار ومـدح سرای ایشان بود و این دو نفر پدر و پسر درمیان سلاطین مقتدر غزنوی کسانی بودند که لشکر گاه با كوشك سلطنتی و همۀ مربوطات آن در عصر ایشان بنا یافت و به تدریج بـه مدارج کمال رسید .
( ۲۷ )
( جولوغ ) یا ( قولوغ ) پدر فرخی در دربار خلف بن احمد
حاکم سیستان ملازمت داشت و فرخی که جوان وجیه و خوش سیما
وخوش صوت بود بحكم ذوق و استعد اد فطری
به تحصیل علوم ادبی وموسیقی پرداخت تا شاعر شیوا ورود زن
توانا شد. در حلقه رفیقان همسن وسال ، در مجمع دوستان
یکدل، در باغها و نخلستان های بست و زرنج ، در کرانه های
مسیر رودخانه هیرمند گاهی رود و گاهی چنگ میزد و اشعار
عشقی زیبای خـودش را به آواز دلکش و گیرا میخوا ند .
پسر یکی از ملازمان دربار حاکم بود و در خانه پدری زندگانی
متوسط ولی آرام و مرفهی داشت تا اینکه سلطان غزنه محمو د
زابلی كبار خلف حاکم سیستان را یکسره ساخت وسیستان را
به زیر نگین جهانبانی خود در آورد و فرخی درین گیر و دار
که برزاد گاه و موطنش آمد بینوا و بیچاره و آواره شد وتن
به دهقانی در داد و در مقابل چند من غله خدمتگار يك نفر
از دهاقین سیستانی شد و چند سال در خدمت او بود تامتاهل شد
ومخارج عیالداری وخانواد گی اورا مجبور ساخت تادست
از دهقانی بکشد و به مدح سرائی ممدوحان کریم و کشاده دست
به چغانیان وغزنه روی آورد چنانچه اقبال یاری کرد و کارش
در حضرت غزنه بجائی رسید که غلامان زرین کمر ، کنیز کان
ماهروی همیشه دست ادب به سینه در خدمت او ایستاده بودند
ودرسفر وحضر معاشر وندیم و مجلس آرای سلاطین مقتدر
غزنه محمود و مسعود شد .
فرخی حوزه هیرمند ، دشتهای پهناور اینطرف و آنطرف
سواحل ، راههای کاروان رو ، باغ ها وشکار گاهها و تمام
لشکر گاه تاریخی ( ۱۰۰۰ خيام ) بعهـدالاحمد ر احمـدعلـي رحـيـم ٢٠-٤-٢٣
سن علی
مكامه
نواز
اواخر
ائل قرن
ن زیست
رگاه
خوب
اینکه
اهل
د دوم
محمود
یت
بلکه
مدح
د واین
و پسر
مقتدر
بودند
گاه
سلطنتی
ت آن
تا یافت
مدارج
( ۳۸ )
کوایف جغرافیائی سیستان را بخوبی میشناسد وباید هم بشناسد
زیرا مولد او سیستان است ، ایام طفلی وجوانی را در همین
محیط گذرانیده ، همین جا تحصیل کرده وهمین جا در روشنی
سپیده صبح ودر سرخی شامگاهان افق گشاده سیستان
چنگ زده ورود نواخته وسال ها درحالیکه فکرش مشغول
تجسس مطالب ادبی بود ودر کارگاه دماغ شعر نیکو میساخت
دست وپایش مشغول رهنمائی واداره قلبه و گاو آهن بود .
فرخی در اوقات مختلف عمر درعرض وطول سیستان
دربیابان های سهمگین روی ریزه سنگ های سیاه دشت های
پهناور در راههای کاروان رو بین زرنج وبست ، در ترعه
سنارود و در کرانه های ساحلی رود هیرمند ، گردش ها
ومسافرتها کرده ودر قصیدۀ معروفی که درمدح خواجه منصور
بن حسن میمندی ساخته ومطلعش اینست :
چون بسیج راه کردم سوی بست ازسیستان
شب همی تحویل کرد از باختر بر آسمان
شرح یکی ازمسافرت های خودش را از سیستان بطرف بست
بیان میکند که معرف عمق فکر، قدرت تخیل درریزه کاری های
شاعرانه ومعلومات وسیع اوست درباب سیستان و جلگه های
دوطرفه حوزۀ هیرمند، دشتهای پهناور که بین زرنج و بست
افتاده ، ریگستانی که بطرف جنوب غرب این نواحی منبسط است
همه را دیده .
شاعر دهقان منش سیستان در آوانی که هنوز جهان ماده
برصورت زیبای اولبعتدازده بود وپای پیاده بیابان گردی
(٣٩)
میگردد در دامان صحرا در دشت های بیکران بین دوشهر تاریخی
رنج ها دیده و آزار ها کشیده که شرح آنرا پایان تر از زبان
خودش خواهیم شنید. استاد فرخی در دشتهای سوزان سیستان
که روز در تابش آفتاب نیمروز چون کوره حداد گرم میشود
غالباً این مسافرت ها را شبانگاه انجام میداد و در حالیکه راه
دراز او را مانده وزله و خسته میساخت و خواب بر او چیره میشد
با عروسان سپهر و دختران آسمان سرگوشی و راز و نیاز
میکرد و در تخیلات بسیار بدیع شاعرانه آسمان ژرف و نهایت
تاریک سیستان چون دریای بیکران در نظرش جلوه میکرد
و ستارگان سپید را گاهی به کشتیهای سیمین و گاهی به جنگ
اورانی تشبیه می نمود که زره های پولادین و برگستوان پوشیده
و از میدان پهناور فلك مشغول آتشمباری باشند. فرخی شاعر شیوا
و موسیقی نواز هنرمند سیستان که در کارگاه دماغش هزاران
تشبیه و استعاره قشنگ و بکر موج میزند در حالیکه راه می پیماید
و چشمش بر صفحه لاجوردین آسمان دوخته است گاهی برگی
های نسترن پاشیده روی برگهای بید می بیند و گاهی دانه های
لؤلؤ بر پرنیان سیاه مشاهده می کند و به مجردیکه از آسمان تخیلات
فرود می آید و پیش پایش را می بیند بیابانی مشاهده میکند
و در عالم تنهائی در سهمگین راهی که فرازش ریزه سنگ سیاه
است پهن و دشتی می بیند که نشیبش را توده های ریگ روان فرا
گرفته ، ریگی که میدان دیو و خوابگاه اژدها است و سنگریزه
های آن بالین ببر و بستر شیر ژیان میباشد. فرخی شاعر بیابان گرد
درین صحرای بی پایان رنج ها دیده و آزارها کشیده گاهی
هنگام رفتن سنگ ریزه چون نیشتر در پایش فرو رفته و گاهی
( ٤٠ )
هنگام خفتن چون نیش گزدم در پشت و پهلویش خلیده و در عالم
تنهائی جز با نك غول یاری و غمگساری نداشت شاعر در حالیکه از پهنائی
دشت و درازی راه در اندیشه فرو رفته بود و کران بیابان در نظرش
ناپیدا بود ناگهان آب هیرمند از کنار شهر به گوشش میرسد
و نزديك شدن شهر بست را به او غلام میکند. چون بست وبالاحصار
آن متصل مسیر رودخانه و فراز آبهای آن قرار داشت اول تر
نظر مسافر را جلب میکند و « منظر عالی شبه » از بالای دژ به نظر ش
میخورد. این « منظر عالی شبه » همان كوشك اختصاصی سلطانی
است که در بلند ترین نقطه بالاحصار قرار داشت. فرخی در حالیکه
دلش از مسرت ورود به شهر بست شاد و خرسند است نزديك
تر می اید و به کنارهای رودخانه هیرمند میرسد و مرکبان آب را که
همان کشتیهای اختصاصی شهر است روی آب می بیند و پالتنك
هرییکی را پیچیده به لنگرهای وزین چون كوه كبران مشاهده
میکند تا آنیکه از رودخانه میگذر د و در پیرامون آبادی های
شهر بست میرسد.
قرار یکه در صفحات بیشتر این اثر شرح دادیم شهر بست
ولشکر گاه ويك سلسله آبادی هائی که در فاصله ٦-٧ كيلو
متری میان این دو نقطه افتاده همه درسوا حل چپ مسیر
هیرمند روی پهنور دشتی واقع شده اند که در
متون ادبی و تاریخی اسم آن به ضبط های مختلف آمده واينك
فرخی آنرا درین قصیده غرا و شیوای خود در قالب وزن
وقافيه بنام (دشت لكان ) یاد کرده و به گمان بنده این ضبط
برهمه مرجح است . به شهادت بیهقی و در روشنی تحقیقات
امروزی میدانیم که لشکرگاه از بست يك فرسخ يا ٦ - ٧
کوشک سلطنتی شهر ضحاک - ولایت بامیان
ایوان بارگاه کوشک سلطنتی دشت لنگان در لشکرگاه
(٤١)
کیلو متر فاصله داشت بدین جهت حینیکه فرخی در سوا حل
چپ هیرمند در پیرامون بست فراز دشت میرسد از دور كوشك
سلطنتی را می بیند و میگوید : (کاخ سلطانی پدیدار آمد از
دشت لکان) این کاخ سلطانی که در ما خذ ومتون ادبی وتاریخی
به نام لشکر گاه ومعسکر و کوشك لشکر گاه وكو شك
دشت لكان هم یاد شده است هسته اصلی لشکر گاه بود که
وقت بوقت سلاطین غزنوی بخصوص محمود ومسعود حین ورود
در بست در انجا اقامت میگرفتند ، معلوم نیست این سفر فرخی
در چه تاریخی صورت گرفته چون قصیده در مدح خوا جه
منصور بن حسن میمندی است و خواجه در روز گا ران محمود
به اقبال می زیست این مسافرت بیگمان غالب در عصر محمود
صورت گرفته ولی از نظر ملاحظات مبنی بر آبادی های
بست ولشکر گاه موضوع فرق زیاد نمیکند زیرا در تمام
دوره عمر شاعر چه در عصر محمود وچه در زمان سلطنت مسعود
اول بست ولشکر گاه آباد بودندتها در عصر مسعو د بردامنه
آبادی های هر دو محل افزایش زیاد بعمل آمد.
استاد فرخی قراريكه در آغاز این مبحث گفتیم زاد گاهش
سیستان بود و پدر و خا نواده و دوستانش همه در سیستان زندگانی
داشتند و خود پیش از ارتباط به در بار غزنو یان وبعد از آن
در طفولیت ودر جوانی در ملازمت و دهقانی در روز گار مسعو د
و با شکوه درباری ، در خانه پدری ، در کلبه دهقانی ، در كوشك
سلطنتی زندگانی کرده نه تنها بست ولشکر گاه بلکه همه
سیستان وا كثر شهر و قلعههای آن را دیده می شناسد و جذر
مدسیستان با جذر و مد زندگانی شخصی خود او هم آهنگ بوده
(٤٣)
در ایام حکومت خلف که پدرش ملازمتی داشت او هم زندگانی متوسط و آرامی داشت، در جنگ های که میان محمود غزنوی وخلف حاکم سیستان بوقوع پیوست وفرخی خود شاهد واقعات بود همانطور که سیستان و شهر های آن خراب و ویران شد واهالی آن در بدر گردید فرخی هم بی سرو سامان و بی خانمان شد چون سیستان بالاخره تسلیم سلطان محمود غزنوی شد و کاخ ها وشهرها سرازنو آباد گردید فرخی هم به دربار راه یافت و روز گار لبخندی به رویش زد و چون بیهقی بنای اول آبادی های لشکر گاه را به محمود نسبت میدهد (با اینکه بست وحوالی دور ونزدیك آن در عصر سبکتگین فتح شده بود) یقین کامل دارم که این نقطه در مجاورت شهر بست در پناه مجرای هیرمند در آستانه از نظر سوق الجیشی نظر محمود را جلب کرد و بعد از اینکه خلف اسیر و سیستان ولایتی از ولایات قلمرو غزنویان شد امر آبادی عسکری از طرف محمود داده شده است که عبارت از همان لشکر گاه میباشد .
فرخی در قصیده ئی که در مدح خواجه ابوعلی حسن میمندی وزیر دانشمند محمود غزنوی دارد و مطلع آن این است :
مهرگان امسال شغل روزه دارد پیش در
خواجه از آتش پرستی توبه داد او را مگر
شرحی دارد مبنی بر انتساب خودش به سیستان و از میان رفتن خلف حاکم انجا و خرابی هائی که در نتیجه جنگ واقع میشود و بعد مجدداً در عصر غزنویان بخصوص در زمان محمود چطور از نو شهر ها و کاخ ها آباد میشود اینک ابیات مورد ضرورت را درین مورد از قصیده فوق اقتباس میکنم :
(٤٣)
من قیاس از سیستان دارم که او شهر منست
وز پی خویشان ز شهر خویشتن دارم خبر
شهر من شهر بزر گست و زمینش تا مدار
مردمان شهر من در شیر مردی نامور
تا خلف را خسرو ایران از انجا بر گرفت
در ستم بودند از بیداد هر بیداد گر
بر کشیدند از زمین و با غها سروو سمن
باز کردند از سرای و کاخها دیوار و در
هر سرائی کان نکوتر بودو آن خوشتر نمود
همچو شا رستان قوم لوط شد زیرو زبر
کدخدایانش خریده خانه ها بگذاشتند
زن زشوی خویش دور افتاد وفرزند از پدر
پوشه ایران حدیث سیستان پوشیده ماند
سالها بودند مسکین از غم و خون جگر
چون شه مشرق وزارت را بخواجه باز خواند
بیشتر شغلی گرفت از شغل خوا جه بیشتر
عالمان را باز خواند و مردمانرا بار داد
شوی بازن گشت وزن با شوی و مادر با پسر
خانها آباد گشت و کا خها بر پای شد
با خضر شد بار دیگر با غهای بی خضر
روز گار سیستانرا با فزکوئی عدل او
باز نشناسم همی از روزگار زال زر
از ولایتهای سلطان سیستان بر گوشه ایست
نیست از انصاف آن از عدل او نا بهره ور
(٤٤)
این پارچه به خوبی نشان میدهد که فرخی خود شاهد حدوث
واقعات در سیستان بوده وظاهر میسا زد که در اثر جنگ سپاه
غزنوی با خلف حاکم سیستان خرابی های زیاد بر شهر ها و آبادی های
این ناحیت وارد شده درخت ها را از ریشه کشیدند در و دروازه
به سرای ها و کاخ ها نماندند و همه این پیش آمد های نا گوار
علی الرغم امر و اطلاع سلطان محمود صورت گرفت تا اینکه خواجه
ابو علی حسن میمندی به وزارت منصوب شد و در اثر توجه او خانه ها
و کاخ ها سر از نو آباد شد و باغ ها دوباره سبز و خرم گردید و سیستان
آبادی دیرینه را از سر گرفت و از پیشتر بیشتر آباد شد . درین
قصیده فرخی سلطان غزنوی را به لقب (شه ایران) و (شه شرق)
یاد کرده و چون دامنه قلمرو امپراطوری غزنویان قارنّی و سپاهان
در خاك های عراق(ایران کنونی) و تا سواحل بنگاله در سر زمین
هندوستان رسیده بود جا دارد که او را شاه ایران و شاه شرق
بخوانند.
استاد فرخی در قصیده دیگر که در مدح یمین الدوله محمود
دارد و مطلعش اینست:
سال و ماه نيك و روز خرم و فرخ بهار
بر شه فرخنده پی فرخنده بادا هر چهار
در باب فتح سیستان گوید :
تا تو ای خسرو حصار سیستان بگشاده
استواری نیست کس را بر حصار سیستان
بعد از ینکه سیستان مفتوح شد و در عداد ولایات سلطنت
غزنویان قرار گرفت مردانی بزرگ از ان ناحیه به در بار سلاطین
غزنوی تقرب یافتند از ان جمله یکی ابوبکر حصیری سیستانی
(٤٥)
است که ندیم سلطان محمود شد و فرخی در مدح او قصیده ئی
دارد و در یکی دو از ابیات آن بسط نفوذ سلطان را بر سیستان
افتخاری برای سیستان و سیستانیان میشمارد چنانچه گوید:
سیستان را بتو فخر است و جهان را بتو فخر
اینجهان را به جهانداری و شاهی در خور
شاه گیتی ملك مشرق، سلطان زمین
آنکه از باختر او را ست جهان تا خاور
در قصیدهٔ دیگری که در مدح همین ابوبکر حصیری سیستانی
دارد (سیستان) و (نیمروز) نامهائی را که در قرون وسطی در بیان
جغرافیه نگاران فارسی زبان و عربی متداول بود یاد میکند و میگوید:
سیستان خانه مردان جهانست و بدو است
شرف خانه مردان جهان تا محشر
سام کیست کجا سایه آن خواجه بود
خواجه را اکنون چون سام غلامیست نگر
نیمروز امروز از خواجه و از گوهر او
بیش از آن دارد کزسام یل ورستم زر
فرخی غیر از (سیستان) و (نیمروز) شکل دیگر اسم
ولایت را که سجستان باشد و آنهم در آثار مؤرخین
و جغرافیه نویسان عرب معمول بود در یکی از قصاید خود ضبط
کرده است و اشاره به محمود میگوید:
آنكه چو او را پدر به بلخ همیخواند
خطبه همی ساخت خاطبش به سجستان
هکذا اصطلاح (سکزی) و (سکزیان) که در مورد
باشندگان سیستان استعمال میشد در اشعار فرخی آمده
و اشاره به یمینالدوله ابوالقاسم محمود غازی گوید:
لشکرگاه تاریخی (١٠٠٠ جلد) عبدالاحد رساممحلی رجب علی ٤-٣-٣٣
( ٤٦ )
جهان را به شمشير هندى گرفت
به شمشير باید گرفتن جهان
شهان دگر باز مانده بدو
بدادند چون سگزیان سیستان
فرخی از شهرها وقلعههای سیستان مانند بست ، زرنج ،
قلعه ارك ، قلعه سپهبد وغیره در قصاید خویش نامبرده در حالیکه
ممدوح او عموماً سلطان محمود است به شاهکار های
رزمی او اشاره میکند ومي گوید :
آماج تو از بست بود تا که به پنجاب
پرتاب تو از بلخ بود تا بفلسطين
* * *
هزار بار گرفته است به زيارة ارك
هزار شهر کشاده است به ز شهر زرنگ
* * *
آنکه بر کند بيك حمله در قلعة تاغ
آنکه بکشاد بيك تير در ارگ زرنگ
* * *
شاهی که فتحاست مر او را چه فتح ارك
شاهی که جنگ هاست مر او را چو جنگ خان
* * *
خلاف تو کرده است یعقوبیان را
بارك و بطاق و سپهبد مجاور
گفتار چهارم
كوشك سلطنتى لشكر كاه از نگاه
ملك الشعراء استاد عنصرى
بفر قصر تو شد خوب همچو عقد بدر
هوای بست ولب هیرمند ودشت لكان
اگر بديدی نعمان سرای فرخ تو
زه سدير وخورنق نكوفتی نعمان
ز محكمی پی بنياد او به بيخ زمين
زبرتری خم ايوان آن خم كيوان
گر از بلند رواقش نظر كنى سوى شيب
ستاره بينی روی زمين كران به كران
( ٤٨ )
كوشك سلطنتی لشكر گاه از
نگاه ملك الشعراء استادعنصری
سرای فرخ بی نظیر در آفاق
یکی از مترو کات با افتخار ملی
قصیدۀ امیر عنصری و متن آن در نثر
صحرای سبز يا شاد روان پیروزه
رنگ
امیر عنصری در داخل كوشك
دشت لكان
آبیاری و سرسبزی دشت سوزان
جداول آب و حوضچه های قصر
دانه های شبنم روی بساط
سبزه و گل
همانطور كه بنده
و همکار دانشمند
جناب استاد خلیلی
روز اول كشف
لشكرگاه به تاریخ
٢٦ حمل سال ١٣٢٧
پهلو به پهلو در پای
دیوار های نیمه ویرانه
بارگاه سلطنتی محمود
و مسعود قدم می زدیم
و هنوز كوچكترین
مفکورۀ راجع به كوشك
دشت لكان پیش خود
نداشتیم در روشن
ساختن اسرار این
ویرانه های با عظمت
که ٩٥ سال فراموشی
هست و بود آنرا بكلی
ناپیدا ساخته بود.
