[ILL] آریانا [ILL] [ILL]
حایز جایزه اول آریانا در سال ۱۳۲۰ آریانا احمد علی « کهزاد »
[BLANK PAGE]
از نشریات مدیریت عمومی تاریخ نمره ( ۸ ) آریانا تألیف احمد علی «کهزاد» کابل ۱۳۲۱ مطبعه عمومی این اثر برادر محترم خود بناغلی کهزاد را که راجع به قدیم ترین نام تاریخی کشور نوشته شده است به دوست گرامی بناغلی پاینده محمد تقدیم کردم. محمد نبی کهزاد ۲۰ حمل ۱۳۲۳ بدست بنده هم درآمد و متذکر ساخت بعد از ۱۷ سال تاریخ محمد نبی کهزاد رسا ۲۰ حوت ۱۳۳۸
« این اثر كوچك كه بنام « آریانا » بنظر خواننده گرامی میرسد تفصیل مقاله ایست كه چند سال پیش در باب قدیم ترین نام تاریخی كشور نوشته و در شماره « ۹۸ » مجله كابل نشر شده بود » ۲۷ حوت ۱۳۲۰ احمدعلی « كهزاد »
فهرست مندرجات شماره مضمون صفحه (۱) ریشی ها و پرورش روحیات قومی . . . . ۱ (۲) آریا . . . . . . . ۷ (۳) آریا ـ داسیو . . . . . . ۱۲ (٤) مسکن آریا . . . . . . ۱۸ (٥) روشنی اوستا . . . . . . ۳۷ بویائی ری سنا . . . . . . ٤٥ کوسرا دا . . . . . . . ٤٦ سپی تاگو نا گیری . . . . . ٤٧ ستیرا . . . . . . . پوروا تاوا . . . . . . . ٤٨ (٦) کلمه آریا در اوستا . . . . . ٤٩ (۷) ایریا ناویجه ، یا ایریانم ویجو . . . . ٥٠ (۸) ریشه آریا در یکعده نام ها . . . . . ٥٧ هرویو . . . . . . .
- ب - شماره مضمون صفحه هراوی تی . ٥٨ آریا کا « آریاسپ . « اریستوفیل ٥٩ ارتا کا نا . « اربوس . « (٩) آریان . ٦٠ (١٠) آریانا و نویسندگان كلاسيك يونانى ٦٨ (١١) ولایات آریانا . ٧٣ (١٢) باشندگان آریانا . ٧٥ اری ئی . ٧٧ پاروپامیزا دی . ٨١ درانجی ها . ٨٤ ارا کوئی . ٨٦ جدور زی . ٨٩ باختری ها . ٩١
- ج - شماره مضمون صفحه بكتها . . ۹۳ گنداری ها . . ۹۸ ستا گیدی ها . . . ۱۰۰ اباریتی ها . . ۱۰۱ داد يك ها . . . ۱۰۲ تاهيه یا داهه . . ١٠٤ در بيك ها . . . ١٠٥ لميتی . . ١٠٥ داردها . . ۱۰۷ تهامنی ها . . . ۱۰۸ (۱۳) شهر های آر یا نا . . ۱۰۹ بلخ . . ۱۱۳ ادراسيا . . . ۱۱۷ كابل . . . ۱۱۸ کاپسی . . . ۱۲۲ اوبیان . . . ١٢٤
د ـ شماره مضمون صفحه پروان ١٢٥ ارتکانا » بست ١٢٦ فراه ١٢٨ پروفتازیا ١٢٩ اراکوتس ١٣٠ « ازولا » یا «وزولا» ١٣١ فوکلیس » نگار ١٣٣ هیلو ١٣٤ ناکی ١٣٦ بامیکان ١٣٧ (١٤)آریا و آریانا ١٣٨ (١٥)آریانی ١٤٠ (١٦) آریانا ونویسندگان اروپائی قرون ١٨ و ١٩ ١٤٢
ریشی ها و پرورش روحیات قومی ریشی های دانا و فرزانۀ ما با رویۀ میمون و پسندیده ئی که مخصوص خودشان بود چندین هزار سال پیش، از خود، از خاک خود ، از رهایشگاه و سر زمین مسکونۀ خود ، از صافی خون ، از نجابت نژاد ، از توانائی قوم ، از کانون خانواده ، از عشیره و قبیله ، از عظمت پادشا هان خود با کلمات ساده و بی آلایش در زیباترین قالب سخن یعنی «شعر و سرود» بیاناتی داده اند . این سرود باز در اثر یکی از عادات نيك « آریا » که آن هم مخصوص کتلۀ « آریائی باختر » است به طرز مخصوصی محافظه شده بما رسید که بذات خود یکی از غرائب دنیا است . فراعنۀ مصری با الفبای تصویری و هیروغلیف قصه های
- ۲ - خود را در ستون‌های سنگی میکندند و یا روی ورق‌های پاپیروس مینوشتند ، کلدانی‌ها ، آشوری‌ها ، بابلی‌ها در احجار کوه و لوایح سنگی و پارچه‌های گل پخته حکایات خود را نقل میدادند . «آریائی‌های باختر» ازین کارها یکی را هم نکردند، نه در سنگ نوشتند نه روی ورقه پوست درخت، ولی به مراتب بیشتر موفق شدند که تمام جزئیات زندگانی مادی و معنوی خود را در لباس چندین هزار سرود ، زیبا وقشنگ و خوش آیند بما نقل دهند . این سرودها در طی چندین هزار سال از زبانی برخاست و در دلی نشست و (دل) به (دل) آنرا نقل داد . راز تاثیر این سرود چه از جنبهٔ ادب و چه از نقطه نظر حقایق هم همین است که هر فرد آن ملیون‌ها مرتبه تکرار شده و در مرور ازمنهٔ طولانی با حرارت دل فرزندان آریائی پخته گردیده تا اینکه بالاخره در اوائل قرن ۱۸ روی صفحهٔ کاغذ برآمد.
- ۳ - گویندگان این سرود با «ریشی‌های» فرزانه که نه تنها شاعر بلکه همه معرفت زمان به ایشان منحصر بود با نظر دقیق و سنجیده تمام مسایل حیاتی خویش و سرزمین مسکونهٔ خود را مطالعه کرده و ضمناً یکی از مسایل مهمی که همیشه مطمح نظر ایشان بود و روی هم رفته از خلال تمام سرودها انعکاس یافته است: «تلقین روح حیات آریائی است» سرودها را مطالعه کنید و خواهید دید که مسایلی از قبیل: صافی خون، پاکی عرق، حرمت کانون خانواده، عروسی به وقت، نجابت نژاد، نیروی قوم، تناسب اندام، زیبائی چهره، صحت بدن، نشاط روح، قوهٔ جسمانی، پاکی، زیبائی، مقبولی، دلاوری، جنگجوئی وغیره وغیره چقدر و به چه پیرایه‌های قشنگ و لطیف ذکر شده است. سرودهایی خواهید یافت که در آن «ریشی‌ها» از خاک مسکونهٔ خود، از محاسن و زیبائی‌های طبیعی آن، از کوه‌های بلند، از رودخانه‌های خروشان، از آب‌های کف‌آلود، از آسمان پرستاره، از تابش برفك، از غرش
-٤- رعد در کوهساران، از گیاهای مفید و گل های خود روی کوهی با الفاظی صحبت میکنند که تا امروز ادبیات بشر نظیر آنرا بمیان نیاورده است. سرود هائی خواهید دید که دران شعرای مقتدر این سرزمین از تشکیلات حیات اجتماعی و مراتب آن سخن میرانند، و دیده میشود که چطور کانون «مقدس» خانوادگی و زندگانی نیمه مالداری و نیمه دهقانی ترقی کرده به تدریج مراتب ده نشینی و قریه نشینی و شهر نشینی سپری میشود و اقتدار و قوهٔ اداره از رئیس خانواده که پدر است به رئیس قبیله و رئیس قریه و رئیس شهر مستحکم و بالاخره به پادشاه میرسد و چطور در اثر احتیاج و انتخاب قوم، پادشاهان بزرگ ما اساس سلطنت آریائی و بنای حکفرمانی و دادرسی را میگذارند. سرود ها اگر يك قسمتش تلقینات مذهبی است قسمت دیگرش مجموعهٔ قوانین زندگانی فردی و اجتماعی بشمار میرود و آینهٔ درخشانی است که آریائی نسل بعد نسل همیشه خود را بدان دیده، محاسن و مزایای نژاد و خون و خاك خود را از دست ندهد و آنچه که اختصاصات روحی
آریائی را تشکیل میدهد تنمیه شده برود . « ریشی‌ها » یا دانایان قدیم آریائی کوشش داشتند که فرد جسماً توانا ، قوی، نیرومند ، زیبا ، باصحت و روحاً بافرحت، مسرور، پرنشاط بار آید و با داشتن این همه مزیات ظاهری و باطنی از روی معنی و به تمام معنی يك « فرد آریائی » بمیان آید . به عرق خود ، به نسل خود ، به خون خود، به استعداد خاك خود به توانائی نژاد خود ، به نیروی پدران خود ، به عظمت پادشاهان خود عقیده داشته باشد . برای « دانایان ویدی » صفحات (بخدی) و دره‌های خوش آب و هوای دو طرفه هند و کش که « مهد تولدی » و پرورشگاه عنعنات ایشان بشمار میرود «سنگری» بود که از آنجا با سه نقطه دیگر « توریاها » در شمال « سامی ها » در غرب و « در اویدی ها » در شرق مقابله میکردند و خود ملتفت شده میتوانید که برای کامیابی در چنین مبارزه حیاتی اول تر
ـ٦ـ از همه چقدر روحیات بلند بکار بود. این موضوع تنها منحصر به دوره ویدی تاریخ کشور ما نیست، با تفصیلی که در يك مقاله جدا گانه داده ام و در سالنامه ١٣٢٠ نشر شده است کار دانایان ویدی یعنی زنده نگه داشتن روحیات قومی در مملکت ما چندین مرتبه تکرار شده که سه تای آن خیلی مهم است : عصر ویدی ، دوره اوستائی ، و قرن چهارم هجری . بزبان دیگر شعرای قرن چهارم هجری با نگارش شاهنامها، کار دیگر نکردند جز اینکه عادت پارینه را تازه کرده و ندای چندین هزار سال پیش همکاران خود را بزبان و مقتضیات زمان خود سنجیده و به نسل معاصر خود برسانند . ریشی ها برای عملی ساختن چنین مرام بزرگ در ضمن يك سلسله ملاحظات و سنجش های دیگر به این فکر بودند که قبایل شان هر قدر متعدد بوده و نام
-٧- های مختلفی داشته باشد ، بيك نام واحد یاد شده و در نتیجه خاك مسكونه آنها هم دارای نام و نشان معین گردد زیرا بزرگترین وسیله امتیاز خود و خاك خود از بیگانه داشتن نام است . آریا «وی وین دوسن مارتن» در کتاب «مطالعات جغرافیائی اقوام قدیمی شمال غرب هند به اساس تذکرات سرود «ویدی» مینگارد: «قبایلیکه سرودویدی به ایشان متعلق است یعنی آنهائی که در صفحات گذشته مطالعات خود به صفت «قبایل ویدی» یاد کردیم در القاآت مذهبی خود را فقط بيك نام یاد کرده اند که عبارت از نام «آریا» است . این کلمه در سانسكریت از خود اشتقاقات ندارد و نام نژادی است که اصلیت
-۸- آن را به زمانه های مجهول سراغ باید نمود . . . (۱) » نگاه کنید مدقق مذکور باچه دقت نظر مورد صحیح استعمال این کلمه را یافته و میگوید : - قبایل ویدی تنها خود را به نام «آریا» یادمیکردند و « آریا » « تنها نام قبایل ویدی و یا قبایلی است که « سرود ویدی » به ایشان متعلق است . دانایانی که درمیان قبایل ویدی بودند بخوبی ملتفت مسئله وحدت قومی و قبیلوی خود شده و شعرای ایشان همیشه کوشش نموده اند که یك نام مشخص را در مورد کتله خود استعمال کنند . این نام ، نامی است که آنرا میتوان علامه فارقهٔ تمام اختصاصات قومی خواند که سرود های وید به ایشان تعلق میگیرد زیرا این نام يك نام « خشك » بی مفهوم ويك « اسم بی مسمی » نیست . يك كلمه است ولى يك عالم معانی در برداردوا گر بگوئیم « در مفهوم و معانی (۱) صفحه ۸۳ کتاب مذکور .
-۹- اصطلاحی آن تمام محاسن اخلاقی سرودها نهفته است مبالغه نخواهد بود .» «آریا» از نقطه نظر مذهبی به معنی «پرستنده» «معتقد» ، «قربانی دهنده» آمده ، ومفهوم اصطلاحی اولیه وقدیم آن نجیب ، شریف، بادار، آقا، مالك، اختیار دار است که با کثرت استعمال در موارد مختلف، یکعده صفات دیگر از قبیل جوان مردی ، مهمان نوازی، رشادت ، دلاوری ، وطن دوستی ، جنگجوئی وغیره به آن پیوست گردیده است و در هر کدامی ازین صفات مفهوم نجابت به آن هم آهنگی دارد . تازما نیکه «قبایل ویدی» در باختر و نقاط دو طرفه هند و کوه تمرکز داشتند وهنوز مفهوم طبقات اجتماعی بميان نیامده بود قبایل بلا استثنا خود را به نام «آریا» یاد میکردند وغیر ازین نام دیگری بر خود نمانده بودند .
- ۱۰ - آریا نجیب و نجیب زاده و اختیار دار و حروپرستنده معنی داشت و به تمام قبایل یکسان اطلاق میشد . پس میتوان گفت که این نام را در قدیم ترین زمانه هائی که تعین آنهم مشکل است کتله «آریائی باختر» بر خود نهاده بودند. پیشتر از زبان مدقق فرانسوی ذکر نمودیم که کلمهٔ «آریا» در سانسکریت اشتقاقی ندارد و اسم نژادی يك كتلهٔ بزرگی است که اصلیت آنها را در زمانه های مجهول سراغ باید نمود. این زمانه مجهول هم تا اندازه ئی بد معلوم میشود. ما به مبدأ ظهور اصلی آریائی در اینجا کاری نداریم اینقدر میدانیم که آریائی ها پیش از استقرار در باختر به این نام یاد نشده اند . پس واضح میتوان گفت که «آریا» بار اول در مورد «کتلهٔ باختری» استعمال شده است. آریائی های باختری با این نام مدنیت ، سلطنت حکومت ، کولتور ، زبان ، آئین مشخص بمیان آورده
-۱۱- مراتب حیات مادی و معنوی را سپری نمودند که یاد آن دوره مسعود از خلال سرود های ویدی جسته جسته واز نگارشات اوستا روشن تر معلوم میشود و شهنامه ها در قرن چهارم هجری خاطره های چندین هزار ساله را با مختصر تصرفاتی که طبعاً زاده مرور زمانه است چون تبلوئی مقابل چشم ما گذاشتند . سلاله « پاراداتيا » و « کوی » که اوستا اسم میبرد و شهنامه ها بنام «پیشدادیان بلخی و کیان بلخی » تذکار میدهند دو دودمان سلطنتی کتله باختراند که حق تسمیه خانواده های سلطنتی « آریا » به ایشان میرسد . همین قسم مدنیت، کولتور، زبان، عنعنات کتله باختری را میتوان بنام مدنیت، كولتور، زبان، عنعنات « آریا » نامید . بعد از دوره زمامداری دو دودمان فوق که کشور در اثر تدابیر خردمندانه ایشان آباد و نسل نیرومند آریا زیاد شد مهاجرت آهسته آهسته وبصورت غير محسوس شروع شده وپاره قبایل بطرف شرق وغرب به خاک های هند وفارس كنونى منتشر شدند .
- ۱۲ - آریا - داسیو درین شبهه نیست که با انتشار شاخه از آریائی های باختری در هند، نام «آریا» هم با آنها در آنجا نقل یافت ولی مفهوم آن آهسته آهسته با مرور زمانه فرق کرد و حتی بعض کلمات دیگر مرادف ومعادل آن پیدا شد که بیشتر مختص به هند است . پیش ازینکه به تشریح تغیرات مفهوم کلمه آریا در هند پرداخته شود بيك نكته مهم دیگر متوجه میشویم و آن عبارت از نامی است که مهاجرین آریائی برای بومیان منطقه «سپته سندهو» یا پنجاب فعلی داده اند . آریاهای ویدی «۱» و قتیکه از ماورای شمال هندوکش از «بخدی» سرازیر شده و از راههای طبیعی و كلاسيك دره «کوبها» (کابل) «کرومو» (کرم) «گوماتی» (گومل) بطرف «سندهو» (سند) پیش رفتند بعد از عبور این رودخانه بزرگ که «سرحد طبیعی «۱» L'Inde civilisatrice, par Sylvain Levi ۳۷ و ٣٦
- ١٣ - و تاریخی كشورما و هند میباشد » بومیان مسكونۀ پنجاب را به نام « داسيو Dasyous یاد كرده اند اين نام در « سرود ویدی » به كرات ذكر شده و برای اينكه عين احساسات ریشی ها راجع به كلمۀ «داسیو» معلوم شود بعضی جملات سرودها را ترجمه میكنم« ١»: * * * «اندرا در اثر نیاز و خواهش بر داسیوهای مدهش حمله برده و بيك ضرب كشنده ایشان را بخاك يكسان ساخت» * * * «اندرا از صبح باينطرف » از چاشت باينطرف جنگ كرد و با تیر های خود كشت و مانند ( اگنی ) با آتش خود هزاران «داسیو» را كه گمان میكردند قلعه های آنها غیر قابل تسخیر است و در ان پناه برده میتوانند در داد. » * * * «پس توای اندرا » اين داسیو های ناچیز را بخاك « 1 » ترجمه از صفه ۹۸ مطالعات جغرافیائی اقوام اولیه شمال غرب هند به استناد سرود ویدی : تالیف « وی وین دوسن مارتن »
افگندی این قبایل بی دین را محکوم ساختی (ای اندرا و تو سوما ) دشمنان خود را خراب کنید معدوم سازید تا به زیر سلاح شما بیفتند و اجساد خود را تسلیم دهند » * * * « ای اندرا وسوما اگر با قوای خود موفق شوید که گاو ها اسپ هاخزاین و زمین های ما را که (دشمنان ما ) گرفته اند بما اعاده کنید کار عاد لانه وقابل ستایشی کرده خواهید بود » * * * از روی این چند پارچۀ فوق احساسات آریا های ویدی مهاجر نسبت به بومیان او لیه ها و رای شرق اندوس و صحنۀ مقابله های آنها واضح معلوم میشود و اگر به سرود های دیگر مراجعه شود جز ثبات ممیزه زیادی بدست می آید که درینجا بدان کاری نداریم محض این نکته را خاطر نشان میکنیم که قرار یکه از خلال بعضی سرود های دیگر معلوم میشود «اندرا» در جنگ ها به طرفداری قبیله « پکتها » یا «پارت ها » یعنی «پختانه» که یکی از جنگی ترین قبایل آریائی ویدی بود مداخله
- ١٥ - کرده ازین روخالی از امکان نیست که قبیله «پکتها» سهم بزرگی در مقابلۀ « داسیوها » گرفته باشند چنانچه در جنگ « ده ملك » که بین خود قبایل آریائی در ماورای اندوس واقع شد شامل بودند و ذکر جنگ مذکور در اینجا از موضوع خارج است . داسیوها در مقابل تهاجمات آریائی چیزی عقب نشینی کرده و چیزی ترك خاك و زمين گفته به نقاط جنوبی هند پایان شده و چیزی هم بجای خود مانده است بهر حال وقتیکه آریاها به اراضی شرق اندوس پیش رفته و در خاك آنها استقرار یافتند وضعیت میان آنها آهسته آهسته بهتر و اصلاح شده رفته است از تصادم آنها يك چیز مهمی که بمیان آمده است مسئله «طبقات » یا ( کست ) است که اقتضای محیط آنرا بمیان آورد. بیائیم به تغیرات مفهوم خود کلمه « آریا » خود کلمه آریا هم با مهاجرین در هند به مفهوم قدیمی و اصلی خود نماند چیزیکه از همه بیشتر به آن تاثیر انداخت مسئلۀ
- ١٦ - « کست » یعنی طبقات بود وقتیکه « کشاتریا » « بر همانا » « ویسیا » و « سودرا » یعنی نجبای جنگجو ، روحانیون ، اهل حرفه و پیشه ، وطبقهٔ (اچوت) از بقایای بومیان او لیهٔ هند بمیان آمد خودبخود درمفهوم « آریا » تغییرات پیش شد. ازین رو مدتی کلمهٔ « برهمانا » مترادف آن شده بود. « پانی‌نی Panini » عالم صرف و نحو « سانسکریت » که اصلاً از «اتك» بود و در وسط قرن چهارم قم می‌زیست درعصر خود (آریا) را بشکل «اریا» که الف اول کلمه مد نداشته باشد مرادف « ویسیا Vaicya » یعنی سومین طبقهٔ جامعه میداند که به اصطلاح اروپائی «بورژوازی» شود. ازین جا بنظر می‌آید که کلمهٔ مذکور بشکل اصلی خود که الف اول آن مد داشته باشد مخصوص طبقات عالی بوده و « سودرا » یعنی طبقهٔ پست به این نام یاد نمیشد باانتشار دیانت بودائی اثر دیگری برکلمهٔ آریا وارد شد و معنی «منور» و «روشن» شده را حاصل کرد و این عین معنی «بودهی» است که «بدهـ» یا (بودا) بدان شهرت یافته است . این مفهوم خارج از معنی مذهبی هنوز در زبان
-١٧- های کشور ما پشتو و فارسی موجود است و بعضی پیره زن های باتجربه را بدهه گویند . * * * بعضی شاخه های دیگر آریائی کتله باختر که نسبت به شاخهٔ شرقی پسان تر رهسپار غرب شدند باسامی ها از قبیل آشوری ها ، بابلی ها و بعضی سیاه پوستان سواحل خلیج فارس مصادف شدند . تا جائیکه کتیبه های آشوری شهادت میدهند معروفترین این قبایل بنام «امادی» یعنی «ماد» و «پارسوا» یعنی «پارس» بکرات یادشده‌اند چنانچه وقتیکه از سلطه آشوری رها شده و به‌تدریج یکی پشت دیگر در اراضی بین سواحل خزر وخلیج فارس به سلطنت هم رسیدند خود را به نام های خود یاد کرده وتاریخ هم ایشان را بنام «مادها» و «پارسی ها» شناخته وتا امروز همه جا به همین نام‌ها یاد میشوند . درین شبهه نیست که ایشان هم مانند قبایلی که به هند مهاجرت کردند جزء کتلهٔ « آریای باختر» بودند ، از ین جا مهاجرت کردند و بعضی عنعنات را باخود
-۱۸- بردند ولی تصادم ومخصوصاً سلطۀ چندین قرنۀ سامی به ایشان بی تاثیر نماند ، شرح این مطالب موضوع طویلی است که بدان کاری نداریم . مسکن آریا ریشی ها برای تعمیل مقصدی که در صفحات اول متذکر شدیم یعنی برای تنمیه روحیات آریائی در نسل و بلند نگه داشتن معنویات افراد و بالا خره برای پاکی عرق وخون وتمیز کتلۀ آریائی از دیگران همان طوریکه برخود « آریا » نام گذاشته بودند حتماً برای مسکن خویش هم نامی داشتند تا خود شان از دیگران وخاك شان از خاك دیگران تمیز شود . قراریکه از خلال سرودهای ویدی معلوم میشود مصنفین آن یعنی « ریشی ها » خاك مسکونه خود و نقاطی را که سر راه مهاجرت آنها واقع بود با خاك ها ئیکه تازه دران توطن گزیدند بکمال خوبی میشناختند. سرودها هرچیز دارد و معلومات جغرافیائی خیلی زیادی ازان میتوان بدست آورد، چنانچه تبصره هائیکه از نقطۀ نظر جغرافیا بران نوشته
-۱۹- شده كتب ضخیمی گردیده است . شعرای ویدی رهایشگاه خود و نقاط همجوار ومتصل آنرا بدقت دیده وجزئیات آنرا بلد بودند وچون آئین اولیه آنها يكنوع برستش مظاهر طبیعی وحیات آنها بیشتر در دامان طبیعت میگذشت به ساختمان واسرار طبيعي خاك خود خیلی ها آشنا بودند. خط كوها ، قلل شامخه سرچشمه آبها جریان رودخانه های بزرگ رود بارهای كوچك معاونین رودخانه ها ربزشگاه های آنها ، سمت حركت رود خانه ها ، راهای بزرگ مهاجرت تقسیمات سال فصل های باران بادهای مختلف ، نباتات ودرختان ، گیاه های کوهی، گل های خود رو ، محل نشو و نما وتأثیرات آنها در امراض وغیره بر همه آگاهی داشتند و برای هر كدامی نام ها وضع كرده اند كه تا امروز باقی مانده است . در كشور ما همان طوريكه اكثر كار های مفید وحياتي «ریشی های ، داناي عصر « ویدی » در دوره های آینده مرتب تعقیب وتكرار شده
- ٢٠ - مطالعات جغرافیائی و اسم گذاری نقاط مختلف هم خوشبختانه در دوره اوستائی ودیگر عصر های بزرگ تاریخ ملی تکرار شده رفته و ازین نقطه نظر کشور باستانی ما یگانه مملکتی است که نام های نقاط مختلف از چندین هزار سال باینطرف سلسله وار چون حلقه های زنجیر یکی به دیگری متصل است ومیتوان محض به تذکار نام های مختلف يك نقطه، اعصار بزرگ، مدنیت های باستانی و عمرکهن آن را وانمود کرد. مرام اساسی این اثر هم همین است لیکن به پیمانه بسیار محدود یعنی فقط تحقیق اصلیت و مراتب تاریخی يك نام که عبارت از قدیم ترین اسم کشور ما میباشد. این موضوع برهمگان معلوم و حاجت تکرار نیست که اکثر رودخانه ها ، کوهها ، و قبایل کشور مادر سرودها ذکر شده ولی آیا مثل نام عمومی «آریا» که برخود مانده بودند برای خاك مسکونۀ خودهم کدام اسمی وضع کرده
- ٢١ - بودند یا نه ؟ و این اسم چه بود ؟ درین هیچ شبه نیست که برای ادای این مطلب از اسم « آریا » و ترکیب آن با کدام کلمهٔ دیگر که مسکن ، خاک ، سر زمین ، رهایشگاه، مهد وغیره معنی داشت اسم مرکبهٔ ساخته بودند که معنی آن «خاک آریا » « مسکن آریا » و غیره میشد و آن عبارت از « آریاورته » بود . «آریاورته» اسمی است مرکب از دو کلمه « آریا » که پیشتر شرح یافت و «ورته » که خاک و جای معنی دارد و آریائی های هندی از آن «ورشه» هم ساخته اند و درموردش ازان ذکر خواهد شد . چنین مینماید که « آریاورته » یکی از اسمای ترکیبی خیلی قدیم آریائی باشد و زمانی را یاد دهانی کند که کتلهٔ آریا هنوز از باختر بنای انتشار ومهاجرت را نگذاشته بود ، زیرا معادل این اسم ترکیبی در او ستاهم است که سرچشمهٔ حوزه اکسوس را دربر میگیرد و آریائی های مهاجر هندی به ترکیب ووزن آن کلمات متعددی ساخته اند وذکر همهٔ آنها پسآن تر می آید .
