# Ṣūratgarān va khūshnivīsān-i Harāt dar ʻaṣr-i Taymūriyān صورتگران و خوشنويسان هرات در عصر تيموريان # adl1177 # Kābul, Maṭbaʻah-ʼi ʻUmūmī, 1328 [1949 or 1950] [کابل مطبعۀ عمومى،,[ . ١٣٢٨. # Transcribed by gemini-3.1-pro-preview, 2026-08-09. # Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. # Text: CC0. Images: New York University Libraries, public domain. --- page 1 --- [BLANK PAGE] --- page 2 --- [BLANK PAGE] --- page 3 --- [BLANK PAGE] --- page 4 --- [BLANK PAGE] --- page 5 --- [BLANK PAGE] --- page 6 --- صورتگران و خوشنویسان هرات در عصر تیموریان مؤلف علی احمد نعیمی از نشرات انجمن تاریخ افغانستان ۱۳۲۸ --- page 7 --- [BLANK PAGE] --- page 8 --- صورتگران و خوشنویسان هرات در عصر تیموریان مؤلفه علی احمد نعیمی سنه : ۱۳۲۸ تعداد ۲۰۰ جلد از نشرات انجمن تاریخ : (۱۹) طبع مطبعه عمومی کابل --- page 9 --- [BLANK PAGE] --- page 10 --- چند کلمه ده سال پیش ازین یاری نویسنده بفکر افتاد، تا درضمن تتبعات و تدقیقاتیکه وظیفتاً در انجمن تاریخ مملکت در بارهٔ تاریخ دوره های اسلامی وطن عزیز می نماید، یاد داشتهائی هم اگر ممکن شود، در بارهٔ صنایع مخصوصا صنایع ظریفهٔ افغانستان فراهم آورد این بود که پس ازمدتی این آرزو برآورده شد، و یادداشتهای نسبتا فراوانی بصورت متشتت و پراگنده، درزمینه های معماری حجاری نقاشی و خوشنویسی در افغانستان دورهٔ اسلامی بدست نگارنده فراهم شد. چون ترتیب و تکمیل کتابی در بارهٔ صنایع افغانستان نظر به قلت وسایل و بسا مطالب دیگر که ذکر آنها درین مختصر بیمورد است، تا اندازی بنظر مشکل میرسید، بنا برتوصیهٔ دوستان تا جائیکه یاد داشتهای فوق مساعدت میکرد، به نگارش کتاب جدا گانه بنام «صورتگران و نقاشان در عصر تیموریان هرات» اقدام شد. این کتاب در سال ۱۳۲۰ خاتمه یافته به ریاست مستقل مطبوعات جهت نقد و تبصره سپرده شد چنانچه بنا بر لطف نظر دانشمندان وفضلای گرامی مملکت این اثر ناچیز در آن سال حائز جائزهٔ درجه اول وزیر اقتصاد ملی درقسمت تألیفات گردید. اگرچه در آنوقت اراده بود این کتاب نشر گرددچون، مشکلاتی دربین آمد تآمدتی طبع آن میسرنشد. آن بود که بالاخره انجمن تاریخ تصویب نمود این اثر بدواً مسلسلاً درمجلهٔ آریانا و بعداً فورمه‌های آن بصورت کتاب جداگانه نشر گردد این تصمیم عملی شدواينك كتاب ما بدسترس خوانندگان عزیز قرار دارد. نگارنده وظیفه دارد که از حسن نظر فاضل دانشمند شاغلی احمد علیخان کهزاد رئیس انجمن تاریخ افغانستان و همچنان از همکاران محترم شان یعنی کار کنان مجلهٔ آریانا که در طبع این اثر بذل مساعی فرموده اند، تشکر نموده ضمناً از عموم فضلا و دانشمندان مملکت خواهش کند که در بعضی موارد اگر سهوی واقع شده باشد بنا بر اعتذار عدم وسایل و ماخذ کافی وقلت وقت، بنظر اغماض در آنها بنگرند علی احمد نعیمی --- page 11 --- لطفا قبل از مطالعه اغلاط ذیل را تصحیح فرمایند صفحه ۳ سطر ۸ غلط صحیح قبل از دور نیست که ... این جمله ایراد شود : «در سنه ۸۰۷ شاهرخ پسر او در هرات به سلطنت رسید و مرکز امپراطوری از سمرقند به هرات انتقال یافت . و او لاد و احفاد تیمور تا سنه ۹۱۳ هـ در هرات حکمرانی داشتند . » پس از آن جمله : « دور نیست که از این تاریخ ...» بعد را «کشید» چنین تصحیح فرمایند : «این مدت یکصد و چند سال را در تاریخ افغانستان ... » . ۶ ۷ ۱۰ ۱۱ ۱۲ ۱۳ ١٤ ۱۵ ١٦ ۱۸ ٣٤ ۳۰ سطر دوم پاورقی ۱۳ ١٦ ۱۰ ١٤ ۱۱ ۳ ۲۳ ۱۰ سطر ۶ پاورقی ٤ ۲۲ ۸ ١٦ پاورقی ١٤ طهران ۱۲۰ پ : دور مغولی خراستان تذهیب کاران با باجی سال ٨٤٤ هجری رقابت واقع شد مینا توری ١٩٣٩ ع احمد قیمی بسکلی ستوده قدة المتقدمين هر کس را پیش على قلمي ازواق طهران ۱۲۰ دور مغولی خراسان تذهیب کاران با با حاجی ٨٤٤ هـ رفاقت واقع شده مینا تور (١٩٣٦ ع) احمد قمی بشکلی ستوده قدوة المتقدمين هر کس . بیشتر على قلى اذواق --- page 12 --- ( ب ) صفحه سطر غلط صحیح ٣٦ ١ میماند می نماید « ٤ زیاده زیاد ٣٧ ١٦ حوش خوش ٤٠ ٣٠ کشیدن و کشیدن ٤١ ١١ آن مقصد مواج آن معراج ٤٤ ٥ آکسفور آکسفورد ٤٥ ١٣ جلب و جلب کرده « ١٩ رقضا ر نبود اقتصار نمود ٤٦ ١٤ دوهم هم دوم هم ٤٨ ٢ صحنه زنده های گانی صحنه های زندگانی « ٨ طیار کرده تیار کرده ٥٠ ١٩ معلم آموز کار معلم و آموزگار ٥٥ پاورقی صنای صنایع ٥٩ ٢٠ دین وقت درین وقت ٦١ ٦ سرداران سر بداران ٦٥ ١١ میرزا عبدالدوله میرزا علاءالدوله ٦٦ ٣ کتاب خرج اجرا شده کتاب فرج بعدالشدة « ٤ ینکی جامع جامع « ٥ گوهرشاد ومشهد گوهرشاد در مشهد ٦٦ ١٣ ترشیز ترشیز ٦٨ ٨ که چیز كه يك چيز ٧٠ ٩ با مراهان با همراهان « ٢٢ عزیز است عزیز بود ٧٢ ٢ مدح ازم لثیمان مدح و ذم لئیمان ٧٢ ٢٠ ابو ایقاسم ابوالقاسم ٧٥ ١٠ استنساخ و استنساخ نموده و ٧٦ ٢٢ شهاب الدین شهاب الدین که خود را ٧٧ ٤ ( ٨٠٧ – ٨٥٠ ) هجری ( ٨٠٧ – ٨٥٠ ) هجری قمری « ١٦ بران که برآنست که « ١٧ چنبن که چنین است که « ١٨ میرعبدالله عبد الله میر عبد الله --- page 13 --- (ج) صفحه سطر غلط صحیح ۷۸ ۱۰ آرفندی افندی ۸۰ ۵ بوجود آمد بوجود آمدند « ۴ و ۵ در شماره‌های گذشته مجله در صفحات گذشته در شماره ششم آریانا نوشتیم اينك درين اينك به ترجمه حال شماره به ترجمه حال سلطان محمد غندان محمد غندان ۸۰ ۷ پرداخته می پردازیم « ۸ . . . این سطر کاملا حذف شود « ۲۱ دارد این دارد ، این ۸۱ ۷ بمخ بیخ « ۸ تمام اتمام ۸۲ ۵ حبّ حب ۸۳ ۲۱ دوران» دوران بود » ۸۴ ۳ ذوق مندان خوش ذوقمندان « ٦ ۹۳۵ - ۹٤٢ بعد از ۹٤٣ « ۱۳ مقاله قبل الذکر خود مقاله خود در ژورنال آزیاتيك « ١٦ پیشتر بعد تر « « در حدود ۹۳۵ - ۹٤٢ بعد از ۹٤٣ ۸۵ ٦ ۱۳ سال ۴۳ سال ۸۷ سطر اخیر زابردیت هلال و گراست زايروت ملاد گر است ۹۰ ۲۱ وسیاه سیاه ۹۱ ۱۳ مولانا ری مولانا پوری « ۱۷ ( مولانا ( مولانا ) » ۹۲ ۱۲ واله داغستانی واله داغستانی « ۱۹ از اول از او ۹٤ ۱۹ (راد امیر ابوالفتح) ( امیر ابوالفتح ) ۹۰ ٤ روالی ووالی « ۸ صبرا همه زلاله و گل ضجر ا همه زلاله و گل زرد و سپید سرخ زرد و سبز وسرخ ۹٦ ۲ اسب اسپ « ١٤ میگوید میگویند ۹۸ ٦ چندین چندی « ١٦ عد بعد --- page 14 --- ( د ) صفحه سطر غلط صحیح ۱۰۰ ۳ مصاحبان و مصاحبان ۱۰۱ ۱۳ غوریانی غوریائی ۱۰۳ ۸ اودشعر او در شعر « ۱۲ دو ملازمت در ملازمت ١٠٤ ١٠ گرالمایه گرانمایه ١٠٥ ٢٢ روباعی رباعی ۱۰۸ ۸ رسه ساله سه رساله « ۱۰ اصولات اصول « ۲۱ ومزین او مزین ۱۱۲ ۲۰ افزد افزود ۱۱۰ ۱۱ بشیگفت را بشگفت « ۲۰ تصاق اتصاف ١١٦ ٨ دراوایل واوایل « ۲۱ آزربایجان آذربایجان ۱۱۷ ۸ استنساخ قرآن نویسی و کتب قرآن نویسی و استنساخ کتب « ۱۹ بمیان آمد بمیان آمدند ۱۱۹ ۱۱ خواب دیدم خواب دیده ۱۲۰ ٦ فوق الذکر که فوق الذکر را که « ۱۳ میرویس میرولی ۱۲۲ ۱۰ گدارشان گدا رشان تصحیح : در صفحه ۱۲۲ این کتاب ترجمه حال ویسی هروی وارد شده چون در موقع نگارش کتاب نگارنده به قلت مآخذ و مدارک درین قسمت مواجه بود. اشتباهاتی در آن روداده که ذیلا توسط یاد داشت دوستانه شاغلی فکری سلجوقی که در شمارهٔ ٤٢ ( صفحه ۱۱ ) مجله آریانا نشر شده است ، اصلاح میشود : چنین ثابت میشود ، که دو ویسی در هرات به حیث خطاط و شاعر تقریباً در يك زمان بظهور آمده : اول : ویسی هروی که معاصر با سلطان حسین بایقرا نبوده نسخهٔ نفحات الانس حضرت مولینا جامی در موزهٔ هرات به خط او محفوظ است. و این نسخه را به خواهش شاعری متخلص بشفائی در سنه ۹۷٤ هـ ق در مکه معظمه نوشته است ، چنانچه تاریخ اتمام و محل کتابت آن چنین ثبت شده است : --- page 15 --- ( ٥ ) قطعه یافت این نسخه چودر مکه زاتمام شرف زادها الله تبارک و تعالی شرفا ویسی بی سرو پا کرد کتابت آنرا به شفائی که معین بود و نصیر فقرا بعد از آن جمعی احبابش مقابل کردند با خط حضرت مخدومی اعظم ملا ساخت کاتب زه کتاب نفحات جامی» سال تاریخ تمامیش زیا داست «اما» (۱) از نسخه های دیگر به خط این ویسی یکی تذکره مذکر احباب می باشد که اصل آن در موزة برلین ضبط بود و نقل آن به کتابخانه جناب فاضل هاشم شایق استاد دارالفنون کابل موجود می باشد. تاریخ کتابت این نسخه را کاتب یعنی ویسی هروی چنین ثبت کرده است : قطعه ویسی هروی مجاور خاک حرم در راه نیاز کمتر از خاک شدم در نهصد و هشتاد و سه این نسخه نوشت او را بدعا یاد کنند اهل کرم بیشتر از معلومات فوق در بارة این ویسی چیزی در دست نیست. دوم : ویسی هروی که با سلطان حسین بایقرا معاصر بوده و لطایفنامه فخری در باب او می نویسد : «مولینا ویسی بکائی مشهور بود اما شعر هم میگفت با وجود آن ساده و گول بود چنانچه فقیر بلکه اکثر یاران تعجب کرده میگفتند که آیا او بدین سادگی نظم چون میگوید غزلهایش بدست پست دیوان هم دارد و این مطلع از او است : رفتم بسیر باغ و طواف بنفشه زار آمد زهر بنفشه مرا بوی زلف یار سفر اختیار کرد و در آن سفر بمنزل آخرن رسید .» لطایفنامه فخری در جای دیگر در ترجمة حال مولینا ساغری چنین می نویسد : « در محلی که حضرت مخدومی نورا (مراد حضرت جامی است) عزیمت سفر مکه نمود. ویسی و ساغری اظهار کردند که در ملازمت باشند اما در وقت رفتن ویسی بهانه کرد که دراز گوش ندارم و ساغری هم بهانه برانگیخت و هر دو از دولت آن سفر محروم بماندند امیر شیخم سهیلی این قطعه را برای ایشان گفت له : ویسی و ساغری به عزم حرم گشته بودند هر دوشان سفری ليك از آن راه هر دو واماندند آن يك از بی خری و این زخری ( لطایفنامه فخری صفحه ۳۲ طبع طهران ) (۱) کاتب طوریکه خودش حساب گرفته ( کتاب نفحات جامی ) ۱۰۱۶ میشود و کلمه ( اما ) را که ٤٢ باشد از آن کاسته و ما بقی را که ٩٧٤ می شود تاریخ کتابت قرار داده است . --- page 16 --- صورتگران وخوشنویسان هرات در عصر تیموریان بسم الله الرحمن الرحیم « هـرات » تازن موضوع کتاب شرح حال صورتگران و خوشنویسان هرات است بی مورد نخواهد بود اگر با چند جمله مختصر ذیلا" هرات تاریخی را معرفی نمائیم ! هرات همان افق روشن و عطر ربای خاك آریانا است که در گوشه غربی مملکت واقع و در آسمان با افتخار این خطه مقدس مانند ستاره صبح قرنها پرتو فشانی دارد . هرات همان خطه با عظمت و شکوه تاریخی است که در هر دوری بخود نامی گرفته و موجودیت خویش را بایک عالم شرافت و جهانداری حفظ کرده است . هرات همان « هریوا » اوستا است . هرات همان سر زمین بزرگوار يست که مورخین مستکیقدو آنرا بنام آرتا کوانا یا « آرتا كانا » که بمعنی شهر شاهی --- page 17 --- (۲) مرد مان شریف آریا است یاد کرده اند هرات همان شهر نامداریست که در عصر امپراطوری بزرگترین سلالۀ کوشانی افغان یعنی کنشکای کبیر از جملۀ آباد ترین نقاط آسیا بود . هرات همان زمین باشور وحرارتیست که اولین علم حریت و آزادی را تقریباً در حدود سنه ۲۲۰ هجری به سر کردگی اولاد صالح وراد مرد خویش «طاهر» برافراشت و اعلان حریت نموده بر فرخندگی و آبادی خود افزود . هرات همان خاك معموریست که شاداب ترین نقطۀ قلمرو شاهان سفاری بشمار میرفت . هرات همان زاویۀ دور افتادۀ وطن است که در عهد غزنویان بهترین مدنیت را دارا بوده و از جملۀ قشنگترین و آباد ترین شهرهای آسیا محسوب میشد و مرکز تجارت بزرگ بود. هرات همان مرکزیست که آنرا نقطۀ اتصال تمام راه های مما لك عمدۀ آسیا میخوانند هرات همان کانون مدنیت وصنایع زیبا است که آشوبها دیده ولی مانند زادگان کوهستانی آریانا قوۀ قلب و بزرگواری را از دست نداده و بار بار موقع از دست رفتۀ خود را دوباره بدست آورده است. هرات همان شهر زیبا و سر چشمۀ الهام جامی ها و هاتی ها است که در فتنۀ چنگیزی بیک روز دوازده هزار تن از اولاد دلیر واز محبوبین خودرا مقتول دیده و خود جرأت ورشادت از دست نداده است . و از آنجا که زاده گان کهسار بلند آریا نا یوغ اسارت و اشارۀ آمریت کسی را تحمل نمیتوانند شورش ها شده و هرات همواره آزاد مانده است . هرات همان بلدۀ معروفیست که در زمان مغل ها خرابی زیادی را متحمل گردیده ولی قبل از سایر بلاد خراسان قدبر افراشته و بیشتر از همه خرابی های وارده بخود را جبران کرده است . هرات همان خطۀ مرد زای است که چون شمس الدین محمد کرت --- page 18 --- (۳) بوجود آورده وفتنهٔ جهانسوزی مانند فتنهٔ مغل و چنگیز را بزودی فرو نشانده است، هرات همان هراتیست که در ٦٤٣ هابـ بروی کار آمدن سلالهٔ کرت حقوق حقهٔ خود را از چنگیز یان باز گرفته وبحالت اولیهٔ خود سروسامانی داده است . اگرچه بعد از این دور هرات باز مورد تهاجم واقع شد ولی از آنجا که بس نشیب و فراز ها را دیده بود دگر هیچ دستی نتوانست دو باره آنرا بحالت نکبت و فلاکت باز گرداند . در سنه ۷۷۱ تیمور حاکم ماوراء النهر پادشاه شد و در سنه ۷۸۲ شروع به تسخیر هرات وغیره بلاد خراسان نمود. دوریست که ازین تاریخ به بعد را دورهٔ تیموریان هرات میگویند وموضوع کتاب ما بیشتر بهمین دوره تعلق میگیرد . --- page 19 --- حصه اول نقاشی در افغانستان – از صدر اسلام تا مغول دوره مغول – دوره تیموریان – نقاشان و صورتگران هرات نقاشی در دوره های قدیم : جواب این سوال که نقاشی در افغانستان عصر اسلامی چه وقت رواج یافت و چه کسی پیشقدم بود و فن نقاشی کتب خطی در چه دوری متداول شد خیلی مشکل است و تا هنوز کسی نمیتواند جواب مثبتی بدان بدهد زیرا تا کنون گرچه موضوع کتاب ترجمه حال صورت گران و نقاشان و خوشنویسان است مگر برای اینکه زمینه قدری به نزد خوانندگان محترم روشن باشد به مختصری از تاریخ نقاشی وصورتگری در افغانستان پرداخته سپس به اصل موضوع می رویم . مطالعات و تتبعات عمیقی که درین زمینه لازم است بعمل نیامده است. آنچه محقق است اینست که نقاشی های دیواری در افغانستان از زمانه های خیلی دور یعنی در اعصار قبل از اسلام رواج داشته و نمونه های آن در آثاریکه از آن دوره ها باقی مانده مشهود است . و این هم محقق است که این نقاشی های دیواری در افغانستان بیشتر در عصر بودائی رواج یافته است . اما نقاشی های دیواری که در اعصار پیش از اسلام مرسوم بود در دوره اسلامی مخصوصاً در اواخر قرن ٤ و اوایل قرن ٥ هجری استعمال آنها منحصر بدیوارهای تالار ها وصالن های خصوصی شاهان و امراء ورجال متمول بوده است . چنانچه نقاشی های کاخ فیروزه سلطان محمود که فرخی سیستانی در یکی از قصاید خود از آن مفصلاً تذکار کرده است شاهد این مدعا می باشد . پس به این ترتیب می توان ایجاد فن نقاشی کتب را در افغانستان بهمان --- page 20 --- (٥) عوامل فوق الذکر که عبارت از نقاشی های دیواری باشد نسبت داد و روشها و سبک هائی را که افغانستان از چین و غیره ممالک همجوار بدست آورد اضافه نمود بهر حال جای انکار نیست که فن نقاشی در افغانستان رواج و رونق کاملی داشت و در اول کار آنرا برای توضیح مطالب کتب تاریخی و دواوین شعرا و قصص و حکایات بکار می بردند . کتابها را با صور کوچک و ظریف و رنگهای زیبا و رخشنده زینت میدادند با اینکه این صورتها چندان اختلاف و تفاوت محسوسی با هم ندارند باز هم اشخاص صلاحیت دار واهل فن و کسانیکه در شناختن صنایع شرق استاداند می توانند تا حدی آنها را من حیث ادوار تاریخی تمیز دهند و بهمین جهت است که می توان آنها را به سبکها و مکتب های مختلف که هر کدام از خود امتیازات علیحده دارند تقسیم نمود : از روی مأخذ و ادوار تاریخی میتوان فن نقاشی افغانستان را در دورهٔ اسلامی به سه دورهٔ ذیل تقسیم نمود : ۱ - از صدر اسلام تا مغول -۲- از مغول تا تیمور -۳- دورهٔ تیموریان که درخشان ترین دوره های صنعت نقاشی و صنایع ظریفهٔ افغانستان است . الف: از صدر اسلام تا مغول : این دوره در تاریخ از نقطهٔ نظر صنایع خیلی تاريك است و نمی توان از روی مأخذ و مدارکیکه در دست است راجع به تاریخ صنایع این دوره چیزی نوشت تنها اینقدر معلوم است که در زمان سامانیان نقاشی کتب خطی رواج داشت چنانچه زکی محمد حسن مورخ معاصر مصری میگوید (۱) قدیم ترین نسخهٔ خطی که مطالب آن با نقاشی روشن شده کتاب کلیله و دمنه است این کتاب را امیر نصر بن احمد سامانی ( ۳۰۱-۳۱۳ هجری ) برودکی شاعر داد تا از عربی بفارسی در آورد پس از آن کتاب را به هنرمندان (۱) صفحهٔ ٨٤ ترجمه تاریخ صنایع ایران بعد از اسلام مولفه دوکتور زکی محمد حسن ترجمه محمد علی خلیلی طبع طهران ۱۳۰۱ ) --- page 21 --- (٦) ونقاشان چین داد تا نقاشی کنند وحکایات را با اشکال و صور توضیح دهند وهم معلوم است که ترجمه عربی ابن مقفع نیز دارای تصاویر بود زیرا او در اول کتاب میگوید: « وبر کسیکه این کتاب را دارد و یا میخواند لازم است که بداند به چهار قسم یا غرض ومقصود تقسیم می شوداول . . . دوم ظاهر کردن اشکال حیوانات است برنگ آمیزی های مختلف » وباز می نویسد « وبر خواننده این کتاب لازم است که تنها متوجه آرایش کتاب وتصاویر آن نشده بلکه بامثال وپندهای آن بیشتر توجه کنند . . . » ازین قرار معلوم می شود که کتاب کلیله و دمنه را از قرن سوم هجری با اشکال ورسوم وصور تزئین میکردند وچون فردوسی در سال ٤٠١ هجری نظم شاهنامه را بپایان رسانید نقاشان وهنرمندان بنقاشی ومصور ساختن آن روی آوردند وهمین کار را بعداً در دواوین شعر خصوصاً نظامی و سعدی وحافظ پر کرده اند . ب: دور مغولی : نقاشی مکتب مغولی در افغانستان در قرن هفتم و هشتم هجری بوجود آمد . تاریخ نقاشی افغانستان درین دوره نسبت به دوره صدر اسلام تاریک تر است تنها چیزیکه راجع به این دوره می توان گفت اینست که باید در دور مغول نقاشی افغانستان بیشتر تحت تاثیر نقاشی سبك چین رفته باشد زیرا دو سلسله شاهانیکه در سراسر دو قرن هفت وهشت هجری در چین و افغانستان ( خراسان آنوقت ) و فارس حکومت داشتند هر دو از نژاد مغول بودند ورابطه نژادی وخویشی آنها را بهم نزدیک کرده بود علاوه بر آن در آنوقت که مغول ها متوجه خراسان (افغانستان) وفارس شدند عده از هنر مندان وصنعتگران ومترجمین چین را باخود همراه آوردند و بهمین جهت است که مستشرقین آثارفنی وسبکهای شرق اقصی را از ابتدای دوره مغولی درهنر خراسانی وفارسی مشاهده میکنند چیزیکه بیشتر تاثیر اسلوب نقاشی چین را درافغانستان --- page 22 --- (۷) به دورهٔ مغول تائید میکند اما قسمتی از تاثیرات آن اسلوب در اوایل دورهٔ تیمور است که بعداً در جای خودش آنرا مطالعه خواهیم کرد. چون دورهٔ مغولی کوتاه و سرا سر مملو از جنگ و خون ریزی بود کمتر نقاشی هائی ازان دوره باقی مانده و از همین جهت است که در اطراف چگونگی نقاشی افغانستان در دور مغول نمی توان توضیحات و تفصیلات کا فی داد، تنها این قدر معلوم است که در آن دوره بیشتر کتاب جامع التواریخ رشیدی تالیف رشیدالدین وزیر که تاریخ چنگیزی است منقش و مصور می شد و شاهنا مهٔ فردوسی در پایهٔ دوم قرار داشت و بعضاً به منقش نمودن و مصور ساختن کتاب کلیه و دمنه نیز می پر داختند . ج : - نقاشی در دور تیموریان: این مکتب در قرن هشتم و نهم هجری بوجود آمد و می توان آن را دنبالهٔ مکتب مغولی اما کاملتر و فنی تر دانست از جملهٔ مکتب های نقاشی که درین دوره بظهور پیوست یکی مکتب هرات است که مهمترین وعمده ترین تمام مکتب های آن دوره است در عهد خود تیمور بزرگترین مراکز نقاشی و صنعتی شهر سمرقند قرار داد که از سال ۷۷۱ هجری سمت پای تختی را داشت و ببا اهتمامی که به آبادی آن داشت مشهور ترین هنر مندان و صنعتگران را از خرا سان (افغانستان) و فارس و ماوراءالنهر در آنجا گرد آورد . در عهد سلطنت پسر او شاهرخ میرزا هرات از مراکز مهم هنر و مورد تو جه هنر مندان و بزر گان فن شد، شاهرخ بیش از تمام شا هان افغانستان به صنعت وعلم توجه داشت و هنرمندان را نوازش کرد و بهمین جهت در عهد او فن نقا شی مرحلهٔ اقتباس از اسلوب های چین و بیگانه را پیموده بدورهٔ ابتکار در آمد یعنی تمام اسلوب های بیگانه که در نقاشی و صنایع افغانستان داخل شده بود بذریعهٔ هنر مندان ونقاشان ماهر بکلی حل ومزج گردید، سبك مستقل که می توان آن را مخصوص افغانستان گفت بوجود آمد، در صور واتکا لیکه در اواخر قرن هشتم هجری --- page 23 --- (۸) کشیده شده مهمترین وسائل تزئینات شبكه های فنی دیده میشود و همین تزئینات تازه در قرن ما بعد یعنی در قرن نهم از بزرگترین ممیزات فنی نقاشی مکتب هرات گردید. بزرگترین چیزهائیکه از جمله ممیزات این مکتب بحساب میروند عبارتند از مناظر زیبا، گلستانها و رنگهای درخشان و زیبا، و یکی از ممیزات دیگر مناظر طبیعی کوه و تپه است که بشکل سر سفنج کشیده شده است علاوه بران نقاشان این دوره میان اشخاص و عمارات و سایر مناظریکه می کشیدند نسبتهای معقول و مقبولی را قایل شدند . (۱) بهر حال شکی نیست که عصر طلائی نقاشی افغانستان از زمان تیموریان هرات یعنی از شاهرخ و بایسنغر و ابراهیم سلطان پسران او و اسکندر بن عمر شیخ شروع میشود زیرا درین دوره است که نقاشی های هرات آنچه را که از فنون و سبکهای فنی نقاشی شرق اقصی یعنی چین اقتباس کرده بود هضم و تحلیل میکند و دارای ذاتیت و امتیاز مستقل و قوی میشود. از جمله مسایلی که در ترقی و پیشرفت فن نقاشی و مصوری و کتب نویسی در افغانستان تاثیر مهمی داشت همانا تاسیس کتابخانه و انجمن فنی و صنعتی بود که شاهرخ آنرا در هرات بنا نهاد و پسر او بایسنغر کتابخانه و انجمن دیگری در همان وقت تشکیل داد که تقریباً شکل اکادمی صنایع یا هنرستان هنرهای زیبا را داشت بایسنغر درین انجمن سرآمدان فن خوشنویسی تذهیب کاری نقاشی، مصوری، صحافی و جلدسازی را جمع نمود و الهذا طبعاً و بخودی خود صنعت نقاشی و صورتگری و خوشنویسی از چند مراکز صنعتی دیگر آنوقت مانند تبریز و سمرقند و شیراز بهرات منتقل شد. روابطی که افغانستان یا خراسان آنعصر در دوره مغول با چین و شرق اقصی داشت در دوره تیموریان محکم تر شد زیرا در همان وقت بود که خاندان منگ (۱) – صفحه ۱۰۰ ترجمه کتاب تاریخ صنایع ایران بعد از اسلام مولفه دوکتورز کی محمدالحسن --- page 24 --- (۹) که از ۷۷۰ هجری تاسال ۱۰٥٤ هجری حکومت کرد در چین بروی کار آمد و روابط دوستی و تجارتی و کلتوری افغانستان و چین ذريعة تبادلهٔ سفرا در بین آنها بیشتر از پیش قائم گردید. و یقین است که سفرا و فرستادگان افغانستان با آثار صنعتی و فنی و شاهکارهای صنعتکران از چین بکشور خود باز میگشتند و همچنان فرستادگان و تجار چین صنایع و آثار فنی و شاهکارهای صنعتی افغانستان را بصورت ارمغان باخود بچین میبردند . طوریکه پیشتر اشاره نمودیم درین دوره در فارس و ماوراءالنهر نیز بواسطهٔ بعضی شهزادگان هنردوست تیموری که حاکم و نایب‌الحکومهٔ پایتخت هرات در آن ممالك بودند بعض مکاتب صنعتی دایر شده بود اما هيچ يك به پایهٔ مکتب صنعتی هرات رسیده نتوانست و هرات تا اخیر این نهضت مرکزیت خود را از دست نداد ولهذا بیشتر نقاشیها ئیکه در دورهٔ تیموریان مخصوصاً در قرن نهم بوجود آمد عموماً بلکه تماماً منسوب بشهر هرات است . امتیاز مکتب هرات مرهون اهتمام بعض استادان بزرگ است که در تطور و تجدد ذوق و قریحهٔ فنی و صنعتی کوشیده‌و در نقاشی دقت تامی بکار بردند و در رسم‌ها لنبهای نازك کاری تعدد رنگها و انسجام و تناسب را مراعات نمودند . امتیاز مهمی که در آثار صنعتی مکتب هرات بمشاهده میرسد عبارت از استعمال رنگ طلائی و پوشانیدن زمینه‌های تصاویر با گیاهان و گل‌های متنوع است (۱) کتب مصور خطی و شاهکارهای صنعتی مهم این دوره به تعداد زیاد زیب موزه‌های ممالك بزرگ دنیا است که ذکر مفصل آن درینجا چندان لزومی ندارد و این مختصر را به دفتر بزرگ خواهد کشائید . خلاصه اینکه نقاشی افغانستان در دورهٔ تیموریان آخرین گامهای ترقی (۱) صفحهٔ ۱۰٤ ترجمهٔ کتاب تاریخ صنایع ایران بعد از اسلام مولفهٔ زکی محمد حسن مصری ترجمهٔ محمد علی خلیل طبع طهران ۱۳۲۰ --- page 25 --- (۱۰) و کمال را بر داشته است. و با سقوط سلالهٔ هنر دوست تیموری در اوایل قرن دهم هجری و غارتگری های از بکان ما وراء النهر و خونریزی های صفویان فارس چراغ این صنعت زیبا یعنی کتب نویسی و مصوری و نقاشی کتب مانند سایر صنایع و فنون افغانستان خاموش شد. و اما این راهم باید اخیراً خاطر نشان کنیم که اگر چه هرات افغانستان مرکزیت خود را از دست داد و مشعل فروزان صنعت در او خاموش گردید مگر با آنهم جای بس خورسندیست که در اثر فرزندان لایق و فرزانه او مانند استاد بهزاد هروی این صنعت بکلی از بین نرفت و مدتهای مدیدی در فارس و ماوراءالنهر و حتی بعداً در هند مکاتب صنعتی دایر شد که تا ابد در تاریخ صنایع آن ممالک بنام مکتب هرات ثبت خواهد ماند. * * * نقاشان ، صور نگران تذهب کاران «ب» بابا حاجی. از مصوران قرن نهم هراتست. به دربار سلطان حسین بایقرا می زیست در تاریخ رشیدی تذکار یافته که باباجی از زمرهٔ نقاشان و مصوران است و «در تصویر قلم پخته دارد و در تمام خراسان در طراحی نقش بی همتا است (۱).» متاسفانه در ترجمهٔ حال او ازین بیشتر چیزی بدست نیست. بهزاد. بهزاد از جملهٔ صنعتکاران خوش بخت ایست که در زمان حیات شهرت فوق العاده حاصل نموده اند و مشارالیه هنوز در قید حیات بود که صنعت و آثارش مورد تقدیر همگان واقع گردید و دیگر حاجت انتظار به این نماند که اولاد آینده به خوبی و بدی کارش رأی و نظریات خود را اظهار نمایند. زیرا قریحهٔ او را در مصوری ۱ - صفحه ۷۴ شمارهٔ ۱۱ سال ۶ مجلهٔ کابل . --- page 26 --- (۱۱) تمام معاصرین تقدیر و تمجید نموده و قضاوتهای مبالغه آمیز آنها آنقدر باعث شهرت او گشت که همه کس او را سفارۀ کامل و بی نظیر فن مصوری میدانست و آوازۀ هنر مندی او از مانی که در ادبیات شرق پهلوان «موریست» هم بیشتر بوده است ولی متاسفانه یکی از معاصرین او هم به تشریح موشگافانۀ یك تصویر یکه بخامۀ او ترسیم شده باشد نپرداخته و تعریف اختصاصات و ممیزات اسلوب او را نه نموده است. بهزاد با این صنعتگر فرزانه از اهالی شهر هرات بوده و کمال الدین لقب داشته است. تاریخ تولد و اوائل زندگانی او مجهول است بعض ها مانند صاحب کتاب « سر آمدان هنر » با آنکه در خصوص اوائل زندگانی ویری درش و گشت و گذار او در تردد است «تاریخ تولدش را باجملۀ « قرار معلوم » در سنه ١٤٤٠ ع . ومحمد عبدالله چغتائی مؤلف رسالۀ « کمال الدین بهزاد مصور » در سنه سال ٨٤٤ هجری قرار میدهد اما بطور تحقیق آنچه این دو متتبع در بارۀ تولد این استاد شهیر نوشته اند عاری از صحت و بدون ماخذ می باشد. شهرت بهزاد از آوان جوانی که آغاز رشد و فعالیت وی بوده شروع شده، چنانچه مولانا هاتفی که از یاران و معاصرین اوست و در سنه ٩٢٧ فوت کرده در تمر نامه ( تیمور نامۀ ) خود ضمن داستانی او را چنین ستوده است: اسگارنده نقاش بهزاد دست طریر سخن را چنین نقش بست اولین تاریخیکه در آن از بهزاد ذکری رفته و صاحب آن با او همعصر بود حبيب السير مؤلفة خواند میر است که او را پرورش یافتۀ امیر نظام الدین علی شیر نوائی دانسته و به التفات بی پایان سلطان حسین میرزا نسبت بوی اشاره نموده است تا جائیکه ثابت است ایام فعالیت و جدیت استاد بهزاد روزگار جوانی او بوده که رویهمرفته بهرات باستانی و زیبا سپری شده است در پنجاست كه يك هنرستان و يا به اصطلاح اروپائیان يك اکادمی صنایع زیبا و نقاشی تاسیس یافت و بهزاد در راس آن قرار گرفت فعالیت و حسن کار بهزاد در --- page 27 --- (۱۲) هرات دو علت داشت یکی جوانی وقوت کار او دیگری شدت تشویق و تربیه و حمایت کنندگان مانند سلطان حسین بایقرا و امیر علی شیر نوائی و غیره وهمچنان رقابت وجاداو بعضی ازخوشنويسان وشعرای آن عصر مانند سلطان علی خوش نویس و مولانا جامی وغیره نیز درین مورد بی تاثیر نمیتواند باشد چون مربی و ولی نعمت بهزاد یعنی سلطان حسین با یقرا دچار پنجهٔ مصائب ونیرمروزی گردید وسالهای اخیر عمرش بواسطهٔ شورشهای گوناگون و متوالی که به تحریکات پسران او بدیع الزمان و غیره برپا گردیده بود سپری گشت آخر الامر سلطان مجبور گردید که بمقابل قشونی که بقیادت محمدخان شیبانی یکی از باز ماندگان چنگیز خان تشکیل یافته بود بجنگ هنگامه میکند ترتیبات دفاع این قشون متهاجم را گرفته برای مقابله براه افتاد در بین راه عالم فانی را وداع گفت طوریکه پیشتر گفتم نعش او را وارسی بهرات نقل داده و درین شهریکه در عصر وی جمال وشکوه مخصوص داشت دفن نمودند پسران سلطان حسین بایقرا که نهایت ضعیف الاراده و بی تدبیر بودند در مقابل عساکر از بك قشونی ترتیب داده نتوانستند و سال بعد در سنه ۹۱۳ هجری محمدخان شیبانی داخل هرات گردید. صنعت‌گران و هنرمندان ماهر این شهر که طبعاً بهزاد نیز در جمله آنها