# Bagrām بگرام # adl1171 # Kābul, Maṭbaʻah-i ʻUmūmī, 1317 [1938 or 1939] [کابل مطبعه عمومى،,[ . ١٣١٧ # Transcribed by gemini-3.1-pro-preview, 2026-08-09. # Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. # Text: CC0. Images: New York University Libraries, public domain. --- page 1 --- [ILL] گرامر [ILL] --- page 2 --- بگرام از نشرات انجمن ادبی مولف : احمد علی کهزاد --- page 3 --- [BLANK PAGE] --- page 4 --- از نشرات شعبه تاریخ نمره : (٣) نمره عمومی : (١٦) بگرام تا لیف احمد علی « کهزاد » مدیر شعبۀ تاریخ پښتو ټولنه از شعبۀ نشریات نشر شد کابل ١٣١٧ مطبعه عمومی 1938 --- page 5 --- [BLANK PAGE] --- page 6 --- فهرست مندرجات شماره مضمون صفحه (۱) مقدمه................... (۲) فصل اول : وضعیت جغرافیائی طبیعی .... ۱ (۳) فصل دوم : وضعیت موجوده خرابه های بگرام .... ۱۳ (٤) فصل سوم : بگرام و افسانه های ملی ..... ۲۱ (٥) فصل چهارم : بگرام و سائر نقاط کاپیسا در افسانه های قبل الاسلام ٣٠ (٦) فصل پنجم : بگرام و سائر نقاط کاپیسا در عصر یونانی ٤٦ (۷) فصل ششم : بگرام در عهد کوشانی ...... ٦١ (۸) فصل هفتم : معابد بودائی بگرام ...... ۷۷ (۹) فصل هشتم : وضعیت تجارتی و سیاسی .... ۸۷ (۱۰) فصل نهم : سلسله کاوش و حفریات و نتائج آن .. ٩٦ --- page 7 --- [BLANK PAGE] --- page 8 --- مقدمه دو هزار و پنجصد سال قبل کنار نقطه ئی که آبهای خروشان غوربند - پنجشیر - شتل بهم مخلوط میشوند قصبهٔ كوچك و مستحکمی داشتیم که نامش با دفاع حملات داریوش و اسكندر توام است . این شهر از قدیمیترین بلاد «آریانا» بوده باموقعیت ممتازی که روی سرك هند - اراكوزی و باختر داشت همیشه واجد مرکزیت مهم بود . در زمان اسکندر و شاهان مستقل یونانی باختر حاکم نشین ولایت «پاروپامیزاد» و در دورهٔ شاهان یونانی جنوب هند و کوه مرکز سلطنت کابلستان بشمار میرفت . با کوشانی ها اهمیت آن بیشتر شده پایتخت بهاری امپراطوری بزرگ کوشان گردید . همین طور در زمان هیاطله و دیگر عناصر ترك و مغل تا اواخر قرن ۷ مسیحی مرکزیت خود را از دست نداده بنام کاپیسا مرکز سلطنتی بود که قلمرو آن تا «تاگزیلا» انبساط داشت . به این ترتیب این شهر بنام : ـ کی پن ـ جایاپورا ـ نيكايا ـ کاپیسا ـ بگرام ـ --- page 9 --- ( ب ) نظر به تقاضای وقت زمانی حاکم نشین - مدتی مرکز ولایت و بیش از ٦٠٠ سال تا زمان شیوع دین مقدس اسلام پایتخت شاهی و امپراطوری «آریانا» محسوب میشد . صفحات چندی که بعد از مقدمه می آید مظهر يك رشته افکار پریشانی است که حین حفريات پار سال چیزی از زبان بومی ها و چیزی از روی آثار مکشوفه وقسمتی هم از ماخذ قديم گرد هم جمع شده و امید میرود با پراکندگی که دارد جسته جسته بعضی دقایق حیات دو نیم هزار ساله این شهر باستانی را بنظر خواننده گرامی تصویر بتواند . « کهزاد » --- page 10 --- بگرام فصل اول وضعیت جغرافیائی طبیعی نام ـ موقعیت ـ آب‌وهوا ـ آبیاری وزراعت ـ اهالی * * * * * * بگرام در عرف امروزی مابه موقعیت شهر قدیمی نسبت میشود که مورخین چینائی به اسم ـ «کی پیش» یا «کی ین» وجغرافیه‌نگاران یونان و رومن بنام «کاپیسا» یاد نموده‌اند واز «150 ق م» تا «475 ب م» مدت تقریباً «625» سال پایتخت شاهی و امپراطوری افغانستان بود. مثليکه امروز نام کابل به خود پايتخت وبامفهوم وسيع‌تر اقلاً شش کروهی اطراف خود را هم دربر میگيرد همين طور کلمه «کاپيسا» به پايتخت وبر علاوه بامعنی جامع‌تر به تمام جلگه کوهدامن ـ کوهستان ـ ریزه کوهستان که بین حصار --- page 11 --- ( ۲ ) کوهستانی قشنگی محدود است اطلاق میشد . « بگرام » نام فعلی « کاپیسا » کلمه ایست سانسکریت و در اطراف آن مورخین چنین اظهار نظریه نموده اند : کپطان « کننگهام » انگلیس در کتاب « جغرافیای قدیم هند » می نویسد که : کلمه « بگرام » اصلاً « ویگرام » است . « گرام » در سانسکریت « شهر » و « وی » حرف تعریفی است که شهر را خصوصیت و افضلیت میدهد ومعنی کلمه مرکبه « ویگرام » شهر مهم ـ مرکز ـ « پایتخت » میشود . « مسن » انگلیس می نویسد که : بگرام عبارت از « بیگ رام » است . « رام » در سانسکریت « شهر » و « بیگ » در ترکی « خان » را گویند و معنی مرکب هر دو « شهر خوانین » « شهر نجبا » میشود . از طرف دیگر « رام » در سانسکریت و حتی بزبان اهل هنود حاضره « خدا » است وا گر « بگ » بمعنی ( باغ ) یا عین همین کلمه « باغ » فارسی باشد که « غ » آن به « گ » مبدل شده باشد معنی کلمه مرکبه « با ک رام » یا « بگ رام » « باغ خدا » میشود . --- page 12 --- (٢) کوهستانی قشنگی محدود است اطلاق میشد. «بگرام» نام فعلی «کاپیسا» کلمه‌ایست سانسکریت و در اطراف آن مورخین چنین اظهار نظریه نموده اند: کپطان «کننگهام» انگلیس در کتاب «جغرافیای قدیم هند» می نویسد که: کلمه «بگرام» اصلاً «ویگرام» است. «گرام» در سانسکریت «شهر» و «وی» حرف تعریفی است که شهر را خصوصیت و افضلیت میدهد ومعنی کلمه مرکبهٔ «ویگرام» شهر مهم – مرکز – «پایتخت» میشود. «مَسَن» انگلیس می نویسد که: بگرام عبارت از «بیک رام» است. «رام» در سانسکریت «شهر» و «بیک» در ترکی «خان» را گویند و معنی مرکب هر دو «شهر خوانین» «شهر نجبا» میشود. از طرف دیگر «رام» در سانسکریت و حتی بزبان اهل هنود حاضره «خدا» است واگر «بگ» بمعنی (باغ) یا عین همین کلمه «باغ» فارسی باشد که «غ» آن به «گ» مبدل شده باشد معنی کلمه مرکبه «باگ رام» یا «بک رام» «باغ خدا» میشود. --- page 13 --- ( ٤ ) در زبان روسی «بوگ» یا «بوژ» خدا معنی دارد لذا میتوان از کلمه «بوگ - کرام» یا با حذف يك «گ» از کلمه «بوگرام» معنی «ده خدا» گرفت . «بهاگ» در سانسکریت «بخت» و «گرام» قریه را گویند و چون در اجتماع این دو کلمه دو (گ) پشت هم میآید با حذف یکی آن کلمه «بهاگرام» بدست میآید و «قریه بخت» معنی میدهد . «رام» یکی از شهزادگان و پهلوانان افسانه ئی هند نیز میباشد و اگر کلمه «بهاگ» یعنی «بخت» را به آن وصل کنیم «بهاگ رام» میشود و از ان معنی «بخت رام» می برآید . خلاصه بگرام بمعنی «پایتخت» یا «شهر نجبـا» یا «باغ خدا» یا «قریه راهب ها» یا «قریه بخت» هر چه باشد اسم خوبی است و بکمال خوبی به موقعیت این نقطه مهم مناسبت دارد و چون بگرام از یکطرف مدتی پایتخت شاهی و امپراطوری افغانستان قدیم یا «آریانا» و از طرف دیگر یکی از مراکز مهم بودائی بود از نقطه نظر تشکیلات مملکت --- page 14 --- ( ٥ ) داری کلمه « ویگر ام » و از لحاظ جنبه مذهبی کلمه « بالکهه گرام » وجه تسمیه آنرا خوب تر شرح میدهد . چون مورخین یونانی رومن و چینی ازین نام ذکری نکرده اند گفته میتوانیم که در قرون قبل از مسیح و ٥ - ٦ قرن اول ب م وجود خارجی نداشت و احتمال زیاد میرود که از یاد گارهای عصر برهمنی قرن ٧ و ٨ مسیحی باشد . از نقطه نظر جغرافیائی کاپیسا با معنی جامع خود عبارت از جلگه حاصل خیز فراخ مستطیل شکلی است که شمالا جنوباً صد کیلومتر طول و شرقاً غرباً ٥٠ کیلومتر عرض دارد و طرف شمال آنرا دره های شاخهٔ پر برف هند و کوه و سه طرف دیگرش را کوه های سیاه احاطه نموده است . از پغمان تا سالنگ تیغه کوهستانی که حد غربی جلگه کاپیسا را محدود میکند يك سلسله دره های كوچك زيبا - با ميوه - پرجمعیتی دارد که یکی در قشنگی از دیگری ممتاز است و روی هم رفته مجموعهٔ تمام آنها از بهترین گردش گاهای کهستانی قشنگ دنیا است . همین طور در امتداد حصار شمالی آن از گل بهار و دهن --- page 15 --- ( ٦ ) سالنگ گرفته تا کوه های «عاشقان» نجراب در سایه تیغه پر برف و بلند «هندوکوه» و «میان شاه» يك سلسله دره های خوش آب وهوا ويكقطعه باغ و تاکستان وسیعی افتاده که تا چشم کار میکند افق آن سبز میزند . تنها بطرف شرق وجنوب شرق که شاخه کوه صافی حد آنرا معین میکند این جلگه قشنگ خشك افتاده و بگرام فعلی هم جزء آن میرود و علت این امر فقط خشك شدن جویها آبیاری قدیم میباشد . چون در اوائل این جلگه قشنگ به اصطلاح علم طبقات الارض «ته تشت» (۱) بود بامرور زمان مرسوبات رودخانه های خروشان غوربند ـ شتل ـ پنجشیر ـ سالنگ وغیره رود بار هائیکه از دره های كوچك از شمال وغرب در آن میریزند آنرا به تدریج پر کرده و بشکل جلگه حاصل خیزی درآورده اند . کاپیسا به معنی محدود تر که عبارت از موقعیت شهر قدیم باشد و کلمه بگرام امروزی مفهوم آنرا در بر میگیرد در (۱) «ته تشت» به اصطلاح طبقات الارض زمین چقوری را گویند که به تدریج از مرسوبات رودخانه ها پر شده و بشکل جلگه درآمده است. --- page 16 --- ( 7 ) کوشهٔ شمال - شرقی این مستطیل بزرگ افتاده و بصورت دقیق تر حدود چهار طرف آن قرار ذیل است : - بطرف شمال مجرای رودخانه پنجشیر - بطرف شرق باز رود پنجشیر وقسمتی از کوههای صافی - بطرف جنوب سلسله کوه های صافی - بطرف غرب یکدسته قلعه هائی که بگرام را از چاریکار وسرك عمومی جدا میکند . فاصلهٔ بگرام از کابل ٦٠ کیلو متر - از چاریکار هشت کیلو متر - از جبل السراج ١٥ کیلو متر است . بگرام از نقطهٔ نظر اداری مربوط حکومت کلان چاریکار ومتعلق علاقه داری «جان قدم » است که از خرابه های بگرام یکنیم گروه بطرف جنوب غرب افتاده و این علاقه داری تمام احاطهٔ دور ونزدیك بگرام را که بنام «خواجه خضری » یاد میشود اداره میکند بگرام بعلت کمی آب مانند حاشیه اطراف خود ریزه کوهستان ، کوهستان وکوهدامن که يك قطعه باغ و تاکستان بی نظیر است درخت زیاد ندارد جز چند باغچه محدودی که اینجا و آنجا لکه های سبز سیاه رنگی در میان --- page 17 --- ( ۸ ) اراضی دشتی وزراعتی تشکیل میدهد . آب وهـوا : چون ارتفاع بگرام از کابل پست تر است هوای آن نسبت به پایتخت عموماً گرم تر میباشد . زمستان آن نسبتاً ملایم و تابستان گرمی آن روزانه شدت میکند و میزان الحراره در سایه ٣٥ تا ٣٨ حتی ٤٠ را هم نشان میدهد باد پروان که از گوشهٔ شمال غربی برخواسته هر سال از اول بهار تا چند ماه دوام میکند بعضی اوقات یکبار که شروع شد تا يك هفته بلکه بیشتر يك ثانیه هم ایستاده نمیشود وزش این باد گرچه در چنین هفته ها نا مطبوع است چنانچه « هیوان ـ تسنگ » زوار چینی هم در موقع اقامت خود در بگرام از ان شکایت نموده معذالك برای اهالی بومی و تخفیف تابش حرارت تابستانی مفید است و قرار گفتهٔ اهالی امراض درین قطعه بسیار کم است . بگرام با وجودیکه از دو طرف شمال و جنوب بین رود خانهٔ پنجشیر و باريك آب محدود است از آنها استفاده نمیتواند زیرا این رود خانه ها بمرور زمان مجرای خود را خورده و از سطح --- page 18 --- ( ۹ ) عمومی پایان تر شده اند رودخانه باريك آب طوريكه از نام آن معلوم میشود آب زیاد ندارد و رودخانه دائمی گفته نمیشود بلكه « بارش آبی » است که در ایام بارانی ماه حمل و ثور آب میداشته باشد و بعد از ان خشك میشود آب این رودخانه چیزی از گل دره و شکر دره و چیز هم از دامنه های غربی کوهای صافی میآید . رود پنجشیر اگرچه آب سه دره بزرگ دیگر غور بند شتل - سالنک را با خود دارد بواسطه پستی مجرای خود به بگرام آب داده نمیتواند تنها قطراتی که بکام خشك دشت های بگرام میچکد از جوئی میآید که از رود خانه غور بند از حد پل متك « سر راه جبل السراج » جدا میشود لیکن چون از دهن غوربند تا بگرام فاصله زیاد است ( بخط مستقیم تقریباً ۱۰ کیلومتر ) وجوی هم از میان یکعده قلعه ها و اراضی مزروعی میگذرد اکثر اوقات سدهای آنرا آب میبرد و یا بدسته باز میکنند و اهالی بگرام را در اضطراب کم آبی می اندازند . خاك بگرام از نقطه نظر زراعتی خیلی حاصل خیز و حاصلات آن از حبوبات : گندم - جواری - باقلی و از حاصلات فالیزی --- page 19 --- (۱۰) خربوزه و تربوز است چنانچه خربوزه آن خیلی معروف و اول از همه بکابل میرسد . در میان اشجار محد و دی که در بگرام دیده میشود مانند سائر نقاط کاپیسا توت بیشتر است تا ك هم درین اواخر زیاد شده است و رویهمرفته اراضی که زیر زراعت آمده فوق العاده حاصل خیز میبا شد . اهالی کاپیسا : اهالی جلگه کاپیسا مانند سائر نقاط افغانستان اریائی و بنام نوی كه در افغانستان مفهوم خارجی ندارد ایشان را تاجك میخوانند در حقیقت این نام او را در همین دوسه قرن اخیر به آن قسمت اریائی داده اند که زندگانی مالداری کوچی را زود تر ترك گفته مشغول زراعت شدند و با زمین مزروعی بیشتر علاقه پیدا کرده و در اثر استقرار دريك نقطه با سائر عناصر تازه وارد سیتی و مغل کمی مخلوط شدند . پس این کلمۀ وضعی ، و وضع انهم بی مورد است و اهالی کاپیسا که عموماً بنام « تاجك » یاد میشوند برادر افغان و هر دو اولاديك نژاد شریف اریائی است که در قرون گذشته ذره اختلافی ندا شتند --- page 20 --- ( ۱ ۱ ) و هیچ مورخ قدیم یونانی ـ چینی ـ رومن از ین کلمه که تازه وضع شده اسم نبر ده است . پس اگر ما این کلمه را درمورد يك قسمت اهالی مملکت خود استعمال هم بکنیم باید مفهوم آن در نظر ما معلوم باشد که « تاچك» هم شاخۀ از نژاد آریائی است . بگرام اگر در حدود معین قسمت خرابه های تاریخی گرفته شود فعلا جز چند خانه محقر تاجك که از شکار و صید ما هی امرار حیات میکنند و از همین جهت به «صیاد» معروف اند جمیعت دیگر ندارد اما خارج از محوطه خرابه های تاریخی چه بطرف جنوب و شرق وچه بطرف شمال یعنی در امتداد مجرای رودخانۀ پنجشیر هر طرف کنده ، کنده آبادی و قلعه ها دیده میشود چنانچه افغان های غلزائی که مجموعه ٥ ـ ٦ قلعه آنها معروف به « قرچه » است بطرف شمال و بکعده قلعه های دیگر موسوم به : ـ قلعه اکاخیل ـ قلعه جرنیل ـ قلعه نجار ها ـ قلعه لوگری ها ، بطرف جنوب در امتداد سرکی که بطرف باريك آب میرود افتاده است و مردم آن عموماً افغان و چیزی هم هزاره --- page 21 --- (۱۲) به آنها مخلوط است. خرابه های قلعه متروکی که امروز قریب نقاط تاریخی بگرام دیده میشود مساکن تاجك های صیاد است که قبلا همه بالا در همین قلعه فراز جلگه بگرام بود و باش داشتند و قلت آب آهسته آهسته ایشان را به نزول در اراضی هم سطح مجرای رود خانهٔ پنجشیر مجبور ساخته است . --- page 22 --- پارچه عاج : دارای اشکال مرغابی های مکشوفه از بگرام --- page 23 --- از آثار بگرام «کاپیسا» --- page 24 --- فصل دوم وضعیت موجودهٔ خرابه های بگرام بقایای شهر نیکایا - شهر شاهی قدیم و جدید - خرابه های دوره کوشانی - بودائی - اسلامی. *** بین مجرای رودخانهٔ غوربند و باریک آب که در بعضی نقاط ۱.