- ۲۲ - اولین مأخذی که «آریاورته» دران ذکر شده « Manu Samhita » (مانوسمهیته) است که در شعر ۲۲ فصل دوم آن تذکار یافته . « مانو » یا « منو » در عنعنات اولی آریائی پدر « آریا » است و از خود قوانینی بنام «قوانین مانو» دارد و آریاها بنام «اولادمانو» هم ذکر شده اند. معنی اسم مرکبه «آریاورته» را یکنفر مدقق موسوم به «کولوکا بهاتا» Kulluka Bhatta چنین ترجمۀ وتفسیر نموده : « سرزمینی که آریا دران نسل بعد نسل تولد شده است . » «۱» سرزمینی که يك قوم دران نسل بعد نسل تولد شده میرود «مهد تولدی» «زایشگاه» موطن اصلی آن قوم است . لذا محض به اساس تفسیر فوق میتوان گفت که «آریاورته» در اول وهله « مهد آریائی » در شمال هندوکش بوده و با انتشار نسل «آریا» به دوطرفۀ سلسله جبال مذکور «۱» صفحه ٥٨ « هندريك ويدى » تالیف داس Das
در مورد کل خاک بین اکسوس» ، « اندوس، حقیقت پیدا کرده است . اسم مرکبه « آریاورته» را « مسکن مردان جلیل» هم ترجمه کرده اند « ۱ » و این تعبیر باز ما را سرراست به شمال هندوکش به « بخدی زیبا و جوار سر چشمه اکسوس یعنی آریانا ویجو » متوجه میسازد ، زیرا قراریکه اوستا شهادت میدهد « یاما» قرار هدایات «آهورامزدا» نه تنها بهترین ، زیباترین ، قوی ترین ، مردها وزنها ، بلکه بهترین جنس انواع حیوانات و پرندگان را هم در «محوطه» خود جمع کرده بود و چون مشاراً الیه اولین پادشاه آریائی پیشدادی است و « بخدی » پایتخت شاهان پیشدادی بود لذا « مسکن مردان جلیل » حتماً در شمال هندوکش بوده و حوزه اکسوس را در بر میگرفت . همان طوریکه کلمه « ۱ » صفحه ۱۲۱ « آریانا انتیکوا » تالیف «ولسن»
- ٢٤ - « آریا » بامهاجرین شاخه شرقی در هند انتشار یافت و در مرور زمان در معنی آن پاره تغیرات پیش شد ، « آریا ورته » هم بدانجا انتقال یافت و معنی آن تغیر نمود. پوشیده نیست که آرباهای مهاجری که از دره های هندو کش سرازیر شده و بطرف جنوب و شرق رخت بر بسته اند اراضی بین اندوس و گنگا را یکدفعه و بيك وقت اشغال نکرده اند بلکه کم کم و به تدریج در مرور زمانه پیش رفته اند و این رفتار تدریجی و توسعه افق جغرافیائی انها از خود مراتب مختلف ادبیات و یدی معلوم میشود . قبایل ویدی بعد از عبور اندوس مدتی در پنجاب مسکون ماندند و باز قدمی پیشتر گذاشتند و در مرحله دوم خاك های بین « ستلج » و « یامونا » را کم کم اشغال نمودند. چون درین دوره فعالیت های قبیله « کورو » بیشتر محسوس بود سرزمین فوق الذکر بنام «کورو کشتر ا » Kuruksetra یعنی « میدان کورو » یاد شده است . سپس به اراضی بین « یامونا » و « گنگا » انتشار یافته و انجا را
ـ ٢٥ ـ « مدهیادیسه » Madhyadecea یعنی ( سر زمین وسطی ) موسوم ساختند و بر همن ها با تفوق روحانی خود نقطه مذکور را بنام خود «برهمنا ورته» شهرت دادند. ازین بعد به تدریج در قسمت های وسطی و سفلی گنگ پرا گنده شده و کلمهٔ «آریاورته» بيك ساحهٔ بسیار وسیعی که تقریباً کل هند را در بر میگرفت عمومیت یافت. « ١ » این بود مراتب انتشار مهاجرین آریائی ویدی که خلص و عاری از هر گونه پیرایه ترسیم شد و پایان مربوط به موضوعی که سردست داریم عین این مطالب را از پهلوی تأثیر نام هائی که در هند گذاشته اند شرح میدهیم . در میان قبایل آریائی که از مناصفهٔ جنوب کشور ما به هند مهاجرت کرده اند یکی قبیلهٔ «بهارت» یا «بهاراته» « ۲ » است که بعض یاد گار های عبور ایشان را در سواحل « ۱ » صفحهٔ ده تاریخ شرق اقصی جلد اول تا لیف ر و نه گروسه ؛ صفحهٔ ۳۹ هند مدنیت بخش L'Inde Civilisatrice تالیف ( سیلون لوی ) « ۲ » پروفيسر ( لسن ) میگوید که ( بها راته ) اصلا اسم کدام محل ( حاصل خیز ) بود و ( بهارتی ) سردار و بادار و فایق معنی داشت .
- ٢٦ - ارغنداب (سرا سواتی « ۱ » ویدی و هراویتی اوستا ) میتوان سراغ کرد . ایشان چون قبیلهٔ مهم و مقتدری بودند و « مهاباراته » صحنه حیات رزمی آنها را ترسیم میکند با انتشار خود در ماورای « سندهو » « هند « ۲ » را بنام خود مسمی ساختند و بوزن «۱» (سراسواتی) رودخانه ( آب دار) معنی دارد و بصورت اصطلاحی میتوان آنرا رود خانهٔ بزرگ ترجمه نمود. این نام را بعضی ها به اندوس (سند) هم داده اند ولی (سند) خودش بنام مخصوص خود (سندهو) بکرات تذکار یافته (واله دوپوسن) میگوید که این اسم به رودخانه ( ارا کوزی ) هم داده شده . بعضی و ید شناسان مخصوصاً (هیلبرانت) عقیده دارد که ( سراسواتی) ریگ و دا غیر از (هراویتی) یعنی ارغنداب نمیباشد (صفحه ٢١٠ هندو اروپائی وهند وایران ـ هند تا ٣٠٠ سال ق م تالیف واله دوپوسن ) «۲» نام هند از روی اسم رودخانه سند که سر حد طبیعی آن قطعه و آریانا است بمیان آمده . رود خانهٔ سند در سرود و یدی سندهو Sindhu یعنی محض رود خانه خوانده شده متیکه عین این کلمه (سین) هنوز در پشتو رودخانه معنی دارد. زبان (زند) یا اوستائی باقاعدهٔ عمومی که دارد (س) آنرا برداشته وازان (هندو) Hindu ساخت . یونانی ها که نسبت به کشور همسایهٔ شرقی از اهالی مملکت ما معلومات میگرفتند ، از کلمهٔ « هندو » ( اندیکه Indikê ) یعنی ( کشور هند ) ساختند واین اسم به تدریج وسعت وعمومیت یافته وکل آن قطعه را در بر گرفت ( صفحه ٣٨ هند مدنیت بخش تالیف سیلون لوی ـ صفحه ٢٠ ایران بارتولد ترجمهٔ انگلیسی « نریمان » )
- ۲۷ - اسم قدیم «آریاورته» آنجارا «بهاراته ورته» یا «بهاراته ورشه» یاد کردند که معنی آن «مسکن بهاراته ها» شود. این اسم در هند و ادبیات قدیم هند شهرت زیاد دارد و می توان آنرا اسم ملی آن دیار خواند. « ۱ » برای تائید نظریۀ ارتباط «بهاراته ها» به «بخدی» و انتشار آنها از اینجا به جنوب هندوکش و بالاخره به پنجاب و ماورای آن معلومات دقیق تری هم در دست است. بزرگترین منبعی که درین حصه بما كمك ميكند «مها باراته» یا بزرگترین مجموعۀ رزمی است که صحنۀ جنگجوئی قبایل و عشایر مختلف و پهلوانان نامی آنها را ترسیم میکند، مطالعۀ این اثر و تحقیق در اطراف نامهای خاص آن، اعم از ینکه اسم محل و یا شخص باشد برای تاریخ باستانی کشور ما اهمیت فوق العاده دارد و در اطراف قبایل قدیم ما روشنی معتنابهی می اندازد و بعد از کتب « ۱ » موسیو سیلون لوی بزرگترین هند شناس دنیا در صفحۀ ۳۸ اثر خود موسوم به «هند مدنیت بخش» می نویسد که نام «بهاراته ورشه» یگانه نام ملی است که «بهاراته ها» به هند دادند.
- ٢٨ - « وید » و «اوستا» این سومین مأخذی است که توجه متتبعين جوان را بدان معطوف می‌سازم . منابع سانسكریت مخصوصاً « مهاباراته » از عشایری مانند ( ملا Malas ) ، ( مالا Malas ) یا ( مالاوا Malavas ) صحبت میکند که قرار نظریهٔ « واله دو پوسن » « ١ » قرابت زیادی به ( مادا Maddas ) ، ( مادوا Maddavas ) ، ( مادرا Madras ) و ( مادراکا Madrakas ) دارند و این نام ها هم به اسمای دیگری که بصورت ( بها درا Bhadras ) و ( بها لا Bhallas ) آمده اند شباهت زیادی بهم میرسانند. قرار نظریهٔ مدقق مذکور تمام اسمای فوق با یکعده قبایل وعشایر دیگر اکثراً بصورت مجموع به نام « با هيکا » Bahika یاد شده اند و « باهیکا » در ادبیات سانسکریت بصورت « باهليكا » Bahlika هم آمده و این نام ، نام « بلخ » است. ازین رو مستشرق مذکور و پروفيسر « پرزی لوسکی » J. Przyluski هر دو به این نظریه اند که با احتمالات زیاد « ١ » صفحهٔ ١٣ و ١٤ هند در عصر موریا ، بر برها ، یونانی ها ، سیت ها ، پارت ها ویوچی ها تاليف «واله دو پوسن»
- ۲۹ - باهلیکاهای پنجاب و بلخ در حقیقت يك چيز بودند و از بلخ به جنوب هندوکش آمده و از آنجا به دو طرف اندوس انتشار یافته اند. جرقه ئی که باز از خود «مهاباراته» برق زده و روشنی خوب تری درین زمینه می اندازد این است که « بها درا » Bhadra جد ؛ داستانی قبیله «مادرا Madras» که در مهاباراته ذکر شده عیال «ویوشیت اسوه» Vyushitaceva بود . کلمه «اسوه» در آخر نام شاه، واضح نشان میدهد که مشارالیه از احفاد دودمان شاهی اسپه بلخ بود . به این ترتیب پروفیسر « پرزی لوسکی » نتیجه گرفته میگوید : « خیلی ها پیشتر از تهاجمات هندوسیت ها و اسکائی ها، حتی خیلی ها پیشتر از لشکر کشی های اسکندر ، باختری ها از افغانستان پایان شده
- ۳۰ - برای خویش در هندراه باز کرده اند واقلا پنجاب را تسخیر نموده بودند . « ۱ » پانینی Panini صفا کننده زبان «بهاشا» از حشو وزواید و اولین مخترع کلمه «سانسکریت» برای اسم آن ، در صرف و نحو خود قبایل «کشو دراکا» Kshudrakas، «مالاوا» Malavas را در جمله «باهیکا» یعنی « بلخی ها» حساب میکند . «یودھیا» Yaudheyas و «ارجونایانا» Arjunayanas که با «مالواها» قرابت نزدیکی داشتند طبعاً بشمار عشایر آنها میروند. این قبایل در همان زمانه های باستان به شجاعت و جنگجوئی معروف بوده و شغل آنها جنگجوئی بود و با این پیشه زندگانی میکردند . نکات فوق که با اختصار ذکر شد اگر تشریح داده شود بذات خود مبحث بزرگی میشود ولی به شرح وبسط آن در اینجا کاری نداریم. مقصد از ثبوت انتشار قبایل بهاراته ودیگر عشایر بخدی به جنوب هندوکش و رفتن یک حصهٔ آنها « ۱ » صفحهٔ ١٤ هند در عصر موریا ، بربرھا ، یونانی ھا، سیت ھا پارت ها و یوجی ھا ، تالیف « واله‌دوپوسن . »
- ۳۱ - به هند است که خود «مها بهاراته» و دیگر منابع سانسکریت به بهترین نهجی بدان روشنی می اندازند. خلاصه «بها راته ها » یکی از مهمترین قبایل «ویدی کتلۀ باختری » با انتشار خود در ماورای «سندهو » خاك هند را بنام خود «بهاراته ورته » یا «بهاراته ورشه» موسوم ساختند، و به تقلید آنها «برهمن ها » که خود را طبقه روحانی و ممتاز و برجسته میدانستند و کلید دانش و فهم در دست آنها بود از طرف خود و بنام خود «برهمانا ورته » یعنی «مسکن برهمنی» را وضع کردند و این اسم هم برای هند بی مناسبت نبود. همان طور که کلمه «برهمانا» در مفهوم و معانی مرادف «آریا» شده بود و در يك عصر هم پایه آن بشمار میرفت، «برهماناورته» هم پهلوی «آریا ورته » عرض وجود نموده، نه تنها در معنی کلمۀ اول الذکر
- ٣٢ - تغیرات پیش کرد بلکه جای آنرا میخواست اشغال کند ولی «بهاراته ورشه» نسبت به آن عمومیت حاصل کرد و شکل نام عمومی برای هند بخود گرفت و علت آنهم نیرو و زور بازوی قبیلهٔ «بهاراته» و متفقین آنها بود. با وصف این حال مهاجرین هندی به دو اسم فوق «بهاراته ورشه» و «برهماناورته» اکتفا نکردند بلکه با مرور زمانه و تغیراتی که ظهور طبقات و مفکوره های جدید مذهبی در حیات اجتماعی تولید میکرد، به وزن کلمات فوق، اسمای مرکبه بمیان آمده رفته است از قبیل «آریادسا»، «آریاخاندا» وغیره. «آریادسا» را بار اول اثری موسوم به «راجاتر انگینی» Rajataranghini استعمال کرده و معنی آن «کشور آریا» است. کلمه دومی یعنی «آریاخاندا» در کتب «جین‌ها» Djains برای خاك هندوستان استعمال شده است. کلمات و اصطلاحاتی که مهاجرین آریائی به ماورای
- ۳۳ - اندوس نقل دادند با تطبیق در محیط جدید خواه در تلفظ خواه در مفهوم پاره تحولات نمود و این از اقتضاآت طبیعی هر محیط است. در سواحل «مالابار» حروف «دیواگاری» یعنی «سانسکریت» را محض به این جهت «آریام» Aryam یا «آریاکا» Aryaka گویند که از جانب شمال وارد شده است و بهمین جهت برهمن های دکن مخصوصاً «آریا» خوانده میشوند زیرا از شمال هند در آنجا پایان شده اند. بالا متذکر شدیم که «بها را ته ورته» ، «بها را ته ورشه» هم شد و مخصوصاً به همین شکل اخیر در مورد هند اطلاق گردیده است. یعنی کلمۀ «ورته» ، «ورشه» هم تلفظ شده است. این مسئله پوره معلوم نیست که این تغیر تلفظ چه وقت پیش شده. شاید آنقدها زیاد قدامت نداشته باشد و اگر داشته هم بوده وابسته به نقاط مختلف و صورت تلفظ اهالی آنجا بوده باشد. شاید در شمال هندوکوه این کلمه «ورته» و در جنوب آن «ورشه» تلفظ میشد و چون
٣٤ قبیلهٔ بزرگ «بهاراته» بیشتر از وادی ارغنداب بطرف حوزهٔ سندهو (سند) انتشار یافته است خالی از امکان نیست که این تلفظ را آریائی های آنجا با مهاجرت خود برده باشند . چنانچه تلفظ «ش» بجای «خ» هنوز از اختصاصات آنجا است. بهر حال کلمهٔ «ورشه» را هنوز میتوان در کلمهٔ «ورشو» پښتو یافت. «ورشو» در پښتو مرتع و چراگاه معنی دارد. چراگاه از کلماتی است خیلی ها قدیم و مفهوم آن با اولین مراتب زندگانی آریائی ارتباط دارد و زمانی را بیاد میدهد که این قوم هنوز «مالدار و زراعت پیشه بود» بلکه جنبهٔ مالداری آن ها عمومیت داشت. گله های گاو بهترین دارائی آنها و تعداد گاو و دیگر حیوانات معیار ثروتمندی ایشان بشمار میرفت. به این صورت «ورشو» یا چراگاه بنظر آنها بصورت مادی و معنوی اهمیت خاصی داشت
_ ٣٥ _ و هیچ از امکان بعید نیست که در صفحات شمال هندو کش و حوزه ار غند اب که هر دو برای تربیه حیوانات خیلی مساعد است «آریا ورته» بار اول در مورد «چرا گاه آریا» استعمال شده باشد و با فرق لهجه در جنوب هندو کش و سواحل ارغنداب باهمان مفهوم خود «آریا ورشه» شده و وقتیکه قبیله «بهاراته» با حیوانات خود به حوزه «سندهو» سر از یر شدند آنجا را بنام چرا گاه خود «بهاراته ورشه» نامیده باشند . با نگارشات فوق مفهوم حقیقی و اصطلاحی يك دسته نام ها شرح یافت و هویدا شد که بعض شاخه های مهاجر آریائی بطرف شرق چه نام ها را با خود بردند ، کدام را من حیث مفهوم و کدام را از نقطه نظر تلفظ تغییر دادند وهم وزن آن چه اسمای تازه بمیان آورده رفتند ، حالا مختصراً به این می پردازیم که شاخه های مهاجرین غربی
_ ٣٦ _ خاك مسکونه خود را به چه نام شهرت دادند. پیشتر ذکر شد که مهمترین قبایلی که از باختر بطرف غرب رخت بر بستند «امادی» و «پارسوا» بود این دو قبیله باعشایر وفروعات خود مدتی در جستجوی چراگاه ومسکن گشت وگذار داشتند تااینکه «امادی» در جنوب وغرب بحیره خزر متوطن شد و «پارسوا» قسمت های جنوبی تر را که در امتداد سواحل خلیج فارس افتاده است اشغال وخاك های خودرا به نام خود «مدیا» و «پارس» (فارس) خواندند. این قسمت ها در تمام دوره های تاریخ تاامروز در پیش خود اقوام مذکور وبیگانگان به اسم «مدیا» و «فارس» یاد شده است. بعدازینکه سلطه آشوری از میان رفته و «مادها» به سلطنت رسیدند «مدیا» عمومیت داشت وفارس در پردۀ خفا بود و زمانیکه پارسی ها حکومت را از مادها گرفتند کلمۀ «فارس» عمومیت پیدا کرد و «مدیا» را جزء خود ساخت و نام يك مملكت شد. بهر حال سرحد شرقی این کلمه حتی به معنی جامع و بزرگ خود هم هیچگاه از خطی تجاوز ننموده است
۳۷ که از سواحل جنوب خزر به خلیج فارس منتهی میشد و «پارتیا» و کرمان از ان بیرون می‌ماند . « ۱» روشنی اوستا يك چیزیکه در تاریخ قدیم افغانستان اسباب دلگرمی متتبع میشود ، این است که در زمانه های باستان يك موضوع را که «سرودویدی» متذکر میشود و ناتمام يا تاريك ميماند «اوستا» به آن روشنی می‌اندازد و آنرا تکمیل میکند. چون قسمت قديم سرود ویدی مجهول و قسمت معلوم آن در اینجا شروع و بکنار گنگا خاتمه یافته است اگر تنها به آن اکتفا شود طبیعی بعض مسایل طور دلخواه حل نمیشود در اینجا است که «اوستا» كمك شایانی نموده خالیگاها را پر میکند و بر تاریکی ها روشنی می اندازد . چون این هر دو گل يك باغ اند، در يك زمين روئیده اند و يك دست به آنها آب داده است و لو که «۱» به نقشه مربوطه این اثر مراجعه شود .