واقع بود جزء غنائم محمد خان قرار گرفتند ولی با آنکه این مرد متهاجم شخص خشن و بی رحمی بود و از علم وکمال بهره نداشت ؛ متوجه فن بهزاد گردیده بیشتر به صنعت خطاطی و خوشنویسی اهتمام ورزید چنانچه برای ترقی دادن خط نزد کترین خوش نویس آنعهد یعنی سلطان علی را برگزید ولی بمرام خویش نائل نشد زیرا در سنه ۹۱۶ هجری از دست اسمعیل صفوی شکست فاحشی خورده بقتل رسید . روی کار آمدن و تسلط یافتن اسماعیل صفوی بر محمدخان شیبانی برای بهزاد نسبتاً مفید تر واقع شد مجدداً با خاطر آسوده به مسوده و نقاشی خود --- page 28 --- (۱۳) مصروف گشت تا آنکه این شاه صفوی او را به معیت یکعده صنعتگران دیگر هرات با خود به تبریز برد و مکتب میناتوری و صنایع زیبای هرات در آنجا سر از نو افتتاح گردید، شاه اسماعیل بهزاد و صنعت او را فوق العاده دوست و محترم میداشت چنانچه مستر کریستی ولسن میگوید: « بهزاد ، هنوز در سنه ۹۱٦ نقاش دربار هرات بود و در همین سنه شاه اسماعیل بهزاد و یکعده دیگری از نقاشان را با خود به تبریز برد ـ میگویند شاه اسماعیل بهزاد را آنقدر دوست میداشت که او را با نصف مملکت خود معاوضه نمی نمود . این نقاش معروف تا زمان پیری و تا سال ۹۲۸ ـ بکار خود در تبریز ادامه داده و ریاست کتابخانه سلطنتی که در حقیقت فرهنگستان هنر یعنی نقاشی ، خوشنویسی و صحافی بود بدو گماشته شده بود. میناتوری بسیار زیبا و جالب توجهی که منظره جنگ شتران را نشان میدهد در تصرف دولت ایران میباشد که میگویند بهزاد در سن ۷۰ سالگی آنرا ساخته است : ( ۱ ) صاحب « سر آمدان هنر » علاقه شاه اسماعیل را نسبت به بهزاد ازین هم بیشتر نقل کرده میگوید . « در سال ١٥١٤ شاه اسماعیل در یکی از جنگها مغلوب میشود و بعد از مغلوبیت اول کسیکه شاه اسماعیل با اضطراب و نگرانی تمام از حیات و ممات او پرسش میکند بهزاد بوده است ( ۲ ) » بهزاد از مقامات عالیه رسمی که در زمان اسماعیل اشغال کرده بود یکی ریاست کتب خانه شاهی است رنه گروسه دانشمند معروف فرانسه در کتاب مدنیت های شرق خود در باب مکتب بهزاد در عصر صفویان چنین میگوید: «در عصر صفویان نقاشی نیز نهضت زیادی داشته و يك مکتب عالی در آن دایر بود باید خاطر نشان کرد که این مکتب مستقیماً به نگارستان هرات در عصر تیموریان » (۱) : صفحه ١٦٤ ترجمه فارسی تاریخ صنایع ایران مولفه د کترج کریستی ویلسن انگلیس . (۲) : پاورقی نمره ٤ صفحه ٦ کتاب سر آمدان هنر. --- page 29 --- (١٤) ربط دارد. آخرین وبزرگترین استاد مکتب هرات یعنی بهزاد بعد از سقوط تیموریان به شاه اسماعیل صفوی پیوسته با او به تبریز آمد این استاد سالخورده سرمایهٔ صنعت باستانی خراسان وماوراءالنهر را با خود آورده ارثاً به صنعتگران حکومت صفوی بودیعت گذاشت . بهزاد در نگارستان خود به تبریز یکصد ه شاگردان وحتی استادان را گرد آورده تشکیل انجمنی داد و آنها را زیر تعلیم وتربیهٔ خود بگرفت . شیخ زادهٔ خراسانی ، میر مصور سلطانیه ، آقامیرک ( جلال الدین ) ومظفر علی از جملهٔ شاگردان و پیروان او بودند . مظفر علی (١) بعد ها وظیفه دار منقش کاری قصر چهل ستون گردید . بهزاد پس از فوت اسماعیل ( ٩٣٠ هجری ) نیز جلال و موقعیت خود را از دست نداده در دربار طهماسب صفوی بهمان اقتدار و احترام سابق خود باقیماند وشاه مذکور را درس نقاشی ومصوری میداد و بیش از پیش برجاه ورفعتش افزوده می‌شد. و در کتاب خانهٔ سلطنتی طهماسب مشغول مصور نمودن کتب قلمی وه و اوین شعرا می بود ، ، ( ٢ ) خلاصه استاد بهزاد تمام عمر خود را که قسمتی از آن دور از وطن و بغربت گذشته بايك عالم افتخار او جدیت سپری نموده و در عصری میزیسته است که دران نوابغ صنایع ظریفه از قبیل نویسندگان ، شعرا ، خطاطان ، موسیقی نوازان معماران و مصوران به کثرت وجود داشت این استاد بزرگ با عدهٔ ( ١ ) ، مظفر علی یکی از نقاشان و مصوران معروف هرات و خواهر زاده بهزاد است که در جای خودش از او مفصلاً سخن خواهیم زد . ( ٢ ) ، صفحهٔ ٢٩ رسالهٔ « حالات هنروران » مولفهٔ دوست محمد که خود نیز یکی از مصوران و خطاطان مکتب بهزاد بوده و بسمت کتاب داری بهرام میرزا پسر اسماعیل صفوی تقرر داشت . این رساله در یکی از مرقعات شهزادهٔ مذکور بطور دیباچه در سنه ٩٥٣ نوشته و بعدها ١٩٣٦ ع عبدالله چغتائی آنرا در هند طبع کرده است . --- page 30 --- (15) زیادی ازین هنر مندان مانند شاعر وعارف بزرگ قرن نهم حضرت مواینا جامی وهاتفی و سلطانعلی و سلطان محمد و غیره روح همکاری و مودت داشت . قرار مأخذ مو ثوق چون رسالهٔ کمال‌الدین بهزاد مؤلفهٔ عبدالله چغتائی حالات هنروران ، وتذکرهٔ خوشنویسان ونقاشان مؤلفهٔ قاضی احمد قمی معاصر شاه عباس اول، بهزاد شاگرد سید روح‌الله هراتی مشهور به سید میرک با خواجه میرک است که خود نیز یکی از سر بر آورده‌گان معروف صنعت میناتوری هرات میباشد . بهزاد بعد از یك عمر طولانی وحیات آبرو مندی كه از ابتدا تا انتها ، مملو از افتخارات بود در سنه ٩٤٢ بدقیا پای استقفا زده بدرود زندگی گفت . چنانچه در قطعه ذیل که به توسط امیر دوست هاشمی همعصر طهماسب و خود بهزاد سروده شده كلمه خاك بهزاد این مدعار اثابت میكند : وحید عصر بهزاد آنكه چون او زبطن ما در ایام کم زاد اجل چون صورت عمرش بپرداخت قضا خاك وجودش داد بر باد زمن صورتگری تاریخ پرسید بدو گفتم جواب از جان ناشاد اگر خواهی که تاریخش بدانی نظر افگن بخاك قبر بهزاد قرار بعض ماخذ که جدیداً کشف شده و بنظر ما رسیده قبر بهزاد در هرات است چنانچه در زیر عنوان «بهزاد در ماخذ مختلفه» آنرا عیناً نقل خواهیم كرد بهزاد همچنانیکه در آغاز کار وجوانی در هرات شهرت یافت در فارس هم پس از کمی اقامت به زودی تمام معروف گردید و آثار او را در فارس وهند با کمال شوق واعتنا خریداری میكردند . آثار این استاد بعد از مرگش نیز طرف پسند اهل صنعت وذوق واقع شده و دنیا طالب و خریدار آن آمد ، در اثر همین گرمی بازار بود که سایر صورتگران ونقاشان از آثار بهزاد تقلید كرده از آنها نقل بر داشتند و به زیر آن «بهزاد» امضا كردند . چنانچه از همین نقطهٔ نظر --- page 31 --- (١٦) امروز در شناختن آثار حقیقی بهزاد مشکلات زیادی در پیش است و هیچ کس نمیتواند در باره آن حکم قطع نماید . میتوان گفت که بهزاد آتش هنرهای زیبای هرات را تیز تر کرد و تخم صنعت منیاتوری آنرا در فارس و هند انتشار داد . بهزاد در مآخذ مختلف : بهزاد در هر جا و هر کتاب بکلی ستوده شده و هر يك به نوعی مدح و صفت او را گفته است که ما قسمتی از آنرا ذیلا نقل مینمائیم : اول ـ حبیب السیر که مؤلف آن همعصر استاد بهزاد بوده : « استاد کمال الدین بهزاد مظهر بدایع صور است و مظهر نوادر هنر قلم های رقمش ناسخ آثار مصوران عالم وبنان معجز شیمش ماحی تصویرات هنروران آدم : موی قلمش ز اوستادی جان داده بصورت جمادی و جناب استاد به یمن تربیت و حسن رعایت امیر نظام الدین علیشیر باین مرتبه ترقی نمود و حضرت خاقان منصور ( یعنی سلطان حسین بایقرا ) را نیز با آنجناب التفات و عنایات بسیار بود و حالا نیز آن نادر العصر صافی اعتقاد منظور مرحمت سلاطین انام است و مشمول عاطفت بی نهایت حکام اسلام بی شبهه همیشه این چنین خواهد بود» ٢ عالم آرای عباسی که استاد را استادی بی همتا و صورت نگار بی مثال گفته ، در ذکر نقاشان و هنروران زمان طهماسب چنین مینویسد : « استادان نادره کار این فن مثل استاد بهزاد و سلطان محمد که درین فن شریف طاقند و در نزاکت قلم شهره آفاق در کتابخانه معموره کار میکردند . » ٣ حالات هنروران که یک ماخذ کاملاً جدید است درین تازگی ها به اهتمام محمد عبدالله چغتائی بطبع رسیده او را چنین می ستاید : «دیگر شاگرد خلف سید مشارالیه را ( اشارۀ به سید روح الله هراتی مشهور بميرك ) افضل المتأخرين فى فن التصوير قدوة المتقدمين في التهذيب والتحرير ، نادرالعصر استاد --- page 32 --- ( ١٧ ) کمال الدین بهزاد است و تعریف و توصیف مومی الیه به رقوم قلم عجایب او در ین مرقع ظاهر است . » باید خاطر نشان کرد که رساله حالات هنروران فقط یک دیباچه است که مولانا دوست محمد کتابدار بهرام میرزای صفوی بر یکی از مرقعات شهزادة مذکور در سنه ٩٥٢ نگاشته است. ٤ ـ تذکرۀ خوشنویسان و نقاشان : این کتاب مؤلفه قاضی احمد قمی معاصر شاه عباس اول صفوی است که تقریبا از سنه ٩٩٥ الی ١٠٣٨ در فارس حکومت داشته است مأخذ مذکور را شغلی فاضل محترم گویا اعتمادی برای اولین مرتبه در سالنامة ١٣١٧ کابل بما معرفی کرده اند. آقای موصوف در سال ١٣١٧ در حین مسافرت خویش به هند به این کتاب مفید برخورده و آنرا در کتابخانة شخصی جناب سید محمد علی داعی الاسلام مولف فرهنگ نظام مطالعه کرده اند. مؤلف این تذکره در باب بهزاد چنین توصیف کرده است : « وی از دارالسلطنت هرات است، استاد زمانه حضرت بهزاد است کوداد هنر وری بعالم دادست کم زاد بسان مانی از مادر دهر البته که بهزاد ازو بهزاد است استاد در طفولیت از پدر و مادر مانده و استاد میرک که کتابدار پادشاه مرحوم سلطان حسین بوده او را برداشته تربیت نمود و در اندک زمانی ترقی فرمود و کارش بجائی رسید که تا صورت نقش بسته همچو او مصوری کس درین روزگار ندیده، نگار زغالش بچابك روی به است از قلم گیری مانوی اگر مانی از وی خبر داشتی ازو طرح اندازه بر داشتی بود صورت مرغ او دلپذیر چو مرغ مسیحا شده روح گیر استاد از زمان عشرت نشان پادشاه کامران سلطان حسین میرزا تا چند مدت از اوایل سلطنت و پادشاهی .. شاه طهماسپ در عرصه روز گار بودید و آثار معجز --- page 33 --- ( ۱۸ ) نگار ایشان بسیار است، فوتش در دارالسلطنت هرات در حوالی کوه ممتاز در حظیرۀ پر نقش و نگار آن مدفون شده است . » ۵ - بابر نامه : بابر موسس سلسلۀ مغلهای هندوستان که از شیفته گان صنایع هرات بود در چند جای بابر نامه شرحی از عشق مفرط خود نسبت به نقاشی سبك هرات بقلم آورده است اما در مدت عمر پر آشوب خویش فرصت نیافت که استادان هراتی را در درگاه خود گرد آورد . این پادشاه در ترك خود عصر سلطان حسین میرزا و بهزاد را چنین توصیف میکند: « زمان سلطان حسین میرزا عجیب زمانی بود از اهل فضل و مردم بی نظیر خراسان به تخصیص شهر هری مملو بود هر کس را بهر کاری که مشغول بود غرض او آن بود که کار را بکمال رساند از آنجمله یکی مولانا عبدالرحمن جامی بود که در علوم ظاهر و باطن در زمان خودش آنمقدار کسی نبود ..... از مصوران بهزاد بود که کار مصوری را بسیار نازك میکرده ..... و آدم ریش دار را خوب چهره کشائی میکرد. . » سایر کتب و ماخذ همه از حبیب السیر و عالم آراء اقتفا نموده و تماما به تعریف و توصیف قلم معجز رقم بهزاد و کار خانۀ او كه رشك نگارستان چین است پرداخته اند . ٦ - نامۀ نامی : طوریکه در ۳۰ مقالۀ قزوینی مذکور است غیاث الدین خواندمیر مولف حبيب السیر و دوست صمیمی بهزاد مجموعۀ از رسائل و اسناد رسمی و مناشیر دولتی ترتیب داده و آنرا « نامۀ نامی » نام نهاده است که کتابخانه ملی پاریس بتازگی آنرا خریده و بتصرف خود در آورده است . درین مجموعه دو سند بسیار مهمی راجع به بهزاد موجود است که برای معرفی حال و معرفت تاریخ زنده گانی آن نقاش زیر دست در نهایت درجه اهمیت و اعتبار می باشند . --- page 34 --- ( 19 ) الف : مقدمۀ که خواند میر بر مرقعی که بهزاد از مجالس نقاشی خود جمع کرده بود نوشته : در توصیف مرقع که جامع مظهر رشد ورشاد استاد بهزاد است نوشته شد : نقاش ازل کشاد چون چهرۀ مهر آراست مرقعی ز او راق سپهر تصویر در آن نمود نیر نگ و قلم چندین صنم جلوه گر روشن چهر چون ارادت کاملهٔ مصور بی چون و مشیت کاملهٔ کن فیکون با یجاد کارخانهٔ بوقلمون متعلق شد چهره کشاد عنایت از لی بقلم مکرمت ام یزلی پیکر انسانی را بر طبق آیت « وصور کم فاحسن صور کم » به خوبترین وجهی تصویر نمود و جمال حال این طایفهٔ پسندیده خصال را بز یور اصناف علوم غریبه وزینت انواع فنون عجیبه آرایش داده بمقتضای کلمه کریمه « و فضلنا هم علی کثیر ممن خلقنا » جانب ایشانرا به اکثر طوایف مخلوقات تفضل فرمود ، مثنوی : كلك الهی چو رقم زد صور مظهر فضل و هنر آمد بشر در پی اظهار هنر چون شتافت صفحه ایام از و زیب یافت کاه بنوك قلم مشك سای کرد رقم خط فضیلت فزای گاه بر انگیخت بهم آب و رنگ ساخت عیان ماهر خی بی در نگ گاه بگلزار سخن از هنر کر دروان جویچه آب زر گاه بر افروخت در خت بلند میوه او قوت دل مستمند ساخت گهی از قلم سحر فن گلبن پر گل بریاض سخن کرد بتذهیب سخن چون شتافت شد خجل از شعهٔ او آفتاب حسن خط صورت مردم فریب می برد از خاطر دانا شکیب دیده شد از صورت خط بهره ور دل بود از معنی او بی خبر صورت و معنیش پسندیده است نوردہ هر دميک دیده است --- page 35 --- ( ٢٠ ) ن والقلم و ما يسطرون ، بر کمال شرف خط آیتی است و آیت علم بالقلم از وفور فضیلت کتابت کفایتی . بیت : خط خط لبت به نزد خرد بیش بود زانچه گمان می برد و التذاذ نفس بشری از نقش و تصویر بر وجهی که صورت امیر و وزیر وغنی و فقير من قبايل تحریر نیست ، و بیان شمهٔ از زیب و زینت و تفریح و ترویج آن سفعت غرامت آيت بامداد قلم و بنان تیسیر پذیر انه ، لاجرم از بدو ظهور عالم فضلای اولاد امجاد آدم على نبينا وعليه السلام مادام الخط مصوراً بالمداد والقلم بدین دو امر شریف اشغال فرموده اند و در میدان کمال وتفوق و ساحت مهارت و فضل گوی سبقت از امثال و اقران ربوده چنانچه اسامی سامی بعضی ازین طبقه در مقدمه این مرقع مذکور است و خطوط گرامی و تصویرات نامی که نگاشته قلم بدیع شیم ایشانست درین اوراق مصور و مسطور و از جمله مصوران کامل و هنر وران فاضل جامع و مرتب این اوراق مرقع مظهر بدایع صور و مظهر لوا در هنر نادر العصر صا فى اعتقا د سالک مسالک محبت و و داد استاد کمال الدین بهزاد است . مثنوی : عالی قلم خجسته آثار نیکوشیم حمیده اطوار استاد هنر وران عالم د ر فن هنر و ری مسلم بهزاد یگانه زمانه مانی به زمان او فسانه موی قلمش ز اوستادی جان داده بصورت جمادی در دقت طبع موشکافست وین حرف نه از سر گزافست تکمیل مهارتش در ینفن بیاوراگرت بیا بد از من --- page 36 --- (٢١) بگشای نظر زروی انصاف بنگر صور بدیع او صاف کار است جمال اینصحایف افزود کمال این طرا یف در صورت خط و حسن و تصویر زینسان ورقی نیافت تحریر ولی شایبة تکلف وغایلة تصلف تا صفحة خوبان گلعذار ریحان خط مشك آثار آرایش یافته مشابه خطوطیکه درین مرقع مرقوم است قلم بر صفحة كاغذ ننهاده و تا مرقع سپهر بصورت نور افشان ماه و مهر که غواص قلم گوهر بار از لجه دوات به ساحل این اوراق رسانیده در بست گرانبها و هر صورت که مصور خاطر غرابت ماثر از لوح دل بر صحایف این کتاب نقل نموده حوریست روح افزا . قطعه : هر گوهر مراد که در بحر خوشدلی پرورده اند جمله درین بحر حاصلست همچون جمال مشعله افروز دیده هاست همچون وصال خرمی اندوز هر دلست و چون تعریف لطافت آن در تعین و توصیف نفاست آن صور ببدایع آئین پایة هر بی مایه و پیشة هر بی توشه نیست قلم مشکین رقم بایراد رباعی که در مدح جناب استادی گفته شده اختصار می نماید . رباعی : موی قلمت تا به جهان چهره کشاد بر چهرة مانی رقم نسخ نهاد بس طبع که صورت نکو زاد ازو طبع تو ولی از همه آن مایه زاد الحمد و الثناء لله المصور الصور العباد والصلواة والسلام علی سیدنا محمد ما دام الخط مصوراً باالقلم والمداد و آله مظاهر سورالهدایه والرشاد وعتر ته الذین هم شفاعنا فی یوم التناد . ب ـ نشان کلان نری کتاب خانة همایون باسم کمال الدین بهزاد اسوشت : --- page 37 --- چون ارادت مصور کارخانه ایجاد تا تکوین و مشیت محرر پرگارخانه آسمان و زمین که طبق کلمه و صورکم فاحسن صور کم نقش وجود غرابت نمود بنی نوع بشر در احسن صور بر صفحه امکان پرداخته قلم قدرت اوست ، و تصویر صورت تفضیل (ن - تفضل) افراد انسان بر سائر مخلوقات ربانی بمقتضای : « وفضلناهم على كثير ممن خلقنا » تحریر کرده انامل حکمت او منشور «انا جعلنا ك خليفه في الارض » را بر صحیفه حل کاری خورشید بخامه عطار دینام همایون اقسام عالمضا نموده و اوراق سپهر لاجوردی را جهت کتابت روز نامچه آثار فتح و نصرت ما بافشان نقره کواکب و جدول شنجرف گون شفق منقش و مزین فرموده لایق آن و مناسب چنان مینماید که لوح ضمیر الهام پذیر همایون که مطارح اشعة انوار الهی و مظهر صور آثار خیر خواهی است بدین صورت مصور باشد که هر مهم از کرایم مهمات سرکار کامرانی و هر امر از عظایم امور کارخانه جهانبانی بهرمند( ی) داد کاردانی فضیلت انتما که بطراحی ذهن باریک بین و رنگ آمیزی طبع ظرافت آئین طرح ابداع انواع کفایت و نقش اختراع اصناف فراست برتخته وجود ظاهر تواند نمود و نقاب حجاب از چهره مطلوب و مقصود تواند کشود مفوض و متعلق باشد بناء على هذا درین ولانا در العصر قدوة المصورین و اسوة المذهبين استاد کمال الدین بهزاد را که از قلم چهره گشایش جان مانی خجل شده و از کلک سورت آرایش لوح ارتنگ (ن - ارژنگ ) منفعل گشته و پیوسته قلم وار سر برخط فرمان واجب الاذعان نهاده و پرگار مثال پای در مرکز ملازمت آستان خلافت آشیان استوار کرده مشمول الطاف خسروانه و اعطاف پادشاهانه ساخته حکم فرمودیم که منصب استیفا و کلانتری مردم کتابخانه همایون و کاتبان --- page 38 --- ( ۲۳ ) و نقاشان و مذهبان وجدول کشان وحل کاران وزر کوبان ولاجوردشویان و سایر جماعتی که بامور مذکوره منسوب باشند در ممالک محروسه مفوض و متعلق بدو باشد . سبیل امراء روشن ضمیر و وزرای بی شبهه ونظیر ونواب در گـاه عالم پناه وایلچیان (نــایبکیان) بارگاه سپهر اشتباه و مباشران امور سلطنــتی ومتصدیان مهام دیوانی عموما و اهالی کتابخانه همایون وجماعه مذکوره خصوصا آنکه استاد مشارالیه را مستوفی ومتعهد کلانتری دانسته کارهای کتابخانه رایا ستیفا در برآورد او برسانند و آنچه برآورد کند بمهر و ثبت او معتبر دانند و ازسخن وصوابد یداو که در باب ضبط وربط امور کتابخانه همایون گوید عدول و تجاوزه نمایند و آنچه از لوازم امور مذکور ست مخصوص بدو شناسند ومشارالیه نیز باید که صورت امانت وچهره د یانت بر لوح خاطر وصفحة ضمير منير مصور ومرتسم گردانیده بطریقه راستی درین امر شروع نماید واز میل ومداهنه مجتنب ومحترز بوده از جادة صدق وصواب انحراف و اجتناب نکند . از جواب برین جمله بروندوچون این حکم همایون بنقش توقيع رفيع ( كذا ؟ ) اشر ف اعلی منقش و مشـرف و محلی گردد اعتماد نمایند تحريراً فى ٢٧ جمادی الاولی سنه ۹ . بهزاد در نظر غربیان . ذوق سرشار وقريحة مبتكر بهزاد که از آثار جهان قیمت او بخوبی پدیدار است. نه تنها ما وشرقیان بلکه اروپائیان و ذوقمندان دنیای غرب را نیز زیر تاثیر گرفته ، چنانچه عدة ازمستشرقین معروف درضمن مطالعات قیمتدار خود راجع به شرق زمانی هم برای زنده کردن نام و روشن ساختن مقام این استاد بزرگ کـار کـرده و آنچه از دست ایشان برآمده در این راه کوتاهی نه نموده اند. --- page 39 --- صحنه تعزیه شوهر لیلا ـ این میناتور از نسخه قلمی نظامی گنجوی است که حاوی ۱۷ تصویر بهزاد و پنج تصویر استاد ميرك میباشد --- page 40 --- [BLANK PAGE] --- page 41 --- (٢٤) از جمله اروپائیانیکه بیشتر در قسمت صنایع ظریفه شرق معلومات داشته و راجع به بهزاد نگارشاتی کرده اند میتوان اشخاص ذیل را نام برد: رنه گروسه فرانسوی، دکتور کنل آلمانی، موسیو هوارت فرانسوی معلم فارسی مدرسة السنة شرقی پاریس، موسیو بلوشه، کتابدار کتابخانه ملی پاریس و موسیو مارتن فرانسوی مارتن استاد بهزاد را چنین توصیف میکند : «اگر چه کمال الدین بهزاد در يك محیط دیگر و در يك عهد دیگر زیسته مگر باز هم مقام او از مقام نقاشان معروف فرنگ مانند «ژان فوکه» و مملنک Memling و غیره کمتر نمی باشد، استاد بهزاد که تقریباً در سنه ١٥٢٧ وفات یافته، در مملکت خود در نزد پادشاه وقت بسی مظهر الطاف وتحسین گردیده است. چنانیکه رفائیل در روم از طرف ایتالیائی ها مورد حرمت و پرستش واقع شده بود. بهزاد در وطن خود نیز محبوب القلوب بوده و در روز وفاتش حزن وتأثر صنعت شناسان ملت بدرجه بوده که نظیرش کمتر دیده شده است. تصویرهای قلمی بهزاد را میتوان در پهلوی تصویرهای فوکه، که در شانقلی است و تصویر های «کریمان» که در «وینز» است و یا در پهلوی نسخه خطی مشهور «رنه دانژو» که در کتابخانه امیرا طوری «وین» است گذاشت. اینکه آثار روحی استادان فرنگ ممکن است از بعضی جهات برای ما خوشتر و با قیمت تر باشند باین سبب است که ادراك موضوع و مفهوم آنها برای دماغ ما آسانتر وطرز نقشه و نگارش آنها با احساسات قلبی ما موافق و نزديك تراست وگرنه از نقطه نظر صنعتکاری و مخصوصاً از نقطه نظر تزئین در امتزاج و استعمال رنگها و نک مل عمل این میناتورها بعیضه نظیر آثار استادان مذکور بوده و بلکه بر آنها فایقند.» --- page 42 --- (20) اختصاصات سبك بهزاد : طوریکه در اوایل گفتار خود گفتیم صنعت میناتور در دورة تیموریان پیشرفت زیاد نموده و به آخرین درجه ترقی خود رسید . ولی باید این هم نا گفته نماند که این صنعت بیک سلسلة قیودی مقید گردید که صنعتگران را در شیوه وسبك محدود نموده آزادی آنها را سلب کرد! گرچه صنعتگران در انتخاب موضوع کاملا مختار بودند ولی در سبك وطرز عمل مجبور بودند که از اصول معینی پیروی نموده از آن منحرف نشوند . همان طوریکه عصر تیموریان در هرات به سلطنت سلطان حسین میرزا ختم می شود صنعت میناتور سازی هرات نیز بوجود بافضل و افتخار بهزاد خاتمه می یابد . یعنی آخرین استاد این فن بهزاد است که مکتب رسانی در هرات به تحت ریاست و استادی او تأسیس یافت و با قلم مبتکر وی چنان نازکی ها و خیال ها و رنگهای جدیدی بمیان آمد که در آثار سلفش دیده نمی شود. بهزاد را اعجوبه زمان و استاد عصر خود نه تنها برای این نامیده اند كه سبك جدیدی در مینا تور سازی ایجاد نمود، بلکه این صنعت با کلیه جزئیات خود بتوسط او به منتها درجه تکامل رسیده است . کارهای بهزاد تا عصر ۱ ما بعد ادامه داشته و بسبک او نقاشی میشده است . در کارهای دستی این استاد بزرگ نکته یی که خیلی ها : جالب توجه است امتزاج و آهنگ رنگها و ثابت ماندن آنها میباشد . و درین شکی نیست که نقاشی های بهزاد و عصر او از نقاشی های متقدمین بمراتب بهتر است و آثاریكه از او باقی مانده همه گواهی میدهند که بهزاد در انتخاب رنگها و بکار بردن آنها ابراز هنر نموده است مثلا در اکثر آثار خود در چهره های نازک و نفیس با یک خال سیاه بقشنگی آنها افزوده است و در دور نماهای كوچك يكنوع رنگ سبز که در واقع بسیار خوش منظر است دیده می شود که مخصوص کارهای اوست . --- page 43 --- (٢٦) خلاصه میتوان اختصاصات و شیوهٔ مینیاتورهای بهزاد را قرار ذیل تعیین نمود : اول ــ درستی و دقت کامل . دوم ــ نمایاندن وضع چهره و قیافهٔ اشخاص بطور شگفت انگیزی بوسیلهٔ ترکیب انواع رنگها . ۳ــ حرکات و مفهوم داشتن اشارات تصاویر . یعنی در آثار بهزاد عموماً در نگاه ، حرکات و اوضاع تصویر چنان مهارتی بخرج رفته که بیننده می‌تواند بیک نظر مفهوم آنها را بداند . ٤ــ ظرافت در کشیدن درختان، گلها و دور نماها ــ و همچنان قشنگی اشعهٔ خورشید و ابر غیره در نمایش تا بلو های طبیعت . ه ــ تعدد رنگهای گوناگون و توافق آنها با یکدیگر . یعنی استاد بهزاد در تصاویر و نقاشی های خود رنگهای متعدد و مختلف را بکار برده که دیگر نقاشان و صورتگران از اکثر آنها بی‌خبر بودند و یا اگر خبری هم داشتند آنها را بکار نمی بردند علاوه بر اینها سر (آرنالد) مستشرق شهیر انگلیسی یکی از اختصاصات مهم تصاویر و نقاشی های بهزاد بوته های براق را می‌داند چنانچه در کتاب خود موسوم به بهزاد و مصورهای او در مینیاتورهای ظفر نامه در ضمن تفصیلات تصویر نمره اول و نمره دوم کتاب مذکور میگوید (۱) : « این منظره نشان میدهد که مجلس در باغی منعقد گردیده ، سطح و زمین تصویر با اوراق بوته های براق تزئین شده است و این زینت اخیر الذکر مخصوصاً منسوب به صورتگریهای بهزاد بوده و یکی از علائم مميزهٔ مصوری و نقاشی اوست » در کارهای این استاد بزرگ ، رنگهای شکسته مانند سرمه ئی، سبز تیره فیروزه ئی ، سبز روشن ، رنگ زیتون ، وزرد و قهوه ئی بیشتر یافت می شود . (۱) این اثر در انجمن تاریخ بتوسط غلام قادر خان فایق ترجمه شده و تا کنون به طبع نرسیده است. --- page 44 --- (۲۷) طلا و نقره نیز در نقاشی ها و تصاویر بهزاد بکار رفته و اقسام مختلف رنگ قرمز را هم استعمال کرده است. آثار بهزاد : اگرچه استاد بهزاد زندگانی آرام نداشته و چندین بار از هرات به تبریز و از تبریز به غیره جاها مسافرت نموده است ، ولی با آن هم هر گاهیکه فرصتی بدست می آورد از موقع استفاده نموده از خود آثار گرانبهائی به یادگار باقی گذاشته است. آرام ترین و درخشنده ترین روزهای زندگانی این مصور نامدار همان ایامی را می توان گفت که در عهد سلطان حسین بایقرا با يك خاطر آرام در شهر هرات گذرانیده است اکثراً میناتورها و آثار بهزاد که در تمامی موزه های عالم و کتب خانه های سلطنتی شرق وغرب بداشتن آنها مستغنی و توانگر اند . رویهمرفته محصول آن قسمت زندگانی بهزاد است که در هرات زیبا سپری شده زیرا مرقعات و کتب که نقش بهزاد را بخود دیده حتماً با خطوط زیبا و قشنگ خطاطان معروف هرات مانند سلطان علی و سلطان محمد خندان وغیره توام و همراه اند. با آنکه بهزاد هیچ موقعی را از دست نداده و همیشه مصروف نقاشی میناتور سازی بوده است معهذا آثار گران مایه او بسیار کم و نادر است، از آثار این استاد زبردست تا کنون آنچه دیده شده و در موزه های دنیا موجود است قرار ذیل است : ۱- اغلب کارهای بهزاد در موزیم افغانستان موجود بوده ولی متاسفانه در اثر شورش و اغتشاش خانمان سوز چند سال قبل تماما برباد و تلف گردیدند. از آنجمله یکی سلامان و ابسال مولینا بود که از طرف سلطان علی خوش نویس استنساخ و نقاشی های آن بدست خود استاد بهزاد با میناتورهای متن و زرنگاریهای حواشی کتاب صورت گرفته بود. دیگری مرقعات یا بهارستان بهزاد که مجالس سلطان هرات را بصورتهای گوناگون و میناتورهای --- page 45 --- ( ۲۸ ) قشنگ ترسیم نموده واز آن گنجینه گرانبها چهل مرقع آن كه يك طرفش کارهای نفیس بهزاد وطرف دیگرش صنعت خطاطی وخوشنویسی خطاطان معروف آن عهد را شامل بود، در جملۀ کتب مرحومى نائب السلطنه موجود واخیراً بدست موسیو فوشۀ فرانسوی آمده و یاد گاراً به موزیم لور Louvre پاریس اهدا شده است. ۲- صورتهای کتاب ظفرنامۀ تیمور که بخط شرف الدین یزدی به رشتۀ تحریر آمده است . این کتاب ظریف به تاریخ ١٤٥٣ میلادی انجام یافته است. بعضی از مورخین بر آن اند که این کتاب برای میرزا ابراهيم سلطان نوشته شده و برخی را عقیده چنان است که این کتاب همان کتاب اکبر نامه می باشد که مال کتابخانۀ شاهی همایون پسر بابر پادشاه مغول بود و از طرف سلطان علی استنساخ شده و بهزاد نیز نقش و تذهیبش کرده است در خصوص قیمت این اثر نادر متخصصین اروپا می نویسند که این کتاب از گرانبها ترین کتب دنیا بوده است . ۳- باغ بهشت هرات که از جملۀ آثار بسیار قابل قدر و تمجید این استاد بشمار میرود. ٤- يك جلد كتاب خمسۀ امیر خسرو دهلوی که در سنه ١٤٩٦ نوشته شدۀ ودارای ۳۳ مینیاتور کار بهزاد می باشد. ه- در موزۀ بـريتش لندن و در استانبول در سرای یلديز نیز از آثار بدیعۀ بهزاد مـو جود است. چنـانچه در ین اواخر در استانبول « ارمغاك بيك » عضو وزارت اوقاف رسالۀ بنام آ ثار بهزاد در زبان فرانسه نوشته وشرحی درین خصو ص داده است . ٦ - در تاریخ ١٥٣٧ يكنفر كاظم نام از آ ثار بديعۀ ضنعت گران معر وف --- page 46 --- (۲۹) مرقعی جمع آوری کرده و به شاه طهماسب صفوی تقدیم نموده است که در آن یکی از شاه کارهای بهزاد یعنی تصویر ضحاک نیز موجود بود. ۷ - مرقع تاریخ تیمور که در ١٤٦٧ به اتمام رسیده و تصاویر آن از قدیمترین و معروف ترین آثار بهزاد است. این مرقع دارای صفحه های می باشد که هر دو طرف آنها نقش و طلا کاری شده و هیچ نوشته ندارد و این آثار بدیعه نمونه خوبی برای شناختن استعداد فطری استاد بهزاد می باشند. قرار نوشته رونه گروسه در کتاب مدنیت های شرق این کتاب امروز در موزه بوستون Boston امریکا محفوظ بوده و در آن تصویر تیمور بروی تخت یا دشاهی و صحنه پذیرائی دربار تیمور و تابلوی هجوم سواران در یک قلعه جنگی و همچنان ساختمان يك مسجد و غیره تصاویر صحنه های زندگانی تیمور بمشاهده میرسد. ۸ - نسخه بوستان سعدی که در ١٤٨٧ نوشته شده و در موزه قاهره موجود است ولی