( ۱ )
الحمدلله و المنه که درین زمان سعادت توامان بعون و فضل ایزد منان در عهد عدالتعهد
پادشاه افغانستان سلطان السطین محمد نادر خان غازی خلدالله ملکه وسلطانه بسعی و همت جناب
جلالتمآب عبدالرحیم خان نایب سالار لشکری و وکیل نایب الحکومه کشوری کتاب لاجواب
سنه ۱۳۴۸ ه ش
تاریخ فتوحات ایبیلا
جلد اول
سنه ۱۳۰۹ ه ش
بعهده مخفی فتوحات نبویه صلی الله علیه وسلم از موهبات ربمیا سعید احمد بن سید زینی دحلان
اسکنه الله بحبوته الجنان بمقتضای ان منآلله بترجمه علماء کرام دار النصرت هرات صانها الله تعا
عن الآفات تحت نظارت محرر زار عبید شایع مد سبحان باهتمام ملا فخر الدین خان سلجوقی
در مطبعه فخریه چهارباغ هرات طبع شد
عبدالرزاق
غلام مجتبیٰ
محمد علی
( ۲ )
فهرست ترجمه فتوحات اسلامیه یعنی فتوحات نبویه علی صاحبها الصلوة والسلام
مضمون | صفحه | مضمون | صفحه
خطبه و افتتاح کتاب | ۱ | بیان فتح قیساریه و محاصره غزه | ۵۳
ذکر فرستادن جیش اسامه رضی الله تعالی | ۴ | بیان فتح بیان و واقعه اجنادین | ۵۴
ذکر واقعه اول سوق جیش اسامه رضی الله عنه | ۸ | بیان فتح بیت المقدس | ۵۵
ذکر توجه ابوبکر و الولید بن عقبه بطرف مرتد انقبیله طی و اسدی | ۱۰ | بیان اخبار حمص و فتج یک قریه مسلمانان آنجا و قصد سردار | ۵۸
ذکر سجاح بنت الحارث | ۱۲ | بیان فتح جزیره و ارمینیه | ۵۹
ذکر توجه خالد بن الولید رضی الله عنه بطرف یمامه بمقابله مسیلمه کذاب | ۱۴ | فتح مصر و اسکندریه | ۶۳
بیان رفتن خالد بن ابوالولید در بطرف عراق | ۲۰ | بیان فتوحات عراق | ۸۱
بیان خروج ما ورا و حیره | ۲۴ | بیان خبر نمارق | ۸۳
ذکر فتح عین التمر | " | بیان و اقعۂ کناطف و شهادت ابی عبیده رضی الله عنه و در ستیم | ۸۴
بیان واقعه دومة الجندل | ۲۵ | بیان واقعه بویب | ۸۶
بیان واقعه ثنی و زمسیل | " | بیان خبر خنافس و سوق بغداد | ۸۷
بیان واقعه فراض | ۲۶ | بیان خبر مرغاد بسیه و متوطن آن در پایاب آب در آورد | "
بیان ارتداد قبائل بنی عامر و هوازن و سلیم | " | بیان روز ارماث | ۱۰۳
بیان ارتداد اہل بحرین | ۲۸ | بیان روز اغواث | ۱۰۴
بیان ارتداد اہل عمان و مهره | ۳۰ | بیان وقایع بعد فتح شب در قادسیه و فتح مدائن کسری | ۱۱۴
ذکر ارتداد اهل یمن و شتم مسلمانان | " | بیان فتح جلولی که ایوان کسری در آن بود | ۱۱۵
بیان فتح ولایات شام | ۳۴ | بیان تعداد غنائم و تقسیم آن | ۱۱۷
بیان واقعه اول بملک شام | ۳۶ | بیان واقعه جلولا و شوش در سال ۱۶ | ۱۲۰
بیان واقعه اجنادین | ۴۳ | بیان شهر سائش بصره و کوفه | ۱۲۲
فتح دمشق | ۴۴ | خبر سعی و فتح تکریت و موصل | ۱۲۳
غزوه فحل | ۴۶ | بیان فتح باسبندان | ۱۲۴
فتح بمیان و طبریه | ۴۸ | بیان فتح قرقیسا سال ۱۶ | "
واقعه مرج الروم | " | غزوه مارس از بحرین | "
بیان فتح حمص و بعلبک و غیره | ۴۹ | بیان خبر فتح اهواز و مناظر و نهر تیری | ۱۲۵
بیان فتح قنسرین و داخل شدن ہر قل قسطنطنیه | ۵۰ | بیان رام هرمز و تستر اسیر شدن هرمزان | ۱۲۶
بیان فتح حلب و انطاکیه و قصبات آن | ۵۱ | بیان فتح سوس | ۱۲۹
( ۳ )
مضمون صفحه مضمون صفحه
مصالحه لشکریابور ۱۲۹ بیان صلح ارمنیه و آذربیجان ۱۵۸
بیان رفتن مسلمانان بکرمان وغیره ۱۳۰ بیان غزا کردن حضرت معاد برضی الله تعا عنه بعد روم ۱۶۰
بیان واقعه نهاوند " بیان غزا در افریقیه "
قضیه نهاوند ۱۳۲ بیان غزوه کابل "
بیان فتح دینور و غیره وغیره ۱۳۹ بیان فتح افریقیه "
بیان فتح همدان و ما بین وغیره ۱۴۰ ذکر انتقاض عهد افریقیه و فتح آن ثانیاً ۱۶۲
بیان فتح اصفهان " بیان غزوه اندلس ۱۶۳
بیان فتح زویله ۱۴۱ بیان غزوه قنسرین "
بیان فتح همدان مرتبه ثانی بیان فتح قزوین وغیره " بیان فتنه در خلافت حضرت عثمان بغزا کردن بعضی از صحابه عظام ۱۶۳
بیان فتح قومس جرجان طبرستان ۱۴۲ ذکر انتقاض عهد اهل فارس ۱۶۴
بیان فتح طرابلس غرب و برقه " ذکر غزا کردن سعید بن العاص رضی الله عنه طبرستانرا "
بیان فتح آذربیجان ۱۴۳ بیان غزوه صواری ۱۶۵
بیان فتح باب ۱۴۴ ذکر مقتل یزدجرد بن شهریار ملک فارس "
بیان فتح موقان " بیان بغض عبد الله بن عامر رضی الله عنه و خلجی بهمان فتح آن ۱۶۶
بیان غزای ترک ۱۴۵ بیان فتح کرمان ۱۶۸
بیان فتح خراسان ۱۴۶ بیان فتح سجستان و کابل و غیره ازیشان ۱۶۹
بیان فتح شهر زور وصامتغان ۱۴۹ ذکر غزوه مضیق قسطنطنیه ۱۷۰
بیان غزا کردن معاویه رضی الله تعالی عنه بروا لبروم " ذکر غزوه بلیخو "
بیان فتح توج " ذکر خروج بزرگان همراه پادشاه خود قارن نام ۱۷۱
بیان فتح اصطخر وجور وغیره ۱۵۰ ذکر غزوه حص المرأه ۱۷۲
بیان فتح فسا و دارا بجرد ۱۵۱ ذکر شکسته اهل قبرس و عهد انقضای شان و سکته "
بیان فتح کرمان ۱۵۴ ذکر فتح رودس در شته ۱۷۳
بیان فتح سجستان " ذکر غزوه سند ۱۷۵
بیان فتح مکران " ذکر غزوه قسطنطنیه ۱۷۶
بیان فتح نیروز و اهواز ۱۵۵ ذکر غزوه عقبه بن نافع ببلاد سوس بیان بسیار وقایع انم ۱۷۹
بیان قصه مسلمه بن قیس الاشجعی و اکراد " ذکر صلح کردن عبد الملک بن مروان با ملک روم ۱۸۵
بیان قحط و فاقه در خلافت عثمان رضی الله تعالی عنه ۱۵۷ ذکر غزوه مهلب با ابی در امیر تهرتیکه والی حرین بود ۱۸۶
بیان مخالفت اہل سکندریه " ذکر فرستاد نیش کر حجاج به قلعه بر همه محمد بن قاسم بن ثقفت ۱۸۷
( ۴ )
مضمون صفحه مضمون صفحه
فتح قالی قلا ۱۹۴ ذکر غزوهٔ دیگر در خزر ۲۲۷
ذکر غزا نمودن قتیبه رضی الله تعالی عنه بولایت سلیه ۱۹۵ ذکر فتح بلنجر ۲۲۸
ذکر فتح طوانه که از بلاد روم است ۱۹۶ ذکر غزای مسلم بن سعید کلابی با ترکان ۲۳۱
ذکر غزوه لو مسکت در ارمینه ۱۹۷ ذکر غزوه که در اندلس واقع شد ۲۳۲
غزا کردن قتیبه رضی الله تعالی عنه بشهر بخارا و د خلان ״ ذکر غزای ولایت غور ״
ذکر صلح قتیبه رضی الله عنه با اهل سغد ۱۹۹ ذکر غزوهٔ ختل و غور ״
ذکر فریب نیزک و فتح طالقان ״ ذکر وقائع اشرس بن عبدالله سلمی با اهل سمرقند ۲۳۳
ذکر فتح هند وسند زابلستان ۲۰۳ ذکر غزای دارالکفر ۲۳۵
ذکر غزوهٔ سند و فتح آن ۲۰۵ ذکر واقعه جنید بن عبد الرحمن مری در شعب ۲۳۶
ذکر فتوحات موسی بن نصیر در افریقیه ۲۰۶ ذکر قتل عبد الرحمن غافقی امیر اندلس ۲۴۱
در بیان غزا کردن قتیبه بن مسلم کش و نسف ۲۰۷ ذکر امارت مروان بن محمد در ارمینه و آذربیجان ۲۴۲
ذکر فتح اندلس ۲۰۸ ذکر کشته شدن خاقان ملک روم ۲۴۵
ذکر غرق شدن مسلمانان نایب طارق در بحر ۲۱۰ ذکر غزوات نصر بن سیار کنانی در ماوراء النهر ۲۴۶
ذکر غزوهٔ سجستان ۲۱۱ ذکر غزوهٔ مروان بن محمد در مردان ۲۵۱
ذکر صلح خوارزم شاه و فتح خام جرد ״ ذکر صلح نصر بن سیار همراه اهل صفد ۲۵۲
ذکر فتح سمرقند ۲۱۲ ذکر تصرف رومیان در ملاطیه ۲۵۳
ذکر غزوهٔ قتیبه رضی الله تعالی عنه بشاش و فرغانه ۲۱۴ ذکر غزوهٔ کش ״
ذکر غزوهٔ شاش ״ ذکر غزوه طبرستان ۲۵۵
در فتح کردن قتیبه رضی الله عنه شهر کاشغر را ۲۱۵ ذکر شکستن اسپهبد عهد مسلمانانرا ۲۵۶
ذکر شهید شدن قتیبه رضی الله تعالی عنه ۲۱۶ ذکر نقض عهد نمودن دیلم ۲۵۷
ذکر والی شدن یزید بن مهلب بخراسان ۲۱۷ ذکر خروج استادسیس ״
ذکر فتح جرجان و طبرستان ״ ذکر فتح مدینهٔ بار بد از بلاد مهند ۲۵۹
ذکر فتح ثانی جرجان ۲۲۰ ذکر غزای صفی با نصارای روم ۲۶۰
بیان محاصرهٔ قسطنطینیه ۲۲۱ ذکر غزوهٔ هارون الرشید با نصاراً روم ۲۶۱
ذکر غزوهٔ ترک ۲۲۳ ذکر خرابے خزر در بلاد مسلمین ۲۶۳
ذکر غزوهٔ سغد ۲۲۴ ذکر غزای روم ״
ذکر واقعه که در بین جرشی و سغد واقع شد ۲۲۵ ذکر فتح مدینه هر قله و قپرس و غیرها ۲۶۵
ذکر غزای مسلمانان در بخارا و طغیان یافتن اهل خزر ۲۲۷ ذکر قتال فرنگیان به اندلس ۲۶۶
( ۵ )
مضمون صفحه مضمون صفحه
ذکر غزوه در اندلس تا بلاد فرنک ۲۶۶ قصه مالک شدن رومیان تاذکر را ۳۱۶
ذکر غزوه مامون الرشید باروم ۲۶۸ قصه انچه کردند رومیان با اهل جزیره 〃
ذکر خروج روم بر زبطره ۲۶۹ ذکر شکست خوردن رومیان در سر تندل کوه 〃
ذکر فتح عموریه یعنی بروسه 〃 ذکر غزوه های هندوستان ۳۱۷
ذکر غزوات زيادة الله بن ابراهيم حاكم افریقیہ ۲۷۱ ذکر محاربه نمودن امیرابوالقاسم کلبی شهر سلیه ۳۱۸
ذکر غزواتی که در افریقیه واقع شد ۲۷۲ ذکر داخل شدن روسیه در دیار نصرانیت 〃
ذکر غزوات و فتوحات بافریقیا ۲۷۵ استطراد ۳۲۰
ذکر فتح شهر قصر یانه ۲۸۱ ذکر دولت فرنسیس ۳۲۷
ذکر رفتن رومیان بطرف مملکت مصر ۲۸۲ دولت انکلیز که آنرا انکلترا میکویند ۳۲۹
ذکر غارت کردن صحرانشینان بر زمینهای حجاز ۲۸۳ دولت نمسا ۳۳۰
ذکر فتوحات و غزوات بافریقیا ۲۸۶ ذکر دولت روسیه 〃
ذکر غزای بزرگ باندیلس و شهرهای سرنگیمان ۲۸۷ اما دولت روسیه که مسکوف نامیده میشود 〃
ذکر مقاتله با پادشاه زنگیان ۲۸۸ اما دولت اسپانیا که اسپانیول نیز گفته میشود 〃
بیان مالک شدن پادشاه روم شهر لاذقیه را ۲۹۲ اما دولت پرتوغال ۳۳۱
ذکر مالک شدن مسلمانان شهر سرقوسه را ۲۹۳ اما دولت هولانه که فلمنک گفته میشود 〃
ذکر جنگ رومیان و وفات نقفور بزمار ۲۹۶ اما دولت دینمارک 〃
ذکر محاصره کردن صقالبه قسطنطنیه را 〃 اما دولت بلجیک 〃
ذکر حرب بین مسلمانان و رومیان ۳۰۱ اما دولت سوجیره 〃
قصه بیرون شدن روسیه شهرهای اسلام ۳۰۶ اما دولت با واریا 〃
قصه حرکت کردن مرزبان دیلمی با پادشاه ارمن ۳۰۷ فائده اول 〃
ذکر غزوه بصقلیه ۳۰۸ فائده ثانیه ۳۳۲
ذکر استیلای روم بر شهر رزبه ۳۰۹ تتمیم کلام ۳۳۳
ذکر فتح طبرمین از صقلیه ۳۱۱ ذکر غزوه یمین الدوله سلطان محمود بن سبکتگین بجانب هند ۳۳۵
ذکر محاصره نمودن رومیان در مهدی باکین ۳۱۳ ذکر غزوه دیگر ایضاً بطرف هند 〃
ذکر استیلای رومیان بر معصیه و طرسوس 〃 ذکر غزوه بهاطیه از بلاد هند ۳۳۶
ذکر بیرون شدن نصارای روم بر شهرهای اسلام ۳۱۴ ذکر غزوه ملتان 〃
ذکر مالک شدن رومیان شهر انطاکیه را ۳۱۵ ذکر غزوه کواکیر ۳۳۷
ذکر مالک شدن رومیان شهر حلب و باز گشتن 〃 ذکر غزوه بطرف هند 〃
مضمون صفحه مضمون صفحه
ذکر غزوه بهیم نغر ۳۳۸ ذکر استیلا فرنگیان جزیره صقلیه را ۳۶۴
ذکر غزوه هند " اتمام کلام در غزوات اندلس ۳۶۹
ذکر غزا نمودن یمین الدوله بلاد غور وغیره " ذکر غزوه از غزوات محمد بن ابی عامر اعنی منصور وزیر ۳۷۷
فتح یمین الدوله ناردین را ۳۳۹ حکایت عجبه از حکایات منصور بن ابی عامر ۳۷۹
ذکر غزوه تانسیر ۳۴۰ ذکر غزوه دیگر از غزوات او "
ذکر غزوه بجانب هند " ذکر غزوه دیگر از غزوات منصور ۳۸۰
ذکر غزوه کشمیر و قنوج وغیره ۳۴۱ ذکر غزوه دیگر از غزوات منصور ۳۸۲
ذکر برآمدن ترکمان بقصد تسخیر بلاد اسلام ۳۴۳ ذکر اول شهریکه طاغیان از اندلس گرفتند ۳۸۵
غزوه یمین الدوله سلطان محمود در بلاد هند و ثانیه " ذکر مالک شدن دشمنان بر شتر بر قسطله ان شرقی ها "
فتح قلعه دیگر از بلاد هند ۳۴۵ ذکر پس گرفتن مسلمانان بر شتر و سر قسطه را ۳۸۸
ذکر توجه سلطان محمود بپارس و مفارقت فخر آن " ذکر مالک شدن طاغیه طلیطله را ۳۹۰
ذکر غرق شدن کشتی بجزیره صقلیه ۳۴۸ ذکر غزوه ذلاقه ۳۹۶
ذکر غزوه مسلمانان بلاد هند ۳۴۹ ذکر آنچه بعهداین غزوه ذلاقه واقع شده ۳۹۹
ذکر بیرون شدن پادشاه روم برمسلمانان محاربه " ذکر خروج افرنج بجانب اسلام از راه آبسنتین وقفه جن ۴۰۰
ذکر غزوای فضلونگی کردی هراه خور ۳۵۰ ذکر قیام محمدبن طومرث که ادعایهمی کردی بطریق هشم ۴۰۱
ذکر مالک شدن رومیان مدینه رها را " ذکر اول پادشاهی عبدالمومن در مملکت اندلس ۴۰۷
ذکر مالک شدن رومیا قلعه افامیه را ۳۵۱ ذکر فتوح مهدیه ۴۱۱
ذکر فتح قلعه سرستی و غیر آن از بلاد هند " ذکر فتوحات یوسف بن عبد المومن ۴۱۵
ذکر مالک شدن روم قلعه برکوی را ۳۵۲ بیان فتوحات امیر یعقوب بن یوسف بن عبد المومن ۴۱۷
ذکر مالک شدن مودود و بن مسعود و بسگلی بلاد هند ۳۵۳ ذکر محاربه دیگر از بنی مرین در ولایت اندلس ۴۲۹
ذکر روم در روسیه ۳۵۴ غزوه دیگر ۴۳۰
ذکر غزا نمودن سلجوقیان بشهرهای روم " غزوه دیگر از بنی مرین در اندلس "
ذکر غزوه دیگر سلجوقیان ۳۵۵ ذکر محاربه امیر یعقوب منصور علی بن یوسف عبد المومن بن ولاد ۴۳۲
ذکر فتح الب ارسلان قانی وغیره را از بلاد هند ۳۵۸ ذکر دولت بنی مرین و غزوات ایشان باندلس ۴۲۴
ذکر خروج پادشاه روم بجانب اسلام برشهرهای ان ۳۵۹ ذکر ندرت کردن سری با از عشرا ان اس و فتون عبد المومن "
ذکر کشته شدن سلطان الب ارسلان ۳۶۱ غزوه دیگر ۴۳۱
ذکر فتوحات دیار هند ۳۶۲ مقدمه دیگر "
ذکر فتح انطاکیه و انتزاع آن از روم ۳۶۳ غزوه دیگر از بنی مرین به اندلس ۴۳۳
( ٧ )
مضمون صفحه مضمون صفحه
غزوه دیگر ۴۳۵ ذکر کوچ کردن سلطان سلاالدین وحمله یافتن فرنگیان بمهجر ا ۵۰۴
غزوه دیگر ۴۳۶ ذکر سوختانیدن برجها و واقعه اسطول ۵۰۶
ذکر سفارت رفتن طاغیه بر امیر المسلمین ۴۳۷ آمدن پادشاه المان بشام و موته ۵۰۹
غزوه دیگر ۴۳۸ ذکر واقعه مسلمانان و فرنگیان برعکا ۵۱۰
غزوه دیگر ۴۳۹ ذکر بیرون شدن فرنگیان از خندقهای خود ۵۱۲
غزوه دیگر " ذکر کمک رسیدن بشباب ذیاد از هر طرف با رادان و سایرکها ۵۱۴
غزوه عظمی ۴۴۳ ذکر مالک گردیدن فرنگیان شهر عکا را ۵۱۶
ذکر استخلاص جنجی از دست نصاری ۴۴۶ ذکر کوچ کردن فرنگیان بطرف عسقلان ۵۱۹
ذکر غزوه سلطان ابوالحسن بجانب اندلس ۴۴۷ ذکر کوچ کردن فرنگیان بشهر نطرون ۵۲۱
ذکر ابتدای جنگهای صلیبی ۴۵۴ ذکر رفتن سلطان صلاح الدین بشهر قدس ۵۲۲
ذکر مالک شدن فرنگ قونیه وانطاکیه را ۴۵۸ ذکر مصالحه با فرنگیان ۵۲۵
ذکر تملک فرنگ معره نعمان را ۴۵۸ ذکر مالک شدن فرنگ قسطنطنیه را ۵۴۴
بیان مصالحه اهل عقه و حمص با فرنگیان ۴۵۹ ذکر غارات فرنگ بشام وحصر الاکراد ۵۴۶
بیان تملک فرنگ بیت المقدس را " ذکر ظهور زنگ بطرف شام و رفتن شار بطرف مصر ۵۴۷
بیان مالک شدن فرنگ شهر سروج و حیفاد و قیساریه را ۴۶۰ ذکر محاصره نمودن فرنگ دماط را تا اینکه مالک شدند ۵۴۹
ذکر فتح لاذقیه ۴۸۲ ذکر مالک شدن سلطان دمیاط را از فرنگ ۵۵۳
ذکر فتح صهیون ۴۸۳ ذکر وفات ملک العادل ۵۵۶
ذکر فتح عده چند از قلعه ها ۴۸۴ ذکر پس آمدن بیت المقدس بدست مسلمانان ۵۵۸
ذکر فتح قلعه برزیه ۴۸۵ ذکر مالک شدن فرنگ دمیاط را بار دگر ۵۵۹
ذکر فتح در بساک ۴۸۹
ذکر فتح بغراس ۴۹۰
ذکر مصالحه مسلمانان با صاحب انطاکیه ۴۹۱
ذکر فتح قلعه کرک و مجاور آن ۴۹۲
ذکر فتح قلعه صفد "
ذکر فتح کوک ۴۹۳
بیان رفتن فرنگیان مجانی شهر عکا ومحاصره کردن انهام ۴۹۸
و بر واقعه دیگر ۵۰۱
ذکر واقعه بزرگ در عکا ۵۰۲
( ٨ )
اسماء علما کرام که کتابتخابه اسلام را فرمت نمایی تحسین تا حینلان مصنفین آن تقریظاتست
نمبر
اسم
شغل
من
الی
ملاحظات
١
خطبه کتاب طبع اقای علی احمدخان
خواجه زاده پیشاور
صفحه ٢
صفحه ٣
٢
جناب ملاعبدالغفارخان
خطیب مدرس
۴
"
۶۳
"
٣
جناب آخند ملا میر ابراهیم خان
مدرس
۶۴
"
٨٧
"
۴
جناب خواجه ملا عبدالرحمن خان
"
٨٨
"
١٢٠
"
۵
جناب آخندزاده ملا عصمه الله خان سلجوقی
"
١٢١
"
١۴۴
"
۶
جناب آخند زاده ملاعبدالله خان "
"
١۴۵
"
١٧٠
"
٧
جناب آخند زاده ملا میر عطا محمد خان
"
١٧١
"
١٩۵
"
٨
" " " "
"
٢٨٩
"
٣١٣
"
٩
جناب آخند زاده ملاعبدالغفورخان سلجوقی
"
١٩۶
"
٢٢٣
"
١٠
جناب آخند زاده ملا نعمت الله خان "
"
٢٢۴
"
٢۴٧
"
١١
جناب حاجی ملاعبدالباقی خان
"
٢۴٨
"
٢٧۵
"
١٢
جناب حاجی ملا محمد صدق خان
امام ارگ
٢٧۶
"
٢٩٩
"
١٣
جناب آخند زاده ملا محمد صدیق خان
مدرس
٣٠٠
"
١٣٢
"
١۴
" " " "
"
٣٩۵
"
٣١٨
"
١۵
جناب ملاعبدالله خان
شاعر
٣٢١
"
٣۴٠
"
١۶
جناب آخندزاده ملاعبدالوهاب خان سلجوقی
مدرس
٣۴١
"
٣۶۴
"
١٧
جناب آخندملا میر غلام رسول خان
خطیب جامع شریف
٣٢
"
٣٢٨
"
١٨
جناب آخند ملاصلاح الدین خان
مدرس
٣٢٩
"
٣۴٠
"
١٩
جناب ملاغلام رسول خان
کاتب
۴۴١
"
۴۶۴
"
٢٠
جناب حاجی ملا تاج محمد خان
مدرس
۴۶۵
"
۴٨٨
"
٢١
جناب ملا محمد سعید خان مرحوم
"
۴٨٩
"
۵٠۴
"
٢٢
جناب قاضی شمس الدین خان
"
۵٠٧
"
۵٣٠
"
٢٣
جناب آخند زاده ملا محمد اکرم خان سلجوقی
"
۵٣١
"
۵۶٠
"
از اینکه جنابان فضایل مآبان علمای کرام فوق ترتیب اسامی شان بلحاظ صفحه آمده امید عفو است
خفافا وثقالا وجاهدوا با موالكم و انفسكم في سبيل الله ذلكم خير لكم ان كنتم تعلمون
الحمد لله والمنة که در این اوان سعادت توامان بعون و فضل ایزد منان بعهد عدالت مهد
پادشاه افغانستان سلطان المسلین محمد نادر خان غازی خلد الله ملکه و سلطانه و بسعی و
همت جناب جلالتمآب عبدالرحیم خان نایب سالار عسکری و وکیل نایب الحکومه کشوری کابل و غیره
بسم الله الرحمن الرحیم
تاریخ فتوحات اسلامیه
سنه 1304 هـ ش
بعد ضمی مستر دها ثبوتیه از مؤلفات مولینا سید احمد بن سید زینی دحلان اسكنه الله بحبوحة الجنان
مصنفہ زباں ترجمہ علما کرام دارالهجرت ہرات حماه الله عن الافات تحت نظارت مأمورین معارف علیہ حزام
باهتمام ملا فخر الدین خان سلجوقی
مطبع ملی ماشین سید محمد خان
در مطبعه فخری چهار باغ هرات طبع شد
مهتمم مطبعه فخری حاجی عبدالمجید خان
دیباجه کتاب
( ۲ )
فتوحات اسلامی
بسم الله الرحمن الرحیم
مبارک است بنام تو افتتاح کلام تبارک اسمک یا ذا الجلال و الاکرام
اولین نوری که سوادیده بینش را به پرتو قبول مقدمات معرفت کسب ارکان بخشد و روشن
فروغی که طلیعه آفرینش را به زیب استعداد علم و حکمت شرف نزول بدار ستایش نیایش حضرت
خداوندی ماند است جلّت عظمته و تعالی جده که ارواح پاک، روان نامقدس، اشخاصا
ستاره گان درخشان، کوهای بلند، دره ها وسیع، محیط فراخ، زمین ثابت ، طبیعت
طواف عرش ابهت جلال و سرگرم طلب کار و بار و مدهوش نیرنگ افتخارند. ناله های
سحری بلبل، جلوه های سیمی گل، بهار خرم و دلگشا، نسیم لطافت آمیز حیات بخشا به
آهنگ و نوای ترانه عاشق وادهای و مشغوف عجز و انکساراند شمشیر آبدار جوانان
عرب تا بوسه بر رکاب عبودیت او نزدی، عروس فتح و ظفر را به آغوش مرام نکشیدی
و ارواح گلگون شهدا تا به قطرت یاقوتی لعل فام خونابه خویشتن رنگ راه محبت او نشدی
همچو مرغکان بهشتی با اجنحه قرمزی از غرفات فردوس برین پر و بال نگشودی ـ آری
تا پرتوی از فروغ جمال بی مثالش نمی تافت اشعه سنان بارقه و شمشیرهای
برهنه عرب کران تا کران محیط را بقعه نور و حوضه جو نمیکردانید ـ و اگر سحاب
فضل و مرحمتش سایه نمی گسترد سرتاسر دنیا بسایه لوای سعادت التوا و اعلام فیروز
فرسای اسلام نمی پناهید ـ و همچنین بهترین پیرایه که رخسار شاهد دلفریب
سخن را مشاطه گی نماید و خوش ترین غازه که عذار معانی را آراسته گی بخشد نهضت
نعت حضرت خاتم النبوة است ـ که نهال برومند اسلامیت و ریشه های مسعود
دیانت سعادت در ساحه غبرا به ابیاری سحاب فضل و کرامت او نشو و نما یافته و دنیا
معالی و مقدمات مقدسه اخلاقی بنام نامی آن سر دفتر گرامی منیت اکمال و شرف اجلال
پذیرفته است ـ و درحت الی عظام و اصحاب کرام اور است که مقدمه الجیش جنود مجنده اسلام
و قلب جناح عساکر فیروزی اثر مسلماند ـ پرتو نزول رحمات و افاضه برکات از پیشگاه اجابات
حضرت قاضی الحاجات نثار روضه مطهر و روح فتوح بیگرنجات و معتقم موجودت و بر آل و اصحاب
انجنابت و تا مادامی که مپنا نیر ومند باد در وزش است و شاخه های دستان سبز در جنبش تادمی
که لاله های یاقوتی سرخ بر ساقه های امردین سبز از پرچم فتح و سعادت بر سنان عزم و ارادت
اسلام نشانی دهد و رخسار رزین خورشید توی پرده های خونین شفق بهر صباح منا از انتقام
جمال شهدا ز بر نقاب گلناری خون بیانی کند آمین .
اما بعد از آنجا که علم و تاریخ گذشته گان دانستن موجبا ارتقا و انحطاط عالم اسلام
دیباچه کتاب ( ۳ ) فتوحات اسلامی
برای ابنای اسلام بالخصوص ارباب شمشیر امروزه شان امریست محتم و فرضیست لازم در کتابخانه اعظم شهر
باعث بقای شجاعت و ادامه در مز حیات و سعادت ابدیت شناخته میشود یادگار روزگار زندگانی
و دوره با مسعود درخشا انده این حفظ آثار و ضیاء شاه کاری ها ادوار سلف صالحین مغرنام متاخرین
در بایستی از افتخار بهشت بشمرده میشود هم در زبان فارسی همچه تاریخی که آن سرگذشت با مقدس
و شیونات مبارک ایراند ازه نپیماید بطور تفصیل و تسهیل شرح هم موجود نبود— لهذا تاریخ
مقدس فتوحات اسلامیه بعد از گذشتن فتوحات نبویه تالیف فرید العصر و الاوان عالی الهمة
عظیم الشان شیخ الاسلام قطار حجازیه مفتی سادات شافعیه در مکه مکرمه مولانا سید احمد
ابن سید زینی دحلان اسکندریه بهجره ترجمان که مشتمل با اولین فتح زمان خلافت
سوق جیش مجاهدین و بدرضین م تعالي عنه تا فتوحات سلطان عبدالحمید ثانی از حیث مجزات
کلام و طلاقت بیان بصحت اخبار و اتعز د داشتن اطلاعات بتاریخی صحیح و جامعی تعلیم میشود در سال
۱۳۰۲ هجری قمری تالیف شده از زبان عربی بفارسی و نادری با این از افادتی در د و ابنای وطن ابتیاج
افزاید در نوروز سال ۱۳۱۹ هجری شمسی مطابق ۱ محرم قمری که نوروز فتوحات و ر شابی
سرتاسر افغانستان ابها را لطف موهبتی میبخشودند و کران تا کران بطون ابوب سعادت
و منیت اکشوده بود بحسن کوشش و اسلامیت کستری و صدقنا عقیدت و دین پروری
جناب ستخام شجاعت ماب عبدالرحیم خان نایب سالار شهرا پسر مرحوم عبدالقادر خان کوهستان
قوم صافی در حالیکه اداره نظم و نسق امور ملکی و کفایه مهمات عسکری این لا لا را داشتند
بصرف پول زیاد از مال شخصی خودشان مخلصانه خالصا بخدمت جلتو هم از طرف مکها هرات
بامر و احکام مومی الیه ترجمه تالیف گردید و این ترجمه بنام تواریخ اسلام که نام معنوی
و تاریخی نسبت نامیده شد— ارزومیرو د بصدم بلند این تفیر و ناله های حزین این
تاریخ روان چشم حشر و حسا تا مرده ها از خواب غفلت بید ار است، جز در آن شیار نگردد و بدر
زمین نگا را که گذشته کا ام بخون سرخ خویش قلمار نمودند و برای ایکه اسلامت و بقر بانی اولاد
بفدای جان به مرگ جوانان خود حاصل کردند و خاک را که چیدن نایاب دید تر نموده و بخون دل شستند
چون نوبت بیار سید با کمال و لامت و پستی اعاده نموده و به نهایت ذلت و زبونی به ست
دشمن سپردیم— ( ارج دشمن نکند انچه بخود ما کردیم ) تعلم خلیل بسم الله خن یلی کو بیتاً محررید
دیباجه کتاب برا حسا احکام نایب سالار موصوف
و بعد مولف موصوف میفرماید که میگوید بقد فقیر خادم طلبة العلم بالمسجد الحرام كثير الذنوب و الاثام
المرتجى من ربه الغفران احمد بن زینی دحلان غفر الله له ولوالديه ومشايخه ومحبيه والمسلمين
اجمعین که این چند ورقیکست جمع کردم به غایت اختصار در ان فتوحات اسلامیه که اصحاب
النبي صلى الله عليه وسلم و کسانیکه بعد از ایشان اند تا وقتیکه مذهب بایع در زمان سلطان سلیم خان رحمة الله واقع
گردید بورا شروع نمودم این کتاب فتوحات اسلامی بعد ختم فتوحات نبوی نام نهادم بسوال ان اختویات
شوق پیش از مکامه بویه پدیده است نوید میشود اللهم اغفر للمؤلف ولوارثه ولا بيده ولساير المؤمنين
( ۴ )
ذکر فرستادن جیش اسامه
فتوحات اسلامی
ذکر فرستادن جیش اسامه رضی الله عنه
حضرت رسول صلعم در آخر زمان حیات خود لشکری تحت قیادت
اسامة بن زید رضی الله عنه آراسته کرده امر فرمودند بمکهایکه پدرش زید بن حارثه شهید
گردیده بود رفته با کفار مقاتله نماید اطراف و اکناف سرحد بلقا و داروم را از زمین
فلسطین شرقی شام پامال سم ستوران سلام نماید لیکن پیش از رفتن لشکر اسامة آنحضرت
صلی الله علیه وسلم بدار بقا رحلت نمودند انا لله و انا الیه راجعون لهذا
وقتی که حضرت ابوبکر صدیق رضی الله عنه بر مسند خلافت نشست آنکه بعضی از اصحاب
رأی تعطیل سوق عسکر دادند و از طرف دیگر بسیاری قبایل عرب مرتد شدند حضرت صدیق
رضی الله عنه با عزم متین و فکر رزین فرمودند اولین امری که اجرا نمایم هماناسوق جیش
اسامه رضی الله عنه است که آنحضرت صلی الله علیه وسلم در حین حیات خود تجویز فرموده اند
اگر درندگان خودم را پاره پاره نماید از اراده خود منحرف نخواهم شد بنابرآن
اسامه هم متابعینش را برای سرکوبی اهل ارتداد بجانب بلاد قضاعه فرستادند بعد از
قتل و غارت و اسیر نمودن اهالی انجا که در ظرف چهل روز مراجعت نمودند الحق
فرستادن جیش اسامة رضی الله عنه یکی از اعظم و انفع امور اسلام بود چه عرب که قوت
و سطوت مسلمانان پی برد از عزمها که بدل میپرورانیدند انصراف ورزیدند پس
از وفات آنحضرت صلی الله علیه وسلم بسیاری عرب مرتد شدند مگر قریش و بنی ثقیف
که خداوند آنها را بدین مبین اسلام ثابت گردانید - لیکن یگانه ذریعه ثبات قریش
سهیل بن عمرو عامری شد که مانند حضرت صدیق اکبر رضی الله عنه بوسطه خطبه هدایت
کافی خود مردم مدینه منوره را از وفات رسول الله صلی الله علیه وسلم خبر داده به پابندی
اسلام توصیه نمود - زمانیکه خبر مصیبت اثر رحلت آنحضرت صلی الله علیه وسلم بمکه مکرمه
رسیده از اثر جاگداهشتش تزلزل منظور طاری شد و نزدیک بود اهالی مکه از اسلام
عودت نمایند سهیل بر درب کعبه ایستاده فریاد زد اهل مکه باطرافش گرد آمدند بعد
از حمد و ثنا خداوند بی همتا مردم را از وفات آنحضرت صلی الله علیه وسلم آگاه گردانیده
فرمود ای مردمان کسیکه معبودش محمد صلی الله علیه وسلم بود او بفرودس اعلی صعود نمود
و هرکس که حقتعالی معبودش میباشد خدا وند بصیفت حیات موصوف است که هرگز
نمیمیرد آیا نمیدانید که حق جل وعلا شانه در قرآن مجید خود فرموده اِنَّكَ مَیِّتٌ
وَ اِنَّهُم مَیِّتُونَ و نیز در جا دیگر فرموده وَمَا مُحَمَّدٌ اِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ
مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ الی اخرالایه ایهاالناس بخداوند قسم تا وقتیکه
بلقا
شهریست از اعمال دمشق
واقع بین شام و وادی
القری مجمع
داروم
قلعه ایست از نواحی
شام مجمع
قضاعه
پدر قبیله ایست
از یمن مجمع
ابنی
موضعیست
بشام مجمع
فتوحات اسلامی (۵) ذکر فرستادن جیش اسامه رضی
که آفتاب و مهتاب در طلوع و غروب مداومت ورزند این دین مبین ممتد خواهد بود. وای
اهل مکه اینطور نباشید که آخر تر از همه ایمان آوردید و اول مرتد شوید. والله که حق جل جلاله
این دین را بنهایت کمال میرساند چنانچه خودم رسول الله صلی الله علیه وسلم را در بمقام تنهایی
ایستاده دیدم که میفرمودند ای مردمان با من بگوئید لا اله الا الله تا در مملکت سعادت بار
داخل گردیده تمام قبایل عرب را مطیع کرده و جمیع طوایف عجم بشما جزیه پردازند قسم بالله تعالی که خزائین
قیصر روم و کسری کی سبیل الله انفاق خواهیم نمود لیکن بعضی مردمان قول را تصدیق میکنند و برخی
استهزا می پندارند اکنون جزو از آنها بمعرض ظهور رسیده سوگند بخدا که باقی هم بوقوع می آید
بعد سهیل رضی الله عنه خبر فوت آنحضرت صلی الله علیه وسلم و خلافت حضرت صدیق رضی الله عنه را
بیان نموده گفت این خلافت باعث تقویت اسلام است من بعد اگر کسی را دیدیم
که مرتد شد البته سرش را از بدن جدا خواهیم ساخت یا معشر المسلمین بخداوند توکل
نمائید که دین اسلام حق و قایم است و کلمه شرکا بل بدانید که خداوند کسی را نصرت میدهد
که او تعالی را نصرت نماید ( مقصد از نصرت نمودن خداوند تعبد و تسلیم است )
الله تعالی مقوی دین شما که اسلام است میباشد که شما را بواسطه بهترین شا یعنی حضرت
ابابکر صدیق رضی الله عنه جمع نموده است حاضرین از استماع خطبه سهیل رضی الله عنه متاثر
و متنبه گشته خود را از انچه اراده داشتند ممانعت نمودند. بلی این خطبه سهیل رضی الله عنه
همان مقام و مرتبه است که رسول الله صلی الله علیه وسلم در غزوه بدر ابراز فرمودند
سهیل رضی الله عنه در ان غزوه از جمله اسارای قریش بود که بدست مسلمانان گرفتار شد
دارای فصاحت و بلاغت زیادی بوده قبل از مشرف شدن بدین اسلام بذریعه خطابه ها
فصیح و بلیغ خود کفار را بهیجان آورده بمقابله و محاربه آنحضرت صلی الله علیه وسلم تحریض مینمود
لهذا زمانیکه اسیر دست مسلمانان گردید عمر رضی الله عنه گفت یا رسول الله صلی الله علیه وسلم
مرا اجازه دهید که دوزندان پیش نان سهیل رضی الله عنه را بکشم تا دوباره زبان بطعن شما
نگشاید زیرا لب بالای او مشقوق بود چنین شخصی را اگر از دو دندان پیشین محروم سازند
کج کرده نمیتواند رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود یا عمر رضی الله عنه بگذار سهیل رضی الله عنه را
چرا که او بمقامی اصاحب میشود که تو وی را مدح نموده مذمت ننمائی. این بود که سهیل
رضی الله عنه اهل مکه را بواسطه خطبه خود از کفر باز داشته بدین اسلام ثابت قدم ساخت
این خطبه همان مقام موعود است که صحاب رضی الله عنهم از زبان گزربان آنحضرت
صلی الله علیه وسلم شنیدند سهیل در وقت فتح مکه منظر ایمان آورده در غزوه یرموک سنه ۱۱
از هجرت بدرجه رفیعه شهادت فایز شد بقول بعضی مورخین برسنه ۱۸ هجرت بطاعون عمواس
فتوحات اسلامی
( ۶ )
زکر فرستادن تارها
دنیا را وداع گفته بعقبی شتافت بنبش لوي بن غالب بحر ارسول الله صلی الله علیه وسلم جمیع شد
زیرا که سهیل رضی الله عنه از بني عامر بن لوي بود و آنحضرت صلی الله علیه وسلم از بني کعب بن لوي
لهذا از اشراف قریش بود و در فصاحت و تقریر وسعت تام داشت – کینی قحطاف غطفان
بذریعه عثمان بن ابی العاص ثقفی رضی الله عنه باسلام ثابت ساخت که او هم مانند سهیل رضی الله
قوم خود را وعظ و نصیحت نمود بر اثر آن قومش درین اسلام ثابت راسخ ماندند : - ظهور
مسیلمه کذاب در یمامه و طلحه بن خویلد اسدي بربني اسد و غطفان اسود عنسی در ولایات یمن
در عوای نبوت کذباند شان قبل از وفات آنحضرت صلی الله علیه وسلم وقوع یافته بود خدایتعالی
فیروز دیلمی را بر اسود عنسی مسلط کرده که اور امقتول ساخت خبر قتلش را آنحضرت صلی الله علیه و سلم
در حین حیات شنیده و در بد و خلافت حضرت صدیق رضی الله عنه بین مردم انتشار یافت
احوالات مسیلمه و طلحه انشا الله بیان خواهد شد . بعد از رحلت آنحضرت صلی الله علیه وسلم
بواسطه که اکثر از قبایل عرب مرتد کشته بودند مصیبت مسلمانان عظیم گشت یهود و نصارا
سر بر تعرض و دائر را بالا نموده نفاق عام گردید و مسلمانان مانند گوسفند های صیده در
شبهای سرد گردیدند آتش اضطراب بین آنها شعله ور گشت ارتداد قبایل عرب مختلف
بود. بعضی میگفتند که اگر محمد صلی الله علیه وسلم پیغمبر می بود موت نمی یافت در می عقیده
داشتند که نبوت او بموتش منقضی گردید و من بعد با کسی اطاعت نمیکنیم و بعضی از
ایشان میگفتند که به خدایتعالی ایمان داریم و بعضی معتقد برین بودند که ایمان
داریم نماز و شهادت میدهیم بر اینکه محمد صلی الله علیه وسلم رسول الله است نماز را
ادا میکنیم لیکن اموال خود را به شما یا ن نمیدهیم یعنی زکوة را ادانمی نماییم اما حضرت
ابا بکر صدیق رضی الله عنه فرمودند که زکوة مانند نماز است بخداوند قسم که اگر یک زانو
بند اشتري را که بر ارسول الله صلی الله علیه وسلم میداوند از من باز دارند حتی المقدور
با ایشان مقاتله خواهم نمود . در انباب حضرت عمر رضی الله عنه و ابو عبیده ازاد کرده
ابی حذیفه و تعداد زیادی از صحابه رضی الله عنهم همرای حضرت ابا بکر صدیق رضی الله عنه
مجادله نمودند و این گفته حضرت عمر رضی الله عنه از جمله مقالات و مجادلات شان است
که بخدمت حضرت صدیق رضی الله عنه فرمودند که - مردمان بمنزله وحشیانند بایشان
رفق و الفت نمائید ابو بکر صدیق رضی الله عنه بجوابشان فرمودند که یا عمر رضی الله عنقا عنه
من از توامید نصرت داشتم و حالی که تو آمده مرا از قتال تدمین باز داری چه مناسبت
دارد که در حین جاهلیت نهایت شجاعت در وقت اسلامیت ضعف و ستی دعوتی که
وحی منقطع و دین با اکمال یافته باشد چه گونه زنده گانی نمایم که دین نقصان یابد بخداوند
مسیلمه
موضعيست در یمن از بحرین
ده روزه محال مکه
مسکن مسیلمه کذاب در مانیه
خلافت حضرت ابا بکر صدیق
بدست خالد بن ولید متل
و مسیلمه مقتول گردید
معجم البلدان
فتوحات سلاطین
( ۲۰ )
ذکر فرستادن جیش سامه ض
قسم تا وقتیکه بدست شمشیر گرفته بتوانم همراه اهل ارتداد جهاد می نمایم اگر چه یک زانو بند
اشتری از من ممانعت نمایند. حضرت عمر رضی الله تعا عنه فرمودند چون اعراب
بواسطه اموال خود بخل میکنند اگر از زکوة بنده اسپه معافشان فرمائید نیکوست
حضرت ابی بکر از تمام اینها ابا نموده فقط قصد مقاتله کردند عمر رضی الله عنه گفت که بکدام
جهه همراه مردمان مقاتله مینمائید و حال انکه رسول الله صلی الله علیه سلم فرموده اند
امِرتُ أن أقَاتِلَ النَّاسَ حَتَّى يَقُولُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ
فَإِذَا قَالُوْهَا عَصَمُونِي دِمَاءَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ إِلَّا بِحَقِهَا یعنی از طرف خداوند
مامورم که همراه مردمان مقاتله نمایم تا حینیکه بگویند لا اله الا الله محمد رسول الله
بعد از گفتن این کلمه طیبه محفوظ و مصئون میگردند از طرف من از ریختن خونها و اخذ
اموال شان ابوبکر رضی الله تعا عنه گفت که آیا آنحضرت صلی الله علیه وسلم نفرمودند الا
بِحَقِّهَا واز جمله اتمام حقوق کلمه طیبه خواندن نماز و دادن زکوة است بخداوند قسم
اگر تمام مردم مرا ترک گویند و از مقاتله منع کنند در مقابل ندادن زکوة اگرچه یک زانو
بند شتر باشد تنها بنفس خود همراه شان جهاد می نمایم حضرت عمر رضی الله عنه گفت دانستم
این دیگر چیزی نیست مگر دیدم که حقتعا سینه ابوبکر رضی الله عنه را برای قتال تشرح
گردانیده و با صحاب فرمود که ایمان ابابکر رضی الله عنه ترجیح دارد بر ایمان تمام امت
در جهاد با اهل ارتداد عبد الله بن مسعود رضی الله عنه فرموده که ما یان بعد از رسول الله
صلی الله علیه وسلم در مقامی بودیم که اگر خداوند حضرت ابابکر صدیق رضی الله عنه را
بر ما منت نمیگذاشت نزدیک بود که هلاک شویم زیرا ما اجماع نموده بودیم که بسبب
امتناع بنت مخاض و بنت لبون با اهل ارتداد قتال ننمائیم همین بود که خداوند | بنت مخاض شتر ماده یکساله
حضرت ابابکر صدیق رضی الله عنه را بقتال مرتدین هدایت نمود و تمام اصحاب در این | که از زکات بیست پنج شتر
صواب دانسته اتفاق نمودند انس بن مالک رضی الله عنه گفته است که اصحاب | واجب میشود
گفتند قتال با نفی زکوه مکروه است ایشان اهل قبله اند اما حضرت صدیق شمشیر خود را قلاده | بنت لبون
نموده بر مقاتله با اهل ارتداد تنها برامد اصحاب هم بجز از متابعت چاره ندیدند | شتر ماده دوساله که از
معلوم است که اینحرکات و افعال حضرت ابابکر صدیق رضی الله عنه ناشی از کمال و شجاعت | زکوة سی وشش شتر
شان بوده ابا بکر بن عیاش میگوید از ابا حصین شنیدم که میفرمود بعد از پیامبر بخودی فاضل | واجب میشود
تر از حضرت ابابکر رضی الله عنه تولد نیافته و در قتال اهل ارتداد در مقام نبی از انبیا قیام فرمود
رضی الله تعالی
(۸)
ذكر واقعه اول
فكر واقعة اول
وقتيكه اين بلاى بى تدارك دامنكير مسلمانان كرديد بعضى از مرتدين جبهه استيلاى مدينه منوره
و استيصال صحابه رضی الله عنهم را بسته بنا بران جمعی عازم شدند که امور مسلمانانرا
بزمان عاجلیت بی جهت دهند و این جمعیت عبارت از بنی عبس ذبیان بود که بموضع
ابرق نزول نمودند و بعضی از ایشان همراهی می از بنی سعد بنی کنانه موضع ذی القصه
اشغال كردند جماعتی به اقسم سفارت نزد حضرت ابوبکر صدیق رضی الله عنه فرستادند که بادام
نماز بروا اقتصار و اکتفا نموده گرفتن زکوه را از ما محو نمائید حضرت ابوبکر صدیق
رضی الله عنه ابا کرده تدارک حراست شهر را نمودند حضرت علی کرم الله وجهه و زبیر طلحه
وعبد الله بن مسعود رضی الله عنهم غيره را بجهه حفاظت شهر به نقب ها ارسال نمود
وقتيكه سفرا برشته از قلت اسلام بمدینه قوم خود را آگاه نمودند آنها بر اثر شنيدن
قلت مجاهدین بردسوال خود برمسلمانانکه در نقب ها متمکن و متخرس بودند حمله
بردند آنها نزد حضرت ابا بکر صدیق رضی الله عنه کسی را فرستادند تا امداد فرمايد
و انحضرت رضی الله عنه مجرد شنيدن با اصحاب از مسجد خارج برشترهای آبکش
سوار شده بسطرف نقب باروان شدند اهل ارتداد از مشاهده بحال
رو بفرار گذاشته مسلمانان ایشان را تا بموضع ذیخشب تعقیب نمودند
و مرتدین بموضع ذیخسی بهر مسلمین کمین گرفتند مسلمانان در حالیکه ایشان را
تعقیب مینمودند بان موضع رسيدند کفار بخار مشکهای خشکی که دمید و ما بین
آنها را پر از ریک کرده بودند بر گذر اشتران آنها انداخته بروی زمین می کشیدند
شتران از ترس آنها رو بطرف مدینه منوره کریختند از فضل خداوند کسی از مسلمانان را
اذیتی نرسید کمان کردند که اصحاب رضی الله عنهم را ضعف و سستی عارض کردید
بنا بران این خبر را به ذی القصه با اقوام خود ارسال نمودند اهل ذی القصه نیز درین
موضع آمده همه جمع کردیدند در همین شب حضرت الصدیق جیش خود را ترتیب آراسته
نموده برای سر کوبی آنها شتافت پیش از طلوع فجر با دشمنان دین ملاقی گشته
و هنوز آن جهال ز حال پر ملال خود آگاه نگشته بودند که خود را در زیر شمشیر مجاهدین
اسلام یافتند و هنوز آفتاب از افق سر نکشید بود که آن دشمنان حقیقت رو بفرار
گذاشتند و جیوش هوش ابا بکر بر آنها غالب گشته اکثر یه آنها را قتل نمودند و حضرت صدیق
رضی الله عنه با همراهان خود تا ذی القصه ایشان را تعقیب نمودند این اولین فتحی بود
که در زمان سعادت اقتران انحضرت رضی الله عنه واقعشده بود مقرن با جمعی از مسلمین
حاشیه:
ابرق موضعی در راه
مکه مکرمه و منزلیست
از منازل ذبیان
معجم البلدان
ذى القصه منزلیست
از منازل غمر بن هبیره
معجم البلدان
ذى خشب موضع چوب
دار ریست از منازل
در انموضع مستقر فرمود باین واقعه حضرت ابا بکر مشرکان ذلیل و مسلمانان عزیز و محترم گردیدند
بعد از انکه اسامة رضی الله عنه مراجعت نمود حضرت ابا بکر رضی الله عنه اورا در مدینه منوره
خلیفه ساخته و خود همراے جمعی از صحابی ذی القصه را سیر کرده بموضع ابرق اسپد نزول
کردند و با مرتدین مقاتله کردند مشرکان را شکست داده حطیئه را اسیر ساختند و دو
قبیله بنی عبس و بنی بکر بر اثر گمراهی خود تنزل مذلت یافتند و حضرت ابی بکر رضی الله عنه
چند روزی در ابرق توقف کرده واکثری از بلاد بنی ذبیان را غلبه نموده بمدینه شریفه
مراجعت کرد قبیله بنی عبس و ذبیان بعد از هزیمت بموضع بزاخه جانب طلیحه اسدی متوجه
گشتند ابوبکر رضی الله عنه از شنیدن این قضیه لشکری ترتیب داده و یازده بیرق قرار
و بر هر بیرتی امیری نصب کرد و خود بشخصه بر ا مقاتله کفار خارج شده مردم را
بجہاد امر فرمود مسلمین بر ا قتال جهال اماده گشتند و بسیار دیار مقصود یعنی بزاخه شد
خود حضرت ابو بکر رضی الله تعالی عنه با صد نفر از مهاجرین و انصار بیرون گشت لوا را بحضرت
خالد رضی الله عنه سپرده سیر کنان بموضع ذی القصه فرود آمدند و چندی انتظار بقایای لوا
میکشیدند درین حین بقبایل: اسلم، غفار، مزینه، اشجع، وجیبه که دران
حوالی بودند کس فرستادند تا که برای جهاد آماده شوند مسلمین از دیدن رسول حضرت
صدیق رضی الله عنه و شنیدن پیغام شان مهیا گشته از هر ناحیۀ وی در دند تا که عدهٔ
انان کثیر گردید چون حضرت عمر وحضرت علی رضی الله عنهما دیدند که خودشان بنفسه اماده
سیر جهاد میباشند در رجعتشان بسوی مدینه منوره مکالمه کردند حضرت عمر رضی الله عنه فرمود
یا خلیفه رسول الله صلی الله علیه وسلم بر این قوت مدد رسان باش زیرا اگر کشته شوی
اسلام را از مصیبت خود محزون می سازی و مردم مرتد شده حتی از باطل پست میگردد
مع اینقدر معارضه سیدنا ابو بکر رضی الله عنه چنان ظاهر میساخت که خودشان با نفس خود
اراده سیر دارند. دار قطنی از عبد الله بن عمر رضی الله عنهما روایت کرده است
که چون حضرت صدیق رضی الله عنه بعزم مقاتله بر مرکب خود سوار گشت سیدنا علی کرم الله
وجهه عنان راحله شانرا گرفت گفت یا خلیفه رسول الله صلی الله علیه وسلم کجا سیر
میفرمائی و آن قولی را که حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم در روز غزوهٔ احد فرموده بودند
میگویم شمشیر را بغلاف کن و ما را به مصیبت خود مبتلا مساز و بمدینه منوره مراجعت
نما سوگند بخدا که اگر از نفس شما بر ما مصیبتی برسد هرگز نظام اسلام تکوین نمی یابد بنا
بر الحاح ایشان مراجعت به مدینه منوره نموده و امرا را برای مقاتله اہل ارتداد بہر
طرف معین و موظف فرمود.
علیه
امیر خد لشکر را گویند
قاموس
بزاخه
موضعیست از قبیله بنی
اسد
(١٠)
ذکر مسیر خالد بن الولید رضی الله تعالی عنه بطرف بزاحه برای مقاتله
طلیحه بن خویلد الاسدی که از قبیله بنی اسد بن خزیمه
بن مدرکه بن الیاس بود
طلیحه مذکور قبل از رحلت آنحضرت صلی الله علیه وسلم بر دعوی نبوت کذابانه خود قیام نموده
میگفت که جبرئیل علیه السلام بر من نازل میگردد و بعضی کلمات بیهوده مسجع می نمود
که سامع از شنیدن آن منفر میگردد و مسجعات آتیه از اکاذیب اوست.
والحمام والیمام وصوام والصوام قد ضمن قبلکم با عوام لیبلغن
ملکنا العراق والشام بمبایعان او از بنی اسد و غطفان کثرت یافته تبعه
خود را از سجده در نماز منع نموده میگفت سجده نمودن پنجاک آلوده کردن روی قبیح
نمودن پشت ها را خداوند پسند ندارد حق تعالی را باید در قیام ذکر و عبادت نمود
بعد ابوبکر رضی الله عنه خالد ابن ولید را با عده زیادی از مهاجر و انصار که عدی بن
حاتم را همرای هزار نفر از قبیله طی نیز با او ضمیمه گردانید بود بمقابله طلیحه فرستاد
طلیحه قبلا ایمان آورده بود لیکن در حین حیات آنحضرت مرتد گشته بواسطه که در فن
کهانت مهارت داشت دعوی نبوت نمود بعد از رحلت آنحضرت صلی الله علیه وسلم
کار طلیحه انتشار یافته قبایل بنی غطفان هوازن و غیره به او گرویدند عینیه بن حسن
فزاری نیز مرتد شده بطلیحه ملحق گردید تمام اهل ارتداد بموضع بزاحه اجتماع نموده
خالد رضی الله عنه مع اصحاب خود ایشان را قصد نمود بعد از مقاتله شدیدی مرتدین
هزیمت یافته بعضی مقتول و بعضی بدین اسلام عودت کردند خود طلیحه از مشاهده احوال
بر اسپ خود سوار و زنش را ردیف ساخته رو بشام آورده در تهلکه نجات یافت
نقل است که چون طلیحه انهزام یافت بر جمعی از اصحاب خود ملانی گردیده گفت چه موجب
شکست ماین گردید مردی بجوابش اظهار نمود که مایان دوست میداریم رفیق مان قبل از
خودمان کشته شود لیکن با قومی مقابل شدیم که تمام شان آرزو دارد قبل از رفیق خود
مقتول گردد این بود سبب هزیمت ما خالد رضی الله عنه پیش از مقاتله و مقابله عکاشه
بن محصن اسدی و ثابت بن ارقم انصاری را بصورت طلیعه فرستاد تا که از احوال دشمن
وقوف یابند و ایشان سجنال برادر طلیحه مقابل شده او را کشتند زمانیکه این خبر
بطلیحه رسید همرای برادر خود سلمه برآمده عکاشه را طلیحه و ثابت را سلمه شهید نمود
بعضی گفتند که آن دو نفر به حبال برادر طلیحه مقابل شده اراده کردند که او را به نزد
ابابکر رضی الله عنه ارسال نمایند مگر خود حبال گفت گردن مرا قطع نمائید بهتر است
ازینکه
( ١١ )
ازینکه آن محدثی در امین وی میتپید چون قتال ابتدا از طرف طلیحه واقوامش شروع شد و خا
رضی الله عنه هم مسلمانان را بمقاتله تحریص نموده فرمود يا معشر الانصار الله الله وداخل
مشرکین شده صفوف فریقین مخلوط و مبارزه شدت یافت. حضرت خالد رضی الله عنه
دران روز با دو شمشیر چنان مقاتله نمود که هر دو شمشیرش شکست و عیینه بن حصن فزاری شو
که مقصد نصر بودند از طرف طلیحه محاربه می نمودند بالأخره خداوند مسلمین را نصرت
داده قوم طلیحه انهزام یافتند عیینیه و قره بن هبیره اسیر شده مجاهدین اسلام ایشانرا
نزد ابی بکر رضی الله عنه فرستادند بحضور حضرت صدیق رضی الله عنه رسیده پس
بدین اسلام رجعت کردند طلیحه بعد از هزیمت قوم خود بجانب شام رفته نزد قبیله
بنی غسان مکث نمود تا اینکه ابا بکر رضی الله عنه وفات نمود و قبیله بنی اسد بغیر اسلام
آوردند طلیحه نیز بدین اسلام مشرف شده خدمت حضرت فاروق رضی الله عنه آمد بیعت
نمود عمر رضی الله عنه فرمود یا طلیحه تو قاتل عکاشه و ثابت رضی الله عنها میباشی بخدا وند قسم که ترا
دوست ندارم طلیحه بجواب گفت شهادت آن دو مرد شما را محزون نسازد زیرا که آنها بدست
من بدرجه شهادت مکرم گردیدند و من در حال کفر مقتول نگشتم طلیحه از پهلوانان مشهور
و در فتح عراق با بلای حسن آثار جمیله از وی سرزده در سنه سیزدهم از هجرت بولایت نهاوند
برتبه شهادت فایز گردید چون حقتعالی بن غدلان را بی اسد واقع گردانید و هزیمت یافتند
خالد رضی الله عنه لشکر های اند کی اطراف پراگنده ساخت تا بر ریخته قادر شوند بگیرند
بنابران مردم بسبب محبت با سلام یا از بیم شمشیر آبجا نمیت خالد رضی الله عنه می آمدن حتی
خالد رضی الله عنه را هم ترک کرده نزد ابا بکر رضی الله عنه میرفتند خالد رضی الله عنه بعد از
فراغ امور بنی اسد عنان عزیمت را جانب بنی تمیم منعطف نموده به بطاح که در زمین
سنجاست وارد شد درین جمعیتی باوران موضع ندیده لشکرهای متوجی بنی تمیم متفرق
ساخت درین حین مسلمانان به دوازده نفر از بنی تمیم که مالک بن نویره متهمی از انجمله بود
متقابل شدند این جمعیت از زمره مرتدین و مانع الزکوه بوده ایشانرا نزد خالد آورده
ضابطان و اسیر کننده گان مالک اصحابش اختلاف کردند جمعی گفتند که ایشان
اسلام آورده اند کاری بآنها نداریم و قومی برین بودند که آنها داخل دین اسلام نگذاشته
قتل و سبی شان برما حلال است رأی خالد رضی الله عنه همچنین بود لهذ اب قتل ایشان
امر فرموده مسلمانان آن دوازده نفر را کشتند و خالد رضی الله عنه زوجه مالک را
بنکاح خود در آورد بعضی گفته اند تا خالد رضی الله عنه کلامی شنید که دلالت برکفرش
مینمود که این جمله از اقوال مالک بود: ان صاحبكم قد نهي يعنى مصطفى
(۱۲)
به تحقیق صفات نموده و گفت صاحب باو غیره حضرت خالد رضی الله عنه فرمود ای مالک تو صلی الله علیه
وسلم صاحب ماست، صاحب تست بعد از تکرار بیان قصدش را دانسته مقتولش ساختند بعضی
میگویند که مالک باجمع پانزده نفر دیگر بقسم محبوس به ضرار بن از ورسپردند و دران شب باران
می بارید منادی حضرت خالد رضی الله عنه در بین مسلمانان ندا کردند که محبوسین را دفاع کنید
و دفاع در لغت بنی کنانه کنایه از قتل بود لذا ضرار رضی الله عنه که از بنی کنانه بود محبوسین را مقتول
ساخت وقتیکه حضرت خالد رضی الله عنه این احوال را شنید تأسف کنان برامد لیکن در آنوقت
مسلمانان از قتل فارغ گشته بودند و حضرت خالد رضی الله عنه فرمود چیزی را که خداوند اراده
نماید اجرا میشود. بعد از انکه خالد رضی الله عنه خدمت حضرت ابا بکر رضی الله عنه مشرف شد
از وی درباره مالک استفسار نمود خالد رضی الله عنه کوایفی بیان نمود معذرت خواست
و عذرش قبول شد حضرت عمر رضی الله عنه منحرف است که خالد رضی الله عنه بقصاص عم در رسد اما
حضرت ابا بکر رضی الله عنه فرمود با عمر رضی الله عنه زبان خود را در باره خالد رضی الله عنه نگاهدار
زیرا او شمشیریست از طرف خداوند بکفار برهنه گشته و من آن سیف را غلاف نمیکنم بعد
حضرت ابا بکر رضی الله عنه اولیا مالک را مالی نقدی (دیت) داد. مالک حین حیات
آنحضرت صلی الله علیه وسلم مشرف بحضور شان شده و دین اسلام را قبول نمود بعد ازان
برای اخذ زکوه قوم خود مأمور شده بود وقتیکه خبر رحلت رسول الله صلی الله علیه وسلم را
شنید اموال اخوذه واپس بصاحبانش داد و چون استعذار خالد رضی الله عنه پزیرفته
گشت حضرت ابا بکر رضی الله عنه او را برتن یمامه جهت سرکوبی مسیلمه کذاب امر فرمود
بنابران نیر ا با صحابه با نظرف متوجه شد. قبلاً ما ذکر خبر سجاح بنت حارث تمیمیه را
که دعوی نبوت مینمود مناسب میدانیم.
ذکر سجاح بنت حارث
سجاح بنت حارث از جزیرۀ برای قوم خود و جمعی از بنی تغلب بقصد محاربه با قبایل عرب
برآمده و تبعه گمراه خود را بالفاظ مقفی خرد در فتنه رو براه گذاشته و قبیله بنی تغلب که بادی معاونت
نموده بود ایشان با خیلیهای آن بودند با عساکر خود یکسره بطرف قبایل اعراب می آمدند مانند
مسیلمه وطلیحه کلمات مسجع ساخته که عبارات آینده ازان دروغ بافیها او میباشد اعدو
الركاب واستعد والنهاب شم اغير واعلی الرباب فليس دونها من
حجاب سجاح اراده داشت که برای جیش خود رو بطرف مدینه بیاید اما قوم او
د رایش را گردانیده او را وادار نمودند تا که برای مقابله و مقاتله مسیلمه کذاب بطرف یمامه
برود و او قوم خود را بذریعه ابیات مسجع که معنی مقفی فارسی آن قرار ذیل است بطرف یمامه
صوحاسم سلامی
(۱۳)
ذکر سجاح بنت الحارث
سوق داد : رو آرید بجانب عامه بشتابید باندر یمامه، زیرا که این غزا دت سرآمد
ملحق نمی شود شمایان را بعد ازین غزوه یمامه ، وقتیکه این خبر به مسیلمه رسید حیله نموده
بفرستادن هدایا شخصاً از وی امان خواست سجاح امان او را قبول نمود بعد از آن
مسیلمه با چهل نفر از بنی حنیفه بطرفش روان گشته خبر فرستاد تا که از اصحاب گناره کند
سجاح از شنیدن خلوت فرحت نموده خیمه سراپرده آنرا از روایح عطره خوشبوی
نموده در ان خیمه با مسیلمه یکجا گشت سجاح مسیلمه را سوال نمود که خدای برایت چه
وحی فرستاده او در جواب این کلمات را برایش خواند، الم تر الى ربك كيف
فعل بالحبلى اخرج منها نسمه تسعى من صفاق وحشا سجاح پرسید
دیگر چه مسیلمه گفت ان الله خلق للنساء افراجا وجعل الرجال لهن
أزواجا فنولج فيهن ايلاجا وتخرجها اذا شاءت اخراجا
فينتجن لهن سخالا انتاجا سجاح از استماع این کلمات گفت اشهد
انك نبی و گفت مسیلمه آیا میگذاری که با تو ازدواج نمایم و باتفاق قوم خود
و تو بسیاری از قبایل عرب محو و نابود سازیم سجاح گفت بسیار خوب مسیلمه باین ابیات
سجاح را خطاب نمود الا قومى الى الديك فقد هيئ لك المضجع وان
شئت ففي البيت وان شئت ففى المخدع وان شئت سلقناك
وان شئت على اربع وان شئت بثلثيه وان شئت به اجمع
قالت بل باجمع مسیلمه گفت نیز چنین وحی شده است بعد از سه روز بطرف قوم خود
رجعت نمود وقتیکه سجاح نزد عساکر خود رفت از و پرسیدند که مسیلمه را چگونه دیدی او
جواب داد که اور ابحق می دیدم و خویشاهم را بد ر فتم یعنی متابعت او بر من قبول کردم قومش گفتند
برایت چه مهر داد گفت هیچ او را دلوا رساندند تا که بر آمد مهر خود بطرف مسیلمرفت
مسیلمه از دیدن سجاح درب حصار را بسته و از و پرسید بر چه مقصد آمده گفت برای
اخذ مهر خود، گفت مؤذن تو کیست جوابداد که ثبت بن ربعی باحی مسیل او را طلب
نموده گفت بر آوم خود بگو نماز صبح و خفتن را که محمد صلی اللہ علیہ و سلم امر فرموده من بر
سجاح قرار دادم د شما از خواندن آن معافید بعد از ان سجاح بطرف قوم متوجه گشت
و بعضی از اصحابش این عبث برایش سرودند: امست نبیتنا انثی نطوف
بها واصبحت انبياء الناس ذكرانا پس از ان مسیلمه با سجاح چنین مصالحه
کرد که نصف غلات یکساله یمامه را از اخذ و عمال آن گرفته و نصف دیگر را واگذار شود
در حینیکه سجاح غلات را گرفته بجانب قوم خود میرفت که ناگاه شیر بیشه اسلامیت
فتوحات اسلامی ( ۱۴ ) ذکر تعزیه اللّه بجانب یمامه
سیف الله الاعظم خالد بن ولید رضی الله عنه بآنها رسیده آنها را تار و مار مشاهده انجمال و نفرا
گذاشتند وقتیکه مسیلمه مقتول گردید سجاح نزد طایفه بنی تغلب که خا لوهای او بودند
در آنجا مرد و بعضی میگویند که سجاح اسلام آورده و بولایت بصره انتقال نمود و در آنجا
وفات یافت سمره بن جندب رضی الله عنه که از طرف حضرت معاویه رضی الله عنه امیر بصره
بود بر او نماز جنازه خوانده اینواقعه قبل از آمدن عبید الله بن زیاد از ولایت خراسان
ووالی بودنش در بصره وقوع یافته .
رفتن خالد رضی الله تعالی عنه بجانب یمامہ بمقاتلۀ مسیلمۀ کذاب
بن حبیب الحنفی
حضرت ابا بکر صدیق رضی الله عنه برای مقاتله مرتدین سریه ها بهر طرف سوق نموده از آنجمله عکرمه
بن ابی جهل را رضی الله عنه بمر اکعسکری بطرف یمامه بمحار به مسیلمه فرستاده شرحبیل
بن حسنه تمیمی یا کندی را که حلیف قبیله زهره بود بمتابعت او گسیل داشت عکرمه
با تعجیل تمام بطرف گروه مرتدین شتافت براد سخت گرفتند بنابران منهزم گشته شرحبیل
از استماع این خبر درهمان آن بهمان مکان توقف نمود عکرمه از انهزام خود بحضرت
صدیق رضی الله عنه ارسال نمود آنحضرت جواب فرستاد یا عکرمه مبادا مراجعت کنی
که با که آمدن تو ضعف و سستی مسلمانان نشان میدهد بطرف عمان و مهره
برای مقاتله عزیمت نما پیشتر، اقفال این دو موضع خدیفه بن محصن و عرجو بن
هرمشه را فرستاده بودند و عکرمه را نیز به ملحق شدن آنها امر فرمود - بعد از وقعه مالک
بن نویره وقتیکه حضرت خالد رضی الله عنه مشرف حضور فیض ظهور حضرت ابابکر صدیق رضی الله عنه
شد او را بمقاتله مسیلمه در یمامه مامور ساخت - مسیلمه : از قبیله بنی حنیفه است
بنی حنیفه قبیله ایست از قبایل ربیعه ابن نزار بن معد بن عدنان - مسیلمه رئیس
قوم خود بود لذا با وفد خود بحضور حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم رفته و از انحضرت صلی الله علیه وسلم
سوال نمود که بعد از رحلت خود آیا امر عهده امین امینگذارید ! که آنوقت چوب باریکی خرما
بدست آنحضرت بود فرمودند یا مسیلمه اگر از من این چوب عتیق خرما را طلب نمایی نمیدهم
وقتیکه مسیلمه مراجعت نمود آن دشمن خدا مرتد گشت و ادعای نبوت نمود و بر اقوام خود گفت
با محمد صلی الله علیه وسلم در امر نبوت شرکت نمودم بنابرین بنو حنیفه او را متابعت کردند مسیلمه
این مکتوب با خدمت حضرت نبی اکرم فرستاد من مسیلمة رسول الله الى محمد
رسول الله اما بعد فاني قد اشركت في الامر معك وان لنا نصف
الأرض ولقريش نصفها ولكن قريش قوم يعتدون این مکتوب را بد و در دو نفر
حاشیۀ
عمان شهریست در پایان شام
ولایتیت در جنوب شرقی
جزیرۃ العرب که بحر عمان نامیده میشود
مهره ولایتی است که بین
یمامه راه مسافت دارد
معجم
فتوحات اسلامیه ( ١۵ ) در مقتل خالد رضی الله عنه کذاب را
از قوم خود ارسال نمود بعد از تشرف آنحضرت صلی الله علیه وسلم بآن دو نفر فرمودند آیا
شهادت میدهید که من رسول الله میباشم جوابدادند بلی و نیز سوال کردند که شماها
در رسالت مسیلمه میدهید نیز گفتند بلی آنحضرت صلی الله علیه وسلم فرمودند بخداوند
قسم که اگر قتل سفرا منع نمی بود گردنهای شما را قطع میکردم و این مکتوب را برای
مسیلمه فرستادند بسم الله الرحمن الرحیم من محمد رسول الله الی
مسیلمه الکذاب السلام علی من اتبع الهدی اما بعد فان
الارض لله یورثها من یشاء من عباده والعاقبه للمتقین
وقد ملکت اهلها خرابا ولله الحمد ومن صوت معک مسیلمه از قرائت
مکتوب رسول الله صلی الله علیه وسلم آرامشی کرد و یک مکتوب کاذبانه از طرف خود نوشته بشعر
بر شرکت بنوت بود در بین مردم انتشار نموده لهذا قوم او مفتونش گردیدند و این حادثه
مطابق اواخر سنه از هجرت واقعشد - علامه زمخشری در کتاب ربیع الابرار از جاحظ
نقل نموده که: مسیلمه قبل از ادعای نبوت در بازارهای بلاد عرب گردش نموده تعلم حیل و
نیرنگهای اصحاب نجوم را مینمود از آنجمله آن بود که بیضه مرغ را در بین سرکه تندی
میگذاشت تا که باندک فشاری باشکال مختلف تشکل شود آنرا از دهان شیشه داخل نموده
بعد از چند ساعت که بحالت اول خود رجعت میکرد آنرا نزد اقوام صحرانشین می برد آنها
از مشاهده آن بحیرت افتاده و بر نبوتش اقرار کرده جمعی بوی ایمان آوردند و او نماز را
از قوم خود وضع نموده آشامیدن شراب و عمل زنا و مانند اینها بسی افعال شومه را حلال نمود
تمام قبیله بنی حنیفه او را متابعت نمودند بجز از بعضی ذوی العقول بعد ازان بتألیف سجعهای
مضحکی مشغول گردید و گمان میکرد با قران مجید معارضه میکند این کلمات دال بر اسجاع او
میباشد الفیل ما الفیل وما ادریك ما الفیل له ذنب شیق مشفق
خرطوم طویل ان ذلک من خلق ربنا القلیل - دیگر - یا ضفدع
کم تنقنقین اعلاک فی الماء واسفلک فی الطین لا الماء تکدرین
ولا الشارب تمنعین ایضا یا ضفدع بنت ضفدعین لحسن
ما تنقنقین لا الشارب تمنعین ولا الماء تکدرین امکثی فی الارض
حتی تاتیك الخفاش بالخبر الیقین لنا نصف الارض ولقریش نصفها
ولکن قریش قوم یعدلون در مقابله سوره انا اعطیناک الکوثر
نیز سجع نموده انا اعطیناك الجواهر فصل لربك هاجر ان مبغضك
لفاجر و بعضی چنین نقل کردند انا اعطیناك لجما فصلحة لنفسك ابدا
فتوحات اسلامی
(١٦)
رفتن خالد به بجانب عمامه
واحذر ان تخترص او تكاثر بطور ديگرـ انا اعطينك الكواثر فصل
لربك بادر فى الليالى الفوادر وقتيكه ان لعين سوره مباركه والنازعات
غرقا را شنید باراده مقابله چنین مقفی نمود ـ قال والذارعات زرعا فالحاصدات
حصدا فالذاريات قمحا والطاحنات طحنا والخابزات خبزا
والخابزات خبزا فالثاردات ثردا فاللاقمات لقما واللاكلات
اكلا لقد فضلتهم على اهل الوبر و ما سبقكم اهل المدر
این خرافات او دلالت میکند برخفت عقلش و کسانیکه او را متابعت می نمودند
روزی بی نزد او آمده گفت بحق تعالی دو عا کن که تا کثرت در انفاس و اشجار و برکت
بر آب چاها مان بشود چنانچه محمد صلی الله علیه وسلم بر قوم خود دعا میکند که آبهای
چاهشان عذب و کثرت یافته مسیلمه از وی پرسید که حضرت محمد صلی الله علیه وسلم چگونه
این عمل را اجرا میکند گفت دلو آبی را طلب کرده و قدری از ان آب را مضمضه نموده
در دلو می انداخت پس از انکه آن آب به ایچاهای خود میریزند از فیضان آن محظوظ
و مستفید میشوند مسیلمه نیز چنین عمل نموده از نحوست او در هر چاه که آب همان
می انداخت خشک میگردید و نیز شنیده بود که روز فتح خیبر محمد صلی الله علیه وسلم بر چشمهای
حضرت علی کرم الله وجهه که درد مینمود قدر آب دهان مالید شفا یافت این لعين هم
بر چشم عنا بی آب دهان مالید آن بیچاره کور شد از شومی و دبر پستان گوسفند شیر
دهنده مساس کرد شیرش قطع شد بنو حنیفه چاهی حفر نموده بودند که بدون
دلو و ریسمان از انش استفاده میکردند آن ملعون در ان آب دهان انداخت فورا
خشکید مسیلمه اب و ضوی خود را در نهالستان شخصی پاشید آن نهالستان تما ما صور
خزانی بخود گرفته و خشک شد شخصی نزو او آمده گفت برام اولاد م دعانما شلیکه حضرت
رسول الله صلی الله علیه وسلم در حق اولاد امت خود دعا میفرماید و دعایش با جابت مقرون میگردد
هر وقت مولودتی که نزد شرع می آوردند و او بر سرش مساس مینمود یا طفل اقرع یعنی کل
و هرگاه کامش را الامینمود گنگ میشد شخصی نزدا و آمده گفت که من دار ا اموال زیادی میباشم
لیکن هرگاه اولادی برایم متولد میشود بسن دوساله گی نارسیده میمرد و حال فقط فرزندی
دارم که سنش بیست و دیروز نیز مولودی برایم خداوند عطا کرده از تو استرجاعی عادارم
مسیلمه گفت برو که من اکنون عا میکنم تا که فرزندت چهل سال عمر نماید آن بیچاره شادان
و خندان بمسپار خانه خود گردیده که ناگاه آواز گریه عیال خود را شنیده چون داخل خانه شد
دید نهال باغستان امیدش در چاه افتاده پدر را بمرگ خود متالم ساخته و طفلش نیز در جا
فتوحات اسلام
( ۱۷ )
رفتن خالد بیانامه
زنج است قضیه مسیلمه را به عیال خود گفت آن ضعیفه فرمانه که بخدا قسم اگر مسیلمه را نزد خدای
منزلتی باشد تند حضرت محمد صلی الله علیه وسلم که در بارگاه صمدیت مقبول
و دعائیش با جابت مقرون است مسیلمه قبیح الخلقه و بد شکل بود بر عکس حضرت رسول صلعم
مقبول صلی الله علیه وسلم بمعنی هر چند که نور جمال کمال حضرت رسول له صلی الله علیه وسلم
دلر با میبود اهل حقیقت بود صورت آن ملعون منفور و مذموم نام اصلی وی تارون
بن حبیب کنیتش ابوثمامه و لقبش مسیلمه و رحمان یمامه او را نیز مینامیدند بعضی
گفته اند که مسیلمه نیافت کسیکه نزد من می آید نام او رحمان است و این دال است
بر تعنت کفرشان :ـ وقتیکه حضرت خالد رضی الله عنه از حضور پرنور حضرت ابابکر
صدیق رضی الله عنه بمقابله مسیلمه مأمور گردید رو بجانب یمامه چون شیر بر بیشه شجاعت
نموده بموضع بطاح توقف کرد تا معاونین که از طرف حضرت صدیق رضی الله عنه
معین و ارسال میشوند برسند پس از رسیدن مجاهدین و بطرف یمامه نموده رفتند عده
عساکر ظفر مآثر بالغ بر چهار هزار نفر بود چون این خبر بر ای مسیلمه رسید رلیف را
عسکرگاه خود نموده تمام قوم خود را برای مقابله مسلمین تحریص نمود حضرت خالد رضی الله عنه
شرحبیل بن حسنه را بر عسکر جوش مجاهدت خروش خود ساخته در شباخیز اجل قطران
بر حضرت شرجبیل حمله نمودند مگر مسلمانان ضرب شمشیر آن مردودین را بمد افعا فرستاده
پس از آن خالد آن شهریار مملکت شجاعت و آن مایه افتخار اسلامیت در نزد یک
قبیله بنی حنیفه آستین باسی مردانه گی را بالا زده مقابله را شروع نمود چنان جنگی
شدی دی رویداد که مانند آن را هرگز مسلمانان مشاهده نکرده بودند انهرام و تقلب
گاهی از کفار و گاهی از اسلام بود تا انیکه حضرت احدیت مسلمانان را نصرت داده
و آن کفار نابکار که قبلا یکدیگر را بمقابله تشویق مینمودند متیجه باغی گشته باز خورد ما نام
قتال و جدال نمودند مسلمانان همه داخل آن باغ گردیده داد مردانه گی را دادند تا که مسلیمه
مقتول گردید و این محاربه که در باغ وقوع یافت نسبت محاربه قبل خیلی شدید تر بود
صورت قتل مسیلمه این بود در حینیکه آتش جنگ شعله ور گردید وحشی ازاد شده
جبیر بن مطعم قاتل عم مختار نبی اکرم در زمان جاهلیت خود بآن ملعون رسانیده
حربه خود را بر سینه او فرو برده آن مرد انصاری که نزدیک و ی بود چنان شمشیر او نواه
که روحش از ابهران نمودـ در باب مرد انصاری اختلاف است بعضی میگویند
عبدالله بن زید بودهـ درین اثنا عبداله بن عمر رضی الله عنها بآواز بلند فریا وزد
که مسیلمه را عبد الاسود بقتل رسانید و نیز جاریه از بالای بام ندا زد که امیر المؤمنین
بخطا ے
آبیست در دیار بنی اسد
بفتح او لیکه در آن
آب علف در یک جا
و موضعی که قریب آبست
نیز رلیف گویند
(غ)
فتوحات اسلامی
( ۱۸ )
ذکر قتل مسیلمہ کذاب
مسیلمه را بحد الاسود گشت بنو حنیفه از مشاهده این حال حمه در و بگریز نهادند جمعیت
زیادی از ایشان مقتول گشت بجز از انانیکه در حصار پناه برده بودند و حضرت خالد رضی الله عنم
با ایشان چنان مصالحه نمود که بحر از نفسهایشان هر انچه از انها مطالبه شود بدهند قیروان
و غیره را دن نقود و حیوانات صلح کردند وحشی فریاد زمان میگفت در جاهلیت محمدی افضل
مردمان و در حال مسلمانی شرالناس یعنی مسیلمه را کشتم بعد از انکه در غزوه احد وحشی حضرت
حمزه رضی الله عنه را شهید نمود و مردمان بین را از انحرم تقریض حضرت رسول الله
صلی الله علیه وسلم می امدند میگفتند ویل بارد شما را بدوزخ انحضرت منع نموده میگفت که اقوال
مسیلمه کذاب هست اجل عم حمزه بقضا یافته بود این بود یکی از معجزات انحضرت صلی الله علیه
وسلم تعداد شهدادرینحار به اصلح تا شام بطور جمال از انصار مدینه سیصد و شصت نفر
و از مجاهدین غیر مدینه سیصد مرد و از باقی مسلمانان ششصد نفر که حلفا هزار و دو شصت
میشود از مسلمانان بدرجه اعلی شهادت فایز و نام نیک خود را در لوحه اسلامیت منقوش
ساختند مقتولین کفار بیست هزار کس که هجده هزار ان در باغ و باقی در خارج باغ
مقتول گردیدند حضرت خالد رضی الله عنه در ان روز فرمودند که عساکر زیادی دیدم
لیکن قومی را طاقت دار تر نیز در شمشیر از بنو حنیفه ندیده بودم رافع بن خدیج رضی الله عنه
فرموده با وجود انکه چهار هزار نفر بودم با طایفه مقابل شدیم که خداوند در باره شان
فرموده سَتُدْعَوْنَ اِلیٰ قَوْمٍ اُولِی بَاْسٍ شَدِیدٍ و بر استیلای شان موفق
گشتیم در تاریخ ابن خلدون ذکر است که این واقعه در شهر ربیع الاول ۱۲
از هجرت کشد چنانچه در تاریخ ابن اثیر و حسین نیز چنین مذکور است و این حقیقت دارد
زیرا که حضرت خالد رضی الله عنه پس از فتح یمامه بمقابله اهل عراق رفتن شان محرم عام
مطابق بود با سنه دوازده قبل از اعزام حضرت خالد رضی الله عنه بجانب
یمامه حبیب ابن زید فرزند ارجمند ام عماره از یمن بطرف مدینه منوره امده حبال سلام
بخدمت حضرت ابابکر رضی الله عنه داشت مسیلمه از قصد حبیب مطلع شده چند نفر از قوم
خود را فرستاد تا او را دستگیر نموده بیاورند و قتیکه حبیب رضی الله عنه را به نزدش
بردند از وی سوال نمود که ایا شهادت میدهی که من رسول الله میباشم حبیب گفت
من هرگز بر رسالت تو باندازه تو اقرار نمی نمایم پس گفت بر رسالت محمد صلی الله علیه وسلم
چطور جواب داد البته که شهادت میدهم زیرا که پیغمبر بر حق است مسیلمه ملعون
از استماع این کلام مجشم شده حکم داد تا که دستها و پاهای او را قطع نمایند پس
از انکه دستهایش را از مرفق و پاهایش را از سرین بریدند از وی سوال نمود که در
شهادت
فتوحات اسلامی (19) دفتر خالد بن ولید بجانب یمامه
شهادت به نبوتم چه میگوئی بجز از انکار از و چیزی نشنید تا اینکه وجودش در بالای
آتش افروخته گذاشت و هر ساعت از وسوال می نمود و آن مسلمان تا ساعت آخرین
که در بین آتش پیدا و مسیلمه در سوز و گداز بود و جان بجان آفرین تسلیم کرد بآواز بلند میگفت
که من هرگز به نبوت تو اقرار نمیکنم و پیغمبر بر حق محمد صلی الله علیه وسلم را میدانم زمانیکه مسلمانان
بمقابله طرف یمامه میرفتند آن زن با دیانت نزد حضرت ابابکر رضی الله عنه رفته اجازۀ
خواست تا بمقابله مسیلمه و حضرت صدیق رضی الله عنه فرمود یا ام عماره چون توزنی
که بصفات شجاعت موصوفه باشد از رفتن جهاد ممنوع نیست و من جرأت تو را
بمحاربه دانستم. بنابران ام عماره جبراً مجاهدین اسلامی بطرف یمامه جهت اخذ خون فرزند
خود رفت آن جابدهٔ عفیفه در مقابله و قتال گشته مشغول قتال و جهاد بود تا جائیکه
کفار باغی متوجه کشتند و این زن با همت بکوشش بازو و ادای باغ نمود بهر طرفی
که گوش میداد بجر صدای شمشیر چیزی نمی شنید و جهد نمود تا که خود را بمسیلمه ملعون
برساند ناگاه یکی از متابعین مسیلمه شمشیر بدست آورده دستش را قطع نمود آن شیر
زن با غیرت چندان اعتنائی بدست بریده خود ننمود رفت تا که خود را بمسیلمه برساند
و از و انتقام گیرد وقتیکه نزدیک شد دید که نعشش بخاک مقاومت افتاده و پسرش عبد الله
که از پستان پاک او شیر نوشیده و در آغوشش مرقع الکار انجیل دو شمشیر خود را بر
لباسهایش پاک مینمود فریاد زد فرزند عزیزم عبد الله آیا مسیلمه را تو بقتل رساندی
جوابداد بلی ام عماره سجدۀ شکر بجا آورد. پس از مراجعت محار به حضرت خالد رضی الله عنه
طبیبی از اعراب طلب نموده تا دست اور ا معالجه نماید آن طبیب دست ام عماره را بروغن زیت
داغ نموده ید او اکرد خودش میگوید بخدا وند قسم اینقدر دردی که از داغ نمودن روغن زیت
دیدم وقت قطع شدن آن احساس ننمودم و حضرت خالد رضی الله عنه بهترین غمخوار و هم
صحبت من بود و او حقوق ما را می شناخت و وصیت نبی را می نظت میکرد یحی بن
حبان میگوید ام عماره را در ان روز یازده زخم شمشیر و نیزه و تیر رسیده بود غیر از
قطع گردیدن دست ان و وقتیکه بمدینه منوره مراجعت کرد حضرت ابابکر صدیق
رضی الله عنه با وجود شغل خلافت همیشه از و عیادت نموده واقعات جنگ را می پرسید
از جمله اشخاصیکه در ان وز شهید گردیدند یکی ثابت ابن قیس ابن شماس خطیب
حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم بود که هر گاه اعراب نزد انحضرت صلی الله علیه وسلم
بخطبه خوانی خود افتخار مینمودند حضرت رسول صلی الله علیه وسلم نیز به خطبه های
ثابت مفاخره مینمودند و ران وز ثابت رضی الله عنه بیرق انصار را گرفته بود
فتوحات اسلامی
(۲۰)
رفتن خالد بجانب یمامه
بعد از شهادت مانگیدار در فن مینمودند از قتراء اینکلمات را شنیدند محمد رسول ۳ ابوبکر صدیق
عمر شهید عثمان البر الرحیم مستمعین در اشتباه افتاده در آو نظر نمودند او را مرده یافتند
این خبر را قاضی عیاض در شفاء خود ذکر نموده - مردی از مسلمانان او را بخواب دید که باو
میگوید ترا وصیتی میکنم زینهار این را خواب شیطانی ندانی توجیه مرا ضایع نکنی دیروز
شهید گردیدم مردی از اهل نجد که بزرده من علم داشت آمده آنرا برده در زیر در یک
سنگی خود پنهان نموده و بالای آن امتعۀ خود را گذاشته که از نظر مخفی باشد و خیمۀ آن انتها
عسکر و در جنب خیمه اش اسپ ابلقی که در طول خود بزرگ میباشد فردا که صبح شود نزد خالد رفته
رفته وصیتم را بیان نما تا که زره مرا بگیرد چون نزد خلیفۀ رسول صلعم صلی اله علیه سلم بروی
بگوی که اتعقد دین از مردمان برد مه من و اند من نزد مرا ایشان است سعد و مه ترک
که غلامان اند آزاد شوند این خواب را شیطانی ندانی و بوصایایم عمل کنی چون صبح شد آن
مرد نزد حضرت خالد رضی اله عنه خوابچه را عرض نموده عینا عمل گردید از همان مکان زره را
گرفتند و این اولین شخصی است که وصایایش بعد از موت بیان نموده اجرا شد. بعضی میگویند
که صاحب غیبا بلال بن حارثه رضی الله عنه بوده – بعد از صلح حضرت خالد رضی اله عنه بعضی انرا
مردمان یمامه را جمع کرده در باب سجعاً مسیلمه از ایشان سوال نمود آنها آن ابیات
خواندند حضرت خالد رضی اله عنه فرمود سبحان الله سخنان مسیلمه از (الوبر) بیرون
نشده و خیالات شیطانی شما را تا کجاها سوق داده حضرت ابوبکر رضی الله عنه در باره اهل
یمامه میفرمایند که ما روز قیامت بباعث این کذب از بلیه دانی شوند مگر خداوند آنها را
عفو نماید این بود واقعات محاربه یمامه که بطور اختصار بیان شد عجایب کرامات
که از معجزه رسول الله صلی الله علیه وسلم و از اصحابش بظهور رسیده ما از شرحش بهمین قدر
اکتفا کردیم .
بیان رفتن خالد رضی الله عنه بطرف ولایات عراق
پس از فراغ حضرت خالد رضی الله عنه از امور یمامه تاریخ سنه دوازدهم از هجرت
حضرت صدیق رضی الله عنه رسولی نزدش فرستاده امر نمودند که بطرف ولایات عراق
برود بعضی میگویند که حضرت خالد رضی الله عنه بمدینه منوره رفته از آنجا عزم عراق کرده
ابتدا بقريه سواد رسیده بگرفتن ده هزار دینار و تقرر جزیه اکتفا کرده بولایت
حیره رسید اشراف آن مع حصه طائی که بعد از نعمان بن منذر امیر حیره بود
نزد حضرت خالد رضی اله عنه رسیده بیکی از سه امر ذیل مخیر شدند (۱) دخول در
دین اسلام (۲) ادای جزیه (۳) آماده شدن بر محاربه اما اهالی
حیره فقط
فتوحات اسلامی
( ۲۱ )
رفتن خالد بطرف ولایات عراق
حیرہ فقط دادن جزیه را اختیار کردند و خالد رضی الله عنه بعوض نود هزار درهم با ایشان مصالحه
نمود و بطرف ایله کرد ابا بکر رضی الله عنه مثنی بن حارث شیبانی را که قبل از اعزام خالد
غزا نمودن با اهل عراق را از حضرت صدیق رضی الله عنه خواهش نموده بود همركاب هشت
هزار نفر کمک خالد رضی الله عنه فرستاد تا که ملحق گشته با کفار مقاتله نماید جیوش مسلمانان
که با هشت هزار نفر مثنی مرکب از هژده هزار نفر بودند به موضع حفیره نزول نمودند و این
در بندی بود بین اسلام و کفر یکی از بزرگ ترین در بند ہا فارس که از حیث عظمت باسم
والی حفیره مسمی به هرمز بود هرمز از شنیدن قصد اعراب بر املاک کسری اردشیر
خبر فرستاده خودش به تعجیل بکواظم آمده عساکر خود را باز بخیر وابستہ نمود که فرار نهانی
زیرا آنها چنان رسم داشتند که در حین مقاتله لشکر خود را با زنجیر یا ریسمان بسته میکردند
تا که میرند گریخته نتوانند هرمز قوم خود را در موضعی نزول داد که منبع آب آنجا اما لشکر گاه
مسلمانان بی آب خشک انت بران مجاهدین نزد حضرت خالد رضی الله عنه از عدم آب شکایت
نموده خالد رضی الله عنه فرمود همر کم قسم آب نصیب فرقه است که صابر تر باشد و بطرف
کفار خود را آماده می ساختند ناگاه ابر رحمت ایزدی نمایان و چنان بارید که عقب مسلمانان
غدیری تشکیل داد اهل اسلام از پیشا مده آن با قلبہائے متین آماده مقاتله گردیدند
ابتدا هرمز بمیدان در آمده حضرت خالد را بمبارزه خود طلب نمود خالد رضی الله عنه پیاده
از عسکر خارج شده داخل میدان گشت هرمز نیز از مرکب پیاده شده مشغول
محار به گشتند بعد از انکه یکدیگر را چند زخم زدند حضرت خالد رضی الله عنه انرا بغل زد
شکر ہرمز از مشاهده اینحالت سر خالد هجوم نمودند قعقاع بن عمر در رضی الله بر انتون
هرمز حمله کرده از جانب خالد رضی الله عنه ایشان را دور نمود بعد از ان خالد رضی الله عنه
هرمز را مقتول ساخته عساکر فارس و بگریز نهادند حضرت خالد رضی الله عنه اسباب هرمزار
تصرف نمود کلاه هرمز صد ہزار درہم یا دینار قیمت داشت زیر امر سوم ایشان بود
که شرف انسان کامل نمی گردد مگر بداشتن کلاه صد هزار درهمی حضرت خالد رضی الله عنه بشارت
فتح را مع خمس غنایم خدمت حضرت صدیق رضی الله عنه بمدینه منوره فرستاد و این واقعه را
ذات السلاسل می نامند شنی انچہ تعقیب سلامان فرستاده او حسن المره که صاحبات
زن بود محاصره نموده فتح کرد و آن زن دین اسلام را قبول کرده شنی او را بنکاح خود دراور
رفتن خالد رضی اللہ عنہ بطرف مذار
چون مکتوب هر مرکز قبلا ذکر یافت به اردشیر رسید لشکری تنظیمی کمک فرستاد در گرینچی گان
جیش هرمز در راه با ایشان ملاقی گشته با تفاق بموضع سنی که اسم شهریست آمدند کنایه
اشیا
شهر یست در سایه کواظم که
واقع است در حجاز و شام
و بموجب راه نام
مسنجہ
سمی شد کہ مال بسیار در پیچے
در بندی فارس در انجا بود
فتوحات اسلامی
رفیق طالب طریقت
(۲۲)
مک حیره شهریست از بابل که د آنجا بحر مکش عمان پیشتر و غیره بودند از حله اساری ذات میشدند مالا انران نیست
ولیّس موضعی است در دیار بکر ۲۲ هم همدان
واقعه به ثنی معروف است حضرت خالد رضی الله عنه بمجرد شنیدن حال بآنها متوجه گشته وقتیکه
بیکدیگر رسیدند مقاتله شدیدی شروع گشته عساکر فارس پسراغ دادن ... سوسی هیتر
تلفات رو به انهزام نهادند غنایم عظیمی مسلمانان را حاصل شده از دا قین یکرایه گشتان
جزیه گرفته ایشان را تحت ذمت مسلمانان قرار داده پدر حضرت حسن بصری که نصارا
بود در ضمن اسرا گرفتار شد – چون خبر انهزام لشکر فارس بکو شل اردشیر رسید دیگیر
لشکر بزرگی برای مقاتله مسلمانان فرستاد حضرت خالد رضی الله عنه نیز بجانب آنها رفته دقم
مهمی رخ نمود اهل فارس باز شکست خورده عده کثیری از ایشان مقتول شد اهل آنجا
پس از انهزام در موضع ولیّس جمع شده عده زیادی از نصاری با ایشان معاون
بود خالد رضی الله عنه بعقب ایشان رفته وقتیکه مقابل گشتند مالکان قیس او را بمبارزه
طلبیده حضرت خالد رضی الله عنه رفته سرش را از تن جدا نمود قتال مهمی رخ نمود که از خون کفار
نهری جاری گشت که بنهر الدم معروف است عده کشتگان بالغ به هفتاد هزار گردید
خالد رضی الله عنه بطرف مغیثا رفته پیش از انکه اهل آن در خود را قفل نمایند مسلمانان
حمله کردند و غنایم زیادی بدستشان رسید وقتیکه این خبر بحضرت صدیق رسید فرمودند
که عجزت النساء ان یلدن مثل خالد یعنی زنهای خبرند از اینکه مانند خالد
پسری بیاورند بعد از ان حضرت خالد رضی الله عنه بطرف حیره رفته بنو همت مسلمانان
و اموالشان را در کشتی بگذار مرزبان سردار حیره بمقابله خارج گشته و متین را
عسکر گاه خود ساخت و پسر خود را فرستاد تا که آبرا از کشتی مسلمانان قطع کنند ابخبرا
بحضرت خالد رسید فوراً بطرفش متوجه گشته پسر مرزبان را همراه تمام اجناسش بقتل رسانید
مرزبان چون ازین قضیه آگاه گشت بدون مقاتله رو بگریز نهاد و قبیصته نیز از قصر سفید
خارج شد و عمرو بن عبد لمسیح که یک شخص دستمری در نیز خارج شد خالد پرسید یا عمرو
چقدر عمر داری و در ان عرصه کدام چیز عجیبی را مشاهده کرده گفت عمرم صد سال
بروایتی چهار صد سال – و چیزی عجیبی را که دیدم این بود از دمشق تا حیره چنان
آبادی بود که اگر زنی از آنجا سجده عازم میشد فقط یکنان او را کفایت میکرد خینکه
عمرو سخن میگفت ملازم او کلیسه در دست داشت خالد رضی الله عنه فرمود در تخریطه
چیست گفت این سم الساعه است که انسان را بمجرد خوردن بظرف یکساعت
هلاک میگرداند و این را من همیشه با خود دارم که هرگاه خود می یا قومی را بلیه عارض کردند
میخورم زیرا مرگ بنظرم محبوب است از اکراهی که بر قومم عارض شود انگاه حضرت خالد آن
زهر را گرفته فرمود بسم الله الذی لا یضر مع اسمه شئی یعنی میخورم بنام
زهی را
مقدمات اسلامی
(۲۳)
در فتوحات کا بینہ مسلمین
زیر را بنام خداوندیکه هر آاسم او هیچ شئی مضر نیست در ساعت آن زهر را بخورد
عمر و عبدالمسیح از مشاهده این کرامت گفت بخدا وند سوگند ما وقتیکه یکی از شما
چنین باشد هر چه را خواهش کنید حصول مینماید هرچند اهالی حیره بحضرت خالد آرزوی
مصالحه نمودند خالد بشرط گذشت که کرامت عبدالمسیح را به سویل بغ بسپارید صلح میکنم
و بعضی از مورخین کرامه را بشبا و سویل را شریک گفته اند و سترحی این قضیه چنین بود
که روزی حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم از فتح حیره مسلمانان بشارت داده چندیکه
داخل شهر گردید کرامه را خواهید دید که بر مرکبی سوار و چادر سیاه بر سر دارد سویل گفت
یا رسول الله بشرطیکه کرامه را بمن ببخشید چون در ایام جوانی او را دیده بود و کشته بالا او
بود حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود کرامه را بتو بخشیدم بنا بران زمانیکه خالد حیره را
فتح کرد سویل اظهار مطلب کرد و شاهد با خود با قام نمود خالد کرامه را با او سپارید اولاد
کرامه هزار درهم با زین امر را از سویل خریدند بعوض دو صد و نود هزار در هم با دینار
اهل حیره مصالحه کرده و بعد آیا زیادی بخالد فرستادند خبر فتح را مع آن هدایا خالد
بنز د حضرت صدیق رضی الله عنه ارسالداشت ابا بکر مکتوبی بر آخالد فرستاد که هدایا را
عوض جزیه قبول نموده با قمیانده جزیه را از آنها اخذ نماید - قصه سویل و کرامه را دیگری
از بیان طبرانی و ابونعیم که از زبان خود او سان نموده اند چنین است و بعد از
غزوه تبوک خدمت حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم مشرف شدم که میفرمودند
ولایت حیره بشما تعلق میگیرد و بزودی شما او را فتح میکنید در حین فتح کرامه را
با الا قاطرابق که سفیدیش از سیا بیش اضافه تر است سوار و چادر سیاه بر سرین
ظاهر میشود من گفتم یا رسول الله اگر مایان بحیره داخل شدیم آنرا بمن میبخشید حضرت
فرمودند بتو بخشیدم بعد از ان سویل میگوید که در روز فتح حیره اول کسی که دیدم
همان سمات شبها بنت بقیله که باختلاف اسم کرامه ذکر شده بود همان نشست
که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده بود با لا قاطر ماده ابلق چادر سیاه بر سرش بود
دیدم فورا دویده عنان مرکب اوراگرفتم گفتم اینرا رسول الله صلی الله علیه وسلم بمن
بخشیده حضرت خالد از من شاهد طلب کرد دتر از گفته طبرانی من دو شاهد که یکی
محمد ابن مسلمه و دیگری عبد الله بن عمر بود حاضر نمودم پس انه ابراز شا هدید و را بمن عطا
نمود بعد از ان برادر اکرامه نزد من آمده گفت که آیا خواهر من را می فروشی گفتم بخداوند
قسم اگر انه هزار در هم کم باشید نمیدهم و آن مبلغ را پرداخته اکرامه را بدو وا گذاشتم
پس از ان اصحاب نزد من آمده میگفتند چرا اضافه تر طلب نمودی حال آنکه اگر مقدار
[margin text]
بقیله در لغت بفتح باء موحده
و کسر قاف و سکون یای مجہوله
نام مردیست که نام او عبدالمسیح
و عده دیگر عمرو و بعضی
عده بن عمر و گفته اند بقیله
در لغت نام درخت کو هی است
و چون او شول را ترک
کرده در بالای درخت مذکور
عورت خود را پوشیده بود
بقیله کنیه یافت ۱۲
فتوحات اسلامی ( ۲۴ ) رفتن خالد بطرف ولایات غربی
حیره
شهریست محله که بیندا و کوفه
موضع که فعلا نجف نامیده میشود
در ایام اکر با دست پر من
فارس بصح
سرسید لشکر اندک
فارس
در آن سامان در نیامده هجرت
اولا بلاد قاطیعه ثانیا عراقی
ادشاه از اهالیان شهر د ایام
جه خنده شهر در اور جنت شدگان
انبار
شهریست در عراق واقعه دریا
بغداد بفاصله ۱۰ فرسخ در غرب
فارس از شهر فرسها کوبنایند
کلو از
ناحیه ایست از پیشه پیمان
بغداد خلاصه بانان سنگی که
بغداد بنی است در اینجا
موقعه بست عین که در یا غریب
عین التمر
شهریست غربی کوفه بر قرب
انبار بضم
درهم طلب مینمودی میداد گفتم من نمیدانستم که از هزار در هم اضافه تر هم مبلغی است
این قصه یکی از معجزات آنحضرت است که دلالت بر صدق نبوت میکرد.
