[BLANK PAGE]
( هو الله الغالب ) ( يك منظر ، قابل قدر ) شجاعت عسكر نادری یا ملاحظات سریاور حربی اعلیحضرت غازی در حین مشاهدات احساسات مقدس عساکر غیور نادر شاهی محصور ولایت قطغن ومزار شريف وعلل و جهاتی که سابقاً عسکر را از شهامتش محروم گردانیده بود، تحفهٔ جزء ملاحظهٔ ضابطان محترم اردوی افغانی طبع و نشر گردید کابل -- تاریخ طبع : ۱۷ سرطان ۱۳۱۰ ۱۹۳۱
[BLANK PAGE]
(۱) بسم الله الرحمن الرحیم عسکر چنین باید : در اطراف احساسات عساکر اردوی شاهانه نادری ؛ ملاحظات خود را در حینیکه بنده بر حسب امر مقدس باش قوماندانم اعلیحضرت غازی بحضور سر افسر بزرگم سپه سالار صاحب مشرف می‌شدم و واقعات پیش آمد آن ولایات را نسبت به زمان شورش جمعیت خائنین اسلام یعنی ابراهیم غدار و سعیدش کشف می‌نمودم ؛ تا جائیکه شنیدم و جرائد حربیه را که در ریاست ارکان حربیه آن سر افسر بزرگم جمع گردیده بود ؛ ملاحظه نمودم ؛ بشارت مفقود شده ذیل را بطور اختصار ترتیب و به ملاحظه ضابطان محترم اردوی نادر شاهی تقدیم می‌نمایم :
(۲) از چندین سال است که روحیات عسکرانه وحملات مردانه وشیرانه اردوی غیور افغانی نسبت به بعضی علل و جهات مختلف چنانچه شاید وباید ؛ تاریخ مقدس افغانیان را بفدا کاری های فرح بخش عسکریت مزین نگردانیده بلکه از آن جهات و سببات ناموزون که قلم ما را نسبت به تحریر آن وقایع ناگوار ، خجالت می آید ؛ اردوی مقدس مان را بعوض اینکه از فدا کاری های ذاتیه اش که بقرن های گذشته ، بمیدان عمل اثبات نموده است و روحیات آن را تاریخ حال به آب زر بنویسد ؛ بالعکس ورقه هائی ننگین را بما عالم عسکریت دربرگرفت . . . . . آه . . . . در اینجا قدری از اصل مقصد جدا گشته جهاتش را که کدام باعث بود که همین عسکر باغیرت افغانستان را بچنان رذالت و بدبختی در دنیا معرفی کرد ؛ قدری بحث رانم ، تا بدنیای موجوده پوشیده نماند که این بی شرفی هائیکه در انقلاب گذشته از جمعیت سقائیون و دزدان وارذال مملکت بحکومت عائد گردید ؛ جانب عسکر است . خیر ؟ این از عسکر نیست بلکه جهات او را باد لائل مقنعه به ناظرین این مقاله عاجزانه خود تقدیم می نمایم .
(۳) چیست؟ فنون حربیه و قواعد تعلیمیه دنیای موجوده اثبات نموده است که سرچشمه علم و عرفان مملکت و ترقیات مادی و معنوی سعادت ملت ، وابسته بصاحب منصبان مقتدر و باشرف مملکت که در حقیقت اردو را روح و حکومت را بازو است تشکیل میکند؟ (عیناً مأمورین ملکیه در مسلکش) . مراد من درینجا از نکته چینی در مقابل اشخاص عیاش پرست که مملکت و ملت و شرف حقیقی افغانیت را مخصوص به عیاشی و یافتن و یا جمع کردن پول و یا تنفر ملت از حکومت و یا بری بودن از ترس خدا و غفلت کردن از حقوق ملت و یا ترجیح دادن منفعت شخصی را نسبت به منفعت جامعه دانسته اند ؟ نیست . اما نسبت باینکه مقاله عاجرانه من محتاج بدلاثل فوق الذکر است که بر عالم عسکریت و افغانیت ما چنین لکه های تاریخی را انداخت ؟ در حالیکه ابداً آنها این لکه را بدست خویش برای خود حاصل کردن آرزو نداشتند ؛ دلائل ذیل را ذکر کردن ضروری دانستم : - صاحب منصبان اردو ، تنها به قیافه و لباس صاحب منصب نبوده حقیقت افسریت را حینیکه حاصل
(٤) نمودند ، صاحب منصب گفته می شود ، که حاصل کردن این کلمه یعنی ( حقیقت افسریت است ) اول باول بيك تعلیم و تربیهٔ حقیقیهٔ مکاتیب حربیه ، و پس ازان به عملیات ها و کورس های مختلف که لزومیت آن را داراست ؛ ملزوم است . و تربیهٔ اینها کلمهٔ آسانی نیست که رذیل محمود سامی که غیر از سقوط اخلاق حقیقی افغانیت را آرزوئی نداشت ؛ بدون يك معلومات معلومهٔ دنیای موجوده صاحب منصب اردو را بسر رساند ؛ ويايك اردو را تسلیم گردیده يك شهر بزرگ افغانیت را که ( حفاظت ناموس و خزائن حربیه ونقدیه واسلحه وامنیت ولایت مرکز را اداره کند) تأمین نماید . بهر صورت توجه حکومت در سعادت ملت تناسب در نتیجه دارد . شبهه نیست که اطفال و تعلیم معلم را ومادون نظریات مافوق را وملت رفتار حکومت را بهر آن نظر می‌اندازد و از آن اثری میگیرد , خواه خوب باشد , خواه خراب . این اثر نتیجهٔ خود را اگر بسعادت مائل باشد ومجتمعاً همهٔ طبقات در آن کوشش ورزند بدیهی است که در آغوش توقع خویش میگیرند ؛ واگر به تباهی مائل باشد ؛ هرچند
( ٥ ) ظاهرش در نظر خوب جلوه کند ؛ چون از حقیقت خالی است ؛ نتیجه خود را نیز دادنی است : بصورتیکه اراکین حکومت در تهء دل آرزو داشته باشند ؛ چنانچه داد . پس اگر مقامات بزرگ حکومت افغانیت را چنین ذوات لازم اللعنت که ملت وسعادت ملت را قربان تعیش شخصی وجمعیت خود نماید ؛ پس از کجا ملت بدبخت افغان ویاعسکر روز گشته او نتیجه که شرف ملی او را در بر گیرد ؛ در وقایع تاریخ تذکار میداد . خیر ؟ بلکه چنان نتیجه میداد که ابدالابد وقایع ننگین ولکه دار خود را گل کرده نمیتوانست . پس از آنکه از زحمت وعرق ریزیها و پرو پاگند های لازمه وتردد افکار ملت و بی انتظامی عساکر ؛ این اشخاص کامیاب گردیدند ووطن مقدس وملت را باناموس محترم شان بچنگ ظالمان سپردند ، برخی عائلهء خویش را باخون ملت گرفته جانب یورپ بسیاحت وعیش مشغول گردیدند ؛ برخی در نزد آن دزدان بدبخت نوکر صادق گردیده بخدمت سقائیون که در حقیقت هم آتش بدست خویش ؛ شرف ونام ملیت خودرا با کمال سرعت محو کردنست ؛ مشغول گردیدند