مشتركاً قدم هائی
برداشتیم كه خاطرۀ آن
جزء تاریخ شده و امروز
یا فردا و یا هر وقتی که
از لشكرگاه یاد كنیم
و یا در ان مورد سطری
(٥٩)
بنویسیم از تذکار آن ناگزیریم زیرا همانطور که باستان شناسان به ضرب بیل و کلنگ در انکشاف معلومات مربوطه وجب به وجب در عرض وطول و عمق زمین لشکرگاه پیش رفتند ما با خامه ومشعل تحقیقات تاریخی وادبی وارد صحنه شده و در بالا زدن پرده های اسرار قصر ، قصری که به اصطلاح جوزجانی نظیر آن در آفاق نبود سهم گرفتیم . بعد ازینکه در ماه ثور ۱۳۲۷ بعد از معاینه خرابه های حوزهٔ هیرمند بکابل مراجعت کردم اولین مقاله مفصل خودم را مربوط به لشکرگاه که در شمارهٔ اول سرطان ۱۳۲۷ مجلهٔ آریانا نشر شده است به دوست دانشمند نویسنده وشاعر توانای معاصر خلیل الله خان خلیلی اهدا کردم . ایشان دوماه بعد در شمارهٔ آریانا مخصوص ماه سنبلهٔ سال مذکور تحت عنوان : « لشکرگاه وقصر سلطان » مقالهٔ نشر کردند وازین ناتوان قدردانی ها فرمودند ودر پایان مقاله موجز وبسیار مفید خود پارچه بسیار زیبائی در ستایش لشکرگاه از قلم استاد سخن سرایان عصر محمود ملك الشعراء عنصری بصورت ضمیمه فرستادند کماینجا نظر به ارتباط موضوع مقاله وپارچه شعر هردو را نقل میکنیم وبعد با تبصرهٔ چند در متن اشعار کوشش میکنیم تا از روزنه نگاه عنصری كوشك سلطنتی غزنویان را یکجا معاینه کنیم .
اينك متن مقاله :
بعد از القاب : تتبع واستقصاء کاوش ها وکوشش ها که در مقالهٔ لشکرگاه خود مندرج فرموده بودید شادم که پس از روزگاری مرا بدان آورد که سخنان چند بدان پیشگاه گرامی تقدیم کنم . لشکرگاه زابل که یادی از حشمت دول
(٥٠)
باعظمت صفاریان وشکوه گیتی ستانی و جهانگیری شهنشاه
بزرگ وطن یمین الدوله و امین المله ابوالقاسم نظام الدین
محمود غزنوی انارالله برهانه میباشد در بطون تاریخ این کشور
مقام شامخی دارد بر شما بود که در پیرامون آن صفحه مشعشع
بدان گفتار زیبا پیرایه بندیده آنرا با هوامش و تعلیقات عالمانه
خویش روشن گردانیده آن کاخ های بلند که اکنون
با گردش روزگار و تحول سال و ماه مفاوز و اطلالی بیش نمانده
زمانی صحنه آزمون قلم و قریحت توانای گویندگان و شعرای
بزرگ کشور بوده منتها این قدر فرق دارد که نبشته های
حماسی و ترانه های افتخاری آنها امروز به تذکرات غم انگیز
و حسرت نوای ماها عوض شده امیر عنصری و فرخی در اقبال
عظمت و جلال آن مبهوت می شدند و هر چه می سرودند متکی بر مناعت
ملی و نازش های ادبی بود و شما و امثال شما زیدكم الله
هرچه مینگارید قطرات اشکی است که به آن متروکات
ملی و بقایای باستانی نثار میگردد. فرخی چنانکه شما در مقالت
خود اشاره کردید قصر سلطانی را در اقصای سهمگین
صحرائی میدانست که ريك او میدان دیو، خوابگاه اژدها،
بالین ببر، بستر شیر ژیان بود خروش هیرمند از کنار شهر پست
بیدارش میکرد منظر عالی شه از فراز دژ لکان و کاخ سلطانی
دیدگانش را نور می بخشید، باد میوند که با مشك و بان آمیخته
بود بر رویش می وزید، مرکبیان جانورکش و بیجان که از آب
رکاب داشتند و از باد عنان نظر خورده بین موشگافش را جلب
می نمود، از پست تا میمند بستایش مقام خواجه بزرگ آفتاب
کارمندان رهسپار می شد. امیر عنصری با وصف آنکه قلم
(٥١)
وقریحت توانای وی ازبیان هیج چیزی عاجز نبود در ستایش آن
کاخ با شکوه از گفتار باز می ماند و در مقابل آن بزرگی و عظمت
خضوع خویش را بخا موشی ادا میکرد ١٠ ابیات پایان از چکامه
ایست که در ثنای محمود وستایش لشکر گاه سروده، من گفته های
نفیس وی را بشما فرستادم اگر لازم میدانید برمقاله خویش ذیل
نمائید واحترامات مرا بپذیرید
بفر قصر توشد خوب همچو عقد بدر
هوای بست ول هیرمند و دشت لکان
اگر بد یدی نعمان سرای فرخ تو
ره سدیر و خورنق نکو فتی نعمان
ببويش اندر عطار هندوان عاجز
بر نگش اندر نقاش چینیان حیران
یکی نگاشته رنگی که بی تکلف رنگ
شود ز دیدن او دیده ها نگار ستان
فروغ او بشب تیره نور روز سفید
هوای او بزمستان برنگ تابستان
به پشت ماهی پایش ببرج ماهی سر
زهی باصل وسربر جهانش برسر طان
بهار طبع و لیکن بدوبهار خريف
ارم نهاد وليكن بدور از مخلفان
ز محکمی پی بنیاد او به پنچ زمین
زبر تری خم ایوان اوخم کیوان
و رازرواق گشادش نظر کنی سوی آب
همه قو ای جسد بینی وغذای روان
( ٥٢ )
بروی صحرا چندانکه چشم کار کند
کشیده بینی پیروزرنگ شاد روان
بلور حل شده بینی به پیش باد صبا
شکن گرفته چوزلف بتان ترکستان
زعکس آب هوا سبز گشته چون خط دوست
سپهر سبز و چنان سبز گشته چون بستان
زسبز كله خرما در خت مطر ب وار
همی خرو شد بلبل همی زند دستان
گر از بلند رواقش نظر کنی سوی شیب
ستاره بینی روی زمین کران بکران
بساط از ز ق بینی فراخ د ر شبنم
بران بساط پرا گنده لؤلؤ ومر جان
دگر یکی بدرخانه ژرف در نگری
کشیده بینی حصنی زکو هر الوان
روان تخت سلیمان و آب زیر روان
بسان صرح ممرد که خلق ازو بگمان
زعكس او متلون شده چوقوس قزح
وگر بخواهی شویشگرو درست بدان
شده است بسته زبانم زوصف کردن او
بوصف هرچه بخواهی منم کشاده زبان
بدین لطیفی جائی بدین نهاد سرای
نکرد جز تو کسای شهریار درگیان
همیشه تابه جهان در بود قران وقرین
قرین دو لت بادی بصد هزار قر ان
(٥٣)
چون قراریکه در تمهید این مبحث اشاره نمودیم تحقیقات
تاریخی و ادبی ماهم راجع به لشکر گاه قدم به قدم مراحل
انكشاف خودرا پیمود وتذکاران قدمها ولو هرقدر كوچك
هم باشد درین مجموعه بیمورد نیست. به تعقیب ابیات زیبای امیر
عنصری پارچه نثری را نقل ميكنيم كه ضمن مقاله ئی در شماره
دوم سال اول ژوندون پنج سال قبل نشر شده است و صورت نثر
نظم فوق است و دران كار ديگرى نكرده ايم جز اینکه تار
وسوزن گرفته ودانه های غلتان مروارید ابدار اشعار او را به رشته
کشیده ايم اينك آن رشته:
«قصر تو در هوای بست ولب هیر مند و در دامان دشت
لکان در سایۀ فرشاهی به درعقد شده اگر نعمان سرای فرخ
ترا میدید دروازه کاخ سدير و كوشك خورنق را نمیكوفت
زيرا قصر تو كه به بويش عطار هندوان عاجزو به رنگش نقاش
چینیان حیران مانده چنان رنگ آمیز است كه بى تكلف رنگ
دیده از دیدن آن نگارستان شود و فروغ او به شب تیره نور
روز سفید را ماند این کاخ چنان ارج و بلند است كه پایش
برپشت ماهى وسر برجهايش بر برج سرطان اصابت كند از محكمى
پی بنیاد آن به بیخ زمین رسد واز بر ترى خم ايوان آن به خم
کیوان خورد اگر از رواق کشادش سوی آب نظر کنی قوام
جسد وغذای روان یابی بر روی صحرا چندان كه چشم كار
کند شاد روان پیروزه رنگ بینی کشیده و بر روی آب بلور
حل شده بینی که به پیغ باد صبا چون زلف بتان ترکستان شکن
گرفته و ازعكس آب، هواچون خط دوست و سپهرچون بستان
خرم سبز گشته ، از كله سبز درخت خرما بلبل مطرب وار هی
(٥٠)
خروشد و دستان زند از بالای رواق بلندش زمین گیران تا کیوان
ستاره نماید و بر بساط از رق دانه های شبنم در و مر جان جلوه
کند بدر خانه ا گرژرف در ننگری حاصلی پیش کشیده از گوهر
الوان وتخت سلیمانی سلطان در بار گاه کاخ جائی باشد که
از زیران آب روان گذرد واز عکس الوان آن قوس قزح
در سطح پهناور آب گسترده شود و با اینکه بوصف هر چه بخواهی
کشاده زبا نم از تعریف کاخ بسته زبانم زیرا جائی بدین
لطیفی و سرا ئی بدین نهاد جز تو ای شهر یار کسی در گیهان
بنا ننهاد پس تا قر ان و قرین در جهان است قرین دولت باشی،
این پارچه زیبای عنصری که از نظر بداعت شعری ارزش آن
پیش همگان مسلم است از نظر معلومات تاریخی و معماری
و مهندسی و هنری سند بسیار مفید و قیمت داری است زیرا
قرار یکه دیدیم استاد عنصری مانند نقاش چیره دست آنچه
در کاخ سلطنتی كوشك دشت لکان دیده همه را رسم کرده
و مانند کمره خود کار کلیات وجزئیات قصر سلطان را گرفته
و به آیندگان انتقال داده است . درست است که امیر فرخی
سیستانی درطی مسافرت های خودش از سیستان به بست از آب
هیرمند ، از در شهر وازمنظر عالی شه فراز آن واز دورنمای
کوشک لشکر گاه در دشت لکان صحبت کرده است . دیدن
لشکر گاه از نظر فرخی دلچسپ است و لیدیدنی است از دور
که عظمت بنا وکاح را در دامان پهناور دشت لکان ترسیم
میکند . درست است که بیهقی از نظر تاریخ و اصل نسبت
بنای کاخ به محمود و مسعود حرف های دارد و زندگانی
سلطان مسعود وخدم وحشم دربار وی را با جزئیات حیات رسمی
(٥٥)
وخصوصی سلطان شرح میدهد ولی اگر این پارچه امیر عنصری
نمی بود از نوشته های ایشان يك سلسله معلومات مفید و قیمتدار
را استخراج نمیتوانستیم. فرق میان فرخی وعنصری در معرفی
قصرسلطانی لشکرگاه این است که اولی کاخ را از بیرون
آنهم از دور دیده و دومی علاوه برینکه منظرة خارجی بنا
واستحکام بنیاد و بلندی و فراخی رواق ها و چشم انداز های
بدیع آنرا یکسو روی سطح بلورین آبهای هیرمند و سوی
دیگر جانب بساط پیر وزه گون صحرا شرح میدهد مانند
رهنمائی که نوواردی را به داخل قصری رهنمونی کند دست
خواننده را گرفته اطاق به اطاق تالار به تا لار میگرداند
تا چشمش از دیدن نقش و نگار و تصاویر رنگه و الوان
گونا گون نگارستان شود و از بوی عود ومشلك وبان بيهوش
گردد. عنصری آنقدر تصاویر و نقش و نگار در دیوارهای
داخل کاخ سلطانی دیده که به اصطلاح او اگر چینی ها
میدیدند حیران میشدند و جا دارد بگوئیم كوشك سلطنتی
مانند ارژنگ مانى يك پارچه نقش و تصاویر بود، نقش و تصاویری
که بیننده از دیدن آن مات و مبهوت میماند. در ازمنه قدیم
در قصور سلطنتی عود میسوزانیدند و عنصری حتماً در روزگاران
محمود و مسعود روزهای خوشی در معیت سلاطین غزنوی
گذرانیده واز آنهمه بوها بیهوش ومدهوش شده و آنقدر
در طرز بیان خود این همه خوش بوئیها را در کارگاه دماغ
خواننده نزديك میسازد که بعد از تقریباً هزار سال ماهم آنرا
استشمام ميكنيم.
معلومات استاد عنصری از نظر توپوگرافی و موقعیت محلی
و قصر، از لحاظ زراعت و باغ داری و ابیاری نکات بسیار
(٥٦)
مفید و دلچسپ دارد و برای کسانیکه لشکرگاه را امروز در دامان دشت سوزان و بی آب و علف نگاه میکنند درخور بسیار دقت است. اگر از طرف دیگر تحقیقات باستان شناسی و کشفیات حفاری به كمك ما نمیرسید شاید قبول بسیاری از نکات متذکرهٔ عصری مشکل و حتی غیر ممکن معلوم میشد ولی بقسمی که در بحث حفریات لشکرگاه مختصراً شرح دادیم نه تنها گردو نواح و پیرامون قصر سبز بود و باغهای شکار و تفریح دران نواحی وجود داشت بلکه آب ذریعه ارهت و چرخهای بسیار بزرگ و قوی به ارتفاع ۱۲ و ١٥ متر از سطح رودخانه بلند کشیده میشد و ذریعه جویچهها و نلهای گل پخته و لوله کشیهای فنی در باغها و حتی در داخل اطاقهای قصر جریان داده میشد چنانچه مجرای آب و حوضچه در داخل تالار دربار كوشك سلطانی به ملاحظه رسیده است و مهندس هیئت حفریات فرانسوی در پلان داخل قصر انرا ترسیم کرده است. هکذا قراریکه شرح دادیم در صفحهٔ وسط باغ شکار که پیشاپیش حصص وسطی لشکرگاه ساخته شده بود و محوطه بزرگی مربع آن با دیوارها و مدخل بزرگی تا حال موجود است حوض هشت ضلعی کشف شد. شبهئی نیست که علاوه از آبهایکه ذریعه ارهت و چرخ از رودخانه گرفته میشد جویها و کانالهای دیگری هم بود که مانند نهر سراج امروزی از نقاط مقابل گرشك فعلی آب را به دشت امکان در حواشی دور و نزديك قصر سیر میداد و با این آبها (روی صحرا چند انکه چشم کار میکرد شادروان پیروزه رنگ) جلب نظر مینمود و کلههای درخت خرماتا فاصلههای دور فضارا سبز و معطر ساخته
(٥٧)
بود و بلبل و هزار دستان در شاخسار انبوه ان داستان سرائی
میکرد این معلومات از نظر بسط زراعت و نهال شانی برای ریاست
آبیاری و بهره برداری رود هیرمند که مقر خویش را در جوار خرابه های
لشکر گاه انتخاب کرده است بسیار مفید و قیمت دار است زیرا
به شهادت یکی از بزرگترین خداوندان سخن که خود بچشم
سر کاخ لشکرگاه و کاخ نشینان ان را دیده سبزی دامان
صحرا و دشت های گرد و نواح لشکری بازار را مشاهده
میفرمایند . بساط فراخ ارزق که دانه های درشت شبنم چون لؤلؤ
ومرجان روی سبزه ها و گلهای ان نشسته بود نشان میدهد که کاخ
و پیرامون ان را چه بستان خرم و دلاویز فراگرفته بود. عنصری از
تخت سلطان و از جریان آب زیر تخت صحبت میکند، این صحبت ها
دیگر در روشنی تحقیقات باستان شناسی حکم تخیل ومبالغه های
ادبی و شعری ندارد بلکه حقیقت مسلم است حقیقتی که صورت
واقع کیف آنرا بیشتر شرح دادیم. هر قدر درین پارچه قصیده
استاد دقت شود ملاحظات بسیار مفید دیگر وارد میشود ویقین داریم
با همین تبصره مختصر هم که اینجا بعمل آوردیم خوانند گان
گرامی با ملك الشعرای دربار محمودی همنوا شده
و خواهند گفت :
بدین لطیفی جائی بدین نهاد سرای
نکرد جز تو کس ای شهر بیار در گیهان
گفتار پنجم
کشتی رانی روی آبهای هیرمند
مرکبان آب دیدم سر زده بر روی آب
یالهنگ هر یکی پیچیده بر کوه گران
جا نور کش مرکبا نی سر کش و ناجا قور
آب هر يك را ركاب و باد هريك را عنان
بر سر آب از بر زین گسترانیده زمین
و آن زمین ازز یر هر ماهی بفر یاد و فغان
(٥٩)
کشتی رانی روی آبهای هیرمند
***
هیر مند ' رود خانه هزار بازو
***
هیر مند « نیل افغا نستان »
***
قر عۀ سفارر د بین بست وزرنج
***
کشتی های كوشك دشت لكان
***
پلی که روی زورقها بسته شده بود
***
کشتی رانی مسعود روی هیرمند
***
ناو مخصوص سلطان مقابل
لشکر کناه
***
چطور سلطان از غرق شدن
نجات یافت
رود خانه هیر مند که
یا قوت آنرا رود خانه
هزار شاخه میخواند بعد
ازینکه از حصص کهستانی
قلب افغا نستان در خم
و پیچ کوها و دره ها
هزاران پیچ و تاب میخورد
بالاخره در نزدیکی های
گرشك وارد زمین های
هموار حا شیه شر قی
نیمروز شده و در حالیکه
سطح آن پهنائی میگیرد
و از سرعت رفتا را ن
میکا هد و غر یو آن
می نشیند با سیر متین
و ملایم از جلگۀ عظیم
و پهناور سیستان عبو ر
نمو ده و به ها مون
فرو میریزد .
این رودخانه عظیم
همانقدر که در دره های
هولناك كوه بابا
خشمگین و غضب ناك
(٦٠)
است در خاكهای همجوار جلگه نیمروز سیستان نرم و ملایم میشود و بصورت رودخانه بسیار فیاضی در می آید و بسیار بجاست که آنرا «نیل افغانستان» بخوانیم.
رودخانه بزرگ هیرمند در حصص سفلی مسیر خود از حوالی گرشك تا هامون در فاصله تقریبا ۳ صد کیلومتر لا ینقطع از میان یك سلسله خرابه ها میگذرد خرابه هائی که هر کدام آن روزی شهری، دهکدۀ، قصری، کوشکی، کاخی، قلعه ئی، معبدی، آتشکدۀ، مسجدی، بوده که از روزگاران باستان از ٥-٦ هزار سال قبل شاید پیشتر از ان از موقعی که انسان در بستر این رودخانه حاصلخیز متمکن شد تا اواخر قرن ۸ هجری یکی سردیگری آباد کردند و رودخانه بزرگ تاریخی علاوه بر اینکه به این شهرها و باشندگان آن آب میداد بهترین وسیله مراوده و ارتباط ایشان هم بشمار میرفت.