بیان فتح ماوراء حیره
جنگه حضرت خالد مشغول محاربه و مصالحه اهالی حیره بود دهقانان اطراف بانتظار مینمودند
که اخر قضیه یکجا منجر میگردد دیدند که حضرت خالد با مردم حیره مصالحه نموده اقامت ورزیدند
لهذا ایشان هم به دادن دو لک دینار صلح نمودند حضرت خالد سریه ها را به اطراف فرستاد
تا کفار را قتلا غارت نمایند مدت توقف خالد یکسال انجام یافت اگر چه در ظرف اندرت
خیال حرکت انمود لیکن باز بنا بر مصلحت مکث کرد در ینوقت اوضاع فارس کلی مختلف گردیده
بود از یکطرف فوت پادشاه و از طرف دیگر هجوم مجاهدین عرب در مملکت شان خیلی
آنها را مضطرب ساخته حضرت خالد برای شان مکتوبی فرستاد که یا دین اسلام را قبول یا دادا
جزیه پردازند بنا بر عدم جواب مکتوب حضرت خالد عنان عزیمت را متوجه بطرف فارس نمود تا اینکه
به انبار رسید و آنها را محاصره نموده فرمود که تیر اندازان چشها اهل انبار را هدف
سازند ایشان چنان نمودند باز دفعه ثانی همه یکمرتبه تیر باران نموده چشم هزار نفر را
از بینائی محروم ساختند اهالی حیره از مشاهده اینحال به تاال خود خواسته کجاسر کردیدند
چون طلب صلح نشان مطابق میل حضرت خالد نبود بنابران شتران ضعیف عسکر را بحر نموده
در خندق انداختند و راهی ساختند انبه حضرت خالد بعد از ان مجاهدین عبور کرده با کفار
مقابل گشتند آنها از مشاهده این فعل سر انچه حضرت خالد طلب نموده قبول نموده
طلبگار مصالحه شدند و چون همه اکفار بجز از استوچر نجیخ لذا ایشان را با من شان فرمودند
درین مقاتله چنانکه قبلا تذکار شد بذات العیون مسمی گشت اهالی کلو از هم مانند
انباری ها با خالد مصالحه کردند.
ذکر فتح عین التمر
در نی موضع جمعی از عجم و عرب بنی تغلب برای مقابله با مسلمانان خود را آماده ساخته بودند
بعد از فراغت از قضیه انبار و کلواز حضرت خالد بطرف عین التمر متوجه گشتند عرب بعضی عجانین
عجم را گفتند ما یان در قتال عرب نسبت بشما عالیم و برای جنگ پیش شدند حضرت خالد میرا
شانرا بقتل رسانیدند و باقی عساکرشان شکست فاحشی داده عده زیادی را صلا اسیر ساختند
اهل فارس منهزم گشته از حصار گریختند اما عرب منصره در ان حصار سنگری گشتند و حضرت خالد
هم تعقیب نموده آنها طلب صلح کردند قبول نگردیده بحکم حضرت خالد تمام شان را خارج نمو اقتال
رسانید
فتوحات اسلامی ( ۲۵ ) ذکر فتح عین التمر
رسانیدند بجز بعضی که بحصار پناه برده بودند اسیر گشتند و جمیع اموالی که در قلعه بود غارت
نمودند و در معبد شان چهل غلام بود که انجیل می اموختند آنها را نیز اسیر کرده باهل
بلاد تقسیم کردند گویند که سیرین والد محمد ابن سیرین و نصیر پدر موسی بن نصیر و حمران
غلام عثمان از آنجمله بودند پس از انجام امور حضرت خالد بشارت فتح مع خمس غنایم
خدمت حضرت ابابکر رضی الله عنه بمدینه شریفه ارسال نمودند.
بیان واقعه دومة الجندل
عیاض بن غنم که در دومة الجندل بر آقتال اعراب متنفره مامور بود مکتوبی بجهته
استدعای امداد خدمت حضرت خالد فرستاد حضرت خالد چون از امور عین التمر
فارغ شده بودند بددگاری عیاض بطرف دومته الجندل شتافته بطرف آن
نزول فرمودند وعیاض از طرفی دیگر بر اعراب حمله نموده منهزم شان ساختند و آنها
بحصاری پناه بردند از طرف مسلمین قصر آنخار ج شده و بقتل رسید و زیاثشان
اسیر گشتند حضرت خالد در دومته الجندل اقامت گزید در نیوقت عجم خیال تصرف
شهر حیره را کرده جمعیتی زیادی از اهل رس و غیره با نصا را بموضع حَصید جمع گشتند
قعقاع بن عمر که از طرف خالد امیر حیره شده بود در حصید با آنها مقاتله کرده آنها را
منهزم ساخته عده کثیر شان مقتول شدند و غنائم زیادی نصیب مسلمانان گشت
اعاجم گریخته از انجا بموضع مضیح بنی البر شاجمع گشته عده شان کثرت یافت اینخبر
بسمع خالد رسید برا قعقاع خبر فرستادند که در فلان شب بفلان ساعت بکجا گشته
مستعد غارت گردید حضرت خالد هم برآ معاونت مسلمانان از دومته الجندل
خارج شد در موضع مذکور در ساعت موعود خود را بمسلمانان رسانیده در حالیکه کفار
پابند خواب غفلت بودند از سه طرف حمله نموده بسیاری شان مقتول ساختند
عبدالعزی بن ابی رهم و لبید بن جریر که از سابق اسلام آورده کتابی از حضرت صدیق
بر آسلامیت با خود داشتند نیز در آن شب خطاء کشته گشتند و حضرت صدیق م
دیت شان از بیت المال معین کرده با ولادشان دادند حضرت عمر قبل ازین دو نفر
و مالک بن نویره را که قبلاً ذکر یافت بخالد نسبت میدادند اما حضرت ابابکر فرمودند
عاقبت کسی که با مشرکین منزل کند چنین است .
بیان واقعه ثنی و زمیل
ربیعه بن بحیر تغلبی بموضع ثنی و زمیل که بشرق رصافه واقع است با جمعیت کثیری
بر آکشتن حضرت خالد آماده شده بودند قعقاع بن عمر و هبر آ جمعیت زیادی از
حاشیه
یک اسم این رساله
دومة الجندل
قلعه او قریه است
من مدینه منوره
حصید
وادیت در بین کوفه
و شام شریف معجم
مضیح بنی البرشا
دیمیت در بند کوه حل
وادی حوران
ثنی
قلعه ایست بشرق رضائه
زمیل
وسمیت موضعی در قریه
شرق رصافه معجم
رصافه
عمارت در هشام بن عبد
در نام هشام مسجد کلان و کو
واقع غربى رقہ قریبا یک
روزہ سنگ ۱۴ معجم
فتوحات اسلامی ( ۲۶ ) بیان واقعه ثنی و زمیں
از مسلمانان بمقابله ایشان از طرف حضرت خالد مأمور گردیدند و خودشان نیز بعد از انجام
امور مضیخ بکمک مسلمانان رفتند در همین شب که ان کفار حمله نمودند چنان مقابله نمودند
که یکنفر از ایشان باقی نماند مسلمانان غنایم و اسارۀ زیادی بدست آمد در این اثنا
که در بین اسراء اهل مضیخ بود گرسیخته بعسکر عظیمی که در شبر بود ملحق گردید حضرت خالد
بشب ایشان را مورد حمله قرار داده اکثریت را مقتول ساختند بعد از ان عزم رضاب
کرده خمس انرا خدمت حضرت صدیق رضی الله عنه فرستاد خود خالد بطرف رضاب متوجه
گشتند جمعی از عرب ضباری که در آنجا بودند از آمدن خالد اطلاع یافتند رو بگریز نهاده
هیچ مقابله رخ نداد.
بیان واقعه غراض
بعد از فراغ امور رضاب حضرت خالد عنان عزیمت را بطرف غراض که موقعیت بین
شام و عراق و الجزیره معطوف نمودند و بسبب اتصال غزوات روزه رمضان افطار
کردند اهل روم از عزیمت مسلمانان مطلع گشته بغیرتے ننگ آمده از قبایل
قریه فارس استعانت نمودند اهل فارس و قبایل بنی تغلب و ایاد و نمر بمعاونت ایشان
برآمده روی بخالد آوردند سران مقابله شدید شکست یافته خالد فرمود که مسلمانان
شمشیر را بر ندارند در تعقیب شان بکوشند در محاربه از کفار صد هزار نفر مقتول
گردید حضرت خالد عساکر مسلمین را از فیروزه توقف بر تنع حیره امر نمودند و خودشان
چون ده روز از شهر ذیقعده مانده بود خفیا از بیراهه بحج بیت الحرام روا گردیده پس از ادا
حج بطرف حیره رفته با مسلمین که مکث قت دجل گردیدند ازین مسافرت خفیه غیر خودشان
و اشخاصیکه خود حضرت خالد بدیشان گفته بود کسی مطلع نبود حتی حضرت صدیق هم پس از
مرجعت شان خبر شده بوی عتاب نمودند و اورا از عراق بطرف شام بامداد مسلمانان
در یرموک امر فرمودند و تمام این غزوات حضرت خالد در عراق یکترا یکسال بود چرا که در
شهر محرم سنه دوازدهم بطرف ولایات عراق توجه نموده بودند.
بیان ارتداد قبایل بنی عامر و هوازن و سلیم
حال قبیله بنی عامر چنین بود که گاهی بیکقدم بطرف ارتداد پیش و گاهی یکقدم پس میکردند
و انتظاری نمودند تا عاقبت بنی غطفان اسد چطور و طلحه اسدی چه میشود تا اینکه
خالد چنانکه مذکور شد گردنشان را گرفته منهزم ساخت علقمه بن علاثه در زمان حیات حضرت
رسول صلی الله علیه وسلم اسلام آورده در همان ایام مرتد شده پس از فتح طایف بشام
فرار کرد بعد از انکه حضرت نبی اکرم وفات نمود از شام آمده قبیله بنی کعب عسکر گاه
شیر
که موقیت در شام مقام
و مسکن بنی تغلب
رضاب
حصه ایست از رصاف هشام
بن عبد الملک در انفرود
خود
http://hdl.handle.net/2333.1/h70rxxv9 Image 39 of 1140
توجهت آفاق
(۲۷)
بیان ارتدادی عهد ابوبکر
موضعیت در نزدیکی
بزاخه
عطفان
وادیست نیز نزدیک
به یمامه معجم
مور ساخت حضرت ابا بکر صدیق ضمیر بداد که قعقاع بن عمرو امیر شریج در مقابله علقم بن علاثه فرستاد
قعقاع در نزد آبی که علقمه منزل گرفته بود نزول نموده غارت را پیشی با اهل او او لا علقمه
مسلمان شده قعقاع آنها را نزد ابا بکر برده ایشان اظهار داشتند که در امور محوله علقمه
شرکت و تعلقی نداشتند بنابران حضرت صدیق آنها رارها نموده خود علقمه باسلام آمده و مدینه
قبول سید ـ بنو عامر بعد از هزیمت بزاخه بحضور خالد آمده دست بیعت داد و گفتند بدین
اسلام دخل گردیدیم و حضرت محمد صلی الله علیه سلم را بر رسالت قبولداریم اما حضرت خالد بیعت احدی
از بنی اسد و بنی غطفان طئی سلیم و عامر قبول نفرمودند مگر اینکه اشخاصی که در زمان
ارتداد مسلمین را مثله و سوزانیده بودند تسلیم نمایند لہذا جنایت کاران قوم خود را بدست
مسلمین سپردند مسلمانان بعضی را مثله و برخی را محرّق بعضی را به سنگ قتیل کردند و نیز عده را
سرنگون بچاه و چندی را از کوه انداختند خالد این جبار را به ابا بکر فرستاد عمرو بن العاص
زمانیکه از عمان بعد از وفات رسول الله صلی الله علیه سلم مراجعت مینمود قره ابن هبیره با و گفت
که از اخذ زکوة بگذرند و اگرنه اعراب تا نقطه آخر با شما انقیاد نخواهند نمود وقتیکه عمرو بن العاص
نزد ابا بکر رسید گفته او را بیان نمود حضرت صدیق مقوله او را بر خالد نوشت خالد هم
او را دستگیر کرده نزد ابا بکر فرستاد و ابن هبیره باسلام آورده معذرت خواست حضرت
صدیق قبول فرموده از ریختاندن خونش امتناع کردند قبایل غطفان هوازن سلیم
طئی اسد در جوأت نزد سلمی بنت مالک حذیفه بن بدر جمع گردیدند ـ اخیر بعد از فراغ
بزاخه بسمع خالد رسید بمقابله شان شتافت سلمی حین محاربه که در بین هودج
بالای شتری نشسته بود تا وقتیکه شترش را پی کردند سواره بود بالاخر با صد نفر مرد که در
رکابش بودند بقتل سید متفقین از مشاهده اینحال دیگر تو نماندند لیکن از قبیله بنی سلیم
فجاه ابن عبد یالیل دین اسلام را قبول کرده از حضرت صدیق مقابله با اهل ارتداد را
رجا کرد آنحضرت مطلب را مجرا کردند فجاه بطرف جون رفته مرتد شد و بجیرین ابی المجنی
که از قبیله بنی شرید بود فرستاد تا که از هر طرف مسلمانان اقسام غارت نماید حضرت ابا بکرهم
نزد طریقه بن حاجز و عبد الله بن قیل سمی حبة مقابله فجاه کس فرستادند آنها براثر فرموده
صدیق جانب فجاه رفته اورا بر آنجبه تلاقی شدند بنجبه مقتول فجاه بگریخت مکر طریفه وی را
تعقیب کرده اسیرانه بحضور ابابکر آورد حضرت ابابکر در مصلی مدینه آتشی افروخته فجاه را
با دست و پای بسته در ان انداخت لہذا کار از دست بنی سلیم رفته دین اسلام را قبول
نمودند ابو شجره بن عبد العزی سلمی ابن خسا از جمله ایشان بود مگر ابو شجره باز مرتد گشته
شعر میگفت این بیت از اشعار آنست : ـ فمرویت رمحی من کتف خالد
او واردم من نیزه خود را از شکر خالد
فتوحات اسلامی ( ۲۸ ) ارتداد اهل بحرین
عمرین در حج فارس واقع در مقابل الا حشریابنگه در ساحل بحر ہند واقع است بعض عماره وعمان بضم »
چریدامداز مرکب بعد از ان بردخواب راحا آمدم
ولین الا جوا بعد ها ابناعمرا مرتبه دیگر ابو شجره نرد ابا بکر رضی الله عنه آمده ایمان آورد
نامش قبول گردید در زمان خلافت حضرت عمر رضی الله عنه بمدینه آمده دید که حضرت عمر مالی را بتقان
مینو به گفت یا عمر سهم جاحبتر را هم چیزی عطا نما حضرت عمر رضی اله عنه فرمودند تو کیتی گفت
ابو شجره حضرت عمر گفتند یا عدو اللہ تو نبودی که این شعر را گفته ضربی سختی الی اثر که قبلاً
مذکور شد در ده را بلند نمود الملعون گریخت د بنا قه خود سوار گشته بطرف قوم خود رفت هم شفاری
خواند که این بیت یکی از انجمله میباشد : صمت علينا ابو جفص بنائله وكل
مختط يوما له وسرق حضرت عمرار کو شش خود در
ساعتی فرا هم شد روزی چیزی است
بیان ارتداد اهل بحرین
قطیف شہریست در بحرین سنگی بضم »
حجر قصبه ایست در بحرین سنگی دادین
شواثا موضعیت از اعمال
بحرين بضم » مشرب بفتخين اسیا بانی
عبدالقیس د بحرین دائل وغیر ایشان که از قبیله ربیعه بود بعد از رحلت آنحضرت صلی اللہ علیہ سلم
در بادیه گمراهی راه ارتداد را می پیمودند مگر عبد القیس د جارود بن معلی بدین اسلام عودت
داد عبد القیس در حین حیات انحضرت صلی اللہ علیہ وسلم بطور سفارت آمده پیش انحضرت
قوم خود را بدین اسلام دعوت کرد و ایشان ایمان آوردند لیکن زمانیکه خبر رحلت انحضرت را
شنیدند مرتد گشته گفتند اگر محمد صلی الله علیہ وسلم پیغمبر می بود موت نمی داشت جارو د فرمود
ای قوم خدا وند قجلانه انحضرت پیغمبران متعددی فرستاده که همه وفات نمودند حضرت
محمد صلی اللہ علیہ وسلم نیز رحلت نمودند من شهادت میدہم کہ لا اله الا الله محمد رسول اللہ
قومش نیز با و هم آواز گردیده بازدین اسلام را قبول نمودند اما ر بیعہ د بحرین بحال ارتدام
خود باقی ماند حطیم بن ضبیعه با عده زیادی مشرکین در نزد بکر بن وایل خروج نموده پیش از یا
بجمعیت در قطیف و حجر نزول کرده با اهل آنمواضع که نیز مرتد بودند متفق گشته عسکری
بدارین و جواتا فرستادند تا مسلمانانیکه در آنجا بودند محاصره نمایند حضرت با بکر صدیق رضه
از استماع این علاء بن حضر می راه را بجمعیتی کثیر کو بمالی قاطی مرتدین بحرین فرستادند ابتدا او
به حجر رسیده مکتوبی بجار و د فرستاد تا که به نزد عبد القیس دحطم بن ضبیعه نزول نماید علا رضا
همراه مسلمانان با طراف خود خند قها حفر نمودند و با مرتدین محار به اشتغال نموده پس از انهزام
و تغلب متوالی که مدت یکماه بطول انجامید شبی شور و غوغای زیادی از لشکرگاه کفار شنید
یکی از مسلمانان رفته بعلاء مه خبر آورد که مرتدین در حال مستی میباشند علا فورا امر هجوم داده
بر آنها شبیخون زدند و با شمشیر های برهنه بهر آن به هوشین قتال وجدال نمودند
که مخبری از ایشان باقی نماند و خداوند مسلمین را از شران اشرار نجات بخشید مجاہدین
غنایم و اسرار را در بین خود تقسیم کردند حضرت ابی اعلا برای مسلمانان گفتند که خداوند
آیات خود را در بیابان بر آنها اشکار ساخت بشتابید که تا در بحر چه با او بینم درید خودش
عناق علینا رضه
( ۲۹ )
فتوحات اسلامی
امتداد آن بحر عمق
عثمان عزیمت آنطرف أعداد سوق داده متابعینش نیز پیروی کردند بین مسلمین و دارین بد پر گیا بود
که بدون کشتی عبور از ان ممکن نبود لہذا معر که دابی آن همه اسپان و شتران و مخران خود سوار پیاد
بهمان حالت به آینی زد و در حین عبور علا در صدم این اسمأ باریتعالی القراثت میکرد یا ارحم
الراحمین یا کریم یا حلیم یا احد یا صمد یا حى یا محی الموتى یا حى
یا قیوم لا اله الا الله انت یا تنها با مرفدا مسلمانان زان خلیج که بغیر کشتی و کوکی
شبانه روز می نبودند بساحل خود را رسانیده همه کفار مقاتله را آغاز کردند مسلمانان ندی
کفار را قتل کردند که احدی باقی نماند و بعضی را اسیر ساختند و غنایم را در بین خود تقسیم نمودند بعضی کات
کنان خود را در آنجا مقیم و کنار ساحل آمده مانند اول از آب گذشته درین محاربه از غنایم بر بر فردی
از سوار شش هزار درهم و بر پیاده دو هزار رسید خبر فتح را از رام مشرکین با خدمت حضرت ابا بکر صدم
فرستادند همه مسلمانان ره انروی از بحر بجا کشته دین اسلام را قبول نمود از وی سوال کردند
که آیا چه ترا وادار باسلام آوردن نموده گفت سه امر را ۱ ، جاری شدن آب به دشت زمین گیاہما
۲، بلند شد نی سطح بحر در حین عبور شما د ۳ ، شنیدن دعا که وقت سحر از طرف مسلمین خوانده
میشد بر حقانیت مشرب تان پی برده ترسیدم که اگر ایمان نیا درم مستیخ شوم و گفتم که اگر سلمانها
بطریق حق نمی بودند بذر بیع ملائکه مدد نمی یافتند بعد از محاربا اصحاب بن دو عار از دو شنیدند
اینست اللهم انت الرحمن الرحیم لا اله غيرك البديع فليس قبلك شى الدا
غير الغافل الحي الذي لا يموت وخالق ما يروى مالا يرى وكل يوم انت في شان
علمت كل شي بغير معلم حضرت علا در یکی از اصحاب کرام و مستجاب الدعوت بود در سالها
ہجری فمات نمودند صیلر شان از حضرموت اما جدا و در مکه معظمه سکنا گزیده همه آخری را یه
هم عهد بودند درین غزوه اثار مختلفه از ایشان بظهور رسیده یکی از کرامات شان این بود که وقتی
مسلمانان بیابانی بی آبی از تشنگی مضطرب گشتند و حتی در ان خوف ہلاکت بود بنا بر ان
علا دو رکعت نماز خوانده دستها را بدرگاه قاضی الحاجات بلند نموده بخواندن اسما او تعالی
مسئلت نمود و دعایش این بود یا حلیم یا علیم یا على و یا عظیم اسقنا
که ناگاه ابری ظاهر شده چنان بارید که مسلمانان و د داب شان سیراب گشتند راوی
میگوید وقتیکه کنار در یا رسیدیم کفار کشتیها را بر آمنع عبور مسلمین سوراخیده بودن
و بدون کشتی گذشتن از ان ممکن نبود باز حضرت علا دو رکعت نماز خوانده خداوند را بدین اسم
یاد نمود یا حلیم و یا علیم یا علی یا عظیم اخزنا بعد عنان مرکب را گرفته گفت جوان
باسم الله سماء در آب داخل شد چنانچه قبلاً بیان گشت عموم مسلمین عبور نبود حضرت
ابا ہریرہ میگوید ما بر روی آب مشی نمودیم حتی که پاشتران و سم د واب ترنگشت
ناصیه نور افت است از نبی صدیقان
حضرت عودت
فتوحات اسلامی
( ۳۰ )
ارتداد اهل عمان و مهره
ابراهیم بن حلیمه میگفت در حین عبور ما آب خبس گردید و تعداد مسلمین در نیجابه چهار هزار
بود .
ارتداد اهل عمان و مهرکه
جیفر و عیاذ پسران جلندی از طرف رسول الله صلی الله علیه وسلم عامل عمان مقرر بودند
بعد از وفات آنحضرت صلی الله علیه وسلم شخصی از قبیله ازد که موسوم به لقیط بن مالک از دی
بود پیدا شده ادعا نبوت نمود و بر مردم عمان دست یافت لیکن جیفر و عیاذ او را
فرصت نداده تغلب او را دفع نمودند این خبر را جیفر خدمت حضرت ابا بکر صدیق ارسال
نمودند و آنحضرت حذیفة بن محصن حمیری را به عمان و عرفجه بارقی را به مهره حرکت
دادند و باین دو امیر فرمودند تا که همرا جیفر مکاتبه نموده در معامله ارتداد رأی بگیرند
قبلا مذکور شد که حضرت ابابکر صدیق عکرمه بن ابی جهل را برای مقاتله مسیلمہ یمامہ فرستاده
بودند مگر در انجا منهزم شده مامور به رفتن عمان و مهره نمودند تا که با تفاق حذیفه و عرفجه با اهل
انجى مقاتله نمایند اما قبل از اینکه حذیفه و عرفجه به عمان برسند عکرمه بآنها ملحق گشته و بحضرت
ابا بکر صدیق برای تمام عساکر مسلمین و جیفر خبر فرستادند که در محاربه و مقاتله از عکرمه اخذ
رأی نمایند - لقیط چون بر عزیمت مسلمانان مطلع شد شهر و با را عسکر گاه خود سات
و جیفر و عیاذ موضع صحار را معسکر نمودند و عکرمه و عرفجه را نیز به صحار طلب
کردند و با رئیس جیوش مسلمین مکتوب فرستاده استعانت خواستند وقتیکه عسکر
مسلمین تکمیل شد لقیط نیز نظام عسکر خود را نمود عیالش را در عقب صفوف استاده
نمود در ابتدا مسلمین شکست خوردند تا اینکه از طرف بنی ناجیه که حریث بن راش
از قبیله عبد القیس و سیحان بن صوحان بریاست شان منصوب بودند امداد رسید
و بر کفار حمله نمودند و آنها را چنان منهزم ساختند که تعداد تلفات شان بالغ برده هزار
رسید زنان و اولاد شان را اسیر ساختند پس از تقسیم غنایم خمس انرا مع خبر فتح خدمت
حضرت صدیق فرستادند و خمس غنایم هشتصد راس بود حذیقه در عمان اقامت نمود
عکرمه بطرف مهره رفت و پر از قتل رئیس شان مرتدین آنجا را منهزم سا در دین اسلام
داخل نمود و مسلمانان دو هزار اشتر سیره شا کفار بدست آمد عکرمه خبر فتح را با شش غنایم
خدمت حضرت صدیق فرستاده مسلمانان بطرف یمن متوجه گشتند.
ذکر ارتداد اهل یمن و فتح مسلمانان
اسود عنسی قبل از رحلت حضرت رسول الله صلی اللہ علیہ وسلم در یمن دعوی نبوت کرده جم کثیری
مرتد ساخت و وقتیکه فیروز دیلمی وی را کشت بعضی از یاری باز بدین اسلام عودت نمود
عمان
شهریست در کنار بحر فارس
که بحر عمان بنام آن یا
میشود
مهره
موضعیست بین عمان
و حضر موت بفاصله یکمام
راه دبا بضم
دال
شهر و بازار بیست
از بازار های عرب دراقع
عمان
صخار
شهریست کثیر الفواکه
که وسیع و اصح خوش هوا
که مانند آن در آبادی و
بزرگ در آن نواحی نیست
معموره و امشهر از خشت
پخته و چوب ساج بمانیا
واهل شهر کلا ابا دبیست
و انها بازار های کاست
در کجا بلند د ایما گوناگون
چنانچه نامیده میشود
به خزانه شرق و خزانه
عراق و دیله چین
و مغربیه یمن واقع
عمان مجمع البلدان
زمانی که این خبر
فتوحات اسلامی
(۳۱)
امتداد اهل یمن
برائیکه باهل یمن خبر فوت آنحضرت صلی الله علیه وسلم را شنیدند بجز عده معدودی تبد عهد گشتند
حضرت ابی بکر صدیق فیروز دیلمی را بامارت صنعای یمن منصوب نموده و او بر هر طائفه که متمرت؟
قادر میشد مقاتله مینمود. حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وسلم در حیات خود مأمورینکه بولایا و بلاد
یمن ارسال نموده بودند قرار ذیل است: عمر و بن حزم مامور نماز به بحران و ابوسفیان
بن حریث بھر عمر و با مورز کواة و صدقات مامور ساختند. در بین ولایات زمع وزبید
و نجران خالد بن سعید بن عاص را با جرا امور شرع و بر کل شھر ھمدان عامر بن شهر همدانی را
و بر لشکر همدان یعلی بن امیه را منصوب و بر ولایت مأرب ابوموسی اشعری در ولات
عک طاهر بن ابی هاله بر حضر موت زیاد بن لبید بیاض و عکاشه بن نور عبوس
در ولایت کنده مهاجر بن ابی امیه مخزومی را عامل نمودند معاذ بن جبل در بلاد سواد یمن
کاهے نزد اینها بجهت انطایفه رفته تعلیم قرآن مجید میکرد وقتیکه اهالی یمن مرتد گشتند عمر و بن
حزم و بعد از ان خالد بن سعید بمدینه منوره مراجعت نمودند اما مهاجر بن ابی امیه که بحضرت
رسول اکرم صلی الله علیه بجانب کنده فرستاده بودند لیکن بپاعث مریض بودن خود نتوانست
که بموضع مامور فیه خود برود زیاد بن لبید به نیابت او در انجا اقامت نموده بود حضرت صدیق
ابتدا اهالی تناد را بوسیله مکاتیب سبیل تهدید نمود. و بعد از ان بفرستادن مهاجر و فصل
بالاخره بملا ناحیه که
با مرتدین قریب بودند امر مقاتله داد تا جنگ
از آخر کار های مردم فراغت یافت از یک مرتد طمعی داشت نه نمود بعد حضرت ابا بکر صدیق رحه
به مکه بر آ عتاب بن اسید و به طائف به عثمان بن ابی العاص مکتوبی فرستاد که خارج نشوید
مباینکه مرتد نکشتند بمقاتله باشی حسیکه مرتد شدند بعضی و با شان بر زمین که از بنی تریاک
جمع شده بودند عتاب سریہ بطرف آنها فرستاده که آنها را متفرق و مقتول ساختند
جمعیتی نیز از بنی از دو و خشعم و بجیله در شنوه اجتماع نموده بودند عثمان بن ابی العاص
هم جمعیتی بر آ سیر کوبی آنها فرستاده ایشان اهنهزم نمود و در راه ساحل زمین تہامہ جماعته
از قبایل عک و اشعری مجتمع گشتند طاہر بن ابی هاله بهر امر قتالکی بجانب شان حرکت
نموده مشرکین آنها هریمت دادند طاهر در انجا اقامت ورزیده انتظار حضرت ابو بکر را
مینمودند حضرت صدیق سریه به بجران ارسال نموده مکتوبی بر آ عثمان ابی العاص فرستادند
که مضمونش این بود بر مخالفین اهل طایف فوج بفرست و بر هر متخلف عتاب بنز
مقرر نما و او مجرد قرائت مکتوب چنان عمل کرده عبدالرحمن را در خود را بر آنها امیر جزا
نمود بر عتاب نیز مکتوبی فرستاده امر نمودند که بآلام هریک از مخالف مکه و سواد وقرا
آن حصه نفر مقرر نما عتاب امر شان اسجا آورده خالد بن سعید برادر خود را بر آنها امیر
حاشیه راست:
گور در اینه تهامه
تهامه
موضعیت بساحل مدین مجاز و درین موضع الحصیب
استریست و مقره یمن شمرده میشود گویند تهامه عبارت از سه شهر است مکه مدینه میمن بعضی آنرا مجاز قیاس نمایند
احساد
موضعی در یمن و است و گویند کوهی با ساحل یمن
حاشیه چپ:
حشوه
چند طایفه ای از همین کوه است
در حدود آن کار خانه تا بجزان
و مأرب دو سه پتا عدد
صنعا
شهر بیست از یمن که پایتخت
یمن است سابقاً بوند
و دروزن قصبه است و هم
یمن از ناحیه که نقطه
در انجا یمین مراد است
حجم
قبیله است و گویند گاه
عرب
شهر شهور است در کنده
که در ایام خلفا معوره
و حوادث رخ داده است
حاشیه پایین:
با فراء بضم نصر
بن داود
بن فندل
بن زمان بن
حصن مور
و وادی است بجران
شهریست از منه یمن
فتوحات اسلامی ( ۳۲ ) ارتداد اهل یمن
ساخت این رؤسا و امرا منتظر امر ابابکر بودند المهاجر بن امیه مخزومی که سابق بر سرت الا[؟]
به کنده مقرر شده بود و بباعث مرض خود رفته نتوانست حضرت ابابکر او را بولایت یمن فرستاد
که اصلاح امر خود را نموده بموضعی که رسول اکرم صلی الله علیه وسلم او را مقرر نموده بودند برود و نیز
بعماله نجران و اقصی یمن وی را مامور داشتند تمام این امور را اجرا نموده ولایات کنده
وطایف را سیر کرده عبد الرحمن بن ابی العاص و خالد بن اسید مع اصحاب خود همرا المهاجر
میرفتند و به نزدیک شعبه بن ثور و جریر بن عبدالله مرور نموده آنها هم با وی منضم گردند عمر و
بن معدیکرب و قیس بن مکتوم که از مرتدین بودند المهاجر بر آنها غالب گشته ایشان اسیر
نزد حضرت ابابکر فرستاده و آنها توبه کردند توبه شان را قبول نموده بمجرد پارت ان فرستاد
چون المهاجر بولایات یمن مواجهه نمودند و بر هر قومی از اهل ارتداد که ظفر مییافتند قتل رسا[؟]
و هر کس از کفار که خیال قتال داشت با او مقاتله مینمود و هر انکه توبه مینمود توبهاش را قبول
میفرمود تا اینکه بولایت صنعا رسید بعد مکتوبی بحضرت ابابکر از دخول خود بصنعا ارسال
نمود جو ابش از حضرت صدیق فرستاده امر نمودند که همراه عکرمه بطرف کنده برود عکرمه
که با وی عده کثیری از ناحیه عمان و قبایل مهره و از د ناحیه و عبد القیس و غیره بود کی[؟]
با المهاجر وصول یافته بودند تمامی باهم بطرف کنده عزیمت نمودند زیاد که قایم مقام المهاجر
در کنده بود مکتوبی برای مهاجر فرستاده او را با مدن کنده ترغیب و تاکید نمود و این مکتوب
در مغاره که بین مارب و حضرموت واقعست بمهاجر رسید پس المهاجر عکرمه را
بر مسلمین امیر ساخته خود بطرف زیاد شتافت چون اباغلی آنجا مرتد گشته بودند با آنها
شدت نموده اشعث بن قیس که یکی مرتد گشته اهل ارتداد او را بر خود امیر ساخته
بودند المهاجر همراه شان مقاتله نموده مرتدین را منهزم ساخته عده زیادی از ایشان
مقتول گردیده منهزمین از مشاهده اینحال بطرف محجر که قلعه شان بود شتافته
محصور گشتند و مسلمانان آنها را تعقیب نموده محاصره کردند در راه عبور و مرور
بر آنها بستند درین حین عکرمه همرا مسلمانان با لمهاجر ملحق شده اشعث از عکرمه
استدعای امان نموده عکرمه او را امان داده نزد المهاجر برد او نیز قبول نموه مال
و ال او را با نه نفر امان داده و گفت بهر طریق که میخواهید امان نامه خود را مرقوم
دارید که امضا نمایم تا محفوظ بمانید و آنها شرط کردند که بعد از حصول امان سر حصار را
بر مسلمین بکشانید پس از اعتصام امان نامه درب حصار را گشوده مجاهدین اسلامی داخل
قلعه گردید، مقاتلین را مقتول و باقی را اسیر ساختند و هزار نفر زن درین اسارا بود
اشعث در حین نوشتن امان نامه اسم خود را فراموش و نام نه نفر دیگر را مرقوم نموده
مغاره
قریه ایست در یمن
بفصلین
مخیر
حصاریست از[؟]
فلسطین
مجحم
فتوحات اسلامی
( ۳۳ )
ارتداد اهل یمن
بود پس از فراغ قتال جدال المهاجر صحیفه اطلبنموده قریمت نمود دید که اشعث نام خود را نوشته
المهاجر اشعث را خطاب نموده گفت: - الحمد لله الذی اخطاک یا اشعث یعنی حمد
میکنم خدائی را که بخطا کردن تو ما را توفیق داد یا اشعث یا عدو الله از سابتر آرزو داشتم که خداوند
ترا فضیحت و رسوا کند اکنون خوب شد بعدا تقطین اشعث را بستند بعضی مسلمانان گفتند که [margin: و به رفتن]
مهاجر اراده قتلش را دارد لہذا گفتند اشعث را خیر نمائید برا که حضرت ابا بکر صدیق حکم بشدت
دانا تر میباشد المهاجر او را همراه اسیراي بدنيه شريفه خدمت حضرت ابا بکر صدیق فرستاده
و در راه مسلمانان پسران قومش او را لعنت میکردند و زنان قوم وی او را عرف النار یعنی خیانت
کار نام نهادند حضرت ابا بکر صدیق از و سوال نمود که آیا در باره خودت چه بر امید که اجرا نمایم
گفت نمیدانم آنحضرت فرمود که من ترا میکشم اشعث گفت من به ایمان گرفتن ده نفر قوم خود را
راضی نمودم حالا رستگاندن خونم حلال نیست حضرت ابا بکر گفت پیچ چرا که تا نیکه نامشان در
صحیفه مرقوم است واحد بکشی مده و تو قبل از کتابت صحیفه خبر خواهی قوم خود را نمودی چون
اشعث برگشتن خود یقین نمود به ابا بکر گفت آیا در باره من نیکی میفرمائی یعنی اسیرها را رها کرده
از خطایم در گذری تا زوجه ام یعنی خواهر خود را بمن دهائی و بر من چنان عمل نمایی که بر دیگران
کرده چون در زمان حیات حضرت رسولعم صلی الله علیه وسلم مدینه منوره آمده ایمان آورد
و بر خواهر حضرت ابا بکر صدیق خواستگاری نموده عقد و مناکحت ابد فعہ دوئم آمدن
خود تأخیر نمود لیکن پس از مراجعت از خدمت رسولعم صلی الله علیه وسلم خبر وفاتشان را شنید
مرتد گشت بعد نزد حضرت ابا بکر عهد نمود که اگر تو بر حقم چنین مرحمتی فرمائی مرتدین بدین اسلام
از بهترین افراد قوم خواہے یافت بنا بر ان حضرت ابا بکر صدیق از قتلش عفو ۔ وامته عایشه را
اجابت نموده همشیره خود را بد و تزویج نمودند اشعث بدیانت محمد یه عامله کوششی نمود با وقت
فتح عراق به مینه منوره اقامت گزیده و در محاربات قادسیه و یرموک شامل گردید مقاتله نمو و در غزوه
صفین با حضرت علی کرم الله وجهه همراه بود در سنه چهل و دویم ہجرت بولایت کوفہ وفات نمود
و بعضی میگویند بعد از شہادت حضرت علی کرم الله وجہہ بچهل روز دنیا را وداع گفت رضی الله تعالی
عنه وحضرت امام حسن بر او نماز خواند قرار گفته ابن اثیر در تاریخ محاربا مسلمانان با اہل ارتداد
اختلاف است ابن اسحق میگوید فتح یامه یمن و بحرین و فرستادن عساکر بشام در سنه دواز دهم
ہجرت و عهده ابو معشر و یزید بن عیاض و ابو عبیده بن محمد بن عمار یا سر آندینه که تمام فتوحات
خواه در تحت امارت خالد و یا غیره به سنه یاز دهم از ہجرت وقوع یافته و سر خالد بولا تا عراق از
از ابتدا رسالۀ دوازدهم هجری تا ماه ذی القعده سال دوام ورزیده و این قول خیر معتبرات
فتوحات اسلام
فتوح در ولایات شام
بیان فتح ولایات شام
چون حضرت ابابکر صدیق از محاربات اہل ارتداد فارغ و تمام قبایل عرب مطیع گردیدند همشه
خیال جہاد با اہل روم را بدل صفا منزل خود می پرورانیدند و علی الدوام درین تصور بودند که
کسی آگاه نبود شبی شرحبیل حسنہ در عالم خواب فرستادن مجاهدین ابطرت روم مشاهده
نموده صبح خدمت حضرت صدیق آمده گفت یا خلیفہ المسلمین آیا در باب مجاہد بار و همان اراده
داری فرمودند بلی ومن احدی را از عزم خود آگاه نساخته تو از کجا دانستی شرحبیل گفت که در
خواب سوق عساکر مسلمین ابطرت روم دیدم آنحضرت تعبیر خوابش را به فرستادن لشکر
مسلمین بطرف روم و فتح نمودن شان کردند حضرت ابا بکر صدیق حضرت عمر و عثمان وعلی المانی
وعبد الرحمن بن عوف طلحه وزبیر و سعد بن ابی وقاص وابو عبيده بن جراح وروسای
مهاجرین و انصار از اهل بدر وغیره رضی الله تعالی عنهم اجمعین را در یکجا جمع نموده در سناباب
مشوره نمود تمام حاضرین در آنحضرت ابابکر پسندیدند گفتند هران رای را که شما صوابه دانید
امضا نمائید زیرا که ما سامعون و مطیعون میباشیم و هرگز از امر شما تخلف نمیکنیم
حضرت علی کرم الله وجه که از ان جمله بودند بکلمتی نمود حضرت صدیق فرمود یا ابا الحسن
توجه را میفرمائی فرمودند که من برامید هم که تو کبارک الله و میمون النقید میباشی زیرا که اگر
خود شما بالفعل به تم موجه بد یا بدریعه امرا جیش ارسال امر ید نصرت می یابید بشار اسب
بجنب ابکر گفت یا علی خداوند ترا خیر د ہد کہ مرا بنصرت تبشیر نمودی آیا از کجا دانستی
حضرت علی کرم الله وجه فرمودند که من از رسول الله صلی اللہ علیہ وسلم شنیدم کہ میگفتند
لا تزال هذا لدين ظاهراً على كل من ناواء حتى تقوم الساعة واهله
ظاهروان یعنی همیشه این دین غالب میشود بر هرکس که ازین دور باشد تا جنینکه قیامت
بر پا گردد حضرت ابابکره فرمودند سبحان اللہ بقدر خوبت این حدیث یا علی مرا مسرور
نمودی خداوند ترا بدنیا و آخرت مسرور گرداند بعد از ان حضرت ابا بکر صدیق در میان
مردمان بپا ایستاده خطبه ایراد نموده مسلمانان ابجهاد کفار ترغیب کردند و بلال را امر نمودند
کہ در بین مردمان ندا کند که بجانب دشمنان دین بطرف شام خروج نمایند حضرت صدیق
بفرستادن جیوش مشغول گردیدند و اینمواقعه مطابق بوده است در ابتد آسنۀ هجری
و نیز مکتوبها حضرت ابابکر بولایت مکه و یمن وطایف و غیره ارسال نمودند که بدی مضمون
بود بسم الله الرحمن الرحیم السلام علیکم محمد میکنم خدائی را که غیر آن معبودی نیست
و درود میفرستم بر نبی او که محمد صلی اللہ علیہ وسلم میباشد اما بعد بدانید ای مسلمانان که
اراده دارم که شما را بسوی ناحیه بلاد شام متوجه سازم تا آن انصار را از دست کفار قطعاً
دلالت نمودن
مشتی از مجاز کوهشتی
و غیر با شد نخودیس
از آغاز فتنہ شام
در فتح ذوالخلاصه مسطور
بود بعد از خطوط متون
در این فتح ابه اکنون بستر
در این جا شد
بگیرید بوسیلہ شما
فتوحات اسلامی
(۳۵)
فتح ولایات شام
میبرید هرکس از شما که حریص سبحا و ایثار از دن کوفتن این دو دن آماده شود بطاعت یک عالم دهم
مکتوب من آیه را نوشتند انفِرُوا خِفَافًا وَثِقَالًا وَجَاهِدُوا بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ
فِي سَبِيلِ اللَّهِ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ یعنی بیرون شوید گران واسوایا
و پیاده و جهاد نمائید بمال نفس خود در راه خدا زیرا که اینی ز نیکوست از برام شما اگر از فضیلت جهاد
عالم باشید این مکاتیب را بتبایل عرب ارسال نموده منتظر آمدن مجاهدین بودند از حمله
مکتوب اهالی یمن باندر حصه السن از ممالک فرستادند پس از مدت اندکی مشارالیه بدره
بحضرت ابا بکر صدیق بشارت داده گفت یا خلیفه رسول هم و ضحاک علی هم که بدست
نامه شما را بر هر کس که خواندم بکوش اطاعت بشنوده اجابت نمودند خود ها را تجمیر و متاع شترا را
چیده و حلقه های زره را بهم انداخته با کمال شوق ذوق مهیا میکنند در شما، اشارت سید
بهر مغرب شجاعان حال شرف محذورمان میگردد حضرت ابا بکر صدیق ازین نوید خورسند
گشته جیش انام را ساخته لو اهار العقد نموده و بر هر لوا امیری مقرر کرده جانب شام فرستا
منزلیگه که جماعتی میرسید بمجاهدین سابق الحاق نمودند از حمله امرای که با نها بیرق داد
سنة بود ابوعبیده بن جراح و یزید بن ابی سفیان بعه بن عامر شرحبیل بن حسنة
خالد بن سعید و عمرو بن العاص وغیره بودند که آنها را با طرف معین فرستادند از انجمله ابو عبید را
امیر الامرا مقرر کردند و هر زمان که امیری ابطرف شام میفرستادند وصایای یادی نموده
وداع میکردند بعضی از توصیه هایشان اینست هر جا که باشید و هر ای مسلمان بحسن خلق رفتار
نمائید نماز های خود را بیماجما و اوقاتش بجا آرید هر یک شما نفس های خود اصلاح کنید تا که
خدایتعالی مردم را برا شما بصلاح آرد و سفر د دشمنان الاکرام نمائید و نگذارید که در بین شما
زیاد توقف کنند زیرا که بر نواقص تان مطلع گشته مستفاده مینمایند و عسا کر خود را از کماله
شان منع نمائید اسیر های حفظ شکر خود باشند دیگر آنکه در حراست و صیانت سفر اکوشش
ورزیده نگذارید که در بین عساکرمان متفرق گردند و نیز از پاسبانان سفر آگاه کا بدون اطلاع
شان خبر گیر بوده غافلین ایشان را فرع عقوبت نمائید حر است و پاسبانی را من خود با ترتیب
کرده حصه اول شب را نسبت بآخرش دراز نمائید زیرا که نوبت اول شب آسانتر و اخیر
شب دشوار تر میباشد زنهار از احوال عساکر خود غفلت نورزید که از بی خبری شما ایشان
فاسد میگردند اسرارشان را متجسس نمائید که نصیحت میگروند و اگر بر سرایرشان وقوف
یا بید اظهار نمائید بلکه بافتصاح اعمال علانیه شان اکتفا ورزید با اهل صدق صفا و وفا نجات
کرده در امور خود از ایشان مشورت نمائید یا معشر الامرا کذل و بی جرأتی ننمائید زیرا که از کم
جرأتی نمایان لشکر بیدل میگردند در مال غنیمت خیانت مکنید که فقر را قریب مغفرت العید
فتوحات اسلامی ( ۳۶ ) فتوح ولایات شام
فلسطین اخرمملکت شام است از طرف متدین بمصرآباد یه گه از قبیل عسقلان در طرون الریخا نینیا تیرنابلس رمای الخ باشد شهر حص
دمشق شهر مشهوریست در قطعه سفلاے ترکیه اسیا
حمص شهر یست بین دمشق و حلب
انطاکیه از بند رهاے تاوروس انیما د ا قبالها در انجا بنهایت خوب شهرها
جنابیه قریه ایست در عمال دمشق
عربه موضعیست بر زمین فلسطین
دشتریک ایکلیسه در فلسطین
عرشه یعنی موضعی در فلسطین
میسازد و فرمود۔ زودست که شما اقوامی را می بینید که در صوامع منزوی بعبأ د شمانزه اشتغا
نکردیده بحال شان واگذار شوید و غیزه وصایا مفیده میفرمودند واشارا بدین قسم دعا
میفرمودند۔ اللهم احفظهم من بين ايديهم ومن خلفهم وعن ايمانهم
وعن شمائلهم واحطط اوزارهم واعظم اجورهم یعنی الهی محافظت
نما ایشانرا از مصائبی شدائد یکه از پیش وی ایشان و از عقب سرشان از
طرف است و چپ پیشانست محو نما گناهانشانرا و بزرگ کن مزد با شان - چون
خبر اعزام عساکر مسلمین بگوش هر قل رسید در فلسطین تنظیم جیوش خود را کرده دول
آن دیار را بمقاتله مسلمان تحریک تحریض نموده و خودش بشهر دمشق واز آنجا
به حمص واز حمص به انطاکیه آمده تمام اهالی آن ولایات را مانند مردم فلسطین
بمحار به مجاهدین اسلامی بشور آورد و مکتوبی باهل روم فرستاده آنها را نیز بمقاته
اعراب دعوت نمود چنان مردم روم آمدند که از حد افزون و از شماره بیرون بود
وقتیکه ابو عبید بن جراح به سید شخص د آو ا بده که و کیف جیش کفار را بر ایشان نمود
و او انجبر را بحضرت ابا بكر فرستاد و حضرت صد یق تبتر جوانی که مشعر نوید۔ نصرت داد
بوعدۂ خدای و فرستادن مجاهدین بکمک شان بود ارسال نمودند بعد از ان حضرت
ابا بكر صدیق لشکر مهیزی را که همراه هاشم بن عتبہ بن ابی وقاص سعید بن عامر و جیش دیگری
در تحت قیادت معاویه به ید در ادرش زید بن ابی سفیان فرستادند در هر وقت
از هر طرف مسلمین که بمر أ جها د می آمدند حضرت صدیق ایشانرا بد د مجاهد ینکه سابق بشام
فرستاده بودند سوق میداد۔
بیان واقعه اول بملک شام
اول واقعه که در شام و قت شد در عرشه از زمین فلسطین بود شش قاید که در تحت قیادت
هر یک پنچصد نفر که جملة سه هزار نفر میشدند از اہل روم در موضع عربه برای مقابله مسلمانان
آمدند یزید بن ابی سفیان ابو امامه باہلی انجبر آ پنچصد نفر بمقابله او فرستادند ابو امامه
بمجر د رسیدن بکفار حمله نموده ایشانرا ہزیمت و تعداد کثیری با یک نفر امیری شانرا بقتل رسانی
باز دفعه ثانی جمعیتی از کفار در موضع دشتر مک محاربه مسلمانان آمدند ایندفعه هم مجاهدین جیوش
اسلام بر آنها هجوم نموده شکست فاحشی به آنها داده نزدیک بکشام رسیدند اهل روم از
مشاهدۂ احوال پر ملال خود خوف نموده بلاک خبر فرستادند ملکتان برا استند آم جمعیتی
زیادی در تحت قیادت شقیق بر اور مرزال بموضع ایلی از فلسطین که انرا مجیه جلق میگفتند
فرستاد و عده آنها بالغ برنود هزار نفر بود که اہالی شام در دم مجتمع بودند خود هر قل نیز بهر
موضع نزول نمود
فتوحات اسلامی ( ۳۷ ) بیان واقعه اولی لک شام
حمص نزول نمود ـ در امور فلسطین امیر عمرو بن العاص همرا بجهه خود مقرر بود هر قل شصت هزار
نفر تهیه کرده به جابیه بمحاربه و مقابله ابوعبیده بن جراح فرستاد و شصت هزار بطرف
یزید بن ابی سفیان که در بلقا متمکن بود نیز ارسال نمود و جیشی به بصری بتقابل شرحبیل بن
حسنه گذاشت مسلمانان از مشاهده کثرت کفار مصلحت برین نمودند که یکجا شده با کفار مقابله
کنند بنا بران در یرموک که وادی است از ناحیه شام جمع گردیدند اهل روم نیز در آنجا
اقامت گزیده بهیچ امری قادر نگردیدند و هر وقت که اهل روم از ان وادی خارج
میگشتند مسلمانان بر آنها غلبه مینمودند در ینمدت در بین فریقین زدوخوردی نمیشد و بدا
مسلمانان از کثرت کفار بحضرت صدیق رضی الله عنه خبر فرستاده امداد طلبیدند
بنابران حضرت ابی بکر صدیق رضی الله عنه مکتوبی بملک عراق بخالد فرستاده امر نمودند که همراه نصف لشکر خود
بطرف یرموک متوجه شده و بالای نصف دیگر مثنی بن حارث شیبانی را امیر گرداند حضرت خالد فوری
بعد از قرائت مکتوب با نه ۹ هزار نفر و بقولی شش هزار عازم یرموک گردیدند و در بین راه
با طوایف زیادی از مشرکین مقاتله نموده اسیر ساختند و در عرصه راه بمشقات زیادی مقابل گردید
روزی در بیابانی رسیدند که آبی در آنجا نماء الوجود بود حضرت خالد گروهاسی هر جماعت را امر
نمودند تا که شتران سالخورده خود را پس از عطش شدید چند مرتبه آبی ده لبها و گوشهایشانرا
ببندند تا که آب از شکم شان خارج نگردد و ایشان چنان نمودند بعد از یک شبانه روز طی مسافت
اسپان را تشنگی زیادی مستولی گشت حضرت خالد امر فرمودند تا که شکمهای ده شتر را پاره
نموده آبها معده آنها را همراه شیر شان مخلوط ساخته باسپان خورانیدند و جهاز
شبانه روز را بهمین طریق سیر نموده تا اینکه بموضع ثنیة العقاب که از زمن شام است
وصول یافتند و درینموضع رایت سیاه خود را پراکنده نمودند وحضرت رسول اسما
صلی الله علیه وسلم آن بیرق را عقاب مسمی نموده بودند . بعد ازان حضرت خالد اصحاب خود را
بقبیله غسان که از نصاری عرب شام بودند فرستاد و آنها با اهل قبیله غسان مقاتله
کرده ایشان را منهزم و اسیر ساختند و سریه ثارا به کنیسه غوطه فرستادند مسلمانان اموال
آنها را کشته اهل و عیال شانرا اسیرانه خدمت حضرت خالد آوردند بعد از ان خالد بطرف
یرموک متوجه گشته به بصری رسیدند و همراه اهالی آن مقاتله نموده اموال انها ظفر یافتند
بعد از استیلاء همراه شان صلح کردند این اولین شهری از شام بود
که بدست خالد رضی الله عنه واهل عراق فتح گردید بقول بعضی بعد از فتوح
یرموک بتصرف مسلمانان آمد بعد از ان خالد بطرف مسلمانان حرکت نموده در ماه
ربیع الاخر به یرموک رسیدند. قبلا حضرت ابابکر مکتوبی بخالد فرستاد که مضمونش این بود از
فتوحات اسلامی
(٣٨)
امتداد الی کار شام
ملک عراق بجانب شام بروسید جندیکه به ابی عبیده و مسلمانان سیدی تم امیر جماعت مسلمانان
باشع السلام۔ حضرت الد بعد از قرايت مکتوب حضرت صدیق رضی عنه خطی نوشته
بذریعه عمرو بن طفیل از دی بنجدمت با عبیده ارسال فرمود مشعر بر این بود که من از
خداوند اعلیت اور روز خوف و عصمت در دار دنیا از هر بدی را خود ما و تو سمسلت
مینایم۔ مکتوبی از خلیفه رسول الله صلى الله عليه سلم بر من وصول یافت که مرا برفتن بلک
شام و قیادت جیوش آن ولايتش مامور نمودید بخدا وند قسم از وقتیکه حضرت با اوشان
ترادالی بگردانیده تا حال من امور را من از انحضرت طلب نمودم و تو بر هر حالی که بود
باش که هرگز ما یان ترا نا فرمانی نمیکنیم و نه مخالفت مور زیم و نه امری را بدون ازماتی
تو قطع مینمایم تو سید مسلمانانی فضایت پر امیدانیم و منکر نیستم وازرایت استعفای
مایان ممکن نیست حقا لی امور ما و تورا باحسان ختم نماید و از وصول آنش چشمه رحمت
نشر مایه و السلام علیک رحمة الله وبركاته حضرت ابی عبیده بعد از قرايت مکتوب خالد بن
فرمودند برکت بدهد ایتعالی خلیفه رسول الله صلى الله عليه سلم را به انچه رای داده است
و خدا وند حیات ابدی بخشد خالد را حضرت ابا بکر صدیق رضی اللہ عنہ کتو بی در خصوص اموریان
فرستاده بود که حضرت خالد را بمقابله شام و والی بودنشان آنجا فرستادم او را مخالفت
نموده قول او سابشنوی اطاعت روزی و او را فرستادم نه انکه تو د رنی د من از خالد فضل
نیستی بلکه من کمان میکنم که خالد در محاربه جهان صاحب حلات و در بیت است که تو می باشی
اراد الله بنا ولک خيرا حضرت الد بعد از رسیدن به مجاهدین غیور اسلامی تحیات ایرا
نموده عده عساکرشان بدون شش هزار نفر و بقولی چهار هزار نفر که بمعیت عکرمه بودند بالغ
برسی و نه یا سی شش هزار نفر و مجموعا چهل هزار بودند که از انجمله هزار نفر از اصحاب رسول الله
صلى الله عليه وسلم که مکصد نفرشان از اهل بدر بودند و جیوش اصل روم مرتب از دو صد و چهل ہزار
که هشتاد هزار اشا ان مقید و چهل هزار مسلسل یعنی هزار مربوط به عامد ها بودند که تا وقت مرین گریخته
نتوانند و بقدر هشتاد نفر پیاده بمقابله محه گردیده بودند و جنگ مسلمانان با کفار بطریق تساند بود
یعنی ہر امیری بقوم خود تکیه نمود ه قوم خودر امنفردا اداره مینمود حضرت خالد این امرا نه پسندیده
محاربه بطور جمهور و در تحت قیادت شخص مقرر گردند قسین در میانان مدت یکماه تمام
مشرکین ایجار به مسلمانان سحر نمی نموده بعد از ماه جمادى الثاني بمقابله که بعد از ان جان تقالی
رخ نداد است محار به مسلمانان خارج گردیدند وقتیکه مسلمانان خروج رو میان اشیندند
اراده نمودند که مانند سابق بطریق تساند محاربه نمایند حضرت خالد از ین فعل ایشانرا منع نموده
در بین مسلمانان داخل گشته پیران حمد و ثنا بیان فرمود ای مسلمانان امر خدد در بیست
سر فیها
واقعہ یو موک
فیوضات آسمانی
(۳۹)
واقعه یرموک
که اتحاد و سرکشی مناسب نیست حالا که مهیا شدید جانها خود را در راه ترقی و اعلای اسلامیت
فدا کنید و از خونها با حرارت خود چمنستان دیانت را سرسبز سازید خالد مبالغه پاشید
و خداوند را از حعل خود راضی سازید ای گروه مسلمین امروز روزیست که نفع و ضرر است
منوط و مربوط در ما بعد است تسانداً نه جنگ نمائید که در پیش روی خود واقعه دارید که
اگر بدانید مضطرب گشته از کار میمانید پس در امر یکه مامور نباشید بر آنی سعی کار کنید
که صاحب فکر باشد مسلمانان که این نصایح خالد را شنیدند گفتند آن امر هسیت
بفرمائید حضرت خالد فرمود که حضرت ابا بکر رضی الله عنه ما را فرستادند و گمان نمودند که
بر یکدیگر آسان میگیریم اگر میدانست که چنین میکنیم هرگز ما را جمع نمی نمودند این جالت
شنا تختی است بر مسلمانان از انچه که فرو گرفته است ایشان او بر مشرکین بهترین
امدادیست که برایشان برسد و من میدانم که این تفرقه را جیفه دنیا در بین
شمایان انداخته اگر به امرای مسلمانان انقیاد نمائید البته از رتبه آنها چیزی
نقصان نمی پذیرد و اگر اطاعت ورزید هم بمناصبشان ازدیادی نمیگردد و آن قوت
بعضی از شمایان مرتبه تان اور نزد خداوند و خلیفه رسولم صلی اللہ علیہ وسلم ناقص
میکند ای مسلمانان بیائید خود را آماده حرب سازید زیرا که دشمنان بمقاتله خود را
مهیا ساختند و امروز روزیست که نتایج آن بعد ازین است اگر امروز کفار را
بخند قها نشان رد نمودیم همیشه ایشان احترزم خواهیم ساخت و اگر نه نعوذ
بالله پس پا شدیم من بعد روی رستگاری را نخواهیم دید بیائید امارت بین خود
به نوبت تقسیم کنید بعضی امروز و برخی فردا و پس فردا تا امارت نمائید تا که همه تان
بمنصب امارت برسید و امارت امروز را بمن واگذار کنید مسلمانان نصایح
خالد را قبول نموده او را امیر خود ساختند و گمان نموده بودند که اینمقاله بتهم تند
سایر محاربات است وقتیکه جیوش اهل روم را دیدند چنان تعبیه و ترتیب
شده اند که کسی تا انوقت مانند آنرا ندیده بود حضرت خالد هم عساکر خود را چنان
مرتب و منظم ساخته بود که هیچ بیننده ندیده بود تمام مسلمین را به سی
و شش قطعه تقسیم نموده قلب لشکر را که مرکب از چند قطعات بود بحضرت ابا عبیده
سپردند میمنه را نیز از چند قطعه مرکب ساخته عمرو بن عاص و شر حبیل بن حسنه را نصب
نمودند و میسره لشکر یزید بن ابی سفیان را مقرر نمودند مجر پیش ابی سفیان بن حرب بود
و بفرقه مقدم جیش قیاث بن ایثم و به ترتیب عقیبش عبد الله بن مسعود موظف بود
در ینوقت شخصی نزد خالد آمده از کثرت کفار و قلت مسلمانان بیان نمود و آنحضرت رضیہ
فتوحات اسلامی (۴۰) بیان واقعه یرموک
بجوابش فرمودند اینطور نیست بلکه عسکر مسلمانان کثیر میباشند آیا نمیدانی که نصرت خدا وند جمعیت
قلیل را کثیر و خذلانش کثیر را قلیل میسازد بخداوند قسم که اگر اسپم از علت سورگی بخود صحت
گردد و تعداد معاندین دو چند شود باکی ندارم بعد ازین تا بی حیل وقعقاع بن عمرو را امر قتال دانه
سواران بر یکدیگر ریخته مجادله و مقاتله شدت یافت که ناگاه قاصدی از طرف مدینه منوره
که نام آن محمیه بن را هم بود رسید و مسلمانان از و جستجو و استخبار نمودند و او ایشانرا بدا را
از جانب مدینه منوره نوید داده اما خبر مصیبت اثر فوت خلیفه المسلمین یعنی حضرت ابا بکر
صدیق رضی الله عنه و خلافت حضرت فاروق رضی الله عنه و عزل خالد و نصب ابی عبیده را مخفیانه
بحضرت ابی عبیده و خالد بیان نموده در حین این مکالمه شخصی شجاعی موسوم به جرجه از لشکر
کفار برآمده در بین میدان ایستاده خالد را طلب نمود حضرت خالد بطرفش رفته آن دو شجاع
یکدیگر را امان دادند جرجه بخالد گفت براستی مرا مطلع گردان و دروغ مگوی زیرا که آزاد و بر
گزیده هرگز دروغ نمیگوید و مرا فریب مده که شخصی کریم که کسی را گستاخ و ناموس سنجه و فریب
نمیدهد که آیا خدا وند از آسمان شمشیری بر پیغمبر شما فرستاده پیغمبر شما آن شمشیر تبو
عطا نموده که بر هر قومی رو می آری غالب میگردی و آنها را هزیمت میدهد حضرت
خالد جواب داد که خدا وند شمشیری از آسمان نازل نموده جرجه گفت پس چرا به سیف له
مسمی گشتی خالد گفت وقتیکه خداوند حضرت محمد مصطفی را به نبوت مبعوث گردانید
من در بین طایفه بودم که رسالشارا تکذیب نموده با وی مقاتله مینمودند خدا وند مرا بدین
اسلام هدایت نموده مسلمان گشتم و حضرت نبی اکرم صلی الله علیه وسلم برایم فرمودند که خالد
توسیف الله میباشی که خدا وند ترا بالا کفار مقرر نموده و بر من دعا نصرت خیز نمودند
و این صفاتیرا که تو میگویی از اثر دعای آنحضرت میباشد جرجه گفت پس حالا ما را بکدام
امر دعوت مینمائی خالد گفت به یکی از سه امر (۱) قبول دین اسلام (۲) ادا جزیه
(۳) محاربه جرجه گفت اگر کسی دعوت شما را قبول نموده ایمان آرد منزلت او
در نزد شما چیست خالد فرمود منزلت ما و او یکیست جرجه گفت اجر آخرت هم مانند شما
با و داده میشود خالد گفت بلی بلکه زیاده از ما بر او داده خواهد شد زیرا که ما پیر پیغمبر و در حالی
ایمان آوردیم که ما را از اخبار غیب مطلع میساخت و بعجایب خارق العاده که مخصوص پیغمبریت
از وی مشاهده نمودیم و بسی آیات بینات از زبان معجز بیان شان شنیدیم و شما در
حالیکه چنین افعالیکه باعث ازدیاد امان میگردد ندیده از صدق ایمان آرید البته از ما
افضل میباشید جرجه تمام بیانات خالد با دقت شنیده بطرف مسلمانان رفته دین مبین
اسلام را قبول نمود و حضرت خالد ارکان اسلام را بدو آموخته جرجه غسل نموده دو رکعت
فتوحات اسلام
( ۴۱ )
بیان واقعه یرموک
نماز ادا نمود و همرا خالد با اهل روم مقاتله نمود در ینوقت اهل روم بر فرقه مسلمانانیکه
در تحت قیادت عکرمه بن ابی جهل و عشر حارث بن هشام بودند چنان هجوم بردند
که از موضع توقف شان تا مخاصمه عقب اندند عکرمه از مشاهده اینحال فریاد زد که من
با رسول الله صلی الله علیه وسلم محاربه نمودم حالا نه مقاتله کفار بگریزم آیا کدام یک از شما
ای مسلمانان با دهم مر کلید موقفیت میورزد عمر عکرمه و ضرار بن ازور و چهار نفر
از معتبرین مسلمانانیکه آواز او را شنیدند با عکرمه تا موت خود مبایعت نمودید
و در پیش خیمه خالد چنان محاربه نمودند که تماماً مجروح گشتند بعضی شهید و برخی صحت یابند
حضرت خالد بهمراهم چه هم مقاتله شدیدی نمودند که در بحر و در عرصه از جمله شهدا محسوب
گردید و درین روز مسلمانان از شدت محاربه نماز ظهر و عصر را باشاره ادا نمودند
و اهل روم ذلیل گردیدند حضرت خالد چنان بر قلب لشکر کفار حمله نمود که خود را میان
سوار و پیاده دشمن رسانید سواران از مشاهده اینحال پا مال خود را بگریز نهادند
پیادگان مسلمان که اینحال را دیدند بر عسکر پیاده دشمن تیر اندازی نمودند و آنها
شکست خورده بخندق خود در آمدند و مسلمانان نهارا تعقیب نموده داخل خندق گردند
در آنجا هشتاد هزار بنجر بسته و چهل هزار رها بودند و اشخاصیکه در معرکه مقتول
گردیده بودند غیر از اینها بودند قیصر که رئیس بود و جمعیتی از اشراف روم جامه های
بالا پوش خود را بر سر انداخته نشستند و دست نگردن یکدیگر مقتول گردیدند
و حضرت خالد بشجره یادر هر تل تل و ارقام نزول فرمود چون وقت صبح شد سر عکرمه بالای
زانو و سر عمرو پسر عکرمه را که مجروح گشته بودند بالا ساق پائین و بگذشته مبدین چکان آب
میچکاندند و بروی ان دو شجاع دست میکشیدند و درین غرزوان ایادی همرا اسلامیان
بود که با کفار مقاتله یاسی شدیدی نمودند در سر الحلبته گفته که ابی سفیان در این غرز
محاربه مینمود و سلمین را بقتال تحریص میکرد ناگاه چشمش را صدمه رسید کور گشت و چشم
دیگر او هم در غزوه طایف کواسیش گشته بود و نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم در آن وقت آمده
گفت یا رسول الله دعا کن که خداوند چشمم را صحت بخشد آنحضرت فرمودند ایا صحت چشم را
بهتر میدانی یا اینکه خداوند در جنت نعمت عظیم تری عنایت فرماید ابی سفیان چشم خود را و گر
انداخته گفت من نعمت آخرت را بر صحت چشم تفضیل میدهم انس بن مالک میگوید که زمان
خلافت حضرت عثمان رضی الله عنه ابی سفیان دیدم که با چشم نا بینا شخصی عصا او را گرفته نزد
حضرت عثمان می برد القصه چون رومیان شکست خوردند هرقل از من محاربه بشنو غمومی
در مساعی مصر مسلمانان از مصرف خارج گشته آن مرجع دو مسلمانان حایل گردیده در آنجاوقتهم
( ۴۲ ) بیان واقعه یرموک
دمشق از طرف خود امیری مقرر نمود ـ عدهٔ شهداء درین محاربه بسه هزار رسید که از انجلہ عکرمہ
بن ابی جهل و عشر پسران و عمویش حارث بن هشام عمرو بن سعید ـ ابان بن سعید
طفیل بن عمر و ـ حبیب بن عمرو ـ هشام بن عاص ـ برادر عمرو بن عاص عیاش بن ابی ربیعہ
سعید بن حارث بن قیس ابن عدی سہمی و نعیم بن نحام ـ نضر بن حارث عبدری
برادر نضر بن حارث که در غزوهٔ بدر بحالت کفر مقتول گردید ـ وابو الروم بن عمیر
برادر مصعب بن عمیر رضوان الله تعالیٰ علیہم اجمعین و بعضی گفته اند که اینها در غزوهٔ
اجنادین شهید گردیدند ـ ابن عساکر از زہری روایت کرده که عکرمہ بن ابی جهل روز
غزوهٔ یرموک مجرح ترین عربان بود آن شجاع غیور بان حالت بخود مردانه وار به مقابله
سنان ہا با کفار مقابله مینمود تا که از طرف نیزه ها و بی سینه اش مجروح و شگافته گردید
بعضی گفتند یا امیر از خدا به ترس و بر نفس خود رحم نما عکرمہ جوابداد که من و پدرم بعداوت رسول اللہ
صلی اللہ علیہ وسلم از بدترین مردمان بودیم و بر آلات دعزی جانها فدا ساخته حال چگونه نفس
خود را از وصول با بعد تعالیٰ و پیغمبرش منع نمایم نه و اللہ ہرگز این امر را نمیکنم و هم این را
گفته چند قدمی بطرف مقاتلہ نرفته بود که افتاد و جان بجان آفرین سپارید و روحش بجنات
النعیم پرواز نمود بعد که جراحاتش احساب نمودند هفتاد و چند زخم شمشیر و نیزه و تیر بود
ابن مبارک از بیہقی روایت کرده که عکرمہ از مرکب پیاده گشتہ مقابله مینمود حضرت خالد رضی
گفت یا عکرمہ چنین مکن کہ قتل تو بر مسلمانان مصیبتی عظیمی است عکرمہ گفت مرا واگذار یا خالد
زیرا کہ تو را با رسول اللہ صلی اللہ علیہ وسلم سابقتی بودہ اما من و پدرم از شدیدترین دشمنان
انحضرت بودیم اینرا گفته و بطرف کفار رو ان گشتہ قتلہ نمود تا اینکه به بهشت عنبر سرشت
وصول یافت و او قرآن شریف را چنان تعظیم مینمود کہ امام محمد غزالی در آداب تلاوت
قرآن به احیاء العلوم بیان نموده که هر وقت عکرمہ قرآن شریف را میگشود میگفت این
کلام پروردگار منست این کلام پروردگار منست گفته غشی مینمود ابو نعیم در این ہندہ
و ابن عبد البر از حبیب بن ابی ثابت گفته اند که حارث بن ہشام و برادرزاده اش
عکرمہ بن ابی جهل و عیاش بن ربیعہ و برادر مادری هشام مجروح گردیده از نهایت جرحت
ضعف نموده از محاربه ماندند و تشنگی بر آنها غالب آمده شخصی از برای حارث بن ہشام
آبی آورد تا کہ بیاشامد عکرمہ بطرف آن آب نظر نموده حارث آن آب را ننوشیده
گفت بعکرمہ دهید وقتیکہ عکرمہ میخواست بیاشامد ـ عیاش بجانب آن آب نظر کرد عکرمہ
گفت این آب به غیاش دهید ہنوز آن آب پیش نرسیده بود که روحش بجنت طیران
نمود و هیچکدام از ان بزرگواران آن آب را ننوشیدن وارواح مبارکشان از انہار
فتوحات اسلامی
(۴۳)
بیان واقعه یرموک
جنات تجری من تحتها الانهار شاداب ابدی گردیدند این مرد قضا باز دونی که ازینها
بظهور سید بر صدق کمال ایمان و شجاعت سخاوتشان دلالت میکرد ابن مبارک نے ابی جهم بن
حذیفه عدوی روایت نموده که در یوم یرموک مشکے محوی ابرا زاب نموده بطلت پر عموی خود رفتم
که اگر رمقی از حیاتش باقی باشد او را سیراب نموده رویش را بشویم وقتیکه او را دیدم در حالی بود
که می نمیرود و چون نزد موق سیش می ریخت گفتم یا پسر عم ترا آب دهم گفت ها ناگاه مردی
از بطرف نام آب بشنید آه کشید پسر عم اشاره نمود تا که آبرا بر انشخص به برم بر انشخص و اتیلکه
نزدیک شدم دیدم که هشام بن العاص او عمر بن العاص است گفتم آب میخوای جو ابد ا دبلی ـ باز
شخصی از بطرف اه کشید هشام اشاره نمود تا که آتبا برای شخص اه کشنده به بریم هنور کر دیا
آن مرد نرسیده بودم که جانش در اصل جنان گردیده بود بطرف هشام بازگشته دیدم که خوشی
به فردوس شتافته از انجا نزد پسر عم خود رفتم ملاحظه نمودم که چشم از آب د نیا پوشید شربت
شهادت نوشیده رحمهم تعالی برضی عنهم و این وقایعیکه ذکر گردید از صحیح ترین اقوالست بیان
که در وقایع پر موک بوقوع یافته و غزوه یرموک قبل از اجنادین و بقول بعضی بعد از آن واقع گردیده
زیرا که غزوه پرموک در سنه ۱۳ سیزدهم هجری و اجنادین در سنده پانزده بوده تعداد جیوش
کفار در پر موک بالغ بششصد هزار و بعضی ده لک گفته اند که از انجمله شصت هزار از قبایل
غسان ولم و جذام بودند و جمله اهالی روم و عرب متنصره ده لک و شصت هزار بودند
که در روایات واقدی مذکور است و قبلا هم مسلمین با عرب متنصره مقالمه نموده بودند
پس از انهرام آنها اهل روم بمقابله مسلمانان خارج گردیدند عده مقتولین مشرکین
از شمار نموده فقط بعضی گفته اند که یکصد و پنجزار بودند و اسیر آنشان چهل هزار لیکن
تعداد شهدای مسلمین بچهار هزار رسید بعد از امور حرب مسلمان غنایم را بین هم قسمت
نمودند بر هر سوار بیست و چهار هزار مثقال طلا و مرد پیاده چهار هزار مثقال نقره
د بر هر فرد از پیادگان را هشت هزار مثقال طلا و هشت هزار مثقال نقره رسید بعد
از ین حضرت خالد رضی الله عنه مشرکین را تا قریه دمشق رانده عده کثیری را مقتول نمودند
و این غزوه پر موک یکی از بزرگترین وقایع اسلام است که از معجز تست که بر صدق نبوت
آنحضرت دلالت میکند.
واقعه اجنادین
بعضی از مورخین غزوه اجنادین را بعد از یرموک و برخی قبل از ان ذکر کرده اند در هر
صورت مشرکین عده کثیری که بالغ بر نود هزار بود بموضع اجنادین که اند زمین
فلسطین است جمع نمودند و امیر شان تذارق برادر هر قل و بقولی دیگر قیقلان بود و
اجنادین
موضعے مشهور است در شام
از توابع فلسطین ۱۲
محمر
فتوحات اسلامی (۳۴) واقعه اجنادین
مسلمانان رسم اجماع کرده موضع بالا ترشان را اشغال نمودند قیقلان امیر عیسویان
مرد مخبری را جهت جاسوسی در بین عساکر مسلمین فرستاد و او بعد از یک شبانه روز توقف
بقیقلان چنین بیان نمود که ای قیقلان بقومی برخوردم که شبها را بعبادت پروردگار
بی نیاز بسر می برند و روز ها را بسواری و شجاعت جان در راه نیت خود ثابت قدم
میباشند که اگر فرزند پادشاه شان سرقت نماید دستش را قطع و اگر زنا کند اورا رجم مینمایند
قیقلان از استماع این خبر گفت خوابیدن در زیر خاک از من بهتر است از انکه با چنین قومی
ملاقی گردم بعد مقاتله شروع شد شدت یافت و مجاهدین غیور اسلامی غالب گشته
تعقیب شان نمودند تا اینکه آن گریختگان بر شهر های محکم خود مانند دمشق و حمص
و ایلیا و قیساریه پناهنده گردیدند تعداد مقتولین مشرکین سی هزار و بر وایت
به پنجاه هزار رسید و عدد شهدا مسلمین چهارصد و هفتاد و پنچنفر که فضل ابن عباس
بن عبد المطلب و ضرار بن خطاب فهری از انجمله بودند بقول بعضی تدارق برادر هر قل
درین محاربه یا در غزوه یرموک بقتل رسید .
حمص
بمیان تشدید
ایلیا
بیت المقدس
قیسار به
شهریست از فلسطین
واقع بسال دریا شام
مجمع شد
یک هزار و نهصد ستاد با در شام
اردن
ولایت قدیمه بیست شالی یهود و
شهر آبیا کوه طور و بیان
بیت داس درود مغوریه وطو
ملکه از مضافا اردن قریب
فلسطین است
فلسطین مکانی است که
فتح دمشق
بعد از انهزام اهل روم در غزوه اجنادین بحضرت ابی عبیده خبر رسید که رومیان بموضع
فحل مجمع گردیده اند و نیز از شهر حمص بر دمشق امداد رسید حضرت ابی عبیده مکتوبی
خدمت حضرت عمر فاروق رضی الله عنه بمدینه شریفه فرستاده و آنحضرت را از قضایا آگاه نموده
هدایت طلبید از طرف حضرت عمر فاروق رضی الله عنه بد مضمون جواب رسید جنگ با اهل دمشق را تمام
سازند چرا که دمشق مکمه اهل شام و پایتخت پادشاه شان میباشد محتمین موضع فحل ابدرم
مقابل ایشان مشغول نموده بعد از فتح دمشق بمقاتله شان بروید چون دمشق را فتح کردید خود
ابی عبیده بهر آخالد بطرف حمص و شرجیل بن حسنه و عمرو بن العاص باردن و فلسطین بروند
ابی عبیده تمام فرمایشات حضرت عمر فاروق را قبول فرموده جمعیتی از مسلمانان را بفحل ارسال نموده
قریب فحل نزول کردند رومیان برای امتناع عبور مسلمین آبهای انهار را در اراضی و معابر
اطراف فحل جاری ساختند که زمین گل کردید لیکن عزم متین مسلمین آنها را به تربیة عیسان
رسانده فرود آمدند و اول محاصره که از شام نمودند همانا محاصره اهل فحل بود و بعد از فراغ
آن اهل دمشق و فلسطین را محصور ساختند ابو عبیده جیشی را بین دمشق و حمص دشت کرد که برا
یامین دمشق و فلسطین فرستاد و در دمشق از طرف هر قل حاکم معین بود خود ابا عبیده در از کار
نیز بطرف دمشق آمده مسلمین را با طراف شهر پراگنده نموده خود وی از یکطرف و خالد بطرف
دیگر عمر و بن عاص و یزید بن ابی سفیان از دو طرف دیگر اطراف شهر را محاصره نمودند و ما مدت
فتوحات اسلام
(۴۵)
فتح دمشق
هفتاد شبانه روز بدرعیه مضیق با محاربه میکردند در ینوقت سوارانی را هرقل بامداد باهل دمشق
فرستاد اما مسلمانانیکه از طرف ابی عبیده بمحاصره فته بودند ایشانرا ممانعت کردند بنا بران
اهالی دمشق پریشان گشتند مسلمانان سر جوشان قدرت یافتند حضرت خالد بر آنحوال شهر را
کمند ها را گردانید هشت و نزبانها مسنوی ساخته منتظر شب بودند چون آفتاب بتمال مشرکین برفق
یأس فرو رفته تاریکی شب عالم را فرا گرفت خالد بهمر آنقاع بن عمرو و مدعور و عسکر آند یکیشان
که در تحت ممارث آنها بودند بطرف دیوار شهر شتافته خود حضرت خالد آن نردبان مصنوعی اگرفته
بکنگره دیوام شهر انداخت و بالا رفت و این حصه شهر از محکم ترین حصن آن بود بعد از ان بآسمان
هم بر فراز دیوار شهر برآمدند حضرت خالد چند نفر را برا حراست آنجا مقرر کرده بطرف بمعا نجمع بواز
آنها راته کبر گفتن امر نمود چون مسلمانان صدای تکبیر آنها را استماع نمودند بجمعی بطرف نردبان ها دران
بطرف دروازه دویدند حضرت خالد مشرکین را که در نزدیکه می بودند قتل نموده و بطرف پ شهر
روان گردیده دروازه بان را کشتند دروازه را کشاد اهل دمشق از مشاهده آنحال خشت نموده
دانستند که چه کیفیت است مسلمانان داخل شهر گردید مشغول قتل و تاراج گردیدند در و میان این
حال بغشتقال خود پریشان گشته طرفی دروازه دیگر که حضرت ابی عبیده انرا محاصره داشت رفته
طلبکا صلح گردیدند آنجناب قبول فرموده رومیان آندرها را که بجانب بو عبید بود کشودند و
خواهش کردند از حضرت ابی عبیده که داخل شهر گردیده مسلمانان را از قتل شان منع نماید تابجا مرن
در ها را کشوده بطریق صبح داخل شهر شدند مگر فرقه که از دروازه معتوه که خالدی آمدند برا
که آنها قهرا داخل شهر شده بودند حضرت ابی عبید، از کردار خالد خبر نبوده می آند تا اینکه در بطه
شهر یکدیگر ملاقی شده مکه خالد کفار را قتل و غارت و ابی عبیده تسکین ملایمت هاند خالد را فرمود
که من همراهشان صلح کردم جولا بداد که من بغلبه وقسراً کشودم البته ایشان احتلاقی باما
در موضوع بین شان منازعه واقع گردیده بالاخره حصه متعرضه خالد هم بصلح بر قرار گردید
بطریق مصالح ایشان بر مقاسمه بود برا مسلمانانکه بطرف محل و حصن مصالحه شد و باقی
مسلمانانیکه آنها را کمک میکردند قسمت نمود و خبر صحیح که در باب غزل حضرت ابی عبیده در مشق
مذکور گردیده هینت پیشتر ذکر شد که خبر رحلت حضرت ابا بکر صدیق رضی ام عنه و خلافت حضرت
عمر رضی ام عنه و عزل خالق و تقرر ابی عبیده در سنه سیزدهم هجری بجمار به سرسوک مسلمین رسید و
فتح دمشق در ماه رجب منه هجری بزمان خلافت حضرت عمر فاروق رضی ام عنه وقوع یافت لیکن
بعضی میگویند که دمشق در حیات حضرت ابا بکر صدیق رضی ام عنه مفتوح گردیده خبر وفات حفر ابا بکر
بعد از فتح دمشق بمسلمانان رسیده در سنه ۱۳ و بقول ایشان شب حیات حضرت ابا بکر بملا بو هجو هیجا
که مسلمانان داخل شهر دمشق گردیدند و کسانیکه قایلند که خبر وفات بعد از فتح دمشق بود و نیز آم
فتوحات شام (۴۴) بیان فتح دمشق
معتقد برینند که غزوه یرموک در سنۀ هجری بعهده فتح دمشق وقوع یافته لیکن قول اول
صحیح تر است — حضرت عمر رضی هم عنه خالد را به سبب فعلی لک بن نویره که قبلا مذکور شد
و اسراف در غنایم معزول نمودند و میفرمودند که هرگاه شاعری خالد را مدح نماید عطایای گران
بدو می بخشد و مجاهدین حضور خود را زاید از استحقاق شان عطا می نماید لاجرم بفقرا
و مسکینان چیزی باقی می ماند و این کار حضرت عمر رضی الله عنه و افعال حضرت خالد هر دو بر سبیل
اجتهاد بود و هر یک شان در اعمال خود مستحق مأجورند زیرا که غیر از حق جوئی اراده نداشتهاند
چون حضرت خالد خبر عزل خود را شنید قبول نموده و حضرت ابی عبیده را بدون مشوره او عمل نکرده
حضرت خالد همیشه مستشار وی بود و آن هر دو امیر بودند یکدیگر را قدردانی یکدیگر را کرده
فضایل شخصه همدیگر را مراعات مینمودند حضرت ابا عبیده بشارت فتح انقدمت
حضرت فاروق رضی الله عنه فرستاده حضرت عمر رضی الله عنه با اهل مدینه از استماع
فتح دمشق خوشوقتیها میکردند — بعد حضرت عمر رضی الله عنه مکتوبی با بوعبیدهام فرستادند
که بدینمضمون بود جیوش را که خالد از عراق آورده پس به آنجا ارسال تا شم
بن عقبه بن ابی وقاص را بر آنها امیر گردان خودت آنجا تمکن باش غی با خالد هم
در آنجا بوقعه رو دست که کلام انشاء الله در بیان بقیه فتوحات عراق مذکور گردد
غزوه فحل
بعد از فتح دمشق حضرت ابی عبیده یزید بن ابی سفیان را عوض خود در آنجا حاکم مقرر نمود
خودشان بطرف فحل متوجه گشتند حضرت خالد را مقدمه حیش در مالای مجابین رجبن عبید را
مقرر نمودن بتابق عمر و بر میا من این و یسارت را بعهده گرفته بر سواران ضرار بن ازور
و بر پیاده گان عیاض بن غنم را امیر منصوب نمودند — قبلا مذکور شد که اهالی فحل
برای منع عبور مسلمین آبرا بر اراضی خود جاری ساختند وقتیکه مسلمانان نزدیک
فحل نزول نمودند آن زمین گل آلود ما بین فریقین حایل گردید مسلمانان بمشاهده
اینحال مکتوبی بر حضرت عمر فاروق رضی الله عنه فرستاده انتظار جوابش را میکشیدند
رومیان مسلمین را غریب داده بر آنها حمله بردند و امیرشان سقلار بن غارق بود
لیکن مسلمانان همیشه با حذر بودند شرحبیل امر صبح و شام عسکر خود را تعبیه نموده آماده
مقابله میساخت وقتیکه مسلمانان هجوم اهل روم را مشاهده نمودند فوراً مشغول قتال
گردیده آنشبه روز را بمقابله گذرانیده تا انکه باز سنگهای کار زگار آن کفار تاریک
ساخته رو به انهزام گذاشتند و سقلار امیرشان با نکسطوس خرین مجروح و مقتول
گردیدند و مسلمانان منصورم بر آنها غلبه نموده ایشان از نهایت ترس و رعبت راه
فتوحات اسلامی
(۴۷)
فتح بلاد ساحل دمشق
گریز خود را مفقود نموده در بین گل و لای که تعبیه نموده بودند افتاده و در دام گسترده
خود گیر آمده مسلمانان چنان ایشان را ذلیل ساختند و نیزه ها خود را از خون ایشان
گلگون ساخته از معرکه دور نمودند که موقع هزیمت شان محلی بود بموضع روغ بقتل
رسانیدند و اهل روم که اینحال را دیدند با وجودیکه هشتاد هزار نفر بودند بجز انکه بگریزند
شان کسی خلاصی نیافت در ان آب و گلی که خداوند بخیر مسلمانان در ان حفر نموده بود و
مسلمین اکراه مینمودند مجاهدین از ان گل و لای معاونت شایانی دیدند و بعد
از فراغ محاربه مجاهدین اموال غنیمت را قسمت کرده حضرت ابی عبیده بطرف یزید بن
ابی سفیان که از طرف ابا عبیده والی دمشق مقرر گردیده بود دحیه کلبی را بطرف تدمر
والی ولایات حوران را بطرف عمان و بلقا فرستادند
و ابی الاماهر قشیری را به حوران ارسال نمود این دو امیر که بطرف مواضع ماموریه رفته
اهالی انجا از طریق صلح پیش آمدند یزید بن ابی سفیان ایشان را در ان موضع والی مقرر
نمودند یزید خودش بطرف عرقه و جبل ویروت که بسواحل مشقند رفته
برادرش معاویه نیز در مقدمه او میرفت پس از رسیدن بمواضع مذکوره آنها را بآسانی
فتح نموده معاویه در عرقه والی گردید و طوایف زیادی را از آنجا فرار نمودند در زمان
وفات حضرت عمر رضی الله عنه و ابتدای خلافت حضرت عثمان رضی الله عنه اهل روم بر بعضی ازین
ولایات غلبه نمودند بنا بران حضرت معاویه قصد ایشان انموده دوباره در تحت تصرف
مسلمانان آورده آباد گردانید و از افراد مردان کاری مملو ساخت بعد از انکه حضرت عثمان
رضی الله عنه بر تخت خلافت نشستند معاویه را بولایت شام تمام مقرر و منصوب گردانیدند
و حضرت معاویه سفیان بن مجیب ازدی را بجانب طرابلس فرستاد و طرابلس عبارت از سه
شهر که یکدیگر قریب مجتمعند و سفیان در مرج که از طرابلس بفاصله چند میل دور است
حصاری بنا نموده که موسوم به حصن سفیان است ابی سفیان چون بطرابلس رسید
بر او بحرآ آنرا محاصره نمود چون محاصره شدت یافت تمام اهالی آن به یکی از سه شهر
رفته محصور گردیدند و مکتوبی بملای روم فرستادند که ما را امداد نمائید یا برای ما کشتی
بفرستید تا که فرار نموده بروم بیایم ملای شان از مطالعه مکتوب دانسته گشته و کشتی
زیادی برایشان فرستاد چون کشتی ها بدیشان رسید در عین شب سوار گشته فرار را
بر قرار ترجیح دادند سفیان چنان عادت داشت که شب را همراهی عسکر خود در حصار
خود گذرانیده علی الصباح بطرف دشمن سیر مینمود فردای آنروز که اهالی طرابلس
فرار نموده بودند سفیان بطرف دشمنان شتافته شهر را از دشمنان خالی یافت
لهذا خبر فتح را بمعاویه فرستاد و معاویه جمعیتی از یهود را برای سکونت در طرابلس
تدمر
موضعیست
از توابع دمشق
حوران
شهریست در نورانی
بیمار از توابع دمشق
عمان
شهریست حورانی و بلقانی
عرقه
شهریست در دمشق
طرابلس و عرقه بکسر عین مهمله و
سكون رابست
بيروت
شهریست در ساحل شام
در شمال دمشق
طرابلس معرب ترابلی
طرابلفظ یونانی بمعنی سه و پلیه
شهر را گویند و اینجا مراد
از سه شهر است مقصدی که
از شمال دمشق بساحل بحر روم
واقع در غوطه دمشق
موضعیت در دمشق
بکسر دال و سکون جیم
بکسر حاء و سکون
یای تحتانی
بفتح طاء
مهمله
ميم
میم
بمعنی جبل
مروزین بفتح میم و سکون زاء
میم
میم
میم
میم
میم
فتوحات اسلامی
(۴۸)
فتح بیسان وطبریه
بیسان
بضم بیست باردن در این نین
همدان و فلسطین
طبريه
بفتح طبور درست واقع بین شوم
کیهان بطبر یه نامید میشود از
انحا حال آردن بفاصله سه روزان
از دمشق
مرج الروم
بمعنی چمنستان روم
منجد اللغات
بنويره
دهر یه واقع دباهم
محدث آن نامیده شده؟
حمص
شهر لیست کهن در شق
و حلب بحم
و انحصار نیست که اکنون میا در است بعد از ان عبد الملک بحصار را محکم ساخت باز در زمان
خود عبد الملک اهل آن حصار عهد شکنی نمودند و پسرش ولید آنرا فتح نمود؟
فتح بيسان وطبریه
حضرت ابی عبیده بعد از فتح فحل بطرف حمص متوجه کشته شرحبیل بن حسنه را بجانب
بیسان فرستاد شرحبیل همراہی اصحاب خود بطرف بیسان رفته بعد از مقابله شدیدی
که عده زیادی از اہالی آنجا مقتول گشت آنها هم مانند اهل دمشق طالب صلح گردیدند
و حضرت شرحبیل مطلوبشان را قبول فرمودند.
طبريه ـ ابی عبیده اما عوسلی انیز بطرف طبریه ارسال فرموده بودند اما عور طبریه را
محاصره نموده آنها هم مثل اہالی دمشق طلبگار صلح گردیده منازل خود را ہمراے
مسلمین مناصفه نمودند تا که روساً سواران اقامت ورزیدند مسلمانان خبر فتوحات را
بمدینه شریفه نزد حضرت عمر رضی اللہ عنہ فرستادند بنا بر قرب زمان در بین غزوات و تقدم
و تاخر اختلافست در ہر صورت اصل مقصد ضایع نمیگردد.
واقعه مرج الروم
حضرت ابا عبیدہ بعد از فتح فحل ہمراہ خالد و کسانیکه با ایشان بود بطرف حمص عزمیت
نمودند این خبر به ہر قل رسید لشکری مجهز نموده توزر بطریق را بر آنها امیر سیا بمقابله
مسلمانان فرستاد اینجیش بمرج الروم طرف غربی دمشق نزول نمودند حضرت ابی عبیده
در موضع مرج منزل ساخته در همین روز شقش رومی ہم ہمرا لشکری مانند سپاه توزر
بامدادا و و معاونت اہل حمص در انجا منزل نمود چون صبح شد مسلمانان توزر را
ندیدند خالد مقابل توزر و ابو عبیده بمقابل شقش بود تو زر در عین شب طلب
دمشق ہمرا عسکر خود خارج گردیده بود خالد چون از قصدش واقف گردید او را
تعقیب نموده همچنین یزید ہم از دمشق از عزم توزر خبر شده بمقابله اش خارج
گردیده آغاز قتال و جدال نمودند خالد هم از عقب رسید چنان مشرکین را مقتول ساختند
که بحز یکنفر خبر برنده کسی باقی نماند و تمام اموال شان متصرف مسلمان آمده یزید آنرا
بین اصحاب خود و خالد تقسیم نموده بدمشق مراجعت کرد و خالد بطرف ابا عبیده معاودت
نمود ابو عبیده ہم با شقش مقاتله را شروع کرده جماعت کثیری را از ایشان بقتل رساند
خود شقش هم مانند تو زر در محاربه بقتل رسید و مسلمانان اهل روم را تا حمص تعقیت مودن
چون ہر قل اینخمر را بشنید سرہنگ حمص را که در نزدش بود بمقابله مسلمانان فرستاد
و آن سرہنگ بطرف رما رفت و ابا عبیده بجانب حمص نهضت فرمود.
فتوحات اسلامی
(۴۹)
بیان فتح حمص بعلبک غیره
بیان فتح حمص و بعلبک وغیره
مسلمانان بعد از فتح مرج بطرف حمص عطف توجه نموده تا اینکه بر اطراف دیوارهای حمص منزل گزیدند و برای اهالی آن مقاتله را آغاز نمودند مسلمانان درین حین از صبح تا شام مشغول محاربه بودند در ان ایام سرما شدت نموده بود مدت محاصره بطول انجامیده هر فین اہل روم خبر فرستاد و عده امداد نمود تمام نفری جزیره را امر تجهیز داد و برفتن حمص و امداد اهالی آن امر نمود مردم جزیره بطرف حمص دوان گردیدند تا که مسلمانان را از فتح حمص ممانعت نمایند درین وقت سعد بن ابی وقاص سریه را از عراق بطرف هیت سوق داد بیت را محاصره نمود و بعضی مسلمانان به قرقیسا رفتند بنا بران اهالی روم متفرق گشته از امداد اہل روم صرف نظر نمودند اهل حمص با یکدگر مسا ختند که در حفاظت صیانت شهر خود بکوشید زیرا که عرب پا برهنه اند از شدت سرما پاهایشان قطع میگردد ولی حرارت مردانه گی چنان در وجود شان سیلون و جریان داشت که تا اختتام فتح سر انگشتی از ایشان صدمه نرسید و قدم های رومیان قطع گردید وقتیکه هوای برودت تمامی مستان گذشت شیخی از اهل روم نزد اهالی حمص رفته ایشان را به صلح مسلمین دعوت نمود لیکن آنها قبول نکرده مقاومت نمودند باز شیخی دیگری ایشان را بمصالحه مسلمین توصیه نمود اجابت نمودند بنا بران مسلمانان مقاتله را آغاز نموده چنان تکبیری با داز بلند گفتند که اکثر یہ از منازل حمص منہدم گردید باز دفعه ثانی تکبیر گفتند ایندفعه از تموج اصوات مردانه شان دیوارهائی متزلزل شده عمارت شان فرود آمد اہل حمص از مشاهده اینحال بہت احوال خود پریشان و مضطرب گشته از شهر خارج گردیده استدعا صلح نمودند مسلمان حادثه که از صدا تکبیر شان بر آنها وقوع یافته بود مطلع نبوده دعوت شان را اجابت کرده مانند اهل دمشق با ایشان مصالح نمودند ابی عبیده سمط بن اسود کندی را مع بنی معاویه همراهش من مناس بطرف تمن و مقدار را بجانب شی فرستاد و باقی عساکر ظفر ماثر را در داخل شہر حمص امر نزول فرمود ابی عبیده بعد از انکه از امور حمص فراغت یافتند خمس غنایم را بتوسط عبدالله بن مسعود بمدینه منوره خدمت حضرت عمر رضی اللہ عنہ فرستاد حضرت عمر رضی اللہ عنہ مکتوبی بدین عبارت برایش که بر پشت بستر خود یعنی حمص اقامت نموده اقوامی عرب ملک شام را به نزد شهم خود طلب نما و منهم فرستادن عسکر را از جانبی ترک میکنم ابا عبیده بعد از ان عباده بن صامت عوض خود در حمص مقرر نموده خود بطرف حمار رفتند
بعلبک شهر بست
در دمشق بفاصله سه روزه
هیت قریه بیست از قرا
دودان از ناحیه مکان در بادیه
قرقیسیا
شهریست قریب دجله موضع ابداد
که در قرقیسیا نهر خابور در دجله میا
شکین
موضعیست در کوه
شی
موضعیست از نواحی کوه
حماه
شهربگیست قریب
بحرة السلام
بیان فتح حمص و بلک و غیره
(۵۰)
فتوحات اسلامی
اهل حما را ملاقات کرده و آن ها امیر مسلمانان را فرمان برداری نمودند ابی عبیده بدادن
جزیه و خراج اراضی شان مصالحه نمودند و از انجانب بشیرز توجه نموده اهالی آنجا
از شنیدن عزایم مسلمانان مطلع گشته باستقبال شان از شهر خارج و مانند اهل خطبگار
مصالحه گردیدند مطلوبشان قبول گردید از انجا بطرف معره یعنی معره نعمان که به نعما
بن بشیر انصاری منسوبست توجه فرمودند اهل معره مانند مردم حمص طالب مصالحه
گردیدند ابا عبیده مأمول شانرا پذیرفتند بعد ازین ابا عبیده عنان عزیمت را
بجانب لاذقیه معطوف نمودند مردم لاذقیه صلح ننموده آماده مقاتله گشتند و قلعه
شان دارای درب عظیمی بود که بوسطه جمعیتی کثیری گشوده میگشت ابی عبیده بفاصله
بعیدی نزول نموده مسلمانانرا امر نموده تا که حفره های برآخود بکنند که خیلی جمعیتی بود
سواران دران پنهان گردد بعد از ان باهل لاذقیه عودت خود را ظاهر ساختند بعد از تیم
تاریکی شب عالم را فرا گرفت جمیع مسلمانان عودت نموده بحفره ها خود قرار گرفته پنهان گردیدند
وقتیکه آفتاب عالمتاب نمایان گشت اهالی لاذقیه مسلمانانا
در اطراف حصار خود ندیدند در فتن یوم گذشته شان را یقین نمودند بابران در حصار را گشود
حیوانات خود را بجرأ چرا خارج نمودند هنوز حیوانات شان نچریده بود که مسلمانان
از مأمن خود خارج شده بطرف قلعه شتافتند اهالی لاذقیه از مشاهده اینحال بطرف قلعه
خود گریختند و مسلمانان هم بهمراه شان داخل شهر گردیده بقهر آنرا تصرف کردند و یکطایفه
از نصاری گریختند بعد ناچار گشته طالب امان نمودند که بمأوای خود مراجعت نمایند و روسا
شان خواه قلیل یا کثیر باشد خراج معین با امسلمین بپردازند و مسلمانان کنیسه شان را
واگذار کردند و مسجد جامع خود را که عباده به لاذقیه تأسیس نموده بود آباد و وسیع نمودند
بعد از فتح لاذقیه مسلمانان مردم روم را از جبل لاذقیه قرارداند و معاویه در عهد ولایت
خود حصاری خارج از لاذقیه بنا نمودند و آن حصار را از رجال یادی مملو ساختند
بعد از فتح لاذقیه همرا عباده بن صامت انطرسوس را که قلعه محکمی بود فتح نموده اهالی
آنجا را کوچانیدند معاویه انطرسوس را شهری ساخته و رجال مقاتل را اجازه دخول
دادند و با لباس را نیز مانند لاذقیه عمل کرد و فتح سلمیه نیز درین ایام وقوع یافت.
