Afghanistan Digital Library
adl1176
http://hdl.handle.net/2333.1/1g1jwtzh
This is a PDF version of an item in New York University's Afghanistan
Digital Library (http://afghanistandl.nyu.edu/). For more information about
this item, copy and paste the "handle" URL above into a web browser.
When referring to or citing this item please use the "handle" URL
and not this document or the URL from which you downloaded it.
All works presented on New York University's Afghanistan Digital Library website are, unless
otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely
reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.
NYU Libraries, Digital Library Technical Services, dlts@nyu.edu
KUHI
- Armaghan - e Maymana
1328 / 1949
نشریات مستقل
«ستوری»
نمره (۲)
8261/FD
ارمغان میمنه
قسمت اول: رهنمای میمنه
به اهتمام و نگارندگی
محمد ناصر «کوهی» مدیر مطبوعات
میمنه
در مطبعه ستوری
چاپ شد
۱۳۲۸ ش
١٩٤٩ ع
( )
د ارمغان مینه »
معمای منقوش
ذواتيكه موفق به حل معمای مذکور میشوند صورت حل خود را در هر و قتیکه آرزو
داشته باشند به اداره جریده دستو روی بفر ستند اگر صحیح بود اسمای شان به جر یده
اعلان خواهد شد
تمثال فرخنده
اعليحضرت المتوكل على الله محمد ظاهر شاه
پادشاه محبوب معارف پرور
وحامي مطبوعات افغانستان
تمثال والاحضرت
سپه سالار شاه محمود غازی صدراعظم
که در دوره درخشان شان مطبوعات
مراحل نهضت خود را می پیماید
صفحه ه د از مغان ميعنه » ( )
شاغلی عبدالهادی
«داوی»
آئینه
۱
با صورت مر دست کارم از معنی شان خبر ندارم
پيشانی با ز دارم از دور پيش آی کشوده يك کنارم
۲
پيش آمدخلق شد بهشتم رونق ده بزم خوب و زشتم
از قصر و عمارتم چه پر سی يكخانه انتظار دارم
۳
يك ديده حيرت آرمید ه يك چشمة انجماد ديده
لب خشك برنگ اهل باطن هر چند به ظاهر آبدارم
٤
تا سينه خویش صاف کردم از جمله صو فيان فردم
مر بوط شده دل و زبانم يك گشته نهان و آشکارم
ه
اشيا همه نقش آب بینم با چشم گشوده خواب بينم
تمثالم « عالم مثال » ست يك هستی نیستی شعارم
٦
گردیده فراموش زیادم رفته ز نظر رود ز يادم
در حسرت شیشه های عکسم تا نقش دلم شو د شکارم
۷
نی آب نه آتشم نه سيماب از مهر تو با شدم چو مه تاب
زود آی و ليك دير پای کز تست حیات مستعارم
صفحه
ه ارمغان میمنه ،
()
بجواب مکتوب ما
دوست عزیزم شاغلی کوهی!
از تصمیمی که برای نشر يك رساله مستقل بنام «ارمغان میمنه» اتخاذ
نموده اید بشما و همکاران تان صمیمانه تبريك میگویم -
[عکس: شخص عينك دار]
شاغلی سید قاسم « رشتیا » کفیل
ریاست مستقل مطبوعات
میمنه یکی از ولایات تا ریخی و
خاك مرد خیز افغانستان عزیز ما
بشمار میرود جای مسرت است که
امروز باز از اثر معارف پروری
های حکومت متبوعه و استقبال
نيك فضلای آن دیار درین گوشه
وطن مشعل های فروزان علم و دانش
روشن میشود . من که چند سال
قبل باری از ولایت زیبای میمنه
زیارت کرده ام خاطره های خوبی
از ادب پروری های مردم آن
خطه در دل دارم و امیدوارم که باثر مساعی و مساعدت های شما و دیگر
دوائر و موسسات عرفانی مملکت بار دیگر در میمنه نفخه بیداری و نهضت
علم و عرفان به پیمانه وسیعی روی کار آید و مانند ادوار پیشین
ادبای بزرگی از ان خاك مستعد نشئت نماید که نتنها برای میمنه بلکه
برای تمام مملکت مصدر خدمات برجسته شده بتوانند و نام تاریخی
و بلند میمنه را باز شهره آفاق بگردانند .
در خاتمه موفقیت این اقدام نيك شما را از خداوند نیاز و مسئلت میکنم
تا همیشه به نشر آثار مفید ومیمون موفق باشید . امضاء « رشتيا »
صنحه
« ارمغان میمنه »
( )
ارمغان میمنه
لله الحمد که درین دوره درخشان و مشعشع ظاهر شاهی در تمام
نقاط مملکت ابواب علم و عرفان مفتوح و زمینه ها برای پیشرفت امور
علمی، ادبی، تاریخی، زراعتی اقصادی فراهم است و از هر گوشه وطن ندای شیرین
[ ليس لا لانسان الا ما سعی ] بلند و افراد جامعه را برای سعی و عمل رهبری
و از نظریات نیک و خیر خواهانه حکومت ملت پرور وحضور والاحضرت سپه سالار
غازی صدر اعظم ترجمانی می کند.
و اشخاص حساس و منور باعزم راسخ و اراده
متین جد و جهد نموده بوسائل و عوامل متشبث
می شوند که از هر حیث برای ترقی و سعادت مملکت
مفید و سود مند باشند. بملا حظه همین مفکوره
ښاغلی محمد ناصر خان « کوهی » مدیر مطبوعات
میمنه که شخص فاضل و بوقت و ظیفه داری خویش
نسبت به تنویر افکار عامه و بلند بردن روحیات
اهالی این سر زمین خدمتی قابل قدر نموده است
به تدوین و طبع يك مجله که و ضعیت علمی، ادبی
تاریخی، زراعتی و اقتصادی میمنه را بصورت صحیح
نشان داده بتواند با من مفاهمه نموده
(ښاغلی معاون خان حاکم اعلی میمنه) و پس از موافقه بالاخره مدیر موصوف توانست
که به اثر زحمت کشی خود و همكاری و معاونت فضلا، و اد بای میمنه مجموعه را بنام
ارمغان میمنه تدوین وبطبع برساند و از روی یقین می توان گفت که این مجله
وضعیت جغرافیائی میمنه را بصور تصحیح بفرق مندان رهنمائی وقار ئین گرام
از مطالعه آن اخذ مطلب کرده میتوانند.
بعد ازینکه این اقدام مدیریت مطبوعات و همکاری اهل قلم میمنه را به نظر قدر
شناسی دیده از احساسات پاك شان تشکر نمایم کلام مختصر خود را بدعای سلامتی حضور
مبارك اعليحضرت همایونی المتوكل على الله محمد ظاهر شاه که نهضت جدید و بخت یاری
مملکت رهین توجه حکیمانه شان است خاتمه مید هم . و السلام
معاون «پوك»
ار مغان میمنه
بسم الله الرحمن الرحیم
عرض مرام
و
اظهار امتنان
شروع میکنم بنام خداوند تبارك و تعالی که احیا کننده زمین و آسمان بوده و این ذره ناچیز را
قدرت بخشید تا به نشر این مجموعه كوچك بنام «ار مغان میمنه» مفتخر گردم.
این عاجز قبل از ینکه به میمنه وارد شده بودم در ایام طفولیت از قصه های افسانوی
وشگفت آن از زبان اشخاص و اقارب خود که درین ولا سفر کرده بودند روایاتی
شنیده و میگفتند که میمنه اول پردۀ كوه قاف «از هفت پردۀ كوههای قاف الف لیله»
بوده و در آنجا مزار سیف الملوك و حوض بدری جمال و بود دار دو مسکن دیو و پری میباشد .
این شنیده گی ها و تخیلات موهوم در ایام طفولیت در مغزم مانند دیگر اولاد های
شرق جا گرفته بوده در ایام شباب كمی تعدیل و در آوان جوانی از روی معلومات
تاریخی، جغرافیایی، اقتصادی و تماس با ساکنین این گوشۀ زیبای وطن و سایر اطلاعات
متنوعه برایم معلوم گردید که میمنه منطقۀ خوش آب و هوا و دارای همه گونه
مزایای قدرتی میباشد. هوس دیدن این گوشۀ زیبای کشور عزیز برایم پیدا گردیده
تا اینکه قسمت مرا بدیدن این ولایت مانند دیگر ولایات مملکت عزیز مایل ساخت
و در برج قوس سال ١٣٢٥ بحیث نگارندۀ جریدۀ «ستوری» و مدیر مطبوعات
عز تقرر حاصل و به این آرزوی خود نایل گردیدم .
وقتیکه از «یغوز قوم» حد فاصل ولایت مزار شریف و میمنه که در وسط شبرغان
واند خوی واقع است گذشته اندخوی و تگاب شیرین را عبور و وارد درۀ شاداب
میمنه گردیدم آنهمه پرده های تاريك و تخيلات عجیب و غریب از پیش نظرم
برداشته شد. ازان وقت تا کنون یعنی در ظرف مدت تقریباً دونیم سال پنج محال
آنرا که عبارت از علاقه جات حکومتی پشتو نکوت، تگاب شیرین، اندخوی، بلچراغ
وقیصار باشد مفصل دیدن نموده و از تمام خصوصیات آن انتباهی برایم پیدا گردید
و هم به اثر مقتضيات وظیفۀ تمام زوایای تاريك این منطقه نزدم روشن و مکشوف
گردید و با تماس نزديك با مردم این سر زمین از سوییۀ مدنی، طرز زنده گی و معیشت
()
> ارمغان میمنه <
صفحه
عادات وعنماناتشان اطلاعات وسیع بدست آوردم، به طرز تفکر وفعالیت، به وضع اقتصادی
ومالی و کولتوری آن آشنا شدم، این ولایت زر خیز وبی مانند راطوری یافتم
که احساسات وطن دوستی ومقتضیات وظیفه مرا وادار ساخت تابری خدمت پاس
ولایت به معرفی آن پرداخته و تاحد توان رساله را بنام «ارمغان» و پارهنمای میمنه
بوجود بیاورم. پلان این اثر رانزدخود طرح و این مفکوره خودرا شاغلی سمادتخان
حاکم اعلی میمنه عرض و به مصلحت و ابا زۀ شان اقدام بکار نمودم
اولاً از دانایان بصیر و ارجمند ینکه به این عاجز نوازش مخصوصی
داشته و با جریده «ستوری» همکاری مینماید دعوتی نموده مجلسی را تشکیل
و این موضوع را طرح مذاکره قرار دادیم. ذوات معزی الیه که در اعتلای کشور
عطش داشته ومیدانند که راه کامیابی با مشعل فروزان مطبوعات روشن میشود به
این اقدام شاد باش گفته و هر کدام بذوق خود نوشتن بعض از مضامین این
مجموعه را در عهده گرفتند و بقیۀ آنرا به بعض از دوستان دانشمند خود در
محال و ولایات که از عهده نوشتن بعض از موضوعات آن بر آمده میتوانستند
تکلیف نمودم. ایشان تا حد امکان از عهدۀ نوشته مقالات مذکور برآمده
و به اوقات معین موضوعات خویش را بماسپردند. که در این مجموعه
بزیور طبع رسیده میباشد و ما مجبو ریم تا بنام حق شناسی از هم کاری و هم
قدمی ایشان با مطبوعات تشکر نموده و ابراز احساسات نمائیم.
همچنین يك دسته ذوات دیگری اند که با ما درتهیه مضامین جهت این مجله
که نظر به بعض معاذیر از چاپ بازمانده و عکس ها، کلیشه ها و سایر امور
متعلق باین ارمغان كمك فرموده اند برای سپاسگذاری از معاونتشان درین راه
ذیلاً وظیفه خود میدانیم تا از اسمای شان یادکاری را درج این اثر بکر و قیمتدار بنمائیم.
1- «شاغلی محمد رحیم خان «قاضی زاده» که نوشتن تاریخچه اندخوی
را در عهده گرفته و مقاله جامع وقیمتدار خویش را بما سپردند که البته وقتی برای روشن
ساختن زوایای تاریخی این خطه باستانی خدمتی خوبی را انجام داده خواهد توانست.
2 - «شاغلی نظر محمد خان «نوا» که با مساعی زیاد از روی مأخذ
تاریخچه میمنه را خیلی خوب نوشته ومقاله خود را بما تسلیم داده بودند، این اثر قیمتدار
با نوشته شاغلی «قاضی زاده» پس از طی مراتب که عبارت از کنترول انجمن تاریخ
خواهد بود اثر خوبی را راجع به این خطۀ تاریخی مملکت بوجود خواهد آورد.
3- شاغلی حاجی عزیز الله خان «واعظ» وشاغلی عبد اللطیف خان «حاجم»
به تحقیق در اطراف غار زر مست، آب رحمت، صرپل ستون وسایر خصوصیات محال
مربوط بلچراغ موظف شده بودند که در شدت سرمای زمستان زحمت سفر را ذریعه اسپ
بدوش خویش گرفته و مدتی درین راه مصروف تحقیق گردیدند و وثایق
( )
« ارمغان میمنه »
صفحه
تاریخی ومعلومات جامع خوبی تهیه نموده وبما سپر دند، از مقا لات شان تاجای امکان استفا ده شده میبا شد.
٤-ا غاغلی دکتور میر محمدعلیخا ن دکتور شفاخانه ملکی وښاغلی غلام محمدخان «مشفق» دکتور عسکری میمنه راجع به امراض مدهشه سا ری که در میمنه زیاد بشا هده میرسد ومبحث غذا وتأثیر آن به صحت مقالات مبسوطی اما نوشته وسپردند، نظر به ضیق جای وعدم وقت از طبع باز ماند ه که در جریده « ستوری» به نشر آن مبا درت خو ا هد شد .
٥- ښا غلی میر غلام محمد خان «غبار» که زحمت رهنمایی مأخذ تا ریخی این ولارا درعهده گرفته و بجوا ب مکتو ب ما که در باره نو شتن تا ریخچه بعد از ظهور اسلام به ایشا ن تکلیف شد ه
بود معذرت خو درا نسبت به مصرو فیت زیا د خو یش ا بلاغ نمو ده بود ند .
(ښاغلی غلام محمد خان «مشفق»
٧- شاغلی امین الله خان «ادا» که عکاسی این مجموعه را بد و ش خویش گرفته و باما معا ونت فرمو ده اند .
٨- شاغلی محمد رحیم خان «شیدا» دربردن عکس ها بمر کز و ساختن کلیشه ها ذریعه شعبه زنکو گرافی مدیریت عمومی مطا بع مساعنت گذا شته اند .
٩- ښاغلی نذیر قل خان، بپول شخصی خویش رسم سرصفحه این مجموعه راذریعه شاغلی خیر محمد خان رسام تهیه دیده اند.
نا گفته نماند که ما از مساعدت وتشویق ښاغلی رهتبا کفیل ریاست مستقل مطبو عات ومساعدت مدیریت عمومی نشریات واعضای محترم مجلس مسلکی ریاست مستقل مطبوعات ومدیریت عمومی مطابع مشکورو ممنون بوده بدین ذریعه میخواهم ازایشان قدر دانی نموده واظها ر امتنان نمایم و در اخیر باید متذکر شد قارئین کرام این اثره بردباریهای این عضو ناچیز که جز عشق خدمت بوطن دیگر آمالی در سر نداشته و از هر گونه زیور علم بی بهره است خورده نگیرند.
محمدناصره کوهی»
( )
« ارمغان میمنه »
تمهید
محمد ناصر
«کوهی»
یکنظر اجمالی در اوضاع طبیعی و تشکیلات
دولتی حکومتی اعلی میمنه
مملکت عزیز ما افغانستان نامی دارد با مسمی و از حیث تلفظ و رسم الخط در اکثر زبان های ملل زنده دنیا خیلی موزون و جالب توجه بوده در گوشها خوش خورده و در نظر ها قشنگ می آید . بسلسلۀ حروف آلفابه در صف اول اسمای ملل عالم واقع و دایماً ازین را هم مانند لیاقت فطری ئیکه در ضمیر این ملت مرکوز است اولیت را در مجامع بین المللی، در میادین سپورتها و سایر اجتماعات حایز میگردیم که هر کدام آن موضوعی است قابل توجه و مایهٔ افتخار.
ملت افغانستان مطابق بقوانین و نظام خلقت چطوریکه شجاع و دلاور صف آرا و صف شکن بوده و در دنیا به این صفت موصوف و مشرف به این افتخار میباشد همانطور طبقات عامهٔ ملت غیر ازین صفت دارای افکار عالی بوده در صنایع و آرت (از روی وثایق تاریخی) شهرت کامله را کسب و در شق زراعت خیلی ماهر و زحمت کش
محمد ناصر «کوهی» نگارندۀ
«ستوری» و مدیر مطبوعات میمنه
میباشند . این مردم اکثراً دهقان و مالدار بوده کوهکن و تجارت پیشه اند.
مملکت افغانستان از حیث موقعیت جغرافیایی مانند سویس یوروپ در قلب براعظم ایشیا جا داشته و هم از همه گونه مزایای قدرتی در شرق شهرتی دارد بسزا که هیچ خطه درین براعظم مانند آن (درحالیکه از حیث مساحۀ سطحیه كوچك است) دارای مواد متنوعۀ محتاج الیه حیاتی نیست اما تنها چیزیکه نداریم همانابحر آزاد میباشد که ما را دچار مشکلات نموده است و بس.
( )
ارمغان میمنه
صفحه ۱
افغانستان وطن عزیز ما از رهگذر اقلیم و تشکلات ارضی و عوامل طبیعی دارای کوهستانات مرتفعه سنگی تپه های خاکی، وادی ها و جلگه های وسیع خاکی و ریگی بوده دره های تنگ و آبشارهای فراوانی دارد.
بعضی قسمت های چقور و ریگی آن دارای خواص اقلیمی حاره بوده و برخی اراضی مرتفعه دارای اوصاف اقلیمی بارده میباشد و اکثر حصص دیگر آن از زمره مناطق معتدله محسوب میگردد، در حالیکه من حيث المجموع در منطقه معتدله شمالی واقع است. غیر از اوصاف فرق الذکر از حیث عوامل طبیعی و ذخایر فراوان خود هم در شرق نظیری نداشته و از نقطه نظر مواد پیداوار اقتصادی یعنی ذخایر معدنی و مواد پیداوار تجارتی و غذایی قابل تعریف و وصف است.
هر گوشه و کنار آن دارای خصوصیات علیحده بوده و هر ولایت آن حایز مزایای دیگری میباشد. مثلا ولایت قندهار با ولایت جنوبی و ولایت هرات با ولایت سمت مشرقی، کابل با ولایت مزار شریف و بدخشان با میمنه فرق زیادی داشته و برخی از آن با يك دیگر بکلی قابل مقایسه نیست. در حصصیکه مواد زراعتی بفضل آمده نمیتواند دارای منابع آبها، معادن و جنگلات طبیعی بوده و جائیکه این مزیت را دارا نیست حایز خصایص دیگری از قبیل زراعت مالداری و پرورش انواع نباتات اشجار مثمر و غیر مثمر و سایر مواد محتاج الیه حیاتی میباشد.
اينك اين مجموعه یعنی ارمغان میمنه که حاوی مزایای طبیعی و اقتصادی و پیشرفت های کولتوری این ولا میباشد برای همین مطلب تخصیص یافته که محال مربوطه حکومتی اعلی میمنه را با تمام مزایایش به ملت معرفی نموده واثری را از خود تشکیل بدهد که رهنمایی برای متتبعين و مؤسسات علمی و سیاحین و سایر علاقه مندان و هواخواهان این کشور بشود.
يك نظر اجمالی در اوضاع عمومی ولایت میمنه
حکومتی اعلی میمنه در قسمت انتهایی شمال مملکت واقع و موقعیت آن دارای هر گونه مزایای جغرافیایی و عوارض طبیعی بوده و اراضی آن از روی ساختمان ژه ئو لو ژيك بر سه قسمت های تقریباً مساوی تقسیم شده میتواند که آنها عبارت اند از : ۱- حصه کوهستانی، ۲- تپه های خاکی ۳- اراضی هموار که آنرا جلگه مینامند. (۱)
۱- حصه کوهستانی: اکثر حصص قسمت جنوب میمنه را سلسله کوه تیربند ترکستان فرا گرفته و ذریعه آن از شرق تا غرب، میمنه را از ولایت کابل
(۱) برای اخذ معلومات جغرافیایی مراجعه شود بمقاله يك نظر اجمالی بوضعیت جغرافیایی میمنه.
ار مغان میمنه ( )
وولایت هرات وحصهٔ هم از ولایت مزار شریف مجزا میسازد .
این سلسله کوه که شاخهٔ از کوه (البرز) بایدش خواند پر از سنگ
ولا شه های مهیب و بلند بوده بعضی حصص آن دارای ارتفاع ۲-۳ هزار متر
از سطح بحر بوده واکثراً روی آن کو ها، با طبقه ضخیم خاک پوشیده میباشد .
این کو ها که با دره های سنگی و پشته ها و دامنه های ریگی وخاکی منشعب شده
دره های آن منبع عموم رودات میمنه و دریای مرغاب را تشکیل میدهد.
معادن مختلف را در سینهٔ خود نهفته و در دره های آن چشمه سار وآب های معدنی
وحمام های گرم فراوان وجود دارد، نباتات طبی و صنعتی (۱) دران روئیده
ودارای اشجار چهارمغز، پسته، بلوط، ارچه وغیره میباشد که از خود جنگل
های انبوهی را تشکیل داده است . (۲)
حیوانات اهلی از قبیل اسپ ، گاو ، گوسفند، بز، وغیره در انجاها به اثر
مساعدت آب وهوا وفراوانی علف، خوب پرورش یافته توانسته و کوهستانات
مذکور برای مالداران کوچی چراگاه ییلاقی را تشکیل میدهد. همچنان
مردم آن قوی ونیرومند بوده حیوانات وحشی از قبیل پلنگ، گرگ، روباه
خرس، آهو وامثال آن بمشاهده میرسد .
۲- تپه ها : یک قسمت مهم دیگر میمنه را تپه های خاکی و ریگی
فراگرفته و دارای سلسله های مطولی بوده از جانب شرق به غرب امتداد
می یابد ودند های وسیعی را بهمین صورت قبیل کرده میباشد، اکثر حصص
این تپه های خاکی بهتر از بوده در بهار از گلهای رنگارنگ موسمی
پوشیده شده وعلف چر مالداران را تشکیل میدهد، یعنی بعضی قسمت های آن که
برای زراعت للمی وشخم زدن مساعد است از طرف مردم زراعت شده وازان
یکمقدار غلهٔ فروان محتاج الیه این ولایت تهیه میگردد .
۳- وادی هاوجلگه ها : میمنه دارای دندهای وسیع قابل زراعت بوده
واکثر دشت های آن از حیث کافی نبودن آب از زراعت حبوبات باز مانده
وچراگاهای وسیعی را از خود تشکیل میدهد که سالیانه بلك ها گوسفند وبز و
واسپ وغیره در انجاها به چرا مشغول وپرورش میشوند. اراضی زراعتی
آن دارای همه گونه قابلیت های زراعتی بمفهوم وسیع میباشد . (۳)
در بین همین دندهای وسیع شهرهای مهم این ولایت از قبیل شهر میمنه
(۱) مراجعه شود بمقاله یکنظر اجمالی بوضعیت جغرافیایی ، شهرها وقریه جات وغیره
(۲) مراجعه شود بمقاله جنگلات طبیعی .
(۳) مراجعه شود بمقاله اجمال اوضاع زراعتی .
از عثمان میمنه
شهر اندخوی، تکاب شیرین، قیصار وغیره کناین بوده و مرکز پر جمعیت را
از خود تشکیل داده است.
مردم این ولا عموماً به زراعت و مالداری و صنایع مختله (۱) و پیشه تجارت مصروف
بوده و در این دوره طلایی الحمدالله از هر حیث آرام و آسوده زیست داشته
به عمران و آبادی ملیک خویش مانند سایر ولایات افغانستان قیام دارند.
تشکیلات دولتی برای توسعه معارف و تأمین رفاهیت عامه، عمران و آبادی ملک
و بلند بردن سویه کلتوری محیط و روی کار آوردن مؤسسات اقتصادی و آماده
ساختن سایر لوازم مدنی تاکنون موفقیت مهمی را کسب و نهضتی را که
در این دوره یک قرن قمری در سرتاسر کشور بوجود آمده است نصیب این ولایت
هم شده و حصه کافی ازان برده است که مؤید قول ما مباحث مختلف همین مجموعه
است که از طرف نویسندگان محترم در رشته تحریر کشیده شده و به
زیور طبع رسیده میباشد.
تشکیلات دولتی و موسسات ملی
مربوط حکومتی اعلی میمنه
این ولایت یکی از ولایت درجه دوم مملکت محسوب میشود، در رأس آن
یک نفر مأمور رتبه ۲ بلقب حاکم اعلی مقرر میباشد که تمام امور آن مربوط
به امر و اراده این شخص مطابق قانون و اصول نامههای موضوعه اداره میشود
این مقام رأساً مربوط وزارت داخله بوده و دارای شعبات مرکزی و حکام و علاقه
داریها است که تماماً امور اداره و انظباط ملک ذریعه همین شعبات انجام می یابد.
شعبات دیگری که مربوط وزارتها و ریاستهای مستقل و غیره با مرکز
میباشند نیز تحت مراقبت مقام حکومتی اعلی واقع بوده اما شعبات مذکور
رأساً به وزارتهای مربوطه خود در تماس میباشند لهذا حکومتی اعلی
مقام آمریت بوده و شعبات متعلق به وزارت داخله و دیگر وزارتها را
زیر مواد اتجداگانه ذیل مطالعه خواهیم نموده.
شعبات مرکزی و محال مربوط وزارت داخله:
الف: شعبات مرکزی حکومتی اعلی:
۱ - مأموریت تحریرات: دارای شعبات مختلفه از قبیل تحریر، شعبه مجلس شعبه اوراق
و شعبه حفظیه و سوانح وده در رأس آن ښاغلی عبدالقدوس خان بحیث مأمور
(۱) مراجعه شود به مقاله صنایع در میمنه.
()
« ارمغان میمنه »
صفحه
رتبه (٦) اجرای وظیفه میدارند.
وظایف این مأموریت عبارت است از صدور اوامر، وارسی عرایض، فیصلهٔ
اوراق جزایی و اداری در مجلس مشوره و تشکیل مجلس محاکمات مأمورین
و صدور فیصلهٔ آن.
۲ـ مأموریت استخبارات : در رأس آن ښاغلی امین الله خان مامور
رتبه (٦) اجرای وظیفه میدارند.
۳ـ مأموریت احصائیه : دارای شعبات احصائیه ، اخذ عسکری ،
جلب غیر حاضران ، احتیاط و شعبهٔ اوراق بوده در رأس آن ښاغلی حضرت شاه خان
بحیث کفیل ایفای وظیفه میدارند.
اساس این شعبه برای اولین دفعه در سال ۱۳۱۰ که شمار نفوس ذکور
مربوط حکومت اعلی میمنه صورت گرفت گذاشته شد و در سال ۱۳۱۷ این
شعبه با تشکیل يك مأموریت توسعه پذیرفت. فعلاً وظایف متعدد و مختلفی
از قبیل شمار نفوس ، توزیع تذکرهٔ تابعیت ، جلب افرادیکه سنین شان مساعد
به خدمات عسکری میباشد ، تولدات احصائیه و وفیات و غیره در عهدهٔ این
مأموریت بوده در حکومت ها و علاقه داری ها نیز از خود
شعباتی دارد.
این مأموریت از بدو تأسیس خود تا کنون مصدر خدمات
برجستهٔ شده است که میتوان از وثاقی در دست داشته شان بسی معضلات احصائیه
وی را رفع و به دوایر احصائیه ها امور مختلفه معاونت بسزای بنماید.
٤ـ مأموریت تفتیش احصائیه : دارای يك مأمور و کاتب ها بوده
وظیفهٔ آن تفتیش امور جلب، وفیات و تولدات و غیره بوده و تماماً امور شق احصائیهٔ
نفوس را باز رسی و تفتیش مینماید.
شق امنیه :
۱ـ قوماندانی ژاندارمه : غند سوار ژاندارمه وظیفهٔ امنیت و محافظهٔ
سرحدات را بدوش داشته و در رأس آن ښاغلی محمد غنی خان غند مشر بحیث
قوماندان ژاندارمه عز تقرر دارند.
قوماندانی امنیه : دارای شعبات مختلف و مأموریت های پولیس بوده
وظیفهٔ امنیت شهرها و محال را ذریعهٔ پولیس و داخله در عهده دارد. در رأس آن
ښاغلی امیر محمد خان کندک مشر عز تقرر دارند.
( )
« ارمغان میمنه »
ب: حکومتی ها وعلاقه داری ها و شعبات مربوطۀ آنها :
۱- حکومتی اندخوی : از زمرهٔ حکومت درجه اول این ولابوده علاقه داری
قر مقول، خاچهارباغ وقرغان از زمرۀ مربوطات آن محسوب میباشد. حکومتی
وعلا قه داری های مو صوف دا رای شعبات تحریر، احصا ئیه، امنیه وغیره بوده
تماماً وظایف شان تأمین امنیت وجلوگیری ازنزاع قومی وغیره میباشد. دررأس آن
شاغلی محمد رحیم خان مأمور رتبه (٥) عز تقرر دا رند .
۲- حکومتی پشتو نکوت : از ز مرۀ حکو ما ت در جه اول این ولا بوده
دارای دوعلاقه داری المار و کوهستان میباشد دررأس آن شاغلی سلطانعزیز خان
مأمور رتبه (٥) عز تقرر دارند .
۳- حکومتی تکاب شیرین : اززمرۀ حکومتی های درجه ۲ بوده علاقه داری
دولت آباد مربوط آن است در رأس آن شاغلی محمد علیخان مأمور رتبه (٦)
عز تقرر دارند .
٤- حکومتی بلچراغ : اززمرۀ حکومتی های درجه ۲ بوده علاقه داری
گر زیوان مربوط آن میباشد در رأس آن شاغلی میر ظفر الدینخان مأمور
رتبه (٦) عز تقرر دارند .
حکومتی قصار : از زمرۀ حکومات درجه ۳ این ولا بوده ودررأس آن
شاغلی محمد مالك خان مأمور رتبه (۷) عز تقرر دارند .
وظایف این پنج حکومتی و هفت علاقه داری مطابق تشریحات
فوق بوده تماماً برای رفاهیت اهالی مناطق مربوطۀ خویش مجاهدت داشته و برای
سهولت در امور مختلفه مملکتی، تعمیل هدایات مطابق اوامر ودساتیریکه از مقامات
عالیه بر ایشان میرسد کوشیده وطبیعیست که وظایف مهمی را بردوش دارند .
شعبات مرکزی ومحال مربوط وزارت مالیه
سررشته داری : این شعبه که دارای تشکیلات وسیع میباشد ازبدو تأسیس خود
تا کنون در شق امور مالی مملکتی مصدر خدمات خوبی شده ووظایف آن عبارت
از امور جمع آوری مالیات زمین و مواشی و واردات ومصا رفـات وخزاین دولتی
دادن تابلو ها ومعلومات حسابی بمرکز وسایر وظایف مالی دولت میباشد .
دردرأس سررشته داری شاغلی نصرالله خان «رستاقی» عزتقرر داشته ودارای
شعبات مختلف مرکزی ومحال میباشد که بتحریهٔ وان ذیل تفصیلات داده میشود .
()
از مفان میمنه
الف: شعبات مرکزی:
شعبات مرکز سر رشته داری عبارت از مأموریت کنترول، مأموریت اجرائیه، مأموریت تفتیش، شعبات خزانه، تحصیلی، اوراق، تقاعد، تحریر و تصفیه و مالیات برعایدات بوده و تماماً شؤنات کنترولی دوایر دیگر مثل لوازم عسکری و ژاندارمه و امنیه، کنترول فواید عامه، مخابرات، معارف و کنترول های تجارتی مطبوعات و صنایع محبس به کنترول عمومی سررشته داری ارتباط داشته و همچنین وظیفه کنترول امور اجرائیه دوایر حکومت اعلی، صحیه، زراعت، مطبوعات، گمرک وغیره را نیز مأموریت کنترول سررشته داری در عهده دارد.
ب: دوایر وشعبات مالیاتی محال:
۱ - مدیریت مالیات بر عایدات در اندخوی.
۲ - مأموریت مالیه اندخوی.
۳ - مأموریت مالیه پشـتـنکـوت.
٤ - مأموریت مالیه تگاب شـیـرین.
٥ - مأموریت مالیه بلچـراغ.
٦ - مأموریت مالیه قـیـصـار.
۷ - مأموریت کنترول نـمـکـسـار اندخوی.
این مدیریت ومأموریت ها دارای تشکیلات متناسبی که مأمورین هر يك آن از ۳ الی ۵ و ٦ نفر زیادتری میباشد.
مدیریت معارف
این مؤسسۀ عرفانی که در سال ۱۲۹۹ در میمنه تأسیس گردیده بود ازان تاریخ تا کنون در راه تنویر افکار وتوسعۀ علوم در میمنه خدمات شایانی را انجام داده وبه موفقیت قابل وصفی نایل گردیده است. (۱)
این مدیریت دارای تشکیلات وسیع بوده و تماماً مکاتب مرکز و محالات از طرف مدیریت موصوف اداره میشود. تشکیلات اداری مرکزی آن عبارت از شعبۀ اجرائیه، شعبۀ کنترول و تحویلخانۀ عمومی بوده در رأس آنها ښاغلی محراب الدینخان عز تقرر داشته و ښاغلی شریف الله خان وغلام حیدر خان بحیث مفتشین مدیریت موصوف مؤظف میباشند.
(۱) مراجعه شود بمقاله معارف در میمنه.
(صفحه)
« ارمغان میمنه »
()
مدیریت مطبوعات
ریاست مستقل مطبوعات که از بدو تأسیس خود در مملکت از خود کارنامه های درخشانی دارد از زمره در سال ۱۳۲۲ شعبه خود را مانند دیگر ولایات افغانستان در میمنه نیز تأسیس نموده وتشكيلات آنرا بر پایه يك مدیریت اساس گذاشت. این مدیریت با شعبات اخبار، طباعتی، آژانس و کورس های پشتو واکابر قدم بساحه وجود گذاشته وبعد از مدتی شعبه رادیو نیز مربوط آن گردید .
برای اینکه قاره عزیز خوبتر از اجراآت این مؤسسه که مشعل فروزان وستاره درخشان بخت میمنگی های ماست، اطلاع حاصل نموده باشند شقوق مختلف آنرا ذیلاً زیر موادات جداگانه بعرض میرسانیم .
الف، صورت تأسیس : وقتیکه شاغلی عبدالطيف «نشاط» که یکی از جوانان منور وبا درد این خاك اند به سمت کفالت مدیریت مطبوعات مقرر و به تأسیس مطبوعات در میمنه موظف گردیدند، با مقداری سامان طباعتی وپروژه تشکیلات وارد میمنه شده و با هم دستی ومساعدت شاغلی عبدالوهاب خان حاکم اعلی سابقه که يك جوان خدمتگذار بوده ونام شان درسینه هر فرد میمنه گی از حیث خدمات برجسته آن ثبت است و با مطبوعات علاقه مفرطی داشتند اساس این مؤسسه را با كمك بعضی از ذوات این محیط گذاشتند. سپس شاغلی «نشاط» از قندهار وهرات دوپایه ماشین را وارد و به روز ١٤ اسد ۱۳۲۲ اولین شماره جریده «ستوری» را نشر واز افق دورشمال مملکت این ستاره درخشان طلوع نموده و افتخار نشر اولین شماره آن بدست عزیزم «نشاط» عاید گردید .
ب، اجراآت شعبه این مدیریت :
۱- شعبه اخبار : از تاریخیکه این اخبار درمیمنه قدم بساحه وجود گذاشت تا کنون به نشریات خود موفقانه ادامه دارد وخدمات تاریخی وفراموش نشدنی خود را درین محیط مساعد تا جائیکه مطابق زمان ومکان از عهده نگارندگان آن بیرون بود انجام داده است که کلکسیون های سالانه ونشریات مستقل آن با نشریات فوق العاده ومخصوصاً این رساله ئیکه در دسترس استفاده شما قرار گرفته شاهد این ادعای ما شده خواهد توانست .
ناگفته نماند که اشخاص بصیر و دانا از روی مقاله فضلای فقید میمنه واحصائيه نشريات شش ساله جریده «ستوری» که درین رساله از مطالعه شان میگذرد بايك مقایسه سطحی میتوانند خدمات برجسته این مؤسسه را که چه تعداد شعرا ونویسندگان را تربیه وبه مملکت معرفی نموده است تقدیر نمایند .
()
ارمغان میمنه
۲ - مأموریت طباعتی : این شعبه از آغاز نشر جریده « ستوری » شروع بکار نموده والی نصف اول سال ۱۳۲۰ یکی از شعبات دولت مربوط خود جریده محسوب میشد اما از برج میزان ۱۳۲۵ که مدیریت عمومی مطابع بحيث يك مؤسسه تجارتی عرض اندام کرد این شعبه نیز مربوط آن گردیده وبصفت يك مؤسسه تجارتی شناخته شد از ان تاریخ به بعد وظیفه طبع جداول دفاتر مربوط ولایت میمنه رسماً به عهده اش محول و از ان تاریخ به بعد دوایر رسمی و ملی هم مکلف ساخته شد تا جداول خویش را که قبلاً از مرکز تهیه میداشتند از خود مطبعه ولایت اخذ بدارند اينك از ان وقت به بعد این شعبه غیر از طبع اخبار وطبع جداول واعلانات محدود موظف به تهیه جداول دفاتر گردیده و با همان تشکیلات محدود سابق خود چطو ريكه عایدات این شعبه رو به افزودی گذاشته هما نطور کار آن هم زیاد گردیده و در هر سال بتعداد ذیل به چاپ آن افزود گردید .
تعداد چاپ ( داب ) ذريعة ٤ نفر مرتب وسه پایه ماشین دستی .
۱۳۲۰ ۱۳۲۶ ۱۳۲۷
جداول ، اعلان ، اخبار ٢٥٠٠٠٠ ٣٥٠٠٠٠ ٥٠٠٠٠٠
ونشريات فوق العاده
۳ - مأموریت آژانس :
از وقتيكه مدیریت عمومی باختر آژانس در مرکز تأسیس گردید نماینده آن در میمنه نیز مثل سایر ولایات بنام مأموریت آژانس اجرای وظیفه نموده وخبرهای لازمه را بمركز بمدیریت عمومی باختر آژانس مخابره مینمود زمانیكه مدیریت مطبوعات در میمنه تأسیس شد این شعبه نیز بمدیریت مطبوعات مربوط گردیده و تا امروز بگرفتن اطلاعات وخبرها از اطراف ومحالات و مرکز میمنه جدیتی از خود نشان داده است .
٤ - ستيشن آخذه راديو : در اواخر برج سرطان ۱۳۱۹ با موتر جنریتر پطرولی وغیره ضرور ت وارد میمنه شده و از اول اسد سال مذکور چالان و شروع بکار نموده تا سال های ۲۳ از برق موتر جنریتر مذکور با ستیشن آخذه رادیو استفاده بعمل می آمد سپس که ماشین برق دیزل در میمنه نصب و بيك اندازه اساسی را به خود گرفته تا وقتیکه چالان است از آن کار گرفته میشود .
این شعبه از اول تأسیس تا اول برج اسد ۱۳۲٤ بمدیریت مخابرات ا يتولا مربوط بوده و سپس از حيث مشترك بودن وظیفه بمدیریت مطبوعات ضم گردید .
استيشن رادیو از حين نصب دو همه تا حال مصدر خدمات شایانی در قسمت
از مقان مرسله
رسانیدن نشرات برودکاست کابل را بوم همشهریان خود گردیده است . فعلاً
نیز امور ستیشن رادیو بصورت قابل وصفی در جریان بوده لودسپیکر های متعددی بجاهای
پراز دحام نصب و مردم بخوبی و علاقه تمام از نشرات کابلی رادیو استفاده میورزند .
قرار سنجش از تاریخ تأسیس ستیشن آخذهٔ رادیوی میمنه تا اخیر سال ۱۳۲۷ (٥٧٤٠)
ساعت و يك دقیقه نشرات کابل رادیو را بسمع شنوندگان خود رسانیده است .
٥- شعبه کورس ها
این واضح است که زبان ملی ماه پشتو ، یکی از زبانهای قدیمی بوده و تا جائیکه
توضیح آن لازم دیده شده از طرف علماء زبان شناسی راجع بقدامت آن برای
مزیده معلومات نوشته و بمطبوعات مملکت اشاعه یافته است و هم کار کنان مدیریت
عمومی پشتو تولنه ریاست مستقل مطبوعات وظیفته این عقده را حل و ثابت
ساخته اند که زبان پشتو یکی از زبان های بوده که تخمیناً سه هزار سال
پیشتر اقوام این مرزو بوم با هم تکلم می نمودند ، حالا هم بیست ملیون نفوس
باین زبان تکلم نموده و زبان پشتو را زبان اساسی خویش میدانند، بعبارت دیگر
نویسنده ها و علماء زبان شناسی ثابت ساخته اند که زبان پشتو زبان کدام
قبیله محدود نبوده بل زبان قدیمی و تاریخی بوده است چنانچه زبان مذکور از حیث
استعداد لغوی و گرامری و وسعت طرق ساختمان کلمات وتشکیل الفاظ يك
زبان غنی خوانده شده و دارای محاسن زیادی است که اکثر زبانهای شرقی
فاقد آن می باشند و بهمین منظور حکومت متبوعه برای توسیع و اینکه تمام
ملت بزبان ملی خود آشنا شوند زبان مذکور را در پروگرام مکاتب و مطبوعات
و امور رسمی دولت قرار داده و تاسیس انجمن های علمی را یکی بعد دیگری
روی کار آورزنده دولتهای بزرگ دنیا که زبان مذکور را يك زبان
قدیمی دانسته و بقدامت آن اعتراف نموده اند علماء زبان شناسی آنها از اوطان
خود برای مطالعات در اطراف این زبان باستانی و با استعداد مسافرت های
طولانی را تا وطن عزیزما بر خود گوارا نمودند، و برخی توسطه نامه های خویش
یا مؤسسات مربوطه افغانی داخل روابط گردیدند ، و اخیراً ممالک همسایه
و متحابه یکی بعد دیگری به اهمیت این زبان و گویندگان آن ملتفت شد .
و قراریکه معلومات داریم و می شنویم یکی زبان ملی ما « پشتو » را در پروگرام
مدارس و مجامع خود داخل می سازد و دیگری در پروگرام نشراتی خویش برای
زبان موصوف جای مخصوص تعیین می کند که درین زمینه آخرین موفقیت ها عبارت
از شروع پروگرام پشتو از طرف را دیوی مؤسسه ملل متحده و رادیوی مملکت
دوست ما ترکیه اشعار میرود که همه خبرهای آن را شنیده خواهیم بود .
اهمیت زبان ملی ما در ساحه بین المللی نیز در همین قید و مدت کوتاه
()
صفحه
ارمغان میمنه
نتایج مثبت و گوارا ئی را بمیان آورده است که همه افغانها ازین پیش آمد
مسرور میباشند ، گرچه موضوع فوق بار بار از طرف نویسنده های جید مملکت
بروز نامه ها و مطبوعات افغانی منتشر شده و حاجت تکرار ندارد، با آنهم چون
از کورسهای پښتو ی حکومت اعلی میمنه درینجا ذکر میگردد بایست از
مزایای زبان ملی چیزی صحبت میگردید که فوقاً عرض شد.
کورسهای پښتوی حکومت اعلی میمنه بمنظور فوق در سال ۱۳۲۰ تاسیس و تاحال
که چند سال از شروع آن سپری گردیده است مطابق تعلیمناقۀ پښتو که مطابق
تعلیمات نامه پيدا گاژي که حسب تصويب مجلس عالی وزراء افغانستان بعمل آمده
بشش دوره تعلیمی منقسم شده است که اکثراً کورسهای که در اول تاسیس شده
بود به دورۀ اخیر رسیده و در سمستر 6 در س میخوانند چون در مرحله
اول چند کورس محدود بمرکز و متعلقات حکومت اعلی تاسیس شده بود و مامورین
بدرس مشغول میشدند اما درین اواخر دامنۀ تدریس پښتو بحدی توسعه یافته که
حتی در علاقه داری های مربوط نیز کورسهای پښتو تاسیس و تمام
مامورین اینولا شامل کورس پښتو شده و بیاد گرفتن آن بذل مساعی می نمایند ،
اينك احصائيۀ کورسهای پښتوی حکومت اعلی را با سمسترهای تعلیمی آن از
حضور خوانند گان گرامی گذارش میدهم تا از تعداد کورس های اینولا
مستحضر شده نتیجۀ زحمات مدیریت عمومی پښتو تولنه ریاست مستقل مطبوعات را
که در راه احیاء زبان ملی کشیده اند خوشتر ملتفت سازد ، نا جا ئیکه لازم است هدایات
و اوامر مدیریت عمومی پښتو تولنه را تطبیق و هم راجع بتدریس کورس ها
توسط معلمین موظف از هیچگونه مساعی خودداری نشده است لهذا نتیجه
آن را نیز مثبت خوانده میتوانیم. خلاصه مشمولین کورسهای پښتوی حکومت
اعلی میمنه بامر بو طات آن طوریکه شاید و باید بتدریس زبان ملی خود مشغول
بوده و یاد گرفتن آن را جزء وظیفه میدانند این است کورسهای پښتوی میمنه
و متعلقات آن که ذیلاً ترقیم یافته است.
الف: کورسها در مرکز میمنه :
۱-کورس اول مامورین سررشته داری و مامورین حکومت اعلی
و قوماندانی ژاندارمه و غیره
سمستر ٦
۲-کورس مأمورين بانك ملى وقوماندانی امنیه وغیره
" ٦
۳- " " معاونيت شركت اتحاديه ومديريت قره گل و غيره
" ٦
٤- " " رياست بلدیه و مديريت مخابرات
" ٦
٥- الف-حکومت پښتو ن کوت
" ٦
صفحه
« از مقال مرسه »
( )
٦ - « « مدیریت صحیه و محاکم عدلیه مرکز
٧ - « « قوماندانی عامه و ماموریت احصائیه وغیره
٨ - « « معارف وغیره
٩ - « « مجلس
١٠- « « شرکت میمنه مینه
١١- « « شرکت اتفاق وغیره
١٢- « « اطاق تجارت
١٣- « « دیپوی تعاونی وگروپ تجارتی وتوزیع کوپون
١٤- « « سر رشته داری وغیره «ب»
١٥- « « حکومت پښتونكوت «ب»
ب: کورسها در حکومت اندخوی و متعلقات آن
۱ - کورس مامورین حکومت اندخوی
۲ - « « بانک ملی و غیره
۳ - « « بانک شاهی
٤ - « « کمیساری و ژاندارمه
٥ - « « بلدیه «الف»
٦ - « « اتحادیه
٧ - « « بلدیه «ب»
٨ - « « اطاق تجارت
٩ - « « گروپ تجارتی
١٠- « « علاقه داری قرغان
١١- « « علاقه داری قرمقول
ج: کورسها در مربوطات حکومت اعلی :
۱ - کورس مامورین حکومت بلچراغ «الف»
۲ - « « حکومت بلچراغ «ب»
۳ - « « حکومت قیصار
٤ - « « علاقه داری المار
٥ - « « علاقه داری دولت آباد
٦
ه
ه
ه
سمستر
۳
۳
۳
۳
۲
۲
سمستر
٦
٦
٦
٦
٦
۳
۳
۳
۲
ه
۳
سمستر
۳
۲
۳
۳
۳
از احصائیه فوق بخوبی معلوم شده می تواند که امریه حکومت متبوعه جامهٔ
عمل را بتمام نقاط مملکت پوشیده و بلگه مامورین بتدریس زبان ملی خویش فخر
و مباهات مینمایند زیرا لسان آباء و اجداد ما بصورت صحیح و گرامری
( )
دارعان میمنه
که تا بديك زبان دان آن آشنا باشد آموخته می شود .
این اقدام حکومت متبوعه و مهربان و زحمت کشی های ریاست مستقل
مطبوعات قابل هر گونه ستایش و تقدیر است و ما هم در اخیر کامیابی های
جاوید حکومت خبیر و ریاست مو صوفه را که زبان و قلم این ملت شماریده
می شود از خدا و ندی نیاز طالبیم (۱)
مدیریت صحیه
این مؤسسه که وظایف آن عبارت از رسیده کی به امور صحی یعنی رفع آلام
و اضطراب جسمی، مجادله با امراض، تأمین حفظ الصحة ملت میباشد در سال ۱۳۰۴
اساس آن گذاشته شده و شفاخانه بنام شفاخانه ملکی میمنه افتتاح گردیده است .
بنسبت اینکه طبابت در انوقت در افغانستان مرحلۀ ابتدایی خود را می پیمود یکنفر
دکتور هندی برای اجرای این وظیفه به میمنه مقرر و به تداوی مریضان وارسی میکرد .
چطوریکه باقی امور این مؤسسه از طرف اشخاص غیر فنی اجرا میگردید همانطور
تعمیر عصری هم وجود نداشته و شفاخانه در بعض خانه های رعیتی اجرای وظیفه مینمود.
این سیستم تاسال ۱۳۱۴ که يك تعداد معا و نین دکتور از مکتب طبی
فارغ التحصیل گردیدند ادامه داشته ازین سال ببعد شق طبی از طرف همان
دکتور های جوان وطن اداره میگردد تا اینکه مدیریت مستقل طبیه به ریاست و
از ریاست به وزارت توسعه یافت .
عمارت عصری شفاخانه موجوده در سال ۱۳۱۸ تکمیل و در اوایل سال ۱۳۱۹
شفاخانه مذکور به تعمیر جدید نقل داده شده که فعلاً مدیریت صحیه نیز در انجا
تمرکز دارد . عمارت مذکور خیلی کلان و وسیع بوده دارای سه قسمت میبا شد.
۱ - قسمت شفاخانه دارای اطاقهای مریضان بستری وعملیات خانه، دواخانه
و دیپوی ادویه، پانسمانخانه و دفتر و تجویزخانه میبا شد.
۲ - قسمت دیگر آن تنها معاینه خانه بوده برای هر شعبه مثلاً برای شعبه
امراض داخله، جراحی، گوش و گلوی چشم، عقلی و عصبی جلدی دندان و غیره
اطاق های علیحده موجود است .
۳ - قسمت سوم آن، شفا خانۀ امراض ساریه است که نظر به عواملی
هنوز تکمیل نگردیده .
شفاخانه مذکور دارای همه تجهیزات و آلات جراحی از قبیل میز عملیات
نوت : قسمت کورس ها مرتبه شاغلی فضل الرحمن مأمور پښتو ، (۱) از مقالۀ شاغلی رښتیا
که بشمارۀ ۱۶۱ سال ۲۰ روزنامۀ توریه اصلاح نشر شده است استفاده شده ؟
صفحه
از مغان میمنه
( )
اتو کلاو وسامان لابورا تواری، ميكرسكوپ و غیره بوده و هم دارای ۱۰ بستر
برای مریضان میباشد .
پس از فارغ التحصیل شدن دستهٔ اول طلاب فاكولتهٔ طب در سال ۱۳۱۶
دروضع امور صحی مملکت عزیز ما تحول بارزی دست داده از بین این دسته دكتوران
و دیگر فارغ التحصیلانی که ازان تاریخ به بعد سال به سال از مؤسسهٔ مذکور دیپلوم
حاصل میدارند در تمام شفاخانههای مرکز و ولایات دکتوران متخصص داخل ساحهٔ عمل
گردیده اسیستان (معاون دكتور) و هكذا جراح، دوا ساز، کمپوندر، آبله کوب، پرستار
و غیره اعضای فنی از مؤسسات مربوط خودها فارغ التحصیل شده فعلاً شفاخانههای مرکز
و ولایات از طرف همین اشخاص اهل فن اداره میگردد، امروز شفا خانهٔ میمنه هم دارای
همچنین اشخاص لایق بوده و هم برای رسیدگی از مریضان اطراف و محال يك
دكتور سیار با تمام تجهیزاتش وجود دارد که برای مجادله با امراض ساری
و غیره داخل فعالیت میباشد .
در شفا خانهٔ میمنه یومیه بتعداد زیاد مریضها برای تداوی مراجعه نموده
و برای ملت سهولت خوبی را تأمین نموده میباشد . که ما برای واضح ساختن این
موضوع احصائیهٔ مراجعین مریضان سال ١٣١٥ را با سال ١٣٢٧ مقایسه مینمائیم .
مریضانیکه تداوی شده اند
١٣١٥
٤٩٢٢
١٣٢٧
٨٨٤٩
« در شفا خانه پانسمان شده اند
٩٥٧
٨١١١
مریضان بستری
٦٧
اطفالیکه خال چیچك زده شده است
٢٢٤٠
کسانیکه برای وقایه از امراض واکسین زرق شده اند
١٨٩٩
تشکیلات فعلیهٔ مدیریت صحيه :
سرطبابت شفاخانه، شفاخانهٔ سیار، شعبهٔ اجرائیه، دواسازی، جراحی و غیره میباشد.
در رأس این مدیریت شاغلی محمد سرور خان دكتور بحيث مدير وسرطبيب
به رتبهٔ (ه) ایفای وظیفه نموده و شاغلی میر محمد علیخان دکتور برتبهٔ (ه) و
شاغلی عبدالرحمن خان عزیزی معاون دكتور مرکزی و شاغلی معاون دکتور سیار
وشاغلی غلام محی الدین خان سردواسا ز مؤظف و مصروف تداوی و اجرای وظیفه میباشند .
شفاخانهٔ اندخوی : نیز دارای عمارت بزرك عصری و همه گونه وسایل
و تجهیزات طبی و مأمورین فنی بوده مربوط مديريت صحيهٔ میمنه میباشد .
شفاخانه غند عسكری میمنه : این شفا خانه نیز دارای تمام تجهیزات
طبی و اشخاص مسلکی بوده در رأس آن شاغلی غلام محمد خان «مشفق» معاون
صفحه
ه ارمغان میمنه »
( )
داکتور ایفای وظیفه میدارند . این شفاخانه مخصوص قطعات عسکری غند میمنه میباشد
شفاخانه غند ژاندارمه : این شفاخانه که در اندخوی میباشد دارای
تماماً تجهیزات طبی و مأمورین مسلکی بوده مربوط قوماندانیت غند ژاندارمه میباشد.
مدیریت فواید عامه
در سال ۱۳۱۳ باسم مأموریت معابر تشکیل و برای تمدید لین عمومی و ترمیم
سرک ها از حصهٔ یغوز قوم حد بخشی سرک میمنه و مزار که در وسط شبرغان و اندخوی
واقع است الی غورماچ که حد فاصل ولایت هرات و میمنه است شاغل کار شد .
در سنهٔ ۱۳۱۷ این شعبه بنام مدیریت فواید عامه توسعه یافته و غیر از امور
سرک، تعمیرات اینولای نیز بآن مربوط شده و تاکنون مصدر خدماتی شده است که
صورت تشکیل و اجراآت سابقه و حالیه و کارروائی های آن ذیلاً بعرض رسانیده میشود.
شعبهٔ معابر : فوقاً گفتیم که این مدیریت اولاً بنام مأموریت معابر
و بمقصد تمدید سرک ها تأسیس گردید.
سرک های میمنه : اکثراً از بین دشت ها و وادی های هموار و تپه های
خاکی امتداد یافته بواسطهٔ اینکه تمدید سرک از وسط آن سهل بوده و هم اکثر
این سرک های موجوده راهائی را تعقیب نموده که سابقاً راه کاروان بوده است .
سرک بین شبرغان و اندخوی از زمان سلطنت امیر حبیب الله خان شهید
تمدید شده بود و سرک بین میمنه و اندخوی که راه کاروان بوده از کوتل
یحیی خان ودشت اسلیم، از وسط خیرآباد و دولت آباد گذشته به آلتی بولك
اندخوی منتهی میگردید.
اگرچه سرک مذکور نسبتاً کوتاه بود ولی برای تردد موتر نسبت به ریگزار
بودنش موافق نبوده سرک جدیدی از اندخوی الی فیض آباد و از دشت
اسلیم تا میمنه تمدید گردیده و هم از میمنه الی دوآبی غورماچ به تعقیب سرک سابقه
اخیراً سرک منظم و خوبی ساخته و تمدید شده است .
این سرک ها از همان وقت الی حال باثر زحمت کشی مأمورین و معابرین و
ریگ اندازی ذریعهٔ موتر وغیره بحال شوسهٔ خیلی مقبولی در آمده و نواقص آن
تا اندازهٔ خوبی اصلاح گردیده، نیم تونله ها حفر و پل های پخته تعمیر و دو طرفهٔ
اکثر حصص آن با درخت ها مزین گردیده و سایه دار است .
گرچه بعضی ها میگویند اولین موتر در سال ۱۳۱۱ وارد میمنه شد . اما
تردد، و تری صورت رسمی از سال ۱۳۱۳ شروع و حمل و نقل مسافرین و مواد
تجارتی ذریعهٔ آن بعمل آمده است .
سرک میمنه و بلچراغ الی قورچی : در زمان سلطنت امیر حبیب الله خان
شهید تمدید شده بود اما درین وقت پلهای پخته روی آن تعمیر و در بعضی حصص
بعرض سرک افزوده شده و هم اکثر راههای صعبالمرور اصلاح گردیده است
اما سرک قورچی الی سرکوتل میرزا اولنک که درین سالهای اخیر تمدید گردیده و ازین
درها و بالای تپهها کشیده شده است که باید بسرک لین شبرغان وصل میگر دید
مگر فعلاً سرک حصه حکومتی اعلی الی حد فاصل تمدید ولی حصه ولایت مزار شریف
که مربوط بحکومت سرپل است تا هنوز امتداد یافته است .
قراریکه معلوم است این سرک اکثراً از کنار رود خانه و مناطق
سنگلاخ زار یعنی درهها عبور کرده سرک آن قدر تام پخته و از حیث مناظر
خیلی قشنگ و دلکش بوده و درعین حال مسافه آن
از طول سرک موجوده بین میمنه، اندخوی و شبرغان خیلی کوتاه است
که از هر حیث تمدید این سرک خیلی مفید ثابت میشود .
سرک میمنه الی سر حوض : این سرک که تا دهن دره از بین باغات و کوچه
باغها تمدید مییابد ، از آن ببعد در بین دره او کنار رود خانه امتداد یافته
الی موضع شر شر وسر حوض که تقریباً ۳۰ کیلو متر از شهر میمنه مسافه است
وجود دارد. اما نسبت به جریان سیلابها وافتادن لاشه های کوه فعلاً
از استفاده تردد موتر بیرون است .
روی هم رفته تمام سرکهای میمنه مخصوصاً این عمومی از اندخوی
الی غورماچ خیلی خوب و تا اندازۀ پخته بوده عوارض چپه شدن موتر و خرابی آن
ندرتاً دست میدهد .
تشکیلات شعبۀ معابر : باین شعبه يك نفر سركاتب وسه نفر کاتب
دو نفر صدباشی و چهار نفر پنجاه باشی و ۲۰۰ نفر عمله مؤظف میباشند.
عملههای مذکور تماماً مجهز با بیل و کلنگ و چبل وزنبیل و غیره بوده لباس
معین ومتحدالشکل دارند .
ودر طول سرک عمومی بفاصلۀ هر (۲) کروه سرراه یکتا نه معابر وجود داشته
ومعابران برای وارسی سرک همهوقت آماده خدمت میباشند .
تشکیلات شعبۀ تعمیر : بعد از سال ۱۳۱۷ که مأموریت معابر بمدیریت توسعه
یافته و بنام مدیریت فواید عامه تشکیل شد، شعبۀ تعمیر نیز بآن علاوه گردیده فعلاً دارای
شعبات مهندسی، اجرائیه و کنترول بوده و تماماً امور مربوط تعمیرات باینمدیریت
تعلق گرفت و اکثر عمارات موجوده توسط همین مدیریت ساخته شده است .
صفحه
ه از مقان میمنه ،
( )
محاکم عدلیه
بعدازظهور دین مبین اسلام مانند عموم ممالک ومناطق اسلامی دریمنه نیز شریعت غرای
(محمدی صلی الله علیه وسلم) حکمفرما ئی داشته و این محاکم بر بر اساسات قر آن مجید که
یگانه منبع داد گاه اسلام را تشکیل میدهد بر پایه مستحکمی استوار و رایج بوده
و تما ما دعاوی حقوقی و جزائی و غیره اجرا آت عدلی در محاکم مذکو رحل وفصل میشود.
حکو متی ا علی میمنه فعلاا د ا ر ا ی یک محکمه مرافعه و شش محاکم
ابتدائیه میباشد که هريك درداخل وظیفه خویش اختیارات کافی داشته و فیصله های
همه مطابق به مقررات شرع شریف نبوی بعمل می آید.
۱: محکمه مرا فعه : این محکمه که نسبت به محاکم ابتدائی اختیارات بالاتری
دارد در مرکز حکومتی اعلی یعنی میمنه دایر بوده و تمام دعاویی که مرا فعه طلب باشند
باین محکمه تصفیه میشود درراس این محکمه فضیلتمآب قاضی عبدالرحمن خان
عزتقرر داشته ودارای دو نفر مفتی ويك نفر محرر میبا شد .
۲ : محکمه ابتدا ئیه مر کز میمنه : این محکمه نیز دارای يك نفر قاضی
و يك نفر مفتی و يك نفر محرر بوده مدعاوی حقوقی و جزائی اهالی مربوطه شهر
بقرار اوامر شرعی و دستو رات قر آنی وار سی مینمایند ، به مسند قضاوت این محکمه
فعلا فضیلت همراه سیف الرحمن خان عز تقرر دارند .
هم چنین يك نفربنام محتسب باشهر باین محکمه جهت انتظام و دانا ئیدن
امور مذهبی به طبقه عوا م و ظیفه دا ر ا ست .
۳ : محاکم ابتدائی پنج محال : طبق تشر یحات و تشکیلات محکمه
ا بتد ا ئیه مرکز در محا ل پنجگا نه پشتو نکوث، اند خوی، شگاب شیرین
بلچراغ، قیصا ر نيز يك ، يك محكمه ا بتدائی د ا یر بوده وا زدعاوی
اهالی مربوطه هما ن محال وارسی و طبق مقر رات شرعی حل وفصل مید ارند.
مدیریت عمو می نمکسار
قبل از سال ۱۳۱۹ نمکسار اندخوی به اجاره داده میشد تا سالانه نمک مذکور را
استخرا ج نموده و در بازارهای حکومتی اعلی میمنه و ولایت مزار شریف الی
مرغاب وقلعه نو بفروش میرسانید، اما در سال مذکو ربا روی کار آمدن وزارت معادن موضوع
اجاره از بین رفته و يك مديريت بنام مديريت نمکسار در اندخوی با تشکیلات مختصری
روی کار آمده وبعد از ان استخراج وفروش نمك تو سطهمین مدیریت صورت میگیرد.
کنون در رأس این مدیریت شاغلی سید محمد سرور خان بحيث مديرعمومی عزتقرر
داشته و شعبات آن عبارت ازمأموریت اجرائیه، مأموریت کنترول و مأموریت استخراج،
تحویلدا ر ان و عمله جات زیادی میبا شد .
( )
ه ارمغان میمنه ،
مدیریت زراعت
ا بنمدیریت در ۱۳۱۲ با تشکیلات و وظایف محدودی که دارای یکنفر
مامور رتبه ۸ و یکنفر مامور رتبه ۱۰ بود از طرف ریاست مستقل زراعت
در پئولا تأسیس گردیده یکسال بعد بما موریت رتبه ۶ توسعه یافته و تا سال ۱۳۱۵
این شعبه نو تاسیس در توسعه امور خود افزوده و در همین سال برای نگهبانی
جنگلات پئولا که مردم آنرا بی رحمانه بمصرف سوخت خود میرسانیدند ۲ نفر
نگران و ۲۰ نفر محافظ جهت حفاظت جنگلهای قیصار و بلچراغ مؤظف گردید
تا اشجار مذکور از قلع و قمع در امان مانده و تنها چوب خشک آن بدست
رس استفاده اهالی گذاشته شود .
در سال ۱۳۱۷ دو نفر مساح جهت پیمایش زمین و تقسیمات آن، در سال ۱۳۱۸
نسبت بظهور حشرۀ مضرۀ ملخ يك نفر مامور مرکزی و ۶ نفر بر گادر برتبۀ ۸ و
۱۸ نفر بر ها در برتبۀ ۱۱ جهت مدافعه ملخ به تشکیلات ماموریت مذکور علاوه
گردید همچنین در سال ۱۳۱۸ یکنفر نگران و ۷ نفر محافظ جهت حفاظت و حراست
جنگلات پسته و ارچۀ کوهستان مقرر گردید . در سال ۱۳۲۶ باثر پلان مرتبۀ
۱۲ سالۀ ریاست مستقل زراعت هیئت تقسیم حق آبۀ انهار از جنگویات مربوط
انتخاب و برای رفع نزاع بین اهالی بکار گماشته شدند .
در سال ۱۳۲۷ این ماموریت بمدیریت توسعه یافت و در رأس آن فعلا
ش اغلی آقا رحیم خان «زارع» بحیث مدیر عز تقرر دارند .
شعبات مربوط مدیریت زراعت :
شعبات مرکزی : عبارت از شعبۀ اجرائیه و شعبۀ مدافعه میبا شد .
شعبات محالات : در اواخر سال ۱۳۲۷ برای اداره و بررسی از املاکات
د دولتی اندخوی ما مو ر یتی بنام ما مور یت ا ملا ک ت تشکیل و در مرکز
جنکو متی مذکور شروع بکار نموده است .
در محالات مختلف از قبیل قیصار، المار، تیکابشirin،بلچراغ، وغیره مامورین
مدا فعه و نگران چنگلات وجود داشته و مصروف فعالیت میباشند .
ا مور مر بوطۀ اینمدیریت :
تاسیس این شعبه برای میمنه که منطقۀ زراعتی است خیلی مفید واقع شد.
و از تاریخ تأسیس تا حال خدمات بر جستۀ را در شقوق تقسیم حق آبه، آبیاری
ارا ضی ، اداره املاکات دولتی ، حفظ وتوسعۀ جنگلات ، مراقبت چراگاها،
تورید تخم انواع حبوبات و نباتات متنوعه از ولایات مختلف و تقسیم آن در بین
اهالی ، تشکیل باغها و قوریه ها برای تزئید نهال و اصلاح جنس اشجار و تربیۀ
گوسفند مرینو س و غیره که برای ترقی زراعت بی تأثیر نیست ، ایفا نمود .
و بعین و تیره در فعا لیت خود ادامه مید هد .
صفحه
« ارمغان میمنه »
( )
مديريت مخابرات
مديريت موصوف قبل از سنه ١٣٢٤ متشكل از يك مأموريت وتشکیلات محدودی
بوده ولی در سال مذکور به توسعه تشکیلات آن افزوده شد .
این مدیریت فعلاً دارای شعبات حساس و مؤثر آنی الذکر بوده و تشکیلات اداری
فعلیه آن قرار ذیل است :
شق پستی دارای ۹ شعبه مرکزی، ستیشن تلگراف، تیلفون وغیره بوده و در اندخوی
تلگراف خانه سرمه دار ويك شعبه پستی بنام سر کتا بت داشته، در حکومتی ها و علاقه داری
های ۹ گانه شعبات کوچکی که عبارت از کتابتها در حکومتی ها و علاقه داری
ها باشد وجود داشته و در شق مخابرات سرعت عمل خوبی بمشاهده میرسد.
( تاریخچه پست را در قسمت اخیر مقاله مدارس میمنه مطالعه مینمائید )
(ښاغلى عبدالقيوم « حميدى » مدير مخابرات)
تلگراف:
در میمنه تا سال ١٣١٦ تلگراف
بسيم و بيسيم دار وجود نداشته
مخابرات رسمی و شخصی ذریعه
تیلفون اجرا میگردید .
دستگاه تلگراف بيسيم
بتاریخ ٥ سنبله ١٣١٦ به میمنه
وارد گردیده و بعد از بسته کاری
به ١٩ ميزان سال مذکور دستگاه
مذكور اکمال گردید . و میمنه
دارای یکدستگاه تلگراف
بيسيم گرديد. از آن تاریخ تا حال تماماً مخابرات رسمی و شخصی ذریعه
دستگاه مذکور اخذ و مخابره میشود.
هکذا در پلان پنج ساله وزارت مخابرات تمدید لین تلگراف سیمدار بين ميمنه
و مزار شریف ، میمنه و هرات در نظر است که بزودی تمدید خواهد شد.
تیلفون :
برای اولین بار در سال ١٣١٠ لين تیلفون تنها بين میمنه و اندخوی امتداد یافت
که با پطر يق يکپا يه تیلفون در میمنه و یکپا یه در اندخوی نصب و سلسله
مخابره بين اندخوی و میمنه ذریعه آن جریان داشت .
در سال ۱۳۱۲ که لین تیلفون بين شبرغان و اندخوی تمدید شد مخابره
میمنه به مزار شریف و کابل هم جریان یافت همچنین مخابره تیلفونی میمنه ، هرات
()
د ارمغان میمنه ،
بتاریخ ١٦ ثور ١٣١٣ جاری شد و هم بسال مذکور بحکومت محلی مربوط
حکومتی اعلی میمنه و هکذا لین های سر حدات اندخوی ، آقینه ، چلاچین،
سلطان رباط هم در سنه مذکور امتداد یافت .
فعلا به تعداد زیاد تیلفون بعموم دوایر دولتی و مؤسسات ملی و منازل در مرکز
و محالات میمنه نصب بوده رفاهیت خوبی را تأمین مرده است .
مدیریت گمرک
این شعبه که سابقا بنام چپوتره یاد میشده وظیفه آن اخذ محصول گمرکی
از مواد وارده و صادره تجارتی و جلو گیری از قاچاق بری از داخل بخارج
و یا از خارج بداخل میباشد .
بالأخره این شعبه بنام ماموریت گمرك مسمی گردیده و از مدت زیادی
باینطرف باین نام یاد میشد که در نتیجه بسال ۱۳۳۳ بمدیریت توسعه یافته و در رأس
آن فعلا شاغلی نظر محمد خان مدیر کل تقرر دارند .
شعبات مربوط مدیریت موصوف :
در مرکز دارای شعبه اجرائیه وغیره بوده و در اطراف عبارت از مامورین گمرك
اندخوی ، بندر قصار ، بندر المار ، بندر دولت آباد ، بندر تیکاب، بندر بلچراغ
بوده و در بنادر مذكور يك ، يك نفر مأمور رتبه ۱۰ باده، ده نفر سواره وظف
برای بررسی از امور گمرکی و جلوگیری از قاچاق بری و امتعه ممنوعه میباشند .
ریاست اطاق تجارت
شعبه تیست رسمی مربوط وزارت اقتصاد ملی که در سال ١٣٢٤ اساس
آن در میمنه گذاشته شده این شعبه مرکب از ۱۱ نفر اعضا است که از طبقه تجار سال بسال
انتخاب میشوندويك فرر ئيس آن از طرف اعضای منتخبه تعین میشود بوده و
شعبات مرکزی آن عبارت از شعبة تحرير ، اجرائيه، كنتر ول
نمایندگی انطباعات میباشد .
رئيس فعلي آن شاغلی محمد کریم خان.
منشی « « « غلام علی خان «امید»
وظایف این ریاست عبارت از موادات ۹ گانه آتی است .
١- ترتیب و تقدیم هر گونه نظریات و اطلاعات راجع بامور تجارتی و صنعتی که
حکومت تقاضا نماید و یا لزوما از طرف خودشان ابراز گردد .
۲- اظهار نظر راجع به اوضاع تجارتی و صنعتی حوزۀ مربوطه خودبا ذکر
وسایل اصلاح و توسعه آن .
( )
و ار مغان میمنه
۳- اظهار نظر راجع به اصلاحاتیکه بایست در کلیه قوانین و اصلاحات
تجارتی وتعرفة گمرکی وامثال آن بعمل آید .
٤- تأسیس دفتر اطلاعات و نشر مجلات و احصائیه های تجارتی .
٥- تنظیم تعرفة اسامی تجار و مختصات تجارتی آنها .
٦- مساعدت بدولت و پیشرفت اقدا مات اقتصا د ی .
۷- مرافعه و تمیز فیصله های مناز عات تجار تی .
توضیح :۔ مرجع مرافعهٔ فیصله های تجارتی اطاقهای تجارت مربوطهٔ آن شناخته
می شود وتمیز آن به انجمن واردت اقتصاد عاید است .
۸- انجام و ظایفی که بموجب اصولنامه ها و لوایح اقتصا د ی از طر ف
دولت به عهده اطاق تجارت محول و وا گذار می شود .
۹- معرفی تجار و موسسات تجارتی داخله به تجارومؤسسات تجارتی ممالك خارجه .
ریاست دیگری نیز در اندخوی بنام اطاق تجارت دایر است که تشکیلات ووظایف
آن مطابق تشریحات فوق بوده و دررأس آن شاغلی عبدالکریم خان عز تقرر دارند.
ریاست فیصلهٔ منازعات تجارتی
این شعبه نظر به مقتضای عصر برای جلو گیری از مغالطه و دعوی های بین طبقهٔ
تجار در سال ۱۳۱۳ تأ سیس و آغاز بکار نموده است .
خطوط اساسی و ظایف این ریاست عبارت است از فیصلهٔ منازعات تجارتی
بین تجار، تحریر حجب ها ، تهیهٔ اسناد تجارتی، اعطای جواز نامهٔ دلالی وجواز
نامه های مال التجاره، تصدیق خرید و فروش سهام و غیره معاملات تجارتی میباشد.
ریاست فیصلهٔ منازعات تجارتی در ظرف اینمدت مصدر خدمات خوبی شده ،
رئیس آن در هر سال از طرف طبقهٔ تجار انتخاب میشود .
رئیس فعلی آن شا غلی ابو القا سم خان میباشد .
ریاست بلد یه
در سال ۱۳۰۵ تأ سس و تا چند سال نسبت بکمی واردات و نبود ن مهندس
شهر سازی کاری را در عرصهٔ عمل آورده نتوانسته و تنها تشکیلاتی بنا م يك
نفر رئیس و سر کاتب محاسبه و پیاده های تحصیلی که بنام خاکروبی و صفائی
و کرایهٔ شاهی از آبادی های داخلهٔ شهر مبالغی را جمع آوری مینمود، داشته است .
بسال ۱۳۰۷ در زمان ریاست میرزا عبد العز یز خان عمارتی بنا م بلد یهٔ میمنه
تعمیر گرد ید در سال ۱۳۱۳ مهندس شهر سازی از مرکز بریاست بلدیهٔ ایتولا استخدام
شد و نقشهٔ بنام شهر جدید از طرف مهندس مذ کور که يك نفر خا ر جی بو د
طرح گر دید ، تپهٔ بالا حصار که عمارت وحصارهای سابقه ا ش بحاات ویرانه بود
به مید ا ن مصفا ی تبدیل گردیده مرکز شهر قرا ر د ا ده شد ا ز سمت شما ل
و غرب شهر کهنه جاده هائی بنام جادهٔ حکومتی، جادهٔ غوث الدین خان ، جادهٔ
صفحه
« ارمغان میمنه »
( )
محمد عزیز خان واز وسط جادۀ محمد عزیزخان جادۀ دیگر کشیده شده و به تعداد
(۱۸۸) باب دکان و سه باب سرای از سال ۱۳۱۳ الی ١٥ تعمیر گردید عمارت
هوتل میمنه نیز مانند بعضی عمارات دیگر در حال مذ کور بنا یافت.
عوا ید بلدیه در ابتدا از (۳۰) تا (٤٠) هزار افغانی و بعداً که شش پولی جکدا نه
پوست و عوا ید مندی های اطراف و بازار نخاسی آن به بلدیه تعلق گرفت
فعلاً بمالغ (٣٢٥٠٠٠) افغا نی میگر دد .
شعبات مرکزی بلدیه عبارت از شعبۀ اجرائیه و شعبۀ کنترول وشعبۀ خزانه میباشد .
فعلا شا غلی نور محمد خان در رأس ر یاست بلدیه عزتقرر دا ر ند .
مؤسسات اقتصا دی ملی در میمنه
میمنه بتسبت دارا بی پوست قره گل و پشم ، چرم،ابریشم، هنگ، زیره وغیره مواد نباتی
و حیوانی،قالین،قالینچه ،گلیم، قاقمه وغیره معمولات صنعتی يك ولایت باثروت این مملکت
را تشکیل و سالانه پول هنگفتی از درک تجارت مواد مذکور به کشور وارد مینمائیم
ازین جهت برای انتظام تجارت پوست قره گلی که از تمام ولایات شمالی از مالدار
خریدارى و با استندرد درست از طرف يك كمپانی بخارج صادر گردد شرکت های
متعددی در مزار شر یف و قطغن و میمنه تأ سیس شد که از جمله شرکت های
ذیل در اند خوی و میمنه تأسیس کردید .
شرکت های ا ند خوی
شرکت متو کل
« اخوت
« صداقت
« سعا وت
« اتحادیه
« سلامت
« شفق
« قزل آياق
« اعتبار
« متفقین
« تنویر
« رضا
« اتفاق
« ثمر
« رؤف
« ضیا
سال تأسیس
۱۳۱۸
«
«
«
۱۳۱۹
«
١٣٢٤
«
«
«
«
«
«
«
«
«
سر مایه
٥١٤٠٠٠٠ افغانی
٧٣٥٠٠٠ «
٨٤٦٦٨٨ «
٧٠٥٧٨٩ «
٢٣٠٩٥٠٠٠ «
٢٩١٧٢١ «
٨٠٠٠٠٠ «
٢٢٩٠٠٠ «
٣٠٠٠٠٠ «
١٦٠٧٢٠ «
١٥٠٠٠٠٠ «
١٢٠٠٠٠٠ «
١٠٠٠٠٠٠ «
٤٢٠٠٠٠ «
١٠٠٠٠٠٠ «
١٢٠٠٠٠٠ «
( )
صفحه
ه ار مخان میمنه ،
در میمنه :
شر کتهائیکه مخصوص تجارت قره گل پشم وسا پر مواد طبیعی و صنعتی
در اند خوی قدم بساحه وجود گذاشت در میمنه هم شر کتهای فیروز، ورا نگه وغیره نیز تأسیس
گردیده وسپس در سال ۱۳۳۹ چندین شرکت میمنه منحل واز بین شان شرکتهای اتفاق
با سرمایهٔ ۵۸۰۲۷۹۶ افغانی وشرکت اتحادیهٔ میمنه میمنه با سرمایهٔ ۱۲۵۸۰۳ه افغانی
تأسیس گردید. این دو شرکت مصروف معاملات تجارت پوست ، پشم وغیره مواد
صادراتی ووار داتی بوده و امور شان رونق خو بی را بخود گرفته ا ست .
نماینده گیهای بانک ملی در میمنه و اندخوی
پس از ینکه شرکت سهامی در کابل به اسم بانک ملی تبدیل گردید، در سال
۱۳۱۳ نمایندگی خود را در میمنه نیز تأسیس و به توسعهٔ معا ملات افز و د .
فعلاً در رأس این نمایندگی ښاغلی عبدالرؤفخان بحیث مدیر عزتقرر دارند
همچنین نمایندگی دیگری در سال ۱۳۱۲ در اند خوی تأسیس گر دیدکه
در رأس آن فعلاً ښا غلی میر عبدالقدیر خان عزتقرر دا رند .
ننمایندگی با نك شا هی
بعد ازینکه بانك شاهی در کابل تأسیس گردید مانند دیگر ولایات افغانستان
نماینده گی خود را در سال ۱۳۲۳ در اند خوی نیز قایم نمودکه فعلاً در رأس
آن ښاغلی محمد حسین خان بحیث مدیر عز تقرر دارند .
نمایندگی شر کت سرویس
در برج اسد سال گذشته نمایندگی شر کت سرویس در میمنه تأسیس گر دیده
ومصروف حمل ونقل بسته ومسافرین میباشد .
نمایندگی مدیریت عمومی حمل ونقل در اندخوی
این شعبه در سال ۱۳۱۶ در اندخوی تأسیس گردیده و تماماً امور حمل ونقل
را الی برج سرطان ۱۳۴۵ که مدیریت مذکور لغو گردید ا دا ره مینمود .
نمایندگی هر کت حمل و نقل در اندخوی
بعد از تأسیس شرکت حمل و نقل در مر کز نما یند گی آن در برج قوس
۱۳۲۷ در میمنه تأسیس و در برج دلو سال مذکور لغوگر دید .
دیپوی تعاونی میمنه و اندخوی
بعد از تأسیس دیپوی تعاونی که وظیفه او محض جهت رفاه عامه توزیع رخت
شکر وسایر احتیاجات اهالی تعیین شده است در مرکز او شعبات آن در ولایات متأسیس
()
ه از خان میمنه »
گردیده و به تاریخ برج اسد ١٣٢٥ یکی از شعبات خود را به اسم ریاست دیپوی تعاونی
در میمنه قایم نموده و در رأس آن شاغلی محمد کریم خان مقرر و آغاز بکار نمود.
دیپوی میمنه در ابتدا با چهار شعبه که عبارت از شعبات توزیع کوپون، تفتیش و
محاسبه واجرائیه باشد داخل ساحه عمل شده و فعلاً يك شعبه دیگر بنام مأموریت
توزیع مواد تشکیل گردیده غیر از شعبات مرکزی فوق الذکر نمایندگی های دیگر
جهت توزیع رخت در اندخوی، تگاب شیرین، بلچراغ، قیصار، المار وحکومتی
پشتونكوت داشته و در سرتاسر محال حکومتی اعلی میمنه این شعبه برای توزیع
رخت، شکر و بعضاً چای و صابون داخل فعالیت بوده و برای رفاه و آسوده حالی
ملت تا کنون خدمات برجسته را از خود ابراز نمود.
در سال ۱۳۲۷ بعد از اینکه در اندخوی شرکتی بنام گروپ مازند دیگر ولایات
شمالی تشکیل و بموجب قرار دادیکه نمودند ریاست دیپو لغو گردیده
وشاغلی حاجی محمد قاسم خان در رأس آن بصفت نماینده گروپ مقرر و در برج ثور
سال ۱۳۲۸ شاغلی محمد رحیم خان «قاضی زاده» بحیث رئیس عامل دیپو مقرر شدند.
آمران فعلیه شعبات این مؤسسه عبارت اند از :
١- شاغلی محمد رحیم خان «قاضی زاده» ٢- شاغلی گل شاه خان «صافی» مدیر تفتیش
٣- شاغلی میرزا محمد نبی خان مدیر محاسبه ٤- شاغلی بدامراد خان مأمور توزیع کوپون
()
ه ارمغان میمنه ،
شاغلی محراب الدین
مدیر معارف میمنه
يك نظر اجمالی به
وضعیت جغرافیایی میمنه
موقعیت آن : به ارباب علم و فضل پوشیده نیست که مملکت عزیز ما افغانستان در قلب آسیا واقع و از روی تقسیمات ملکی و اداره وانتظام فعلاً به هفت ولایت و سه حکومت اعلی منقسم است که ازجمله حکومات اعلی آن، یکی میمنه است. میمنه که در رقبه خود از ولایت مشرقی و جنوبی بزرگتر و از سایر ولایات كوچك تر است، حوضهٔ اختیارات آن مانند سایر حکومات اعلی نظر به تشکیلات اساسی و اصولنامه های مملکتی عیناً مثل يك ولایت بوده کدام فرقی در بین او و اختیارات يك ولايت موجود نیست.
حکومت اعلی میمنه که حصهٔ آخرین ولایات شمالی افغانستان را تشکیل میکند از کابل براه مزار شریف و شبرغان و اندخوی ۳۲۱ کروه فاصله داشته و بین سه ولایت مزار شریف و کابل و هرات واقع است تنها از طرف شمال بخاك مملكت مجاور و همسایهٔ ما جماهیر اشتراکیهٔ شوروی مرتبط ومتصل است.
محل وقوع و رقبه آن : میمنه تقریباً بین ٦٦ و ٦٤ درجهٔ طول البلد شرقی و ٣٥ و ٣٧ درجهٔ عرض البلد شمالی واقع است طول آنولا شمالاً وجنوباً از دوصدو پنجاه الی سه صد کیلو متر و عرضش شرقاً وغرباً از یکصد و پنجاه الی دوصد كيلو متر ورقبهٔ مجموعی آن تقریباً به (٥٠٠٠٠) كيلو متر مربع بالغ خواهد شد.
ساختمان اراضی و پستی و بلندی آن : هرگاه موقعیت جغرافیای طبیعی و ساختمان اراضی میمنه را مورد مطالعه قرار دهیم، دیده میشود که سلسله جبال «تیربند ترکستان» که در حصهٔ جنوبی ولایت مذکور شرقاً وغرباً امتداد یافته باندازهٔ دو الی سه هزار متر از سطح بحر ارتفاع داشته تا علاقهٔ مرغاب هرات امتداد می یابد این سلسله جبال که در اکثر حصهٔ سال از برف پوشیده میباشد علاقهٔ کوهستانی میمنه را تشکیل و آبهائیکه از ذوب برفها و نشیب های این سطح مرتفع سرازیر
( صفحه ) « از ممتان میمنه » ( )
میشود رود های میمنه را تشکیل و وادیهای میمنه، قیصار ، المار ، گرز یوان
و تکاب را آبیاری مینماید. در بعضی حصص مشهور آن مانند کوهستانات اولاش
و غیره جمعیت زیاد که پیشه شان زراعت و مالداری است سکنی پذیر بوده پیدا وار
زراعتی آن احتیاجات اهالی را تکافو و بهترین مراتع چراگاه را تشکیل
میکند. این سطح مرتفع و سلسلة جبال هرچه بجانب شمال و شمال شرق منتهی
می شود، اراضی پست گردیده درحصه قیصار و قسمت های مرکزی میمنه از يك
الی دو هزار متر ارتفاع بخود گرفته هرچه بطرف اند خوی میرود اراضی آن
پست تر میگد دد بلکه در حصه اند خوی دشت و سبع و همواری را تشکیل
مینماید که از سطح بحر بیش از پنجصد متر ارتفاع ندارد خاک آن شنی
و نرم و قابل زراعت است اگر وادی های آن را که درفوق تذکار گردید
مستثنی نمائیم اکثر حصة اراضی میمنه را مرتفعات و پشته های خاکی
تشکیل مینماید که بشته هادر حقیقت حصه مهم اراضی زراعتی میمنه را که بصورت دیمه
تحت زرع قرار میگیرد بهمرمیرساند مخصوصاً در سالها ئیکه بارندگی
زیاد و بارانهای موسمی بموقع صورت بگیرد حاصلات این مزارع (للمی زارها)
غله فراوانی را ببار آورده اهالی را از حیث پیداوار غله و احتیاج خورا که مستغنی میسازد.
بعضی ازین پشته های خاکی که ازمراکز جمعیت دور واقع شده واهالی آن را برای
زراعت للمی مورد استفاده قرار نداده اند بهترین و وسیع ترین مراتع و چراگاه ها را
برای تربیه مواشی تدارك مینماید بلکه در اکثر حصص آن که ازجمعیت دورو ماورای
احتیاج اهالی واقع شده وقتی دارای اشجار پسته و ارچه بوده و بمرور ایام قطع وقمع گردیده
چنانچه جسته جسته در بعضی حصص علاقة درزاب نهالهای كوچك آن بملاحظه میرسد
معلوم است که تمام این پشته های خاکی درزمانهای قدیم جنگلهای انبوه بوده
متدرجاً اشجار آن ازبین رفته وطرف استفادة اهالی قرار گرفته اما دران حصه که
تاهنوز باقی است دراثر توجه حکومت فعلا تحت حراست شعبه زراعتی واقع وازقطع وقمع
آن جلو گیری بعمل میآید. درقسمت هائیکه برای زراعت للمی ازان کار گرفته میشود
مخصوصاً اگر بارندگی زیاد و رطوبت کافی باشد برای زراعت گندم، جو، زغر،
کنجد، تربوز، وخربوزه نهایت مستعد بوده و حاصلات هنگفتی بوجود میآورد، برعلاوه
در بهار سال همه مانند قطعه زمرد سبز وخرم گردیده باقسام گلها و نباتات رنگ رنگ
درآن نشونما نموده منظرة زیبای قدرتی را تشکیل میکند.
آب وهوا ورود های مشهور آن: علل بزرگیکه بر اقلیم يك مملكت
تأثیر بارزی وارد مینماید همانا قرب وبعداز بحر، پستی وبلندی مقامات، تسلسل كوها
و عوارض طبیعی است که آب وهوای يك منطقه را تحت تأثیر قرار میدهد. قبلاً
متذکر شدیم که میمنه حصة آخرین ولایات شمالی افغانستان را تشکیل و نظرا به
( )
د از مغان میمنه >
مزار شریف و بعضی مربوطات آن از سطح بحر بلندتر واقع و ارتفاع او سط آن
از يك الى دو هزار متر بوده سلسله جبال تیربند ترکستان شرقاً و غرباً ازان عبور
مینماید از طرف دیگر مانند سایر قسمتهای افغانستان از بحر دور وبادهای مرطوب
بجری بآن وارد نمیگردد. لذا اقلیم آن بری بوده در سرما سرد ، مخصوصاً
در کوهستانات و در گرما گرم خاصه در میدانهای وسیع و هموار اندخوی و دولت آباد.
زمستان میمنه بصورت عمومی سرد و برف باری در اکثر حصص آن صورت میگیرد
اما در وادیهای آن مانند کابل و سایر مناطق سرد سیر، برف مدتهای مدیدی
دوام نکرده پس از عرصه کمی در اثر تغیر هوا ذوب میگردد، بصورت اجمال گفته میتوانیم
که تابستان میمنه نه مثل مناطق گرم سیر افغانستان طاقت فرسا و نه زمستان آن
مانند مناطق سردسیر شدید و متمادی است بلکه اقلیم آن متوسط آب و هوایش
مخصوصاً در بهار بارانی خوشگوار و فرحت افزا ست بلکه بهار دره های گرزیوان
و قیصار از حیث سرسبزی و خوشگواری ومناظر دل فریب طبیعی آن مشهور است.