رودخانه بزرگ هیرمند از حوالی گرشك تا هامون قابل کشتیرانی است و به شهادت اسناد تاریخی اقلا گفته میتوانیم که در عصر اسلامی در دوره های صفاری و غزنوی که سیستان به منتهای آبادی و ناز و نعمت و فراوانی رسیده بود کشتی ها به کثرت روی آب های هیرمند بین لشکرگاه و بست بین بست وزرنج و حتی بین زرنج و هامون حرکت میکرد.
اصطخری مینویسد که بین زرنج و بست ترعه ئی کشیده شده بود بنام (سنارود) و مسافرین و مال التجاره ذر یعۀ زورق ها و کشتی ها میان دو شهر رفت و آمد داشت و حمل و نقل میشد. یواقع شهر ررنج که پایتخت سیستان بود نهرهای متعددی داشت که از رودخانه هیرمند آب میگرفت. در ۳۰ میلی شرق خرابه های شهر مذکور
[ILL] رم و ملایم
[ILL] سیار بجاست
[ILL] ود از حوالی
[ILL] مقطع از میان
[ILL] آن روزی
[ILL] حه ئی ، معبدی
[ILL] ستان از ٥-٦
[ILL] ان در بستر
[ILL] ت ٨ هجری
[ILL] علاوه بر اینکه
[ILL] وسیله مراوده
[ILL] ن قابل کشتی
[ILL] میتوانیم که
[ILL] که سیستان
[ILL] د کشتی ها
[ILL] مت بین بست
[ILL] کشیده شده
[ILL] ها و کشتی ها
[ILL] بواقع شهر
[ILL] ه از رودخانه
[ILL] شهر مذکور
کاخ غزنویان در لشکرگاه . جزئیات یک سقف
کمان رستم لشکرگاه : رخ جنوبی خرابات طرازیا و شواهد تاریخی ان
(61)
يك سلسله بند هائی روی هیرمند وجود داشت وازاینجا مقدار
زیاد آب باره نهر بزرگ بطرف شهر زرنج میرفت که معروف
ترین آن همان نهر یا ترعۀ سنارود است که ازهمه نهرها بزرگتر
وطولانی تر و پر آب تر بود. در اوقات عادی کشتی ها از لشکر گاه
تا بست و از بست تا فاصله 30 میلی شهر زرنج روی مجرای رودخانه
حرکت میکردند وبعد از راه ترعۀ سنارود بطرف زرنج میرفتند
ودر اوقات آب خیزی کشتی ها از همین ترعۀ سنا رود از زرنج
هم گذشته تا هامون سیر و گردش میکردند .
شبهه ئی نیست که این زورق ها بخصوص در خط حرکت
خود بین بست وزرنج بیشتر محمولات تجارتی را انتقال میدادند
زیرا زرنج وبست در تمام دوره های قرون وسطی دو مرکز
بزرگ بازرگانی بشمار میرفت و کاروان های مال التجاره یکطرف
از حصص جنوب و جنوب شرق ایران و جانب دیگر از سرزمین پهناور
هند از راه سندوبلوچستان وارد میشد و بیشتر در مرکز مهم تجارتی
مانند بست مبادله وخرید و فروش بعمل می آمد .
التصاق رود خانه ارغنداب وهیرمند در مجاورت بست از نظر
کشتی رانی ومرا ودات روی آب امکانات دیگری را فراهم
کرده بود . تاریخ درین حصه چیزی نمیگوید ولی خاموشی منابع
دلیل شده نمیتواند که ارغنداب بکلی در مرا وده از راه آب
سهمی نداشته باشد زیرا قراریکه خود دیده واز روی تجربه
خویش می نویسم در سال 1312 که بنا بود هیئت کار وان زرد
فرانسوی از هرات بکابل بیاید بغرض مطالعه
امکانات عبور دادن موتر های ثقیل هیئت
ذریعه کشتی از آبهای هیرمند و ارغنداب بیکماه با (پرو فیسر
( ٦٢ )
هاکن ) و ( کپتان پـکـود ) در گـرشـك توقف داشتم وچون موتر
تلگراف بی سیم هیئت که وزن زیاد داشت با يك كشتی از رودخانه
عبور داده نمیشد يك کشتی دیگر را از مقابل کوه کران
ارغنداب ازراه آب به محل تلاقی دورودخانه آوردندو بعد کشتی
مذکور را از مقابل خرابه های بست روی آب های هیرمند به گرشك
رسانیدند و انگاه عمله هیئت فرانسوی تحت مراقبت (انجنیـر فراسی)
دو كشتی هیـرمند وارغنداب را با ریسمان های فلزی بهم بست
و موترهای ثقیل هیئت عبور داده شد.
این وقت هائی بود که هیـرمند و ارغنداب پل نداشت (اگرچه
حالاهم پل های اساسی ندارند) و لاری ها و مسافرین ذریعه كشتی ها
عبور داده میشد و اداره این کشتی ها بدست خانواده بلوچی
بود که در کناره های چپ هیرمند مقابل گرشك دهکدهٔ محقری
داشتند و کلان دهکده که رئیس ملوانان کشتی بود حین عبور
هیئت کاروان زرد ازیس طرف رجوع قرار گرفته بود به لقب
(بابهدریا) مشهور شد.
رودخانه هیرمند درحالیـكه (دشت لـكـان) را در يك نيم دايرة
بسیار وسیع در بر میـگیرد از پای خرابه های لشکر گاه و بالاحصار
بست میگذرد و مجرای رودخانه طوری به خرابه های این دو محل
نزديك است که انعکاس سایه دیوارهای بلند لشکر گاه
و کنگرههای بروج نیمه ویرانه حصار بست روی آب منعكس
میشود. برای عبور و مرور از سواحل چپ به کناره های راست
رودخانه درمقابل بالاحصار بست پلی بود که که قرار تذکرهٔ قدسی
روی یکـعده زورق ها بسته شده بود و قراریکه سـردار
محمدیونس خان نائب الحکومه سابق قندهار به بنده اظهار
(٦٣)
فرمودند دریای خرابه های بالاحصار بست در چندمتری سواحل
بقایای تهداب برجی هنوز زیر آب موجود است و احتمال بسیار
میرود که زنجیر کشتی های پل به برج مذکور بسته میشد .
در مقابل لشکر گاه که بفاصله يك فرسخی (٧ کیلومتری)
شمال شرق خرابه های بست افتاده پل وجود نداشت وحتی خود
سلاطین غزنوی محمود و مسعود اگر برای شکار و تفرج به کرانه
های راست رودخانه میرفتند هیرمند را ذریعه زورق ها عبور
میکردند و برای اثبات این نظریه به زبان استاد ابوالفضل بیهقی
به شرح واقعه روز دوشنبه هفتم صفر سال ٤٢٨ هجری قمری
می پردازیم .
« وروز دو شنبه هفتم صفر امیر شبگیر بر نشست وبیکنار
هیرمند رفت با بازان و یوزان وحشم و ندیمان و مطربان و خوردنی
و شراب بردند وصید بسیار بدست آمد که ناچا شتگاه بصید
مشغول بودند پس به کران آب فرود آمدند وخيمها وشراعها
زده بودند نان بخوردند ودست به شراب کردند و بسیار نشاط
رفت از قضای آمده پس از نماز امیر کشتی ها بخواست و ناوی
ده بیاوردند یکی بزرگتر از جهت نشست اوراست کردند رجامها
افگندند و شراعی برو کشیدند و وی انجا رفت باد وندیم و کسی
که شراب پیماید از شراب داران و دو ساقی وغلامی سلاح دارو
ندیمان ومطر بان وفراشان و از هر دستی مردم در کشتی های دیگر
بودند و کس را خبر نه ناگاهان دیدند که چون آب نیرو کبیر ده
بود و کشتی بر شده نشستن و در بدن گرفت آنگاه آگاه
شدند که غرق خواست شدن ، بانگ و هزاهز وغریو خاست امیر
بر خاست و هنر آن بود که کشتی های دیگر بدو نزديك بودندایشان
(٦٤)
در جستند و هفت هشت تن امیر را بگر فتند و بر بودند و بکشتی
دیگر رسانیدند ونیك کوفته شد و پای راست افگار شد چنانکه
يك دوال پوست و گوشت بگسست و هیچ نمانده بود از غرق شدن
اما ایزدعز ذکره رحمت کرد پس از نمودن قدرت و چون امیر بکشتی
رسید کشتی ها براندند و بیکرانه رود رسانیدند و امیر ازان جهان
آمده به خیمه فرود آمد و جامه بگردانید و ترونباه شده بود و برنشست
و به زودی به کوشك آمد که خبری سخت نا خوش در لشکر گاه افتاده
برد و اضطرابی و تشویشی بزرگ بپاشده واعیان و وزیر بخدمت
استقبال رفتند چون پادشاه را سلامت یافتند خروش ها بود از
لشکری ورعیت وچندان صدقه دادند که انرا اندازه نبود،
و دیگر روز امیر نامها فرمود بغز نین وجمله مملکت برین حادثه
بزرگ و صعب که افتاد و سلامت بدان مقرون شد ومثال داد تا هزار هزار
درم به غزنین و دوهزار یارهزار درم بدیگر ممالك به مستحقان و درویشان
دهند شکر این را و نبشته آمد و به توقيع موکد شد و مبشران برفتند
و روز پنجشنبه امیر را تب گرفت تب سوزان و سرسامی افتاد چنا نکه
بار نتوانست داد و محجوب گشت از مردمان مگر اطباء و تنی
چند از خدمتگاران مردوزن را، دل ها سخت متحير و مشغول شد
که تا حال چون میشود . . ،
این پارچه كه بذات خوديك واقعه بسیار دلچسب وبسیار مهم
تاریخی عصر سلطنت سلطان محمود بن محمود غزنوی رانشان
میدهد به موضوع خاص این مبحث که عبارت از کشتی رانی ها روی
هیرمند میباشد تعلق خوبی دارد . بالا گفتم که كوشك سلطنتی
لشکر گاه طوری در جناح شمالی خودمتصل کرانه های هیر مند
افتاده بود که با خرابی های وارده و مرور تقریباً هزار سال هنوز
(٦٠)
هم سایه دیوارهای بلند کاخ در آب های رودخانه می افتد.
كوشك سلطنتی همان طور كه دروازه یا دروازههائی رخ بطرف
دشت لكان داشت مدخل یا مدخلهائی بطرف بستر رودخانه هم
داشت و معمولاً همیشه یك دسته كشتیهای مخصوص قصر در امتداد
سواحل لنگرانداز بود. وجود كشتی كنار سواحل هیرمند
اختصاص به كوشك سلطنتی نداشت بلكه كشتیهای كرائی،
و تجارتی برای حمل و نقل و سیر و گردش در كرانه سواحل متصل
شهر بست بیشتر دیده میشد چنانچه مركبان آب كه فرخی سیستانی
پالهنگ هر یكی را پیچیده بر كوه گران دیده است
همین كشتیهائی بود كه در مقابل شهر بست ومتصل كوشك
سلطنتی لشكرگاه در كرانههای هیرمند لنگر انداز بود
وریسمانهای آنها در برجهای مستحكمی بسته بود كهدر
نگاه شاعر سیستانی چون(كوه گران) استوار و پایدار مینمود.
كشتیهائی كه برای سیر و گردش و تفرج برای بزرگان
و اعیان و شخص سلطان اختصاص مییافت البته ظریفتر و قشنگتر
بود و با قالیها و شراءهای و دوشكچهها فرش و مزین میشد
چنانچه دیدیم در میان ده كشتی كه برای عبور سلطان مسعود
و ندیمان و خدم و حواشی او آوردند یك كشتی كلانتر را برای
شخص سلطان و دو نفر ندیمان او بیاراستند و بهر علتی كه بود اتفاقاً
حین بازگشت به قصر سلطنتی همین كشتی سوراخ شده آب داخل
زورق شد و نزدیك بود كه مسعود غرق شود و بالاخره به كمك
همراهان كه در كشتیهای دیگر بودند نجات یافت.
بهرحال به اساس اسناد و مدارك تاریخی هویدا است كه
رودخانه هیرمند از حوالی گرشك تا هامون قابل كشتی رانی
(٦٦)
بود و مورخین و جغرافیه نگاران قرون وسطی اصطخری و مقدسی و بعد تر بیهقی و فرخی درین موارد مطالب صریح دارند و چون حوزه سفلی این رودخانه که نام قدیم (نیمروز) آنرا احتوا میکند اخیراً در تشکیلات اداری مملکت بحیث حکومت اعلی گرشك مرکزیتی بخود یافته است و در اثر انکشاف امور بهره برداری وادی هیرمند آبادی ها بیشتر در امتداد این رود خانه در نقاط مختلف تعمیر خواهد شد موضوع کشتی رانی روی هیرمند بار دیگر روی کار خواهد آمد و برای حمل و نقل و گردش و سیاحت از آن کار خواهند گرفت.
کشتی رانی روی آب های هیرمند از نظر جهان گردی (توریزم) خالی از دلچسپی نیست علی الخصوص که در آینده لشکر گاه خودش مرکز رهایش و فعالیت ریاست بهره برداری وادی هیر مند خواهد شد و سیاحین نه فقط به دیدن خرابه های لشکر گاه خواهند آمد بلکه از جاهای دیگر هم دیدن خواهند کرد. ب واقع از حوالی گرشك تا هامون سیستان رودخانه هیر مند در تمام مسیر خود یا اقلاً در اکثر حصص ان از کنار و میان خرا به ها میگذرد و بهترین راه و وسیله ئی برای دیدن انها میسر هیر مند و کشتی است. هیئت حفریات فرانسوی برای شناسائی موقعیت خرابه های کنار رودخانه در نظر دارد که با کشتی از راه آب گردش هائی بعمل آرد. یقین است با این نظریه به پیمانه وسیع مطالعات ایشان در حوزه هیرمند تکمیل خواهد شد.
گفتار ششم
تصاویر رنگه دیواری کاخ لشکر گاه
یکی همچو دیبای چینی منقش
یکی همچو ارژنگ مانی مصور
نگاریده بر چند جای مبارک
شه شرق را اندر ان کاخ پیکر
بیک جای در رزم و در دست ژوبین
بیک جای در بزم و در دست ساغر
«فرخی»
یکی نگاشته رنگی که بی تکلف رنگ
شود ز دیدن او دیده ها نگارستان
ببویش اندر عطار هندوان عاجز
برنگش اندر نقاش چینیان حیران
«عنصری»
در كوشك باغ عدنانی از سقف تا به پای زمین صورت
کردند صورت های الفیه و انواع گرد آمدن مردان
بازنان همه برهنه.
«بیهقی»
( ۱۸ )
تصاویر رنگه دیواری کاخ
لشکرگاه
نقاشی یکی از مظاهر هنری
عصر غزنو یان
نقاشی های باغ عدنانی هرات
حیات جوانی مسعود در هرات
کشف اولین تصویر رنگه از لشکرگاه
چهار هزار غلامان سرای سلطانی
کالاهای چهار پر و گرزهای زرین
کالاهای دو پر و گرزهای سیمین
تشخیص چهل و چهار تصویر
در تالار دربار
ارتباط هنری غزنوی و ادوار پیشتر
آوازه تمدن
درخشان افغانستان در
دوره غزنویان که
مصادف به قرن های
چهار و پنج هجری میباشد
از خلال نوشته های
مورخین و شعرای نامور
وطن جسته جسته بگوش
رسیده و کسانیکه
به این گونه آثار چه نظم
و چه نثر سر و کار دارند
خود بهتر میدانند که
پایه دانش و بینش و معیار
ذوق و قریحه و استعداد
هنرنمائی کشور محمود
ومسعود بکجا رسیده
بود .
از مناظر هنر نمائی های
استادان این عصر در
عالم معماری و حجاری
و فلز کاری آثاری
موجود است مانند طاق
بست و منار های غزنی
و یکعده ظروف و اشیای
فلزی که اطاق غزنه را
( ٦١ )
در موزه کابل زینت بخشیده است .
شبه ئی نیست که ما از زبان شعراء ومؤرخین بزرگی چون
امیر عنصری وفرخی واستاد ابوالفضل بیهقی ومنوچهری ومسعود
سعد سلمان و دیگران بسیار چیزها شنیده و خوانده ایم ولی این همه
شنیدگی ها و خواندگی ها از بس شگفت انگیز بود تا چند سال
قبل که هنوز لشکر گاه کشف نشده بود بنظر ما خواب وخیال
ومبالغه آمیز می آمد وچون شعرای مدیحه سرا در عالم تخیلات
شاعرانه اغراق کاری هاهم کرده اند خواهی نخواهی همه
نوشته های ایشان را مبالغه می پنداشتیم بیخبر ازینکه چکامه های
غرا وقصاید خداوندان سخن چون فرخی وعنصری ومنوچهری
و مسعود سعد پر از نکات مهم تاریخی است و در بعضی موارد
این نکات به اندازه مهم و غنیمت است که پیدا کردن آن
بعد از نهصد وهزار سال بذریعه دیگر امکان پذیر نمیباشد.
بحث ما بیشتر در ین مبحث دایر برمیزان پیشرفت های
فنی و هنری عصر غزنویان است که بحیث يك دوره تمدن مشخص
اسلامی افغانستان از امروز به بعد در اطراف آن تحقیقات شود
و به اثبات رسانیده شود که آنچه شعراء ومؤرخین بزرگی ما
درطی نهصد سال گفتند ونوشتند بیشتر آن جنبه های حقیقت
داشت و به پهلوی تمدن فرهنگی و ادبی وعرفانی و فکری يك
مدنیت درخشان به مفهوم عام کلمه در سر تاسر افغانستان عصر
غزنوی وخاك های مفتوحه آن شعشعه پاشی میمیکرد .
در ذیل همین تمدن صنایع مستظرفه با تمام مظاهر آن چون
معماری ، حجاری ، موسیقی ، نقاشی ، رسامی ، سنگتراشی ،
وطبعاً ادبی به کمال ترقی رسیده بود، ترقی که بعد از نهصد
وهزار سال به خورد وریزه ء نثار باقی مانده ان به دیده استعجاب
( ۷۰ )
مینگریم و هر کدام آن به ذات خود منبع الهام و سرمشق
پیشرفت های کنونی و آینده ما خواهد بود .
این بحث طولانی و مفصل است و قراریکه بالا اشاره
کردیم باید از امروز به فکر آن باشیم و در آینده در اطراف
هر قسمت آن کتابها بنویسیم لذا رشته صحبت را در عمو میات تمدن
درخشان غزنوی همین جا گذاشته موضوع خصوصی این مبحث را
که نقاشی و تصاویر رنگه دیواری است مختصراً مطالعه
میکنیم .
غزنویان در نقاط مختلف افغانستان و در اقطار خاک های
پهناور امپراطوری و در شهرهای آبادان کشور چون غزنی
که دارالملک بود و جاهای دیگر مانند بست و زرنج و هرات
گوزگانان و بلخ و تکین آباد و گردیز وغيره يك سلسله
قلعه ها و کاخ ها و كوشك ها وخانه ها داشتند که به نام های
کاخ پیروزی ، كوشك نو، كوشك نو مسعودى، كوشك مبارك،
كوشك عدنانی ، كوشك در عبدالاعلى كوشك دشت لكان
وصدهای دیگر درمتون تاریخ وادبیات ما ثبت است و اینجا
معدودی را نام بردیم. بهمین طریق صدها کاخ وقصر ديگر
چه در غزنی وچه در شهر های ایالات به وزرا وحاجب ها
وسپه سالاران ومنشی ها وندیم های سلاطین تعلق داشت .