بیان فتح قنسرین و داخل شدن هر قل به قسطنطنیه
حضرت ابی عبیده چون از فتوحات که قبلا مذکور شد فرغت بطرف قنسرین عطف توجه فرمود
بقریه حاضر که از مضافات قنسرین است نزول فرمودند اهل روم در تحت قیادت
میناس که بعد از هر قل بزرگترین رجال روم بود بمقابله مسلمانان لشکری فرستادند در قنسرین
شهریست در شام و نزدیک
به آن بوار د ان غیور جگرد
معره
شهریست از مضافات
حمص و بین حلب حمام
لاذقیه
شهریست بسام در بالای
لاذقیه بات محفوف و بوسط
انطرسوس
شهر یست در شام با سور جلیل
و مقام امن و محل فتن
سلمیه
شهر کوچکست از بلدة
قنسرین
شهر یست در شام و فاصله
بکمنزل از حلب یم
حاضر
قریه ایست از مضافات
قنسرین ۱
فتوحات اسلامی
( ۵۱ )
بیان فتح حمص بعلبک
بیکدیگر تلاقی شده معرکه شدیدی پدیدار مسلمانان قیاس را مقتول ساخته از جسد دو مانی
چنان قتلهای بساختند که تا آنوقت ندیده بودند و تمام شان چون نعش واحد مردند
حضرت خالد رفته در قنسرین فرود آمدند اهالی قنسرین از نهایت خوف خود را محصور ساخته
مسلمین بر سرشان گفتند اگر بر ابلق جاکیر شوید خداوند ما را بر شا حمل میکند یا انکه شما را
در نزد ما فرود می آورد مردم قنسرین چون حالت مسلمانانرا مشاهده کردند مسلماً که
شجاعت را از ناصیه شان دیده با دخودر ا از احوال پرملال پالی حمص آوردند ناچار
مانند اہل حمص با مسلمانان مصالحه کردند خالد صلحشانرا بشرط تخریب شهر قبول کردند
و آنها نیز راضی کشند مسلمانان در سهل شهر گشته عماراتشرا منهدم ساختند در این ایام
هرقل به قسطنطنیه داخل گردید و سبب رفتن ہرقل به قسطنطنیه این بود که خالد از ملک معظم
قصد اور انمود ابوعمر ابن الا کب از ولایت گونه حرکت کرده از ناحیه قرقیسا طارح شد
و عبد بن این معمر از ناحیه موصل حریص آن گشته اما بعد از غرم مراجعت نمود بنابراین هرقل
خوف نموده داخل قسطنطنیه گردید چون حضرت عمر رضی هم عنه از افعال خالد باخبر شد گفت
خالد خود را امیر ساخت حتماً حضرت ابو بکر رضی هم عنه را ارحم کند که نسبت بمن در معرفت رجال
اعلم بود چونکه سابق حضرت عمر رضی هم عنه خالد و شنی را از امارت عزل نموده بودند محرو مودند
که من این دو امر وا پر سبب شک یا خیانت شان معزول نمودم لیکن خوف نمودم که
بسبب عظمت آنها مردم بعنا د خود را بدیشان بنموده امر خلافت در انظار مقدر گردد
هرقل بعزم قسطنطنیه اور پا خارج گردیده به شمطاط نزول نمود و از انجا بطرف طنطنیه
رفته در موضعی مرتفعی ایستاده رو بطرف شام نموده گفت اسلام علیک یا سو سلام
و داعیه که منابعد مین ما و تو جمعیت حاصل نمیشود و هیچ رو می بسوی تو آمده نمیتواند
الا مخوف تا که متولد شود مولود شوم کاشکی متولد نمی شد بعد از ان امردی
و متعلقین آن در روم کو اراب بعد رفته داخل طنطنیه گردید و اہل قلعه نائیکه
که بین اسکندرون و طر سوس واقعند گرفته با خود برد تا اینکه مسلمانان در عمارت بین
انطاکیه و روم نروند و قلعه بهار اخاک آلود ویران کرد چنانچه در انجا کسنی نمی یافتند
بسا بود که رومیان در انجا کمین کرده بر مسلمین اصابت نمودند مسلمانان از مواضع مختلف
در اشند
ذکر فتح حلب انطاکیه و قصبات آن
ابو عبیده بعد از اختتام امور قت ترین بطرف شهر حلب متوجه گشتند در بین طریقت
بر ایشان خبر رسید که اہل قنسرین قصر را در نموده بنای کهر را اندند بنابران ابوعبیده
مفصل
شهر ستسیت مابین حلب و قنسرین
شهسیاح
شهر بیست رروم از بناهای
وانطاکیه و همانجا قصر سیبت
اسکندرون
در بیتا انطاکیه
طرطوس
شهر بیست به سوه شام
بین انطاکیه و حلب
حلب
شهریست بیست شات ان دلیکے
وسیع و بابرج در نزدیکی انتاکیه
وجبله و قاره و نامند زرا و
انطاکیه شهری است
از نواحی شام در مجا حلب در قلعه
و یج و کمره و مینا قسقا به بیار
بهم
بیان فتح حلب و انطاکیا
( ۵۲ )
فتوحات اسلامی
مله کندی را پسرکوبی شان ارسال نمود سمط آمده قنسرین را محاصره نموده فتح کرد مسلمانان
رمه با و گوسفندان زیادی را غنیمت نمودند و سمط غنائم را بین عسکر خود تقسیم و باقی را
در خیمه گاه مسلمین نهاد ـــ لیکن ابو عبیده رفتند تا آنکه بموضع حاضر که قریب شهر حلب
واقع است رسیده و در انجا عده کثیری از عرب تنصره جمع شده بودند ابو عبیده
همراهان با و آ جزیه مصالحه نمودند بعد از ان آنها دین اسلام را قبول نمودند از انجا
ابو عبیده نزدیک شهر حلب آمده اهالی شهر از مشاهده مسلمین خود را محصور ساختند
مسلمانان هم اطراف شانرا گرفتند لیکن فورا اهل حلب از نفس ها و اولادان خود و شهر
و کنائس حصار خود طلب صلح نمودند مسلمانان هم موقع مسور را استثنا نموده بقرار موعده
ابو عبیده از آنجا بطرف انطاکیه توجه نمودند و جمعیت کثیری نیز از قنسرین همراه اهالی
آن محصور گشته بودند مسلمانان بدانجا رسیده اطرافش را محاصره نمودند اهالی آن با ناچار
گشته با و آجزیه و جلا وطن طلبگار صلح شدند ابو عبیده بعضی را فرار و برنجی را اجازه
اقامت داده مامون گردیدند بعد از ان باز اهالی انطاکیه عهد شکنی کرد بناء بغاوت
گذاشتند لہذا ابو عبیدۀ عیاض بن غنم و حبیب بن مسلمه را برای سرکوبی شان ارسال
نمودند و قتیکه آنها با انطاکیه رسیدند بمصالحه اول انحارا فتح نمودند در نزد مسلمانان انطاکیه
نیز هم بود چون این خبر بحضرت عمر رضی عنم عنه رسید با بو عبیده مکتوب فرستادند
حاجتی از مسلمین را به انطاکیه مربوط ساخته برای شان عطا و بخشش ها در ینوقت
به ابو عبیده خبر رسید که اهل روم با بین معره ـــــ مصرین ـ و حلب جمع گردیدند
بنابران ابو عبیده بطرف شان متوجه گشته بعد از مقاتله ایشان را منهزم
ساخته و عده از رومیهای را مقتول و اسیر نمودند و همرا مردم معره مصرین مانند
حلب صلح نمودند و از انجا بطرف بوقا سیر کرده جمیع قریه های جوشه سر مین
تیرین را مفتوح ساختند و بر جمیع اراضی قنسرین و انطاکیه غالب گشتند
ابو عبیده باز بطرف اهل حلب جوع نمودند زیرا که آنها مسلمانان را در نزدیک خود
بدگوئی و سرکشی نموده بودند لہذا مسلمین آنرا فتح نموده در تحت انقیاد آوردند
از انجا بطرف قورس روان گشته رآیی از رهبانان آنجا با ابو عبیده ملاقی
گشته استدعای صلح نمود ابو عبیده مانند انطاکیه همراه شان صلح نموده سواران را باطراف
فرستاد و آنها بر تمام زمین قورس غالب گشتند پل عزار را نیز فتح نمودند ابو عبیده بجانب
مبج شیر اهالی آنجا مانند انطاکیه مصالحه کردند و عیاض بن غنم را بناحیه دلوک و عیان
فرستادند بعد از رسیدن عیاض مردم آنجا مانند منبج طلب صلح نمودند ابو عبیده هر شهر و
معره بمعنی نی
همراهی بدست بنوای مصر
موقوف
قریه ییست از اعمال اکه
بقولمه
قریه ییست نزدی حلب
مصرین شهر یست در
شام بخیر
ش
برین قریه یست از
نو احملی بغاز با شحری
قصبه ییست کیم
قوریس شهریست در اثنام
یخند بود اکنون ویرانه اوت
قز
عزار قعله موضعیت درطلب
منبج شهر یست در نواحی حلبه
دلوک کشور یست در روم
عیان موضعیت در نواحی طئی
قصبد را
فتوحات اسلامی (۵۳) بیان فتح بعلبک تا قیصاریه
قصبه را که تصرف مینمود عاملی از مسلمین در آنجا والی میگردانید و جماعتی از مسلمین
نیز همرآشان ضمیمه ساخت و مواضع مخوفه را از اشخاص دلاور پر مینمود بعد خودشان
بطرف بالس حرکت نموده حبیب بن مسلمه را بهمرآه جیشی بطرف قناصرین ارسال نمود
وقت که او بدانجا رسید همرآشان مصالحه نموده شرط کرد که یا فرار کنند یا جزیه را
قبول نمایند بعداً ایالی اکثریه از اهالی آنجا را بجانب بلاد الروم و ارض جزیره و قریه
حسوج فرار و مسلمانان ازین تا نهر فراط را استیلا نمودند و حضرت ابا عبیده بجانب
فلسطین عودت نمود حبیب بن مسلمه بطرف اهل جرجومه که شهریست در کوه لکام
و اهالی بزا حراجمه میگفتند برفت و با آنها بشرط انکه با مسلمان معاونت نمایند
مصالحه نمود و شهرشان را فتح کرد و دیگر جیشی ابو عبیده بهمرآهی میسره بن مسروق عبسی
بجانب بلاد روم فرستاد و میسره را بهمرآهی مسلمین اخراج به نبر اس که از نواحی
انطاکیه است گردیده و بلاد روم را قصد نمودند بهمرآهی جمعیتی از اهل روم که از طایفه
عرب متصره بنی غسان تنوخ و ایاد مرکب بودند و خیال متحد شدن با هر قل داشتند
لیکن میسره آنها را فرصت نداده آغاز مقاتله نمودند و از کشتن ایشان مقتله بزرگ
ساختند و مالک بن حارث اشتر نخعی نیز با مداد میسر از طرف ابا عبیده آمد و مسلمانان مالک
سلام کرده عودت نمودند ابو عبیده جیشی بحرت عمارت اندیجانیه بارش فرستادند خالد انجا رسید در شهرش
انها آنرا امان داده قرار نمودند و شهر را تخریب ساختند و ایضا حبیب بن مسلمه را
با جمعی برای تصرف قلعه حدث ارسال فرمودند حبیب بعد از وصول بدانجا آن قلعه را
مالک گشت تمام این فتوحات در سنه ۱۳ الی سنه ۱۵ پیاپی قریب الوقت
یکدیگر بوقوع یافته و فتح قیساریه و محاصره کردن غزه نیز در این ایام واقعشده
فتح قیساریه و محاصره غزه
در سنه ۱۵ حضرت عمر رضی الله عنه مکتوب برای یزید بن ابی سفیان فرستاد
که معاویه را به قیساریه ارسال نماید و نیز مکتوب جداگانه برای خود معاویه فرستا
و او را بمقاتله اهل قیساریه امر نموده بودند بنا بران معاویه بجانب قیساریه
نهضت فرمود و چون قیساریه رسید آنرا محاصره نموده و اهالی آن همیشه بمقابله معاوی
خارج گشته منهزما نه بقلعه میگشتند لیکن مرتبه آخر نام خود را مرگ نهاده بمقاتله معاویه
بر امدند اینمرتبه هم مسلمین شکست فاحشی بدانها دادند که عده قتلای شان بالغ بر
هشتاد هزار گردید و به همرای کسانیکه در حین هزیمت بقتل رسیدند صد هزار نفر از انها
مقتول گشتند و معاویه قیساریه را فتح نمودند- درین ایام علقمه بن مجزز غدار ا کند
(حاشیه)
بالس
شهریست در شام بجهت
قاصرین
شهریست نزدیک حلب
جرجومه
شهریست در کوه لکام در میان
بیاس و انطاکیه
انطاکیه در این وقت
بید انگلیس در امده است
شهر انطاکیه در جنوب
جین واقع شده و مشرقی دریای
غسان
نام طایفه است و به قبیله
از طوایف عظام است در عربستان
غزه
شهریست با غله در نواحی شام از
معروف فلسطین مجمع
فتوحات اسلامی ( ۵۴ ) فتح بیسان و وقعه اجنادین
روسای کفار بود در ولایت غزه محاصره نمود هرچند که علقمه پیش نهاد بتصلح را پیش
میفرستاد احدی بآنچه مقصود وی بود به قیقاره نمیرساند لاجرم خود علقمه بصورت رسول
خود نزد قیقاره رفت قیقاره چون علقمه را دید شخصی را خفته فرستاد تا که درین راه
علقمه نشسته و علقمه را در حین عودت بقتل رساند علقمه این غدر را درا اثناء شده
گفت ای قیقاره همرا من چند نفر دیگر میباشند که در رایم شرکت ارند حال میروم
تا آنها را بیاورم قیقاره از شنیدن این سخن شخصی را نزد آن مرد فرستاد که علقمه را مقتول
نسازد چون علقمه از قلعه خارج گشت دوباره به نزد آن عودت نمود فعلان مانند
فعل عمرو بن العاص است که با ارطبون نموده چنانچه در غزوه آتی ذکر میشود.
فتح بیسان وواقعه اجنادین
وقتیکه ابوعبیده و خالد بسیان حمص رفتند عمرو بن عاص و شرحبیل بن حسنه را
بطرف اهل بیسان فرستادند و آنها ببیسان رفته و همراه اهل اردن مصالحه
کردند در نیوقت عساکر روم به غزه و اجنادین و بیسان جمع گردیده بودند
ابوعبیده ابواعور سلمی را به اردن خلیفه ساخته عمرو و شرحبیل بسیجانب ارطبون
و متابعینش که در اجنادین بوده متوجه گشتند ارطبون شخصی زیرک و کاردان بود
عسکر عظیمی به ایلیا و جند کثیری برمله تعبیه کرده بود چون اینخبر بحضرت عمر رضی الله عنه
رسید فرمودند که ما ارطبون رومی را با ارطبون عرب یعنی عمرو بن العاص مقابله میکنیم
تاکدام یک از ایشان غالب میگردند معاویه اهل قیساریه را از توجه بنزد عمرو مشغول
گردانیده تا نه امداد اهل روم بازداشت عمرو و علقمه بن حکیم فراسی و مشرق ملکی بمقاتله
ایلیا فرستاد و آنها ایلیا اشکارا از عمرو بازداشتند و ابا ایوب مالکی را به رمله نیز بالای
اهل روم مقرر ساختند تا که آنها را مشغول ساخته نگذشتند باهل روم کملک رسانند
حضرت عمر رضی الله عنه لگناپی در پی به نزد عمر و میفرستادند عمرو درین ایام باجنادین
بوده و به ارطبون بسی فعل کرده نمیتوانستند و از فرستادن قاصد با فائده حاصل
نمیگردید ناچار آعمر وته خودش بقصد رفتن به نزد ارطبون را نموده رفت و خود را بلباس
رسولی جولان داد لیکن ارطبون از نهایت ذکاوت خود فهمید که این پیربست کسی
میباشد که عمرو بدون رای آن کار نمیکند بنابراین شخصی را فرستاد که در بین راهیش توقف
نموده در حین مراجعت او را بقتل رساند لیکن عمرو مکر ارطبون را درک نموده گفت ای
ارطبون توتو مکالمه یکدیگر را شنیده مقعدت را فهمیدم و من از جمله ده نفر میباشم
که عمرو رای مرا می پسندد و اکنون مرا به نزد تو فرستاده حالا میروم تا آن نه نفر را اورده
فتوحات اسلامی
(۵۵)
فتح میسان اجنادین
باایشان مکالمه نما در صورتیکه هر امریرا قبول نمود نمائند بهتر که امیر کل عسکر آنرا قبول نمودند
و اگر نه پذیرفتند ایشانرا پس بمنزلشان بفرست ارطبون این گفته عمرو را پسندید اورا
رخصت نمود و شخصی دیگری را فرستاد که بآن شخصی که بکین کشتن عمرو را نموده بود بفهماند
و او را از کشتن عمر خبردارد حضرت عمرو پس بمنزل خود عودت نمود بعد از آن ارطبون
رومی دانست که مدین کار عمرو اورا فریب داد بنابر ان ارطبون گفت که این مرد عربی
دان ترین و زیرک ترین خلق است - چون حضرت عمر رضی الله عنه ازین قضیه مطلع گشت
گفت (لله در تر عمرو) در حین مکالمه عمرو با ارطبون برایش طرز بهتری در جنگ معلوم
گردید بنابران در اجنادین مقابله شدیدی شروع گشته ارطبون بطرف ایلیا فراریت نمود
و از بین مجاهدین که اطرف بیت المقدس را محاصره نموده بودند در آنجا فته داخل شهر گردید
و عمرو در اجنادین منزل گزید.
بیان فتح بیت المقدس
فتح بیت المقدس در سنه ۱۵ هجری بزمان سعادت آوان حضرت عمر رضی الله عنه وقوع یافته و بقول
بعضی در سنه ۱۶ هجری مفتوح گردیده سبب فتح بیت المقدس چنین بود که ارطبون چنانچه قبل مذکور
شد از اجنادین شکست خورده به بیت المقدس رفت عمرو بن العاص در تعقیب آن غزه و سطیه را
فتح نمود که مرقد حضرت یحیی بن زکریا علیهما السلام در سبطیه است بعد از آن نابلس را به امان
و جزیه د شهرند و بض و عمواس و بیت جبرین و یا فا را فتح نمودند بعضی برآنند که این
مواضع را معاویه استیلا نموده - عمرو باز بهمج عیون در آنسبر فتح کرد پس از یکه این
فتوحات تکمیل یافت مردی را به نزد ارطبون به بیت المقدس فرستاد و مکتوبی نیز با دسپار در
امر نمود که مکالمات اور ابخوبی استماع نماید دانشخص بزبان رومی جر با ارطبون مکالمه نمود
وقتیکه رسول عمر و بنزدش رسید مکتوب را رسول حصینیکه ارطبون در آنجا بود راجع نموده و
ارطبون گفت بخدا وند قسم که عمرو بعد از اجنادین کوچکتر بن حصه را فتح نخواهد نمود در ندایش
از و دلیل این سخن را استفسار نموده گفتند آیا تو از کجا دانستی ارطبون گفت که فاتح این شهر
مردیست که صفاتش چنین و چنانست و صفات حضرت عمر رضی الله عنه را تماما بیان نمود بعد رسول
نزد عمرو رسیده تمام سخنان مسموعی خود را بیان نمود بنابران عمرو مکتوبی مرزانو شته
بمدینه مشرفه خدمت حضرت عمر رضی الله عنه فرستاد مضمونش این بود من دشمنان
سختی در امعالج مینمایم و بلادیست که آامداد خیره گردیده رأی شما در نسا چیست
ازین مضمون حضرت عمر رضی الله عنه دانست که این مقوله را خود عمرو نگفته بلکه
از اهل عجم و هم شنیده لہذا حضرت عمر رضی الله عنه از مدینه منوره خارج گشته
حاشیه
بيت المقدس
عبادتخانه و قبله انبیاء بوده
در پنجا زیاده از بین برو
پیغمبر
مدفون است و از عهده
فلسطين
مخلیقی است معمور در بحر ابیض
بیت المقدس در میانه و قبله
از نواحی فلسطین
آن قریه ایست قریب
بیت المقدس و ما فی فلسطین
نابلس نهر معموربیست
در زمین فلسطین
عمواس نام موضعی است
نزدیک به بیت المقدس و گویند
از قراء فلسطین
یافا شهر ایست در بحر روم که
لنگرگاه بیت المقدس میباشد. تبحر حجم
فتوح شام (۵۶) فتح بيت المقدس
بطرف بيت المقدس متوجه شدند بعضی گفته اند که اهل روم از مسلمانان طلب نمودند که امیر خود را
به نزد ما حاضر نمایند تا که بایشان آیه صلحیم ابا عبیده خالد را که از جمیع مسلمانان مشابه بحضرت
عمر رضی الله عنه بود بدانها ارائه دادند آنها گفتند که ما شهر خود را بهیچ کدام از شما دو امیر تسلیم نمیکنیم
اگر چه ده سال در محاصره نمائید تا شخصی که بدین صفات موصوف نباشد هرگز درب شهر را
بروییش نمیکشائیم و صفات حضرت عمر رضی الله عنه را بیان نمودند بنا بران ابو عبیده با سایر امرائیکه
که بطرف اقدمت حضرت فاروق رضی الله عنه ارسال داشتند چونکه ابو عبیده آنها را محاصره نموده
گفتند ما نقد ایالی شام با مردم بیت المقدس مصالحه نمایند آنها گفتند تا متولی صلحنامه عمر نباشد
هر آینه ما صلح نمیکنیم این خبر هم ابوعبیده بنزد حضرت عمر رضی الله عنه فرستاد لهذا حضرت عمر
از مدینه شریفه برآمده به بیت المقدس رسیدند ـ در تاریخ ابن الوردی مذکور است که حضرت
خاتم النبیین به عمر فرمودند که عنقریب شهر بیت المقدس را بدون مقاتله فتح مینمائی
این بود که قرار گفته حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم بدون محاربه حضرت عمر رضی الله عنه
بیت المقدس را مفتوح ساختند و این یکی از معجزات اخبار بغیب آنحضرت صلی الله علیه و سلم
بود وقتیکه حضرت عمر رضی الله عنه از مدینه منوره خارج میگشتند حضرت علی کرم الله وجهه را
عوض خود خلیفه مقرر نمودند و حضرت علی فرمودند از برای حضرت عمر که شما بنفس خود
کجا میروید و شما اراده رفتن بکجا را دارید حضرت عمر فرمودند من تحصیل میکنم گنجها کفار
قبل از موت عباس زیرا که اگر عباس از نزد ما مفقود گردید شبهایکه بر مسلمانان کشاده
میشود شما بان اشاره نیز نمیکنند و می نمایند و حضرت عباس شش سال بعد از خلافت
عثمان وفات نمودند و بعد از رحلت شان مسلمانان متفرق و متلاشی گشتند عمر رضی الله عنه
به اشتری سوار کشته و دو جوال که یکی در آن آرد گندم دیگری خرما داشت مشک آبی
در مقدم و کاسه بر عقب سر خود پوشیده بان قرار داده همرآ اصحاب خود روان گشتند
و حضرت عمر را چنان عادت بود که در هر منزلی فرود می آمدند تا نماز صبح را ادا نمی ساختند
حرکت نمی نمودند بعد از ان کاسه بزرگ پر از سویقها نموده خرما ها را بر انش فرش چیده نزد
هر یک از مسلمانان برده میفرمودند كُلُوْا هَنِيْئاً مَرِيْئاً و خودشان میخورند و بر
مسلمین می خورانیدند و بعد از ان از منزل حرکت مینمودند و بهمین قسم عمل میکردند
تا اینکه بشام رسیدند بعضی میگویند که عمر چون بجابیه رسیدند بالا اسپی سوار بودند
لیکن آنحضرت چهار مرتبه بشام تشریف برده بودند مرتبه اول سواره اسپ مرتبه دوم
مرکب شتر و دفعه سوم خبر استری سوار بودند اما درین مرتبه جهته طاعون مراجعت کرده
بودند و مرتبه بسیاری خرمخشیده بر امرآ لشکر نامکتوب مرتب بما وند که هر عساکر از طرف
فتوحات اسلامی ( ۵۷ ) بیان فتح بیت المقدس
خود خلیفه مقرر نمود و خودشان بجابیه بیایند و اول کسی که بحضورشان مشرف گشت یزید
بن ابی سفیان و بعد از ان ابو عبیده وخالد بر بالای اسپها بالباسهای دیباج و حریر نزد
عمر رض نزول نمودند ایشان را سنگها زده فرمودند که بچهزودی از رای خود
مرجعت نمودید و مرا بدین لباس استقبال جائید ایا جز این نیست که دو سال
بنیامده که شکمهای شما سیر شده قسم بالله تعالی اگر شما بعد از دو سال چنین میشدید
عوض شایان یگرای انیمصوب مینمودم مسلمانان گفتند یا امیر المومنین این لمعه سلمه
که آویخته ایم مضر شکم فرمودندـ باید صلاح درخشان باشد وقتیکه مسلمانان داخل
بجابیه گردیده بودند ارطبون بمصر گریخته بود و اهالی بیت القدس حضور حضرت عمر رض
بادای جزیه مصالحه کردند و درب شهر را برایشان گشادند و روایت کرده ام که اهل روم از
گشادن درب شهر ممانعت مینمودند تا اینکه حضرت عمر رضی الله عنه از بچشم سر مشاهده نمودند
و اتصافاتی را که در کتب خوانده بودند از جمیع اعمال در یافتند حضرت عمر رض فرمودند که شتری
در نزدم حاضر کنید و آنحضرت برین اشتر سوار گشته و برقع که چهار ده پیوند داشت ملیس
و غیر آن چیز دیگری نپوشیده بودند و بر سر خود قطعه شعین قلکوالی مجده و به این لمسه بطرف القدیری
روان گشتند و غیر از ابا عبیده که مقدم شان میرفت دیگر همرایشان نبود و بقرب دیوار
شهر ایستادند ناگهان عقب دیوار اهالی شهر به بینند بعد از دیدن آقا شهر با واز بلند فریا
فریاد زدند که بخدا وند قسم این همزو پست که صفاتش را بکتب میغ مطالعه نمودیم و این آن
شخصیست که فتح بلاد لا محاله بدست اوست بعد سردارشان فریاد زد و آباد شما راست که
بجانها و نزول کنید و همرایش عقد امان و توثیت نمائید بنابران اهالی بیت القدس
فرود آمده از وی عهد و میثاق و عقد ذمه و جزیه را مسئلت نمودند حضرت عمر رضی الله عنه
جر را بجا آوردن سجده شکر سر خود را بر روی پالان شتر نهادند و بعد از ان به نزد اهل قهر
نزول نموده گفتند هر یک از شما از شهرهای یکدیگر میباشد بشهر خود بروید و همان روز که بارک
عهد و میثاق مسئلت نمودید همزای شما با دای جزیه مصالحه نمودم بعد ازین حضرت
فاروق رض معه بکر خود رفته مردم بیت المقدس ابواب شهر خود را به بستند و چون فردا
شد با مسلمین داخل شهر گردید مذخره را کشف نموده بالای ان ساختن مسجد را امر
نموده بعد از ده شبانه روز بطرف مدینه منوره متوجه گشتند علقمه بن حکیم را
به نصف فلسطین والی ساخته ورمله را مقر او معین نمودند و علقمه بن محز را بنصف
دیگر فلسطین والی به بیت المقدس مسکن دادند و عمر و را همرای شر حبیل بلقہ ضمیمه
نمودند عمرو و شر حبیل حضرت عمر رضی الله عنه را در جابیه ملاقات نموده و رجال سواره
فتوحات اسلامی
( ۵۸ )
بیان اخبار حمص
زانوهای شان ابوسیده به بغل گرفته بودند بعد از ان حضرت عمر رضی اللہ عنہ بطرف
بیت المقدس باز گشتند در اثنای راه قدر التنگی مشاهده نموده پیاده گشتند و مسلمانان
اسپ غیر عربی بدراً آورده انحضرت سوار شده دیدند که اسپ گردن بلندی و شوخی
میکند بنا بر ان از ان اسپ نیز نزول فرموده برویش سیلی زدند که این شوخی
که بر ایت تعلیم نموده بعد از ان بان قسم اسپ سوار نگشتند ازین وقت ارطبون
بمصر بود تا جنگت بر مسلمانان به انجام رفته اور ابمقتول نمودند درین سنه و سال
ما بعدش فتوحات کثیری بملک عراق مسلمانان کردند که بعد بیان میشود.
بیان اخبار حمص وقتیکه هر قل مسلمانان انجا را
قصد نموده بود
در سنه ۱۷ اهل و بوم مسلمانانی که در شهر حمص بودند قصد کردند و تحریک اهالی
روم از طرف اہل جزیره بود که آنها بر آلک روم مکتوبی فرستادند لشکری
بر مسلمانان شام تخریص نمودند و به او از طرف خود وعده معاونت دادند
ملک روم قول شان را پذیرفته تهیه عسکر نمود چون مسلمانان از عزم اہل
روم خبر گردیدند فساد شهر روم را بسکر گاه خود نمودند در ینوقت خالد دهم از
قنسرین بمسلمانان حمص ملحق گردیدند ابو عبیده بهمراه مسلمانان مشورت نمود که
آیا فی الحال محار به نمائیم یا اینکه تا رسیدن امداد متحصن گردیم خالد بمحار به نمودن
فوری را داد و باقی مسلمین محصور شدن تا رسیدن مددا بو عبیده رای
مسلمانان اطاعت نموده بجانب حضرت عمر مکتوبی فرستادند حضرت عمر رضی اللہ عنہ
تمام امرآ جنود که در عراق بودند مکتوب فرستاد تا که جیشی بامد ا د ا بو عبیده ارسال
نمایند عمر رضی اللہ عنہ در هر شهری مقدار مناسبی اسپہا تهیه نموده بود که در حین وقوع
ناگہانی مردمان بالا آنها سوار شده بمدافعه دشمن و مخابره مسلمانان اعمال ورزند
از انجمله چهار ہزار اسپ در کوفه بود که سر بر مست آنها سلمان بن ربیعہ باہلی بود
و نیز در باقی بلاد مسلمین بمقدار مروم آن اسپان مهیا بود مکتوبی بر آ سعد بن تمام
حضرت عمر رضی اللہ عنہ فرستاد که مردم خوانده در تحت قیادت قعقاع بن عمر و بمد ابو عبیده
بفرست و برا که رومیان او را احاطه نموده اند و سہیل بن عدی را با عسکری بشهر
رقه ارسال نمازیرا که مردم جزیره رومیان را بدین امر تحریک کرده اند و عبد الله
بن عتبان را بجانب نصیبین روانه نما حران و رها را قصد کنند ولید بن عقبه را
بمحاربه اهالی جزیره بدیعہ و تنوخ سہیل کن عیاض بن غنم بر امرآ جزیره و اتی باشد
شهر مشهور است
فوق وقت از بلاد جزیره در پیر
همان مه منزل ۴۰م
نصیبین
نویسیست به جزیره واقع بطریق
یمن موصول نام ہو
حُران
داد لیست به جزیره
ورها
قبلا بیان شد ۱۲
فتوحات اسلام
(۵۹)
بیان اخبار حمص
قعقاع ہمراہ چهار ہزار مجاهدین در همان روز وصول مکتوب بطرف حمص حرکت نمود عیاض
با سایر امرا بمواضع ماموریه خود شتافتند حضرت عمر رضی اللہ عنہ هم برآمداد
ابو عبیده از مدینه شریفه بطرف حمص خارج گردیدند اہالی جزیره یعنی معاونین
رومیان از عزم مسلمانان خبر شده از اهل روم فرقت جستند و ابو عبیده
رومیان را منهزم ساختند و بعد از گذشتن سه روز از واقعه قعقاع ہمرا ہے
مجاهدین خود بحمص رسید ابو عبیده خبر فتح را ہمراہ تعمیم امداد برای حضرت عمر رضی اللہ
ارسال نمود حضرت عمر رضی اللہ عنہ بعد از قرأت مکتوب برای ابو عبیدہ نوشت کہ اہل
امداد خود را بغنائم شرکت دهید زیرا که انہزام رومیان بر اثر شنیدن رسیدن
ایشان بود و نیز خداوند ہر گونه ما را جزای خیر دہد کہ کفایت حوزه خود را نموده اہل حمص را
نیز مدد نموده رساندند حضرت عمر رضی اللہ عنہ درین سفر تا جابیه رسیده بودند لیکن بتبلغ
خبر کیت رومیان مکتوبی با بوعبیده فرستاده بمدینه شریفه مراجعت فرمودند خالد بر
ہمراہ تبعه خود با امیر المومنین مصاحب دید چونکہ سہیل بن عدی برقعہ رفتہ ولید بن عقبه
بجانب عرب که بجزیره بودند حرکت نمود رقعہ را از ہر قل گرفته ہمراہ سهیل بن عدی
بطرف ایاد بن نزار که باغی شده به ارض روم رفته بودند حرکت کردند حضرت عمر رضی اللہ عنہ
مکتوبی در ضمیمون به هر قل ارسال داشتند کہ قبیلہ از قبائل عرب دارا ترک نموده
بدبار تو آمدند قسم بخداوند که ایشان را از ملک خود خارج ننمائی یا مایان طوایف نصاری را
از ملک خود بجانب تو اخراج میکنیم چون مکتوب به هر قل سید آنقبیله را از ملک خود
خارج نمود و چهار هزار کس قریب بشام و جزیره متفرق شدند
بیان فتح جزیرہ وار مینیہ
جزیره بلا دیست که دیار بکر و مصر و ربیعه بین دجله و فرات را شامل است ( امام
جزری شبہ جزیرہ نسبت دارد ارمنیه شهر ریست که از اہل روم بود و قتیلہ سعد
بجزیرہ عسکر فرستاد اہالی آنجا از امداد اہل روم دست کشیدند زمانیکہ اعزام
جیشی از کوفہ را بجانب خود درک نمودند شہر خود رفتہ سہیل بن عدی بایشان
رسید محاصره شان نمود تا اینکه طالب صلح گردیدند عبداللہ بن عتبان بموصل
و نصیبین رسید اہالی آنجا ہم مانند رقه مصالحہ نمودند ولید بن عقبه نیز به نزد
اعراب جزیره نزول نمود غیر از ایاد این نزار مسلم و کفار ہمرا ہی ولید اقامت
ورزیدند زیرا کہ آنہا بہ ارض روم داخل گردیده بودند ولید این واقعہ را
بحضرت فاروق رضی اللہ عنہ خبر داد و آنحضرت مثل سابق به ہر قل مکتوب فرستادند
فتوحات اسلامی (۴۰) بیان فتح جزیره
بعد از انکه رقا و نصیبین را تصرف کردند عیاض و سهیل و عبد الله بن عتبان ولید همرا ه
گشته بطرف حران رفتند اهالی انجا بدون جزیه سپردن برا اجابت نمودند ولید قبو ل فرمو
بعد ازان عیاض و سهیل و عبد الله هم به نزد اهل رها فرود آمدند مردم انجا نیز بدادن جزیه
آماده شدند مجاهدین انچه که قبلاً از اهل جریره گرفته بودند بعقد ذمه شان اجرا
نمودند ملک جزیره از نام شهر تا اسان تر فتح گردید سهیل و عبد الله بکوفه مرجعت
کردند چون حضرت عمر رضی الله عنه از جابیه بمدینه شریفه عودت کرد خالد را همرای
خود بردند لہذا ابو عبیده مکتوب بحضرت فاروق فرستاد که عیاض بن غنم را بمن
ضمیمه فرمائید حبیب بن مسلمه را به امور محاربات اهل عجم که در جزیره بودند عامل
و ولید بن عقبه به امور عرب انجا مقرر گردانید اما ولید از قبول جزیه بنی تغلب
ابا ورزیده گفت که از شما بجز اسلام آوردن چیزی نمیخواهم حضرت عمر رضی الله عنه
نیز مکتوبی فرستاده بود که از جزیره غیر از اسلام آوردن چیزی قبول نشود و عرب
جزیره را بنی تغلب را بگذارید که نه ولید را نصرت میدهند و نه احدی از دخول
دین اسلام منع نمایند چون در قبیله بنی تغلب امتناع و سرکشی بود لہذا ولید ایشانرا
قصد نموده بود حضرت عمر رضی الله عنه خوف نمودند که مبادا همرای شان قهراً اعمال
ورزد بناءً ان او را معزول فرات بن حیان، هند بن عمر حلمی ابراً تھا مقرر فرمود
روایت صحیح که اکثر مورخین به آنند فتح جزیره از جمله فتوح شام شمرده میشود در سنها
هجرت وقوع یافته و بعضی گفته اند که از جمله فتوح عراق و در سنه ۱۹ از هجرت واقع شد
سابقا مذکور شد که حضرت عمر رضی الله عنه خالد را از جابیه همراه خود آورده و از امارت
لشکر ا اور امعزول نمودند زیرا که در اموال از و تبذیر و اسرف مشاهده نموده بودند
از انحمله بکرابنه اشعث ابن قیس ده هزار بخشیده بستی دیگر عطایای مبذول میداشت
خالد چون بمدینه شریفه رسید در مجمع عام بحضرت عمر رضی الله عنه گفت شما در حقم رفتار
نیک نه نمودید عمر رضی الله عنه گفتند این اموال بسیار تو از کجاست خالد جوابداد که حصه
من از غنایم است انچه که از شصت هزار اضافه شد از شما باشد بعد ازان حضرت
عمر رضی الله عنه اموالش را قیمت نمودند بالغ بر هشتاد هزار گردید بیست ہزار آنرا تحویل
بیت المال نموده فرمود ند ای خالد بخدا وند قسم که تو در نزدم بزرگ و دوست میداشتی
و بجميع بلاد مکتوب فرستاده با علام فرمودند که من خالد را از غضب و خشم و یا نعوذ بالله
از ظهور خیانتی از امارت عزل نه نمودم بلکه مردمان در تعظیم نموده مفتونش گردند بودی
خوف نمودم که توکل و اعتماد خود را به او نمایند لہذا خواستم که مردم بدانند که صانع
مور
فتوحات اسلام
( ۶۱ )
بیان فتح جزیره
امور خیر و شرایعه تعبا میباشند حضرت عمر رضی الله عنه عوض آن بیست هزار که از و ضبط نموده
بودند دیگر اموال برایش عنایت فرمودند خالد پسر خالوی حضرت عمر رضی الله عنه بود زیرا
که والدۀ حضرت عمر حنتمه بنت ہاشم ابن مغیره و خالد ابن ولید ابن مغیره بوده گویند همان
کلاهی که خالد در حین محاربه بسر میگذاشت مویها مبارک حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم
موضوع بود و بذریعه آن مویها متبرکه طلب نصرت مینمود و به برکت آنحضرت در هر
مقاتله مظفر و منصور میگردید خالد فرموده من بجرار سول الله صلی الله علیه وسلم در مکه معظمه
که عمره بجا می اورد بودم بعد از ادا عمره آنحضرت سر مبارک خود را تراشیدند و مردم برای
بدست آوردن مویها شان سبقت می جستند منهم بجانب مو ناصیه آنحضرت پیش
دستی کرده قدری بدست آورده کلاهی بسر خود ساخته آن مویها را در مقدم آن
موضوع ساختم بهیچ واقعه مواجهه نمی کردم که آن مفتوح نمی گشت و از برکت آن
مویها متبرکه منصور می شدم حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم او را شمشیری از شمشیرهای
الله تعالی بر غزوه موته خوانده بودند وقتیکه غزوه موته شروع شده بود رسول الله
صلی الله علیه وسلم در مدینه منوره اصحاب را از قضایا موته مانند شهید شدن زید بن
حارثه و جعفر ابن ابطالب عبد الله ابن ابی وجهه رضی الله تعالی عنهم اخبار مینمودند در ان
حین گفتند بیرق را شمشیری از شمشیرهای الله تعالی گرفت آن شمشیر خالد ابن ولید بود
و خداوند آن غزوه را بدست او فتح نمود مناقبش بسیار است که ترجمه فضایل آن
وسیع میباشد در سنه در زمان خلافت حضرت عمر رضی الله عنه بولایت حمص وفات نمود
و بعضی گفته اند بمدینه مشرفه رحلت نموده و وقتیکه حضرت خالد مرگ امشاهده نمود بود
فرمود به تحقیق که صد هجوم لشکر دشمن یا مثال نزا حاضر گردیدم و در بدن من موضع یکوجی
از جراحات خالی نیست دایما قرمانند که دلها در بالا فرش جان دادم خوب نباید چشمهای
بیدلان را هیچ عملی از اعمال نزد من از کلمه طیبه لا اله الا الله امیدوار تر نیست
و این کلمه طیبه را سجود پسر گرفتم در سنه بملک شام طاعون واقعشد که بطاعون عمواس
مسمی یافته بیست پنجہزار نفر هلاک شدند ابو عبیده نیز درین طاعون وفات نمود معاذ بن جبل
عوضش خلیفه شد او هم بمرض طاعون رحلت نمود حضرت عمر رضی الله عنه عمر و بن العاص را
بعوض شان مقرر گردانید یزید ابن ابی سفیان نیز به طاعون وفات کرد معاویه بولات
دمشق و خراج آن مقرر شد و شراحبیل بن حسنه بگر فتن خراج د امور کر اردن موظف
گردید وقتیکه طاعون در میان مردم سریان و جریان یافت ابو عبیده در بین اهالی
خطبه خوانده میفرمود ای مردم این دور در حمت پرورده گار و و عده نبی شماست پیشتر
حاشیه
خرید بیست از ۶ تافتا در موزه
نام حکیم اسعد الله
فتوحات اسلام
(۶۲)
بیان فتح جزیره
صالحین با قبل شایان میگمار ابوعبیده از خداوند سوال کرده است که حصه در ازین طاعون
نصیب فرماید بعد از ان ابو عبیده را طاعون عارض گردیده بدار بقا شتافت معاذ
بن جبل چون خلیفه گردید مانند ابو عبیده در بین مردم خطبه میخواند و بهمان قسم روم را
انقباء مینمود و میگفت معاذ از خداوند مسئلت میکند که با ولاد معاذ نصیب فرما بد
عبدالرحمن پسرش مبتلای طاعون گشته داعی مرگ را اجابت نمود معاذ نیز در حق خود طلب
نمود و در کف دستش طاعون عارض گردیده کف دست خود را بوسیده میگفت ما احب
انی بما فیک شیئاً من الدنیا یعنی دست نمیدارم بمقابل تو چیزی را از دنیا پیر
از ان بموضع بشارت شتابید وفات کرد چون عمر و ابن العاص خلیفه گردید همرا
مردم بطرف جبال شام رفتند و خداوند طاعون را از بین شان بر داشت درین
طاعون مردمان کثیری تلف گردید که کسی مانند آنرا ندیده بود و مدت درازی مکث
نمود لاجرم دشمنان بر ایشان طامع گردیدند عمر ابن الخطاب رضی الله عنه در حین ظهور
طاعون با جمعی از مهاجرین و انصار بقصد شام از مدینه شریفه خارج گردید چون به
شرح که موضعیست قریتب شام ما بین مغیثه و تبوک رسیدند با ابو عبیده و امرای
لشکر ملاقی گردیدند امرا جنود از شدت مرض طاعون در شام ایشانرا مطلع گردانیدند با وی
از مهاجرین و انصار بسیار بودند حضرت عمر رضی الله عنه ہمراہ اصحاب خود مشوره نمودند بعضی
گفتند ما بمحض بر آنزا برآمدیم از جهتہ طاعون عودت نمی نمائیم و برخی میگفتند که بلا و فناء است
ما رفتن را مصلحت نمیدانیم حضرت عمر رضی الله عنه فرمودند شما توقف نمائید مہاجرین فتح را
از قریش طلب کردند و از ایشان استشاره نمودند آنها برای حضرت عمر رضی الله عنه را
متابعت نمودند بنا بران حضرت عمر رضی الله عنه فرمودند در حین صبح معاودت مینایم و میتوم
ابو عبیده فرمود آیا از قدرتی پرودگار فرار مینمائی حضرت عمر رضی الله عنه جواب داد که یا ابو عبیده
اگر این سخن را غیر از تو می شنیدم از اور انتقام میگرفتم بلی من ازین قدر الله بمقر فرار کرده
به آن قدر خداوندی میروم مثلا اگر تو چند شتر داشته به وادی فرود آئی که یکطرفش سرسبز
وطرف دیگرش بی آب و علف باشد و تو با ن طرف سرسبز بروی قدری خداوند نیست
یا بالعکس عمل نمائی آنهم قدری الله تعالی نیست عبد الرحمن بن عوف در یموقت غایب بود
وقتیکه حاضر شد گفت در نیبات رسول الله صلی الله علیه وسلم این حدیث اشنیدم -- اذا
سمعتم بهذا الوباء ببلدة فلا تقدموا عليه واذا وقع ببلد وانتم
فیه فلا تخرجوا فرارا منه یعنی اگر شنیدید که در شهری و بائی دفعشد شما بآن
شهر نروید و اگر در شهری که شما در آنجا بودید عارض گردید از آنجا فرار مکنید این حدیث
حاشیه
اول غاز و اخرش با شین
معجمه شتر
فریهیست در راه مکه معظمه
بعد از غدیب
مثبوت
بمیم مضموم وسین وباء
القوی وشام وادبی اقوی
موضعیست که تو میوجات
بسیار که در نزد بعت است
عمر رضی الله عنه بدین موضع توقف
نمود و عکسی شرح گردید بعد
ازان بروز و مع فتح کرد
بین مدینه منوره و شام دویم
اجلاس سید بیامیم محمه ام
فتوحات اسلامی
( ۶۳ )
فتح مصر اسکندریه
مطلب ملک ار مینیه
در سال هشتم هجری ملک ارمینیه از ید رومیها
محکمت ما به بود بکلی در تصرف اسلام درامد
اطاعت نکردند انحصار بغلام غطفان محمد
عدود ازار عارضه فالیه استیلا
وار بطرف شرق بغداد ممر دارد باید
احصار سنه نهم ہجری مجری قریه
وجود انکه در جنوب ان بحیره وره
که در انجا جنگه پوشیده میشد و ان
منوا میدو
اسکندریه
عبارت از شهرب بزرگیست که در
روی ابها خورد و در نام قاهر شدده
اسکندر پادشاه روم بنا کنند مطیع
گردانید مصر شهر مر اوضاعند از
بوم هند ؟
شریف موافق رای حضرت عمر رضی الله عنه شده بنابران بمدینه منوره منصرف گردیدند
در ین طاعون عده کثیری از مسلمانان وفات نمودند که حارث بن هشام سهیل
بن عمر رضی الله عنها از انجمله بودند بعد از رفع طاعون امرا مسلمین مکتوبی برا حضرت عمر
رضی الله عنه فرستادند که اکثریه از مسلمانان وفات کرده اند و اموالشان در نزد ما میماند
لهذا حضرت عمر رضی الله عنه حضرت علی کرم الله وجهه را بمدینه شریفه خلیفه مقرر نموده بطرف
شام متوجه گشتند و چون بشام رسیدند آن اموال را بمستحقین شان تقسیم نموده سرحدات شام را
مسدود و محکم ساخته تمام ولایت را سیر کرده در ماه ذی القعده بمدینه شریفه مراجعت نمودند در وقت
در شام جمعی از مسلمانان گرد آمده وقت نماز شد از حضرت عمر رضی الله عنه در خواست نمودند که بلال
مؤذن حضرت رسول مقبول صلی الله علیه وسلم اذان گوید حضرت عمر رضی الله عنه بلال را فرمود که اذان
بگوی همینکه بلال صدا بلند کرد اصحاب بیاد ی از عصر مسرت حصر و زمان سعادت اوان حیات
آنحضرت آورده اینقدر بگریستند که در پیشتر نگذشت و خود حضرت عمر رضی الله عنه مافوق همه
گریه نمود و آن مسلمانانیکه در زمان حیات آنحضرت ندیده بودند از سوز گریه اصحاب نیز
گریان شدند
فتح مصر و اسکندریه
ابتدای فتخ و مسئله شروع و به بسندنه اختتام پذیرفته و بعضی گفته اند که فتح مصر
در سنه ۱۶ وقوع یافته چرا که در قحطی ماده که در سنه ۱۸ واقع گشته بود عمرو بن العاص
اطعمه را از راه بحر قلزم از مصر بمدینه شریفه می آوردند جلال الدین سیوطی در کتاب
حسن المحاضره خود اخبار مصر و قاهره را بدین قسم بیان نموده در سنه ۱۸ هجری حضرت
عمر رضی الله عنه بجابیه رفته در انجا عمرو بن العاص ملکوت بهر بنهان صحبت نموده گفت ـ یا
امیرالمؤمنین مرا اجازه دهید تا که بجانب مصر بروم و از فتح مصر اعوان زیادی بر مسلمانان
تهیه گشته استفاده ها کثیری میشود حضرت عمر رضی الله عنه را در ینباب خیلی تحریض نموده
میگفت که از تمام ممالک اموال در مصر زیاده تر و مردم آن در قتال از جمیع ملل عاجز تراند
لیکن حضرت عمر رضی الله عنه از محاربه مسلمانان با اهل مصر خوف نموده این امر را بد میدانستند
لیکن عمرو اخبار مصر را بیان نموده این کار را معظم شمرده فتح آنرا خیلی سهل محسوب میدام
تا اینکه حضرت عمر رضی الله عنه را به این امر مایل ساخته و رفتن خود را بجانب مصر اجازه
گرفت ـ دلیل پیشقدمی و امیدواری عمرو بفتح مصر قصه است که در زمان جاهلیت
بر او وقوع یافته بود و این قصه را جلال الدین سیوطی در کتاب خود بیان نموده اگرچه
از تذکار آن سخن بطول می انجامد لیکن جهة تکمیل و تفهیم مطلب ذکر میکنیم. سیوطی
فتوحات اسکندر (۶۴) فتح مصر و اسکندریه
میگوید که ابن عبد الحکم از خالد ابن یزید چنین روایت نموده که عمرو ابن العاص همرای
چند نفر از رفقا به عزم تجارت به بیت المقدس رفت روزی بر فراز کوهی باشتران خود
و رفقایش میجرانید به طریق نوبت که ناگاه شاس رئیس ترسایان که اهل اسکندریه
و بر آنها در بیت المقدس آمده بود در بعضی کوها سیاحت میکرد بحالت عطش که رمق
از حیاتش باقی نمانده بود به عمرو مقابل شده گفت به جرعه آبی حیاتم را خریداری نما
عمرو مشک خود را کشوده شاس را سیرآب نموده شاس پس از آشامیدن آب بخواب
خوابید در پهلویش سوراخی بود عمرو ناگاه دید که ماری کلانی از ان سوراخ بر آمد
عمرو تیری بجانش انداخته او را مقتول ساخت شاس وقتیکه سر از خواب برداشته
به اطراف خود نظر انداخت چشمش بمبار افتاد گفت این چیست - عمرو گفت
وقتیکه تو خواب بودی این مار از ان حفره خارج شده من او را به تیر زده کشتم
شاس سر و روی عمرو را بوسیده زده گفت تو امروز دو مرتبه باعث نجاتم از مرگ گردیدی
اول آب مهربانیت را بر آتش عطشم ریختی وثانی از گزیدن ماری نجا تم بخشیدی ابا درین
ملک بر انچه آمده؟ عمرو گفت بر آنتجارت که افاده نمایم شاس سؤال نمود که آیا چه
مبلغی امیدوار نفع میباشی عمرو جواب داد که قیمت شتری زیر اک دو شتر دارم میخواهم
که یکی دیگری هم داشته باشم شاس گفت آیا میدانی که دیت یکمرد مقدر است عمرو
شما عمرو گفت دیت یکرد ماصد شتر است شاس گفت انا مالک شتر نیستم بلکه داراس
دنانیر میباشیم عمرو گفت که دیت یکرد هزار دینار یعنی طلا میباشد شاس گفت من
مرد غریب و مسافر میباشم آمده ام که در کنیسه بیت المقدس نماز کنم و من اراده خود را
بجا آوردم اگر تو با من بشهرم بروی؟ بیت دو مرد را برهت می پردازم عمرو فرمود که نا
شهر تو کجاست شاس گفت شهری که در ان سکنی دارم اسکندریه میگویند عمرو گفت
هرگز من آن شهر را نمیدانم و داخل نگردیده ام شاس از برای وی گشته تا میکند انیمه
مشاهده نمائی آنوقت میدانی که نظیرش در عالم نیست عمرو فرمود که آیا بوعده خود وفا
میکنی شاس گفت همراه تو بالله عهد و میثاق مینمایم و بر ذمه خود ادای آن را
لازم دارم و ترا پس برفقایت ملحق میسازم عمرو گفت مدت مسافرت بقدر طویل
خواهد داشت شاس گفت یکماه ده روز رفتن و ده روز ماندن و ده روز دیگر اینان
و محافظت تو در عهده من میباشد که در حین رفتن موظب باشم و وقت برگشتن شخصی را
با تو همراه نمایم عمرو فرمود که مهلت ده مرا که با اصحاب خود مشوره نمایم شاس اور امهلت
داد عمرو نزد رفقای خود آمده تمام کیفیت را بیان نموده گفت که یکنفر از شمایان با من باشید
فتوحات اسلام (۶۵) فتح مصر و اسکندریه
و شما تا آمدن من از اینجا خارج نشوید شرط میکنم که نصف آنچه من او برای شما بدهم مقنسمرا
قبول نموده یکنفر را او همراه گشت عمرو با رفیق خود و شماس بطرف مصر رفتند تا اینکه با سکندریه
رسیدند عمرو از مشاهدهٔ عمارات و اموال و نفوس اسکندریه بحیرت افتاده فرمود
که من هرگز ملک معموری و کثیر الاموال بمثل مصر ندیدم. شماس عمرو را تعظیم و تکریم زیاد
نموده بلباس بطرج ملبس گردانید روزیکه عمرو داخل اسکندریه گردید آنروز عید بود
که دران روز اهالی آنجا مجتمع گشته کره (گوی) مربعی را از طلا ملوک شان باین یکدیگر
می زدند و به آستین ها خود میگرفتند از حکماء و قدماشان که واضع آن کره بودند بایشان
خبر رسیده بود که هرگاه این کره به آستین شخصی رسد لا محاله او پادشاه خواهد شد و می میرد
تاکه بر سر یر سلطنت مصریان جلوس نماید عمرو همراه شماس به آن مجلس رفته نشستند
که ناگاه مردی آن کره را انداخت و او به آستین عمرو واقع گشت مردم آن مجلس گفتند
هرگز این کره دروغ نگفته مگر این بار آیا ممکن است که این مرد اعرابی برما پادشاه گردد
هیچگاه ممکن نیست و خیلی تعجب میکردند. در نیوقت شماس باهل اسکندریه گفت که این
مرد در مرتبه مرا از مرگ نجات داده و مبلغی دو هزار دنیار از او برذمه من میباشد درین
خود وجه آنرا جمع آوری کنید اهالی اسکندریه آنمبلغ را جمع نموده به عمرو داد یکرده
عمرو مراجعت نمود شماس کمال تعظیم و تکریم نموده و توشه راه شان را تهیه نموده شخصی را
همراه شان ملازم مقرر نمود. بعد ازان عمرو که همراي رفیق و رسول شماس آمدند تا اینکه بخبالطه
نزد رفقا خود رسیدند بنا بران عمرو مدخل و مخرج آن بلد را مشاهده کرده معرفت پیدا نمود
و بنابوعده خود نصف آن طلاها را برآر فقا خود داد و خودش فرمود اولین مالی را که کسب
نمودم همین بود. لہذا وقتیکه بدین اسلام مشرف گردید اکثر یه از بلاد شام را مفتوح نمود
امیدوار بود عمرو بن العاص که آن کره که به آستین او داخل شد اثر خود را بخشیده مالک مصر
گردد و نیز مضمون این حدیث برامیدواریش می افزود. لتفتح علیکم بعد
مصرا فاستوا صوابقبطها خيرا فان لكم منهم صهرا وذمة یعنی
بعد از من مفتوح میگردد مصر بر شما پس و معامله نمائید بقبطیان به افعال نیکو چرا که مابین
قبطیان و شما خسر دامادی و ذمت است. لهذا عمرو حضرت عمر رضی الله عنه بجانب مصر
ترغیب نمود تا که از آنحضرت اگر دایده اجازه حاصل نمود و بیرق همراه چهار هزار و بعضی
بعضی سه هزار و پنصد نفر از قبیله عک انعقاد نموده بطرف مصر روان شدند عمرو فرمودکه
می دیدمن از خداوند برا شما طلب خیر میکنم عنقریب مکتوب من بشما میرسد اگر پیش از سیدن
بمصررسید که بیار شمشیر شهارا امر نمودم برگردید والا در زمین مصر بوعد از خداوند
[شاسجوزه?]
فتوحات اسلامی ( ۶۶ ) فتح مصر و اسکندریه
یاری خواسته در اجرا مقصد خود بکوشید عمرو بعد از شنیدن هدایات در عین شب هشتنتم ذیقعده ی
از خروج شان خبر شد در نوقت حضرت عمر رضی الله عنه در باب عزیمت مسلمانان استخاره کرده
و از توجه شان بمصر خوف نمودند فوراً مکتوبی بمرآ انصراف شان ارسال فرمودند و آن
مکتوب در صینی بمرآشان رسید که عمرو بمرآ اصحاب خود به نزع بودند عمرو از ترس اینکه
مبادا در این مکتوب امر انصراف باشد و من بمرآ حضرت عمر رضی الله عنه عهد نموده بودم
که پیش از دخول بخاک مصر بر اثر امر شان بر گردم بنا بر آن مکتوب را نگشوده آمدند تا اینکه
بقریه بین رفح و عریش رسیده از اهالی آنجا مطلع گشتند که این قریه متعلق بمصر است
بعد ازان مکتوب حضرت عمر رضی الله عنه از رسول گرفته قرائت نموده بمرآمسلمانان گفت
که آیا میدانید که من بمرآ حضرت عمر رضی الله عنه عهد نموده بودم که هرگاه بخاک مصر داخل شدم
و مکتوب شان رسیده به انصراف مرا امر نماید برنگردم مسلمانان گفتند بلی و بانه پرسید
که این قریه متعلق بمصر نیست گفتند چرا هست بنابران عنان عزیمت را بطرف مصر
معطوف داشتند چون خبر قدوم عمرو به مقوقس سید قصد فسطاط نموده تسخیر شکر را
بر مقاتله عمرو مینمود عمرو بعزم مقاتله شبوی عسکر نمود در میان مدتی یکماه مقاتله کردند بعد
حقتعالی فتح را روزی گردانید اولین محاربه که مسلمانان بمصر نمودند بموضع شرفی
بمرآ اهل روم بود که خداوند مجاهدین اسلام را نصرت داد و میان شکست خوردند
در اسکندریه پاین قبطیان اسقفی بود که اورا لغو میاس میگفتند او لهند استماع رسیدن
عمرو برای قبطیان مکتوب فرستاده اعلام نمود که برآی رومیان دولت و قدرتی نیست
و پادشاهی شان قطع گردید بمرآ عمرو طلاقات نمائید چنانچه قبطیان عرفا بمرآ مسلمانان
معاون شدند عمرو بطرف توقهر متوجه گشته اهالی بین راه را با اندک امری مدافعه
نمودند تا که به تواصیر نزول نمودند در آنجا قبطیان یکدیگر میگفتند آیا تعجب نمیکنید به
این عده قلیل عرب که بجماعات کثیره حمله می برند مردی از مابین آنها گفت که این
قوم عرب حیکان طایفه رومی آورند مگر اینکه غالب گردند و تا آخرشان را قتل نمایند دیگر دومیان
با اهالی مصر مدافعه خفیفی مینمودند تا اینکه به بلیس رسیدند و در آنجا مدت یکماه با اهل
مصر مقاتله نمودند بالآخر خداوند فتح را برآشان عنایت فرمود ازان موضع عمرو تا اندرحمام
محاربه خفیفی نموده سیرکنان رفتند تا که به ام دنین رسیدند و بمرآ اهالی آنجا مقاتله شدید
نمودند لیکن فتح آن بطول انجامید بنابر آن مکتوبی بمدینه شریفه فرستاده از حضرت عمر رضی الله
استمداد نمود حضرت عمر رضی الله عنه بفرستادن چهار هزار نفر امداد امداد نمو در نوقت عدۀ
مسلمانان به هشت هزار رسیده متحدار فته نزد حصار اهل مصر نزول فرمودند و مردم مصر را
مسالح منزلیت
در راه مصر بعد از داروه پیش
تا قبطیان از بیراه آمد صبح
در منزل است بحجه است
مقطوقس شهریست با ول
مصر در انجا فرود آمدند .!
فسطاط خیمه که قلوق
در جربنا نمود
شرفی شهریست در
از اقایم سلم
قواصری شهریست
زیر قسطاط از مصر
بليس شهریست در اقایم
یمین کف در قسطاط مصر دومید
واقع است
ام دنین موضعیست
بمصر ۱۲ مجمع البلدان
فتوحات اسلامی
(۶۷)
فتح مصر و اسکندریه
بقصد که مسمی بباب الیون چینا بود مدتی محاصره نمودند هیچ در شام مقاتله شدیدی میکردند فتح انجام بطول انجامید، بمدینه شریفه مکتوب فرستاده طلب امداد نمود حضرت عمر رض
چهار هزار دیگر که بر هر هزاری یکی از شجعان واکابر مسلمانان امیر بود ارسال نموده به عمرو رض
مکتوبی نوشتند که چهار هزار که بعضی از ایشان مقابل با هزار مردست بدرقه تو فرستادم
که از انمله زبیر بن عوام و مقداد بن اسود و عباده بن صامت و مسلمه بن مخلد رضوان الله عنهم
میباشند و بدانکه همرای تو دوازده هزار نفر میباشد و اینمقدار لشکر از جهت قلت مغلوب نمگردد
محاصره اهل روم بدین جهت طولانی گردید که اطراف حصار خود را خندق کنده و در ان در وازها
نصب نموده به میخها آهنین محکم ساخته بودند چونکه این چهار هزار مرد شجاع و مداد د هنده
رسید بجانب قصر آمده منجنیقی نهادند در ان قصر مردی از اهل روم موسوم به اعرج حاکمی
شهر و زبر دست اما سخت ملک مقوقس بود عمرو رض مانند رسولی نزد صاحب انحصار
رفته مکالمه نموده و مناظر اینجا را معلومات گرفته گفت میروم که با اصحاب خود مشورت
نمایم صاحب قلعه در وازه بان خود را گفته بود در حینیکه امیر عرب میخواست از درب حصار
بیرون رود سنگ بزرگی بر سر او بینداز تا که کشته شود لیکن عمرو رض در حین خارج شدن
با خود گفت بسلامت داخل شدیم مبادا بر ا قتل من مکری اندیشیده باشند لهذا بدین
مالک قلعه کشته گفت میخواهم چند نفر از اصحاب خود را بیاورم تا سخنان اشبونید
آن گبر با خود فکر نمود که اگر شتن یکنفر مثل جماعتی بهتر است در وازه بان را از انداختن
سنگ مقتول ساختن امیر لشکر عرب منع نمود عمرو رض به اینحلت خود را بسلامت از قلعه کشید چون
مدت محاصره اصحاب را امتداد یافت روزی زبیر رض گفت بهر صورت من امروز نفس خود را
بخدا وند بخشید و رفع این حصار میکوشم و شاید خداوند نفس مرا بپذیرد و بواسطه من این
قلعه را بکشاید همراه مسلمانان نردبانی را بوده بر یک پهلوی حصار که آنرا سوق الحمام میگویند
نهاد و با صحاب خود گفت زمانیکه آواز تکبیر مرا شنیدید شمایم بصدا بلند تکبیر گوئید بعد ازان
زبیر بر فراز قلعه برآمده شمشیر خود را بدست گرفت و با واز بلند تکبیر گفت احمق باوفای
او هم از خارج تکبیر گویان برنردبان برآمدند عمرو رض ایشانرا منع نمود که مبادا نردبان
از کثرت نفری بشکند چند نفر با زبیر متصل حصار گشتند و باقی مسلمانان بر اثر تکبیر زبیر
متوجه حصار شدند اهل حصار چون داخل شدن مسلمانان را فهمیدند رو بگریز نهادند
و زبیر همراه اصحا خود بطرف دروازه حصار دویدند در وازه را گشاده عموم لشکر
مسلمین داخل حصار شدند مقوقس از مشاهده اینحال از مسلمانان حرف نموده طلب
صالکشت بدینصورت که هر غطی و طلابدیشان بدهند عمرو رض قبول فرموده بمکاتب مروی
باب الیون چینا
لغتشده است که مراد خلا؟
فتوحات اسلامی (۶۸) فتح مصر و اسکندریه
و فتح بابالیون هفت ماه طول انجامید و بقول ابن عبد الحکم یکماه بود و گفته که جماعتی
از بزرگان و اشراف قبطی و امیرشان مقوقس که در باب الیون بودند چون استقامت
و حرص مسلمانان را در فتح حصار دیدند ترسیده از باب القصر القبلى خارج گردیدند و جمعیتی
از ایشان همراه امریطب به میکردند آن ها به جزیره ملحق شدند حکم نمودند تا که پل را قطع نمایند
امریطب عبور نکرده ماند بعد از مقوقس اعرج هم از ترس مسلمانان بکشتی که مربوطه آن حصار
بود سوار شده همرء اشراف قوم خود به ملک مقوقس ملحق شد در نیوقت مقوقس رسولان
خدمت عمرو ابن العاص فرستاد و آنها آمده بدین قسم بیانات نمودند که شما قومی
هستید که مدتی میباشد در بلاد ما داخل شده برقتال الحاح نمودید و توقف مطول میاورید
پادشاه روم برای قتال شما لشکری عظیمی مجهز نموده که همه دارای اسلحه و الات میباشند
و عده شما قلیل است از یکطرف دریای نیل سبر شار امد و د ساخته حقیقتا شما ها محبوسینید
و دست ما لہٰذا شما اشخاص صاحب راء خود را بجانب ما بفرستید که با ایشان مشوره
نموده شاید امری بر بین پیدا شود که منفعت جانین باشد و اگر چنین نکنند پشیمان
خواهید شد و لشکر روم شما غالی خواهند گشت چون رسولان مقوقس نزد امیر
مسلمانان آمده رسالت خود را گفتند عمر و ایشان او در وز محبوس ساختند تا که ذ طرف
انمدت حمیت و غیرت مسلمانان را دیده برای ملک و قوم خود خبر دهند مقوقس از نیامدن
رسولان خود پریشان گشته گفت رسولان ما را بندی نمودند یا اینکه گشتهند و این
در دین و آئین شان است عمرو بعد از دو روز آن رسولان را رها ساخته به مقوقس
چنین پیغام فرستاد که در هر صورت باید یکی ازین سه چیز را بپذیرید (۱) اسلام
آورده با ما برادران گردید (۲) اگر مسلمان نمی شوید جزیه بدهید تا که در نزد ما ذلیل
و اهل ذمت باشید و اگر یکی از ین و امر را قبول دار نمی شوید برای جنگ محیا باشید
و خداوند خیر الحاکمین است وقتی که رسولان برگشتند مقوقس از ایشان سوال نمود که همرا
در چه حال دیدید رسولان جواب دادند قومی را دیدیم که مرگ را دوست تر میداشتند
از حیات تواضع را بهتر میگفتند از سربلندی کسی از ایشان بدنیا رغبت نداشت
و غم دنیا را هم نمیخوردند در روی زمین می نشستند و بد و وزانو طعام میخوردند امیر شان
ممتاز نبود فقیر و غنی و ضیع و شریف در بین شان نمی شد و نیز مولی از غلام تفاوت نداشت
و در هر امری که امیرشان حاضر می شد مخالفت نمی نمودند و دستها و پای ها در دهنها خود را
می شستند نماز را به کمال خضوع ادا میساختند ملک مقوقس چون این بیانات رسانی
لفت سوگند به آن کسی که به او قسم میخورند که این قوم اگر بکوه هجوم بیاورند کوه را
فتوحات اسلامی
( ۶۹ )
فتح مصر و اسکندریه
زایل میکنند اکنون که عده شان نسبتا قلیل و راه شان را نیل مسدود ساخته نهایت
استقامت داشته مهیا قتال اند اگر امروز صلح را همراشان غنیمت ندانیم فردا که قدرت
یابند حال چه خواهد بود بنابر آن مقوقس رسولان را واپس فرستاد که با امیرالمسلمین بگویند
چند نفر نماینده بفرستد که یقین و تصفیه معامله امور صلحرا برقرار سازند عمرو ده نفر را که یکی
از آنها عباده بن صامت بود که درازی قد وی ده شبر و یکی از دلاوران مشهور و فصیح کلام بود
و عمرو امر نمود که با قوم دی تکلم نماید فرستاد و بدو گفت اگر غیر از یکی از سه شرط چیزی را که بگوئید
قبول ننماد بگو که امیرالمسلمین گفته که یکی ازین سه امر را باید قبول نمایید چون عبادة در نزد مقوقس
رفت او از سیاهیش ترسید گفت دور کنید این سیاه را دیگری بیاید و با من سخن گوید
رسولان گفتند این بهترین ماهاست از حیث علم و عقل و سردار مایان میباشد و هر چیزی
که او به پسندد اطاعت میکنیم و اگر نپسندد مخالفت مینمایم امیر ما این را از بین ما انتخاب
نموده بنابران مقوقس بعبادة گفت ای اسود پیش بیا و با من به نرمی سخن گوی زیرا که از
سیا تو بسیار میترسم عبادة گفت ای مقوقس انچه گفتی شنیدم دانسته باش که در بین ما
هزار نفر میباشند که از من سیاه تر و هولناکتر میباشند اگر آنها را ببینی چه خواهی کرد
اکنون من پیر شدم مع الهذا همرا با این از صد نفر دشمن باکی ندارم اگرچه همه بیک بار حمله آورند
و همین قسمند یاران من زیرا که مطلوب ما جهاد در راه خداوند و حصول رضای اوست
و غزا نمودن ما بادشمنان سراطلب دنیا نیست لیکن انچیزی را که خداوند ما حلال نموده
یعنی غنیمت باکی نیست اگر قطار با طلا داشته باشیم و با اینکه مالک پنجا شیم مطلبا لی دنیای عبار
از طعامی است که دفع گرسنگی مان را کند و لباسی است که ما را بپوشاند اگر قطار با طلا ما را
در دست افتد اوند انفاق مینمائیم زیرا که نعمت فراخی دنیا چیزی نیست هرچه هست در آخرت است
چنین فرموده است حقتعالی و پیغمبر ما که بجز دفع گرسنگی و ستر عورت و تحصیل نیاز نعمت
نکشیم و در راه رضای خداوند با دشمنانش جهاد نمائیم ملک مقوقس از استماع انصفات
که سرمایه ترقی و تعالی هرملت است بحیرت فتاده گفت ای حضار چنان بیانات دیگر هم شنیده
بودید من از سیاهی این مرد ترسیدم و حال انکه معنویات آن زیاده تر صلابت و هیبت
دارد خداوند این مرد را برا خرابی مملکت ما فرستاده عنقریب است که پادشاه شان
بر تمام روی زمین غالب گردد بعد از ان بعباده متوجه گشته گفت ای مرد آنچه که از
صفات خود در حمایت بیان نمودی شنیدم دانست سبب غالبیت شما در بیادوشی است
باعث مغلوبیت دشمنان شما اما امروز لشکری عظیمی مجهز و مکمل رومی بقصد شما راه نمود که قلت
شما با کثرت آنها در ترازوی خیال سنجیده نمیشود مدت یکاه است که شما در وطن ما
فتوحات اسلامی
(۷۰)
فتح مصر و اسکندریه
بسختی میگذرانید ما بخواری و مشقت شما و آسایش خودمان رقت مینمائیم چراکه شما باشخاص
ضعیف و دست تنگ میباشید بنابران ما شاید بطور مصالحه نمائیم که بهر فردی از شما دو طلا
و امیر شما را صد و خلیفه شما را هزار طلا میدهیم ان مبلغ را بگیرید و پیش از انکه گرفتار
لشکر بی پایان روم شوید بسوی مملکت بازگردید عباده فرمود ای مقوقس فریب مخوری
که ما از تمام اهل روم ذره خوف نداریم هر که کشته اگر جمیع رومیان جمع شوند
جمعیت ما را متفرق ساخته نمی توانند سعی او ند قسم که رغبت ما اضافه تر بهت بقتال
و جهاد زیرا که ازین بهتر چیست که باروحها که از خون شهادت سرخ باشد بجانب خدای
بشتابیم و بگوئیم خدا بی نیاز حسر و جانی را که بودیعت بما سپاریده بودی در را
رضایت فدا نمودیم و اینکه بارگاه کبریائی تو رحمت نمودیم و خداوند ما را بجنت الماوی
نعمت ابدی بخشد بلی چقدر در نظر ما عزیز است که در جاذبی سبیل الله بخاک نیاز افتاده
با تن پاره پاره بوصال دوست برسیم ای مقوقس آگاه باش که ما در محاربه یکی از دو چیز را
مالک می شویم اگر مظفر گشتم غنیمت عظیمی با حاصل میگردد و اگر شمانا لک شدید زهی سعادت
که غنیمت آخرت نصیب ما میگردد آئین چگونه جانها خود را فدا نسازیم حال انکه خداوند فرموده
كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِیرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِینَ
کسی در جمعیت ما پیدا نمی شود مگر انکه میخواند و مسئلت مینماید از خداوند بهر خشیوعی
که شهادت را نصیب او گرداند و پس زنده به عیال و اولاد خود بازنگردد روز یکه ما از
خانمان خود بجهاد بر آمدیم ابلاغ عیال خود را بودیعت خداوند سپردیم و از عیال اولاد
شیرین زبان خود چشم پوشیدیم و کشته شدن در راه خدا بهترین آمال است
مقصود ما است انچه در پیش روی ماست در تنگی و سختی نیستیم بلکه در انتها درجه فراخی
و استرحت میباشیم چرا که ما از اطعمه دنیا بجزانی و از لباسها آن بغیر ستر عورت زیاده
نمی خواهیم واکنون شورای خود را بیان نما مصالحه باین ما و شما بر قرار میگردد مگر بقبول
نمودن یکی ازین سه امر زیرا که رهبر ما ما را بدان امر نموده دا و از حضرت عمر رضی هم عهده مامور است
و خلیفه ما از حضرت رسول صلعم علیه و سلم علیه سر دستو ر گرفته اگر قبول کنید این دین را که
افضل ادیان دین اخبار رسول ملائکه است و نمی پذیرد خداوند غیر این را البته نفع شمات
و با ما برادر میشوید در نفع و ضرر یکدیگر شریک میگردیم و نیک بختی دنیاد آخرت نصیبت
میگردد ای مقوقس اگر تو و اصحابت مسلمان شوید به از زدن شما را داری شویم
و تعرض شما را حلال نمیدانیم و اگر از قبول دین اسلام سر باز می زنید باید جزیه را بدست
خود با بدهید تا که در نظر ما خوار و ذلیل باشید بعد از ان هرای شما بر آنچه کرده می باشیم عامله
فتوحات اسلامی (۷۱) فتح مصر و اسکندریه
مینمائیم هر کسی که قصد شما کند از شما حمایت مینمائیم و کسیکه بتعرض بزمین و مال و خون شما نماید
تا مادامیکه در تحت ذمه ما بان باشید عوض شما قتال مینمائیم و اگر بادای جزیه هم نمی پردازید
پس در بین ما و شما شمشیر است یا تمام ما بقتل شویم یا اینکه اراده خود را در باره شما می رسانیم
در باب دین حق پس فکر کنید بهر کدام ازین سه امر که مصلحت خود را میدانید اقدام ورزید
ملک مقوقس گفت این امر محال است که شما ابداً ما را غلام خود بگیرید اما جانب مکلفه اری
غیر ازین سه خصلت به عباده هر دو دست خود را بالا نموده گفت به قسم بخداوند یکه آفریننده
تمام مخلوقات است که ناگزیر بد قبول نمودن یکی ازین سه امر مقوقس بعباده گفت تو را فت
رسول عرب سخن اتمام نمود آیا شما چه میگوئید آنها جوابدادند که ما بچنین خواری تن ندیم
اولاً از دین مسیح بدینیکه معرفت نداریم متدین نمی گردیم ثانیاً جزیه را هر قدر که بخوام
یک باره ادا می سازیم اگر قبول میکنند مرگ بر ما پایان اسان تر است از اینکه تا غلام
همه ساله بدیشان جزیه دهیم - مقوقس به عباده گفت چنین است رأی قوم من بر دو با مردم
بگوی که ما جزیه خود را یکباره تأدیه مینمائیم و شما به ملک خود بروید عباده همرا اصحاب خود رجوع تفتا
درین حین مقوقس گفت ای قوم اطاعت کنید مرا و قبول نمائید یکی ازین امور ثلاثه را
اگر اجابت نکنید امروز برضا آخر یک امر سختی را جبراً بشما ندولانند حاضرین بجوابش گفتند
کدام یکے را اطاعت نمائیم مقوقس گفت شمار امتر میکنم که جزیه دین خود را بپذیرید ورنه شما در
مقابل ایشان طاقت قتال را دارید پس امرسوم باقی ماند حاضرین مخفلش گفتند که غلام همیشه
شان باشیم مقوقس بدیان آورد که بی فرمان برداری شان را کرده در مملکت صاحب اختیار
و از نقسها خود در امان باشید بهتر است از اینکه مجملی کشته شوید و اهل عیال شما را غلام
ساخته متفرق سازند قومش گفتند ما ابداً قبول نمیکنیم بلکه مرگ آسان تر است از ان
حال لهذا امر نمودند به برداشتن جسری که تا بین فسطاط و جزیره بود در ان قصر عدیده بانها
از رومیان و قبطی بودند مسلمانان شروع بقتال نمودند خداوند ایشان را نصرت بخشید
به فضل و انا بی آن قصر مقتول و برخی فرار و چندی اسیر گشتند و اکثریه شان بکشتی ها سوار کشته
به جزیره دستقبله رفتند مسلمانان آب مانع گردید ملک مقوقس گفت ای قوم پیشتر ازین
شمار انصیحت نمودم قبول نه نمودید اکنون یکی از ان سه امر را به رضا یا سخت تری را
به زور باید اطاعت ورزید بنابران جزیه را قبول نمودند ملک مقوقس به امیر مسلمانان
خبر فرستاد که ابتدا صلح اشتم به اطاعت و پذیرفتن یکی از ان امور ثلاثه صلح نمایم و قوم خود را
نصیحت نمودم ایشان نصایح مرا نشنیدند و آنچه که باید به بیند دید حال اجازه بده که
با تو و چند نفر از اصحاب تو یکجاگشته مذاکرات نمایم و دیگر قومم را تا زمان مصالحه امان بده
[Margin Text]
جزیه یک لغت مفرده که چون بعض
مخلوقات کفر در آن اسیر دید
دولت دیکه علامت زبون ساختن
چند نفر است تبدنگ به باقری
میشود باید علامت تسلط از جانب
[ILL] است است [ILL]
فتوحات اسلامی (۷۲) فتح مصر و اسکندریه
چنانچه اگر صلح نمودید خوب والا باز میگردیم بآنچه قصد ما بود عمرو ق همراي اصحاب خود مشوره نمود
و آنها گفتند نه صلح و نه جزیه شان را اجابت مینمائیم بلکه مقاتله میکنیم که مانند اهل قصر تمام شان
مغنیمت ما گردند لیکن عمرو ق گفت قرار فرموده امیرالمؤمنین یعنی عمر رضی الله عنه مجبوریم که صلح
نمائیم با ایشان اگر اطاعت نمایند یکی از ان سه امر را بنا بران با وجودیکه آب در یا ما بین
شان سد بود یکجا شده بدین قسم صلح کردند اعلیٰ و ادنیٰ و وضیع و شریف اهالی مصر و قبطی
به استثنای اشخاص بسیار پیر و اطفال نابالغ دو طلا بدهند و به این شرط که هر مسلمان
منزل داده ضیافت نمایند واگرچه یکنفر یا اضافه باشند و مدتی ثلثه وز دوام داشته باشد
بعد از ان هراراضی و اموال قبطیان مسلمانان تعرض نمایند این امتیاز برای قبطیان داده شد
و اسامی تمامت یعنی انانیکه جزیه می دادند نوشته عده شان بالغ بر شش ملیون شد که سالا
دوازده ملیون طلا و هشت ملیون خروار غله به پردازند و از رؤسای شان عهد و میثاق
گرفتند مقوقس رومیان را مخیر ساخت که هر کس بود و باش در اسکندریه و حوالی آن را
از زمین مصر دوست دارد سالانه جزیه قرار بدهد واگر خارج میگردد بسوی زمین روم نیز
اختیار دارد علاوه اینکه مقوقس در باب رومیان مسکونه اسکندریه اختیار داد که یک
شان صورت صلحنامه را نوشته به فرستاد تا چه میگوید اگر قبول نمود اهالی روم ایدر سکونت
باشند و جزیه خود را بدهند واگر ابا نماید مردم روم بحال سابقه خود مانند مقوقس
او را از چگونگی معامله اعراب با ایشان خبر داد ـ چون مکتوب مقوقس به پادشاه روم
رسید از قرائت آن اندوهناک و خشم آلود گردید و رایش را پسند نه نموده رد کرد
و باین مضمون مکتوبی تحریر نمود ـ بدان ای مقوقس که لشکر مسلمان از دوازده هزار
بیش نبود در نزد تو اینقدر قبطی وجود داشت که از شماره بیرون واگر آنها جنگ یا قیم ندانستند
اعراب را بر ما ترجیح میدادند و جزیه را قبول مینمودند در صورتیکه در شهر اسکندریه مصر
از صد هزار رومی مسلح و مجهز اضافه تر بود و تو ضعف مسلمان را دیده عاجز گشتی
و رضا شدی بر اینکه تو و اشخاصیکه با تواند بایشان اجزیه داده اطاعت نمائی چرا مقاتله
نکردی با آنها تا این که همه کشته می شدید و یا مظفری یا فتید و حال آنکه آن عده قلیل عرب
بقدر یک طعام چاشت شما بود قتال می نمودید و درهم می شکستید و غیر این دیگر رأی اجرا
نمی نمودی و مانند این مکتوب های دیگر به مجاهد رومیان فرستاد وقتیکه مکتوب پادشاه روم
بکف مقوقس رسید پس از خواندن گفت بخداوند قسم که اینقوم عرب با وجود قلت خود
قوی ترند از جمعیت مایان و هر مرد از ایشان مقابل است با صد نفر مایان چرا که اینها قومی میباشند
مرگ را فضیلت میدهند بزندگانی و قتال میکنند روی بروی و آرزو میکنند که باز نگردند
فتوحات اسلامی ( ۷۳ ) فتح مصر و اسکندریه
بسوی اهل و عیال و بلاد خود و میگویند اگر کشته شویم داخل میگردیم در جنت و نعمتهای
اینها طایفه میباشند که بلذايذ دنیا رغبت ندارند و فقط برای دفع جوع معاش و برای
ستر بدن لباس میخواهند و حال آنکه ما گروهی هستیم که از مرگ خود میترسیم و زندگانی
دنیا را دوست میداریم پس چگونه با انگروه مقابله میتوانیم بدانیدای معشکر رومیان
که من از آنچه صلح نمودم عربان را سرباز نمیکنم و من میدانم که فردا بگفته در آی من هرقوم
کرده آرزوی اطاعت مرا مینمایند زیرا که انچه من دیده و دانستم پادشاه روم ندیده و نمیا
حکم میکند امروز که قول مرا نمی شنوید فردا تاسف کنان اطاعت خواهید نمود بد و خوابیم
ای کاش ترا پیروی می نمودیم آیا راضی می شود کسی که در سالی هـ ادن به و طلا بر جان مال
و اولاد خود امین باشد بعد ازان مک مقوقس نزد امیر مسلمان عمرو رفته گفت ملک روم
این کار مرا قبیح شمرده بر آمراُ جماعت روم مکتوب فرستاده که من باین امر راضی نمی باشم
و اهل روم را امر نموده که باشما قتال نمایند و تا فتح وظفر یابند و یا مغلوب و مقتول گردند
ای عمرو من و اشخاصیکه مرا اطاعت نمودند هما نطوریکه مصالحه نمودیم بر معاهده خود ثا
قدمیم و وفا میکنیم همرای قبطی با هر آن چیزیکه با ما مقرر نمودی من از مردم رومی بیزارم
و از تو سه حاجت دارم اگر اجابت نمائی عمرو گفت بیان کن چیست آن سه امر ای مک
مقوقس ـ گفت (۱) اینکه با قبطیان عهد شکنی ننمائی و مرا با ایشان لازم دانسته
و هر انچه به آنها خیر و روائی بر من نیز اعمال نما چرا که رأی من و ایشان در مصالحه شان متفق
بوده و آنها در انچه که تو دوست میداشتید جهد نموده اتمام نمودند (۲) اگر
رومیان از تو طلب صلح نمایند نپذیری تمام شان را غنیمت نموده غلام سازی
زیرا که سزاوار میباشند هر چند نصیحت نمودم قبول نکردند در حق شان شفقت
کردم متهم ساختند (۳) پس از مرگم امر نمائی که مرا در ابی طنشی به اسکندریه
دفن کنند ـ عمرو خواهش های مقوقس را اجابت نموده بدین شرط که متعهد باشند
به بستن پرود جسر و تعین منزل و تهیه ضیافت و ترتیب و تنظیم بازارها و بستن راها ئیکه
باین شطاط و اسکندریه است مقوقس و قبطیان چنان نمودند و قرار فرموده
حدیث شریف بر مسلمانان قبطی با یار و مددگار گشتند رومیان خود را آماده
قتال مسلمان ساخته لشکری معظم و مجهزی نیز از ملک دم بمدد ایشان رسیده در موضع
پشلطیس رفته با مسلمانان مقابله سختی کرده شکست خورده در کرتون گریخته
در آنجا باز صف آرائی نموده همرای مسلمانان آغاز جدال نمودند که مدت دوز روم
و روزید و سر لشکر مسلمانان در نیوقت عبد الله بن عمرو و بیرقدار وردان انا دا کرده
الجوش
خزینه ایست در اسکندریه
سلنطیس
قریه ایست نزدیک مصر قدیم
کریون
موضعیست نزدیک اسکندریه
فتوحات اسلامی
(۷۴)
فتح مصر و اسکندریه
نام وضعیت شارستان
قصر فاروس
موقعیت اسکندریه
عمرو بود عمرو دران روز نماز خوف خواند، بالاخره خداوند مسلمانان انصرت و کفار
بزیمت کشید عده کثیری اند رومیان با مجاهدین اسلام مقتول ساخته گریختگان را
تعقیب نمودند تا حینیکه به اسکندریه رسیده محصور گشتند قلعه ها آن چنان محکم بود که بهیچ
ازان پیش آمدنی شد مسلمانان مابین حلوه و قصر فارس ویران فرود آمدند و
ردسقا قبطیان همرا مسلمان یکی بوده معاونت میکردند به مایحتاج شان مانند طعام وعلوفه
وغیره برسولان مکشام هم بذریعه کشتی ها رفت و آمد میکردند در حینیکه مسلمانان ملک
شام و اسکندریه مشغول قتال و جدال بودند دران وقت حیدر و میان بود، پادشاه
روم میگفت تسلط اعرب در اسکندریه موجب انقطاع رومیان است هلاکی شان
چراکه هرا طایفه روم در بحر می افتند کناسین اسکندریه نیست غلبه اعرب بر اسکندریه
باعث بر بادی خرابی روم است امر نمود که عسکر اراسته نمایند و خودش با مفتر ان
قتال با اعرب در اسکندریه گردد و تمام رومیان را بمقابله مسلمانان بخر این کرد زیرا که
بعد از فتح اسکندریه هرا اهل روم حرمت و اعتباری نمی ماند بعد از تجهیز لشکر خداوند او را
بمرض صرع مبتلا ساخته بدیار عدم شتافت و تاریخ مرگش در سنه ۱۹ هجری مقرره لیکن
لیث ابن سعد گفته که مردن هر قل در سنه بیستم وقوع یافته بعد از مرگ آن شوکت
و دبدبه رومیان رو بزوال گذاشته عازمین اسکندریه پراکنده شدند مسلمانان
مدت نه ماه بعد از مرگ هر قل و رنج ما پیش الخ ان اہل سکندریه را محاصره کردند و قتال
شدیدی نموده تا اینکه در یوم جمعه شهر محرم الحرام سنه بیستم فتح شد . عبد الحکم
میگوید که عمرد مدت زیاد و مابای بسیاری را صرف محاصره اسکندریه نمود ـ چون
امیر المومنین عمر رضی الله عنه ازین خبر مطلع گشت فرمود که سبب تاخیر مسلمانان برتر
احداث امریست که در بین خود کرده اند . لہذا مکتوبی به عمرو به این مضمون نوشته فرستاد
تعجب میکنم ازین تفصیل و تاخیر شما در فتح مصر مدت دو سال است که شما با اهل مصر قتال
میکنید تاخیر شما انهیچ جهت نیست مگر احداث امری که در بین خود نموده اید ـ شما
دوستی دنیا را اختیار کردید مانند دشمنان خود بدانید که خداوند قومی را برضا
کار نکنند نصرت نمی بخشد و من چهار نفر از اصحاب کبار را برایت فرستاده گفته که
هر یک مقابل است با هزار نفر حقیقتاً اگر تغیری در حال شان عارض نشده باشد
همانطور مقتدر میباشند زمانیکه مکتوب من بتو رسد خطبه خوانده مسلمانان را
به جهاد و قتال کفار ترغیب ده و پیشات تو نیز با دان چهار مرد دلیرا صحابه که
بر مقدم لشکر منصوب نما آن چهار مرد زبیر بن عوام ـ و مقداد بن اسود وعباده
فتوحات اسلامی
(۷۵)
فتح مصر و اسکندریه
بر صامت و مسلمه بن مخلد بودند. و مردم را چنان بمقابله امر نا که مانند یکنفر قتال نمایند
اقدام شان کار روز جمعه بعد از زوال شد چرا که دران ساعت نزول رحمت و وقت
اجابت عفاست شعار همت که در آنوقت دست دعا را برابر قبله تضرع و التجا نموده
طلب نصرت نمایند. وقتیکه مکتوب بهدایت اسلوب حضرت عمر رضی الله عنه به امیر مسلمانان
عمرو رسید چنانکه مرقوم بود معمول داشت و خدا وند فتح را نصیب مسلمین ساخته
اسکندریه را استیلا نمودند - ابن عبد الحکم میگوید که پدرم روزی برام چنین فریود
که چون مدت محاصره اسکندریه بطول انجامید عمرو خود را به پشت انداخته که در بحر
بی پایان تفکر اندکی فرورفت بعد از لحظه برخواسته نشست گفت هر چند من در
باره فتح نمودن اسکندریه فکر میکنم مصلحتی نمی بینم مگر شخصی که ابتدا امر آن را باصلاح
آورد. پس از ان عباده بن صامت را صدا زده او را بفتح اسکندریه مامور ساخت
این بود که خداوند تبارک و تعالی اسکندریه را بدست او فتح نمود و از امام مالک
شنیدم که میگفت در سال بیستم از هجرت که اسکندریه فتح شد اهالی روم به بیابانها
و دریاها گریختند عمرو هزار نفر از اصحاب خود را در شهر اسکندریه گذاشته و خود بطرف
گریخته گان متوجه گشت بعد از رفتن عمرو رومیانیکه بطرف دریا ها بودند پس داخل شهر شد
مسلمانان متوقفه شهر را کشتند مگر برخی از آنها که گریختند زنده ماندند چون این خبر
بعمرو رسید مراجعت نموده در باره اسکندریه را فتح نموده اقامت کرد و مکتوب بشارت
فتح بحضرت عمر رضی الله عنه فرستاد که اسکندریه را به قهر و غلبه فتح نمودم و باقی کو یفیت
نیز تحریر نمود حضرت عمر رضی الله عنه مکتوب قرائت نموده بحکم نوشتند که اسکندریه را مقر خود
ساخته تجاوز نکند و تعقیب گریخته گان را قبیح دانستند عده تام مقتولین مسلمانان درین
محاصره الی زمان فتح به قهر و غلبه بیست و دو نفر بودند بعضی روایت کرده اند که عمرو پیامی
بهمراه معاویه بن خدیج بر آرسانیدن بشارت فتح نزد حضرت عمر رضی الله عنه فرستاد معاوی
گفت یا عمرو چرا مکتوبی نمی نویسی که با خود ببرم امیر عمرو گفت ایا تو شخصی عربی با فصاحت
نیستی- آنچه را که به چشم دیده بیان نما وقتیکه آن و فد بحضور حضرت عمر رضی الله عنه مشرف
شدند و واقعات را بیان کردند حضرت امیر المومنین عمر رضی الله عنه سجده شکر را بجا آورد
الحمدلله را بر زبان جاری ساختند و بقول بعضی از اهل خیر عمرو بعد رسیه رسول به تفصیل این
مکتوبی فرستاد شهری را فتح نمودم که صفت آنرا بیان نمیتوانم غیر از اینکه دیدم چهار هزار
عقدنجهای رفیع و محکم) و چهار هزار حمام و چهل هزار یهودی چهار صد موسیقی خانه
برای ملوک (بقول ابن عبد الحکم در اسکندریه دوازده هزار بقال بود که سبزیجات
فتوحات اسلامی ( ٧۶ ) فتح مصر و اسکندریه
میفروختند هفتاد هزار یهودی در ان شب از ترس احوال عمرو از شهر کوچیدند بعضی
از اهل خبر سبب فتح را چنین گفته اند که دروازه بان اسکندریه مردی بود موسوم باین
بسامہ از حضرت عمرو استدعا امان خود و عائله دار خویش نمود بشرط انکه درب را
بکشاید عمرو دعوت اورا پذیرفتہ و ابن بسامه درب شہر را کشود عمرو برای لشکر
اسلام داخل شهر کشند عده رومیان مسکونه شهر بالغ برد و صد هزار نفر بود که
به زمین روم رفته به اهالی آن ملحق گشتند در اسکندریه صد کشتی کلان بود که
اشخاص صاحب قدرت شان بر آن کشتیہا سی ہزار نفری سوار شده حتی المقدور
امتعه و اموال خود را بردند و باقی مانده گان که محکوم بدادن خراج شدند بودند عده
شان شش صد هزار می رسید غیر از کودکہا و زنان شان مردمان در باب تقسیم آنها بجنا
عمرو اختلاف نمودند عمرو گفت من قدرت اینکار را ندارم تا از امیر المومنین عمر رضی الله عنه
اجازه بگیرم. بعد مکتوبی از فتح چگونگی احوال مردم و تقاضا مسلمانان در تقسیم آن ششصد هزار
نفر نوشته بمدینه شریفه فرستاد حضرت عمر رضی الله عنه بجوابش مکتوب فرستاد که بگذارانان را
که بحال خود باشند و جزیہ بر ایشان مقرر نمائید که قوتی میباشد از برای مسلمانان
در حین جہاد با دشمنان عمرو قرار فرموده حضرت عمر رضی الله عنه اعمال نمود بهمراه
اہالی شهر مصر به اینقسم مصالحه نمودند که ہر مردی در سالی دو طلا زیاده نباته مگر بقدری
که توسعه در زمین و کشت لازم شود لیکن با اہالی اسکندریه که بدون صلح و عهد قرار
در تحت تصرف مسلمانان در آمده بودند چنین رفتار ننمود بلکه همان مقدار خراج و جزیه
که والی آن مقرر کند می بایست در ہر سالی به پردازند زیرا که اسکندریه بقهر و غلبه
فتح گردیده بدون عهد و عقد بر اهل آن صلح و ذمہ نمیاشد روایت نموده بن
عبد الحکم از یزید بن ابی حبیب اینکه اهالی بعضی قرار مصر مقاتله و عهد شکنی بر مسلمانان
کرده بود که از انجمله قریه های بلهیب – و خیس و سلطیش و قرطیس بود لہذا
آنہا را اسیراند بمدینه منوره و دیگر جاہا نقل دادند لیکن حضرت عمر رضی الله عنه آنها را اسیر
بدینها شان فرستاده مانند جماعه قبطیان اہل ذمه و جزیہ ده مسلمان گردانیدند به رور
یحیی بن ایوب اہل سلطیس و بلهیب و خصیل و میان را معاہدت می نمودند
بر علیہ مسلمانان پس از غلبه آنها را حلال خود دانسته در زمرہ اہالی اسکندریہ محسوب
مینمودند چون عمرو کیفیت حال شان را بحضرت عمر رضی الله عنه فرستاد انحضرت نهی فرمودند
از برده ساختن و غلام نمودن اطفال و اولادشان امر نمودند که مانند اہالی اسکندریه
تحت ذمہ مسلمانان باشند تا که در حین ضرورت مثل قبطیان قوه اسلام گردند حضرت عمر
بلہیب
قریه ایست از قریه مصر
خنیس
کور اند در ناحیه قریه مصر
سلطیس
از قرای مصر قدیم
قرطیس
قریه ایست از قرای قدیم مصر
خصیل
قریه ایست از قریه مصر
مجمع البلدان
فتوحات اسلامی
(۷۷)
فتح مصر و اسکندریه
مرقومه حضرت عمر رضی الله عنه را قرائت کرده بر طبق آن تعمیل کرد- ابن عبد الحکم از
هشام ابن ابی رقیه اللخمی روایت کرده اینکه : زمانیکه عمرو شهر مصر را فتح نمود اعلان کرد
بر اعوام قبطی که هر کس را گنج باشد و پنهان نماید او را مقتول خواهم نمود عمرو
شخصی قبطی موسوم به بطرس که از صعید بوده بر عمرو معرفی نمودند عمرو رسولی نزد
او فرستاد تا که در باب گنج مخفیش از وسوال کنند بطرس از داشتن گنج خود منکر شد
لهذا اورا محبوس ساختند عمرو از اهالی آنجا پرسیدند که آیا بطرس با کسی مباحثه و مراسله
دارد آنها گفتند ماندیدیم که بطرس با وسایل کسی باشد مگر راهب گوشه نشینی
که در کوه طور میباشد عمرو شخصی و هنگامی که گشتری بطرس را بیاورد بعد از ان مکتوبی
براهب مذکور نوشتند که هر آنچه از بطرس نزد تو است تا دیه نما مهر بطرس را نموده
و آن نامه را بدست رسولی داده بسوی راهب فرستادند پس از ان رسول از نزه
راهب صندوقچه سربسته را آورد عمرو آنرا کشاده از مین آن صحیفه یافتند شعر
برین بود که هر آنچه لزوم دارید از زیر فاسقیه کبیر (حوض کلان) بردارید عمرو چند نفر
بموضع مذکور فرستاد آنها سد آب را نموده حوض را از آب ولای تخلیه نمودند
و تحت آنرا خفر نموده پنجاه و دو اردب طلای مسکوک یافتند- اردب پیمانه است
در مصر مطابق با صیبت و چهار صاع - بعد از ان عمرو سر بطرس را از بدن جدا نمود
باقی قبطیان از مشاهده آن حال خوف نمودند که مبادا کسی مخزن مخفیه ما را اطلاع
دهد و مانند بطرس از نعمت حیات محروم گردیم بنابران گنجها و دفینه ها خود را بیرون
آوردند جلال الدین سیوطی در کتاب حسن المحاضره اختلاف علما را در فتح مصر بیان میکند
که آیا بطریق مصالحه بود یا بقهر از لیث بن سعید ابن ابی حبیب شنیده چنین است که تمام مصر
بصلح فتح گردید مگر اسکندریه و از عون بن حطان نقل شده که از اهالی قرأمتبعده
موسوم بیکی به ام دمین بود- ویحیی بن ایوب خالد بن حمید روایت نموداند
که حقتعالی تمام مصر را بطریق صلح بمسلمانان مفتوح ساخت مگر اسکندریه وسه
قریه سلطیس وحصیل و بلبیت که معاونین اهالی روم بودند- ابن هبیره
گفته شهر مصر بقسم قهر و غلبه بتصرف مسلمانان گردید عبد الرحمن ابن زیاد نیز مانند
ابن هبیره ذکر کرده که از مشایخ و بزرگان خود شنیده ام که شهر مصر بدون معاقده
بلکه قهرا در تحت استیلای مسلمانان در آمد ابی العالیه میگوید که از عمرو رضی الله عنه
شنیده ام که میفرمودند بر زمینی نشسته میباشم از مردم قبطی مصر نه بر من عهد یست
و نه عقدی مگر اهالی انطابلس که با آنها معاهده نمودم میبایست که بعهد خود وفا
انطابلس
شهریست بین اسکندریه و برقہ
فتوحات اسلامی (۷۸) فتح مصر و اسکندریه
نمایم- ابن لهیعه روایت نموده که عمرو گفت اگر بخواهم قتال میکنیم و اگر بخواهم صلح
میکنم و اگر میل داشته باشم میفروشم- در یکروایت ربیعه بن عبد الرحمن بن عمرو بن العاص
گفته که حضرت عمرو بجهت شفقت باسلامان امر نمودند که گاوان و شتران خارج نگردند
از زید بن اسلم مرویست که در نزد عمر رضی الله عنه صندوقی بود که عهد نامه ها ممالک مفتوحه
دران بود غیر از عهدنامه مصر صلت بن عاصم مکتوبی را که عمر بن عبد العزیز بجانبان
شریح فرستاده بود بدینمضمون معاینه و قرائت نموده بود که مصر بقهر و غلبه فتح گردیده
بدون عقد و عهد و ابی سلمہ بن عبد الرحمن و عراک پسر مالک و سالم بن عبد الله بن عمر
رضی الله عنه نیز چنان گفته اند- ابن عبد الحکم و محمد ابن ربیع الجیزی از سفیان بن
وهب الخولانی چنین روایت کرده اند که میگفت بعد از ان که شهر مصر را بقهر فتح
نمودیم زبیر بن عوام گفت یا عمرو مصر را بر ما بپایان تقسیم نما چنانکه رسول الله صلعم
علیه وسلم خیبر را قسمت کرد عمرو بجب او گفت که من بدون اجازه امیر المؤمنین
هرگز چنین اقدامی نمیکنم لہذا در نیم موضوع مکتوبی بحضرت عمر رضی الله عنه ارسال نمود
حضرت عمر رضی الله عنه امر فرمودند که واگذار شوید مردم مصر را که جزیه بدهند خود شان
و اولاد های شان نسل بعد نسل- ابن عبد الحکم از ابن شهاب روایت نموده که اهل
بعضی بغلبه و برخی بمعاهده فتح کردید عمر رضی الله عنه بنام شان را اهل ذمه مسلمانان ساختند
که تا الیوم دوام دارد- مقصد از الیوم روز نیست که مؤلف تصنیف این کتاب
نموده- امام قضاعی گفته که فتح در روز جمعه ماه محرم سنه بیستم از هجرت و قوع یا
در ربیع الاول یا جمادی الاخر همان سنه عساکر مسلمانان بطرف اسکندریه توجه نمودند و در
ذیقعده همان سال عمرو با سکندریه اقامت نمود لیث بن سعد میگوید که عمر و در سکندریه
اقامت ورزید و مدت محاصره شان در اسکندریه شش ماه طول کشید بعد ازان
بفسطاط نقل مکان نموده آنرا دارالاقامه خود ساخت برحین حدیث برین است که عمرو چون
اسکندریه را فتح نمود از مشاهده قصور ها آن میخواستند که در ان سکنی گیرند لذا
برای استجواز مکتوبی بجانب عمر رضی الله عنه فرستاد حضرت عمر رضی الله عنه از قاصد او سؤال
نمود که آیا در حین اتصال بسوی شان آبی مابین من و آن مسلمانان موجود میگردد
گفت بلی دریا نیل حائل میشود بنا بر آن عمر رضی الله عنه نوشت که دوست ندارم که فرود
نمایند مسلمانان بمنزلی که زمستان و تابستان ما بین من و ایشان آبی ایجاد یابد عمرو
از قرائت نامه عمر رضی الله عنه از اسکندریه کوچیده به فسطاط رفتند پر عبد الحکم
نیز چنین گفته است که در ان زمان امیر المؤمنین عمر رضی الله عنه بجانب سعد بن وقاص
فتوحات اسلامیه
( ۷۹ )
فتح مصر و اسکندریه
که در مداین کسری بود و بسوی عامل او در مصر و بطرف عمرو ابن العاص کو در اسکندریه سکنی داشت
با مضمون مکاتیبی فرستاد که باین من دهشتا آبی نباشد که هر وقت اراده آمدن آویزد
تنها داشته باشم اشتر خود را سوار شده آمده بتوانم . لهذا سعد از مداین کسری بکوفه
و صاحب مصر از مکان خود بخود بصره و عشقر از اسکندریه به قسطاط نقل مکان نمودند
پیش از انکه عمر از مصر راده اسکندریه نماید در مصر سرا پرده و ہشت در منزل نهاده بود تا که
مجاهدین غیور اسلامی قصد اسکندریه نمودند عمر و امر نمود آن سرا پرده اش را بردارند
در ان حسن ملاحظه نمودند که کبوتری در آنجا آشیانه ساخته و جوجه نموده عمرو فرمودند
که با پناه آورده تا که آن چوچها پرواز را نیاموزند سرا پرده برقرار باشد و بر صاحب
آن منزل نیز تاکید کرد که روا نیست لانه که کبوتر مظلوم بزحمت بر پا ساخته و سویدای
قلب خود را که بخون دل پروریده نابود سازیم و بعد ازان بجانب اسکندریه سوق
عسکر نمودند چون از اسکندریه باز گشتند انصا بقصد کجا نزول نمایم عمرو گفت در موضع
قسطاط در موضع وضع شده بود که امروز بدر ا مسا مشهور است عمر و قطعه در مقابل
سرا پرده خود بر پا ساخت که اکنون در آنجا محراب منبر است و منزلی برای عمر رضی الله عنه
تعمیر نموده مکتوبی بحضرت عمر رضی الله عنه فرستاد آنحضرت بجوابش نوشتند که من یکنفر مجاز
مباشم در مصر خانه حاجت ندارم امر نمود که آنرا با زار برای مسلمانان بسازند روایتی
که خارجه لیسه خذافه قصر بلندی با نمود این خبر به حضرت عمر رضی الله عنه رسید سر و بن العاص را
خبر فرستادند که می شنوم خارجه پسر خذافه قصری بلندی انشا نموده که همسایگان ازان
ضرر دیده میشود بمجرد رسیدن نامه ام باید که آن را ویران سازی عمرو ویران فرست
مکتوب حضرت عمر رضی الله عنه در تخریب آن اعمال ورزید - روزی ملک مقوقس از عمرو
استدعا نمود که دامنه کوه مقطم را بعوض هشتاد ہزار اشرفی بفروش عمرو ازین
خواهش مقوقس تعجب نمود . قضیه را برای امیر المومنین عمر رضی الله عنه نوشت عمر رضی الله عنه
بجانب عمرو جواب فرستاد که بمقوقس بگوئی در اینموضع نه کشت و زرع میشود و چشمه
ساریست که استفاده شود بر آچه آ مبلغ کثیر را بمیآ آت می دی ، ملک مقوقس جوابداد
که در کتابها خود دیده ایم که در نجا درخت زار بهشت است و بروایتی دیگر گفته در
کتابان مرقوم است در یمن این کوه و بخا نزول شما اشجار جنت می روید عمرو مکتوبی
که مشعر بر مافات مقوقس بود بحضرت عمر رضی الله عنه فرستاد حضرت عمر رضی الله عنه تصدیق
یز و قول مقوقس را و فرمودند که ما یقین میکنیم درختان بهشت را مگر از برام مسلمانان
در آنجا مقبور گردیده اند و اورا هیچ قیمتی نفروشی و مقبرۀ مسلمانان بسازی اولین
فتوحات اسلامی
(۸۰)
فتح مصر و اسکندریه
کسی که در آنجا مدفون گشت مردی از منافر موسوم بعامر بود که در حین نعش مردم گفتند
یا عامر ابن و من! آیا با دساختی عمر و بن العاص رضی از حضرت عمر رضی عم عنه روایت نموده
که من از حضرت رسول صلی اللہ علیہ وسلم شنیدهام که میفرمودند خداوند چون مصر را بر شما
مفتوح نماید عساکر زیاد از آنها بگیرید که هان اجناد بهترین و یمن است حضرت
ابابکر صدیق رضی عم عنه پرسید که بکدام سبب یا رسول اللہ آنحضرت صلی اللہ علیہ وسلم
فرمودند چرا که خودشان و ازواج شان تا روز قیامت در رباطند یعنی در سرحد مطیع و
میباشد بعد از ان عمرو ابن العاص فرمودند که ای گروه مسلمانان هرچه شما را
خدایتعالی داده است سکر نمائید چون ماه - مونه که از ماهها عجم است بمبدانیالی مصر
نزد عمر و جمع گردید گفتند یا امیر دریا نیل را عادتیست که اگر بجا آورده نشود آبش خشک
گردیده استفاده نمیشود عمر و فرمود که آیا آن عادت چیست گفتند چون دوازده شبان
روز ازین ماه بگذرد در جستجوی کنیزک باکره میباشیم وقتیکه کنیزک موصوف بدست آید
پدر و مادرش را راضی ساخته البسه فاخره با و میپوشانیم بعد انرا به قعر نیل می اندازیم
عمر و فرمود که دین اسلام ناسخ عادات ما قبل خود است و لشما بر با اجرا این امر مجاز
نیستید مردم ماندند بعد از گذشتن ماهای تونه ایب مسری نیل کلی خشک گردید
مردم از بی آبی اراده جلا وطن نمودند عمرو از مشاهده انحال مکتوب بحضرت عمر رضی
فرستاده تمام ماجرا را بیان نمود عمر رضی عم عنه رایش را تصدیق داده گفتند یا عمرو امری
در دین اسلام نمی باشد بلکه دین اسلام با دم این عادت سخیفه میباشد اینک مرقومه
برایت فرستادم زمانیکه مکتوبم بتو رسید آنم رقومه را در نیل انداز و مضمونش این بود
بسم الله الرحمن الرحیم از طرف عبد اللہ عمر ابن الخطاب امیر المؤمنین بسوی نیل مصر
اما بعد دانسته باش ای رود نیل اگر از طرف خود جریان می شوی جاری مشو و اگر از جانب
خداوند واحد قهار جاری میگردی زان خدا وند جریان تست مسئلت مینمایم عمرو مکتوب
قبل از یوم الصلیب آن مرقومه را بنیال انداخت بصبح آنروز که مصریان از ترس بگی معاش
بواسطه قلت آب نیل مصر آماده سفر بودند نیل در حالت فیضانی که شانزده زرع ارتفاع
آب بود مشاهده نمودند از میمنت مرقومہ حضرت عمر رضی عم عنہ ان عادت بداهالی مصر
مصر معدوم و معدوم گردید یزید بن حبیب گفته موسی علیہ السلام در آبلیہ فرعون دعانمو
که آب نیل نحوستکی در وغدادند آب نیل را خشک گردانید اهالی مصر بأسفر راند شدند حضرت
موسی برای اینکه شاید ایمان بیاورند از خداوند جریانش را رجا نمود خداوند دعایش را
مستجاب نموده آب نیل به ارتفاع شانزده گز فیضان کرد ضحاک چنانچه در قاضی خورد قبول
فتوحات اسلامی (۸۲) بیان فتوحات عراق
تعقیب کرده اکثر یه شانرا مقتول نمودند در نیوقت شهرزان پادشاه فارس مرد ومادون
ودجله بتصرف مثنی در آمد اهل فارس اجتماع کرده (دخت زنان) نواده کسری را ملکه خود
گردانیدند چون از وکارگرفته نشد لہذا ویرا خلع نموده سابور پسر شہرزان را بمالک خود
انتخاب نمودند به تدبیر اسلامی فرخ زاد بن بندوان اقدام نموده کشته گردید بسبس آن
فتنه و فساد در بین مردم مشتعل گشته سابور را محاصره کرده نیز مقتول ساختند بعد از آن
ازرمید وختر دیگری کسری را بر خود ملکه ساختند بان فتنها مشغول بودند در ین بین
مدت مدیدی اخبار حضرت ابی بکر رضی هم عنه برمتی نیامد لہذا مثنی عزم رفتن مدینه منوره
نموده بشیر ابن خصاصیه را که صحابی از نسل سدوس ابن شیبان از دیل عجل ومن غوط خلیفه
لکردانید نسبت به جده اش خصاصیه از دست و پدرش یزید بن سعید بوده بشیر
همرا و فد قبیله خود بحضور با هر النور حضرت رسول صلعم اصلی اللہ علیہ وسلم رفت نام اصلیش زحمان
بود آنحضرت او را بشیر سمی نمودند سبب رفتن مثنی بمدینه منوره این بود که ابی بکر
رضی اللہ عنہ را از کم وکیف احوالات د شمن مطلع ساخته استمداد نماید وقتیکه
مثنی در اهل مدینه مشرفه گردید حضرت ابی بکر رضی الله عنه مریض و دند در آن روز شفا یافته بود
لہذا مثنی از اخبار کفار وی را مستحضر نموده ابی بکر رضی اللہ عنہ عمر را طلب نموده فرمودند یا عمر
من امید دارم که امروز چشم از دنیا پوشیده بدار عقبی روم پس ترا لازم است امروز را
شام نکنی تا همرا ه مشنی جیشی بفرستی مصیبت فوت من شمارا از امر دین واطاعت پروردگار
باز ندارد یا عمر تا آیا ندیدی که بعد از رحلت رسول الله که اشد مصائب مخلوقات بود
چه نمودم وقت یکه خدا وند شام را بر آمسلمانان فتح نمود عساکر عراق را واپس بمکان
شان عودت بده زیرا که ایشان باهل و و الیان امر شهرهای خودند ابا بکر رضی اللہ عنہ
انشب وفات نموده بجنت وصول یافتند حضرت عمر رضی اللہ عنہ وی را دفن نمودہ
بهمرای شنی جیش الشکری از مسلمانان بطرف عراق سوق دادن را عزم نمودند و سوق مسلمانان
بمقابله اہل فارس بسیار سخت می آمد زیرا که در شوکت و سطوت اہل فارس از سایر امم
ممتاز بودند تا سه روز عمر رضی اللہ عنہ مشغول بیعت مردمان بود روز چهارم مسلمانانرا جمع
دبرفتن عراق ترغیب وتحریص نموده اول کسیکه اقدام به رفتن نمود و از دیگران بیعت
جست ابو عبیدہ پسر مسعود ثقفی پدر مختار بود کہ در زمان حیات رسولص اصلی الله علی سلم
ایمان آورده بود بعد از ان سعد بن عبید انصاری و سلیط پسر قیس انصاری
از جمله غازیان غزوۂ بدر بودند مهیا سفر عراق گشتند بعد مردمان متابعت کردند
شنی نیز بواسطه بیانات خود مردم را تشویق مینمود و میگفت یا معشر المسلمین نخواهم بود
( ۸۳ )
فتوحات اسلامی
بیان فتوحات عراق
شما این امر زیرا که ما فتح نمودیم کشتی از و مزارع بیشماری از اهالی فارس متصرف نبودیم چون
سواد و وطرف عراق را ما رو است که دلیرا بیایم بر ایشان و غلبه نمائیم بر آنها بنابران مردمان
زیادی جمع گشتند و از حضرت عمر رضی هم عنه استدعا کردند که بر ما امیر گردان یکی از سابقین
مهاجر وانصار را امیرالمؤمنین فرمود که بنجا و ندستم بلند نکر دنیه حقتعالی احدی از مهاجر
وانصار را مگر از حیث سبقت مسارعت در قتال با کفار لہذا امیر میگیرم ام بر مسلمانان
مکر کسیکه در انجا سبقت نمود پس از ان امیرالمؤمنین عمر رضی الله عنه طلب نمود ابو عبیده
وسعد وسلیط را برای سعد و سلیط گفت که اگر نسبت به ابو عبیده پیش قدمی مینمودید نسبت
سبقت حالیه فضیلت سابقه خود را حاصل مینمودید زیرا که آن ها در غزوه بدر حاضر شده بود
بنابران ابو عبیده را امیر مسلمانان ساخته توصیه نمود که از ان دو نفر استعمار ای نمائی
در امور خود ایشان را شریک سازی زیرا که اصحاب رسول صلعم صلح سلم میباشند مرا
چیزی مانع امیر ساختن سلیط نگشت مگر شتابی او در حرب زیرا که این خصلت بموجب طباع
عرب است صلاحیت حرب را شخصی دارد که درنگ کننده و احتیاط کار باشد این اولین شخص
عسکر بود که عمر رضی هم عنه بطرف عراق ادند بعد از ان قرار توصیۀ رسول صلعم صلحی سلم
که فرموده بودند دو دین جمع نمی شود در جزیرۀ عرب لہذا یعلی بن امیه را بطرف یمن
و به قرار دادی قبیله نجران – امیر گردانید – در حین عزل نمودن مثنی عمر رضی هم عنه نفت
خواست که عزل نمیکنم مثنی و خالد را از امارت شان بواسطه حدوث عیبی مگر اینکه مردمان
بر آستان اعتماد فوق العاده و تعظیم زیاد میکنند دوست دارم بدانند مردمان که خداوند
کارساز بوده عزت و ذلت بدست اوست
بیان جنگ نمارق
ابو عبیده ثقفی وسعد بن عبید وسلیط بن قیس با همرانان خود ومثنی بحارث بقم جهان
با کفار رفتند عمر رضی هم عنه مثنی را به پیش قدمی امر نمود تا که اصحایش جمع گردند و آنها را
مامور به بیرون نمودن اهل ارتداد که اسلام خود را نیکو گردانید بودند نموده و مسلمانان
قرار فرموده حضرت عمر رضی هم عنه عمل نمود مثنی همرای قبیله خود رفت تا که به خیره رسیدند
در نیوقت اہل فارس بسبب انقلابات داخلی از امور مسلمانان باز مانده بوران
دختر کسری را بدین شرط بر خود ملکا ختند که ده سال ستم پسر فرخ زاد پادشاهی
میکند بعداز ان پادشاهی متعلق با ولاد کسری باشد خواه ذکور و خواه اناث لہذا
بوران روئسا فارس را طلبت و باطاعت رستم توصیه نمود و بدست خود تاج پادشاهی
بر سر رستم نهاد و اهالی فارس قبل از آمدن ابو عبیده ثقفی رستم را انقیاد نمودند
پوشیده نماند که از زمان جاهلیت
در کوفه سه نام متداول بوده خمره
اتخاذ ورگ مندر
خمره کلاه ستاد دست بپاه
در کوفه هر موضع که نامش گفته
میشود نجم الجبله است
فتوحات اسلامی (۸۴) بیان خبر جسر
خفان
موضعیست زیاده در یکمر حله
سعد و نه مرحله درکوفه
کسکر
مرزی از کسکر معلی گفته در خوز
باقسیاثا
نام جائیست در زمین عراق
معجم البلدان ۱۲
قس ناطف
موضعیست نزدیک کوفه در کنار
فرات بانجا جسر عقده است ابوالعبید
بفتح نون
مروحه
موضعیست در کنار فرات
عربی معجم البلدان ۱۲
بعد از یکماه رسیدن مثنیٰ به حیره ابو عبیده هم وصول یافت. رستم در ین وقت هر قریه از قریه ها
فارس شخصی را فرستاد که مردم را بمقاتله مسلمانان بروز معینی خارج نمایند و لشکر عظیمی بمقا
مثنیٰ ارسال نمود. مثنیٰ بر اثر این خبر حرکت نموده به خفان نزول نمود جیش فارس
به نمارق منزل گزیدند و ندا بو عبیده هم بمقاتله شان شتافته بعد از قتال شدیدی
خداوند مردم فارس را شکست فاحشی داد و امیرشان که موسوم به جابان بود اسیر
دست مسلمانان گردید منهزمین رو بقرار گذاشته به کسکر که نرسی نام سپهسالار کسری حاکم
بود رفتند ابو عبیده تعقیب شانرا کرده با اهالی کشکر نیز قتال شدید نمود باز اهالی فارس
شکست خورده نرسی سپه سالار شان بگریخت و مسلمانان غنایم زیادی بدست آوردند
وقتیکه خبر هزیمت جابان به رستم رسید لشکری را تحت قیادت جالینوس بمدافعه
مسلمانان فرستاد و جالینوس با لشکر خود آمده بباقسیاثا نزول نموده ابو عبیده بمقاتله
او شتافته اورا شکست داد و ان بلاد را تصرف نموده به حیره مراجعت نمود قبلا از
عمر رضی الله عنه برای ابو عبیده فرموده بودند که تو بر سر زمینی پیش میروی که اهالی آن غدار
و مکار میباشند لہذا ترا لازم است که در کتمان اسرار خود بکوشی زیرا که مخفی داشتن اسرار
حصاریست که کمند بد یها بکنگره آن نمیرسد بنا بران ابو عبیده مردی بود دارای عزم
ثبات و ضابط در افشای اسرار خود توصیه با حضرت عمر رضی الله عنه را شعار خود ساخته
بکار می برد. بیان واقعه قس الناطف و شهادت ابوعبیده رضی الله عنه
(موسوم بجسر)
جالینوس پس از هزیمت بمراجعتگاه خود بجانب رستم رفت و گفت ای رستم کدام پهلوات
که بر عرب قدرت داشته باشد رستم بهمن جاذویه مشهور بذی الحاجب که از پهلوانان
شهیر بود با فیلش بمقاتله مسلمانان فرستاد و جالینوس را نیز با او همراه ساخت و بهمن
توصیه نمود که هرگاه ایندفعه هم جالینوس بگریزد گردنش را قطع نما لہذا لشکر کفار تمام
به جسر فرود آمدند- ابو عبیده به مروحه آمده روبه رویش جواب دادند که در شخصی جام
شرابی از آسمان فرود آمد ابو عبیده فرمود که درین غزوه من ازان چشمه عز جام شهادت
خواهم نوشید و براصحاب خود گفت هرگاه کفار مرا شهید گردانند فلان شخص سردار امیر
گردد و بعد از ان که او هم کشته شود دیگر شخصی بهمان کسانیکه در عالم خواب ازان
جام آشامیده بودند به ترتیب معین کرد و بالاخره که همه انها شهید گشتند لواء
اسلام را مثنی بن حارثه بدست بگیرد- بعد ازان ابو عبیده با عسکر خود از پل گذشته
فتوحات اسلامی (85) واقعه قس الناطقه
همراه دشمنان خود آغاز مقابله کردند چون آتش قتال در بین فریقین شعله ور گشت
فیلها اهل فارس داخل میدان جنگ نشسته بر مسلمانان حمله نمودند ابو عبیده فریاد
زد که ای مجاهدین با غیرت اسلام بر جهید بر پشت فیلان و تنگهای شانرا پاره
سازید تا انچه که بر پشت ایشان است بیفتد و خود ابو عبیده بر یک فیل سفید
حمله نموده با شمشیر تنگش درید انچه بر فیل بود افتاد آنفیل بدست خود
ابو عبیده را زده ابو عبیده بر زمین فتاد فیل بر بالا بدنش افتاد چون مسلمانان
اینحال دلدوز مشاهده نمودند و ابو عبیده را زیر پای فیل دیدند لوای اسلام را شخصی معین
گرفته جسد ابو عبیده را از زیر پای فیل کشیدند باقی مسلمانان هم فیل ها را متفرق
ساخته تنگهای شان را بریدند و صاحبان شانرا مقتول ساختند درین حین امیری
که لوار ابعد از ابو عبیده برداشته بود نیز کشته گشت شخصی دیگر به امارت قیام نمود
و همان ترتیبیکه ابو عبیده فرموده بود هفت نفر از بنی ثقیف امیر گشته و بدرجه شهادت نایل
شدند رضی الله تعالی عنهم مثنی درین وقت بیرق مسلمانان را بلند ساخت مردمان از نزده
رو بفرار نهادند عبداله پسر مرثد ثقفی دید که مسلمانان بسبب قتل ابو عبیده شکسته یافتند
بشتاب رفته جسر را قطع نمود و خطاب کرد ای گروه مسلمانان اکنون باشمشیر تان قتال کنید
که یا ظفر یابید یا اینکه مانند امیر خود کشته شوید کفار با چهار احاطه کردند مسلمانان را بعضی
از مسلمانان بی صبری کرده خود را بدریای انداختند و غرق شدند و بر نجامیکه پای
ثبات ابر قتل مشرکین گذاشته صبر نموده بودند کفار حمله آور گشته مثنی با بعضی سو
کاران و پهلوانان سر راه را بر آنها گرفته فریاد زد که ای مسلمانان من در نزد شمایم
مد هوش نشوید و خود را غرق نسازید بآرامی عبور نمائید عروة بن زید الخیل و ابو محجن
ثقفی بمقابله قدمه و نمایانی کردند ابو زید الطائی وحال انکه نصرانی بود برای اخرای همیم
آمده بود محض جهت ننگ و عار عربیت مردانه وار جنگید درین حین آواز مثنی بلند شد که ای
گروه مسلمین هر کس که عبور کند بنجات مییابد و امر نمود تا که من با به بندند و مسلمانان هم را
مثنی گذشتند در ین وقت عده کی از مسلمین بد و رشنی با قیا نده بودند آخرین کسی که از
مسلمین شهید شد سلیط بن قیس بود جراحات زیادی بوجود مثنی رسیده بود حتی که حلقه
زره به بدن نازنینش چسپیده بود عده مقتولین اسلام با مغروقین چهار هزار و از
کفار شش هزار بود اگر چه بعد از عبور مجاهدین اسلام از پل لشکر فارس سمت انه قباله
کشیدند لیکن بهمن بر خلاف آن میل داشت که عقب مسلمانان عبور نمایند گاه بهریش
خبر رسید که مردم فارس پراکنده گشتند و از اطاعت رستم سر باز زده بدوست
فتوحات اسلامی
(۸۶)
باب نوزدهم در بیات
منقسم شده اند یکی فلوج طرفدار رستم و دیگری اهل فارس همرا فیرزان متفق گردیدند
بنا بران بهمن بسمت مداین حرکت کرد .
