# Shabkhūn-i Afghān شبخون افغان # adl1178 # Kābul, Maṭbaʻah-i ʻUmūmī, 1329 [1950] [کابل مطبعه عمومى،,[ . ١٣٢٩ # Transcribed by gemini-3.1-pro-preview, 2026-08-09. # Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. # Text: CC0. Images: New York University Libraries, public domain. --- page 1 --- شئون افغان --- page 2 --- ۵۰ شبیخون افغان --- page 3 --- [BLANK PAGE] --- page 4 --- وزارت معارف ریاست دارالتالیف شبیخون افغان نویسنده :- لیدی سیل مترجم : - میر عبدالرشید بیغم (متخصص سپورت) در مطبعہ عمومی کابل چاپشے اسد ۱۳۲۹ --- page 5 --- غیر را اگر نظر حرص و طمع سوی تو بود ضامن هستی تو قوت بازی تو بود هر کجا همت تو معر که آرا میگشت خصم را لرزه بر اندام ز نیروی تو بود كبك كوه تو به شهباز طرف میگردید شیر را کی جگر حمله بر آهوی تو بود همت اکبری و غیرت ایوبی تو ماتم و فاجعه خصم بلا جوی تو بود --- page 6 --- بسم الله الرحمن الرحیم (عرض مرام) کتابیکه بخونندگان عزیز تقدیم میشود درامای مداخله و لشکر کشی بیگانه در این سر زمین است این مدا خله ولشکر کشی با مبد فیر و ز ی و استعمار آغاز وبرای عاملین آن بمصیبت و فاجعه انجام مییابـ نویسنده کتاب یکنفر خانم انگلیسی موسوم به (لیدی سیل) است که در دوران محاربات اول افغان وانگلیس چندی در این کشور اقامت کرده و مجادله های وطن پرستانه وصحنه های پر از شهامت و مرد انگی افغانها را بچشم سر مشاهده نموده و واقعات را بصورت یادداشتهای روزمره نوشته محتویات این کتاب برای آنانیکه هنوز نیت و اراده شوم نسبت باین خطهٔ اسلامی میپرورند درس عبرت و برای نسلهای موجوده و آینده افغان مایهٔ افتخار وسابق دلیری و ایثار است. این کتاب از یکطرف عواقب تلخ ونتائج ناگوار تعرض ومداخله را درین کشور آزاد منش خاطر نشان میسازد وازطرف دیگر غرور ملی وطن دوستی، نیروی معنوی اعتماد به نفس دیانت وایمان، ایثاروجانبازی را که درسرشت هرفرد این کشور عجین است نشان میدهد . واین نقطه --- page 7 --- راروشن میسازد که هیچگاه دسایس و فریب و تبلیغات مغرضین تاثیری نداشته و نمیتواند قلب هائیرا که بمحبت وطن در طپش است وسوسه کند . اولاد این سرزمین کوهستانی همیشه در مقابل دشمنان آزادی یکدست، يك فكر يك سخن و چون مشت گره حاضر و آماده میباشند . بنابران ریاست دارالتالیف معارف کتاب شبیخون افغان ترجمه ښاغلی میرعبد الرشید خان ( بیغم ) را بخوانندگان عزیز تقدیم نموده . وضمناً به بیگانگانیکه هنوز به نظر حرص و طمع باین کشور کوهستانی می بینند توصیه می کند: « باخیر باش که سر میشکند کهسارش » شب خون افغان فارسی ( ۱۰۰۰۰ جلد ) پ محمد حسن حراق ، شمس الدین ، سلطان ، اه، ر، ۲۹ ، مطبعه عمومی کابل --- page 8 --- چند سطری به عنوان مقدمه نخستین جنگی که در سنه ١٨٤١ الی ١٨٤٢ عیسوی تقریباً بیشتر از يك قرن بين افغان و انگلیس رخ داد برای يك ملتی چون افغان از مفاخر تاریخی بزرگی محسوب میشود، زیرا بنابر شهادت تاریخی از حیث قوهٔ منظم و تجهیزات جنگی مکمل انگلیس که افغان ها با قلت آن مواجه بودند، ملاحظه میکنیم که چگونه اردوی قوی انگلیس را در عرض راه خورد کابل الی جکدلك از بين بردند و آنسكهی چون خود انگلیس ها معترف به آنند برای افغان از هر حیث قیمتی و مایهٔ مباهات است و این اعتراف بحقیقت مردانگی و سلحشوری قوم افغان، عبارت از يك سلسله یادداشت هایی است که (لیدی سیل) از واقعات چشم دید خود در موقع توقیف ویر غما لی در تحت الطاف وزیر اکبر خان غازی بسر می برد، می نویسد و بصورت کتاب در می آید، جرنیل سیل (R, Sale) منصبداریست که در آغاز قيام ملى با يك غند خود را به جلال آباد میرساند و مادام سیل خانمش در معیت میکناتن و جرنیل الفن ستون بدربار شاه شجاع به کابل میماند، و در موقع مسافرت اردوی انگلیس بطرف جلال آباد که در نتیجه منجر به تباهی هفده هزار عسکر در عرض راه جلال آباد میشود، با دیگر خانم های انگلیس در تحت نظر لطف و رعایت غازی اکبر خان قرار میگیرد این خانم منصفه واقعات را آنچه دیده بکمال صراحت و وضاحت یادداشت --- page 9 --- ٤ میکند و آنرا بصورت کتاب در تحت عنوان مصائب درافغانستان تدوین میکند ومنظور مولفه از مصیبت ها ، مصائبیست که انگلیس در افغانستان دچار بان میشود . چون بنا بر قول «لیدی سیل» افغانها در شب های سرد زمستان به «شبیخون» خود بر علیه قوای منظم انگلیس می پرداختند بنده بهتر دانستم آنرا به عنوان (شبیخون افغان) معنون سازم. انگلیس ها حکومت شاه شجاع را حکومت قانونی و بنا بران انقلاب ملی را بحیث اغتشاش وا نمود میکنند ازین جمله «لیدی سیل» در خلال توضیحات وتذکرات راجع به حوادث، قیام ملی را شورش و اغتشاش می نامد، در همه حال این زن که با جمعیت بزرگی از اناث بر غمل در افغانستان توقیف میماند، سلوك نجیبانه وشرافت وسجایای افغانی را می ستاید و مراتب مهمان نوازی وغریب پروری افغان را با لفاظ درشت ثبت، ودروقایع تاریخی حفظ می نماید. (میر عبدالرشید بیغم) --- page 10 --- آغاز یادداشتهای «لیدی سیل» دیباچه من واقعات را نه تنها روزمره که بوقوع میامد به رشته تحریر در می آوردم بلکه اکثر ساعات وارۀ من مشغول و مشمول ترتیب واقعات بود و هکذا خبرهای روز را که بصفت معلومات تمام میرسید و با خبرهای تلگرامی که از بالا حصار واصل و یا ذریعه پادشاه و کپتان «کنگلی» به سفیر «مکناتن» ارسال میگردید و هم اطلاعاتی که وسیلۀ اشخاص شریف و بمعرفت کپتان «ستوارت» (Stuart) (داماد لیدی سیل) در طبقۀ عام توصل مییافت در قید ثبت در میآمد. این اشخاص کسانی بودند که در توپ خانه وغیره کار میکردند و سلوک نيك وحسن توجه «ستوارت» آنها را جلب کرده بود بنابرین همیشه وی را از خطرها و حوادث جاریه مطلع مینمودند با آنهائی بودند که مافوقهای خود را از وقایع مستحضر میساختند با تمام این حال پیشنهادات و هدایات او چندان مؤثر نه افتاد. و در موقع قبول و اجراء قرار نمیگرفت تا اینکه در نتیجه مایوس و فقط باجرای وظیفه منحصر بخودش میپرداخت که عبارت از اجرای کارهای افسر توپچی و مهندسی میبود و همینکه فرصت بدستش میآمد میخواست با من در تحریر واقعات کومکی نموده معلومات مهمه را نیز دران ایزاد نماید اما دریغ که مصروفیت نهایت زیادی داشت و کمتر میتوانست با من دست كمك بدهد و چون تمام پلانها و سکیچها و یادداشتهای --- page 11 --- شخصی ور سمی مشاراليه مفقود و قبل از ينکه از کابل حرکت نمائیم یاد داشت چندو سود مندی در کتاب من بيفزود . تصور ميکنم بعض اشخاص دیگر نیز به تحریر و ضبط این واقعات پرداخته اند ولی همه آنها بجز اينجانب اوراق و یاد داشتها را از دست داده مجبور بودند فقط از حافظۀ خود کار بگيرند و چون منهم بجز از البسۀ جان متباقی لوازم خود را از دست داده بودم بنا برین جای تعجب خواهد بود که چطور یاد داشت و اوراق خود را نجات داده ام، گویا در شب قبل از حرکت از کابل ، هنگا میکه با ر ها بسته شده بود از جا بر خاسته واقعات روز را با تحریر چند سطری تکمیل و فردای آن روز او راق را در خريطۀ پیچانیده در کمر بستم و از ينكه نقشه چاوتی و قلعه های جنگی که ذريعۀ کپطان «سوتر» ( Souter ) مربوط رجیمینت٤٤ ـ ازروی حافظه تر تیب و بمن رسید خيلی متشکرم و اگر اختلافی در نقشه ها باشد جز ئی وقابل ذكر نيست چه طبق آن ميتوان نقاط مطلوبہ را در یافت ! میتوانستم حوادث جاریه را طور قصه برشته تحر یر کنم ولی بهتر دانستم اسلوب یاد داشت خویش راچنانکه ببهم تحر ير وترتيب شده حفظ نما يم . چیز ی سهلیست بعد از ختم مصائب راجع به سهو وخطا وا جرا ات اشخاص اظهار عقیده نمودن ولی بايست گفته شود که سفیر «ميكنا تن» ( W.Macnaghten ) به نسبت گول زدن افغانها نهایت سخت به جزای اعمال خود --- page 12 --- رسید و جرنیل «الفن ستون» (Elphinstone) میدانست که قوه دماغ و جسم میکناتن تخفیف یافته و میخواهدچون از كمك و توصل جرنیل «نت» (Nott) برای اشغال «چوکی» فرمان دهی ازو مایوس بود آمر دیگری را برای اجرای این امر طلب نماید چه مقصد یگانه او عودت به هندوستان بود، و بروی اظهار عقیده می نمود که رفتن ما ثانیاً به طرف بالاحصار (يك و نیم میل) دور از امکان بوده و می بایست این فاصله به محاربه از افغانها بدست آورده شود و اضافه میکرد اگر احیاناً به عزم خویش ناکام شویم پس چطور میتوان بعودت خود بطرف جلال آباد که یکهفته را در بر میگیرد موفق شد ؟ و اگر در بالا حصار می بودیم آنرا بوسیله يك هزار نفر عسکر مدافعه نمود و متباقی را برای اخذ آذوقه بکار برد در حالیکه قصبه بینی حصار قریب با لا حصار میتوانست يك سال دیگر ما را از وسائل تغذی بی نیاز نماید خصوصاً که حملۀ كوچك را از طرف شب برای اشغال آن وانمود و این حملات بطرف شهر که در آنجا جمعیت از معاونین موجود مخصوصاً قزلباشها که در پرده خفا همرای ما بودند و پیوست هر گونه كمك و یاری میدادند ادامه می یافت تا اگر اقبال یاری داد زین اقدامات نتیجه بدست می آوردیم . وی جز منظور اصلی خودش که عبارت از عودت به هندوستان بود دگر هیچگونه ابراز نظریه و عقیده نمی نمود بلکه خیلی محتاط بود که مبادا باین ذریعه تحت اعتراضات دیوان مجلس مشوره حرب که دران --- page 13 --- جرنیل «الفسنون» در یک دیرا» و «کوپنیل» و «چمبرس» شمولیت داشتند واقع شود چنانچه کپطان «کر وات» (Grant) با کمال احتیاط مانع هر گونه اقدامك شده مشکلات پیش و «کپطان بلو» (Bellew) بعضی عقائد و اشارات مذهب آمیزی نموده و در اثر رفت و آمدهای متمادی خود وضعیت عملیات را دگر گون می‌ساختند در حالیکه بسیاری از جوانان بدون تفکر و تعمق پیشنهادهای خود را تقدیم و وقت زیاد شب را برای برهم زدن نظریات جرنیل سپری می‌نمودند بدون اینکه قوه مرد عملی را تقویه نموده باشند چنانچه «بریگادیر شلتون» (Shelton) در طی مذاکرات و مباحثات برای اینکه از استفسارات بی‌مورد مصئون مانده باشد بالای زمین خواره بخواب حقیقی و خواب مصنوعی فرو می‌رفت در حالیکه «میجر تین» (Major Thain) رفیق و مشاور جرنیل از سبب مایوسیت زیاد از مذاکرات شانه خالی و «ستوارت» هم به نسبت علل فوق تا زمانیکه استفساری از ویبعمل نمی‌آمد سکوت را اختیار می‌نمود چون اعتبار و اعتماد میکناتن در حق شاه شجاع رو به تخفیف و تقلیل رفته بود بدین جهت مکتوبی به گورنر هندوستان ارسال و دران اظهار عقیده و پیشنهاد نمود که شاه حرکات خیانت آمیزی را در مقابل ما مرتکب و باید امیر دوست محمدخان بوطنش عودت داده شود ولی نمی‌دانم که آیا مکتوب مذکور به گورنر هندوستان رسید یا خیر؟ این سوالیست لاینحل ولی من نمی‌خواهم اشاره بجزئیات و انقلاب‌های کوچک نمایم بلکه‌ --- page 14 --- میخواهم بواقعات که قبل از شورش عمومی در کابل بوقوع پیوسته ذکری از ان بمیان آورم . تصور میکنم اسم قصبه را بدون تفاوت ده مهرو و بی بی مهرو تحریر نموده باشم چنانچه هر دو اسم مورد استعمال است اما بی مهرو که معنی آن ( بدون ـ شوهر ) است درست بوده کلمه ده مهرو معنی ( ده شوهر ) را متضمن خواهد بود . قرار معلوم و افواه دختر شریفی نامزد پسر یکی از سران لشکری بوده است که در محاربه به قتل رسیده زوجة جنگ قتل نامزدش را استماع میکند مریض و در نتیجه پدر و دحیات میگوید اما اتفاقاً نامزدش نه مرده زخم های او رفته رفته بهبودی حاصل وسنگ سفیدی را بالای قبر دختر می گذارد و وی نیز بعد از وفاتش در پهلوی زوجة نامزد خودش در بلندى تپه بی مهرو مدفون میگردد. --- page 15 --- کابل سپتمبر ١٨٤١ - وليم «مکنا تن» قوه نظامی منظمی داشت که میخواست بصوب زرمت (ولایت جنوبی) ارسال دارد به علت اینکه در قریب گردیز قریه زاو ذریعه یکنفر از سران که آنرا بدون اهمیت رهزن تلقی می نمودند گرفته شده بود چنانچه این اطلاع به کپطان «هی» (Hay) فرمانده گارد شاه رسید و همینکه دران جا تو صول و موضع را مشاهده نمود دید که در برابر استحکامات قوی و منظم قرار داشته و از شش برج جنگی تحت آتش قرار گرفته است و هنگا میکه اطلاع فوق بکابل واصل گردید «او لیور» (Oliver) با توپ های ٩ پونده ريجیمنت نمبر ٥ و کپطان «ا بوتس» (Abbots) معۀ نصف بتری توپچی ريجیمنت ٤٤ و ریجیمنت نمبر ٥ بومی ها و تپ خانهٔ کپطان وا ربورتن (Warbourton) و قطعه سوار تحت قیادن «اندرسن» (Anderson) و کندک کوهستانی شاه شجاع با قطعات سنگر کن و سرنك پران زیر نظارت «ستوارت» بحیث مهندس در ٢٨ سپتمبر به آن صوب اعزام گردید . چون سرك های شهر خراب و دارای بعضی گولائی ها بود که موجب - عدم پیشرفت سریع توپ ها میشد لذا قطعات عسکری ناوقت تر به قرار گاه تو صل ورزید مگر بعداً بجز از کوتل التمور که نهایت بلند و دارای ٩٦٠٠ فت ارتفاع بود باقی سرك ها خوب و قله آن چنان ترتیب شده بود --- page 16 --- ۱۱ که نفر سوار میتوانست آنرا اشغال دارد باز هم اگر كمك افر و طنی نمی بود اخذ موقع آن ذریعه توپخانه مشکل میگر دید چنانچه ۸۰۰ نفر آنها توپ را به بلندی میکشیدند و قرار یکه برایم معلوم شد مشکلات در ارتفاع آن نی بلکه در خرابی معبر آن بود که دارای سنگ های بز رك و توده های برف و در عین حال دارای سردی زیاد نیز بود و چون بان طرف کوتل اهالی مسکن های خویش را تخلیه می نمودند طبعاً در اثر رسیدن سرما بمشکلات وخوف مواجه بودند . سر کرده گان اظهار می نمودند که برای تسلیم حاضر بوده ولی از تخریب برجها و استحکامات خود که ازان جا بالای عساکر شاه شجاع تیراندازی نموده بودند امتناع می ورزیدند و در ین ضمن لفتیننت جون «کنملی» (JohnConolly)لفتیننت «برنت» (Burnet) ازر یجیمنت نمبر ٥٤ با ٣٠٠ نفر سوار ٦٠ میل مسافه راطی و بالای محمداکرم خان و مربوطینش بصورت چپاول حمله ور و در اثر خیانت دامادش پناه گاه موصوف را دریافتند که این هم با ثر فر ما يش شاه شجاع تطبیق شد ولی درین موقع شورش های متمادی در کابل روی کار و برای توسعه آن خوانین از اطراف دعوت میشدند و هنگا میکه در افغانستان امنیت بر پا و پادشاه در کابل از اقوام نفری می طلبید خوانین بکمال خوشی در رأس نفری خود قرار گرفته بکابل می شتافتند ولی در ین شورش که نفری داوطلب از نزد خوانین افغان گرفته و بتقسیمات عسکری داخل وتحت قیادت انگلیس قرار داد. میشدند طبعاً ارتباط صمیمی بین آنها و افسران --- page 17 --- موجود نبوده و محض از روی سیاست و تقاضای وقت فرمان هائی برا مد و قلوب آنها متوجه دین معروف اسلامی میبود از طرف دیگر مبالغی که برای سرکردگان فغان فریضه شاه داده میشد به بهانه اینکه مصارفات حکومت و اردو محدود است از توزیع آن جلو گیری و با این وسیله اختیارات خوانین و سران افغان نیز محدود میگردید مگر مبلغ پس اندازیکه باین ذریعه توسط حکومت وانمود میشد یگانه همان مبلغ بود که ذریعه پول خودشان بعمل می آمد درحالیکه موضوع مناقشه همان مبلغ چهل هزار کلدار که توسط حکومت هند برای سر کردگان تأدیه ولی الحال توزیع نمیشد، بوده است چه مبلغ که از عایدات شاه ذخیره میشد برای بر انداختن خوانین كوچك مصرف میگردید، بهرحال مبلغی که حکومت هند به شاه شجاع تقدیم و یا بعضی اوقات از هدیه آن امتناع می ورزید برای مانیز پس اندازی گفته نمیشد چه نگهداری شاه شجاع بوضعیت موجوده بجز اینکه ما انگلیسی ها خود را بی عزت و وسیله اغتشاش عمومی را فراهم می نمودیم دگر چیزی تلقی وتعبیر نمیشد زیرا شورش برپا در راس آن میر مسجدی خان قرار داشت . خوانین کوهستان ذریعه سران قوم درانی در کابل به غضب آمده و از حصه تیزین الی بتخاك شورش بزرگی در جنبش و خیلی مسرور بودیم که این حادثه ناگوار قبلاً به وقوع نه پیوست حکومت هند از مصارفات زیاد در افغانستان به ستوه آمده وتقریباً در هر داك تقليل --- page 18 --- ١٣ مصارفات را واضح و از بودجه مصارفات سیاسی کسر و هم همان مبلغ چهل هزار کلدار خوانین را قطع نمود چون اوضاع در کابل خراب و باریک گردید بنا برین سفیر میکناتن بصورت فوری امر عودت عساکر را که زیر اثر کپطان «اولیور» در (زاد) متمرکز بود صادر و صورت مفاهمه را بطرز سیاست «مگر یگور» (Macgrgor) واگذار گردید چه نامبرده به افکار و عادات اهالی (زاد) آشنا و در نتیجه قناعت سفیر را فراهم نمود اگرچه مشار الیه همیشه از دست زدن بخانه زنبور و تخریب آن منع و برعکس رفتار و حسن سلوك دیپلوماتی را نصیحت می نمود باز هم درین موقع جسارت شرط ونظریات سیاسیون مختلفه بوده پلانی سنجیده شد که می بایستی در انران عسکر جرنیل سیل در حین حرکت بطرف هند دائرۀ بزرگ راطی و به نجراب مواصلت ولی از مجار به به اهالی نجراب خود داری و بیگانه اقوام همسایه را که با اهالی آنجا خصومت داشتند به حمله و ادار سازد و با این مناسبت ـ نقشه و پلان ترتیب و فرستاده شد لیکن متاسفانه خطوط مهم و کوتل های که مانع پیشرفت اردو شده میتوانست در ان ذکری نشده بود. ٩ اکتوبر ـ ریجیمنت ١٣ پیاده که زیر اثر لفتیننت دنی (Dennie ) منتظر امر بود بصوب بتخاك اعزام گردید ولی چون ادامۀ مارش آن مربوطه به عزیمت کپطان «ابوتس» و توپ های مربوطۀ موصوف بود ازین جهت من به معیت دختر خودخانم ستوآرات که شوهرش با غند مشر --- page 19 --- ﴿١٤﴾ «اولیور» و قطعات عسکری غائب بود ، در کابل ماندم حالا نکه جرنیل سیل با مید اینکه اینجانب منتها در سه روز به مشارالیه خواهم رسید سفر نمود . ١٢ اکتوبر - ریجیمنت ١٣ و ٣٥ با داشتن چندین توپ که در راس آن «دیویس» (Davis) وخود جرنیل سیل قرار داشت بسوی خورد کابل در حرکت افتاد که ذریعهٔ ریجیمنت ٣٥ کوتل آنرا متصرف و بعداً ریجیمنت نمبر ١٣ را ثانیاً به بتخاك عودت داد و اگر چه این پلان بکمال احتیاط عملی شد باز هم تلفات آن زیاد بوده خورد کابل در ذات خود درهٔ كوچك و کوتل آن دارای دیوارهای مرتفع سنگی است و قرا ریکه میگفتند تعداد دشمن اضافه از ٦٠ نفر نبود و چون نقاط مهم را متصرف و در عین حال مواضع را خوب می شناختند لذا ازین رهگذر بر ما فوقیت داشته تلفاتی را عاید نمودند و تا هنگا میکه افغانها تیر اندازی نمیکردند دران مواضع معلوم نمی شدند و چون آنها درعقب سنگ ها پنهان و در موقع عبور عساکر بالای کوتل ، فوراً بامهارت افسران را هدف گلوله خویش قرار داده از بین میبردند واگر چه تعداد آنها را قلیل نشان میدادند بازهم قراریکه بصورت یقینی برایم اطلاع داده شد به تعداد ۲۰۰ نفر از دشمن دران حصص اخذ موقع نموده بودند که در اثر حملهٔ آنها ریجیمنت ٣٥ در حدود ٤٠ نفر تلفات و کپطان «ینگ هیز بند» (younghasband) مجروح شد و ریجیمنت ١٣ هشت نفر تلفات و نزده نفر مجروح را خاطر نشان مینمود و حتی خود جرنیل سیل نیز بپای چپ گلوله که --- page 20 --- ١٥ استخوان پایش را در هم شکست دریافت نمود در موقع که لفتیننت «مین» (Main) نفری خود را در مقابل سنگر دشمن سوق میداد هدف قرار گرفته گلوله به کاسه سرش اصابت وموجب مرگش گردید ولی لفتیننت «اوکس» (Okes) که جراحتی در سر داشت توانست خویشتن را نجات دهد . در شب باران جریان داشت و محافظین رجیمنت ۱۳ که در فضای آزاد بودند مورد تیر اندازی قرار گرفته يك نفر آن مقتول شد و همینکه در تجسس نفریکه بالای محافظین انداخت میکرد . بر آمدند سه نفر افغانها را که سیلاوه بدست داشتند دستگیر مگر بعداً در اثر اطلاع دهی سفیر میکماتن که شاه شجاع آنها را اشخاص خوب وانمود میکرد رها نمودند . ۱۳ اکتوبر : در کمپنی رجیمنت ۳۷ با دو عراده طوپ تحت امر «مستر ولر» (Waller) برای تقویهٔ رجیمنت نمبر ۱۳ بطرف بتخاك بحرکت افتاد ــ در حالیکه متباقی نفری رجیمنت به چاونی خود باقی ماندند و اگر احیاناً در همان وقت شورش کابل جدی تر میشد طبعاً بدون وسیلهٔ مدافعه می ماندیم چه عسکر شاه شجاع برای مدافعه و تقویهٔ خطوط عقبی به سیاه سنك ارسال ــ وهم اینکه برای محافظهٔ چاونی و خوراکه عسکر به نسبتیکه سربازان با غند مشر «اولیور» سوق داده شده بود موجود نبود . البته مشکلات پیش می نمود و هم گفته میشد که لفتیننت «مین» که در خدمت --- page 21 --- ﴿١٦﴾ شاه شجاع مشغول و در حینکه گزمهٔ شب را انجام میداد به قتل رسید اما خوشبختانه معلوم شد که فقط نفر سواری که با موصوف همراه بود به قتل رسیده بود ، نه خود او ـ یکنفر خانم بیچاره موسوم به «ما دام» سمت Smith که از راه کوتل بولان با چندین تن محافظین روانهٔ قندهار بود مورد تاخت و تاز بلوچها قرار گرفته ، و محافظین مشار الیها فرار را اختیار نمودند و اگر چه مادام موصوفه موضع را ترك و برای چندی طی مسافه نمود باز هم بدست آنها افتاده به قتل رسید لیکن جسد و دارائی موصوفه قراریبکه معمول است تاراج نشد چه آنها نه از اینکه این عمل را از حیث تعصب به فرنگی ها اجراء نکرده اند بلکه آنها از ناحیهٔ اینکه زنها را مقتول نمودن در قبائل آنها معمول نبود لهذا از گرفتن اموال انگشتر و گوشواره های طلائی مشار الیها منصرف شده بودند ١٧ اکتوبر ـ دسته عسکری غندمشر «اولیور» از (زرمت)واپس عودت و عراده های توپ قطعهٔ موصوف به نسبت خرابی معابر خساره مند و قبل از اینکه برای تقویهٔ جرنیل «سیل» ورجیمنت ٣٧ فرستاده میشد روز های متمادی برای ترمیم آنها بکار برده شد . ١٨ اکتوبر ـ دشمن فرود آمد و با ٤٠٠ نفر حمله شبانه را بالای خورد کابل آغاز و در اثر جد و جهد --- page 22 --- ۱۷ طرفین خساره جانین بزرگ و لفتننت «جنسکنس» (Jenkins) از ریجیمنت ۳۵ شدیداً مجروح و قبل از وفات به نسبتیکه زخمی به ستون فقرات مشارالیه رسیده بود عذاب های بزرگی را متحمل شد. غندمشر «مونتیت» (Monteath) طالب كمك فوری کرد بد چنانچه جرنیل سیل دو کمپنی از ریجیمنت ۳۷ را که قبلا به بتخاك واصل شده بود به كمك موصوف اعزام نمود. ۱۹ اکتوبر : باقی نفری ریجیمنت ۳۷ از کابل بصوب بتخاك ارسال و همچنین توپ های کپطان «ابوتس» به قطعهٔ سنگر کن و سر نگیپران حرنی شاه شجاع - تحت اثر کپطان «برود فوت» (Breadfood) به آنجا سوق داده شد در حالیکه جرنیل سیل دستوارت موافقه نمودند که اینجانب با دختر و داماد خود نزد سفیر میکناتن در کابل معطل و هنگامیکه مشارالیه نزد حکومت خود به بمبئی مسافرت مینمود با موصوف هم سفر گردیم حالانکه جرنیل «الفن ستون» هم به سبب خرابی صحت خویش به ولایت انگلستان میرفت. عسکر سیل فردای آن بصوب خورد کابل حرکت و ۷۷ نفر مجروحین با لفتننت «مین» به چاونی آورده شدند و قرار بکه معلومات کردیم حاضر باش های شاه شجاع که به سمت محافظین کپطان «تریور» (Trevor) نزد کپطان مکریکور (نمایندهٔ سیاسی) اعزام و از قوم غلزائی بودند يك تعداد آنها در ریجیمنت ۳۵ مشغول ایفای وظیفهٔ عسکری و در حین --- page 23 --- ۱۸ مجاز به عقب تفاوت خوش رفته ساز بان قافله را مقتول و رکابهای اشتران را بریده مشغولیتی داشتند و در موقعیکه آنها مشغول حملات ناگوار خود بودند کپتان «وایندهیم » ( Wyndham ) بايك کمپنی ریجیمنت ٣٥ داخل کار زار شده آنها را بهر طرف پرا کنده و بعداً توسط اعتبار غندمشر «مولنت » همه آنها از قطعه عسکری خارج ساخته شدند ولی بر عکس سفیر ما سلوك خوب را با آنها سفارش و ارسال نمودن مشارالیهم را بکابل امر نمود و عقیده داشت که حاضر باش ها همیشه قراريكه اسم آنها ثابت مینماید حاضر جنگ بوده قابل مراعات میباشند، من بر عکس نظریۀ موصوف عقیده مند بوده مجازات آنها را توصیه میکردم ۲۰ اکتوبر: جسد « لفتننت جنکنس» بعد از اینکه ذریعه دولی نقل داده شد و باین وسیله از عذاب و مشکلات سفر فارغ گردیده بود در خانۀ «ستوارت » انتقال یافت . ۲۱ اکتوبر: مراسم تکفین لفتننت «جنکنس» برحسب مقررات دین مسیحی بعمل آمده چون ریجیمنت ٣٥ به تعداد ۹۰ راس اشتر تلفات رامتحمل باقی ٥٠ راس آن مجروحین را حمل مینمود لذا نفری جهت تکمیل تعداد اشتر ها متوقف ساخته شدند . ۲۳ اکتوبر : صدا های فیر اندازی بصورت متمادی مسموع و تشویق زیاد روی --- page 24 --- ۱۹ کار و تمام قلعه های جنگی در اطراف کابل خالی از نفر بود چه جوانان همه برای تقویهٔ اهالی تیزین جهت شمول در محاربه بر علیه ما رفته بودند و قرار یکه جرنیل سیل تحریر داشت ، میگفتند اهالی تیزین برای اینکه قوهٔ کافی نداشته در مقابل ما محاربه نمی نمایند ولی مصممند سوقیات عسکری را در اثر چور و چپاول معطل و هر جا که بتوانند تلفاتی بانها عاید نمایند ٢٤ اکتوبر : صبح قبل ازین که البسه پوشیده باشم اطلاع ستوارت واصل و اظهار میداشت که قلعهٔ کوچکی در تیزین تخلیه و لفتننت «کنگ» (King) از رجیمنت ١٣ مقتول و در اثر عدم جبه خانه عسکر به عقب نشینی مجبور و بیچاره کنک که نفر آخری بود در میدان اعدام و عسکر در گریز و نتوانستند جسد موصوف را بردارند تا اینکه موقع حاصل و به طرف نعش مشار الیه شتافته قبل از اینکه برهنه شود او را همرای خود برداشتند کنگ جوانی بود شجیع و محبوب - لذا مرگ موصوف سبب تألم و تأثر زیاد همه گردید چنانچه از طرف شب در زمین تحت خیمه مدفون و بعداً اطلاع حاصل گردید که حملهٔ دشمن قبل از اینکه ذخیرهٔ ما انتقال یافته باشد آغاز و در نتیجه ٩٠ رأس اشتر و خزانهٔ رجیمنت ١٣ با جبه خانه مربوطه ربوده شد . جرنیل «الفنستون» اطلاع میداد که جرنیل سیل به نسبت زخم پای خویش از احتیاط کار نگرفته و ازین جهت بمشکلات و دردهای --- page 25 --- ٢٠ شدید مواجه بوده ولی بعد از گذاشتن مر هم شدت درد تخفیف – وموصوف از اینکه چرا برای اینجا نب از احوال خویش اطلاع دهی ننموده متأسف بود چه او میدانست که احوال بیهم اوذریعۀ «الفن ستون» بمن متوصل خواهد گردید اما با ز هم چون سیل بر علاوه زخم پای خویش مشغولیت عسکری داشت نمیتوانست که جزئیات را بمن اطلاع و درعین حال را پورت حربی را متمادیاً به جرنیل «الفن ستون» ارسال دارد. مکتوبی ذریعهٔ یکنفر دوست ما از قطعات عسکری قندهار واصل وتحریر میداشت که آنها در ١٥ اکتوبر بآخرین نقطۀ سوقیات خویش در (دهواره) متوصل وعودت خود را نیز بهمان روز تعین نمودند و کپطان «لیسن» (Leeson) که بعضی اوقات قوماندان قطعه سوار شاه شجاع بود ٢٥ میل را با کوتل میر شابطی وباین ذریعه راههای مخوف دیگر آن را که عاری از آب بود عقب گذاشت و اضافه میکرد که عسکر ما مشغولیتی از اینکه دشمن را در حصهٔ سکندرآباد درهم خورد نمودند نداشته وخوانین افغان هم نتوانسته اند دوصد نفر برای حملۀ متقابله جمع آوری نما یـــند . قلعۀ جنگی که در مقابل آن توپ های ١٨ پونده فرستاده شد از سالها باین طرف تخریب وطاقت مقاوت ندا شــته و ای چیز بسکه ما را اذیت مینمود عبور دادن توپها از کو تل های آن سامان بود که از تصور همه که آنها را ندیده اند خارج خواهد بود و آخرین کوتل را موسوم به دهنۀ تنگی که به بعضی حصص کوتل خیبر واقع علی مسجد شباهت داشت توصیف مینمود که آنهم در تحت خود دریای تندی داشته و آنرا --- page 26 --- ۲۱ ۱۳ مرتبه عبور نمودند کوتل تاج که نهایت مرتفع و دارای راه های غیر قابل عبور بود برای اینکه از مشکلات آن نجات یافته باشند کپطان «لیسن» از راه کوتل (مرده) عبور نمود که آنرا هم مشکل و لی باز هم قابل عبور توصیف میکرد، نویسنده در مکتوب خود اضافه مینمود که برای عبور دادن توپها از کوتل مذکور حصه بزرگ فعالیت در پیش است که از آنجا به (خرتوت) مواصلت خواهند ورزید اما معلوم نبود که آیا معابر آن جصص قابل عبور است یا خیر؟ ورنه در دگر صورت مجبور خواهند بود کوتل تاج را عبور نمایند میجر «راولنسن» (Rawlinson) نماینده سیاسی قطعه عسکری آن سامان مسرور بود که عسکر را از ین راه پر مشقت عبور داده و در عین حال اطلاع حاصل داشت که محمد اکرم خان در آنجا نیز قلعه جنگی داشته است اما بایست گفته شود که خیلی افسوس است که عسکر ما بدون لزوم خسته و زبون گردیدند لا کن راولنسن برای مدافعه خویش اظهار خواهد نمود که اطلاعات مرکز به مشکلات واصل و اگر متوصل میگردید آنهم از طرف دشمن میبود. ٢٥ اکتوبر: جرنیل سیل مکتوبی ارسال و در آن تذکار داده بود که افراد عسکری در تیزین خوب و موصوف از سلوک آنها رضائیت داشته و لی راجع به جزئیات این موضوع از سکوت کار گرفته بود و در عین حال اضافه مینمود که روز ٢٤ اکتوبر را برای مذاکره با سران افغان تعیین و دران روز میکریگور با افغانها داخل صحنه عملیات – وقضیه را حل و فصل خواهد نمود --- page 27 --- مشارالیه اظهار میکرد که افغان ها برای اینکه در مقابل ما داخل صحنه عملیات شده نمی توانستند در آینده از اجرای محاربه دست خواهند کشید . هکذا «ستوارت» مکتوب کننگهیم (Cunningham) را که بحیث لفتننت در قطعهٔ سنگر کن و سنگپر ان جربی شاه شجاع بود مطالعه و از سطور آن چنین استنباط میکردید که فعالیت دشمن تخفیف یافته وعساکر ما بدون مشغولت قابل ذکری بودند چنانچه کپطان «پیتن» (Paton) که وظیفه بود و باش عسکر را بر ذمه داشت . ترتیبات توقف وتفریح عسکر را امر نمود مکر تیر اندازی دشمن ثانیاً آغاز و از هر ر جیمنت دو دو کمپانی برای مدافع در مقابل دشمن سوق داده شد که همه با کمال شجاعت مجارا به و دشمن را عقب زدند و آنها را الی قلعه های جنگیشان تعقیب نمودند و درین اثنا که جبه خانه رجیمنت ۱۳ختم و از محاربه دست کشیدند لفتننت «کننگ» به قتل رسانده شد . خانم سفیر میکناتن مرا طلب و اظهار نمود که « میکر بکور» نماینده سیاسی نزد سران افغان که اضافه از هفتصد نفر بودند رفته و به مذاکره آغاز نمود چنانچه افغانها از اینکه نماینده سیاسی ما تنها به همراهی یکنفر سوار که اعتماد او را به افغانها تثبیت می نمود حاضر شد ، آنها نهایت اظهار مسرت نمودند و به جز از موضوع چهل هزار کلدار که برای آنها تادیه نمیشد باقی تمام مواد موافقه را قبولدار و برای اینکه درین باره تفکر وتعمق نموده باشند یکروز وقت را خواهش نمودند . خانم سفیر به صحبت خود ادامه داده میگفت که سه نفر افغا نها به میکناتن --- page 28 --- اخطار داده که نباید چون سابق از طرف صبح وشام بسواری اسپ برائید ولی میکنائن خواه از سیاست و خواه از شجاعت به سخنان آنها گوش نداده به اجراات خویش مصروف بود چنانچه اخندزاده درین موضوع اظهار نموده بود که سه نفر افغان از اینکه من و قتی باشنا سفیر را به قتل خواهند رسانید، به قرآن کریم عهدی بسته بودند . قرار معلوم اهالی تکاب و لغمان در مسئله جنگ تیز بن بادیگر افغانها نیز اشتراك ـ وقرار یکه «مكريكور » تحریر میداشت به نسبت قلت اشتر مقدار زیادی از جبه خانه بروی میدان باقی و افغانها ئیکه بداشتن آن احتیاج شدیدی حس می نمودند، از آن استفاده شایانی کردند. ٢٦ اكتوبر: چون افوا هات زیاد راجع به حل قضیه در تیز ین مسموع میشد لذا من اظهار اشتیاق نموده اطلاعات حقیقی را خوا هان شدم که درین ضمن دومکتوب وارد ـ ولی دریغ که یکی آن از طرف كپطان «هيفلمك» به جرنیل «الفن ـ تون» ودیگرش ذریعه «پیتن» به «مجر نین» فرستاده شدم بود. بنا برين من مكتوبی به مجر موصوف ارسال و توضیحات واقعه را طالب گردیدم ولی مدت بعد وی شخصاً حاضر ـ و میگفت که او راجع به اجراآت و پیش آمدهای روز مشوش ولی امید دارد که بدون حادثه ناگوار ازین مملکت خارج گردیم. و علاوه می نمود که مجروحین در یکهفته و میکنا تن و جرنیل الفن ستون در اوائل ماه آینده مملکت افغانها را وداع خواهند نمود . بعداز اینکه مجرتین از نزدم رفت دو قطعه مكتوبی برایم ارسال ـ و متعجب بود که چرا آنها قبلاً واصل نشده. --- page 29 --- ٢٤ بودند در حالیکه کپتان (هیفاك) (Havelock) اطلاع میداد که موضوع بر آمدن ما از افغانستان فیصله- و نفری گروی داده شد – ولی متأثر بود از اینکه باز هم بالای اشترها و محافظین ما تیر اندازی می شد و ممکن این عمل در اثر ورود یکنفر خانی که قرار داد موافقه را معتبر نمی شناسد بوقوع پیوسته باشد آیا نفری ما مسئله را درك نمیتواند » . ؟ کپتان «پیتن» با کمال اصرار می نویسد که او اطلاعات زیاد دارد که گفتن آن بهتر از نوشتن است، و علاوه مینمود که دشمن راجع به خان مذکور فیصله نموده که مشار الیه را از منفعت قرار داد محروم سازند- و اضافه میکرد از دو یکه درین مملکت مشغول کار و پیکار است بایستی از تکالیف و مشکلات و اوزان و اموال عاری وجبه خانه فقط و فقط ذریعه قاطر ها و یابو ها انتقال داده شود . مجر ئین میگفت چون جرنیل سیل برای حرکت خود دولی را انتخاب ودر عین حال زخمی بود لذا موصوف در مکتوب خود از فعالیت و رفتار قطعات سنگپران و سنگر کن که کپتان کنیگهیم از ان توصیف مینمود ذکری به میان نیاورده است و ممکن اطلاعات فوق بسان تربه موصوف ارسال – و یا مشار الیه واقعات را پوره مشاهده ننموده بود مگر باز هم خبر ها و اطلاعات واثق – یگانه بوسیله مکتوب های خصوصی امکان پذیر بود و بس . --- page 30 --- در سال گذشته هنگامی که «ویلوکبای» (Willoughby) در کوهستان قوماندان قوای نظامی بود اظهار میکرد اطلاعاتیکه سبل مبداد نهایت خوب و باعث شهرت جرنیل گردید. ولی سیستم فعلی موصوف که واقعات را پنهان میداشت، درست نبوده. و خلاف اصول است زیرا واقعه که در میدان حرب بوقوع میپیوندد. مسائل روشن و غیر قابل اسرار میباشد و قراریکه احساس میشود سفیر میکنناتن میخواهد در اثر حدوث همچهمسائل خویشتن را فریب داده و اقدامات افغانها را بی اهمیت تلقی، و مملکت را در امنیت مشاهده گویا رول دبل را بازی و بدون اینکه با جسارت جلو جریانات را گرفته بتواند خویشتن را به تهلکه می افگند و از تحریر مکتوب سفیر موصوف عنوانی لارد «اکلمند» (Lordauckland) که در ان به نسبت وضعیت موجوده در افغانستان از لارد موصوف درخواست كمك پنج رجيمنت را نموده بود دو ماه سپری۔ ودر اثر ارسال آن مبارزه های قلمی بین آنها آغاز و در نتیجه تقلیل قره و مصرف در افغانستان امر شد. مکنا تن شخصی بود معتدل که اجراآت موصوف عاری از هر گونه جبر وظلم و موجب پسند واقع گردیده بود و از همین جهت بحيث گورنر بمبئی انتخاب و میخواست واقعات کابل را بصورت دوستانه فیصله و هر چه زود تر جهت اشغال وظیفهٔ جدیدش عازم بمبئی گردد در حالیکه، در بن موقع تاريك و خطر ناك پيشنها دهای متمادى الکسندر برنس» (Alexander Bnrnes) را که ممکن غافل و خطر --- page 31 --- حادثات را احساس نمی نمود پذیرفت لذا میکناتن مکتوب اولین خود را که به لارد اکسلینده تحریر و ارسال و در آن طلب كمك عسكری از لارد مذکور نموده بود ' تردید بلکه در مکتوب دیگری عنوا نی لارد موصوف از اینکه امنیت در افغانستان خوب و احتیاج بار سال عسا کر جدید نمیباشد خواهش نخستین خویش را تردید نمود و از اینکه عنقریب يك حصهٔ اردوی موجودهٔ انگلیس را از افغانستان به هند وا پس ار سال - و باقی را در فرصت لزوم عقب می کشد - به ' لارد ا كسلند ، اطمینان میداد وا زان رو به جرنیل سیل امر نمود که خویش را با يك لو ا منتظر عودت دید ... و همینکه شاه شجاع پنج رجیمنت خودرا تشکیل و تکمیل نمود، اردوی انگلیس از مملکت افغا نستان خار ج خوا هد گر د ید چنانچه مکتوب سفیر مکنا تن دو روز قبل از واقعه زرمت به لار د موصوف ارسال شد. از ٢٤ اکتوبر با ین طرف بسته از هند مواصلت ننمود در حالیکه از ٤ اکتوبر - از کابل مکتوبی هم ارسال نشده بود ولی ممکن بود در عر ض راه متوقف و بعداً واصل میگردید مگر بایست گفته شود که از سورمفات همه و قرارداد نامشران افغان هیچ کسی واقف نشد- گویا میکناقن طور اسرار از افشای آن خود داری مینمود - ولی اینقدر میگفت که مذاکره مکربکور نما یندهٔ سیاسی با سران افغان خوب بوده و شر ایط در ستی با نها پیش ومخصوصاً تادیه همان چهل هزار کلدار که در بارهٔ آن تمام مناقشات صورت گرفت با نها وعده داده بود که در مقابل افغانها استرداد اموال را که به غنیمت گرفته بودند قبولدار شدند گویا ما انگلیس ها ثانیاً بهمان نقطه متوصل --- page 32 --- ۲۷ شدیم که سابق از آنجا آغاز کرده بودیم بدون اینکه به تلفات و مصارفات و تعداد مجروحین و از دست دادن جبه خانه و اموال و مخصوصا به ایام توقف اجباری در کابل عطف توجه نموده باشیم. ۲۷ اکتوبر: طوریکه مسموع میشد مسکر بگور مکتوبی به میکماتن ارسال ـ و به موصوف دانا نده بود که امنیت در علاقه تیزین برقرار و ممکن با تعدیلات چند کلمه محتاطانه به سفیر، امنیت خوبی را در قبائل تیزین وانمود و ارسال مجروحین را تحت محافظت و مراقبت ریجیمنت ٥٤ در اول ماه با سپاهان خواهش نموده باشد. ۲۸ اکتوبر: جرنیل سیل نامه بمن ارسال و اظهار میداشت که در ٢٦ اکتوبر به حصه سه بابا متصل و در حدود يك میل راه مورد تیر اندازی واقع ـ و چندين تن مجروح گردیدند. و برای تسلیت اینجا اضافه مینمود که زخم های موصوف بهتر و شکایتی موجود نبوده وعلاوه میکرد که یکنفر از خوانین افغان برای نگهداری امنیت جدوجهد مینمود تا باین وسیله غله جات خود را بهتر بما فروخته باشد. ٢٩ـ اكتوبر: هنگامیکه عساکر ما خورد کابل را وداع نمودند بومیه تحت آتش قرار داشتند حتی برای بستن خیمه های خویش هم موفق نگردیدند چنانچه از جمله شتران بار بردار به تعداد ٤٠ رأس آن به سبب کم قوتی و برودت از بین رفته و از گوشت آنها برای تغذی عسکر استفاده خوبی گردید در حالیکه لفتننت جننگس (Jennings) ریجیمنت ۲۳ که تفنگ --- page 33 --- دشمن استخوان دستش را خور در به بغل مصروف اسات کرد و هکذا لفتننت «راتری» (Rattary) ریجیمنت ۱۳مجروح و دیگری را مقتول نمود . ۳۰ ـ اکتوبر : مکتوب دیگری از جرنیل سیل وارد و میگت که داك آینده بر حسب امر میکناتن بایستی از راه های مخفی ارسال گردد . یکی از مواد موافقه و قرار داد این کرد کـان قبائل نیز بن تادیه همان مبلغ که درباره آن مناقشه آغاز یافته بود است- وسران افغان برای حل این مطلب جمع نمودن اهالی اولس را که هم به مبلغی ضرورت داشت وانمود و مقدار ده هزار کلدار دیگری را اخذ نمودند مگر بدون اینکه کسی را خبر و یا جمع آوری نموده باشند « میکربکور » در ین با ره اظهار نظ مینمود که حمله ها و چپاولها در حقیقت ذریعه خود خوانین تحريك و تشویق و در عین حال برای فریب مار هزنان را متهم باین فعل وانمود میکردند . شب گذشته در موقعيكه يك تعداد نفری کزمه انگلیس در سپاه سنگ مشغول ایفای وظیفه بود، بغتتا مورد حمله اشخاص قرار گرفتند و هنگامیکه چندین تن از حمله آوران دستگیر و ملاحظه شد که تعداد کثیری از آنها افغان و باقی هندوستانی بودند چنانچه در بین هندیها یکعمر چپراسی کپطان «بای گریف» (Bygrove) نیز شامل و در فرصت باز پرس وی گزمه انگلیس را افغان وانمود و خویشتن را بدون مسئولیت جلوه میداد در حالیکه سبب حاضر بودن خود را در آنجا و دران وقت نتوانست اظهار نمی توانست. مستر «ملویل» (Melville) چندی قبل مورد حمله قرار گرفت که در نتیجه --- page 34 --- اسپ خود را مهمیز و خود را از تهلکه مرگ نجات داد، درین فرصت افغانها بيك صدای غریو پردا ختند، کو یا آن جها همین حمله افغانها در مدت قلیلی بود که ببالای افسران انگلیس اجرا مینمودند چنانچه مستر «مین» و دو کتور «متکاف» که قریب به قتل بودند ولی خودها را به چم ونی سیاه سنگ نجات دادند، حملات افغانها را تثبیت مینمود ۳۱ اکتوبر: جرنیل «نت» (Nott) پیغامی ارسال و دران که از اول ماه نو مبر قیادت اردو رادر کابل بذمه خواهد گرفت بحث میکرد، و جهت سکونت موصوف مسکن هائی را که خیلی خوب و دارای باغچه که در ان ترکاری اعلی زرع وحاصلات خوبی میداد، مشخص نمودند. نا گفته نماند که کاهوی کابل ریشه دار اما گل کرم آن نهایت لذیذ و لطیف و میوه جات تازه کابل نهایت اعلی و قابل توصیف بود واگر من آنها را توصیف نمایم البته بحقیقت اوصاف میوه کابل کسی باور نخواهد کرد دانه های انگوری را ملاحظه نمودم که ات قه از دوازده گرام و آن دانه را که شخصا وزن کردم تقریبا هشت گرام وزن داشت و همان انگور از قبیل جنسی بوده است که ما انگلیس ها آنرا چشم گاو مینامیم و تصور میکنم افغانها آنرا غوله دان میگویند و دانه های آن مدور و نهایت شیرین بود که در حصه گردنه یافت و در انجا با کمال خوبی نسو و نما ولی متاسفانه بفروش نمیرسید وچون يك ٹسکری طور تحفه به کپطان «ستوارت» که در ان تاك تر کنانی نیز ضمیمه بود آورده شده بودمن به خوردن آن موفق و شفتالو هائی را ملاحظه و وزن نمودم که بوزن ١٥ روپیه وزن و دارای لطافت و لذت نهایت --- page 35 --- ۳۰ خوبی بودند اما بهترین نوع آن در کوهستان موجود و آنقدر نازک و ملائم بود که در فرصت انتقال بطرف کابل خراب و شقتر میگردید. دوستهای ما که در ایام پخته شدن شفتالو که در انچه می بودند توصیف میکردند که بهترین شفتالوی که در خانه من تناول نموده بودند به شفتالوی کوهستان هرگز مقایسه شده نمیتوانست و همچنین خربوز و خربوزه که یک نوع آن گرمه و دیگرش را سرده میگفتند نهایت لطافت و شیرینی زیادی داشت. چون اشتر نایاب وسیلۀ حمل و نقل لوازم بریگاد جرنیل سیل مهیا نبود لذا جرنیل به مشکلات زیاد مواجه و بر جیمنت ۳۷ و قطعۀ سرنگیران و سنگر کن—شاه شجاع به هفت کوتل امر حرکت داد که انتظار مریضان و مجروحین را که از عدم وسائل حمل و نقل در آنجا مانده بودند بکشند . از طرف شب سفیر میکنائن مراسلۀ «میکر بکور» را دریافت و حاوی برین بود که عساکر انگلیس بین جگدلک و سرخ آب توسط افغانها مورد حملۀ ٤٠٠ نفری قرار گرفته و عسکر ما نتوانستند بلندیها را اشغال نمایند در حالیکه افغانها کوتل را برای عبور آزاد گذاشته و باین وسیله عسکر را برای عبور دعوت مینمودند ولی همینکه بریگاد انگلیس در شرف عبور بوده آنها به کروپهای متعددی حمله ور—و هرج و مرج عمومی بر پا و تعداد تلفات مجروحین به ۹۰ نفر بالغ و بر علاوه «کپطان وایند هیم» از رجیمنت ۳۵ مقتول و لفتننت «کومبس (Combes) سخت مجروح و «هل کمب» (Halcomb) از رجیمنت ۱۳ جراحت خفیفی برداشتند. مکر بکور در ضمن راپورت خود اضافه مینمود که تلفات اموال و اجناس مخصوصاً اشترها --- page 36 --- بزرگ، واز انجمله ۷۰ رأس آن به غنیمت بر ده شد که برای فی رأس اشتر هندی ۱۰ کلدار و برای فی اشتر افغانی ۲۰ کلدار تأدیه و با ین وسیله آنها را ثانیاً بدست آوردند گویا خودما نسبت به تقاضای وقت و زمان انعامی برای اموال تاراج شده خود مشخص مینمودیم . اول نومبر ١٨٤١ : به نسبت عدم اطلاعات تازه از هند تعجب و تشویش حکمفرما بود. دوم نو مبر : در شب گذشته يك تعداد سوار و پیاده کوهستانی از عقب چاونی شاه شجاع واقع سیاه سنگ در حرکت دیده شدند چنانچه صبح آن دکان های کابل مسدو در بعضی تساراج واهالی در مجادله ومنازعه دیده میشدند و در اثنائیکه مستخدم افغانی ما موسوم به محمد علی که شب را در خانه خود سپری مینمود از منزل ما خارج گردید باین سبب که وی ملازم جرنیل فرنگی بود از طرف اهالی توهین و تهدید و بالاخره به فرار مجبور گردید . شاه شجاع در بالاحصار متمرکز و از انجا به فیر های توپ ادامه میداد افغانها نیز با شش عراده توپهای خود فعالیت متقابله مینمودند کپطان «ستوارت» از تاراج شدن خانه الکسندر «برنس» و خزانه کپطان جون «سن» (Johnson)در شهر مطلع وفوری نزد جرنیل الفن ستون شتافت که جرنیل موصوف بعد از اخذ معلومات ستوارت را بصورت نخست نزد «شلتون» ( Skelton) در سیاه سنگ و بعداً نزد شاه شجاع ارسال نمود ولی همینکه وی در نواحی قصر بالاحصار توصل ورزید توسط يك جوان که به البسهٔ --- page 37 --- ۳۲ خونی ملبس بود درسه حصه بدن زخمی زده شد و مجرم در یکی از در وازه های عمارات مسلسل از نظر ناپدید گشت . ولی چون خوشبختانه کپتان «لارنس» (Lawrencs) که ذریعه [الفنستون] نزد شاه شجاع ارسال و در الا حصار موجود بود، به داماد شده كمك و ٥٠ نفر را بصورت محافظ تعیین و مجروح را بمنزلش فرستاد باز هم نفری از احتیاط کار گرفته راه های بعیدی را در اطراف سیاه سنگ انتخاب و صوب منزل رهسپار شدند . اندکی بعد لارنس نزد من حاضر و برای تسکین خاطر دخترم از حدوث واقعه اطلاع داد و خود لارنس نیز در خطر مهلکه مواجه ولی بمشکل توانست خویشتن را از چنگ یکنفر افغان متعصب که با دشنام دادن فرنگی ها بالایش ذریعه سیلاوه حمله ور، مگر موصوف ضرب را دفع و اسپ خود را مهمیز نمود، نجات دهد که درین اثنا یکی از محافظین لارنس برای اینکه انتقامی گرفته باشد بلای متجاوز فیر نمود . «لارنس» که بسمت قلم مخصوص سفیر «مكنا تن» بسر میبرد در مرتبه بحث قصد ایفای وظیفه نموده در مرتبه اول از جراحت جرنیل سیل بمن اطلاع دمی نمود و همیشه بجمعیت دوستانه یادداشت بیاد آوردم که محافظین «ستوارت» را بمنزل شخصی اش ولو خانم موصوف در جای ماباقی بود خواهند برد لذا بصورت فوری بصوب منزلش حرکت و در عین حال به «مجدتین» یا ورجرنیل «الفنستو» متصادف شده که درین فرصت گروپ ٥٠ نفری حامیان و مجرمین نزد آنها رهسپار و منزل اینجانب را هدف --- page 38 --- قرار داد - گفته نمی توانم که بکدام اندازه از مشاهدۀ اوضاع «ستوارت» مشوش شدم چه «لارنس» از جراحت خفیف «ستوارت» سخن رانده نمیخواست که قبلاً به غم و اندوه مواجه شوم و همینکه ملاحظه نمودم ملتفت شدم که بیچاره «ستوارت» جراحت های عمیقی بشانه و بغل و رخسار برداشته و خون زیاد جریان - وهكذا از دهن موصوف نیز خون وافری جاری و طاقت مکالمه و مصاحبه نداشت - زبانش کلفت - و اعصابش درهم - و جسمش بی حرکت گردیده بود. بنابرین با نهایت مشکلات توانستم داماد خود را از راه زینه بلند و در بستر: مستریح نمایم و چون ضربها را از طرف صبح ۱۰ بجه اخذ و هنگامیکه غمخواری وی میشد ساعت دو بجۀ روز بود - معهذا خون ضائع شده در البسه و اطراف بدنش خشك و چسپیده بود - و بعد از اینکه ذریعه دو کتم ر«هار کورت (Harcourt) تنظیف و بسته شد، خانم ستوارت باجرای وظیفۀ پرستاری شروع و توسط پارچه گرم در اطراف گیلو و ضعیت و احوال شوهرش را بهتر ساخت و مقارن ۱۱ بجۀ شب وی چشم را باز و قواست بصدای خفیف آوازی کشیده: «بهتر شده ام !» اظهار دارد. و کمی بعد به مشکلات و تکلیف زياد يك قاشق آب را فرو برد ولی چقدر جای سرور و خوشی بود که بعضی اشخاص با کمال دلچسپی برای بهبودی صحت «ستوارت» مصروف خدمت بود در غم و رنج ها شرکت می جستند. باست گفته شود که لپتان « وار رتن» و «جوسن» و «تروپ» در حالیکه منازل ایشان در شهر آتش زده میشد، خوشبختانه در جایی بوده از تهلکه نجات یافتند چنانچه بر موقع که خانه جونسن» (خزانه دار شاه شجاع ) طعمۀ حریق --- page 39 --- ٣٤ ساخته میشد ۲۰ نفر از محافظین و ملازمین موصوف مقتول و افغانها مبلغ يك لك و هفتاد هزار کلدار حکومتی وده هزار کلدار شخصی «جرنس» را بغنیمت بردند هنگامیکه الکسندر «برنس» برای مباحثه و سنجیدن تخفیف شورش نزد وزیر میرفت كاملولة با و اصابت وهمه را جمع به حیات وی مشوش گردیدند تا اینکه چندی قبل شاه شجاع به «میکنائن» پیغامی غیر حقیقت ارسال و اظهار نمود که «برنس» خوب و وضعیت ش قا بن تشویش نیست ولی چند ساعت بعد اقرار نمود که قطعاً از وی احوال نداشته و معلوم هم نیست که در کجا خواهد بود چنانچه «میکناتن» نیز درین زمینه هم معلومات بدست آورده نتوانست مگر امید ها این بود که شاید در حرمسرای پنهان و از مرگ نجات یافته باشد حالانکه از سر نوشت برادرش اثری بدست نبوده اما کپطان «برودفوت» قبل از اینکه بقتل برسد با برنس ناشتای صبح را تکمیل وصرف نموده بود و فرار بله میگفتند کپطان «دموند» (Drummond) در یمه خان کابل میر امیر محمد عثمان خان از تهلکهٔ مرگ نجات یافته بود گويا كاريز مير او لين توقف گاهیست که در راه کوهستان واقع میباشد. در حصة مساکن قزلباشها امنیت برقرار و تنها پسر نائب شريف خان در زد و خوردی که در شهر بوقوع پیوست مقتول شد وهم می گفتند که عبد الله خان و امین الله خان و بعضی دیگر از خوانین قوم --- page 40 --- درانی در تحريك و قیام شورش دست داشته و موجب حدوث تمام حادثات و مصیبت ها گردیدند . شاه شجاع امر نموده بود که اگر تا فردا شورش عمومی شهر خاموش نگردید اوی شهر مذکور را حریق خواهد نمود . قرار معلوم شهر کابل در زمان سابق سه دفعه حریق شده بود و امکان داشت دفعه دیگر نیز حریق گردد و چون خانه های شهر چوب پوش و مسطح چوبی داشتند ، میتوانستند آنها را بذریعه انداختن بم ها حریق نمایند، مگر بازهم خطره تهدید حریق از خانه بخانه به سببیکه بام های گلی داشته و خاک آن آتش را خاموش میساخت، چندان موجود نبود . هکذا شاه شجاع در امر خود علاوه نموده بود که اگر میر آخور همان جوانی را که به استوارت صدمه رسانده است بدست ندهد ، خود میر آخور در عوض جوان مذکور اعدام خواهد گردید، شورش کابل برای ما معمائی بود و نمی دانستیم که چرا در اوائل مرحله برای فرو نشاندن آن عسکر مکفی ارسال نگردید ، گویا ما دست بزانو توسعه آنرا به چشم سر مشاهده می نمودیم و اگر چه بعداً شاه شجاع ريجیمنت هندوستانی و كمبل (Campbel) را برای جلو گیری و مجهزات شهر فرستاد که در ابتداء در مقابل شورشیان فعالیت ولی به سبب عدم تعاون و تقويه، نصف بزرگ ریجیمنت مذکور از بین رفته توپهای آنها بدست افغانها افتاد . عدم توجه و اهمیت به حادثات مملکت که ذریعه قوماندانها ملاحظه --- page 41 --- ٣٦ میگردید بطور عمومی از نظر به لارد «اکلیند» (Auckland) که در افغانستان امنیت حکمرماست منبع میگرفت چنانچه در دارالمکو مکی کلکته گفته میشد که افغانهای بی قانون چون اهالی مملکت انگلستان صلح دوست بوده برای شورش استعدادی نخواهند داشت پس وقتیکه نظریات آمرین ماچنین بود، آیا مراقبت و پاسبانی ما درین مورد بی لزوم نبوده است؟ گویا باین ذریعه چشم خود را در مقابل سرنوشت خویش می بستیم و در عین حال از شاه شجاع مدافعه و محافظه مینمودیم چنانچه «شلتون» با رجیمنت ششم شاه شجاع و رجیمنت ٤٤ ملکه و سه عراده توپ به بالاحصار ارسال شد تا باین وسیله رفع تشویش شاه را نموده باشند. کپتان «ستوارت» مقارن ساعت ٩ صبح از چاونی سیاه سنگ وارد و امر جرنیل «الفن ستون» را برای رجیمنت ٥٤ اظهار و میگفت که کپتان «نیجل» با یست با قطعه توپ چی خویش جهت تقویه بالاحصار حاضر گردد چنانچه آنها طبق امر مذکور آماده و منتظر حرکت بودند لیکن درین اثناء اطلاع «لارنس» قایم مخصوص میکنا تن از بالاحصار واصل وچنان امر میداد که: آرامش حکمرماست لذا باشید در هر جائی که هستید تقویه بالاحصار ضرورت ندارد، او طبعا این امر تعجب و تحیر عسکر منتظر را فراهم ساخت در حالیکه از دیگر طرف صداهای تیراندازی از شهر متمادیا مسموع میشد بریگادیر «شلتون» کپتان ستوارت را با دسته محافظین برای ملاحظه اوضاع شهر فرستاد مشارالیه با کمال احترام قبولدار و بعداً --- page 42 --- ۳۷ بصوب بالا حصار رهسپار گردید مگر چندی بعد یکنفر سوار «ستوارت» از بالاحصار با سرعت واصل و میگفت که در حین ورود به دروازه های قصر زخمی و امر چنین است که قطعه منتظر فوری حرکت و بالاحصار را تقویه نماید. قطعهٔ مذکور به تصور اینکه حمله بالای شهر در نظر است بحرکت آغاز و بمدق مماشتی در میدان قصر مواصلت نمود اما دریغ که شاه شجاع از دیدن عساکر خوشنود نکردید بلکه استفسار مینمود که آیا برای چه منظور وارد بالاحصار گردیده اند؟ باز هم مدت یکساعت بدون امر حمله بر شهر در اینجا تحت سلاح متوقف و در نتیجه «شلتون» کپطان «میلویل» را برای مشاهده ثانی اوضاع عمومی حینیکه صدای تیر اندازی از شوربازار می آمد امر نمود و در فرصت توصل به دروازه شوربازار «میلویل» عساکر شکست خورده کی ریجیمنت کمپل را در گریز مشاهده و اظهارات آنها را که می گفتند: [ریجیمنت مربوط شان بصورت کلی ذریعه افغانها از بین برده شده دیگر طاقت مقاومت و پافشاری موجود نبوده به گریز مجبور گردیدند] استماع نمود. «بریگیدیر» شلتون» نفری خویش را برای تقویهٔ شکست خوردگان تحت نظر و تحکم «میلویل» ارسال داشت که آنها بصورت فوری بدروازهٔ شوربازار واصل و اخذ موقع نموده به مدافعه پرداختند اما چند دقیقه سپری ـ و کپطان «میلویل» ازدحام افغانها را که بطرف موصوف به حرکت بودند ملاحظه روی در حینیکه بطرف آنها فیر مینمود نفری خود را امر عقب کشی --- page 43 --- ۳۸ میداد تا اینکه افغانها و اصل و تو پچی های شاه شجاع به گریز آغاز نمودند و چون بردن توپ درین فرصت غیر قابل اجرا بود «میلوپل» لفتننت «میکارتنی» (Macartneg) را که در خدمت شاه بود با کپانی ریجیمنت شش شا. شجاع که جهت امداد رسیده بود برای مدافعه به تیر کشها فرستاد و دشمن به اخذ توپ های باقمیانده آنجا موفق شده نتوانست، بعداً «میلو پل» چند تن تو پچی را عودت داده تحکیم توپ ها را بزمین امر نمود تا افغانها را از بردن آنها منصرف سازند و در فرصت رسیدن به داخل استحکامات نفری را بالای تیر کش ها انتقال و چندین تلفات داده و شخصاً در اثر ضرب برچه در حصۀ ران زخم برداشت و ازان رو در عوض وی لفتننت «میکارتنی» بحیث قوماندان مقرر و مشخص گردید، به نسبتی که قنداق توپ های خارج قلعه در هم شکسته و بداخل انتقال داده شده نمیتوانست و از طرف دیگر توپهای تیر کشها در اثر تیر اندازی متمادی ومعلول از کار رفته بودند، شاه شجاع از قضیه متاثر و هکذا تلف شدن ریجیمنت «کیمپل» شاه موصوف را عصبی نمود مخصوصاً که در ابتدای شورش عموم خدمت گذاران عمله و فعله از نزدش رفته بودند بناءً علیه شاه موصوف همیشه همنشینی افسران انگلیس را خواهش و نظریۀ آنها را راجع به بحران موجود، خواهان بود در حالیکه وضعیت و اقتدارش در هم و چون کودکی ترسو و جبون --- page 44 --- در نزد جمعیت جلوه و از خود تقرر و تفکری نشان می داد تأثیر شورش در چاونی عسکری نیز نمایان ـ و یك هرج و مرجی برپا بود . و برای اینكه وضعیت ظاهری محافظه میشد «میکنائن» ساستاً یومیه یك دفعه الی حرك عمومی با اسپ نمایان و بعداً عودت میکرد و اگر احیاناً افغانها سفیر موصوف را می ربودند طبعاً استفاده شایانی می کردند سفیر میکنائن و خانمیش منزل شهری را ترك و بچاونی سكونت گزین گردیدند، بدون تردید رجعت آنها در چاونی ازینكه ما حمله افغانها را به خوف انتظار میبردیم ، در مغز عساكر پخته، وخطر آن از طرف شب بیشتر تصور میرفت . ازین جهت برای حفظ متقدم پهره دار ان در تیر كش ها دو چند و توپها بانجا سوق داده شد، اهالی كوهستان بتعداد پنجصد نفر را در ده حاجی جمع آوری و برای حمله آماده ساختند لذا خوف عمومی زیاد و هرج و مرج در تمام توقف گاهای عسکری روی كار و سر بازان چاونی سیاه سنگ با ریجیمنت شش شاه شجاع و رجیمنت ۵ . سوار تحت قومانده «اندرسن» و «سکستر» داخل چاونی عمومی شدند در حالیكه «لارنس» از اینكه در فرصت حمله افغانها ، وی نزد ما باقی و خدمت خویش را اجراء نموده باشد ، اظهار تسلیت مینمود --- page 45 --- ٤٠ ليكن ما از خوف جان خويش بيشتر بطرف كپتان ستوارت متوجه بوديم كه مبادا به حادثهٔ ناگوار ديگری مواجه و موجب پريشانی حالی ما نگردد . از طرف روز يكنفر عسكر مقتول و دو نفر زخمی گرديدند يعنی در اثنائيكه می خواستند سرك پيش روی چاونی را عبور نمايند مورد حمله واقع و اذيت شدند باز هم درين ضمن اطلاع خوبی از طرف جرنيل «سيل» از گندمك واصل وحاكی برين بود كه عسكروی دارای صحت واغذيه و لوازم ضروری بوده بيگمانه بختیار خان بتعداد ٥٠٠ نفر قومی خود را جهت حمله روانه جكدلك نموده كه مقابلتاً ٢٥٠ نفر از كروپ «فيری» (يعنی) و ٣٠٠ نفر از سربازان «برنس» برای اشغال كوتل هاسوق و راهائیكه بطرف سه بابا ميرفت زير مراقبت گرفته شد افواه چنين بود كه بختيار خان نفری خوش راپس خواسته پلان ديگری در نظر داشت، بهر تقدير چون راه پيش روی ما صاف وكدام ممانعتی نبود لذا خانم «ميكناتن» به دخترم اظهار مينمود كه امنيت در مملكت برقرار وجز از واقعهٔ تيزين ديگر چيزی موجب پريشانی ها نخواهد گرديد ٣ نومبر ١٨٤١: مقارن سه بجهٔ صبح طرم جمع نواخته وعساكرر تحت اسلحه درآورده شد زيرا جمعيت متعددی سربازان در بالای تپه ها نمايان اما بعداً معلوم شد رجيمنت ٣٧ خورد كابل كه ثانياً بكابل عودت مينمود بوده كه و بانا حق باعث تكاليف و پريشانی همه گرديد و هنگاميكه استحكامات خودرا در آنجا ميگذاشتند كوتلهپ و لمنديها بذريعهٔ افغانهای غلزائی اشغال مگر چندی بعد بذريعهٔ دو كمپانی رجيمنت ٣٧ و امداد چندين --- page 46 --- توپ از نقاط مهم عقب زده شدند بازهم حمله های پیهم جریان زد و خوردی بر پا بود که در نتیجه ٤ نفر تلف و ۳۰ نفر مجروح وقوپها بسبب انداخت های زیاد گرم و از کار رفته بودند ومتباقی عسکر مثلی که در رســـم گذشت عسکری شرکت نمایند ! با ترتیب و تنظیم ولوازم حربی خویش داخل چاونی شدند چنانچه ازهمه بیشتر اجرا آت « . جرگر یـــفت » قابل تقدیر بود وهکذا لازم است که اسم ازسعید محمدخان پغمانی که باجرنیل «سیل» كمك های خوبی نمود ، برده شود چه موصوف بعد ا ز نشان شجاع خدمات خوبی را برای منافع در اردوی انگلیس انجام و از انرو اسم وی به جان فشان تبدیل گردید . افواهاتی مسموع میشد که کوهستانی ها جهت حمله برما امروز وارد پرمیگردند چنانچه ازطرف شب تعداد وافری از اغتشاشیون به قلعهٔ محمودخان که در حدود ۳۰۰ متر از چاونی ما فاصله داشت موا صلت نموده بودند واین توصل موجب پریشانی ما گردید زیرا ما در کدام صرف برای سه شبانه روز خورا که ولوازم موجود داشتیم و اگر احیانا کدام مذ کور گرفته میشد نه اینکه خورا کهٔ خود را از دست میدادیم بلکه ارتباط ما از شهر نیز قطع میگردید وکدام متذ کره که قلعهٔ خراب و مرکز موش ها بود ذخایری بقیمت چهار لك كلدار و ۱۲ هزار من هندی جو و جوار بیش ندا شت . بایستی گفته شود که هیچ نوع اقدامات عسکری و ترتیبات حفظ ما تقدمی برای جلو گیری از همچه واقعات و غتشاش بعمل نیامده بود که میتوانست --- page 47 --- ٤٢ در روزهای محاصره مدافعه خوبی از هما و کدام ها میشد چنانچه شاه شجاع با «میکنا تن» و جرنیل «الفن ستون» راجع به بروز شورش باندازه حواس خود را باخته بودند که تقریباً مدهوش جلوه مینمودند خصوصاً شاه شجاع که جز از وزیر، تمام مامورین و ملازمین از نزدش فرار کرده بودند پریشان و در عین حال از اینکه وزیر و شخص شاه شجاع دست مخفی در شورش مملکت داشته ووسیله مصیبت ها گردیده اند زیر شبهه ء واقع بودند چنانچه اوراق وافری جهت اغتشاش عمومی بسر کرد گان و روحانیون در مقابل فرنگی ه که امضای شاه دران دیده میشد، توزیع و ادعای مارا تثبت مینمود ولی «میکنا تن» این ادعا را تردید و اظهار مینمود که امضای پادشاه ساختگی و هرچه است ذریعه مخالفین شاه شجاع بعمل آمده است که این نظر به توسط شخص شاه نیز اظهار و تائید میشد، مگر چون مخالفین شاه از بین رفته بودند لذا اصل حقیقت معلوم نمیگردید ولی در نتیجه تمام مسئولیت بر دوش ملا عبدالشکورخان که قبلا برای همچه اقدامات مخالفانه مجازات شده بودند اخته شد. انگلیس ها در باره استخدام ملا زمین مثلیکه در دیگر ممالک متصرفه اجراآت مینمایند، در افغانستان هم همان رویه را تعقیب مینمودند یعنی آنها مستخدمین را که همرای خود می آوردند، نگاه میکردند لیکن «میکنا تن » بر عکس چند نفر محدودی را از ملا زمین افغانی انتخاب نموده بود که یکی آن طور نماینده اطلاعات با معاش ١٥٠ کلدار بسر می برد و نفر دوم که ملای پیر مردی از قندهار بیش نبود با معاش دو صد کلدار درمه و در عین حال داری --- page 48 --- ٤٣ اعتبار و اعتماد سفیر «میکناتن» بود - نفر سوم که به سمت قاصد ایفای وظیفه می نمود، هر سه نفر متفقاً اطراف «میکناتن» را احاطه و افواهات و طلاعات غیر حقیقت را به مشار الیه تقدیم و جز تملق دگر کاری نداشتند و همیشه شورش کابل را به موصوف قصداً نهایت جزئی و برطرف شدنی وانمود می کردند. امروز روز پر جنجالی بود که در خلال آن توپها بالای دیوار های قلعۀ جنگی سوق داده شد و هکذا کپطان «تریور» با خانم و هفت اولادش به چاونی تبدیل مکان و در فرصتیکه از خانه می آمدند فامیل کپطان موصوف توسط حاضر باشها از دریا عبور وچون بجز از البسه بدن دیگر چیزی را گرفته نتوانستند به مشکلات مواجه و همینکه از دروازۀ مخفی خارج میگردیدند اغتشاشیون از دروازۀ دیگری برج آنها را متصرف و اموال را ضبط کردند. به عقیدۀ من در ابتدای مرحله سیاسیون ما میتوانستند از شورش در کابل جلوگیری نمایند چنانچه قضیۀ ذیل ادعای مارا تائید مینماید: در ٢ نومبر ، يك تعداد از خوانین افغان در منزل کپطان «تریور» رفته و خود را برای هر گونه امداد و كمك حاضر می دیدند که دران جمله محمد عثمان خان و عبد الرحیم خان و سر کردگان قزلباش - انشیرین خان و تاج محمد خان و غلام محی الدین خان نیز شامل بود چنانچه نواب محمد زمان خان یکی از فرزندان كوچك خويش را بصورت (گروی) نزد کپطان «تريور» ارسال و خدمت و كمك خود را وعده میداد اما پیشنهاد آنهـ --- page 49 --- برای اینکه امدادی از چاونی نرسید توسط کپطان تریپور مسترد و با همراهی بعضی از خوانین فوق الذکر و نفری مربوطۀ ایشان فرار بکه تذکار داده شد، به چاونی عسکری تبدیل مکان نمود و تا گفته هم نماند که تاج محمدخان يك روز قبل از شورش نزد الکسندر [ پرنس ] حاضر و موصوف را از قضیۀ شورش مسبوق ساخت، مگر بدون اینکه الکسندر [ پرنس ] به حقیقت گوش داده باشد، بلکه قراریکه خود مشار الیه بمانوضیح نمود، تاج محمد خان را شیطان خطاب و مرخص کرد برای ذخیرۀ جبه خانه در بالا حصار به تعداد ٤٠٠ نفر از ریجیمنت ٥٤ که تحت محافظت قطعۀ سوار قرار داشت به گدام های حربی فرستاده شد حالانکه در همان موقع افوا هات شدیدی راجع به حریق نمودن شهر در هر کنج و کنار استماع میکردید، گروپ بزرگی که پرچم سبز مقدس خود را همرااه داشتند بصوب دروازۀ عقبی بالاحصار رهسپار و بکمال شهامت داخل محاربه شدند در حالیکه اگر یکی از توپهای ما در بین آنها انداخت میکرد موجب تلفات میگردید چندی بعد قطعۀ سوار تحت قوماندۀ لفتننت [ لیسکسیت ] خارج و در بین آنها داخل و شکست را وانمود و باین وسیله عدۀ زیادی آنها را در کمین خودتا فاصلۀ طویلی عقب کشید، تا انکه ثانیاً با سواران خود رو بطرف آنها نهاده همه را از بین برد. در بالاحصار عساکر به مواضع معین تقسیم گردید و يك قسمت بزرگی ریجیمنت ٥٤ در چاونی متمرکز بود. موضع مهم عسکری در انجا برجی بود در بلندی تپه که --- page 50 --- ٤٥ ذریعه یکصد نفر عسکر رجیمنت ٥٤ با يك عراده توپ و دو نفر افسر افغان و چهار کمپنی رجیمنت شش شاه شجاع با قطعه سوار و چندین توپ بزر گ در نقطه که از ان حصه شهر کابل تهدید میشد، برای اخذ موقع در انجا تقسیم و در هر در و ازه دو دو کمپنی سنگر گر فتند. در همین روز پلانهای متعددی برای خاموش ساختن شورش طرح ولی یکی آن عملی هم نشد چنانچه برای حل این مطلب وزیر با چند نفر از محافظین بسوی شهر حرکت و پس عودت نمود، بدون اینکه بمقصد خود رسیده باشد شاه شجاع مکتوبی به سفیر میکناتن ارسال و در ان اظهار عقیده نموده بود، بهتر است اغتشاشیون از مجازات معاف و سر کرده گان بدربار دعوت و بعد از ین که به گناه خویش معترف و سر اطاعت را خم نمودند عفو و رها کرده شوند ولی این پلان هم از قوه به فعل آورده نشد. ٥ کمپانی رجیمنت ٥٤ که تحت قوماندان کپطان [ک ری ] از چاونی به بالاحصار در حرکت بود در عرض راه مورد انداخت افغانها واقع و چند ین تن تلف و تمام البسه و لوازم را از دست دادند که این حادثه به نسبت قلت پوشاک در روزهای برودت و سرما سر بازان را اذیت شدید مینمود . ٤ نومبر : مقارن دو بجه شب صدا های متمادی انداخت مسموع میشد و قراریکه می گفتند خان شیرین خان با نفری خود حمله کنندگان را از شهر خارج نمود مگر متأسفانه شنیده نشد که عبدالله خان مالک دره ( پیشین ) و امین الله خان لہو گردی و سکندر خانر ادستگیر نموده باشند بلکه برعکس --- page 51 --- ٤٦ مسموع میشد که اغتشاشیون قلعۀ محمود خان و شاه باغ و قلعۀ محمد شریف خان و باغچۀ بین کدام و قلعۀ اخیر الذکر را که موسوم به بازارر جیمنت اروپائی بود، تحت تصرف خویش در آورده بودند . توپ های ما در استحکامات جنوبی تمام روز بالای قلعۀ محمود خان و افغان هائیکه معلوم میشدند انداخت مینمود. لفتننت (وارن)[Warren] که با ٥٠ نفر يك برج را مدافعه مینمود به جرنیل الفن ستون پیغامی ارسال و متذکر بود اگر بصورت فوری کمکی نرسد افغانها که حلقۀ محاصره را تنگتر کرده میروند به مقصد کامیاب و وی دیگر طاقت مقاومت نخواهد داشت چنانچه زینه های را که برای صعود عسکر خود تهیه دیده بود آنها را سربازان وسیلۀ فرار خود انتخاب نمودند . نزديك شام قطعۀ سوار و پیاده برای پشتی بانی در موقع تخلیۀ برج کدام به موصوف ارسال شد و همینکه کپطان (بائید)[Boyd] از مقصد تخلیۀ برج متذکره واقف گردید بصورت فوری به جمعیت کپطان چون سن نزد [الفن ستون] شتافته وی را از اهمیت اشغال برج مذکور واقف و در صورت تخلیۀ آن از بین رفتن عساکر چاونی را با لوازمات که حتماً به تخلیۀ برج ارتباط داشت گوشزد نمود جرنیل بعد از استماع پیشنهاد به تقویۀ آن موافقه و ارسال عسکر زیاد را به آن صوب وعده و نفری قبل را معطل نمود چنانچه آنها در مرض راه مورد تیر اندازی افغانهای قلعۀ محمود خان که خودشان به نظر نمی آمدند قرار گرفته اذیت کافی دیدند در حالیکه برای تقویۀ آنها قطعۀ اروپائی زیر اثر کپطان (روبن سن)[Rodinson] به صوب --- page 52 --- ٤٧ شرك كوهستان بحركت افتاد ولی چون کپطان موصوف مقتول و لفتننت [رلر] از قطعه تو پچی ولفتننت فورقای جراحت برداشتند که این همه در فاصلۀ ٢٥٠ قدم بعمل آمده کویا قطعۀ مذکور به سبب فشار زیاد دشمن به عودت مجبور گردید بازهم چون تا ناوقت شب كمك محسوسی به لفتننت «درن» که در برج فوق الذکر مشغول پیکار بود نرسید بنا بر ین [جون سن] و [با تبد] ثانیاً نزد جرنیل [الفن ستون] شتافته اهمیت تقویۀ برج کدام را بموصوف توضیح وتكرار واطافه نمودند که خوراکی عساکر در چاونی برای دو روز کفاف واگر كدام اردیت رفت سربازان از عدم خورا که تلف خواهند شد چه ، قطعه های جنگی اطراف ونواحی شهر در دست افغانها افتاده و چون از ین لحاظ عسكر برای تهیه آذوقه فرستاده شده نمیتواند بنا برين هر طوری است از كدام مدافعه وتحت تصرف خودمان باشد، تا اینکه جرنیل نظر به آنها را تائید و از همه اولتر اشغال قلعۀ محمد شریف خانرا که برای کدام خطری احساس مینمود توصیه کرد، چون برای معلوم نمودن تعداد افغانها در قلعه محمد شریف خان كسی پیدا نمیشد ازین جهت برای بدست آوردن اطلاع فوق مبلغ پنجاه کلدار انعام گذاشته شد که در اثر آن یکی از ملا زمین [جون سن] به قلعۀ مذکور رفته و بعد از نیم ساعت عودت تعداد افغانها را به ۳۰ نفر وانمود کرد برای اینکه اصل حقیقت معلوم و شبهه باقی نماند نفری دومی نیز ارسال گردید که عیناً همین تعداد تفنگ دار را که از قلعه مدافعه مینمودند تائید نمود در نتیجه را پورت ترتیب و به جرنیل ارسال گردید که در اثر آن جرنیل موصوف گرفتن قلعۀ شریف خانرا امرو كپطان --- page 53 --- ٤٨ بائید را برای برا ندن درو ازۀ قلعۀ مذ کور مشخص نمود اما جرنیل از دیگر طرف نظریۀ بعضی افسران که اجرای این عملیات را مخوف میدانستند استماع و مذبذب کردید که در ینضمن مکتوب ثانی «ورن» واصل و اظهار مینمود که نفری مشارالیه از راه دیوار ها فرار و اهمیت موصوف سقوط و اگر بزودی کمکی نرسد وی از مدافعه برج دست کشیده راه خویش را پیش خواهد گرفت در حالیکه کپطان «جونسن» و کپطان «بائید» از اینکه جرنیل «الفن ستون» بالای قلعۀ شریف خان حمله ور و در عین حال کدام را تقویه خواهد نمود اطمینان حاصل از نزد جرنیل مرخص شدند. بر حسب امر جرنیل مکتوبی به [ورن] ارسال و در ان نگاشته داده شد که مقارن ساعت دو بجۀ شب كمك خوبی به کدام خواهد رسید و کپطان [میگتزی] (Mackenzie) بعد از اینکه کدام شاهی را مدافعه و در نتیجه از عدم کارتوس از آنجا فرار و در حینیکه از بین شهر خویش را نجات میداد، سه زخم و جراحتی برداشت ولی باز هم جای تعجب بود که وی چگونه از مرگ نجات یافت قرار معلوم هنگامیکه به نفری خود امر میداد که لوازم خویش را انداخته خویشتن را نجات دهند در ین اثنا زنی طفل خود را بزمین گذاشت و میخواست سامان خود را جمع و باین وسیله راه «میکنزی» را مسدود نمود و هر قدر کپطان «میکنزی» درخواست گذاشتن راه را از مشار الیها نمود فائده نکرد. بنابرین کرچ خود را کشیده خواست به زن بیچاره ضربۀ وارد و راه را صاف نماید که در همین فرصت خودش مورد حمله اشخاص قرار گرفته مجروح گردید. برجی که زیر اثر کپطان «تریور» مدافعه میشد در نتیجه ذریعۀ دشمن حریق --- page 54 --- ٤٩ گردیدوا و احیانا امداد فو ری به فریزپور و کپطان میکنزی میر سـ میتواستند در مقابل هر گونه حملات دشمن مقاومت نمایند ولی دریغ که با آنها کومکی نرسید وحاضر باش ها به نسبت عدم امداد از مداقعه برج مذکور اظهار عجز نمودند و البته در آن فرصت قزلباش ها به نفع ما خدمتی مینمودند که در راس آنها خان شیرین خان قرار داشت مکرچون کومکی از انگلیس ها به انها نرسید نخوا ستند خود را در نظر شورشیان ( غازیان ) مفتضح و طرفداری خود را به نسبت ما انگلیس ها به پایۀ ثبوت بر سانند. گروپ دیگری ا سربازان معۀ تو پهای کافی برای بر انداختن دروازۀ لاهوری و تخریب قلعۀ محمود خان فرستاده شد بدون اینکه نتیجۀ بدست آورند عودت نمودند. افغانها قلعۀ محمد شریف خان وشاه باغ رادر تصرف داشتند و توپ زرگ موزر ما به سبت توپهای معموله چندان تاثیری نداشت که در نتیجه توپ دیگری ارسال شد تا دروازه قلعۀ شاه باغ را باز نماید اما ( ستوارت ) نظریه داشت که فعا ليت يك عراده توپ وقت وزمان بكار داشته جهت منفجر ساختن دروازه با باروت به نسبت عبور و مرور و موجودیت عسکر در آنجا امکان پذیر نموده با یستی ازین فکر منصرف گردند . در اطراف سیاه سنگ عده سوارکران بملاحظه پیوست که مقا بلتا برای تحقیق آن قطعه سوار بان صوب اعزام شد و چون دشمن --- page 55 --- هنوز قلعه محمودخانرا در تصرف خود داشت لذا امر چنین بود که متصرفین توسط انفجار بم از آنجا رانده شوند اگرچه از دوازده بجه شب الی ٤ بجه صبح که قلعه محمد شریف خان تحت بمباردمان قرار گرفت باز هم افغانها در آنجا با قی و مثلیکه هرگز چیزی احساس ننمایند بمحاربه ادامه میدادند . لفتننت «گاردن» از ریجیمنت ۳۷ مقتول و لفتننت [ویلش] ولفتننت [هیلامین] از ریجیمنت ٤٤ و [ورن] از ٥٤ مجروح و کپطان [روبین سن] معه ٤ نفر از ریجیمنت ٤٤ مقتول و ١٦ نفر مجروح گردیدند همچنین از قطعه سوار ۳۱ نفر کشته و تعدادی زیادی مجروح شدند واگر چه ریجیمنت سوار نمبره با جسارت تام داخل شاه باغ گردید بازهم نتوانست آنرا متصرف بلکه اسپ هیمیلتن در زیر پایش قریب دروازه شاه باغ گلوله دریافت و بخندق غلطید کپطان ستوارت که شب به استراحت پرداخت مقارن ساعت ٩ صبح برای ملاقات کپطان لارنس حاضر و میخواست راجع به مدافعه چاونی باموصوف داخل مذاکره گردد درین موضوع وی مکتوبی به جرنیل «الفسنتون»هم فرستاده اظهار نظریه نموده بود مگر پیشنهادات وی مورد قبول جرنیل واقع نشد جواب دادند که «برای هدایات پیشنهاد های منصبداران جوان خام - مورد پسند قرار یافته نمیتواند» آنهم ذریعه جرنیل مسترد گردید . مقارن ١٠ بجه روز کپطان وارن [برتون] و لفتننت «آئر» که به سمت --- page 56 --- تو پچی باشی شاه شجاع مشغول بودند آمده و میگفتند چون قسمت خارجی دروازه قلعه که بالای آن نفری تفنگ دار پاسبانی مینماید منفجر شده نمیتواند لذا بایست توپهای نه پونده به حصه تبر کشها کشده شده و تا ساعت حوالی سه بجه صبح به انداخت آغاز و برای کاستن مقاومت باشند گان در قلعه بم ها انداخته شده و از دیگر طرف حمله های متمادی عسکر برای اخذ قلعه متذکره بعمل آید واضافه میکردند که اگر باز هم برای اشغال آن موفق نگردیدیم بهتر است که بصوب جلال آباد رهسپار شویم نظریه کپطان (ستوارت) چنین بود بهتر است چاونی را تخلیه و عسکر آنرا تازمانیکه امداد و کومکی ثانی از هند میرسد به بالاحصار تمرکز دهیم ولی مخا لفین این نظریات صدا می برآوردند آیا چطور و با چه منطقی چاونی و در حا لیکه در آنجا مصارف نموده ایم تخلیه و از دست بدهیم. تعداد عسکر دشمن به يك هزار و پنجصد الی دوهزار نفر تخمین میشد و برای مقابله در مقابل آن انتظار وروده بر گید بر شلتون را از بالا حصار می بردیم که در آنجا قات خورا که رو نما بود مگر درین جاشمشیر آرد بيك کلدار دستگیری مینمود که امروز خریداری آن غیر ممکن بوده میبایست ازین به بعد نصف غله کی برای ملازمین توزیع گردد. حورا که اسپها نیز رو به قلت نهاده مشکلات عاید کرده بود کپطان «کربی» (Kirdy) که خریداری غله باب به موصوف ارتباط داشت فعالیت های زیاد ی مینمود و مقدار و افری ذریعه جمیل وتيمور خان، تجار ارمنی --- page 57 --- ٥٢ خریداری میکرد و از دیگر طرف چون فصل درم زمین عقب بالاحصار، گندم داشت و علف زیاد موجود بود البته ازین چیز خورا که اسپها تهیه شده میتوانست، لیکن بازهم به قلت آن مواجه بودیم اما چوب درختان زمین اطراف برای سوخت دربین عسکر بصورت کافی توزیع میگردید. ه نومبر : امداد عسکری برای لفتننت ورن در برج کدام قرار یکه ساعت دو بجه شب وعده داده شده بود نرسید، از آنروی از مقاومت بیهوده منصرف و کدام تحت اشغال دشمن در آمد که البته باعث تقویت معنویات افغانها از یکطرف و موجب ازدیاد مادیات آنها از دیگر طرف گردید، خصوصاً مقدار زیادی از ادویه جات عسکر که بدست آنها افتاد ما را به غضب آورد و کسر این کدام مهم سبب شکستن معنویات انگلیس ها گردید. فعالیت‌های زیادی در چاونی ملاحظه میشد و از هر طرف صدای تیراندازی توپها بالای قلعهٔ محمودخان در جریان بود و میجر (سوین) (Swayne) امر حمله را بر قلعهٔ مذکور حاصل و به ترتیبات لازمه مشغول و می بایست با دو کمپنی و دو عراده توپ تحت اثر کپتان آیر از سرک کوهستانی به انداختهای متمادی آغاز و خودش شخصاً با نفری متباقی بطرف دروازهٔ قلعه حمله ور گردد و همینکه موصوف با نفری خویش رسید مجبور بود در اثر فشار دشمن که از تیرکش‌ها بدون وقفه انداخت می‌نمودند، خود را از خطر و تهلکه نجات داده تحت دیوارهای مخروبه پنهان نماید و به نسبتی‌که جبه خانهٔ نفری کپتان «آیر» ختم شده بود، خواهی نخواهی به --- page 58 --- عقب نشینی وعودت که تلفاتی در ان نیز متضمن بود مجبور گردیدند در حالیکه موقع خوبی برای تلافی تلفات سابقه موجود بود ما همه از چاونی ملاحظه می نمودیم که چطور دشمن تمام اموال وذخائر ما را از کدام به غنیمت میبردند وهکذا بکمال تأسف مشاهده میکردیم که عسکر ما در اثر امر جرنیل [ الفن ستون ] درحا لیـكه دشمن از دیوارهای تخریب شـده قلعه محمود خان یكی عقب دیگری فرار می نمود عقب نـشینـی می كـرد ولی همین كه دشـمن با زرنگی كه داشت ملـتفت عقب نشینی عسکر ما شـد ، د و بـاره خود را بـه قلـعه متذ كـره محكم و از قرار منصرف گردید نـد ، در اثنا ئیـكه ریجیمنت ٤٤ بـدون نتیجه از قلعهٔ محمد شریف خان عودت می نمود ، ترس و بیم عمومی روی كار گردید و ریجیمنت ۴۷ برای اخذ اشغال آن داوطلب شده از این كه چرا برای اجرای این خدمت زیر نظر گرفته نشده بودند اظهار نارضائیت میكردند وحاضر بو دند كه كدام از دست رفته را ثـانیـاً از دشمن مسترد نما یـنـد . اطلاع برای شاه شجاع و [ كنلی ] واصل وحاوی برین بود كه دشمن از حصهٔ شور بـازار الی قصر نشیمن شاه نقبی ترتیب ومی خواهند آن را از طرف شب منفجر سازند وشاه در اثر این اطـلاع از آنجا به تعمیر سـر دروازه حرمسرا ی --- page 59 --- ٥٤ نقل مکان وهمان روز را با دور بینیکه که بدست داشت واقعات حربی روز را مشاهده مینمود واز وضعیت تباه مذکور مأیوسی مطلق مشاهده وفرم شاهی در تن اش دیده نمی شد و با افسران انگلیس بدون تفاوت رتبه داخل مجلس شده نظریات آن ها را راجع به ختم جنگ استفسار می نمود ، وازین لحاظ که شاه شجاع در زمان امنیت طبق عاداتی که داشت افسران دست بسته نزدش ساعات مطولی ایستاده بدون این که به نشستن دعوت می شدند این گونه مجالس شاه که بدون ترتیب وتفاوت رتبه تشکیل می یافت دارای اهمیت خاصی بود مخصوصاً که شاه برای ( صاحبان ) تکیه های ابریشمی پیش می نمود ، [ستوارت] راجع به اقدامات منفی انگلیس در کابل خوشنود نبود واگرچه وی مریض وتوان پوشیدن لباس را هم نداشت یگانه افسر فعال نزد همه تلقی می گردید چنانچه ساعت شش بجهٔ صبح از خانه خارج و باز هم نتوانست قبل از ده بجهٔ روز سامان و نفری خود را برای اشغال قلعه در مواضع مشخص ، تعیین نماید و برای اینکه اجازه اجرا آت را طوریکه خودش لازم می دید ذریعهٔ جرنیل [الفن ستون] بدست داشت --- page 60 --- ٥٥ قضای عالیه بصورت فوری توپ های ۹ پونده و دو توپ ٢٤ پونده را در مقابل قلعه کشیده به فعالیت در آورد که درین فرصت [میجر نینن] حاضر و موقف را از احتیاط در قلت باروت و ذخیرهٔ ۱۲ ماهه که موجود بود نصیحت و میخواست که [ستوارت] از اقیدت صاد منصرف نگردد ولی وی به اجرا آن لارمه خود ادامه داده ساعت ۱۲ بجه وز راه عبور را در قلعهٔ مذکور حاصل نمود چنانچه دروازهٔ آن توسط کپطان [پیلو] بهوا منفجر ساخته شد تا این که درین فرصت شجيعانه بدون استعمال زینه های لازمه حمله وروداخل قلعه گردیدند درحالیکه دشمن از حصص دیوارهای تخریب شده به شاه باغ فرار میکردند اما متأسفانه هنگامیکه لفتننت [رابان Raban] زیر جیمنت ٤٤ کرچ خود را در بالای دیوار مرتفع بلند و غازی خود را تشویق مینمود مقتول و مستر [ديس Mr Deas] يجیمنت [ه] مجروح گردید گوید به طور عموم در جنگ این قلعه نزده نفر تلف گردیدند وچون يك نفر سپاهی پرچم دشمن را بدست آورده بود در مقابل رتبه بلند تری واصل شد لیکن تلفات دشمن نسبت به اجسادی که در میدان ملاحظه میشد قلیل بود و چون افغانها به نسبتی که در تکفین مردگان خود از رسوم دینی کار میکرفتند ممکن نفری مقتول خود را با خود برده و ازين لحاظ قلتی در تعداد مردگان آنها رونما بود تعداد وافری از --- page 61 --- دشمن بتپه های عقب فرار مینمودند که این عمل ذریعهٔ دو الی سه هزار سوار ماعطل و کپتان [اندرسن] طرف چپ دره که به کوتل منتهی می شد با قطعهٔ سوار خود بانجاست قنه ودشمن را به نقطه آخرین تعقیب نمود ، درین ضمن ریجیمنت سوانمبر ه که در حصهٔ تحتانی تپه ها اخذ موقع نموده بود آغاز به حمله و باین ذریعه دشمن را محاصره نمود که در نتیجه موجب محاربهٔ شـــد یـدی شد چنانچــه ما از بــلـنــدی مــا کــن خـود وا قـعـه را کـه رو شـــنــی تـیـغ هــای جــا نـبـیـن در شعاع آ فتاب جـلـوه گر و آ تـش تفـنـگ و تفنگچه ها بخوبی دیده میشد ، ملاحظه نمودیم که درین فرست امداد سوار دشمن از عقب تپه ها رسیده قطعهٔ سوار اندرسن را عقب زدند گویا در اثر فشار انداخت های متمادی دشمن [اندرسن] مجبور گردید که در طول تپه ها فرار و بموضع که دران جا حملهٔ اولین صورت گرفت با نفری خویش وا صل گردد . قرار یکه ثابت شد افغانها با دلائل ذیل بر ما تفویق داشتند . اول اینکه نفری خودرا تازه بمیدان محاربه می آوردند یعنی هر سوار در عقب خود یکنفر پیاده را برداشته و در موقع لزوم در میدان کار و زار فرود می آورد که از آنجا به صورت فوری به انداخت شروع میکرد . دوم اینکه سوار کاران آنها نهایت ماهر و اسپ های شان نسبهً به اسپ های --- page 62 --- قطعات سوار ما بهتر و سریع تر بکوه ها میرفتند و حقیقتا اسپ های افغانی بدون وقفه چون بزها در ارتفاع بلند میشدند راجع به تفنگچههای شان بایست تذکار داده شود که جنسیت اسلحۀ ما و آنها به نسبتیکه از اسلحه خـۀ شاهی گرفته شده بود يك چیز ولی تفنگهای طویل آنها که از فاصله انداخت تفنگهای عسکر ما بعید تر و مدهش تر اصابت مینمود امتیاز خوبی داشت. پرچم بردار یکه بیرق سفید در دست داشت و مقتل گردیده بود ممکن از اشخاص مهمی محسوب میشد . چه دشمن با کمال جدیت برای بدست آوردن جسدش داخل پیکار بود و در گروپ دیگری بیرچم های سرخ رنگ ملاحظه میرسید حالاتکه نفری آنها برای اد بلندی های تپه مشغول فعالیت بودند اگرچه اندرسن میخواست دشمن را هر طوری باشد برای حمله و ادار سازد ولی در یسغ آنها به سمت اشسکه از بلد یها استفاده خوبی مینمودند قطعا مایل نبودند فرود آمده بر حسب نظریۀ اندرسن داخل پیکار گردند قطعات سوار و پیاده ما فعالیت ها مینمودند گوبا محاربه به فیصلۀ قطعی نرسید و نفری ما عودت نمودند چنا نچه دشمن نیز به از چندی فرود آمده و يك تعداد آنها به طرف شاه باغ رهسپار و متباقی بشهر بر گشتند حانم سف «میکاتن ریم اطلاع داد که شوهرش مکتوبی به جرنیل «سیل ارسال و در ن اظهار نموده بود که ما از دوم نومبر باین طرف در کابل محاصره و عودت اورا ازین لحاظ خواهش و متوقف ساختن --- page 63 --- مجروحین و اموال را تحت محافظین در گندمک سفارش میکرد مگر بعد از اینکه مکتوب مذکور را امضاء و برایش معلوم گردید که توقف مجروحین تلف شدن آنها را متضمن بود لذا از ارسال مراسله متذکره منصرف شد و در عین حال خانم (میکنا تن) از من استفسار مینمود که آیا ممکن نخواهد بود نفری از اهالی را برای ارسال مکتوب خصوصی (میکنا تن) بدست آورده بمشارالیه معرفی نمایم لیکن من جواباً اظهار نمودم در حالیکه شخص سفیر (میکنا تن) برای حل این امر کسی را پیدانتواند آیا ما اشخاص ناتوان چطور بان موفق خواهیم گردید؟ سفیر (میکنا تن) برای یکی از سرکردگان قزلباش باین غرض که در بین اهالی تفرقه و نفاق تولید کند مبلغ پنجاه هزار کلدار تادیه نمود و هم وعده داده شد که اگر او با اجرای این وظیفه بمفاد انگلیس ها موفق میگردد در ان صورت دولك كلدار بطور انعام حاصل مینماید . اغتشاشیون پادشاهی انتخاب نمودند که شاه محمد زمانخان نام داشت و لی بعضی روحانیون در مقابل این امر قد علم نمود یگانه شاه شجاع را پادشاه قانونی میشناختند، مگر چون شاه زمان خان نفوذ زیاد رادر بین اهالی دارا بود و در عین حالیکه بنام خود زده بود موضوع تخت و تاج معلق ماند، نا گفته نماند که شاه زمان برادر کهتر شاه شجاع نبوده بلکه یکی از اقارب امیر دوست محمد خان محسوب و بنام نائب یاد میگردید، عبدالله خان نفری را مشخص وجهت مذاکرات نزد شاه شجاع ارسال نمود ولی شاه از پذیرفتن نماینده عبدالله خان امتناع ورزیده --- page 64 --- ٥٩ میگفت که برای این مطلب شخصیت بزرگی ضرورت دارد و قراریکه هم میگفتندهمان جو ان که «ستو رت» را زخمی زد. و بعداً فرار و ذریعه شاه گرفته شد حکم اعدامش صادر گرد ید لیکن تصور نمیکردم که دران روز های بحرانی امر اعدام مجرم عملی میشد، افواهات دیگری نیز مسموع میشد که «برنس» با برادرش حیات و نزد افغانها بسر می بردند که برا ی رهائی آنها مبلغ گزافی را تقاضا میکردند . اخیراً دوعراده توپ مارا که کپطان«وار بر تون» در خانه شهر گذا شته بود ذریعه افغانها به غنیمت گرفته شد که در مقابل ما استعمال میگردیدند گویا باین ذریعه گلوله خودمان را در مقابل ما ارسال و بعداً گلو له های ٩ پونده را شش پونده ترتیب، و در بالا ی استحکامات ما می افگندند چنانچه روزی یکی از ین گلوله های متذکره در میدان قریب مسکن «ستوارت» افتاد و همه را متعجب ساخت از اینکه چگونه میتوان گلوله های ٩ پونده را چکش زده و در توپ های شش پونده استعمال نمود ؟ از طرف شب«پیتن»و«پیلو»در منزل ما گرد آمده با«ستوارت» پلان مسترد نمودن گدام و شاه باغ را از افغانها طرح ـ و برای این مطلب منفجر سا ختن قلعه را زیر نظر گرفتند که همه سکیچ ونقشه ها ترتیب وجهت ملاحظه به جرنیل «الفن ستون» ارسال شد . گر بدون اینکه جر نیل مذ کور امر قطعی خود را راجع به عملی ساختن پلان حربی اظهار لمیکه برعکس --- page 65 --- ٦٠ مکتوبی به سمیر میکذاتن تحریر و از قلت جبه خانه اظهار عقیده بصورت فیصله متنازع را بصورت دوستانه با دشمن به جرنیل پیشنهاد نمود. کپطان پپلو میگفت که جرنیل بالا خره بخواستن بریگید جرنیل میل از کندمک مجبور و برای سرزنش دشمن در تپه ای که در انجا در مقابل ما مقاومت نشان میدادند ارسال واقدام نماید، وظیفه عسکر ما دشوار وتعداد کثیری از آنها که در مرور ایام ضعیف وچون ازطرف شب در استحکامات چاونی که برودت شدت داشت ، بسر میبردند و به نسبت عدم غله جات که گدام در دست دشمن افتاد بدون اینکه قسمتی ازان به چاونی آورده شده بتواند بمشکلات زیاد مواجه - این همه مشکلات بزرگ تری را ایجاب مینمود . اطلاع تین ازینکه پیغامی به جرنیل سیل جهت بازگشت وی فرستاده شده بود واصل و نامبرده اضافه مینمود که چون امر عودت عسکر سیل بدون جدیت و تاکید ارسال گردیده لذا تصور نمیشود که جرنیل مسئولیت گذاشتن مجروحین ولوازم را بدوش گرفته عودت نمایند زیرا در صورت خساره طبعا تمام مسئولیت بموصوف راجع خواهد شد ، واگر احیانا شوهر م کامیاب ونفری مجروح خود را بالوازم یعنی بدون اینکه خساره عاید میشد ، در انجا متوقف و با متباقی عسکر خود بکابل باز گشت مینمود، البته در ان فرصت شخص محبوبی تلقی میگردید اطلاع دیگری واصل و حاوی برین بود که بریگید ر ثلمتون از بالاحصار برای تقویه به چاونی مواصلت خواهد نمود که در ابتدا موجب مسرت مگر --- page 66 --- در نتیجه پلان اجرای این موضوع خاموش و فرا موش گردید بنا برین جهت امداد فوری به جرنیل «نت» عرفندهار خبر داده شد و از جرنیل موصوف در خواست گردیده بود که اگر در راه عزیمت بطرف هند دستان تأخۀ گوشت «خوجك» نرسیده باشد بصورت فوری یکطی مراجعت وعسکر را تقویه نماید ولی درعین حال اطلاع تازهٔ دیگری ازچهاریکار واصل و خبر میداد که عسکر «کودرنکتن» (Codringtu) در انجا محاصره و کپطان راتری (Rattary) بانمایندهٔ سیاسی آن منطقه و کپطان «سالیبری» (Sabbury) مقتول وخود کپطان «کودرنکتون» و میجر «پوتنگر» «Pettingor» با افسران دیگر در اثر زد و خورد مجروح گردیدند. گویا اینهمه يك سلسله اطلاعات بودند که تشویش زیاد مارا ایجاب مینمود بنا برین در اطراف کشیدن عسکر بالاحصار قند است به چاونی برای امداد سوق داده شود، مباحثات طویل بعمل آمده وبعضی اظهار می نمودند که درصورت کشیدن عسکر از بالاحصار «شاه شجاع با ۸۰۰ نفر زنان و مربوطین خویش که آنها را ما از هندوستان به افغانستان آورده ایم بخطر وتهلکه مواجه واگر ما انگلیسها به هندوستان هم عودت نمائیم، طبعاً در ان صورت نام بدی را حاصل خواهیم نمود لذا هرچه است وهرطوری است باید از شاه شجاع مدافعه و پشتیبانی نمائیم این بود نظریهٔ بعضی از افسران انگلیس که در بارهٔ تخلیهٔ بالاحصار اظهار میگردید نظریه چنین بود : برای اردوی انگلیس پناهگاهی زیر نظر گرفته شود چنانچه «ستوارت» نظریه دا که درحصهٔ فوقانی بالاحصار موضع --- page 67 --- ٦٢ آن انتخاب نمودچه اگر در آنجا اغذیه و جبه خانه ذخیره شود انگلیس ها میتوانند مدت مدیدی در مقابل حمله های دشمن مقاومت ورزند در حالیکه از دیگر طرف میتوان غله را بصورت خریداری و یا بطور اجباری از دشمن بدست آورد مکر درین مورد اطلاع از شاه شجاع واصل و اظهار میداشت که وی هرگز از توقف و تمرکز عسکر انگلیس در بالاحصار رضائیت نداشته و مکنا سفیر (میکناتن) را در انجا نخواهد پذیرفت و ازین جهت شاه شجاع عمارت بزرگی را باسم اینکه ذریعه میر دوست محمدخان تعمیر گردیده است تخریب نمود گویا برای بود و باش اردوی انگلیزی چاونی سیاه سنگ چون سابق مشخص شد که از هیچ لحاظ برای قوای انگلیس مفید ثابت شده نمیتوانست بجه اینکه از تپه های مجاور زیر حمله دشمن قرار داشت و دوم اینکه اطراف ان را زمین های جبه زار و مرطوب که برای صحت عسکر مضر ثابت میشد محدود نموده بود بازهم شاه شجاع قطعه زمینی که با درختان میوه غرس شده بود یعنی زمین همین چاونی موجوده را جهت نشیمن عسکری عنایت نمود اما قناعت (ستوارت) حاصل نگردیده به سبب تقاضای وقت تمرکز دادن اردو را در بالا حصار اصرار مینمود که از هر طرف با صدای اینکه آیا چطور و با چه منطقی میتوان چاونی موجوده را که پول زیاد انگلیس در تعمیر آن مصرف شده تخلیه نمود به اعتراضات مواجه میشد . --- page 68 --- سرجنت دن که بمهارت زیاد به لسان فارسی تکلم و ازین رهگذر برعلاوه اینکه خوراکه اردوراتهیه مینمود اطلاعات واثقی را بدست آورده و بعض اوقات به تغیر لباس برای اجرای همین مقصد بشهر رهسپار وقناعت آمرین را حاصل و يك تن از اشخاص لايق محسوب میگردید، قراریکه در دو روز اخیر اغذیه و خوراکه کافی بدست آمسد اظهار میکرد که : ما با اسف مقدار جیره موفق خواهیم شد بكمك در مقابل خصم مقاومتی ابراز نمائیم خصوصاً که در کوهستان برف باری شدیدی حادث و ضرری از اهالی آن منطقه برای ما متصور نبود واز دیگر طرف چون لفتننت «ميلوين» صحت یاب و برای اجرای وظیفه محوله خویش حاضر گردید لذا موصوف برای نگههداری دروازه لاهوری مؤظف شد. در حالیکه دشمن استحکامات آنجا را زیر آتش قرار داده در صدد افتاد از آنجا دو عراده توپ بدست آرند . قلت خورا که در شهر رو نما و بتزایده اغذیه کافی در خانه های مردم ذخیره بود در دیگر نقاط شهر دستگیری نمیکرد و اگر احیاناً پیدا هم میشد آرد دوسیر در مقابل يك کلدار به مشالات تهیه میگردید درحالیکه برودت حکمافرما و هرشب تعداد زیاد عسکر مریض و بعد از چندی از بین میرفتند که این همه افسردگی خاطر را سبب میشد . --- page 69 --- ٦٤ شاه شجاع امری صادر و «میلوپل» را مؤظف ساخته بود که بدون تذکره که توسط شخص وزیر و یا «کنلی» جهت اهالی به بالا حصار داده میشد احدی را نگذارد که بدون آن داخل احاطه گردد و اگر خطری تولید میشد بصورت فوری بیرق سفیدی «علاوه مخصوص» بالای دیوار بالا حصار کشیده شده ساکنین بالاحصار را به آن ملتفت و پادشاه و شاه را که زیر نظر و مراقبت عسکر سکها در چتراکه هامی بود داخل احاطه میشدند این را هم بایستی متذکر شویم که عسکر شاه شجاع در داخل احاطه بالا حصار عبارت از همان ۹۰۰ نفری بود که نصف آن هندی و بطور عموم با یک چوب طویل که در آخر آن برچه نصب بود مجهز و باین ذریعه اسلحه گارد شاهی افغانستان را تشکیل میداد که از آن جمله در صد نفر در محاربه شهر مقتول و متباقی آن فرار را نسبت به وظیفه ترجیح دادند ولی مستر «کمپل» بازوی راست شاه بود. خدمات خوبی را برای وی انجام میداد . قراریکه تذکار یافت حفاظت دروازه بالا حصار در حالیکه باقی آنها ذریعه سنگ مسدود شده بود به «میلوپل» تعلق داشت که موصوف در اجرای این وظیفه شریکی هم داشت موسوم به «راجه جند لسنگ» که جای پدر مشار الیه در منطقه فریب کشمیر بود در سنه ۱۸۱۸ شاه شجاع بحيث يكنفر فراری یعنی در عالم تبعید از نزد «رنجیت سنگ» فرار و به نزد پدر «راجا جندل سنگ» پناه برد چنانچه وی از شاه مذکور پشتیبانی و ازینکه شاه را به رنجیت سنگ تسلیم نماید امتناع ورز اثر این رفتار --- page 70 --- ٦٥ و رفاقت با شاه شجاع مورد خصومت و خشونت «رنجیت سنگ» قرار گرفته ملكيت وحكومت خود را دران منطقه كه عايدات آن في سال چهار لك کلدار بود از دست دادو با پسران خویش در اسارت دشمن افتاد و بعضی پسران موصوف و بعد از مرگ پدرشان به دربار شاه شجاع دارد كابل گردیدند كه در نتيجه شاه براى اظهار ممنونيت كه آنها تمام هست و بود خود را جهت وی ایثار و بعداً مسافر شده بودند براى هر كدام في روز دو کلدار و هشت آنه مقرر نمود كه در نظرش بخشش پادشاهى جلوه مینمود و اگر آنها در عوض این سلوک شاهانه میگفتند كه به اعتماد به شاهان درست نیست و ...... طبعاً مستحق بودند . قراريكه مسموع ميشد شورش عربها كه قسمت بزرگ اهالی بالاحصار را تشکیل میداد در پیش بود و زين لحاظ براى حفظ ما تقدم نظر به چنین ود كه تمام افغانها ئیكه در بالاحصار مؤظف بودند با فاميل هاى شان از انجا خارج ومقدار خود را كمه آنها برای عسا كرچونی داده شود مگر ملاحظه ميگرديد كه با این گونه اقدامات جدی قبل از قوه بفعل ذریعه شاه و با اطرافيانش ممانعت ميشد مگر برعكس امری صادر و در آن تذکار یافته بود: خانم ها ئيكه بدون تذ كره باشند از خارج شدن بالاحصار منع ومردها اسلحه را با خود نبرند، و بعد از ملاحظه اشخاص مؤظف عبور کنند گویا دراث همین اقدام در سه روز ٧٥٠ زن های افغان از بالاحصار خارج گردیدند چنانچه افواهات عجيبی راجع باخراج زنان افغان در جر يان و حاکی برین بود كه افغانها خانم های خود را برای اینکه --- page 71 --- ٦٦ قنصل عمومی انگلیس ها در نظر است از مالاحصار کشیده و خود را برای اجرای محاربه قارغ ساخته اند. ۷ نومبر: همیشه میگویند که افغانها اشخاص ترسو و جبون بوده بدون تفکر به قتل اشخاص مبادرت می ورزند یعنی عملی که در انظار اهالی ممالك متمدنه اروپا حرکات نامردانه اشخاص بی عاطفه تلقی میشود اما من باید بگویم که این نظریه و مفکوره انگلیس هاست چه افغانها نژاد خوب وقوی بوده از قتل وقتال بیمی ندارند و بدون هراس سلاح خویش را استعمال و بدون خوف در مقابل توپها ایستاده و بدون اینکه خود شان این اسلحه را داشته باشند باشها مت داخل پیکار میشوند و هر گاه استحکامات را عبور و قلعه ها را متصرف میشدند میتوانیم آنرا از ایشان مسترد نمائیم افغان های شهرستان متمدن تر از افغانهای اطرافند و افغانهای اطراف تصور میکنیم همان قبائل و نژادیست که اسکندر کبیر در مقابل آنها رو بر شده بود! يك عده اشخاص تفنگ دار جهت حمله بالای شهرباغ فرستاده شد آنها توانستند حصه غربی باغ مذکور را از افغانها تخلیه و به تفزنی مورنین واصل و متفقا داخل فعالیت بوسیله دو کمپاز پیاده و عده زیاد سوار باغچه عقبی شاه باغ را مورد حمله قرار داده عمارت آن را آتش زدند که درین ضمن لیفتننت (آثر) با توپهای خود مشغول زدن در واره باغ بوده نتیجه حاصل نمود ولی چون عدم تقویه عسکر انگلیس روی کار و در مقابل دشمن توسط خویش تقویه حصص مینمود نفری ها امتیاز موضع را از دست داده و در حدود --- page 72 --- ٦٧ ١٠ نفر تلف گردیدند گویا باین ذریعه هرج و مرجی بر پا وافسران که در رأس آنها قرار داشتند معنویات وانضباط خویش را باختند . هنگامیکه جرنیل «الفن ستون» داخل این مملکت میشد صحتش خراب و در مرور وقت بکمالت و کدورت بیشتری مواجه میگردید و چون وی وضعیت وصحت خود را بهتر میدانست از انرو بحکومت خود عرض ومیخواست از قوماندانی اردوی انگلیس در افغانستان سبکدوش گردد چنانچه راجع باین موضوع به جرنیل «نت» در قندهار نیز پیغامی ارسال و موصوف را به سمت جانشین خویش طلب نمود گویا ما باز در مراحلی رسیده بودیم که در برابر آن شخص صاحب معنویات وثبات بکار داشت و اگرچه «مجرتین» صاحب تجربه و از وصایا ونصائح خویش دریغ نمی نمود لیکن در یغ که این صفت باعث تکمیل فلسفه نشده و در برابر پیشنهادات خودراه نمائی های دیگران را مشاهده و تا زمانیکه از موصوف استفسار نمی شد چیزی نمی گفت و مهر سکوت بر لب گذارده بود . ٨ نومبر: مقارن ساعت ٤ صبح صدای فیر تفنگ از قلعه تسخیر شده به کوش میر سید چنانچه دشمن در صدد بدست آوردن نانی بر آمده سوراخ بزرگی در یکی از دیوارهای آن وارد نموده بودند، وقتیکه از طرف صبح وارد برنده تعمیر گردیدم ملازم «ستوارت» را ملاحظه و میدانستم که «ستوارت» از ساعت سه و نیم باین طرف بیدار و در جمعیت افسران مشوره و فیصله چنین کرد که اقدامی از قوه بفعل نیا ورند حالانکه دشمن --- page 73 --- ٦٨ توپهای خود مانر ا در مقابل ما استعمل و از قلعة محمود خان به گلوله باری بدون وقفه می پرداختند . «ستوارت» به كمك دو كمپانی تحت نظر لفتننت «لا نك» و پنجاه نفر تفنگدار كه آنها راه میكنزی» امر می نموددیوار باغچه كدام را منفجر ساخت كه درین موقع افواهات شدیدی راجع به حملۀ افغانها بالای چونی استماع میشد بهر كيف «ستوارت» كه شخص لايق و فعالی بود فورآ ١٥ عراده توپ را بالای استحكامات چاونی كشيده نزد جرنیل «الفن ستون» جهت اخذ هدایات شتافت ولی همینقدر برایش گفته شد كه تدابیر لازمه در مقابل حمله دشمن بعمل خواهد آمد و بس . در نومبر سال گذشته كه وارد چاونی شدیم قوماندان اردوی انگلیس در افغانستان «سرو لیگبای کاتن» (Sir Willoughbg Cotton) بود جرنيل «سیل» بحيث قوماندان چاونی ایفای وظیفه مینمود که وی مواضع عساكر را در چاونی تعيين وصورت مدافعه را كه ذريعۀ دشمن بطور ناگهانی اجرا میشد به آنها يك يك خاطر نشان ميكرد مگر چون جرنیل از ما بعید و دیگر این گونه ترتیبات گرفته نشده بود لذا «ستوارت» افسران را بجای معین با قطعات مربوطه ایشان رهنمونی و هر شب قبل استراحت گرمه خود را تکمیل و اطمینان خاطر حاصل مینمود گفته میشد كه « موهن لعل » همان شخص را كه «الكسند ر برنس» ذريعۀ آن به قتل رسیده معرفی و در مکتوب خود اضافه نموده بود كه به تعداد ٥٠٠ نفر كوهستانی داخل شهر گردیده دشمن را تقويه و خود مشارالیه که در ناحیه قزلباش ها سكونت --- page 74 --- ٦٩ میدارد آسوده وم مشغول كار است و اینکه میگفتند کوهستانی ها شهر را حریق خواهند نمود غلط ثابت و در عوض قصبه کوچکی مورد حریق آنها قرار گرفت . مکتوبی از «کننللی» واصل و تحریر میداشت که صدا های انداخت امروز صبح ذریعهٔ دشمن که به بالاحصار حمله ور شده بودند ب بعمل آمد ولی آنها عقب زده شدند که در نتیجه موجب پریشانی در بین اهالی گردید «کنلللی» اضافه مینمود که وی یقین کاملی داشت که حملهٔ دشمن هر وقتی باشد بالای چاونی اجراء خواهد گردید چنانچه آنها برای معلوم ساختن جر و جو چه های اطراف آن خریطه های ریک را تهیه و بکار برده اند . «ستوارت» برای اینکه قوت حاصل دارد به استراحت پرداخت خصوصاً میدانست که اینجانب از طرف شب بیدار و مراقب احوال و حوادثات بوده قبل از شفق بخواب و استراحت نمی پرداختم گویا وی اطمینان حاصل و ملتفت بود که عسکر ما قوی و توسط آنها دشمن را عقب زده و تا زمان رسیدن جرنیل «سیل» مقاومتی در برابر آنها ابراز میداریم ، دشمن در حدود سه هزار نفر در بلندی ها نمایان شدند ولی چون مادر مقابل شان قدعلم نمیتوانستیم مستر «آیر» به انداخت گلوله در بین آنها آغاز نمود که البته در اثر فاصلهٔ زیاد از یکطرف و از عدم توپهای مناسب آتش انداز از دیگر طرف به نتیجهٔ خوبی موفق نشدیم بر حسب نظریهٔ سفیر «میکنانن» که هـ طوری است قصبهٔ بی نی مهرو اشغال گردد «ستوارت» فعالیت های متمادی ابراز و بدون اینکه به هدف برسد مایوس گردید گویا به نسبت --- page 75 --- ۷۰ اینکه از موقع استفاده لازمه نتوانستیم دشمن ازان مواضع استفاده خوبی نمود ومير مسجدى خان بایک هزار نفر داخل احاطه آن گردید گويا در اثر حدوث این واقعه مادر حدود ۹۰۰ من آرد سفیدی را که قبلاً در بی بی مهر و خریداری و در آنجا باقی بود از دست داد یم مگر باز هم دو قلعه جنگی قریب بی بی مهر و در دست ما بوده موجب تسلیت ما میگردید و برای اینکه ساعت سه روز حمله دشمن را انتظار می بردیم بدین نسبت «بریگیدیر شلتون» با شش کمپنی ریجیمنت شاه شجاع از بالاحصار برای كومك بما متوصل گردید چنانچه همه نسبت به آمدن موصوف مسرور وانتظار فعالیت های شایان او را داشتند مگر من تنها میدانستم که بجز از شجاعت شخصی دیگر چیزی در مشاراليه سراغ نمیگردید خود را متسلی و از اجرا آت آتیه وی امیدی در دل نمی پرورانیدم «شلتون» همیشه برفتن هندوستان مايل و موضوعات دیگری مورد دلچسپی وی قرار نمیگرفت ولی باز هم خوشنود بودیم که اگر بتواند فعالیت و شاهکاری «شلتون» باعث تقویه و نظریه خوب جرنیل «الفن ستون» گردد که جرنیل موصوف در اثر خرابی صحت تقریر در مزاج خود نداشته همواره در زیر نفوذ آراء و افکار در می آمد . قاصدی داشتیم که برای أخذ اطلاعات به بالاحصار رفته و بعد از پنج يوم ـ عودت و بدون اینکه وقت تلف گردد با اطلاعات خوبی واصل میشد اما باز هم دشمن از تمام اسرار ما به نسبت اینکه اشخاصی داشتند که --- page 76 --- به لسان انگلیسی و فرانسه ی تکلم می نمودند واقف بودند در حالیکه یگانه «هو من لعل»: نائب شریف اشخاصی بودند که واقعات و اطلاعات جدید و تازه روز را به ارسال و بعضی اوقات رول میانجی را بازی مینمودند و از دیگر طرف شاه شجاع اختیارات خود را از دست داده اشاره مینمود که در صورت از بین رفتن چاونی، و بی تمام «٨٦٠» نفر زن های مربوطن خود را مسموم خواهد نمود ولی فهمیده نشد که این افواهات و اطلاعات حقیقت داشته و یا اینکه محض برای فریب دادن ما ابلاغ و اعلان مشد تا ز اشتراک شاه شجاع در تحريك انقلاب کولی خورده باشیم! بهر تقدیر «شلتون» ٤ بجه صبح از بالا حصار خارج وچندی بعد به چاونی واصل گردید، چون اینکه به دشمن متصادف شده باشد عسکر بالاحصار باین قرار تقسیم بودند: به تعداددو کمپنی ریجیمنت ٥٤ و دو عراده توپ بدروازۀ شهری متمرکز و در بعضی حصص میدان مرکزی بطرف فوقانی قصر نیز دو کمپنی و دو عراده توپ ریجیمنت ٥٤ با توپهای ١٨و٩ پونده وقطعه سوار سکها اخذموقع وبطرف دروازۀ لاهوری ١٥ نفر تحت امر «میلو بل» و در اطراف حریمسرای يك کمپنی ریجیمنت ٥٤و در برج فوقانی بالاحصار که عموم منطقه را زیر اثر داشت دوصد نفرويك عراده توپ تمر کز داشت در حالیکه باقی نفری بصورت احتیاطی در میدان قصر موجود بود. برحسب امریۀ جرنیل « الفن ستون» مواد متفلقه و جبه خانه توسط عسکر انتقال یافت که زیر مراقبت و محافظت کپتان «واکر» قرار گیرد همچنین عسکر --- page 77 --- ۷۲ متباقی رجمینت ٤ برای تدارک و جمع آوری خورا که ارسال و همینکه در اواخر ساعت شب به چاونی مواصلت نمودند عسکرهای گرسنه حمله ور و همه خورا که باب را بدون انضباط اخذ و بهر سمتی پراگنده شدند. بالاخره بمباردمان شهر کابل آغاز و از ساعت ۸ الی ۱۱ بجه شب دوام نمود در حالیکه در بعضی وقفه ها با توپهای پرنده گلوله باری شدیدی نیز اجراء میشد که البته این فعالیت باعث سرور وحشی باشندگان چاونی میگردید مگر با زهم نسبت به مقادیر جبه خانه که مصرف میشد متأسفانه تلفات دشمن جزئی و در هر شب تقریباً ٤ الی ۵ نفر از آنها ضایع میگردید و اینکه خساره قابل قدری به دشمن رسانده باشیم منزل شخصی امین الله خان لوگردی تحت آتش قرار گرفت را گرچه چندین گلوله توپ بخانه وی اصابت نمود ولی دریغ که خان موصوف با فامیل خود قبل از اجرای بمباردمان بمنزل دیگری تبدیل مکان نموده بود گویا بجز از چندرأس اسپ های سواری خان موصوف دگر تلفات و خساره بوی عاید نگردید. راجع باجراآت و فعالیت «بریگیدیر شلتون» گفته میتوانم که موصوف از ابتدای ورود خود در افغا ستان دلگرمی با ین مملکت نداشته و در هر روزمان بمراتب بعلاقمندی او باین خاك افزوده شده میرفت و بغیر از اینکه بزودی ممکنه به هندوستان عودت نماید دگر خیال در سرش قرار نمیگرفت اماوی همیشه میگفت که از احتیاط کار گرفته پیپ های خالی جبه خانه ۱ طور پیش بین از خورا که و لوازم ضروری مملو و در فرصت عودت اردو انگلیس ها از کابل از آنها استفاده شود . --- page 78 --- ۷۳ ۹ نومبر : دشمن غالباً به تعداد وافری در بلندی ها ملاحظه شد و بر حسب امریهٔ سفیر «میکنا تن» که بایست فوراً در مقابل آن ها عسکر فرستاده شود، متأسفانه کسی به آن گوش نداده بلکه نظریهٔ «شلتون» که عسکر برای عودت به هندوستان زیر نظر گرفته شد تقویه وتائید گردید. ۱۰ نومبر : برای این که در روز گذشته در مقابل دشمن اجراآت متقابله به عمل نیامد لذا آنها بما استهزا مینمودند مگر امروز از بلندی ها سرازیر شده برحسب خواهش خود قصبهٔ بی بی مهرو را کاملاً اشغال و ارادهٔ خود را از قوه به عمل آوردند وهکذا اطراف تپه های سیاه سنگ را نیز اشغال و تا حصهٔ دریا فرودآمده آتش باری شدیدی را اجرا کردند چنانچه ما در اثر فعالیت دشمن مجبور گردیدیم توپهای عقبی چاونی را داخل استحکام نمائیم و آنها به تسخیر بعضی قلعه های اطراف چاونی موفق گردیدند. ار آنرو ر جیمنت ٤٤ و يك يك حصهٔ عموم کمانی ها تحت اثره بریکیدیر شلتون» جهت مدافعه در مقابل دشمن سوق داده شدو «میکنا تن» به جرنیل «الفن ستون» بنسبت سوقیات عسکر در مقابل خصم ، مسئولیت آنرا هر طور که نتیجه میداد بردوش خویش گرفته وی را مطمئن نمود. بعداً حمله بالای دشمن آغاز و در ابتدا قلعه رک ب باشی مورد تاخت و تاز قرار گرفت و همینکه لفتننت برد) از رجیمنت شش شاه شجاع وارد --- page 79 --- ٧٤ چاوتی گردید. حملهٔ متقابلهٔ سوار دشمن شروع و ریجیمنت ٤٤ عقب زده شد مگر در ین اثنا «بریگیدیر شلتون» از خون سردی کار گرفته با جسارت تمام شکست خوردگی را ترتیب و تنظیم و ثانیه محاربه در این پرداخت که عموم باشندگان چاونی به سمت تپه هدین آنرا ملاحظه و از اینکه تمام افراد عسکری چه هندی و انگلیس در خلال حمله دومین چون عسکر شجیع داخل پیکار گردیدند به تحسین در آمدند. در فرصت بازگشت عسکر به چاونی لفتننت «هاو ترای» لفتنند «کدت» و لفتننت «بیرد» و لفتننت «مکرول» و چندین تن سپاهی ریجیمنت ٤٤ که از کلکینچه داخل قلعهٔ جنگی دشمن گردیده بودند در انجا باقی و «لفتننت بیرد» واقعه را چنین توضیح مینمود که در ابتدای هجوم به قلعهٔ مذکور مقاومت دشمن احساس ولی همینکه تعداد زیاد آنها از دروازهٔ دومین قلعه خارج شدند اوی بصورت فوری دروازه را مسدود و زنجیر آنرا با برچه محکم نمود که در ین ضمن حملهٔ دشمن از طرف خارج دروازه شروع و بعضی از آنها با سیلاوه های خویش سوراخی به دروازهٔ مذکور نمودند در نتیجه برچه را برطرف و باین ذریعه دروازه را باز کردند. ولی در ین فرصت لفتننت «بیرد» با چندین نفر از عسکر خویش در اطاق پنهان و از آنجا دشمن را مورد حمله قرار داده در حدود ٣٠ نفر آنها را از بین بردند که ١٥ نفر ذریعه خود لفتننت موصوف و ٧ نفر به ذریعه یکنفر عسکر که بعداً بر تپه بلندتری ارتقا یافت مقتول گردید گویا در ین موقع لفتننت «مکرول» برای ملاحظه اینکه آیا امدادی واصل خواهد گردید خارج و فوراً مورد حملهٔ دشمن قرار گرفت --- page 80 --- ٧٥ وزخمهای خطر ناکی دریافت ، وی اظهار مینمود که رفتار دشمن محاربه نبوده بلکه قتل وقتال است چنانچه کپطان «مکری» که يك دست خویش را در محاربه باخته بود توسط بعضی افغانها از قلعه بیرون و به قتل رسانده شد و قراریکه لفتننت «بیرد» اضافه مینمود دشمن در حدود ۱۵۰ نفر که به تعداد تلف شدگان ما تقریباً مساوی بود ازدست داد . مستر «سکات»(Scott) برای مقابلهٔ ثانی نفری ریجیمینت ٤٤ را ترتیب وجهت سوقیات در مقابل دشمن جدوجهد زیادنمود و با قطرات اشک که درچشم هایش حلقه بسته بود ، صدا میکشید مگر کسی برای اجرای این مطلب حاضر نگردید تا اینکه يكنفر «استوارت» نام با کمال شهامت و غیرت حاضر میدان گردید که بعداً ذریعهٔ سفارش سفیر «میکنا تن» به رتبهٔ بلندتری موفق شد . شجاعت ریجیمینت ۳۷ موضوع بحث بود زیرا آنها توانستند دشمن را که بعضی بلندی های استحکامات را متصرف شده بودند، ازطرفی بطرفی تعقیب و بالاخره به آغوش ریجیمینت ٤٤ برسانند، گویا دراثر آن در محاربهٔ خونینی روبکار وتلفات زیاد را عسکر ما به سبب فعالیت سوار دشمن متحمل شد. وقراریکه بملاحظه پیوست جسد یکنفر از طبقهٔ اشراف دشمن درقلعه باقی وسر از تنش بریده و به البسهٔ خوبی ملبس بود وچون افغانها اجساد خودراهمراه برده نمی توانستند لذا درین موقع سرمقتولین را جدا و بعداً طبق مقررات اسلامی دفن مینمودند لیکن از کوچ کج --- page 81 --- ٧٦ و اسپ که بدست افتاد معلوم شد که شخص مقتول «ملا مبین» از زرمت بوده است «بریگیدیر شلتون» عسکر خود را به تپه های سیاه سنگ که در انجا دشمن اخذه موقع نموده بود سوق و کپطان «آبر» با توپ های قاطری تلفات خوبی را بانها عاید نمود و عسکر ما تا قریب شام مشغول محاربه بود. سه دفعه امری صادر گردید که قلعه رکاب باشی منجر و هر سه دفعه امر مذکور در تعویق افتاد تا اینکه فیصله تسخیر قلعه مذکور داده شد و قرار معلومات که بدست آمد در انجا ذخایر خورا که و علف حیوانات موجود بوده است و در نتیجه قلعه ذوالفقار خان که در ٤٠٠ متری چاونی واقع بود تحت تسلط ما در آمد و هکذا قلعه دیگری که در فاصله يك هزار متر بعید بود منفجر و اطراف آن حریق ساخته شد گویا در اثر اقدامات فوق، دشمن مشوش و خواجه میرخان که از بی بی مهرو برای تسلیم حاضر و پیغام «مکما تن» را ، از اینکه قلعه های بی بی مهرو بحال خود باقی و حریق نخواهد شد مشروط بر اینکه اهالی غله و خورا که لازمه را به انگلیس ها بفروش برسانند ، استماع و پذیرفت گفته میتوانیم که فعالیت آخری ما ، بعد از مدت های طویل که عدم اجرا آن معلوم بود ، دشمن را متحیر و بانها ثابت نمود که اگر خواسته باشیم آنها را در هر موقع که بخواهیم مجازات و سرزنش نمائیم طبعاً این عمل را اجراء و آنها را به کیفر اعمال شان برسانیم، مگر متأسفانه تقویه معنویات و یا عدم آن همیشه مربوط و منوط به واقعات و --- page 82 --- ۷۷ حوادث روز بود و هنگامیکه امروز ریجیمنت ٤٤ در مقابل دشمن شکستی دریافت نمود، جرنیل «الفن ستون» صورت عودت اردوی خود را از طرف شب به «مکناتن» واضح و او را برای اجرای این عمل دعوت نمود ، مگر «میکنا تن» از اینکه موصوف نمیتواند درین حال شاه شجاع را تنها بگذارد از رفتن امتناع و اضافه نمود که هرگاه عسکر عودت و خودش تنها باقی بماند در آن صورت وی نیز وظیفه خود را اجراء و حاضر خواهد بود جان را بحق تسلیم نماید . اگر ما از هدایت «ستوارت» استفاده کرده در خلال شب جبه خانه کافی را به بالاحصار انتقال وجود ما نیز در حین شب بآن صوب رهسپار می گردیدیم بدون تردید میتوانستیم مدت مدیدی در برابر تمام افغانستن ابراز مقاومت و پا فشاری نمائیم تا اینکه امداد عسکری دیگر انگلیسی واصل میگر دید . «ستوارت» بعد از اینکه صحتش بهتری یافت فعالیت مینمود و در هر حصه برای كمك حاضر میدان میگردید و اگر چه اسپهای بلند را سوار شده نمیتوانست باز هم از اسپ كوچك اینجانب استفاده خوبی نموده در بالای استحکامات می شتافت تا توپیای لازمه را جابه جا و به توضیح هدایات پرداخته باشد : دشمن به گلوله باری خود ادامه داد . و بعضی اوقات گلوله آنها در برنده کپتان (باتید) واصل وتلفات پیش مینمود سفیر (میکاتن) به (ستوارت) اظهار نظر به و خاطر نشان نمود که اگر امروز بالای دشمن مظفر شویم امید قوی میرود که آنها بعد از پنج روز فرار را اختیار --- page 83 --- ۷۸ و از محاربه منصرف گردند چنانچه رویه خواجه میر حسان ادعای ما را ثابت می نماید. بـــه نسبتیکه کدام ذریعه دشمن حریق و هنوز در دست آنها بود میتوانستند از انجا و قلعه محمود خان و شاه باغ باعث اذیت ما گردیده تلفات و خسارات بما عاید نمایند و ثابت بود تا زمانیکه امداد جرنیل (سل) و یا كمك جرنیل (ت) نمیرسید طبعاً به گرفتن قلعه محمود خان موافق نمیشدیم چه اهمیت قلعه نهایت بزرگ و هر یکی آنرا در تصرف خود داشت بدون تردید بصورت فاتح جلوه مینمود چنانچه برای تسلیت ما میگفتند که جرنیل «ت» در طول سه هفته بکابل مواصلت و برای تسخیر آن اقدام خواهد نمود. ۱۱ نوامبر: روز گذشته درس عبرت خوبی به دشمن داده شد و ازانرو دگر به تپه های مجاور صعود ننمودند و بنا برین توانستیم در حدود دو رجیمنت برای محافظه آوردن غله از قلعه تسخیر شده ارسال و مقدار شش صد من (هندی) آرد را وارد و خوراکه سه و نیم روزه اردو را تهیه داریم در حالیکه میر مسجدی خان بی بی مهرو را تخلیه و خواجه میر خان جدیداً تعارفات خود را بما تقدیم میداشت اطلاع از قندهار واصل و متذکر بود که قطعه عسکر شاه شجاع که محبوسین سیاسی را زیر نظر لفتننت «کروفورت» همراه داشت مورد حمله دشمن قرار گرفته و از بین برده شد که کپطان «سندرس» نیز دران جمله شامل بود و کپطان --- page 84 --- ۷۹ «سکنر» برای اینکه از تهاکه نجات یافته باشد به البسه خانم ملبس و از شهر خارج مگر مورد شبه قرار گرفته بعداً مقتول گردید. برای اینکه مسموع میشد که دشمن چاونی را متصرف میشوند لذا ازین جهت از بالا حصار و دیگر حصص آتش شدیدی بالای قلعه محمود خان آغاز گردید که درین فرصت میر مسجدی خان اطلاع به سفیر «میکنا تن» ارسال و خواهش مذاکره را نمود حالانکه از دیگر طرف وکیل موصوف به چاونی نیز واصل و از طرف دیگر هزار نفر غازیان در حصهٔ قلعه رکاب باشی با دشمن متفق و بر علیه ما قیام نمود. ۱۲ نومبر : سفیر میکنا تن با میر مسجدی خان داخل مفاهمه شده با تادیه شصت هزار کلدار، عودت رجیمنت «کو در نکتن» خودش در اثر جراحت پدرود حیات گفته بود از مسجدی خان درخواست نمود قراریکه انتظار حمله دشمن برای تسخیر چاونی ها میرفت خوشبختانه بعمل نیامد ولی آتش باری جانبین جریان و در حوالی يك بجه شب گلوله باری توپخانه برای تخریب نمودن قلعه محمود خان شروع بکار نمود . ۱۳ نومبر : سران غلزائی حاضر مذاکره و دشمن با دو عراده توپ در تپه بی بی مهرو صعود و از انجا چاونی را تحت آتش قرار دادند و بعد ازینکه به سفیر «میکنا تن» قناعت و اطمینان تام راجع به سوقیات عسکر در مقابل دشمن داده شد «بریگید یرشلتون» با عسکر خویش در مقابل آنها داخل --- page 85 --- ۸۰ عملیات گردید و تعداد عسکر ما در همان روز قرار ذیل بود ۱۲۰۰ نفر سوار تحت اثر «اندرسن» و ٦٠٠ نفر سوار از مربو مین گارد «میکنائن» و رجیمنت سوار نمبر ٥ زیر قیادت «کمبرس» و رجیمنت نمبر ٤٤ که قوماندان آن «کپهان باکر» بود با شش کمپانی رجیمنت ٤٤ و ٤ کمپانی رجیمنت ٤٠ و ١٦٠ نفر رجیمنت ٣٧ با شش کمپانی رجیمنت شش و شش کمپانی رجیمنت (٥) شاه شجاع که همگی سه گروپ بزرگی را تشکیل میداد گویا گروپ اول با دو کمپانی رجیمنت ٣٧ طرف چپ محاذ را تحت قوماندانی «تین» انتخاب و گروپ دوم با رجیمنت ٤٤ در مرکز و گروپ سوم با رجیمنت شش شاه شجاع طرف راست محاذ را تحت قوماندانی «سگات» برای خود مشخص نمود افراد ملکی وزنها از ملاحظه صفوف عساکر ما برای بدست آوردن ظفر به هیجان مواجه و با کمال جسارت اظهار خوشی مینمودند و چون سوقیات ما به طول انجامید دشمن آنرا به ضعف و عدم اراده تصور و ازین جهت با کمال شهامت شیران انگلیس را در مواضع ایشان اذیت مینمود . درین موقع جرنیل «الفسنون» از «مکنائن» استفسار نمود که آیا سفیر موصوف مسئولیت ارسال عساکر را در مقابل دشمن بذمه خواهد گرفت آغاز بمکالمه نمود چدانچه سفیر «مکنائن» سوقیات عسکر انگلیس را در مقابل خصم قبول دار و هم درین مورد مذاکرات پر جنجال با بر یگیدیر «شلتون» بعمل آورد بعداً عسکر بر علیه دشمن کشیده شد اما چون صورت مذاکرات و پشنهادها وقت زیاد را در بر گرفت عملیات در مقابل دشمن --- page 86 --- (۸۱) فقط در بین ساعت ٤ الی ٥ عصر آغاز کرد بد قطعات سوار افغانها با جدیت از بلندی تپه ها سرازیر شد ریجیمنت ۳۷ بصورت مفرزة پیش دار ور یجیمنت ٤٤ درمرکز قسم کلی وریجیمنت شش شاه شجاع مفرزة دمدار را تشکیل وبدون اینکه پلان محاصره را ترتیب نموده با شند درهمی و برهمی روی کار ودشمن چون حیل زنبور در بین عساکر ما داخل وعملیات شروع گردید که مشاهدات این حادثه اینجانب را خیلی متأثر ومتأذی ساخت ما چندی بعد به عقب زدن دشمن موفق وآنها را ثانیاً بصعود تپه ها مجبور ساختیم که درین مرحله ریجمنت سوار نمبر (٥) وقطعه سوار«اندرسن» برای تعقیب دشمن که در حول تپه ها رانده شدند سوق داده شد در حالیکه لفتننت «آثر» توپهای قاطری را در حصص تحتانی تپه ها داخل استحکام نموده زمین های مسطح را که بطرف کول منتهی میشد از وجود دشمن پاك ودو عراده توپهای ایشانرا به غنیمت گرفت که یکی آن ذریعه اسپ به چاونی انتقال ودیگرش از بالای تپه بطرف پائین انداخته شد . بریگیدیر «شلتون» در فرصت عودت از سرعت کار نگرفته تا هنگام تاریكی در میدان باقی و به سبب تاریکی عسکر دوست از دشمن تفریق نمیشد لذا انداخت توپها و آتش باری ها از طرف ما معطل گردید که طبعاً این عدم همکاری بنفع دشمن تمام وعساکر بریگیدیر«شلتون» را تا حصه چاونی تعقیب واذیت مینمودند وهمینکه از شکست ریجیمنت ۳۷ واقف و از افراد آن استفسار گردید که چرا بدون اقدام متقابله و از تعقیب دشمن دست کشیدند در جواب میگفتند : --- page 87 --- ۸۲ چون میدانستیم از چاونی و باقی عسکر اردوائی بما كمك و امدا دی نخواهد رسید بنا برین ما مقاومت نتوانسته بر گشتیم ....!» در خلال شب چون سابق قلعة محمودخان مورد بمباری قرار گرفت مجر «نین» و کپطان «پیتون» در محاربه فوق جراحت بر داشتند چنانچه دست نفر اخیر الذکر که در اثر اصابت گلوله خراب شده بود، قطع گردید. ١٤ نومبر : در خلال شب حادثه قابل الذکری بوقوع نه پیوست بنا برین خیلی ممنون بودیم که «ستوارت» به استراحت پرداخت و به مرهم نهادن زخم رخسارش موفق گردید. سران افغان مدعی و دند که انگلیس ها از وعده خود تخلف و اگر چه آنها برای مذاکره حاضر بودند ، در روز گذشته موردحملات عسکری قرار داده شدند مگر ما پست متذکر کردیم که سهو و خطا از ما نبوده بلکه خود دشمن به حمله پرداخت و مرتکب تخلف گردید حالانکه ما به دفاع پرداختیم، اما امروز موافقه بران شد که افغانها مقتولین خود را دفن وما برای عسا کر خود يك روز تفریح دهیم ! باز هم گر «بریگیدیر» جرنیل «سیل» در کابل میبو د ممکر ما تا این درجه صلح پسند نمیبودیم ، پیاده دشمن در زمین های هموار ماه و داد وهكذا خیلی جدی در محاصره قلعه و استحکام و بمهارت زیادار تفنگ های طویل خود کار گرفته انداخت شان به هدف اصابت مینمود وطرز جنگجویان سوار آنها طرز عجیبی بود که هر کدام در عقب خود نفر پیاده را برداشته وارد میدان --- page 88 --- ۸۳ مینمود بدون اینکه در اجرای عملیات خستگی احساس نمایند، گویا هر کدام اعتماد به نفس و اتکاء و طمینان بخود داشت و هر کدام یکی دو تفنگ طویل را بشانه انداخته و در حین تاخت و پرش با کمال موفقیت انداخت و توسط تفنگ های خود به نسبت تفنگهای ما به فاصله بعید تری به انداخت موفق میگردیدند، سفیر «میکنا تن» جهت مذاکره با سران افغان به طر ف قلعه ذوالفقار خان روان شد ولی بدون اینکه با ایشان رو برو شده بتواند گویا مدت طویل در انجا منتظر و در نتیجه افغانها عدم حضور خود را اعلان نمودند در حالیکه میر جعفر خان پسر نائب شریف خان که از جمع آوری سود با ۳۰۰ نفر حاضر باش های خود عودت و همه قزلباش بودند موجب اطمینان خاطر ما را اینکه در مقابل ما قدعلم نمی نمایند حاصل نمودند . قرار معلوم میر مسجدی خان نهایت مریض و در شهر بستری بود قاصدی واصل ومکتوب تاریخی ۹نومبر جرنیل «سیل» را از گندمک تسلیم داد و چون قلت قاصد روبکار و کسی برای اجرای این عمل حاضر نمیشد لذا دشمن افواهات غلط را بر پا و اگر آنها را در ته راه ملاحظه مینمودند پیغام ارسالی را از نزدش گرفته توسط اشخاص تعلیم یافتگان خود که در دهلی تحصیل کرده بودند مطالعه و درصدد اقدام مقابله بر می آمدند. ۱۵ نومبر : مجر «پوتنگر» ومجر «ها گتن» که زمان محاصره چندی قبل را در چهاریکار سپری نموده بودند وارد کابل و به چاونی مواصلت و اطلاع میدادند --- page 89 --- ٨٤ عسکر ایشان که تقریبا همه پنجابی و گور که بودند توسط اهالی کوهستانی محاصره و آب چاونی شان منقطع و به مشکلات زیادی مواجه گردیدند تا اینکه عده پنجابی ها از چونی فرار و به کوهستانی ها تسلیم و چند یوم بعد جهت تبلیغ و گمراه ساختن متباقی عسکر واپس عودت و بعضی از آنها ذریعه مستر «ماکئین» حبس گردیدند که این عمل موجب زخمی شدن مستر موصوف گردید، چه همینکه وضعیت را دگرگون وصورت حبس خود را احساس نمودند یکی از آن پنجابی ها کرچ لفتننت «روس» را از نزدش گرفته باجرای يك ضرب دست مستر «ما کئین» را منقطع نمود کویا این دو بسبب فرار دو نفر افسران انگلیس از چهار بکار بصوب کابل که در عرض راه مشکلات را متحمل واز طرف شب به تمدید سفر مشغول و در نتیجه به چاونی واصل و صورت از بین رفتن « ماولر » و راتری « و ویلر » افسران انگلیس را که در موقع ناشتای صبح مورد حمله نفری خود قرار گرفته به قتل رسیدند برای ما يكايك نوضح کردند. ۱۶ نومبر : افواهات جدید رو بکار و میگفتند که نائب محمد زمان خان مبلغ سه لك روپیه در بین عسکر خویش توزیع و آنها را برای تسخیر چاونی تشویق نمود چنانچه همه برای این اقدام به او طالب و موافقه کردند لیکن خوشبختانه باز هم بوعده خود و فاننمودند و از دیگر طرف گفته میشد که جرنیل «سیل» به جلال آباد واصل و از پیغام اینکه به کابل بازگشت نماید اطلاع نداشت مگر ممکن این افواهات ذریعه --- page 90 --- دشمن اجراء و برای مایوس ساختن ماشایع میگردید اضافه میکردند شاه شجاع نیز شرایط مفصلی را بدشمن پیش وسفیر « میکنا تن » از سبب اینکه شاه پیشتر از قصوروی به دشمن موافقه نکرده باشد، صورت شرایط را خواستار گردید . ۱۷ نومبر : اطلاع دیگری واصل و میگفت که بریگید اول محض برای انتقال دادن مجروحین بصوب جلال آباد عزیمت نمود که دران سامان به تعداد ۱۰ هزار نفر عسکر جدید جهت امداد ما از پشاور مواصلت کرده بود و هکذا افواه برین بود که عبدالجبار خان برادر دوست محمدخان به سمت وزیری نائب محمدزمانخان منتخب و مقرر گردید . ۱۸ نومبر : امروز کوشش زیاد بعمل آمد كه يك مقدار جبه خانه را در حوالی شب به بالا حصار انتقال دهند و پلیکه ترمیم آنرا و زیر امر ولی غیر تکمیل بصورت سابق باقی بود آنها را از اجرای این عمل مانع گردید مکتوب ذریعه قاصدی از جلال آباد واصل وعنوانی «میکنا تن» تحریر شده بود حاوی برین بود که جرنیل عسکر خود را در چاونی جابجا ولی ذریعه دشمن مورد حمله قرار گرفت اما وی دشمن را عقب زده و تا حصهٔ فتح آبا دتعقیب مود در حالیکه چندی بعد مکتوب دیگر جرنیل «سیل» واصل و اظهار مینمود که چاونی عسکروی توسط ه هزار دشمن محاصره ولی ذریعه قطعات سوار و پیاده و با كمك سه عراده توپ به عقب زدن آنها موفق گردید . --- page 91 --- ٨٦ مکتوب اینجانب که از حادثات نوالی هشت نومبر سخن میراند و اطلاع حقیقی عسکر را در کابل واضح میساخت بدست جرنیل «سیل» واصل و موصوف نقل آنرا به لارد «الکند» ارسال نمود و هر حادثۀ که در آنجا بوقوع می پیوست در کابل عکس العملی داشت مگرافسوس که جرنیل «الفن ستون» در اجرای پلان های خود ضعیف و مذبذب و باعث عدم اجرای پلانهای سنجیدۀ ما میگردید چنانچه میخواستیم که با کرج های برهنه داخل شهر شده آنرا هر طوری بود تسخیر و در افتخارات خود بیفزائیم ولو تلفات دور از تصور برای ما عاید و افراد انگلیس در غیاب عساکر در چاونی ها اعدام میگردید اما دریغ که جرنیل «الفن ستون» در رأس ما قرار داشت. پلان دیگر که عبارت از گرفتن قلعۀ محمودخان بود نیز وجود داشت که طبق آن میتوانستیم قلعۀ مذکور را بعد از دادن تلفات تصاحب شویم مگر باز هم چقدر خوب شد که باجرای پلان خود مبادرت نورزیدیم چه قراریکه معلوم گردید نه اینکه دوصد نفر از دشمن در آنجا موقع گرفته بلکه تمام قوة پیادۀ دشمن در قلعۀ مذکور متمرکز بود. اطلاع به شاه شجاع داده شده بود که چما دار تفنگ داران برج حصۀ فوقانی بالاحصار با همراهی دو نفر افسر ان رها و بصوب شهر روان گردید که طبعاً این اطلاع باعث قهر وغضب شاه موصوف شده نفری را با خودش برطرف و در عوض مشارالیه نفری دیگری را در آنجا موظف نمود گویای برحسب اطلاع «موهن لعل» برج بالاحصار را بیکی از سرداران دشمن در مقابل یکصد طلاء فروخته و آنها را از آنجا که تمام بالاحصار زیر اثرش بود برای --- page 92 --- تسخیر بالاحصار موقع خوبی داد این عمل در فکر شاه تاثیر عجیبی نمود اما عجیب تر اینکه جمعدار مذکور در دیگر حاضر و از بر طرفی خویش شاکی و درین مورد اعتراض میکرد که موجب تحیر همه گردید ولی شاه شجاع او را دستگیر و زندانی نمود. ۱۹ نو مبر: صداهای انداخت توپ و تفنگ مسموع، بعداً خاموش گردید چنانچه درین اثنا مقدار کمی جبه خانه تحت اثر «اولیور» ببالاحصار انتقال داده در مگر چون پل آن جا هنوز ترمیم طلب و قابل عبور نبود، کپطان «اولیور» موضوع را به جرنیل «الفن ستون» اطلاع دهی و از مشکلات عبور آن شکایت نمود و در مقابل جرنیل «الفن ستون» پیغامی ارسال و متذکر شده بود که در صورت عدم عبور پل مذکور، جبه خانه واپس فرستاده شود و اگر چه «اولیور» که درین موقع آب را عبور و سدی برای پیشرفت نداشت، به مجرد توصل امر جرنیل ثانیاً از آب عبور و مواد حربی را واپس ارسال نمود، پس گفته میتوانیم که به جز از چند نفر باقی تمام مربوطین ریجیمنت نمبر ۵ اشخاص نافهم و نالایقی بیش نبود که همیشه موجب شدتی کار و پیشرفت میگردیدند. هنگام غروب آفتاب صدای انداخت متمادی ثانیاً بگوش میرسید و تصور میرفت که سران و اغتشاشیون، قزلباشان را در حصه مراد خانی مورد حمله خویش قرار داده باشند که آنها از تسلیم دادن پناه گزینان امتناع میورزیدند، دشمن توپهائی را که در کوهستان از ما باقیمانده و خواسته و مایل بودند به كمك آنها در مقابل ما محاربه خوبی نمایند ولی پلان ما چنین بود که از بالاحصار داخل شهر شده حمامی را که در مقابل دروازه غزنی واقع بود --- page 93 --- مورد تاخت و تاز قرار دهیم چه در آنجا یکنفر سلمانی و یکنفر آهنگری مسکن داشتند که از قبر کش های تاریك آن با تفنگ های طویل خود حتی تا سه صد متر فاصله به هدف مواصلت و بدین ترتیب بسا اشخاص ما را از بین برده بودند وخود شان کلاهی را بر چوبی افراشته ما را فریب میدا دند وما سهواً آدمی پنداشته به فیرهای بیهوده مشغول بودیم . ۲۰ نوامبر : به نسبتیکه بعضی نفری ها که در ناحیه قزلباش ها پناه برده و آنها از تسلیم دادن پناه گزینان امتناع می ورزیدند از آنرو مجادله بین آنها ومجا هدین رویکار و صدای تیر مسموع میگردید چه قزلباش ها مدعی بودند که تسلیم دادن آنها بعید از مقررات و رسوم مهمان نوازی اهالی افغانستان بوده و نمیخوا ستند از آن تخلف ورزند . در شهر افواهات بر پا و می گفتند که غلزائی و کوهستانی ها از تمدید محاربه منصرف و میخواهند که به اوطان شان بر گردند ولی مشران اقوام متذکره آنها را برای گرفتن چاونی ها تشویق و برای چندی متوقف ساختند و علاوه برین اظهار میشد که دشمن در عقب چاونی ما قلعه را متصرف شده در صدد حمله هستند لذا بصورت فوری شش کمپنی پیاده و دو کمپنی سوار برای اشغال آن فرستاده شد اما ملاحظه گردید که قلعه مذکور ساکنین صلح دوست که عبارت از يك تعداد زنان و اطفال باشد مسکن گزین بودند . نورالدین خان پسر ملازم شاه شجاع که سالهای متمادی در خدمت بود شپیرن را هماغه زن فارسی (۱۰۰۰۰۰ جلاب) حمد حسن عراقی در محبس ادیرن ساعت ۱۱ د جمعة ٢٩ ذیقعده ی وی کابل --- page 94 --- برای اینکه شاه از پدرش رضائیت تمام داشت وی را بحیث قوماندان قطعهٔ جان باز مقرر نمود و هنگ میکه موصوف وارد کابل میشد. «کیمبلی» پیغامی بمشارالیه فرستاده اجراآت اورا غیر قابل قدر خوانده وشکایتی نمود که در مقابل «دزد» جوان پاسخ داده گفت چیزی که من بمنفعت انگلیس ها کرده میتوانم همانا كمك در عودت انگلیس از افغانستان است و بس. ۲۱ - نومبر : چون سکون وسکوت مطلق در ناحیهٔ دشمن حكم فرما بود حدس میزدند که آنها مشغول ترتیباتي بوده و در سدد ذخیره جبه خانه نیز میباشند. از طرف عصر بر یكیدیر «شلتون» به«مستر، آتر» خبر داده از زبان سفیر «مکنا تن» بیان مینمود که دشمن با هشتاد هزار پیاده و ده هزار سوار بالای ما حمله ور وذخایر حربی ما را منفجر و متباقی اموال را به غنیمت خواهند برد یعنی افواهاتیكه از هر حيث موجب خوف و هراس افسران شد و هكذا باعث عدم اشتراك عسکر در محاربه نیز میگردد و از جانب دیگر اظهار میکردند که جمیعت مشوره که در ان دوازده نفر از مشران قبائل شرکت داشتند به سمت جمعیت مشوره جمهوری در کابل جلسه و اهالی با کمال احترام اطاعت مینمایند باز هم فهمیده شد که شاه جدید «زمان شاه» درین مورد چه ابراز نظریه نمود؟ اگر چه غری ما در مصرف مواد حربی از اقتصاد کار نمی گرفتند --- page 95 --- چنانچه در موقع تسخیر قلعه به تعداد ۳۵۰ مرگی را به نقطه تاریکی انداخت نمودند باز هم ذخائر ها نهایت خوب و بمقدار ۱۳۰ لك مرمى و نهصد نیم باروت و موادمنفلقه موجود بود مکر «بريكيدير» «لمتون» نظریه داشت كه عودت اردوی انگلیس از کابل به صوب جلال آباد خطری را تولید وعده كثيری از مسلمین از نزد ما فرار خواهند نمود . درین اواخر سكوت دشمن برای ما معمائی بود چه دانسته نشد که آنها از خوف و بیم ما در شرف پراگندگی بودند و یا اینکه میخواستند حمله ناگهانی را اجرا و یا ما را از عدم حورا که و غله بجنك مرگی بسپارند و اگر این طور میبود پس چرا مقدار خورا كه زیاد را یومیه بفروش میرسانیدند؟ اگر چه نظریات درحل این قضیه مختلف و متفاوت بود باز هم سکوت دشمن عاری از خطر نبود و «ستوارت» همیشه اظهار نظریه مینمود كه باید عبور و مرور قافله های خو را که وغیره مواد دشمن که بشهر میرفت منقطع ساخته شود تا دشمن برای ذخیره ازان استفاده نتواند ولی در بغا سخنان وی موثر واقع نشده و در مقابل پاسخ میدادند که ارسال و مرسول بطرف شهر بجز آرانده های ذغال دیگر چیز مفیدی نبوده و بقطع ساختن آن حاجت به اقدامی ندارد در حالیکه نمی دانستند که دشمن ذغال را برای تهیه باروت نسبت به ذخائر خورا كه بیشتر اهمیت میدادند . ۲۲ نو مبر : دشمن درحد و د بلندی تپه های بی بی مهرو ملاحظه و در مقابل --- page 96 --- آنها قطعات عسکری جهت تسخیر قصبۀ بی بی مهرو ارسال شد وچون مثل سابق از سرعت کار گرفته نشده دشمن به تسخیر آن مبادرت و کامیاب گردید و موقع که عسکر دیگری تحت قوماندانی سو این» سوق داده شد دشمن قصۀ مذکور را تخلیه نمود مگر سواین» بجای اینکه بگذارد دشمن در دهات مجاور پراگنده شود وی برعکس نفری خویش را در تحت درختان در کمین گذاشته به آتش باری شروع نمود که در نتیجه دشمن به نصاحب شدن بی بی مهرو ثانیاً موفق گردید و اگر چه قوۀ عسکر مکفی و مبنی از قطعات سوار کپطان «اندرسن» و کپطان واکر ور یجیمنت سوار پنج و ٤٠٠ نفر ا ر ريجیمنت هندی مشغول پیکار بود ، تقویۀ جدیدی زیر اثر لفتننت «آثر» که زخم شدیدی در دست داشت فرستاده شد مگر باز هم نتوانستیم در مقابل دشمن موفق گردیم چنانچه عسکر ما بدون اجرای تلفات بغش مجبور به عودت گردید . سر کردگان قوم غلزائی میگفتند بنا بر عهدی که به قرآن پاک نموده ایم ما در مقابل شما می جنگیم و از اینکه از عهد و پیمان خود متخلف نشویم ، بطرز محاربۀ خفیفی خواهیم پرداخت و پیغام فوق را توسط یکنفر نمایندۀ خصوصی نزد (میکنا تن ارسال نمودند که وی همیشه در تجسس موافقه و مفاهمه با عموم مشر ان قبائل بود آیا کدام شخص میتوانست ضمانت و عدۀ آنها را نماید ؟ گفته میشد که کپطان «وود برن ) (WoodbuRn) با يك صدوسی نفر خود در راه عزیمت به هندوستان قریب شهر غزنی در قلعه فریب داده شده. --- page 97 --- ۹۲ و بعداً به قتل رسیدند در ابتداء عهد دوستی و عدم خطر را به همهٔ آنها وا نموده کرده بودند و بیچاره «ود برن» شخصی بود قوی هیکل و جسیم که در اثر فعالیت چهار الی پنج نفر مقتول گردید و همچنین دو رجیمنت که از قندهار جهت تقویهٔ عساکر انگلیس در کابل رهسپار شده بود نیز در عرض راه مورد حملهٔ دشمن قرار گرفته از بین برده شدند.... نظریات مختلف و شدیدی در مجلس نظامی ها برپا بود که در ان بربگیدیر «شلتون» در مقابل جرنیل «الفن ستون» با شدت هرچه تمامتر ابراز نظریه نمود و مدعی بودند که برطرف نمودن جرنیل موصوف کاریست سهل که بایستی در موقع اجراء گذارده شود چنانچه همین نظریه ١٤ روز قبل ذریعه میجر «پینس» نیز سفارش گردیده بود، گویا باین ذریعه علاوه برین که جرنیل «الفن ستون» به درد اعضاء گرفتار بود، افکارش مشوش ساخته میشد خصوصاً که کپتان «پیتون» و «مجرتین» دو نفر از مصاحبین جرنیل یکی در اثر برداشتن زخم و دیگری به نسبت اینکه هدایات و پیشنهادهایش قابل قبول واقع نمیگردید از نزدش رفته بودند. در همه جا و در همه اوقات اوضاع قابل تنقیدی بملاحظه میرسید و همه وقت سخن از عودت اردوی انگلیس رانده میشد که طبعاً باعث دل شکستگی و مایوسی عسکر میگردید واگر افسران انگلیس در مشکلات شامل و چون مثل سائر افراد عسکری بعدم لوازم حیاتی دچار میشدند البته موجب سرور سربازان میگردید مگر بعضی اوقات که گزمه شب اجراء میشدند رتا افسران در جمعیت --- page 98 --- ۹۳ عساکر مربوطهٔ خویش بملاحظه می پیوستند ولی باز هم نفری بود که بر علاوهٔ رتبهٔ بلند عسکری خود همیشه در بین جمعیت های عسکر بوده شب را بدون خواب واستراحت به هر قیمت و پاسبانی سپری مینمود چون کپطان «بایسکریف» (Bygrave) که اسمای همچو اشخاص در آینده با کمال احترام یاد خواهد گردید برعکس «اولیور» کسی بود که همیشه نظریات منحوسی مینمود چنانچه هنگ میکه غله و خورا که وافر برای ذخائر عساکر واصل و همه بدین مناسبت اظهار خوشی و امیدواری مینمودند وی برعکس اظهار مینمود که همهٔ این ذخائر بیهوده بوده و حیات خواهم بود که از ان مستفید گردیم و ...! ۲۳ نومبر : در خلال شب، شهر کابل بمبارد گردید و هکذا آتش باری از چاونی نیز ادامه داشت و به نسبت تسخیر بی بی مهرو ذریعهٔ دشمن که به تعداد زیاد در تپه های آن موضع نمایان میشدند فیصله چنین گردید که در مقابل آنها قوهٔ عسکری مکملی ارسال گردد و از ین لحاظ بریگیدیر «شلتون» با تعداد ۱۷ رجیمنت که در ان جملهٔ رجیمنت ٤٤ زیر اثر میجر «سواین» و رجیمنت نمبر ٥ هندی و شش شاه شجاع و ٣٧ با میجر کرشاه (Kershaw) شامل بودند فوراً در مقابل دشمن سوق داده شد و همینکه بالای تپه ها صعود و توپها را به مشکلات زیاد بلند کشیدند ملاحظه نمودند که قصبهٔ بی بی مهرو تحت اشغال دشمن واقع و بعضی از گروپ های متعدد شان کوت عسکری را تشکیل و بخواب فرو رفته بودند کویا بصورت فوری --- page 99 --- ٩٤ انداخت توپها آغاز و دشمن از خواب بیدار و متقابلا به فیر شروع نمودند و اگرچه عسکر ما میخواست بصورت حمله عمی پیهم قصبۀ بیمی مهرو را از وجود دشمن پاك نماید لیکن درین مورد نظر یۀ شلتون» بر عکس آن بود و باین وسیله انداخت شدید دشمن را که درعقب تیر کش ها اخذ موقع نموده بود متحمل گردیدند کو با محاربه تا انتهای شب دوام و موقع از بین بردن دشمن از دست رفت ازین جهت به کپتان «سوابن» امری صادر شد که بار جیمنت پنجم هر طور است داخل شهر شده دشمن را عقب زند ولی کپطان موصوف بدون اینکه وقت را تلف وسر راست دروازۀ شهر را هدف خویش قرار دهد درۀ ژۀ کوچکی پیدا و در اثر زد و خورد زیاد آنرا در نتیجه متصرف ولی در عوض آن وقت را ضائع و تلفات را متحمل و بعداً عودت نمود. در اوائل شفق صبح دیده شد که دشمن به کروپ های زیاد قصبه را ترك میگفتند و برای اینکه ارتباط بین قصبه و اطراف منقطع میگردید کپطان واکر» با قطعۀ سوار در حصص شمال غربی تپه ار سال گردید و ملاحظه نمود که دشمن از راه سرك عام بطرف تپه هـا صعود می کردند چنا نچه برای جلوگیری آنها بریگیدیر «شلتون» با يك عراده توپ در حالیکه مجر«کرشاو» ومتباقی عسکر برای مدافعة مواضع خود شان باقی ماندند در مقابل دشمن داخل فعالیت گردیدند من چون سابق جهت ملاحظۀ میدان محاربه در مرتفع ترین نقطۀ عمارت چاونی اخذ موقع نموده بودم اگرچه انداخت دشمن خطرناك و بعضی اوقات گلاوله های زیاد از پیش رویم صدا رده ناپدید میگشت مشاهده میکردم که بریگید یر شلتون) --- page 100 --- نفری خود ازو بسمت قمر در به فاصلۀ دوصد متر از همدیگر سوا و در بین قطعات سوار قمر کر داد که در برابر تعداد دشمن نقر بیاً به ده هزار نفر بالغ و در حصه شمال غربی سه الی چهار هزار نفر سوار آنها منتظر حمله بودند وجهه خانۀ خود را بداخل قصبه می فرستادند . محاربه تا ساعت ۱۰ روز دوام و تلفات ماریاد بود و اگر چه انداخت توپهای ما متمادی و مؤثر ثابت شد باز هم تاثیر انداخت دشمن بیشتر و فعالیت تفنگ داران آنها به نسبت انداخت عساکر ما افزون تر و مؤثرتر بود گویا آنها برای اینکه در عقب تپه و سنگها و بلندی ها اخذ موقع و از خطر محفوظ بودند تلفات ما به جهت اینکه نفری مادر میدان واقع و از ترس و خوف حمله قطعات سوار دشمن به گروپ ها تشکل یافته بود بیشتر کردید و از دیگر طرف چون توپها به سبب فعالیت های متمادی و بدون وقفه گرم آمده بودند لذا از استعمال خارج و توپچی ها برای یکبار انداختن آنها هیچ اقدامی نمی توانستند . درین اثنا تقریباً ساعت ۹ الی ۱۰ قبل از ظهر گروپ های متعددی غازیان از سمت دره به بلندی تپه ها صعود و تحت بیرق های سرخ و زرد و سبز مرکز اختیار و بدون اینکه ذریعهٔ «تلفون» دیده شوند گروپ های خود را تکمیل بها انداخت و تلف ساختن عسکر ما که هر فیر آنها اصابت مینمود آغاز نمودند در حالیکه نفری ما از پائین تپه متقابلاً به انداخت آواز ولی همیشه ماندتر از هر دشمن فیر و باین ذریعه کارطوس را از دست میدادند تا اینکه بالاخره --- page 101 --- ٩٦ بلند تر از غار بان سلاوه بر بالای سر خویش چرخائیده فرود آمد که توسط یکنفر عسکر ريجمنت ۳۷ مقابل و هر دو بزمین غلطیده ذريعة فيرها مقتول و صحنة عجیبی را چون زمان محاربة صلیبی تشکیل داده بودند ، بعد آغاز بان به تعداد ۱۵۰ نفر از بلندیها بطرف پائین سرازیر و عسکر ما را چون رمۀ گوسفندی که در بین آن گرگی داخل شده باشد، باغر بو و صداهای ظفر پیش انداخته توپها را تصاحب نمودند و اگر چه تو پچی ها با کمال شجاعت می جنگیدند ولی دو نفر نزدیک توپ مقتول و بیچاره کپتان «لانگ» هنگامیکه کرچ خود را در بالای توپ بلند و نفری خود را تشویق مینمود به قتل رسید و این هنگامه قلوب ما را متأثر و بدن ما را بارتعاش در آورد و دقیقۀ چندی بطول انجامید بریگیدیر «شلتون» میگفت همینکه صورت شکست عسکر را ملاحظه و آنها را جهت مقاومت امر مینمود خود بخود و بصورت اتوماتیکی متوقف و در همانجا از بین برده میشدند. دویدن عسکر تا وقتیکه گروپ دوم رسید امتداد ادامه داشت، بعداً درین حصه ترتیب و صورت منظم ثانیاً با کشیدن سد اوغرتو در مقابل غازیان حمله ور گردیدند که آنها را مشاهدة این احوال بترس مواجه. توپ ها را رها ولی اسپ های مربوطه آنها را با خود بردند و همینکه توپها ثانیاً به تصرف ما در آمد به انداخت شروع و كلوله به اسپ عبدالله خان تصادف و دشمن به كمك سر کردۀ خویش شتافت به تپه مجاور تبدیل موضع و از آنجا بطرف شهر به عقب نشینی ادامه دادند چنانچه ما همه شکست دشمن را ملاحظه --- page 102 --- ۹۷ رختم محار به را عا عودت بر یگیدیر «شلتون» انتظام می بردیم منهم درین اثنا جهت ترتیب اغذیه «ستوارت» به داخل چاونی شتافتم. در حصه فوقانی استحکام چاونی جمعیت غفیری در اطراف سفیر «مکناتن» و جرنیل «الفن ستون» که با هم مذاکره مینمودند حاضر گردیده بصحبت آنها گوش میدادند که در خلال مذاکرات سفیر «میکناتن» در خواست تعقیب دشمن را در جود شهر از جرنیل «الفن ستون» مینمود اما جرنیل از اینکه عملی ساختن پلان تعقیب توسعه حاصل خواهد نمود امتناع ورزید. مگر نا گفته نماند که اگر «شلتون» فقه ی خود را برای تسخیر بی بی مهرو تشویق و باقی را به چاونی امر مینمود عسکر ما بدون شك فاتح میدان محار به میگردیدوچون دشمن در عقب تپه قطعه توپچی که تحت آتش نفری ما قرار داشتند موجودلذا مقارن ساعت يك بعد از ظهر آهسته آهسته تعداد وافری از آنها بالای تپه های بی بی مهرو ظهور ونفری مارا تحت آتش باری شدیدی قرار دادند که البته موجب تلفات ما گردید تا اینکه قطعات پیاده وسوارها از بلندی ها اجباراً رانده شده توپهای خویش را از دست دادند. اگر آتش متقابله رجیمنت شش شاه شجاع نمیبود واز دیگر طرف حمله رجیمنت سوار نمبر ه زیر قیادت کپطان «واکر» که خودش در موقع پیکار مقتول شد، وقوع نمی پیوست ، بدون تردید تمام قطعات سوار و پیاده ما باثر فشار سنگین دشمن از بین میرفت لیکن مهم تر از همه واقعات که سبب نجات عسکر ما گردید، پس کشیدن دشمن ذریعه محمد عثمان خان بود که از تعقیب ما منصرف ساخته میشدند والی در صورت غیر آن نتیجه نهایت بدی --- page 103 --- را متحمل میگردیم هنگامیکه عسکر ماشکست خود را ملاحظه و بدون ترتیب بطرف چاونی رهسپار شد جرنیل «الفسنون» قرار گفته خودش برای ترتیب و تنظیم آنها در مقابل دروازۀ چاونی اخذ موقع نمود اما بدون اینکه جلو آنها را گرفته و بمقصد خویش کامیاب گردد و هنگامیکه به «مکناقن» راجع به عدم انتظام عسکر سخن میراند استماع نمودم که وی میگفت: «ملاحظه کنید جناب سفیر! در موقع که برای عسکر خود قوماندۀ «پئی خوا گور!» میدادم آنها بر عکس بطرف چپ میدویدند!» و طبعاً این وضع مضحک مرا بخنده وا دار و بوضعیت خطر ناک آتیه متوجه میساخت. بایست گفته شود که رفقا ما در بـ الا حصار متوجه تمام عملیات بوده و پیغام اینکه دشمن در حدود پنج هزار سوار در عقب بی بی مهرو ملاحظه میکردند، ارسال جرنیل «الفسنون» را در عین حال که بمشار الیه كمك عسکری نیز نمودند، به آن خطرمتوجه ساختند چنانچه نفری ارسال شدۀ آنها که در بالای تپه رسیدند با يك تعداد دشمن از قلعۀ محمود خان که تحت سرکردگی محمد شاه خان فعالیت مینمودند رو برو و بعداً قرار نمودند که در اثر آن وزیر شاه شجاع لفتننت «میلو بل» انا قطعۀ دیگری موظف و جهت مدافعه در مقابل دشمن که در قریب بالاحصار رسیده بودند سوق داد گویا بعد از زد و خورد مختصری، دشمن به طرف تپـه هـای سیاه سنگ هـپسار گردید. افغانها عادت داشتند که نفری خود را بطرف چپ تپه ها قریب شهر تقسیم و قطعات سوار شان قطعات پیاده را بطرف دره همراهی واز طرف --- page 104 --- ۹۹ راست محاذ نیز بهمین ترتیب پیش آمد مینمودند گویا در يك روز بهمین اسلوب پلان محاربهٔ خود را دو مرتبه عملی و نتیجه بدست آوردند ، در مقابل بریگیدیر «شلتون» در میدان هموار اخذ موقع نموده عسکر خود را بدو طرف آن تمدید وعقب خود را بدون تکیه گاه گذاشت و چون عسکر مختلف از قطعات متفاوت باهم یکجا و بدون تمرین بودند . لذا هیچ کسی مواضع مشخص خود را ندانسته و باین ذریعه بی نظمی را سبب می شدند در حالیکه بریگیدیر « شلتون » نفری را برای گرفتن پرچم دشمن تشويق ومبلغ ده کلدار را طور انعام معین و بعداً این مبلغ توسط کپتان «میکنزی» بصد کلدار بلند برده شد ولی چون بجز از يك نفر حواله دار ریجیمنت ۳۷ نفری داو طلب پیدا نشد ، از اجرای این عمل منصرف گردیدند . همینکه دشمن از بلندی هـ سر از یر و بحمله پر داختند عسكر هـــا متفرق و از هم پرا گنده شدند چنانچه ریجیمنت ٤٤ در حدود ۸۰ نفر و ریجیمنت ۳۷ اضافه از شصت نفر خود را از دست دادند لفتننت لانگ» و «اولیور» و کپتان «میکناش» مقتول و «سو نتون» و میجر «سواین» و «هاد تری و بات» و «میکنزی» مجروح گردیدند . تلفات کمپنی ریجیمنت ۳۷ نهایت زیاد و از کمپنی «گرینا دیر» بجز از مستر «نايك» و دو نفر سر باز متباقی آن در میدان مقتول و موجب تشویش همه گردید که سبب این همه تلفات وخسارات عسکر کشی مایگانه بر یگیدیر «شلتون» نامزد و مسئولیت بر دوش آن انداخته شد . چه وی می بایست بالای قصبه حمله ور و آنرا تسخیر --- page 105 --- ١٠٠ مینمود ولی در عوض به تقسیم عسکر بصورت ناقص پرداخته و هكذا صورت ناقص در مقابل دشمن اخذ موقع نمود و اگر وی در عوض تكتيك خراب خود در ابتدای مرحله در حصۀ فوقانی بی‌بی مهرو جا گزین و در حین عقب نشینی آنرا متصرف میگردید البته این حادثۀ ناگوار به تباهی عسکر منتج نمی گردید— بهر تقدیر «شلتون» تمام مسئولیت را بر دوش عساکری که از افغانها ترس و خوف نشان میدادند، انداخته اظهار میکرد که اوضاع آنها موجب هراس و بیم اروپائی ها را نیز فراهم نموده در نتیجه شکست را ببار آورد ، مگر چون افسران برعکس نظریۀ موصوف بودند «لذاوی در مقابل حدوث این واقعه بعضی سخن های سخت را از هر طرف استماع نمود و وقتیکه وی رو بطرف کپطان «تروپ» نموده از وضعیت خراب رجیمنت ٤٤ سخنان معذرت آمیزی بمیان آورد کپطان «تروپ» جوا باً پاسخ داد که نه تنها ر جیمنت ٤٤ بلکه تما م افسر و عسكر وضعيت نامردانه را در مقابل دشمن اختيار ومسئول این حادثۀ شرم آور خواهند بود چون عساکر ما از طرف شب در فضای آزاد مشغول محاربه و با ین مناسبت خسته وزبون بودند لذا باز هم جای بسیار تعجب بود که چگونه قدرت و توان گریز را داشته به چاونی مواصلت کردند؟ آیا قسمت مهم نجات آنها قراریکه خودشان بگوش خود استماع نمودند : محمد عثمان خان که نفری خود را از قتل عسکر شکست خوردۀ ما مانع میشد، نبود ؟ آن بود وسیلۀ مهمی که موجب نجات عسکر متباقی گردید. --- page 106 --- ۱۰۱ ٢٤- نومبر : مکتوب شاه زمان در یمه محمد عثمان خان (برادر زاده امیر دوست محمد خان) واصل و در آن تذکار یافته بود که انگلیس ها بایست بدون اظهار عذری از افغانستان خارج واشخاص چندی طور گروی الی رسیدن امیر دوست محمد خان بکابل تسلیم دهند و اگر بشراط و پیشنهاد فوق موافقه نداشته باشند دران صورت و زیر اکبر خان که عنقریب با شش هزار نفر وارد کابل، وچاونی های انگلیس را مورد حمله و تسخیر قرار خواهند داد، افغانها دران صورت مسئولیتی نخواهند داشت. آیا مجلس مشوره حربی باجرنیل «المنستون» وسفیر «میکناقن» درین مورد چه ابراز نظریه نمودند معلوم نشد ولی همین قدر گفته میشد که اوضاع غیر مترقبه رو بکار و در نتیجه دامنگیر اردوی انگلیس در افغانستان خواهد گردید! جرنیل «المن ستون» پیغامی به سفیر «میکناقن» ارسال و خوهش نمود که هر طور است با دشمن مذاکره و از ناحیه موافقه با آنها پیش آمد شود چه رفتن عسکر از چاونی به بالا حصار در حال موجودیت ۷۰۰ نفر مجروحین امکان پذیر نبوده و راه عبور با شرایط موجوده خصوصاً که عساکر به قلت خوراکه مواجه اند غیر قابل تصور خواهد بود چنانچه وزیر محمد اکبر خان هم درین مورد ابراز نظریه نموده میگفت : «در صورتیکه چاونی های انگلیس در یمه افغانها تسخیر میگردد در ان حال تمام افراد فامیلی افسران انگلیس الی عودت پدرش بصورت گروی گرفته --- page 107 --- ۱۰۰ شده تحت مواظبت وی حیات بسر خواهند برد در حالیکه اردوی انگاس توسط غازیان متدین و متعصب از بین خواهد رفت» غازیان کله کپطان «اولیور» بیچاره را از جسدش جدا و برای افتخار خویش مورد نمایش قرار داده بودند حالانکه تنه اش چون سائر افراد انگلیس که در محاربه مقتول گردیده بودند در میدان باقی و مورد تماشا عابرین قرار داشت. ٢٥ نو مبر : شخصی موسوم به سلطان محمد خان به طور نماینده شاه زمان معرفی و خواهش ملاقات «میکنائن» را نمود که در نتیجه توانست مدت طولانی داخل مذاکره خصوصی گردد. بعد از ملاقات معلوم گردید. زمان شاه و ا برای اینکه از واقعان حزن انگیز و تلفات بیجا جلو گیری نموده باشد بحیث بادشاه افغانستان پیشنهاد مینمود که شاه شجاع با بی با هر بو طینش بصورت فوری تسلیم داده شود و اضافه میکرد که قبل از حرکت اردوی انگلیس از کابل با یست جرنیل «سیل» باعسا کر خود از جلال آباد بصوب هندوستان عودت نماید آنگهی دیده شد که شرایط موصوف برای ما اگرچه بمراحل خطرناکی واصل شده بودیم بازهم قابل مرافقه وقبول نبود و از اترو ذریعه سفیر «میکنائن» با کمال مزدانگی مسترد گردید . افغانها برای اینکه از ورود وزیر محمدا کبر خان استقبال خوبی نموده باشند فیرهای توپ متعددی اجراء نمودند، و سردار موصوف با ورود خود به تعداد --- page 108 --- ۱۰۳ شش هزار نفر در فوج افغانها (پانزده هزار پیاده وده هزار نفر سوار) فزود قرار معلوم عسکر جدید آنها از پتك های نوزاردی بودند که تفاوت بین آنها و طبقه عام ملاحظه نمیرسید گویا افغانها توانستند سائر اجتماع قبائل مختلف افراد و طبقه پست را نیز در مقابل ما داخل عملیات نموده آنها را کامیاب گردانند در حوالی شام در حدو چندین سه غرافه های مجهز در اطراف چاونی حاضرۀ سخن از حتم محاربه میزدند و انکه احساسات دوستی و امنیت پروری خود را ظاهر نموده بودند به عموم مربوطین ریجیمنت ٤٤ که جهت استقبال آنها وحسن نظر متقابله رفته بودند گلهای کرم هدیه نمودند که طبعاً انه به مورد غرز و تحقق این که برگهای آنهب مسموم نشده باشد قرار گرفت مکر همه این حرکات دشمن برای آن بود که پهره داران چاونی خارج و بعداً بحمله پردازد ، ملا زمینی که در داخل چاونی رفت و آمد مینمودند تعداد کثیر آنها بصفت جاسوسهای افغان ایفای وظیفه مینمودند چنانچه بعضی از آنها دیده شدند که در اطراف خیمۀ سفیر «میکفاتن» در تجسس و ملاحظه اموال چاونی بر آمده بعداً خارج میگردیدند. ایشک آقاسی پدر محی الدین خان که بحیث قوماندان بعضی قطعات عسکری در نبی مهرو ایفای وظیفه مینمود ابراز داشت که اگر انگلیس ها در ابتدای محاربه قصبه بی بی مهر و را متصرف میشدند بدون تردید فاتح --- page 109 --- میدان تلقی و به خسارات وارده مواجه نمیگردیدند خصوصاً در روز ۲۳ نومبر هنگامیکه عبد الله خان مجروح و افغانها در اثر مشاهده احوال سرکرده خویش متذبذب و پراگنده گردیدند، چنانچه به نسبت این حادثه اهالی کابل نهایت پریشان و فامیل های خود شانرا از شهر به دهات ارسال و هر لحظه حمله انگلیس ها را بکابل انتظار می کشیدند. چون ذخائر محروقات در چونی رو بکار و از مصرف آن جلوگیری میشد لهذا عسکر هندی نهایت پریشان و از سردی هوای کابل شاکی و موجب افسردگی خاطر ایشان میگردید و اگرچه «ستوارت» برای حل قضیه نزد جرنیل «الفنستن» شتافته و اجازه توزیع محروقات را حاصل نموده ولی بازهم اقدامی بعمل نیامد. ۲۶ نومبر : امروز چندین هزار افغانها در تپه های بی بی مهرو بلند و بعداً صوب چونی فرود آمدند که همۀ آنها بدون اسلحه و محض چوب های طویل که کاردهای برنده را در آخر آن نصب نموده بودند در دست داشتند و اظهار میکردند که محاربه ختم و باین مناسبت آمده و از ما دیدن مینمایند اما گفته شود که کارد های افغانها نهایت اسلحۀ مدهش و عریض و ضخیم و از کرچ های ما بمراتب تیز تر و خطرناک تر بود و بعضی از آنها نزديك دروازۀ چاونی شده استفسار مینمودند که جنگ ختم و آیا آنها میتوانند چون سابق دران منطقه امرار حیات نمایند که البته در جواب استفسارات ایشان جمله های منفی بیان میگردید که طبعاً موجب غضب آنها میشد و ومقابل --- page 110 --- ١٠٥ پاسخ میدادند و میگفتند عیبی ندارد فردا باز آمده خواهیم دید که حق سکوت حاصل خواهیم نمود یا خیر . اطلاع رسید که میر مسجد ی خان در اثر جراحتهای عمیق فوت وجسدش برای تکفین به کوهستان فرستاده شد ولی بعضی دیگری میگفتند که وی به سبب واقعه مروزی مسموم ساخته شد . ۲۷ نومبر : مذاکرات ما در شرف اختتام بود چه دشمن ازینکه عودت ما نامعلوم و آیا چه فتاری با ما خواهند نمود جواب قاطع داده تسلیم دادن شاه شجاع و توپ و تفنگ وجبه خانه را از ما در خواست نمودند ولی در مقابل توسط سفیر (میکنا تن) جواب مردانه دار ایضاح کردید که مرگ بمراتب از شرایط دشمن شرافتمند ترو قابل قبول بوده بسه تو کل خدا وند محاربه را بالای آن تر جیح میدهیم و بنابراین سرکردگانرا مرخص نمود . شاه شجاع اطلاع دریافت نموده بود که انگلیس ها قرار دادی را با دشمن امضاء و برای باز گشت بدون حادثه از مملکت افغانستان مبلغ چهار لك کلدار را به دشمن تادیه و شاه موصوف با سر و شقش باقی وما راه خود را پیش خواهیم گرفت وطبعاً این خبر موجب پریشانی خاطرش گردیده تصور مینمود که ما حقیقتاً ازوی دستبردار و او را به دشمنا نش خواهیم سپرد ! جان فشان خان شخصی بود که بمنتهای دوستی عقب شاه شجاع ایستاده برای مدافعه شاه تا نفس واپسین اظهار حضور مینمود چنانچه بدین جهت --- page 111 --- ١٠٦ قلعه و ملکیت خود را تخریب و فامیل خود را بصوب پغمان در یکی از خانه های همسایه ارسال و راجع به جواب سفیر (میکناتن) اظهار مینمود که پاسخ سفیر در برابر افغانها مردانه وار و يك لك کلدار قیمت داشت و اضافه میکرد : «هرگاه فاتح شدیم البته با هم مسرور و اگر مغلوب و سرنگون در ان صورت هم متفقاً بدرود حیات خواهیم گفت !» آخند زاده عصمت الله خان مشهور به ملای قندهاری که با غیر (میکناتن) خواهش رفتن را به هندوستان داشت و در عین حال یکی از اشخاص معتمد سفیر (میکناتن) محسوب میشد دفعتاً فرار و کاغذی گذاشته اظهار نموده بود که وی برای اجرای کاری بصوب شهر رهسپار و عنقریب باز گشت خواهد نمود ولی هنگامیکه راجع باین موضوع قاصدی نزد پسرش خواجه میرخان مقیم بی بی مهرو فرستاده شد تا میرده بیان نمود که دو نفر اشخاص شریف به هدایت و امر سردار محمد اکبرخان حاضر و پدرش را نزد خود طلب و علا وه میکردند که مستر «لارنس» و «اولیور» در حضور سردار موجود و سفیر [میکناتن] را نیز طلب خواهند نمود و آیا این اظهارات تا کدام درجه حقیقت داشته و آنها در پردۀ خفا با هم موافقت داشتند البته در آتیه معلوم خواهد شد اما رفتن ملا قندهاری بدون تردید خطر مهمی را در عقب داشت. ٢٨ نو مبر : چون فعالیت دشمن از قصبۀ بی بی مهرو بیشتر از همه جا بود لهذا قصبۀ متذکره تحت بمباردمان قرار گرفت و اهالی آنجا یا بو و اسپهانی را که جهت جمع آوری غله ارسال میکردید مورد حملۀ خود قرار داده --- page 112 --- ۱۰۷ از بین می بردند و محمد شاه خان غلزائی در کابل وارد ومحاربه مینمود مگر تصور میرفت که به خساره مواجه گر دیده باشد. ۲۹ نومبر : برای اینکه قطعات سوار دشمن به سمت غز نی عزیمت و در مقابل سر بازان که جهت تقویه وامداد ما بکابل می آمدند فرستاده شده بودند امروز یگانه قطعات پیاده آنها در اطراف واکناف بی بی مهرو که تحت آتش باری قرار داشت ملاحظه میشد. ۳۰ نومبر : مذاکرات واطلاعات را جع به مر ک عبد الله خان در شهر کابل رو بکار وموجب تشویش اهالی گردیده بود که در نتیجه عبدالله خان برای رفع همچو افواهات چون سکندر کبیر بالای اسپ خویش سوار و جهت اطمینان خاطر اهالی بشهر دوره نمود ولی چون نامبرده مجروح و اجراء این عمل با عث خسته گی مزاجش گردید چندی بعد حقیقتاً پدرود حیات گفت . بدیهیست که بعضی اشخاص سلوك رفتار سیاسیون خود را میزان الهوای مخصوص قرار داده طبق آن نتائج اجراآت روز را تعبیر و تلقی مینمایند چنانچه سکونت (میکنا تن خانمش در خیمه چاونی و یا اینکه بعضی اوقات خارج چاونی حرکت مینمودند هر کدام بر حسب نظریات خود آنرا خوب و یا خراب تعبیر و برای تسکین خاطر اشخاص تبصره میکردند وچون ارسال و مرسول مکاتیب نیز در جریان بود معلوم گردید که --- page 113 --- ۱۰۸ مذاکرات و مفاهمات با قوم غلزائی ادامه داشت ولی از همه بیشتر حدس از بین رفتن قرارداد زده میشد چنانچه حمزه خان از قید بن خانم خویش را بدین جهت از کابل کشیده بسمت بتخاک اعزام نمود. «ستوارت» میگفت برای اینکه باروت سازان کابل از بین برداشته شوند بایست شهر مورد آتش باری از بالاحصار چاونی قرار داده شود مگر کسی به اظهارات مذکور توجه مبذول نمیداشت. اول دسمبر سنه ١٨٤١ ع : «موهن لعل» ازینکه دشمن فردا به حمله بزرگی خواهند پرداخت پیغامی ارسال نمود و از ان رو از طرف شب تیر اندازی جانبین دوام و شهر کابل زیر آتش قرار داده شد. ۲ دسمبر: نتیجه آتش باری دشمن در شب گذشته برای بدست آوردن دروازه فوقانی بالاحصار نه اینکه بدون نتیجه ماند بلکه آنها را مایوس ساخت و از جانب دیگر اطلاع «موهن لعل» که دشمن به حملهٔ بزرگ آغاز میدارد حقیقت پیدا نکرد بنا برین برای تسخیر کدام و قلعهٔ محمود خان مبلغ چهار دهزار کلدار و زمین های نواحی آنها طور انعام اعلان شد که درین اوقات برای سرکردگی قوهٔ عسکری شهر کابل و جلال آباد بین افغانها منازعه جاری و قبل ازینکه عساکر خویش را ترتیب و تشکیل دهند در بارهٔ اختیارات آن چوب و جهد بیجا مینمودند. افواه بود که ملا عصمت الله خان در محبس کابل بسر میبرد. --- page 114 --- ۱۰۹ حواجه میر خان پسر ملای فوق الذکر اطلاع میداد که وی در آینده برای فروش غله جات حاضر نخواهد بود چه روحانیون در دهات گردش و اهالی را از كمك وفروش هر گونه اجناس به فرنگی ها منع واضافه مینمود که بعد از عودت انگلیس وی نیز مجبور خواهد بود افغانستان را ترك گوید و تا میر ده به نسبت تجارت غله با ما منفعتی بزرگ داشت حالا نکه میر مسجدی خان داماد موصوف توانست رول خفار نا کی خویش را در مقابل ما بازی و بر حسب خواهش خود قصبه را تحت تصرف دشمن در آورد. نا گفته هم نماند که سلوك خواجه میر خان در مقابل ما نهایت خوب ذهر زمانیکه احتیاج به غله میداشتیم بعد از ارسال اطلاع مختصر به اخذ آن موفق میشدیم ولی در نتیجه وی اظهار نمود که قصبات اطراف بی بی مهرو که میتوانست شش ما همه غله جات وخورا که اردوی انگلیس ها را تهیه نماید ذریعه افغانها تصاحب وباین وسیله راه فروش آنها مسدود وهكذا خواجه رواش نیز تحت تصرف سکندر خان در آمده بود. از طرف شب هفت الی ده بجه آتش باری دشمن در حدود سمت جنوبی گدام دوام و در مقابل شهر کابل چون ساق از بالا حصار تحت انداخت قرار داده شد مگر شب مذکور بدون حادثه قابل ذکری سپری گردید در حالیکه فردای آن هیئتی انتخاب وحیوان های لاغر جهت ذبح مشخص و گوشت اسپ واشتر تا آنوقت استعمال ومخصوصاً قلب اشتر که نوعیت قلب كاو را دارد به اشتهای كامل صرف وتناول میگردید لیکن چون من از خوردن آن احتیاط مینمودم گفته نمیتوانم که ذائقه لطافت آن چطور است. --- page 115 --- ١١٠ ٤ دسمبر : دو نفر از مشران افغان با شاه شجاع داخل مذاکره و ازوی عودت انگلیس را در خواست و در عین حال قطع مناسبات را بافرنگی ها طلب نمودند مگر شاه از پذیرفتن خواهشهای آنها امتناع وقطع مناسبات وارتباطات خود را درین موقع با ما انگلیسها مناسب ندانسته مشران دشمن را مرخص نمود، دشمن در تپه ها نمایان و با دو عراده توپهای خود که در شیله تمرکز داده شده بود در حدود ١٤٤ فیر اجرا وهمچنین با سه عراده توپهای باقی که در شاه باغ متمرکز بود فعالیت نمودند چون پل حصه سیاه سنگ تحت مراقبت يك عده عساکر دشمن قرار داشت از آنرو دو نفر سوار و پیاده آنها جهت ملاحظه پل مذکور از بلندیها بصوب آن فرود آمده وهدف گلوله ما قرار گرفتند اما بدون اینکه انداخت تیر بآنها اصابتی نموده باشد بناءً علیه نفر پیاده افغان چند قدمی پس و بعداً چند قدمی پیش جسته در حرکت افتاده و بما استهزا وتمسخر مینمود انداخت دشمن از طرف شب شدید و با پنج عراده توپهای خویش مشغول فعالیت و از طرف ما نیز متقابلیتاً استقبال گردیدند گویا باز هم تلفات در ناحیه عساکر ما جزئی و چند تن زخمی و چندر اس اشتر و اسپ از بین رفتند . مگر میدانستند که حمله دشمن برای تسخیر چاونی هر وقتی باشد در خلال روز بعمل خواهد آمد وافغانها برای تخریب نمودن دروازه استحکام ما خریطه باروت را که فتیله در داده گی در عقب داشت نزدیک قلعه پرتاب --- page 116 --- ۱۱۱ و زحمت ها کشیدند بدون اینکه عمل شان مؤثر واقع و به تخریب دروازه موفق گردیده باشند . ٥ دسمبر : میجر «کر شاو» اطلاع میداد که گروپ چندی از دشمن با توپهای خود از دروازۀ شهر عبور و فعالیت آتش باری آنها در اطراف شهر محسوس بود حالانکه عدۀ بزرگتری در بعضی حصص قلعۀ جنگی با اجرای نقب گذاری مشغول و «ستوارت» برای تقویۀ قلعۀ مذکور در اجراآت بود و چون وی هدف دشمن قرار داده شده بود بنابرین در هر موقع و مکان مورد فیر آنها قرار میگرفت مگر باز هم متعجبانه از مرگ نجات می یافت قراریکه بارها گفته ام دشمن با تفنگ های طویل خویش با مهارت انداخت مینمودند اما توپچی های آنها نالایق وحتی از فاصلۀ ۳۰۰ متر قلعۀ تسخیر شده را هدف قرار داده نمیتوانستند . ٦ دسمبر : «ستوارت» تا ساعات يك شب مشغول نتوانست قریب قلعه نقب دشمن را منفجر و سرك را مسدود نماید . قاصدی که از طرف شاه شجاع جهت کشف اطلاعات به غزنی اعزام شده بود در عرض را توقیف و از زبان قاصد خوانین قلات غلزائی که پیغامى به امین الله خان داشته مگردی نیز در غزنی توقیف گردیده بود میگفت هر گاه توپ و نفری برای آنها داده نشود ممکن نخواهد بود که شاه فرنگی ها را در کابل خلع و خویشتن را بجرای عقب زدن انگلیس ها برسانند چه --- page 117 --- ۱۱۲ در حدود پنج ریجیمنت و یکصد نفر سوار و پنج عراده توپ انگلیس ها در قره باغ که دو روزه راه عسکر از غزنی بعید است مواصلت و مشارالیه اضافه مینمود که هر گاه اطلاع وی عاری از حقیقت باشد او حاضر خواهد بود در محبس غزنی اعدام گردد لذا مردم از حقیقت اطلاعات قاصد مذکور معلومات حاصل و وی را رها نمودند . جرنیل «الفتن ستون» ملاحظه نمود که پل کوچکی طرف قلعه جنگی تخریب و بنابرین امر تعمیر به «ستوارت» صادر و تکمیل آنرا بسرعت خواهش نمود که طبعاً در ان موقع که زیر نظر و مراقبت دشمن قرار داشت امکان پذیر نبود ولی چون افکار جرنیل مشوش بود ، از دیگر طرف اظهار میداشت که تقویه قلعه مذکور مفهومی نداشته بفرط آن جز اینکه از مقدار خوراکه بکاهد دیگر فائده از آنها متصور نخواهد بود . دشمن توانست يك عراده توپ روسی را در حصه قلعه محمود خان داخل استحکام نموده با گلوله های ۱۷ پونده مواضع ما را تحت آتش قرار دهند چنانچه سه گلوله آن در باغچه «آتر » و برنده دریا فت شد . و اگرچه کلکینچه برج فوقانی قلعه متصرفه مسدود بود باز هم افغانها توانستند به كمك چوب های دو شاخه با نجا بلند و در یچه را تخریب و بالای سربازان که در آنجا مسکن داشتند حمله ور گردند ، لفتننت «هاوترای» راجع به گریز نفری خویش نهایت بر انگیخته شده آنها را اشخاص ترسوو نامرد دشنام و در موقع که خودش تنها و کسی باموصوف حاضر مدافعه نشد ، شش عدد بم دستی را پر تاب نمود اما گریز عسکرش --- page 118 --- ۱۱۳ موضوعی بود شرم آور که نفری را جیمنت ٤٤ آنرا بر دوش ر یجیمنت ٣٧ که چند ین تن تلفات داده بود می انداخت که در نتیجه گر یز خود را به نسبت مجروح شدن لفتننت « گری» ریجیمنت ٤٤ که به چاونی رهسپار گردیده بود معذور می دانستند بهر حال مصرف ها بر علاوه مجروحین و مقتولان در حدود شش هزار مر می تعین گردید بریگیدر «شلتون» از فقر ی شکست خور ده که قلعه مذکور را تخلیه نموده بود ندرر خواست تسخیر ثا نی آنرا نمود و برا ی اجرا ی این مطلب مقارن ساعت ٤ صبح تر تیب و تشکیل آنها را انجام و اگر چه هوا نامساعد و برف ز یاد موجود بود، امرمارش را بصوب قلعه داد بدون اینکه به پلان و نتیجه قناعت بخشی متوصل گر دیده اشد. «ستوارت» برعکس آن میخواست به نسبتیکه قلعه مذکور توسط نفری ما مدا فعه شد ه نمی توانست منفجر سازد حالانکه بریگید یر «شلتون» میل داشت که کپطان لیتون (Leyion) در آنجا موظف و هر طو ری بود به مدافعه آن بپردازد و درین مورد استفساری از جرنیل «الفن ستون » بعمل آمده طالب هدایات شدند و در جواب پاسخ بین لبینی استماع نمودند. گویا «ستوارت» در اثر عدم توجه و انرجی که از جرنیل «الفن ستون » در تمام امورات مشاهده مینمود که جر نیل عمو ماً اختیا رات همچو مسائل را به «شلتون» واگذار و «شلتون» در مقابل مسئولیتى اجراآت خو درا بد وش جرنیل می انداخت، در غضب آمده برایم اظهار میداشت که اگر حیات چندین --- page 119 --- ١١٤ اشخاص عزیز در بین نمی بود وی بدون تردید چاونی را در هوا منفجر و همه را ازین حیات خجالت آور نجات میداد . چون چند بن نفر چپراسی های «میکما تن» و یکنفر از هر بو طین قطعه ٤٠ با دشمن داخل ارتباط خصوصی بوده و مراسلهٔ آنها گرفته شد ، سفیر «میکما تن» موضوع آنها را بدیوان حرب رجعت داده ولی قراریکه احساس شد در عوض آنکه فو راً اعدام و برای عبرت مجازات می یـ افتند رها گردیدند . ۷ دسمبر : «ستوارت» مصمم بـود قلعهٔ تخلیه شده را کـه موجب لکـه و بدنامی ما گردیده و د درهوا پرانده تخریبش سازد چناچه مر بوطین رجیمنت ٤٤ و رجیمنت ۳۷ بحیث داوطلب حاضر و مایل باجر ی ا ینعمل نیز بودند لیکن جرنیل «الفن ستون » «ستوارت» را طلب و ازوی استفسار نمود که آیا قلعهٔ مذکور قابل استعمال ومدافعه بوده میتوان فائده از آن برگرفت ؟ «ستوارت» جواباً پاسخ داد در صورتیکه عساکر ما بجنگند و فرارنکنند ضرور قابل استعمال است، در نتیجه بحث فیصله چنین شد که بوسیله آتش باری توپخانه تخریب گردد چنانچه در طول روز گلوله باری به آنصوب ادامه داشت . اطلاع از وزیر اکبر خان واصل و عودت ما ابا اموال و اجناس متضمن بود ولی چون درین اواخر امید رسیدن جرنیل «نت» موجود و تامک اندازه اطمینان از عدم تهلکه نیز حاصل بود از ین جهت بجواب سردار موصوف --- page 120 --- ۱۱۰ پرداخته نشد و درعین حال چون ضمانت عودت ما توسط زمانشاه خالی از خطر نبود بناءً علیه از سکوت مطلق کار گرفته شد. ۸ دسمبر: در شب گذشته يك مقدار جبه خانه و اموال شخصی ذریعه هشتاد راس اسپ باربردار بصوب بالاحصار انتقال و بفاصله کمی قبل اشتر خانه دفعتاً تحت انداخت دشمن قرار گرفت که به سبب این حادثه محافظین قافله تحت اثر کپطان «های» از هم پراکنده و فقط چهل راس اسپ باربردار به هدف مواصلت نمود و اگر پیشنهاد «ستوارت» که تبدیلی عسکر را از چاونی به بالاحصار در برداشت و درعین حال راه عبور اجباراً گرفته میشد، مورد قبول واقع میگردید میتوانستیم با ذخائر خورا که تارسیدن امداد از هند در مقابل تمام مملکت افغانستان پافشاری و مقاومت نمائیم. صدای انداخت توپخانه از مسافه های خیلی بعید از طرف «ستوارت» و بعضی افسران مسموع میگردید، و بسا اشخاص ازینکه غزنی بمسافه ۸۰ میل از کابل بعید و ممکن عساکر قندهاری در انجا داخل محاربه و برای امداد ما خواهند رسید، صداهای توپ را بآن نسبت داده و خود را متسلی می ساختند. جرنیل «الفن ستون» مکتوب به «میکناتن» ارسال و دران خواهش مذاکره عودت را با دشمن نموده خرابی موقعیت چاونی را از حیث نظریات عسکری خاطر نشان مینمود که دران اعضای مجلس مشوره حربی چون جرنیل «الفن ستون» و بریکیدیر «شلتون» بریکیدیر انکوی «تیل» و «کمبرس» نیز امضاء نموده بودند. --- page 121 --- ١١٦ ٩ دسمبر جرنیل «سیل» نامه ارسال واظهار میکرد که كمك در علاقه جلال آباد نسبت به عودت آنها بكابل بیشتر مورد ضرورت است چه تمام اهالی آن سامان در مقابل انگلیس ها شورش آغاز و می بایست تو پهای متنوعه قطعات پیادۀ انگلیس و قطعات خفیفهٔ سوار ارسال و از پیشرفت آنها جلو گیری شود مخصوصاً که قوم افریدی بمشکل تحت اطاعت درآمده بلکه عنقریب به مخالفت بزرگی نیز خواهند پرداخت. بنا برین از عودت خود بسوی کابل معذرت میخواست «ميكناتن» بیهم مشغول مذاكره و مفاهمه با دشمن بود خصوصاً که ذخائر خورا که در شرف ختم وتنها برای سه روز کفاف مینمود کپطان «كنللی» مایل بود که بینی حصار را که در آنجا غله باب زیاد موجود بود مورد حمله قرار داده طور اجباری غله جات آنجا را به بالاحصار انتقال دهدلا كن جرنيل«الفن ستون» موصوف را از اقدامش مانع گردید که درین موقع مکتوب شاه شجاع واصل و عودت کپطان «كنللی» و جان فشان خان را به بالاحصار، به نسبتیکه افغانها در صدد از بین بردن آنها در کمین بودند در همان شب منع مینمود تا اینکه ساعت ه صبح بدون حدوث واقعهٔ بانجا مواصلت کردند . سفير «مكتاتن» اینکه با بعضی خوانین غلزائی داخل مذاکره شده باشد کپطان «تریور» را با دو لك كلدار نزد آنها ارسال نمود، مگر مشران قوم از اخذ این مبلغ امتناع وبجز از یکنفر نماینده آنها باقی کسی برای مذاکره حاضر نگردید اما چند نفری موجود و میگفتند که بوز براکبرخان --- page 122 --- ۱۱۷ قومی داشته ولی اهمیتی را بوزیر موصوف قایل نمیگردند و اگر «میکناتن» خواسته باشد آنها حاضر اند سرو زیر موصوف را از تنش جدا و به سفیر مذکور ارسال دارند که در مقابل ذریعه «میکناتن» پاسخ منفی را دریافت و از اینکه سفیر مایل به اجرای همچو معامله نامردانه نبوده سخنان آنها را استعماع ننمود و آنها را مرخص ساخت . سفیر «میکناتن» کپطان «هی» (Hay) را نزدشاه شجاع جهت اطلاع مهمی ارسال نمود کپطان موصوف چون یکنفر عسکر حقیقی با قیافه جدی بدون اینکه بطرف چپ و یا راست متوجه گردد با همراهان خود بصوب بالا حصار حرکت و با اسپهای خود از آب عبور از هر طرف تحت آتش قرار گرفتند باز هم بدون ایجاب تهلکه با نجا مواصلت کردند و چقدر سرور و خوشی حاصل شد که ایشان باکمال صحت در حینیکه راه طویلی را برای فریب دشمن انتخاب نمودند واپس عودت و وظیفه خود را با کمال خوبی انجام دادند. گویا مطلب و مرام «میکناتن» از ارسال آنها خواستن شاه شجاع بچاونی بود که میخواستند متفقاً بصوب جلال آباد حرکت نمایند . ۱۱ دسمبر. مقار که برای چندی امضا شد چنانچه سرکردگان افغان در وادی همواری با «میکناتن» داخل مذاکرات طولانی گردیدند ولی چون خوراکه عمومی برای دوروز کفاف مینمود لذا مجبور بودیم شرایط دشمن را هر چه بود جهت عودت بصوب جلال آباد قبولدار ونفر ی چند ی بصفت گروی تارسیدن امیر دوست محمد خان تسلیم دهیم چنانچه « پتينگر » --- page 123 --- ۱۱۸ و ( تیر پور ) و ( میسکر یگور ) و ( کنمللی ) برای اجرای این مطلب بحیث افراد گر وی مشخص گرد یدند و بعضی میگفتند که وزیر اکبر خان در فرصت عودت اردوی انگلیس شخصاً با ماهمراه و وسائل نقلیه را تهیه و تدارک خواهد نمود . ۱۲ دسمبر : طبق درخواست خوانین عساکر با لا حصار در انجا معطل وهکذا شاه شجاع را از رفتن مانع گردیدند زیرا میخواستند باشاه موصوف از ناحیهٔ دوستی پیش آمده دختر یکی از خوانین را بشاه نامزد و در مقابل بعضی از دختر هایش را ازدواج نماید تا باین ذریعه کدورت و خصومت را از بین برده باشند تصور میکنم در صورت عودت امیر دوست محمد خان وضعیت قزلباش هانهایت خراب و اقتدار قوم بار کزائی برعکس بهتر خواهد گردید . ۱۳ دسمبر : جرنیل «الفنستون» ثانیاً مکتوبی به سفیر «مکنا تن » ارسال و دران درخواست مذاکره را با دشمن نموده بود در حالیکه کوهستانی ها به تعداد وافری در بی بی مهر و شاه باغ حاضر و ما یل بودند قبل از عودت انگلیس چاونیها را متصرف و بعداً تاراج نمایند . برحسب امر به مقام قوماندانی عسکری که باید تفنگ های کهنه تحویل و در عوض تفنگ های جدید اخذ گردد ، عسا کر ماچه ارو بائی و چه هندی بدون نظم و نسق داخل جبه خانه گردیده هر کدام برحسب --- page 124 --- ۱۱۹ خواهش خود هر چه را یافتند برای خویش انتخاب و صحنه عجیبی را تشکیل دادند ١٤ دسمبر : عساکر ما در خلال شب از بالاحصار خارج و صوب چاونی در حرکت شدند که در ان موقع ، خطرناک و قابل تشویش بود و در فرصتی که در قسمت خارجی دروازۀ بالاحصار مواصلت ورزیدند تحت حمله های عسکر وزیر محمد اکبر خان قرار گرفتند چنانچه خود وزیر موصوف در صدد بدست آوردن شاه شجاع افتاد مگر شاه بصورت فوری امر مسدود نمودن دروازه را اعلان و بدین وسیله از خطر رهائی یافت هنگامیکه (کملی) خطر وتهلکه حرکت عسکر را ملتفت شد فوراً بطرف بالا حصار عودت و درین فرصت تصادفاً گوله توپ محافظین بالاحصار اسپ وی را در زیر پایش غلطانید وطبعاً این اجراآت توپچی ، ازینکه بالای دشمن انداخت مینمود معذرت خود را اظهار نمودند. آخر الامر عساکر متذکره شب را در خارج بالاحصار سپری و از طرف صبح حمله غازانی ولهمو گردی وکابلی ها را مسترد و چاونی واصل گردیدند ، قریب سیاه سنگ يك عراده توپ ما ذریعه دشمن تصاحب گردید ولی بعد ازینکه توپچی ما بطور داوطلب برای بدست آوردن مجدد آن بالای نفر دشمن حمله ور و ذریعه ضرب های متمادی سیلاده پارچه پارچه گردید در نتیجه عراده توپ ما از آنها مسترد گردید . محمد عثمان خان به نسبت فرستادن غله جدید پیغامی بما ارسال --- page 125 --- ۱۲۰ وخواهان سه لك كلدار گرديد كه البته در مقابل وبعد از اخذ مبلغ مقدار مشخص غله را تسليم میداد و چون ما ، قلت آن نهایت مواجه بودیم بنا برین مبلغ مذکور جهت خریداری غله فر ستاده شد. ١٥ دسمبر : گفته سفیر «میکنائن» که شاه شجاع (خوب ما ) وضعیت و شخصیت خودرا به نسبت دوستی ما در انظار خوانین و مشران مملکت از دست داد ، درست بود چه شاه موصوف از دواج نمودن دختر های خود را با مشر ان قوم عاری از اعمال وغرور شاهانه احساس و خواهشهای متمادی آنها را درین زمینه مسترد و و درعین حال اعلانات جهاد را در مقابل فرنگی ها امضا و مهر مینمود . علنا میگفتند که شاه شجاع به چاونی واصل و همرای اردوی انگلیس از وطن عودت و درعوض آن محمد عثمان خان که یکی از بزرگان قوم بار کزائی محسوب میشد به حیث وزیر در کابل باقی و عنان حکومت را به کف خواهد گرفت : «ستوارت» اظهار مینمود ، کشیدن اردوی انگلیس از کابل بدون تر د د خون ریزیهای مدتش را در برداشته و با ست وی با وزیر محمد عثمان خان در زمینه داخل مذاکره و شر ایط خود را تقدیم و بعداً حاضر خواهد بود بازن و مادرش بصفت افراد گروی نزد بزرگان دشمن سر ببرد چنانچه این موضوع را توسط «لارس» به سفیر میکنائن نیز اطلاع داد مگر مسموع میشد که «ستوارت» از اینکه نفر نمی بوده و در عرض راه بوجود مو صوف ضرورت تام می افتد قطعاً در ردیف افراد --- page 126 --- ۱۲۱ کردی محسوب نشده مجبور است با اردوی انگلیس متفقا بصوب جلال آباد عزیمت نماید و راجع بعودت شاه شجاع بایست گفته شود که وی هرگز مایل به مسافرت نبوده بلکه او در صدد تحریکات طبقات مختلف در مقابل ما بر آمده بخشی های خود را به غازیان توزیع مینمود ۱٦ دسمبر : دشمن میدانست که قلت خورا که نزد ما موجود و ما هر طور بود در دست آنها بودیم چنانچه تا جر غله وارد چاونی و در اپ گندم را در عوض يك کلدار بفروش میرسانید و ازدحامی در اطرافش برپا بود و حتی حیوانات بدون جو و سبزه بوده اسپهای ما پوست درختان خشك را می بلعیدند و ازین لحاظ فرار درخواست دشمن ، قلعه ركاب باشی و قلعه ذوالفقارخان و جبه خانه به شران قوم تسلیم داده شد چنانچه آنها در مقابل آن ۱۵۰ من گندم ارسال و برای عودت اردو دوهزار اشتر و ٤٠٠ راس اسپ بار بر دار وعده دادند . ۱۷ دسمبر : اطلاع جدید از جرنیل «سیل» واصل و متذکر گردید بود که سكه ها از همکاری ما با اور بن و باین وسیله موجب شکست اندن قرار داد گردیدند چه میدانستند که در پنجاب واقعات رو بکار و در مقابل سوقیات عسکری بعمل آمده است و همچنین خبر تازه از قندهار و قلات غلزائی وارد واطلاع داد که وضعیت عمومی در اثر اقدامات جدی بهتر و یکی از خوانین و سر کردگان برای عبرت دیگر ان به توپ پرانده و امنیت عمو می --- page 127 --- بر قرار ساخته شده در حالیکه شهر غزنی تحت محاصره قرار داشت. مقدار خورا که یکروزه تهیه گردید و هکذا شتران ذریعه دشمن جهت عودت ما از قرار فی راس یکصد و پنجاه کلدار فروخته شد لیکن تعیین روز حرکت مربوط و منوط به جواب قطعی شاه شجاع بود که باما عودت و بطرف لودیانه رهسپار و یا اینکه بصوب مکه شریف عزیمت مینمود گویا پلان و پروگرام حرکت عمومی هنوز معلوم و مشخص نبود. «ستوارت» در داخل یکی از دروازه های بیرونی ایستاده ملتفت استفسارات یکی از افغانها گردید که میگفت آیا «ستوارت» در ردیف افسران انگلیس شامل و در آنجا حاضر است یا غائب متوجه بود که طبعاً پاسخ مثبت در یافت و در نتیجه معلوم شد که مشار الیه میخواست با «ستوارت» به جنگ شمشیر بپردازد چنانچه برای اجرای این مطلب شمشیر خویش را از غلاف بدر آورد. شاه زمان در شهر حکومت مینمود اما گفته میشد که بعد از عودت انگلیس جنگ داخلی بر پا و قتل عمومی با چور و چپاول صحنه خونینی را تشکیل خواهد داد بعضی افواهات دیگری که در حین حرکت اردوی انگلیس الی خورد کابل حمله های دشمن بعمل آمده موجب تلفات عسکر ما خواهد گردید هم مسموع میشد ولی بعد از خورد کابل به نسبتیکه آنسامان تحت حکمرانی امین الله خان لهوگردی قرار داشت و پسر موصوف عسفر ما میگردید عودت بی خطری پیش گوئی میشد. --- page 128 --- ۱۸ دسمبر : در شب گذشته واقعهٔ عجیبی بوقوع پیوست و اشخاصی دیده شدند که برای تخریب استحکامات چاتران مشغول فعالیت بودند و در موقع وارسی و تحقیقات دو نفر سوار اروپائی فرار و نفر سوم که با آنها داخل ارتباط بود دستگیر و معلوم شد که میرزای کپطان «جونسن» بوده است و هر قدر در بارۀ معرفی نمودن سواران استفسار بعمل آمد میرزای موصوف خویشتن را بی خبر انداخت و همینقدر بیان نمود آنها کسانی بودند که برای خریداری غله نزد وزیر اکبر خان شتافتند اما باید علاوه گردد که میرزای موصوف شخص بدنامی بوده همیشه در جرائد مقالات بامضای (چرب) تحریر ونشر مینمود وعلاوه بران با یکنفر «گرادی گرمان» نام که با روسها ربطی داشت ارتباط قایم نموده بود. ۱۹- دسمبر : واقعهٔ دیگری که باعث تعجب و تحیر ما گردید نیز رخ داد و آن عبارت بود از ارسال و مرسول بریکیدیر «شلتون» عنوانی وزیر اکبر خان که در ان يك مقدار خورا که برای شخص خویش خواهش نموده بود و آن مقدار بوسیلۀ وزیر موصوف نیز ارسال گردید و برای اینکه با آرندۀ غلۀ مذکور تحفه داده باشد «شلتون» يكعدد تفنگچه و يك بالاپوش از تحویلخانه عمومی از نزد سفیر «میکنا تن» درخواست نمود و جنس مذکور باسی کلدار نقد ارسال شد و هنگامیکه بریگیدیر «شلتون» برای اخذ اجناس از اطاق خود --- page 129 --- ١٢٤ خارج شد یکنفر افغان شمشیری را که یادگار آن شجاع به «شلتون» هدیه داده بود به تصرف خویش در آورد بنابرین «شلتون» مکتوب به سفیر «میکنائن» ارسال و درخواست شمشیر خویش را نمود گویا باین ذریعه تمام واقعات مرموز افشاء و «شلتون» مورد عتاب سفیر «میکنائن» از اینکه خودسرانه داخل مکاتبه با یکی از سران افغان شده بود قرار گرفت و چون جرنیل (الفن ستون) از قضیه فوق اطلاع یافت وی هم به سفیر « میکنائن » مکتوباً پیغامی ارسال و خواهش اجازه درخواست غلۀ شخصی خودرا از وزیر اکبر خان نمود مگر «میکنائن» خواهش موصوف را مسترد و پاسخ داد در حین رسیدن غلۀ شخصی که خودش نیز نموده بود مقداری از ان به جرنیل «الفن ستون» داده خواهد شد و ی را قناعت داد. مسرور بودیم از اینکه مقدار مکفی گندم و جو برای ما تهیه و خریداری گردید ولی درین ضمن یکی از ملازمین وزیر اکبر خان داخل چاونی شده از فروش آن ممانعت نمود و همینکه من واقعه را ملتفت شدم فوراً «ستوارت» را صد ازده کیفیت را بموصوف حالی نمودم که در نتیجه با ضرب مشت نفر مذکور را مرخص و در تعجب حضار که با ملازم یکی از سرکردگان مشهور افغان رفتار درشتی نموده است افزود. ۲۰ دسمبر : تاج محمد خان بعد از زمان چندی برای دیدن «ستوارت» حاضر و میگفت : وزیر محمد اکبر خان به نسبت عودت اردوی انگلیس پلان خیانت آمیزی داشته میخواهد تمام اردو را بعد از خون ریزی مکملی در عرض راه از بین بردارد در حالیکه موصوف برای محافظت و مراقبت ما --- page 130 --- ١٢٥ تا رسیدن فوج ثانی انگلیس فعالیت و دوستی خود را درین زمینه ثابت و حرکات دوستانه را وا نمود و اطمینان ما را حاصل خواهند نمود ، تاج محمد خان درین موضوع اضافه مینمود که ما همه متيقن برانیم که عنقریب اردوی قوی انگلیس وارد کابل شده انتقامی خواهند گرفت و چون نامبرده مثل بعضی رفقایش عملاً دوستی و تمائل بمانشان میداد، در مقابل از ما اظهار امتنان و علاوه تا تصدیق تحریری برای اینکه در آینده وی به انگلیسها واضح معرفی شده بتواند، داده شد. سفیر «میکنا تن» در موضوع عودت اردوی انگلیس خیا نث از جانب شر ان افغان احساس و مائل بود قرار داد مقرر که راملغی و در صد؛ اجرای عملیات مقابله بر ا ید را گر حقیقتاً نظریۀ خویش را عملی می نمود از همه بیشتر تسخیر جبه خانه و قلعه های جنگی که قبلاً بدشمن تسلیم داده شده بود مورد ضرورت واقع میگردید و ممکن اینهم نظریۀ بعضی اشخاص دیگری بوده باشد مگر «ستوارت» میگفت که اردوی ما کم قوت و به قلت معنویات مواجه و از عهدۀ اجرای این وظیفه بر آمده نخواهد تواست و جرنیل «الفن ستن» هم درین موضوع مکتوب بنوانی «ستوارت» تحریر و ارسال نمود که محتویات آن قرار ذیل است: عزیزم ستوارت ! نمیدانم که کپطان «لین» بشما از اجرای مذاکرۀ اینجانب و سفیر «میکنا تن» سخنی زده است یا خیر ؟ ولی همینقدر گفته میتوانم که نامبرده عقیده دارد که وضعیت عمرهی ما در مقابل دشمن به خصومت و خشونت تامی مبدل خواه گردید --- page 131 --- ١٢٦ و راجع به تسخیر جبه خانه اظهار مینمود که آیا نفاخت شدن آن امکان پذیر بوده و ما برای اجرای این عمل جهت صعود زینه های لازمه خواهیم داشت که بتوانیم در برابر دشمن موفق گردیم ؟ مرا امید وارم که دشمن ما را به دشمنی مجبور نگرداند و در ظاهر اوضاع بحرانی بشدت به حسبانات دارد: دوست شما جرنیل «الفن ستون» مورخه ٢٠ دسمبر ١٨٤١ سفیر «میکنائن» در شب گذشته با سر کردگان افغان مذاکرات داشت و اظهار مینمود که آنها قرار داد متارکه را احترام ولی بخوف بودند که مبادا به شکستن آن ما اقدام نورزیم، مگر آنها شرایط خود را بومیه بلند برده در خواست مینمودند که توپها و جبه خانه را جهت نگهداری به قلعة محمود خان تحویل دهیم به نسبتی که سفیر «میکنائن»، کپطان «اولیور» را از نزد آنها ثانیاً درخواست مینمود مشارالیه از اجرای تسلیم دادن موسوف اینکه وی شخص مهمی است امتناع و بلکه ریکیدیر «شلتون» و «گرانت» و «کفللی» را نیز طالب شدند حالانکه «تریور» و «دراموند» و «سکنر» در شهر نزد آنها بسر می بردند بهر تقدیر «ستوارت» به جرنیل «الفن ستون» پیشنهاد خود را تقدیم و خواهش نمود که ما بایستی قرار داد را با دشمن ملغی و طرف جلال آباد رهسپار برای مجرد حین خود وسائل حمل و نقل را تهیه وجرنیل «سیل» ادر جلال آباد تا زمان مواصلت اردو در ان سامان معطل و بدون اتلاف وقت با جرای باز گشت خود بپردازیم چنانچه من توانستم باین منا بـث با مشکلات زیاد و از پول شخصی برای « ستوارت » پا کشی تهیه بدارم. --- page 132 --- ١٢٧ از دیگر طرف گفته میشد که اهالی شهر غزنی دست اتفاق را با دشمن داده متفقا عساکر گرد و نواح شهر غزنی را بجز از قطعات بالا حصار و دروازه کابل بشکست مواجه و از هم پراگنده نمودند لذا بایست ثانیا متذکر گردم که اگر پیشنهاد » ستوارت » از اینکه قوه عسکری در بالا حصار متمرکز و ذخائر خوراکه و غیره تکمیل گردد. مورد قبول واقع میشد بدون شك به همچو مراحل تحقیر آمیز و بحرانی مواجه نمیگردیدیم و اگرچه جهت تقویه عسکر غزنی عسکر کافی از قندهار ارسال شد ولی نتوانستند از کثرت برف و خرابی راه با آنجا مواصلت نمایند بلکه بعد از تقویه قلات غلزائی به قندهار واپس عودت کردند ۲۱ دسمبر : اشخاصیکه به دشمن طور گروی داده میشدند بطور قطعی مشخص گردیدند و آنها عبارت از افسرانی بودند که در قطعات عسکری مارول بزرگی را بازی و شهرت خوبی داشتند چون «ایری» و« وواربورتن » و «بوتینگر» (Botiner) و «کنلمی» که بصورت فوری بشهر ارسال و نزد سران افغان حاضر گردیدند . سفیر «میکنا تن» جهت مذاکرات سیاسی با وزیر اکبر خان و محمد عثمانخان در شهر حضور بهمرسانید. --- page 133 --- ۱۲۸ ۲۳ دسمبر : کالسکه ها و جبه خانه بدشمن داده شد چنانچه کالسکه و اسپهای خانم «میکناتن» بوزیر اکبرخان هدیه گردید و بعضی افغانها که به دیدن و ملاقات «ستوارت» می آمدند میگفتند که در ۲۳ برج گذشته هنگامیکه انگلیس ها در بالای تپه ها توپ خود را از ما واپس مسترد و برای تعقیب ما که موقع خوبی داشتند استفاده و ما را تا دروازۀ شهر تعقیب میکردند ، بدون شک ما هیچ گاه اثبات برتری دیگری نمی توانستیم و اضافه مینمودند که آنها از عدم لیاقت جرنیل های انگلیس واقف و اهمیت را به آنها قائل نمیشدند : گویا افغانها همان موضوعات حقیقی را بیان کردند که در سابق بحثی از آن بمیان آمده بود ، روز گذشته مجلس خوانین و افسران افغان دائر گردید که در آن دو نظریه وجود داشت یکی آنکه عودت انگلیس ها از کابل درست نبوده بایست همۀ آنها به قتل برسند در حالیکه پارتی مخالف ، بودن انگلیس ها را تأئید و تکرار مینمود و باین نسبت نائب محمد زمان خان اظهار نمود که اگر افغانها در فرصت عودت انگلیس در عرض راه به آنها مشکلات و موانع را پیش و مزاحم پیشرفت اردوی آنها می گردند ، وی علناً درین باره مخالف نظریه آنها بوده به چاونی انگلیس ها رهسپار خواهد گردید چه این اقدام بعید از ناحیۀ وفا و دوستی بوده وی شخصاً منکر همچو صفات غیر عادلانه میباشد چنانچه با دوستهای ما در شهر نیز باین نظریه اعتراف و افسوس میکردند که بزرگان --- page 134 --- ۱۲۹ انگلیس از حقیقت و نظریه شخص نائب زمان خان اغماض مینمود ـ و همچنین زمانشاه برفتن ما عدم خوشی اظهار میکند و به نسبتیکه از هم مسلکان خود بهراس بود و اضحاً ابراز نظریه نتوانسته سکوت را اختیار مینمود . اینکه سفیر «میکنائن» به طرفداری از نظریه وزیر اکبر خان اظهارات و حتی به موصوف مبالغی را تادیه نمود، خلاف سیاست تلقی میگردید چه قبل از اینکه وزیر موصوف پول میداشت، اهمیت را کسی به وی قائل نبوده و رول مخوف را بازی نمینمود ولی بعد از اخذ مبالغ قدرت و توان حایز و در عین حال که کرکتر منفی داشت در مقابل مخاطر ناک تر شده میرفت و باین نسبت نائب زمانخان میگفت: «اگر افغانها در عرض راه به انگلیس ها مشکلات موقع را پیش نمایند من بچاونی خواهم رفت . . . » گویا وی حقیقت را بیان و چیزیکه در قدرت و توان موصوف بود برای برهم زدن و اخلال مجلس کار میبرد، بعضی میگفتند که وزیر اکبر خان در خانه محمد عثمان خان رفته تعهد نمود که وی طبق نظریه نائب زمان خان با انگلیس ها رفتار و موجب پریشانی آنها نخواهد شد، گویا بعد از ان و در اثر همان مذاکرات عودت ما انگلیس ها از کابل به چهارم جنوری مشخص و محمد عثمان خان که شخص فهیم معلوم و با وی از نائب زمانخان و او از وی توصیف بسی مینمودند با ما الی جلال آباد اظهار همراهی میکردند --- page 135 --- ۲۲ دسمبر : حمزه خان یکی از خوانین قوم غسلزائی که دران زمان بحیث حاکم ایفای وظیفه نیز مینمود در ابتداء شورش بتحاک توسط شاه شجاع برای فرو نشاندن آن ارسال شد . ولی خان از اینکه جهت خاموش ساختن حادثه جد و جهد مینمود بر عکس در ترتیب وتنظيم قوه شورشیان پرداخت و همینکه چندی بعد وارد کابل و با زر امر شاه شجاع زندانی و بعد از آنجا فرار نمود با سفیر (میکنائن) داخل مفاهمه شد. حاضر بود در بدل مبلغ بزرگی برای ماغله جات کافی تهیه ووسایل سفر را فراهم نماید ولی چون موصوف به صفت ناشایسته متصف و ما با مشارالیه اعتماد نداشتیم لذا نخواستند با خان مشارالیه قراردادی ببندند. در شب گذشته ( کپتان سکنر ) با دو نفر افغان ها که یکی آن سلطان جان پسر عم وزیر اکبر خان بود، داخل چاونی شده ومقارن ساعت يك شب برای اجرای کارنهایت مهمی ثانياً صوب شهر بازگشت نموده ، قرار امر اسرار آمیز سفیر میکنائن ريجمنت شش شاه شجاع با چند بن عراده توپ برای حمله بالای قلعه محمودخان تهیه شده شد، چه میخواستند هر طور بود امین الله خان لوگر دی را ز آن جازنده و یا مرد. خارج و بدست آرند چنانچه امر اجرای این حمله توسط همباندانتان قبل ازینکه نرمن های بین چاونی و تپه های سیاه سنگ جهت مذاکرات با وزیر اکبرخان برود صادر شد ساعت دو بجه بعد از ظهر صداهای انداخت تفنگ مسموع گردید و همه بطرف دروازه عقبی چاونی شتاقته میخواستند معلوماتی راجع به فیر و شلك تفنگ حاصل نمایند که در بن موقع مستر وار (Waller) وارد و گفت --- page 136 --- ۱۳۱ که سفیر «میکنا تن» در خیمه سرکردگان افغان حبس گردید . مکر واقعه تا يك اندازه ذریعه لیگیٹ (Legest) که با «میکنا تن» همراه بود روشن گردید. وی اظهار می کرد هنگامی که سفیر موصوف با نفری خود در حصه پل سوخته (واقع بی بی مهرو) رسید به جز از ده نفر با قی همر اهان خویش را مرخص نمود. چون بریگیدیر «شلتون» نیز مائل برفتن و حصه گرفتن در مذاکرات بود (لیگیٹ) باین مناسبت بطرف چاونی واپس حرکت و خواست «شلتون» را برای رفتن بدرقه ئی نماید ولی «شلتون» ازینکه گرفتاری زیادی دارد از رفتن بآنجا معذرت حواست گویا «ولر» ثانیاً با آن صوب رهسپار و در عرض راه با افراد مرخص شده «میکناتن» متصادف و از ملاحظه واقعه فوق محروم گردید اما نفر (لیگیٹ) که در آنجا منتظر وی باقی قضیه را سر تا پا مشاهده و به چاونی عودت نمود بیان داشت - در موقعیکه «میکناتن» وارد میدان میشد سرکردگان افغان بالای سنگی نشسته انتظار وی را می بردند و همینکه سفیر نیز نشست مذاکره آغاز گردید حا لانکه « تریور » و « مکنزی» (Meckenzie) «ولارنس» (Lawrence) بالای اسپ های خود قرار داشتند مگر بعد از لحظه دو نفر سرکردگان افغان در عقب سفیر «میکناتن» قرار گرفتند چنانچه در آن فرصت وزیر اکبر خان و «میکنا تن» متفقاً از جا برخاسته متوجه حرکات بعضی از غازیان که رو بطرف چاونی نموده شلك مينمودند گردیدند که درین ضمن یکی از آنها رو بطرف لارنس نموده کرچ وی را بقوت هر چه تمامتر از بغلش گرفت و درین موقع وزیر اکبر خان دست سفیر میکنا تن را گرفته با افسران انگلیس که از اسپهای خود فرود آمده --- page 137 --- ۱۳۲ بودند بصوب قلعه باغبان حرکت کردند واگر چه این حادثه باعث پریشانی و تحیر عموم گردید لیکن اینکه سفیر میکناتن و همراهانش در شهر باکمال صحت موجود ونزد سران افغان بسر می بردند، اطمینان خاطر تا يك اندازه موجود ولی راجع به سرنوشت افراد گردی چون انر و بوتسگر و کندلمی و غیره که نیز در دست افغانها بودند تشویش زیاد موجود بود. پس بدین مناسبت عموم ریکیمنت ها تحت سلاح در آمد حالا تکه ( کیطان گرات ) اظهار می نمود که حل قضیه مذکور مشکل و فهمیده نشد که حادثه مذکور را دوستی و یا دشمنی افغانها تعبیر نمایند و هكذا از حملات غازیان بخوف و هراس بوده و از اینکه سر کردگان ما بدام آنها افتاده بودند شگون بدی میگرفت مگر افغانها هم به نسبت مكتوب نماینده سیاسی «مجر لیج» عنوان سفیر «میکنا تن» که عنقریب امداد عسکری از قندهار و هندوستان خواهد رسید آنرا بدست آورده معلومات مفصلی حاصل و بخوف و هر اس زیاد نیز مواجه بودند. میر آخور که در جمله افراد کروی نزد ما موجود و در مذاکرات با دشمن از طرف ما نمایندگی مینمود و عده داد که بزودی ممکنه مکتوب به سفیر «میکنا تن» برده و جواب آنرا بیاورد و چون در خلال شب غازیان در گرد و نواحی موجود روی رفتن شب راعاری از خطر نمیدانست بنابرین اجرای کار را از طرف روز به نسبت شب ترجیح داد --- page 138 --- ۱۳۳ پرچم سرخ مربوط (امین الله خان) لهو گردی با يك عده سوار برای تقویه قلعه رکاب باشی ملاحظه شد و دقایق چند سپری نشده بود که تعداد وافر تری بآن صوب در حرکت شد. ٢٤ دسمبر: پرزه خط مختصر «لارنس» و «کمالی» برادر زاده «میکنا تن» برایم واصل و خیلی متاثر بودم که پیغام قتل «میکنا تن» و «تریور» را بخانم های شان برسانم و در مجلسی که برای نشر اطلاع غم انگیزی تشکیل و در ان حضور بهمرسانیدیم نهایت غم و اندوه احساس میشد و اگرچه افواهات متفاوت راجع به قتل آنها استماع میشد ولی همینقدر حقیقت داشت که اجساد آنها در چوك ظاهراً برای تماشای مخلوق آویخته شد مخصوصاً که سرسفیر «میکنا تن» را از جسدش جدا و با کمال غریو و احساسات ظفر در بازار ها گردش میدادند. بدیهیست که با اشخاص مرده هیچکسی عدالت را قایل نبوده و در غیابش هر چه میخواهند میگویند چنانچه در باره اجراآت «میکناتن» اظهار میکردند که وی از يك طرف با وزیر اکبر خان و از دیگر طرف با امین الله خان داخل مذاکرات جداگانه بوده رول دوگانه را بازی و سهو سیاسی را مرتکب و در نتیجه به کیفر اعمال خود متوصل شد ، مگر اینکه از نقطه نظر انصاف و عدالت ابراز نظریه شود بایست تذکر و کردد که از مقصد و مرام خارج شدن سفیر «میکناتن» در شب ۲۳ دسمبر از چاونی عسکر (سکنر) که نزد سرکردگان دشمن طور گروی بسر میبرد --- page 139 --- ١٣٤ اطلاعات خوبی داشت چه وی در شب ٢٢ دسمبر باسلطان جان داخل چاونی شده مکتوب وزیر اکبرخان را همراه داشت که دران وزیر افغان به میکناتن اظهارات و میخواست که بحیث وزیر شاه شجاع تقرر حاصل و بصورت فوری سی لك و سالانه چهار لك كلدار از ما در یافت و علاوه تا در مراسلهٔ خود از میکناتن خواهش نموده بود که قبول زحمت فر مو ده فوراً تشریف فرما شده و درین موضوع باوزیر مشار الیه داخل مشوره و مفاهمه گردد . اگرچه جبه خانه و گادی ها به سر کردگان افغان تسلیم داده شده بود باز هم آنها از امضای اوراق قرارداد امتناع و بیکی از مواد آن عمل ننمودند بنا برین میکناتن مایل بود ذریعه اقدامات لازمه خود اوضاع عسکر را بهتر و حیثیت و شرافت مملکت ما را حفظ نماید مگر ندانست که وزیر اکبرخان با اقدامات خیانت آمیزی متوسل و در عین حال از پلانهای خود برای دستگیر نمودند امین الله خان لهو گردی جهت ارسال به چاونی عملی خواهد نمود. بدون تردید اقدام وزیر اکبرخان عملی بود خیانت آمیز و هنگامیکه لارنس را طلب و برای نشستن دعوت میشود همه آنها بالای زمین جا گرفته بودند و چون لارنس شخصی بود هوشیار و پیش بین از آنروی برای اینکه بتواند فوراً داخل اقدام متقابله شود بزانو درآمده منتظر حدوث واقعه گردید که دفعتاً در ین اثنا کرج و تفنگچه اش را گرفته و عقب تفری چون میکنزی انتقال داده شد گو یا درین موقع وزیر اکبر خان --- page 140 --- ١٣٥ سفیر «میکنائن» را از دست چپ و سلطان جان از دست راستش گرفته پائین می کشیدند در حالیکه سفیر موصوف صدا می کشید : برای خدا . . . در همین موقع که دست بالایش گذاشتند «لارنس» و «ترپور» و «میکنزی» خلع سلاح شدند که از آن به بعد سفیر « میکنا ئن » را زنده مشا هده ننمودند! سلطان جان در ین فرصت با کمال غضب با لای «تریور» حمله ور، و با گفتن کلمۀ ـ « تریور» را با ضرب سیلاوه مقتول کرد که در آنجمله ملا مومن نیز اشتراک نمود : اگر ضرب شمشیر که با لای « میکنزی » حواله و به پوستین محمد شاه خان اصابت نمی نمود، بخود «میکنزی» اصابت میکرد صورت یقینی چون «تریور» ترک حیات میگفت حالانکه در ین فرصت « لار نس » به تا ختن ا سپ موفق و از مرگ نجات یافت در همین روز مکتوب از کوهستان واصل و حاوی بر ین بود که کوهستانی ها پلان پارتی های مخالف را در کابل مدار سیاست خود ندانسته حاضرند در عوض مکافات مناسب با چهار صد نفر سوار ا ردوی انگلیس را در فرصت عودت از کا بل الی جلال آبا د همر اهی نما ند لیکن همه در برابر محتویات مکتوب مذکور بخنده ها آغاز و استهزا می کردند، و مهمتر همین روز صورت قرارداد و پیمان که بین سفیر «میکنائن» وسر کرد گان افغان صورت گرفته بود بـ ە مواد افز ود شدگی ها چا ونی ارسـال گردید : --- page 141 --- ١- تمام ذخائر مادی به کابل گذاشته شوند. ٢- تمام توپها بجز از شش عراده به افغانها تسلیم داده شوند. ٣- افراد کروی به اشخاص متاهل تبدیل گردند. در فقره سوم اسمی از جرنیل «سیل» که محمد شاه خان را در حصه جلال آباد شکست و ٥٠٠ نفرش را مقتول ساخته بود نیز برده بودند لیکن درین موضوع جرنیل «الفن ستون» اظهار عقیده مینمود که تسلیم دادن افراد طبقه ذکور بحيث گروی مسئله معقولی بوده اما تعیین زن ها که آنها را اموال بیت المال تصور مینمایند خلاف مقررات و مواد پیمان بوده دون استیذان شوهر های اشان بان موافقه نتوانسته شرایط آنها را مسترد نمود و از آنرو «مجرتین» نزد افسران متاهل شتافته نظریه آنها را درین موضوع طلب و برای کسانیکه اظهار موافقه مینمودند مبلغ ده هزار کلدار معاش مشخص کرد. لیفتننت «آئر» اظهار کرد که اگر بودن وی به میلش به مع انگلیس ها تمام شود او مخالفت نخواهند ورزید بر عکس «اندرسن» میگفت قبل از اینکه برفتن خانمش موافقه نماید «کملوله» را بمغزش خالی خواهد نمود چنانچه «ستوارت» هم باین عقیده بوده اضافه میکرد که بجز از نیروی برچه برقی هیچ قوه زن و مادرش را بحیث افراد گروی بدشمن تسلیم داده نخواهد توانست گفته بودیم سفیر «میکنا تن» حمله دو ریجیمنت را بالای قلعه محمود خان جهت دستگیر نمودن امین الله خان به جرنیل «الفن ستون» امر نموده بود و اگر احیاناً جرنیل - امر سفیر را در همان روز عملی مینمود ممکن باین حادثه حزن انگیزی منتج نمیگردید مگر چون جرنیل مثل سابق شبحون فارسی افغان (١٠٠٠ جلد) مصحح سر جو فراق بتمن مدیر – مطار احمد ۲۷ عقرب ۲۹ مطبعه عمومی کابل --- page 142 --- ۱۳۷ مذبذب ومتردد بود لذا جو ابا ًمکتوبی درین موضوع عنوانی «میکنا تن» بمغزلش ارسال نمود که دران وقت سفیر موصوف در عرض راه نزد وزیر اکبر خان بوده مکتوب مذکور را هیچ گاه مشاهده ننمود که ران جرنیل، از اینکه چاونی در خطِ حملۀ غازیان واقع خواهد گردید ، از ارسال دو ریجیمنت خودداری مینمود ٢٥ دسمبر : به نسبت واقعات حزن انگیز فوق عید مسیحی نهایت مغمومی داشتیم اطلاع از «کینلی» ، اسدوبیان میداشت که نائب زمان خان راجع به اجساد « میکناتن»و«تر یور» داخل اقدامات و تجسسات زیاد بوده میخواهد آنها را به طور مخفی و مستور حاصل و بعداً به چاونی ارسال دارد و درین زمینه اضافه مینمود که و زیر اکبر خان مایل بقتل«میکناتن» نبوده بلکه یگانه بحبس موصوف از اینکه بتواند شرایط خوشتری را به این وسیله بالای انگلیسها بقبو لاند اقدام نمود مگرچون سفیر موصوف تند خوی و اوضاع را بر خلاف طبیعت خود مشاهده نمود بنابران همان کر نثری تند و تیزش بروز نمو ده موجب قتلش گردید. ٢٦ د سمبر : جسد«میکناتن» و «تر یور» بر حسب وعده ئیکه داده بودند بما ارسا ل نگردید. افغانها به خوف اینکه ما باجرای قرار داد و پیمان وقعی نگذاشته راه جلا ل آباد را بقوت خود صاف و با ن سامان عودت خواهیم نمود، خیلی پریشان بودند چنانچه بر حسب یکی از مواد قرار داد مذکور که میبایست --- page 143 --- ۱۳۸ بصورت فوری یعنی قبل از حرکت، مبلغ ١٣ لك کلدار بسران افغان تادیه شود و نه اینکه بعد از مواصلت به جلال آباد، آنها را خوش ساخته و می اندیشیدند که مبادا تادیهٔ آن تعویق افتاده در نتیجه مبالغ فوق ذریعه جنگجویان افغان بغنیمت گرفته شود. از این لحاظ مدعی بودند که جز از شش باب ویول، باقی آنرا هر طوری بود انگلیسها بمشان افغان تحویل دهند و هم خبر دیگری برای مارسید و اطلاع میداد که افغانها خواهش دارند همه زن های انگلیس را تحت اسارت خویش قرار داده و مردان شانرا از بین ببرند و در خبر فوق ضافه شده بود که افغانها مصمم اند که یکنفر افسر انگلیس را همینکه دست و پایش را منقطع نمودند بهمان وضعیت برای عبرت انگلیسها در کوتل خیبر قرار دهند تا عموم انگلیس ها ازین واقع مستحضر بوده در ثانی از داخل شدن به افـــغــانسـتـان منصرف گردند. اطلاع جدیدی ذریعه کپطان «میکنسن» (Meckenson) از پشاور واصل و میگفت که مقدار اولین جبه خانه در پشاور مواصلت و هكذا رجمنت ٩ و رجیمنت ١٦ و ریجیمنت ۳۱ در شرف ادخال است اما تصور نمی کردم که ما از كمك آنها درین مراحل بحرانی مستفید و سرنوشت ما را تغییر داده بتوانند . ٢٧ دسمبر: مجلس مشوره حربی که عبارت بود از جرنیل « الفن ستون » و بریگیدیر « شلتون » و بریگیدیر « انکو نتـل » (Anqueutil) و مجر --- page 144 --- ۱۳۹ «كمبرس» (Cembers) درباره قرارداد فوق الذکر غور و آنرا نهایت مشکل و غیر قابل اجراء ملاحظه نموده دزیر طبق آن می بایست چهار ده و نیم لك كيلدار جهت عودت با عافیت بصوب پشاور به دشمن تادیه میگردید در حالیکه دشمن «لارنس» و «میکنزی» بعد از اخذ شش نفر افسر دگر انگلیس، تبادله و این عمل موضوع را مشکل تر مینمود که از هر حیث غیر قابل قبول تلقی میشد. ۲۸ دسمبر : - «لارنس» بعد از زمانی بچاونی مراجعت و از خوف و هراس زیاد خیلی لاغر و در حدود ده سال مسن تر جلوه مینمود قرار معلوم هنگا میکه وزیر اکبر خان سفیر «میکنا تن» را میگرفت ، نامبرده با سردار بندو بغل شده غازی را به زمین غلطانید و باین ذریعه غضب سردار غازی را تحريك نمود چنانچه وی درین موقع از تفنگچه خویش کار گرفته وی را هدف تیر قرار داد و مجروح نمود، گویا بعداً بیچاره «میکنا تن» مورد ضربهای متمادی واقع و قطعه قطعه گردید. وضعیت عمومی مخلوق در شهر درهم و برهم وخان شیر ین خان از اشتراك در باره امتناع ورزید وا گر چه مبلغ هنگفتی توسط نائب شریف جهت تكفین «الکسندر برنس» تادیه شد لیکن بازهم «برنس» مقتول هر گز مدفون نگردید: پارچه های جسدش در شاخچه های درختان باغچه خود آویخته بود در حالیکه سر «میکنا تن» داخل خریطه در يك كابین محفوظ و --- page 145 --- ١٤٠ وزیر اکبر خان غازی میخواست آنرا جهت تماشای پادشاه بخارا، ازینکه با فرنگی ها چه معاملهٔ را انجام داده است بفرستند. توپهای موجودهٔ ما در مقابل دروازهٔ چاونی قرارداده شد تا ذریعهٔ افغانها تسلیم و برده میشدند و اگر چه وسائل ثقیلهٔ مجر و حین تهیه و تدارك گردید باز هم نظر به چنین بود که مجرد حین معطل و دکتوران موظف برای اینکه کدام از ایشان با مجروحین باقی بمانند قرعه کشی نمودند و در نتیجه دکتور «پریمروز» از ریجیمنت ٤٤ و دکتور «کمپیل» مشخص شدند ولی اول الذکر با دکتور «برويك» دکتور معالج «ميكناتن» مقتول خوش برضا عوض شد. ۲۹ دسمبر : «ميكنزی» و «سکنر» که البسهٔ مفشنی در بر داشته و آنرا توسط وزیر اکبر خان در یافت نموده بودند، وارد چاونی گردیده و از صورت مهمان نوازی وزیر غازی اظهار رضائیت مینمودند چنانچه بریگیدیر «شلتون» ثانیاً جهت بناه گرفتن نزد وزیر موصوف رهسپار و مجروحین به شهر انتقال داده شدند. ۳۰ دسمبر : در موقع باز گشت اشتران که مجروحین را به شهر نقل میدادند مورد حملهٔ افغانها قرار گرفته به غنیمت برده شدند. یکی از افراد «گروی» مکتوبی برایم ارسال و اطلاع میداد که همه در سالون --- page 146 --- ١٤١ بزرگی جا گزین و متفقا بسر میبر ند ولی این طرز حیات موجب تکالیف آنها میگر دد ، بعد از قتل «میکنا تن» غازیان يك دست سفیر مقتول را بطرف جمعیت آنها بلند و میخواستن «کنلی» و «ائر» را نیز به قتل رسانند اما افسران انگلیس توانستند بزحمت زیاد رفقای خود را از جنجال آنها خلاص و غازیان را مرخص سازند ، امین الله خان از رفتار رفقای افغانی خود ممنون وقناعت قلب وضمیرش حاصل و متوجه آتیه انگلیس بود . ۳۱ دسمبر : سرکرده گان افغان اظهار مینمودند که آنها بالای غازیان حکمفرمائی نتوانسته و اگر احیاناً انگلیس ها را اذیت مینمایند ، انگلیس ها میتوانند در مقابل آنها از خود دفاع نمایند و وعده دادند که اشتران به غنیمت برده را واپس تسلیم دهند چنانچه فردای آن از تعداد ٣٦ راس اشتران که روز قبل در یمه غازیان به چپاول گرفته شده بود ١٥٠ راس ضعیف و ناتوان آنرا انتخاب و گسیل نمودند . مذاکرات ما دوام داشت و افغانها از خلع شدن شاه شجاع سخن میزدند و میگفتند که آنها برای اعدام شاه رضا نیت نداشته مگر مایل بودند دید چشم او را ضائع سازند و علاوه میکردند که جنگجویان قلعه محمود خانرا جهت محافظت چاونی ها ارسال --- page 147 --- ١٤٢ و بعداً صورت عودت ما را عملی نمایند کو با باین ذریعه سال ١٨٤١ عیسوی اختتام یافت ، اجساد سفیر « مکناتن » و «تریور» قراریکه گفته شده بود به چاونی ارسال نگردید ولی امید قوی میرفت که نواب زمانخان آنها را در عالم خفا و سکون در باغچهٔ خویش مدفون سازد . از ۱۸ دسمبر باین طرف برف زیاد موجود بود . اول جنوری ١٨٤٢ - عیسوی : هنگامیکه نائب میر خان وارد چاونی گردید مذاکرات عودت ما هنوز ادامه داشت ، نواب زمانخان و محمد عثمانخان و هکذا محمد شاه خان که اخیر الذکر ضرب های شمشیر را بالای «میکنری» حواله مگر وی دفع نمود ، اشخاص شریف و خوبی بودند چنانچه نواب زمانخان و پسرش همیشه نزد افراد گروی انگلیس حاضر و آنها را متسلی و حفاظت مینمودند . دو نفر از اهالی کابل که قرآن کریم را نیز همراه داشتند نزد «سرجنت دین» که خانم افغانی داشت آمده مدعی بودند که وزیر اکبر خان شخص غلط بود. در فرصت عودت اردوی انگلیس، آنها را ذریعهٔ ۱۰ هزار کوهستانی در تیزین و توسط غلزائی ها در سرخ آب مورد حمله و تباهی قرار خواهد داد، بما اطلاع مى نمودند. --- page 148 --- ١٤٣ ٢ جنوری : قبل از تکمیل ناشتای صبح مکتوب جرنیل «الفن ستون» وارد و در ان متذکر گردیده بود: «عزیزم ستوارت! آیا ممکن خواهد بود که فردا باز کار یگران بیلدار افغانی برای تسطیح دریا جهت عبور عساکر بکار انداخته شود؟ لطفاً درباره کارهای انجام یافته روز گذشته که بکجا رسیده است ما را مطلع سازید «پوتنگر» اظهار مینماید که برای عبور از دریا و آب های حصص خورد کابل به ٢٥٠ عدد تخته های طویل جهت بستن پل ضرورت است چنانچه خود وی بعد از ناشتا معلومات مفصلی در ین زمینه بشما خواهد داد و تصور میکنم که روز سه شنبه عودت ما آغاز خواهد گردید، راجع به موضع گاوها جهت انتقال پل بصوب لهوگرد بایست شما حتماً بامستر «بائید» داخل مذاکره و موضوع را حل وفصل کرده باشید تا قبل از حرکت تارها اجراء و بمشکلات مواجه نگردیم این بود اوامر موجوده که بشما داده شد . دوست شما جرنیل «الفن ستون» اما فهمیده نشد که چرا تخته های طویل جهت عبور دریا در حالیکه خود ما بقلت حیوان گرفتار بودیم برده میشد حالا ئیکه دران روزها دریا منجمد و ضرورت به انتقال آنها نبود واگر برده هم میشد نهایت دو تخته آن ذريعه يك راس اشتر امکان پذیر بود گویا ٢٥٠ تخته آن ١٢٥ راس اشتر بکار داشت که طبعاً این تعداد برای حمل و نقل جبه خانه بیشتر --- page 149 --- ١٤٤ مورد ضرورت بود، پس میدانیم که اجرای همچو پیشنهادات و اوامر عاری از منطق بوده مفهومی نداشت ٤ جنوری : مکتوب «جرنیل سیل» تاریخی ١٩ دسمبر که اخذ مراسلهٔ ٩ دسمبر اینجانب را تصدیق میکرد واصل شد، جرنیل راجع باوضاع حاضرهٔ ما نهایت پریشان ولی اظهار امید میکرد که امدادی از قندهار واصل و انگلیس ها را از مراحل بحرانی نجات داده باعث حفظ شرف و نام مملکت انگلستان گردد که طبعاً ذریعهٔ شرائط موجودهٔ دشمن خطر از بین رفتن آن را در برداشت، شوهر م از مواصلت چندین ریجیمنت در پشاور مژده داده میگفت که نقل مکاتیب اینجانب یکایک بحکومت و قوماندانی عسکری انگلیس تقدیم و هکذا نسخهٔ دیگر آن بداماد دومی ما کپطان «بند» (Bund) راجع به اوضاع بحرانی انگلیس در کابل نیز فرستاده شده. افغانها همیشه میگفتند که انگلیس ها در کابل برای قربانی خلق شده اند و من می بایستی دو فرصت عودت از احتیاط کار گرفته در بین جمعیت عساکر بمارش ادامه دهم، و تاج محمد خان علاوه مینمود که خانم «ستوارت» و اینجانب را لازم است که بالای البسهٔ خود پوستینچه های گرم و خونی پوشیده بطور دائم از تشکیل گروپ های مختصر و جمعیت زنان احتراز و بصورت پراگنده به سفر بپردازیم چه ممکن که جمعیت زنان نیز مورد تاخت و تاز افغانها قرار گرفته از بین برده شوند. --- page 150 --- ١٤٥ قراریکه فیصله شد مشران افغان قبل از حرکت برای تسلیم شدن چاونی ها وارد و روز حرکت را ٦ جنوری ساعت ٧ لی ٨ بجه تعیین خواهند نمود. ه جنوری : شاه شجاع پیغامی به «ستوارت» ارسال و مداديك نفر افسر شاهی را جهت عودت ما پیشنهاد مینمود و «ستوارت» پیغامی شاهانه را که عبارت از اظهار همدردی و همرنگی بود ابلاغ ولی نسبت به تقاضای وقت و زمان کسی اهمیتی به آن قایل نشد بلکه عقیده داشتند که شاه شجاع تحريك کننده اغتشاش بوده مگر تصور می نمود که اوضاع عمومی همچو وخامت را بخود خواهد گرفت ورنه از تحريك و دامن زدن آتش اغتشاش جلوگیری مینمود. --- page 151 --- ١٤٦ عودت از کابل در روز پنجشنبه شش جنوری ١٨٤٢ عیسوی اردوی ما به عزم بازگشت بطرف هند در حرکت افتاد و مفرزه پیش دار ما عبارت بود از ریجیمنت ٤٤ در ریجیمنت سوار ٤ با سواران سکتر و قطعه سر تکپر آن و سنگر کن و گارد سفیر «میکنا تن» مقتول و دو عراده توپ شش پونده در حالیکه قسم کابلی را ریجیمنت ٥ و ریجیمنت ٣٧ که حفاظت خزانه را نیز مینمود با ریجیمنت شش شاه شجاع و قطعه سوار «اندرسن» و قطعه توپچی سوار و دو عراده توپ شش پوند، تشکیل میداد و مفرزه دمدار که حفاظت اردو را به ذمه داشت و خط سیر آنها را تعقیب میکرد آنهم عبارت بود از ریجیمنت ٥٤ و ریجیمنت ٥ سوار با عراده توپ کالیبر شش پونده که تعداد مجموع قطعات عسکری به ۱۷ هزار نفر بالغ میشد . عساکر ما از دروازه عمومی و همچنین اردو از دروازه عقبی چاونی خارج و حتی قبل از شفق ازدحام عمومی بر بیدها روشن در برودت مخصوص در بیکار بود حصه بزرگ اموال ما در خارج چاونی باقی و ما بخوف اینکه راه عبور خود را از دشمن باثر جد و جهد عسکری صاف خواهیم نمود خیلی متفکر مگر چون راجع باین موضوع با سرکردگان افغان قبلاً مفاهمه نموده بودیم لذا تا يك اندازه اطمینان خاطر حاصل وبدین جهت حواله مبلغ چهارده نیم لک کلدار ذریعه نماینده سیاسی «پوتنگر» به اعتبار خزانهٔ --- page 152 --- ١٤٧ هندوستان در کابل داده شد که بسر کردگان که افغان حفاظت ار دوی انگلیس را از کابل الی پشاور بذمه داشتند ذیلا تقسیم نمایند :- ۱ - محمد زمانخان سه لك کلدار ۲ - امین الله خان شش لك کلدار ۳ - خان شیر بن خان سر کرده ( قزلباش ها ) دو لك کلدار ٤ - وزیر اکبر خان يك لك کلدار ٥ - محمد عثمانخان دو لك کلدار ٦ - بزرگان قوم غلزائی نيم لك کلدار مقارن ساعت نه ونیم از چاونی خارج وخانم ستوارت ونگارنده نزد کپتان «های» شتافته داخل قطعه سوار مفرزه پیش دار شدیم در حالیکه یکصد نفر افغانها در حدود چاونی برای تماشای عودت ما حضور بهمر سانیده بودند و در ابتداء صورت حرکت ما خیلی آهسته وغیر قابل قناعت بعمل آمد چنانچه مسافه يك میل اول در سه و نیم ساعت طی گردید. امری صادر ومبنی برین بود که پل محکمی بالای دریای کابل که در حصه يك میل فاصله از چاونی بعید بود ساخته شود و اگرچه «ستوارت» به نسبت اینکه دریای مذکور در حصه فوق قابل عبور بوده بساختن پل که اتلاف وقت در بر دارد موافقه نمی نمود با زهم چند ساعت قبل از حرکت اردو داخل آب گردیده مدت دو ساعت در تکمیل آن ابراز مساعی نمود و هنگامیکه از آب خارج میشد البسه بدنش کاملا منجمد واحوالش پریشان بود . --- page 153 --- ١٤٨ در زمان محاصره قلت غله رونما ومقدر خورا که عسکر به نصف تنزل یافته بود وا گر چه بعضی اوقات مقدار معین غله جات بعد از اینکه با سرکدکان افغان مفاهمه و بمدأ واصل و برای روز های آینده عسکر ذخیره میگردید وهیچ کس از آن طوریکه ضرورت بود استفاده نمیتوانست لذا در اثر آن قسمت بزرگی عسکر ما از حیوانات چون استر و اسپ که در اثر عدم پیدایش خورا که از بین میرفتند، تغذی مینمودند وهکذا چون ذخائر محروقات تمام وسران افغان از زدن در ختان مثمر ممانعت مینمودند گویا ما هم از ین رهگذر و هم به نسبت شدت سرمانها یت بمشکلات وعذاب مواجه بودیم چنانچه طعام روزهای اخیر ما در کابل بوسیلهٔ چوبهای اثاث البیت پخته میشد. هنگامیکه اردوی ما يك میل راه راطی و در حرکت بود امر عودت ثانی به چاونی توسط زمانشاه که هنوز موافقهٔ مشران افغان حاصل نگردیده واصل شد مگر چندی بعد امر مذکور تجدید و ما بمارش ادامه دادیم و در موقع که قطعات اخیر از چاونی خارج میشدند مورد حملهٔ افغانهای که چاونی را قبلاً تصرف نموده بودند واقع و باین نسبت هرج و مرج برپا وملازمین که در انتقال دادن اموال شخصی ما مشغول بودند همه را از خود دور انداخته فرار وهمچنین مقدار بزرك از جبه خانه در اثر حدوث واقعهٔ فوق تلف واطفال وزنان ومردها در عرض راه خوش برضا در از افتاده مایل بودند يك ان اولتر تلف و باین ذریعه از چنگال و جنجال حیات بیرحم مستخلص باشند. جرنیل «الفسن ستون» نظریه داشت که در بگرامی متوقف گردیم مگر --- page 154 --- ١٤٩ چقدر جای افسوس بود که وصایای بعضی دوستان افغانی که بایست هر طوری بود روز اول از خورد کابل عبور نموده باشیم مورد قبول وی واقع نشدوچون زمین‌های چمن زار منجمده و بردت زیاد احساس میکردید لذا توانستیم يك ميل مسافهٔ بیشتری را با مشکلات زیادطی وبعداً اجباراً در میدان وسیع توقف و هر کدام برای تنظیف موضع خو دجهت استراحت شب مشغول کردیم. شب بود نهایت خنك و بادهای سردی می وزید در حا لیکه خورا که نه برای انسان ونه برای حیوان میسر ونه خیمه جهت محفوظ بودن از سرما وبرودت دستگیری مینمودوهمینکه چندلپ جوبرای خورا که اسپهادر عوض ده کلدار بدست میامد صورت مشکلات ما را ازین رهگذر نیز واضح خواهد نمود کپطان «جونسن» که بحالت رقت اورما متوجه گردید فوراً خیمه مفلوك وتاريك كه فاقد ميخ‌های چوبی هم بود تهيه وما تحت آن شب سردی که دران شمال‌های طوفانی شدت نمود ، سر برده کرختی و بی‌حسی را در اندام احساس وخودم فوراً بستره را که کپطان «ستوارت» و خانمش اشغال نمود ترك و در کناری تحت پوستین خویش غلطید م . اگرچه مسافهٔ شش میل بیشتر از کابل دور نشده بودیم بازهم در طی راه دو عراده توپ را با اجناس دیگری از دست دادیم و در موقع که گاوها زیر فشار تخته‌های طویل جهت بستن پل دریای لهو گردخم شده و باهستگی حرکت وموجب اتلاف وقت میگردید اطلاع داده شد که پل دریای مذکور سالم وقابل --- page 155 --- ١٥٠ عبور ضرورت به بستن پل دیگری ندارد. چنانچه آنرا به چشم سر مشاهده و از تکالیف انتقال تخته‌های بی‌لزوم به غضب آمدیم «استوارت» قبل از حرکت در اطاق چاونی مشغول جمع آوری بعضی از کتب بود که منهم در آنجا حاضر و کتاب ابیات «کیمبل» را ملاحظه و چند سطری را به حافظه خود سپردم که هر لحظه در جلو چشم مجسم و محتویات آن مرا به لرزه می‌آورد ... «... از تعداد کثیری یگانه چندی به منزل مقصود خواهند رسید حالا تکه توده‌های برف لحاف مرگ را بالای متباقی گسترده و در هر قدمی که بر می‌دارند با قلوب متأثر و متألم قبور خود را مشاهده مینمایند .... !» بایست گفته شود که نگارنده قطعاً پابند خرافات و عقائد باطله نبوده و اهمیت را به ابیات متذکره قایل نیستم ولی چون در بدو عودت ما تلفات محسوسی روی داد، مرا به محتویات چند فردی ابیات «کمبیل» متوجه و آتیه خطر ناکی را در برابر چشمم مجسم نمود. بعد از تحقیقات در باره اینکه چرا عساکر مفرزه، دمدار در ساعت دو بجه شب به توقف گاه و اصل و موجب پریشانی ماشد، معلوم گردید که آنها در وقت غروب خورشید از چاونی خارج و ذریعه دشمن نهایت اذیت و تقریباً پنجاه نفر عسکر ر بجیمنت ٥٤ تلف و باعث عدم پیشرفت آنها گردید و افغانها همینکه چاونی را متصرف و بعد از تصاحب شدن اموال ضروری و کارآمد عمارات را حریق و توپ‌ها را تخریب و آهن آنرا تصرف و تأخذ کردند، اطلاع میدادند که در سرتاسر میدان و عرض راه اموال شخصی و حکومتی عسکر انگلیس پراگنده و در اطراف آن --- page 156 --- ۱۵۱ اجساد بی حس زن و مرد و طفل به تعداد وافری غلطیده بودند صبح وقت بدون اینکه علامه حرکت و طرهی زده شود یعنی بدون انضباط و دسپلین هر نفر بطرفی بی نظام مشغول حرکت و رفتار و اگر استفسار میکردید که چرا آنها به قطعات مربوطه خود داخل و بطور عسکر بمارش ادامه نمیدهند جوابها و معذرتهای گوناگون مسموع و کسی زخمی و کسی لنگ و بعضی اسلحه خود را مفقود نموده بودند اموال میاثر میدان پراکنده و کسی برای نقل دادن آن مایل نبود تا اینکه بالاخره دمن واصل و هر قدر آنها را که برده توانستند به غنیمت گرفتند و در موقع که توپهای قاطری از قلعه عبور مینمود ! مورد حمله افغانها قرار گرفته نیز برده شده در نتیجه بریکیدیر «انگوثین» لیفتننت «گرین» افراد موظف را جمع و بكمك عسکر آنها را از دشمن مستر د میکر چون کسی برای حفاظت توپهای متذکره حاضر نشد مخصوصاً ریجیمنت ٤٤ که پاسبانی توپها بانها مربوط بود نا گریز بدشمن گذاشته شد . هر قدر عساکر ما پیش میرفتند همان قدر به تعداد دشمن افزوده میشد که دو طرفه آنها را گرفته به اذیت می پرداخت و اگر چه امر جر نیل « لفتن ستون» توقف در ابتداء عد از طی دره خورد کابل، خود خورد کابل بود ولی چون قطعات مفرزه پیش دار مقارن ساعت يك بجه بعد از ظهر به خاك رسیدند که تقریبا ٥ میل مسافه تا آنجا باقی بود ! بازهم امر توقف که ها را نهایت پریشان ساخت داده شد چه هنگامیکه از کابل --- page 157 --- ۱۵۲ خارج و بحرکت افتادیم بیگانه خورا که پنج روز الی نوصول به جلال آباد همراه والبته در صورت توقف خلاف پروگرام طبعاً از مقدار خورا که مذکور کاسته میشد که بهیچ نوعی تلافی آن شده نمیتوانست باز هم افسران عالی رتبه بر خلاف پیشرفت بودند چنانچه کپتان «گرانت» افسر معتمدی جرنیل موصوف نیز در صورت تعمد بدسفر تلف عساکر انگلیس را تلقی و گوشزد مینمود اما جرنیل «الفن ستون» هدف خود را مد نظر داشته اجراآت مینمود . در موقع توصول به بتخاك اطراف مارا دشمن در گرد و نواحی احاطه و میگفتند که وزیر اکبر خان در بین آنها وجود داشته خط سیری عسکر انگلیس را تعقیب مینمایند شب را نهایت مشکل سپری و در خیمه که نه نفر قریب بیکدیگر افتاده بودیم با چند دانه کلچه کابلی که ذریعه «جونسن» بما عنایت شد بسر بردیم گویا در خلال مسافه مختصر ثانیاً دو عراده توپ کلیبر شش پونده را که اسپها از کشیدن آن عاجز بودند بمیدان باقی و به استفاده دشمن درآمد . برف زیاد در روی زمین موجود و از عدم خورا که شکمهاات بلتد و کروپهای متعددی عسکر از شدت سرما بیحس و در عرض راه غلطیده بودند که بدون ترحم ذریعه دشمن از بین برده میشدند ولی باز هم اراکین ما کور کورانه بدوستی افغانها مخصوصاً وزیر اکبرخان متیقن و امید آتیه خوبی را در دل می پرورانیدند، در بین بتخاك و بگرامی هنگامیکه ریجیمنت ۵ و ریجیمنت ۳۷ سرك را عبور مینمود يك تعداد سوار دشمن چون گرگها شبیخون افغان فارسی (۱۰۰۰ جلد) بمهتممی محمد حسن حروفی. شمس الدین بن سلطان محمد دار ۲۹۰ مطبعه عمومی کابل --- page 158 --- ١٥٣ داخل قطعات آنها شده مقدار بزرگی از اموال و چند ین راس شتر ان را به غنیمت گرفتند بدون اینکه از طرف ما مدا فعه در مقا بل آنها بعمل آمده باشد ۸ جنوری : در موقع طلوع آفتاب هنوز امر حر کت صادر نی بلکه بی انتظا می عجیبی روبکار بود و تقریبا عموم عساکر در اثر سر ما از طاقت مانده بدون نیروی بدنی اسلحه خویش را استعمال نمی توانستند واجساد عسکر که به نصبت شدت سر ما از بین رفته بودند در میدان ملاحظه و درین اثنا تعداد بزرگ دشمن سرازیره هر چه بدست شان آمد چون زن و طفل و مال باخود بردند در حالیکه گروپهای عساکر که بعضی کلاو کلاه خود را آتش زده و در اطراف ان ایستاده خویشتن را کرم چون افراد بی طرف بسوی آنها می نگریستند بعداً ريجیمنت ٤٤ زیر اثر « کپطان تین » در