تاجائی که متون شهادت میدهد درو دیوار كوشك های
سلطنتی بسیار مزین و پر نقش ونگار بود وصحنه های مختلف
رزمی و بزمی در دیوارهای قصر ها نقش میشد چنانچه فرخی
در قصیده ئی که در ثنای محمود دارد و مطلعش اینست :
بفرخنده فال و بفر خنده اختر
به نوباغ بنشست شاه مظفر
(۷۱)
بعد ازینکه این باغ زیبای غزنه را باهمان قدرت شاعرانه که مخصوص خود او است تعریف میکند به توصیف کاخی که میان باغ است میرسد و میگوید :
یکی کاخ شاهانه اندر میانش
سر کنگره برمیان دو پیکر
بکاخ اندرون صفههای مزخرف
در صفه ها ساخته سوی منظر
یکی همچو دیبای چینی منقش
یکی همچو ارژنگ مانی مصور
نگاریده بر چند جای مبارک
شه شرق را اندران کاخ پیکر
بيك جای در رزم و در دست ژوبین
بيك جای در بزم و در دست ساغر
این کاخ قراریکه دیدیم در وسط باغی موسوم به (نو باغ) وقوع داشت و اگر به مناسبت اسم (نوباغ) کاخ وسط آنرا (كوشك نو) بخوانیم خواهیم دید که بدین اسم وصفت کاخی در غزنه بوده ولی در بعضی موارد بیهقی آنرا كوشك نو مسعودی خوانده وازین معلوم میشود که این كوشك نو بدست مسعود بنا یافته بود و کاخ نوباغ کاخی دیگری بود بهر حال اینجا تعیین هویت کاخ وباغ چندان اهمیت ندارد ودر اینکه نوباغ و کاخ وسط آن هر دو در غزنی بوده شبه ئی نیست ، سخن سر تصاویر است ، به شهادت استاد فرخی چون و چرائی باقی نمیماند که دیوار های کاخ مانند دیبای چینی و ارژنگ مانی منقش و مصور
( ۷۲ )
بوده و در چند جای مبارك پیکر شاه شرق تصاویر سلطان زابلی محمود غزنوی در مجالس بزم و رزم نقش شده بود که در یکجا زوبین در دست داشت و در جای دیگر ساغر در کف او بود. کلمات بزم و رزم وزوبین و ساغر و پیکر نشان میدهد که تصاویر دیواری کاخ نوباع غزنه تنها مناظر طبیعی نبوده و پیکر شاهانه و دیگر تصاویر انسانی را هم میکشیدند و صحنه های جنگی و بزم های عیش و نوش سلطان همه را در دیوارها نقش میکردند :
بیائیم به شهادت بیهقی : استاد ابوالفضل کاتب دیوان رسالت و مورخ خورده بین و موشگاف عصر غزنوی که آثار لایموت او تاریخ مسعودی شاهکاری بی مانند است در باب نقوش تصاویر رنگه در دیوارها شهادت صریح میدهد و دست ما را گرفته در يك گوشه دیگر کشور در هرات در باغ عدنانی در خلوت خانه شهزاده مسعود بن محمود تصاویری بما نشان میدهد و اينك چند سطر مطلوب را از اثر جاویدان او اقتباس می کنیم : در باب مسعود گوید :
... بروزگار جوانی که به هرات میبود و پنهان از پدر شراب میخورد پوشیده از ریحان خادم ، فرود سرای خلوتها میکرد و مطربان میداشت مرد وزن که ایشان را از راههای نهیره نزديك وی بردندی در كوشك باغ عدنانی فرمود تا خانه بر آوردند ، خواب قیلوله را و ان را مزملها ساختند و خيشها آویختند چنانکه آب از حوض روان شدی و بطلسم به بام خانه شدی و در مزملها بگشتی و خيشها را تر کردی و این خانه را از سقف تا به پای زمین ، صورت کردند ، صورتهاي الفيه وانواع
(۷)
کرد آمدن مردان بازنان همه برهنه چنانکه جمله آن کتاب
را صورت و حکایت و سخن نقش کردند و بیرون این صورتها
بنگاشتند ، فراخور این صورت ها و امیر بوقت قیلوله انجا رفتی
و خواب آنجا کردی و جوانان را شرطست که چنین و مانند
این نکنند ... »
اینجا واضح می بینیم که در زمان شهزادگی مسعود که
پدرش محمود هنوز زنده بود و از جانب پدر از هرات به خراسان
حکمرانی میکرد در یکی از باغ های معروف آنوقت هرات
در دیوارهای یکی از اطاق ها که خارخانه و آبهای روان داشت
و برای خوابهای چاشت و بعد از چاشت امیر مسعود اختصاص
یافته بود تصاویر برهنه مردان و زنان را نقش نموده بودند .
میائیم به لشکر گاه و به تذکرات امیر فرخی :
امیر فرخی مانند همعصران و همقطاران خود عنصری و فرخی
از يك گوشۀ دیگر به وجود تصاویر و نقوش دیواری گواهی
میدهد و اوما را مستقیم به کنار هیرمند در لشکرگاه در كوشك
سلطنتی دشت لکان یعنی به جایی میبرد که محل مورد بحث
ما است . استاد فرخی در در و دیوار این قصر آنقدر رنگ و رنگ
آمیزی و نقش و نگار دیده که دیده اش نگارستان شده
و چون چین و نقاشان چینی درین وقت شهرت جهانی داشتند
مینویسد که حتی ایشان هم از دیدن این همه الوان مات و مبهوت
و حیران می ماندند .
خلاصه چیزهائی که تا اینجا راجع به تصاویر رنگ و نقاشی های
دیوار های کاخ های عصر غزنویان نوشتیم و با اینکه شاهد
(٧٤)
قول سخن سرایانی چون عنصری و فرخی و بیهقی داریم و هر کدام
در غزنه و هرات و لشکر گاه چشم دید خود را نقل کرده اند باز هم
تا پنج سال قبل که لشکر گاه کشف نشده بود ثبوتی برای
متتبعين امروزی نداشتیم و بیانات شعرا و نویسندگان ما بحكم تخيل
میرفت تا اینکه خوشبختانه در بهار سال ١٣٢٨ (١٩٤٩) در طی
جریان اولین مرحله حفريات هلهله خوشی از پای دیوارهای نیمه
ویرانه کاخ محمود و مسعود از لشکر گاه بلند شد و انعکاس
آن چون برق به کابل رسید و اولین پارچه تصویر رنگه دیواری
کشف شد. موسیوشلوم برژه مدیر هیئت حفريات فرانسوی
مژده این کشف مهم را در طی نامه ئی به اینجانب دادند و در مقاله
که به زبان فرانسوی در شماره دوم سال ١٩٤٩ مجله افغانستان
تحت عنوان (اولین نمونه تصاویر دیواری غزنوی)
نوشتم موضوع را به همکاران و علاقمندان اعلام
کردم و در اخر مقاله متن نامه مدیر هیئت حفريات فرانسوی را نشر
نمودم که ترجمه آن بدین قرار است:
«در یکی از اطاق هایی که موقعیت مرکزی آن، آن را اطاق
خیلی مهمی جلوه میدهد تزئیناتی کشف کردیم که به سقف اطاق
ارتباط دارد درین میان پارچه های بزرگ تزئیناتی موجود است بشکل
گل های مار پیچ ازین هم بهتر ستون هایی بدست ما افتاده
رنگه با نقوش و تصاویر. متاسفانه حین افتادن از سقف اغلب
آنها پارچه پارچه شده ولی اقلا يك پارچه بزرگی سلامت
بدست ما رسیده و روی آن تصویر جوانی نقش است که سرش
کمی خمیده و یکنوع دستاری بسر دارد این پارچه خیلی قشنگ
و زیبا است از خطوط چهره جوان معلوم میشود که دست نقاش
هنر مندی آنرا رسم کرده و این پارچه که عجالتاً تنها پارچه
(۷۰)
تصویر دیواری غزنوی است مرا متیقن ساخته است که در عصر
غزنویان نقاشی به مدارج کمال رسیده بود. راجع به ارتباط این
تصویر به عصر غز نوی شبهه ئی نیست زیرا روی آن دو ورقه
تصاویر جدید دیگر وجود داشت که رنگ آمیز ونقا شی های
دوره های بعدی را وانمود میکرد و بعد از برداشتن آنها از روی
ستون تصویر زیبای جوان پدیدار شد که حتماً به اولین عصر
شکوه لشکر گاه تعلق میگیرد.»
خو شبختانه ثبوت وجود تصاویر دیواری در کاخ دشت
لکان منحصر به همین پارچه تصویر نماند. در خزان ۱۳۲۸
(١٩٤٩م) که مرحله دوم حفريات آغاز یافت در تالار دربار قصر
که بزرگترین و مجلل ترین اطاق کاخ سلطانی لشکر گاه بود
در حصص تحتانی فیل پایه های بزرک يك سلسله تصاویر رنگه تمام
قدی اشخاص پیداشد که تحت عنوان دوم این مبحث یعنی غلامان
سرای سلطانی دران مورد شرحی می نویسیم.
كشف تسا ویر رنگه در دیوار های بارگاه قصر سلطانی
غزنویان در لشکر گاه که شرح مختصر آنرا خوانديد در واقع
از نظر هنر در افغانستان و در تمام دنیای اسلام و شرق شایان توجه
زیاد است زیرا با تذکرات مورخین و شعرا جایگاه آن بصورت
مادی و عملی بکلی خالی بود و دانشمندانی که در اطراف هنرهای
زیبای اسلامی تحقیق کرده اند میدانند که تا حال جز میناتورهای
عباسی معروف به مدرسه بغداد و بعضی نقوش وتصاوير سفالى عصر
سامانی کدام چیز دیگر در دوره های تاریخ اسلام به قدامت
تصاویر رنگه بار گاه كوشك غزنوى لشکر گاه در دست
نیست و این تصاویر هزار ساله که معرف ذوق و قریحه استادان
(76)
افغانستان عصر غزنوی میباشد حتما در تاریخ صنایع مستظرفه مشرق زمین وجهان اسلام مورد توجه خاص قرار خواهد گرفت
طوری که پیشتر شرح دادیم بعد از تصویر رنگه جوان تصاویر دیگری که به تعقیب آن از لشکرگاه پیداشد سپاهیان عصر غزنوی رانشان میدهد و برای اینکه جزئیات لباس و اسلحه وموقعیت آنها را دردیوارهای بارگاه فهمیده بتوانیم مجبوریم موضوع غلامان سرای سلطانی را در عصر غزنویان مختصراً مطالعه کنیم
راجع به غلامان سرای سلطانی یا به اصطلاح امروزه گارد سلطنتی ، مورخین ما در موارد مختلف صحبتها کرده اند و راجع به تعداد ونوعیت لباس وسلاح آنها وطرز و آداب محافظت قصر وشخص سلطان چیزها نوشته اند که اینجا به همۀ جزئیات کاری نداریم منتها تعداد ولباس واسلحه انها را از نظر دوتن ازمورخین بزرگ استاد ابوالفضل وقاضی منهاج السراج جوزجانی معاینه میکنیم. حاجت به تذکار ندارد که ابوالفضل بیهقی در تاریخ مسعودی خود درموارد مختلف از غلامان سرای سلطانی وسپاهیان محافظ شخص سلطان تذکراتی دارد وپارچۀ ئی که در ذیل اقتباس میکنیم موقعی است در سال ۴۳۴ هجری قمری که نماینده خلیفه عباسی القائم بالله بحضور سلطان مسعود غزنوی در کوشك درعبدالاعلی درسرای دیلمیان در بلخ مشرف میشود « ... . و کار لشکر وغلامان سرای ومرتبه داران حاجب بزرگ وسالاران بتمامی بساختند تاریخ سنۀ ثلث وعشرين واربعمائه ، غره این محرم روز پنجشنبه بود، پیش از روز کار همه راست کردند چون صبح بدمید چهار هزار غلام سرائی در دوطرف سرای امارت، بچند دسته
(۷۷)
بایستادند دو هزار با کلاه دو شاخ و کمرهای گران [ده معالیق
بودند] و با هر غلامی عمودی سیمین و دو هزار با کلاههای چهار پر بودند
و کیش و کمر و شمشیر و شقاونیم لنگ برمیان بسته و هر غلامی
کمانی و سه چوبه تیر بر دست و همگان با قباهای دیبای شوشتری
بودند و غلامی سیصد از خاصگان در رسته های صفه نزدیک امیر
بایستادند، با جامهای فاخرتر و کلاهای دو شاخ و کمرهای زروعمود
زرین و چند تن آن بودند که با کمرهای بودند مرصع بجواهر
و سپری پنجا و شصت بدر بداشتند درمیان سرای دیلمیان و همه
بزرگان درگاه وولایت داران و حجاب با کلاهای دوشاخ
و کمر زر بودند و بیرون سرای مرتبه داران (وحجاب با کلاها)
بایستادند و بسیار پیلان بداشتند (ولشکر برسلاح وبرگستوان
و جامهای دیبای گوناگون باعماریها وسلاحها بدو رویه
بایستادند) با علامتها تا رسول را در میان ایشان گذرا نیده
آید ورسولدار برفت با جنیبتان وقومی انبوه ورسول را بر نشاندند
و آوردند و او از بوق و کوس و دهل و کامه پیل بغاست .
گفتی که روز قیامتست ورسول را آوردند و بگذرانیدند برین
تکلفهای عظیم وچيزی دید که در عمر خویش ندیده بود مدهوش
و متحیر گشت و در کو شک شد واميررضی الله عنه بر تخت بود..»
به اساس نوشته بیهقی امیر مسعود چهار هزار غلام سرای
به اصطلاح امروز(گارد شخصی) داشت که دوهزاران کلاه دوشاخ
وعمود سيمين وکمرهای گران ده معالیق داشتند و دوهزار دیگر
کلاهای چهار پر بر سر میکردند و کیش و کمر و شمشیر وشقاونیم
لنگ برمیان می بستند وهر غلامی کمانی وسه چوبه تیر در دست
میگرفت وهمگان قبا های دیبا ی شو شتری می پوشیدند .
(۷۸)
ازین میان که معلوم نمیشود از دو هزار اول یا از دو هزار دوم یا از جمع هر دو سه صدتن غلامان (خاصه) بودند که (با جامه های فاخر تر و کلاهای دوشاخ و کمرهای زر و عمودهای زرین) در (رسته های صفه نزديك امیر) می ایستادند. درمیان این سه صد تن غلامان خاصه (چندتن) آن که عدة شان را بایان تر (پنجاه و شصت) تعیین میکند (با کمرهای مرصع به جواهر و سپر) درمیان سرای قریب تر به سلطان می ایستادند چنانچه در بلخ در داخل (سرای دیلمبان) اخذ موقع نموده بودند. این بود شرح عده و لباس و اسلحه و موقعیت غلامان سرای سلطانی در عصر مسعود واينك عين این موضوع را در زمان محمود هم مطالعه میکنیم:
موسیو شلوم برژه در مقاله ئی که تحت عنوان (نتایج دورة دوم و سوم حفريات لشکری بازار) در شماره چهارم سال ١٩٥٠ مجلة افغانستان شایع کرده است راجع به گاردسلطنتی سلطان محمود مطالبی از طبقات ناصری قاضی منهاج السراج جوزجانی اقتباس و ترجمه کرده است و ما اصل متن را اینجا میدهیم:
«حق تعالی این پادشاه را کرامات و علامات بسیار داده بود و از الت وعدت و تجمل آنچه او را بود بعد از و هیچ پادشاه را جمع نشد(و) دوهزار و پانصد پیل بود بر درگاه او و چهار هزار غلام ترك وشاق که در روز بار (او) بر میمنه و میسرة تخت (او) با یستادندی (وازین غلامان) دو هزار غلام با کلاه چهار پر و با گرزهای زرین بر راستاء او بود (ندی) و دو هزار غلام با کلاه دو پر با گرزهای سیمین برچپای او ایستادندی» .
معلوماتی که از دو مورخ و از دو منبع معتبر تاریخی بدست می آید هر دو يك چيز است و یکی مکمل و موید دیگر میباشد
(۷۹)
و معلوم میشود که در دوره دو سلطان بزرگ غزنه محمود و مسعود
عده غلامان سرای سلطانی چهار هزار تن بوده که به دو دسته
بزرگ دوهزاری تقسیم شده بود و در طرز لباس و عمود و کلاه
از هم فرق داشتند و بیشتر شکل کلاها و نوعیت فلز عمودهای سیمین
وزرین ممیزه هر دسته بشمار میرفت .
همانطور که مشاهدات عنصری وفرخی و بیهقی را مبنی
بر تصاویر رنگه دیواری و نقش و نگار دیوارهای كوشك های
سلطنتی در غزنه وهرات ولشکر گاه كشفيات باستان شناسی
بصورت عمومی تأئید کرد گفته های استاد ابوا لفضل و قاضی
منهاج السراج را در باب غلامان سرای سلطانی بصورت بهتر
تائید میکند و خوشبختانه امروز تصاویر رنگه بسیار زیبا
به اندازه قامت طبیعی بدست داریم که تمام جزئیات متذکره
مورخين ما را مو به مو معرفی میکند . این تصاویر قراریکه
بیشتر اشاره کردیم در قسمتهای تحتانی شش فیل پایه تالار
در بیار كوشك دشت لکان در خزان سال ١٩٤٩ کشف شد
وامروز اصل و کاپی های رنگه آن در اطاق غزنه در موزه
کابل موجود است .
بالا در متن بیهقی دیدیم که در عصر زمامداری سلطان
مسعود در میان چهار هزار غلامان سرای سلطانی دسته (غلامان
خاصه) بود که در روز های دربار و مراسم رسمی و درشکار گاها
در (رسته های صفه نزدیک امیر ) می ایستادند و در میان ایشان
(پنجاه وشصت تن ) غلامان اخص الخاص بودند که در داخل
کاخها و كوشك ها و سرای های سلطانی جایگاه مخصوص
داشتند و(کمرهای مرصع به جواهر)داشتند . این عده( پنجاه
(۸۰)
و شصت تن از نظر کشف تصاویر غلامان در لشکری بازار شایان
دقت و توجه است زیرا در جدار فیل پایه های بار گاه كوشك
دشت لكان تصاویر (٤٤) تن از غلامان سرای سلطانی تشخیص
شده است . تعداد ٤٤ تن و نقش تصاویر آنها در تالار بارگاه
نشان میدهد که به احتمال قریب تصا ویرهمان دسته غلامان
اخص الخاص سلطانی عصر غزنوی را یافته ایم و چون نظر به
نوشته های بیهقی غلامان اخص الخاص به دورۀ زمامداری سلطان
مسعود تعلق میگیرد گفته میتوانیم که این ٤٤ تصویر غلامان
اخص الخاص همین سلطان را معرفی میکند . این ٤٤ تصویر
با پنجاه و شصت تن غلامان اخص الخاص متذکره بیهقی بی ارتباط
نیست و احتمال دارد که اصل تصاویر از ٤٤ هم بیشتر بوده و عده
اصلی را پوره میکرد ولی عده ئی در اثر آتش سوزی های
قصر در زمان علاء الدین جہانسوز و اسیبی که به قصر رسیده
است ناپدید شده باشد .
از جمله ٤٤ تصویری که در لشکر گاه کشف شد متاسفانه
عده ئی در آتش سوزی ها و باد و باران نهصد ساله و گزند روز گار
صدمه دیده . سرهای این تصاویر از حد زنخ به بالا وجود ندارد
و علت آن این است که موازی به سرهای تصاویر در دیوارهای
فیل پایه های بارگاه كوشك ستون های چوبی زیر پلستر تعبیه
شده بود که با آتش سوزی ها سوخته و با سوختن خود
آن حصه پلستر دیوار هارا نا پدید کرده است . هکذا
باستثناى يك تصوير پاها در سایر تصاویر هم دیده نمیشود و آن حصه
محتملاً به علت نزديك بودن به كف اطاق از بین رفته است .