بیان واقعه البویب
چون حضرت عمر رضی الله عنه حادثه ابو عبیده بلیه جسر شنید مردمان را بطرف مثنی
تحریص و ترغیب نمود مثنی قبلاً طایفه بجیله را در تحت قیادت جریر بن عبدالله
بجهاد تشویق نموده بود و آنها جمعیت کثیری گردیده بودند عمر رضی الله عنه ایشانرا
بجانب عراق امر نمود آنها سر باز زده گفتند ما بطرف شام نمی رویم بالآخره عمررض
بوعده دادن ربع خمس آنها را راضی نموده بطرف عراق فرستاد بعد از ان برآ
قبایل اهل ارتدار نیز خبر فرستاد و هر کس که می آمد او را بجانب مثنی روانه میفرستا
و خود مثنی هم رسولانی بقبایل قریب اعراب ارسال نمود عده زیادی همرا رسولان
نزد مثنی رفتند انس بن هلالنمری که از قرابت نصره بود با جمعیتی از نصاری نیز بجاب
مثنی رفته گفتند که بجمعیت قوم خود جنگ مینمائیم چون خبر جمعیت مسلمانان بگوش
رستم و فیروزان رسید در پشت فرات لشکر خود را جمع نمودند امیرشان موسوم به مهران
همدانی به مثنی خبر فرستاد که از فرات گذشته به اینطرف بیا و یا اینکه ما می آئیم مثنی جواب
فرستاد که شما یان از فرات گذر کنید و به اینطرف بیائید بنابران مهران با عسکر
خود از فرات عبور نموده در کنار فرات نزول کرده میمنه جنگ شدند مسلمانان بسبب
ماه رمضان روزه داشتند مثنی اصحاب خود را برای کسب قوت و قدرت امر بافطار
نمود و در نوقت لشکر فارس در حالیکه بسه صف منقسم بودند و بر هر صفی فیلی بود
بجانب مسلمانان نزدیک شدند و صدا ها عجیب و غریب مینمودند مثنی جرجیث بن خوام
گفت که این آواز ها ناشی از بزدلی ایشانست شما را خموشی لازم است چون عرصه
بین فریقین قریب گشت مثنی در بین صفوف خود قدم زنان بیانها نموده در گذشتهاز را
تیز میکرد و گفت که من سه تکبیر میگویم شما خود را آماده جنگ سازید بعد از تکبیر چهارم
بر دشمن خدا خود حمله نمائید وقتی که تکبیر اول مثنی در طبقات هوا به هزار در آمد
لشکر فارس مختلط گشته نایره قتال بلند شد چون مقابله بشد او یافته بطول انجامید
مثنی به انس گفت من قصد مهران میکنم اگر چه تو بر دین ما نیستی لیکن یکنفر عرب
میباشی لهذا مرا یاری کن انس خواهش او را قبول نمود لهذا مثنی و بر مهران حمله
نموده او را زور ساخت تائیکه در میمنه لشکر داخل گردید و هر دو قلب لشکر میکدیگر ادخال
ارد و غبار اطراف شان را فرا گرفت میمنه و میسره لشکر نیز با مقابل خود مقاتله مینمودند
فتوحات اسلامی
(۸۷)
بیان واقعه ابوعبید
و هیچکدام از طرفین عساکر فریقین امیر خود را کمک داده نمیتوانستند مسلمانان وقتیکه دیدند
امیر شان قلب عسکر دشمن را تزلزل ساخت لہذا جناحین جیش مسلمان بر جنیتین لشکر
کفار حمله کرده بعد از قتال شدید عسکر فارس را ہزیمت دادند مثنی نسبت بر رسیدن
مشرکین بکسب سبقت جسته مانع عبور شان گردید لشکر فارس از مشاهده آن متفرق
گشته بعضی بطرف بالای فرات و برخی بجانب سفلی آن متوجه گشتند مجاهدین
با شجاعت اسلام ایشان را فرصت گریز نداده بضرب شمشیر بخود عدهٔ زیادی را
کشتند که استخوانہای آن مشرکین تا مدت مدیدی باقی بود تلفات کفار صد هزار
شد و این غزوہ موسوم به یوم اعشار گردید زیرا که صد نفر از مسلمانان را شمار نمودند
که ہر یکده نفر از مشرکین را مقتول نموده بودند مسلمانان جہانشب و فردا شب کفار را
تعقیب نموده غنایم زیادی حصول کردند قرار فرموده عُمر یکه را چهار یک خمس غنایم دادیم
بیان خبر خنافس و سوق بغداد
بازار خنافس موضعیست که تاجران بلاد امصار کسری و سواد در معه و فضاء در آن
موضع مجمع شده امتعهٔ خود را در معرض خرید و فروش می آوردند مثنی با اصحاب
سوار شد تمام اموالیکه در ان بازار موجود بود غارت و اسه را سبز را گرفته بجا
انبار متوجه گشتند اہالی آنجا از ترس محصور شدند زمانیکه مثنی را شناختند نزد
او آمده کلید و متاعہا خود را تقدیم کردند مثنی هم چند نفر از ایشان براه بلدی
بازار بغداد ہمرای خود بردند سوق بغداد موضعی بود که منصور دانیقی بعد از ان در انجا
بنای شہر نمود و صبحی بود که آفتاب سعادت اسلامیاں سر از غرفه فلک کشید و اشعات
زرین خود را نثار مجاهدین مسلمین میکرد که عسکر مثنی در انطراز ار بغداد گردیده از برق
شمشیر هَا خود اتش بر خرمن هستی کفار زده انچه که میخواستند ازان بازار گرفته به انبار مراجعت
نمودند سواران در ہر طرف و اکناف غارتہای کثیری کردند گروہی را بر قبیله تغلب
و صفین ارسال نمود آنہا ہم قرار فرموده مثنی اہل صفین را غارت مقاتلین شان را
مقتول و اولاد شان اسیر نمودند و جمعیتی اسیر کونی و چپاول ثعلب عُمر که در حوضی مجله
سکنی داشتند فرستاد آنہا از عزم مسلمانان اطلاع یافته رو بگریز نہادند مسلمانان ایشانرا
تعقیب نموده به تکریت آنہا را بدست آوردند ہر انچه از نعمت ہا که میگذشتند بر عملہ کیا
حاصل گردید
بیان خبر ام قادسیه و مشوره شان و با انتخاب یزدجرد
اہالی فارس از استماع انہزام خود و تغلب مسلمانان بر سواد عراق بهیجان آمده بطرف
نام بازار بیست
انبار
شہر بست بر حجر فرات در غربی بغداد به
مسافت در فرسخ بفتح الف و نون
مشحده بحسین موصدیست
و یکروزه راه بود بین مجف و کوفه بست
جمله نهربغداد
تکریت نخو منصور است بین خط دجلیبی
مسافت بغداد موصل مجتمع
قادسیه موضعیست که بین آن
و کوفه پانزده فرسخ و خلافت امیر المومنین
عمر بدست سعد وقاص و فتح گردید
بحجر السلام
بیان امر قادسیه
(۸۸)
فتوحات اسلامی
رستم و فیروزان را گرفته گفتند از اختلاف مین شما دو نفر فارس بگر و رفته دشمنانش را
بطمع انداخته موجب بر بادی ملگ شدید و میخواهید که بعد از بغداد و سباط و تکریت آیا
مداین کسری و فارس را در معرض ہلاکت بیند از ینقسم سخنها وند که بایکدیگر متفق گشته
برای نجات امیکوشید یا اینکه هر دو نفر شما را بدست خود مقتول ساخته با اطمینان خاطر
آماده قتال میشویم از اولاد کسری فقط یک پسر بیست و یکساله بود موسوم به یزدگرد
او را پادشاه خود ساخته تمام اهالی فارس از بن امر خورسند یها نموده والیها نیز
بطیب خاطر اطاعت یزدجر در امیکردند لشکر عظیمی برای صیانت مملکت خود و دفع
اعرب مہیا ساختند شنی و مسلمانان ازین خبر مطلع گشته مکتوب بطرف امیرالمؤمنین
عمر رضی عهده فرستادند و درین حین خبر ارتداد مسلمین سواد و نقض عهد متعهدین
انجانیر بر مسلمانان رسید چون مکتوب مسلمانان بحضرت عمر رضی عهده رسید فرمود
که بخدا وند قسم میزنم پادشاهان عجم را بضرب شمشیر پادشاهان عرب میگذارم درین
شان رئیس نامه الی سیزدهم افتی و مقولی د با خطیب ی شاعری را مگر که مقتول مقدور عرب
کردانم و برای مسلمانان نوشت که از بین عجم تا برآمده بر سر آنها قریب متفرق گردند
نگذارند کی از سوار و پیاده قبیله ربیعه و مضر و خلفائی که برضای اخیار قبل از
اسفار سلیما ده کردند مسلمانان قرار گفته حضرت امیر المؤمنین عمر رضی عهده عمل
ورزیدند اینواقعه در ماه ذی لقعده سنه سیز دہم ہجرت بود در ماه ذی الحجه زمانیکر عمر
برای بطرف بیت الله الحرام از مدینه خارج گشتند بوالیان بین عرب مکتوب
فرستادند که نگذارید شخصی صاحب قدرت و مالک مهابی رای و سلاح امیگر اینکه
به دشمنی بر بعراق بروند بنابراین مردمان قریب عراق اجتماع نموده پیش مثنی نیزه بد
سنین مجاهد نز دکاتمینه و باقی اضلاع عرب که از طرف الیها فرستاده شده بودند
بعد از مراجعت عمر رضی اله عنه از ج نزد آنحضرت جمع شدند عمر رضی اله عنه بدینه منوره حفرات
علی کرم الله وجه را عوض خود خلیفه ساخته برای شان بعزم جہاد رفتند تا اینکه
بسرابی موسوم به ضرار نزول فرموده تنظیم عسکر را نمودند مقارن با امتداد داد
مردمان عزم حضرت عمر را نمیدانستند که ایا اقامت میورزند یا بایشان میروند ابندان
عثمان رضی اللہ از وی استفسار نمود عمر رضی اله عنه مسلمین مجمع ساخته در بنوضوع
استشاره نمودند در عامه میانه که همرای شان بروند بعد از ان حضرت عروضی است
گفت که ای گروه مسلمانان خود را آماده و آراسته رفتن نمایید منم با شما میروم
مگر اینکه را بهتری پیدا شود در انوقت اشراف اصحاب رسول صل صل علیه سلم را
فتوحات اسلامی (۸۹) بیان امر قادسیه
جمع کرده حضرت علی کرم الله وجهه را از مدینه منوره طلب نمودند لهذا اصی الیوم صلی اللہ علیہ وسلم
گرد آمدند و عثمان و زبیر و عبد الرحمن بن عوف و طلحه رضی الله تعالی عنهم در رفتن خود
امیر المومنین مشورت کرده بر این اتفاق کرد که شخصی دیگری را از اصحاب رسول الله
بفرستند و استشخص همراه لشکری مسلمین شامل عمام حله نمایند در صورتیکه غلبه نمودند
فبها المراد والا شخص دیگری را اعزام نمایند در هر صورت بهتر از نیست که امیرالمومنین
عمر رضی الله عنه نرود که در بیگار نفع اسلام و غبن کفار است بعد ازان عمر رضی الله عنه
مردم را باطراف خود جمع کرده فرمود که اراده داشتم با شما متفقا بمقابله دشمنا
بروم لیکن صاحبان آراء شما رایم را گردانیده اقامت مرا در مدینه منوره مصلحت
دیدند اکنون شما در انتخاب امیری بر خود فکر نمائید کسی را که سزاوار میدانید منتخب
سازید قبلاً حضرت عمر رضی الله عنه سعد بن وقاص را بهمراه اخذ صدقات هوازن
فرستاده بودند درین اوان بسبب جمع آوری مردمان صاحب آراء و صلاح مکتوبی
برایش ارسال نمودند درین مشوره حضرت عمر رضی الله عنه با مسلمانان در باب
انتخاب و انتصاب امیر از طرف سعد مکتوبی با مضمون رسید که هزار سوار سرنگی
دلاور بختیه محار به تهیه نمودم مسلمانان از استماع نام سعد گفتند یافتیم امیر خود را
حضرت عمر رضی الله عنه سوال کردند آن مرد کیست جواب دادند که سعد بن ابی
وقاص حضرت عمر رضی الله عنه انتخابشان را پسند کرده هر آحله سعد شخصی را فرستاده
و او را بر حرب عراق مقرر ساخته وصایای شایانی برایش ایراد فرمود عده عسگری
که با سعد رفتند چهار هزار و بعد ازان دو هزار مرد از یمن و دو هزار از اهل نجد
بکمکشان نیز فرستادند همراه شقی هشت هزار کسر بود سعد بن ابی وقاص از قبیله
امنه مادر مهتر حضرت خاتم انبیاء صلی اللہ علیہ وسلم یعنی از قبیله بنی زہرہ ابن کلاب بود
نسبش سعد پسر مالک پسر وهیب پسر عبد مناف ابن زہرہ ابن کلاب پسر مرہ بن کعب
بن لوی بن غالب بن قهر بن مالك بن نضر بن کنانه بن خزیمه بن مدرکه بن الیاس
بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان - و امنه والده ماجده نبی اکرم صلی اللہ علیہ وسلم
دختر وهب پسر عبد مناف پسر زہره پسر کلاب بودند نسب سعد رحما به عهد منا
بن زهره با امنه و در کلاب بن مره با رسول الله صلی اللہ علیہ وسلم جمع میگردد او از جمله
سابقین در اسلام و یکی از عشره مبشره میباشد و از شجاعان مشهور بود اول کسیکه
خونی فی سبیل الله ریخت و نخست شخصی که تیری در راه خدا انداخت او بود در غزوة
بدر واحد و باقی غزوات همراد سوال الله صلی اللہ علیہ وسلم بود چنانچه در غزوه احد شصت
فتوحات اسلامی
(۹۰)
بیان امر قادسیه
بزرگی گرفتار گشت تا نفس آخرین حضرت پیغمبر اکرم از وی راضی بوده نوید جنت برشن
دادند و در حقش دعا نمودند که دعوتش اجابت گردد لہذا مجاب الدعوه نیز بود فضایل
و مناقبش بسیار است حشب عماً مدینه او عراق را فتح نمود—زمانیکه حضرت عمر رضی الله عنهم
از دست ابولولو، مجوسی زخمی شده آثار رحلت از جبین مبارکش ظاهر گشت سعد را
از جمله آن شش نفر اصحاب مشوره که مستحق خلافت بودند محسوب داشته از خلیفه
صاحبا که حضرت عمر رضی الله عنه در حین تهیه سعد بامارت لشکر عراق ایراد فرمودند یکی اینست
که ای سعد خداوند ترا معز و سر فراز که مردم ترا خالوی رسول خداصلی الله علیه وسلم خطاب
نمایند زیرا که خداوند گناه را بگناه محو نمیکند بلکه گناه را به نیکو کاری عضو مینماید بدرستی
بین خداوند و بندگانش مناسبتی نیست مگر از روی طاعت وی تمام مردم در نزد
حقتعالی مساویت خداوند پروردگارشان و ایشان بندگان خدا می تمام امروزه
مردمان عافیت در فضیلت خود میدانند پس هر آنجه از رسول خدا مشاهده کردی برآن
پای بند باش و صبر و ثبات را از دست مده مثنی که پیشتر رفته بود درین
اوقات بانظار آمدن سعدر امینمود لیکن از شدت جراحاتی که بوجودش عارض
گردیده بود پیش از رسیدن سعد دنیا را وداع گفت إنا لله وإنا اليه
راجعون ] بعد از قدوم سعد به عراق عموم عسکر را مرتب ساخته از طرف
امیر المؤمنین متعاقباً برایش امداد می رسید تا اینکه سی و شش هزار نفر نزد سعد جمع
گردیدند مثنی در وقت رحلت برادر خود معنی بن حارثه را طلب کرده توصیه نمود
که چون سعد برسد برایش بگوی که نزدیک به حجر که خطه فارس است با اهل انجا محاربه
نمایند نه در داخل مملکت شان زیرا که در صورت اول اگر غالب شوید ماوراء
آن نیز در تصرف شماست و اگر لا سمح الله پس پا شدید به جمعیت خود رسیده میتوانید
مثنی آن شهید راه دیانت و آن نابغه دیار شجاعت در بلدیت مواقع و معابر
شان کمال مهارت را دارا بود سعد از استماع وصیت شنی بر او و اصحابش ترحم
نمود-ہمرا سعد نود و نه نفر از اهل بدر و سیصد قدری زیاده از اهل بیعة الرضوان
و سیصد نفر از فاتحان مکه و هفتصد نفر از اولاد اصحاب و درین حین مکتوبی از
جانب امیرالمؤمنین عمر رضی الله عنه باندر آمد مغنی در موضوع موضع جنگ بسد ظاهر
گفته عمر رضی الله عنه مکتوبی بر سعد نوشت که فرستادم برت و نفر که مقابل است
با دو هزار و آن دو شخص عمرو بن معدیکرب وطلیحه بن خویلد میباشند ایشان را امر
شگردانی زیرا که شدید الا قدامند و بالشکرم دارا نمی نمایند در حرب و جنگ میکنند
فتوحات اسلامی (91) بیان واقعه قادسیه
از کثرت شجاعت شان عمر رضی الله عنه آنها را بقیاس بهمان با هزار نفر مقابل نموده
بود برای دلالت قولشان عنقریب از شجاعت و مردانگی شان ایراد خواهد گشت
در حیره ملک عرب از جانب کسری عامل بود که اورا قبیصه پسر ایاس طائی میگفتند
چون از آمدن سعد خبر یافت استفسار حالش را نموده عبد الله بن سنان اسدی
در آنجا حاضر بود و گفت سعد مردیست از قریش قبیصه گفت قسم بخدا وند که
به تنهائی با وی مقاتله میکنم زیرا که مردم قریش غلام غالبین خودند و در وقت
خروج از بلاد خود بجز از خفت موزه چیزی بگیری را مالک نیستند عبد الله از شنیدن
این کلام عرق قرشیت آن حرکت شد بغضب آمده مهر نمود تا اینکه قبیصه را
داخل مأمن خود گردید در آنوقت اورا مقتول ساخته با سعد ملحق گشت از اسلام آرد
و همراش بقادسیه که قریب کوفه است آمد حضرت عمر رضی الله عنه بطرف سعد
این مکتوب را نوشتند که ای سعد زمانی که بر دشمنان غالب شدی و کسی از شما
بطور بازیچه شخصی از آنها را به اشاره یا بزبان امان داد باید که بآن عهد خود با وجود
آنکه ایماء و ملاعبه بوده وفا نمائید زیرا که این افعال نزد مردم عجم دلالت بر امان
دارد شما را لازم است که ایشانرا امان دهید چرا که وفا کردن به عهدی که خطأ بر انسان
متعهد شده باشد موجب بقاء و خطابه فریب عهد که بسته شده باشد سبب ہلاکت میگردد
و ازین غدر شما ضعیف و دشمنان شما قوی میگردند سعد ده زمره لسر غیر در سپر
افتاده برج یه یمینی را که از حجاب رسول الله و نقسم سفارت نزد آنحضرت آمده ایمان
آورده بود مقدم الجیش منصوب نمود همان وزشک بکشته بود که زهرة قطعه از
عسکر خود را بهمرأهی نفرا ز اشخاصی که معروف و مشهور بدلاوری و کار کنی بودند
بغارت نمودن حیره فرستاد مسلمانان چون از سلیحن گذشتند سنگاشته لما فراگرفت
خموشی عمیقی آن محیط را کار فرما بود از دور آواز رفتار حیوان را شنیدند لہٰذا توقف نموده
تا که آن رهندگان مقابل شان آمدند ناگاه دیدند که خواهر آزاد مرد بن آزاد به دام
حیره که موسوم به شیر زاد بود بر مرکب سوار بخته زفاف جانب شہر حنین که قریب
کوفه است نزد سؤہرش که والی آن شهر بود می بردند و او از جمله اشراف عجم بود در بینوس
بکر بن عبد الله لیثی که امیر آن سریه بود حمله نمود استخوان کمر شیر زاد را کوبید اسپش
او را بر زمین انداخته بکر بخت مسلمانان افتعد و غروفه سی نفر از همراه گشتنداین
و صد نفر از توابع شان را غنیمت نمودند بانقدر اموال نزدشان بود که قیمت آنها
دانسته میگردید بکر تمام آن اموال و آنمرا خود نزد سعد آورد سعد تمام آنها را برمسلمانان
فتوحات اسلامی (۹۲) بیان خبر قادسیه
تقسیم نمود و مدت یکماه در قادسیه مکث کرد در ظرف این مدت کسى از اهل فارس نزد
ایشان نیامد و سعدمه اطراف را بسیار غارت نموده غنایم کثیری بدست میآوردند
بنا بران عیش و عشرت در لشکر مسلمین گردید بعضی مسلمانان که همراه سعد بودند اقوام
اورا که در یمن عسکر بودند به نزد حجاج بن یوسف صفت مینمودند که ما در دنیا اقوم
سعد زاهدتر و شدید البغض تر ندیدیم و آنها نیکوکار و متقی بودند و در بین شان
که دلی کم جرأت و غدار پیدا نمی شود - القصه مردم سواد بجانب یزدجرد خبر فرستاد
استغاثه نمودند و او را از دخول اعراب بقادسیه اعلام کردند اظهار نمودند که کاری
نمانده که اعراب نکرده باشند عرصه بین خود و فرات را خرب ساخته اند طعام ما و چهار
پایان را نهیب و غارت نمودند و به این مضمون مکتوب فرستادند که اگر بتعجیل بما
امداد ننمائی بسته رضاء خود را بایشان میسپاریم امروز ما در وادی هلاکت سرگردانیم
ازین قبیل بیانات نمودند تا که یزدجرد در امر فرستادن عسکر بر مسلمانان تهیجا آورد
لهذا یزدجرد بر اثر استغاثه شان رستم را طلبیده گفت تو امروز یکی از پهلوانان و سوار
کاران بوده مصایبی که بر اهل فارس از دست عرب حاصل گردید نیز مشاهده نمودی
اکنون اراده دارم که ترا بمقاتله مسلمانان بفرستم رستم گفته او را گوش داده
گفت میخواهم مرا بجنگ نفرستی چراکه عرب همیشه اینگر تره مانند تازمانیکه من
بمقابله شان نرفته باشم شاید دولت ما مصئون و محفوظ بماند و خداوند شرایشان
برگرداند محقق است که تامل کردن در بعضی مواضع بهتر است از ظفر و دوراندیشی نافعتر
از تعجیل و مقاتله نمودن با لشکر بعدت که مفیدتر است از یکبار شکست خوردن و متهور
رفتار بر دشمنان دشوارتر است یزدجرد از رای رستم ابا ورزید رستم باز
دوباره شروع بگفتار کرده گفت من از ناچاری خود بعظمت و ستایش نمودم در
صورت داشتن چاره هرگز بجوآب تکلم نمیکردم حالا ترا بخداوند سوگند میدهم
که مرا واگذار شو که با لشکر خود باشم جالینوس با لقو است اگر فتح کردید مقصود حاصل
والا شخصی بگیری اصغر هستم تازمانیکه چاره بامحکم گردد در انوقت گردشانرا گرفته
پراکنده میکنم تا من شکست نخورده ام همیشه در اهل فارس امید است یزدجرد
سخنان او را قبول کرده امر خروجش را فرمان داد بنابران رستم با لشکر خود خارج
شده لشکرگاه را در ساباط تعین نمود جالینوس را با چهل هزار بر مقدم جیش
و خود او بهمرا هشتاد هزار و ساقه لشکری بیست هزار که جمله یکصد و بیست هزار بودند
خارج شدند سعد از استماع مقدار لشکرشان بجانب امیر المومنین عمر رضی الله عنه مکتوب
فتوحات اسلامی
(۹۳)
بیان امر قادسیه
فرستاد امیر المؤمنین بجواب نامه سعد نوشت که خبر آنها شما را مشقت نیندازد
چند نفر اشخاص صاحب رأی و بصیرت بر آنها بفرست که ایشانرا بطرف خدا وند
دعوت نمایند زیرا که خدایتعالی عوت را سبب ضعف آنها گردانیده بعد ازان سعد
چند نفر قابل کار را بپوشش ارسال نمود آنها از رستم اجازه خواستند که بحضور یزدجرد
بروند رستم ایشانرا اذن داده از بین لشکر گذشته در جایکه یزدجرد وزرای خود را
با رستم گرد خود جمع کرده مشورت میکردند که چو جواب بدهند داعیان راه حق رسیدند
مردمان از هر طرف برای تماشای شان جمع شدند محبان بر اسپان سرست بشمه زنان
و شاطران که بدست هر یک شلاقی بوده ایستاده ترجمانی را طلب نموده گفت ازین سواران
سوال که برای چه آمده میا غر شده حریص با دمانشته اند و سبب غرضدار شانرا
شنویم بربادلیر شدند؟ نعمان بن مقرن ره برفیقان خود گفت ایا اجازه میدهید
که من با ایشان تکلم نمایم یا دیگری سخن میگوید همه گفتند تو جواب آنها را نعمان گفت
حقیقتاً برما رحمت کرد که پیغمبری فرستاد ما را براه خیر هدایت و از شر نهی فرمود
و مارا براجابت اوامر خود بخش دنیا و آخرت او عده نمود بعضی از طوایف ایمان آوردند
و برخی مخالفت کردند لهذ پیغمبر(صلی الله علیه و سلم) مارا امر فرمود که ابتدا کینه مخالفت
عرب بسماع شروع بمقاتله شان نموده داخل شدیم بایشان بدو قسم منکرین که بضرب
شمشیر ایمان آوردند بعد از ان افسوس میخوردند وطایفه ی که رضا مند بودند
بر سرت و سعادت شان افزود گشت پس ما دانستیم فضیلت آنچه را که رسول خدا
برای ما بیان آورده بود نسبت بچیزیکه سابق متمسک بودیم از دشمنی و تنگی خود بعد
ازان بقبایل و طوایف قریب خود مأمور شدیم که آنها را بدین خود دعوت نمائیم
و اکنون شما را بدین خود آن دینیکه اشخاص نیک او را خوب و کسانیکه بدیم او را
بد میدانند و اگر قبول نمیکنید و ایمان نمی آورید شما را بامر سهل تر تکلیف میکنم
یعنی جزیه را بدهید و اگر ازینهم سرباز میزنید باشما مقاتله مینمائیم در صورتیکه
ایمان بیاورید کتاب خدا را نزد شما گذاشته می ایستیم بحکمیکه از احکام آن کتاب
باشد و بنگاه محلی عودت نموده شهر و شما را واگذار میشوم اگر جزیه میدهید از ضرر
شمادست بردار میشویم والا قتال خواهیم کرد ترجمان مقوله نعمان را بیان نمود یزدجرد
گفت من در روی زمین طایفه از شما شقی تر و از حیث عده کمتر و از مصالحت
بد اندیش تر نمیدانم زیرا که تفویض نمودیم بشما ملکی را که دران قریه ها بنا میشود
و گفتیم شاید شما را از ما باز دارد باید بفارس طمع نکرده پیش نیایید اگر برای آشامیدن
بیان نبرد قادسیه
فتوحات اسلامی ( ۹۴ )
عزور رسیده فریب نخورید و اگر مشقت گرسنگی بر شما عارض شده طعام شمارا ما ایام ارزان
فراهم نمائیم و بزرگان تان را اکرام و خود شمارا بپوشانیم و بر شما ملکی مقرر فرمائیم
که رفق و مدارا نماید چون سخنان او تمام شد مغیره بن زار اسدی از جای برخود
و گفت ایها الملک این ها که می بینی و سأ و شرف حریند مرسوم ست که اشراف
از شرف می شرمند و یکدیگر را تعظیم می نمایند اینها بر انچه که مامور بودند گفتند و نه
سخن ترا اجابت نمودند اکنون کلامی را که بر آن میگویم و رفیقانم شهادت میدهند
جواب بگوی در موضوع بد حالی هر چند که فرمودی صحیح بلکه از آن شدید تر است
بعد ازان مغیره شرح مشقات عرب امع فرستادن حقتعالی نبی اکرم را مانند
نعمان بیان نموده گفت اینک اختیار کن جزیه را که ذلیل باشی یا قتاله را آماده
شو یا اینکه اسلام آورده باعث نجات خود و رعیت گرد یزد جرد از استماع اینکلام
بغضب شده گفت افسوس که قتل سفرا جایز نیست و اگر نه شما را میکشتم بروید حق از شمار
نزد ما نیست بعد از ان توبره خاکی را طلب کرده گفت بر شریف تران شان حمل نمود
ببرند تا اینکه از دروازه مد این ببرند و بر رسولان سعد گفت بروید بجانب صاجب
خود اینک رستم را فرستادم که شمایان را بخندق قادسیه دفن نماید و بعد از ان
به شهر ها تان داخل گردیده چنان بشما دشوار بگیرد که بخود در ماند سخت تر از تمر د اسابقون
و شاه پور عاصم پسر عمر کنائی لیثی برخواسته گفت من اشرف و سید اینهایم بدره خاک را
عاصم نماگوار ا بر دوش گذاشته بر مرکب خود سوار شده نزد سعد آمده گفت بشارت
باد ترا که خدا وند زمام مملکت شان را با داد بعد ملکی رستم گفت میدانستم که مرعوب
چنین اشخاصی باشند که از شما در جواب دادن نیکو تر باشند بر امرای او ندادند
که باید آنرا دریابیم و یا اینکه بر سر آن کشته شویم که من در ایشان احمقی تره
دیدم که خاک را بر سر خود حمل نمود رستم گفت ای ملک او داناترشان بود که پیش
بفال نیک تعبیر نمود یعنی وطن مان را گرفت و بر حماقت ما نشان داد بعد رستم با تمام
غضبناک از نزد یزد جرد بر آمده شخصی در عقب قاصدان سعد فرستاده باشخصی
معتمد خود گفت که اگر رسول آنها را دریافت البته تلافی زمین خود را نمودیم و اگر نه
یقین بدانید که زمین شما را گرفتند ساعتی گذشت رسول رستم آمده ندیدن قاصدان
برسته گفت رستم گفت که زمین شمارا بردند زیرا که او در علم نجوم و کهانت مهارت
تامی داشت بعد ازین واقعه سواد بن مالک تمیمی بنجاف و قرافن غارت نموده
سیصد راس خر و قاطر و گاو را بدست آورده ماهی با ر نموده بطرف لشکر آمد چون
بغساف
نام موضعیت
بدانکه میم را رفع شود
طرافن موضعیت
بین بصره و ماه نزدیکی هیچ
مجمع
فتوحات اسلامی
(۹۵)
بیان مرتدین
صبح شد سعد آنها را بر لشکر تقسیم نمود و این روز را به یوم الحیتان موسوم ساختند بعد
سریه دیگری فرستاد آنها شتران بنی تغلب ذنمر را گرفتند بجانب عسکر سوق داد سعد
شتران را نحر کرده بتقسیم نمود فراوانی طعام بین مسلمانان کارفرما گردید و قندین را
سیرین را غارت کرده میوه اشنی زیادی را بطرف مسلمانان سوق داد - بعد رستم
از ساباط خارج شده الات حرب را جمع آوری نموده بر آنات حالیکه او را دلاور
می ساخت گفت اگر خداوند ما را فتح داد دخل مملکت شان کشته نزد پادشاه
شان میرویم خیان اهل و اولاد شان را پریشان میکنیم که ناچار دادن مال را قبولدار
شوند چون رستم از ساباط برآمد بطرف بندوان برادر خود مکتوب فرستاد که قلعه ها
و حصار ها خود را محکم نمائید زیرا که خیان معلوم میگردد که اعراب شما را از وطن او لارستان
فرار خواهند داد رائی من این بود که با ایشان مدافعه و مطاوله نمایم چنانچه در بخش
اسخم هوید است ) ماهی آب را تیره نموده نعامه وزهره نیاشته اند) و میزان مقدمه
گردید و بهرام رفت نمیدانم غیر از اینکه عرب به ما نزدیکه ها غالب میشوند چیز دیگر نیست
آنچه که مرا باین محاربه باعث شد همانا امر ملک بود که محقت اگر تو نمی رفتی من به نفس خود
محاربه میروم بعد ازان رستم جابان را برپل ساباط ملاقات نمود که هر دوی ایشان
منجم بودند جابان برستم گفت آیا نمیدانی که اوضاع کواکب دلالت بر نحوست دارد
رستم جواب داد که من بطرف حشاش و زمام لشکر میکشم بناء بر حسب الامر ملک چاره
جز این ندیدم بعد از ان حرکت نموده به کوتی فرود آمد در آنجا مرد عربی را بحضور
رستم آوردند از عرب پرسید که چه چیز موجب آمدن شما در اینجا شد و چه می طلبید
آن مرد عرب گفت ما بطلب چیزی که خداوند ما وعده داده آمده ایم اگر شما از دین سلام
سرباز نزنید مملکت و اولاد شما را تصرف خواهیم نمود رستم گفت اگر بیشتر از ما کشته
شدید چه میکنید جوابداد که هر کس از ما کشته شود بجنت میرود و کسیکه باقی ماندند
آنچه را که به ایشان وعده نموده عنایت میفرماید و ما در خصوص یقین داریم رستم
گفت خوب بدست شما افتادیم مرد عرب گفت اعمال شما شما را بدست ما داد خداوند
شما را بواسطه اعمال شما سالم نسازد فریب ندهد ترا و کسانیکه با طرف خود می بینی تو همرا
انسانها جنگ نمیکنی بلکه با قدر پنجه میدہی رستم بخشم آمده گردنش را زد بعد ازان
کو چیده به برش فرود آمد لشکریانش مال و اولاد آن موضع را غصب نموده بازمان
یکجا شده شراب نوشیدند مردم نزد رستم آمده داد و فریاد کردند رستم گفت ای گروه
قسم بخدا که آن مرد عربی راست گفت و الله که سلامت نمیدارد ما را مگر نیکی عمال خودرا
يوم الحيتان
سیرین و ذنابیان
ساباط
در مدین معروخه بمدین تارک
کوتنی و نجف در بین و
نزدیک دریابند
حشاش
موضعیست نزدیک مدین
نام موضعی
کوتی نام موضعی
برسواد قریه در دین را بر
بُرس
نزدیکت کوفی و اند
محله اشم شام اسلینا
فتوحات اسلامی (۹۶) بیان امر قادسیه
نیکوسازیم و اگر بمانع خواری مشقت خود از روی خصلت انشایته اندسابق شما را
خداوند بواسطه خوبی اخلاق و اعتکاف از ظلم و وفاء حسان شما به خلق خدا بود
که شما را بر بلاد و امصار مالک گردانید و نصرت می بخشید اکنون که تغیر حالت داده صفات
ممدوحه را شعار خود نسازید خداوند شما را یاری نخواهد نمود در ینوقت شخصی بحضورش
آوردند که قبلاً از رفتار بدش شکایت شده بود بنابراین رستم گردنش را قطع کرد و
بعد بجیره رفته مردم را به اطراف خود جمع نمود تخویف و تهدید نموده قصد بازخواست شان را
نموده پسر قبیله گفت چنین مکن با ما در صورتیکه از نصرت مایان عاجزی و از عدم دفع
مارا ملامت میکنی وقتیکه رستم به نجف رسید بخواب دید که فرشته از آسمان
نزول نمود پیغمبر صلی الله علیه وسلم و امیر المؤمنین عمر رضی الله عنه نیز بایشان بود فرشته
تمام اسلحه و یراق اهل فارس را گرفت و بعمر نمود به پیغمبر سپرد حضرت بعمر رضی الله عنه
داد صبح رستم با حالت غمناک از خواب بیدار گشت درین حین جالینوس مین
نجف و سلیحین بود حضرت سعد سریه ها را بر اطراف سواد سر دادند به سوی محیط
صد نفر فرستاده بنهرین اغارت نمودند چون اینخبر به رستم رسید سوارانی بطرف
شان فرستاد سعد نیز اثر آن عاصم بن عمرو و جابر اسدی ایکمک سریه با خود ارسال
نمود درین حین سوارانی فارس بطرف انهار افرا گرفته نزدیک جمع که ایشان اغارت
نمایند که ناگاه عاصم بایشان ملاتی شد مردم فارس از مشاهده عاصم گریخته مسلمان
با غنیمت زیادی مراجعت نمودند حضرت سعد به عمر دین معدیکرب طلیحه اسدی الی
ده نفر جاسوس قرارداد و بجانب اهل فارس فرستاد آن ها سه کرور زیاده نرفته
بودند که اسلحه خانه شان را مملو از سلاح و باغ پشته ها را پر از عسکر دیدند عمرو و طلیحه
و یاران شان پس مراجعت نمودند مگر طلیحه که از رفتن سرباز زده گفت من پیش میروم
عمرو و رفیقانش چون دیدند که طلیحه مراجعت نکرد گفتند که ای طلیحه تو حقیقتاً غدار و خیانتی
اراده داری آگاه باش که پس از قتل عکاشه رستگار نخواهی شد بیا با ما عودت نما
طلیحه سخن شان را اجابت نکرده عمرو و رفیقانش بازگشته سعد را از کیفیت قوم خبر دادند
و طلیحه خود را بقصد تجسس و تفحص به لشکر رستم رسانیده شب را معلم آوری گذرانید
اطناب یک خیمه شخصی را برید و آن خیمه بر سر صاحبش فرود آمد و اسپش را کشیده برد با
دو شخص دیگر همین معامله را اجرا نموده بر اسپ خود سوار شد و بهر طرف میدوانید
و مردم را می ترسانید سواران فارس او ر تعقیب نمودند تا وقتیکه صبح شد یکی
به او ملحق شد طلیحه اورا بقتل رسانید و سوار دیگر نیز دوچارش شده مقتول شد
[Margin Text, left side]
نجف جائیست
که مقبره منوره حضرت علی کرم الله وجهه
در آنجاست
مسلیحین دبر نجف
؟
فتوحات اسلامی (۹۷) بیان نبرد قادسیه
شخصی سوم خود را با و رسانید از مشاهده دو نفر مقتول که پسران عم وی میشدند غضب درآمده
بر طلیحه حمله نمود طلیحه او را اسیر ساخته با خود برد اهالی فارس از کشته شدن دو نفر خود و اسیر شدن
یکنفر دیگر بر عرب تر آنها غالب گردیده مراجعت نمودند طلیحه با آن مرد فارسی اسیر نزد
سعد رفتند طلیحه قضیه را بیان نموده ترجمان خواستند از فارسی سوال کردند از سعد
استدعا امان نمود مطلوبش اجابت گردید بعد از ان اسیر از سعد اجازه شرح واقعه را
خواسته گفت پیش ازینکه از طرف خود چیزی بگویم ازین رفیق شما خبر میدهم از زمان
صغارت خود تا اکنون جنگها را طی نموده بسی پهلوانان نامدار و ذوی الاقتدار را
دیده و شنیدهام لیکن مانند این رفیق شما ندیده بودم به طرف طلیحه اشارت نمود
که بعد از طی کردن دو فرسنگ داخل لشکری شود که در ان هفتاد هزار پهلوان که هریک
داعیه آنیخ الی ده نفر خدمتگار باشد حمله برده رهی نباشد که مانند آمدن خود برگردد
برگردد دو اسب از ایشان را گرفته بطناب با خیمه شان به بندد و چون ما در اشکره گردیم
اول شخصی را که هزار نفر مقابل بود بقتل رساند و شخصی دیگر را نیز بهمانصورت مقتول
ساخت منکه از مشاهده آن دو نفر مرگ برخود یقین دانسته از شجاعان سبقت نمود
به او اویختم مرا اسیر نمود بعده ضمن اخبار لشکر فارس را بیان نموده بدین اسلام مشرف شد
سعد او را به مسلم موسوم ساخت طلیحه اورا ملازم خود ساخت تا نزد فارسی زبان بلا ماده
بود خلاصه رستم حرکت کرده جالینوس و بهمن ذو الحاجب نام نمودند جالینوس بحیال
زهره بن حویه و ذو الحاجب به نظیر ناباد و رستم به خراره نزول نمودند بعد از ان تارستم سیر
نموده در قادسیه فرود آمد مدت مدن او از مدائن تا قادسیه چهار ماه کشید در ظرف
اینمدت بجنگ پیش نشد تاشاید عرب سختیانده مراجعت کنند و اگر از طرف پادشاه
امور بحرب نمی شد هنوز جنگ تاخیر می نمود امیر المومنین عمر رضی الله عنه ذریعه مکتوبی
سعد را بر حکم صبر نمود لہذا سعد هم مستعد اقامت ایام در از گردید و طول مدت
بر مسلمانان مضر نبود همراه رستم سی سه فیل بود که یکی از آنها موسوم به فیل سابور
ابیض بود که تمام فیلها با او الفت داشتند رستم هژده راس آنها را به قلب لشکر د پانزده
دیگر را به میمنه و میسره لشکر مقرر نمود رستم چون شب را صبح نمود سوار شده رفت تا اینکه
به اخر لشکر مسلمانان رسید و بعد از ان با لا رفته تا اینکه برپل سید در موضعیکه قرینانان
بود تامل نمود برزهره رئیس لشکر پیغام فرستاد که توقف نماید تا بواسطه دادن
چیزی مسلمانان را راضی بسازد که پس به ملک خود بروند و از جنگ صرف نظر نمایند و بندا
نصر بن که بآنها چنین گوید بلکه به تنیستم اظهار کرد که ما و شما همسایه ایم و بنا احسان
موضعیت در پیش حیره
موضعیت در نجد کوفه
موضعیت در نجد کوفه
فتوحات اسلامی ( ۹۸ ) بیان امر قادسیه
نموده ایم و نگهداشت شماراکرده ایم اعمال خود را با عرب بیان میکرد زهره در جواب رستم
گفت که امروز شما مانند عربان سابق نیست که برای طلب دنیا آمده باشیم بلکه برای آخرت صرف
همت مینمائیم بلی سابقاً ما بمیل شما رفتار مینمودیم تا اینکه خداوند ما پیغمبری فرستاد که را با یجاب
پروردگار دعوت نموده اجابت نمودیم خدایتعالی به پیغمبر خود گفت که اینقوم مسلمانان
مسلط ساختم بر مردمانیکه ایمان نیاورند و بواسطه مسلمانان از آنها انتقام میگیرم و غلبه
بمسلمانان عطا نمودم تا که بر مسلمانی خود ثابت بمانند بهمین دین اسلام حق است هر که
از ان رو گردان شود خوار و بر باد و کسی که به آن ایمان آورد معزز و دلشاد است
رستم گفت چیست ارکان آن دین در جواب رستم بیان نمود که هر چه ستون آن که بدون
آن اصلاح ممکن نیست شهادت بکلمه طیبه لا اله الا الله و محمد رسول الله است رستم
سوال کرد که دیگر چیست؟ گفت بیرون نمودن مخلوق از عبادت بندگان
بعبادت خداوند تعالی مردمان همه اولاد آدم و حوا میباشند و برادران یکپدر
و مادراند رستم گفت چه خوب سخن میباشد اگر من و قوم این سخن را قبول نمائیم
کار ما و شما بکجا می انجامد آیا پس میگردید گفتند بلی رستم بیان نمود که نور است
فرمودیم لیکن از زمانیکه مردم فارس یزدجرد را پادشاه گردانیدند نمیگذارد
که هیچ زیر دستی از خدمت خود دست بکشد میگوئید که اگر انها از عمل خود بیرون
شوند بر بزرگان و اشرف خود سرکشی می نمایند زهره بفرمود که با اسلام و دین
اشرف ادیان است این رفتار شما را به نسبت زیر دستان نمی پسندیم ما کمربندند
و اگر کسی بواسطه عبادت خداوند مارا اطاعت نماید بعد ازان زهره رفته رستم
اعالی فارس را جمع نموده بهرآشان مکالمه نمود در باب دین اسلام مگر آنها سر باز
زدند لهذا رستم بطرف سعد قاصدی فرستاد که چند نفر از تابعان خود را بفرست
تا که با مذاکره نمائید سعد جمعیتی را انتخاب نموده که بفرستد ربعی ابن عامر گفت
تا چند جماعتی برویم با ایشان گفتگو کنیم بفرست یکنفر را که آنها را قانع سازد سعد اورا
تنها فرستاد ربعی بطرف شان شتاد تا اینکه رسید بپلی که قادسیان میگذشتند ربعی را
توقیف نموده از آمدنش به رستم خبر دادند رستم از شنیدن آن محفل خود را آراسته ساخته
کرسیها زر نگار نموده فرشهای مزین گسترانیده دستگهای تهیه نموده خود بر کرسی طلا نشست ربعی را
امر حضور داد ربعی در حالیکه بر اسپ خود سوار و شمشیرش بگرد و مظلوف و نیزه اش
به پارچه دستمال کهنه پیچیده و جل شتر خود را زره ساخته پوشید بود چون نزدیک
رسید بوی گفتند که از اسپ خود فرود ای او اعتنائی ننموده رفت در میان
فتوحات اسلامی
(۹۹)
بیان امر قادسیه
اسپ خود را به دوشکا بست چیزی به او نگفتند مدارا کردند گفتند سلاح خود را بگذار
جواب داد که من نیامده ام که بشما خاضع سلاح کنم شما خواسته اید مرا—بعد ازان
برستم خبر دادند اجازه ورود داده چون ربعی جایزه یافت با نیزه خود عصازنان
دما قدامتاً خود خورده رفت هیچ فرش و متکائی نماند که از نوک نیزه او پاره نگشت
وقتیکه نزدیک رستم رسید نیزه خود را بر فرش خلانیده بر زمین نشست رستم از
وی سوال نمود که بر انچه بر فرش ننشستی گفت من دوست ندارم که بزیفیت
شما بنشینم پس ازان ترجمان رستم سوال نمود چه باعث شد که شما درین ملأ
بیائید گفت خدا متعالی مارا آورده که بیرون کنیم کسی را که او میخواهد از تنگی دینوی
بفراخی و از شدت بجانب فرح و از ظلم ادیان باطله بطرف عدل اسلام کسی که دعوت
مان را اجابت نمود باز میگردیم و ملکش را واگذار میشویم و اگر قبول نکرد با او مقاتله میکنیم
تا فایض جنت گردیم یا اینکه مظفر شویم رستم گفت اراده شما را دانستم آیا مهلت
میدهید که مصلحت نمائیم گفت از رسول خدا صلی الله علیه وسلم سنت است که دشمنان را
از سه روز اضافه تر مهلت نمیدهیم حالا ما تا سه روز شما را مهلت دادیم شما در کار خود
مصلحت کرده یکی ازین سه فعل را اختیار نمائید یا اسلام آرید که شما و ملک شما را
واگذار شویم یا جزیه دهید که بازداریم خود را از شما و در صورت لزوم حمایت کنیم
و نصرت نمائیم و یا مهیا قتال شوید در روز چهارم مگر ابتدا شما اقدام محاربه کنید
و من درین عهده از طرف یاران خود کفیلم گفت مگر تو سردار ایشانی گفت نه
مسلمانان با یکدیگر جسد واحد اند که اجازه میدهید ادنای شان بر اعلای شان بعد
رستم با رؤسا قوم خود خلوت نموده گفت آیا سخن مانند این سخن عزیز تر و واضع
تر شنیده اید قوم نافهم او گفتند معاذالله که ما بدین این کلت رغبت کنیم آیا جامه
مندرس اور اندیدند که چه بود رستم گفت دا بر شمای قوم جامه او را دیدید
و رأی و خصلتش را مشاهده نکردید مرسوم عرب است که از جامه ای خود تخفیف
و بر اخلاق خود می افزایند نه مثل شما که برخلاف آن عمل میکنند چون صبح شد
رستم مردی را نزد سعد فرستاد که آن مرد را بفرست سعد حذیفه بن محصن را بوس
شان ارسال نمود حذیفه بلباس مرد اولی آمده سواره نزد رستم ایستاد رستم گفت
پیاده شو حذیفه جواب داد که نمی شوم رستم سوال کرد که تو چرا آمدی شخصی اولی
نیامد حذیفه گفت امیرمان دوست دارد که در سختی و آسانی بین ما عدالت باشد این بار
نوبت من است رستم پرسید که شما را درین بلاد چه آورد حذیفه مانند شخصی اولی
فتوحات اسلامی (١٠٠) بیان مرثیه و سید
جواب گفت رستم استفسار کرد که موعده تاکدام روز است حذیفه گفت بلی تاسه
روز پس وی را رخصت کرد روی باصحاب خود نموده گفت وای بر شما چیزی اکه من
دیروز و امروز مشاهده کردم شما ندیدید و ایشان بر زمین ما غالب گردید شخصی
دیروزی انچه را که با عزت می پنداشتیم تحقیر نمود و این مرد امروزی سواره در مقابل
ایستاده و آن را بفال نیک تعبیر نمود یعنی بر ما و بر زمین ما غالب میمون فردا شهبار رستم
به سعد خبر فرستاد که شخصی را بسوی ما بفرست مغیره بن شعبه را فرستاد و او با تشکر
روی آورد در حالیکه آنها باجهای مکلل برسر و جامهای زربفت بر دست یکدیگر اندار
مفروش ساخته بودند مغیره از روی فرشها گذر نموده بر کرسی رستم نشست قوم
رستم بر او آویخته از کرسی فرود آوردند مغیره گفت ما شنیده بودیم که شما مردم عاقید
لیکن امروز از شما نادان تر قومی را ندیدم ما مردم هرگز بعضی بر بعضی عبادت نمیکنیم
اکنون گمان کردم که در بین شما مساوات است در حقوق مانند ما بان پس خوب شد که از
اخلاق شما مطلع شدم که بعضی از شما مالک و صاحب دیگر میباشد این خصلت را کسی
نمیکند عنقریب از شما هم دور خواهد شد من خودم نیامده ام بلکه شما من را خواسته بودی
دانستم که شما مغلوب مملکت بر شما از ین خصلت عقول باقی نمی ماند رعایا گفتند و هـ
راست گفت مرد عرب دهقانان گفتند قسم بخداوند که غلامان ما همیشه درین موضوع
مرا ز عه دار ند خداوند سلف را بکشد که امروین مردم بر اسهال بستند بعد از ان
رستم آغاز سخن کرده قوم خود را ستایش نموده گفت که ما بر بلاد مستولی و بر دشمن
غالب و برطوایف عالم شرف میباشیم هیچکس مانند ما عزت و سلطنت ندارد ما
همیشه بر اجانب نصرت می یابیم و دیگران برما غالب نمیگردند مگر کج و در وز جزا ما مکاره
بسبب گناه پس از رسیدن کیفر اعمال خود که خداوند از عارضی تند دشمن خود را
مضمحل ساخته غالب میگردیم و هیچ هیچ طایفه مانند شانزد ما آسان تر نبود شما قوی
بودید بد معیشت و بد حال که شما را بنظرنداشتیم زمانیکه قحط بر شما مستولی میشد قصدا
میکردید برای شما جو و خرما میدادیم اکنون میدانم که چیزی شمارا به آمدن اینجا و ادا
تساخته گرسنگی و مشقت که در شهرهای شاد قوع یافته پس امر میکنم که لباس و خاطرمتوجه
و هزار در هم با میر شما بدهند و یکرو از خرما بهر کی شما داده شود بشرط انکه از مقاتله ما
منصرف شوید چرا که من بقتال شا شایق نیستم بعد ازان مغیره برا آغاز سخن نمود
بعد از ستایش خداوند گفت خدایتعالی خالق جمیع مخلوقات و رازق آنها میباشد
و انچه که عمل نمایند خداوند بایشان رفتار می نماید و با صفاتی که از احوال خود و آنها
فتوحات اسلامی
(۱۰۱)
بیان امر قادسیه
شهریست که نمودی میدانیم باین کار بار خداوند به شاکر ده و بنعمت تأمین شمائنا و فر گرد
در به حالی نعمتی انکار نداریم خداوند مارا مبتلا ساخته بود از آنجا که دنیا مانند دو دولابی است
که یکی بالا رفته و دیگری نزول میکند و باز بالعکس ولو بالا پایان دیگریش بالائی میسود
همچنین ملت سختی کشیده را سعادت و راحت استقبال میکند و گروه متأثر را محنت
تعقیب مینماید و شما هر چند که شکر میکردید به نسبت این نعمائیکه درین از منه واوقات خداوند
بشما اعطا نموده بود یکی از هزار و مشتی از خروار آنرا ادا نموده نمیتوانستید لهذا ناشکری شما
موجب تغیر حالت شما گردید و نهایت ابتلا ما سبب عودت مرحمت خداوند گردید که پیغمبرخود
در بین ما فرستاد بعد از ان ما بند قبل از کرسی ملت به ایمان کردیم که یا اسلام آوردن
و یا جزیه دادن و یا مقاتله است وبس و نیز عالما با طعانها شهرهای شما را خورده لذت
برده اند میگویند که مکن نیست این شهر ها را واگذار شویم رستم گفت خوب میدمروید
و اطعمه ها را نخواهید خورد مغیره فرمود که هر کس از ما کشته شود به بهشت می رود
و اگر از شما به قتل برسد دوزخ منزلگاه و خواب جا اوست و کسیکه از ماباقی بماند بالا
شما مظفر و منصور خواهد شد رستم خشم آلود گردیده گفت که فردا هنوز صبح
نشده باشد شمارا قتل خواهم نمود مغیره هم عودت نمود رستم بالایی ژاپس طلبیدت
نموده گفت این قوم با شما چه نسبت دارند هستم بخداوند که این مردم مرد آینده
خواه بدروغ یا راست و الله اگر به این عقل کا مل و ضبط اسرار خود مختلف نگردند هیچ طایند
بر اینها کامیاب نمی گردند و اگر صادق باشد جامعه شان خلل پذیر نخواهد شد لیکن
قوم رستم لجاجت نموده اظهار دلاوری کردند رستم مردی را نزد مغیره فرستاد که
برایش بگوید که اگر پل قطع شد چشمست اکور میکنم چون قاصد این سخن را بمغیره برد
گفت مغیره بموجب قاصد فرمود که مرا بشارت بزرگیات آدی واگر اراده جهاد
بمثل شما مشرکین نمیداشتم که بعد از نهصد مانند شما مشرکین را بقتل برسانم کور شدن
چشم دیگر خود هم حاضر بودم و تفت که قاصد تا یکرهزار بستر بیان نمود گفت ای مردم فارس
اطاعت مراسجو ولازم بدانید چراکه واقعه می بینم که شما را قوه مدافعه انرا ندارید بعد مقدم
مستشاران را که دو سه نفر بودند نزد او فرستاد گفته ای رستم امیر ما نرالسوی
امری دعوت میکند که سراسر بنفع شماست بعد از ان در اپس هلاک خود بمردم شما
میدانید و مملکت وملت شما وا کر کسی قصد شما کند بتبعه محض شما میباشیم امی رستم
از خدا بترس و قوم خود را بدست خود هلاک مکن میان تو و این امر چیزی نیست غیر از پلی مالا
باین امر پس شیطان را از خود دور کن رستم گفت از کلای شما بخوبی ظاهر است که کرسنه این
فتوحات اسلامی ( ۱۰۲ ) بیان امر قادسیه
و قحط بر شما مستولی گردیده نه انصاف دارید و نه منع کرده میشوید باللحاظ همسایگی
فراموش نداریم بر شما غله با میدادیم و احسان با میکردیم چون اطمعه ما را خود بد و مشربت
ما را اشامیده نزد قوم توصیف کردید لہذا بر استخصال آن طایفه خود را وعده داؤ نزد
ما آمدید مثل شما مانند شخصیست که روباه را در باغ خود دیده گفت روباه حنیف بیا
بران روباه بخاطر جمعی عده ابر و با نان را با خود آورد باغبان سوراخ مدخل شان
بسته تمام را بقتل رسانید الحال میدانم یگانه باعث آمدن شما در اینجا گرسنگی است
اکنون بروید هر چند غله میخواهید بشما میدهم زیر اینگہ شتر شایان را دوست ندارم
و دیگر مثل شما به مثل آنست که کسی عسل را دیده میگوید دور هم میدهم ہر کس مرا
بآن برساند چون رسید غرق شده میگوید چهار در هم میدہم اگر کسی مرا رهای بخشد
باز گفت مردی قدری طعام را بجامه جیده در گوشته نهاد موشان آمده جامه را
سوراخ ساخته داخل شدند صاحب جامه آن حال رادیده سوراخ را مسدود ساخت
بوی گفتند سوراخ را بند زیرا که جای دیگر را در یده بیرون میشوند بلکہ نیا تحوتی را
در ان جامه داخل نما موشان از در ون آن بی یک یک خارج شوند و تو آنها را بقتل برستان
الحال منہم ہمان قسم نمودم که تمام راهها را مسدود و فقط پان را میر ساختم که هر یک
بیرون شوید مقتول سازم با وجود آن شما را چه وادار ساخت که چندان لافی زدی چیزی
ہم بشما نمی دهم مسلمانان ساخته گذشته خود ر امانند دهقانان حالت ذلت شبت
آنحضرت و اخلاف اول خود را در نشر فرستادن بدین اسلام یاد کر نموده گفتند خداوند
ما را به جهاد با کفار امر نموده و مثالهار ا که تو گفتی حقیقت نه مناسبتی با ندارد بلکہ حالت
شما مانند دهقانان خائن آن مردیست که ار انمی خود را تهاک نموده در تنهایه مورتات
جویها جاری و قصرها تعمیر کرده بود و در بهترین امر آنها سکی داد که بعلم باغ و بوستانش
به پردازند لیکن آنها بر خلاف خواهش صاحب باغ عمل نمودند صاحب باغ ایشان را مد
مدیدی مہلت داد مگر آنها از خیانت خود حیا نکردند ۔ لہذا دهقانان دیگری آورده
ایشان را حکم اخراج داد اکنون شما از تخابر و ند بجنگ مردم افتاده هلاک میگویند و کمر
توقف کنند دهما قین جدیده آنها را خوار داشته بر زمین گوز خواهند نمود قسم بخد او در
اگر ما بحق نمی بودیم در عتبت دنیا میداشتیم هرگز شمار ا با این عیشهای خوب نزدیون فرمود
مرغوب و الذار شده خوب میگرفتیم - رستم گفت شما بطرف را می روید یا اینکه با نجام
شما بیاسیم مسلمانان جواب دادند که شما بیایید در نیوقت آفتاب قبال شدن در سمیه
کو بہار تفاوت غروب نموده مسلمانان بطرف لشکر خود مراجعت نمودند - در بی مسلمانان
فتوحات اسلامی
(۱۰۳)
بیان امر قادسیه
با خبر ساخت که هر جا خود مکن باشند و بسوی لشکریان فارس بآمده فرستاد که شما میدانید جود
شما آنها اراده نمو دند که از پل عبور کنند چون قبلاً جبرا مسلمانان متصرف شده بودند لهذا عقید
شما را اراده عبور نیست پل را کدام الک شایم بنارد میکنیم درین شب تا صبح آن در جای عتیق
از گیاه و خاک و پالان چنان پر نمودند که راهی ساخته شد در کس شب رستم خوابی دید که ملکی
از آسمان فرود آمده کمانهای لشکرش امهر نموده به آسمان برد چون از خواب غناک بیدار
شد با یکی از مصاحبان رویا خود را بیان کرده گفت خداوند مارا پند میدهد اگر مانند
بگیرید. و قتیکه رستم بعزم قتال سوار اسپ گردید دوزره و کلاه خود پوشیده اسلحه بر دوش
هنوز پای در رکاب کرده بود گفت فردا ایشان را محکم میزنم مردی از برابرش گفت
انشاء الله گفت بدون انشاء الله از جیتیکه شیرین کسری از میدان رفت روباهان
بمیدان در آمدند من می ترسم که این سال بوزینگان باشد این سخنان از جته تجبرا
شمردن فارسیان مسلمانان را بر زبان می آورد و اگر نه حقیقتا از مسلمانان می ترسید
چنانچه بر معتمد خود این سخن را اظهار میکرد.
بیان روز ارماث
چون لشکر بی پایان فارس از دریای عتیق گذشتند رستم بر سریر خود نشسته سایبانها
بر سرا و بر پا کردند هژده فیل که بر آنها صند و قها موضوع و مردان کاری سوار بودند
بر قلب لشکر و هفت الی هشت فیل بر جبتین تعبیه کردند جالینوس بطرف راست
و فیروزان جانب چپ سپاه ایستادند ملک یزد جرد برای اخبار مین خود و رستم
عده کثیری را پی در پی ایستاده نموده بود که یکسر آن بردرب ایوان یزد جرد و انتها
نزد رستم بود کارتی را که رستم می نمود شخصی اول بدویم و سیم متوالی خبر میدادند
مدت قلیلی یزد جرد از تمام واقعات حرب واقف میگشت مسلمانان صف
ارائی نمودند لیکن امیرشان سعد بواسطه عروض دمل یا عرق النسا ر طاقت
نشستن انداشته بر بام قصر قریب مسلمانان سینه خود را بر بالشی تکیه داده
که صف شان در پنجر اقصر ایستاده بودند چنان نزدیک بود که اگر فرضا شخصی
بر ناقه سوار می بود سعد انرا بجائیزد آور ا گرفته میتوانست این موضوع در شجاعه او
نقصان ندارد اگر چه بعضی مبعضین می درین کارش عیب گرفته گفتند
نقاتل حتى انزل الله نصره وسعد بباب القادسية معصم
جهاد میکنیم تا فرود آرد خداوند نصرت را و حالیکه سعد بدروازه قادسیه پناه گرفته است
فابنا و قدامت نساء كثيرة ونسوة سعد ليس فيمن ايم
بر دار شدیم که زنان بسیاری بیوه شدند وزنان سعد را خسته که بیوه شود
فتوحات اسلامی
(۱۰۴)
بیان غزوات
سعد این ابیات را شنید گفت خدایا اگر این شخص کاذب است و از روی غرض ابیات را
میخواند ز بافش را از من کوتاه کن چون مستجاب الدعوه بود ناگاه در همان روز
در بین صف تیری بدخان انشخص رسیده موجب بند شدن زبانش چهار روز وفات
خود از نطق محروم شد در ین وقت سعد بنزد لشکر فرود آمد زخمهای ان مسریخ در
نشان داد اهل سپاه او را معذور داشتند بنا بر آن چون از سواری عاجز بود
خالد بن عرفطه را عوض خود خلیفه ساخت لیکن بعضی اختلاف نموده بنای شور
و غوغا را گذاشتند از انجمله چند نفری را در قصر محبوس ساختند که ابو مجز ثقفی
از ان نمره بود بقول بعضی بسبب عسل بو محجن جهته اشامیدن خمر بود بعد از
سعد بمردم خلیفه نمودن خالد را اعلام نموده و بر منبر بر آمده خطبه خواند مردم را به
همان روز دوم محرم سنه ۱۴ مسلمانانرا به جهاد کفار تشویق و تحریص کرده و عدههای
خداوند را در باب فتح شهر ها و مغتنمهای که سابقاً از اهل فارس بایشان رسیده بود
یاد آوری نموده همچنین هر امیر قوم خود را وعظ و ترغیب که دند سعد چند نفر
مبزین و صاحب رای را مانند مغیره حذیفه عاصم طلیحه قیس اسدی و عمربن
معدیکرب و امثال شان را در شعر امتناع رو حطیبه و اوس بن مغراة وعبده
بن الطبیب را فرستاد که مردم را به اشعار خود تحریص بمقابله نمایند درو مسلمانان
مقابل دیوار قدیس و خندق ایستاده فریقین بین خندق در در عتیق واقعده
بودند سابقاً مذکور شد که اهل فارس یک لک بیست هزار و مسلمان سی چند هزا
بودند چرا لشکر فارس سی هزار زنجیر دار حصن بود در ین وقت سعد مسلمانان را
بقرائت سوره جهاد یعنی سوره انفال امر نمود چون خوانده شد قلبها در به تشان
مانند اسیر بهاری که بسته از اثر قرائت آن آرامی دل و ثبات قدم را داشتند بعد از
فراغ قرأة سعد گفت که هر جا خود باشید تا نماز ظهر را ادا ساخته پس از نماز تکبیر میگویم
به تکبیر اول خود را مستعد سازید از استماع تکبیر ثانی همه تان تکبیر گفته اسلحه های خود
مهیا سازید چون سوم را شنیدید همه تکبیر گفته سواران مردم را بچالاکی نشاط آوران
به تکبیر چهارم یکباره تمام (لا حول ولا قوة الا بالله) گویان حمله نمائید هنوز
تکبیر دوم را سعد نگفته بود که دلاوران پیش شده قتال را شروع کردند اهل فارس
هم چنان نموده ضرب شمشیر و نیزه میان شان مبادله گردید بالاخره غالب پسر
عبدالله اسدی پیش شده چند بلیت را خوانده مبارز طلبید از لشکر کفار هرمز
که پهلوان مشهور و از ملوک باب بود تاج بر سر نهاده با کمال متینت و صلابت
بمقابله
فتوحات اسلامی
(۱۰۵)
بیان وزرایراث
بمقابل طالیجه آمده مغلوب گردیده اورا اسیرانه نزد سعد برده بازگشت عاصم بن عمر
تمیمی بمیدان نبرد در آمده سواری را شکست داد هنواز گریخته در بین صف در آمد
اگر چه عاصم او را تعقیب نمود لیکن صف هایشانرا نموده شخص شتر سواری را اسیر کرده
با خود آورد و آن مرد که اسیر دست عاصم گشته بود خباز ملک و بادی چیزی از طعام
پادشاه موجود بود سعد آن طعامها را بمحاضرین حضور خود تقسیم کرد بعد از آن پیلانی
از لشکر فارس خارج شده مبارز خواست عمر و معدیکرب از بین مسلمانان بمقابل او
برخواسته آدر انچاک بیلت خوابانده کشان کشان سرش را ز تن جدا ساخته بوراثیش
گرفت در ینوقت فیلها لشکر فارس برمسلمانان حمله نموده متفرق ساخت جماعت بجلرا
و اسپان از مشاهده فیلها رمیده رو بفرار گذاشتند گفته ام که هفده فیل عقب بجیله را
گرفت اسپ در جان گریخت که نزدیک بود بجیله هلاک گردد سعد بر بنی اسد نیز دتا
که از بجیله و همراهانش حمایت کنند طلیحه پسر خویلد در حال بن مالک که در لشکر خود بودند
فیلها را دفع نمودند از آنجمله فیل بزرگی قصد طلیحه کرد لیکن طلیحه اور اضربی نیز مقتول
ساخت اشعث بن قیس فبیله کنده را ایستاده بآواز بلند گفت ای گروه کنده بر توا
لازم است که فرمیت خود را محافظت نمایند و شما انتظار میکشید که دیگری معاونت
نماید شمار اخدا وند خیر د ہزبنی اسد را به بینید که بکدام طرف میروند و بکدام جا از
موضع خود حرکت میکنند و من شهادت میدهم بر آنکه شما بر سرا مان عرب قوم محمد
نیکی کردید بعد از آن اشعث با همراهان خود مردانه وار با مقابل خود مدافعه کرد پراگنده
ساختند آن نامرد جو انرا اثل فارس تعرض بنی اسدرا بر مردم و فیلان مشاهده
نمودند سوید ابا ایشان حمله برده بجانب شان تیره ها زدند ذوالحاجب جالینوس
هم در بین آنها بودند در ینوقت هنوز تکبیر چهارم گفته نشده بود که لشکر فارس
با فیلان خود بر بنی اسد جمع گردیدند بنی اسد پای ثبات را بر زمین کو فتند که ناگاه
تکبیر چهارم سعد بلند شد مسلمانان بیکبار حمله کردند جنگ بنی اسد دابر بو د
فیلان بر میمنه و میسره لشکر حمله میکردند اسپان ترسیده فرار نمودند سعد به عاصم
بن عمر و التیمی گفت یا معشر بنی تمیم در دفع فیلان چاره نمیدانید عاصم گفت چرا
میدانیم بعد از ان تیراندازان خود را طلب نموده در ماقبل و ما بعدشان اشخاصی را
چست و چالاک تعین کرده گفت ای گروه تیر اندازان فیل سوارانرا نمایئدیم
و ای جماعت چالاکان شما عقب فیلان رفته تنگههای شان را ببرید و خود عاصم
هم بیرون شده حمایت میکرد هنوز اتش قتال وجدال بر بنی اسد نیران مینمود که
فتوحات اسلامی ( ۱۰۶ ) بیان روز اغواث
اصحاب عاصم بر میمنه و میسره فوج جولان نموده بر فیلان هجوم کردند دنباله صندوقها گرفته تکمهایشان را بریدند صدا بآ فیلان بلند گردید فیلی نماند که آوازش بلند نشد و صاحبش مقتول نگشت لشکر فارس از بنی اسد منصرف شده بجای خود بازگشته مقاتله نمودند تا زمانیکه بوی امید مشرکین به آخر رسیده و آفتاب ایشان از افق ناپدید گشت دست از قتال نکشیدند و تا وقتیکه ظلمت اطرافشان را احاطه نموده حصه از شب گذشت بعد ازان طرفین مرحبت کردند و دران از قبیله بنی اسد پنصد نفر شهید گردیدند و عاصم امر حمایت را بدوش داشت این روز اول به یوم ارماث موسوم گشت
بیان روز اغواث
علی الصباح که نسیم باحیات بخشائی سحری برخیل مسلمانان عبور نمود مجاهدین غیور چشمهای خواب آلود را کشادند سعد شخصی را برا نقل دادن مجروحین مقرر نمود و آن زخمی ها را بزن ها مجاهدت سپاریدند که پرستاری نمایند و شهید راه حق را بر سرزمین شرف که نام وادی مین غذیب مین الشمس است بانجام و فن نمودند چون این ماجرا فارغ شدند ناگاه از طرف شام سوارانی ظاهر گردید این سواران اشخاصی بودند که بفتح شام رفته بودند و فتح دمشق قبل از قادسیه بوقوع یافته بود امیرالمومنین عمر رضی الله عنه مکتوبی بجانب عبیده بن جراح عسکر مسلمانان در شام فرستاد که حبشی در تحت قیادت هاشم بن عتبه پسرابی وقاص از پهلوانان مشهور وقت و اصحاب انحضرت صلی الله علیه وسلم در فتح مکه بدین اسلام شرف شده بود بطرف عراق بفرست لہٰذا عبیده قرار فرموده امیرالمومنین عمر رضی الله عنه لشکر منظمی بعراق ارسال نمود در مقدمه آن حبش قعقاع پسر عمرو تمیمی منفردی داد گر از طم اصحاب رسول اللہ صلی اللہ علیہ وسلم و در وقت وفات شان حضور داشت قعقاع صبح روز اغواث بتعجیل تمام آمده متابعین او که هزار نفر بودند ده ده تقسیم کرده گفت هر ده نفر یک بطرف مسلمانان رفت ده دیگر از عقبشان روان شوند خود قعقاع باده نفر از صحابه خود تعجیل نموده پیشتر از باقی مردم نزد مسلمانان آمده سلام داد و بشارت قدوم ایشان را برسیدن لشکری و تیز کرد آنها را بجنگ گفت ناند موجا ر که نید بعد ازان جنگ جوئی ہاے شایانی را ابراز نموده در باره قعقاع گفتند که حضرت ابوبکر رضی الله فرموده اند شکست نخورد لشکری که در بین آنها بند قعقاع شخصی باشد بعد از این قعقاع مبارز خواست ذوالحاجب از مردم فارس بمقابله اش بیرون شد قعقاع او را بشان
فتوحات اسلامی ( ۱۰۷ ) بیان روز اغواث
فریاد زد که ای حق داران ابی عبید، و سلیط، و صحاب جسر اشاره بواقعات گذشته
نموده بهم آویختند بالاخره قعقاع او را از نعمت حیات محروم ساخت سپـ
ذوالحاجب از خوف تاشب میگریخت مسلمانان از مشاهده اینحال مسرت اشتمال بـ
چنان فرحت نمودند که گویا روز قبل مصیبت ندیده بودند لیکن مهران غمناک گشته
شکست خور دند قعقاع مانند شیرنری در میدان جولان کرده باز مبارز طلبید شخصی
مقابله کند فیرزان ، و نیز وان از لشکر فارس خارج شدند لذا حارث بن ضباں
هم با قعقاع رفیق شد با یکدیگر جنگیدند تا اینکه قعقاع فیرزان را و حارث نیزوان
بقتل رسانیدند قعقاع بقوم خود ندا کرد که ای گروه مسلمانان جنگید با ایشان
بشمشیر ها خود چرا که در ویدان مردمان بذریعه شمشیر است پس فریقین بقتال کردند تا نزول
شب در ین روز فارسیان امری اندیدند که باعث مسرت شان شود بلکه بسیاری
آنها بقتل رسیدند بسبب شکستن مهر بهم شدن جند و قتالکه روز قبل با تفاده بود
بهر ا فیلان خود نه جنگیدند و مشغول ترمیم آنها بودند که ناگاه قعقاع و همراهانش
رسیده سخاک ذلت آنها را فشاندند هر زمانیکه طایفه از صحابه قعقاع ظاهر شد یکدیگره
و مسلمانان با او در گفتن تکبیر هجوم موافقت می نمودند ده ده نفر بر شتران کجا نه ها
فیلان آنها داخل نموده رو بپند بسته بودند سوار شده بر کفار حمله میکردند و بر
اطراف آن شتران خیل ها بر آنگہبانی سواران مقرر نموده قعقاع پسر خود بایاں
خود را امیر نمود تا اینکه بر سپاه اہل فارس حمله کنند خلاصه در روز ا غو رث مسلمانان
به مردم فارس چنان رفتار نمودند که آنها در یوم ارماث فعل نموده بودند اسپہا فارس
از دیدن شتران مجلل یعنی فیلها مصنوعی گریختند و ہمراہ اسپان مسلمانان همچو کردند
آنموقعہ را دیده خورسند شدند اینقدر ضرر کہ از فیلان مصنوعی بر کفار حاصل شد
از فیلها مردم فارس بمسلمانان نرسید در نیوقت اندینی عمیم اراده کشتن هستم را
کرده اما در نزدش شهید شد و شخصی از اہل فارس آمد جنگجوئی می نمودہ تا اینکہ
از دست طرٹ ابن علم عقیلی بقتل رسید شخصی دیگر بر آمد او هم مقتول گشت بعد
ازین مردم فارس اطراف طرٹ را گرفته از اسپ فرود آوردند و اسلحه او ابوداشتند
لیکن او مشت خاکی بر چشمشان زده بطرف اصحابنے مراجعت نمود در ان روز
قعقاع سی مرتبه بدشمن حمله نمود هر وقت که هر طائفه از دشمن بمیدان جنگ بیانی
طلب میشد او بر ایشان حمله نموده بضیمح را مقتول میساخت آخرین شان بز مهر مهربان
بود که با اعور جنگجوی کرد ہمدیگر ر ا کشتند اعور پسر قطبه شهر یا ر سیستان بود نا گفته نہ
فتوحات اسلامی
(۱۰۸)
بیان در اغوث
جنگے دام داشت بعد از ان هجوم نموده بجنگ اشتغال ورزیدند تا انکه نیم از شب گذشته
لهذا شب ارماث را ابتداء ولیلی اغوث را سواد نامیدند در روز اغوث مسلمانان
کامیاب شده اکثر یهاشراف فارس را بقتل رسانیدند سواران قلب شکر بطرف بجولان
در آمده پیاده گان صبر و ثبات نمودند چنانچه از گریختن ایشان مردم فارس قبلا مذکور شد
که اگر سواران واپس نمی آمدند رستم نیز دستگیر میشد مسلمانان شب را در آنجا گذاشت
مانند که شب قبل مردم فارس در انجا اقامت نموده بودند. پیشتر گفته شد که ابو محجن ثقفی
در قصر بدست سعد محبوس بود روز اغوث که مسلمانان و کفار قتال میکردند عرق غیرت
و شجاعتش بحرکت امده از سلمی زوجه سعد در خواست نمود که مرا از بند رها کرده اسب
شوهرب را بمن بسپار که جهاد نمایم اگر زنده ماندم پس آمده مانند سابق محبوس میسازم
سلمی سرباز زد خلاصه ابو محجن اصرار نمود تا وقتیکه سلمی راضی ساخته سلمی بند از پایش
برداشته و اسپ سعد را که موسوم به بلقام بود به اوراد ابو محجن بر اسپ سوار گشته
با یک قلب پر از جوش و خروشی بر یمن شکر رفته و از انجا تکبیر گفته بطرف چپ فارس
حمله نمود بعد ازان عقب لشکر مسلمانان تاخت و باز بطرف راست عسکر اهل فارس
حمله کرده شکست میداد لیکن کسی او را نمی شناخت و تعجب میکردند بعضی گفتند که شاید
از اصحاب هاشم یا خودش باشد و برخی گمان کردند که حضر علیه السلام است و گروهی
گفتند که اگر این می بود که ملائکه خودش جنگ نمیکند یقینا میگفتم که ملک است سعد
فرمود اگر ابو محجن محبوس نمی بود میگفتم که سوار ابو محجن و اسپش بلقام است چون
شب نیمه شد و فریقین دست از قتال کشیدند ابو محجن باشتاب تمام خود را بقصر
رسانیده و پاهایش را به بند آویخت سلمی پرسید که سبب شو هرم بر انچه ترا محبوس
ساخت ابو محجن گفت بخدا وند سوگند که مرا بواسطه شرب خمر حبس کرده لیکن در زمان
جاهلیت بآشامیدن شراب عادی بودم و شاعر نیز میباشم سبب این دو بیت که بر
زبانم جاری شد مرا محبوس نمود.
اذا مت فادفنی الی اصل کرمته تروی عظا مبعثه وعروقها
چون بمیرم ساقیا در بیخ تاکم دفن کن
تا که بعد از مردنم سازد ریشه هایش
حمله پیاده ازینر
سو که بجانب
ولا تدفنی فی الفلاة فاننی اخاف اذاماتان لا اذوقها
در بیابان دفن من منسد ای تا که من
بیم دارم دور در ایام حیاتم گشته لاغر
(یعنی اگر میرم در بیخ تاک مرا دفن کنید ـ تا که ریشه هایش استخوانهای مرا اب دهد)
[و در بیابان ها مرا بخاک سپارید چرا که ـ میترسم که بعد از مردن نچشم شراب را]
چون صبح شد سلمی به نسبت مجزو ندامت خود باسعد آشتی نموده کیفیت ابو محجن را
(۱۰۹)
شرح داد سعد فوراً ابو محجن را رها کرده گفت من بعد اگر هر چه کنم ترا متعرض نمیشوم
مگر اینکه عمل نمائی ابو محجن هم با خود متعهد شد که بعد ازین زبان را به چیز قبیح نیالاید
عده شهداء در جنگهای مسلمانان دو هزار نفر و مقتولین اهل فارس ده هزار بودند مسلمانان
شهیدان را به قبرستان نقل داده مدفون نمودند و مجروحین را بزنها سپاریدند که پرستار
کنند زنان و کودکان قبرهای ساختند حاجت زیادتر استعجل شده مقرر نموده بودند لیکن
مردکان کفار در بین صفین افتاده عباء تا شقاوت بر چشام شان نشسته بود مسلمانان
از دیدن آنها قوی دل شدند قعقاع شبانه دران موضع گذر نمیده اصحاب خود را
در جایکه روز قبل جدا شده بودند فرستاده گفت که چون فردا آفتاب طلوع نماید صدا
صد نفر به تغییر لباس بیایند تا که مردمان شما را نشناسند اگر باشتم همرا اصحاب خود
آمد آن هم چنان کنید زیرا که مسلمانان از مشاهده شما دلاور و کفار بیدل میگردند
فردای شب که آفتاب جهانتاب افتخار مسلمانان از افق نمودار شد اصحاب قعقاع
آمده تقسیم شدند اهل فارس در شب صند و قها شکسته خود را درست کردند که
مانند یوم ارماث از فیلان خود کار بگیرند وقتیکه شب را صبح کردند فیلها را مجهز ساخته
محافظین بآنها مقرر نمودند که بار بندهای شان را مسلمانان قطع نکنند لیکن باندازه
قبل استفاده نموده اسپان از وحشت فیلها نمی گریختند چرا که محافظین اطرف
فیلها بودند و فیل در صورت تنهائی وحشی تر است چون جنگ شدت یافت
مسلمانان تنگیر کشته پر شدند و زخمهای زیادی بر یکدیگر میزدند که ناگاه باشم
همر الشکر خود رسیده آنها را به هفتاد هفتاد تقسیم کرده و بر دشمنان هجوم نمودین
حین عمرو بن معد یکرب حمله نمود بر اسپش زخمی رسید یکی از قتاد کفار بر سرش هجوم
آوردند لیکن او با همان حال شمشیر خود مدافعه مینمود اصحابش آمده دشمنان را از طرفش
دور ساختند چون ضربت سختی بر پهلویش رسیده از کار افتاده بود لہذا دست در از کرده
پای اسپ عجمی را گرفته اسپ از رفتار ماند مرد عجمی از اسپی خود را اندخته بجانب اصحاب خو
گریخت و عمرو بر آن اسپ سوار شد بعد سواری از لشکر فارس آمده مبارز خواست بشر
بن علقمہ کہ مرد قصیر القامت بود بمقابش بر آمد سوار با نظر تحقیر اور ا دیده پیاده شد
و او را بر زمین فکنده بر سینه اش نشست چون عنان اسپ را بکمر بند خود بسته بود در وفت
شیدان شمشیر جهت کشتن بشیر اسپش ر میده اور ا به پشت انداخت بشیر از جا جسته آن
کافر را بقتل رسانید و لباسه او را بر آورده به دوازده هزار فروخت چون سعد دید که فیلها
مانند یوم ارماث بین فوجها داخل شده کار میکنند بسوی قعقاع و عاصم خبر فرستاد ئیکہ فیل سفید
فتوحات اسلامی
(۱۱۰)
بر یمان روز اغوث
که در مقابل شان میآید باقی فیلان به او آموخته اند کفایت نمایند و نیز بر حال پل
فرمود که فیل مقابل خود موسوم به اجرب را علاج نمایند بعد قعقاع و عاصم
با نیزه های خود در نجل مردم گردیده هر دوی شان بضرب نیزه دو چشم فیل سفید را
کور نمودند فیل از ضرب آن سر خود را جنبانیده فیل بان را بر زمین انداخته خرطوم
خود را آویزان نمود قعقاع تیری بجانبش انداخته نیل به پهلو افتاد و اشخاصی که
بر او سوار بود کشتند، همچنین حال از پیل قصد اجرب را کرده حال چشمش
تیر زده اور اکور ساخت و زبیل خرطومش ابرید فیل بان از مشاهده اینحال
بطرف زبیل متوجه شده با طبرزین پیشانی و بینش را شق کرده زبیل در آن حال
رانی یافت فیل زخمی بحالت حیران بین صفین ایستاده هر گاه بطرف مسلمانان
میرفت او را بشمشیر و نیزه می زدند و چون بجانب مشرکین میل مینمود او را سیخ
می نمودند بالاخره پشت گشانده در حالیکه چشمش را حال کور نموده بود خود را
به نهر عتیق انداخت باقی فیلان هم متابعت او را نموده صف مردم فارس را دریده
با صند و قبای خود بیداین آمدند و اشخاصیکه در صند و قبا بودند همه بلاک شدند بعد
از رفتن فیلان فریقین دست از قتال کشیدند تا نصف روز بعد از ان مسلمانان
حمله برده جلادت کردند تا که شام شد و مقاتله شدت یافت دوام ورزید این شب را
لیله الهریره یعنی شب سکوت نامیدند چرا که تاریکی و خموشی عالم را فرا گرفته بجز آواز
شمشیر و عمود و فریاد ها مجروحین صدا شنیده نمی شد بعد از ان سعد در ان شب
طلیعه اسدی و عمرو و عدیکرب را در پایان لشکر با مرحراست مامور ساخت که مبادا دشمنان
شبیخون زنند و تا که آن دو نفر بگذار ب رسیدند مختلف شدند طلیعه گفت باید بآب
داخل شده از راهی کج مجیان فته اند ایشان را تعقیب نمائیم عمر و فرمود نه بلکه باید از
پایان تر عبور نمائیم طلیعه عقب لشکر را گرفته سه بار با و از بلند تکبیر گفت مسلمانان
متعجب نمودند و عجیبان متوحش گردیده هر چند جستجو نمودند او را نیافتند لیکن عمرو
زیر گذر را غارت نموده بازگشت در ین وقت دسته از کفار بطرف مسلمانان آمدند
جماعه از مسلمین به ممانعت آنها قیام ورزیدند دیدند که ایشان غیراز بله نمودن مقصدی
ندارند لهذا مسلمانان بدون امر سعد حمله کردند احمق کیک با یرک را قدام نمود قعقاع
بود چون سعد اور ادید فرمود خدایا قعقاع را بیامرز و او را نصرت بده اگر چه از من احسان
نگرفت و برا اجازه دادم بعد از ان قبیله بنی اسد به ایشان ملحق شد سعد فرمود اللهم الغفر
لهم وانصرهم از عقب آنها قبیله نخی و بجیله وکنده هجوم کردند سعد در باره هر کدام
فتوحات اسلامی ( ۱۱۱ ) بیان روز اغوث
عفو و نصرت میطلبید روسا عرب هم در محل بزم شدند لیکن اسپها حرب قبیله قعقاع کمال
شدت را داشت در گردش بود حضرت سعد فرموده بود که من سه تکبیر میگویم شما حمله نمائید
درین مقال در تکبر گفت چون مردم تکبیر سوم را شنیدند بیکدیگر چسپیده مخلوط شدند
بعد از کار خفتن که سیکا شب دران محیط کار فرما و خموشی وحشت آوری آن سرزمین را
مستولی شده بود صدا تیر و شمشیر مانند گرند اسنکاران اواز میداد شنیده میشد همان
شب را تا بصحب مشغول مقاتله بوده خداوند صبر و ثبات را بر ایشان عنایت فرمود بوم
سعد چنین شبی هرگز سحر ننموده بود و عرب هم هیچوقت اینقسم کاری اندیده بودند
اوازهای سعد و رستم قطع گردید سعد روی بعجز بی عالا آورد که بدرگاه قاضی الحاجات
دعای نمود چون صبح شد مردم پدیدار گشتند درین شب گلی مسلمانان محاربه آنان
تغلب تعرض شد و شب هریر از من شجها لیله القادسیه میگویند و درین شب
الی صبح چشم بر هم نزدند درینوقت قعقاع با بین مرزان سیر کرده دلداری میداد
و میگفت که دایره مغلوبیت آنرا استحاصلست که در جنگ پیش قدمی نموده اند
شما صبر نموده یکساعت تحمل ورزید زیرا که نصرت دصبر قرین یکدیکرند روسا قبایل
نزد قعقاع جمع شده بر رستم و اطرافیاش حمله نمودند چون قبایل تحرکت امدند
کلان ها هر طایفه میان قبیله ها خود ایستاده خطاب نمودند که ای قوم روسای شما نسبت
بشما در استرضای خداوند جاهد تر ایستند و نه کفار از شما شایق تر بمرک میباشند در چرا
انتظار میکشید بنابران بر کسانیکه قریب شان بود حمله برده مخلوط شدند مقاتله دائم
و دشت تا که آفتاب سعادت اسلامیان بوسط اسما در رسید اول کسیکه از لشکر فاتر
پس باشد فیروزان و هرمزان بود که عقب آمده بر جای خود ایستادند و قلیه لشکرشان
در هم شکست درین حین غبار ادبار مردم فارس احاطه نموده باد تند مقابل شد قوم
عاد بر کفار و زیده عظمت و حشمت شان را بباد فتاداده باینده شقاوت اثر نهارا
تهدید نمود و سایه بان رستم را از تخت کنده به بحر عمیق انداخت این باد مغرب بود
که خاک ندامت را بر فرق مردمان فارس پاشید در ینوقت اقصایع با چند نفر بطرف رستم
متوجه گشتند داو بعد از انکه سایه بانش از سر پرکنده شده بدریا افتاد آمده بسایه
بارقاطری که قرینش بود نشست که ناگاه هلال بن علقمه برانها بار رسیده شمشیر خود
بار بند را برید بار بر سر رستم افتاد هلال ز حال رستم مطلع نبود اتفاقا حرکت نمود چشم
هلال با و افتاده چنان ضربتی با و نواخت که بوی شیک از کالای او بلند شد رستم
گریخته خود را بدریای عتیق انداخت هلال نیز اور اتعقیب نموده خود را بالایش انداخت
فتوحات اسلامی
( ۱۱۲ )
بیان روز فغوث
پای او را گرفته از دریا بیرون نمود و با شمشیر چنان بر پیشانیش زد که از حیات محروم شد
بعد ازان جهد پلیدش را از پای شتران انداخته بر تخت بالا شده فریاد زد قسم برب
کعبه که رستم را کشتم اشقیا بیدار و شب دور او جمع شدند و سعد لباسها رستم را بهلال
داد و کلاهش مفقود گردید گفته اند که قیمت کلاه آن صد هزار بود بعضی بر انند که چون هلال
قصد رستم نمود او پا خود را در رکاب ثابت نموده هلال را به تیر زد هلال براد حمله کرده
بیک ضربت وی را بجهنم فرستاد بعد از ان سرش را جدا ساخته آویزان کرد و فریاد
میزد که ہلاک رستم را کشتم مشرکین از نیو قعه دل خود را باخته جالینوس با سر بند در پا استاده
و اہل فارس عبور نمودن ندادند به اینطریق خداوند ایشان را شکست داد سلسله ایشان
که به زنجیر بسته شده بودند و عده شان سی هزار بود فرار نموده خود را بدریا انداختند
و همه هدف تیر مسلمانان گشت ضرار بن الخطاب لوای بزرگ لشکر فارس را گرفته بصوت
سی هزار درهم فروخت و قیمت اصلی آن در نزد مردم فارس دوازده لک درہم بود عده تلفات
مشرکین غیر از آنخاصیکه تهلاکشته شده بودند ده هزار کس و از مسلمانان قبل ازین
ہردو ہزار و پصید و در لیلہ الہریر و روز قادسیہ شش هزار نفر و اصل جنت گردیدند
بعد از ان اسپه و استر را جمع نمودند چنان اشیای مسلمانان بدست آوردند که بچشم
دیده بودند و نه بعد ازان دیدند سعد قعقاع و شرحبیل را بتعقیب گریخته گان
فرستاد تا اینکه مقدار راهی پیمودند پس از ان زهره بن جویه تمیمی با صد سوار
در تعقیب منهزمین شتافته در حالیکه جالینوس گریخته گان را جمع آوری می نمود رسید
او را بقتل رسانید و لباس هایش را گرفت و هر قدر نفری که بین راه منم ضرار و و جنف
یافتند کشتند بعد ازان باعده اسارامرجعت نمودند- نقل است که منتر جوان
شخصی ہشتاد مرد اہل فارس را اسیر کرده می راند سعد کالای جالینوس را زیاد
دانسته بجانب عمر رضی اللہ عنہ مکتوب فرستاد حضرت عمر رضی اللہ عنہ بجوابش نوشت
که آیا از دادن آن اسپه را باندازه ہر شخصی خود داری میکنی- وحال آنکہ ازین
فعل خود تکاهی آزردی در صورتیکہ ہنوز محاربہ باقی خواہد بود لہٰذا ترالازم است
که او را بنسبت دیگران بدادن تخصیص فضیلت و بی رویایت نموده که چون
مسلمانان کفار را تعقیب نمودند به بینقسم آنها ذلیل شده بودند که شخصی را اشاره
میکردند او آمده در نزدشان می ایستاد بعد از ان او را بقتل می رسانید و بسا بود که
بسلاح خودشان میکشتند و بعضی اوقات دو نفر را امر مینمودند که یکدیگر را بکشند
و آنها ہمدیگر را میکشتند سلمان بن ربیعه باہلی و عبد الرحمن بن ربیعه با طایفه تلاقی
فتوحات اسلامی ( ۱۱۳ ) بیان روز غوث
شدند که برقی نصف غرفه و خیال جمعیت داشتند و میگفتند که متفرق نشوید مسلمانان همرا باش
تمام شان را بقتل رسانید سعی چند فوج کفار از سرم بگریختند سعی و چند نفر از روسای
مسلمانان قصد آنها را نموده بهر مهر یک فوج رسیده قتال فوجها دو قسم بود بعضی میگریختند
و برخی ایستاده بقتل میرسیدند از جمله اسیران فوج هرمزان بگریخت غنیک یا رقیب اهل
فارس مسلمانان مراجعت نمودند مؤذن شان شهید شده بود لهذا رامه اذان من مسلمانان
منازعه پیدا شده نزدیک بود که قتال نمایند تا انیکه سعد قرعه انداخته مردی اؤ ذن مقرر
شد وقت تقسیم غنائم در قادسیه اگر هیست مخیمر بودند بجهت غصیه در شخصی که
پیشتر آمده بود بخمسه هزار زیاده از دیگران دادند به سعد گفتند که پیش آمدگان
و متاخرین قادسیه را مساوی سهم بدهد سعد فرمود و جهان کسانیکه مرتبه آنها نزد
بایشان برابر نمایم باز گفتند فضیلت بده آنانی را که منزل شان دور است به نسبت
اشخاصیکه قریب مکان خود مقاتله نموده اند سعد فرمود هرگز تفضیل نمیدهم انا نیکه قرین
بدست دشمن گرفتار میباشند ایا مهاجرین با انصار با چشم فضیلت گذاشتند عربان متوقع
بودند که با قعه عرب و فارس قادسیه بین عربیت و عدل را بهتر ظاهر میشود سبقت بین
آملیه و باطیه و معتقد بر این بودند که ثبات و زوال مالک فاس بقادسیه مربوط است
و در هر شهر آوازه قادسیه شایع بود و منتظر بودند که عاقبت امر آن چگونه خواهد شد
پس از انجام امر قادسیه خبر آن بین مردمان شایع شد سعد بجانب امیرالمؤمنین عمر
رضی الله عنه مکتوبی که مشعر بر خبر فتح و شمار مقتولین و مجروحین بود فرستاده اشخاص
معروف را در ان مکتوب مرقوم نموده بشیر سعد رم پسر عمید فزاری ارسال نمود
حضرت عمر رضی الله عنه علی الدوام وقت صبح از خانه برآمده از هر سواری استفسار امر قادسیه
می نمود وقت ظهر پس بمنزل خود مراجعت می نمود تا انیکه یکروز با نیزه زابیر احد جنین عمر رم
به بشارت دهنده شتر سواری ملاقی شده پرسید از کجامی آئی گفت از قادسیه
می آیم به نزد امیر المؤمنین بشارت می برم فرمود بسیار خوب بشارت بده مرا آن بشیر
با میر گفت خداوند مشرکین را شکست داد حضرت عمر رضی الله عنه پی در پی از او استفسار
می نمود و او بسبب ناشناسی جوابی گفته شتر خود را میراند و عمر رضی الله عنه پیاده برکاب او
می آمد تا بجائیکه داخل شهر مدینه شده مردمان گفتند السلام علیک یا امیر المؤمنین قاصد
منفعل شده سوال نمود که شما امیر المؤمنین میباشید پس چرا من را خبر نساخیر عمر رضی الله عنه
فرمود برادر چندان با کی نیست چون مسلمانان بقادسیه آشمار قاصدرا می بردند لہذا
امیر المؤمنین عمر رضی الله عنه سحلا امر نمود انیکه مردمان قادسیه بر متصرفات خود مانده اندورا
شکست کفار
قادسیه و خلیفه دوم رضوان الله علیه
( یکه شور عسکر کفا رو
آمدن
مجرم اسلام
بکوفه )
کوفه میگویند در آنوقت نیز
علاقه سب دار درخت بوده
فتوحات اسلامی ( ۱۱۴ ) بیان وقایع بعد قادسیه
اصلاح نمایند و محاربین شام را از کسانیکه دروقعه پرموک و دمشق حاضر بودند فرستاد تاریخ وقعهٔ
قادسیه را در سنه چهارده بعضی پانزده و برخی شانزده گفتهاند والله اعلم .