رودهای مهم آن را بلحاظ وادیهایکه مشروب و آبیاری مینماید در چهار قسمت
تقسیم مینمائیم اول، رود تگاب دوم رود وادی مرکزی میمنه - سوم، رود وادی المار
چهارم رودقیصاره هر چهار این رودها از نشیبهای سلسله جبال تیربند ترکستان
سرچشه گرفته متوازیاً از جنوب وجنوب غرب طرف شمال وشمال شرق جریان داشته
تمام آبهای آن در طول مدت سال به آبیاری مصرف و چنانچه باید وادیهای متعلقۀ
خود را مشروب نمیسازد، یعنی آن قدر آب وافرندارد که کدام دریاچه را تشکیل و یا خارج
استفاده مصرف شود بلکه نظر به وفرت اراضی آب آن بسیار قلیل وحتی در موسم
بارانی هم کفایت اهالی را نمی نماید. اينك هر كدام را بلحاظ منبع و مصب آن
يك بيك شرح میدهیم : -
۱- رود تگاب شیرین : این رود از نشیبهای سلسله جبال تیربند
ترکستان سرچشمه گرفته در ابتدا بصورت آبهای باریکی از تگابهای مشهور
گرزیوان از قبیل درۀ شاخ، درۀ زنگ، درۀ جوز، تگاب شان، تکاب علی، قولیان وغیره
عبور کرده پس از سرسبزی و آبیاری دره های مذکور در حصه دهان دره تنگی
بلچراغ يك جا شده بطرف حکومتی و قریه بل چراغ جریان یافته ؛ آب باريك دیگری
که از نشیب های مرتفع میرزا ولنگ بطرف قورچی سرازیر میشود و متوازی
سرك سربل ومیمنه از شرق سوی غرب جریان دارد در نزديك حکومتی بل چراغ
بهم پیوسته دو طرفۀ وادی کم عرض وطولانی بل چراغ را که در حدود سی الی چهل
میل میشود آبیاری کرده پس از عبور از تنگی دیگری موسوم به خشت پل داخل
وادی تگاب شیرین میگردد و متوازی سر کیکه از میمنه بطرف اند خوی میرود، از جانب
جنوب طرف شمال چاری بوده پس از آنکه اراضی تگاب شیرین و دولت آباد را
( ) « از مضافات میمنه » صفحه
مشروب میسازد، در حصه شوردری با آبهای وادی مرکزی میمنه والمارد قیصار یکجا شده بطرف اندخوی جریان مییابد، چون این رود از حصه گرزیوان تا اندخوی در حدود تقریباً (۱۲۰) میل یک مجرای طولانی را سیر کرده آب آن در استفاده زراعتی مصرف میشود در حصه اندخوی آب آن مقدار قلیل یا قسماً نده بلکه در موسم تابستان بکلی خشک میگردد و برای آبیاری اراضی اندخوی بجز در موقع جریان سیلابهای بهاری بدیگر اوقات فایده نمیرساند، بلکه در موسم تابستان آب خوراکه اهالی اندخوی را هم کفایت نمی تواند، این است که اراضی حاصل خیز اندخوی بواسطه عدم کفایت آب اکثراً لامزروع و اندخوی در موسم تابستان شکل یک میدان بازی را بخود میگیرد.
۲ - رود وادی مرکزی میمنه: این رود بفاصله ٣٥ الی چهل میل از شهر میمنه دور تر از نشیب های سطوح مرتفع جنوبی در قسمت بالاتر از بندیکه مشهور به سر حوض است سر چشمه گرفته قدری پائین تر از منابع ابتدائی آن در یک تنگی که تقریباً بفاصله سی میل از شهر میمنه فاصله دارد بندی بمقابل آن تعیین گردیده تا در موقع وفرت آب مقدار اضافه از ضرورت در مجری این رود جاری وهنگامیکه آب رود بقلت میگذارد و دیگر احتمال آب خیزی نباشد مجراهای آن را مسدود و آب زیادی در ان جمع و ذخیره میگردد و پس از آنکه مخزن وسیع بند از آب مملو میگردد آبهای اضافه از ضرورت آن از بالای بند سرازیر شده و در مجری این رود جریان یافته از گوشه جنوبی وادی مرکزی میمنه که موسوم است بدهن دره داخل شهر وقصبات آن گردیده اراضی و باغات قصبات شهر و اطراف آن را آبیاری مینماید، این وادی که در حصه وسطی آن شهر میمنه واقع شده تقریباً از ۸ الی ۱۰ میل عریض و از ۱۵ الی ۲۰ میل طویل بوده طولش شمالاً و جنوباً واقع است این رود از حصه وسطی آن عبور نموده اراضی و باغات دوطرفه خود را آبیاری مینماید آب آن بسیار قلیل و بجز در موسم بارانی سال که یک مقدار آب زاید آن با رود تکاب یکجا می شود باقی در طول مدت سال آب آن به آبیاری باغات و اراضی و ضرورت شهر مصرف می شو، این رود که در اکثر حصه سال از برکت ذخیره بند جریان می پذیرد خدمت بزرگی بحیات حیوانی و نباتی و اهالی ایفا و در حقیقت بنده وصوف که مخزن اصلی آب میمنه گفته می شود یگانه وسیله حیات اهالی بوده سرسبزی موجوده میمنه وابسته باین بنداست.
این بند که شاید قدامتی هم داشته ولی تعمیر مجدد آن در حدود « ٥٠ » سال قبل در عصر جنرال غوث الله خان که در میمنه حکم فرمای ملکی و عسکری بوده بعمل آمده و بزرگترین خدمتی را در شادابی میمنه ایفا وشخص موصوف ازین رهگذر اثر خوبی از خود بیادگار گذاشته که این خدمت بزرگش زبان زد خاص و عام بوده در هر وقت و هر جا از وی بخوبی نام برده می شود .
( )
« ارمغان میمنه »
نویسنده از روی مشاهدات خود اظهار نظریه مینمایم که این بند بحال میمنه بس
مفید بوده و باندازه یک یا دو میل پایان تر از جائیکه بند در ان تعمیر شده از یک بلندی
که باندازه ۲۰ الی ٢٥ متر ارتفاع دارد آبشاری را تشکیل میکند که موسوم است
به شرشر . این آبشار برای نصب یک دستگاه ماشین تولید برق فوق العاده
مساعد و هر گاه مورد توجه و استفاده واقع شود در تنویر میمنه خدمتی بسزا کرده
میتواند، از طرف دیگر از جاییکه بند تعمیر شده تا حصه دهن دره چندین بند دیگر
که میتواند يك مقدار آب کافی را در موسم آب خیزی ذخیره نماید تعمیر گردد
اگر از حصه بند تا حصه دهن دره از طرف متخصصین بنه وانهار ملاحظه شود و به ساختمان
یکی دوبند دیگر هم تصمیم اتخاذ گردد آنوقت میمنه يك مزيت فوق العاده را
حایز گردیده تمام اراضی خشک و بی آب آن که از عدم کفایت آب بی استفاده مانده
تحت زرع آمده و آباد خواهد شد .
۳ رود المار: این رود هم از سطوح مرتفع جنوبی که در حقیقت همان تير بند
ترکستان است سرچشمه گرفته از جنوب بطرف شمال سپر و از حصه قرائی داخل وادى المار
میگردد، آب این رود بسیار کم و جز در قسمتهای بهار سال و آنهم در موسم باریدن
باران در دیگر حصص سال خشک میباشد سمت جریان آن طرف شمال بوده پایان تر
از دولت آباد بنام شور دریا با رود تگاب یکجا میشود .
٤- رود قیصار : این رود ما نند رود المار از نشیب های تیربند ترکستان
بطرف شمال جریان یافته وادی مرکزی قیصار را آبیاری مینماید اما مانند سائر
رودهای میمنه صرف در موسم بهار يك مقدار آبش با رود المار يك جاشده بنام شور
دریا به رود تکاب پیوسته بطرف اندخوی میرود از ین رود در داخل وادی قیصار
سه جوی منشعب و تمام آن به آبیاری مصرف می شود .
بالعموم گفته میتوانیم که نسبت به وسعت اراضی ، آب تمام این رود غیر مکفی
و چنانچه باید در امور زراعت استفاده شایانی از انها بعمل نمی آید .
پیداوار نباتی : از روی اقلیم و آب و هوا و ساختمان اراضی پیدا وار نباتی
میمنه را در دو قسمت ذیل شرح میدهیم .
الف- وادیهای که از رودبارهای سلف الذکر تگاب میمنه، المار، و قيصار مشروب
میگردد اگر چه آب این رودها بتمام وادی های مذکور غیر کافی و چنانچه باید آبهای آن
باراضی ذی زرع و باغات کفایت نمیکند ولی باز هم آن قسمتهاییکه ازین آبها مشروب
میگردد گندم، جو، جواری ، ارزن زغر، کنجد، ماش، نخود، پنبه وغیره زراعت و يك حصه
احتياجات اهالی را تکافو مینماید اما اراضی آن نسبت به للمی بسیار کم و آنهم بواسطه عدم
کفایت آب چنانچه باید بالتمام تحت زرع نمی آید و اکثر حصص آن لامزروع
صمیمه
از مفغان میمنه
()
و غیره استفاده میدارند درین وادی ها تاجائیکه آب مکفی میرسد اهالی به تشکیل
باغها و غرس درختان مثمر و غیرمثمر از قبیل زرد آلو، شفتالو، آلو، آلوبالو، بهی
و تاك انگور مساعی لازمه بخرج داده در سرسبزی و خرمی وادی های مذکور
ذوق و دلچسپی خوبی از خود نشان داده اند مخصوصاً وادی مرکزی میمنه و تکاب
شیرین دارای باغات زیادی بوده امتیاز خاصی دارد، وادی مرکزی خاصتاً قسمت
های دهن دره و قصبات دو کروهی شهر، مانند وادی چهاردهی کابل دارای اشجار
مثمر و غیر مثمر بوده منظرۀ زیبای را تشکیل و چنار های سفیددار آن مهمترین
احتیاجات عمرانی اهالی را تدارک مینماید، كذالك وادی تکاب شیرین مانند
کوهدامن کابل تاکستانهای خوبی داشته اقسام انگور های لذیذ و شیرین آن بتمام
مربوطات میمنه توزیع و بدسترس استفادۀ تمام اهالی میمنه گذارده میشود
هرگاه وادی های چهار گانه میمنه را از حیث مناظر طبیعی و ساختمان قدرتی
و آب و هوای آن مقایسه کنیم زیباترین آنها که مناظر قدرتی و دره های
قابل توصیفی را بهم میرساند اولاً درۀ گرزيوان که عبارت از هفت جلگه
بوده هر کدام بواسطۀ يك آب جداگانه که از نشیب های سلسله کوهای تیربند
ترکستان سرازیر شده آبیاری و سبب تراکم جمعیت ها گردیده و هر کدام ازین
تگابها اراضی وسیع زراعتی را بهم رسانیده و به دوطرفۀ هريك از تگابهای
موصوف مراتع وسیع و زمینهائیکه مخصوص زراعت للمی است وجود داشته همه ساله
حاصلات هنگفتی را بهم میرساند یعنی اگر بواسطۀ مساعدتهای قدرتی باران
کافی و بموقع ببارد حبوبات این مناطق نرخ غله را در میمنه کاسته
و خدمت بزرگی را ایفا مینماید علاوه بران مناظر قدرتی و طبیعی آن خاصتاً
در موسم بهار هر بیننده را مفتون و مجذوب خود میسازد، ثانیاً وادی قیصار که از
حیث آب و هوای خوشگوار آن میتوانیم آنرا پغمان میمنه بگوئیم .
ب - پشته های خاکی یا اراضی للمی : این قسمت که تقریباً ۷ بر ۱۰ حصۀ
زراعتی میمنه را بهم میرساند بلکہ حیات زراعتی میمنه باین مر تفعت منوط است
اگر اقلیم اراضی مساعد و برف و باران باندازه مکفی ببارد آنوقت در ین
مرتفعات حبوبات از قبیل گندم ، جو، زغر ، کنجد ، شرشم، تربك ، پنبه، تربوز
و خربوزه بمقدار کافی زرع و حاصلات آن از آبی بدرجات افزون ترمیشود
ولی اگر این اراضی للم بواسطۀ عدم مساعدت اقلیم لا مزروع بماند
آنوقت برای ساکنین و مواشی میمنه ارزقرهنگۀ رخوراكه و آذوقه
مشکلات زیادی متصور و بلکہ سبب گرانی و قلت غله میگردد، بر علاوه این
فلاتها و پشته های خاکی چون يك ربعۀ وسیع اراضی میمنه را اشغال نموده از
تمام آنها استفاده زراعتی بعمل نیامده مراع و چراگاهای را در تمام حصص متعلقه
ه از مقام میمنه »
( )
میمنه تشکیل و به تعداد صدها و هزارها مواشی از قبیل گوسفند و گاو چرا مشغول و
یگانه وسیله تربیه مواشی است در سالهایکه این مراتع و علف زار ها از عدم
باریدن باران خشک و علوفه برای کفاره حیوانی میسر نشود سبب پریشانی مالداران
گردیده برای کفاره مواشی خودها مضطرب و بلکه متحمل خساره زیادی میگردند.
تربیه مواشی : طوریکه بملاحظه پیوست وضعیت جغرافیائی و ساختمان
اراضی میمنه برای زراعت و تربیه مواشی مساعدتر و در سرتاسر این ولایت حیوانات
بسیاری از قبیل بز، گوسفند ، گاو، شتر، اسپ تربیه می شوند، اما اگر احصائیه عمومی
این حیوانات مدنظر گرفته شود بدون مبالغه ۲ بر ۳ تمام مواشی میمنه را گوسفند
قره کلی تشکیل و نسل آن بنابر ماهیت تجارتی و اقتصادی اش رو به تزاید و اهتمام
اهالی را بیشتر بخود جلب نموده اشخاصیکه در تربیه این نوع گوسفند ذوق و علاقه
مخصوصی دارند از بوجود آوردن نسل های خوب و استحصال جنس ها یکه قیمت
تجارتی دارد از هیچگونه مساعی خود داری نمی نمایند، این است که پوست های
قره کلی میمنه و اندخوی نسبت به اکثر ولایات شمالی امتیاز خاصی داشته بهترین جنس
پوست را چه بلحاظ کمیت و چه بلحاظ نوعیتش به بازار های تجارتی دنیا عرضه
مینمایند و از رهگذر بهم رسانیدن اسعار خارجی بهترین خدمت اقتصادی را ایفا
و در واردات مملکت خدمت بسزا مینماید بر علاوه سالانه مقدار هنگفتی پشم را
بمعرض استفاده گذاشته يك مقدار آن در صنایع دستی داخل ولایت مصرف میگردد
وقسمت بیشتر آن در صادرات عمومی پشم از افغانستان كمك فوق العاده مینماید
بدین منوال يك تعداد معتنابه پوستهای دیگری را از قبیل گاو، گوسفند و بز همه ساله به
بازارهای تجارتی عرضه مینمایند، كذلك تربیه اسپ درین ولا از قدیم معمول
واسپ های قوی و تنومند میمنه در تمام افغانستان شهرت بسزا داشته گرچه فعلا
شوسه ها و تردد عراده ها از قبیل موتر وغیره بنظر پوندین سال قبل اهمیت این حیوان
مفید را از نظر انداخته اما بازهم تربیه و نگهداشت اسپ بکلی از بین نرفته و می باید
اهالی این سرزمین ملتفت باشند که بهمان طوریکه دنیا با داشتن تمام وسایط نقلیه
نسل های قوی اسپ را وقایه و در تربیه آن اهتمام بیشتری بخرج میدهند، بر ما الزمو
انسب است که نگذاریم نسلهای قوی و تنومند اسپ از بین رفته یوما فیوما از
تعداد و تربیه آن کاسته شود چه محیط جغرافیایی وطن و ایجابات حیاتی ما متقاضی است
که باید در حفظ نسل و تعداد تکثر اسپ از هیچ گونه سعی و کوشش مضایقه نه نمائیم .
اهالی و جمعیت : میمنه نظر باقلیم مساعد واراضی حاصل خیز و مراتع
وسیعش از عصرهای زیادی معمور و آباد و باعت تراکم جمعیت بوده که اگر به قدامت
تاریخی امعان نظر نمائیم در قرن ششم اسلام میمنه، اندخوی، فاریاب، سرپل جزو
ولایت جوزجان بوده ولایت جوزجان از روی تقسیمات بلخ همیشه از مربوطات
ارمغان میمنه
) (
بلخ و دوره مشعشعی را در تاریخ ملی نموده مخصوصاً فاریاب قدیم که امروز بنام
دولت آباد یاد می شود وقتی مرکز ولایت موصوف قبل از هجوم سیلاب خانه برانداز
فتنه مغول یکی از محبوب ترین شهرهای زیبا و مدنی زمانه ترقیات افغانان
بشمار میرفت اکنون باوصف اینکه عظمت تاریخی خود را اعاده نتوانسته اما باز هم
بعد از گذشتاندن عصرهای زیاد نفوس آن روبه تزاید و فعلاً جمعیت اینولا را با اینکه
احصائیه صحیح در دست نداریم بصورت مجموعی به (۷-۸ لك زن ومرد) تخمین کرده
میتوانیم. این تعداد جمعیت مرکب از طوائف افاغنه، ازبکیه و تاجیکیه و تراکمه
بوده که بمرور زمان در حصص مختلفه اینولا متمکن گردیده اند، السنه شان افغانی
وفارسی و ازبکی و تركمنی بوده هر کدام زبان ورسوم خود شان را حفظه نموده اند
و اما از نقطه نظر وحدت ملی کدام تفرقه و امتیازی در بین نبوده همه بصورت
يك عضو واحدی حیات بسر میبرند و برعلاوه يك عده افغان های کوچی و خانه بدوش که
پیشه شان تربیه مواشی وحسب اختلاف مواسم از جای بجای دیگر نقل مکان مینمایند
وغالباً بهار سال را در مناطق مربوطه میمنه بسر میبرند.
اهالی میمنه ولو از هر طبقه که باشد مردمان حلیم، مطیع واحترام کار ومهمان
نواز بوده دارای سجیه نیکو و به علم ومعارف علاقه مخصوصی دارند.
صنعت وحرفت: مسلم است که موجودیت طبیعی ووضیعت جفرافیائی يك منطقه
در پیشه وصنعت اهالی آن یگانه عامل مؤثری بوده که پل اهالی را طبعاً بسوی خود
جلب مینماید. این است که پیشه اهالی میمنه نظر به وضعیت جغرافیائی مناطق سکونته شان
بصورت عمومی زراعت وتربیه مواشی است، بر علاوه صنایع دستی از قبیل منسوجات
نخی، گلیم، قاقمه انواع الاچه های نخی در میمنه وقصبات آن ساخته میشود اما در تمام
این مصنوعات آنچه اهمیت وشهرت بسزا داشته و دارای ماهیت تجارتی است همان صنعت
قالین بافی بوده که انواع بهترین آن در دولت آباد واندخوی ساخته میشود، قالین
دولت آباد چه از حیث شکل وتنوع و چه از رهگذر دوام واستحکامش از تمام صفحات
شمالی که صنعت قالین بافی دارند بهتر ودر قیمت خود افزون تر است اما تنها نقش وطرز
ساخت آن به اسلوب متداوله که از دیر زمانی بین صنعت کاران آن مروج است
بهمان وتیره بوده محتاج اصلاحات فنی است اگر بآن اهتمام لازمه بعمل آید البته باندك توجه
شکل خوب تری بخود خواهد گرفت بهر حال عمده ترین صادرات میمنه که از نقطه نظر
تجارت قابل اهمیت دانسته میشود پوست قره کلی، قالین، پشم و سایر مواد خام است.
تشکیلات حکومتی: میمنه از حیث اداره و انتظام به پنج حکومت محلی وهفت
علاقه داری منقسم است که حکومته ی آن عبارت است از حکومت اندخوی، پشتونکوت
تیکاب شیرین، قیصار، بلچراغ، هر کدام از محلات فوق دارای خصوصیات و تعمیرات
جداگانه بوده که از طرف نویسنده گان محترم در موقع خودش تفصیلات داده خواهد شد. (ختم)
صفحه
« ارمغان میمنه »
( )
اعتذار
وقتیکه برای ترتیب و تهیه مضامین این رساله تدابیری اتخاذ میگردید
چنین فیصله شده بود که وضعیت جغرافیایی و سایر خصوصیات پنج محال را
به هريك از دوستانیکه نویسنده های جدی نامه «ستوری» خویش میباشند
سپاریده و در اطراف آن معلوماتی را علیحده علیحده نشر نمائیم. به اثر
همین مفکوره بعض از فضلای محترم را مؤظف به نوشتن مضامین مذکور
ساخته و ایشان هم این خواهش ما را پذیرفته تا جای امکان از عهده نوشتن
موضوعات مذکور برآمده و مقالات خویش را بما سپردند.
وقتیکه در مقالات مذکور نظر اندازی شد اکثر موضوعات آن
متحدالشکل بوده و هم این پنج مقاله اثر مستقلی را بوجود می آورد
که این مجموعه كوچك ما کفایت درج آن مطالب را نمینمود لهـذا
مجبور شدیم تا مقالات مذکور را با هم مزج نموده و خلص آن را
تحت عناوین مختلفه ذیل برای معلومات قارئین محترم نشر بداریم.
مقصد از تذکر این است که ما از شاغلی محمد علیخان حاکم تکاب شیرین
و شاغلی محمد یوسف خان «بورا» و شاغلی محمدامین خان «قیصاری»
و شاغلی نظر محمد خان «نوا» و شاغلی محمد کامل خان «منور» و شاغلی
محمد امانخان «فوزی» که زحمت نوشتن مقالات مذکور را در عهده گرفته و
آثار خوبی را ترتیب و بما سپرده اند تشکر خویش را تقدیم و از عدم
نشر آن پوزش بخواهیم . و هم به قارئین کرام واضح ساخته باشیم که این مقاله
با اندکی تصرف و ازدیاد عصاره از نوشته جات همین جوانان فاضل و منور
است که در بالا از یشان اسم برده شد و عکس بعضی از ذوات مذکور
در صفحات دیگر مشاهده خواهد پیوست .
«اداره»
« ارمغان میمنه »
( )
وضعیت جغرافیایی
شهرها و قریه جات ، تعمیرات ، مزارات و موالید و نباتات
و سایر خصوصیات محلی مربوط حکومت اعلی میمنه
قسمت اول
شهرها و قریه جات مربوط این ولا
اول : شهرها و قریه جات مربوط حکومت
پشتون کوت
الف شهر میمنه : مرکز حکومت اعلی بوده و دوایر مرکزی جمله
در آنجا تمرکز دارد . شهر آن نسبت به تمام شهر های این ولا پر نفوس و آباد
بوده ، دارای صفات و موقعیت طبیعی میباشد امنیت و وظایف شهر داری این
شهر مربوط قوماندانی امنیه و ریاست بلدیه بوده و در وسط مربوطات
حکومتی پشتون کوت واقع میباشد .
دره و سیعی که دران شهر تاریخی میمنه واقع است محاط میباشد با تپه های
با به قشار (میمنه و میسره) تپه تلا ش خان، خاك شهیدان ، خواجه یا بداق، چقتی ،
خواجه اسحاق ، سر بلاق ، تور یمتو، ییلاق بیبی آیینه ، طاشلی گذر، تپه قطره
تپه امام جان و تپه های دیگر الی دهن دره ، تپه شاه فولاد ، انجلاد و غیره
که اکثر آن قابل زراعت للمی میباشد و در موسم بهار سبز و خرم گردیده
با قطعه قطعه گل های رنگارنگ پوشیده میشود طول این وادی از دهن دره
الی دهکدۀ سر بلاق ۱۸ - ۲۰ کیلومتر و عرض آن از تپه تلاشخان الی تپه بیبی
آیینه ۵ - ۶ کیلومتر میباشد .
در یبانیکه از کوهستانات مربوط پشتون کوت سر چشمه میگیرد ذریعهٔ
بند سر حوض آب آن برای دایم جریان پیدا کرده از حصهٔ دهن دره الی تپه
انجلاد و حضرت امام صاحب از وسط دره جریان داشته و از حصهٔ همت آباد
استقامت خودرا تغیر داده بجانب شمال که تماماً زمین کشتندی میباشد امتداد
صفحه
« ارمغان میمنه »
( )
می یابد و از تنگی سرپلاق به دشت کاریز قلعه و زا مو سا میریزد .
از حصه دهن دره الی خواجه ایلدق دو طرفه دریای مذکور نسبت به وفرت
آب به طول تقربیاً ۱۰ کیلو متر باغستان شادابی را از خود تشکیل میدهد.
انواع اشجار مثمر و غیر مثمر بکثرت نمو کرده و زمین های آن قابل زراعت
هر گونه حبوبات و تاك انگور و بوته های کتل بوده و نفوس زیاد که خارج
از احصائیه شهر میمنه میباشد در وسط همین باغستان زیست دارند و هم اکثر
مرد مان شهری برای گذشتاندن ایام تموز در این باغستان کوچیده
و از مزایای آن بهره ور میگردند
شهر میمنه که سابقاً از حیث نبودن آب در موا سم گرما گرد و ضعت خاك
توده را بخود گرفته بود از وقت آباد شدن بند سر حوض نسبتاً شاداب گردیده
در وسط آن باغها و باغچه ها و اشجار فراوان میوه دار و بید و چنار
زیا دمیباشد، جوی های آب ازبین آن جریان داشته و سبزی کاری ها، گلکاریها
و با غچه ها ذریعة آب های مذکور آبیاری وبه طراوت شهر افزوده است .
شهر کهنه که قبلاً بادیوار های عریض وخندقهای عمیق محاط بوده اکنون از دیوار
های آن در بعض جاها آثاری بمشاهده میرسد، اما هنوزهم دروازه های آن بنام دروازه هرات،
در وازۀ بند ورك، دروازه تخته پل، دروازۀ تلاشخان، دروازۀ مریضان، وغیره یادمیشود.
در وسط شهر تپه بنام با لاحصار وجود دارد که سابقاً دیوارهای مستحکم
و عمارت قدیمی داشت ، اکنون از آبادی آن جز نزار سیف الملوك اثری باقی
نمانده و تپه ویرانه آن از چند سال به این طرف هموار و مبدل به يك تپه خوش
آب و هوا شده میباشد.
تماماً خانه های شهر قدیم به همان طرز ساختمان اساطیری خامه بوده
از وسط آن بازار سرپوشیده امتداد دارد که از میدان با به عارف الی دروازۀ
تلا ش خان و از وسط چار سو ق الی گند ام کهنه امتداد داشته
وشهر مذکورد دارای تخمیناً ۱۵۰۰خانه، ۸۰۰ دکان، ۵۰ باب مسجد، ۱۰باب کاروانسرا
و۲باب حمام بوده وسعت آن زیاد اما خانه های مذکور که بقا یای قرون ماضیه است
ویرانه بوده دارای چقوری ها و تالاب ها ومزارستان چند پیدا شد، شهر مذکور
دارای جوی ها وحوض ها بوده و آب مشروب آن بهمین ذریعه تهیه میگردد .
حصه دیگر این شهر که عمارات دولتی وخانه های جدید التعمیر و بازارنو دران
کابین است از هر حیث فرق فاحشی باشهر کهنه داشته، دارای عمارات آهن پوش
وکوتی های رنگه، پارك ها، باغچه ها وجاده های فراخ و بازار جدید التعمیری
میباشدکه از هر حیث قابل تعریف است. این بازار دارای دوصد دکان و چندین
سرای وخانه های جدید التعمیر میباشد .
()
د ارمغان میمنه ،
صنحه
ب قریه جات : حکومت پشتونكوت که علاقه داری آلمار و کوهستان
مربوط آن است شرقاً به بعضی علاقه جات حكومات بلچراغ و تکاب شیرین از حصۀ
زرشوی الی دهکده سلیم و تپه های علف چر مربوط آن حکومت وشمالاً به خاک شوروی
وغرباً به حکومتی قیصار وولایت هرات از کفتر خان الی بندر وجنوباً بولایت هرات
و حکومت بلچراغ از حصه بندر الی تکاب ماغ محدود بوده واز حیث مساحة
سطحیه، تعداد نفوس وقریه جات نسبت به دیگر حکومتی های مربوط این ولایت
وسیع و زیاد بوده وا کثر حصص آن شاداب و دارای جلگه های حاصل خیز و تپه های
للمی کاری میباشد. تنها حصه علاقه داری کو هستانات نسبت اینکه سرد و برفگیر
میبا شد قسمت زراعتی ومالداری آن نسبت به دیگر جاها قابل تعریف نمیبا شد .
درین مناطق به تعداد تقریباً ده هزار خانه وار مردم که عموماً به مالداری
ودهقانی و صنايع بافندگی مصروف میبا شند سکونت پذیر بوده قسمت عمده
شان ده نشین و خانه دار میبا شند :
برای اینکه به خواننده گان گرامی از تعداد ونام های این قریه جات
معلوماتی داده تو انسته باشیم به ترتیب ذیل تذکر آن میپردازیم :
۱- قریه جات جلگۀ میمنه : از جنوب طرف شمال، شاه پولاد، علیکه
انجلاد، بلوچ شاه نادر، ده عزیزان، همت آباد، قلعه شقان، خواجه با یداق
سر یلاق ، چغتک.
قریه جات سمت غربی : قزل قول، جمشیدی ، حضرت امام، قوطور،
تا شبك گذر، بی بی آینه، ییلاق، تور یختو .
قریه جات وسطی : پشتر نكوت، ده سیدان، میان جوی، قوس تیگر مان
و غیره میبا شد .
۲- قریه جات بیرون از جلگۀ میمنه مربوط حکومت پشتو نکوت :
درین ساحه تقریباً ۱۲۰ قریه وجود دارد که از اسمای بعضی از انها درین
جا تذکری داده میشود :
بیوک گریم، شاه قل سر هنگ، زرشوی رحیم، چقماق، ده سیدان، تکلی ناموسی
زر شوی قربا نعلی، ینگه ارسای، میان درخت، قاق، بلوچ روزیقل، خمس
تور پاختو، جوزك، سر یلاق، سر تراش، عرب رضوانقل، یزدا نقل، مولانقل
عزیز آباد، کوهی خدایقل، کاقلی شوچه، گلخانه پیتو بایان، بازاری او به قلعه، قنچغلی ،
شاه نظر، تکه توزی، خواجه قل، چم قلعه، خانگر علیکه بالا، هزاره میر شکار، قز لقلعه ،
کته قلعه، هیتو بالا، چارتوت هودك، بقدق، دیوانه براتی، بخشی سید علی،
شباختو، میش مست ترمدان، فرق ایسکت ، تکلی هزار سم، خواجه زیار تگاه،
( صفحہ )
د ازمقان عربيہ ،
( ب )
طابوردي يكشيره كار ريز، كو دي مير شكار، كوك كوتل ، خواجہ دانہ، ميرشكار،
شاہ قاسمی ، چكاب قاسم ، بيك، اللہ نظر ، چكا ب عبدالر حمن ، مو قانی،
خواجہ غشوری معہ سادات، بوکانی خدر، بو کانی یعاق، سرخوش، ھزارہ قلعہ، کاقلی
ھزار سم، قزلقول، كمرك، آق چشمہ ، پيرخش معہ سادات، آ ق د ر ہ، شبيلا ن
سنگ زرد، قفلان درہ، زهی خواجہ مراد، چیغری توت، غلامو زی توت بغلہ
سابر كنہ لبی، حلوا خور، کوهی يتہ خانہ، باد غيسى، تحت زغن، هزارۀ دھن درہ
ھزارۀ بایمغلی، قلعۀ نياز بيك، ميان بوی، چر مگر خان، جمشيدی، گلی میرشکار، کنہ قلعہ
كفش دوجی، چيونی ، قصاب قلعہ، مراد رجب، یتہ خا نۀ حضرت قل ، بیدکی شریف
بوچہ، هزا رہ، هزا رۀ شهر نشین ، سنبہ ليك، كنہ ليك ، قطو ر ججی طاب
دواز دہ، زهيراني، خشت پل، کار ریز بالا، مؤمن آباد، شاہ یعاقبی ، کا قلی
شهر نشین، تا تار براتعلی، الاخان، كدا بقلہ، عرب غمار تہ ، كر مسيلی خانہ ،
خواجہ بای بوجہ، میان درہ، تاتار ییلاق معہ سادات، كاريز .
( ح ) شهر لغمان : مركز علاقہ داری الغار كہ از مركز حكومت
نا يهتو نكوت تخمينا ( ٢ ) كيلو متر فا صلہ دارد د ا رای يك با زا ر ، يك با ب مكتب
رويك قلعہ لو بخند ین خانہ بولة و بہ نسبت مركزيت آن ، شهر كوچكی بایدش خواند.
اما چیزیکہ موقعیت شهری را بہ آن میدهد همان اجتماع اهالی بگرد و نواح وروز
رهای بازار ا يست کہ بافاضہ العار بهترین و کلانترین میلہ ئی کہ در اینجا بازار میشود
از حيث عرضۀ اموال واشيا و اجتماع مردم مهم وقابل ذكر ا ست . دریای المار
از نزديك شهر مذكور از جنوب بطرف شمال و ادی وسعہ سیر دا رد کہ شهر
و قریہ جات آن را آبیاری مینماید .
١ ) سيه قريۀ بطحہ نجا ت مربوط این علاقہ، وازروی عبارات از ۴٨ قریه، میباشند كه
ذيلا ا ز ا ن ھا نا م م بریم :-
خلیج لی ، بخار تہ سفلی ، عثمانی پا یان ، یعقہ مك، یخی ا زو ق ، قو ر د اغ
قلعہۀ چو بان دار، قلیولی، توت، بخاری قلعہ، قبر شیا دی ، قلندر تہ میر شادى
ديوا نانا تہ، لیشکادی ، قرہ تكہ، عثمانی بالا، آخندابا با، چکمانك، شورابی، خدا یمت
آق عرب عليا، كبوتر خان، بيش قرہ، تاو غیشی، براحمان، گاو جان كنہ خان، كله ليك
قباد گاو جان، زاويۀ پايان دالانباری ابدال، دہ سبز، چوسكی، غؤر خان، قبرغہ
خدایار، قرمی گوش، زاويۀ بالا، طوطی یاتی : . . . . . . . . . . . .
( ط ) مر كز عبلاقہ داری كوهستان : از مركز حكو، تی پیشونكوت
تخمينا يک كيلو متر فا صلہ دا رد واز مركزيت شهری ندار د .
صفحه « از مضافات میمنه » ( )
و : علاقه جات کوهستان : عموماً بدو حصه بزرگ که عبارت از قسمت علیا که
آنرا اولاش میگویند و قسمت سفلی که بندر مینامند پیدا شده و بعض حصص مرتفع
آن دارای تقریباً سه هزار متر بلندی میباشد . حصص کوهستانی آن برف گیر
بوده و از ماه قوس الی ۱۵ حمل راه مذکور از حیث طبقات ضخیم برف مسدود بوده
و تردد بمشکل صورت میگیرد . علاقه داری مذکور دارای ١٤ قریه میباشد
که ذیلاً از ان اسم برده میشود .
صياق ، ملغی گدای ، ملغی برات ، برفی ، بندر عبدالباقی ، بندر سید نظر ، سرده
خواجه انگور كك ، باطور ، خواجه های دهن دره ، مرغاب شوره، بندملاها ، نیستان ، غربی
دوم: شهر و قریه جات مربوط حکومت اندخوی
اندخوی در قسمت شمال شرقی میمنه واقع است . از طرف شمال به آقینه
و از طرف جنوب به جلوگیر و دولت آباد، از طرف شرق به خواجه دو کوه و از طرف
غرب به قره یجان محاط بوده و مساحت سطحیه اندخوی تقریباً (١٤٠٠) مربع میل میباشد
و طول آن از شمال بجنوب یعنی از آقینه الی جلوگیر (٤٠) میل و از شرق
با غرب یعنی از خواجه در کوه الی قره یجان (٣٥) میل میباشد که این حوالی
حدود اند خوی فعلیه را تشکیل داده است .
الف : شهر اندخوی مقر حکومت درجه اول است که علاقه داریهای خان چهار باغ
قرغان وقر مقول مستقیماً بحکومت اندخوی مربوط می باشد .
اندخوی عبارت از دشت و بادت وسیعی است که دورا دور آنرا تپه های
ریگی بشكل تپه های کوچک احاطه کرده است که در عین حال در اثر
طوفان های باد بعضی از این تپه ها تغیر مکان نموده و تپه های جدید را
از خود تشکیل میدهد اما این وضع به ندرت بمشاهده میرسد .
در اند خوی به جز تپه های سوزان ریگ که چهار طرف آنرا حلقه نموده
است از کوهای سنگی و چشمه سارها درین وادی سوزان اثری نیست .
شهر اندخوی دارای باغات و خانه های زیاد بوده در وسط شهر مذکور
بالا حصار وجود دارد که دورا دور آنرا خندقی فراگرفته و در اطراف آن
خانه های شهر واقع میباشد . تعداد خانه واری شهر تقریباً (٣٠٠٠) خانه بوده
و دارای ۳۳ گذر و (۱۱۰۰) دکان و ٥٧ کاروانسرای و ۲ حمام میباشد . تعداد مجموعی
خانه واری شهر و علاقه داری های مربوطه آن تقریباً بده هزار خانه میرسد .
علاقه داری های مذکور دارای شهر و بازار نبوده عبارت از یکتعداد قریه
جاتیست که روزهای بازار تماماً در شهر اندخوی برای بیع وشرا حاضر میشوند .
( )
صفحه د ارمغان میمنه ه
ب: علاقه داری قرمقول: بمسافة ۳ کروه بطرف جنوب اندخوی واقع بوده
و قریه جات ذیل از مربوطات آن است.
قریه قر مقول ، آلتی بولك ، قاضی کشی ، یامچی، سلدوز، قچاق، اخته چی ،
یوسف میر زا یی است .
ج: علاقه داری قرغان: بمسافة یکنیم کروه از مرکز حکومتی اندخوی
جانب غرب اندخوی واقع بوده و قریه جات ذیل مربوط آن میباشد .
ینگه تپه، ینکه توت، باغ بوستان، لاقی، کمانگر، نمازگاه ، چهارباغ، کمانگر
کشککان، میر آباد میباشد .
د: علاقه داری خانچارباغ: طرف شمال شرقی اندخوی واقع وقریه جات ذیل
مربوط آن است: عربشاه پایان ، عربشاه طوره خان ، کهنه قلعه ، عربشاه بالا،
اوچ تپه ، چنکمی علیا ، چنکمی سفلی و گنج خانه میباشد.
سوم : شهر و قریه جات مربوط حکومتی تگاب شیرین
تگاب شیرین که در قدیم بنام فار یاب شهرت داشت منجمله حکومات
محلی حکومت اعلی میمنه میباشد که علاقه داری دولت آباد هم
مربوط آن میباشد محیط مذکور سرسبز وحاصل خیز بوده باآنکه در داخل حوضۀ
خود کوه و کهساری ندارد مگر برخلاف دیگر نقاط دشتی، هوای صاف وخوشگوار
داشته گرمای تابستان وسرمای زمستان آن تکلیف دهنده نیست. اراضی مذکور
از جهات اربعه محدود است : شمالاً بدشتهای علف چر و تپه های قرمقول، جنوباً
بدشت ها و تپه های علف چر والمی زارهای پشتونکوت شرقاً بدشتها و تپه های
قرمقول، جنوباً بدشتها وتپه های علف چر والمی زارهای پشتونکوت، شرقاً بدشتها
وتپه های علف چر شبرغان، درزاب وبلچراغ، غرباً بخاك شوروی وقسمتی بتپه های
علف چر پشتونکوت . طول این حدود ازشمال بجنوب سی وهشت میل وعرض آن
از شرق بغرب سی میل تخمین میشود .
الف :شهر تگاب شیرین : يك شهر تاریخی بوده و درین باغستان کنار دریای
تگاب واقع و دارای يك بازار محدود وخانه های متعددی میباشد . مرکز حکومتی
در همین جا واقع ويك مكتب ابتدائیه ومزار« ظهیر فاریابی » درهمین جا کاین است .
ب:قریه جات مربوط حکومتی : زیاده تر از همه در دوطرفه دریا زمین های
زراعت وباغستان میوه وتاك باغ های مهم آن واقع و مردم هم در همین دو طرف
دریا که، محل خوش آب وهوا است اقامتگاهای خویش را انتخاب وزنده گانی
صفحه
ه ارمغان عهدم »
(٥٠)
می نمایند این همه قریه جات در دو کنار دریای مذکور از حصه اسلامی الی قریه شیخان
بمسافة شش تا هشت میل بطرف شرقی دریای مذکور واقع میباشد که اسمای آن
قرار ذیل است : قریه جات غرازی، بابد عیسی، دهنوم کوه، قابه، ینگی قلعه، صحرایی
قلعه، با بعقلی، قره شیخی، گرزاد، اسلام قلعه، تاشتیپه، گر زیوا نسی، شش تیپه، تپه قلعه،
کوه صیاد، نورکل بلوچ، فیض آباد، صبر قلعه، عطا خانخواجه، جلائر وشور دریا
نه بوده و قریه جات دیگری که از کار در یاد وکاند عبارت است از : ایشانکا، قتار که،
سو و چقه قماق، کل محمد غ وایبکک، شو ه و دیق و توبره شق است میباشد
ج : علاقه داری دولت آباد : دولت آباد قریه مید و بیست در نزديك زرینای
تگاب که صنعت قالین بافی آن زبان زد خاص و عا م میباشد و دارای قریه جات
پا یتواز، قلعه، قره کین، قلعه، توپخانه قلعه، تورك طغان، دزی ،با قلعه، قرایش چهار شنقو،
اکین، شیخان نوقه وقریه جات مذکور آباد ومردم آن اکثراً به خدمات مالین بافی
نمد مالی و تربیة مواشی مصروف میباشند
چهارم : شهر و قریه جات مربوط حکومت بلچراغ
ت ه : در بطلات حکومتی تاجریاغ محدود است از طرف جنوب به ولایت کابل
و از طرف شرقی به ولایت مزار شریف و ببعضی تپه ها وعلف چر های حکومت
سنگاپ شیر ین و از طرف شمال و غرب بحکومت پیتو سکوت محاط بوده دارای
کوهستانات مرتفعه و دره ها و جلگه های خورد و نزیره میباشد
الف : شهر بلچراغ : یا بعبارت دیگر قریه مرکز حکومتی عبارت از جلگۀ محدو دیست
که در دو طرف در یا واقع و دارای با غستان میبا شد . در سمت شرقی قریه
مذکور باغ وعمارت حکومتی و يك بازاری که از چند باب دکان تشکیل یافته واقع
میبا شد قلعه حکومتی در بلچرا غ به سال ۱۳۱۱ تعمیر گردید . و علاقه داری
در زاب مربوط این حکومت میباشد .
ب : دهات وقریه جات مربوط حکومتی بلچرا غ :
قریه شور آب، قیرمه، دوزک، قلعه، دهن دره، جر قلعه، فرش، سر چشمه، توقین
تگاب شان ، یوشن، مرغابی، آب تاريك، ده محمود، بوزه ترنک، ده عامل بائخل سوز
ایشاترپا، قلعه نردی، صحر ،اشی، زیقل، قور چی، سر دره، علت کو، قره بوئت
قره بتاح، تاش جواز، غوشتر بلاق، آتبلاق، مغل، حلقانی، خواجه ایلاق، گرد قلعه
والد، یوز ایسکی، بیرون سوز، قزائی، توم گرین، یتیم، ایسک، خمار قلعه، چیقره یی سر
سفید، قیدق، دره شاخ، وریزاب، کولیوان قودچی، اکتب تیاش، چیسکی، ایلام،
بالا، تم، خانقاو ی قریه جات فو ق الذکر به (١٤٥) تخمین میشود.
ه ارمغان میمنه ، ( )
پنجم: شهر و قریه جات مربوط حکومتی قیصار
محال مر بوطة حکومتی قیصار شرقاً به بعضی قریههای حکومتی پشتونکوت از قبیل قریۀ میش مست، حلوا خور ومیر شکار و غیره ، غرباً به ملحقات حکومتی مرغاب جنوباً به مربوطات حکومت چهار تاغ هرات، و شمالاً به خاک روسیه شوروی محدود بوده و طول آن ۵۵ الی ۶۰ کیلو مترو عرضاً از ۵۰ الی ۵۵ کیلو متر میباشد .
اراضی زراعتی و قرا ، مسکونۀ اهالی از شرق و غرب و شمال به تپههای خاکی و از طرف جنوب با کوه بلندی که سلسلۀ آن از شرق به غرب امتداد می یابد حلقه میشود .
الف : شهر فعلیۀ قیصار:
که مرکز حکومتی میباشد در وسط جلگه ئیکه محاط با تپه های خاکی میباشد واقع و در بر گیرندۀ ٦ـ١ الی ۷ کیلو متر عرض و ٩ الی ١٠ کیلو متر طول میباشد شهر مذکور كوچك و دارای يك بازار چنــــد کار و ا زسرای ، يك باغ عمومی، مساجد ويكباب مکتب بوده و در وسط آن عمارت حکومتی قرار دارد.
( مسجد جامع جدیدالتعمیر قیصار )
ب :- قریه جات مر بوط حکومتی قیصار :
خواجه کنتی، ار کتو، چتائی ، شاخ، غوره ها، زیارت گاه، طویمست، زعفران اره كليك، یوز بیگی ، خواجه زا ئد خان، آق مست ، ینگی تاشقول ینگی ایشيك آقاسی، بوره غن، اون بیگی باالابام، جو دانه، صیاد های پیته نشین ترغ چی، خواجه بچاقلی، قوش تال، قزلسو، نور، خواجههای ششکتو، قور داغ قلمه سرباز ایتی سلوق، صیاد اورهغن، الماکهایتی سلوق، خواجه تیجاق، زهرین، اون بیگی علی مدو، میرزا که ایتی سلوق، دینتاش، حیدری سوفیانو، کوهی، سر آسیاب بیش بلا، بیش کپه، پیر که، چوبکد لك، قروققول، صوفی قلعه، دوری ، ارضلك رستم ارضلك كریمداد، بوری اوچقلعه، بوری کلان، مهدی خواجه، حیدری مهدیخواجه تایچکتو، چهار شنبه، هزاره قلعه، بلوچ خدا یار، هرك، کله خروس، باش یدهست بوره غن هر ك، اویمست، قچقار، سنجتك، بلند غور، خطای، بازار جای قیصار خواجه استق بلان، قچقار پایین، اصحاب کهف، قوجین، کـم آب ، اچع ، وغیره.
صفحه
د ارمغان میمنه ،
()
قسمت دوم
عمارات عصری در حکومتی اعلی میمنه .
قبل از سال ۱۳۱۰ در میمنه هیچ يك عمارت عصری پخته کا ری و آهن پوش وجود نداشته وحتی دوایر دولتی هم در عما راتی که به طرز قدیمی وخامه ساخته شده بود مسکن بوده وهیچ آثاری از ین قبیل کو تی ها دیده نمیشد تا بلا آخره به این دورۀ نهضت عمو می که در سر تا سر کشور مشا هده میرسد در میمنه نیز از طرف دو لت به اثر زحمت کشی های شاغلی محمد گل «مهمند» رئیس تنظیمیه آن وقت نقشه شهر جدید میمنه طرح گردید وعماراتی از قبیل قشله عسکری بنام « وزیر آباد ، عمارت هوتل اند خوی، تسطیح الا حصارو کشیدن جاده ها شروع و اساس بازار جدید گذا شته شد و هم در وقت شا غلی شیر خان «افغان» مر حوم و سر دار محمد عزیز خان حکام اعلی اساس تعمیر ات عصر ی و پخته کا ر ی گذاشته شد ، در شهر میمنه و هر گوشه و کنار آن عمارات مورد ضرورت دولتی مساجد، مکاتب شفا خانه ها، دکان ها، هوتل ها، گدام ها، وغیره عرض وجود نمود و در صورت میمنه دارای جاده های قشنگ، عمارات زیبا، خانه های مسکونه به سیستم عصری گردید .
تعمیر ات مربوط شهر میمنه
عمارت حکومتی اعلی : این عمارت، از حیث ساختمان خیلی قشنگ وآهن پوش بوده در بین باغچه واقع است که از دو جانب آن سرک امتداد داشته و دارای موقعیت خوب و منظره زیبایی میبا شد . این عمارت دارای ملحقاتی میباشد که در ان همه دوایر مر بوط حکومتی اعلی اجرای وظیفه میدارند.
عمارت شفا خانه : عمارت مذکور خیلی بزرگ و تما ماً پخته کاری ( تعمیر شفا خانه میمنه )
صفحه () ه ازمغان میمنه ه ()
میباشد و دارای عمارات متعدد برای امراض ساری ، کلينيك، دواخانه وامراض عادی
بوده و از حیث منظره بسیار زیبا و در وسط با غچۀ خیلی وسیع قرار دارد .
عمارت سررشته داری: این عمارت خیلی بزرگ ودارای اطاق های متعدد
بوده از خشت پخته تعمیر و آهن پوش میباشد دروسط باغچه قرار داشته عظمت
عمارت مذکور نظر هر بیننده را بخود جلب ودر كنار سرك عمومی واقع میباشد .
عمارت هوتل : این عمارت خیلی وسیع وبزرگ بوده تماماً پخته كاری و آهن پوش
است. برای مسافرین خارجی وداخلی ملجأ خوبی بوده وصالون بزرگ آن اكثراً
محل انعقاد كنفرانس ها، دعوت ها واجتماعات بوده دروسط باغچه قرار دارد .
عمارت کمپ بلدیه :
این عمارت که در وسط باغ
عمومی واقع است گرچه
خامه میباشد ولی دارای
اطاق های متعدد وصالون
بزرگی میباشد که دراعياد
وجشن هادران اجتماعات
بعمل آمده و برای جرگه
های قومی و ا یر ا د
كنفر انس هــا
مستعمل خــو بــی
ميبـــا شــد .
(منظرهٔ يك حصه از تعمیرات دولتی شهر میمنه)
عمارت تلگرافخانه : عمارت مذکور پخته كاری بوده در قسمت غربی
عمارت سرشته داری واقع ودارای اطاق های متعدد میباشد در بین باغچه واقع است که
پایه های ٤٠ متری تلگراف بیسیم در منظره وهیبت آن افزوده میباشد .
عما رت حر مسرای : این عمارت که محل رهایش وبود وباش حكام اعلی
میباشد تماماً پخته كاری و آهن پوش بوده ودا رای اطاق ها وصالون های متعدد
میباشد که ازحیث طرز ساختمان خیلی قشنگ ودر بن باغچۀ وسیعی كاین است .
عمارت ستیشن را دیو : عمارت مذکور پخته كاری و آهن پوش بوده
از حیث طرز سا ختمان خیلی قشنگ ودر وسط باغچه قرار دا ر د .
صفحه
« از مضافات میمنه »
( )
عمارت مدرسۀ ظاهر شاهی: این عمارت نیز پخته کاری بوده و دارای اطاق های متعدد میباشد. در وسط باغچۀ کلان و برای مدرسه محل خوش آب و هوای را تشکیل داده میباشد .
مکتب متوسطه این مکتب در نزدیک عمارت حکومتی پښتون کوت واقع و دارای درس خانه ها، صالون کنفرانس و غیره بوده تماماً پخته و در وسط باغچۀ وسیعی قرار دارد .
عمارت ریاست بلدیه : این عمارت نیز پخته بوده و در کنار باغ عمومی و جادۀ عمومی واقع میباشد .
بازار جدید :
بمقابل باغ عمومی دو رسته دکان های جدیده که در دو کنار جادۀ وسیع که با درخت های پشه خانه و جوی های آب جاری واقع میباشد تازه تعمیر گردیده و بازار خوش آب و هوای را از خود تشکیل داده است .
عمارت ستیشن برق :
این عمارت دارای اطاق های متعدد بوده و در اطاق وسطی آن ماشین برق دیزلی قرار دارد .
( منظرۀ عمومی شهر میمنه )
گدام : این تعمیر پخته کاری گنبدی بوده و برای ذخیرۀ غله به طرز و اسلوب خوبی سال گذشته ساخته شده میباشد .
همچنین عمارات خورد و ریزه و بعضی سرای ها و دکاکین دیگر هم باصول عصری تازه تعمیر گردیده است که منحیث المجموع قسمت شهر جدید میمنه در بین باغ ها و پارک ها موقعیت بسزایی را حایز و واردین را به يك شهر عصری معر فی میسازد .
تعمیر محبس: این عمارت پخته که دارای ملحقات چندی از قبیل محبس مردانه، زنانه و شق صنعتی میباشد در بین قلعه وسیعی واقع و دارای اطاق های روشن وصحی میباشد محبوسین در محل مذکور از طرف روز
(-)
از مقان میمنه
صفحه
مصروف صنایع مختلفه بوده و شب را براحت در آنجا سپری مینمایند .
تعمیرات مربوط حکومتی پشتونکوت
در مناطق مختلفه این حکومتی عمارات متعددی از قبیل عمارت حکومتی
پشتونکوت که پخته و آهن پوش است و عمارت مکتب از جلاد، عمارت مکتب المار
وعلاقه داری ها وغیره میباشد .
تعمیرات مربوط حکومتی اندخوی
دراند خوی هم عمارات زیاد پخته کاری درین دوره تعمیر گردیده که قرار ذیل است.
عمارت شفا خانه: این عمارت تماماً پخته کاری و آهن پوش بوده ملحقات
متعدی دارد که فعلاً مرکز حکومتی اندخوی و شفا خانه آنجا را تشکیل میدارد .
عمارت مکتب اندخوی: در کنار جاده عمومی عمارت پخته کاری قشنگی
وجود دارد که دارای اطاق های متعدد بوده و طلاب زیادی در آنجا
مصروف تدریس میباشند .
عمارت هوتل:
در فراز تپه عمارت پخته و
آهن پوشی بنام هوتل
اندخوی تعمیر
گردیده است که دارای
منظره بس زیبا و باغ
وسیعی میباشد .
مسجد بابا ولی صاحب:
تعمیر معظم پخته کاری
بوده دارای ملحقات
زیادی میباشد که
( تعمیر هوتل اندخوی )
متعالمین زیاد در اینجا مصروف تدریس بوده و تماماً نمازهای اعیاد و جمعه در
انجا خوانده میشود .
علاقه داری قرة قول: دارای عمارت علاقه داری و حرسرای بوده در وسط
باغ کلانی واقع است .
( )
ه از سمنان میمنه ه
عمارت مکتب در وسط باغچه واقع و عمارت آن پخته و دارای اطاق های
متعددی میباشد و تعداد زیاد طلاب در اینجا مصروف تدریس میباشند .
علاقه داری خالچهارباغ: عمارت علاقه داری در وسط افعر کین و دارای حرمسرای میباشد.
عمارت مکتب: در وسط باغچه قرار داشته دارای اطاق های زیاد میباشد.
عمارت علاقه داری قرغان: در وسط باغچه قرار داشته دارای حرمسرای میباشد .
عمارت مکتب:
عمارت مذکور
دارای اطاق ها و
درسه زنه های
متعددی میباشد که تعداد
زیاد طلاب در آنجا
مصروف تعلیم اند .
تعمیر گدام اندخوی:
گدام مذکور بصورت
پخته و گنبدی ساخته
( تعمیر گدام اندخوی )
شده وعمارت کمیساری در فراز تپه با لا حصار واقع میباشد .
در حوضه حکومتی مذکور عمارات خورد و ریزه و دکاکین وسرای های
متعددی ساخته شده میباشد که تفصیل آن بطول کلام می انجامد هکذا در حکومتی
تکاب، قیصار، وبلچراغ وعلاقه داری در زاب، دولت آباد، مکاتب، مساجد، و کاکین وغیره
بتعداد زیاد بصورت پخته کاری تعمیر گردیده و باغ های عمومی و پارک ها
و فوریه های وجود دارد که شرح آن ما را از اصل موضوع دور
می اندازد .
( )
صفحه
از ممان میمنه
مزارات و آثار مخروبه در میمنه
مزارات میمنه:
سیف الملوک : مزار مذکور در بالای تپه بالا حصار شهر میمنه واقع و راجع به خصوصیات آن بپاقلی دوستاقی، مقاله مفصل تحریر و در همین رساله از نظر شما گذارش خواهد یافت.
با با قشقار: زیارت این مرد بزرگوار در بالای تپه در قسمت شرقی شهر میمنه واقع و در اطراف آن قبرستان زیادی وجود دارد، این تپه کاین است در سر راه کابل که حیثیت در وازه شهر میمنه را دارا میباشد، از هویت این ذات معلومات موثقی در دست نیست.
حضرت امام صاحب: در قسمت جنوبی قریه پیتون-کوت بفاصله تخمیناً سه کیلومتر مقبره موجود است و اکثراً به این عقیده میباشند که قدم جای حضرت دا ما م محمد باقر، علیه الرحمه میباشد. اما برخی ها به این عقیده نبوده روایاتی ازین مزار مبارک بزبان میرانند که اگر در اطراف آن معلوماتی داده شود غیر ازینکه بطول کلام می انجامد نتیجه مطلوب هم بدست نخواهد آمد.
سلطان خواجه نور: بفاصله تخمیناً ۴ کیلومتر در قسمت جنوبی شهر میمنه نزدیک دهن دره در بالای تپه واقع است که عقیدت مندان و مراجعین زیاد داشته واز احوال آن وثایقی در دست نیست.
امام اسماعیل : در قریه ده سیدان واقع عقیدت مندان و مراجعین زیاد داشته و هم در اول بهار روزهای جمعه اشخاص بسیاری برای تفریح به آنجا رفته و مصروف خوشگذرانی میشوند.
سید میر تاج: در داخل قشلاق ده سیدان در وسط باغی واقع است مرقد مبارکشان دارای گنبد پخته کاری میباشد.
آخندزاده: جناب آخندزاده عبدالرحیم خان مرحوم سابق حاکم اعلی میمنه که شخص با خدا، متقی و فقیر مشربی بوده اند، اهالی این ولایه روحانیت ایشان قایل و اکنون مزار ایشان در محل خوش آب و هوا مقابل قشله جدید عسکری واقع میباشد.
مزارات المار:
او مه کین ابا: مرقد مبارک شان در سر راه میمنه والمار واقع است.
()
ه ارمغان میمنه ،
خواجه الغار . مرقد مبارك شان در دهن دره قرانئ الغار بالای تپه واقع میباشد ارا دتمندان و مراجعین زیاد دارند .
آخند بابا مزار مبارك شان در قریه خدای همت ادای و اقیم و دارای گنبد میبا شد مردم ساکنین آن مناطق در تمام وقت جوقه جوقه به زیارت فیض آثار شان مراجعه نموده و حل مشكلات مینما يند .
تربت جان. در حصه یغارابی قلعه الغار با لای تپه واقع و دارای گنبد خشت پخته بوده و ارا دتمندان و مراجعین زیاد دارند .
همچنین مزارات متبر كه د یگر از قبیل حضرت بابا عارف، خاك شهيد ان خواجه پای اق، خواجه اسحاق، خواجه رو شنائی، بی بی آینه، بی بی تخته، بی بی حور، بی بی در، خواجه بالغوز عطاجان، استاد صاحب، در بعض جا های شهر و مربوطات حكومتئ پښتونكوت از قبیل کوهستان و غیره وجود دارند که تذکر آن از حد توان این مجله كو چك بیرون ا س ت .
مزرات و آثار مخروبه در اندخوی
الف: مزارات
با با ولی صاحب . قرار معلوم نام اوشان «بابا شکرالله ابدال» بوده و تهداب
اندخوی جدید را ایشان
بنا نها ده اند، مرقد
او شان در مدرسة
مسمی به اسم اوشان
(با با ولی صاحب)
بوده و مردم زیارت
آن مرد بزرگوار
را خيلی مبارك
می پندارند، اخلاص
وارادت خاصی
نشان میدهند همیشه
زیارت اوشان را سبب
تشکیل آرزو های
قلبی قرار میدهند .
( مقبرة بابا ولی صاحب )
مخروبه در دولت آباد و مواضع تگاب بالا تپه ایان ، خواجه جيش متصل شرق دریای
جلایر و حصه عطا خان خواجه و قره تپه بمشاهده رسیده آثار خشت پخته و غیره
قدیمی در آنجاها دیده میشود که دوره های مدنیت این خطه باستانی را در انظار
روشن خواهد ساخت و مهم ترین جای تاریخی این منطقه تپه تورد کول
کنونی و اطراف مقبره (ظهیر) است.
مزارات و آثار مخروبه در بلچراغ
خواجه غار: متصل چمن زار بزرگ در ین غاری که باندازه یکمتر عرض
و ۷۰ سانتی ارتفاع دارد واقع و از داخل غار مذکور شمال سردی میوزد.
تربت سید حسن : در ابتدای دره سيجان مدفون میباشد.
خواجه سرهنگ و خواجه سپه سالار ملا عبد الرحیم و شاه غیاث الدین : دره شاخ
مدفون اند قرار افواه دو نفر اول الذکر از جمله زمامداران عسکری حضرت
امیر ابو مسلم بوده اند.
خواجه غایب : خواجه غریب بغرب درۀ زنگ خواجه سیف الله، خواجه ملقتی خوار
بشرق درۀ مذکور غنوده اند.
خواجه خراس : این مزار در نزدیکی قريه يغل سوز واقع است.
خواجه گلگون پوش و خواجه لکن در حصه کولپان مدفون و طرف احترام
اهالی واقع اند.
خواجه دیوانقل: سر راه در زاب مزار شان است.
خواجه میر افضل : در عرض راه غولبان مدفون اند.
چوپان آغا : مزار این بزرگوار در موضع دها نه خوشدره میباشد.
خواجه آشکارا: و ملا رجب در خود قرية کولبان مدفون میباشند.
مزار بی بی مریم و خواجه عبدالله نیز در کولبان واقع میباشند.
کاسه مزار : در بین دره قورچی دفن شده اند بالای مزار این مرد خدا
سنگ های حجاری شده زیادی دیده میشود ولی اینقدر معلوم نیست که
این سنگ ها قدرتی است یا صنعتی.
خواجه قوشقار و میرسید قتال: این دو بزرگوار در حصۀ قورچی مدفون اند.
( - )
د ارمغان میمنه ،
خاکی واقع میباشد اسم و تاریخ آن مبرهن نیست .
خواجه سبز پوش : بالای یک تپۀ خاکی مدفون بوده اسم و تاریخ
شان معلوم نیست .
آق جر بابا : تاریخ آن مجهول و کدام آثار تاریخی در آن زیارت موجود نیست.
قره تپه : در آنجا با وجود نبودن اراضی مزروعی چند اصله درخت
پته بنام همین زیارت موجود واز اطراف همین زیارت از اینجا و آنجا آثار خشت
های پخته هم دیده میشود. ممکن در دوره های گذشته این موضوع زیر بنای عمارتی
بوده باشد تاریخ واسم کسی در آنجا معلوم نیست .
ظهیر فاریابی : در وسط تکاب شیرین و بین بلچستان و كنار سرك
عمومی واقع است ظهیر الدین «فاریابی» از جمله ادبای معر و ف
و شعرای مشهور
و بزرگ قرن
(٦) اسلام بوده و
پادشاهان بزرگ
دربار های خود
شان را بنور جمال
و لطف کمال این
شاعر شهیر افغانستان
روح فروغی میدادند
هويت مكمله این
شاعر شیو ابیان (در
مقاله فضلای فقید میمنه
مندرجۀ همین رساله
درج است ) .
(مقبره ظهیرالدین فاریابی)
عطا خانخواجه : در شش کروهی غرب تکاب و متصل دریای
شور بالای یک تپه خاکی موقع گرفته در اینجا یکی از اشخاص روحانی مدفون بوده
در تحت تپۀ مذکورولپ در پا آثار خشت پخته ظاهر و مدنیت سابق آنجار اخاطر نشان میکند .
زیارت های مشهور تکاب قرار فوق است اگرچه دیگر زیارت گاه ها در
هر کنج و کنار نیز دیده میشود اما شهرت عمومی ندارند .
بنا آثار مخروبه : در قلب و جوار مرکز تکاب شیرین قلعه های
( )
ار مغان میمنه
مزارات و آثار خرو به در تگاب شیرین
الف:- مزارات :
آستانه جان : در حصه مرتفع و مصافه غربی کوه مذکور
در يك جای منظره داری واقع میباشد. اهالی گرد ونواح آن در فصل بهار
برای میله وساعت تیری جوقه جوقه آمده شبها را در آنجا بخوشی سپری میکنند .
زیرا در فصل بهار دامنه های
کوه مذکور ما نند يك تكيه
زمرد از سبزه های نو رس
مستور گردید . اقسام گل های
طبیعی دامان آن را مزین ساخته
طراوت و خوش نما ئی سبزه
زارهای مذکور را دوبالا کرده
مناظر شاعرانه را در هر طرف
جلوه گر میسازد قرار اظهار
مردمان آستانه اسم صاحب
شاغلی محمد امان «فوزی»
زیارت حسام الدین «انصاری» است که مرد باخدای بوده در اعصار قدیم از خاک حصار آمده
درینجا مدتی بعبادت خداوندی مشغول وبالاخره برحمت ایزدی پیوسته و در همین
مصافه کوه مدفون گردیده است. اکنون مرقدش زیارت گاه پیر و جوان واقع شده
موضع مذکور موقعیت منظره دار دارده از آنجا بروز هائیکه هوا روشن باشد
حصه های فوقانی میمنه، قیصار، شبرغان، درزاب، دولت آباد، ونك سار دولت آباد
دیده میشود . منظره مذکور روح سیاحین خود را تازه کرده و يك حال خوشی را
با و شان بارمی آورد . بجز این چیز هائیکه عرض شد دیگر کدام آثار تاریخی
یا مدنی در بین زیارت گاه دیده نمیشود .
حضرت امام : در غرب قریه فیض آباد بالای يك تپۀ منظره داری
متصل باغستان ها واقع شده . اکنون از بطن تپۀ مذکور دیوار های پخته کاری
و خشت پخته دیده میشود . واضح است که درین تپه آثار تاریخی موجود بوده
اگرچه بالای تپه را بنام زیارت امام صاحب شهرت داده اند ليك اسم و تاریخ
زیارت معلوم نیست .
خواجه روشنائی : در متصل شمال غرب قریه کوه صیاد در مصافة يك تپه
صفحه
د ان مغلن میمنه »
چهار ده معصوم : نام اصلی اوشان (میر اسید بر که» است ودر بین مر دم
به چهار ده معصوم معروف اند او شان نسباً سید میبا شند ومردم اند خوی راجع
به او شان منتبه دور ودرا زی را معتقد هستند وزیا رت گاه او شان بطرف غرب
مد رسة بابا ولی صاحب وقوع دارد ودر لوحه سنگ های قبر او شان به خط کوفی
نو شته های نیز به نظر می خورد که مطا لعة آنها مشکل است .
مزارشاه مر دان جان . این زیارت گاه که بطرف شرق اندخوی (درحدود
یکتیم کروه فاصله وقوع دارد) بعقیده مردم اند خوی قدمگاه حضرت علی (رض)
میباشد واهالی به زیارت شان همیشه می روند مخصوصاً درروز های نوروز همه ساله
دران حوالی میله های پر جمع وجوش را ترتیب میدهند .
امیر طوغان مقبرة امیرطوغان در جوار شرقی مدرسة بابا ولی صاحب وقوع دارد.
ب ۔ آثار مخروبه
کهنه قلعه : یکی از قلعه های بس تا ریخی اند خوی است که در حصه
خان چهار باغ میباشد و مردم راجع به آن چیز های غریبی را متذکر میشو ند،قلعه
مذکور فعلاً خراب وویران است و عظمت تا ریخی قلعه را ظروف و اشیائی
که در اثر کاوش های سطحی بدست می آید نشان دا ده وبتا ئید سخنان
مر دم بومی می افزا ید .
بالا حصار اند خوی : این قلعه قرا ر یکه ا فو اه ا ست ، در زمان
سلطنت امیر طوغان وتوسط (بابا شکرالله ابدال» که ا کنون مرقد اوشان بنام زیارت
گاه با با ولی صا حب یادمی میشودآ باد گر دیده، از آبادی آن بیش از (700)
سال نمی گذرد وارتفاع آن تقریباً (25) متر تخمین شده، ومی شود ومردم راجع
به این قلعه قدیمی اند خوی حکا یات عجیبی راورد زبان قرار میدهند که درین جا
به نسبت اختصار مطلب از تذکر آن ها صرف نظر گردید .
سلدوز تپه : این قلعه که در حوا لی ینگی ئیگر مان واقع است جز تهداب
آن که فعلاً قبر ستان بزرگی را تشکیل داده است دیگر از دیوا ر آن اثر ی
نیز دیده نمی شود ولی بعضی سامان وظرو فی که در اثر کاوش های سطحی مردم
از تهداب آن بدست آمده ومی آید گفته ها وافسانه های مردمرا راجع باحتشام
این قلعة تا ر یخی ثابت میسازد .
ظلمت آباد: این قلعه ما نند کهنه قلعه، از قلعه های تا ریخی اند خوی
بوده مر دم را جع بآن تذکرات غریبی می نمایند .
صفحه « ارمغان میمنه » ( )
آقمزار : در حصهٔ دها نهٔ ینگی خوا بیده اند .
خواجه تلبلاق ـ پیته مزار ، خواجه انجيرك . خواجه میر حیدر، خواجه ا لمتو ،
صوفی دوست محمد ، این مزا را ت متبر ك در قر ب و جوار قريه جا ت علا قهٔ
در زاب وا قع و محل احترام اهالی میباشند .
ب : آثار مخروبه :
تشر تپه : بسمت غرب سرك عمومی واقع وقرارینکه ا فوا ه ا ست ا ین تپه
در وقتی خیلی معمور بوده وفعلاً از آثار مسجد جامع مخروبهٔ آن تنها محراب آن
بجاست، تاچندی پیش لوحه سنگی هم داشت و بعضی نوشته های دیگر نیز بخط کوفی در
محراب مذکور بو ده اما متأسفانه فعلاً نه از آن لوحه ونه از آن نوشته ها اثریست .
دره شاخ ـ میگویند ایندره در زمان جمشید شاه معمور بوده وحصار بزرگی
هم داشته که فعلاً نیز بعضی آثار مخروبه های حصار مذکور از بین تپه ئی هویدا
میشود . و گاه گاهی بعضی سنگ های قیمتدار از بین خاکهای ایندره پیدا شده
و معموری آنرا تائید مینماید، بعضاً مسکو کاتی هم ازینحصه بدست آمده
كه نقش گاو و فیل دا شته است .
خواجه خضر ـ بسمت شرقی قریهٔ دره شاخ واقع بوده قرارینکه معلوم ا ست
مسجد جامع بزرگی بوده فعلا ً دو گنبد ومحراب آن بصورت مخروبه بنظر میرسد .
گولات : بشمال غربی قریهٔ مذکور واقع بوده و درینموضع خانهای سچی
ده متر بلند تر از سطح زمین دیده میشود كه در وازهٔ درآمد ندارد در سطح
زمین نیز بعضی آثار تعمیر های مخروبه معلوم میگرد د .
مزارات و آثار مخرو به در قیصار
الف : مزارات :
حضرت سلطان سید محمد قتال : بقر یهٔ سر آسیا ب قیصا ر مرقد حضرت
سلطا ن سید محمد قتال عليه الرحمه و برا دران والا منا قب شان وا قع بوده
مر جع عام و خاص و مصدر فیوضات غیبی و تأثیرات قلبی میباشند .
خواجه پیچا قلی : بقر یهٔ خواجه پیچاقلی قیصار بهمین ا سم ز یا رتی مو جو د
و دران گنبد و سطا لحال و باغچه ، خیا بان ومتولی وجود دارد و در بیرون این
گنبد توده سنگی که از هزار هم متجاوز خواهد بود عيناً بصورت های انواع
خربوزه و تر بوز كه هیچ يك علایم آن خطا نبوده موجود است .
چهل تن : در جنوب شرق قیصار بقلّهٔ كوه رفیع كه بكوها و هامون های
()
ه در مخزن میمنه »
قیصار حاکمیت دارد مسمی بقدم گاه « چهل تن » يك مقامی موجود است که در روج
ثور و جوزا هوای آن لطافتی را اختیار کرده مراجعین و معتقدین بکمال جوش
و خروش بانجا رفته شب و روزی را در آن موضع که دست قدرت بکمال زینت
و قشنگی گذاشته است بفرحت و خوشی میگذرانند و میله جای خوبی را
از خود تشکیل میدهند .
شیخ شبلی : این بزرگوار که اولین پسر حضرت « شیخ الاسلام شهید علیه الرحمه »
میباشند در جوار قریه خواجه کنتی مدفون بوده مزار شان طرف احترام
و تعظیم عموم واقع مراجعین وعقیدت مندان زیادی دارد .
حضرت مولانا : طرف غرب قریه فوق الذکر در بین باغ پراز اشجار غنوده و اسم
این مردم تصوف و خدا جوی خلیفه نعمت الله هجوی » است که در مقاله « فضلای فقید میمنه »
شرحی بعمل آمده .
هم چنین مزارات منوره بهر اسم که عوام عقیده داراند در هر گوشه و کنار قیصار
زیاد است که ذکر آن بطول کلام می انجامد .
ب : آثار مخروبه :
بند آب: میگویند در وقت سلاطین سلاجقه که اکثراً در مرو پایتخت داشتند
بتنگی دهن دره غوزه مربوط قیصار سر بند ذخیره آبی وجود داشت که املاك
جلگه زیارتگاه و طویست ، شاخ و خواجه کنتی و ارکتوی قیصار از ان آبیاری
میشد . اکنون هم آثاری از ان بند بنظر میرسد .
قلعه سلطان سنجر ماضی : در پشته غربی دهن درۀ قوزه قیصار که دور آن با کوهای سنگی
محاط است دران جا قلعه و عمارتی وجود دارد که هنوز خرابه زار
آن باقی است .
میگویند این قلعه نیز در وقت سلاطین سلجوقی بینا و قصر ییلاقی بحساب میرفت.
هم چنین در هر گوشه و کنار قیصار آثار قلعه های مخروبه وخشت پخته و غیره
دیده میشود که شاهد تمدن باستانی این خطه میباشد .
( )
ه ارمغان میمنه ،
صفحه
عجائبات و افواهات فولکلوری
در مربوطات بلچراغ:
چشمهٔ عجیب : در حصهٔ شرقی قریهٔ بتو چشمه آبی از بالای یك تپهٔ خاکی
فوران دارد که همواره آواز های مهیب مشابه به آواز رود بار از منبع آن
شنیده میشود . این چشمه بنام شیخ بلاق یاد میشود ، حقیقت هنوز کشف
نشده است .
مزارات مهیب : بسمت غربی
و شرقی قریهٔ درهٔ زنگ مزاراتی
بنام خواجه غایب و خواجه غریب و
خواجه سیف الله و خواجه ملفتی
خوار مدفون میباشند
که در بعض اوقات صدا های مهیبی
مانند صدای توپ های جلوی از حصهٔ
مزارات موصوف شنیده شده و این
آواز ها چند شب و روز دوام می کند ،
مردم قریه عقیده دارند که این صدا ها
از مزارات موصوف بر میخیزد
شاغلی محمد یوسف «بورا»
حقیقت واضح نشده که عامل این صدا ها چه میباشد مگر زمین در حالت غرش
صدا ها آنقدر جنبش نمی کند که انسان حس کند .
آب رحمت - در منطقهٔ گرزوان بسه کیلو متری باغی مشهور به خانقاه
که در لب جویبار واقع میباشد کوهی است که بعد از ارتفاع تخمین دوصد و پنجاه متری
آن تقریباً باندازهٔ ۵ الی ۶ متر عموداًيك خمی کوه سنگی را می بینید که دارای
٥ الى ٦ سوراخ کوچکی است ، پس درینجا شما مجبورید که نظر به عرف
مردم عذر و معذرت کرده از سوراخ های مذکور آب بخواهید اگر پس از
دقیقهٔ چند بقدر يك يا دو کوزه آب بالای شما ریخت بعقیدهٔ عوام شما معصوم هستید
والا مجرم و گنه کار . چه مردمان این منطقه عموماً عقیده دارند این آب
«آب رحمت» باشخاص نيك بخت و صالح جاری گشته و بمردمان گنه کار جریان پیدا نمیکند.
کسانی میگویند که این وضع از مد و جزر دریائی که دربین کوه مذکور
است صورت میگیرد والله اعلم .
( )
ارمغان مینه
صفحه
کوه کیر ـ این کوه به علاقهٔ گرزیوان در نزديك موضع دنیا کمر واقع
بوده وافوا هات راجع به آن زیاد بوده ومیگویند که :
این کوه در عصر قبل از نزول کتب مقدسه شریعت بین الناس بوده هنگامیکه مدعی
ومدعی علیه بغرض اثبات حقیقت بکوه نزديك میشدند از کوه صدای مهیب وهولناکی
بلند شده سبب هلاك مجرم ونجات بی گناه میگردیده است . باالاخره بواسطهٔ
مکرر تبه ئی این تأثیر از کوه مذکور سلب شده میباشد .
چشمهٔ حیرت آور : طرف شرق درهٔ گاو مرد علاقهٔ گرزیوان چشمه آبی
که تخمین ٣٥ الی ٤٠ سانتیم آب دارد بمجرد تا بش نور آفتاب بآن
خشك میشود، باز همینکه شعاع خورشید از آن دور شده و سایه پیدا شود مجدداً جاری میگردد.
در مربوطات حکومتی پښتونكوت :
غار زرمست ـ این غار که در بین مردم شهرت عجیب و غریبی دارد بجانب
شرق قریهٔ دهن دره واقع و مدخل غار مذکور خیلی تنگ و داخل آن وسیع
و طولانی میباشد میگویند این موضع سابق برای پناه گاه عسکری بوده و در بین
آن چندین هز ر نفر امکان گنجایش داشته است .
اشخاصی که در پی کشف ومعلومات حقیقی این غار برآمده و داخل غار
شده اند ، باچراغ و غیره و سایل ممکنه تا حصهٔ در بین غار موصوف پیش رفته
و مشاهده کرده اند که از بین غار راه های متعددی بهرطرف منشعب شده میباشد
لهذا بدون کشف کدام حقیقت واپس از غار برآمده در يك حصهٔ این غار نسبت
به نبودن هوا چراغ های دست داشته شان خاموش گردیده و حالت خفه کننده
بآنها مستولی شده وهم از دور صدای رامشابه به آواز رود بارشنده اندودس .
در مربوطات حکومتی قیصار :
خربوزهٔ سنگی ـ در قریهٔ خواجه بیچاقلی قیصار زیارتی بود و
در بیرون گنبد زیارت تودهٔ سنگی که تعداد آن از هزار هم متجاوز
خواهد بود عیناً بصورت های انواع خربوزه و تربوز که هیچ علائم آن فرقی ندارد
موجود است، اهالی این سنگ های خربوزه و تربوز انند را از کرامات زیارت
عقیده دارند الغیب عندالله .
در مناطق مختلف این ولا همچنین مواضع وافوا هات فولکلوری عجیب وغریبی
وجود دارد از حیث حس خرافات پسندی وسایر عوامل دیگر قصص ور وایات
با مواضع شهرتی پیدا نموده است که ما از اقتباس آن صرف نظر نمودیم .
( )
ه دار مفان میمنه ،
صفحه 60
قسمت سوم
مواد پیداوار نباتی
قرار تشریحات مقالات اجمال جغرافیایی واجمال او ضاع زراعتی منتشره
همین مجموعه میمنه ومحال مربوط آن مساعد بنموی همه گونه حبوبات و سایر
موادنباتی موافق به محیط طبیعی بوده وعمدهٔ آنهاراذیلاً از نظر قارئین میگذرانیم :
حبوبات :
گندم ـ در تمام محال این ولا زراعت گندم به معیار وسیعی رواج داشته
واساس خوراك ساکنین آنرا تشکیل میدارد . گندم ماده نباتی بومی میمنه بوده
در کوهها وتپه ها ودشت های بی آب بصورت للمی و درجلگه هاهم آبی کشت میشود.
گندم آبی میمنه کفایت ساکنین خود را کرده نتوانسته و جز بیکه به حاصلات آن
می افزاید همانا گندم للمی است که در مواضع فوق الذکر زرع گردیده
واگر سالها یکه باران بسیار وباموقع ببارد مقدار حاصل آن به اندازه میرسد
که مردم مبهوت میگردند. دربعضی جاها بوته های آن خیلی کلان شده غیر ازینکه
دانه های آن قطور است به تعداد زیاد خوشه کشیده وحاصل فراوان میدهد.
انواع گندم از قبیل سفیدك، سر خك وغیره زیاد است .
جو ـ به نسبت مالداری زیاد بصورت للمی وآبی مقدار زیادی زرع شده
ودرسال های قلتی گندم از آرد آن نان میپزند و میخورند.
جواری ـ در بعضی مناطق این ولا زراعت میشود اما مقدار آن کم
وبه خوردن نان آن کسی رغبت ندارد وازهمین سبب است که در زراعت آن هم
کسی چندان توجهی نمیشود .
ارزن ـ حبوب مذکور در دیگر جاها بمقصد خوراک طیور زرع میگردد
اما در ین جا بنسبت آرد آن آنرا زرع کرده غریبا نان آنرا میخورند .
ماش ـ در حصص مربوطات بلچراغ وبعض مواضع دیگر زراعت میشود .
کنجد ـ این مادهٔ روغنی در تمام مناطق ولایت میمنه بصورت للمی وآبی
زراعت میگردد. ازماده مذکور روغن استخراج میدارند وروغن مذکور بعوض
روغن حیوانی بمصرف خوراكه رسانیده میشود .
زغر ـ از ین مادهٔ روغنی هم تیل برای چراغ وحتی خوردن کشید .
( )
د ارمغان میمنه ،
و بمصرف میرسانند .
انواع حبوبات دیگر از قبیل عدس، نخود، مشنگ باقلی وغیره نیز حاصل میدهد.
نباتات لیفی -
پنیه - درزمین های آبی غیر از مناطق کوهستانات ودرزاب و گرز یوان
در دیگر همه جا پنبه از جنس وطنی بمقدار رفع احتیا ج محلی زرع میشود .
حتی زمین وهو ا ی میمنه برای زراعت پنبه آنقدر مساعد است که در بعضی محال
ازقبیل جلگة المار وتنگابمروخی گردونواح میمنه نیز به تپه ها پنبه زرع شده میتواند .
سند - در بعضی جاهابوت های آن مشاهده میرسد اما نسبت به عدم
استعمال لیف مذکور تشویق زراعت آن بعمل نیا مده اما اگر در زراعت آن
توجة بعمل آید عواید خو بی را برای ما تهیه خواهد نمود .
نبا تات در تی -
لبلیو - از جمله نباتات بیخ دار بوده ودر جلگه های میمنه سلیم، تنگی اب
دولت آباد وحتی جلگة اند خوی وقیصار نیز باجنسیت و زیات قابل وصفی نمو کرده
دانه ها ی آن بزر گ ودا رای مادة شکر ی بیشتر میبا شد، اما بنسبت عدم
مجرای استهلاك در زراعت آن توجهی بعمل نیامده است.
زردك - یکی از مواد مهم غذایی بوده و در عموم محال این ولایت زرع آن
رواج داشته ومردم بکثرت آنرا خام وپخته صرف نموده و زیاده تر خلال آن را
در برنج که قابلی میگویند پخته کرده و میخورند . دانه های آن بسیار کلان شده
و شیرینی آن زیاد است .
کچالو - قبل از چند سال در میمنه بکلی از کچالو اثری نبود وکسی میل
خوردن آنرا نداشت ، اما در ظرف مدت کمی مرد م از مزیت آن وا قف و
خواستند بزراعت آن به پیمانة وسیعی بپردازند بنسبت کدام آفت زراعتی وعد م
آب فراوان زراعت آن توسعه نیافته تنها در گرزیوان به تنوع و صفات ممتا ز ی
کچالوی کرمه وسرده حاصل داده و در بعض مناطق و لایت سوق میدهند ولی
خوراک مذکور در روی سفرة، عدۀ معدودی قرار میگیرد . ممکن است به تو جه
جزئی رفع این آفت عمدة آن شده و مادۀ مفیدۀ غذایی مذکور در زمرۀ اغذية
مهمه عرض اندام نماید .
پیاز - در میمنه و مربوطات آن این مادۀ مفیدۀ صحی که یکی از اغذية
ضروریۀ انسانی را تشکیل میدهد به مقدار لازم زراعت شده و سالانه حا صل
خو بی از ان بدست میاید.
( )
از مغان میمنه
سیر - بسیار مورد استعمال ندارد، در همه جا زرع شده میتواند خودرو هم میباشد .
ترب - که به زبان عامیانه آنرا ملی میگویند، در میمنه قسم هراتی آن
یعنی کلوله و سفید به جسامت کلان حاصل خوب داده و مردم آنرا
با اغذیۀ دیگر خام میخورند.
شلغم - در قیصار، المار، میمنه، تگاب و بلچراغ زیاد زرع گردیده و در
اندخوی هم بمقدار کم زراعت میشود . دانه های آن کلان و آنرا پخته کرده
و یا جوش داده میخورند .
بادنجان رومی - پیش از چند سال مانند دیگر ولایات زراعت این
مادۀ مهم غذائی درین جا نیز رواج نداشته و کسی آنرا نمیشناخت . اما از مدت
تقریباً ده سال به این طرف خوردن آن از حیث لذت و مزیتی که دارد در بین
طبقۀ عوام رواج پیدا کرده واکنون بمقدار زیاد زراعت شده ازان حاصل میگیرند.
بوته های آن خیلی کلان شده و از ۲۰ الی ۵۰ دانه محصول میدهد .
مرچ سرخ - از سبزیجات بومی این ولا بوده انواع مختلف آن در باغچه ها
برای تازه خوری و برخی ها هم به مقصد تجارت زرع مینمایند خشك آن بسیار
مورد استعمال قرار گرفته و یکی از مسالۀ دیگ محسوب میباشد، مرچ های پرورش
یافتۀ این محیط بسیار تند بوده به جسامت های مختلف به رنگ های زرد
وسرخ و سبز ببار میرسد .
بادنجان سوسنی - در میمنه زیاد مصرف دارد هر کس ازان طعام های
مختلف ولذیذی پخته کرده وصرف مینمایند. درین جايك نوع سفید آن وجود دارد
که مانند تخم مرغ کلوله وسفید شده ودر اخیر کمی کلان وزرد میگردد .
کدو - بنام های مختلف به جسامت های خورد بزرگ به رنگ های زردو
سبز وسفید باخاصیت های علیحده درين ملك بكثرت زرع شده و ازان غذا های
خوبی پخته میکنند . پاره های بوتۀ آن باندازۀ دراز میشود که به درخت ها
بالا شده و یا صحن و سیمی را فرا میگیرد .
چکری - در تپه ها و کهساران مربوطات میمنه بمقدار زیاد چکری روئیده
در اول بهار بمصرف رسانیده میشود . ازبیخ آن که كرمك میگویند برای سوخت استفادۀ
خوبی میشود بنسبت اینکه در میمنه ذغال بلوط پیدا یش ندارد بعوض آن كرمك را
سوختانده و از آتش بادوام آن در صندلی و برای پختن غذا استفاده بعمل می آید.
سبزیجات - گشنیز، نعنا، تراتيزك، گندنه، شبت، در تمام مناطق میمنه در باغچه ها
د ارمغان میمنه
برای تازه خوری زراعت میشود اما مقدار مصرف آن خیلی جزئی و مردم به
خوردن آنها چندان رغبتی نشان نمیدهند.
پالك - این سبزی خیلی مفید و مقوی در اول بهار در تمام مناطق
میمنه غیر از کوهستان طور خودرو در بامها و کنار جویبارها، دشتها و دامنه ها
روئیده و بسیار زیاد میباشد کسی به زراعت آن توجهی نداشته و مردم
بخور دن همان سبزی پا لك دشتی خود رو اکتفا ورزیده و بسیار خشک میکنند.
قرار معلوم سبزی المی مذکور خیلی مقوی و از باغی آن مفید تر است.
کاهو - در میمنه این سبزی تازه بکلی کم یاب بوده و تنها در باغچه
کاکه عمرو از آن سراغ شده میتواند.
کرم - این سبزی پر منفعت نیز درین ولایت زراعت شده ولی مورد استعمال آن
کم و ازان خوراكهای خوبی پخته و تهیه میدارند.
ترابی - در قیصار و میمنه و بعض حصص دیگر این ولا زرع شده و حاصل خوب
میدهد، اما مردم بخوردن آن آنقدر میل ندارند.
خلفه - در دشتها و در بین دیگر سبزیجات باغی بصورت خود رو نمو میکند.
سبنج، سمارق، ترشك، قوزی قره نی، نعنائی دشتی، شبت دشتی، قره بر هر
و غیره هم بصورت خودرو بسیار است.
گیاه های خودروی طبی و اقتصادی :
هنگ - در بعضی حصص قیصار و بلچراغ از قبیل سرچشکان، دزنگ قلعه، جرقلعه
و گاو کی بکثرت خودرو بوده و از عصاره آن هنگ سرخ بمقدار زیاد استحصال میشود
و همه ساله يك مقدار آن بخارج صادر میشود.
زیره - در تمام دشتها و تپهها و حصص کهسار بلچراغ و کوهستانات به
بته مذکور تصادف شده و مردم حاصل زیادی ازان بر میدارند.
سرخل - بوته ایست سمی، و زیاده تر در حصص کوهستانی در زاب
و گرز یوان بصورت خودرو روئیده وقتیکه شاخه آن شکستانده شود ماده سفید
و شیر مانندی از ان استخراج میگردد، بمجردیکه ماده مذکور خورده شود فوری
اسهال پیدا میشود قابض آن کباب است. اگر کباب خورده نشود انسانرا هلاك
میسازد. درین اهالی انرا بصورت جلاب استعمال نموده و هم برگ آنرا خشک
کرده و بعد از جوش دادن آنرا برای جلاب استعمال میدارند.
انواع گیاهای طبی از قبیل اصل سوس، بادیان، بارتنگ، کاسنی،
پودینه، کاکوتی، قره برم کوهی، گل گاوزبان، گل ختمی، بوی مادران، درمه کوهی،
ارمغان میمنه
بنفشه کوهی، گل بابونه، گل سرخ، عشق پیچان دشتی، گندهبغل کوهی، پادکژدمان،
خاکشیر، شاتره، کربه خودك، به اقسام مختلفه در هر گوشه و کنار این ولایت
مخصوصاً در حصص کهسار بكثرت وجود داشته و بعضی آنها را جمع آوری نموده
در داخل ولایت و یا ولایات دیگر حتی بخارج مملکت صادر مینمایند. بوتههای
سن، سیسمبر، زرعيلك پر سیاوشان، مهره ترخ، ارم طوطيا، و غیره گیاههای
خود روی بتعداد زیاد وجود دارد که از تفصیل آن صرف نظر شد.
بیدانجیر: این بوته که دارای غوزه ها بود. و درین غوزه آن دانه های
خالدار به کلانی بادام و پسته بتعداد زیاد میباشد، از ان روغن بید انجیر یا کستر آیل
کشیده میشود. در میمنه و مربوطات آن خیلی زیاد بوده و اگر از روغن مذکور
استفاده بعمل آید و بوته های آن زیر نظارت باغبان قرار داده شود هر بوته
آن مانند درخت نمو کرده و از دانه های يك بوته اقلاً از يك پاو الى يك چارك
روغن استخراج شده میتواند.
گیاههای که از ان رنگ استحصال میشود
گیاههای روین، اسپرك و کبا، که هر کدام بذات خود در رنگ آمیزی
تارو پود قالین، گلیم، وغیره خیلی مهم است در قیصار، میمنه، تکاب و اندخوی
در دشت ها و تپه ها بصورت خود رو بمقدار زیاد نمو کرده و مردم برای
رنگ آمیزی ازان استفاده میدارند.
انواع گلهای باغی و خودرو
گل گلاب، گلاب صدبرگ، آتشی، زرد وسفید، پتونی، شبنا، شبو، داؤدی،
منطری، جدین، جعفری، زبان بر، فلاکس، همیشهبهار، پرینه، عشق پیچان به رنگ
های مختلف، میخك، زنبق، و غیره باغ و باغچه ها را در تمام مناطق میمنه
رنگین و معطر میسازد. وهم بوته های گلهای طاوس، و درختهای ناجو، عکاسی
خوشه ئی و غیره را شاغلی عبد الوهاب خان حاکم اعلی سابقاً میمنه از خارج
خواسته و در میمنه غرس نموده بودند.