این تصاویر به بلندی قامت طبیعی است . لباس و اسلحه آنها
یکتن از سپاهیان فاتح غزنوی در لشکرگاه
(81)
مطالعات مبسوطی میخواهد و یکی از ماخذ معتبر کتاب آداب
الحرب و الشجاعه است که نسخه اصل آن در لندن (بریتش موزیم)
و فوتو کاپی آن در لاهور و کلکته است مورد ضرورت است
معذالك بصورت مقدماتی مقاله ئی درین مورد تحت عنوان
(لباس واسلحه گارد سلاطین غزنوی) به فرانسه نوشتهام
که در شماره يك سال 1951 مجله افغانستان چاپ
شده است و اینجا چند سطری دران مورد مینگارم : مهمترین
پارچه لباس غلامان سرای سلطانی را بیهقی به نام ( قبا )
یاد کرده و این قبا به مفهومی كه هنوز پیش خود داریم
و تصاویر عین آنرا نشان میدهد لباسی بود بلند که از یخن تازیر
زانو را میپوشانید. چپه گردن عریض و فراخ داشت که وقت
پوشیدن مانند چپین بیگی روی دیگر می آمد. استین های آن
تا مچ دست می آمد و تنگ بود و به بازو و ساعد می چسپید .
پارچه قباراهم استاد بیهقی معین کرده و آنرا (دیبای شوشتری)
خوانده. شوشتر شهری بود در خوزستان ایران که پارچه های
ابریشمی آن در تمام قرون وسطی شهرت جهانی داشت. قراریکه
روی تصاویر نگاه میکنیم همۀ غلامان سرای سلطانی قبا های
شوشتری در بر دارند ولی پارچه آن متحد الشکل نیست . متن
پارچه به رنگ های سرخ و گلابی و آبی و زرد و نسواری است ولی
گل ها و تزئینات روی متن پارچه فرق دارد. بعضی خانههای مربع
دارد و در میان هر مربع ستاره ئی دیده میشود ، برخی خطوط
عمودی دارد و قطارهای خالهای مدور روی آن دیده میشود
بعضی خطوط عمودی داردولی درفاصله میان خطوط گل های
مارپیچ و نوشته های عمودی کوفی ملاحظه میشود. روی متن پارچه
(۸۲)
بعضی از قباها دایره های بزرگ با گلها و نوشته های کوفی
تشخیص میشود و به این ترتیب تقریبا در همۀ قباها از لحاظ رنگ و گل
و برگ و تزئینات تفاوت هائی دیده میشود و به تصور میتوان گفت که
منظرۀ دسته جمعی غلامان سرای سلاطین غزنوی با قباهای ملون
ابریشمی شوشتری نهایت زیبا و نظرفریب و قشنگ بود و در تلألو
آفتاب چشم بیننده را خیره میکرد . روی هر دو بازوی تمام
سربازان نواری ملاحظه میشود که شاید نام و نشان دسته مربوطه
آنها دران نوشته شده بود . از چاک یخن انها زیر لباسی بنظر
میخورد که مانند پیراهن های امروزی افغانی یخه آن يك طرف
بسته میشد . در يك تصویری که تا پا خراب نشده موزه هائی مشاهده
میشود نظیر موزه های چرمی نرم که هنوز هم در میان از يك های
صفحات شمال مملکت معمول است و روی آن خامك دوزی ها
میکنند و این خامك دوزی ها از انوقت ها تا حال از بین نرفته .
غلامان سرای سلطنتی درین تصاویر همه عمود دارند که به دست
راست بالاتر از کمربند انرا گرفته اند و دستۀ ان روی شانه راست
انها گذاشته شده و کله عمود که موازی با کله خود انها بود
از میان رفته و قراریکه در متن بیهقی دیدیم همۀ گارد سلطنتی چهار
هزار نفر بدون استثنا عمود داشتند منتها فلز آن فرق میکرد
یعنی دو هزار عمود سیمین و دو هزار دیگر عمود زرین داشتند .
روی تصاویر، دسته بعضی عمود ها سفید و دسته برخی دیگر زرد
و نسواری است ولی گمان نمیکنم با این ملاحظات جزئی به تعیین
فلز عمود ها در تصاویر موفق شده بتوانیم .
(۸۳)
(کیش) و(شمشیر) و(شقا) و(نیم لنگ) که اینها را تیردان
وتير کش وجای کمان تعبير کرده اندو تحقیقات مزید ميخواهد
روی این تصاویر دیده نمیشود. البته همه کمربند دارند و در کمر آن
ها بعضی تسمه ها وحلقه ها برای اویختن بعضی چیزها است که باید
در روشنی اسناد مطالعه شود و اینجا به این جزئیات آنقدرها ضرورت
نداريم. راجع به کلاهای دوشاخ و چهار پرود و پر متاسفانه چیزی
گفته نمیتوانم زیرا قراریکه یاد آوری نمودم سرو کله سپاهیان
در تصاویر از میان رفته.
پيش از ينكه این مبحث دلچسپ به پایان برسد میخواهم چند
کلمه در باب روش و سبك نقاشی تصاویر من حيث ارتباط مكاتب
هنری بعرض برسانم :
همانطور که خوانندگان گرامی انتظار دارند بدانند تصاویر
رنگه لشکر گاه که خاطره منحصر به فرد نقاشان عصر غزنوی
است به چه سبك وروش ساخته شده چهار سال قبل حین گرفتن خبر
کشف تصاویر عین این بیقراری را داشتم و با بیصبری از خود
می پرسیدم که آیا این تصاویر دیواری به چه سبک ساخته شده باشد
شبه ئی نیست که درین ۲۰ سال اخیر که به باستان شناسی و تحقیقات
تاریخی در افغانستان سرو کار دارم تصا ویر متعدد د یواری
از دوره های بو دائی افغا نستان در هده و كنگرك وباميا ن
وفندقستان دیده ام. این هم واضح است که در عصر تیموری میناتوری
های بهزاد و همکاران معاصر او به چه روش بود. روی همرفته
تصاویر دیواری بامیان، فندقستان مربوط قرن های ۵و۷ مسیحی
وميناتوری مدرسه هرات به قرنهای ١٤و١٥و١٦ تعلق میگیرد
(٨٤)
ولی تصاویر لشکری بازار من حیث تا ریخ به قرن های ۱۱ و ۱۲ ارتباط دارد یعنی حدی است میان دو دورهٔ معین فوق.
خواننده گان گرامی لا بد شنیده اند که ائیز مانی در عصر ترک های اویگور در اسیای علیا و چین تا اواسط قرن نهم مسیحی دوام داشت و با اینکه مسیر انرا آئین بودائی به طرف شرق تهدید میکرد بقای خود را در نقاطی که ذکر کردم تازمان مسافرت ما رکو پولو یعنی تا به قرن ۱۷ مسیحی حفظ نمود .
از طرف دیگر دیانت مسیحیون نسطوری که در زمان ساسانی ها شهرتی پیدا کرده بود در شمال وغرب افغانستان وتر کستان چینی و چین پیروانی داشت چنانچه منابع اسلامی از حیات وزنده گانی پیروان این دیانت حتی در قرن دهم مسیحی در تر کستان چین صحبت میکنند و امروز متون زیاد نوشته های مذهبی نسطوری که از منطقه تورفان کشف شده است در دست رس دانشمندان است. در همان قرن ده مسیحی که ذکر کردم از وجود نسطوری ها در خراسان در شهرهائی مثل هرات و مرو هم خبر هائی داریم .
در اثر کشفیات هیئت های آلمانی وانگلیسی وفرانسوی متونی به السنه مختلف مربوط به آئین بودائی، مانی، نسطوری کشف شده وبا آن تصاویری روی لوحه های چوب و پارچه بدست آمده که دانشمندان از نظر سبک هنری آنرا مدرسه (هند و ایرانی) میخوانند . در داخل افغانستان در دوره های پیش از اسلام در نقاشی های دیواری بودائی روش دیگری داریم که پروفیسرهان آنرا بنام ( ایرانو بودائی ) یاد کرده وشواهد آن مخصوصا در با میان مشهود است . این سبك
(٨٥)
(ایرانو بودائی) که جلوه گاه آن بیشتر خاك افغانستان است
ودر تركستان چینی هم شواهدی دارد بعد از دیانت بودائی در آثار
هنری پیروان مانی واسطوری هم باقی مانده است، تصاویر راهبین
تر کان اویغور که دیانت مانی را قبولدار شده بودند (ون لوك)
از علاقه تورقان (ترکستان چین) کشف کرده تا اندازه زیاد
تصاویری را به یاد میدهد که سراورل ستن وها کن در ختن و بامیان
کشف نموده اند، از طرف دیگر طوریکه موسیو رونه گروسه
متوفی استاد شهیر شرق شناس فرا نسوی به ملاحظه میرساند
تصویر وجرایانی (محافظ بودا) به سبك ساسانی که از مقام (دندان
ويليك) تركستان چین پیدا شده است با اولین میناتوری های عباسی
مدرسه بغداد متعلق به قرن ١٢م شباهت های زیاد دارد و ببین قرار
ارتباط و تعلقات میناتوری های اسلامی عصر عباسی مدرسه بغداد
با تصاوير سبك (ایرانو بودائی) قایم و ثابت شده است و آخرین
مظاهر سبك اخير الذكر تصاویر قشنگ فندقستان (دره غوربند)
میباشد و آخرین تصاویر رنگه دیواری بودائی افغانستان است به
قرن ٧ مسیحی تعلق میگیرد.
چون پیروان بودائی در عصر سفاری ها و معا صر ورود
واستقرار پدر وجد سلطان محمود ومسعود غزنوی در افغانستان
بکلی از بین نرفته بودند ومیان الپتگین و سبکتگین و آخرین
شیر بامیان دران دره معروف جنگ ها شده است این تماس
وتصادم میان بودائی ها واجداد غزنوی ها از نظر این مطالعات
درخور دقت است بدین معنی که استادان هنرمند بودائی بامیان
وفندقستان بعد از ینکه به دین مقدس اسلام داخل شدند وغزنه کانون
(٨٦)
و دار الملك سلاله اسلامی ال ناصر شد نقاشان و استادان میناتور ساز چه از خود استادان قدیمه بامیان وفند قستان چه از اثار و دانش
وهنر آنها مستفید شدند و بدین جهت در انیکه ملاحظه میکنیم تصاویر دیواری عصر غزنوی که از لشکر گا بدست آمده است
به روش (هند و ایرانی) تصاویر بودائی و نسطوری و مانی مکشوفه از افغانستان و آسیای مرکزی شباهت هائی زیاد دارد .
مقصد از اصطلاح عملی مدرسه «هندو ایرانی» اینجانه (هند)
است ونه (ایران) و نه بصورت ترکیبی نفوذ هر دو، بلکه اسمی است وضعی برای مدارس هنری وفرهنگی ومدنی که میان هند
وایران به سرزمین افغا نستان مختص است و میتوان آنرا سبك وروش «خراسانی» یا «افغانستانی» خواند.
صنعت هیگل سازی ونقو ش و تصا و یر رنگه دیو ا ری در دوره های بو دائی وزمانه هائی که آئین مانی و نسطوری
در افغا نستان مروج بود مراتب بلندی را پیموده بود. امروز
خوشبختانه نمونه های تصاویر دیواری هده و بامیان و ککر ك وفندقستان همه پیش مادرموزة کابل موجود و ممیزات هر دورة
و هرجا را مطالعه میتوانیم. منتها همانطور که پیروان آئین مانی
ونسطوری در حصص غربی وشمال افغا نستان در سیستان وحوزة
هری رود و باختر از مدارس هنری بودائی افغانستان مرکزی وشرقی الهام گر فتند هنرمندان دوره ها ی اسلا می منجمله
نقاشان عصر غز نوی بنوبه خود از آنها و روش هنر ی آنها
استفاده کر دند. اگر در تصا و ﯾر رنگه د یواری با میا ن
و ككرك وفند قستان ولشکر گاه بنظر دقت نگاه شو د نقاط
مشترك زياد نه تنها در روش هنری بلکه در شکل لباس و اسلحه هم به مشاهده میرسد و این مشاهدات ثابت میسازد که سوابق هنر
نقاشی در مملکت موجود بود و به تقضای ایجابات زمان ومکان تحولاتی در آن پدید آمده است .
گفتار هفتم
مقصورۀ اختصاصی كوشك سلطنتی و مسجد جامع لشکر گاه
به بست رهگذر د برو بیخ کفر بکند
بجای بتكده بنها د مسجد و منبر
دورۀ تمدن غزنوی در افغانستان يك تمدن اسلامی است وخانه خدا در میان خانه های مردم چه در غزنه، چه در بست چه در زرنج چه در هرات چه در بلخ شکوه و عظمت و جلال مخصوصی داشت . اردوی فاتح غزنوی چه در غزنی و چه در لشکر گاه و چه در سائر بلاد پهلوی به پهلوی سلطان نماز میگذرانید و با قوت ايمان صدای تكبير الله اکبر را تا کرانه های کنگ بلند آوازه کردند !
(۸۸)
مقصوره اختصاصى كوشك سلطنتى مسجد جامع لشكرگاه
***
عبادتگاه بارگاه پهلو بپهلو
***
مسجد جامع غزنه
***
عبادت خانۀ محمود در جوار مسجد جامع غزنه
***
جایگاهای مخصوص برای نماز گزاری سه هزار غلام
***
خطوط زرين ولاجوردين روی سنگ رخام
***
مدرسه و کتابخانه جامع مسجد غزنين
***
مسجد آدينه لشكرگاه
***
خراب شدن مسجد جامع در عصر جهان سوز
***
مرمت کاری مسجد ادینه
***
اولين مسجد به سبك عمرانى افغانستان
در مبحث (حفريات در لشكرگاه) متذكر شدیم که در سال ١٩٤٩ درطى مرحله دوم حفريات در حالیکه جریان کاوش ها را موسيو لوبر مدیر هیئت حفريات فرانسوی نظارت ميكرد در جوار تالار دربار كوشك سلطنتی مسجد كوجك که اصلا مقصوره اختصاصی بود کشف شد. هکذا این هم گفته شد که در خزان ١٩٥١ درطى پنجمین واخرین مرحلۀ حفريات در حالیکه بساط تحقيقات نزديك بود برچیده شود در مقابل بدنه دیوار های کاخ جنوبی لشکرگاه بالاخره مسجد جامع با سنگ فرش صحن وبقاياى فیل پایه ها ومحراب مکشوف شد. راجع
(٨٩)
به مقصوره و مسجد جامع لشکرگاه پاره مطالبی گفتنی داریم
که از نظر ارتباط با خود کاخ خالی از دلچسپی نیست ولی چون روشی
که در نگارش این اثر تعقیب شده چنین بوده که اول موضوع
را در روشنی متون تاریخی و ادبی مطالعه کرده ایم با اینکه
متاسفانه راجع به مقصوره و مسجد جامع لشکر گاه چیزی
در دست نیست به تاریخ یمینی مراجعه میکنیم و انچه ابو نصر
محمد بن عبد الجبار عتبی مربوط به مسجد جامع غزنه نوشته نقل میکنم
با اینکه مسجد جامع غزنه بدان شرحی که عتبی میدهد از بدایع
جهان معماری و مهندسی بوده و مقصوره و مسجد جامع لشکرگاه
را بهیچ نحوی از انحا بدان نمیتوان مقایسه کرد
معذالك نقل متن ترجمه تاریخ یمینی در اینجا بسیار
مفید و دلچسپ است و علاوه بر اینکه عظمت و نفاست مسجد
جامع غزنه و اهتمام سلاطین مقتدر آنرا در تعمیر مساجد وانمود
میکند برای نشان دادن ترتیباتی که برای ساختن مقصوره
و عبادتگاهای شخصی و اختصاصی گرفته میشد هم بسیار مفید است
و بعد از خواندن آن موضوع مقصوره خصوصی بارگاه كوشك
سلطنتی دشت لنگان و دیگر مسایل مربوطه خوب تر فهمیده
خواهد شد. این است نظریات عتبی که تحت عنوان (ذکر مسجد
جامع غزنه) از تاریخ یمینی اقتباس میشود:
«چون سلطان از دیار هند مظفر و منصور با اموال موفور
و نفایس نامحصور باز گشت و چندان برده بیاورد که نزديك بود که
مشارب و مشارع غزنه برایشان تنگ آید و مآکل و مطاعم آن
نواحی بدیشان وفا نکند و از اقاصی اقطار اصناف تجار روی
بغزنه آوردند چندان برده باطراف خراسان و ماورالنهر و عراق
(۹۰)
بردند که عدد ایشان برعدد حرائر و احرار زیادت شد و مردم
سپید چهره درمیان ایشان گم میگشت وسلطان را رغبت افتاد که
انفال آن اغفال در وجه بریتی و اقی و حسنه باقی صرف کند و بوقت نهضت
فرموده بود تا از بهر مسجد جامع بغزنه عرصه اختیار کنند چه
جامع قدیم بر وفق روزگار سابق و قدر خفت مردم بنیاد کرده بودند
بوقتى که غزنه از زمعات بلاد بودو از بلاد معمور ودیار مشهور دوردست
افتاده وچون سلطان ازین غزو بازگشت تقطیع وتوسيع عرصة
جامع تعیین رفته بود وتاسیس وتربیع آن تمام گشته و دیوار های
آن بنیاد ممهد شده. بفرمود تا در وجه اهتمام اتمام آن عمارت
مال فراوان بریختند و استادان حاذق و عمله چابک ترتیب دادند
و از ثقات حضرت قهرمانى كافي ومعماری جلد برایشان گماشته
تا از بام تا شام بر کارایشان مشاوفت میکرد وبصدق عمل و مرمة
خلل مطالبت مینمود وچون کفه افتاب برقله افق مغرب نشستی
ترازو فرابیش گرفتی و ازعهده اجرت ایشان بیرون آمدی
و همه گران بارد و اجر جزیل و دو ثواب جمیل با مساکن خویش
رفتندی یکی منقود از خزاین سلطان ویکی موعود از حضرت رحمن
و ازنواحی و اقطار هندو هند درختی چند بیاوردند در رزانت
و رصانت متقارب و در ثخانت ومتانت متناسب و در کمال اعتدال
بغایت و در استقامت قامت به نهایت، همانا رحم زمین آندرختها را
از بهر کاری معلوم تربیت میکرد و از برای روزی محتوم تربیت
میداد و از جاهای دور دست سنگهای مرمر فرا دست آور دند
مربع و مسدس همه روشن و املس و طاقها بقدر مدبصر بر کشیدند
که تدویر آن از مقوس فلك حكايت ميكرد وسد یر و خورنق را
از حسن مبانی آن ناموس میرفت و آنرا با نواع الوان و اصباغ
(۹۱)
چون عرصه باغ بیاراستند و چون روضه ربیع پر نقش بدیع کردند
چنانکه چشم در آن خیره میگشت و عقل در آن حیران میماند
و تذهیب و تزویق آن بجائی رسانید که صنعت صناع رصافه باضافت
تصنع وتنموق نقاشان آنروز کار در مقابله آن ناچیز شد و در
تزئین و تمویه آن بزخارف زریاب اختصار نکردند بلکه شقشقهای
زر از قدود بدود و اجسام اصنام و ابدان اوثان فرو میریختند
و بر درها و دیوارها میبستند و سلطان یکخانه از برای مستعبد
خویش ترتیب فرمود، در تربیع بنا و توسیع فناء و تشکیل اعطاف
و ارجای آن ابواب تا تف تقدیم رفت و ازار و فرش آن
از سنگ رخام فراهم آوردند و پیرامن هر مربعی از مربعات
آن خطی از زر در کشیدند و بلاجورد تکمیل کردند واز حسن
تلوین و تزئین بجائی رسانیدند که هر کسی که میدید انگشت
تعجب در دندان میگرفت و میگفت ای آنکه مسجد دمشق
دیده و بدان شیفته شده، دعوی کرده که مثل آن بنیادی ممکن
نگردد و جنس آن عمارت صورت نبندد بیا و مسجد غزنه مشاهدت
کن تا بطلان دعوی خود بینی و سخن خویش را بكلمه استثنا
استدراك کنی و بدانی که حسن صفتی است از اوصاف او و ابداع
عبارتیست از صنعت الطاف او و در پیش این خانه مقصوره بود که
در مشاهر هر اعیاد و جمعات سه هزار غلام دروی با دای قرایض
وسنن بایستادندی و هر يك در مقام معلوم خویش بی مزاحمت دیگری
بعبادت مشغول شدی و در جوار این مسجد مدرسه بنانهاد و آنرا
ب نفایس كتب و غرائب تصانیف ائمه مشحون کرد ، مكتوب
بخطوط پاکیزه و مقبد به تصحيح علما وايمة فقها و طلبه علم روی
بدان نهادند و به تحصیل و ترتیل علم مشغول شدند و از اوقاف مدرسه
(۹۲)
وجوه رواتب و مواجب ایشان موظف میگشت و مشاهرات و مياومات
ایشان رائح میرسید و از سرای عمارت تا حظیره مسجد راهی
ترتیب دادند که از مطمح ابصار وموقف انظار نظار پوشیده بود
وسلطات در اوقات حاجات با سکنیتی تمام و طمانیتی کامل
از بهر ادای فرایض بدان راه به مسجد رفتی و هريك از افراد امراء
واحاد كبراء حظيره مفرد بنا نهادند که حقیقت خبر و استکمال
وصف آن جز بمعاينه و مشاهده امکان نپذیرد و عرصه غزنه
در ایام دولت سلطان در اتساع بنيان واستحکام ارکان
از جملگی بلادعالم درگذشت و ازجمله زواید مبانی آن هزار
محوطه بود از جهت مرابط فیلان که در هريك سرائی فسیح وخطه
وسیع میبایست از جهت فیلان و مرتبان طعام و كيافلان حوائج
و خدای تعالی را در تعمیر بلاد و تکثیر عباد مصالح خافی و حکم وافی
مدرج ومضمر است . »
معلوماتی که عتبی راجع به مسجد جامع غزنی میدهد مرحصه
وهر سطرش قابل تفسیر و تبصره است که اینجا سخن را به درازی
میکشاند و بحث ما عجالتاً اینجا مختصر و محدود به لشکر گاه
است . پیشتر متذکر شدیم که در سال ۱۳۲۸ (١٩٤٩) مقصوره در جوار
تالار دربار كوشك سلطنتی دشت لكان کشف شد. از روی معلومات
عتبی معلوم میشود که تعمیر مقصوره، عبادت خانه های
خصوصی در عصر غزنوی ها باب بود چنانچه در جوار مسجد جامع
غزنه (سلطان یکخانه از برای مستعبد خویش ترتیب فرمود) و قراریکه
دیدیم سنگ فرش آن از پارچه های مربع سنگ رخام بود
و مربع ها را خطوط زرین مکحول به لاجورد از هم جدا ساخته
بود مقصوره كوشك سلطنتی لشکرگاه در داخل تالار دربار
(۹۳)
در زاویه جنوب غربی کشف شد. در حقیقت اگر روی پلان
بارگاه قصر ملاحظه شود در ضلع جنوب آن در دوزاویه جنوب
غربی وجنوب شرقی دو اطاق كوچك ديده ميشود كه اولى
مسجد بوده و دومی معلوم نمیشود به چه مقصد ساخته شده بود.