بیان وقایع بعد فتح قادسیه تا فتح شدن مدائن کسری
بعد از فتح قادسیه سعد مدت دوماه در آنجا اقامت نموده بر آسررشته خواستن در امور خود
بجانب خلیفة المومنین عمر رضیاللهعنه مکتوب نوشت حضرت عمر رضیاللهعنه بجوابش باین مضمون
نامه فرستاد که زنان و عیالها را در عتیق گذاشته خودت طرف مداین عزیمت نما همراه باز ماندگان
عتیق لشکری انبوه مقرر و اشخاصی را که بهر پرشاری محافظت غایلههای مسلمانان انتخاب کردی
از اموال غنیمت به آنها قرار تقسیم سهم بده سعد بعد از قرائت مکتوب قرار فرمودهٔ امیرالمومنین
در غرهماه شوال از قادسیه به رشن کوچید با لشکری از مردم فارس مقابل شده مقاتله شدیدی
نمودند بالاخره کفار شکست خورده به بابل که در آنجا جمعیت زیادی در تحت امارت فیرزان
بود گریختند مسلمانان بر اثر آنها رفته با لشکری فیرزان نیز محاربه کرد بسیاری شان را
بقتل رسانیدند و باقیمانده پراکنده گردیدند در نیوقت هرمزان به اهواز و نهاوند
رفته تمام خزاین کسری را گرفته همرای نخیرخان و مهران رازی به بابل رفته جسرا قطع نمود
لهذا سعد در بابل اقامت ورزیده زهره پسر حویه را بجانب نهر شیر که مقابل شهر مداین در آن
غرب است فرستاد دهاتین ساباط اصلا ملاقات نمودند زهره ایشان را بسوی مدائن سال
نمود و بهمرآشان بادآ جزیه مصالحه نمود بعد از ان سعد مع مسلمانان بقصد مداین کسری
برآمدند چون به نهر شیر قریب گشتند ایوان کسری را از دور مشاهده نموده ضرار بن الخطاب
گفت الله اکبر ابیض کسری این وعده است که خدا و رسول باداوه مسلمانان
با او در گفتن تکبیر موافقت کردند و این عادت مسلمانان بود که چون بطایفه مقابل میشدند
تکبیر میگفتند پس ازان باطراف شهر فرود آمده محاصره کردند نزول شان درین شهر ذیالحجة
بود مدت دو ماه محاصره کرده بسیب منجنیق نصب نموده بواسطه دبا به تا که امنیت در شهر
نقب ببردم نزدیک گردیدند سعد سوارانی برای غارت اشخاصیکه متعهد نشده بودند فرستا
و آنها بزار عنیکه تعدادشان یک لک مقابلشتند در نمیوضوع سعد بسوی امیرالمومنین
مکتوب فرستاد حضرت عمر رضیاللهعنه بجوابش نوشت از عنیکه نزد تو آمده اند در صورتیکه
بکفار معاونت نرسانیده باشند در امانند و کسیکه گریخت شما او را بدست آوردی
شامیدانید در امرش را بنابران سعد ایشان را امان نموده بسوی دین اسلام و جزیه
دعوت کرد و همرایشان عهد نمود و آنها بعد از ان مراجعت کردند خلاصه از مغرب
دجله تا عرب اهل سوادی باقی نماند که داخل در امان نگردیده و بمسلمانان مسلکی نبر
قادسیه موضعیست
بین خندق و عتیق بر حجر فریب
نار سیزده
عتیق مداین
شهری بود در سمت حق آن در خطأ
نهرین الخ
رشن معرقه ایست درکوفه
از بابل
بابل اسم ناحیه بر کوفه
و در وقایع شت
اهواز نام شهر است
بین بصره و فارس
نهاوند در طریق
همدان است
مهران رازی هم موضعیست
بین بغداد و واسط
فتوحات اسلامی
(۱۱۵)
بیان وقایع بعد قادسیه
محاصره مدین غربی بحدی اشتداد یافت که سگها و گربه ها را خوردند درین حین قاصدی
از طرف پادشاه آمده بمسلمانان خطاب نمود که پادشاه میگوید مصالحه کنید با ما باین صورت
که از نزدیک من دجله دکوه با متعلق باشد و از قریب شما بین دجله وکوه بشما زیرا که شما
سیر نمی شوید خدا شکمهای شما را سیر نکند ابو مقرن اسود بجوابش مقاله گفت که خدا وند
به آن سخن اور املیم ساخته بود بعد ازان نه خود شرمند رفیقان او نفهمیدند که چه گفته شد
قاصد مراجعت نمود مسلمانان دجله را قطع نموده بمدین شرقی که ایوان کسری در انجا بود رفتند
در حین مقرن از وی پرسید که در جواب قاصد چه گفتی مقرن گفت سبحانه بمکه قسم با کن فرستاده
نفسه خود راندانستم امید میکنم که نیر مسلمانان نطق نموده باشم حضرت سعد و مردمان نیز
از و پرسیدند ندانست چه بگوید بعد از آن سعد فرمود که ای مسلمانان بشتابید بسوی
کفار فجار کسی از شهر ظاهر نشد و نه مردی بمقابل شان بر آمد مگر شخصی از دور فریاد میزد
که الامان - الامان - مسلمانان اورا امان دادند انشخص گفت بیائید کسی در شهر نمانده
که شما را ممانعت نماید لہذا مسلمین داخل شهر شده نه چیزی دیدند و نه کسی اما خضد یجردام
و آنمرد از وی سوال کردند که برای چه اینجا گریختند گفت پادشاه بجانب شما ایلچی فرستاد
شما در جوابش گفتید که ما بین ما وشما مطلقا صلح نیست تا به آفریدون آمده رنج محنوی بما
نخوریم پادشاه گفت و اویلا فرشته بزبان آنها تکلم نموده چوب ما را مید هند بنابراین
بمدینة قصوی رفتند سعد بمدینه غربی داخل گردید همه لشکری را بمنزلی مقرر فرمود.
بیان فتح مدائن که ایوان کسری در ان بود
چون مسلمانان در داخل مدائن غریبیه گردیدند بین آنها و مدین شرقیه شط دجله حایل شد
بسبب نداشتن کشتی نتوانستند که از ان عبور نمایند. سعد بنجو بے یکسواران کا
مسلمانان در احوال دجله گردیده عبور نمودند لہذا سعد برای تفسیر خوب خود مردم را جمع کرد.
پس از حمد خدا وند گفت - دشمنان شما بواسطه در یا محفوظند شما بطرف شان رفته میتونی
و آنها بذریعه کشتیهای خود میتوانند شما را فرا گیرند در عقب شما هم کسی نیست که بنما بیاید
و خوف داشته باشد توقف شما در مقدر مدت کافیست و دشمنان شما سرحدات
خود را معظم نمودند رای من اینست پیش از اینکه شغل زیاد انگیزش ما گرد و با کفار جما
نمائید و ازین دریآ برای پیش برو مقصود خود عبور کنید مسلمانان در جواب گفتند حاضریم
هر آنچه که ما را امر نمائی بنا بر آن سعد امر بگذشتن از دریا نموده فرمود که آیا کدام
شخص مقدم میشود که موضعی گذر را محافظت و صیانت کند تا باقی مسلمانان بدون
ممانعت بساحل بر آیند عاصم پسر عمر و ندا کرد اشخاصی صاحب شوکت و قوت را و خودش
بخاری و نیشاپور - آفریدون بضم ت
فتوحات اسلامی (۱۱۶) بیان فتح مدائن
پاشصت سوار پیش شده سواران اسپها و اسبان را بپتاخت عاصم در خل
در یاب شد و باقی سواران خود را با درسانیده چون نزدیک ساحل گردیدند عاصم
گفت ای مسلمانان نیزه های خود را مستعد ساخت چشم دشمنان ابه نظر بگیرید و قتیکه
از دریا بالا شدند بکفار حمله نموده اکثریه شان را کشتند و باقی مانده که رهائی یافته گریختند
همه از ضرب نیزه دارای یک چشم شدند شصت سوار دیگر هم بدون زحمت با نها رسیدند
چون سعد را داخل شدن عاصم را بگذر نا دید و باقی مسلمانان را سخت ممانعت بود در انتظار
اجازه سعدر امیکشیدند لهذا تمام شان ابداخل شدن در یا ار داده و گفت بگوئید
نستعین بالله و نتوکل علیه حسبنا الله و نعم الوکیل و بخواند
قسم که او تعالی دست خود را نصرت میدهد و دین خود را ظاهر میسازد و شکست میدهد
دشمنانش را ولا قوة الا بالله العلی العظیم مردم داخل عهد گردید تغییری در قیافه
شان پیدا نشد مانند یکه در بیابان مشی نمایند با یکدیگر سخن میگفتند کسیکه سعد را از دور
میگذرانید مسلمان فارسی معنی معنه بود اسپان شان چنان در آب فرورفت که از نظر
غایب شدند و سعد این کلمات را خوانده میگفت حسبنا الله ونعم الوکیل
قسم بخداوند که دوستان خود را البته غلبۀ بوقع عصیانی بکند و دشمنان خود را همزیمت
میدهد و دین مبین اسلام را بر باقی ادیان غالب میگرداند سلمان در جواب گفت
اسلام نو است در یا ها مانند بیابانهاد و را مطیع گردیده سوگند بخدائی که نفس سلمان
بید قدرت اوست مسلمانان چنان از دریا برآیند مانند که داخل آن شدند بعد ازین
قرار نعمته سلمان از دریا بسلامت بیرون شدند مگر انه نزد مالک بن عامر عنبری قدحی
افتاده آن را آب در سلان بالا بکفرت تقدیر بهلاک قدح رفته بود مالک این سخن کولا
نیفتاده گفت از خداوند چنان استدعاد دارم که قدح مرا از مین مردم مفقود نگرداند
چون از دریا بالا شد مردم دیدند که باد موجدادندی بقد حش در زیده بکنار ساحل رسانید
و مالک قدح خود را گرفت خلاصه کسی در ان عبور غرق نگردید مگر عر قده بارقی ز پشت اسپ
خود که موسوم به اشقر بود لغزیده بدریا افتاد قعقاع فور اخود را با ورسانید بنجاتش داد
اہالی فارس هرگز چنین کاری راگمان نمیکردند بعد از اینکه مسلمانان سالم افترآب برآمده
اسپان شان آبها خود را می فشاند مردم فارس از مشاهده اینحال بپریشانی فتاده بنجاب
حلوان گریختند یزدجرد قبلا عیال خود را بجانب حلوان فرستاده بود و مهران و نخیرجان را
عقب گذاشته حفظ و صیانت بیت المال را به نخیرجان واگذار نمود حتی المقدور امتعه
و البسه و ظروف نگین ها و اشیای نفیسه قیمتی را همرای لشکر بردند و سایر لوازنات
مستحملوا با بیداد
اسمه نه اثر هدد و چند
بی مسلمان
فتوحات اسلامی
(۱۱۷)
بیان فتح مداین
حصار داری قلعه عبدی از قبیل گاو و گوسفند و اطعمه واگذاشتند بیت المال شان دران
زمان بالغ بر سیصد هزار ملیار دی بود که نصف آنرا رستم برای لشکر خود برداشته نصف دیگر
در انجا باقی بود چون مسلمانان داخل مداین گردیدند سعد بقصر ابیض نزول نمود جمیعی از اهل
فارس نزد وی آمده بدادن جزیه عقد ذمه نمودند حضرت سعد جماعتی را برآ غارت نمودن
اطرف و جوانب فرستاد و گفت اشخاصی که طلب امان نمایند امان بدهید و ایوان کسری را
بدون تغییر مسجدی ساخته در حین خول این آیه شریفه را قرأت فرمودـ كَمْ تَرَكُوْا مِنْ
جَنّٰتٍ وَّ عُيُوْنٍ الی قوله قَوْمًا اٰخَرِيْنَ ـ و نیز هشت رکعت نماز فتح را در انجا ادا نمود
در فتح مداین چیزی عجیب تر از گذشتن آب نبود آنروز را یوم الجراثیم نام نهاد پر از کانی
که دله میگردید مقابل شید با یک حصهای از آب برآمد تا ان استراحت مینمود و آب به تنگ
اسپ نمیرسید.
بیان مقدار غنایم و تقسیم آن
زمانیکه سعد داخل مداین کسری گردید اموال و امتعه غنیمت را که بی شمار بود نزدش جمع
نمودند در ان شهر قبه ها بود مسلمانان گمان کردند که در بین شان طعام است وقتیکه کشادند
بی ظروف طلا و نقره از ان یافتند برآ تبدیل و فروش طلا بنقره بقیمت برابر میکشیدند
و مشتری جستجوی نمودند و قتی مقدار کافوری بدید، گمان کردند که نمک است قدری
از ان درا بین خمیر مخلوط ساختند بعد از چشیدن از طعم تلخش فهمیدند که کافور است
عُدهٔ جویندگان مسکین هم از هُرهٔ جماعتی از مردم فارس را دیدند که بر سر پل هُردان ازدحام
نمودند از ان پل استری از ایشان به نهر فتاد بتعجیل خود را در عقبش انداختند مسلمانان
درک کردند که درین قضیه چیزی مضمر است لہٰذا استر را گرفته دیدند که حامل دو درگاه کسری
و حامل ورزده مکلل بجواهر بود که با افتخار آنرا پوشیده بر سر یر سلطنت جلوس مینمود کلحه ها
به دو استر رسید که دو نفر با او بود آن دو شخص را بقتل رسانیده بر ان دو کجاوهیافتند
که در یکی تاج مرصع کسری و بر دیگری جامه ها دیباج که زر بافته و مروارید کشیده والسبهٔ
غیر دیباج زر ی مردارید کشیده بود قعقاع به مرد از اهل فارس ایافته کشت که در نزدش
دو صندوق بود در یکی پنج شمشیر و در دیگری شش شمشیر و زره ها بود که از انجمله زره و کلاه
خود کسری و زره هر قل و زره خاقان پادشاه ترکیه و زره نعمان و زره داهر پادشاه هند که اباله
فارسرخمان جنگ کردن همراه خاقان و هر قل داهر در روز گر مخین نعمان از دست کسری
این زره و شمشیرها را از ایشان گرفته بودند تمام اینها را قعقاع نزد سعد آور دور آنا
انتخاب بعضی را آنها نیز گشت قعقاع شمشیر هر قل را اختیار کرده و سعد زره بهرام را هم نام
هردان
شهر یست اندر ان نهر
فتوحات اسلامی
( ۱۱۸ )
بیان فتح مدائن
باقی را تقسیم کرده شمشیر کسری و نعمان را بخدمت عمر رضی الله عنه فرستاد بر آنکه طایفه عرب
این را بشنوند و تاج کسری را مع اسپه اش نیز بحضور حضرت عمر رضی الله عنه ارسال نمود
تا مسلمانان به بینند عصمت پسر خالد ضبی به دو نفر مقابل شد که دو مرکب داشتند یکی از یشان را
کشت و دیگرش گریخت بر یکی از خران دو صندوق بود ما بین یکی مجسمه اسپی از طلا که زینش نقره
و بر لجام و سینه بند و پهلو بندش دانه های یاقوت و زمرد نشانده و بران مردی از نقره مکلل
بجواهرت سوار بود در صندوق دیگر مجسمه ناقه از نقره که کفن موش و تنگش از طلا و مرصع
بیاقوتها و بر بالایش مردی از جواهر سوار بود و کسری هر دو را بر ستونهای تاج خود می نهاد
همچو امتعۀ فراوانی بدست آمد و شخصی اموال فراوان را بقسمت نزد قسمت کننده غنایم آور
شخصی قاسم از مشاهدۀ آن متاعبا حیران شده گفت در بین تمام اموالیکه در نزد ماست شیئی
که مثل یا قریب به امتعه تو باشد ندیدم آیا از اینجا چیزی گرفته آمز و گفت اگر بیم خداوند
نمی بود هرگز مالها را در نزد شما نمی آوردم قاسم غنایم و همرهانش از وی پرسیدند که تو کیستی
جلولاء نامیهیست
از نواحی بغداد بین آن و قصر شیرین
هفت فرسخ فاصله افتاده
تکریت شهر مشهورست
بین بغداد و موصل
موصل شهر کلاه
و مشهوریست که باب العراق
و کلید خراسان میگویند ۲۱
مجمع ۱۲
گفت قسم بخداوند که هرگز نام خود را نمیگویم تا مرا صفت نکنید بلکه ستایش میکنم خدای
خود را و قانعم بثواب او بعد ازان مرد آورنده رفت و یکی تعقیبش را نموده معلوم شد که عامر بن
عبدقیس بود سعد از مشاهدۀ اینحال سرت استعال فرمود بخدا وند قسم که این لشکر با صاحب
امانت است اگر خداوند توصیف اصحابی را نمی نمود میگفتم که اینها در فضیلت مانند اهل
بدرند حقیقتاً خلقتی را از یشان دیدم که گمان نداشتم جابرا بن عبدالله فرموده شبیه کسانیکه
غیرا و مستحق عبادت نیست ندیدم و نشنیدم کسی از اهل قادسیه که اراده دنیا را بهمراه اراده
آخرت داشته باشد مگر سه نفر را که متهم دانستم بعد ازان کسی را مانند ایشان امین ندیدم
آن سه نفر طلحه، و عمرو معدیکرب، و قیس بن مکشوح بودند، چنان منقول است که وقتیکه
شمشیر و کمر بند و زبرجد کسری را نزد امیرالمؤمنین عمر رضی الله عنه آوردند فرمود که قومی
ادا کردند این را بصاحبان امانت حضرت علی کرم الله وجهه در ان محفل حاضر بوده فرمود
یا عمر تو عفت و تقوی کردی۔ لہذا رعیت نیز پرہیزگاری نمودند. چون غنایم جمع کردید
سعد بعد از وضع خمس آنرا قسمت کرد در بین مجاهدین که عدۀ شان شصت هزار سوار
بود و پیاده در بین شان نبود حصه هر یک سواری دوازده هزار شد بوسهم مشقت سیدگان
از خمس غنایم افزود منزلها را نیز تقسیم نموده عیالها را در ان سکنی دادند تا لحین حصول
فراغت از امور- جلولاء - حلوان- تکریت- و موصل- در مد این اقامت نموده بعد ازان
بجانب کوفه رفتند- سعد از خمس غنایم اشیائیرا بخدمت حضرت عمر رضی الله عنه میفرستاد
که عرب ابحیرت اندازد از آنجمله فرش کسری موسوم به قطیف که از شیای عجایب کارس
فتوحات اسلامی
(۱۱۹)
بیان تقسیم غنایم
بود طولش شصت بے رخ و عرضش نیز شصت ذراع بود که پادشاه برای تفریح روح و شتیا
قلب در زمستان که بادهای خزانی بر سر و و ریاحین چمن تار و زیده نابود می نمود سانا
و آن یک مجسمه گلستان خوش نمای فصل بهار بود که بالاییش نشسته شرب می آشامیدن
و نظاره میکردند و لذت می بردند از نهایت نقش گلهای سیم سبزه زارها و مجاری و
میا که در ان بود گویا که در میان بوستان بودند در ان مراط ها رسم نموده بودند و مانند جوی
نمگین با نصب کرده بودند در خیش مذهب غیر آن نمگین ها مانند در بود کنار هایش مانند سبزه زار ها
برگهای ابریشمی بر شاخسارهای طلا شگوفه های از طلا ونقره و میوه ها از جوهر داشت
سعد ابتداً اراده خمس آنرا نمود لیکن برابر نشده برام مردان گفت آیا خوش میقوید
و میگذارید از چهار حصه خود ازین قطیف که بفرستم بسوی حضرت عمر رضی الله عنه تا هر رجاه
که بخواهد بنهد چوان این کم است بنابران در تقسیم آن مصلحت نمی بینم گفتند بسیار خوب بعد
ازان سعد قطیف را بحضور امیرالمومنین عمر رضی الله عنه فرستاد چون خمس غنایم را نزد امیر المومنین
آوردند در مواضع لایق تقسیم نمود و در موضوع قطیف استشاره کرد بعضی برای دادند که برا
ثلث ذخیره نمای برخی بخود حضرت عمر رضی الله عنه رأی مفویض دادند حضرت علی کرم الله وجهه
فرمود که در بین مسلمین تقسیم نمان چرا که اگر باقی باند فردا کسهای استخوان یافت که چیزی ماند شتن
مستحق باشد حضرت عمر رضی الله عنه تصدیق نموده فرمود راست گفتی و نصیحت نمودی مرا
یا علی لہذا پارچہ پارچہ ساخته تقسیم کرد از انجمله قطعه بحضرت علی کرم الله وجهه رسید
ابن اثیر گفته علی کرم الله وجهه حصه خود را به بیست هزار دنیار فروخت در سیرت الحلبیہ
نیز بیان شده که به بیست هزار فروخته بودند رسول الله صلی الله علیه و سلم در حین ہجرت بمدینیه
منوره از بر سراقہ بن مالک گنانی که اراده تعرض رسول الله صلی الله علیه و سلم نموده بود فرمود
چه احوال خواهد بود ترا و قتیکه بپوشی زینت ها کسری را و به بندی کمر بند اور امیان خود
و بنهی تاج وی را بر سر خود بنابران و قتیکه آنها را با دگر اموال غنیمت نزد امیرالمومنین عمر
رضی الله عنه آو دند سراقہ بن مالک را طلب نموده پوشانید بر او جهان تاج و کمر بند با زوهایی
موسها فرادان داشت حضرت عمر رضی الله عنه فرمود بر بند کن بازوهای خود را و تکبیر گوی
و شکر کن خدای خود را که آنها را از کسری پسر هرمز که ملقت منم پروردگار مردمان
گرفت و بمرد عربی از قبیله مدلج پوشانید و عمر این جملات را بآواز بلند میگفت بعد
از ان سراقہ را سوار نموده بشهر مدینه منوره گردش دادند تا که اظهار معجزت رسول اله علی الهام
بشود زیرا که اخبار نموده بودند خود حضرت عمر رضی الله عنه هیچ شیشه از مال غنیمت اختیار نکرده
این ایت را میخوانم [ زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ] الی اخرايه و میگفت خداوندا
فتوحات اسلامی (۱۲۰) بیان تقسیم غنایم
ما طاقت نداریم که محبت کنیم غیر انچه را که تو بازینت قرار دادی توفیق بده مرا تا این اموال را
بمصرفش برسانم میگریست و بیان می نمود که خدا تعالی نگاهداشت از رسول خود صلی الله علیه وسلم
وصاحب او و مفتوح ساخت از برای من می ترسم که استدراج باشد امام بخاری در کتاب
رقاق گفته که حضرت عمر رضی الله عنه میفرمود خدا و ندا نمی توانیم که خرسند نباشیم بران زینت ایکه
که بر ما عطا نمودی و می نائی بار خدایا استرحا میکنیم که مرا موفق کنی بر اینکه نفقه نمایم این مالها را
بمستحقینش دار قطنی اضافه تر تفصیل داده میگوید چون خمس غنایم کسری را نزد حضرت
آوردند فرمود که بر زمین ریخته بالایش را بپوشید بعهد ازان مردم را طلب نمود چون جمع
شدند امر نمود که پرده را از رویش بر دارند عمر رضی الله عنه گریه نمود و حضار با عده کرد اصحاب
پرسیدند که باعث گریه شما شد یا امیر المومنین در حال اینکه این غنایئیست که خداوند ام
کفار گرفته بها عنایت فرموده بجواب شان فرمود هرگاه خداوند بهر قومی این مالها را
فراوان نمود آنطائفه خون ریزی و جرام خوار می نمایند زید ابن اسلم گفته وقتیکه
غنایم تقسیم شد یکشتر که بنده باقی مانده تقسیم نگردید عبد الله ابن ارقم گفت یکی این
اموال را تقسیم نمیکنید حضرت عمر رضی الله عنه فرمود چون فارغ شوم لنز کن تا تقسیم
کنم بنا بران عبد الرحمن بن عبد به حضرت عمر رضی الله عنه ملاقات نموده عرض مزید در حق شتر ها
و مالها را در بین زنبیل آورده روی فرش ریخت حضرت عمر رضی الله عنه آمده فرمود خدایا
تو گفتی که زینت از برای مردان داده شده محبت الشهوات که زنان و پسران و مال شتر
طلا و نقره اسپان سره و گاوان و گوسفندان و کشت زارها باشد و زین للناس
للناس حب الشهوات را تا آخر قرئت نمود و گفت اله العالمینا قدرتی عدم
محبت چیزهای اکبر بازینت قرار دادی ندارم حالاکه عنایت نمودی پس محفوظ دار
مارا از شرش توفیق بده مرا تا که انفاق نمایم از جای بر نخواست تا وقتیکه چیزها باقتی
نماند و همه را تقسیم نمود رضی الله تعالی عنه .
بیان واقعه جلول او بخش در سال شانزدهم
چون مردم فارس از مداین بجلولا گریختند یزدجرد بحلوان رفت اهالی جلولا در تحت قیادت
مهران رازی متفق گشته با طرف خود خندق حفر و از حشک الحدید مملو نمودند بر را عبور و در
خود فقط معبری در انحا گذاشتند حشک الحدید به شکل گیاه خار دار یست از آهن که در الات
حرب استعمال میشود و برای دفع هجوم دشمن به طراف لشکر میباشد) سعد از استماع خدعه
شان مکتوبی بحضرت عمر رضی الله عنه نگاشت جواب رسید که هاشم بن عتبه را با دوازده هزار
نفر که مرکب از اکابر مهاجر و انصار و مشهوران عرب باشد بفرست تا قعقاع را بر مقدمه
فتوحات اسلامی
(۱۲۱)
بیان واقعه جلولا
لشکر قرار بده اگر خدایتعالی کفار را شکست داد او را بر سواد و جبل مقرر نما سعد فرموده
حضرت عمر رضی الله عنه را بجا آورده باشم را بجلولا فرستاد چون باشم به بابل رسید
کشتمنان بلاد مصالحه نمودند بهینصورت که در بدل صلح جزیه مبی را از درهم قرش
نمایند باشم بند قاشان را پذیرفته بقصد تا ئیکہ بجلولا رسیده محاصره نمودند کفار را در نها
نیمتوانستند که خارج شوند هر وقت که اراده بر آمدن را می نمودند مسلمانان ایشانرا
ممانعت میکردند به این طبق مدت هشتاد روز گذشت یزدجرد بهمراهی
و از جانب سعه بمسلمانان معاونت میرسید بالاخره آتش نفاق و مخالفت در بین
شان شعله ورگشته بیرون شدند و با دخداوندی عادسان بر ایشان وزیده عالم را
تیره و تار ساخت که شهر را نمی دیدند و سواران شان بخندقها افتاد نا چاراً برای آمد
سواره ان خود در خندق راهی ساخته حصار را خراب کردند چون این خبر بمسلمانان
رسید بمقابل شان ایستاده چنان مقاتله شدیدی نمودند که مانند آن دیده نشده بود
درینوقت قعقاع خود را بدرب خندق سانیده شخصی را امر نمود که ندا کند ای مسلمانان
اینک امیر شما داخل خندق گردیده متصرف شده است بشتابید و خود را به امیر خود رسانید
پیش از انکه بین شما و امیر شما دشمنان حایل گردیده مانع وصول تان بشوند سبب
ندا کردن این بود که مسلمانان قوی گشته حمله نمایند ناگاه مجاهدین غیور بقعقاع پیرن
در حینیکه درب خندق را گرفته بود رسیدند و شکست دادند مشرکان را و آنها بطرف
راست و چپ فتادند یعنه خارهای که برخندقها گنده نموده بودند هلاک شدند و جفا
پایان شان هم کاملاً تلف شدند بنابران پیاده رو بگریز نهادند مسلمانان تعقیب شانرا
نموده بجز اندکی نجات نیافتند عده مقتولین شان در ین روز صد هزار بود که تمام معرکہ
و اطراف و جوانب پر شده بود ازین جهتہ بواقعه جلولا یعنی حادثہ بزرگی کہ دران کشتہ
بسیار شده بود موسوم شد قعقاع در طلب منهزمین تا خانقین رفت ـ چون خبر
ہزیمت اہل فارس به یزدجرد رسید بجانب رئی رفته خسر سنوم را در حلوان خلیفه
ساخت قعقاع ہم با لشکر اسلام جانب حلون متوجہ شد خسر سنوم ضرابی کہ رئیس
کشتمندان بود بمحاربه مسلمانان بیرون شدند زینبی مقتول و خسر سنوم گریخته
حلوان متصرف مسلمانان آمد قعقاع در آنجا اقامت گزوه تا زمانیکه سعد بکوفه امد
بعد قباد را کہ صلاحر سہانی بود عوض خود خلیفه ساخته نزد سعد رفت و خبر فتح را بحضرتم
عمر رضی الله عنه نوشته استد عای اجازه تعقیب کفار را نمودند کہ حضرت عمر رضی الله عنه
اجازه نداده فرمود کہ من مایل بود م بین سواد و جبل سدی باشد تا دشمنان بار سفی
خانیقین قریه یست
در نزدی که او واقعه جلولا بوهم
از جانب بغداد و شهرقین روم
و یک قریه و خانقاه بود
گویند شهریست
در سواد عراق و انهم جلولاست
م م م
فتوحات اسلامی (۱۲۲) بیان واقعه جلولا
نتوانند و نه با ایشان زمینها را خیز سواد بره کافیت و سلامت ماندن مسلمانان بهتر است
از مال غنیمت قعقاع در حین تعقیب کفار مهران و فیرزان را در خانقین یافته مهران را
بقتل رسانید و فیرزان فرود آمده بطرف کوه گریخته خود را پنهان نمود و قعقاع بعضی
از زنان کفار را اسیر ساخته نزد هاشم فرستاد و او بر غازیان قسمت کرده والده شعبي
از انجمله بود بعد از تقسیم اموال غنیمت بر هر سوار نه هزار نقد و نه رأش اسب رسید
بقول بعضی ادیان مال غنیمت سه کرور بود خمس آنرا نزد حضرت امیرالمومنین عمر رضی الله عنه
فرستادند انحضرت فرمود بخداوند قسم که در هیچ خانه نمیگنجم نها تا تقسیم نکنم عبدالرحمن
بن عوف و عبدالله بن ارقم بشب را در مسجد پاسبان بودند چون صبح شد حضرت عمر رضی الله عنه
غنایم را ظاهر ساخت و از مشاهده یاقوت و زبرجد و جواهرت بگریست عبدالرحمن
بن عوف گفت یا امیرالمومنین از چه سبب گریستید و حال انکه جای شکر است حضرت
عمر رضی الله عنه فرمود که قسم بخداوند گریستن من ازین جهت است که حقسبحانه و تعالی هر قومی
که این مالها را داد بحسد و بغض مبتلا شدند و قومی که بغض و حسد در بین شان کار فرما باشد
همیشه با همدیگر در جنگ و جدال اند عمر رضی الله عنه تقسیم سواد را بجهت دشواری تقسیم ششماه
و تمحلات شانها و حق آنها ممانعت نمود و نیز از قسمت کردن اموال بشده با وجاه های آنجا
برنج داشته مخصوص کسری و مقتولان بواسطه دفع فتنه و فساد خودداری نموده خرید آنها را
نیز منع فرمود لهذا اموال مذکور را توقف نموده برای مقرر متولی که خلق رضایت بدهد
اقدام ورزید رضامندی و اتفاق مسلمین فقط در باره امرا بود بنا بر تعیین فوق از حوانا
تا قادسیه اراضی سواد فروخته نمیشد از آنجمله جریر در جنب فرات زمینی را خریداری نمود
حضرت عمر رضی الله عنه فسخ بیعش انموده و نامش را شنیع شمرد.
بیان شهر ساختن بصره و کوفه
در شهر گردانیدن بصره اختلاف است بعضی گفته اند که در سله بعد از فتح جلولا سعد بن
عتبه بن غزوان را بر حسب الامر حضرت عمر رضی الله عنه فرستاد که در ولایت بصره شهری بناء
اهالی ابله بمقابله اش برآمده بعد از مقاتله شدید شکست یافتند مردم دشت میسان
نیز جمع آوری نموده آماده قتال و جدال گردیده عتبه نیز آنها را مغلوب نموده حاکم شانرا
اسیر نمود یسار ابو الحسن بصری و ارطبان جد عبد الله پسر عون بن ارطبان نیز از جمله اسیران
میسان بودند برخی بر انند که عتبه در سنه و بعضی در سنه بصره را شهر گردانید لیکن
کوفه در سنه تعمیر شده است زیرا که هوای مدائن مطابق طبیعت عرب نیفتاده
سعد مردم را برای انتخاب موضع مناسبی فرستاد آنها زمین کوفه را نشان ادند این
بصره نام شهریست بین
آن دو بجزء مدائن
دشت میسان
شہر نامعینت بین واسط
و بصره که آنرا
میسان و میسارا گویند
فتوحات اسلامی
(۱۲۳)
بیان شہر تکریت وغیرہ
ابن قبیله بسعد گفت که بر این زمینی از زمینها خداوند نشان بدهم که ازار منی قبه مرتفع تر
و از فلات نشیب تر باشد و این زمین را نمایان نمود بعد از ان سعد همرآ اصحاب خود
در سال هفدهم از هجرت در آنجا رفتند .
شراح فتح تکریت و موصل
در سال شانزدهم بعد از فتح جلولا انطاق نام بر آحفاظت و صیانت زمین تکریت از موصل
بر آمده اطرافش را خندق حفر نموده جماعت کثیری از طوائف روم ایاد تغلب
نمر و شهر حبد را با خود متفق ساخت سعد چون ازین خبر مطلع گشت صورت واقعه را
بحضرت عمر رضی الله عنه نوشت جواب رسید که عبدالله بن معتم را بتکریت فرستاده بر مقدمه
الجیش ربعی بن انکل و بر سواران عرفجه بن هرثمه را مقرر نما عبدالله بجانب تکریت
رفته مدت چهل روز انطاق و همراهانش را محاصره نمود و در مدت بیست و چهار مرتبه
حمله نمودند بالاخره عبدالله شخصی اتزد عربا نیکه با انطاق متفق بودند فرستاد تا کما آنها را
بمعاونت مسلمانان دعوت نماید عربان دعوت عبداللہ را پذیرفته برای استیمان شخصی را
نزد او فرستادند عبداللہ گفت اگر راست میگوئید پس ایمان بیاورید آنها اسلام را
قبول نمودند چون عرب در کتمان آن اهتمام نمودند رومیان از ماجرا مطلع شدن
بنابران غلبه مسلمانان را یقین دانسته امیران خود را بترک اموال در کشتی انتقال دا
عبداللہ کسی انزد عرب فرستاده گفت هرگاه آواز تکبیر مابان را شنیدید بدانید
که در مها خندق را گرفتیم لہذا شما را لازم است که ابواب طرف دجله را محافظه نموده
بر هر کسی از کفار که قدرت داشتید بکشید بعد عبداللہ همرای مسلمانان بالا شدند در
خندق را گرفتند و تکبیر گفتند اهل تغلب و نمر و ایاد نیز اثر آن تکبیر گفته در نهاد دجله
گرفتند رومیان مشتبه گشته گمان کردند که مسلمانان از طرف دجله به ایشان هجوم
آوردند بنابرین بطرف مسلمانان گریخته خود را زیر شمشیر مسلمانان یافتند و از طرف
دیگر اہالی تغلب و نمر و ایاد حمله کردند خلاصه بحر شخاصیکه اسلام آوردند از محصورین
کسی نجات نیافت - عبدالله ربعی بن افکل را همر آتغلب و نمر و ایاد بجانب قلعه نینوای
و موصل فرستاده گفت بزودی خبر فتح را بفرست - ربعی بر ان دو قلعه هجوم نمود در سام
آہالی آنجا امان خواسته جزیه را قبول مدر تخت صلح در آمدند پسر انکل بشتاب خبر فتح وغنائم
فرستاده تقسیم نمودند سهم هر سوار سه هزار و از پیاده هزاره در هم شد خمسش ر بخند
حضرت عمر رضی الله عنه فرستادند از طرف امیر المومنین ربعی والی حبه موصل و عرقجه بر آم
جمع خراج مقرر گردیدند بعد از ان بانی علاقه های موصل فتح و توابع اکراد در بابل مسخر گردیدن
فائده: تکریت
شهریست که کوه ندارد دجله
بجانب شرقی آنست و بین بغداد و
سامره واقعت حصین بخاک آنست دجله را
قوس و نینوائی شق می نماید اسلام عم در
سنة ١٦
فتوحات اسلامی
(۱۲۴)
بیان فتح ماسبذان
ماسبذان
موضعیست از حدوده
کوفه
شیروان
شهریست بکوه حلوان
درمیسا
شهریست بر سر راه بند
اهند راه کوفه
هیبت
شهریست
در دشت از داد بغداد
بحرین
عبارت از ولایته قریب
آطیلش سرزمینیست
بوسعت یکماهه راه با اقلیم
فارس
ماسبذان نیز در سنه شانزدهم فتح شده بعد از واقعه جلولا بسعد خبر رسید که آذین پسر هرمران
با جمعیتی بطرف دکیته از ماسبذان بیرون گردیده سعد ضرار بن خطّاب را بالشگری بمقابله ایشان
فرستاد فریقین بدریکی از ماسبذان تلاقی شده مسلمانان با کمال شجاعت مبالغه کردند ضرار آذین را
گرفته بقتل رسانید بعد از ان بطرف مشرکین برآمده تا رسید بشیروان - ماسبذان بقهر
و غلبه استیلا نمودند اهالیش بطرف کوتًا گریخته آنها را پیش خواسته اجابت نمودند ضرار
در آنجا اقامت ورزید تا وقتیکه سعد بکوفه آمده او را خواست ابن تهریل اسدی را عوض
خود خلیفه ساخته برفت ماسبذان یکی از در بندهای کوفه بود.
بیان فتح قرقیسا در سال شانزدهم
بعد از انقضای فتح جلولا سعد عمر بن مالک بن عتبه بن نوفل بن عبد مناف را با لشکری
بجانب - هیئت - که مردمان اطراف در آنجا جمع شده بر اطراف خود خندق کنده بودند
فرستاد - عمر بن مالک چون دید که آنها در خندقهای خود پناه گرفته اند خیمه ها را بحال خود
گذاشته حارث بن یزید را خلیفه گردانید که اهل هیت را محاصره نماید و خودش
با نصف لشکر در غته غفلتا قرقیسا را بقلعه یشصرف نمود اهالی جزیه را قبول کردند حارث
نیز مکتوبی به اهل هیت فرستاد آنها نیز دادن جزیه را بر ذمه گرفتند . کوفه چهار
سرحد داشت (۱) حلوان که بر او قعقاع (۲) ماسبذان که دران ضرار بن
خطاب (۳) قرقیسا که در ان عمر بن مالک (۴) موصل که دران عبدالله بن معتم
مقرر بود هر گاه بعضی از ایشان بطرف میرفت عوض خود خلیفه مقرر میساخت .
غزوه فارس از بحرین
علا وحضرمی در زمان خلافت حضرت ابا بکر رضی الله عنه بر بحرین مقرر گردیده در عهد خلافت
حضرت عمر رضی الله عنه نیز مقرر بود بجهة غزا نمودن با فارس دم را جمع نمودهم امیرالمومنین
حضرت عمر رضی الله عنه سفر در یار از جته خوف غرق شدن مسلمانان نهی نموده بود
لیکن علا مخالفت کرده بر آنجهاد دعوت نمود بسیاری مردم اجابت نموده لشکری
متعددی تشکیل دادند - ہر یک جارود بن معلی - وسوار بن همام را بر لشکری مقرر
خلید بن منذر بن ساوی را که او هم بر لشکری امیر بود امیرالامرا ساخت در کشتی ها
سوار شده بدون اجازه حضرت عمر رضی الله عنه از بحر عبور نموده به اصطخرا در آیندان
اهل فارس در تحت ریاست ہربز بمقابله شان شتافته بموضع طاوس مقاتله شدیدی
واقع شد سوار وجارود شهید گردیدند از مردم فارس عده زیادی بقتل رسید بعد ازان
فتوحات اسلامی
(۱۲۵)
غزوه فارس از بحرین
مسلمانان اراده بپگرفتن بصره را کرده بسری بجانب نیافته معزیادی از مردم فارس اریخ
بریشان گرفته مانع عبور مسلمانان شدند چون عمر از عزام لشکر بجانب فارس مطلع گردی
بعتبة بن غزوان خبر فرستاد که مبدائم حوادث زیادی بر مسلمانان آنجارخ میدهد پس
بزودی پیش ازینکه هلاک گردند با لشکر بزرگ عزیمت تا عتبه دوازده هزار نفر جنگی را
زیر امارت ابوسبره بن ابی رهم که یکی از پسران عامربن لوی ست فرستاد ابوسبره
همراه مسلمانان یکباره در باره رفته تا با خلید ملاقی گردیدند درین عرصه هیچ با اهل فارس
متعرض نشدند زیرا در حینیکه اهل هجر راه سلمین را گرفته بودند اهل فارس از
هر طرف بسوی شان جمع گردیده بود اهل فارس و ابوسبره بعد از موسمی طاؤدس
با هم ملاقی شدند برآء مسلمانان کمک سیده مقاتله نمودند حق تعالی مسلمانان فتح
و کفار را شکست داد در یوقعت غنائم کثیری بتصرف مسلمانان آنچه که میخواستند آمدند
غزوه بهترین جوانان شهر ها در حل محاربه شده از سبب اموال غنیمت مستر را میشود
بالاخره مسلمانان مظفر و منصور به بصره مرحبت نمودند.
بیان خبر فتح اهواز و مناذر و نهر تیری
اهواز و مناذر و نهر تیری در سال هفدهم فتح گردیده موجبش این بود که چون
هرمزان روز قادسیه که یکی از خانه ها هگانه فارس ست شکست خورد قصد
خوزستان نموده آنجا را مالک گردید و همراه شحاسکه با او اراده مخالفت داشتند
مقاتله نموده غارت کردن دستیان و قیسان را از مناذر و نهر تیری بیش خود
ساخت درینحال عتبة بن غزوان از سعد مدد خواسته لشکر های زیادی بمددتش
رسید فریقین بین نهرتیری و دکب با یکدیگر ملاقی شده عتبة بعضی از لشکرها را بجانب
مناذر و نهرتیری متوجه ساخت و در حین محاربه خبر فتح آند و موضع بهرمزان رسید
قلبث همراهانش شکسته بهزیمت افتند مسلمانان عده زیادی از ایشان را بقتل رسانی
غنایم کثیری بدست آوردند و تا کنار دجیل کفار را تعقیب کرده آخر همه را گرفتند
و بر مقابل سوق الاهواز لشکرگاه ساختند هرمزان از جسبیر سوق الاهواز گذشته مقیم
شد مابین اسلام و کفار دجیل حایل گردیده هرمزان دانست که تاب مقاومت مسلمانان
ندارد بنابران خواستار صلح گردید در غیاب از عتبه و طلب امر نمودند گفت صلح
مینمایم بشهر آنکه به دن مناذر و نهرتیری بر تمامی اهواز متصرف باشم و هر قدر
حصه که از سوق اهواز تصرف مسلمانان است رد نمی شود. لهذا بین مسلمانان وهرمزان
در موضوع حدود زمین مناقشه پیداشده محاربه نمودند و هرمزان انرا تاکی کرد
طاووس
موضعیست بنواحی فارس
مناذر
شهریست از نواحی خوزستان
نهر تیری
همچنان
دگب
قریه خوزستان در کنا دجیل واقع شده
دجیل
شهریست در بغداد که در آنجا
بسیار گلاب درهم نموده
فتوحات اسلامی
( ۱۲۶ )
بیان فتح اہواز
طلب معاونت نمود عتبہ کیفیت را بحضرت عمر رضی اللہ عنہ نوشت جواب رسید کہ بر آنخدا
عمل نما و لشکری بمددش فرستاد بعد از ان در جسر سوق اہواز با یکدیگر ملاقی شدہ
ہرمزان شکست خورد و برام ہرمز رفت مسلمانان سوق اہواز را تصرف کرد
دایرہ ملک شان فراخ گردید تمام شہر ہا را تا بہ تستر بعد ازان ما بین انھا جنگ
قایم بود تا زمانیکہ ہرمزان طلب صلح نمود و عمر رضی اللہ عنہ بدینطریق قبول فرمود کہ متصرفا
مسلمانان متعلق بخودشان باشد واہل سلام رفت و آمد بین اکراد و ہرمزان را
منع نمودند
بیان فتح را مہرمز و تستر و اسیر شدن ہرمزان
رامهرمز و تستر و سوس سال ہفدہم فتح شد سببش این بود وقتیکہ یزدجرد در ولا
مرو بود محرک بغاوت اہل فارس گردیدہ بر از دست رفتن مملکت ایشان را متاسف
می ساخت بنابران مردم حرکت کردہ با اہالی اہواز بخط نویسی آگند شدند و
با ہمدیگر عہد بستند کیفیت را امرا بسعد و او با میرالمؤمنین عمر رضی اللہ عنہ نوشت
عمر رضی اللہ عنہ جواب فرستاد: آنکہ لشکر بزرگی ہمراہ نعمان بن مقرن بجانب
اہواز بفرست و آنہار الازم است کہ بمقابل ہرمزان فرود آمدہ تحقیق کارشان را
نمایند و نیز مکتوبی بطرف موسی اشعری کہ بہ بصرہ مقرر بود فرستاد کہ لشکر بزرگی
تہیہ نمودہ سعد بن عبدی برادر سہیل را امیر ساختہ برادرش مالک و مجرب بن نور
و عرفجہ بن ہرثمہ را با او ہمراہ کردہ بجانب اہواز بفرست و بر بالا تمامی اہل کوفہ و بصره
ابوسبرہ بن ابی رہم را قرار بدہ نعان بن مقرن ہمرہ اہل کوفہ بجانب ہرمزان
کہ برام ہرمز بود روان شد ہرمزان از قصدشان مطلع شدہ امیدوار بود
کہ مسلمانان را برہم خواہد کرد زیرا کہ مردم فارس بسیار با او بودند خلاصہ نعمان
و ہرمزان مقابل شدہ بعد از قتال شدیدی خدا یتعالی کفار را شکست داد و ہرمزام
رام ہرمز را ترک دادہ بہ تستر رفت و نعمان برام ہرمز نزول نمودہ بطرف اندج
رفت ثرویہ ہمراہش صلح نمودہ مراجعت نمود اہل بصرہ بہ اہواز فرود آمدہ از
قضیہ مطلع شدند بقصد ہرمزان جانب تستر رفتند نعمان و با امرا نیز در آنجا جمع
گردیدند ہرمزان با اہل فارس و جبال و اہواز اطراف خود را خندق کندہ بودند
ابی موسی و ابوسبرہ ہم بلک مسلمانان رسیدہ مدت چندماہ کفار را محاصرہ کردند
و عدہ زیادی را بقتل رسانیدند در تستر لشکر کفار ہشتاد فرقہ بود ہفتاد مرتبہ
جنگیدند گاہی مسلمانان و گاہی مردم فارس شکست میخوردند در مرتبہ آخرین
رامهرمز
شہر یست از نواحی خوزستان
تستر
شہر یست از خوزستان
سوس
شہر یست از خوزستان
اندج
شہریست بین خوزستان
و اصفهان ۱۲
فتوحات اسلام
( ۱۲۷ )
بیان فتح رامهرمز
مسلمانان به برأ بن مالک برادر انس گفته که یا برأ دعا کن که خداوند کفار را شکست دهد
چون مستجاب الدعوت بود گفت خدایا کفار را شکست بده و من را بدرجه رفیعه شهادت
فایز گردان حقیقتاً مردم فارس منهزم ساخت تا اینکه بخند قهار رفتند و مسلمانان
خود را در عقب شان می انداختند بالاخره داخل شهر شده محصور گشتند از امتدادت
محاصره به تنگ آمده شخصی از اهل شهر بطرف نعمان بیرون شده طلب امان نمود بشرط
آنکه مدخل شهر را نشان بدهد شخصی دیگر تیر بجانب ابو موسی انداخت که در آن نوشته
بود مرا امان دهید هرگاه که باید داخل بنوید بنشانتان بدهم او را هم استعلمنش
بذریعه تیر امان دادند تیر دیگر را نوشته انداخت که از جانب مخرج آب داخل شهر گردید
بنا بران مردم بصره برأ داخل شدن شهر دعوت شدند عامر بن قیس با جمعی اجابت کرده
آماده رفتن شدند بوقت شب از طرف دیگر نعمان هم اصحاب خود را برفتن امر کرد که بهرام
آن شخص اهلیه بروند اصحاب نعمان با اهل بصره در نزد مخرج آب ملاقی شده داخل
سرداب گردیدند و تلیر گفتند مسلمانان خارج حصار هم صدا بتکیر نمودن بلند نموده
درب شهر را کشادند مسلمانان به شهر در آمده هر قدر مقابلین را که بخواب بود کشتند
هرمزان داخل قلعه گردیده محصور شد عساکر ظفر مآثر اسلام اطراف قلعه مذکور اگرفتند
هرمزان از قلعه فرود آمد به این شرط که هر چه حضرت عمر رضی الله عنه در باره اش
بفرمایند همان باشد لہذا او را بسته نموده غنیمت ہا را تقسیم کردند سهم سوار
سه هزار و از پیاده هزار شد اشخاصیکه بواسطه تیر امان طلبیده یا آنرا نیکه
خودش نزد نعمان آمده بود همرآ اشخاصیکه با آنها در یکجا خانه آراسته بودند
مامون گردیدند از مسلمانان نیز اشخاصی یاد شهید آنجمله آنانیکه از دست
خود هرمزان بشهادت رسید مجزئت بن ثور و بر أبن مالک و ابو سبره تعقیب
منهزمین را تا بسوسن نمود نعمان و ابو موسی نیز با او بودند و مکتوب نوشت
بجانب حضرت عمر رضی الله عنه جواب رسید بهرآ ابو موسی از سوسن که به بصره مراجعت
نماید و انبق عبد الله تمیمی بجانب لشکر نیسابور رفت ابو سبره جماعتی را بطریق رسالت
جانب عمر رضی الله عنه فرستاد که انس بن مالک و چنف بن قیس از آنجمله بود و هرمزان
نیز با ایشان همراه نمود چون هرمزان را بمدینه منوره آوردند او را بجامه با خود
او که از دیباج طلا با فت بود ملبس و تاجش را که مکلل بیاقوت بود بر سرش نهادند و باقی
حلیه اش را بر او پوشیدند تا بدانند عمرو مسلمانان که این هرمزان است آن شیجا
جو یا عمر رضی الله عنه گردیدند مردم جواب دادند که امیر المؤمنین در مسجد نشسته میباشد
فتوحات اسلامی ( ۱۲۸ ) بیان وقعه رامهرمز
چون رسولان داخل مسجد شدند دیدند که حضرت عمر رضی الله عنه جامه خود را بالش ساخته
تکیه نموده ــــ رسولان در نزدش نشستند در حالیکه انحضرت ــــــ بخواب
و دره وی بدستش بود هرمزان پرسید که حضرت امیرالمؤمنین در کجاست گفتند نیست
که می بینی سوال کرد که پس کجاست پاسبان و چوب دادند که از برایش پاسبانی و دربانی
نیست گفت مناسب است که این نبی باشد گفتند که نبی نیست بلکه عمل میکند
به فعل انبیا از گفتگوی شان امیرالمؤمنین بیدار شده نشست و به هرمزان را
نظر نموده پرسید که این هرمزان است گفتند بلی فرمود حمد باد خدا برا که این و مانندش
از کفار بواسطه اسلام خوار گردانید امر نمود بکشیدن لباسهایش بعد از ان لباسهای
درشتی بر او پوشانیدند حضرت عمر رضی الله عنه گفت ای هرمزان دیدی قهر مکر و فریب را
و عاقبت کار خدا تعالی را ــ گفت یا امیر در زمان جهالت ما غالب بودیم و اکنون
شما عمر رضی الله عنه پرسید دلیل غدر تو در عهد چند مرتبه چیست و چرا غدر شکستی وی
جوابداد که می ترسم پیش از بیان کردن مرا بکشی حضرت عمر رضی الله عنه فرمود مترس
از من هرمزان طلب آب بکرد در بین ظرف درشتی برایش آب آوردند گفت
اگر بمیرم ازین قدح آب خورده نمی توانم امیر فرمود دیگر آب بیاورند گفت می ترسم
که در حین آب خوردن مرا بقتل برسانی حضرت عمر فرمود با کی نیست ترا تا آشامیدن
آب هرمزان آبها را ریخت باز عمر رضی الله عنه فرمود دیگر آب بیاورید تا که تشنگی وکشتن
هر دو بر او یکجا جمع نشود هرمزان اظهار نمود که من اب نمیخواهم بلکه امان حاصل نمودم
عمر رضی الله عنه فرمود که من ترا میکشم هرمزان فرمود که مرا امان دادی حضرت امیر
انکار نمود ــ انس بن مالک فرمود یا امیر هرمزان راست میگوید او را امان دادی
فرمود ای انس من کشنده مجزت بن ثوره برا، من مالک امان میدهم بخداوند
قسم اگر عذر یا دلیل بر خلاصی خود نیاوردی تو را نیز سزا میدهم انس گفت یا امیرالمومنین
خود فرمودی تا مشرح خبر در امانی و نیز گفتی که باکی نیست تراتا آشامیدن اب
حاضرین تصدیق قول انس را نمودند عمر رضی الله عنه بطرف هرمزان رو آورده
فرمود که مرا فریب دادی بخدا وند قسم که فریب نمیخورم تا اسلام را قبول نمایی
رهایی نخواهی یافت هرمزان اسلام آورده مانند کسانیکه مشرف بدین اسلام
میشدند دو هزار برایش عطا گردید و در مدینه منوره او را جایدا دند تا زمان
آمدن ترجمان مغیره بن شعبه بین حضرت عمر رضی الله عنه و هرمزان ترجمان
بود چراکه او لفظ فارسی را میدانست .
فتوحات اسلامی
(۱۲۹)
بیان فتح سوس
بیان فتح سوس
وقتیکه ابومسیره بسوس آمد در آنجا شهریار برادر هرمزان بود مسلمانان ایشانرا احاطه کرده
چند مرتبه بشدت مقاتله نمودند در حین محاصره ناگاه خود را بدرب سانید داخل شهر
گردیدند مشرکین از مشاهده اینحال هر چه بدست داشتند انداخته فریاد زدند الصلح
الصلح مسلمانان با وجودیکه قهراً بر آنها مسلط گشته بودند استدعایشانرا پذیرفتند
هر قدر مال غنیمت که بدست آورده بودند قسمت کردند بعضی مورخین سوس گفته اند که یزدجرد
بعد از واقعه جلولا به اصطخر رفته دوست سیاه نام خود را با هفتاد نفر از بزرگان جانب سوس
و بهر مزان باریه ششتر فرستاد سیاه درینجا با هرمزدستر آمده همراهان خود را طلب نمود
و گفت دانستید وقتیکه با بین خود میگفتیم که این قوم بزودی مملکت ما را غالب میشوند
و اسپانشان در ایوان اصطخر سرگین می اندازند و بسته میکنند مرکبهای خود را در همانجا
او دیدید که اکنون بتحقیق غالب شدند حالا مشوره کنید بخیر خود گفتند رای رای
تست گفت من مصلحت میدانم که بدین شان داخل شویم نایبان خودیرا
نزد ابو موسی فرستادند که ده نفر دیگر از بزرگان فارس نیز با او بود ابو موسی
همراهشان شرط نمود که متفقا با اهل عجم جنگ کنند و با اعرب مقاتله نمایند
هر گاه کسی از عرب که با ایشان جنگ کند مانع شوند بهر کجا که اراده کنند رفته
بتوانند و به بهترین بخششها سرافراز گردند و نیز حضرت عمر رضی اللہ عنہ عقد نمود
که اگر ایمان بیاورند هر چه بخواهند برای شان بدهد بعد از ان اسلام آورده نزد
مسلمانانیکه شتر را محاصره داشتند آمدند سیاه بجانب قلعه که آن را مسلمانان
محاصره نموده بودند رفته البسه عجمي خود را خون آلود ساخته به پای حصار افتاد
محصورین قلعه آن را از اهل فارس و طرفدار خود دانسته برای اینکه وی را
داخل قلعه کنند در ب را کشادند مکر سیاه حمله برده جنگید تا که اهالی قلعه بگریختند
و مسلمانان قلعه مذکور را مالک گردیدند.
مصالحہ لشکر نیشابور
قبلاً گفته شد که از تن عبدالله بطرف لشکر نیشابور رفته بود باقی مسلمانان هم بعد
از فتح سوس به آنجا رفتند در ینوقت از جانب مخالف نیزه ها برای امان
انداخته شد مسلمانان ناگاه بدربها هجوم نموده داخل شهر گردیدند اهالی شهر
بازارهای خود را بیرون آورده بحال امنیت بودند مسلمانان استفسار حالشانرا
نمودند آنها گفتند که شما ما را بواسطه تیر امان دادید و ما دادن جزیه را قبول نمودیم
ش بوجہ
نسبت نمودنشان آیا گروه
بهمدین ادعاشیر عجمر ۲
فتوحات اسلامی
( ۱۳۰ )
مسلمانان از یکدیگر پرسیدند که ایا که امان داده ایشان اسمعلوم شد که غلامی موسوم کنشف
و اصلاً از آنها بود این امر را نموده بود مسلمین مخالفت ورزیده گفتند این بنده است
قولش اعتبار ندارد لکن ایشان جوابدادند که ما فرق غلام و آزاد را نکرده خود را مامون
پنداشتیم اکنون ما را فریب میدهید اختیار دارید لہذا صورت واقعه بحضرت
عمر رضی بہم عنہ نوشتند جواب داد که امان شان قبول است و مسلمانان
آنها را واگذار شدند .
بیان رفتن مسلمانان بکرمان وغیره
حضرت عمر رضی بہم عنہ مسلمانان را از رفتن فارس منع نموده بود احنف بن قیس گفت
یا امیر المؤمنین تو مارا از رفتن شهرها نهی نمودی وحال آنکه کفار تا وقتیکه پادشاه
شان در بین آنها باشد با ما مقاتله میکنند تا زمانیکه ما را برفتن بلاد و امصار
شان اجازه ندیہی بقال خود اشتغال دارند در شهرهای شان میرویم و پاشا
شان را بیرون میکنیم تا امید آنها قطع شود حضرت عمر رضی ام عنہ فرمود بخداوند قسم
راست گفتی بنابران اذن داد ابو موسی را مامور ساخت که از بصره تا اقصای
خطہ اهل فارس رفتہ الی رسیدن امرثانی اقامت نماید و از برای اشخاصیکه به صو بہا
مقرر بودند بدست سهیل بن عدی لوا با فرستاد منجمله لوای خراسان را بحنف
بن قیس و لوای اردشیر و سابور را بمجاشع بن مسعود سلمی و لوای الطجر را بعثمان
بن ابی العاص ثقفی و لوای فسا و دار ابجرد را به ساریہ بن زنیم کنانی و لوای
کرمان را بسهیل بن عدی و از سجستان را بعاصم بن عمرو ولوای مکران را
بحکم بن عمیر تغلبی داد که بیرون شوند لکن بخارج شدن شان در نیوقت میسر نشد
و از مردمان کوفہ برای شان مدد داده شد کیفیت شان در آینده بیان میشود.
بیان واقعه نهاوند
در تاریخ اینواقعه بین مورخین اختلاف است بعضی در سال هژدهم و گفته برخی
بسال نوزدهم یا بیست و یکم وقوع یافته -- سببش این بود که چون مسلمانان
از فتح جند العلاء که یکی از شهرهای فارس است فارغ شده اهواز را استیلا نمودند
مردم فارس بپادشاه خود که در مرو بود خط نویسی نموده تحریک بجنگ نمودند و نیز
ملوک باب و سند دخزنهان و حلوان با یکدیگر مخابره کرده با جمعیت زیادی
بطرف نهاوند حرکت نمودند سعد از واقعه خبر شده مکتوبی بحضرت عمر رضی الم عنہ
نوشت درین حین بعضی از عامل با سعد هم مخالفت نموده بنای پرخاش را
فتوحات اسلامی
( ۱۳۱ )
بیان واقعه نهاوند
گذاشتند مع حدوث اینواقعه منع نشدند. از جمله کسانیکه محرک این امر شده بودند
جراح بن سنان اسدی بود و بحضرت عمر رضی الم عنه از سعد شکایت ورزید ندا میرالمومنین
فرمود بخداوند قسم پیش آمد اینواقعه مرا از تصفیه امور تان مانع نمی شود و محمد بن مسلمه را
که در عهد عدالت مهد حضرت عمر رضی ام عنه مفتش عالمها بود فرستاد ارسال مفتش مقارن
باوقتی بود که مردمان مهیا از برای مقابله و مقاتله اهل فارس بودند ــ محمد بن مسلمه
با سعد رحمة بمہر اہل کوفہ گردش کرده از رفتار سعد رض استفسار می نمود همه طوایف
و قبایل بخوب مدح سعدرم را می نمودند مگر اشخاصیکه طرف دار جراح بن سنان
اسدی بودند سکوت کردند تا اینکه به بنی اسد رسیده سوال کرد اسامه بسته خیزده
گفت دیگر چیزی نمیگویم مگر که سعد رض مساوات در تقسیم اموال و عدالت در اجرای
احکام نمیکند و همراى لشکر بجنگ نمی برآید - سعد رو از استماع سخنان ویجون
گشته فرمود خدا یا اگر دروغ میگوید چشمهایش اکور و عائلہ اش را زیاد و فتنه
رفتارش نا براه در خودت سعدرض چشمهای او کور گردید و ده دختریه اشین پیرامون
شد چون آواز زنی را می شنید رفته جانش احساس میکرد مردم وقتیکه از
عیب می نمودند بجواب میگفت چگونه عماے سعدرہ کہ مرونیک است مرا باین مصیبت
مبتلا ساخته ـ و نیز سعد رض در حق اشخاصیکه با او عناد داشته مخالفت نموده بودند
نفرین فرموده بود کہ الہ العالمین اگر این فعل شان ناشی از شر و تکبر وریا بود مشقت
گرفتارشان نما لہذا جراح بن سنان حینیکه بقتل حسن ابن علی رو مبادرت کرد
بضرب شمشیر را پاره پاره گشت و همچنین قبیصہ بواسطه سنگ ها دارجه بذریعه خشت ها
و غلافہ های شمشیر گشتہ شد ــ سعدرض مستجاب الدعوت بود زیرا کہ پیغمبر ص
درباره وی با استجابت دعا فرموده بود سعدہ ہم از جلد ده یار بہشتی و سابقین
در اسلام و از خالو های رسول ام صلی الم علیه وسلم بود ـ اولین کیست که در
راه خدا بتعالی تیرانداخته و خون مشرکان را ریخته چنانچه نبی اکرم صلی اللہ علیہ وسلم
فرمود که پدر و مادرم فدای تو باد یا سعد ــ بعد از ان محمد ابن مسلمہ
همراہ سعد رہ د اشخاصیکه شاکی بودند بحضور حضرت عمر رضی الله عنہ
آمده کیفیت را بیان نمود حضرت عمر رضی اللہ عنہ سوال کرد که نماز را چہ
قسم ادا میکنی یا سعد - گفت دورکعت اول را طولانی و دوئی آخری را
کوتاه می خوانم امیرالمومنین رضی الله عنه فرمود گمان میکنم که سبب پرخاش
شان همین باشد یا ابا اسحاق اگر چه تسماط نمی بود ملامتی که شان ظاهر بود
فتوحات اسلامی
(۱۳۲)
قضیه نهاوند
بنابر دفع شرارت از سعد پرسید که خلیفه توکیست: – سعد گفت عبد الله بن ام
بن عتبان لہذا حضرت عمر رضی الله عنه او را امیر گردانیده بسعدرم فرمو که تو با ما-
در مدینه منوره توقف نما– زمانیکه امیرالمومنین از دست ابولولو بدرجہ رفیعہ
شهادت رسید اور از جملہ آن شش نفر کہ امر خلافت در بین شان بمشورت
گذاشته بود مقرر نمود و آن شش نفر اشخاصی بودند که حضرت رسول الله
صلی اللہ علیہ وسلم وقت رحلت از ایشان اظهار رضایت نموده بود حضرت
عمر رضی الله عنه در وقت احتضار فرمود که اگر سعد را خلیفہ نمائید لایق است و اگر دیگر را
انتخاب کردید باید که بمعاونت سعد کار نماید چرا کہ من او را بسبب ضعف خیانت
معزول ننمودم.
قضیه نهاوند
قبل از عزیمت جمعیت فارس بج کو د شد در تحت قیادت فیرزان یک لک پنجاہ
ہزار نفر به نهاوند فرود آمد سعدرہ بواسطه مکتوبی حضرت عمر رضی الله عنه را اطلاع داد
بعد از انکه خودش هم به نزد حضرت عمر رضی هم آمد زبانی هم صورت واقعه بیان
کرده گفت مردم کوفه اذن میخواستند که ما ابتدا بکنیم مقاتله شان اما صاحب
هیبت کردیم چون حضرت عمر رضی الله عنه مطلع شد مسلمانان را بر آمشورت
جمع نموده فرمود که ای مسلمانان امروز روزیست که نفع و ضررش در آینده است
اراده دارم که ہمہ کسانیکه برای من کفالت در جهاد کنند و من در تجهیز شان
قدرت یابم بین کوفه و نهاوند فرود آمده از اینجا بطرف دشمن لشکر فرستم و خودم
معاون شان باشم تا اینکه خدا وند مسلمانان را فاتح گرداند یا چیز یکه قضائی او
باشد وقوع یا بد در صورت فتح مسلمانان را در شهرہاشان پراگنده می سازم
طلحه بن عبد الله به پا خواسته گفت یا امیر المومنین کار با بوجود تو محکم شده
بلیغان در نزد زبان آوری تو گنگ اند وجودت از کثرت تجربه با کلمه و شگون
تو میدانی شان در رایت این امورات سپردست امرکن تا اطاعت کنم بفرما
تا اجابت نمائیم حکم نما بسوار شدن تا سوار شویم برافروز مارا کہ برافروزیم
چه تو ولی این امری باشی از مایش تجربه نمودی و چندین بار مشاهده کردی از عاقبت ابا
قضای خدا وند غیر بهتر پیش برایت بروز نمیکند بعد ازین بیانات طلحه نشست
امیر المومنین مرتبه دیگر مشورت نمود حضرت عثمان رضی اللہ عنہ گفت یا امیرالمومنین
رأی من اینست که بنویسین بمردم شام و یمین تا از ممالک خود بر نید و شما همراحات
فتوحات اسلامی
(۱۳۳)
بیان واقعه نهاوند
اهل حرمین جانب کوفه و بصره رفته لشکر اسلام را با فرقه کفار ملاقی نمایند هرگاه خودت
بمقدمه جیش رفتی جمعیت زیاد کفار در نزدت اندک میشود زیرا که غالبی از حیث
جنگیدن و کثیری از روی جمعیت یا امیرالمؤمنین بعد از خود کسی را در عرب
باقی نمیگذاری تو دنیا را عزیز نگرفتی و لذتی نبردی و جامه خوبی نپوشیدی
امروز روزیست که آثارش در ما بعد ظاهر میگردد پس غافل نبوده رأی باصواب را
حاضر داشته باش حضرت عثمان رضی هم عنه بعد از تبیین این جملات نشست
حضرت علی کرم الله وجهه گفت یا امیرالمؤمنین اگر اهل شام را از ولایت
شان بیرون کردی رومیان بر اولاد پای شان هجوم میکنند واگر
مردم یمن را از ملک شان بیرون کردی اهل حبشه داخل مملکت آنها میگردند
و نیز خود اگر ازین زمین بیرون شوی اعراب از هر طرف و حوش بعقب تو می پیون
در آنوقت حال بازماندگان و اهل و عیال مسلمانان پریشان گشته نسبت باین
پیش آمد کارت سخت تر خواهد شد ـ لهذا مسلمانان را در ولایات شان استوار
داشته به اهل بصره بنویس که سه فرقه شوند بعضی محافظت آل و اولاد
خود را بنمایند ـ و جمعی متوجه اهل ذمه خود باشند که عهد شکنی ننمایند ـ فرقه دیگر
بمدد برادران خود بکوفه بروند ـ چرا که اگر اهل عجم بسوی تو به بینند فردا میگویند
که این امیر و اصل عرب است این امر موجب زیادت شدت آن سگ لشکر
بر بالای تو میشود ـ از آمدن کفار اندیشه نکنید چه خدا یتعالی در آمدن ایشان
غضب ناک تر و برد فع شان قوی تر است از بسیاری دشمن نیز اندیشه
مکن زیرا که ما سابق هم بجهة کثرت مقاتله نمی نمودیم بلکه بنصرت و معاونت
خداوند مبارزه میکردیم ـ حضرت عمر رضی الله عنه فرمود رأی همین رأی اس
دوست داشتم که کسی مرا باین رأی متابعت نماید نشان بدهید کسی را
که شایان بولایت این امر بوده عراقی باشد ـ مردم گفتند همه در نزد شما
جمع اند و خود شما از احوال لشکریان خود دانا ترید حضرت عمر رضی لهم عنه فرمود
بخداوند قسم فردا شخصی را والی گردانم که در حین ملاقات با کفار اول نیزه
زننده باشد ـ پرسیدند یا امیرالمؤمنین آن کیست ـ فرمود که نعمان بن مقرن
مزنی میباشد ـ مردم گفتند لایق است در همان روز نعمان با جمعی از اهل کوفه
بر لشکر هرمزان شاپور هجوم نموده بود حضرت عمر رضی بهم عنه برایش نوشت که بطرف
ولایت ماه برود تا لشکر مسلمانان بمتابعت او جمع گشته بمقابله فیرزان برآیند
فتوحات اسلامی
(۱۳۴)
قضیه نهاوند
آمدن لشکر در زمین فارس
ردّاد - نام شخصی است
دیگر مکتوبی بعبدالله بن عبدالله بن عتبان فرستاد تا یکه مسلمانان را نزد نعمان بیاورد
بفرستد مسلمین امر حضرت عمر رضی الله عنه را پذیرفته از ایشان ترّدّد در اجابت سیادت
کرد شتاب آنها فقط از نقطه استقبال زحمت و نیل ثواب بود مسلمانان بر ریاست حذیفه
بن یمان تا بیرون شدند که نعیم بن مقرن برادر نعمان نیز بایشان بود- بر لشکر اهواز هم حضرت
عمر رضی الله عنه مکتوبی نوشت تا لشکر کفار را از رفتن بالای مسلمانان منع نمایند و در سر
ایشان مقرر - و حرمله - و زر قا رحمه را نصب نمود- آنها در سرحد اصفهان، و
فارس جای گرفتند - مدد اها لی فارس را از نهاوند قطع کردند مسلمانان بجمعه نعمان مجتمع
شدند که حذیفه ابن یمان، و عبد الله بن عمر، و جریر ابن عبد الله البجلی و مغیره ابن شعبه رضا
و دیگر بزرگواران در ضمن ایشان بود - نعمان، طلحه بن خویلد اسدی، و عمرو بن معدیکرب
و عمرو بن ثنی رحمه، و ثنی پسر ابی سلمیٰ را برای معلوم کردن احوال دشمنان فرستاد
آنها تمام روز را تا شام سیر کردند لیکن عمر بن ثنی مراجعت نمود از وی پرسیدند
که چه پس آمدی گفت در زمین عجم ببلدیت نداشتم بساست که زمین جاهل خود را
هلاک میگرداند - و زمین را عالم زمین هلاک میکند - طلحه، و عمرو بن معد یکرب رفتند
و در آخر شب عمرو بازگشت سوال کردند که چه آوردی گفت یک شبانه روز گشتم
لیکن چیزی را نیافتم اما طلحه رفت تا انیکه بنهاوند رسید فاصله بین مسلمانان
و نهاوند بیست و چند فرسخ بود مسلمانان از تاخیر طلحه بد گمان شده گفتند نشاید
دومرتبه بکفر رجوع کرده باشد - چون مراجعت نمود از بدگمانی مسلمانان درباره خود
خبر گشت و مسلمین بخود دیدنش تکبیر گفتند پرسید که چه بخیال شما رسیده است از گمان
خود او را با خبر ساختند - گفت قسم بخداوند اگر غیر دین عرب دینی هم نمی بود کیش
عجم های لکنت زبان را نمیگرفتم نعمان رحمه دانست که بین شان و نهاوند کمینی
از دشمنان نیست و راه از اسیب خالی میباشد - لہٰذا اصحاب خود را که سی هزار
نفر بودند تعبیه کرده رفت نعیم برادر خود را بر مقدمہ لشکر حذیفه بن یمان، و سوید
بن مقرن را بر طرفین مقرر نموده القعقاع بن عمرو را برسواران و مجاشع بن مسعود را
در آخر لشکر قرار داده جیوشی که از مدینه منوره فرستاده شده بودند
نیز موافقت کردند که مغیره بن شعبه رض در بین شان بود - زمانیکه به اسپیدهان
رسیدند لشکر فارس خود را مهیای حرب ساخته امیر شان فیرزان
بر طرفین لشکر زر وق و بهمن جاز و یه عوض ذی الحاجب موظف گردانیده
بود مسلمانانیکه در محار به قادسیه نبودند نیز جمیع آوری کرده بدرہ ہای مسلمانان
فتوحات اسلامی
( ۱۳۵ )
قضیه نهاوند
آمدند وقتیکه نعمان ایشان را دید همراه مجاهدین چنین تکبیر گفت که مضطرب
بر عجمان طاری شد مسلمانان بارهای سنگین خود را انداخته خیمه نعمان را هم نصب
کردند- اشترف کوفه شتاب کرده خیمه های خود را بر پا ساختند- محاربه شروع
شده روز چهارشنبه و پنجشنبه را بقتال گذرانیدند در ظرف اینمدت غلبه بهر فریق
مختلف بود گاهی کفار و گاهی مسلمانان غالب میگشتند- بالاخره
اهل فارس بخندقهای خود پناه جستند مسلمین تا زمانیکه خداوند مقدر
نموده بود در محاصره شان اقامت کردند لیکن محصورین هر وقت که فرصت
می یافتند بیرون میشدند و در غیر مجال بحصارهای خود می رفتند کار مختاری
شان بود مسلمانان خوف کردند که مبادا این امر بطول انجامد - لهذا جمعه
از جمعه ها اشخاص صاحب رای جمع گشته گفتند در صورتیکه خروج
و دخول محصورین باختیارشان باشد البته موجب اطاله مدت خواهد
شد برای مشوره نزد امیر خود نعمان رفتند او نیز درین اندیشه
بود بعد ازان باقی بزرگواران را جمع کرده گفت آیا می بینید
که اهل فارس بخندقها و شهر خود پناه گرفته هر وقت که بخواهند بیرون میشوند
و زمانیکه اراده جنگ را داشته باشیم ایشان را خارج کرده نمی توانیم
درینصورت کار مسلمانان سخت گردیده در بیرون نمودن شان برای
و تحریص کردن شان بمقابله چه مصلحت میدانید تا کار با طولانی نشود
عمرو بن غنم که از همه مسن تر بود شروع به سخن گفتن نمود زیرا قاعده مسلمانان
چنین بود که شخصی بزرگ تر آغاز کلام میکرد گفت محصور بودن برای
شان سخت تر است از انیکه مدت محاصره بر مسلمانان دراز شود
بگذارید که در حصارهای خود باشند هر کس که بجنگ برآمد همرایش مقابله کنید
رای او را قبول نکردند عمر و بن معدیکرب فرمود مترس از آنها بلکه حمله نموده
جگرهای شان را بزن- رای او را پسند نه نموده گفتند دیوارهای شان
بر ما سختی دارد- طلحه گفت رأی من اینست که سواران را بفرستی تا بجنگند
وقتیکه با یکدیگر مخلوط گشتند بطریق حیله گریخته جانب ما بیایند مشرکین اینوقعه را
دیده بطمع می افتند زیرا که گریختن ما را ندیده اند و از حصارهای خود می برآیند
در آنوقت مقابله میکنیم با ایشان تا آنچه که خداوند بخواهد و قوع یابد- نعمان رضو
این رای را پسندیده قعقاع بن عمر را که برسواران مقرر بود امر کرد که
فتوحات اسلامی
( ۱۳۶ )
قضیه نهاوند
جنگ را بر پا نماید چون جنگ تیره شد مانند کوههای آهن از خندق
خارج شدند و برای آنکه نگریزند خود را بیکدیگر بسته بودند هر هفت
در یک قید بوده در عقب معرکه حسک الحدید ریخته بودند تا شکست
نخورند بعد از بیرون شدن شان از حصار تا قعقاع رض خود را اندک
اندک عقب میکشید مانندی رای طلیعه مسلمانان را غنیمت خود
دانسته همه از حصار خارج شدند که بجز از دربانان کسی باقی نماند
تمام بر اسپان خود سوار شده تعقیب میکردند تا حینیکه قعقاع بمسلمانان
رسید و مشرکین از ملجأ خود تا قدرتی دور شدند اینواقعه در اول روز
جمعه وقوع یافته بود مسلمانان همه آماده و مهیای جنگ بودند
لیکن نعمان رض همراے شان عهد کرده بود که بدون امر او از جاهای
خود حرکت نکرده جنگ نمایند آنها نیز امرش را اجابت نموده خود را
به سپرها پناه میکردند و مشرکین بجانب شان تیرها می زدند تا انیکه عده
مجروحین بسیار شد نزد نعمان رض شکایت نموده گفتند که آیا نمی بینی چه
بر سر ما آمده اجازه بده که قتال نمائیم او میگفت آهسته باشید آهسته
باشید و آن ساعتی را که رسول به صلی الله علیه وسلم دوست میداشت
انتظار میکشید که همراے دشمن مقاتله نماید و ساعت مذکور نزدیک
زوال است (چون آن ساعت سعید نزدیک شد) نعمان بر اسپ
خود سوار شده داخل لشکر مسلمانان گردیده و بر هر بیرقی ایستاده
وعظ و نصیحت میکرد نوید ظفر داده تحریص مینمود گفت من سه تکبیر گفته
حمله میکنم شما هم هجوم نمائید اگر کشته شدم بعد از من حذیفه رض امیر شماست
و بهمین طور هفت نفر را معین کرده که آخرشان مغیره بود بعد ازان دعا
نمود خدایا دین خود را عزت و بندگانت را نصرت بده و نعمان رض را اول
شهیدی از شهدای راه اعزاز دین و نصرت بندگان خود بگردان
و بعضی گفته اند که چنین دعا نمود بار الها استدعا میکنم که امروز چشمم به فتحی
که باعث عزت مسلمانان باشد روشن گردان و مرا شهید نما مردمان از شنیدن
این سخن گریه نمودند بعد ازان بمرکز خود بازگردیده سه تکبیر گفت مسلمانان
شنیده مهیا حرب شدند خود نعمان ابتدا حمله کرده باقی هم هجوم بردند رخش
مانند عقاب آواز میکرد خود نعمان قباء وکلاه سفید نشاندار بود خلاصه
فتوحات اسلامی
( ۱۳۷ )
قضیه نهاوند
چنان مقاتله کردند که مثل آن را کسی نشنیده بود و بجز صدای اهن چیزی
مسموع نمی شد مسلمین صبر عظیمی کردند تا اینکه عجمیان شکست خوردند مابین
زوال الی شبکنا شت انقدر از مشرکین بقتل رسید که تمام معرکه پر از خون
شده مردمان و بهائم می لغزیدند بعد از انکه دعای نعمان مستجاب شده چشمش
بفتح روشن شد بواسطه تیری که در تنمی گاهش اصابت نمود از اسب افتاده
شهید گشت برادرش نعیم او را بجامه پیچیده بر داشت و بیرقش اسحذیفه
سپرد حذیفه (رض) بمقام امارت قیام کرده نعیم را عوض خود معین نمود مغیره (رض)
گفت بپوشید امیر خود را که مسلمانان از مشاهده ان سست نگشته
قتال نمایند به بینید که خداوند اخر کار مادر ایشان را چه میکند چون تاریکی
شب ان محیط را استیلا نمود کفار شکست خورده خستخانه خبان انها را
گمراه نمود که راه فرار خود را ترک کرده میان اتش های افروخته بودند می
افتادند هرگاه یکنفربه اتش می افتاد شش دیگر بسبب یکه با یکدیگر در یک قید بودند
می سوختند- از طرف دیگر حسک الحدید با نیکه در عقب لشک خود انداخته
بودند اکثریه شان را بقتل رسانید غیر از کسانیکه در میدان جنگ کشته
شدند صد هزار بلکه زیاده تر باتش تلف گردید بقول بعضی هشتاد هزار نفر
در نایره عذاب راه عدم را پیمودند غیر از اندکی که گریخته بودند کسی نجات
نیافت فیرزان از من مقتولین بطرف همدان گریخت نعیم بن مقرن (رض)
او را تعقیب نموده از طرف مقابل قعقاع (رض) رسید او را در شته همدان
یافتند در ان ساعت از بدبختی دار بار فیرزان وادی را قاطره دعسل
که متحمل بار های سنگین عسل بودند فراگرفته مانع عبور آن گشتند بنابران از مرکب
خود فرود آمده بر کوه بالا رفت قعقاع (رض) پیاده در عقب او بالاشده او را گرفت
مسلمانان فیرزان را در ان پشته بقتل رسانید بارهای عسل را رانده گفتند
اینها هم لشکر سیب از لشکرهای خدا اند و آنموضع را وادی عسل نامیدند
مشرکان داخل همدان شده مسلمانان هم بهمدان فرود آمده بطرف شان را محاصره
کردند چون خسر سنوم اینواقعه را دید از مسلمانان امان طلبید مسلمین بعد از مظفریت
جویای امیر خود نعمان بن مقرن شده از برادرش مقتل سسفار کردند گفت
اینست امیر شما که خدایتعالی چشمش را بفتح روشن نمود و خاتمه اش را بشهادت
کرد شما را لازم است که حذیفه (رض) را متابعت نمائید - بعد از انکه مسلمانان مشرکین شکست
حسک الحدید
خارهایست خورد کندیهای اهن
بنجاده ها در می انداخته اند
فتوحات اسلامی (۱۳۸) قضیه نهاوند
دادند داخل نهاوند گردیده آنچه از متاع و اموال جنگ و اثاث که در آنجا بود جمع
نمودند صاحب آتشکده نزد حذیفه رض آمد و گفت امان میدهی من و اشخاصی را که خواسته
باشم در مقابل بیرون نمودن ذخیره که کسری بسبب حوادث روزگار در نزد من گذاشته
حذیفه گفت آری بعد ازان جوهر نفیسه را در بین دو خریطه خارج کرده تسلیم نمود حذیفه رض
آندوکیسه را مع خمس غنایم نزد حضرت عمر رضی عنهم فرستاد و عادت حذیفه رض
چنان بود که از خمس غنایم برای اشخاصیکه صلاحیت داشت بخشش مینمود
و باقی را بتوسط سائب بن اقرع بمدینه منوره میفرستاد سائب حساب دان
و نویسنده ماهری بود حضرت عمر رضی الله عنه او را فرستاده گفت ها اگر خداوند
فتح را نصیب شما نمود حصص مسلمانان را تقسیم کرده خمس آنرا به نزد من بیار
و اگر هلاک شدی بود که زیر زمین بهتر است از روی زمین - سائب رض روایت
نموده که چون خدا یتعالی فتح را نصیب مسلمانان کرد و آن مرد فارسی دو کیسه
جواهر را که مملو از مروارید و زبرجد و یاقوت بود آورد من بعد از فراغ
تقسیم غنایم آن دو کیسه را برداشته نزد حضرت عمر رضی الله عنه رفتم
زمانیکه واقعه نهاوند بحکم خداوند انفصال پذیرفته شبی ازین بین گذشت
حضرت عمر رضی الله عنه بیرون شده مضطرب می نمود و انتظار خبر را میکشید
درین حین مردی از مسلمانان جهت رفع حوایج بیرون شده پس بمدینه مراجعت
میکرد سواری را دیده پرسید از کدام طرف می آئی گفت از نهاوند
خبر فتح آنرا مع شهادت نعمان بن مقرن بیان نمود چون صبح شد و این
خبر بحضرت عمر رضی الله عنه رسید او را طلب نموده استفسار کرد بعد از
اظهار او فرمود که آن قاصد جن بوده است و آن روز سیم از واقعه
بود-بعد از ان قاصد آمده بفتح نهاوند حضرت عمر رضی الله عنه را تبشیر
نموده از شهادت نعمان رض چیزی نگفت و سائب رض گفت فردای
آنروز که قاصد آمده بود حضرت عمر رضی الله عنه بیرون شده منتظر اخبار
بود که من رسیدم فرمود چه خبر داری-گفتم خیرا یا امیرالمومنین خدا یتعالی
بزرگ ترین فتحی را برایت عنایت نموده-نعمان بن مقرن رض شهید
گردید حضرت عمر رضی الله عنه از استماع خبر شهادت نعمان رضی الله عنه
إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ - گفته اینقدر گریست که حلق مبارکش
بند گشت و سر خود را چنان فرود آورد که بین دو شانه اش ظاهر شد
فتوحات اسلامی
(۱۳۹)
قضیه نهاوند
از مشاهدهٔ اینحال گفتم یا امیرالمؤمنین دیگر کسی را که از سادات عرب معروف
باشد آسیبی نرسیده حضرت عمر رضی الله عنه فرمود که آنها ضعفا ی مسلمانانست
و کسیکه خداوند او را بشهادت مکرم گردانیده سادات عرب و نسبهایشانرا
میشناخت معرفت من در حق شان چه فایده دارد بعد ازان ویرا
از دو کیسه جواهر خبر دادم فرمود در بیت المال بگذار تا تسلیم آوری نمایم
و تو فوراً بلشکر خود ملحق گرد من بر طبق امر شان عمل نموده رفتم بعد از
گذشتن شب علی الصباح رسولی در عقبم فرستاد رسول مذکور تا حینیکه بکوفه
رسیدم شتر خود را خوابانیدم بمن نرسید در آنوقت او هم وصول یافته اشتر
خود را خوابانیده گفت امیر المؤمنین مرا بطلب تو فرستاده بنا بران
همرا هیش مجدداً بپرا نور حضرت عمر رضی الله عنه رفتم آنحضرت مرا دیده فرمود
از برایم چه حالت یاسائی گفتم از کدام جهته یا امیرالمؤمنین فرمود وای
بر تو سبحداً و ندا قسم شبیکه بطرف کوفه رفتی در عالم خواب دیدم ملایکه مرا بطرف
آن دو کیسه در حالیکه مانند اتنش از ان شعله میبر آید کشیده میگفتند ترا بآن
داغ میکنیم گفتم بزودی آنهار ا بین مسلمانان تقسیم مینمایم اکنون آن
دو کیسه را گرفته بمصارف مسلمانان بفروش من کیسه مذکور را در مسجد
کوفه بمعرض بیع آوردم عمرو بن حریث مخزومی بمبلغ بیست لک درهم
خریده در زمین عجم به چهل لک فروخت مال کوفه همیشه در تزاید
بود از اموال غنیمت نهاوند سهم هر سوار شش هزار و از پیاده دو هزار
شد مسلمان فتح نهاوند را فتح الفتوح مینامند چرا که بعد ازان مشرکین
مجمع آوری موفق نشده تمام شهرهای شان بتصرف مسلمانان آمد آفتاب
اقبال یزدجرد همیشه رو بزوال بود چنانچه در هر شهریکه پناه میبرد آن
شهر را مسلمانان استیلا مینمودند تا اینکه در زمان خلافت حضرت عثمان
رضی الله عنه سنه سی و یکم از هجرت بقتل رسید تفصیلش انشاء الله
در آینده بیان خواهد شد.
بیان فتح دینور و صمیره وغیره
ابوموسی امیر لشکر اهل بصره که بمدد مسلمانان در نهاوند رفته بود پس از مراجعت
جانب دینور رفته بعد از اقامت پنجروز برای اهالی آنموضع در بدل قبول جزیه
مصالحه نمود از آنجا بشیروان رفته مانند دینور برای اهالیش مصالحه نمود و ستان
دینور شهریست
قریب ای داغ ماه
صمیمره شهریست مابین دجاجه
سنگهای مدور کوهستان
شیروان قریه ایست
قریب صمیمره
فتوحات اسلامی
( ۱۴۰ )
بیان فتح همدان
بن اقرع ثقفی را بطرف ولایت مهرجان قذف فرستاد او شهر صیمره را بصلح فتح کرد.
بیان فتح همدان وماهين وغبي كہ
مشرکان چون از نهاوند شکست خوردند و بجل همدان شده نعیم بن مقرن وقعقاع بن عمرو رضی ایشان را محاصره نمود خسروشنوم از مشاهده آن حال امان خواسته جزیه را قبول کرده از جانب اهالی همدان و دستبی ضامن گردید که مسلمانان به تصرف نروند و خود خسروشنوم شخصاً جزیه را ادا نماید مسلمانان راضی شده او و متابعینش را امان دادند بنا بران گریخته گان هم نزدا و جمع گردیدند در اینوقت خبر استیلای مسلمانان بر همدان به اهالی ماهین رسید آنها نیز به خسروشنوم اقتدا کرده جهت استیمان مکتوبی به خلیفه رض نوشتند مطلوبشان اجابت شده متفقاً جزیه را قبول کردند.
بیان فتح اصفهان
امیر المومنین عمر رضی عنه عبد الله بن عبد الله بن عتبان را که مرد شجاع و از اشراف صحابه و صاحب رسوخ انصار بود جانب اصفهان فرستاد ابو موسی را نیز بکومکستر تعیین نمود. سرکرده لشکر اصفهان سپند ان و بر مقدمة الجیش شهریار بن جاذویه مقرر بود شهر یار که شخصی مسنی بود با جمعیت کلانی در رستاق اصفهان همراه مسلمانان ملاقی شد بعد از جنگ شدیدی شهریار مبارز خواسته عبد الله بن ورقاء یا هیجی بمیدان درآمده او را کشت اهالی اصفهان بر اثر قتل شهر یار شکست خوردند و آن قریه بشیخ مسمی شد زیرا که در آنموضع شیخ شان یعنی شهریار بقتل رسید و تاکنون بآن اسم یاد میشود لاجرم بدادن آن قریه بمسلمانان مصالحه نمود و این اول دهی است از اصفهان که بتصرف مسلمانان آمد بعد از ان عبدالله بجانب شهرجی که اصفهان است رفت و پادشاه اصفهان فاذو سفان بود عبد الله دو آمده شهر را محاصره کرد پس از مقاتله فاذو سفان بر اصفهان بدینصورت مصالحه نمود هر شخصیکه مال خود را ادای جزیه نماید اختیار داشته باشد و کسانیکه زمین هایشان جبراً گرفته شده نیز داخل صلح باشند و کسیکه سر باز زند برود و زمینش متعلق بسلمانان باشد مردم از جی برآمده بکرمان رفتند و بجز از سی نفر باقی اهل ذمه گردیدند در اینوقت مکتوب امیرالمومنین رسید که عبد الله را بمعاونت سهیل بن عدی مشعر بود تا که در جنگ کرمان او را یاری نماید لہذا سایب بن اقرع را در اصفهان خلیفه ساخته خود بکرمان فرود آمده بسبیل ملحق شد تا زمانیکه کرمان را فتح نمودند که شرح آن در ضمن فتوحات سنه بیست و سه بیان میشود.
مهرجان قذف بروزن
قریست ماهین بروزن دست
قریه مهم صحرا در محله بغداد
دستبی شهر یزد گیسو
و مغول دشت بیتی دهای جهان
و همدان شهر بزرگ و
مشهور است که حدودش از طرف
بجانب کوه دینور و از شرف بقیه
و خرقان و از جنوب بعراق و
از میزگان و گلپاد د و از مغرب
بکردستان میباشد
ماهمین شهر بزرگان
استفهان شهر شهور
بلاد فارس است در کنار زاینده
رود که در زمان سلاطین صفویه
پایتخت ایران بود
جی اصفهان است
فتوحات اسلامی ( ۱۴۱ ) بیان فتح زویله
بیان فتح زویله
در سال بیست و یکم از هجرت عمرو بن العاص عقبة بن نافع را بآن لشکر از مصر فرستاد او زویله
و عرصه بین آن و برقه را بطریق صلح تسلیم گردید.
بیان فتح همدان مرتبة ثانی
قبلاً مذکور شد که همدان بدست نعیم بن مقرن و قعقاع بن عمرو مفتوح شد لیکن پس از مراجعت
آنها اهالی همدان نقض عهد نموده از جزیه سر باز زدند لهٰذا در سنه بیست و دو
نعیم بن مقرن ایشان را محاصره کرده طالب صلح شدند همدانیان را پذیرفته خراجی
از ایشان قبول نمود بقول بعضی فتح دویم همدان در سنه بیست و چهار بعد از شهادت
حضرت عمر رضی ام عنه وقوع یافته چون مدت ششماه از شهادت آنحضرت گذشت نعیم
همرای لشکر بزرگی بطرف همدان رفته مقاتله شدیدی که با واقعه نهاوند برابری مینمود بکار
فرما شده کفار شکست فاحشی یافتند عده زیادی که بشمار نمی آمد از آنها کشته گردید و برخی
گفته اند حینیکه مغیره بن شعبه در کوفه عامل بود جریر بن عبداله بجلی را بطرف همدان
فرستاد اهالی آن با وی مقاتله نموده تیری بچشم جریر رسید گفت این را در راه خدایتعالی
حساب میکنم چه با عطا آن مورقم را زینت بخشیده بود و اکنون آنرا گرفت بعد ازان بنای
نهاوند فتح کرد قهراً زمین شانرا استیلا نمود بقول بعضی فتح همدان بدست خود مغیره انجام
یافت که جریر بر مقدمه لشکرش بود و جمعی میگویند که قرطة بن کعب انصاری انرا مسلط ساخت
بیان فتح قزوین وزنجان
بعد از فتح همدان مغیره براء بن عازب را بهمرا لشکری بجانب قزوین فرستاد انها بقلعه
ابهر رسیده بعد از مقاتله امان خواستند همراشان صلح نموده بطرف قزوین رفت
چون این خبر باهالی انجا رسید از دیلم استمداد نموده دیلم با ایشان ادعده نصرت دادند
و قتیلکه مسلمانان برایشان رسیدند بمقابله برآمده اهل دیلم بر سر کوه ایستاده دست
خود را بطرف شان دراز می نمودند مردم قزوین از مشاهده آنواقعه مانند ابهر
طلبگار صلح گردیدند بعد از ان بادیلمی ها مبارزه نمود تا اینکه تسلیم گردیدند و نیز همراء
اہل جیلان و طیلسان جنگیده زنجان را بقهر و غلبه فتح نمود حینلکه ولید بن عقبه
والی کوفه گردید او هم با اهل دیلم جیلان موغان ہیرد طیلسان مقاتله کرده مراجعت نمود
بیان فتح ری
در سنه بیست و دویم از ہجرت نعیم بن مقرن و بعزم غزا بجانب ری رفت زینبی بوالفرخان
از ری برآمده با نعیم ملاقی گردیده برخلاف پادشاه ری که سیا وخش بن مهران بن بهرام چوبین
زویله
موضعیست که از آنجا تا برقه
یکماه مسافت میباشد
و بقلعه برقه کاہو مراد است
قزوین شہرے مشہوریکہ
بفاصله هیجده فرسخ با طهران و
و ابهر دوازده فرسخ
زنجان با ابهر ده
فرسخ امور دو قزوین
دیلم شهریست به
و قزوینی ہا بجای دیلم
گیلم نام میبرند اعد
جیلان با بلاد کر مرندها
طیلسان
موغان و اران اسمیان
طیلسان میباشد اعدام
ری شہرے مشہور بود
[ILL]
فتوحات اسلامی
(۱۴۲)
بیان فتح ری
غالب صلح گردید و پادشاه از مردم دنیا وند وطبرستان و قومس و جرجان
مددخواسته آنها از ترس مسلمانان دعوتش را پذیرفته در کنار کوه قریب شهر
همراهی مسلمانان مقابل شده مقاتله کردند زینی به نعیم گفت که عده
آنها زیاد و از شما اندک میباشد لهذا چند نفر از سواران لشکر را با من بفرست
تا آنها را از موضعی که اهل بلد ندانند داخل شهر نمایم چراکه در اینصورت بمقابل
مقاومت تو ثبات کرده نمیتوانند نعیم عده از سواران لشکر را در تحت امارت
منذر برادرزاده خود با او فرستاد زینی ایشان را بطریق داخل شهر گردانید که هیچکس
ندانستند بعد از ان نعیم برایشان شبیخون زده اعمالی ری از عقب خود نیز اواز
تکبیر شنیده هزیمت یافتند او مسلمانان عده زیادی از کفار بقتل رسانید خداوند
آنقدر غنیمت انروی بایشان داد که از مد این بدست آورده بودند در اینوقت زینی
با نعیم رم بیدری و زمین ها که ثعلبه گرفته بود مصالحه نموده کیفیت را بعمر ضان نوشته
و نیز متعهد شد که در عوض قریباذند جزیری بطریق فدیه بدهد نعیم هم اجابت کرده
مصالحه نمود بعضی گفته اند که فتح ری در سنه بیست و یکم از هجرت واقع یافته.
بیان فتح قومس حوجان طبرستان
چون نعیم بشارت فتح را مع خمس غنایم نزد حضرت عمر رضی عنه فرستاد حضرت عمر رضی عنه
بمدینه مکتوبی فرزا امر نمود که سوید برادر خود را مع ہند بن عمرو عهلی و غیره بجانب قومس بفرستد
بناء علیه سوید بطرف قومس رفته بدون مقاتله و مبارزه بصلح آنجا را متصرف شده
کسانیکه از قومس بطبرستان پناه برده بودند مع مردمان بیابان بسویّد استیمان نامه
فرستاده بدون جزیه همرآشان صلح نمود بعد از ان جرجان لشکر برده اهالی انموضع
نیز بر ادای جزیه مصالحه کردند. بعضی گفته اند فتح جرجان در سنه سی ام هجرت بزمان
خلافت حضرت عثمان رضی عنه واقع شده .
بیان فتح طرابلس غرب و برقه
در سنه بیست و دوم هجرت عمرو ابن العاص از مصر جانب برقه رفته بدادن جزیه همراشان
صلح نمود از آنجا بطرف طرابلس غرب متوجه گشته مدت یکماه محاصره نمود در ظرف اینمدت
مسلمانان ظفر نیافتند و عسکرگاه مسلمانان بطرف شرقی شهر بود روزی مردی از مسلمانان
بنی مدلج با هفت نفر جهته شکار بیرون شده بجانب غربی شهر رفته وقت مراجعت بسبب شدت
گرمی هوا از کنار دریا آمده دیدند که شهر متصل بدریا نیست بلکه بین باره شهر و دریا فاصله
افتاده میباشد بنابران از همانجا داخل شهر شده تکبیر گفتند رومیان از استماع اواز تکبیر
قومس شخریست
از جبال طبرستان که اکنون
بمازندران موسوم است
قریباذود بلیست
از نواحی ری و بزنجر موسوم
گرمیان
طرابلس غرب واقع
در افریقا که در بحرالروم که در عهد
عمرو بن عاص فتح نمود و در سابق
مستعمرۀ عثمانی بود لیکن در سنه
۱۹۱۲
در وقت جنگ با مسالمان
بعوض بابرم آنجا را تو
گرفته است
فتوحات اسلامی
(۱۴۳)
بیان فتح طرابلس
درون شهرگان کردند که مسلمانان داخل شهر شدند و بحر از کشی ایشانرا پناه و پناهی نبود
وقتیکه عمرو و مسلمانان آواز تکبیر را شنیدند دیدند که شمشیرها در حرکت است هجوم
آورد و بغلبه داخل شهر شدند و آنر و میان بجز کسانیکه مرکبهای شان سبک بار
بود کسی نجات نیافت- وقتیکه عمرو جانب طرابلس رفته بود اهل قلعه سبره خود را
محصور ساخته دیدند که قضیه طرابلس بطول انجامیده فتح نشد لهذا ایمن گردیدند
بعد از فتح طرابلس عمرو جانب سبره متوجه شده حین صبح در انجار سیدند اهالی
سبره از فتح طرابلس بی خبر بوده درب قلعه شان مفتوح و مواشی خود را برای چرا
بیرون نموده بودند که ناگاه مسلمانان رسیده متغلبانه داخل حصار شان گردیده
هر قدر اموالیکه بود غنیمت گرفتند. بعد از آن عمرو به طرف برقه برگشته با عده
از مردم بربر که در انموضع جمع شده بودند با او در بدل سیزده هزار دینار که بطریق
جزیه به پردازند مصالحه نمودند و نیز شرط کردند که در عوض جزیه هر کدام از اولاد
خود را که مسلمانان خواهش داشته باشند بفروشند
بیان فتح آذربیجان
نعیم بعد از فتح ری سماک بن خرشه انصاری و لیش دابی بجانب راجته بعقاد
بکیر بن عبد الله باذر بایجان فرستاد بکیر انقبلا غمر باذر بایجان ارسال نموده
نعیم را بفرستادن خرشه بمعاونت وی امر نمود - هنگامیکه بکیر جانب آذربایجان
میرفت در کوبها جزئیدان اسفندیار بن فرخ زاد بر سرشان هجوم نموده بعد از
مقاتله اهل پارس منهزم گشته بکیر اسفند یار را اسیر نموده اسفند یار از بکیر پرسید
که آیا صلح را دوست ترمیداری یا حرب را فرمود صلح را دوست دارم اسفندیار
گفت پس مرا در نزد خود نگهدار چه اگر من نزد قوم خود رفته صلح را بر آنها جاری
نگردانم برای تو اقامت نمیکنند در جبال اطراف خود متفرق گشته کسانیکه داخل
حصارها باشند حصار داری خود را مینمایند بنابراین او را در نزد خود نگاهداشته
تمامی شهرها را بجز اندکی متصرف شد که در ینوقت سماک بمعاونتش رسید ضمینیکه نعیم
در امان بود و بکیر جانب خود را فتح و عتبه بن فرقد ایلی خود را مسلط گشته بود بکیر مکتوبی
بحضرت عمر رضی هم عنه نوشته در رفتن باب اذن خواست حضرت عمر رضی هم عنه او را
ماذون نموده امر کرد که بر ملک ها مفتوحه خود خلیفه مقرر نماید بکیر عتبه بن فرقد را
خلیفه ساخته داد سماک بن خرشه را بر مواضع که بکیر فتح کرده بود مقرر نمود و حکمران
تمام آذر بایجان را بعتبه تفویض کرد- حینکه عتبه جانب آذر بایجان میرفت ضمینکه
سبره شهریست بحد
مواضع فوق
آذر بیجان
مملکت عظیمیست از ولایات
فارس مشهور بشهر با عظام تبریزیا
شکی باقرات
موضعیت از نواحی باب
الا بواب
فتوحات اسلامی (۱۴۴) فتح باب
اسفند یار را محبوس کرده بود بهرام بن فرخ زاد درین اثنا بمید طائی شد مقابلۂ نمود
هزیمت یافت چون این خبر باسفندیار رسید گفت اکنون صلح کامل داشت نعام
منطفی شد بعد ازان همراى بكير صالحه کرده جمیع اهالی ازر بایجان صلح
او را قبول کردند بکیر و عتبه خبر فتح را مع خمس غنایم نزد حضرت عمر رضی الله عنه
فرستادند. بیان فتح باب
باب شہر بزرگست که کسری بناکرده در همین سال بیست و دوم حضرت عمر رضی الہ عنہ سراقه من
باب کوهی است درین عمرو را که ملقب به ذی النور بود امر کرد که بطرف باب رفته عبد الرحمن بن ربیعه با ہلی را
میدان نام شهریست و م که از جمله صحابہ اورا نیز ذی النور میگفتند بر مقدمه لشکر و حذیفہ بن سعید غفاری
و بکیر بن عبداللہ لیثی را بر طرفین مقرر نماید و بر اموال غنیمت سلمان بن ربیعه با ہلی را
موظف کند بکیر پیشتر از مکتوب حضرت عمر رضی الہ عنہ جانب باب رفته زمان خارج شدن
سراقه از آذر بایجان بشہر باب رسید و بادشاه انولا شہر بار از اولاد شهر برای
بود که بنی اسرائیل ابرحم کرده و در شام جنگ نموده بود چون بار عبد الرحمن بن ربیعه
در ولایت باب بطول انجامید شهر بار مکتوبی فرستاده طلب امان نمود که غیعی اندام
نشود تا بملاقات بیاید عبدالرحمن او را امان داده اجابت کرد چون شهریار بحضور
آمد گفت من در مقابل شمنان سگ سیرت میباشم که آنها گروه مختلف بوده حسب ندانم
هرگاه شما با ما مقابله کنید ایشان بر مایان قوی میگردند از برای اشخاصی عاقل لایق نیست
که معاونت کند آنها را بمقابل اشخاصی صاحب حسب اے اهل زمین و فتح بلا دشان بمانید
شما هیچ فائده نیست شما بر بلاد و گروه من غالب گردیدید من از شمایباشم قوه من قم
شما متحد است جزیه ام بشار سید نصرت میدهم و بر نتیجه که رضا باشید حاضرم بو اسطه جزیه پیمان سختی دمو
بر ما مگینید که در نزد دشمنان ضعیف نشویم عبدالرحمن او را نزد سراقه فرستاد شهر یارا نجان سخنانور رول
کرد سراقه گفته های او را قبول نمو د فرمود هر کس که اقامت داشته با دشمن محاربه کند باید جزیه بدهر
شهریار اجابت نموده سراقه در ماجرا را بحضرت عمر رضی الہ عنہ نوشت حضرت اجازت در تقی الدین دار
بیان فتح موقان
سراته بعد از فتح باب بکیر بن عبداللہ و حبیب بن مسلمه و حذیفہ بن زید دیلمان بن ربیعه از نجا اهل حبال
مو قان ولایت که بیا هم نارهنیه بودند فرستاد منجمله بکیر بطرف موقان و حبیب جانب تفلیس حذیفه است متیال
از آذر بایجان است در ریستو و سلمان بطرف دیگر روانه نموده مکتوبی که مشعر بر فتح باب وموق نقری کور د بحضرت عمر در سال خون که پیشون
تفلیس دامله بحضرت عمر رسيد امر سوق نقری بحيا ثوق بر او گران آمده گمان نمود که این امر برو سخت انجام بخواهد رن
تا ققاز ۱۲
فتوحات اسلامی
(۱۴۵)
بیان غزوه ترک
چه مواضع مزبور کلان و دارای لشکرهای بزرگی بود وقتی که مسلمانان از فتح فارغ گردیدند
بنا در را محکم نمودند سراقه رض فوت گردیده عبدالرحمن بن ربیعه را عوض خود خلیفه ساخت
از جمله شهرکستان سلام که فتح نموده بکیر رض بود که اهل سوقان را هزیمت داده جزیه را
بایشان باین طریق جاری ساخت که هر شخص بالغی یکدینار بدهد چون خبر فوت سراق
و خلیفه گردانیدنش عبدالرحمن بن ربیعه بحضرت عمر رض رسید عبدالرحمن را بروج ها
مقرر کرده بغزای ترک امر نمود.