( ٦ ) وهيج يك فکری نميكنند كه دنیای عالم واشخاص بی طرف ؛ این بدبختان را بكدام نظری بینند وجه حیثیت میدهند بهرصورت ؟ نه ماه این وطن بدبخت و این ملت مظلوم ؛ چنان بازیچه دست اشخاص خود غرض گردید كه پس ازخوردن گوشت وخون این ملت مظلوم ؟ وطن وناموس و جانش نیز در خطر افتاد ؛ مغرضین بدبخت , او را بهرطرف دوانیده و بهزار ها خساره دچار گردانیده ؛ درین حال نیز از خوردن خون و ریختاندن شرفش كوتاهی نكردند . چنان شیرازه حكومت درمدت قلیلی برهم خورد كه هر گوشه افغانستان از هر طرف بواقعات مختلف آتش گرفت ؛ درينجا نه عسكر توانست خودرا اداره كند , نه نفر توانست كه بحال ملت مظلوم نظر اندازد . زیرا : هر فرد بچنان آتش در میگرفت كه جهان در نظرش تاريك وراه حقیقت درچشمش معدوم گردیده بود . اداره كننده گان حقیقی كه در نظر ظاهری خودرا خیلی جلوه میدادند , و فرموده های ملت و وطن و شرف و غیرت را درمملكت پروپاگند میفرمودند ؛ ازین میدان های مصیبت و خونین به مليونها كیلومتر
(۷) دور تر رفته ؛ از صدا های توپ وتفنگ خبر که از رسیدن خبر تلگرام بی سیم هم بدون تبدل احوال در سه مرکز رسیدن به او ممکن نبود ، پس تصور فرمائید که اگر باش قوماندان در چنین انقلاب خان ومان سوز در یورب ، ووکیل محترمش مصاحب حضور مخرب دین وشرف و ایمان افغان ؛ بچه سقاو ونائب سالار حضور س ؛ معاون نائب سالار قول اردوی مرکزی سقاو یعنی نائب سالار متفه که پنی هم فضل الهی نداشت وهکذا . . . . . الخ . پس عسکر وملت بدبخت بعزم چنین بدبختانه جمعیت اراکین خود که یکی بفکر دیگر نبوده ؛ هر شخص منفعت جدا گانه شخصی در نظر دارد ، چه باید کرد وملت چه چاره باید سنجید . در اینجا خاص نموده اینقدر عرض میکنم که در انقلاب گذشته جمعیت عمومی عسکر وضابطان را بد نینابند گفت ؛ زیرا مدوران چرخ ملت وحکومت یعنی آن بد بختان خون خوار ؛ طالب این آرزو بودند وبس .
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]
( ۱۰ ) برگزیده و نصائح مفیده چنین يك قوماندان با شهامت اسلام یعنی اعلیحضرت نادر شاه افغان ؛ بر طرف نموده نتیجه های پر از شرف و فخر را بملت و عسکریت خویش حاصل نمایند ؛ انشاء الله تعالى . این مفرزه های غیور ؛ تعرض خود را ؛ بچنان يك اراده متین پیش برده اند که دشمن را با آنکه در سوار کاری خویش ؛ نسبت بهمه اقوام افغا نستان سر آمد میداند ؛ با پای پیاده بچنانشکستهای فاحش مجبور گردانیده است که جمعیت بزرگ آن خائنان ؛ در مقابل قوت قلیلیکه در اثنای تعرض عسکرانه این قطعات دوچار شده اند ؛ محو و نابود گردانیده ، غنیمت را بخویش حاصل نموده اند ، و در هنگام مدافعه ؛ قوت کمیکه از قطعات عسکریه از جانب جمعیت زیاد اشرار : در محاصره دوچار آمده اند ؛ با اینکه از نقطه نظر حقیقت محاربه ، سقوط بجانب شان میباید بود؛ بآنهم تا نقطه آخرین فداکاری؛ مدافعه نموده ؛ با کار طوس و آذوقه آخرین خود ؛ دشمن را بيك هزیمت مضطربانه ، بدون توقع وامد دشمن ( دشمن را محو و نابود ساخته اند ) در استقامت ؛ چنان عزم نشان داده اند که در
( ۱۱ ) نرسیدن نان و آب در بعض جا ها ؛ بچنان کوه ها و دشتهای صعب که نظر بعلل محار بات ، بایشان بعضاً وقت نرسیده است ؛ تا درجهٔ آخرین قوهٔ بشریت ، استقامت نموده اند . و متانت خود را در تمام منازل یعنی (مانده گی ، گرمی ، سردی هوا را ) مدنظر نگرفته ، بکمال صمیمت و جانفشانی بمنزل مقصود ؛ بوقت معین ؛ خود را رسانیده اند . در این عزمهای مردانهٔ خویش؛ این عساکر چنان صداقت را بملت و پاد شاه محبوب القلوب خود ابراز نموده است که نظیر این جانبازی عاشقانه را بملت و حکومت ، از قرنهای نزديك نشنیده ام این عساکر ، حینیکه دشمن را هزیمت داده
( ۱۲ ) بشکست مجبورگردانید اند ؛ و آن بد بختیان راه خود را بهیچ طرف ندیده توسط اسپ از آن دریای بزرگ بامید نجات از چنگ عسکر خود را کشیده اند ؛ این فدا کاران حقیقی اسلام واین عاشقان صادق ملت واین قهرمان افغان ، با وجودیکه در شناوری قطعاً بلدیتى ندارند باضابطان خود بعزم مقدس ؛ یعنى ( تعقیب دشمن ) در دریاخود را گزلك نموده اند ، چون در آز دریاعبور نفریکه بشناوری معلومات نداشته باشد ؛ مشکل
(۱۳) است . شدت آب اکثر این قربانیان مملک- راته آب فرو برده مغروق مینماید . اما این عسکر با شهامت و این محافظ بادیانت که در زمره شهدای حفظ امنیت و سعادت وطن بشمار میروند ؛ تادم آخرین خود بفکر چنگ انداختن بدشمن ؛ جان شیرین خود را بهوای سعادت وطن وداع میکنند در جسارت بچنان يك فكر مقدس و مشغول بوده است. كه بمجرد رسيدن صدای دشمن بگوشش همانا يك مسئله حرمت اطاعت مافوقانش بوده است که او را برای وقت لزوم ( در ميدان محاربه ؛ سوق دادنرا امر میدادند ) معطل گردانیده است .