در دشتها وتپهها و کهسار گل لاله، گل سرخ (گل دختران) گل خار مول، وانواع گل
های رنگین دیگر برنگ های زرد، و بنفش و اقسام مختلف بصورت طبیعی روئیده و
در بهار قطعه قطعه و رنگ درنگ روی چمنزارها را رنگین مینماید.
میوه های فالیز ی:
خربوزه: در تمام میمنه مخصوصاً در اندخوی، قیصار، تگاب شیرین
المار، بایلر، الخ زرع شده و فالیزهای آن خیلی زیاد میباشد.
صنعه
ه از مغان میمنه ،
( )
خربو زه يك ميوه مهم ومعروف اين ولا را تشكيل داده به انواع واقسام مختلف
از قبيل خربوزه گرمه، زنبور چه، گرگك، سرده، قلیچنافی، خربوزه ناکی
بالامنصوری، قره قند، قتور سياه، قتور سفيد، آفتبات، امیری، قرنی گلدار، برگ نی،
خربوزۀ بزرگ چسه ببر، چسی، زرد نوزوزی وغيره بوده یکی از میوه های
مهم میمنه را تشكيل ميدارد.
تربوز - در مواضعیگه خربوزه پرورش يافته ميتواند اين ميوه هم
زرع شده وتربوزهای شيرين كلان وخورد بنام مختلف از قبیل تربوز ناکی سفيد
چينی، تربوز قره خواجه، نيز زا لك، دوگدان، ابلق، تربوز سفيد وغيره بار
آورده ومردم طور شايانی ازان مستفید میشوند.
بادرنگ - در اکثر مناطق میمنه زراعت شده وبادرنگ های سواره
وخورد وريزه حاصل ميدهد.
تره - در بعضی جاها به ميوه مذكور تصادف ميشود اما بمقدار كم زراعت ميشود.
دستنبو : که از عطر ورايحه آن استفاده میشود دراين فاليز های تربوز
و خربوزه به مقدار کم پرورش میشود.
اشجار مثمر وغير مثمر
الف أشجار مثمر :
درخت سيب : در قيصار ودر بعض حصص مربوطات حکومتی بيتونكوت
وتگاب شيرين ودره های شاداب درزاب وگرزيوان درخت ميوه مذكور نشو ونما
نکرده توانسته جوزس وتير ماهی، رخش، شكر سيب به رنگ های سبز وزرد وسرخ
حاصل ميدهد در بعض حصص سيب های جنگلی نیز دیده میشود.
درخت تاك : در میمنه وتكاب شيرين و بعض حصص ديگر نشو ونما كرده
توانسته انواع ميوه مذكور از قبيل تاك يخك، تمرقندی وناشپاتی
وغيره مهيا شد.
درخت بهی : در تمام مناطق شاداب ولايت ميمنه درخت ميوه مذكور
با قد های خرمنی خود پرورش يافته توانسته و از ميوه آن بصورت تازه خوری
و پخته کردگی استفاده ميورزند.
درخت شفتالو : اين ميوه لذيذ ولطيف در قيصار، میمنه، تگاب شیرین
و اندخوی و بعض مناطق با انواع نوع خوبی پرورش يافته و ميوه مذكور
ه دار معان میمنه ،
()
به انواع مختلف بار میدهد.
درخت زرد آلو : در عموم مناطق میمنه درخت مذکور نشو ونما کرده
و میوه مزبور به اقسام مختلف ازقبیل سفیدچه، شایل، امیری وغیره حاصل میدهد.
درخت آلو : بنام كوك سلطان وغیره در اکثر مناطق میمنه و جود دا شته واز
میوه لذیذ ولطیف آن مردم بخوبی استفاده مینمایند .
درخت آلو بالو : دراکثر مناطق شاداب میمنه این درخت به صورت خوبی
پرورش یافته واز میوه مبخوش وخوش شکل آن مردمان این محیط خوب استفاده مینمایند.
درخت انجیر : در اند خوی و تگاب شیرین در قیصار به مقدار زیاد
و در با غستان میمنه بمقد ا ر کم میوه مذکور حاصل داده و با رنگ های سیاه
زرد و سرخ در معرض استفاده مردم گذاشته میشود .
درخت انار : در باغستان میمنه به تعداد كم و در تکاب شیرین وقیصار
مقدار زیاد روئیده توانسته و حاصلاتی هم از خود بار می آورد .
درخت توت : این درخت در اکثر نقاط میمنه نشو ونما کرده واز میوه آن
مستفید میگردند ولی شیر توت آن از همه اقسام آن بهتر ا ست -
درخت سنجد : در کنار جو یبا ر ها و و پهلوی دیوار های با غها
در همه مناطق میمنه نمو كرده توانسته و از میوه آن مردم مستفید میشوند .
درخت چهار مغزم در کوهستانات دره ز نگ ، دره شاخ، ،قرائی المار
و مربوطات قیصار به کثرت وجود داشته و حاصلات خوبی ازان بدست می آید .
درخت بادام : در مربوطات قیصار ومیمنه و بلچراغ بكثرت وجود داشته
و از میوه آن استفاده میور زند .
درخت پسته : در جنگلات کوهی قیصار و پسته لق گرز یوان درخت مذکور
زیاد بوده وسالانه مقدا ر ز يا دی از آن حا صل میبر دارند .
تاك انگور : در باغستان تکا ب شبر ین و قیصار ومیمنه بتعددا د زيا د
پرورش شده توا نسته و تاك باغ های محال مذکور دارای انواع انگورها از قبیل،
حسینی، کشمشی سفیدوسیاه، روچه، شهابی ،آقایی، خلیلی ،صحنی سفیدوسرخ، شکرانگور
كيلك عروس، طایفی سفید غوله دان وانگور لعل ریزه دانه و کته دانه وغیره میباشد .
میوه مذكور تماماً بداخل و لایت بمصرف رسیده و بدیگر و لایات
انگور و یا کشمش آن صا د رات ندارد .
ب : اشجار غیر مثمر : بید، بخ بید، چنار، بید چنار، پنجه چنار وامثال آنها
در تمام نقاط میمنه بکثرت روئیده و غیر از تعمیرات انذخری، دیگر همه عمارات
میمنه ازچوب همین درختها پوشانده شده واز آن د رو د رو ا زه میسازند .
( )
د ارمغان میمنه ،
قسمت چهارم
حیوانات وطیور اهلی و وحشی در میمنه
الف ، حیوانات اهلی
اسپ : این حیوان مفید که همواره خدمات برجسته را بانسان ها انجام
میدهد ، مطابق مساعدت محیط طبیعی و سایر عواملی که مربو ط به پرورش
حیوان مذکور میباشد ، در میمنه و محال آن بصورت خوبی تربیه شده
توانسته و مردم نیز به تربیه و پرورش آن نظر باحتیاج ذوق مفرطی نشان
میدهند و اسپهای مختلف را از جنس علیحده و مخصوص از قبیل بزکش نسل
گرگ ، اسپهای دوزند و اسپهای خاصه و اسپهای بار کش با مهارت تام
که از قرن ها باینطرف اهالی به نگهداشت آن معتاد اند ، پرورش داده
و به تزئید آن میکوشند که ذیلاً از بعضی خصوصیات آن معلومات مختصره عرض میشود.
اسپهای بزکش : این قسم اسپها که در بین این مردم باالعموم
شهرت و محبوبیتی دارد ، تماماً از اسپهای تنومند و قوی انتخاب میشوند ،
اندام وقواره و رفتار خوب باین طور اسپها چندان شرط نیست بلکه تنها بزکش
بودن آنها همه صفات خوب را بآنها می بخشد ، این اسپها الی ٤٠ و ٦٠
هزار افغانی هم درینجا خرید و فروش میشود، علاقه مندان آن به میل تمام آنرا
خریداری مینمایند. ملاکین بزرگ و ثروتمندان به پرورش و نگهداشت
و تصفیهٔ نسل آن خیلی کوشیده و ذوق مفرطی دارند .
اسپهای دوند : که از حیث ارزش میتوان آنها را درجه دوم نامید.
این اسپها که خوش قواره و اندام مناسب داشته و یکی از مزیات برجستهٔ
آنها محسوب میباشد، نیز خریداران زیادی دارد که شوفمندان در پرورش آنها
نهایت سعی می ورزند و برای مسابقه دواندن که آنرا پایگاه مینامند در محضر
عموم حاضر میدارند، این قبیل اسپها نیز الی ١٠ و ١٥ هزار افغانی منتها
قیمت دارند، به پرورش آن مردم میل مفرطی داشته وازین راه مقاد زیادی
بدست می آورند، چه اسپهای مذکور نه تنها درین ولایت بلکه در تمام ولایت افغانستان
خریدار داشته و در معرض فروش گذاشته میشود .
اسپهای یورغه وخاصه : این قبیل اسپها از حیث اینکه مخصوص اشخاص
ثروتمند است میتوان بدرجهٔ سوم قرار داد، چرا که اسپهای بسیار یورغه ،
و خاصه جز کننده های مخصوص متمولین که بآنها شوق دارند بدیگر جاها دیده نمیشود.
صفحه « ارمغان میمنه » ( )
قیمت یکراس ازین اسپ ها نیز تا ۲۰ هزار افغانی بالغ میگردد و از ین راه پرورش دهنده آن مفاد خوبی بدست می آورد .
اسپ های معمولی : که علی العموم اهالی این مرز بوم از داشتن یکراس آن محروم نبوده و به تربیه آن علاقه مفرطی دارند .
خلاصه اسپ های بز کش، دونده، یورغه وخاصه مخصوصاً درهمه وقت کنار آخور کمند بسته بوده کاه، جو، بیده، بعضاً تخم مرغ مخلوط باجو میخورد وجز روز های بز کشی ومسابقه تماماً از استفاده بیرون است، اما اسپ های معمولی همیشه برای سواری وبار برداری، قلبه وغیره امور حیاتی مالك خویش آماده بوده وصاحبش از آن کار میگیرد .
شتر : این حیوان زحمت کش که به خار خوردن وبار بردن شهرت دارد پرورش و نگهداشت آن در میمنه مخصوصاً اندخوی زیاده تر رواج دارد و بنگهداشت آن اهتمام زیاد میورزند، شتر هم از حیث اجرای وظیفه بدو قسمت تقسیم میشود.
اول : شتر های جنگی :
شتر های مایه قوی الجثه بعض ها بمصارف خیلی گزاف که سالانه تا بیست هزار افغانی میرسد پرورش داده و آنهارا در روز های چله زمستان برای تفریح بعد از بستن دهن آنها به جنگ می اندازند .
دوم : شتر های باری : این قبیل شتر ها را مردمان کوچی که در فصل بهار همواره بجا های سر سبز و خوش آب و هوا میروند برای نقل دادن مایحتاج و متعلقین خود بکار می اندازند و يك طبقه مردمان هم هستند که این قبیل شتر ها را بخصوص و همواره برای بار برداری و کراه کشی مصروف داشته و نگهداری مینمایند .
گاو : که یکی از مفید ترین حیوانات اهلی بوده در تمام امور زراعت خدمات برجسته مهمی را انجام میدهد، درین ولا با العموم مردمان آن بواسطه اینکه همه زراعت پیشه وزحمت کش میباشند، به تربیه ونگهداشت اقسام گاو ها شوق سرشاری دارند .
گاو های قلبه ئی - اهمیت این گاو ها مخصوصاً نسل سیستانی آن به نزد اهالی بومی این منطقه خیلی زیاد بوده و برای اینکه اهالی همه پیشه زراعت دارند به پرورش آن توجه مبذول می دارند .
گاو های شیری - این گاو ها نیز با لعموم از نسل معمولی و سیستانی بوده نسل های مخصوص آن نهایت شیر آور میباشد، از انواع لبنیات آن استفاده میورزند .
( )
از اغان میمنه
گوسفند - دراینولاعلی الاکثر از ده سال باینطرف نسل قره گل تربیه میشود که بالعموم
مردم بواسطه مدرک پوست آن تمام رمه های گوسفند های عربی وقند هاری
خودها را که ازان انواع لبنیات زیادی استحصال میگردید به نسل قره گلی تبدیل
کرده اند باهم در بعضی مناطق رمه گوسفند قندهاری، عربی وایماقی بصورت متفرق وخيلي
کم بمشاهده میرسد، این گوسفندها عموماً بصورت رمه که بآن يك يا دونفر چوپان
«شبان» استخدام میشود از ۳۰۰ الی ۱۰۰۰ راس در يك رمه بچرا مشغول ميشود،
پوست قره گل و پشم آن يك مقدار زياد صادرات وطن عزیز ما را فراهم میسازه
که تشریحات مفصل اینموضوع بطول کلام انجاميده و هم از مبحث سخن ما بیرون است.
بز - اکثر مردمان بادیه نشین اینولا به تربیه وپرورش اقسام بزها نيز مشغوليت
دارند ، هر کس بقدر توان از ده الی ٥۰۰ بزرا ما لك بوده و همه آنها در يك
قریه بطور مجموعی ذریعه يك نفر چوپان نگهداری و سرپرستی میشود
این بزها کدام جنس مخصوص نداشته از نسل بز های معمولی میباشد . از موی بزهم
باندازه زیاد به ما يحتاج ضروریه مردمان اینو لا از قبیل گلیم، جوال و غیره
کار گرفته شده و مقدار زیادی هم صادر میشود .
مرکب - اکثراً در تمام مناطق میمنه برای بار کشی نگهداری و پرورش میشود
مردمان اینولا جهت آوردن چوب از کوه و غیره ضروریات بار کشی خویش يك
یا چند راس مرکب را نگه میدارند، جنس مرکب های دولت آبادی که برنگهای
تماماً سفید بوده وخیلی کلان و دند میباشد، آنرا مثل اسپ برای سواری و دواندن نگهداری
مینمایند، يک راس ازین مرکبها که اگر به با یگا ه نام بکشد به قیمت
ه هزار افغانی بفروش میرسد.
سگ : نگهداشتن و تربية این حیوان با و فا مثل د يگر ولا يات وطن
عزیز ما در تمام مربوطات میمنه نیز مروج بوده مخصوصاً مردمان اطرافى و
مالدار به پرورش و نگهداشت سگ های از جنس از رگ و مخصوص جهت
حفاظت و پا سبانی رمه ها ، قلعه ها و خانه ها توجه خاصی دارند، هم چنین
د یگر جنس های مختلف آن از جنس سگهای شکاری تا زی و مثل گرجی
و غیره در ینو لا زیاد است ، سگ هائیکه برای پاسبانی قلعه ها و ر مه ها
نگهدا رى میشود عموماً تنومند، قوی و غيور میبا شند و سگ های
تازی و دیگر جنس سگهائیکه برای شکار روباه و بود نه تربیه میشوند تا
یکهزار افغانی هم قیمت دارند .
پشک : در هر خانه از مردمان شهری و دشتی ا ينو لا بر نگ های
مختلف موجود بوده و خدمت خوبی را برای ا تلاف مو ش ها كه يك حيوان
صفحه
« از مفارن میمنه »
()
مضر خانگی است انجام میدهد ، اهالی عموماً بآن مأنوس و در تما مخانه ها
حتی در بعضی دکانهها نگهداری و پرورش میشود .
طیور :
مرغ های خانگی : در تمام خانه های مردمان دهاتی وشهری این خطه از
قبیل مرغهای خروس ، ماکیان ، و کلنگی ، سبز واری و دورگه و غیره
برنگ های خیلی منقش و زیبا پرورش یافته و مردم با لعموم به نگهداری
و تربیه و چوچه گیری آن علاقه مند میباشند و در اوقات مختلف از تخم و
و گوشت آن استفاده می ورزند ، محیط میمنه تماماً برای پرورش و تزئید
انواع مرغهای مذکور خیلی مساعد نیگا هداشت بودمر چوچه گیری آن
بسیار ساده و معمولی بوده و آنقدر مشکل نمیباشد ، اما تنها چوچه گیری
و نگهداری جنس کلنگی تا یکا ندازه مشکل و هم طبقه جوانان اکثراً
بداشتن مرغ کلنگی خیلی سعی میورزند و ازینکه مرغ جنگی در میمنه
نیز مانند بعضی ولایت دیگر مروج است لهذامردمان شوقی ، چوچه
های مرغ کلنگی را بشوق و مهارت خوبی تربیه کرده و بروز های مرغ جنگی
در میدان حاضر میدارند، درین اجتماع مرغ باز ها که بصدها نفر جمع میشوند
بهزارها افغانی ازدستی بدستی میرود، این مرغها از یکصد الی دوو سه هزار
افغانی در بین شوقی های آن خرید و فروش میشود .
بهترین جنس از مرغ های کلنگی جنگی ایبولا، هـ ،از مرغ هائیست که در قریه جات
قیصار چوچه گیری میشود این مرغها عموماً جسیم وبها در بوده و با پا های قوی
و نوک تیز خود با مرغ مقابل خوب مجادله میکنند، و هم چنین از مرغ های
مذکور بتعداد زیاد برای جنگ و چوچه گیری بولایات دیگر نیز برده میشود.
فیل مرغ : در ظرف همین چند سال اخیر از مرکز توسط مدیریت
زراعت بمیمنه وارد شده،فعلاً در هر قریه وقصبه چند دانه از آن دیده میشود مردم
نسبت بگوشت وافر وتخم های بزرگ آن و هم برای چوچه گیری آنرا تربیه می کنند.
كبك : كه يك پرنده خوش خط وخالی بوده مخصوصاً سرخی نول
و پا های آن بقشنگی آن می افزاید در تمام تپه ها و دره ها و کوهای میمنه و همه
مربوطات آن بکثرت پیدا میشود، شکار آن ذریعهٔ تفنگ نیز معمولی زیاده تر
در حصة، كوهستانات قیصار و در زاب و گرزیوان بوسیله دام و كبك شكاری
که خودشان نگهداری و تربیه مینمایند شکار میکنند، برعلاوة گوشت لذیذ
و غذا های نفیس آن، این پرندۀ خوشخوان را برای خواندن و شکار وجنگی انداختن نیز
بقفص ها نگه میدارند. كبك بازان كبك های جنگی را که در یکی ،دو از میدان های پنگک
()
از مفاتی میمنه
غالب بر آمده باشد تا ٤ـ ٥ هزار افغانی هم خریداری نموده و آنرا به مقو با دوام
وبسته و آب نبات تر بیه میکنند و در روز های جنگ آن بهزار ها نفر جمع شده
و هزار ها افغانی برد و با خت میشود. حتی یکسال قبل يکدانه كبك جنگی
به هفت هزار افغانی هم فرو خته شده است .
بودنه : كه يك پرندۀ كوچك ولی قشنگ و خوشنما ئیست بفاصله های
منقطع مانند كبك بكوه و عموماً در دشت ها پرواز كرده و اكثراً در بین کشتزار ها
و چمن زار های وسیع میمنه ومناطق دیگر به تعداد فراوان پیدا شده و از زمرۀ
مر غكان مها جر محسوب میشوند .
بطوریکه در هر حصه مملكت عزيز ما بودنه را برای خوا ندن و جنگ دادن
پرورش میدهند در ین ولا نیز این پرنده خوش خوان برای همین دو وظیفه
گرفته میشوند. منتها درینجا بواسطه کثرت، شوق مندان زیادی دارد، بودنه ها
بعضاً از حیث خوش خوانی مانند بودنه جلد و چرندگی وبعضاً بواسطۀ جنگی
بودن از ٥ صد تا ٢ هزار افغانی خرید و فروش میشود، میدان جنگ آن هم کم
از میدان مرغ جنگی و كبك جنگی نیست .
همچنین انواع پرندگان دیگر مانند عندلیب، بلبل هزار داستان، چل، کبوتر
کلنگ، قره سینه، قاز، لگ لگ، قوی سیاه وسفید، داغ سر، گنجشك، توغ داغ
فاخته، مو سپید، عقاب، باز، چرخ، مینا، قچی ، شانه سرك، هپکه، زاغ، زالچه
ساج، قره قوش، بوم وغیره درین ولا بمناطق مختلفه در دشتها، کوها و دره های
شاداب وخوش آب وهوای آن زنده گی کرده وهمواره در فضاوشاخسارها دیده میشوند .
قسمت پنجم
چراگاها ، شکارگاها و انواع شکار
الف: چراگاهای تابستانی :
۱، در چرا گاهای دشت صحرا و ملور و آب گم و سموت که هر کدام
ییلاق مواسم بهار و تموز بوده و ساحۀ وسیعی را فرا گرفته میباشد دران مردمان
مالدار اچکذایی ، اسحاق زایی ، بابکر خیل، نورزایی ، و شمپل زایی ، دراول
جوزا رفته و هم مالداران از حصص غلیله و قره کول ، خواجه گوهر به آنجا رفته
و موسم تموز را در انجا سپری و مصروف چرا نیدن مالداری، گرفتن لبنیات
و پشم از حیوانات خویش میباشند .
۲، در چرا گاهی ماغ ، آلنجی سبزک، مالداران با بکر خیل، نورزایی و بعضاً
مالداران مربوطات پشتونکوت و تکاب هم به آنجا رفته و موسم تموز راسپری مینمایند.
صفحه ارمغان میمنه ( )
۳- در چراگاههای میدانک و جوز کولان مالداران بارکزایی، چاکر زایی،
رفته و ایام تموز را به چرانیدن مالداری خویش مصروف میشوند و هم بعض
از مالداران شور دریا و چقماق بر بآنجا میروند.
٤- چراگاههای سه کوه و شیراك تا درۀ دونور : این ساحه عموماً چراگاه
ییلاقی میباشد، در بهار مالداران اچکزایی، مردم دولت آباد وغلیك تو در آنجا میروند.
ه- تنه خاك: مردم جلال زایی، نور خیل و بعض مالداران از تگاب
بآنجا میروند.
٦- چراگاههای تابستانی مردم حصص پشتونكوت، کوهی ،تاتار، تقارچی، دشت
دلوی و حصص سرحوض و تبلان میباشد .
ب: چراگاههای زمستانی :
۱- وادی دولت آباد : در زمستان علف چر مالداران چاکرزایی، بارکزایی
جلال زایی، اچکزایی، فیروز زایی، کاکری لودین، موسی زایی، و غیره میباشد
۲- وادی علف چر دها نه یلاجین، سنگی و چاه قاسم که مناطق مذکور
نزدیك سرحد بوده وبطرف شمال واقع است . مالداران افاغنه، اوزبکیه وتراکمه
رمه های خویش را درآنجا برده و زمستان را سپری مینمایند .
۳- در چراگاههای خواجه قچق و تهانه غلامان مالداران علی زایی، بابکر زایی نورزایی
رمه های خویش را در آنجا برده و زمستان را سپری مینمایند.
٤- در چراگاههای از تهانۀ غلامان تا تهانۀ خشك مالداران اچکزایی
فیروز زایی، شمول زایی، بارکزایی، تیموری وغیره ایام زمستان را سپری مینمایند.
همچنین چراگاههای زیاد دیگری در اندخوی و قیصار وجود دارد که مالداران
در بهار وتموز در آنجاها اقامت نموده و به پرورش مالداری خویش ادامه میدهند.
ب:- شکار وشکار گاهها:
در میمنه : در جلگۀ میمنه و شش کروهی آن مرغابی و قره سینه، كبك و
بودنه زیاد بوده برای سرگرمی شکار چیان موضع منا سبی میباشد مخصوصاً
شکار بودنه در فصل بهار خیلی زیاد صورت میگیرد .
در مربوطات علاقه داری کوهستان : شکارگاهای مشهور آن درۀ ساروان
درۀ مرغاب، کوه ملور وغیره بوده باین شکار گاهها شکار پلنگ، در درنا، انواع آهو
سگ لاهو، روباه، كبك، كبوتر، تبرغان، وغیره صورت میگیرد.
در مربوطات علاقه داری المار : موضعی که برای شکار انواع آهو و كبك
از حیث داشتن دره های شاداب و کوهای بلند شهرت بسزائی دارد همانا مربوطات
قریۀ قرایی است وهم وادی های طرف شمال علاقه داری مذکور كه دشت
( )
د ارمغان میمنه
وسیعی بوده و بخاک اتحاد شوروی اتصال پیدا می کند برای شکار آهو
شکارگاه خوبی است .
موضع بند سر حوض : که منبع آب جلگه میمنه را تشکیل میدهد ، انواع
مرغان آبی وقوی سفید وسیاه وجود داشته ودر تمام دره های مربوطات حکومتی
پشتو نکوت برای شکار كبك وكبوتر صحرائی و غیره ، شکار گاهای خوبی
بشمار میروند .
در مربوطات حکومتی اندخوی : چون عموماً اندخوی دارای دشت
ریگی ووسیعی است لهذا برای شکار آهو که گله گله بهر سو گشت و گذار دارند
موضع مساعد بوده وروباه وانواع مرغ آبی و توغداغ ( یکنوع مرغ است مشابه به غاز)
نیز پیدا میشود از ینرو بازار شکار یان گرم است .
در مربوطات حکومتی تکاب شیرین : در مناطق مختلفۀ تکاب شکار
آهو، روباه، كبك بکثرت صورت گرفته، شکارگاهای آهو و روباه در حصص غربی
تکاب و كبك در اطراف کوه آستانۀ مبارکه میباشد، شکار قره ساق
در دشت دولت آبا دو نمکار صورت میگیرد.
در مربوطات حکومتی بلچراغ : دره های خوشکوار درۀ زنگ، دره شاخ
درۀ شیر تخت درۀ وز، درۀ تکه میری، درۀ گرزیوان، حوض هیجان يا سيف الملوك
وغيره انواع شکار ها از قبیل شکار پلنگ ( ۱ ) و شکار انواع آهوی بزی و
گوسفندی، روباه، كبك، كبوتر، دراج، كبك دری، انواع مرغ آبی و در دشت ها
شکار بودنه در فصل بهار صورت میگیرد لهذا اهالی اینعلاقه فی صد شصت
بشکار علاقه و مهارت بسزائی دارند .
نوت: موضوع حیوانات وحشی که از مبحث خود باز مانده بود و درین جا گرفته شد .
ب حیوانات وحشی ـ کوه بزر گ و شامخی که به سمت جنوب اینولا
عموماً از شرق بغرب امتداد دارد، از سلسله تیر بند ترکستان بوده و دارای قله های
رفیع و دره های ژرف میباشد، باین سلسله کوه و دره ها که یکحصه از مربوطات
حکومتی بلچراغ و پشتو نکوت و قیصار را تشکیل میدهد، انواع حيوانات درنده
و دونه از قبیل پلنگ، کفتار، گرگ، خرس، خوك، شگور، شغال، پشك كوهى ،
روباه، سیاك، سگ لاهو، تیرغان، خرگوش، آهوی سر خه کوهی، میش، قوچ،
بز، تكه، وغيره زنده گانی مینماید .
()
ه ار مغان میمنه ،
در مربوطات حکومتی قیصار : کوه شاخینکه بسمت جنوبی قیصار از شرق
بغرب امتداد یافته عموماً دارای درههای شاداب وخوشگوار بود، و هر دره آن بذات
خود شکارگاه خوبی را برای اهالی آن حصه تشکیل میدهد از قبیل دره بوره فن
کوه چهل تن، کوهای بالا بام کوهای اون بیگی ، درههای طویعست، غوره، زیارت گاه
شاخ مخصوصاً شکارگاه چشمه خوبان، خواجه کنتی وغیره درههای آن از طرف میرگن
های ماهر بتفنگ دگاهی وقتی آهوی بزی وکو سفندی كبك، تدرو، رو باه،
سیاگك و غیره شکار میشوند در چشمه سارهای قیصار شکارانواع مرغ آبی قوی سفید،
قره سینه وغیره نیز صورت می پذیرد، اهالی این منطقه اکثر آبشکار علاقه ومهارت شایانی دارند.
سمت شمالى اينو لا : كه عموماً دشت و سیع و هموار بوده و بخاك
شوروی وصل میشود وقسمتی از مر بوضات اند خوی، تنگاب شیرین، پشتونکوت و
قیصار را تشکیل میدهد، درین دشت ها شکار انواع آهوی سفید وروباه بعمل می آید.
تبصره : بکوهسار آهوی سرخه، میش، قوچ، بز وتکه را با العموم دربرج
میزان که قبل از یکجا شدن قوچ و تکه میباشد وبدشت های گرم سیر سمت شمال
بهمین چهار اسم آهوی سفید را در برج اسد که هوای گرم دشت آن هارا بهیجان
آوارده مجبوراً جانب هوای خوش و سبزه زارها میل می کنند ازطرف میرگنها
شکار میشوند، چراکه، درین دو وقت حیوانات مذکور نهایت فربه بوده و شکار
چیان نیز باین دوموسم بهتر بشکار شغل می کنندیدیگر اوقات چندان تعیقاتی ندارند .
شكار كبك : وتدرو و رو باه را بفصل زمستان و دیگر وحوش و طیور را
هم که مو قع مساعدت بکند شکار می کنند .
شکار بودنه : عموماً در مو سم بهار که مزارع سبزو خرم میبگردد درتمام
مناطق مربوطة اینولا بوسیله سگ های شکاری وتور ودر بعضی جاها تو سط دام
که از موی دم اسب میسازند صورت می پذیرد .
بودنه های نر واعلی را برای خواندن وجنگ دادن بقفسها نگهداری
کرده و مخصوصاً ما ده های آنرا کشته و میخورند .
قسمت ششم
معادن و آبهای معدنی
ا لف : - معادن :
قراریکه معلوم است در هر گوشه وکنار اینولا معادن زیادی در آغوش کوها
صفحه
» از معادن میمنه «
( )
وثیقه ها نهفته است از آنجمله معاد نیکه شا غلی نذیر قل خان معلومات داشته و دیده بو دند
يك اند ازه نمو نه ها ی آن ها را ذریعهٔ مکتوب نمبر ٦/١٧٤ جدی ۱۳۱۸
خویش بوزا ر ت جلیلهٔ معاد ن فر ستاده جهت تحقیقات آن طا ل ا شخا ص فنی
و متخصص معدن شناس شده بودند وزارت مو صوف بمكتو ب نمبر ١٦٢ مور خه
٢٠ جدی ۱۳۱۸ مدیر یت عمومی فنی کشا فی خویش از حسیات وطن خوا هانهٔ
شا غلی موصوف اظهار تشکر نمو ده وفر ستادن نفر فنی را وعده داده ومتعاقباً
مستر درات پولیندی متخصص طبقات الار ضی با هیئتی از مرکز وارد میمنه شده
ومدت تخمین دو ماه بجا ها ئیکه علامة معا د ن نفت وذ غال سنگ و گو گر د
و غير ه بود ه ر فته کشفیات و تحقیقا ت نمو د ند نتایج مثبته واطمینا ن بخش
خو درا بمر کز بر د نده معا د ن مذ کور به ۲۲ معد ن میر سد که ذیلاً از بعضی
آنها اسم بر ده میشو د .
منابع نفت خیز : در حصهٔ موضع خوش سربلاق مر بوط حکو متى بلچراغ
دو چشمه بفاصلهٔ ٥٠ متردور تر از هم واقع ونفت از آن جریان دا رد که به مجرد
آتش گو گرد حریق وا قع می کند، هم چنین در موضع آقبلاق، آقسو وقره یغاج
مربوط حکو متى مذ كور موضع لاله بای حد فاصل میمنه وهرات و غیره چشمه
ها ی نفت نبوغ مینما ید .
معادن ذغال سنگ : در حصهٔ قورچی و کولیان مر بوط حکو متى بلچراغ
معادن بزرگ مذ کور موجود و کشف شده ا ست .
معادن گو گرد : در حصهٔ زیارت آستانه جان مربوط تکاب شیرین ، کته کم
مربوط میمنه،گندآب قریه کته قلعه مشهو ر به خوام کو گردك، خو ش سر بلاق
مربو ط بلچراغ و غیره مواضع دیده میشو د حتی از معدن گوگرد آ ستا نه
جان اندازة يك مو تر لار ی به قا برینکه بغلا ن بر د ه و بد و ن کدا م ز حمت
نتیجهٔ مثبت گرفته شده ا ست .
معدن آهن : به نزدیکى قریهٔ کمرن و مربوط بلچراغ وا قع ا ست .
چشمه های موم لائی : از حصهٔ قرائی مربوط علاقه دا ری المار و شرق
موضع آ قسوی تعلقهٔ حکو متى بلچرا غ جر یان پیدا می کند هم چنین معاد ن
سنگ ر خا م و مر مر و سر ب د ر قر ا ئی و گاز د ر حصهٔ لا له با ی
و غير ه معاد ن د ر تمام نقا ط میمنه مو جو د و كشف آن مر بو ط
با هل فن میبا شد .
و از نغان مبته » ( )
ب:- آب های معدنی
۱- نمکسار دولت آباد : در علاقۀ دولت آباد مربوط حکومت تگاب شبرین
بفاصلۀ ۵ میل طرف شرق شیخان چشمۀ وجود دارد که جزء مهم آن نمک
بوده و آبیکه ازان خارج میشود بصورت مایع غلیظ سفید بنظر میرسد . همینکه
مایع مذکور باطراف چشمه میریزد بشکل نمک سفید منجمد میگردد . زمین
اطراف چشمه زه آب شور داشته در موسم زمستان که زه آب مذکور از زمین
بروز مینماید چون اطراف زمین را تپه ها احاطه نموده آب آن حیثیت کول را
بخود گرفته و بجای خود ایستاده میماند. در ماههای جوزا و سرطان آب مذکور
خشک و نمک آن بشکل یخ بروی زمین منجمد میگردد. این ترتیب همه ساله
دران حصه جریان داشته سال بسال ضخامت طبقۀ نمک منجمد شده ضخیم تر میگردد.
زمین مذکور از شرق بغرب تخمیناً ٤ میل و از شمال به جنوب ۶ میل مساحه داشته
ومساحۀ مجموعی آن بالغ بر ٢٤ مربع میل میشود . این ساحه به نمکسار دولت
آباد شهرت داشته همه ساله تحت ادارۀ یک مدیریت عمومی مربوط وزارت معادن
در حدود سه ملیون سیر نمک بشکل تخته از انجا استخراج وبداخل وطن بفروش
میرسد . استخراج در ماههای سنبله ، میزان ، عقرب ازان حصص نمکسار بعمل می
آید که بمرور وقت ضخامت طبقه نمک ضخیم تر و برای استخراج مساعدتر
میشود، قرار معلوم بعد از مرور هر پنج سال ضخامت طبقه نمک باستخراج مساعد میگردد.
۲- آب معدنی آستانه جان، از زیر معدن گوگرد آستانه چشمه آبی جریان دارد
که مزۀ آن تلخ و برای تداوی اکثر امراض مفیده شناخته شده است .
۳- در جوار قریۀ مت تو مربوط علاقۀ داری درزاب چشمه نیست که ازان مادۀ ممو میاه یا
فقرا لجهود مخلوط با آب خارج میشود ، تجزیۀ آن مر بوط باشخاص فنی است .
٤- ارقریه شورچشمه، چشمۀ جاریست که آب آن مایل به سفیدی بو ده و شور است .
ه - در نزديك حمام چشمه چشمۀ آبی بنام کرک آب شهرت داشته و آب آن
برای مواشی گرگین که بآن شسته شود مفید میباشد .
٦- چشمۀ خواجه گرکو که در علاقۀ در زاب واقع است آب آن طعم نوشادر را
دارا بوده و برای امراض جلدی خیلی مفید ثابت میشود .
۷- در نز دیك قریۀ کته تاش چشمۀ وجود دارد که آب آن شور است .
۸- سمغ کول چشمۀ نیست که آب آن بدبو بوده و طرف شمال موضع تاش جواز
و سر دره واقع است .
۹- در درزاب از منطقه زمین همواری مشهور به شیر منگوچشمۀ جاریست که آب
آن بکلی تلخ میباشد .
صفحه
« ارمغان میمنه »
( )
۱۰- ازقریۀ تخارمربوط بالچراغ چشمۀ آبی جریان دارد که بواسطۀ نوشیدن آن
اکثراً اطفال به سنگ مثانه مبتلا میشوند .
۱۱- چشمۀ شیخ بلاغ : این موضع نیز از تعلقات علاقه در زاب بوده و چشمه از انجا
جاریست که همواره از منبع آن آواز های مهیب شنیده میشود ولی حقیقت آن
تا هنوز کشف نشده است .
۱۲- حمام چشمه در بین راه خشت پل و زرشوی غارۀ از سنگ تراشیده شده
باب سرکو در یا وجود دارد که دربین آن چهار صفۀ سنگی داشته و حوضچۀ در
وسط آن موجود است که آب آن از حرارت طبیعی انسان گرمتر بوده و قرار
تجربه غسل کردن بآب مذکور بنداوی امراض جلدی مفید ثابت
شده است .
۱۳- چشمۀ خواجه پیچا قلی در المار : این چشمه در داخل قراش واقع و آب آن
از زمرۀ چا های آرتزین بوده در حالت فوران میباشد و خیلی تلخ است .
١٤- چشمه های زیارت خواجه پیچاقلی: در قریۀ خواجه پیچا قلی مربوط حکمرانی قیصار
در وسط باغ دو چشمه که يك آن سیاه فام و دیگرش سفید رنگ است بشدت
از زمین فوران کرده و نسبت به دیگر آب ها گرمتر و طعم آن بمثل آب چشم
انسان ذایقه دارد .
قسمت هفتم
اوضاع مدنی
سپورت ها : در میمنه ومربوطات آن سپورت های متعد د در بین مردم
رواج دارد که پهلوانی وبز کشی از جملۀ سپورت های مشهور ودلچسپ این
سرزمین محسوب میباشد .
پهلوانی : این سپورت از قدیم الایام در بین مردم میمنه رواج داشته
ودر این جوانان مانند سابق دارای اهمیت بوده ودر اعیاد وجشن ها ومراسم
عروسی ها، سنتی ومیله های اول بهار وخزان صورت گرفته وتماشای خوبی دارد
مسلم است که این سپورت برای تقویه وتثنیۀ وجود خيلی كمك نموده
و هم وسیلۀ تفریح سیر پستان میباشد .
درین اوقات یعنی در اعیاد وجشن ها از طرف بلدیه ها ودر مراسم عروسی
وسنتی ها از طرف صاحبان طوی وباطرفداران ایشان برای پهلوانان
غالب هدیه های از قبیل چپن ، لنگی :پول نقد .برقره بطو و بخگش
داده میشود .
()
( ارمغان میمنه )
بز کشی : این سپورت که ذریعه اسپ اجرا میشود یکی از سپورت های
ثقیل ومهم این ولا محسوب بوده واز قدیم تا حال این شطارت های سوار کاری
بین اهالی رواج دارد .
محیط میمنه برای تزئید
و ابقای نسل وپرورش
اسپ خیلی مساعد واسپ
های خیلی اعلی وزور
مندی را در آغوش خود
تربیه نموده ومردم
هم به سوارکاری آن
خیلی ماهر و مانوس
میباشند .
اما اسپ های بزکش
بطریق مخصوصی زیر
تربیه گرفته میشود مهتر
آن که باصطلاح
(يك منظره از بز کشی در اینولا)
چاب انداز مینامند، در تربیه اسپ وسواری خیلی ماهر و چالاک
میباشد و برای نگهداشت اسپ برعلاوه مصارف آن ماهوار از ششصد الی
یکہزار وپنجصد افغانی از صاحب اسپ معاش گرفته واسپ را برای مسابقه بزکشی
آماده میسازد .
این سپورت عموماً در مواسم خزان واول بهار صورت گرفته صحنه تاخت وتاز
اسپ ها را گرم میسازد. سپورت مذکور اکثراً در روز های میله و یاعروسی ها
وختنه سوری ها درین ولایت چنین صورت میگیرد .
در روز های مذکور به هزار ها اسپ از خود منطقه ومناطق دیگر وارد
میدان بزکشی شده واسپ های بزکشی در میدان میبرآیند. سپس يك راس
بز یا گوساله ۲ ساله ذبح شده در گودال حفر شده انداخته میشود و سواران
مذکور بالای آن هجوم نموده تا اینکه بز را از گودال میکشند وسوار کاران عقب
بز، اسپ تازی نموده واز دست يك دیگر میربایند تا اینکه به محل معین میرسند،
هر چاپ اندازیکه بز را در محل معین رسانید، اولیت را او کماهی کرده به انعام
گرفتن تفنگ، پول نقد، اسپ، شتر وغیره نایل میگردد .
سپورت های دیگر موسمی از قبیل توپ دنده، وسنك بازی وغیره وجود
دارد که تفصیل آن در طوالت کلام می افزاید .
صفحه
ه ارمغان میمنه ،
()
امروز که الحمد الله مملکت ما در دوره نهضت قدم فرا گذاشته است غیر ازینکه
سپورت های مختلفه از قبیل فوٹ بال، والی بال، ها کی، باسکت بال وغیره چطوریکه
در مکاتب جریان دارد، در بین جوانان خارج از معارف مثل مأمورین دوایر
عساکر وغیره نیز مروج بوده و تمرین آن را در مواسم مختلفه ادامه میدهند.
طرز لباس: در عموماً مناطق حکومتی اعلی اکثراً مردم ملبس با چپین
و پیراهن و تمبان و لنگی و کفش ومسحی پیزار و چارق بوده در زمستان و بهار لباس شان
يك قسم میباشد تنها در تابستان از تعداد چپین کاسته میشود قرا ريكه دیده شده
در زمستان وحتی بهار یکنفر تا چند دانه چپین را در بر می نمایند از بالای آن
کمر خود را با دستمال و یا تسمه میبندند، در بین اهالی یکتعداد مردمی اند که لباس شان
عبارت از : لابوش و یا کبش بوده بوت نیمساق، کاوش، پیزارزری، لنگی ابریشمی پیراهن،
تمبان رنگه میپوشند و همچنین مأمورین دولتی عموماً در وقت وظیفه ملبس به دریشی میباشند .
چپین يك لباس کشال وفراخ بوده از تکه های نخی، ابریشمی، سندی پشمی
وغیره ساخته میشود که عبارت اند از جیلک، تان، برك، قاقمه و كرك كه
در خود محیط ریشیده و بافته میشود .
خوراک مردمان این دیار : بالعموم ساده بوده از طرف صبح نان و چای
و کسانیکه مالداری دارند شیر و مسکه و پنیر میخورند، طعام های چاشتانه وشبانه شان
هم اکثراً از آرد گندم بانواع مختلف تهیه میشود از قبیل آش های ماسکی
و قروتی دستی و قاشوقی ، آشهای گوشتی و روغنی بنام قیمه آبی قاشوقی و بالا کش
و قورمه دار و آش بوغمه ( که بعضاً منتو و آشك میگویند ) و آش پلو
« سیمیان » بولانی، انواع شوربا، شیر برنج ، انواع سبزی ، برنج
بصورت صافی و قابلی پخته میشود انواع دیگر خوردنی نیز از قبیل قتلمه، چلبك
نان کومبه یا كپك و طنی سمبوسه، قویماق انواع حلوا، چلپك و غیره درین ولا
پخت و پز شده و خورده میشود ونوشیدنی مهم مردم این سر زمین چای سبز است .
آلات موسیقی : در تماماً مناطق میمنه عبارت از دف، چنگ، دمبوره
وزنگ ، دوتار ،سه تار توتوز، نای، بوده و درین تازه گی ها تمبور، رباب هارمونیه ها، مورد
استعمال پیدا کرده است شعرای هم پیدا میشود که چاربیتی ها و قصایدی درباره
دین، شاه، وطن وملت ترتیب کرده در معرکه ها بآواز بلند میخوانند این ترنمه ها
احساسات انسان را بشور آورده و بادف و دمبوره نشاط و سرودی را برپا میدارد .
اکثراً چنگ را دختر ها، دف را خانم ها و دمبوره را جوانان نواخته
در حیات صحرا جوشش بینظیر وصحنه های جانداری را تمثیل میدارد .
پیشه اهالی : اهالی مناطق مربوطه میمنه دهقان ، مالدار و صنعتکار بوده اصناف و کسبه
تعدادش کم وزیاده تر مردم اندکوی مطابق مقتضیات محیطی خود تجارت پیشه میباشند .
صفحه
« از مفان میمنه »
( )
بیا علی آقارحیم
مدیر زراعت
اجمال اوضاع زراعتی و صورت
آبیاری ولایت میمنه
قسمت اول : اوضاع زراعتی
مناطق مربوطهٔ حکومتی اعلی میمنه در قسمت شمالی مملکت واقع بوده ،
از طرف جنوب بکوههای تیربند ترکستان و علاقهداری زنگی مربوط
ولایت کابل وصل و از جانب شمال به خاک شوروی منتهی میگردد که حصهٔ
شمالی آنرا به اصطلاح این محیط از نقطۀ نظر زراعت « گرمسیر »
وحصهٔ جنوبی آنرا «سردسیر» میگویند. همچنین از طرف غرب به مرغاب وحکومتی کلان
قلعهٔ نومربوط هرات واز طرف شرق به شبرغان و سرپل مربوط ولایت مزارشریف وصل است.
محیط میمنه از حیث آب وهوا معتدل و حاصلخیز و دارای تپههای خاکی
ودشتها ووندهایی است که جلگههای آن بحکم طبیعت علی العموم از جنوب
بشمال ممتد گردیده و قسمت کلی آن دشتها و تپههای علفچر و زمین مزروعی
للمی و حصهٔ جزئی آن زمینهای آبی است .
در دشتهای آن بموسم بهار علوفه و انواع نباتات و گلها و حبوبات و
گیاههای طبی روئیده در ینموقع تمام دشتها یکسره لباس سبز میپوشد و از
پر جوشیدن گلها و اقسام ریاحین باغ وراغ، دشت ودمن گلستان گردیده
ومشام جهانیان را معطر میدارد وهوای آنصاف و منظرهٔ قشنگی را مرتسم می
سازد که دیدهنی و تماشا کردنی است .
درسالیکه اوضاع جوی خوب و باران نافع نزول و زمین رطوبت کافی حاصل
میکند بتمام دشتهای علفچر وتپهها، خاشاک وعلوفه بکثرت روئیده و تا فصل
زمستان دوام مینماید وجیوانات از قبیل گوسفند و اشتر و گاو، مرکب و غیره
همه ازان استفاده میورزند و کفایت هم مینماید ، این دشتها باستثنای کوهای
سنگی و تپههای صعب المروریکه در دور ونزدیک خودها دارند استعداد
ذاتی داشته وقابل زراعت للمی کاریست، مواضعیکه تاکنون تحت زراعت نیامده و یا آورده
نشده از حیث عدم امکان للمی کاری نبوده خاص از نقطۀ نظر علفچر و مالداری
است ورنه اکثر حصهجات بزراعت مستعد و آمادهگی دارد و در صورت
مزروعی ساختن آنها گذارهٔ حیوانی بعسرت بر میخورد .
صفحه
از افغان میمنه
( )
در اراضی للمی جو و گندم و کتان و کنجد و ماش و نخود و لوبیا کو
و پنبه و فالیز بقدر می شود ، وحتی در سالهائیکه برف و باران زیاد باریده
و به رطوبت زمین می افزاید ارزن نیز بذرشده و حاصلات خوبی بر داشته می
شود . هر گاه باران کم میبارد تخم و مصارف و زحمات دهاقین بر باد فنا رفته
حاصلات بسوخت میرسد. برعلاوه زراعت، بعضی قسمتهای اینولا برای احداث جنگلات
نیز استعداد و امکان دارد که مواضع لازمه را در قسمت خودش تذکر خواهیم نمود .
بیمورد نخواهد بود که اراضی للمی را که بدوقسمت منقبله منقسم است تفصیلات دهیم.
۱ اراضی للمی سمت شمال : که بنام دشت یاد میشود و قسمت انتهائی شمالی آن
بخاك شوره ی مواصلت داشته امتداد خاوری از مربوطات شیرغان بر خواسته سمت غربی
بقاره چچیل مرغاب منتهی میگردد که خواص آن گرم و به نزول برف و باران زیاده تر
احتیاج مندبوده و دارای اراضی للمی وعلف چر حیوانی است که درتحت اینحدود
اراضی آبی وسیلابی حصه شمال نیز شامل بوده و اراضی للمی و علف چر را زمین های آبی
و دندها انثصال میدهد ، گویا این سلسله بشامی للمی و علف چربیست و فاصلهها در بین
واقع وزمین های آبی وسیلابی هر جا که حاصل آن را میشکلاند، مابقی زمین ها همه
بنام دشت والم بیاد میشود که نام مخصوص نداشته منتها، گرنام هم برده میشود قریه
وقصبه وعلاقه که زمین مربوط بر آن است نسبت میدهند. مثلا تخته دولت آباد
و یاتکاب، المار، قیصار، ویا فلان قریه قس علی هذا .
۲ اراضی للمی حصه جنوب : که مسمی بیکسو هستا نات بوده وهوای آن
سرد وزمین آن برف گیر است که از شرق بغرب امتداد یافته و سمت شرقی آن
بحصة سه کوه و کوهستانات مربوط سرپل وغرب آن بیکو هستانات علاقه مرغاب
اختتام میپذیرد که دارای کوههای سنگی وجنگلات طبیعی وزمین های مزروعی
و علف چرها وپسته لق است. در ینحصه برعلاوه جنگل، هنگ و زیره خود رو نیز
وجود دارد که هنگ آن جمع آوری و حاصلات آن بخارج صادر وزیره آن تنها
کفایت مصارف داخلی را نموده از مصرف خود ولایت اضافه گی نمیکند .
خاك اینحصه بسبب وجود جنگل و برودت هوامرطوب بوده و بباران کم، حاصل
خوب میدهد که بعضی از دشت های آن را که باستعداد خاك و كثرت
حاصلات شهرت دارند ذیلا تذکر مید هیم :
گر د و درزاب، پشته قورچی، وغلیمیان، پشته کشتی دال، پشته خواجه غار، پشته
گلیم باف، گرزيوان، جورغيتو، سيوك، دلوك، دشت محراب .
اراضی آبی را نیز بدو قسمت ۱ : آبی ۲ : سیلابی تقسیم نموده ذیلاً بعرض میرسانیم :
۱ : اراضی آبی: این زمین از چشمه سارها آبیاری ویا اربندودریا حصه معین دارد.
۲ : زمین های سیلابی : زمین هائی است که اگر برف و باران
( )
« ارمغان میمنه »
صحیفه
بلطف حضرت خداوند زیادتر نزول و آب بدریا اضافه شود استفاده میتواند ورنه حقا به
نداشته و آب دریا قلت کند حکم للمی را دارد . این دو قسمت آبی بجلگه ها منقسم
است که بنام (تکاب) یاد می شود واز جنوب بشمال امتداد دارد و مشهور ترین جلگه
های مذکور قرار ذیل است :
اول : جلگه گرزيوان، کنجه، شیرین تکاب، دولت آباد، اند خوی :
این جلگهها از يك دریا آبیاری میشود و منابع آب آن ها از حصه گرزيوان
است ومساحت امتداد جلگهای سلسله فوق الذکر تخمین (١٦٠ کروه بوده و آب
موجوده دریای متذکره از دره های سنگی متدینه که در ان اشجار جنگلی
وحیوانات وحشی وجود دارد مجرا می گیرد .
١- دره شاخ ۲- دره جوز و تغاره ۳- دره زنگ و بغل سوز٤. غلیبان و ده میران
٥- خواجه غار ٦- قورچی و کولیان .
در و هازۀ این دره ها و در قسمت های مساعه گذرگاه آب آن ها، قریه جات و خانه های
متعددی واقع و زمین آبی شان خیلی قابل است كه يك حصه آب چشمه های مذکور باراضی
آبی قریه جات ومواضع فوقانی مصرف واضافه گی آب های مذکورمتدرجا بدریای مچراغ
جمع میشود که از طرف تموز اندازه تخمینی آب مذکور بده آسیاب خواهد رسید .
همین آب است که جلگه کنجه (زرشوی، کته قلعه، خشت پل، خواجه قشوری) را
آبیاری واضافه گی آن بمربوطات شیرین تکاب رسیده ازینجا فی بین جلگه سباق
وجانقره وخیر آباد ودولت آباد و اندخوی تقسیمات شروع میشود. بزمین گرزيوان
وجلگه کنجه کدام تقسیمات از سابق رواج نبوده و نیست، هر وقت که آب ضرورت بودو
دلشان خواست باندازۀ کارآمد از دریای اندخوی آب میگیرند. درین تکاب شیرین
ودولت آباد و اندخوی که حصه و تقسیمات موجود است آب آن کفایت نکرده خصوصاً
در زمین های اند خوی که از همه پایان تر است آب بکلی قلت پیدا میکند .
خواص طبیعی جلگه های مذکور
الف :- گرزيوان : زمین گرزيوان برای زراعت گندم وجو و کچالو وتبا کووارزن
وجواری خیلی مساعد و گندم آن بنظر بیگندم دیگر مناطق روغن دار و در ذائقه
و نشائسته بمراتب فوقیت و شهرت داشته نان آن سفید و بزودی نمی خشکد اینحصه
در گندم و کچالو وتنباکو وچهار مغزوتات از دیگر مناطق برتری داشته هنگ هم
از جمله پیداواره مین منطقه است، اشجار مثمر آن کم و بید و چنار بیشتر دیده می شود.
ب:- جلگه کنجه : زمین این جلگه کم عرض و از حصه وسطی آن دریای اند خوی عبور
می کند که زراعت گندم وجووجواری وارزن وزردك درينجارواج داشته در بعضی اوقات
شالی نیز میکارند وحاصل خوبی برمیداردند، و در آینده هم زراعت شالی امکان
پذیر بوده چون زراعت شالی بحقابه اندخوی ضرر تولید میکند از آنرو زراعت
( )
ار مقان میمنه
آن متنوع قرار یافته و این جلگه برای زراعت زردك و جواری اختصاص دارد
اشجار مثمر متنوعه آن کم وبید و چنار بیشتر دیده میشود.
ج: شیرین تکاب: درین جلگه دشت مانند تاك انگور بیشتر رواج داشته و اهالی
زمیندار در تربیه تاك خیلیها ماهرو از باغات خود حاصلات خوبی بدست میآورند
انگور تازه آن بکدام جائی نقل داده و فروخته نمیشود جابجا کشمش ساخته و بفروش میرسانند
و صرف گذاره و معیشت میدارند که کفاره بیشتر اهالی بواسطه تاك انگوریست، دیگر
اشجار از قبیل سیب، زردآلو و غیره میوهجات جزئی است تاها درخت پشهخانه که بجز
سایه و تباش دیگر ثمری ندارد درینجا بکثرت دیده میشود اراضی خالصه خودها بصورت
جزئی گندم و جو و فالیز بقر و به زراعت پنبه و تربیه کرم پیله بیشتر میل و علاقه دارند.
تکاب شیرین از حیث کثرت تاك انگور، درجه اول و از نقطه نظر تنمیه و استعداد خاك درجه ۲
و زراعت پنبه و تربه تربیه پیله برتری دارد که در پوزقض آباد تکاب سزاوار تعریف است.
د: دولت آباد: بموضع مذکور خاص گندم جو و کتان و کنجد و فالیز زرع و از
زراعت دیگر حبوبات و اشجار به نسبت کمبود حقابه بی بهره اند و مستفید شده
نمیتوانند اراضی آن وسیع و قابلیت زراعت هر گونه حبوبات و اشجار را دارد
ولی از کمبود آب زراعت شان متوسط و دشت مذکور برهنه و تاك انگوری
و اشجار ندارد اگر باشد هم خیلی محدود است و بر زراعت کدام انواعی
از حبوب و اشجار شهرت پیدا نکرده .
هـ: اندخوی: دشت وسیع و پهنائی است که اطراف آن را تپههای ریگلته
احاطه کرده و همه ساله آب سیلاب درین دشت پهن شده و سال بسال بقدرت و استعداد
آن میافزاید که زمین آن (شقی) است، در زراعت و تربیه اشجار شهرت کامل
و قابلیت بسزائی دارد در تمام دشت مذکور جو و گندم و هم باندازه محدودى فالیز
بذر میشود که زراعت آن قسمت محتاج آب سیلاب است اگر باران اضافه نوشد و سیلاب
بدریا بیشتر بود حاصل فوقالعاده بدست میآورند ورنه بسوخت میرسد و یا بصورت
جزئی حاصل میگیرند که مصارف زارع را تلافی کرده نمیتواند اگر آب کافی برسد
فالیز بایه های اندخوی در تکثیر حاصل خربوزه استعداد کلی را نشان میدهد که
از زمین کم حاصل فوق از تصور برمیدارند تاك انگوری و دیگر اشجار مثمر و غیر مثمر
نیز بصورت قلیل وجود دارد مگر حاصلات باغی و اشجار کفایت اهالی آن منطقه را نمیتواند
تنها انجیر اندخوی بسیار لطیف و شیرین است که از دیگر نقاط در تربیه انجیر
امتیاز دارد و گندم آن نیز از دیگر گندم های آق ایشولا بهتر است.
اندازه جریبی: اراضی آبی مواضع پنجگانه فوق که يك جلگه ويك دره
گفته می شود فعلاً به (٢٠٠٢٥١) جریب زمین تخمین شده میتواند .
و درزاب اینحصه مستثنی از جلگه پنجگانه فوق است که در آبریز و حقابه
صفحه
« از مفان میمنه »
( )
بدریای اندخوی تعلق وارتباطی ندارد و بعلاقه داری درزاب یادمی شود که علاقه داری آن
مربوط حکومت بلچراغ ودرسمت شرقی میمنه واقع وحدود ارا ضی آن بحکومـت
سرپل وشبرغان وصل میشود که قسمت کلیۀ ارا ضی د ر ز ا ب للمی و سیلابی
بوده و زمین آبی آن خیلی جزئی است .
جلگۀ درزاب بسیار کم عرض و دو بغلۀ آن تپه های خاکی و آب آن بتخمين يك آسياب
خواهد بود که ازحصه چشمه سار سر دره جریان می پذیرد، قریه سردره، دهنــانى
ومغل و گرديغامه را الی موضع قريه شير بيك كه به طول (۳) کروه خواهد بود آبیاری
ودر قسمت قریه جات پایان آب نرسیده و کفایت نمیکند در موضع شير بيك الى جرقـدوق
که تخمین شش گروه فاصله خواهد بود جلگۀ درزاب درین حصه وسعت پیدا میکند
آب بصورت قطعی نرسیده و اراضی آن سیلابی است هروقت که باران رسید از سیلاب
استفاده مینمایند ورنه برای آبیاری زمین کدام وسیله ندارند و در بعضی حصص درزاب
که آب چشمه های سردره میرسد درخت چنار و بیدوتوت وزرد آلوغرس وبصورت متفرق
دیده میشود از حصۀ شير بيك به پایان، اشجار بکلی وجود ندارد ودشت آن سيلابی
و آب خوراکه انسانی وحیوانى شان از آب چاه است مگر زمین پایانی دشت که مسمی
بجرقـدوق است نهایت حاصل خیز واگر آب سیلاب میرسد حاصل خوبی از آن بدست
می آید باین دشت گندم، جو، تربوز، زیادتر کشت میشود که تربوز جرقـدوق مشهور ترین
تربوز اینولا وحتی باندازه زمین آن مساعد است كه يكدانه تربوز بوزن ١٤ الى ١٥ سير
هم ديده و شنیده شده اهالی آن از زراعت دیگر حبوبات و غرس اشجار بواسطۀ نبودن
آب محروم مانده اند که ازينجهت در تربیۀ دیگـر چیزها شهرت نداشته وندارد .
مساحت طو ل جلگۀ درزاب تخمین ۹ کروه ومساحت اراضی آبی و سیلابی آن هــا
تخمین (۱۰۰۰) جــريب خوا هــد بــود .
جلگۀ میمنه :
اطراف این دره را تپه های خاکی احا طه نموده و اراضی آن از بند سرحوض
که چهل وشش سال پیشتر تعمیر شده است آبیاری می شود از بند سـرحوض الی فـاصلۀ
١٧ کروه،درۀ کم عرضی که دو بغله آن را کـه های سنگی فرا گرفته واقع و اراضی آبی بین
دره متذکره جزئی ودرینجا درخت مثمر خیلی کم و حصه بيشتر اشجار آن بید و چنار است
پایان این تنگی جلگۀ میمنه واقع است که ابتداء آن مسمی بدهن دره و در انتهای آن
عطا خان خواجه ( شور دريا ) نامیده می شود که آبریز آن بدریاب اندخوی منتهی میشود
طول این جلگه تخمین (١٥)گروه خواهدبود، در حصه این جلگه سه نوع اراضی موجود است
که بنام ( آبخیزۀ بند سر حوض) (زمین چشمه سار) (اراضی سيلابی) یادمیگردد.
الف ــ اراضی آبخيزه بنـد سرحوض ، از حصه دهن دره الى موضع قرية چغاتك
که تخمین ٦ گروه طول دارد، این اراضی بقرار تقسیمات معينه كه در ین اهـالى را ئج است
( )
ه ازمغان میمنه »
صريحه
از آب بند سر حوض استفاده می کنند که اکثر قسمت آن اراشجار مثمر وغير مثمر
و تاك انگوری ممتليد وقسمت پایان آن از رهگذر قلت آب وعدم کفایت آن گندم وجو
وغيره حبوب زرع میشود. زمین آبخوره تحت بند سرحوض برای تربیه ونموی هر گونه
اشجار مساعد وميوه مشهو ر آن شیرتوت، بیهی، سیب، شفتالو، انگور شهابی است
که خاك آن به تربية ميوه جات مذکور بیشتر مساعد است .
ب : زمین های چشمه سار، از موضع جفتاتك الى موضع ناموسی تخمین دارای
(٤) کروه مسافه است، چشمه سارهای متعددی موجود اشجار مثمر آن کم و درخت بید
و چنار و توت زياد دارد علی الاكثر اهالی این سامان برای بذر گندم وجو وارزن ويشيه
وزردك و تمباکو عادت و رغبت دارند که از پشمه وزردک وارزن حاصل بهتری بدست
می آورند. زمین آن نسبت بهمه برای زراعت ارز ن بهتر مساعد است .
ج : اراضی سیلابی، از موضع ناموسی الی شور در باب که دارای (٥) کروه فاصله است.
چشمه سار کافی و آب دریائی ندارد و آبخوره آن از دریاب میمنه است اگر از طرف بهار
آب اضافه بود و سیلاب رسید زمین ها آبیاری میشوند ورنه از بند سرحوض
و چشمه سار ها کدام حصه و تقسیم معینی ندارند ، زراعت این دشت عموماً
گندم و جو و کتان و کنجد و فا لیز است که آن هم مر بوط بآ ب با را ن
و سیلاب بوده نه اشجار دارد و نه از زراعت دیگر حبوبات بهره مند شده میتوانند.
انداز ه جریبی آبی و سیلابی کلية این جلگه تخميناً ( ١٣٥٠٠) جریب خواهد بود.
د : در قسمت غربی این جلگه چهار (میدانی ) كو چكی وا قع است که
اولی (فروق سای)و زمین آن اكثراً للمی و باندا زه جزئی ز مین سیلا بی دارد.
دومی( کاریز) و سومی(قرب آقسای) است که این دو موضع باندك فا صله يكجا
وصل می شود اراضی آن سیلابی و یکی دو چشمه که در بخش فوقانی خود دارد
تنها کفایت آبخوره انسانی وحیوانی را نموده و برای آهالی پایان تر آن جبه خورا که
هم آب چشمه ها رسیده گی کرده نمیتوا ند زراعت این دشت گندم و جو و کتان
و کنجد و قسمت بیشتر آن فالیز است که خاک آن برای تربیه خر بوزه خیلیها
مساعد و خر بوز ه آن بنام کاریز و آقسای شهرت بسزایی دارد که از رهگذر
شربت و طعم وذائقه و عطر ولطا فت قابل تعر یف است .
دشت چهارمی که مسمی به میرشکار شاه قاسمی است چشمه کو چکی دا رد که
منتهی بزمین یکی دو قريه کفایت کر ده تنها ز را عت گندم و جو، پشمه درا ن
شده میتوا ند کدام شهرت و بر تری از حیث ز را عت ندا رد .
جلگه المار :
ر در قسمت بالائی این جلگه چند دره كوچك سنگی واقع گردیده که قریه جات آن
بنام قرائی یادمی شود که اطرا ف آ ن ر ا کو ه ها ی سنگی ا حا طه نمو ده
ه از مضافات میمنه ه
( )
وچشمه سارهای متعددی دارد که حصهٔ مذکور کوهستانی و دارای جنگلات ارچه
و از حیث وجود آهو و كبك موضع شکار گاه و دارای منظرهٔ قشنگ و خوش
هواست که، زمین آبی اینحصه خیلی کم و به اراضی آبی خود جو و گندم
و ارزن بذر میدارند اشجار مثمر و باغات بکلی ندارد درخت چهار مغز در ینحصه
بیشتر دیده می شود و زمین آن برای تربیهٔ درخت چهار مغز مساعد بنظر میرسد .
بواسطه که زمین آبی قلیل و مصرف آب ضرورت کمتر است، لهذايك حصهٔ آب
چشمه سار ها را اهالی قرائی بز مین دا ری خود ها مصرف و ا ضا فه گی آب
به جلگهٔ المار میرسد که طول درهٔ قرائی الی تنگی المار (۸) کروه تخمین خواهدشد.
بعداً که آب در المار میرسد بجوی های اراضی آبی قسمت میگردد چون آب کم ودشت
المار وسیع است آب آن برای غرس اشجار وزراعت حبوبات کفایت نمیکند ازینجا است
که دشت المار عریان و بغير از زراعت گندم وجو ، کتان و کنجدو فالیز از دیگر
چیز ها استفا ده نمیتوا ند .
ارا ضی این جلگه دا رای قا بلیت هر گو نه زراعت واشجار است وخر بو زهٔ
این دشت که بنام خر بوزهٔ پخا تك یاد میشود در طعم خود مثل خر بو زهٔ کاریز
خر بوزهٔ مشهور اینولا است .
جلگهٔ المار بغلبله ولشگر (شور دریاپ) که آبریز آن باندخوی میرسد ختم و طول
این جلگه تخمین ۱۰ کروه و تعداد جریبی اراضی آن تقریباً (۸۷۵۶) جریب خواهد بود .
جلگهٔ قیصار :
جلگۀ قیصار بـنسبت میمنه و المار عریض ووسیع است، گرچه تمام این دشت يك جلگه
شنا خته میشو د ولی از نقطه نظر آبریز بدو حصه شرقی وغربی منقسم میگر دد
که حصۀ شرقی آن دشت، حکومت قیصار است که منبع آبیاری آن درۀ بوره غن بوده و این دره
دارای جنگلات، کوهی سنگی وحیوانات وحشی و چشمه سارها است که آب چشمه های
مذکور دشت شرقی حصۀ قیصار را آبیاری میکند، خاك آنموضع برای ز راعت
ونموی هر گونه اشجار مساعد وقابل تعریف است بالخاصه برای نمو وتربية تاك انگوری
در تمام مناطق اینولا حکم اولیت دارد، چه چاره که اهالی آن همیش از قلت آب د چار
تکلیف بوده و نمیتوانند که به پیمانه وسیع در زراعت و نخلستان را توسعه بدهند از همین جهت است
که قسمت کلی آن خاص بزراعت گندم وجو تخصیص داده شده است، از اختتام این دشت
تنگنا ئی واقع شده که پایان این تنگنا بدشت میر شادی و کبوتر خان میر سد که آبر يزهمين
دشت شرقی قیصار است که به هزارها جریب زمین درین دشت موجود و بنام سلابی یاد میشود
در سالیکه باران وبرف زیادبود از آب اضافه گی دریای قیصار استفاده حاصل وزنه
حاصلات آن بسوخت میر سد آبریز این دشت نیز بدر یای اند خوی میر سد .
دشت غربی قیصار که به طوبیت و زعفران و زیارتگاه و غوره وسعيد آباد «شاخ»
( )
ار مغان میمنه
و خواجه کنتی است، از دره و کوهای سنگی سر چشمه میگیرد . که آب اینموضعات
تنها بزراعت سفيد بر گك كه مراد از ( گندم، جو و چند اصله درخت معدود ) باشد کفایت کرده
بزراعت پنبه و ارزن و جوار وغیره با غات و نخلستان کا فی نیست با و صف آن
که اراضی مواضع مذکور استعداد زراعتی دارد بجز زراعت گندم وجو از دیگر حبو بات
واشجار استفاده نمیتوانند، در پایان این دشت موضعی است بنام (چیچکتو، هزاره قلعه ،
تگاب هيرك، اصحاب کهف) که هر کدام موضع مذکور در قرب قریجات خود چشمه سار هاداشته
و آب چشمه ها بمذکور بآبیاری اراضی موجوده بمشقت کفایت کرده باغ و اشجار آن کم
وزراعت گندم وجو وارزن بیشتر رواج دارد آبریز این دشت علی العموم بدریای مرغاب
اختتام می پذیرد که بتعداد جریبی اراضی آبی و سیلابی آن تخمیناً (١٩٥٢٥) جریب خواهد بود.
رویهمرفته اراضی اینولا از رهگذر آب وهوا معتدل و برای هر گونه زراعت و نموی اقسام
اشجار مساعد واراضی للمی آن دارای رطوبت کافی است که خواص طبیعی هر منطقه
دربالا ذکر رفته درینجا شهرت هر حصه را ( در تنمیه اشجار وحبوب ) مختصراً عرض میکنیم.
١: اند خوی : بگندم آبی و انجیر و کثرت حاصل فا لیز .
٢: تگاب شیرین : بكثرت تاك انگوری و تربيه پيله و پنبه و تربوز .
٣: گرزيوان : بگندم للمی و کچالو و تنبا کو و چهار مغز وتا ك .
٤: میمنه : شبرتوت، بهی، سیب، شفتالو، انگور شها بی و خر بوزه کاریز
و آقسای وار زن وزر دك .
٥: المار وقرائی : خربوزه چقماك المار و چهار مغز قرائی .
٦: قيصار : در تنميه تاك انگوری .
٧: جلگه کنچه : بجوا ری وزر دك وشا لي .
٨: درزاب : در طعم و بزرگی تر بو ز .
قسمت دوم : مسائل آبیاری و امکانات تزوئید آب
اولین وسائل زراعت آب و بیوجود آب زراعت ناممكن وبحكم ( كل شي حي من الماء )
حیات همه چیزها مربوط بآب است مع الاسف اراضی اینولا عموماً کم آب و بوجود آب
زیادتر نیاز مند است و با وجود این همه اهتمامی که حکومت درراه پیشر فت زراعت
اینولا پیکار پی در پی برند، عامل عقب مانی کارهای زراعتی اینولا و پر یشا نی
اهالی خاص از جنبه قلت آب است که ماکیف وصورت تقسيمات حقابه منطقه وی را
با ممکنات تزوئید آب وبستن بندها ذيلاً عرض میکنیم .
صفحه
ار مغان میمنه
۱۱ جلگه کته و جلگه گرز یوان : زمین داری این آن خیلی محدود
و نسبت به تکاب شیرین و اندخوی میر آب و منبع آب دریای اند خوی گفته
می شود هر وقت که بآب ضرورت شان واقع بود بلاقید بهر اندازه که میل داشتند
باشند از آب چشمه ودریای اندخوی استفاده میتوانند بعداً که آب از ین دو موضع
گذشته بشیرین تگاب میرسد . در اینجا فی بین تکا بشیرین ودولت آبادو اندخوی تقسیمات
شروع و هر حصه سهمی دارند که در آوان قدیم آب این در يا به يك ماه که
عبارت از سی شب و روز باشد منقسم گردیده است که از جمله سی شب و روز مذکور
ده شب و روز تگاب و پنج شب و روز دو لت آباد و ١٥ شب و روز اند خوی
با علاقه داری های مربوطه حتابه دارند که به نيك بخت ترین مردم این حصه در
يك ماه يك نوبت حقابه میرسد تصور شود که این آب جزئی بغو را که کفایت
خواهد کردیا مزار عت ؟ خلاصه اهالی هر سه منطقه على الخصوص اندخوی که پایان
آب ترین همه واقع است از رهگذر کم آبی دوچار مضیقه و پریشانی میباشند
اگر درین منطقه چاره از د با د آب بنظر به اشخاص فنی صورت میگیرد
بر علاوه اراضی مزروعی موجودد تخمین بحد ود دلكها جر يب زمين باير و لم
يزرع تحت آب و آبادی قرار میگیرد .
اگر خواسته باشیم که اهالی اند خوی را ازین مضیقه نجات دهیم بد وصورت
امکان چاره جوئی خواهد بوده اولا وارد ساختن ماشینهای آب کشی و سامان
تخنیکی زیرا آب این منطقه باندازه عمیق نیست که استخراج آب نا ممکن
و فوائد آب مستخرجه مصارف را تهیه نتو اند بل اکثر چاه های اند خوی
اضافه از ۱۰ و ۱۵ متر عمق ندارد
دومی ساختمان بند آب است در موضع شبختو ، که بالای دریای اندخوی
واقع و کاسه و وسعت میدانی آن مناسب و برای ذخیره آب مساعد است اگر
درینجا بند اساسی تعمیر و از طرف بهار آب سیلاب ذخیره و تهیه میشود در فصل
تموز از فواید ذخیره مذکور اراضی اندخوی فائده خوبی حاصل میتواند در آب
ذخیره این بند نه تنها اندخوى بلكه شيرين تکاب و دولت آباد نیز شريك و سهیم
خواهند بود چه بند مذکور در قسمت فوقانی این سه جلگه واقع است.
٢- جلگه میمنه : در سمت ۱۷ کروهی این جلگه بندی وجود دارد که از رهگذر
و سعت کاسه و آب گیری جای خیلی مناسب وقبل از (٤٦) سال که دره میمنه
کم آب واهالی محتاج بود بتوجه و رهنمائى نائب سا لار مرحوم غوث الدينخان
بندی بنام بند سر حوض به اصول و تقاضای همان عصر آباد شده است
که بستر سبزی میمنه ببرکت رهنمائی خوش افزوده
و چنین تهیه آب را گـــــدا شتند که محیط میمنه را شاداب
( )
د ارمغان میمنه
صفحه
و خود را مستحق دعای آمرزش قرار دهند.
بند مذکور با آنکه عامل فوائد خوبی در میمنه گردیده در سال 1314 که
بند مذکور ترمیم طلب بود سردار محمد عزیز خان مرحوم حاکم اعلی میمنه نیز
در ترمیم و اصلاحات آن توسط اینجانب پرداخته دیوارهای بند را از تهداب عریض
و به ارتفاع بند 3 متر طور پخته کاری کار کرده و افزو دند
حال که از تعمیر بند مدت زیادی سپری شده و مقداری گل و لای
اطراف بند ذریعه آب و سیلاب وارده در بین کاسه حوض فرومی نشیند قریب است که
بند مذکور از گل ولای مملو و از استفاده خارج شود آب آن از تاریخ تعمیر
166 حصه تقسیم و از موضع بند الی قریه چقماق که بطرف دوکر و هی شمال
مرکز حکومت اعلی میمنه واقع است حقابه دارند که بقایه هر جوی وقریه در بین
خودشان از قدیم معین و از روی آن حصه می برند اهالی زمین دار پایان
این جلگه از آب حوض حقابه نداشته و از استفاده از آن محروم اند
حتی بواسطه که آبادی نسبتاً در خود جلگه میمنه زیاد شده و خوشبختانه اهالی
به فوائد نهال شانی و نخلستان فهمیده و بامور زراعت علاقه مفرطی دارند قبلا آب موجوده
شان کمبودی کرده در موقع تابستان در بین دهاقین و مقدارها بر سر آب جنجال
واقع میشود و در حصه جائیکه پایان آب است آب کافی نمیرسد.
به عقیده من چاره که اهالی این منطقه را از مضیقه و کشاکش آب رهایی داده
و جلگه میمنه را شاداب و سبز و خرم گرداند بستن بند جدید و یا ترمیم بند
قدیم است که وسیله تکثیر آب میگردد.
برای تزیید آب دو موضع مناسب و اطمینان بخش به نظر برمیخورد اولی موضع
موجوده بند سرخوض و دومی موضع دهن دره میمنه است.
الف - بند سر حوض جایی است که از شهر میمنه بعید و اگر در آنجا
زحمت کشیده و بارتفاع دیوار بند از حالت موجوده افزوده میشود تنها
همین اراضی موجوده را که بنام اراضی آب خوره بند یاد میگردد آبیاری و کفایت
میتواند ولی بزمین سیلابی که در پایان جلگه واقع است ولو هر قدر دیوارهای بند بلند
وزحمت و مصرف هم شود فائده رسانیده نمیتواند زیرا آب بند از آب سیلابی که
مراد از آب برف و باران باشد و از شیله ها و دره های متعددی سرازیر میشود، ذخیره
حاصل میکند در قسمت فوقانی بند سر حوض آنقدر شیله ها و دره ها موجود نیست
که اگر دیوار بند بلند برده شود بهمان اندازه آب ذخیره گردد منتهی دو برابر آب
موجوده ذخیره خواهد شد که کفایت اهالی زمین دار اهل حقا به حوض را تهیه وتدارک
کند اضافه گنجایش ذخیره و تصور آبیاری زمین بیشتری نیست.
ب - موضع دهن دره : این حصه بچهار کرو هی سمت جنوبی شهرو 13 کروه
صفحه
ار مغان میمنه
( )
از بند سر حوض پایان تر واقع و آب سرحوض از همین موضع به جلگه میمنه جریان
مییابد، از بند مذکور الی دهن دره بفاصله ۱۳ کروهی شیله ها ودره ها وسیل خانه
های بسیاری موجود است اگر موضع مذکور به نظریه مهندس واشخاص فنی
موافق می افتد و هر قدر دیوار آن بلند برده شده وزحمت کشیده ومصارف کرده
میشود هدر نرفته بهمان اندازه گنجایش ذخیره آب را دارد حتی گمان میرود زمین های
جلگه میمنه را که از شهر میمنه بفاصله (۱٥) کروه در سمت شمال واقع است و سیلابی بوده
تخمین ( چهار یا پنج هزار) جریب خواهد بود بکلی آبیاری واراضی آن آبی شده
میتواند گذشته ازینکه این بند برای ازدیاد آب وسرسبزی درنه میمنه خدمت میکند
شاید برای بدست آوردن کار خانه برق آبی و فابریکه حجاری ونجاری و غیره
نیز خدمت شایا نی را انجام داده واز حیثیکه به شهر قریب است شایدجهه ماهی گیری
وتفریح دماغی تماشاگاه خوبی نیز بوجود آورده بتواند.
٣-جلگه المار : بفاصله (١٤الی٨) کروهی این جلگه دره ها و کوه های تنگی
واقع شده که بقرائی مسمی میباشد آب این جلگه از حصه پاش قرائی منبع گرفته به تنگی
المار واصل واز آنجا در بین زمین داران المار قسمت میشود که تقسیمات این ها
بالای جریبی داخل دفتر بوده وهر کدام مطابق جریبی و مالیه دهی خود حصه اخذ میکنند
که از جلگه میمنه بمراتب آب آن کمتروشکایت اهالی زیاده تر است .
باوجودیکه موضع مناسب برای ساختن بند در حصه دهن دره المار موجودوبنام تنگی المار
مسمی ودوطرف آنرا کوه های سنگی حصار نموده وعرض آن اضافه از ٧٠ الی ١٠٠
متر تخمین شده میتواند در طول مدت نه بندی ساخته شده ونه آثاری موجود ونه اقدام
بکار آن گردیده است که امکانات آن نظریه مهندسی را ایجاب میکند
اگر از موضع مذکور بند اساسی بنا نها ده می شود دشت المار را بوجه احسن
آبیاری میتواند .
ساختمان بندمذکور کیفیت دیگری هم دارد که ما را به نیل مقصد بیشتر امیدوار
می سازد و آن این است که ساختمان بندبیشتر در وجود سنگ، کره، وسنگ چونه
ومواد سوخت کوره نیازمند است که لوازم مذکور در قرب بندمهیا و خیلی سهولت
بدست آمده میتواند ممکن که مصارف ساختمان تعمیر بند هم آنقدرها بلند نرفته
بآسانی انجام پذیر فته بتواند .
٤-جلگه قیصار: این دشت خیلی وسیع واز هنگام قدیم نه بندی درین حصه
تعمیر شده ونه بان اقدام بعمل آمده گرچه اهالی زمین داران آنجا بوجود آب اشداً
احتیاج دارند، درین د شت تعمیر سه بند بسیار موزون امکان پذیر است .
الف : دشت مربوط حکومت نشین قیصار که سمت شرقی گفته میشود، این حصه
از دره بوره غن که دارای کوه ها ودره های سنگی است سرچشمه حاصل وتقسیمات آب
()
از مغان میمنه
مطابق مالیه دهی زمین است که هر جوی مطابق جریب داخله دفتر حقابه اخذ و بزراعت
خود مصرف می کنند و باثر فرامین وهدایات حکومت متبوعه که اهالی از منافع
اشجار و فوائد نهال شانی اطلاع حقیقی یافته و برای سرسبزی اراضی خود همت
گماریده در ظرف ده یا پانزده سال باغات و نخلستان ها را تحت آبادی و آبیاری گرفته اند.
مگر باغات و اشجار موجوده نظر بکثرت زمین و وسعت دشت بکلی ناچیز و اعتقاد شان
هم قلت آب است که آب حاضره اشجار و اراضی موجوده را آبیاری نمیتواند.
در قسمت فوقانی چلکه موصوف در موضع درة ذات بوره غن که تخمین (٤) کروه
مسافه دارد مجائی واقع است که بستن بند و ذخیرۀ آب برف و باران در آن ممکن
و اگر این عمل نیک صورت میگیرد امیدواریم است که اهالی زمین دار از تکلیف قلت آب
فارغ گردیده دشت قیصار سرسبز و شاداب شده میتواند.
ب ـ در پایان این دشت موضعی است بنام میر شادی و کبوتر خان و زمین آن سیلابی
و آب سیلاب را هم از همین رود قیصار حاصل می کند در قسمت بالائی اراضی مذکور
تنگنائی واقع شده که (تنگی کبوتر خان) اش مینامند زمین دشت مذکور خیلی
زیاد و قسمت بیشتر آن از آب سیلاب مستفید شده نمیتواند و بصورت للمی زراعت
میشود تعداد نفوس اهالی سکونت پذیر آن فعلا کم بوده و اگر موضع مذکور آباد و تحت
آبیاری بیاید برعلاوۀ نفوس موجوده هزارها خانوار دیگر در آنجا زیست و گذاره
میتوانند، حصه تنگی کبوتر خان که جای موزونی است تعمیر بندرا ایجاب میکند و اگر
بخواست حضرت خالق متعال از موضع مذکور بندی آباد می شود فواید زیادی بدست
آمدنی است و زمین آن بزراعت خیلی ها صالح و بنموی هر گونه اشجار و حبوبات قابلیت دارد.
ج ـ دشت غربی قیصار، که بنام توربست وزعفران وغوره و خواجه زیارت گاه
وسید آباد و خواجه کنتی تسمیه میشود سر چشمۀ اراضی مذکور از کوهستانات
قسمت جنوبی آن است که آب آن در احداث باغات و نموی اشجار کافی نیست، در موضع
تنگی غوره موضعی بنام (قلعه سلطان سنجر ماضی) وجود دارد که برای تعمیر بند جدید
صورت پذیر بوده و اگر بند تعمیر می شود دشت غوره را بصورت صحیح آبیاری میتواند.
خلاصه، اهالی اینولا على الاکثر للمی کاروزمین آبی نسبت به للمی خیلی ها قلیل و زراعت للمی
محتاج بباران و برف و نزول برف و باران بید قدرت کامله حضرت خداوند (ج) است.
در سالیکه بزراعت للمی آفت رسیده و دامن خشك سالی هموار میگردد از زراعت اراضی
آبی هم از نقطه نظر کم آبی تامین معیشت و گذاره نمی شود تا زمانیکه حکومت ملت پرور
ما معاونت و همدستی نکنند و چاره های صحیح برای ازدیاد آب نسنجند و توجه بیشتر
خود را درین دیار دور افتادۀ (میمنه) معطوف واشخاص فنی و مهندسین را نگمارند
توده ملت میمنه از پریشانی ومضیقة قلت آب نجات نیافته و آرزوی شان برآورده
نخواهد شد. ما یقین داریم که حکومت بهی خواه رعیت پرور ما شب و روز اوقات
صفحه)
« ارمغان میمنه »
عزیز گرانبهای خود را در رفع حوائج و آسوده حالی وسعادت جامعه بالخاصه
در سرسبزی مملکت که منشاء ومبده آن چاره های ازدیاد آب است مصروف داشته و دارند
و ثابت است که در ابتدای سلطنت بغرض انجام همین مقصدعالی دوائر زراعتی در تمام
مناطق تشکیل وهدایات ودستورات در پیشرفت امور زراعتی اعطاء بل در هر سال
ذریعه فرامین واعلانات، زارعین ودها قين وملاكين دعوت گر دیده و میگردند که
در راه غرس اشجار واصلاحات زراعتی و فلاحتی همت گما رند وزحمت بکشند.
لله الحمد در ظرف مدت کم نتیجه خوبی از آن ظاهر و مطابق اوامر حکومت مهربان خود صرف
مساعی میدارند وزحمت میکشند، چنانچه باغات ونخلستان در هر جاه که بمشاهده میرسد
اکثراً نواحداث وهمه از یمن توجه حکومت است، باوجودیکه برای ازدیاد آب و تعمیر
بندها احتیاج داریم، اما برای تاسیس بند آبها که تاکنون تحت کار نیامده است،علل
وموجبة آن بحران سیاسی واقتصادی دنیای امروزه است که جنگ جهان سوز دوم، آن
همه کارهای ضروریه را عقیم واز استخدام مهندسین خارجی وتوريد سامان ولوازم
ضروریه بند آبها و ماشین های آب کشی وغیره را نا ممکن ساخته امید است که در
آینده قریب این آمال نيک که خدمت بجامعه وابنای وطن است بر آورده شود .
روح مطلب اینجاست که پیشبرد امور زراعتی اینولا و آسایش زارعین نیازمند
عامل مهمة چهار گانه متذیله است لذا دران باره میتوان چنین اظهارعقیده نمود.
۱- برای اراضی آبی و سیلابی، بستن بند های اساسی جهت از دیاد
آب و تور يد ما شین های آب کشی .
۲ - تقویهٔ زارعین بهر صـور تیکـه حکو مت ؛ بهبود ديده ومنا فع دولت
و ملت را سنجید ه میتواند .
۳ - اصلاح سامان زرا عتی فعلیهٔ زارعین وتاسیس (فارم زرا عتی) جهت
امتحانات وتجربيات علمی ونظری وتهيه سامان عصری برای سهولت کار کشا ورزی .
بفکرقاصر این «زارع» تا آنیکه سه اصل صدرالذکر در تحت عمل قرار نگیرد
از مقصد دور رفته تا سالها زراعت اینولا رونق پذیر نخوا هدشد .
نوت :- از آنجا که نگارش بنده راجع به اوضاع طبیعی ار ضی وزرا عتی محیط میمنه مبنی
بر روی فن جغرا فیائی و بيا لوژی وعلم معرفت الارضی نبوده وعبارت از يك سلسله
مشاهدات سطحی ونظریات خصوصی خودم و درضمن برخی از آز مون و عادات
کیشا ورزان این محیط میباشد اگر نواقصی دران بمشاهده قارئین کرام برسد متمنی ام
تا از روی بزرگواری خور ده بآن نگیر ند .
اعتذار : شاغلی آقا رحیم خان به تخلص « زارع » مشهور میباشند که در صفحهٔ
اول این مقاله از آن تذکری نشده است .
( )
د افغان مينه »
صفيحه
شیاغلی قیام الدین
«خادم»
قافله
شوك سبين ږيرى وو اوڅوك ځوانان!
څوك وانده وو او څوك ښځي !
څوك مخکښی وو او څوك وروسته !
څوك على وو ا و څوك کر يط ل !
چا ذکر و ته کول او چا د عا کاني !
چا پګړۍ پهسر کړې وېاوچا خولۍ!
چا اشعا ر ويل او چا ترانی !
چا شپیلي وهله او چادار يال !
چا ويل غلی شی اوغلي شی !
چا نصیحت کاوه اوچا قهر !
چا ویل دا لیاره لنده ده چاویل هغهپتهده !
چا و یل دايخظره ده چاویل دغه !
(دقافلې مير په مخکښی ؤ ، ده به غيږ
کا وه چه را ځي مه و ير يږ ى )
( خلك ر وا ن وو او ته در يد ل !
پهدې منځ کښی يوه بوداسي هم ؤ چه
دنګ خیال یی نه درلود اوشوريى هم
څو ځللی چه پا ته شی !
د د و ی په د ی با ب کښی خبر ی
هم ز د ه و ي ، ا و چلونه هم !
څوك به یی د ا ر و ل ا و څو ك
بـه یـی لـه پښـو ر ا ا چو ل !
ددوی سره هټی وې، دا به یی دخلکو
پښو ته ور ا چو لې !
دچا به چه پام نهوو ، کالی بهئیتری
حملهء او د تخر ګ لاندې کړ -
يا به یی په بډ ه و و ا هه !
یا خی صبا د ی !
و ګو ر ئ سترګه جګه راغلیده !
هلی خو ر خلك ټو ل و لا ړ ل !
« دقافلی میردغه پورته غږونه و کړ ل »
( په د ی کښی )
يوه وويل، اوه، څومره ښه هوا لګيږی!
بل وو يل، نن آسمان څه ښه شين دی
دريم وويل، ستوری داسی ښکارى لكه
په شنه چمن کښی د پيغلو ټو لنـه !
څلورم وویل، دصباس تر ګه ترټولو ښایسته ده!
پنځم وويل، خانـدی خو څه نه وايی !
شپږموويل، دا لیلی ده چه دقبيلى سړهواښه!
اوم وويل ، رښتيا وايی یاخیږی سینی
و چاودی او ر ڼا خپره شو ه !
تولوويل، بسم الله! ( ا و يا ځيد ل )
( پـه د ی منـځ کښی چا و و يـل )
څه کو ى د و مړ ه د و خـتـه ؟ !
بل و و يل ، تر او سه لا تور تم دی !
دريم له خاورو سر راپورته کړاو ويل یی :
باباڅه شو ر موجود کړی د ی ، مو نږ
موله خوبه وايتو! ټوله شپه لاپاته ده !
چيرته ځی لیونی یاست ، کرار څملی !!!
( او سر یی کښيښو د )
( داخبری چاوانور یدیاو که باسنده یی
و ګڼلی خو خلك روان شول ـ )
څوك ګړ ندی رو ان وو اوڅوك غړند !
څوك سپاره وو ا و څو ك پلى !
( )
د افغان میرمنه
كوم خوار غریب به یی چه وروسته
او وازی ومیند، نوتیر ایستلو به یی هم ،
او لو تا وه به یی هم !
ما دا خلك و نه پیژندل او نه مي سم صحیح کړل
ددوی خواري مي هم په ځای راته وه تې،
لکه چه دوي په خپل رنگ ځانونه، نه ښودل!
نه مي ددوي لباس په نښه کړ، ځکه په هره
جامه کښی و و !
هو، دومره وه چه ژوبلي خبرې، رخانه نه
راو تل خلك لمسول او خطا ایستل بیکاره
مزد غوښتل او استفاده كول، كله كله
ستر گي پرند، ول - ددوي علامې وې !