۵ کیلو متر و در بعضی ازین کم یا بیش فاصله دارد تا نقطه که این دو رودخانه بطرف شرق بهم ملحق میشوند روی جلگهٔ بگرام یکسلسله خرابه هائی افتاده که امروز به خرابه نمی ماند بلکه بواسطه قدامت شکل عمومی آنها در اثر مرور زمان عوض شده و بيك نوع برجستگی ها تحویل یافته است. در بعضی نقاط دیگر ازین برجستگی ها هم اثری نیست و آبادی یکوقت آن محض بواسطهٔ وجود تیکرها وغیره به اثبات میرسد . اگر چه قرار نظر یه مستر ویلسن H.H.Wilson (۱) «مستر کرندل» (۱) کتاب « آریا نا انتی کوا » صفحه ۱۸۳ - ١٨٤-ملاحظه شود. --- page 25 --- ( ١٤ ) Crindle انگلیس و موسیوها کن بگرام روی هم رفته عبارت از بقایای شهر یونانی «نیکایا» است که «آرین» ذکر نموده و به این لحاظ بهترین قسمت خرابه های آن که در امتداد رود غور بند افتاده مربوط به دوره یونانی است معذالك سائر دوره های کوشانی بودائی ـ اسلامی هم در انجا اثراتی گذاشته . برای اینکه موضوع درهم و برهم ومخلوط نشود اول راجع به خرابه های عصر یونانی تشریحاتی داده سپس به ذکر بقایای سائر دوره ها می پردازیم . در جلگه «کاپيسا» یا کوهدامن و کوهستان امروزى یونانی ها چندین شهری آباد نموده بودند که بهترین انها شهر «اسکندریه قفقاز» وشهر «نیکا یا» بود . از روز یکه ارو پائی ها داخل افغانستان شده اند راجع به موقعیت این دوشهر نظریه های مختلف اظهار نموده و در اخر عجالتاً چنین فیصله شده که محل شهر اسکندریه قفقاز که در پای هندوکوه معمور بود «جبل السراج» فعلی و محل «نیکا یا» بگرام میباشد چون این موضوع مربوط به این فصل نیست از ذكر مزيد تفصیلات صرف نظر نموده به این می پردازیم که خرابه --- page 26 --- ( 15 ) های شهر مذکور در بگرام چه شکلی دارد و بچه صورت موجود میباشد . واضع ترین خرابه که بنظر موسیو فوشه مربوط به عصر یونانی است عبارت از «برج عبدالله» فعلی است که انرا «شهر شاهی» خوانده و مناسب تر انست که انرا «قلعه شاهی» یا «ارگ شاهی» گفت . برج عبدالله قلعه مستطیل شکلی است که در منتهی الیه دامنه شمالی سنگلاخ جلگه بگرام فراز مجرای مشترک غوربند و پنجشیر افتاده يك ضلع آن از شمال بجنوب 100 متر و ضلع دیگر آن از شرق به غرب دو صد متر طول دارد . چون دورادور آن دیواری بوده امروز این قسمت برجسته تر معلوم میشود قسمت وسط آن چون زیر کشت امده شکل خود را گم نموده و بواسطه زیارتی که در گوشه جنوب غربی آن واقع است بنام «برج عبدالله» یاد میشود . موسیو فوشه چنین اظهار نظریه میکند که در يك عصر بعدتر یونانی ها قصر، ارگ و دیگر آبادی های خود را پنجصد --- page 27 --- (١٦) متر دور تر بطرف جنوب برده و در محوطه مستطیل شکل دیگری بنای آبادی را گذاشته اند . این محوطهٔ جدید که بعقیده مسیو فوشه دامنهٔ «شهر شاهی» قدیم است و به لحاظ تازگی موسیو ها کن آنرا «شهر جدید شاهی» یاد میکنند نسبت به شهر شاهی اولیه که جز قلعه ئی نبوده چند مرتبه بزرگتر است چنانچه عرض آن که شمالاً جنوباً افتاده تقریباً ١٥٠ متر وطول آن ٤٥٠ متر میباشد . موسیو ها کن می نویسد (١) «که شهر جدید را در سمت جنوب شرقی یا حاشیه جلگه با ضخامت دیواری که از خشت های بزرگ ساخته شده بود مربوط میساخت و این محوطه سوم بازار وخانه های اهالی را در پناه نگاه میداشت » روی هم رفته این دو قسمت خرا به ها که قرار نظریهٔ علمای فرانسه بقایای شهر شاهی یونانی را تشکیل میدهد و مهمترین خرا به های مرئی و روی خاکی بگرام میباشد دو نیم کیلو متر احاطه دارد . ________________________________________ (١) صفحه ٤ «کتلاك آثار بگرام» که در شعبهٔ تاریخ انجمن موجود است. --- page 28 --- (۱۷) عصر کوشانی : کوشانی ها که در قرن يك و دو وسوم عهد مسیح در بگرام استقرار یافته اند عموماً در آبادی های عصر یونانی که پیشتر شرح یافت متمرکز گردیده اند ومسکوکات ایشان بیشتر از محوطه خرابه های شهر جدید شاهی بدست می آید چون کوشانی ها مدت مدیدی در بگرام تمرکز داشتند و در زمان کنیشکای کبیر این نقطه پایتخت تابستانی امپراطوری محسوب میشد علاج ندارد که ایشان هم بنوبهٔ خود در محوطهٔ شهر جدید شاهی از حیث عمرانات چیزی علاوه ننموده باشند. چون عصر ایشان از نقطه نظر ترقی عمرانات یکی از مهمترین دوره های آریانا است بخیال من خرابه های یکحصه بزرگ شهر جدید شاهی که در حقیقت دامنه همان شهر شاهی قدیم یونانی است آبادی های زمان ایشان را نمایندگی میکند. خلاصه چون کوشانی ها قائم مقام یونانی ها شده اند آبادی های ایشان در محوطه معمور قدیم بنا شده بود چنانچه از دکان های بازاری که به ایشان نسبت میشود و در قسمت غربی شهر جدید شاهی در امتداد --- page 29 --- (۱۸) عرض شهر آباد شده بود مسكو كات شاهان سلالۀ آنها به تعداد زیاد پیدا میشود . عصر بودائی: ملتفت باید بود که مطلب از عصر بودائی در اینجا کدام دوره نیست که بعد از عصر یونانی و کوشانی آمده باشد زیرا در هر دو دورۀ اخیرالذکر بودیزم در افغانستان رواج داشت چون خرابه هائیکه ذیلا شرح میدهیم مربوط به آبدات مذهبی بودائی است آنها را تحت عنوان عصر بودائی آوردیم وهیچ جای شبهه نیست که اکثر آن در زمان کوشانی ها تعمیر شده باشد. آبدات بودائی در بگرام خرابه های روی خاکی زیاد گذاشته و چون عمرانات مذهبی این دوره باوضعيت كلاسيك خود پس از خرابی تقریباً همه جا يك شكل میگیرد ، چه بجانب جنوب و چه بطرف غرب خرابه های شهر جدید شاهی و چه دورادور کوه پهلوان همه جا اشکال مربعی معبد و مقابل يكضلع آن تودۀ مدور و بر جسته استوپه مشاهده میشود. کوه پهلوان که تقریباً بشكل هرم بجانب شرق بگرام افتاده در عصر بودائی بالذات مقام معبدی --- page 30 --- (۱۹) بخود گرفته بود و امروز دورادور آن بفاصلۀ نزديك آثار بقایای تقریباً هشت معبد مشاهده میشود. و معروفترین آن معبدی است که در دامنۀ شمالی فراز مجرای رودخانه پنجشیر در پوزه «شترك» فعلی به ۳ کیلومتری شرق برج عبدالله افتاده و قرار اکثر احتمالات عبارت از معبدی بوده که زوار چینی هیوان - تسنگ بنام معبد «شا - لو» کیا یاد نموده است. غیر از خرابه های فوق كه بيك دورۀ معین نسبت میشود ویرانه های دیگری هم است که باید مختصراً به آنها اشاره شود: بفاصلۀ ۱۲ کیلومتری جنوب شرق دامنه های کوه پهلوان بالای مجرای رودخانه باريك آب خرابه های قلعه بزرگ قدیمی دیگری افتاده که اهالی بنام «کافر قلعه» یاد میکنند و درسه ضلع غربی - شرقی - شمالی اثار برج ها وحصار آن بوضاحت معلوم میشود. نسبت این محل بكدام دورۀ معین بدون حفريات مشکل است و اگر از روی سا و بدگی حصار و بروج حدس زده شود یمکن مربوط به اوائل عصر کوشانی محتملاً از ان هم قدیم تر باشد. --- page 31 --- ( ۲۰ ) بالاخره بفاصله ۷ کیلو متری جنوب خرابه های عمومی بگرام بطرف راست سر کی که به باریک آب میرود محلی است که سطح آن از پارچه های تیکر فرش میباشد و بواسطه کثرت مسکوکاتی که اهالی بومی از آنجا یافته اند بزبان افغانی به « پیسو غندی » یعنی « غندی مسکو کات » موسوم شده است . تیکر های اینجا بیشتر شبیهٔ تیکر های شهر اسلامی «غلغله» است و از روی آن گفته میتوانیم که این غندی مربوط به دوره اسلامی است . --- page 32 --- ظروف نفیس شیشه ئی و چینی که در ١٣١٦ از بگرام بدست امده است --- page 33 --- گیلاس های شیشه ئی که روی انها تصاویر پهلوانان منقوش است --- page 34 --- فصل سوم بگرام و افسانه های ملی علت پارچه های تیکر - بادپروان - مروان شاه و پیروان شاه - زنجیر مخابرات - کوه پهلوان * * * * * * بومیان هر نقطه راجع به خاک تولدی و محل بود و باش خود يك رشته افسانه و قصه هائی دارند که دانستن آن برای شناسائی آن محل و ساکنین آن و چگونگی روحیات قومی و زندگانی آنها خیلی مفید است و اگر در آنها کمی غور شود دیده میشود که این افسانه های محلی عوام عموماً بدون يك اساس صحیح تاریخی نمیباشد . بهمین اساس اهالی بگرام هم راجع به وضعیت طبقات الارضى نقاط چهار طرف خود و چگونگی کوائف جغرافیائی مناطق جلگه ئی و کوهستان و آبهای خروشان و رودبارها و خرابه های تاریخی بگرام و وزش باد پروان يك سلسله قصه های دارند که تذکر آن خالی از دلچسپی نیست . --- page 35 --- ۲۲ ناگفته نماند که این طور قصه های محلی در زمانه های قبل الاسلام هم راجع به بگرام و سائر نقاط کاپیسا و حصار قشنگ کوهستانی آن وجود داشته چنانچه زوار چینی هیوان تسنگ حین اقامت خود در معبد بودائی« شا ـ لو ـ کیا » حتماً از زبان بومیان چیزی شنیده که در یاد داشت های خود قید نموده است و با اهمیتی که دارد در پایان قصه های حاضره از ان تذکری خواهم داد . علت کثرت پارچه های تیکر در بگرام وظهور باد پروان اهالی تاجکیه بگرام نقل میکنند که در زمان طوفان حضرت نوح علیه السلام اهالی بگرام همه کافر بودند و در خرابه هائی که تاحال بقایای آن موجود است بود و باش داشتند حضرت نوح علیه السلام هر چه ایشان را به راه راست و دین حق دعوت میکرد کم می شنیدند و بر آن حضرت خنده و استهزاء میکردند تا اینکه حضرت نوح علیه السلام نزد خداوند جل وشانه شکایت نموده و با ترتیبی که همه میدانیم بعد از الهام خداوند حضرت نوح علیه السلام کافران بگرام را از طوفان --- page 36 --- ۲۳ خبر داد و خودش به ساختن کشتی مشغول شد . کافر ها با وجودیکه بظاهر بگفته های پیغمبر خدا اهمیتی نمیدادند باز هم از ترس جان خفیه به ساختن خمهای بزرگی مشغول شدند که نظیر آن از زیر خاک بگرام زیاد پیدا میشود روزیکه طوفان شروع شد هر کس با مقدار خورا که در میان خمی درآمده وسر آنرا با موم محکم کردند . بعد از اینکه بگرام زیر آب شد حضرت نوح علیه السلام از میان کشتی خود مشاهده فرمودند که درروی آب به تعداد زیاد خم ها بازی میکند . فهمیدند که کافر ها هم برای نجات خود وسیله سنجیده اند . سپس از درگاه خداوند شمال تندی را خواهش نمود تا خم ها را بهم زده و بشکند فوراً شمالی که امروز بنام « باد پروان » موسوم است از درۀ هولناک سالنگ برخواسته تمام خم هارا بهم زده وشکست و پارچه های آن زیر آب رفت و تا امروز باقی ماند و از همین جهت زمین بگرام از تکه های تیکر و خم های شکسته فرش میباشد . --- page 37 --- ( ٢٤ ) مروان و پروان - سیم یا زنجیر مخابراتی : مروان و پروان دو برادر و شاهان کافری بودند که به دو طرفۀ مجرای مشترک رودخانهٔ پنجشیر ، غوربند ، سالنگ ، اولی در شهر « بگرام » و دومی در پای درۀ سالنگ در نقطه که « جبل السراج » امروزی را تشکیل میدهد و در زمان قدیم بنام خود شاه « پروان » یاد میشد بود و باش وحکمرمائی داشت این دو برادر برای اینکه از تهاجم نا گهانی کدام شاه ثالث و شبیخون دشمن مصئون با شند بین خود چنین قرار گذاشته بودند که در مورد خطر فوراً بكمك يكديگر رسيده و دشمن متهاجم را از بین بردارند - چون فاصلهٔ بگرام و پروان حتى اگر بخط مستقيم هم گرفته شود ه کروه = ١٥ كيلومتر میشود مسئله اطلاع دهی فوری در موقع ضرورت آسان نبود . میگویند که برای رفع این اشکال هر دو برادر بین بگرام و پروان بالای مجرای رودخانه های پنجشیر شتل - سالنگ - غور بند زنجیری کشیده بودند و در موقع خطر آن را شور میدادند و به اصطلاح امروزی کار تیلفون --- page 38 --- ( ٢٥ ) یا تلگراف سیم دار را ازان میگرفتند. در اینجا افسانه تغییر میکند و به دونوع مختلف آن را نقل میکنند بعضی ها میگویند که روزی مروان برای اینکه به بیند ایا برادرش به وعده خود وفا میکند بقسم امتحان زنجیر را شور داد و بعضی های دیگر میگویند که نه ، پروان بمقصد اینکه برادر خود را امتحان کند زنجیر را تکان داد . اگر صورت اولی گرفته شود بعد از اینکه مروان زنجیر را شور داد پروان فوراً باپهلوانان ونظامیان به سرعت زیاد از مدخل سالنگ خود را به بگرام رسانید و چون ملاحظه نمود که سخنی نیست و برادرش بقسم آزمایش زنجیر را شور داده بود قهر شده مراجعت کرد و در دل خود قرار گذاشت که اگر آتیاً خطری هم عائد شود و متهاجمی فرا رسد بكمك برادر خود نخواهد آمد همین بود که چندی بعد عبدالله نام با دسته از دلاوران اسلام از راه کابل به کاپیسا رفت و منجمله به مقر سلطنتی که در بگرام بود نزديك شد . مروا ن شاه هر چه زنجیر را تکان داد از برادر خود و قشون او اثری --- page 39 --- ( ٢٦ ) ندید - بالاخره بامردان جنگی وی اماده کار زار شد بعد از مقابله خونین عساکر ژنرال اسلام به پای قلعه مستحکم مروان شاه که در حاشیه شمال غربی بگر کنار مجرای رود خانه پنجشیر واقع بود رسیده در نتیجه اگر چه خودش به شهادت رسید قشون اسلام به كمك دلاوران تازه وارد فتح نموده شهر مروان و قلعه مستحکم آن به خاك یکسان شد . مرقد متبرك جناب عبدالله ژنرال شهید قشون اسلام در گوشۀ غربی قلعه باقی و زیارت گاه اهالی است و بیاد بود مرقد و نام متبرك شان این قلعه که اصلاً از یادگار های عصر یونانی است بنام «برج عبدالله » یاد میشود . ریش سفیدان بومی چند مرتبه میخواستند که مرقد آن بزرگوار را آباد کنند اما بخواب میدیدند که میگوید مرا به همین حالت بگذارید . اعلیحضرت امیر حبیب الله