( ١٤ ) شجاعت را در آنجا طوری برفیقان خود مثال گرديده اند كه هيچ يك عسكر مردن خود را مقابل تعرض و محو كردن دشمن وبجا آ وردن امر مافوق ؛ قطعا اهميت نداده ؛ باچنان ديانت پاك ؛ در چنين ميدان های بازی حقيقی ، مافوقان محترم و استرضای باش قوماندان اقدس و شرافت ملی ، ورضای رسول اكرم ص ( و خداوند كريم را مد نظر گرفته جان خويش را بهوای سعادت ملی خويش قربان وخود را در زمرۀ آن پاك شهدائيكه بحفظ استقلال و امنيت ملت وبجا آوردن او امر مقدس حكومت خويش ؛ جان سپرده اند ؟ محسوب نموده اند ؛ اخوت را در بين رفيقان خود ؛ بصورت ابراز نموده اند كه برای برداشتن يك نفر زخمى يك عسكر ديگر نيز خود را بدرجۀ شهادت رسانيده ، آب ونان آخرين خود را از رفيق خود دريغ نموده ، فرمودۀ ( انماالمؤمنين اخوة ) را باخون ملی وقومی خويش اثبات نموده اند . علاوه بر این هر صاحب منصب و باقی صاحبمنصبا نيكه بدوائر ؛ مشغول اداره بوده اند؛ در سرعت استخبارات ورسانيدن آذوقه , وتحريرات اداره , و جمع نمودن
(١٥) معلومات حربیه و رسانیدن قوه های عسکریه و انتظامات پوسته و ذخائر ارزاق و اداره نقلیه وغیره ؛ حتی الامکان طوری فدا کاری نشان داده اند که بنده از مدت صدالی یکصد و پنجاه سال ؛ نمونه ومثال برای چنین عسکر وضابط ندارم . احساسات صفا ونیات پاک چنین یک لشکر اسلام را بعالم افغانستان وخصوصا بصاحب منصبان و مأمورین حکومت مقدسه خویش تبریک میگوئیم و واز صاحب منصبان محترم خویش خیلی مشکورم که درین مدت قلیلیکه هنوز شیرازه حکومت افغانستان طوریکه مطلب و آرزوی حکومت مقدس مان است؛ بهم نرسیده است . با این چنین فدا کاری ؛ خود ومعیت خویش را برای شرف ملی واسترضای چنین پاد شاه محبوب القلوب خویش سوق میدهند خداوند کریم را امید دارم که بزیر سایه همایه چنین قهرمان اسلام ؛ اردوی افغانیان ؛ عنقریب خار چشم دشمنان و گل سر دوستان گردد ای رفیقان سلاحم ! ای ضابطان و عساکریکه امروز محافظ ناموس و مملکت افغانیانید ! ای آن فدا کارانیکه که کمر همت را بسوگند و شرف ملی
( ١٦ ) خویش ؛ با وجود دید همان حرکات وحشیانه انقلاب برای خدمت اسلام وملت واسترضای پاد شاه مقدس خود که سعادت اخروی و دنیوی ملت مان است بسته اید ! ای ضابطانیکه امروز ؛ هر فرد ما وشما از حفاظت امنیت استقلال وشرف افغانیت و ترقیات مادی ومعنوی ملت ؛ در نزد خدا و جهان مسؤليم : باید بشتابیم و بکوشیم ! و بفدا کاری خود ؛ درهر شعبه که ماموریم درنگ نکنیم ! که امروز وقت غنیمت است و این وقت دوباره آمدنی نیست وبا اوامر چنين يك قهرمان اسلام جانبازی نمائیم ! که خود و جمعیت خاندانی محترم خویش راجهت نجات شرمساری شخصی و ملی مان هدف بلا ساخته ؛ به نیروی بازوی مردانه و تدا بیر فهیمانه با جان خیلی ضعیف ؛ برای من و تو فدا کاری نموه است قدر نمائیم ! قدر نمائیم ! قدر نمائیم ! استقلال مقدس مان از نیروی بازوی این ذات ستوده صفات است منار یادگار ١٩١٩ در خاك مقدس ما ومنار فتح تل در خاك همسایه ما شاهد حال است . افغانیت ازدست رفته ما امروز از فدا کاری این دات است .