په آخره کښی ما واوریدل چه یوه بل ته ویل،-
« کوره بیدار شه که داخلك مور استانه
نکړل، مونږ به سیږه داگ، یوا زی
پا ته کېږو ! »
صبا په یوه دله کښی ما دا خوب ووایه،
او تعبیر مي وغوښت :-
یو هوښیار راته وو یل :-
« كار وان او رهزنان »
یو شاعر راته وویل :-
« تلاش حق او شیاطین »
يو عالم راته وو يل :-
« ملی قافله او مرتجعین »
جناب مرحوم منشی علی رضا خان «رضا» راجع به تاریخ تعمیر
بند سر حوض قطعه ذیل را سروده اند:
زهی بند یکه بند اند و دل سنگست از قهرش
قلم را بشکند سیر و صف او ماند از تحریرش
چنین بندی ندیده تا باین دم مردم این شهر
هزاران آفرین شا ید بصا حب کا ر و تد بیرش
چه صاحب کا ر نيك ا فعا ل ذی اثا ر و نیت خیر
که عام و خاص یکسر بهر ه ور از خیرو تأ ثیرش
بنا م او، هست غوث ا لد ین شعار او ست کار دین
بمنصب جرنیل، فو جی است اندر تحت تسخیر ش
« رضا » گشت از خرد سایل، پی تا ریخ این تعمیر
بگوش هوش او آهسته گفت این است تقریر ش
بلا و محنت او را دور با د ا ز « غوث دین جرنیل »
که تا گردد درست این بندرا تا ریخ و تعبیر ش
ه ارمغان میمنه ه
( )
بشاغلی غلام نبی
«باهر»
جنگلات طبیعی
وصورت احداث جنگلات جدید درمیمنه
جنگلات ونخلستان واشجار برای جامعه بشری خدمت خوبی را انجام مید هد
یعنی ازیکطرف هوای کثیف را تصفیه و بعوض هوای تازه را از خود بروز داده و
بصحت جامعه رول مهمی را بازی میکند، از طرف دیگر از محرقر ومواد محروقات
خویش حوائج انسانها را مرفوع و گذشته از همه در مسائل زراعت نیز خدمت شایانی
انجام میدهد چه وجود جنگل ونخلستان باعث رطوبت زمین وبرودت ورطوبت هوا
بقدرت بالغه حضرت حکیم ازلی (ج) سبب نزول برف و باران میگردد .
وضعیت طبیعی اراضی و کهسارمیمنه ازنقطه نظر زمین وآب وهوا وغیره عواملی که
مخصوص مناطق معتدله است،دارای همه گونه مزایا بوده و در کوهها ودشت ها اشجارمثمر
وغیر مثمر به تعداد زیادخودروویا به اثر نهالشانی روئیده و به نوع خوبی نمو کرده میتواند .
ازروی شواهد تاریخی تادوسه صد سال قبل به امتداد سمت شرقی و غربی که
بتوسعه ۱۰۰ کروه در ۳۰ کروه خواهد بود تماماً دارای جنگل پسته وارچه و بادام
وامرودچه وشلوی وغیره بوده درخت های آن انبوه وحیوانات وحشی از قبیل شیر
وپلنگ، وگرگ، و آهو وغیره درین این جنگلات زیست داشتند، حتی جنگل مذکور
به شهر و دهات باندازه قریب بود که اهالی بآوردن چوب محروقات محتاج به
بارگیر وذخیره چوب نشدن ممکن بوده است که همه روزه وهر وقت ضرورت خود را
ازجنگل تهیه وبمصارف یومیه خود ها رسانند که هنوز هم در بعضی حصص این
مناطق نمونه های ار درخت پسته موجود ودیده میشود .
سوء ظن نمیتوانم که آیا اهالی وزمام داران آنوقته درحفظ وحراست جنگل
اعتنا نکرده واز خواص وفوائد جنگلات بی بهره واحتیا جات اولاد آینده خود را
مطمح نظر قرار نداده وباوجود وعدم وجود جنگل را چیز نا چیز شمر ده قدر
و وقعی نداده اند، و یا احتیاجات بیشتر بزراعت ایجاب کرده خواهد بود که اراضی
جنگل زار را از وجود جنگل تصفیه و در تحت زراعت آورده اند ویاشاید کدام
معذوریت دیگری پیشرو داشته اند که ما از آن واقفیت نداریم، بهر کیف وترتیبی که
بوده اشجار جنگلات را به کمال بی رحمی اضافه از ضرورت قطع ونابود نسته اند
عوض آنکه خود از ثمر گذشته بهرمور و به نسل آینده یادگاری گذارند، ریشه اشجار را
( )
ه ارمغان میمنه ،
صفحه
از بیخ و بن برکنده اند که اثرات ریشه کنی های اشجار بسته الا آن هم هویدا ست
حالا هر قدر که دست حسرت بسا ییم و افسوس نما ییم فا یده نداشته تلافی ان ها
جبران نا پذیر خواهد بود بهر حال بی ساخته عرض میکنم که عصر درخشنده حاضره
انتظار و امیدواری جامعه را در اصلاح و بهبود زراعت و احداث جنگلات و آبادی مملکت
قویتر میسازدچه همواره حکومت بهیخواه ما اقدام خیر خواهانه داشته و پلانهای نافع طرح
و تحت عمل قرار داده اند که به لطف حضرت خدای پاك ممكن است که با سرع اوقات بمرام
حقیقی و اصلی نائل شده بتوانیم وازینجاست که چند موضع معدودی که از جنگلات
طبیعی آثار و علامه داشت تحت حفاظت و حراست قرار یافته ، مامورين ومحافظين
مسئول مقرر وچوب خشک آن بموجب تكت ها ی مخصوص بفروش رسید .
قطع درخت آن بصورت قطعی ممنوع قرار داده شده است، هر گاه تا ایندم
به جنگلات پرداخت نمی شد و حکومت سروقت اقدام نمی نمود گفته می توانم که
در کوه ها و دشت های اینولا اثری از جنگل باقی نمی ماند لہذا مو اضع
جنگل دار مو جو ده را ذیلاً وا نمود می سازم .
۱:: جنگل قیصار : در قسمت کوهستانات آن جنگلی موجود است که بنام جنگل قیصار
یاد و اشجار بیداوار آن ارچه وشلوی و پدوچغند و بادام وغیره است. اشجار بسته آن خیلی ها
کم و بجای های صعب المرور باقیمانده و رقبه آن طولاً ۱۷ گروه و عرضاً از ( ٤ الى
گروه) و تعداد اشجار آن تخمیناً ( ٤٣۷۹۲۰) اصله خواهد بود که در سال (١٣١٥) تحت
حفاظت و طرف توجه حکومت قرار گرفته درین جنگل یکنفر نگران و ده نفر محافظ
مقرر است در همین مدت کم بیخ جوشهای اشجار قطع شده قدیمه نموی خوبی نموده در بعضی
حصص که گنجایش داشت تخم جنگل بذر و نتیجه بخشوده و توسعه آن
نیز بصورت کافی امکان پذیر است
۲:: جنگل گرزیوان : جنگل مذکور نیز در حصه کوهستانی واقع و قسمت کلی
این جنگل درخت ارچه وشلوی بوده و اشجار بسته آن کم و بمرور ایام جنگل رو به تقلیل
آورده قریب الاختتام بود که آنهم در سال (۱۳۱۰) تحت حفاظت قرار داده شده
رقبه جنگل مذکور طولاً (۲۰) گروه) و عرضاً از (٤) الی شش (گروه) و تعداد اشجار آن
(٨٦١٥٩٠) اصله تخمین شده میتواند برای بذر تخم اشجار جنگلی و توسعه
آن گنجایش کافی دارد.
۳:: جنگل کوهستان : بواسطه که اهالی مالدار اینولا از طرف گرما علی العموم
مالداری خود را طرف کوهستانات سوق داده و خودشان نیز اکثراً خانه کوچ
میروند و حصه کوهستان علف چر و ایلاق جای سکونت تابستانی اهالی مالدار است
لذا درین حصص بی احتیاطی زیاد تر شده و اشجار جنگل آن بکلی از بین رفته است
صفحه * از مقال میمنه * ( )
که بجز در حصه جات غیر قابل تردد وقله های کوه در دیگر قسمتهای آن آثار جنگل
دیده نمی شود. تنها در بندر کوهستان که از عبور ومرور مالداری نسبتاً گوشه
تر واقع است جنگل جزئی وجود دارد که اشجار آن پسته و رقبه آن طولاً (۶) کروه
عرضاً از (۲ الی۳) کروه و تعداد اشجار آن تخمیناً (۲۶۱۰۵۹۰) اصله خواهد بود
آن هم بسال (۱۳۲۰) تحت حفاظت قرار یافته یکنفر نگران و۷ نفر محافظ دارد .
اشجار پسته آن تحت کنترول مدیریت زراعت بوده در موقع حاصلات و شول
پسته بموجب تکت های (جواز چیدن پسته) اجازه چیدن پسته داده میشود، لهذا
حاصلات را خود اهالی چیده و محصولی هم بحکومت میپردازند در نواحی این جنگل
اشجار ارچه نیز بصورت متفرق وجود دارد که اشجار خشکیده آن جهة محروقات
وحوائج اهالی فروخته می شود و قیمت آن بعایدات زراعتی تحویل میگردد
جنگل مذکور نیز قابل توسعه است .
٤ - جنگل مورچه غال و تر کیلی : جنگل مذکور مربوط حکومت پشتون کوت
بوده بطرف شرق حکومت اعلی میمنه واقع، بحصه جات علاقه اری درزاب مربوط حکومت
بلچراغ وصل می شود تپه های آن خاکی ونسبتاً گرم سیر و درین اراضی حکومت محل
تشکیل یافته در آوان قدیم موضع مذکور جنگل بزرگ پسته زار بوده که از حیث
بی احتیاطی ها اشجار آنرا از بیخ و بن قلع و قمع نموده از بین برده بودند از روی علائم
اشجار در سنه (۱۳۲۰) یکمقدار پسته بموضع مذکور بنذر وبعضا حصص آن
از تردد مواشی ممنوع قرار یافته تحت تجربه گرفته شد از یکطرف پسته میوه ور-
روئیده وازطرف دیگر از بیخ اشجار قدیمهء نهالهای پسته نمونموده واطمینان حاصل
گردیده است که اگر توجه وزحمت بکار برده شود نتیجه از آن بدست آمدنی است
که باساس نظریه حکومت از سال (۱۳۲۰) باین طرف حتی الامکان در محا فظت
وتزئيد اشجار نوجست اقدام و ذریعه اهالی چهار اطراف آن بالمحافظین تحت حراست آمده
اگر موضع مذکور بصورت اساسی وصحیح زیر مراقبت گرفته شود و در توسعه اشجار
پسته توجه گردد فوائد خوبی از آن بوصول خواهد انجامید، رقبه فعلیه آن تخمین
بطول (٥) کروه وعرض (نیم کروه) بوده و در آینده هم امکان توسعه دا رد.
سایره :
كه يك پرنده زیبا و كوچك بوده بارنگ های سرخ وزرد وسیاه وبور منقش است
مانند دیگر ولایات افغانستان در میمنه و مربوطات آن هم دیده شده ومردم بیکان دانه
آن را شکار کرده برای خواندن بقفس نگا همیدارند . اما کودی آوردن سایره
از فاصله دور از شخصی بشخص دیگر درینجا مانند کابل رواج ندا ر د . «ك»
صفحه
ار مغان میمنه
نویسنده قسمت اول
این مقاله
شاغلی محمد آصف
" مرات "
صنایع در میمنه
قسمت اول : صنایع بافندگی
۱- صنعت قالین بافی :
صنایع مذکور در اکثر مناطق مربوط حکومتی اعلی میمنه در بین خانها
رواج داشته و در هر محل چند دستگاه قالین بافی به مشاهده میرسد اما زیاده تر
صنعت مذکور در دولت آباد مربوط حکومت تکاب شیرین و علاقه جات حکومتی
اندخوی عمومیت داشته و سالانه به تعداد زیاد قالین ، قالیچه ، جاینماز
دوشك ، پشتی و غیره پارچه های قشنگ ازان بافته شده و بدسترس استفاده
هموطنان گذاشته میشود و هم مقدار زیاد آن بمقصد تجارت بخارج فرستاده میشود .
در دولت آباد ، که در قسمت شمال حکومت تگاب شیرین واقع است
قالین های بسیار اعلی ونفیس ساخته و بافته میشود که از حیث نسیج ، رنگ ، نقش
و استحکام و مداومت نظر به قالین هائیکه در حصص دیگر این ولای بافته میشود
درجه اول بوده و صنعت مزبور در منطقه مذکور به ترقیات شایانی نایل گردیده
ويك متر قالین دولت آبادی که اعلی بافته شده باشد از چهار صد الی
یک هزار افغانی قیمت داشته و شوقمندان بکمال رضائیت و خوشی آنرا
خریداری نموده و به بازار تجارت سوق میدهند .
در اندخوی ، این صنعت عام بوده و در حصص مختلف آن از قبیل قرغان
خانچهار باغ ، قرمقول و غیره پارچه های خیلی نفیس ازان ساخته و بافته میشود
اما از حيث بافت ، رنگ و نقش ، آن قدرها مرغوب نبوده و در وقتیکه به آن
رطوبت برسد سرکجی و چملکی پیدا نموده بعضاً زود خراب میشود .
در اندخوی بازار مخصوصی برای فروش این معمول بوده و قالینهای اندخویی
و دولت آبادی در تمام بازارهای مملکت سوق داده شده و يك تعداد زیاد
آن بخارج فرستاده میشود .
۲- صنعت گلیم بافی در میمنه :
در قریه قطور که از میمنه تخمیناً يك كروه فاصله داشته و در جنوب شهر
واقع است گلیم های بسیار اعلی بانواع مختلف بافته میشود
( )
ارمغان میمنه
ساختمان و صورت بافت آن عموماً از طرف طبقه اناثیه اجرا میشود و صنعت گلیم بافی در همین
قریه مزیت مخصوصی دارد، مداومت و قشنگی آن هم بنظر ، گلیم های دیگر اطراف
و نواحی میمنه درجه اول محسوب و قابل وصف است و در قریه گلیم باف
و قرائی، علاقه داری کوهستان مربوط حکومتی پشتون کوت و شهر میمنه این
صنعت رواج و عمومیت داشته و در بازار ها بقیمت مناسب بفروش میرسد . این
گلیم ها تماماً در ساخت و بافت خود قشنگ و در دوام خود هم خیلی خوب
است و يك متر گلیمی که بخوبی ساخت و بافت شده باشد از صد الی صد و بیست
افغانی ارزش داشته و خرید و فروش می شود. خانم های دهاتی ذوق نفیسی در
امور گلیم بافی داشته و در تمام اطراف و قریه جات میمنه صنعت
مذکور رواج تامه پیدا کرده و ترقیات روز افزونی در امور
گلیم بافی میمنه به مشاهده می رسد .
۳ ـ نمد میمنه :
نمد در میمنه بکثرت ساخته شده واکثر توابع وقریهجات میمنه طرز ساختمان
و تخت کردن آنرا میدانند مگر مشهود ترین آن که خیلی ها قشنگ و با دوام است
نمدترکمنی میباشد که در علاقهداری دولت آباد میمنه ساخته میشود.
٤ ـ الاچه، کشمیره و کرباس بافی درمیمنه :
ساختمان وطرز بافت این جورقماش هادر شهر میمنه وتمام مربوطات آن دربین
طبقه اناث رواج داشته وترقیات قابل وصفی را بخود احراز نموده است . مگر در بعضی
علاقه ها که صنایع مزبور زیادتر رواج دارد خیلی ترقی کرده و نظر عامه را
بخود جلب نموده است که هر کدام آنرا علیحده علیحده ذیلاً تذکار میدهیم : ـ
الف:ـ بهترین الاچههای ابریشمی چین دار باقسام وانواع مختلف راهدار، ابریشمی
وغیره در اندخوی ساخته و بافته می شود که الاچة مذکور گر چه کار دستی بوده
مگر آنقدر نفیس وظریف است که نظیر آن کم دیده شده و هکذا در تکاب شیرین میمنه
الاچه های ابریشمی گوناگون رهدار، جهاز خانه وغیره ساخته می شود که از هر حیث
مورد پسند ومرغوب است و این الاچه ها را نه تنها چین میسازند بلکه برای رویه
پوستین، لحاف، توشك پرده وغیره چیزها ازان کار خوبی میگیرند ساخت و بافت آن
اکثراً ذریعة خانم های دهاتی صورت گرفته و ابریشم آنرا نیز از کرم پیله که خودشان
پرورش میدهند بدست آورده توسط کارگاه های چوبی قدیمه که تاحال در بین شان
معمول است بافته میشود.
ب : ـ کشمیره وکرباس نیز بهمین دو موضع بکثرت بافته می شود اما کشمیره های
مذکوردارای دونوع میباشد که يك ميك نخه ودونخه یادمیشود کشمیرة اولالذکر كه يك
از اغان میمنه
انه از منازك و نفیس تر بوده برای لباس تابستانی چه مردانه و چه زنانه باشد مناسب است
واز دو نخه آن چین، جيلك، کرتی و غیره میسازند، کشمیره دو نخه بافت تیکاب که
آنرا سرندی مینامند نسبت به صنعت الاچه بافی مناطق دیگر این ولا زیباتر است .
ج کرباس نیز بهمین ترتیب بافت شده بدست رس استفاده عامه قرار میگیرد
صنعت کرباس و کشمیره باقی در تمام مربوطات و متعلقات این خطه وسعت داشته مگر
ساختمان و تمام جزئیات آن از طرف خانم ها صورت می پذیرد .
٤: صنعت جنده با فی :
گرچه در تمام قریه جات قیصار جنده، کشمیره و کرباس بافته میشود
مگر جنده که در قریه خواجه کنتی برنگ های مختلف ساخته می شود قابل وصف
و تذکار است، جنده نیز مثل کشمیره دو نخه بوده که فوقاً ذکر شد مگر این را سه نخه
و چهار نخه نیز می بافند به قسم چهارخانه خُورد، رهدار نما که برای چین، جيلك، بالاپوش
حتی برای دریشی هم موزون است .
٥: كرك وبرك :
در علاقه داری کوهستان میمنه كرك وبرك بارقام واقسام بیکرنگ، چهار خانه
رهدار، بافته می شود که برای البسه های زمستانی ازان کار خوبی گرفته شده مخصوصاً
برای بالا پوش و در یشی نینکر بسیار خوشنما است ، كرك را از ین موی بز
که آنرا تبت (یت) مینمامند بسیار نرم و گرم میباشد ساخته می شود که از برك بسیار تفوق دارد.
برك را از پشم بره گوسفند که آنهم نرم و نازك میباشد میسازند در علاقه مذکور
جراب های کرکی ساقدار و نیم ساق بسیار اعلی و نفیس باقسام مختلف بافته می شود
این صنعت خیلی قابل قدر و بازار آن نه در میمنه بلکه در تمام افغانستان رونق افزاست .
٦: قاقمه :
از مربوطات میمنه در دو موضع قاقمه های خوب و اعلی بافته می شود: یکی در علاقه داری
درزاب که مربوط حکومتی بلچراغ است و دیگر در اندخوی، این نیز يك صنعت
نفیس و قیمت داری بوده و بکثرت در همین دو موضع مذکور رواج و عمومیت دارد.
قاقمه از پشم اشتر و پشم بره گوسفند برنگ نخودی، سفید، نسواری و کبود بافته
و ساخته میشود، قاقمه اگرچه برای هر چیز کار آمد است مگر مخصوص برای
جيلك (چپن) تابستانی ظرافت و قشنگی دیگری دارد .
صفحه « ارمغان میمنه » ( )
نویسنده قسمت دوم
این مقاله بیاغلی
سید احمد «بینا»
قسمت دوم ؛ صنایع مختلفه
اگر چه اهالی مسکونین میمنه ذاتاً زراعت پیشه بوده حیات و معیشت شان تماماً از راه مالداری و تجارت تأمین میگردد، با آنهم از حیث نیروی افکار و ذوق و سلیقه فطری که دارند از صناعت و حرفت نیز بی بهره نمانده وازین راه برای تأمین و تهیه حوایج خویش کوشیده و میکوشند .
قراریکه مشاهده میشود درین دوره درخشان یعنی در ظرف مدت قلیلی مانند دیگر شئون حیاتی صنایع هم نظر به تشویق و ترغیب حکومت بهی خواه ما روز به روز در ترقیات خود افزوده و اکثر صنایع مروجه حالیه تازه روی کار آمده است که سلسله آن ذیلاً از نظر قارئین کرام گذارش داده میشود .
زرگری :
صنعت زرگری در اکثر حصص و نقاط میمنه و اندخوی و قیصار و درزاب و گرزیوان و غیره مواضع وجود داشته و تمام زیورات مایحتاج اهالی از قبیل نتکی و چوری و طوق و بازوبند و غیره را از نقره و طلا مهیا نموده و برای خواهشتمندان آن عرضه می دارند .
ولی زرگران مرکز میمنه و اندخوی بر سایر نقاط این منطقه تفوق زیادی داشته و مصنوعات آنها نسبت بسایر نقاط شهرت زیاد داشته ترجیح داده میشود . و هم زرگران این دو منطقه از عهده عمل تذهیب و مطلا و ترصیع و سواد کاری و مینا کاری و نقاشی بصورت خوبی برآمده توانسته توجه خریدار را بیشتر به خود جلب کرده می توانند .
علاوتاً بعضی زرگران اینولا مهر کنی را نیز بر فلزات اجرا کرده در رفع احتیاج اهالی آماده اند .
آهنگری :
صنعت آهنگری در میمنه و غیره محال رواج داشته در مناطق فوق ذریعه کارگران آن از قبیل کارد و چاقو و شمشیر و تبر و تیشه بیل و غیره ساخته ورفع احتیاج اهالی را میدارند .
ولی از بین آن ها چاقو و کارد های جوهر دار و غیره مصنوعات متعلقه حدادی استاد عبد الرحیم الماری که مبرز ترین اهل کسبه حدادان اینولا بشمار میرود تا باندازه خوبی قیمت دار بوده و صفت بسزائی دارد .
مسگری :
قراریکه مشاهده شده در اکثر حصص میمنه صنعت مسگری رواج داشته
« ارمغان میمنه » ( )
صنعتگران آن ظروف لازمه را از قبیل دیگها و انواع غوری و مجمه و بشقاب
و آفتابه ولگن و پتنوس های متنوعه و صراحی و سموار و غیره طس و ف
ظروف یه نهایت ظرافت و نفاست می سازند و روی ظروف را توسط قلمی
ملمع و سفیده کاری می نمایند و مسگران میمنه نسبت بساير نقاط
تفوق دارند .
ریخته گری :
صنعت ریخته گری در مرکز میمنه و اندخوی و قیصار تعمیم داشته
وسامان و اشیائیکه بظهور می انجامد خیلی مفید و محتاج الیه واقع بوده
از آنجمله «فال زراعتی» که یکی از جمله آلات عمده و کار آمد مهم زراعتی
بوده و ازینکه اهمیت آن خیلی بزرگ و خدمت بس مهمی را برای امور زراعت
اجرا می دارد بعمل می آورند .
سه تبکه اسباب دیگری که آن ها را باصطلاح اهل این منطقه (سپوک)
و(كورسك)و (مرغك)می نامند از مهمترین اسباب «آسیاب» بوده که بدون
اسباب های مذکور تکمیل (آسیاب) ناگزیر است اسباب های دیگری هم ذریعه
ریخته گران موصوف از قبیل منقل و آونگ و چراغ وغیره ساخته شده و لوازم ما
يحتاج اهالی این منطقه را بخوبی فراهم می کنند.
حلبی سازی:
از تاریخیکه در امور عمرانی میمنه ترقیاتی بظهور پیوست و عمارات آهن
پوش روی کار آمد حلبی سازی هم روز بروز ترقی و رواج پیدا کرده زیب
بخش عمارات عالی و کوتی های عصری گردیده از حلبی و آهن چادر
بسی لوازم کار آمد از قبیل آفتابه بخاری منقل و سطل وقیف ها و پیپ را باسلوب
تازه و دل خواه ساخته برای رفع احتیاج اهالی آماده میسازند .
ترمیم تفنگ و ماشین خیاطی:
قراریکه مشاهده میشود بعضی آهنگران ماهر علاوه از آهنگری در ترمیم
تفنگ و ماشین های خیاطی و گراموفون و بائیسکل و غیره امورات متعلقة سامان فلزی
وانواع ماشین های خراب وبرهم شده را بصورت خاطر خواه ترمیم نموده در رفع
احتیاج اهالی آماده میسازند .
ساعت سازی :
در شهر میمنه واندخوی ساعت سازهای ماهری وجود دارد که هرنوع ساعت های
خراب وبرهم را ترمیم نموده و هم عندالواقع بعضی پرزه های شکسته ساعت را
لیم و وصل کرده می توانند .
( ) < ارمغان میمنه >
ترمیم رادیو :
رادیو سازی نیز از حیثیکه ستیشن آخذه رادیو بتوجه حکومت متبوعه توسط محصلین اینولا بیمنه نصب گردید . تا اندازه مقتضیات ترمیمات تخنیکی بعمل می آید .
ترمیم موتر :
از وقتیکه عبور و مرور موتر باینولا جاری گشته بعضی نفری در فن درایوری و ترمیم بعضی پرزه های موتر مهارت خوبی پیدا کرده و از عهده آن بر آمده میتوانند .
صنایع متعلقه عمرانی :
۱- نجاری :
صنعت نجاری در مرکز میمنه و پشتون کوت واند خوی و تگاب شیرین و قیصار و درزاب و گرزیوان از حیث فراوانی چوب های کار آمد ساختمان رواج داشته نجاران ماهری ازین محالات پا بعرصه وجود گذاشته اند .
طوریکه مشاهده شده نجار های مرکز میمنه و پشتون کوت در فن نجاری نسبت به سایر مناطق اینولا مهارت خوبتری دارند .
۲- معماری :
طوریکه در قسمت نجاری تذکار داده شد گلکاران مرکز میمنه واند خوی در فن معماری مهارت قابل تعریفی دارند که از عهده هر گونه امور تعمیراتی دولتی و رعیتی بدر شده می توانند .
باستثنای دو مواضع فوق الذکر بدیگر نقاط میمنه گلکار های قابل توصیف وجود نداشته امور معماری و گلکاری های مهم دیگر مناطق میمنه ذریعه گلکاران همین دو منطقه اجرا می شود .
۳- رنگ مالی :
رنگ مالی در میمنه و اندخوی از تاریخیکه اصول تعمیرات جدید روی کار و عمومیت پیدا کرده اکمال نفاست و قشنگی ذریعه رنگمالان با ذوق وسلیقه تمام با نواع و اقسام مختلفه حسب نمونه و كتلاك ها، رنگ و روغن داده و هم سفیده کاری تعمیرات نیز ذریعه ایشان اجرا میشود .
صنعت حجاری :
حجاری يك صنعت باستانی این ولایت کوهستانی بوده از حیث فراوانی احجار نفیسه از قبیل سنگ مرمر و رخام و یشم وغیره عمومیت داشته از سنگ های رخام و مرمر پیداوار اینولا غوری و بشقاب و پیاله و قندانی و خاکستردانی سگرت و سنگ های سرمیزی و میز های آرایشی سنگی وغیره به نهایت صفائی و نفاست و قشنگی ذریعه ماهرین این فن ساخته میشود .
( )
ار معان میمنه ،
در میمنه يك قسم سنگت دیگری نیز وجود دارد که سنگت مذکور بنام ( سنگت کمر ) و (سنگت قالب) یاد میشود و خاصیت سنگ مذکور آن است که ذریعة آلات قابل حك و تراش بوده بعد از تهیه شدن سامان آن زمانیکه بآب میرسد نهایت سخت و محکم میشود .
دسته از سنگت تراشانی هستند که از سنگت مذکور چراغها و چراغ پایه ها ولوحه های سنگی وخشت های بشقاب و قالب تیر و غیره برای خواهشمندان مهیا میدارند ، و هم حجاران اینولا از معادن مشهور سنگت آسیاب که در اکثر مواضع میمنه وجود دارد سنگت های آسیاب و گرآس ساخته و بفروش میرسانند .
صنایع متعلقه بسامان چوبی :
۱ : نجاری :
بدیهیست که درین عصر درخشان روز بروز تجدد و رونق خوبی در تمام شقوق حیاتی روی کار آمده و در عالم صناعت نیز پیشرفتهای شایانی بمشاهده میرسد در رشته میز وچوکی سازی الماری وسایر وسایل نیز ترقیات روز افزونی بمشاهده پیوسته و بعض از نجارها برای مراجعین و خواهشمندان سامان لازمه از قبیل میزهای کار وچوکی های فنردار والماری ها ومیز های چای خوری و نان خوری و میز های آرایش ودراز چوکی وچوکی های با تلی با نمراغ و الوان مختلفه تهیه می دارند .
۲: خرادی :
برعلاوة نجار اینکه در امور نجاری متعلقه عمرانات مصروفیت دارند یکدسته کاسبان دیگری نیز هستند که پیشۀ خرادی را داشته چوب ها را بر (چرخ) تراشیده ، پایه های چیر کت و چهار پائی ونی جلم وشطرنج وغیره سامان بازی و تفریحی و کارگاهای ندافی و چرخه های نخ ریشی وحلاجی پنبه پاکی و چراغ پایه های قشنگت وغیره سامان لازمه بانواع و الوان مختلفه باذوق وسلیقة مناسب تهیه نموده در رفع احتیاجات برادران خود آماده میسازند .
۳: شانه سازی :
شانه سازی هم مثل سایر صنایع در میمنه رواج دارد که از چوب های عناب وتاك وزرد آلو وغیره شانه های مردانه و زنانه را بصورت معمول میسازند .
کاشی سازی :
صنعت کاشی سازی در قریه حضرت امام صاحب و قریة اوزجلاد پشتون کوت وبعض محلس اند خوی رواج داشته و درین مواضع کوزه های گلی و خم های خورد و بزر گت را با ظروف گلی از قبیل طبق و کاسه و پیاله های نان خوری معمولی ساخته میشود
( )
« ارمغان میمنه »
صفحه
قراریکه مشاهده شده ظروف کاشی کاری اندخوی برظروف سایر نقاط میمنه از حیث ظرافت وقشنگی ترجیح دارد .
نقاشی :
دسته از نجاران درمیمنه وجود دارد که آنها به اسم (رنگران) شهرت داشته از چوب، صندوق هائی را که معمول ومروج است به يك پیمانه زیادی ساخته بعدازان ظرف روی مقابل صندوق مذکور را حسب معمول گچ اندود نموده وبروی آن طرح گلها وسبا ه مشق ها نموده ثانی بن سیاه مشق مذکور را از رنگ های متنوعه (پر) ونقاشی نموده بعداز اتمام نقاشی روی آنرا روغن کمان مالیده بآفتاب خشك وببا زار ها برای فروش عرضه میدارند.
علا وه بر صندوق های مذکور پایه های چهارپائی وصندوقچه ها وچوبهای دست وعصاهای ملون وگهواره ها وچراغ پایه ها وغیره را رنگگرهای مذکور رنگ نموده برای خواهشمنداں عرضه می دارند.
صنایع متعلقه خیاطت و گلدوزی :
۱ – خیاطی :
خیاطی درمیمنه از ادوار خیلی قدیم عمومیت داشته درین عصر امور خیا طى بتوسط ماشین هائیکه ذریعة دست ویا حر کت داده میشود اجرا می گردد .
خیاط های ماهری درمیمنه وجود دارد که از عهده دوخت و برش هر نوع لباس های ملی ورسمی، دریشی وغیره بدرشده توانسته در رفع احتیاج مراجعین آماده اند.
۲:- زر دوزی وگل دو زی :
عر قچین های زر دوزی و چکن دوزی و گل دو زی و غیره در تمام نقاط میمنه به سلایق متنوعه دوخته میشود ولی عرقچین هائیکه در شهر میمنه دوخته میشود نسبت به عرقچین های سایر مناطق از حیث نفاست وقشنگی برتری دارد واجرای این وظیفه مخصوصا بدوش طبقات انا ثیه است و هم خانم های اینولا اکثرا از عهده هر گونه صنایع یدی که متعلق به کارسوزن باشد بانواع واقسام متنوعه بر آمده میتوانند .
صنایع چرمی :
۱ :- کفش دوزی:
صنعت کفش دوزی در تمام نقاط میمنه وجود داشته بيك پیمانة وسیعی از کفش های مردانه وزنانہ وبچہ گانہ ومسحی و کلوش ها بانواع واقسام متنوعه از حیث فراوانی موادساختمانی آن که چرم و کیموخت وسختیان وغیره می باشد ذریعة کارگران آن تهیه شده برای خواهشمندان آن عرضه ومورد استعمال قرار میگیرد .
کفش دوزان شهر میمنه نسبت به دیگر نقاط از حیث نفاست وقشنگی کار تفوق
صفحه
« ارمغان میمنه »
( )
زیادی داشته و معمولات شان نفیس و زیبنده است .
یکنوع کفش های دیگر که آنرا در عرف «چاروق» و یا «کونره» میگویند و
مورد استعمال زارعین و دهقانان بوده بکثرت تهیه و مورد استعمال
قرار میگیرد .
٢ - بوت دوزی و موزه دوزی :
صنعت بوت دوزی و موزه دوزی نیز درین اواخر تعمیم و رواج خوبی دارد .
این صنعت در میمنه و اندخوی بیشتر عمومیت داشته از چرم خارجی و داخلی
و از پوست های آهو و غیره بوت ، موزه، بوت نیم ساق و ساقدار ، بوت موزه
و سلیپر ، و چپلی ، گیتس ، مسحی سریانی را بدکان های شخصی خود ها
بذریعهٔ ماشین ها ئیکه توسط دست و یا چرخانده میشود می دوزند .
۳ - پیزار دوزی !
صنعت پیزار دوزی نیز در میمنه مروج بوده يك پیمانهٔ وسیعی ذریعهٔ صنعتگران
آن تهیه گردیده و برای خواهشمندان آن عرضه می گردد .
پیزار دوزان اینولا، پیزار را اکثراً از چرمهای گاوی وگاو میشی خارجی
و داخلی و پوست های آهو و غیره بصورت چپه و کاهی بقسم راسته بطرز و سلیقهٔ
مخصوصی مهیا می دارند .
بعضی بروی پیزار ها از ابریشم و گلاباتون ، گل هم می دوزند .
٤ - صنعت سراجی :
يك عده مردم نیز در میمنه و اندخوی و بعضی مواضع دیگر اینولا به صنعت سراجی
مصروفیت داشته برای ساختن کمربندها و پوشهای تفنگ و طپراق و قطار وزنه
و بکس و قبضه و زین های اعلی و قمچین ها وغیره آماده اند .
سراج های میمنه نسبت بسراج های دیگر مناطق از حیث نفاست و قشنگی
کار تفوق دارد ولی زین های ساخت اندخوی از حیث دوام و محکمی
و قشنگی قابل توصیف است .
٥ - کیموخت گری :
صنعت کیموخت گری در میمنه رواج داشته از (ساغری) مرکب و غیره
آنرا مهیا مینمایند .
کیموخت هائیکه درین ولایت بافت میشود خیلی خوش نما
و بادوام بوده برای کفش های زنانه و غیره طوریکه مروج است
مصرف میشود .
ه ارمغان میمنه ه
استحصال ابریشم :
پرورش کرم پیله در مرکز میمنه و تمام محالات مربوطه آن معمول است .
در موسم آن که اول بهار و حین نموی برگ درختان توت است در هر قریه
و دهات بصورت وافری کرم پیله را پرورش داده و از ان ابریشم استحصال مینمایند
و به مصارف لازمه خویش رسانیده و هم به بازارهای داخلی عرضه میدارند .
پرورش کرم پیله در بین ولاد و خانه ها ذریعه طبقه اناث تعمیل و اجرا میگردد .
صحافی :
صحافی نیز مثل سایر حرقث در میمنه وجود داشته باصول قدیم و عصری اجرا شده میتواند .
صحافان اینولا امور صحافی دوایر رسمی و موسسات ملی و کار آمد
ساختمان کتب و دفاتر اهالی را طور ساده اجرا کرده توانسته در رفع احتیاجات
امور صحافی آماده اند .
عطر سازی و عرق گلاب گیری :
عطاران ماهر اینولا از گل کلاب وغیره گلهای اهلی و وحشی واز پودینه و نعناع
و بادیان و جوانی و کاسنی و غیره نباتات عرق می کشند وعرق های مذکور را در بوتل
ها ضبط نموده بدکانهای خویش نگه میدارند تا عندالموقع برای خواهشمندان
بقدر و ش برسانند.
قنادی :
شیرینی پزی هم در میمنه رواج داشته از (شکر) شیرینی های متنوعه را از قبیل اقسام
نقلها ولوزها و دشلمه های رنگارنگ وحلویات مغزی وحلوبات ساده وکیک وکلیچه
های قندی و انواع مربا و شربت و آچار و در فصل تابستان شیریخ وفالوده می سازند.
شیرینی پزهای اینو لا از شکر (بوره) اکثر ادبیات ودر بعضی اوقات
قند هم میسازند .
صابون سازی :
صابون سازی در داخل شهر میمنه و اند خوی مروج بوده عمومیت دارد.
صابون سازان اینولا صابون را از (اشغار) و روغنها وشحوم وتیل زغر وکنجد وغیره
مرتب نموده در بازارهای داخلی عرضه میدارند .
علاوه بر آن از حیث فراوانی مواد لازمه صابون سازی بقریه جات هم بقسم خانه گی
جهة مصارف لازمه فامیلی خودها صابون می سازند واین نوع صابون های خود ساز
وطنی را از یعی صابون های قیمت دار خارجی مزیت وبرتری می دهند .
بعضی صابون سازان ماهر از روغن های مناسب با مزاج وعطر یا ت بعضی
گلهای خوشبو، صابون های اعلی جهه استعمال شستن بدن وروی نیز تهیه می دارند.
( )
ار معان میمنه
رنگ ریزی :
رنگ ریزی درمیمنه ومربوطات آن مروج بوده در تمام نقاط میمنه د کان های
متعدد رنگ ریزی وجود داشته عاملان این فن از عهده رنگ دادن انواع
امتعه پشمی و نخی با الوان مختلفه بدر شده می توانند .
باروت سازی :
باروت سازی دراکثر حصص میمنه از قبیل قریه دره زنگ گرزیوان وقرا ئی
المارواسلام قلعه تکابشیرین وبعضی حصص کوهستانات قیصار وپشتونکوت وغیره مواضع
میمنه از حيث وفور مواد ساختمانی آن که عبارت از شوره و گوگرد و ذغال سیاه
و غیره است عمومیت دارد.
با روتیکه بقر یه دره زنگ گرزیوان ساخته میشود نسبت به باروت ها ئیکه
بدیگر مواضع بعمل می آیند مزیت داشته ترجیح داده میشود .
مدا د سازی :
اگرچه درین اواخر رنگ پلويك ورنگ سبز و سرخ و غیره ساخت خارج
صدمه در پیکر اعتبار (سیاهی) وارد کرده ونویسنده گان در مصرف استعمال آن
التفات زیادی ندارند.
با آنهم اشخاص تقدم پرور ومشاقان ماهر وخطاطان معروف اعتنا ئی
بمصرف و استعمال سیاهی داشته جهة ساختن مداد یعنی سیاهی که از سبز مازو
ودود چراغ وزاك و غيره بعمل می آید اقدامات داشته اضافه ازضرورت
خود تهیه وبه بازارهای داخلی نیز عرضه می دارند.
آتش بازی :
صنعت آتش بازی نیز درمیمنه در صنف حرفت ها داخل بوده
درماه برات ودرا یام مراسم عید استقلال نیز در معرض نمایش
ومورد استعمال قرارمیگیرد .
صنایع متعلقه دباغت:
۱ :- چرم گری :
صنعت چرمگری یکی از جمله صنعت های قدیمی این ولا بوده در اطراف بلدیه میمنه
وبعضی قریه جات حصه پشتونکوت و اند خوی عمومیت دارد که پوست های اشتری
گاوی، اسپی، گوسفندی و بزی را دباغت داده احتیاجات اهالی را فراهم
می نمایند واز عایدات آن اعاشه خویش را تأمین می دارند .
چرم گاوی ومیشی وغیره ئیکه درین ولایت یافت داده میشود از حیث «داشت»
( )
ارغان میمنه
و دوام بیخته کی توجه عامه را بخود جلب نموده است . و در بازار های
داخلی و خارجی اهمیت زیادی دارد.
۲- آشگری :
آشگری نیز مثل سایر حرفت و پیشه در میمنه و اندخوی و بعضی حصص
دیگر آن معمول است که پوست های بره وروبا ه و قره قلی و سگ آبی و خفک
را حسب معمول برای ساختن پوستین ها و غیره به نهایت صفائی و دلکش آش می دهند .
آش گری درین ولا از حیث فراوانی پوست قره قلی و روباه و پفنه و غیره
اهمیت زیادی را داشته همه وقته مورد توجه تجاران و شرکت های ملی که صادرات
پوست قره قلی را می نمایند واقع گردیده و ازین پیشه بصرف عده باشیگان
اهیاغۀ خویش را مهیا دارند .
پوستین دوزی :
پوستین دوزی در میمنه و اندخوی عمومیت داشته اکثراً از پوست های
آش داده کی بره و روباه وقره قلی و سگ آبی و خفک و پشک و غیره بصورت
معمول جهت حفاظت از سردی زمستان پوستین و پوستینچه های مناسب ترتیب می
دهند، نسبت بدیگر پوست ها از حیث فراوانی از پوست های پفنه بیشتر ساختن پوستین
عمومیت داشته و از آن مهیا می نمایند .
تیل کشی :
تیل کشی نیز از ادوار قدیم در اکثر حصص میشه معمول و رواج داشته که
ذریعة کار گاهای و طنی که درین جا به (جواز) مشهور است توسط گاوها شب
بحرکت آورده از کتان و کنجد و مند و وخشخاش و پنبه دانه وغیره بزور ایه تیل
خارج نموده برای مصارف تنویر زمستانی خویش بکار می برند وهم از روغن
کنجد و خشخاش و غیره بمصارف بعضی اطعمه و خوراکه نیز صرف می کنند .
تغالۀ آن ها را که درین ولایه ( کنجاره ) مشهور است جهت خوراکه
حیوانات خویش بمصرف میرسانند .
صنایع محبس :
از مدتی با ینطرف در محبس میمنه نیز شعبۀ صناعتی بتوجه حکومت
متبوعۀما تأسیس گردیده و دارای شعبات بوت دوزی کلاه دوزی،الاچه بافی، دباغی
ونجاری وغیره میباشد، شعبات مذکور در امور مربوطۀ خویش پیشرفت شایانی نموده
و معمولات خویش را برای استفادۀ اهالی به پیمانۀ وسیع عرضه میدارند .
از افغان میمنه
) (
شاغلی گل شاه
«صافی»
يو والى د فكر
پنی د سعادت ده
داچو ته امرده که څوك دحق او حقانیت په سترگه و گوری انکار کولای نشی
چه په کم کام کښ چه وحدت ادبی یا (یووالی دفکر) موجود نوی دهغه کام پور یوته
دسعادت اونيك مرغی رسیده گران او موهوم امردی، هر محیط اوطن کښ چه وحشت
او ناداني دوره لا خاتمه میندلای نوی په هغه جامعه کښ دوحدت ادبی غفلت موجودوی .
نو کم کام چه په کمی اندازی پوری په وحدت ادبی کښ غفلت کړای وی ترهغه اندازی
پوری عناصر دځان ځانی ، کینه، خودپسندی، شخصیات ، بی لحاظی سیاد تفوق پنه
نا لا پنی وی ـ هر یو دو کړو ځخه یو خاص لا ر ه غو ښتو نـکی او د ځان
کټی لپا ر ه کو ښښ کو ی .
پغوانی خلك ځان ځانی ژوند کاوه بی ځايه سيادت غوښتل ځان لپاره کټی
کولی دخود پسندی په لاره تلل، لپاره دهيئت اجتما عی څه خدمت نکول. دا ټول
شیان په واسطه د دی چه بی اساسه وه په هرعصر او زمان کښ تار يخ شاهد وی
هر راز تحولات، ډول ډول مظاهری یوه ورځ پوشی بله ورځ بل شی په یوه استقامت
صحيح نصب العین او ښکنی دجامعی په کښ متصو رنه وه همیشه لپاره بغض ، حسد
کینه ، جګړه مقد مه د افراد و، اقوامو په مینځ کښ موجود په هر ځا ی کښ
ملوك الطوائفى، و هل ، تر ل، پرانیتل ، و ژ ل وه داندانا نو ژ و ند ئی مختل
کړ محولای اوجامعی ته ناکامی حاصل، کار وان دعلم ،معرفت او مد نيت څخه بېر ته
پاتېکېدل ، بی اعتباری شر ما ری کاوندی مقابل کښ په کنده دعدم انسا نيت
پریوتل تر څوپوری چه پوهان، عالمان ، براوری خادمان، حقیقی خدمتکاران د کام
ور ته متو جه په درد يوه د در مل بهترین ا سا س او حقیقی د سعا د ت چینه
د هوا سا ینه د بشريت په عقيده وحدت ادبی و کنل او اساس د با نت و منرنو
بيشك ئی د و حدت اد بی یا « یو والی د فکر» ا صلا ح د مفاسد او ا ضرا ر
دجامعی کران دی بی « یووالی دفکر» قوت او سامان دژوندانه غننه ول مشکل دی
هو«یو والی دفکر» دی چه په هر درد دوطن متوجه او دهر ډول درمل کولای شي .
يووالی دفکر ی چه په حق او حقانیت علم او انصاف ذيل وطن اوقومو ته رسولای شی
ارغنان سبت
يووالى دفكردی چه اصلاح دجهل به علم ، ظلام په عدل په لاری بدلولای شی .
په لاره او دهواسایئه او آرام تبادخوارانو، بینوایانو، مسکینانو، کونډو يتيمانو ماشو مانو
خدمت كوى - يووالی دښکردی چه دوه کسه دوه جماعته، دوه کا مه، دوه دښمنه
پوو جود يوروح كړى موي بومليت ټينګو لای شی، په موجوده عصر کښى چه څوك شى
داتوم عصر، اوڅوك شى د پر مختناء او لمحنى نوى ژوند د علم او معرفت بولی - يو والی دفکر
قوی توپ اواقتدار مثل کوی دی - نونن زمونږ پښتو ټولنه خپلی و ظیفې ته په هغه
شان چه لازم او مناسب دی متوجه کړلۍ دلای په دردبوه اود جامعى اصلاح دمفاسدوغو اژی
ملهم به زخمونه كړی ابری ته داب دوطن د آبادۍ لپاره بادملت روح ژوندۍ کول د ارتقا
او نيك مرفعۍ پود يوته رسول يا شبر ا زه دملی وحدت سازه ول غوا ړی .
په هر حال يووالى دفکر اوعقیده ضرور و گڼه چه دژبۍ اصلاح ته متوجه شوه نوسږ کال د استقلال په
جشن كښى دافغا نستان اوسر حد پوهان او مشهوره ادیبان په کابل کښۍ سره جمع شول
دپښتو ټولنى د/٨٥ دغيرو ورو څخه چه د کابل ٢٦-٢٢٥ گڼې په نياى داد بی
جر که په عنوان خير شوی ده دپښتو ټولنى د نما ينده ګانو څنگه پیشو ر ته او د پیشو راد یبانو
را تګ کابل ته وینا وی، کنفرا سو ن، مشاعری په کابل راديو كښى دپشتوژبی
په خوا اوشاء كښى لمحنى مذاکری اوفېصلی یا دونه سرتر پاى پورى مى ولوست .
اجتماع دپشتون پښتو او پښتنو لى بود اسى اجتما عدی چه دو وزړوښو ترجمانی باددوه
روحو يووالى ياد دووورونوتسيل خلاصه چه ټول پښنتو ملى . دبی یو الی مقرا بت شودلای شی.
نونجه د تاریخی روح لنډه بيان مى و كۀ اوس بوخۀ شعر ډیر او کو ز پښتو خواه
دينا ودی پوهانو چه به حقیقت کښۍ روح نواميسى ملى. اولود ترجمان باحسا ساتو
دکامدی دمثال په ډول ګرانو لوستونکو ته ده ستورى، وږاندى كړم، د اشعرون دادی.
ښاغلی سید رسول «رسا» دپیښور مشهور شاعر وانى
دکابل و چو غرو نو آ ز اد اوسی - آ باد اوسی
سر موهیجاه ته ټيټ مو شه - را وچت ودی - آزاد او سی
دوطن څو کډه ا را نویه ژون با د با مراد اوسی
پښتانه دستا په لميېز کښی پادشاهان دی پادشاهان
د او طن دى د افغان د ا و طن دى د افغان
دوطن شا عره پاڅه کوهستان کښى غزل خوان شه
دنا پوه کام په تن کښۍ بیا دژوند روح رو ان شه
دو طن سندری وایه دو طن په نو م قربان شه
دوطن خاو رو گردو کښی سپلانی د شین آ سما ن شه
نند كلو نګ پښتون زلمیان ته سا لاری د کار وا ن
د او طن دى د افغان د اوطن دى د افغان
( )
ه ازمغان میمنه ،
ښاغلی عبدالرؤف «بينوا» دبر پښتو نخواه وا ئی
نه رقيب شته نه غماز دامو خپل کوردی لرا وبر پښتون دی دوا ړه په يو خيال
دپښتون قوت به ټول سره را غو نډ كړو چه غليم د پښتو الي کړو پا ي ما ل
نوبه هله ز مونږ زياته خو شحالی وی چه پښتون پرد ار پښتو پښتو لی دی
ښاغلی سیدقمرعلی شاه د گوز پښتونخواه و ائی
اقبا ل و ا ئی ټو ل جها ن که یو پيکر ی دی
نو ا فغا ن د د ی پيکر ی د ز ړ گی سر دی
قمر و ا ئی د که بد ن د ا ټو ل جها ن شی
نو کا بل يې به يقين ر و ح ر و ا ن شی »
دچه روح نا وی بد ن هيڅ له په کا ر ندی »
د بي له گيله چا لید لی گل ز ا ر ندی »
د قـمـر د ز ړ ه غنچه بــه هــلـه گــل شــی
که د ا پا تـی عمر تیر ی په کـا بل شی
ښاغلی قیام الدین « خادم » د بر پښتون خوا
ای پښتو نه خد ای ز و کله می شی له تا نه
د ا گیله می څه د ه چه گیله می د ه له ځا نه
لا د ی نیا فلی پیر له یی ا و لا د يد ه ئی نه
نه آ و ر ی نغمی نه د جر س نه له سار و ا نه
یو په ا تحـا د او ا تفا ق پر د ی قو مو نه شول
نه د خپل ټـبـر سر ه یو نشو لــی نا د ا نــه
ځین ځان کر ه فانی په حب دقوم کښی پښتونه ته
هله به با قی شی د ا نښکـته و ا و ر ه له مانه
ښاغلی امیر حمزۀ«شنو اری»د کوزپښتون خوا
و ي پـه ا ی د مصا ئبو نه ډ ا رنه د د ارن له نا کامی به ځان خبر كړ •
ا عتدا ل وشخصيت دکا لبد روح دی که هوښيار ئی پخو کړ مو ته تن ور کړ •
حو ا دث لكه ڼر داړه ما ڼز دی بی له تا ئی گو دږ نشته ځان څړ کړ •
ته هم ته اوسمهره خیز : ځان کښی وراڼ كړه چه په تا کښی نه شی ور ڼ مړه بېز كړ •
()
ار مغان مینه
ښاغلی ګل پا چا «الفت» دپښتون خوا
لکه غر په هسك غاړه
له اسمان لاندی اوسپږم
خوچه وی د نیا ولا ړه
په هیڅ شان نه محوه کیږم
تیندم له مامه غواړه
له هر چا پورته ښکا ریږم
سر لوړی می له از له خپل ځان سر ه ر ا وړی
پښتون له خدای پیدا کړه په دنیا باندی سر لوړی
پښتانه له هر هړ یوا یه
په یو ځای شم ټولو لی
په یو فکر په یوه رایه
زه شم روی جمع کو لی
په یوه پښتون له ورایه
مل پښتون ، ګرا نو لی
دا تو ڼی تو ڼی پښتون زه پــو له اټه خپلو مه
د پښتون په بده ورځ زه پښتا نه ژ ړ و مه
ښاغلی عبد الخالق «خلیق» دکوز پښتون خوا
چه د پښتنو په ګلستان کښی
خزان وهلی پو ڼی یا سپیری ګلونه
رحمان خوشحال شی تما شا کړی
چه د پښو د ادب بیا و شوه پوښتنه
دا حمد شاه بابا په کور کښی
نن ننګیالی ځلمی دټول کړی څیړنه
ښا غلی سلیمی «وردك» د ر پښتون خـوا
ویش له خو به د بلبلو چغې تهار کړم
د سحر وږمی په صد پو ږه بیدار کړم
دیر افسوس می کړ چه دزوندسوم ویده شوی
وم به محو که لا وی پورتـه شـوی
دی خوا هاخوا ته می ستر ګی کړی ا ړا کی
ورور می ناست و، څو ما نه لید ښما شا کی
ما وی ورو ره ! ته رښتیا ځما وجود یی
ځما د اهیله ده ، چه ته همیش مسعود یی
مور او پلار باندی مودواړه څنګه ګران و
ځما اوستا خوښی د دوی دزوندد ارمان و
خپل انګړ مو څومره ښکلی او ودان و
لوړ مقام مو له هر چا نه په جهان و
ولی بیا چه څه وخت پس ته سره بیل شوو
دواړه تبز و توجه ځانته ځانته خپل شوو
دواړه خوار شوو، دواړه ایړ شواو پر دونه
دواړه سپك شو و، دواړه پر شوو، ننګیالونه
نه موهغه و دان کور شو او، رایا ته
نه مونښګ کـروچه ورته شو (بابا) ته
را شه بیا دزړ ی مینی انګار بل کړو
ږاړه خاك دان کښی پور ته تعمیر بل کرو
ته ځما دمینی ور و ر شه ښه په ستا شم
زه ځما ریښتین غم خوار شه زه به ستا شم
که ته څه رنګه چه اوس ده راته یانه
شی له دواړو د پلار مینه میرا ثه
( )
ار مغان میمنه
ښاغلی خانمیر «هلالی» د کوز پښتون خوا
انقلابو نه راغله تېر شوو په مینه د کابل
خو محله ماته شوه کسر و ش کښی آئینه د کابل
شکر دی و چه هر ګز نشو له چینه د کابل
خیالو بویو له ځمکه تل دی رنګینه د کابل
ژوڼدی دنیا کښی دپښتون ننګیالی غوی د اسلام
په حقیقت باندی هم دغه کام دی بوی د اسلام
ر سم ګذ شت واه څه به وایم د دی ښکلی لښکر
د دی لښکر هر شاه زلمی د کافرو ده له نشتر
هم دی لښکر د د ښمنا نو دی یخ کړای ځیګر
داد پښتون لښکر دی نهش و ر نه لری کافر
ما و یل دا فوج که افغان زلمی دا لښکر دی محما
زه مسلمان دی مسلمان یو برا د ر دی محما
ښاغلی عبدالخالق «اخلاص» دبر پښتون خوا
دا اثر د آژا دی دی دا د ب ګرم صحبت دی
دا بر کت د استقلال دی چه وصال د محبت دی
د پښتون ملت لپاره حاصل شوی لوی نعمت دی
مبارک د شه پښتونه دا د څومره سعا د ت ری
چه دی را غله له سر حده یار اشنا چه پخواو و و
ستا محفل او مجاسو نه ځ بيا چه پخوا و و
ښاغلی محمد نواز «خټک» د کوز پښتون خوا
هر کور کښ خوشحا لی دی جشن دی د اســـتقــلا ل
مـبـا ر ک مـــو خــوشحــا لی شه ژ و نـد مــو لـوسـه پـه کـمــا ل
د خــټــک دعــــا و هـــا ده خـو شحـال او سـی کـا ل په کال
ښاغلی غلام جیلانی «جلالی» دبر پښتون خوا
یو مو هـوا و دی یـه ځــان یو مو نژاد دی افغان
یومو شهتـن یومو این ص یو مرغز آن وطنه افغانسـتـان وطنـه
( )
از ارمغان مینت
دپښتنو په سیال دروند انګیزی شمال
یوځل به بیا کړو دابیدا دی په شان وطنه افغانستان وطنه
د مینی را ز لیږ و ته هغه پیر و از لرو ته
دباز بچی یوخیل مقصدی روان وطنه افغانستان وطنه
ښاغلی غلام رحمن «جرار» دپښتنوخوا
چه ویښته چنګ نکړی په سر هغه مضمون نه منم
چه می په نیش خبر نوی افلاطون نه منم
چه په خوله یو اویه زړه بل اظهار دمینی کوی
د عا شقا نو په مذهب هغه مجنون نه منم
خو ږه نغمه چه ما له دی خو به بیدا ره نکړی؟
دغه نغمه دغه بلبل د سباوون نه منم
چه غږیدلی؟ګل می نه کړی دبلبل د بڼسا
زه دمالیار دغه خواری او جګر خون نه منم
چه دایمان په قوت جګټ لویی قوم نه کا
هغه نامتوهغه سربازهغه پښتون نه منم
ښاغلی نیک محمد «پکتیاڼی» دپښتنوخوا
چه خوا ږه دزړه مین وی،اوبداوی و له بله
خدایه! ورك کړی نورد«هجر»په بیلتون ړوند غوڅیږی
بیل به هیڅ نشم پیوندیم،دپوه پښتون فرزندیم
دامتل دپښتوندی «نوك اووری کله بیلیږی»
چه په رنګ رګی کښی یویوی،دهغوی بیلتون مشکل دی
کوم لڅنځیر چه فولادی وی،په تیغ اورکله پریکيږی
سر او مال می تری فداشه،خو چه وینم یی په سترګو
دوحدت الفت رشته می پسی ورځ په ورځ ټنګیږی
یون اصل ته رجوع شی،خټکی پریوزی په درباب کښی
آدیوی چینی اوبه ری،چه اوس دوه ځا یه بهیږی
ښاغلی محمد شیر ګل «ر شید» کاموی
راتول دی پښتانه د استقلا ل په خو شحا لی
رنګ په رنګ خوشی کړي څه ځوانان دآزادی
( )
د ارمان ميمته »
را او له دي پيتا نه د خپو شجا لی کړی خبر ی
در شيده ور سر ه سم کو ی بيان د آ زاد ی
تل بيل لري ځيني د ا ستقلا ل مينه د و طن
ژو ندی دی ری حامی ظاهر شاه خان د آزادی
ښاغلی صديق الله « رښتين » د بر پښتون خوا
يا که هغه خا وره د ه ه ا و سی چه پښتون پکښی
خون د اميده زيات لري مرګ بوی که ژون دون پکښی
واړه پښتون یو کڼوه وی چه په هر ځای پکښی د و ی
کوټی دیو لاس دی ټوله نښته دی بيلتون پکښی
نه پيليز ی دا ننگ سره او به چر ی مثل د ی دا
حال هم دپښتون دی واه ته را ځی بد لون پکښی
ټو ل په يو آ وا ز سره غبز د پښتو پو ر ته کړ ی.
را شو ه دی خدمت لره و کړی . ټول کډون پکښی
لاس دوور و لی که مونږ ور کړه بو له بل سر ه
څه چه مانى ګو دی دی، را به شی سمون پکښی
خاو ره د مړو ده داه پيدا پکښی زمر يان دی د ير
تہر پکښی سپده ځو شجال، سينا وافلا طو ن پکښی
نه دی وی زا غان پکښی ، ځا ی دی د بلبلو دا
ښکلی بلبلان همیش، ناست وی ما مو ن پکښی
ګرا نه لو ستو نکو . د پا س مشا عری څخه د پښتو ن مينه ا و محبت
د پښتو ن هيله او آرزو آ مال د پښتو ن يو و الی او د ورور ګلو ی د پښتو ن
عز ت، همت، شجا عت، د پښتون قوت، ا قتدا ر او مو جو ديت د پښتون سعا د ت
نيك مرفی او مركز يت تخمين کو لا ی شی .
هو، پښتون يو وجود يو روح او په يودين دى که پردی يا کوز، بر ا و کو ز
په پښتون او پښتون ولتى کښی کم ا ثر ا چو لای نشی، پښتون پښتون دی بيشك
پښتو ن لر . پښتو ا و پښتنو لی شانی.
څو ورخی چه زمونږ پيتا نه ور و ڼو په کابل کښی دیر په خو شجا ل تیا خپلو
وروڼو سره تہر کړل خوږ خوږ خبرى اتری، مجلسو نه سره و کړ ل په آ خر کښ
د پښتنو په رسم الخط پښتو يختو ڼه و کړہ هغه نواقص چه د افغا نستا ن او سرحد
عسلو په په پښتو ليك كښ وه هغه يه يو عقيده او يو فسكر داد يا وله منځه لرى کړل شو .
هو، د ز ی د ا صلاح او ی اقد ا م ی چه آمال ا و آ ر ز و د اجتما عی
د افغان مینه
()
تار خوا انځيښتی شوی دی دغه اقدام بشارت در کوی چه پښتانه که خدای
کول خپل مادی او معنوی خپل قوت او موجودیت په کوم ډول چه لازم او منا سب
دی وحدت یا دپروالی د فکر سره بلاس راولی ټوله خپل دوطن و بښ ز لموته
دزړه له کومی تبريك ور کوم چه هغه لاز دنيک مرغی یا سعادت چه آرزو او
آمال د اجتماعی دی او ولونی تهداب با خښته هدا یو والی د عقیده او فکر دی
چه نن ز موژ پښتون ویش زلمی تو اواک اعلیحضرت محمد ظاهر شاه په عصر او
زمان کښ په توجه د وا لا حضرت سپه سالار غازی صدر اعظم چه یو خوا خوږی
د پښتو دی دپښتو ټولنی له خوا عمل میامپور واغوست كليك هيله چه په دغه اساس دلور تيا.
پود بوته ورسپړو او دټولو پښتانه په د وحدت په مزی وتړل شی او کوم مسؤلیت چه مقابل
دجامعی او وطن کښ لرو د فع او په ټولی د مستحقین دژوندانه په هسکه غړی ودریږو
وطنه اوسه په داده اصیل لری فر زندان ستا شه ښه خما ن كما قهر بیان
در ته به جور کړی استه اوی په دښت و طنه يسه سعيد اقت و طنه
په پای کښ د هغه چا ته چه ارتقاء دپښتون (افغان) او سعادت د افغا نستان غواړی هیله
کوم چه د مته نيك مرغی ورځ چه تا ریخی دی په زرینه پاڼه ولیکل شی .
شکار ماهی وسگ لاهو
۱ - ماهی : مانند دیگر ولایات افغانستان در مناطق مختلفهٔ حکومتی اعلای میمنه
از قبیل دریای بلچراغ شر شره چشمه سار هيرك مربوط قیصار وغیره نیز ماهی پیدا میشود
که ذریعهٔ جال وكهيك، تکری و دست آن راشکار مینما یند. ماهی های مذکور بسیار کلان
نبوده متوسط و كوچك است وهم مقدار آن قلیل وغیر ازینکه بعضاً در بازار میمنه
به فروش میرسد، در دیگر جاها فروش آن رواج نداشته طور تحفه به بعضی ها فرستاده
میشود و هم بسیار کم در بین اهالی که در مناطق موصوف زیست دارند به مصرف میر سد .
۲ - سگ لاهو: كه يك حیوان آبی بوده وپوست آن برای کنار پوستین
و يخن بالاپوش وغیره برای تزيين بكار ميرود وقیمت هر جلد آن از دوصد افغانی
متجاوز است در حصص کوهای ماغ وغيره مواضع کوهستان میمنه که دریای مرغاب
از انجا سر چشمه میگیر د زندگانی داشته و نیز در خشکه برآمده میتواند
مردم کو هستان حیوان مذکور را بصورت ذیل شکار میکنند :
کوزه را نزديك دريا ميگذارند و در بین آن مقدار گوشت و روده گو سفند
انداخته يك سرروده را بدریامی اندازند. حیوان مذکور در آب روده را قروبرده
و به رهنمایی آن آهسته آهسته بكوزه نزديك میشود چون درین کوزه گوشت هم
میباشد، بنابران بکمال خوشی داخل کوزه شده و طعمهٔ مذکور را میخورد بعد از ینکه
معده اش پر شد از کوزه خارج شده نتوانسته وبدام صیاد می افتد . « ك »
صفحه
دارمغان ميمنه
()
بنا على عهد القوم
(حمیدی)
از مناظر مشهور کوهستان میمنه
از مناطق کوهستان میمنه منطقه که در خصوص مناظر زیبا و دره های
شاداب و سبز و خرم حق اولیت دارد گرزیوان است، آب و هوایش صحت
بخش و طرب انگیز، مرغ زارهایش خرم و مرغانش خوش الحان و آب جوی
بار هایش صاف، شفاف و خوش گوار است .
بنده با آنکه همه نزاکت ها و شیرین کاری های زیبایی دست قدرت را
که بدرهٔ شاخ و درهٔ زنگت بکار برده شده بروی صحیفه نگاشته نمیتوانم
اما يك شوق در باطن احساس میکنم که مرا نمیگذارد از توصیف درهٔ شاخ
و درهٔ زنگت که دو منظرهٔ شگفت آور تر از مناظر طبیعی گرزیوان است خودداری نمایم:
درهٔ شاخ
درهٔ شاخ گرزیوان يك درهٔ قابل وصف مملكت عزيز ماست ، اين دره بحدی
شاداب و سرسبز است که روح بیننده را تازه گی و چشم تماشا کننده را رنگین ساخته
مینای قلبش را پراز بادهٔ طرب میگرداند، آبیکه از اعماق کوه ها جوشیده از درز
های سنگها سر چشمه میگیرد در ابتداء دره از سه آبشار قدرتی سرازیر شده
با آهنگ و شیون مخصوصی سر بسنگ کوبیده سرتاسر دره را می پیماید، این آب
بر روی سبزه ها غلطیده پهلوی لطیف خود را به سنگ ریزه های درشت سائیده
زمزمه های نازک و ملائم را به سامعه اهدا میدارد، در شفافی سرشك بنظر وطوری
بنظر میرسد که شاید سنگ ریزه ها بروی آب استاده مینا شد، زمین دره از حيث
پروئیدن سبزه و اقسام گیاها مانند يك قطعه زمرد بنظر می خورد، درختان چهارمغز
که از حاصلات زیاد و با برکت این قطعه بوده خیلی متصل و یکی به دیگری واقع شده
مانند این است که چادر سبز خودرا در سرتاسر دره گسترده باشد، در بعض حصه
این درختان سبز وخرم را تاك های خودرو چيله قرار داده پنجه های مقبول خودرا
بهر طرف که میلش بوده دوانیده، خوشنودی وزیبایی دره را دو بالا می سازد، روشنی
آفتاب همچو پاره های ابر بهاری که در آسمان دیده می شود از خلال درختان
گذشته بزمین مینائی این قطعه می افتد، کوه های دو طرف دره که ارتفاع زیادی دراد
در هیچ جا سلسله امتداد آنها آنقدر از هم دور نگردیده که در وضعیت ارضی دره
تغیری پیش شده و یا کدام میدانی تشکیل نموده باشد، کبوترهای صحرایی، زاغچه های
( )
« ارمغان مرو »
نو ل سرخ ویا سر خ، عندلیب های خوش الحان که ترانه های دلکش می سرایند
از مرغان اهلی دره بحساب میروند این مرغان فرد فردا جوره جوره، جمع جمع
خیل خیل، از یکطرف بدیگر طرف پرواز دارند، بروی دیواره اورواق های سنگی
که بیک تهنه سنگین بوده گیا های عجیبی روئیده است، تما شاه این مناظر
انسان را به عالم معنی و محویت میبرد.
دره زنگ
دره زنگ هم نظیر دره شاخ است اما دره شاخ نسبتآ خرم وسر سبزتر،ولی امتداد
درۀ زنگ از درۀ شاخ بیشتر بوده انتهای آن به کوهستانات مربوط حکومت پشتون کوت
وصل می شود در حصه وسطی دره بقدر دو آسیاب آب از يك سورا خیکه تخمینآ
٢٥ متر از سطح دره ارتفاع دارد بيك جوش وخروش سرازیر می شود، نو حه
وزاری این آبشار انسان را زیر تاثیر می آورد، ذرات آب که از شدت بزمین خوردن
آب بالا می شود مانع پیشرفت به نزدیک شرشر میگردد، يك اندازه آب از يك
غار تار یك ازجوف کوه فوران میکند معلوم نمی شود که کدام آب در کجا و ده
و بچه طرز سرچشمه میگیرد، يك اندازه آب دیگر از قسمت انتهای دره از بیخ کوه های
سنگی بر آمده، بعد از کمی فاصله با آب شرشر یکجا و دريك گذر گاه جاری می شوند.
پرنده گا نیکه در موضوع درۀ شاخ اسم برده شد. در درۀ زنگ نیز مو جود است.
اقسام اشجار جنگلی بر فراز کوه وپیاز کوهی نیز در نباتات کمیاوی زیاد دیده می شود
در ختان چهار مغز هم از پیداوار مهم این سامان است .
من یکی دوشب درین قسمت ها توقف داشتم با اینکه در گوشه و کنار گردش
نمودم، نتوانستم که زیبائی هنگام شب و شعاع مهتاب و تابش آبشار ومزایای سرمیزی
ش کیف روز و هوای صاف و نسیم ملایم ورو شنی آفتاب وبالآخره همه خصوصیات
ونزاکت های طبیعی این دوقطعه را رسم کنم .
توای خوا نند. گرامی وتوای شاعر بلند خیال که دارای احسا سات وقریحه
عامه بوده ودلباخته منا ظر طبیعی وفضای قدرتی میباشی مانند من زحمتی را بر خود
گواراساز ودران مناطق رفته از طراوت گل ها، ر یاحین وشرشر آبشار وپیچ وخم
کوهستانات محظوظ شو، برای قریحه وافکار شاعرانه خود ذخیره ومآخذی بدست
آور، من با این قلم شکسته نمیتوانم مزایا وکیفت های پرفیض وروح بخش ونشه انگیز
آنجا ر اطوریکه دیده ام و تا هنوز در پرده تخیل ومشاعره من بازی میکند بتو توصیف کنم.
شاهکا ری ها و بد ایع دست قد رت که طبیعت به دره ها ی معر و ف شا خ
و ز ن گت باستانی این محیط بخشیده از تعریف آن در برا بر قلم های تو ا نا
و فرا یح مو زون نا زك خیالات خودرا عاجز میدانم و دوستان ادب را به سیر
و تما شای این منا ظر د عو ت میکنم .
( )
« از عنان میمنه »
صفحه
بيا غلی نصر الله
« رستاقی »
نظری به اصحاب کهف
و سیف الملوك ميمنه
رو شن ساختن يك نقطۀ تاریخی در جا ئیکه مأ خذ و مدار کی
بدست نباشد ، و تاحال برای انکشاف آن حرفی گفته نشده
و حفر یاتی بعمل نیامده باشد بقدری مشکل و متعذر است که
در نظر ارباب بصیرت روشن و عذر قابل عفوی میبا شد .
بنده مکلف شده است که چگو نگی حالات اصحاب کهف
قیصار ، واسطورۀ سیف الملوك با لاعصار میمنه را بنگارد
مع التاسف باوصف نداشتن معلومات و سلیقۀ تاریخ نگاری ،
عدم و سائل تتبع ، کمی وقت ، و همچنان مشاغل و فیرۀ خودم
عوائقی است که هر کدام در ذات خود مانع وصول به نیل مرام است.
با موجودیت معاذیر فوق تا حدیکه ممکن بود از تتبع و جستجوی
حا لات تاریخی اما کن مذکوره خود داری نکرده و اينك
سطری چند در اطراف آن مینگارم. طبعاً این معلو مات من
خیلی مجهول و غیر کافی است اما مایۀ تسلی من اینست که
در قسمت این دو امکنۀ معروف ولی نا معلوم یاد داشتی
تهیه کرده و مبحثی را به پیش گاه اهل فضل، و تاریخ شناسان
و طن تقدیم کردم امیدوارم مطبوعات جوان ما، آینده
نزدیك در انکشاف و حقایق احوال هر نوع اماکن ومنا بع
تاریخی وطن خدما تی را انجام داده بز وا یای تاریك
رو شنی افگنده همه را پا یۀ تکمیل بر سا ند .
قسمت اول : اصحاب کهف
در 63 میلی جنو ب غربی میمنه بمنطقۀ حکو مت محلی قیصا ر قصبۀ ایست
که و نسبت با جسادی که در يك مغارۀ آن موجود و مورد زیارت عامه است ،
باصحاب کهف موسوم است . چون حكايۀ اصحاب کهف در نص قر آن مجید
صطح
ه از عفان ميمند .
( )
وارد شده ، و در تاریخ های اسلامی مسطور است در شرق وخصوصاً در عا لم
اسلام گوش ها باین نام آشنا و همینکه نامی از اصحاب کهف برده می شو د
در نظر ها همان اصحاب کهفی که درقرآن کریم یادشده تجسم میکند. بالخاصه
هر کسی که درمیمنه وارد می شود بشنیدن این نام حس كنجكا وی او تحر يك
شده بسا ية همان علاقه اعتقادی از چگونگی آن پرسید . و آ رزو دا رد
بز یارت ا صحاب كهف برسد و اگر رسیده نمیتواند از پر سش ها ی او ضا ع
و حا لات این مقبره خود داری ندارد اگر چه در زبان عرب غار را « کهف » وچند
شخص ر فیق راه ورفيق مجلس را « اصحاب » میگو یند وطبعاً در يك غا ر اگر چند
چند تنی باشد اطلاق اصحاب كهف بران شده میتواند ولی نسبت به همان قصه قرآنی
خطاب اصحاب كهف تنها بهمان چند تنی که برای حفظ ايمان وعقيدة و حداثيت
در غاری متواری شده و بخواب ابد رفته اند اختصاص دا رد .
زيارت اصحاب كهف در جبل شامات و یکی از اما کن معروف آنديار واشخاصی
هم موجود ند که بالذات در یارت آن بقعة متبرك رسيده و مشاهدات خود را
بما حکایه میکنند با این هم این عقیده رسوخ یافته است که ا ینجا هم هما ن
اصحاب کهف خواهد بود ؟ علی ای حال ، اگرچه قصه اصحاب كهف خيلی معر ف
و هر کسی از مطالعه تفاسیر قرآنی و تاریخ های اسلامی در اطراف آن کما
بیش اطلا عی دارد که محتاج به تجدید تذ کارنیست معهذا بمناسبت بحث مو ضوع
بیمو رد نخواهد بود که اینجا زاً ا زان تذ کری داده شود .
واقعه اصحاب كهف حقيقى :
طوریکه مفسرین د ر تفسير « سو ر ة ا لكهف ، قرآن مجید توضیح کرده
اند که مآ خذ مورخین شرق هم قرار گرفته است. قبل از ميلاد مسیح اصحاب کهف
یا اصحاب ر قیم چند جوانی از خاندان ها ی اعیان روم بودند که ایمان راسخ
بو حد انيت خالق دا شتند . ملك جبار و ظا لمی که بعضی او را « دقیانو س »
گفته اند بت پرست متعصب و یا مدعی خدائی بود مردم قهراً ازو پیروی میکردند.
این چند جوان موحد مردانه وار عقيدة خود را اظهار نمودند پاد شاه از جرئت
آنان متحیر شده آنها را چند روز مهلت داد تا این عقیده را قبول کنند و ا لا
ا عدام میشوند.جوا نان با شهامت از شهر افسو س فرار نمود ه بر هنما ئی يك
شبا نی که سکی هم با خود داشت در مغاره کوه «نتاخلوس» که موسوم بجير م
و بارقیم بود متواری شده و بقدرت الهی خوابی بایشان مستولی شد که از تشو یش
و تعقیب جا سوسان که شد یداً تحت تعقیب قرار گرفته بودند فارغ شد ند. بعضاً
میگویند که با مر د قیا نو س در يك لوحه فلز ی اسماء وحالات این جوانان
و وا قعه فرار آ نها حك و بخزا نه گذاشته شد. و بعضی بر آنند که د قیا نوس
سفحه د ارمغان میمنه ، ()
خودش در اثر آنها بر آمده ایشانرا در مغاره کوهی یافت که خوابیده اند
امر کرد که سوراخ غار دیوار شود تا بزحمت بمیرند یکی از مقربان دقیانوس
احوال و اسمای ایشان را در لوحه فلزی نوشته دران غار آویخت یا نصب کرد
این مرقوم فلزی سبب شده که آنها را اصحاب رقیم هم بگرند و رقیم غار مرا هم رقیم میگویند
وبعضی را عقیده بر اینست که اصحاب رقیم سه تن بودند که از شدت باران درغاری
پناه بردند و سنگ بزرگی افتاده دهن غار را بست در اثر دعا واظهار مقبول ترین
عمل نیکی که در عمر خود کرده بودند نجات یافتند که حکایه آنها جداست .
بهرحال اصحاب کهف بعد از سه صدو نه سال در حالیکه خودشان گمان میکردند
كه يك روز يا نصف روز خوابیده اند بیدار شده یکتنی خود را تعین کردند که از بازار
طعام بیاورد او را توصیه کردند که وظیفه خود را ماهرانه انجام بدهد که کسی از احوال
آنها و پناه گاه شان واقف نشود، وقتیکه نفر مذکور ببازار آمد تغیراتی در اوضاع
مشاهده کرده متحیر شد. و همچنین مسكوك دست داشته او سبب توجه مردم شده بزعم
اینکه دفینه ئی یافته است او را نزد پادشاه عصر که او را تندروس نامیده اند بردند
پادشاه در اثر تحقیق دریافت که این از جمله همان گروه مفقود الاثر است که حالات شان
در لوحه فلزی نوشته شده، پس پادشاه برهنمائی او با جمعی از اعیان شهر بدروازه غار
رفته آنها را باجامه های تمیز و روی های تازه دیده متحیر شدند درین هنگام دوباره
بخواب رفتند یا قبض روح شدند و بامر پادشاه یا اراکین او صومعه یا مسجدی هم در پهلوی
غار اعمار شد. ظهور این واقعه هم حکمتی داشت که اکثری از مردمان آنوقت به بعث
ونشور تردید داشتند و این واقعه سبب یقین و اعتقاد شان گردید .
اصحاب کهفی که در میمنه است :
از مرکز میمنه بامتداد سارك عمومی که ولایتین هرات و میمنه را از شرق شمالی
بجنوب غربی وصل میکند باندازه (٦٠) میل که این سرك طی میشود بطرف جنوب
راهی جدا می شود که بمساؤه ۳ میل بقريه اصحاب كهف ميرود، موقعیت این قریه مانند
يك دره ئی که باصطلاح محلی آنرا تنگیلی میگویند در میانه دو سلسله تپه ها و بلندی
های کوه مانند خاکی که از شرق بغرب امتداد دارد واقع شده از دامنه کوه خاکی
یعنی از قریه مذکور طرف شمال شرقی این قصبه بقدر (۲۰۰) قدم که بالا رفته شود
بدروازه این زیارت تشرف حاصل میشود، دروازه این غار بوضع مناسبی بطور
طاق نما ساخته شده ودر وازه دوبله ئی بزرگی دران نصب گردیده که معلوم شده
نمی تواند از کدام زمان اعمار گردیده، این دروازه مشرف بسوی شرق است یعنی
وقتیکه بسروازه داخل می شوید روی شما بسوی غرب است، از يك دهلیزی که بطول
(۱۰) قدم است گذشته بطرف دست راست پیچ خورده بيك زينه ( ۱ ) پله ئی بالا شده
در قسمت فوقانی این دهلیز بيك خانه مدور گنبدی نمائی که عرض مربع آن (٤) متر
( )
ه از مقان میمنه ه
تخمین میشود وارد می شوید دروسط سقف این خانه گنبدی، يك سوراخ عمودی که
به قطر يك فوت وطول (۱۰) متر تخمین میشود کشیده شده هوائی که این مغاره میگیرد
تنها از همین سوراخ و در ابتدای مغاره ازدر وازۀ بزرگ مد خل است که دیگر
منفذی برای جریان هوا ندارد .
در گوشۀ شمالی این مغارۀ گنبدی، يك مغارۀ دیگری است که مانند يك خانه
مختصری بيك كنارۀ چوبی ، و کلکین پنجره دار مقفلی جداشده که خیلی تاريك
وازعدم منفذ از گرفتن هواونور آفتاب محروم است زائرین بقوۀ روشنی چراغی که
ازطرف متوالیان زیارت روشن می شود داخل مغاره را دیده میتوانند. درداخل این
مغاره شش جسدی که چادرها آنرا پوشیده است محسوس میگردد درطرف شرقی
این اجساد، جسدهای خشكيدۀ يك باز، يك آهو، يك سگ شكاری که دهن آن
درران آهو چسپیده باشد مشاهده می شود، مغارۀ مذکور يك مغارۀ طبیعی نیست
بلکه مصنو عی و حفر شده گی است .
تطبیقات، وقضاوت راجع بمسكان وجای اصحاب كهف واقعی:
۱- درتفسیر حسینی و موضح القرآن وتفسیر كبیر، دقيانوس را پادشاه روم وجوانهای
مذکور را از بزرگ زادگان رومی ذکر داده درروضته الصفا از بلاد روم یا بابل
نشان میدهد که روم قدیم پای تخت قياصرۀ روم واستانبول حالیه وبابل نام قدیمی کوفۀ
حاضره است، بهر حال خواه روم باشد یا بابل واضح است که از افغا نستان
بهزارها میل بعید وقیاس نمی شود که اشخاص پیاده و گریزی درحالیکه و سا یط نقلیۀ
امروزه هم دران عصر وجود نداشت درین بلا رسیده باشند .
۲- در تفسیر حسینی وتفسیر كبير، مسكن جوانان را شهر افسوس یاطرسوس
از مضافات روم و کوه بنجلوس را که مغاره یا کهف جیرم دران واقع است نزديك
شهر مذکور وانمود کرده که بازهم از شهر مذکور مسافت زیا دی ندا شته .
۳- درنص قرآنی تصریح شده که « چون آفتاب طلوع کند میل کند بسوی
راست وچون غروب کند بگردد بسوی چپ وایشان درفراخی غار باشند» حالانکه
درین مغاره (قیصار) نور آفتاب كماحی نمیرسد وهوای کافی ندارد .
٤- درقرآن کریم واضح است كه سگ ایشان دودست خود را کشاده بر عتبه
دروازه است وباز سگی که با آنهاهمراه شده، سگ شبان یازرعه گوسفند بوده که سگ
شكاری نیست وسگ این مغاره شكاری است و بدر وازه نبوده درداخل مغاره است
که علا یم فرمایش قرآن مشهود نمی شود .
ه- تعداد اصحاب کهف طوریکه ازنصوص قرآنی وتفاسیر برمی آید هفت تن
وسگ هشتم آنهاست، درین مغاره شش جسد است که این هم منافی احکام قرآنی است،
٦- معاویه خلیفۀ بنی امیه در هنگام یکی از غزوات بجبل اصحاب کهف رسیده
صفحه
« ارمغان مینه »
( )
خواست که اندورن غار در در روی آنها را به بینده ابن عباس او را بمصداق آیه کریمه که بحضرت رسول الله (ص) خطاب شده بود که اگر آنها را به بینی میترسی و میگریزی ممانعت کرده معاویه بدیدن غار اکتفا کرد . تاریخ نشان نمیدهد که معاویه قبل از خلافت یا در وقت خلافت خود در خراسان و افغانستان آمده باشد .
۷- از مفهوم کلمه کهف استنباط میشود که کهف غار طبیعی است نه مصنوعی ، غار چیچکتو (قیصار) بدست بشر کنده شده .
۸- کسانیکه شخصاً در جبل شامات رفته و اصحاب کهف را زیارت کرده اند و از معاصرین ما میباشند میگویند که غار مذکور طبیعی و همان لوحه فلزی هنوز بدروازه غار نصب است که دروازه غار را مسدود کرده است والبته قوی ترین سند تاریخی همان لوحه فلزی است .
شاغلی نصر الله درستانی ، سررشته دار میمنه
۹- منجم معروف خوارزمی «محمد بن موسی» میگوید که من از جانب خلیفه عباسی الواثق با الله برای تتبع احوالات اصحاب کهف مأمور شدم و هیئتی هم از جانب ملك روم بامن تعین شده در روم در کهفی که بکوه بتاخلوس بود بزیارت اصحاب کهف مشرف شدیم در کهف داخل شده تدقیق نمودیم اجسام مموهه بودند که بتأثیر و استعمال ادویه مجففه محافظه شده اند .
تدقیقات راجع به اصحاب کهف چیچکتو و قیصار :
بسیار کوشیدم که معلوم کرده بتوانم که خطیره ئی که در تپه های خاکی چیچکتو یا قیصار کاین است چیست ؟ اینها کدام ذواتی بوده اند ؟ و اسمای ایشان کدام است ؟ و از کدام زمان درین بقعه نهاده شده اند ؟ و حفر این مغاره در کدام وقت و به چه علتی ، واز جانب کدام اشخاصی بوده ممکن نشده تنها راجع بنام قدیمه این زیارت مأخذی که بدست آوردیم یکی کتاب « توحید مفضل » است. این کتاب در عجایب خلقت و غرایب کاینات از فرمایشات حضرت امام جعفر صادق (رض) که به «مفضل بن عمر » گفته اند نوشته شده و « علامه مجلسی » آنرا بعربی تدوین نموده ومحمد باقر بن محمد تقی در ایران بفارسی ترجمه و در سنه ۱۰۷۴ قمری (ه) طبع شده وقتیکه «علامه مجلسی » عجایبات کوه یزد را در ضمن غرایب اصل نسخه در متن اضافه
) (
« ارمغان میمنه »
صفحه
میکند مترجم فارسی هم در حاشیه کتاب، مغاره های عجیبه دیگر را از معلومات خود در آن افزوده راجع باین مغاره چنین مینویسد: «ودر چیچکتو نیز غاری است که شش مرده دران موجود می باشد واجساد آن مردگان از هم نگیخته ومردم آنجائی آنموضع را آلتی خواجه گویند و زیارت کنند» (۱)
مأخذ دیگری که در شمارهٔ (٣٨٥) ٢٧ آذر ماه ١٣٢٧ شمسی مجلهٔ اطلاعات ایران نشر شده، یادداشتی است که اللهیار خان یکی از سرهنگان محمد شاه قاجار «در١٢٥٣ قمری» بیاد غیس ومیمنه آمده در چیچکتو وقیصار باجمعی از همراهانش غار معروف آلتی خواجه را تماشا کرده اند که شش جسد آدمی عوض کفن باجامه های خود در آن افتاده از حوادث دهر بکلی مصئون مانده در کنار آنها جسد سگی و آهوئی بود که یکمو هم از بدن آنها نقصان نشده وزخم دندان سگ در ران آهو هنوز تازگی داشته، همچنین بعضاً قباله های املاک که از سال های پیشین بدست اشخاص آن نواحی موجود است (٢) در تعین حدود که بقریهٔ اصحاب کهف امروزه میرسد آن قریه را «آلتی خواجهٔ عزیزان» نام برده است. از یاد داشت های تاریخی فوق معلوم شد که این زیارت قبل از ١١٥ سال بنام (آلتی خواجه) یا آلتی خواجهٔ عزیزان موسوم ومرجع زائرین بوده است اینکه بنام اصحاب کهف در چه وقتی وچطور باین زیارت اطلاق شده سندی بدست نداریم، تنها از روایات وحکایهٔ بعضاً معمرین این وقت چنین شنیده شد که در حدود پنجاه سال قبل مرحوم آخند زاده عبدالرحیم خان حاکم اعلی آنوقتهٔ میمنه بنابر معلول بودن این اسم «آلتی خواجهٔ عزیزان» یعنی شش خواجه های عزیز از لحاظ مشابهت، باصحاب کهف موسوم ساخته است که ازان بعد تا امروزو الی ماشاءالله باصحاب کهف یاد می شود.
اگرچه حدسیاتی در اطراف هویت آنها زده می شود که این ها چه اشخاصی بوده اند. آیا صیادانی که باصید یکجا درین مغاره جان سپرده اند و یا جنگ آورانی که از جنگ فرار کرده از گرسنگی درینجا هلاك شده اند یا ....؟ اما ازینکه بنام آلتی خواجهٔ عزیزان معروف و قرار گفتهٔ محمد باقر سه صد سال قبل مورد زیارت زائرین بوده از روی نام واضح است که نسباً خواجه واز زمرهٔ صلحاء واهل الله اسلامی واشخاص نیکی بوده اند که هنوز فیوضات روحی شان محسوس و قابل تصدیق است دلیل دیگری که این نظریه را تقویه میکند اینست که سیر تاریخی در اثر کشمکش ها وجنگ های بی شماری که در ادوار گذشته نصیب
(۱) این کتاب در کتابخانهٔ شخصی آقای غلام رسول خان مامور اجرائیهٔ سر رشتۂ داری موجود است.
(٢) متأسفانه چون توقع مساعدت نکرد ازین قباله ها بدست آورده نشد که تاریخ و مالک آن نشان داده می شد.
صفحه از عثمان میمنه ( )
این خاک شده نشان میدهد که تحولات و تبدلات زیادی در احوال عمومی این
سرزمین باستانی واقع شده و چندین بار قیافه عمرانی و مدنی آن تغییر کرده از شهرهای
بزرگ و قلاع رصین آثاری نمانده است ولی چیزیکه از لحاظ عقیده اسلامیت
و حس احترام باشخاص صالح در هر قسمت این مملکت محافظه شده و باقی مانده
اما کن متبرکه، و مقابر اهل الله، و زیارات بزرگان دین است که
از هزار سال قبل هم باهمان نام و عظمت از دستبرد حوادث روزگار برکنار مانده است
ورنه این شش بسدی که معروض هر گونه اتلاف بوده اند چگونه تا حال مصون مانده اند.
فقط بقا و دوام آنها مخصوصاً از ناحیه اعتبارات اسلامیه باخداگان این سامان
و شخصیت بزرگی، و تأثیرات روحی خودشان تعبیر میشود و بس .
قسمت دوم : سيف الملوك
در کنار تپه بالاحصار قدیمه میمنه که تقریباً در وسط این شهر واقع است ،
زیارتی است که بنام سیف الملوک شهرت دارد ، تعمیر این زیارت از سطح زمین
بمارتفاع تپه بالاحصار بخشت پخته اعمار و در مرور زمان حصه بالای آن منهدم وقسمت
پایانی آن باقی و چنین نشان میدهد که هزار ها سال از تعمیر آن گذشته است.
تپه بالاحصار از سطح زمین بعرض وطول ۱۰۰ متر، ارتفاع ٣٥ متر بلندی داشته
که بالای آن سابقاً مانند يك قلعه متين دارای ديوار، و دروازه ، و برج و باره
و عماراتی بوده که جایگاه دوائر حکومتی بوده است . در سال ۱۳۱۲ شمسی
باندازه ۱۰ متر از تپه مذکور بمقصد هموار ساختن آن برداشته شده، و خاك
آنرا باطراف آن ریخته وهنوزهم از سطح زمین ٢٥ متر بلندی دارد در اثر همين خاك
ریزی که تپه وسعت
یافته است تعمیر زیارت
هم در حصه غربی تپه
جزو تپه شده ولی همان
حصه زیارت بقطر ٤٠
متر مخلوط از خشت و
خاك مانند يك مينارى
بحال خود باقی مانده
که در بالای آن نشان
قبر واو خشتك هاى
که در سال ١٢٧٤
قمری بیاد گار ترمیمی
که حاکم آنوقت میمنه مقبره سيف الملوك وياخاك شهيدان
صفحه « از مغان میمنه » ( )
نقل شده بجا است .