خان شهید هم میخواست که در بگرام آبادی کند . میگویند روزی برای اجرای این امر در بگرام آمده و در برج عبدالله خرگاهی برای او نصب نمودند و در استراحت بعد از ظهر بخواب دید --- page 40 --- ( ۲۷ ) که مارها در زير يك خيمه اوپيچ خورده اند چون بیدار شد از تصمیم آبادی بگرام گذشته ارگ جبل السراج را در پروان تعمیر نمود . * * * * * اگر این افسانه به روایت دومی گرفته شود اول پروان به تکان دادن زنجیر مبادرت ورزیده است و چون برا در مروان با اولشکر خود به مدخل سالنگ میرسد چیزی نمی بیند و قهر شده مراجعت میکند و تصمیم میگیرد که اگر در ثانی خطری هم متصور باشد به تکان زنجیر برا در اهمیتی نخواهد داد چندی بعد متهاجمی از طرف شمال هندوکوه از راه پنجشیر و دره سالنگ رسیده پروان شاه را تهدید میکند و چون برادر بفریادش نمیرسد به تنهائی باوجود مقاومت های مردانه شکست میخورد و متهاجمین به نوبه اول اراضی متعلقه پروان شاه و بعد به سواحل راست رودخانه خروشان پنجشیر مروان شاه را هم مضمحل میسازد و پایتخت او بگرام را متصرف میشود. چون در زمانه های قبل الاسلام يك سلسله متهاجمین مثل قبائل اسکائی ها ـ یوچی یا کوشان --- page 41 --- ( ۲۸ ) وهن های هفتالیت وغیره وقت بوقت از شمال هند و کوه به کاپیسار یخته اند اگر این افسانه بومی به شق دوم گرفته شود به تهاجمات تاریخی هم موافق می افتد و این تمثال به ثبوت میر ساند که در قصه های محلی عوام همیشه يك جنبه حقیقت تاریخی موجود است . کوه پهلوان یا پهلوان کوه : کوه پهلوان یا پهلوان کوه یا طوریکه از لحاظ خوردی آن را «کوه بچه پهلو ان» هم مینامند کوه کوچکی است که تقریباً بشکل هرم یا مخروطی در کنار رودخانۀ پنجشیر و سمت شرقی جلگه بگرام افتاده است این کوه که بفاصلۀ ۳ کیلو متری شرق خرابه های شهر یونانی و کوشانی بگرام افتاده و به دامنه های چهار طرف آن هنوز هم آثار هفت یا هشت معبد بودائی معلوم میشود و حتماً افسانه های نسبت به خود داشته و دارد ، مردم وجه تسمیه آن را به پهلوان به انواع مختلف نقل میکنند بعضی میگویند که در از منه قدیمه این کوه به دامنه هـی کـــوه « خم زر گر » و ریگ روان و کوهستان و ریزه کوهستان --- page 42 --- (۲۹) مربوط و متصل بود و آب های رودخانه های خروشان پنجشیر، شتل - سالنگ - غوربند منفذی نداشته در اینجا جمع میشد و کل منطقه شمالی زیر آب بود تا حضرت علی کرم الله وجه پارچه از کوه پهلوان را برداشته و آب بجانب شرق جاری شد. موسیو فوشه در موقعیکه بار اول کاپیسا را می بیند میگوید که اگر این جلگه قشنگ با حصار کوهستانی خود دریاچه میداشت کاملا شبیه کشمیر میشد. اگر مستشرق فرانسوی این افسانه بومی ما را بشنود خواهد دید که خواب او هم در آن گنجانیده شده و کاپیسا اقلا در تخیل بومیان در پای حلقه حصار کوهستانی قشنگ خود دریاچه هم داشت. بعضی ها برای تشریح وجه تسمیه این کوه افسانه کوچکی دیگری هم نقل میکنند و میگویند در زمان قدیم بالای این کوه پهلوانی زندگانی میکرد که از حیث قامت عظیم الجثه بود و باندازه هیکل بزرگ داشت که از فراز کوه به رودخانه پنجشیر دست دراز کرده آب میگرفت و خمیر میکرد و چنانچه در یکی از چقوری ها جای پای او هم معلوم میشود. --- page 43 --- فصل چهارم بگرام وسائر نقاط کاپیسا در افسانه های قبل الاسلام مقابله « ناگا » یا شاه ماران آبی با امپراطور کنیشکا - قصر « ناگا » در دریاچه فراز سالنگ قصه معبد « را هولا » و زیر - کوه فیل سر - افسانه خزانه و طوطی . * * * * * * مانند افسانه های عصر اسلامی بگرام وقصه های که امروز اهالی بومی بیاد دارند و نقل میکنند ساکنین عصر قبل الاسلام این منطقه هم در دایره معتقدات وتخیلات مذهبی خود يك سلسله افسانه های عجیب وغریبی داشتند که از حيث غرابت از قصه های تخیلی امروزی بمراتب عجیب تر و دانستن آن بیش از بیش دلچسپ ومفید است . برعلاوه چون این قصه ها در حقیقت ترجمان روحیات توده عوام آن عصر است اگر بعد از شنیدن در آنها غور و دقت شود و با قصه های امروزه مقایسه شود عوامل مشترکه زیاد بدست میاید و این از بزرگترین دلائلی است که قدامت نسل ونژاد اهالی بومی را --- page 44 --- (۳۱) ثابت میکند . حالا به تعقیب رشته افسانه های امروزی به ذکر قصه های اهالی قبل الاسلام این منطقه مبادرت ورزیده و در آخر بعضی عوامل قابل مقایسه را یاد دهانی میکنم . تنها منبع بزرگ و موثقی که در مورد قصه های اهالی قبل الاسلام بگرام داریم یادداشت های زوار چینی هیوان تسنگ است که در سال ٦٣٢ مسیحی مطابق سال ۱۲ هجرت از راه بامیان به بگرام آمده و تقریباً يك ماه فصل بارانی سال مذکور را در يك معبد این منطقه که بنام « شالو-کیا » خوانده است گذرانیده . معلوماتی که راجع به چگونگی این معبد در دست داریم با صورت و رود خود زوار چینی و استقبال او چون موضوع علیحده است و آتیاً بجایش گفته خواهد شد عجالتاً از تذکر آن صرف نظر نموده از زبان هیوان تسنگ به ذکر قصه های بومی ازمنه قبل الاسلام بگرام می پردازیم (۱) . (۱) از صفحه ٥٤ تا ٦٨ کتاب یاد داشت های عالم غربی تالیف « بیل » مطالعه شود . --- page 45 --- ۳۲ افسانه (ناگا) یا شاه ماران آبی و مقابله های او با امپراطور کانیشکا هیوان تشنگ از زبان بومیان بگرام معاصر خود نقل میکند که بالای کوه بلندی که بفاصله ۲۰۰ لی (۱) بطرف شمال غرب بگرام افتاده (۲) دریاچۀ بزرگی (۳) است که در آن «ناگا» پادشاه ماران آبی بود و باش و حکومت داشت و بعضی از عناصر طبیعی مانند باد و باران و برف و یخ در تصرف او بود ـ درین وقت در بگرام یا حوالی مجاور آن یکنفر «ارهات Arhate» یا عالم بزرگی که اصلاً گندهارائی بود اقامت داشت مشارالیه در علوم مذهبی سر آمد تمام روحانیون این منطقه شمرده میشد و بواسطهٔ علو مقام علمی و مذهبی او بود که شاه ماران آبی مرید او شده بود و تحائف بیشمار وقت بوقت به او تقدیم میکرد ـ چاشتانه موقعی که نصف روز (۱) لی واحد مسافه چینائی است و طول آن مساوی ۵۰۰ متر میباشد (۲) کوهی که بفاصله فوق الذکر موقعیتش بشمال غرب بگرام معین شده عیناً عبارت از قله سالنگ است (۳) سالنگی ها و اهالی بومی مجاور این دره فعلا هم بوجود دریاچه بزرگی فراز سالنگ معترف اند. --- page 46 --- ( ٣٣ ) نزديك ميشد عالم مذکور با قوای تصرفات روحی بالای بوریائی نشسته بهوا بلند میشد و به قصر «ناگا» کنار دریاچه فراز سالنگ میرفت و نان چاشت را در انجا میخورد. چون یکی از شاگردان عالم از چندی رفتن چاشتانه استاد خود را ملاحظه نموده بود همیشه بفکر بود که آیا کجا میرود ؟ کنجکاوی و هوس آخر مصممش ساخت که مخفیانه خود را به بوریائی استاد خود آویزان کرده و این سر را کشف کند . بهمین فکر روزی هنگام صعود عالم نزديك وی آمده و هنگامیکه بوریا از زمین کنده میشد از گوشه آن محکم گرفته و بهوا بلند شد و طرفة العين کنار دریاچه سالنگ رسید «ناگا» حینی که از پیر خود استقبال میکرد ، چشمش به شاگرد او افتاده او را نیز برای صرف نان چاشت دعوت نمود . اما غذائی که برای آن دونفر آورد فرق داشت یعنی به عالم « غذائی آسمانی » و به شاگرد او خورا که معموله عادی انسانی داد ـ چون عالم از خوردن غذای خود خلاص شد ، لب به اظهار تشکر و توصیف مرید خودشاه ماران آبی باز نموده و بر طبق عادت --- page 47 --- ( ٣٤ ) خانگی به شاگرد خود امر داد که کاسۀ او را بشوید شاگرد او چون درمیان کاسه آلودگی غذای آسمانی را دید و اختلاف آنرا با خوراکۀ خود مشاهده کرد بر اشفت وبر استاد خود و «ناگا» شاه ماران آبی بقهر شد و در عالم غضب و هیجان اعمال صالحۀ خودرا شفیع آورده دعا نمود که « ناگا » تلف و خودش جای او را بگیرد . هنوز از دعا والتجای طالب چیزی نگذشته بود که برای ( ناگا ) درد سر پیدا شد عالم بعد از اینکه از تورید و شکرانۀ نعمت خلاص شد از حرکت خود که چرا کاسه را برای شستن به شاگرد خود داد نادم شد . ( ناگا ) هم به گناه خود معترف شد که چرا به طالب مذکور هم غذای آسمانی نداد . اما شاگرد چون به معبد بر گشت خاطر محزون ودل پر عقده شروع به خواندن اوراد مذهبی نموده و بدرجۀ در عالم تأثر واوراد غرق شد که همان شب جان داد و در عالم تناسخ ارواح (۱) « ناگامها راجا » یعنی شاه مار ان آبی شد آنگاه (۱) بودائیان به تنسخ ارواح معتقد بودند و میگفتند زندگانی موجودۀ هرفرد مربوط اعمال صالحه وغیر صالحه گذشتۀ اووزندگانی آتی او به اعمال موجوده اش ارتباط دارد . --- page 48 --- (٣٥) در حاليكه از قهر و غضب پيچ ميخورد داخل آب های مواج دریاچه شده (ناگا) قديم را كشت و خودش جای او را گرفت سپس برای انتقام خود از عالم مذكور و خرابی معبد او تمام تبعه خود ماران آبی را جمع نموده طوفان باد و باران را بكمال شدت جاری كرد طوريكه درخت ها از ريشه كنده ميشد و گرد و غبار رستا خيز فضای شهر كوشانی و معابد بگرام را تيره و تار ساخت. امپرا طور وقت كنيشكای كبير از خرابی ناگهانی هوا متعجب شده از عالم بزرگ پایتخت علت آنرا استفسار نمود عالم مذكور كه قضیه را از اساس خبر داشت كما حقه نقل كرد کنيشكا برای ياد بود وخاطر داری شاه متوفی ماران آبی تصمیم گرفت که در پای كوی پر برف (۱) معبد و استوپه به ارتفاع ١٠٠ قدم آباد كند لذا عمله و كارگر، معمار و مهندس را به نقطه مطلوب فرستاد تا شروع بکار نمایند شاه (١) محل این معبد و استوپه احتمال دارد در پای کوه های راه سالنگ در جبل السراج فعلی بوده باشد. --- page 49 --- ( ٣٦ ) جدید ماران از ین تصمیم کنیشکا پادشاه متغیر شده بر اشفت و باد و باران حکم وزش و بارش داد که مانع کار شوند . چون پادشاه به تعمیل نظریۀ خود پافشاری نشان داد و کاریگران به امورات تعمیراتی مداومت کردند شاه ماران بغیظ شده قوۀ مخربۀ خود را مضاعف ساخت و باد و باران فوق العاده شدت نمود از يك طرف کار گران کنیشکا آباد کرده میروند و از طرف دیگر عناصر طبیعی شاه ماران نمیگذازند که کار برسر رسد . خلاصه شش مرتبه کنیشکا معبد و استوپه را آباد کرد و هر شش مرتبه باد و باران بحکم شاه ماران خرابش نمود - دفعۀ هفتم کنیشکا که امپراطور مقتدری بود از ناکامی خود منفعل و در عین زمان بغضب شده حکم داد که دریاچۀ شاه ماران را پر کنند و قصرش را خراب سازند لذا برای این مقصد باعساکر خود از بگرام به پای کوه پر برف آمد «ناگاه» از ورود قشون بیشمار امپراطور کوشان ترسیده خود را به پیر مرد بر همنی تغیر شکل داد و برسر ره حاضر شده خود را مقابل فیل سلطان خم نموده گفت : - ای پادشاه جهان --- page 50 --- (۳۷) تو در اثر لیاقت های که در دوره های زندگانی سا بقه نشان دادی پادشاه نوع بشر شدی وهیچ آرزوی در دل نداری که برآورده نشده باشد . نمیدانم چرا برخود تکلیف گرفته به مقابله پادشاه ماران آبی میروی؟ « ناگاها » یعنی ماران آبی مخاوقات خراب هستند و این را هم بعرض میر سانم که در میان طبقات شیاطین شاه ایشان قو ای زیاد دارد که مقابله به آن مشکل است زیرا تمام عناصر طبیعی به فرمان او است . بالای ابر سوار میشود ، بادرا به وزش می آرد . از ماورای فضای لا جوردی به قله های پر برف کوها تر دد میکند . سیلاب های خروشان را به قعر دره ها جاری میسازد و هیچ قوهٔ انسانی به او غالب شده نمیتواند پس ای پادشاه بزرگ خواهشمندم از غیظ فرو نشینی و از مقابله بك « ناگا» منصرف شوی زیرا اگر فتح کنی از نتیجه فیر وزی شهر ت تو بلند نخواهد شد وا گر مغلوب شوی از انفعال و در دمغلوبیت رنج خواهی کشید . چون کنیشکا در پس کشیدن قشون خود تر دیدنشان داد شاه --- page 51 --- (۳۸) ماران ابی به دریاچه خود برگشت و از میان امواج به زیر طبقات یخ فرورفت ساعتی نگذشته بود که در فضا تغییراتی بمیان آمده ابرهای سیاه هوا را تاریک ساخت و نه تنها بگرام بلکه تمام کاپیسا با حلقه حصار کوهستانی خود زیر گرد و غبار معدوم شد و آواز شاه ماران مانند رعد از فراز سالنگ طنین انداخته کوهارا به جنبش آورد و وزش باد پروان درخت هارا از ریشه برا فگند. لشکر کنیشکا دچار هرج و مرج شده اسپ ها و فیل ها با راکبین خود در وحشت افتادند آنگاه خود کنیشکا پادشاه به خواندن اوراد مذهبی شروع نموده میگفت :- « اعمال حسنه من در زندگانی سلف مرا پادشاه نوع بشر ساخت و به اقتدار خود قوای مدهشه را ضعیف ساختم و دنیا را مسخر نمودم حالا ما آبی میخواهد بر من غلبه کند لذا دست بدامن اعمال حسنه خود میزنم و التجا دارم درین جا به من كمك كنند » چون به اینجا رسید از سر شانه های شاه شعله های آتش زبانه کشید (۱) و دود از اطراف او بلند شد شاه ماران از مشاهده این کیفیت متوحش (۱) در بعضی سکه های کنرکی زبانه شعله آتش بالای شانه های شاه معلوم میشود . --- page 52 --- (۳۹) شده فرار کرد باد آرام شد ـ سردی بر طرف گردید . باران قطع وابرهای سیاه پراگنده شدند انگاه امیر ا طور حکم داد که هر یکی پارچۀ سنگی برداشته به دریاچه به اندازند تا پر شود . شاه ماران آبی دوباره خود را به پیر مرد بر همنی تغییر شکل داده نزد امیر ا طور حاضر شد و اظهار نمود که من شاه ماران آبی هستم وحاضر شده‌ام طوق اطاعت شاه را در گردن نهم، امید دارم که از جرمم گذشته مراعفوه کنید . چون میدانم که پادشاه قلباً تمام موجودات را دوست دارد و از انها حمایت میکند حتماً در بارۀ من بیچاره هم توجه ومرحمت خواهند فرمود . اگر پادشاه مرا بکشد هر دوی ما براه غلط افتاده خواهیم بود، پادشاه بواسطۀ قتل ومن بعلت افکارغضب آلود ودر نتیجه هر دوی ما در زندگانی آتی منفور خواهیم شد . پادشاه سخنان عذر آمیز او را شنیده قرار گذاشت که اگر درآینده باز نافرمانی نموده بود عفو نخواهد شد شاه ماران جواباً بعرض رسانید ناگاه بواسطۀ اعمال بدی که داشت بشكل --- page 53 --- (٤٠) مار در آمده چون طبیعت اوظالم و