(۱۷) فورم عسکریت و شان وشرف افسریت ما از همت این ذات است . ای رفیقان محترمم ! خاك پای این شیر افغان را بدیدۀ خویش مالیده توتیا سازید و برای سعادت ملت بکوشید ، و دوست را از دشمن فرق نمائید ؛ کسیكه من و ترا برای شخص خود قربان کرده است تا ذاتیكه خود را برای من و تو قربان نموده باشد فرق نمائید ؛ در آئید در میدان همت صداقت کنید ، محبت کنید ، کوشش کنید ، وطن را از این حالت برهانید . ای ضابطان و عساکر غیور افغانیان ! این ذات مقدس آنجنابیست که امروز لکه های تاریخی مان را
(۱۸) به همت و نیروی توانا و فهم بلند این قهرمان خجسته صفات ؛ از تاریخ دور مینمائیم. و خود را در زمرۀ آن عساکر باشرف و آن ملت خوش بخت می بینیم که وطن را بسعادت مائل می سازند نه بجهالت، خود را بشرافت نائل می بینیم نه برذالت، خود را باخلاق نائل می بینیم نه به بداخلاقی خود را در صحنه میدان می بینیم نه ........ آن رفیقانم ! این احساسات پاکیکه امروز خداوند عزوجل باردوی مقدس نادر شاهی و ملت عزیز ما نصیب گردانیده خواهیم فهمید، و هر فهم درک میتوان کرد که تا سر خود را نمونه مثال محکوم نسازد ؛ هیچ گاه ما دونش راه حقیقت را ندیده دائما براه ضلالت و گمراهی روان و آن را موجب سعادت خویش و قوم خویش می پندارد، تا وقتیکه حکومت ؛ مخصوص راه عیش را بر خود باز و فقط رنگمالی های ظاهری را به نظر جلوه میداد گمان میرفت که این حققت است اگرچه به صاحبان فهم و هوش مند ؛ تباهی آتیه را باین يك پروگرام غلط ؛ که از روحیات قوم و ملت مخالف بود ؛ بوده، وبايك سرعت تام پیش میبردند؛ میدانستند اما بهر صورت نتیجه داد، در مقابل اجراآت خود
( ۱۹ ) آن پرو گرام غلطیكه از قوت و اقتدار و رو حیات ملت ما مخالف بود . اگرچه برای این رنگمالی های ظاهری که در حقیقت جهت تعیش خویش و در ظاهر به نظر ترقی وتمدن ؛ بملت نشان میدادند ؛ دلایل زیادی موجود دارم كه آن دلایل من را حكومت اسبق یگانه موجب زحمت وكوشش خود ؛ از ترقیات عصری، بملت افغانستان نسبت می دهد. و بنده آن را انتهای تعیش وبی فکری دانسته به بد بختی قوم وملت حواله می نمایم . رفیقان هم مسلکم ! تصور نمائید که كدام انصاف وانسانیت و محبت حقیقی بملت روا دار خواهد بود كه پول اندوختهٔ چندین سالهٔ حكومت افغانیه را بچنان رنگمالی های بی مقصد که در حقیقت اطفال خورد را بازی دادن مد نظر است ؛ یعنی ملت را بمانند طفل تصور نموده تعیش خویش را حاصل مینمودند ، و آن حرکات را موجب ترقی و سعادت ملت می پنداشتند .
( ۲۰ ) بلی میفر مایند : دار الامانی ساختیم کوتی های قشنگ وسرکهای خیلی لطیفی تهیه کردیم ، دره پغمان را آباد ساختیم سرك سالنگ را بمزار وسرك تنگ غارو را به پشا ور وصل نمودیم در تدریس واخلاق دختران ملت حتی الممکن کوشیدیم ، زیرا که پروگرام تعلیم ذکور ملت و اقوام افغانستان رو بتمامی بود ، مجبوراً ، پروگرام تعلیم واخلاق اناثیه را شروع نمودیم که وقت نگذرد وملت از ترقیات عصری عقب نماند . بی شك ؟
( ۲۱ ) این تجویزات شیرین خنده آور را که بکلی نسبت به احتیاجات حقیقی قوم وملت، از وقت موجوده ، دور بوده ، جوابات تأسف ناك وگربه آور ذیل لازم است : جناب ! دار الامانیکه باین مصرف گزاف بیت المال ملت بدبخت که در آنجا چند کوتی مخصوص جهة رهائش حسن و بی بی خورد و غیره لازم بود ؟ تهیه می شد ، و یا سر رشته استحکامات سرحد افغانستان را که بمجرد بر خوردن چشم يك انسان با درد ؛ بآن حالت رقت آور؛ بدون تحمل ؛ بگريه و فغان می رساند بهتر بود . آیا ؟ سرکهای لطیف سالنگ و تنگ غارو که هيچيك بجز از تباهی کرور ها روپیه پول مسلمین نتیجه نداد ؛ بهتر بود ؟ و يا تجهيزات ومعاشات عسكر را تامین نمودن ضروری بود ؟ ؛ اگر عسکر از توجه محمود سامی ؛ گوشت خر را نوش جان مینمود ؛ باید
( ۲۲ ) نتیجه محاربات حکومت امانیه باالمقابل دارۀ بچۀ سقاو چنان نتیجه میداد ؟ آیا ؟ خشت طلا و نقره در زیر پای حسن و نورالسراجش بهتر بود یا قشلۀ روز گذشته عسکر بدبخت را که قربانی شرف و نام مملکت و وطن است تهیه مینمود ؟ ضروری بود ؟ آیا از معادن وزراعت وطن مقدس مان منفعت گرفتن ملی بهتر بود ؟ و یابالا باغ وباغ عمومی پغمان را که از خون ملت عقب ماندۀ غریب بیچارۀ مان که آن را هم بدون نکتائی و کلاه شابکه گردش کرده نمیتوانستند ضروری بود ؟ آیا باین ملت بیچاره که از جهل و بی‌علمی خود هیچ يك بهرۀ از تمدن دنیای موجود ندارد ؛ توجه ضروری بود ؟ یا مخصوص پول بیت‌المال مسلمین را به آن اخلاق ناپسندیده که امروز دنیای متمدن را به پریشانی‌های رنگا رنگ ؛ مبتلاء نموده است ؛ بدختران باعصمت وطن عزیز مان ؛ صرف نمودن ضروری بود ؟ ( ببین تفاوت راه از کجاست تا به کجا )