متاسفانه اوراق این اثر بدیع قدری ناقص است. رونه گروسه در کتاب مدنیت های شرق خود می گوید که درین اثر صحنه های مهمانی و مجالس طرب و ساختمانهای داخلی مسجد بمشاهده رسیده و تصاویر آن هر يك بذات خود يك شاهكار رسامی بوده و خیلی ها زیبا وزنده کشیده شده اند. ۹ - در کتابخانه ملی برلن نمبر ۳۳ پارچه از میناتورهای نگارخانه بهزاد موجود است. این میناتور ها دريك نسخه دیوان امیر خسرو که در ١٤٩٦ نوشته شده کشیده شده اند. و چندان بعید نیست که چند پارچه آنها کار دست خود بهزاد، استاد بزرگ نگارستان هرات باشد. ١٠ - یکی دیگر از شاهکارهای بهزاد تصویر سلطان حسین میرزا میباشد این تصویر وقتی در جزو کلکسیون «مارتن» بود. و اولین تصویریست که در آن تماما اختصاصات ظاهری و باطني يك شخص نشان داده شده است و نظر به گفته رونه گروسه --- page 47 --- ( ۳۰ ) در بین تصویر دستی استاد بهزاد و آثار استادان پیشین چنان تفاوتی موجود است که در بین کارهای نقاشان امروزی اروپا و تصاویر دستی ژان فو که با فرانسوا کلوء Francois Clouet تفاوت بنظر میرسد . ۱۱ - تصوير يك شهزاده اسیر است وبقرار عقیده مارتن این میناتور تصویر آخرین رئیس قبیله آق قيونلو است که در ۱۵۰۲ بدست صفویان بقتل رسیده این میناتور امروز در جزء کلکسیون دوه Douet محفوظ است . ۱۲ - تصوير مراد آق قیو نلواست که در جزء كلکسیون Koechlin موجود است . ۱۳ - نسخهٔ خمسه نظامی که در ۱۴۹۴ نوشته شده وامروز در برتش مو زیم لندن موجود میباشد . ا گرچه موسیومی ژن Migeon وارهنا ك بيك قسمتى از نقاشی های این کتاب را کار قاسم على هراتی معاصر بهزاد، وقسمت دیگر آنرا عمل آقاميرك ميدانند، ولى موسیو مارتن كه يكى از بزرگترین میناتور شناسان مینا تور های شرق میباشد تصاویر این خمسه را بهزاد منسوب میکند. ١٤ - نسخهٔ بسیا ر قشنگی که در ١٥١١ در شهر هرات برای کتابخانه سلطان حسین میرزا که شش سال پیش از انجام یافتن آن کتاب در ١٥٠٤ وفات یافته استنساخ شده است که حالا در کتابخانه برتش موزيم لندن موجود است. این نسخه خطی در ١٤٩٥ از طرف محمد بن عطار استنساخ و بهزاد نيز با صورت های چینی آنرا پیرایه بسته است . چون سورت این اثر از شاهکار های استاد بهزاد است لهذا يك اثر خیلی قیمتی و بااهمیت میباشد قرار گفته مارتن در میناتورهای این اثر تصاویر درویش های رقص كننده، مجلس پذیرائی خسرو از شيرين وولادت مجنون ومنظره بهار وتصوير مرد يکبه طوطی سبز رنگ در دست دارد و ازجملهٔ شاهکارهای بهزاد بشمار ميرود، مشاهده ميرسد. --- page 48 --- ( ۳۱ ) ١٥ - يك تابلوی قشنگ وزيبا ـ این تابلو یکی از بهترین وقشنگ ترین صورت های است که هیچ نقاش چنین اثر بدیعی بوجود نیاورده ومنظره روح افزائی بهار را نشان میدهد این تصویر چنان يك طراوت فصل بهار و پرتو آفتاب وزندگانی خرم و روشنائی زیبائی را بما الهام میکند که منظره دلچسپ آن فقط منحصر بسر زمین خرم آریا ها است. ١٦ - در موزه پطرس بورگ يك عده میناتورهای موجود است که قصه لیلی ومجنون را نشان میدهند. این میناتورها از جمله بهترین آثار بهزاد بشمار رفته و درجه احساسات افکار وقوه مبتکره او را بخوبی نشان میدهند. استاد بهزاد در نقش کردن این میناتورها ونشان دادن قوه جذبات عشق صنعت عجیبی از خود نشان داده است چیزیکه بیشتر درین تصاویر جلب نظر میکند اینست که بهزاد با کشیدن و ترتیب دادن این میناتورها مانند نقاشان امروزی اروپا صنعت نقاشی را از خیالات شاعرانه بطرف حقیقت هدایت کرده است بدین معنی که در هرات وهند وستان چندین بار تصویر لیلی ومجنون را بصورت کشیده اند که در اکثر تابلوهای آنها حیوانات اهلی با حیوانات درنده در يك جاشان داده شده اند واین خود جز اغراقات شعرا نه چیزی بیش نیست. ولی بهزاد این مطلب را بطوری حل کرده که هم از اسلوب قدما تاسی جسته وهم قدمی بطرف تجدد برداشته است بدین طریق که حیوانات وحشی را در يك صحنه بتوسط يك نهر از حیوانات اهلی جدا کرده است. ۱۷ - تصویر پست درموزه نیز از بقلم بهزاد که در نمایش صنایع ایران در لندن به سال ۱۹۳۱ موجود بوده درین تصویر رقيمه ذیل را بهزاد بخط خود نوشته است که از آن درازی سن او هم معلوم میشود: این رقمی است بدیع مشعر از مضمون افلا ينظرون الى الابل كيف خلقت که رقم شکسته نهاد فقیر نامراد بهزاد بعد از وصول عمر بدرجه هفتاد وتجربه قوی درین امر افتاد. --- page 49 --- خیمۀ لیلا در صحرا : اگر چه این میناتور منسوب به قاسم علی است اما در ذیل آن اسم بهزاد نیز درج است --- page 50 --- [BLANK PAGE] --- page 51 --- ( ٣٢ ) درین تصویر اشتری دیده میشود که پیر مرد سالخورده مهارش را بدست گرفته میخواهد او را چوك کند از روی این در عهد جهانگیر و بحکم او امانهای مصور در ١٠١٧ هـ ق تصویری کشید ، چنانچه همین نقل نیز در نمایش لندین موجود بود . عبارتی که جهان گیر بقلم خود نوشته حسب ذیل است : الله اکبر این کار استاد بهزاد را دیده تا امانهای مصور كرده حسب الحكم من حرره جهانگیر بن اکبر پادشاه غازی ١٠١٧ هـ ق . ۱۸ - دیگر از آثار بهزاد تصاویر نسخه تیمور نامه بود که بخط استاد سلطان علی تصویر شده چنانچه مولف تاریخ کجرات که مشتمل است بر وقایع ٩٤١ هـ در صفحه ٢٤٤ جلد اول کتاب خود بزبان عربی راجع بدین کتاب چیزی نوشته که ترجمه آن قرار ذیل است : هجوم آوردند برخیمه نشینان و نیافتند مگر چیزهای ثقیل پس تاراج کردند هر چه یافتند حتی کتب را و از جمله چیزهائیکه بردند يك جلد تیمور نامه مؤلف ها تفى بود كه بخط استاد سلطان علی تحریر و با قلم بهزاد مصور شده بود . ۱۹ - در برتش مو زیم لند ن خمسه نظامی که تاریخ تحریر آن ٨٤٦ هجری است موجود بوده و تصویر های آنرا تماماً بهزاد به سن جوانی وشباب کشیده است . ۲۰ - در نمایش لندن از كتابخانهٔ ملیه مصر يك نسخه خطی گلستان شیخ سعدی دیده شد که تمام تصاویر آن بقلم بهزاد بوده و بهترین شاهکار فن مصوری بقلم میرفت سنۀ تصویر آن ۸۹۲ - ٨٩٤ هجری بود . ۲۱ - منظره جنگ شتران . صاحب کتاب تاریخ صنایع ایران می گوید که میناتور بسیار زیبا و جالب توجهی که منظره جنگ شتران را نشان میدهد در تصرف دولت ایران است و میگویند آنرا بهزاد در سن هفتاد سالگی ساخته است . --- page 52 --- ( ۳۳ ) ۲۲ - تصویر مولانا جامی قرار نوشته مواقف نامۀ سویت گران يك تصویر مولنا جامی در کتابخانه حضرت رضاه موجود است که بقلم بدیع رقم استاد بهزاد کشیده شده است. درین هیچ تردیدی موجود نیست که تمثال این شاعر بزرگ را بهزاد کشیده باشد زیرا مسلم است که او را مکر را در دربار سلطان حسین بایقرا ملاقات کرده. و فوق العاده باوی دوست و مهربان بوده است. این تصویر مولنا جامی که بقلم سحر آسای بهزاد کشیده شده در هند نیز بتوسط دولت نام مصور دربار جهانگیر نقل شده است چنانچه اندره گودار فرانسوی در کتاب آثار ایران در ضمن صحبت از تصاویر مرقعی موسوم به گیلشن که در ۱۹۳۱ به نمایش گاه صنایع ظریفه شرق در لندن فرستاده شده بود این مسئله را واضح ساخته و می گوید : « درین نمایشگاه کرا بها ترین تصاویر این مرقع را بمعرض نمایش گذاشته اند مانند دو صفحه که سلطان حسین بایقرا را در باغ خود نشان میدهد و صفحه ئیکه منسوب به بهزاد و عبد الصمد است ولی ظاهر اطوریه ترتیب مخصوصی که در اوراق مرقع رعایت شده است چندین پرده دیگر که برای تاریخ نقاشی هندی دارای اهمیت میباشند، متروك و مهجور مانده اند از تصاویر دولت که بر حواشی مرقع گیلشن کشیده دو تصویر دیگر او نیز اهمیت مخصوصی دارند که در حاشیه ۱۴۰ مترسم است. در وسط حاشیه بالای این صفحه پیر مردی رسم شده که نشسته و بر قبای ساده خاکستری تیره کمر بند آبی بسته است، در دستش کاغذی است و بر آن نوشته شده : الله اكبر شبیه مولنا عبدالرحمن جامی و بر کتابیکه در برا بر او بزمین نهاده است این عبارات خوانده می شود: عاملة کمترین خانه زادان دولت جهانگیر شاهی از عمل استاد بهزاد نقل نمود .. ... هیئت نجیب و ساده جامی که ازین تصویر نمایان است بما شر حیکه --- page 53 --- ( ٣٤ ) صاحبان تذکره از اخلاق وصفات آن شاعر داده اند موافقت تام دارد، پیدا ست که مرد نیک محضر و مهربان بوده است . ۲۳ - از جملۀ آثار بهزاد که بیشتر از همه مورد دلچسپی ما واقع می شود تصاویر و میناتوری است که در یک نسخۀ خمسۀ نظامی کشیده شده است. این نسخه بخط سلطان علی معروف تحریر و در کتابخانۀ شخصی والا حضرت افخم معاون صاحب صدارت عظمی ووزیر جوان معارف موجود است امید است در آینده نزدیکی مقالۀ جدا گانه در اطراف این اثر مهم تهیه و بمعرض استفادۀ حضار محترم قرار بدهیم . ت تابعی ( مولانا ) : از نقاشان وصنعتکاران معروف هرات است . علاوه بر صنعت نقاشی وصورتگری در علم موسیقی و نواختن موزیک هم شهرت زیاد داشت . اگر چه ترجمۀ مفصل او در تواریخ وتذکره ها یافت نمی شود اما با آن از روی حدس و قرائن می توان اورا از ناموران قرن دهم هرات دانست از جملۀ آلات موزیک در نی بیش مهارت داشت گذشته از آن قریحۀ شعری نیز داشت و اشعاری هم از او بیاد گار مانده است (۱) د درویش محمد : مولانا درویش محمد از جملۀ مصوران ونقاشان هراتست که در زمان سلطان حسین بایقرا میزیسته و در نگار خانۀ بهزاد مشغول وظیفۀ نقاشی بوده است این صنعتگر نامدار از جملۀ شاگردان هنرمند استاد بهزاد است (۱) صفحه ۱۷۴ ریاض الشعر انسخۀ قلمی متعلق به هاشم شایق افندی مولفۀ علی قلمی داغستانی . --- page 54 --- (٣٥) پدر او محمد مومن نام داشته اگر چه درویش محمد در ابتدا به صنعت نقاشی تعمیرات ورنگمالی منازل وغيره اشتغال میورزیده مگر بعدها به خدمت استاد كمال الدين بهزاد در آمده و در اثر حسن تربیت وتعلیمات این نابغه فن به مصوری ونقاشی عشق مفرطی حاصل کرده آنرا به سر حد كمال رسانید قرار يكه میر علی شیر نوائی مینویسد (١) تقریباً تمام کارهای نگارستان بهزاد را او میکرده است . درویش محمد نه تنها نقاش ومصورزبر دست بود بلکه در شعر وادبیات نیز دست رس کافی داشت جزئیات زندگانی این صنعت کار چندان معلوم نیست ولی چیز یکه می توان اظهار نمود اینست که وی بعد از انقراض سلطنت تیموریان هرات مسافرتی بفارس کر ده از آنجا به هندستان رفت و بدربارهمايون پاد شاه مغلی هند تقرب و اعتماد زیاد حاصل کرد . چون مغلهای هند مانند دیگر اسلاف و اقارب خویش (جا انشیغان چنگیز وتيمور ) ذوق مفر طی به صنایع ظریفه و میناتور’ ونقاشی’ داشتند حتى وزرا و منشیان ایشان نیز به تأسی از واق آنها به مصوری ونقاشی می پر داختند . چنانچه مرزا حیدر منشی دربار همایون مصوری را دوست میداشت و به نزد درویش محمد شاگرد شد و نظر به احترام معلمی و اعتباریکه به نزد همایون داشت منشى مذکور اور افوق العاده احترام میکرد و در باره وی به مولفه معروف خود تاریخ رشیدی در ضمن بیان مصوران عصر سلطان حسین بایقرا چنین می نویسند : «مولنا درویش محمد که استاد فقیر است شاگرد مظفر شاه است . دربار یکی قلم مثل ندارد بلکه از شاه مظفر نیز گذرانیده .... وی صورت سواری (١) صفحه ٢٥٥ - ٢٥٦ لطا ئفنا مه فخرى . --- page 55 --- (٣٦) ساخته است که شیری را بر نیزه برداشته است مجموع آن در تبوک بر نج میماند ؛_(١) قرار فوق از جمله "استاد فقیر است" معلوم میشود که در پیش محمد تازمان تالیف تاریخ رشیدی یعنی تا ٩٥٣ هجری قمری حیات داشته و ازین میتوان گفت که سنین عمر استاد موصوف زیاده بوده است . ج جنید (مولانا) : از مصوران وصورتگران قرن نهم هراتست (٢) در عهد سلطان حسین بایقرا شهرت یافته است واز روی نام او معلوم می شود که باید اصلاً از صفحات شمال افغانستان بوده باشد بهرحال در فن خود از صنعتگران درجه دوم بحساب میرفت . ح حاجی محمد نقاش : حاجی محمد از نقاشان معروف قرن نهم بلده تاریخی هراتست که در لطافت طبع واشعار شیوای خودهم شهرت بسیاوی داشت اوایل زندگانی این صنعتگر ماهر بوزه معلوم نیست ولی تا جائیکه کتب وماخذ كمك ميكنند در عصر سلطان حسین میرزا میزیسته و مرد معزز و محترمی بوده است . در ابتداء به نزد میر علی شیر نوائی تقرب زیاد داشته و بخدمت او سالهای زیادی بسر برده چنانچه در همین اثر به رتبهٔ کتابداری وزیر موصوف نائل شده بود ولی از آنجا که حاجی محمد در اواخر از میر علی شیر آزرده خاطر گردید . وسر گرانی داشت برای خدمت گذاری بدیع الزمان میرزا پسر سلطان حسین بایقرا را که در آن اوقات از طرف پدر والی سیستان بود بدل می پرورا نبد (١) صفحه ٧٢ شماره ٢١ مجله كابل . (٢) صفحه ٧٢ شماره ١١ مجله سال ٦ كابل . --- page 56 --- ( ۳۷ ) بالاخره بدین آرزوی خویش نایل گردیده و هنگامیکه بدیع الزمان بنای شورش را بر پدر گذاشت و در حدود سنه ٩٠٤ هجری هرات را محاصره نمود از شهر هرات فرار کرده بشهزاده مذکور پیوست این نقاش ماهر به نسبت الیاقت واستعداد فوق العاده خویش در حضور بدیع الزمان تقرب و اعتبار زیادی حاصل نموده به سمت کتابداری او مقرر گشت و باقیمانده عمر خود را به فراغت و آسوده دلی گذرانیده مشغول نقاشی و تذهیب کاری بود حاجی محمد نه تنها صنعت نقاشی و تذهیب را خوب میدانست بلکه جامع الکمالات بود و چندین اختراع محیر العقولی در آنوقت بوجود آورد از جمله ساعتی برای کتابخانه میرعلی شیر نوائی اختراع کرد که صاحب حبیب السیر آنرا چنین تعریف میکند : « ازجمله مخترعات مولانا حاجی محمد صندوق ساعتی است که در کتابخانه امیر نظام الدین علیشیر ترتیب نموده و در آن صندوق صورتی تعین کرده بود که چوبی در دست داشت و چون یکساعت از روز می گذشت آن پیکر چوب را یکتوبت بر نقاره که در پیش او بود میزد و بعد از گذشتن ساعت دوم دونوبت آن حرکت میکرد وعلی هذاالقياس (١) » مولانا حاجی محمد نقاش در حسن رويه وسلوك در تمام تذکره ها وما خذ موقعیت خوبی را احراز کرده و میگویند مرد کریم النفس ، عالم و خوش صحبت بود . در علوم وصنایع متداوله آن زمان از قبیل نقاشی و تذهیب کاری وغیره کمتر چیزی بود که وی به آن شناسائی و مهارت نداشته باشد چنانچه میرعلی شیر نوائی در تذکره معروف خود (مجالس النفائس ) چنین میگوید: « نقاش شهر هرات ومرد خوش طبعی است . خیالات غریب میکند و کم فنی باشد که اورا در آن اندیشه بخاطر نرسد . . . حالا در عراق است (٢) (۱) صفحه ٣٤٢ حبيب السير طبع ١٨٤٧ هندوستان . (۲) صفحه ٢٥٥ لطانمامه فخری (ترجمه فارسی مجالس النفائس) --- page 57 --- (۳۸) طوریکه در مدارك وماخذ مذكور است حاجی محمد دستگاه و کارخانه چینی سازی نیز در هرات بنا نموده بود و بعد از تجارب و عملیات زیاد بالاخره موفق شد که دران ظروفی به سبك واجزاء ظروف چینی خطائی که در آن اوقات معروف به چینی فغفوری بود، بسازد چینی های ساخت فابریکه او بقول خواندمیر با چینی های محصول مملکت خطای هیچ تفاوتی نداشت . این نقاش و صنعت گر شهیر وطن مردجهان دیده بود، ومسافرتهائی به فارس وعراق کرده است که جزئیات آنها چندان روشن نیست خلاصه این استاد هنر مند در اوایل استیلای محمد خان شیبانی (در حدود ۹۱۳ - ۹۱۵ ) در هرات فوت کرده است . حسام الدین ( استاد ): معروف به حسام الدین غداره کرواز صنعت گران قرن نهم هراتست ، در زمان سلطان حسین بایقرا میزیست وصاحب تاریخ رشیدی او را از صورتگران و نقاشان درجه دوم می شمارد (۱) از شهرت او معلوم می شود که علاوه بر مصوری ونقاشی در ساختن تیرو پیکان نیز استاد ماهری بوده است . س سلطان محمد هنگامیکه نگار خانه هرات چون عروس زیبائی باقلم های مقتدر ودست های سحر کار نقاشان ومصوران قرن نهم افغانستان آراسته شده ونظر فریبی های آن بمنتهای کمال رسیده بود یعنی در همان هنگامیکه آفتاب علم وهنر دوستی آخرین سلطان دودمان تیموری هرات سلطان حسین بایقرا سراسر کشور را منور نموده در هر گوشه و کنار آن، شاعر، نقاش، مصور، تذهیب کار، ۱ - صفحه ۷۲ شماره ۱۱ سال ٦ مجله کابل. --- page 58 --- (۳۹) وو... تربیت می نمود ! چشم حسود زمانه بر پیکر رعنای آن سامان کار کرد افتاده شمع آن بزم زیبا را با صرصر مرگ خراب و آن سلطان نامدار را به بدرود حیات وادار نمود. موقعیکه سلطان حسین بایقرا چشم از جهان بست (۹۱۱ هجری) ارکان و شالوده سلطنت مقتدر و پر فیض دودمان تیموری از هم پاشیده و بیگا نگان فرصت طغیان و سر کشی یافتند. «هرات» مرکز صنایع زیبای شرق را مورد تاخت و تاز قرار دادند تا آنکه تنها بر بردن آثار گرانبهای آن کار خانه اکتفا نکرده صنعتگران و صورتگران معروف آن را نیز در جمله غنایم با خود بغارت بردند. اسما عیل صفوی که فریفته صنایع زیبای این شهر تاریخی افغا نستان بود استادان بزرگ و صورتگران ماهر را به تبریز جلب نموده ذریعه بهزاد استاد فرزانه و نقاش معروف هرات مکتب نقاشی تیموری هرات را در آنجا بنیانها داز جملهٔ کسانیکه در ترویج و ترقی دادن این مکتب فنی باثر حسن تربیه بهزاد سهم بزرگی گرفته مقام ارجمندی را احراز نمود سلطان محمد هروی بود. سلطان محمد نقاش پدر استاد مهدی هروی است که شرح حال او بجای خودش خواهد آمد این استاد نادره کار از جمله همان صنعتگران بلند رتبه ایست که میتوان در تاریخ صنایع افغانستان و مکاتب صنایع افغانی که در خارج کشور تشکیل شده نام او را بخط زرین نوشت. شرح زندگی و ترجمه حال او برعکس شهرتش خیلی مجهول مانده و حتی مورخین دوره صفوی نیز از ان خبری نداده است تنها سکندر بيك صاحب عالم آرای عباسی با کلمات موجز و مختصری چنین میگوید: « طهماسب شاگرد استاد سلطان محمد بود در آغاز جوانی ذوق و شوق بسیار به این کار داشت و استادان نادره کار این فن مثل استاد بهزاد و استاد سلطان محمد که درین فن شریف طاقند و در نزاکت قلم شهره آفاق، در کتابخانه معموره کار میکردند.» این استاد زبر دست چنانچه از آثار او و شهادت تاریخ معلوم است باندازه فن مصوری و نقاشی را بحد کمال رسانید که استادان زمان به چیره دستی او و زیبائی آثارش اعتراف داشتند ترقی تام و شهرت کامل او به اواسط زمان طهماسب --- page 59 --- اول بود سنه تولد وتاریخ وفات او معلوم نیست ولی منجمله از روی تاریخ هائیکه در بعضی از آثار او نوشته شده و خود سلطان محمد به آن امضاء نموده است میتوان گفت که تا اخیر نیمه دوم قرن دهم هجری حیات داشته است بعضی از مورخین و دانشمند اینکه در تاریخ صنایع زیبای شرق و مخصوصاً مکتب هرات دلچسپی داشته تتبعات عمیق و قیمت داری مینمایند عقیده دارند که سلطان محمد بعد از مرگ بهزاد به ریاست نگارستان مکتب هرات در تبریز تقرر حاصل کرده است سبک و روش او در نقاشی و مصوری به استثنای بعض از ممیزات و اختصاصاتیکه مخصوص خودش بود عیناً رویه و اسلوب استاد بهزاد است. استاد سلطان محمد هروی در آثار و تابلوهای جهان متاع خود عموماً صحنه های ارستوکراتی و زندگانی اشرافی را تصویر کرده است آثار و نقاشی های محدودی از او بیادگار مانده که امروز زیب موزه ها و رونق بخش کتب خانه های معروف دنیا است. از جمله این آثار او دو تصویر از نسخه خطی کتاب نظامی است که در سال ٩٤٦ - ٩٤٩ هجری در تبریز بخط خوشنویس معروف آن زمان شاه محمود نیشاپوری برای طهماسب نوشته شده و امروز در موزه بریتانیا محفوظ است و نقاشی ها و تصاویر آن به توسط چند نفر از نقاشان معروف که منجمله آقا میرک و سلطان محمد هروی است بعمل آمده امضای سلطان محمد در روی این دو تصویر فوق الذکر دیده میشود یکی از آن ها بهرام گور را در هنگام شکار شیر نشان می دهد و دومی ملاقات خسرو را با پروین در هنگامی نشان می دهد که شیرین مشغول استحمام و غسل کرده است این دو تصویر از حیث استادی که در تزئین لباس ها وسحر کاری که در رنگ آمیزی ها و مهارتیکه در رسوم حیوانات کشیدن قیافه اشخاص بعمل آمده از آثار بسیار برجسته و ممتاز بشمار می رود از بدیع ترین و زیبا ترین تصاویر قلمی سلطان محمد دو تصویر است که در یکی از نسخه ها خطی دیوان حافظ موجود و فعلاً در مجموعه آثار نفیس کارتیه محفوظ است. --- page 60 --- ( ٤١ ) یکی ازین دو تصویر یکی از شهزاده گان صفوی را با جمعی از غلامان و ملازمان خود در میان باغی نشان میدهد که حلقه وار دور هم نشسته اند اما دومی منظرهٔ از مجالس انس و شراب را نمایش میدهد . اگر رنگ آمیزی و صفای منظر و زیبائی تصویر اول قابل دقت باشد در تصویر دوم مهارت و استادی و جنبهٔ فکاهی نقاشی ب قدری نمایان است که تصویر را نشان و روح مخصوصی بخشیده و گوئی متحرک ب نظر می آید . این تصویر تقریباً کاری کاتوریست که ب صورت بسیار مضحکه رذایل و بدعت شراب نوش را نشان میدهد . تصویر دیگری هم هست که بیشتر مؤرخین فنون اسلامی عقیده دارند که اثر قلم سلطان محمد است و شاید انتساب آن ب استاد مایی مورد نباشد زیرا این تصویر را می توان از بدیع ترین و شاهکاری های دنبالهٔ مکتب هرات در تبریز دانست . اما امضای مصور در آن دیده نمیشود . موضوع آن مقصد معراج رفتن حضرت پیغمبرس و اصلاً یکی از تصاویر نسخهٔ خطی خمسهٔ نظامی است که در زمان طهماسپ صفوی نوشته شده و فعلا در موزهٔ برطانیه می باشد . خلاصه درین تصویر بهترین تخیلات فنی و عالی و يك نشاط عجیبی دیده میشود که آن را از زیبا ترین و گران بها ترین تصاویر مکاتب صنعتی هرات قرار میدهد . در يك مجموعهٔ آثار زیبا و نفیسیکه راجع ببارون موریس است يك نسخه شاهنامهٔ قلمی است که در سال ٩٤٤ هجری نوشته شده و دارای ٢٥٦ تصویر بزرگ میباشد که در آنها روش واسلوب اساتید و نقاشان معروف مکتب هرات در زمان صفوی ظاهر و نمایان است این تصاویر خیلی ها دارای اهمیت است ؛ اگر چه شرق شناسان و مؤرخین آثار اسلامی شرق تصاویر این شاهنامه را اثر شاگردان سلطان محمد هروی و آقا ميرك میدانند ولی رفته گروسه اکثر آن ها را منسوب به خود سلطان محمد میداند . --- page 61 --- (٤٢) دیگر تصویر طهماسب صفوی است بسن جوانی که در حال مطالعه کشیده شده است . این مینیاتور خیلی زیبا و قشنگ بود و در موزه بوستون امریکا محفوظ است یکی دیگر از مینیاتور هائیکه به استاد سلطان محمد نسبت میدهند صفحه از مینیاتور های یکی از دواوین شعرای زبان فارسی است که از اصل کتاب خود جدا شده است. این مینیاتور در جزو کلکسیون های تصاویر شرقی موزه بوستون امریکا محفوظ است . یکی از تصاویر قلمی دیگری نیز هست که جوانی را با جامی در دست نشان میدهد و میگویند که از آثار سلطان محمد مصور است جوان مذکور کلاه و دستاری بر سر دارد که بصورت چلیپا بسته شده است . این کلاه و دستار عموماً مود دربار همایون پادشاه هند می باشد لهذا میتوان گفت که این مینیاتور در اواسط قرن شانزده یعنی در زمانی که همایون پادشاه مغلی به دربار طهماسب پناهنده شده بود ، کشیده شده است ، و احتمال دارد صاحب این تصویر یکی از همرکابان و درباری های همایون پادشاه باشد که بمعیت او بفارس آمده بود سید یحیی : از صنعتگران قرن نهم هراتست که با سلطان حسین بایقرا معاصر بوده است (۱) در صنعت تذهیب و افشان کردن اوراق کتب از استادان ماهر و چیره دست بشمار میرفت . با کثر فضلا و دانشمندان وصنعتگران معاصر خود مانند سلطان علی مشهدی خطاط معروف هرات وغیره دوستی و معاشرت داشت . تفصیل زندگانی او بدست نیست . چون در صنعت افشان کردن اوراق کتب استاد بود به سید یحیای افشانگر اشتهار داشت . (۱) در شماره ۱۰ و یازده سال ۳ مجلۀ موسیقی طبع طهران . --- page 62 --- ( ٤٣ ) ش شیخ احمد (استاد) : برادر بیابیا حاجی صورتکر است که ترجمه حال او در ردیف « ب » نگارش یافته است . شیخ احمد مانند برادر خود در نقاشی و صورتکری معروف و با سلطان حسین میرزا معاصر بود . (۱) ف فضلی : از هرا است. در زمان سلطان حسین بایقرا میزیست . مرد فاضل و هنر مند بود . در اکثر علوم وفنون مخصوصاً در عروض شاعری و نقاشی شهرت تام داشت . فضلی در عصر درخشان سلطان حسین بایقرا یعنی در عهدیکه صنایع ظریفه در هرات به اوج ترقی و کمال رسیده بود از نقاشان معروف بحساب میرفت سنه تولد ووفات او بدست نیامده است (۲). ق قاسم علی (مصور) از نقاشان ومیناتور سازان قرن دهم هراتست در اوا خر زمان « سلطان حسین بایقرا شهرت یافته و در نقاشی و میناتور سازی شاگرد بهزاد معروف بوده است سبك كارهای نقاشی او عيناً اسلوب بهزاد است . (۳) (۱) صفحه ۱۲ شماره (۱۱) سال ٦ مجله کابل . (۲) تذكره حسینی طبع لكنهو . (۳) صفحه ۷۱ شماره ۱۱ سال ٦ مجله کابل . --- page 63 --- (٤٤) چون نقاش ماهر و صورتگر کامل بود به قاسم علی چهره کشای اشتهار داشت. از آثار او یکی تصاویر خمسه نظامی است که در سال ٩٠٠ هجری مطابق ١٤٩٥ عیسوی نوشته شده و تعداد تصاویر این نسخه که به قاسم علی نسبت یافته و در هر کدام آن امضای مشارالیه موجود است از هفت تصویر تجاوز نمیکند (۱). در کتابخانه «بود لین» آکسفورد یک نسخه کتاب خطی است که تاریخ تحریرش سال ۸۹۰ هجری (١٤٨٥ع) است و دارای تصاویریست که منسوب به قاسم علی و بهترین و زیباترین آنها تصویریست از جماعت صفویه که در باغچه سبز و خرمی میباشد و صورتهای بعضی اشخاص آن از نسخه خطی دارالکتب المصریه نقل شده است. (٢) محمدی (استاد) : وقتیکه ما فهرست های آثار نقاشی و میناتور های شرقی موزه های معروف دنیا را از نظر میگذرانیم به آثار و اسمای یک عده محدود صنعتگرانی برمی خوریم که روی هم رفته تماما" آنها یا از هرات بوده و یا به دربار سلاطین و شاهان با ذوق هرات تربیه شده اند از جمله این هنروران و نقاشان با افتخار وطن کسیکه بیشتر در دنیا بعد از استاد بهزاد شهرت و اهمیتی در نقاشی و میناتور سازی حاصل نموده استاد محمدی هروی است این هنرمند شهیر پسر و شاگرد سلطان محمد مصور است شرح جزئیات زندگانی او مانند بسی از اسلافش طوریکه باید و شاید معلوم نیست و ما با وجود تفحص و کنج کاوی های لا ینقطع تا حال نتوانسته ایم سنه تولد او را پیدا کنیم ولی رویهمرفته بطور تخمین میتوان گفت که در حدود (۱) صفحه ۳ شماره اول سال ١٩٤١ مجله روز گار نو طبع لندن . (٢) ١١٦ ترجمه کتاب تاریخ صنایع بعد از اسلام مولفه زکی ـ محمد حسن ترجمه محمد علی خلیلی طبع طهران ١٣٢٠ --- page 64 --- ( ٤٥ ) ٩٣٥ - ٩٤٠ ه در هرات تولد یافته است محیط تربیۀ او از دامان مادر الی زمان رشد و جوانی محیط ذوق و صنعت بوده و از ابتداء در ضمن دیگر علوم و تعلیمات ابتدائی فن تصویر سازی و نقاشی را به نزد مولانا سلطان محمد مصور یعنی والد محترم خود آموخته و رفته رفته ذوق و استعداد موروثی او درین صنعت بیشتر گردید و انرا بحد کمال رسانید چنانچه بالاخره در مکتب نقاشی های هرات در تبریز که اولا در فارس و بعد ها در هندهم رواج یافت مقام ارجمند و مهمی را اشغال نمود . چون سبک نقاشی های مکتب بهزاد که بعضی ها آنرا بنام مکتب هرات هم یاد میکنند تاثیرات خود را در ذوق و سلیقۀ صنعتگران بومی فارس و ماوراءالنهر وهند در طی مدت کمی بصورت عمیق انداخت و از طرف کلیه هنرمندان و صاحبان ذوق استقبال خوبی گردیده اسلوب و طرز مخصوص آنها را بکلی از بین برد و خود جانشین آنها شد سلاطین و امرای صفوی صنعتگران بزرگ و استادان ماهر را از هرات جلب و از آنها کار تزئینات میگرفتند ولی لیاقت و اهلیتی که استاد محمدی درین فن داشت موجب شهرت بزرگ آن شد چنانچه سکندر بیک منشی صاحب عالم آرای عباسی در ضمن صحبت از استادان مکتب نقاشی هرات در عصر طهماسب میگوید : دیگر نقاشان و مصوران بودند مثل محمدی هروی و قصری بیک کوسه وغیره اما بذکر چند نفر از مشاهیر این طبقه و بهره مند این فن اقتصار نمود د لیل اینکه چرا صاحب عالم آرا تنها بذکر نام این استاد بزرگ اکتفا نموده و شرح بیشتری در باب شخصیت او نداده است بکلی واضح است که اگرچه در نگارش تاریخ خود خواسته از روش صاحب تاریخ حبیب السیر پیروی نموده شرح زندگانی رجال بزرگ مانند شعرا علما و صنعتگران عصر هر پادشاه را بنگارد مگر معهذا نتوانسته خود را از حیطه نفوذ و تاثیر اسلوب تاریخ نویسان متقدمتر خارج سازد اینست که در تاریخ خود برای --- page 65 --- هو العزيز المصور جهت سرکار نواب کامیاب اشرف اقدس اعلی [ILL] [ILL] شرف اتمام پذیرفت [ILL] نمونۀ صورتگری استاد محمدی هروی --- page 66 --- [BLANK PAGE] --- page 67 --- ( ٤٦ ) شرح و تفسیر زندگانی نقاشان و مینیاتور سازان چندان اهمیتی را قابل نشده تنها بذکر دو تن از استادان عبر طهماسب که عبارتند از آقامیرک و سلطان محمد هروی اکتفا نموده و روی قلم را مجددا بتفصیل وقایع سیاسی وزد و خوردهای تاریخی گردانیده است اگر چه استاد محمدی از پیروان و پرورش یافته گان مکتب استاد بهزاد است ولی به نسبت آنکه درین فن استعداد غریبی داشت در حین استقبال و پیروی از سبک بهزاد و مکتب او در قسمت نقاشی