- ۳۸ - رنگ مختلف دارند يك بو میدهند و بوی کسی را که ما در تجسس آن هستیم از هر دو میتوان سراغ کرد، خصوص که هر دو یکجا پو شود . غیر از کشور ما دیگر هیچ مملکتی در جهان نیست که معلومات « وید » و « اوستا » هر دو در مورد آن تطبیق شود يك قسمت معلومات ویدی با پنجاب ارتباط دارد، بعض اشارات اوستا به خاک های جنوب خزر سر میخورد ولی سر زمینی که هر دو یکجا برای تکمیل يك ديگر در آن تطبیق میشود فقط قلمرو طبیعی کشور ما است و این بجای خود امتیاز یگانه و بزرگی است که دیگران ازان محروم اند و راز تمام افتخارات کتلۀ آریا هم به همین مسئله ارتباط دارد و بزرگترین دلیلی هم مبنی بر قدامت، اصلیت و مرکزيت خاك ما میباشد . آئین اوستا، آئین ودا ـ ارباب انواع اوستا ،
- ۳۹ - ارباب انواع ودا - زبان اوستا، زبان ودا - ادبیات اوستا، ادبیات ودا - کانون اوستا ، کانون ودا - خاک اوستا، خاک ودا - مدنیت اوستا ، مدنیت ودا - پادشاهان اوستا، پادشاهان ودا - و بالاخره مربوط به موضوعی که سردست داریم باید گفت: جغرافیۀ اوستا جغرافیه ودا است . ملتفت باید بود که این جملۀ اخیر محض برای وزن بیت ذکر نشده و صد در صد حقایق مسلمه در آن نهفته است و پایان از آن بحث میکنیم : علاوه براینکه معلومات جغرافیائی اوستا بصورت عمومی مانند «ودا» در جمله های سرود متفرق است باب اول حصۀ سوم اوستا یعنی « وندیداد » سراسر يك مبحث جغرافیائی است و از ۱٦ قطعه زمینی بحث میکند که از نقطۀ نظر تاریخ، جغرافیه، مهاجرت آریا، مدنیت آریا، قدیم ترین قلمرو سلطنتی آریا، دارای اهمیت فوق العاده بزرگ است . اگرچه با مطالعات مخصوصی که اینجا سردست گرفته ایم اساساً وبصورت مستقیم به اولین حصۀ این زمین ۱٦ گانه
- ٤٠ - یعنی «آریانا ویجو» سروکار داریم ولی چون اکثر قطعات دیگر و دیگر معلوماتی که اوستا راجع به کوه ها ورود خانه های دیار ما میدهد متمم آنست و شرح آنها در حقیقت شرح قطعات و نقاط مختلف «آریانا ویجو» به معنی جامع است، اول به ذکر عمومیات پرداخته و بعد به نقطۀ اساسی مراجعه میکنیم. در پرتو تحقیقاتی که تا حال بعمل آمده اکثر قطعات خاك اوستائی طوری معین و تثبیت شده که دران شبهه و تردید راه ندارد. سغده (سغدیان) ،مورو (حوزۀ مرغاب)، بخدی (بلخ و باختر)، نیسایا (نسا، یا میمنه) هریو (حوزۀ هری رود، هرات) ، هراویتی (حوزۀ ارغنداب)، هیتومنت (هلمند و پشت رود) ، ویکرتا (حوزۀ کابل) ، کخره (ككرك غزنی یا کرخ هرات) ، هپته هندو (پنجاب) باقی میماند پنج قطعۀ دیگر: ایوروا، وارونا - خننتا
- ٤١ - راغا ، رانگا۔ که آنها هم هر طوریکه تعین شود داخل قلمرو طبیعی و سیاسی حدود آریا نای قدیم اند. ایوروا :هشتمین قطعه زمین خوب اوستائی است که علف فراوان خاك وغرورباشندگان آن یادشده وعبارت ازعلا قهٔ « روه » میبا شد . وارونا : از روی داستان های مربوطۀ آن مثل قصهٔ ضحاك ، فشار بربرها ، تولدی « نری تونا » وجنگ های ضحاك، وغیره معلوم میشود که عبارت از اراضی بامیان وبندامیر وغیره میباشد . خننتا: اینجا را ازروی قومی که بنام «وهیر کانا» در آن بو د و باش داشت علا قۀ هیر کانی یا گرگان تعین کرده اند که داخل قلمروآریانای قدیم است . راغا :این محل را بدون کدام دلیل«ری»تعبیر نموده اند ومحل دیگری را درآذر بائیجان هم می پالند، حال آنکه « راغ » بدخشان چه ازحیث شباهت نام ، چه به مناسبت
- ٤٢ - پیوستگی به دیگر علاقه های اوستائی مثل بخدی ' سغده و غیره ' چه از نقطه نظر زیبائی و سر سبزی بیشتر به این قطعه اوستائی مطابقت دارد . «۱» (راغه) در پشتو به معنی دشت پر از گیاه و سر سبز میباشد و عموماً مورد استعمال است، و بصورت خصوصی لغت قبایل مالدار افغان شمرده میشود. رانگا : رانگا قطعه زمینی است که قرار شهادت اوستا در مجاورت رود «رانگه» واقع بود، محل آن هنوز بصورت صحیح تعین نشده است . قراریکه از روی قطعات فوق استنباط میشود خاک اوستائی سراسر خاک کشور ما بوده و هست . بزبان دیگر شانزده قطعه زمین خوب، ولایات مملکتی بود که پادشاهان بزرگ و نیرومند اوستائی کشور ما بران سلطنت داشتند و در آن آئین، زبان، اخلاق، کولتور، عنعنات، مدنیت خود را بخش نموده بودند. «۱» نا گفته نماند که اگر (ری) آنرا بخوانند باز هم جزء آخرین نقاط سرحدی غربی آریانای قدیم خواهد بود واز آن بیرون شده نمیتواند زیرا طوریکه «بارتولد» حدود غربی آریانای متذکره «اراتوس تنس» و «استرابو» را شرح میدهد خط سرحد غربی آنرا از تهران امروزی میگذراند ( صفحه ۲۱ ایران بار تولد ترجمه انگلیسی « فریمان » )
ـ ٤٣ ـ امروز اگر بعضی از قطعات فوق در حواشی خارج سرحدات ما افتاده علتش وقایع تاریخی و سیاسی زمانه های ما بعد است که نظیر آن در هر مملکتی رخ داده ومیدهد وباعث شده نمیتواند که نظام خاك اوستائی یا قلمرو اولین پادشاهان بخدی ما را برهم زند. اگرچه اوستا تمام قطعات ١٦ گانه را بصفت خوب ومیمون یاد کرده ، بعضی ها را امتیازات دیگری هم بخشیده. مثلاً «هری ویتی» حوزه ارغنداب بصفت قطعهٔ «قشنگ»، «اتومنت» حوزۀ هلمند و پشت رود بصفت خطهٔ «درخشان و با افتخار»، «كخره» ككرك غزنی یا کرخ هرات بصفت «توانا» و «بخدی» به صفت «زیبا ودارای بیرق های بلند» یاد شده و واضح معلوم میشود که «بخدی زیبا» كانون اوستائی مرکز خاك آریائی نشین و پایتخت پادشاهان بزرگ ما بود . علاوه بر قطعات متذکره که حیثیت تقسیمات اداری و داخلی
- ٤٤ - امپراطوری شاهنشاهان اوستائی را داشت ازيك سلسله کوه ها ورود خانه های این سرزمین هم تذکراتی داده شده که شرح آن در اینجا بی مورد نیست . معروفترین کوه های کشور ما که اوستا ذکر میکند قرار آتی است : «یوپائی ری سنا » Upairisaena ،«کو سرادا » Kusrada «کوسروپاتادا» Kusro-Patada ، «پورانا» Pawrana ، «سپی تاگوناگیری » Spita-gaona-gairi ،«ستیرا » Staera، که همه در فقره یازدهم یشنای دهم یا هوم یشت دوم ذکر شده و چنین شرح یافته که پرندگان آسمانی گیاه هومارا از فراز «هاری تهی» Haraithi « ۱ » آورده و برکوه های مذکور پراکنده ساختند . اسم و موقعیت صحیح کوه های مذکور را جمعی از مدققین مطالعه نموده اند. دار مستتر در پاورقی های ترجمۀ «زند اوستا» خود صفحه ١٠١ جلد دوم معانی تحت اللفظی و موقعیت آنها را معین نموده. سراورلستن در هفتمین کنگرۀ بین المللی مستشرقین که در ۱۸۸۶ « ۱ » هاری تهی اسم قلهٔ کوه خیلی بلندی است.
- ٤٥ - در وین منعقد شده بود مطالعات خود را در طی را پورت مبسوطی تقدیم داشته « ۱ » و از نظریات مدققین مذکور نتائج آتی بدست می آید : یوپائی ری سنا: اسمی است خیلی زیبا و ادبی بصورت تحت اللفظ « بالای پرواز عقاب » معنی دارد . این کوه در «بنداهش» « اپارسین » Aparsin یاد شده یونانی ها آنرا «پوپانی زوس» خوانده و عبارت از سلسله کوه هندوکش است . در اوستا اسم این کوه بلند به کلمه « شکته » Shkata متصل است که در بنداهش شکفت Shkaft شده و یکی از معانی که دار مستتر برای آن میدهد همین « شکفت » فارسی است و آنرا «کوه شگفت و پر از غرایب» هم ترجمه میکند که با معنی خود اسم آن میتوان آنرا « کوه بلند تر از حد پرواز عقاب و پر شگفت و غرایب » « ١ » يك مقاله سر اورل ستن درین موضوع از مجله ذیل نشر شده: Bulletin of the school of oriental studies Volume VI. Part 2. 1931 ( ٥٠١ - ٥١٧ صفحه )
- ٤٦ - خواند . قراریکه از بنداهش و « زادسیرام Zad Sapram » بر می آید کوه « اپارسین » از « سیستان تا سنیستان » یعنی از « سیستان تا چین » انبساط داشت . « 1 » تنها از روی نام زیبائی که اوستا به این کوه باشکوه داده معلوم میشود که سلسله هندوکش را چقدر بخوبی می شناخت و « بالای پرواز عقاب » اصطلاحی است که به پیرایه خیلی ادبی ارتفاع بلندترین کوه آریا نا را ترسیم می کند . کوسرادا : با اکثر احتمالات عبارت از کوههای غور میباشد. چنانچه مبارک شاه غوری از کوه « کوراسون » در غور ذکر کرده و این نام عیناً همان نام قدیم اوستائی است که تازمان او از بین نرفته و شاید هنوز هم نزد اهالی معروف باشد . پورانا : واضح عبارت از « پروان » است که بر کوه و کوتل و دره اطلاق میشود . در نص اوستا این اسم چنین « ۱ » در بنداهش فصل ۲۰ فقره ۱٦- ۱۷ چنین ذکر شده که رودخانه هرو Haro هری (رود) وهتومند Hètumand (هیرمند) از کوه اپارسین سرازیر میشد .
- ٤٧ - آمده « اوی پورا نا ویشپاتها » Avi Pawrana vishpatha «ویشپاتها» را دار مستتر باعلامهٔ سوالیه (راه باز ؟) ومعبر ترجمه نموده. «١» وبصورت مجموعی میتوان جملهٔ مذکور را «بطرف معبر پروان» ترجمه نمود. سپيتی تا گونا گیری: طوریکه واضح معلوم میشود این اسم مرکب از سه کلمه است: «سپتیا» یعنی «سفید» «گونا» یعنی «گون» و «گیری» یعنی «کوه» که معنی مجموعی آن «کوه سفید گون» میشود و عبارت از «سفید کوه» مشرقی است که پشتو عین کلمات قدیمی آنرا بصورت «سپین غر» محافظه کرده است. ستیرا : نام قدیم «تیرا» است که با تلفظ باشندگان دامنهٔ شمالی سفید کوه (St) به (T) تبدیل میشود. «١» ناگفته نماند که دار مستتر (ویش پاتها) را مرکب از دو کلمه میداند: (پاتها) به معنی راه (ویش) شاید باز ، فراخ آزاد معنی دهد.
-٤٨- «١» مقصد در اینجا بصورت خصوصی کوه بلند این ناحیه است زیرا در نص اوستا باز اسم این کوه در يك جمله خیلی ادبی آمده و میگوید: ( اوی ستير ا ستارو سارا ) یعنی « بطرف کوهی که سر آن به ستاره میخورد ». ملاحظه میفرمائید که درین جمله «ستارو» یعنی ستاره عين شكل اوستائی خود را در پشتو محافظه نموده است. پوروا تاوا Paurvatava : در فقره دوازدهم یشنای دهم «هوم پشت دوم» این کلمه هم آمده و آنرا «بالای این کوه ها» ترجمه کرده اند. حال آنکه این هم اسم خاص کوهی است که در مشرقی افتاده و هنوز هم بنام «پروت» یاد میشود. «٢» در باب رود خانه ها علاوه بر آنهائیکه از حوزه های آنها صحبت شده میتوان گفت که چهار معاون رودخانه هلمند که عبارت از خاش، خسپاس، فراه و هاروت باشد بنام های (۱) سر اورل ستن میگوید که زبانی که در تیرا حرف زده میشد و هنوز هم در بعض قریه های شمال سفید کوه مستعمل است عبارت از شاخه داردی «Dardic» السنه آریائی است که مانند شاخه هندی (ST) دران به (T) تبدیل میشود. به این لحاظ (ستیرا) ( تیرا ) شده است. (۲) پورته در پشتو به معنی (بالا) است.
- ٤٩ - هواکتر Hoactral ، هواسيه Hvaspa ، فراداتاء Fradata ، هوار نوهیتی Hvarenuhaiti ذکر شده اند. کلمه اریا در اوستا در قسمتهای اول مطالعات خود دیدیم که قبایل ویدی نام مشترکی برخود نهاده و آن نام عبارت از «آریا» بود که الف اول آن مد داشت . تغییرات صوتی این کلمه را در هند هم مطالعه کردیم ولی در زبان سانسکریت شکل اصلی آن بکلی از بین نرفت و به همان صورت و لهجه ومفهوم قدیم خود هم ضبط ماند . با رفورم دوره اوستائی و تقویت یافتن لهجه «زند» یعنی زبان اوستا که بیشتر اختصاص به آریانای جنوبی داشت « ١ » و تغییرات جزئی که محض در صوت و لهجهٔ کلمات ، نه در معنی آن پیش شد کلمه « آریا » در مهد « ۱ » دارمستتر در ترجمهٔ (زنداوستا) خود، زبان (زند) یا اوستائی را زبان اراکوزی وصفحات جنوبی کشور ما میداند. نظریهٔ او نسبت به پشتو این است که یا از زندیا از زبانی که قریب به زند است منشعب شده.
ظهور و پرورش خود یعنی در شمال وجنوب هندوکش هم جزئی تغییر ی کرد و «آر یا Arya» که الف اول آن مدداشت «ایریا Airiya» شد . «آریا» و «ایریا» چون هر دو زادۀ ادبیات قدیم این دیار بود در اینجا باقی ماند . اولی قراریکه شرح یافت با دسته مهاجرین شرقی به هند انتشار یافت و در آنجا دچار تبدلات دیگری شد. و دومی با انتشار آئین و مدنیت اوستائی و با کشور کشائی های پادشاهان کیانی اسپه باختر بطرف غرب نشر یافت. ایریانار ویجه ، یا ایریانم ویجو با تذکار مبحث جغرافیائی اوستا ارائه نمودیم که خاك کشور ما خاك اوستائی و خاك اوستا قلمرو «ویدی» و مهد پرورش و نشو و نمای کتلۀ آریائی باختری است که بطرف شرق وغرب مهاجرت نمودند . ولی مقصد اساسی تری که تذکار آنرا برای آخر ماندیم موضوع «ایریانا ویجه» یا اولین قطعۀ خاك اوستائی است که در رأس قطعات
- ٥١ - ١٦ گانه قرار داشت و به بعض تعبیرات از انجا آریاها تدریجاً به قطعات دیگر منتشر شده رفته اند . مطالعه این محل برای ما از چندین رهگذر اهمیت دارد: من حيث اسم و ترکیب لفظی ، من حيث موقعیت، از نقطه نظر مهاجرت آریا و غیره . قرار فرگاد اول «وندیداد» اولین قطعه زمین اوستائی «ایریانا ویجه » یا «ایریانم ويجو » یاد شده و معنی تحت اللفظی آن «مسکن آریا» است . علما در باب تعین قلمرو «ایریاناویجه» تحقیقات زیاد نموده و نظریات مختلف پیش کرده اند. لیکن از روی ترتیب خاك ١٦ گانه و بعض اشاراتی که در «بنداهش» شده چنین معلوم میشود که «ایریاناویجه » قطعه زمین بلند و چشمه خانه بعض رودخانه ها بود و موقعیت آنرا با اکثر احتمالات میتوان در جوار سرچشمه اکسوس معین کرد . اوستا سر زمین «ایریانا ویجه» را کنار رود خانه «وانگوهی دیتیا» قرار میدهد . این اسم کمی تفصیل میخواهد و از آن پایان ذکر میکنم .