(۲۳) هكذا مانند این دلایل زیادی موجود است که از وقت پیشتر تجاویزی وار طاقت مات بیشتر تکالیفی در نظر گرفتند که خود را در انظار ملل عالم ، در زمرۀ آن کسانی معرفی نموده اند که براه ضلات و گمراهی روان بوده ، همۀ مقاصد آن بصورت تقلید وبری از حقیقت و درد يك جامعه بوده تعیش شخصی و جمعی خویش را آرزو داشتند و بس . از اقدامات بی حقیقتانه فوق الذکر عجب تر اینست که برای تهیۀ این کوتی های قشنگ و سرکهای لطیف ، و گلهیا و باغچه های رنگا رنگ که به تمدن ورسیدن به پایۀ منزات ورفعت عمومی ملت تکیه داده اند و این پول گزاف را که به هوسانه شخصی خویش صرف فرموده اند ده يك آن به اصل مقصد بمصرف نرسیده اندوختند در شکم های کسانیکه بزرگی شکمش وطن را مشابهت و کله های خالی از مغزش را به ملت نسبت داده اند . بهر صورت درینجا نکته شیرینی بیادم آمد خواستم رفیقان خویش را ازين يك حملۀ حقیقت ؛ یاد دهانی نمایم :- تفريح دماغی، بوی گلهای قشنگ ، سیر باغچه ها و سرکهای لطیف که اشخاصی را ضرورت پیش
(٢٤) می آید ؟ گمان اینست که پس از زحمت وعرق ریزی های حقیقیه ؛ که ملت خود را به پایه بلند ترین تمدن رسانیدن کوشش داشته داشته باشند و وقت معین کار کردن خویش را که ازجانب حکومت تعین شده است با کمال صداقت ونقطه آخرین محبت، به ملت خویش؛ با تمام احساسات اخوت وهمدردانه ملی بسر برند، ودماغش از آن چنان زحمت و فدا کاری خالصانه و مقدسه ؛ خسته گی را دارا میشود حتماً مجبور است که دماغ خویش را تفریح دهد . و هم حکومت را لازم می افتد که این وسایط تفریحیه را باو تامین کند - اما نقطه اولین این اجرا ء ات تفریحیه ؛ سنجیدن معاش مامورین حکومت وتکلیفات نقلیه و مکانیه آنچنان جاها را توجه نمودن ضروریست . گیرم اگر يك مأمور محترم من با کمال صداقت ، در آن وقت روز خود را برآن زحمتیکه ملت و حکومت را در وقت معین خویش مدد رسانیده و احتیاج به تفریح گردیده ؛ پس از کدام یکپول فروان معیشت خویش که بصورت حقیقت حلالش خواهد بود ؛ آن بیچاره ، وسایط نقلیه برابر نموده و خود را برای هر روز در پغمان و یا دار الامان رساند و
(٢٥) از ان باغچه ها وگل های رنگا رنگ حظ گیرد . باز اثبات قول بنده است که غیر از جمع کردن پول تهیه سواری خویش را که از خون ملت جوشیده اند ، آرزو نمایند ، چاره دیگر نیست ـــ ملت غریب ویا مامور صادق ؛ شبهه نیست که ازین تمدن شخصی شان محروم بوده است . تهیه و سرشته جاهای تفریح و باغچه ها و گلهای رنگارنگ و سرگهای لطیف که پول از جمع ملت و کام از چند نفر باشد ظلم بر جامعه است . و هم از شیوه انصاف انسانیت دور است که اصل قوم از جهالت خویش شب را در زیر چراغیکه از چوب در میدهد ؛ با تن برهنه و شکم گرسنه به سر برند و من و تو شب را در تهیه چراغهای برق و دریشهای خیلی قشنگ و طعام های که مملو بر اقسام اروپائی و شرقی باشد در دارالامان تهیه کرده بسر بریم.
( ٢٦ ) ملت از جهالت خویش شب را که از نفاق خود بی سبب جانبین کشته داده اند ؛ بماتم بسر میبرند و من تو ( بمن چی ) گفته شب را به تعیش و کامرانی از خون او در باغ عمومی پغمان و بالا باغ بسربریم . آیا چاره هائیکه او را به منزل سعادت و اتفاق و پیش راندن ؛ بشرافت ملی است تهیه کنیم ، و یا سقوط اخلاقش را به این جهالتیکه در دماغ دارد آرزو کنیم ؟ آیا وظیفۀ من و تو که از جانب الهی ما حاکم و او محکوم ، ما استاد و او شاگرد ، مار هنما و او پیرو خلاصتاً ما حیث پدر و او منزل فرزند را دار است ؛ مأمور شده ایم ، اینست؟ که خونش را بچوشیم و اخلاق مقدس دینیۀ او را برهم زده او را بچنان يك تقلید ضلالت و گمراهی دو چار سازیم که سعادت را محروم و فلاکت را نصیب گردد ؛ و یا او را تدریجاً بيك پروگرام حقیقیه ؛ بمدارج تمدن که عبارت از زحمت و کوشش ؛ در اخلاق و اتحاد در تعلیم و تربیه و دیانت این قوم است میکوشیدیم . عرض کرده میتوانم که همان دورۀ ده سال گذشته ؛ برای ترقیات ملیۀ مان فوق الحد مساعد بوده ، اگر بصورت حقیقت روان می شدیم و از شخصیات صرف
(۲۷) نظر مینمودیم؛ این بدبختی وضلالت وگمراهی دوسال قبل ازین را سر دوچار نمیگردیدیم . حالا بجز اینکه بگوئیم که خداوند عظیم ؛ ما بد بختان را لایق شفقت و مرحمت خویش ندید که این مدت ایام مترقیه خویش را بمحرومیت از سعادت باختیم عوض اینکه پیش رویم ده چند عقب رفتیم غیر اینکه بگوئیم الهی شرمسار سازی آن بد بختانیرا چنانچه ساختی که مارا بدین فلاکت و گمراهی و تباهی سر دوچار ساخت و همچنانکه شرف ملی و ناموس حقیقی مان را ؛ در در انظار عالم ، پست و بی اهمیت معرفی نمودند ؛ همچنان این بدبختان را بدنیا و آخرت بی شرف نموده نعمات مقدس خود به ایشان نصیب نگردانی . خوردن و خوابیدن ، نوشیدن وجماع نمودن را بهائم هم صفت دارند . پس مروز خیلی شاکر باشیم و به اتفاق عمومیه جهت تطبیق پرو گرام حکومت مقدس مان بکوشیم زیرا فدا کاریهای خارق العاده این باش قوماندان اقدس ما اثبات نموده است که يك آنشان خارج از فکر ترقی و سعادت ملت مان نه بوده ؛ جهت حیثیت و شرافت اسلامیت وننگ افغانیت شب و روز از ته دل کوشانند