خود تپه قدیمه طوریکه دو سه جای آن بر علاوه مقبره سیف الملوک بصورت مناوه
دیپارتی کفته شده و ابتدا ازۀ تپه قدیمه را نماینده گی میکند
معلوم است که طبیعی نیست زیر ادر متن همین بلندی های مناره
نما پارچه های سفالین، خشت های پخته ، و تکه های ذغال و استخوان بوفرت
دیده میشود، شاید بنا بر ایجابات عمرانی اعصار گذشته و لزوم موجودیت يك نقطه
حاکمه برای مراکز که معمول بوده این تپه مصنوعاً بوجود آورده شده باشد .
راجع به هویت و حقیقت احوال سیف الملوک از منابع تاریخ معلوماتی بدست
نیست ، ولی از نظر فولکلوری ، و افسانوی شهرت بسزائی دارد، این افسانه عبارت
از معاشقه، و زحمات نا مقدور بشری، و اخیراً موفقیتی است که در اثر يك عزم
متین، و کوشش زیاد نصیب سیف الملوك شده ،سیف الملوک را در عصر سلیمان نبی
پسر عاصم پادشاه یمن یا مصر و رفیق همسال و وفادار او ساعد الملوك را پسر صالح
وزیر پدر او وانمود میکنند که به بدیع الجمال دختر شهپال شاه پری عاشق شده
و با مشکلات زیادی او را بدست آورده است، این افسانه در جمله قصه های
کتاب الف لیله که قدیم ترین کتاب اساطیری شرق است، و چندین کتاب های
مستقل دیگری که مخصوصاً بحکایه سیف الملوک است به نظم و نثر ، پشتو ،
و فارسی روایت و سرائیده شده ولی چیزی که شگفتی دارد توافق نام مواضعی
است که ازین افسانه در میمنه و بعضاً نقاط دیگر افغانستان مشهود میگردد.
مثلاً، سیف الملوك و زیارتی بنام او در شهر میمنه، و قبری در خط راه اندخوی
و تکاب شیرین بحدود دولت آباد بحصه پته ها در بالای تپه ئی بنام ساعد ملوك، وسنگ بلند
و بزرگی که ببالای آن همواری دارد در حصه سر حوض «بند معروف» میمنه بنام
تخت بدری جمال « بدیع الجمال » و در آنجا موضعی بنام باغ ارم که باغ پدرو نزهتگاه
بدیع الجمال هم بهمین نام در افسانه نام برده شده، همچنین آب ایستاده خانقاه
گرزیوان میمنه، وزرده آب دشت شیوه بدخشان حوض بدری جمال، و موضع دیگری
در قریه سنجدك قلعه نو بادغیس که تخت بدری جمال «بدیع الجمال » نامیده میشود
و نیز در دیگر نقاط هم این نوع مواضعی که با افسانه مطابقت میکند هست که
ذکر آن وسیله تطویل کلام است، ازینجا است که افسانه سیف الملوك در وطن ماء مورد
دلچسبی بوده تطبیقات فوق قرینه اثبات وجود او و حقیقت داشتن افسانه را
در افکار شنوندگان تقویه می نماید .
چون از نقطه نظر تاریخ معلوماتی داده نتوانستم از خواننده عزیز
معذرت خواسته بهمین مختصر اکتفا میکنم . (پایان)
« ارمغان میمنه »
( )
يك نظر اجمالی
شاغلی شریف الله
در اطراف پیشرفت های
«شریفی» مفتش
مدیریت معارف میمنه
معارف در میمنه
قبل از تأسیس معارف وافتتاح مکاتب به سیستم عصری بعضی از مسکونین
این دیار به تحصیل علوم متنوعهٔ دینی به حصص مختلف این ولایت مساعی وجدوجهد
تامه را بخرج وسا تيده با تر تشويق وترغيب مدرسين لايق ودانشور به آموزش
مسایل دینی وضر وری مبادرت می ور زيدند . (۱)
در سال ۱۲۹۹ مر حو م ا حمد قلیخان بر ای ا و لین مر تبه از طرف
حکومت مقر و گر د ید تا او لین مکتب عصری را در مرکز میمنه ا فتتاح نما یند
و همين طو ر ا لی ۱۳۰۶ چند ين مکاتب در هر گو شه و کنا ر میمنه ا فتتاح
گر د یده که جملهٔ آن در دورة سقا وی متوط نبوده ودر دورهٔ در خشان «نادری» تکرار
احیا گردیده و پس از يك سلسله اصلاحات تأسیس مکاتب درمرکز در سال ۱۳۰۹
یعنی بعد از انقضا ی يك سال در صدد تأ سیس وافتتاح معارف ولایات پرداخته باثر
صوابدید حكو مت متبوعه ورهنمودی اعلحضرت محمد نادر شاه شهید وزارت جلیلهٔ
معارف يكعده از فارغ التحصیلان ۱۳۰۷ دارالمعلمین را از مرکز کابل به ولایات
منقسم واز آنجمله ضدا فتنداق عبدالواحد خان ومحمد طاهر خان که اول الذکر
به صفت سر معلم ودومی به حيث معلم جهت ترویج دادن علم وعرفان باين د يار بايك عالم
عزم وارادهٔ راسخ وسرشارعازم وقبل از مواصلت مؤظفین تذ کر رفته محمد یعقوب خان بحيث
رئیس تنظیمیه با ین زاویه مقرر گردیدند بتاریخ ٤ قوس ۱۳۰۹ اولین مکتب مرکز میمنه را به
سیستم عصری داخل يك دسپلین صحیح که کنون بنام متوسطة مرکز میمنه مسمی است در گذر
بازار خانه افتتاح ورشتهٔ امور اداری وتدریسی آنرا به عبدالوا حد خان که جهت
ایفای همین غایه از مرکز اعزام شده بود تفویض و از آن تا ر یخ به بعد نهضت
معا رف در دورهٔ سلطنت آن ز ما م دا ر فقید آ غاز وباب تحصيل علم و معرفت
بر وی ار باب ذوق ودا نش باز و مکا تب به سيستم عصری یکی متر ا د ف
دیگر نظر به تشکیل و وسعت بو د جۀ معارف در سال هائیکه که از آن بحث
(۱) مرا جعه شود بمقا لهٔ مدا رس میمنه .
( )
دارمیان می آید در مرکز و گوشه و کنار این خطه تأسیس
و امیدواری پیشرفت علم و دانش در فضای این ولایت طنین انداز گردید .
در سنه ۱۳۱۰ سر معلمیت اینجا به ماموریت تبدیل و بر راس اداره معارف
شاغلی عبدالواحد خان از مقامات صالحه در تقرر حاصل و بعد از سر رسیدن دو سال
به برج حوت ۱۳۱۱ مکتب دیگری در زمان عهده داری مامور موصوف به قریه
فیض آباد حکومت تکاب شیرین تأسیس و اجرای امور متعلقه دبستان مذکور بذمه
عبدالوهاب خان معلم اول قرار گرفت و متعاقباً بتاریخ ۲۲ ثور سنه تقویمی که در فوق
ازان اشاره رفت در بالاحصار شهر تاریخی اندخوی مکتب مرکز اندخوی تأسیس
وتعميل مقررات و پیشرفت آن موسسه بعوض محمد طاهر خان که به اتفاق مامور
معارف باین ولایت مواصلت ورزیده بود گذاشته شد و هکذا جهت انتشار فیض علم و عرفان
بتاریخ ۲۵ دلو ۱۳۱۳ در زمان محمد طاهر خان مامور معارف که در عوض ما مور
اسبق بر راس امور معارف این خطه موظف گردیده بود در مرکز حکومتی قیصار
مکتب دیگری افتتاح و در رأس اداره سر معلمیت آن سید شهزاده خان از طرف مقام
ماموریت معارف مقرر شدند و هم چنین نسبت به تقاضا بهشت علوم عربیه به تحت رهنمونی و قدر
شناسی محمد گل (مهمند ) رئیس تنظیمیه آن وقت و منظوری مقامات رفیعه مدرسه ظاهر شاهی
بتاریخ ۱۲ جوزا ۱۳۱۰ افتتاح وسر مدرس آن قا مفتی نظام الدین خان از مقام
ریاست تنظیمیه منتخب و به اجرای امور متعقله آن مأمور شناخته شد .
همچنان بتاریخ ۶ سنبله ۱۳۱۰ در زمان محمد طاهر خان مامور معارف دبستان دیگری
در مرکز میمنه به حصه حکومت پښتونكوت به قريه قاريقاناً سيس و معلم اول آن محمد حیدر خان
مقرر و بدین وتیره بتاریخ ٦ عقرب ۱۳۱٦ در علاقه داری مربوط حکومت تکاب شیرین
که مسمی به دولت آباد است بنظر بـنظوری مقام وزارت معارف ومساعی محمد طاهر خــان
مامور معارف دانشگاه بنام مکـتب علاقه داری دولت آباد در قریه بازار قلعه
تأسیس و در رأس اداره مکتب مذکور شاغلی قره خان موظف و بتاریخ ٤ جدی سنه مزبور
در علاقه داری در زاب که متعلق حکومت المار اغ است موسسه بنام مکتب در زاب
د ر قر یه کندی قلعـه افتتاح و مـعـلم اول آن مـكـتـب
محمد حیدر خان وظیفه دار و بتاریخ ٤ عقرب ۱۳۱۶ در علاقه داری قرمقول مربوط
حکومت اندخوی مکتب دیگری بنام مکتب قره قول در قریه آلتی بولك بوقت
محمد طاهر خان مأمور معارف تأسیس و در رأس اداره آن محمد آصف خان گماشته گردید.
در قریه دوتنه ے قلعه گرزیوان که مربوط حکومت بلچر اغ میباشد در بر ج
سنبله ۱۳۱۶ در وقت محمد طاهر خان مامور معارف مکتب فعلیه گر ز یوا ن تاسیس
وسید محمد نعیم خان معلم به صفت سر معلم عنان اجر ا آت آن مو سسه را بکف
اختیار خویش اخذ کرد .
بعداً بتاریخ ٤ میزان ۱۳۱۷ به قریه که مرکز علاقه داری آلمار در آن جا
صفحه
» ارمغان میمنه «
( )
واقع است يك باب مكتب جديد در آنجا تاسيس نموده وسلطان شاه خان را به حيث سر معلم آن مكتب مقرر وبتاريخ ١٩ حوت سال مذكور مکتب چیچکتو را در قریه هزاره قلعه مربوط حکومت قيصار افتتاح نمودند مگر در سال ۱۳۲۲ به نسبت دوری قریه جات وعدم تکمیل نفر جدید الشمول دانشگاه مذکور لغو گردید.
ماموريت معارف بتاریخ ٢٦ حوت ۱۳۱۷ مکتب قریه خانچهار باغ را در مرکز علاقه داری که مربوط حکومت اندخوی میباشد تأسیس وعبدالغنی خان را در رأس ادارة آنمکتب بصفت شخص مسئول امورا داری وتدريسي مقرر نمود محمداکرم خان مامور معارف در سال ۱۳۱۹ مدرسه دار الحفاظ مرکز میمنه واندخوی را تأسیس و افتتاح فرموده و بمدرسة اول الذكر قاری شاهمردانقلی خان را به صفت قاری باشی و بمدرسه، ثانى الذكر قاری عبدالله خان را به حيث قاری باشی مقرر و موظف گردانید.
همچنین در دوره مدیریت غافلی محراب الدین خان بتاریخ ٩ قوس ۱۳۲۷ يك مكتب نسوان که فعلا دارای ۲۲ نفر طالبه در صنف اول و دوم دارد تأسیس گردید سر معلمه آن محترمه همشیره پروفيسور غلام محمد خان مرحوم ومعلمة آن هم مربوط همین خاندان میباشد.
از ایضاحات تذكر رفته فوق واضح وروشن میگردد که در عصر سلطنت آن رجل فقيد و پسر ارشدشان المتوكل على الله محمد ظاهر شاه پادشاه معارف خواه ماوز حمت کشی های رجال برجسته وسائر کارکنان آن وضع معارف روبه بهبودی وترقی گذاشته مکاتب و آموزش گاهی عصری چه در مرکز و چه در ولایات یکی بعد دیگری تأسیس و در زمره معارف دیگر نقاط مملکت معارف این خطه نیز به استعانت خداوندی و زحمت کشی های مامورین ماضیه وحالية معارف رونق خوبی را بخود اتخاذ کرده قدر وقیمت معارف نسبت بحسن جریان وذوق تارزی که از ابتدای افتتاح او لین مکتب تا کنون بمیان آمده بانظار متمسكين وساكنین این ولایت به لباس خوبی جلوه نما شده این وضع محيط واز حالت کنونی معارف این سرزمین امیدواری قوی را به کارکنان معارف این خطه مژده میدهد که خصوصیات وتفصیلات قابل ذکر هر یکی از مکاتب اینولا در تحت سه عنوان یعنی ١ـ تدریسات متوسطه ٢ـ تدريسات ابتدائيه ٣ـ تدریسات مسلکی میباشد با کوایف واجراءآت چگونیه کی آن بطوراجمال بعرض میرسانیم:
تدریسات متوسطه
مكتب متوسطه مركز ميمنه :
مکتب مذکور بتاريخ ٤ قوس ۱۳۰۹ بیکنفر با زار خانه افتتاح و يکعده اطفال كوچك را كه من حیث العموم مستعد اخذ تعليم و تربیه دیده میشدند و تعداد شان به (١٣٦) نفر میرسید به دانشکده جدیدالتشکیل میمنه به تفریق صنف اول، دوم وسوم شرف شمولیت بخشیده عنان اداره این وظیفه مهم و سنگین را بكف اختیار عبد الواجدخان سرمعلم و دو نفر مربی دیگر محول و مؤسسه تذكر شد در حالت مبتدی بودن خویش
( )
ارمغان میمنه
قدوم سریع نهضت را به رهنمونی زمام داران خیراندیش قوم وملت واستعانت خداوند متعال بسوی سر منزل مقصود گذاشته از سال اول افتتاح و بعد نظر به وسعت و گنجایش بودجه عده طلاب صنوف ومعلمین رو به ازدیاد و افزونی گذاشته بعد از سپری شدن چندی یعنی در سال ۱۳۱۲و۱۳۱۳ به تعداد (۲۰) نفر فارغ التحصیل صنف پنجم در سال ١٣١٤ صنف شش وبسال ۱۳۱۰ صنف (۷) تاسیس وازسال ١٣١٦ الی ۱۳۱۳ از همین صنف (۷) هشت دوره محصلان که عده شان به (۱۱۱) نفر میرسید به صفت فارغ التحصیل شهادتنامه تحصیل را اخذ و در عالم معرفت داخل صحنه حیات گردیدند .
نظر به نهضت عرفانی و وسیع شدن بودجه مملکتی بسال ١٣٢٤ صنف (۸) وبسال ۱۳۲۰ صنف (۹) افتتاح و بعد از تکمیل پرو گرام وطی مراتب صنوف جدیدالتاسیس در برج قوس ١٣٢٦ به تعداد (۶) نفر ودر برج قوس ۱۳۲۷ (۹) نفر از صنف (۹) مکتب متوسطه دوره تحصیل خودهارا به پایان رسانیده موفق به اخذ اسناد فراغت شدند.
از منجمله (١٥٤) نفر فارغ التحصیلان صنوف ه - ۷ - ۹ مکتب متوسطه مرکز میمنه که به تفاریق سطور بالا و ضاحت داده شده بود به تعداد (۱۳) نفر بمكتب حربيه و (۳۸) نفر به دارالمعلمین متوسطه و ابتدائیه که اکثر آنها دوره های تحصیل را به پایان رسانیده اکنون به صفت معلم و سر معلم در مرکز و محلات میمنه مصروف خدمت اند.
رویهمرفته (٤) نفر به لیسه زراعت و(۱۰) نفر بمكتب مساحت و(۱)نفر به موسسه اقتصاد و (۱) نفر به آموزش گاه حبیبیه جهت ادامه دوره تحصیل عازم مرکز ومتباقی نفر در دوائر حکومتی ، شرکت ها و برخی بگوشه و کنار این ولایت مصروف استحصال معیشت و برخی به انواع غریبی دیگر از قبیل تجارت ، دو کانداری زمینداری و مالداری مصروفیت داشته امرار حیات میکننددر اینجا اگر تذکر بدهیم که اکثر اهل قلم ودو و مأمورینیکه اثرحکومتی وملی را اشغال کرده اند همه ازنتیجه مساعی هیئت تربیوی این موسسه است بیجانخواهد بود.
د فاتر سابقه این موسسه معرفی میسازد که احصائیه عمومی شاملین این مکتب تا موقع اکمال تحریر نگارنده به ۱۲۹۳ نفر میرسد مگر درین سال ۱۳۲۸ تعداد مشمولین مکتب (٥١٠) نفر میباشدکه در ١٤ صنوف جداگانه به تحت تربیه بیست نفر هیئت تربیوی مؤ ظف اخذ تعلیم اند .
موسسه مذکور بعد از تاریخ تاسیس و سپری نمودن موعد چندی در گذر بلوچ خانه نقل مکان و بسال (۱۳۲۱) بجای فعلیه خود که دارای تعمیر قشنگ عصری مطابق نقشه بوده وتمام مایحتاج مکتب را ازقبیل اطاقهای درس خانه اداره سر معلمیت، اطاق كاتب، اطاق معلمین، لابراتوار، کتابخانه، سالون کنفرانس علمی، میدانهای سپورت وسائر احتیاج مکتب را بوجه احسن تکافو میکند آمده و تا کنون درداخل همین تعمیر بود و باش دارند .
صفحه ارمغان میمنه ( . )
تدریسات ابتدائی
مکتب تگاب شیرین :
به تاریخ اول حوت ۱۳۱۱ دبستان کنونی شیرین تگاب میمنه افتتاح ودر اول وهله به تعداد ٤٨ نفر به تشکیل صنوف اول ودوم از قریه جات دور ونز ديك شرف شمولیت را بخود حاصل و در رأس این موسسه عرفانی عبدالوهاب خان سر معلم عز تقرر حاصل کر دزده صنوف وهیئت تربیوی این مکتب همه ساله روبه از دیاد وافز ونی گذاشته از بدو افتتاح تا باین موقع (٢١٤) نفر از صنف ششم مکتب تگاب شیرین شهادت نامه اخذ واز آنجمله (۲۸) نفر بدار المعلمين و (۱۳) نفر بدارالمعلمين ابتدائیه و (۳) نفر بمکتب حریبه و (۷) نفر به کورس صحیه جهت ادامه تحصیلات عالی اعزام کابل گر دیدند حینیکه مکتب تگاب شیرین از محل سابقه خویش در سال ۱۳۱۹ به تعمیر کنو نی خود که از هر حیث احتیاجات مکتب و مکتب داری را بوجه احسن تکا فو می کند انتقال ورزید سپورت و کنفرانس های علمی بصورت ابتدائی آغاز گردید .
مکتب مرکز اندخوی
بنابر استفاده متمکنین منطقه مرکز اندخوی از مزایای علم و عرفان باب قویتی بروی ذوق مندان معرفت تا ریخ (۲۲) ثور ۱۳۱۱ بنام نخستین دانش گاه مرکز اندخوی بازو الى حال به تعداد (١٢٦) نفر را به صفت فارغ التحصيل بجامعه تقدیم و از آنجمله (۲۳) نفر بدار المعلمين متو سطه و ابتدائیه و (۷) نفر بمکتب اصول تحریر ودونفر به کورس خورد ضابطان و (۲) نفر بمدرسه علوم شرعیه و (۷) نفر به ليله خلم مزار شریف جهت ادامه تحصیلات عالی شامل واز زمره نفری اعزامی دارا لمعلمينها اكثراً بعد از تکامل موعد معینه تعلیمی در مرکز ومحا لات این ولا موظف به ایفای وظیفه مقدس معلمی بوده به تربیه و تنویر افکار نو نهالان این خطه کوشان هستند .
نهضت و معارفه سپورتی و کنفرانس های علمی در اوائل سال ۱۳۲۰ موقعیگه مکتب از با لا حصار شهر قدیم اندخوی به تعمیر عصری که کنون مکتب در انجا بود و باش دارد انتقال ورزیده آغاز هدرین اواخر به اثر تمرین و پر کتس های مترادف طلاب ووظیفه داران فعلیه خودرونق تازه را بخود اتخاذ کرده است .
مکتب قیصار
این دبستان عرفانی به تاریخ ۲۰ دلو ۱۳۱۳ در مرکز حکومتی قیصار افتتاح و بعد از انقضای چند سال تعلیمی از سال ۱۳۱۶ الی ۱۳۲۲ هفت دوره طلاب
( )
د ارمغان میمنه ،
که عده شان بالغ به (١٢٤) نفر می شود ازین دانشگاه فراغت حاصل وبه اخذ
شها دتنا مه مو فق گر دیدند .
مکتب پښتونكوت
مؤسسه عرفانی حکومت پښتونكوت که از زمره یکی از مکاتب مرکزی این ولا
شناخته میشود در سنبله ١٣١٥ افتتاح ونخست به تعداد (٩٦) نفر اطفال شامل مكتب
مذکور شده و در مسجد خانقاه سرگرم اخذ تحصیل و تربیه بودند .
احصائیه عمومی طلاب این مکتب از بدو جریان تدریس تا باین موقع بالغ
به (٤٤٦) نفر میگردد که از من جمله احصائيه تذکر رفته به تعداد (٨٢) نفر محصلین
سنوات ماضیه از این آموزشگاه بنام فارغ تحصیل خارج گردیده اند .
متعلمین فعلیه مکتب مذکور در عمارت جدید که در قریه انجلاد به اصول عصری
تعمیر شده به اخذ تعلیم مصروف میباشند .
مكتب دولت آباد
دانشگاه علاقه داری دولت آباد در قریه بازار قلعه به سال ١٣١٦ افتتاح گردید
از بدو آغاز این موسسه به سیستم عصری امور متعلقه آن داخل يك دسپلين
صحیح جریان داشته و بعد از سپری شدن چندی (٥) دوره طلاب را که عده شان
به (١٠٥) نفر میرسید فارغ التحصیل ساخت. مكتب دولت آباد بعد از بسر بردن سالی
چند در محل افتتاح نخستین، به سال ١٣٢٠ به تعمیر عصری کنونی خویش انتقال
نموده وبه تحصین خویش ادامه میدهند .
مکتب در زاب
در جدی ١٣١٦ دانشگاه کنونی علاقه داری درزاب عرض وجود نموده
در یکی از مساجد آنجا که فعلاً هم در آن بود و باش دارند آغاز گردید .
مکتب قرمقول
در سال ١٣١٦ يك باب مكتب به علاقه داری قر مقول افتتاح و به تعداد (١٠١)
نفر داخل این دبستان شده به اخذ تدریس آغاز نمودند .
مکتب قر مقول از موقعی که پا به عرصه وجود گذاشت به سیر تکامل خویش
پرداخته در سال ۱۳۲۱ صنف شش را تشکیل و از آن به بعد به تعداد (۱۰۸) نفر
فارغ التحصیل شده بعضی بمکاتب عالی مرکز برای ادامه تحصیلات
عالیه رفته و متباقی آن بعضاً بدوائر رسمی و ملی واکثراً به شغل زراعت، تجارت
مالداری و دکانداری و غیره مصروفیت دارند . این هم نا گفته نماند که مکتب
صفحه
« از مفان ميمنه »
( )
قرمقول در میزان ۱۳۱۹ به تعمیر عصری فعلية خود انتقال واز آن به بعد به جریان
سپورت و کنفرانس های علمی پرداخت .
مکتب گر زیوان
مکتب گر زیوان در سال ۱۳۱۶ در قريه دون قلعه عرض وجود نموده و از بدو
تاسیس تاکنون ٤ دوره طلاب که عده شان به (۸۲) نفر میرسد به سنوات مختلفه فارغ التحصيل
و از زمره آنها شش نفر به موسسه تیلفون وتلگراف شامل و باقی آنها در امور
مختلفه مصروف گر د ید ند .
مكتب المار
در میزان سال ۱۳۱۷ در مرکز علاقه داری المار مکتب ابتدائيه تا سیس
واز ان وقت تاکنون تعداد زیاد از متعلمين مذكور فارغ التحصيل گرديده و
از سال ۱۳۲۰ که تعمیر عصری مكتب بپاية اکمال رسيده ومحصلین از رباط سرکاری
به اینجا انتقال داده شد نهضت سپورتي و کنفرانس های علمی آن آغاز کردید .
مكتب قرغان
در حوت ۱۳۱۷ مكتب کانوني قرغان افتتاح و بعد از بو جود آمدن صنف ششم
تا به همین موقع به تعداد (۱۱۱) نفر فارغ التحصیل را به جا معه تقدیم نمود .
کنفرانس های علمی وانواع سپورتهای با سائر نهضت های اداری و تدریسی
درین اواخر رونق خوبی را بخود اخذ نمودهاست .
چیزیکه درین جا بر علاوه ایضاحات فوق قابل تذکر دیده میشود این است
که تعمیر عصری آن به اثر توجه مد يريت معارف اساس گذاشته شده و امید است که بعد از
موعد کمی به پایۀ اکمال خواهد رسید .
مکتب خان چهارباغ
در اواخر سال ۱۳۱۷ در قريه عرب شاه پایان افتتاح وبعد از تأسيس صنف (٦)
تاکنون پنج دوره طلاب که تعدادشان بالغ به (۱۱۸) نفر میگردد از ین آموزش
گاه عرفانی به صفت فارغ التحصيل حائز اخذ شهادتنامه شده اند.
تعمیر عصری مؤسسه مزبور درین اواخر از اثر اقدامات مدیر یت معارف مطابق
نقشه روی کار و عنقریب است که بپایه تکمیل برسد .
مکتب نسوان در میمنه
قارئين كرام مسبوق خواهند بود که حکومت متبوعه ما هميشه در سدد و تداوی دردهای اجتماعی
قوم و ملت است. از جمله يكي تعليم وتربية مادران آتیه واولین مربی هاي اطفال امروزه
ه ارمغان میمنه ،
()
که در حقیقت مردان آینده وطن و مملکت گفته میشوند و حراست این آب خاک
و خلیفه آنها خواهد بود جزو پروژه و پلان پیشرفت های علمی شان قرار گرفته
وقتاً فوقتاً باب تحصیل استفاده را چه در مرکز و چه در ولایات بروی ارباب ذوق
مفتوح و وسائل تدریس و تعلیم را مهیا نموده اند وزارت جلیله معارف که عهده دار
تربیه و تعلیم عموم طبقات ملت است به تعقیب همان نصب العین حکومت اعتبار تأسیس
اولین مکتب نسوان را بمدیریت معارف اعلا مویباغلی محراب الدینخان مدیر معارف
اولین مکتب نسوان را بعضویت انجمن خیبره بصیر قوم که دران ښاغلی حاکم اعلی
نیز شمولیت داشتند بتاریخ ۱۹ قوس ۱۳۲۷ افتتاح و امروز تعداد طلبات آن به
(٤٠) نفر بالغ گردیده که یوماً فیوماً اشخاص علم دوست و معارف پرور محیط به
کمال رغبت و شوق صبیه های خود شان را بمکتب اعزام مینمایند امید است که
در آتیه نزدیکی نتیجه و ثمره آن بمیدان عمل تظاهر نماید.
تدریسات مسلکی
مدرسة ظاهر شاهی :
قبل ازین که در اطراف تأسیس این مدرسه و تحولات که در اطراف آن
واقع شده ابراز رأی نمایم باید متذکر شد که غایه و هدف از تأسیس این نوع
مدارس تهیه يك عده اشخاص فاضل و عالم است که تا پس از فراگرفتن علوم دینی
به لسان عربي يك عالم صحیح که معلومات اش محتوی تفسیر، حدیث، فقه، منطق
ادب، ریاضی، صرف، نحو، و امثال آنست بمیان آمده عضو های مفید بجامعه
تقدیم و از ایشان در شق معلمی علوم دینی افتا، قضا، تدریس، خطابه،
تبلیغ کار گرفته شود چنانچه برای بدست آوردن همین مطلب تذکر
رفته فوق در هر ولایت يك يك از مدارس مذکور مثل دارالعلوم کابل
فخر المدارس هرات، نجم المدارس مشرقی، مدرسة اسدیة مزار شریف و این مدرسه
در میمنه موجود است. مدرسه موصوف در جوزا ۱۳۱۵ قدم به عرصه وجود گذاشته
در ابتدای تأسیس تعداد طلاب آن به (۱۰۰) نفر تعین و مدرسه را افتتاح نمودند:
مدرسه پس از تحولات تعلیمی وصعود و نزول آن حینیکه صداقتمند محراب الدینخان
مدیر در رأس معارف این ولا عرضر حاصل کردند در ردیف سائر خدمات و اقدامات خویش
و در صدر اصلاحات مدرسه ظاهر شاهی برآمده موضوع تحولات و انحطاط مدرسه را
با ترتیب که باید جریان یابد به تفصیل تام بمقام وزارت جلیلیة معارف پیشنهاد واز
آنجا منظوری لیلیه شدن مدرسه مذکور را با البسه و مدد معاش متعلمین منظوری
حاصل ومديريت معارف از حکومت پنجگانه این ولایت تعداد طلابر ا بعد از اخذ
امتحان به میرسد شامل و مابقی اثاث البيت لیلیه را از قبیل چپرکت، ظرف و غیره
تهیه ولیلیه را به صورت اساسی با يك دسیپلین در ست دایر ساخت.
« دار عفان ميمته »
( )
احصائيه عمومی این مدرسه از بدو افتتاح تا این موقع به (۱۷۳) نفر با لع
و بعد از وضع نفر که بوسائل متنوعه خارج شناخته شده اند با (۱۰) نفر جديد الشمول
امساله تعداد محصلین آن به (۳۶) نفر میرسد که در داخل صنوف سه گانه به تحت
اداره احمد یار خان سر مدرس و سه نفر مدرس لایق دیگر مصر و ف ادا مۀ
تحصیلات خود هستند .
دار الحفاظ ميمنه
حفظ کلام ربانی در سر تا سر نقاط مختلفه مملکت عزیز ما خواه در مدارس رسمی
و یا غیر رسمی باشد به نهایت شوق و علائق بارزی جریان داشته حکومت شریعت پرور ما
در ردیف سائر نهضت های عرفانی برای اینکه محصلین حفظ قرآن عظیم الشان
با آسوده حالی بتوانند که به حفظ کلام الله موفق شوند تاسیس مکاتب
دار الحفاظ را در مرکز و اکناف مملکت منظور فرموده به اولیای امور این ولا
نگاشتند که تا به اثر منظوری بودجه در افتتاح مدرسه دارالحفاظ مرکز اقدام بورزند.
بتا سی از نظریات حکومت متبوعه در سال ۱۳۱۹ در مسجد خشتی دار الحفاظ
مرکز میمنه را افتتاح نموده به تعداد (۲۰) نفر اشخاصی را که بشرایط نصاب
نامۀ این مدرسه مطابقت میکرد بنابر داو طلبی خود و اولیای شان پذیرفته به
تشکیل صنف اول و دوم نظر به استشاره نصاب نامه دار الحفاظ که باید تعداد
داخله هر صنف متجاوز از (۱۰) نفر نباشد بحفظ کلام ربانی موظف و بهر واحد
از آنها مبلغی بنام مد دمعاش مختص گردانیده . دارالحفاظ مرکز از زمان
افتتاح خویش تا به سال ١٣٢٦ به ترتیب تذکر رفته فوق جریان وعده نفر را سالانه
نظر بعدم گنجایش بودجه و صوابدید مقام وزارت معارف از (۲۰) نفر
متجاوز کرده نمیتوانستند .
به اثر پیشنهاد مدیریت معارف در سال ١٣٢٦ وزارت جلیله بودجه مدرسه
را وسعت داده ارشاد کردند که باید (۲۰) نفر دیگر نیز بر علاوه بفرمايه
اخذ و به تشکیل ٤ صنف و به تحت مراقبت سه نفر قاری و یکنفر قاری باشی
حفظ قرآنکریم در مدت شش سال خاتمه و برای هیئت عامله این مدرسه مدد
معاش بیشتری تادیه گردد که فعلاً بر اساس همان امر امورات مربوطه مدرسه
مذکور در تحت نگرانی سید علیخان قاری باشی پیشرفت دارد.
احصائيه عمومی مدرسه دار الحفاظ مرکز میمنه تا کنون بالغ بر (۷۳) نفر میگردد
که از آن جمله به تعداد (٤٠) نفر به تشکیل اشاره رفته فوق مصروف پایان
رسانیدن حفظ قرآن شریف بوده و ١٥ نفر به صفت فارغ التحصیل سنوات ماضیه
به انتهاز اسناد فراغت این عطیه بزرگ موفق و برخی از آن ها به صفت
معلمین علوم دینی بمركز ولايت وظیفه دار هستند .
ارمغان میمنه
( )
دار الحفاظ اندخوی
به تعقیب افتتاح مدرسه دارالحفاظ مرکز میمنه در مرکز اندخوی در سال
۱۳۱۹ در مسجد بابای ولی علیه الرحمة تاسیس و بنا بر مقررات نصاب نامه این
دارالحفاظ به تعداد (۳۰) نفر اطفال لایق شمول را اتخاذ و به تشکیل صنف اول
ودوم به تحت و ظیفه داری عبدالله خان قاری باشی و یکنفر قاری دیگر گماشت.
دارالحفاظ مرکز اندخوی مانند شاگردان دارالحفاظ میمنه مزید از (۲۰) نفر
متعلم و دو صنف تشکیل داده نمیتوانستند آنها یکه به صنف اول شرف شمولیت را
بخود حاصل میکردند بداخل همین دو صنف بختم قرآن مجید خود را موفق میگردانیدند.
در سال ١٣٢٦ وزارت جلیله معارف تشکیلات آنرا مطابق مدرسه دارالحفاظ مرکز
میمنه وسیع ساخته امر دادند که برعلاوه (۲۰) نفر سالانه (۲۰) فردیگر بزیه ترفیع دو صنف
گرفته شود بنابر همان امر (٤٠) نفر طلبه در داخل چهار صنف و دو نفر قاری دیگر موظف
گردیدند که تا کنون بدین ترتیب جریان داشته و به تعداد (۲۷) نفر بنام فارغ التحصیلان
سنوات سپری شده به اخذ شهادت نامه ختم قرآن مجید موفق گشتند.
برای اینکه از احصائیه عمومی طلاب مکاتب و تعداد معلمین و هم مظاهری بودجوی
وسایر كمك های دولت معلوماتی داده توانسته باشیم به احصائیه و تشریحات ذیل میپردازیم.
احصائیه عمومی طلاب مکاتب ولایت میمنه از تاریخ تاسیس الی حال
شماره مکاتب تعداد مجموعی طلاب از بدوتاسیس الی حال تعداد موجودة طلاب
۱ مکتب متوسطه مرکز ۱۳۰٤ نفر ٥١٥ نفر
۲ » تگاب شیرین ٥٤١ » ۲۲۹ »
۳ » مرکز اندخوی ٥٤٤ » ٢٤٧ »
٤ » قیصار ٤٣٨ » ۲۱۲ »
٥ » پشتونیکوت ٤٤٦ » ۲۰۰ »
٦ » دولت آباد ٤٦١ » ۱۹۷ »
۷ » درزاب ۳۸۸ » ۱۹۲ »
۸ » قرمقول ۳۳۱ » ۱۸۲ »
۹ » گرزیوان ۳۳۳ » ۱۸۹ »
۱۰ » المار ۳۹۷ » ٢٤٢ »
۱۱ » خواجه دوکوه ٤٢٩ » ٢٠٦ »
۱۲ » قرغان ٤٠٧ » ۲۰۰ »
۱۳ » مدرسه ظاهرشاهی ۱۷۳ » ٣٦ »
١٤ » دارالحفاظ مرکز میمنه ۷۳ » ٤٠ »
۱٥ » » اندخوی ۷۲ » ٤٠ »
١٦ » مکتب نسوان میمنه ٤٠ » ٤٠ »
٦٣٧٧ نفر ۲۹۴۲ نفر
صفحه
ارمغان میمنه
از تاریخ تاسیس مکاتب مرکز ومحال میمنه به تعداد کثیری ذوات صاحب
معلومات که از مکاتب عالی و دارالمعلمین های مرکز فارغ التحصیل گردیده
اند وارد اینولا شده و به تربیه و تعلیم طلاب مکاتب و مدارس مصروف
و این موفقیت شان را که احصائیه مشبو این طلاب نشان میدهد نصیب
این منطقه مملکت گردانیده گرچه احصائیه صحیح از نیار یخ
تاسیس مکاتب تا حال نسبت به معلمین موصوف در دست نیست اما برای
اینکه به خواننده گان این مجموعه از تعداد معلمین موجوده معلوماتی داده
توانسته باشیم تعداد معلمین و مربیون مکاتب این ولا بصورت جمعی به (۱۱۱) نفر
میرسد که با يك عالم دلچسبی و علاقه شامل کار بوده و برای ترقۀ زندان این محیط
داخل مجاهدت میباشند مدیریت معارف اینولا که با تشکیلات وسیع فوق الذکر
داخل ساحه عمل میباشند و موفقیت های شایانی را نصیب خود ساخته اند از
طرف دولت با بودجه سالانه (يك ملیون افغانی تقویه و تغذیه میگردد که این
مبلغ براى يك ولایت کوچك مانند میمنه خیلی مناسب و یکی از فداکاری
های حکومت به خواه ما میباشد که توجه ایشان را برای بلند بردن سویه عرفانی
ملت نزد اشخاص بصیر و خبیر ثابت میسازد.
نا گفته نماند که مبلغ مذکور تنها در شقوق مختلفه از قبیل تعمیر معاشات.
مصارفات مسلکی و غله گی هیئت تربیوی این ولایت بمصرف رسیده کتب درسی و
لوازم تحصیل از مرکز وارد و بدسترس استفاده محصلین قرار داده می شود.
بنا غلى طور از شاه
«مفتون» از کابل
با ادب پا بگذارید سر خاك وطن
ای جوانان وطن جدی وجرار شوید
جهد ورزيد همه با هنر و کار شوید
خدمت قوم بود واسطه عز و شرف
خادم جامعه و میهن حقدار شوید
گر بخواهید رسد خیر شما بر مردم
گذرید از خود تان صاحب ایثار شوید
تا بکی غفلت و از وضع جهان بیخبری
وقت آن است عزیزان همه بیدار شوید
آنچه لازم بحیات است خود ایجاد کنید
تا بکی منتظر همت اغیار شوید
با ادب پا بگذارید سر خاك وطن
بس بود محترم اينخاك خبر دار شوید
عزت دائمی ملت کهزاد و غیور
محموه «مفتون» از خداوند طلب گار شوید
سراجه
بداخلی غلام قادر
«مسکین»
د از مغان میند »
( )
مدیر شعبهٔ ۴ دارالتحریر
«شاهی»
ارمغان ته ارمغان وراندي کو.ه
میمنه دي تل په خیر او میمنت وي
ارمغان نوي پستوري ځلیدلی
د دې ستوري استقبال اوس زه کومه
دا غزل مي د وطن په باب ویلی
که څه هم دا په کابل کښی ویل شوی
بیائی هم له دی مقام سره و دو یم
که قبول شي افتخار به وي و ما ته
چه په مونږ ئی درحمت مدام منت وي
د ادب آسمان ته نوي را ختلي
ارمغان ته ارمغان وراندي کومه
دا وطن مي هر طرف پکښي ستایلی
د کابل په مجله کښي مثل شوی
که څه هم زه ځان لایق او وړ نه ونیم
او که نه ګوندي ګناه هم نه وی ما ته
*
*
*
تل ثنا ژیږم به کوهسار دخپل وطن
په دنیا کښي که جنت دي خپل وطن دی
په هستو ږنه په خدمت کښي ئی فرق نشته
په هرات په میمنه فراه څه فرق دي
سراومال په ځني جارکړم که مي وس وی
سکونت او که خدمت دي يو هواد دي
په غو ها په غریبی ئي نه شر میږم
خپل وطن ګنبی که امده لرم که و چه
شکر کاږم په خپل کور کښي چاژمت يم
وطن داره خپل هواد دی جنت بویه
ناروا څخه ځان ساته میره ئی
درپه ځان مشه اطلس چه وي له ظالمه
د ستم له ما اشنائی مهریزه دی
در په خوله مشه حلوا چه وي حرامه
ژوند قنادي نن صبا ته که پوهیږی
دهواد په مینه و کرهګاونه
ستا له زیاره به وطن له تاره نیا دشي
ګڼم او هك اودا و هوار دخپل وطن
چنو بی که ننګر هار دخپل وطن
څه کابل څه قندهار دخپل وطن
څه قطغن څه مزار دخپل وطن
په خدمت په کار و بار دخپل وطن
هر يو دی کنج و کنار دخپل وطن
په خواری هیڅ نشته عار دخپل وطن
څه پروا په غنم جوار دخپل وطن
په کرباس چه وي له تار دخپل وطن
او سه تل شکر ګذار دخپل وطن
مرسته کړه دخواروومار دخپل وطن
وي مخلوق درنه آزار دخپل وطن
چه ئی لوخ او په نهار دخپل وطن
له هغه بهتر دي زار دخپل وطن
له ظالمو اوسه كنار دخپل وطن
ودان کړه لوډه هوار دخپل وطن
زیا ر خدمت ته شه تیار دخپل وطن
خاوند خوشي که غواړي « مسکینه»
ځان دی خوارکړه تل په کار دخپل وطن
صفحه ( )
« ارمغان میمنه »
شیاغلی محمد رحیم «شیدا»
ادبی
شرشر میمنه
جای سرور، محل خوشی، منزل نشاط، مقام انبساط، موضع دلکش، سرزمین فرحت بخش، قطعه خاك شور انگیز، نقطه عشق آمیز، دره های روح پرور، بیشه گك کیف آور یعنی شر شر بلی : شر شر.
آنجا که، آب شفاف ونقره فام يك دریا از بلندی (۲۰) متر بصورت يك تیکه بلور سر شا را نه بزمین سرازیر شده و در هر ثانیه چندین ملیون قطرات دائيه در صفت و مروارید شکل را باطراف خود تشکیل میدهد.
سرزمینیکه آنجا اطراف
این قطرات پراگنده شده
و شاخسار های قلو وزیبای
جنگل زارهای طبیعی
که چون دست بلورین
نازنینان از بهر دلربائی
های تماشائیان ممتد است
احاطه کرده و از برگ
های سبز و پسته رنگ
و شگوفه های سرخ و سفید
خود از گوشه فردوس برین
خبر میدهد.
چمنزار یکه آنجا
گلهای خوش بو و خوش
رنگ بالوان مختلف سرخ
( شیاغلی محمد رحیم «شیدا» )
سرکاتب شعبه اول دارالتحریر شاهی
سبز، زرد و سفید در دامان کوه وکمر اطراف وجوا نب شلاله شرشر بانبوه های دلکش و بلبل کشی روئیده، هوای دره را سر تا سر عطر یز و نگهت انگیز ويك دورنمای جذاب لاله گون و آتشین رنگی را تشکیل داده است.
قطعه خاکی که، روی صنیعه آنرا تارهای ابریشمین ولطيف انواع سبزه وریاحین
صفحه ار مغان میمنه ()
خوش بو و خوش صورت پوشانیده و يك تشکيه مخمل زمردین
سبزه راگسترده است که سرسبزی وخرمی آن بهار تازه ئی را در هر وقت سال
بنظر ها جلوه گر میسازد .
دره که در سر تاسر آن آواز روح نواز و صدای نغمات شورانگیز
شر شر پیچیده شنونده را مجذوب و آهنگ های دلفریب و شیون های وجد
انگیز آن که از هزاران ساز موسیقی بگوش ها خوشتر میرسد، انسان را
مانند عندلیبی که از صوت دلنواز آبشار دریای خیالی بیخود افتیده با شد
در کنار سنگی مبهوت ومحو ساخته به عالم دیگری میبرد .
شر شر يكه ، در بین یکعالم آب صاف و سیماب گون ، سنگ های شفاف
والماس شكل آن مانند دانه های درومرواريد يرقیمت بنظر میرسد ، شیر ماهیانی
سفید ستا رنگدار هایش هر لحظه مانند ساعد دلبران سیمین تن و سیماب بدن
در بین آب نمایان گردیده ، انسان را محو و واله دیدا رو شیدای تماشای خودمیگر داند .
بیشه گك آزادیبی تکلفی که فضای وسیع وهوای جان پرور داشته مرغان
پرنده و هو اباز آن چون قمری ، كبك ، بلبل، عند ليب ، کبوتر ، و سایر
پرندگان تیزبال، درشاخسار درختان با پنجه های مرجان نما در جنگل زار
گرد ونواح شر شر نشسته، شر وع بخواندن نموده ، از شاخی بشاخی
واز یاله ئی به یاله ئی پرواز و آوازهای دلکش و نغمات روح پرور خود را بنوعی
از حنجرها ادامی کنند که گوئی مرغان ارواح شهیدان وطن که در مقابل
هرش میباشند، بنوا آمده دل شنونده را آب و از تأثیر صدای جذاب
ودلنو از خود، در سوز وگداز می آورند .
آه ، نمیدانم که این شت پرهای قشنگ بوستانی چه میگویند واز چه رو اینطور
بین خودها چهچهه زده، از شاخی بشاخی وازياله ئی به یاله ئی پرواز کرده و با یکدیگر
راز میگویند که از تأثیر ناله های جان گداز و نغمات شورانگیز خود سرتاسر
دره را پراز شور و مملو از هیاهو ساخته اند .
رویهمرفته این موضع (شرشر) با تماماً كيف ومزيت و موقعیت آن يكي
از بهترین شهکاری های دست قدرت و خوبترین نمونه آثار طبیعت بوده، بیننده را
محو ومشاهده کننده را عاشق وشیدای خود می گرداند .
افسوس، که من نمیتوانم با سخن بسته و قلم شکسته خود این تابلوی قشنگ قدرت
واین صحنه زیبا و هوش ربای طبیعت را شرح کنم .
فراموش نمیشود، موقعیكه من بتماشای آن رفتم، بی محابا در مقابل حسن دلفريب
بدایع قدرت و حکمت مبهوت مانده باسرار خلقت وطبیعت سزاسیمه شدم، در قلبم آتش
وجد شعله ورگردیده ، دل بیکه از آمده قطرة اشکی چند بر
د ارمغان مپمنه »
چشمانم حلقه بست ، ابیات ذیل که از واردات غیبی است در آنجا بزبانم بیاد هتاً
جاری گردید ، که مانند بلبلی ناله کشید ، بسوز و گداز آنرا زمزمه مینمودم ،
بپای شر شر
شر شر بهوای کیست گریان کز دیده او سرشك جا ر یست
یکدم نکند ز گریه آرام ز غم دلکش مگر که کا ر یست
در قطره فشانی های اشکش چون توته ابر نو بها ر یست
کارش همه دم زجور گردون فر یاد و فغان وبیقر ا ر یست
بهر چه زند بسنگ سر را بهر که چنین به سوگوا ر یست
از عشق که میطپد خد ا یا از دست که، در فغان و زا ر یست
دانم که مگر بعشق ذا تت «شیدا» شده و ببا شك با ر یست
ساعتی چند آنجا محو و بیخود و سرشا رانه زمزمه داشته بعد روی سبزه ئی
بتما شای شر شرۀ آب قرار گرفتم و این آرزو بخاطرم گذشت که ازینجا نر وم
و این ماوای د لکش و بیشه گك فز حت بخش را منزل و مقام خود ساخته ، در ین
جای عشق انگیز وشور آمیز که دلم از کنار دلبران سرخ پوش و سبز لباس
آن دور شدن نمیخواست، بالای سنگی زندگی و از تماشای آب نقره ئین ، نسیم
جان پرور ، سیر شگوفۀ در ختان و منظرۀ کوه و کمر آن متلذذ و متمتع باشم .
آه : چه آرزوی نا ممکن ، بشر بیچاره که همیشه دچار حوادثا تی است
که بواسطه و اهیات زندگی از اکثر آرا می ها و خوشی های نصیب مانده
همه مهارت خود را وقف آرزو های جسما نی کر ده و از کو ا یف طبیعی
و لذایذ رو حی بی بهره میماند ،
ایخدا: کاش سنگی میبودم که در دامان آن دره قرار گرفته و آب شفاف
وبی آلایش شرشر هر روز وشب مرا دست کشی میکرد، تا تیره گی اوهام وحوادث
روز گار مرا اینقدر تیره روز و سیاه بخت نمی ساخت ،
کاش : شاخ در ختی میبودم که در آن فضای آزاد زندگی داشته از هوای
جان پرور آن همیشه سر سبز میماندم و بر میگرفتم ،
کاش : گیاهی میبو دم که در پیرا مون آن آبشار زیبارسته از زمین جان پرور
آن نشو و نما مییافتم و باد سرد خزان به پنجۀ ستم کار و مظلوم آزار خویش ریشۀ
مرا قطع و سرو بر گم را خشك نميسا خت .
کاش : مرغکی میبودم که در آن فضای آزاد و آن در ختستان بی آزار
زندگی داشته از شاخی بشاخی و از پاله ئی بپاله ئی پرواز کرده هر کجا
دلم میخواست می نشستم ، بهر رنگی که خاطرم آرزومیکرد صدای نالۀ خود را
بلند کرده ، همچنين عقده بدل و صدا بر گلو نمی ماندم ،
صفحه
د از مغان میمنه ،
()
کاش ، شر شر می بودم که بآرزوی دل، سر خود را بهر سنگی میزدم ،
حسب الخواهش ناله و فریاد سر میدادم تا فرش صدایم بدیگر ان تأثیر میکرد
و سخت ترین قلب ها را در سوز و گداز می آورد .
آه : چقدر بد قسمتم که اینها نیز نیستم و کیفیت های سحر آمیز و هوش ربای
آن درۀ قشنگ و آبشار پر کیف را هم شرح داده نمیتوانم . لهذا :
نویسندۀ : بکار است که بفن بیان و سحر آمیزی کلام استاد بوده روی
آن سنگ سفید کلان که در برابر شرشرۀ آب قرار دارد و نسیم جان فزایش
آمیخته با ذر های الماس مانند قطرات آب که دماغ طبیعت را تازه میسازد، هرقره اش
را از روی حکمت و خلقت طبیعت واهمیت قلم،بكلمات رنگين و الفاظ شيرين تحرير كند.
شاعری : لازم است که در صنعت شعر وخيالبندى هاى مضمون دست
رسا و قدرت بسزا داشته بهمه فن شعر ماهر و عروس بکر معانی و زیبائی های
کلام الهامی را در حجلهٔ تصرف در آورده بنازک خیالی های شاعرانه وكلمات
هيجان انگيز ، ما هرا نه بیان نماید .
رسامی : ضرور است که آنجا درگوشۀ نشسته منظره شگفت انگیز
و دلفریب شر شر ، صورت قشنگ و ترتیب دلربای درختان، شكل دلكش كوه
و کمر آن درۀ زیبا را برنگهای سرخ و سبز «بهزادانه»تا بلوی نظرفریبی ترتیب
دهد، تا هر بيننده را محو وحيران سازد.
موسیقی نوازی : بایدش که اشعار رنگين وغزلهاى شيرين وصف اين
شرشر را به نغمات دلکش و آهنگ های جان گداز با لحن های مؤثر و آواز
طرب انگیز ادا کرده بتواند .
مهندسی : میخواهد كه موقعيت آن كوه ، دره، بلندى آبشار و آب
وافر آنرا معاینه کرده و برای نصب يك دستگاه بزرگ برق آبی پلانی طرح
نمايد ، تا بواسطهٔ آن شهر میمنه با بسا جا های دیگر روشن گردیده فابریکات
متعددی درطی ایندره بناشده بآبادی و تمدن مملكت عزيز ما رونقی و بزیبائی
و تجمل شهر مولدی تولید بشود .
بالآخره : فلم گیری لازم است تا از این منظرۀ جذاب ، دلکش وهوش
ربا فلم ها برداشته منظرۀ رعنا و زیبای آنرا در پرده های رنگین و قشنگ
سینما برای همگان نشان بدهد و عالمی را جهت ذوق سیر و تماشای آن تشویق
و ترغیب و جهانی را مفتون و شیدای آن نماید .
وصف شر شر نمیشود انجام
نویسنده میشود دلگیر
وه که چون خلد خرم است مدام
دیده از دیدنش نگردد سیر
بنا علی عبد الغنی
«علمی»
ار مغان میمنه
مدارس میمنه
(-)
قبل از بنکه در تعریف مدارس و تفصیل دانش کاهای میمنه آغاز کر دد بیان
سابقه این کشور دانش پرور در علم و علما برای مزید بصیر ت مطالعین مفید
می نماید. گر چه مأخذ و مدر کی که جامع (مشاهیر علمی) سابقة میمنه با شد متأسفانه
تا کنون با جستجوی که درین باره مینما ئیم سراغ نداریم . باهم درقضاوسانرا خوان
که جامعین این هدیه و ارمغان هستند معلومات متفرقة خودرا درقید تحریر می سپاریم:
طوریکه از تتبع ثابت میشود این مهد فضل پرور با علم و دانش سابقه طویلی
دارد . و از قرنهای خیلی قدیم اشعه فضل و معرفت در صحن آن لمعان مینماید، اصحاب
ویا با شندگان این سر زمین با فیض از دانش اثری ودین پروری که فطرتاً داشتند
همیشه در تربیه علماء وتأسیس مدارس دینی ومبانی علمی همت می گذا شتند. گرچه
آثاری از آن موسسات که تعمیر شان از آغاز دورة اسلام ونزدیك آن ثابت بشود
درین خطه بالفعل به نظر نمیرسد از روی دلائل میتوان چنین حدس زد که از دوره آغاز
اسلام وقرون قریبة آن اگرچه معابد دینی و مؤسسات موجود بود. ولی در اثر طول ازمنه ویا
از تبدلات طبیعیه که یکی از حقایق مسلمه علم معرفة الارضی است و یا با ثر دستبرد هجوم مهاجمین
محو ونابود گردیده است. زیراخا كيكه امثال «علامة ابن عمید» و «حكيم ظهير الدين»
را در راه علم وفضل پرورش مینماید از داشتن وسائل تحصیل و مبانی تعلیم چاره ندارد
چه « ابن عمید» مذکو ر از علمای است. که در حدود قرن (٤) بوجود پیوسته به تصنیف کتب وجمع
و ترجمه آثارنابغه تاریخی وطن ابن سینای بلخی (ابوعلی) مصدرخدمات جاوید گشته است .
قراریکه ازمجلة سوانح «ابن سینا» معلوم میگردد «ابن عمید» از کتاب های آن در حدود
بیست و چند کتاب را تحلیل و ترجمه نموده بمورد استفادة اصحاب تحصیل گذاشته است.
چون درینموضوع (مشاهیر علمی میمنه) آنقدر تتبع که لازم است تا کنون بعمل نیامده
لهذا رجال علمی آن در زا ویة کتمان مخفی مانده . ا ست ا ما علمای که
در قرنهای نزدیك ازین خطه بار آمده اند ازحيث شخصيت و مقام علمیت ومقدار
فضيلت ثيوة دارنصولى ترتيب سوانح علماء وتفصيل مناقبشان خارج از بحث ووظیفة
ما ست بنا بر ا ن از آ ن منصرف شده بما هو ا لمقصود مصر و ف میشویم .
صفحه
« از مفان میمنه »
( )
قسمت اول ؛ مدارس میمنه
مدرسه خانقاه
در آوانی که اصحاب میمنه بوجود علماء و اهل طلب و ارباب فضل حاجت و بالوسیله
بمدارس دینی و دستگاه علمی ضرورت داشتند حاجی روزقل خان ( کاروان باشی ) که
يك تن از ارباب سرمایه و درعین حال متصف بهمت و دیانت بودند این مؤسسه را در سال
1347 هجری قمری برای ترویج علم تعمیر و بناء نموده است . مدرسه مذکور از روی عمر
گرچه حداثت دارد ولی از لحاظ وسعت و منافع علمیث از عموم مدرسه های میمنه سبقت مینماید.
خصوصاً مسجد جامع که در پیشروی این مدرسه واقع است در مزیت مدرسه می افزاید
زیرا جامع موصوف با وسعت و عظمت که دارد بطرز زیبا و دلکش طرح شده عمارت آن
که سابقاً كوچك بود بارعايت پخته کاری و سایر اصول مجدداً تعمیر و بسر رسیده است.
جامع مذکور از (21) گنبد مرکب و از دروازه ای قشنگی عصری مزین میباشد. تاریخ تعمیر
آن درشته عبارت دلکشی بنظم و بلوح مرمر نقر شده بالای منبر جامع نصب گردیده است
مدرسه مذکور که با تعمیر جامع یکجا بنا یافته است . در تمام دور های
خود دستگاه جریان علم و دانش ومؤسسه تربیه طلاب و اهل بینش بوده است
چه درین مدرسه در سالهای قبل بعضی علمای خیلی زبر دست و بزرگی که
در ذیل مشرحاً ذکر خواهند شد استقامت داشته و در اثر فیوضات تلقین و تدریس
شان با علمای دیگر جامع ظهور پیوسته است .
از جمله مولوی ابوالفضل هراتی که به مولوی محمد جان معروفند از تلامیذه همان دوره میباشند.
مخصوصاً در چند سالی که مولوی صاحب محمد اعظم خان هراتی که در تمام انواع
علوم مروجه از منقول و معقول جامعیت و درین مدرسه عز استقامت داشتند . مدرسه
جای جوش و خروش علمی بوده طالبان علم وفضل را از دور ونز د يك جلب نموده
است. و چند نفر علمای جید و جامع بمساعی جمیله مولوی صاحب موصوف از انواع
علوم فارغ گردیده و مؤلفات چند در علم نحو نیز از آثار تصنیف شان یادگارمانده
و باهتمام حاجی کاروان باشی کتب مؤلفة شان بطبع رسیده است که اکنون درد سترس
استفاده علاقمندان علم و فضل میباشد. و نیز مولوی صاحب مناقب به مولوی صاحب زاری
یکی از علمای بزرگت و معروف اینصوب مملکت بودند قبلاً در ین مدرسه اقامت میشومدند
در دوره استقامت آنها نیز طالبین علوم در راه علم قدمهای سریع برداشته علمای کثیر
از فیض توجه شان بمعدن علم ومنبع عرفان صاحب گشته است . مولوی عبدالملك صاحب
که یکی از علمای جامع این سرزمین بوده اکنون بمدرسه قریه ایجلاد مدرس و مصاحب
میباشند نیز باین جایگاه مقیم و در علم اصول و فروع سهیم شدند. مولوی صاحب نامبرده
در راه تحصیل علوم زحمت زیاد برداشته حتی سوی هند و ستان هم از پی علوم سفر
( )
ه از مغان میمنه ،
نموده و در علوم مروجه جامعیت حاصل نموده اند، اکنون از چند سال باینطرف مولوی
سید تاج الدین صاحب که نیز از علمای جامع اینزمان میباشند بمدرسه اقامت و به تدریس طلبه
موظفیت دارند. موصوف از جمله فارغ التحصیلان دارالعلوم کابل بوده در انواع علوم مروجه
تدریس مینمایند، مخصوصاً به علوم دینی از تفسیر وحدیث علاقه ومحاورت دارند.
راقم سطور که گرچه از لیاقت انسلاك در سلك علماء مهجورم با آن بحكم آية
(واما بنعمت ربك فحدث) در جمله ارباب علم و فضیلت به تحديث ذكر نعمت مامورم،
اينك كمینه علاوه بروظیفه تدریس که رسماً بمدرسه ظاهر شاهی دارم در ینمدرسه
نیز اوقات طلاب العلوم را مصروف مینمایم باهمه بی کفایتی، طلاب بنابر زعم وعقیدتی
که دارند، از علوم مروجه استفاده مینمایند مدرسه مذکور دارای (١٥) حجره
و (۲) درس خانه می باشد .
مفتن حاجی صاحب مذکور نیز نظر به وصیت شان در همین مدرسه واقع واز برکات
تعليم علوم و تلقین فروغ روحاً مستفيد میبا شند
مرحوم حاجی روز یقل خان که برای ترقی علم و مدرسه ارتباط داشته لهذا
در زمان حیات خود به تأسیس کتاب خانه و تعین اوقاف بمدرسه وجامع پرداخته است، برای
استفاده طلاب کتابهای قابل قدری از قسمت علوم دینی موجود بوده معاش مدرسی
و امام وغیره از وجوه وقفیات آن اجراء میگردد، اکنون اهتمام این دستگاه بدوش
غافلی نذیر قل خان خلف الصدق حاجی مرحوم كه يك تن از ثروة مندا ن منور و باحس
اینولا میباشند بوده و تامیر ده نیز بعلم و عرفان علاقمند اند .
مدرسة خشتی
این مدرسه که بالفعل بمدرسة قاری خانه معروف میبا شد ، يك قرن قبل ازین
در سال ١٢٥١ بناء شده است وتاریخ آن از کلمه (غم یار) که بروی مسجد آن تحریر یافته
استنباط گردیده است از لحاظ قدامت تاریخ ومتانت تعمیر نسبت بمدارس میمنه اهمیت
باسزایی را دارا میباشد، در زمانیکه علم و علماء در میمنه کم رواج ومردمان این خطه
باصحاب فضل و دانش بشدت احتیاج داشتند مدرسة مذکور تأسیس وبعدا وقت مدت
برای تحصیل علم و دين وتربية اصحاب دانش وعلماء باز گردیده است طوریکه
مشهور است بانی آن مضر اب خان حاکم آنزمان بوده و در استحکام بنای آن خیلی سعی و
اهتمام بکار برده است، تهداب عمارت آن عموماً از سنگ واز بالای آن بچوب های
چهار مغز که چهار تراش شده کی است مستحکم وسائر بنای آن از خشت پخته و لوازم آن
مکمل میباشد، عمارت مدرسه مرکب از یکمسجد جامع وچندین حجره است مؤسسه
مذکور از ابتدای تأسیس تا حال آشیانه علم و معرفت بوده در تمام ادوار عمرش
جایگاه علمای متبرك وطلبه علم و حفظه قرآن مبارک قرار گرفته است از علمای
مدرسین آن ذواتیکه مستحق ذکر میباشند اولین آنها جناب داملا نصر الدین که
()
ارمغان میمنه
از تحصیل یافته های بخارا بودند ابتداء بمدرسه خشتی بمدرسی مؤظف شده اکثر
علمای آنوقت به پیش دریس و توجه شان بدولت علم و دانش مالك گردیدند، برادرشان
داملا قاسم که معروف به داملا جنده بودند نیز از تلامیذه حضور دانش ظهورشان بوده
بمدرسه کوهی خانه سالها تدریس کرده اند ، چند سال قبل جناب سید محمد خان
خطیب که از علمای جید این شهر بوده و از عرفای زمان بحساب میروند بمدرسه
موصوف مدرس بودند، در تمام ادوار عمر اینمدرسه، علوم دینی در آن تدریس شده
و برای اهل شهر منبع احکام مذهبی و مسائل شرعی بوده است . اکنون جناب
خطیب صاحب داملا سعید علی خان تدریس آنرا بعهده دارند، درین چند سال اخیر برای
دارالحفاظ تخصیص یافته است، قراء کرام فعلاً در آنجا جاگیر بوده مدرسه رسماً
از طرف مدیریت معارف در تحت اهتمام یکنفر قاری باشی صاحب مذکور که
موظف میباشند اداره میگردد، تعداد داخله محصلین آن بحدود (٤٠) نفر بالغ
و از آنجمله هرسال قراء از تحصیل فارغ میشوند دوره فراغت وختم مدرسه مدة
شش سال است در ینمدة علاوه بر حفظ قرآن کریم تجوید جداگانه بطلاب تعلیم
و بها آیات فرقان مجید تطبیق میگردد درین سال های قریب نتیجه رضایت بخشی
دراثر سعی وتوجه قاری باشی صاحب وزحمت معلمین کرام بظهور آمده حافظ های
جیدی برای دفع احتیاجات دینی و مذهبی اهل این خطه تهیه گردیده اند ، در میمنه
دو مدرسه برای دارالحفاظ موجود بوده یکی اینمدرسه، ودیگر آن در منطقه
اند خوی واقع میباشد، اینمدارس برای شایقین حفظ قرآن مبارك بازبوده شاملین
آن باعطای معاش کافی و تلقین کتاب الله از جانب حکومت رایگان سرافراز میباشند.
مدرسه کوهی خانه
اینمدرسه اگرچه در غبر خود نسبت کمبود عمارت خودخام میباشد ولی از حیث سر رشته
وغمخواری قوم قابل اهتمام است. مدرسه مذکور از یکصد سال قبل تعمیر شده بروی دانش
آموزان شهر وفرهنگ طلبان اطراف باز گردیده است از آنمدت تا کنون سلسله تعلیم
اصول وتلقین فروع در آن دوام یافته بساطلاب بدولت علم و دانش مشرف گشته است .
در دوره جریان اینمدرسه علمای زیادی در آن از خود شهر واز مسافرین مقیم بوده
در راه پیشرفت علم و عرفان خدمت ها کرده اند، داملا قاسم جنده که یکی از علمای جید
و برجسته این شهر بودند بحیث مدرس درین جایگاه اقامت میکردند و در علوم دینی
تدریس مینمودند چون معروف بزهد و تقوی بودند اهل شهر بقول و فعل ایشان
اقتدا میکردند، داملای دیگر که از خاك این کشور بار آمده به نام عظیم حاجی معروف
بوده است نیز از مدرسین مدرسه مذکور وازشاگردان داملا نصر الدين عليه الرحمه میباشند
که در سلسله علمای سابق میمنه در موضوع مدرسه خشتی ذکر شده است .
در سلسله مدرسین این مدرسه یکنفر عالم که اضافه تر قابل ذکر ومستحق تاریخ است.
( )
د ارمغان میمنه »
و املا میر سید خان میباشند که علم کافی داشته در آنعصر باینکه علم کم بوده در علوم بین اقران
مشار الیه گشته اند، علوم را در داخل مملکت و در بخارا تحصیل کرده در میدان علم
از امثال گوی سبقت برده اند از جمله علمای خود میمنه که بیکه در علم بیشتر خدمت کرده است
همان شخص بوده اند که در تمام دورهای حیات خود مصر و ف بحث و تعلیم بوده
وبعد از خدمات زیادی بعالم جاودانی ملحق گردیده اند .
داملا خال بوری که نیز از مدرسین اینمدرسه است از شاگردان مولانای
مذکور بوده به فیض توجه وزحمت آنها بمقام مدرسی رسیده است .
ایشد و سه در ین ا و ا خر با تفا ق قو م کو هی که نسبتاً در امو ر خیر
از دیگر قومها امتیاز دارند بترمیم و آبادی آن اهتمام شده رشته تعليم وتعلم خوبتر
بخود صورت انتظام گرفته ورچند سال اخیر جناب مولوی محمد جان ابو الفضل هراتی
که از علمای جامع وحید این محیط میباشند در آن مدرس بوده بعلوم معقول و منقول
تدریس مینمودند و چند نفر از طلاب العلوم از تحصیل فنون متداوله از حضور فیوضات
ظهور شان فارغ التحصيل شده هريك بوطن خویش مورد افاده فنون و استفاده علوم
قرار گرفته اند که یکی آنها مولوی عبدالغفور خان و دیگری معروف به داملا عبد الحکیم خان
میبا شند، بعد از استاد موصوف نوبه تدریس آنرا علمای که از خود شهر بار آمدند
به عهده گرفته تشنگان علم و معرفت را هريك به فيض تعليم وتدريس معمور ساخته اند.
مولوی محمد عمر خان صاحب که بظرف دوسال به تدریس آن مؤظف بودند عالم
جامع بوده در ظاهر تعلیم و تلقین علوم نموده و در باطن جلب و ذوق سلوک را می پروریدند
بالاخره مغلوب عشق وسلوك كشته مدرسه وقيل قال را ترك گفته بخدمت جناب ولایت
مآب آخوندزاده صاحب پیو ستند، اکنون مولوی علاء الدینخان که نیز از علمای
جامع وحید این مکان است علوم را از نزد اساتذه معروف خوانده و در دارالعلوم کابل
نیز تحصیل نموده است مدرس مدرسه مذکور می باشند سلسله تعليم و تعلم بجوش و خروش
جریان داشته محل استفاده علوم معقول ومنقول واقع گشته اند، صورت حالی مدرسه
از یک مسجد جامع و پانزده حجره مرکب است مدرسه مذکور از لحاظ حوض خشتی
که در بین مرکز آن واقع است از سایر مدارس میمنه فوقیت دارد، حوض مذکور خیلی
مستحکم و اساسی تیار شده و باهتمام ومصار ف شخصی ذكر ا لله بای مرحوم
که یکی از ثرو تمندان باخیر میمنه بود بکار آن بسر رسیده است .
مدرسه عرب خانه
قبلاً این مدرسه به مدرسه آقا صاحب « سید عبدالرحمن آقا معروف » بوده از جانب
جناب مذكور معاش مدرسین و وظیفه طلاب اهتمام و تهیه میگردید .
در حدود سی سال پیشتر که پدر آقا صاحب موصوف جناب سید مقیم خان آقام
د ارمغان میمنه
شیئات داشتند بانتظام مدرسه و خانقاه خیلی همت میگماشتند متأسفانه درین
اواخر اوقاف و منافع مدرسه و خانقاه در اثر تشتت ها رو بفتار اختیاره و جناب
آقای میادة اكتفاء اخیراً مغلوب گذاره وروزگار شدند. اکنون باعانت قوم امر مدرس
اهتمام شده با اهل گذر انتساب میگردد. مدرسه از (١٥) باب حجره و یک مسجد جامع
مرکب میباشد . درین جایگاه باذوات متبرك وبالفيض از علماء و مشایخ وسادات
سکونت داشته علم طلبان وارادت مندان از حضور مبارك ظهور شان محظوظ
و بهر مند گشته اند. از آن جمله یکنفر جناب فضائل اکتساب داملا صاحب احمد قاری
میباشند که از علمای مهاجرین بودند و در اقسام علوم مروجه جامعیت داشته برعلاوه
حافظ قرآنگریم بوده ضمناً کسب طریقت مینمودند، در عصرشان مدرسه خوب مرجع
طلاب و مورد استفاده و اکتساب بود بالاخره از قیل و قال ظاهری ابی رسته به نیت حج و
زیارت بهمجواران بیت (مکه مکرمه) پیوستند. قرار معلوم تا کنون در قید حیات بوده
در آنجا مصروف خلوت و عبادات میباشند
دگر از سلسله مدرسین اینمدرسه مولوی رحمت الله صاحب است که از علاقه آق كويروك
مربوطه مزار شریف بودند، حاضر در حدود علاقه مذکور مدرس بوده جمع
غفیر از طلاب العلوم در حضورشان مصروف استفاده می باشند در حدود چند سال
درین مدرسه تدریس کرده اند ولی اضافه تر استفاده علمی که درینمدرسه شده در دورهٔ
داملا احمد قاری صاحب بوده است که قبلاً متذکر شدیم.
اکنون از ۱۳ سال باینطرف مولوی محی الدین صاحب که اصلاً از مرغینان
میباشند یک حصه علوم را از اساتذه نامور فراگرفته و از سائر آن بدار العلوم كابل
فارغ التحصیل شده اند باینمدرسه تدریس مینمایند در تعلیم علوم دینی قلباً علاقه دارند
توسط تدریس علوم مذهبی در اقامه دین و ترویج شرع مبین صرف مجاهده مینمایند.
خدمت شان صاحب زهد و تقوا وصحبت شان لازم عرض وارتجاء است.
قسمت دوم ؛ مدارس اندخوی
اندخوی گرچه از روی عمر نسبت بدیگر شهرهای میمنه مقدم و اهمیت آن
از لحاظ موقعیت جغرافیایی و قدامت تاریخ ثابت و مسلم است لیکن مدارس دینر ودانش
گاهای مذهبی آن از قدیم مفقود الاثر و تاریخ مؤسسات موجوده آن نسبتاً
مؤخر است. قراریکه معلوم است فعلاً در شهر مذکورسه مدرسه موجود است از آنجمله
دو مدرسه بخود مرکز شهر واقع و دیگری آن بعلاقه قرمقول که از
مربوطات اندخوی است دائر میباشد.
مدرسه های واقع خود شهر يكى مسمى بمدرسة «با با ولی صاحب» و دیگر
آن بمدرسه کهنه معروف میباشد.
صفحه )
ارمغان میمنه
( )
مدرسه کهنه
درین مدارس اینمدرسه که از روی عمر و تاریخ مقدمتر و
از حیث بنیاد و اساس محکمتر است به نقش زیبا و مطبوع طرح گردیده عمارت
آن به خشت پخته و سائر لوازم تعمیر بسر رسیده است مدرسه مذکور دارای حجره های
زیاد و یکمسجد جامع میباشد در تمام اعصار خود آشیان هوا خواهان علم و تشنگان
معرفت بوده بمقر سین جامع و علمای متقی که اکثر از خود آثار بار
آمده اند سلسله درس آن جاری گشته است.
درین سال های اخیر یکی از علمای جامع و متبحر که به ددا ملاقاری
حبیب الله صاحب معروف ، و بتوجه بعضی ثروتمندان همت بینان اندخوی در آنمدرسه
تشریف فرما شده اند مدرس این مدرسه بوده و علاوه بر دست در ازیکه در علوم معقول
دارند، حافظ و قاری جید بوده ارادتمندان را در طریقه مبارکه نقشبندیه تربیت مینمایند
و دانش آموزانرا از منبع علوم ظاهری سیراب و ارادتمندان و معارف
خواهانرا از بحور معارف باطنی معبود و کامیاب گردانیده و در اثر توجه
شان یکعده علمائی که عددشان بالغ به (۱۰) نفرست فارغ از تحصیل و علوم
مروجه عربیه را ختم و تکمیل نموده اند که از آنجمله یکی داملا عیسی خان است
که از سادات میمنه بوده اکنون بمدرسه کوهی خانه استقامت و به تدریس طلبا،
با مولوی صاحب مدرسه معاونت مینماید.
ولی حضور آن استاد فاضل جامع الفضائل چندی قبل جامه بدل
و چشم از جهان پوشیده بجوار رحمت حق پیوستند.
مدرسه بابا ولی صاحب
این مدرسه یکی از مدارس مهم اند خوی مربوط میمنه بوده در تمام ادوار
وجود خود محل استقامت و منبع تعلیم و تعلم ومسكن اهل فضل میباشد گرچه از روی
تاریخ تعمیر جدیدش بیست است که در قرن حاضر بوجود پیوسته است ولی از حیث
وسعت مساحت و حسن موقعیت خصوصاً از روی اصول عصریت و وجود لوازم
عمارت بر دیگر مدارس اند خوی و بلکه بر تمام مدارس میمنه فوقیت دارد گر چه
عمارت خود مدرسه خام کاریست اما زیبو زینتیكه از رعایت اصول عصریت و قشنگی
عمارت در آن موجود است هر گونه نواقص آنرا تلافی مینماید. گرچه خیلی از سابق
مدرسه موصوفه موجودیت داشته و نسبت بر دیگر مدارس صاحب مزیت بوده، بحكم قرائن
میتوان ادعا کرد که این مدرسه اصلا در زمان حضرت بابا ولی صاحب که به « بابا شکر الله
ابدال » معروف بوده و در حدود قرن (۷) حیات بسر می برده اند تاسیس شده و بنام متبرک
شان منسوب گردیده مگر درین سالهای اخیر در اثر اهتمام و ترمیم که با تفاق ثروتمندان
صفحه « ارمغان میمنه » ( )
همت بنیان انداخته وی تنظیم گرفت مدرسه را خیلی وسیع و برطبق اصول تعمیر وقن و بهر گونه اسباب زیبائی آنرا مزین گردانید اکنون اضافه بر اینکه مدرسه مسکن طلباء علوم میباشد دارالحفاظ نیز که از طرف حکومت موجوده تقویه وتغذیه میشود در آن واقع بوده جمع غفیر مصروف حفظ قرآن کریم هستند علاوه بر مزایای ذاتی مدرسه حوض خشتی که معروف به حوض با بولی صاحب است نیز از محاسن مدرسه بوده بعد ازین ترمیم و اصلاحات کامل درین مدرسه آمده حسن دیگر را بمدرسه افزوده است چیزیکه درین مدرسه اضافه تر قابل تقدیر ولایق تاریخ است وجود مسجد جامع است که کامل سمت قبله مدرسه را تشکیل میدهد از (٢٥) گنبد مرکب و تماماً تعمیر آن بخشت پخته کار شده بمصارف زیاد تعمیر گردیده است .
تاریخ تعمیر آن بعبارة زیبا منظوم و بر روی جامع مرقوم میباشد مدرسه موصوف از ابتدای تعمیر تاکنون آشیان هوا خواهان فضل ودانش بوده مقام تعلیم وتربیه بسا اهل علم و اصحاب بینش قرار گرفته است که یک نیز یکی از معنونان احسان و برکات آن هستیم مخصوصاً یکسلسله ذواتیکه بحیث مدرسین در آن حیات بسر برده اند از لحاظ علمی رجال برجسته بودند از کمال علمیت وعلو شخصیت شان مرجع دانش طلبان ومشارالیه امثال واقران گشته اند علاوه بر تدریس علوم مختلفه وتعلیم فنون متنوعه بعضاً صاحب تألیف وتصنیف بودند اگرچه بطبع مؤلفات شان موفق نگردیدند که یکی از آنها قاضی بابا مراد خان که در انواع علوم و سائر فضل و کمال مشارالیه اقران بودند میباشند و از خود آن خاك بار آمده مصدر خدمات علمی کثیر دیده اند وهم از آنجمله ذوات متبرکه یکی جناب داملا نظام الدین صاحب میباشند که اصلاً از شهر سمرقند بوده در ولایت مذکور نیل شهرت علمی داشتند اما در اثر هجوم انقلابات روزگار از آنشهر هجرت و در شهر مذکور اقامت پذیرفتند در زمان استقامت فیض عنایت شان از اهتزاز علم و ترقی عرفان آوازه شان باطراف واکناف مملکت رفته طلاب علوم و داوطلبان معرفت از هر جانب بخدمت شان شتافته اند .
داملا عبدالغفار خان که از چند سال باینطرف بآنمدرسه مدرس و مرتبۀ شان در علوم مسلم کل و اقران است پرورش یافته دست تربیت جناب داملا صاحب و از شاگردان و نام نشان آن جامع معروف میباشند داملا صاحب مذکور چند سال درین مدرسه استقامت داشته در اخیر بمدینه منوره نقل و در آنجا بجوار رحمت شتافتند .
در ین مدرسه اکثر علوم مروجه از قبیل صرف ، نحو ، معانی ، فقه ، اصول فقه تفسیر ، حدیث ، منطق ، حکمت تدریس میشود . طلاب زیادی از آن فارغ التحصیل میشوند ولی تعداد شان نامعلوم است .
صفحه
ه ارمغان میمنه ،
(-)
مدرسۀ قرمقول
یکی از مدارس اندخوی مدرسۀ علاقۀ قرمقول است، راهیکه از طرف اندخوی
بجانب میمنه می آید از بین بازار قرمقول از سمت غرب متصل مدرسه عبور می نماید.
در اینمدرسه، طریقه اکتساب خلیفه صاحب مسمی به خلیفه داملا قربان به تدریس
علوم دینی و تلقین اوامر مذهبی سلسله جنبان هستند. خلیفه صاحب
موصوف قرار معلوم اگرچه خودم تاکنون به صحبت فائض البرکات شان موفق نشده ام
عالم جيد وباعمل وصاحب تقوی بوده، حضور شان برای اخلاص مندان صاحب فیض
ودعا میباشند . قوم آنمدرسه از دیانت پروری که فطرتاً دارند مدرسه را از هر حیث
اهتمام مینمایند و در اجرای اوامر حضورشان نسبت به قطع مراسم سوء واصلاحات
اجتماعی به عقیدت تام می شتابند. یکعده فارغ التحصیل ها از طلبای مذکور از آن
مدرسه خارج گردیده بخدمات دینی قوم موظف شده اند .
ونیز از تاریخ تأسیس اینمدرسه علما و مدرسینیکه در آنجا گذشته باشند عجالتاً
تمسک بخود نداریم. در وسط مدرسۀ مذکور که جای باصفا ودارای حجره ها
و ملحقات زیاد هست مسجد جامعی وجود دارد که از حیث طرز تعمیر و دیگر مزایا
قابل تعریف بوده وطلاب مذکور در داخل ضبط و ربط به تحصیل خویش ادامه میدهند،
الحق که وضع مدرسۀ مذکور تحت اداره وبررسی داملا صاحب قابل تعريف وتمجيد
میباشد و تماماً اصول حفظ الصحه، پاکی و نظافت در انجا بمشاهدۀ ناظرین میرسد
و هم قرار معلوم طالب العلم زیادی ازینجا به برکات علوم دینیه آراسته
و فارغ التحصیل میشوند.
قسمت سوم ؛ مدارس محالات
مدارس گرز یوان ودر زاب
گرزیوان که مرکب از قریه های متعددی میباشد مجـموع ذریعه حکومت محلی
که مرکز آن بلچراغ است اداره میگردد. درین محال مدارس متعددی وجود دارد. اینمدارس
گرچه از لحاظ بنیاد و تعمیر چندان اهمیت تاریخی ندارند. زیرا عموماً خامکاری بوده
عمارات شان کم قوام و بعضاً مشرف به انهدام میباشند بازهم برخی از آنرا از لحاظ
علما و یا مشایخیکه در آنها تلقین معارف و تدرس علوم داشته موجب مزیت و حسن آنها گشته
اند. برای معلومات علاقمندان فضل ذیلاً ذکر مینماییم .
مدرسة چر قلعه
از جملۀ مدارس گرزیوان یکی مدرسۀ چرقلعه است که دارای حجره ها ویکمسجد
جامع میباشد تعمیر باغوات متبرکی که در آن حیات بسر برده اندقابل اهمیت است.
صفحه
ار مغان میمنه
( )
بانی این جامع ومدرسه ذات با بر کاتی بودند که به جناب پهلوان خلیفه مسمی
میگردیدند صاحب سلوك وحالات بوده و از خلفای طریقه علیه نقشبند یه
بودند ارادتمندان زیاد داشته از دور و نز ديك بخدمت شان مراجعت و از حضور
شان فیض تعلیم و آثار تربیت می یافتند .
خلیفه محمد کریم که باالفعل مد ر سه بنام آنها انتساب و از طرف او شا ن
غمخواری وا هتمام میگر د د ، از سلسله همان خا اندان میبا شند
اخلاق محمو ده آن پسند عوام بوده خا صتاً در جود و کرم شهرت تمام دارند
جامع که جزء مدرسه است از حیث بنیاد خیلی مستحکم و اساس آن برچوب های
چهار مغز که چهار تراش شده است مبنی و محکم میباشد ز یبا د تر
چیزیکه از آن لازم ذکراست منبر خطبه خوانی آن است که از سنك مرمرسفيد
تیار شده ومزین قلع آیات و آثار گردیده است در چندسال محدود که جناب مولوی
ابوالفضل صاحب هراتی صدرالذکر که در آن اقامت کرده اند ، مستفید ین
علوم و ار با ب تحصیل از نز دشان استفاده های بزرگی بر ده ا ند .
مدرسه دیگر نیز به توجه مولوی عبد ا لملک صاحب در قریه تکاب شان بنایافته
بامدادو مصارف قوم عمارت آن تکمیل گشته است مولوی صاحب موصوف چندسال
در آن مدرس بوده ا کنون مدرسه مذکور از مدرس طلاب خالی بو ده محل ورود
و نزول مهما نها گر د ید ه است ( وما التوفيق الابالله ) .
مدر سه غولیان
درقریه غولیان نیز مدرسه بتوجه اهل آنجا عمران شده توسط تدریسات مولوی صاحب
زادی که در انواع علوم وفنون عالم مد رك و صاحب اقتدار بودند چنا نچه در فصل
مدرسه خانقاه ذ کر شده اند بازار علم و دا نش از هر نوع علو م گرم بود .
از شهر های دور خریداران علم را جلب کرده است .
درعلاقه بلچراغ نیز مدرسه موجود و تا کنون تدریسات در آن عرض وجود دارد.
مدارس تکاب شیر ین
تکاب شیرین يك خطة باستا نی وسرسبز میمنه و متصل فاریاب قدیم که
ظهیرالدین «فاریابی » از آن سر بر داشته وقوع یافته است درمربوطات آن سه مدرسه
موجود وبمنا طق ذيل و ا قعند .
مدرسه کوه صیاد
درقریه کو ه صیاد كه يك علاقه سر سبزو خوب آ با داست مدرسة وقوع
دارد، مدت پنجاه سال تخمین از تاریخ بنای آن شده است و ا ز ا بتد ای
تعمیر ش یکنفر عا لم جید که معروف به داملا رجب علی صاحب از خود آنجا بر آمده
صفحه ( ) ارمغان مینه
علوم را از بخارا از اساتید معروف و مسلم فرا گرفته اند مدرس گردیدند و از حضورشان طلاب کثیر در علوم دینی از قبیل فقه و تفسیر و حدیث و صرف و نحو بهره برده بسر چشمه علم و دانش رسیده اند، در سال ۱۳۲۵ مریض گشته بالواسطه بجوار رحمت حق پیوستند. اکنون در مدرسه مذکور پسر داملا ی مرحوم داملا عبدالحکیم مخدوم به تدریس طلبه نیابت مینمایند.
مدرسه دولت آباد
مدرسه دیگر بعلاقه دولت آباد واقع است در حدود قرن جاری تعمیر یافته مورد استقامت طلبه و استفاده اهل دانش قرار گرفته است درین مدرسه در تمام ادوارش علوم مفیده مروجه شرعی تدریس شده و کمینه نیز در ابتدای طالبی در آنجا اقامت کرده از فیوضات درس حضور داملا صاحب مرحوم استفاده کرده ام، بالفعل بمدرسه مذکور داملا نوبت خان عالم جید و جامع و از خود آنمردمان است، تدریس دارند از علوم دینی و بعضاً از علوم معقولات از قبیل منطق وغیره درس میدهند قوم آنمدرسه برای پیشرفت مدرسه از حیث معاش مدرس و وظائف طلبه وغیره اهتمام دارند.
مدرسه سباق
از مدارس تکاب یکی بحصه سباق در علاقه صحرائی قلعه واقع است، از تعمیر اینمدرسه بیش از دو سال نمی گذرد مدرس اینمدرسه مولوی عبدالعزیز خان که از خود اهالی آنمکان است میباشند در علوم منقول و معقول تحصیل دراز داشته علاوه بر تحصیلاتیکه در داخل مملکت بمدارس غیر رسمی نموده اند به مملکت هند نیز سفر نموده از مدارس رسمی آنجا فارغ التحصیل شده و بغرض خدمت علمی بوطن متواصل گشتند، بشرف ورود آنها مدرسه در آنجا بناء و طلاب علوم از نزدشان مصروف استفاده و ارتساء میباشند.
مولوی صاحب موصوف ضمناً در منع امورات غیر شرعیه و قلع رسومات مزخرفات قوميه صرف همت دارند، اهتمام مدرسه از حیث معاش مدرس و معیشت طلبه از طرف عموم قوم بعمل می آید و از توجه آنمردم علم پرور ترقی آینده مدرسه امید میرود.
قبلاً نیز در موضع مدرسه که چند حجره های مختصر داشته یکنفر عالم جيد و جامع که تحصیل یافته بخارا بودند و به اسم داملا عبدالقادر صاحب مسمی میشدند تدریس مینمودند که در چند سال قبل بجوار رحمت حق پیوستند، در حصه سباق مدرسه دیگر نیز وجود دارد ولی از مدرس و طلبه خالی بوده اکنون مخروبه گردیده است.
(
ار معان میمنه
مرتبه مدیریت مخابرات
- تاریخچۀ پست -
در زمان های سابق ارسال ومر سول بسته طبق مقتضیات هما ن وقت جر یان
داشته و حاملین به اسم های مختلف رسول، قاصد، داکی ، و پسته رسان یاد میشدند.
تا چند سال قبل بر ای حمل و نقل پسته بین میمنه ومزار شر یف نظر به تقا ضا ی
زمان وایجا بات همان عصر نفر پیاده و سوار مؤظف بوده تا پسته را از دفتر مبداء
گرفته يك رباط راه بر ده به نفر مؤ ظف آ نجا تسلیم میکرد که آ ن نفر هم
بلا معطل پسته را از نفر آور نده اخذ ودر حر کت می افتا د به همین تر تیب
منزل به منزل تا د فتر مر جع ر سا نیده میشد ، ا ین ا شخا ص بغر ضینکه
فرق شان از دیگر مسا فرین شده بتواند دارای علائم مخصوص بودند مثلاً زنگی
داشتند که نواخته میرفتند و بدست شان نیزه می بود هر کس آن ها را می شناخت که
قاصد است، تا سال ۱۳۱۹ پستۀ بین میمنه ومزار شریف طبق معلومات فوق جار ی بود .
تاریخ حرکت اولین پستۀ میمنه ذریعه موتر بطرف مزار شریف ۱۰میزان ۱۳۱۹میباشد .
موترهای حمل و نقل پسته نظر به صوا بدید مقامات مربوطه زمانی به مدیریت حمل و نقل و گاهی
بوزارت مخابرات ووقتی بشر کت سرویس متعلق وفعلاً هم مر بوط بشر کت موصوف است
که در سا بق هفته يك مر تبه پسته ذریعه موتر بروز یکشنبه از طرف میمنه به سمت
مزار شریف وبروز های پنج شنبه از مزار شریف به صوب میمنه نقل دا ده میشد .
اخیرًا نظر به موا فقۀ وز ارت جلیله مخابرات و ریاست شر کت سرویس از ١٥سرطان
١٣٢٦ مو تر ها ی پستی هفته سه رو ز ا ز میمنه بطر ف مز ا ر شر یف و از
مزا ر شر یف بطر ف میمنه د ر حر کت ا فتا د ه ا ست .
حمل ونقل پسته بین مزار شریف ومیمنه فعلاً هم بهمین ترتیب جا ریست .
پسته های محالات مربوط میمنه که از خط حر کت پستۀ بین مزار شریف ومیمنه خارج
واز این مسیر دو تر دور میباشند مثل سابق ذريعۀ نفر سوار حمل و نقل دا ده میشود .
حمل و نقل پستۀ بین میمنه و هرات نیز عنقریب ذریعۀ موتر صورت خواهد گرفت .
صفحه
ارمغان میمنه
(-)
شیا غلی غلام محمد
«عبهره»
فضلای فقید میمنه
این محیط مستعد پر فیض که هوای خوش و آب گوارا داشته و بویژه نسیم ملایم پر کیف و خرمی بهارش دماغ و روح انسان را نوازش میدهد و آب و هوای بهجت انگیز وخاك بابرکت و استعداد مند آن پرورندۀ اشخاص دانشمند و مهد رجال فاضل معلوم میشود سرزمین میمنه میباشد .
قرار عقیدۀ بعض نویسندگان عزیز اگر میمنۀ امروزه عبارت از حوزۀ جوزجان یا فاریاب باستانی بود. باشد شمشمه افتخارات تاریخی او وطلوغ نمودن ستاره های فضل و دانش در فضای این خطه در هر قرن چندان در تاریکی نمانده پیدا شده .
وعلاوه اگر انسان بدون بحث وتتبع و رق گردانیهای کتب تاریخ در حال موجودۀ میمنه ودر استعداد فطری آن غور ودقت نماید، میتواند که از آثار فعلی و از مظاهر مشهودة او در موجودیت بسا مفاخر گذشته پی برده و تخمین کرده بتواند .