مقابل دشمن بر آمده آنها را پراکنده و مواضع مهمی را تسخیر نمودند از دیگر طرف چون برای هر شخص که مایل به نوشیدن الکهول بود مقدار کا فی از الكهول های ریجیمنت ٥٤ داده شد و تقریباً همه مربوطین قطعه توپچی سرگرم و بالای اسپهای خویش سوار و میگفتند که او ضاع موجوده ما نهایت شرم آور و هر طوری است دشمن را تعقیب و از بین ببریم تا اینکه « کپطان نیکول » حاضر و آنها را از اقدام جاهلانه شان منع نمود و از آنرو آنها به نسبت تردیدیکه ذریعه کپطان خود دریافت و به غضب آمده بودند نزد (ستوارت) مراجعه و از مشارالیه عملی ساختن پلان خودرا درخواست --- page 159 --- ١٥٤ نمودند ولی «ستوارت» از اینکه آنها در زمان محاصره در کابل ابراز لیاقت وشجاعت نموده چون مردان باغیرت مقاومت کرده بودند توصیف کرد از تهلکه که آنها بان مواجه میشدند گوشزد حیات آنها را درین مرحله نازک وخطیر برحمله بی‌معنی ترجیح وانمود و باین ذریعه همه آنها را از اقدام ایشان منصرف نمود . اگرچه خودم در حال طبیعی از استعمال الکل خودداری لیکن در فرصت برودت که بالای اسپ سوار وحرکت مینمودم از چندین گیلاس برای گرم ساختن وجود خویش استفاده نمودم وهکذا مقدار مشخصی برای اطفال نیز داده شد دون اینکه ضرری برداشته باشند «میجر تیین» بحیث آمر رجیمنت ٢٤ قسمتی از رجیمنت ٣٧ را نیز گرفته در مقابل دشمن داخل عملیات شد که دون وقفه از هر طرف توقف گاه ما را تحت آتش قرار داده بودند و در موقع که داخل صفوف عساکر خویش گردید، وی ملاحظه نمود که ١٥٠ نفر از رجیمنت مربوطه‌اش در بین قطارهای عسکری‌ما مقتول وبزمین غلطیده ونفری دشمن از بلندی و پستی سنگر ها کار گرفته پیش میرفتند که درین مرحله «لارنس» مربوطین رجیمنت ٣٧ را از طرف راست عساکر «میجر تیین» سوق داده بارجیمنت ٤٤ متفقاً بصوب دشمن درحرکت و آنها را پراگنده نمودند . تصور میکنم که اگر در ابتدای حملات دشمن قوماندان عساکر ما خطوط مدافعه محکم را تشکیل و در موقع لزوم بحمله متقابله می‌پرداختند بدون تردید دشمن پراگنده و راه عبور ما صاف میگردید چه افغانها در برابر --- page 160 --- ۱۰۰ حملات ماها بل به مقاومت نبوده حرکات ارتجاعی را بان ترجیح میدادند : جرنیل «الفسنون» و «پوتنگر» از اینکه وزیر اکبرخان در بین افغانها موجود بود معلومات حاصل و اظهار مینمودند که بابست با وزیر موصوف داخل مفاهمه شوند چنانچه موفق هم گردیدند که در نتیجه وزیر مشارالیه برای اینکه عسکر انگلیس را محافظت نماید مبلغ ۱۵ هزار کلدار و « پوتنگر» و «لارنس » ( ) و «میکنزی» ( ) را الی رفتن جرنیل سیل از جلال آباد بصورت افسران گروی درخواست و عودت اردوی انگلیس را تا حصه نیز بن تا زمانیکه عودت جرنیل سیل با عساکر ش تکمیل گردد پیشنهاد نمود و اگرچه شرایط مذکور نامناسب وحوش آیند نبود باز هم دریعهٔ جرنیل «الفسنون» خواهی نخواهی مورد قبول واقع و سه نفر افسران فوق الذکر بصوب دشمن حرکت کردند « کنلی» مکتوبی به «لارنس» ارسال واز اینکه افسران انگلیس خود را زیر تسلط وزیر اکبرخان قرار می دهند شاکی و ادامه عودت اردو را نصیحت مینمود لیکن چون مذاکرات تکمیل و شرایط وزیر اکبرخان مورد قبول واقع شده بود از ان جهت مکتوب موصوف مؤثر واقع نشد و قریب چاشت عساکر در حرکت و ریمجنت ۵ هندی با سرعت هرچه تمامتر برای مواصلت به هندوستان به مارش آغاز و بینظمی را موجب گردید . « ستوارت » و خانمش و مستر « مین » و نگارنده در صفوف مفرزهٔ پیشدر داخل و مواض را که جرنیل سیل مورد حملات دشمن قرار داده و خودش مجروح شده بود ملاحظه و مسافهٔ نیم میل هنوز قطع نشده بود که --- page 161 --- ١٥٦ آتشباری شدید دشمن ثانیاً آغاز گردید ولی سرکرده گان افغان در اطراف قطعه مفرزه پیشدار قرار گرفته اسپهای خود را با متانت میراندند و بعضی مربوطین خود را امر میکردند که به بلندیها صدا کشیده مانع انداخت آنها گردند ولی دریغ که مساعی آنها مؤثر واقع نگردیده دشمن به تیراندازی خود سرگرم و سرکرده گان افغان چون خود انگلیسها در خطر قتل واقع اگریا حاضر بودند اینکه وطن خود را از چنگ انگلیسها نجات داده باشند حیات خود را ایثار نمایند. بعد از اینکه آتش شدید دشمن را سپری نمودم ملاحظه گردید که اسپ کپطان «تین» ( ) زخمی و خودش نیز در حصه بطن گلوله دریافت و با مشکلات به توقفگاه خورد کابل انتقال داده شد و هکذا اسپ خانم «ستوارت» جراحت در گردن برداشته رفتار حرانی را پیش گرفت در حالیکه گلوله به بازوی بنده نیز اصابت و سه گلوله دیگری به پوستین اینجانب بدون اینکه مرا شدیداً مجروح نماید تصادف نمود گویا حمله دشمن از همه بیشتر به مفرزه پیشدار و قسم کلی اردوی ما متوجه بود. خانم «بورکه» و خانم «کنکهیم» و كودك «کستوکر» با مادرش ذريعه افغانها ربوده و درین زدوخورد به افسران مقتول و به تعداد سه هزار نفر عسکر از بین برده شد و در حصص بلندیها مربوطین ریجیمنت ٤ در اثر فشار و آتشباری دشمن متوقف و تقریباً همه به سبب شدت سرما در جاهای خود باقی و از حرکت مانده بودند چنانچه هیچ نوع تشویق و امر آنها را برای حرکت و حمله به فعالیت درآورده نمیتوانست درین موقع و محشر لفتننت «ستیر» --- page 162 --- ١٥٧ ) نتوانست اسپم که جبه‌خانه مکفی را بر دوش داشت ، در حصهٔ مفرزه پیش در متوقف بماند رقمی کندموس را بر من فرود آرد ولی چون همان حصه بیشتر از حصه دیگر اردوی ما تحت آتش دشمن قرار داشت صند رقمی متذکره بدون استفاده در روی زمین باقی و در دست دشمن افتاد که عدهٔ زیادی آنها در عقب مفرزه دندا ر محفوظ و به انداخت موفق میشدند تا اینکه قطعات چندی از طرف راست وچپ بامر بوطین ریجیمنت ٤٤ زیر قیادت جرنیل «الفن ستون» و میجر «ام پرس» و ریجیمنت ٥ سوار زیر اثر کپطان (های) با دو عراده توپ که یکی آن در حصهٔ کوتل بدست دشمن افتاد باهم متوسل و دشمن را پراگنده و عقب زدند کویا بعد از یکساعت معطلی عموم افراد مفرزه دمدار عبور و فاصله زیادی پیش رفتند. «ستوارت» بیچاره که زخمی برداشته بود در کنمار بندی گذاشته شد در یک طرف خانمش و در طرف دیگرش اینجانب اخذ موقع و دکتور «ریک» ( ) مشغول معاینه جراحت «ستوارت» گردیده زخمش را بست و لی ازو جنات وقیافه‌اش چنین استنباط میشد که امید حیات برای داماد من باقی نبوده عنقریب زمین خواهد رفت و هکذا دکتور موصوف بازوی بنده را پاره گلوله را خارج و بعد آنرا به کمال خوشی و دقت بست که درین موقع «جون سن» «و ما یگر یف» حاضر و پارچه‌های بزرگ را برای محافظت از برف بالای ما همه گسترا نیدند و هنگامیکه یکی از خیمه‌های عسکری برای بودو باش شب زده شد کپطان «جون سن» و «مستر مین» «ستوارت» بیچاره را بطور نخست و بعداْ خانم موصوف و بنده را با نجا نقل دادند در حالیکه --- page 163 --- ١٥٨ برف باری شدیدی ادامه داشت استوارت شب نهایت ناراحتی را سپری و هر لحظه آب می نوشید چنانچه مستر « مین » آب را بوسیلهٔ آلهٔ کوچکی هر لحظه از دریا با لطف زیاد می آورد . چون خنک شدیدی روبکار خصوصاً کسی چه از خوف دشمن و چه از شدت سرما بخواب رفته نمیتوانست به تعداد سی نفر تحت خیمه پناه گزین و به عذاب سختی مواجه و در عین حال بعضی از سپاهیان که از خنک تقریباً بی حس و مایل به ادخال خیمه بودند ، ما را بیشتر اذیت میکرد در حالیکه تعداد وافری از آنها خارج خیمه هلاك و بروی برف غلطیده بودند . اینکه تناسبی در تلفات عساکر ما واضح شده بتواند اينك مثلی می آوریم کمپانی خفیف ریجیمنت ٥٤ در موقع که از کابل ، یعنی ٣٦ ساعت قبل حرکت مینمود دارای هشتاد نفر دصدأ به هجده نفر تنزیل و تنقیص یافت میتواند که بکدام سرعت انعدام عساکر اردوی ما صورت می گرفت . ٩ جنوری – چون روز گذشته عدم انتظام محسوس و هر نفر برای اینکه زودتر بمنزل مطلوب برسد در حرکت و تقریباً يك ميل مسافه منقطع و همه در جنبش بود که امر عودت به توقف گاه داده شد چه اطلاع وزیر اکبر خان که ذریعهٔ (سکنر) واصد وحاکی برین بود که ترتیباب محافظت اردوی انگلیس غير تکمیل و خورا کهٔ آنها هنوز واصل نگردیده بایست آنها عودت نمایند مورد اجراء گرفته شد جرنیل « الفن ستون » که میخواست در اثر سفارش --- page 164 --- ١٥٩ «سکنر» امروز بر اکبر خانرا عملی و اعتماد خود را ابراز نموده باشد لذا بصورت فوری کپتان اندرسن را ارسال و عسکر را برای باز گشت امر نمود. خانم «تریور» که شوهرش «بکابل» ذریعه سلطان جان پسر عم وزیر اکبر خان بضرب شمشیر مقتول شده بود کجاوه شتری خود را برای انتقال دادن «ستوارت» مظلوم تقدیم و خودش اسپی را انتخاب نمود گویا حرکت و جمپ مندی کجاوه بطرز مسافرت غیر مستریح وضعیت «استوارت» را خرابتر و موصوف را سریعتر بمرگ متوسل ساخت ولی باز هم احساس مینمود که من و دخترم نزدش حاضر و به دلداری وی می پرداحتیم بالاخره توانستیم موصوف را تکفین و باصول مسیحی بخاک مدفون سازیم. برودت زیاد احساس و تقریباً چهار روز بود که حیوانات بدون خورا که در حرکت و محافظین آنها در اثر شدت سرما از بین میرفتند و درین حال افواهات بزرگی در بین فوج ها مسموع و میگفتند که عساکر ما با وزیر اکبر خان داخل مفاهمه و عنقریب تسلیم وعدۀ زیادی آنها بصوب کابل باز گشت خواهند نمود چنانچه حقیقتاً یکنفر حوالدار رجیمنت ٣٧ تسلیم و نزد سردار موصوف روان گردید هنگامیکه «پوتنگر» و «لارنس» و «میکنزی» با وزیر اکبر خان داخل قلعه جنگی خورد کابل گردیدند، وزیر موصوف پیشنهاد خویش را از اینکه افسران متأهل با مربوطین خود را جهت نجات از مرگ نزیر مراقبت و محافظت مشارالیه قرار دهند با آنها گوشزد و درین موضوع قبولی جرنیل «الفن ستون» راطالب گردید و چون پیشنهاد وزیر معقول و منطقی بود --- page 165 --- ١٦٠ لذا بعد از مراجعت سکنر نزد جرنیل الفن ستون در حوالی چاشت با همرهی چندین خواتین افغان بطرف يك قلعه که دو میل از انجا فاصله و مرکز اجراآت وزیر اکبر خان بود حرکت کردیم خصوصاً مبدا سقیم که معامله وسلوك شرافتمندانه افغانها بما راجع و عاری از خطر بود گویا موافقه جرنیل الفن ستون بدو نسبت بعمل آمد باین انکه میخواست زنان و اطفال را از مشکلات و تهلکه و عدم منزل در عرض راه نجات دهد دوم اینکه ماین بود ذریعه موافقه خود منتهای اعتبار و اعتماد خویش از اظهار و هكذا از وزیر موصوف نیز باین وسیله سلوك دوستى و محافظت اردوی ما را تقضا نماید اگر چه خانم استوارت و اینجانب به تاثر و تالم مواجه و علاوه برین تجارب خرابی اندوخته بودیم لذا نمیخواستیم خویشتن را در ردیف سائر زنان و اطفال به وزیر اکبر خان تسلیم دهیم مگر چون اسپها آماده و جمعیت برای حرکت حاضر و ما نصیحت قبولی را که از هر حیث حفظت حیات را متضمن بود مینمودند گویا خواهی نخواهی با آنها همره گردیدیم و همینکه در قلعه خورد کابل مواصلت نمودیم وزیر اکبر خان و افسران گروی و بچه كوچك مستر (سائید) که ذریعه افغانها ربوده بعداً بوالدین شان سپرده شده بود و خانم الکسندر برنس) و پسر (ستوکر) و غیره و غیره را در انجا بکمال صحت مشاهده و باین وسیله تا يك اندازه اطمینان خاطر ما حاصل گردید برای سکونت همه ما سه اطاق که هر کدام ١٤ فت طول و ١٠ فت عرض داشت تهیه دیده بودند که نهایت تاريك و يك دروازه كوچك در --- page 166 --- ١٦١ وط داشت وجمعیت که من در ان شامل بودم عبارت بود از خانم تريور بامعيت فراطفالش و لفتننت «ولر» با خانم و طفل کوچکش و خانم «ستوارت» و در فر خانم های سر بازان مقتول و خانم «برس» و خانم «سمز» وغیره که با هم جمعیت را تشيکل و بسر می بردیم تقريباً أصف شب طعام افغانی را که از برنج و گوشت ترکیب یافته بود آوردند. ١٠ جنوری : گفته نمی توانم که با چه احساسات و تأ لم به سفر خود ادامه ب دادیم در عرض راه اجساد بیشمار عساکر ار و پائي و هندی در هر طرف پراگنده وجلب نظر مینمودند و با احتیاط کامل که مبادا مردهای بیچاره گان تحت پای اسپها اذیت ببینند حرکت و در بين مقتولين جسد ميجر «ابوارت» از رجيمنت ٥٤ و ميجر «سكات» از رجیمنت ٤٤ ملاحظه و تماشای آن منظره خونين موجب شكستن معنويات و مأيوسى مطلق ما گردید و در بعضی حصص جسد مردگان و مقتولين چنان قريب يك دگر قرار داشتند که هر گز راه عبور بدون آنکه از بالای آنها قدم برداشته نمیشد. امکان پذیر نبوده موجب تأثر شدیدي ما گردیدهروز به تعداد وافری سپاهیان و قطعات سوارا رجل نزد وزیر اکبر خان شتافته تسلیم می گردیدند و از خطر اینکه آنها بادشمن متفقا بالای ما حمله ور خواهند شد ، اطلاع بوزیر اکبر خان ارسال و از وزیر موصوف خواهش گردید که از تشویق تسلیم شدن افراد عسکری ما منصرف بلکه راه امید آنها را مسدود و اگر با نجا مواصلت نمایند ، به اعدام آنها اقدام --- page 167 --- ٦٢ نمایند چنانچه مشارالیه وعده این اقدام را داده مطلب تعهدش بعموم قطعات اردو اعلام گردید باز هم بعضی جسارت نموده فرار را اختیار و افرادیکه دستگیر میشدند بصورت فوری اعدام و به کیفر اعمال شان رسانده میشد. همینکه شفق دمید و اطراف روشن گردید بی نظمی عمومی رویکار و هر کدام برای اشغال حیوانات و پاکشی به جد و جهد و حتی مبارزه های خونین اقدام و بدون ترتیب طرف منزل مقصود می شتافتند تا اینکه مفرزه پیش دار که عبارت از ریجیمنت ٤٤ و ریجیمنت سواره بود در رأس آن جمعیت قرار گرفته بمارش آغاز نمودند و در موقع که قریب تنگی (تاریکی) که ۱۰ فت عریض و تقریباً دو میل از توقف گاه گذشته بعید بود واصل و ملاحظه نمودند که تپه های مجاور آن موضع قبلاً ذریعه دشمن اشغال و از آنجا با کمال سهولت بالای عسکر ما انداخت مینمودند و چون خط سیر اردوی ما از خوردکابل الی خاک جبار آهسته آهسته رو به بلندی رفته موجب عسر رفتار سریع میگردید لذا عده کثیر آنها در اثر انداخت های پیهم از بین برده شدند تا اینکه از تنگی عبور و چندی برای مواصلت عسکرهای عقب مانده منتظر و بعداً به سفر خویش ادامه دادند. اگر چه در اواخر این مارش افغانها به نظر نمیخوردند باز هم تعجب ما زیاد بود که چندین تن از عساکر ماواصل و بیان میداشتند که آنها --- page 168 --- نفر باقیمانده مفرزه دمدار بوده متباقی ذریعه دشمن مقتول شد گو یا افغانها به گروپهای متعددی در حالیکه سیلاوه های خود را بدست داشتند داخل قطعات عسکر ما گردیده یکی را بعد دیگری بزمین میغلطانیدند یعنی عسکر ما در اثنای داخل شدن در تنگی ذریعه گولائی که در عقب خود داشتند گروپهای تعقیب کننده دشمن را ملتفت نشدند که آنها با کمال جسارت چون گرگان داخل رمه گوسفندان به توزیع ضربهای قوی ومر گبار می پرداختند و وقتیکه لایفتنت (میلوویل) ملاحظه نمود که جمدار مقتول و بیرچتم ریجمنت در خطر بود وی بصورت فوری آنرا اشغال و بمدافعه پرداخت که در امتداد ذریعه يك ضرب نیزه از عقب بزمین غلطیده و متعاقب آن چندین ضرب سیلاوه را دریافت و بیرچم را از دست داد و چون درین اثنا جلب نظر دشمن به سوی صندوق پول گردید از قتل «میلوپل» منصرف و به غارت ذخیره پول پرداختند گو یا موصوف توانست بعد از دقایق چندی به كمك مهتری اسب را پیدا و خویشتن را بقسم کلسی عساکر برساند که در اثرا مرجرنیل «الفتن ستون» (میلوپل) مجروح بسا لای طوپ گذاشته امر تسلیم دادن وی را در صورت مواصلت به قلعه تیزین برای اینکه سرپرستی و اسپانی و تداوی شود به وزیر اکبر خان داد مگر چندی بعد جمعیتی از سواران افغان در فاصله بعیدی ملاحظه و (میویل) بیچاره ثانیا در کنار سرکی قرار یافت و طوپ را در مقابل سواران دشمن قرار دادند که درین فرست يك نفر از جمعیت سواران قریب و قریب تر شده بالاخره «میلوپل» را به كمك لنگی طویلی بالای اسپ خود بلند و بعدا بسوی گروپ خود عودت نمود. --- page 169 --- ١٦٤ قراریکه معلوم شد در جمعیت سوار کاران دشمن، وزیر اکبر خان نیز شامل وهمینکه وزیر موصوف «میلوپل» را مشاهد نمود از احوالش استفسار و زخمهایش را تنظیف و تداوی نمود «میلوپل» بیچاره اینکه از هر که نجات یافته بود برای همان شخص که تکلیف موصوف را بردوش داشت و اسمش محمد عمر خان بود، مبلغ ۷ کیلدار آخرین خود را بکمال احترام بوی هدیه نمود، بعد از مدت قلیلی جمعیت سوار کاران ثانیاً معلوم و «سکنر» بر حسب امر جرنیل « الفن ستون» نزد و زیر محمد اکبر خان شتافته، وی را از اینکه بر خلاف تعهدات با لای انگلیس ها تاخت و تاز و عساکر را تلف مینمود ابراز شکایت نمود که در مقابل وزیر موصوف « که وی در برابر غازیان با سه صد نفریکه دارد موثر واقع نشد. هر چه آنها خواسته باشند اجراء مینمایند » پاسخ داد و اضافه نمود که عساکر باقیماندۀ اردوی انگلیس اسلحۀ خویش را تسلیم داده زیر مراقبت شخص خودش الی جلال آباد به عودت ادامه دهند که در نتیجه توسط جرنیل «الفن ستون» غیر قابل قبول واقع و امر پیشرفت عسکر داده شد. مگر ادامۀ سفر آنها بخون ریزی بزرگی منتج و تعداد افسران رو به قلت نهاد ، وهنگامیکه از بلندی اصوب دامنۀ دریای تیزین فرود می آمدند ولو تا مسافۀ ٥ میل اثری از دشمن بملاحظه نه پیوست دفعتاً مورد حملات شدید آنها واقع و زیر آتش دو طرفه گرفته شدند و آخر الامر از طرف عصر بعد از اینکه تلفات محسوسی را متحمل شدند در شیلۀ تیزین مواصلت و به حساب مقتولین پرداختند. --- page 170 --- ١٦٥ دامنه ۷ کوتل دارای دو هزار متر ارتفاع از سطح بحر واقع و فاقد برف و تقریباً عاری از برودت بود گویا تا این حصه تعداد تلفات اردوی انگلیس به دوازه هزار نفر بالغ میگردید تقریباً نیم ساعت بعد از مواصلت عساکر با قیمانده ، وزیر اکبر خان نیز در آنجا واصل و به قلعه مرتفع که ملکیت خسرش محمد شاه خان بود ، رهسپار گردید و همینکه یکی دونفر از همراهان وزیر موصوف بر حسب امر جرنیل «الفن ستون» طلب شد ، با کپتان «سکنر» راجع به نجات دادن پنج هزار عسکر متباقی اردوی انگلیس به نزد وزیر اکبر خان ارسال گردیدند مگر بازهم چون شرایط وزیر اکبرخان ازهمان خلع سلاح شدن نفری ما بود که هرگز ذریعه جرنیل موصوف پذیرفته شده نمی توانست لذا مذاکره ومفاهمه جانبین بدون نتیجه باقی و ماچون سابق منتظر سر نوشت خویش گردیدیم ، جرنیل «الفن ستون» نظریه داشت : برای اینکه در تیزین خورا که میسر نمیشد ساعت ۷ بجه شام از انجا حرکت و هر طوری بود با عساکر خود به جلالگ هواصلت نما ید زیرا از خورد کابل الی تیزین که مسافه ١٥ میل در بین واقع وازشش ونیم صبح بمارش آغاز و تا مواصلت به تیزین هیچ چیزی نیافته بودند لذا میخواستند بوسیله تمدید مارش درخلال شب از تهلکه مرگ به سبب عدم خورا که نجات یا بند، مگر چون «جونسن» برخلاف نظریه جرنیل بوده واینکه وزیر اکبر خان از قضیه مسافرت شب آنها ملتفت واز راههای مختصری کوهستانی بیشتر از ما با انجا واصل و با دشمن متفقا سد براه در برابر ما تشکیل و در نتیجه موجب تلفات عمومی --- page 171 --- ما خواهند گردید . گوشزد نمود بدون اینکه جرنیل موصوف بان اهمیتی را قایل شده باشد . جگدلك به فاصله ٢٤ میل از تیزین واقع و کوتل آن در حدود دو میل طویل و معابر آن با سنگلاخ های مرتفع محدود بود جرنیل « الفن ستون » پیغامی بوزیر اکبر خان ارسال و متذکر گردیده بود که وی در اثنای شب بصوب سه بابا که هفت میل از تیزین واقعست حرکت خواهد نمود تصور میکنم این قصبه را به نسبت که در آنجا چند بن درخت و دو الی سه مقبره وجود داشت ( سه بابا ) نام نهاده بوده و چون داکتر ره کار دیو » ( ) قبلاً در شیله تیزین مجروح و قابل انتقال نبود لذا وی بالای قنداغ توپ که باقی گذاشته میشد نهاده شده و از موصوف وداع نمودند چنانچه بفرداى آن افراد وزیر اکبر خان دکتور بیچاره که جهان فانی را وداع کرده بود بهمان حالت مشاهده نمودند . قریب نصف شب در اثنا ئیکه مهتاب تامش مینمود عساکر به سه بابا واصل ولی چون مفرزه دمدار بحمله های شبانه دشمن مواجه و اثری از آنها نبود از ان رو بر حسب امريه جرنيل « الفن ستون » مفرزه پیش دار متوقف و تا زمان مواصلت آنها منتظر ساخته شد . ۱۱ جنوری : از نواحی سه با با سرکی بطرف راست ما یل و بین کوهسار بطرف جكدلك میرفت که از انجا راه مختصر کابل که توپخانه از آن عبور نمی توانست به کمال خوبی مشاهده میگردید . --- page 172 --- ١٦٧ د سه باره کبتورد دف، ( ) داکتر و جراح عساکر انکلیس در افغانستان ( که وی ذریعة آلة مخصوص رک زده و به انتحار اقدام و قابل حرکت نبود، در انجا عقب مانده شد که دو روز بعد ذریعة افغانها مقتول گردید. در سايه يك آب كه آب شفاف و خوبی داشت چندين غارها مملو از افراد دشمن بود که در فرصت عبور عسکر ما - که ولی مفرزة دمدار را تحت آتش قرار داده تلفاتی بان عا ید و در نتیجه سربازان بیچاره ٢٤ ساعت بدون صرف غذا بمارش خویش ادامه داده بالاخره به جکد لسك مواصلت کردند. تقریباً به فاصله دو میل راه از جكد لك شيله سر نشیبی در پیش رو بود که دو طرفه با تپه های متمادی و مطول محاط و ذریعه دشمن قبلاً اشغال و بالای قطعات عسکر ما آتشباری شدیدی را اجرا و راه را مملو از اراجیف د نمودند، و هینکه نفری ما در شیله واصل شد «جرنیل الفن ستون» عموم افسران را که تعدادشان به بیست نفر ی بالغ میگردید، جهت تشکیل خطوط مدافعه نزد خویش طلب و پلان خود را طرح نمود که درین اثنا كلوله دشمن به آلانة كپطان «کرانت» ( ) اصابت و استخوانش را درهم خورد نمود. بعد از مواصلت مفرزة دمدار که در عرض راه اذیت زیاد ر متحمّل شده بود عسكر ما در عقب دیوارهای تخریب شده اخذ موقع و ذریعة دشمن بدون كدام اجراآت مراقبت و حرکاتشان تعقیب میشد و اگر چه در جلو چشم شان به --- page 173 --- ١٦٨ فاصله يك و نيم صد متر چشمهٔ آب شفافي جریان داشت هيچ كس نمی توانست از ترس و خوف دشمن از چشمهٔ مذكور استفاده نماید ولو آنها ضرورت نهايت شديدی به نوشيدن آب احساس مينمودند . چون روز های گذشته دون اخذ غذا سپری و همه احساس گرسنه گی مینمودند لذا جرنیل الفن ستون به کپتان (جونسن) از اینکه چندین راس گاو را تهيه و ذبح نماید امر نمود که متعاقب آن گاو ها ذبح و گوشت تازه آن ذریعهٔ عموم افراد عسكری چه اروپائی و چه هندی فورا با تلاش نهایت غیر عادی خام تناول گردید . جرنيل الفن ستون ذریعهٔ قاصد خویش پیغامی بوزیر اکبر خان ارسال و از پنكه عسکر انگلیس بازمور حملات قرار داده میشوند شکایت نمود ولی در جواب وزیر موصوف از اینکه با (سكندر) خواهش مذاکره را دارد اظهار و (سکندر) مشارالیه ساعت ٤ بجهٔ عصر به سمت وزیر اکبر خان عزیمت نمود گویا بعد از مدت ۳۰ ساعت مارش پیهم عساکر بیچاره نهایت خسته وزبون و بدون اغذيه در داخل احاطهٔ قلعهٔ تخریب شده اخذ موقع و اندکی به استراحت پرداختند اما مدت قلیلی از وداع (سکندر) سپری نشده بود که حملهٔ دشمن آغاز و هرج و مرجی غیر قابل تصوری برپاد انسان و حیوان همه در داخل احاطهٔ دیوارهای مخرابه جمع گردیدند که درین موقع به تعداد بیست نفر از رجیمنت ٤٤ با کمال شجاعت اسلحه خویش را برداشته طرف بلندی های دشمن حمله ور و به گمان اینکه رفقای ایشان نیز همراه خواهند گردید مواضع دشمن را در تپهٔ ی مرتفع شبحون افغان فارسی (۱۰۰۰۰جلد) بر محمد حسن ح قراقی شمس الدين بن سلطان محمد از ره ۲۹ مطبعه عمومی کابل --- page 174 --- ۱٦۹ تصاحب نمودند ولی چون تعداد آنها قلیل و داو طلب موجود نگردید لذا ذریعه دشمن عقب زده شده ثانیاً داخل احاطه تخریب شده مجبور و چندی بعد دشمن مقاوم به آتش باری یعنی توزیع مرگ عسکر انگلیس پرداختند «سکتر» مقارن ساعت ٥ بجه از نزد وزیر اکبر خان از نیاز عودت و اظهار نمود که وزیر موصوف ملاقات شخص جرنیل «الفن ستون» و بریگادیر «شلتون» و «جون سن» را در مجلس مختصری خواهان و تسلیم شدن همه را بصورت گروی الی زمان عودت جرنیل «سیل» و عسکرش از جلال آباد درخواست و اضافه میکرد که وی بعداً در صدد قطع نمودن محاربه بر آمده عساکر موجوده انگلیس را بصورت مکمل تغذی خواهد نمود. محمد شاه خان یکی از خوانین و بزرگان قوم غلزائی که در عین حال خسر وزیر اکبر خان و دخترش با امیر دوست محمد خان تحت اسارت انگلیس بود با چندین تن از مشران افغان در تاریکی شب در توقف گاه عسکر ماد اسلی و جرنیل «الفن ستون» و همراهانش را تقریباً به مسافه دو میل در حصص فوقانی شیله رهنمونی نمود چنانچه «جرنیل الفن ستون» در آنجا واصل و وزیر اکبر خان و جمعیتش را در فضای آزاد در اطراف آتش مشاهده و خویشتن را ذریعهٔ آنها بکمال دوستی پذیرائی و استقبال دید ، همینکه وزیر اکبر خان ملتفت گردید که جرنیل و افسرانش مدت ٤٨ ساعت تغذی درست نشده بودند نهایت معتجب و امر داد که بصورت فوری دستر خوان را گسترانیده برنج و سالنی که دارد فراهم آورند چنانچه همه متفقاً --- page 175 --- ۱۷۰ به تناول آن پرداختند و در عقب طعام چای گرم خوبی توزیع و اگر چه گرسنگی جرنیل و افسرانش نهایت زیاد بود مگر اشتهای آنها به نوشیدن چای بیشتر از تناول طعام بوده و از نوشیدن چندین فنجان مستفید گردیدند، جمعیت سردار اکبرخان عبارت بود از شخص خودش و محمد شاه خان و عبدالغیاث خان پسر عبدالجبار خان و عبدالحکیم خان پسر عم سردار که همه بانهایت گرم جوشی داخل مفاهمه و مصاحبه شدند جرنیل «الفن ستون» در ضمن صحبت خویش از وزیر اکبرخان خواهش ارسال خبر را که را برای فردای عسکر خود نمود وزیر عم سردار پذیرفته شد و هکذا «جونسن» در خلال صحبت اظهار نمود که وی تحت اعتراض جرنیل «الفن ستون» از اینکه عسکر را در نقطهٔ محفوظ اخذ موقع داده نتوانسته واقع و خسارات وارده را بوی راجع میسازد بوزیر اکبرخان گوشزد نمود مگر وزیر موصوف بدون اینکه درین موضوع چیزی اظهار عقیده نمود باشعار سکوت کار گرفت اما راجع به امداد خود بیان کرد که او حاضر است فردا سر کرده گان افغانرا جمع و برای محافظت عسکر باقیماندهٔ انگلیس الی جلال آباد به آنها داخل مذاکره گردد بعداً با اشاره دست خیمهٔ کوچکی را نشان داده افسران انگلیس را برای استراحت شد دعوت نمود. افراد باقیماندهٔ اردوی انگلیس در جگدلك عبارت بود از یکصد و پنجاه نفر رجمت ۴۴ و شانزده نفر از قطعهٔ توپچی سوار و ۲۵ نفر از رجمت سوار تمبر، که تقریباً همه بدون سلاح و کارطوس و ته مانده اقلیلی از جیب های عسکر مقتول دریافت و نزد آنها باقی بود دگرفاقد هر گونه مواد حربی بودند --- page 176 --- ١٧١ ١٢ جنوری: هنگامیکه افسران انگلیس از خیمه خارج و زیر اکبرخان امیر و رو بشاش مشاهده نمودند میخواستند از نشر رفته تعارفات خویش را تقدیم دارند ولی برای شان فهمانده شد که بدون همراهی محافظین از خیمه خارج شدن خطر و تهلکه بزرگی را در بر داشته بایست از احتیاط کار بگیرند. مقارن ساعت ٩ بجه قبل از ظهر خوانین و بزرگان کرد و نواحی سرخ آب که فاصله ١٣ میل بطرف جلال آباد واقعست، حاضر و به مذاکرات آغاز کردند چنانچه از طرز مکالمه و وجنات شان تعصب و دشمنی که در مقابل انگلیس داشتند واضح و اشکارا و بیان مینمودند که آنها بجز از قتل عمومی عسکر انگلیس دگر خواهش نداشته و هرگز مایل هم نخواهند بود از نظریه و اقدام خود منصرف گردند، وزیر اکبرخان با فصاحت و جسارت انها را از اقدام شان منصرف ساختن میخواست و میگفت که اگر آنها از نظریه و پیشنهادش که عبارت از محافظت افراد باقیمانده اردوی انگلیس الی جلال آباد است تخلف ورزند در آن صورت پدر و فامیلش که در اسارت حکومت انگلیس در لودیانه میباشد در خطر افتاده نیز از بین خواهند رفت. محمد شاه خان خسر وزیر اکبرخان در بین آنها داخل و مبلغ شصت هزار کلدار را جهت محافظت انگلیس ها بانها پیشنهاد نمود که در اثر آن مشران افغان با هم داخل مفاهمه بین خود شده بالاخره برای مصلحت با اقوام خود مرخص گردیدند، محمد شاه خان رو بطرف «جونسن» نموده گفت چون افغانها مصمم برای قتل عمومی انگلیس ها بوده تصور --- page 177 --- ۱۷۲ تمیر رود که بزودی از اقدام خود صرف نظر نمایند لذا بهتر خواهد بود که اگر برای ایشان در عوض مبلغ فوق الذکر مبلغ دو لك كلدار تادیه و در عوض عودت با عافیت عساکر باقیمانده از نزد آنها تعهدی گرفته شود گویا بعد از اینکه نتیجه مذاکرات و مبلغ پیشنهاد شده در همان جا به جرنیل «الفن ستون» خبر داده شد جرنیل همه را قبول دار و به محمد شاه خان اطلاع دهی گردید که درین موضوع داخل اقدامات سریعانه گردیده نتیجه را اعلام دارد . چنانچه چندی بعد محمدشاه خان بطرفی رهسپار و وعدۀ عودت سریع را ابراز نمود . اگرچه جرنیل «الفن ستون» برای مراجعت نزد عسکرش چندین دفعه از وزیر اکبر خان استیذان و استفسار نمود مگر جرنیل مشارالیه همیشه جواب منفی دریافت ومجبور بود در آنجا باقی و منتظر امر ثانی باشد و بدین جهت «جون س» بامر جرنیل چند سطری عنوان (سکنر) تحریر ومشارالیه را نزد وزیر موصوف درخواست نمود. اما قراریکه معلوم شد مكتوب مذکور با چند مراسله دیگری که عنوانی موصوف تحریر یافته بود هیچ گاه به (سکنر) نرسیده همینقدر میگفتند که (سکنر) جراحت خفیفی برداشته باقی برحال است چنانچه سردار موصوف از حدوث این واقعه اندوه را وانمود وخوبشتن را مغموم نشان میداد مگر (سکنر) بیچاره و بدبخت در همان روز به سبب برداشتن زخمهای خویش بدرود حیات گفته بود. مقاربت ساعت ۱۲ بجه ظهر تعداد وافری غلزائیها با خوانین مربوطه خود جهت تقدیم تعارفات وسلام وزیر اکبر خان حاضر شدند تا در قتل --- page 178 --- ۱۷۳ عمر می انگلیس ما اشتراك و در چپاول اموال آنها حصه گرفته با شند باز هم نظر به عداوت و نفرتی که از آنهم بمشاهده میرسید مشارالیهم در بر بدن حلقوم انگلیس نسبت به موالش عشق مفرطی نشان میدادند. لحظۀ بعد که وزیر اکبرخان اشاره نمود زبان فارسی را به پشتو تبدیل و باین ذریعه افسران مارا از نتیجۀ مذاکرات ایشان محروم گردانیدند روزی موصوف که قریب «جونس» نشسته بود در ظاهر چنین نشان میداد که برای صلح و صفا بین افغان وانگلیس در فعالیت بوده و درین زمینه داخل اقدامات است در حالیکه میخواست باین وسیله از بروز احساسات خود بطور مخفی جلو گیری نمود با شد . در نتیجۀ مذاكرات ومفا همات جواب سر کرده گان قوم غلزائی چنین بود : هنگ میکه الکسندر برنس» داخل افغانستان کردید، ما از پدر شما امیر دوست محمد خان در خواست نمودیم که موصوف را به قبل رسانده نگذارد که بصوب هندوستان حرکت نماید، چه وی روزی با اردوی خود داخل وطن شده خاك پاك را تسخیر خواهد نمود ولی امیر صاحب، پدر بزرگوار شما از پیشنهاد ما امتناع ورزید و در نتیجه اوضاع مملکت به نتیجه فعلی منتج کردید، بنابرین بسگذارید درین موقع که چانس خوبی بدست داریم از آن استفاده و این سگ های مشرک را به قتل رسانیم ! قریب ظهروز یر اکبر خان از جمعیت خواصین سو او بسوی توقف گه عسکر ما حرکت نمود و اگر پرسیده میشد که وزیر موصوف چه شد وچه --- page 179 --- ١٧٤ وقت عودت خواهد نمود پاسخ میدادند که سردار غازی عنقریب مواصلت خواهند فرمود و همچنین از اینکه وعده عله و خوراکه را برای ما داده بودند ظاهراً الفاظی بیش نبود، چه آن بیچارگان چون سابق به گرسنگی و تشنگی مواجه و با مشکلات به مقابل خصم مقاومت مینمودند. قریب شام سردار موصوف واصل و در عقب آن محمد شاه خان نیز مواصلت کرد و اظهار مینمود که قضیه حل و فصل و عسکر انگلیس میتواند در کمال امنیت بصوب جلال آباد حرکت نماید و باین نسبت «جونسن» با مرجرنیل «الفن ستون» مکتوب عنوانی «بریگدیر انکویقین» ارسال و ترتیبات حرکت را برای فردا ٨ بجه قبل از ظهر امر نمود و هکذا مکتوب دیگری عنوانی جرنیل «سیل» که بر حسب پیمان ثانی بایست موصوف از جلال آباد بصوب هندوستان حرکت نماید تحریر و گسیل گردید. قبل از ارسال مکتوب نخستین صداهای متمادی انداخت تفنگ در حصه توقف گاه عسکر ما مسموع گردید و میگفتند که عسکر اروپائی بطرف کوتل در فرار و ذریعه غلزائی ها تعقیب میگردند، چنانچه وزیر اکبر خان مایل برفتن جهت همراهی عسکر ما بود. نظر به تشبث وسط جرنیل «الفن ستون» نیز تائید و تقویه گردید مگر لحظه بعد سردار موصوف از نظریه خود منصرف و میگفت که رفتن وی بجز اینکه به نقص عسکر انگلیس تمام شود دیگر فائده از آن متصور نخواهد بود لذا وی امر داد که به امیر افضل خان در گندمک که دو میل از سرخ آب فاصله دارد اطلاع و او را --- page 180 --- ٧٥ برای محافظت عسکر انگلیس الی جلال آباد وادار سازند و علاوه نمود که از کابل است در خلال شب قریب ۱۲ بجه با افسران انگلیس در عقب عسکر باقی مانده روان و از خون ریزی تا حد ممکن جلو گیری نماید سردار اکبر خان، بعد از اینکه خسرش جهت مذاکرات از خیمه خارج شده رو به طرف «جونسن» نموده گفت که وی حاضر است اینکه افسران انگلیس ذریعه غلزائی ها تلف نشوند، يك تعداد سواران خود را برای آوردن آنها ارسال و مشار الیهم را باین وسیله از مرگ قطعی نجات دهد و نه عسکر هندی را که بدوهزار نفر بالغ و حفاظت آنها را غیر ممکن وانمود میکرد مگر «جونسن» در مقابل اظهارات وزیر موصوف ابراز نظریه نموده پاسخ داد که پلان نجات دادن افسران انگلیس درین موقع جز توهین با آنها دگر مفهومی نداشته و آنها نمی خواهند در موقع تهلکه از عسکر خود جدا بلکه مصمم اند هر طوری است با آنها یکجا داخل پیکار و در فرصت لزوم یکجا از بین بروند. نا گفته نماند که توضیحات اینجانب با ساس اطلاعات يكنفر دوست من است که تا آخر با عساکر اردوی بدبخت همراه و واقعات را به چشم سر مشاهده و در قید قلم درآورده است گویا عساکر بیچاره شب را در جگدلك بامید اینکه موافقه بین افسران انگلیس و وزیر اکبر خان بعمل خواهد آمد سپری نمودند مگر فراریکه برای آنها از انداخت و حملات شبانه دشمن معلوم شد که موافقه جهت عودت بی خطر غیر ممکن بوده مجبورند سرتسلیم را به سر نوشت و تقدیر خویش فرود آورند. --- page 181 --- ١٧٦ و چون تلفات روز آنها در تعداد عسکر و افسر زیاد وعلاوتاً از گرسنگی و سرما اذیت میشدند باز هم آن بیچارگان به حمله مقابله پرداخته دشمن را متفرق ساختند و به نستيجه خطر از دست دادن پرچم های مربوطه شان موجود بود لذا کپطان سوتر (Souter) و لفتننت کمبر لند (Camber Land) هريك پرچم قطعه خود را در اطراف کمر خویش پیچانده تحت پوستین های خویش مخفی ومستور نموده انتظار ورود جرنیل «الفنستون» و بریگدیر «شلتون» و «جونسن» که امران عساکر بودند مدت طویلی کشیدند ولی آنها به عساکر خود متوصل نگردیدند بنابرین بریگدیر «انکویتيل» مجبورا قومانده را بخود گرفته امر حرکت عسکر متباقی را داد که در اثر امر فوق رضیعت نهایت دلشکن و حزن انگیزی نسبت به عقب گذاشتن مجروحین که تعداد شان به ۸۰ نفر بالغ و از عدم وسائل نقلیه باقی میماندند بوقوع پیوست چه همه آن بیچارگان فریاد و صدا ها می کشیدند و میخواستند هر طوری که بود همراه برده شوند تا از مرگ مطلق که افغانهای غلزائی آنرا توزیع مینمودند، نجات یافته باشند. دشمن که از فاصله بین خود و عساکر باقیمانده ملتفت و از تاریکی شب استفاده و در عقب آنها رهسپار و از هر طرف حمله ور و تلفاتی بانها عاید و اموال شانرا به غنیمت می بردند عسکر ما را نهایت اذیت کردند و در موقع که نفری ما از يك توقف گاه دشمن در عرض راه به آنها در اطراف آتش نشسته و منتظر بودند عبور می کردند مورد حمله سخت آنها قرار گرفته --- page 182 --- ۱۷۷ تلفاتی را متحمل گردیدند و در موقعیکه تقریباً دو میل از جکدلک بعبدو بالای سرکی که بوسیله تنه های درخت مسدود و سطح آنها را بوسیله آبیاری منجمد و یخ بندی نموده بودند رسیدند تحت حمله شدیدی دشمن که با تعداد وافر وسیلاوه های کشیده در بین آنها مخلوط شدند ، قرار گرفته تلفاتی بزرگی دادند چنانچه برید گدیر « انکوبتیل » و در حدود ۲۰ نفر افسران دیگر مقتول به میدان محاربه باقی و درهم و برهم عمومی بر پا و سواران ما از تلاش اینکه راه جلال آباد را محفوظ دارند ، به تاخت و تاز آغاز و از بین نفر پیاده خود که بزمین می غلطیدند ، اسپها را جلومی انداختند تا اینکه انداخت تفنگ و صدای فولاد بکن سیلاوه ها خاموش و عسکر به ادامه مارش موفق و بعد از چندی به بلندی شیله صعود و در آنجا برای يك ساعت متوقف و تلفاتی مهم خود را ملتفت شدند . عسکر متباقی تا اندازه که توانستند رفقای زخمی خود را برداشته و آهسته آهسته در حرکت شدند و در بعضی حصص که سرك کم عرض و در تحت تپه ها واقع میشد ، زیر آتش دشمن که قبلاً آنجا ها را اشغال و منتظر بودند قرار گرفتند تا اینکه به پل دریای سرخ آب واصل و ساعت يك بجه بعد از ظهر ۱۳ ماه جنوری از زبر پل، آنرا عبور و قراریکه تصور کرده بودند در آنجا نیز تحت آتش دشمن واقع و « لفتننت ك دت » (Kadett) ريجیمنت ٤٤ و چندین تن عسکر را از دست دادند . --- page 183 --- ۱۷۸ ١٤ جنوری: تعداد عسکر متباقی اردوی بدبخت انگلیس که بطرف گندمك رهسپار گردید عبارت بود از ٢٠ نفر افسری که مسن ترین آنها مجر «گریفیت» (Griffith) بود و ٥٠ نفر از ریجیمنت ٤٤ و شش نفر از قطعه توپچی سوار و سه صد نفر عسکر هندی که همه متفقاً ٢٠ میل تفنگ را دارا و از آنرو در مقابل تعداد کثیری دشمن مقاومت نتوانستند بعد از ملاحظه يك تعداد سواران خصم افسری ها یکی آنها را طلب و مایل بستن پیمانی شدند ولی چون افغانها اختیار عقد همچو پیمانرا نداشتند بنا برین مجر «گریفیت» با همراهی مستر «بلیویث» که بزبان فارسی تکلم و محرر کپطان «جون سن» بود بخانه یکی از خوانین نواحی رهسپار گردید حالانکه درین موقع افغانها به تپۀ مجاور صعود و منتظر نتیجه شدند و افسری ها هم با آنها داخل صحبت شده تا ازۀ يك ساعت از محاربه منصرف و منتظر واقعه گردیدند اما افغانها بعد از وقفه چند در صدد گرفتن اسلحه عسکر ها اقدام و این وسیله جنگ را آغاز و عسکر ها توانستند آنها را از تپۀ مذکوره بطرف پائین عقب زنند مگر چون تعداد آنها وافر و باقی تپه های مجاور را در تسلط داشتند بنابراین توانستند بر ماغلبه و در حدود ٣٠ نفر را از بین ببرند و همینکه ملتفت شدند که مقاومت ما ضعیف و کارطوس ها اختتام یافت با کارد ها و سیلاوه های تیز خود بالای افسری باقیمانده حمله ور و بجز از کپطان سوتر و شش نفر عسکر ریجیمنت ٤٤ باقی همه را به قتل رساندند کپطان سوتر راجع به --- page 184 --- ۱۷۹ نجات خود ابراز نظریه نموده میگفت که چون پوستین موصوف در خلال زرد خوردهای گذشته پاره، و پارچه از پرچم که در اطراف کمرش بسته شده بود، نمایان و افغانها در دستگیر نمودن مشارالیه شخص مهمی انگلیس را تلقی و برای رهائی آن دریافت مبلغ بزرگی را تصور مینمودند . از آنرو از قتل وی دست بردار و او را باشش نفر دستگیر شده دیگری در لغمان نزد وزیر اکبر خان فرستادند که مشارالیهم يك ماه بعد یعنی در ۱۵ فروری در آنجا مواسات نمودند. --- page 185 --- ۱۸۰ ایام حبس بر کردیم به موضوع جرنیل «الفن ستون» ورفقایش وزیر اکبر خان در روز ۱۳ جنوری از اراده خود از اینکه در عقب عساکر مارکت خواهد نمود منصرف و میخواست بعد از اینکه خانم ها وافسران انگلیس از خورد کابل واصل متفقاً بسفر خویش ادامه و از راه کوهسار یعنی از شمال جلال آباد بصوب درۀ لغمان حرکت نماید چنانچه همان طورهم شد و همینکه به ساعت ٤ بجۀ عصر سلطان جان عمو زادۀ وزیر موصوف با همراهی قطعۀ سوار فرار کرده گی خودما و سوارهای افغان در جمعیت زنان وافسران انگلیس که دران جمله «میلوبن» از رجیمنت ٥٤ و دکتور «مارکارد» (طبیب وجراح رجیمنت ۳۷) که در بین خورد کابل و تیزین مجروح ودرجمعیت آنها نیز شامل بود واصل گردیدند، فردای آن ساعت ٨ بجه قبل از ظهر سواری اسپ حرکت و در عرض راه اجساد صدها عسکر و افسر ان مربوطه اردوی خود را مشاهده کردیم که بازخم های وسیع در روی میدان قرار داشتند، از طرف عصر با سپاهیان هندی برخوردیم که از خوف سیلاوه های مرگ بار دشمن در غارها و عقب سنگلاخ ها پناه گزین ودر اثر سرما اعضای آنها بی حس وازین لحاظ یگانه به طی مسافۀ مختصری موفق بودند و هکذا کپطان «جونسن» دو نفر ملازمین خود را مشاهده نمود که یکی توسط گلوله در بطن ودیگرش ذريعۀ ضرب سيلاوه فاقد دست شده بر روی زمین غلطیده بودند. --- page 186 --- ۱۸۱ ١٤ جنوری : بعد از طی ٢٤ میل بطرف قصبهٔ محمد علی خان روان شد یم حالانکه قسمت آخرین قافلهٔ مارا وزیر اکبر خان و جرنیل «الفن ستون» و بریکدیر«شلتون»و«جونسن» تشکیل میداد، بعضی اوقات در راه های مشکل وصعب العبوری میرسیدیم که عبور از آنجا دوراز تصور در نظر میخورد خصوصاً ( کوتل ادر ك بدرك) که مملو از توده های سنگ مرتفع بود. واینجانب برای اینکه از بالای اسپ خود نه غلطم به یال وی چنگ میزدم. وقتیکه از صعود کوتل فارغ و بدامنهٔ وسیع متو صل گرد یدیم، به تعداد دوصد الی سه صد نفر عسکر هندی را ملاحظه نمودیم که از قتل بر کنار و از ترس دشمن درانجا محفوظ و در اطراف آتش نشسته بعد از زمانی که ا ز مرده گان نقدی مینمودند همه آنها از بین رفتند این بود شمهٔ از سر نوشت عسکر اردوی انگلیس درافغانستان ! طوفان بود و باد های شدیدی می‌وزید ومادر اطراف آتش نشسته منتظر ادخال در قلعهٔ بودیم که اهالی آن، اینکه قرار نظر یهٔ خودشان کافر وبی دین بودیم، از داخل شدن ما امتناع می ورزیدند در حالیکه جرنیل «الفن ستون» و «بریکدیر شلتون»و«جونسن» از ینکه یکنفر افغان آنها را درطویلهٔ حیوانات دعوت مینمود، احساس خو شبختی مینمودند ، چندی بعد وزیر اکبرخان آنها رابرای صرف غذا در یکی اطاقهای قلعهٔ مذکور که در آنجا آتشی موجود و دود غلیظ آن به اطاق پیچیده بود، دعوت کرد چنانچه بعداز صرف طعام ونوشیدن چای گرم درهمان جا به استراحت شب پرداختند . --- page 187 --- ۱۸۲ ١٥ جنوری : مقارن ساعت ۷ بجه صبح در حالیكه وزیدن بادهای سرد ادامه داشت بسفر آغاز و از دو حصه شاخهای در یای پنجشیر كه نهایت آب وافر و جریان شدیدی داشت عبور وافغانها بما امداد خوبی نمودند چنانچه شخص وزیر اکبر خان خانم «ولر» را در عقب اسپ خود برداشته از آب مخوف عبور داد حالانكه دو نفر افغانهای دیگر دو طرفه اسپ اینجانب را گرفته با اسپهای خود در برابر امواج داخل فعالیت گردیدند و اگرچه آنها زحمت زیاد را متحمل و باهر کدام ما امداد مینمودند بازهم متاسفانه پنج نفر بدبخت حیات خویش را در موقع عبور از آب از دست دادند، تا اینكه از عبور دریا موفق وبعد از طی وادی های عاری از اشجار ساعت ۳ بجه بعد از ظهر در تیگری لغمان واصل و جر نیل «الفن ستون» بادو نفر افسرانش در قلعه كه وزیر اکبر خان جا گزین بود دعوت ومتباقی در قلعه دیگری اخذ مکان نمودند . روزی دخترم با اینجانب متفقا در قلعه غلام محی الدین خان رفته واز طرف ما در و خانم پذیرفته و دلداری و مهمان نوازی زیادی نسبت بما بعمله آوردند و میگفتند هرچه مورد ضرورت باشد برای ما تهیه خواهند نمود چنانچه در موقع و داع قند و شیرینی های بسته دار وافری تحفه دادند . ١٦ جنوری : چون روز جمعه عیسوی بود و کتاب انجیل را در عرض راه در یافتیم لذا بنده با دخترم به مطالعه آن مشغول و مراسم مذهبی خود را با انجام وهنوز بدعا مشغول بودیم كه صدا های فیرتفنگ مسموع --- page 188 --- ۱۸۳ و غریو عمومی برپا و میگفتند که نفری پارت مخالف حاضر و با مالکان قلعۀ ما که از پارتی دیگری بودند مبارزۀ دارند مگر بدون وقوع حادثۀ از هم پراگنده شدند ۱۷ جنوری : امری واصل و معنی سر ادامه دادن سفر بود پس دانستیم که ما همه تا زمان عودت جرنیل سیل از جلال آباد و یا باز گشت امیر دوست محمد خان به افغانستان به حیث محبوسین حیات سر خواهیم برد گویا از طرف صبح مقارن ۷ سه حرکت و بعد قطی ۹ میل مسافه به (بودی آباد) قرب بتی کوت مواصلت و در قلعه که ملکیت محمد شاه خان بود سکونت پذیر گردیدیم گویا در آنجا وزیر اکبر خان اطلاع داد که از اردوی انگلیس در افغانستان فقط یکنفر موسوم به دکتور برایدون (Dr, Braydon) توانست با دو جراحت در اطراف بغل خویشتن را به جلال آباد رساند گویا پیش بینی های اشخاص در کابل قبل از عودت اردوی ما که میگفتند وزیر اکبر خان عساکر انگلیس را بجز از یکنفر که طور خبررسان حیات واقعی وظیفۀ قاصدی را خواهد نمود در عرض راه قتل خواهد کرد حقیقت پیدا نمود . جمعیت ما تحت اثر دوست محمد خان براد محمد شاه خان بسر میبرد - و تقسیمات ماذیلاً بعمل آمد : - خانم سفیر «میکنا تن» مقتول و کپطان اندرسن و خانمش با دو طفل کپطان بائی د و فامیلش نیز با دو طفل خانم ماینوارنگ و پسرش ولفتننت ائر با خانم و طفلش و يك دختر اروپائی و مستر «مكدو نالد» در يك اطاق مسكن گزيدن --- page 189 --- ١٨٤ بودند در حالیکه در اطاق مجاور کپطان میکنزی و ملازمش یعقوب عیسوی مستر رایلاى با طفل و خانمش ومستر فلون محرر کپطان «جون س» جمعیت ثانی را تشکیل میدادند و در اطاق سوم خانم «تریور» مقتول با هفت اولادش و ملازه اروپائی و خانم سمز لفتننت «وار» و خانمش و خانم ستوارت «مستر «مین» و اینجانب بسر میبردیم . چون بجز از البسه که از کابل در بر داشتیم دگر اموال شخصی موجود نبود لہذا مشکلات برای تنظیم اطاقها وجود نداشت . روزی وزیر اکبر خان با همراهی سلطان جان و غلام محی الدین خان نزد ما واصل و بعد از الفاظ تسکین آمیزی بیان داشت که جمعیت ار و پانی با یست خود را به سمت محبوسین احساس نمود. وطوريكه شرایط ومحيط تقاضا میدارد، حیات آرام و را حتی سپری نمایند و علاوه مینمود در زمانیکه راه جلال آ با د عاری از خطر گردید میتوانند بکمال فراغت بان صوب عزیمت نمایند بعدا رو به طرف اینجانب نموده اضافه کرد که اگر خواهش ارسال مکتوبی را به جرنیل «سیل» داشته باشم وی حاضر است آنرا به جرنیل مو صوف ارسال و اطمینان خاطرش را فراهم نماید چنانچه من از خواهش و اجازه وی استفاده نموده چند سطر از اینکه همه صحت و از کا بل واصل و در لغمان بسرمی بریم تحریر و باقی در اسلوب تحریر خود محتاط بودم. ١٩ جنوری : ناشتای مکمل که عبارت از دال و بصورت پخته اهالی بود صرف ونان چپاتی باریك که خالص از آرد گندم تهیه شده بود نیز موجود و برای --- page 190 --- ١٨٥ اینکه قهوه نیز داشته باشیم برنج و جوار بریان و از ان استفاده خوبی نمودیم افغانها طعام را می پختند ولی مطابق گفته « گلد سمن » ( @oid،mitn ) اینکه: خداوند طعامهای متنوعه را عنایت و شیطان طباخ را ارسال میدارد و ... : خویشتن را متسلی می ساختیم . ٢١ جنوری : از افوا هاه مسموع میشد که زمانشاه و باقی قوم درانی به شاه شجاع تسلیم و شاه برای کشیدن انگلیس از افغانستان ابراز مساعی مینمود ٢٢ جنوری : مکتوب جرنیل «سیل » واصل وا طلاع میداد که عسکر مربوطه اش تا شش ماه دیگر در جلا۔ آباد مقاومت خواهد نمود و اضافه میکرد برحسب حسبات موجه ده بایست « و ا لمده » ( Wilde ) با ٥ هزار نفر عسکر جدید وارد جلا ل آ باد و همچنین جرنیل «پلوك» با اردو ی جدید انگلیس به پنجاب واصل گردد. ٢٣ جنوری: و زیر اکبر خان در جمعیت سلطان جان به دیدن ما آمده اطمینان دادند که صحت جرنیل «میز » خوب و اگر مکتو بی با شد ارسال خوا هد نمود. ٢٤ جنوری: دوست محمد خان خا تم « تر بو ر » و اطفا لش را به زمین های تیشکر همراهی ،و مسرت آنها را فراهم نمود: --- page 191 --- ٢٥ جنوری : چون البسۀ بسیاری از اشخاص در مرور وقت دار ای شپش های متعددی گردیده بود من و دخترم اگر چه شپش نداشتیم مگر می ترسیدیم جان هاشپش نکند و زیر اکبر خان چند دست البسۀ جدید ارسال و از طرف جمعیت ما به کمال ممنونیت پذیرفته شد میگفتند که عساکر انکلیس در خیبر مفتوح و «میکیسن» با سه صد نفر خود در علی مسجد محاصره گردید. ٢٦ جنوری : برحسب اطلاعات غیر مصدقه شاه شجاع مایل بود ٤٠٠٠ هزار عسکر را که نزدش باقی مانده بودیم بصوب جلال آباد سوق دهد وزیر اکبر خان در شب گذشته مجلس خصوصی با مجرد پوتنگر» داشت ولی از نتیجۀ مذاکرات آنها چیزی دستگیر من نشد ٢٧ جنوری: بر طبق اطلاعات که از طرف «سیل » از جلال آباد رسید جرنیل به دشمن حمله و رويك تعداد آنها را دستگیر نمود و در عین حال البسه و کالای بنده را توسط عبدالغفور خان که سابق با هم شناسائی داشتیم ارسال و ما را اطمینان داد من از دیدن دوست قدیمی خود مسرور شدم این شخص ظاهراً خود را پارتی و طرفدار وزیر میخواند در حالیکه باطناً با ما بود ٤ فروری ١٨٤٢ ع : اسپهای افراد قطعۀ سوار ارجل را افغانها تصاحب و مالکین --- page 192 --- ۱۸۷ آنها را به وادی های وسیع و نا معلومی رانده بودند و اگر چه من درین مورد به جنریل «سیل» چند سطری تحریر و ارسال نمودم مگر وی مکتوب مذکور را اخذ ننموده و اطلاعی ازان هم نداشت ه فروری : مکتوب جدید تاریخی ۲۹ جنوری ١٨٤٢ جرنیل «سیل» وارد و جواب آن فوراً ارسال شد. ۹ فروری: آسمان نهایت تاريك و آبر آلود و باران چنانکه گوئی در بارۀ سر نوشت مغموم ما اشك میبراند، فرود می آمد . ۱۰ فروری : پاکیتی از جرنیل «سیل» وارد و محتویات آن عبارت از اجناس مفیده و بعضی کتابهای بود که موجب خوشی دسرور ما گردید که جواب آن تحریر مگر به جرنیل نرسید چه وزیر اکبر خان نهایت به غضب و از اینکه قاصد خصوصی که بین «پوتنگر» و «میگریکور» در جلال آباد رفت و آمد و بدون استیذان وزیر موصوف تبدیل ارسال و مرسول آنها را اجراء مینمود خشمگین و قاصد مشارالیه را دستگیر و مکتوب های ما را نزد خویش معطل نمود. مجر «گریفیت» میگفت هنگامیکه موصوف با تقریباً یکصد نفر افسر و عسکر انگلیس در حصه گندمك ذریعه دشمن محاصره وجنك آغاز گردید خواست با دشمن از ناحیه مفاهمه پیش آید مگر کسی با موصوف داخل --- page 193 --- ۱۸۸ مذاکره نگردید لذا وی باهمراهی مستر «بلیویت» نزد یکی از خواتین معروف آنسامان حرکت نمود تا راجع به تمدید سفر متباقی عسکر انگلیس بصوب جلال آباد مذاکراتی نموده باشد اما آنها ذریعه خان مذکور پذ یرائی نی بل در حبس و در آنجا مدتی باقی ماندند تا اینکه و زیر اکبرخان واقف وانها را آزاد و به لغمان ارسال نمود . ۱۱فروری : اسلحه افسران به امر و زیر اکبرخان جمع آوری و تسلیم دادن ثانی آن در فرصت سفر ایشان بصوب جلال آباد وعده داده شد که منهم کرچ «ستوارت» متوفا را شخصاً بوزیر اکبرخان تسلیم و خواهش نمودم اینکه کرچ «ستوارت» برای خانمش یگانه یاد گاریست که مشار الیها از متوفی بدست دارد لہٰذا با یست شخص وزیر آنرا نگاهداری و در فرصت ازوم برای ما پس اعاده دارد چنانچه وزیر موصوف در ین موقع با ما اظهار همدردی واز گرفتن آن امتناع ورزید . ۱۴ فروری : امروز و زیر اکبرخان بعزم تسخیر جلال آباد با ن صوب رهسپر و البسه جدیدی برای افسران انگلیس توزیع نمود که با کمال سرور و امتنان پذیرفته شد . صدای فیر های توپ از جلال آباد استماع و میگفتند که آن به نسبت پذیرائی وزیر اکبرخان بعمل آمد و از طرف دگر اظهار مینمودند که شاه شجاع --- page 194 --- ۱۸۹ هنوز در بالاحصار متمركز و زمانشاه و امین الله خان در شهر كابل سکونت پذیر وقوة مقننه واجرائیه خوبی را تشکیل داده اند در حالیکه پسر شاه فتح جنگ بطرف جلال آباد ارسال خواهد کردید . ۱۷ فروری : افوا هات دیگری مسموع میگردید که جرنیل «سیل» وزیر اکبر خان را در چهار باغ مغلوب وعدۀ عساکرش را از بین برده است ۱۹ فروری :- تکان های شدیدی زلزله هنگامیکه در بام قلعه مشغول کار بودم احساس و در اثر آن بسا خانه ها تخريب وموجب پریشانی اینجانب، از اینکه دخترم داخل اطاق بود گردید مگر درین اثنا صدای از حویلی قلعه بلند و میگفت خانم جرنیل «سیل» خاطر خود را جمع دارند که بفضل خداوند خیریت وهمه در قلعه با صحت وعافیت بسر می برند و چون سقف بعضی اطاقها در هم ریخته بود از آنرو بسیاری از جمعیت ما در صحن حویلی حاضر وشب را در آن جا سپری نمودند باز هم در حوالی نصف شب تکانهای دیگری بوقوع پیوست و پریشانی همه را ایجاب نمود دوست محمد خان حاضر و نفری خود را برای تنظيف حویلی قلعه تشویق و میگفت که قلعهٔ ما بهترین و محکم ترین در گرد ونواحی بوده --- page 195 --- ١٩٠ مع قلعۀ یکی از خوانین که به سبب زلزله تخریب وشش نفرزن تحت توده های خاك بدرود حیات گفته بودند اشاره و بخود می بالید. روزی بود نهایت خراب و اظهار میکردند که در اثر تکان زلزله گذشته ۱۲۰ افغان و۲۰ نفر از اهل هنودتحت توده های خاك قلعه های تخریب شده در چهار باغ جهان فانی را وداع گفتند ٢٤ - فروری: عبدالغیاث خان از جلال آباد وارد و میگفت که سلطان جان بيكهزار نفرطبق امر وزیر اکبر خان حملۀ ظاهری را بشهر جلال آباد اجراء و بعداً شکست را وانمود وعساکر جرنیل «سیل» رادرعقب خود برای تعقیب وا دار و درموقعکه آنها را ازچاونی به فاصلۀ معین دور ساخت به حملۀ متقابله پرداخته به جز از سه نفر متباقی ریجیمنت انگلس را با جسارت و شهامت از بین برد و اینهم شنیده میشد که جرنیل «پلك» با ٥ هزار نفره وارد و بحیث قوماندان نظامی انگلیس در افغانستان مشخص وعنقر یب دا خل مملکت خواهد گردید ۲۸ فروری: با ساس امر وزیر اکبر خان از جلالآباد تعداد محافظین ما درقلعۀ دو چند گردید و اضافه میکردند که به تعداد هشت هزار افغان جهت تقو یه وزیر اکبر خان به جلالآباد سوق داده خواهندشد. --- page 196 --- ۱۹۱ اول مارچ ١٨٤٢ ع : میرزا بهاوالدین خان به نزد وزیر اکبر خان به جلال آباد عزیمت نمود. ٨ مارچ : مکتوب وزیر اکبر خان واصل و اطلاع میداد که امیر شاه شجاع رای عودت انگلیس از جلال آباد مواصلت و همچنین فتح جنگ با هشت هزار نفر باین مناسبت به جلال آباد واصل خواهد گردید، مگر «مکریکو» از پذیرفتن قاصد شاه شجاع امتناع ورزیده بمواصلت عسکر جدید انگلیس در جمرود اشاره نمود . ٩ مارچ : تکان های شدیدی زلزله احساس و صدا های ترس و بیم اطرافیان مسموع گردید. ١١ مارچ : خدا بخش خان برادر اندر محمد شاه خان وارد قلعه و اطلاع میداد که موصوف به نسبت کینه طرفداران وزیر اکبر خان از هم پراگنده شدند وی نیز از نزد وزیر وداع نمود ولی وزیر اکبر خان مائل بود که بوسیلهٔ «پوتنگر» «مکریگور» داخل مذاکره گردیده انگلیس ها را در مقابل شاه شجاع برانگیزد چه شاه شجاع در ظاهر قاصدی به «مکریگور» ارسال و عودت عساکر انگلیس را از آنجا درخواست اما شفاهاً بر عکس این امر را خواهش مینمود چنانچه قاصد مذکور ساعت طویلی با «میکریگور» به صحبت پرداخته بعداً بصوب کابل عودت کرد. --- page 197 --- ۱۹۲ ۱۳ مارچ : در جلال آباد زدو خورد عسکری دیگری بوقوع پیوست و در موقع که افغانها به نقب گذاری مشغول بودند جرنیل «سیل» اطلاع حاصل و قطعه عسکری را به عقب آنها طور مخفی سوق و هنگامیکه دشمن تحت آتش قلعۀ جنگی واقع و به عقب نشینی مجبور گردید با ین وسیله دو طرفه زیر آتش گرفته شده همه از بین برده شدند. افغانهای نووارد داخل قلعه گردیده میگفتند که سه محاربه بین افغان و انگلیس در جلال آباد واقع و در هر سه مرتبه افغانها به شکست مواجه و از میدان رانده شدند در حالیکه یکنفر از ملازمین وزیر اکبر خان توسط شاه شجاع که بموصوف مبلغ يك لك روپيه داده شده بود، تحريك و به قتلش تشویق گردید چنانچه بوسیله فیر تفنگ دست وزیر را مجروح نمود و اضافه مینمودند که سردار به سبب جراحت خویش چون شیر غران در خیمه که در ان تنها محمد شاه خان اجازه ادخال داشت، صدا میکشید. ۱٥ مارچ : وزیر اکبر خان میخواست برجی را که در بین توقف گاه موصوف و شهر جلال آباد واقع بود از حیث استحکام تصاحب نماید و همینکه «جرنیل سیل» از قصدش واقف گردید بصورت فوری سرنگپران های خود را ارسال و آنرا در ظرف چند ساعت تخریب و روزی دیگر موجب تحیر و تعجب عسکر اشغال کننده وزیر اکبر خان گردید. راجع به زخمی شدن سردار موصوف میگفتند که حادثه فوق طور تصادفی --- page 198 --- ۱۹۳ قوط نفر پیش خدمت وزیر موصوف بعمل آمد یعنی در موقعیکه وزیر اکبرخان از اسپ فرود می آمد دامن کرتی سردار مشارالیه به تفنگ تصادف و آنرا به صدادر آورد و جراحتی برداشت گویا ملازم مذکور یکی از اشخاص معتمدی بوده وحتی در ایام مسافرت در بخارا نیز همراه ودر عموم تحولات باوزیر اکبر خان اشتراك داشته است . ۲۱مارچ : گفته میشد که عساکر تازه انگلیس د جلا آباد واصل ولی در حصه خبیر در حدود سه هزار نفر آنها تلف و دشمن را نیز به دادن تلفات مجبور گردانیدند چنانچه مجروحین وزیر اکبرخان در قلعه های گردو نواحی جلال آباد به تعداد وافری تحت علاج قرار داشتند مکر باز هم وزیر اکبرخان هشتصد نفر مسلح را جهت مراقبت انگلیس ها به جلال آباد ارسال ودر نتیجه ذریعه عسکر «جرنیل سیل» مغلوب گردید . ۲۳مارچ: چون اسپهای ما جدیداً نعل و هر کدام آغاز حرکت را از آن تعبیر مینمودلذا همه در صدد ترتیبات مسافرت برامدند و نظر محمد شاه خان راجع به پول خلاصی ما بطور غیر مستقیم استفسار و از آن ، مبلغ يك ونيم لك كمدار استنباط میشد چنانچه میخواستند تا زمان تادیه مبلغ مذکور «جرنیل الفنستون» و «پوتنگر» و «لارنس را معطل و باقی را مرخص نمایند که درین موضوع مجلسی در حضور جرنیل تشکیل و نتیجه را به «مکر بگرر» به جلال آباد اطلاع دادند . --- page 199 --- ١٩٤ ٢٥ مارچ : اطلاع از جلال آباد واصل و انتظار ورود رجیمینت ٩ و رجیمینت ٣٩ ملکه و ٤ رجیمینت سوار دشت رجیمینت پیاده و توپهای کالیبر ٩ و ١٨ و ٨ پونده را می بردند . ٢٨ مارچ : خبر داده شد که دور رجیمینت از پشاور حرکت و بصوب کوتل خیبر که ذریعه گلاب سنك مراقبت میشد براه افتاد. ٣٠ مارچ ١٨٤٢ ع : سلطان جان و محمد شاه خان با جمعیت سه هزار نفر بطرف خیبر حرکت کردند که عساکر نوو ردانگلیس را در حصه هزار ناو اذیت ومو ردحملات پیهم قرار دهند . اول اپریل : اطلاع عجیبی واصل و حاوی بود از اینکه حکومت در نظر دارد ما را در برابر سه لك کلدار از محمد شاه خان استخلاص و بروز ٤ شنبه آینده صوب جلال آباد اعزام دارد در حالیکه اطلاع مذکور اضافه مینمود که سلطان جان در نواحی خیبر مغلوب رو براکبر خان بطرف کابل حرکت نمود مگر «جرنیل سیل» درین موضوع از سکوت کار گرفته مایل بود چندین جزو قوت های جدیدی بفرستد که از آن بودن ما تا زمان طویلی در لغمان استنباط میگردید --- page 200 --- ١٩٥ ٨ اپریل : ناظر محمد شاه خان اطلاع داد كه يك عراده توپ انگلیس را افغانها از محاربة خیبر با کمله های سی نفر انگلیس ها همراه آورده نزد وزیر اکبر خان تقديم نمودند در حالیکه دوست محمد خان ، برادر محمد شاه خان که بر حسب امر وزیر اکبر خان بکابل اعزام شده بود واپس عودت واطلاع میداد که شورش ملی در کابل بر پا و باین منا سبت عیال داری سلطان جان به لغمان ارسال گردید و ناظر موصوف بر اساس اطلا عدهی وزير اكبر خان به «پو تنگر» خاطر نشان مینمود که افسران انگلیس در غزنی بجز از هشت نفر متباقی مقتول ولی عسکر انگلیس توانست در قلات غلزائی حملات افغانها را مسترد نماید و هکذا اضافه میگردید که شاه شجاع در حینکه میخواست بصوب بگرامی عزیمت وبطرف جلال آباد سفر بپردازد توانست تا حصه مسجدی که در مقابل بالا حصار واقع و قریب آن جون هيگس (JohnHiggs) مدفون بود برسد که درین حصه ذريعه شجاع الدوله پسر محمد زمان خان از د ولی انداخته شد و به قتل رسید. ۱۰ اپریل : محمد شاه خان اطلاع داد که موقع حرکت فرا رسیده و بایست ترتیبات لازمه سفر گرفته شود و در عین حال خان موصوف جواهرات خانم میکناتن را که در حدود يك لك كلدار قيمت و بها داشت ضبط نمود در عین زمان صندوقچه اینجانب را طلب ولی محتویات آنرا مشاهده ننمود : چه میدانست --- page 201 --- <١٩٦> ما دون اجناس در لغمان واصل و براهی ندا شتیم، از آنرو از اخذ ان منصرف گر دید . از طرف عصر به سفر آغاز و از طرف راست تیکری را تعقیب و میگفتند که به تگاب خواهیم رفت مگر چون کجاوه جرنیل « الفن ستون » در اثر فشار تخریب و خودش بزمین غلطیدهٔ تا اینکه کجاوه موصوف چون کجاوۀ خانم «ستوارت» ثانیاً ترمیم و تجدید گردید وقت زیاد ضایع شد ، اما قبل از ادامه سفر یکد سوار وار در اطلاع میداد که انگلیس ها در خیبر مغلوب و ١٠ عراده توپهای خود را از دست دادند در حالیکه اطلاع دیگری نیز واصل و حاوی بر بن بود که عسکر جدید انگلیس در جلال آباد وارد و شهر را تسخیر نمود ، کوبا در اثر اطلاعات متضاد فیصله چنین شد که ثانیاً به قلعه عودت و منتظر اطلاع حقیقی گردیده و از اموال باقیمانده که ذریعه سپاهیان محافظ تقسیم و توزیع شده بود استفاده ثانی نمائیم چنانچه محافظین افغانی وضعیت خوبی را اشکار و هر چه را ضرورت داشتیم وا پس اعاده و وسیلۀ حیات سادۀ ما را فراهم نمودند . ١١ اپریل: بعد از ینکه ناشتای مکمل صرف و خانم «برنس» با چندین اشخاص اروپائی که طاقت و توان تکالیف سفر را نداشتند. در قلعه باقی ماندند از آنجا حرکت و بعد از طی مسافه طویلی به (علیکند) که وزیر اکبر خان نیز در انجا متوقف بود مواصلت کردیم . وزیر اکبر خان وضعیت دوستانه را ابراز و در برابر ما اظهار تعارفات و احترامات را ادا نمود که متعاقب آن سه عدد خیمۀ خوبی در بلندی سرسبزی که از آنجا تمام شیله نمایان بود زده شد --- page 202 --- ۱۹۷ برای ساعت چندی متوقف و بعداً بسفر ادامه دادیم و هنگامیکه در خود شمله سفر میکردیم تاثیرات تکانهای زلزله گذشته در سر تا سر دره مشاهده وجلب نظر مینمود بعد از ینکه سلطان جان شکست محسوسی را در خیبر دریافت و چهار و نیم صد نفر را از دست داده بود با پنجاه نفر متباقی وارد لغمان گردید و در موقع که موصوف را مشاهده نمودیم از همه بیشتر رنگ گندم گونش جلب توجه نمود گویا تا آنزمان تصور نمیکردم که تابش آفتاب پوست را آنقدر تغیر و تبدیل نماید چنانچه ما اروپائی ها در فرصت حبس و به سبب تابش آفتاب چون افغانها و آنها چون هندی ها رنگ دگرگون را اختیار و قیافهٔ جدیدی بخود گرفته بودیم! ١٤ اپریل: ساعت ۸ بجهٔ قبل از ظهر حرکت و مقارن ساعت ۵ بجه بعد از ظهر در توقف گاه ثانی مواصلت کردیم و در عرض راه با وزیر اکبر خان که بسوی ما تبسم مینمود تصادف و هکذا بامین الدین خان که یکی از دوستان انگلیس بود نیز متصادف و با موصوف تبدیل تعارفات نموده و بمناظر خشك و عاری از اشجار برخوردیم که در خلال سفر در جلو چشم ما جلوه و طبیعت را مکدر مینمود تا اینکه در بعضی حصص راه درختان مثمر را ملاحظه و اینجانب تا رسیدن رفقای همسفر تحت سایهٔ آنها متوقف و بعداً در قسمتی واصل شدیم که میبایست چندین --- page 203 --- ۱۹۸ دفعه تکراراً دریای کابل را عبور و یکدفعه ذریعهٔ جاله بآن طرف ساحل انتقال یافتیم چنانچه اسپها اجباراً داخل آب و با مهارت شناور شده توجه ما را بخود معطوف نمود. ١٥ اپریل : بعد از ظهر بسفر ادامه داده مقارن ساعت ٤ بسرو بی که در آن جا زنبق های سرخ و آبی موجود بود مواصلت کردیم پس دانسته شد هدف ما کابل بود و میبایست از راه تیزین بآنجا مواصلت میکردیم، وزیر اکبرخان ثانیا بسواحل دریا عودت و با خوانین تگاب در انجا داخل مذاکرات گردید. ١٨ اپریل : تب شدیدی برایم عاید گردید. بر حسب امر وزیر اکبر خان خسرش از ما پیشتر بصوب کابل اعزام و میگفتند که ما باید از راه تپه های تیزین حرکت و تا زمانیکه سرکها عاری از خطر میشوند در انجا متوقف و علاوه مینمودند که اگر تعداد زیاد عساکر انگلیس داخل مملکت افغان گردد البته در آن صورت موجب مشکلات آنها خواهد گردید مگر تعداد قلیل انگلیس چون سابق از بین برده خواهد شد. باران شدیدی جریان داشت و اگرچه در کجاوه سفر و چندان بمشکلات مواجه نبودیم ولی باز هم البسه و لمکی افغانی ما بالكل مرطوب و موجب اذیت ما گردید تا اینکه در قلعهٔ خدا بخشخان واصل و بنده را در اطاق خانمهای --- page 204 --- ۱۹۹ محمد شاه خان که مسکن داشتند پذیرفتند و آنها باما پیش آمدهای خوبی نمودند و آتش جهت خشک نمودن البسه ما در سه اطاق تهیه و از طرف شبان وافر ومکلفی که عبارت از برنج و گوشت و دوغ بود در میدان چیدند مگر چون اینجانب بهیچو طعمههای اهالی عادی نبودم لذا نتوانستم از آن مستفید گردم ولی بعوض آن برای اینجانب چای گرم و شیر و کلچه افغانی که لذت خوبی داه فراهم نمودند تا اینکه باستراحت شب ماهمه بتعداد ٣٤ نغر در اطاقیکه دارای ١٥ فت طویل و ١٠ فت عریض بود پرداخثيم. مجر (پوتنگر) باوزیر اکبر خان داخل مذاکرات که در ظاهر طرز مبارزه شفاهی را بخود گرفته بود گردیده بیان میداد که طرز واسلوب نگهداری جمعیت انگلیس تحت مراقبت وزیر موصوف درست نبوده بایستی ازین سیستم که محاربه در مقابل زنها و اطفال تلقی میشود منصرف گردد و خاطر نشان مینمود که امیر دوست محمد خان با فامیل و عزه ش در هندوستان حیات آزادانه داشته هر طوری خواسته باشند اجراآت و حرکت مینمایند مگر وزیر اکبرخان در مقابل توضیحات (پوتنگر) مکتوبی را که از هندوستان و اصدار اسارت سخت و شدید پدرش را که دارای ٢٠ نفر محافظین بود مقابلتاً ظاهر و در سلوك موجودة خود را معذور میپنداشت در حالیکه کپطان (لارنس) مکتوب را ملاحظه و پاسخ داد که تحریر مذکو معنی و مفهومی نداشته جز غیر حقیقت دیگر چیزی تعبیر شده نمیتواند زیرا امیر دوست محمد خان باتمام معنی آزاد و میتواند به گردش ه و شکار و تفریح بر حسب میل خویش بپردازد --- page 205 --- ٢٠٠ گویا مذاکرات آنها در اثر آن وقوع پیوست که وزیر اکبر خان میخواست جمعیت انگلیس را بکشب در آنجا معطل (بعداً به (زنگانه) اعزام و تا مدت ٤ ماه در آنجا متوقف سازدد حلیکه از دیگر طرف فیصله شده بود که(میکنزی) بطور قاصد با همراهی محمد عمرخان و راجا علی بهادر خان که هر دو دوستهای مفیدی ما بودند بصوب جلال آباد نزد جرنیل «سیل» رهسپار گردند که این فیصله ذریعهٔ وزیر اکبر خان منع و از اجرای آن جلوگیری گردید. ۲۲ اپریل : اعلان شد که ما بایست بصورت فوری بسفر ادامه داده بصوب کابل رهسپار گردیم و در اثر آن هر کا ام مشوش و بی نظمی را جلوه و در صدد ترتیبات سفر برآمده چه به تصوران که اقلا چند ین روز را سپری و به تفریح خواهیم پرداخت ، باجرای امر فوق منتظر نبوده طبایع افراد جمعیت مارا مکدر نمود مخصوصاً نگارنده که مرض و پاهای طویل خود ا در کجاوه به سهولت گنجانیده نمی توانسیم از استماع امر فوق نهایت ذراس گردیدم بهر تقدیر امر آغاز مسافرت در اثر پیغامی که از کابل واصل و حرکت ما را فوراً درخواست مینمود بوقوع پیوست و هکذا فوج چنگ، پسر شاه شجاع مقتول نیز مایل بود با چهارصد نفر عسکر خود جمعیت مارا بدست آورده و با ین وسیله قوهٔ حاصل ورول خود را طوریکه تصور مینمود بازی کرده باشد و همچنین زمانشاه که خود را پادشاه کابل میدانست ، هم به بردن جمعیت ماد لچسپی احساس مینمود حالا انکه محمد شاه خان خسر وزیر اکبر خان چون سابق دشمن شدید ما انگلیس ها بوده میخواست خشونت و خصومت --- page 206 --- ۲۰۱ خود را در مقابل مالی اخیر دوام بدهد هنگامیکه از قلعه خدا بخش خان دور و در یکی از بلندی ها قرار گرفتیم مشاهده نمودیم که قلعه خوبی جلوه و در بین درختان پر شکوفه واقع وانظار را بخود معطوف مینمود در حالیکه طرف راست ما آبشار موجود و در عقب آن در داخل غارها، اجساد زیاد مشاهده میگردید وهکذا راه ها ومعابری را ملاحظه نمودیم که در آن توپخانه وقطعات عساکر سوار با کمال خوبی عبورولی زیر فشار دشمن واقع شده میتوانست، اماما بطرف راست دره که بصوب جبار خیل میرفت حرکت و بمنطقه رسیدیم که مربوط قوم غلزائی ها بود. ٤ می ١٨٤٢ ع : زمان شاه دوصد نفر سوار خود را نزد وزیر اکبر خان ارسال وخواهش نمود که بکابل عودت وتاج وتخت افغانستا نرا برعهده بگیرد و در موقعیکه سواران مواصلت مینمودند وزیر موصوف به استراحت پرداخته مگر چون موضوع اشغال تخت افغانی در بین بود، بصورت فوری حاضر و بالای اسپ خود بلند و همراهی مستر «آیر» را برای اینکه نو بهار را در کابل ترتیب و آماده عمليات سازد ازوی درخواست ولی «آیر» موصوف خواهش وزیر را مسترد، گویا از رفتن خویش امتناع ورزید. ٧ می: گفته بودم «میکنزی» جهت ارسال پیغام اسرار آمیزی بجلال آباد حرکت خواهد نمود وی در نتیجه در صدد ترتیبات مسافرت خویش برآمده، مگر قبل از حرکت نزد مهمانداران رفته راجع به مبلغ آزادی ما استفساری --- page 207 --- بعمل آورد و آن مبلغ به دولت كمدار خطر نشان شد و ماهم درین زمینه اضافه نمودیم که هر قدر سر يعتر جمعیت ما به انگليس ها تسلیم داده شود طبعاً همان اشخاص و فامیل مربوطه شان بیشتر مورد محافظت و مراقبت انگليس قرار خواهد گرفت ولی وزیر اكبر خان ذریعه «مکنزی» پاسخ داد که موصوف قطعاً مبلغ آزادی جمعیت انگلیس را نخواهد پذیرفت و هرچه تا الحال اجراء شده باید محض مهمان نوازی مختصر افغانی تلقی گردد . «مکنزی» اسب اینجانب را انتخاب و بصوب جلال آباد اعزام شد که اسپ بنده در طی مسافرت از یکتا در جمله اسپان جرنیل «سیل» قرار گرفت که البته بخوشی و سرور نگارنده تمام شد . احوال تسلیم شدن غند مشره بالم در غزنی واصل شد که آنهم در اثر اعتماد به بزرگان دشمن پیمانی بسته و تحت نگرانی شمس الدین خان ، پسر عم وزیر اکبر خان در قلعه با قی ماندند، بوقوع پیوست گویا بعد از اینکه یکنفر غازی عسکر انگلیس را مقتول و خودش نیز از بین برده شد، شورش عمومی برپا و بجز از چند تن افسران ، باقی عسا کر انگلیس از تیغ کشیده شدند گویا سر نوشت اردوی انگلیس در کابل بآنها نیز سرایت و موجب قتل و قتال همه گردید . ۹ می : اوضاع كابل نهایت خراب و عدم اعتماد بزرگان افغان در برا بر يك ديگر رو بكار و زمان شاه بصورت قاطع مدعی بود که وی پادشاه افغاستان بوده کسی دیگر حق دعوای تخت را ندارد در حالیکه وزیر اکبر خان نیز مدعی --- page 208 --- تاج و تخت محسوب و امین‌الله‌خان و جبارخان از یکطرف و محمد شاه خان و فتح جنگ از طرف دیگر برای اشغال تخت افغانستان اظهار تمایل مینمودند و از آنرو عساکر امین‌الله‌خان در حصص بینی حصار و سربازان زمان شاه قریب سیاه سنگ داخل عملیات گردیده هر دو نفر بزرگ قوم افغان از مواضع و منازل شان و اهالی شهر بطرفداری مشار الیهم بودند ، رانده شدند . چه موقع خوب و طلائی بود برای انگلیس ها که اگر قوهٔ منظم موجود و برای درهم شکستن افغانها اقدام و پرستیج سابقه را حاصل مینمودند ولی دریغ که از اجرای این عمل به نسبت عدم قوای عسکری محروم و نام نیک مملکت خویش را در افغانستان چون سابق تثبیت نتوانسته چانس خوبی را از دست دادند مگر بازهم امید قوی میرفت که با چشم سر پرچم انگلیس را در مملکت افغانستان در اهتزاز دیده بزرگان و سرکردگان آنرا سرنگون و پراگنده ملاحظه نمائیم ، بعداً نزدیک بود که امیردوست محمدخان به اشغال ثانی تخت موفق و یا محروم میگردید چه مطلب ما از شکست دادن و مغلوب نمودن دشمن بود و بس ! ۱۱ می : فتح جنگ پیغامی به برادر خویش تیمور در قندهار ارسال و از موصوف طلب امداد نمود و تیمور هم سه هزار نفر عسکر گسیل و مواصلت خود را با عساکر انگلیس نیز وعده داد . --- page 209 --- ٢٠٤ ١٤ می : در موقعی که از طرف شب فیر های متمادی توپ مسموع میشد میگفتند که فتح جنگ در کابل بصفت پادشاه رسماً اعلان و وزیر اکبر خان به سمت وزیرش انتخاب گردید در حالیکه زمان شاه بحیث سردار سرداران مشخص شد وزیر اکبر خان اطلاع داده میگفت که وی عنقریب جهت انتقال دادن ما بکابل پاکتی خواهد فرستاد ولی تا آن زمان بایستی جمعیت ما در آنجا سپری و از حوصله و مقاومت کار گیرند . ١٥ می : بعضی اشخاص محمد رفیق خان واصل و بطور غیر مصدقه اطلاع دادند که وزیر اکبر خان الی مواصلت پدرش به سمت پادشاه شناخته شد و نائب شریف خان چون سابق بما اظهار همدردی نموده چای و قند که موجب امتنان همه گردید ارسال و باین وسیله تکرراً اظهار احساسات نيك نمود . ١٦ می : کپطان «میکنزی» از جلال آباد واصل و اطلاع داد که آزادی ما هنوز زمانی بکار دارد . عساکر «جرنیل نت» که تقویه گردیده بود ، عقب زده شد که میخواست در ١٥ برج «می» داخل کابل شده و آنرا تسخیر نماید لیکن ادخال آن تا رسیدن احوال از لارد «ئلین بروك » ( Pollock ) بوسیله جرنیل «پلك» (Lord Ellenbrvugn) معطل گردید و ما مواصلت عساکر وی را به بسبب حمله بالای کابل انتظار شدید میکشیدیم اما باید گفته شود که وزیر --- page 210 --- ٢٠٥ اکبرخان ١٢هزار نفر را در مقابل ما تهیه و بان میمالید لیکن این موضوع غیر قابل تشویش بود چه آن تعداد عسکر وزیر موصوف میتوانست با توپهای متنوعه ١٨ پونده که در جلال آباد موجود بود درهم خورد و وی را سرزنش و کابل را تسخیر نماید . در فرصتیکه یکنفر عسکر انگلیس قرب چاونی در جلال آباد مقتول مگر درین موضوع اقدامی بعمل نیامداین عمل ثانیاً تکرار وقاتل در قصبه مجاور پناه برد که در نتیجه جرنیل «پلك» با مشوره «مکر یگور» پیغام به قصبه ارسال و تسلیم دادن قاتل ا جهت اعدام در خواست و در صورت عدم ارسال قاتل قصبه را منهدم واهالی آنرا اعدام اعلان نمود وا گر چه اجراآت شدیدی جرنیل «پلك» خلاف قانون بشردوستی تمام میشد ولی برای اینکه انضباط و دسپلین را برقرار دارد وسیلهٔ بهتری از آن منصور نبود . ١٧ می : مکتوبهای اینجانب که در زمان محاصره در کابل تحریر و نقل آنها به انگلستان ارسال شده بود در لندن و اصل و تحت غور کمیسیون مدیران مربوطه قرار داشت . ٢٢ می : برای اجرای مسافرت ما بطرف کابل ٢٣ راس اسپ فرستاده شد ولی چون اسپهای فوق الذکر برای همه کفاف نمی نمود بنا برین پروتست جمعیت ما بلند و در نتیجه سه راس قاطر معهٔ کجاوه واصل و روز حرکت فردای آن --- page 211 --- ٢٠٦ تعین وهدف ماخورد كابل كه در فاصلهٔ ۱۷ ميل واقع بود، مشخص گرديد كویا ساعت ۱۰ بجه قبل از ظهر از اطراف سرک اندكی بلندتر بمسافرت آغاز وتقريباً مقارن ساعت شش بجه عصر به قلعه واصل و تا زمانيكه به هفت كوتل نرسيدیم، از عبور سرك های عمومی خود داری ورزیدیم مگرچه منظرهٔ دلخراشی در جلو چشم ما مجسم گردید وبهر طرف که نظر انداز میشدیم اجساد عساکر انگلیس بحالت كثیف و متعفن توجه ما را بخود جلب مینمود و در جملهٔ اجساديكه بملاحظه پیوست میت خراب شده میجر ابوارت نیز شناخته شد که موجب تأثر همه گردید . ٢٤ می: بوقت روز گذشته از قلعه حركت وبراه افتادیم و در بعضی حصص زمین های مزروعی و اشجار و آبهای جاری نهایت خوش آیندی جلوه مینمود تا اینکه در بلندی كه دارای فیل پایه های متعددی كه بوجود آمدن آنها را در زمان الكسندر كبير تعبیر مینمودند، مواصلت نمودیم و از آنجا توانستیم کوهای اطراف کابل وسلسلهٔ کوه هندو کش را با توده های برف ابدی آن مشاهده وبعداً بطرف دره كه بسوی کابل میرفت فرود آمدیم، همان روز اسپ را که دو كملدار وهشت آنه كرايه ورفتار خرابی داشت تهیه، وسوار و به تکالیف مواجه بودم تا اینکه در قلعه نور محمد خان كه قبلاً اطلاع مواصلت ما در آنجا رسیده بود واصل شديم . اما نظر به وزیر اکبر خان چنین بود که در يكي از قلعه محمدشاه خان که دو میل راه از آنجا بعید بود، سپری و بعداً به تمدید سفر بپردازیم --- page 212 --- ۲۰۷ چون محمد شاه خان قلعه را برای عیال داری خود فرش وقایه و برای ما یکنه طویله گاو ها مشخص شده بود بنا برین فگار قده باهمراهی مستر «میلویل» نزد (دوست محمدخان برادر اندر محمد شاه خان) شتافته سراچه کوچکی سر دروازه قلعه را انتخاب و در آنجا تبدیل مکان نمودیم. در خلال شب صدای انداخت توپ و تفنگ از کابل شنیده میشد و افغان‌های قلعه میگفتند که وزیر اکبر خان مصمم گردیده هر طوری است بالاحصار را بدست آرد چون زخم دست فگر زنده بدرد شدید مواجه و علاوتاً راجع به کامیابی قطعی وزیر اکبرخان که مبادا بالا حصار را حقیقتاً تسخیر نماید مرا مشوش نمود و تا زمانیکه صدای مؤذن بلند نگردید خواب و استراحت برایم مفهومی نداشت . ٢٥ می : عسکر فتح جنگ بالای جنگجویان وزیر اکبر خان حمله و رفقای وزیر موصوف را ازهم پراکنده و آنها را تا حصه سیاه سنگ به عقب نشینی مجبور گردانید . به نسبت که زنهای افغان از قلعه بمکان محفوظ تری انتقال یافتند اطاق های داخل قلعه از طرف ما اشغال گردید مخصوصا اطاقهای فوقانی برج که از آنجا مناظر طبیعی و دلکش در انظار ما قرار گرفته و توجه ما را بخود معطوف مینمود، وزیر اکبرخان اظهار میداشت در صورتیکه اردوی جدید انگلیس وارد کابل گردد، وی بصوب کوهستان عزیمت --- page 213 --- ۲۰۸ و پیشنهاد خود را بعد از اشغال تخت افغانستان بوسیلهٔ امیر دوست محمد خان راجع به تبعید خودش به هندوستان پیش خواهد نمود. ٢٦ می : صدای فیر توپ مسموع شد و اظهار میکردند وزیر اکبر خان با فتح جنگ داخل مذاکرات، مگر چون فتح جنگ بوزیر موصوف اعتمادی نداشت از دیدن وی احتراز و از ملاقات وزیر موصوف امتناع مینمود، زمان شاه یکی از دوستهای وزیر اکبر خان اظهار طرفداری و خاثر یمخان یکی از بزرگان قزل باش بیطرفی خود را درین موضوع اعلان نمود. جرنیل پلك اعلان داشت که وی حاضر است جمعیت زنها و اطفال انگلیس را در عوض چهار نفر زنهای فامیلی وزیر اکبر خان که در هند بسر میبرند تبادله نماید که در آن جمله خانم وزیر اکبر خان و دختر سر بلند خان نیز شامل خواهد بود. وزیر اکبر خان با فتح جنگ در بالاحصار ملاقات و از مشارالیه درخواست نمود که از بالاحصار بیکی از قلعه های جنگی مجاور تبدیل مکان و عساکر مربوطهٔ آنجا را با جبهه خانه وغیره لوازم حربی تسلیم داده و باین وسیله قوهٔ ژو بر رانقویه نماید، تا وزیر اکبر خان با تکمیل قوه حربی در مقابل اردوی جدید انگلیس داخل محاربه و افغانستانرا از وجد فرنگی ها نجات دهد مگر امید میرفت که فتح جنگ با عقل سلیم مقاومت و تا زمان مواصلت اردوی انگلیس در بالاحصار باقی و فریب همچو سخنانرا نخورد. --- page 214 --- ٢٠٩ ۲۸ می :- مفرزهٔ پیشدار اردوی جدید انگلیس در گندمك واصل و قسمتی در صدد تهیه نمودن وسایل نقلیه جهت پیشرفت بصوب كابل مشغول بود ۲۹ می : شجاع الدوله پسر زمان شاه که شاه شجاع را باجسارت تمام مقتول نمود وارد قلعه گردیده و میخواست از علی محمد خان دیدن نماید اما هزار آفرینش که نامبرده از ینکه قاتلی بیش نیست جواب رد داده ز ملاقاتش امتناع ورزید. ۳۰ - می : دفعةً ديگر و در خلال شب فيرهای توپ از با لا حصار به گوش رسید چندین ساعت بعد یکنفر افغان که از طبقهٔ اشراف بود باجمعیت چندتن از افغانهای دیگر داخل قلعه شد. خواهش ملاقات «جون -ن » را نمودند اما آنها بوسیلهٔ افغانهای مربوطین قلعه دستگیر ونزد وزیر اکبر خان انتقال داده شدند . قزلباشها بطرفداری فتح جنگ داخل اقدامات غله وحو را که و افری را ببالاحصار انتقال و درعین حال استحكامات آنجا را نیز تقویه نمودند افسران عسكر جديد ما كه در گندمك معطل بودند اجازهٔ استحمام را در دریا چون افسران اردوی مقتول كه موجب تلفات آنها گردید ، نداشتند وهكذا جمعیت ما که از طرف شب در داخل قلعه قتل میگردید اجازه گردش را بدون همراهی بهره داران در باغچه نداشت و مچنین ملازمین ما نیز خارج قيمه دران محافظین میبودند عبور و مرور نمی توانستند. --- page 215 --- ۲۱۰ اول جون ١٨٤٢ ع نایب شریف خان بکسی از سر کرده گان قزلباش اینکه از تهلکه مرگ نجات یافته باشد برای زمانی از انظار مخفی و مستور گردید و چون محمد رفیق خان برای انجام وظیفه مهمی بکابل فرستاده شد لهذا علی محمد خان تنها بحیث سرپرست ما باقی و با کمال خوشی ایفای وظیفه میفرمود. ۲ جون: اینکه عساکر ما در قندهار در ١٦ماهی به قصد عزیمت صوب کابل حرکت و دشمن را در حصه فلات غازائی چهار دفعه به شکست مواجه و دو هزار نفر را تلف و متباقی آنها را پراگنده نمودند حقیقت داشت و هکذا اردوی جرنیل «بلك» که در ١٥ ماه جاری از جلال آباد بکابل مواصلت خواهد نمود نیز حقیقت بوده در مسرت همه افزود. انداخت عساکر جانبین در خلال روز و همچنین در خلال شب در کابل ادامه داشت. ٤ جون: بعد از مدت چندی دو عدد پاکت و بستنی های جرنیل «سیل» برای اینجانب رسید که یکی آن در بین خانم ها تقسیم گردید و در جمله مکتوبهای موصوف يك نقل مكتوب لارد «النبروك» و «سرنيكلر» که عنوانی شوهرم جرنیل سیل تحریر و ارسال گردیده بود نیز موجود و محتویات مکتوب های متذکره مملو از الفاظ های تملق آمیزی بود که بمشکل توانستم از احساسات ضعیفانه خود جلو گیری نمایم. --- page 216 --- ۲۱۱ کپتان تروپ که پاکت های جرنیل سیل را همراه داشت اطلاع میداد که به تصوره یی وزیر اکبر خان عنقریب در تصرف بالاحصار کامیاب و فتح جنگ را خواهد راند و اضافه مینمود که وزیر موصوف در موقع اخیر از منفجر ساختن نقب های موجودهٔ خود کار گرفته به هدف متوصل خواهد گردید ولی گمان میکنم که این همه بجز از چال و فریب دگر مفهومی نداشت چه قراریکه وزیر غازی در بعضی حصص بالاحصار به نقب گذاری مشغول و ابراز فعالیت مینمود بغیر از اینکه به توده های سنگ متصادف شده باقی پیشرفت قابل ذکری نصیبش نگردید. ۶ جون : محمد شاه خان با همراهی سلطان جان مدت ۳ روز را در مذاکرات خصوصی با فتح جنگ سپری و در نتیجه بخشش های وافر را توسط شهزاده دریافت و بعداً بکمال اطمینان عودت نمودند گویا فتح جنگ حاضر بود با وزیر اکبر خان در صدد مفاهمه و طرح پلانهای لازمه برآید که باین نسبت وزیر موصوف را در بالاحصار دعوت نمود مگر چون وزیر مشار الیه در دعوت وی خطر و فریب را سراغ مینمود لذا از احتیاط کار گرفته بیشتر از حصهٔ مسجدیکه در مقابل بالاحصار واقع بود نرفت گویا فتح جنگ برای اینکه وزیر اکبر خان را دستگیر کرده باشد، خسر و پسر عمویش را سه روز در بالاحصار مهمان نوازی و بعد جهت تکمیل و ظاهر ساختن اعتماد خود آنها را مرخص نمود در حالیکه میتوانست بدون مشکلات به دستگیر نمودن مشارالیهم با کمال سهولت موفق و باجرای پلان خویش کامیاب گردد. --- page 217 --- ۲۱۲ محمد شاه خان در ترتیب و تشکیل قوه عسکر که مصرف مبلغ هنگفتی را در برداشت مصروف و وزیر اکبر خان رول قوماندان و سیاست مدار را بازی مینمود حالانکه سلطان جان نفر سوم در برگ شبدر سرسبز، قوه اجرائیه را تشکیل میداد ، وزیر اکبر خان تمام مکتوب ها پرزه های جمعیت انگلیس را که عنوانی موصوف تحریر و در آنها به نسبت ارسال اجناس اظهار امتنان و یا تهیه آنرا خواهش نموده بودند، نزد خود جمع و میخواست روزی آنهمه را طبق تقاضای وقت آشکار و رفتار خوب خویش را در مقابل انگلیس های محبوس تثبیت و از مسئولیت های آینده بر کنار باشد . ۷ جون : در خلال شب حمله فتح جنگ از بالاحصار آغاز و در صدد تصاحب شدن توپهای وزیر اکبر خان بر آمد و اگر چه بوسیله جنگجویان وزیر موصوف عقب زده شدند، باز هم اجرا آت شان به نتیجه خوبی منتج نگردید وزیر اکبر خان نمیخواست از نقب های خویش کار گرفته دیوار های بالاحصار را تخریب و باین ذریعه راه تصرف آنرا برای انگلیس ها سهل نموده باشد . امین الله خان که درین اواخر به پارت وزیر اکبر خان شامل بود میخواست از سردار موصوف ، از اینکه برای اجرای کار های ضروری و شخصی خویش عازم لهو گرد شود . استیذان حاصل دارد اما وزیر مشارالیه که از دارائی خان مذکور که میگفتند هجده لك رو پیه دارد . واقف --- page 218 --- ۲۱۳ و مایل بود آنرا متصرف و برای اجراآت حربی بکار اندازد . فوراً امین الله خان را دستگیر و توقیف نمود اما چه حاصل که دارائی خان لهوگردی در وطنش موجود و دشمنی پسرانش که به تعداد ده هزار نفر را تحت پرچم جمع میتوانستند ، بوزیر مضر ثابت وجنگ جویان مشار الیهم به نفع ما و یا بمفاد فتح جنگ برعلیه وزیر موصوف داخل اقدامات و عملیات میگردید ولی اینهم بایست گفته شود که وزیرا کبرخان باداشتن يك لك روپیه توانست بصورت فوری عسکر مکفی تهیه و برای اذیت انگلیس ولو درمدت قلیل بکار اندازد ، میدانیم که جمع آوری عسکر در ممالك اروپا وقت و پول بکار دارد اما در افغانستان ، برعکس در مدت کم عسکر تهیه و به مخاذ حرب فرستاده میشود چه در ین مملکت هر فرد اهالی عسکر بوده و به تصور اینکه به مقابل فرنگی شهید و درجات بلند جنت را اشغال میدارند با کمال تعصب و تهور در قطار جنگجویان قرار میگیر ندخصوصا که طبقه روحانیون هر فرد را برای مقابله برعلیه کفار تشویق ؟