( ۲۸ ) خدمات اسبق این نامدار اسلامیان برای هر فردمان واضح تر و روشن تر است حالا خدمات مهمه را که در زمان سلطنت خویش این قوماندان باشهامت اسلام ابراز فرموده اند نظر اندازید . اداره حکومت شان که عیناً يك حکومت ملی بوده با کمال خاطر خواه ملی خویش در میدان عمل روان بوده آن کلمات نایابی را که بخاطر مان در ظرف ده سال ممکن نبوده درین مدت قلیل خود را به آن نائل می بنیم تصور فرمائید . وقتیکه حکومت سقاویه را بفضل الهی و نیروی مردانه و تدابیر قسیمانه خود این ذات ستوده صفات سقوط داد ؛ آیا فکر کدام نفر تقاضا میکرد که حکومت افغانستان درین مدت قلیل صاحب يك اردو گردیده این اسلحه وجبا خانه و خزینه و دفاتر یکه بر باد فنا معدوم گردیده است يك وجوه پیدا نموده حفظ امنیت مملکت خویش را چنانچه شاید خواهیم کرد و افغانستان را از ان بدحالی که هر قوم و هر قبیله حتی هر نفر بچنان آتش که میسوخت وارهانیده بدین زودی پیرو افکار يك پروگرام حقیقیه خواهد گردید على الخصوص تقرر سفرای ما در دول خارج وسفرای
( ۲۹ ) خارجیه بدر بار حکومت مقدس ما وانتظامات مالیه و معارف ترتیب امورات تجارت وداخلیه وعدلیه وتعمیرات وعمارات حکومتیه و عسکریه که همه در يك آتش انقلاب خاکستر گردیده بودواز مراحم الهیه وسعی کوشش این باعث فخر اسلامیان در میدان عمل نتائج آن بظهور رسیده است مبر هن است که هر شعبه حکومت و هر وزارت درین ظرف مدت قلیلی که به آن انتظامات خود نائل گردیده است نسبت به امید واری روز اول جلوس این راد مرد دلیر تصور بایند نمود ؛ با آنکه درین مدت که هنوز آتش انقلاب و خسته گی ها و برهم ریخته گی های امورات ملیه و حکومتیه را چنانچه شاید وباید به تحت ضبط وربط مکمل آورده نشده است . رفیقان هم مسلکم ! زمامدا ران اسبق با وجود اسلحه وسا مان حربيه مکمل وانتظامات اداری یکصد ساله بجزوى يك حمله سقا وچنان پریشانی بمليت وحکومت عائد گردانیدند که افغا نستان يك صحنه وحشتانه را تشکیل داده دنیای موجوده را به سیاست خامی و نادانی خود و ملت خود بچنان تدابیر بی فکرانه و سیاست ناعاقبت
( ٣٠ ) اندیشانه معرفی نمودند که حقیقت وماهیت ملی را در انظار عالم مفقود نشان دادند . حال آنکه ملت افغانستان به آن درجه بد بخت وجاهل هم نبود که چنین بی شرفی وخانه مانسوزی را در وقائع تاریخ برای خود حاصل کردن آرزو داشت خیر بلکه از ان رفتارها وسیاست خامی هائیکه حکومت در نظر داشت این ملت بد بخت را بدین ضلالت و گمراهی سر دچار ساخت و گر نه همه قانع خاهند بود که ملت افغانیان برای ترقی و سعادت اخروی ودنیوی خود دائما مستعد بوده برای تعلیم امورات مترقیه دنیای موجوده به کمال اقتدار باقوای مادیه ومعنویه حاضر و مستعد اند بشرطیکه بر محور لائینش معاملات اداری را جریان دهند . ومأمورین حکومت چنانچه درین مدت قلیلی نشان دادند ؛ معاون حکومت مقدس خویش گردیده و تمام اغراضات شخصی را ته پا نموده ؛ در میدان عمل بخدمت دین وملت و ناموس وشرف ملی خویش ؛ جان نثارانه اقدامات نمایند. وازان عملیکه موجب تردد افکار ملت و يا يك جماعه گردیده انحراف نمایند ، وهمیشه یکدیگر را باتفاق وفدا کاری سوق نمایند ، و دشمنان خود را که بلباس دوستانه جبهه اغراض شخصی خود برو
( ٣١ ) پاگند وموجب تردد افکار اینها میگردند ؛ بشناسند، واورا لعنت کنند . زیرا میدان تجربه این دوستان ملی که بخون و گوشت و پوست ما اصرار حیات دارند ، ومعاشی خود را بسر میبرند ؛ بماپوره نشان داد ودران موقعیکه حالت ما برمق آخرین رسیده بود ؛ خوب رسیدند ومال وجان واولاد خود را چنانچه می گفتند نثار کردند . عزیزانم ! گفتار وکردار فرق عظیمی دارد ؛ در صحنه حقیقی بمیدان عملیات تطبیق نمودن وبزان ويانوك قلم در سرمیز آوردن فرق بزرگی دارد – بزبان چند نفر را گفتن ؛ تا ازته دل در میدان حقیقت ابراز نمودن فدا کاری ؛ تفاوت مبهمه وکلیه دارد . که این را نسبت بآن قوۀ ممیزه که خالق حقیقی برای انسان ها آفریده است حل می نمایند . جبه خانه که یکدانه کارتوس ، طوپ ، تفنگ، ماشین دار، طیاره ، وغیره را دارا نبود ؛ امروز بمراحم الهیه احتیاج حکومت را تأمین میکند .
( ۳۲ ) خزینه ئیکه در روز اول جلوس يك توده خاك گردیده است ؛ یعنی پول نقد چه که سقف و دیوار خزانه هم معلوم نبود — امروز بودجه ؛ مخارج افغانستان را حسب آرزو تأمین میکند . اردوئیكه اثری از آن معلوم نبود؛ امروز خداوند عظيم بچنين يك عسكر ؛ حكومت وملت افغانستان را لایق مرحمت وشفقت دید که از قرنهای نزديك ، (چنين يك اردوئیكه دارای احساسات حقیقی عسکرانه و اسلحه و سامان حربیه کافی دیده نشده است . مناسبات برهم گسیخته ملت افغانستان ؛ بادول خارج ؛ آیا در اخیر نظر چطور میدید ؟ وامروز بمراحم الهيه ؛ بكدام عزت ونظر اعتبار ؛ سفرای محترم مان؛ بدون اجانب بخدمت اسلام و مملکت افغانستان مشتغل اند. ملتیكه نام حكومت و يامأمور حكومت ويا عسكر حکومت ، خلاصتاً بنام نوكر حكومت ؛ يك نفر را ميديد؛ با اوچه طور يك معامله نشان ميداد — ويامر حکومت را چگونه اجراء مینمود . در محاربة سقف تفنگ وخزانه وجبه خانه را ؛ از حکومت گرفته ، به بهانه خدمت بخانه های خود می رفتند .