کینه جو است خود داری او از ایزای مضرت مشکل است و اگر محتملاً حرکت نامناسبی در آتی ازمن سرزند ناشی از فراموشی ملاقات ما خواهد بود پس امید دارم که پادشاه اگر يك دفعه دیگر به ساختن معبد شروع میکند يك زنگ بزرگی هم بسازد و هرروز یکنفر را بفرستد تا سر کوه را ملاحظه کنند و اگر در آنجا ابرهای سیاه جمع شده بود فوراً زنگ را بنوازند تا از استماع آواز آن ملاقات شاه وعظمت اقتدار او بخاطرم تازه شود و افکار سیاه من برطرف گردد امیر اطو ر معروضات او را پذیرفت و بهمین ترتیب با طنین او از مهیب زنگ که قدرت و جلال سلطان بگرام را در دور دست ترین دره های کاپیسا منعکس میساخت معبد واستوپۀ خود را آباد کرد . قصۀ معبد راهولای Rahula وزیر: بفاصله تقريباً ٣٠ لی (١٥) کیلو متر جنوب شرق پایتخت معبدی است موسوم به «راهولا» که قرار روایات یکی از وزرای قدیم سلطان بگرام آباد نموده بنام او معروف --- page 54 --- ( ٤١ ) شده است . در افسانه ها نقل میکنند که در روزهای اعیاد مذهبی از فراز گنبد معبد اشعهٔ درخشانی بهوا بلند میشد و از قات درزهای سنگ ها مایع معطری خارج میگشت و در آرامی سکوت شب زمزمهٔ آهنگ موزيك بگوش میرسید . میگویند روزیکه « راهولا » آبادی این بنای مذهبی را تمام کرد شب شخصی را بخواب دید که به او میگوید : این استوپهٔ بلندی که به این عظمت و شکوه آباد کردی چیزی تحفه و یاد گار در خود نهفته ندارد و چون فردا پادشاه و رعایا برای مراسم افتتاح آن میآیند از شخص شاه استدعا کن که قبل از همه یاد گاراً چیزی به معبد تقدیم کند . فردا چون شاه به محضر عمومی تشریف آورد وزیر پیش شده دست ادب برسینه نهاد گفت : خادم حقیر از حضور اعلیحضرت شما التجا دارد که اولین تحفه امروز از دست شاه به معبد برسد . پادشاه استدعای وزیر خود را قبول نموده و جواب مثبتی داد . سپس « راهولای » وزیر پیش دروازهٔ معبد ایستاد و در حالیکه مردم چون سیل خروشان بطرف او می آمدند يك نفر را در میان --- page 55 --- ( ٤٢ ) ازدحام نفری دید که قطی در دست دارد . وزیر از دور بر او فریاد زده سوال نمود که تحفۀ شما عبارت از چیست ؟ مشارالیه جواب داد که چیزی از یاد گار های بودا . آنگاه وزیر دوباره صدا بلند نموده و گفت اگر میخواهی که این یاد گار تو محافظه شود آنرا بمن بسپار صاحب مال گفت خوب است اينك عجالتاً یکبار آنرا تماشا بكنيد و بمن پس بدهید زیرا قبل ازینکه آنرا به شما بسپارم میخواهم یکدفعه به خود پاد شاه نشان بدهم « راهولا » از ترس اینکه مبادا شاه اهمیت تحفه را بداند و از وعدۀ خود برگردد یاد گار را بصاحبش مسترد نکرده بطرف « سانگاراما » یعنی معبد خود رفت و فراز استو په بالا شد و در اثر التماس او سنگ گنبد معبد چاك شد ووزیر برای مخفی نمودن تحفۀ قیمتدار در میان چاك دیوار پایان شد و وقتیکه میخواست پس بر اید جدار گنبد پیش آمده و برآمده نتوانست شاه چون از قضیه خبر شد هر طرف نفری را به جستجو و پالش وزیر فرستاد و چون قریب معبد رسیدند کار از کار گذشته بود واز « راهولا » اثری دیده نمیشد به این مناسبت هنوز از درز --- page 56 --- ( ٤٣ ) سنگ جدار معبد مایعی غلیظی شبیه به روغن سیاه می برآید . کوه فیل سر : بطرف جنوب غرب شهر ( پایتخت بگرام ) کوهی است که بزبان چیتائی آنرا Pi-lo-sa-lo ( پی - لو - سا - لو ) و بو میان Piluoara « پیلو سارا » یعنی « پیل سر - فیل سر » میگویند و وجه تسمیه آن این است که وضعیت آن بشکل سر فیل است در زمان قدیم وقتیکه « تاثا گاتا » بودای اولیه زنده بود این کوه را Sing ksen « سیانگ کین» یعنی (فیل ثابت) میگفتند . در افسانه ها میگویند که بالای کوه صخره بزرگی است که « تاثا گاتا » فراز آن باجماعه اجنه ملاقات نموده و تحایف ایشان را پذیرفته بود چندی بعد « اشوکا » بزرگترین سلطان سلاله « موریا » که بر افغانستان شرقی و جنوبی هم حکمفرمائی داشت بالای همین صخره استوپه به بلندی ١٠٠ قدم آباد نموده و آنرا از لحاظ محکمی استوپه « پی لوسارا » یعنی « فیل قوه » یا « فیل سر » میگفتند در مخزن این استوپه --- page 57 --- (٤٤) از اشیای متعلقه « تاتا گاتا » یادگار های زیادی مانده بود چون بطرف شرق ریزه کوهستان هنوز هم شاخه کوه بچه‌ئی بنام « عاشقان » یاد میشود احتمال دارد که این کوه همان کوه «اشوکا» باشد که آهسته آهسته مفهوم معنی اسم اصلی آن بامروز زمان در خاطره های اهالی بومی رنگ دیگر گرفته و «اشوکا» به « عاشقان » تبدیل شده است . افسانه خزانه وطوطی : بطرف جنوب دروازه شرقی « سالون بودا » معبد بزرگیکه کنیشکا برای اقامت تابستانی یرغمل های چینی ساخته بود در زیر پای مجسمه « ویشراوانا » رب النوع ثروت دفینه بود که یرغمل های چینی ثروت هنگفتی گذاشته و در کتیبه بالای آن نوشته بودند: - « وقتیکه معبد مرمت کاری لازم داشته باشد مردم از اینجا پول گرفته میتوانند » درین اواخر يك پادشاه سرحدی که حریص و در عین زمان ستمگار بود قصه جواهرات و اشیای قیمتی خزانه را شنیده برای تصرف --- page 58 --- ( ٤٥ ) آن بالا و لشکر خود در بگرام حاضر شد و با رویه تشدد کارانه علما و راهبین معبد را رانده و در موقعی که میخواست سر خزانه را باز کند طوطی که بالای سر مجسمۀ رب النوع ثروت بو د شروع به بال زدن نموده صداهای دل خراشی کشید و در نتیجه ز مین به لرزه در آ مده پا د شاه و قشو نش بیحال بخا ك افتاد ند و به جرم خود اقرار نموده با ندامت و پشیما نی مراجعت کردند . --- page 59 --- فصل پنجم بگرام وسائر نقاط کاپیسا درعصر یونانی هندوکوه یا قفقاز هندی - اسکندریه قفقاز در پروان - بگرام و شهرنيكايا - تجزیه امپراطوری اسکندرومداخله خاندان موریا یونانی های جنوب هندوکوه - سقوط ایشان با هرمایوس از دست پهلوا ها و کوشانی ها * * * * * * اسکندر بعد از مقابله با مقاومت های شدیدی ومدهش و اهالی ولایات « هری » و « ارا کوزی » « هرات وقندهار » از راه غزنی دراوایل زمستان « ماه نوامبر ۳۲۹ ق م » بوادی رود کابل رسید لیکن در اینجا توقف ننموده وفوراً عازم کاپیسا « كوهدامن » شد، علت عدم توقف اسکندر در محل کابل فعلی خوب فهمیده نمیشد و اگر علتی داشته باشد سراسر جنبهٔ عسکری خواهد داشت و اگرنه درعصریونانی هم درینجا آبادانی بود چنانچه مورخین یونانی آن را بنام « اورتسپانم » یا « اورتسپانا » و همچنین به اسم « کارورا Karoura » یاد کرده اند . « استرابن » --- page 60 --- از آثار نفیس و تاریخی بگرام که در اثر حفريات ۱۳۱۶ بدست آمده است --- page 61 --- از اثار نفیس و تاریخی بگرام که در اثر حفريات ١٣١٦ كشف شده است --- page 62 --- ( ٤٧ ) مورخ یونانی آن را « اوزتسپانا » خوانده و چهار راهی نوشته که ازان راههای تجارتی بطرف بکتریان و اراکوزی منشعب میشد بهر جهت مقصود ما در اینجا تشریح تاریخچۀ قدیم کابل نیست بلکه میخواهیم ارائه بکنیم که کابل بر خلاف آنچه که معمولا تصور میشود در زمان یونانیها هم اهمیت تجارتی داشت و علت اینکه چرا اسکندر حین ورود خود از طرف غزنی در اینجا توقف نکرد طوریکه اشاره نمودیم شاید یکی عدم موقعیت مساعد عسکری و دیگری عجلۀ خود او به وصول باکتر یان بوده باشد زیرا « بسوس » درانجا مشغول بیعت گرفتن مردم برای خود بود بهر جهت اسکندر از درۀ کابل به سرعت گذشته داخل کاپیسا شد و چون جدار بلند هندوکوه را با کوتل های پر برف آن مقابل خود دید و از بومی ها استفسار نمود عبور آن را دران موقع سال غیر ممکن یافته مجبور به توقف شد و قشون خود را در او پیان دامنه ( کوه خواجه سیاران ) که نسبتاً از مجرای وزش باد پروان کناره است امر اطراق داده در پای هندو کوه یعنی قفقاز یونانی ها از نقطه که مدخل --- page 63 --- (٤٩) دره های پنجشیر- سالنگ- شتل- وغيره را دفاع کرده بتواند اساس شهر اسكندريه جديد ی را در نظر گرفته و سال آينده قبل ازينكه، بطر ف صفحات شمال عازم شو د نظريه خو د را عملی ساخت. چون يونانی ها در حوضه قشنگ کاپیسا دوشهر معروف یکی « اسكندريه قفقاز » و ديگر شهر « نيكايا » رابنا نهاده و جغرافیه نگاران ومورخين ايشان از آنها زیاد صحبت کرده اند آتیه از موقعیت این هر دو مفصل ترصحبت خواهم کرد حالا قبل از همه میخواهم در اطراف چیزی صحبت بکنم که در کا پیسا از همه بیشتر یو نا نی ها را تحت تاثیر گرفته و ان سلسله با عظمت پر برف هندو کوه است : هند و کو ه يا قفقاز هندى : يونانیهای که به معیت اسكندر بودند خواه بواسطهٔ عدم معلومات دقیق جغرافیائی ، خواه بواسطهٔ بلند بر دن کار نامه های قوماندان خود و خواه بواسطه تشابه ، هندو کوه را کوه قفقاز و قفقاز هندى یاد کرده و يکی از قشنگترين قصص ارباب الانواع خودرا كه موضوع آن چنين است به آن نسبت میدهند --- page 64 --- ( ٤٩ ) در افسانه های كلاسيك ارباب الانواع يونانى نقل ميكنند كه «پرومته» رب النوع يا ژنی آتش و اولین پیشوای مدنیت بعد از اینکه هیکل انسانی را «بعقیدۀ آنها» از خاک درست کرد خواست آنرا روح دهد ، برای این مطلب آتش آسمانی را دزدی نمود «ژوپی تر» رب الارباب برای توبیخ او «یاندور» اولین زن قشنگ مخلوقه یعنی «حوای یونانی» را فرستاد اما «پرومته» از درمکر پیش آمده و خانم مذکور را اسیر خود ساخت آنگاه «ژوپی تر» به غضب شده پسرش «وولكان» را مامور ساخت تا او را به سزا رساند : مشار اليه «پرومته» را در کوه قفقاز فراز صخرۀ ئی چهار میخ نمود تا عقابی جگر او را بخورد آخر «هركول» اسباب نجات او شد . قرار قصۀ فوق بندی گری «پرومته» اگرچه در اصل کوهای قفقاز بعمل آمده ولی از روزیکه یونانی ها وارد «کاپیسا» شده و چشم شان به تودۀ پر برف هند و کوه افتاد و آنرا «قفقاز هندی» خواندند قصۀ فوق الذکر را هم به قلل سر بفلك كشيده و مغاره های وحشت اور آن نسبت دادند . ویکی از سکندریه هائی را که --- page 65 --- ( ٥٠ ) پسر فیلیپ در کاپیسا بنانهاد بنام « اسکندریه قفقاز » یا « اسکندریه پای قفقاز » مسمی ساختند . اسکندریه قفقاز : سیاست نظامی اسکندر چنین متقاضی بود که تا وضعیت خودرا در عقب محکم نمیساخت گناهی امر پیشرفت نمیداد در ممالک دشوار گذار ونقاطی که اهالی آن سرشوخ وجنگجو بودند بیشتر به این رویه اهمیت میداد چنانچه نسبت به سائر نقاطی که از آن عبور نمود عده اسکندریه های او که هر کدام اساساً « قشله عسکری » یا « شهر نظامی » بود در افغانستان بیشتر است و بعد از اسکندریه اری ــ پروفقازی ــ اراکوزی یعنی اسکندریه های هرات ــ فراه ــ قندهار ــ اسکندریه قفقاز چهارمین شهر نظامی ( ١ ) است که در پای هندوکوه برای حفاظت مدخل دره های پنجشیر ــ شتل ــ غوربند ــ سالنگ وغیره بنانهاد . راجع به تعیین موقعیت شهر اسکندریه قفقاز از سالهای اول قرن ١٩ اروپائی هائی که موقع مسافرت در کاپیسا یافته اند (١) به همین ترتیب در شمال هندوکوه هم اسکندر چندین شهری بنانهاد --- page 66 --- ( ٥١ ) اظهار نظر یه نموده وجر و بحث شروع شده است . دو نفر مدقق معروفی که درین راه پیشقدم اند یکی مسن انگلیس «١٨٥٣ - ١٨٠٠» و دیگر « اگوست کورت » فرانسوی « ١٨٦١- ١٧٩٣ » است که اولی بگرام و دومی سیغان را پیشنهاد نمود (۱) ولی دیری نگذشته بود که نظریات آنها طرف تنقید واقع شده و « موسیو ژاکه » فرانسوی و « ویلسن » H. H. wilson انگلیس با دلایل پیشنهادات ایشان را از بین بردند همین طور یکعده علمای دیگر که بردن نامشان ضرورت ندارد پشت هم آمده . نیلاب غوربند - او پیان چاریکار - را پیشنهاد نموده رفتند و چون خرابه های شهر وسیعی در بگرام افتاده بود بیشتر توجه آنها به آنطرف معطوف میشد . چون موسیو فوشه به رهنمائی آثار مترجمه نگارشات هیوان - تسنگ در ۱۹۲۲ به افغانستان آمد به دستیاری معلومات مفید زوار چینی معلوم شد که بگرام پایتخت قدیم یعنی محل شهری است که آرین یونانی «نیسه» Nicée وخود زوار چینی «کاپیسی» Kapisi (۱) كتلاك آثار بگرام : نگارش موسیوها كن . --- page 67 --- ( ٥٢ ) خوانده است . و محل شهر اسکندرية قفقاز باید در جای دیگری تجسس شود . نا گفته نماند که بعضی ها محل شهر اسکندریه قفقاز « او پیان » را قلمداد نموده اند ولی او بیان فعلی به چند کیلومتری شمال چاریکار یکی خرابه روی خاکی ندارد که به موقعیت شهر قدیم دلالت کند و دیگر تا جائی که از تذکرات بعضی مورخین قدیم معلوم میشود اسم او بیان نه فقط بيك شهر بلکه بولایت بزرگی هم اطلاق میشد . پس اگر « استفانس بی زانتم » Stephanos Byzantum يا « استفانس بی زانتی » در باب اسکندریه قفقاز می نویسد كه : ـ « شهری است در او پیانه قریب هند » دلیل شده نمیتواند که حتماً شهر اسکندریه قفقاز در او بیان معمور بود زیرا او پیانه در اینجا به معنی جامع و لایت بزرگ آمده است . چون قرار افسانه های بومی « پروان » معاصر با بگرام آبادی داشت و برعلاوه موقعیت آن هم در پای هندو کوه هم در مدخل دره های آن ، و هم در ولایت او پیانه تمام شرایط را در بر میگیرد گفته میتوانیم که --- page 68 --- ( ٥٣ ) شهر اسکندریه قفقاز در پروان قدیم در جبل السراج فعلی بنا یافته بود . مورخین یونانی فاصله آنرا از « اور تسیانم » ٥٠ میل و از « پوکو لا تیس » ۳۳۷ میل می نویسند چون مدققین امروزی « اور تسیانم » را کابل و « پو کولاتیس » را هشت نفر قریب پشاور تعین نموده اند از نقطه نظر فاصله هم موقعیت پروان به شهر اسکندریه قفقاز موافقت میکند ناگفته نماند که « او پیان » بذات خود شهر مهمی بود . چنانچه زوار چینی آنجا را به لهجه چینیائی هو ـ پی ـ نا Ho-pi-na ذکر میکنند و شهر بزرگ میخواند میگویند که « ملنا ندر » یونانی شاه بزرگ کابلستان و کندها را و پنجاب در آنجا تولد یافته است . بگرام و شهر نیکایا : « نیکایا » کلمه یونانی و « فتح » معنی دارد و احتمال میرود که ترجمه نام بومی شهر باشد . پر و فیسر « ویسن » انگلیس در کتاب « آریانا انتی کویتا » صفحه ١٨٣ محل شهر مذکور را به ١٨ میلی اوپیان در بگرام فعلی تعیین میکند --- page 69 --- ( ٥٤ ) می نویسد كه نام اصلی محل «جاياپورا Jayapura» يعنى «شهر فتح» بود بعلاوه شهر اسكندريه قفقاز شهر ديگری که یونانی ها آباد نموده اند همین شهر «نیکایا» است که موسیو فوشه بنام «شهر شاهی» موقعیت آنرا در «برج عبدالله» و خرابه های مجاور آن در بگرام معین نموده است. پوره معلوم نیست که این شهر چه وقت بنا شده اسکندر چون در سال بعد (در ۳۲۷ ق م) از صفحات شمال هندوکوه فرود آمد به اسکندریه پروان چند روزی توقف نموده بعلاوه يك قسمت سر بازان را كه از پا مانده بودند بعضی قبایل و اهالی اطراف و نواحی را نیز در شهر سکنا داده نیکا نور Nicanor یکی از همراهانش را مامور ادارۀ شهر ساخت و تری یاسپس Tyriospes را نایب الحکومۀ اراضی پاروپامیزاد یعنی ولایت کابل فعلی مقرر نموده آمادۀ حرکت شد و به شهر نیکایا دو باره متوقف گردید. می نویسند که اسکندر به شکرانۀ پیشرفت های خود بنام الاهه «اتنا Athena» قربانی درین شهر تقدیم کرده و به --- page 70 --- ( ٥٥ ) امفیس Omphis و دیگر رؤسای اینطرف رود اندوس خبر فرستاد که به استقبال و ملاقات او بیایند چنانچه « امفیس » بواسطة دشمنی که با «پوروس Porus » داشت از موقع استفاده نموده با ٥٠٠ فیل و تعارف زیاد در شهر « نیکایا » بحضور اسکندر رسید . (۱) بعلاوه بقایای خرابه های زیادی که روی خاك مرئی است شواهد محیر العقول یونانی که پارسال از حفر گاه نمره دوم بگرام پیدا شده بصورت قطعی به اثبات میرساند که این جایکی از شهرهای مهم معمور بود . تجزیه امپراطوری اسکندر و مداخلت خاندان موریا خوانندگان محترم مسبوق اند که بعد از وفات اسکندر امپراطوری وسیعه اش تجزیه و بین ژنرال های او تقسیم میشود و بعد از يك رشته گیر و دار و جنگ ها بين بطليموس - انيتوكون وسلوكوس ، اخير يك حصه بزرگ فتوحات آسیائی بدست (۱) «پوروس» شاه هندی است که در موقع ورود اسکندر در پنجاب بین رود چناب و راوی سلطنت داشت . --- page 71 --- ( ٥٦ ) سلوسید ها می افتد. درین موقع که ژنرال ها بین خود مصروف زور آزمائی بودند خاندان موریای هندی موقع یافته افغانستان را بصورت موقتى به قلمرو و نفوذ خود ملحق ميكند ـ «چندرا گوپتا » موسس خانواده سلطنتی موریا در سال (۳۲۲ ق م) به تخت «مکدها» نشسته «سلو سید نیکا تور» یونانی را که استرداد اراضی مفتوحه اسکندر را دعوی میکرد بقوه قانع ساخت و کندهارا و کاپیسای افغانستان را به قلمرو خود ملحق نمود و نفوذ یونانی را به شمال هندوکوه محدود ساخت بعد از او پسرش «بندو سارا» ونواسه اش «اشو کیا» قلمرو حکومتی پدر وجد خودرا محافظه کرده به دامنه فتوحات خودوسعت دادند و على الخصوص «اشوکا» به انتشار معنویات هند کو شیده دین بودائی را در افغانستان انتشار داد . قرار روایات قدیمه اشوکا در هده و اراضی متصلیۀ بگرام معابد واستوپه های بزرگی آباد نموده . این شاه در کاپیسا خیلی معروف بود وطوریکه در فصل سوم درمورد افسانه های ملی ذکر نمودیم احتمال زیاد میرود که کوه «عاشقان» فراز --- page 72 --- (٥٧) ریزه کوهستان بنام او مسمی واصلا « کوه اشو کا » بوده باشد زیرا در انجا استوپهٔ بزرگی به بلندی ۱۰۰ قدم اباد نموده بود . این وضعیت یعنی نفوذ خاندان موریا در صفحات جنوب وسلطهٔ حکمرانان خاندان سلوسید یونانی در شمال تا زمان اعلان استقلال « دیو دو تس » در باختر در (٢٥٠ ق م) وحتی چند سال دیگر هم دوام داشت چنانچه وقتیکه « انیتو کوش سوم » « از ساس سوم » شاه پار تیا را بخود ملحق ساخته و به اتفاق » به « او تید موس » سلطان باختر حمله کرد و بعد از مقابله های شدید با باختری ها بنام منافع عمومی یونانی ها در اسیا با شاه ایشان صلح نموده بجنوب هند و کوه بعزم حملهٔ هند پایان شد هنوز در کا پیسا وبگرام ودرهٔ کابل از خاندان مور یا شاهی بنام « سوبها گاسنا » Soubhagasena حکمرمائی میکرد ـ شار تر کمبر بج هستری اف اندیا (۱) می نویسد : (۱) این کتاب نسبت ( به کمبریج هستری آف اندیا ) تازه تر است زیرا در ۱۹۳۶ با تجدید نظر بطبع رسیده . --- page 73 --- (٥٨) این پادشاه بایکی از اجداد قریب او در موقع انحطاط قوای موریا سلطنت مستقلی در دره کابل تشکیل داده بود. استرابون مورخ یونانی ازو ذکر میکند و می نویسد بین او «و انیتو کوش » شاه یونانی شامی تجدید روابط بعمل آمد پرو فیسر E W Thomas « توماس » بتقویت قول «تار نات Tarnath مورخ تبت که میگوید پسر اشوکاویر سنا Virsena پادشاه گندها را بود . می نویسد چون کلمه «سنا Sen» در اخیر نام های این خانواده میباشد احتمال دارد که «سوبها گاسه نانا» نوا سه اشوک بوده باشد. بهر جهت رابطه خویشا وندی این شاه با ارکان بزرگ خاندان موریا هرچه بو ده باشد آخرین دودمان این خانواده است که در کاپیسا و دره کابل حکومت نموده و بعد از او ومراجعت انیتو کوش سوم غرب کل افغانستان به تصرف اوتید موس سلطان باختر در می آید. در این کتاب بایونانی هائی که بعد از ( ٢٥٠ ق م) مستقلاً در با ختر سلطنت نموده اند سر و کاری نداریم زیرا از زمینه بحث ما خارج اند فقط برای اینکه سلسله موضوع در نظر --- page 74 --- ( ٥٩ ) خواننده گسیخته نماند به گرفتن نام و ذکر خیلی مختصر انها پرداخته اصل موضوع مطلوبه را که عبارت از ذکر شاهان یونانی است که از بگرام به جنوب هندوکوه سلطنت نموده اند مفصل تر بیان میکنیم : بانی سلطنت مستقل یونانی باختر شخصی است موسوم به « دیو دوتس » که از طرف انیوخس کوش سلطان یونانی شامی نایب الحکومه ولایت بکتر بان بود و در حوالی ٢٥٠ ق م اعلان استقلال نمود بعد از سلطنت کوتاه ٥-٦ ساله او پسرش دیو دوتس دوم به سلطنت رسید هنوز از جلوس او چند سالی نگذشته بود که « ایو تید موس » حکمران سغدیان بر او حمله کرده خودش را مقتول و تخت و تاج او را متصرف شد و بین سالهای ٢٣٠ و ٢٠٠ ق م از باکتریان بر کل افغانستان حکمرمائی نمود و باختر در عصر او به منتهای اوج و اقتدار رسید. مشار الیه از ضعف خاندان موریای هندی و گرفتاری های انیتوکوش سوم شامی بارو منها استفاده نموده پسرش « دمتر یوس » را به فتح هند ترغیب نمود چنانچه مشار الیه --- page 75 --- (٦٠) کل پنجاب شرقی وغربی را متصرف شده بنام (فاتح هند) موسوم گشت وچون درین بین پدرش وفات کردبرادر بزرگ خود «اوتید موس دوم» راوکیل خود در باختر مقرر نمود ومرکز سلطنتی خودرادر ساکالاــ سیالکوت پنجاب قرار داد. درین وقت «ایوکراتید مس» نام یکی از ژنرال های زمان پدر او موقع را مساعد یافته در باختر بنام خود اعلان سلطنت نمود «دمتریوس» چون ازین وقعه خبر شد با ٦٠ هزار نفر برای استرداد تخت و تاج خود و پدر خود به باختر هجوم آورد وبا اینکه ایوکراتیدس را با ۳۰۰ نفر محاصره کرد آخر ناکام برآمد و به پنجاب مراجعت نمود همین طور (ایوتید موس دوم) و (دمتر یوس دوم) پسرانش و «اگاتو کلس» و «پانتا لئون» که از دودمان خاندان «اوتید موس» سلطان باختر بودند هر کدام از طرفی به «ایوکراتیدس» حمله آوردند اما هیچ کدام موفقیتی حاصل نتوانست و باین منوال درامپرا طوری باختر یعنی افغانستان و ملحقات هندی آن دوخانوداه شاهی یونانی رقیب هم به میان آمد: احفاد «ایوکراتیدس» --- page 76 --- ( ٦١ ) در افغانستان و اولادۀ «تيدموس» در پنجاب . چون موضوع بحث ما درين کتاب محدود به «شاهان کاپیسا» است از ذکر حال رجال سلالۀ دوم و سائر موضوع ها صرف نظر نموده از اولادۀ خانوادۀ اولی یعنی کسانی که مقر حکومت شان کاپیسا بود صحبت میکنیم : پوشیده نیست که وجود اسکائی ها که در حوضۀ سردریا مقیم بودند همیشه برای سلطنت یونانی باختر خطری بود و تهلکۀ آنها حس می شد تا اینکه در زمان ایوکراتیدس ایشان از جانب شمال ومهر داد اول پارتی از خراسان ( از طرف غرب ) پیش قدمی نموده در نتیجۀ نفوذ وحاکمیت یونانیها در شمال هند و کوه خاتمه پذیرفت اگر چه پسرش هلیو کلس هم زمانی در شمال هندوکوه حکمرانی نموده لیکن دامنه و دوامی نداشته و میتوان او را آخرین شاه یونانی باختر و اولین حکفرمای یونانی «کاپیسا » دانست زیرا یونائی ها بعد ازینکه از شمال هندوکوه پس پا میشوند به جنوب آن فرود آمده مرکز خود را در کاپیسا قرار میدهند . بعد از و اگر چه از روی حدس و قرائن عدۀ زیادی --- page 77 --- ( ٦٢ ) را از خانوادۀ ایو کراتیدس و در جملۀ جانشینان «هلیو کلس» قلمداد میکنند و بعضی را به «تاکسیلا» و عدۀ را به «پشکدواتی» یعنی «چارصده» فعلی و غیره نقاط نسبت میدهند از ذکر آنها هم صرف نظر نموده همین قدر متذکر میشویم که معروفترین جانشینان او «انتیال سیداس» «امین تاس» و «هر مایوس» است. «هر مایوس» آخرین شاه یونانی جنوب هندوکوه است که در بگرام خود را محکم کرده بجانب شمال با کوشانیها ، بطرف جنوب غرب با پهلواها مقابله میکرد و آخر به بعضی نظریه ها «کجولا کد نیزس» کوشانی و به بعضی های دگر «گند و فارنس» پهلوا او را شکست داد . معمولاً آنچه بطور محقق قبول میشود این است که «هرمایوس» را «کجولا کدنیزس» کوشانی شکست داده و سلطنت از یونانی ها بكوشانیها انتقال یافته است هرمایوس آخرین شاه یونانی کاپیسا در بعضی سکه ها با عیال خود ملکه «کالیوپ» Caliop یکجا معلوم میشود . نفوذ و حکفرمانی یونانیها با سقوط «هرمایوس» در حوالی (٢٠ م) را کاپیسا خاتمه پذیرفته است. --- page 78 --- پارچه عاج : ـ اشکال انسانی با حیوانات و گل ها ترکیب شده است . --- page 79 --- از اثار نفیس وتاریخی بگرام : پارچه های عاج که روی انها اشکال انسانی منقوش است. --- page 80 --- فصل ششم بگرام در عهد کوشان ورود کوشانی ها ـ روابط دربار بگرام با رومائی ها و چینی ها ـ انتقام گیری از چین ـ یرغمل های چینی ـ بزرگترین مبلغ و عالم کاپیسائی « گونا و ارمن » اجتهاد مبلغین کاپیسا در شرق اقصی . * * * * * * طوریکه در فصول قبل شرح داده شد اگر چه بگرام در عصر یونانی و حتی پیشتر هم آبادی داشت و در سال های اخیر سلطنت « هلیو کلس » پایتخت شاهان یونانی جنوب هندوکوه و کابلستان گردید ولی دوره شکوه وعظمت آن با ورود کوشانیها شروع شد زیرا اگر در وقت حکفر مائی شاهان اخیر یونانی پایتخت شده بود مرکز قلمرو محدودی شمرده میشد و با کوشانیها خصوصاً « کنیشکای کبیر » مرکز یا پایتخت تابستانی امپراطوری بزرگ ومقتدر آسیا گردید . کوشانیها بر خلاف آنچه تا سالهای اخیر مستشرقین ارو پایی تصور میکردند واخيراً تغیر نظریه داده اند شاخۀ آریائی --- page 81 --- ( ٦٤ ) نژادی است که از سرزمین بومی آریائی حوضه اکسوس مستقیماً بطرف شرق بوادی سیر دریا و ماورای شرقی آن منتشر شد . مانند پیش قراولان نژاد آریائی قرون متمادی با عالم زرد و زرد پوستان مغلی در تصادم ماندند ( نا گفته نماند که یکی از علمای مبرز جاپانی پروفیسر « هاندا تورو » پرو فیسر فاکولته ادبیات دارالعلوم امپراطوری توکیو به این عقیده است که سلطنت کوشانی را اهالی « تاهیا » یعنی بکتریا ن قبل از ورود « یوچی » که معمولاً ایشان را اجداد کوشانی مینامند تشکیل داده و ازین استنباط می شود که کوشانی و یوچی دو قوم علیحده بوده و اول الذکر بومیان آریائی تخارستان باشد . ) بهر جهت چون این مسئله خیلی بزرگ است و عجالتاً نظریات آنی پروفیسر جاپانی در دست نیست و موضوع فعلی کتاب ما هم بحث را درین مورد اجازه نمیدهد به اساس نظریات عمومی که تاحال معمول و مورد قبول است مینگاریم که این شاخه آریائی در اثر فشار « هیوانگ نو ها » بتدریج --- page 82 --- ( ٦٥ ) از جلگه های سر دریا به آمو دریا انتقال نموده و در حوالی ( ٧٠ ق م ) به بکتریان ریختند و سلطنت یونانی ها را در شمال هندوکوه سقوط دادند کوشانیها چون به بکتریان رسیدند درینجا قوم تجارت پیشه و متمدنی بود و باش داشت که بنام « تا هیا » یاد شده است . بعد از انتشار خود در بکتر یان قبایل کوشان آن قطعه را بین قبایل خود به ( ٥ ) ایالت تقسیم نموده و مدتی باینمنوال در شمال هندوکوه حکمرانی نمودند تا اینکه «کوجولا کد فیزس» رئیس یکی از قبایل پنجگانه ایشان موسوم به «کوی - شوانگ» یا «کوشان» مقتدر شده دیگر ها را مطیع خود ساخت و سلطنت کوشانی را تاسیس نمود . باین ترتیب چون قبایل کوشان بهم متحد شده از خود سر و سلطنتی یافتند به یونانیهای که خود را در جنوب هندوکوه « درکاپيسا » محکم نموده بودند بنای حمله را گذاشتند و طوریکه در اخیر فصل پنجم ذکر شد با «هرمایوس» در حوالی ( ٢٠ م ) سلطةٔ سیاسی یونانی های کاپیسا سقوط نموده و نفوذ کوشانی قایم مقام --- page 83 --- (٦٦) آن گردید و بتدریج ازین نقطه به چهار طرف انبساط نمود در زمان «کجولاکد فیزس» چون نفوذ کوشانیها بعلاوهٔ بکتریان آهسته آهسته بر تمام ولایت کابل وقندهار و در سمت مشرقی تا حوالی سند انتشار یافت و بعبارت دیگر چون افغانستان معاصر قلمرو سلطنت او را تشکیل میداد مرکز حکومتش در کاپیسا محتملاً همین شهر «بگرام» بود . «کجولاکد فیزس» ابتدا مسکوکات «هرمایوس» را که در «کاپیسا» بضرب رسیده بود تقلید مینمود چنانچه در بعضی مسکوکات او نام خودش «وهرمایوس» هر دو دیده میشود . هکذا مسکوکاتی ازو دیده شده که قرار اکثر احتمالات باید از سکه‌های «آگوست» امپراطوری رومن تقلید شده باشد . ناگفته نماند که «کجولاکد فیزس» معاصر «آگوست» امپراطوری رومن میباشد و اولین نمایندهٔ کوشانی «دربار بگرام» در عصر «کجولاکد فیزس» به روما نزد «آگوست» فرستاده شده بود . موسس اولین خاندان سلطنتی کوشان در حوالی (۷۸م) --- page 84 --- (٦٧) وفات نموده و بعد از او «ویما کد فیزس» پسرش که او را «کد فیزس دوم» هم میگویند بر تخت نشست. چون قلمرو کوشانیها درینوقت خاک آریانا یعنی افغانستان فعلی را سراسر فرا گرفته