ـ ٥٢ ـ «بنداهش» نام‌های بعض کوه‌ها مثل کوه «کوندراس» Kondras و بعض رودخانه‌هائی را که از «ایریاناویجه» میگذشت از قبیل «دائی تيك» Daitik «ودراگا» Draga اسم میبرد. در میان این رودخانه‌ها رودخانه «وانگوهی دیتیا» که در خود اوستا ذکر شده مهمتر است. تعیین محل جریان آن تعیین عین خاك «ایریاناویجه» است . اسم «وانگوهی دیتیا» مرکب از دو کلمه است یکی «دیتیا» که اصل نام رود خانه است چنانچه در بنداهش هم بنام «دائی تیک» Daitik ذکر شد. و دیگر «وانگوهی» که قانون معنی دارد و بصورت اصطلاحی ازان این معنی کشیده میشود که در جوار آن آئین وقوانینی بمیان آمده که عبارت از آئین «زرتشتر سپنتمان» باشد . پیشتر متذکر شدیم که بنداهش دو رودخانه «دائی تیک» «ودراگاDraga » را در «آریانا ویجو» قرار میدهد در باب « دراگا» این نکته را تائید میکند که در سواحل آن «پوروچسپPorushasp» پدر (زورا تشت) اقامت
ـ ٥٣ ـ داشت . این مفکوره نظریۀ فوق الذکر را که آئین اوستائی در کنار رود خانۀ « وانگوهی دیتیا » یا در جوار قطعۀ « آریا ناویجه » بمیان آمده است تائید میکند . « سرپرسی سایکس » در تاریخ افغانستان « ۱ » تحت عنوان خانۀ آریائی می نویسد : « راجع به خانۀ اصلی آریائی » جروبحث زیادی شده حال آنکه روایات آنها واضح از « اران وج » Eranvej صحبت میکند. این قطعه زمین بین و رودخانۀ « واهی داتیا » Vahi-Datya و « ارانگ Arang » واقع بود و این ها نام های قدیم رود خانۀ « اکسوس » و « ایگزارت » میباشد » . پس باتذکار مراتب فوق هیچ جای شبهه و تردید نیست که « آریاناویجه » عبارت از قطعه زمین مرتفعه و خوش آب و هوائی است قریب سر چشمۀ اکسوس یا آمو دریا که بدخشان را در بر میگیرد « ۱ » جلد اول صفحۀ ٣٤
- ٥٤ - و دامنهٔ آن در سواحل اکسوس تا نزد یکی های بلخ ادامه داشت. هم زمین بلند است، هم چشمه خانهٔ رودها است، هم آب و هوای گوارا دارد، هم زیبا و قشنگ است، هم آئینی در مجاورت آن بمیان آمده ، هم قوانین عدل و داد و درس انصاف بعالم داده است، هم متصل و پیوست با ١٥ قطعه زمین دیگر است . بیائیم به ترکیب نام و معانی کلمات آن، پیشتر نام ویدی « آریا ورته » و صورت ترکیب و معانی کلمات و مفهوم مرکب آنرا دیدیم. « آریا ناویجه » عیناً به همین ترکیب و به همین آهنگ ساخته شده و هر دو اصلاً و اساساً نام يك قطعه و يك خاك بود، چنانچه اکثر مؤلفین که از « مهد آریا » صحبت میکنند به شهادت « وید » و « اوستا » این هر دو اسم را می آرند . پیشتر گفتیم که جغرافیه « وید » و « اوستا » یکی متمم دیگر است چون هر دو چراغ يك محفل اند، هر دو اول یکجا را روشن کرده و از تابش نور
آن قطعات مجاور هم از تار یکی برامده است . چقدر اسمای « ویدی » است که با مختصر تغییرات صوتی شکل اوستائی بخود میگیرد وچون روح وعنعنات آریائی تغیر نکرده مفهوم اصطلاحات قدیم در تمام زمینه ها پابرجا مانده است . ازین گذشته چون در دوره اوستائی به بلند بردن روحیات قومی وملی وتشئید مبانی آن احتیاجات بیشتری حس می‌شد وحتی بيك تعبیر «رفورم اوستائی» عبارت از تجدیدروحیات قدیم آریائی بود، بناء علیه به جرئت میتوان گفت که «ایریانا ویجه» به وزن و ترکیب «آریاورته» برای تعین «مسکن آریا» بمیان آمده ومعنی آن هم همین است . «ایریانا ویجه» هم مرکب از دو کلمه است یکی «ایریان» و دیگر «ویجه» «ایریان» قراریکه پیشتر شرح دادیم همان کلمه «آریا» است که در مفهوم ومعنی هیچ فرق ندارد و در اثر لهجه عصر اوستائی و زبان زند این دیار، «ایریان» شده است . «ویجه» کلمه ایست که در عوض « ورته » یا «ورشه» آمده ومعنی آن همان « مسکن» و «جای »
_ ٥٦ _ است و معنی مرکبه «ایریا ناویجه» هم مانند «آریا ورته» «مسکن آریا» میشود . همان طوریکه دیدیم «ورته» یا «ورشه» تا امروز در پشتو بصورت «ورشو» بمعنی «چراگاه» باقی مانده ، «ویجه» هم عینا شکل ، تلفظ و معنی خود را محافظه کرده است و در میان پشتو زبان های وادی ارغنداب قندهار به معنی «جای» ، «مسکن» استعمال میشود و این مسئله قابل ملاحظه است که هر دو کلمه قدیم در زبان پشتون های آن قطعه باقی مانده است . تنها چیز نوی که در ترکیب «ایریا ناویجه» و «ایریانہ ویجو» دیده میشود ظهور حرف «ن» یا کلمات «نا» و «نم» است که حتی در عصر اوستائی هم در خود کلمه اسم خاص «ایریا» هم نیست و در ترکیب «ایریان ویجه» «ایریاناویجه» ظهور کرده است که در زبان اوستائی باختر یا زند معنی
_ ٥٧ _ نسبتی دارد و « مسکن آریا » را « مسکن آریائی » ساخته است . بهرحال ظهور آنرا خاطر نشان نمودیم تا زیر نظر باشد زیرا پساتر در نامی که مطالعه میکنم رول مهمی بازی میکند . ریشهٔ «آریا» در يك عده نامها از روی سرود ویدی و شهادت اوستا معلوم شد که کلمه « آریا » برای وحدت قوم و تشخیص قبایل« ویدی» بيك نام مشترك بار اول درخاك كشور ما بمیان آمد ، و باز در عصر اوستائی که از هر نقطهٔ نظر ادامهٔ عصر قدیم تر است با تغیرات تلفظ، عین این کلمه بصورت « ایریا » در آمد. نام « آریا » با تحریفات مختلفی که زادهٔ مقتضیات نقاط مختلف است در يك عده نام های خاص نقاط کشور ما محافظه شده و این بجای خود دلیل بزرگی است که عمومیت این کلمه را درین سر زمین نشان میدهد . هرویو Haroyu : نامی است که اوستا برای خطهٔ شاداب وادی هری رود داده ، در این کلمه ریشهٔ قدیم
- ٥٨ - «آریا» گنجانیده شده که از آن در مرور زمانه کلمات هری ، اری ، آریا ، هرات و غیره بمیان آمده است. هراوی تی Hravaiti : این نام را اوستا به قطعهٔ قشنگ ارغنداب داده، اینجا هم کلمهٔ «هرا» ریشهٔ قدیم «آریا» را نمایندگی میکند. در کلمهٔ «ارا کوزی» که یونانی‌ها در مورد این منطقه استعمال کرده اند ریشه قدیم شکل «ارا» بخود گرفته است و حتی اگر به دورهٔ آشوری‌ها هم بالا برویم «ارا» در اسم «ارا کوتس» «ارا کوتی» دیده میشود. آریا کا Ariaka : شهری بود در ولایت مارجیان که باشندگان آنرا «آریاکی» Ariakai میگفتند « ١ » و دیده میشود که در نام شهر و باشندگان آن کلمهٔ «آریا» باشکل کامل خود موجود است. اریاسپ Ariaspe : یکی از شهر های مهم در انجیان بود و قرار نظریهٔ «آرین» کنار رود هیرمند وقوع داشت اهالی آنرا «آریاسپه» یعنی «آریا های سوار کار» میگفتند و کلمهٔ «آریا» در نام شهر و باشندگان آن هر دو « 1 » صفحهٔ ٢٦٣ هند قدیم « مکدونالد » .
_ ٥٩ _ بدون جزئی تغیر و تحریفی دیده میشود . (۱) ار یستو فیل Aristophyles : بطر ف غر ب و لا یت «پارو پامیزاد» مردمانی بنام «اریستو فیل» زند گا نی میکردند که بطلیموس از آنها اسم برده و «اندره برتلو» عین مفهوم «آریا» را به این کلمه داده و ایشان را مردمان نجیب نژاد خوانده است . (۲) در اول این اسم کلمه «آریا» بصورت «اری» ظاهر است . ارتا کانا Artakana : یکی از شهر های خیلی کهن حوزه شاداب هری‌رود شهر «ارتا کانا» است (۳) بیلو میگوید که قصرهای شهزادگان آریا در آنجا آباد بود(٤) ریشه کلمۀ آریا بصورت «آر» در اول این اسم هویدا میبا شد . اریو س : نام رودخانه « هر ی رود » است «ار» یا (۱) یسان‌ها اهالی این شهر بنام‌های «اگریسپی» Agriaspei و یورجتی Euergetai هم یاد شده اند . (۲) صفحهٔ ۲۹۰ اسیای قدیم مرکزی و جنوب شرقی به اساس نظریهٔ بطلیموس نگارش «اندره‌برتلو» . (۳) برای معلومات مزیدتر به‌عنوان «شهرهای آریانا» مراجعه شود . (٤) صفحهٔ ٢٦ تجسس در باب نژاد افغانستان تالیف «بیلو» .
_ ٦٠ _ «اری» که در این اسم ملاحظه میشود تحریفی از کلمهٔ «آریا» یا «هریوا» است. پس اگر تجسس شود ازین قبیل نام ها در میان اسمای شهرهای قدیم ورودخانه ها و قبایل کشور ما زیاد است که کلمهٔ «آریا» یا بصورت کامل یا با جزئی تغییر و تحریف در آنها موجود است و ریشهٔ آن بيك نگاه شناخته میشود. آریان ریشهٔ قدیم «آریا» که در دیگر کلمات نشان دادیم با مفهوم قدیم چندین هزارسالهٔ خود از بین نرفته و در زبان و عنعنات و اسمای نقاط مسکونهٔ باشندگان این دیار باقی ماند. چیز نوی که در دورهٔ اوستائی به آن علاوه شد « ن » بود که در کلمهٔ «ایریان ویجه» به ملاحظه رسید و آهسته آهسته با مرور زمانه «ویجه» هم از آخر کلمه افتاده و محض « ایریان » باقی ماند که به تلفظ اصلی و قدیم جزء اول آن « آریان »
-٦١- شد . علاوه بر ین در سانسکریت «ودا» یعنی لهجهٔ اولی که بعض ها آنرا زبان « آریا » خوانند و با سر و د و یدی از کشور ما بطرف شرق نشر یافت « آریان» صورت جمع کلمهٔ « آریا » بود . آریا نجیب ، و « آریان » نجبا وشر فا معنی داشت و با تزئید « الف » نسبتی در آخر آن « آریان » ، « آریانا» شد و معنی جای و مسکن نجبا را افاده می نمود. بعبارت دیگر این اسم مرکب از دو جزء است یکی «آریا» که صورت اسم خاص همان نام قدیم چند ین هزار ساله است که بار اول قبایل «ویدی» بصورت اسم مشترك برای خود وضع نموده بودند و دیگر کلمهٔ « نا » که در حقیقت همان «ن» اخیر عصر اوستائی است و مفهوم نسبتی پیدا کرد و باشکل خلص و کوتاه، مفهوم قدیم « مسکن آریائی » را در بر گرفت . پسآن ها به این وزن و آهنگ اسمای زیادی عرض وجود نمود مانند « سا کستانا » مسکن اسکائی ها ، « درانجیانا » مسکن زرنجیها، « بکثریانا »
-٦٢- مسکن باختری ها وغیره که جزء ولایات آریانای قدیم اند. «آریانا» به لهجه که آخر آن (الف) باشد، یا «آریان» که (نون) اخیر فتحه داشته باشد و بعضی اوقات «آریانه» هم نوشته شده مدت های مدید نام عمومی کشور ما بود. حتی موافق به بعضی نظریه ها میتوان گفت که «آریاها» حینی که درین قطعه مثمر کز شدند اراضی دو طرفه هندوکش را «آریان» یعنی «مسکن نجبا» مسمی ساختند و تشریح صرفی کلمه کار خیلی آسان است زیرا «آریا» صورت واحد کلمه و «نجیب» معنی داشت. جمع آن «نجبا» «آریا» میشد و «آریان» که نون آن زبر داشته باشد اسم مکان است که همه از يك كلمه ساخته شده اند و به همین علت بعضی ها شکل «آریان» یا «اریان» را با فتحه نون در مورد کشور ما استعمال کرده اند ولی تلفظ آن مشکل و عمومیت ندارد و شکل «آریانا» با کثرت استعمال و سهولت تلفظ مرجح است. بهر حال درین هیچ شبهه نیست که مفهوم (مسکن آریا) و نسبت آن به خاك های مستعد دو طرفه هندوکش از یادگارهای
-٦٣- استقرار آریائی است که پیش از انتشار و عمومیت آنها به همه جا، در قطعات محدود بشکل « آریاورته » « آریاورشه » « آریان ویجه » « ایریان ویجه » ظهور کرده و بالاخره قلمرو وسیع تری را که از جریان رود خانه های پامیر و هندو کش آب میخورد تا بحر بنام « آریان » یا « آریانا » مسمی ساخته اند . « ۱ » پادشاهانی که سرود « وید » به اشاره و «اوستا » مفصل تر از شکوه و جلال آنها حکایت میکند همه پاد شاهان « آریانا » بودند و شانزده قطعه زمین زیبائی که « وندیداد » متذکر میشود ولایات آریانا بشمار میرفتند و(بخدی زیبا با بیرق های بلند) پایتخت «امپراطوری آریانا » بود . این اسم در عصر پیشدادی ها و کوانی ها علم بود و نام کشور آباد آنها (۱) موسیو « بورنف » کلمه آریانا را چنین ترجمه نموده . « اری به جامع ترین مفهوم خود ، یعنی خاک مسکونه نژاد آریا یا مردان نجیب » صفحه ۱۲۲ کتاب آریانا آنتکوا .
- ٦٤ - بشمار میرفت . با دوره درخشان سومین دودمان شاهی آریانا یعنی خاندان اسپه که سومین دوره رزمی قدیم کشور ما است وسوار کاری و سلحشوری نماینده روح کشور کشائی این پادشاهان بزرگ است قوانین مدنی اوستا با لشکر کشیها و مبلغین آربائی بطرف غرب در خاکهای مدیا و فارس انتشار یافت و ازین تاریخ به بعد آئین باختری کم و بیش در میان مادها و پارسی ها انتشار پیدا کرد . کم و بیش ازین جهت گفتیم که بعض مورخین هخامنشیهای پارس را معتقد آئین زرتشتر نمیدانند و این مسئله حقیقت دارد زیرا ادیان قدیم آشوری و بابل و آئین ماژها در انجاها هنوز بکلی از بین نرفته بود. بهر حال بعد از سپنتو داتا یعنی اسفندیار عظمت دودمان اسپه آهسته آهسته کم شده است . یکنوع ملوک الطوایفی پیش آمد و يك سلسله شاهان در نقاط مختلف قد بلند کردند چنانچه شاهنامه ها در قطار سلاله های باستانی پیشدادی و کوانی و اسپه بلخ از آنها هم کنده کنده
_٦٥_ اسم میگیرند ازان جمله است سلاله کورنگ شاه زابلی که از کابل تا نیمروز سلطنت داشتند و به نام های شیدسپ ، تور، طورگ، شم ، اطرط، گرشاسپ و غیره معروف بودند . احتمال دارد که در ین وقت در شمال هندوکش « تور یا » تسلط یافته و در بعض نقاط کهستانات جنوبی و مرکزی و حواشی شمال غربی شاهان دیگری سلطنت نموده باشند که تحقیق آن مطالعات علیحده بکار دارد. مقصود من در اینجا عبارت از نشان دادن تاریکی وضعیت کشور و روی کار آمدن یکنوع ملوك الطوایفی است که بالاخره منتج به سلطه هخامنشی ها و فتوحات اسکندر یونانی میشود. درعین زمان این را هم میخواهم وانمود کنم که تاریکی وقت و عدم معلومات و مشکل شدن تشخیص شخصیت های شاهی دلیل شده نمی تواند که شیرازه سلطنت در اینجا بکلی گسیخته شده بود . اگر تشخیص نامها قدری مشکل است در وجود آنها و سلطنت های شان شبهه نیست ، طبیعی سلطنت واحد مبدل
- ٦٦ - به يكنوع ملوك الطوایفی شده وضعف آنها هم از همین درك است و ترانه زمانیکه عشیرهٔ هخامنش فارس در اثر فشار لا ينقطع آشوری، سرگونی ، ماد بیدار شده وبالاخره به سلطنت میرسند و به کشور ها دست درازی میکنند هر کدام آنها از سیروس گرفته تاداریوش به مشکلات فوق العاده مواجه میشوند. تا اینکه خود سیروس در اینجا سرگذشت و این خود دلیلی است بزرگ که باوجود پراگندگی وزندگانی ملوك الطوایفی باز هم نیروی سیروس و داریوشی در اینجا به آسانی رخنه نتوانست و باز اگر رخنه کرد امور اداری بدست خود امرای کشور بود. چنانچه عكس العمل آنها در موقع ظهور اسکندر در مقابل داریوش سوم هخامنشی ویونانیها به دورنگ خاصی جلوه کرد یعنی همان امرادست بهم داده شاه هخامنشی را کشتند ، بيكنفر
- ٦٧ - امیر خود « بسوس» بیعت کرده و او را بیاد عظمت قدیم خود در بلخ پادشاه ساختند و با اسکندر یونانی به مقابله جدی قیام نمودند . همان امرائی که پیش از ٦ سال باسیروس و داریوش مقابله کردند چهار سال با پسر فلیپ در آویختند . این ارقام بازبان فصیح نشان میدهد که روح سلحشوری ، روح نجابت ، روح سوار کاری ، روح حاکمیت ، روح حکمرمائی ، روح آمریت اولدان « یما » و کیقباد و لهراسپ از بین نرفته و افکاری که ریشی های دانا در دماغ پدران آنها پرورانیده بود تحت اثر هیچ پیش آمدی نیا مده بود . فقط اینقدر بود که بی اتفاقی ، پراگنده گی ، ملوك الطوايفی، بنیان وحدت آنها را متزلزل ساخته و کوششات آنها عقیم ماند .
- ٦٨ - آریانا و نویسندگان کلاسيك یونانی در پایان يك دورۀ خاموشی که علت عمدۀ آن عروج هخامنشی در فارس است بافتو حات اسکندر در شرق راه برای یکعده نویسنده گان مور خین، جغرا فيه نگاران یونانی باز شده و با دلچسپیی که به خاك و مميزات شرقی ها داشتند هر کدام در زمینۀ از خود آثاری گذاشته اند که بعض آن متاسفانه باسیر حوادث روزگار از بین رفته و بعضی های دیگر در دست است و مجموع آن روشنی های زیادی به مسائل تاریخی، جغرافيائی ، عرف، عادات، زبان، قبایل وغیره می اندازد و از آن جمله یکی نام باستانی کشور ما آریانا است كه يك دفعه با حدود و سرحدات معین، با قبایل واقوام مسکونۀ آن در نگارشات جمعی از نویسنده گان یونانی ظهور میکند و از بیانات آنها چنین حس میشود که گوئی جمعی قصداً این نام ومفهوم جغرا فیائی ، نژادی ، سیا سی و تار یخی آن را مخفی
_ ٦٩ _ نگهداشته است . هخامنشی های فارس چون از سابقهٔ تاریخی کشور آریانا وعظمت سلاطین و نفوذ سیاسی آنها مطلع بودند کوشش کردند که این نام و مفهوم آن را در تاریکی های فراموشی ناپدید سازند و برای اینکه خاک آریانا را بصورت ایالات مجزی و پراگنده نشان داده باشند در کتیبه های خود در جمله اراضی مفتوحه هر گوشهٔ را علیحده نام بردند و از « آریانا » بصورت مجموعی ذکری بمیان نیاوردند . حال آنکه این نام به شهادت نویسندگان کلاسیک یونان چه در عصر هخامنشی و چه در زمان فتوحات اسکندر وجود داشت و بیاد خاطره های عظمت آن از حافظهٔ باشندگان اینجا محو نشده بود . اولین آدمی که به شهادت خود نویسندگان یونانی در پایان یک دوره خاموشی اسم آریانا « Aryana » را از باشندگان آن شنیده وقید کرده است مورخ یونانی اراتوستنس Eratasthens است که در نیمهٔ اول قرن سوم ق م می زیست « ۱ » اصل نگارش خود « اراتوستنس » « ۱ » قاموس پیتی لاروس » تولد او را در ۲۷۶ ق م در Cyrnie می نویسد ، بعضی ها حیات او را به حوالی ۲۴۰ ق م نسبت میدهند .
_ ۷۰ _ در دست نیست بلکه استرا بو Strabo جغرافیه نگار ومورخ یونانی ( ۶۰ ق م _ ۱۹ ب م ) از زبان او کلمۀ « آریانا » را تذکار داده و به حوالہ اوحدود آنرا چنین می نویسد : « سرحد شرقی « آریانا » رود اندوس ( سند ) حد جنوبی آن اوقیانوس بزرگ ( بحر هند ) . خط شمالی آن کوه پارو پامیزوس و يك سلسله کوهستا ناتی که از شمال هندتا در بند خزر میرود . قسمت غربی آنرا خطی معین میکند که پارتیا را از « مدیا » و « کرمان » را از « فارس » و « پار تا کنه » Paraetakene جدا میسازد . . . . پایان تر میگوید نام « آریانا » انبساط یافته بعض حصص فارس ، مدیا و باکتریا وسغدیانرا هم احاطه کرده است زیرا این اقوام « تقریباً بيك زبان متکلم اند » « ۱ » «۱» صفحه ۲۰ An inquiry into the Ethnography تالیف بیلو . of Afghanistan .
- ۷۱ - سرحد شمالی یعنی «پاپارو پامیز» را کوهی هم تعبیر نموده اند که دامنه آن سرحد شمالی هند را معین میکند «۱» «آپولو دوروس ارتمیس» Apollodorus of Artemis بملاحظه میرساند که این نام بعض حصص فارس ومدیا و شمال باختر و سغدیان را در بر میگیرد و مخصوصاً تذکار یافته که بکتر یا نا قسمت عمده آریانا بشمار میرود «۲» و بزبان زیباتر بیان میدارد که باکتر یانا «مروارید آریانا» است. پس بدون اینکه اینجا بتفسیر نظریه نویسندگان اروپائی پرداخته شود محض با معلوماتیکه از نویسندگان كلاسيك یونان بما رسیده میتوان گفت که سر حدات «آریانا» خیلی مشخص است به این تفصیل که سرحدات شرقی «۱» صفحه ۱۲۰ Ariana Antiqua تالیف اچ اچ - ولین «۲» صفحه ۱۲۱ «آریانا انتی کوا»
_ ٧ _ و جنوبی آن طبیعی معین شده . شرق آنرا از گلگت تا اوقیانوس هند رود اندوس « سند » معین میکند. وسمت جنوبی آنرا « اوقیانوس بزرگ » یا بحیرهٔ هند محدود ساخته . چون بکتر یانا قسمت عمدهٔ « آریانا » ومروارید این کشور زیبا خوانده شده نه تنها جزء لا یتجزای آن بلکه بهترین ولایت و مرکز آن بود و سغد یانا نیز همیشه در ادوار باستانی ضمیمه و جزء باختر محسوب می شد، پس سرحدشمالی آن رودسیحون یاسیر دریا بود . این سه طرف با خطوط طبیعی معین است میماند قسمت غرب آن و آنرا خطی معین میکند که «کرمان» و«پارتیا»و«مکران»رابه« آریانا » مربوط میسازدو
ـ ٧٣ ـ « فارس» و «مدیا را » بطرف غرب میگذارد سه این ترتیب ملاحظه میفر مائید که حدود آریانا از نقطه نظر «اوستا» ومورخين كلاسيك ومعتبر يونان طوری بود که شرح یافت . ولايات آریانا قراریکه «بیلو» شرح میدهد بطلیموس آریانا را به هفت ولایت تقسیم نموده بود « ١ » : «١ »مارجيانا(حوزۀ مرغاب ) «٢ » بكثريانا (بلخ و بدخشان) «٣» آريا(هرات) «٤» پاروپامیزوس (هزاره جات و كابل تاسواحل اندوس معۀ نورستان و دار ستان ) «٥» درانجیانا (سيستان و قندهار) «٦ » ارا كوزيا( غزنى و سلسلة كوه سليمان تا اندوس) « ١ » صفحۀ ٤ اثر بیلو که پیشتر در پاورقیها ذکر شد .