در جمعیت غازیان می افزودند ،گویا هر فرد ملت افغان دارای تفنگهای طویل و سه الی چهار سیلا وه که تاثیر انهارا در دست افغانها بر علیه مربوطین اردوی انگلیس مشاهد. کردیم ، بوده و آن آله دستی آنها را از زمان طفولیت تشکیل میدهد . کپطان (تروپ) ثانیاً نز دوز یرا کبرخان عودت نمود و چقدر جای افسوس بود که جرنیل (بلك) هنوز در آنزمان بکابل مواصلت نورزیده وازموقع خوب استفاده ننمود و چون فتح جنگ جهت پاسبانی در وازهای بالا --- page 219 --- ٢١٤ حصار به افغانها ـ اعتماد نداشت . وی مجبور بود که از افراد هندی استفاده در مقابل برای هر فرد فی روز يك کلدار تادیه دارد. در محاربه روز گذشته جهت تسخیر بالاحصار در اوائل سلطان جان و بعداً محمد شاه خان و بالا خره شخص وزیر اکبرخان بصفت قوماندان اجرای وظیفه نمودند وهنگامیکه یکی از توپهای خودرا در مقابل برج بالاحصار متمر کز و به فعالیت در آورد ، فتح جنگ متقا بلتاً با جرای با لمثل پرداخته توپ وزیر موصوف را خاموش و ساکت ساخت اما در نتیجه وزیر اکبرخان برج فوقانی را که تمام بالا حصار تحت نظارت آن واقع بود ، در تصرف خویش درآورد بدون اینکه ـ در انجا توپی داشته و یا انتقال داده باشد حالا نکه خودم در سابق نقل دادن توپهای قاطری را در آن مواضع شخصاً مشاهده نموده بودم . ۸ جون : قراریکه استماع نمودیم وزیر اکبرخان برای حل قضیه ، زمان شاه را نزد فتح جنگ ارسال و در خواست نمود که شهزاده میتواند بحيث پادشاه تقرر حاصل و موصوف را به سمت وزیر خویش انتخاب نماید ولی از همه ضرور تر تسلیم دادن قطعات عسکر جهت مقابله انگلیس از جمله واجبات بوده شهزاده بایست درین زمینه از همکاری خود دریغ ننماید لیکن فتح جنگ ، زمان شاه را الی رسیدن جواب مکتوبش از وزیر موصوف حبس نمود که در آن پیشنهادهای وزیر مشارالیه --- page 220 --- ۲۱۵ را قبولدار ولی در مقابل در خواست تسلیم دادن جمعیت انگلیس را از وزیر موصوف مطلقاً خواهش نموده بود . ۹ جون : کپطان «میکنیزی» از نزد وزیر اکبر خان عودت و مجلات و جرائد را که جهت مطالعه وزیر موصوف ارسال نموده بودیم آورده اضافه میکرد که وزیر اکبر خان در نتیجه بالا حصار را از نزد فتح جنگ مسترد نمود گویا در نقب گذاری که موجب هراس و ترس عسکر و محافظین وی گردید ، توانست برج را اشغال و بعداً باثر وارد نمودن فشار فتح جنگ را برای استرداد بالا حصار مجبور سازد. گویا فتح جنگ توانست مدت یکماه در برابر وزیر اکبر خان ابراز مقاومت نماید و امداد جرنیل «پلك» قرار یکه وعده داده شده بود برایش نرسید و در اثر عدم امداد عسکری جرنیل «پلك» . فتح جنگ بالا حصار و خزانه خود را از دست داد ولی باید تذکر داد که موصوف نه تنها خزانه را باخت بلکه وی تا زمانیکه در دست وزیر اکبر خان خواهد بود حیات خویش را نیز خواهد باخت . وقتیکه در بگیرانی و کارهای نقب گذاری اجراء میگردد سلطان جان و محمد شاه خان در اثر انفجار و پریدن توته های سنگ مجروح گردیدند چنا نچه محمد شاه خان در بالا حصار و وزیر اکبر خان در شور بازار سکونت پذیر ولی چون ممالك مبالغی گزافی بودند میتوانستند --- page 221 --- ٢١٦ در صدد جمع ورآی جنگجویان بر آمده در مقابل انگلیس قدعلم و برای استخراج آنها از افغانستان جد وجهد نمایند . عساکر «پلك» به سبب عدم وسائل نقلیه و گرمی جلال آباد، در آن سامان معطل وتعداد کثیری بمرض گرفتار و از آنرو به آغاز مارش موفق نگردیدند در حالیکه جرنیل «نات» هم در قلات غلزائی باقی و مصروف ترتیب و تنظیم عساکر خویش بوده برای تسخیر کابل حرکت سریع نیز نتوانست . ١١ جون : تعداد محافظین ما در قلعه به ٣٠ نفر افزوده شد ولی فهمیده نشد که اقتدار وزیر اکبر خان تا کدام اندازه بوده و چه اجراآت می نمود در حالیکه فتح جنگ در داخل بالاحصار سکونت پذیر و دروازه لاهوره قزلباش ها را تهدید مینمود ذریعه خود آنها متصرف و خود وزیر در یکی از خانهای شوربازار و محمد شاه خان در اطاقهای یکی از دروازه های بالاحصار مسکن داشتند . ١٤جون : علی محمد خان اظهار مینمود که رفتن جمعیت انگلیس از قلعه ولو وزیر اکبر خان أمری صادر نماید غیر ممکن خواهد بود چه اقوام که در گرد و نواحی قلعه بسر می برند طبعا به مفاد خود دلچسپی داشته برای بدست آوردند انگلیس ها ابراز مساعی خواهند نمود . --- page 222 --- ۲۱۷ ١٦ جون : افوا بود که کامران خان از هرات با اردوی مکمل خود درعرض راه بوده میخواست با وزیر اکبر خان و قوم غلزائی دست اتفاق جهت کشیدن انگلیس از افغانستان دهد . فتح جنگ در حبس بسر می برد در حالیکه وزیر اکبر خان برای اعدام موصوف حاضر ولی زمان شاه ، نه اینکه از حیث طرفداری شهزاده و یا طرفداری انگلیس بر خلاف نظریۀ وزیر موصوف بود. بلکه وی مائل بود سیاست معتدل کارانه را تعقیب نماید درحالیسکه غازیان مصمم بودند که سرکرده گان افغان بایست هر طور است با انگلیس ها داخل مفاهمه جداگانه نشده و با آنها موقع این عمل هم داده نشود و اگر احیاناً بدون استیذان آنها ، اجراآت خود سرانه مینمایند بدون تردید نزد غازیان چون اشخاص مجرم و خوندار معرفی خواهند گردید وعلاوه میکردند که جمعیت محبوسین انگلیس حق عودت را از کابل نداشته و هر گاه سردار و یا یکی از خوانین قوم غازائی فرار را اختیار نمایند آنها برای از بین بردن ایشان به اقدامی متوصل خواهند گردید . ٢٥ جون: « موهن لعل » دستگیر و بعداً اعدام شد در حالیکه حمزه خان و عثمان خان با مر وزیر اکبر خان توقیف و علی بای و نائب شریف و جان فشان خان فرار ولی پسران اخیر الذکر به قتل رسیدند . --- page 223 --- ۲۱۸ در موقعیکه شاه شجاع به قند رسید مکتوبی را که ذریعه «مگر یگر» تحریر و به عنوان شاه ارسال نموده بود از نزدش دریافتند و محتویات آن چنین بود: « شاه شجاع بایست ١٥ روز دیگر مقاومت و از خود دفاع و بعداً امداد کافی انگلیس را دریافت خواهد نمو.» که این همه جهت تسلی و تقویۀ معنویات شاه تحریر و تقدیم گردیده بود. نواب زمان خان برای اینکه طرفداران انگلیس را در افغانستان ازدیاد بخشد و همچنین برای تغذی عساکر که در مقابل وزیر اکبر خان استعمال می گردیدند مبلغ دو لك کلدار صرف و حتی در اواخر به تعداد یکهزار نفر نزدش باقی و هکذا عساکر بیچاره هندی را نیز سر پر ستی مینمود و چون يك تعداد کافی از هندستانی ها را دستگیر و در عوض مقر دو کلدار اخذ و بعداً به ترکستان انتقال می دادند نواب زمانخان در ین مورد نیز ابراز فعالیت نمود و بازار همچو اشخاص را منقطع ساخت. ١١ جولائی : مجر «پوتنگر» نزد ما واصل و در عوض آن کپطان «تروپ» به اجازه وزیر بصوب جلال آباد اعزام گردید و میگفتند که انگلیس ها قلعۀ جنگی مستحکمی در جكدلك آباد و هفتاد هزار نفر در (فیروز پور) متمرکز و ٢٥ هزار نفر بصوب قطعۀ مراقب تهیه خواهند گردید واگر چه به تعداد ١٥ هزار عسکر انگلیس در قندهار و ۲۰ هزار در جلال آباد متمرکز بود بازهم ۲۰ هزار نفر دیگر از انگلستان خواسته شد که بدون از قواط اردوی جرنیل «بروك» در سند داخل عملیات متقابله شود. --- page 224 --- ۲۱۹ ١٤ جولائی : شمس الدین خان قوماندان شهر غزنی از دادن محبوسین انگلیس امتناع ورزید در حالیکه از افراد انگلیس «لمسدن» و خانه ش مقتول و غندمشر «پالمر» در اثر مریضی طویل بدرود حیات گفت و متباقی در اسارت بسر می بردند. ١٨ جولائی : وزیر اکبر خان وسلطان جان ومحمد شاه خان جهت بازدید ما حاضر و در باغچه سر سبز نشستند چنانچه در ظرف چند دقیقه میوه های لذیذ آن به احترام شخصیت های فوق الذکر چیده شد که بدون تردید جمع آوری میوه ها طبیعت باغبانرا مکدر و خاطرش را ملول نمود را گرچه يك مشت پول طور بخشش برایش عنایت نیز گردید خانم (میگناتن) نصف زیورات و جواهرات را که برایش ثانیاً مرحمت کردند با ممنونیت اخذ و باقی آن نیز به مشارالیها وعده واطمینان خاطرش را حاصل ساختند تصور میکنم که وزیر اکبر خان جهت مصارف یومیه ما مبلغ مکفی تادیه مینمود ولی دریغ که آن مبالغ قراریکه شاید و باید مصرف نی بلکه ذریعه ناظر وزیر موصوف تصاحب میگردید چنانچه علی محمد خان مهماندار بعد از عودت وزیر و رفقایش اینکه مصرف همان روز را تلافی نموده باشد برای ما چند بن روز بیهم طعام معمولی و عاری از گوشت را تهیه و توزیع نمود. --- page 225 --- ۲۳ جولائی : کپطان «تروپ» د بختیار خان ذریعه جرنیل «پلك» به جلال آباد پذیرفته شدند لیکن جرنیل موصوف از رویه وسلوك مجر «پوتنگر» قطعاً رضائیت نداشته و نمی خواست باطرز سیاستش ارتباطی داشته باشد حالا نگه طرز سیاست و خط مشی خودش ظاهر و میگفت که وزیر اکبر خان باید عموم توپها و محبوسین انگلیس را تسلیم داده و در عوض آن امیر دوست محمد خان و باقی محبوسین افغانی را از هند دریافت ، و متار که را برای یکماه امضاء دارد اینکه آیا جرنیل موصوف در آتیه با دشمن پیمانی را عقد خواهد نمود ، درین موضوع نظر به لارد «ایلن بروك» را انتظار خواهد کشید کپطان «تروپ» از جلال آباد عودت و اظهار میداشت که متار که برای وزیر اکبر خان مفهومی نداشته و نفری وزیر موصوف از آن تخلف ورزیده اقدامات مینمودند ، ۳۰ جولائی : «تروپ» و «لارنس» ثانیاً بصوب جلال آباد رهسپار و قبل از حرکت بیان میکردند که امر مواصلت عساکر قندهار انگلیس بکابل داده شد و هنگامیکه «لارنس» نزد وزیر اکبر خان حاضر و درین موضوع مباحثه بعمل آمد سردار راجع بامر مواصلت عسکر انگلیس چنان به خشم و غضب بود که «لارنس» هیچ گاه وزیر مشارالیه را با آن حالت ، مشاهده ننموده بود وزیر اظهار میداشت : « هرگاه عسکر انگلیس بصوب کابل پیشتر آید --- page 226 --- ٢٢١ من مجبور خواهم بود که جمعیت شما را بطرف بامیان سوق و به خوانین آن سامان تسلیم دهم ....! جرنیل «نت» میخواست بصوب غزنی عزیمت و محبوسین انگلیس را رها و بعداً از راه کابل با جرنیل «پلك » ملحق و بالاخره مملکت افغانستان را ترك گوید بدون اینکه کابل را تسخیر و اهالی را اذیت نماید تصور میتوانستیم که در آن فرصت قوم بارکزائی و غازائی که در راس آن طبعاً وزیر اکبر خان قرار میگرفت چون عودت اردوی نخستین انگلیس دو طرقه اردوی ثانی را اشغال و در عرض راه بالای آن حمله ور و افتخار آنرا که اردوی بزرگ و قوی تری انگلیس را نیز از بین می برد در دل پرورانیده داخل محاربه می گردید. ٣١ جولائی : هر گاه میجر «سکنر» حیات میداشت ممکن روشنی کافی در زوایای تاريك سیاست وزیر اکبر خان می افگند چه «سکنر» شخصی بود که همیشه احوالات و پیغام های سیاسی را بین وزیر اکبر خان و « - نمیر میکنا تن» «ردو بدل » و مخصوصاً در شب قبل از قتل «میکناتن » از واقعات مسبوق و این اطلاعات موجب آن شد که وی در چكدلك بر حسب امروز براکبر خان اعدام گردید و در فرصتیکه جرنیل «الفن ستون» و «بریگیدیر شلتون» و «جونسن» در اختیار و اقتدار وزیر موصوف قرار گرفتند. میجر «تین» نزد افسران انگلیس شتافته اظهار نمود : «تصور می نمایم که خیانت بزرگی روبکار است چه «سنکر» بیچاره همین الحال اعدام گردید و اگر مطلب یگانه وزیر اکبرخان --- page 227 --- ۲۲۲ در اعدام «سنکر» مطلب از بین بردن یکنفر فرنگی می بود طبعاً از نزد م عبور نمی توانستند که وی را به قتل رسانند! بور كيف مطلب وزیر اکبرخان در اعدام «سنکر» در آن مضمر بود که نه میخواست افسری حیات داشته باشد که روزی در مقابل خودش بصورت شاهد حقیقی ابراز نظریه و وی را بمشکلات مواجه سازد چنانچه «تریور» که شخص معتمد سفیر «مکنا تن» بوده و باین ذریعه نیز معلومات کافی در زمینه اجرائات سیاسی داشت ، نیز تلف و قربانی اطلاعات و معلومات سیاسی خویش کردید . مگر بازهم ثابت شد که «سكنر» بطور محقق در اجرای سیاست وزیر اکبرخان تعمق نتوانست چه در حین عودت اردوی انگلیس اظهار اعتماد به شخص وزیر موصوف نموده از وصایای مفیده خود، اینکه به سردار موصوف تسليم و منتظر حیات عادلانه و شرافتمندانه باشیم ، دریغ نمی نمود ولی ثابت شد که «سنگر» چون يك شخص عادی سیاست مداوی وزیر اکبرخان را نگریسته و آنرا از نگاه خود نجز به و تلقی مینمود . اگر وزیر اکبرخان مارا قرار تذکار خودش حقیقتاً به بامیان انتقال میداد دران صورت ممکن غلام محمد و پسرش تاج محمد خان ، ملايان بزرگ و معروف کابل با كمك و تعاون خانشرین خان . وزیر را از اجرا آتش مانع میشدند و اگر چه خان شرین خان سركرده قزلباشها در فرصت تبادله انگلیس های گروی اینکه هیچ مبلغ وی را برای تسلیم دادن آنها وادار نخواهد ساخت اظهارات مینمود . مگر بعداً بدون --- page 228 --- ۲۲۳ تقرر فكر و مزاج وی چهار هزار کیلدار از وزیر اکبر خان دریافت ود. عوض برعکس آنرا اجرا نمود گویا عمل وی اینجانب را مطمئن ساخته نمی توانست مگر چون قزلباشها بطور عموم به طرفداری کسی قدعلم مینمودند که در برابر حریف قوی و تفوق محسوسی داشته می بودند، کوبا در فرصت ورود اردوی جدید انگلیس که انتظار آن برده میشد بدون تردد بدخان شرین خان بقول خود وفادار و ثابت قدم و مارا تا يك اندازه مطمئن میساخت در حالیکه وی از دیگر طرف در هزاره جات دوستان و طرفداران زیاد داشت ومیتوانست دوستی خود را عملاً بما تثبیت نماید. وزیر اکبر خان دو هزار نفر جنگجویان خود را بصوب جلال آباد اعزام و آنها را برای اشغال کوتل ها و مواضع مهم توصیه نمود چنانچه چندی قبل یعنی پارسال هم سه هزار نفر برای اجرای این مقاصد موفق گردیده بود مگر قوماندان آن قطعات برای اینکه تعداد آنها قلیل و در برابر «جرنیل ملك» مقاومت نخواهد توانست بیشتر از بتخاك تجاوز ننمود. ۷ آکست : اطلاع راجع به عساکر قندهار واصل و حاوی برین بود که تقریباً در حدود هشت هزار نفر تلف و توپها و غیره تجهیزات عسکری بدست دشمن افتاد در حالیکه از دیگر طرف سه ریجیمنت توسط جرنیل «نت» برای تقویۀ عسکر انگلیس در کوئته ارسال گردید. ۹ آکست : وزیر اکبر خان از انتقال دادن جسد مجره «کنلی» تا زمان عودت --- page 229 --- ٢٢٤ كپطان «تروپ» امتناع ورزید تا اینکه میت آن بیچاره اجباراً در باغچه قلعه مدفون شد، جرنیل «پلك» عنوانی وزیر اکبر خان پیغامی ارسال و ابلاغ داشت در صورت انتقال دادن یکی از محبوسین انگلیس از کابل بموضع دیگری وی مجبور خواهد بود کابل را تصاحب و تخریب نماید. ١٠ - اگست : جرنیل «پلك» ثانیاً مكتوب تهدید آمیزی به سردار اکبر خان ارسال و اطلاع میداد که اگر محبوسین انگلیس بصورت فوری به جلال آباد انتقال نیا بند، جرنیل برای تسخیر و منهدم ساختن کابل حرکت خواهد نمود وزیر اکبرخان میدانست که جرنیل «پلك» به عدم وسائل نقلیه مواجه و ازین جهت به جلال آباد معطل و بزودی ممکنه به کابل آمده نمیتوانست لذا سردار به تهدیدات جرنیل اهمیتی را قایل نشده سرگرم ایفای وظیفه خویش بود و هر چه میخواست اجراء مینمود. جرنیل «سیل» برایم اطلاع داد که بریگید نمبر ١ در جلال آباد واصل و متباقی نیز با آنجا متوصل خواهد گردید ولی جرنیل گمان نمیکرد که اردوی ثانی انگلیس بدون كمك چندین رجيمنت محافظ که در طرفه عساکر در عرض راه پاسبانی و هکذا مفرزه دمدار را مراقبت نماید ، موفق باجرای مراجعت به کابل گردد. وزیر اکبر خان مجلس بر پا و در آن راجع بمكتوب فتح جنگ که به جرنیل «پلك» به نسبت ارسال قوه عسکری تحریر و بدست آورده شده بود مذاکره و همچنین میخواست راجع به نظریات امین الله خان و میر واعظ و زمان شاه که در همین موضوع اظهار عقیده --- page 230 --- ٢٢ مینمود قد فیصلۀ قاطع را ابراز نماید که در نتیجه امر حبس فتح جنگ صادر و عملی گردید. ۱۲ آگست : بعضی افراد دیگر گروی انگلیس که در کابل حیات داشتند نزد ما در قلعه واصل و بیان میکردند که جمعیت محبوسین انگلیس بعد از چندی بجای نامعلوم انتقال داده خواهند شد. ۱۳ آگست : جمهوریت افغانی يك روز دوام و بعداً زمان شاه خان به حیث شاه زمان اعلام گردید ولی میدانستیم که شاه زمان به نسبتی که تحت تسلط وزیر اکبر خان قرار داشت. هیچ گاه به نفع انگلیس خدمت نمی توانست او همیشه در مقابل ما اظهار دوستی و خدمت گذاری مینمود مثلاً هنگامیکه انگلیس ها نزدش موجود و شاه زمان از آنها پاسبانی و با کمال مهمان نوازی اجراآت، و رضائیت ما را حاصل داشت موضوع دوستی وی را ثابت می نمود چنانچه در موقعی که انگلیس ها را به بچۀ میر واعظ تسلیم میدادند شاه زمان دستار خود را بزمین زده از اجراآت سوء افغانها شاکی و ابراز برافروختگی نمود و هكذا اینکه افراد گروی انگلیس را در عرض راه اذیت نه نمایند وی پسر خود را با آنها همراه نمود که در نتیجه بچه میر واعظ، بزرگ ترین مرد روحانی، انگلیس ها را در مقابل چهار هزار کندار به وزیر اکبر خان تسلیم داد --- page 231 --- ﴿٢٢٦﴾ ١٥ آكست : جرنیل «نت» به قصد عزیمت بصوب کابل در حرکت بود مگر وزیر اکبرخان به تعداد پنج هزار نفر جنگ جویان افغانرا برای جلو گیری از پیشرفت اردوی جرنیل با آن صوب ارسال نمود . فتح جنگ سطح اطاق محبس خود را سوراخ و ذریعة ریسمان فرو آمده فرار اختیار - و به جلال آباد پناه برد . ١٩ آكست : وزیر اکبر خان مکتوبی راجع به مذاکرات سیاسی خویش عنوانی لارد «ایلن بروك» ارسال و تذکار داده بود که وی مایل به مباحثه همراه جرنیل «پلك» نبوده بلکه حاضر خواهد بود با شخص لارد موصوف در موضوعات مختلفه تبادل افکار نماید چه جرنیل نامبرده شخص دیوانه بوده به طرز مباحثات سیاسی استعدادی ندارد ! ٢١ اكست : اخبار های تازه از انگلستان وارد و مقالات که راجع به افغانستان تحریر شده بود توجه این جانب را جلب و اینکه بین دو نفر نامه نگار مباحثه روی کار که یکی [برامود نگری؟] بر علیه نظریات و اطلاعات نگارنده بود مرا نهایت مسرور نمود چنانچه یکی آن نظریه داشت که «لیدی سیل» در اطلاعات خود به طرفداری وزیر اکبر خان اظهار عقیده نموده موضوع تحریر مشارالیها عاری از حقیقت و قابل قبول نیست در حالیکه نفر دگر تنقید اولین را مسترد و ظهار . --- page 232 --- ۲۲۷ عقيده نموده بود كه «ليدى سيل» بحيث يك نفر محبوس انگليس هر چه تحرير و اطلاع داده است يك سلسله حقايق سپرى شده است كه با يست هر فرد آنرا مورد مطالعه قرار دهد. منقد در مقاله خود اضافه ميكرد كه وى عقيده ندارد كه مشاراليها موضوع دور از حقيقت را مورد بحث قرار داده باشد. بهر تقدير چون مكتوبهاى مسلسل اينجانب كه بعنوانى جر نيل «سل» تحرير و ارسال ميگرديد شوهرم را چنان متوجه حقايق ساخته بود كه جرنيل ارسال آنرا به گورنر هند وقوماندانى نظامى از جمله وا جبات ميدانست گو يا آن بود كه نقل مكاتيب به انگلستان گسيل و موضوع بحث محافل خبير و خطير را تشكيل و در جرائد انتشار ميافت. بهر كيف راجع به موضوع طرفدارى وزير اكبرخان قراريكه نامه نگار در مقاله خود تذکار داده بود باید همین قدر اضافه نمایم که جرنیل «نت» از راه غز نی وجر نيل يمك از جلال آ با د وارد كا بل شده بعد از اینکه اقتدار را بکف گرفتند با وزیر اکبرخان ومحمد شاه خان وسلطان جان از راه مفاهمه و دوستى پيش شده واگر خواسته باشند امير دوست محمدخان را که به پول مادر هند بسر می برد به تاج و تختش بر سا نند. بعداً هر طورى است به افغان ها نشان بدهيم كه ما چطور آنهارا مغلوب و مفتوح و بچه طرز انتقام اردوى مقتول را خواهیم گرفت تا از يك طرف پرستیج و شرف مملکت انگلستان را حفظ ـ واز دیگر طرف ما ذر یعه افغانها چون سگهاى تازيانه يافته از افغانستان رانده نشویم ور نه --- page 233 --- ۲۲۸ افغانستان زبان زد عموم ملل جهان خواهد گردید و ازینکه چرا امیر دوست محمد خان خلع ـ وشاه شجاع در عوضش قرار گرفت؟ و يك مملکت غیر مدنی را که از وطن ما نهایت بعید است تسخیر؟ و در آنجا مصارف پول وجبه خانه را ناحق اجراء نمودند؟ و چه مطالب و چه مفکورهٔ سیاسی را متضمن بوده است؟ جواب و حل این موضوع را به گورنر و قوماندان نظامی محول میداریم و برای اینکه من خانم یکنفر عسکر بودم لذا نمیتوانستم ملاحظه نمایم که چگونه شرف ما پا مال وبر حسب گفتهٔ دشمن بربری شرف و ناموس مملکت ما لکه دار میگردید' پس اگر اردوی انگلیس ذریعهٔ دشمن متمدن قتل وقتال و برای اجرای آن هر نوع وسیله و اجراآت فریب کارانه بکار برده میشد هیچ درد و باکی نداشت گویا در آن صورت وزیر اکبر خان چون هیروی ملی و (ویلیم تل) ثانی جلوه و مملکت خویش را از چنگ و یوغ اسارت اجنبی نجات داده بود ولی وزیر موصوف بر حسب اظهارات خودش قاتل «میکناتن» بوده نه اینکه توسط نفری ثالثی بلکه ذریعهٔ شخص خودش به قتل رسید وعلاوتاً چون موصوف دارای احساسات شدید و طبیعت عصبی بوده هر چیزیکه بر خلاف نظریه و افکارش بعمل می آمد' وی راعاری از ترحم و فاقد لحاظ میساخت بناءً علیه از بین رفتن يك اردوی بزرگ انگلیس توسط همچو يك شخص- درد و تالم جاوید یست که تصور شده نمیتواند گویا همین وزیر اکبر خان بود که باثر جسارت و فصاحت خویشتن را دوست ما وا نمود و از طرف انگلیس ها مورد اعتبار و اعتماد قرار --- page 234 --- ۲۲۹ داده میشد ولو کنفلی در فرصت عودت اردوی انګلیس مکتوب از نظریۀ سوء و پلان تخریب کنندۀ وزیر موصوف تحریر و آنرا در بتخاک برای ما ارسال نمود اما وزیر اکبر خان با قوم خونخوار غلزائی و خسرش محمد شاه خان که يك تن از دشمنان بزرگ انگلیس محسوب میګردید حرکت اردو را تعقیب و باجرای عمل خویش موفق گردیدند . ګویا وزیر اکبر خان توانست با کمال مهارت و زبان چرب انګلیس ها را فریب ـ و آنها را از دوستی خود متیقن ـ و ازینکه قوم غلزائی برای تباهی و چپاول انگلیس مصمم اند مگر خودش با سدصد نفر سوار خویش جلو آنها را گرفته نمی تواند ، انګلیس ها را قانع ـ و ګاه در اطراف و ګاهی در عقب مفرزه دمدار جلوه ـ و غازیان را تحريك و باين وسیله روز بروز قوی ـ و بهمین ترتیب موجب خونریزی و از بین رفتن اردوی انگلیس ګردیدـ چنانچه بعداً در فاصله های بعید گروپ سواران افغان آشکار وهینکه راجع سرکردۀ آن استفسار میگردید همیشه وزیر اکبر خان معلوم و از دوستی خود راجع بانګلیسها حرفی بمیان می آورد اینکه دوستی وزیر اکبر خان غلط و ما را فریب میداد در یکی از بیانات خودش که روزی احاداد ثابت شد وزیر موصوف چنین اظهار مینمود : «من بودم که سفیر شما را بدست خود قتل ـ و ارودی شما را در ظرف چند روز از بین برداشته ـ تمام رشته های فامیلی و انترستهای شخصی را منقطع ـ و برای آزادی وطن و تقویۀ دین مبین اسلام قدم جدی ګذاشتم ـ و باین وسیله در ردیف دشمنان انګلیس قرار ګرفتم ـ مګر : زهم امروز تنها و کسی نیست با من همکار و --- page 235 --- ۲۳۰ از راه امداد و تعاون پیش آید و اگر قوت و اقتداری میداشتم بدون تردید به خوانین اقوام ثابت مینمودم که همکاری و تعاون در راه آزادی چه چیز بوده و بچه ترتیب بعمل می آید : .. » وزیر اکبرخان باز هم بتعصب خویش ثابت قدم و در برابر اشخاصی که با انگلیسها مراوده و یا از ناحیه دوستی پیش می آمدند طرز جدی را اختیار و آنها را به وسایل مختلفی مجازات مینمود . میگویند که عداوت زنها نهایت شدید و غیر قابل تسکین است ولی دریغ که من در مقابل وزیر اکبرخان و محمد شاه خان و سلطان جان هیچ چیزی از قوه بفعل آورده نتوانستم چه وی بعد از اینکه اردوی ما را نابود و برای اینکه يكنفر انگلیس اطلاع انهدام کلی آنرا بجلال آباد برسانددوکتور برایدون (Bragdon) را حیات گذاشته و باین ذریعه بما احساسات شدیده دشمنا نه خود را ابراز نمود و در نتیجه فامیل‌های انگلیس را تحت تسلط خویش در آورد و در عین حال در مقابل ما از احترام کار میگرفت و بصورت شرافتمندانه پیش می آمد و وسیله حیات مستریج را قرار تقاضای وقت برای هر کدام ما فراهم و خورا که وافر و میوه های متنوعه تهیه و بعضی اوقات البسه زنانه و مردانه ارسال و در حین ملاقات از لطف خوش و پذیرفتن خواهشهای ما دریغ نمی نمود . یگانه چیزیکه ما را ز زمان رفتن کابل بشیوه که اذیت و خلق و همه را تلخ مینمود داشتن شپش در البسه که بقول جمعیت انگلیس قطعه پیاده و كيك های قطعه سوار خفیف نامیده میشد بود. از هر حیث طرز حیات آسوده یومیه ما را که --- page 236 --- ۲۳۱ صفت محبوسین زیر مراقبت وزیر اکبر خان سپری میکردیم به جنجال مشکلات صحی مبدل مینمود و چون ملازمین بنسبت ما دارای البسه خراب تر و ازین رهگذر به تبدیل آن در فاصله های کثر موفق نمیشدند لهذا آنها بیشتر باخذ تعدادی کثیری از جانورها مواجه و باین ذریعه با طفال بیچاره و بسلسله کودکان مادرهای خود را بتعداد دو چند گرفتار میساختند ولی بازهم حیات نهایت مستریح در یکی از باغ های شیوکی داشته یومیه از درختها و تاکهای انگور استفاده و در خیابانهای سایه دار قدم میزدیم در حالیکه سپاهیان موظف در بالای بام سکرت پذیر و مشغول خوردن میوه و تشکیل مجلس بوده به صحبت های خویش میپرداختند . ۲۲ اگست : افغانها در شهر از مغلوبیت وزیر اکبر خان در سرخ آب سخن ها میزدند که وی شخصاً در راس عساکر خود حاضر و حتی جراحتی برداشته بکابل عودت واهالی را بر علیه انگلیس ها محاربه تشویق مینمود. فتح جنگ همینکه وارد جلال آباد و با جنرال «پلك» داخل مذاکرات گردید فوراً بوزیر اکبر خان مکتوبی ارسال و وزیر موصوف را در میدان وسیع جهت محاربه حقیقی دعوت نمود ، و قراریکه معلوم گردید وزیر اکبر خان در حدود بیست هزار نفر پیاده و ۵ هزار نفر سوار را تهیه و آماده حرب نه مگر با بست اظهار عقیده نمایم که وزیر موصوف هیچ گاه در میدان وسیع و آزاد با عسکر آزموده و تجربه کار انگلیس رو برو --- page 237 --- شده نمی توانست مگر با عجز اینکه از مواضع کوهسار وحمله های پر پیچ استفاده و اسلوب محاربة خود را بکر و می انداختند دیگر وسیلۀ نداشت . ۲۳ آگست : محبوسین انگلیس بدون انتطار از غزنی وارد کابل گردیدند که در آنجمله «پالمر» و کپطان « برنت» و «هر یس» و «نیکولسن» و «بوت» و « السٹن» و «ولیامس » و « کرافورت» و «تو میسن» شامل بودند چنانچه درین موضوع وز یر اکبرخان اظهار داشت که وی عنقریب جمعیت محبوسین انگلیس را بصوب زرمت و یا با میان انتقال خواهد داد ٢٤ آگست : سلطان جان با سه صد نفر برای تقویۀ شمس الدین خان که در حصۀ قره باغ شکست خور ده بود بصوب غز نی عز یمت نمود و میگفتند که شکست شمس الدین خان در اثر مداخله قوم هزاره که در بین آنهو طلای انگلیس توزیع - واز راندن فرنگی ها منصرف شدند - بوقوع پیوست ٢٥ آگست : امری ناگهانی وزیر اکبر خان راجع به انتقال دادن ما واصل و حتی کپطان«تروپ» باهر وزیر موصوف حاضر و حر کت ما را مشاهده نمود چون متأسفانه بعضی از نفری جمعیت ما مریض و طاقت حرکت و مسافرت را نداشتند که در آن جمله حانم «تریو ر» واطفالش خانم «اندرسن» وشوهرش در زیر سرپرستی « کمپل» شامل بودند در قلعه باقی ماندند در حالیکه یکنفر انگلیس از ر یجیمنت ٤٤ موت و در باغ مدفون شد بهر حال از طرف شب ۱۰۰۰ جلد از محمد حسن حروفی شمس الدین سلطان محمد ۱۰ ه ۲۹ مطبعه یومی کابل --- page 238 --- هنگامیکه مهتاب میدرخشید بسفر آغاز و بعد از طی ۱۷ میل مسافه وارد قلعۀ قاضی گردیدیم و چون بجز از نگارنده باقی مسافرین مریض و در کجاوه جا گرفته بودند توانستند بايك اندازه از مشکلات خلاص و با کمال سهولت بهدف مواصلت ورزند. ٢٦ اگست : از طرف صبح سفر ادامه داده در عرض راه با چندین تن از محبوسین یاغی متصادف و جمعیت ۳۷ نفری را تشکیل و بصوب پغمان حرکت کردیم تا اینکه بعد از قطع نمودن ۱۸ میل مسافه واصل و از راه چوکی ارغنده بطرف میدان به تمدید سفر پرداخته و زمین های مزروعی سرسبز و مناظر طبیعی دیراشجاری را مشاهده و در خیمه های عسکر ها که جهت توقف سازده میشد به استراحت پرداختیم. و در همانجا افواًهات راجم به عزیمت جرنیل «نت» از قندهار که دارای شش هزار نفر و در ۲۸ مارچ حرکت و به غزنی مواصلت نموده بود، مسموع میگردید و در مکتوبی که درین موضوع تحریر و از قندهار واصل، اضافه شده بود که درسه ماه مارچ هنگامیکه جرنیل «نت» اشتران عساکر را در چرا گاه امر نمود به تعداد سه هزار راس آن توسط افغانها ربوده شده و جرنیل را از حیث وسایل نقلیه به مشکلات و زحمات مواجه ساخته بودند ۲۷ آگست : در ین ضمن بیلان عیسی ذریعه جمعیت ما سنجیده شده بود که میر احمد خان بر حسب نظریۀ ساحرکت و اطلاع به جرنیل --- page 239 --- ٢٣٤ تعارفی ارسال گردد تا جریان برای آزادی ما انگلیس ها يك آن اولتر داخل اقدامات و ما را از مشکلات حبس و مسافرت های متمادی وزیر اکبر خان نجات دهد چنانچه برای عملی شدن پلان مذکور مبلغ دونيم لك روپیه جهت فدیه برای میر آخور احمد خان مشخص شده بود مگر میر آخور از پلان مرموز واقف بوده و از اینکه قطعه محافظین در پیش روخیلی پیش و سوا ان در عقب قافله بودند به اندیشه و سودا مواجه بود ٢٨ آگست : مقارن دو بجه بعد از ظهر قافله حرکت و مقارن ساعت ٨ الى ٩ جه شب به (قرغانه دغلاته) واصل گردیدیم و اگر در عوض اسپ یابو ؛ اسپ سواری خوبی داشته بدون سمت محبوس در آن مناظر سر سبز که بطور عموم با چنار های رسا و کشیده محاط بود سفر مینمودیم بدون تردید از سفر خود محظوظ ومتلذذ میگردیدیم و هنگامیکه در بین درۀ کمعرض قطع مسافه مینمودیم حصصاً در بعضی حصص (جریز) که آبهای جریان و شفاف سرازیر میشد انظار همه را بخود معطوف نمود تا اینکه در مقابل شهر در بین زمین های مملو از درختان چنار قریب چشمه که آب آن چون دانه های الماس در شعاع آفتاب می درخشید، متوقف وبه استراحت پرداختیم ٢٦ آگست : هنگام طلوع خورشید براه افتادیم و طرف چپ يك سلسله کوه های خوب را ملاحظه و بعداً از نزد قلعۀ مستحکمى موسوم به قلعۀ --- page 240 --- ٢٣٥ مصطفی خان که خودش فوت و پسرش جوان معقولی بنظر میخورد عبور نمودیم، مگر همینکه نزديك قلعۀ موصوف قرار گرفتیم برای همه افراد جمعیت ما نان و يك غذای آبگین که مرکب از زرد آلو بود توزیع شد و بعداً بسرچشمه مواصلت نمودیم ٢٠ آگست : از کوتل (حاجی كسك) عبور و در مقابل خود ، قلۀ پر برف را که ١٨ هزار فت ارتفاع داشت مشاهده و بعداً دره در انظار ما وسیع شده بدامنۀ وسیع تری که زمین های زراعتی را تشکیل میداد رو برو شدیم در حالیکه در غارهای بزرك مجسمه های بودائی که از حیث ارتفاع و ساختمان جلب توجه مینمود در بامیان مشاهده شد . ول ستمبر ١٨٤١ ع در اوائل صبح قریب طلوع خورشید حرکت و از کوتل مرتفع که تمام بامیان از آنجا بکمال خوبی ملاحظه میشد عبور نمودیم اگر چه مناظر دلکش آنسامان جلب توجه مینمود ولی دریغ که بحیث محبوسین در آنجا سپری و از عالم و مافيها مجزا کویا در عالم سکوت و سکنان سر می بردیم ٣ ستمبر : در فرصت حرکت بطرف بامیان ثانیاً به زمین های مزرعه و حاصل خیز رو برو شدیم و بعضی مناظر زراعتی که توده های گندم بروی زمین قرار داشت زمین های انگلستانرا در نظرم مجسم مینمود. هنگامیکه داخل بامیان شدیم جمعیت ما را کسی در داخل قلعه نمی پذیرفت --- page 241 --- ٢٣٦ چنانچه ما مجبوراً خیمه‌های خویش را در زمینی قریب قلعه که در آنجا چنگیز خان شهر را تخریب و حریق به تعداد سه لك ساكنين آنرا مقتول نموده بود تهیه نمودیم شکر روز دیگر در قلعه خوب و بهتر رهنمايی و مسكن گزین گردیدیم. ٤ ستمبر : خانم صالح محمد خان كه زن حسین و جوان و در عین حال قبل از ازدواج رقاصه بیش نبود از لود بانه وارد و به دیدن خانم «میك ماثن» آمده اظهار مینمود كه فتح جنگ ممكن اعدام و مربوطینش در همین چند روز به بامیان مواصلت نماید. ما هر روز برای تماشای مجسمه‌های بودائی و طرح پلان‌های رسامی در زمین ها گردش و باین وسیله مشکلات محافظین خود را فراهم مینمودیم. همان طوریکه در سابق خوراکه و اجناس بصورت قناعت بخش تهیه و توزیع میگردید، در بامیان برعكس آن بمشاهده می پیوست چنانچه در راس كمیسیون توزیع «لارنس» و مچر «پوتنگر» و کیطان «ویب» قرار گرفته بدست خود مقادیر معینه را تقسیم میکردند در حالسیكه در طبقهٔ تحتانی قلعه كه طاقهای وافر و تاريك را دارا بود برای خانم های از حیث موقعیت محفوظ و مشخص و نگارنده با كمك خانم استوارت ، و مستر «میلو یل » در خلال روز شگافی به دیوار آن جهت ادخال روشنی و فضائی تازه وارد و اگرچه بعضی خانمها مثر موجودیت خزنده --- page 242 --- ۲۳۷ و گزندها شاکی و بسر بردن در خیمه را بالای اطاقهای فوق الذکر ترجیح میدادند من با کمال قناعت و حوصله در انتخاب خود ثابت قدم بودم. ۱۱ ستمبر : روزی یکی از محافظین پهره دار اظهار نمود که در جمله سه صد نفر محبوسین انگلیس پنجاه نفر آن هندی و صالح محمد خان شخص مادیات پرستی جلوه و میتوان درین موقع استفاده شایانی نمودچه نچه بهمین سبب مجلس ترتیب و صالح محمدخان و مرتضی خان و « په تنگر ، ولارنس و جون «سون» و میکنزی و ویب در آن اشتراک و در نتیجه مبلغ ۲۰ هزار کلدار برای قادیه به صالح محمد خان وعده و قرار دادی باین مناسبت تحریر و توسط افسران انگلیس امضاء وحتی وعده داد به آن مبلغ در صور تیکه تو سـط حکومت انگلیس در هند منظور نگردد اشخاص امضاء کننده قرا داد آنرا از پول شخصی خویش خواهند پرداخت به صالح محمد خان تقدیم و بعداً مجلس ختم وقناعت جانبین حاصل گردید . ۱۳ ستمبر : صالح محمد خان مکتوبی از وزیر محمد اکبر خان دریافت وامری حاصل نموده بود که مجبوسین انگلیس به محلی بعید تری سوق وافر اد غیر مستعد سفر از بین برده شود ولی صالح محمد خان را جع با ین امر مشوش و دو نفر از محافظین را که خبر مخالفت خان شیر ین خان سر کرده قزلباشها را با وزیر اکبر خان اعلان نموده بود بد طلب و در انظار عموم --- page 243 --- مجازات سختی خود عمداً پرچم مبارزه را به حاشیه سرخ در بالای دیوار قلعه برافراشته به این واسطه قوم هزاره را برای محاربه دعوت نمود خوانین و بزرگان قوم هزاره نزد (پوتنگر) حاضر و طرفداری قوم خود را بوی گوشزد نمودند مگر (بریگیدیر شلتون) بر خلاف نظریه و پلانها بوده خاطر نشان مینمود که در صورت عدم کامیابی انگلیس آنها نزد وزیر اکبر خان مسئول و به مشکلات و مجازات مواجه خواهند گردید ، همه را از اجرا و اشتراک این پلان منع نمود . بهر تقدیر من از اقدام و پلان خود بصورت فوری ذریعه مکتوبی به چرنیل (سیل) اطلاع و ابلاغ داشتم که ما هر طوری است در بامیان باقی و خوراکه وافر جهت مقاومت ذخیره و در مقابل نفری وزیر اکبر خان داخن مبارزه و انتظار نجات را ذریعه عسکر انگلیس خواهیم برد یعنی بدون اینکه کسی بتواند ما را از آنجا بجای دیگری انتقال دهد چون در آنوقت از رسیدن قاصد بجلال آباد اطمینان درست حاصل نبود لهذا مکتوب دیگری توسط قاصد ثانی با نسانمان با کمال عجله ارسال گردید . ۵ ستمبر : قطعه مکتوبی به امضاء آن مطالعه شد نمی توانست واصل و اظهار میداشت که عسکر جرنیل ( پلک ) در حصه بتخاک وعسکر جرنیل ( نت ) در علاقه میدان واصل ووزیر اکبر خان با شمس الدین خان به کوهستان فراز وقزلباشها بر علیه وزیر اکبر خان داخل عملیات شده و موجب فرارش گردیدند . --- page 244 --- ۲۳۹ ١٦ ستمبر : ما از قلعه کهنه به قلعه تو پچی تبدیل مکان نمودیم که آنرا از هر حیث بهتر و راجع به آینده ما سکون خوبی گرفتیم و د فرصتی که از بین زمین ها عبور میکردیم . اینکه میرآخور حمد خان بصوب کابل عزیمت ویلان و پرو گرام خود را توسط دی بوژیر اکبر خان فاش میدیدیم لذا به خوف وهراس مواجه دمتوجه مشکلات آتیه خود بودیم که در ین موقع صالح محمد خان نزد کپتان «لارنس» که بزبان فارسی تکلم مینمود واصل واینکه چندین میل تفنگ و کار توس های وا فر همراه بر داشته است اظهارات و میخواست که ذریعه افسران محبوس مفرزه پیش دار از جمعیت محبوسین ترتیب و به راه بیندازد که در اثر آن کپتان «ارنس» رو بطرف جمعیت نموده گفت : «برادران اینکه صالح محمد خان برای مدا فعه شما تفنگ و کرطوس تهیه دیده ممنونیم ولی اکنون باید دید که کدام اشخاص برای اخذ آن اقدام وجهت مدافعه جمعیت انگلیس حاضر خواهد شد.. !» رنگ رخسارم گندگون و به نسبتی که سکوت مطلق حکم فرما و کسی برای گرفتن اسلحه حاضر نمیشد حواسم پریشان و باوضاع افسران متوجه گردیدم و اینکه بتوانم افسران انگلیس را به غیرت آورده تحريك نمایم در جواب لارنس ذیلاً پاسخ دادم . « آقای لارنس لطفاً تفنگی را برای اینجانب عنایت و بگذارید که خانم جمعیت را پاسبانی نماید . » --- page 245 --- ٢٤٠ باز هم کسی برای بر داشتن اسلحه حاضر نگردید لذا «لارنس» به اظهارات خود ادامه داده گفت : «چون جوانان ما احساسات جوانی و حقوق حقه و مدافعه را از دست داده اند بناءً علیه از ملاحظه این احوال برایم تأثر و تأسف زیاد حاصل و مجبورم اسلحه را مسترد نمایم !» قریب قلعه توقف و مشغول استراحت بودیم که مکتوبی وارد و حاوی بود بردار اینکه جرنیل «پلك» درز دو خورد شدید با دشمن که قریب خورد کابل بوقوع پیوست آنها را مغلوب و از تپه های شمالی کابل بصوب تنگ در پراکنده و هکذا عساکر جرنیل (نت) عده دیگر دشمن را در حصه سنا - -نك در هم خورد و وزیر اکبر خان و محمد - اخان از انظار ناپدید و سلمان جان و شمس الدین خان و سلطان احمد خان در نواحی میدان نیز مغلوب و شهر کابل بوسیله قزلباش ها چور و چپاول گردید کویا اطلاعاتی بود نهایت خوب که سرور سامعین را فراهم نمود . ۱۷ ستمبر : مقارن ساعت دو بجه شب از خواب بیدار و مکتوب «سررچموند شکسپیر» Richmondshaltcrpeare) از اینکه بانضم صد نفر سوار قزلباش به مدد ما خواهد رسید خوانده شد و همین بود که ساعت ۳ بجه شب « سر رچموند شکسپیر» حاضر و همه را از دیدن خود مسرور نمود و یگانه بریگیدیر شلتون» که در طبقه مندی عسکری داشته و از اینکه «شکسپیر» برای چه از احترام و مرعات قوانین عسکری اغماض و راپورت خود را چون یکنفر عسکر اول شخص «بریگیدیر شلتون» تقدیم ننموده بود به غضب آمده --- page 246 --- ٢٤١ اظهار تفقد مینمود بهر کیف مهمان نو وارد بدادن اطلاعات تازه آغاز و میگفت که جرنیل (ت) در ۲۸ آگست در غزنی و در ۳۰ آگست در علاقه میدان در مقابل دشمن فاتح گردید در حالیکه جرنیل «پلك» وز برا کبرخانوا در جگدلك و تیزین مغلوب و جرنیل «سیل» باخذ نشان خدمت از حضور ملکه انگلستان مفتخر و در عین حال بدون عارضه وخیم جراحت خفیفی نیز برداشت گویا اعتماد بنفس در عساکر انگلیس حاصل و جرنیل «پلك» در سياه سنك اخذ موقع و جرنيل (ت) کابل را اشغال نموده این بود اطلاعات جدید که ذریعهٔ « شکسپیر » نشر و موجب سرور و شعف ما انگلیس ها گردید ۱۸ ستامبر بنا بر زیاده معلومات فوق از راهی که قبلاً طی شده بود بعودت پرداختیم حالا نکه ریجمنت «شکسپیر» از اینکه امداد عسکری و لووعده آن داده شده بود واصل نگردیده خیلی پریشان و اظهار تشویش مینمود خصوصاً که توقف سلطان جانرا در همان نواحی تصور و از حمله وی بهراس بود اما مسافه مختصری طی نگردیده بود که قاصدی با مکتوب جرنیل (سیل) وارد و اطلاع نهایت مسرت آمیزی را که جرنیل شخصاً بغرض رهائی و استقبال ما در عرض راه میباشد داد و اگر چه نگارنده مریض و اسپ را به کجاوه تبدیل و تکان های شدید اشتر مرا اذیت و تب را بلند ، ده بود باز هم باثر استماع اطلاع فوق روح جدیدی در بدنم دمیده شد. قراریکه واضح شد جرنیل «پلك» به جرنیل «سیل» فرستادن يك بریگاد --- page 247 --- ٢٤٢ را جهت آوردن جمعیت محبوسین انگلیس از بامیان پیشنهاد نموده بود ولی جرنیل (سیل) در روز شصتمین سالگرۀ خویش یعنی در ۱۹ ستمبر شخصاً از راه کابل بضوبچو کلی ارغنده حرکت و شب را در انجا سپری و بعداً بمارش های سریع پرداخته رجیمنت پیاده را جهت اخذ مواضع مهم در کوتل (اشرفی) معطل و خودش بار جیمنت دیگری بطرف محل ما در حرکت افتاد چنانچه نتوانست نفری سلطان جانرا در عرض راه و بین کوهسار پراگنده و بطرف هدف مطلوب بشتابد، گفته نمی توانم که من ودخترم بچه احساسات غیر قابل تصوری به سبب نزدیک شدن شوهرم مواجه بودیم که طاقت تکلم و تفاهم از ما سلب وبدون اختیار قطرات اشک از رخسارهای ما برابر قطعۀ عسکر که سلام و احترام خود را در مقابل خانه و دختر قوماندان خود ادا مینمود، جاری بود گویا لحظۀ بعد هر کدام الطف وطرز مخصوص خودش از ما استقبال و تبریکات خود را عرضه میداشت که مادر مقابل بجز از ریختادن اشک سرور دیگر اچیزی اظهار نمی توانستیم . ۲۱ ستمبر: هدف ما قلعۀ قاضی قرار گرفت و چه تفاوت محسوسی در بین آن زمان که بحیث محبوسین زیر نظارت عسکر افغانی در آنجا متوقف و توصل ثانی که با کمال آسوده کی خاطر تحت د خقان آن توقف نمودیم، موجود بودو هنگامیکه از قلعۀ قاضی خارج و براه افتادیم قصۀ مذکور حریق و همچنین --- page 248 --- ۲۳۳ قلعه سلطان جان نیز حریق و تخریب گردید در حالیکه محافظین برای حفظ اموال دوستهای ما در قلعه های قزلباش ارسال و مقارن ساعت ۳ بجهٔ بعداز ظهر بصوب کابل رهسپار و بازارهای شهر را عاری از افراد و دکاکین را که منظره حزن انگیز را تشکیل داده بود مشاهده و در توقف گاه عسکری سیاه سنگ با استقبال ۲۱ فیر توپ پذیرائی گردیدیم! ـ نوت: درین حصه یاد داشت های اینجا تب خاتمه می پذیرد و تمدید آن البته به کسانی دلچسپ واقع خواهد گردید که طبعاً با من ارتباط خصوصی و قریب تری داشته باشند. --- page 249 --- ٢٤٤ ضمائم ۱ - سفیر «میکنا تن» در ٢٠ اکتوبر ١٨٤١ عیسوی بر اساس راپور کپطان «تریور» که در کابل آغاز شورش در بین اهالی محسوس است مکتوبی به الکسندر «برنس» ارسال داشت که از حیث ارتباط وظیفه درین زمینه داخل اقدامات فوری گردد مگر «الکسندر برنس» در جواب تحریر نمود که کپطان «تریور» سهوی را مرتکب و در کابل چون سابق امنیت برپاء و حاجت به تشویش نخواهد بود مگر «تریور» درین موضوع ثانیاً نزد «میکنا تن» بطور اختصار اظهار داشت که تعداد کافی از بزرگان قوم غلزائی با احسسات خشونت آمیزی کابل را ترک گفتند! ۲ - «الکسندر برنس» در اول نومبر سال ١٨٤١ اینکه (میکنا تن) کابل را عنقریب در آرامش ام وداع خواهد نمود تبریک گفت گویا اظهار اطمینان «الکسندر برنس» راجع به امنیت و آرامش در کابل که به سفیر «میکنا تن» نموده بود از ناحیه بعمل آمد که به تصور خودش چوکی آنرا اشغال و اختیارات موصوف را بخود راجع می دید ولی نمی دانست که در عوض «میکنا تن» «سوترلند» در شرف انتخاب بود. ۳ - قرار معلوم و هکذا بر حسب تأیید بعضی افغانها ثابت گردید که «الکسندر برنس» درخواست یک رجمینت را از «میکنا تن» نموده بود دون اینکه --- page 250 --- ٢٤٥ درخواستی وی قابل قبول واقع وامداد عسکری توسط سفیر موصوف و یا فریور ومیکنزی و انکو بتیل برایش رسیده باشد و آیا مسئولیت آن بر دوش کدام شخص خواهد بود لازم است که ما در ین باره اظهار نظر به نمائیم . ٤ـ در موضوع شورش کابل نه تنها تاج محمدخان بلکه نائب شریف خان نیز «الکسندر برنس» را خبر دار نموده بودند چنانچه اخیر الذکر نزد همه افسران معروف و دربارۀ نائب مذکور در یکی از اخبار های بمبئی که مرد مهمی توصیف شده بود. سطوری تحریر داشتند اما خان شیرین خان بصفت سر کردۀ قزلباش ها و محمد شریف خان نائب نامبرده نامزد بود که خودش در اثر دوستی با انگلیس ها از وطن فرار و ملکیت خود را که بالغ به دو لك روپیه میگردید از دست داده و به تصرف دشمنانش یعنی بارکزائی ها در آمد. نائب شریف خان مبلغ بزرگی را از دارای خود برای تکفین اجساد «الکسند ربرنس» و برادرش تادیه نمود ولی مردم او را فریب داده و میت «برنس» و برادرش را دفن نی بلکه در موقع عودت ثانی عساکر انگلیس در کابل مدفون شدند مگر بازهم نظریه و اعمالش در مقابل ما انگلیس ها عالی بود. تاج محمد خان و نائب شریف خان با افراد کروی انگلیس در کابل تا اندازه که اقتدار داشتند از هیچ گونه امداد و تعاون خودداری نکردند و حتی برای اینجانب و دخترم خانم «ستورات» در هر موقع که می توانستند در پردۀ خفا اجناس مختصر چون چای و قند و جرابهای زنانه و دستکش بعضی اوقات پول هم ارسال میداشتند. --- page 251 --- ٢٤٦ تاج محمد خان پسر همان غلام محمد خان بود که با شاه شجاع در موقع بدست آوردن تاج وتختش ابراز فعالیت های پیهم نمود و در خانواده موصوف از زمانهای قدیم باین طرف رتبه وزیری طور ارثی معمول بود چنانچه ما انگلیس ها هم وی را د رزمان وزارتش ترك گفتیم. جان فشان خان در ان موقع طبق اظهارات خودش سعید محمد خان بیچاره بود که دو برادرش در محاربه مقتول و يك پسرش در زمان طفولیت طعمه آتش و پسر دیگرش را ولو صدا های نجات میکشید سر از تنش جدا ساختند در الیکه خودش با خانم خویش با ما به هند عودت و دارائی و ملکیت خود را در پغمان که عبارت از باغها و زمین های مزروعی بود از دست داد ولی در مقابل آن امید امداد و تعاون را از حکومت هند در دل می پر ورانید. --- page 252 --- ٢٤٧ پیمان مواد پیمانی که بین سفیر «مکناتن» بحیث نماینده سیاسی حکومت انگلیس در کابل از یکطرف و سردار وزیر محمدا کبر خان و محمد عثمان خان وسلطان جان و محمد شاه خان و خدا بخش خان بزرگمان قوم غلزائی و نایب شریف خان قزلباش از دیگر طرف بعمل آمده بود ذیلاً توضیح میگردد : ۱- ذخائر خوراکه برای عساکر اردوی انگلیس و حیوان و بار کش جهت عودت بصورت فوری تهیه شود ۲- عساکر انگلیس افغانستان را ترک میگویند ۳- پیمان ضمانی برای حفاظت اردوی انگلیس عقد گردد . ٤- امیر دوست محمد خان با فامیل و مربوطینش آزاد ساخته شوند : ٥- شاه شجاع میتواند بر حسب خواهش خودش با معاش يك لك کلدار در مملکت باقی و یا با عساکر انگلیس بهند عودت و دارائی خود همراه ببرد در حالیکه اموال مربوطه ومتعلق به امیر دوست محمد خان را مسترد مینماید. ٦- تمام مریضان و مجروحین اردوی انگلیس نزد وزیر اکبر خان در کابل باقی و به حیث مهمان به آنها معامله شود. ۷- عموم جبه خانه و توپهای مربوطه در صورت عدم وسائل نقلیه بوزیر اکبر خان تسلیم داده شود. --- page 253 --- ٢٤٨ ٨- اموال شخصی قشون انکلیز که از عدم وسائط نقلیه انتقال یافته نمی تواند نزد محمد زمانخان باقی و در فرصت لزوم بهند کشید گردد ٩- در موقع محاربه بهیچ يك عساکر جانبین اذیت و مزاحمت نمیشود و سر کردگان که با شاه شجاع متحد میباشند و میتوانند بر حسب خواهش خود شان با شاه موصوف افغانستان را ترك و یا در مملکت باقی و بنظر احترام دیده میشوند. ١٠- افراد و تبعه انگلیس که برای اجرای تجارت در افغانستان میباشد در افغانستان بهیچ نوع اذیت نمی گردد. ١١- عساکر انگلیس جلال آباد را قبل از عودت اردوی انگلیس از کابل ترك میگویند. ١٢- سردار محمد اکبر خان و یا محمد عثمانخان اگر خواسته باشند میتوانند عسکری انگلیس را الی پشاور همراهی نمایند. ١٣- برای مراقبت اجرای مواد پیمان چهار نفر افسران کرنی انگلیس الی مواصلت امیر دوست محمد خان در کابل خواهند ماند. (١١ د سمبر ١٨٤١ عیسوی) --- page 254 --- [BLANK PAGE] --- page 255 --- [BLANK PAGE]