بیان غزوۀ ترک
چون عمر رض عبدالرحمن بن ربیعه را بغزای ترک مقرر فرمود و مردم ترک مجرد
ازقصی ولایت باب جماعت بسیار را تشکیل میدادند عبدالرحمن پرون شد
از ولایات باب گذشت شهریار پرسید چه اراده داری گفت عزم غزای
ترک را در بلنجردارم شهریار گفت بهتر انست که انها بطرف ما نزدیک نیایند و تو
در اینجا با ایشان جنگ نمائی عبد الرحمن فرمود ما راضی نیستیم تا در شهرهای
آنها با ایشان بجنگیم بخداوند قسم همراه ما مردہائی هستند که اگر امیر مایان اینجا
اذن جنگ دهد اتراک را در روم قرار میدهد گفت آنها که امند عبدالرحم
فرمود انها اقوامی هستند که بصحبت رسول صله مرسیده به نیت خالص درحلقه شکریان
داخل شده همیشه از برایشان فتح است مجرد باینکه در احوال آنها تغیری پیدا شود
پس اهالی بلنجر در زمان عمر رض سرانموده اهل بلنجر گفتند که کسی بجرئت در بالای ما نداد
مگر گروهی که ملائکه معاون آنها بوده ایشانرا از مرگ محافظت نماید بنابران اهالی
ولایت بلنجر در محوطه حصارها محصور شدند مسلمانان و سواران با شکوه اسلام
مظفر و منصور بهمراه غنیمت تا بیضا مراجعت کرده کسی از ایشان کشته نشد بعد
ازان با مسلمانان در زمان خلافت حضرت عثمان رض به بلنجر غزا نموده مظفر و
منصور شدند چنانچه همیشه ظفر همراه شان بود تا اینکه باہل کوفه تغییر پیدا شده اختلال
در بین شان کارفرما گشت عبدالرحمن بن ربیعه با ترکها جنگیده انزان او خلیفه
در بیابانها جمع شدند و یکی از ایشان مردی از مسلمانانرا بفریب سیزده
بقتل رسانید رفیقانش از نزد وی گریخته مسلمانان هجوم کردند بعد از مقاتلکه
شدیدی ناگاه منادی از هوا ندا کرد صبر کنید که وعده عبدالرحمن شاد پست با
عبد الرحمن اثر ان صدا مقاتله نموده تا شربت شهادت نوشید رایت امارت را
برادرش سلمان بن ربیعه گرفته مشغول مقاتله و کارزار گردیده منادی از هوا
شهرستان محص در قصی
از اینجا سمت کوهی
محدث خرمی
[ILL]
فتوحات اسلامی (۱۴۶) بیان غزوہ مراغہ
آواز داد که ای متابعین سلمان صبر کنید - سلمان با صحابے دخطاب کرد که آیا
شنیدید این فریاد را بعد از ان همراه مسلمانان ابو هریره الدوسی بطرف جبلان
متوجه شده الے جرجان رفتند از نجات دادن جند عبد الرحمن جیش مانع
شان نشد و مسلمانان تا اکنون بواسطه شهد اطلب باران مینمایند.
بیان فتح خراسان
بنابر قول صحیح فتح خراسان در سنه بیست و سه از هجرت واقع گردیده پیش
این بود که یزدجرد بعد از ہزیمت اہل جلولا عزم رفتن فارس را نموده چون بہ ہنجا
رسید آبان جازویه که حکمران سی بود حملہ نمودہ یزد جرد را گرفت یزد جرد گفت
ای آبان مرا فریب دادی آبان در جوابش گفت یعنے مادم لک فی ملکک خود را
ترک نمودی اکنون در دست غیرت حالا من بحوا ہم چیزی نویسیم بعد آبان یزدجرد را
گرفته در کاغذ پیش چیزی بخواہش داشت نوشته مهر کرده باسترداد یزدجرد
عزم صبهان نموده از انجا بسوی کرمان رفت و آتشی را که پرستش میکرد همرا ہش بود
بعد از انجا بخراسان رفته در مرو عبادت خانه برای آتش معبود خود تعمیر نموده متکمن گردید
چند بطن بود که ما بقی عجم متعلق اوست و برای هرمزان مکتوب نوشته اہل فارس را شوش
کرده نقض عہد نمودند همچنین اہل جبال نیز دران بعد از شورش و طغیان عہد شکنی کرد
پس از ان عسکر مسلمانانر ابداخل شدن بلاد فارس اذن داده برای احنف بن قیس
که صاحب لوا بوده نوشت تا بطرف خراسان رود حنف همراه تیرین و کرنا
از جانب طبسین وان شده بخراسان نزول نمود و ہرات را بطریق غلبه فتح نموده صحار بن
فلان عبدی را خلیفه حنف مطرف پسر عبد بن نجیرا به نیشابور وحارث بن حسان را بطرف
سرخس فرستاد خود جانے شاہ جان متوجہ شد یزدجرد از استماع آمدن خنف
طاقت نیاورده بسوی مروروز شتافته در انجا مسکن گزید حنف اجلیش خود آمدہ مرد
شاه جانرا متصرف گردید چون مره بریزد جرد تنگ شد مکتوبی بسوی خاقان است و
صغد و پادشاه چین نوشته از ایشان مدد خواست در این حین حنف از مرو شاه جان بیرون
شده حارث پسر نعمان بابی را خلیفه مقرر ساخت در ینموقع عسکر زیادی از اہل کوفہ بمقاونین
رسید در بطرف مرور و ز عزم نمود چون یزدجرد غلغلہ آمدن حنف را شنید طاقت وی
طاق شده بیبلخ گریخت حنف احلام و رور کردید مردم کوفہ نزدیک خجسته رسید خنف حاکم
بغد شان آمد مردم کوفه و یزد جرد بر ملخ تلاقی کشته بعد از مبارزہ یزد جرد منهزم گشته از
نہ جیحون عبور نموده حنف بدم کوفه رسیده ملج را فتح کرده شاد اینها نمود حمد خدا تعالی را
حاشیه
که قلعه است که فاصله بعد
آن مرو و ہرات در پنجاه
فرسخ است
۱۲ نجم
طبسین
دو شهر است از راه
نیشابور سمت قاین است
۱۴
شہر مشہور کلانست از
امہا شہر ہای خراسان
مؤلف گوید که شهر
مرو از مرو شاہجان متمایز و جدا
بود و تاہم انها پنج فرسنگ
خواب ست بین در مقا بله مرو
مرو شاہجان
این رو عظیمی است مشهور در تمای
خراسان همین مرودشت دور
بعضے از تواریخ است ۱۲
معجم البلدان سرخس ہے
مفهوم و کاوست بین قایل ببا
۱۲ مجحم
مروروز
شهر پست قرب شهر شتابون
۱۴
فتوحات اسلامی (۱۴۷) ذکر فتح خراسان
بجا آوردند فتح بلخ یکی از فتوحات اسلام است که بعد از ان بلاد خراسان پی در پی مغلوب مسلمانان
گردید و از نیشاپور تا طخارستان بعضی گریختند و برخی در صلح ثابت گشتند احنف بن قیس بن عاصم
در طخارستان خلیفه ساخته عزم مرورود نمود و بسبب فتح را بعمر (رض) نوشته حضرت عمر (رض) فرمود دوست
داشتم که من و ایشان دریائی آتشین میبود حضرت علی کرم الله وجهه فرمود چرا یا امیر المؤمنین عمر (رض)
گفت که اهل خراسان سه مراتب بنای عهد خود را خراب میکنند و محتاج میشوند مرتبه سوم که باید فرار
شوند نزد من این بی برای ایشان بهتر بود از اینکه بتصرف مسلمانان باشد بناءً علیه نامه باحنف (رض)
نوشت که از نهر عبور نکنند چون یزدجرد بهزیمت بایتدار نهر عبور نمود خاقان اهل ترک بمه عده
او را معاونت دادند بنابران یزدجرد همراه خاقان بطرف خراسان مراجعت کرده
در بلخ فرود آمد و اهل کوفه به مروروز نزد احنف بازگشتند همچنین شریک بقصد احنف نموده
به مروروز آمدند احنف چون گذر نمودن یزدجرد و خاقانرا از نهر و آمدن ایشانرا بسوی خود
شنید شبی بجهة جستجو برآمد تا شاید تدبیریکه مفید باشد بشنود ناگاه بدونفر که علف پاک میکردند
گذشته یکی از ایشان برفیق خود میگفت یکی اگر سپهدار ما را همین کوه تکیه بدهد نهر بین ما و دشمنان ما
مانند خندق حایل گشته و کوه از عقب سنگر دیده جنگ از یکطرف میشود در انصورت امید است
که خداوند ما را ظفریاب گرداند بعد ازان احنف بازگشته علی الصباح مردم را جمع نموده بصبح
همان کوه که سینه نرا کوچ داد وعده مقاتلین عبارت و نداز ده هزار اهل بصره و ده هزار از مردم کوفه
و ترکها هم در آور د صبح و شام همراه شان جنگیدند شب که لنگر کشند یکشی احنف جبهه آگاه شد
اصحاب خود برآمد تا اگر لشکر خاقان در یک شد ایستاد چون قریب صبح کوه سواران ترکی
همراه پسر خود برآمده نقاره نامی که در اینها و احشد یکی از ایشان در موضع معین ایستاده تران
بر او حمله کرده بایکدیگر کارزار نمودند بالاخره احنف (رض) او را بقتل رسانده پرش را گرفته قیام نمود
شخص دیگری از ترکان خارج شد همان قسم حمل نمود احنف (رض) او را سینه مقتولش ساخت و پرقش گرفته ایستاد
شخص سوم بهمان طریق سپرو شمشیر احنف آنرا هم کشته بطرف لشکر خود مراجعت کرد و این هر دو
ترکان بود که ابتداء سه نفر مانند طلیعه گرمی برآمدند و باقی لشکر از عقب شخص سوم اقدام میکردند در آن
چون نزد سواران خود آمدندان سه نفر را کشته یافته خاقان سوار را بد غالی گرفته گفت سواران
کشته شدند و جنگ با اعراب یکی پایان فایده ندارد بنابران پس گشته فردا که آفتاب برآمده
مسلمانان کسی را از ایشان ندیدند و بسر مراجعت خاقانرا شنیدند زمانیکه خاقان بطرف مرورود
بمقابله مسلمانان میآمد یزدجرد حسب ارعادت پادشاه جلاغی خته غارت بندگان بهرائ شتران مخصوص
نمود احنف (رض) این حالرا یقین نمودن کرد یزدجرد بعد از صبح نمودن خرسندانه که انتظارش را نام
بسیار بود آماده کرده در بلج خاقان مخفی بشود اما عمارس نزدش رسیده که خسترم داری گفت
فتوحات اسلام (۱۴۸) فتح خراسان
اراده دارم که نزد خاقان رفته با او باشم یا چین دم قومش گفتند که این بدترین کسر است بهتر انست که
نزد بهیچ قوم رفته با ایشان صلح نمائیم چه آنها اہل بمن و عهد و وفادارتراند اگر دشمن ما را در حالیکه
بشهر های خود باشیم نصرت نیامد بهتر است از اینکه در بلاد دشمن گرفتار باشیم و آنقوم نیز
دارای این نحو فامی باشند یزدجرد انراکه و ایشان اما نبود بکشد به پس قسم کرد که ایمان شبشه باران
تا هنگامیکه در داخل ملکی ما راتصرف نمایند در کفریم منہیب کراریم که از بلاد ما خارج شود یزدجرد
این هم تمثیل کرد قومش با بطرف سند، متفکر نمودند چسترانرا وحی و دانسته کرد وفا ده
گشته و بعد ازان یزدجرد بفرغانه بخاقان ملحق شده از هر گذر کرد و بفرغانه رفت منضم شد
زبان علامه حضرت ثانیه بیروزه در بلاد ترک اقامت کرد تا اینکه در عهد عثمان مردم سهرسان
عاق شده با او آغاز مراوده و خط نویسی گذاشتند که کیفیت آن در آتیه بیان میگردد بعد از
ہزیمت یزدجرد اهل فارس همگی در طخارستان آمده صلح کردند و خزیه و اموال را تسلیم نمودند
بشهرهای خود مراجعت کرده به بهترین آمالی که در زمان کاسره مقصود شان بود نایل
گشتند. بر هر سوار میزی مسلمانان حمیفی مانند سهم لام قادسیه رسید بعد از عبور یزدجرد از
نهر جنت ببلخ نزول نموده اهل کوفه شهرهای جبل ارکان و اشغال کردند و جنت از انجا به
مرور و زآمد چنبه فتم خاقان بفرار یزدجرد را بقرنه نوشت زمانیکه یزدجرد و خاقان از نهر جیحون
گردند بارسول خود که بطرف شاه چین فرستاده بود ملاقات شده آنشخص گفت که شاه چین از من پستی
که بگوی صفت آن کسانی را که شما را از بلاد شما پرون نموده و حال انکه می شنوم عدد ایشان قلیل و از
شما کثیر است علیا انها حکم نیست مگر بخد صفت یی که در آنها و خصلت بدی که شما است به من آیا
شاه چین گفتم که سوال کن از من درباره ایشان تا جواب گویم پرسید انقوم بعهد خود وفامی میکنند گفتم
سوال نمود که پیش از آغاز جنگ پیری شما میگویند جو ابدادم که بلی ما را یکی از سه امر دعوت می نمایند
(۱) بقول دین خود چنا نچہ اگر قبول نمودیم ما را در منزلت و رتبه خود مساوی میدانند (۲) بدادن جزیه
(۳) برای مقاتله تکلیف مینمایند گفت فرمان بداری امور خود چگو ند هستید گفتم که فرمان
بردار ترور شید تر اتوامند پرسید کدام چیز را حلال و چه چیز را حرام میدانند او را رقم نکردم
گفت آیا چیز های را که حرام است برایشان حلال چیزهای را که حلال است بحرام میدانید
گفتم نه گفت این قوم همیشه مظفر هم آغوش اند تا وقتی که حلال ندانند حلالهای خدا و حرام ندانند مرام
خو درا از الهه شان سوال کرد او را مطلع ساختم بعد ازان از مراکب سواری شان استفسارم
اسبهای عربی شانرا صفت کردم گفت خوب حضار هاست و وصف نمودم شتران
ایشان و خوابیدن برخواستن آنها را همراه بارهای خود گفت صفت چهار پایان در از گردن
همین است و مکتوبی بیز دجرد نوشته بذریعه رسولش فرستاد که ای نیا به پر مقام افتادی
فتوحات اسلامی
( ۱۴۹ )
فتح شهر زور و صامغان
یک سرش مرد و انتهاش زن باشد بگفت تو مگر معلوماتی که از اخلاق و اطوار شان در سوره
تو نمودم اگر انگر و ه قصد کوهسار با نمایند یقیناً هموار خواهند نمود اگر شتران شان سبک
دوش گردند مرا از جایم خارج میکنند لهذا تا وقتیکه انها بصفات محمود موصوف باشند همراه شان
صلح نما و از صلح کردنشان رضا باش پس خنجر در فرغانه مقیم شد و اولاد کسری نیز
با او بود دختر خاقان عهد نموده بودند چون خبر فتح به عمر رسید مردم را جمع کرده خطبه برایا نمود
مکتوب فتح را قرائت کرده خداوند را بوفا نمودن وعده شکریا گفت و فرمود آگاه باشید
که پادشاه مجوس هلاک شد و یک شبر از شهر ها را متصرف نیست و اند که بمسلمانان بگر
برسد و بدانید که خدا وند گذاشته برایشما اراضی و اسارا و اموال و بحر تا یشان تا به بینید که چگونه
عمل مینمائید و شما شعائر خود را بدل نکنید زیرا که خداوند در انصورت بر شمایان غیر شما را بدل
مینماید و من از آمدن گروه خوف ندارم مگر از تغیر حال شما.
بیان فتح شهر زور و صامغان
غزوه بن قیس که امیر المومنین عمررض او را بولایت حلوان مقرر نموده بود قصد شهر زور نمود
بر تخت قاد در نگردید بعد از ان عتبه بن فرقد روز بعزم غزا به آنموضع رفته پس از مقاتله به
فتح نمود و همراه اهلش بطوریکه با اهل حلوان مصالحه شده بود صلح کرد و در آنجا عقه برنا
بود که مسلمانرا نمیتوانست بگزند انها از اثر زهر آنها وفات مینمودند و با مردم صامغان و دازا با
به طریق مصالحه نمود که باج و خراج بدهند و عده زیادی از مردم کرد را نیز بقتل رسانید و
به عمر نوشته که فتوح من تا آزر بایجان رسیده و عمر رضا او را والی
آزر بایجان گردانید و ا و هرثمه بن عرفجه را بر موصل و شهر زور والی
مقرر نمود و همیشه شهر زور بسته بموصل بود تا اینکه در آخر خلافت هارون
الرشید علیحده گردید.
بیان غزا کردن معاویه در ولائتا روم
در سال بیست و دوم از هجرت معاویه رضی الله عنه همراه ده هزار
داخل روم گردیده عده زیادی از مشرکین را بقتل رسانید
سالم و غانم بازگشت.
بیان فتح توج
اہل بصرہ و امرا که بر اهل فارس مقتدر بودند ساریہ بن زنیم
کنانی نیز از انجمله بود بطرف فارس رفته در آنوقت اہل فارس
بموضع توج جمع شده بودند مسلمانان به ایشان اعتنائی نکرده جرایی را
[Margin Text:]
شهر زور
نام شهریست در کور دیستان که از
اعمال بین اربل و ہمدان بود و
کوهی کوچک بنام زوره
در آنجا بود
صامغان
مشهوریست در ناحیه کردستان
که در و دیهلیز ان شهر
بود
روم
کویا در انجا مقیم بود
با هم تاخته تا بمیدانیه شهر روم
که مستقر پادشاه است با عمور به در یانیه
رسید
(۱۵۰)
فتوحات اسلامی
فتح اصطخر و جور
بموضع ماموریه خود متوجه شد چون اهل فارس از قدوم مسلمانان مطلع شدند
بطرف ولایات خودمانده آنها متفرق گشتند. و این تفرفه اول شکست
آنها بود مجاشع بن مسعود سلمی بقصد شاپور وارد شیر را نموده در توج باکفار طلاق
گشته مقاتله نمودند و اهل فارس بهزیمت یافته مسلمانان عده کثیری از ایشانرا
بقتل رسانیده پیوسته را موالی که در لشکر آنها بود بغنیمت گرفتند شهر توج را بعد
از محاصره فتح کرده نقری زیادی را بقتل رسانیده آنچه امتعه که در آنجا بود بنیر
غنیمت گرفتند این فتح دوم توج و در سنه بیست سوم وقوع یافته مراتب اولرا
قبل بیان نمودیم که سوق داد عسکر خود را علأحضر می از راه بحر در زمان او پس
بعد از ان کسانیکه مقرر شده بودند جزیه را قبول نموده مراجعت اقامت گزیدند
و مجاشع بشارت فتح را مع خمس غنایم خدمت امیرالمؤمنین عمره فرستاد.
بیان فتح اصطخر و جور وغیره
حضرت عمر رضی وقتیکه رفتح لایات فارس را اذن داده بود لواها ترتیب داده و بر کدام
بهر امیری لوائی معین کرده رایت اصطخررا بعثمان بن ابی العاص سپرد لهذادر سال بیست
و سوم از هجرت عثمان جانب اصطخر رفته با اهالی آن در جور ملاقی گشته مخالفین را بهزیمت
دادند بعد ازان مسلمانان ابتداً جور و پس ازان اصطخر را فتح نموده
عده بسیاریرا از ایشان بقتل رسانیدند و بقیه گریختگان را عثمان بنادای جزیه
و ذمه دعوت نموده بریه جزیه را قبول نموده باز گردیدند عثمان اموال غنیمت را که ورد
انهزام مشرکین جمع نموده بود خمس انرا بمدینه فرستاده و باقی رابر مجاهدین تقسیم نمود کثرت فتوحات
و نوید جان را فتح نمود ارض نوبند جان را متصرف گردید شیراز و ارغانرا همزاه ابوموسی مسح کرد مسیر
تیر را بوائی صلح فتح نمود بعدازان عمان مقصد جنابا را نموده و جهرم را با طلا ر س طلاقی گشته کفار را بهیز
داده چهرم را فتح نمود در آخر خلافت حضرت عمره و ابتدای عثمان شهرک — از تحت اطاعت
مسلمان برآمده بنای بغاوت را گذاشت عثمان بن ابی العاص پسر خود را
بمحاربه فرستاده از جانب بصره نیز جیشی در تحت امارت عبد الله بن عمر و
شعلی بن معبد بد د شش رسیده در زمین فارس با طاغیان
ملاقی کشته شهرک شقها درین معر که بوده بالاسپر خود
گفتگو میکرد که ای پسر که من غدارا در چا بخوریم یا در شهرک
(القصیه و این شهرک مینگفند که بفاصله سه فرسنگ از معرکه مسافت داشت )
پسرش گفت اگر ما را بگذارند در اینجا ناشتا میکنیم و نه در شهرک بلکه در منزل ناشتامی نمائیم
شهر قدیم که پایتخت فارس
جور
شهریست در عهد بست
فرسنگ از شیراز
کیرون
کوهون که درون است بشهر
بیست می گویند شیراز
شهر سلیمان شهر دانشمند
شیراز توج شهری در کنار خلیج
ارغان نیز کافی مقار
۲۰ فرسنگ دایز از شهر بنے
شهریست با ساحل بحر فارس
جنا با یا جمع ساحل دیگر
جهرم
شهری در فارس در سه روز
از شیراز
فتوحات اسلامی
( ۱۵۱ )
فتح فسا و دارابجرد
لیکن گمان میکم که مارا واگذار شوند هنوز از مقاوله فارغ نشده بودند که مسلمانان جنگ را شرو
نموده مقاتله شدیدی کاری شد شهرک پسرش مرا عده زیادی بقتل رسیدند قاتل شهرک حکم
بن ابی العاص برادر عثمان بود و بعضی میگویند که سوار عربی سعیدی را وجل کرده چنانچه برو د
که بدر و وجیات نمود پسر شهرک جهد انتقام پدر بسواحه بود سوار او را مقتول ساخت اهل فارس
منهزم شده در شهر شاپور محصور گشتند و پادشاه سابور موسوم به انظلان از طرف اهالی سجن
مصالحه نمود ابوصفره پدر مهلب در بین شکر اسلام بود در دایت شده که عبد الله مجاشع چان شکران
که از بصره جهته معاونت آمده بود بر اتی خرسید که از ریان راه و قریه ار د لهند کعبه اما از
گفت که با بلهم ما مهمان نموده طعامی بر احمایم تهیه کرد و گاو پراکش استخوانهایش را در ظرف جدا برا
بگذار زیر اخوش دارم مغزهای آنرابیرون کرده گوشت انها را دندان بگرم از ریان سر بود طیا
عبد الله را بجا آورده طعامی مهیا ساخته استخوانها را در پیش نی علیمتر د عبدالله بگذشت و
عبدالله به آن استخوانها را که پشتر شکنه نمی شد بدست خود شکستانده مغز شانا
میگرفت وا و از قوی ترین دمان بود چون ار زنیان این قوت و شجاعت و را دید برخواش
قدمهایش را بوسه داده گفت این مقامیست که هرکس باید بتونیا، مطهر همراهش معاهده نمود.
بیان فتح فسا و دارا بجرد
قبلاً مذکور شد که عمرض لوا هم تر تیب داده باشخا صیله ماذون برفتن بلاد فارس بودند سپرد
از انجمله لوائی رابسارية بن زیم کنانی جهته غزا نمودن اهل فسا و دارا بجرد داده در سمت سام
بسار یه بجانب شان رو دستر بینا محاصره نمود و آنها در بین محاصره معاونت خواست اگر از
بده پیشان آمده کار مسلمانان دشوار شد چه جمعیت های کثیری از اطراف
و جوانب جهت معاونت گرد آمده بودند حضرت عمر رض صورت واقعه
بخواب دید که در همان ساعت از روز جمعی مر که بوده بر عد ده
مخالفین نیز وقوف یافته فردا مسلمانان را ندا کر دکر الصلوة
جامعه ۔ چون مسلمانان مجتمع شدند حضرت عمر در ان ساعتی که دهم
را بخواب دیده بود که ساريه ومسلمانان در بین هرا قریب کوهی
بوده که اگر در صحرا قیام میکر دند لشکر فارس اطراف
شان را احاطه نموده از هر طرف هجوم می نمودند لیکن اگر
بکوه تکیه می نمودند در آن صورت کفار بدون از یکطرف
مقابلت کرده نمیتوانستند - چون واقعه بحضرت عمر رضی الله
تعالی عنه معاینه گردیده بود بمنبر برآمد و گفت ای مسلمان
و ان
مجلس میر سیده بعرضه سارت
شیر که بغا نذر کو بیست و
دار الیجرد
و لایتیست در فارس
فتوحات اسلامی (۱۵۲) فتح خاوران و یگرد
کیفیت ساریه و لشکر فارس را بخواب دیده ام صورت واقعه را بیان کرده در
حین خطبه خواندن فریاد زد که یا ساریه بن زنیم الجبل، الجبل یعنی ای ساریه
بطرف کوه بشتاب بعد از ان متوجه مردمان شده فرمودند که خداوند را
لشکر ها ست شاید که بعضی از ایشان سخنم را بساریه برسانند ساریه و لشکریان
الصدا را شنوده بطرف کوه شتافته مقاتله کردند تا اینکه حقسبحانه و تعالی کفار را
منهزم نمود. همچنین در کتاب کامل که تصنیف ابن اثیر میباشد. و از باقی محدثین بنام
صحیح این واقعه روایت شده از جمله آنست که این قصه را روایت نموده اند بیهقی
و ابونعیم، و ابن مردویه، و لالکای، و ابن اعرابی، و خطیب میباشند اگر چه
روایات شان لفظا مختلف است لیکن معنا قریب میباشند بجمله روایات یکی روایت
ابن عمر است که فرمود عمر رض فرستاد لشکریرا و مردی موسوم بساریه را برایشان
امیر ساخت روزی خطبه میخواند و در حین خطبه خواندن سه مرتبه ندا کرد که یا ساریه الجبل
بعد از ان رسولی آمده عمر رض از وی استفسار کرده رسول بجواب گفت که با شکست
خورده بودیم ناگاه سه مرتبه اواز یرا شنیدیم میگفت یا ساریه الجبل، بعد از ان کوه را
بکوه رسانیدیم و خدایتعالی کفار را منهزم و مغلوب گردانید روایت شده است
که در حین فتح اکراد یک نفر ساریه را در حین از برایش گفته تو ساریه را از اینجا ندا میکنی و
حال آنکه آن کوه در نهاوند که از ولایات عجم است و در روایت دیگر از ابن عمر مذکور است
عمر رض در روز جمعه خطبه میخواند در حین خطبه او را حالتی عارض شد و فرمود یا ساریه
الجبل. من استرعی الذئب ظلم. یعنی ای ساریه بطرف کوه بشتاب کسیکه گرگ را
شبان برمه نماید ظلم کرده است چون عمر رض در حین خطبه این کلمات را فرمود
مردمان بعضی بر بعضی نظر نموده حضرت علی کرم الله وجه گفت. در این سخن
حکمتی خواهد بود بعد از فراغ از وی سوال نمودند فرمود که بخاطرم افتاد لشکرین
برادران ما را شکست داده گذره شان بکوهی می افتد که اگر در انجا استقامت
کنند لشکر فارس از یکطرف به ایشان مقابل میشوند. و اگر از ان کوه تجاوز کنند
هلاک میگردنی اختیار این سخنانی را که شنیدید از من صادر شد. بعد از مدت یکماه بقیرید
دهنده از جانب لشکر آمده بیان نمود که انصوت را در همانروز شنیده بطرف کوه شتافتیم
و خدایتعالی از برایمان فتح نمود عمر حارث گفته که در روز جمعه عمر رض خطبه میخواند ناگاه خطبه را ترک گفته دو
سه مرتبه فرمود یا ساریه الجبل بعد از ان بخطبه خود مراجعت کرد بعضی گفتند دیوانه شده است عبد الرحمن
بن عوف رض که عمر رض براء اطمینان داشت داخل شده بعمر رض گفت که مردمان میگویند
۲۵۱
ثبوحات سلامی (۱۵۳) دفع فساد دار اکرد
در حین خطبه او اثر نموده یا ساریه الجبل این چه معنی دارد عمر ۲ فرمود قسم بخدا چون حول و
مسلمانانرا دیدم که در نزد کوهی متراکم می نمودند و لشکر فارس از طرف مقابل عقب سر
برایشان هجوم میکنند خود را نگاه داشته نتوانسته بدون اختیار فریاد زدم که یا ساریه الجبل تا
اینکه بکوہ ملتجی شوند مدتی نگذشت که رسولی آمده مکتوب ساریه را آورد که در این مضمون بود.
که در روز جمعه با کفار ملاقی شده مقاتله نمودیم تا اینکه وقت نماز جمعه ا و آزیرا شنیدیم
نداکرد یا ساریه الجبل دو مرتبه- لهذا بجانب کوه متلجی گردیده بر دشمنان غالب
گشتیم و حقتعانه تعالی ما را فتح داده کثیریه شانرا بقتل رسانید- بعد از این
کسانیکہ بعمر ۲ طعنه میزدند گفتند که بگذارید این شخص را زیرا که کارش را خدا متخات
بعدازانهزام شکر فارس۔ اموال غنیمت را جمع نموده در بین آن خریطه مملو
از جواهر یافتند ساریه ۳ از مسلمانان خواهش نمود که دانه ہای قیمتی را
بدو بخشند مسلمانان اجابت کردند۔ ساریه آن جواهرات را بحضور
عمر ۳ فرستاد چون رسول ساریه رسید عمر ۳ مردمانرا طعام میداد او را نخوردن
طعام امر نمود شب طعام خورد وقتی که عمر ۳ بخانه مراجعت نمود او هم درعقب
وی روان شد عمر ۳ گمان کرد از طعام سیر نشده- بنابران او را درخانه
برده غذای مقرره خود را که عبارت از نان و زیت و نمک میبود
کرده بود نزدش آورده با یکدیگر تناول کردند- چون از خوردن غذا
فارغ شد گفت یا امیرالمومنین من رسول ساریه میباشم عمر ۲
فرمود- مرحبا اجلا و او را در نزد خود نشانده از مسایل سپاه
استفسار کرد آن مرد رسول خبر مسلمانان را بیان نمود
گفت این خریطه را که درین آن دانه های قیمتی است بساریه
رضی الله عنه ببشارت داده حضرت عمر رضی الله عنه فرمود قبول نکنیم
ترا لازم است که این را پس ببری تا بر شکر تقسیم نمایه
و او را از نزد خود خارج نمود رسول گفت یا امیرالمؤمنین شتر
خود را لاغر نموده به امید بخشش معروض کردم پس بیگرید
برایم عنایت فرما که کفایت خرجم را بنماید عمر رضی الله تعالی عنه
امر نمود تا شترش را به یکی از شتران صدقه عوض نمایند
و رسول ساریه مغضوب و محروم مراجعت نمود
اہلی مدینہ از وی سوال نمودند کہ در حین واقعہ آوازی شنیدید گفت آری یا سایز الحی دو مروہ
( ۱۵۴ )
استماع نمودیم و نزدیک بود هلاک گردیم که بکوه پناه گرفته بردشمنان غالب شدیم و خداوند ما را فتح داد.
بیان فتح کرمان
سهیل بن عدی که حامل لوای کرمان بود در فتح و مسخر نمودن آنموضع مامور بود در سال بیست و سوم بطرف کرمان عزیمت نمود عبد الله بن عبد الله بن عتبان نیز باو ملحق گشته اهل کرمان هم از مردم یفتغ معاونت خواستند لشکر اسلام قریب ازمین کرمان باکفار ملاقی شده خدا تعالی مشرکانرا منهزم و مغلوب ساخته مسلمانان راه ایشانرا گرفته بسیار غمر و علی حاکم آنرا بقتل رسانیده در همانروز عمرو ابوجفری قری و عبد الله بن عبد الله از راه بیابان بجر فتنه داخل شده غنایم بسیاری مسلمانانرا از شتر و گوسفند حاصل شده آنها را با اعتبار قیمت تقسیم نمودند چرا که شتران بختی نسبت بشتران عربی بزرگتر و در قیمت نیز بودند و سینه از تفاوت حصه بعضی بر بعضی نپذیرفتند و بعمر مکتوبی در موضوع تقسیم غنایم از حیث قیمت نوشتند. امر نمود که زیادتی قیمت بختی محسوب گردد.
بیان فتح سجستان
در حین تقسیم لواها عمر ر لوای سجستانرا به عاصم بن عمرو داده اورا برفتن سجستان امر نمود و این واقعه هم در سال بیست سوم وقوع یافته عاصم بموضع ماموریه خود متوجه شد عبدالله بن عمیر نیز با و ملحق شده در قرب سجستان همراه اهالی آن ملاقی شدند مسلمانان بعد از مبارزه و مجادله اهل سجستانرا هزیمت داده تعاقب کردند و آنها را در زرنج و مخرو که از زمین سجستان است محاصره نمودند محصورین در بدل زرنج و اراضی مصرفه مسلمانان بصلح گردید نیز شرط نمودند که صحراهایشان از آمدن مسلمانان محفوظ باشد که مبادا بآنها ضرر برسد و در مصالح خود مشغول گردند مسلمانان بعد از آن از فتح صحراهای سخستان چشم پوشیدند تا که نقض عهد نشود اهل سجستان با هم بدادن خراج تا مدت تاخت و تخت عثمان در خراسان بزرگتر و پیشتر اهل بلدان با هم مجادله نمودند
بیان فتح مکران
حکم بن عمرو تغلبی که لوای مکرانرا باو داده شده بود بجانب مکران روان شد و این واقعه نیز در سال بیست سوم واقع گردیده شهاب بن مخارق و سهیل بن عدی و عبد الله بن عبدالله بن عتبان نیز باو ملحق شده رفتند تا اینکه بشهر رسیدند اهل مکران نیز در کنار نهر بود و پادشاهشان راسل سند مدد طلبید بود و ملک سند لشکر کثیری بمعاونتش فرستاد مسلمانان با آنها ملاقی گشته مقاتله نمودند تا اینکه خدا تعالی کفار را هزیمت داده بسیارشان در معرکه ها بقتل رسیدند.
فتوحات اسلامی
(۱۵۵)
حصه چهارم
مسلمانان باقی شارا تعقیب نموده مدت چند روز مشرکانرا میکشتند تا اینکه آنها را به نهر رسانیدند
و بعد ازان مسلمین بسچ مکران مراجعت نموده حکم بخشش فتح را بمعہ خمس غنایم بمدینه بمحار عمر فاق
بعمر فرستاده وقتیکه صحابی بمدینه منوره رسید عمر از کیفیت مکران را از وی سوال نمود
گفت یا امیرالمومنین مکران سر زمینی است که هموارش جبال و آبش نمک و بندگیش خوار و به بخش
دلاور است خیرش قلیل و شرش کثیر خرم بسیار در انجا اندک و چیز اندک ضایع است آیا
آن از خودش بدتر است عمر فرمود که تو سخن گویندہ یا مجری خواند قسم لشکر من هرگز بارور ای
انرا نخواهند زد بهیل حکم روانوشت که کسی از مسلمانان بتجاوز نماید و غنایمهای خود را که غنیمت
گرفته در بلا و مسلمانان قسمت انرا بغازیان تقسیم نمایند.
بیان فتح پیشیروز و اهواز
چون لشکر اسلام بشهر ها متفرق شدند جمعیت زیادی از اکراد در ولایت دز جمع گردیده اهوا
را بسپر نمودن اخر علاقه های بصره امروز نموده بود تا مشرکین مسلمانان از تعقب و هجوم نمایند
و خوف مینمودند که مبادا بعضی از لشکر اسلام هلاک گردد اما رحت نمایند و تن ابوموسی بطول انجامید
کرد با ه پیروز گرد آیند و ابو موسی رفته بمقابلشان حصه درآمد و در ماه رمضان پین هر شیری
و منازر جنگ مکر یلاتی کشتند مهاجرین زیاد در حو شبوئی نموده بود درخواست مسلمانانرا بخوردن
روزه تاکید نموده روز های خود را افطار کرد و بمقاتله پیش شدند و مهاجر در حین مقاتلہ
شهید شد و حقتعالی مشرکانرا است ضعیف کرداند تا اینکه حصور کشند ربیع بن زیاد
براہہ مهاجر براثر شهادت برادر خود جریع شدید نموده ابو موسی بروی رقت آورد
او را پر لشکر خلیفه ساخت بعد ازان خود ابو موسی بیرون شده رفت تا بمسلمان
جبارا محاصره داشتند ملحق گردید بعد از فتح آنمو ضع به بصره مراجعت نمود و ربیع بن
زیاد حارثی پیروز و نهر تیری ا فتح نموده اموال شانرا غنیمت گرفت .
بیان قصه سلمه بن قیس الا شجعہ واکرات
چون نزد حضرت عمر رضی اللہ عنہ لشکری از مسلمین جمع گردید شخص تھا
و فقیهی را برایشان امیر می ساخت لہذا سلمہ بن قیس الاشجعہ را
به امارت لشکر مقرر نموده گفت برو با کفار در راه خدا بتعالی مقاتلہ
کن هرگاه بادشمن ملاقی شدی ایشان را بدین اسلام دعوت کن
اگر اجابت نموده بدار خود ثابت شدند زکواۃ بر ایشان
واجب شدہ و از مال غنیمت برایشان حقی نیست و اگر
با شما ہمراہی کردند مانند شما میشند و بمال غنیمت ذی حق بودند
فتوحا شامی
( ۱۵۶ )
ذکر خرسله بن قیس اشجعی
ضرر ایشان ضرر شماست اگر اسلام را قبول نموده سر باز زدند پر ایشانرا
بادن جزیه دعوت نما در صورت مخالفت جزیه مقاتله کن همراه شان و
اگر محصور شدند و درخواست سر و در آمدن نمودند بر حکم و عهد خدا تعالی اجابت
نکنید چه شما نمیدانید که آیا حکم و عهد خدا تعالی و رسول او را همراه شان بطریق
صواب خنتم میرسانید یا خیر فریب نکنید طفلانرا نکشید و مثله ننمائید
ایشانرا - وصایا را بدل و جان شنیده رفت تا اینکه بجماعه از پهلوانان کرد بلائی رسیده
آنها را به اسلام و جزیه دعوت کرد نپذیر قبول ننمودند مقاتله کرده ایشانرا منهزم ساخت
مقاتلین را بقتل رسانیدند ذریه شانرا نگذاشته در بین خود قسمت نمودند سلمه جواهری
درین حقه دید و از مسلمانان استرضا حاصل نموده به امیر المومنین عمر رض فرستاد قاصد
شار شتر سرخ را و حقه را همراه گرفته نزد عمر رض آمده انحضرت از امر مسلمین پرسید یکایک را
گفت تا انکه از حقه جواهر خبر داده امیر المومنین نهایت شدت بروی غضب
نموده امر نموده که حقه را بگردان آویزند و سر موده که اگر تاخیر کردی و پیش از تو
مردمان متفرق شده بودند و به ایشان سلمه در ست تقسیم نکرده بود جسد ی
خود را خواهی دید قاصد بشتاب حقه را گرفته رفت تا اینکه بسلمه رسیده گفت
بیان نموده سلمه جواهرات را فروخته بلشکریان تقسیم نمود نگینی که قیمت نزار قیمت
ر پنج در هم نفروخته می شد در همین سنتر معاویه رض ما رومیان غزا نموده عسقلان
مضالحی فتح گردید در انجا فتوحا زمان خلافت امیر المومنین عمر رض بنتها رسید چهار ماه از شهارت
او بجرت باقی مانده بود که آنحضرت شهید گردید رضی الله تعالی عنه مدت خلافت آن ده سال استقرا
و چهار روز بود قصه شهادت ان مشهور است که حاجت بیان ندارد ابو یعلی از عمار بن یا سر را ذکر کرده که
رسول صلی الله علیه وسلم فرمود انحال جبریل آمده گفتم از فضائل عمر برایم حدیث کن گفت اگر بیان میکنم فضائل بی
نبایم مدتی که نوح علیہ السلام در بین قوم خود بود کفایت نمیکند و در عرصه آندست نام نخواهد شد عمر رضی
خصلت حسنه است از حسنات ابوبکر و بسا باشد که عقول قاصره از کثرت فضا میں عمر استبعاد نیا
لیک شخصی که صاحب شتر باشد و غور کند و جبهه برنیکو صنیعالی عمر خاصه که دائیه د اقضایا که در تحسین سماء را کر د بنو و اتجا
او خداوند بدست او جاری ساخته و اشیائیکه بواسطه او برا سلامیان حاصل شد و د ابتد اسلام او عر ذکر دید و کثیر تحصد
از قبل حواله بدرجه وی متوج ساخت تا اینکه علم کثرت اسلام وسعت پیدا کرد برای او واضح میگردد پر کتا که
ترقی حضرت الی روز قیامت باهل اسلام حاصل شده از فضایل حسنات او بوده و خدا تعالی بنویسد
برای وی و روز افزایان از ین حسنات پر بزرگی است که امکان ضبط و شمار راندارد اگر چه بنا نقدر دیگر نوج
علیہ اسلام در این تو خود بود یک ایام دین مام مور را بیسن خود اوالی این که در رسول انه فرمودس
فتوحات اسلا
(۱۵۷)
خلافت حضرت عثمان رض
الزامت و در محبت ابی بکر و عمرامید وارم چنانچه که در سخن لا اله الا الله امید وار میباشم ابوزر شهر در وابین معنی
اینکه رسول اللہ صلعم فرمود عمربا من من با عمرم وحق بعد از من با عمر است در هرجا که با د پس با ندان سخن اگر رسول الله
درباره حضرت علی فرمود (وادار الحق معہ حیث دار) یعنی حق با علی میگردد هر جا که کرد و هر کدام از عمر و علی با حق بوندم
ازین جهت حضرت علی باحضرات خلفاء ثلاثه پیش از او بودند منازعه نکرد چون میدانست آنها با حق اند صورت
با ایشان و چون با خلافت وی سید منازعه کردند مقاتله کرد با کسیکه پیرایش سازه بنویس صحیح نیست
نیت کرده شود یا و که سکوت در د و با حضرات خلفا ثلاثه بطریق تقیه بود حاشا الله من کحابات فی الدین
واللہ سبحانہ و تعالی اعلم
بیان فتوحات در زمان خلافت حضرت عثمان
بن عفان رضی اللہ تعالی عنہ
بیعت برای حضرت عثمان روز اول محرم سنہ بیست چهار هجری بود مغیرہ بن شعبہ را
از کوفہ معزول نموده سعد بن ابی وقاص را برقرار فرموده عمره و الی گردانید چه عمرم گفته بود
که خلیفه بعد از خود را وصیت می نمایم که عامل ساز د سعد را چه من او را جته بدنی و خیانت معزول
نکردم ۔ پس اول عاملی کہ عثمان فرستاد سعد رض بود .
بیان مخالفت اہل اسکندریہ
در سال بیست پنجم از هجرت اہل اسکندریہ مخالفت و نقض عہد نمودند چراغ گردن مسلمانان
اسکندریہ را بر رومیان گران آمده گمان کردند که بعد از برآمدن اسکندریہ از تصرف شان
دیگر امکان اقامت بشهر های ذمی ندارند بین و میان کہ داخل شہر اسکندریہ بودند نامه نوشتند
آنها را بشکستن عہد دعوت کردند رومیان سکونہ شہر اجابت نمود و لشکر بسیاری از قنطنیہ
تیر بماشین شهر روان شد و امیر ایشان (منویل خصی) بود نام رومیان داخل شہر جزا
شان اتفاق کردند مگر مقوقس که بصلح خود ثابت ماند چون خبر بعمرو بن العاص سید بطرف
ایشان رفته با یکدیگر تلاقی کشتند بعد از مقاتله شدیدی اہل روم شکست خورده رو بگریز
نهادند مسلمانان بتعقیب ایشان را نموده داخل اسکندریہ شدند جماعت بزرگی از آنها را
در شهر بقتل رسانیدند کہ منویل خصی از انجمله بود اهل روم حین آمدن از اسکندریہ مالهای
اہل قریہ ہا را گرفتہ بعضی موافقت بعضی مخالفت کردند چون مسلمانان مظفر یا فتند اہل
قریہ ہا ئیکہ مخالفت نموده بودند نزد عمر و بن العاص آمده اهل روم بهایم و اموال ما را برد که یم
و ما شما را مخالفت نکرده فرمان بردار بودیم بعد از ان حصه اموال خود را شناخته و شاہد بر پا
نموده گرفتند عمرو بن دیوار اسکندریہ را منهدم ساخته شهر بی دیوار گذاشت در همین سنہ
به سعد بن ابی وقاص خبر رسید که اهل دی قصد نقض عهد نموده اند ببوثی ابن لشکر
فتوحات اسلامی
( ۱۵۸ )
بیان صلح ارمینیه و آذربایجان
آذربایجان ملک وسیع است که کران بر کران موقان ولایت شکی در قفقاز غربی از بایکان با دو هم ترجمه برو بکست از نواحی آنهم اند حد مدینه بر و علم است در شرقی و جزو باکویه لنگران شروانک از نواحی آنجا موصل شهر بزرگی ومشهور لیست که بلحاظ نوع نامیدند بین الجزیره ۶ ق ارمینا عبارتست از سه قسمت ارمینه صغیم ارمینا شش ملاطیه سیواس ، و آخریسی قونیه ، از شهر های ارمینیه است ارمینه صوریان قومی است از نواحی خوزستان ۱۴ نجم
فرستاده مصالحه نمودند و نیز با دلم جنگیده مراجعت کردند .
بیان صلح ارمینه و آذربایجان
در همین سال از رایجان نقض عهد نموده حضرت عثمان ولید بن عقبه بن حیط را از کوفه بغزا مودن آآنجا
امر نمود سبب ولایت و لید در کوفه این بود که سعد در کوفه همراه عبدالله بن مسعود مخاصمه نمود عثمان عزل سعد را
جهت قطع مخاصمه مصلحت ندانسته ولید را عوض وی بکو فه والی ساخت ولید وار بمقانه آذربایجان آمده می کنایه
شبل الارسکی بمقدمه شکر بود اهل موقانرا برو طیلسان را غارت گرد فنج نمود اموال شانرا غنیمت
اولاد شانرا اسیر کرد اینها اهل آذربایجان طلب صلح نمود جدید در بدل هشتصد هزار درهم مصالحه نمود صالح
سعید بن قیش کرد بعد از ان شکر را پراکنده نموده سلمان بن ربیعه باهلی امبر با ست دوازده هزار جانب آرمینه
فرستاد چون بارمینه رسید اهل آنرا مقتول و ماسور و غارت کرده اموال شانرا غنیمت گرفته خرم محفوظ
نزد ولید آمد ولید که فاتح گردیده و بغنیمت گرفته بود بطرف کو فه از راه موصل سیار گردید تا اینکه میشه
نزول نمود مکتوب حضرت عثمان در انجا برا و رسید مضمونش این بود که معاویه بن ابی سفیان بمن خبر داده
بر اینکه روم لشکر فراوانی بر بالای مسلمانان سردشانده و را ی من اینست که برادران شان اہل کوفه
آنها را مدد بدهند لهذا مرد کاری و دلیر را با هشت یا نه هزار نفر از انجای که نامه من بتو میر سد جا
طایفه روم بفرست و السلام . چون مکتوب حضرت عثمان بولید رسید از کیفیت مردم را مطلع
گردانیده ایشانرا بغزا دعوت نمود سلمان ابن ربیعه ره با هشت هزار اہل کوفه متوجه
روم گردیده رفت و اہل شام را با خود همراه ساخته داخل ارمین و هم گردید بعد از ان غارت کنان
داخل روم شده آنچه میخواستند غنیمت گرفته هر شهریه از بلاد را فتح کردند نغین گفته اند کسیکه
سلمان بن ربیعه را بمعاونت حبیب بن مسلمه فرستاد سعد بن ابی وقاص بود .
در زمانیکه والی کوفه بود بعد از معزول شدن ولید ره و سبب آن فرستادن مکتوب
عثمان ره بجانب معاویه بود بدین مضمون که حبیب بن مسلمه را همراه اہل شام جانب
ارمنیه بغزا فرست چنان ارمینیه که با زربایجان است پس متوجه ارمنیه شده به قالی قلا برید
معاش را برایشان تنگ گردانیده بر قرار خو د یا دادنج بستر به طلب امان نمودند حبیب
امان شانر انپد یرفته بسیاری آنها فرار نموده بشهر های روم ملحق گردیدند حبیب بن مسلمه
با همران خود مدت یکماه در انجا اقامت نموده برایش خبر رسید که سرهنگ ملک ارمینا
قن همراه هشتاد هزار اشکریان روم متوجه او گردیده و نام سرهنگ ملک حنی
موریان بود و مملکت ارمینا تشر عبارت از شهر هایی بود که بعد از ان عثمانیه اولاد سلطان
قلج ارسلان سلجوقی آمد و آن شهرها ملاطیه و سیواس د نصرین و قونیه و شهر ها ئیکه متصل است
قنططینیه بنا بران حبیب طلا و یه نامه نوشته او را از کیف میچ داد معا و ینه عثمان نوشته بضرت عثمانی سعید بی القاس شاد آمد
فتوحات اسلامی ( ۱۵۹ ) بیان عشره روم
بعد در رسانیدن حبیب نے بنوسعید سلمان باسیل ششزار لشکری بعد دو مجنی هشتاد صیبه اتفاق نمود گذشت حبیبه را بروم برسانه
منکوحه آن د ام حبیب آن بنت یزید کلبی م شنید و پرسید که وعده جای کجاست حبیب گفت سرار دنیا
موریان بعد حبیب و لشکریان بشب رسیده هرکس که در آنجا بود بقتل رسانیدند ب ارده داخل شدند
منکوحه خود را دید که بروی سقف مینه دواز سر ایرده برز و دمحالی که رحه آن یگانه زنی از عرب بودیعم
از انهزام روم حبیب بن مسلمه بجانب قالیقلا عودت نمخه ده در ترمان نزول نمور رئيس خلاط نیستا
نامه عیاض بن غنم را آورده سلیم حبیب نمود حبیب امانی و ر ا قبول نمود رئیس خلاط آنچه اسوان که بر او گذار
شده بو د حمل نموده جانب حبیب فرستاد بعد از ان حبیب بداخل خلاط گردیده پرون شد صاحب کشور را که از
توابع بسعر جان بو د ملاقات کرده او ر اشهر را نیز مقرر ساخت پس بطرف از دشنات که قریه است
محل زنگ قرمز ) متوجه شده بر نهر دجیل نزول نموده سوارانی و ر ا در انجار م کرده دجیل را محا
نمودند اهالی شهر حصار داری کری منجنیق را بر پا نمو د اهل دجیل امان خواستند بشانرا امان
داد و شکر ر ا پراگنده نمود بعد از ان سواران بذات الجوز رسیدند وجه تسمیه اینم وضع بذات الجوز آن
که مسلمانان لجام اسپان و را برگشته هنوز اسپها را لجام ننموده بودند که باهل و مخفیت بو ریقان
حمله نموده بودند و مسلمانان میان خود ر ا لجام نموده با رومیان مقاتله کرد و طہر یا فضه لشکر انکی را
جانب شراطح طیر و غیره ند سوق داده ترس اریه و موضع بدادن تا وان جنگ مصالحه نمودند
بعد از ان حبیب پس سفر جان آمده بدادن شهر های خود نیز صلح نمود و حبیب بطرف شقجان
رفته با اهل آن محاربه نمود و آنها را شکست داده و بر شهرها یشان غلبه کرده متوجه چیز ران
گر دید چون بسنر ران رسید رسولی از طرف رئیس ایشان جهت طلب صلح امده با وی صلح
نمود و جانب تفلیس که از نواحی جر ران است شتافته با اهل آن نیز مصالحه نمود و
شهرهای مجاو ر جبر ران را نیز بصلح فتح کمن نید سلمان بن ربیعه با هلی متوجه اران -
گر دیده بیلقان را بصلح بدین طریق فتح گردانید که اهل آن از خون اموال شان ایمن گردا
وسلامت گذاشتن دیوار های شهر شان را شرط کرده جزیه و خراج را
مقرر ساخت بعد از ان سلمان بشهر برزغه - واصل شده نهر تو لوز را که بفاصل
یکفرسنگ از برزغہ است شکر کا ه خود ساخته با اهل بر ز غه چند روز مقا بحه نمود
نهب و غارت را کار فر ما گشته با اہل آن مانند بیلقان مصالحه نموده داخل شهر شدند
سوار لمرا جانب قریه های ولایت متوجه ساخته فتح نمودند پہلوانان بلامنجان را به اسلام
دعوت نموده با او مقاتله کرده برایشان غالب گردیدند که بعضی جزیه را قبول
او برخی که ماندک بوند زکوا و را ادا نمودند و جماعه را بطرف شکو ر فرستاده موضع را فتح کرد و
سلمان پس بجانب مجمع ارس و الشکر رفته مجمع ارس الشکو ر با حاجب بیگر بحر خزر با وان جنگ مصالحه نمو د جحن تا
بیگانه زنی که در خلاط
د از دیگری در خلاط از رومیها نبودم
پس حبیب بجانب با جنایی قالیقلا
شفقان ملکیست برین از ارمینیه
سوم از برای روم فتح کرد حبیب
وقتی تمام ارمینیه و فتح کرد سلیم
شدن پر جمع ارمینیه با روم
برا در شاد یک شرف شد بردم
عثمان خبر رسید خبیب در
جزران حبیبه را امیر نه در
وابا لطو قا عثمانیان بوه و استان
جزران حبیب شتافته با روم آرد
و نیا فته و ارآن مجا صلح نید
کبیته شتر کو در جا بست بخیه
درون صلح فتر و ملک و سمیه که
بطرفین شهر در کشاسب موعظم ۱۲م
بیان غروه کابل
( ۱۶۰ )
فتوحات اسلامی
مسقط شهر یست از ارض
عمان بساحل بر که هم از شهر های آن
شهر یست با شهر های عمان ۲ ۱۲
مجمع ارض عما مجا نجد واقع
از حمن و از یسار از بسانه ۱۲
اربه جبال هم با طر سوس
شهر یست در سرحد شام ساحل بحر
و حلب ۱۲ صائفه بوضیعت
که مسلمانان درومیان انجا
مقاتله میکردند و بقیه ۹ ۱۲
در صحف بغی تا آن مشاهیر
افریقه بخطافی
که یکمتر از سیاه بزرگتر از روباه
میباشد و بواسطه کمال نامیدی
از قطعه اسیا مستعمل ۱۲
در ۱۲ کابل شهر شهیر
پایتخت تخمیر کابل دافغانته
وطن عزیزمان افغاستان
میباشد ۱۲ متهم
ملک شیروان و باقی ملوک جبال املاً مسقط و شبران و دیشه البنا ( غیر از انکه در عراق است بلکه این دیشته کتابتست
حلب است ) با مسلمان مصالحه نمودند .
بیان غزا کردن معاویه در روم
معاویه در سنه ۲۵ باهل روم غزا نمود چون در عموریه که مسجدی بر و ساست رسید بلاد بین انطاکیه وطرسوس را خال
یافته جماعت کثیری از اهل شام و جزیره را دران شهرها تا حین مراجعت ابقأ گذاشت یزید بن حر عبسی را
بمقابله اہل صائفه فرستاده ساخا دادن غازیها را امر نمود یزید بر طبق اوامر معاویه عمل نمود و وقت
مراجعت تمام قلعه ها را تا انطاکیه ویران کرد .
بیان تسری افریقیه
در همین سال ۲۵ عمر و بن العاص در ۳ عبدالله بن سعد بن ابی سرح را محب الامر سیدنا عثمان رضه بطرفی بر
اطراف افریقیه فرستاد عبدالله از شکر بحو که چون بموضع مامور فیه خود رفت عمو بن
العاص است شکر را بمدد او فرستاد عبدالله بعد از مراجعت غزوه مذکور از حضرت عثمان رضی الله عن
در غزا نمودن افریقیه اذن خواسته و عثمان اجابت نمود .
بیان غروه کابل
در همین سنه عثمان عبد الرهن بطمر را بطرف کابل که از تو ابعات سجستان است فرستاد والوانا
آنجا را تبلیغ نمود (بقولی کابل از خراسان بزرگتر بود) بعد از وفات معاویه اهالی آن با زدند
بیان فتح افریقہ
قبل از بیان شد که بن ابی سرح در غزا کردن افریقیه از حضرت عثمان اذن خواسته عثمان رضو
اجازه داده وعده نمود که اگر حقتعالی افریقیه را بدست تو فتح نمود خمس خمس غنیمت را بر ای تو
انعام میدهم و عبد الله بن نافع بن عبد القیس عبد الله نافع بن حارث را بر شکر امیر گردانید و که با عبداله بن
ابی سرح متحد گردیده بر مصاحب افریقیه عمل نمود عساکر حضرت تا تر مسلمانان پرون شده از مصر عبور نمود و
افریقیه را پامال نمودند عدد شکر شان بالغ بر ده هزار شجاعان سلام بود با اهل آن بلاد قابل مصالحه
نموده مجهت بسیار بودن اهل افریقیه اقدام بدخول توغل دران نکرده و عثمان عبد اله بن ابی سرح را
والی مصر گردانید و نام ا نا بحضرت عثمان فرستاد که شتر بر استیدان غزوه افریقیه و بسیار نمودن ۔
جماعت ملے و عثمان رضی اللہ عنہ ہمراہ کسانی که از اصحاب دی بود در این امر مشورت
نموده ایشان رای دادند پس شکر ها را تجهیز نموده بسوی مصر فرستاد در ان بنها جماعتی
از اشراف تواصع و که از انجمله عبد الله بن عمر و غیره بود بعد از رسیدن عبدالله بن ابی سرح ہمراہ
شان بطرف افریقیه سیر نمود چون به برقه رسیدند با عبداله بن نافع و جمعیتی از مسلمانها که در انجا بودند ملائقات
نموده جانب طرابلس غرب حرکت نمودند و هر کس از رومیان که در بنجا سکنی داشتن قت کردند بعد ابجانبه افریقه
فتوحات اسلامی
(۱۶۱)
حال شتم افریقیه
رفتند لشکر اطر بلس پراگنده نمودند پادشاه موسوم به جرجیر بود که از طرابلس غرب تا طنجه بتصرف وی بود
هرقل پادشاه روم او را تولیت داده همه ساله خراج را به روم میفرستاد چون جرجیر
خبر آمدن مسلمانان را شنید امادگی نموده لشکری از کشوری را جمع نموده عده لشکرش
بیکصد و بیست هزار رسید و مسلمانان را در موضعیکه بین آن و سبیطله یکشبانهروز
مسافت است و همین شهر در ان اوان پایتخت مملکت بود ملاقات کرده اقامت ورزیدند
و همه روزه مقاتله میکردند عبدالله بن ابی سرح قاصدی بسوی وی فرستاده او را
با سلام یا جزیه دعوت نمود از هر دو ابا کرده تکبر نمود و درین مخابرت حضرت عثمان
رضی الله عنه و مسلمانان قطع گردید بعد از ان امیرالمؤمنین عثمان رضی الله عنه عبدالله
بن زبیر را با جماعتی بطرف شان فرستاد تا او را از حال مسلمانان مطلع گردانند
عبدالله بن زبیر کوشش کنان مسافت بعید را طی نمود خودر ابلشکر مسلمانان رسانید
چون مسلمانان بهم رسیدند غلغله و اواز تکبیر مسلمانان بلند شد جرجیر پرسید چه خبر است
لشکر با مداد مسلمانان رسید لرزه بر بازوهای وی افتاد عبدالله بن زبیر ره مقاتله
نمودن مسلمانان را هر روز از صبح تا پیشین مصلحت دیدند و قتی که اذان ظهر گفته
میشد فریقین بسوی خیام خود مراجعت میکردند چون فردا عبدالله بن زبیر بمقام
قتال گردید ابن سرح را در بین لشکر مسلمانان نیافت از حال وی استفسار
نمود بوی گفتند شنیده است که منادی جرجیر میگوید هر کس که عبدالله بن ابی سرح را
کشت برایش صد هزار دینار انعام و دختر خود را به تزویج وی در میآرم عبدالله
بن ابی سرح خوف نموده که مبادا کشته شود عبدالله بن زبیر بر اثر این نزد وی
رفته گفت تو نیز منادی را بفرمای که ندا کند هر کس که سر جرجیر را بحضورم بیاورد
صد هزار دینار و دختر خود را با و میدهم در بلاد وی او را والی میگردانم ابن ابی
سرح چنان نمود ترس جرجیر از عبدالله زیاده تر شد بعد ازان عبدالله بن زبیر
برای عبدالله بن سرح گفت که کار ما با اینطایفه بطول میانجامد چه انها در بلاد
خود بوده پی هم بایشان کمک میرسد و ما از مسلمانان و بلاد خود دوریم من مصلحت
میبینم که فردا جماعه از پهلوانان مسلمانان را در خیمه گذاشته و همهآهانی مسلمانان
با رومیان مقاتله میکنیم تا انکه دلتنگ و مانده شوند چون هر دو فریق بخیمههای خود
بازگشتند با کسانیکه در خیام بوده و بقتال حاضر نشده رجعت میکردند غفلتا ایشانرا
قصد نمائیم شاید که حق تعالی ما را بر انها نصرت دهد بعد از ان جماعتی از شرفای
صحابه را طلب نموده مشورت کرد آنها درین رای بادی موافق شدند چون در بند
فتوحات اسلامی
( ۱۶۲ )
بیان فتح افریقیه
چون خذاشه عبد الله دلاوران اسلام را در خیمه ها گذاشته همان شان لمن کرد ایشان
بود باقی رفته بار و میان نا ظلمه مقاتله سختی نمودند چون اذان ظهر دادند مسلمانان دوم
برعادت خود بقصد بازگشتن نمودند ابن زبیر و گذار شده بر مقاتله شان کوشش
نمود تا اینکه خوب مانده شدند بعد از ان با مسلمانان مراجعت نمود فریقین سلاح خود را
انداخته مانده و وله افتادند در ینوقت عبدالله بن زبیر کسانی را که در خیمه ها گذاشته بود
گرفته بقصد رومیان نمود در حالیکه آنها بی خبر بودند و حمله نمودند مانند یکهرد و تکبیر
گفتند رومیان بر پوشیدن اسلحه خود قدرت نیافته مسلمانان زدند ایشانرا و جر جیر
کشته شد قاتل آن عبدالله بن زبیر بود و مقتله بزرگی از آنها بر پا کردید دختر ملک که
اسیر بود با صد هزار دینار بوی داده شد ـ بعد از ان عبد الله بن ابی سرح فرود آمد
شهر را محاصره نمودند تا اینکه فتح کردید و در ان شهر اموالی دیدند که مانند آن در دیگر
شهرها دیده نشده بود غنیمت را قسمت نموده حصه فارس سه هزار و حصه پیاده دو هزار
دینار کردید ـ چون عبدالله شهر سبه طلا را فتح کرد لشکریان خود را در بلاد مجاور آن
پراکنده نمود به قفصه رسیده اسیر و غنیمت نمودند و جیحی را به حصن الاجم فرستادند
در حالیکه اهل شهرها در آنجا جمع شده بودند آنرا محاصره نموده با مان فتح نمودند اهل
افریقیه بجرم عبد الله بن ابی سرح در بدل دو ملیون و خچصد دینار مصالحه نمودند عبدالله
بشارت فتح را نزد حضرت عثمان رضی الله عنه فرستاده جانب مصر مراجعت نمود مدت
اقامتش در افریقیه یکسال و سه ماه بود از مسلمانان بسیر سه نفر دیگر تلف نشد که یکی از جمله
ابو ذیب الهذلی شاعر بود که در آنجا دفن کردید.
ذكر انتقاض عهد افريقيه و فتح آن ثانیاً
هر قل پادشاه قسطنطنیه با پادشاهان نصرانی مانند ملک مصر ـ افریقیه اندلس خراج
میدادند چون ملک افریقیه بتصرف مسلمانان آمد بعد از مدتی سرهنگی را بطرف
افریقیه فرستاده امر نمود مانند آنچه که مسلمانان گرفته اند از ایشان بگیر سرهنگ
در قرطاجنه فرود آمده نصاری که در افریقیه بود جمع نموده ایشانرا از هر ملک خبردار
آنها قبول ننموده گفتند ما ادا میکنیم آنچه را که از ما گرفته میشد بلکه مناسب این
بود که با ما مسامحت میکرد با چیزی را که انبوی رسیده که مسلمانان از ما گرفتند بعد از
قتل جر جیر مرد دیگری از رومیان با فریقیه قایم شده بود سرهنگ او را طرد نموده
رومیان بزور با فریقیه غلبه کردند امرد دشنام در حینکه حضرت علی کرم الله وجهه
بشهادت رسیده بود و امر معاویه قرار گرفته بود نزد معاویه آمده خواهش نمود
قفصه
شهر یکبزرگ
بجانب افریقیه
حصن الاجم قصبه
بضیاع و نواحی
قرطاجنه شهر قدیمی
در نواحی افریقیه
فتوحات اسلامی (۱۶۳) ذکر نقاض عهد پر تقصیر
که بهرای او لشکری بافریقیه فرستد حضرت معاویه بن خدیج السکونی را با او فرستاد در وقتی بافریقیه رسیدند که زمینش از جنگ و تپش شعله می زد و بهرای معاویه لشکری بزرگی بود در نزد قونیه فرود آمد و بطریق بسوی وی سی هزار مرد جنگی فرستاد چون حضرت معاویه شعبه لشکر بطرف شاق فرستاد بعد از مقابله رومیان با مسلمانان شکست دادند پس از ان قلعه جلولار ا محاصره نموده بقدرت نیافتند دیوارش ویران شده آن شهر را مالک شدند و هر چه در ان بود غنیمت گرفتند لشکر را پراکنده نموده مردم ساکن گشته اطاعت کردند و بعد از ان بمصر بازگشت.
بیان غزوه اندلس
چون افریقیه در زمان حضرت عثمان رضی هم عنه فتح گردید آنحضرت عبدلله بن نافع بن الحصین و عبدلله بن نافع بن عبد القیس را امر نمود که بطرف اندلس بروند از طرف دریا باندلس آمده حضرت عثمان رضی هم عنه نوشت بسوی کسانیکه بهرای شان فرستاشده بود آنکه قسطنطنیه فتح میگردد از طرف اندلس بعد از ان بیرون شدند و همراشان طایفه از بربر بود پس فتح نمود حصه را بر مسلمانان فتوحات بسیاری از زمین افریقیه و اندلس فتح نگردید مگر در زمان خلافت ولید بن عبدالملک چنانچه بیان خواهد شد انشاء الله تعالی.
بیان غزوه قنسرین
در سنه بیست و هفت حضرت معاویه به قنسرین غزا نموده گشت و اسیر نموده و غنیمت گرفته مراجعت نمود و در سنه بیست و هشت فتح قبرس بدست معاویه واقع گردید
بیان فتح قبرس در خلافت حضرت عثمان و غزا کردن حضرت معاویه در سنه ۲۸
درین غزوه همره معاویه جماعتی از صحابه بود که از آنجمله ابوذر و ابو درداء و عباده بن صامت رضی هم عنهم و زوجه وی ام حرام بود حضرت معاویه سابقاً اذن خواسته بود از حضرت عمر رضی هم عنه در غزا کردن دریا مأذون نشده بود بسبب خوف مسلمانان از سواری دریا چونکه حضرت عثمان رضی هم عنه بر مسند خلافت نشست باز حضرت معاویه الحاح نموده اذن خواست حضرت عثمان رضی هم عنه او را اجازه داده گفت مردم را باختیار خود انتخاب نموده قرعه مینداز بین شان بلکه مخیر گردان ایشان را کسیکه برضا آماده غزا شد با خود بردار و معاونت نما معاویه همچنان کرده مسلمانان از شام بطرف قبرس رفتند و عبدلله بن ابی سرح از مصر آمده در آنجا جمع گشتند
مطلب اینکه قبل از ولید بن عبدالملک در سنه ۲۷ اندلس نصفاً مسخر شده بود
قنسرین بکسر قاف و سکون نون اول و کسر سین مهمله شهریست بشام
قبرس جزیره ایست در بحر روم
بیان فتح قبرس
(۱۶۴)
فتوحات اسلامی
بعد از قتل و غنیمت بسیار با اسیران مصالحه نمودند که فی سال هفت هزار دینار بدهند
و همین قسم پادشاه روم میدادند و در همین غزوه زوجه معاویه ام حرام بنت ملحان انصاری
فوت نمود و سبب این بود که قاطری در جزیره قبرس رسیده آن را انداخت کردن
وی شکسته بعد ازان فوت نمود رضی الله تعالی عنها بتصدیق گفته نبی صلی الله علیه وسلم
که خبر دادند ام حرام اول کسیست که غزا میکند در دریا چنانچه در صحیح البخاری مذکور است
ذکر انتقاض عهد اهل فارس
در سنه بیست و نهم اهل فارس عهد خود را شکسته عبیدالله بن عمر بجانب ایشان رفته بجانب
با اهل فارس تلاقی شده مقاتله نمودند عبیدالله شربت شهادت نوشیده لشکر اسلام
شکست یافت چون خبر به عبدالله بن عامر بن کریز بن ربیعه بن حبیب بن عبد شمس رسید
که بعد از عزل ابو موسی بر بصره مقرر و از جمله صحاب بود رسید اهل بصره را جمع کرده
نفری خواسته دبیر ایشان جانب فارس متوجه شده چون به اصطخر رسید مقاتله شدیدی
داده اهل فارس منهزم و اصطخر بقهرو غلبه فتح کردید و جماعت کثیری از ایشان بقتل رسید
بعد ازان جانب دارابجرد که اهلان غدر و فریب نموده سر از اطاعت کشیده بودند
رفته انجا را فتح نموده جانب شهر جور رهسپار گردیدند درین حین خبر نقض عهد اصطخر را
بر آور رسیده پس کشته جور را بجور رسانید اهالی آنرا محاصره کرده فتح نمود سبب فتح
جور این بود که بعضی از مسلمانان شب سرآغاز بر خواسته و انبانی که در او نان و
گوشت بود به پهلوی خود گذاشته مشغول نماز گردید سکی آمده آن انبان را برداشته
اندرونطی که کسی بر آن علم نداشت داخل شهر گردید مسلمانان آن مدخل الازم گرفتند
تا اینکه از ان راه داخل شهر شده شهر را بقهر و غلبه فتح گردانیدند چون عبدالله بن عامر
ازین امر فارغ شد جانب اصطخر عودت نموده اصطخر را محاصره کرده مقاتله را شدت داده
بمنجنیق خلق بسیاری از مجسیان ابقتل رسانید و اکثر یه اهل خوانه ها و اشخاصیکه
به پناه دیوار ها بودند فنا ساخته بقهر و غلبه فتح نمود.
دیگر غزا کردن سعید بن العاص طبرستان را
در سنه سی ام از هجرت سعید بن العاص که بعد از عزل ولید بن عقبه بر کوفه مقرر شده بود
با اهل طبرستان در زمان خلافت حضرت عمر رضی الله عنه بمرآسوید بن مقرن سردار بن مال
مصالحه نموده بودند بعد ازان عهد خود را شکسته ثانیاً سعید بن عاص با ایشان مقاتله نمود
و همراش حضرت امام حسن و امام حسین و ابن عباس و ابن عمر و ابن زبیر و عبدالله بن
عمرو بن عاص رضی الله عنهم و حذیفه بن الیمان و دیگر اشخاص باز اصحاب رسول صلی الله علیه وسلم
(۱۶۵)
فتوحات اسلامی
بیان عزا کردن سعید بصریم
از اصحاب رسول صلعم علیه وسلم بودند ابن عامر برآمده اراده خراسان داشت بر سعید
سبقت نموده به نیشاپور نزول نمود سعید قومس را منزلجاه خود ساخته اهل جرجان
در نزد او آمده بدو صد هزار صلح نمودند بعد از آن متوجه طمیشه شده با اهل آن مقاتله
کردند سعید روزی شبانه مردی شمشیر ی زد که از آن بخش برامد اهل طمیسه ترسیده
طلب امان کردند ایشان را بخشیده نامیه را نیز فتح نمود و در همین سال خذیفه در باب
بآمد از عبدالرحمن بن ربیعه عزا نمود و درین غزوه حذیفه اختلاف بسیاری در بین مردم
در قران شریف مشاهده نمود وقت مراجعت چون نزد حضرت عثمان رضی عنه رسید
مشورت داد به جمع نمودن قران شریف و مصحف با حضرت عثمان رای اور انیک دانسته
قران شریف را جمع نمود، قصه جمع کردن آن مشهور است که حاجت بیان ندارد.
بیان غزوه صواری
در سنه سی یک معاویه همراه اهل صواری عزا کرد سببش این بود که مسلمانان با اهل افریقیه سرستا
گشتند و اسیر نمودند ایشان را قسطنطین برآمده بر قلاع جماعتی که از اول سلام مانند آن
طایفه روم جمع نشده بودند با پنصد یا شش صد کشتی بیرون شدند مسلمانان نیز یروت
شدند و هر جمعیتی از مسلمانان امیری داشت معاویه بن ابی سفیان بر اهل شام و عبداله
بن ابی سرح بر اهل مصر مقرر بود در راه دریا با دو طرف مسلمانان میورزید چون مسلمانان کشتی ها
اهل روم را مشاهده کردند فریقین ارام گرفته باد ساکن گردید مسلمانان گفتند شب
در بین ما و شما امان است و باشب تلاوت قران و نماز و دعا گذرانیدند و رومیان ناقوس
می نواختند چون فردا شد اهل روم کشتی های خود را بمسلمانان نزدیک نموده مسلمانان
هم قریب گشته کشتی ها را بهم بستند بعد از ان شمشیر و خنجر مقاتله نموده جماعت بسیاری
از مسلمانان مقتول سید و عده قتلا رومیان به شمار نمی آمد فریقین چنان صبر و طاقتی نمودند
که در هیچ موضعی نکرده بودند بالاخره حقسحانه و تعالی مسلمانان را نصرت داده قسطنطین
زخمی شده اهل روم شکست خوردند کسی به ایشان نجات نیافت مگر مجروح شده بعد از آن
قسطنطین جانب صقلیه رفته اهل آن واقعه را استفسار نمودند قسطنطین ماجرا را بیان
نمود گفتند نصرانیان را هلاک و مردان شان را فنا نمودی اگر عرب بطرف ما بیایند
کسی نیست که مانع — ایشان بشود قسطنطین را داخل حمام نموده کشتند و کسانی را
که با او بودند برفتن قسطنطنیه اذن دادند.
ذکر مقتل یزدجرد بن شهر یار ملک فارس
قتل یزدجرد در سنه سی و یک واقع گردیده و در کیفیت قتلش اختلاف بسیار است
فتوحات اسلامی (۱۶۶) ذکر مقتل یزدجرد
چون از فارس بخراسان گریخت مسلمانان تعقیبش را گرفته در آنجا رفتند و او شهر به شهر میگریخت
مسلمانان پویان او دوند تا اینکه جماعتی از مشته گان بر او شبیخون زده بقتلش رسانیدند بعضی
گفته که در مرو (آسیادر دی) خوابیده در و دکره کور او را بقتل رسانید در رنج دیگر قتله گفته اند
مدت پادشاهی وی بیست سال بوده از آنجمله چهار سال را بآسوده حالی گذرانید و در شانزده
سال دیگر از حرب غارت اعراب محزون بوده او آخرین پادشاهیست از اولاد اردشیر بن
بابک بعد از ان مملکت خاص بـ طایفه عزیز بقدر عرب تعلق گرفت.
بیان رفتن عبدالله بن عامر جانب خراسان و فتح ان
بعد از شهادت حضرت عمر فاروق رضیالله عنه اهل خراسان علم بغاوت را برافراشتند عهد خود را
شکستند چون ابن عامر فارس را فتح نمود حبیب بن اوس تمیمی برخواسته بگفت ای امیر
شهرهای زیادی در پیش روی تو هست و تو هنوز چندان فتح نکرده چون خدا تعا ترا است
کوشش نما و جانب بلادی که باخته ایم مرکب بران شاید بمقصد منیه کامیاب شویم
ابن عامر گفت چگونه برویم و حال آنکه مأمور نمیباشیم بقول بعضی حنف بن قیس جواب
ابن عامر گفت دشمنان تو ترسان و گریزان و شهرهای غیر مفتوحه بسیارست اقدام نما
که خدای تعالی ناصر تو و معین و مقره دین خود هست لهذا عامر رفته خود را بگریزان رسانید
چون نقض عهد نموده بودند مجاشع بن مسعود سلمی را که از صحابه بود بجهة محاربه آنولا
تعیین نمود و بر سجستان ربیع بن زیاد حارثی را نیز بجهة محاربه عامل ساخت
از انجا در نیشابور رفته احنف بن قیس را بر مقدم لشکر مقرر گردانیده جانب
طبسین روی آورده و آن دو قلعه ایست که در ب خراسان گفته میشود چون
بانجا رسید اهل انبا دادن ششصد هزار درهم صلح نمودند بعد لشکر اندک جان استاق زام
که از توابع نشاپور بود فرستاده بقهر و غلبه آنموضع را فتح نمودند چون باخرز
که نیز از توابع نشاپور بود فتح گردید عبدا سود بن کلثوم عدوی را جانب
بیق فرستاد چون قریب شهر رسید از رخنه که بر دیوار آن بود با جمعی از مسلمانان
قصد داخل شدن را نمود دشمن پیش ستی کرده در رخنه مذکور کمین نموده بعد از
مقابله شدیدی اسود و جمعی مسلمین خلعت شهادت پوشیدند ادهم برادر سودا
تمیم و لشکرکش مسلمانان گردیده بفضل خداوند جل جلاله ظفر یاب گردیده بیهق را
فتح نمود اسود از فرط شهادت و فداکاری در دین مبین از خدای تعالی در خواست
نموده بود که جسدش طعمه درندگان و مرغان شود لهذا برادر وی جسد مبارکش را
دفن نکرده در تدفین باقی اجساد شهدا مبادرت نموده بود در همین غزوه ابن عامر
[MARGIN]
نیشاپور شهریست
از خراسان
دستاق زام شهریست
از نواحی کرمان
جرجز نام ولایتیت
براه قاطر از نظام تابشاپور
باخرز ولایتیست
معمور و قریب با بزرگ و نیشاپور
در هست
بیق محله ایست
ببزرگ و بلاد و عمارات از نواحی
نیشاپور مجامع
(۱۶۷) فتوحات اسلامی رفتن عامر جانب خراسان
پشت را از نیشابور فتح نموده استیلا بر خواف و اسفرائن و ارغیان نیز درین غزوه بوقوع یافت ابن عامر پس از فتح توابع نیشابور قصد خود نیشابور را نموده آنرا محاصره کرد و در حصار محله آن چهار مرزبان بود که محافظت محلات را مینمودند شخصی دلیری از ایشان به نزد ابن عامر آدم فرستاد که من درب شهر را میکشایم بشرط اینکه مرا امیر گردانی ابن عامر قبول نمود شب بداخل شهر گردید سردار نیشابور همرای جماعتی که حصاری شده بود بدادن ده لک درهم بر تمام نیشابور طلب امان وصلح نموده عبد الله صلح را اجابت کرده قیس بن ہشیم سلمی بر نیشابور والی گردانید - لشکری را جانب نسار و ابیورد فرستاده آن مملکت بصلح فتح گردید ولشکری اندکی را بجانب سرخس تحت ریاست عبد الله بن حازم سلمی فرستاده ایشان با اهل آن مقاتله نموده اهالی سرخس طلب صلح کردند بر امان دادن یکصد نفر از جانب مسلمانان اجابت گردیده مرزبانی که صلح مینمود نام آن صد نفر را یک یک نامیده خود را از جمله ایشان محسوب نکرد عبد الله بن اور بقتل رسانیده به قهر و غلبه داخل شهر گردیدند. در نیوقت مرزبانی طوس رسل وی آمده بر ششصد در هم صلح نمود. بعد از ان عبد الله بن عامر جیشی بریاست عبد الله بن حازم جانب ہرات فرستاد چون خبر بمرزبان هرات رسید نزد ابن عامر رفته با او از هرات. و بادغیس - و بوشنج صلح نمود و بروایت ابن عامر ہمرای لشکر جانب ہرات رفته اهل آن بادی مقاتله نموده بدا دن ده لک درہم صلح نمود چون ابن عامر برین بلاد غالب شد مرز بان مرو رسولی نزد وی فرستاده به بیست و دو لک در ہم خرید او صلح گردید عبد الله بن عامر حاتم بن نعمان با ہلی را جانب مرزبان مرو فرستاده قریه سنج را بقهر و غلبه فتح کرد سبب این بود که تام قراء صلح داخل بود مگر این قریه بعد از ان ابن عامر احنف بن قیس را بجانب طخارستان فرستاد بر رستاق که بعد ازین مشهور بر رستاق احنف در انوقت سومنجو دگفته میشد رسید اہل آنرا محاصره نموده بر سه لک در ہم ہمرا یشان صلح نموده گفت صلح مینایم باین شرط که شخصی از ما داخل قصر شده اذان بگوید و در میان شما اقامت نماید تا وقتیکه باز گردد باین امر راضی گردید احنف بطرف مرو روز رفت اہل آن بادی مقاتله نمودند پس از کشتن اکثریه شان منهزم و محصور گردیدند مرزبان از خویشاوندان با زان والی یمن بود نوشته کرد بسوی احنف که مرا اسلام با زان بسوی مصالحه باعث شد. بر شش صد ہزار صلح نموده بجد احنف
حدیث شرف
خراسان از وقایع ثابته بود
چون ضحاک بن قیس بطرف
استقامت خراسان بحکم عبد الله بن
عمار فرستاده شد
اهلی خراسان نکرده امشب
ا را از خواب شب بیدار
میسازد بشریت بحکم ضحاک بن قیس
طرق در روز و روز در شب
مجود مشهور شده روز بکر شب
و شب بروزه یم میبخشید چنانچه
شاید در حدود یم شبانه روز خورشید پنهان
نمیگردد در ملک خراسان این چنین بود
پیس از استقرار باهرات
(۱۴۸) فتوحات اسلامی رفتن برع بطرف خصه الخ
سریه را فرستاد آنها بر رستاق بلخ غالب گردیده مواشی اسوق ارده آوردند و با اهلش مصالحه نمودند اهل طخارستان و جوزجان وطالقان وفاریاب و کسانیکه در ان نواحی بودند گرد آمده خلق بسیاری جمع نموده مقاتله کردند ملک صغانیان بر احنف حمله برده احنف نیزۀ او را ربوده مقاتله شدیدی دیداد بفضل الهی شکست خورده مسلمانان ایشان را بهر قسم که میخواستند کشتند احنف جانب مروروز مرحعت نموده با بعضی از دشمنان در جوزجان ملاقی شد اقرع بن حابس التمیمی را با سوارانی بطرف ایشان متوجه ساخته گفت یا بنی تمیم با یکدیگر دوستی نمائید و بذل کنید که کار های شما خوب شود ابتدا باینکه باندی خود جهاد نمائید که باصلاح اید بعنادین شما خیانت مکنید تا انیکه سلامت باشد جانم شما بعد از ان اقرع سیر نموده بجوزجان همرآ دشمنان ملاقات نموده مسلمانان بجولان آمده مشرکین را شکست داده جوزجان را بغلبه فتح نمودند و همت طالقان را بصلح فتح نمود بعد ازان فاریاب خدا استیلا کرده جانب بلخ که مدینی طخارستان بود رفته با اهل ان با چهار صد هزار و بقولی بقصد هزار مصالحه کرده اسید بن مقشمس را بران عامل نموده بعد از ان بسوی خوارزم که نهر جحون قوست حرکت نموده قدرت نیافت همرای یاران خود مشورت نموده حصین بن ضاد وم بن المنذر گفت که عسر و این بعد یکرب گفته ـ اذا لم تستطع شیئاً فدعه یعنی عاجز می گند دست نداری بگذار و جاوزۀ الی ما تستطیع بعد احنف جانب بلخ باز گردیده دید که اسید بگذار تا بجا میقدری با ایشان صلح نموده بوقتیکه رقع بر ابن عامر کامل گردید مردم بوی گفتند آنچه بتو فتح گردیده مانند فارس و کرمان وسجستان و خرسان بکسی میسر نگشته است گفت لاجرم شکر نعمت خدا تعالی را بر خود لازم گردانیدم که از جای خویش احرام دار برایم بعد احرام بسته به عمره از نیشابور نزد حضرت عثمان رضی اللہ عنہ آمد قیس بن هیثم را بر خراسان والی گردانید قیس بعد از تعین خود در زمین طخارستان بهر شهری که آمد اهل آن شهر با وی مصالحه نموده اطاعت کردند تا انیکه به سمنگان آمد اهل آن سرباز زدند ایشان را محاصره کرده بغلبه فتح نمود .
بیان فتح کرمان
ابن عامر از کرمان جانب خراسان رفته مجاشع بن مسعود سلمی را بکرمان والی ساخته امر نمود که آنرا متمتع نماید چرا که اهل آن نقض عهد و فریب نمودند بعد ازان مجاشع موضع همید را بغلبه فتح نموده اهلی آن را امان داده بر جایشان باقی گذاشت شیر جان
حاشیه
بلخ صلحتی
شهر قدیم بود بت بود
روی دپارت
شیرجان شهریست
میان کرمان و فارس
فتوحات اسلامی
(۱۹۹)
بیان سجستان
که مدینه کرمان بود آمده چند روزی اقامت نموده اهل آن حصاری بودند بعد غلبه
انرا فتح نموده اکثری از اهالی شرم افراز کرده جیرفت را نیز بغلبه فتح نمود وسوی
کرمان رفته برایشان هم غالب شد بعد ازان بقصص در حالیکه خلق بسیاری از غنیان
گریخته در آنجا گرد آمده بودند آمده پریشان مقاتله نموده ظفر یاب گردید
و بسیاری از اهل کرمان گریخته و بکشتی با سوار کشته به بحر گریختند بعضی بکریم و برخی
به سجستان ملحق شدند عرب اراضی و منازل شانرا با من خود قسمت نموده آباد
ساختند و کاریز با حفر نمودند حشر دادند.
بیان فتح سجستان وکابل و غیره از ایشان
پیشتر فتح سجستان در زمان خلافت امیر المومنین عمر بن الخطاب رضی هم عند مذکور شد
بعد ازان نقض عهد نمودند چون ابن عامر بسوی خراسان متوجه شد ربیع بن زیاد
حارثی را از کرمان بطرف سجستان فرستاد ربیع از طی بیابان با بقلعه زالق
رسید انروز روز مهرجان بود بر اهل آن قلعه غارت برده رئیس دهقانان گرفت
وی نفس خود را با بیطریق خریدار گردید که نیزه خوردی را بر زمین نصب نموده آنرا
از طلا و نقره عایب سازد و مانند اهل فارس با ایشان مصالحه نمود بعد از ان بشهر کرکوید
آمده برای شان صلح نمود جانب زرنج متوجه گردیده به شهر دشت که زرنج نیم فرست
فرود آمده با اهالی ان مقاتله نموده مردی از مسلمانان در انجا شهید گردید بالاخره
مشرکین شکست خورده عده به یادی از ایشان بقتل رسید بعد ربیع به ناشرود
آمده فتح نمود و بر شهر و از غالب گردید از شیر و از حرکت نموده به زرنج فرود آمده
اهل آن با ربیع مقاتله کرده ربیع ایشانرا مغلوب ساخت در حصار و احل گردیده
مسلمان آنرا محاصره نمودند مرزبان آن جانب ربیع قاصدی فرستاده که او را
امان بدهد تا به نزد وی جته مصالحه حاضر شود ربیع آن را امان داده چون حاضر
شد ربیع بر جسد کشته نشسته بر جسد دیگر تکیه نمود و باقی اصحاب خود را فرمود
که چنان کنند مرزبان از مشاهده اینحال غربت اشتمال خوف نموده بر هزار
غلام که با هر یک جامی از طلا باشد مصالحه نمود مسلمانان داخل شهر گردید.
بعد ازان بطرف قریه با حرکت نموده در ان قریه که آخور اسپ رستم پهلوان بود
رسیده اهل آن مقاتله کردند ربیع برایشان غالب کشته جانب از زرنج باز
گردید مدت یکسال در آنجا اقامت گزیده بعد عاملی را شهر خلیفه گردانیده
خودش بسوی ابن عامر مراجعت نمود اهل زرنج عامل مذکور را بیرون کرده بشر
گریخت بحر بزه ای
احاد کرمان
قلعه زالق زرنج
شهرکویه
از قصبات سجستان ۱۲
ناشرود
از قصبات سجستان ۱۲
شهر و از
از محالات سجستان ۱۲
فتوحات اسلامی
(۱۷۰)
بیان فتح سجستان
اطاعت کشیدند. ولایت ربیع کیم سال شد. در نیمدست چهل هزار نفر را امیر نمود
و کاتب وی حسن بصری بود. بعد ابن عامر عبد الرحمن بن سمره بن حبیب بن عبد شمس را
بر سجستان عامل مقرر گردانید وی بجانب سجستان حرکت نموده چون بوزرنج
رسید آنرا محاصره نموده مرزبان آن بر دو ملیون درهم و دو هزار غلام صلح کرد
و عبد الرحمن بر پایین زرنج و کش از ناحیه هند غالب گردید از ناحیه رخج بر انچه
مابین آن و داوّن بود متصرف شد چون بسوی دادن رسید ایشان در کوه زور
محصور ساخته مصالحه نمود و در زور و تمثال گردید آن بتی بود از طلا هر دو چشمش
دو یاقوت بعد ازان عبد الرحمن دست آن بت را قطع نموده آن دو یاقوت را
گرفت و بمرزبان گفت بگیر یا قوت و طلا را من میخواستم ترا دانا کنم چه این نفع دوضر
قادر نیست کابل و زابلستان را که ولایت غزنه است فتح نموده بسوی زرنج بازگشت
در آنجا اقامت نمود بعد ازان امیر بن احمر لشکری را بروی خلیفه ساخت هر عقب
نمود بعد اهل آن امیر بن احمر را بیرون کرده از اطاعت سر باز زدند.
ذکر غزوۀ مضیق قسطنطنیه
در سنه سی و دو غزا نمود معاد یه بن ابی سفیان قسطنطنیه را گشته امیر نمود و غنیمت
گرفت بعد ازان رجوع نمود
ذکر غزوة بلنجر
چون بی سری گردید سنه ولایت به خزر و ترک بر تاختند و نیز نمودند یکدگر خود را
بجنگ و گفتند که ما بان عقیده یی بودیم که کسی بمرا با بان بصری در کاندار کرده
نمی توانست تا اینکه آمد این گروه اندک و ما بان باین گروه مسلمان تنور غیان
اگر چه اندک اند مقاومت کرده نمی توانیم زیرا که چون کامل غیرت مسلمانان مشاهد
نمودند بعضی میگفتند که این گروه نمی میرند چنانچه در غزوات با نها هیچ آسیب میرسد
با وجود اینکه مسلمانان قبل ازین با کفار هر دست بسیاری نموده واحدی از ایشان
مقتول نگردیده و چون کفار تجاور ابو جمال را از ایشان دیدند گمان بردند که اینها
نمی میرند. و بعضی از ایشان گفتند که تجربه حاصل نمائید در مغاک ها که گذرگاه
سیل بوده برای قتل آنها کمین کردند چند نفر لشکری شانرا غفلتاً بقتل رسانیدند
و بعد ازان روئسا شان تاکید نکرده عده حرب آنها را بروز معین نمودند و حضرت
عثمان رضی الله عنه بر عبدالرحمن بن ربیعه در حالتی که به ولایت باب مکتوبی
نوشت که مضمون هدایت مشحون آن این بود که رعیت را پری معده ایشان را
در ربیع کیم
در فتحها سیستان
نامزد از ناحیه ایست
بسجستان
ممتاز از اعمال هندست
بوسمت رخج
رخج نام ولایتی از اکستاد است
داور نام ولایت است بجانب
جبال زور
از توالعات سجستان است
بلنجر شهریست بنواحی
خزر خلف باب الابواب
فتوحات اسلامی (171) ذکر غزوه بلنجر
سرگشته و غافل گردانیده مسلمانان بمقابله ایشان داخل مکن می ترسم از انکه مبادا
مقتول و مجروح گردند حضرت عبدالرحمن مصلحتاً از مقصد خود باز نگردید بجانب
بلنجر غزا نمود درین حال ترک و خزر اجتماع کرده بهر اه مسلمانان مقابله سخت نمودند
و حضرت عبدالرحمن با کینه الله بحبوحه الجنان که لقب شان ذوالنون بود شهید گردید
و ذوالنون نام شمشیرا ن بوده بیت ز هوش فلاطون دمش تیز تر زابروی
دلدار خون ریز تر و جسد مبارک شانرا اهل بلنجر در صندوقی نموده طلب باران از
درگاه حضرت قادر ذوالمنان بوجود مبارک شان مینمودند. و چون حضرت عبدالرحمن
با جماعتی از لشکری خود مقتول گردید مردمان منهزم شده دو فرق گردید فرقه بجایب
باب رفته بسلمان بن ربیعه برادر عبدالرحمن را که سعید بن عاص عامر حضرت عثمان
رضی الله تعا عنه آن را در کار زار یار و مددگار مقرر نموده بود ملاقات کرده
باکدیگر نجات یافتند. و فرقه دیگر بمعیت سلمان فارس و ابو هریره رضی الله عنهما
در طرف جیلان و جرجان رفتند.
ذکر خروج ترکان بهمراه پادشاه تو قارن نام
در سال سی دو جماعتی از ترکان که عده آنها چهل هزار و قارن نام پادشاه آنها بود
از ناحیه خراسان برآمده بولایت طبسین رسیدند و اهل داد عیش و هرات
و قهستان از برای مرافعه آنها جمع آوری نمودند و قیس بن ہشیم سلمی آنوقت
از جانب ابن عامر در خراسان خلیفه بود که در زمان احرام باحترام خود زیارت بیت
الحرام زادها الله تعالی شرفا وتعظیما آن را ممکن سند خلافت گردانیده بود
و در جہات و اطراف اماکن خراسان استیلای غالب گردید و ابن عم آن عبدالله
ابن خازم که همرا آن بود بر ابن عامر گفت بنویس عهد خطی که در زمانیکه قیس از ولایت
خراسان بیرون میشود من بعوض آن والی باشم این عامر قبول نمود و در زمان
روی آوردن جماعت ترکان قیس با بن خازم گفت که چه مصلحت می بینی
ابن خازم فرمود که مصلحتی دید من انست که از شهر ا بر جائے زیرا که عهد نامه ابن عامر
بوالی بودن من در خراسان در نزد من است قیس غازعه را ترک کرده در نزد ابن عامر
رفت و بعضی گفته اند که مشورت داد ابن خازم به بر آمدن قیس بسوی ابن عامر
جهت مددخواستن چون قیس برآمد عبدالله بن عامر را بولایت ابن خازم در زمان غیبت
قیس شهرت داد و ابن خازم جمعیت چهار هزار نفر ملاقات ترکان روان گردید
و مردمان را نیز امر نمود که روغن و حریتی بر داشتند و در زمانیکه بقارن مقارن و
چون قریب بشب
گرید حکم نمود که
ترکان در غایت غفلت بودید
اوله بسوختند و آتش بر فروختند چون
لشکر اسلام بقا رن نزدیک
رسیدند و اوا بر آمدن شبر
بدینج ترکان در آمده در غافلگیری
بکوه ها رمانده و در کوه ها فراری
جا پای ماندند امیر عبدالله
بن خازم در همانجا چهل هزار لشکری
قارتن را منهزم ساخته و دستگیر
ونودو قارن دران معرکه در کوه ها فرار
نمودند و بعضی از مورخین
گفته اند که دران کوه ها
تلف شد و تاریخ واقعه آن
چنان است که بعضی گفته اند که
عبد الله در طبسین رسید نه در
خراسان بجهت انکه طبسین دو
ولایت است بین ہرات و
اصفهان ۱۲
فتوحات اسلامی ( ۱۷۴ ) فکر خردین ترکان
و نزدیک شدند ابن خازم لشکری خود را امر نمود تا هر کدام شان خرقه یا پنبه بروغن
الوده کرده بجهته مشعل در سر پیکان نیزه های خودها مربوط نمایند و شتر صد کشی مقدمته
الجیش مقرر فرموده رفتند تا وقت شام شد لشکری خود را از پی فرستاده امر باشعال
مشاعل نمود در نیم شب بصری موصوف بلشکر گاه قارن رسیدند بر ایشان حمله برده
کارزار کردند بامدادان همه بحیرتم و دهشت نمودند زیرا که ازین شبیخون غافل بودند
و چون ابن خازم نزدیک بدر دسته مشاعل که در چپ راست و پس پیش
کوتاه و بلند میشد مشاهده نمودند این هیبت ایشان را ترسانیده منهزم نمود
در ان حال مقدمه الجیش ابن خازم بکمال نیت با لشکریان مقابله میکردند بعد از ان خود
ابن خازم و باقی لشکریان اثار از پر شمشیر گرفته بکشتن بساز کردند و قارن باسیاری
مشرکین لشکر خود مقتول گردید و بقیه انها منهزم شدند و مسلمانان شجاعت
نشان عقب گیری مشرکان را نموده همه گی شان را مقتول آواره صحرای عدم
و اسارت گردانیدند بعد ازان ابن خازم بمواقف فتح و نصرت لشکر اسلام بر
کفار فجاره با برای ابن عامر تحریر نموده ابن عامر بعد از شکرت با اظهار رضامندی
بلا نهایات ابن خازم را بر استقامت تولیت خراسان قرار داد.
غزوة حصن المرّة
در سنه سی سه حضرت معاویه رضی الله عنه با اعمالی حصن المرء که از ارض روم بناحیه
ملطیه میباشد غزا کرده د بسیار ی آنها را مقتول و اسیر نموده و اموال شان غنیمت
ساخته مرجعت کرد. در غزوه عبداله بن سعد ابی سرح با افریقیه نوبت ثانی که آنها
آن نقض عهد نموده بودند نیز در همین سال بود:
ذکر شکستن اهل قبرس عهد را و غزا ایشان در سنه ۳۳
قبرس که نام جزیره کلان است از ولایت روم در همین سال اهل قبرس عهد خود را
شکستند و اهل روم را بقرای بر با بذریعه کشتیها که بر آنها داده بودند یاری
نمودند و حضرت معاویه رضی الله عنه بهمراه اهل قبرس غزا نموده قبرس را بقهر غلبه
دلیرانه فتح و اعمالی ان را بعضی را مقتول و بعضی را اسیر گردانید و بعد از ان با ایشان
صلح کرد و آنها را بر منازل شان قرار داد. و دوازده هزار نفری بولایت شان
فرستاد تا بنای مساجد د شهر نمودند. در تاریخ حنبابی گفته که در سنه سی و پنج عبداله
بن ابی سرح که امیر مصر بود از ولایت اسکندریه بدریا سوار گردید و قصد غزای
ولایت قسطنطنیه را نمود و پادشاه روم با هزار کشتی بایشان را استقبال کرد
حصن المرة از زمین
روم بناحیه ملطیه
قبرس جزیره کلانی
در بحر روم و کوه اک د روانسو
است.
فتوحات اسلامی
(۱۸۳)
ذکر شکستن عبدالله بن حذاقه
و مسلمانان دران زمان ایک صد کشتی بودند و باسکله قنکه که مغرب انطاکیه است
باهم رسیدند و بناک دم خوابی دیده تعبیر که (از تجمیع حروفی) الفاظ خواب خود بیرون
نمود که ترجمه انحروف این بود که - لا تطلب الغلبه ـ یعنی طلب غلبه منما پس
با وجود این بمتقضای جواب خود عمل کرد و طرفداری مسلمانان را پیشتر نمود و با انها
مقابله کرد حضرت خداوند متعال فتح و نصرت را برای مسلمان کرامت فرمود
و کفار از محاربه پشت گردانیده روی بگریز نهادند و بعض کفار در دریا غرق و بعضی
به شمشیرهای مسلمانان مجروح و اسیر شدند و مسلمانان کشتی های بسیاری از کفار
غنیمت گرفته رجوع به جزیره رودس نمودند و لشکری مسلمانان در اینجزیره هجوم آورد
غارت کرده در اندک زمانی فتح کردند و جزیه بر اهالی آن مقرر کرده انهارا امان داد
ذکر فتح رودس در سنه ۵۳ هـ
در کتاب تاریخ ابن اثیر مذکور است که در سنه پنجاه و سه در زمان خلافت حضرت معاویه رض
ـ جناده بن ابی امیه از اهل ولایت رودس فتح نموده بیان فتح آن در است که در
ما بعد مفصلا ذکر شود و حاشا ! که بعد از ان فتح این فتح ثانی باشد فتوحات زمان خلافت
حضرت عثمان رضی الله عنه تمام شد ـ بعد از ان در میان مسلمانان در شان امرا اختلاف
واقع گردید تا اینکه حضرت عثمان رضی الله عنه شربت شهادت را نوشید و قصه پر غصه
شهادت شان مشهور است حاجت بذکر نیست ـ و شهادت شان در روز جمعه هیجدهم
ذیحجه سنه سی و پنج بود و مدت خلافت ایشان دوازده سال مگر دوازده روز و بعضی
گفته اند مگر هشت روز و بعضی گفته اند که شهادت معلمی در جهت ایشان در ایام تشریق
و مدت عمر ایشان هشتاد و هشت سال و بعضی گفته اند نود سال بوده بعد از ان
بخلافت حضرت مرتضی علی کرم الله وجهه بیعت نمودند و درمیان صحابه کرام در شان
کشندگان حضرت عثمان رضی الله عنه اختلاف واقعت و صحابه کرام کوشش کنندگان
بودند در طلب حق بعضی شان مصیب و بعضی مخطی گردیدند از برای مصیب د واجر
و ثواب و از برای مخطی یک اجر و ثواب حاصل شد ـ و انچه در ان زمان درمیان
صحابه کرام رضی الله عنهم واقع گردید حمل ان با حسن محامل و تاویل ان باحسن تاویل
بر هر مسلمان واجب است که خود را از انچند و قعتده نگاهدارد : در مقدیم شهر
رمضان المبارک سنه چهل حضرت مرتضی علی کرم الله وجهه شربت شهادت را نوشید
مدت خلافت ایشان پنج سال کمر سه ماه و مدت عمر شصت سال بود و بعد ازان
بخلافت حضرت امام حسن رضی الله عنه بیعت شد ـ بعد از مدت شش ماه از
حاشیه
سقلیه ملکیت در بحر روم که طولش
هفتصد میل است درو
کوهها
...