چنانچه از تاریخیکه بنده درینجا استقامت ورزیده با علما وفضلای آن تماس و معرفت پیدا کرده ام حقیقه هرکدام فکر روشن و معارف خوبی را دارا بوده هريك، فرد شایان و صالح جامعه میباشند .
اینجانب از روی استعداد محیط و از نقطۀ معلومات و فضائل رجال معاصر حدس زده معروض میدارم که شاید این محیط در قرون گذشته از حیث داشتن شخصیت های بزرگ افتخارات تاریخی و به تناسب معلومات و معارف اوشان
شاغلی مولوی غلام محمد «عبهر»
()
د ارمغان میمنه ،
اعتلای مدنیت داشته خواهد بود و بهر طوریکه بوده باشد یکی از آرزوهای
اینجانب روشن شدن و معرفی گردیدن بزرگان و دانشمندان این محیط میباشد
همان بود که از طرف مدیریت محترم مطبوعات از برای نشر يك رساله مهمه بنام
(ارمغان میمنه) از جهت معرفی مقام اهمیت میمنه و افتخار جمعیت آن عزم و اقدام
کرده شده تحقیق و معرفی رجال معارف و فضایل مند متقدم این خطه را ازین
نادار ثروت معلومات و مضامین، خواهش کرده شد از انجهت وهم نظر به آرزوئی
که داشته بودم مناسب بلکه لازم بود که علماء مشایخ، نویسندگان، شعرا، خطاطان،
مشاهیر، مساعدین معارف و ادب را تا جائیکه آگاهی و علم حاصل کرده بتوانم
کمالات و خصوصیات آنان را گذارش داده باشم لیکن از حیث قلت فرصت
و نگنجیدن آنهمه موضوعات در مجموعه شریفه (ارمغان میمنه) تنها به تذکرهٔ اجمالیهٔ
يك تعداد از فضلا و شعرای متقدم میمنه اکتفا ورزیده و به تذکر اجمالی شان
آغاز کرده میشود و بالله التوفیق.
يك شخصیت مشهور جوزجان (ابو عبیدالله) است که این شخص در شماره
اول سال سوم مجلهٔ شریفهٔ کابل بقلم دانشمند فاضل جناب (جویا) معرفی
شده است عیناً نگارش آن فاضل را درینجا نقل مینمایم.
ابو عبیدالله
عبدالواحد بن محمد الجوزجانی از حكما و دانشمندان مشهور اسلام در اوائل قرن
پنجم هجری است که در فلسفه و علم طب و دیگر فنون حکمت بصیرت کاملی داشته .
این مرد فاضل از ان شاگردان رشید با وفای (ابن سینا) شمار می رود که
در هنگام حیات و ممات استاد بزرگوارش مراتب خلوصت و قدرشناسی را بمعرض
مشهود و ثبوت رسانیده .
تولد (ابو عبیدالله) در جوزجان اتفاق افتاده و هم دران محل نشو و نما یافته و بمیل
خویش مدتی مشغول تحصیل علوم شده و پس از تهیهٔ مقدمات علمیه چون به تحصیل حکمت
رغبتی داشت بدو مسقط الرأس خود عزیمت سفر کرده و تجسس اساتید فن او را
بسعادت ادراك خدمت (شیخ الرئیس) نایل می سازد .
(ابو عبیدالله) در جرجان نزد شیخ رسیده و مشغول به استفاده بگردید. در آوان
تحصیل طوری محل توجه و وثوق استاد خویش واقع شد که در ایام فراغت هم سمت
مصاحبت (شیخ الرئیس) را یافته و تا اواخر عمر او دوری نگزید و از هیچ گونه متابعت
و انجام اوامر او دست نکشیده مخصوصاً در اوقات مصروفیت و اشتغالات رسمی او، بجمع
و تدوین کتب و تألیفات شیخ اکثراً بعهدهٔ (ابو عبیدالله) بوده صاحب (مطرح الانظار
في تراجم اطباء الاعصار و فلاسفه الامصار) می نویسد اغلب مقالات و گذارشات و ترجمهٔ
احوال شیخ را ابو عبیدالله بتحریر آورده و نیز زمانیکه شیخ در همدان و اصفهان .
صفحه
« در مفا ن میهنه »
( )
متصدی امر، وزارت بود بجهت کثرت مشاغل دولتی نمی توانست به امر تألیف کتب
بدرستی پرداخت نماید جمع وترتیب اکثری از مصنفات با آن حکیم بوده وهم دیباچه
وعنوان ( کتاب شفا ) از مستورات اوست، وفاتش در سال چهارصدو سی و هشت، ده سال
بعد از وفات شیخ درهمدان اتفاق افتاده، وبروایتی ابو عبدالله بعد از وفات (شیخ الرئیس)
به جوز جان رفته هم در انجا و فات و مدفون گردید .
تاریخ وسوانح مختصر ظهیر الدین
راجع بمعرفی مقام علمیت و شخصیت حضرت ظهیر الدین فاریابی آن سطوری
را که بقلم فما ضل دا را آقای نزیهی در سالنامۀ سال 14 نوشته شده
عیناً در اینجا نقل مینمایم .
و دیگر صدرالحکما ظهیر الدین ابوالفضل طاهر بن محمد معروف به ظهیر فاریابی
است اصل وی از فاریاب (خیر آباد امرو زه) از مضافات جوز جان است و هم
درانجا تولد یافت و پس از اکمال تحصیل علو م متداولۀ عصر خویش بمسافرت و
سیروسیاحت پرداخته وارد نیشاپور گردید وحاکم آنجا طغانشاه بن نوید معروف به
( آی ابه ) رامدح گفته و از آنجا به آذربایجان رفت وبه اتابکان آن دیار پیوست و
جزء شعرای دربار آنان شد و بلوازم اکرام اختصاص یافت و تا آخر عمر بایشان
بسرمی برد اتابك ایلد گز مظفر الدین محمد بن ایلد کز معروف به جهان پهلوان
وقزل ارسلان واتابك ابوبکر بن جهان پهلوان را مدایح گفته در و صف آن ها
قصاید بلند بالائی دارد که هريك درجهی خود نمونۀ از شاهکارهای ادبیات فارسی
است . ظهیر از معاریف شعرای قرن ششم هجری و یکی از اساتید سخن سرایان
سبك عراق است ودرین سبك اشعار وسبك قصاید وی برجسته تر از آثار همقطاران اوست
ظهیر بنازك خيا لی و ایراد معانی دقیقه به اندازۀ مقتدر و چيره دست است که
نظیر وی در اسلاف و معاصرینش دیده نمیشود و دیوان او مشتمل برهفت هزار
بیت و عبارت از قصاید و اشعار آبدا ریست که از حیث نزاهت و طمراق لفظ
و رقت معانی و تشبيهات بدیع جميع آثار معاصرین را تحت الشعاع گرفته نازك خيالی
ومبالغات شاعرانه دران بحد کمال مشاهده میشود وبدین جهت بی مناسبت نخواهد بود
اگر او را مؤسس وباني سبك کنونی هند بشمارند وچنانکه فاضل علامه میر غلام علی
« آزاد» بلگرامی می نویسد ظهیر بر علاوۀ شاعری و احاطه در علوم ادبیه درفلسفه و
حکمت نیز مهار تی بسزا داشته واز سربر آورد گان آن بشمار می رفته و بدانجهت
صفحه ( )
« ارمغان میمنه »
او را صدرالحکما می خوانده اند وفات او بروايتی در سال ۵۹۸ ه و بروايتی ۵۹۲
در تبریز به اتفاق پیوسته و بمقبرةالشعراء آنجا مدفون است .
بعضی میگویند که در اواخر عمر خود بوطن اصلی خود فارياب عودت و در
وطن مالوف خود چشم از جهان بسته و مقبره که اکنون در شهرین اندخاب یعنی فارياب
بنام آن اديب گرامی مشهور و موجود است مدفون گردیده که جای آنرا حکامش
دو سال پیشتر از طرف شاغلی (نذیر قل خان) بصورت زیبائی تعمیر شده .
حضرت خلیفه نعمت الله "محوی" (۱)
این ذات ستوده صفات مشهور «بمولایا» که جذبات و تأثیرات روحیة شان
بخاصه گان اهل سلوک رسیده و شرف مریدی و دامادی شیخ الاسلام «شهید»
معروف را داشته اند، دیوانی بنام «محوی» یادگار گذاشته اند، ذیلا غزلی ازان
توجه قارئین کرام را بر خود جلب میکند .
از محوی
عندلیب نوگرفتارم چمن گم کرده ام من اسیر غربتم راه وطن گم کرده ام
ای صبا از من پيامی بر مرغان چمن مرغکی بشکسته بال و آشیان گم کرده ام
گر سراغ يار یابم طی منزل می کنم همچو مقوم که بوی پیرهن گم کرده ام
ای مسلمانان فغان من کم از یعقوب نیست او پسر گم کرده باشد من پدر گم کرده ام
همچو مجنون در بیابان غمش دیوانه ام آتش طورم که راه انجمن گم کرده ام
یوسف غمدیده ام از مصر دور افتاده ام پیر کنعانم ره بيت الحزن گم کرده ام
(محويا) در حشر اگر عریان مرا بینی چه غم کشته تیغ تمنايم كفن گم کرده ام
این ذات مبارك از بسكه مست صهبای صوفیه بوده اند بقوه معنویه فقط عقده
های باطنة خود را به این ذریعه بیرون افگنده تلازمات شعریه هم آن قدر ها
تعقیب نکرده اند از غزل فوق استعداد وتهورشان معلوم است بقرية خواجه کتی
امرار حیات کرده همدران جا مدفون میباشند .
(۱) موضوع مذكور از مقالة شاغلی محمد امین خان قیصاری درین جا اقتباس شده .
صفحه
« ارمغان میمنه »
) (
حضرت شیخ جنید الله « حاذق »
بتقرب این زمان ها حضرت میرزا جنید الله رحمة الله عليه فرزند عزیز حضرت
شهادت پناه برادر کلانتر حضرت خلیفه ( الله بردی ) صاحب که
« حاذق » تخلص دارند و مسقط الرأس شان قیصا رو نشو و نما یافته این خطه اند
رهنمای جمعیت اهل طریقه نقشبند یه بوده علاوه با این تخلص زلف عنبرین
دلر بای عروس سخن را ماهرانه بقشنگترین صورتی تا بید اده وبحلية عقل
فریب آراسته بمیدان ادب بخرام آورده اند نمونه کلام شان جهت مطالعهٔ
قارئین کرام عرضه میشود :
چه صیدم من که نمی بسمل شدم نی زیب فترا کی
نیه از خونم زمین آلوده شد، نی دامن پا کی
نگاهم را تما شای گل و شبنم نمی زیبد
می و در کنج خلوت یاد رخسار عرقناکی
مرا شور جنون از پند ناصح کم نمی گردد
چه ا مکان است راه شعله بند د مشت خاشاکی
نبا شد هچ داغ از داغ هجر دوست سوزانتر
بو صل شمع کی پروانه را ز آتش بود با کی
دلم از بی تمیزی های ابنای زمان خون شد
نبودی کاش لوح فطرتم راء نقش ادراکی
فلك كر سفله را عزت دهد خیار ش کند آخر
هوا زد بر زمین، بر داشت بالاگر کف خاکی
ندیدم در بهار زند گی «حاذق» درین صحرا
برنگ لاله جز داغ دلی و سینه چاکی
قانون اشعار این بدیهه سنج دقایق شمار بدنیای ادب طنین انداز و به ارباب
ذوق نغمه پردازی ها کرده دیوان ضخیم و غزلیات و قصاید و یوسف زلیخای
«حاذق» وغیره و گل و سنبل های معنی از گلزار طبیعت این شهیر شگفته است
درین حدود شبی که از طرف متکری بشهادت میرسند بهمان شب پیش گوئی
کرده بر خود تا ریخ قتل می نویسند این است .
کار هر کس نیست از تاریخ قتلش دم زدن
از تن « حاذق » (۱) بجو تا ریخ سر بریدنش
درهمان شب در بستر خواب جام شهادت را نوش نمودند .
(۱) از (تن حاذق) دال شهادت آن زرگوار سنه ١٢٥٩ ه ق می بر آید.
صفحه ه از مغان میمنه ، ( )
شاعر نامدار و استاد فاضل میمنه
جناب حاجی مرزا محمد یحیی خان ولد عالم کامل ملا سعید احمد خان ، بتاریخ ۱۲۹۰
هجری قمری در قیسار میمنه تولد شده و از کودکی در مکاتب خانگی و در مدارس
غیر رسمی در نزد علما و فضلای وقت به تحصیل علم و فضل پرداخته و در تألیفات
فارسی و عربی مطالعه خوبی پیدا کرده و در حسن خط و مشق هم خیلی قابلیت داشته
است از انجا که دارای فطرت روشن و طبع سلیم بوده در شعب ادبیات بیشتر اشتغال
ورزیده در مزایا و بدایع ادب معلومات خوبی پیدا کرده است بعد از حصول مهارت
در فنون ادب تخلص (نادم) را بخود اختیار کرده اشعار فارسی و عربی و از بکی سروده است.
اشعار (نادم) بغایت جذاب و متین بوده بندش و انسجام سخن او استنادا به
و مطابق اصول ادب میباشد (نادم) حتی مقدور در تناسب و مراعات النظیر و در
پیدا کردن تشبیهات و استعارات لطیفه و مضامین مبتکره و معانی عالی کوشیده
توانسته است که یک دیوان گران بهائی را که پر از جواهر آبدار مضامین والای
خوشاب معانی است از خود بیادگار گذارد که در افتخارات تاریخی محیط میمنه
بیفزاید و استاد مذکور حاجی حرمین شریفین و از مشرب تصوف فیض یاب
و خیلی با خدا و قانع بودند و این فاضل کامل و شاعر شهیر روز جمعه ۱۷ ثور در سال
۱۳۲۷ هجری بعمر (۷۸) سالگی چشم از جهان پوشید ، علاقه مندان ادب را
متأثر ساخته بوا سوخت بگداختند .
نمونه از نتایج افکار استاد «نادم» مرحوم
ز دل نادیده ام مغرور از خود رفتن است امشب
مگر از باغ وصلش نوبت گلچیدن است امشب
می از خون جگر باید کبابم از دل بریان
که آن ناز آفرین طناز مهمان من است امشب
چراغ و شمع و مشعل نیست حاجت محفل ما را
ز عکس عارض دلدار روز روشن است امشب
چراغان فلک از دود آهم تیره می سوزد
بجانم شمع رخسار که آتش افگن است امشب
تجنيس مكرر زبر در باب قناعت از «نادم» است
ای دل بفقر ساز و سوی اغنیا میا
بیگانه شو ز صحبت دونان که میکنند
حاجت بابی نیاز رها کن که میرسد
از دست دوست زهر شکر، سنگ گوهر است
اشکسته کی گزین بدر مومیا میا
این طایفه بآب رخ آشنا شنا
زین خوان بقدر لایق هر بینوا نوا
باشد بکار او ز تو چون و چرا چرا
( )
« از عفان میمنه »
صفحه
مرحوم منشی علیرضا خان «رضا»
فرزند گرامی شاد محمد خان مرحوم جناب منشی علی رضا خان متخلص به «رضا» میباشند که در سال ۱۲۵۴ شمسی در قریۀ اتیار کوهستان میمنه تولد یافته و تعلیمات ابتدائی خود را در مکاتب خانگی بسر رسانده بعد از ان شامل یکی از مدارس عربیه گردیده از حضرات علمای بزرگوارۀ ضل عصر خود علوم دینیات و فلسفیات و قوانین ادبیات را تحصیل نموده اند . «رضای» مرحوم یکی از شخصیتهای برجسته و از ذهنیت های روشن این محیط بوده افکار عالی و منطق اقناعی و ذکای قوی داشته اند و اوقات عزیز خویش را در خدمت و در خیر اندیشی توده صرف کرده و از امور رسمی از قبیل منشی گری حکومت اعلی و مدیریت گمرک اندخوی و ریاست بلدیۀ میمنه و دیگر چندین دوره وکالت مجلس مشوره را در عهده داشته و ظیفه شناسی و اجراآت اوشان رضائیت بخش بوده است و این مرد مهم وفاضل مسلم میمنه که حتی استاد «ندیم» قیصاری بذریعۀ قصیدۀ بلند بالائی مقام معارف و لیاقت او را می ستاید در ۳۱ سنبله سال ۱۳۲۴ شمسی چشم از جهان پوشیده و سه اثر نفیسی را که نامش را جاوید نگاه میدارد بیادگار گذاشته است .
۱- دیوانی است که مشتمل بر غزلیات و تخمیسات و قصاید ور باعیات و ترکیب بند و مثنوی است .
۲- رسالة اشرف الاخلاق است که در موضوع اخلاق نوشته شده و از طرف جمعیت العلمای افغانستان تصدیق گردیده ویک سلسلۀ آن در مجلۀ شریفۀ (حی علی الفلاح) نشر شده است .
۳- رسالۀ تحفۀ عزیزی است که دران چند غزل حضرت ابوالمعانی عبدالقادر «بیدل» را شرح کرده است .
از نتایج افکار «رضا» غزل ذیل است
زندگانی از نفس باشد بچندین پیچ و تاب
تار این ساز از طپیدن ناله داردچون رباب
نیست بی طوفان مشق هر قطرۀ بحر وجود
آتشی از برق باشد در همه اجزای آب
خاک گردم هم هوایت نیست بیرون از سرم
گر به آب و آتش افتد بوی گل دارد گلاب
گر شود اعضای من بر هم ، شود عشقت فزون
نشاة پیدا میکند انگور گر گردد شراب
نیست آسان طاقت درد فراق دوستان
بر سر آتش ز مژگان اشك می ریزد کباب
صفحه ۵۰
« ارمغان میمنه »
( )
بستن دل بر جهان از مردم عاقل خطاست
در بیابان تشنه را سیراب ننماید سراب
نکته اهل معانی کی بهر گوشس سزا است
آب نیسان را صدف بباید که گردد در ناب
چو در الایق نمی سازند برهر کس در خاء
فیض بخشی در کواکب شد نصیب آفتاب
پروفیسر غلام محمد خان (مصور)
مرحوم پروفیسر غلام محمد خان ولد عبدالباقیخان در سنه ۱۲۵۱ هجری شمسی درمیمنه تولد شده بسن هفت سالگی بعداز فوت پدرمرحومش عازم کابل گردیدند تعلیمات اولیه و ضروریات مذهبی را از معلمین خانگی تحصیل نموده و در اثنای تحصیلات برسامی شوق پیدا کر ده بدون استاد مشق رسامی می نمودند در نتیجه ازحیث شوق و تمرینی که داشت توانست که برای خامک دوزی و رویئد هاء گلهای رنگین قلم زده برسامی و نقاشی مشهور شود هنگامیکه از کمال رسامی پروفیسر اعلیحضرت امیر حبیبالله خان شهید واقف شدند او را بحضور شان مشرف ساخته نوازش نمودند پر وفیسور را تشویق دادند سپس در رنگ آمیزی نیز موفق شد چندی بعد قلمدان را که از ضروریات قلمداران بشمار میرفت در ساختن آن مهارت پیدا کرد و چون بحسب امریۀ اعلیحضرت امیر حبیبالله خان شهید يك تصویر شان را برنگ روغنی رسم نمودند خیلی طرف توجه واقع گردید که این تصویر در موزیم کابل موجود است و بعدازان به انتر شهن تیکه پیدا کرده بود در دورۀ امانیه جهت اکمال تحصیل بصوب اروپا عازم گردید . همان بود که بمکتب صنایع فیسۀ برلین داخل ودر مجموعۀ چهارصد نفر طلبه نمره اول برآمده و بعد از فراغ تحصیلات واخذ دیپلومه و نشان پروفیسوری عازم وطن گردیدند بعض اثرات و تابلوهای قشنگش را در موزیم برلین بیادگار گذاشت وقبل از رفتن بخارج بعضی تابلوها و مناظر قشنگ وطن عزیزش را بارنگ روغنی ترسیم نموده بود در موزیم کابل و در ارگ شاهی و در بعض منازل عصری نیز وجود دارد. بعداز رسیدن بوطن مألوف خویش رسامی خود را وسعت داده و بحکومت خود پیش نهاد تأسیس مکتب صنایع نفیسه را در کابل نمود و به اثر خواهش نيك او مکتب صنایع تأسیس و پروفیسر مرحوم بحیث مدیر او مقرر شد .
پروفیسور صاحب مرحوم در وطن عزیز افغانستان خدمات قابل قدر کرده و در هر دوره از حکومت متبوعه نشان صداقت و راستی اخذ نموده که در نزد بازماندگانشان موجوداست. پروفیسر مرحوم برعلاوۀ رسامی ذوق ادبی هم داشته و گاهی بتخلص « مصور » شعر می سروده است . زمانیگه در جرمنی بود پسر خردش در مکتوب خود از برای رفتن بمکتب بکسی خواسته بوده است و آن عزیز بجواب فرزندش مکتوب منظومی فرستاد که سه فرد آنرا بخاطر داشتم درینجا معروض میداریم .
صنایع
ارمغان میمنه
( )
از نتایج طبع پرو فیسور مرحوم
تو از من خواستی یکسو برای رفتن مکتب
الهی بهرە ور گردی بچشم خویش میفرستم
برو مکتب سبق میخوان و مادر را تسلی کن
که من در خدمت اهل وطن سرشار و سرمستم
غنی گر نیستم اما (محمود) بود نم بهتر
که نقش زر تجلی میکند پیوسته از شستم
مرحوم شیخ بهاء الدین «راجی»
شیخ بهاء الدین مرحوم متخلص به «راجی» که نوادۀ حضرت (شیخ الاسلام شهید
علیه الرحمه) میباشند، در سال ۱۲۹۰ هـ. ق پا بعرصۀ حیات گذاشته و در سال ۱۳۵۸
هـ . ق بعمر ۶۸ سالگی در قریۀ (پشکی قیصار) چشم از جهان فانی پوشیده وبجوار
رحمت حق پیوستند، و در مزارستان (خواجه روشنایی) آنجا مدفون اند.
«راجی» مرحوم مرد متصوف و خدا جوی و منزوی بوده مریدان و
عقیدتمندان بیشماری داشته اند، همیشه پای طلب بدامان قناعت پیچیده بعبادت
خداوندی مشغول و سرشار باده وحدت بودند ، در عالم شعر و ادب نیز دست درازی داشته
ولی برای سرودن اشعار که آنهم کاملاً تصوفی بوده کمتر وقت پیدا میکردند. خط را
بشیوه جلی نستعلیق وشکسته نهایت نیکو مینوشتند. در عالم شعر و ادب وخوش نویسی
به حضرت جد بزرگوار خود (حضرت خلیفه الله بردی علیه الرحمه) نسبت شاگردی دارند.
اينک ما بصورت نمونۀ کلام از قریحۀ شان چند فردی از ساقینامۀ طبع
آنمرحوم درینجا نقل میکنیم :
ساقیا می ده که بس بیچاره ام
ساقیا بهر خدا قا بم بده
جام می در حلق جانم ریز ریز
من مرید جامم و خم شراب
چون که دل پر از می ساغر کنم
از برای جام می آواره ام
تشنه کامم ساز سیرابم بده
زان می پرمغانم ریز ریز
نه مرید طاعت وزهد وثواب
شاهد مقصود اندر بر کنم
سید ولی خان «ولی»
از رجال شاعر وفاضل این دیار جناب سید ولیخان متخلص به (ولی) بوده و
در سال ۱۳۱۹ هجری شمسی چشم از جهان پوشیده است مشار اليه مرحوم
در دوران حیات خود در ادارات رسمی مدتی را به ایفای وظیفهٔ کتابت و سرکتابت ها
سپری نموده است از حیث حسن معاشرت ونجابت خود طرف مؤدت آمران و احترام
همسگنان خود واقع بوده است واین مرحومی در نویسندگی و در شعر سرائی سلیقهٔ
صفحه * ارمغان میمنه * ( )
هو الاحد
ناد علیاً مظهر العجائب
تجده عوناً لك في النوائب
كل هم و غم سينجلي
بولايتك يا علي يا علي يا علي
نمونه از خط نستعلیق شیخ بهاء الدین « راجی » مرحوم
صفحه از مفاخر مرسته ( )
خوب و طبع منقاد داشته و آثار منظومش متوسط و از تکلف خالی است درین جا از جمله آثار آزمر جوی چند بند مخمسی را که از غزل آبدار «ولی طواف» کاپلی ساخته قلم بندی مینمایم .
به امید وصال دوست در هر صبح و هر شامی
بطوف گرد کویش بسته ام بر خویش احرامی
ز استغنای او کارم کشد آخر به بد نامی
کجا حاصل شود کامم ز لعل شوخ خودکامی
که در پایش همی غلطد هزاران سر بهر گامی
نیا شد در وفا ثابت نه در عهد و نه در پیمان
چوسوسن ده زبان دارد بهر يك صد رقم الحان
ندانم دین و دل کار است بر آن سیم تن یا جان
نگاهش آفت جان است غمزه آفت ایمان
بقصد صید دل گستر ده زلفش هر طرف دامی
ترا از بهر آن بنموده ام مجذوب ای قاصد
روانت تا نمایم جانب محبوب ای قاصد
نیاید از تو جز اینم دگر مطلوب ایقاصد
چو مکتوبم بری ناو پس از مکتوب ایقاصد
زبانی هم بگوئی از زبان بنده پیغامی
روا داری نکردی بهر من غیر از جفا هرگز
زحد بگذشت بیدادت نکردی اکتفا هرگز
نخواهد شد دل من از کدورت ها صفا هرگز
گهی یادم نکردی از وفا ای بیوفا هرگز
به الطاف ارنمی ارزم نوازش کن بدشنامی
بناگه دید مش سید«ولی» آن دلبر الطف
میان کشته گان عشق خود میگشت صف در صف
بدستش بودنای و چنگ وبر بط ارغنون ودف
«ولی» را صبروعقل،هوش ودین ودل ربود از کف
نگار مهوش وترك قبا پوشی گل اندامی
مرحوم عبدالله «صابر»
این جوان ناکام که غنچه های آرزو و آمالش را تند باد مرگ پیش از شگفتن پژمرده ساخت، فرزند چهارمین شیخ بهاءالدین مرحوم بوده در سال ۱۳۰۰ هـ.ش بدنیا آمد وبسن ۲۲ سالگی بسال ۱۳۲۲ در اندی ایفای وظیفه سر معلمی مکتب ابتدائیه اندار جان شیرین را بقبض ارواح سپرد .
« ارمغان میمنه » ( )
روستا زادگان دانشمند
بوزارت پادشا رفتند
نمونه از خط نستعلیق عبد الله «صابر» مرحوم
صفحه د از مغان میمنه ، (-)
«صابر» ناکام پارچه های نظم و نثر خوبی گاهی به تخلص «راجی» و گاهی به تخلص «صابر» برشته تحریر می آورده اما در خوش نویسی ارث کاملی از پدر مرحوم خود برده است . از نویسنده مرحوم تنها یک رفتن قطعه خط نستعلیق وی اکتفا نمودیم .
میر احمد قلیخان «راجی»
از شخصیت های بر جسته میمنه میر احمد قلیخان متوفا در سنه ۱۳۰۲ هجری شمسی بوده است و این شخص خیلی با دانش و فضل و از حقایق آگاه بوده علاوه بر افکار و نظریات عالی خود در شعر سرائی و در نویسنده گی قریحه خوبی را دارا و متخلص به «راجی» بوده است و اینجانب از جمله آثار نظمی آن يك مثنوی دو صد و پنجاه بیتی را که از بحر تقارب ساخته و در ان سقوط امیر اطوری بنی امیه را بیان کرده و ابو مسلم را از مردان عبقری وطن عزیز خود میداند مطالعه کردم درینجا ازهمان مثنوی ابیاتی را که از سر جذبه و احساسات وطن دوستی سروده است می نویسم :
بيا ل ای وطن مهد اخاك ما بيا ل ای تو خاك طربناك ما
هم جود و مردانه گی خاص تست جهان جمله مرهون اشخاص تست
وطن ای گلستان افغانستان وطن ای بخوبی عروس جهان
وطن ايكه در عهد کو شا نیت ز تو تازه شد رسم انسانیت
زكانش کنای کبیرت بود اثر های بر جسته و معتمد
حدود وسیع عتیق ترا چه نسبت به این وضع محدود ما
که گر هم نه تاریخ بودی گواه شمر د ندی این ادعایم گواه
ولی کی شود آفتابی نهان به انگشت ای آفتاب جهان
همان عظمت و شوکت ابو طن چو خورشید روشن بود در زمن
خراسان و خوارزم و کشمير و بلخ که از حسرتش کام جانها ست تلخ
چه فرخنده عهد يكه بودند يك چه شیر بن حیاتی که به مشترك
نمايان زا ولادت ای گلمز مین سر اسر شيو نات اهل یقین
ا بو مسلم آنمرد نیکو سير نپا شد بجز کهتر پشت پسر
ز یحیی و از جعفر برمکی که بودند فرزند تو هر یکی
چگويم كه ما م مهن شان توئی زمین شان توئی آسمان شان توئی
سنائی و سینا نه فرزند تست نه ما ما نی اولاد دلبند تست
چگويم ز محمود عالی تبار که از یاد عهدش شوم اشکبار
همه زاده طبع زیبای تست توئی گلشن اینجمله گلهای تست
( )
« ارمغان میمنه »
سید فاضل « غمگین »
سیادت مآب سید فاضل خان ولد سید برهان الدین خان از جمله علمای جامع و فاضل
میمنه بوده طبع حساس و قلب بیدار داشته و بدورهٔ حیات خود از وظائف رسمی مقامی
وافتای مرافعه و قضای ابتدائیه را متعهد گردیده است و گاهی بحسب فطرت
روشن، خود را متخلص به (غمگین) نموده اشعار سروده است و بدرود گفتن حیاتش
در سال ١٣١٥ هجری شمسی اتفاق افتاده است .
اينك از غزلیات مرحومی چند فرد را انتخاب مینمائیم .
یار را در کنار می بینم
وصف گل پیش عارضش چه کنم
سرمه در چشم دلبران زیبد
جلوها پیش حیات می بخشد
آفتاب رخش طلوع کند
فصل گل اندك و ولی دائم
ناز بیجا چه پرسی از (غمگین)
قلب را بیقرار می بینم
گل به پیشش چو خار می بینم
چشم او را بمار می بینم
نغمه اش جانفزا و می بینم
شمس را در غبار می بینم
در رخش لاله زار می بینم
دردمند و نزار می بینم
(انتهی)
کبوتر در میمنه
در میمنه و دیگر مناطق آن دو نوع کبوتر یعنی صحرایی و خانگی وجود
داشته وصحرایی آن عموماً يك رنگ بوده بکلی رام نمیشود . در دره ها و لاشه های
سنگلاخ و پالیری ها آشیان داشته و در کشتزارها وغیره مواضعیکه دانه در آنجا
پیدا شده میتواند خیل خیل مصروف دانه چیدن میشوند .
کبوتران خانهگی به رنگ های مختلف مثل شیرازی، چپ، خال، زرد یشن
سبز یشن، سرخ یشن، زاغ و قلاغ، زرد و آتشی دم سفید، سبز روشن و شقدی در بعض
مناطق میمنه بتعداد کم وجود داشته و در شهر میمنه دوسه خیل آن از طرف صبح
وعصر در فضا دیده میشود که از طرف کبوتر بازان تربیه و پرورش میشود ،
قرار معلوم بعض اقسام آن از مزارشریف و بامرات به اینجا وارد میشود . «ك»
صفحه
« ارمغان میمنه »
(-)
شاغلی « ضیا »
قاری زاده
جام مخمور
من و تو نی نو از اهـم بـا نیم
بمانند دو تیر از يك كما نیم
بیا تا چند بیداد شب و روز
بیا تا داد ازین ابلق ستا نیم
*
پر خمم نی نوا زا مر همی بخش
بچشم چشمه ام آخر نمی بخش
شراب كهنه خواهد جام مخمور
به این دوتشنه آب زمزمی بخش
*
بنال ای نی نوا ز ا ما بر نگی
که از سوزش شرر خیزد ز سنگی
خمار ما فبر و بشكن يك جـام
كه ما را خواب نوشین داده بنگی
*
خبر ما را ز حـال خو یشتن نیست
ز ما افسر ده تر در انجمن نیست
بدست ما عصائی ده ز آهی
كه ما را قوت برخاستن نیست
شاغلی «ضیاء» قاری زاده
ادبیات
()
ارمغان میمنه
گلهای ادب
ښاغلی صوفی عبد الغنی «غنی»
مدیر ژمنګو ګرافي
نازم بخاک خرد که نشیبش فراز بود
دیشب خیال او طرب انگیز تا ز بود
سیر تکامل که حقیقت پناه او ست
این ذره هم ز پر تو خورشید شد عیان
عشرت گه تصور نازش نیاز بود
آن روح در حضیض نگاه مجاز بود
نازم بخاک خود که نشیبش فراز بود
ښاغلی صوفی صاحب که
در ساختن کلیشه های
این رساله سهم بار زی
داشته و معاونت بسزای
فرموده اند.
«اداره»
در دیده باز دید مرا صد فسون نمود
امواج بحر طبع که طوفان سحر داشت
دارم نه از مطول و از مختصر بیان
فرقی نه بسته عشق میان گدا و شاه
از شام تا سحر ودغدیده «غنی»
هر دیده باز دید که او دیده باز بود
گنج رموز عشق سرا پای راز بود
کو تاه لفظ عشق و معانی دراز بود
محمود نیز غرق خیال ایاز بود
در آتش فراق بسوز و گداز بود
ما نیز بسته ایم کمر بهر طوف دل
حجاج را که شوق براه حجاز بود
صفحه
ارمغان مینه
( )
شاغلی محمد ابراهیم
«خلیل»
کس ندید است چنین قطرهٔ طوفان اثری
فیض ازین باغ نبرد هر که برافراخت سری
سرو از پنجاست که درعمر ندید است بری
میکنی تنگ کنون از من وزین بیش نبود
نقطه دائره پرم تو جز من دگری
نکنی یار شب تار خود آن را هرگز
که چو شمعش نبود سوز دل و چشم تری
کرده آب در گوش تو جهانی را غرق
کس ندید است چنین قطرهٔ طوفان اثری
پیش آنانکه سراپای محیط ادب اند
چون لآلی سخنی نیست گہر می گہری
باغ حسن از عرق شرم طراوت گیرد
نکشد جز گل تصویر ز شبنم ضرری
تاک از دختر خود شور بعالم افگند
آه اگر داشتی این دودهٔ شیرین پسری
زلفش افتاده باطراف بناگوش ببین
هیچ باشام نیامیخته زینسان سحری
خوش بهشتیست شراب و شب مهتاب و رباب
بابت نکته رس خوش سخن لب شکری
گرچه داری تو بهرکس سروکاری جانا
باش لله که من افتم بخیال دگری
دختر رز که بود پیر و جوان مائل او
نیست جز دلخوشی خلق جهانش هنری
الفت سیم زبس عام شده از من هم
برده دل نغمهٔ سیم و صنم سیمبری
(شاغلی محمد ابراهیم «خلیل» عضو انجمن تاریخ)
فصل گل مرکت بود خوبتر از آزادی
بلبل زار که نمانده است چوبن اشجری
گل و خورشید در آغوش خودش میگیرد
آنکه گردد چو شبنم همه تن چشم تری
مجمع انس مگر بلکه بگردیده «خلیل»
[کدام؟] ابراهیم درو عارف و صاحب نظری
( )
« از مغان میمنه »
تدوین و انتشار آثار شاغلی محمد یونس
فضلای گذشته و موجوده «حیران»
کشور وظیفه کسیت ؟؟
زانکه تو محبوب یار ماستی هم چو دل اندر کنار ما ستی
عشق تا طرح فغان در سینه ریخت آتش او از دلم آئینه ریخت
مثل گل از هم شگافم سینه را پیش تو آویزم این آئینه را
تا نگاهی افگنی بر روی خویش
میشوی زنجیری گیسوی خویش
در اثر خواهش ادارۀ جریدۀ «ستوری» خود را مکلف دیدم تا در ذیل
سطور صفحات مجموعۀ «ارمغان میمنه» - آن میمنه که امروز عصارة مغز و چگونگی
(شاغلی «حیران» معاون روزنامۀ ملی انیس)
ادب و ادب دوستی آن از منارة ستون
های جریدۀ «ستوری» پیداست و نشان
میدهد که مغز دلدادگان ادب باستانی
این مرز اگر بیشتر بتوسط اهدای
آثار مزید و انتشار مطبوعات تنمیه
و تقویه شود بیش از پیشتر چشم براهان را
قناعت میدهد و دل خوش می سازد...
من هم در اطراف منظوری راه میپایم
و با خواننده گان محترم و فاضل و گرامی
آن لحظۀ داخل صحبت شده، گهی
انزجار خاطرشان را فراهم سازم و گهی
در صورت امکان مرهم دل ریش
شــان گــردم .
خواننده گان گرامی میدانند و بل اذعان خواهند کرد که امروزه همان
طوریکه ملل پیشرفتۀ کنونی تأمینات وسایل اقتصادی، تدارک مقررات حقوقی
بشر، حراست تسلیحات، بالابردن متآول آسمان خراش ها، تجهیز وسایل صحت عامه
ارتقای ذرایع حربی، کشف اسرار مرموز طبیعت، رول بازی در دیپلوماسی ها
()
« ارمغان مبينه »
واستعمار و استثمار از دیگران وموجوبیت رفاه همگانی وبالاخص ازهر بوطين
عاجزه لا ينفك، پیکره حیات حقیقی وآبرو مندا نه مبدا زنده مقام ادب وادبا
وحرمت بعلم وعالم را که یگانه وسیله تعمیم آنست نیز کمتر از تأمینات فوق ندانسته
وآن كوكب های تابانی را که در مقام ادب ملت خود را به زیبا معرفی کر د ه
ودر آسمان بخت مملکت طالع شده اند احترام کرده در حیات از او قدردانی نموده
وپس از مرگ بتوسط انتشارات واشاعات پی درپی آثار آنها موقع ندادند
که اسماشان از صفحهٔ هستی معدوم مطلق گردد وملت شان به عنوان ملت مرده زبان
ورد زبان ها بگردد .
گوته یکی از نوابغ معروف ادبیات مغرب واز فلاسفهٔ مشهور و بانام آلمان
است، آثار جاوید وفنا نشدنی این دانشمند داهی از قبیل فاوست و ورتراز شاهکار
های بشمار میرود که موجب درخشندگی ادبیات صفحات تاریخ ادب غربی و باعث
افتخار و برجستگی تاریخية ادبیات آلمان است .
این مرد بزرگ علمی و ادبی اگر امروز در متانت تفکر بعضاً با شكسپير
دوش بدوش در محیط ادبيات واجتما عیات حرکت میکند واذهان متعدد یقین دارد
که او اولین ادیب وشاعر بلند قریحهٔ اروپا بوده و بعد هر قدر ادبا و شعرائيكه
در کرانه های وسیع و ممتد مغرب پس او تجدید دورهٔ ادبی و ادبیات که بنام
رنسانس یاد میشود بوجود آمده اند،منزل فلك پيمائى وتخيل وعظمت قریحه ونفوذ
نظیر آنها را بدرجة سوم از شکسپیر وبدرجة دوم از گوته گفته اند .
گوته اگر مقام بزرگ ادبی را از روزگاران حيات بكف آورده بود
بدون تردید و شاید از فطرت عالى، وتربية محيطى وذكای بالا مایهٔ او بوده است
اما اگر امروز صفحات تاريخ ادبيات كشور يا آغاز سالگرۀ او خاطرات و شخصیت
او را در انظار می نمایاند، بایستى روح اندك رنج وفلك پيمای او مرهون همان
محیط ادب دوست و آزاد، عامل وصادق ووطن خواه ومليت دوستی باشد که تا این
عصر اجازه نداده اند چهرۀ عبوس زمانه اوراق بنام ونشان وفطرت وعلویت ومقام
ادبی او را بآب عدم شست و شونمايد ونام او را از مغزها واوراق تاريخ وشخصيت
های بلند ادبی بین المللی حك و نابود سازد.
هكذا اگر امروز دائرۀ نفوذ شعاع علم و ادب پوشکین در روسیه، بایرن
و شكسپير و ويليم بليك وكاپر ولانك فیلو در انگلستان، آنشتاین در امريكا
اقبال و تاگور در منطقهٔ شرقية كشور افغان ، مك الشمرا ، بهار
و غيره در قارة وسيع فارس و سیت گرفته و روز بروز روشنائی عصاره
های اعصاب شان تاریخ مملکت شان را فروغ و شرف میدهد، صرف همان
نیست که علویت امزجه ومقام ادبی خود آنها این ابتکارات لایمته را پیرامونگن
( ) ه از افغان مينه ،
هم زیب اوراقی بکند و در محضر اذهان قرار بدهد. دیگران رجال و نوابغ و دواهي وادبا و علما و آن هائی را که بزعم خود شان پیش آهنگان دورة رنسانس شده میتوانند، چه در حیات و چه پس از آن بنظر حرمت و چشم تعظیم دیده فرصت نمیدهند که گاهی چشم حسود زمانه مانع تبارز افکار و خیالات و امیال و عواطف و عزایم و ارادات و ارقام تذکرة حیاتی واشاعت آثار و بقایای مفکورة ایشان گردد.
جای شك نيست كه ابن سينا و جلال الدين بلخی و عطار وسنائی را آب وهوا و محیط ادب پرور ما در آغوش خود پرورش داده و اذهان و مشاعر علوی آن ها را انکشافات قابل وصف و از خود تعریف داده است .
کس نمیتواند از روی حق وحق بینی و طرفداری از حق سیدجمال الدین را نمك پرور دة خاك و تربيه يافتة محيط خود تصور کند و عظمت روح سلحشور و پر از حرارت و غیرت افغانی و اسلامی او را مرهون تربیت و پرورش محیط و اقلیم خود بداند و غيره .
اما تا امروز در جراید و مجلات حق این هامن حيث هو حق سوانح مفصل این ها طور یکه لازم است از طرف كدام نویسنده و یا عالم و فاضل بیرون نشده و سلاسل کتب و اثار و ریخته های دل و دماغ و تفکر این ها از سایر السنه خارجی برای مزید آگهی علا قه مندان بزبان خودما ترجمه و اشاعه نیافته است و مردم ما و بالاخص ذوق مندان وعلم دوستان ما تا کنون بوره گفته نمیتوانند که در مشاعر و اذهان و کانون موجودیت این بزرگواران سلف این سرز مین چه گوهرهای ثمین و ناسفته طبیعت بوديعه گذاشته و استفاده آن برای چشم براهان از کدام نواحی و طرق مصدر استفادت قرار گرفته میتواند ؟
مسؤل عدم ایفای این امر کیست؟ چرا نویسندگان گوشه گیر و فضلای با دانش گوشه و کنار مملکت عزیز ما از گذشتگان نامی و آثار برگزيدة شان کسب منفعتی نمی دارند؟ روزگار که هیچ وقت نمی خواهد مرام ما بکام ما باشد بخواهد آیا اگر نویسندگان و فضلای کنونی و یا دردا درتألیف و تراجم آثار خود و تتبع و تدوین بقایای علمی سایر نیاکان و باقیات صالحات شان تتبعات وتفحصات و تدقیقات ننمایند از بزرگواری شان چه چیز کاسته میشود ؟ امروز وظیفه هر دستگاه نشراتی و تبلیغاتیست که در گرد آوردن آثار قیمت دار گذشتگان و با شاعت و رسانیدن آن ها حتى الاقتدار سعی کند ور نه اگر بار دیگر در آینده بزرگان این قوم را دیگران از آن خود ساختند مسئول همین ما خواهیم بود چنانکه ما هستیم .
صفحه ارمغان میمنه ( )
ما که امروز از تراجم آثار و حفظ اوراق باقیمانده بیگانهها بر خود
فخر میکنیم آیا زنده کردن وبزبان خود آوردن آثار فخر رازی ، و سید جمال الدین
و بو علی چه نواقصی بما رو برو خواهد کرد ؟ تحدید نشرات آثار بزرگان
و دانشمندان ذنب لا یغفر ما و اولیای ما و خموشی و حق نگفتن وحق ننوشتن
گناه غیر قابل عفو ما و سایر نویسندگان امروزی ماست و از آثار بزرگان و نوابغ
گذشته اهمال کردن و شخصیت و آثار آنها را وقع ندادن و در محضر عموم
نگذاردن جنایت ادبی خود ما ومطبوعات ما ومقتدرین ما است .
هستی موهوم غیر از نفی اثباتی نداشت رفتن ما گرد پیدا کرد از دامان ما
یا رامان لازم دی چه قوی شی
ښا غلی ورو ره « کو هي »
تاسی لکه په نوی کال کښی کوم اثر د « ارمغان » په نو م خپوره ول غواړی !
عرض مو دا دی زمونږ اجتماعی دردونه خاشی دی . یاد اجتماعی دردونه درمل .
وتاء مفکوره عالی دستا غایه او نصب العین ور دفتر ی . گوم و خت چه خدای پاك
غوادی چه د یو کام په اجتماعی حالت کښی تغیر راولی نو افکار او خيالاتو کښ دیوه
او حساس درد مند و داسی روحی اوفکری
حول وا چوی چه خپل دو طن کر څرن
وضاعو ، مزخرف رسوماتو بدعتونو نه شی
پټی وسائل لیاره د لور تیا، اونيك مرغى
خيل جامعه په پلتني بخت شی چه خوی
فلا كت او خو ری څخه په طرف
د خوش بختی او سعادت را و ګرځه ئی .
نو. ادی وزوره، زمونږ در دو نه
اجتماعی دشرق او غرب شمال ترجنوب
یوشان دی او چاغلو فاضلو، يوه اودا تا
پراوزی پوهان په ی کښ په یوه مفید مضامین
لیکلای چه څه په شوی پاتې منګر مجما
دا عقیده دی . که چاپری تاریخ ته ملتفت
( ښاغلی گل شاه «صافی» مدیر عمومی تفتیش دیپوی میمنه)
شوه دا به جوته اوښوه رسيدلي وى چدر اسلام نهضت د اخلاق په زور او د سجا یا
په قوت دې چه در ست غلز بگیول خول دهو بخودیت سکمه وه وهلا او خپل با دار تی
ه ازرعمان سینه ، ( )
درست جهان وم، مثله اوطوغ داسلام نی سرترسره په ټوله دونیاه کښ وه در اوه
چه د شرق او غرب عالی دبیرقه هار څندهاره کړوله، خلاصه داچه تربیت په حیات کښ
ډیر په کاردی نومونږ ته اول دهر شی نه مخکښ په اخلاق اودسجة نيك تربية بكار دى.
بيا د یو کام روح او اور ترجمان د احساساتو د يو جامعه مسئول دساتنه د تمام
شئو نا ت د يو ملت قوت او اقتدار مادی او معنوی دیو مملکت پاراهمان دی
کوم محیط کښ چه د هغه پاراهمان قوی وی ترهغه اندازې پوری خپل احتياجات
دفع کړای خپل وطن د هلاکت څخه دنجات ور کړای او پود پونه ( مدارج ارتقاء)
د اسوز و الی رسوه لی دی .
کوم جامعه کښ چه پارامان نی ضعف دی ترهغه اندازی پوری قوت او اقتدار
مادی او معنوی نی ضعیف وی کارو کښ نی بی نظمی انتظامات صحیح نوی علم
او معارف نی نیمگړی به ټول وطن کښ خپور او تعمیم نه قره او ظلم مفکوره ئی
په هغه دول چه لازم او مناسب دی آزاد نوی په حال دغه کښ پروت وی نوزمونږ
پارلمان پیکاره ضعیف دی او هغه کسان به پارلمان کښ شامل گرځيدلی چه د حاکم
خونه وه پاد هله دردیو په دود که نی کارو ته زيرشوه نو ګمان مكوه چه دا پتداه
نه تراوسه پوری مونږ به څه خدمت کړی وی پارامان لازم دی چه قوی شي .
هر کله چه په اخلاق اود سجا به مونږ کښ پيداه او پارلمان مو قوی شوه
احزاب تشکيل اووه مثل شوه علم او معارف دی مناسب هم زیات په ولايت او محلاتو
علاقون حتى قراء او قصباتو کښ خپوز او تعمیم شوه ، او ؤپودونه په نور د علم منور
و گرزیده هر یو په خپل حق پوه دبل دحق مراعات سیانت کوی تجاوزات شخصيات
خان محانی گن، نی محابه سیادت غوښتل ظام او نارواه چال او فریب، ریاء او تذویر
جهالت او ناداني قساوت اوبی رحمی رشوت اخیستل او ور كول بارشوت په رشو، گوندو
هغه ول خور اومور خرمخول اوغستل چه دا ټول منبع فساد او تباهی دجامعه دی ور کيږي.
په عوض دهغه اسباب د خوږ ژوندون او هوساسینه سره دتقوای او پرهیزکاری
مروت او احسان مینه او محبت رحم او عطوة - صداقت امانت نوع پرستی، وطن دوستی
چه مولد دارتقاء اوسعادت یاخوشبختی دوطن، جامعه، ملت، مملکت ری پیدا کیږی .
دهغو نه زراعت، تجارت، صناعت، سیاست جیکیږی الفت، شفقت خوشحالی
پیدا جامعه په صفات محنه او عالی احساسات دبشریت په دنیاه کښ معرفی کیږمی
په نعمت دجاه او جلال عظمت او وقار چه خاص قسمت د آدم او دحواء دفرزندانو دی
نائل هاته به عمماء اوستا در دونه به در مل شي باتی به خودا احترام . «صافی»
دار مفان میمنه
( )
چاقلی سید احمد «بقا»
اگر افکار داری بهره گیر از معدن وکانش
خوشا این میمنه و صف مبار ك طرح عنو ا نش
فلك را هـسري دا ر د کمال و عز ت و شأ نش
هو ا یش رو ح پرور ر و ضۀ جا و ید ر ا ما ند
بشاخ سرو کو کو میز ند مر غ خوش الحا نش
تسال الله چه مو زو ن ا ست ا يا م بها ر ا و
گل و بلبل فر ا غت نغمه خوا ن سنبلستا نش
بو صف لا له زا ر او کلا مم ر نگ می گیر د
بصا ر ت می فز ا ید د ید ه را سیر گلستا نش
به صحن یا سمن ز ا ر ش دو چشم اهل بینش را
کند ر و شن سو ا د سر مۀ چشم غزا لا نش
با و ر ا ق گلستانش بود دست خزان کو تا ه
قد سر و و صنو بر سر فر ا ز با غ و بو ستانش
مگر فر د و س ا على شد سفيدر عار ض غبر ا
ملك تحسین گو ید هم فلك ر ا د یده حير ا نش
بسا ن سلسبيل و ا ننگبین ا ست چشمه سا ر ا و
د هد لب تشنه را جا ن قطر ۀ از آب حیو ا نش
قد سر و بلند ش ر ا ببین ا ند ر كنا ر گل
ز نر گس سایه ر یحـان محو رخسار در خشانش
نباتا تش همه یکسر شفای درد مند ان ا ست
د ما غم ر ا معطر کر د بوی برگ و ریحانش
د هد خا صيت ا كسيـر ر ا شاخ نبات ا و
شب تا ر يك را ر و شن كند شمع شبستانش
تما ماً خا ك او زر خیز ا حجا ر ش همه گو هر
ز کهتر تا به مهتر بهر ه گیر خوان ا حسا نش
بو ضع سنگ خا ر ا یش به چشم فلسفی د ید م
فتا د ه پر تو شمس و قمر ا ز لطف يز د ا نش
بگوش هو ش بشنید م فلك بر ا هل بینش گفت
ا گر افکا ر دا ر ی بهره گیر از معدن وکانش
ار مغان میمنه
همه ایام او عید است شبها یش شب قدر است
دهد صبح سعا د ت ر ا خبر شا م غر یبا نش
خلایق د ر طر یقا ه و طن آ ر ا م می بینم
هد ا یا ت ر فاهیت ر سد هر د م ز سلطانش
خرا ما ن میر و د حو رو پری د ر کو هسار او
هز ا ر ا ن مه لقا ا فتاده در هر كشك و ایوانش
جو ا نا ن تا ز ه و تر مشك و عنبر نیز می بینم
پر یشا ن می کند حورو پری کا کل پریشا نش
دل تا ر یك را رو شن کند صا حب د لا ن او
بعر ش لا مكا ن پهلو ز ند عجز فقیر ا نش
ز هی حسن و لطا فت د ر بیا ن(ار مغا ن) ا و
ر بو د ه گو ی سبقت بر سخن د ست ا د یبا نش
نز ا کت ها ی شیرینش بعید ا ن سخن را نی
پر ی را د لر با ید حور را گیر د گر یبا نش
میگو ا ین (میمنه )یا (جو زجا ن)يك تازه معموری
گوا ه ا د عا ی ما بو د سبط سلیما نش
(بدا نشگا ه عا لی) چا گز ین شد(عا مة عا ر ف)
ا ز ا نر و میمنه مشهو ر شد در فضل و عر فا نش
ز صحن مسجد جا مع چو بو ی کعبه می آ ید
مشا م جان معطر می کند خاك ا ما مانش
به فیض آ با د بشکر فیض قد س لا یز ا لی را
(ظهیر ا لد ین فا را بی ) بو د فخر ا د یبا نش
ز بس مقبو ل طبع فا ضلا ن گفتا ر(نا د م) شد
برا ی تحت طبع آ ما ده شد ا شعا ر د یوا نش
ز جا ن افشا نی پیشینه گانیم یا د می آ ید
ا گر چشمم فتد بر گنبد خاك شهید ا نش
بسا ن غنچه خند ا ن است بر ر و ی همه یکسا ن
نیگر دد تیر ه هر گز طا ق ا بر و ی بلفشا نش
(وطن) خا كش بو د کحل البصر بر دید ۀ(بینا)
ز گل بهتر بو د ا ند ر نظر خا ر مغیلا نش
ه از نشان درجه ه
بنا علی امین الله
«ادا»
سیاهموی و جلالی
این دو نام که از مدت سی سال باینطرف وردزبانها قرار یافته و اکثر گوش ها
به آن انس گرفته است کیفی جزء قوة ساحرة عشق ومحبت ندارد. وهم کسا نیکه
منسوب به این نامها هستند دارائی جز محبت خاص و شهرتی غیر از عشق بی آلایش
نداشته کدام ثروت مندی نیستند بلکه عاشق و معشوق صاف دل و پاکبازی میباشند
که از طفولیت در مدرسة جان پرور عشق باهم یکجا درس محبت را میگرفته اند
که در نتیجه از تمام رفقای هم مدرسه گوی سبقت برده ، و هر يك درين مسلك
شریف حائز مقام استادی شده اند .
بنا علی امین الله « ادا »
بلی، سی سال قبل از کوهای شامخ
سر بفلك کشيده و درههای خوش آب
وهوای عشق خیز ومحبت بیز قریهٔ
(گوك برج آشكبا را) نزديك
شهر ار مان که همواره عشاق جگر
سوخته و معشوقان طناز و پری چهره
را در آغوش با عطوفت خودمی
پرورد بازهم بوی عنبر شمیم و داستان
دلنشین عشقی از آنجاب بلند گردید
صدای آن همچو رعد بهاری که
در فضا باران رحمتی ارمغان داشته
سبزه های مرده و گیاهای خشکیده را
زنده و بآنها جان میدهد بسرعت
فوق التصوری در گرد و نواح
واطراف واکناف پخش شده
دلهای عشق پیشه و روح هائی مشرب را بوجد وشور آورد .
هر کس بانتهای میل ورغبت کوشش میکرد تا اندازه از بدست آوردن کذار شات
عشقبازی ایندو جوان عشق پیشه و پاکباز حظ ببرد اما مخصوصاً از وقتیکه
دستگاه تبلیغاتی رادیو کابل بکار افتاد وطرزهائی ساز و آواز ملی و وطنی
( )
« ارمغان مینه »
صفحه
را زنده وبگوش وطنداران رسانیده، صوتهای ایماقی، کریم خانی که همۀ آنها با چهار بیتی های پر سوز جلالی آرایش میافت شور وجدۀ تازه ئی بشنوندگان تولید کرد که حتی تا هنوز از هر زبان این چهار بیتی ها شنیده میشود وهم طرز های مذکور تا حال در بین شنوندگان کابل را دیو يك محبو بیت خاصی دارد، امروز همه (بنام سیاه موی وجلالی) آشنا شده اند و کمتر کسی را سراغ خواهید کرد که چندی از چهار بیتی های جلالی را در حافظه نداشته باشد .
بیاد دارم که بعضی از نویسندگان کنجکاوو حساس ما چند سال قبل در اطراف معلوم کردن سوانح و کوائف دورۀ معاشقه ایندو عاشق دل باخته برآمده و یکی از آنها سطری چند بروز نامۀ «ملی انیس» نیز نوشته بودند از آنرو بهتر دیدم تا سوانح مفصل ایندو عاشق شهیر وطن ومشتی از چهار بیتی های پر جذبه جلالی را از مغلن گفته به «ارمغان» تقدیم بدارم تا ذواتیکه باین موضوع علاقه دارند از شك وتر دید سوانح ایندو دلداده رهائی یافته و از مطالعۀ نظم های عشقی و پر سوز مذکور لذت ببرند .
سوانح مختصر سیاه موی و جلالی
در سال 1286 شمسی بقریۀ كرك برج آشکابا (که جلالی در یك چهار بیتی خود اشاره به آن نموده) تعلقۀ شهر ارمان که مربوط به حکومتی محلی چغچران ولایت هرات میباشد بخانۀ صوفی غنیمت طایفۀ تایمنی قوم غیبعلی دختری بدنیا آمد که مو های سیاه و دراز وچشم های درشت و دار با داشته و رخسارۀ آتشینش نشان میداد که روزی معشوقۀ طناز و مهوشی خواهد شد که هزاران دل در راه عشقش بسمل وار خواهد طپید وهزاران روح پروانه صفت در گرد شمع رخسارش جانفشایی خواهد کرد . مالاخره مو های سیاه ومجعدش که روزی بهزار صدها دل در بند داشت سبب شد مجتمعین اطراف طفل او را «سیاه موی» نام گذا اند .
سیاه موی بعد از آنکه دورۀ کودکی را بپایان رسانید چنانیکه در اطراف هنوزهم معمول است که پسران ودختران خورد سال باهم یکجا درس میخوانند والدینش او را بمکتب خانگی فرستادند تا نزد آخوند قریه در حجرۀ مسجد درس بخواند باسواد و خواننده شود .
سیاه موی پری چهرۀ طناز که برای اولین بار با وصف ساده و طفلانۀ خود وارد مکتب شده تمام طلبات وطلبای حجره از نظارۀ حسن بی نظیر وخدا دادش مات ومبهوت شدند، ولی قلب بیچاره وبی خبر جلالی بیشتر طپید وزیاده تر مضطرب گشت که گویا عواقب مشکلی را پیش بینی مینمود .
ملا جلال الدین متخلص « بجلالی» در خانۀ ملا محمد یوسف مرحوم بسال 1272 شمسی در قریۀ مذکور قدم بعرصۀ هستی گذاشته بود، جلالی و سیاه موی
« ارمغان میمنه » ( )
هر دو از يك قوم و يك طائفه بودند. سياه موى و جلالی حينیكه در مدرسه مصروف اخذ تعليم بودند روز بروز آتش عشق و درد محبت در قلبهای این دو معصوم تيزتر و شعله ورتر میگردید تا بالاخره و در مقابل قوه اتم شكن عشق مغلوب گردیده رازهای درونی را با هم در میان نهادند، در برابر عشق همديگر تسليم الا شرط شدند. بعد از آن تمام درس های آخوند جز يك كلمه مقدس وجگر سوز عشق و غیر از يك جمله جانكاه محبت چیز دیگری در نظر آنها دیده نمیشد، درس شان درس عشق و سبق آنها سبق محبت بود، بدریای عشق آنقدر غرق شدند كه ساحل امنی جز كنار ازدواج نیافتند، به آتش عشق و محبت باندازه سوختند كه راه نجاتی جز بدست گرفتن دامان وصل دائمی همدیگر سراغ نتوانستند . و جلالی بسیار تر میسوخت لهذا خدا (ج) باو طبع روانی بخشید تا باین وسیله دردهای درونی و آتشین خود تشفی بدهد، جلالی از در هجر و آتش فراق چهار بیتی های سلیس و پر سوز و غزل های جانسوز و درد ناکی میسرود . در نتیجه هر دو عشاق ستم کشیده مدرسه و سبق را ترك داده در پی بدست آوردن فرشته سعادت و نيك بختی (ازدواج) شدند تا سنين ۱۷ و یا ۱۸ خدای بزرگ بپاداش عشق پاك و بی آلایش شان آنها را بوصال دایمی همدیگر «ازدواج» مفتخر ساخت. سیاه موی بعد از چندی چنانیکه خاصیت چرخ بیمدار و فلك نا پایدار است بدرد جدایی و مرگ جگر سوز همسر و معشوق عزیز خود مبتلا شد، جلالی بسن ٣٥ سالگی با يكعالم عشق و علاقه به همسر و دلبر جگر گوشه خويش از دنیا چشم پوشید و تنها از خود فرزندی بنام بهاء الدین [word?] بافای خود یاد گار گذاشت. سیاه موی و پسرش تا هنوز حیات دارند. بهاءالدین همچون پدرش به شعر سرائی ذوق مفرطی داشته و از اشعار پدر خود پیروی میکند سیاه موی هنوز هم بآتش جدایی جلالی میسوزد اما چشمان درشت و گیرنده و موهای سیاه و مجعدش تاثیر و طراوت خود را از دست نداده است. نمونه چهار بیتی های انتخابى جلالی قرار ذیل است
چهار بیتی ها
صدف از موج دريا می زند سر
چو لعل از سنگ خارا می زند سر
طلوع صبحدم روی سیاه موی
ز برج آشكارا می زند سر
محبت گر فتد برسنگ خارا
كند آن سنگ را چون آب دریا
جلالی با محبت آشنا شد
ز یمن همت استاد دانا
لبت چون غنچه خندان است سیاه موی
دهانت آب حیوان است سیاه موی
جلالی همچو بلبل در فراقت
بهر گلزار نالان است سیاه موی
صفحه « از مخزن میمنه » ( )
به هر بازار سودای جلالی بکشک افتاد غوغای جلالی
سیاه موی و سیه چشم قشنگم ندارد هیچ پروای جلالی
شدم عاشق به دیدار سیاه موی منم از جان خریدار سیاه موی
بچشم من ز مهتو خوشتر آید شعاع برق رخسار سیاه موی
خدنگ غمزه ات از جان گذشته سنان از سینه سر بان گذشته
طبیب آمد پی در مان و گفتم برو درد من از درمان گذشته
چه سازم چاره درد دل خویش سیه مویا که گویم مشکل خویش
سیه ماری برویت حلقه بسته جلالی را بهر دم می زند نیش
سیاه موی ای بوقت مردن من حمایل دست تو در گردن من
سر بیمار خود بر زانو بگذار خدا آسان کند جان کندن من
رسیدم من بدریا رسیاه موی شدم با جان خریدار سیاه موی
هزار و هفتصد و هفت بیت گفتم نمی ارزد بيكگفتار سیاه موی
تبسم با لب دلدار لایق به عاشق دیده خونبار لایق
بیکی بوسه ز رخسار سیاه موی جلالی را بود بسیار لایق
صفحه
« ارمغان میمنه »
( ١٠٠ )
وضع اقتصادی میمنه
و انکشافات آینده آن
قراریکه از مطالعه تمام مطالب مقالات این « ارمغان » بر می آید
معلوم میشود که میمنه طوریکه دارای موقعیت جغرافیایی و مواسم چارگانه
مناسب و مساعد میباشد بهمان صورت دارای اراضی وسیعه و تپه ها، کوههای خاکی پرده
و هرگونه مواد زراعتی و حیوانات اهلی را در سینه خود پرورش داده و معادن
و آب های معدنی زیادی را در سینه خود نهفته است .
مردم آن در زراعت و فلاحت، در مالداری و صناعت مهارت بسزایی داشته
و از فیض و برکت محیط مساعد خویش قسمتی از مردم آنها تجار پیشه و بداد
و معامله تجارتی مصروف بوده و مشغول تهیه مواد تجارتی میباشند که بخارج
و یا ولایات مملکت صادر و بعوض آن اشیای لازمه محتاج الیه خود را تدارک
و آماده میسازند .
مهم ترین مواد اقتصادی میمنه عبارت از پوست قره کل، پشم، پوست روباه
قالین و هنگ میباشد که بخارج صادر میگردد و مواد دیگریکه به ولایات همجوار
در داخل مملکت صادر میشود همانا چرم پخته، پت و تیکه های بافته گی از قبیل
قاقمه، الچه های ابریشمی و نخی، جنده، كرك، نمد و گلیم ، گاو و اسپ و غیره میباشد .
که سرمایه زیادی بدین وسیله عاید میمنه گردیده و به اثر ترقیات روز افزون آن
تراکم سرمایه بعمل آمده و شرکت ها و مؤسسات مهم اقتصادی زیادی روی کار
شده میباشد و بدین وسیله وضع اقتصادیات این ولاروز بروز در پیشرفت بوده
و رونق خوبی را بخود اختیار نموده است .
وضع موجوده اقتصادیات میمنه از نقطه نظر تجارت داخلی و خارجی زاده همین تحولات
بارز از شروع دوره نهضت اقتصادی در مملکت میباشد که از ان تخمیناً ٢٥-٣٠ سال میگذرد
و از سنه ١٣١٢ به این طرف شرکت های متعددی با سرمایه های هنگفت تأسیس
شده میباشد که اکثر آن به خریداری پوست قره کل و پشم مصروف بوده و به خارج
صادر مینمایند. سرمایه مجموعی این شرکت ها جمعاً بطور تقریب بالغ بر (٥٠٠٠٠٠٠٠)
()
ارمان میمنه
افغانی بوده و امروز پوست قرهگل محصول محال میمنه در بازارهای مهم جهان طرف معامله
قرار داشته و همچنین در امور دادوستد تجارتی وضع فعلی میمنه در حالیکه تمام دنیا
زیر سایه شوم بحران اقتصادی عالمشمول واقع است بازهم بد نبوده و سرمایهها
در دوران میباشد.
اگر از تطور و پیشرفتهای اقتصادی مملکت در ظرف همین دوره چندسال
اخیر صحبتی بمیان آورده شود و در اطراف تحولات اقتصادی میمنه که زاده
آن همه رفورم اقتصادی مملکت میباشد قلم فرسایی شود و احصائیه مواد صادراتی
و وارداتی داده شده و از تمام خصوصیات سیستم سرمایهداری آن بحث کرده شود
زاید از اصل مقصود ما بوده و چیزیست روشن که یکی از موضوعات عمده جراید و مجلات
امروزه وطن را تشکیل داده و هم در مباحث بعض مقالات این مجموعه تا اندازة
از خصوصیات آن ذکری بمیان آمده است.
لهذا ما برای روشن ساختن وضع اقتصادی زمان ماضی و انکشافات
اقتصادی آینده این ولایت کوشیده و برای اینکه درین راهم خدمتی را انجام داده
توانسته باشیم نظریات عاجزانه خویش را تقدیم میداریم. اگر معقول باشد
ممکن مورد تطبیق قرار خواهد گرفت.
از هزاران سال باین طرف مخصوصاً در قرون متمادی بعد از ظهور اسلام
الی تاختوتاز چنگیز شهرهای مهم «گوزگان» «جیچکتو» «فاریاب» «واندخوز» میمنه
از حیث مدنیت شهرة آفاق بوده و هم حیثیت مرکزیت تجارتی را از شرق به غرب یعنی
از چین و کاشغر الی ایران حتی سواحل بحیره مدیترانه و از شمال به جنوب
از ماوراءالنهر الی بلخ و هند حتی سواحل بنگال داشته و در سر راه کاروان
مال التجاره واقع و مراکز عمده را در آن وقت با هم وصل مینمود. درین
مورد بسی شواهد تاریخی در دسترس استفاده ما قرار دارد که شرح مختصر
آن هم ما را از اصل موضوع دور خواهد ساخت.
در آن اوقات وضع آبیاری که در مرور ایام از حیث تعمیر بندها و تمدید
نهرها و کمی نفوس خیلی خوب و دلخواه بوده و هم تمام سلسله تپهها و کوههای
این ولایت با جنگلات پسته و بادام. ارچه و سکسول و غیره مستور بود
که بدین واسطه معیار رطوبت زیاده و يك اقلیم مرطوب را از خود تشکیل داده بود
بنابرین مساعدت آبیاری و اندازه رطوبت وضع زراعتی و فلاحتی آن وقت نسبت
به اکثر مناطق ممالک همجوار بهتر بوده و بنسبت فراوانی مواد خام و سایر
محصولات محتاج الیه بمقدار زیاد مواد را به اطراف واکناف فرستاده و در تجارت
بینالمللی آن وقت مثل حال بلکه بیشتر ازین سهیم بوده و باین صفت شهرة آفاقی داشت.
ه ارمغان میمنه ه
( )
و هم مردمان آن وقته این خطه بنسبت فراوانی مواد نباتی و حیوانی مثل پنبه، ابریشم، پت و پشم ورنگ های نباتی و استفاده از معادن مطابق مقتضیات و سویه تمدن آن وقته از حیث تهیه فرش، ظرف، لباس و خوراك تقریباً وضع سیاست اکتفا بخود را داشته و اکثراً تمام احتیاجات مردم ذریعه خود شان رفع میگردید و حتی تکه های ابریشمی، پشمی، پتی و زیورات نقره ئین و غیره آن در بازارهای مهم آن وقته نادر و کم پیدا بود.
اما در اثر تاخت و تاز چنگیز و خراب کاری ها و قتل عام ها و انقلابات متواتر و هرج و مرج زیاد، مدنیت سابقه خود را تا اندازه از دست داده شهر های معمور تاریخی ویران، نهرها مسدود و جنگلات آتش گرفت، چپاول دامنگیر قوم شد.
مسلسلتاً الی نیم قرن قبل وضع به همین منوال ادامه داشت، صنعت و حرفت همان نفاست و مزیت قدیمی خود را از دست داده و آن کاخ مدنیت عالی منهدم گردید، طبیعی است که با این انحطاط، وضع اقتصادی هم خراب و رشته های تجارتی نیز از دست رفته بود.
تا اینکه مملکت از زدوخورد و انقلابات دوران و طوایف الملوکی نجات یافته و زندگانی یك نواخت را از سر گرفته تکرار بمدارج بالند ترقی نایل گردید. یعنی به اثر تامین امنیت، به ترمیم خرابی های گذشته، توسعه معارف و اصلاحات در امور اداری مملکتی و آباد کردن زمین های زراعتی، ساختن بند و کشیدن انهار، پرورش مواشی و بکار انداختن دستگاه های صناعتی و اصلاحات اوضاع اقتصادی کوشیده شده و وضع زندگی مردم طوریکه از خلال مضامین این مجموعه بر می آید به این پیمانه رسیده و ملت و مملکت بزیر سایه حکومت معدلت پرور و نهی خواه خود با گام های وسیع به طرف ترقی و تعالی روان گردیده میباشد.
از تفصیلات فوق چنین بر می آید که ولایت میمنه یك منطقه مهم اقتصادی مملکت محسوب بوده و با توجه و صرف مساعی بیشتری از روی پلان های مرتبه زراعتی، مالداری، صناعتی و استخراج معادن و غیره که متکی با مطالعات و نظریات متخصصین و انجینران متفوق مذکور باشد میتواند تحول بارزی را در آن روی کار آورده و بیش ازین از مزایای اقتصادی این ولا استفاده بعمل آید. که اینك ما ذیلاً راجع به صورت اصلاح و چاره های تزئید مقدار مواد زراعتی و معمولات مهمه تجارتی و استفاده از منابع انرژی و بکار انداختن معادن و غیره موضوعات مربوط به اصلاحات اقتصادی این ولا نظریات خویش را چنین تقدیم میداریم.
۱ - برای طرح پلان آبیاری :
ذریعه متخصصین زراعت و انجینران بند و انهار پلان آبیاری دشت های
( ) « ارمغان میمنه » صفحه
وسیع جلگه های میمنه طرح و ترتیب داده سپس بکار آغاز شود. درین صورت
يك اندازه زیاد زمین لامزروع برای کشت آماده شده و در حاصلات مواد غذایی و
تجارتی وصناعتی افزایش محسوسی بعمل آمده و چراگاها از دستبرد زارعین برای
زراعت للمی نجات خواهد یافت و هم تپه های قابل زراعت از للمی کاری
خلاص شده و مردم مجبور ساخته شوند که در ان بعوض زراعت گندم تخم اشجار زرع و برای
نموی آن چند سال زحمت مراقبت را بدوش بگیرند. البته ذریعة تطبیق پلان آبیاری
در وسعت زمین زراعتی آبی افزوده و چراگاها از آینده شوم نجات یافته وتپه هانیز
مانند ماضی از جنگل های پسته، بادام وغیره اشجار جنگلی مثمر و غیر مثمر پوشیده
خواهد شد . و به اثر آن به لك ها مردم به پیشه زراعت مصروف و حیات ایشان
ازین راه تأمین خواهد گردید .
وقتیکه پلان آبیاری تطبیق گردید در مواضعیکه بند آب ساخته میشود و
در جاهایکه از ریزش آب شلاله ها تشکیل گردیده و یا میگردد چند دستگاه ماشین
برق هم نصب شده توانسته و در فعالیت خواهد افتید که بدین وسیله یعنی تسخین وتنویر
ذریعة برق موضوع قطع اشجار میوه دار و غیر میوه دار از بین رفته ومردم از کشیدن
بیخ رواش (کرمك) و بته و بیخ گیا های چراگاها فارغ گردیده و از سوختاندن آن
صرف نظر خواهند نمود.وهم بدین وسیله قریه جات و شهر های میمنه از نور چراغ برق
استفاده کرده توانسته و به صنعتگر و افرادی فرصت بیشتری برای کار دست خواهد داد .
اگر دران وقت ماشین های تصفیۀ پشم و یا نساجی پشمی، ابریشمی و پنبه ئی
دایر شود امکان پذیر خواهد بود .
میمنه از جهت عدم شقو انهار متعدد که کفایت زمین های مزروعی آنرا کرده نتواند یعنی
وسایل آب رسانی خیلی ها قابل غورو دقت است در حالیکه از منابع آب آن اگر اصولی استفاده
شود برای آبیاری تمام دشت های این سرزمین کفایت میکند در حالیکه به هزار ها جریب
زمین قابل زرع خاره و لامزروع بوده و بصفت چراگاه هم ازان استفاده گرفته شده نمیتواند .
۲- برای توسعه زراعت واصلاح امور ومواد زراعتی وسایل ذیل لازم است:
الف : تأسیس کورس های عملی زراعتی در دهکده ها که مردم را عملا به
زراعت مطابق متود های علمی و اصولی آشنا سازند .
ب : در پروگرام مکاتب در هفته چند ساعت مضمون زراعتی شامل ساخته
شود چه میمنه يك منطقة زراعتی بوده و اطفال در ایام جوانی اکثراً به این
پیشه مشغول خواهند شد .
ج : يك مكتب عالی زراعتی تأسیس گردد .
د : در پنج محال يك يك فارم زراعتی تأسیس شود ، تا قریه ها ترغیب و در
()
ارمغان میهنه
اصلاح جنس وتعيين موضع مساعد برای هر نوع نبات كوشش بعمل آيد .
ه : اگر در توريد ماشين های زراعتی امروز وسيلة در دست نیست بهتر است
در اصلاح جنس گاو های قلبه ئی وغیره توجهی بعمل آيد .
۳ - برای اصلاح نسل حیوانات و جلوگیری از امراض آن
الف گوسفند قره گلی : قراریکه معلوم است نسل گوسفند قره گلی
در افغانستان از مدت تقریباً ۲۰ سال به این طرف درتوسعه و تکثر قدم گذاشته
و تجارت پوست قره گلی افغانستان رونقی را در بازار های دنیا بخود گرفته
است که ازان تاریخ قبل موضوع تجارت پوست در افغانستان سابقه نداشت .
این انکشاف فوری تجارت پوست قره گلی در سر تاسر ولایات شمالی به این
نتیجه رسید که امروز اکثر مالداران از تربية جنس های مختلف گوسفند و مالداری
صرف نظر نموده تماماً به پرورش گوسفند قره گلی مصروف گردیده و به
تکثر نسل آن کوشیدند والحق که درین چند سال اخیر مفاد خوبی از تجارت
این معمول نصیب کشور عزیزمان گردید . اما مشاهده میشود که وضع موجودة تجارت
پوست قره گلی اطمینان بخش نبوده و غیر ازینکه همان مرغوبیت سابق خود را
در بین مردمانیکه این شی لوکس را با قیمت گزاف برای خویش لباس تیار میکردند
از دست داده است رقیب های زیادی هم از قبیل دولت اتحاديه جماهير
شوروی و حتی استرالیا و افریقای جنوبی در بازار بمقابل این معمول ما
قیام نموده و انواع پوست های اعلی را به بازار های دنیا عرضه میدارند که
رقابت ما با ممالك مذکور موضوعی است قابل توجه ؟ با این هم اگر در دنیا
مثل اهالی انگلستان کسی حاضر نشد که از پوست قره گلی بالاپوش و یا کلاه بپوشد
دران وقت به چه خسارة مدهشی مواجه خواهیم شد ؟...
لهذا باید قبل از وقوع واقعه ملتفت این موضوع گردیده و پیش بینی های کرده
شود تا ازین صدمة مدهش كه عنقريب در پيكر اقتصادی مملکت وارد
خواهد شد جلو گیری بعمل آمده و چاره های مفیدتری برای رفع
این خساره سنجیده شود. یعنی از حالا باید ترتیب اتخاذ گردد که بعوض نسل گوسفند
قره گلی پرورش گوسفند قندهاری که دارای پشم ملایم و گوشت و روغن فراوان است
ویا گوسفند غازیانی و باترکی رواج داده شده و بعوض تجارت پوست قره گلی
که يك مال لوکس و کس مخر است به تجارت گوسفند از نقطة نظر گوشت و روغن
پرداخته شود که به تغذیة آن خاص وعام ممالک مختلفه دنیا محتاج اند .
مقامات عالية اقتصادی ما باید درین موضوع مهم عطف توجه نموده و چارة
برای جلوگیری ازین امر مهم و خطیر بسنجند. یعنی اگر گوسفند قره گلی را
در وقت تولد ذبح نکرده یکسال دیگر آنرا در چراگاه ها و آغل های مخصوص
پرورش داده سپس بخارج صادر نمائیم بهتر نیست ؟... زیرا اگر قيمت يك جلد
( )
د ارمغان میمنه ،
پوست قره کلی در بازار گرم دنیا یکصد وپنجاه افغانی باشد گوسفند ما
در بازار سرد بعض ممالکهم جوار ما به مبلغ گزاف ار ز ش خواهد داشت .
وهم میتوان درمؤسسۀ مسلخ کامل وهم مؤسساتیکه درولایت شمالی تأسیس گردد
از گوشت، پوست، روده، دنبه، خون استخوان وشاخ وغیرۀ آن استفاده کرده
وبصورت کنسرو درمعرض استفادۀ خارج گذاشته وهم از لبنیات آن استفاده کرده شود.
ب: اصلاح نسل و جلو گیری ازامراض حیوانات اهلی:
برای اصلاح نسل اسپ وپرورش گاو خوب، شتر، مرکب وغیره حیوانات اهلی
لازم است شعبات نساجگری و بیطاری در محال مر بوطۀ این ولایا سيس گردیده
واز حیو انات مذکور مراقبت وبدرجۀ ا عظمی استفاده بعمل آید .
٤-برای رواج دادن پیله وری و استحصا ل ابریشم
قراریکه مشاهده میشود میمنه وطن اصلی کرم ابریشم بوده ودرهرخانه يك مقدار
کرم پیله پرورش داده میشود وازا بریشم آن الاچه وغیره تکه های ابریشمی میبافند .
اگر در انکشاف محصول این مادۀ مفیده ومهم تجارتی عطف توجه کرده شود
ومؤسسۀ بنام شرکت پیله وری درمیمنه تأسیس گردد البته كمك خوبی دراقتصادیات مملکت
بعمل خواهد آمد، چه مؤسسۀ مذکور به تأسیس پیله خانه ها درتمام محا لات پرداخته
و توت باغ ها احداث نماید، البته ازحاصلات آن غیر ازرفع احتيا جات داخلی
به پیما نۀ وسیع بخارج هم صادر خواهد شدويك منبع عايدات خوبی را تشکيل خواهند نمود .
ه ـ برای تر قى صنا یع دستی :
ا لف : اول به اول متخصصین نسا جی و ار با ب فن در منا طق مختلف
این ولا گردش وراجع بصنایع يدی آن مطالعاتی نموده سپس برای اصلاح نواقص
آن دربین صنعتکاران به تبلیغات شروع وبرایشان کار گاهای سهل العمل تهیه بدارند .
ب : يك مكتب صنا یع که دارای شعبات قالین بافی، نجاری وحجاری تکه بافی
و غیره باشد در مرکز میمنه تأ سيس گر د د .
ج : مواد خام صنایع مذكور بصو ر ت نیم معمو ل آ ما ده و بد ست ر س
ا ستفا دۀ صنعتکا ران گذا شته شو د .
د : متخصصين قا لين بافی مؤظف ساخته شوند تا برای اصلاح د ستگا ها ء
پشم ، تار، رنگ آمیزی ، وابعاد قالین ونقش های آن هدایات لازمه اعطا نمایند
تا بدین صورت قالین افغا نستان مطابق مود و ذوق مستهلك تهيه گرديده و به بازار
دنیا مو قعیت خودرا بصورت بارز احراز کرده توانسته باشد زیرا بمقا بل خودر قیبهای
ازقبیل ایران، ترکیه و ترکستان روسی و هندوستان و غیره داشته و معمو لا ت همۀ
شان بنسبت اینکه مطابق آرزو و احتیاج مستهلك ازطرف مؤسسات تهيه میگر دد
دربا زار های دنیا بیش ازمحمو لات مامشتری داشته و باقیمت مناسب بفروش میر سد.
لا زم ا ست برا ی تر قی این صنعت بصو ز ت ا صولی کو شش بعمل آ يد .
صفحه
« ارمغان میمنه »
( )
۶ - برای انکشاف تجارت گیا های طبی و صناعتی خودرو :
باید از گیاهای خودروی که در امور طبی و صناعتی
مورد نیاز ان استفاده کرده میشود از قبیل ترخ ، پیاز مرسل،
ممیره، ارم طوطیا، پیدا، نجیر، هنگ و زیره وغیره کار گرفته و شرکتی را
باسرمایه هنگفت بکار انداخت تا محصولات مذکور را که دشتها وتپه های این ولایت
را بکثرت فرا گرفته است ذریعه اشخص جمع آوری نموده وتوسط دستگاهای لازمه
آنرا نیم معمول ساخته ودر بازارهای دنیا عرضه بدارند و بدین وسیله یك منبع
مهم دیگر ثروت را برای خویش باز وازمفاد آن به اندازه کافی استفاده نمائیم.
۷ برای استفاده از معادن :
قبل از همه باید متخصصین معدن شناسان برای مطالعه وتثبت معادن درین ولا
سفر نموده و مخصوصاً معدن نقره سه کوه وعناب نفت و معادن ذغال سنگ و
گوگرد آستانه جان را از زیر نظر گذرانیده وهر کدام آن مطابق وسایل در دست
داشته ما صورت ابتدایی قابل استفاده باشد آنرا به اجاره داده ویا به شرکتی
امتیاز بکار انداختن آن داده شود تا بدین وسیله هم منابع ثروت خوابیده مملکت
بکار افتد وهم ملت از مفاد آن استفاده و ذریعه پول آن دردهای اجتماعی
خود را تداوی نماید.
۸ برای استفاده از آب های معدنی :
در اطراف واکناف ولایت میمنه ۱۰ الی ۲۰ چشمه آبهای معدنی وجود داشته
و برای تداوی امراض خیلی مجرب واستحصال مواد مفیده قابل تذکر است . اما از زمره این
چشمه سارهایك آن چشمه نمکسار دولت آباد میباشد. نمکیکه ازین نمکسار استخراج میگردد
از حیث اینکه دارای ذرات ریگ و خاك بوده، رنگ آن زرد و کثیف میباشد
وازصرف آن انسان دچارسی خطرهای صحی میگردد وهم طوریکه می شاید از نمکسار
مذکور استفاده نهایی کرده نمیشود. لهذابـرای تصفیه واستحصال نمك خوب
واستفاده اعظمی ازان لازم است بعض دساطیری اتخاذ گردد. که ذیلاً بعرض میرسد.
الف : در پهلوی دندوسیع این نمکسار حوضهای سمنتی بتعداد زیاد ساخته شود
که آب مذکور را دران جریان داده وعملیاتیکه برای استحصال نمك از بحر صورت
میگیرد درینجا نیز تطبیق شود، تا نمك مذکور نه بصورت تخته بايك عالم کثافت
بلکه بصورت پودر وخیلی سفید تهیه گردیده و در دیگر ولایات مملکت نیز ازان
استفاده کرده شود چه نمك این نمکسار از حیث اینکه بصورت مایع استخراج میگردد
از تمام معادن نمك مملکت برتری داشته و باصفت خوبی استحصال شده میتواند.
ب: برای استحصال سوداکاستك لازم است در کنار چشمه سار مذکور ماشین
های لازمه نصب وسایر مواد لازمه آن تهیه گردد. تا از احتیاج وتورید سودا
كاستك در مملکت نجات یافته ويك مبلغ کثیری را پس انداز کرده توانسته باشیم.
خلاصه اینکه میباید یك قسمت از همین سرمایه کثیره شرکتها برای اصلاحات
( )
ارمغان میمنه
صفحه
امور اقتصادی ولایت میمنه بیکبار انداخته شده و دولت هم دوش بدوش برای تأمین احتیاجات ضروری وتهیه اشخاص فنی ورهنمایی داخل اقدام شود وبه آبادی دشت های لامزروع واصلاح جنس حیوانات، واصلاح وتوسعه صنایع واستفاده از معادن بیش از پیش کو شیده ونهضت اقتصادی را به پیمانه وسیعتر درین محیط مساعد روی کار آورد تا مملکت آباد وملت آسوده زیست نماید.
محمد ناصر «کوهی»
از زحمات شان تشکر کرده
و توفیق برایشان از خدا میخواهم
در ظرف این مدت طولانی که مجموعه ارمغان تحت طبع گرفته شد از مأمورین و مرتبین مطبوعات قرار تفصیل ذیل یا د آوری نموده واز زحمت کشی های شان اظهار تشکر مینمایم.
شاغلی حفیظ الله «شهید»
۱- از شاغلی حفیظ الله خان «شهید» که یک تن از اعضای فعال مطبوعات اند در شق تصحیح و چاپ کردن این ارمغان سهم بارزی داشته ودرهر رشته با ما همکاری نموده اند.
۲- از شاغلی محمد غوث خان سر مرتب که جوان فعال و زحمت کشی میباشند بیش از پیش در راه ترتیب و تصحیح و صفحه بست این مجله زحمت کشیده اند.
۳- شاغلی فقیر محمد خان مرتب و شاغلی خیر الدین خان و شاغلی محمد مراد خان که در راه ترتیب این مجموعه از هیچ گونه فداکاری خودداری نفرموده اند.
مطبوعات مستقل
« ستوری »
نمره (٢)
ارمغان میمنه
قسمت دوم : انتخابات
به اهتمام و نگارنده گی
محمد ناصر «کوهی» مدیر مطبوعات
میمنه
در مطبعهٔ « ستوری »
چاپ شد
۱۳۲۸ ش
١٩٤٩ ع
د افغان غنچه
( )
بقلم علی محمد مدیر
« تره کی »
ستاره میمنه
یکی از بزرگ ترین دلایل ترقی و نموی فکری ملل و اجتماعات بشری
ملتفت شدن آنها به معنویات میباشد، یعنی در مراحل ترقی و تعالی بشر دوره نیست
که آنرا مرحلة تعالی ثقافت (کلتور) نام میگذارند، مللی که مشرف به این دوره اند
پیوسته میکوشند از راه تقویة معارف و ترتیب تربیة صحیح و متین ملی و تاسیس
روز نامه ها، مجلات، تالیف و ترجمة کتب و بالاخره ایجاد محافل و مجامع علمی،
روح علم و معرفت را در جامعه تزریق و دور ترین نقطة مملکت را به نور
علم و عرفان منور گردانند .
این تربیة علمی و معنوی در سرنوشت ملل مذکوره تأثیر بارزی داشته و برای
وصول آنها بمراحل تعالی راه های جدید و نوینی را باز میکند از همین جاست که
بعضی از علمای اجتماعی این دوره را دوره انتقال میگویند .
برای هر افغان وطن خواه و ملت پروریکه سالها آرزو دارد وطن محبوبش
را بعلم وعرفان منور به بیند، بهتر و بزرگتر ازین مژده و نویدی نیست که در تحت
هدایت و رهنمائی پادشاه معارف پرور خود روزی نخواهد بود كه يك كوكب
تابنده را در آسمان علم و ادب ملی خود مشاهده ننماید .
سال گذشته زاویة جنوب مملکت را باشعاع (ودانگه) نیرومندی منور دیدیم،
امسال حاشیة شمالی مملکت بواسطه كوكب (ستوری) تابناکی روشن میگردد .
میمنه یعنی سرزمینی که امروز اولین شمارة جریده «ستوری» دران نشر میگردد
با علم و ادب سابقة طویلی دارد، زیرا همین میمنه روزی مردیرا بنام «ابوعبیده» پرورش
داده و بوسیله آن مرد عالم وحکیم آثار گران بهایی نظیر بزرگترین مرد تاریخی
مملکت (ابن سیناء بلخی) را مخلد و از دست برد روزگار مصون گردانید
یعنی میتوان گفت که اگر «ابوعبیده» میمنه گی نمی بود و در نشر احوال وسوانح ومآثر
حالات علمی و فلسفی «فیلسوف معظم بلخی» ما به تحریر آثار گران بهای خود
نمی پرداخت، شاید امروز هویت «ابن سیناء» مجهول میبود، جریده «ستوری» نشان، و
مقدمة آغاز نهضت جدید میمنه بوده امیدواریم این مقدمة كوچك هستة برومندی
برای مدنیت بزرگ عملی وادبی آینده میمنه شده ادوار عظمت این سر زمین
باستانی را تجدید نماید .
جریده «ستوری» برای میمنه خدمت بزرگی خواهد کرد چه این جریده برای
پیش برد آمال و آرزوی خود میدان وسیعی دارد، زیرا این جریده سبب یگانه نشر
افکار اصلاحی رجال بزرگ و ادارات مرکز و علماء و ادباء مملکت
درین نقطه دور افتاده خواهد گردید واز جانب دیگر در ترقی زراعت، حرفت،
صنعت وتجارت این ولایت تأثیر با رزی خواهد کرد .
میمنه سر زمین مستعد و حاصل خیز وحتی میتوان گفت یکی از حوزه های
درجه اول اقتصادی مملکت مامحسوب میشود، پس برای چنین يك سر زمین که عمداً
ومادتاً در سر نوشت حیات مملکتی ما مؤثر است وجود يك چنين ستاره حتمی و لازمی بوده
اينك اين احتیاج هم مانند سایر حوائج مبرمه ملی مادر عصر علم پرور اعلیحضرت
محمد ظاهر شاه درك گرديده وبوسيله حکومت متبوعه بدستیاری ریاست مطبوعات
در حکومت اعلی میمنه جريدة بنام جریده (ستوری) تاسیس و این افتخار
هم نصیب این عصر در خشنده گردید .