( ٣٣ ) امروز ازمراحم الهیه ازپول شخصی خودکارتوس خریداری کرده ، باتفنگ خود ونفرخود ؛ درمیدان حرب پیش آمده ؛ اوامر مقدس خویش را که موجب سعادت دنیوی واخروی خود میدانند ؛ فدا کاری می نمایند - محاربۀ شمالی که الی ٤٥ هزارنفر مسلح ؛ بيك اعلان حکومت درمرکز ، درظرف يك هفته جمع ، ودلاوران وزیر ومسعود وجدران ، درمیدان های بزرگ ووسیع قطغن ومزار شریف ؛ جان دادند ؛ قول بنده را اثبات خواهد نمود . اسلحه برباد رفته حکومت را ؛ ازملت جمع نمودن؛ چنانچه ( تجمع کردن ) حرفی است ؛ خیلی آسان بقلم آوردن ؛ اما درحقیقت آن درآمدن واحساسات قوم را در مقابل اوامر این شهریار اسلام نسبت دادن؛ نتایج را بخود معلوم کردن است . جمع آوری عساکر ؛ یعنی آن وقتیکه شورش سمت مشرقی روی کار بود ؛ خاش محمود سامی که نائب سالار مرکز بود ؛ تجمع دوصد نفر را که ازوزارت حربیه ، امرگرفته بود ؛ حیران بود که چکنم ؟ ؛ امروز کدام نقطه است که ملت به امر شهریار
(٣٤) مقدس خویش ؛ بهر گوشۀ افغانستان ؛ بهزار هانفر خود را ؛ بمیدان قربانی حاضر و آماده به نموده اند ؟ آن ماتیکه طرفدار حکومت را غیر اسلام و خود را مسلمان میگفتند ؛ امروز ؛ فرد ملت با فرد عسکر و هر فرد از روحانیون محترم و علمای مکرم مان با صاحب منصبان عسکری در میدان حرب ؛ دوش بدوش روان بوده بریختاندن خون خود باتفاق تامه ؛ اوامر باش قوماندان اقدس اسلام ( نادرشاه افغان را ) که موجب سرافرازی دارین است حاصل مینمایند ؛ تصور فرمائید ؛ وتفاوت اساسات حکومت اسبق را نسبت دهید ؟ پس تدابیر بلند از قیاس مان ، و فدا کاری خارق العاده این شاه با اقتدار را ؛ از ته دل ؛ ملت و مامورین حکومت قدر مینمایند _ و آن بدبختانیکه ؛ امروز بجز از اطاعت وصداقت امر این ناجی ومحی ملت را در فکر سر دیگر راهی دهند ؛ با آن هم شرف ملی و قومی خویش و یا سعادت ملی خود را در نظر نگرفته ، موجب آن چنان حرکاتیکه تردد افکار و یا پریشانی بعضی اشخاص را تامین کند پیش آیند شبهۀ نیست که ( خسر الدنیا و الآخره ) خواهند بود.
( ۳٥ ) پس از حکومت و ملت و مأمورین حکومت و صاحب منصبان اردوی مقدس خویش آرزو مندم که در رفتار کردار ، قلم ، بیان ، دل و زبان ؛ این چنین اشخاص بد بخت را لعنت بایند کرد . و ایشان را از شرف ملیت خویش خارج دانسته ، بمقاصد شخصی او که استراحت و شرف ملت را برای حاصل کردن یک نام شخصی و يا يك مقام بزرگ و یا اندوختن پول جهة شخصی خویش قربان میکنند . و عرق ریزی و زحمات خالصانه را که این قهرمان ستوده صفات بملت و حکومت مان صرف مینماید ؛ تقدیر نمی کنند ؟ خاک مقدس افغانیت را از وجود منحوس آنچنان خائنان که این سعادت را بملت ؛ نصیب شدن آرزو
(٣٦) ندارند ؛ پاك و آن بدبختانيكه در خارج خاك وطن مقدس مان ؛ بچنين پاره سرائی ها مشغول اند، لعنت و در تحقیر و رسوا شدنش سر موئی دریغ نفرمایند، متوقعیم . ای عساکر اسلام ! ومحافظ ننگ و ناموس افغانیان یقین دانید که حیات ما و شما ، شرف ما وشما غیرت ما وشما ، استقلال ما وشما ، امنیت و سعادت ما و شما ، ترقی و تعالی ما و شما ، وابسته بحكومت موجودۀ مقدس ما و شما است - اگر در اینوقت ، چنانچه درین مدت قلیلی نشان دادیم ؛ و در فدا کاری خویش روز بروز تزائد می کنیم شبهه نیست که سعادت دارین را بخویش نصیب نموده ، در زمره خدمت گاران باوفای اسلام و محافظان حقیقی شرف و ننگ افغانیان ؛ از جهان خواهیم گذشت واگر خدا نکند قدری غلفت کنیم و دوستان حقیقی خود را ، از دشمنان بدبخت خود فرق نکنیم ؛ وبآن کلماتیکه موجب تردد افکار اشخاص وياقوم باشد ؛ گوش نهیم و اورا درهمان موقع ؛ نظر بدعوی صداقت و وفائیکه داریم رفع نکنیم ؛ گو یا بدست خویش، ذريعهٔ این دشمنانیکه بلباس دوستی
( ۳۷ ) پیش می آیند ؛ ملت و ناموس ، شرف و استقلال؛ وطن و امنیت خود را سقوم خواهیم داد و بس - من یقین قوی بدرگاه خداوند عظیم دارم که بتوجه این ناجی و محی افغانیان؛ با برادران ذیشان فدا کارش ؛ باتفاق عمومیه ما و شما مأمورین عسکريه وملكيه ؛ افغانستان مقدس را در مدت قلیلی حسب آرزوی خویش ، بسعادت چنانچه شاید و باید ؛ نائل خواهیم دید انشاءالله تعالى . فقط حاصل کردن نتیجه ؛ بسعی وكوشش و اتفاق و فدا کاری مان مربوط بوده تناسباً نتیجه دادنی است -- اگر هر فرد ما وشما ؛ خواه سپه سالار باشد یا خورد ضابط ، خواه وزیر باشد یا کاتب هر کس بشعبه و ظیفه محوله خویش ؛ اگر با کمال جدیت و صادقانه ؛ با جرئت میکوشیم بر حسب آرزوی خود ؛ خواهشات و ترقیات عصريه خویش را ؛ بمدت خیلی کم ؛ بمراحم الهى وروحانيت حضرت رسول مقبول ( ص ) ؛ و حیات وجود ذيجود این باش قوماندان اقدس خویش نائلیم ، واگر خدا نکند ؛ کفران نعمت نمائیم و چنانچه شاید و باید اتفاق را بخود نگیریم و از شخصیات صرف نظر نه نمائیم ، و خودرا يك افسر ويايك مأمور وفا كار اسلام