های رساله چنان تصرفات نمود که میتوان گفت از خود سبک و اسلوب علیحده بوجود آورد چنانچه کریستی ویلسن میگوید : « در اواخر سلطنت شاه طهماسب نقاشی باسم استاد محمدی شهرت یافت و میگویند که او پسر و شاگرد سلطان محمد بوده و علاوه بر نقاشی هائیکه کشیده سبک جدید و قشنگی در نقاشی های رنگی بوجود آورده و نیز برای ظر افتیکه در تصویر سازی انسان و حیوانات بکار برده مشهور است » سنه فوت سلطان محمدی بدست نیامده ولی از تاریخ ٩٨٦ هجری که در یکی از آثار و نقاشی های او نوشته شده و به آن امضا نموده است معلوم میشود که تا اوایل سلطنت اسمعیل دوهم هم در قید حیات بوده آثار و نقاشی های گرانبهای این هنرمند و فرزند هرات بیادگار باقی مانده که امروز موزه های بزرگ دنیا به آن مزین است بعضی از آثار او که در موزه های ممالک اروپایی وغیره موجود است و در فهرست آثار صنعتی ممالک شرقی نشر گردیده قرار ذیل است : ۱ - تصوير يك شهزاده مغولی : اگر چه این تصویر را بعضی از مینیاتور شناسان به بهزاد نسبت میدهند ولی برخی دیگر مانند موسیو«مارتو» و«دور» که در شناختن مینیاتور های شرقی و کار استادان هرات مهارت مخصوصی دارند آنرا از آثار استاد محمدی میدانند. این مینیاتور در جزو کلکسیون مینیاتور های کولو در موزه صنایع ظریفه بوستون محفوظ است . --- page 68 --- (٤٧) ۲ - صفحه از کتاب شرفنامه : درين صفحه تصوير يك شهزاده ديده ميشود كه در مقابل نهر آبى بر روى يك تخت جلوس نموده و در پيش رويش موزيكانتر ازان مشغول نواختن موزيك هستند اين ميناتور امضاى روشن استاد محمدى را دارا میباشد . ٣ - يك صفحه از خمسه نظامی : در ین میناتوريك صحنه عشق تصوير شده بدین طریق که جوانی بيك دوشيزه زيبا قدحى تقدیم میکند و در ان يك درخت سرو و يك درخت پر از شکوفه نيز بمشاهده میرسد در پایان این میناتور که در موزه بوستون محفوظ است بگوشه طرف چپ چنین ارقام گردیده عمل استاد محمدی» ٤ - صفحه از صفحات يك مرقع : دريك طرف این ورق تصویر دو شیزه دیده میشود که بدست راست خود يك كتاب و در دست چپ خود يكدانه لاك دارد و مشغول مطالعه کتاب است اگر چه مستر بنواژ آنرا اثر استاد سلطان محمد هروی میدانند ولی بکثرت آراء مینیاتور شناسان کار استاد محمدی است، فعلاً در موزه بوستون امريكا محفوظ میباشد . ه - تصوير يكعده درویشان که در بین مشغول طعام خوردن اند . رنگهائیکه درین میناتور استعمال شده خیل قشنگ و زیبا می باشد این تصویر یکی از شاهکارهای استاد محمدی بوده و در ان راقم محمدی امضا نموده است . ٦ - تصوير دونفر شبان که رمه های خود را بچرا آورده اند : یکی ازین شبانان بر چوب دست خود تکیه داده و دیگری بر زمین نشسته مشغول نی زدن است . ۷ - تصوير درویشیکه در پای درخت نشسته و چند نفر روستا ئیان را که مشغول وظیفه و کبار خودها هستند تماشا میکند این تصویر در موزه لوور پاریس محفوظ است استاد محمدی با خط خوش و زیبای خود چنین امضاء نموده «قلم فقير الداعى محمدى مصور فی سنه ۹۸۶» در پایان مقاله باید خاطر نشان نمائیم که استاد محمدی بر خلاف ذوق و روش پدر و استاد خود سلطان محمد --- page 69 --- ( ٤٨ ) که در آثار او عموماً صحنه های اویستوکراتی بمشاهده میرسد در تا بلوها و میناتورهای خود صحنه زندهای کائی روستائی و مناظر دلکش طبیعی را رسم نموده است. محمود ( مولانا ) : از مذهبین طلا کاران ونقاشان هراتست. در قرن نهم هجری میزیسته و عهد سلطنت سلطان حسین بایقرا را یافته است. بقول صاحب تاریخ رشیدی در نقاشی و تذهیب از استادان زیر دست و ماهر بود چنانچه میگوید: «محمود تذهیب از یاری بهتر کرده است و بغایت نازک کرده است. دیباچهٔ برای میرزا سلطان حسین طیار کرده است و نا تمام مانده در آن هفت سال کار کرده است. چنان باریك ساخته است که در مفاصل بقد روهی که شاید مقدار نیم نخود بوده باشد در آنجایك هایه زرد زرساخته که پنجاه برگ اسلیمی شمرده شده است. (۱) مظفر علی : مظفر علی برادر زاده بهزاد واز زمرهٔ میناتوریست ها واجلهٔ نقاشان هرات است مشارالیه در اواخر سلطنت سلطان حسین میر زا ( متوفی در سنه ۹۱۱هجری) بوجود آمده و تا زمان عباس صفوی حیات داشته است. به نزد اسماعیل وطهماسب و عباس صفوی دارای اعتبارات و نفوذ بسیار بوده و گمان میرود که اسمعیل صفوی او را با بهزاد یکجا به تبریز خوانده باشد «ارمناك بیگ» عضو وزارت فرهنگ واوقاف ترکیه در ضمن مقالهٔ خود راجع به بهزاد نسبت خویشاوندی مظفر علی رابا استاد بهزاد خوب روشن ساخته و اورا برادر زادهٔ وی خونده است مشارالیه میگوید: «يك جلد کتاب خمسهٔ نظامی که بسال ١٥٢٢ بتوسط یکی از خطاطان هراتی استنساخ شده و در موزهٔ گلستان می باشد از نقطهٔ نظر تاریخ و شناختن آثار صنعتی بهزاد خیلی مفید است از روی امضاها وغیره آثاریكه درین نسخه موجود است معلوم می شود که مظفر علی برادر زاده و حیدر علی خواهر زادهٔ بهزاد بودند مظفر علی را بتوسط کتاب معروف نظامی او که بنام طهماسب نوشته شده و در «بریتش موزیم» لندن می باشد میشناسیم. ( ۱ ) از صفحهٔ ۷۳ شمارهٔ ۱۹ سال ٦ مجله کابل . --- page 70 --- (٤٩) ولی این را خبر نداشتیم که برادر زادۀ بهزاد است در باب حیدر علی اگرچه بنگ کتب عصر صفویان این صنعتگر را نشد کرده ام اما راجع به سوانح زنده گی او معلوماتی در دست ندارم این دو نفر خواهر زاده و برادر زادۀ بهزاد که پیشۀ کاکا و مامای خود را آموخته اند بایستی شاگرد او هم باشند .» اما صاحب عالم آرای عباسی میگوید : «مولانا مظفر علی که بقلم موشکاف چهره کشای صور اهل اصناف است نسبت خویشی با استاد بهزاد دارد و در خدمت او کسب هنر نموده بمرتبۀ کمال رسید و جمعی از استادان نادره کار و چهره گشایان بدایع نگار او را درین فن بیعدیل مسلم میدانستند مصور خوب و طراح بی بدل بود تصویرات دولت خانۀ همایون ومجلس دیوان چهل ستون طراحی مشارالیه واکثر نگاشتۀ ارقام زرین فام اوست و بعد از هابلۀ شاه جنت مکان (طهماسب) برصحیفۀ هستی طرح ممالک انداخت » تا کنون در جملۀ کتب قلمی و مصور بجز همان خمسۀ نظامی که در بریتش موزانندن محفوظ است و «ارمناك بیك» به آن اشاره نموده دگر اثری از کارهای دستی مظفر علی در دست نیست ولی یگانه اثر نامدار وشگفت انگیزی که از او باقیمانده تزئینات و میناتورهای قصر چهل ستون اصفهان است که در زمان عباس صفوی و بنا بخواهش او آنرا نقش و تمام نموده است فضل الله حقیق در ضمن مقالۀ خود راجع به چهل ستون اصفهان که در یکی از شماره های سال دوم ایران امروز نشر شده از تو صیف وتعجید نقاشی های این استاد عالی مقام هرات خرد داری نکرده می نویسد: «چیزی که بیش از هر چیز در مشاهدۀ کاخ باشکوه چهل ستون انسانرا شیفته و مجذوب می سازد طرز رنگ آمیزی و قدرت نقاشی وجلا کاری است که بروی قطعات اوزی شکل سقف گنبد ها در ایوان بکار رفته است این کارهای با روح که عالی ترین نمایندۀ عظمت و ترقی فن نقاشی وزینت کاری دورۀ صفویه است بدست مظفر علی که از خویشاوندان و شاگردان زبر دست بهزاد میشود ساخته --- page 71 --- ( ٥٠ ) شده است ، متأسفانه تا کنون مدرکی در باب سنۀ مرگ و تاریخ تولد مظفر علی هروی بدست نیست مگر از قرائن وحدسیات می‌توان فوت او را در سنوات اولیۀ سلطنت عباس اول صفوی ( یعنی در حدود ۹۹۰ - ۱۰۰۰ هجری ) تعیین نمود . مقصود ( نقاش ) : از مصوران وصنعتگران معروف قرن دهم هجری است هراتی الاصل بوده واواخر سلطنت سلطان حسین بایقرا را دریافته است . صنعت نقاشی را در هنرستان استاد معروف هرات یعنی بهزاد آموخته است در عصر خود از نقاشان و صور نگران متوسط بشمار میرفت از ترجمۀ حال او کمتر معلوماتی در دست است تـنـهـا صاحب کتاب تاریخ رشیدی از او نام برده است ( ۱ ) میرك : همه میدانیم که در اواسط قرن نهم هجری که عصر عروج ونهضت کامل صنایع ظریفه بود طفلی در هرات بدنیا آمد که بعدها آوازه اوستادی و شهرت هنر وری او سرا سر گیتی را فرا گرفت این طفل بهزاد هروی بود که اروپائیان رافائیل شرقش مینامند و آثار قیمتدار او امروز در موزه های اروپا وامریکا مایۀ افتخار وسر فرازی ماست. اگرچه بهزاد در حیات خود شهرت و نفوذ فوق العاده داشت و بعد از مرگش نیز آوازه از اوخاطره ها فراموش نگشت مگر با آنهم اوایل زنده گانی او بکلی تاریك مانده و کسی از آن خبر ندارد طوریکه در سنه تولد او اختلاف است و طوریکه تا چندی قبل در محل مزار او گفتگو بود همانطور در باره معلم آموز گار او نیز روایاتی نقل میکردند چنانچه اکثراً او را شاگرد بهتر از اوستاد پیر سید احمد تبریزی میدانستند ولی این مسئله هم مانند دیگر مسایل مربوط به او رفته رفته حل گردید و معلوم شد که معلم و آموز گار حقیقی او سید روح الله یکی از نقاشان بزرگ هرات بوده که در ماخذ ١ . صفحه ۷۱ شماره ۱۱ سال ٦ مجله کابل . --- page 72 --- ( ٥١ ) و مدارك به القاب مختلف سيد ميرك و خواجه ميرك و ميرك نقاش ذکر گرديده است . سنه تولد سید روح الله نقاش که هراتی الاصل و از جمله سادات آن دیار است بدست نیامده و اوایل زنده گانی او مانند حیات طفلی بهزاد بکلی مجهول مانده است ولی معلوم است که در دربار امر او سلاطین هم عصر خود خیلی محترم و صاحب امتیاز بوده این استاد نیز در عصر درخشان سلطان حسین بایقرا میزیسته و نظر به ذوق و استعداد وصف ناپذیر یکه در استاد کمال الدین بهزاد سراغ داشته به تعلیم و تربیت او همت گماشته است چنانچه قاضی احمد قمی معاصر شاه عباس اول صفوی که تقریبا از سنه ٩٩٥- الى ١٠٣٨ هجری در فارس حکومت داشته است در تذکره خود موسوم به خوش نویسان و نقشان در شرح حال استاد بهزاد میگوید : وی از دار السلطنه هرات است . استاد زمانه حضرت بهزاد است کوداد هنروری بعالم داد است کم زاد بسان مانی از ما در دهر البته که بهزاد از و بهزاد است استاد در طفولیت از پدر و مادر مانده و استاد میرک که کتبا بدار پادشاه مرحوم سلطانحسین بوده او را برداشته تربیت نمود و در اندک زمانی ترقی فرمود و کارش بجائی رسید که تا صورت نقش بسته همچو او مصوری کس درین روزگار ندید . نگار نقاش بچابك روی به است از قلم گیری مانوی اگر مانی از وی خبر داشتی ازو طرح اندازه بر داشتی بود صورت مرغ او دلپذیر چو مرغ مسیحا شده روح گیر استاد از زمان عشرت نشان پادشاه کامران سلطان حسین میرزا تا چند مدت از اوایل سلطنت و پادشاهی شاه طهماسب در عرصه روز گار بودند و با آثار معجز نگار ایشان بسیار است قبرش در دارالسلطنه هرات و در حوالی کوه ممتاز در حظیره پر نقش و نگار مدفون شده است * برحسب این نوشته قاضی احمد : --- page 73 --- (٥٢) و هم چنان بر طبق نگارش مولانا دوست محمد صاحب تذکرۀ «حالات هنروران» استاد ميرك هروی کتابدار سلطان حسين ميرزا بوده و در صورتگری و نقاشی و تذهیب كاری يدطولا داشته است علاوتا خوش نويسی نيز بوده، چنانچه هنگاميكه سلطان حسين ميرزا به تعمير مسجد جامع هرات پرداخت امير علی شير نوائی وزير معروف و دانشمند او تحرير كتيبه مسجد را به اين نقاش و استاد زبردست وطن محول نمود و سيد روح الله ميرك كتيبه مذكور را به زودی تمام انجام داد. بايد خاطر نشان نمود كه در تعمير مسجد جامع هرات اختلافات زیاد موجود بوده و اكثر مورخين تعمير آن را به سلطان غياث الدين غوری نسبت میدهند خلاصه استاد ميرك هروی طبق اشاره بعضی از مورخین مانند صاحب حبیب السیر و غیره در زمان تسلط محمد خان شیبانی در هرات فوت کرده و در همانجا مدفون شده است حبيب السير میگويد : خواجه ميرك نقاش در علم تصوير و تذهيب نظير نداشت و در فن كتاب نويسی رايت بی مثلی برافراشت اكثر كتابهای عمارت هرات بخط اوست. وفاتش در زمان تسلط محمد خان شیبانی بر ولایت خراسان بوقوع پیوست. مولانا دوست محمد در حالات هنروران میگويد، وی هروی الاصل است و از سادات کمانگر ست و در اوایل حال بحفظ و تلاوت كلام مجيد و مشق اشتغال داشت و بعد از فوت پدر بكتابت ميل كرد و چون از سادات كمان گر بود آن شغل را نيز ورزيد بعد از آن به خدمت مولانا ولی الله افتاده و به تحرير و تذهيب مائل گشت و از آن نيز گذشته ميل تصوير در خاطرش گذشت و درين فن بی بدل و درين شيوه بی مثل شد و در زمان پادشاه مرحوم سلطان حسين ميرزا تقرب يافته از جمله منصب كتابداری خاص بعهده او شد. دیگر مورخين و تذكره نگاران نیز مانند صاحب تاریخ رشیدی و غیره ميرك را از عجایب روزگار و استاد بهزاد میدانند. --- page 74 --- ( ٥٣ ) و ولی ( مولانا ) : از نقاشان وصور نگران قرن نهم هراتست ( ۱ ) . با سلطان حسین میرزا متوفا ( در سنه ٩١١ هجری قمری ) همعصر بوده واز صنعتگران متوسط عصر خود بشمار میرفت . در نقاشی و تذهیب وصور نگری شاگردان داشت . ی یاری : از صنعتگران شهر هرات است . در زمان سلطان حسین مرزا میزیست در صنعت تذهیب و طلا کاری خیلی ماهر بود . بقول صاحب کتاب رشیدی علاوه بر نقاشی و تذهیب کاری در خوشنویسی نیز اشتهار داشت ( ۲ ) ودر صنعت تذهیب شاگرد مولانا ولی هروی بود که ترجمه حال او قبلاً در جای خودش تذکار یافته است . یوسف ( ملا ) : از نقاشان وصورگران هراتست در قرن نهم واوایل قرن دهم هجری میزیست سلطنت سلطان حسین میرزا را دریافته بود از شاگردان استاد بهزاد بود گرچه در صور نگری از هنرمندان بلند پایه نبود اما در صنعت تذهیب و طلا کاری چیره دستی کامل داشت ( ٣ ) ( ۱ ) صفحه ٧٢ شماره ١١ سال ٦ مجله کابل. ( ٢ ) ٧٢ مجله کابل شماره ١١ سال ٦ . ( ٣ ) صفحه ٧٢ شماره ١١ سال ٦ مجله کابل . --- page 75 --- (٥٤) حصه دوم خط وخوشنویسی خطاطان وخوشنویسان خوشنویسی: خوشنویسی وتوجه بخط امریست طبیعی چون خوشنویسان وخطاطان ممالك اسلامی وخراسان ومخصوصاً خوشنویسان هرات اکثر اوقات خود را به استنساخ قرآن مجید، کتب ادبی ودواوین شعرا که طرف توجه مخصوص مردمان بودند ، صرف مینمودند ، حسن خط و خوشنویسی پیشرفت وترقی بسزائی نمود و ذوق ظریف پسندی در سلاطین و امرا ورجال دولت وعموم مردمان پرورش یافت ذوقمندان بخریداری کتب خطی و نمونه های خطوط خوشنویسان معروف پرداختند و ازین راه صنعت خوشنویسی و خطاطی بیشتر از پیش کسب ترقی نمود . خوشنویس برای افتخار ومباهات نام خود را در زیر خطوطی که مینوشت قید میکرد یعنی در زیر آثار خود برخلاف روش نقاشان وصورتگران امضا می نمود و بهمین جهت است که نام خطاطان و خوشنویسان معروف بود و در شرح حال ایشان (برخلاف نقاشان) کتب زیادی نوشته شد در مقابل این خوشنویسان مشهور عدهٔ نساخهای بی نام نیز وجود داشت که مشغول نوشتن کتب بدست مزد ارزان تری بودند واین کتب را کسانی خریداری می نمودند که از داشتن کتب خطی گرانبها محروم بودند . خط و حروف عربی کاملاً در اختیار نویسنده بوده و دارای همه گونه صفات تزئیناتی میباشد یعنی نویسنده و خطاط بهر شکلی خواسته باشد آنرا آورده می تواند و همین امتیاز سبب آن گشت که خوشنویسان وخطاطان بفکر ایجاد انواع خطوط و تطور خط بیفتند مثلاً حروف در ابتدای امر خیلی --- page 76 --- (٥٥) فراخ و کم ارتفاع بود ولی در اوائل قرن پنجم هجری کشیده وزیبا شد (۱) و در دوره غزنویان و سلجوقیان خط کوفی بر دقت وزیبائی خود افزود و خط نسخ نیز از آن بوجود آمد و در قرن هفتم هجری خط تعلیق ظهور کرد ودرقرن نهم هجری خط دیگری که موسوم به نستعلیق (مرکب از نسخ وتعلیق) بود ظهور نمود واز آنوقت بیشتر کتب خطی به این خط نوشته شد و بحدی این خط شیوع و رواج یافت که اگر کتابی بخط نسخ دیده شود می توان یقین نمود از کتبی است که پیش از قرن نهم هجری نوشته شده است . شناختن خطوط مختلف ومتنوع برکسانی که اهل فن نیستند و از خط بهره ندارند مشکل است وغیر از خوشنویسان کسی نمی تواند کاملا تفاوت میان خطوط مختلف راکه دردوره های مختلف درخراسان وفارس مورد استعمال بوده درک کنند . اگرچه ما می توانستیم از روی کتب و نظریات اهل فن که درمدارک عدیده قیداست اختلافات وامتیازات اکثر خطوط را درینجا نقل کنیم مگر بعلت اینکه چندان مورد دلچسپی و استفاده واقع نمی شد عمداً صرف نظر گردید . پیشتر گفتیم که در قرن نهم هجری خطی بنام نستعلیق بمیان آمد و از آنوقت به بعد بالعموم کتب خطی را بآن خط نوشتند . اختراع این خط را به میرعلی تبریزی نسبت میدهند که به دربار تیموری پرورش یافته وپس از او پسرش عبدالله دنباله کارپدر را گرفته و بعض نواقص آنرا رفع کرده است. این شخص درنفر شاگرد نیز داشت که ازجمله مولاء جعفر تبریزی است چون جعفر تبریزی اصلا درهرات که کانون خوشنویسی بود پرورش یافته شرح حال او را درجای خودش نوشته ایم که از نظر خوانندگان محترم خواهد گذشت. خلاصه دوره تیموریان هرات در تاریخ خط و خوشنویسی یک دوره طلائی (۱) صفحه ٩٦ ترجمه تاریخ صنایع ایران بعد از اسلام طبع طهران الخ --- page 77 --- ( ٥٦ ) بشمار میرود زیرا این سلاله هنر دوست از خوشنویس تشویق و حمایه و از خوشنویسان تقدیر کرده آنها را بمقامات عالی رسانده اند . از جمله امیر بدرالدین که یکی از وزرای تیمور است خوشنویس معروفی بود علاوه بر آن بعض از امرا و شهزادگان تیموری نیز بخط خوب معروف بودند چنانچه شرح حال ابراهیم میرزا و بايسنقر میرزا دو نواده تیمور را در جای خودش مطالعه خواهند فرمود گذشته از تکمیل و پیش رفت خط نستعلیق در دوره تیموریان دو خط دیگر که عبارت از خط دیوانی و خط دشتی باشد نیز بوجود آمده است . در پایان این مختصر باید متذکر شویم که اگر خوشنویسی ترقی نمیکرد و صنعت کتاب نویسی به منتهی درجه ترقی نمیرسید البته صنعت میناتور سازی در هرات بوجود نمی آمد و در تاریخ صنایع شرق فصل برجسته را احراز نمی نمود . خوشنویسان « الف » ابراهیم میرزا : ابراهیم میرزا بن شاهرخ میرزا بن تیمور که از جمله شهزاده گان تیموری هرات است، در تحصیل علم و کمال و مخصوصاً در بدست آوردن و آموختن بعضی از صنایع نفیسه مانند خوشنویسی شوق و مجاهدت زیاد داشت . چنانچه بهمین مناسبت شش نوع خط معمول آنوقت را آموخت و شهرت و مهارت بسزائی در خوشنویسی حاصل کرد . از جمله خط ثلث را بروش یاقوت مستعصمی با چنان استادی و زبردستی مینگاشت که کمتر کسی میتوانست درین خط او و یاقوت فرقی بگذارد . در زمانیکه بشیراز حکمرانی داشت علما و ادبا و نقاشان و خطاطان زیاد را بدور خود جمع کرده بود . در سنه ٨٣٤ هجری بدرود زندگانی گفت. --- page 78 --- (٥٧) ابوبکر جامی : اسم پدرش اسحاق و سلسله نسبش بملا عبدالرحمن جامی میرسد در کمالات صوری و معنوی کامل بود ، و بحسن خط و خوشنویسی شهرت تام داشت . زمانی از خراسان بسوی کردستان مسافرت نموده در مدرسه سلیمیه آنجا جای گرفت . چون مراتب فضل وهنر مخصوصاً حسن خطش شهره بود ، جمعی بخدمتش شتافته و درخواست افاده نمودند ، او هم نظر به حسیات نیک ولوع خواهانه که داشت دعوت ایشانرا پذیرفته مصروف آموزش خط شد . از جمله خطوط نسخ تعلیق را نیکو مینگاشت و قطعات و مرقعات زیادی ازو بیاد گار مانده است فوت او در سنه ١٠٧٧ هجری بوقوع پیوسته . ارشد : میرزا محمد ارشد پسر خواجه علی اکبر بن محمد هاشم بن محمد طاهر بن جلال‌الدین ارشد، بن سراج‌الدین علی است . میرزا محمد ارشد در برنا باد هرات نشو و نما یافته و با شاه صفی و شاه سلیمان صفوی معاصر و با ناظم هروی وفصیحی وملایعیش مصاحب بوده است . در سنه ١٠٢٥ متولد ودر سنه ١١١٤هجری در هرات وفات یافته است . ارشد شاعر بزرگ بود و در تمام شعب ادبیات دست کافی داشت غزل و قصیده و رباعی را استادانه میسرائید . در نثر هم قریحهٔ سرشاری داشت . در خوشنویسی هم از اجلهٔ استادان و در موسیقی از ماهرترین نوازنده‌گان بشمار میرفت و در اخیر عمر دست از شعر کشیده بکلی مصروف کتابت کلام الله شریف شد وهشت مرتبه آنرا نوشت . چنانچه خودش میگوید : قلم بموسم پیری عصای من شده است کلام حق چمن دلکشای من شده است قلم بمصحف هشتم چو زد رقم ارشد شمان هشت بهشت از برای من شده است (١) ١ - آثار هرات مولفه خلیلی افغان --- page 79 --- ( ٥٨ ) اسفزاری : مولانا معين الدين محمد معروف به اسفزاری از اجلۀ شعراء مؤلفين وخوشنویسان عصر سلطان حسین بایقراست . در شهر تاریخی هرات نشوو نما یافته و به خوشنویسی وتدریس خطوط مشغول بوده است . چنانچه فوقاً اشاره کردیم علاوه بر شاعری صاحب تالیفات نیز است از جمله آثار اویکی تاریخ شهر هرات ودیگری مجموعۀ مناشیر ومکتوبات معروف است . ( ۱ ) اشرف خان میر منشی : اسمش میر محمد اصغر و از سادات حسینی است . اصلاً از سبزوار است. در فن انشاء و نازک خیالی اقتدار کامل داشت . در خطاطی و خوشنویسی به نگارش هفت خط استاد بود . مخصوصاً تعلیق ونسخ تعلیق را با اندازه استادانه می نوشت که اورا از سر آمدان روز گار می خواندند . علاوه بر آن به جفر نیز آشنا بود . در زمان همایون پادشاه مغلی هند میزیست و از طرف او به مراتب رفیعه رسیده به خطاب میر منشی امتیاز یافت . زمانی به حجاز سفر کرده و در سال ٩٦٨ هجری بدربار جلال الدین اکبر بار یافت . موردمراحم و اشفاق شاهانه او قرار گرفت . در سنه ٩٦٩ از طرف جلال الدین اکبر به لقب اشرف خانی سرفراز گشت . وفات او در سنه ٩٧٣ در بلدۀ گور به مرض وبا اتفاق افتاد . اشعار رنگین و آبدار نیز از و بیاد گار مانده است . (٢) اظهر ( مولانا ) از شاگردان معروف حکیم جعفر هروی است . ابتدا در هرات مشغول تحصیل گردیده تا این فن را بدست آورده است و به اندک زمانی بدرجۀ استادی نایل شده چون ( ١ ) حبيب السير . ( ٢ ) صفحه ٧٤ جلد اول جزء اول مآثر الامراءطبع هند . --- page 80 --- ( ٥٩ ) در هرات قطعات و مرقعات بی‌نظیر نگاشت هوای سیاحت نموده رو بجانب کرمان آورد و از آنجا به اصفهان و شیر از و بغداد و بصره مسافرت کرده بالاخره عزم بیت‌الله شریف در دل گرفت. و از راه خشکه عازم مدینة مکرمه و مکة معظمه گردید . پس از ادای فریضة حج و زیارت حضرت خیرالبشر (ص) رو بجانب بیت المقدس نمود. و در آنجا مدتی مشغول کتابت گشت (١) و هم در آن دیار وفات یافت . سنه وفات او معلوم نشد . افغان : اسم او محمد رحیم و از کاتبان خوشنویس قرن سیزدهمرا تست. با محمد عمر هروی خطاط و ملا محمد حسین هروی که شرح حال او را در ردیف «م» مطالعه خواهند فرمود، معاصر بوده است. از جمله خطوط نستعلیق خفی را نهایت زیبا می نوشت. (٢) امیر خلیل هراتی : امیر خلیل قلندر هراتی در آوان طفولیت تحصیلات خود را بهرات شروع نموده خط را نزد استادان وقت آموخت. از آنجا که دارای ذوق و قریحهٔ سرشاری بود باثر مجاهدت و مساعی زیاد باندك مدتی استاد شد و اشتهار کاملی در خوشنویسی حاصل کرد. چون طهماسپ اول صفوی برای فرونشاندن شورش و آتش انقلاب بجانب خراسان حرکت نموده از لیاقت و کمالات خلیل، باخبر شد، او را از هرات بدربار خود دعوت نموده مقرب ساخت چون خلیل مرد آزاده بود پس از مدتی دربار وی را ترك داده عازم هند شد، و در آنجا هم بر حسب لیاقت و شخصیت خود به نزد پادشاه وقت یعنی همایون که ذوق مفرطی به صنایع زیبا داشت، عزیز و محترم گشت. پس از چندی در هند هم دلگیر گردیده دوباره عزم فارس کرد و باصفهان رفت ولی درین وقت زمام حکومت آنجا بدست عباس (١) کلکسیون سال ٣ مجله ادبی هرات (٢) کلکسیون سال ٤ مجله ادبی هرات. --- page 81 --- ( ٦٠ ) اول صفوی رسیده بود چون چشم و دل عباس را حسن و زیبایی خطوط خلیل ربود برمقام تقدیر برآمده او را مقرب درگاه خود ساخت و جائزه بسیار ش بخشید و هم خواهش کرد که مرقعی برای کتبخانه سلطنتی بنگارد . بدینمنوال ایام خود را میگذرانید تا آنکه آوازه شهرتش سراسر آسامان را فرا گرفته شهرت میر عماد قزوینی را که با وی معاصر بود از بین برد صاحب پیدایش خط و خطان میگوید : زمانی بین او و ( خلیل هراتی ) و میر عماد که شرح حالش خواهد آمد در رجحانیت و برتری خط مسابقه و بعد مسابقه دست داد و هر یکی مدعی برتری خط خود بودند چون آوازه این مناقشه بگوش شاه رسید فرمان داد تا ملا محمد حسین و علیرضای عباسی که هر يك در سپهر کمال آفتاب تابنده بودند ، درمیان آنان حكم واقع شوند . ملا حسین و علیرضا پس از تعمق در خطوط هر دو خط امیر خلیل قلندر را تر جیح دادند . » (۱) خلیل بعد از چندین سال توقف در فارس به استدعا و خواستنامه های ملوك هند که آرزو مند صحبت و خریدار صنعت او بودند از عباس صفوی اجازه گرفته مجددا عازم هند شد . چون به حیدر آباد دکن رسید بیمار گشته در اثر آن فوت کرد ( در سنه ١٠٣٥ هجری ) و بهمانجا مدفون گردید . امیر سبزواری : از تولد یافته گان و سر بر آورده گان سبزوار هراست خطوط مختلفه را بکمال زیبایی می نوشت . در علوم دینی و صنایع شعری معلومات فراوانی داشت در زمان سلطان حسین بایقرا شهرت پیدا کرد و شرح زندگانی و گذار شات حیاتی او بکلی مجهول است تنها میر علی شیر نوائی در باب او چنین می نویسد : « شیخ الاسلام سبز وار بود و صلاحیت تمام داشت اکثر خطوط را نيك می نوشت اما بسیار خود پسند بود . » (۲) ( ۱ ) صفحه ١٣٠ پیدایش خط و خطاطان ( ۲ ) لطائف مجالس ٢٣٦ . --- page 82 --- ( ٦١ ) مولانا امیر سبزوار شاعر هم بود وقریحۀ او درین فن بلند است چنانچه این رباعی از اوست : گر لایق دولت وصال تو نئیم یا قابل دیدن جمال تو نئیم اما بهمین خوشم که هرگز نفسی محروم ز خدمت خیال تو نئیم امیر شاهی : اسمش آقاملک واصلا ازتولد یافته گان خطۀ باستانی و یافیض سبزوار هراتست ، پدر او جمال الدین فیروز کوهی است که از اولاد سرداران سبزوار بود و در خدمت بایسنغر میرزا رتبۀ ندیمی ومصاحبی داشت ، قرار گفتۀ میر علی شیر نوائی (۱) وصاحب آتشکدۀ آذر (۲) امیر شاهی نیز مانند پدر خود مدتی در خدمت بایسنغر میرزا بود ولی بعدها از مشاغل رسمی کناره جوئی کرد و در گوشۀ قناعت خزید . میگویند روزی بایسنغر میرزا هنگامیکه فتنه و شورش سربداران سبزوار فرو نشسته بود بمعیت اصحاب و حواش بارگاه خود بشکار رفت . درحین شکار قضاۀ هر کس در پی صیدی رفت و بایسنغر میرزا با امیر شاهی تنها ماند . سلطان رو را بجانب امیر شاهی کرده گفت : جمال الدین پدرت مانند امروز در حالیکه با یکی از سر بداران سبزوار تنها مانده بود اورا یکباره زده کشت میترسم توهم از موقع استفاده نموده آسیبی بمن رسانی . امیر شاهی پاسخ داد : حتماً وطبیعی نیست که هر پسر تابع و پیرو اخلاق و افکار پدر خویش باشد . از آن روز به بعد امیر شاهی خدمت دربار سلطان وشهزادگان را ترک داده از مقام وشهرت دوری دوری جست و در سبزوار به کشت وزراعت مشغول شده وقت خود را به قناعت و آسودگی میگذرانید . (۱) ٤٦ لطائف نامۀ فخری . (٢) صفحه ٨٤ آتشکده آذر طبع بمبئی . --- page 83 --- ( ٦٢ ) امیر شاهی یکی از رجال نامور سبزوار و از جملهٔ شعرا خطاطان نقاشان زبردست آن سامان بشمار میرود، شهرت او بیشتر از ناحیهٔ خطاطی و شاعری است. چنانچه همین شهرت باعث آن گردید که پس از چندی انزوا و گوشه‌گیری موقعی که ابوالقاسم بابر میرزای بن بایسنغر بن شاهرخ دست تسلط و اقتدار یافت (۱) او را در خدمت خود خوانده با خویش به استرآباد فارس برد و او را به منقش کاری خویش در آنجا مقرر کرد. خلاصه شاهی پس از يك عمر طولانی هفتاد سال در سنه ٨٥٧ در استرآباد وفات یافت و نعش او را به سبزوار در مزارستان اجدادی اش نقل داده دفن کردند. دیوان شعری که حاوی هر نوع اشکال شعری است و همچنان يك تذکره بنام مجموعهٔ شعرا از او به یادگار باقی مانده است میگویند شاهی در مدت حیات خویش دوهزار بیت گفته بود مگر دیوان او مشتمل بر یک هزار بیت است و باقی اشعار او تلف شده. امین‌الدین محمود (خواجه) : از مردان بزرگ فاضل و هنرور قرن دهم هجری هرات است. مرد با تقوی و متدین بوده علاوه بر فضایل علمی در صنایع ظریفه مخصوصاً در خوشنویسی شهرهٔ آفاق بود. موقعیکه همایون پادشاه مغلی هند بدست شیرشاه سوری که از شاهان نامور افغان در هند است شکست خورده از لاهور بطرف افغانستان آمد و از اینجا بپارس فرار نمود و باز مجدداً در سنه ٩٠١ هجری از راه هرات و سیستان وارد خاک افغانستان گردید خواجه امین‌الدین محمود را که از ناموران و سر برآورده‌گان دانشمندان و صنعتکران عصر بود دعوت نموده با خود بهند برد. چون خواجهٔ موصوف مرد فاضلی بود و خطوط متداول مخصوصاً (۱) صفحه ٤٧ تحفة ثانی طبع طهران. --- page 84 --- ( ٦٣ ) شکسته را بی اندازه زیبا وقشنگ می نوشت بدر بار همایون عزت و اعتبار زیاد حاصل کرد . و چون در علم سیاق و محاسبه و دفتر داری هم از نوابغ عصر بود به رتبه های عالی کشوری رسید و بخطاب خواجه جهانی سر فراز و معروف گردید . (١) بالاخر در سنه ٩٨٢ در حوالی لکنهو بدرود زنده گانی کفت . « ب » بایسنغر میرزا : پسر سوم شاهرخ سلطان بن