دیوارهای چهار ضلع مقصوره ومحراب آن با گلها واشكال
هندسی و کتیبه ها به رسم الخط کوفی تزئین شده بود و این
تزئینات همه پارچه هائی است بریده در گچ که من حیث کار
و شیوه خط نهایت زیبا و قشنگ است. وجود این مقصوره متصل
بارگاه سلطانی نشان میدهد که این عبادت خانه كوچك مخصوص
شخص سلطان و بعضی از مقربین در بار بوده ددر روز های دربار
در اینجا نماز میگذار دند. طبیعی است که از لحاظ تزئین
و تلوین مقصوره كوشك لشكر گاه به مقصوره سلطان محمود
که در جوار مسجد جامع در غزنی ساخته بود نمیر سید معذالك
گچ بری ها ونقوش آن نهایت زیبا است و خوشبختانه با ترتیباتی
که گرفته شده است محراب و تمام تزئینات دیوارهای این
مقصوره بصورت لوحه های بسیار بزرگ بریده و به موزه کابل
آورده شده است و در نظر است که در جایگاه مخصوصی مجددا
ساخته شود زیرا به حيث يك مسجد اوائل عصر غزنویان قدیم ترین
مسجد افغانستان است که با همۀ جزئيات خودخوشبختانه تا حال
باقی مانده است.
هیئت حفریات فرانسوی علاوه بر مقصوره با بی صبری تمام
انتظار كشف مسجد جامع را در لشکر گاه میکشیدند و قراریکه
در مبحث حفریات لشکر گاه شرح دادیم بالاخره مسجد جامع
(٩٤)
در پیشاپیش حصه وسطی ویرانه ها کشف شد ومو سیو شلوم
برژه مد یری هیئت حفر یات فرانسوی در شماره نمره ١ سال
١٩٥٢ مجله افغا نستان دران مورد می نویسد :
«مسجد جامع لشکری بازار عبارت ازبنای معظمی بود که
دو صحن طولانی داشت به درازی ٨٦ متر وعرض ده ونیم متر .
یکطرف آن به دیوار محوط مسجد متکی بو د و سه طرف
دیگر آن رخ به میدان وسیعی باز بود . این مسجد بشکل وقیافه
اولی خود عمارتی بوده در عین زمان ساده ومجلل . شبستان
مرکزی آن که محراب مسجد دران قرار داشت گنبدی داشت
بلند وروی چهار پایه آجری استوار بود ، به دوطرف گنبد
شبستان مر کزی جنا ح شما لی وجنوبی مسجد دردو قطار
گنبدی های كوچك روى يك سلسله پایه های آجری آبادشده بود
و منتها الیه این دوجناح بصورت دو كمان در نظر جلوه میکرد
تنها دیوار این مسجد دیوار محوطه آن بود که مانند پرده ئی
در حصه عقبی محراب وبنا کشیده شده بود و در مقابل آن دو قطار
پایه ها دیده میشد . اندازه خشت ها ، اهتمامی که در گذاشتن
آنها بکار رفته ، وزحمتی که در قالب گیری خشت های ذوذنقه ئی
شکل برای فیل پایه ها کشیده شده واشکالی که چیدن خشت ها
نشان میدهد همه یکجا شده به مهارت بناهان این عصر حکم میکند
و ثابت میسازد که ثمره کار آنها عمارتی زیبا و قشنگی بود» .
باستان شناسان حين کشیدن خاک های متراکم از صحن
مسجد وصفا کاری سنگ فرش وفیل پایه ها و محراب وغيره
به تثبیت پاره ملاحظاتی مبنی به خرابی و آبادی مجدد مسجد
(٩٥)
مذکور موفق شدند که ذکر آن خالی از دلچسپی نیست و اينك
به بقیه مقاله موسیو شلوم برژه مراجعه میکنم :
« از روی پاره ملاحظاتی که حین جریان حفريات بعمل آمد
واضح شد که بنای عالی مسجد جامع لشکرگاه يك دفعه طوری
خراب شده است که تجدید تعمیر آن بکلی سر از نو صورت
گرفته است. بجای فیل پایه های اصلی فیل پایه های عادی ساخته اند و حتی
اگر از پایه های قدیم بقایایی مانده بود روی آنرا با اضلاع و سطوح
مربع پوشانیده اند، عوض گنبد بزرگ اصلی گنبد كوچك وعوض
محراب ، محراب جديدی وضع کرده اند. بدین صورت مسجد جامع بعد
از خرابی بار دیگر آباد شده و مورد استعمال یافته و بعد بار دیگر بکلی
ویران شده و متروك بدست عوامل طبیعی مانده است .
مطالعه چنین بنایی اشکال زیاد ندارد . اگر در عالم خیال
ملحقات جدید و آبادی های تازه ساخت آن برداشته شود عمارت
قديمه با شكل وقيافه اصلی آن هویدا خواهد شد . این تخیل
اگر جامه عمل بخود بگیرد باز اشکالی پیش نمیشود زیرا میان
طرز اسلوب آبادی اولیه و جدید، میان مصالح تعمیر درین دو دوره
آنقدر فرق بارز است که اشتباهی ابداً رخ نمیدهد .
موضوع دیگری که حالا جلب نظر میکند و بصورت سوال
در خاطر میگذرد تعین تاریخ تعمیر مسجد جامع و تاریخ مرمت
کاری آنست. البته حفريات درین زمینه کدام دستاویز قطعی
به ما نداده ولی چون از احتمال بعید مینماید که قصر لشکری
بازار در عصر سلطنت محمود (٤٢١-٣٨٨ مطابق ١٠٣٠-٩٩٨)
و مسعود (٤٣٢-٤٢١ هـ مطابق ١٠٤١-١٠٣٠م) مسجد جامع
نداشته باشد من شخصاً به این عقیده هستم که مسجد مذکور
(٩٦)
درعصر سلاطين فوق الذكر غزنه آباد شده و مهارت و ذوق فنی هم این نظریه را تائید میکند . تعيين تاریخ مرمت کاری آن مشکلتر است . حفريات حصص جنوبی قصر سلطنتی واضح ساخت که این کاخ عالیشان يكدفعه در اثر آتشسوزی ویران شده و باردیگر دران مرمت کاری بعمل آمده و بالاخره در اثر حریق دوم ویران گردیده است این مراتب و حوادث عینا درمورد تعمیر و مرمت کاری و و یرانی اول و دوم مسجد جا مع هم صدق می کند.
يك چیز که پیش ما واضح است تاریخ مرمت کاری قصر است که خوشبختانه درپارچه ئی ازيك كتبة عربی بجا مانده وبدست ما رسیده. به قرار این کتیبه مسجد جامع لشکری بازار بین (٥٥٩ - ٥٥٠) هجری مطابق (١١٦٤ ـ ١١٥٥م) مرمت کاری شده. ازطرف دیگر تاریخ حریقی که درعصر سلطان علاوالدین حسین جہانسوز بوقوع پیوسته است هم معین است که در حوالی ٥٤٥ هجری و ١١٥٠ مسیحی قرار میگیرد.
پس اگر بصو رت محقق ويقين گفته نتوا نیم به احتما ل قریب اظهار نظر میتوانیم که مسجد هم در طی واقعات آتش سوزی وخرابکاری عصر جہان سوز ویران شده و بعددر دوره سلطنت جانشینان علاوالدین موقعیکه خاندان سلطنتی غوری قصر را مرمت کاری میکردند مسجدهم مرمت شده. خرابی و انهدام قطعی مسجد جامع مانند كوشك سلطنتى لشکر گاه درعصرتهاجم مغول صورت گرفته وازان روز تاحال ویرانه ومتروك مانده است .
اهمیت مسجد جامع لشگری بازار ازنقطه نظر سبك عمراني علاوه برتاريخ محلی در تاریخ خانه هائی که دارای فرهنگ ایرانی هستند خیلی زیاد است. اگرچه درین موضوع مخصوص
یک کتیبه کوفی در عمارت غزنوی جدید - ایوان غربی ان قصر
تزئینات عمارت مجاور قلعه
d'un batiment adjacent au grand château, après dégagement.
(٩٧)
هنوز اظهار نظر قبل از وقت است معذالك درين ١٥ سال اخير در اثر تحقيقات موسيو اندره گودار كه در (اثارۀ ايران) طبع شده است مراحلی را پیموده و تايك حد كافى معلومات لازمه فراهم شده است. شبهه ئی نیست که مطالعات موسيو گودار سراسر وقف آبداتی است که در خاک های ایران وجود دارد. در افغانستان به استثنای يك مثال که عبارت از مسجد جامع هرات است و در عصر غوری ها تعمیر شده است تاحال از وجود كدام مسجد که قبل از تهاجم مغل آباد شده و بقایای آن مانده باشد سراغ نداريم و مسجد جامع لشکری بازار اولین مسجدی است که از لحاظ فنی سبک افغانستان را در تاریخ تعمیر مساجد در قرون اولیه اسلامی نشان میدهد و چون تاریخ مسجد جامع نسبتاً قدیم و ارتباط آن به عصر غزنوی ها مسلم میباشد مطالعه خصوصیات آن از نقطه نظر چگونگی روش بناهای مساجد در عالم اسلام كمال اهمیت دارد .
گفتار هشتم
سلاطین غزنوی و شکار
* * *
چهار چیز گزین بود خسرو انرا کار
نشاط کردن و چوگان و رزم و بزم و شکار
* * *
« فرخی »
از غلامان حصاری چو حصاری بره کرد
گرد دشتی که بصدره نپرد مرغ به پر
* * *
« فرخی »
بجائی که از شیر یابد خبر زشادی نگیرد دل او قرار
نه یکجا نگه دیدم او را چنین چنین دیدم او را بجائی هزار
* * *
« فرخی »
دل در شکار شیر مبند از برای آنک
يك شیر نرزنیم تو در مرغزار نیست
* * *
« مسعود سعد »
یمین دولت ابوالقاسم بن ناصر دین
امین ملت محمود شاه شیر شکار
* * *
« فرخی »
تا شکار غیر بینی کم گرائی سوی رنگ
آن شکار اختیار است این شکار اضطرار
« فرخی »
(٩٩)
سلاطین غزنوی و شکار
سخن سرایان بزرگ ووصف شکار
فرخی و صحنه های شکار محمود
محمود پهلوان شکاری
مسعود شاه شیر کش
شکار شیر در اسفزار و ادر سکن وغرئی و ملتان
شکارژه اطراف غزنین
باغ شکار لشکر گاه
آهوی دشت امکان- نخجیر صحرا
شکار ٦٠٠ آهو در یکروز
نصب شاخ آهو بر کنگره های حصار
ما مردمان مشرق زمین که تمدن چندین هزار ساله ما درخطۀ پهناور آسیا و درصفحۀ تابناك شرق چون آفتاب طالع چشم جهانیان را خیره ساخته در جهان بزم و رزم داستان های دل انگیزی داریم که خاطره های خوش آن در دل صخره های کوه و در اوراق متون تاریخی ادبی برای همیشه ثبت است .
هر قدر که در دامان زمانه گذران عقب تر نگاه کنیم میبینیم که همه جا در خاك های مشرق زمین یکی از وسایل ساعت تیری و وقت گذرانی سرداران و پهلوانان و شاهان شکار پرندگان ومخصوصاً حیوانات وحشی بودو كالمات
(۱۰۰)
« شاه وشکار » دو کلمه ایست که آنها را نمیتوان از هم سوا
کرد . تفصیل این مطلب با جزئیات، کاریست بسیار پردامنه
وطولانی که شرح آن، رسایل و کتب بسیار قطور و پرحجم
میخواهد . در کشور خود ما ودر خاك های همسایگان
در به دیوار ما ایران وهند شکار شاهی یکی از دلچسپ ترین
مطالب تاریخی و ادبی بوده و هنر مندان چیره دست ما
چه در افغانستان وچه درهند وایران، چه هیکل تراش ، چه نقاش
چه مورخ وچه شاعر درنمایش مجالس شکار داد هنرمندی
وموشکافی دادهاند. از دوره های بسیار باستانی اگر قدری
جلوتر بیائیم درطی چند قرن آغاز عهد مسیحی که درایران
ساسانی ها و درافغانستان کوشانی های بزرگ ویفتلی ها
حکمفرمائی داشتند صحنه های بسیار زنده از شکار های
شاهی ملاحظه میکنیم وروی قاب های سیمینی که ازدوره
ساسانی باقی مانده ونمونه های متعدد آن در موزهٔ ارمیتاژ
( لینن گراد ) وموزه های اروپا وامريکا وشرق باقی است
مجالس بسیار زیبای آنرا میبینیم. یکی از عادات نیکو که
ازدوره های باستان درافغانستان متداول بود ترتیب باغ های
شکار بود که در آن وقتها آنرا ( فردوس ) میگفتند
وشاهان درمواقعی که فرصت رفتن به دامان صحرا را ندا شتند
درین باغها به شکار می پرداختند. درافغانستان درروزگارانی
که غوری شاهان ازپیروزه کوه وغزنویان ازپیروزه کاخ درین
گوشهٔ شرق جهانبانی داشتند باغ هائی داشتیم که بعضی
درزمین داور و بعضی درغزنه وبست ترتیب یافته بود وملکان
جبال وسلاطین آل ناصر گاه وبیگاه درین باغها به شکار
مشغول میشدند .
۱۰۱
شاهان غزنوی محمود، مسعود، محمد، مودود، فرخ زاد
بهرام شاه هر کدام بجای خود به این سنت باستانی علاقمندی
شدید داشتند و هر کدام از آثار سخن سرایان بزرگ عصر را که
ورق بزنید چه بیهقی، چه عنصری، چه فرخی، چه منوچهری،
چه مسعود، سعد، چه سید حسن غزنوی در پارچه های نثر و بخصوص
در قصاید غرا و چکامه های رزمی ازین پادشاهان
و شکار گاه های ایشان و مجالس شکار آنها قصه ها دارند
و هر کدام چون نقاش چیره دست نیروی بازو و ضرب شست
ممدوحان خود را رسم کرده اند.
کسانیکه در تاریخ مسعودی مرور کرده اند و مواردی را
اینجا ذکر خواهیم کرد میدانند که بطور مثال مسعود اول
چه شکاری زبردست بوده و از حیوانات وحشی گرفته چون شیر
و پلنگ و نخجیر و بزکوهی تا مرغان صحرائی چه شکارهای
حیرت آوری میکرد.
افسوس که کتاب مقامات محمودی که بیهقی آنرا برای
شرح حال و احوال امین الدوله محمود وقف کرده بود از میان رفته
و گر نه داستان های شکار محمود زابلی را هم حتما در آنجا
میخواندیم معذالک با فقدان اثر مذکور راجع به تمایل سلطان
بزرگ به شکار بالکلی بی اطلاع هم نیستیم فرخی قصاید
بسیاری دارد که با مدح محمود از شکارهای او هم جسته جسته
صحبت میکند. در قصیده ئی که مطلعش این است:
همی تا خسرو غازی خداوند جهان باشد
جهان چون مشکش آبادان و چون بختش جوان باشد
میفرماید:
اثر کبیر کشف تاریخی ۱۰۰۰ جام، صفا در غار حصۀ تی زیت علی ۳۰ - ۶ - ۴۰
(۱۰۳)
شکار کردن کس کو دست جز محمود لا والله
جز او را با چنان حیوان که را زور و توان باشد
چه دانم گفت انشه را که اندر صید گاه او را
کمینه صید کرگ وحشی و شیر ژیان باشد
در مطلع قصیدۀ دیگر که در ثنای محمود است میگوید:
ای ز جنگ آمده وروی نهاده بشکار
تیغ و تیر تو همی سیر نگردیده ز کار
گاه تیغ تو برارد زسر دشمن گرد
گاه تیر تو برارد زسر شیر دمار
در قصیدۀ دیگر خطاب به محمود میفرماید:
من شکار آب مرغابی و ماهی دیده ام
تو در آب امسال شیران سیه کردی شکار
ازین قبیل اشارات و امثال آن در قصاید فرخی و دیگران زیاد است و در هر جا به نحوی شکارهای محمود بزرگ و اولاد و احفاد او وصف شده است بخصوص مسعود ابن امین الدوله محمود که از لحاظ جسامت بدنی وقد وقامت وزور بازو و مهارت در شکار فرید وممتاز بود واگر جبه های داستانی وتصویری رستم را بیرون بکشیم در عالم حقیقت هیچ رستمی را با او در زور ازمائی و نبرد و شکار میتوان مقایسه کرد.
بلی مسعود در میان شاهان و شهزادگان غزنوی ممثل جوانی و هیبت و صلابت و مثل اعلی شکار بان است و از شیر و پلنگ و حیوانات درنده گرفته تا نخجیر و اهوان صحرائی ومرغان و پرندگان در همه شکارها مهارتی به سزا داشت و از اوان طفلی و جوانی درین راه ها مشق و ممارست میکرد.