میباشد
بیان فتح رودس
(۱۴)
فتوحات اسلامی
سبب حضرت معاویه رضی الله عنه و حفظ خونها مسلمانان و تحقیق مضمون حدیث
شریف حضرت سید الانس و الجان صلی الله علیه وسلم که در شان حضرت امام حسن
رضی الله عنه فرموده اند که بدرستیکه این فرزند من سردار است و زود است
که اصلاح نماید خداوند جل جلاله باین فرزند من در میان دو گروه بزرگ از مسلمانان
حضرت امام حسن رضی الله عنه خلافت واگذاشتند و صحابه کرام رضی الله عنهم بر خلافت
حضرت معاویه رضی الله عنه در ماه ربیع الاول و بعضی گفته اند در ماه ربیع الاخر در سال
چهل یکم اجماع نمودند و در همین سال عمرو بن عاص که بر مصر بود عقبه بن نافع بن عبد
بر افریقیه عامل مقرر نمود و رسید به لوانه و فراته و انها اولا اطاعت او را نمودند
و بعد ازان کافر شدند عقبه در همان سال بهمراه آنها غزا نمود و ایشان را کشته
و اسیر کرد و در سنه چهل و دو غدامس را فتح و اهل آنرا کشت و اسیر نمود
و در سنه چهل و سه ولایتی را از ولایات افریقیه فتح نمود و نیز فتح نمود و دان را که از برقه است
و برقه نام دهی است از ولایت افریقیه و نیز فتح نمود عامه بلاد بربر را و در سنه
پنجاه عقبه قیروان که نام شهریست بمغرب من فتح نموده و در سال چهل و دو غزا
نمودند مسلمانان اللان را و نیز رومیان را شکست فاحش دادند. کشتند
جماعتی را از سپه سالاران و سرهنگان آنها و در سنه چهل و سه غزا نمود بسر بن
ابی ارطاه روم را و پر کننده شد در ولایات شان تا اینکه رسید در قسطنطنیه و در همین
سنه فرستاد حضرت معاویه عبداه بن عامر را پس ولایت بصره و تفویض نمود
بان ولایت خراسان و سجستان را و عامل مقرر نمود ابن عامر عبدالرحمن بن
سمره را بسجستان و امیر سران عباد بن حصین مقرر شده بسجستان آمدند و همراه
اهل شهر ها از رعب کفرشان غزا می نمودند و فتح میکردند تا اینکه رسید بشهر کابل
و چند ماه کابل را محاصره نمود و منجنیق ها بر پا کرد و دیوارهای شهر را رخنه کلان
نمود و عباد بن حصین بران رخنه شب گذرانید و مشرکان را ـ میزد تا اینکه
صبح شد و اهل آن نتوانستند که رخنه ها را بسته نمایند لاعلاجاً فردای آنها
از شهر بر امده بامسلمانان مقاتله کردند و مسلمانان عبور و شیر مردان جسور
بیاری خداوند کفار را شکستی دادند و بقهر و غلبه داخل شهر شدند و بعد از ان
مسلمانان بولایت بُسُبْت رفتند و آن را نیز بقهر و غلبه فتح نمودند و بولایت
زبران رفتند اهل آن گریختند مسلمانان بران غالب شده فتح کردند و بعد از آن
بهمراه ـ اهالی ولایت خُشَک مصالحه نمودند و بولایت رُخَج آمدند و مقاتله کردند
لواشه نام دهیست
بافریقیا
فرافه ایضاً شهریست
بافریقیه
غدامس نام شهریست
بمغرب
ودان نام دهیست بمغرب
از افریقیه یعنی تونس
اللان شهرهای فرنگیست
در کنار دریای قزوین اما الان
مجادله حریه
بش نام شهریست بین
غزنی و بست و سجستان
خشک بتقدیم معجمه دهیست
بنواحی کابل و در انجا
رخج از بلاد کابل
فتوحات اسلامی
( ۱۷۵ )
ذکر فتح زردوس
دیگر اهل آن بظفر یافته فتح نمودند ـ و بزابلستان رفتند که آن غزنه و اطراف آن است
و اهالی آن با مسلمانان مقابله کردند و عبد خود بار اشکسته بند رمه را آن فتح کردند
و بکابل مراجعت نمودند از سبب آنکه اهالی آن عهد خود بار اشکسته بودند و کابل ثانیا
فتح کردند و ابن عامر عبیدالله بن سوار عبدی را در ثغر سند مقرر نمود و غزا کرد با اهل
قیقان و نایل غنایم بسیار گردید و باز ثانیا همراه شان غزا نمود و اهل قیقان همراه
ترکان موافقت و دلیری کردند و عبدی را بقتل رسانیدند و عبد الله موصوف شخصی
کریم و بسیار سخی بود که کاملا مخارج لشکری خود را میداد تا انیکه احدی از لشکریانش
با تش افروختن نبود یکشبی عبد الله موصوف آتشی افروخته دید و پرسید که این چه
اتش است گفتند که عیال نفسانی برای خود خبیص پخته مینماید و خبیص طعامی است
که از روغن و خرما می سازند بعد از ان عبدالله امر نمود تا در مطبخ آن سه روز برای
جمیع لشکری خبیص مهیا نمودند بیت پاسبان قصر دولت نیست جز دست کرم
ایمن از افت بود بام که دارد ناودان ـ
ذکر غزای سند
سند نام شهریست بمغرب زمین و ناحیه ایست بآندلس در سنه چهل و چهار مسلمانان نام
عبدالرحمن بن خالد بن ولید داخل بلاد روم گردیدند و در اطراف پراکنده شدند
و بسر بن ابی ارطاة غزا نمود بدریا و مهلب بن ابی صفره غزا نمود بثغر السند
و از انجا به بنه و اهواز که در میان ملتان و کابل است امد و ملاقات نمود دشمن را
و همراه آن مقابله کرد و نیز ملاقات نمود مهلب ببلاد قیقان هژده سوار ترکان را
و مقابله نمودند با مهلب و مهلب جمیعار ابقتل رسانید و در سال چهل و شش
مالک بن عبدالله با رومیان غزا نمود و در ولایت ایشان متفرق شد و بعضی گفته
که عبد الرحمن بن خالد بن ولید بود ـ و بعضی گفته اند که مالک ابن هبیره سکونی بوده
و در سنه چهل و هفت بجا اقامت مالک بن هبیره فرعین روم بوده و جا عبدالرحمن
قینی بآنطا کیه و حکم بن عمرو غفاری که بر خراسان بود با اهالی کوهستان ولایت غور
از سبب ارتداد آنها غزا نموده بزور شمشیر قهر و غلبه ایشان را مغلوب
و منکوب گردانیده شرع نموده نایل غنایم بسیار و اسیرهای بیشمار گردید و مهلب
بن ابی صفره بهمراه حکم در خراسان بود و بهمراه آن ببعضی کوه نشینان ترکی غزا
نمودند و اموال غنیمت گرفتند و ترکان حصار نا کوه در راه بآرا محکم ساخته پشیمان
مسدود نمودند تا اینکه گذر راه بر حکم دشوار گردید بعد از ان مهلب انجا رفت
بنه و اهواز
و قیاس قریه ایست بغوری
غندان در اثنای سفر هندوستان
قیقان باز شورش های سند که پادشاهان
ولایت سند بس از طایفه اند
بنه و
اهواز
ندان و اهواز
قیقان
غوری
فتوحات اسلامی
(۱۷۶)
ذکر غزوہ سند
گردانید اقسام حیله را اختیار کرد تا آنکه باقسام حیل شخصی کلانی را از عظماء سرک اسیر نمود
و برای او گفت که یا مسلمانان را ازین تنگی کوهستانها بیرون نمائی و یا ترا بقتل
میرسانم پس شخص مذکور ناچار شده برای مهلب گفت که مقابله یکی ازین راه ها
اتشی برافروز و کران باری های خود را بطرف همان راه بفرست یا انکه کفار هجوان
متوجه انطرف بشوند و دیگر راه ها را تخلیه نمایند بعد از انکه متوجه انطرف شدند
شما یان از دیگر راه بروید تا برای شما مزاحم شده نتوانند مهلب همچنین کرد همسلمانان
با غنایم بی کران خود بسلامت رسته نجات یافتند و در سنه چهل و هشت دعزای
مسلمانان با رومیان در فصل زمستان عبدالرحمن مینی سرکرده بود و در تابستان
عبدالله بن قیس عزاری و بدریا مالک بن ہبیره سکونی وعقبہ بن عامر جہنی با مصریها دریا غزا
میکرد و یزید بن شجره رهاوی در دریا به همراه اهل شام غزا می نمود.
ذکر غزاى لا قسطنطنیه
در سال چهل و نه و یا چهل و هشت حضرت معاویہ رضی الله عنه لشکری بزرگی را بغزوه بلاد
روم فرستاد و سفیان بن عوف ازدی را بریاست ایشان مقرر فرمود و عبد الله
بن عباس و ابن عمر وابن زبیر وابوایوب انصاری رضی الله عنهم و یزید بن معاویه نیز
در ان لشکر بودند بی باکانه داخل بلاد روم شده قسطنطنیه را محاصره کردند و با رومیان
مقاتله شدید نمودند حضرت ابو ایوب رضی الله عنه شربت شهادت را نوشیده در نزدیک
دیوار قسطنطنیه مدفون گردید و در سال پنجاه لبسر بن ابی ارطاط و سفیان بن عوف را
اجازه غزا از حضرت معاویه در زمین روم و فضاله بن عبید الله انصاری را اجازه
غزا داد بدریا. و در همین سال حضرت معاویه عقبه بن نافع فهری را بر افریقیه عامل
مقرر نموده در حالی که عقبه به برقه وزویله که در ایام عمرو بن عاص فتح نموده بود
مقیم بود و در ان بلاد جهاد و فتوحات زیاد کرده بود چون حضرت معاویه او را
بریاست مقرر نمود ده هزار سوار نیز برای آن فرستاد عقبه با سواران موصوف
داخل افریقیه شد و مسلمانان بر بر بلشکر عقبه ملحق گردیده هیئت اجتماعی لشکر اسلام
بسیار شد و عقبه شمشیر بر اهل بلاد افریقیه گذاشت زیرا که مردمان مخبط بودند و در
زمانیکه امیری از مسلمانان ببلاد ایشان داخل میشد - اطاعت و انقیاد را پیشه مینمودند
بعضی اظهار اسلامیت خود را مینمودند و امیر موصوف که از بلاد ایشان مراجعت میکرد عهد خود را
شکسته مسلمان ایشان مرتد میشدند و العیاذ بالله بعد از ان مصلحت امر چنان شد که بنا
نماید شهری را که لشکر مسلمانها در آنجا بوده اهل و اموالشان از شورش که از اهل بلاد
بطرف
محلی
که در ان
و زویله
در بیان عزا افریقیه است
برقه
شهرهای دورافتاده
فتوحات اسلامی
(۱۷۱)
عروہ قسطنطنیہ
واقع میشود مصئون باشند بنابر ان حضرت عقبه موصوف قصد موضع قیروان کرد. زیرا این بیشه های
درهم پیچیده بود و در آن بیشه با انواع حیوانات و اصناف درنده ها و اقسام مارها و دیگر اشیای
مخوف موجود بودند چون حضرت عقبه م از اصحاب کرام حضرت رسول مقبول صلی الله علیه وسلم
و مستجاب الدعوه بود روی نیاز بدرگاه حضرت معبود بنده نواز آورده دعا نمود بعد ازان
آواز کرد که ای مارها و ای درنده ها من از جمله اصحاب حضرت محمد رسول الله صلی الله علیه وسلم
میباشم بیرون شوید شمایان ازین بیشه که مایان درین موضع نازل می شویم و بعد از نزول اگر از
شمایا نرا در اینموضع یابیم البته او را بقتل میرسانیم بعد ازین اواز مردمان میدیدند که اصناف اقسام
حیوانات سواکن آنجا اولاد های خودها را برداشته جمیعاً از بیشه کوچ کردند چون قبایل بربر
این حال را مشاهده کرده در حال مسلمان شدند حضرت عقبه حکم نمود که درخت ها را قطع نموده
شهری و مسجد جامع در آنجا بنا کردند و باقی مسلمانان بیشه مساجد و مساکن مخصوصه برای خود شان
تا اینکه مساحت آبادی مجموع حویلی هایشان سه هزار شصد باع شد (وباع مقدار دراز کردن
هر دو دست را گویند) و در اثنای عمارت شهر غزا میفرستادند و میفرستادند فوجهای لشکری خود را
و بغنیمت و غارت میکردند تا اینکه بسیاری بربر اسلام اورد و خطه اسلامیان وسعت و فتحی کرد
دلهای لشکر باشنده قیروان مامون و مطئن خاطر گردیده در قیروان ثابت ماندند در سنه پنجاه
و یک فضاله بن عبید و سر کرده غزاة مسلمانها بود بولایت روم در تابستان و بسرنج ارطا در تابستان
و در سال مذکور ربیع بن زیاد و حارث بد بلخ غزانمودند و صلح فتح کردند زیرا که اهالی آن بعد از
مصالحه با احنف بن قیس عهد خود را شکسته بودند و ربیع قهستانرا بقهر و غلبه فتح نمود و درنگی
اطراف و جوانب را کشت کر نیز که طرفان باقی ماند و قتیبه بن مسلم در زمان ولایت خود نیزک و
طرقان را بقتل رسانید . در سال پنجاه و دو در غزای مسلمانان بار و میان در فصل زمستان
سفیان بن عوف و بسر بن ابی ارطاه سر کرده و در تابستان محمد بن عبد الله ثقفی مقرر بودند و در
سال پنجاه و سه به لشکر مسلمانان در زمستان عبد الرحمن بن ام حکم ثقفی بطرف روم سر کرده بود
و در همین سال رودس را که جزیره ایست در میان دریا جناده بن امیه دزدی فتح نمود و
مسلمانها در آنجا فرود آمدند و پیوسته از و میان حذر داشتند زیرا بودن ایشان بر رومیان
بسیار سخت میگذشت و همیشه بر و یا بار و میان کارزار بود کشتی هایشانرا میگرفتند و حضرت معاویہ
رضی الله تعالی عنه بمسلمانان انعام و بخششهای بسیار مینمود و رومیان بنهایت از ایشان ترسناک
بودند بعد از وفات معاویه رضی الله تعالی عنه یزید پسر شان مسلمانانرا از محاربه باز داشت
پس خواست و از رومیان صلح و جزیه میگرفت و در سال پنجاه و چهار محمد بن مالک در فصل
زمستان به لشکر مسلمانان با رومیان سر کرده بود و معن بن یزید سلمی در تابستان و در نین سال
فتوحات اسلامی ( ۱۷۸ ) غزوه قسطنطنیه
ارواد جزیره ایست در بحر روم قریب صقلیه * رامتی قریه ایست در دمشق بخارا و حال ویران شده
نسف مشهور به قنشی که در بخارا واقع شده ۱۲ پیکند شهرت بین بخارا و جیحون میگویند از بخارا
ا فرسخ است گویند این جا کاخا بوم هم میگویند شهرت بر وزن سامه
واقع شده نام قلعه ایست در روم که حالا مقرب رو می نامندش بهیچ
شهر معمور ایست در روم که قلع پر نور
نام دارد پایت
میموز نام ملعونے میں معاویہ
اسلمیه به شجر قلعه و شهریست
مشهور در ساحل بحر در شمال طرابلس
کہ غزه رومند به او دارند؟
۱۴
جزیره ارواد را که نزدیک قسطنطنیه است مسلمانان فتح نمودند و جناده بن ابی امیه لشکر کش بود
و باز در همین سال حضرت معاویه رضی الله تعالی عنه عبدالله بن با د را بخراسان مقرر نمود و دریا بار اتانکو پای
بخاری بر سواری شتران گذشته تا رامتی و نسف و پیکند که از علاقه بخارا است فتح نمودند و غنایم
بسیار گرفتند و ترکان را در زمان ملاقات شکست دادند عیال پادشاه ترکان با شوهر خود
بود خواست که سرعت موزه های خود را بپای کند کیموزه را پوشیده بود که مسلمانان اورا
دستگیر نموده و از کاخ حاجت جست و صد هزار درهم قیمت رسید در سال پنجاه پنچ عمرو
بن محرز سر کرده لشکر اسلام بوده در قبرستان و نیز کشته شد که عبد الله بن قیس فزاری بوده و در
سال پنجاه و شش غزوه روم به لشکر اسلام جناده بن ابی امیه مقرر بوده و یزید بن شجره بدریا
و عیاض بن حارث در صحرا غزا مینمودند و در همین سال حضرت معاویه رضی الله تعالی عنه سعید
بن عثمان بن عفان رضی الله تعالی عنها را بجمع آوری خراج و محاربه خراسان مقرر نمود درینجا
جیحون را تا سمر قند و سغد قطع نموده کفار را شکست داد به ترمذ را بمصالحه فتح نمود - در سال
پنجاه و هفت به ارض روم در فضل مستان عبدالرحمن بن ام قیس افسر بوده و در سال پنجاه و هشت
مالک بن عبد الله خشمی بارض روم سر کرده لشکر اسلام بوده و بدریا سر کرده غزاب مره جهنی بوده
یعنی کشته که جناده بن ابی امیه در سال پنجاه و شش سرکش اسلام و بارض روم عمر و بن مره جهنی بوده
جنکه و بدریا جنادة بن ابی امیه و بعضی گفته که بهمین سال بدریا غزا بنموده و در همین سال مسلمانان بحصن
کمچ که از بلاد روم است غزا نمودند و عمیر بن حباب سلمی نیز همراه شان بوده و عمیر بفصیل شهر بالا
رفت در حالتی که پیشنائی خود با اهالی شهر مقاتله مینمود تا اینکه اندرون شهر برامی و ظاهر گردید
و بعد از ان مسلمانها بدیوار شهر بالا شده و بواسطه پیش شدن عمیر فتح گردید و مان فتح مفاخرت
مینمود - در سال شصت مالک بن عبید الله در سوریه غزا نمود و در سنه مذکوره حضرت معاویه
رضی الله تعالی عنه وفات یافت و در سال شصت یک مسلم بن زیاد را بخراسان مقرر نمود مسلم
مذکور از نهر جیحون گذشته مصاحبت مهلب بن ابی صفره بخراسان آمد و شهر بزکاته که دیک خوارزم بود
و بادشاهان در انجا جمع بودند و مسلمانها همیشه از امرا و خود مطالبه غزا را با اهالی انشهر می نمودن
و امرا و شان ابا مینمودند در این وقت مهلب مسلم التجا اجازه توجه بشهر را نمود ببیست و هزار لشکری جویم
انشهر شده محاصره نمود و اهالی شهر مذکور طلب مصالحه را بشرط فدیه از نفس خود می نمودند مهلب در
خواست ایشان را اجابت کرده بزیاده از بیست هزار جنگی دو صد لک میشومید با او مصالحه نمودند
و در عوض همین مال المصالحه چنان مذکور بود که از اشیا متاع و اسباب طواع حیوانات میدهند و انها اشیای
مذکور را بنصف قیمت یعنی قیمتی را بتی از یشان خریداری کردند که در حقیقت قیمت پنجاه هزار هزار بود و مسلم بخوران
بمر قند غزا نمود و لشکری خود را بجند فرستاد اهل خجند را مغلوب کرد و یزید برادر خود را بسجستان
فتوحات اسلامی (۱۷۹) ذکر غزا و بلاد سوس و وقایع افریقه
مقرر نمود و اهالی کابل عذر نموده نقض عهد کردند و ابا عبیده ابن زیاد را اسیر کردند بعد ازان
یزید بن زیاد با لشکری خود بهر اهشان مقاتله نمود مسلمانان مغلوب شده بسیار مقتول
گردیدند چون این خبر وحشت اثر بسلم بن زیاد رسید فی الحال طلحه بن عبید الخزاعی را که موسوم به
طلحہ است بود فرستاد پانصد ہزار درہم فدیہ دادہ ابا عبیدہ بن زیاد را رها نمود و طلحہ موصوف از کابل
بسمتستان بطرفی والی بودن رفت و اموال بسیار که آورده شده بزر داران خود میداد بسبتان وفات
نمود و در مدح این والی گفته که رحم کند خدا و ند جل جلاله بزرگی را که سبتان دفن کرده اند که این یک طلحه طلحہ است
ذکر غزا نمودن عقبه بن نافع به بلاد سوس و بیان بسیاری قلایع افریقیه
در سال شصت و دو حضرت عقبه بن نافع رضی الله تعالی عنہ لشکر را با اموال واولاد خود در ولایت قیروان
گذاشت و در آنولا زہیر بن قیس بلوی را خلیفه گذاشته و اولاد خوا جمع کرده و برایشان گفت که من
نفس خود را بخدائی عزو جل فروخته ام و پیوسته مجاهده می نمایم بهراه انانکه بخداوند کافره باشند و
اولاد خود را با نچه بعد ازین کرده میشود وصیت نمود و بهر اه لشکر بزرگی رفت تا اینکه
داخل شد بشہر با غایه را که جماعت بزرگی از اهالی روم در آن شهر جمع شده بودند و
بهمراه آن مقاتلہ سخت نمودہ ۔ عقبه انها را شکست داد و کشته شد از رومیان کشته های
فاحش و اموال بسیاری را غنیمت گرفت و جماعت شکست خورد و داخل شهر شدند
و عقبہ انہا را محاصرہ نمود بعد ازان چون آن شهر بروی فتح گردیده به بلاد زات که
شهرهای فراخ و قریہ های بسیار بود رفت وحضرت عقبہ قصد شهرار بہ کہ شہر کلانی بود
نمود و اهالی آنشهر که رومیان و نصرانیان بودند ایشانرا از دخول شهر منع نمودند و بعضی از ان
بکوه ها گریخته و مسلمانان و مرد مان شهر چند مرتبہ مقاتلہ کردند با وجود آن نصرانہا
مغلوب شدند و شکست خوردند و بسیاری سواران شان مقتول شدند وحضرت
عقبه کوچیده بولایت (تاہرت) رفت چون این خبر بر و میان رسید رومیان از
مردمان بربر استعانت خواسته آنها هم اجابت نموده رومیانرا نصرت دادند و جماعت
کثیری اجتماع نموده مقاتله سخت نمودند چنانچه از بسیاری دشمن کار بر مسلمانان سخت
گردید حضرت خداوند کریم بمضمون کلام قدیم خود که والله یؤید بنصره من یشاء مسلما
فتح ونصرت کرامت فرمودہ رومیان و بربر ہا را شکست داشته و شمشیر های خون ریز خود
بسیاری آنها را کشته اموال واسلحه انها را غنیمت گرفتند بعد ازان حضرت عقبہ رضه رفت
بولایت طنجه فرود آمد و در میان راه بلیان نام سرهنگی از اهالی روم با عقبہ ملاقات نموده برای
عقبہ ہدیہ بسیار خوبی اورد حسب الحکم آن فروه آمد حضرت عقبه از اشخص احوال اندلس را پرسید که بحریر
بزرگ گردانید بعد ازان از احوال بربر پرسید در جواب گفت که کفری بر بر بسیار است که شماره
نوشته بحسب شهرت تاریخ
افا غنه پسر بته است و بعضی از مورخین
نام سبره در تاریخ نامیده اند
واین هم مکتوب شد که در کجائی است
تا حال در کتب تواریخ دریافت نشده است که ایا همو پسر بته
که شهرت دارد است یابین سبزه شخص دیگری بوده
خدا عالم بواقع است
نقل محقر ا را بونیم
فتوحات اسلامی (۱۸۰) غزوه بلاد سوسش قایع اوقیہ
آنها را بجز خداوند دیگری نمیداند و آنها کافر و بولایت سوس ادنی میباشند ولیکن داخل افریقا
نشده اند و در کار زار بسیار جرار میباشند حضرت عقبہ چون این مضمون اشنید بمقاتلہ آنها بسوئے محیط
مغرب الخز ائشت رفته تا با بتدای بر بر رسیده بجماعت بسیار محطی ملے کرده مقاتله کرد و نفری بسیار از
آنها کشت حضرت عقبة سواراں درا جمیع مواضع که آنها گریخته بودند فرستاد و خود آن فت تا اینکه بوهش تمامی
و مردم بربر را و جمع آوری نمودند جماعتی را که عدداً آن از شماره بیرون بود حضرت عقبه با نهار رسیده مقاتلہ نمود تا
آنکه از کشتن با مان آمدند و بتوفیق خداوند عالم جل جلاله همه را شکست داده غنایم بسیار و اسیرهای بیشمار گرفت
بعد از ان مالیان رفته دریای محیط را دید عاز سر عجز و نیاز بدرگاه حضرت پیے د بنده نواز التجائمی و کمدای خداوند
اگر این دریا مانع نپشو د البتہ میرفتم و در راه تو با کفار مجاهده میکردم و بعد ازان باز گردید روم و بربر
که در بین راه بودند از خوف آن گریختند حضرت عقبہ ہموضعی رسید که امروز ماء الفرس مهور است
و در انجا فرود آمد چون آب بهمراه خود نداشت مردمان را سختی تشنگی غالب شده بدهم
که در معرض هلاک رسیدند حضرت عقبه دوگانه از برای خدا وند یگانه گذارده دست
دعا بر داشت در این حال اسب سواری حضرت عقبہ رضی الله تعالی عنہ زمین را بدست
خود کاوید و از پنهای با مر خدا وند کریم چشمه آب خوشگوار روان گردید
گاهی رسنگ چشمه آب آور دیئے گاهی ز آب چشمه کند سنگ ذره سا
بعد حضرت عقبہ رح در میان مردمان آواز نمود که ای مردمان حفر نمائید حوض های
بسیار و بیائید از این آبهای خوشگوار و آن چشمه را ماء الفرس نام نهادند یعنی
آبی که بکاویدن سم اسب بقدرت کاطہ خدا وند متعال از زمین برآمده چون
حضرت عقبه بطبہ رسید بین طبنه و قیروان مدت ہشت روز مسافت بود امیرکر
اصحاب خود را که پیش شوه فوج فوج تا اینکه احدی باقی نماند و عقبه باشند بآن چیر یکه از خداون
جل جلالہ نایل شدند و حضرت عقبه جمعیت نفری اندک بجانب تهوز ا رفت تا اہالی شهر را
نظر نماید که با وی چه معامله میکنند رومیان او را بالشکری اندک دیدند طمع ورزی
نموده در وازه های شهر و حصار را بسته آغاز دشنام و مقاتله کردند حضرت
عقبہ آنهارا بدین سلام دعوت می نمود و آنها اجابت نمی کردند و رومیان
شخصی را از جانب خود بوی کسیلہ بن کرم بر بری فرستادند تا بطریق
سرعت بمقاتلہ حضرت عقبہ رضی الله تعالی عنہ حاضر شود آن هم مبادرت
کرده و کسیله مذکور که از اکابر بر بر بود پیش از حضرت عقبه در زمان ا مارت
ابی المهاجر با افریقیه اسلام آورده بود و اسلام او پسندیده و نیکو گردیده
والی المهاجر را مصاحبت نموده بود بنابران چون ولایت چہ حضرت عقبه رسید ابوالمهاجر
کسیلہ را
محیط مغربیت در ساحل دریای مغرب
مقابل جزیره خضرا وموم
مالیان شهریست در اقصی مغرب
۴۰ میل با طنجه دور است و بطرف
افریقیه تهو را کجذب دوام
مهورا اسم درختی در افریقہ معلوموم
فتوحات اسلامی
(۱۸۱)
غزوه بلا دسوس و وقایع افریقه
کسیله را شناخت اما باغزا ز و اکرام کسیله نموده بود حضرت عقبه قبول نکرده بکسیله استخفاف
نمود روزی گوسفندی بخدمت حضرت عقبه آوردند انحضرت کسیله را امر نمود که گوسفند
ذبح نموده با سلاخین پوست کند کسیله در جواب گفت که بهمین گروه حاضر همه ملازمان
و غلامان من میباشند ومشقت ذبح را از من برمیدارند حضرت عقبه کسیله را دشنام
و امر نمود که بدست خود ذبح نمای ۔ ابوالمها جر این مضمون را از حضرت عقبه مستقبح
دانسته عرض نمود که این شخص را هرگاه اعزاز نکردی محبوس غاز یرا که من می ترسم که
مبادا از طرف آن ضرری برای شما عاید گردد حضرت عقبه عرض ابوالمهاجرا
سهل شمرد کسیله از ان روز عدر را مرکوز خاطر خود نموده بود تا در این وقت
که رومیان چون لشکر حضرت عقبه را اندک دیدند شخصی را در نزد کسیله فرستاد
او را آگاه کردند کسیله داخل لشکر حضرت عقبه بود و فریب شان را بخاطر خود
پنهان داشت و رومیان را از مانی بضمیر خود دانا کرد و آنها را طمع گار ساخت
و وقتی که با کسیله ارسال و مرسول نمودند انوقت مافی الضمیر خود را ظاهر نمود و اقوام
خود را جمع آوری کرده بقصد حضرت عقبه نمود ابوالمهاجر گفت که شتاب نمای پیش ازین
از جمعیت کسیله حضرت عقبه با او کار زار کرد کسیله از مقابله حضرت عقبه یکسو شده جمعیت
اوز یاد شود چون لشکر کسیل جمع شد بهمراه عقبه مقاتله کرد ولشکر حضرت عقبه را شکست
داد حضرت عقبه و باقی مسلمانان غلافهای شمشیر های خود را شکستند و سنجاب
بر بر سها رفته با آنها مقاتله کردند و مسلمانها تماما مقتول گردیدند محمد بن اوس انصاری
با چند نفر اسیر شد لیکن صاحب غیضه آنها را رها نموده ایشان را بولایت قیروان فرستا
و زهیر بن قیس بلوی در زمان که خلیفه حضرت عقبه بود بولایت قیروان عزم قتال نمود و
لشکر صنعانی با زهیر مخالفت کرد بولایت مصر آمدند واکثر مردمان متابعت آنها را
اختیار کردند زهیر نا چار بجمعیت این نفری بسوی برقه باز گردید و در انولا اقامت نمود
وجماعتی از اہل افریقه با کسیله جمع شده بقصد افریقیه نمودند و چون اولاد و ذریه مسلمانها در
افریقیه بودند از کسیله امان طلب امان کردند کسیله انها را امان داد و داخل قیروان شده
بر افریقیه غالب شد در آنجا اقامت نمود و در میان عبدالملک بن مروان و حضرت عبداله
ز پیر رضی الله تعالی عنه نخته موجود شد و چون کار عبدالملک قوی گردید افریقیه لشکر فرستاد و زهیر
بن قیس بلوی که در افریقیه بود نامه نوشت و در سال شصت و ثمان لشکر خود از برقه عازم افریقیه کر چون
خبر بکسیله رسید لشکر خود را جمع آوری نمود بر بر و روم را نیز خبر داده فراهم آورد و اشتر اعمر را در میان
خود را حاضر ساخت با برا آنها گفت مصلحت ایند چنبن است که بطرف لایت مشن بروم و در آنجا باسم چاکه محمدان
( ۱۸۲ )
فتوحات اسلامی
غزوه بلاد سوس قایع افریقه
مسلمانان بسیاراند که با مایان معاهده دارند و فریب دادن شان خوب نیست و مبادا انجر
با مایان مقاتله کنند و آنها در عقب ما بیایند و چون به ممش فرو دآئیم از مسلمانها درامان می باشیم
و با یان همراه و زبیر مقاتله می نمائیم واگر بایان ظفر یافتیم و غالب شدیم عقب گیری انها را تا قیروان
می نمائیم و بیخ آنها را از افریقیه می کشیم و هر گاه آنها بر مایان غالب شدند از دست شان
بکوهستانها میرویم و نجات می یابیم قوم آن این مصلحت او را پسندیدند و بولایت ممش
رفت چون این خبر بر زبیر رسید داخل قیروان نشده سه روز در نواحی آن اقامت نمود
تا اینکه از کسالت و ماندگی سفر راحت یافت و بعد ازان در طلب کسیله روان گردید
چون به کسیله نزدیک شد اصحاب خود را آماده و مهیا نموده سوار شد تا اینکه هر دو
لشکر مقابل شده مقاتله سخت گردید و از طرفین بسیار کشته شد تا اینکه مردمان از حیات خود
نا امید شدند و اتش کارزار تا اخر روز شعله ور بود تا خدا وند کریم از فضل عمیم خود مسلمانها را
فتح و نصرت کرامت فرموده کسیله و اصحاب آن مغلوب و منکوب گردیدند کسیله با
جماعتی از کلانهای اصحاب در بولایت ممش کشته شدند و مسلمانها عقب گیری روم و بربر
نموده آنها را شکست داده هر کدام را که می یافتند بقتل میرسانیدند تا اینکه بر بر و روم با کوه
خود متفرق شدند و زبیر به قیروان مراجعت نمود و بعد ازان آگاه شد که در افریقیه یک مملکت
بزرگ دیگر هم هست لہذا از هیره اقامت قیروانرا ترک نموده فرمود که من کر حمت خود را تجها
فی سبیل الله بمیان بسته ام و هرگاه در اینجا اقامت نمایم مبادا میل محبت دنیا مرا هلاک کند
چون زبیر عابد زمان و زاہد دوران بود و اہالی قیروان از خوف دشمن در امان بودد
چیزی لشکر بر اقیروان گذاشته با لشکر بسیاری اراده مصر نمود در اینوقت چون خبر رفتن زبیر
از برقه بسوی افریقیه بجهة مقاتله کسیله در قسطنطنیه برومیان رسید رومیان ولایت برقه را
فارغ و خالی دانسته فرصت را غنیمت شمردند با کشتی های بسیار و قوت بیشمار بخود از جزیره
صقلیه خروج کرده بر برقه هجوم نموده غارت کردند و روزیکه زبیر از افریقیه متوجه برقه یشند
در همین روز رومیان برقه را قتل و غارت میکردند چون این خبر بر هبیر رسید بر لشکر خود امر نمود
کہ بسرعت به مقاتله شان روان گردند خود او با کسان خود کوچ نمود و مسلمانها چون رومیانرا
دیدند که نفری و لشکری بسیار دارند بز ہیر استغاثه نمودند و زبیر چون رجوع از کارزار را قوام
دید ناچار شده مقاتله نموده کار بر مسلمانان سخت گردید و کارزار بزرگ شد رو میان بر
ایشان غالب شدند و زبیر و اصحاب او را بقتل رسانید و حتی کسی از ایشان نجات نیافت و روان
با غنایم بسیار بقسطنطنیه واپس رفتند و عبد الملک بن مروان داران حین وحشت اثر قتل زبیر را شنیدند
بسامعت آنگوار آمد و ابی بعضی که همراه حضرت این زیر سوال خون و بعد از قتل بر او اجتماع مسلمانها برای
لشکر کشی بفرصت در متون
کوهها امید ماندن و
خروج
صقلیه از جزایر مغرب شمالی
افریقہ ہے
فتوحات اسلامی
(۱۸۳)
غزوة بلاد سوس و قلاع افریقیه
لشکر جرار و نفری بیشمار را آماده نموده حسان بن نعمان را سرکرده ایشان مقرر کرده بجانب افریقیه
فرستاد که تا آنزمان چنین لشکر بزرگ بشوکت در افریقیه هرگز داخل نشده بود چون داخل قیروان
شدند از انجا بسوی قرطاجنه روان گردیدند و پادشاه انولا بزرگ ترین ملوک افریقیه
بود و هرگز مسلمانها بانو لا مقاتله نکرده بودند و در ولایت قرطاجنه که رسیدند واز
مردمان رومی و بربر بلا نهایه دیدند با آنها مقاتله نموده ایشان را محاصره و بسیاری
آنها را مقتول و اسیر و محصور نمودند و از مسلمانها نیز بسیار مقتول گردیدند چون رجال را
مشاهده نموده اجتماع آرا، شان بگریختن شد بنا بران برکشتی های خود سوار شده بعضی
بصقلیه و بعضی به اندلس رفتند و حسان با شمشیر های تیز داخل قرطاجنه شده قتل
و غارت نموده اسیر بسیاری گرفتند و لشکری خود را بگرداگرد انولا فرستاده بجما عتیکه
قتال مینمودند مردمان از ترس نزدحسان آمدند حسان ایشان را به خراب کردن
قرطاجنه امرنمود و انها بقدر طاقت از قرطاجنه خراب و ویران کردند بعد ازان
خبر به حسان رسید که روم و بربر در شهر صطفوره و بنزرت اجتماع نموده حسان
بسوی آنها رفته با ایشان مقاتله های شدید نموده و هر قدر که مسلمانها سختی میدید
کردند تا انکه رو میانرا شکست دادند و بسیاری آنها را کشتند و بر شهر ایشان غالب
شدند حسان جمیع بلا دایشان را پایمال نمود تا اینکه اهل افریقیه از حسان بسیار ترسناک شدند
و رومیان شکست خورده بشهر باجه رفته و بر بریان بشهر بونه محصور شدند و حسان به قیروان
واپس آمد زیرا که زخمی های لشکریان بسیار بودند و در انولا اقامت نموده تا مجروحین صحت
یافتند در وقتیکه مردمان آمدند حسان فرمود که بزرگترین ملوک افریقیه را که باقی مانده بمن نمائید پس
عیالی را که ملکه بربر و بامرکها نت عالم ومشهور بود و مردمانرا باشیاء پوشیده خبر میدا
ومسمی بکا ہنه و بر بریته الاصل بود و کوہ اور اس جای داشت و مردمان بربر بگرداگرد آن
معبد اقل کسپرا اجتماع نموده بودند برائی حسان نشان دادند و حسان را اهل افریقیه احوال کاہنہ را پرسیده
بزرگی مقام انرا بیان کردند و برائی حسان گفتند که اگر کاهنه را بقتل رسانیدی بعد ازان بر برجائی
ترا نمیکند چون حسان شنید بسوی کا ہنہ نزدیک شد کا بنه حصار با غایه را ویران کرد بگمان اینکه حسان از
حصار ہا را دارد حسان از خیال خود نگردیده بسوی کا بنه رفت و بنهرین با و تلاقی گشت و همراه کا ہند
مقاتله سخته نه ده و مسلمانها شکست خورد و و خلق بسیاری از مسلمانها کشته واسیر شدند و حسان کوه های یاریه
خورد بعدازان کاہند ہمہ اسیرانر رها نمود مگر خالدین یزید قیسی را کہ شخصی شریف و شجاع بود و کا ہند خالد موضوف را
فرزند خواند وحسان از افریقیه رفت و بموضع اقامت نمود و جای اقامت خود را مکتوبی بعبرالملک
نوشته فرستاد تا اینکه امر عبد الملک برسد و مدت پنج سال در توابع برقه اقامت نمود
مورخین نوشته اند که در وقتیکه حسان باشمیشرهای تیز
بقرطاجنه حمله نموده بود پادشاه انها بکشتی سوارشده
بگریخت بموجبی که پیشتر هم گذشت
گویند کا ہنه به سبب سردی هو ا قلاع باغا به ویری
اور اس را که بسیار مستحکم بودند ویران
ساخت چطور یکه در اینجا هم تحریر
یافته و کا ہنه خالد را فرزند خواندگی
پذیرفت ۱۲ م
فتوحات اسلامی
( ۱۸۴ )
غزوه بلاد سوس و قایع افریقیه
[margin: قابس در ان ایام طرابلس سفاقس و ساحلی و در اعمال شخصیم بهجه در هفت در قیروان از مضافات دجمه مو ساسا در اعمال زاب بد در غزاوه نه روز از اعمال افریقہ قلمیله شهر بیت در اندلس ۴۱۰]
این سباب تاریخ را تا این زمان قصور حسان می نامند و کاہنہ تمام افریقیه را مالک شد و باہل افریقیہ بدفتا
و بیداد و ظلم را پیشه نمود بعد عبدالملک لشکر و اموال بسیاری بحسان فرستاد و انهارا امر بمقابله کاہنہ و فتنہ
افریقیه نمود حسان شخصی را از طرف خود پنہانی با مکتوبی در نزد خالد ارسال نمود تا احوال او را نزد خالد که
بحضور کاهنه بود معلوم نماید خالد احوال غرقہ بر بر را رقعہ نوشت و در میان تان پنهان کرده تسلیم شخص
مذکور نمود و بسرعت حسان فرستاد بعد ازان کاهنه پریشان و ژولیده موی برآمد و میگفت
ای ملک مایان در میان طعام مردمان رفت هر قدر شخص مذکور را جستجو نمود نیافت آنشخص نزد حتا
رسید و همان رقعه در میان نان سوخته شد و بود باز همان شخص با حان در نزد خالد واپس فرستاد خالد
ثانیا نیز رقعه را بمضمون سابق تحریر نموده در میان تاش نهین اسب کرده به حسان فرستاد حسان تو د کر دیرو
چون کاهنه رفتم شخص به همراه رقعه دانست گفت که مردمان غرب اراده تصرف شدن شهرها و طلا نفرم
ما را دارند و مایان اراده کشت زار با و چراگاه را داریم و دیگر مصلحتی نمی بیستم جز اینکه خرابی نمائیم بلاد
افریقیه را تا اینکه آنها ازین طلا مایوس شوند پس مردمان را بجهة تخریب بلاد امر و مقر رنمو د
بناها و حصار ها را خراب کردند و اموال آن ولا را غارت کردند و این
خراب شدن اول افریقیه بود چون حسان به بلاد افریقیه نزدیک شد جمعی
از اہل روم حسان را ملاقات نموده و از جور کاهنه به حسان استغاثه نمودند و
از ظلم کاہنه شکایت کردند حسان از استغاثه و شکایت ایشان خشنود
گردید و بطرف قابس رفت اهل قابس با اهل و اموال خود حسان را
ملاقات کردند و اطاعت نمودند واہل قابس سابق ازین از دست امراء
خود محصور بودند و حسان در قابس عاملی مقر رنمو ده خوا بطرف نقزاوه رفته دورت
جهت اینکه راه نزدیک شود واہلی قفصہ اورا اطاعت کردند حسان به
ولایت قسطلینہ غالب شد چون احوال قدوم حسان بکاہنہ رسید ہر دو پسر
خود و خالد را که بچه خوانده او بود بحضور خود خواست و برای آنها گفت
که من کشته میشوم و شمایان در نزد حسان رفته و از ان امان بخواهید
بعد ازان هر سه نفر در نزد حسان آمده و ہمراہ او بودند و حسان بمقابل
کاہنہ رفت و کار زار سخت نمود تا اینکه مردمان گمان ضعف مسلمانها را
نمودند حضرت خیر الناصرین مسلما نا نرا فتح و نصرت کرامت فرموده
بربری ہا مغلوب گردیدند و لشکر کاہنہ شکست خورده کاہنہ دستگیر و کشته
شد و بربری ها از حسان طلب امان کردند حسان امان ایشا را قبول نمود بشرط اینکه دوازده
پرا ز نفر عسکر از مرد ماهی و بر برشته با تفاق شکر اسلام مشغول مقاتله و مجاهد، با دشمی باشند و بربری با این رو
قبول
فتوحات اسلامی (۱۸۵) ذکر صلح عبدالملک با ملک روم
قبول کردند حسان معین هر دو پسر کاهنه را با همراواز ده هزار نفر عسکر سر افسر مقرر نمود و رویه اسلام
در بربر شایع گردید و حسان بولایت قیروان مراجعت نموده آنجا اقامت ورزید و تاسنه
هشتاد و شش که عبدالملک وفات نمود کسی باطمینان منازعه و مقاتله نکرد بعد از وفات عبدالملک
ولید پسر او را والی نمودند و آن بر اهل افریقیه عبدالله بن مروان که عمومی او بود والی ساخته
حسان را معزول نمود و ولید در سنه هشتاد و نه موسی بن نصیر را بحکومت بر افریقیه مقرر نمود
و بیان حال آن در غزوات ما بعد ذکر خواهد شد انشاء الله تعالی.
ذکر صلح کردن عبدالملک بن مروان بملک روم
در زمان وفات حضرت معاویه رضی الله تعالی عنه از جهه حدوث فتنه و فساد در میان مسلمانها
صوایف از ولایت شام معطل گردید (صوایف لشکریرا گویند که فصل تابستان جهت سد ثغور و حزب
کفار میشود و این امر از ابتدای اسلام تا اخیر دولت عباسیه مستمر بود) و چون فتنه و فساد در
میان ابن زبیر رضی الله تعالی عنه و عبدالملک شدت نمود رومیان فرصت یافته در سال
هفتاد جمع آوری نموده بر سر مسلمانهای ولایت شام لشکر کشیدند عبدالملک از جهته دفع
ضرر ایشان از مسلمانها بمراه پادشاه رومیان مصالحه نمود مشروط بر اینکه در هر جمعه هزار
دینار برای او بدهند و در سال هفتاد و سه رومیان له ناحیه ارمنیه با شصت هزار نفر بر
آمده در آنزمان محمد بن مروان از طرف برادر خود عبدالملک بر ارمنیه حاکم بود و با رومیها
مقابله نمود و ایشانرا شکست داده بسیاری کشته شدند و در سال هفتاد و چهار امیه بن
عبدالله خالد بن اسید را عبدالملک بخراسان حاکم نمود و چون امیه بولایت کرمان رسید
پسر خود عبدالله را بولایت بجستان حاکم نمود چون عبدالله بسجستان رسید با پادشاه
ترکان رتبیل غزا کرد و رتبیل ترسانند مسلمانها بود عبد الله که بولایت پست
رسید رتبیل طلب صلح و بذل هزار هزار دینار و هدیه ها و غلام های بسیار بر کرد عبدالله
ابا نموده گفت اگر این خانه را از طلا پر کند خوب والا مصالحه نمیکنم و شروع بغزا نمود رتبیل
بلاد را برای او تخلیه کرده و سر کوه ها و تنگهها را برای خود محله ساخت عبدالله مضطر شد طلب
تخلیه راه را بر خود و مسلمانها نمود مشروط اینکه از ان چیزی گرفته نشود رتبیل قبول نکرد گفت که پست
هزار درهم از شما بطریق مصالحه میگیرم و بمراه یکوثیقه خطی که تا زان امارت من بشهرهای من غزا نکنید و گر
مارا نسوزانید و بلاد ما را خراب نکنید عبدالله مجبور ا قبول کرد چون این خبر به عبدالملک رسید عبدالله
معزول کرده و در همین سال محمد بن مروان بمعیت عسکر بقلعه غز انمود و رومیان از طرف مرعش بر آمدند
و همچنین بسال ما بعد و در سال هفتاد و پنج مجاهد بن سعد تسلمی از طرف حجاج مقرر سرحد سند بود غزا و فتوحات
اماکن را از قضا بسا نمود و در سال هشتاد و شش محمد بن مروان با رومیان از طرف خلاطیه غزا نمود و در سنه هشتاد و دوم
فتوحات اسلامی (۱۸۶) ذکر غزوه بلاد سوس وح و وقایع افریقیه
عبدالملک بصایغه غزا کرد در سال هفتاد و هشت حجاج عبیدالله بن ابی بکر را بسجستان
والی نموده تحصیل ملک ترکان متصالح بود و خراج را ادا نمینمود واز ادای خراج گاه گاهی
امتناع نمینمود حجاج شخصی را بسوی عبد الله بن ابی بکر فرستاد و او را امر نمود به فوری گرفتن
خراج از رتبیل تا اینکه واپس نگردد تا اینکه بلاد او را تصرف و قلعه های او را ویران مردنان
اور ااسیر نگرداند بعد ازان عبد الله با اهل بصره و اهل کوفه در زمانیکه شریح بن هانی که از اصحا
حضرت مرتضی علی کرم الله تعالی وجهه و سرکرده اهل کوفه بود
رفت تا داخل بلاد ملک رتبیل شد و عنایم بسیار گرفت حصار ها پیشمار خراب کرد و بریک سر
زمین ایشان غالب شد ترکان اصحاب رتبیل منزل بمنزل را برای ایشان واگذار می شد
تا اینکه عبد الله باعسکر خود در بلاد آنها نزدیک رسیدند و شهر بود باش ایشانرا تا شهرده
فرسنگ نزدیک شدند بعد ازان ترکان بر مسلمانان شعبه و عقبه ها و سرکوه ها را گرفت
مسلمانها گمان کردند که هلاک خواهند شد عبیدالله با ایشان هفتصد هزار درهم که به رتبیل
برساند مصالحه نمود تا اینکه مسلمانها را واگذار شود که از سرزمین آن بروند و شریح عبد الله را
ملاقات نموده با و گفت که نمایان چیزی مصالحه نه نمایند مگر اینکه پادشاه از جمله بخشمهای شما
بداند من عمر بسیار نمودم مدت مدید ایست که طلب شهادت را می نمایم امروز اگر شهاد
از من فوت شود و نایل آن نگردم تا زمان مرگ شهادت را نخواهم یافتم بعد ازان شریح
آواز کرد که ای اهل اسلام غیرت نمائید و یاری بخواهید از پروردگار خود سپر و شمشیر و عهد شد
بهنایی کرده و مشرح گفت تو پیر شده و بس خراف رسیده هانی بشرح در جوانبگه گفت که بس است
از برای تو همین نام که بستان عبیدالله و حام عبیدالله بگویند بعد ازان شریح باواز
بلند گفت که ای اهل اسلام هر کدام از شما که اراده شهادت را دارید بمن نزدیک شوید
پس جوانان قوی الهیکل و سواران دل آور و پیاده گان حلمه ور با شریح یک جائی شده
مقابله نمودند تا اینکه اکثر ایشان مقتول و مجروح شدند و شریح نیز مقابله نمود تا اینکه با
جماعتی از اصحاب خود شهید شده بعضی نجات یافته واز بلاد رتبیل بر آمدند و در همین
سال اهل انطاکیه بر اهل روم رسیدند و برایشان ظفر یافتند در سال هفتاد و هشت
امیه بن عبدالله را عبدالملک از خراسان معزول نموده خراسانرا سپرد بکار داران
حجاج کرد و بخراسان مهلب بن ابی صفره را والی نمود.
ذکر غزوه مهلب با اهالی ماوراء النهر در زمانیکه والی خراسان بود
در سال هفتاد و هلب نهر بلخ را قطع کرده بخولانش که نام شهر ست خیمه و آمد نامه بر عم ملک ختل در نزد او
آمد و بخرامی ختل که شهر ست باورا و لنهر تکلیف کرد و نام پادشاه ختل شبل بود و مهلب با پسر عم
طاطیه جزیرت البحر در عما(ام)
مشهور است و هم در شام است و هم
یکی د را اندلس عربستان ناد را اندلس
چون برخراسان در هم ختیل
شهر است ماوراء النهر ۱۳ مترجم
فتوحات اسلامی (۱۸۷) ذکر غزوه با اغالی و راما نهر
ملک پسر خود یزید را همراه نموده متوجه طرف ختل نمود و یزید بیک گوشه ملک فرود آمد و ابن عم
ملک بطرفی نازل شد ناگاه شبل بر ابن عم خود شبیخون زده او را گرفته بقتل رسانید و یزید قلعه
شبل را محاصره نمود تا آنکه بفرستادن فدیه مصالحه کرد بعد از ان یزید بترمذ آن مراجعت نمود
و مهلب حبیب علم پسر خود را با چهل هزار نفر بطرف والی بخارا فرستاد با جمعی از دشمنان بقریه
نازل شدند و حبیب بهمراه چهار هزار نفر مقاتله شان رفته همه را شکست داد و القریه را سوختاند
که از انوقت القریه محترقه نام شد بعد حبیب نزد پدر خود آمد مهلب مدت دو سال در کش مقیم شد
شخصی گرامی او گفت کاش پیش می آمدی بمیر این وقت مهلب در جواب گفت کاش مرا
ازین غزوه نصیبی بهره از سلامتی لشکر میبود مهلب با اهل کش به فدیه گرفتن از ایشان مصالحه
نمود ناگاه مکتوب ابن شعث بخلع نمودن حجاج ویرا با و رسید که او را بمساعده خود طلب کرده بود
بعد از ان مهلب از طرف خود مکتوبی بحجاج فرستاد و خود او بولایت کش مقیم گردید.
ذکر فرستادن لشکر بجانب رتبیل بهمراه عبدالرحمن بن محمد شعث
بیان احوال مسلمانها در زمانیکه پسر ابی بکره بشهرهای رتبیل داخل گشته ما قبل گذشت بعد از آن
حجاج در فرستادن لشکر بجانب رتبیل از عبدالملک اذن خواست عبدالملک حجاج را
اذن داده حجاج شروع در سر رشته کار حل و عقد لشکری را نمود و بیست هزار لشکر بر اهل
کوفه و بیست هزار بر اهل بصره حواله نموده در انجام کار کوشش بسیار نمود و تنخواه لشکری را
کاملا برای ایشان داد بیست هزار در هم هم بطریق بخشش بلشکری داده لشکر خود را دلیر
کرده بسواری اسپهای رهوار و اسلحه نیکو ارایش داد بشخصی که هر نفری از لشکری آن بشجاعت و
بی نیازی موصوف میشد و لشکری مذکور را از نهایت زیب و آرایش و کمال خلوة
طاوسی جیش الطواویس یعنی لشکر طاوس نام میگفتند این همه جلوه طاوس حجاج را مبدل
بار دیگر یک حماة بر شمار آمدی چون حجاج فارغ گردید از سر رشته لشکر عبدالرحمن
بن محمد بن شعث را بامر عبدالملک برایشان رئیس فرستاد حجاج عبدالرحمن را بدین
میداشت از انکه بهین لشکر امیر گردانیده حرکت داد به امر عبدالملک بود عبد الرحمن
لشکر برابر دتا داخل سجستان شد و خبرشان برتبیل رسید جینه معذرت شخصی را فرستاد
و دادن خراج را قبول نمود عبد الرحمن مذکور قبول نکرد و بسوی او روان شد تا داخل
بلاد آن گردید رتبیل زمین بر من و قریه بقریه و حصار بحصار را برای او واگذاشت تا
عبد الرحمن یک یک را تصرف شده و هر شهر را که مالک میشد در آنجا عامل اعوان مقرر نمود
و در عقب شان نگهبانی جاسوس هم بر موضع مقرر میکرد و برای اشخاص صالح از عهده نیک بر میداشت
اینکه از رفتن می غنیمه گذشت عساکر او از کثرت اموال یام متمول شدند بعد از ان مردما نرا از آمدن برتبیل
فتوحات اسلامی ( ۱۸۸ ) ذکر فرستادن لشکر جانب رتبیل
منع نموده گفت امسال آنچه از بلادشان تصرف نمودیم ما را بس است تا اینکه طمانیت درین بلاد حاصل کنیم
و مسلمانها در گشتن اطراف و جوانب این بلاد صاحب جرات شوند در سال آینده انشاءالله
تعالی باقی بلاد را هم تصرف می نمائیم بعد ازان مکتوبی که مشعر بر بیان فتوحات و کارها که بعد
ازان اراده اجرای انرا داشت بحجاج نوشت چون مکتوب آن بحجاج رسید حجاج در جواب
آن نوشت که مکتوب شما مانند مکتوب شخصی است که صلح را دوست داشته باشد و بهرطوم
استراحت نماید و دشمنان کم کرده باشد و دریافته باشد از مسلمانها لشکریکه دریافت نقمت های
خوف خطایم بزرگی را نمودیم و پاس دوست میدارم که منع داری از دشمنان بخشش های
با اشخاصی که از طرف مسلمانها بآنها رحمتی رسیده و آنچه ترا امر نمایم اجرا نمائی چون داخل شدید
مآ کاه در زمین کفار و خراب کردن حصار ها و مقتول نمودن و اسیر کردن اولاد های کفار بعد از ان
ثانیاً حجاج مکتوب دیگر بمضمون مکتوب سابق نوشت انیکر ای عبدالرحمن مسلمانها نیکه در نزد
تو میباشند امر نمای بمحاربه و اقامت بآن سرزمین تا خداوند فتح و نصرت را نصیب ایشان نماید
و نیز ثالثا هم حجاج برای عبدالرحمن نوشت که اگر مضمون مکتوب مرا اجرا نکردی اخی می الا برا در تو
اسحق بن محمد امیر مسلمانها باشد بعد ازان عبدالرحمن دوما را جمع نموده برای ایشان گفت ای مردمان
من برایشما نصیحت میکنم و خوبی شما را دوست دارم و نظر در نفع شما دارم و خیال من در ما بین شما یان و
دشمنان آن چیز نیست که خیال جوانان و دانشمندان شما باشد و همچنین این حجاج که امیر شماست
نوشته نمودم و از طرف امیر مکتوبی بمن آمده بدین مضمون که اظهار ضعف و عجز من را نموده و امر
کرده مرا بر اینکه بی مهابا بسر زمین شمان براه شمایان داخل شویم و آن زمین جائیست که برادر های مسلمانی
شما مجار به در آنجا و بروز هلاک شده اند من شخصی هستم که اگر شمایان امضا نمائید من امضا میکنم و اگر
ابا کنید ابا میکنم پس دران شورش نموده گفتند که ما ابا میکنیم بردشمن خدا و تخلیه او را نمی شنویم دریکانی
او را هم نمیکنیم و اول کسی که این سخن را گفت ابوالطفیل عامه بن واثله کنانی که از جمله صحابه بود رضی الله
تعالی عنه و گفت بعد الحمد والصلواة بدرستی که حجاج گمان میکند بشما انچه قائل اول میگمان میکرد
که گفت سوار کن غلام خود را بر اسب اگر هلاک شد از برای توست و اگر نجات یافت هم از توست
بدرستی که حجاج باک ندارد اینکه پر خطر اندازد و داخل سازد شما را بمهلکه و رجحات تشنگی تشنگی ها و شعله های
آتش شمشیر و مقاتله اگر شمایان ظفر یا فتید و مال غنیمت گرفتید حجاج هم بلاد را تصرف هم اموال را
مالک میگردد و شوکت سلطنت را اضافه میگردد و اگر دشمن غالب بشد بر شمایان عوض آن دیگریا جمع پر واردش
و قتل و زحمت شما میکند حجاج را که دشمن خداست از امارت خلع نمائید و همراه عبد الرحمن جهت امارت بایع
بنمائید و من شما را شاهد میگیرم که اول کسیکه خلع کننده حجاج است منم بعد مردمان از هر طرف آواز کردند
که ما یان هم به عبد الرحمن بیعت کردیم و دشمن خدا را خلع نمودیم بعد عبدالرحمن بن محمد بی بی خواست که گفت ای
بندگانهای
فتوحات اسلامی
( ۱۸۹ )
ذکر فرستادن لشکر جانب تجیل
بنده های خدا اگر شما اطاعت حجاج را نو دید این بلاد را بجای شما گردانید تا ما دام الحیاة مانند فرعون
شما را ز ادرین سر زمین شمن منحوس می نماید زیرا که اول کسی که لشکر را بسر زمین شمن محوس کرد فرعون
بود و تا وقت مرگ از دیدن دوستان قوام خودها محروم میشوید پس البته همراه اسیر خود بیعت نمائید و
دشمن خود حجاج را بقهر و غلبه از بلاد خود بیرون کنید بعد ازین فرموده مردمان از جای خود بر جسته رفتند و
بهمراه بعهیت کردند بشرط خلع حجاج از امارت و فرار نمودن آن از زمین عراق بقرت دادن عبد الرحمن و
ایشان عبد الملک را یا د نکردند عبد الرحمن موصوف عیاض بن همیان شیبانی را برست مقرر نموده
عبد الله بن عامر سمی را بر روج مقرر کرد و بار تبیل مصالحه کرد بر اینکه اگر این شغت حادثه خراج آن مقان
ابداً باز ما نیکه باشد و اگر منهزم و اراده صلح او شود رجوع بعراق کند و عبد الرحمن عطیه بن عمر و عنبری را
مقدمة الجیش خود نموده و خرمه بن عمر تمیمی را بر کرمان مقرر کرد چون عبد الرحمن بفارس رسید درمانان
اجتماع نموده گفتند که اگر حجاج عامل عبد الملک را خلع نمودیم کو یا که خود عبد الملک را خلع کردیم نزا
عبد الرحمن اجتماع کردند و اول کسی که خلع عبد الملک را نمود تیمان بن مجز که از بنی تیم اللبن ثعلبه بود
برخواست و گفت ای مردمان من خلع نمودم ابا زبان را از امارت و ابا زبان کنیت -
عبد الملک بود مثل خلع قمیص خود بعد اکثر مردمان اور اخلع نمودند مگر اندکی و بعبد الرحمن بیعت کرد
و بیعت شارجنین بود که بیعت نمودیم بر کتاب اله و سنت پیغمبر صلی اله علیه واله وسلم و بر جهادی
اهل ضلالت و خلع ایشان از امارت پس چون حجاج خبر خلع آن رسید کیفیت امارت عبد الرحمن
بعبد الملک نوشت و اینکه بزودی بر سر عبد الرحمن لشکر بفرستد چون خبر امارت عبد الرحمن بملک سید
از خراسان بحجاج نوشت که اما بعد بدرستی که اہل عراق و می بطرف تو آوردند مانند سیل که تا مقرارگاه
خود نرسد چیزی اور امانع شده نمیتواند و در اول بر آمدن اہل عراق شدت دارند اما جهت
شوق به اولاد و عیال خود دارند ایشانرا واگذا رشو تا که فتار اہل خود شوند و اولاد خود را بوی کنند
بعد بر آنها واقع شو که خداوند ناصر توست ایشان چون حجاج مکتوب را خواند محتوی دشنام
داد و گفت شفقت من نکرده بلکه به این عم خود مهربانی کرده که عبد الرحمن باشند زیرا که مهلب
عبدالرحمن از قبیله قحطان میباشند بعد از وقوع بعض وقایع در ما بین عبد الرحمن وحجاج به کتاب
مهلب تحسین نموده نوشته او را صواب دانسته گفت که خیر کثیر د هد خدا وند او را ـ زمانیکه نوشته
حجاج به عبد الملک رسید ترسناک گردیده خالد بن یزید بن معاویه را طلب کرده مکتوب را با و
خواند خالد گفت که امی امیرالمؤمنین اگر این واقعه از سجستان شده تو هیچ ترس مکن اگر از خراسان به
من هم او را میترسائم بعد عبد الملک لشکر بحجاج فرستاد بمراه صفہ بنما رسول تا یا تا خبر عبد رحمن عبد لملک
برساند بعد حجاج بصره نازل شد بعد از اجتماع لشکری را بصره حرکت عبد الرحمن رسید و قتار از فتایان
خود رسیدند بقرار نوشته مهلب حجاج پرقسترا فرود امه ومقدمه الجش طلحه بن دجیل از دسته طایفه از لشکر عبدالرحمن
فتوحات اسلامی ( ۱۹۰ ) ذکر فرستادن لشکر بجانب تبیل
آنها ملاقی نمود واصحاب حجاج را مقاتله شد ید نموده شکست دادند و این واقعه در روز عید اضحی هشتاد
و یک بوده بسیاری کشته شدند چون خبر شکست حجاج رسید بطرف بصره مراجعت نمود لشکر عبد الرحمن
عقبگیری او را نمودند بعضی از لشکری او را کشتند و اموال شانرا گرفتند حجاج بصره را ترک نموده کوفه
اهل عراق رو آورده داخل زاویه شد اهل زاویه در نزد او طعام آوردند بعد عبدالرحمن داخل بصره
شده مردمان بصره با و بیعت نمودند جوان خبر بصره بمقاتله حجاج و اهل شام کمر بستند بعد
عبدالرحمن داخل کوفه شده مردمان کوفه با و بیعت کردند تا اینکه لشکر عبدالرحمن بصدهزار رسید
که در میان شان صحابه و اولادشان و علما، تابعین و غیر هم بسیار بودند و در لشکر او سعید بن
جبیر و شعبی عبدالرحمن بن ابی لیلی و کبار علماء تابعین از جمله صحابه کرام ابو طفیل عامر بن واثلة بود
و در میان انها و لشکر حجاج وقایع بسیار شد - در اکثر وقایع فتح و نصرت از لشکر عبد الرحمن بود
بعد از ان عبدالملک اهل شام با خود گفته که اگر اهل عراق غزل و سوتونی حجاج رضا باشند با حجاج
معزول میکنیم و هرگاه او را مغزول نمودیم محاربه آسان میشود و حفظ دماء میشود بعد عبدالملک خود
عبدالله و برادر خود محمد بن وا نرا در نزد حجاج فرستاد با لشکر بسیار و امر کرد ایشانرا که کیقیت غزل
حجاج را بر اهل عراق بگویند و بر سر ایشان عطیات ایشانرا جاری نمایند چنانچه بر اهل شام جاری
نمودند و لشکر نازل شود عبد الرحمن نبعث بهر شهر که بخواهد از بلاد عراق و این دو آمد والی آنجا بود
تا مدت حیات که عبد الملک خلیفه باشد اگر اهل عراق باین مضمونرا اجابت نمودند حجاج امیر جماعت
و والی قتال باشد و محمد بن مروان و عبدالله بن عبد الملک طاعت او را بنمایند هیچ کاری در انکام
تر و سفینه تر بدل حجاج ازین مضمون نیامد و نهصد از اینکه اهل عراق مبادا غزل او را قبول نمایند
و از مر ایشان عزل شود پس مکتوبی بعبدالملک نوشت که مضمون مکتوب این بود که بخدا وند قسم است که اگر تو
اختیار عزل مرا باهل عراق مفوض نمودی یکمضه در نگ نمی نمائی بلکه اکثرشان مخالفت ترا میکنند
بر شدت و دلیریه تو اضافه ننمایند و کارها ی که اهل عراق در وقت خلافت حضرت عثمان غنی از تفاعه نموده
بود بیاد او داد و گفت حجاج که آهن آهن صیقل میشود سخنان امیر سخت باطلاع آرد چون امیر مختار معاویه بن
وعبدالملک که از اطهار غزل او با هل عراق چیز برانداخت در وقتی که عبدالله جمع الملک محمد بن مروان که با حجاج
یکجا شدند عبد الله بن عبدالملک برآمده گفت ای اهل عراق من امیرالمومنین باشم و پدرم چنینی چنان طاعتونا
و محمد بن وان بیرون شد گفت من استاده امیرالمومنین میباشم و او شما چنینی چنان ظهار مینماید و خصائل
بیان نمود آنها در جواب گفتند که ما باین تفصیل خود رفته شب اپس میگردیم رفتند و پس آمدند و اهل عراق در نزد
ابن شعث جمع شدند ابن اشعث برای ایشان گفت که امروز شما امر رسیده که وقت فرصت غنایم است اگر
امروز گذشت کار فوت میشود امروز شما منصف و شاکر انما یئی در نمودند بر شمایان روزی شمایان
بماند و زیر انها سجاد کرده میتوانید قبول کنید انچه بر مخلصود و شمایان فی غالب باشد میر قومی از شمار تسکال
و شمایان
زهد
ای شانرا باین مقا مقوله
دلیریه همین مقوله است
فتوحات اسلامی (۱۹۱) ذکر فرستادن لشکر جانب رتبیل
و شایان شکست دهند ایشان بیا بشیم قسم بخداوند که شما بر آنها صاحب رعب غال باشید تا زمانیکه ما بطرف شما
روی آورنده مردمان از شهر طرح بستند و گفتند که خداوند ایشانرا هلاک گرداند و شیخی کر بستگی افتادند اما بن حجاج عهدی
پشیمان میباشیم و کفران حجاج را هم و قسم بخداوند که روی نمی آوریم تانیا او را خلع نمودند و این خبر را عبداله بن عبدالملک
و محمد بن مروان رسانیدند آنها گفتند حجاج که تو میدانی شان تو و لشکر تو تو بفکر خود کار کن ما میگویم که سعی ترا بشویم
و اطاعت را بکنیز حجاج گفت که من گفتم که باین کار یکرار شایان یگ خبری را وه ندارند و آنها تسلیم میشو حجاج بشام
و حجاج بآنها تسلیم میشود امارت را بعد از ان مقاتله را عود نموده کار سخت شد چنانچه تفصیل آن در تحت طال میگرد
مدت یکصد و سه روز مقاتله کرد و اصحاب عبدالرحمن شکست خوردند حجاج بقرار بود جامع نمود و محمد بن مروان وصل یافت
عبداله بن عبدالملک بشام رفت حجاج نفر ی عبدالرحمن را بیعت نمیخو باین قسم که بیعت میکرد کسی ا گر انیکه میگفت
شهادت بده که بیعت بخلافت کا فر شدی ا گر میگفت آری بیعت میکرد والا او را بقتل میرساندند معلمی
تیغد شم که از مردمان گوشه گرفته بود در نزد حجاج آمد و از حال او سوال نمود مردمان از اختلال او خبر دادند
گفت تو اشطار می کشیدی گفت که آیا بکفر خود شهادت میدهی تیخم در جواب گفت من در بند و ام گرفتم
هشتاد سال خدا را عبادت کنم و خود بشهادت بکفر خود بدهم حجاج گفت الحال ترا میکشم شمشم گفت که
چه مرا بکشی ولیکن بعد از قتل او جمیع اهل شام و عراق انرا ترحیم میکردند بعد در نزد حجاج دیگر شخصی را آورند
گفت من می بینم مردیرا کسان میگویند که بکفر معترف و شهادت بده آنمرد در جواب گفت میخواهی که نزدیک
دیی من کافرنام با بل دین ام و کافرتر از فرعون حجاج خندیدها و را و گذاشته بعد در نزد حجاج محمد بن سعد کا
ابی وقاص احاضر کردند برای او گفت که ای سایه شیطان و ای سنگین ترین و مان ایا تو است
یزید بن معاویه ایا میکنی برخود را مشابه بنمائی بحسین محمد عبداله بن عمر رضی اله تعالی عنها و موذن را شفیع شد
میکردی سر او را بکوچه مجنون آلود کرد بعد امر بقتل او نمود بعد در نزد عمر بن موسی بن عبیداله بن معمر
آوردند گفت با این طریقه بر سر تو استاد میشواین شخص می انشامی همراه او در حمام در جواب گفت
که خداوند امیر را با صلاح آرد فتنه بود که شامل نیکو کار و بد کار بود که ما داخل آن شدیم و ترا خداوند برما
قدرت داد اکر عفو کنی باعث آن مهربانی تست اکر بازخواست کنی عقوبت می نمائی گنه کار انرا
حجاج گفت اینکه گفتی که فتنه شامل نیکو کاران است دروغ گفتی لیکن فتنه شامل فاجر است اشرار انرا
معانی میخواهند و اقرار تو شاید که برای تو نفع و سلامتی برساند پس امید سلامتی نمود بعد از ان
امر نموده آنرا کشتند بعد در نزد حجاج دو نفر مجوس را آورد و امر بقتل ایشان کرد یکی از ان دو مجوس
حجاج را گفت که من تو در نزد تو حقی می باشد حجاج گفت آن حق چیست گفت این است که یکشب
عبدالرحمن بن شعث مادر ترا به بدی یاد میکرد من او را مانع شدم حجاج گفت کدامین ا کر ثبوت
گفت این مجوس دیگر حجاج از انشخص مجوس پرسید و آن شهادت داد و تصدیق نمود بعد از ان
حجاج بوی گفت که چرا نکردی محلی را که رفیق تو کرد گفت من دانستم که صدق در نزد تو نفع دهنده است
فتوحات اسلامی (۱۹۲) ذکر فرستادن لشکر بجانب قتیبل
بعد از ان حجاج گفت که صدق تو غضب من را دفع نمود از تو و قوم تو حجاج امر نمود که اینجو سر را
از سن کرده اورا نمایند و این زنجیر را از سبب صدق او رها بکنند حجاج در روز شکست
از کسانیکه گرفتار کرده بوده هزار کس کشت و وقتی که اصحاب عبد الرحمن بن محمد شکست نمودند منادی
حجاج ندا نمود که هر که ملحق شد بقتيبه بن مسلم باهل او در امان است و قتیبه را در آنزمان والی ری
گردانید و دیری رفته بود مردمان بسیار بر او ملحق شدند که از انجمله یکی شعبي بود حجاج یکروز احوال
شعبي را پرسید گفتند که او ملحق به قتیبه شده و بولایت ری باشد حجاج به قتیبه نوشت که شعبي را
بفرست شعبي گوید وقتی که در نزد حجاج آمدم یزید بن ابی مسلم را ملاقات کردم آن دوست
من بود به او مشورت کردم یزید گفت مقدور نیتوانی عذر خود بیاور نزد حجاج نمای و باهی اندار
و خیر خواهی ان نیز اشاره کردند که در نزد حجاج معذرت خود را نمایم شعبي گفت چون در نزد حجاج داخل
شدم مصلحت دیدم غیر آن چیز هائیکه بمن گفته شده بود بیان کنم بر حجاج با مادت سلام نمودم و
گفتم ایها الامیر مردمان مرا امر نمودند تا عذرم نمایم و اموری که خدا وند میداند بسنجد او ندانم است
که درین مقام بجز از سخن حق چیزی نگویم بتحقیق بخدا وند قسم که بر تو سرکشی کردیم و کار زار کردیم و
کوشش نمودیم ولی از بر تو باری قهر و وانتقبای بر ما نبود بر سنا و ندتر بر ما فتح و نصرت داد
اگر بر ما قهر نمائی بسبب آن چیز نیست که دستهای ما بر ما جاری کرده و اگر عفو نمائی از سبب حلم
تو می باشد و ممنون میشویم حجاج گفت بخدا وند قسم است که تو در است ترین مردمانی اندو
گفته از کسانیکه بر من داخل میشوند و خون شما از شمشیر شان میریزد و بعد از ان میگوید نکردم وعذر مینماید
بگوی ای شعبي انچه نمودی تو در نزد من این طیش میگوی که میگویند مرد ما نرا بعد از ان بافتی شعبي گفت که
خدا وند امیر را با صلاح نداشته باشد بعد از تو بید ار خوابها کشیدیم و گر ما و زحمت دیدیم و بیکنیه وخست
نشسته بودیم و برادران صالح خود را کم کردیم و با میرقایم مقامی نیافتیم حجاج گفت ای شعبي بازگردم
بازگردیدم و سعید بن جبیر پنهان شد و بعد بولایت خراسان گریخت و پنهانی هر موضع رفت تا
اینکه بمکه معظمه مجاور شد و بعد از مرک عبد الملک چون خالد بن عبد الله قشری میر مکه مبارکه شد و با
ولید بیعت نمود بسعید بن جبیر گفته شد که خالد مرد بدلیست از مکه مبارکه برو خوب است گفت بقیمه
فرار کردم که از خدا وند شرم دارم و بتحقیق دست دارم که انچه مقدرست بمن برسد، وقتی که خالد دوان
مکه مبارکه شد ولید برای او نوشت که اهل عراق را باز بفرست بسوی حجاج وسعید بن جبیر را گرفت
و همراه دو مستحفظ باغ فرستاد یکنفر از مستحفظ ها بعقب کانجو رفت مستحفظ دیگر گفت که من نزد خدا وند خون تو
هزارم ای سعید زیرا که من خواهم دید که مرا میگفته شد که از خون سعید بن جبیر دست بدار پس ای سعید هر جای که میخواهی برو من
عقب گیری تو را ندارم سعید از رفتن سر باز زد و مستحفظ آن سه مرتبه این خبر ابرا دیده سعید را امر برفتن مینمود و سعید میرفت
تا اینکه بکوفه رسیدند و بسرای خود فرود آمد و قراء کوفه در نزد او آمدند و برای ایشان قصه میکرد و می بخندید
(۲۵)
فتوحات اسلامی
(۱۹۳)
فتح ثانی تلا
در خترا و در کنار او بود و قتیکه قید را در پا او دید بگریه شد چون مر نزد حجاج آورده شد حجاج
روی بجانب وی کرد گفت آیا ترا در امارت خود شریک نکردم آیا بتو احسان نکردم و ترامال
مقرر نگردانیدم سعید در جواب گفت چرا نکردی حجاج گفت پس چه باعث شد ترابرسر
من سعید گفت من یکی از جمله مسلمانانم گاهی خطا مینمایم و گاهی صوب ازین گفته محشور
شد بعد از ان حجاج از وی سوال دیگر نمود سعید گفت آن بیعت در گردن من بود حجاج
غضبناک شد و گفت ای سعید ایا من در مکه مبارکه نیامدم و کشتم ابن زبیر را و بیعت اهل
مکه را گرفتم و بیعت ترا با امیرالمومنین عبدالملک نفرستادم؟ سعید گفت بلی بعد حجاج گفت
بعد از انکه بکوفه والی شدم آیا بیعت تر با امیر المومنین نفرستادم سعید گفت حواله شاری
حجاج گفت چرا در بیعت خودت شکستی و یک بیعت جولابن جولا و فائی نمودی بخداوند
قسم که ترامیکشم سعید گفت اگر مرا بکشی سعید میگردم چنانچه مادرم مرا سعید نام نهاده پس
حجاج امر کرد گردن او را زدند چون سر مبارک سعید بزمین افتاد سر مبارک او سه بارتبه
لا اله الا الله گفت ازین حال حجاج دیوانه وار گردیده قیود را قیود نا گفت مردمان
گمان کردند که قیود سعید را اراده دارد هر دو پای سعید را از نصف ساق قطع نمودند و بخیروا
از پای او کشیدند و بعد از ان حجاج هر وقتیکه خواب میشد میدید که سعید میگیرد جامه او را
و میگوید که ای شمن خدا چرا مرا کشتی و حجاج در خواب خود میگفت که سعید بن جبیر از من چه
میخواهد و چه حالت است مرا و ابن جبیر را و بعد از چند روز حجاج هلاک شد امام شعرانی در
طبقات خود گفته که سعید در ماه شعبان کشته شد و حجاج در ماه رمضان المبارک ہلاک گردید
مدت پانزده روز در مابین شان فاصله شد ابن خلکان در تاریخ خود گفته که حجاج بر شخصی
بعد از مرگ بخواب دیده از ان پرسید که خدا وند با توجه کرد گفت که بعوض هر کشته یکبار
کشته شدم و بعوض سعید هفتاد بار کشته شدم و مدت عمر سعید چهل و هفت سال و بعضی گفته پنجاه
و هفت سال بوده گفته شد که حضرت سعید دعا نمود که ای بار خدایا حجاج را بعد از من بر دیگر
سلط مکن و حجاج تا زمان مرگ خود کسیرا دیگر نکشته نتوانست ایام احمد گفته که حجاج
سعید را بکشت و بر روی زمین کسی نیست که محتاج بعلم خود نباشد قتل سعید در سال نود
و چهار و بعضی گفته در نود و پنج بوده در میان قتل سعید و آخر فتنه ابن اشعث یازده سال
بوده ابتدای فتنه ابن اشعث در سنه هشتاد و یک و انتهای آن در هشتاد و سه بوده
و ابن اشعث چون شکست خورد خود آن به نزد رتبیل پادشاه ترکان رفت رتبیل
او را اکرام نموده جا داد بعد از ان حجاج آدم بجانب رتبیل فرستاده او را ترسانند
پس رتبیل او را کشته سر او را در نزد حجاج فرستاد و بعضی گفتند بمرض خود مرد بعد از مرگ
فتوحات اسلامی (۱۹۴) فتح قالی قلا
سر او را قطع نموده بجان رویه که حجاج عبدالملک فرستاد و عبدالملک سر او را در شام گردانید تا مردمان به بینند بعد بصره برادر خود عبد العزیز ارسال دادا او هم سر او را بگردانید و این وقایع در سال هشتاد و پنج بود.
فتح قالی قلا
در سال هشتاد و یک عبد الملک بن مروان پسر خود عبیده را فرستاد قالی قلا را فتح نمود.
در همین سال جماعتی از دیلم بر قزوین هجوم آوردند و مردمان را بغیر یاد آورده در بادیه بسته گردند و مقابله سخت نمودند مسلمانها ظفر یافتند باینجا که کسی بایشان رهائی نیافت و در همین سال یزید بن مهلب بهمراه شصت سوار در بیابان نتبت به ۵۰۰ سوار ملاقات نمود از ترکمان و مقابله کرده بایشان اکثر آنها را کشت تا ترکمان مغلوب شدند در سال هشتاد و دو مهلب فنات یافت و یزید پسر خود را بر خرهان خلیفه گردانید و حجاج او را بر خلافت او قرار داد. در سنه یزید بن مهلب قلعه تیزک بادغیس را بعد از محاصره و قتال فتح نمود با آنکه آنچه در ان قلعه از اموال و ذخایر بود و از محکم ترین قلعه ها بود و تیزک هر زمان که قلعه را میدید سجده تعظیم بآن قلعه مینمود و در همین سال عبیدة بن عبدالملک بروم غزا نموده – مصیصه را فتح کرده حصاری بنا نمود و سه صد نفر اشخاص دلاور جنگی را در آن قلعه مقرر نمود و قبل ازین مسلمانها در آنجا سکونت نداشتند و مسجدی نیز بنا نمود – در همین سال محمد بن مروان با ارمنیه غزا نموده آنها را شکسته داه و بایشان مصالحه کرد در سال هشتاد و پنج یزید بن مهلب از حجاج مغزول نمود – برادر آن فضل بن مهلب را والی گردانیده ببادغیس غزا نمود – اموال غنیمت بسیار گرفته بمسلمانان قسمت کرد که بهر کدام هشتاد رسید بعد از ان با خرو و شومان غزا نموده و اموال غنیمت گرفته قسمت نمود و فضل مذکور حیت المال نداشت زیرا که هر وقت چیزی پیدا میشد بمسلمانها میداد – در همین سال محمد بن مردان بارمنیه تابستان و زمستان را غزا نمود – در سال هشتاد و شش عبد الملک وفات کرده پسر خود را والی گردانید و او حجاج را در ولایت آن قرار داد و حجاج قتیبه بن مسلم باهلی را بخراسان والی نموده و فضل را معزول گردانید. (باهله از قبیله قیس عیلان بن مضر است) و قتیبه خوارزم و سمرقند و بخارا را فتح نمود زیرا که بعد از فتح اول کا فر شده بودند – برمن رسید که نه مهلب و نه غیر آن رسیده بودند در وقت آمدن خود لشکر را برای غزا مهیا نمود چون بطالقان رسید دهاقین بلخ در نزد او آمدند و همراه او رفتند و نهر بلخ را قطع کردند – پادشاه صغانیان با هدیه ها و کلید های طلا در نزد او آمد او را بشهر خود دعوت نمود و قتیبه بهمراه او رفته مملکت او را تسلیم شد زیرا که ملک اخروان و شومان با جوار خود بدی مینمود و بعد قتیبه بآخرون و شومان که از جمله طخارستان بود رفت
حاشیه
قالی قلا – بشهر
ارز روم
تسمیه اسم این شهر
در تاریخ طبر
قزوین
مشهور است برین آری
بیست و دو شق است
منشعبان بدست
به مضامین دها تیر بخو
اخرون قلعه ایست
در متامین جرجان و خوارزم
فتوحات اسلامی
( ۱۹۵ )
فتح قالی قلا
وهمراه پادشاه او مصالحه نمود بفدیه که برای او بدهد و قتیبه فدیه را قبول نمود بمسلمان نیز
متصرف شد که یکی از قوا عدر چهارگانه خراسان است (قواعد چهارمان مرو و هرات و بلخ و
نیشاپور است) برادر خود صالح بن مسلم را بر لشکری خلیفه خود کرد. و بعد از رجوع قتیبه صالح
مذکور کاشان و او رشت را که از فرغانه است فتح نمود و آشیکت که شهر قدیمی از فرغانه است
نیز فتح نمود و مسلمه بن عبد الملک در همین سال بارض روم غزا نمود و در سال هشتاد و هفت قتیبه
به نیزک طرخان و الی بادغیس نوشت انکه مسلمانها که در نزدا و محبوس اند رها نماید. از نوشته مخوف
آن نیزک مذکور ترسید بندی ها را رها کرد ایشانرا در نزد قتیبه فرستاد قتیبه برای او نوشته
کرد بدست سلیم ناصح مولی عبید الله بن ابی بکر طور طلبه گانه او را بصلح دامان نوشته نمود که قسم
بخداوند که اگر نیامدی همراه تو غزائی نمایم در هر موضع که باشی ترا اطلب میکنم تا اینکه ظفر یابم
یا بمیرم در نزد تو سلیم مذکور نوشته را بوی تسلیم نمود. نیزک برای او گفت بطریق نصیحت
که ای سلیم گمان نمیکنم که نزد صاحب تو خیر را که برای من مکتوبی نوشته که با مثال من نوشته نمیشود
سلیم برای او گفت که قتیبه شخص صاحب اقتداری میباشد در کار خود آسان میگیرد اگر بجهت او
آسان گرفته شد و سخت میگیرد اگر برای او سخت گرفتند شد مضمون غلظت مکتوب او ترا
از رفتن منع ننماید و در نزد آن حال خود را خوش دارد عقد صلح از برآ خود و اهل و عیال تو
برین شرط که قتیبه بیاد غیس داخل نشود و در همین سال مسلمه بن عبد الملک با اهل روم
غزا نمود و نفری بسیاری از آنها بقتل رسانید بولایت سوسه که از نواحی مصیصه است
و بعضی گفته که شخصی که درین سال غزا نمود هشام بن عبد الملک بوده و فتح کرده حصار بوق
و حصار اخرم و حصار بولس و قتم را و تقریباً هزار نفر را از عرب مستعربه کشت عیال و اطفال
آنها را اسیر کرد .
ذکر غزا نمودن قتیبه بولایت بیکند
بیکند که از ادنی شهرهای بخارا است در سال هشتاد و هفت قتیبه بالشکری خود بآنحالی میکند
غزا نمود و وقتیکه به بیکند فرود آمد اهالی بیکند از مردمان سغدی و اطراف و جوانب خود طلب
نصرت و خواهش مدد نمودند و نفری بسیار و جماعت بی شماری بمدد ایشان آمده راه ها را
بر قتیبه گرفتند تا اینکه مدت دو ماه رسولی و خبری به قتیبه نرسید و حجاج از احوال قتیبه واقف
ن گردید بر شکری های خود ترسید مردمان را امر کرد تا در مساجد برای آنها دعا نمایند و قتیبه
کنیز کی از مردمان عجم داشت که اور ابلقب تندرس میگفتند یعنی دعد غرنده و مردمان بخارا
برای او مالی بسیار دادند تا قتیبه را از ایشان رد نماید بعد تندرس مذکور پنهانی در نزد قتیبه آمده
و برای او گفت که حجاج معزول شده و دیگری عاملی بخراسان آمده اگر تو با نفری خود و پس
حاشیه
مصیصه
نیزک طرخان
شهر یست بمدن
سوسه
روم از کین
قریه ایست از قریها
قتیبه بن عبد الملک در محاز روم بغزا
رفته و بعضی ها گفته ددروم
بیکند یکی از بخارا صیحون است
( ۱۹۶ )
غزائم در دفع فتنه و بلا
فتوحات اسلامی
مردی بهتر خواهد بود قتیبه از خوف اینکه مبادا این سخن را افشا نماید و مردمان را بفتنه اندازند
شتر زنکورا بکشت و اصحاب خود را امر بمقاتله نمود تا اینکه مقاتله سخت نمودند و کفار
شکست خورده و اراده دخول شهر را نمودند و مسلمانها عقب گیری شانرا نموده بعضی کشته
و بعضی را اسیر کردند بهر قسم که خواستند و بقیه آنها داخل شهر شده محصور گردیدند و حضرت قتیبه
حکم نمود تا اینکه نردبان گذاشته دیواره حصار را ویران نمایند بعد طلب صلح نمودند پس
قتیبه با انها صلح نموده عاملی بسرشان مقرر نمود و از انجا حرکت کرده اراده باز گشت را
نمود و چون پنج فرسنگ مراجعت نمود کفار نقض عهد نموده عامل مذکور را با مصاحبان
او کشتند و چون این خبر وحشت اثر بقتیبه رسید و اپس گردید و حصار کفار را سوراخ
نموده کفار طالب صلح گردند قبول نکرد و فقهر و غلبه داخل شهر شده ایشانرا کشت و دران
شهر شخص پشم بود که شاکرش تیر کمان بر سر مسلمانان بود پس قتیبه گفت من از نفس خود بخونبها
هر یر که قیمت آن هزار هزار در هم باشد فدیه میدهم قتیبه با مسلمانها مشورت نمود
مسلمانها گفتند این فدیه را بگیر و بغنیمت میفزای زیرا که یکدشمنو چیزی نیست قتیبه
گفت قسم بخداوند که بهیچ مسلمانی را بتونی ترسانم. امر نمود تا اعور مذکور را کشتند و غنایم
و سلاح و ظروف طلا و نقره بسیار که مثل ان الی آن زمان بخراسان نرسیده بود بمسلمانها تسلیم نموده
قوی گشتند و چون قتیبه از فتح سمرقند فارغ شد رجوع بمرو نمود.
ذکر فتح طوانہ کہ از جمله بلاد روم است
در سنه هشتاد و هشت مسلمه بن عبدالملک و عباس بن ولید بن عبدالملک در شهر روم غزا نمودند
و ولید بپادشاه ارمنیه نوشت و امر نمود که نوشته ناید بپادشاه روم که خرز و غیر هم از با دشه
جبال در سینه جمع آوری نمود و قصد شهرهای آنرا دارند و آن هم نوشته بعد ولید حکم شکر را
از اهل شام بسوی ارمنیه قطعی نمود و سر رشته سامان و اسباب حل و نقل لشکر را نموده
بسوی جزیره رفتند و از انجا بطرف روم گشتند. اهل جزیره در و میان گشتند
و رومیان شکست خوردند بعد بانگردیدند و مسلمانها را شکستی دادند عباس بن ولید نفری
با تیما ند که از انجمله یحیی بن عمیر نیز همرهی بود عباس صدا او گفت که کجایند اهل قرآن که اراده
دخول جنت را داشتند ابن عمیر نیز گفت که آوازهای مرا نزد تو می باید بعد حضرت عباس اواز
نمود که ای اهل قران چون این آواز را شنیدند همه اهل قرآن جمع گردیده رومیانرا شکستی دادند
بتوفیق خداوند تا اینکه داخل طوانه شدند و محاصره نموده فتح کردند و در همین سال ایضاً
مسلمه بن عبدالملک غزا نمود بروم و هم در همین سال مسلمه بن عبدالملک غزا نمود روم را قلعه را
فتح کرد قسطنطین، غزاله، حصن اخرم، و هزار نفر از سقوبہ کشت و مال باسان گرفت
مصیب از غار دوم مجرد
بطرف
بهلوی شتر
مردمان در مصیبت در کشته شدن
ت جزيرة العرب جزیرہ یمن و
غريب در محنت در کشته شدن
فتوحات سلامی
(۱۹۷)
ذکر غزوه نومشکت و شاشه
ذکر غزوه نومشکت و شاشه
در همین سال غزا نمود قتیبه بن مسلم رضی الله عنها نومشکت او خلیفه گردانید بر مرویسار
برادر خود را چون قتیبه با اہل نومشکت ملاقات نمود با وی مصالحه کردند بطرف راشته ۲
شتافت با اهل آن نیز مصالحه کرده باز گردید ترت با اہل سُغد و فرغانه بمده و دویست هزار
کس بیعت خواهر زاده جین بر قتیبه محار به را پیش کردند بر شکر مسلمانان حمله آورد عبدالرحمن
برادر قتیبه را که در ساقه لشکر مسلمانان بود ملاقی شده آتش جنگ شعله ور گردید کار بر
مسلمانان دشوار آمد عبد الرحمن به جانب قتیبه که در مقدم لشکر و یک میل مسافه بود کس
فرستاده خبر داد قتیبه به سرعت خود را رسانید چون نظر مسلمانان به قتیبه افتاد
خوشنود گردیده دلاوری آغاز مقاتله کردند در آنوقت نیزک منافق با قتیبه بود
اسباب فتنه را بدل می پرورائید غمناک گردید نصرت خداوندی رسید لشکر ترکان شکست
ومسلمانان ظفریاب شدند قتیبه از شهر ترمذ گذشته در صلح وشده در شته هشتاد و نه مسلم بن
عبد الله و عباس بن الولید بغزا روم رفتند مسلم قلعه عمومیه و عباس حصن ارزولیه را
فتح نمودند در حین فتح عباس را جمعیت از رومیان ملاقات کرده بضرب شمشیر آنرا شکسته
داد و نیز روایت شده که مسلم بن عبد الملک در حینیکه قصد عمومیه را نمود بالشکری بسیار از
رومیان مقابل شده بهر یت داد بعد از ان مسلم هر قله و قتیبه را فتح نمود عباس المیز
که جانب بدندون است غزا کرده فاتح شده ۵
غزا کردن قتیبه شهر بخارا را و فتح ان
در همین سال فرخ فال نامه از طرف حجاج در گرفتن (وردان خداه) پادشاه بخاری برای
قتیبه رسید قتیبه بنا بفرموده او جانب بخارا توجه نمود از محاذی بزم آز نهر که بین راه
واقع بود گذشته با طائفه صغد در انوقت چیشیبه در راه بیابان تلاقی شده ایشان را
مغلوب و منهزم ساخته جانب بخارا حرکت کرد در حرقانه سفلی که طرف راست و ردان
بود نزول کرد درین محل با جمعیت بسیاری دو چار شده دو شبانه روز مقاتله کرد بتوفیق
الهی آنها را مغلوب ساخت بعد عزم غزای وردان خداه پادشاه بخارا را نمود از روزها
لشکر و محکمی حصار بران قدرت نیافته طرف مرو بازگشت کوی حالات انزد حجاج فرستاد
حجاج به قتیبه نوشته فرستاد انکه نقشه و صورت آن مواضع و بلاد را بر کاغذی ترسیم
نموده بفرست قتیبه صورت و نقشه را فرستاد چون حجاج با اینکاره مهارت داشت
به قتیبه نوشت که ای قتیبه به خدای بازگرد و تو بد های از انچه تقصیری که از تو واقع شده
از فلان فلان موضع بخار را داخل شو و دیگر انکه کس بکش واسف بنسف
حاشیه
۱
نومشکت قریه ایست
نصف بین مرو و بخارا قریبه
نهط و بخرف رس
۲
راشنه شهریست بین مروان
رود ان قریه از اعمال بخارا
۳
جین مرده پنج مجوس که
محله دلامیشه میگویند
۴
بندوی شهریست از اعمال
۵
بزم قریه از قرای بخارا
محل عبور سید آمو
۶
صغد نام در یایست بخارا و سمرقند
۷
خارا نام بید است بن بخارا و کرمینیه
۸
نسبت شهری دیده
کارون بدرجه سفره است
چشم و روز کور ۵
عبور قتیبه آن باخته شده است
فتوحات اسلامی (۱۹۸) قرانموردن قتیبه در بخارا
و سرو و نهان و ایاله والتحویط و دعنی من شنیات الطریق یعنی کش ایحکم کوب
بنای نسفت از بیخ برکن در دان خدارا باز گردانند از گیره آوردن برخود پرهیز نما مرا
از بلندی و پستی هارا آسوده بگذار چون نوشته حجاج به قتیبه رسید از بغی بر بخارا
به عزم غزا بیرون شد این واقعه در سنه نود بود القصه چون مبر بوردان خدار سید
از اہل سغد و ترک و باطراف خود لشکر جمع آوری نموده قتیبه پیش دستی نموده دور بخارا محاصره
کرد چون لشکر در دان رسید مردم شهر هم برآمده بطرف مسلمانان مقاتله بردند با تم قتال
مشتغل شدند درین میان طایفه از دکمه یک حصه از لشکریتی مسلمانان بودند برای قتیبه ندام
گفتند که مارا یکطرف ساخته با ایشان بجنگ بگذار قتیبه آن را اجازه داد پس شندند
آن مردان شجاعت بنیان بکمال غیرت مردانه گی با دشمنان مقابله نمودند اما از سبب
کثرت دشمنان ظفریاب نشدند سوارهای مشرکین آن ها را حمله آورده تعقیب کردند
تا اینکه داخل لشکر مسلمانان شدند زنان لشکر مسلمانان بروی اسب های شان میزدند
و میگریستند فریاد و غوغا بلند گردید مشرکان روی گردانیدند ناگاه لشکر مسلمانان
که پراگنده بودند چون روی گردانیدن شان را مشاهده کردند از هر دو طرف
بر آنها حمله بردند تا اینکه ایشان را بموقف شان رسانیدند آن ها موضع بلندی را
محل قرارگاه خود قرار داده بودند قتیبه فرمود کیست که ایشان را از آن موضع دور
کند از هراسی اقدام نکرد پس قتیبه نزدیی بنی تمیم آمده فرمود که امروز روز شما است
وکیع بن حسان بن قیس تمیمی بیرق را گرفته گفت آی بنی تمیم آیا تسلیم می شوید مرامرو
گفتند نه یا ابا مطرف و کیع لوار ابه هریم بن ابی طحه که یکی از سواران او تابعان او بود
داده گفت ای هریم پیش کن هریم پیش شد وکیع پیش وی پیاده با لشکر
میرفت چون هریم به نهر که بین ایشان و ترک بود رسید توقف کرد وکیع آواز داد
که پیش شو یا هریم هریم مانند شتران جنگی حمله آورده گفت که آیا بیندازم خود را
درین نهر اگر برهنه داخل آب شود هلاک میگردد ای احمق وکیع در خشم آمده با چوبی
که بدست او بود هریم را زده گفت یا ابن اللخنا امر مرا رد میکنی هریم با سواران عبور
نمود وکیع چون بکنار نهر رسید جسری از چوب تنها بالای نهر گذشته بمردم خطاب
کرده گفت کسی که تن بمرک میدهد با من بگذرد و اگر تن بمرک نمی دهد به جای خود ثابت بماند
این بگفت و براهشت صد نفر از نهر گذشته باقی برجای خود ماندند چون باشتر از ترکی
شدند وکیع به هریم گفت که من با ایشان به تیر مقاتله میکنم تو با سواران خود ایشان را
از من مشغول کن وکیع برایشان حمله نموده تا اینکه به آنها خلط گردید و هریم با سواران
خود
فتوحات اسلامی
(١٩٩)
ذکر صلح کردن قتیبه بسغد
خود مخالفین بر اودفع مینمود به نیزه مقاتله میکردند تا اینکه انهارا از بلندی فرود آوردند قتیبه
بر اشخاصیکه از نهر گذشته بودند اواز داد که آیا نمی بینید دشمنان خود را شکست خورده
هیچ از ایشان اثر نشد تا اینکه لشکری دشمن به کلی شکست خورد ــ بعد ایشان از نهر عبور نمودند
قتیبه ندا کرد که هر کس یک سر بیاورد بوی صدد هم انعام داده میشود بعد از ان سرهای
بسیار آورده شد یازده نفر از قبیله بنی قریع هر یک سر را آوردند چون بهریک گفته میشد
کیستی قوم میگفت قریعی ام درین میان مرد از قبیله از دسرآورد قتیبه گفت کیستی جواب
داد قریعی ام جهم بن زجر گفت قسم بخدا دروغ میگوید این از دی میباشد قتیبه گفت چه چیز
ترا با عث بدروغ گفتن کرد گفت دیدم که هرکس که می آید میگوید قریعی ام گمان کردم که این
قول مناسب است برای هر کس که سر می آورد قتیبه خنده کرد خاقان و پسران مجروح
گردیدند حقتعالی مسلمانان را فتح داد قتیبه خبر فتح را برای حجاج فرستاد.
ذکر صلح قتیبه با اهل صغد
چون واقعه محاربه قتیبه با اهل بخارا شهرت یافت اهل صغد را وحشت گرفته تر سید طرخون
ملکشان با دوسوار نزدیک لشکر قتیبه شد کسی را طلب نمودند که بادنی مکالمه کنند قتیبه حیان نبطی را
فرستاد طرخون طلب صلح کرد و باین طریق که فدیه بدهد اهل خود را قتیبه خواهش او را قبول
کرد طرخون بسوی بلاد خود باز گردید نیزک منافق همراه قتیبه بود قتیبه او بخار مرحمت
فرمود.