تیمور است مادر او گو هر شاد بیگم ملکه معروف قرن نهم افغانستان است بایسنغر میرزا در شب جمعه ٢١ ذی حجه ٧٩٩ متولد گردید (٢) مورخین او را بلقب غیاث الدوله خوانده اند . در سنه ٨١٧ شاهرخ حکومت ولایات طوس ومشهد و ابیورد و شملقان وجرمغان وخبوشان ونشاو تمام مازند ران واستر آباد وشالسمان وکبود جامه و مضافات وتخصویات جرجان را بدو تفویض نمود اما بعد از چندی چون عقل و کاردانی وذکا وحسن سلوك ورويه او را شاهرخ تقدیر و در سنه ٨١٩ امور وزارت را که طبق تشکیلات امروزی عبارت از رتبه صدارت ورئیس الوزرائی باشد بدو سپرد (٣) بایسنغر در هنر پروری وادب دوستی شهره بود. همیشه با علما واد باو شعرا وهنر مندان وصنعتگران مصاحبت داشت خودش هم گاهنگامی شعر میگفت این بیت را از او نقل میکنند : ( ١ ) صفحه ٢٢٢ اکبر نامه طبع هند . ( ٢ ) روضة الصفا، حبیب السیر ص ٤٣ ج ٣ جزء ٣، لعپ التواريخ مؤلفه یحیی قزوینی صفحه ۱۹۱ طبع طهران. اما دولتشاه سمر قندی در تذکره خود سنه تولد بایسنغر را در سنه ٨٠٢ می نگارد و می نویسد که بسن ٣٥ سالگی در سنه ٨٣٧ وفات کرده است . ( ٣ ) ص ٨١٩ مطالع السعدين طبع لاهور . --- page 85 --- ( ٦٤ ) گدای کوی او شد بایسنغر گدای کوی خوبان پادشاهست بایسنغر در هرات کتابخانه بزرگی تاسیس نمود که در آن چهل نفر از خطاطان و خوشنویسان و چهره کشایان معروف به استنساخ کتب و مصور نمودن آنها اشتغال داشتند يك عده صحافان و جلد سازان نیز در زمره همان چهل نفر شامل بودند. مولانا جعفر خوشنویس حیثت رئیس کتابخانه مذکور را داشت بایسنغر از شعرا و علما و هنروران حمایت بسیار میکرد وقصه مولانا معروف خطاط را که بجرم همدستی با احمدلر که شاهرخ را در مسجد جامع هرات زخم زده بود معروف است که او را حبس کردند و میخواستند اعدام کنند اما بایسنغر وی را از مرگ نجات داد و تنها به حبسش اکتفا نمودند. بایسنغر شهزاده ظریف و خوش طبع بود و موسیقی را نیز درضمن دگر صنایع ظریفه دوست میداشت و در دربار او رامشگران و خنیاگران زیاد تربیه شده بود حکایت میکنند که خواجه یوسف اندکانی بروزگار بایسنغر در گویندگی و مطربی در هفت اقلیم نظیر نداشت . لحن داودی یوسف دل میخراشید و آهنگ خسروانی او بر جگرهای مجروح نمك می پاشید سلطان ابراهیم میرزا (برادر او) از شیراز چند نوبت خواجه یوسف را از بایسنغر خواهش نمود که بجهت او بفرستد بایسنغر این بیت را بجواب او نوشت : ما یوسف خود نمی فروشیم تو سیم سیاه خود نگهدار (۱) خلاصه بایسنغر در سن ۳۹ به دارالسلطنه هرات در باغ سفید به صبح سه شنبه ۷ جمادی الاول سنه ۸۳۷ هجری قمری بدرود حیات گفت و دل والدین و اخوان را بداغ حسرت کباب کرد شعرا در مرثیه او که یگانه مشرق و حامی ایشان بود مراثی زیاد سرودند از جمله اینست : (۱) تذکره دولت شاه سمرقندی . --- page 86 --- (٦٠) سلطان سعيد بايستقر سحر م گفتا كه ببر باهل عالم خبرم من رفتم وتاريخ وفاتم اينست با دا بجهان در از عمر پدر م (٨٣٧) اما امیر شاهی سبزواری با این رباعی بر همگنان فایق آمده : در ما تم تو دهر بسی شیون کرد لاله همه خون دیده در دامن کرد گل چدت قبای ایر وانی بدرید قمری نمد سیاه در گر دن کرد شعرا ئيكه درزمان شاهرخ سلطان بملازمت بایستقر بسر برده اند : بابا سودائی - مولانا یوسف امیری - امیر شاهی سبز واری - مولانا كاتبی و اميرالدين نزل آبادى از میرزا بایستقر سه پسر ماند بشرح ذيل : ١- ميرزا عبدالوله ملقب بر كن الدین که در شب پنجشنبه غرة جمادی الاول سنه ٨٢٠ متولد و در سنه ٨٥٠ هجری در قعیه شاهرخ به سفر عراق و آذر بایجان رفت به نیابت سلطنت در هرات تقرر حاصل کرد و بالاخره در سنه ٨٦٥ وفات کرد و در مدرسة گوهر شاد بیگم جده اش دفن گردید . ٢ - میرزا سلطان محمد که حکمران فارس و مازندران بود و در سنه ٨٥٥ فوت کرد . ٣ - مير زا ابوالقاسم با بر كه در سنه ٨٥٤ حاكم خرا سان بو ده و بعد از سلطان محمد در سنه ٨٥٥ حكومت فارس نیز نصیب او شد و در سنه ٨٦١ فوت کرد با يستقر را بايد سلطان هنر مندان خواند زيرا كمتر شهزاده بپایه او هنر مند وهنر پرور یافت می شود . بايستقر باغلب كمالات و فنون آراسته و در شش (١) خط مخصوصاً در ثلث نابغه بود (٢) چنانچه درار کان رابعه خطوط بایسنقر را پایۀ خط ثلث می دانند . (١) - ص٤٠ تذكرۀ خوشنو يسان مو لفة مولانا غلام محمد دهلوى طبع هند . (٢) - ص ١٤٢ پيدا ئش خط و خطاطان طبع مصر . --- page 87 --- ( ٦٦ ) اکثر کتبیکه در نگارستان بایسنقری در هرات نوشته ومصور شده است در کتب خانه های استانبول محفوظ می باشد . (۱) چنانچه از جمله یکی ترجمه کتاب خرج اجرا شده و نزهة الارواح حسینی است که با کمال نفاست و قشنگی استنساخ گردیده در کتابخانه یکی جامع استیانبول محفوظ است . از جمله آثار خطی بایسنقر یکی کتیبه مسجد گوهر شاد ومشهداست که محاسن وتقوی مادر بزر گوار خود گوهر شادبیگم بانی آن مسجد را نگاشته است بدیع الزمان میرزا : پسر سلطان حسین بایقرا و آخرین پاد شاه دود مان تیمور یان هراتست که بعداز فوت پدر در سنه ۹۱۱ هجری بهرات در تخت سلطنت جلوس نمود . یکسال از دولت او گذشته بود که شاهی بیگ پاد شاه ازبک از ماوراءالنهر بخراسان آمدو بااو جنگ کردو اورا در محرم سنه ۹۱۳ منهزم ساخت میرزا بديع الزمان فرار نموده یکشب در حوالی شهر هرات بود . از آنجا بطرف قندهار افتاد وباز بجانب ترشز معاودت کرد. و در آنجا با امرای ازبك جنگ کرد . چون قوایش کمتر بود هزیمت یافت و از آنجا بعراق عجم رفت اسماعیل صفوی او را در غازان تبریز نظر بند نگهداشت مدت هفت سال در تبریز بود . ودر سنه ۹۲۰ که شاه سلیم به تبریز دست یافت او را با خود به روم برد . و او در روم وفات یافت ( ۲ ) . بنائی ( مولانا ) : یکی از استادان بزرگ علم و ادب و صنعت هرات و پدرش استاد محمد هروی معمار معروف آن سامان است . این هنرمند شهیر نه تنها شاعر وادیب بلکه عالم (۱) ـ ص ١٤٣ پيدا يش خط و خطاطان . (۲ ) - صفحه ۲۰۸ لب التوا ریخ مولفه یحیی قزوینی . طبع طهران . --- page 88 --- ( ۱۷ ) وصنعتگر زیر دستی نیز بوده و رویهمرفته در کلیه شعب صنایع ظریفه مانند شعر 'ادب' موسیقی 'خط و خوش خوانی مهارت و چیره دستی کاملی داشته است . معلوم نیست بنا ئی در کدام سنه و چه وقت تولد یافته اما چیزیکه درین باب میتوان گفت این است که در نیمه دوم قرن نهم هجری قمری پا بعرصه وجود گذاشته است . پیش از زمان سلطنت سلطان حسین بایقرا شهر تی نداشته و هرچه سروده و بوجود آورده در همین عصر بوده است. اگرچه مولانا بنائی در اوایل زندگی معمولا به تحصیل علوم دینیه پرداخته ولی بسان در بخطاطی و خوشنویسی ذوق عجیبی پیدا نموده طوری موفقیت حاصل کرد که میتوان او را از سر آمدان این فن نامید تشویق و حما یه و ا حترام و تقدیر سلطان حسین میرزا و وزیر دا نشمند اوامیر علیشیر نوائی نسبت بشعرا وهنر وران محتاج به تذ کارنیست بنائی هم به نوبه خود مورد الطاف و نوازش در بار هنر پر ور هرات واقع شده سهم و حصه خود را گرفت مگر در اخیر بین امیر علیشیر وبنائی کدورت خاطر پیدا شده موجبات دلسردی و دوری جستن بنائی را از هرات فراهم آ ورد علل مخالفت و رنجش خاطر امیر علیشیر را با بنائی تذ کره نویسان ومورخین بشکل ورنگ مختلف داده اند که نمیتوان بسهولت صورت حقیقت را از خلال آنها پیدا نمود از جمله صاحب تاریخ رشیدی میگوید : در میان او وامیر علیشیر دایم مناقضات می بود وظرافتها که در میان ایشان گذشته است از جمله آنکه امیر علیشیر دو مطلعیکه یکی از مولانا صاحب است از وی به التماس خریده میر تمام ساخته است و مطلع دیگر از مولینا لطفی است که پیش از میر کسی مقدار او نبوده تمام نکرده بو ده است میر آن مطلع را خوش کرده آنرا تمام ساخته بوده است که متاسفاته آن مطلع بدست نیامده --- page 89 --- ( ٦٨ ) بنائی از جهت آنکه به میر علیشیر ظرافتهائی بر گذار میکرده میر نیز در مقام ظرافت شده فرموده است مولینا بنائی دیوانه شده است او را به دارالشفاء برده بکف پای و نخود آب علاج کنند ازین جهت گریخته بعراق رفته بود و از سلطان یعقوب تربیت ها یافته بعد از مدت کمی باز بهرات آمده بوده است میر علیشیر کسی فرستاده طلب نموده در مقام لطف و آشنائی شده است و به انعام و اکرام تلقی نموده و عذر مافات گذشته کرده است و بنائی نیز عذرهای ظرافتها خواسته بهم نيك بر آمدند . در محل خوش پرسی ها میر پرسیده است که عراق را چون یافتید بنائی گفته است که چیز عراقیان بسیار خوب یافتم که ایشان مطلقاً شعرتر کی نمیگویند میر گفته تو هنوز هشیار نشده ئی بگذار این تعرضات را بیا از روی یاری و اتحاد راستی را بگوی که در دیوانهای ما کدام مطلع خوبست گفته است مطلعی از مولینا را خوانده است . میر گفته عجب مرد متعرضی این مطلع خود از مولانا صاحب است که ما خریده ایم وتو قصداً از برای تعرض این میگوئی ... تو هرگز تعرض را ترك نخواهی کرد هردو باز بر سر آزار خود رفتند بعضی مدارك ديگر مانند خزانه عامره علت آزرده گی امیر علی شیر نوائی را از مولانا بنائی چیز دیگر دانسته می نویسد : معمار طبیعت او (یعنی بنائی) بنای سخن بلند ساخته و مهندس اندیشه او طرح معنی دلپسند انداخته بقول میر غیاث الدین منصور ملای شاعران و شاعر ملایان است وقتی قصیدۀ در مدح علیشیر گفته گذرانیده وصلۀ خاطر خواه نیافت لاجرم بعضی الفاظ قصیده را تغییر داده بنام سلطان احمد میرزا که همشیره زاده سلطان حسین میرزا بود کرد و این قطعه را به امیر علیشیر فرستاد : دختر ابکار بكر فكر من اند هر یکی را بشوهری دادم آنکه کا بین نداد و عنین بود زو کشیدم بدیگری دادم --- page 90 --- ( ٦٩ ) امیر علیشیر برنجید بنائی جلای وطن اختیار کرده به نزد سلطان یعقوب رفت بعد از فوت او بهرات برگشت چون کدورت خاطر میر هنوز صفا نیافته بود بماوراء النهر شتافت. چنانچه فوقاً دیدیم بهر علتی که بود بنائی از ترس وخوف اینکه مبادا امیر علیشیر وزیر به او اذیتی برساند هرات را ترك داده سیاحت تبریز نموده و در آنجا رسوخ و اعتبار کامل پیدا کرد زیرا سلطان یعقوب بن حسن بیک بن علی بیک بن قرا عثمان که از امرای محلی خانوادۀ آق قیو نلوی تبریز وشیفته علم وصنعت وشهرت مولانا بنائی بود ازورود او بد انجا مسبوق گردیده مورد لطف، احترام ومهمان نوازی خویش قرار داد. مگر از آنجا که حب وطن وغرور ملی از اختصاصات فرزندان کشور باستانی افغانستان است مولانا بنائی پس از مرگ سلطان یعقوب (٨٩٦ هجری قمری) بسیاحت خویش در فارس و آذربایجان و توقف خود به تبریز خاتمه داده مجدداً بهرات که سرچشمۀ الهامات شاعرانه وذوق صنعتی او بود مراجعت کرده برحسب تذکره صاحب تاریخ رشیدی اینمر تبه باز طرف توجه والطاف امیر علیشیر وزیر معروف و دانش پر ور هرات واقع شده پس از اقامتی چند سر از نوفضای صمیمیت آنهاتیره گردیده این دفعه برای اینکه زنگ کدورت را از صفحۀ خاطر خود دور کرده باشد آهنگ مسافرت بسوی ما وراء النهر نمود چون بسمر قند که امور آن بتوسط سلطان علی میرزا ابن سلطان احمد میر زا نواسۀ خواهر سلطان حسین میر زا اداره میشد رسید مدتی رحل اقامت افکند از آنجا که سلطان علی میرزا مانند مامای خود سلطان حسین میر زا ودیگر اسلاف خود علم دوست وهنر پرور بود بنائی را مجذوب الطاف وقدر دانی های خود قرارداده --- page 91 --- (۷۰) وی را نه قهراً بلکه از روی لطف و مهربانی مجبور ساخت که مدتی وی را از فیوض شعر و ادب و صنعت خویش مستفید گرداند چند گاهی که بنائی در خدمات او مصروف و مشغول شعر سرائی و خوشنویسی بود دمی از خیال وطن زیبای خودهرات فارغ نماند و درحالیکه آرزوی وصول و مراجعت را به وطن دردل می پرورانید روزگار با همان کج روش هائیکه شیوه اوست متاسفانه بنائی را امان نداد که جامی از آب خوشگوار رودبار هری پر نموده تلخی روزگار مفارقت را از کام خود بزداید اینست که درحدود ۹۰۶ هجری سمرقند مورد حمله محمدخان شیبانی قرار گرفت وسلطان علی میرزا به نسبت قلت عساکر وقوا سمرقند را به امید فتح ثانی تخلیه و باهمراهان و حواشی وسپاه محدود خود عقب نشینی اختیار نمود درین وقت بنائی فرصت بیرون رفتن از شهر سمرقند را نیافته در جمله غنائم گرانبها بدست شیبانی اسیر گشت اگرچه محمد خان شیبانی مردی درشت طبع بود و چندان باشعر وادب وصنعت رابطه نداشت مگر با آن با دلیل اینکه قیمت و ارزش جواهر از نظر کسی پوشیده نیست طبع سرشار وذوق شاعرانه بنائی چون قطرات باران نیسانی که دشت و چمن را مساویانه سرسبز و شاداب مینماید بروح محمدخان شیبانی نیز بی تاثیر نمانده در نظرش محترم و عزیز گشت اخلاف محمدخان نیز از او احترام و تقدیر کردند و درهمین فرصت بود که بنائی از اشعار خواجه استقبال کرده تخلص خود را ازبنائی به «حالی» تغیر داد. آثار قلمی و صنعتی مولانا بنائی متاسفانه خیلی کم و نایاب است زیرا طوریکه دیدیم عمراو سراسر به سیاحت و گشت و گذار سپری شده وهمواره مانند کواکب سیاردر گردش و حرکت بود درهر سرزمینی که چیزی نوشت از دستی بدست دیگر انتقال نمود وزمانهٔ یغماگر بالاخره آنرا از بین برد. دیوان اشعار او درهمه جا و مخصوصا در ماوراءالنهر معروف و عزیزاست واشعار --- page 92 --- ( ۷۱ ) آبدارش در سینه خاص و عام محفوظ ماند، چنانچه بیشتر هم اشاره نمودیم بنائی آرزوی خاك هرات را با خود بخاك برد و موفق نشد كه در زیر آسمان پر فیض وطن جان داده در دل خاك مرد خیز آن مدفون گردد، به این معنی که در حدود ۹۱۸ موقعی که شاه اسماعیل صفوی از ضعف و نزاع امرای از بك در بخارا و سمرقند استفاده کرده لشکری به سر کردگی امیر یار احمد اصفهانی بدانسو فرستاد و آن را بتصرف خویش در آورد، درین هنگام بنائی بمعیت شیخ میر زا حاکم قرشی بود، چون آن ناحیه نیز مورد تاخت و تاز صفویان قرار گرفت تقریباً پانزده هزار کس از مردمان ملکی و نظا می بقتل ر سید ند مولا نا بنائی و شیخ میرزا نیز از تیغ ظلم و شقاوت آنها جان بسلامت نه بر ده بقتل رسیدند . شاید بنائی آثار و مولفات دیگری نیز داشته مگر آنچه از او معروف است بهرام و بهروز اوست در علم موسیقی و ریاضی نیز رسائلی دارد . این هم نا گفته نماند که بنائی از صنعت معماری و کاشی کاری نیز که شغل پدری او بود و بهمان لحاظ بنائی تخلص میکرد بی بهره نبود . ج مولانا جامی : مولانا نور الدین عبد الرحمن جامی آفتاب علم و فضیلت هرات ست پسر نظام الدین احمد بن محمد است، جامی باندازۀ نور و شهرت دارد که حاجت بمعرفی نیست ولی در دیده هائیکه بجانب او نگران اند تفاوت و اختلافات موجود است یکی او را شاعر بزر گ و زبر دست دیگری مطابق میل خود پیر روشن ضمیر عالی مرتبت مییابد یکی او را قدوۀ ارباب علم و دیگری عمده صاحبان قلم میداند . --- page 93 --- ( ۷۲) نه دیوان شعرست این بلکه جامی کشیدست خوانی برسم کریمان ز الوان نعمت در او هرچه خواهی بیابی مگر مدح رزم لئیمان درباب جامی هرچه بگوئیم وبنویسیم باز هم کم است ما نمی توانیم حق صفات جامی واندازه مقام بلند شخصیت او را بزبان یا قلم بیان نمائیم در جامی هرچه بخواهید مانند جام جم خواهید دید ماهم به این عقیده مولانا را دارنده خط خوش وزیبا خواندیم وبر آن موفق آمدیم لهذا اگر ما درینجا ذکری از مولانا کردیم فقط وفقط از نقطه نظر خط وخوشنویسی بوده نه علم ومقام او. مولانا عبدالرحمن جامی که لقب اصلی اش عمادالدین ولقب معروف شان نورالدین است در شب بیست وسوم شعبان ۸۲۷ در قریه جام متولد شده چنانچه خودش میگوید مولدم جام ور شحه قلمم رشحه جام فیض الاسلام است (۱) طفلی و صباوت مولانا جامی در همان قریه جام سپری شده و در عنفوان جوانی شروع به تحصیل علوم نموده قدم بر مدارج زهد وتقوا گذاشت . در رشحات مرقوم است که جامی در صغر سن با والد خویش وارد شهر هرات گردیده در مدرسه نظامیه آنجا اقامت گزید و از علمای زبده عصر مانند مولانا جنید اصولی ومولانا خواجه علی سمرقندی وغیره کسب علوم نموده ملای زبردست شد جامی از همان روزی که داخل مدرسه گردیده زبان به تلفظ الف با گشود، ذکا بی پایان ونبوغ فوق العاده خود را آشکار انمود جامی درخوردی طفل ذکی وهوشیار در جوانی عالم وشاعر زیر دست ودر پیری وافتاده گی شیخ بجار رسیده بود. در زمان ابو لقاسم بابر پسر با یسنغر اشعار مولانا شهرت یافت وهمه او را تقدیر نمودند درهمین وقت بود که رساله کبیر خود را در معما نوشت وبنام ابوالقاسم میرزا اهدا کرد. (۱) در بعضی دواوین رشحه جام شیخ الاسلامی است. --- page 94 --- ( ۷۳ ) در ایام سلطنت سلطان ابوسعید صیت زهد و دانش بهمه جا رسید و سلطان مذکور بی نهایت در احترام و تکریم او کوشش کرد: چنانچه مشهور است که شبی یا روزی جامی بدر بار سلطان ابوسعید رفته و چون اورا مشغول عیش و طرب یافت باز گشت و از سلطان دیدن نکرد چون این خبر به گوش ابو سعید گورگان رسید محض احترام ومراعت خاطر جامی سامان و آلات طرب را رفع کرد و ملازمی را بطاب مولانا فرستاد مگر با آنهم جامی از حضور بهم رسانیدن انکار و رزید و این دوبیتی را فی البدیهه سرود : نه زهد آمد مرا مانع زبزم عشرت اندیشان غم خود دور میدارم زبزم عشرت ایشان بجائی کبا جلس شاهان نشاید فرش ره حاشا که راه قرب یابد دلق گرد آلود در ویشان درین دور مولانا کتب و آثار زیاد نوشت از جمله دیوان اول و بعضی از رسائل تصوفی او : در عصر سلطان حسین بایقرا مولانا جامی بیشتر از پیش مقبول عام وخاص گشت و آن سلطان علم دوست را ما نند مقناطیسی بسوی خود جلب نمود ، میر علیشیر نوائی خیلی ها محبت و ارادت مولانا را بدل می پرورانید ومولانا هم اورا فوق العاده عزیز میداشت چنا نچه در اکثر ا آثار و اشعار مولانا مدح وتمجید آن وزیر دانشمند دیده می شود ، جامی را نه تنها سلطان حسین ومیر علی شیر دوست میداشتند بلکه تما ما شهزادگان و اراکین و علماء ومشایخ عصر مراتب احترام وعزت اورا بجا می آوردند . بیشتر از آثار گرانبهای جامی در زمان سلطان حسین میرزا بوجود آمده اند زیرا درین عصر علم و ادبیات بیشتر ترقی داشت و از آثار ومؤلفات او درین دور زیاده تر تقدیر و ستایش بعمل می آمد . بالاخره مولانا در هرات ، به روز --- page 95 --- ( ٧٤ ) جمعه هژدهم محرم سنه ۸۹۸ بعمر هشتاد و يك سالگی جهان ناپایه دار را پدرود گفت و از زندگانی چشم پوشید فردای آنروز یعنی در ۱۹ ماه مذکور خود سلطان حسین بایقرا بمعیت میر علیشیر نوائی وسایر اراکین مهم دولت وعلما وفضلاء و روحانیون به منزل شخصی مولانا تشریف برد و پس از مراسم تجهیز و تکفین نعش او را به مسجد بزرگ عید گاه هرات نقل داده نماز جنازه اش را خواندند و بدین تشریفات دفن گردید. در زمان امیر حبیب الله خان شهید مقبرۀ جهت او بناشد و قنات مشهور به خسرو آقا را وقف آن نمود . آثار ومؤلفات مولانا جامی قرار ذیل است : اول ــ شواهدالنبوة ٢ ــ اشعةاللمعات ۳ ــ شرح فصوص الحكم ٤ ــ لوامع ٥ــ شرح بعضی ابیات تائیه فارضیه ٦ــ تفسیر نامه آیۀ کریمه «وایای فرهبون» ۷ــ شرح رباعیات ٬ ۸ــ لوا مح ٬ ۹ــ شرح دوبیت مثنوی مولوی ٬ ۱۰ــ شرح حدیث ابی ذر غفاری ٬ ۱۱ــ رسالة فی الوجود ٬ ۱۲ــ ترجمهٔ اربعین حدیث ٬ ۱۳ــ رساله لااله الا الله ٬١٤ــ مناقب خواجه عبدالله انصاری ٬ ١٥ ــ رسالة تحقیق مذهب صوفی ومتكلم وحكيم ٬ ١٦ــ رسالة سوال وجواب هندوستان . ۱۷- رسالة مناسك حج ٬ ۱۸ــ هفت اورنگ که مشتمل است بر هفت کتاب اول سلسلةالذهب دوم سلامان وابسال سوم تحفةالاحرار ٬ چهارم سبحة لابرار پنجم یوسف زلیخا ششم لیلی ومجنون هفتم خرد نامهٔ اسکندری ۱۹ - رساله در قافیه ۲۰- دیوان اول ٬ ۲۱- دیوان ثانی ۲۲- دیوان ثالث ۲۳- رسالهٔ منظوم بهارستان ٬ ٢٤- رسالة کبیر در معما ٬ ٢٥- رسالة متوسط در معما ٬ ٢٦ــ رسالة صغیر در معما ٢٧-رسالة اصغر در معما ٬ ۲۸- رسالة عروض ٢٩- رسالة موسیقی ٣٠-منشأت ٣١-فوائدالضائیله فی شرح الکافیه ٣٢- شرح بعضی از مفتاح‌الغیب منظوم ومنثور ٬ ۳۳ــ نقدالمقوس ٣٤- نفحات‌الانس ٣٥-رسالة طریق صوفیان ٣٦ــ شرح بیت خسرو دهلوی ٣٧- مناقب مولوی ۳۸- سخنان خواجه پارسا ٬ --- page 96 --- ( ۷۴ ) این بود مختصری از سوانح و ترجمۀ حال مولانا طوریکه پیشتر گفتیم علاوه بر داشتن صفات و ممیزات دینی و علمی مولانا جامی خطاط نیز بود یعنی خوب خوش و زیبا نیز مینوشت . مگر در بین خوشنویسی مولانا جامی و دیگر خطاطان و خوشنویسان معاصر او فرقی موجود است اکثراً خطاطان که درین نامۀ كوچك از ایشان ذکری شده یا به دوایر رسمی دولت کاتب و خوش نویس بودند و یا خود شخصاً کتب و دواوین شعرا را استنساخ نموده بعد از منقش و مذهب کاری آنها را بقیمت های گزاف بفروش میرسانیدند و رویهمرفته ازین راه امرار معیشت میکردند ولی مولینا نه ازین راه نان بدست میاورد و نه تنزل میکرد که تالیفات و دواوین دیگران را استنساخ و علاوه بر آن وقت گرانبهای مولانا نیز برای اینکار بقدر کافی مساعدت نمیکرد فقط خوشنویسی و خطاطی او محدود به نقل و رونویس کردن مؤلفات و رساله های خودش بود مولینا اشعار قصاید غزلیات و مؤلفات خود را با خط زیبای خویش که شیوه و اسلوب مخصوصی دارد نقل میکرد چنانچه بعضی از نسخه های او تاکنون موجود است از جمله سلسلۀ الذهب و سبحة الابرار او می باشد که بخط خود مولیناجامی در موزۀ کابل محفوظ است . این دو کتاب در يك وقایه جلد شده اند . این نسخه بدون تذهیب و سایر نقوش و محاسنیکه در دور تیموریان هرات و مخصوصاً در عهد سلطنت سلطان حسین بایقرا در اینگونه کتب بکار میبردند میباشد و خط آن سر تا پا بیک شیوه و اسلوب نوشته شده و تقریباً شکل آن همین خط حروفی مطابع است ولی شاغلی سرورخان گویا اعتمادی سبك خط آنرا مایل بطرز شکست میداند (۱) علاوه برین نسخه معلوم میشود که نسخه های دیگر نیز بخط مولانا جامی در افغانستان موجود بوده چنانچه در صفحه اخیر سبحة الابرار فوق الذكر يك ورق علیحده بخط امیر حبیب الله خان شهید و نصر الله خان نائب السلطنه ضم گردیده (۱) صفحه ۱۷۷ مقاله بعضی از نسخه های نایاب نامی موزه کابل --- page 97 --- ( ٧٦ ) که این مدعای ما را تائید مینماید مضمون ورق مذکور قرار آتی است : « ارجمند عزیز الوجود نائب السلطنه ! بخط حضرت مولوی جامی چند رساله نزد شما است نوشته این کتاب را به آن رساله مقابله کرده عرضۀ حضور بدارید سراج الملت والدین . » جواب : اعلیحضرت سراج الملت والدین را غلامم ! قبلی برین هم نوشته بودم حال هم مقابله شد مطابق خط خود حضرت مولانا است باقی غلام شما نصر الله ٢٥ شعبان ٣٣٦ علاوه برین درین نزدیکی به کتابخانه اعلیحضرت همایونی المتوکل علی الله پادشاه محبوب و هنر دوست ما يك جلد كتاب ديگری از رسائل مولانا جامی افزوده شده که سر تا پا بخط خود مولانای موصوف است این نسخه نیز مانند نسخه های سبحۃ الابرار موزۀ کابل شکل ساده وعاری از تزئینات و نقوش است . خلاصه مولانا جامی نیز از جمله خوشنویسان و هنروران هرات محسوب شده میتواند ، خط او فوق العاده خوانا بوده و بخود يك سبك و اسلوب بکلی جداگانه دارد و خیلی پخته و قرص بنظر می خورد . جعفر تبریزی : مولانا جعفر گرچه اصلاً تبریزیست اما در هرات که کان نقاشی و خوشنویسی بود تربیت یافته در زمان شاهرخ میرزا (٨٠٧ - ٨٥٠) میزیسته است صاحب حبیب السیر ترجمۀ حال او را مختصر داده و از سنه تولد و تاریخ وفات او ذکری نکرده است در نوشتن انواع خطوط استاد بود اما نسخ تعلیق را طوری می نوشت که دگر خوشنویسان نه توانستند آنرا به پایۀ او برسانند . اکثر خوشنویسان و خطاطان آنوقت مانند مولانا اظهر و مولانا شهاب الدین و عبد الله آشپز و شیخ محمود که هر يك آنها در خوشنویسی خود را ابن مقله --- page 98 --- ( ۷۷ ) ویاقوت وقت می دانستند شاگرد او بودند . جعفر جلال : از صنعتگر ان وخوشنویسان خیلی معر، ف قرن نهم هرات است در زمان شاهرخ میرزا بن تیمور ( ۸۰۷ - ۸٥٠ ) هجری قمری درهرات میز یست در عصر خویش به خوشنویسی وخطاطی از اجلة استادان بشمار میرفت خطوط متدا و ل را عمو ما وثلث را خصوصا زیبا و استادانه می نوشت از نمونه آثار خطی فنانا پذیر او یکی کتیبه است به خط ثلث که برای مدرسه گوهر شاد بیگم زوجه شا هر خ میرزا در ٨٤١ نوشته و بروی سنگ مرمر حك شده است و در موزه هرات محفوظ می باشد ح حافظ (هروی) : اسمو سنه تولد او بد ست نیامده . بعد از مر گ سلطان حسین بایقر ایعنی پس از سقوط نهضت علم وفن و صنعت درهرات درسنه ۹۱۹ هجری قمری بدرود حیات گفته است (۱) . حکیم جعفر هروی : نخستین استاد یست که در ساحت هرات خط نستعلیق نگاشته و این روش را بیادگار گذاشته است جعفر هر وی خوشنویسی است که در اکثر خطوط مخصو صا ثلث مهارت و استادی کا مل دا شت بعضی را عقیده بران که حكیم جعفر در خوشنو یسی شاگرد خواجه میر علی تبریزی بوده و برخی را نظر چنین که به شاگردی خواجه میرعبدالله عبدالله شكرین قلم پسر خواجه موصوف رسیده است (۲) اما ښاغلی فکری هروی نویسنده معاصر ما می نویسند که بخدمت هر دور سیده است (۳) . ۱- شماره دوازده سال ۳ مجله ادبی هرات . ۲- صفحه ٤٢ تذکرة خوشنویسان طبع هند . ٣ - كلكسیون سال ٤ مجله ادبی هرات . --- page 99 --- ( ۷۸ ) حکیم جعفر در اوایل شهرت خویش در هرات به مرقع نگاری و قطعه آرائی مشغول بود. ولی بعدها بسوی بلخ و خوارزم و سمرقند مسافرت کرده و بالاخره به بخارا متوطن گشته است در آنجا هم کتابت مینمود میگویند دیوان دقیقی بلخی را به امر امیر بخارا بنهایت دقت نگاشت و پس ازان به انعامات و نوازشات ملوکانه مفوض شد و مدتی در نهایت عزت زیست تاریخ تولد و سنهٔ وفات او معلوم نیست . خ خازن : نامش ابوالفضل واز خطاطان و خوشنویسان معروف قرن ششم خراسان (افغانستان) است در مرگ او اختلاف است زیرا حبیب آرندی صاحب خط و خطاطان ترکی آنرا در سنه ٥١٨ هجری قمری وابن خلکان در سنه ٥١٢ هجری قمری مینگارد و ایشان متفق الرأی اورا از جملهٔ شاگردان ابراهیم بن هلال خطاط معروف عرب که با ملوک دیالمه معاصر بوده میشمارند این امر بکلی غلط ثابت میشود زیرا فاصلهٔ مدتیکه بین خازن وابن هلال بوده متجاوز از یکصد و پنجاه است یعنی ابراهیم بن هلال در سنه ٣٨٠ هجری قمری وفات کرده است . بهر حال ابو الفضل خازن از اعجوبهٔ خوشنویسان زمان بشمار میرفت چنانچه بقول صاحب پیدایش خط و خطاطان در مدت عمر خویش پنجصد نسخه از قرآن عظیم الشان نوشته و از زمرهٔ مخترعین خطوط رقاع وتوقیع بحساب میرود طبع شعر نیز داشته و مخصوصاً در هربی نظربه ایجابات زمان اشعار زیبائی سروده است که تا حال بنام او باقی است . --- page 100 --- (۷۹) خوش مردان : میر محمود خوش مردان پسر خواجه علاؤلدین حسن بن بابا علی خوش مردان و از مردمان سبزوار هرات است پدر کلان بابا علی خوش مردان یکی از رجال صاحب حال متصوف معروف است از خود خانقاه بزرگ و مریدان زیاد داشت شاهرخ میرزا او را فوق العاده محترم و بزرگوار میدانست و پیوسته او را مورد لطف و عنایات شاهانه خود قرار میداد. میر محمود خوشمردان که از طرف پدر و جد خویش رسوخ و اعتبار زیادی در بین مردمان داشت مرد بسیار فاضل و هنر ور بود در قسمت خوشنویسی اشتهار زیاد داشت و چندین خط متداول را با بسیار لطافت و زیبائی بصورت استادانه می نوشت، این مرد دانشمند در زمان سلطان حسین بایقرا میزیسته و سلطان و وزیر او یعنی میر علی شیر نوائی باوی التفات و عنایات بی پایانی داشتند میر محمود طبع شعر هم داشت اشعارش روان و متین اند. قراریکه میگویند میر مذکور از اشخاص عادی نبود زیرا هیچ گاهی عصبانیت نمیکرد طبع حلیم داشته و شخص با صلاحیت بود مردمان آثار خطی او را به بسیار احترام حفظ و نگهداری میکردند . خط نستعلیق او مخصوصا تعریف و توصیف زیاد داشت و آنرا بی اندازه زیبا می نوشت . رساله در حدود سنه ۸۹۷ هجری در خصوص اصول و قواعد نوشتن خط نوشت و در آن اصول نگارش شش نوع رسم الخط را نگاشت . در قسمت اخیر این رساله خود چند بیت برجسته در تعریف خط و خوشنویسی سرائیده و در بیت اخیر آن تاریخ تالیف کتاب را نشان داده است آن بیت اینست : چون اصول شش قلم کردم رقم گشت تاریخش « اصول شش قلم» --- page 101 --- دور بر زمین باش نگین امید اسکن نالم ز بیم که او نامهربانست بازم کنم این درد را کتمان عاشق برنج باش رخ درپوش پند شنو و می بیار و در بپوش لطف یار و قهر یار من بعشق او یارم در گذر جفا و جور جوان الا بحساب سر مجرم و گنه است مجرم در گذر حبیب پادشای نمونه خط سلطان محمد خندان هروی --- page 102 --- صنعت کاران (۳۰۰ جلد) ب عبدالاحد ومحمد هاشم ح حیدرعلی لیتو جمیل ، طاهر ابنیه شمسیه تاریخ ۱-۷-۲۸ ش مطبعه عمومی --- page 103 --- (۸۰) خندان