- ٧٤ - جدور زیا ( کیچ و مکران یا بلو چستان ) تقسیمات بطلیموس اساسی و خیلی خوب بود . بسان تر از نگارشات اعراب هم یکنوع تقسیمات استنباط میشود که مجموع آن همین خاک آریانای قدیم یا خراسان آن زمان را در بر میگرفت . اگر چه تقسیمات مذکور اساسی نمیباشد ولی تذکار آن در اینجا خارج از موضوع نیست : بعضی ها حصۀ شمالی را کا بلستان ، جنوبی را زابلستان شمال شرقی را باختر ، شمال غربی راغور، جنوب شرقی را روه ، وجنوب غربی را نیمروز خوانده اند. درین تقسیمات کا بلستان شامل : «مارجیانا، آریا، پاروپامیزوس، بکتریانا» . زابلستان شامل: «درانجیانا» اراکوزیا ، گدور زیا » بود . با ختر فوق الذکر « بکتریانا و مناصفۀ شرقی پارو پامیزوس » را در بر میگرفت . غور شامل : « مناصفۀ غربی پاروپا میزوس آریا،ومارجیانا» بود. در روه تمام « ارا کو زیاو مناصفۀ
- ٧٥ - شرقی در انجیانا وگدورزیا یا قندهاروکج» داخل بود و بالاخره نیمروز «مناصفۀ غربی در انجیاناوگدروزیا یا سیستان ومکران » رادربرمیگرفت . این تقسیمات را هم اعراب از خودنتراشیده اند بلکه تقسیماتی است که در دوره های اسلامی بین اهالی اینجا وجود داشت. بغض نام ها و صورت تقسیمات فرق کرده ولی واضح دیده میشود که خراسان شامل همان خاکی بود که آریانا «در زمانه های »قدیم بدان نسبت میشد . باشندگان آریانا « استرابو » و دیگر نویسندگان كلاسيك يوناني ولاتین مثل بطلیموس وپلینی Plyni تنها به تعین سرحدات خارجی آریانا اکتفا نکرده اند بلکه علاوه بر تعداد ولایات از باشندگان واقوام مسکونۀ آن نیز حکایت
- ٧٦ - میکنند. قرار نگار شات استرابو اقوام مسکونۀ آریانا قرار ذیل اند : « ۱ » پارو پامیزادی « ۲ » اری ئی Arii « ۳ » در انجی « ٤ » ارا کوتی « ٥ » جدر وزی یا گدر وزی . پلینی خصوصی تر از اقوام ذیل صحبت میکند : « ۱ » اری ئی Arii « ۲ » دور ی سی Dorisei « ۳ » در انجی « ٤ » اور جتئی Evergetae « ٥ » زرانجی « ٦ » جدر وزی « ٧ » متو ری سی Methorici « ٨ » او گو توری Augutturi « ٩ » یوربی Urbi « ١٠ » اهالی داری تیس Daritis « ١١ » پاز یر Pasires « ١٢ » ایکتیو فاجی Ichthyophagi . پوشیده نماند که همه اقوام مسکونه « آریانا » عبارت از همین هائی نمیباشند که اسم گرفته شد. اقوام دیگری هم است که بطلیموس از آنها تذکار داده. اول تاجائیکه امکان پذیر است معلومات مختصری در اطراف بعض اقوام فوق الذکر
- ۷۷ - داده و بعدها حتی المقدور به ذکر برخی اقوام دیگر « آریانا » می پردازیم . ناگفته نماند که با ذکر هر قوم مربوط به حوزۀ ولایات مسکونه آنها اسمای شهرهای آنجا قرار تذکار مورخین یونان و لاتین ، مخصوصاً جغرافیه نگار معروف كلاسيك بطلیموس بصورت فهرست داده میشود وچون شهر نمونه عمران و میزان آبادی يك مملکت است در آخر این مبحث تحت عنوان « شهرهای آریانا » از هر ولایت یکی دو شهر را انتخاب نموده و کمی تفصیل میدهیم تا با چند تمثال برجسته قدامت عمرانی این کشور کهن معلوم شود : اری ئی Arii : ازین قوم بار اول « هرودوتس » نام برده و سپس « استرابو » و « پیلنی » و « آرین » به نوبۀ خود از آن تذکار داده اند این کلمه از روی تلفظ و آهنگ به کلمۀ « اری » « هری » « هری یو » « آریا » یعنی نام هائی شباهت دارد که در مورد اهالی و خاک وعلاقۀ هری رود « ولایت هرات » استعمال میشد . قراریکه مستر « ولسن » تذکر هرودوتس را تعبیر میکند این کلمه مفهوم جامع تری هم داشته که خود آن یا کلمۀ شبیه به آن در مورد باشندگان کل
-۷۸- آریانا هم استعمال میشد . ولی بانگاشات «آرین» در مفهوم صحیح این کلمه شبهه‌ئی باقی نمی‌ماند و واضح معلوم میشود که مقصود از ان اهالی «آریا» یعنی ولایت هرات امروزه میباشد زیرا در هر موردی که مورخ مذکور از اهالی «آریا» صحبت میکند ایشان را بنام اری‌ئی Arii یاد مینماید چنانچه بطور مثال یکجا میگوید : «وقتیکه اسکندر بیکی از شهر های «اری‌ئی‌ها» رسید و اطلاع یافت که حکمران آنجا سر کشی نموده و نمایندهٔ او را بقتل رسانیده است مردم را به «ارتاکانا» Artakaana که قصر شهزادگان «آریا» در آنجا آباد بود جمع کرد...»«۱»آریا یکی از ولایات معروف «آریانا» و نمونهٔ کوچکی از آریانای بزرگ است. این قطعهٔ شاداب و حاصل‌خیز که رود «اریوس هری‌رود» از وسط آن عبور میکند خیلی پرجمعیت و دارای شهرهای متعدد و آبادان بود. قرار نگارشات بطلیموس در شمال این ولایت زیبا مردمانی بنام «نیسایوا Nisaioi» و «استنوا Astauënoi» یا «استابنو Astabénoi» بود و باش داشتند. در امتداد حدود «پارتیا» و دشت «کرمانیا» مردمانی (۱) صفحه ٢٦ تجسس در باب نژاد های افغانستان نگارش «بیلو».
- ۷۹ - به اسم «مسدورا نو|Masdoranoi » یا «مزورا نو|Mazorunoi » افتاده بودند . قسمت های مجاور به در انجیان را قبایل «کسی زوتی Kaseirôtai » اشغال کرده بود در حصه های که به ولایت پاروپامیز ادتماس داشت قبایل متعددی به نام های «پروتواParautoi » ، « اوباریس Obareis » ، « در اخامی Drakhamoi » ، «ای تی ماندرو ا Aitymandroi » ، «بورگوا Borgoi » پهلوی هم زندگانی داشتند. بعضی شهر ها و قصبات (آریا) را که بطلیموس نام می برد قرار ذیل اند : «۱» دیستا . . . . Dista نباریس . . . . Nabaris توا . . . . . Taua ابو کارا . . . . Augara بی تا کسا . . . . Bitaxa سرما گانا . . . . Sarmagana سیفاره . . . . Sipharê روگارا . . . . Rhaugara زموخانا . . . . Zamoukhana « ۱» صفحۀ ۳۰۷ - ۳۰۸ هند قدیم بطلیموس «مکدونالد»
- ٨ - Ambrôdax امبرودا کس Bogadia بوگادیا Varpna ورپنه Godana گودنه Phoraua فوروا Khatriskhê ختریسخه Khaurina خورینا Orthiana اورتیانا Taukiana توکیانا Astauda استودا Artikaudna ارتی کودنا اسکندریۀ آریا Babarsana بابرسانا Kapoutana کپوتانا Areia آریا Kaskê کسکۀ Sôteïra سوتیرا Ortikanê اورتیکانه
- ۸۱ - نی سیبی بی . . . . Nisibi پارا کانا که . . . Parakanake سریگا . . . . . Sariga در کاما . . . . Darkama کوتکه . . . . Kotake تری باز نیا . . . Tribazina استاسانا . . . . Astasana زی میرا . . . . Zimyra * * * پا رو پا میز ادی : این اسم واضح از روی کلمهٔ « پارو پامیزوس » ساخته شده و این نام کوه بزرگ هندوکش است « ۱ » که در وسط « آریانا » افتاده است. « پارو پامیزاد » بحيث ولايت بيك حصهٔ بزرگ مرکزی آریانا اطلاق میشد که حصهٔ زیاد آن در تقسیمات ولایت کابل فعلی آمده است . بطلیموس حدود ولایتی آنرا بین « اری » ولایت هرات ، بکتریان و اراکوزی معین میکند. « پارو پامیزادی » اسم عمومی است و یکسان بر تمام کسانی (۱) تذکار این کوه را در اوستاد ر صفحات قبل ملاحظه بفرمائید.
- ۸۲ - اطلاق میشد که در ولایت پارو پامیزاد یا بعبارت عام تر در دامنه های جنوب هندوکش بود و باش داشتند. «کرندل» در جغرافیۀ قدیم هند به اساس نظریۀ بطلیموس مینگارد: قبایلی که بصورت مجموعی بنام «پارو پامیزادها» یاد میشدند در جنوب و دامنه های شرقی سلسلۀ هندوکش اقامت داشتند «۱». خصوصی تر اگر به بینیم اقوامی که تحت عنوان پاروپامیزادی یاد شده اند عبارت اند از: «بولیتها» Bolites در کهستانات شمالی . «اریستوفیل ها» Aristophyles بطرف غرب در درۀ علیای هری رود . «پارسی ها» Parsis بطرف جنوب غرب در حوالی دره فراه رود . «پارسوئت ها» Parsuetes در حواشی سرحدات اراکوزی و پارو پامیزاد . و بالاخره «امبوتس ها» Ambautes . «۲» از نقاط آبادانی معروف این ولایت مرکزی «آریانا» بطلیموس تا شانزده شهر و قصبه را اسم می برد واگریادداشت (۱) صفحۀ ۳۱۱ هند قدیم بطلیموس نگارش (کرندل) Ancient india Ptolemy Edited by S. N. Majumdar Mc. Crindle (۲) صفحه ۲۹۰ هند قدیم مرکزی و جنوب شرقی به اساس نظریۀ بطلیموس تالیف (اندره برتلو).
- ٨٣ - های « استرابو » ، «پلینی» و « استفانوس» بیزانتی به آن علاوه شود تا اندازهٔ زیاد روشنی بر شهرها و نقاط پر جمعیت این ولایت می افتد. نام های شهرها و بعضی قصباتی را که بطلیموس در ولایت پارو پامیزاد قرار داده، قرار آتی است: « ۱ » پارسیانا Parsiana بارزورا Barzaura ارتوارتا Artoarta بابورانا Baborana کاتیسا Katisa نی فاندا Niphanda در استوکا Drastoka گازاکا Gazaka نوبی لیس Naubilis پارسیا Parsia لوکرنا (لوگر) Lokharna دارو کانا Daroakana (کارورا) یا (اورتسپانا) = کابل Karoura (۱) صفحه ۳۱۱ هند قدیم بطلیموس نگارش مگدونالد .
- ٨٤ - تربکانا Tarbakana بگردا . (وردك) Bagarda ار گودا (ارغنده) Argouda * * * در انجی ها : تشخیص در انجی ها در میان باشندگان آریا نا چیز مشکلی نیست و بدون فکر میتوان گفت که ایشان ساکنین ولایت در انجیانا وخاك های گردو نواح هامون سیستان ما است . « آرین » ایشان را به نامهای « زرنجی»Zarangi، «زرانجی»Zarange یا «درانجی» Drangei و استرابو و بطلیموس به اسم «درانجی» Drangi یاد کرده است . طرف شرق آنها خاك ولایت «اری» طرف شرق «اراكوزی» جانب غرب «کرمانیا» و جانب جنوب «جدروزیا» یعنی ولایت بلوچستان بود . این قوم بنام «زرانکا» Zaranka هم خوانده شده است. قرار نظریۀ «بورنف» نام ایشان از کلمهٔ زند «زرایو» Zarayo یا «زرایا نگه» Zarayangh که دریاچه معنی دارد اشتقاق شده . اصل کلمه در زبان اوستائی باختر «زرهZareh» بود که غدیر معنی داشت و هامون سیستان مرکب از دریاچه
- ٨٥ - ها و آبهای ایستاده است . این کلمه آهسته آهسته به اشکالی که دیده شد در مورد اهالی باشندگان حوالی دریاچه ها استعمال شد . قرار نظریهٔ یونانی ها زرنجی ها قوم جنگجوئی بودند که اسلحهٔ شان عبارت از کمان ها و نیزه بود و در موقع جنگ بیشتر سواره می جنگیدند. یکی از عشایر آنها « آریاسپه ها » یعنی « آریائی های سوار کار » دارای حیات مرتب وقوانین منظم بودند و خرابه های متعدد شهرهای قدیمه بر فعالیت و آبادانی این دیار حکم می کند . بطلیموس شهرهای عمدهٔ « در انجیانا » را « پروفتازیا » « آریاسپ » Ariasp و « فارازارا » Pharazara مینویسد، « ایسیدور » در خود « در انجیانا » فقط شهر های « پارن » Parin « كوروك » Korok را ذکر میکند ولی در « سا کستانا » که محققاً حصه ئی از در انجیانی قدیم است و نام آن تا امروز بشکل سیستان باقی مانده چند ین شهر ذیل را نام می برد : « باردا » Barda « مین » Min « پلا کن تی » Palakenti « ۱ » و « سیگل » که مرکز آن میباشد . « ۱ » این شهر را کنار رودخانه هلمند قرار میدهند « و کریستی » Christie معترف است که هنوز خرابه های زیادی ازین شهر هویدا می باشد .
- ٨٦ - فهرست شهرهائی که بطلیموس درین ولایت قرار میدهد قرار آتی است : «۱» پرو فتازیا Prophthasia رودا Rhouda اینا Inna اریکادا Arikada اکزار زیاره Xarxiarê نوستا نا Nostana فارازانا Pharzana بیگس Bigis اریاسپ Ariasp آرانا Arana * * * اراکوتی: تعین این قوم آریانا و محل مسكونۀ آنها هم مشکل نیست زیرا « اراکوتى » واضح نام ارغنداب است . این رود خانه در سرود «ویدی» « سراسوتی » در اوستا « هاراوتی» در فارسی قدیم «هروواتی » دریونانی «۱» صفحه ١٤-٣١٣ هند قديم « مكدونالد»
_٨٧_ « ارا کوزی » شده تلفظ این کلمه بصورت « ارا کوتی » بیشتر در میان آشوری ها معمول بوده ، اعراب از یکی از اقسام تلفظ کلمۀ فوق « الرخج » ساخته اند، ارغند که با کلمۀ « آب » در نام امروزی آن ترکیب شده خشمگین و تیز معنی دارد « ۱ » وبصورت اصطلاحی میتوان آنرا « رودخانۀ خروشان » خواند . پس « ارا کوتی » « استرابو » هم شکلی از همین نام است که خواه از مردم آنرا شنیده و یا به تلفظ خود چنین ادا کرده است . نا گفته نماند که هنوز هم « الکوزائی » در قندهار وجود دارد و در سواحل ارغنداب در مورد قبیلهٔ مهمی استعمال میشود . اگر چه نظر به تجزیۀ لفظی امروز آن را (الکو) و (زائی) یعنی « اولادالکو » میدانند ولی باز هم نام های قدیم در حصهٔ اولی این نام بی دخل نیست . پس بدون وارد شدن در جزئیات میتوان گفت که مقصود « استرابو » از « ارا کوتی ها » تمام باشندگان حوزهٔ وسیع ارغنداب بوده است. معذالك از روی معلوماتی که بطلیموس میدهد نام های بعض قبایل ولایت ارا کوزی را بصورت جزء هم میتوان معین کرد مثل « پارسیۀ تی » (۱) برهان قاطع صفحه ٤٥ .
_ ۸۸ _ Parsyêtai که در شمال ولایت مذکور میزیست، پایان تر از ایشان قومی به نام «سیدروا» Sydroi بود و باش داشت وبعد از آنها در باقی حصص خاک «روپلوتی» Rhôploutai و«اوری تی» Eoritai زندگانی میکردند. شهر ها و قصبات این ولایت در جغرافیای بطلیموس به نام های ذیل یاد شده: «او زولا» یا ازولا . . . Ozola, Azola فوکلیس . . . Phôklis اری کا کا . . . Arikaka اسکندریه . . . Alexandreia ری زانا . . . Rhizana ار با کا . . . Arbaka سیگا را . . . Sigara خواسپه . . . Khoaspa اراخوتس . . . Arakhôtos از یا که . . . Asiakê گمکه . . . Gammakê ملیانه . . . Malianê دما نا . . . Dammana
-۸۹- جدورزی ها Gedersila : «جدورزیا» به عقیده همه متتبعين عبارت از بلوچستان امروزی است. این حصه قراریکه دیدیم با «مکران» و دیگر نقاط تا کنار سواحل مربوط خاک آریانا بود. پس جدورزی ها بدون تعین جزئیات، نام عمومی اهالی بلوچستان و دیگر قبایلی است که از دلتای اندوس «سند» گرفته بطرف بلوچستان در امتداد سواحل زندگانی میکردند. کسانیکه در مناطق ساحلی مجاور ریزشگاه اندوس به بحر زندگانی داشتند بنام «اربیتی» Arbitai خوانده شده اند. بطرف شمال این ولایت در امتداد اراضی مجاور اندوس قبایل دیگری به اسم «رامنی» Rhamnai بودوباش داشتند. بطلیموس در حصه غربی این ولایت در امتداد «کرمانیا» از مردمانی به نام «پارسیدی» Parsidai صحبت میکند. شهرهای معروف این ولایت «بادارا» Badara، (موسارنا) Mousarna، (پارسیس) Parsis (اومیزا) Omiza وغیره است.
- ٩٠ - علاوه بر اقوام فوق الذکر، «پلینی» چندین قبایل دیگر را نیز در جمله باشندگان آریانا حساب میکند مانند ( متوریچی ) Methorici ، ( ایو گو توری ) Augutturi «یوربی» Urbi «دارتیس» Dartis «پازی رس Pasires « ایکتو فاجی » Ichthyophagi که تحقیقات مزید بکار دارد . آنچه که «استرابو» و «پلینی» واضح به اسم آریانا نسبت داده اند همین اقوامی بودند که گذشت. چون چوکات و سر حدات آریانا حالا برای ما معلوم است بسهولت میتوانیم از روی نگارشات بطلیموس جغرافیه نگار یونانی و دیگر ها بقیه اقوام این سر زمین را معین کنیم . عجالتاً درین موضوع زیاد نمی پیچیم زیرا از مرام اصلی این اثر کمی دور است و کتب بسیار ضخیم جدا گانه بکار دارد تا موضوع از سرود ویدی و متن اوستا قرن به قرن و عصر به عصر تعقیب شده برود ، برای اینکه بعض اقوام مهم دیگر آریانا بی تذکر نماند به تعقیب کسانی که دو نفر مورخ یونانی و لاتین فوق الذکر اسم برده اند بعض های دیگر را نام میگیریم .
- ٩١ - باختری ها : قراريكه استرابو میگويد : « باختر مروارید آريانا ست » باشندگان آنهم با افتخار ترين تمام فرزندان اين خاك اند. اين افتخار نه چيز تازه و نه چيز مصنوعی است. چون مهدنژاد آريا، كانون پرورش مدنيت ، مبدأ زبان و آئین « آريا » در آنجا بود و از آنجا آريائی ها به سائر نقاط كشور و خاك های بیگانه پراکنده شده طبیعی آن دسته قبايلی كه در چوكات « آريانا » و تقسيمات ولايتی آن تا زمان مؤرخين و جغرافیه نگاران كلاسيك يونان و بعدها بنام باختری ياد شده اند حايز افتخارات بزرگ اند. من در موضوع باختر و باختری ها بيشتر چيزی نه مينويسم حق اين موضوع به كتاب ادا نميشود دائرةالمعارف بکار دارد. محض برای اینکه کمی معلوم شود که تحت عنوان « باختری ها » كدام اقوام و قبايل می آمدند به معلوماتی که بطليموس گذاشته مراجعه ميكنيم : جغرافيه نگار يونانی باشندگان باختر را به دودسته تقسيم نموده «١» دسته غربی «٢» دسته شرقی . اقوام دسته غربی قرار ذيل اند: «١» سالاتار های
- ۹۲ - Salatares کنار سواحل اکسوس « ۲ » کومار ها Chomares یا « کومها Comcs » « ۳ » اکیناک ها Akinakes « ٤ » تماروز ها Tamaruses . اقوام دستۀ شرقی: « ۱ » زریسپ ها و کسانی که بدور این شهر باستانی یعنی در « شاه جوی فعلی » نزديك بلخ اقامت داشتند « ۲ » تخارها « ۳ » ماروکه‌ها Marukées که بطرف جنوب تخار افتاده بودند « ٤ » خوردها Shordes « ٥ » وارن ها Ouarnes « ٦ » اوادرها Avadres « ۷ » سبادی ها « ۸ » او ر فسیت ها Orefsites « ۹ » اماری ها Amareis . بطلیموس مانند سایر ولایات آریانا فهرست شهر های باختر را مفصل داده و یا بان اسمای آنرا متذکر میشویم « ۱ » در مجاورت اکسوس : خره خرته Kharakharta زری اسپه Zari(a)spa خوانا Khoana سوروگانا Sourougana « ۱ » صفحه ٢٦٩ هند قدیم بطلیموس : « کرندل »
- ٩٣ - پرتو Partou * * * در مجاورت سائر رودخانه ها : الی خور دا Alikhhorda خومارا Khomara کوریا ندرا Kouriandra کواریس Kauaris استاکنه Astakana توسمو آناسا Tosmouanassa باکترا Bactra استو بارا Estobara منا پیا Menapia ایوکراتیدیا Eukratidia ما را کندا Marakanda مارا کودرا Marakodra پکتیها. یکی از کهن ترین قبایل ویدی کتله آریائی باختر است که حین مهاجرت دو حصه شده ٬ حصه ئی در بخدی
-٩٤- مانند و شاخه ئی با قبایل دیگری که در جنگ «ده ملك» ذکر شده اند به جنوب هندو کش فرود آمده و در دامنه های «سپین غر » جای گرفتند و این شاخهٔ جنوبی را از نقطهٔ نظر هرودوت مطالعه میکنیم. هرودوت از قوم «پکتیتی» یا « پکتيس » یا « پکتويس » و از خاک مسکونهٔ آنها « پکتيکا » یا « پکتيا» که در ریشهٔ این نامها کلمهٔ پخت با پخدی محفوظ مانده ذکر کرده « ۱ » ورسم الخط یونانی این نام ها واضح نشان میدهد که مورخ مذکور از قومی بنام «پشت » و از قطعهٔ خاک مسکونهٔ آنها به اسم « پشینجا » یاد مینماید. استر ابو وپلینی از ایشان نام نمی برند زیرا آنها بیشتر نام های عمومی را استعمال کرده اند که هر کدام آن بیش از چندین قوم را در بر میگرفت. بطلیمو س از آنها ضمنی اسم می برد زیرا در تعر یف ارا کوزی میگوید که «ارا کوزی» را از «پاروپامیزاد» یعنی از خطهٔ که بجنوب آن باید « پکتین » یعنی خاك (۱) این تلفظ نام های متذکرهٔ او از روی صورت تحریر آنها در رسم الخط رومن است.