با تمام این ایجابات و صد ها ایجاب وضرورت دیگر این جریده را از امهات
کارهای عرفانی دوره ظاهر شاهی دانسته مقدم او را تبريك ميگویم . (ش ۱ س ۱)
«فطرت» بدخشی
انسانرا
ادب سوزا دۀ دیوان ایمان است انسانرا
حیا شیرازۀ مهر سلیمان است انسانرا
اگر آئینۀ تحقیق ذات خویش بر دازی
دو عالم چون نگین در زیر فرمان است انسانرا
مزن برسنگ ذات جوهر تشریف رحمانی
شرف صفرای جود لطفی یزدان است انسانرا
خساست در بروی یکجهان فضل و هنر بندد
زبان حسن گو یا از لب نان است انسانرا
بهار عافیت در بستن لب از سخن باشد
خموشی دلگشا چون باغ رضوان است انسانرا
مبا در چشم مردم نیکنامی از غم تهمت
که اظهار کمال بدر نقصان است انسانرا
برا از عالم امکان بیکدم چشم پوشیدن
فضای نه فلك يك گام جولان است انسانرا
بحر فی در بنای جمعیت مفگن خلل «فطرت»
(ش ১৩ ٬ سه)
خموشی بی سپاه ملك در بان است انسانرا
آزادی خدای تعالی آزادی را به مردمی بخشیده که آنها حقیقتاً با وعشق
دارند و همیشه میخواهند آنرا حفظ و از آن دفاع کنند.
« دانیال و بستری »
(شماره « ۸ » سال اول)
« ( ) » « ارمغان میمنه » « صفحه »
باغلی نظره «نوا» هدیه نوا
«ستوری» آسمان دلها تريك که گشته تو روشن
بشکف توکنون مثال گلها این مینه را بکن چو گلشن
شادیم ز لطف شاه ظاهر
کزوی شده این ستاره ظاهر
ای کارتو در جهان امروز گردیده بعالمی هویدا
هستی تو مثال فصل نوروز گلهای ادب زتوست پیدا
اکنون زتو میتوان بعرفان
واصل بشویم هریکی مان
ای اهل جهان شوید مسرور زین عطیه بی بهای عرفان
از حضرت شه شوید مشکور هر يك زجوان و طفل و پیران
زیرا که زنور این ستاره
کردن بجهان توان نظاره
سوسایتی و خلق خوب و رفتار اخبار جهان و علم آفاق
«ستوری» کند برایت اشعار ای مردم نيك ونیکو اخلاق
هان فخر شما باین ستاره
نورش زندهر طرف شراره
دنیای کنونی که بینی از مطبعه کرده است نهضت
جز علم گلی ز وی نچینی ای تازه جوان نيك سيرت
سنا ز با و کنون رسیدی
گنجینه آن سخنوران است
این محافل معرفت عزیزم از علم و کمال میزند جوش
ای تازه جوان با تمیزم حاصل منشین همیشه میکوش
الحق تو بدان که علم وعرفان
ثابت شده است جوهر جان
ارزیده خود بنه چو دیدی
از نهضت مطبعه بدنیا هنگامه بس عجیب برپاست
آثار سخنوران زیبا از صفحه نيك آن هویداست
امیاکن طبع شاعران است
()
ار مغان مینه
این پنبه تنبلی ز گوشت بردار و بفکر جهد میباش
جهدی بکن ای جهان بنوشت غران بجهان چو رعد میباش
میکوش همی با استقامت
تا اینکه رسی به پای رفعت
ای باعث پیشرفت دانش از مقدم تو کنم مسرت
ای روح و روان اهل بینش از دیدن تو منم به بهجت
مینا ز که نازنین مائی
محبوبة دلنشین مائی
دلرام برایت ای ستاره جزینکه تو و عزیز برما
تقدیم کند بيك نظاره این عاشق خسته هدیه گویا
بپذیر ز لطف ، پر تو انداز
تا پر تو کیند همی (نوا) باز (ش ١٥، س ١)
يغا غلى « مل »
د « ستوری »
د وطن د قطب غو اکى ميني لو يه فضا کی
نوی «ستوری» را پیدا شو د دردمنوز دو یغوا شو
هر طرف ني پلو شې دی ښکلی ، ښکلی ننداري دی
تازه روح يي په پرواز کر نوی ژ و ندي را آغاز کر
نوی ساز ، نوي نغمه ده د عرفان ښكلى و ژمه ده
تار یکې ئې را رنا کر . نايوهي ئي ز.وژ ترشا کر .
په غم مرم ژد و ئي ژوندی کر . جهالت به ئې خوند ی کر .
را نه کر ی به لا ر ښو ونه د افکارو ښه روزنه
له غفلت به بیدار شو و خدمت به به تيا ر شو
د هو اد به کر و ساتنه هم د خپل ملت پالنه
څو، چه دا وطن ودان شی ترقی پلو ر روان شی
دا به ٹو له جدیت وی ددي دستوری » بر کت وی
تل دی دا «ستوری» ر و شان وی
څو، چه دا مځکه آسمان وی (ش ٢٥، س١)
ای دل چو زمانه میکند غم ناكت نا گه برود ز تن روان یا کت
بر سبزه نشین و خوش بزی روزی چند زان پیش که سبزه بر دمد از خاکت
«خیام» (شماره«٣١» سال پنجم)
« ارمغان »
رموز مرموز!؟ شاغلی « پروانه »
اندیشه های من فوق العاده مرموز واسرار انگیز است ... هیچگاه نتوانسته ام چیز یرا
که بمن مسرت یا غم می بخشد در یابم ...
بار ها در اعماق تفکرات پر اسرار خویش فرو رفته ام، اما همیشه دست خالی
باز گشته ام ... اینکه، چرا ـ نمیتوا نم ازین تحیرات وار هم هنوز بر این
ر و شن نشده است ...
يك سرور سر مدی را بطور مستدام در قلب خود احساس میکنم که همیشه
بر ایمن و بروح من نیرو ونشاط میبخشد و همچنان يك غم جاوید را نیز در ضمیرخویش
متمکن می یابم ... که همواره سر تا پای وجودم را بيك فشار مرموز معذب می سازد ...
بعضا بقدری افکار، روشن در مفکوره ام میگر د د که بی اختیار به صفا و نیکوئی آن
تسلیم و اعتراف میکنم و گاهی بچنان تخیلات تاريك و مرموزی گرفتار میشوم که
بتمام معنی یأس و نا امیدی خویش را می سپارم ...
آه ،،، من تا کنون نتوانسته ام رموز مرموز قلب خود را حل کنم ... قلب ما
هر چیز است غم آفرین وسرور ایجاد است همیشه فرمانروای ماست ...
هیچکس نتوانسته است این رموز مرموز قلبی واین معمای پیچیده طبیعی راحل کند
و آری ! .. پی بردن به فلسفه حقیقی قلب و حل مکنونات شرح نا پذیر
آن از مستحیلات است ... شماره (28) سال اول)
بقلم« نيا قلی دمونس » دختر شبان!
در دهکده كوچك ما دخترك شبانی است.
او هر روز بره های مقبول و قشنگ خود را برای آشامیدن در کنار چشمه
می کشد ومنهم بیکار چشمه استاده بطرفش می نگرم .. چهره گرم وروشن او از زیر
چادر الوانش منظره طلوع خورشید را از بین شفق بنظرم مجسم میسازد، بعد از
سیراب شدن بره های کوچکش نوك چادر خود را که پیرایۀ حیا و عصمت اوست
بدندان گزیده، کوزه خود را پرمی کند، دران هنگام نغمه خفیف و ملایمی از بهم
خوردن چوری هایش میخیزد که روح مرا تکان میدهد ...
وقتی که می رود غبار کدورت عجیبی چون دل من درین آب پیدا میشود .
آنوقت است روح من نغمه سرائی آغاز میکند. بهر طرفی که مینگرم کوه ودرخت،
آب و هوا، آسمان و کائنات بمن درس بی آلایش محبت را می آموزند بیخودانه
فریاد میکنم، که ای فرزند طبیعت و پرورنده محیط بی آلایش کوهستانی، بره های
مقبول خود را بمن بده تا بچرا برم. ای کاش من چشمه می بودم که در کنار خانه ات
« از مقان میمنه »
( )
بهار یست .. آنوقت هر روزه صورت زیبای او در دل من نقش می بست و بره های
کو چك تو با اشتیاق طفلانه بطرفم مید ویدند... خدای توانا چیز های بی آلا یش
و پا كيزة طبیعت را بمن وتو بخشیده .. اینجا از آلا یش تمد ن بشر امروزی
خیلی محفوظ مانده است .
چشمان سیاه تو از شانۀ تدویر هاریست همینکه مرا می بینی سرخی چهره ات
و بزمین افتادن نگاهت خموشانه بمن میگوید « سوی من مبین »
ای دختر شبان چشمان عطر ربای تو فدای تخیل من اند . هنگامیکه تو چشمان
خود را بهم میزنی، آرزو های من مانند کبو ترانی که از آمدن خود آشیان را
حرکت دهند ، دلمر ابلرزه می آرند ... آه .. چه شیرین است محیط من و تو، آیا
میداد، اینمین سر زمین گذشته اند من وترا نیز این آب وخاك تربيه وپر ورش
می کند، زمستان و بر فهای زهر ئین ـ بها ر و چمن ها ی ز مر د ین ـ بلند ی
کو هسار وجر یان آبهای آن. آشنای من و تو ست . منز لیکه عظمت طبيعت
و بی آلا یشی کا ئنات درهر ذره آن حکمر ماست دیده گان ما را خیره میکند ...
بره های مقبول تو بواسطۀ پاهای کوچك خود نقش های قشنگی بروی برف
احداث کر ده اند . آب چشمه گرم است اگر چه کرانه های افق را ابر های تیره
پوشا نیده، لیکن در کلبۀ ما آتش های گرمی مو جود است .. هر طرف را برف
پوشانیده و آواز بلبلی بواسطه فصل زمستان بگوش نمیر سد مگر نغمات نی های
شبانان ما هماو ز خا موش نشده ... .
بیائی اختر فروزان آسمان تاشفۀ زندگی را باهم بخوا نیم و سرودهای
مابتون محیط بی آلايش ما پاكيزه وهمر نگ آرزو های ما نامحدود باشد ...
(شماره «٣٤» سال اول)
چنا غلی «عشقری»
فصل بهار میمنه
كلى ندارد در جهان فصل بهار میمنه گلها دمیده رنگ رنگ، از کو هسار میمنه
در دوغم از دل می برد، مردم هوای صاف او ساز مسرت واضح است از آبشار میمنه
باور نداری گر زمن، در مابغراغ اونگر آبی که میریزد از و باشد نثار میمنه
اندخوی تاشبر ین تکاب بتها باشد بست او المار وقيصارهم بود انقدر شمار میمنه
يك ذرۀ ای دوستان سر تا بپایش عیب نیست بسیار من پاليده ام كنج و کنار میمنه
طو يكه در هر گوشۀ تعریف می اوشنید قلب فگار «عشقری» شد بیقرار میمنه
(شماره «٣٥» سال اول)
( )
« سراج الاخیار افغانیه »
صفحه ۲۰
یا علی دیثری
تيك ، تيك ، تيك ، تيك ...
از خواب سحر مرا بپا کرد
صوتیكه همی نمود تيك تيك
دیدم كه كسی نبود لیكن
پیوسته بگوش بود تيك تيك
گفتم كه، كه یی و مقصدت چیست
آمد بجواب زود تيك تيك
یعنی كه : تفكری بفرما
آدم كه، همی نمود تيك تيك
* * *
آنم كه، « دقیقه » نام دارم
پیش همه احترام دارم
شادم كه از عقل كام دارم
نیکان زشناختم غمی نیست
در منزل « دور زنــد » کی را
از « بازی » شصت گام دارم
زانگاه شوم شريك ساعت
زینگونه يك انتظام دارم
در عین فنا بقای من بین
تا هست جهان دوام دارم
اما بزبان خاص خود هم
در نزد خرد مقام دارم
چندین بچین دقیقه گیرند
چندین عمل تمام دارم
در شرع من است قدر بسیار
بسیار فیض تام دارم
از پاس من است قدر انسان
فیض از پس مدام دارم
دانم ، ز قیمتم خبر دار
شادان خوش ازینكه شام دارم
تا محنت روز بر سر آید
چون روز بشب نظام دارم
ای بیخبران زمن ، نگاهی
كايد ك بشما سلام دارم
بهران شما « دقیقه » ام من
وز عمر شما پیام دارم
* * *
این گفت مرا نمود مدهوش
این گفت و دگر نمود تيك تيك
دیدم كه تاثرم برافزود
هر چند همی فزود تيك تيك
« یكساش ، بتونی » تبه ساز
زینگونه نمی شنود تيك تيك
آسوده غنوده بود بی غم
در و ازه غم كشود تيك تيك
اندر گذشته مقصدش نیست
كز آتیه ره نمود تيك تيك
ليك آتیه ام بطرز ماضی است
كی چرك دلم زدود تيك تيك
در ساحه كبر « پشونی »
حیفا كه زبكر د سود تيك تيك
(شماره «۱۳۲۳ »)
وزیری خرد به دولت ووطن زیان میرساند، زیرا اشخاصی را
از افکار بزرگان: استخدام میکند که آنچه مطابق میل اوست عمل کنند نه آنچه
شایسته است * « ناپلیون » ( شماره « ١١ » سال پنجم )
« ارمغان مینه »
بناقلی «خبری »
چلم وقلم
چلم گفتا كه : من مايه غزانم
چلم كش را به محنت مير سانم
قلم گفتا كه : من شا ه جها نم
قلم كش را به دو لت مير سانم
* * *
دودشی را دیدم و گفتم که : احوال شما
گفت خوب امانه چندانکه امثال شما
گفتمش وامثال ما را حال چندان خوب نیست
گفت : حال خوب ماباداليكه مال شما
گرچه ما با تلخ کامی سینه سوزیم از دخان
تا بدست آریم كيف، آنهم به اقبال شما
ليك داريم آن قدر همت که از وی بگذریم
تا شویم آسوده وفارغ زجنجال شما
دود تنباکو وچرس و بنگ و افیون گر ضرر
دارداندر جان ما دارد نه بر مال شما
ليك ازان دود سیا هی کز قلم آید برون
صد هزاران آه مظلوم است دنبال شما
کا که بیچاره را از کوچه و پس کوچه ها
در فغان آورد این تقریر و تمثال شما
این زمان گویا که آمده نوبت دود چلم
تا وقال وقيل ما گردد نيكو حال شما
گفتم: از دود چلم بد تر بود دود قلم
ليك مى سوزد دلم بر حال اطفال شما
كز شما ناچار می آموزد آن بیچاره كان
تا که در هر دوره باز آید به منوال شما
گفت «خبری» غم مخور زیرا که گر باشدحیات
این همه اصلاح خواهد شد زاقوال شما
(شماره « ٤١ » سال اول)
بنا قلی « ن.ن »
گلمکی زر دم
آه من گلمکی زر دم
ببا غابيك پر در دم
دردم ز خزان با شد
زیرا که چنین کردم
این ظالم بی پر وا
با باد صبا يكجا
از گلشن ر نگینم
بنمود مرا پيدا
بودم گل بس خوشبو
اندريك بغ جو
جونيكه به بستان بود
جاری و بسى نبيكو
بد غنچه من شاداب
عطرش بجهان کمیاب
از جمله گلان ممتاز
پروانه بمن بی تاب
بودست خریدار م
هم عاشق رخسارم
در صحن چمن بلبل
دلداده و بیمارم
آن مرغ مرا عاشق
سودا زده چون وامق
از روی محبت بود
پردیدن من شائق
ارمغان میمنه
هر صبح و مسا از درد با ناله و آه سرد میخواند غزلها نی
تا جای بقایم کرد
آنوقت بدم مسرور بر خون خود مغرور آماده بمن هر دم
هر خواهش و هر منظور
افسوس ندانستم از عمر بسی خستم آن غفلت نادانی
کرده است چنین بستم
اکنون که شدم تاراج با تیر جفا آماج دانم که چنان گشتم
از صحن چمن اخراج
از من بگذشت ایام امروز منم ناکام نمود مرا دنیا
بژمرده دل و گمنام
ای تازه جوان زنهار این عمر گرامی دار غفلت منما چون من
تایم نکردی خوار
این رنگ و رقم ره هیچ است اینبیش و کم هیچ است بر هیچ مشو غره
این مال نعم هیچ است
میکوش شوی فاضل علمی بکنی حاصل از اهل خرد گردی
گردی بجهان قابل
(شماره ٤٣ سال اول)
علم و مطالعه
سودمندتر از علم در دنیا خزینه موجود نیست.
محمد (ص)
قلب مرده با موختن علم زنده میشود همچنانیکه زمین مرده از بارش باران
تر و تازه و زنده میگردد.
محمد (ص)
آنهائی که میگویند زندگانی خسته کننده و حیات مکرراتی بیش نیست، خیلی
دچار اشتباهند، زیرا که هنوز لذت مطالعه و قرائت را نفهمیده اند. دانشمند
(شماره ٢٥ سال اول)
در مقان مدینه *
()
شاغلی «رضا» مخمس بر غزل «بیدل» علیه الرحمه
چو نیست فرصتی و لذا طپیده میماند
سینه شمار قدم نما خلید ه میسازند
بچاك خویش جگر را رسیده میماند
بهار عمر بهیچ دمیده میماند
نفس سوخت صیاد رمیده میماند
چو توگرمی عشرت ببرد از ین گلشن
چو به کاره خود پر توى ازین رو ز ن
نشد به محفل دلها چراغ کس روشن
تسلیم طیش اگر می وزم در ین گلشن
صفت شهید مرغ پرید ه میماند
نظار ریاد چو گردم او تپافش کرد
نظاره گل چو فکندیم شود بلبل کر د
ز طور بیمی چو غنچه دلم شیشه فاش کرد
بهربه درسه کشودیم موج خون گل کر د
نگا ه ما برنگ تویش دیده میماند
بیا كه پرتو میگر شد چو لخت خون ای واه
بیا كه بی تو ز من آه میرود جا نكاه
بیا که بی تو د لم ر اندبودم رنج تباه
بیا كه بی تو ز چشم تر م هجو م نگاه
موج صفحه مسطر کشیده میماند
طپش ز شو ق محبت بود ز بسمل ما
که یعنی نیست الم رو بروست فا تل ما
پس از و فات دمد گل بدید ن گل ما
بحشر ین د م گرفت جرا حت د ل ما
بعاشقان گر بیان درید ه میماند
مخور فریب ز مهر فلك كه او كین است
اگر چه دیده کشاید با بروش چین است
چه دل خوشی است در ینخانه و چه تحسین است
مرا به بزم عدم کلفتی که هست این است
که شوق بسمل د ل نیا طپیده میماند
به بیت ابروی جانان جواب نتوان یافت
بچشم عاشق شوریده خواب نتوان یا فت
زسیل اشك دلم را خراب نتوان یافت
بطبع موج گهر اضطراب نتوان یا فت
سرشك ما بد ل آرمیده میماند
«رضای» دوست بود ترك دشمنان بیدل
بفصل گل مکن اند یشه خزا ن بید ل
پیا له پر کن و بگذر ز این و آن بیدل
خوش است تازه کنی طبع دوستان بیدل
که فطرتت بشرابرسیده میماند
(شماره ٤٥ سال دوم)
شاغلی حبیب الله «وفائی»
رباعی
هنگام بهار شاد مانی خوب است
خوش دار، دمی که زندگانی خوب است
در وقت بهار و فرصت عهد شباب
عهدی كه زمیان کامرانی خوب است
(شماره ١٥ سال دوم)
صفحه ۸ ارمغان معينه
مأثرات شاعر مرحوم استاد «نزادم»
پارچۀ ذیل زادۀ احساسات رقیق سخن ور معروف ومرحوم ماجناب حاجی
محمد یحیی خان «ندادم» است که در رثای معشوقۀ خویش سروده اند .
ساقی بیا و باده که غم ترکتاز کرد گردون بجور دست تطاول دراز کرد
بر دوستی چرخ دور نگ اعتمادی نیست گر يك دو روز کار کسی را بساز کرد
عشوه مخر که حافظ شیراز گفته است « غره مشو که گربۀ عابد نماز کرد»
این زال هفت کرده تو از دیده طلاق این تیز بین که گوشۀ روبند باز کرد
بس ناشناخون شکند در حقیقت آنکه چون من وطن زساده دلی در مجاز کرد
چون خامه سر ننگون شود از انقلاب دهر آنکس که در سپید و سیه امتیاز کرد
گر تیر گی سپهر ندازد بر آگهان چون من چرا وظیفۀ شمع از گداز کرد
این داغها چه بود که بر جان من رسید
ایعنی خزان بتازه گلستان من رسید
یاری که سالها بهوایش دویدهام بس جوی خون که رفته بهجرش زدیده ام
بر فتم چو باد اگر چه بهر گلستان ولی يك گل به آب ورنگ جمالش ندیده ام
در دیده از بدیع جمالان روزگار مانند او نیامده و هیچ آفریده ام
تا بشنو م از ان لب شیر ین یکی سخن دشنام تلخ هر کس و نا کس شنیدهام
از روی بغی گل و ریش زهرخسی با دیده خار پای بخواری کشیده ام
ده سال بیشتر ز خدنگ نگاه او در خون بخاك راه بپویم طپیده ام
خونهای زهر هجر تهی کرده سالها تا يك دو روز جرعۀ وصلی چشیدهام
اکنون نگر که دهر بخواری ز من گرفت
این مرده شوی سرو قدش در کفن گرفت «لطفاً ورق بگردانید»
شاغلی «ر دشیدا»
همت بلند
از احتیاج بدرد گردون نمی روم جز بارگاه حضرت بیچون نمی روم
از تشنگی بمیرم و از همت بلند از بهر آب بدرك جیحون نمی روم
کردم بلند بیرق امیدگیر بنام خود در بیستون وخیمۀ مجنون نمی روم
صا و سرتجا ز و همین خاك آستان گر می کشی ز کوی تو بیرون نمی روم
«شیدا» بجان اگر چه رسیدم زدرد عشق
مردن خوش است نزد فلاطون نمی روم (شماره «۲۳» سال دوم)
از مفا ن مر يه
ای عند اب شیفته ! شیون چه میکنی؟ گل را خزان رسید بگلشن چه میکنی؟
وای نیم جان غمزده این خیر گی چرا؟ اکنون که یا ر رفت تو در تن چه میکنی؟
نو باز دست باد شهی، همچو موش گیر در موش خانه هرزه نشستن چه میکنی؟
طا وس باغ جنت انسی و همچو مار این خاک دان غمزده مسکن چه میکنی؟
ای پاد شا هزا ده! زدون هستی چنین قانع شد. بگو شه گلخن چه میکنی؟
وی ما نده د ر شکنجۀ اندا ر جا ر طبع! چون دوست رفت مرد د شمن چه میکنی؟
آن آبدا ر ا تش رخ یا د میکنم
يغو امين خاک بر سر خود با د میکنم
داغم که دور ازان رخ با بنده مانده ام شرمنده ام که بیتو چرا زنده مانده ام
مردن ز زند گانی من دستگیری کند در گریه تا از ان لب پر خنده مانده ام
بی سرو قامت و گل سوری عارضت در سوک چون بنفشه سر افگنده مانده ام
دور از رخ چو صبح تو در تیره شام غم سر تا بپا چو شمع گداز نده مانده ام
نبود هوای زیستنم بیتو روز و شب خود را بمر گ عرضه نماینده مانده ام
پر وازه در حدیقه وصل نمی رسد آن طایرم که بال و پر کنده مانده ام.
جمعیت و حضور طرب با تو رفت و من با خا طر حزین و پرا گند ه ما نده ام
ای کاش در حضور تو جان بر فشاندمی
دور از تو ای عزیز بخواری نماند می
آگه نیم که آن قد رعنا چگو نه است؟ وان ز لغ تابدار چلیپا چگونه است؟
چون است یارب آن گل سیراب آتشین وان نیم خواب نر گس شهلا چگونه است؟
سر داور دلبران، شه خوبان، مۀ بتان کنج احد گرفته بتنها چگونه است؟
آن پنجه حنائی و انگشت خاتمی وان تاختن به خستن دلها چگونه است؟
آن قد جا مه زیب و خرام ملک فریب وا ن رستخیز عاشق شیدا چگونه است؟
بر روی خاک آنسکه نظیرش ند یده اند در زیر خاک ساخته ما وی چگونه است؟
چون عندلیب روحش از ین آشیان پرید
تا چشم با ز کرد ببا غ جنا ن رسید
بیکره نظاره سا ز که چون گریه میکنم از جور چرخ گشته زبون گریه میکنم
در ماتم تو بسکه جگر خورده ام کنون آبم بدیده نیست که خون گریه میکنم
کی ابر نو بهار زیا ری بر یده است از ابر نو بها ر فزون گریه میکنم
رو یتو بود صبر و سکو نم بهر غمی اکنون سکه رفت صبر و سکون گریه میکنم
بر و ضع روز گار بمیراث مر ا ا گر گه گاه خند ه بود کنون گریه میکنم
بیکچند خند ه ا م بشکيا لیف طبع بو د زین پس با قتضای جنون گریه میکنم
با اختیار خویش کسی غم نمیخورد جانا ز اخثیا ر برون گریه میکنم
تا روز گار چون تو مر ا خاك ميكند
زین صفحه نقش هستی من پا ك ميكند
از افغان میمنه
هر جا به روزگار بود لقمه غمی بنهد فلك بكاسهء بی قوت محرمی
در تنگنای حیرتم این جای شکوه نیست وحشت باغ خلد نگیرد آدمی
مفت است میدهند اگرت مغتنم شمار یکدم بهمد میبسر آری بعالمی
جنت چو قرب یار موافق کجا بود دشوارتر ز وصل مخالف جهنمی
پرخون ز دیده خشت نخستین کاخ عمر در ابتدای سال نگه کن بماتمی
نفهم اثر ز پاکی عشق امرت بکین اعجاز عیسوی ز طهارت مریمی
بنیاد از ین سراچه برون بایدت نهاد زیرا که در بنای جهان نیست محکمی
دل بر کسی مبند که مایوس میشوی
چون من رهین ماتم و افسوس میشوی
ای آنکه گفتهئی شب عاشق سحر شود این شب سحر بروز قیامت مگر شود؟
آنکس که عاشق است در آغاز و انتها فوتش ز آب چشم وز خون جگر شود
از اهل نفس راز محبت نهفته به حیف است شرح قول مسیحا به خر شود
داند که درد عشق بدرمان نمیرسد زین بیت حافظ آنکه چو من بهرور شود
«دردی است درد عشق که اندر علاج او» «هر چند سعی بیش نما میبتر شود»
آنرا که عقرب سر زلفی گزیده است از حال درد مند محبت خبر شود
داند لهیب نار فراق آن برهمنی کو همچو من جدا ز بتی سیمبر شود
در باغ دیر آمدن و رفتنت زود
ای گل! برای سوختن عندلیب بود؟
رفتی مرا برای چه باغم گذاشتی پا از پی چشیدن ماتم گذاشتی
آن داغها که از تو بدل بود بس نبود کین داغ طره بر سر داغم گذاشتی
آن روزگار هجر که بگذاشتم ز پیش بر آرزوی وصل تو خرم گذاشتی
اکنون امید وصل تو بی عالمم چو نیست دانم برای قطع ز عالم گذاشتی
خشك و تریکه مانده از بهر من مرا با کام خشک و ديده پرنم گذاشتی
بی روی خانه سوز تو اشکم بدیده ماند گل را ز باغ بردی و شبنم گذاشتی
کردی حواله دیده بنابك پیادیم کا و جگر بآه دمادم گذاشتی
اکنون علاج درد فراق تو چون کنم
این زهر را دوا بكدامين فسون كنم
«آدم» هوای عشرت از اندیشه دور کن دلرا بمرگ بارگرامی صبور کن
رو یاد مرگ خویش گزین تو شبانه روز عفو گناه طلب ز کریم غفور کن
ای دل از موانست این و آن بتاب سود وا ز مرگ باش ز اهل قبور کن
بر هر چه هست غیر نکو رو چه زبار شبگیر گوی و با دو سلامش بگور کن
در کوی عشق ره برو يك رهی برند آهنگ بارگاه سلیمان چو مور کن
از ارمغان مبينه
برظاهرت چومشك بكافور شد بدل زینکونه رفع ظلمت باطل بنور کن
از خواجگی برای و درآی ازدر صفا یعنی که بنده باش و بعالم سرور کن
رودل نفس ذائقة الموت را بخوان
کاین باده میچشند اگرپیر اگرجوان
(از شماره «۳۹» الی«٤٢»سال دوم)
بشاغلی «محبوبی» قدم سوی چمن آهسته بگذار
بهار آمد زمانان گشت گلزار قدم سوی چمن آهسته بگذار
طراوت ارمغان دارد در آغوش بساط عیش و عشرت کرده هموار
زبان تهنيت بگشوده سوسن دریده جامه گل از شوق بسیار
نو از شاخ درخت پرشکوفه معطر کن دماغ و دیده خوش دار
بیا استاده پشت سر و دلجو قبای ارغوان گردیده گلنار
ز بوی مشك بيز و عطر دلکش معطر شد وطن هر جا ز ازهار
ز باغ گل به خاموشی گذرکن شنو شور و فغان بلبل زار
بنالید آنقدر بلبل به بستان که سنبل از فغانش گشت بیمار
چه خوش باشد سحر گه گر دهی گوش نوای مرغکان را در چمن زار
فغان ناله دارد بلبل امروز گلش را باغبان آورده بازار
گل بادام چشمش بازکرده ز خواب ناز خود گردیده بیدار
درین موسم که فصل نوبهار است بباغ گل مرو تنها و بی یار
پریشان شد شکوفه بادش آمد وداع شاخسار و بستن بار
مرو «محبوبی» تنها در گلستان که بینی گل به چشمت می خلد خار
بشاغلی «ترین» که مجنون درخفا ديوانه كيست
ندانستم که دل کاشانه کیست طلسم حیرت افسانه کیست
نوائی در خروش است و ندانم که آهنگ طرب در خانه کیست
هوائی کو زسر بیرون کند هوش خیال نرگس مستانه کیست
شراب عشق منصوری کنند نوش هرا نکو دل شبا سبد خانه کیست
همیسوزد دل و حیران اویم که این بی بال و پر، پروانه کیست
چه میداند کسی حال گدا را که مجنون در خفاد یوانه کیست
«ترین» بس کن مگو با مدعی دل
حریم راز خلوتخانه کیست
(شماره «٥٢» سال دوم)
از مقان میمنه
«مخفی» بدخشی لب لعل ، در بدخشان سرخ
ز عکس روی تو شد چهره گلستان سرخ
ز آب روی تو شد آبروی مرجان سرخ
تو آن گلی که به بستان عشق روز ازل
ز رشک داغ تو شد لاله را گریبان سرخ
قسم ز پر تو حسنت که دیده خورشید
ندیده مثل لب لعل ، در بدخشان سرخ
نثار ده خون دل از دیده آن قدر «مخفی»
به جستجوی تو در ره که شد بیابان سرخ
(شماره «١٣» سال چهارم)
ښاغلی زر محمد خان
«بیمار»
پښتو په خط ب
ای پښتو نه دغه خاوره تل کوی درته عرضونه
دوطن و آبادۍ لری په تا باندی فرضونه
واشه پام کړه ښکاری اووزگار تیانه توبه کا رشه
دغه خاوره کی گام واخله زر مصروف په کار او زیارشه
مخلوق ددی دنیا لره ځان مخبر کړه شه هوښیار
ښه وگوره شا وخوا ته شه له خوب ځنی بیدار ه
چه پل پل دزندگی دپاره باسی محنونه
په زحمت دی رب ورکړی هم بی شانه نعمتونه
ته هم وکړه دوحدت ولاړه کښکه ځان دپاره
ځان دی څه ، دقوم هم دوطن سیا له پاره
وحدت راوړی شپی خمچی دسعادت هرچادپاره
دسعادت دی خپل نصیب کړه ته دعلم له در باره
راشه دامره افکار دعا طل له سره دور کړه
په شجاعت او متانت دي ځان سمور کړه
په دنيا کښي بي له زياره ارامی نشته «بيماره»
و گوری چه پدنیا کښی هوساشوی څو کله بی کاره
(شماره «٢٣» سال پنجم)
هر که برای همنوع کمر همت بندد، لاجرم خداوند اورا دستگیری کنده گوینه شماره «٢١» ٤
صفحه * ارمغان میمنه * ( )
از خاطرات پارین
دوست من « کوهی »
آفتاب نزديك به غروب بود، بالای خرسنگ بزرگی در کنار دریاچه
با او نشسته واز هردر ورهگذر صحبت میکردیم، آفتاب از خلال شاخسار
کور په وغاوی پر از شگوفه سیب وتاك، آخرین اشعه زرین خود را
بروی سبزه های جوان ونوخیز ساحل دریا چه نثار ودست وروی ما را
بوسیده وداع مینمود .
خروش دریا، ناله آبشار، آواز خوانی مرغكان، شررس وشورش
شاخسار پراز شگوفه، مارا از خود برده وهوای لطیف، مرطوب و معطر
بهار هوش از ما برده بود، در يك، نرمك زمزمۀ رفیقم، آن رفیق شفیق و دوست
ادیبم مرا بشور آورد، بیتاب ساخت، روح مرا نوازش کرده بوجد آورد. زیرا نغمۀ
خموش ودلکش آن مشابهتی به ناله دلباختگان جمال وشوریدهگان وادی
بی پایان عشق داشت .
آواز او، باوزش باد، فغان دریا، شیون آبشار، چهچهٔ مرغكان، بستهای را تشکیل
و يك موزيك سحر انگیزی را بگوش میرساند، سرشار بودم و آن نغمۀ خـوش
وطبیعی، مرا مدهوش ساخته بود .
درحاليكه غرق عالم بیهوشی بوده و نگاهم به چهنزار ساحل مقابل معطوف بود
خیالم در عالميكه آن دوست عزیز جولان داشت سیر مینمود، چهاین دوجسم ازطفولیت
رفیق احساسات، طرز تفکر وتوقع بوده وهمیشه درعالم خیال مترافق بودند .
درحاليكه نگاه معنیدار ومخمور آن بهمن متوجهولبخند شیرینی درچهرهاش
نمایان بود با آهنگ صمیمی و گفتار بیآلایش خود خطاباً مسدسی از اشعار
آبدار «طاهر شباب» را زمزمه نمود :
دوزوزه صحبت یاران عزیز دار ای دوست که این دقایق رفته دگر نمیآید
بیا که جز تو مرا یار وهمدمی نبود بجز تو در نظرم خوبتر نمیآید
تویی عزیز من و مایه تسلی دل کسی بجز تو ازین عهده برنمی آید
(شماره «35» سال چهارم)
همت عالی
همت عالی اصلاً در برابر حوادث روزگار پست و خاضع نمیشود و مصائب و آلام
وبد بختی های بشر کن، آنرا شکسته بال ومتواضع وحقیر نمیسازد، بلکه برعکس
هر قدر شدت آلام بر آن افزون شود قدرت آنرا زیادتر و ثابت تر
می کند و بر استحکام وبلندی آن می افزاید . (شماره «27» سال پنجم)
صفحه » از مقالات میمنه « ( )
بیا غای غلام محمد «مبهر»
اسلام و پیش قدمی آن در هنر و دانشمندی
آئین مبارك اسلام تا يغ قوا نين داوری وادا ری وعدالت وسياست بوده علم ومعارف را برای مرد وزن چنان فرض گردانیده است که در پیشگاه حقیقت از حيث صدور گناه ولغزش مسئول شود،عذر غفلت وناداني را پذيرفته نميشود و این دين پاك برای عقل،آن قدر حاكميت بخشيده که در حریم ملای او خرافات واوهام وبدعت ها اصلا راه يافته نميتواند و در نهاد پيروان خود يك قوه را پديد مي آورد كه به اثر بكارانداختن آن قوه کارهای اجتماعی واقتصادی ومدنی وسیاسی را پیشرفت داده در شاهراه سعادت وكاميابی میتوانند گامهای فراخ برداشته به گ
زیرا که سر مدرس قوانین اجتماع ومعلم اول اصول مدنی واقتصادى در جهان اسلام بوده است هنگاميكه آدمیان در ظلمتكده نادانی وسيه بختی سخت گرفتار آمده هیچ چاره برای شکستن دیوار روئين آن از پهر وارهائی خود شان نمیدانستند .
ناگهان از آسمان هدایت ومهر بانی خدای حكيم، خورشید اسلام طلوع کرده گیتی را پراز نور دانش وبینش بگردانید واز تار پرتو آن در پیش روی گرفتار شدگان ظلمتكده جهالت فروهشته شد هر کس که به آن تشبث نمود (چنگ زد) از انجای مهلك خلاصی یافته قدم بگلشن روشن سعادت بگذارشت .
چون مسلمانان پیشینه قانون نامه قدسی خدای جهان دار را با کمال اندیشه و اعتبار مطالعه کردند از فیض آن تراوش و تازکی، در دماغ نيرو، وجذبه در دل، بینائی و روشنی در ديده در یافته برای بهی خواهی اوضاع عمومی و اصلاح اطوار همنوع خود وتعمیم معارف و تبليغ مذهب خدمات وفدا کاریها نمودند و به اثر فرمان پذیری مذهب وجنبش قوه ایمان و کشش وجدان چه اندازه سختی های رهسپاری و پیچش های بی سرو سامانی را به امید روشن ساختن افكار جهانيان وپراكنی اسلام ومعارف آسان وسهل دانسته سر بازی وجان نثاری ها نمودند، از برکت همین طور هزم استوار ونیات قدسی شاهد كامیابی حقیقی و سرخرویی دو جهانی را در آغوش كشيدند.
زمانیکه مردم خاور دور و باختری در چیز شناسی و در جانب تر قیات مدنی نظریات نداشتند مسلمانان دانشور اندلس چراغ علوم طبيعيه وفلسفه وساینس را در پیش راه اروپائیان برافروخته برایشان ریاضی، طب، هيئت وصنعت کشتی سازی، و بافندگی، آهنگری، باغداری، معماری و ... ... را آموختند.ایجاد کار خانه کاغذ سازی مسلمین در نشر وپخش معارف رول مهمی را بازی کرده است.خصوصاً فابریکه کاغذ سازی شبیطله حافظ علوم قديمه گرديده این صنعت از انجا اول به ايطاليا
صفحه
« ارمغان میمنه »
( )
ویسان بفرانس وجرمنی وهالیند هموار گردید، شهر قرطبه اندلس مرکز معارف
وفنون بوده و ٣٠٠٠ مسجد و ٦٠٠٠٠ قصر عالی و ٧٠٠ حمام و ٨٠٠٠٠ دکان ودیگر
هوتل ومسافر خانهها وبیش از دومیلیون نفوس را دارا بوده است وکذا شهر غرناطه
مدار دانش وهنر وپیشه وری گردیده وصد هزار جمعیت داشته ومحصلین اروپا
در دانش گاهای قرطبه وغرناطه واشبیلیه وبلد غه شمولیت ورزیده دانشور
ومعارف آگاه میشدند.
در شهرهای اسلامی دارالفنونها ودانش گاها وشفاخانهها که معالجه
وپرستاری آنرا رایگان بود تاسیس یافته علم ومعارف ترقی روزافزون داشت.
مدرسهٔ عالیهٔ نظامیه وعالیه مستنصریه درشهر بغداد وجامع ازهر درمصر و دارالعلوم
عالی هرات ودانشگاهای سائر بلاد مشهورهٔ اسلامی ومؤسسات مدنیهٔ بغداد، شام،
سمرقند، اندلس، قیروان، مصر، استنبول وبلخ درعالم نامدار وبینظیر بوده است.
در علوم ودر ادبیات زنان ومردان همسری بلکه ادعای برتری داشتند
وهزارها خوشنویس که پیشهٔ شان تحریر کتابها متدوله بوده
است درهرات وجـود داشتند ومهندسیهای دانـا وماهر
اسلام بودند که رود خانهها حفر وجادهها تمدید نموده اقسام معدنیات را کشف
کردند، معدن آهن خراسان، سرب ونقره کرمان ونفت جارجيا، نمك وكوگردشمالی
ایران را بکار انداخته نتیجههای خوبی را بدست آوردند. در فارس
ودر اهـواز نیشـکر فـراوان کاشـته مـیشـد.
وازکشورهای اسـلامی مقدار زیادی قند، شکر ونفت، عطریات،
ادویات کیمیاوی، در یوروپ ودر سائر ممالك فرستاده میشد و چرم اعلای
مراکشی وصابون عراقی وکوگرد فارسی وبلور بصری و آبگینه حلبی و
وکاغذ مصری پسندیدهٔ آفاق بوده است. ساعت و قطب نما وباروت
ودریشی نسوزنی از اختراعات شان بوده واستاد ابوالحسن، دوربین را وریاضی
دان نامور محمد ابن موسی اعشاریه را با الجبر و مثلثات کشف کرده اند
سرمُرتب نقشهٔ دنیا سید ادریسی وسیاح حیرت انگیز شرق محمد ابن عبدالله وسياح
افریقا ابن بطوطه وسرطبيب شفاخانهٔ بغداد ابوبکر محمد ابن ذکریا الراضی و
كيميا دان شهیر جابرالکوفی وعالم نامی ریاضی وسرينا نل بكر ویت زمین
محمد ابن موسی و دوبرادرش احمد وحسن ودانای کیفیت خسوف وكسوف ابن
يونس واستاد هيئت البتانی وجراح ماهر ابوالقاسم زهراوی وهيئت فنيهٔ طب درقرطبه
ابوعبدالله وابو عثمان جزار ومحمد بن سعيد وعبدالرحمن حيطان وعلمای زبردست
تاریخ طبيعی جلجل، ابوداود سلیمان ومسلم ابن احمد، ابوالقاسم مرجيطی
وجغرافیا دان بزرگ مسعودی وفيلسوف وطبيب نابغهٔ نامدار بوعلی سینا میباشند.
« ارمغان مبينه »
کاشف نقاط مجهوله عالم و قهرمان بحر پیمائی و هامون نوردی مسلمین
هستند و پیکار مسلمانان سلف بسیار منظم بود ويعقوب ابن صابر مهندس نامی
جهان در فن محاربه عصر خود کتابها نوشته متأسفانه بدست رس ما نمهیا شد .
شالودة حکومت مشروطه و پارلمان واساس رای گیری وتعيين حقوق واحترام
زنان را اسلام گذاشته در مراکز نام و اسلامی تنظیم دیوان خانه ها که بوزارت
خانه های امروزه تطبیق میشود و دیگر ترتیب ادارة اختیارات خارجی و داخلی
ودائرة تفتیشات و پالیسی و تعیین مقدار مالیات ، بسیار درست و خردمندانه صورت
گرفته وزراعت، پوسته، خدمات عسکری، وظیفة امنيت و پولیسی و امور بازرگانی
خیلی خوب و بجا می بوده است.
شهر بغداد که مرکز امپراطوری باشکوه مسلمین و جمعیت آن بیش از
دو ملیون و صد زار بود با همین از پاکیزه ترین و صفا ترین شهرهای عالم
بتصدیق رسیده بود بزرگان و توانگران بغداد در چوکیها می نشستند و با پنجه
وقاشق طعام میخوردند،نظافت ومستظرفات را زیاد دوست میداشتند .
حضرت شیخ علی مرغینانی در دیباچة هداية خود اشارت میکنند که علت
حقیقی اجتهاد آن است که کمربنداحکام ظاهر نصوص در کمر اختراعات وكشفيات
روز افزون مسلمانان نرسیده ازین حيث امامان دین چون نعمان بن ثابت و مالك
ابن انس و محمد بن ادریس و احمد بن حنبل كه خدا از ا و شان خوش باشد
استنباط احکام تضمنی استخراجات مسائل اشارتی را از نصوص نموده آثار و نتایج
افکارشان را در کتابهای پهن و کلان یادگار گذاشتند .
دانشوران باستان اسلام در ژرف دریای اسرار آیةمباركه (اولم یر والی الطیر مسخرات
فی جو السماء ما يمسكهن الا الله) فرو رفتند پس گوهر شب چراغ علم جر ثقيل وجاذبةزمين
و مرکز ثقل را بیرون کشیدند و دیگران ازین علم فزیکی آگاه شده
و سلسله اش را از دست نداده به اثر تحقیقات وتفكرات زیاد کامیاب گردیدند
که سورت عملی او را هوا پیما ها میسازند که ما یان در پر و از و پیمایش
جوی آن ها با کمال تعجب تماشا میکنیم .
و گذشتگان حقیقت آگاه ما چون به این آية مبارك، (سیروافی الارض
فينظر و كيف كان عاقبت الذين من قبلهم) عقل دوانده و دقت نمودند و پس
بگفته که ما بموجب اشارة این آیه بدانستن چنگونگی انجام و اوضاع
قومهای گذشته مأمور و بپالیدن آثار شان را از کاشانه های کهنه و از
منزل های خراب مکلف میباشیم، همین بود که برای سر انجام آن مأموريت فن تاریخ را
لازم دانسته و به اثر پذیرفتن این تکلیف علم آثار عتیقه شناسی را کشف
کردند وا و ل ذاتیکه مواد کیمیاوی را دانست و مادة سمی را بد وا تبدیل
صفحه
« ارمغان میمنه »
نموده از دانشمندان اسلام است .
و چون علمای جغرافیا و ریاضی دان و هیئت شناس اسلام همچو ابونصر
فارابی به رموز آیه مبارکه که دران کلمه (رتق و فتق) میباشد دقت
نمودند و فهمیدند که همه اجرام علوی در آغاز آفرینش يك هیولای منبسطه
و نهایت بزرگ بوده فشار قدرت قادر بیچون نقش پیش کرده ستاره ها آفتاب
ها و مهتاب ها بساخت و استاد مذکور نظریه بطلیموس را نپذیرفته
و اساس دیگری بر اجرام علوی بنهاد که امروز مقرره او در پرو گرام
دانشگاهها داخل و در تحت بحث و تدقیق میباشد .
قوانین السنه و شعبات ادب و علم نباتات و نژاد ها و غیره آثاره ذهنیت
های بزرگ مسلمین بوده است کارنامه های علمی و عملی و راز نامه های
فلسفی و اجتماعی مانند ابونصر فارابی، الکندی ابن سینا، ابوبکر راضی،
محمد غزالی ، ابن رشد، ابن مسکویه، ابن بطوطه، ابن کمال ، علی ابن عباس
ثابت بن قره ، ابوالوفا ، ابوریحان، زرقالی، خازنی، طوسی، خیام، ابن تنیه،
ابن اسحاق و یحیی بن زکریا، عمر بن ابراهیم، با قدر ومحترم هزملت بوده
و هر کدام نابغه وقت بودند و بنده می پندارم که تا درستی و ضعف
تشکیلات اداری و خویشتن خواهی و اختلافات مذهبی و نظری در بین نمی
آمد و در روحیه اتحاد اسلام و اخوت دینی و اتفاق مسلمین سنگ تفرقه
پر زنمیخورد و در پیکر نازك دانش و هنر مندی او آزار غفلت و تعصب نمی
رسید انسان گفته میتوانست که تا امروز بیرق اسلام در پنج بر اعظم
برافراشته میشد، جغرافهای ریاضی و طبیعی در حقیقت در یا چه ایست که
از قلزم معنای آیه کریمه (ان فی خلق السموات والارض) کنده و کشیده شده است
و این قول قدسی خردمندان خرد بین را میخواند که در طرز آفرینش
آسمانها و زمین و در اختلاف روز کافوربیز، و شب عنبر پاش، و در اپورهای
باربردار دریا نورد و در باریدن باران که سبب زندگی زمین و تازگی
زمان است و در وارهائی حیوانات و پر فشانیهای پرندگان در کوهسار ها
و هامون هاو مرغزار ها و در گردیدن دم روی بادهای موسمی و در مشك آگینی
صبای سحری و در لطف نسیم بحری و در تراکم ابر در بین زمین و آسمان
و در زرافشانی وضیا پاشی آفتاب که بگونه شفق شنگرف ریخته و درابروی
هلال خورده زر افشانده و بخش مقابل کمر بند شاهد بهار را که قوس قزح
وا نمود میکند بوقلمون مینماید و نور افگنی مهتاب که چادر سیاه فام شب را
زعفرانی و در گلبيرك ها طلا کاری میکند و در همه اجزای اکوان تماشا
و تفکر نموده در آیات قدرت و در آثار صنعت خدای توانا پی برده سر لوحه
(۲۱۶)
صفحه
« از مقان مینه »
عبرت و آئینه حیرت در پیش رو داشته باشیم .
خوانندگان عزیز چون گفتارش من به اینجا رسید اکنون در پایان
آن ترقی دانش و هنر مندی کشورهای اسلامی و خصوصاً برتری پایگاه
علوم و معارف وطن محبوب شیرینم را به اثر اهتمام و دوام داوری
خسرو اسلام پناه المتوکل علی الله محمد ظاهر شاه و بساموفقیت و کار
گذاری کابینه وطن عزیزم را با آسایش عامه و دوام افراد افغانستان
از دربار پروردگار خواستگار بوده و میباشیم آمین (ش ، س )
از خاطرات «سرحوش مینه»
يك سحر در پای آبشار
بقاغلی «امید»
سیاهی قیرگون شب كم كم بروشنائی مبدل و فضا برنگ فولاد صیقلی
جلوه مینمود، نسیم صبحگاهی بوزیدن شروع و مرغکان هم سر از آشیان
برآورده از شاخی بشاخی پرواز و بخالق جهان آفرین حمد و ثنا میگفت.
عندلیبان خوشنوا، و بلبلان شیرین صدا ا نغمات جانسوز خویش سر تا پای
آبشار را فرح بخش ساخته بودند ، باد صبا با ملایمت از خلال درختان گذشته
و شرشر موزون برگهای اشجار از اثر وزش باد بحرکت آمده و نسیم
سحری را استقبال میکردند ناله پركيف آبشار كه چون غرش رعد
از سنگی به سنگی خورده كف آلود سر ازیر میشد منظره دلفریبی داشت.
در آن لمحه نسیم سردی مرا هم چنگه داده و از خواب غفلت بیدار ساخت.
چشم کشودم و در مقابل نظرم تابلوی موزونی که رسامان ماهر از
ترسیم آن عاجز ماندی جلوه نموده آه . . . . چه منظره زیبا که دست قدرت
به بهترین صورتی ترتیب داده و چنان جذاب و رنگین به نظر میخورد
که دو چشمم به تماشای آن چار گشته و بحیرت فرو رفته بودم . آب این
آبشار برنگ نقره ین خویش از مرتفع ترین قسمت سر ازیر شده
به سنگ های بزرگی که در پای آبشار بصورت طبیعی افتاده بود
بشدت خورده پاش پاش میشد و به اطراف سنگها دایره های منظمی تشکیل
میداد ، نسیم خوشگوار آبشار که برای همچون من محزون جان تازه می بخشید
در وزش بود. قطرات آب مانند اشک عاشق که از انتهای سرونژ
از نوک مژگان بر روی خاک بچکد از بعضی شاخه های گل و علف های
وحشی که از درز سنگها سر برآورده بودند از جای بلند به پایان میچکید
هر قطره آن دانه، برلانت و مرواریدی بود که در مقابل شعاع کم نور
شفق درخشنده گی داشت. اینهمه پرده های رنگین که به الوان
مختلف تزئین شده بود يك يك از نظر میگذشت .
(۲۱۷)
صفحه
ارمغان میمنه
آهم بفلک رسیده باشد
بقلم «شهید»
رویت چو ندیده دیده باشد
از صنع خدا چه دیده باشد
عاشق که بخاک کویش آید
از کون و مکان بریده باشد
بر روی زمین ندیده مثلش من
شاید بهوا پریده باشد
شب ها ز فراق مه لقائی
آهم بفلک رسیده باشد
یا رب که سراغش از که گیرم
آهوی که شب رمیده باشد
شیدای محبتم که اشکم
بر یاد رخش چکیده باشد
مرغ دل من که بسمل اوست
در موجهٔ خون طپیده باشد
آن کو بره تو خاکسار است
مهجور الم کشیده باشد
ناکام تو شد «شهید» عشقت
اکنون دلت آرمیده باشد (س . ش . )
بقلم «نشاط»
هوما
در کلبهٔ قرار دارم که درهای آن یکسر برویم بسته است. در بین پرتگاه پر اندیشه و خفه کن مانند زندانی با قلب حزین وافکار پریش خفته هیچ چیزی را از خارج شنیده و دیده نمیتوانم؛ بلی همه چیز، همه چیز جز دیوارهای سیاه این کلبهٔ محقر بر من مجهول است !
آه! این دقایق شوم تا چه اندازه مرا متأذی مینماید، هر آن و هر لحظهٔ این ساعات، سالهای درازی است که از سر من میگذرد ! !
وقتی سر به تفکر فرو میبرم آخرین اشعهٔ زرین آفتاب که قلل پر برف کوهها پرا که چند روز قبل در دامنه های پست و بلند آن با احساسات پر کیفی راه میپیمودم بر من خطور مینماید و روح خفه و خسته مرا بار دیگر در اعماق این چهار دیوار سیاه و این اطاق کثیف مظلم بفضای بی کران آن وادی های قشنگ و سر سبز، آن دره و دمن در کنار جویبار و چشمه سارهای صفا و قلل پر کیف میکشاند.
آه ای وطن! چقدر پر کیف و جان بخش است کوههای سر بفلک کشیده و دشت های وسیع و شاداب تو !
این کوهها این همه مناظر دلکش تو مظهر معنویات بلند، قلب قوی و پر عاطفهٔ افغان است . آیا توئی که آینهٔ عظمت وجلال این قوم با شهامت را در آغوش کشیده ئی ؟ !
ای مأوا و آشیان عقاب، ای کوهسار با عظمت ! این همه نشیب و فراز تو، این همه خم و پیچ و غرسنگ های بزرگ ، آب های زلال تو، دل فرزندان افغان را
(۲۱۶)
ارمغان میمنه
دو ردیف کوه های مرتفع که کناره های افق را تاريك ساخته بودند
آهسته آهسته از شعاع زر بفت خورشید روشن شده میرفت . با چشمان نیمه
باز تمام این منظرة شگفت انگیز را می نگریستم و میگریستم. گاهی يك تخیل
شیرین مژگانهایم را بهم می آورد و زمانی يك جلوه تازه دیده گانم را
از هم میکشود و يك چشم زدن تصویر نوینی را در مخیله ام جا میداد.
ناگهان پرتو روشن و لرزانی بر زروه درختان بذر کشیدن آغاز و منظره
دلفریبی را در پیش نظرم روشن ساخت. کوه طرف مقابل که لحظه پیش
در زیر چادر سیاه شب مستور بود شعاع آفتاب رنگی بنفش تیره آنرا به یاسمن
کم رنگی که با گرده طلائی پرداخته شده باشد مبدل می نمود، کوه های دور
که با رنگی قیرگون در غبار بنفش غوطه ور بود روشن میگردید. طرف
راست آبشار را جنگل انبوهی فرا گرفته بود که اکثر درختهاى میوه دار
داشت و از دست انسان به او نخورده و به ید قدرت پروردگار تربیه شده
با برگهای رنگین خود به زیبائی آن وادی سرسبز افزوده بود. در وسط
زمین همواریکه از یکطرف به جنگل ملحق و از طرف دیگر بکنار رود
بار منتهی میشد با بته های وحشی و شتابری های بیشمار پوشیده شده و راه
باریكی که از اثر تردد عابرین شکل مار را بخود گرفته بود در بین علف
زار ها معلوم میشد...
آه که آنهمه مناظر زیبا را يك يك ديده و آهسته آهسته از بین
بته های شتابرى و چمنهای گل گذشته و در يك خلوت شاعرانه در پای درختی
نشسته از دور منظره آبشار و صنعت صانع بیجون را تماشا میکردم. ناگاه
نکهت گل بمشامم رسید. و از هوش برفتم... لحظه بعد که به خود
آمدم تکرار دیدن این منظره قدرتی احساساتم را بشور آورده
و غزلی در وصف آبشار سرودم که جهت مطالعه خواننده گان محترم تقدیم میشود.
بسکه خوش آمد مرا آب وهوای آبشار
تازه میسازد روان عاشق بیمار را
دوستان از داستان خویش دور افتاده ام
جوش سنبل، ناله بلبل، نوای عندلیب
لذتی از زنده گی گرم اگر بایار خویش
از تحیر مرغ دل شد مبتلای آبشار
این چه تأثیر است يارب در صدای آبشار
گریه می آید مرا از ناله های آبشار
یکجهان عشرت بود سر تا بپای آبشار
مست می باشم سر سنگی به پای آبشار
دیده چون بینابی و بیطاقتی های «امید»
گشته جاری سیل اشکی از دیده های آبشار (س، ش)
(۲۱۸)
ه از مغان مبینه ،
II مانند پلنگ کوه یا شیر نیستان و یا مانند عقاب تیز چنگال، قوه وقدرت، هیبت وصلابت میشو ده
و او ر ا به شجا عت و حلم شهر ة آ فا ق گر دا نید ه ای ؟
آ ری ! ار وا حی که به دا مان تو پرورش یافته حقیقتاً رو ح باعظمت
وشها مت افغا ن است که درهیچ وقت ذ لت را برخو د ر ا ه ند ا د ه ا ست .
ای کو هسار بلند! تو مایهٔ قدرت وتو نا یی وعزت و افتخار منی ، زیرا من
واین همه ملت باشهامت در دامن پاك توپر ورش یافته، این همه عظمت وقدرت تو ما را
به ا ین منز لتی که ما یهٔ افتخار يك قوم در دنیا میبا شد رسا نید ه است !
اينك در همین کلبهٔ تاريك، در همین فضای محدود رایحهٔ از گل هاییکه
دردامان وقلل جبال شامخ تو پرورش یافته وعصارهٔ یك آن رایدران نامدار ما بنام «هوما»
کشیده و شربت مقد سش رامی آشامیدند به مشامم میرسد ومرا سرمست وسرشار
نمو د ه از ین اند یشه ها ی مو هو م با ز می دا ر د .
آن را یحه مرا هم سر مست وسر شار نمو ده بمن تلقین میکند که: روح
تو آ زاد ، جسم تو قو ی ونیر وی تو در ین ا قوام د نیایی ما نند ا ست .
برای ازین كلبة تاريك! زیرا تو برای زندانی شدن هست و ساخته نشده ئی !...
اينك من ازین الهام تو تقویت شده با خود میگویم: مرا ازین کلبهٔ تاريك
توزندانی نیستی وهیچ قیدی ترا از با دزدی انداز دونخواهدانداخت... (س٦،ش٣)
شاغلی «خلیل» ز بعد مرگ مریز اشك خود بحسرت من
همین سخن د م مرد ن بود و صیت من که بر رهٔ تو عزیز ان کنند تربت من
کنون که ز نده ام ای دوست قدر من بشناس زبعد مرگ مریز اشك خود بحسرت من
زتیر آه من ای مرغ خوشخرام بترس کمان شده است زبا رغم توقامت من
ز مهر ما ه ر خا ن یا نمیکشم بجفا که نیست غیر و فا ذ ر ة بفطرت من
مگر بیا د ر خت غیر سیر گل کر د ه دویای تاسرم آتش زده است غیرت من
بعین مفلسی شکر خداء د ر ا ز نشد بجز بدا من نا ز تو د ست همت من
شبیکه جان دهم از فرقتت نخواهد ریخت بغیر شمع کسی ا شك د ر مصیبت من
بد ا م مو کمری گشته ا م اسیر و سزد که نازك است دماغ ودل وطبیعت من
ند ید ه بهرة همچو د رخت ا ز میوه حیات تلخ من ا ز شعر پرحلا وت من
کمر بد شمنیم بست، خویش و بیگا نه بلای جان من ایوای گشت شهرت من
ببریز گل زنشا ن قد م بخا ك «خلیل»
(س٦،ش١٠) زبعد مرگت بپاس و فا و ا لفت من
( )
ارمغان میمنه
افسانه ستوری:
( اسرار مغاره ها رکوه )
مخصوص اطفال
نگارش «کوهی»
وزیری درۀ خرم و شادابیست در سمت مشرقی که واقع است در قسمت شرقی سلسله جبال سپین غر، مربوط ما ما خیل - این درۀ خرم و شاداب از جلال آباد ۱۲- الی ۱۵ میل مسافه داشته و موضعیست ییلاقی که دوایر دولتی و بعضی از مردم صاحب جاه و مکنت در بها ر بدانجا رفته و ایام گرم و سوزان تا بستان را در زیر سایۀ سرد درختان - کنار جو یبا ر و چشمه سارها سپری مینمایند . وزیری درۀ باصفا ئیست که مناظر قشنگ و زیبای آن چشم بیننده را خیره ساخته - افق شرقی و شمالی آن وسیع و قسمت غرب و جنوب غربی آنرا کوههای پر از جنگل و سر به فلك كشيده احاطه نموده است . از قله های آسمان خراش ولاخه های مهیب و سنگلاخهای بزرگ آن آب ذوب شدۀ برف شلاله هائی از خود تشکیل داده مناظر بس قشنگ و مظهر فریبی را بوجود آورده است .
در وزیری اشجار میوه دار از قبیل چار مغز، بادام، توت، انگور انار و سیب بکثرت وجود داشته و انواع حبوبات مثل گندم، شالی، جو، جواری، مشنگ ، کلول و ماش و غیره به جنسیت خوب نمو کرده جلغوزۀ کوهی آن با انار بخارج صادرات دارد. زمین آن منبت و آب آن فراوان است - گلهای قشنگ و معطری را در سینۀ خود پرور ش میدهد ، ساکنین آن وجهتا شجاع، قوی و نیرومند است .
خلاصه اینکه وزیری با همه گونا مزایای دست توانای قدرت آراسته و مثل پغمان، فرخار، قلول، و ماندره و غیره ییلاق های مشهور وطن شهرتی داشته و موضع با صفا و خوش آب و هوا ئیست .
در یکی از دهکده های این منطقه قلعۀ بزرگ و جابر برجۀ قدیم وجود دارد که در نه ماه سال، دهاقین و در سه ماه بهار فامیل مؤمن خان که یکی از ملاکین بزرگ آن سمت است سکونت میکرد. اينك در ین سال هم مدت چند روزی شده بود که فامیل مومن خان وارد وزیری شده و در قلعۀ خویش مسکون شده بودند، شخص مؤمن خان با ابرا در زاده اش به کتر و لقمان جهت وارسی زمین های خویش رفته دیگران همه با خوشی و سرور در ییلاقی مانند وزیری بسر میبردند.
مومن خان که يك تن از خوانین «سرخ رود» و «خوگیانی» بوده
( )
« ارمغان مبینه »
صفحه
وسالهای متمادی حیات خود را به حکومت و سائر امور رسمی سپری نموده بود از مدت چند سالی بود که نسبت به قوت برادر خود مجبور شد تا دست از کار حکومت کشیده و مصروف سر پرستی عایله و اداره املاک خود گردد.
مؤمن خان شوق زیادی به سواری اسب ، شکار ، نیزه و تلوار داشته و هم اسلحه خانه کوچکی در قلعه، که در آن همه گونه تفنگ و تفنگچه ، قره او نه و شیر کش ، خنجر ، شمشیر ، سپر و زره وجود داشت ، پیش موزیم خانهٔ کوچکی بود از انواع اسلحه تاریخی و عصری ، جهانگیر دی را بسیار دوست داشت مرد جنگجو و سلاح شوری بود . تعلیمات خود را در مکاتب حبیبیه و حربیه کابل تمام نموده چندی سر حدهدار و مدتی حاکم بود و غیر ازین ، مؤمن خان مردی بود که ادارهٔ خانه و زندگی را خوب میدانست ، يك مربی خوب و معلم قابل و صاحب مفکوره بود که تماماً افراد خانه وایده از خورد تا بزرگ از سر چشمهٔ خلق خوش و حسن اخلاق، فهم ، دانائی او آبیاری شده از علم و معلومات آن بهره مند بودند . مؤمن خان دو پسر داشت به اسمای ، سپین گل و یورش خان . سپین گل در صنف ۳ رشدیه و یورش خان به صنف ۳- ابتدائیه درس میخواندند. و هم در خانه از نزد معلمین خصوصی و پدر خود سبق میکرفتند ، اما تنها سه ماه تابستان را که در وزیری میبودند غیر از سپورت دیگر تماماً تفریح و استراحت می نمودند. اینک در خلال همین روز های رخصتی خویش ایشان در کوه ها چراغی گدشتاند و سفر پر خطری نمودند که سر گذشت مراق آویز شانرا ذیلاً مطالعه می فرمائید :
سپین گل و یورش خان هر دو در کنار چشمهٔ بیرون قلعه زیر سایهٔ درختان مصروف بسته کردن چرخهای آسپاو تارد وانی در درخت ها بودند ، در روی آب چشمه شفاف و براق گدکهای سفید كوچك عکاسی ریخته و اطراف آنرا بته های رعنا و زیبا و نسترن قبیل نموده و هر طرف را معطر و رنگین ساخته بود. در حالیکه بچه ها مصروف این کار بودند سپین گل گفت :
ـ برادر ! مرور هوا خیلی قشنگ و خوشگوار است . ببین آسمان صاف و بی غبار است ، یگان پارچه ابر سفید در کرانه های افق در شناسد، آفتاب روشن کوهستانی بر روی نباتات می خندد و ضیاء خود را ملائم نثار میکند .
( )
د ارمغان مببنه ،
بنگر عزیزم ! آن قله سر بافلك كشيده را که چشم نمیطوا ند
بخوبی آن موقع را تشخیص دهد . آه عزیزم ! دلم بسیار میخواهد که
بال میداشتم ، یا با طیاره کوچکی بالای آن قله ها پرواز و مثل عقا بان
بلند پرواز دمی جولان می نمودم . آه! اگر میتوانستم که با پای هم
آن جاهای قابل دیدن را مشاهده کرده دمی از هوا و چشم دید آن استفاده
میکردم ؟ چه کنم رفیق ندارم ! گر نه درهمین روزها که گل در کوه
زیاد است این آرزوی خودرا که ازمدتیست در خیال آن میباشم برآورده می ساختم .
درین وقت یورش خان در حالیک چرخ پره دار آسیای كوچك
در دستش بود به سبین گل نزديك شده گفت.
لالا ؛ چرا؟ مرا خیال چه کرده ی ؟ آیا ازمن بهتر رفیقی سراغ داری ؟
سبین گل : نه يورش خان! تو بهترین رفیق عزیز من میباشی ، تو برادرم
هستی ، اماء سن تو خورد است مقاومت این سپورت ثقيل را نداری، زیرا
کوه نور دی سپورتيست بس مشکل .
- بر و با با ! تو همه وقت مرا خورد و ناچیز و بی کفایت گمان میکنی ،
من در کوه تولد شده ام ومرا هر کس آهوی کوه و یا چو چۀ كبك ميگویند .
- نی برادرم! تو نفهمیدی من ترا خدا نا خواسته نا چیز و بی كفايت
نمیگویم لا کن اینقدر است که . . . .
- چه یعنی من به آن قله با تو بالا شده نمیتوانم، ! ينك تو تهيه سفر كن
اگر من به سه نفس به آنجا با لا نشدم نام خود را میگر دا نم .
- خوب است یو ر ش خان ! آ فرین ، پس فر دا هر دوی ما به
این قله خواهیم بر ا مد،توآزرده مشو، اينك ز حال به تهیۀ سفر ديده و آماده باش.
سبین گل و یورش خان هر دو درظرف این دو روز دو عدد عصای چنگک
دار ويك دابه ریسمان تدارك نموده برای احتیاط برق دستی خود را هم فراموش
نکرده بودند، همین طور یکدانه مرغ بریان، چندانه تخم جوشانده ومقداری
مرچ ونمك وپیاز را باچنددانه نان چپاتی درهر دو تبراق جای داده بودند. هردو
برادر صبح - وقتيكه مادرشان به نماز برخاست وبه بهانۀ دعوت ازطرف بچۀخان
که روز را تابه عصر به آنجا میروند رخصت حاصل نموده بجائیکه روزقبل اشیاء
وسامان خویش را گذاشته بودند، آمده وپس ازینکه خود را آمادۀ رفتن جانب کوه
ساختند، از راه کوچه باغها، طرف جنوب غربی مارش نمودند.
همینطور این دو پسر که دو نفر سکوتی (کشاف) با یدش خواند باهم سخن
زده و خندان از کوچه باغها رد شده، بدرۀ که راساً جانب قلۀ بلند رفته است در
( )
کنار آب رود خانه بالا میشدند، خرسنگهای بزرگ ولاشه های کوه آنقدر مخوف وصعب المرور بود که ایشان مجبور میشدند از چوب های چنگك دار خود استفاده نموده و ریسمان در کمر هم می بندیدند .
در اوایل، یورش خان از سپین گل سبقت میجست، اما سپین گل آن را مانع میشد و میگفت : عزیزم ! دقت کن هنوز در پای کوه هستیم راه را هم ندیده ایم . مشکلات در پیش است قوای خود را صرف نکن تا به تدریج وتامل بالا شده بتوانیم .
این گفتار، یورش خان را ازان کلان کاری وخود نمائی منصرف ساخت هر دو به تأنی بلند میرفتند بعضاً در سایۀ بتۀ نشسته و یا روی خرسنگی جلوس مینمودند مارش ها و ترانه های را که یاد داشتند خوانده و به همین صورت بالا میرفتند.
عقب خرگوشها دویده و بسیار کوشیدند تا يك چوچۀ آهو را که از پیش روی شان رد شده بود بگیرند اما از پیش شان گریخت، وهم بسیار وقت شانرا گرفته بود و از تعقیب آن هم خیلی مانده شده بودند .
طعام چاشت را لب چشمهٔ که در کمر کوه وجود داشت خوردند و هم آتشی افروخته بودند تا چوچه کبکی را که با چوب شکار کرده بودند کباب کنند . درین وقت سپین گل گفت : برادر، من وتو خیال کرده بودیم که امروز به این کوه بالا شده وفرود خواهیم آمد ! اما گمان میکنم که شب در کوه خواهیم ماند .
یورش خان خندیده گفت : کاشکی شب در کوه باشیم در يك غار در آمده تا صبح بلکه و آتش میکنیم مزاق داریم و برف هم بسیار است دیگر چه میخواهیم .
سپین گل خندیده گفت : خوب ايشك ! امشب من وتو مهمان این کوه میباشیم اما تا صبح زهرۀ مادرم خواهد ترکید .
یورش خان- آن به خدا کاشکی، راستی را برایش گفته رخصت میگرفتیم در همین مذاکره بودند که آوازی مشابه به رعد از دور شنیده شد، سپین گل هوا را دیده به یورش خان گفت : برو بابا بیغم باش با به غریغری کجا و تو از حالا رخ سوی آسمان میکنی ، هردو خندیده تیرا قها را به پشت بسته بكمك چوبهای چنگك دار خویش به بلند بر آمدن شروع کردند چند دقیقه نرفته بودند که صدای غریغر آسمان بیشتر شده و ابر سیاه و تیرهٔ سر از قلهٔ کوه بیرون کشید، هردو پسر بكمك یکدیگر از خرسنگهای بزرگ بلند رفته واز پهلوی گودالهای عمیق میگذشتند، ابر در ظرف چند دقیقه دیگر اطراف کوه را فرا گرفته وطرف جلو پیش میرفت و در تاریکی فضا می افزود ، وروشنی برق تیز تر میشد وصدای رعد بلند میگر دید و رفقای سکوتی ما را این پیش آمد کمی مضطرب ساخته بود، هر دو بسوی یکدیگر دیده و راهی را که در پیش داشتند گمداشته ملجا وپناه گاهی می پالیدند .
درین وقت با دهم در صفت خود می افزود ابرها يكسر بطرف چپ حركت
می نمودند زیرا ازديد سوراخها مغاره هی چند نمايان بود که باید خودرا برای
حفاظت ازین طوفانیکه در آيندة قريب بریاعد ليست نجات دهند ایشان که از بین
دره که رود خانه این کوه عظیم را تشکیل میداد رفتار داشتنده این مسئله را
اول به اول یورش خان ملتفت شده و به برادر خود چنین گفته بود :
باران خو پروا ندارد اگر سیل آمد ؟
مبین کیل گفت : راستی بیا که بطرف چپ بلند و از ین رودخانه
خارج شویم. هردو باعجله تمام بجانب مغاره ها پیش میرفتند و از سنگی بسنگی مثل آهو جست
می زدنده درین وقت پشکان دانۀ باران هم از آسمان به ریختن آغازنمود.
بادهم میوزید، پرنده کان هر سو به عجله و شتاب پرواز داشتند تا خود
را در زیر بوته و یا لانه پناه کنند .
شلاله ی برق بهم گره خورد در پی ان رعد تراق ها و غرش رعد، دل سنگ را
آب میکرد ولر زه در دل کوه می انداخت باران بادانه های قطور وبزرگ
خود همه چیز را در کوه تر نموده بود وبوی سیل بمشام میر سید هنوز سکوتی
های ما. مأوایی نیافته بودند، ناچار زیر سنگی خزیدند، اما چشکه های آب
که از شدت ریختن باران به هر طرف میچید ایشانرا از اینجا هم مجبور به رفتن
ساخت، هردو در حالیکه با آب باران تر و شته شده بودند هنوز در بین قادة كوه براى
پیدا کر دن سر پناه میسکو شیدند .
زیر اشجار وبته های کلان کوهی میخزیدند اما باران، آن به آن، در شدت
خود افزوده، برق پیهم می تابید ورعد میغرید و آب رود خانه میخر و شید،
سنگ های کلان از کوه لوایده وتراقه های آن حواس را پرت و پریش میساخت .
با این هم این دوپسر شجاع و دلاور مقاومت را از دست نداده از بین خرسنگ ها
طرف يك مغارة كه از دور نمایان بود میدویدند تا اینکه به آن نزديك شدند .
اما دمه وغبار وقطرات باران آنقدر فضا را غیر مرعی ساخته بود که به تخمین
و مشکل خود را بذهن غار رسانیدند و در آنجا ایستاده اول با چشمان از
حدقه بر آمده و سرو صورت آب آلود، کرد ونواح خود را تفتیش نمود.
وبعداً بجای خویش ایستاده شدند.
در همین وقت بود که دستی بالای شانۀ مبین گل گذاشته شد .
مبین گل به وار خطائی طرف عقب دور خورده دید. شخص قوى ونير و مندى
با چشمان سرمه کشیده و بر وتها ی تابیده ایستاده تفنگ و قطار وزنه
در گر دن ، آستین ها بر زده و چبلی به پا دارد .
يورش خان هم ازین حر کات ملتفت شده و شخص مذ کور را
()
سفید
« ارمغان میمنه »
در عقب سر دید و از ترس رعشه بر اندامش افتیده گفت: کیستی زود بگو. ؟
درین اثنا دیدند، دو نفر دیگر هم که پوزهای پیچیده و قمه ها
در دست داشتند از درون مغاره بیرون شده و با شخص اولی یکجا شدند.
هر دو پسر را ازین منظره هوش از سر پریده بود و زبان شان
کلالت میکرد و تمام آن صحنهٔ مدهش طوفانی فرا موش شان شده و بفکر
دفع این جانوران همجنس خود شدند، تا اینکه لحظهٔ گذشت و آنهمه خوف
و ترس آنها تا اندازهای زائل گردید ، سپس سین کل پرسید:
- شما کیستید، اینجا چه میکنید ؟
شخص اولی که معلوم میشد، سر کردهٔ این دسته نفری میباشد، البخند زهرآلودی گفت:
- بشما ربطی ندارد ، اکنون در چنگ ما میباشید.
و بعد رو بجانب رفقا کرده گفت :
- تا ما از کوه پائین نشویم باید اینها ازینجا نروند!
دیگری : بگذارید بروند درینجا در کجا ایشانرا نگا کنیم.
شخص دیگری گفت: باید اینها ازینجا نروند، اما دو رفیق دیگر آن فوری
گفتند: نه، رفتن اینها لازم نیست اما باید فکر کرد که در کجا نگا شوند.
شخص دیگری : درون غار يك غار كوچكى هم است که بعضاً من
در آنجا میخوابم - انجا قیدشان کرده و پیش روی آن تخته سنگی میگذاریم.
شخص اولی : خوب است باشند، و روی بجانب دو پسر کرده
گفت داخل شوید شما مهمان ما میباشید.
هر دو پسر اول میخواستند اعتراض کنند اما مقاو متی در خود
ندیده مجبوراً داخل غار شدند و آن دو نفر هر دو را در يك غار کوچکی
برده و پیش روی شان تخته سنگ بزرگی را گذاشتند.
در حالیکه در بیرون طوفان از شدت خود کاسته و هوا روشن شده
بود اما در درون غار فضا تاریک بود، به همین صورت
هر دو پسر در حالیکه لباس شان تر و شته شده بود در گوشهٔ خزیده و انتظار
می بردند که چه وقت ازین قید نجات خواهند یافت، تا اینکه چشم شان
به تاریکی آموخته شده و از سوراخی مشاهده کردند که در گوشهٔ
مغاره شمعی میسوزد و مقابل روشنی ضعیف آن عدلهای رخت و غیره مال التجار،
سرهم گذاشته شده و چند نفر عدلهای مذکور را باز و بولکهای قابل
حمل یکنفر را از آنها ترتیب میدادند و از طرز محاورهٔ ایشان معلوم میشد
که بعد از مدت کمی اینها بولکها را گرفته و مال را به قریهٔ سر مه و یا کچه
خواهند رسانید. سین کل که دانست اینها مردمان هستند که مال
صفحه دار مخان میمنه ()
گریزی آورده و از طرف شب آنرا به دهات و قریه جات برده به
تجار تقسیم میکنند، به برادر خود تسکین ده گفته، غصه مکن اینها دزد
و یا آدم کش نیستند قاچاقچی هائی اند که مال التجاره را از خارج
بدون محصول آورده و بفروش میرسانند .
ممکن من و تو بعد از چند ساعتی از ینجا رها خواهیم شد .
بچه ها وقت را بارعب و اندیشه های خوف و رجا بسر میبردند تا اینکه
یولکها بسته شده و نفری مذکور آماده رفتن شدند . شش نفر یولکها
را در پشت گرفته و تفنگ ها را بشانه انداخته از غار خارج شدند
و دو نفر دیگر را برای حفاظت مالهای دیگر در غار گذاشتند .
در دهن غار راجع به بچه های مذکور مذاکرات علنی بین این نفری جریان یافته و یکی میگفت
آزاد گذاشته شوند و دیگری میگفت: دو سه شب درینجا باشند تا تمام
مال نقل داده شود . بعد ازین گفت و شنید همان شخص اولی گفت : نی با با
شما هم عجب مردمانی هستید اگر تا صبح حبس باشند این بچه های نازدانه
از غصه خواهند مرد، خون اینها را که بگردن میگیرد ؟ ما که رفتیم بعد از يك
دو ساعت رها شونده اگر شب می بودند برایشان نان هم بدهید و الا
بگذارید تا جائیکه میخوانند بروند .
سپین گل و یورش خان که با هیجان وطپش دل این مذاکرات ایشانرا
می شنیدند از شنیدن فیصلۀ اخیر در عالم تاریکی طرف هم دیده دستهای
یکدیگر را فشار دادند و یورش خان آهسته گفت: لا لا جان شب با شیم
یا برویم ؟ من میگویم که برویم - در جانم از غم ما تا صبح هلاک خواهد شد .
سپین گل: اینجا چه میکنیم میرویم، سر پائینی است باید بزودی خود را
بخانه برسانیم که من کار دارم ؟ یورش خان با تعجب پرسان کرد : چه کار داری ؟
سپین گل گفت: حالا صبر کن باز خواهی دانست .
تقریباً ساعت سه بعد از ظهر روز مذکور مؤمن خان بایراد و زاده خود
وارد وزیری شده به قلعه داخل شدند، همه اهل خانه از ورود مؤمن خان خوشی
نموده بعد از تعارفات مؤمن خان از سپین گل و یورش خان جویا شد، مادر ایشان
ازینکه هر دو پسر در جای بچه خان دعوت شده اند و بجا رفته می باشند
به مؤمن خان اطمینان داد و مؤمن خان عقب شان آدم فرستاده تا ایشان را
از ورود پدرشان اطلاع دهد. اما وقتیکه نفر مذکور باز گشت نموده و از عدم پسران
به خان بیان نمود همه اهالی خانوا ده ازین مسئله به حیرت افتیده به جستجو برآمده
وهر کس را به هر طرف فرستادند تا از ایشان خبری بگیرند .
د از فغان مینه * ( )
تا نماز شام هم از ایشان سراغی نیافتند و همه اهل قریه ازین غیابت پسران
مؤمن خان تعجب نموده وامیدا غی پیشروی قلعه مؤمن خان جمع شده و در صدد
چا ره بودند - درین وقت شخصی نفس زنان وا ر د و به مؤمن خـان کـه
متحیر و غمگین بود نـز د یـك شد . گفت :
یکفر چو پان و قتیکه از کو ه فرا مد و ا ز و جو یا شد م گفت:
بلی صبح وقت دید م دو نفر بچه بطرف کو ه روان بود . وتا جا ئیکه چشم
کا ر میکرد ا یشا ن بالا رفته بو د نـد د یگر ا طلا عی ند ا ر م .
مردم هم ازین خبره متوحشانه به یکدیگری دیده ومؤمن خانهم از وخامت
موضوع ملتفت شده زیرا بعد از چاشت باران شدیدی باریده و سیل هم از کوه
سرا زیر شده بود. نیا مدن بچه ها را باین حمل نمودند که در وقت باران و آمدن
سیل تلف شده خوا هند بو د .
لذا نواجى بده بظول فتن دول پرداخته واز هر طرف مردم جمع شده و مشعله هائی
درا وا رزده هر کس اسلحه خود را با بیل و کودا ل گرفته حاضر شدند تــا د رین
مصیبت بـا مـؤمن خـا ن هـم نـوا شـونـد. تا گرفتن ترتیبات برای رفتن وقت بسیاری گذشت وتقریباً
نصف شب شده بو د آه لو مین و قتیکه همه آما د ه رفتن بو د ند شخصی
صـد ا ز د کـه ، ا و نـه آمـد نـد !
بچه ها نفس زنان در عقب دروازۀ قلعه خود را رسانیده دیدند که دروازۀ قلعه
باز وچند ین نفر مسلح گرد هم بـدا و به تلاش سخن میزد نـد. مبین گل فوری آواز
بد ر خود را شناخت و هم مؤمن خان پسران خود را دیده و در آغوش کشید . سر
و روی انرا بو سید. دداخل خانه وقریه از پیدا شدن بچه ها و آمدن مومن خان سر ور
فوق العادة رخ داد که از توصیف خـا رج است .
مبین گل ، قبل از همه پدر خود را در گوشه کشیده و از مسئله مال کریزی و دیگر
خصو صیا تیکه در غار شنیده و دیده بودند اطلاع داد . و در پا یا ن آن گفت .
پدر : اگر شما به حکو متی ا ز یـن بـد فـعـا و لحاظ وطنداری را بنما ئید
پس بمن اجازه بدهید که فوری رفته ومسئله را به حکومت اطلاع دهم .
پدرش جواب داد: چه ! اگر مـا خبر ندهیم بتو چه ربطی دارد ؟
مبین گل گفت: این وظیفه ایمانی ووجدانی من است تـا اشخا صیرا که
خلاف قوا نین مملکت اقدام به کارهای نا مشروع می نمایند بدست عدالت وقوۀ
ا نتظا میۀ حکو مت بسپا رم. من وطن خود را دوست دا رم وهیچ آرزو ندارم
که اهل وطن خلاف قو ا نین دولت حر کت نموده و نظام اجتماع را برهم زنند .
(ازشماره «۲۱» الی «۲۸» سال چارم) ( انتها )
صفحه
« از مقال میمنه »
(-)
بشاغلی کت دصافی، پښتون څه
خو را ك لرم تور وينه پر واكير نه یم د چا .
وركړی می خپل سر دی د وطن په ارتقا .
پښتون نحوی ديا با یم د وطن به در د در د من
کتلای می په وینو پلا ر ر نك دى خپل وطن
په وینو به ئی ساتم وزله به راوړم علم او فن
په زیب زینت به جوړ کړم شکلا ی زا وی د فن
خپل سر به ورته جار کړم لکه مجنون دامی لیلا
خو را ك لرم تور وينه پر وا کیر نه یم د چا .
پښتون نحوی هم په څپک د پښتنی یم روزل شوی
په ور نې کښ سر بازی سبق ده ماته ښودل شوی
زمو نږ دلوړ قا مو سه غلا می دی زئل شوی
د ویښیي پۀ قیمت می حيرت دی منل شوی
په لوړ همت غیرت سره به ځان کړم ورته فدا
خورا ك لرم تور وينه پروا کیر نه يم د چا .
پښتون یم از موده جنګی میدان کښی بریالی
متین زغر می په تن ولاړ دښمن ته زمریا لی
نه ډار لرم نه هیره غیرتمند یم زنک نيا لى
په وينه ختك پشت ښون يم رزم او جنگ کیم توریا لی
میدان کښ دهر ت توره ځل کوی پر شا
خورا ك لرم تور وینه پر وا كبر نه یم د چا .
چمن، سیوی، در د اب پوری پرا ته زلمیان
کشمیر ، کلکت، اتك بلوج می ورور پروت تر ایران
د شرق، غرب، شمال، جنوب دا ټول دي يو افغان
یو وينه یو می روح یومو زانګو دي دآرايشان
غور ژنک چه پردښمن كړم زلزله شې ور احيا .
خو را ك لرم تور وينه پروا كير نه یم دچا .
پـه و ينه د مظلو م لحه خیله ځا ن نه غپو م
پینه به د آ ما ل د وطن خـوا ه نه لـو ټـو م
عصری علم و طن ته له هر خوا ه پلټوم
طو طيا ن يو د خپل باغ تور زا غا ن به ز نو م
صفحه
« از متان مینه »
وحدت سره به يوکم قول دسر مي پښتون خواه
خو راك لرم تور وينه پر وا كير نه يم دچا .
له خوږه يا سيده لاری هم می ولیده جهان
وز رو نه می چه مات وه اوس شه صحت وی راعیان
په يو عقیده ، فکر وایو د ا مو نیز به ا یمان
خوا ږه وا ږه به غند شو يو مركز غوا ږو دلحان
يامربيا به يه غيك را ودو خپل ښکلای محبو باء
خوراک لرم تور وينه پر واكير نه يم د چا . (ش١٤ س٦)
جانفزای «فوزی» بشنو که من برای تو این عهدمیکنم
ای ما در شفیقه و ای مهربان من
تربیه و هدایت و تدریس و امر تو
بر من تو پند های پر از گنج داده ئی
بشنو که من برای تو این عهد میکنم
سر د ا فدای شاه و وطن میکنم همیش
فرمان برو فدائی این خاک میشوم
تا ممکن است در پی تعلیم میروم
از رشوه و خیانتو از ظلم و از ستم
با مفسدان و شکوه گران و منافقان
نقصان من نمیرسد هر گز بدوستان
ماموریت کنم بوطن از طریق صدق
دارم امید، فاضل و فرزانه میشوم
آموختم ز حضرت تو درس راستی
اشعار دل پسند نویسم بمملکت
قدر و طن شناختم از فیض پند تو
ای پرور ش دهنده روح روان من
ثبت است در دماغ من ای قدر دان من
از روی مهر ، ما مك ، شیرین بیان من
چیز یکه هست در دل و ما در زبان من
تا آن زمان که هست توانی بجان من
کین نکته بوده لایق فکر جوان من
شاید که عام و فضل بگردد از ان من
دورم کند خالق کون ومكان من
کی میشوم رفیق و نگیرد عنان من
جز سود هیچکس نه بیند زیان من
صدق است مایه شرف و عزو شان من
تا فخر ها کنند بمن دوستان من
یکذره نیست غدر و خیانت بجان من
زیرا که مستعد شده طبع روان من
حب وطن فزون بود از حب جان من
« فوزی » تلافی تو و ما م و طن کجا
بتوا ندای گرامی شیر ین زبان من
( ش٢٨ س٥)
توکل
بیا توکل کشتی مقصو دبرسا حل رسان
« شاه شجاع »
گرخدایت ناخدا باشد زطوفان غم مخور
(ش٣٢ س٤)
صفحه
* ارمغان هرات *
منظومه ذیل بسلسلهٔ مشاعرهٔ غزل «قاری» مرحوم که از طرف ادیب فاضل
محمد ابراهیم خان «خلیل» به این جریده برای ذوق آزمائی شعرای این خطه
گذاشته شده بود انتخاب و برای اینکه شاعر شیوا طاقلی «باهر» از عهده آن مطابق
احتیاج محیط و مقتضیات وقت بخوبی برآمده اند برای استفاده قارئین کرام نشر گردید.
هر روز کمالات جهان کرده دگر گل
پرگوزچه رو گشته زما نام هنر گل
این نقطه پیش که بچشم شده ظاهر
از گریه حسرت بخدا کرده ثمر گل
ز اندیشه فردای من و غفلت امروز
قلبم بکداز آمد وبرداشت جگر گل
تا علم و کمال و هنر و سعی تباه شد
تنها بشجاعت نتوان کرد خطر، گل
صاحب هنران را نشود نام و طن گل
آندقت شود گل که شود نام بشر گل
گر خود بکنی کار بعمران وطن سعی
زیباست زنی جان من آنگاه بسر گل
«باهر» پی تعلیم شو و علم و هنر جو
هرگز نشود نام و نشا نیت ز نظر گل (ش 16 س 6)
شاغلی «بورا» یکما در آلکن بپسرش توصیه میکند
بچیم بیغی ، زود بینشین ، از خو (1)
نیشنا نیته بخو ، ططرف مدرسه رو (2)
که هیم سال تو هر یکشدم یبیش از تو
تستنبل بخدا ، نینین از دیده وجو
تو تو امر و زیخوان ، سبق و زحمت کش
که فقر دا ششوی ، شهره ، بمثل افتو (3)
ویل گردی مکن ، همنشین با بیدان
ککه آنها همگی کرده با جایامه گرو
قمار و دزدی ، شده پیشه شان
گگدائی مکنن لقمه نان چون شوه شو (4)
گکگا . گیر ز دستش ، سگان لقمه او
فقر تك زد. گاه میخوره با یکچکه او (5)
( )
صفحه
« ارمغان مبنته »
معمکتب قضا بر یکه ا زمان ساز یست
TTT دم مشود، چند رود همچو گو (6)
عفو و راء یش از مهجت به جان
تشتعلیم کن و، وا نکه، معلم شو
د د دیگر ششنو، دیده کنکم این بیند
باش، شاه شاه جوانرا، ز دل و جان پیرو
بصدق و صفا، بهر وطن کن خدمت
که که ما در و وطن هست مرا دان چون او
سخن راست بیا با همه جا چون دو راء
فقبول ارکنه شور نمیکند کو و برو (ش٦س٦)
١، خواب - ٢، سینه ام ست، برو - ٣، آفتاب - ٤، شب - ٥، آب -٦، کو
بها علی « عنبر »
چه شد شد شد
بدل داغ از فراق خالت افزون شد چه شد شد شد
بیاد سر و قدت قبا متهم نون شد چه شد شد شد
چنان لب تشنه در صحرای غم دور از لبت گردم
بهر جا از سر شکم رود جیحون شد چه شد شد شد
دو چشم جادو یت ملك دل و جانم نمو د تسخير
دمم را زیست تأ ثیر گر چه افسون شد چه شد شد شد
بگل کشت گلستان مست می یاد بیکر ان گردی
مرا از رشك، اشك دیده گلکون شد چه شد شد شد
بطر ف مجلست شامل شدن نی حد من باشد
اگر چه ناله ام ما زند قا نون شد چه شد شد شد
شب غم سا عتی گل عار ضت ای بدر من بنما
کرم از جانب لیلی بمجنون شد چه شد شد شد
چه گویم عهد ستت سنگدل با من چه ها کرده
شکست رنگ عبا دت قایم از خون شد چه شد شد شد
شنیدم شد گر فتار هم از جور فلك گفتم
خدا خیرت دهد با ما زگردون شد چه شد شد شد
کجا منظور گردد عنبرا، این گفته ها با کس
چو شعر شاعران گر چند موزون شد چه شد شد شد
(ش٣س٦)
( )
صفحه
ارمغان میمنه
شاغلی «شایق» کابلی
گل و شبنم
شنیدم: دیروز در باغ داکتر نسیم خان، شبنم بیگم را در آغوش
گل یافته و زود پیش باغبان که لاله چندین ساله اوست شتافته و او را
ازین واقعه باخبر ساخت. خوب شد زیرا! غنچه خانم بارها پیش خاله چمبیلی
گریبان خود را پاره کرده میگفت اگر پدرش (شور شید خان) ازین بیباکی
شبنم خبردار شود او را يك چشم زدن ناپدید خواهد کرد، حیف کسی
بحرفش گوش نمیداد، افسوس که عصمتیان گلشن، و این خانمان عفت مسکن
هم بيباك و چون دختر تاك كوچه گرد و چالاك برآمدند، بی بی نسترن
که عمۀ سرسفید اوست تا اکنون از حیا نوك چادر خود را بدندان میگیرد،
اگر کسی نام او را بدی یاد کند از غیرت میمیرد!