هرات، تقریباً مدت يك قرن، یعنی از زمان سلطنت شاهرخ میرزا الی فوت سلطانحسین بایقرا مرکز و کانون صنایع جمیله بود که دران صنعتگران و هنروران زیادی از قبیل نقاشان مینا تور سازان، معماران، خاتم کاران، و خوشنویسان بوجود آمد . ما بنوبه خود چند نفر ازین هنروران را در شماره های گذشته مجله آریانا نوشتیم. اینك درین شماره به ترجمه حال سلطان محمد خندان که در زمره استادان بزرگ و خوشنویسان معروف آنجاست پرداخته در آینده هم نگارشات خود را درین زمینه ادامه خواهیم داد . سلطان محمد خندان ازان ناموران هرات است که میتوان ویرا در بوستان صنایع زیبای آن سامان گل سرسبد نامید . مشارالیه در اواخر قرن نهم هجری یعنی در زمان سلطان حسین بایقرا پا بعرصه وجود گذاشته و از مقدم او نگارستان معروف هرات رونق و شکوه تازه یافت. این استاد جلیل القدر تعلیمات ابتدائی وانتهائی خود را در علوم متداوله آن وقت بهرات بپایان رسانید. ، چون ذوق مفرطی به صنعت خوشنویسی داشت به نزد خطاط معروف سلطال علی مشهدی خوش نویسی را فرا گرفته مهارت بی پایان یافت بالاخره در زمره خوشنویسان رسمی دربار سلطانحسین بایقرا داخل شد چنانچه امیر علی شیر نوائی وزیر نامدار هرات در تذکره معروف خود می نویسد : « سلطان محمد خندان خوشنویس مقر ممالك خراسان است و بدین قابلیت فرید زمان ویگانه دوران است شیوۀ خط سلطان محمد خندان عیناً همان روش خط سلطان علی بوده و بی نهایت پخته و متین است اگر چه چندین خط رائیکو مینوشت ولی نستعلیق او زیبائی و قشنگی مخصوص دارد این استاد معروف وطن نه تنها خوشنویس بلکه در شعر وادبیات نیز ماهر بوده است اگر چه دائماً شعر نمی گفت و اشعار زیادی از او باقی نمانده ولی چند بیت که از وی نقل میکنند مقبول وزیباست . --- page 104 --- (۸۱) سیرت و اخلاق او بی اندازه محبوب و تربیت خانوادگی اش فوق العاده عالی بود صحبت شیرین داشت . در دوستی و رفاقت صمیمی بود و در آشنائی و محبت تکلف و تشریفات را نمی پسندید. سنه تولد و تاریخ وفات او مانند اکثر هنروران آنوقت بدست نیامده . و در باب اینکه مسافرتی در ممالک همجوار نموده یا خیر در هیچ يك ماخذی تذکار نشده است صاحب حبیب السیر میگوید : سلطان محمد خندان با وجود حسن به لطف طبع موصوف است و به صحبت اهل عیش و طرب مشغوف و حالا در بلدة فاخرة هرات توطن دارد. گاهی به نسخ شریفه می نگارد ، و ازین چند سطر مختصر معلوم میشود که وی تا سال ۹۳۰ که سنه اتمام حبیب السیر است حیات داشته و در هرات میزیسته است ذوق سلطان محمد خندان در صنایع ظریفه تنها محدود به خوشنویسی و شاعری نبوده بلکه در موسیقی نیز دستی داشته و از جمله نی را ماهرانه می نواخته است . درایت : اسم او عبدالله است پدرش محمد جعفر هروی متخلص به کفایت است که ترجمه حال او را در ردیف کاف مطالعه خواهند فرمود. عبدالله لقب در ایت خان را از شاه جهان ، شاه مغلی هند دریافت نموده است . خط شکسته را بقول مولانا غلام محمد صاحب تذکره خوشنویسان از پدر خودش جعفر کفایت و جد خویش محمد حسین مقرا ب بهتر و زیبا تر می نوشت پدر آن چندین طرز دیگر اختراع نموده بود غلام محمد موصوف در تذکره خویش میگوید:« جریده دستخطی عبدالله در ایت را مطلا و مذهـ بخط خفی و جلی که بنظر فقیر در آمده کسی ندیده باشد . (۱) دوست محمد : اسم پدرش سلیمان و از خوشنویسان معروف قرن دهم هراتست در خوشنویسی به تمام خراسان (افغانستان) و فارس شهرت زائدالوصفی حاصل ۱- تذکره خوشنویسان مولفه مولانا غلام محمد هفت قلمی دهلوی . صنعت گران (۴۰۰ مجلد) ب عبدالا حمد ومحمد هاشم ح حیدر علی ن تاجر مجلدی عاجبر ا کبر شعبه تاریخ یوم ۱-۷-۴۸ ش مطبعه عمومی --- page 105 --- (۸۲) کرده بود از خطوط متداول چندین خط مخصوصاً نستعلیق را بی اندازه مقبول وزیبا می‌نوشت. در عصر صفویان فارس مسافرتی به فارس نموده و به نزد طهماسب صفوی تقرب جسته است چنانچه این امر از اثر خطی گرانبهای او که در موزهٔ دربار نگاه قم محفوظ است واضح میشود اثر مذکور عبارت از نسخهٔ قلمی قرآن کریم است که برحسب فرمایش شاه طهماسب صفوی در سنه ٩٦٨ هجری قمری نوشته شده است (١) ذ ذوالمکین : میر باقر ذو الکمالین و در خطاط معروف میر علی هروی بوده (٢) و از مفاخر قرن نهم هجری و از ستارگان آسمان فضل وهنر آنعصر بشمار میرود. چندین خط را بکمال زیبائی مینوشت و بکلیه آنها مقام استادی را احراز نموده بود . میر باقر نه تنها خطاط وصنعتگر بلکه دارای تالیفات وتصنیفات زیاد بود . از جمله کتابی نوشت و در آن شرح را که خواجه نصیرالدین طوسی بر اشارات شیخ الرئیس ابوعلی سینای بلخی نگاشته بود رد کرد. فصاحت کلام و منطق بیان او را از همین اثرش میتوان درک کرد . سنه تولد و وفاتش معلوم نیست وحیات با افتخارش در پردهٔ فراموشی مجهول مانده ، تنها اینقدر معلوم است که زمانی از هرات عازم هندوستان گشت و به نزد چیپال نام حاکم لاهور تقرب حاصل نمودم است، چیپال مذکور از میر باقر درخواست مرقعی نمود ومیر هم آنرا پذیرفته بنسخهٔ بغایت نیکو تمام کرد و بصورت تحفه بوی تقدیم داشت چیپال از دریافت آن در گرانمایه بی اندازه مسرور گردیده با اعطای چهار هزار دانه طلای سرخ ازوی تقدیر نمود، چون میر صاحب همت بلند بود از قبول نمودن انعام پادشاه امتناع ورزید قرار گفته صاحب خطاطان بعمر هشتاد و هفت سالگی در هندوستان وفات کرده است. ۱-کتاب پیدایش خط وخطاطان شمارهٔ ١٨٦٧ مورخه یوم شنبه ٢٠ خرداد سنه ١٣٢٠ سال ۷ روزنامه فرمان روی ژورنال طهران طبع طهران به مقاله در آمتار محفوظ در موزه دربار نگاه قم » مراجعه شود ٢- صفحه ١٤٥ خط وخطاطان مؤلفه عبدالمحمد ایرانی طبع هند . --- page 106 --- ( ۱۸ ) ( ۳ ) « ر » رستم علی ) در هر ماخذ ومدر كيكه بسراغ این اسم مراجعه میکینم به جز يك يـادو كلمة مختصر چیزی بیش در باره آن نمی یابیم ولی با آنهم مطلب کملی ما که عبارت از مناسبت خویشی او با استاد بهزاد هروی باشد از همه جا بدست می آید رستم علی خواهر زاده کمال الدین بهزادهر وی و از طرف پدر از نجیب زاده گان هرات بشمار میرود . مشارالیه خطاط و خوشنویس معروف بوده و این هم درست معلوم نیست که در نقاشی و صورتگری دستی داشته یا خیر ؟ مگر با چرا که یقیناً می توان نظر به داد رستم علی نقاش هم بوده زیرا اکثر خطاطان وخوشنویسان قدیم کتب و قطعات و مرقعات قلمی خود را شخصاً باود آنها منقش و طلا کار می نمودند . تاريخ وفات وسنه تولد او بدست نیامده ولی از روی حدسیکه به یقین نزديك باشد میتوان گفت که باید در زمان سلطانحسین بایقرا پا بعرصه وجود گذاشته باشد ' چون عصر فرخنده این پادشاه هنر دوست هرات یکی از دوره های درخشان و مشعشع صنائع ملی افغانستان بود رستم علی صنعت خشنویسی را بر حسب ذوق خود یا مصلحت مامای خودش استاد بهزاد به نزداستادان وقت که همه از محبان وارادتمندان بهزاد بودند آموخت و درین فن سر آمد استادان شد . این خوشنویس معروف هرات پیش از دوره سلطان سلطانحسین بایقرا بر حسب شهادت تواریخ به تبریز و قزوین مسافرت کرده در آنجا به خوشنویسی مشهور گشته است چنانچه مولانا دوست محمد کتابدار بهرام میرزای صفوی از اوچنین توصیف میکند : عمدة الكتاب فى زمان الكتابة، خط خفی و جلی مولانا كمال الدین رستم علی که در ریز نویسی زیب و زینت کتاب زمان و بحسن تمكين سر آمددوران » مسافرت رستم علی نقاش شاید از روی کدام امر اجباری نبوده باشد بلکه --- page 107 --- ( ٨٤ ) میتوان گفت که از هرات بقصد دیدن مامای خود استاد بهزاد بدان دیار رهسپار گردیده است چون در دربار اسمعیل صفوی معرفی گشت و بواسطهٔ صنعت مطبوع خود مورد اعتبار او واقع شد؛ مدتی در آنجا اقامت گزید ، ذوق مندان خوش سواد خط زیبای او را به دیدهٔ اشتیاق میکشیدند و چون توتیا آنرا در هر کجا سراغ میکردند از روی بعضی احتمالات میتوان گفت که رستم علی در حدود سنه ٩٣٥ .. ٩٤٢ بدرود حیات گفته زیرا صاحب عالم آرای عباسی در ضمن تذکار خطاطان و صنعتگران عصر طهماسب صفوی میگوید : (از زمرهٔ خوشنویسان که در آن عصر قلم برخطوط سایر اوستادان کشیدند از نستعلیق نویسان جمعی بوده اند که در آن حین جهان فانی را بدرود کرده بودند از آن جمله مولانا دوست هراتی و مولانا رستم علی خواهر زادهٔ بهزاد مصور است ؛ علاوه برین چیز دیگریکه مارا بیشتر به سقهٔ مرگ رستم علی نزدیک می‌سازد اینست که « ارمغانابیک » عضو وزارت معارف و اوقاف ترکیه در ضمن مقابلهٔ قبل الذکر خود میگوید : « بهزاد در پهلوی خواهر زادهٔ خود رستم علی خطاط در سنه ١٥٦٢ دفن شد. » ازین معلوم میشود که رستم علی پیش از بهزاد وفات کرده است؛ چون بهزاد در سنهٔ ٩٤٢ هجری بدرود زندگانی گفته طبعاً تاریخ وفات رستم علی ازین پیشتر یعنی در حدود سنهٔ ٩٣٥-٩٤٢ میباشد . رضای برنابادی (میرزا) : پدرش محمد کاظم است که در زمان تیمور شاه سدوزائی وزیر خالصه جات هرات بوده است . محمد کاظم پسر ابوطالب مایل بن ابوالفتح' بن محمد هاشم بن محمد طاهر بانی هفت بنای خیر یه برناباد (حوض حمام' خانه سمت قبله و باغچه مزار خواجه وحیدالدین محمد و ترمیم مسجد جامع و تعمیر شفاخانه و حفر نهر ) است . و محمد طاهر پسر جلال‌الدین ارشد است که در زمان سلطان حسین بایقرا از اکابر هرات بوده است . تولد میرزا محمد رضای برنابادی در سنه ١١٦٤ هجری واقع شده و از شش --- page 108 --- ٨٤ سالگی الی شانزده سالگی به تحت تعلیم محمود علی بیگ قاری و میرزا عبدالله مغنون مصروف آموختن خطوط فارسی وعربی بوده است، پس از فراغ تحصيل حسب الامر تيمور شاه بوكالت غور یان مقرر گردید . در سال ١٢٠٦ بعوض پدر وزیر خالصه جات هرات شد در سنه ١٢٠٧ یعنی بعد ازخبر وفات تیمور شاه مورد تاخت و تاز وابستگان شاهزاده محمود واقع گردیده ومدت ١٣ سال را در تحت فشار فقروبیچاره گی بسر رسانید بالاخره در سنه ١٢٣٠ هجری وفات یافت ودر قريه بر نا باد مر بوط به محال غور یان مدفون شد . در رسم الخط فارسى وعربی ازخطاطان خوب بشمار میرفت . تذكرة الشعرا ئی هم نوشته وبه تعداد شصت حدیث مبارك نبوی (ص) را به رشته نظم درآورده است. قبر او در جنب مزار خواجه وحید الدین محمد واقع است . (۱) رهائی ( مولانا ) : درانشا وخطوط دست تمام داشته آبا واجداداو تو رانی بوده اند . به سبب حادثات زمان وانقلابات دوران به شیروان افتادند . و از آنجا بهرات متوطن شدند . رهائی در اوایل حال به خدمت سلطان خليل شیروانی بوده گویند جوان خيلی زیبا وخليق بود . دراخير جوانی بهرات آمد . و باشهزاده های سلطان حسين ميرزا آشنا شده درمجالس آنها انس وتر بیت یافت . شهزادگان سلطان موصوف وابرا كين دولت به اوتکلیف خدمت نمودند و حتی خواستند او را بوزارت یکی ازشهزادگان نصب کنند قبول نکرد . علاوه برخوشنویسی مولانا رهائی طبع وقریحه شعر نیز داشت . ( ٢ ) ز زینب شهده : دختر صاحب کمال احمد مفرج اثری ابیوردی خراسانی بوده در فضائل وحسن خط از اکثر مردان آنوقت فضيلت وبرتری داشت . چنانچه یاقوت مستعصمی در نزداوتحصيل نموده است . علاوه بر خط خوش وزیبادارای حلاوت بیان وفصاحت زبان نیز بوده عمرهشتاد سالگی درسنه ٥٧٤ هجری وفات کرده است . (١) کلکسیون سال ۲ مجله ادبی هرات (٢) ص ٦٤ مجمع الفضلا نسخه قلمي . --- page 109 --- ( ٨٦ ) س سایلی : بقول امير علی شير نوائی اصلاً از عراق بود، ولی تربيت يافته هنر ستان هرات در شعر و خوشنويسی و معما شهرت كاملی داشت . در موسيقی نيز استاد ماهر وزبر دست بود ، و معلوم میشود كه در اواخر قرن نهم و اوايل قرن دهم هجری میزیسته است . (۱) سلطانعلی او بهی : حافظ سلطانعلی از مردمان پاكيزه نهاد هرات ومسقط الراس او او به است . او به يکی از مضافات و توابع خیلی معروف و حاصل خيز هراتیست كه نظر به قدامت و نام تاريخی خويش در اكثر ا كتب قدیم از او نامی برده شده از این ناحیه مردان نامی و هنروران زبردستی بوجود آمده است . حافظ علی مردبا تربيت وسليقه بود، وقريحه او در قسمت خطاطی و خوش طبعی خیلی ها معروف است ، اكثر خطوط را خوب مینوشت ولی نستعلیق او بسیار جذاب و زيبا بود در زمان سلطان حسين بايقرا شهرت بسزائی پیدا كرده وی را با مير علی نوائی معرفت وشناسایی زيادی بوده است . صحبت سلطان علی خيلی شيرين و جذاب بود ، در لباس پوشيدن ونظافت انگشت نمای عصر خود بود ، در شعر و شاعری هم استاد ماهری بود، و گاهگاهی كه از كتا بت وخوشنويسی فراغت حاصل می نمود شعر میگفت وغزل میسرائيد ، این شعر از او ست : بیستون را گر كند سيل فنا بنياد سست کی تواند نقش شيرين از دل فرهاد شست راجع به سنة تولد و تاریخ فوت او هر چه تجسس شد كمتر بدست آمد ولی چيزيكه ثابت شده اینست كه مولانا حافظ سلطانعلی يكم صدونه (۱۰۹) سال عمر كرده چنانچه صاحب تذكره مذ كر احباب :: (۲) (۱) آثار هرات مولفة خليلی افغان . (۲) صفحه ۲۰۸ نسخه قلمی كه در نزد فاضل دانشمند هاشم شايق افندی موجود است. --- page 110 --- ( ۸۷ ) این ادعا را تائید میکند و ما آنچه در تذکره مذکور راجع به حافظ سلطانعلی مذکور است درینجا عیناً نقل مینماییم : «حافظ سلطانعلی اوبهی از جمله فضلای مشهور و سند مصافحه او به پنج واسطه به حضرت سید کائنات و سند مکتوبات علیه افضل الصلوات واکمل التحیات حضرت رسالت پناهی صلی الله علیه و سلم مع الشیخ العمر رضی الله عنه مع الشیخ ابن العباس مع الشیخ شهاب الدین احمد مع الشیخ زین الدین الخوافی مع الشیخ شمس الدین محمد بایل وکافی مع حافظ سلطانعلی او بهی رحم الله تعالی . و انزه بخارا بیشتری بشرف مصافحه اش مشرف گشته اند و با فقیر مزید التفات داشت و بعزم مصافحه معزز ساخته بود و در وقت نزع این فقیر بملازمتش رسید رساله در آن باب بخط شریفش نوشته بود بفقیر لطف نمود و بحفظ آن وصیت فرمود نظم : ...... اگر خطوط را نیکو مینوشت بمولانا سلطانعلی مشهدی که ملک الکتابست مقرر ضانه معامله میکرد و این شعر او ناطق به این معنی است : گرچه آن سلطانعلی از مشهد است لیک این سلطان علی از اوبه است حضرت خان شیبانی آیه کریمه فسیکفیکهم الله بقلم جلی نوشته بود و از فضلای خراسان طلب تحسین نموده حافظ در تعریف آن گفته : ای خان جهاندگیر که از لطف الهی بر مسند اقبال توئی خسرو جمجاہ تالوح و قلم هست کسی در همه عالم ننوشت بخوبی چوخط خوب تو دلخواہ بر خوبی خطت در گواه بعدالت کافیست در کاف فسیکفیکهم الله طبع رقیق داشت و این رباعی را لطیف گفته : لعلبیست لبت که به زیاقوت تر است و وجی است دهانت که لبالب گهر است بر ماه رخت نه یک هلال از ابرو ست هر موی زا بر وین هلال دگر است --- page 111 --- (۸۸) در سن صد رفته رحلت نموده . از سطور فوق معلوم می شود که حافظ سلطانعلی در بخارا مسافرت کرده و باسید حسن خواجه نقیب الاشراف بخارا صاحب تذکرة مذکر احباب دوستی و محبت زیاد داشته است و در بخارا قبل از ٩٧٤ که تاریخ تالیف تذکره مذکور است فوت نموده و در آنجا دفن شده است . سلطانعلی قاینی : اگر چه اصلا از قائن است ولی در هرات تحصیل کرده و هم در آنجا میزیسته است . از اجله خوشنویسان عهد سلطان حسین بایقرا بوده چنانچه با مولانا جامی رفاقت تام داشت و هر چه مولانای موصوف برای سلطان حسین بایقرا می نوشت او بخط خوش خود نقل میکرد . وهم تذکره مجالس النفائس امیر علی شیر نوائی را خیلی زیبا و خوش خط استنساخ نمود . (١) تاریخ تولد و وفات او مجهول است . سلطان علی : هو اسینا سلطان علی از خطاطان و خوشنویسان معروف هراتست که خطوط و آثار او مانند میناتور های بهزاد قیمت و اشتهار دارد . اگرچه بمشهدی معروف است ولی تماماً عمر او در شهر هرات بخدمت سلاطین آن ولا گذشته است. مرد پاکیزه سرشت و خوش صحبتی بود و در زمان سلطان حسین بایقرا شهرت زیادی حاصل کرد . در نگارستان هرات با استاد بهزاد همکار بود و او را یکی از دوستان مقرب این استاد میدانند چنانچه هر کتاب و نسخه را که بخط این استاد می نگریم با تصاویر شگفت انگیز بهزاد زینت شده است . و آنچه را که بهزاد مصور کرده ضرور اثر خطی سلطان علی در آن مشاهده می شود . این استاد از جمله هنروران بزرگ هرات بشمار میرود . ١- صفحه ١١١ پیدایش خط و خطاطان طبع مصر . --- page 112 --- (٨٩) اگر چه زاد گای او بشکل روشن معلوم نیست مگر میتوان به یقین گفت سلطان علی در هرات نشو و نما یافته و هم در آنجا تعلیمات خود را فرا گرفته است. این مرد شهیر نه تنها خطاط بلکه شاعر زبر دست و عالم متبحری نیز بود چنانچه میرعلی شیر نوائی در تذکرهٔ معروف خود از وی یاد کرده است در تماماً کتب و مآخذ از سلطان علی ذکر شده حبیب السیر میگوید: بوجاهت صورت و محاسن سیرت موصوف بود در خط نسخ و تعلیق آنمقدار مهارت حاصل نمود که خطوط استادان متقدمین و متأخرین را منسوخ ساخت و در زمان خاقان منصور (حسین بایقرا) همواره باشارت آنحضرت و التماس امیر نظام الدین علی شیر بکتابت نسخ شریفه پرداخت و گاهی به نظم اشعار نیز زبان میکشاد (۱) طوریکه در سطور متذکرهٔ فوق میبینیم سلطانعلی در زمان تألیف حبیب السیر یعنی در سنهٔ ٩٣٠ به قید حیات نبوده است. بعض تاریخ فوت او را سنه ٩٠٦ هجری (٢) برخی سنه ٩١٩ ( ٣ ) و گروهی سنه ٩٢٩ نگاشته اند (٤) بهر حال عمر دراز و طولانی داشته و متجاوز از شصت سال حیات کرده است چنانچه خود میگوید: مرا عمر شصت و دو شد بیش و کم هنوزم جوان است مشکین قلم توانم نوشتن خفی و جلی نویسم که العبد سلطانعلی معلوم است که مولانای موصوف تا نفس اخیر و ایام کهولت و پیری دست از نوشتن نکشیده است در حالات هنروران ازو چنین تعریف شده: «مولانا سلطانعلی» با وجود فضائل مثل شعر هموار فن ادوار و حسن اخلاق و اطوار خط نستعلیق را (۱) صفحه ۱۱۰ حبیب السیر طبع هند(١٨٤٧عیسوی ). (٢) صفحه ٤٩ تذکرهٔ خوشنویسان مولفهٔ مولانا غلام محمد هفت قلمی دهلوی بحوالهٔ مرآت لعالم . (٣) صفحه ٣٣٠ جلد سوم حبیب السیر (٤) صفحه ٦٩ تحفه سامی طبع طهران . --- page 113 --- (۱۰) بسر حدی رسانید اند که تا ابتدای این خط است تا غایت هیچ کس بدان فایز نگشته و بقدوم سعی بر آن وادی نگذشته و نام نامیش یومأ فیرماً بر صفحهٔ روز گار خواهد بود .(۱) سلطان علی علاوه بر آن که چندین خط را بنهایت خوبی و استادی می نوشت و به عده زیادی از شاگردان خود درس عملی میداد رساله هم در اصول و قوانین رسم الخط نوشت (۲) آثار و نسخه هائیکه از این استاد زبردست باقی مانده خیلی ها زیاد است و موزه های دنیا با آن زینت گردیده. مدفن او در مشهد مقدس رضوی است. سلطان محمد نور: از مشاهیر خطاطان و خوش نویسان هرا است پدر او مولانا نور الله نام دارد و ازین سبب در بعضی از مآخذ بنام سلطان محمد نور یاد شده است این مرد هنر مند همیشه در هرات میبود و در خارج از انجا مسافرت نکرده است و یا اگر گاهی هم کرده باشد معلوماتی بدست نیست. میر علی شیر نوائی و سلطان حسین بایقرا او را بسیار دوست دانسته متأثر او از معلوم نیست. سلطان محمد در جمله کارمندان نگارستان حسین بایقرا سهم بزرگی را در قسمت خطاطی و خوشنویسی دارا بود مشار الیه بر علاوه آنکه در صنعت خطاطی و خوشنویسی مقام ارجمندی را در تاریخ هرات احراز نموده یکی از شعرای صاحب قریحهٔ آن سرزمین با فیض نیز بشمار می رود از اوست : بدوران عقدهٔ زلف ترا خواهم که بکشایم ازین سودا شدم دیوانه و زنجیر می خایم سلطان محمد در خطاطی و خوشنویسی شاگرد معین الدین واعظ بود و آنرا در اثر تربیت این استاد بحد کمال رسانید، مولینا سلطان محمد نه تنها با مرکب و سیاه خط مقبول و زیبا می نوشت بلکه با اقسام رنگها انواع خطوط متداول زمان مخصوصاً نسخ تعلیق را با اندازه قشنگ وصاف مینوشت که از خط مرکب و سیاهی (۱) صفحه (١٦) حالات هنروران طبع هند . (۲) صفحه ٦٨ شماره ٦١ سال ٩ مجله کابل --- page 114 --- (۹۱) او بهتر می بود چون سلطان محمد مرد نیکوسیرت و خلیق بود و صحبتش فوق العاده شیرینی و عذوبت داشت همه او را دوست و محترم میداشتند. سنه مرگ و تاریخ وفات سلطان محمد نور نیز معلوم نیست ولی چیزی که ثابت است اینست که عمر طولانی داشته و بسن ٦٣ سالگی وفات کرده است (۱) و ازین قرار بصورت تخمین میتوان گفت که باید در حدود ٩٤٠ - ٩٥٠ جهان فانی را بدرود گفته باشد. نسخه ها و آثار قلمی این استاد شهیر وطن خیل ها کمیاب و نادر است قطعات و نمونه های خط او چه در عصر خودش و چه در زمان ما بعد خیلی ها قیمت و ارزش داشتند و مردم آنها را با پول و قیمت گزافی بدست می آوردند. يك قطعه خط او که با قلم نستعلیق نوشته شده در موزه بوستون موجود است درین قطعه خطی دو رباعی و دو غزل که یکی آن غزل امیر شاهی است به خط سلطان محمد نور و یک رباعی به خط محمود مذهب و رباعی دیگر بخط مولانا ری مذهب نوشته است سلطان محمد نور در زیر هر رباعی و غزل بصورت جداگانه امضاء نموده و مضمون امضای او در زیر غزل امیر شاهی چنین است: مشفه العبد الفقير سلطان محمد نور» و « سلطان محمد نور بمدينة الهرات». «ش» شبلی (مولانا) از اوبه هراتست و به حسن خلق وسيرت نیکو اشتهار تمام داشت. اشعار خوب میگفت و از جمله خطوط مروجه آنوقت چند ین خط و منجمله نستعلیق را خوب می نوشت. طبع شعرش روان بود و جز کتابت و استنساخ كتب ، وگاهی هم غزل سرائی وظیفه نداشت در زمان سلطان ابو سعيد بن سلطان محمد بن میرانشاه بن تیمور ( ٨٥٤ - ٨٧٣) زندگی میکرد و تا اوایل (۱) صفحه ١٦ حالات هنروران طبع هند --- page 115 --- (۹۲) سلطنت سلطان حسین بایقرا نیز حیات داشت این دو بیت را از و نقل میکنند: دی سگی را رقیب میزد چوب سگ همی خورد چوب و می نالید گفتمش چیست بانو او را گفت بهتر از خود نمیتوانم دید شفیعا: میرزا شفیعا ملقب به پیشوا و از خطاطان هراتست. در هنرهای زیبا و کمالات مختلفه مقام بزرگی داشت یعنی علاوه بر آنکه چندین خط مخصوصاً خط شکسته را بکمال زیبائی می نوشت از نقاشی رسامی وتذهیب کاری هم بی بهره نبود. در قرن یازده هجری میزیسته و سفری بهندوستان کرده است. بالاخره بهرات باز گشته و هشتاد و پنجسال عمر نموده است. (۱) و در سنه ۱۰۸۱ هجری فوت کرده و رهرات مدفون شده است. (۲) شفیق: از سادات هراتست. در خوشنویسی وخطاطی شهرت زیاد داشت اقسام خطوط مخصوصاً شکسته را باندازه قشنگ و استادانه می نوشت که می توان گفت یگانه عصر بود. واله ارغستانی صاحب ریاض الشعرا می گوید: "شفیق در کاغذ حلوا که بخط جلی بر او قلم گذاشتن مشکل است در کمال شیرینی بخط شکسته خفی به نحوی می نوشت که بسحر میرسید راقم حروف كحل الجواهر خطش را به جهت ضیاء بصار بدیده حیرت کشیده است" شفیق مرد متدین وریاضت کش بوده طبع شعر نیز داشت. شمس الدین الهروی: از خوشنویسان و خطاطان شهیر عصر شاهرخ میرزا است. پس از اکمال تحصیلات ابتدائی وانتهائی در خوشنویسی شاگرد مولانا معروف خطاط شد، بایسنغر میرزا از اول حمایت وتقدیر زیاد می نمود وهمیشه پدر باو او مورد ملاطفت ونوازش واقع میشد. چنانچه بهمین مناسب او را اکثراً شمس الدین الهروی بایسنغری میخوانند. بسیار احتمال میرود که شمس الدین (۱) ص ۲۴۰ پیدایش خط وخطاطان (۲) ص ٤٠٦ تذکره نصر آبادی طبع طهران ۱۳۱۷ شمسی. --- page 116 --- (۹۳) یکی از اعضاء و ارکان مهم چهل گانه نگارستان هرات باشد که در زمان بایسنغر تأسیس و بقا یافت ، در تعریف خط او صاحب حبیب السیر میگوید : بحسن خط بمرتبه ترقی نمود که بسیاری از خطوطش را بنام یاقوت مستعصمی کرد و مبصران نکته دان این معنی را قبول فرمودند . تاریخ وسنه فوت او بدست نیامد . شیخ عبدالله کاتب : از نویسندگان و خطاطان قرن دهم هراتست . و او غیر از عبدالله طبخ و خواجه عبدالله مروارید میباشد . در دوره فرمان روائی سلطان حسین بایقرا میز بسته و مدت مدیدی بخدمت امیر علیشیر نوائی وزیر معروف هرات مسروق بوده است. صاحب خلاصة الاخبار مینویسد که قریب ٤٥ سال است که مولانا شیخ عبدالله خدمت وملا زمت امیر عالیقدر را نموده و شرف مصاحبت وموانست دارد . واز سلك مشاهیر وفضلا محسوب است . ( ۱ ) شیخ موصوف خط تعلیق و نستعلیق را به نهایت زیبائی ولطف می نوشت و در شعر ادب وانشا نیز قریحه خوبی داشت در سال ٩٤٨ هجری قمری در هرات وفات نموده است . ص صالحی: هروی الاصل است در هند بسر برده و در زمان اکبر شاه مغلی هند شهرت بسزا یافته بود. در شعر طبع خوبی داشت. از اغلب علوم باخبر بود. خطوط متداول خوب می نوشت و او را از خوشنویسان درجه دوم می شمردند مدتی در سلك منشیان اکبر بوده (۲) بالاخره به وطن مالوف خود یعنی هرات باز گشته وفات یافته است . ض ضیاء الدین یوسف : از جمله خوشنویسان هرات و پسر مولانا عبدالرحمن جامی (۱) کلیکسیون سال ۳ مجله ادبی هرات . (۲) صفحه ٢٥٨ جلد ٣ منتخب التواريخ بدوانی طبع هند . --- page 117 --- (٩٤) است (۱) علاوه بر فضل و کمال که در عروض و زبان فارسی وغیره داشت در چندین خط استاد بود مخصوصاً نستعلیق را بطرز و اسلوب میر علی الکاتب هروی فوق العاده زیبا می نوشت در زمان سلطان حسین بایقرا زندگی میکرد. در حدود سنه ۹۰۰ هجری وفات کرده است. ط طاهری: از ناموران هرات، با سلطان حسین بایقرا همعصر بود و در زمان او شهرت یافته است. اگر چه ابتدا به شغل کفش دوزی مشغول بود اما اخیر نظر به ذوق و استعداد فطری که داشت تغییر شغل داده به خوشنویسی و شعر سرائی پرداخت (۲) در شعر طبع خوب داشت و در خطاطی مهارت کاملی حاصل کرد سنه وفات او بدست نیامد. ع عارف : از استادان شعر و خوشنویسان هرات است در قرن نهم هجری زندگی میکرد و با سلطان حسین بایقرا همعصر بود از جمله خطوط مخصوصاً نستعلیق را خوب می نوشت (۰). عبدالله (میرزا) : از خوشنویسان و خطاطان معروف قرن ۱۳ و اوایل قرن ١٤ هجری هراتست. با اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان معاصر بوده است چندین خط و مخصوصاً خط ثلث و ریحان و کوفی را فوق العاده خوب می نوشت در سنه ١٢٩٦ هجری شمسی بدرود حیات گفته است و نمونه خط او در موزه کابل محفوظ است . عبدالکریم ( راد امیر ابوالفتح ) امیر ابوالفتح عبدالکریم بن احمدا لجاتمی الهروی از مشاهیر علما و هنرمندان هراتست، تواریخ و تذکره ها کمتر در خصوص او (۱) صفحه (۷۰) تذکرة خوشنویسان (۲) صفحه ۱۹۷ تذکره حسینی طبع لکنهور . (۳) تذکره روزشن طبع هند . --- page 118 --- (۶۲) (۹۰) سخن رانده اند . تنها محمد عوفی در کتاب لباب الالباب خویش میگوید: « حاتمی که حاتم عهد وحامی ارباب جهد بود برعوام ولایت هرات داعی وارباب فضل و هنر را راعی ، افضل کتاب عهد و اکمل ارباب فضل ود باخطی چون در مکنون ونظمی چون زر موزون واو فارس هردو میدان والی هردو بیان بود» (۱) درفارسی وتازی شعر میگفت : این قصیده در توصیف بهار از اوست : آمد بهار خرم و فرخنده روز گار و آراست مشک باد جهانرا بهشت وار باران بهمنی همه با قوت گشت ودر و آثار ابر گشت همه در آب دار صحراهمه زلال و گل زرد وسپیدوسرخ گوئی بر آب عکس ستاره است بیشمار صلصل بغلغل اندر با بلبل از نشاط قمری سرود گوشی شده بر سر چنار من یار فاخته شده اند رفراق ادست او از دیار خویش مرا هجر یاد بار چون قبل از عوفی بوده لهذا می توان گفت که از خوشنویسان قرن ۶ هرا تست عبدالرحمن ( میر ) : از خطاطان معروف هراتست که پس ازمیر عماد خط نستعلیق را کسی بپایه اوزیبا ومقبول ننوشته است. میر عبدالرحمن گرچه از معاصرین شاه محمود سدوزائی وپسر او شهزاده کامران بوده و باایشان مصاحبت والفت داشته است ، مگر با آن مرد درویش منش ومتواضعی بوده است . در خوشنویسی شاگردان چند مانند ملاحسین سلجوقی ونجف سلمانی وغیره تربیه نمود . شاعرهم بود . مادام الحیات در هرات بکمال عزت واعتبار میزیسته ومردی بضاعت وفقیر بوده است. در سنه ۶۶۸ وفات یافته ودر مصرح دردرون گنبد مقبره سادات هرات مدفون است . چنانچه ملا ابوبکر تسلیم درقطعه تاریخ فوت او که فعلا هم برلوح مزارش منقوش است ( ) میگوید : (۱) صفحه ٣٤ - ٣٥ جلد ٢ لباب الالباب عوفی (۲) کلکسیون سال ٤ مجله ادبی هرات مقاله --- page 119 --- دریغا که وقت جوانی دریغ مرا روزگار جوانی دریغ بیک گوشه بنشست پیر خرد بیکباره دور جوانی دریغ نمونه خط میر عبدالرحمن هروی --- page 120 --- [BLANK PAGE] --- page 121 --- (٩٦) تا رقم زد زازل انط اجل كلك قضا معنی هستی نیستی آمد به بیان شاه اقلیم خط و ماء فلك جاه هنر میر و میرزای حسینی صب عبدالرحمن آنکه از كلك در ر سلك همه عمر نسكا شت نور بینائی چشم خرد و جوهر جان كلمات وقطعات خط نستعلیقش روح افزا همه چون جعد رخ حور جنان حق بفر دوسش از آن برد که از نوك قلم طاق هر قصر صد زیب کند مشك افشان چون بفر مان اذا جا اجل شد به بهشت ماند از باقی و