ـ ٩٥ ـ پکتی ها را جستجو کرد. کوهی موسوم به «پرسونس» Persuetes جدا میکند . هرو دوت در باب لباس و اسلحهٔ آنها می نویسد : پکتیس ها Pactyees لباسی داشتند از پوست ، و تیر و کمان آنها بشکل و نمونهٔ محلی خودشان بود. رئیس ایشان را «ار تینت Artynte» پسر «یتها متر Ithamatere» مینامیدند.» درین هیچ شبهه نیست که «پشت های» هرودوت عبارت از کلمهٔ «پشتون» امروزی و «پشتیخا» او عبارت از «پشتیخواه» سه چار صد سال قبل و «پشتونخواه» است که تا امروز از بین نرفته است . حالا که شکل باستانی این کلمه را یافتیم مفهوم جغرافیائی قدیم آنرا در چو کات آریانا ذکر میکنیم . «پکتیکا» متذکرهٔ هرودت از نقطهٔ نظر جغرافیائی عیناً قطعهٔ پشتونخواه امروزی را در بر میگیرد و شامل اراضی است که شاخه های کوه سلیمان و سفید کوه در آن منبسط میباشد و از آب های جاری آنها سیراب میشود. پیلو حدود شمالی
- ٩٦ - این قطعه را نقاط مرتفعة سوات و پنجکوره وسواحل جنوبی رودخانه لوگر و کابل تعین میکند حد جنوبی آنرا کا کر علاقه پشین وشال ودرۀ بوری میدانند که به اندوس منتهی میشود. حد شرقی آن جریان اندوس و فاصلۀ غربی آن نقاط منتهاالیه غربی کوه سلیمان بود وسعت جنوبی امروزه با علاقة روه يك قسمت زیاد خاك مذكور را در بر میگیرد . نا گفته نماند که شق دیگر « پکتها » یا « پختون ها » در بخدی و تخارستان مانده که بعد ها بسوی غرب و هیرکانی با پاد شاه شان «ارساش» منتقل گردیده و ایالت و دولت پارت را تشکیل نموده اند . این امپراطوری فارس را تسخیر نموده در مرور قرون متمادی در فارس و بین النهرین جهانداری و جهانبانی کرده اند و چندین بار قوای رومی را شکست دادند . قرار تذکار هرودوت چهار قوم « در پکتیکا » پهلوی هم زندگانی داشتند یکی کنداری Candarii دوم اپاریتی Aparytae سوم ستا كيدي Sattagyddae چهارم دادیکی Dadicae یا تاجیکی اولی عبارت از اهالی کندهار دومی « افریدی ها » سومی به بعض تعبیر ها قبیله « ختك » و چهار می
-۹۷- عبارت از قبیلهٔ «دادی» میباشد که در میان «کاکرها» زندگانی داشتند و محل بود و باش آنها بجنوب حواشی خاک قدیم مسکونهٔ ستاگیدی ها بود. «۱» بطلیموس صاحب جغرافیای كلاسيك قدیم شرق که از ولایات، شهرها و قبایل آریانا مفصل صحبت میکند در تقسیمات جغرافیای خود از «پکتیکا - بپتیخا» اسم نمیبرد بلکه آنرا داخل ولایت اراکوزی آورده است و این ولایت آریانا شامل علاقهٔ امروزی غزنی و سلسله کوه سلیمان تا اندوس بود. شاید يك گوشهٔ شرقی آن جزء ولایت پاروپامیزاد هم آمده باشد زیرا خاك قطعهٔ اخیرالذکر از هزاره جات و کابل تا سواحل اندوس انبساط داشت و نورستان و دادستان را هم در بر میگرفت. «۲» با تفصیل فوق واضح معلوم میشود که پکتیکا = بپتیخا حصهٔ از جنوب شرقی آریانا بوده و در تقسیمات جغرافیائی كلاسيك داخل خاك اراکوزی بود. در تقسیمات اداری قبایل چهار گانه آنرا يك نفر نایب الحکومه اداره میکرد و در سوقیات عسکری قوماندان های علیحده داشتند و جای مسرت است که «۱» صفحه ۵۸ نژادهای افغانستان تالیف بیلو «۲» مبحث ولایات این کتاب ملاحظه شود.
- ٩٨ - علاقه سمت جنو بی بيك نايب الحکومگی تبدیل گردیده است . گنداری ها : گنداری ها مهمترین قومی اند که در قدیمترین زمانه ها در شرق آریا نا بود و باش داشتند . «گندهارا» در سرود ریک وید ذکر شده و تمام منابع قدیم سانسكريت اسم سند و گندارا Sindhu Gandhara را به اراضی میدهند که بین اندوس ومعاونين آن افتاده است ' گندهارا به معنی جامع خود تمام دره کابل راتا اندوس ' سند' در بر میگیرد . در «سرود ریک وید» يك دفعه اسم گندهارا بصورت يك جمله معترضه آمده زیر از نی از شوهر خود صحبت کرده میگوید: «من برای او مانند بزگندهارامیباشم» . از روی حوادث تاریخی چنین معلوم میشود که این قوم همیشه و کاملاً در حصه اصلی خود مسکون نمانده بلکه در قدیمترین زمانه چیزی از ایشان به دیگر نقاط هم مانند سائر شعب با کت نقل مکان نموده اند . از آن جمله به نقاط ماورای شمال هندوکش حتی ماورای آمودر سغدیان' در حوزه ارغنداب و بعض نقاط خراسان . میگویند آنهائیکه
- ٩٩ - به سغدیان منتشر شده اند به نام «کنداری» Candari معروف شدند. این نام عیناً در سواحل ارغنداب هم معمول است چون وادی ارغنداب قراریکه دیدیم از سرود ویدی گرفته تا زمان نشر دین مقدس اسلام و ورود اعراب از خود نام های مشخص و معین داشته واضح معلوم میشود که «کنداری» نام نو و جدید است که پشتو با (ك) که در اول کلمه استعمال میکنند صورت تلفظ صحیح آنرا ارائه مینماید. طبیعی غیر ازین مهاجرت جنبش های دیگری هم بوقوع پیوسته و شاید پیمانهٔ آن وسیع تر بوده باشد از انجمله یکی جنبش عصر کوشانی است. این قوم وقتیکه از تخارستان و باختر فرود آمدند آهسته آهسته در جنوب هندوکش مستقر شدند و بیشتر جای کنداری ها را اشغال کردند تا اینکه در قرن ٥ و ٦ مسیحی حصه ئی از کندهاری ها بطرف غرب رخت بر بستند و کاسهٔ آب «فو Fo» را که یکی از یادگارهای مهم بودیزم بود با خود از اندوس علیا به وادی ارغنداب بردند. ازین جا وجه تسمیه نام «قندهار» موجوده روشن میشود.
- ۱۰۰ - ستا گیدی ها : یکی از کهن ترین اقوام کشور ما است که «هردودوت» و بطلیموس هردو از ان نام میبرند وحتی نزد عیلامی ها وبابلی ها شهرت داشتند زیرا نزد آنها به اسمای « ستا کوی » Saatdakouis « وستا گوسو » Saatgousou یاد شده اند « ۱ ». هرو دوت آنها را با گنداری ها مر بوط و جزء يك ولایت شمار نموده ستا گیدی ها با اهالی ارا کوزی هم تماس داشتند. قرار نظریۀ «اندره بر تلو» «۲» ایشان در کوههای پاروپانیز وحوزۀ علیای هلمند و نقطۀ که حالا غزنی در آن آباد است بودو باش داشتند. « راولسن » چنین اظهار میدارد که قرار احتمال ایشان در منطقۀ مرتفعۀ ئی رهایش داشتند که از یکطرف از کابل تاهرات و از جانب دیگر از سریل تا سواحل هلمند انبساط داشت . در اسم آنها دو کلمه می بینند «ستا» به معنی «صد» و «گیدی» به معنی «۱» صفحه ۶۳ کتاب هند قدیم مر کزی و جنوب شرقی به اساس نظریۀ بطلیموس تالیف « اندره برتلو » . «۲» «اندره برتلو» یکی از بزرگترین مدققین فرانسه است و بر جغرافیۀ بطلیموس تبصره وحواشی مبسوطی بنام هند قدیم مرکزی وجنوب شرقی به اساس نظریۀ بطلیموس تحریر نموده است.
- ۱۰۱ - «ماده گاو» که ترجمه مرکب آن «مالکین صدماده گاو» میشود «۱» از روی ترجمه نام معلوم میشود که مردمان مالدار بودند و قراریکه «پرتلو» و «راولن» حدود مسکن آنها را معین کرده اند معلوم میشود که کهستانات مرکزی آریانا رهایشگاه آنها بود. از روی لباس شباهت زیادی به گنداریها داشتند. حصه بالای بدن و ران های خود را اکثراً برهنه میگذاشتند. شمشیر کوتاه و راست استعمال میکردند و بند آنرا از شانه چپ خویش میگذرانیدند. اپاریتیها: اپاریتی ها قومی است که محتملاً در یکی از دامنه های جنوب هندو کش می زیست بعضی ها ایشانرا با پاریتی های Paryetae بطلیموس مقایسه کرده اند. نام آنها «کهستانی» معنی دارد زیرا در «زند» و سانسکریت کوه به صورت (پوریو Pouru) و (پاریوه Paruh) هم آمده یافتن این قبیله در میان باشندگان آریا نا چیز مشکلی «۱» از احتمال بعید نیست که «کیدی» یکنوع گوسفند یی دنبه هم بوده باشد چنانچه گوسفند های هزارگی را هنوز هم گوسفند «کیدی» گویند (مولانا یعقوب حسن خان) .
- ۱۰۲ - نیست و عبارت از «اپریدی» (افریدی) موجوده می باشد که با همان نام در مسکن قدیم خویش در کهستانات جنوب گندها را بود و باش دارند زیرا هرو دوت ایشان را با گنداری ها و ستاگیدی ها ملحق نوشته است. داديك ها Dadicae . ( تاجيك ها ) هرو دوت ایشان را یکی از شعب پکتی ها « پختون ها » میدانند و متصل با «گنداری ها » ذکر نموده و با اهالی صفحات شرقی آریا نا مخصوصاً گنداریها پیوستگی داشتند . از « داديك ها » به عنوان داديك كسی نام نبرده ولی استرابو از قومی به اسم «دردی » Derdae و بطلیموس به نام « دار ادری » Darradrae یا « داراندی » تذکار داده اند و احتمال زیاد میرود که مقصد از يك قوم باشد بطلیموس خاک مسکونه « دار ادری ها » را در شمال غرب «دوانجیانا » بین آریا ولایت هرات» واراکوزیا « ولایت قندهار » قرار میدهد و میگوید در حصه که بطرف «آریا» افتاده «داراندی Darandai » و در حصه که بطرف اراکوزی واقع شده «بکتریوا Bactrioi » بود و باش دارند و خاک بین آنها بنام «تا تا کنه» Tatakene موسوم
-١٠٣- است (١) (راولین) در ضمیمهٔ کتاب ٧ ، حصهٔ اول جلد چهارم تاریخ هرودوت خود شرح داده میگوید: احتمال دارد که در عصر جغرافیه نگار مصری به این منطقه مهاجرت نموده باشند ولی خاک اصلی آنها بیشتر بطرف شرق در حدود غزنی واطراف رودخانهٔ آن بود و یا بیکدام حصهٔ دیگر دامنه های پارو پامیزوس مسکن داشتند و با گندها ریها مجاور و در تماس بودند . این (داديكها) که مؤلفین یونانی ولاتین از آنها یاد کرده اند از قبایل قدیم واز شاخه های آریائی این کشوراند که امروز بنام (تاجيك) یعنی به همان نام باستانی خود در نقاط مختلف آریانا زندگانی میکنند واز قدیمترین زمانه ها تا امروز با سائر قبايل مسکونهٔ آریانا بکمال همرنگی وهم آهنگی زیست کرده اند . اندره برتلو میگوید که اسلحه داديك ها شبیه به باختری ها بود ( ٢) داديك ها يا تاجيك ها عبارت از همین (١) صفحه ٢١٣ هند قدیم بطلیموس ( میکدونا لدکر نول ). (٢) صفحه ٦٣ اسیای قدیم مرکزی وجنوب شرقی به اساس نظریه بطلیموس . (اندره برتلو)
ـ 104 ـ مردمانی هستند که در زبان «زند» آریانا که بیشتر مرکز ثقل آن صفحات جنوب کشور بود بنام «دا کیو» Daqyou یاد شده اند یعنی کسانیکه بیشتر به زمین و کشت و زراعت علاقه داشتند. ملاحظه مینمائید که کلمۀ «دهقان» از همان کلمۀ «داکیو» بمیان آمده است و دهقان در قرون اول اسلامی بلندترین عنوان نجابت و فضیلت بشمار میرفت و صفحات تاریخ و ادبیات مملکت گواه آنست. تاهیه یا داهه : یکی از اقوام معروفی که در صفحات شمال آریا ناچه در باختر و چه در تخارستان و چه در مارجیان از آنها در موارد مختلف صحبت شده است «تاهیه» یا «داهه» یا «داهی» است بطلیموس ایشان را «داهه» Daes خواند و مورخین و منابع چینی «1» به اسم «تاهیا» نام برده اند. قراریکه از مآخذ چینی معلوم میشود تاهیا ها پیش از ظهور کوشانی ها در صفحات جنوب اکسوس مقیم و مردمان «1» مورخ چین مثل Seu ma-tsien و منابع چین مثل : (شی ـ کی) و (تسین هان شو) ، به فصل 96 «کتیبه های خروشی» تالیف داکتر کنو مراجعه شود.
_ 105 _ خیلی مدنی و تجارت پیشه بودند و عده شان بيك مليون بالغ میشد. شهرهائی آبادانی داشتند که هر کدام آن از طرف رئیسی اداره میشد و مرکز آنها « لان شی » شهری بود که موقعت آنرا در بدخشان قرار میدهند «1» در بيكهاDerbikkes:دربيكها يا در كبهاDerkibes قومی بودند که در حواشی شمال غربی آریانا در حوزه سفلی مارجیان زندگانی داشتند و با « مساجت ها » که در ماورای شمال آمو مسکون بودند تماس و همسایگی داشتند «2» دربيك ها مردمان خیلی رشید و دلاور بودند و به بعضی روایات سیروس هخامنشی در طی تجاوزاتی که بخاك آريا نا نمود از دست آنها کشته شد . لمبتى Lambatai : یکی از قبایل باستانی کشور ما که در حوزه های رودخانه الیشنگ و الینگار یعنی در لغمان زندگانی داشتند « لمبتی ها » بودند. « لمبتی » ها اصلاً جزء قبایل آریائی ویدی بوده و در همان زمانه های باستان «1» صفحه 3 رساله امپراطوری کوشان نگارش احمد علی کهزاد . «2» صفحه 179 آسیای قدیم مرکزی و جنوب شرقی به اساس نظریات بطلیموس تاليف «اندره برتلو» .
- ١٠٦ - که مهاجرت قبایل آریائی بطرف شرق شروع شده بود چیزی در وادی های دور ودخانه فوق الذکر جای گرفته و چیزی بیشتر بطرف شرق رفته و در خاك های ماورای اندوس پراگنده شدند. ازین رو در مجموعهٔ زر می ( مهاراباته) بنام «لامپا کا» Lampaka ذکر شده اند . بطلیموس ایشان را به اسم « لمبتی » یاد کرده و هنوز هم قریه در لغمان بنام « لمتی » موجود است . كنفنگهم انگليس « لمبتي» متذکرهٔ بطلیموس را « لمبکی » تصحیح کرده است . « هيوان - تسنگ » زایر چینی در نیمه اول قرن هفت مسیحی لغمان را بنام «لان پو » خوانده و میگویند که تلفظ اصلی نام این گوشه آریانا «لامپا» یا «لومپا» بود و این کلمه در «لمبتی» بطلیموس هم دیده میشود و با اکثر احتمالات میتوان گفت که این اسم متذکره او اهالی ( لومپا ) را در بر میگرفت . اسم موجوده « لغمان » از همان نام های باستانی « لان پو » «لامپا کا » ، « لامپا» بمیان آمده است .
-۱۰۷- دارد ها Dards : داردها از اقوام خیلی قدیم کشورما بوده و در حاشیهٔ شمال شرقی آریانا مسکن داشتند و هنوز هم در علاقه های دشوار گذار نورستان و چترال و داردستان زندگانی دارند . پلینی از ایشان بنام « داردی » Dardae صحبت کرده و غیر از «داديك» هائی میباشند که احفاد آنها امروز بنام «تاجيك» موسوم اند . نا گفته نماند که در سرود« ریگ وید » درمیان قبایلی که در جنگ «ده ملك» شرکت داشتند از قومی موسوم به « الیناها » هم تذکار رفته که مدققین معمولاً آنها را عبارت از نورستانی های موجوده میدانند . واله دوپوسن اظهار میدارد که از روی بعض علايم چنین معلوم میشود که «داردها» یا «داراد اها Daradas» از زمان های خیلی قدیم از جای خود شور نخورده اند. زبان آنها خیلی قدیم است و بعض کلماتی دران یافت میشود که شکل ویدی را محافظه کرده است . زبان ایشان را « گریرسن » زبان « پیسا کا » نامیده و علت آن این است که شباهت زیاد بیکی از پراکریت هائی دارد که در
ـ ١٠٨ ـ کتب صرف و نحو هندی بنام « پیساکا » خوانده شده ولی بصورت عام تر زبان آنها نزد علما بزبان « دارديك » شهرت بیشتری یافته . « ۱ » «تهامنی ها» Thamani :«تیمنی های امروزه». هرودت در دو مورد ازین قوم اسم می برد يکدفعه ايشان را بين زرنجی ها و « یوتی ها » Utians قرار میدهد و دفعهٔ ديگر موقع ذکر رودخانهٔ «اسز Aees» تهامنی ها را بازرنجی ها، پارتی ها، هیرکانی ها خوارزمی ها يکجا نام می برد . از مولفين قديم «استفن» که اوهم درحقيقت گفته های هرو دوت را تکرار ميکند از آنها یاد آوری مینماید . این اسم با مختصر تحریفی بصورت « تمينی » تاحال موجود است و ايشان تقريباً در همان منطقه که هرودوت معين نموده يعنی در جنوب غربی غورفعلی بود و باش دارند و تقريباً درحدود ٢٠ هزار خانواده ميباشند . تيمنی ها به دوشاخهٔ بزرگ تقسیم ميشوند که يکی را «١» صفحهٔ ٦٣ هند واريائی وهندوايراني . هند تا ٣٠٠٠ سال ق م تأليف «واله دوپوسن» .
- ۱۰۹ - امروز «قبچاق» و دیگری را « در زائی » گویند و از شاخه دومي هرو دوت بنام «درو-یئی Derusiai » ياد کرده شهر معروف آنها «تی باره Tybara » نام داشت که حالا « تیواره » خوانده میشود وبشمال آن در محلی موسوم به «تنگی آزو» که تقریباً ده کیلومتر از «شهرك» فاصله دارد درين تازگی ها كتيبه ئی در صخرة كوه كشف شده که در شعبه تاريخ تحت مطالعه وتحقيق است « ۱ » شهرهای اریانا در میان اگنوس واندوس و اوقیانوس وخط غربی که بین کرمان وفارس، سواحل خزر را از گوشهٔ جنوب شرقی به خلیج فارس وصل میکند سرزمین مستعد آريانا منبسط « ۱ » در (India 's Gate) صفحه ۲۴۲ مولف کتاب «هولدیچ» ذکر میکند که در « تیواره » قريب قريه « پامان » خرابه های خیلی قدیمی است و ازان ظروف گلی پیدا شده که در جداران نوشته ها دیده میشد .
-١١٠- است که مورخین و جغرافیه نگاران کلاسيك یونان ولاتین قراریکه اشاره شد از قرن ٤ ق م به بعد حدود جغرافیائی سرحدات ، اقوام و قبایل و شهرهای آبادان هر ولایت آنرا با جزئیات ثبت کرده اند . هر چه در دوره های تاریخ و قبل التاریخ عقب تر برویم می بینیم که وضعیت ساختمان طبیعی این قطعه خاك برای هر دوره زندگانی بشر مساعد بوده و در يك دوره ئی که مدققین بعلت کثرت بارانها و فراوانی آب آنرا دوره بارانی گویند و زندگانی جز در نقاط مرتفعه کوهستانی امکان نداشت کوه پایه های آریانا بهترین رهایشگاه بشمار میرفت و زندگانی در مغاره های قبل التاريخ کمال عمومیت داشت . بسان که بارانها کمتر و آبهائی که در جلگه ها متمرکز شده بود رو به خشکی نهاد و زندگانی در دره ها و بعد از آن در جلگه ها امکان پذیر شد و حیات زراعتی در سواحل و دلتای رودخانه های بزرگ رونق پیدا کرد باز کشور ما واجد بهترین شرایط زندگانی بود و سواحل رودخانه های بزرگ اکسوس، اندوس، اتی ماندروس، کوبها، مارگوس هراویتی ، آریوس مخصوصاً سه رودخانه اول الذکر
- ۱۱۱ - برای زندگانی آنوقت خیلی ها مساعد افتاده بود و از قدیم ترین نقاط مسکونه شرق بشمار میرفت . قرار تحقیقاتی که کم و بیش تا حال در حوزه اندوس و دلتای هیرمند و ها مون سیستان و حوزه سفلی مرغاب و جد وز زیا « بلوچستان » عملی شده در ه هزار سال قم مدنیت بزرگی در ین قطعه وجود داشت که با مدنیت قبل از سومری علاقه بین النهرین شباهت زیاد بهم میرسانید و با عمومیت شواهد آن در تمام آسیای قریب آنرا بنام مدنیت کلکولی تیك یاد میکنند قراریکه سرود های وید ومتن اوستا شهادت مید هد شاهنشاهان بزرگ و مدیری که بار اول اساس حکمفرمائی آریائی را درین قطعه گذاشتند هر کدام در آبادی و سرسبزی کشور و غرس درختان و انبساط زراعت و بنای قریه ها و شهر های مستحکم صرف مساعی زیاد نمود ند و سرزمین آریا نشین دوطرفه کوه « یوپائی ری سنا » به اندازه ئی آباد و خرم و شاداب شد که همگان آنرا فردوس میخواندند . در دوره های تاریخی هر قدر که بلندتر بروئید خاطره های
-۱۱۲- آبادی و عمران در ین خاك مساعد مشاهده میشود. پیش ازینكه اسكندروداریوش وسیروس ظهور كنند شهر های آبادانی مثل: ارتا كانا، آریاسپ، پروفتازیا، اراكوتس فرا، زرانكا، كسياتیر، كاپیسی، كارتانا، آریا كا وغیره در حوزه های رود خانه های خرو شان آریانا وجود داشت. پیش ازینكه نینوا وبابل سحرانگیزترین شهر های آشوری وبابیلون در بین النهرین بمیان آید «بكترا» مستحكم ترین حصاردنیای آنوقت بود. بناء علیه میتوان گفت كه آریانا كشور مردان جلیل آباد ترین قطعة دنیای قدیم بوده ومدنیت های چندین هزار ساله در پای دیوار های حصار وكنگره های بلند شهر ها ی با حشمت وناز آن كهنه شده رفته ' وتعداد پنجهزار شهر كه درعصرنسبتاً اخیر دورۀحكمفر مائیایو كراتیدس یكی از شاهان یو نان وباختری' تذكارمیدهند خود بخود وانمود میكند كه شهرها وقصبات و نقاط آبادانی درین مملكت تا كدام اندازه زیاد بود چون موضوع تحقیق
- ۱۱۳ - شهرهای قدیم آریانا خودش بذات خود يك موضوع مهم و بزرگ و علیحده است و شاید برای تحقیق هر شهری به رساله های علیحده محتاج شویم درین اثر از تفصیل مزید در عمومیات صرف نظر نموده محض به حیث یاد آوری بصورت نمونه از هر ولایت مملکت یکی دو تمثال برجسته را مختصراً ذکر میکنیم : بلخ : تاریخ مملکت کهن ما دورۀ سراغ ندارد که « بلخ » به یکی از نام های خود دران یاد نشده باشد . هر چه به دوره های باستانی عقب تر نگاه شود قدیم ترین ماخذ ، قدیم ترین روایت ، قدیم ترین افسانه از بلخ ، از شکوه بلخ ، از عظمت بلخ ، از زیبائی بلخ، از شهرت بلخ ، از آبادی بلخ ، از مرکزیت بلخ ، از سر سبزی بلخ ، از معرفت اولادان بلخ ، از دانش مردان بلخ ، از قریحۀ شعرای بلخ ، از نبوغ زعمای بلخ و بالاتر از همه از بسط نفوذ و حکمفرمائی پادشاهان بلخ حکایت میکند .