بود «ویما کد فیزس» به انبساط سرحدات خود طرف هند کوشیده پنجاب، دوآب، اود و غیره را فتح نموده بنام «فاتح هند» موسوم گردید. مسکوکات او قشنگ و فلز او مس و طلا است. مشار الیه در مسکوکات، عناوین خیلی با شکوه و جلال را اتخاذ نموده و مانند پدر خود یکطرف سکه رسم الخط یونانی و طرف دیگر رسم الخط بومی خروشتی را استعمال نموده است. قراریکه از منابع تاریخی چین معلوم میشود اولین تصادم بین امپراطوری کوشان و چین در عصر «ویما کد فیزس» واقع شده است. اگر چه علت این تصادم بصورت صریح معلوم نیست باز هم چون جنرال «پان چااو» چینی با قشونی برای فتوحات ختن و کاشغر آمده بود و «ویما کد فیزس» خواستگار مزاوجت دختر شاه چین بود و این مسئله را چینائیها قبولدار نشدند در نتیجه بین کوشانی --- page 85 --- ( ٦٨ ) و چینی در دامنه های شرقی پامیر جنگی واقع شده « ویما کدفیزس » پس پا گردید . در غرب بر خلاف ، روابط کوشانیها با امپراطوری رومن محکم تر گردیده و نمایندهٔ « کد فیزس دوم » به دربار « تراجان » حضور داشت . روابط تجارتی امپراطوری کوشان بارومن ها انبساط زیاد داشت . مال التجاره از تمام قسمتهای امپراطوری به پیمانهٔ زیاد از راه وادی کابل و کاپیسا به بکتریان و خراسان و از آنجا از میان امپراطوری پارتی بطرف غرب میرفت و رو منهـا سالانه مبالغ گزافی برای خریداری مال التجاره در امپراطوری کوشان صرف میکردند . بعد از « کدفیزس دوم » چون سلطنت در ( حوالی ۱۲۰ م ) به دست توانای شخص بزرگی چون « کنیشکا » رسید پایتخت تابستانی خود شهر بگرام را تعین نموده (۱) به انبساط قلمرو (۱) امپراطوری کوشانی کنیشکا سه پای تخت داشت : بر طبق تقاضای فصول ، زمستان در پشاور ، بهار در کندهارای غربی و تابستان در بگرام اقامت می نمود . --- page 86 --- ( ٦٩ ) سیاسی امپراطورى کوشان صرف مساعی زیاد نمود چنانچه در هند تا « مگدها » و « بنارس » کنار رود گنگا و در ترکستان چین تا کاشغر و بارکند یعنی حوضهٔ رود تارم پیش رفت و به این نوع انتقام متقدمین خود را از چینائیها گرفته پسر امپراطور چین یا طوریکه بصحت قریب تر است « شه - آن - پان » ( Ch-en-pan ) نام یکی از خویشاوندان شاه چینائی کاشغر را با جمع دیگر بطور یرغمل با خود آورده به اعزاز نزد خود نگاه میداشت و در موسم تابستان معبد ( شا - لو - كيا ) را که عبارت از پوزهٔ شترك بگرام باشد برای رهایش آنها تعین نموده بود . کنیشکا بزرگترین امپراطور کوشان تنها از نقطهٔ نظر کشور کشائی و پیشرفت های نظامی قابل تمجید نی بلکه از بسیار پهلوهای معنوی سزاوار ستایش است زیرا عصر زمامداری او دورهٔ ترقی زبان، ادبیات صنعت، دیانت، فلسفه، علم و حکمت است و ازین جنبه ها دورهٔ او در تاریخ آریانا نظیر ندارد . چون مقصود مادر پنجا صحبت در اطراف بگرام در عهد کوشان میباشد نگارشات --- page 87 --- ( ۷۰ ) خود را راجع به شاهان کوشان خصوص شخص کنیشکا که مستقلاً يك رساله میخواهد قطع نموده باصل مطلوب می پردازیم . طوریکه در فصول پیشتر نگاشتیم این مسئله حتمی است که پیش از کوشانیها بگرام ابا دی داشته زیرا قبل ازین در زمان شاهان اخیر یونانی هم پایتخت شده بود و در طبقات عمیق اراضی وحتی در روی زمین مسکوکات ایشان بکثرت یافت شده . چون موسیو فوشه احاطه « برج عبدالله » را شهر کوچک شاهی عصر یونانی خوانده احتمال زیاد د ا ر د که شهر بزرگتری که خط حصار با عظمت آن هنوز ته خاک معلوم میشود مربوط به کو شانی ها باشد . اشیای سفالی از قبیل کاسه ، کوزه کوچک دو دسته ئی یکنوع گیلاس های پایه دار گلی ، قیف وغیره که در اثر حفریات پارسال وپرا ر سال پیدا شده بعد از مطا لعا ت بنظر موسیو ها کن مربوط به اوایل عصر استقرار کوشان » در کاپیسا معلوم میشود . چون بساختمان دوکانهای قدیم این شهر دقت شود از نقطه نظر معماری چندان مهارتی در آنها بکار نرفته و این خود --- page 88 --- (۷۱) دلیلی است که تعمیر شهر را نه به یونانیها بلکه به کوشانیها متعلق میسازد . بگرام چون در عصر کوشانی تا یک زمان پایتخت و در عصر کنيشکا « مرکز تابستانی بود طبعاً از نقطه نظر اجتماعيات در وقت خویش حایز اهمیتی بود. چون صنعت ( گريك و بوديك) در عصر کوشانی ترقی زیاد داشت در کاپیسا صنعتگران ماهر مصروف تعمیرات معابد و هیکل تراشی بودند . اگرچه در بگرام و سایر نقاط کاپیسا از نقطهٔ نظر دین درعصر کوشان آزادی زیاد وجود داشت و در بگرام بعلاوه پیروان بودائی برهمنی ها و غیره زنده گانی داشتند اما با میلانی که شاهان کوشانی به « بود سیزم » نشان دادند دین بودائی نسبت بدیگر ادیان ترقی نموده و شکل دیانت رسمی بخود گرفته بود در زمان کوشانیها خصوص در عهد کنیپکا معابد و استوپه های زیاد در بگرام و دامنه های حصار کهستانی قشنگ کاپیسا آباد شده بهزارها نفر علما و راهبین در آنها بود و باش داشتند . کنیشکا با علم دوستی و دیانت پروری که --- page 89 --- (۷۲) داشت بزرگترین علماء و دانشمندان وقت را از اقطار امپراطوری بدور خود جمع نموده بود . میگویند که برای بدست آوردن یکنفر ادیب مشهور که به « اسوا گوزا » معروف و نزد پادشاه « مگدها » بود مخصوص با شاه مذکور به جنگ برآمده و بعد از فتح ادیب را گرفته و با خود آورد و مشاور ادبی خود مقرر نمود . هکذا برای امور مذهبی هم « کنیشکا » مشاوری داشت که اسم او « پارسوا » بود در محفل مذهبی که کنیشکا در پشاور دایر نموده بود در بیان علمای گندهاری کاپیسائی هم زیاد شامل بودند و علمای گندها را ، کابل ، کاپیسا به اندازه در علوم مذهبی تبحر داشتند که موجد طریقه نوی بنام «مها یانا» گردیدند. علاوه برین علمای کاپیسا در انتشار بودیزم در چین و سایر نقاط شرق سهم بزرگ گرفته و وقت بوقت با قافله های مبلغین که از کشمیر و گندها را آمده و بطرف شمال رهسپار میشد عده زیادی از ایشان هم شامل میشدند . در میان علما و مبلغین کاپیسا آنکه در اواخر قرن ۲۴ از همه معروف است «گونا وارمان --- page 90 --- ( ٧٣ ) Gunavarman » نام داشت و اصلاً شهزاده این دیار بود . مشارالیه بعد از انجام تحصیلات مذهبی و ساير علوم متداولهٔ وقت در علوم دینی تبحر زیاد حاصل نموده آخر اشتیاق خدمت در انتشار دین به این وادارش نمود که از زندگانی با تجمل و آرام شاهی گذشته مانند یکنفر مبلغ بکدام طرف عازم شود، چنانچه اول مسافرتی بهند نموده و از انجا بجزیرهٔ « سیلان » رفت و بعد از چندی بطرف جزیرهٔ « جاوا » که هنوز سرزمین برهمنی بود برای تبلیغ عازم شد و در اثر اجتهاد خود شاه وملکهٔ آنوقت « جاوا » را بدین بودا داخل نمود . چون آوازهٔ شهرت او در شرق بلند شد امپراطور چین « لیو ـ یو Líéou-yu که از خانوادهٔ شاهی « سونگ » Saung » بود آرزومند ملاقات و شناسائی او شده و در ٤٢٤ به حکمران چینی « تونکن » هدایات داده تا مبلغ معروف کاپیسائی را به چین دعوت کند . « گونا وارمان » خواهش امپراطور چین را قبول نموده اول به « کانتن » و از آنجا به « نانکن » رفت . امپراطور چین در جوار قصر امپراطوری معبد مجلل و باشکوهی --- page 91 --- ( ٧٤ ) آباد نموده و عالم کاپیسائی در آنجا تا آخرین دقایق حیات به ترجمه آثار بودائی به چینی اشتغال داشت . از شرح حال عالم فوق الذکر بخوبی معلوم میشود که چراغ علم و معرفت که باشاهنشاه بزرگ کوشان در آریا نا روشن شده بود اشعه فروزان آن تا اواخر قرن ٤ و اوایل قرن ٥ یعنی زمان ورود مهاجم هیاطله خاموش نشده به هر نقطه امپراطوری علم ، صنعت ، هیکل تراشی ، نقاشی ، ادبیات و نویسندگی ترقی درخشان داشت . از همین نتایج حفريات دو نقطه مختلف شهر کوشانی بگرام که یکی رسته دکانها و دیگر قصری بود معلوم میشود که از نقطه نظر حیات اجتماعی و طرز زندگانی نجبا وعوام کوشانی فرق داشتند و این فرق هم بعد از تهاجم و یغمای دارائی یونانیها در میان ایشان پیدا شده رؤسا واشخاص با نفوذی که حین اشغال باختر وتصرف کاپيسا اموال یونانیها را متصرف شدند با آن صاحب ذوق وسلیقه گردیده طرز زندگانی آنها --- page 92 --- ( ٧٥ ) عوض شده است . بر عکس عوام چندان تغییر نکرده با همان رویه زندگانی ساده قدیم ادامه داده با ظروف سفالی قناعت مینمودند . معذالك رسته دکانهای ایشان مرتب و دکانهای آنها عموماً منقسم بر دو حصه بوده «پس دکانی» «و پیش دکانی» که در اولی آذوقه و در دومی اشیائی را که حاضر برای فروش داشتند میگذاشتند . روی جدار دکانهای خود را عموماً با الوان طبیعی معدنی سفید و سرخ و آبی رنگ می نمودند. خارج از محوطه شهر بطرف جنوب در روی جلگه و در اطراف دامنه ها و پوزه های « کوه پهلوان » معابد متعددی آباد بوده هر معبد بذات خود يك مكتب علم و صنایع نفیسه بود ، زیرا بعلاوه اینکه علما و راهبین مشغول ترجمه و تالیف آثار مذهبی بودند در عین زمان بهترین هیکل تراشان و نقاشان هم بشمار میرفتند . در عصر کوشان چون نفوذ امپراطوری در هند تا سواحل رود گنگا انبساط داشت از راه دره کابل و گندها را و از راه لغمان ، تگو و نجر و بین هند و کاپیسا --- page 93 --- (٧٦) رفت و آمد فوق العاده زیاد بود و همان طوریکه کنیشکا ایام تابستان را در بگرام کنار رود پنجشیر میگذرانید حتماً نجبای کوشانی هم این کار را میکردند و معززین و روحانیون هند هم درین رفت و آمد با سلطان تغییر محل میدادند. خلاصه کاپیسا در عصر تمام شاهان کوشان مخصوصاً در دورۀ زمامداری سلطان بزرگ کنیشکای کبیر به منتهای عروج خود رسیده بود. --- page 94 --- فصل هفتم معابد بودائی بگرام صد معبد و ششهزار راهب بودائی طریقه های «مهایانا» و «هنایانا» هزار نفر برهمنی وده معبدایشان معبد « شالو کیا » اقامتگاه یرغمل های چین - کشﻮدن خزانۀ معبد - معبد را هیولا - معبد شاه - معبد ملکه * * * * * قراریکه هیوان - تسنگ زوار چینی نقل میکند کاپیسا روی همر فته دارای ۱۰۰ معبد و ششهزار راهب بودائی بود وچون معابد مذکور عموماً در دامنه های کوه و نقاط مرتفعه آباد شده بود روز گنبد های بلند ور نگین آن زیرا شعۀ زرین آفتاب میدرخشید واواز ناقوس وشعاع کم رنگ چراغ ها در دل سیاه شب موقعیت اینها را دراطراف افق وانمود میکرد قرار چشم دید زوار علاوه بر پیر وان دو طریقه بو دائی ( مها یانا ـ هنایانا ) ومعابد مربوط ایشان ده معبد بر همنی و تقریباً هزار نفر پیروان این دیانت ومذهب شیوائی در اینجاه بود وباش داشتند مشار الیه در کوچه های شهر بگرام و دیگر نقاط کاپیسا بر همنهای برهنه که بدن خودرا به خاکستر --- page 95 --- (۷۸) مالیده وشیوائی هائی را که از استخوانها زناری در دست داشتند مشاهده کرده چنانچه آثار این دیانت از منتها الیه جنوب شرقی کاپیسا از کوتل خیرخانه کشف شده است . کاپیسا از نقطهٔ نظر دیانت بودائی مانند درۀ بامیان از بزرگترین کانون دینی بشمار میرفت . حلقۀ قشنگ کهستانی «افق کشاده» دره های خموش و آرام، مناظر باشکوه، چشمه های فراوان کناره های بیسروصدا، یعنی تمام چیز های که راهبین انزوا پسند بودائی میخواستند درین جلگۀ بدیع جمع شده است علاوه برین مزیات چون بگرام مدت مدیدی مرکز حکومت یو نانی های جنوب هندوکوه و امپراطوری بزرگ کوشانیان بود طبعاً باعظمت ترین عمارات مذهبی در آنجا آباد میشد . ازین صد معبدی که «هیوان ـ تسنك در کاپیسا قلمداد نموده علاج ندارد که اقلاً ١٥ یا ۲۰ آن در بگرام وافق گرد و نواح آن نبوده باشد چنانچه تنها در دامنۀ اطراف کوه پهلوان بقا یای ۷ـیاـ۸ معبد هنوز معلوم میشود همچنین بطرف جنوب خرا به های شهر کوشان در حوالی قریه «امیری» و بطرف --- page 96 --- (۷۹) غرب گفته در میان کشت زارها آثار معابد و استوپه ها بوضاحت کامل معلوم میشود . استوپه بزرگی را که در دم قلعه فوق الذکر بوده اهالی به صفه مدوری تغیر داده اند و مهمان جای باشنده گان قلعه شده است . استوپه معبدی که بگرام آثار روی خاکی آن خیلی زیاد است در پوزه جنوب شرقی کوه پهلوان افتاده و تايك قرن قبل دست نخورده وكاملاً آباد بود و در ۱۸۳۳ مسن انگلیس (۱) که به اجازه اعلیحضرت امیر دوست محمد خان بکابل آمده بود چند نفر را برای حفریات آن از مرکز فرستاده و قراریکه مؤلف کتاب «اریانا آنتی کویتا» مینویسد چیزی از ان یافت نشده (۲) نا گفته نماند که کاوش بی اصول آنها فقط شقی در استوپه (۱) به کتاب « اریانا انتی كويتا » تاليف مستر و لسن انگلیس مراجعه شود . (۲) شقی که در استوپه نموده اند بخوبی دیده میشود . اگر حقیقهٔ چیزی یافت نشده باشد جای حیرت نیست زیرا گماشتگان « مسن » استوپه را شق نموده اند نه معبد را چون همیشه استوپه ها چیزی نمیداشته باشد امکان دارد که چیزی پیدا نشده باشد . --- page 97 --- ( ۸۰ ) وارد کرده و معبد ملحقهٔ آن جای بجای است . بزرگترین معبد دیگر بگرام معبد ( پوزهٔ شتر ك ) است که به دامنهٔ شمالی کوه پهلوان به سه کیلو متری شرق ( برج عبد الله ) مقابل قلعهٔ (هزاره) چهل متر بلند از سطح مجرای رود خانهٔ پنجشیر واقع و از کوه عاشقان گرفته تمام ریزه کوهستان ، کوهستان و دورنمای کوهدامن تحت نظر آن افتاده است . در اطراف کوه پهلوان غیر ازین دو معبد طوریکه پیشتر ذکر نمودیم ۵ ـ ٦ معبد دیگر هم موجود است که جاها و بقایای آنها بوضاحت معلوم میشود و فواصل آنها از يك دیگر بسیار کم است (فاصله بین سه چهار معبد دامنهٔ شمالی ۳۰۰ متر بیش نیست ) و موقعیت آنها طوری انتخاب شده که از يك معبد معبد دیگر معلوم میشود و احتمال زیاد میرود که به این ترتیب را همین منزوی از احوال یکدیگر خبر میگرفتند و در موقع لزوم بكمك همدیگر میرسیدند . حالا که بصورت مختصر وضعیت فعلی بقایای معابد بودائی --- page 98 --- (۸۱) بگرام شرح داده شده میرویم به بینیم زوار چینی در قرن ٧ مسیحی در عصر ورود خود راجع به آنها چه شنیده و چه دیده و چه مینویسد . معبد (شالو