تاریخ * خط خوب آن * عبد الغفور (ملا) : از مشاهیر خطاطان هرات به انواع کمالات آراسته دور خط نسخ و ثلث معروف بود اما نسخ را نسبت به اکثر نسخ نویسان سلف بهتر می نوشت . با میر عبدالرحمن هروی معاصر و انیس بود میگویند قرآن مجید را به خط نسخ با نهایت زیبائی و استادی جهت پادشاه وقت ( شا محمود سدوزائی ) نوشت وترجمه آنرا میر عبدالرحمن هر وی که سمت استادی ویرا داشت به خط نستعلیق زیبا ارقام کرده است این هدیه مبارك نها یت مطلوب طبع واقع گردیده انعام نقد آن بنواز شات زیاد نایل شد . یکی از قطعات زیبای عبدالغفور که در چهار قلم یعنی بخط کوفی معقلی ثلث و نسخ نوشته شده معروفیست . و در آن این فرد خوانده می شود: دائم که خط نسخ بنامش منور است عبدالغفور کاتب قرآن داور است بیشتر اوقات او به کتابت قرآن کریم صرف شده تاریخ وفات او معلوم نیست و در یکی از قطعات خود چنین امضا نموده است: « كتبه الداعي الدوام الدولته الباهره القاهره عبدالغفور فی سنه ١٢٤٩ (١)» (۱) کلکسیون سال ٤ مجله ادبی هرات . --- page 122 --- ( ۹۷ ) عبدالله مروارید : خواجه عبدالله مروارید ( متخلص به بیانی ) پسر خواجه شمس الدین محمد مروارید کرمانی است خواجه شمس الدین محمد مروارید که از اجله اشراف و اعیان کرمان بود در زمان تسلط میرزا جهانشاه ترکمان ( که طبعا بعد از سنه ٨٥٠ هجری که تاریخ وفات شاهرخ است اتفاق فتاده ) بهرات آمده و در ٨٦٣ موقعیکه سلطان ابوسعید کورگانی برای دفعه دوم از بخارا و سمرقند بجا نب هرات حرکت نموده آنرا از دست میرزا جهانشاه بدر آورد همراه رکاب سلطان ابوسعید گردیده در سلك وزراء باعتماد او در آمد و در ۸۷۲ هنگامیکه سلطان ابوسعید بعزم تسخیر عراق و آذربایجان رهسپار گردید خواجه شمس الدین محمد بمو جب فرمان او بطرف سمرقند حرکت کرد چون سلطان ابوسعید در آنسفر بجنگ تر کمانان آق قیونلو کشته شد ، خواجه شمس الدین مدتی در ماوراء النهر مانده موقعیکه سلطان حسین بایقرا بر تخت سلطنت هرات جلوس نمود واپس بهرات آمده بدر بار او بصوت دائمی کمر خدمت بر بست و برتبه وزارت رسید بعد از چندی از رتبه وزارت استعفا داده عزلت گزین شد و از طرف حسین بایقرا منصب شیخ تولیت مزار خواجه عبدالله انصاری رحمة الله علیه بدو سپرده شد و تا آخر حیات به همین وظیفه مشغول بود تا آنکه در سنه ٩٠٤ فوت کرد. خواجه عبدالله مروارید پسر او که از جمله هنروران بزرگ و خوشنویسان ز بر دست بشمار میرود در هرات تربیت یافته و بزمان سلطان حسین بایقرا میزیسته است . با ثر تعلیم و توجهات استادان هرات و همچنین بر حسب شفقت و مراحم شاهانه این سلطان هنر پرور ، و وزیر فرزانه او میر علی شیر نوائی خواجه عبدالله نه تنها در خو شنویسی از سر آمدان عهد خود شد بلکه در شعر سرائی و غزل خوانی و آواز و موسیقی نوازی هم از استادان بزرگ بشمار میرفت. اشعار بسیار خوب دارد ، و بیانی تخلص میکرده از اوست : خوش آنزمان که خطت گرد آنعذار نبود میان حسن تو وعشق من غبار نبود --- page 123 --- ( ۹۸ ) نبود چون تو گلی در مه کبودی چرخ دمی که باغ رخت را بنفشه زار بود بشب رساند خطت روز بیقراری من و گر نه بیتو مرا روز و شب قرار نبود عبدالله مروارید بی اندازه مورد الطاف سلطان حسین بایقرا و امیر علیشیر نوائی واقع بود. در بهار شباب و جوانی به منصب صدارت نائل شد بعد از چندین خدمت و جان نثاری بالاخره عزلت نشین گردیده از وزارت و صدارت دست کشید و مدت سه سال بدون آنکه مقید به منصبی باشد بحضور حسین میرزا مصاحبت داشت بقول صاحب حبیب السیر مجدداً بر حسب فرمان شاهانه بمنصب رسالت و پروانه که در زمان سلاطین تیموری از مناصب بزرگ دولت بود سر افراز گردید و بعد از چندی از آن رتبه هم ارتقا جسته به رتبه امراء عظام رسید و جای امیر علیشیر نوائی را احراز نمود (۱) ولی بعد از فوت سلطان حسین میرزا اکثر اوقات را به کتابت قرآن مجید و دواوین شعراء بزرگ می گذرانید تا آنکه در ۹۲۲ فوت کرد . عبدالله اشپز : از هنر وران و خطاطان معروف هراتست . تحصیلات خود را در ابتدا به هرات تکمیل نموده و بعد بسوی بغداد عزیمت کرده است. در ۸۱٤ متولد گردیده و در پی تحصیل خط زحمات و مشکلات زیاد برا در زندگانی متحمل شده است. این هنر را باندازه رسانید که کسی خط او را از خط یاقوت مستعصمی فرق نمیتوانست . چنانچه بهمین مناسبت معروفست که وی مدتی شاگردی یاقوت را نیز نموده ولی این حرف بکلی غلط و بی اساس ثابت می شود زیرا یاقوت در ٦٦٧ هجری وفات کرده و در بین او و عبدالله اشپز تقریباً یکصد و پنجاه سال فاصله موجود بوده است . (۱) صفه ۳۳۰ حبيب السير جلد سوم --- page 124 --- ( ۹۹ ) عبدالله کاتب : هراتی الاصل واز خطاطان معروفست معلو ماتی در باب تولد کجائی او بدست نیامده تنها اینقدر معلوم است که در ٨٤٩ وفات کرده است (۱) عبدالقادر هراتی : علاوه بر آنکه از خطاطان وخوشنویسان معروف کشور است و در چندین خط مقام استادی داشت موسیقی را نیز نیکو می نواخت وشعر متین هم میگفت پس ازاکمال تحصیلات ابتدائی وانتهائی در هرات ، به اوایل جوانی رهسپار بغداد گردیده ونظر به لیاقت واهلیتی که داشت ، سلطان احمد جلایر پادشاه آنوقت او را بدر بار خود بار داد و از جمله مقربان خود گردانید چنانچه در مجالس خصوصی آن سلطان حق مداخلت داشته وهمیشه از طرف او به اسم یار عزیز خوانده میشد . چون سلطان احمد جلایر که آخرین پادشاه سلاله جلایر است وفات نمود ، خواجه عبدالقادر هراتی دعوت میرزا میر انشاه بن تیمور که از سنه ۸۰۷ الی سنه ۸۱۰ در آذربایجان وعراق حکمرانی داشت قبول نموده به حلقه اطرافیان او در آمد وهنگامی هم به دربار خود تیمور کورگان راه یافته بود در سنه ۸۳۸ هجری وفات نموده است خواجه عبدالقادر گوینده: در انواع فضایل شهرت کامل داشت، ودر موسیقی وعلم موسیقی وهمچنان در علم ادوار از سرآمدان عهد خودبود.در قرائت وتلاوت قرآن عظیم الشان و شعر سرائی وخوشنویسی بغایت اقتدار داشت ،و در کتیبه نوشتن برروی سنگ بی مانند و بی همتا بود در اوایل زنده گی به بغداد بود . بمصاحبت سلطان احمد جلایر بسر میبرد وسلطان ازوی بسیار احترام نموده عزیز و محترمش میداشت چون سلطان احمد جلایر در گذشت خواجه عبدالقادر گوینده در سلك مصاحبان وملازمان میر زا میر انشاه بن تیمور که در موقع حیات پدر والی وحاکم عراق وبغداد بود درآمد ومورد نوازشات شاهانه وهنرپرورانه او واقع گردید. (۱) صفحه ٢٥ پیدایش خط و خطاطان . --- page 125 --- ( ۱۰۰ ) در موقعی که میرزا میر انشاه نظر به عارضه دماغی که برای او پیدا شده بود بر پدر شورید و امیر تیمور کورکان را مقام ب او پیش گرفت واکثرا قدما مصاحبان او را کشت خواجه عبدا لقادر مجال یافته فرار کرد و بعد از چند ی در لباس قلندران به نزد تیمور شتافته معذرت خواست وطلب عفو نمود تیمور هم او را نوازش کرده تحت تربیه خود بگرفت بعد از فوت امیر تیمور بملازمت پسر او شاهرخ میرزا در آمده در خدمت او کار میکرد تا آنکه در سنه ۸۳۸ هجری بمرض وبا و طاعون مصاب گردیده در گذشت . عبدالحق : از سبزوار هراتست شش نوع خط را بحد کمال رسانیده بود و از اجله خوشنویسان بشمار میرود شرح حال او مجهول مانده و به استثنای آئین اکبری به هیچ ما خذی از او ذکر نشده است . علاؤ الدین علی میکال : از وزرای قرن نهم هراتست، در زمان سلطان حسین بایقرا زیست می کرد این وزیر دانشمند علاوه بر آنکه به اکثر علوم وفنون آراسته بود در امور کشوری و مملکت داری نیز کفایت ولیاقت بسزا داشت ، خطش در خوبی وزیبائی معروف بود و از جمله خوشنویسان زبر دست به حساب می رفت . بقول خوندمیر صاحب تاریخ حبیب السیر وکتاب دستور الوزرا از کارمندان دیوان شاهی سلطان حسین بایقرا بود، ولی بعدها بر حسب سنات وسجا یای نیک به رتبه وزارت ارتقا جست و تا اخیر عمر بدان رتبه رفیعه اشتغال داشت (۱) علاءالدین : از خوش نویسان هراتست در آئین اکبری در جمله اجله خطاطان نستعلیق ذکر شده است . علی الحسینی : از خطاطان معروف قرن دهم هراتست وشخصیت او غیر از میر علی هروی است چندین خط متداول مخصوصا نستعلیق را فوق العاده خوش ۱- صفحه ٤٤٢ دستور الوزراء مولفه خوندمیر طبع طهران --- page 126 --- (١٠١) می نوشت، در واقعات بابری به توصیف او گفته شده که قوت دست او معلوم نیست کس گذشته باشد (١) ، تاریخ تولد وسنة وفات او معلوم نیست نسخة از بوستان سعدی به خط او در موزة کابل محفوظ است که در سنة ٩٢١ هجری قمری وشته شده است ، وازین معلوم می‌شود كه تا اواسط قرن دهم هجری حیات داشته است . عهدی : ازهر تمست با مولانا جامی (رح) معاصر بوده است شعر خوب ميسراييد در كتابت وخوشنویسی نیز شهرت دشت (٢) عیفی : از هنروران وفضلای هرات است که در دربار وزی با قتدارت امیر علی شیر نوائی وزیر سلطان حسین بایقرا با بالموا تفاقی ودوستی كامل بود مولانا عینی علاوه بر طبع شعر دارای خط خوش و زیبا بوده دا نستعلیق را ح ب می نوشت و همواره به استنس خ ونورین شعرای نامور اشتغال داشت میرعایشیر در تذکرة معروف ود از او یادی کرده است . ع غوریانی (حافظ علی ) نامهای که در قسمت صنایع وادبیات روابهای بزرگی اردومردان اموری بر جا ه و سست داده اند مد موئیس بد قریة آن مردان بزرگی بوطن تقدیم کرده وامروان چهره دستی در صنایع ظریفه پرورش داده است . از جمله توابع و حی هرات که شهرت تاریخی دارند عبارتنداز ،پژوان، غوریان ،دغیس کرخ وعبره حافظ علی که یکی از خوشنویسان وخطاطان معروف هراتت تولد یافتة غوریان میباشد پدราว مولانا نورالدین محمد غوریانی است و چندین سال درز من ابو قراپ مر : ا مقام صدارت واستقادی او را دار ابوده است . حافظ عل چون از خانواده یمی بزرگبار با رسوخ هرات بود قریحه فوق العاده بلند داشته وبه حسن خلق وطبع لطیف خیلی ها معروف بود تعلیمات او در قمست (١) تارق صفحه ١٧٨ ساله ٣١٤٩ س (٢) صفحه ١٩٧ تذکرة حسیی طبع لک ور مسير ان ت - وجه) نایب دی جمد : محمد اصحاج پیدمرعی تاریخمهای " هجر اليه شعبه تاريخ يوم ٢٧-٨-٠٨ ش مطبعه عمومی کابل --- page 127 --- (۱۰۲) ادبیات وعلم عروض وصنایع شعری بسیر عالی وبلند بود این مرد بزرگ که به خطاطی و خوشنویسی شهرت دارد نه تنها چندین خطرا زیبا وقشنگ می نوشت بلکه تذهیب وشعر رانیز به حد کمال رسانیده بود حافظ علی قرار معلوم باید در زمان تسلط سلطان ابو سعید (تقریباً ۸۷۰) تولد یافته باشد بهر حال شهرت و نام او در زمان سلطان حسین میرزا بلند شد، وقراریکه از قراین معلوم گردیده تا سنه ۹۳۰ که سنة تالیف حبیب السیر است حیات داشته است. چنانکه گفتیم حافظ ، شاعر برده نیز بود و مخصوصاً در صنایع شعری اورا استاد بزرگی می خوانند و میگویند که به صنعت مقلوب مستوی که مشکلترین صنایع شعر وادب است مهارت زیاد داشت از جمله آثار واشعار مشهور او چندین قصاید است که به استقبال و تضمین قصیدۀ سلمان اوجی سروده است. ف فائض هراتی (۱) : هنرمند قابل ودر خوشنویسی استاد ماهر بود ، برعلاوۀ خوشنویسی به زبان عمدۀ فارسی، عربی و ترکی معرفت وشناسائی کامل داشت. در خطاطی به تمام افغانستان وحتی در سراسر ترکستان وفارس و ماوراءالنهر شهرت زیاد حاصل نمود وقت خود را به نوشتن قطعات و ترتیب مرقعات قشنگ وزیبا میگذرانید تا آنکه در سنه ۱۱۴۰ ه وفات نمود. فراهی : مولانا معین الدین الفراهی پسر دوم مولانا شرف الدین حاجی محمد فراهی بود. مولانا حاجی محمد در سلك اعاظم فقهای زمان ابو القاسم بابر شاه بود . برادر بزرگ مولانا معین الدین ، قاضی نظام الدین نام داشت که در زمان سلطان حسین بایقرا قاضی دارالسلطنه هرات بود معین الدین فراهی در بسیاری از فضایل و کمالات اظہر وقوف میشم د در زهد وتقوى د. جۀ علیا داشت واکثر خطوط را بنهایت استاد وقشنگی برروی صفحۀ کـغذ نقش می بست . يقرب صاحب آئین اکبری (۱) صفحه ۳۲ ، پیدایش خط و خطاطان . --- page 128 --- (١٠۴) در شش خط از جمله استادان معروف بشمار میرفت (۱) بعد از مرگ برادر خود یعنی قاضی نظام الدین بامر سلطان حسین میرزا برمسند رسمی قضاوت در شهر هرات وبعد از يك سال استعفا داد تفسیر سوره یوسف ع مشهور به تفسیر نقره کار ومعراج النبوة از آثار و تأليفات گرانبهای اوست در سنه ۹۰۷ هجری مریض شده جهان را وداع گفت و در مزار خواجه عبدالله انصاری به پهلوی برادر خود مدفون گشت . فرخ شاه (مولانا) : هروى الاصل است (۲) اما در سمر قند تولد یافته و تخلص أود شعر منشی است پدرش میرزا حسن نام داشت و بعلاقه نمدی وبند بافی امرار معیشت می نمود . فرخ شاه در کسب فضایل کوشیده و در خطوط واشكا ومعما دست چپ داشت از علم موسیقی نیز بی بهره نبود از جمله خطوط نستعلیق را خوب مینوشت ، روزی چند ویرا در ملازمت شهزاده ابو الخير سلطان قرب حاصل شده و به منصب انشاء قیام نمود ، چون آنشهزاده وفات یافت در شھر سنه ۹۸۷ه خود را بملازمت شاهزاده سلطان اسفندیار افگنده در سلك ملازمان وداخل شد ، و در خیر حیات اختلال دماغ پیدا نمود . فخر الدين : غیرا زینہ که از هنرمند هرات است در شعر و سخنوری نیز استاد بوده و در موعظه زبان گویا داشته است ، اما کمال خوشنویسی او از پایه » بربر و تقریرش بیشتر بود، بقول صاحب تذکره : ياس المدار از میان نوعی را دریافته وازین قرار میتوان گفت که در حدود سنه ۶۰۰ الی سنه ۷۰۰ هجری قمری میزیسته است (۱) صفحه ۷۰ جز ۱ مجله طبع هند (۲) جامع الفصلا مؤلفه ملا محمد عارف متخلص به مانی که در سنه ۹۹۶ کتاب خود را در اندخوی آغاز کرده و در میموستان بعهد جلال الدین اکبر تمام کرده است نسخه مذکور متعلق به دوست فاضلم آقای کویا اعتمادى است . --- page 129 --- (۱۰۴) (۶۴) فخر الدین علی : پسر ارشد ملاحسین واعظ کاشفی هروی است در هرات تولد یافته و در زمان سلطان حسین بایقرا زندگی میکرد . مانند پدر خویش در فن وعظ و خطابت شهرت زیاد داشت چنانچه در این فن جانشین پدر گشت (۱) مرد عالم فاضل، هنرمند بود واز مولفین زبردست قرن نهم و نیمۀ قرن دهم هجری هرات بشمار میرود کتاب رشحات عین الحیات در شرح احوال مشایخ نقشبندیه از آثار اوست (۲). گذشته ازین در خط نستعلیق نیز از استادان بزرگ بود، طبع شعر هم داشت و مثنوی محمود و ایاز او خیلی معروف است. بقول صاحب تاریخ سلسلۀ تیموریان نام او فخر الدین علی لقب او صفی ! بوده است (۲) ق قاسم شادیشاه : از اعاظم فضلاء و شاعر نژاد العالیه و خوش نویس معروفی است که در عصر سلطان ابوسعید کورکانی ( که از سنه ۸۵۰ الی سنه ۸۷۲ در ماوراء النهر و هرات سلطنت کرد ) میزیست . از جمله خطاطان ، خوشنویسان معروف که باوی همعصر بودند یکی میر علی هروی است که شرح حالش گذشت میگویند با میر موصوف همچشمی و رقابت داشته و همیشه در بین ایشان کشیده گی بوده است . سنۀ فوت او معلوم نشد . ك كاتبی : مولانا محمد بن عبدالله متخلص به کاتبی یکی از خطاطان خیلی معروف هراتست و نام او ورد زبان ها میباشد ، زیبائی خط و اسلوب کتابت او شهرت دارد و در هیچ ماخذ و مدارک شرح زنده گی او ذکر نگردیده تنها آتشکدۀ آذر چند کلمه در باب او نوشته که آنهم بکلی مجمل است و از آن چیزی بر نمی آید ، تنها اینقدر مفهوم میشود که مولانا کاتبی یکی از فضلای (۱) صفحه ۱۱۰ تذکره روز روشن طبع هند . (۲) صفحه ۷۲ تاریخ سلسله تیموریان مولفۀ شکرائی طبع طهران . --- page 130 --- (١٠٦) معروف عصر خود بوده و در شاعری دست رس خوبی داشته است . آتشکده آذر میگوید (۱) : «اسمش یوسف شاه و در هرات اوقات به کثافت میگذرانیده این مطلع ازوست : ایخدا کشته که دوری زبر همنفسان مادرین شهر باین روز تو در شهر کسان مدفن او در استر آباد و در سنه وفاتش کمی اختلاف است بعضی سنه هشتصد و سی هشت و برخی سنه ٨٣٠ هجری می انگارند . کافی : مرزا کافی از مردمان هراتست در همین بلده فاخره تعلیم و تربیت یافته و خانواده او از جمله نجیب زاده گان هرات است چنا نچه پدر او به وزارت بدیع الزمان مرزا بن سلطان حسین بایقرا اشتغال داشت (۲) مرزا کافی در ابتدا به تحصیل علوم و کمالات گذاشته فنون متداول وقت از قبیل ادبیات عروض و خوشنویسی وغیره را آموخت . خط مولانا کافی خیلی خوش و زیبا بود و نستعلیق او مخصوصاً رونق و روش تازه داشت چنانچه صاحب تحفه سامی او را چنین می ستاید : « در خوشنویسی مسلم روز گار و در انشاء سر آمد فضلای بلاغت شعار بود .» حقیقتا انشاء و اشعار کا فی خیلی بلند و با مزه بوده و هیچ کمی از اشعار شعرای استاد ندارد از اوست : آمد بر من قاصد آن سرو سهی آورد بهی تا نبود دست تهی مفهوم رخ زرد خود بدان مالیدم یعنی زمرض نهاده ام رو به بهی مرزا کافی در عصر صفویان میزیست و در زمان طهماسپ شهر ت تامی حاصل کرد و همیشه مصاحبت او بابزرگان و شهزاده گان زمان بود چنانچه سام میرزای صفوی در تذکره خود می نویسد (٣) « روزی با میرزای مذکور به باغ مراد هرات بطریق گشت رفته و در خانه که مشهور به بیت العشرت است منزل کر ده بودیم این رباعی و مطلع را در بدیهه گفته بدیوار خانه نوشت : دردا که گل امیدم از باغ مراد هرگز بمراد دل غمگین نشگشاد افسوس زهجر یار جانی افسوس فریاد زدست نا مرادی فریاد (۱) صفحه ١٥٠ آتشکدۀ آذر طبع بمبئی . (۲) صفحه ٧١ تحفه سامی طبع طهران . (۳) صفحه ٧١ تحفه سامی طبع طهران . --- page 131 --- (١٠٦) [ILL] که فی جوت بزی در شاعری را به پایه بلند رسانید مگر [ILL] بسلك عسکریت ذوق پیدا کرد و عسکر شد هنگامیکه دامیش خان ترتبت کشده شام میرزا از طرف طهماسب حاکم و فرمانده عسکری و ملکی ریاست خراسان مقرر بود میرزا ک فی صاحب منصب بود تا آن که در موقع جنگ های خونین که در بین عبیدخان بن محمود سلطان از (سلاله شیبانی) و شاه طهماسب صفوی در سر تسخیر هرات و خراسان در گرفت در حمله دوم عبید خان مذکور بشهر هرات در سنه ٩٣٢ بخانه خواجه حبیب الله نام که یکی از خوانین باذوق هرات بود بدست ترکان مقتول گشت و چشم از جهان پوشانید. کفایت: اسمش محمد جعفر و از خوشنویسان هرات است پدرش محمد مقیم خان نام داشت و محمد مقیم نبیره میرزا محمد حسین خان خوشنویس است که ترجمه حالش را در جای خودش مطالعه خواهند فرمود. محمد جعفر کفایت مرد محاسب نیز بود از جمله خطوط تعلیق و شکسته را بمرتبة اعلی رسانیده بود و در عهد خودش وی را از استادان خط می شمردند در زمان شاهجهان شاه مغلی هند زندگی می کرد و هم از طرف آن پادشاه به لقب کفایت خان رسیده بود و تقریباً بیست و پنجسال در دیوان رسمی مملکت هند مشاغلت داشت وفات او در ۲ رمضان ١٠٩٠ هجری قمری در زمان عالمگیر به شهر شاه جهان آباد اتفاق افتاده است (۱). کمال الدین حسین هراتی: معروف به احد العین قاری قرآن کریم و خطاط معروف هرات است شش رقم خط را استادانه می نوشت در خط نستعلیق از جمله خطاطان همعصر خود ماهرتر و استادتر بود زمانی از هرات بمشهد و از آنجا بقم مسافرت نمود. طهماسب اول صفوی از ورود وی باخبر گردیده بدر بار خویش دعوت نمود و مدتی به اردوی مصروف خوشنویسی و تدریسی شد و در سنه ۹۷۰ در حالیکه میخواست بهرات مراجعت کند بمشهد رسیده مریض گردیده و در همانجا وفات یافت. (۱) صفحه ۱۰۰ تذکرة خوشنویسان طبع هند --- page 132 --- مجنون: اسمش میر علی (١) واسم پدرش مولانا کمال الدین محمود (٢) با جمال الدین محمود (٣) متخلص به رفیقی است. از ناموران و صنعپگران معروف هراتست خطوط را فوق العاده نیک مینوشت شخصی بسیار متواضع شکسته نفس و فقیر مشرب بود اکثراً تذکره نویسان دورهء مجنون را مکتب شتباهات زیاد کرده اند صاحب تذکره خوشنویسان اشتباهات واقع واقعه میر علی هروی را تحت نام اوز کر کرده یعنی ممکن است او ومیرعلی هروی را يك شخص دانسته باشد صاحب پیدایش خط و خطاطان اورا همعصر سلطان غازان (٦٩٤-٧٠٣) قرار داده و می گوید که از مشاهیر قرن هفتم هجری است. حقیقت اینست که میرعلی مجنون شخص دیگر و میر علی هروی کس دیگر است و مجنون در اواخر قرن ٩ هجری پا بعرصه وجود گذاشته و در اواخر نیمه اول قرن دهم جهان را وداع گفته است همعصر سلطان حسین بایقرا بوده و در حبیب السیر هم او را در ضمن علماء مشاهیر و خوشنویسان زمان سلطان موصوف ذکر کرده اند چندین خط متداول آن زمان را خوب می نوشت و از جمله استادان درجه اول بود چنانچه خود میگوید: هر کس که بیند صفحه خطم دیده کشاد دل بر خط دلبرا مهوش دنهاد در عالم خط منم مسلم امروز استادان را چنین خطی دست نداد علاوه بر خطاطی و خوشنویسی طور یکه از رباعی فوق هم معلوم میشود طبع روان و قریحه توانائی در شعر داشته این رباعی از اوست: خوش آنکه بعشق مبتلا گردیده بگانه ز خویش آشنا گردیده بیچاره کسی از قید خرد و رسته در میکده های رو و پا گردیده در صنعت تذهیب و رنگ کردن صفحه کاغذ و ساختن مرق و دالیهای مطلعها دیگر استاد زبردستی بوده است طوریکه استنباط میشود بعد از مرگ سلطان حسین سفری بفارس کرده و در آنجا بواسطه خط خوب او را باطنی معزز می دانداز و شهزادگان صفوی مخصوصا سام میرزا حاتر ندیده بود یکی زاستادان هنر (١) صفحه ٤٠ تذکره خوشنویسان طبع هند (٢) صفحه ٣٠٠ جلد شوم حبیب السیر (٣) صفحه ٢١٥ پیدایش خط و حط طان طبع مصر --- page 133 --- (۱۰۸) او در صنعت خطاطی و خوشنویسی اینست که با هر دو دست یعنی دست راست و چپ خطوط یکسان زیبا می نوشت خط توأمان یعنی خط دو طرفه را او ایجاد نموده چنانچه خودش می گوید: توأمان مخترع مجنون است کز قلم چهره گشائی ها کرد تا شدم مخترع وصورت کش خطم صورتی پیدا کرد از تألیفات مجنون سه رساله مستقل در اصول و قوانین خطوط است که اثر اول او رساله خط وسواد، دوم ' قواعد خطوط سبعه ' وسوم ' رسم الخط ' نام دارد یکی ازین رساله خود را بنام سام میرزای صفوی اهدا کرده چنانچه خود بهزاد مذکور در تحفه سامی باین مسئله اشاره نموده است (۱) آثار فوق الذکر او نه تنها در تعریف خط و اصولات آن است بلکه حاوی نسخه های گرانبهایی در ترکیبات رنگها و ساختن سیاهی خوب می باشد از جمله در ترکیب یکی از رنگهای خوب جهت نگاشتن خط زیبا می گوید : رنگی که صفای خط در آنست از آب وحنا و زعفران است از جمله دلائلی که ثابت می کند مولانا مجنون برخلاف قول صاحب پیدایش خط و خطاطان در قرن دهم هجری زندگی می کرده با سلطان حسین بایقرا معاصر نبوده است اینست که خودش در ماده تاریخ رساله رسم الخط میگوید : چو از رسم خطش تاریخ دادم ازانش نام رسم الخط نهادم بحساب ابجد 'رسم الخط' سنه ٩٤٠ را نشان میدهد. مجنون هر کتابی را که استنساخ می نمود تاریخ اتمامش را نوشته در اخیر آن به طور واضح امضا می نمود چنانچه مجموعه خطوط او که جهانگیر پادشاه هند آنرا بصورت مرقعی تدوین نموده بود به امضای روشن و مزین بود. (۲) امروز از نمونه های خطی مجنون و همچنان از نسخه های رسائل وتألیفات او کمتر اثری بدست می آید از مصنفات و آثار او تنها دو نسخه در بریتش موزیم لندن موجود است یکی نسخه قلمی رسم الخط و دیگری خط و سواد در سنه ٩٠٠ هجری وفات (۳) کرده است (۱) صفحه ٨٤ تذکره تحفه سامی طبع طهران (۲) صفحه ٤٠ تذکره خوشنویسان طبع هند (۳) صفحه ٥٤ تذکره خوشنویسان طبع هند --- page 134 --- (۱۰۹) محب علی : مولانا محب علی یکی از صاحبان ذوق و قریحة خاك پاك هراتست که در نواختن موسیقی ومخصوصاً نی وهمچنان در لطافت طبع و خوشنویسی شهرت تامی دارد. و پسر مولانا رستم علی خطاط معروف هرات می باشد (۱) در ولایت فارس مسافرتهای زیادی کرده وتقریباً نصف زیاد عمر او در آنجاها گذشته است دوره جوانی شهرت او متصادف است بازمان سلطنت اسماعیل اول و طهماسب صفوی چون مولانا محب علی خط نستعلیق را بر علاوه دیگر خطوط مخصوصاً خوب مینوشت ذوق سرشاری در بدیهه گوئی وشعر سرائی داشت مورد تلطف شاه اسماعیل و طهماسب واقع گشت ومدت مدیدی بحکم سلاطین وقت به مصاحبت سام میرزا پسر اسماعیل اول که ارباب فضل و هنر را بی اندازه دوست میداشت مقرر بود ولی بعدها هنگامیکه سلطنت به طهماسب رسید محب علی را ازسام میرزای برادر خود گرفت وجبراً به سیدبیک که یکی از خوانین وصاحب رسوخان عصر بود سپرد زیرا طهماسب تماماً شهزاده گان صفوی را نظر به حسن جاه طلبی چندان خوب نمیدید چون سید بیک مذکور که مشهور به سید منصور است ذوق شاعرانه داشت محب علی را محترم داشته پیوسته با او لطف وشوخی مینمود چنانچه لطائف وشوخی طبعی های این دو خیلی معروف است . اشعار محب علی بد نبوده و ثنائی تخلص می کرده است . از اوست : نیست غیر از بلا مراتب عشق زاول عشق تا نهایت عشق آه ! مجنون عشق پیشه کجاست تا برم پیش او شکایت عشق خلاصه چگونگی اوایل زنده گانی محب علی در پرده خفا مانده و در تمام تزک و تواریخ از او ذکری نرفته است . مگر تا جائیکه معلوم است در سنه ۹۷۳ هجری قمری بدرود حیات گفته محب علی را در نوشتن اکثر خطوط مخصوصاً در نگارش خط نستعلیق بی اندازه تعریف کرده اند. (۱) صفحه ۲۳۲ خط و خطاطان مولفة عبدالمحمدایرانی طبع مصر. --- page 135 --- (۱۱۰) محمد الكاتب بلخی : عوفی درلباب الالباب خویش او را چنین میستاید : « جوانی که چرخ نظیر اوندیده و گردون درین کیهان شافی مستجع تر از او نشنیده درخط بدرجه که ابن البواب انگشت بر حرف او نتواند نهاد وابن مقله دیده از مشاهده دلبان خط او بر نتواند داشت : از هرفنی که بازجوئی او را آن فن بیامدست گوئی او را درشعر عدیل انوری و درخط عطاردش مشتری و بااین وفور فضائل بسماحت خلق و کرم طبع و لطافت ذات و دوست انگیزی و مردم داری موسوم و خلاصه آن فضایل است (۱)» محمد اکبر : پسر محمدجعفر کفایت (به ردیف ك مراجعه شود ) و برادر عبدالله درایت ( به ردیف د مراجعه شود) است ، چندین خط را خوب مینوشت وبقول مولانا غلام محمد دهلوی صاحب تذکره خوش نویسان (طبع هند) باشاه جهان وعالمگير شاهان مغلی هند معاصر بود . محمد اوبهی : مولانا محمد اوبهی از استادان و ناموران خط نستعلیق است ، چندین خط دیگر را نیز خوش مینوشت . صاحب آئین اکبری او را بنام مولانا احمد اوبهی یاد کرده است . (۲) راجع به شرح حال او معلو مات بیشتر بنظر نرسید ، لیکن اینقدر معلوم شده که علاوه برخوشنویسی در نثر نویسی وانشآ نیز شهرت زیاد داشته است . محمدحسین (میرزا) : ازخوشنویسان هرات و فرزند با هنر میر زا شکر الله است . میرزا شکرالله از خویشا وندان واقارب غیاث الدین خواند میر مؤلف حبیب السیر بود، وخواند میر نواده خواند شاه ( میرخواند ) معروف صاحب روضة الصفا است که اجدادش ازهرت به بلخ آمده واز مشاهیر آنجا گردیدند. (۳) (۱) -- صفحه ٤٢٠ -- صفحه ٤٢١ جلد اول لباب الالباب عوفی . (۲) صفحه ٧٥ آئین اکبری . (۳) صفحه ٣٥١ افغانستان درعصر کور کانیان هند نسخه قلمی مؤلفه عبدالحی خان حبیبی --- page 136 --- (١١١) میرزا محمد حسین بنا بر حسدو حس جاه طلبی بعضی از امرای صفوی در زمان سلطان محمد خدابنده بن شاه طهماسپ بن شاه اسماعیل صفوی از هرات و خراسان به هندوستان فرار نموده بدربار همایون پادشاه کورگانی هند مورد اعزاز و اکرام واقع گردید . بعداً در سلك امرای اکبر مسلك كرديده و كمی بعد جهان را بدرود گفت . محمد قاسم : اصلاً از هراتست اما در کابل وغیره ولایات افغانستان مدتهای زیاد مسافرت کرده است . در خوشنویسی شهرت داشت . اقسام خطوط متداول مخصوصاً نستعلیق ثلث طغری را خوب می‌نوشت . در سنه ۱۲۳۰ هجری قمری در کابل وفات یافته است . آثار خطی او در کلکسیونهای شخصی زیاد است . محمد موسی : پسر محمد جعفر کتابت و برادر عبدالله درایت و محمد اکبر است چندین خط را خوب می‌نوشت و از خوشنویسان عصر شاه جهان و عالمگیر شاهان مغلی هند بود . محمد مؤمن : پسر عبدالله مروارید و مانند پدر در هرات نشو و نما یافته و صاحب فضل و کمالات شده است . اکثراً خطوط را مانند پدر فوق العاده خوب و زیبا مینوشت . چون سلطان حسین بایقرا بدرود زندگی گفت و بعد از وی پسرش بدیع الزمان بر تخت سلطنت جلوس نمود طوریكه تاریخ شاهد است هرج و مرج‌های زیادی جایگیر نهضت و صنایع هرات شد و هنرمندان از دست ظلم و جور و کشمکش و قتل و غارت امراء و خوانین ملوك الطوائفى فارس و ماوراء النهر آن شهر زیبا و علم پرور را ترك گفته بهر طرفی متشتت گشتند . محمد مؤمن بجانب فارس و قزوین مسافرت نمود . شاه اسمعیل صفوی از هنر خوشنویسی واقف گردیده بدربار خویشش خواند و مورد عنایت خودش قرار داد . و در جمله خوشنویسان کتابخانه سلطنتی مقررش کرد . --- page 137 --- (۱۱۴) بالاخره در ۹۱۶ هجری پیمانه عمرش بسنگ اجل خورده شکست و بزاویای دیگر شتافت (۱) قراریکه صاحب پیدایش خط و خطاطان میگوید مجموعه از مقولات حضرت علی کرم الله وجهه در کمال نظافت و نفاست بخط خوش محمد مومن که بتاریخ ۹۰۵ هجری نوشته شده در یکی از کتابخانه‌های استامبول موجود است محمد مومن علاوه بر آنکه در کتابخانه سلطنت صفویان مشغول کتابت و استنساخ کتب بود به امر اسماعیل صفوی منصب معلمی شهزاده سام میرزا را نیز دارا بود (۲) . محمد عظیم : پسر گلزار خان و از خوشنویسان قرن سیزده هراتست با اغلب حضرت امیر شیرعلیخان معاصر بوده است در خطاطی از استادان بود چندین خط مخصوصاً ثلث را فوق العاده زیبا مینوشت تاریخ تولد وسنه وفات او معلوم نیست اما قرار معلوم تا ۱۲۹۵ هجری قمری حیات داشته است چنانچه نسخه از تفسیر ابن عباس (رض) بخط ثلث از او باقی مانده که در سنه مذکور به شهر هرات نوشته شده است . (۳) محمود شهابی : در آسمان هنرهای هرات مانند شهابی درخشنده گی دارد فرزند هنرمند خواجه اسحاق سیاوش است. در قرن ده هجری بهرات بوجود آمده و با طهماسب اول صفوی و عبیدخان ترکمان معاصر بوده است چون شهرتش در خوشنویسی مخصوصاً در نگارش نستعلیق باوج ترقی و تعالی رسید جمعی از پی کسب و کمالات و تعلیم خط در خدمتش بحیث شاگرد کمر بستند تا آوان انقلابات مدهش و خونینکیه در هرات بوقوع پیوست در آنجا مشغول نوشتن قطعات و کتب زیبا بود موقعیکه عبیدخان ترکمان در قسمت خراسان بر طهماسب صفوی تغلب جسته هرات را استیلا نمود خواجه محمود هراتی را با خود به بخارا برد و بیش از پیش برجاه و مرتبه و جلالش افزود خواجه محمود در خوشنویسی شاگرد میر علی هروی بود چنانچه نریس شیوة (۱) پیدایش خط و خطاطان صفحه ۲۲۸ . (۲) حبیب السیر جلد سوم جزء چهارم صفحه ۱۰۱۸ . (۳) صفحه ۱۷۴ سال نامه ۱۳۱۱ کابل . --- page 138 --- (۱۱۳) او را مشق نمود خطش از خط میر علی فرق نمیکرد و بدین سبب تا چندی در بعضی قطعات خود میرعلی امضامی نمود چون این قصه بگوش استاد میر علی هروی رسید قطعه زیر را نظم نموده برای او فرستاد : خواجه محمود اگر چه یکچندی بود شا گرد این حقیر فقیر بهر تعلیم او دلم خون شد تا خطش یافت صورت تحریر در حق او نرفت تقصیری لیک او هم نمیکند تقصیر آنچه خود می نویسد از بد و نیک رقمش میکند با سم حقیر از ان پس خواجه محمود هر چه مینوشت بامضای خود می نگاشت و پس از چندی توقف در بخارا مجدداً بهرات باز گشته مصروف افاده و تعلم گردید درین وقت شاه حسین بلخی شهابی در هرات بود چون از کمالات وحسن خط خواجه محمود با خبر گشت او را بنزد خود خوانده مورد مراحم و الطاف بی پایان قرار داد و بدین مناسبت خواجه محمود به شهابی اشتهار یافت (۱) تاریخ فوت او معلوم نشد . مشرقی : از هنروران و شعرای عهد تیموریان هراتست و بقول امیر علیشیر نوائی هروی برده است خط خوشی داشت و معیشت خود را از راه خوشنویسی تامین می نمود گاهی خط فروشی را ترك میکرد چون محتاج و بی چیز بود نادم گردیده مجدداً به صنعت خوشنویسی توسل می نمود (۲) معروف : مولانا معروف اگر چه از شیراز بود ولی در هرات عمر زیاد گذرانیده است. با آنکه بابزرگان و امرا معاشرت داشته و با هنرها و کمالات زیادی آراسته بود پیوسته در کسوت درویشان میزیست ابتدا در خدمت سلطان احمد جلایر اشتغال داشت پس از چندی به درگاه میرزا سکندر کور کانی (۱) صفحه ۲۲۳ کذب پیدایش خط و خطاطان (۲) آثار هرات مولفه خلیل الله خلیلی --- page 139 --- (١١٤) مقرب گشت و این شهزاده تیموری در حق او الطاف و مراحم بی پایان داشت. میگویند رویهمرفته در هر روز پانصد فرد را استنساخ می نمود و روزی هم بصورت فوق العاده یکهزار و پنجصد فرد بحکم میرزا سکندر خویش نوشت (۱) چون شهرت او در خوشنویسی بسمع شاهرخ میرزا رسید او را از شیراز به هرات طلبید و از التفات هنر پرورانه اش مسرور فرمود مولانا معروف در کتابخانه شاهرخ مشغول استنساخ و استکتاب گردیده هنروران و خوشنویسان زیادی را تعلیم خط داد. بالاخره هنگامیکه در بیست و سوم ماه ربیع الثانی ۸۳۰ هـ احمد نامی در مسجد جامع هرات بعد از ادای نماز و خروج از مسجد به بهانه تقدیم داشتن عریضه فرصتی بدست آورده بر شاهرخ میرزا حمله و او را زخمی نمود بعد از شفا یافتن شاهرخ مولانا معروف را به تحریک ابا یسنقر میرزا که ملال خاطری از مولانا داشت به جرم همکاری با سوء قصد احمد محبوس نمود. و بالاخره در هما نسال یعنی در ۸۳۰ هـ پیمانه عمرش در محبس بسر رسیده بدرود حیات گفت مولانا معروف علاوه بر اینکه خطاط زبردست بود اشعار نیکو و آبدار نیز میسرود چنانچه از اوست : زترك چشم تو هر تیر غمزه کامد راست درون سینه نشست انچنان که دل میخواست معین الدین احمد (ميرك) : پسر ميرك حسین نام است اصلاً از هرات بوده ولی میرحسن جد بزرگش از پدر خویش که میر حسین نام داشت رنجیده بقصبه خواف آمده مستقر شد بعد از چندی میرك كمك پسر میر حسن مذکور با پسر خود میرك حسین که پدر معین الدین احمد میرك است. بهندوستان شتافته مسکن گزید معین الدین پس از مرگ پدر به سرزمین دکن بسر میبرد. به فضل و هنر و خوشنویسی شهرت داشت در زمان شاه جهان باشهراده دارا شکوه (۱) صفحه ۲۳۰ پیدایش خط و خطاطان طبع مصر. --- page 140 --- (۱۱۴) بقندهار آمده پس از مدتی واپس بهند مراجعت نمود در سنه ١٠٦٤هـ از طرف شاه جهان به منصب دیوانی و بخش کشمیری ( که شاید مستوفیت باشد ) وواقعه نویسی صوبه مـــلــتـان مقررشد . درعهــد عـالمــكـير بـه رتــبــه دیــوانــی کـا بل مقرر گردیده لقب امانت خان به او داده شد علاوه بر آن معین الدین احمد درعهد عالمکیر به مناصب ووظایف دیگری نیز رسید که ذکر آنها درینجا چندان لزومی نداردخلاصه معین الدین احمد ازجمله خطوط متداول آنعصر خط شکسته ونستعلیق را زیبا می نوشت و کتاب ترجمه شرعة الاسلام که در آداب شریعت نسخه ایست جامع ازمؤلفات اوست بالاخره در۱۰۹۰ بهندفوت نمود (۱) مقصود هروی : یکی از رجال دربار همایون - ( ٩١٣ - هجری ) پادشاه مغلی هند بود خط رقاع ونستعلیق را خوب مینوشت وی صنعة بكر وخار خط بزرگ بود اسطرلاب و کره ومسطری چند چنان بساخت که بیننـده گـان بشکف درآورد ودردورهٔ اکبر پادشاه درفن خوشنویسی وهنر های خودیکتا بود. (۲) مقصود هروی تا سال ٩٥١ هجری درهرات وفراه بسر می برد ولی هـنـگـامیـکـه همایون پادشاه هـنـد بـرای دفعـۀ دوم بـكمك طهاسب صفـوی بقصـد هرات وفراه وسیستان وقندهار حرکت نمود درسنه ٩٥٢هـ موقعیکه به فراه وقلاع گرم سیر رسید مقصود را که درعلم و کمالات وخوشنویسی معروف بود باخود گرفته بهندبرد چنانچه مؤلف اکبرنامه درضمن ذکر احوال بعضی ازناموران هرات وفراه وسیستان وقندهار که همایون ایشان را به همرکابی خودتعین نموده بود دربارهٔ اومی نویسد : « خواجه مقصودهروی مرد پاك طینت و پاکیزه روزگار بود. به امانت دیانت وصدق و صیانت اتصاف داشت و از ملا زمان حمیده صفات حضرت مریم مکانی بود علی الدوام در حوالی هودج آنحضرت بوده التزام خدمت داشت از (۱) صفحه ٢٥٨ - ٢٦٨مآثر الامرا جلد اول طبع هند . (۲) صفحه ٣١ آئین اکبری . --- page 141 --- (۱۱۶) او دو فرزند سعادتمند ماند که نسبت نوکر کفاشی بحضرت شاهنشاهی دارنده. یکی سیف خان و او در حال فتح هرات در رکاب اقدس شربت خوشگوار شهادت نوشید دیگر زین خان کو که که بمزید ارادت و اخلاص و نور عقل و کیاست وعلو فهم وادراك و فرط فرزانگی و مردانگی از منظور ان نظر عاطفت حضرت شهنشاهی بوده در امرای کبار منسلك است (۱) . متاسفانه سنه فوت خواجه مقصود بدست نیامد. ملا محمد حسين (خليفه) : از خوشنویسان قرن دوازده در اوایل قرن سیزده هجری هراتست، پدرش ملا عبد الاحد نام داشت تحصیل علوم را به نزد پدر خود نموده و در فن خوشنویسی از شاگردان میرعبدالرحمن هرویست . از آثار خطی او یکی مثنوی مولانا جلال الدین بلخی است که با نهایت زیبائی به خط خفی نگاشته و به سردار محمد عمر خان حکمران هرات اهدا نموده است از شعر و ادب نیز بهره کافی داشت در سنه ۱۲۲۳ ه ق وفات یافته است (۲). ملك حافظ : پسر ملك غياث الدين كرت است كه بعد از برادر خود ملك شمس الدین کرت از سنه ۷۳۰ الی سنه ۷۳۲ هجری قمری والی هرات بود . جوان نیکو سیرت بود از فضل و علم و هنر بهره کافی داشت مخصوصاً خطوط متداول عصر را نیکو می نگاشت (۳). منشی مولانا عبدالحی : منشی هراتی الاصل و در خط تعلیق سر آمد خوشنویسان بود در زمان سلطان ابوسعید کورگانی مدت مدیدی در رأس دیوان انشاء قرار داشت و بنوشتن مناشیر قیام مینمود پس از آنکه سلطان ابو سعید در سنه ۸۷۲ هجری در سر تسخیر بلاد عراق عجم و آذربایجان در قراباغ بقتل رسید از هرات بطرف (۱) صفحه ۲۲۲ اکیر نامه طبع کلكته . (۲) کلیکسیون سال ٤ مجله ادبی هرات. (۳) رساله ملوك كرت مولفه بناهی گویا اعتمادی نسخه غیر مطبوع متعلق بمدیریت عمومی تاریخ. --- page 142 --- (۱۱۷) فارس مباهرفنی کرده منظور نظر امیر حسن بیک آق قیونلو واقع شد و تا اخیر وقت بعهد بار قرائمانان آق قیرنلو به همان رتبه منشی دیوان منصوب بود . میان امان خان : برادر محمد موسی فوق الذکر و پسر محمد جعفر کفایت است میانند دیگر برادران خود پاشاه جهان و عالمگیر همعصر بوده است . میرعلی هروی صنعت خوشنویسی و توجه بخط خوب امریست طبیعی و خوشنویسان و خطاطان در ممالك اسلامی عموماً و در هرات خصوصاً نظر به اینکه اوقات عزیز خود را صرف استنساخ قرآن او ربح و کتب ادبی می نمودند و برای اینکه علماء و امرا از آن هـا راضی بودند از همه محترم ترو مقام ارجمند تری را احراز نموده بودند، با همین جهت حسن خط و حر شنویسی پیشرفت بسزائی نموده و ذوق طریف پسندی و خوش سلیقگی در سلاطین و سایر رجال خطه هرات پرورش یافت . اقسام خطوط متداوله در اسلام چنانچه آثار و بقایای آنها هنوز در آبدات تاریخی هرات و نسخ خطی که از آنجا بدست آمده بمشاهده میرسد در هرات دور نهضت و ترقی خود را طی کرده و استادان معروف هرات هر يك بذات خود خواه یکی یا چند تای آن را حتماً باندازه خوب مینوشتند که شهرت و اعتبار آنها تا کنون زیب صفحات تواریخ کشور است خط نستعلیق نیز که در اوایل قرن نهم هجری بظهور رسیده و از خط تعلیق زائیده شد و مخترع آن میر علی تبریزی را میدانند، منتهای ترقی خود را در هرات پیموده و استادانی درین خط از آنـجـا بمیان آمد که اگر هر کدام آنها دعوی سحر کاری و ابتکار را بنمایند حق دارند. از جمله کسانیکه در هرات به نوشتن خط نستعلیق شهرة آفاق گردید مولانا میرعلی هروی خطاط و خوش نویس معروف وطن است این استاد شهیر پسر محمد باقر ذوالکمالین است که خود نیز از اجلۀ خوش نویسان هرات بشمار میرود . میر علی بدواً در هرات بكسب علوم و فضائل پرداخته و در اثر --- page 143 --- خطاط معروف وطن جناب میر علی هروی متوفاء سال ٩٦٦ --- page 144 --- [BLANK PAGE] --- page 145 --- (١١٨) کوشش و مجاهدت های خسته گی ناپذیر پدر خویش از علمای برجسته گردیده در عروض و ادبیات سرآمد شد سپس به نزد پدر خود به تحصیل حسن خط پرداخته بعداً آنرا به نزد سلطان علی خطاط معروف بحد کمال رسانید بعضی مؤرخین و تذکره نویسان مانند میر حیدر صاحب تاریخ رشیدی و همچنان صاحب تاریخ کثیره او را از شاگردان زین الدین محمود خوش نویس میدانند. موقعی که میر علی در میدان خوش نویسی گوی سبقت را ربوده به ذروۀ اعتبار و اعتماد خود رسید در هرات هرج و مرجی به اثر جنگهای خونین که در بین اسماعیل صفوی و محمد خان شیبانی در گرفت رونما گردید (در حدود ٩٢٣ هـ ق) درین وقت خواجه نصر الدین عبدالله که از اجلۀ بزرگان و اشراف هرات بود جمعیتی را ملتزم خود قرارداده بجانب ماوراءالنهر شتافت (٩٢٥ هـ ق) از جمله کسانیکه با او همراهی نمودند یکی میر علی هروی بود. چون به بخارا رسیدند خواجه نصرالدین عبدالله در حق او فوق العاده احترام نموده مکانی مطلوب برایش معین کرد و او هم مشغول کار گردیده اغلب اوقات خود را بکتابت خطوط مختلفه گذرانید. صاحب تحفۀ سامسی می نویسد که درین اوقات از کثرت کار و نوشتن زیاد قوۀ باصره اش ضعیف گردیده بود اگر چه این استاد شهیر چندین خط متداول آن عصر را خوب می نوشت ولی کمال اوستادی او در نگارش خط نستعلیق بود. استاد میر علی هروی علاوه بر خوش نویسی و خطاطی در صنایع شعری نیز از جمله مشاهیر عصر خود بود اشعار او خیلی رنگین و بدیع است از روی بعضی آثار منظوم و اشعارش معلوم میشود که پیوسته به نسبت دوری و جلای وطن در زحمت بوده و از حیات بخارای خود خیلی شکایت داشته است چنانچه میگوید: عمری از مشق دو تا گشت قدم همچون چنگ تا که خط من بیچاره بدین قانون شد --- page 146 --- (۱۱۹) طالب من همه شـاهـان جـهـانـنـد و مرا در بخارا جگر از بهر معیشت خون شد این بـلا برسرم از حسن خط آمد امروز وه که خط سلسله پای من مجنون شد سوخت از غصه درونم چکشم چون سازم که از ین شهر مرا نیست ره بیرون شد در سنه و محل وفات و مدفن میر علی هروی اختلافات فاحشی موجود است. چنانچه از جمله سید حسن خواجه نقیب الاشراف بخاری صاحب تذکره مذکر احباب که يك نسخه قلمی آن به نزد فاضل محترم هاشم شایق مشاور وزارت معارف موجود است تاریخ فوت او را به سنه ٩٥١ نشان داده می نویسد: «میر زابیک دیوان او را بخواب دیدم و از تاریخ وفات پرسیدم ملادر جواب او گفته که میر علی فوت نمود.» و مرزا بیک مذکور این تاریخ را لباس نظم پوشانیده :- آن بحر فضایل سرار باب هنر را در واقعه دیدیم با طوار ستوده گفتیم که تاریخ وفات تو چگوئیم گفتا که بگو میر علی فوت نموده و باز صاحب تاریخ کشمیره او را چنین توصیف و تاریخ وفاتش را به سنه ٩٥٣ هجری قرار میدهد: در ترکیب خط از مفرد تا مرکب شاگرد زین الدین محمود کاتب بوده، در خدمت استاد قدم چون قلم از سر کرده همچون نی خامه کمر فرمان برداری برمیان جان بسته گویند در اندك زحمت سواد خطه خط را بدستیاری نیزه قلم چنان در زیر نگین خود در آورده که خوش نویسان صحیفه عرصه عالم چون خامه سر از خط فرمان او بیرون نکردند خصوصاً نستعلیق که چنان نوشت که کتاب زمان از حیرت سر خامه به كزلك دندان قطع میکردند. در تاریخ نهصد و بیست و پنج بواسطه انقلاب زمان از خراسان برسم الخط --- page 147 --- (۱۲۰) سر خط تعلیم روز گار دید اما زمانیکه جریده عمرش بانجام رسید در شهور سنه ٩٥٣ هـ ق بكرام الكاتبين روزنامه حیاتش را بتوقیع ممات ختم کر دانید. در ولایت بخارا در مزار فائض الانوار قطب الاخیار حضرت شیخ سیف الدین مشهور بخواجه فتح آباد مدفون گشت میرزا بیگ دیوان بیکی از ظرفای زمان بود تاریخ فوت مولانا را بخامه با قوت همم و بقلم عالی شیم چنین رقم کرده: ، درینجا همان رباعی فوق الذکر که از تذکره مذکر احباب ذکر کردیم تذکار مینماید معلوم میشود که خود صاحب کتاب هم سهواً ٩٥١ را ٩٥٣ نوشته است . مگر عبدالمحمد صاحب كتاب پیدایش خط و خطاطان بطور یقین مینویسد که میر علی هروی در سنه ٩٦٦ هجری فوت (۱) و به نزديك مقبره شیخ یوسف الدین مدفون گشت و ازین معلوم میشود که استاد پس از مدت های طولانی مجدداً عزم وطن کرده و به هرات مراجعت نموده است این هم نا گفته نماند که میگویند میر علی هروی هفتاد سال عمر نمود. میرویس : اصلاً از سادات جلیل القدر هرات است ، بکابل متوطن گردیده ومسكون چهار دهی از مضافات كابل بوده است. در خوشنویسی مهارت داشت در سنه ۱۳۱۰ بكابل وفات یافته است. اثار خطی او به نزد ذوقمندان خط موجود است. ن نامی : مولانا نامی از مردمان سبزوار هراتست و در در بار سلطان حسین بایقرا هم که عکسا هی بار مییافت طبع ظریف وشوخی آمیزی داشت و همیشه با نشاط و خندان می بود در زمان خود به خوشنویسی شهرت داشت مگر بعض ها شاید به نسبت رقابت و همچشمی خطوط او را نمی پسندیدندو از آن بد میگفتند (١) صفحة ٧٧ پیدایش خط و خطاطان --- page 148 --- (۱۲۱) چنانچه میر علی شیر نوائی در تذکره معروف خود می گوید: «(۱) مولانا نمی از ولایت، سبزاوار است و با مشاط و خط نستعلیق او شهرت تام دارد، اما او را هیچ منشی پسند نمیکند به تخصیص مولانا عبدالواسع و خط نستعلیق او را هیچ خوش نویس قبول ندارد» درین شکی نیست که مولانا نامی خط را خوب می نوشته مگر اینکه چرا آن را پسند نمیکردند چیزی نمی توان گفت جز اینکه خوشنویسان وقت باوی رقابت و حسد ورزی داشتند .» نجف سلمانی: نجف علی هروی الاصل و در خوشنویسی شاگرد میر عبدالرحمن معروف است، پدرش او را به آن استاد جلیل القدر جهت تحصیل خط سپرد، و به اندك زمانی به کرسی استادی نشست روزی میر عبدالرحمن یکی از قطعات خطی او را ملاحظه و با سرودن این مصرع از وی نوازش نمود : « قائم مقام بخط من نجف علی » روش او در خوشنویسی مخصوصاً در نستعلیق عیناً اسلوب میر عبدالرحمن است گاه گاه نجف علی برای اینکه ارزش خطوط خود بلند برده باشد در زیر قطعات و مرقعات خود میر عبدالرحمن هروی امضا می نمود ، اما استاد بزرگوار او ازین رویۀ وی آگاه گردیده ملول شد و او را سرزنش کرد . نجف اواخر عمر را به عسرت و پریشانی حالی گذرانده چنانچه از همین سبب است که پس ازها خوشنویسی را ترك گفته و به شغل سلمانی پرداخته و به نجف سلمانی معروف گشته است . نگاهی : مولانا حاجی علی نگاهی از مشاهیر خطاطان هرات است شخصی بسیار نامور و محترم بود در زمان سلطان حسین بایقرا زندگی میکرد و محل سکونت او در شهر هرات به محله مقریان وقوع داشت . چون صنعتگر ماهر ۱- صفحه ۱۶۷ لطایف نامه فخری ۱- کلکسیون سال ٤ مجله ادبی هرات --- page 149 --- (۱۲۲) وشاعر خوش طبعی بود میرعلی شیر نوائی او را بسیار دوست و عزیز میداشت . چنانچه از جمله کاتبان و خوشنویسان رسمی خط خراسان بود . از جمله خطوط مختلفه خط نستعلیق را خیلی ها خوب می نوشت و روش خطش بسیار پخته و محکم بود . لطافت سخن و شیرینی گفتار او معروف است . میگویند شخص فوق العاده پاکیزه نهاد و بی آلایش بود . اگر چه صورت زندگانی او مفصلاً معلوم نیست ولی با آنهم می‌توان گفت که تا حدود ٩٦٠-٦٥ و باز باده بر آن حیات داشته است زیرا صاحب تحفۀ سامی میگوید (۱) « از هراتست و اوقات بکتابت میگذارند و هر روز چهار بار افیون میخورد .» واز مطالعۀ این چند کلمه معلوم میشود که نگاهی تا ٩٥٧ که سنۀ تالیف تحفۀ سامی است حیات داشته است خلاصه نگاهی نه تنها از پهلوی صنعت خوش نویسی شهرت حاصل نمود بلکه اشعار او نیز رنگین است و میتوان او را از جملۀ استادان شعر نیز محسوب نمود. از اوست : بایتان دل شرح درد بی نوائی میکند دردمندی از در دلها گدائی میکند . و ویسی : از هراتست در خوشنویسی و خطاطی شهرت بسزائی دارد . اگرچه سوانح و گدار شان زندگانی او بسیار مجهول است ولی چیزیکه به یقین می‌توان گفت این است که مولانا ویسی در اواسط سلطنت سلطان حسین بایقرا (یعنی در حدود سنوات ٩٨٠ و ٩٨٥) بدنیا آمده و هم در آن عصر شهرت پیدا کرده است . طبع ویسی در شعر فوق العاده بلند و متین بود، چنانچه این غزل او مدعای ما را ثابت میکند: غزل مدام چهره ام از خون دیده رنگین است گلی که چیده ام از باغ عاشقی این است زبان میگزد دشنام چون دعا گفتم که گفته اند دعاها برای آمین است بس است قوت دل و جان خستۀ فرهاد حلاوت سخنی کز زبان شیرین است (۱) صفحه ۱٦۱ تحفۀ سامی طبع طهران . --- page 150 --- (١٢٣) خیال یار که یکدم ز چشم در نرود بجای مردمك دیدۀ جهان بین است مگو بنظم تو تحسین نکرد ویسی یار که یک تبسم او صد هزار تحسین است مولانا ویسی تا مدتی بهرات می بود سپس عزم کعبه شریفه نمود. قرار لطائفنامه فخری (۱) درین سفر با ساغری هروی که یکی از شعرای معروف هراتست همراه بود. ویسی ازین مسافرت باز نگشت و در حین جهانگردی جهان را وداع گفت (۲) مگر از روی بعضی ماخذ دیگر چنین بر می آید که ویسی در حین مراجعت و باز گشت از کعبه شریفه در بین راه مسافرت فوت نکرده بلکه بعد از ادای فریضه حج به زیارت مدینۀ منوره شتافت و در آنجا متوطن گردید ویسی فقیر مشرب و بی بضاعت بود و مانند دیگر خوشنویسان و هنروران زمان نخواست از موقع استفاده کرده جاه و مقامی را اشغال نماید. درین تازه گی بدست نگارنده ماخذی رسیده که نظر به آن راجع به مجاور شدن مولانا ویسی در مدینه منوره یا کدام حرم مبارک دیگر شک و تردیدی باقی نمیماند این ماخذ همان تذکره مذکر احباب مولفه مولانا سید حسن بخاری است که شرح آن را پیشتر دادیم طوریکه همه میدانیم اصل نسخه تذکره مذکور که در برلین حفظ است به خط مولانا ویسی می باشد ویسی در اخیر این نسخه میگوید : (۳) ویسی هروی مجاور خاک حرم در راه نیاز کمتر از خاك قدم در نهصد و هشتاد و سه این نسخه نوشت او را بدعا یاد کنند اهل کرم ازین رباعی که گفته خود مولانا ویسی است ثابت است که ویسی تا ۹۸۳ هجری مجاور حرم بوده و تذکره مذکور را در زمان مجاورت خود استنساخ کرده است بعضی ها میگویند مولانا بعد از مدت طویلی اقامت در عربستان بالاخره عزم هند و سند نمود و در آنجا وفات کرد با اینهم رویهمرفته گذار شات زنده گانی ویسی مجهول مانده و هیچ ما خذی راجع به آن معلومات مفصل و اطمینان بخش نمیدهد. (۱) پاورقی صفحه ٦٠ لطائفنامه فخری . (۲) صفحه ٦٠ لطائفنامه فخری . (۳) صفحه ٣٤٥ نسخه خطی مذکر احباب که نزد جناب هاشم شایق افندی موجود است --- page 151 --- (۱) « فهرست حصه اول » نقاشان وصورتگران ب «ف» صفحه صفحه بابا حاجی ۱۰ فضلی ۴۳ بهزاد ۱۰ «ت» «ق» تابععی ۳۴ قاسمعلی ۴۳ «د» «م» درویش محمد ۳۴ محمدی [ استاد ] ۴۴ «ج» محمود [ مولانا ] ۴۸ جنید ۳۶ مظفر علی ۴۸ «ح» مقصود ۵۰ حاجی محمد (نقاشی) ۳۶ ميرك ۵۰ حسام الدین [ استاد ] ۳۸ «و» «س» ولی ۵۳ سلطان محمد ۳۸ ی سید با با ۴۲ «ش» یاری [ مذهب ] ۵۳ شیخ احمد ۴۳ یوسف [ ملا ] ۵۳ صنعتگران ۲۰* جنیداب عبدالاحد * محمدامین ح حیدر علی ' ن در جمعلی * ابراهیم شعبه تاریخ یوم۲۶ م ۹ - ۱۳۲۸ش مطبعه عمومی --- page 152 --- ( ۳ ) فهرست حصه دوم خطاطان وخوشنویسان الف ابراهیم میرزا ۵۶ ابوبکر جامی ۵۷ ارشد ۵۷ اسفزاری ۵۸ اشرفخان [میرمنشی] ۵۸ اظهر [مولانا] ۵۸ افغان ۵۹ امیر خلیل ۵۹ امیر سبز واری ۶۰ امیر شاهی ۶۱ امین‌الدین محمود ۶۲ ب بایسنغر میرزا ۶۳ بدیع‌الزمان میرزا ۶۶ بقائی ۶۶ ج صفحه جامی [مولانا] ۷۱ جعفر تبریزی ۷۶ جعفر جلال ۷۷ ح حافظ «هروی» ۷۷ حلیم جعفر « خ خازن ۷۸ خوشغردان «محمود» ۷۹ خندان «سلطان محمد» ۸۰ د درأیت ۸۱ دوست محمد « ذ ذو‌الکمالین «میر باقر» ۸۲ --- page 153 --- ( ٣ ) صحیفه صفحه ض رستم علی ۸۲ ضیاء الدین «یوسف» ۹۳ رضا برنا بادی ٨٤ ط رهائی ٨٥ طاهری ٩٤ ز ع زینب شهده ٨٥ عارف ٩٤ عبدالله «میرزا» « س عبدالكريم « امام » « سائلی ٨٦ عبدالرحمن«میر» ٩٥ سلطان علی «اوبهی» « عبدالغفور «ملا» ٩٦ سلطان علی «قائینی» ۸۸ عبدالله مروارید (خواجه) ۹۷ سلطان علی «مشهدی» « عبدالله آشپز ۹۸ سلطان محمد«نور» ۹۰ عبدالله كاتب ۹۹ عبد القادر « ش عبد القادر گوینده « شبلی «مولانا» ۹۱ عبدالحق ۱۰۰ شفیعا « یوزا » ۹۲ علاوالدین علی میکال [خواجه] « شفیق « علاوالدین « شمس الدین هروی « علی الحسنی « شيخ عبد لله كاتب ۹۳ عهدی ۱۰۱ عینی « ص »غ« صالحی ۹۳ غوریانی [حافظ علی] ۱۰۱ --- page 154 --- ( ٤ ) » ف « صفحه محمد مومن صفحه فائض ۱۰۲ محمد عظیم ١١١ فراهی [ مولانا معين الدين ] « محمود شهابی ١١٢ فرخشاه [ مولانا ] ۱۰۳ مشرقی « فخر الدين « معروف [ مولانا ] ١١٣ فخر الدين علی ١٠٤ معين الدين احمد [ ميرك ] ١١٤ مقصود ١١٥ » ق « ملا محمد حسين [ خليفه ] ١١٦ قاسم شادیشاه ١٠٤ ملك حافظ « منشی [ مولانا عبد الحی ] « » ك « ميان لعل ۱۱۷ كاتبى ١٠٤ مير على هروى « کافی [ میرزا ] ١٠٥ مير ولى ۱۲۰ كفايت ١٠٦ کما الدين حسين « » ن « نامی [ مولانا ] ۱۰۰ » م « نجف على سلمانی ۱۲۱ مجنون ۱۰۷ نگاهی « محب على ۱۰۹ محمد الكاتب بلخی ۱۱۰ » و « محمد اکبر « ویسی ۱۲۲ محمد او بهی [ مولانا ] « محمد حسین [ میرزا ] « » ی « محمد قاسم ١١١ يحيى سيبك ١٢٤ محمد موسی « يقينى [ مولانا ] « يوسف شاه ١٢٤ --- page 155 --- (٥) فهرست مدارک و ماخذ ١- حبیب السیر ٢- روضة الصفای میر خوند ٣- عالم آرای عباسی ٤- تاریخ صنایع ایران مولفة کریستلی ویلسن ترجمة عبدلله فریار طبع طهران ١٣١٧ شمسی . ٥- تاریخ صنایع ایران بعد از اسلام مولفة دوکتور زکی محمد حسن ترجمة محمدعلی خلیلی طبع طهران سنه ١٣٢٠ شمسی . ٦- تاریخ ایران مولفه عبدالله رازی . ٧- منتخب التواریخ بدوانی طبع هند . ٨- تاریخ رشیدی ٩- سلسلة تیموریان مولفة شکرانی طبع طهران . ١٠- دستور الوزرا٠ مولفة خوند میر طبع طهران . ١١- آثار هرات مولفة خلیلی افغان طبع هرات . ١٢- آثار ایران طبع طهران . ١٣- آئین اکبری طبع هند . ١٤- اکبر نامه طبع هند . ١٥- تزك بابر طبع هند . ١٦- افغانستان در عهد کورگانیان هند مولفه ښاغلی حبیبی نسخة غیر مطبوع . ١٧- بهزاد و مصوریهای او در ظفرنامه مولفة سرآرنالد ترجمة فایق نسخة غیر مطبوع متعلق بمدیریت عمومی تاریخ ریاست مستقل مطبوعات . ١٨- سرآمدان هنر طبع برلین . ١٩- لطائفنامه فخری . ٢٠- تذکرة دولتشاه سمرقندی . ٢١- تذكرة نصر آبادی طبع طهران . ٢٢- تذکرة ریاض العارفین مولفه رضاقلی هدایت طبع طهران . ٢٣- تذکره خوشنویسان مولفه مو لا نا غلام محمد دهلوی طبع هند . ٢٤- تذکره مذکر احباب عکس نسخة خطی متعلق به ښاغلی هاشم شایق استاد دارالفنون کابل ٢٥- تذکره آتشکدة آذر . ٢٦- تذکره خزانة عامره . ٢٧- تذکره تحفه سامی طبع طهران . ٢٨- تذکره لباب الالباب عوفی طبع لیدن . ٢٩- تذکره روز روشن طبع هند . ٣٠- تذکره مجمع الفضلا مولفه ملا محمد عارف متخلص به بقائی نسخة قلمی متعلق به ښاغلی گویا اعتما دی مشاور ریاست مستقل مطبوعات . ٣١- تذکره ریاض الشعرا مولفه واله داغستانی نسخة خطی متعلق به ښاغلی هاشم شایق . ٣٢- رساله حالات هنروران طبع هند . ٣٣- تذکره حسینی . ٣٤- لب التواریخ یحیی قزوینی چاپ طهران . ٣٥- رسالة کمال الدین بهزاده طبع هند . ٣٦- کتاب پیدایش خط و خطاطان طبع مصر . --- page 156 --- (٦) ۳۷- رساله ملوک کرت مولفه شاغلی گویا ٤٦- شماره ٣ سال ٣ مجله ایران امروز اعتمادی . طبع طهران. ۳۸- دائرة المعارف اسلام . ٤٧- مجله موسیقی طبع طهران . ۳۹- سالنامه کابل سال ١٣١٤ . ٤٨ - Oriental Biographical Dictionary by H G.keene ٤٠- سالنامه کابل سال ١٣١٧ . ٤٩ - Les Civilisations de L orient Par R Grousset ٤١- سالنامه کابل سال ١٣١٨ . ٤٢- کلکسیون سال ١٨ مجله ارمغان . ٥٠-Mu-ulman Painting by E.B'oche ٤٣- کلکسیون سال ٦ مجله کابل . ٥١ - Collection Giloub w ٤٤- کلکسیونهای مجله ادبی هرات ٥٢-Art museum of Fine aets de Boston par Coomar-wanny ازاول الی سال ٥ ٥٢- شماره اول سال ١٩٤١ مجله ٤٥ کلکسیون سالJournal de Téhran٧ روزگار نو طبع لندن . --- page 157 --- ( ١٢٤ ) ی يحيی سيبك : از افاضل ديار خراسان بشمار ميرود بعضى‌ها مانند دولتشاه سمرقندی (١) و مولانا غلام محمد (٢) هفت قلمی دهلوی او را از نیشاپور میدانند . همعصر شاهرخ میرزا بوده در خوشنویسی و شاعری شهرۀ زمان بنود نثر را نیز فوق العاده راوان و زیبا مینوشت در اشعار به چندین اسم متخلص بوده گاهی واسطی زمانی اسراری چندی تفاحی و موقعی فتاحی و خماری تخلص کرده است از اشعار اوست : آن ترك كه صدجابه كمانش بين انداخت سویت فگندم گفت خدنگت و نینداخت وله اينكه دور لاله ساغر خالی ازمی می كنی رفت عمر این داغ حسرت را دوا کی میکنی از رسائل مولانا یحیی یکی منظومۀ خوابنامه است که باین فرد شروع می شود : ای برون وصفت زتعبير و كلام دا ور بيـا روحى لا ينام و از مؤلفات منثور او در رساله معروف است يكي شبستان خیال و دیگری حسن دل در سنه وفات او اختلافات است بعضی فوت او را در سنه ٨٥١ (٣) و برخی در سنه ٨٥٢ مینگارند (٤) یقینی : مولانا یقینی از تولد یافته گان شهر باستانی هراتست در لطافت طبع وقريحه سرشار شاعرانه خویش شهرت نامی دارد در کتابت و خوشنویسی نیز معروف است خط نستعلیق را منجمله خطوط متداوله زمان خوب مینوشت و در عصر فرخنده هرات يعنی در زمان سلطنت سلطان حسين بايقرا امرار حیات داشت جزئیات و تفصيل زندگانی او بکلی مجهول است . يوسف شاه كتاب : از اجلۀ خوشنویسان مقرر هرات بود طبع شعرهم داشت و كاتب تخلص می نمود اقسام خطوط متداول عصر را استادانه مینوشت و با سلطان حسین بايقرا . امیر علیشیر نوائی همعصر بود (٥) خاتمه (على احمد نعيمی) (١) صفحه ١٦٨ تذكرۀ دولتشاه چاپ بمبئی. (٢) صفحه ٤٧ تذکرۀ خوشنویسان طبع هند . (٣) صفحه ١٦٨ تذکرۀ دولتشاه طبع بمبئی. (٤) صفحۀ ١٤٨ جز سوم جلدسوم حبیب السیر. (٥) صفحه ٨٦١ رياض الشعرا والا داغستانی . --- page 158 --- [BLANK PAGE] --- page 159 --- ریاست مطبوعات --- page 160 --- [BLANK PAGE] --- page 161 --- [BLANK PAGE] --- page 162 --- [BLANK PAGE] --- page 163 --- [BLANK PAGE]