(۱۰۳)
و بجهت سلطان شیر کش وشیر گیر قصههای حیرت آور شکار
او در دل متون تاریخ و در شاهکارهای ادبی معاصرینش ثبت است
بیهقی و فرخی و مسعود سعد درین باب داستانها دارند و یکی
دو مورد را دوست دانشمند من جناب آقای گویا اعتمادی
در مقالهشیر در افغانستان در شماره ۱۹ سال اول مجله ژوندون
نشر کرده اند و با اینکه مثال های تعددی در دست است بنده
هم از دوست گرامی اقتفا کرده همان مواردی را ذکر میکنم
که به شکار شیر سلطان در اسفزار وا در حکن و فراه و غزنه
تعلق میگیرد اینک متون بیهقی وفرخی :
«... وهمچنین به شکار رفتی تا اسفزار وادر حکن ازان بیشه
ها بهفرا و شیر نر بکشی از انجایها باز به غزنین آمدی و پیش شیر نر
تنها رفتی و نگذاشتی که کسی از غلامان و حاشیه وی را یاری
دادندی واو ازان چنین کردی که چندان زور وقوت داشت که
اگر سلاح بر شیر زدی و کارگر نیامدی و بمردی ومکابره
شیر را بگرفتی و پس بهزودی بکشتی جای دیگر میگوید :
«و پیش از انکه بر تخت ملك نشسته آید روزی سیر کرد
و قصد هرات داشت هشت شیر در يكروز بکشت و یکی را بهکمند
بگرفت...»
فرخی که مسعود را شاه شیر کش میخواند و میگفت :
کنون خسرو شیر کش خوانمت
یکی از شیر کشی های او را در غزنین چنین وصف میکند :
همه شاه گیرد به روز نبرد
همه شیر گیرد به روز شکار
( ١٠٤ )
بجائی که از شیر یا بد خبر
ز شادی نگردد دل او قرار
نه يك جایگه دیدم او را چنین
چنین دیدم او را بجائی هزار
شنیدی که اکنون به غزنین چه کرد
سر خسر وان خسرو نامدار
ز پهلوی ره شیری آمد پدید
غریونده چون رعد در کوهسار
به بالا و پهنا چو پیلی بلند
که از بیم او پیل گیر دی فرار
دل لشکر از بیم او خون گرفت
نبودند برجای خویش استوار
خدا وند سلطان روی زمین
سر خسر وان آفتاب تبار
فرود آمد از پشت پیل و نشست
بر ان پیلتن خنگ دریا گذار
سر شیر وحشى بيك زخم كرد
چو پربار در تیر مه کفته نار
بیاورد بر زنده پیل و چو کوه
بیفگند در پیش خیمه چو خوار
شیر کشی های سلطان مسعود غزنوی در جنگل های
هندوستان منجمله ملتان داستان هائی دارد که شنیدن آن موبر
بدن انسان راست میکند « در مولتان در حدود کیگانان پیش
شیر شد و تب چهارم می داشت وعادت چنان داشت که چون شیر
(١٠٠)
پیش آمدی خشتی کوتاه دسته قوی بدست گرفتی و نیزه ای
ستبر کوتاه تا اگر خشت بینداختی و کاری نیامدی آن نیزه
بگذاردی و بزدی و شیر را برجای بداشتی آن بزور وقوت خویش
بکردی تا شیر می پیچیدی بر نیزه تا آنگاه که سست شدی
و بیفتادی و بودی که شیر ستیزه کارتر بودی غلامان را فرمودی
تا در آمدندی و به شمیر و نا خچ پاره پاره کردندی این روز
چنان افتاد که خشت بینداخت شیر خویشتن را دزدید تا خشت
باوی نیامد و بر سرش بگذشت امیر نیزه بگذارد و بر سینه وی
زخمی زد، استوار، اما امبر از آن ضعیفی چنانکه بایست، بر جای
نتوانست داشت و شیر سخت بزرگ و سبك(خیز) و قوی بود چنانکه
بر نیزه در امد و قوت کرد تا نیزه بشکست و آهنگ امیر کرد
پادشاه بادل و جگر داز دو دست بر سروروی شیر زد چنانکه شیر
شکسته شد و بیفتاد و امبر اورا فرود افشرد و غلامان را آواز
داد و غلامی که اورا فداش گفتی و شمشیر دار بود و در دیوان
او را جاندار گفتندی در آمد بر شیر زخمی استوار کرد
چنانکه بدان تمام شد و بیفتاد ...»
سلاطین آل ناصر در اطراف و گیرد و نواح دارالملك خويش
حضرت غزنه شکار گاهائی داشتند که استاد ابوالفضل از آن ها
به نام «شكارزه» صحبت ميكند و اینجا بطور مثال مواردی را
ذكر ميكنيم: در یکی از سال های سلطنت مسعود جزو وقایع
عيد فطر سال ٤٢٧ هجری قمری میفرماید :
«و روز چهار شنبه عید کردند سخت برحم وبا تكلف واوليا
و حشم را بخوان فرود آوردند و شراب دادند و روز یکشنبه
پنجم شوال امبر بشکار زه رفت، باخاصگان لشکر وندمان
(١٠٦)
ومطربان وبسیار شکار(ی) رانده بودند وبغزنین آوردند (و)
مجیزان هرکسی ازمحشمان دولت (رابردند) .. چون اسمی ازین
شکارزه برده نشده تعیین محل آن دشوار است ولی دراینکه
در پیرامون قریب غزنی بوده وشاهان غزنوی گاه بگاه بدانجا
میرفتند و اینجا یکی از شکار گاههای قریب دار الملك بوده
چنانچه بیهقی بار دیگر از رفتن مسعود بدین جا برای
شکار میفرماید: «وهم در شوال(٤٢٨) امیر به شکارزه رفت با فوجی
غلام سرائی ولشکریوند ماورا مشکران وسخت نیکو شکاری
رفت ونشاط کردند برناله جای و شراب خوردند ومن بدین
شکار حاضر بودم و خواجه بو نصر نبود وبر جمازگان شکاری
بسیار بغزنین آوردند واولیاء حشم وامیران و فرزندان با سلطان
بودند رضی الله عنهم اجمعین »
تاجائی که از مطالعات تاریخ مسعودی بر میآید غیر ازین
شکارزه جاهای دیگرهم شاید قدری دور در اطراف غزنی
بوده که سلاطین برای وقت گذرانی وشکار بدانجا میرفتند ازان
جمله يك جا بهنام دشت «رخامرغ » یاد شده و بیهقی دران باره
گوید :
« روز آدینه پیش از نماز یازدهم ذوالقعده (٤٢٨) امیر
بشکار رفت و استاد م وهمۀ قوم باوی بودند بدشت رخا مرغ
و کار نیکو رفت وبسیار شکاری یافتند از انواع والك وشك ئو
باز آمد دروز یکشنبه بیست و یکم این ماه »
بیهقی نه تنها از شکارهای امیر مسعود در اطراف دور و نزديك
غزنی خاطره هائی دارد بلکه به شکارهای شاهی در سائر نقاط
افغانستان هم اشارهای مختصری کرده است و من جمله یکبار مسعود
(۱۰۷)
را در دره گز درنواحی بلخ وبار دیگر در دامن مروالرود
مشغول شکار نشان میدهد و متن نوشته های اواین قرار است
« و امیر روز یکشنبه چهار روز مانده از محرم (۴۲۷) بدره
گز رفت بشکار با خاصگان و ندیمان و مطربان ... »
«وروز پنجشنبه نهم جمادی الاولی امیر بشکار برنشست و بدامن
مر وال رود رفت ...»
در ذیل شکار های امیر مسعود در افغانستان یکی هم شکار
آهو است در دامان دشت لنگان یالکان و درباغ اختصاصی
شکار سلطان در لشکر گاه که با خوانندگان گرامی
یکجا بصورت مستقیم وارد صحنه ئی میشویم که شرح مطالعه
آن موضوع مخصوص این کتاب است. سلطان مسعود به شهادت
کاتب دیوان رسالت استاد بوالفضل مسافرت های عدیده ئی
بطرف بست و لشکر گاه کرده است که بعضی گذری بوده
وازراه هرات آنجا هم سری زده است و بعضی دیگر مسافرت
هائی است که قصد سلطان بست و لشکرگاه بوده ومدت یکماه
و چهل روز در آنجا متوقف شده شرح یکی از مسافرت های دسته
دوم که ذکر آن بسیار دلچسپ است قرار آتی است .
«چون امیر مسعود (رضی الله عنه) ازین کارها فارغ شد
سرای پرده براه بست بزدند (و) از غزنین حرکت کرد، روز
پنجشنبه سیزدهم ذی الحجه (۴۲۷) در تگینا باد (رسید تا) روز
چهار شنبه بیست و ششم این ماه (و هفت روز) آنجا مشغول بود
بنشاط و شراب (و پس بسوی بست کشید (و) تاریخ (سنه) ثمان
و عشرین و اربعمائه غره محرم روز دوشنبه (بودو) بکوشک دشت
لکان فرود آمد، روز پنجشنبه چهارم محرم و این كوشك از بست
(۱۰۸)
بريك فرسنگیست نزدیک نماز پیشین که همه لشکر بره داشتند
از دد گان و نخجیر برانده بودند و اندازه نیست نخجیر آن
نواحی را چون پره تنگ شد نخجیر را در باغی راندند که در پیش
کبر شگست و افزون از پانصد و ششصد بود که بباغ رسید
و صحرا بسیار گرفته (بودند) یوزان و سگان و امیر بر حصرا
بنشست و تیر میانداخت و غلامان در باغ میدویدند و می گرفتند
(با یوزان و سگان) و سخت نیکو شکاری رفت و همچنین دیده
بودم که امیر محمود رحمت الله علیه کرد وقتی هم اینجا و هم به
بست و گورخری در راه بگرفتند بسته و بداشته با شکالها پس
فرمود تا داغ برنهادند بنام محمود بگذاشتند که مجد ثانی پیش
او خوانده بودند که بهرام گور چنین کردی ..»
این پارچه با تمام اهمیتی که دارد پیش از کشف لشکر گاه
ودشت لکان و باغ شکار کوشك سلطنتی مانند بسا مطالب دیگر
جز يك ماهیت تاریخی نداشت ولی حالا در روشنی کشفیات جدیده
که صحنه با تمام جزئیات خود پیش چشم ما نبسط است زنده شده؛ جان
پیدا کرده و هر وقت دیده بر هم میگذارم سلطان را در قبای
گلبگون شاهی و چتر و لوای سیاه سلطنتی با تمام خدم و حشم
وندیمان و غلامان سرای سلطنتی و قاطبه لشکر در دامان بیکران
دشت لنگان و در چهاردیواری باغ شکار در پیشایش كوشك
روی بساط خضرا مشغول تیراندازی می بینم و او را از روزنه نگاه
خود با تمام فرشاهنشاهیش بشما خوانندگان هم معرفی میکنم
قراریکه در متن دیدید مسعود غزنوی روز پنجشنبه چهارم محرم
سال ٤٣٨ هجری قمری وارد دشت بگان شد و به یکی
فرسنگی بست به كوشك سلطنتی نزول اجلال فرمود.
(۱۰۹)
دشت بیکمان همان فراخ دشتی است که نام آنرا به صور
مختلف (بیکمان) و (لنگمان) و (لکان) هم ضبط کرده اند و صورت
مرجح آن همان (لکان) است که در قالب وزن و قافیه
شعری در یکی از ابیات استاد فرخی آنرا قبلا تصریح کردم.
بیہقی میگوید که روز شکار که همان روز اول ورود سلطان
مسعود در كوشك سلطنتي لشکر گاه میباشد ( نزديك نماز پیشین
همه لشکر بره داشتند). بره داشتن یا بره کردن اصطلاحی بود
نظامی که در مورد گیر آوردن دشمن یا شکار در دامان صحرا
و دشت و در پیرامون قلعه های جنگی از طرف لشکریان کشیده
میشد و خاطره آن تا زمان امیر حبیب الله خان شہید در شکارگاهای
شاهی باقی بود و سپاهیان در کمرهای کوه یا در دامنه های
دشت اهوان را به اصطلاح امروزی ( قبیل ) نموده در نقطه
مخصوصی که شاه مینشست می آوردند و شاه شکار می کرد
حکیم فرخی در قصیده ئی که در وصف شکار چرخه ئی میرابو احمد
محمد بن محمود دارد ازین ( بره کردن ) ذکر میکند و چون
من حیث وصف شکار گاه کونی واقعه چهارم محرم سال
٤٢٨ را در دامان دشت لکان رسم کرده باشد ابیاتی چند
از آن نقل میکنیم :
با من امروز کـه بودست بدین دشت اندر
تا ببیند که چه کرد آن ملك شير شکار
هر که او صید که شاه ندیده است امروز
مینداند به خیر تاش نگوئی بـه خیر
چون توان گفت که امروز چه کرد و چه نمود
آنخداوند سخا پرور بسیار هنر
(١١٠)
صیدگاه ملک دادگر عادل را
باز نشناختم ایمر و ز همی از محشر
از غلامان حصاری چو حصاری پره کرد
گرد دشتی که بصدره نپرد مرغ به پر
از ددودام همه دشت چنان گشت روان
که همی تیره شد از دیدن آن دشت بصر
مرغ از آن پره برون رفت ندانست همی
زاستواری که همی پره ز دند ان لشکر
لشکریانی که در لشکرگاه بست رهایش داشتند در دورا دور دشت لکمان چنان صف کشیدند و پره زدند که مرغ از آن جا پرزده نمیتوانست چه رسد به نخچیر دامان صحرا . برای اینکه متن بیانات بیهقی راجع به این شکار خوبتر فهمیده شود باید صحنه را اول خوبتر در نظر مجسم کنیم . در مباحث اول این اثر ( لشکرگاه چه وقت و چسان کشف شد ) و (حفریات در لشکرگاه) شرح دادم که مجموع عمارات لشکرگاه از طرف شمال مشرف بر آبهای هیرمند و از طرف جنوب رخ به طرف دشت لکمان است و در پیشا پیش وسط عمارات که كوشك سلطنتی باشد باغ وسیعی بود که تاحال دیوارهای چهار سمت و مدخل بسیار بزرگ آن بشکل رواق بلند و فراخ هنوز باقی است. سلطان مسعود روز پنجشنبه چهارم محرم ٤٢٨ هجری یعنی روز شکار درین باغ بود . لشکریان به تدریج پره را تنگ کرده و از ددگان و نخجیر آنچه از دامان دشت لکمان گیر آورده بودند از همین رواق بلند و فراخ داخل باغ پیش كوشك
(۱۱۱)
راندند . سلطان مسعود در وسط باغ بر خضرا نشسته بود و تیر
می انداخت و غلامان می دویدند و می گرفتند و یوزان و سگان
شکاری در کنج و کنار باغ در تجسس صید گشت و گذار
داشتند و افزون از پنجصد و ششصد آهو در آن روز در میان باغ
گرفته شد و بسیار دیگر بیرون در دامان صحرا شکار کردند .
میخواهید شما را داخل باغ کنیم و از نزد یکتر سلطان
شیر کش ، تیر انداز افغانستان همان سلطانی را که :
تیر اندر سپر آسمان گذراند چو رند
چون کمان خواست عدو را چه پرندو چه سیر
ببینید ؟ روز اولی که بنده و رفقای همسفرم وارد این باغ
شدیم در آن وسط ها صفه ئی ملاحظه کردیم . باستان شناسی
با کنجکاوی هائی که دارد این صفه را ویران کرد در زیر
خاک توده های آن دو طبقه آبادی یافتیم که یکی حوض هشت رخی را
نشان میداد . بعد از مطالعه آن ، این را هم ویران کردند
و باز تهداب و دیوارهای آبادی دیگری نمودار شد که در اصل
خود یکنوع عمارت مختصر بهاری بود با چهار رواق بلند
و مرتفع که به چهار سمت باغ گشاده شده بود . آیا این عمارت
مختصر با چهار ایوان و باز در مرحلة دیگر این حوض هشت رخ
به چه عصر و زمانی ساخته شده بود ؟ چون محمود مؤسس
لشکر گاه است منطق حکم میکند که این آبادی را به او
نسبت بدهیم امکان دارد که مسعود که در ( مهندسی ایتی )
بود و به شهادت بیهقی در ( كوشك دشت لکان زیارت ها کرد)
عمارت وسط باغ را برداشته و بجایش حوضی ساخته باشد .
بهرحال مورخ در بار غزنویان روز شکار سال ٤٢٨ هجری
(۱۱۳)
او را درین باغ (روی خضرا) بعاشقان میدهد و امکان دارد
سلطان در حوالی همین حوض و یاروی صفه مجاور آن اخذ مکان
نموده و مشغول شکار شده باشد .
همانطور که سلطان خنجر بیست منی و گرز پنجاه منی
استعمال میکرد کمانی داشت که هر کس انرا زه نمیتوانست
و باتیری که از پشت گاو و پوست کرک میگذشت بر آهوان
سبك سیر و سرمست تیراندازی میکرد. سگان شکاری
در هر طرف باغ در تك و پو بود و غلامان زرین کمرهمان غلامان
خاصه سرای سلطنتی باقباهاي ابریشمین شوشتری و كمربندهاي
مرصع به جواهر که تصاویر آنها از همان كوشك لشكرگاه
بدست ما آمده است پی صید شاهانه میدویدند و میگرفتند
و می آوردند .
بعد از ظهر است ، آفتاب در كرانه های غربی آسمان
در افق کشاده و دور افتاده سیستان پایان می آید، پایان
می آید تا غروب کند ولی هنوز غروب نکرده و دیگر بلند
است . لشکریان از دامان دشت لکيان و مردم از بست
و لشکر گاه برای دیدن سلطان و شکار شاهی در ماحول
بیرون باغ به تعداد هزاران نفر جمع شده و محشری برپا است
غير از پنجصد و ششصد آهوی که سلطان شخصاً در داخل باغ
شکار کرد بسیار دیگر را لشکریان در دامنه های دشت لکیان
یا بکمند بگرفتند یا به تیر کشتند. حالا که نهصد سال و اندی
ازین تاریخ میگذرد هنو ز هم سیاه چشمان صحرائی خیل خیل
در دشت های دو طرفه هیرمند و بین هیرمند و فراه رود تا دشت های
بکوا گشت و گذار دارند .
(۱۱۴)
از آخرین سطور متن بیهقی معلوم میشود که امیر محمود
رحمة الله عليه وقتی هم اینجا وهم به بست) یعنی در لشکر گاه
و بست شکار می کرد وروزی گوره خری را هم در راه
به کمند گرفتند و چون مورخین قصه های شکار بهرام گور شاه
ساسانی را برای شاه غزنوی نقل کردند به سنت باستان به نام خود
داغی بر آن نهاد و آنرا آزاد کرد .
این بود شرح مختصر روز شکار سلطان مسعود غزنوی
در دامان دشت لکان و دریا غ شکار اختصاصی كوشك سلطنتی
در لشکر گاه که از خلال آن يك روزه زندگانی پر هیاهوی
این قصر وفر کاخ نشینان آنرا مشاهده می کنید
حالا که از شرح شکار مسعود در لشکر گاه فارغ شدیم
بی موقع نیست یکی از عادات دیگر غزنویان که تا این اواخر
هم خاطرات آن در افغانستان باقی مانده شرح دهیم و آن
این است که بعد آن شاخ و آهوان صحرائی و کوهی
را فراز کنگره های کوشك ها نصب میکردند و این رسم
در کاخ های سلطنتی هم معمول بود. نه تنها شاخ
بلکه در بسیاری موارد پوست سراھو را آش داده و پر کرده
و بر کنگره های حصار و قلعه ها نصب می کردند چنانچه این عادت
هنوز هم در کشور ما از بین نرفته، علاوه بر اینکه در داخل قصر
ها سرهای آهو و گوزن را در دیوار ها نصب میکنند در اماکن مقدسه
و زیارتگا ها روی دیوار و دروازه هاهم دیده میشود .