(خاله سوسن) غماز سخن ساز بصد زبان این قصه را با (سنبل خانم)
در میان آورده، و خاطر او را آشفته و پریشان ساخت، ناچار (آیه بنفشه)
را پیش (ریحان بیگم) فرستاد که از نزد برادر خود میرزا (پطونی خان)
کدام تعویذی درین خصوص گرفته، و دل شبنم را از محبت گل سرد سازد!
عجب تر اینکه «عندلیب بلبل فریب» که گل بازی ها و سارشک نوازی
های خود را فراموش کرده، دیروز در بزم نونهالان چمن بهزار
زبان قصه را بیان و غنچه و شبنم را دست و گریبان ساخت!...
صد آفرین به حوصله شمشاد پاشا د! گرچه مانند شانه زبان باز
و در میان گلشن مشهور به غماز است بازهم تاکنون گوش خود را بکری
زده، و هرگز به سرو و قمری ازین مسئله چیزی نگفته، حیف خدا شبنم
سرگل را به جوانی نمیرساند کاکای خود (فوزه خان) را که تا امروز
به پیش همه سر بلند، و اوضاع شیرین او دلپسند بود نزد جوانان چمن از
خجالت سرنگون و آب حسرت از چشم او بیرون نمود.
(پدینه) که از قدیم (بداقودی) و (جعفری) کینه و رازهای رنگین به سینه دارد
دیروز به لاله میگفت که سخن (عباسی) بی اساس و سراسر وهم و قیاس
است، شبنم بوالهوس و شخص پا در هوا و ناکس است، ابداً وابستگی
را نشاید، و او یكروز هم در آغوش وصال گل نیاید. درین زمینه فکر
(نافق) رونق دیگری دارد چرا که او پاکی دامان شبنم قابل و در صفائی
و پاك سيرتی او ينكز یان و يکدل است، به عقیده او مانند (گل) يك جوان
(رعنا) را این چنين يك محبوب بادل باوصفا سيما خوشنما مینماید، در گلستان
()
از ارمغان میمنه
ازوی صاحب نسب تر کیست؟ و عیب او جز بیو فائی و خود نمائی چیست ؟
اگر بدیدهٔ انصاف نیکر یسته شود، گل از نسل خاك و شبنم از هوای
پاك است ، این از خاك سیاه می رو ید و آن از عالم با لا می آ ید، نسبت
گل به بته خار دار ، و از شبنم به در شهوار می شود ، میل گل دا یماً به جهان
سفلی و از شبنم بعالم بالا می با شد . معراج شبنم در برج آ فتا ب نو را نیت
شعار و روح گل بر سر بازار و یا به شیشهٔ دکان عطار قرا ر میگیر د ، این
لا ا بالی و با زا ری، و آن بلندخیال از رنگ آمیزی های ظا هر ی عا ری .
پس اگر شبنم به صحبت گل قانع شود موجب افتخا ر و ما یه عزت و اعتبار
اوست، درینجا سخنان صاحب غر ضان و مدعیان از دایرهٔ اعتبا ر بیرون و این
يك دلیل موزون است که(فرشی)را اگر زیرچوب فرش کنید،(شبورا) شا یبو گفته
و( کشمیری)را به بیهمهری نسبت میدهد . ( آفتاب پرست) اگر چه ہندو ست اما شخص
ینکر وی و را ستگو ست در عین زمان عقا ید عجیبی دا ر د ، ا و میگوید که
شبنم بیگم از خا ندان آب و داکتر نسیم خان ز دود مان هوا ست ، ما از ین
دو خا ندان امید های ز یادی دا شتیم ، حتی وا سطه نشو و نما و حیات خو د
ایشان را می پند ا شتیم ، ا کنون مسئله از دو حال بیرون نیست، اگر آ قای
نسیم راستی این قضیه را بچشم خود د یده باشد دامان پاك شبنم لکه دار و خا ندان
آب تما ماً بی آب و بی اعتبار شد ؛ . و اگر به عصمت و عفت شبنم صدمه وا رد
کرده ، چنين يك تهمت بزرگی را از خود با فته و د ختر ك پا کدا من و عفیفه
را بد نا م و ر سوای عالم سا خته، پس نام نيك هوا بر با د و سیا ست چند ین
ساله او خراب شد، زیرا داکتر نسیم خا ن محرم راز خو رد و کلا ن و نبض
شنا س فقیر و مسلمان بو ده ، بلکہ درقدر و روح ر وان اعتبار بزرگی د ا شت ،
کنون آدم به که و به چه ا عتما د کند؟ .
ز بان جرأت به کذب و بهتان آ قای نسم عنبر شمیم کشو د ن هم خیلی
جسارت و نها یت گستاخی و شطارت است، آ ن عا لیجناب کم کسی نیست . در
هر زمان مصدر خد مات بر جسته و کار های مر و ا ه و خجسته گر د ید ه ،
به هیچ گونه ا نکار آن ممکن نیست، بوی پیر اهن (یوسف علیه السلا م) رابمشام
پیر کنعا نی او بو د که ر سانده و ا ز زندان دما غ ز لیخا ر ا بر تکہت ز لف
دلاویز یو سفی او بود که کشا زد، عطر گیسوا ن مشکبار حضرت سردار و سر و ر
کائنات را که هر دو جها ن قیمت یکتار ش نه میشود ا ز سراپردهٔ حر م بمشا م
اویس معظم ر سانیده و آن عا شق سوخته را هر لمحه ز ندهٔ جا وید می ساخت،
عا شقان مہجور را بهنگام سحر ا ز شمیم کا کل جا نا ن مست و بیخبر ، و کلبهٔ
در و یشان خدا جو ، و گو شه نشینا ن با آبرو را ا و ست که معطر می سا زد،
( )
« ارمغان میمنه »
هر شام و سحر به طواف بیت الحرام و روضه مطهره حضرت شفیع المذنبین
علیه السلام سعادت اندوز ایدی ، و صاحب نفحات فیوضات سرمدی میگردد
ما از جان و دل محبت شمار و هوا دار این قاصد عنبر شمیم بوده و میگوئیم :
ای نسیم سحر از گلشن یار آمده
همره قافله مشک تتار آمده
مرحبا مقدم جان بخش ترا بنده شوم
که به پرسان دل رفته ز کار آمده
سخن عجیب تری بشنوید که در همان دقیقه که آقای نسیم میگوید (شبنم باگل
سر گرم نوشیدن جام ملی بود) از (جربین تاسترن)و از(مرجان تا الیسکن) بلکه
همه ساکنین گلشن از مرد تا زن بیکزبان اقرار میدارند که این واقعه
غلط است و هر کدام علیحده قایلند که در آن لمحه شبنم بحضور ما نشته بود!
(جربین خان) که صاحب نام و نشان ، و همواره مجلس نشین بزرگان
بلکه مصاحب پادشاهان است و کاهی سخن یا در هوا ، و حرف بیجا کسی
از زبانش نشنیده ، او هم بمدعای اظهار حا ضر بودن شبنم را بوقت
معینه در صحبت خود نموده ، تفکرات عجیب و غریبی بدماغها انداخته :
آری جای حیرت و باعث یکعا لم هیبت و دهشت است :
يك جسم مفرد بیکدقیقه در هزار جا چسان میتواند عرض وجود نماید . اینجا
سخن از عالم عقل می برآید و خامه ما نمیتواند عبارت آزمائی و زبان
درازی کند ، از مکویات چگوید ، جز اینکه بنویسند :
زهی تجلی نموده حسنت ، بچشم وامق ز روی عذرا
يك کرشمه ربوده حسنت، تو ان یوسف دل زلیخا
بباغ و بستان نسیم مویت، به لاله و گل نشان رویت
تمام عالم بجستجویت ، بکعبه مومن بدیر ترسا
به هر جوانی از و روانی ، بهر زمانی از و نشانی
گهی برآید به شکل مجنون، گهی براید به رنگ لیلا
به عقل نازی حکیم تا کی، بفکرت این ره نمیشودطی
بکنهه ذاتش خرد برد پی، اگر فتد خس بقعر دریا
( ش٣٨ س ٥ )
( )
ه ا ر مغان مجله ،
د صفحه
داغای «عظیمی»
سر پلی
شکست و ریخت
دی محتسب که شیشه مستان شکست و ریخت
اسباب عیش با ده پرستان شکست و ریخت
بنیاد زهد و تقوی زاهد که سخت بود
از يك كرشمه نرگسس آستان شکست و ریخت
رنگ بهار و آب رخ یاسمین و گل
از شرم عارضت بگلستان شکست و ریخت
طوف جفا شکستی وخونم ز دیده ریخت
هرگز کسی ندید بدین سان شکست و ریخت
شاخ مراد و میوه امید و برگ کام
از برق یأس صر صر حرمان شکست و ریخت
چشمت بنای صبر که محکم چو کوه بود
از يك نسيم جنبش مژگان شکست و ریخت
اکنون چه حظ ز قبا لعاقت نمیکنی ببر نام
از سنگ پیری چون همه دندان شکست و ریخت
(ش۴ م س۴) شب گریه زور کرد چوبیدل «عظيما»
از هرسواشك شيشه طوفان شکست و ریخت
ترجمه ، از شعربہ شعر چشمه و او قیا نوس بدغلو «شاهين»
قطره قطره چشمه می افتاد از سنگی به بحر
بحر گفتش؛ ای که گریان میکنی بد ترز زهر
خواهشت از من چه باشد ای حقیر ای هیچ کس
موج من؛ طوفان من؛ غوغا منم ای بی نفس
چشمه كيك گفتا به بحر شور كهای مواج كبر
میدهم پی های وهوی وافتخار از روی صفر
آن وجودی کو بتو هرگز نگردیده عطا
قطرۀ از آب شیرین و بنوشیدن روا
(شماره « ۴۵» سال پنجم)
ه از مغان میمنه ،
()
نگارش دکوهی
در ام
ایثار
در ٤ صحنه و ٧ پرده
اشخاص : قاسم (تایپست) ٢ـ اشرف (رسام) ٣ـ عتیق (مدیر) [برادر اشرف]
٤ـ حمید (داکتور) ٥ـ انور خان (معلم) ٦ـ عبدالله خان ٧٠ـ رسولخان
٨ـ رؤف جان ٩٠ـ لطیف جان ١٠ـ رشید (پسر اشرف ٨ ساله). ١١ـ انیسه
(دختر اشرف ٥ ساله) ١٢ـ قربان (آشپز)
صحنه اول
پرده اول
اشخاص : قاسم خان ، اشرف خان ، حمید خان ، انور خان، عبدالله خان
رسولخان ، رؤف خان ، لطیف خان ، قربان (همه به لباس عادی)
دیکور : صحنه بايك طبقه رینگنرم فرش بوده و دو کرسی گل به اصول (سویس)
دیده میشود، در گوشه و کنار خیابانها پتههای انبوه گل بمشاهده میرسد.
در قسمت عقب چوپترۀ خورد و زیبایی مشاهده میشود که آنرا عشق پیچان
و غیره گلهای چیلهئی پوشانیده میباشد و نیز دو سه قفس از مرغکان
کوچك خوش الحان آویزان و روی صفه که با دوسه قالیچه، دوشك
و یا لشت فرش میباشد در وسط آن هرمونیه، دلربا ، تنبور وطبله، شطرنج
کرمبورد ، قطعه وغیره وسایل ساعت تیری دیده میشود. در گوشه از
صحنه ظرف چای، منقل آتش، چلم و تنباکو، آفتابه ولگن وغیره مشاهده
شده و هم از عقب يك منظره باغ که خیلی ساده است معلوم میشود.
پرده بالا میشود :
قاسم : که تیله ها را در پیش رو گرفته و سبق های گذشته خود را
تکرار میکند طبله ها را گذاشته و میگوید:
-او مردم ! او ، بیائید که سازها سرگرفته!
لطیف : که در پهلوی او نشسته و از بسیار قطعه بازی خسته شده بود قطعه ها را به زمین زده
میگوید: تو مشغول خود باش. بزن که باز مرض از گشتایت تور خورده.
رسولخان: که حریف قطعه بازی اوست میگوید: قدرتی خدا که از عادت بد گپ خود
درینجا هم خلاصی ندارد (و میخندند.)
()
« ارمغان میمنه »
رؤف : بابا، امروز در قطعه شانس ندارم ، هر قدر که میکنم نمیبرم، کمشکو
این بازی برچ خو چه بلاست . مره هیچ خوشم نمیآید . (قطعه ها را
بر زمین زده از جا میخیزد)
عبدالله: که چهارم نفر از برچ بازان را تشکیل میداد هم ازجا بر خواسته بطرف
دسته سه نفری که در گوشه ایستاده و مشغول صحبت اند بروان شده و میگوید :
— بچهکرم صحبت هستید، پائین کمش کو. بیا این که قاسم خان از دست ماند.
قاسم : اشرف، او اشرف بیائی که وقت میچ ما و توست .
اشرف : در حالیکه سگرت خود را آتش میزند میگوید
— امدم رسیدم امر کنید :
لطیف : در حالیکه دلربا را سر میکرد صدا میکند
— بیا رسام آغا، اموخیالهای نازکورا که ساخته ئی و همه وقت لاف میزنی،
بکش که ما گوش کنیم .
رسولخان : اینه ارمونیه را مه میگیرم، تو تمبوره بگی که قابل هستی .
اشرف : تنبور را گرفته مینشیند و به سر کردن ساز مصروف میشوند. رفقای دیگر هم دورشان
جمع شده و در حال خنده و خوشی ، اول اشرف چند پارچه
نغمه های دلکش نواخته و دوسه خیالی با دلربا و تنبور میکشد. بعدها
برای ٤ یا ٥ دقیقه مینوازند و میخوانند . درحالیکه قربان نیز چای و میوه
آورده و به گرمی مجلس می افزاید ساز خموش میشود .
اشرف : (به قاسم)اینه جانم ، آخ دلت بر امد ؟ .
لطیف : آفرین اشرف . ولله خیال های خوبی ما را شنواندی .
جمشید : ای بلاگک رسام است، رسامی که موزيك نميداند، وی ، صنعتکار
نمیباید گفت :
انور : این تنها عقیده توست ولی بسیار استادان این صنعت بوده اند
که هیچ موسیقی نمیدانستند. اما شهکارهای شان موزیم خانهها و
معابد وقصور عالیده نیا را زینت داده و در قیمت شان افزوده است . . . .
جمشید : میخواهد چیزی بگوید ولی رسولخان او را مانع شده میگوید :
— بان بان ای روز ما را هم به این بحث های خشک نگذرانین بگذاریم
کمی بخندیم و تفریح بکنیم .
انور : میخواهد از خود دفاع کند اما قاسم میگوید :
— بس بس ، تره والله ، باز که به مکتب رفتی از این چیز ها
به شاگردای خود بگو ، ما که گوشهای مل پر است . تو با اشرف
پیش شو، مو باز محاوره یی ته بیگیر که يك زره خنده کنیم :
صفحه ( )
ه ارمغان میته »
همه رفقا میگویند آن آن وقت تو یکی يك چو بك كو كرديید اكن
اشرف : بيك دانه گوگرد را گرفته میگوید :
یا تبد گرد شوید ، هر کسیکه با د ندارد ، بگوید سر وقت است .
اگر کسی نمیکند . از حالا از میدان خارج شود .
سعيد : اینهم نمیتا نم و ( میخیزد )
انور: من هم ( میخیزد )
(هر دو دست به دست به طرف قربان رفته و با او مشغول کار و صحبت میشوند،)
در اثنای بازی همه خنده کنان به کور گویی و لطیفه گفتن شروع میکنند
سگان پرا ك وكند . و كيا نه در بین رفقا رد و بدل و همینطور
وقتی را در بر میگیرد .
انور : از گوشه تما شچه صدا میکشد :
: او ، او مزاق نکنید بگیرید سازها را ، بسکند از یقه بسکند از یقه
( کسی به سخن او گوش نمید هد و بین خود میخندند )
( قاسم : که عصبی ، معلوم میشود )
ـ : بسگـــــدار اشرف ، بسیار خنده نکنو ؟
اشرف : برو با با بتو چه دلم که هر قدر بخندم ( وقهقه میخندد . )
قاسم : ( به حدت ) میگم نه کوخند ، بس است وا لله درانه پاره میکنم
( اشرف بدون اینکه به این جدیـت قاسم اهمیتی دهد خنده
دیگری سر داده و میگوید : )
منه خو تره چیزی نگفتم ، آیا برای من خنده ممنوع است ؟
من غیر از يك کلمه چیز دیگر نگفتم :( و باز میخندد )
( قاسم : که از حد ت میلرزد ) :
ـ : بس است ، بس است زبانتی اگر ببار دیگر خندیدی
وا اللهغار غبارت میکنم .
( ا شرف از شنیدن جملات مضحک و بر انگیزنده
خنده میگوید )
ـ : حد ته نشناس قاسم ـ بحث لجا قت درینجا مورد استعمال
نداشت( و از حدت باز میخندد )
( قاسم بالای اشرف حمله میکند ولی اشرف او را نیگه
کرده ) و میگوید :
ـ : برو برو آدم به سرشت ، این جیا جای جنگ
نیست و مهونشو کمدام قصد و عنادی ندارم .
صفحه ارمغان مبينه ( )
(ولی قاسم وارش نداده دست به یخش می اندازد.)
دیگران همه ازین واقعه متوحش شده و به خلاصی ایشان میکوشند.
درین وقت قاسم چاقوی کمانداری را از جیب کشیده با دندان
باز میکند. و به اشرف چند ضربتی میزند. اشرف در حالیکه
خون از گردنش فوران دارد به زمین غلطیده میگوید.
:اوه نامرد . غافل گیر کردی، اخیراً مرا کشتی، ای قاتل بی رحم !
(دیگران از دیدن این منظره وحشت کرده پس از توقف کمی بالای قاسم
حمله برده و چاقو را از دستش میگیرند قاسم به تسلیم تن
نمیدهد، اما به امر دکتور تمام رفقا قاسم را گذاشته
و دور اشرف جمع میشوند.)
دکتور: زود آب و دستمال بیاورید، زود شوید، که خون ضایع میکند.
انور: خون، خون، دکتور جان بگو از خانه چه لازم است که بیاوریم.
دکتور: هیچ، لازم نیست کسی از باغ نیز اید، اجازه نیست.
زود شوید، قربان ! آب گرم بیار، لگن را پیش کن.
لطیف : دکتور ببین زخم در کجاست ؟
دکتور : در گردن اما خیلی مهم است.
عبدالله : زود شوید، اشرف ضعف کرد، بگیرید، بشویید، این آفتابه این دستمال.
(در حالیکه دکتور زخم ها را با پیر و منگنات میشوید)
قربان : داکتر صاحب چند زخم خورد . . مهم است یانه ؟
دکتور : با عصبانیت ! بنه ببین سه زخم است ! زوخامت زخم ها لاچیزی
گفته نمیتوانم ، زود شوید يك قاشق شربت. که مرد که ضعف کرد
بسیار خون ضایع نمود.
دکتور : (يك بوتل از جیب کشیده به انور میدهد و میگوید) . اینرا در پیش
بینی مریض بگیرید ( وخودش گردن اشرف را در حالیکه خون کمی
استاده شده مربا شد میبندد. گاه گاه سوی قاسم دیده و میگوید :
: ظالم این کار از کردن بود، كه يك رفیق بیست ساله خود را کشته
و دستت را به خونش آلوده سازی ؟ . . . . .
قاسم : (آهسته میگوید) من لازم دیدم که همین کار را بکنم، خوب شد هر چه که شد.
پاك ندار د جوابش را خواهم داد.
دکتور : (با خود) پاك ندارد اما زود باشد که مسلش قصاص شوی...
انور : دکتور صاحب ، چه خواهیم شد ؟ زود بگو، خدایا کاشکی این مهمانی
رانمیدادم، این قاسم چه بلا بدطینت و آدم بدکرداری بود!
( )
ارمغان عیمنه
بوی کلو و فور م اعضا یم را فالج و عقل مرا از سر برده است .
رسولخان : ( بارقت بسیار) از خانه چه خبر، انشاءالله راحت باشند ؟ ... راستی چند روز پیش بچه گك شما را دیده از شما و اهل بیت پرسان کردم .
قاسم : او برا در از ین در ك نپر س که بسیا ر د چا ر مضیقه هستم ، از يك سو این نابوری وازطرف دیگر تنگ دستی و نا داری نز د يك است مراد یوانه کند ، قبل ازین نصف معاش میگرفتم از دو ماه به این طرف آن هم قطع شد ، جز آ سرۀ ر ب دیگر اتکا یی موجو د نیست ، از دیگر طر ف ز مستان در کمین است خدا میداند چند ماه د یگر ا ینجا بما نم -
رسولخان: (برای دلداری ) : بی برادر غصه نکن خدا مهر بان است ، انشاءالله زود حوب میشوی ..... آیا تكلیف دو ا و غـذا چیزی است؟
قاسم : بلی ازین درك بيغم هستم .
رسولخان : را ستی حمید هم در ین جا سر طبیب است ؟
بلی . . . . . .
( ) ( در ین و قت اشرف ازگوشۀ وارد باغ میشو د. حالت رو جیۀ آن خیلی خراب و جنون آمیز بنظر میرسد ، با خود گپ زده اوضاع وحركات مجنونـــا نۀ از خود نشانمیدهد و به طرف گوشۀ با غ پیش میرود . )
رسولخان : (و قتیكه ا شر ف ر ا میبیند میخوا هـد بـه طر ف او بر و د و لی قا سم مانع شده ) میگوید :
بگذار او بكلی ازعقل بیگانه شده، کسی را نمی شناسد وهزیان میگوید.
ا شر ف : (د ر حا لیكه میخو ا هد به چو كی د یگـــر ی بنشیند ، چشمش به ر سو لخان افتیده و به طرف او ر وان میشو د. رسو لخان هم به این تو جه ا شر ف از جا بر خوا سته و به طرف ا و میر و د . )
اشرف : (به طرف رسو لخان حیران دیده ومثلیكه چیزی بیا د ش آمده با شد به رسو لخان نز د يك میشود بدون اینكه با او چیزی بگوید با لا ی قاسم حمله نموده واز یغنش گرفته ) میگوید :
اینه تو چه کد ی ؟... جواب چو عه وبچه ره بته، جو ا ب او ره بته ، جو ا ب خد ا ر ه بته ! . . . . . . . .
(غم غم كنان دست خودرا از گریبان قاسم كه متوحش میباشد دور میكند وبه اثر این قال مقال پرستار وارد صحنه شده واشرف راازصحنه خارج میكنند).
رسولخان: (با حالت وحشت زده) هرروز حالت همین است ؟...
قا سـم : نـه تـا حـال مر ا هیچ نمی شنا خت ، ا مروز پیش روی تو
( )
ه ازمغان میمنه ،
این چنین حرکت کرد .....
رسولخان : عجب است ! ممکن نمیدانند؟ و چیزی نمی گویند؟ .....
قاسم : (سر به زیر افکنده دست به روی زخم میکشد.)
رسولخان: والله قاسم: دلم بحالت بسیار سوخت: در سخت منجنیق دچار هستی...
از یکطرف این زخم تو درد واضطراب میدهد، از طرف دیگر
مفلسی وپریشانی وغم خانه واولادها، واز دیگر ــ واین سختتر مدعش،
که دل هر سنگدلیرا آب میکند.
قاسم : ( با يك نالة جانسوز ) کاش بمیرم و روی این را نبینم،
مرا بسیار عذاب و شکنجه میکند.
رسولخان : قرا رینکه بعد معلوم شد واقعه با اثر رقابت صورت پذیرفت
آیا همینطور نیست؟.....
قاسم : (بعد از کمی سکوت) این اقدام من برای بر طرف ساختن کدام سدی
از پیش روی خودم نبود. ولی هیهات که مرا فریب دادند.
رسولخان : بس است، بس است، نمیخواهم ازین درک بیش ازین چیزی بدانم.
قاسم : (آه سردی کشیده وباز دست به گردن میبرد وهر دو ساکت میشوند)
قاسم : (آهسته) حرص وطمع، مرا به این عمل شنیع دچار ساخت. مرا فریب دادند.
اکنون پشیمانی سودی ندارد. اينك در چنگال انتقام الهی دچار
وعذاب میکشم. بااو در يك شفاخانه زیست دارم، البته خواهی دانست
که این بارچقدر گران واین قضاوت قلب به چه قیمتی برایم تمام شده؟...
خدایا !ای بار خدایا !ازین گناه بزرگیکه کرده ام مرا عفو کن، بس است.
( هر دو درعالم سکوت و رسولخان آماده رفتن میشود ) .
پرده می افتد
پرده دوم
اشخاص : اشرف ، عتیق ، حمید و قاسم .
صحنه : همان صحنۀ اول
پرده بالا میشود .
(در بالای در از چوکی اشرف سر دوپا نشسته ،حمید در کٹور ،
و عتیق «برادر اشرف» به چوکی های دیگر نشسته اند)
داکتر ر : شوتی صاحب، هنوز قطعی تثبیت نشده است. خدا مهربان است، ببينيد،
اشرف شکر خا لاخوب است، هرسوالیکه دارید بپرسید،
برای تان جواب میگوید.
( )
« ارمغان مینه »
صفحه
دکتور : برادر ها بشنوید ، ما وشما امروز برای میله وصحت نیری در بن باغچۀ قشنگ
مهمان انور جان شدیم .. اما از قضا این مسئله که منتهی به جرح یکی از بهترین
رفقای ما شده است ، یکا خیلی گران و الم انگیز است (همه میگویند) بسیار.
و ما در حیات خویش به همچو منظره وصحنة فجیع تصادف ننموده ایم .
انور جان : خیلی ها ما چطور کنیم ، تمام زنده گانی ما بر باد شده دچار بسی
تکالیف خواهیم شد. داکتر صاحب ، تکلیف چیست و راه
نجات کدام است ؟
(قربان يك كاسه شربت می آورد و دکتور فوری چند قاشق
شربت به دهن مریض میریزد.)
اشرف : (کمی بحال آمده، چشمان خود را باز و به اطراف نگاه میبند .
لحظة تفکر کرده و با آواز لرزان همه را دور خود جمع میکند و بعد
رو به طرف دکتور کرده ) میپرسد : دکتور صاحب ! میدانم
که زخمم مهلك است ، بگوئید خون ایستاده شده یا نه ؟
دکتور : بسیار حرکت نکنید ، امید پیدا شده . اگر استراحت کنید
خوب است . تا که ما چاره بسنجیم .
اشرف : قبل از استراحت ابدی باشما چند گپی دارم که گوش دهید !
( بعد دست خود را دراز کرده دست انور را میگیرد :
:- انورجان عجب واقعه پیش شد .... من میدانم که زخم گردن من کاریست ...
و ازین درد نخواهم برآمد.... لهذا وصیتی دارم که همه باید او را بشنوید....
و برای حفظ اسراریکه به شما میگویم اولا قول دهید... قول شرف
بمن بدهید . ( دست خود را در از میکند ، همه دستش را فشار
میدهند. اشرف تکرار غش میکند . دکتور چند قاشق شربت
به او خورانیده و پس از لحظه بحال می آید و به سخن آغاز مینماید)
انور جان بسیار افسوس است که این واقعه در جای شما رخ داد و نیز
بهترین رفقای حیاتم درین مجلس شامل اند .... اگر این مسئله جرح
و يا قتل بدست امنیه وقانون می افتد.... همه شما درین مورد دچار پریشانی
وسرگردانی شده و اگر مردم ، قاسم که عایله دار و چوچه دار است ... وهم رفيق
قديمی من بوده بگفته دکتور (اشاره به دکتور) نیز به قتل خواهد رسید،
ازين جهت وصیت آخری من بشما این است : من اقرار میکنم
که با يك بحران عصبیت با چاقو خيال انتحار را داشتم ،
ولی رفقا نگذاشتند و شما هم در همه جا ونز د همه کس
همین طور بگوئید .
ار مفان مپوله
ایت رفقه آخرین هدیه قیمتدار خود را که حیات است برای ما «ایثار»
میکنم ... . این هدیه را قبول و این سر را تا ما دام الحیاة بکسی
افشا نکنید ..... زیرا نمیخواهم جز خدا کسی دیگر ازین مرد متقلب
وخاین انتقام مرا بگیرد من او را به منتقم حقیقی حواله کردم .
(اشرف غش میکند وهمه مانند صاعقه زده به طرف يكديگر نگاه میکنند.
قاسم هم از جای خود بر خواسته نزد يك اشرف مینشیند . )
انورجان : (بسیار خواست) : برادر ها مجبوریت خود را در خصوص
نگاه کردن این راز خیلی مهم دانستید که چیست ؟ این دادن
قول شرف در حالیکه ما را مسئول میسازد اما باید آخرین
توصیه اشرف را محترم شماریم . (همه میگویند)
بلی ما درین باره با اشرف عهد کرده و قول دادیم .
دکتور : (مضطرب و متفکر) پس وضع صحی اشرف خراب است. زود شوید
يك گاری بیاورید که تا به یکی از شفاخانه های نزديك برسیم .
: ( انور جان وقربان با عجله عقب گاری میبرآیند)
پرده می افتد
[صحنه دوم در دو پرده ]
پرده اول
اشخاص: قاسم، اشرف، رسولخان، پرستار.
لباس : قاسم و اشرف بالباس مریضان ، رسولخان با لباس عادی
و پرستار بالباس پرستاری ، گردن قاسم با پنبه و بندج های سفید بسته میباشد.
دکور: باغ شفاخانه ، در باغچه در چوکی باغی نیز موجود میباشد.
پرده : گوشه از قسمت عمارت شفاخانه .
پرده بالا میشود :
قاسم ورسولخان به روی چوکی باغی نشسته :
رسولخان : این زخم و یا دانه بیگونیم شما را خیلی دچار زحمت ساخته است .
بسیار طول کشید . آیا هنوز خوب نشده ؟ ....
قاسم : نه والله، این هشت ماه است که در شفاخانه زیر علاج میباشم ،
چه روز های بدی را با این زخم که ندیدم . از دست سوزن
انجکسیون، میخ، فلیته و کاردو چنگال چه اضطراباتی نکشیده ام ؟
( )
ه در اغان میمنه ،
عتیق : (برای دلجوئی برادر مجنون خود به طرفش دیده و لبخند ملیحی به
او نثار میکند، بمقابل او شرف زهر خندی کرده و در قطره
اشك از چشمانش فرو میريزد.. عتیق بر خود پیچیده از جا
میخیزد و دست های خود را مالیده میگوید) .
ای خدا ... تو به این جوان رحم کن ، و او را به
مادر پیر ، خانم جوان و دو طفل صغیر ش ببخش .
(دفعتاً مثلیكه چیزی بیادش آمده باشد دور خورده واز دکتور میپرسد) :
دکتور صاحب ! در ان مجلسیکه برادرم خود را با چاقو زده
و خیال انتحار داشت شما حاضر بودید ؟
دکتور : بلی .
عتیق : شما به چشم خود دیدید که او خود را خود به چاقو زد ؟ ...
(قبل از اینکه دکتور جوابی دهد، از گوشهٔ باغ قاسم وارد صحنه میشود.
عتیق از جواب دکتور صرف نظر کرده) میگوید :
واه واه ، اینه قاسم خان نیز در همینجا میباشد، معلوم است که
تمام رفقا به این شفاخانه ، هر کدام به لباسی جمع شده اید .
دکتور : (وارخطایی میگوید) بلی، قاسم هم مریض و تحت تداوی میباشد.
(عتیق به طرف قاسم پیش رفته از دو دستش میگیرد و آورده
عوض خرد به چوکی مینشاند. و خودش پهلوی برادر خو د مینشیند.)
دکتور : (از جای برخاسته) آقای عتیق اینه عوضی برایت دادم.
این اجازه بده چیزی کارهای ضروری دارم که
در وقتش باید انجام شود .
(دکتور از صحنه خارج میشود)
عتیق : قاسم جان ، چطور هستید ، چه ناخوشی دارید؟
قاسم : (دست به گردن برده) در گردنم چیلی برامده و زیر عملیات میباشم...
عتیق : چقدر وقت است ؟
قاسم : تقریباً هشت ماه میشود ....
عتیق : از مریضی لالا یم نیز تقریباً هشت یا نه ماه میشود معلوم است که
هر دوی شما یکجا زخم خورده اید ؟
قاسم : (وارخطا) نه صاحب من زخم نخورده ام ...
عتیق : (خنده کنان) ببخشید خدا نکند. چطور درد و یا تکلیفی عاید نیست ؟
قاسم : بسیار زحمت دیدم مخصوصاً بعداز عملیات دوم اضطراب زیادی کشیدم.
عتیق : چطور ؟ بعد از عملیات دوم ، زخم شما دوباره اوت کرده بود ؟
صفحه
« ارمغان مبینه »
( )
قاسم : نه ا و ت شکر د یلبکه از ان بد تر ؟
عتیق : چـ طـ و ر ؟
قاسم : سه ماه میشو د زخم جور شده ودوسه روز مانده بود که بکلی صحت شده
واز شفا خا نه خارج شوم و يك شب در حالیکه آرام خوا بیده بو د م
چیز نوك تیزی به زخم تازه ملتهب شدۀ من فرو رفت، از شدت د رد
از بستر جهید م، درین وقت دا نستم که چیز ی در دا خل زخم گرد نـم
شکست، از داد و فریاد من همه مریض ها برخاسته، دکتور هم خبرشد.
بعد از معا ینه معلوم شد که سوزنی در زخم فرورفته وشکسته بود برای
کشیدن آن چه روز هی بدی نبود که ندید م .
( قا سم بعد از بیا ن این جملات یه وار خطا یی طرف ا شرف میبیند،
اشرف که به تفصیلات قا سم گوش داده بود باچشم های از حدقه برآمده
به قا سم نگاه میکرد، قا سم از دیدن این منظره لرزه براندامش افتاد.
وموا زنۀ خودرا از دست میدهد و پس ازلحظۀ ازچوکی برزمین می افتد.
عتیق : (وار خطا) چه میشویم، زود، زود شوید .
(در همین وقت حمید باپرستار وارد صحنه شده قاسم را ازصحنه بیرون میکنند)
دکتور : عتیق جا ن قا سم ر ا چه شد ؟
عتیق : من ندا نستم، از احوال او جویا شد م، پس از تفصیل وا قعۀ زخم خود
رعشۀ براندا مش تولید و از چو کی به زمین افتاد .
دکتور : با ا شرف صحبت کر د ید ؟
عتیق : نه هیچ حر فی هم نگفتند .
ا شرف : ( مثل اینکه چیز ی بخا طر ش گذشته با شد ) قا سم .... قا سم ....
قا .. سم .. چه شد ؟ ( و باز مجنو نا نه قهقه قهقه میخندد )
پرده می افتد
[ صحنۀ سو م (در سه پر د ه) ]
پردۀ اول
اشخاص : ( عتیق ( مد یر ) قا سم ( تا یپست ) لطیف (مد یرمأ مو ر ین )
شا نه سا مان ،.
دکور : ادا ره ئیکه دران يك میز کار برای مدير ويك ميز كوچك برا ی تایپست
با همه لوا زمانش گذاشته شده ودارای سامان ازقبیل کونج و چوکی هـا
کوتبند پر د ه ها ی سر چی ا لما ر ی و غیر ه تز یین دیده میشو د .
( ) ارمغان میمنه
پرده با لا میشو د :
(عتیق «مدیر» پشت میز کار خود نشسته مصروف نوشتن و قاسم «تایپست» هم پشت میز خود ایستاده و کاغذ ها را ته و بالا میکند )
عتیق : (در حا لیکه از خواندن مکتوب فارغ میشود) قاسم خان ! تصویب مجلس را بما خبر دادند . قراریکه دیدم در مجلس فیصله شده شما از تاریخ کار کرده گی خود منظور و مستحق معاش میباشید.
قاسم : بسیار تشکر ، خدا شما را سلامت داشته باشد. از توجه و این لطفیکه نسبت به این عاجز دارید خیلی ممنونم .
عتیق : نه صاحب ، شما حق دارید ، سالها عمر تان به خدمت سر کار مفت صرف شد و در حین خدمت مریض شدید ، همان روز ییکه غش کردید باور کنید که دلم بحال شما بسیار سوخت . شما رفیق برادرم هستید و بالای من حق شما بسیار است ، غصه نکنید ، دو سه ماه کار کنید انشااله راجع به تزئید معاش شما خواهم کوشید.
قاسم : ( در حال حیرت ) از لطف شما نسبت به خود تشکر میکنم و باین زحمت و فدا کاری حیات من و اولاد هایم را خریدید ، تا زنده باشم مدیون احسان شما خواهم بود . (مصروف کار میشود.)
عتیق : (پس از لحظه ساعت خود را دیده میگوید) امروز هم نمیخواهم به مجلس شان خودی بروم با شما يك جا صرف خواهم نمود (دست به زنگ میبرد و خانه سامان داخل میگردد) امروز هم برای ما همین جا نان بیار (يك نوت ده افغانی میدهد ) .
خانه سامان : صاحب مدیر مأمورین گفت که این چند روز است مدیر شما به میز نان حا ضر نمیشوند ، برایشان بگو که بیایند .
عتیق : بان مه جواب میدهم ، تو برو نان بیار.
(خانه سامان از در خارج میشود پس از لحظه تك تك در وازه شنیده میشود)
عتیق : بفرما ئید .
(در باز شده لطیف داخل صحنه میشود . با قاسم احوال پرسی نموده به عتیق نزديك میشود)
لطیف : معلوم است درین روزها از ما آزرده شده ئی که به میزنان حاضر نمیشوی ؟
عتیق : بفرمائید ، بنشینید ، بگذارید این گله ها را من هیچ وقت ، در ، دلم به روی کسی بسته نیست مخصوصاً به جناب شما ها که نشانی برادرم هستید.(از شنیدن این جمله لطیف و قاسم سرخ شده و هر دو
( )
ار مغان مینه
با هم دیده و چشمان شان زير می افتد ).
عتیق : اوه مدیر صا حب ، جای بسیار خوشی است که قا سم خان شا مل
کار شد ، اینه حا لا شیرینی را از خودت با ید گرفت .
لطيف : چطور شد ؟ در مجلس فیصله شده تا حال بشما خبر نه ا ده اند؟
عتیق : فیصله ر سید ا ما ؟
لطیف : یعنی چه ؟
عتیق : گفتم شیر ینی با لای شما طلب شد و شیر ینی من هم ا ین است که
بعد از دو ماه ا صل معا ش به قا سم خان داده شو د . فهمید ی !
لطیف : خو ب بسیار تشکر از ین حسن عقید ه شما نسبت به یکی از ر فقای
ما ، آفرین خو ب چا لاك خو هستی ، میخوا هی باین بها نه ها خود ه
تیر کنی ؟ بهار ا ست ، د عو تی را که گفته همه ر فقاً ا نتظار
دار ند ، همه میگویند ا ین د عو ت با ید د ر با غ د ا ده شو د .
عتیق : بگذا رید از باغ یا دی نکنید ، پا ور کنید از و قتیکه لا لا یم خود را
در با غ به چا قوز د ه هر و قت که نام دعوت و میله را د ر با غ
میشنو م مو ها بر بد نم ر ا ست میشو د . ا ینه د ر همین شب ها يك
شب را ا نتخا ب کنید و بر ای تان خلیفه قا سم ر ا نیز میخو ا هم .
لطیف : خوب باز درین خصو ص گپ میز نیم، حالا چه میکنی نان حا ضر است برویم.
عتیق : برای چند روز مرا از ین دعوت عفو بفر مائید، زیرا باید به اد اره باشم.
لطیف : سبب چیست ؟
عتیق : خیر بد و ن سبب ، د اسم همین طو ر خو ا سته ا گر نا ن با ما
نو ش جا ن میکنید بفر ما ئید .
لطیف : خوب اگر از شمابر مان کر د نه عرض میشود.اجازه بفرمائید رفقا انتظار
دا ر ند.(بر خوا سته از در خا ر ج میشود)
پرده می افتد
پر دۀ دو م
اشخا ص- عتیق ، قا سم ، رؤ ف خان، رشید (پسر اشرف) انیسه(د ختر اشر ف)
قر با ن ، خا نه سا ما ن .
دکو ر - صحنه قبل
پر ده با لا میشو د .
خانه سامان :(صبح است ، د ر حا لیکه میز ها ر ا پا ك میکند با خو د می گو ید )
صفحه
( )
« ارمغان بیمنه »
عجب کاریکه مه ازی مدیر صاحب خود دیدم نزدیک است ای مرد که
مفلوک را د سر خود بشانه از روزیکه ای تاسیس آمده هر روز
برای خاطر او به مجلس برای نان خوردن نمیره، خوب اس خدا کنه
که د عمر هم نروه که شکم ما هم کفی شان چرب باشه .
بعضاً بدست مه به خانیش گوشت، آرد، چوب وغیره چیزهاروان میکنه،
نمیدانم چه مقصد داره، اگر بگویم که مدیر ما کدام فعل بد داره
آن هم خو نیس، هر وقت که داخل دفتر میشم گپ از لالا واولاد ها
وشفاخانه اس،ممکن چیزی خرشا میشیشان میشه(بعد ازلحظۀ سکوت)مه خو
والله حیران به ایستم که ای مدیرچرا انقدر پیسیخودهسرای مرد که مفلوک
خرچ میکنه چهمدعا داره، باش آخر معلوم میشه، که گپ چیس (درین وقت
دروازه باز شده وقاسم وارد اطاق میشود، بکس خودرا به رویمیز گذاشته
واز خانه سامان آب میخواهد وقتیکه اواز اطاق خارج میشود ، عتیق
هم وارد صحنه شده وپس از تعارف معموله هر دو به میز های کار
خویش مینشینند و بکار مصروف میشوند . پس از ورود چند نفر
کاتبوسر کاتب که کاغذ های خویش را به امضا میرسانند، رؤفخان که
از زمرۀ رفقای همان صحنۀ اول بیبا شد وارد شده و پس
از احوال پرسی مینشینند )
عتیق : خوش آمدید، چه حال دارید به چه مصروف میباشید ؟
رؤفخان : خوب است صاحب شکر میگذرد . شما را زحمت دادم دوسه روز است
مکتوبی راجع به طلب من بالای وزارت شما خدمت تان رسیده غیرازینکه
از شما دیدن نموده باشم برای اجرای آن هم حضورتان مشرف شدم.
عتیق : (بعدازيك خندۀ ملیح ) آره خوب شد بیادم دادید . روزگذشته امر دادم
تایول مذکور را بشما برات بنویسند، خوب شد که تشریف آوردید
والله از دیدن تان بسیار خوش شدم زیرا من رفقای برادر خود را
بسیار دوست دارم . اینه قاسم خان هم با من همکار شده اند.
رؤفخان : (در حالیکه با قاسم چشم به چشم شده ومیلر ز د ) تشکر ازین حسن نظر
ولطف شما، خدا هیچو جوانان با حس وعاطفه را در مملکت مازیاد کند.
درین حین دروازه باز و خانه سامان وارد صحنه شده میگوید :
– صاحب رشید جان و نجیب جان با لالۀ خود آمده، گفتم بروید
داخل شو، به گفته دی تو برو از کاکایم اجازه بیگر اگر مارا قبول کنند
داخل اطاق کا ر شان میشوم .
عتیق : خوب، بگوئید بفرمایند، خیالم از راه شفاخانه اینجا آمده باشند
( )
ه ازعفان مینه »
(قاسم و رؤفخان با هم دیده به در وا زه متوجه میشوند انیسه و رشید
وارد صحنه شده و بعد از ادای سلام )
انیسه : کا کا جان ! ما پیش آقا جا نم رفته بو دیم .
رشید : بلی قرار اجا زۀ شما امروز پیش آغا جانم رفته واز آنجا آمدیم .
انیسه : ( درحالیکه به چوکی مینشیند ) آقا جانمه دید م ولی به اندازۀ خراب
شده بود که د رین سفر هیچ شناخته نمیشد .
رشید : بلی انیسه راست میگوید به اندازۀ ضعیف ولاغر شده بود که آن چشم
های قشنگ پدرم به کا سه سر ش فر و رفته بود .
انیسه : آن بند ! کا کا جا ن آ د م میتر سید ؟
عتیق : نه بچیم آ د م ا ر پد ر خو د نمیترسد .
انیسه : نی مه نتر سید م، مه پدرجان خوده بسیار دوست دارم (و آهسته میگرید)
عتیق : ( به خا نه سامان ) قربان چه شد ؟ بگو بیاید .
قربان : ( وارد اطاق میشود واز دیدن رؤفخان وقا سم هرسه نفر تکان میخورند )
رؤفخان : ا و قر با ن تو ا ینجا چه میکنی ؟
قربان : پیش مد یر صا حب هستم .
قاسم : جور هستی قر بان، کجا میباشی؟ ( دو سه دفعه که، که گفته سکوت میکند )
عتیق : قر با ن ! لالای مه دید ی ، چطور بو د ؟
قربان : بلی قر با ن د ید م ( به مشکل میگوید ) حا ل بهتر بو د .
عتیق : ا نیسه و ر شید جا ن ر ا شنا خت ؟
قربان : ( پس از لحظه سکوت ) چه د ر و غ بگو یم صا حب نه اینکه کسی را
میشناخت بلکه خود شا ن هم از شنا خت بر آمده بود .
( رشید و انیسه به گر یه میشوند )
پر ده می افتد
پر د ۀ سو م
ا شخاص : عتیق، قا سم ، خا نه سا ما ن و دو سه نفر دیگر .
دکور : صحنه هما ن ا دا ر ه
پر ده با لا میشو د :
عتیق : (در پهلو ی میز به پا ایستاده وبه تیلفون سخن میزند ) بلی، بلی ،خوب بفرمائید،
بلی منم، اسلام علیکم . . . . تشکر زنده باشید ... خوب من بیا یم ؟...
پوشم ، اینه فو ر ی . . . بسیارخوب ( كوشك را گذا شته به قاسم) دكتو ر
صفحه ۸۰
« ارمغان میمنه »
( )
تیلفون داد که من باید فوری بشفا خانه بروم .
قاسم : خدا کند خیر یت با شد ؟ . . چه خبر . . . .
عتیق : هیچ . . . . رفیق امان حا لش خر ا ب است . . . مرا خواسته اند . . .
باید بر وم . . . .
قاسم : البته ضر و ر است .
عتیق : شما هم با من میر فتید اما چه کنم که گر فتا ر ید .
قاسم : نه نه شما بر وید من می ما نم .
عتیق : بسیار خوب اگر کسی تیلفون میکرد میگو ئید ضروت برایش پیش شد.
قاسم : بسیا ر خو ب . . . .
عتیق : اگر کدام و ا قعه رخ مید ا د من بشما تیلفو ناً خبر مید هم .
( ا ز ا طا ق خا رج میشود )
قاسم : (بعد از بر ا مدن عتیق یك نفس طو لا نی کشیده میخیزد به قدم زدن
مصروف شده باخود) اوف خدا یا، این چه کا ر ی بود که من کر د م .
من چر ا به یك د و ست صمیم خو د ا ین خیا نت بز ر گ را که
قتل نفس است انجام دا دم . . . . . آه میگو یم انجام دادم . . . .
هنوز انجام نشده است، هنوز به زیر تیغ ستم من جا ن میکند بیچا ره
یکسـال و چند ماه است که عذاب میکشد . . . . اوه، کا ش که من به این
جا شامل کا رنمی شدم ، هرروز این چه ا ضطر ا ب ا ست که میکشم ـ
( در کر نچی می نشیند )
( خا نه سا ما ن و ا ر د ا طا ق شد ه بعضی کا غذ ها ر ا ر وی
میز مد یر میگذا ر د د رین وقت ز نگ تیـلـفو ن فر یا د میکند)
قاسم : (نیم خیز شده بمد یخانه سا ما ن میگو ید ) بیبین کیست :
خانه سامان : بلی ، بلی . . . . نی مد یر صاحب نیس . . . خوب . . . نی ، نی . . .
(گوشك را میگذا ر د )
قاسم :( يك نفس راحت میکشد ) که بود ؟
خانه سامان: خد ا مید ا ند ، کد ا م کسی مد یر صاحب ر ا کا ر د ا شت .
( از ا طا ق می بر ا ید )
قاسم : (با حا لت افسرده ومو های پریشان از جای خود میخیزد، در حا لیکه
چراغ های صحنه خیره وبه رنگ سرخ مبدل میشود واز دور هم صدای
یکی ازهمان نغمه هـ ئیکه اشرف در باغ مینواخت با دلربا شنیده میشود،
به روی اطاق قدم زده به صدای آن نغمه گوش مید هد . به هر طر ف
میغلطد و دستها را بهم فشرده باخود بعضی چیز ها میگو ید، اشا را ت
()
< ارمغان مینه >
عجیب و غریبی مینماید درین وقت صدای زنگ تیلفون بلند و با دست های مرتعش گوشک را میبردارد (کی بود کجا هستید ؟... بلی بفرمائید ! بلی، بلی تا بیست ...... گوشک را میگذارد آه طولانی کشیده در وسط صحنه ایستاده و با خود) بس است ، ای خدا بس است تو رحم کن ( نغمه حزین از دور شنیده میشود) در حالیکه من هم با او یکجا این ایام را به اضطراب گذراندم ... اگر تکلیف او را قبول نمیکردم اگر پیسه و عزت او چشمم را نمیگرفت چرا بدین حال دچار میشدم من نمیدانم مجرم اوست یا من؟ گرچه او هم در زندگی ناکام است ولی من بد بخت و سفیه شدم من به مفتی این قمار را باختم ... او که دشمن خانه واده کیش بود میخواست اشرف را (به گفتن این اسم میلرزد) از صفحه زندگی معدوم سازد مرا آله دست خود ساخت و بايك وعده خیلی جزئی دستم را بخون یکی از بهترین دوستانم آلوده ساخت ....... ای خدا این چه عذاب وجدان است که من را میفشارد ... به احترام قول اشرف نتوانستم که به او ازین اقدام خود چیزی بگویم همان پول را بستانم .... ازین کار مقصد او هم بدون اینکه کسی به او مشتبه شود برآورده شد ... او که محرك و شريك جرم من است بایست مثل من قصاص شود و وظیفه من است که او را هم به چنگك عدالت بسپارم ...
( درین حین زنگ تیلفون صدا میکند )
قاسم : ( با ترس و لرز گوشک را برداشته ) بلی .. آن، بفرمائید اسلام عليك... چطور شد ؟ مرد ؟ ؟ .. واہ بیچاره ( گوشک از دستش می افتد ) اينك در نتيجه حالا، بلی حال قاتل حقیقی شدم ، خدایا ! .. ..
( از دور صدای نغمه و در عین حال بعض صدا ها شنیده میشود).
صدای اشرف : بگذارید انتقامم را خدا ازین مرد متقلب بگیرد، ای بی مروت ! ... ای ظالم مرا کشتی ( قاسم با چشمان از حدقه برآمده و مو های ژولیده دست خود را بیکا و برده فشار میدهد و بعد دست بگوش برده به آواز گوش میدهد مرا کشتی ای نامرد، دست هایت را بخون يك بیگناه آغشته کردی، ای بی غیرت ، قاتل .
صدای دکتور: خوب شد. خوب شد .. وقتیکه مثلش قصاص شدی ؟ ..
صدای اشرف : جواب چوچه و بچه ره بته . . .
صدای عتیق : مه کوشش میکنم که اصل معاش .. .
صدای انیسه : مه از آقا یم ترسیدم . . .
ار مغان میمنه
صفحه ( )
صدای رشید: چشمهای کلان و قشنگ آغا یم در قعر سرش فرو رفته ...
صدای قربان : خوب .. بود .. دگه انه از پیش کرده ...
صدای اشرف : به منتقم حقیقی سپردم .
قاسم : (بعد از يك تر دد مختصر ، به وحشت فریاد میکشد)یر سین .. برسین ..
بگیر ید. قاتل است. بر سین ، نه سین . اینه قاتل ، بگیر ید.(يك دوتکانی
خورده بز مین می افتد . ) در باز و خادم سامان با دو سه نفر
وارد صحنه شده و دور قاسم جمع میشوند .
پرده می افتد
[صحنه چهارم (در يك پرده)]
اشخاص :عتیق ، حمید ، انور جان ، دو رهگذر (به لباس ملی ) چندبچه خور د،
يك نفر مأمور پو ليس، يك نفر پو لیس .
دکور : صحنه دارای منظر ۀ يك معبر عمومی .
پرده بالا میشود
(دو رهگذر ایستاده و با آواز بلند صحبت میکنند )
جوان : برادر جان تو هر کسه بخدا یش ، اودا نه و اعمالش.
میانه سال : نی نی هنوز خام هستی ، فکر بچه گی ده سرت اس . ازی گپ ها
ما بسیار شنید یم . اگه مرد استی و غیر ت داری ، انتقام خوده
از پیشش ده امی د نیا بگیر . تو می ما نیش به آخرت (ومیخندد)
(دفعتاً از طرف راست صحنه آوازهای بگیر و زنان اطفال
شنیده شده و چند دانه سنگ و کلو خي به صحنه میر یز د)
جوان : خیر باشد ، چه گپ شد ؟
میانه سال : راستی چه گپ اس، اونه اونه، بچه ها کدام دیوانه را پیش انداخته اند.
(قاسم با مو های ژولیده و لبا س مند رس و وضع جنون آمیز
وارد صحنه میشود و اطفال خردوریزه نیز از عقب وارد
میگر دند . کسی از دامنش کش میکند و کسی به پشت گرد نش
زده و میخندند)
جوان رهگذر :(بچه ها را مانع شده ازقاسم)بیادرچه شده خیریت خواس،خانهت کجاس؟.
میانه سال : شکر آدم کلان خوده دیوانه ساختی ، نامت چیس ، از کجاستی ؟
قاسم :(بیتابانه)بگذارید، شماره چه ؟ مره .. به ازتقام ..خدا گذاشته..اند.
اینه .. انصاف .. اینه مسلمانی . . . این ها . . آن،اینه،جوان هستند؟
( ) « ارمغان میمنه » صفحه
( هر دو رهگذر با هم دیده از وضع جنون آمیز و کلمات بی ربط قاسم تعجب میکنند واو را تسلی میدهند پس از لحظه از طرف چپ صحنه عتیق وحمید وارد صحنه میشوند )
عتیق : (مشوش) اونه دکتور، اونه قاسم، آن والله قاسم است .
دکتور : نی با با ، قاسم چه میکند ؟ . . .
عتیق : بلی قاسم است ، بیچاره قاسم ؟
قاسم : ( نزدیک هر دو میشود و با یك حمله ناگهانی دست به یخن دکتور انداخته وهم دست عتیق را میگیرد) اینه یافتم، یافتم .
دکتور : خیریت است، چه شده ؟ قاسم ! چرا ؟
عتیق : این چه حال است قاسم ! از خانه چرا برامدی ؟
دکتور : آدم معقول، خود را دیوانه ساخته .
قاسم : (به اثر شنیدن این جمله دکتور را تکان داده) مرا شما دیوانه ساخته اید، مرا به انتقام خدا گذاشتید ، باز میگوئید دیوانه شده ؟
عتیق : چرا ؟ ما چه کردیم ؟ . .
قاسم : تو گناهی نداری، شما را نمیگویم، این جوان ها را میگویم ، این کسانیکه طرفدار حق وحقیقت اند .
دکتور : یعنی چه ؟ . . .
قاسم : یعنی چه ؟ . . بلی ، حالا از چنگم خلاص نمیشی زود اعتراف کن، بگو ومرا ازین شکنجه برهان . (درین حین انور جان با همراه یك نفر مأمور پولیس وارد صحنه میشوند )
قاسم : (با دیدن انور جان گریبان دکتور و دست عتیق را رها کرده به انور دست می اندازد) اعتراف کن ، تو بگو ، زود بگو !
عتیق : قاسم را چه شده؟ از شما چه میخواهد ؟
قاسم : ( دست از گریبان انور کشیده) اینه بگوئید ، بخودش بگوئید، به این ( اشاره به عتیق ) بگوئید .
مأمور پولیس : راست میگوید، بگوئید ، این آدم چه کرده:
عتیق : من خبر دارم این بیچاره دیوانه شده، هر چیز که بفکرش رسید میگوید.
قاسم : نی ، من دیوانه نشده ام ، .. نی ، نی من دیوانه نیستم . من گنهکارم . این ها . . . این ها (و به زمین می افتد )
عتیق : (به مأمور پولیس) برادر عجب واقعه است، بیچاره را برداریم . (هر دو پیش شده از زمین بلندش میکنند )
جوان رهگذر: درین چیزی گپ هست، معلوم است که بیچاره بسیار عذاب میکشد.
صفحه
د ارمغان میمنه ،
( )
عتیق : گناه بزرگ و با اهمیت است .
مأمور : بلی ، بلی ۱۰ ین آدم دیوانه نیست ، مجرم است وجدان او را
شکنجه میکند . به چندین مجرم و اشخاص گنهکار همینطور تصادف نموده ام
که خودشان خود را تسلیم قانون وعدالت کرده و جرم
خویش را اعتراف کرده اند .
قاسم : ( سر را بلند کرده ) من عهد کرده ام ، من اعتراف نمیکنم ، باید
اینها ( اشاره به دکتور وانور ) بگو یند ، اعتراف کنند .
عتیق : خودت چرا گفته نمیتوانی ؟
قاسم : ( به اطراف خود دیده و طرف مأمور پولیس خیره میشود) اینه مأمور
هم حاضر شده ، حالا میدانم وقت فرا رسیده خدا برای نجات
من ضابطهٔ قانون را هم درین جا فرستاده تا از ین عذاب نجاتم
دهند . (رعشهٔ در اندامش تولید و بالای حمید و انور جان
حمله کرده با آواز خشن ) زود اعتراف کنید ، دیده گی
های خویش را بگوئید ،ومرا تسلیم عدالت کنید (بعد از کمی سکوت)
بگوئید ! بگوئید چرا سکوت کرده اید ، من قولیکه به او داده ام
هرگز خلاف آن حرکت نخواهم کرد . شما بگوئید مرا
مرتکب جرم دیگری نکنید . میدانم از قولیکه شما هم
به او داده اید میترسید و از عدالت خداوندی و قوانین
مملکت چشم پوشی مینمائید ـ (رو به حاضرین کرده) این شرافتمندان
پاس عهدیکه کرده اند گناه بزرگتری را نزد خدا و شریعت غرای
محمدی(ص) مرتکب میشوند. دین را به دنیا میفروشند و حقیقت را
میپوشانند، میدانم اینها چیزی نمیگویند ، مرا مجبور میسازند
که اعتراف کنم . . . نه ، نه والله من وصیت او را نزد خود تا روز
مرگ محفوظ نگاه خواهم داشت .
مأمور پولیس : ( به يك بچه ) برو تو يك پولیس گرفته بیار .
دکتور : این چه بدبختی است .
عتیق : ( به انور جان ) بگو چرا سکوت میکنید . قاسم چه میخواهد .؟
قاسم : دکتور ! چرا نمیگوئید، بس است این بدبختی واضطرابات روحی من ...
مرا مرتکب گناه دیگری نسازید بحالم ترحم کنید .. توای دکتور !
بنام انصاف و انسانیت، بنام وجدان وفرض مسلکی خود که از کتم
نمودن این راز مقدس مقدم تراست، حقیقت را بگو ومرا ازین مشکل
برهان . ( پس از رعشهٔ خفیف قاسم به زمین غلطیده، ضعف میکند )
« ارمغان میمنه »
( )
مأمور : دکتور صاحب ! خودتان و انور جان ضرور از سر گذشت این بد بخت اطلاع
دارید بگوئید هر چه میدانید ، تا از این عذاب نجات یا بد.
عتیق : راست میگوید بگوئید هر چه که میدانید .
جوان رهگذر : چرا نمیگوئید ؟ این آدم دروغ نمیگوید و نه دیوانه است .
بگوئید هر چه که میدانید .
عتیق : من موضوع را تا اندازه دانسته ام ، بگوئید که واضح شود .
من قاسم را عفو نموده ام .
دکتور : ( با آواز لرزنده وغور در حالیکه کلاه خود را بدست میگیرد )
خدایا عفو کن گناهانش را ، و مرا نیز با این اعتراف حق و حقانیت
به آشکار ساختن يك راز و وصیت دوستم اشرف مرحوم مقصر نسازی .
تا این بیچاره ازین اضطراب نجات یافته ومن هم فریضۀ ذمت
خود را ادا کرده باشم .
(قاسم : به مشکل از زمین بر خواسته مقابل دکتور می ایستد) دکتور
( بعد طور جدی بخود گرفته خطاب به عتیق و مأمور پولیس مینماید )
آقای عتیق ! قاسم که از رفقای ما بود ، و قتیکه در باغ انور جان دعوت بودیم
در بین قاسم و اشرف برادر شما منازعه پیش شد وقاسم برادر شما را
باچاقو سه زخم در گردنش زد . . . اشرف قبل ازینکه بما نظریۀ
خود را بگوید از ما قول گرفت و بعد گفت که دلم بحال قاسم و
خانه واده اش میسوزد ، لهذا این سر را به کسی فاش نکنید و بگوئید
که خود انتحار کرد . ما برای نجات قاسم و احترام آخرین خواهش
يك دوست و به پاس قولیکه داده بودیم این حقیقت را پوشیدیم .
و قراریکه خود آقای اشرف گفته بودند که بگذارید انتقام مرا خدا
بگیرد، اينك ما هم میرو جریاناتي را که خدا چطور انتقام يك مظلوم
را میگیرد با چشم سر دیده شاهد این فاجعه گردیدیم، اکنون که قاسم
این انتقام را شدید و گرانتر از قصاص دانسته و اصرار دارد که حقیقت
ظاهر و به پنجۀ عدالت تسلیم شود من هم اعتراف میکنم که قاتل ا شرف
همین قاسم تاييست است. من از آغاز تاکنون ملتفت و ضعبت بودم
ودر شفا خانه جارح ومجروح تحت معالجه ام قرار گرفت، دیدم ویقینم شد
که انتقامی که حواله به خدا میشود بارها گرانتر ازان است که بدست
بشر انجام می یابد . این بیچاره ( اشاره به قاسم ) خیلی اضطراب
و محرومیت ها دیده . آنقدر که کنون از افشای آن هم ترسیده
و از عقوبت بیشتری میترسد که مبادا خلاف وعده و قول ازین بیشتر عقوبت شود
و ارمغان میمنه
من دعا میکنم که خدا عفوش کند زیرا در دنیا بسیار اضطراب
کشیده است ( انور اشاره تصدیق میکند، وقاسم يك قدم به مأمور پولیس
نزديك شده از بند دست قاسم میگیرد در حالیکه پرده
آهسته آهسته می افتد پولیس وارد صحنه شد . وهم دورهمگدر بین خود:)
جوان رهگذر : اینه نگفتمت که : بگذا ر هر که به اعمالش، خدا ج خودش
انتقام گیر حقیقی است برای تصدیق قول مه خدای صحنه ره
بتو نشان داد. (انتها)
( از شماره ۹ الی ۲۷ سال ۰ )
مرحوم علامه
«اقبال»
زندگی و عمل
ساحل افتاده گفت : گرچه بسی زیستم
هیچ نه معلوم شد آه که من چیستم؟
موج ز خود رفته تیز خرامید و گفت :
هستم اگر میروم گر نروم نیستم!
( ش ۲۹ س ٤ )
زندگی
ترجمة شافلعی
«حیران»
زندگی عبارت از یکسلسله تکلیفها ووظیفه ها نیست که همگان آنها مانند
حلقه زنجیر بهم پیوسته است و دراثر اندك غفلت وسهل انگاری که در مورد یکی
از آن تکالیف شود، سبب میگردد که نامر انجامی بار آورد واین پیوستگی
بگسلد وزندگی آمیخته با امید وشادمانی را دچار بناکامی ونومیدی سازد.
مکن در کارها زنها ر تأخیر که در تأخیر آفت هاست جانسوز
بفردا افگنی امروز کارت زکندی های طبع حیلت آموز
مترس امروز گیر از کار فردا که هست امروز تو فردای دیروز
( ش ٤٧ س ٥ )
( )
ه ارمغان میمنه ه
برای اینکه قارئین محترم ارمغان میمنه غیر از مضامین
انتخابی که مانند دسته گلی از بوستان ستوری در ظرف چندین
صفحه تقدیم شد از سیر تدریجی نشریات جریده ستوری هم
انتباهی حاصل نموده باشند ذیلاً احصائیه نشریات پنج
ساله و هشت ماهه سال شش آنرا بمعرض نشر میگذاریم .
نشریات سال اول جریده هفته وار «ستوری»
به نگارنده گی شاغلی عبدالطیف «نشاط» از شماره اول الی ۱۲
فرامین ۱ قطعه
نطق ها ٤ "
اجتماعی پشتو ٤ مقاله
" پارسی ٢٥ "
علمی ۳ "
صحی ۱ "
تنقیدی ۷ "
تربوی ۱ "
سپورتی ۱ "
نثر ادبی ۱ "
ستوری و خوانندگانش ۱ "
منظومه ها پشتو ۹ پارچه
" پارسی ۹ "
ملی اشعار ۲۸ "
از واقعات جنگ دوم ۲ مقاله
از افکار بزرگان ۲۰ پارچه
فکاهی ۸ "
خبرهای داخلی ٤٠ خبر
کنفرانس مطبوعاتی ۲ "
پروگرام جشن ۱ "
پاورقی ۳ قصه
ترجمه ۲ نگارش ۱ "
از جمله مقالات مذکور ۲ آن از وقائع روز و ۱۱ از طرف اداره متباقی از جانب
نویسنده گان
به نگارنده گی شاغلی میر غلام احمد «دالحی» از شماره ۱۳ الی اخیر
فرامین ۳ قطعه
نطق ها ۵ "
ادبی پشتو ۷ مقاله
" پارسی ۳ "
اجتماعی پشتو ۲۰ "
" پارسی ۳۱ "
علمی پشتو ۱۰ مقاله
" پارسی ۳ "
صحی پشتو ۱ "
" پارسی ۹ "
تنقیدی ۱۱ "
تربوی ٤ "
( ) « از افغان مینه »
فلاحتی ٥ مقاله از افکار بزرگان ۲۰ پارچه
اصلاحی ۱ « راپورتاژ ٤ مقاله
معلومات آفاقی ۳ « خبر های داخلی ۱۰۳ خبر
منظومه ها پشتو ١٦ پارچه تقریظ پشتو ٦ پارسی ٤ پارچه
« پارسی ١١٥ « پند و پیام روشن ۱ «
ملی اشعار پشتو ۱۲ « شماره فوق العاده ۱ شماره
بسلسلۀ مشاعرۀ پشتو ۱۱ « پاورقی ۱ قصه
از جمله مقالات فوق ٦ آن از وقایع روز، ٢٤ آن از طرف اداره، متباقی از نویسنده گان
شعرا و نویسندگانی که در نشریات دورۀ سال اول «ستوری» حصه گرفته اند
خادم ، رضا ، ازهر ، اعتبار ، شیدا ، خیری ، نوا ، حاجم ، هوس عرفان ، فوزی و فائی ، شاهین ، ناکام ، نیشندی ، عبدالصمد شیدا ، حیا ، بدری ، آزاد مخلص ، هبا ، عبدالقدوس محزون ، عبدالله واجدی ، با نزاده ، محمد نعیم بسمل ملا جمعه ترکمن ، عنبر ، خیالی ، بینا ، مروت ، محمد رفیق حیرت ، حقیقت ، صداقت ، بتونی ، گلاب ، کینا ، لوند ، رشتونی ، کا که مرحوم علامه اقبال ، مرحوم « قاری » ملك الشعرا ، عشقی ی ، غر ، کبیری پشوا زلمیالی ، نوری ، بریان ، فراهی ، خادم ، مجروح ، الفت ریشتین ، احمد گل حمید ، علی خان ، چرار ، پردیس ، سید بهاء الحق ، ابوالدالدین ، بهادری مل ، ابدری ، طان ، غلام محی الدین خوگیانی ، فیض محمد فیضی جمالی ، حاجی ولی محمد مخلص، پروانه ، محبوب هراتی ، سید محمد دهقان محمد آصف مونس ، محمد رحیم ترین ، عزیزی ، و یرجان ، قاسم حسن غلام حیدر خان ، ملا داود شاه ، عبدالخالق خان منتظم تلگراف، شرف ، دکتور امیر محمد اکبر ، خواجه زاده ، میر من و جعد لی ، [ILL]
نشریات سال دوم جریدۀ هفته وار « ستوری »
به نگارش و فدکاری ښاغلی میر غلام احمد « صالحی »
قراءت ٤ قطعه اجتماعی پارسی ٣٦ مقاله
اعلان پادشاهی ۱ « ادبی پشتو ۱ «
فرمان [ILL] ۱ « « پارسی ۲ «
خبر های داخلی ١٠٦ خبر علمی پشتو ۱ مقاله فارسی ٤ «
تقریظ پشتو ۳ پارسی ۱۲ پارچه صحی پشتو ٤ «
اجتماعی پشتو ٢٤ مقاله « پارسی ۷ «
()
« ازار مغان میمنه »
صفحه
تنقیدی ۲ مقاله جدول فکر طلب ۲ پارچه
ترببوی « « پرو گرام جشن ۱ «
فلاحتی « « از ادبیات غرب ۱ «
اصلاحی ۱ « دیالوگ ۱ «
تبوتی ۱ « سوادلایحه ۱ مقاله
یاد داشت های مهمۀ جنگ دوم دانستنیها پشتو ٤ پارچه
بزبان پشتو ١٤٥ پارچه « پارسی ۱۲ «
راپورتاژ ٤ مقاله منتخبات نفیسه نظم پشتو ۱ «
تعلیمی پشتو ۱ درس « پارسی ٥ «
منظومه ها پشتو ۲۹ پارچه محفل مطبوعاتی ۲ خبر
« پارسی ٨٤ « قصه های کوچک پشتو ۳ پارچه
ملی اشعار « ۱۱ « « پارسی ۱ «
اقتراح ٨ مقاله تفریحی ۲ مقاله
اقتباس پشتو ١٦ « فولکلوری ۱ «
« پارسی ٦ « از افکار بزرگان پشتو ٨ قطعه
پاورقی باقیماندۀ سال گذشته ترجمه پشتو ۲ مقاله
فکاهی پشتو ۳ پارچه « پارسی ٦ «
« پارسی ۳ « درام در دو پرده ۱ قصه
از جمله مقالات فوق ۲ آن از وقایع روز و ۱۰ از طرف اداره متباقی از نویسندگان
شعرا و نویسند گانیکه در نشریات دورۀ سال دوم « ستوری » حصه گرفته اند
نا دم ، رضا ، خیری ، ازهر ، شیدا ، نوا ، فوزی ، ا مید ، شاهین ، شیون ، ژوان
مخلص ، حاجم ، اعتبار ، بورا ، بایزاد ، بیدری ، آزاد ، حیا ، ژیار کش
لوا ، حبیب الله وفائی ، محمد نبی وفائی ، پتونی ، لوند ، مصلح ، بیتاب ، دکتور
انبر ، افسر ، پروین اعتصامی ، رسا ، شرر ، محمد صدیق طرزی ، ترین
میر غلام حیدر هروی ، گدا شاه مسکین ، محمد قدیر تره کی ، بینوا ، الفت ، خادم
صاحبجان ، بهاری ، سیال ، خوشحال خان ختك ، رحمان بابا ، میرزا حنان ، فضل محمد حیران
ملا مقصود ، نحیف ، عشقی ، عزیزی ، غلام دستگیر خدان ، پیر محمد ، کاکر ،
غلام محمد خان ، فیض محمد فیضی ، نوابی ، ع ، ح پشتنی ، میرمنی .
( )
د افغان مینه
نشریات سال سوم جریده هفته وار «ستوری»
به نگارنده کی شاغلی میر غلام احمد «سالجق»
فرامین ۵ قطعه
اعلان پادشاهی ۱ »
خبر های داخلی ۱۰۷ خبر
محفل عرفانی ۲ »
تقریظ ۲ پارچه
اجتماعی پښتو ۲ مقاله
» پارسی ۳۹ »
ادبی پښتو ۱ »
» پارسی ۷ »
علمی ۳ »
از هر طرف پښتو ۲ »
راپورتاژ ۹ مقاله
از یاداشت های مهمۀ جنگ ٤٤ پارچه
خلص از نگارشات جراید ۲۲ پارچه
پروگرام جشن ۱ قطعه
فکاهی پښتو ۱ پارچه
» پارسی ۷ »
صحی ۱۸ مقاله
تنقیدی ۳ »
تربیوی ۱ »
سپورتي ۱ »
اخلاقی ۱ »
اصلاحی ۱ »
تاریخی ۱ »
موعظوی ۱ »
از اقوال دانشمندان ۱ پارچه
درام ۱ قصه
منظومه ها پښتو ۱۲ »
» پارسی ۹۷ »
تعلیمی درس پښتو ۱۰ درس
از جمله مقالات فوق
اقتباس پښتو ۳ مقاله
» پارسی ۱۰ »
ترجمه ٤ »
از جملۀ مقالات بالا ۸ آن از وقایع روز و ٤ آن از طرف اداره متباقی از نویسندگان
شعر او نویسند گانیکه در نشریات دورۀ سال سوم «ستوری» حصه گرفته اند فضیلتمآب حضرت صاحب کرخ، مرحوم نادم، مرحوم رضا، از هر، اعتبار شیدا، امید، فوزی، نوا، ژوا، ادا، شاهین، حمیدی، شیون، آزاد، مجرون مخلص، حیا، بینا، وفائی، بتونی، کهگای گدا رح، غح، ک ا، ش، کینا حکیم سنایی، رحمان بابا، مجزون، آئینه، احمد صدیق حیا ژوبل، نوری، پرهیز، دکتور محمد طاهر احمدی، محمد یونس اسیستان دکتور عزیزی، نور گل، نظیر.
صفحه
« ارمغان میمنه »
( )
نشریات سال چهارم جریدۀ هفته وار «ستوری»
به نگارندکی شاغلی «صالحی» از شماره اول الی ٢٠
علمی ٢ مقاله فنون و اختراعات ١ مقاله
اجتماعی پښتو ١ « راپورتاژ ٢ «
« پارسی ١١ « منظومه ها پښتو ١٠ پارچه
ادبی ٣ « « پارسی ١٨ «
صحی ٣ « آیا میدانید ٤ «
تنقیدی ٢ « فکاهی ١ پارچه تقریظ ١ «
سپورتی ١ « تعلیمی پښتو ١٠ درس
معلوماتی ٢ « خبرهای داخلی ٢٧ خبر
تاریخی ٤ « اعلانات ٤ قطعه
از جمله مقالات بالا ٢ آن از وقایع روز ، ١٦ آن اقتباس ، ١ آن ترجمه
١ آن از طرف اداره، متباقی از نویسندگان .
شعرا و نویسند گانیکه در نشریات این دورهٔ «ستوری» حصه گرفته اند
اعتبار ، باهر ، خیری ، امید ، شپون ، پور ، عزیزی ، فوزی ، بینا
نوا بی ، شایق، منور، یتونی ، شوخ ، محزون، شیوا، آرین ، مخلص، مراد
رحمان بابا، عاصمی .
به نگارنده کی شاغلی «کوهی» از شماره ٢١ الی اخیر
فرامین ١ قطعه صحی ٤ مقاله
نطق ها ٢ « از کنفرانس های
خبرهای داخلی ١٦٢ خبر رادیو کابل ١ «
تقریظ ٨ پارچه جغرافیائی ١ «
راپورتاژ ١١ مقاله اكتشافات ١ «
تنقیدی ١ « مباحث علمیه ١ «
اجتماعی پښتو ٤ « اقتراح ١ «
« پارسی ١٠ « بسلسله اقتراح ١ «
ادبی ٥ « از هر طرف ١ «
علمی ١ « از کابل تا میمنه در ٨ شماره ١ «
تاریخی ٢ « از افکار بزرگان ٦ پارچه
فنون واختراعات ۶ مقاله
قصه ۱ پارچه
ستوری و نویسندگان ۱ مقاله
در دنیای بعد از جنگ ۳ »
راجع به پشتونستان ۴ مقاله
فلاحتی ۱ »
اوراق شگوفه منظوم ۳ پارچه
منظومه ها : پشتو ۱۲ »
» پارسی ۵۷ »
نویسندگان میمنه ۱ مقاله
ضمیمۀ اصولنامه ۱ قطعه
مشاعره ۱ غزل
بسلسلۀ مشاعره ۵ پارچه
معمای منقوش ۱ پارچه
» منظوم ۱ »
جدول فکر طلب ۱ پارچه
پاورقی ۲ رومان
یادداشت کنید ۱ پارچه
مکتوب های وارده ۳ قطعه
آیا میدانید ۴ پارچه
اعلانات قیمتد ار و آگهی های
بدون حق الاشاعه ۴۹ قطعه
اقتباس ۳ مقاله
هدیه ستوری جنتری ۱۳۲۶
بقلم نگارنده:
ترجمه ۴ مقاله
پاورقی در ۸ شماره ۱ قصه
از کابل تا میمنه در ۹ شماره ۱ مقاله
ترجمۀ یکحصه کتاب از ظلمت بنور در ۳ شماره
ترجمه کتاب «مردان بزرگ» در ۹ شماره بقلم شاغلی «نشاط»
از جمله مقالات بالا ۶ آن از وقایع روز ۳ آن از طرف اداره و ۲۱ آن ترجمه
متباقی از نویسندگان
شعرا و نویسند گانیکه در نشریات این دورۀ «ستوری» حصه گرفته اند
نادم، سپهر، علمی، سرشار، وفائی، خیری، شهید، حاجم، فوزی، امید
نوا، شیون، ادا، حیا، بینا، عنبر، صلاح، خادم، مخلص، نیازی، ساعی
عامل، معصومی، وهاج، ح، نقطه، نرگس، شوخ، ف، الف
بیدل، سنائی، ناصرخسرو علوی، علامه اقبال، صائب، قاری ملک الشعرا
واقف، بسمل، شایق، صفا، عظیمی سرپلی، مشتری، م قدیر تره کی
رشید لطیفی، برشنا، صدقی، آرزوی، حیران، مولوی محمد شریف
بیمار، محبوبی، مراد، سیفی، شیوا، عاصمی، محزون، دکتور محمد ایوب
نور عبدالجلیل، میر من محجوبه هراتی.
هـ از افغان میمنه ،
نشر یات سال پنجم جر یدۀ هفته و ار «ستوری»
به نگارندگی شاغلی محمد ناصر « کوهی »
فرا مین ۴ قطعه
نطق ها ۱ «
اعلان پادشاهی ۱ «
خبرهای داخلی ۳۱۰ خبر
تقریظ پشتو ۳ قطعه
« پارسی ۹ «
راپورتاژ ۱۱ مقاله
اجتماعی پشتو ۵ «
« پارسی ۱۱ «
صحی پشتو ۱ «
« پارسی ۱۲ «
تربیوی پشتو ۱ «
« پارسی ۱ «
تنقیدی ۱۶ «
علمی ۳ «
ادبی ۴ «
اصلاحی ۶ «
معلوماتی ۱ «
جواب تنقید ۲ «
پیش گوئی ۱ «
از هر طرف ۳ «
زراعتی ۳ «
فنون و اختراعات و اکتشافات ۹ مقاله
معلومات آفاقی ۳ «
آراء و افکار ۲ «
راجع به فلسطین ۲ «
راجع بحمایهٔ اطفال ۱۰ «
از مباحث ادب ۲ «
اوضاع تجارتی بازار جهان ۱ خبر
خبرهای عجیب ۳ «
از عجائب دنیای امروز ۱ مقاله
دنیای بعد از جنگ ۳ «
اقتراح ۱ «
بسلسلهٔ اقتراح ۶ «
مشاعره ۱ غزل
بسلسلهٔ مشاعره ۴ پارچه
از وقایع مهمهٔ جنگ ۱ مقاله
از مطبوعات خارجه ۹ «
از ادب دیگران ۱۲ «
راجع بولایت شمال غرب هند ۱۳ مقاله
یادداشت کتب ۱ پارچه
آیا میدانید ۷ «
اگر بدت می آید ۳ مقاله
از گفتار بزرگان ۱۴ پارچه
از گلهای حکمت ۶ «
ستوری و نویسندگان ۱ مقاله
راجع به یونسکو ۴ «
دپریشان افکار ۳ «
ضمیمهٔ اصولنامه ۱ قطعه
اصولنامهٔ بلدیه در ۱۵ شماره
از یونو ۶ خبر
معما ۱ پارچه
فکاهی منظوم ۱ «
درام منظوم کابانک فلاندرن در ۱۳ شماره
فکاهی ۶ پارچه
( )
ه ارمغان میمنه ه
صفحه
کاری کاتور ۲ پارچه
پاورقی در ۲۰ شماره ۲ قصه
باقی از ترجمۀ مردان بزرگ
در ۱۲ شماره
نرخ ها در بازار ۱ مقاله
شماره فوق العاده جشن ۱ شماره
راجع به مراسم ازدواج ٥ مقاله
پروگرام رادیو کابل ۱ قطعه
منظومه ها پشتو ۱۳ پارچه
پارسی ٥٤ «
اعلانات قیمتدار و آگاهی مجانی
۱۰۰ قطعه
جدول فكر طلب ۱ پارچه
مكتوب های وارده ۱۰ قطعه
لایحهٔ شورای زراعتی در ٤ شماره
راجع به ویش زلمیان
در ۹ شماره ۱ مقاله
بسلسله مشاعر غرسال گذشته
۱ پارچه :
جایزه « ستوری » کتابچه های سفیده
بقلم نگارندۀ «ستوری » ۱
راپورتاژ ٥ مقاله
ترجمه در ۷ شماره ۱۲ «
راجع به ویش زلمیان
در ۱۳ شماره ۱ مقاله
اجتماعی ۱ «
ادبی ۲ «
آراء و افکار ۱ «
تنقیدی ۳ «
اجمال خبرهای خارجه ٤ شماره
از جمله مقالات بالا ۲۰ آن از وقایع روز ٢٦ آن ترجمه ۹۰ آن اقتباس ومتباقی از نویسندگان
« ستوری » از شماره «۱۱» ایندوره با قطع بزرگتری عرض اندام نموده است .
شعر او نویسندگانی که در نشریات دورۀ سال پنجم «ستوری» حصه گرفته اند
ناد م، رشید لطیفی، رستاقی، بینوا، عبهر، حبیبی، شیدا، نوا، امید، فوزی ، بورا
حیران ، علمی، شهید، الفت، خادم، حمیدی، آرزوی، میرمن آسیه، میرمن حمیده
فضلی، فکری، عبدالرشید، سید حسن متعلم، ژوبل، غریبی، وهاج، ش آرزو، زرنگ
فرده ، م ح کهساری، مبتدی، مسؤل، طوړه، زقطه .
بیدل، خیام، سعدی، اقبال، فاری ملک الشعر ا، صائب تبریزی، شیرین سخن، بسمل، شایق
خلیل، فطرت بدخشی ، مخفی بدخشی، عینی، عظیمی، شاهین، شیون، منور، عشقی ی
نیازی، آزاد، حیا، بایزاده، شرفی، کوشان، مجبوبی، دهقان، روحانی، داودی
بیمار، عاصمی، غنی ، طوفان سرمدی، کارگر، ساعی، هاشمی، پیر محمد «کاکر»
غلام محی الدین افغان ، شاکر، میته ور ، محمد کریم شیون ، اوتار
صلاحی ، ملا فره، مخلص .
ه ارمغان میمنه ه
( )
نشریات ٨ ماهۀ سال ششم جریدۀ هفته وار ستوری
به نگارندگی شاغلی (کوهی)
فرامین ١ قطعه
اعلان پادشاهی ١ «
نطقها ١ نطق
خبرهای داخلی ١٩٠ خبر
اجتماعی پښتو ١١ مقاله
« پارسی ١٨ «
ادبی پښتو ١ «
« پارسی ٢ «
معلوماتی ٣ «
زراعتی ٢ «
صحی ٢ «
اقتراح ١ «
بسلسلۀ اقتراح ٣ «
آراء و افکار پښتو ١ «
« پارسی ٨ «
مکتوبهای وارده ٦ قطعه
تقریظ پښتو ٣ پارچه
« پارسی ١٤ «
افسانۀ ستوری ١ قصه
از مطبوعات خارجۀ ٦ مقاله
تنقیدی ١٤ «
جواب تنقید ٩ «
خبرهای عجیب ٣ خبر
راپورتاژ ١ مقاله
بسلسلۀ مشاعره ٨ پارچه
منظومهها پښتو ٧ «
« پارسی ٥٠ «
بمناسبت سالگرۀ پښتو ٤ مقاله
ستوری و نویسندگان ١ «
از ادب غرب ٣ «
از افکار بزرگان ١٤ پارچه
گلبانگ قلندری در ٤٢ شماره
اصولنامۀ بلدیه ١٩ «
راجع به بلدیه ٤ مقاله
اصولنامۀ انتخاب وکلاء در ٤ شماره
فکاهی ٥ پارچه
اعلانات قیمتدار و آگهی
بدون حق الاشاعه ٨٠ قطعه
شمارۀ فوق العادۀ جَشَن ١ شماره
بقلم نگارندۀ «ستوری» ،
زراعتی در ٨ شماره ٢ مقاله
تنقیدی ١ «
بمناسبت سالگرۀ پښتو ٢ «
یادداشتهای صحی ١ «
اجتماعی ١ «
اصلاحی در ١٠ شماره ٤ «
وجیزۀ کامیابی ١٠ پارچه
منابع ثروت در ١٤ شماره ١ مقاله
از جملۀ مقالات فوق ٥ آن ترجمه ، ٨ آن از وقایع روز و ٥ آن
اقتباس ، و متباقی از نویسندهگان .
جریدۀ هفته وار «ستوری» در عین حال مصور نیز بوده و میباشد باین ترتیب
در ١٢ شمارۀ سال اول ١٤ قطعه فوتو
در ٤١ شمارۀ « ٣ « «
« ارمغان مرمنه » ( )
در سال دوم ٦ قطعه فوتو
« « سوم ٥ « «
« « چهارم ١١ « «
« « پنجم ١١ « «
در ٣٢ شماره سال ششم ٥ « «
طبع و نشر نموده است .
شعر او نویسندگانیکه درین دوره نشریات جریده « ستوری »
حصه گرفته اند
رستاقی ، سپهر ، شیدا ، امید ، باهر ، حیران ، خلیل ، نشاط ، آریوبى
نوا ، منور ، پروانه ، حمیدی ، فوزی ، بینو ا ، کاسافی ، زارع ، پورا
شهید، ادا، دكتور محمد سرور، دکتور شیون، واعظ، الفت، فضلی، روهیلی
عظیمی ، شرقی ، کارگر ، حیات آزاد ، بریان ، ابتر ، عنبر ، بایزاده
محمد علی حاکم شگاب شیرین ، نذیر قل خان ، ساعی ، زیب و کیش
متین ، طالع ، حسرت ، سرخوش ، محمد یوسف ، خاشع ، غابر ، مدهوش
صلاحی ، سکندر غزنوی ، چهار یار قل ، رفیق ، رشید ، منصف، سنجاق، سوزن.
نشرات مطبعه « ستوری » :
در اوائل سال ١٣٢٧ بمناسبت وفات حاجی میرزا محمد یحیی خان « نادم » رساله ئی در ظرف ۲۲ صفحه که حاوی مضامینی است ، نظم و نثر مربوط بوفات « نادم » مرحوم كه يك تن از شعرای نامی وطن عزیز ما بودند از مطبعه « ستوری » در معرض انتشار قرار گرفت .
مندرجات رساله مذكور :
١ - رسم قلمی « نادم » مرحوم، بخامه شاغلی « امید » در صفحه ٢ وقایه
٢ - مقدمه، بقلم نگارنده « ستوری » « « ١ رساله
٣ - قدر شناسی از « نادم »، بقلم شاغلی « رستاقی » از صفحه ١٢ الی ٤ «
٤ - مختصر سوانح « نادم »، « « « « نوا » « ٥ ١٤ «
٥ - نتیجه زحمت، ترجمه « « « حیران » در صفحه ١٤ «
٦ - اعتذار، از طرف اداره « ١٤ «
(۲۶۶)
ارمغان میرمنه
۷- مرثیۀ منظوم از طبع شیاغلی «امید» از صفحۀ ۱۵ الی ۱۶
۸- شخصیت «خادم» و اهمیت فقدان آن، بقلم شیاغلی «علمی» از صفحۀ ۱۶ الی ۱۸
۹- صورت گذا ر شات مجالس ترحیم و یاد بود مرحوم «خادم»، از طرف اداره از صفحۀ ۱۸ الی ۲۱
۱۰- قطعه تاریخ وفات «نادم»، از طبع خود مرحوم و ترتیب شاغلی «سپهر» در صفحۀ ۲۲
مرتبۀ : حفیظ الله شهید.
بناغلی امین الله
« ادا »
ز جان بگذشتم و از خویشتن صرف نظر کردم
سحرگاهی بصد خوف از سر کویت گذر کردم
بيك عالم پریشانی بیادت ناله سر کردم
بخون دل طپیدم هر قدر فریاد بشمودم
ندیدم ای ستمگر هر چه هر جانب نظر کردم
که روز روشنم آخر بتاریکی مبدل شد
بمأیوسی عزیزا جامعۀ کسلت ببر کردم
به يك باره مرا پیچید یأس و ناامیدی ها
ز جان بگذشتم و از خویشتن صرف نظر کردم
گشودم دیدۀ امید را در وقت جانبازی
بحمد الله که خوابم بود جانا مختصر کردم
جدا از عارض گلگون او کی میتوان بودن
« ادا » کوچه ز کویش، بارها عزم سفر کردم ( ش ۲۳ س ۰)