-١١٤- بلخ شهری است قدیم، قدیم ترین شهر آریانا، وشاید قدیم ترین شهر مشرق و قدیم ترین شهر دنیا باشد. در زمانیکه «نینوا» و «بابل» هنوز در صفحۀ هستی نیامده بود «بکترا» مستحکم ترین، مقتدرترین، با عظمت ترین شهر دنیای معلوم و مدنی آنوقت بود و بیجا نیست که اعراب آنرا «ام البلاد» یاد کرده اند. بلخ شهری است قدیم و قدامت آن به اندازۀ در اذهان علمای فرنگ تاثیر افگنده که آنرا قرار اصطلاحات خود «همعمر دنیا» میخوانند. بلخ مرکز باختر با مفهوم و معنی جامعی که دارد از چو کات يك شهر، يك كشور، يك مملکت گذشته و در دوره های مختلف تاریخ حیثیت کانون نژاد، کانون زبان، کانون آئین، کانون ادبیات، کانون ثقافت، کانون تهذیب، کانون علم، کانون اداره، کانون حکمرانی و آمریت داشته و اشعۀ تابان آن از فراز کوه های بلند آریانا به ماورای افق تابیده است.
-١١٥- بلخ در اولین مظاهر ادبیات ملی ما در " عتروید" که یکی از کتب چهارگانه سرود ویدی است به اسم " بلهیکا" یاد شده و در "مها باراته" که دامنه ادبیات ویدی بشمار میرود قبایل مختلف آریائی که از " بلهیکا" به ماورای "سندهو" انتشار یافته اند يك بيك اسم برده شده است. "بخدیـم سریرام ارذو و درفشام" جمله ایست بر جسته که نص اوستا در مدح این شهر با عظمت سروده و آنرا "بخدی زیبادارای بیرق های بلند" خوانده و از آن واضح معلوم میشود که بخدی برعلاوه اینکه شهر زیبا و قشنگ بود مرکز سلطنت اولین شاهان آریائی بشمار میرفت' زیرا بیرق های بلند تنها امتیازی است که اوستا در میان شانزده قطعه زمین خوب یا اراضی آریائی نشین که در حقیقت ولایات قلمرو شاهان آریائی باختر را تشکیل میدهد به "بخدی" داده و ازین معلوم میشود که بخدی مرکز اداری اراضی اوستائی و پایتخت شاهان آریائی بوده که اوستا به اسامی آنها رنگین است. بیرق های بلند بخدی همان بیرق های اولین
-١١٦- پادشاهان آریائی خاندان پیشدادی و کوانی و اسپه است که فراز ارگ شهر در اهتزاز بود. کلمه بیرق در زبان اوستائی باختر «درفش» بود و «درفش کاویانی» که تا امروز در ادبیات و روایات تاریخی شهرت دارد همان بیرق های شاهی دودمان «کاوی» یا «کاویانی بخدی» است که همیشه در دوره های تاریخ، سپاه مظفر آریانا آنرا با خود داشته و علامه فارقه عظمت بخدی و سلاله های شاهی آن بشمار میرفت. اسم «باختری» یا «باختریش» که بیشتر در فارسی قدیم دیده میشود از کلمه «بخدی» اوستائی یا از روی يك کلمه دیگر محلی که «اپاکتر A-pactral» میباشد و «شمالی» معنی دارد بمیان آمده است. باکترا، باکتر، بکتر، باکتریان که یونانی ها به مفهوم شهر ولایت و حتى
-۱۱۷- مملکت استعمال نموده اند بیشتر از کلمه باختریش گرفته شده ولی به کلمه «اپاکترا» زیاده تر شباهت بهم میرساند . بخلی، بخل، باخل، بهل که در فارسی متوسط دیده میشود قرار اصول فقه اللغت مستقیماً از کلمه «بخدی» تحریف شده . «بلخ» آخرین شکل نام این شهر باستانی است که ادبیات و تاریخ عصرهای اسلامی از آن صحبت می کنند. ادرا پسا Adrapsa : «ادراپسا» شهری بود در پای دامنه های شمالی هندو کوه که عموماً راه خاواک و کوشان بدان منتهی میشد و امروز بنام «اندراب» یاد میشود. این شهر را «در اپاسکا» هم خوانده اند و «شورتز» آلمانی کسی است که موقعیت آنرا در اندراب تعین نموده است. بعضی ها شهر «فراتس Phratos» متذکره بطلمیوس را هم در همین محل اندراب فعلی تعین کرده اند. اندراب از زمانه های قدیم دارای اهمیت سوق الجیشی خیلی مهمی بوده و روی راه طبیعی واقع بود که بطرف قندوز و بلخ و خلم رهسپار میشد
_ ۱۱۸ _ کابل : کابل که بین حصار کهستانی آسمائی وشیر دروازه و تپه‌های شیربر و مرنجان افتاده و دورادور این حصار، کوه های بلند پغمان و قوروغ وشاخ برنتی حلقهٔ سنگی دیگری تشکیل داده است شهری است قدیم که قدامت آن در مرور زمانه‌های گذشته خیلی‌ها عقب رفته است . چون رود خانه کابل به نام «کوبها» چندین مرتبه در سرودهای ریگ‌وید ذکر شده و سرودهای مذکور را بطور متوسط بین ۱۹۰۰ و ۱۴۰۰ ق م قرار میدهند میتوان گفت که اقلاً ۳۵۰۰ سال است که این اسم داخل ادبیات آریائی شده . معنی کلمهٔ کوبها هم تا يك اندازه معلوم است زیرا «کو» دراکثر زبان‌ها «آب» معنی دارد و نه تنها در سر کلمهٔ «کوبها» آمده بلکه بعضی رود خانه‌های دیگر جنوب هندوکش مثل «کونر = کنر» «کورم = کرم» «گومل» هم به این کلمه شروع میشود. همین قسم در نگارشات مورخين كلاسيك يونان ولاتين هم کلمهٔ «کو» بصورت عمومی در سر نام‌های رودخانه‌های
-۱۱۹- مذکور دیده میشود مثل «کوئس Khoes» ، «کوفس Kophes» «کواسپیس Khoaspes» که عبارت از رود پنجشیر و کابل و کنر میباشد. رودخانه و شهر کابل در تمام نامهای مختلف تاریخی خود کوبها، کارورا، کابورا، کوفن، کاپل، کابل اصل کلمه «کو» را گاهی بصورت درست و گاهی هم با جزئی تحریف که بیشتر زاده لهجه وصوت است محافظه نموده . معمولاً نام کابل امروزی را مرکب از دو کلمه «آب» و «گل» میدانند که قسمت اول آن به تجزیه تاریخی نامهای قدیم موافق است راجع به قسمت دوم کلمه «کوبها» یعنی «بها» معلوماتی تا حال نزد نویسنده نیست. در اوستا در جمله شانزه قطعه خاک زیبای آریائی، کابل در مرحله هفتم بنام «ویکره‌تا» Vaekereta یاد شده . بطلیموس در قسمت علیای رودخانه کابل شهری را به اسم «باگردا» Bagarda ذکر کرده و بعضی مدققین به این عقیده اند که شاید «باگردا» بطلیموس عبارت از همان «ویکره‌تا» باشد که اسم موجوده «وردک» حلقه
ـ ١٢٠ ـ اتصال آنها را کامل میکند و قراریکه کننگهم انگلیس میگوید «١» احتمال زیاد دارد که «ریگوه تا» اسمی باشد که به ورود این قبیله آریائی در حوزه کابل اشاره میکند . بطلیموس یونانی مصری جغرافیه نگار معروف كلاسيك در ولایت پارو پامیزادی در امتداد رودخانه کابل و معاونین آن از شهر های کارورا Karoura ، کابورا Kaboura اورتسپانا Ortospana ، ارگودا Arguda لو کارنا Locharna ذکر کرده «٢» . «کارورا» و «کابورا» هر دو اسم يك شهر است که عبارت از «کابل» میباشد و چون «اورتسپانا» را هم نام دیگر «کارورا» میدانند معلوم میشود که شهر کابل بنام اورتسپانا هم یاد میشد. «ارگودا» و «لوکارنا» عبارت از «ارغنده» و «لوگر» فعلی است که بطرف جنوب وغرب شهر واقع اند. «اورتسپانا» در نگارشات مولفين يونان و لاتين «١» صفحه ٣٨ جغرافیای قدیم هند جلد اول تالیف کننگهم . «٢» ٣١١ هند قديم بطلیموس تالیف مکدو نالد کرندل .
_ ۱۲۱ _ نسبت به دو نام دیگر بیشتر دیده شده . بعضی مدققین به این فکر اند که شکل اصلی این نام یوردستانا Urdhasthana بوده و در سنسکریت « حصار بلند » معنی داشت و تقریباً در مورد تمام قلعه های مستحکم فراز کو ها استعمال میشد . اگر قرار نظریه کبطان کننگهم شکل خواندن اسم مذکور کمی عوض شود ازان «پورتوسپانا » بدست می آید و هنوز هم در پشتو « پورته » بلند و بالا معنی میدهد . پس احتمالی زیاد دارد که کابل در زمانیکه اورتسپانا خوانده میشد شکل « بالاحصار» یا شهر مستحکمی بخود داشت و فراز یکی از پوزه های حصار اطراف خود آباد بود. باشندگان ولایت پارو پامیزادی را بطلیموس مرکب از چهار دسته مردمانی میداند که یکی آن بولی تی ها Bolitai هستند که بنام کابولی تی ها Kabolitai هم یاد شده اند و عبارت از اهالی شهر « کارورا » یا کابل می باشند .
- ۱۲۲ - کاپیسی : به فاصله تقریباً ۶۰ کیلومتری شمال کابل و ۱۵ کیلو متری شرق چاریکار در محل تقاطع رود خانه های غوربند و پنجشیر در سواحل راست رود خانه یك سلسله خرابه های بزرگ افتاده که امروز بنام بگرام یاد میشود و موقعیت یکی از شهرهای باستانی کشور ما را نمایندگی میکند. این شهر را مورخین چینی «کی پیش» یا «کی پن» جغرافیه نگاران یونانی ولاتین بنام «کاپیسی» یاد نمود، اند بعض از مدققین شهر «نیکایا» را که «آرین» اسم می برد در بگرام قرار میدهند. «کاپیسی» مرکز قلمرو وسلطنت «کاپیسا» یکی از شهرهای خیلی مهم وقدیم جنوب هندو کش است. پانی نی در قرون ٤ ق م حاصل خیزی زمین کاپیسا وكثرت میوه جات آنرا یاد کرده ومخصوصاً تا کستان های قشنگ وازت انگور آنرا تعریف میکند وچون تاریخ دو هزار و پنجصد ساله این باغ زیبا از صفت انگور پر است میتوان برگ تاک یا خوشه انگو را علامه فارقه ان قرار داد چنانچه عین همین علائم روی ظروف اینجا کشف شده. کاپیسی پیش از قرن ٤ ق م هم وجود داشت وباشندگان آن در مقابل سیروس هخامنشی مقابله های
ـ ۱۲۳ ـ سختی نشان دادند. خرابه های شهر کاپیسی قدیم و بگرام فعلی رو بهمرفته عبارت از دو حصه است: یکی برج عبدالله که موسیو فوشه آنرا «شهر شاهی» و موسیو «گر شیمن» کمپ عسکری یونانی میخواند و دیگر خرابه های بزرگی که بطرف جنوب برج عبدالله افتاده و آنرا موسیو هاکن شهر «جدید شاهی» یاد کرده است . از کاپیسی قرن ۵ - ۶ ق م تا حال بصورت مادی اثری بدست نیامده و قدیم ترین خرابه های موجوده بنای دست یونانی ها را نشان میدهد. بعداز ۱۵۰ ق م که دست شاهان یونان و باختری از صفحات شمال کوتاه شد بگرام مدتی مرکز جنوبی انها بشمار میرفت، بعد از اوائل عهد مسیح تا مناصفه اول قرن سوم، بگرام مدت تقریباً سه صد سال پایتخت بهاری دودمان بزرگ کوشان بود. از روی نتایج حفریاتی که از ۱۹۳۶ باینطرف هفت مرحله در اینجا بعمل آمده به ثبوت قطعی پیوسته است که بگرام یکی از مراکز خیلی مهم صنعتی، مذهبیی و تجارتی، جنوب هندوکش بشمار میرفت و تا سال های قریب انتشار دین مقدس اسلام در دره کابل
-١٢٤- یکی از محتشم ترین بلاد آریانا محسوب میشد . اوپیان : بطرف شمال غربی چاریکار فعلی یا بعبارت دیگر بین چاریکار و پل متك در دامنهٔ كوه يك سلسله غندی هائی موجود است که بنام « اوپیان » یاد میشود . اوپیان تا جائیکه مدارك در دست است در زمان های باستان هم اسم يك منطقه و هم نام شهری بوده . « استفانوس » که از اهل « بیزانس » بود از اوپیان اسم برده ولی اینجا را به حيث يك منطقه یاد کرده زیرا میگوید « اسکندریه قفقاز شهری است در اوپیانه » . هیوان سنگ زایر چینی به لهجه خود اینجارا « هو - پی - نا » ذکر کرده و آن را شهر بزرگ میخواند و میگوید که « مناندر » یونانی شاه بزرگ کابل و سندها را و پنجاب در آنجا تولد یافته است احتمال زیاد میرود که حین ورود اسکندر در اوپیان آبادی بزرگی نبوده و اگر بوده آنقدر اهمیت زیاد نداشته ولی پسان کسب اهمیت نموده و با شهر اسکندریه قفقاز یکجا توسعه یافته و در عصر یونانی های باختر و مخصوصاً شاهان یونانی جنوب هندوکش و باز در عصر کوشان ترقی کرده است .
_ ۱۲۵ _ « پروان » یا اسکندریه قفقاز : پروان من حیث معبر و کوه در اوستا در یشنای دهم یا « هوم پشت دوم » بصورت « پوران » ذکر شده و این دلیلی است روشن بر قدامت و اهمیت این نام چون موقیت عسکری پروان خیلی مهم و کلید چندین دروازۀ بزرگ هندوکش بحساب میرود اسکندر در اینجا به تعمیر شهری پرداخت که به اسکندریه قفقاز معروف است و قفقاز را ازین جهت استعمال نموده اند که هندوکش را یونانی ها قفقاز هم میخواندند . در تمام قرن ۱۹ مدققین در اطراف تعین موقیت این شهر اظهار نظریه ها نموده بعضی آن را در بگرام برخی در اوبیان و برخی در مدخل درۀ غوربند قرار میداد ولی اخیراً درین نظریه شبهۀ نمانده که موقیعت شهر اسکندریه در پروان بوده و در جبل السراج امروز بقدر کافی مسکوکات یونانی و کوشانی یافت میشود که این نظریه را خوب تائید کند . ارتکانا Artakana یکی از شهرهای باستانی حوزۀ اریوس « هری رود » که پیش از ظهور اسکندر مقدونی و یونانی ها در آسیا بحیث مرکز و شهر عمدۀ این ولایت « آریانا »
- ١٢٦ - آباد بود شهر «آرتکانا» است وجود و آبادانی چنین شهری پیش از قرن ٤ ق م نشان میدهد که در حوزه های رود خانه های بزرگ آریانا شهر های معمور و آبادی وجود داشت . بعقیده «استرابو» و «آرین» شهر Artakoana «آرتکوانا» مرکز ولایت آریا بود. بطلیموس این شهر باستانی را با کمی تحریف بنام «آرتی کودنا» Artikaudna یاد کرده و به شمال غرب «اسکندریه آریان» یا «اسکندریه هرات» قرار داده است «١» و ازین معلوم میشود که موقعیت این شهر از مجاورت شهر اسکندریه که در اینجا اسکند آباد نموده بود چندان دوری نداشت . «ولسن به این عقیده است که شهرهای «آرتا کوانا» ، «اسکندریه» و «آریا» هرسه در هرات موجود جمع شده اند «٢» بست : در سواحل چپ رود هیرمند بالاتر از محل التصاق هیرمند و ارغنداب خرابه های شهر باستانی بست وقوع «١» صفحه ٣٠٩ - ٣١٠ کتاب هند قدیم تالیف مکدونالد کرندل «٢» صفحه ١٥٢ «آریانا انتیکوا» تالیف «ولسن»
- ۱۲۷ - دارد . این شهر یا اقلاً موقعیت آن در دوره های قبل از اسلام هم شهرت داشت . «ایسیدور» اینجارا بنام « بیوت Biüt» یا « بیوت Bivt» یاد کرده و پلینی آنرا «بست Beste» خوانده و موقعیت آنرا کنار رودخانه « اری مانتس Erymanthus» «هیرمند» قرار داده است . هیاطله بدخشان در اوائل قرن ٦ مسیحی نفوذ خود را بدانجا انبساط دادند . وقتیکه دین مقدس اسلام از راه سیستان بطرف وادی ارغنداب و غزنی و کابل منتشر میشد «بست» با موقعیتی که داشت نظیر یکدسته شهرهای دیگر ما که در حواشی غربی مملکت واقع بود زودتر با قوای عرب مصادف شد . درین وقت « بست » مربوط به قلمرو سلطنت « رتبیل های » کابلی بود که از هامون تا سند حکمرمائی داشتند . بست بین هرات و زرنج و قندهار موقعیت خیلی مساعد داشت و خرابه های بزرگ شاهد عظمت و جلال آن است. بعد ازینکه عبدالرحمن بن سموره آنرا اشغال کرد از موقعیت مساعد شهر استفاده نموده و آنرار قرارگاه
- ۱۲۸ - عسکری خود برعلیه دودمان رتبیل های کابلی و دیگر رؤسای ملی خراسان قرار داد . «۱» فراه : پیشتر دیدیم که اوستا «فراه رود » را به اسم «فراداتهاFradatha» ذکر کرده و سائر معاونین هیرمند را هم یکه یکه نام گرفته است . ازین معلوم میشود که این کوشه « آریانا » را اوستا خیلی خوب می شناخته و کلمۀ «فرا» سابقه خیلی قدیمی دارد . یونانی‌ها این رود خانه را « فرادوس» و پلینی بنام «اوفر ادوس » یاد کرده . « ایسیدور» کنار رودخانه مذکور از شهری به نام «فرPhral» اسم می‌برد که غیر از فراه موجوده چیز دیگر بوده نمی تواند . این مسئله از ملاحظه نماند که « فرا» نام شهر متذکره « ایسیدور» یا «فرا» که در اوستا قسمت اول نام رودخانه را تشکیل داده واصل ریشه و شکل اسم خاص مذکور را تشکیل میدهد یکنوع تلفظ شده و ابزاد «ه» در آخر کلمه بسان‌ها بعمل آمده است. (۱) شرح واقعات عصر اسلامی این شهر و سائر شهرها از موضوع این اثر خارج است و در اثر دیگری بنام خراسان باید گرفته شود.
- ١٢٩ - « فراداتا » نام اوستائی فراه رود که اسم شهر هم از جزء اول آن صورت گرفته است مرکب از دو حصه «فرا» و« داتا » است که اولی فرو جلال و شکوه و دو می داد و عدل معنی دارد و بصورت اصطلاحی اشاره به آبادی و حاصل خیزی هائی میکند که در اثر آب رود خانه مذکور نصیب این علاقه میشد. بطلیموس و «استفانوس » بیزانتی با تذ کار اسم «پروفتازیا» که شهر دیگری در حوزه سفلی فراه رود است و محل آنرا در «پشاوران» تعین کرده اند معنی باستانی و قدیم « فراداتا » را ادا کرده اند. « ۱ » پروفتازیا Prophthasia : بطلیموس این شهر را در جمله اعاظم بلاد «در آنجیان » یعنی سیستان ما حساب میکند حتی آنرا مرکز این ولایت میخواند. قرار نظریۀ اراتوستنس Eratosthenes ۱۵۰۰ یا ۱۶۰۰ «استادیا» از شهر «اسکندریه اریون» یا هرات فاصله داشت. «ویلسن» موقعیت این شهر را در «پشاوران » :Peshawaru سیستان « ۱ » صفحه ۲۳۷ هند قدیم تالیف مکدونالد کرندل. در اینجا « فراداتا » منفعت بخش ، ترقی ، و انبساط ترجمه شده است.