(۴۸) و افغان ، و صادق وطن وبی غرض تصور نه نموده؟ در خدمت ملت و وطن ؛ چنانچه شاید و باید پیش نه آئیم و کلمات دشمنان سعادت و امنیت خود را گوش نهیم ؛ خدا نکند بآن و اقعات شرمساری تصادم خواهیم نمود ( که ملك محسن وسيد حسين ، منقه و پردل حبيب الله وحميد الله دزد را ) فراموش خواهیم کرد . زیرا انقلاب گذشته ؛ تلفاتیرا که به مملکت و حکومت عاید گردانید ، تصور خواهیم نمود که اول بکدام تعداد جوانان رشید مملكت بدون يك مفاد ملی بخاك و خون آغشته گردید — شبهه نیست که بصورت تقریب بحیث عمومی مملکت تعداد آن از سی هزار جوان قابل کار ؛ تجاوز خواهد بود . چه خسارات اسلحه و جباخانه و چه بربادی خزائن نقدیه وجنسیه حکومت که اندوخته چندین ساله حکومات گذشته افغانیه بود ؛ که برخی بتاراج وبرخی درجیب عاشقان خون و گوشت و پوست ما که تکیه نکرد — چه عمارات که نسوخت , کدام دفاتر که محروق نگردید کدام يك اجنبی که به حرکات وحشیانه ما لعنت نکرده ؟ از خاك مان نه بر آمد — چه ذواتیکه بخاك خارج ؛ یعنی حکومات مجاورما پناه بردند از جانب
( ۳۹ ) اقوام وغيره هدف تحقیر و مورد طعن نگردیدند — کدام شخصیکه شب و روز بحال مظلومیت و حقارت و بی شرفی خویش بداخل مملکت که نمی گریست — کدام اندازه وحشت چور و چپاول که بهر گوشۀ مملکت عاید نگردید — چه صدا های جگر خراش زنان و اطفالیکه فرزندان عزیز و پدران شفیق خویش را درین راه ضلالت و گمراهی باخته اند بفلک نرسید — چه وزیر مختاران و سپه سالاران مختار وغند مشران و كندك مشران ؛ حتی سپاهیان خود مختار که بداخل مملکت ندیدیم و چه عذابها گوناگون که نکشیدیم — چه احتمالات سقوط استقلال مقدس که بچشم سر نمیدیدیم . آیا این اقوام مختلفه را که از جهالت و بی علمی اندازۀ نفاق را به نقطۀ آخرین رسانیده بودند، او ایشان را ازین خانه خرابی رهانیده ؛ بيك راه حقیقت سوق دادن را قوت داشتند ؟ بكدام ذوات نظر بر میخورد . خیر؟ پس معلوم ومبرهن شد که بنا هيچيك چاره برای حفظ امنیت و ترقی و سعادت مملکت ؛ بجز از معاونت بحکومت مقدس خويش ، وباجرای اوامر آن
( ٤٠ ) مسارعت ورزیدن راهی نیست ــ اگر تا نقطهٔ آخرین به آرزوی حاصل کردن شرف ملی و شخصی خویش جان نثاری نه نمائیم ، سعادت نمی یابیم * واگر حالات وواقعات رویداد انقلاب گذشته را مد نظر نگیریم خدا نکند ؛ به انقلاب آتیهٔ که از غفلت و بدبختی مان سر دوچار شویم قیاس بآیم کرد که نسیب بفلاکت گذشته صد يك هم نخواهد بود تصادم خواهیم نمود ــ و این وقت را که غنیمت ترین اوقات است وبدست آمدنی نیست به لهو ولعب صرف نبائیم کرد ؛ از هر آن وهر دقیقه استفادهٔ ملی را مد نظر گرفته ؛ باوامر حکومت جدیانه بکوشیم ومانند مردان دنیا سر دهم و نام گیریم ؛ تا از جمله صادقان ووفا کاران وطن محسوب ووقایع تاریخ مقدس افغانیت را ؛ به نوشته های زرین خط جان نثاری ؛ به مملکت ووطن مملو نمائیم ؛ واز آن حرکات بپرهیزیم که استغفرالله درزمرهٔ خائنین و غفلت کاران وطن بشمار رویم ، ودائما ( اتحاد اتفاق ، حب پادشاء ، حب ملت ، حب وظیفهٔ حفاظت اخلاق ؛ دیانت ، صداقت ، وفارا ) مدنظر گرفته، خداوند عظیم ورسول کریم ( ص ) وپادشاه عزیز خودرا مسرور گردانیم.
( ٤١ ) در خاتمه ؛ از صمیم قلب بدرگاه خالق کائنات رجامندم که پادشاه مقدس وملت محترم مان را بحفظ و حمایت خود نگهدارد ، و آن ترقیات مادی و معنوی را که امروز ملل عالم باوج سعادت رسیده اند ، ملت مظلوم ما را نیز ؛ ازین چاه ذلت به بارگاه رفعت و منزلت برساند وما صاحب منصبان حربی و مأمورین ملکیه را توفیق صداقت ، اطاعت ، محبت ، اخوت ؛ عطا فرماید تا بصورت حقیقت ؛ به مملکت و حکومت جان نثاری نموده ، شرف استقلال و امنیت وطن محبوب خود را دائما حاصل نموده ؛ این بی علمی و جهالت قوم را در زیر سایه شریعت مقدس حضرت رسول مقبول ( ص ) و استرضای چنین يك قهرمان اسلام ؛ بايك تمدن دنیای عصری واخلاق کامله مبدل نموده به نژاد آتیه خود حسن مثال گردیم . سرياور حربی اعلیحضرت غازی ( سيد محمد شريف )
[BLANK PAGE]
( سریاور حربی اعلیحضرت غازی )
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]
[BLANK PAGE]