کیا) اقامتگاه یرغمل های چینی : هیوان تسنگ زوار چینی مینویسد : که بفاصله ٣ یا ٤ لی (کمی بیش از دو کیلومتر) شرق پایتخت به دامنه شمالی کوهی معبد بزرگی است که ٣٠٠ راهب در ان بود و باش دارند و پیرو طریقه راه كوچك نجات میباشند . » در فصل هفت در مورد لشکر کشی های امپرا طوری کنفيشکا در کاشغر وختن بملاحظه رسید که بعد از کامیابی سلطان مقتدر کوشان پسر امپراطور چین یا یکی از بستگان شاه چینائی کاشغر و ختن را بقسم یرغمل بگرفت در کتاب (هووی لی لیHuvi-Lili) سوانح حیات « هیوان-تسنگ » هیوان ـ تسنگ در صفحه ۷۲ نوشته است که این یرغمل عبارت از پسر امپرا طور چین «Ean هان» بود چنانچه «اسواگوزا» عالم معاصر کنفیشکا او را در پشاور در موقع علاجشماش دیده ات بهر جهت یا پسر --- page 99 --- (۸۲) خود امپراطور چین یا پسر شاه چینی کاشغر ستان هر که بود در چینی بودن او شکی نیست . کنیشکا نسبت به یرغمل های چینی التفات زیاد داشت و برای آسودگی و موافقت آنها به آب و هوا اقامت گاهای متعدد زمستانی، بهاری تابستانی در شهر های امپراطوری پیشاور، کابل بگرام برای ایشان معین نموده بود . قراریکه زوار چینی نقل میکنند چنین معلوم میشود که مسکن تابستانی آنها در بگرام در همین معبد «شالو کیا» بوده وقسمیکه موقعیت و مسافت آن را از پایتخت تشریح داده امکان زیاد میرود که معبد «شالو کیا» عبارت از همین معبد پوزۀ شترک حالیه باشد که پارسال حفریات آن شروع شده است . هنوز بر نویسنده معلوم نیست که اصل بانی معبد خود کنیشکا است یا یرغمل های چینی به پول خود آنرا آباد کرده اند از بعضی گذارشات تاریخی و افسانه های قبل الاسلام چنین معلوم میشود که بانی آن یرغمل های چینی بوده بهر جهت در تزئینات آن سلیقۀ مخصوصی بکار رفته ویرغمل ها بقسم --- page 100 --- (۸۳) یادگار تصاویر خود را به در و دیوار آن نقش نموده بودند چنانچه زوار چینی این موضوع را تذکر داده میگویـد تصاویر یرغمل ها در دیوار ها نقش است واز نقطه نظر شکل ولباس به مردمان شرق Hiaها یعنی چین شباهت کامل دارند. بعد ازینکه درباز بگرام به یرغمل های چین اجازه مراجعت داد و رخصت شدند (۱) در معبد «شالو کیا» بیادبود آنها هر سال در فصل باران که بهترین موقع انزوا و اجابت دعا بود حفله تشکیل داده و دران راجع به سلامتی وسعادت آنها دعا خوانده میشد . در نیمه اول قرن ۷ مسیحی در موقعی که زوار چینی هیوانتـسنگ از راه دره غوربند به کاپیسا داخل میشد پادشاه وقت که قرار گفته خودش از قبیله کشاتریا Kshatria بود با تمام راهبین و علمای دو طریقه بزرگ مذهب بودائی به استقبال (۱) احتمال میرود که پسر شاه چین یا کاشغر ستان را که Ch-en-Pan « چن پان » نام داشت « هو ویشکا» جانشین کا نیشکا بین ١١٤- ۱۲۰ مسیحی رخصت نموده و به تخت پدرش نشانیده باشد . --- page 101 --- (٨٤) او برآمده هر دسته سعی میکرد که زوار را در معابد خود استقبال کنند. آخر سر حلقه راهبین طریقه «راه كوچك نجات» که در معبد « شالو کیا » منزوی بود پیش شده گفت چون این معبد ب پول پسر امیر اطور چین آباد شده وشما حالا ازین مملکت تشریف میارید بی مناسبت نخواهد بود اگر اول درینجا نزول فرمائید . زوار از شنیدن این بیانات قلباً متاثر شده و چون خودش و رفیق راهش « پراَجنا کارا » بزرگترین عالم بودائی بلخ هر دو بطریقه علمای این معبد بودند میل اقامت در آنجا نشان دادند و تقریباً یکماه فصل بارانی سال ٦٣٢ را در آنجا گذرانیدند . گشودن خزانه معبد در فصل افسانه های قبل الاسلام مختصر شرحی ازین خزانه داده و قصه تجاوز يك نفر شاه حريص و ممانعت طوطی معبد را بیان نمودیم حالا در مورد خود خزانه که حقیقت تاریخی هم دارد میخواهیم متذکر شویم که بر عمل های چینی در موقع --- page 102 --- ( ٨٥ ) آبادی این بنا مقدار مسکوکات طلا ومروارید را برای مرمت کاری و رفع نواقصات آن دفن نموده بودند و با ترتیبی که در مورد افسانه خزانه ذکر شد هیچکس حتی روحانیون هم به کشودن آن جرئت نمیکردند . لذا راهبین معبد از وجود زوار چینی استفاده نموده از او خواهش نمودند تابه کشودن سر خزانه اقدام کند مشارالیه دستیاری ده نفر راهبین دیگر بعد از ذکر اوراد شروع به حفر نمود و به عمق ٧ یا ٨ فت ظرف بزرگ مسی پیدا شد که دران چندین صد سکه طلا و چندین بیست مروارید گذاشته شده بود . روحانیون آنچه برای مرمت کاری معبد لازم داشتند گرفته از زوار چینی ممنونیت زیاد نمودند . معبد راهیولا این معبد که بنای آن به « راهیولا » یکی از وزرای قدیم دیانت پرور بگرام نسبت میشود بفاصله تقریباً ٣٠ لی ( ١٥ کیلومتر ) جنوب شرق پایتخت بنا شده بود و در قرن ٧ مسیحی هنگام ورود زوار چینی هنوز آباد بود و با بلندی صد قدمی --- page 103 --- ( ٨٦ ) و تزئینات مجللی که داشت در زیر اشعه آفتاب میدرخشید . معبد شاه بكنار سواحل جنوب رودخانۀ بزرگى كه بشمال غرب پایتخت واقع است معبدی است مربوط بيك « شاه قديمه » كه در آن دندان شیری شهزاده « ساكيامونی » ميباشد . هكذا بطرف جنوب شرق این معبد دیگری است كه آن را نيز يك پادشاه قديم ساخته در ان يك پارچۀ جمجمه « تا ناگاتا » ويك تار موئی گرۀ فرق سر او میباشد . معبد ملكه بطرف جنوب غرب معبد فوق الذكر معبد خانم پادشاه قدیمه است . این معبد استوپه طلائی دارد که صد فت بلندی آنست . در افسانه ها میگویند که شام روز پانزدهم هر ماه بالای استوپه هاله روشنی درخشانی پیدا میشود و تلالوی آن تاصبح دوام کرده در روشنی صبحگاهی از بین میرود . --- page 104 --- تکه عاج : که روی آن اشکال نباتات و غیره نقش شده --- page 105 --- تکه عاج - روی آن شیر بالداری که از دهنش شعلۀ آتش می برآید بدو پا ایستاده است. --- page 106 --- فصل هشتم وضعیت تجارتی و سیاسی انتقال مال التجارهٔ هند به راه ابریشم - ترانزیت مواد چینی و رومائی - سرمه و اسپ های کاپیسا بدربار چین - رومائی ها و خرید ادویه دردرهٔ کابل - رول سیاسی - نشان کاپیسا . * * * * * * « کاپیسای» قدیم با موقعیت مساعد جغرافیائی که روی معبر بزرگ تجارتی هند و بکتریان احراز کرده و مدخل بزرگترین دره های هندوکوه پنجشیر - خاواك - شتل - غوربند در آن باز میشود از نقطهٔ نظر تجارت همیشه و در هر عصر دارای اهمیت زیاد بود - قافله های هند - کاروان های اراکوزی از طرف شرق و جنوب غرب و مال التجارهٔ پار در یای اکسیوس و آسیای مرکزی از راه « بکتر » یا « فو - هو - لو » یعنی بلخ و « هو » یعنی قندوز وسائر شهرهای باختر و تخارستان از طرف شمال در آن تمرکز و ردو بدل ، میشد هکذا از جانب غرب از اقطار امپراطوری رومن خصوص از قسمت های آسیائی آن از میان --- page 107 --- (۸۸) خاک پارتی قافله ها را « راه ابریشم » بهرات و بلخ واصل شده چیزی بطرف وادی« سر دریا » و سرحدات چین میرفت و قسمتی بقصد هند از بلخ به جنوب هند و کوه فرود آمده از کاپیسا عبور مینمود . بگرام با امتیاز مرکزیتیکه در عصر آخرین شاهان یونانی و کوشانی داشت مرکز سلیقه و خوش گذرانی وقت خود بود قراریکه حفريات پارسال به اثبات رسانید بهترین اشیای تجملی لطیف ترین ظروف شیشه و چینی - قشنگ ترین صندوقچه های منبت عاجی وغیره وسایل حیاقتی و تزئیناتی از یونان - بی زانس چین - وهند در آنجا می آمد و خرید ه میشد وعوض آن اشیای بومی - زیورات وطنی - پارچه های محلی - قماش های بافتگی اسپ های سواری به ممالک مزبور میرفت نتیجه کشفیات اطاق ده حفر گاه نمره دوم بگرام بوضاحت نشان میدهد که در قرن یک و دوم (قم) و پنج قرن اول مسیحی تجارت به پیمانه زیاد يك طرف بين هند و کاپیسا و طرف دیگر بین آسیای غربی و کاپیسا معمول بود . در زمان « مور پاها » اسباب ساخت --- page 108 --- ( ۸۹ ) هند از قبیل صند و قچه های عاج قطی های چوبی منبت پایه های منبت تخت و چار پائی نگینه ـ جواهرات سنگ های تراشیدۀ وصیقلی زیاد به کابل و کاپیسا فروخته میشد چنانچه صندوقچه های که پارسال کشف شد همه از « ماتورا » و سائر نقاط هند مرکزی به بگرام آمده است . تخم های شتر مرغ که سر آن را گرد بریده و نگین ها یا چون در آن نصب میکردند و بقسم چراغ استعمال میشد چیزی است که از افریقا و سواحل شرقی بحر الروم با تجار « بی زانتی » به بگرام آمده است . علاوه برین هزار ها ظروف شیشه ئی قشنگی که اکثر آن مورد استعمال دیگری غیر از تزئینات نداشت هم ذریعۀ تجار مذکور وارد بگرام گردیده است . بعد از فتوحات اسکندر تا نیمۀ اول قرن اول مسیحی مدت تقریباً چهار صد سال یونانی ها در آسیا رفت و آمد داشتند در ین عصر که در کاپیسا بعلاوه شهر اسکندریه قفقاز شهر دیگری هم معمور بود بدون گفتگو تجاز یونانی دران آمد وشد داشت . --- page 109 --- ( ٩٠ ) در دوره «کوشانی» چون سه امپراطوری بزرگ و مقتدر رومائی ها - کوشانی ها - هان ها - در اروپا و غرب آسیا و «آریانا» و چین حکمفرمائی داشت با امنیتی که ایشان در بن قلمرو بزرگ قائم نموده و با نمایندگان سیاسی که به دربار یکدیگر مبادله می نمودند طبعاً تجارت رونق زیادی گرفت چون چینائی ها برای فروش مال التجارة خود مخصوصاً ابریشم به بازارهای لی زانس «رم شرقی» و شهر های سواحل بحر الروم احتیاج داشتند و رومائی های خوشگذران به مال التجاره و ادویه هندی و پارچه های چینی محتاج بودند برای تامین ترانزیت تجارتی نزد کوشانی ها نماینده ها میفرستادند. چینائی ها به اسپ ها و سرمه و بعضی چیز های دیگر «اریانا» احتیاج زیاد داشتند ملکه چین برای استعمال شخصی خود و خواتین سراپرده سلطنتی سالانه مقدار زیاد سرمه خریداری می نمود . رومائی ها به ادویه و مال التجاره هندی ضرورت تامه داشتند و سالانه ٥٠ ملیون «سترس» که مبلغ معتنابهی میشود درین راه صرف --- page 110 --- (۹۱) میکردند . طبیعی است که يك مقدار این پول در کاپیسا و درۀ کابل به خرید اشیا و ادویه صرف میشد . بعد ازین تاریخ در دورۀ هیاطله که در ایران ساسانی ها و در هند گوپتاها سلطنت داشتند و در دوره های بعد که مصادف به انتشار " تیوکیو " یعنی ترك ها و مقتدر شدن برهمن ها است تا زمانۀ ظهور دین مقدس اسلام همیشه کاپیسا حایز فعالیت تجارتی بوده رول ایستگاهی خود را در دهن دره های هندوکوه بازی کرده است . سیاست کاپیسا بین بکتر یان و هند بواسطۀ موقعیت بزرگ نظامی خود بمثابۀ قلعۀ بود که دروازه های دره های هندوکوه را محافظه میکرد . اسکندر اهمیت موقعیت نظامی آن را دیده شهری در انجا بنا کرد و در تهاجمات خود بطرف بکتر یان و هند در هر دو موقع اول تدارکات خود را در انجا می نمود موریاهای هندی که از وفات اسکندر و نزاع جنرال های او استفاده نموده افغانستان شرقی و جنوبی را --- page 111 --- (۹۲) بخود ملحق کردند همیشه حکمرانی در کاپیسا داشتند وآخرین آنها «سو فاگازنس» نام داشت و در اثر ورود انتو کوش سوم وایوتیدم شاه باختر به درۀ کابل از بین رفت. اگر چه بعد از ٢۵۰ (ق م) مرکز سلطنت مستقل یونانی باختری شهر «بکتر» بود کاپیسا همیشه در موقع امنیت و محاربه یکنوع مرکزیت داشت زیرا تایکز مانی که پایتخت در بکتر بان بود بعضی شهزادگان یونانی که با خانوادۀ شاهی باختری مثلاً «خانوادۀ ایوتیدم» مخالفت داشتند بیشتر در کاپیسا مرکز میگرفتند و بعد از «هلیو کلس» چون اسکائی ها به باختر ریختند طبیعی خود کاپیسا مرکز سلطنت شاهان یونانی گردید. قراریکه از روی مسکوکات و بعضی شواهد تاریخی ظاهر شده معلوم میشود که کاپیسا از خود نشان وعلامۀ مخصوصی هم داشته و آن عبارت از «سر فیل و کوه» بود که در اکثر مسکوکات آخرین شاهان یونانی بضرب رسیده است. یونانی های جنوب هندوکوه کاپیسارا ملجاء و سنگرگاه خود قرار داده تازمان اضمحلال خود در اواسط قرن اول --- page 112 --- ( ۹۳ ) مسیحی از انجا با تهاجمات اسکائی و پهلو ا دست و گریبان بودند . بعد از «هر مایوس» بادورۀ کوشانی ها عصر عروج و تعالی کاپیسا شروع شد . «کجولا کد فیزس» و «وبماکدفیزس» از انجا بر «آریانا» حکمفرمائی داشتند . چون نوبت به سلطان مقتدر کوشانی کنیشکای کبیر رسید بگرام پایتخت بهاری بزرگترین امپراطوری اسیا گردید . درین وقت روابط سیاسی «آریا نا» با خارج نسبت به زمانه های دیگر خیلی وسعت یافت . معاصر کوشانی ها در چین خانوادۀ «هان» در ایران پارت ها و در «اسیای غربی روما ئیها» حاکمیت داشت . علتی که چینائی ها و رومائی ها را خواهشمند دوستی کوشانی ها ساخته بود دو چیز بود یکی سیاسی و دیگری تجارتی . از نقطۀ نظر سیاست چون «هان های» چین و رو مائی ها هر دو دشمنی مشترك با پارت ها داشتند مایل بودند که ایشان را بدست کوشانی ها مضمحل سازند از پهلوی تجارت چون هر دو طرف از ترانزیت اموال خود از امپراطوری کوشان ناگزیر بودند طبعاً اظهار دوستی و مودت می نمودند . به --- page 113 --- ( ٩٤ ) این جهات روابط عادی سیاسی بین دربار بگرام و چین و امپراطوری روما قائم بود «کد فیزسی» اول موسس سلطنت کوشانی سفیری نزد «اگوست» فرستاد و امپراطور در مقام «سامس Samos » از نماینده اول کوشان استقبال نمود . بعد از او کنیشکای کبیر از طرف خود سفیر دیگری نزد « تراجان » فرستاد که به سال ۹۹ مسیحی به ایتالیا واصل گردید و به روما بحضور امپراطور بار یافت همین طور در بار کوشانی بگرام سفرا و نمایندگان دربار « هان های » چین هم داشت و از طرف آنها یعنی از جانب چینائی ها و رومائی ها نمایندگان سیاسی در بگرام و پشاور پایتخت های بهاری و زمستانی کوشانی ها فرستاده میشد . در زمان هیاطله و جنگ هائی که ایشان با ساسانی ها و کوپتاهای هندی نموده اند هم کاپیسا رول سیاسی بازی کرده سپس چون « تیو کیو » یا ترک های غربی بر « اریانا » دست یافتند و در صفحات شمال هندو کوه که درین وقت بیشتر بنام « فو ـ هو ـ لو » یا تخارستان یاد میشد قندز مرکز خانات --- page 114 --- ( ٩٥ ) آنها