فرخی در يك قصيده ئی که ضمنا شکار محمود را وصف
می کند به این مطالب هم اشاره میکند و این پارچه را اینجا نقل
می کنیم :
(١١٤)
پس جهانبان را که تو بر او تبه کردی جهان
پس دلیران را که از سرشان بر آوردی دمار
تا شکار شیر بیشی کم گرائی سوی رنگ
آن شکار اختیار است این شکار اضطرار
شیر تا بر کنگره کاخت سر نخجیر دید
از غم و از رشك خون گردید بروزی چند بار
چشم شیر از خون گریستن سرخ باشد روز و شب
هر که چشم شیر دید این آید او را استوار
سر فرود آری بتیغ از کرگ چون بار از درخت
پنجه بستانی بشیر از شیر چون برگ از چنار
چونکه لغتی جنگ را ماند شکار از حرص جنگ
چون بیاسائی زجنگ آید ترا رای شکار
تا بدانستند نخجیران که از سرشان همی
کنگره کاخ تو گردد همچو شاهان تاجدار
چون سگ صید تو باشد سر سوی غرنین ننهد
تا مگر سرشان بری بر کنگره کاخت بکار
گرچه جان خوش باشد و شیرین زتن برند جان
پیش تیر آیند شادان گشته و گستاخ وار
هر که را در سر نباشد در خور کاخ تو شاخ
روز صید از شرم چون شاخی بود خشك و نزار
گفتار نهم
چند ماه حیات مسعود در لشکر گاه
به دیدار او راه بست و هری
بهشت برین کشت و باغ بهار
«فرخی»
لشکر گاه تنهامقر سپاهیان نبود، در قلب این مقر نظامی کوشک سلطنتی دشت لکان و حرم سرای مربوطۀ آن همیشه برای پذیرائی و رهایش سلاطین غزنوی آماده و مهیا بود. امیر مسعود گاهی بصورت گذری که قصدش هرات و یا جاهای دیگری بود چند روزی در بست متوقف میشد و گاهی که هدفش بست بود به لشکر گاه آمده و ماه ها در کوشک سلطنتی رهایش میکرد و در چنین موارد مرکز مملکت و قلب اداری وسیاسی و نظامی کشور باواز غزنه به لشکر گاه منتقل میشد. در یکی از ین مسافرت ها امیر مسعود ٧ ماه در لشکر گاه مسکن گزین شد و ایام اقامت سلطان در کوشک سلطنتی مهیج ترین روزهای تاریخی قصر است که شرح چگونگی انرا در ین مبحث مطالعه میفرمائید
(١١٦)
چند ماه حیات مسعود در لشکر گاه
***
مسافرت ضمنی امیر مسعود به بست
***
لشکر گاه محمود و آبادی های مسعود
***
توقف هفت ماهة مسعود در لشکر گاه
***
عزل ولشکرگاه قلب جوانیانی
غزنویان
***
مسعود در حرم سرای سلطنتی
***
ورودرسول سلجوقیان در لشکر گاه
* * *
ایلچی ايلك خان در دربار سلطان
* * *
نامه و خواهش پسر کا کو از سپاهان
* * *
مرض سلطان مسعود وابراز
احساسات مردم
* * *
علو همت بستان
* * *
میمند در مجاورت بست
امیر مسعود ازان وقت
هائی که ایام طفلی را
در زمین داور
میگذرانید تا آن
زمانه هائی که بحیث
شهزاده، جوان و جوانی
سرمست بر هرات و از
هرات به خراسان حکمرانی
میکرد و بعدها چه در
زمان حیات پدر وچه بعد
ازان بحیث جانشین
بالا ستحقاق محمود
بطرف بست و لشکرگاه
مسافرت ها کرده که
شرح همة آن مارا از
اصل موضوع کناره می
کشد ومقصد ما این جا
دیدن اوست در يك نقطه
معین کشور در بست و
بخصوص در لشکرگاه
ومختصر مطالعه کارها
وحوادث بر جسته چند
ماهه زندگانیش که خاطرة
او را با این کاخ پیوست
ساخته است .
(۱۱۷)
امیر مسعود به شهادت متن بسیار ثقه مورخ در بار غزنویان در دوره زمام داری خودش مسافرت های عدیده ئی به بست و لشکر گاه کرده که برخی ازین مسافرت ها ضمنی بود ، وحین مسافرت به هرات چندروزی بدین نواحی هم متوقف شده و برخی مسافرت هائی است که هدف سلطان بصورت مستقیم بست بود و در كوشك دشت لكان استقرا ر داشت اينك شرح يكى از مسافرت های ضمنی :
« و چون وقت حرکت فراز آمد و کار خراسان و خوارزم وری وجبال و دیگر نواحی برین جمله بود که بازنمودیم، امیرمسعود رضی الله عنه عزیمت را قرار داد بر انکه سوی بست رو د واز آنجاسوی هرات کند و از هرات که واسطهٔ خرا سان باشد می نگرد تا در هر بابی چه باید فرمود امیرمسعود ، امیر امیر سعید را خلعت داد وحضرت غزنین برو سپردچنانکه بر قلعه، بسرای امارت نشیند و مظا لم آنجا کند و سر هنسك بوعلی کوتال پیش خداوند زاده باشد، مشیر و مدیر کار ها و دیگر فرزندان با خانگیان و خادمان و خدمتگاران را به قلعه نای ودیری فرستاد و امیر مودود را خلعت داد تا بار کتابوی رو د و نامها فرمود بتلك، تا شغل احمدنیا لتکین را که بحد پیش گرفته است ووی را از لهور بمالید و قاضی و حشم از قلعه فرود آمده بجدتر پیش گیرد چنانكه دل یکبارگی از کار وی فار غ گردد، وسوی وزیر، احمد عبدالصمد (نامه نیز فرمود ) تا چو ن از شغل ختلان و تخارستان فارغ گردد منتظر با شد فر ما نرا تا بدر گاه آید، آنجا که رایت عالی باشد و پس ازانکه فراغت افتاد ازین مهمات، امیر رضی الله عنه از غزنین برفت، روز شنبه
لشکر گاه تاریخی - مقاله سرمحقق محمد اعظم سیستانی - ۴۰ - ۴۳
(١١٨)
سه روزمانده ازشوال و هفتم ذوالقعده بتكيناباد رسيد و آنجا
هفت روز ببود ويك بارشراب خورد كه دل مشغول مي بود (به چند
روي) و پس از انجا به بست آمد ؛ روز پنجشنبه هفدهم این ماه
و بكوشك دشت لنگان نزول كرد و آنجا زيادت ها کرده بودند
از باغها و بناها و سرايچها و نامهای مهم رسید. از خراسان، بحدیث
تركمانان و آمدن ايشان بحدود مرو وسرخس و بادغيس وباورود
وفسادها (ي)بافراط كه مي رود وعجز گماشتگان وشحنه ( ها )
ازمقاومت ومنع ايشان وسوري نبشته بود که اگر و العياذ بالله
خداوند بزودي قصد خراسان نکند بیمست که از دست بشود
که ایشان را مددست ، پوشیده ازعلی تكين و هارون نيز ازخوارزم
اغواى تمام میكند ومي گويد كه (در) نهان باعلی تكين بنهاده
است له وي ازخواززم سوى مرو آيد تاعلی تكين به تر مذ و بلخ
كشد وديدار كنند، امير، برسيدن اين اخبار، سخت بی قرار شد
وروز چهارشنبه سلخ این ماه از بست برفت ...
قراریكه ملاحظه ميشود درين مسافرت كه ازماه ذی قعده
سال٤٢٥ هجری واقع شده است و امیر برای رفع غایله تر کمانان
به عجله رهسپار هرات بوداز هفدهم تاسلخ ماه مذکور تقر یباً
١٣روز در بست توقف ميكند ومقراو در كوشك دشت لنگان
یعنی همان كوشك سلطنتى لشكرگاه است. اینجا به سائر قسمتهای
متن كارندارم جزبه يك سطرى كه ميگويد: « اینجا زیادت ها
كرده بودند از باغها و بناها وسرايچها ..»
در تاريخ بيهقی پارچه دیگری هم است كه به آبادی ها ی
جديد امیر مسعود د ر بست ولشکرگاه شهادت ميدهد و متن
آن را در گفتار آینده می دهیم .
(119)
خلاصه از روی تذکرات مکرر بیهقی معلوم میشود که امیر مسعود در آبادی های لشکرگاه بست زیادت ها کرد باغها و بناها و سرای ها وغیره ساخت ونیکو ساخت برای اینکه خود ش در مهندسی آیتی بود، بدین ترتیب گفته میتوانیم که لشکرگاه که بصفت (لشکرگاه امیر پدرش) یاد شده و این مطلب را در گفتار آینده تصریح میکنیم اصلاً و اساساً از بناهای ابوالقاسم یمینالدوله وامین الملة سلطان محمود زابلی بود. حاجت به تذکار ندارد که در اثر مخالفت های باهمی طغان و بایسوز بست در عصر سبکتگین بدست خاندان ال ناصر افتاد و با بست، ابوالفتح بستی هم به دیوان رسالت غزنویان راه یافت ولی گمان غالب برین است که هنگام فتوحات محمود در سیستان حینی که با خلف بن احمد در سیستان مصروف پیکار بود و احتیاج شدید به تمرکز سپاهیان سخت احساس میشد محمود در يك نقطه حساس در مجاورت شوریست در حاشیه سیستان، سر راه هرات برای مقر لشکریان خود لشکرگاهی ساخت و برای اینکه شخصاً از اینجا در ما حول افق دور و نزديك دیده بانی بتواند كوشك سلطنتی در قلب لشکرگاه برای خود بناء نهاد وپسرش مسعود به نوبه خود در زمان سلطنت خود قرار نقشه های خود در آن زیادت ها فرمود.
* * *
میرویم حالا به ذکر مسافرت دیگر سلطان مسعود، مسافرتی که از غزنی به قصد بست برخاست و تقریباً هفت ماه در كوشك دشت لکان بود، درینجا بعضی از گوشه های زندگانی او را معاینه میکنیم، ورود و مراجعت او را بیهقی تصریح میکند.
(١٢٠)
چون امیر مسعود (رضی الله عنه) ازین کار ها فارغ شد
سرای پرده براه بست بزدند (و) از غزنین حرکت کرد روز پنجشنبه
سیزدهم ذی الحجه در تکینا باد (رسید تا) روز چهار شنبه
بیست و ششم این ماه (و هفت روز آنجا مشغول بود به نشاط و شراب
(و) پس سوی بست کشید و تاریخ (سنه) ثمان و عشرین و اربعمأه
(بود) غره محرم روز دوشنبه (بودو) بکوشك دشت لکان
فرود آمد روز پنجشنبه چهارم محرم ...»
«... روز یازدهم ماه رجب امیر رضی الله عنه از بست بر جانب
غزنین روان کرد و آنجا رسید و روز پنجشنبه هفتم شعبان بباغ
محمودی فرود آمد بر انچه مدتی آنجا میباشد...»
دوره اقامت سلطان در لشکرگاه کدام شکلی تفریحی ندارد
و با او قاب مملکت قلب کشور، قلب سپاه، مرکز اداره، مرکز
فرمانداری، مرکز مملکت داری، مرکز جهانبانی، از غزنه
به لشکرگاه منتقل شده و تمام فعالیت های اداری و سیاسی و لشکری
و کشوری در پیرامون سلطان در بارگاه و در دیوان رسالت
و دیوان وزارت دیده میشود. ابونصر مشکان، وزیر
احمد عبد الصمد، حاجبان بکتغدی، بو نصر و حشمت بو نصر
و عارض بوالفتح و ازی و عده ئی از ارکان دولت و اولیا ، حشم
و خداوندان رای و شمشیر و قلم به دورادور او
جمع اند، روزی سلطان در سفه بزرگ
کاخ بار عام میدهد و روزی خصوصی با کاتب دیوان رسالت
و حاجبان بزرگ دیدن میکند ، روزی رسول سلجوقیان را به
لشکرگاه می آرند و روزی رسول پسران علی تکین با خطیب بخارا
وارد میشود، روزی سلطان با وزیر و حاجب و اولیای دولت خویش
(۱۲۱)
مشغول مطالعه خط مشی سیاسی خویش با سلجوقی ها میباشد و روز
دیگر میخواهد ببیند به چه رنگ و شرطی با خاقان ترکستانی
ماوراء النهر پیش آید. گاهی عذر نامه و التماس پسر کاکو
توسط بومهل حمدوی عمید عراق میرسد و سپاهان را به مقاطعه
می طلبند و گاهی خبر داود تر کمان می آید که از راه غور
و سیاه کوه قصد غزنین دارد و روزی نیست که بریدی از هرات
و بادغیس و غرجستان و از سایر ایالات کشور پهنا ور نرسد .
فعالیت های سیاسی و اداری و اتخاذ تصمیمات در باره بسیار
مسایل مهم طوری فوری و عاجل گرفته میشود که سلطان مریض
چند روزی استراحت نمیتواند و برسم اجبار بار میدهد و با اولیای
دولت مشغول کار میشود ب واقع کشور بزرگی دستگاه اداری
بزرگ و فعالی میخواست و این دستگاه با تمام چرخ های زود
گرد و فعال خود بدور سلطان غزنوی در لشکرگاه جمع بود. غزنوی ها
بر خاك های وسیعی سلطنت داشتند که از قنوج تا سپاهان و از
ماوراء النهر تا اوقیانوس دامنه آن منبسط بود. افغانستان قلب این
امپراطوری بود و طوریکه استاد ابو الفضل میگوید در نظر غزنویان
(اصل غزنیست و انگاه خراسان و دیگر همه فرعست همین
جاها ئی را که فرع تصور میکردند یعنی آنطرف های آمو
آنطرف های دشت لوط دایم موجبات نگرانی آنها را فراهم
میکرد بخصوص سلجوقیان و تر کمانان در حدود ماوراء النهر
و خوارزم و طوریکه از روی گذار شات فعالیت های سیاسی
در لشکر گاه معلوم میشود سلطان قصداً گاه گاه از غزنه
به بست می آمد تا ازین پست حساس به اغوا هائی که از شمال
و غرب بعمل می آمد توجه کند و دسا تیر لازمه صادر فرماید
(۱۲۲)
این است که دروز آدینه نزدهم محرم دو رسول سلجوقیان را
بلشکر گاه آوردند و منزل نیکو دادند. دانشمندی بود ،
بخاری ، مرد سخنگوی و ترکماني که گفتندی از نزدیکان
آن قومست ...
فردای آن روز شنبه فوری امیر بار داد « باشکوه و تکلف
و رسولان را پیش آوردند ازو خدمت کردند و بندگی نمودند
و بدیوان وزیر بردند صاحب دیوان رسالت انجا رفت خواجه
بونصر مشکان و خالی کردند..» این رسولان با اینکه اظهارات
شان مبنی بر اطاعت و بندگی بود در کلمات چرب و نرم فریب
کاری هائی هم داشتند و تعداد نفوذ و احشام را بهانه کرده
شهرهای مرو و سرخس و باورد را برای مال چر حیوانات خویش
میخواستند.مسعود که این حرف ها را از زبان بونصر شنید بسیار
برافروخت و گفت بایشان بگوئید که «در میان ما و شما شمشیر است»
ولی کاتب دیوان رسالت و حاجب ها شاه را از تشدد نشانیدند
و مصلحت چنین دیدند که عجا لتا جواب (در شت و نرم) داده شود و بعد
که موکب سلطنتی به موقعش به هرات رفت درین موارد فکر اساسی
بعمل خواهد آمد.
همین قسم دروز چهار شنبه هفدهم صفر رسولی رسید ازان
يبر على تکسکین، الپتگین نام و با وی خطیب بخارا عبدالله پارسی
و رسولدار پیش رفت با جنیبتان و مرتبه داران و ایشان را به کرامت
به لشکرگاه رسانیدند ...
روز بعد امیر مسعود در صفه بزرگی كوشك سلطنتی بر تخت نشست
و بار داد ورسولان را پذیرفت و ایشان عرایض ايلك خان را مبنی
بر اظهار وفاداری و تشیید روابط بسمع سلطان رسانیدند و روابط
(۱۲۳)
سلطان غزنه و خان تر کی ماوراءالنهر باخویشاوندی های جدید
تحکیم شد بدین نحو که خواهر ایلك خان را بنام خدا وند زاده
امیر سعید و دختر امیر نصر سپاه سالار عم مسعود را بنام ايلك
عقد كرد ند
به همین ترتیب روز دیگر نامه بوسیهٔ حمد وی عمید عراق
مبنی برخواهش پسر کا کو رسید که میخواست تا سپاهان به
مقاطعه به او داده شود و بدین باب مکتوب سفارشی وزیر خلیفه را
فرستاده بود، سلطان مسعود به لحاظ شفاعت وزیر خليفه يك بار
دیگر از جرم پسر کاکو گذشت وامر داد تا سپاهان بمقاطعه
بوی داده شود ولی تصریح فرمود که «اگر پس ازین خیانتی
ظاهر گردد استیصال خاندانش باشد»
سلطان مسعود در ایامی که در لشکر گاه توقف داشت چند روزی
سخت مریض شد. وعلت مریضی غرق شدن کشتی سواری او بود در آب
های هیرمند . در این اثر در مبحث ( کشتی های كوشك دشت لكان
و کشتی رانی روی آب های هیرمند) ضمن شرح یکی از گردش
هاوشکار سلطان در دشت های سرسبز سواحل راست هیر مند
متذکر شدم که حین مراجعت به لشکرگاه ناگهان در وسط
رودخانه کشتی سلطنتی آب گرفت و غرفه شد و سلطان به آب افتاد
وبكمك سرنشینان سائر کشتی ها نجات یافت و به عبارت بیهقی
«امیر رابگرفتند وبر بودند و بکشتی دیگر رسانید ند ونيك
کوفته شد و پای راست افگار شد چنانچه يك دو الپوست
و گوشت بگسست و هیج نمانده بود از غرق شدن ، اما ایزد
عزذكړه رحمت کردوچون امیر بكشتى رسيد، کشتیها براندند
(١٢٤)
و بكرانه رود رسانیدند و امیر از ان جهان امده به خیمه فرود آمد
و جامه بگردانید و ترو تباه شده بود و بر نشست و بزودی بکوشك
امد که خبری سخت ناخوش در لشکر گاه افتاده بود و اضطرابی
و تشویشی بزرگ بپای شده و اعیان و وزیر بخدمت استقبال رفتند
چون پادشاه را سلامت یافتند، خروش و دعا بود، از لشکری و رعیت
و چندان صدقه دادند که آنرا اندازه نبود و دیگر روز امیر
نامها فرمود بغرنین و جمله مملکت برین حادثه بزرگ و صعب
که افتاد و سلامت که بدان مقرون شد و مثال داد تا هزار هزار درم
و دو هزار بار درم بدیگر ممالك به مستحقان و درویشان دهند شکر
این را و نبشته آمد و بتوقیع مؤید گشت و مبشران بر فتند ،
چون واقعه با تمام جزئیات ان در متن آمده تفسیری ضرورت
ندارد در اثر این پیش آمد غیر مترقبه دروز پنجشنبه یازدهم صفر
امیر راتب گرفت
تب سوزان و سرسامی افتاد ، و يك هفته کامل تا چهار شنبه
١٧ صفر در حـــــرام سرای در بستر افتاده بود و غیر از اطباء
و بعضی از خدمتگاران زنانه و مردانه کسی را نمی پذیرفت .
مریضی سلطان مسعود و استراحت در حرم سرای موقع میدهد
تا ازین قسمت های کـــوشك سلطنتی هم کمی صحبت کـنيم .
در روز اولی که وارد لشکر گاه شدیم و بعجله بقایای خرابه ها را
معاینه میکردیم بعد از مشاهده تالار بزرگی که آنرا تالار
دربار تعبیر کردیم عقب تر مشرف بر میسر رودخانه هیرمند
یـکـسـلسله اطاق هائی دیدیم کـه به حدس آنرا قسمت های
خصوصی کاخ تشخیص دادیم . سلطان مسعود در ایام مریضی
و و ماه صفر سال ٤٢٨ هجری که بنا بر توصیه اطباء تجرد اختیار