- ۲۳۰ - قرار میدهد و میگوید : فاصله آن از هرات ۱۸۳ میل است و شواهد روی خاکی دلالت میکند که اینجا محل شهر بزرگی بوده . این « پشاوران » بین « دوشك » Dushak و «فراه» یعنی کمی بطرف شمال دریا چه واقع است. کرندل چنین نظریه دارد که خرابه های پشاوران آنقدر قدیم معلوم نمیشود و بهتر است که پروفتازیا را فراه تعبیر نمائیم زیرا اسکندر همین نقطه اخیر الذکر را پروفتازیا خوانده است . « ۱ » ارا کوتس Arachotus : این شهر کنار رود ارا کوتس «ارغنداب» واقع بوده و مرکز این ناحیه بشمار میرفت. استرابو موقعیت آن را به فاصله « ۲۰۰ » استاد که مساوی ۲۳۰ میل انگلیسی میشود از نقطهٔ می نویسد که سه راه در شمال «اورتسپانا» بهم یکجا میشوند ولی پلینی این فاصله را طور دیگر نوشته که مساوی ۲۲۵ میل دریائی و معادل ٦٠٦ میل انگلیسی میشود . به این حساب باید موقعیت شهر مذکور را به شمال قلات غلزائی به فاصله ۲۲۵ میلی کابل سراغ کرد . درین حدود خرابه های شهر بزرگی بنام شهر ضحاك «۱» صفحه ۳۱۵ هند قدیم نگارش مکدونالد کرندل .
- ۱۳۱ - کنار ارغنداب علیا افتاده که ٢٥ میل بشمال قلات واقع و ۲۰۰ میل از کابل فاصله دارد و فاصله آن از کابل عیناً به حساب پلینی برابر می آید. « ازولا » یا « وزولا » : یکی از شهرهای عمده و معروف حوزه علیای هلمند شهر « ازولا » است که بصورت « وزولا » Ozola هم یاد شده . شهر موصوف را به این اسم و نشان بطلیموس ذکر کرده و قرار تقسیمات جغرافیائی خود در اراکوزی «ولایت قندهار » فعلی قرار داده است چنانچه امروز هم حوزه هلمند جزء ولایت قندهار است . احتمال دارد که این شهر عبارت از « هو ـ سا ـ لو Ho-sa-lo » زائر چینی باشد اما زائر چینی هیوان ـ تسنگ درین قسمت مسافرت نکرده است . کننگهم این شهر را عبارت از « گذر » Guzar یا « گذارستان Guzaristan میدانند و موقعیت آنرا در هلمند علیا قرار میدهد . فو کلیس Phoklis: از شهرهای معروف ارا کوزی «ولایت قندهار» که بطلیموس ذکر کرده یکی « فو کلیس »
- ۱۳۲ - است. موقعیت این شهر را کنار رود «ترنك» بين غزنی و قندهار تقریباً در نقطه «قلات غلزائی» موجوده قرار میدهند کنتنگهم به این عقیده است که این شهر عبارت از همان شهر «دیمتریاس» است که «ديمتريوس» پسر ايوتيديموس شاه یونان باختری بنا کرده بود و «ایسیدور» از آن ذکر کرده و آن را مستحکم ترین شهر این ناحیه خوانده است. نیسایا : نیسا یا یکی از شهر های معروف و باستانی ولایت حاصل خیز مارجیان است . اوستا او لين ماخذ است که از ین شهر اسم می برد و آنرا بین «مورو» «مرو» و «بخدی» «بلخ» قرار میدهد. بطلیموس جغرافیه نگاریونانی مصری در میان شهرهای مشهور مارجیان از «انتیوش» یعنی «مرو شاق» که بنای آن به اسکندر نسبت میشود و شهر «نیسایا» Nisaia اسم می برد این شهر تا قرون وسطی هم از بین نرفته و یاقوت از آن به اسم «نسا» یاد میکند و موقعیت آنرا میتوان در میمنه تعین کرد. نا گفته نماند که به این نام بسا
- ۱۳۳ - شهرهای دیگر در کرمان، و فارس و دیگر نقاط عرض وجود کرده است ولی قدیم تر همه همان « نیسایا » ئی است که اوستا از ان صحبت میکند . نگار : « نگار » یا « نگارا » یا « ناگارا » یکی از شهرهای مهم منطقه « ناگاراهار » یا « ننگرهار » بود و احتمال زیاد میرود که در اثر شهرت تام این شهر اسم ( ناگاراهارا ) عمومیت یافته و يك منطقه را در بر گرفته باشد . افسانه های محلی مخصوصاً دره کنر نقل میکند که « نگر » یا « ننگر » یا « نگار » اصلاً پادشاه بود و اگر این مسئله حقیقت داشته باشد کلمه « هار » در آخر اکثر شهرهای ما آمده و میتوان آنرا «شهر نگار» خواند . « نگر » یا « نگار » یا « نگارا » را بعضی ها محض شهر ترجمه کرده بعض در آن کلمه « نگ Nag » « نك Nak » می بینند که از « ناگا Naga » سنسکریت برامده و چندین معنی دارد از قبیل: آفتاب، کوه ، مار، فیل. بعضی ها شهر « نگرکوتی » را که البیرونی در سلسله شاهی
-١٣٤- کابل ذکر نموده عبارت از همان « نگار » میدانند استوپه بزرگ آشوکا که ۲۰۰ قدم بلندی داشت به نیم میلی جانب غرب شهر مذکور واقع بود « مسن » انگلیس به فاصله سه فرسخی شرق یا جنوب شرق « صخره نگر » از توپی بنام « نقاره غندی » صحبت میکند « نگار » بصفت پایتخت این علاقه هم یاد شده . کننگهم پایتخت عصر هیوان ـ تسنگ را که عبارت از « نگار » باشد در مقام بگرام به دو میلی غرب جلال آباد قرار میدهد « سن مارتن » موقعیت آنرا کمی بطرف غرب بگرام در بلندی میداند که مشرف بر محل تقاطع رود کابل و سرخ آب میباشد . هیلو Hilo : در سرزمین « ننگر هار » که به تلفظ قدیم تر آن را « ناکاراهارا » گویند و « هیوان ـ تسنگ » زایر چینی آن را بنام « ناکی لوهو Na-Kie-lo-ho » هم یاد کرده شهری وجود داشت معروف که آن را « هیلو » میخواندند و با تحقیقاتیکه در اطراف موقعیت آن شده عبارت از « هده » موجوده میباشد، قراریکه در یادداشت های زایر مذکور شرح داده شده شهر موصوف ٤ یا ٥ « لی ».
- ١٣٥ - احاطه داشت و بالای بلندی واقع و اطراف آن را باغ های زیبا گرفته بود ، نا گفته نماند که در عین همین وقت که « هیلو » آباد بود شهر « نگار» هم بآن همسری میکرد و هر دوی آن مهم بود و حتی هر دو بنام پایتخت هم یاد شده اند و احتمال زیاد میرود که « نگار » پایتخت زمان قدیم تر و « هیلو» مرکز عصر بودائی بوده باشد . از نتیجه تحقیقات مدققین چنین بر می آید که « هیلو » عبارت از هده باشد. کننگهم انگلیس به این خیال است که این اسم از کلمه سنسکریت « هده » Hadda به معنی « استخوان » اشتقاق یافته و چون استخوان جمجمه بودا در یکی از استو په های آن بود به این نام شهرت یافت چنانچه در پشتو هنوز « هدو که » به معنی استخوان است هده به فاصله ٨ کیلومتری جنوب شهر جلال آباد مو جو ده افتاده و آبادی آن امروز شکل قریه بخود گرفته است. خرابه های قدیم شهر و مخصوصاً معابد بودائی بصورت بر جسته گی ها معلوم میشود ، بقا یای بعضی استو په ها هنوز هو یدا ست در نتیجه حفر یا تیکه بعد
- ١٣٦ - از ١٩٢٢ در آنجا از طرف فرانسویها آغاز شد آثار خیلی گران بها از گرد و نواح آن مخصوصاً از «تپه کلان» کشف شد. سائر تپه ها و نقاطیکه حفریات و علم آوری شده اند عبارت اند از : تپه کافری ها - باغ کاهی، شاخیل غوندی، غار نو، در غوندی وغیره . ناکی Nakie : یکی از شهر هائیکه در یادداشت های زائر چینی «هیوان ـ تسنگ» درعلاقه ننگرهار ذکر شده عبارت ازشهر « ناکی » است . این شهر نزديك « هیلو » یعنی هده یا بهتر تر بگوئیم میان فاصله استوپه «اشوکا»و«هیلو»واقع بود زیرا وقتیکه زائر مذکور از استوپه اشوکا بطرف « هی لو » میرفت در راه به شهر «تنگ ـ کوانگ Teng-Kuang » بر گشت . میگویند این شهر عبارت از همان « ناکی» است و کمی بطرف غرب جلال آباد حالیه واقع بود. یکی از نام های دیگر این شهر « پاد ماپورPadmapur » یعنی«شهر گل نیلوفر» بود، بعض چینی ها آنرا«هوا ـ شی شنگHua-shi-cheng» خوانده اند که بمعنی «شهر گل» است .
-۱۳۷- بامیکان در قلب هندوکش یا در آغوش دو سلسه کوه بزرگ آریانا یعنی هندوکش و بابا یکی از شهر های باشکوه ما افتاده بود که مدت هزار سال نگارستان صنایع زیبا و کانون دین بود بزم بشمار میرفت . با میان با سائر شهرهای کشور چه در سبك و اصول تعمیرات و چه در مفهوم حیاتی فرق کلی داشت و بقایای انهم که تا امروز موجود است با خرابه های سائر شهرها سر نمیخورد. بامیان از نقطه نظر مذهب يك معبد بزرگ بودائی از نقطه نظر صنعت يك مدرسه هیکل تراشی و نقاشی و از نقطه نظر تعمیرات شهری بود مركب از هزاران سموچ پر نقش و نگار که در دل کوه کنده شده بود بامیان در قدیم ترین ماخذ چینی از ٤٩٤ مسیحی به بعد به اسم « فان ینگ Fan-Yang » یاد شده . در بنداهش معاصر همین زمان به اسم « بامیکان » تذکار رفته . « مویزدو خورن » مورخ ارمنی هم آنرا به همین اسم خوانده و در اواخر قرن ٥ مسیحی (ك) اسم به (ی) تبدیل شده و ازان کلمه « بامیان » بمیان آمده است مورخین چینی که پسان تر به تدریج ازین «معبد بزرگ»
_ ۱۳۸ _ عبور کرده اند بامیان را به اسمای « فان ـ ین ـ نا » ، «فان ـ ین » وغیره یاد کرده رفته‌اند قرار یادداشت های « هیوان ـ تسنگ » در نیمهٔ اول قرن ۷ مسیحی هنوز در بامیان ده‌معبد بودائی و بیش از چندین هزار راهب وجود داشت . مجسمه‌های ۳۵ متری و ۵۳ متری بودا که امروز اسباب حیرت سیاحین جهان را فراهم می‌آرد زائرین چینی را هم بیخود ساخته بود. بامیان در جنوب هندو کش با « نیوویهارای » « ۱ » بلخ همسری میکرد و نمونه های هیکل تراشی و محصول دست استادان هنرور آنجا را اهل ذوق و دوستان صنعت به دیار چین ارمغان می بردند اریا و اریانا یکی از مسایل قابل دقت این است که نویسند گان و متتبعين ما بخوبی ملتفت فرق میان « آریا » و « آریانا » (۱) « نیوویهارا » اسم معبد بزرگ بودائی بلخ است که از ان در ادبیات فارسی بیشتر به شکل « نوبهار » اسم برده شده .
- ۱۳۹ - نشده و در استعمال آنها اشتباه میکنند ، یا هر دو را يك چيز می شمارند چنانچه این سهو لفظی بعضی اوقات در نگارشات متتبعين خارجی هم دیده شده در اینجا مقصد از « آریا » نامی نیست که قبایل ”ویدی“ برای خود داده بودند بلکه ولایت « آریا » است که بنام های «هری وا» و « هری » وغیره هم ذکر شده و شرح آنها پیشتر گذشت . در صفحات گذشته نوشتیم که بسا نام های نقاط و شهر ها وقبایل آریانا در خود ریشه « آر » را با تحريفات مختلف آن محافظه کرده اند از انجمله « آریا » نام ولایت هرات از بهترین تمثال های ما است که قدیمترین نام آریائی را بالاخص برای خود محافظه کرده و موازی باسم آریانا از قدیمترین زمانه ها شهرت دارد و بشهادت تاریخ میتوان گفت که « آریا » و « آریانا » تنها دو اسم محل اند که در آنها کلمۀ « آریا » بشكل اصلی خود دیده میشود و بعض ها که دچار سهوهم شده اند بیشتر از همین درك است كه يك كلمه در هر دو اسم دخالت دارد معذالك باید مفهوم جغرافیائی آنها را زیر نظر داشت زیرا
- 140 - آریا فی الواقع يك ولایت « آریانا» است . «آریا» گوشه ئی از « آریانای » بزرگ است . « مکدونالد » در هند قدیم بطلیموس صفحه ۱۳۸ می نویسد « آریا » ولایت کوچکی بود در « آریانا » چون در اصل اینکه حوزه هری رود قسمتی از آریانا بود شبهه نیست بلکه سرحد آریانا درین قسمت تا سواحل خزر میرود ، از تفصیلات بی مورد خود دارای کرده محض از نقطه نظر شباهت نام به همین قدر اكتفا ميكنيم كه «آریا » نام يك ولایتی است از « آریانا » . آریائی در مجالس تاریخ به دفعات این پرسش بمیان آمده كه آی از كلمه « آریانا » به تعبیر و لهجه امروز
-١٤١- چه صفتی میتوان ساخت که در مورد تمام باشندگان آریانا بدون استثنا و در باره مدنیت و دیگر امتیازات آن استعمال شود. بگمان من حاجت به اختراع و ساختن چیزی نداریم قراریکه در اوائل این اثر شرح دادیم درین شبهه نیست که اسم «آریانا» از «آریا» تشکیل شده یعنی اول اسم قوم و باز نام مسکن آنها بمیان آمده است لیکن چون «آریا» مفهوم قدیمی دارد و زمانی را در بر میگرد که تمام آریائی‌های هند و فارس در اینجا جمع بودند بناءً علیه خود آن کلمه را برای چیزهای مربوطه آن وقت باید گذاشت و از کلمه «آریانا» صفتی بمیان آورد . صفتیکه از اسم «آریانا» ساخته شود طبیعی «آریانی» است ولی فوراً باید متذکر شد که این صفت را ما حالا نمی‌سازیم بلکه خودش در مرور زمانه ساخته و استعمال شده و اینجا بطور مثال «بیلو» را ذکر میکنم که در صفحه اول اثر خویش موسوم به تجسسات نژادی در افغانستان این صفت را به شکل طبیعی و مطلوب یعنی «آریانی» Ariani استعمال نموده است .
- ١٤٢ - اریانا و نویسندگان اروپائی قرن ١٨ و ١٩ همان طوریکه کلمۀ آریانارانویسندگان و مورخین یونانی در یکی دو قرن پیش و بعد از عهد مسیح از حافظۀ توده و خاطرات باشندگان این سرزمین بیرون آورده ودر نگارشات خود ضبط کردند، ایالات، ولایات، حدود سرحدات، اقوام، قبایل و شهرهای آنرا معین کرده وثابت نمودند که این حصۀ دنیا، نامی و نشانی، موجودیتی و میزانی دارد، نویسندگان اروپائی حینی که در قرن ١٨ و ١٩ به خاکهای کشورما نزدیک شدند و به مطالعات پرداختند طبیعی نگارشات نویسندگان كلاسيك یونان توجه آنها را جلب نموده و بعد از تقریباً هزار سال فراموشی و سکوت باز کلمۀ « آریانا» مورد استعمال پیدا کرد. این طور نبود که درین عرصه هزارسال در کشور ما حکومت و تشکیلات سیاسی وجود نداشت.
- ١٤٣ - بر عکس اکثر جنبش های ملی ، آزادیخواهی و سیاسی ازین جا بر خاسته است . اسم « آریانا » را نویسندگان كلاسيك يونان از حافظه و خاطرات مردم گرفتند و لی در زبان و نگارشات آنها قيد و مستور ماند . بعد از فتوحات اسکندر ، سلطنت مستقل یونانی های باختر جز دو قرنی بیش دوام نکرد . در ین وقت طبیعی رسم الخط وزبان یونانی کم و بیش معمول شده بود آنهم بیشتر در صفحات شمال زیرا عكس العمل زبان و رسم الخط خود کشور « خروشتی » در جنوب هندوکش همه جا محسوس است چه در کتیبه ها وچه در چپه مسکوکات وغیره . نوبت که به کوشانی های ما رسید امپراطوری ساختند خیلی ها وسیع که خاك آريانا سراسر دران آمده بود وحتی بجانب هند و ترکستان چنین خارج سرحدات طبیعی هم نفوذ یافته بودند زیرا قلمرو ایشان در ین قسمت ها حوزۀ « تارم » و « گنگا » را هم در بر میگرفت . اگر چه کتیبه های عصرایشان هنوز طور دلخواه مطالعه و تدقيق نشده و نمیتوان گفت که آیا کلمۀ آریانا دران ها مورد استعمال یافته یا نه ولی يك چیزی که در قلمرو نفوذ کشور
- ١٤٤ - داری آنها جلب توجه میکند این است که باصرف مساعی نفوذ خودرا اول از همه در چوكات طبیعی آریانا انبساط دادند و بعد از ان فتوحات بیشتری بطرف هند و تركستان چین کردند.سپس باهیاطله وزمان جنگ‌های آنها با ساسانی‌ها ودر عصر کوشانی‌های خردو کابل شاهیان و بر همن شاهیان وغیره سلطنت وجود داشت ولی نه به آن عظمت که کل خاک آریانا را دربر گرفته بتواند تا اینکه دین مقدس اسلام انتشار یافته و انقلابی بس عمیق در افکار و آئین و زبان و غیره بمیان آمد. در ین وقت باز کانون جنبش آزادی خواهی همین خاك پر شور است وطاهریان صفاریان ، سامانیان اولین مشوق روح آزادی بشمار میروند. ولی طوریکه بیشتر ذکر نمودیم مورخین و جغرافیه نگاران عرب حینیکه از کشور ما صحبت میکند آنرا بنام خراسان یاد کرده اند، یعنی عوض آریانای زمانه های قبل الاسلام کلمه خراسان بمیان آمده و به اندازۀ زیاد استعمال شده که میتوان آنرا جای نشین آریانا خواند.
-١٤٥- غزنوی های ما باز امپراطوری ساختند بزرگ و این دفعه در حالیکه غزنی مرکز بود خاك آریانا باز بنام امپراطوری غزنوی تشکیل يك مملكت واحد داد ومثل زمان کوشانی ها فتوحات مزیدی خارج سرحدات، آنهم در خاك هند عملی گردید . این وضعیت مجدداً در عصر غوری ها، تیموری ها، هوتکی ها تحت پاره تغییرات آمد و دفعهٔ دیگر در زمان سلطنت اعلیحضرت احمد شاه بابا مفهوم ووسعت آریانای قدیم تشکل پذیرفت دومرکز آن این دفعه شهر قندهار بود . بعداز جنگ بزرگ «پانی پت» واضمحلال مرا هته بدست قشون احمد شاه بابا نفوذ انگلیس در هند انبساط یافته و بیشتر انگلیس ها به کشور ما تماس و رفت و آمد پیدا کردند و در هر مسئله داخل مطالعات شدند و قرن ١٨ و ١٩ دو قرنی است که عملاً کلمهٔ آریانا در نوشته های مدققین عرض وجود نمود و بعض کسانیکه این کلمه را استعمال نموده اند قرار ذیل اند :
- ١٤٦ - «١» - اچ، اچ ولسن H. H. wilson كتاب بزرگی را که دارای ٤٥٢ صفحه است و از مسکوكات و آثار باستانی افغانستان صحبت میکند بنام « آريانا انتى كوا » Ariana Antiqua يعنى « آريانای عتيق » موسوم ساخته و در داخل کتاب خود در صفحات ١٢٠ و ١٢١ وغیره در اطراف این کلمه وحدود و ولايات آن صحبت میکند . در پشت این کتاب نام « افغانستان » و « آریانا » یکجا ذکر شده و معلوم میشود که نام اولی تازه بمیان آمده و مولف که در آثار باستانی مطالعه دارد میداند که این خاک نام قدیمی هم داشته و حدودی را که او تحت مطالعه قرار داده خوب تر به کلمه «آريانا» ادا میشود، لذا کلمه آریانا را استعمال کرده است . « ٢ » ـ بيلو H. W. Bellew در کتاب « تجسس در باب نژاد افغانستان» «١» که متن نظريات او در نهمین کنگره بین المللی مستشرقین در لندن میباشد و در سال ١٨٩١ An inquiry into the Ethnography of Afghanistan «١»
- ١٤٧ - بطبع رسیده خیلی مفصل از کلمه «آریانا» صحبت میکند و با تذکار مولفین کلاسيك يونان، حدود قبایل و ولایات این کشور را متذکر میشود . « ٣ » - راولنسن H.G. Rawlinson در کتاب «بکتریا Bactria » که در ١٩١٢ در لندن بطبع رسیده صفحه ۲ کلمه آریانا را از زبان استرابو استعمال نموده میگوید : «استرابو باختر را فخر آریانا خوانده است » « ٤ » ـ موسیو فوشه A. Foucher در صفحه ٤٠٨ جلد دوم كتاب صنعت گريك و بوديك گندهارا كلمة « آريان » Arian را در مورد خاک کشور ما استعمال نموده است . مشارالیه در صفحه ٤٢٩ همین اثر بکتریان را ( مروارید آریان ) "Perle d' Ariane" خوانده است . « ٥ » ـ بيلو در صفحه ٥٩ کتاب نژاد های افغانستان The Races to Afghanistan در مورد خاک کشور ما میگوید : بهتر است اول نگاهی به وضعیت جغرافیائی قدیم
- ١٤٨ - کشوری به اندازیم که نزد فارسی ها به اسم «آریاورته»، نزد یونانی ها به اسم «آریانا Ariana» و بعد ها به اسم «خراسان» معروف بوده و درین تازه گی ها بنام «افغانستان» شهرت یافته است.
[BLANK PAGE]
پوهنتون puhane ranasha Dost Dost Dost.