شده بود در جنوب هند و کوه کاپیسا پایتخت شمرده میشد واز پهلوی سیاست رول مهمی بازی میکرد زیرا « گندهارا » ( درۀ کابل تا پشاور ) لمپا کیا « لغمان » حتی تا کنز یلا که روسای بومی آنها از بین رفته بود تحت نفوذ شاه ترکی کاپیسا آمده بودند . قرار شهادت « هیوان تسنگ » زوار چینی موقع عبور او در ٦٣٢ « شاه کاپیسا» از قبیلهٔ « کبا شتریا » یعنی نجبا و شخص رشید و دلاوری بود و از اقتدار او ممالك مجاور بجان میلرزید و به ده درۀ مختلف حکمفرمائی داشت . « رونه گروسه » فرانسوی درین مورد مینویسد که مانند امیر کابل در قرن ١٧ ، چون شاه کاپیسا را های تجارتی اسیا را در تصرف داشت سلاطین مقتدر ارزو مند دوستی او بودند و قراریکه تاریخ تسنگ Tsing خانوادۀ شاهی چین مینویسد حتی در قرن ٧ مسیحی هم شاه چین به استقرار روابط در بار کاپیسا ذیعلاقه بود. بهر حال چون سيادت سياسی يك منطقه بیشتر منوط به موقعیت جغرافیائی انست کاپیسا در ادوار قبل الاسلام بامر کزیتی که داشت رول مهمی درین زمینه بازی نموده است --- page 115 --- فصل نهم سلسله کاوش وحفريات ونتائج آن حفريات در بازار جدید شهرشاهی یا شهر کوشانی - قصر شهر جديد شاهی - ظروف شیشه ئی - ظروف مفرغ - اشیای عاجی و استخوانی معبد پوزه شترك * * * * * * جلگه کاپيسا یکی بواسطة قرابتش به کابل دوم بعلت اینکه روی معبر بزرگ صفحات شمال افغانستان افتاده خارجی هائیکه از قدیمترین زمانه ها به این مملکت آمده اند آن را دیده اند . ازجمله اروپائی ها آنکه بگرام را بفرصت دیده و باخاطر ارام درحفر استوپه ها و جستجوی مسکوکات اقدام نموده « مسن » انگلیس است که در ۱۸۸۳ و بعد در اثر حمایت اعلیحضرت امیر دوست محمد خان وارد کابل شده از کابل ذریعه بومی ها بزرگترین استوپه جنوب شرق کوه پهلوان را حفر نموده و بعد خودش شخصاً به بگرام رفته پانزده هزار --- page 116 --- ( ۹۷ ) مسكوكات شاهان یونانی - کوشانی را از نزد بومی ها جمع و با خود برده است . بعد از ۱۹۲۲ که امتیاز حفریات بفرانسه ها داده شد موسیو فوشه رئیس هیئت اعزامی در ضمن تعین خط سیر زوار چینی « هیوان تسنگ » در افغانستان در بگرام و اطراف آن هم مطالعاتی بعمل آورده راجع به موقعیت چند جای قدیم نظریات مفیدی پیش کرد چنانچه بگرام را پایتخت شاهان یونانی کابل زمین « و برج عبدالله » را شهر كوچك شاهی عصر یونانی خواند - موسیو « بر تو » يك نفر دیگر از اعضای حفریات فرانسه در ۱۹۲۵ کاوش های در شهر ( جدید شاهی ) و حفریاتی بطرف شرق بگرام در دامنه غربی کوه پهلوان نمود. بعد از ۱۹۲۵ تقریباً ده سال بگرام بحال خود ماند و دست نخورد فرانسه ها هم درین بین به نقاط دیگر مثل بامیان شهر غلغله - تپه مرنجان - کوتل خير خانه - فندقستان غوربند - شیو کی - سیستان و غیره نقاط مصروف شده در بگرام تا ۹۳۶، حفریاتی نشد . --- page 117 --- (۹۸) حفريات در بازار شهر جديد شاهی يا شهر کوشانی قرار پلان جديد مرتبه ۱۹۳۵ هیئت حفريات فرانسه مجدداً به بگرام توجه نموده موسيو «کرل» «ومونيه» در اوائل ۱۹۳۶ عمليات حفاری را با نقشه وسیع در خرابه های «شهر جديد شاهی» شروع نموده حين کاوش شمالاً و جنوباً کناره های گودالی را تعقیب نمودند که روی خرابه های شهر عرضاً افتاده است. چون حفریات ادامه یافت معلوم شد که از حسن اتفاقات ایشان به قسمت بازار شهر مصادف شده اند. خلاصه در ۱۹۳۶ رسته دکان های قسمت غربی و در بهار ۱۹۳۷ رسته سمت شرقی را خالی نموده دامنه معلومات را در موضوع طرز زندگانی، اثاث البيت - ظروف خانگی - طرز و ساختمان دکان و دیگر زمینه های حیات عادی طبقه عوام عصر کوشانی خیلی انبساط دارند. در هر کدام ازین دکان ها که خالی میشد از مسکوکات سلسله سلاطین کوشانی «کنيشکا» - «هوويشکا» و «اسودوا» حتماً دوسه چهار دانه پیدا میشد. --- page 118 --- ( ۹۹ ) ظروف سفالی مخصوص رفع احتیاجات خانگی که به تعداد زیاد از اینجا کشف شد تزئیناتی دارد بر جسته که با مهرو تایه بعمل آمده و موسیو هاکن تاریخ آنها را به اوایل عصر استقرار کوشانی ها در بگرام یعنی به قرن اول و دوم مسیحی نسبت میدهد. چون تفصیلات مزید اشیای مذکور خارج از موضوع محدود این فصل است بدون اینکه داخل جزئیات شویم مختصراً مینگاریم: - ظروف خانگی اوائل استقرار کوشانی در جنوب هندوکوه عموماً سفالی و اشکال عمدهٔ آنها قرار آتی است : - (۱) گیلاس های آب خوری پایه دار بلند که شبیهٔ گیلاسهای پایه دار شیشه ئی امروزی میباشد . (۲) بوتل یا يك نوع تنگ های (۱) بی دسته یا دسته داری که در ان عموماً حبوبات را میگذاشتند . ( ۳ ) یکنوع دیگ های گلی که بیشتر به خمره های امروزی شباهت دارد . ( ۱ ) تنگ يك قسم ظرف گلی شکم بزرگ است و به دو طرف خود دستهای كوچك دارد . --- page 119 --- (۱۰۰) (٤) قیف سفالی که عیناً بشكل قيف شیشه ئی یا فلزی امروزی میباشد و تاریخچه ایجاد قیف راعجالتاً به عصر کوشان میرساند. (٥) دسته هونگ سفالی برای میده کردن که به دو طرف جدار اطراف آن شکل « سواستيكا » یعنی صلیب گوشه خمیده در دوجا کنده شده است. (٦) چراغ های گلی که تا امروز فرق نکرده و هنوز هم درخانه های کابل موجود است و بنام «چراغ دستی» یاده میشود. (۷) اشكال فیل و اسپ که محتملاً جز و ظروف بوده و پای و دسته آن را تشکیل میداده علاوه براشیای فوق بعضی چیزهای فلزی مثل تیغ های چاقو کارد، سرپیکان شانه استخوانی و غیره نیز پیدا شده است. دکان های بازار شهر کوشانی عموماً دو حصه داشته یکی « پس دکانی » که دران دکان داران مثل امروز مال خودرا ذخیره میکردند و دیگر خود دکان که دران اشیا را کم کم کشیده بمعرض فروش میگذاشتند و در بعض جاها به این دو قسمت يك حصه کم بر دیگر هم علاوه میشد. دکان دار ها --- page 120 --- (١٠١) تماماً دکان های خود را با گل سفید معد نی ر نگ میکردند قصر شهر جدید شاهی تقریباً در وسط محوطهٔ بزر گ حصار شهر جدید شاهی بگرام بر جستگی بود که پار سال دست نخورده بود موسیو ها کن در شروع عملیات پارسال سر پرستی حفر یات انجا را به «مدام ها کن» سپر ده و بعد از ادامهٔ کار (۹) اطاق بزر گ یکی بعد دیگری خالی کرده شد ولی طوریکه انتظار میر فت از ین (۹) اوطاق چیزی مهمی بدست نیامد حینیکه کار تخلیهٔ اطاق دهم شروع شد وضعیت کاملاً تغییر نموده صاح . قصر که حتماً شخص با نفوذ و مقتدری بوده با پیش بینی که در مورد کدام حادثه و تهاجمی داشته بد آرامی خاطر آنچه در اطاق های مختلف قصر داشت همه را در این اطاق بزر گ جمع و دروازهٔ آن را قفل نموده بود اشیائی که ازینجا بدست آمده با آنهائیکه فوقاً متذکر شدیم و از کوشهٔ غر بی شهر کشف گردیده است فرق کلی دارد . این اشیا تماماً تزئیناتی --- page 121 --- (۱۰۲) و تجلی و اكثراً از هند و سواحل بحر الروم به بگرام وارد شده است. تعداد این اشیا خیلی زیاد اهمیت اكتشاف آن ازین بیشتر است و حتماً درین زمینه کتاب مفصلی از طرف فرانسه ها تحریر خواهد شد (۱) عجالتاً برای اینکه نظریه راجع به آنها داده باشیم از مقاله موسیو هاکن که در سالنامه امسال شایع شده جسته جسته بعضی چیزها را اتخاذ میکنیم. اطاق دهم این محل نسبت به سایر اطاقها وسیع تر و دورا دور آن به مواظبت دیوار شده بود اشیای مكشوفه از روی مواد شیشه ئی- چینی- سنگی خام عاجی استخوانی- مفرغی- چوبی است و با ترتیبی گذاشته شده بود که خیلی انسان را بحیرت می اندازد یعنی تمام اشیائی که خواص یونانیت و غربی داشت به مناصفه شمالی و چیزهائیکه متعلق قریحه هندی بود به طرف جنوب آن مرتب قرار یافته بود. (۱) کتاب مذکور بنام «كتلاك آثار بگرام» از طرف پروفيسرهاكن رئیس هیئت حفریات فرانسه نوشته شده و درین روزها زیر طبع است و شامل سه قسمت میباشد: مقدمه - تفصیل اشیای مکشوفه - نتیجه --- page 122 --- (۱۰۳) ظروف شیشه‌ئی تعداد ظروف شیشه‌ئی که درین اطاق گذاشته شده بود از هزار هم تجاوز میکرد و عبارت بود از گیلاس های ساده- رنگه- منقوش- بشقاب ها، ماهی های شیشئی و غیره. گیلاس های مذکور خواص کارخانه های شیشه سازی سواحل شام را ارائه میکند «از قرن اول تا اوایل قرن چهار مسیحی». بعضی گیلاس‌های منقوش با وجود مرور زمانۀ طولانی تزئینات و نقوش رنگۀ خود را از دست نداده و موضوع بعضی از تصاویر مذکور قراراتی است:- روی یك جام بزرگ شیشئی دو مرد برای دو زن میوه می‌آرد و درخت های خرما هم به اطراف دیده میشود. در يك پارچۀ ظرف كوچك شیشه‌ئی دیگر صحنۀ مقابلۀ دو نفر پهلوان عصر رومن که آن را « گالیدیاتور » میگفتند معلوم میشود. دريك پارچه دیگر صحنۀ مقابلهٔ سوار و پیاده ترسیم شده در صفحۀ خارجی يك ظرف دیگر مجسمه «پوزیدون Poseidon» «رب النوع ابحار» نصب است و با مقایسهٔ که شده با تصویر این --- page 123 --- ( ١٠٤ ) رب النوع که روی يك قاب ساخت «كوبرن» کنار رون «موزل» شباهت دارد ظروف مفرغ : در میان ظروف مفرغ که تعداد آن تقریباً به ۵۰ میرسد سنگ ترازو یکنوع ظرفی که بشکل شاخ است و آن را (ریتون) گویند. قاب های چقور کاسه نما وغیره اشیا بدست آمده ومهمترین آن یکنوع سپری است که از دو قطعه مفرغ تشکیل شده است که روی هم قرار میگرفت در صفحهٔ قطعهٔ فوقانی صورت «مدوز Meduse» برای ترسانیدن دشمن ترسیم شده دورا دور صورت مرکزی اشکال ماهی ها معلوم میشود که دم وشهپرهای آنها متحرك است و به هر کدام آن زنگوله اویزان بود که جنگجو باشور دادن سپر يك آواز مهیبی تولید میکرد و دیگر شهپرهای ماهی ها را به حرکت می آورد. روی صفحهٔ خارجی سپر ورقهٔ ضخیم شیشه داشت که در آفتاب میدرخشید و اشکال فوق الذکر از پشت آن معلوم میشد. --- page 124 --- ( 105 ) اشیای عاجی و استخوانی : در قسمت جنوب اطاق مذکور به استثنای چند ظرف شیشه ئی باقی تمام صندوقچه هائی پیدا شده که مخصوص نهادن جواهرات بود این صندوقچه ها از صفحات نازك چوب ساخته شده و روی آن قطعات منبت عاج و استخوان نصب نموده بودند این اشیا چیز های بی سابقه ایست که از هند مرکزی یا (ماتورا Mathura) به اینجا آورده شده ناگفته نماند که این اشیا با وجودیکه ساخت هند است در خود هندوستان بواسطه حرارت زیاد از ان اثری نمانده بامطالعات در جزئیات تصاویر آن معلوم میشود که نفوذ صنعتی بین النهرین حتى بعضى الهام صنعت قديم « سومر Sumer » با جزئیات تزئیناتی صاف هندی ضم شده است موسیو هاکن میگوید اشکال بعضی زن ها که با بدن های چاق وصورت های گوشتی منبت شده اند با سبك كار مجسمه های مکتب «ما تورا» عصر کوشان ( قرن اول و دوم عهد مسیحی ) شباهت دارد بزرگترین مظهر قابلیت صنعت عاج در قسمت های معلوم میشود --- page 125 --- (١٠٦) که موضوع نمایش آن زن هائی است که مصروف آرایش خود میباشند . بدن ها بکمال لطافت تجسم یافته . و ضعیت بیقید و آزاد آنها بر زیبائی خطوط بدن افزوده است با نظریه موسیو ها کن تمام زیبائی صنعت قرن ۳ « گپتا » در نمایش صحنه های فوق گنجانیده شده است . بعلاوه اشیای مختلف فوق که در اینجا مختصراً به آنها اشاره شد بعضی گلدان ها و ظروف سنگ رخام هم بدست آمده وعیناً نظیر آنها از خزانه های شهر « پومپه ئی » ایتالیا که در ۷۹ مسیحی در اثر آتشفشانی « کوه فز و و » خراب شده نیز کشف گردیده است . (۱) معبد پوزۀ شترك دورادور کوه پهلوان که به در کیلومتری شرق خرابه های شهر جدید شاهی بگرام واقع است يك عده معابد و بناهای مذهبی در پوزه های کوه معمور بود چنانچه ازان (۱) تصوير ٤٣ و متن مضمون صفحه ٦٢ کتاب « پومپه ئی » تالیف « موسیو دلا كورت » ملاحظه شود . --- page 126 --- ( ۱۰۷ ) جمله یکی خرابه های است که بالای پوزه شترك فعلی به سه کیلو متری برج عبد الله افتاده و باز سال بهار حفريات آن را تحت نگرانی موسیو ها کن « موسیومونیه » شروع نموده و در خزان سال مذکور خاتمه داد. چون این بنای مذهبی در مرور زمان چند مرتبه مرمت کاری شده وسعت بافته پلان اولیه قدیمه آن مغشوش گردیده قدیمی ترین قسمت آن محوطه مربعی بود که در وسط خود استوپۀ بزرگی داشت . این حویلی از طرف شرق مربوط يك حیاط دیگر بود هكذا بجانب جنوب وجنوب غرب هم ملحقات داشت . از روى يك اوزار ويك صحنه نیم کاره موسیو ها کن نتیجه گرفته میگوید که صنعتگران در خود این محل مجسمه ها و دیگر آثار خود را می تراشیدند قرار نظریه موسیوها کن در میان آثار قديمه مكشوفۀ اینجا چند پارچه خیلی مهم است منجمله صحنۀ بزرگی که هنوز در دیوار در جای خود نصب بوديك عده را هیبین و مریدان آنها را در حال تمجید و احترام بودا نشان میدهد امکان دارد كه راهبین عبارت از سه برادر --- page 127 --- ( ۱۰۸ ) (كاسياپا Kasyapa ) وسه نفر مریدان ایشان بوده باشد . روی این صحنه يك جوره اعانه دهندگانی هم معلوم میشود که مرد آن به نمونه عصر کوشانی لباس پوشیده است موسیو ها كن با مقایسۀ يك صحنۀ دیگر( که بودلس اتواميتریا ) را چهار زانو تحت کمانی نشان میدهد با آثار چینی عصر «وی Wei» ( حوالی قرن ٥ ب م ) نتیجه گرفته مینویسد که صنعت بودائی چین در عصر مذکور خیلی ها تحت نفوذ موضوع های مذهبی صنعت « كريك وبوديك » آمده است . ناگفته نماند که بعضی مجسمه ها مخصوصاً « هیکل چهار شانۀ بودا « و پیان کارا » ودستهای بزرگ آن تنزلی در رویه صنعت « كريك وبوديك » نشان میدهد . --- page 128 --- غلط نامه صفحه سطر غلط صحیح ۱۳ ۳ بفایای بقایای ۱۹ ١٦ «شا ــ لو» «شا ــ لو ــ کیا» ۳۲ ١٢ مريد مريد ۳۶ ١ باد به باد ۳۶ ۸ برسر به سر ٤٣ ه Piluoara Pilusara ٤٢ ١ از د حام ازدحام ٤٣ ۸ Singksen Siang-kien ٤٦ ٦ و با ٤٩ ه بگی یکی ٥٣ ١٤ ويسن ولسن ٥٨ ۸ «سوبها كاسه ثاتا» «سوبها كاسنا» ۷۱ ۱۱ بودسیزم بودیزم ۷۲ ١٦ ٢٤ ٤ ۸۸ ١ را از ۹۰ ۸ لی زانس بی زانس ١٠٦ ۹ اشد شد --- page 129 --- [BLANK PAGE] --- page 130 --- [BLANK PAGE] --- page 131 --- [BLANK PAGE]