ذکر فراری نیزک و فتح طالقان
چون قتیبه از بخارا بازگشت نیزک که با او بود انچه از فتوحات میدید بر خود میترسید یاران
خود را گفت من همراه قتیبه میباشم ولی از وی ایمن نیستم اگر اجازه ورخصت بگیرم خوب است
درین وقت به امل بودند یاران او را از در نیک دانستند پس از ان نیزک رخصت خواست
قتیبه او را رخصت داد نیزک بعزم رفتن طخارستان به شتاب حرکت میکرد تا اینکه
به نوبهار رسید بیماران خود گفت شک ندارم انیکه قتیبه بر اذن دادنی پشیمان شده
زود است که بمغیره بن عبدلله پیغام فرستد و امر به حبس من نماید همین بود که قتیبه
از رخصت دادن نیزک پیشمان شده خبر در نزد مغیره فرستاد که نیزک را گرفته محبوس نمایید
زمانیکه خبر بمغیره رسید نیزک از انجا عبور کرده بود ـ مغیره نیزک را تا شعب حلم عقب
گیری کرده نیزک دستیار نشد مغیره واپس مراجعت نمود بعد از ان نیزک بغی و مخالفت
خود را ظاهر نموده به سپه سالار بلخ و باز ان ملک مرور وز و ملک طالقان و ملک فاریاب
و ملک جوزجان مکتوب ها فرستاد و مضمون اینکه مخالفت کنید قتیبه را و بیعت خود را
[MARGIN TEXT]
سغد ملکیست در ماورالنهر
شهر سمرقند از محالات
طالقان شهر یست
در طخارستان
طخارستان ولایتیست در
خراسان شهر های طالقان و بغلان در
ولایت طخارستان واقع اند و همچنان ولایت
قطغان در خراسان واقع است
نیزک با قوم خود بدو پناه بردند
مرو رود شهریست در خراسان
فاراب شهر یست در خراسان
جوزجان شهریست در خراسان
بلاد قتیبه مراد از خراسان
فتوحات اسلامی
(۲۰۰)
ذکر فریب نیزک
خلع نمائید جمع شوید که باوی مقاتله کنیم و نیز به کابل شاه نوشت اینکه باوی معاونت نمود
در وقتی حاجت او را پناه داری نماید کران باریها و راجای پادشاه کابل خواهش او را قبول
کرد نیزک که ملازم جیغویه ملک طخارستان بود چون مولای خود را ضعیف دید آن الاسفهبد را
قید طلائی در پا دادند قتیبه عامل قتیبه را از بلاد متفرقه جیغویه کشید چون خبر خلع بقا و
نیزک و تابعین آن پیش اند زمستان در جنیکه لشکریان اسلام متفرق بودند بقتیبه
رسید عبدالرحمن برادر خود را با دوازده هزار کس بطرف بروقان فرستاد فرمود که عازم
واراده خود را ظاهر نسازد تا قضاء فصل زمستان در آنجا مقیم باشد بعد به جانب طخارستان
برود و فرمود بدانکه من هم بشما قریبا ملحق میشوم عبد الرحمن مراد را بسمع اورد الطاعه گفته بهمان
نموده متوجه صوب مقصود شد چون زمستان بآخر رسید قتیبه از نیشابور و دیگر بلاد
متبوعه خود لشکر خواست قشون ظفر نمون پیش از میعاد مقرره به جوش و خروش در نزد
قتیبه جمع شدند قتیبه با ایشان طرف طالقان که لشکر در خلع بیعت با نیزک متفق شدند بود
شتافت چون بطالقان رسیدند قتیبه فرمان جنگ داد چنان مقتله عظیمی در اهل طالقان
واقع شد که چشم روزگار ندیده چنانچه از ایشان و صنفے بعد از ی چهار فرسخ بدار
کشید بعد قتیبه عمرو بن مسلم برادر خود را د امل طالقان مقرر کرده خود متوجه فاریاب گردید
ملک آن چون ماجرای طالقان را شنید باستقبال قتیبه برآمده خواهشات آن را قبول دار
شده احدی از زان شهر نکشت مردی را از اهل فاریاب بر یشان عامل گردانید جوزجان
جوزجان رسید ار شد چون ملک جوزجان آواره رفتیبه را شنید راه حبال اگر بزگاهی
خود قرار داده کمرسخت اہل جوزجان سری اطاعت فرود آورده تکالیف را قبول دار شدند
کسی از ایشان مقتول نگردید عامر بن مالک حمانی را بر ایشان عامل ساخته متوجه بلخ گردید
اغالی بلخ باستقبال او آمدند بآنها هم معامله مصالحه را اجرا نموده بطلب عبد الرحمن برادر
خود عازم شعب قله گردید در بلخ یکروز بیش توقف نکرد چون اہل قصبه را بیزک نسبت
به خیانت و نفاق خود پیش بینی کرده بود بالشکری خود جانب بغلان رفته قلعه محکی را
که به عقب شعب قله بود است حکام خود قرار داده تابعین خود را بردبان تنگی شعب مقرر
نمود که ممانعت نمایند قتیبه چند روز توقف کرده نزدیکان تنگی با ایشان مقاتله نمود بر
گرفتن قلعه قادر نشد بجز از همان راه شعب در راه بیابان که بر لشکریان صعوبت د شولار
می آمد دیگر راهی نمیدانستند بتوانند بر جاحود ثابت ماندند تا اینکه شخصی از اهل بغلان
طلب امان کرده جانب قتیبه آمد قتیبه برآنکه اطلاع بر راه قلعه حاصل کند آن را ایان
داده با چند نفر طرف قلعه فرستاد آن با بشب رفته به قلعه رسیدند در حالیکه دشمنان
اطفال
نواحی بلخ
قریبا بجهت از
فتوحات اسلامی
(۲۰۱)
ذکر فریب نیزک
بیخبر بودند بر آن شبیخون زد بسیاری را کشتند باقی با همراه نیزک گریختند و کسانیکه بدان
تنگی شعب سد راه بودند بهزیمت نمودند قتیبه همراه باقی لشکر مسلمانان داخل شعب حلم گردید
به قلعه در آمد از آنجا گذشت به سمنجان رفته در انجا اقامت نمود باز بعد از چند روز
قتیبه با لشکر ظفر پیکر متوجه نیزک شد عبدالرحمن برادر خود را با دوازده هزار کس به طلب نیزک
پیش فرستاد چون نیزک از کابل شاه اطمینان حاصل کرده بود با مال و کران باری خود
از رود فرغانه گذشته بجانب کابل شاه متوجه شد در بین راه به کرز نزول نمود عبدالرحمن
مانند شیر شکاری بتعقیب وی انموده آنرا با طایفه ترک در انجا محاصره کرد الی دو ماه
در کرز متحصن بود از هیچ طرف راه خروج و دخول نبود تام اهل کرز بمرض کهنه مبتلا
و معاش بر ایشان تنگ گردید قتیبه هم از ترس سیدن زمستان سلیم نامی را
که یکی از دوستان معتمد نیزک بود امر کرد که نیزک را بحیله بدون امان اگر کر و ملیا بیاورد
او را امان داده نزدش حاضر آورد و سلیم را گفت بدان ای سلیم اگر نیزک را نیاوری
و ترا بی او مشاهده کردم ترا بدر خواهم کشید از دستم سلامت نخواهی ماند در بین راه
قتیبه دو فرسخ مسافه از برادر خود عقب منزل داشت سلیم نامی گفت به برادر خود عریضه
نوشته کن که با من موافقت کرده مایحتاج مرا فراهم آورد قتیبه مکتوب بمدعایت سلیم را
بدست خود او داده نزد برادر خود عبدالرحمن فرستاد سلیم به عبدالرحمن گفت که عده
از سواران بفرست که بدان دره منتظر باشند چون من نیزک از دره خارج شویم آنجا
بر آمده بین ما و شعب حائل گردند عقب باز رجعت کنند عبدالرحمن سوارها را فرستاد
سلیم خروار طعام و خرما بار کرده نزد نیزک رفت چون با دخلوت کرد گفت نیزک چه دی
که نزد قتیبه نرفتی نیزک سلیم را گفت چه رای میدهی گفت رفتن تر ا نزد قتیبه نیک میدانم
زیرا که وی ازین سر زمین نمیرود و عزم نمود که زمستان را بماند اگرچه هلاک شود یا سلامت
ماند نیزک گفت اگر بدون امان بروم قتیبه مجرد دیدن حکم بقتل من میکند سلیم گفت
قتیبه چنان بر تو خشمگین است که گمان نکنم ترا امان دهد ولی رأی من اینست که چنان
بروی تا اینکه دست خود را بدست او نهی بر تو وقت میشود در ان وقت امید میکنم که حیا
کرده ترا عفو کند نیزک گفت نفس من ازین رای ابا میکند گمان من است که مرا بکشند
می کشد سلیم گفت من بر آخیر و مصلحت تو آمدم اگر برأیم کار کنی شاید سلامت بمانی
و حال تو مانند سابق شود هرگاه سخنم را نشنوی باز میگردم بعد ازان اطعمه را که با خود
برده بود حاضر کرد چون اصحاب و أتابعان نیزک با چنان طعام با معرفت نبود چور
و غارت کردند سلیم را از مشاهده این حال بد آمده برای نیزک گفت من از دوستان
فتوحات اسلامی
(۲۰۲)
منوکر فریب نیزک
نصیحت کنندگان توام چنان گمان میکنم تابعات ترا که اگر چند روز دیگر حصار بر ایشان بگذرد
از سخت فرمان تو بیرون شده بر تو حمله خواهند نمود صواب دید من آنست که ازین جا
دل برکنی و نزد قتیبه روی نیزک گفت ایمن نیستم که بی امان نزد قتیبه روم اگرچه
میدانم در صورت امان هم مرا میکشد ولی امان در نزد من عذار بزرگیست-ابن خلدون
در کتاب خود می نویسد که سلیم هر چند سر و کردن نیزک را با یکدیگر می تافت یعنی مکر و حیله میکرد
دنیزک ابا می نمود-سلیم گفت قتیبه ترا امان داده است مرا درین سخن ضمیم میداری نیزک
گفت نه یاران نیزک که حصار داری برایشان دشوار شده بود برای نیزک گفتند که نصیحت
سلیم را قبول کن که نمیگوید مگر سخن حق را نیزک قبول کرده همراه سلیم و جغو یه پادشاه جوزجان
و سپهسالار طرخان و میرشب و کوتوال و شقران برادر زاده نیزک متوجه قتیبه شدند
چون از دره برآمدند ناگاه سوارانی را که سلیم مقرر کرده بود از عقب شعب برآمده
بین لشکر ترکان و آنها حاشیه و عقب گیری کرده می آمدند چون نظر نیزک بر سواران
افتاد گفت این اول فریبست که مشاهده کردم سلیم گفت عقب ماندن لشکریان تو
خیر توست چون نزد قتیبه رسیدند ایشان را محبوس مکتوبی که مشتمل بر اجازه قتل
نیزک بود نزد حجاج فرستاد انچه نفوس و اموال و متاعی که در کرز بود بحضور قتیبه حاضر
اوردند منتظر جواب حجاج بودند بعد از چهل وز که از طرف حجاج امر بقتل نیزک صادر
شد قتیبه مسلمانان را جمع کرده بقتل نیزک مشوره نمود در بین مسلمانان اختلاف داقع
فرار بن حصین بقتیبه گفت از تو شنیدم که بقتل نیزک عهد کردی نزد پروردگار خود اگر در
بیابی حال اگر اورا بقتل رسانی هرگز خدا وند تر انصرت نخواهد داد قتیبه نیزک را خواسته
بسبب عهد خود اورا بدست خود گردن زدسری اورا نزد حجاج فرستاده نعش را بد آ
کشید و سپسالار و شقران و تابعان اورا نیزکشت حاصل انچه در ان وز بمقصد
کس میر دانی دوازده هزار کس بقتل رسیدند جغویه ملک طخارستان را با تابعانش جا
شام فرستاده نزد ولید پسر دان در شام بودند تا اینکه ولید فوت گردید-زنیر مولی عمار
با ہلی حقه را از نیزک گرفت که در ان کو ہری بود که قیمت آن بیشتر بود از مال و اموالعجی
که در آن بلاد بود-چون قتیبه نیزک اکشت پس بجانب مرو مراجعت کرد ملک جوزجان
بذریعه رسول خود از قتیبه طلب امان نمود قتیبه اورا امان داده بشرط اینکه خودش بحضو
بیاید ملک جوز جان از قتیبه طلب گروی کرد که دی نیز گرو یها بدهد قتیبه حبیب بن
عبدالله بن حبیب بن محمد را داد ملک جوزجان گرو یها از اهل بیت خود داده بعد از مرا
و طالقان دو چار امل گردیده مرد اہل جوزجان گمان اینکه قتیبه ملک ایشان از هر داده
فتوحات اسلامی
(٢٠٣)
ذکر فتح هند
حبیب بن عبداللہ را که در نزد ایشان گروی بود بقتل رسانیدند چون خبر به قتیبه رسید
گر دیھا که از اہل جوزجان نزد او بود همه را کشت اینواقعه در سنه نود و یک بوقوع آمد
ذکر فتح هند و گشتن داھر نام ملک آن
بدانکه اول غزا کردن مسلمانان سند را در سنه چهل و سه در خلافت حضرت عثمان رضی اللہ عنہ
و اینکہ عبداللہ بن عامر بر سر حد سند عامل ساخت عبداللہ بن سوار عبدی او در سند جہاد چار
غزا نمود مهلب بن ابی صفره سرحد سند را در جائیکه عامل بود حکم بن عمرو غفاری را
که والی خراسان بود و در سند هفتاد و پنج عامل بود بر سرحد سند مجاعه بن سعر التمیمی از
طرف حجاج دیگر کر دید فتح باقی سند بر آی مسلمانان بدست محمد بن قاسم بن حکم بن ابی
عقیل ثقفی پسر عم حجاج فتح کرد یه بیان میمانیم ـ حجاج محمد بن قاسم را بر هند و سند عامل
ساخت او را بالشکر ہزار لشکره انچه خواجی که متصور میشود تا جل در سوزن الخ
آماده کرده ہمراہ او فرستادـ چون محمد بن قاسم به مکران رسید چند روز توقف کرده متوجہ قریه
شده او را فتح کرده بطرف آرمائیل رفته فتح کردند بعد بجانب دیبل شتافت در روز جمعه قدوم
آورد از عقب وی کشتیها مملو از اسلحه و مردان کاری بوی رسید بعد از ان خندق حفر کرده
ہر کدام در جا خود قرار گرفته منجنیق را که مسمی به عروس و به پنجصد نفر کشیده میشد نصب کردند
در شہر دیبل مناره بود مرتفع بر سری آن مناره چوبی عظیمی بر آن چوب بیرق سرخی منصوب
چون باد آنرا حرکت دادی در تمام شہر دور خوردی زیر آن مناره بت بزرگی ساخته
اہل شہر ہر کدام در نزد خود بتی داشتند که عبادت مینمودند در حقیقت این شهر یک بتکده
بود در نزد بت پرستان محترم بود محمد بن قاسم مدنی دیبل را محاصره نمود ـ
چوب بیرق شان را به سنگ منجنیق شکسته مناره را منهدم گردانیدند کفار ازین مسئله
بد فال گرفته غضبناک شده و خشم آلوده از شہر مقابله پرون شدند لشکر نصرت اثر مسلمانان
آنہا را شکست داده داخل شهر گردیدند بعد نردبان ہا بسیاری را برد یوار شهر نصب کرده
بالا رفتند شهر دیبل را فتح نمودند چون بقہر و غلبه داخل شدند سه روز بین شہر قتل عام جاری
بود عاملیہ که از طرف ملک داہر پادشاه سند در انجا مقرر بود کریخت محمد بن قاسم چهار ہزار
نفری از مسلمانان در شهر اقامت دادہ مسجد جامع بنا کرده بعد بطرف نیرون رفت
اہل نیرون پیش از ورود محمد بن قاسم رسولی نزد حجاج فرستاده برای خود امان
خواسته مصالحه کرده بودند چون محمد بن قاسم رسید استقبال نموده و برا لشکر خود برده
صلح نامه را ظاهر نمودند محمد بن قاسم از انجا حرکت کرده رفت خلاصه اینکه بهر شهر یکه
میگذشت فاتح میگردید تا اینکه از نهر سر بطیش عبور کرده اہل سر بطیس نیز خراج و مخالفه
مکران قریه ایست
در حدودسند
آرمائیل شهریست
بین مکران و سند در ازمنه سلفه
شهریست در لبه
دیبل
نیرون شهریست درند
سر بیطس شهریست در سند
فتوحات اسلامی
(۲۰۴)
ذکر فتح هند
بر خود لازم گرفته مصالحه کردند بعد محمد بن قاسم از نهر مهران گذشته عزم سند نمود زاهر
بن صعصعه که پادشاه سند بود مستعد محاربه گردیده بر نهری که قریب سند بود پل بسته
خود بر فیل سوار گشته باقی فیلها و سرداران سند دور آن جمع شده بالشکری فراوان
بمقابله لشکر اسلام بیرون شد چنان مقاتله شدت کرد که گوش روزگار نشنیده آخر بر هم
نام پیاده گردیده بد شمشیر و نیزه تا بعد از شام مقاتله میکرد ناگاه نسیم نصرت و ظفر خداوندی
بر مسلمانان و زید زاهر نام ملکشان درین معرکه کشته لشکریانش هزیمت نمودند لشکر
ظفر پیکر اسلام از ان تا هر چه که میتوانستند کشتند چون زاهر مقتول شد زوجه آن
گریخته به شهر راوُد ملحق شد مسلمانان بتعقیب آن را نمودند آن زن از خوف خود را
و کنیزان و ملک آن شهر را اتش زده سوخت تلعنمر بن شهر برهمن اباد رفتند مسلمانان
آن شهر را نیز فتح کرده مردمان را کشته شهر را خراب کردند بعد از ان شهرهای سند
غلبه کرده یک یکرا فتح کردند بعد از نهر بیاس گذشته ملتان را محاصره کرده آب از ایشان
قطع کردند اهل ملتان بر حکم شان فرود آمده مردان گری شان را کشته زریه تارا اسیر نمودند
بتی در انجا بود که شش هزار دربان و خدام داشت از جوپ انب اطراف مردم بقصد زیارت
وی آمده هدیها می آوردند سر و ریش خود را می تراشیدند بگان شان که این بت ایوب
علی نبینا وعلیه السلام است آن بت را شکسته خدام دربانان را کشته اولاد شانرا
اسیر نمودند از انجا طلای بسیاری استصرف آوردند گویند که انجا خانه بود که طول ده
ذرع و عرض هشت ذرع از سقف آن طلا پر شده بود چنانچه طیبان را فرج الذهب
می نامیدند مسلمانان غنیمت گرفتند درین زمان فتوحات محمد بن قاسم وسعت گرفت
چون خمس ان نزد حجاج فرستاده شد دواز ده کرور بود حجاج مخارج و نفقه لشکریان
و غیره را سنجید شش کرور شد گفت بضعا نضف فایده کردیم هم درین فتح قصاص
خود را که سرزا هر پادشاه باشد هم گرفتیم چون حجاج در سنه ۹۵ فوت گردید محمد موصوف درین
خبر فوت را شنیده بطرف رور و بکر در که از فتوحات او بود مراجعت کرد و اهل آنم
به بخشش سرفراز کرده شکر خود را بطرف بیلات سوق داد اهل شهر با او مقابله کرده
جزیه را قبولدار شدند بعد بطرف کیرج آمده دوهر نام پاد شاه آن خروج نموده مقاتله کرد
طاقت نیاورد و شکست خورده بعضی کشته اند کشته شد اهل مدینه کیرج فرود آمده مقتول و اسیر
شدند درین زمان ولید بن عبد الملک فوت گردید سلیمان برادر او خلیفه شد محمد
بن قاسم را از حکومت سند معزول و یزید بن ابی کبشه سگسکی را والی سند مقرر کرد ولید
موصوف محمد بن قاسم را قید کرده بجانب عراق فرستاد اهل سند بر محبوسی و معزولی محمد
حاشیه راست:
ملتان شهر مشهور هند است که
زودتر بوجود امد و و در فتح
ملتان
بسیار سعی ها و خونریز ها شد
هنوز ثبت ار است
بحجازی ها
شهریست در سند بعضی گویند
راور
که قریب
دریاست
شهر لیست قریب دریا کہ قریب اور
و شهر لیست از کابل
فتوحات اسلامی (۲۰۵) دیگر رقوم هند
بن عاصم گریستند چون بعراق رسید صالح بن عبد الرحمن بواسطه وی احب نعمه معذب داشت تا کشت
زیرا که حجاج ادم نام برادر صالح را که طرفدار خوارج بود کشته بود صالح نیز محمد بن قاسم که بنی
عم حجاج بود به خون برادر خود بقتل رسانید یزید بن ابی کبشه بعد از قدوم بزمن سند به هجده
روز فوت شد سلیمان بن عبد الملک حبیب بن مهلب را برسند عامل کرد هند چون حبیب
برسند قدوم آورد پادشاهان سند که از ترس محمد بن قاسم گریخته بودند بمملکت های خود
مراجعت نموده برسند غلبه کردند حبیب برکنار رود مهران فرود آمده اهل در بر او
جزیر دادند حبیب طایفه دیگری را محاربه کرده بر ایشان نیز مظفر گردید درین زمان
سلیمان بن عبد الملک فوت گردید عمر بن عبد العزیز خلیفه به ملوک سند نوشته ایشان را
با سلام و اطاعت دعوت کرد و چنان نوشت که هر گاه اطاعت کردند نفع و ضرر ایشان
نفع و ضرر ما میگردد بر اثر مکتوب ان جیشبه بن داهر و باقی سلاطین سند مسلمان شدند
و نامها عرب آمیز خود گذاشتند در اینوقت عمر و بن مسلم باهلی از طرف عمر بن عبد العزیز بر عرب
هند عامل مقرر شد .
ذکر غزوه هند و فتح آن
عمر و بن مسلم بر بعضی از بلاد هند غزا نموده ظفر یاب گردید بعد از ان جنید بن عبد الرحمن
مری که در زمان خلافت هشام بن عبد الملک والی سند گردیده بود در ینوقت نیز از طرف
عمر بن العزیز والی سند مقرر شد جنید مذکور تاکنار رود مهران آمده جیشبه بن داهر وی
از عبور منع نمود کش ستا ده خبر داد که من اسلام آورده از نزد مرد صالح بمملکت خود
والی مقرر شدم بر تو امین نیستم جنید حجه اطمینان برآوی گروی فرستاده جیشبه نیز
عوض خراج شهرهای خود گروی داده از هم گذشتند بعد از ان جیشبه کافر شده محاربه
نمود بعضی گفته اند که محاربه نکرد بلکه جنید با وی خیانت کرد جیشبه به هند رفت عاقبتا
در کشتی ها را برا حرب اماده کرد بعد از ان جنید بکشتی های خود سوار شده بجانب
جیشبه رفت جیشبه را در سگنهار قریب سند دستگیر کرده بقتل رسانید صعصعه بن
داهر گریخته اراده داشت که در عراق رفته از غدر جنید شکایت نماید جنید با او موا
داخفت کرده او را پس گردانید تا اینکه دست خود را بدست او نهاد چون مطمئن شد
ویرا کشت این قضیه درسنه یکصد و هفت از هجرت و قوع یافت جنید شهر کیرج را که ختم
هند است و نقض عهد نموده بودند کافر شده بودند غزا کرد باین قسم که از هند بر کیرج
لشکر کشیده حصار شهر را با بیلک کلند و غیره الات منهدم نمودند و داخل شهر شده اهل شهر را
قتل و اسیر کرد از طرف خود بجانب مرند و مندل و در بهنچ و بروج عاملها مقرر گردانید
در حاشیه:
داماس نام برادر حجاج
بود (محمد)
سند با طومریت در هند و
راجپوتانه و (محمد)
سگنهار شهرکیت در حاشیه (محمد)
فتوحات اسلامی
( ۲۰۶ )
ذکر فتح هنده
لشکری به جانب ازین سوق داده ازین را غارت کرده حصار آنرا اسوختند پٹان آنرا نیز
فتح کردند در نزد جنید غیر از خزانه که همراه او بار میشد هشتاد لک از مال غنیمت حاصل شد
بعد از ان جنید بیتیم بن زیدقینی را بر هند والی گردانید چندی بعد ضعیف و سست گردید
فوت شد در ایام ولایت او مسلمانان از بلاد هند بیرون شد مراکز خود ها را واگذار شده از آن
خارج شدند اهل هند کافر گردیدند مگر اهل قصه بعد حکم بن عولم کلبی را در هند والی نمودند
شهری را مسمی به محفوظه بنا کرده مسلمین را در آنجا قرار دادند عمر بن محمد بن قاسم که همراه
وی بود و کارهای عمده را بوی تفویض می نمود اور انچنای وان کرده چون مظفر و منصور
قدوم آورد او را به بنای شهری امر داد وی شهری که مسمی به منصورہ است بنا کرده که تا بحال
منزل امرا میباشد بعد موضعی را که دشمنان غالب شده بودند از دست شان خلاصی والی
داد بعد از ان حکم مقتول گردید مردمان بولایت عمر بن محمد بن قاسم رضامند شدند
هر یک از عاملان طرفی را مقاتله میکردند انچه بر آنشان میسر می شد می گرفتند بعد از دست
شان میرفت زیرا که دولت بنی امیه ضعیف شد تا اینکه دولت عباسی روی کار آمد
ذکر فتوحات موسی بن نصیر بافریقته
در سنه هشتاد نه ولید موسی نصیر را بر افریقیه عامل مقرر نمود موسی مذکور رفته بافریقیه
رسید که طایفه بر بر با فریقیه طامع شده بودند و خبر رسید که با طرف شهر ها اقوام سید شده
که خارج از اطاعت میباشند عبدللہ پسر خود را بآن طرف متوجه ساخت عبدالله مقاتله
نموده ظفر یاب گردید هزار کس را اسیر اور د همچنین از راه دریا به جزیره میورقه رفته چور
و غارت کرد مال بی نهایتی را با خود آورد هارون پسر دیگر خود را بطرف دیگر متوجه نمود
نصرت یافته مال و غنیمت بسیار آورد و خود او نیز با طایفه دیگر متوجه شد هیمن قدر مال
و غنیمت و اسیر آوردند که خمس اسیران شان شصت هزار کس شد گو یا سه لک نفوس را
اسیر کرده بودند چنین اسارت بزرگی کس نشنیده بود بعد از ان افریقیه را قحط غالب
گشته معاش بر ایشان تنگ گردید موسی بن نصیر بطلب باران برامده خطبه خواند
ولید خلیفه را ذکر نکرد بوی گفتند که خلیفه را در خطبه ذکر نکردی گفت این مقامیست
که بجز از ذکر خداوند دیگری گنجایش ندارد همین بود که خداوند جل شانه بر ایشان باران
داد نرخها ارزان گردید بعد از ان موسی بعزم غزا کردن باقی بر بر بجانب طنجه حرکت
کرد اهل طنجه از خوف گریختند ایشان تعقیب کرده تا به سوس سفلی رسیدند از ایشان
بسیاری کشته شدند هیچکس از ایشان مدافعه نکرد امان خواسته اطاعت را اختیار نمودند
بعد موسی غلام خود طارق بن زیاد بر طنجه عامل گردانیده لشکری بسیاری را معلما نیکه تعلیم
حاشیه ۲
میورقه جزیره ایست از اندلس
عمر و بن عبیدالله در زمان
ولید آنرا فتح کرده
بعد از ان باز بدست
کفار افتاد که در زمان
بنی امیه امیر المومنین
اسمعیل آنرا فتح کرده بود
ایضاً
میورقه جزیره ایست واقع
اندلس مغرب اقصی میگویند
بطنجته
سوسین دو شهر
کوچک و بزرگ واقع مغرب
که در بحر محیط است
فتوحات اسلامی
(۲۰۷)
ذکر فتوحات بن موسیٰ نصیر
فرائض قران شریف را نمایند برطنجہ فرستاد خود بافریقه عودت کرد چون سرور او بقلعه مجانه
افتاد اہل قلعہ خوف کرده خود بار احضاری کردند موسی بن نصیر جماعت را بر حصارستان
مقرر نمود که بانها مقاتلہ کردند تا فتح شد خلاصه اینکہ در نیوقت در افریقیہ عامل ساخته
بود در همین سال ۸۹ غزا عمود مسلم بن عبدالملک ترک را از ناحیه آذربیجان قلعهها
و شهر ہا را فتح کرد در سنه نود مسلم مذکور زمین روم را غزا کرد برج قلعه را فتح نمود
و نیز عباس بن ولید غزا نمود تا بہ ارزن رسید کہ موضعیست بسنه فرسنگی شیراز.
در بیان غزا کردن قتیبه بن مسلم ثمان شومان و کش و نسف را ثانیاً
در سنه نود و یک بود که ملک شومان شومیت خود را ظاهر کرده عامل قتیبه را از نزد
خود طرد و موقوف کرد قتیبه نزد او دو نفر که یکی عیاش و دیگر شخصی خراسانی بود برای
اینکه طلب نمایند از ملک انچہ ادا نماید انچہ را کہ بادی مصالحہ شدہ بود چون قریب
شومان شدند اہل آن برامده آن دو نفر را لت و کوب دشنام نمودند خراسانی
طاقت نکرده مراجعت کرد عیاش با ایشان مقاتله کرده شصت نفر را و رسد آخر شربت
شهادت نوشید چون خبر بہ قتیبہ رسید خود بجانب شومان حرکت کرد صالح بن مسلم
برادر خود را در نزد ملک فرستاد باینکہ امر نماید ملکی را با طاعت و نگزضامن شود از برای
ملک ضای قتیبه را اگر مصالحہ همچنان باقی بماند صالح کس فرستاد ملک سرباز زده
گفت می ترسانی مرا از قتیبه با وجودیکہ من محکم ترین پادشاهانم از روی حصنار آمیز
چون خبر به قتیبه رسید آمده او را محاصره کرد منجنیق بر پا کرد چنان سنگ با ر قلعه
می انداخت کہ قلعہ را شکستہ شخصی از مجلستان ملک کشته گردید ملک با خوف
غالب شد مال و جواهر خود را در چاه میان قلعہ کہ از عمیقی منتہا او دانستہ نمی شد انداخت
درب قلعہ را گشوده بجانب قتیبه بعنان جنگ برامد مقاتلہ شدیدی کرد آخر شکر
کشته شد قتیبه قلعه را بقهر و غلبه مالک گردید لشکریان او را کشته زریه شان را
اسیر نمود بعد متوجه کش و نسف شد آنها را فتح کرده اہل فاریاب کہ از اطاعت
سرباز زده بودند آن را کامل سوخت از ان وقت فاریاب به محترقہ موسوم گشت
بعد از کش و نسف برادر خود عبدالرحمن را بگرفتن بدل مصالحہ بہ جانب طرخان
ملک صغد فرستاد عبدالرحمن به صغد رفتہ بدل صلح را قبض و گروی که با او بود تسلیم
ملک صغد نمود در بخاری بگر قتیبه از کش و نسف به بخار ار فتہ بود عبدالرحمن در نزدیکی
رسید بعد قتیبه با برادران خود بطرف مرد مراجعت کردند زمانیکہ قتیبه در بخار
بود خذاه غلام خود را کہ جوان نورسیده بود در بخارا تصرف داد وی اشخاصی را
در حاشیه
تجرید میفرمایند
بجای شومان
اکنون حصار شادمان
میگویند واقع بین بخارا و کولاب
فتوحات اسلامی
(۲۰۸)
ذکر فتح اندلس
که خوف مخالفت داشت کشت ـ بعضی چنین گفتهاند که قتیبه زمانیکه حقه گرفتن بدل صلح
به صغد رفت چون بازگشت اهالی صغد طر خون را گفتند که رضا بخوار داده جزیه را
به خواهش خود میدھی تو پیر و کلان سال شده دولت را رضا مند میباشی ما را حاجت
بتو نیست او را محبوس و عوذک را بجای آن والی گردانیدند طر خون ازین ننگ خود را
بقتل رسانید در همین سال غزا کرد عبدالعزیز بن ولید صافیه را و نیز در همین سال ولید
بن عبدالملک محمد بن مروان را که عموی آن بود از جزیره دار فقیه عزل کرده بعوض آن
مسلم بن عبدالملک را عامل گردانید مسلم طایفه ترک را از ناحیه آذر جان تا با کنے شمالی است
از حلب غزا نمود و مد این و باقی قلعه ها را فتح کرده بذریعه منجنیق ها و نیز مسلم بن عبدالملک
در سند نود و دو بزمین روم غزا نموده سه قلعه را فتح کرد اهل سوسن بوشرط های روم
قرار داد.
ذکر فتح اندلس
در بیست و هشتم رمضان سنه ۹۲ زمان خلافت ولید بن عبدالملک طارق بن زیاد
موسی بن نصیر با هفت هزار کس عزم غزا نموده با جمعیت خود به جبل طارق نزول کرد
بعد از ان موسی بن نصیر پنج هزار کس بمدد او فرستاد که جمله دوازده هزار غازی بودند
بعد از انکه جیوش خود را در شذونه جمع آوری نموده بملک اندلس طلاقی شد پادشاه
اندلس نیز باصد هزار لشکر بجنگ آمد با یکدیگر حمله بردند مدت هشت روز مقاتله شان
شدت داشت تا انیکه بنصرت الهی طارق پادشاه اندلس را بدست خود کشت حق تعالی
کفار را شکست داد لشکر طارق ایشان را تعقیب نموده جماعتی از شکیبنا جمعیت
کرده بودند بنای مقاتله را گذاشتند با آن ها مقاتله شدیدی کرده ثانیا شکست
خوردند ـ بعد از ان چنان عربی بمسلمانان اتفاق نیفتاد شهر من شهین بر جا قرار
نگرفتند بلکه سرا طارق شهر شهر و قریه قریه را داگذار شده میرفتند تا اینکه طارق
در بلاد اندلس داخل شده اندلس را شهر بعد شهر فتح میکرد کلام در اینجا طول می انجامد
قصه طارق در تواریخ بطریق تفصیل مذکور است بیجا حاجت ندارد خلاصه اینکه
کار ها در آنجا مستقیم و اسلام بلند گردید کشتگان کفار از اول فتح تا اخر انقدر
بسیار بود که بشمار نمی آمد شهداء مسلمانان نسبت بان نهایت کم بود انمایت که
طلا و نقره و جواهر و اسپ و اساس و باقی اشیاء انقدر بود که عقل از شماره و ضبط
آن عاجز بود نصیب مسلمانان گردید و نیز فرشی یافتند که بشاخهای طلا و مروارید
و بافته و یاقوت وزبرجد دانه نشانی شده بود چون لشکر طفر اثر آن را میدیدند
هیچ
فتوحات اسلامی (۲۰۹) ذکر فتح اندلس
طاقت حمل آنرا نداشتند خدیجه شرانرا از میان جدا کرده هر یک بحیله نزامی بردند از انجه
یکصد هشتاد تاج از طلای سرخ مرصع از در و قسام جواهر قیمتی بود و هزار شمشیر
سلطانی جواهرنشان و پیمانها از در و یاقوت و ظروف طلا و نقره بی اندازه بود دیگر
که یافتند دسترخوان حضرت سلیمان علیه نبینا و علیه السلام بود گفته اند که آنرا از جادلمان
بخت بنصر وقتی که بیت المقدس را خرب کرده بود بدست آمد بعضی گفته اند که از سلیمان
علیه السلام نبود بلکه در وقتیکه عجمان ثروت داشتند هرگاه شخصی از ایشان می مرد
وصیت میکرد بعضی مال خود را بکینسه ها و عبادتحانه ها از همان مال هین ظروف ساخته شد
آن مائده از طلا ساخته شده بود از در و یاقوت و زمرد مرصع بود که چشم مانند ندیده بود
و بران سه طوق بود از مروارید و یاقوت و زمرد که حامیان مکلل بجواهر بود و کنارها و پایهها
از جواهر بود سیصد و شصت پایه داشت بعضی شصت و پنج پایه گفته اند آن مائده را بن
هزار پر و از طلا و نقره و جوهر درمعه نفیس که مقدار آنرا اندازه نمی شد بطرف لید بن عبدالملک
بردند ابتداء مطالع و فتح در شب باقی مانده از رمضان سنه نود و دو موسی بن نصیر
مولا خود طارق بن زیاد در رمضان سنه نود سه ملحق شد و همراه آن هژده هزار نفری بود
داخل شدند در بلاد اندلس تا اینکه شهرهای فرنگستانرا رسیدند چون خبر بکجابت لید بن عبدالملک
رسید بر مسلمانان ترسیده باضطراب اخاذ بسوی شان فرستاد و امر بازگشتن نمود
بعضی گفته اند که چون مسلمانان در حین سفر خود در بیابانی کلانی رسیدند زمین پای بر می آمد
قدیمیه یافتند از آدمی دیرنده در انجا اثری نبود بتی کلانی ماند ستون بر پا ایستاده دیدند که
در ان خط نقره بعربی نوشته بود که یابنی اسماعیل چون در اینجا رسیدید بزودی بازگردید
اگر به پرسید که چرا بازگردیم خبر میدهیم شما را که بازگردید که بین شما اختلاف میشود بعضی گردن بعضی را
می زند در سنه نود و پنج بازگشتند موسی بن نصیر بر افریقه عبد همسر خود و بر اندلس عبدالعزیز
و بر طنجه عبدالملک نام فیسون خود را والی ساخت جمیع اندلس در غربت اولاد او تصرف شد
بعد از ان موسی بمعیت طارق مولا خود حسب الامر خلیفه بازگردیدند بروایت دیگر طارق
در حیات بعد از وفات لید زمان ولایت سلیمان بن عبدالملک در بردایت در مرض
موت ولید قدوم آورد بعد از ان امر مسلمانان را ندلس وسعت یافت تا اینکه اندلس
برای شان ملکی وسیعی گردید بعد از ان نصاری ملک اندک بملک اندلس غلبه کردند تا سنه
نه صد و چهار اندلس را کاملا متصرف دستولی شدند مگر عده قلیلی از مسلمین که معاذ را
و مددکاری نداشتند باقی بودند که بعضی کوه ها را قرارگاه ساخته بودند بخلاف نصاری
اقدام مینمودند نصاری بر ایشان قوت یافته در سنه گیهار دده از ملک اندلس کشیدند
فتوحات اسلامی (۲۱۰) ذکر غرق شدن
انا لله وانا الیه راجعون ـ از حضرت خداوندی نیاز میکنیم که ناصری اسرای اسلام مهیا
سازد تا آن مواضع و مکنه نفیسه را از کفار فجار استرداد نماید که مسلمانان بقرار سابق
متصرف و مستولی گردند.
ذکر غرق شدن مسلمانانیکه خیانت در غنائم اندلس کرده اند
چون موسی بن نصیر شهرهای اندلس را فتح کرد طایفه از لشکریان که اراده خیانت در اموال
غنائم داشتند به جزیره سردانیه که جزیره بزرگی جزایر روم پر اشجار و اثمار بود داخل شدند
اهل جزیره ظروف طلا و نقره در تالابی که انجا بود انداختند و باقی اموال خود را در من و تو
سقف کنیسه کلانی دفن نمودند شخصی از مسلمانان در تالاب غسل میکرد ناگاه کاسه کلانی
نقره به پای او رسیده برآورد بعد مسلمانان شروع نموده تمام اشیائیکه در تالاب بود برآورد
در آن خیانت کردند همچنین دیگری از مسلمانان داخل کنیسه شد کبوتری در سقف کنیسه دیده
تیر بجانب آن انداخته تیر خطا رفت به سقف کنیسه خورد تخته شکست چیزی از طلا که آنجا
متواری بود ریخت مسلمانان دانستند پوشش ثانی معبد را جستجو کردند هرچه دران
مخفی نموده بودند غنیمت گرفتند بعضی مسلمانان خیانت را زیاده نمودند چنان حیل
حیله میکردند که بعضی گربه را ذبح کرده پوست میکند بعد پوست آن را از طلا و نقره پرکرد
میدوخت آن را از پای گرفته بیرون می انداخت که رفیقان او ندیدند بعد به بهانه بسرقت
شده میگرفت بعضی غلاف شمشیر خود را از طلا پر میکرد چون غانمین ب دریا سوار شدند آوازی
شنیدند که میگفت اللهم اغرق الخائنین دریا تلاطم کرده همه شان غرق شدند اثر
نعش هاشان که ظاهر میشد دینار ها مغلوله از کمربندهای شان موجود میشد در سنه یکصد
پنجاه و سه همین جزیره را عبد الرحمن بن حبیب فهری غزا نموده قتل بسیاری به ساکنین
آن جزایر داشته به دادن جزیه همراه شان مصالحه نمود بعد از آن از جزیه ابا کرده بحال
خود باقی ماندند کسی همراه شان غزا نکرد تا اهل روم جزیره را آباد کردند در سنه ۳۳۴ منصور
بن قایم علوی رئیس دولت افریقیه کشتی ها را از مهدیه بطرف سردانیه بیرون کرده بر جزوه
که از توابع جزیره بود مرور کرده آن را فتح ناگاه بر اهل سردانیه واقع شدند آنها را کشته
و اسیر نمودند کشتیها بسیاری را سوختند جنوه را خراب و آنچه در آنجا بود غنیمت گرفتند
باز در سنه چهارصد و شش مجاهد عامری زمانیکه والی اندلس بود والی جزیره را صد بیست
کشتی مدریا بود اندر یا غزا نموده جزیره را فتح و مقاتله را کشته زن و فرزندان را اسیر کرد این خبر
به سمع پادشاهان روم رسید ایشان جمعیت کرده با جمعیت زیادی از طرف برکبیر بر سری مسلمانان
آمده مقتله عظیمی بر پا نموده مسلمانان شکست داده از جزیره سردانیه کشیدند بعد از آن کسی با ایشان غزا
نکرد
فتوحات اسلامی
(۲۱۱)
ذکر غزوه سجستان
نکرد بحال خود ماندند .
ذکر غزوه سجستان
در سنه نود و دو غزا نمود قتیبه بن مسلم بسجستان با اراده رتبیل که بزرگ شان بود در هشت فرسخی
بسجستان نزول کرد رتبیل قاصد ها متوالی فرستاده طلب صلح کرد قتیبه خواهش او را قبولداشته
عبدالبر بن عبد به لیثی را برایشان عامل کرد بنده بازگشت .
ذکر صلح خوارزم شاه و فتح خامجرد
در سنه نود و سه قتیبه بن مسلم همراه خوارزم شاه صلح نمود سبب مصالحه این بود که ملک خوارزم
ضعیف کردید برادر او خرزاد اگر چه در سن خورد تر بود بر او غلبه کرد چنانچه اگر او را گوش زد
شدی که شخصی از حضور یک دارای کنیزی یا مالی و خری با خوبی با زنی خوب صورت است آدم
فرستاده میگرفت کسی قدرت منع آن حتی خود ملک هم نداشت چون ملک عرض میکردند
بجواب میگفت که قدرت منع ندارم و همیشه ملک می چشم داند دست او متأذی بود
چون این قضیه بطول انجامید ملک جانب قتیبه نوشته او را بملاد متصرفهخود دعوت
کرد بشرط اینکه خرزاد برادر او و باقی مخالفین را گرفته تسلیم او نمایند تا بخواهش خود
درباره شان حکم کند و این مسئله را کسی از حکام و کارداران ملک مطلع کردند قتیبه گفته
او را قبول کرده اسباب غزا را مهیا نمود بنام اراده صفد از مرو رفت خوارزم شاه لشکری
و دهقانان را جمع کرده گفت قتیبه اراده صفدر را دارد با شما مقابله میکند بیائید
که درین بهار به نعمت و استرحمت مشغول بوده لفرح نمائیم ایشان جمع کردید بخوردن
و اشامیدن مشغول بودند ناگاه شنیدند که قتیبه با لشکریان خود به موضع هزار اسپ
فرود آمد خوارزم شاه ظاهراً خود را آشفته ساخته یاران خود را جمع نموده گفت درین
موضوع چه را میدهید یاران او گفتند رای اینست که با وی مقابله کنیم خوارزم شاه
گفت این را پسند من نیست زیرا که قوی ترین و باشوکت ترین از داوزون عاجز را
گفتند علاج چیست گفت من قتیبه را به چیزی باز میگردانم یاران این سخن پسند
آمده قبول کردند خوارزم شاه به مدینه الفیل از شهرهای نامزار انسکه محکم ترین شهرهای
او بود نزول کرده کسی بجانب قتیبه فرستاد زیرا قتیبه از نهر عبور نکرده بود برده هزار
سرو عین و متاع و اینکه قتیبه را در فتح خامجرد معاونت نماید مصالحه کردند بعضی بیست
لک سر گفته اند بعد از ان برادر خود عبدالرحمن را بطرف خام جرد که یکی از دستهای خوارزم شاه
بود و با خوارزم شاه مقابله میکرد فرستاد خامجرد بمقابله برآمد عبدالرحمن آن را
کشته بر زمین های غالب گردید با چهار هزار اسیر نزد قتیبه قدوم قتیبه انهار امقتول
هزار اسپ نام
قریه محکم در وسط آن شهر و
جیحون در نواحی خوارزم
فتوحات اسلامی ( ۲۱۲ ) ذکر فتح سمرقند
ساخت برادر خود خوارزم شاه ومخالفین اور اتسلیم خوارزم شاه کردند خوارزم شاه آن ها را
کشته اموال شانرا به قتیبه داد.
ذکر فتح سمرقند
چون قتیبه صلح خوارزم شاه بیدا گرفت مجشر بن مزاحم اسلمی برپانو است گفت ای قتیبه اکونرآ
مقد را داری امروز وقت ثمت زیرا که ایشان از آمدن عامل مطمئن مین و ایشان در
روز مسافت است قتیبه گفت در ین سخن کسی را اشاره کرده گفت نه گفت کسی از تو شنید
گفت نه قسم بخدا اگر کسی باین سخن تکلم کند و دانستم که از تو شنیده تراکردن میزنم برو
ار ام باش چون فردا شد برادر خود عبدالرحمن را امر کرد که با سواران و تیراندازان و
گران بار بها طرف مرو بروند امر منو ر فتند چون شب شد قتیبه مکتوب خفت با بدست
قاصد به برا در خود فرستاد که چون صبح کردی گران باری را بطرف مرو فرست و خود
با سواران و پهلوانان طرف صغد متوجه شو این خبر را پوشیده دار من هم در عقب میایم
و اسلام چون قاصد رسید مکتوب عبدالرحمن مطالعه کرد فردای آن حسب الفرموده
قتیبه عمل نمود بعد از ان قتیبه در میان لشکریان خود خطبه خوانده گفت اما بعد بدان
که طایفه صغد با از کلم خود کشیده اند عهد یکه مین و ایشان بود شکستند و کردند آنچه
به شما رسیده امید میکنم که خوارزم و صغد مانند قرنضیه و نظیر که در عهد نبوتی غنیمت
مسلمانان گردید همچنان شود بعد از ان حرکت کرده به صغد آمد بعد از برادر خود به سه
روز یا چهار روز صغدریان در سمر قند یکماه محاصره نمود آن ها به ملک شاش و اخشاذ خانان
و پادشاه فرغانه طلب شکر و امداد نمودند بایشان چنان نوشتند که اگر عرب بر ما ظفر
یافتند بر شما هم مانند با معامله میکنند مخود فکر نماید هر قدر قوت که دارید درین جا دریغ
مصروف سازید آن فکر نموده گفتند که ما خورد آن خورده ایم و ند ایشان میتو ستیم زیرا که ایا
مانند ما در محاربه جدی نیستند طاقت مقاومت مارا ندارند پیران بلوکی پهلوانان
و حاکمان را انتخاب نموده سپر خاقان را سرایشان الی نموده مقابله شکر قتیبه فرستادند و امر
نمودند که آن ها به حصار کشی سمرقند مشغولند بر آن ها شبیخون زینید آن ها روان شد چون
خبره قتیبه رسید از لشکر خود ششصد سوار دلاور را انتخاب کرده همراه برادر خود صالح
بن مسلم بطرف دشمن فرستاد آن ها حرکت کرده برو در سمتی لشکر دشمن بر راه شان فرود آمدند
صالح آنها را دو فرقه ساخته برو و طرفی راه کمین نمودند چون خیمه از شب گذشت دشمنان
رسیدند صالح را دیده بوی اویختند چون مقابله شروع شد کمین کنندگان از دو طرف
جهیدند ازین ها قومی در جنگ شدید تر دیده نشده بود بعضی از نفریان صالح افتند در هنگام
سمرقند
شهرمشهور یست
طال بیقین دوازده ساعت ١٢
فتوحات اسلامی
(۲۱۳)
ذکر فتح سمرقند
شب بایشان مقاتله میکردیم ناگاه دیدم قتیبه را که پنهانی آمده چون یکی از دشمنان ضربتی بم
که از ضربت خود تعجب کردم قتیبه را گفتم چه می بینی پدر و مادرم فدایت گفت سکوت کن د بهشت
تک با خلاصه تا اینکه بایشان مقاتله کرده شکستی دادندانهار کشتند و اهل خاقان نیز کشته گردیده
حاصل آنکه بغیر از خبر برنده کسی از ایشان خلاص نشد اسلامی اسلحه شانرا جمع کرده سر ها بشان
بریدند بعضی را که اسیر نمودند هماهی کشته دارا پرسیدند گفتند شما نمکشتید مگر پادشازاده
و بزرگی زاده و پهلوان زاده را که هر مردی از ایشان بصد مرد بشما بر میرفت نامهای شانرا
بگوش ماهی نوشتند بعد از ان در وقت صبح داخل لشکر خود شدند کسی نماند یشان کشته یا
یا اسیر و کمر بندها طلا و اسلحه نیاورده آن شخص میگوید قتیبه جماعتی دیگری را اکرام کرد گمان من
اینکه چیزی از شجاعتی که از من دیده بود از ان تانیز مشاهده کرده چون اهل صغد این قضیه را
دیده ترسناک شده حصار خود را محکم تر کردند قتیبه منجنیق ها را بالای شان نصب نموده بذریعه
سنگ مجنیق حصار را سوراخ کردند شخصی از اهل صغد بر رخنه ایستاده قتیبه او شام میداد
بعضی از تیراندازان قتیبه تیر بردبان آن لعین نواخته اور بقتل رسانید قتیبه آن پهلوان را
ده هزار انعام بخشید بعضی از مسلمانان قتیبه را شنیدند که به سمرقند خطا میکرده میگفت
ای سمرقند تا کی شیطان منو بشانه میگیره چربها بهازان ایرج قدس وطا دوسان کنگره
ا من د هویت طیرا نکنند قم بخدا و نذر کر جیم کردم خرابی ترا با با تو قصد دارم حات
ا دبار را بر فرق ساکینت خواهم نخت مرد شنونده بازگر دیده یاران خودر اگفت که فردا نفوس
بسیار کشته خواهد شد چون صبح شد قتیبه مردم را بقتال حریص نموده با ایشان مقاتله شدی
نمودند لشکریان خود را امر نمود که خود را بر رخنه دیواری شهر رسانند پردلان غیور اسلام
سپر ها را بروی یا خود گرفته الله اکبر گویان بخاطی خود را بد یوا شهر رسانید بر رخنه توقف
کردند از انطرف اهل صغد ایشان را به تیر می زدند چون اهل صغد بحز خود را دیدند سوی قتیبه
فرستادند تا اینکه امروز از ما بازکرد فردا با تو مصالحه میکنیم قتیبه گفت خوب بشهر طیکه نفری را بر رخنه
باشند آنها قبول کردند چون صبح شد باین هم مصالحه کردند که در هر ستاد و از ده لک شقال طلا بدهند
و در هر سال سی هزار سرسی مسلمان بدهند و اینکه شهر را از لشکریان خالی بسازند تا اینکه قتیبه
در شهر سمرقند مسجد جامع بنا نموده خطبه بخوند و طعام بخورد بعد بیرون شود چون عقد مصالحه
تمام گردید اهل صغد شهر را خالی نموده مسلمانان مسجدی بنا کردند قتیبه با چهار هزار منتخبین از شکر
خود داخل شده نماز را ادا کرد بعد از صرف طعام کسی بجانب صفدیان فرستاد که برایشان
بگوید اگر کسی از شمایان اراده دارد که متاع خود را ببرد بگیرد که من از شهر بیرون می شوم
وا و از شما نمی گیرم مگر بدلا صلح را لکن لشکریان من در شهر مقیم باشند این سخن بایشان
فتوحات اسلامی (۲۱۴) ذکر فتح سمرقند
بدآمد بروی بتی بر گرفتند که قتیبه آتش خانها و بت خانه را نیز شرط کرده بود که زیور آنرا برگیرد
چون داخل شد زیورها را گرفت بتهای آمد که مانند قصر بزرگ بود انچه زیور داشت گرفته امر
بسوختن آن داد غورک ددی بده گفت شکر تو بر ابر خود واجب میدانم میگویم باین بتها
تعرض مکن که بعضی بتها سوزنده خود را هلاک میکند قتیبه گفت من این بتها را بدست خود
میسوزانم پس آتش خواسته تبرکویان بتها را سوزانید پنجاه هزار مثقال شیخ طلا از بتان
موجود شد از معقد دخترک از نسل یزدجرد با فغند نزد حجاج فرستادند حجاج خدمت خلیفه
ولید ارسال داشت یزید بن الولید از ان عاریه متولد شد چون قتیبه خبر فتح را بسوی حجاج
فرستاد بر سمرقند ایاس بن عبدالله را خلیفه نمود خود بمرو عودت کرد بعد ازان اهل خوارزم
با سرد ضعیف شمر دند بر وی جمعیت نموده اراده قتل آن را داشتند چون خبر به قتیبه
رسید جماعت را اسیر کرده کی مغیره بن عبدالله بطرف خوارزم متوجه نموده ایاس را عزل نمود
برادر خود عبدالله بن مسلم را والی مقرر کرد چون مغیره بر سمرقند قدم آورد کسان از رسیدن
پسر انکه پدرهای شان کشته بود طرف شهرهای ترک گریخت مغیره آمده کشت و اسیر کردتا
خوارزم را مالک و دید بابی را بر حیره صلح نمود:
ذکر غزا قتیبه شهر شاش و فرغانه را
در سنه نود و حجا قتیبه نهر را قطع کرده از اهل بخارا و کش صف و خوارزم بیست هزار جنگجو
خواسته همراه شان بطرف شاش متوجه شد بعد ازان لشکریان را بطرف شاش روان کرد خود
بطرف فرغانه روی آورده به خجنده آمد اهل خجنده جمع کردیده بادی مقاتله کردند بعد با محله با و کشته و مردم
بطرف فرغانه مسلمان بود بعد قتیبه به کاشان که پایتخت فرغانه بود لشکر با نگا بطرف شاش فرستاده بود
بعد از انکه شاش را فتح کرده و اکثران اسوخته بودند رسید بعد قتیبه بطرف مرو باز کشت در هیز
سنه عباس بن الولید رین و م و با را نموده فتح کرد و در همین سال اسید بن هشام محیطی فرنج الحام
و یزید بن ابی کمشه زمین سوریه را فتح کردند:
ذکر غزوه شاش
حجاج در سنه نود و پنج لشکر غفر اثر را از عراق به جانب قتیبه فرستاد قتیبه معیت شایان لایت شاش را غزا کرد
در شاش با به کشماهان بود که خبر موت حجاج در ماه شوال او رسیده او را غمگین ساخت بجانب مرو حرکت
کرده مردمان متفرق شدند درین حین مکتوب ولید خلیفه رسید مضمون انکه امیر المومنین کوششها
و مجاهده ترا با دشمنان دین دیده و شناخته رتبه ترا بلند گردانیده آنچه لایق و مقصود تو باشد درخاتون
میکند مطمئن بعده غزوت خود را تمام کن منظر ثواب پروردگار باش احوال خود را ترک کرده همواره پررسان
جاری او من ناظر احوال تو ام بهر سرحد یکه باشی اسلام - در همین سنه عباس بن الولید بطرف روم غزا کرد
شاش
شهریست در
آنطرف جیحون و در آنجا
کمانهای سخته نیکو سازند
و نامند آنرا مهد او کمان
محیط
شهریست در
بدخشان در انطرف جیحون
هیچ احکام بد و نگذرد
ز مین سوریه شهریست در زمین روم که
کوطا بن صفیع فر قرنه
در یعقو بیه بنام بہت.
مناطق را به بطریق قسطنطنیه
فرستاده نام محمدیت
کشما هان نام شهریست
از فرغانه ۱۲
و غزا
( ٢١٥ )
فتوحات اسلامی فتح قتیبه شهر کاشغر را
هر قله را فتح نمود و نیز حیات میگوید در همین سال اخر هند و شیر از کیرج و مندل را فتح نمود سند نیکویه
شد و همچنین در همین سنه قنسرین را غزا نموده فتح کرد
ذکر فتح کردن قتیبه شهر کاشغر را
در سنه نود و شش قتیبه عزم غزای کاشغر را نموده متوجه بصوب شد عیالها و حوایح مردم را برای
اینکه در سمرقند بماند باز کرده با خود بردند از نهر یکه در یمن بود عبور کرده بر گذرگاه دریا عالمی مقری
کردند که کسی بدون اجازه مراجعت نکند و خود بجانب فرغانه رفته به شعبه نا عصام عده را
فرستاد نمیکرداد کاشغر را که از ادنی ترین شهرهای چین است همواره فرم نمایند بعد همرا
کبیر بن فلان لشکری اطرف کاشغر فرستاد کبیر از ایشان غنیمت اسیر گرفته گردن با کشان را
مرد در بخیر کرد تا اینکه قریب چین رسیدند پادشاه چین مکتوبی به کبیر فرستاد مضمون این بود که بنظر
من مرد شریف را ارسال نما که مرا از مسلک و دین شما مطلع گرداند کبیر نوشته را خدمت قتیبه فرستان
قتیبه ده نفر مرد صاحب جمال د سخنور د عاقل باصلاح را انتخاب کرد که از جمله شان هبیره بن شمشم
کلابی بود قتیبه ایشان را به پوشیدن جامهای خوب از قبیل خز و دیباج و غیره لباسهای نفیس
و سوار اسپان هوادار فرمود و برایشان گفت که چون به پادشاه چین داخل شدید او را دانسته
کنید که قسم خوردم تا اینکه شهرهای چین را پا مال نگرد تنها ملوک شان مهرد از ارضنی شان جزایر گیر
باز نمیگردم ایشانرا و داع کرده جانب ملک چین رهسپار گردیدند سیر همراهانها با سر بود چون پیشر
چین نزول نمودند ملک ایشان را خواسته نها خوشبوئی کرده جامهای سفید لطیف در بر
نعلین در پا بپوشید نزد ملک حاضر شدند ملک با بزرگان قوم نشسته بود آنها هم در مجلس
نشستند ملک مجملیان سخن همراه شان کلم نکرد آنها از مجلس برخاسته بپین منزل خود رفتند
ملک حضار مجلس را پرسید که ایشان را چه دیدید گفتند ایشان را به هئیت زنان دیدیم چناکه
مجلسیان با آن تا مایل شدند چون فردا شد ملک ایشان را خواست امروز جامهای رنگین را پوشیده
عمامهای ابریشمی بستر بسته کمربندی مرصع را بکمر کرده داخل مجلس پادشاه شدند ترجمان ملک
بایشان گفت باز گردید بس بمنزل خود آمدند ملک بیاوران خود گفت امروز بایشان را چه دیدید
یاران او گفتند این هیئت شان مشابه تر بود بمردان چون روز سوم شد ملک ایشان طلبید
لباس سفید پوشیده کلاه خود بر سر نهاده شمشیر حمایل تیر و کمان را بدست گرفته بر اسپان خود
سوار جانب ملک متوجه شدند ملک چون بطرف شان دید مانند کوه بنظرش آمد نیروی
بزمین فرو برده دامن بر چیده گان جانب ملک متوجه شدند ملک بایشان گفت باز گردید
ایشان باز گردیده اسپان خود را سوار نیزه های خود را گرفته مانند منع شوندگان با سرعت
می راندند ملک بقسم سابق از مجلسیان خود پرسید چه دیدید گفتند مانند ایشان کسی را
فتوحات اسلامی
(۲۱۶)
فتح قتیبه شهر کاشغر را
ندیدیم چون شام شخصی نزدشان فرستاد که برئیس خود از من بفرستید هبیره بن مشرج
کلابی را فرستادند چون نزد ملک رسید ملک سید که فراخی و وسعت ملک مرا مشاهد نمودید
و این که نیست کسی که شما را از دست من برهاند بد انید که شما مانند بیضه مرغ در قبضه من
میباشید از امری سوال میکنم اگر صدق نگفتید شما را میکشم هبیره گفت سوال کن ملک
گفت در روز اول و دوم وسوم به لباسها خود چه صنع نمودید گفت لباس ما در روز اول
لباسی بود که در خانه و اهل خود می پوشیدیم و در روز دوم جامه بود که بحضور امیران خود می پوشیم
روز سوم لباسی بود که برای دشمن می پوشیم ملک گفت چه نیک کرده است زمانه برای
شما و گفت به صاحب خود بگوئید که باز گردد زیرا که من قلت ان پاد را دانسته ام اگر باز نگردد
بزودی میفرستم کسی را که ایشان را هلاک نماید هبیره گفت کسی که اول سواران او در نزد تو
و اخرشان در شام باشد چگونه عده شان کم است و اینکه هلاکی را از قتل می ترسانی
هیچ گاه از قتل نمی ترسیم چرا که ما را اجلی است زمانی که برسد خور به ین آن را تقتل میدانیم
تا با ان بمیرند و خوف کننده از مرگ نیستیم امیر پیمان قسم کرده که تا زمین شما را پامال
و گرد تبنا ملوک شما را مخیم نکند و جزیه از شما نگیرد از ملکش با ز نگردد ملک گفت شما را از قسم خلاص
میکنم با اینکه میفرستم خاک زمین خود را تا پا مال کند و بچه های بطن خود را تا گردن با شان بمهر کندو
جزیه میفرستم تا راضی شود ـــ بعد از ان چهار نفر از پادشاه زادگان را با هدیه های
بسیار و اندک خاک مملکت خود را با جازه هبیره و یاران او نزد قتیبه فرستاد
درین زمان خبر فوت ولید رسید قتیبه خاک را پامال و گردنی بچه ها را مهر و جزیه را قبول
نموده مرجعت نمود .
ذکر کشته شدن قتیبه رضی الله تعا عنه
قتیبه بن مسلم شجاع و مردانه ترین دولت بنی امیه و حجاج بن یوسف معتمد آن دولت بود
قتیبه مدت سیزده سال برخراسان توقف کرده بسیاری شهر هائیکه سابق فتح و بعد ازین
اهالی آن کا فر شده جزیه را از خود منع نموده بودند با انها مقاتله کرده فاتح شد دیگر شهرها
نیز فتح کرد چنانچه مذکور گردید قتیبه در سنه نود و شش در سن چهل و هفت سالگی مقتول
گردید سبب قتل ان چنین بود که عبدالملک بن مروان امر خلافت را بعد از خود بپسر
کلان خود ولید بعد از ان به پسر خورد خود سلیمان توصیه نمود ولید در زمان خلافت
میخواست که سلیمان برادر خود را معزول و به عهد را هزیز پسر خود بیعت بگیرد غیر از حجاج
وقت یب درین امر کسی او را موافقت نکرد بعد از ان ولید فرصت خلع سلیمان را
نیافت حجاج و ولید هر دو فوت گردیدند مردم به سلیمان بن عبدالملک بیعت کردند
فتوحات اسلامی
(۲۱۷)
ذکر کشته شدن قتیبه
قتیبه ازین قضیه خایف گردید بگمان اینکه سلیمان اورا معزول و یزید بن مهلب
که دوست سلیمان است عوض وی والی میگرداند قتیبه وکیع بن حَسان را از ریاست
بنی تمیم عزل و ضرار بن حصین حنبی را بجای آن منصوب نمود درین وقت قتیبه اراده
خلع سلیمان را نمود وکیع باوی موافقت نکرده جماعت کثیری از اقوام باو متفق
شدند فتنه عظیمی در خراسان بلند گردید که بیان آن در اینجا باعث تطویل است
درین فتنه قتیبه و همراهان او و اهل بیت او عبدالرحمن ، وصالح ، عبدالله
حصین ، عبدالکریم کثیر بن عبدالکریم و غیره یازده نفر از اهل بیت آن به قتل
رسیدند عُمر بن مسلم برادر قتیبه جهت اینکه سری قتیبه را با سرهای دیگر نزد
سلیمان بن عبدالملک برده از کشتن نجات یافت . وکیع بن حَسان با مارت
خراسان مقرر گردیده مدت نه ماه امیر بود چون قتیبه کشته گردید مردی از اهل
خراسان گفت ای گروه عرب بقتل رسانیدید قتیبه را قسم به خدایتعالی که اگر
قتیبه از ما می بود هر آینه جسد مبارک او را در تابوت کرده میگردانیدیم
و طلب باران مینمودیم بوسیله او و طلب فتح میکردیم بروحانیت او در
همین سنه سلیمان بن عبدالملک اسباب جهاد را مهیا نموده جیوشش را
جانب قسطنطنیه فرستاد داوود پسر خود را بر غُزای صایفه والی گردانید
قلعه مرثه را فتح کرد در همین سال مسلم بن عبدالملک در وضاحیه غزا نموده وضعها
که وضاح بنا نموده بود نیز فتح کرد در همین سال عُمر بن هبیره از جانب دریا
زمین روم را غزا ارمنستان را به زمین روم گذرانید.
بیان والی شدن یزید بن مهلب در خراسان
سلیمان بن عبدالملک یزید بن مهلب را در عراق والی گردانیده بود بعد
از قتل قتیبه به نه ماه اورا به خراسان والی گردانید یزید از عاملان خود
کسی را به عراق مقرر نموده خود متوجه خراسان شد.
ذکر فتح جرجان و طبرستان
در سنه نود و هشت زمانیکه یزید بن مهلب والی خراسان بود در جرجان
و طبرستان غزا کرد سبب غزا کردن این بود که در وقتیکه یزید بن مهلب
در حضور سلیمان بن عبدالملک بود هر زمانیکه خبر فتح قتیبه میرسید سلیمان
به یزید میگفت به بین به فتحی که خداوند به قتیبه عطا فرموده یزید بجواب او
میگفت چه میکنی جرجان را این فتوح چیزی فتح جرجان ذی شان است
مجهول نیز شهر روم است
بنا بر مقادیر مجاه-
فتوحات اسلامی
(۲۱۸)
ذکر فتح جرجان
که راه را مسدود و قومس و نیشاپور را فاسد گردانیده است جرجان دران
زمان شهر نبود بلکه کوه ها و دشت ها و دره ها بود هرگاه در بسنگه گرفته شد کسی کیا
قدرت داخل شدن نبودی چون سلیما او را والی خراسان گردانید یزید بجز از
فتح جرجان دیگر عزم و قصدی نداشت—بعد ازان صد هزار لشکر از مردم
شام و عراق و خراسان غیر از اشخاصیکه بدون تکلیف عزم کرده بودند جمعیت
داده متوجه جرجان شدند—چون به دهستان رسیدند آن را محاصره کرد اهل آن
اطاعت را ترک کرده بیرون شدند و بالشکر اسلام جنگیدند در هر نوبت فتح و ظفر
نصیب مسلمانان بود ایشان شکست خورده داخل شهر شدند لشکر مسلمانان اطراف
شهر را گرفته آذوقه را از ایشان قطع کرده حصار بر ایشان دشوار گردید افسر هماقین
دهستان طلب صلح نمود باین قسم که او را بر نفس و اموال مال او یمین دارد و آن بصون
امان شورد ابا اشجار مال و خزاین است تسلیم یزید نماید یزید قبول کرده داخل شهر شد
گرفت مال و خزاین را که در شهر بود اسیر بسیار ساخت چهارده هزار اهل ترک را در طلب
مقتل رسانید خبر فتح را به سلیمان نوشته خود بجانب جرجان متوجه شد اهل جرجان
که همراه سعید بن عاص صلح کرده بودند گاهی صد هزار و گاهی دو صد هزار
الی سه صد هزار برای امیر مسلمانان جمع آوری نموده می ادند و بعضی اوقات
منع میکردند رفته رفته سر باز زده کافر شدند خراج را از خود منع کردند—
از سعید کسی در جرجان غزا نکرده بود راه را اهل آن قطع و مسدود ساخته بودند
که کسی مگر از راه فارس و کرمان به خراسان رفتی قتیبه بن مسلم اول کسی بود که راه را
از قومس طرف خراسان ساخت زمانیکه متوجه خراسان شد بعد ازین امر جرجان همچنان
باقی ماند تا اینکه یزید بن مهلب عزم غزای آنرا نموده متوجه جرجان شد—اهل
جرجان یزید را استقبال کرده طلب صلح نمودند از انچه در سابق میدادند زیاده
کرده یزید را هدیه ها فرستادند یزید خواهش شان را اجابت نموده همراه شان
مصالحه کرد چون دهستان و جرجان فتح شد یزید اراده فتح طبرستان را نمود
عبد الله بن معمر لشکری را با چهار هزار نفری در ساسان و دهستان گذاشته
خود بآخر جرجان نزدیک طبرستان موضع اید و سانزول گرد رشد بن عمر را با چهار
هزار نفر کامل انجا مقرر کرده خود داخل طبرستان گردید اسپهبد طبرستان کس
فرستاده طلب صلح کرد باین شرط که یزید از بلاد متصرفه برود یزید بن مهلب ابا نموده
گفته او را قبول نکرده ابا عیینه برادر خود را از یکطرف پسر خود خالد را از دیگر طرف با حجم
فتوحات اسلامی
(۲۱۹)
فتح طبرستان
کلبی را از دیگر جانب متوجه ساخته آن تا هر یک بالشکری بسیار رو آوردند یزید گفت
هرگاه یکجا شوید ابا حسینه بر مردم امیر مقر راست یزید بر لشکر گاه ثابت ماند ابو حسینه
متوجه گردید اسفهبد از اهل جیلان و دیلم لشکر جمع کرده در پایان کوه با یکدیگر ملاقی شدند
مقاتله شدت یافت مشرکین شکست یافته در کوه پراگنده شدند مسلمانان ایشان را
تعقیب نموده تا بدانان شکله رسیده داخل خته شدند مشرکان کوه بالا رفته مسلمانان را
بنوک های نیزه ناو سنگ باز داشتند مسلمانان شکست خورده بعضی بر بعضی افتاده
از کوه فرود آمدند مشرکان تعقیب شان را نمودند تا اینکه بلشکر یزید رسیدند یزید با لشکری
خود ایشان را از تعاقب مسلمانان باز داشت اسفهبد طبرستان مسلمانان را ترسانیده
خایف ساخت مرزبانی که رئیس اهل جرجان بود اهل جرجان را بر سلانان که در نزدشان
بودند بشبیخون داد هیکه راه و آذوقه را بر لشکریان یزید منع کنند در آمیز او وجال
اسلام بہت مسدود نمایند بر هیچک از ایشان اکنافات بسیار وعده نمود اهل جرجان
بخون کفار بر آشفته در شب بر مسلمانان هجوم برده ایشان را بقتل رسانیدند چنین بستنای
کمال با سلام رخ نداده بود عبد بن معمر و تابعین او بدرجه شهادت فائز شدند اہل
جرجان با سبهبذ مکتوب فرستادند بر اینکه سر راه و تنگی ها را بر اشان بگیر که کسی جان سلامت
نه برد واقعه شبیخون خود را نیز نوشته کرد یزید بن مهلب یاران او این قضیه را شنید
بریشان دشوار گردید ه ترس غالب شد ـ حیان نبطی که از رئیسان لشکر یزید بود او را
خواسته به طلب صلح نزد اسفهبد فرستاد حیان نزد اسپهبد رفته گفت من شخصی ام
از شمایان اگر چه بین ما و شما در دین فرق است من از راه نصیحت بشما میگویم و تور نزد
من از یزید بن مهلب عزیزتری بدانکه یزید استمداد خواسته زود است که یاری
دهنده گان از هر طرف به او ملحق شود بهین نیستم که با و طاقت مقاومت آری نفس خودرا
شاد کرده بادی صلح نا اگر با او صلح کردی شدت و غلیظ او نسبت به اهل جرجان باعث
خربیت گشتن پدران او مصروف خواهد شد - اسفهبد پذیرفت گفت هم و چهار صد پیمانه
زعفران یا قیمت آن و چهار صد مرد بر هر مردی سپری و طیلسانی و همراه هر مردی علم از حریر
وقبا د لباس ابریشمی صلح کرد حیان بجانب یزید بن مهلب آمده گفت بفرست شخصی را
که بدل صلح را باز نماید یزید گفت از طرف ایشان یا از طرف ما حیان گفت از نزد ایشان
زیرا که یزید اراده داشت که هر چه ایشان خواهش کنند در بدل صلح بدهد و به جانب
جرجان باز گردد بعد از ان یزید کسی را در گرفتن بدل مصالحه جانب اسفهبد فرستاده
خود بجانب جرجان باز گردید.
فتوحات اسلامی
(۲۲۰)
بیان فتح ثانی جرجان
ذکر فتح ثانی جرجان
در سنه نود و هشت که یزید بن مهلب قسماً ان جرجان را فتح کرده بود اهل جرجان غدر نموده
در حین غزا طبرستان مسلمانانرا قتل و غارت نموده بودند بیان شد سال فتح ثانی آن
بیان میشود. چون یزید بن مهلب با سپهبذ طبرستان صلح نموده پس به جانب جرجان متوجه شد
سجده حقالی عهد کرد که اگر بر اهل جرجان ظفر یافتم تا از خون شان اسیا دایر و از آرد آن
اسیا نخورم شمشیر از ایشان برندارم ناگاه در جرجان آمده اهل جرجان را هفت ماه محاصره
کرد ایشان در روز بطرف لشکر یزید برآمده مقاتله میکردند شب پس میگردیدند خودها را بکوه ها
و تنگی ها پناه داری مینمودند ناگاه مردیکه راه قلعه را بلدیت داشت حاضر شد یزید دیستانی را
داد تا اینکه ایشان را براه قلعه رهنمائی کند. یزید سه کس را از لشکری خود منتخب نموده خالد
پسر خود را برایشان امیر ساخته با مرد رهنما فرستاده از وی پرسید که چه وقت بقلعه میرسی
شخص گفت فردا بوقت عصر چون فردا شد بوقت ظهر یزید پنجه هیزم و چوب که نزد ایشان بود
آتش زدند که شعله آن بلند گردید اهل جرجان بطرف آتش متوجه شدند ایشان را خوف
گرفت درین زمان که به تماشا شعله آتش ها مشغول بودند خالد با نفری خود از طرف دیگر بر ا
جرجان از ین قضیه آگاه نیستند جز نیکه آواز تکبیر را از عقب خود شیندند میدان را
قطع کرده تمامی بطرف شهر گریختند مسلمانان بتعقب شان سوار شده داخل شهر شدند
خالد هم از طرف دیگر داخل شده بود شهر را تسلیم شدند. یزید آن ها را بدره ایزی دره
راست و چپ سل کشیده اولادشان را اسیر کرد بعد ازان شروع بکشتن نمود اسیا
بخون شان دایر گردانیسته آرد نمود از ان آرد نان پخته قسم خود را راست کرد
بعضی گفته اند شماره کشته گان یزید چهل هزار کس بود چنانکه عمربن عبدالعزیز
آن را یزید جبار میگفت تا انوقت جرجان شهر نبود یزید بن مهلب شهر جرجان را
بنا نمود. جهم بن زحر جعفی را بر جرجان عامل مقرر و خود بطرف خراسان
رجعت کرد خبر فتح را به سلیمان بن عبدالملک نوشت خواست که خمس مال
غنیمت که عبارت از شصت ملیون بود در ضمن مکتوب خود ببرد بد مغیره
بن ابی قره که کاتب او بود بوی گفت مقدار مال را نزد سلیمان
ظاهر مگردان زیرا اظهار تو از دو حال خالی نیست یا اینکه بنظر وی
بسیار آمده ترا بفرستادن آن امر میکند یا اینکه نغش او جوا نمردی
کرده برای تو می بخشد تو باید به نزد وی نبخشش ها و هدیها روان کنی
بخشش های تو نسبت بمال غنیمت در نظرش حقیر می آید هرگاه نوشته
در ورود خالد بن یزید بر جرجان
فتوحات اسلامی
(۲۲۱)
ذکر فتح انی و جرجان
مقدار آن در دفترها باقی ماند و من ترا میدانم که مال را در غیر موقع خرچ میکنی موقع
خرچ آن معین نیست هرگاه دیگری بعد از سلیمان خلیفه گردد ترا بآن مال مواخذه
میکند اگر کسی را برای بار کردن اموال بفرستد اگر دو چند ازان بار کنی ختم
نمی شود اگر مصلحت باشد مکتوب خود از خلیفه اجازه حضور میگیریم هرگاه اجازه شد
بحضور رفته زبانی آنچه لازم باشد میگوئیم ـ یزید رأی آن را نه پسندیده مقدار خمسی را
نزد سلیمان نوشته فرستاد ـ چون سلیمان فوت گردید عمر بن عبد العزیز
مال را چنانچه کاتب او گفته بود در سنه نود و نه از یزید طلب کرد ازین حیث
وی را از ولایت معزول زنجیر نموده محبوس ساخت بعد ازان یزید را محبوس
کر سخت نگاه که عمر بن عبدالعزیز مریض بود فوت گردید بعد ازان یزید بن عبدالملک والی گردید
یزید بن مهلب مردم را جمع کرده یزید بن عبدالملک را خلع کرده به خود بیعت
گرفت صد هزار کس جمعیت داده بایزید بن عبدالملک امر مقاتله را پیش کرده
اخر الامر خود او با اهل بیت او و بسیاری از برادران او را بقتل رسانید این واقعه
در سنه یکصد و دو بود تفصیل آن در کتب تواریخ مذکور است ذکر آن باعث
اطالت است گفته اند که یزید بن مهلب در بین غنایم جرجان تاج جوهر نشانی را
دریافت نموده به یاران خود گفت کسی خواهد بود که زهد نماید این تاج را با و بخشم
او قبول نکند گفتند کسی نیست محمد بن واسع از وی را خواسته گفت بگیراین تاجر
محمد گفت حاجت ندارم یزید گفت قسم میدهم این تاج را قبول کن محمد تاج را گرفته
بیرون شد یزید مردیرا گفت به بین چه میکند محمد سائلی را ملاقات کرده تاج را
بوی داد شخص مذکور سائل را گرفته همراه تاج نزد یزید آورد قصه را بیان نمود
یزید تاج را گرفته مال بسیاری بآن سائل عوض داد.
بیان محاصره قسطنطنیه
در همین سال نود و هشت سلیمان بن عبدالملک به جانب دابق رفته لشکری
برای رفتن قسطنطنیه همراه برادر خود مسلمه تهیه نموده سبب این بود که
پادشاه روم فوت گردیده انرا در سبحان مردن ملک را به سلیمان خبر داده ضامن
فتح روم شده بود لهذا آن لشکری بتجویز جمعیت مسلمه برادر خود به جانب قسطنطنیه
متوجه ساخت چون نزدیکشند مسلمه لشکریان را به برداشتن هر سواری دو رطل طعام
به فتراک خود امر نمود چون به قسطنطنیه رسیدند غله را انداختند مانند کوه غله بلند شد
به مسلمانان گفت که غله مارا گشت و از چوب برای خود خانه بسازید زمین را هم را
فتوحات اسلامی (۲۲۲) محاصره قسطنطنیه
غارت نمایند باقی غله ها را بنحود ذخیره نمایند در انجا زمستان گذرا نیده
کشت کردند چون تابستان شد غله های شان باقی ماند زیرا از سرزمین
روم آنچه بدست شان آمد غارت کرده نفقه میکردند مسلمه بن عبدالملک
با چند نفر از اعیان خود قاهر روم را منزلگاه ساختند اهل روم بجانب
مسلمه کس فرستاده بر هر سر از نفوس خود دیناری را قبولدار شدند مسلمه را
این سخن پسند نیامد اهل روم به الیون گفتند و عهد دادند انیکه اگر
مسلمانان را از ما گردانیدی ترا ملک خود مقرر میکنیم الیون نزد مسلمه بن
عبدالملک آمده گفت اهل روم دانسته اند که تابایشان مقابله نمی کنی
و مادامیکه طعام نزد شما موجود باشد ایشان را مهلت میدهی پس اگر طعام ها را
بسوزانی آن ها ناچار شده جزیه را خود میدهند مسلمه در سوختن طعام ها
امرکرد الیون طعامها را سوخت ایشان را فریبی داده ازین سبب اهل روم
قوت یافته مسلمانان را قریب بهلاکت رسانیدند و خود بر حال سابق خود قائم
ماندند سلیمان در سنه نود و نه وفات کرد بروقتی گفته اند که الیون
باین قسم مسلمه را فریب داد که مقدار آذوقه یکشبه را با خود برداشته داخل روم
شوند تا انیکه تصدیق نمایند که امر الیون و مسلمه یکیست در امان دادن و بیرون
شدن از بلاد شان باقی طعام را نگذارند الیون در شب کشتیها و مردان را
مهیا کرده انچه طعامیکه بود شب بار کرده از دریا عبور داده داخل روم کرد چون
صبح شد الیون به مجار به برآمد مسلمه را چنان فریبی داد اگر زنی چنین فریب
خوردی بروی عار بودی لشکریان را احوال رسید که هیچ لشکری را نرسیده
بود تا انیکه خوف می نمود مرد یکه تنها از لشکر برآید از گرسنگی چهار پایان
ومال ها بار کش و پوسته ها و ریشه های درخت و برگ ها را خوردند درین زمان
سلیمان بدابق بود چون زمستان رسید قدرت بامدادشان نیافت
تا انیکه فوت گردید چون بیعت به عمر بن عبدالعزیز گردید عمر بن عبدالعزیز
مکتوب به مسلمه فرستاده او را با تابعان او امر باز گشتن داد اسپان سره و خوراکه
بسیار باستقبال شان فرستاد و مردم را بر معاونت شان تحریص نمود در سنه
نود و نه ایشان باز گردیدند در سنه یکصد یک محمد بن مروان و عمر بن عبدالعزیز
فوت گردیدند یزید بن عبدالملک بیعت کرده شد در مدت خلافت وی همان محاربه
که بین یزید بن مهلب و او واقع گردید دیگر محاربه نشد .
فتوحات اسلامی
(۲۲۳)
ذکر غزوه ترک
ذکر غزوه ترک
در سنه یکصد و دو بعد کشتن یزید بن مهلب عامل ساخت بر عراق و خراسان یزید بن عبدالملک
برادر خود مسلمه بن عبدالملک را و مسلمه عامل ساخت سعید که ملقب به خذینه بود
یعنی خوانه پرورده زیرا که وی مردی نرم طبیعت و در چت پرورده بود آن سعید
بن عبدالعزیز بن الحارث بن الحکم بن ابی العاص جَد آن حارث برادر مروان
بن الحکم بود مردم بدیر ضعیف دانسته خذینه نامیدند ترکان به طمع افتاده خاقان
ایشان بالجمع نموده متوجه صغد نمود ترک دران وقت صاحب شوکت بودند رفته
تا اینکه به قصر باهلی فرود آمدند قصر را محاصره کرده مسلمانانی را که در صغد بودند درین
قصر اهل صد خانه از مسلمانان بودند همراه ذریه پای خود برسیمند عثمان
بن عبدالله بن مطرف بن الشخیر که سعید خذینه ویرا عامل گردانیده مقرر بود
مسلمانان از وی مدد خواسته بوی نوشتند و ترسیدند نییکه مد دایشان
دیر خواهد رسید صلح نمودند ترکان را بر چهل هزار و هفده مرد که گروی بند
عثمان مردمان را جمع کرد چهار هزار همراه مسیب بن بشر ریاحی از تمامی قبایل حاضر
شدند بعد از ان مسیب برای شان گفت کسیکه اراده غزا و صبر نمودن برمرگ را
دارد پیش شود ازین سخن هزار نفر پس گردیدند بعد از یکفرسخ باز سخن خود را
عود نمود هزار دیگر رجعت کردند بعد از دیگر فرسخ سوم بار کلام خود را تکرار کرد
هزار نفر دیگر گوشه گرفتند چون دو فرسخی به دشمن نزدیک شدند بعضی از دهقانان
ویر اخبر داد باینکه باقی قوم را ملکی کان آمده با ملک بقلانان بیعت نمودند گرسن
و پینگه من با سیصد و نفر جنگی با شمایم و سر این حال مسلمانان باخبرم تا اینکه مسلمانان بپترکان مصالحه
نموده هفده نفر گروی دادند چون رفتن شمار ا بسوی شان ترکان شنیدند گروی ها را کشته
فردا وعده مقاتله شان فتح نمودن قصر باهلی که در انجا صد خانه اهل بیت مسلمان است
شبها چون مسیب اشند دو نفر مرد مجمی و عربی را بسوی قصر مذکور حته آوردن خبر فرستاد تنها تا
تاریک شده در حالیکه بزرگان آبی بگرد قصر جاری کرده بودند تا اینکه کسی بقصر نرسد رسولان
نزدیک قصر شد در بان برایشان آواز نمود بوی گفتند سکوت نمائی فلانی را که از مسلمانان قصرت
بخوان او را خواند آن را به نزدیک شدن لشکر عثمان خبر داد و ویرا سوال نمودند که آیا فردا پیوان
که از مقاتله سر باز زنید تا لشکر برسد آن شخص فرمود که مایان در معرض موتیم و اجماع نمودیم
بر تقدیم نمودن زنان خود را بر مرگ پیش از خود تا اینکه فردا تامی به میریم چون شیدند بوی
مسیب بازگشته و یر اخبر دادند بعد از ان مسیب بکسان که با و بود گفت که من حرکت
فتوحات اسلامی
(۲۲۴)
غزوه ترک
کنده ام بسوی شمنان که قصر را محاصره نمودند کسیکه میخواهد با من برود برود از وی کسی
جدا شده بموت بادی بیعت نمودند چون صبح کرد سیر نمودند قصری بواسطه آبی که ترکان جادی
کرده بودند محکم تر شده بود چون در موضعیکه بین ایشان و ترکان نیم فرسخ مانده بود نزول
کردند اجماع بر شبیخون کردند چون شبی اصحاب محمد را بر صبر نمودن امر نموده نیز بخواب
تیر کرده گفت باید خصلت شما این باشد که یا محمد گوئید و گر بخیه را از پی نروید و چهار پا
شان را گرفته پی نمانید چون در ایشان می گردد بر ایشان سخت تر از شما می آید
و خواهیم جمع باشید که شایان کم نیستید زیرا که بقصد شمشیر یک مرتبه در شکری زده میشود
مگر نیکه پست میگردیم ایشان را اگر چه اهل آن بسیار باشند چون بایشان نزدیک شدند
تکبیر گفتند و آن در وقت سحر بود ترکان بشورش آمدند ایشان را مسلمانان خلط شدند
و داب را پی نمودند سیب پیاده گردیده با مردان که با او بودند مقاتله شدیدی نمودند
تا اینکه گویند دست راست یکی از مسلمانان قطع شد شمشیر را بدست چپ خود گرفت
آن نیز قطع کردید شرع نمود بدفع کردن با اینکه شهید گردید بسیاری را از ترکان و برای
از بزرگان شان کشتند بعد ترکان شکست خورده منادی سیب ندا کرد که تعقیب شان
نه نمائید بطرف قصر متوجه شده چقمه ربانی داد بی کسانیکه در قصرند از مسلمانان دستی نیام
بردارید کسانیکه در قصراند باید از متاع شان غیر از آب چیزی ندارید کسانیکه از نایان نمی توانند
یا مرد ضعیف را که قدرت رفتن نداشته باشد خالصه سه بردارد مزدی بدهد ۴
و کسیکه ابا نماید مزدی را چهل در هم میدهم و اگر در قصر کسی از اهل معابده شما هم بود
و برابردارید بعد از ان آمدند قصر را برداشتند کسانیکه بودی بودند و بیرون کردند
و بسوی سمرقند رفتند چون ترکان فردا بازگشتند در قصر کسی اندیدند کشته گان خود را
یافته گفتند کسانیکه دیروز ما را آمدند از انسان نبودند بعضی از کسانیکه در قصراند بودین
گفتند که چون با ما برابر شدند گمان کردیم که قیامت برپاشد از شنیدن همین قوم و واقع شدند
شمشیرها و آواز هایشان، در همین سنه غزا کرد عمر بن ہبیره روم را از جانب آرمینه و عرضیکور مین را والی شداست
بر عراق در جزیره بود طایفه روم شکست خورده خلق بسیاری از ایشان را اسیر گرفت بتفصد نفر اسیر شتات
در همین سنه غزا نمود عباس بن الولید عبدالملک روم را و لسره را فتح کرد.
ذکر غزوه صغد
در همین سنه سعید خوزینه از در عبور نموده اهالی صغد را غزا کرد که آنها عهد شکنی کرده ترک و اسلامیا معاهدی
بعد ازان مسلمانان برای سعید گفتند که توتن پروری را اختیار کرده جهاد و غزا را فراموش کردند
و حال اینکه ترک با دست اہل صغد دست قتل و غارت را بر مسلمانان دراز کرده است سعید را
این سخن بمیعت آورده عازم صغد شد چون از نهر گذشت بربین او طایفه از اهل صغد و ترک طلاق
شد بایشان محاربه نمود چون فاتحه ترک شکست خورده سعید گفت تعقیب ایشان کینایید همین ستاره پیما فرمود پادشاه اسلام ام
که از ایشان مال میگیرید و در قتل شان همان مال ضایع میشود و در روایت آمده است که
فتوحات اسلامی (۲۲۵) ذکر غزوه صغد
ایشان باغ با دشاه اسلام اند که از ایشان فائده میگیرد چون شکست خوردند قصد تباهی شما را
نمیکنند ای اهل عراق کل کنید آنچه خلفای مسلمانان با شما معامله میکردند تا زمانیکه مقابله میکردید بمقام
قایم میبودند و چون شکست میخوردید بگرفتن جز به اکتفا مینمودند پس از ان مسلمانان در وادی
که در بین ان (امرح) بود متفرق سیر فشند و بعضی پیش مقدم بودند و ترک ها در اخر وادی کمین بود
چون وادی مذکور را قطع نمودند ترک ها کمین کرده برایشان حمله آوردند چون سپر و پراکنده بود
رو بعقب آورده خود ها را بایکد یگر ملحق ساخته باتفاق امیر رو شمن حمله آوردند بفضل و عنایت
خداوندی ایشانرا هزیمت فاحش دادند عادت سعید چنان بود که هر لشکر برا که بدعوی ـ
میفرستاد و اسیر و مال می آوردند اسیر را رها نموده لشکر برا سرزنش میکرد این امر بر مسلمانان
گران آمد و سعید را بیدل گمان کرده در غزلش کوشیدند در سنه یکصد و ثلثه معزول شد بعوض
سعید حرشی به امارت مقرر شد (حرشی به های بی نقطه و شین نقطه دار از بنی الحریش بن کعب بن ربیعه
بن عامر بن صعصع است) نسین بن قیس عم بلخ بن ابی مصر میرسد در سنه ۱۰۳ عباس این ولید با
رومیان محاربه کرد شهر دلسه را فتح نمود.
ذکر واقعه که در حین شی صغد واقع شد
چون سعید حرشی بخراسان آمد و مسلمانان از محاربه دشمن مایوس آمده بودند بر منبر نشسته بعد از حمدو
ثنا مردم را بمیل بر جهاد داد و گفت که شما بر کثرت نفوس و شمشیر و نیزه مقابله نمی کنید بلکه به نصرت و
عزت که خدایتعالی با سلام داده است بمقاتله میکنید پس بگوئید که ولا حول ولا قوت الا بالله
یعنی نیست باز ایستادن از جهاد و دیگر عبادات و نه قوتست بجهاد و غیره مگر بتوفیق خدایتعالی
چون اهل صغد از آمدن حرشی خبر شدند ترسیدند از سبب اینکه در جنگ کردن حذیفه معاون ترکهما
شده بودند و توسای شاش بقصد بر قرار نمودند بادشاه شان گفت که فرار نشوید بلکه بروید سرد امیر را
خراج سنه گذشته و بر عهده گیرید خراج سالهای آینده را و عهد کنید و بگوئید که مو عهد اگر میپو؟
همراه تو در محاربه ها معاونت می کنیم و اراضی و اباء میگیریم تو به کنید از کارهای گذشته خود و بیر آ
او گروی ها بدهید در این خصوص گفته میترسیم که راضی نشود و این عهد را از مایان قبول نموده کذب
پندارد میرویم بسوی نجده پناه میبریم به ملک او و میفرستیم او را بسوی امیر که شفاعت کند
تا از تقصیر مایان در گذرد و عهد میکنیم با او که من بعد از مایان کار صادر نشود که خلاف خواهش میر
ملک گفت که من هم یکی باز شما می باشم آنچه صلاح دید من بود گفتم باقی خود مختارید ایشان
بمشوره ملک خود عمل نه نموده به نجده رفتند و بسوی ملک فرغانه کس فرستادند و سوال کردند
اینکه امیر را از ایشان منع کند و ایشانرا در شهر خود جای دهد چون خواست که چنین کند ماهیان
گفت که این گروه شیاطین ا در شهر خود راه مده لکرتپه را از فراء برایشان خالی کن تا در ان ساکن
صغد به با د مهمله است و گاهی
مهمد نیز آمده هست قریبیست
بیبکد درخت واقع غربی
بخارا در مخشب سمرقندی
عالا مشهور به اقاتای بزرگ
میباشند ۱۲ مترجم
فتوحات اسلامی (۲۲۶) ذکر غزوه صغد
آخوند پرسید ستاد شخصی را که سوال کند از ایشان که کدام در را خواهش دارید که جهته شما خالی کنیم تو سو
کنید جهته خالی نمودن جزیه بر ایشان چهل وزه حملت را بمعنی گفته اند بیست روزه ایشان
این امر را قبول نموده شعیب و عصام بن عبدالر مابلی را خواهش کردند شعیب مذکور بر ایشان گفت که
تا مدت مذکور نگذرد و شما داخل نشوید بر مایان حتی جوار و معاونت ندارید و اگر پیش از داخل شدن
شما در آنجا پیش شد بر ما حق معاونت ندارید قبول نموده قصد دخول شعب انمودند امیر از این اسر
خبر شدی جر شیعه شتابی کرده پیش از دخول شان بشعب همراه شان مقاتله نمود اهل صغد خندق راحفر
نموده از خاک خاشاک پوشیده بودند که اگر مسلمانان اراده محاربه شانرا داشته باشند در این خیابان
افتاده هلاک شوند بعد از آن رو بمحاربه نمودند چون شعیب فخرو ند راه را گم کرده از قضای خداوند عی
جل شانه در ان خندق در افتادند بعد از ان مسلمانان ایشانرا محاصره نموده منجنیق در اطراف شان
ایستاده کردند درین حین اهل صغد از ملک فرغانه مدد طلبیدند او بجواب شان گفت که معاونت من
مشروط بگذشتن مدت مذکور است پیش از گذشتن مدت از من معاونت طلب نکنید چون ناامید
شدند مطالبه صلح را از امیر مسلمانان نمودند بر اینکه اسیرهای مسلمانان را رها کنند و خراج که مقررشان
بدهند و بخشنده کسی از ایشان رفت و آمد نکنند و جور و جفا دل نکنند کسی او اگر این کارها از ایشان
صادر شود ریختن خون شان حلال باشد امیر مسلمانان صلح را قبول نمود و گروه از خجنده برآمده در سمر
داخل شدند چون جهبر رسیده بود به حرشی که ایشان یکهزار اسیران مسلمانان کشته بودند قاتل آنرا
معلوم کرده قصاص نمود پس از ان بعضی از روسا ترسیده بالخری خود عهد را شکست و بسوی مسلمانان
آوردند بعضی از مسلمانانرا به شهادت رسانیده داخل عسکر شدند و صف عسکر را برکند ساخته شترت
با به ثابت بن عثمان سید ثابت آنرا بقتل رسانید و اهل صغد یکصد و پنجاه نفر پیر را که از مسلمانان
در نزدشان بود بقتل رسانیدند چون امیر ازین امر خبر شد فرمود تا تجار را از صغد بیرون نموده
تمامی اہل صغد را بقتل رسانیدند و اہل صغد سه ہزار کس بودند و بروایت دیگر هفت هزار کس بودند
همراه شان اسباب جنگ بنمود فقط بچوب مقاتله میکردند تا رجال شان مقتول داواد و اموال شان
غنیمت مسلمانان شد و گرفتند از مال ایشان چیز یرا که خواهش داشتند امیر مسلمانان فتح صغد را
بسوی یزید بن عبدالملک فرستاد ولشکری اندک را بسوی قلعه که گرداگرد آن وادی مغد بود فرستاد
چون مقدار یک فرسنگ رفتند بآن قلعه رسیدند مقاتله نموده ایشانرا شکست داده ایشانرا
محاصره نمودند چون ناچار شدند طالب صلح گردیدند به اینطریق که عیال واولاد شان بامان باشند قلیه
تسلیم نمایند امیر این امر را قبول فرموده بسوی قلعه جهته قبض نمودن اموال نفری فرستاده ایشانرا
قبض نموده تقسیم نمودند پس حرشی بسوی کش رفته بدون مقاتله مصالحه نمودند بادادن ده هزار سر
نفرین سیار را به قبض کردن بدل المصالحه مامور گردانید چون میرسیدند که در صنف معلمین بسیاری است
سریان این حرف
فتوحات اسلامی
(۲۲۷)
ذکر غزوه خزر
سربان بن حریت را که رفیق ملک سلف بود روانه آنصوب کرد چون بآمد و ملک را انکا رو نوات
امیر و غلبه مسلمانان خبر داد ملک ترسیده گفت برای من چه مشوره میدهی سربال گفت صلاح کار تو
آنست که در امان امیر درائی و با وی محاربه نکنی ملک گفت تابعان خود را چه کنم سربال گفت ایشانرا
نیز داخل بلخ گردان ملک این خبر را قبول نموده همراه تابعان خود داخل امان شدند بعده شجر
در شهر بابل داخل شد و ملک را بقتل رسانیده بدار کشید با وجود امان این واقعات در سنه ۱۰۴
واقع شد در همین سال سعید حرشی از حکومت خراسان معزول شده بعوضش سلم بن حید کلابی حاکم
خراسان گردید .
ذکر غزوه مسلمانان برشهرهای خزر و ظفر یافتن اهل خزر برایشان
در همین سال لشکر مسلمانان همراه امیر خود و ثبیت بهرانی اهل خزر رسیدند اهل خزر که طائفة
ترکان اند جمع آوری نموده باتفاق طایفه قپچاق و دیگر طوایف ترک جمع کثیری شدند و
در موضع که آنرا بلنج انجاره می نامیدند با مسلمانان طلاقی شده مقاتله شدیدی در بین شان
واقع شد و نفری بسیاری از مسلمانان بخلعت شهادت سرافراز گردید ترک ها گردشانرا
گرفته مالهایشانرا غارت کردند چون خبر من هزیمت ثبیت نزد یزید پسر عبدالملک که در شام بود
آمدند یزید ایشانرا سرزنش کرد ثبیت گفت آئی امیر مسلمانان درین غزوه من عامل نشدم از طاقت
دشمن ترسیدم چنانچه سوار را بسوار پیاده را بپیاده مقابل گردانیدم محاربه میکردیم تا تیره بائو شمشیر
شکسته گردید لیکن آنچه خداوند جل علی اراده داشت جاری گردید .
ذکر غزوه دیگر در خزر
اهل خزر از شکست مسلمانان در طمع خام افتاد ه بعزم قتال و تسخیر عسکر مشغول شدند بعد از ان یزید
بن عبدالملک جراح بن عبداله حکمی را برار مینه والی نمود لشکر بسیار بر اهما و ساخته سوی آنصوب
فرستاد جراح مذکور با نفری خود رو به غزائی خزر آورد چون اهل خزر این خبر را شنیدند همه شان بجوع
بآب طالواب کردند چون جراح در برزعه بخند روز استراحت کرد پسر ازان روی سویی در نهاده وانه
نهر کزر درگذشت چون خبر شد که بعضی از همراهان او که از اهل عمان کوهستان ها بودند اخبار لشکر را
یومیه ملک خزر میفرستند منادی را امر فرمود تا ندا کند که بدانید و آگاه باشید که امیر بالشکر بخی فردا
درین موضع استراحت میکنند باید خوجی را فراوان داشته باشید این خبر را نیز برای ملک مذکور
نوشته و مژده دادند که توهم چند روز استراحت نموده حرکت نه نمای چون شب شد امر کرد جراح عسکر
خود را که بار نکنند و شتابند بسوی خزر همان شب کوشش کردند تا بشهر باب الابواب رسیدند در حین غفلت
خزر داخل مدینه شدند از اهل خزر کسی را در شهر نیافتند فقر برا جهته غارت در اطراف فرستاد چون جمع
مال بسیار آورده داخل شهر شدند اهل خزر با ملک خود سوی شان آمده در نهر ران با یکدیگر
مصلح
مسلمانان بچه جهت شمشیر
ها ضعیف شده بود در غزوہ
ران شکست بچه علت
وزنجان ۱۲ ستمبر
فتوحات اسلامی (۲۲۸) ذکر فتح بلنجر
تلاقی شده محاربه شدید نمودند ایشانرا گریزانده بعقب شان رفته میکشند و اسیر میگرفتند چنانچه
نفری بسیار پر از ایشان بقتل رسانیدند و تمامی مالهایشانرا غنیمت گرفته پس از آنجا حرکت کرده
رسیدند بقلعه که انرا حصین می نامیدند اهل آن قلعه با چیزی از مال بومی خود از قلعه برزو آمده امان
طلبیدند امیر ایشانرا امان داد و بدیگر مواضع نقل کرد بعد از ان بقلعه بوغند رفته شش روز
در آنجا اقامت نموده با اهل قلعه خیل مقاتله شدید کرده تا انکه طلب امان نمودند ایشانرا نیز امان
داده و قلعه شانرا تسلیم شدند و اهل انرا بدیگر جای نقل دادند .
ذکر فتح بلنجر
بعد از ان سبراج بسوی بلنجر که مشهورترین شهر با غیلان بود آمده در آنجا نازل گردید انشان بم
صد گرد و نزا با یکه گر بسته و اطراف شهر خود کردانیده چقد تا مسلمانان از دخول بمنع شوند و چونا
گردون با قتال اپرسلمانان شتابر نمود بعد از ان سی هزار از ایشان نشسته عهد کردند که تا دم مری
روی نگردان نشوند پس غلامت های شمشیرهای خود را شکست اندستی یکدیگر حلقه آور دند رفته رفته
خود را بر دو بها نزدیک گردانیدند و کفار کوشش کرده بحدی تیر میزدند که از کثرت تیر با مانند ابرا
بر مسلمانها سایه افتاده بود با وجود این دگر دان نشده خود را بگر دونهار سانده نیر و بازوی اسلام
گردون با را قطع نموده کشیدند تا همه کرد و نها دستگیر شدند بعد از ان آتش محاربه مشتعل گردید بدر
که نزدیک بود کرد لها ایشان از دهمانشان بیرون آید مسلمانان غلبه نمودند و شهر را متصرف
شده غنیمت بسیار گرفتند بنحو یکه بر سوار را سه صد طلا رسید نفری شان سمی و و پاسخی سبنرا
کوسن و پس از ان جراح صاحب بلنجر را حاضر نموده مالی با بل قلعه طر ابومی اپس داده اور احترم
مقرر نمود که خبر کفار را بمسلمانان برساند بعد از ان رفت بسوی قلعه البونبدر و در آنجا
چیلمزار خانه ترک سکونت داشت و ایشان بدادن مال مصالحه نمودند بعد ترکها و
تر کمانها جمع آوری نموده سر راه مسلمانانرا گرفتند این خبر را صاحب بلنجر بجراح رسانیده
جراح با مسلمانان بزودی اپس کشته خود را بقر به ملی رسانیدند چون وقت زمستان درآمد
مسلمانان در انحا مقیم شدند پس سبراح کوایف فتح را به یزید بن عبدالملک نوشت
از جمع آوری ترک و ترکمانها نیز برایش آکاهی داده و خواهش دمت و یزید را این سخن قبول
افتاده بجواش نوشت که مطمئن باش که برای تو بزودی مدد میر سد چون اجل یزید نزدیک
شده بود پیش از فرستادن مدد در سنه یکصد و پنج فوت شده مردمان به برادرش هشام بن الملکه
بیعت نمودند و او برای جراح نوشت که در کار خود مقرری و قریب است که برای تو مدد
برسد پس از ان مدد فرستا د باندازه که قوت براحی سبراح حاصل شده همراه اهل الان محاربه
در سنه یکصد و شش د ائلی لانرا مغلوب کرده جزیه را قبولدار شده و از مدد سنه یکصد و هفت
هشام
فتوحات اسلامی (۲۲۹) ذکر فتح بلنجر
هشام جراح را معزول ساخته براه خود مسلم را والی ارمینیه نمود و ثانیا در سنه یکصد و یازده برادر خود
را ارمینیه خواسته جراح را واپس مقرر نمود جراح وارمینیه رسیده شهر های خزر را از جانب تفلیس منزل
شده مدینه بیضا را فتح کرد و صحیح و سالم بازگشت بعد خزر جمع آوری کرده نقدی بسیار بر اورد داشته
بلاد اسلام را و از طرف لان داخل شد جراح با کسانیکه از شامیان با او بودند بایشان تلاقی
شد چون نقدی ترک بسیار بود محاربه شدیدی با سحخت ترین محاربه که مردم دیده باشند واقع
شد جراح رحمه الله علیه با رفقای خود که در مرج و اردبیل با او بود بشهادت رسید جراح در وقت برون
شدن بیغر ا برادر خود حجاج بن عبداله را خلیفه خود ساخته بود چون بسباع کشته شد خزر طمع نمود
در شهر ها تا نزدیک موصل پیشقدمی نمودند و کار بر مسلمانان استوار و بزرگی گردید چون جراح شخصی
فاضل و خیرخواه بود و اول عامل های عمران عبد العزیز بود شقر ا بر ایش شبیه ها ساختند این
خبر بسمع هشام رسید اضطرابی عظیم نمود و در باب دفع مخالفین با بزرگان و نزدیکان خود مشوره
کرد و از ایشان پرسید که کدام کس را به محاربه ترکها روانه کنم بعد از استشاره قرعه اختیار بنمود بستان
حرثی افتاد هشام سعید را خواست گفت که برایم خبر رسیده که جراح از محاربه کفار گوشه گرفته سعید گفت
چنانست که گفتی ای امیر مسلمانان بسباع خداشناس است هرگز از محاربه کفار روگردان نمیشود
پس صد هزار در هم بر و بخشیده گفت چه خواهش داری از اسباب جہاد گفت مرا بفرست ہمراہ چهل اسب
والی بفرست بوی من هر روز چهل مرد و بفرست سفارش چا بر یک از امیران لشکر خود تا معاونت
کنند مرا بعد هر چه متملق بود هشام مبذول داشت. سعید حرشی با گذره تمام از شام پرون آمده بهر شهر
که میرسید محاربین متشهر امرش را اجابت کرده ہمراہش میشدند تا رسید بشهر ارزن و طلاقی شد جمعی را
از رفقان بسباع که اندوه گین بودند چون گریه کنان احوالات شهادت جراح را و مشقتها رنج در این
نمودند سعید را رحم آمد و برایشان خرجی داده با خود مصاحب و همراه کرد و در اینجاه با هر کدام از
رفقای بسباع که طلاقی میشد باز گردانیده با خود همراه میکرد تا اده خلاط را که آن سرباز زده کان بودنی
انہا محصور نموده بعد فتح کرد و غنیمت تارا بین احقاقی که تقسیم کرد بعد از ان رفته رفته بهر قلعه و شهر
که میرسید بفضل خدا وند جل جلاله فتح مینمود تا رسید به برزعه و نازل شد در آنجا چون خبر شد که پسر حاقان
در آذر بایجان حل و غاره میدارد و شهر و زنان را محاصره دارد ترسید که مبادا مسلمانان سئل
شده و شهر را تسلیم نمایند یکی از غزیبهای خود را طلبیده گفت که میتوانی خود را بخدایتعالی بخشید و رباب این
شهر و زنان رفته بکوئی کہ ای مسلمانان مردانه باشید شهر را تسلیم نسازید که اینک برایشا مدد میرسید
آن مرد دلیر بکمال بر دل سوی ورثان روان شد در بین راه جمعی از ترکان او را گرفته کیفیت را پرسیدم
گفت سردار لشکر عرب مرا فرستاده تا خبر او را باہل ورثان برسانم آن بدبختان بی خرد گفتند
که اگر خلاصی خویش را میخواهی بر پایان قلعه رفته با ہالی آن بوی کہ بیہودہ زحمت بکشید و حصار را
تخلیس شہر ضعیف است و له
از بلاد ارمینیه
مملکتی از بلاد روم شهر سار دابله
در میان ارمنیه و آذر بایجان
رویی آذر بایجان است ۱۲ م
فتوحات اسلامی ( ۲۳۰ ) ذکر غزوه لنجر
بسپارید که مدد شما دور است شخص سخن شانرا قبول نموده رفت تا دروازه ورتان نزدیک شد تمام
که آوازه ش را بشنیدند آواز برکشیده گفت من داعی شما سید نخشبم بلی تو فلان میباشی گفت بلی کو
باد شما را که سعید بن عثمان حرشی با سپاه فراوان در فلان موضع می باشد درین دو روز بد و شما میرسد بو شما
امر میکند به محافظه شهر مسلمانان اوازهای خود را ته کسر مالا کردند ترکها آن مسلمانرا پاره پاره کرده
بشهادت رسانیدند و از اطراف ورتان کوچیدند چون حرشی با لشکری خود آمد هیچکس از ترکها را
ندید بعد تعقیب شانرا نموده رفته رفته تا اردبیل رسیدند چون از انجا نیز کوچیده بود مصادف نشان
نشده به ارجوان نازل گردیدند درین اثنا سر خنک سواری در پیش سعید آمده بر وی سلام کرد
سعید جواب سلام او را داد و پرسید که تو چه کسی گفت یکی از بندگان خدایم ای سعید اگر طالب غزا
و غنیمت می باشی خبر که ده هزار کس از اهل خزر با چهار مسلمان اسیر در فلان موضع که بعد ش دو
فرسنگ است فرود آمده اند سعید فرمود تا ندا کردند که هر کس که کامل سلاح است با امیر همراه
شود و دیگران به لشکرگاه باشند چهار هزار کس مستعد کامل سلاح با سعید در شب روان شده بآخر
شب بایشان نزدیک شدند سعید لشکر را چهار تقسم نمود و از چهار طرف شبیخون زده تیغ را بر
ایشان نهاد هنوز صبح طلوع نکرده بود که تمامی ایشانرا بقتل رسانید مگر یک شخص که از چنگ جای
سلامت گریخت بعد از ان حرشی اسیرهای مسلمانرا رها نموده با دوده با خود همراه کرده سوی ارجوان
آمد هنوز در انجا قرار نیافته بود با زمان سر خنک سوار آمد باد سلام کرد و گفت اینک لشکری از اهل
خزر با مال کثیر از مسلمانان همراه عیال و اولاد جراح ابن عبدالله رحمة الله علیه بولایت بقیج دمیر و نداگر
آهنگ ایشان میکنید وقت است سعید سپاه خود را جمع آوری کرده متوجه مخالفان شده ناگا
بر ایشان حمله آور دکه هیچ آگاه نشدند اکثر شانرا بقتل رسانیده اموال مسلمانان واهل و عیال
جراح را رهائی داده بایشان نوازشها نموده همراه خود سوی باجروان برد چون بمبر ملک حزریان ازین
قضیه مطلع شد جهان وی تنک و تاریک شده لشکری خود را ببی غیرتی سرزنش نمود ایشان همیت
جاهلیت گرفته مشوره بجمع آوری لشکر دادند پر آنمتاج بمجرد و روی باشتقام سعید آور دپس سعید
لشکر و حو در ا جمع آوری نموده جانب بیر تلک سوق داده در ارض مذکور با یکدیگر ملاقی شدند و محاربه
شدیدی نمودند چون مسلمانان اندکی سبست شدند قصد بر گشتن نائودند سعید حاضر شد و ایشانرا با
بصیر و ثبات فرمود و ثانیا بطرف دشمن سوق داد مسلمین بمجرد ملاقات با دشمن حمله آوردند درین حین که
امیران مسلمانان که در نزد خرزریان مجذو فز یاد نموده تکبیر و تهلیل و دعا هم آواز شدند این عرصه مسلمانان
بغیرت مروت آورده گریه کنان بقتال ابا یال خزریان پیش از پیش کوششید ایشانرا شکست دادند و تا
هزارس تعقیب شان رفتند بعد از رهائی اسیرهای مسلمانان تمامی مالهای دشمن را گرفته سوی باجروان آمدندیه
پسر ملک خرزریان با لشکریان که با و همراه بودند و اپس گردیده روی بقتال آوردند چون نهر بلقان رسید
ابی
اردبیل از شهرهای مشهور
آذر بایجان است سدوم
پر از نظر منر لیست از نواحی خمیران
مضافات خزران از قسمت
اولی ارمنیه ۱۲ مجيم
فتوحات اسلامی
(۲۳۱)
ذکر غزا، سعید با ترکان
هرشی از این امر خبر شده همراه لشکری خود واپس گردید در ان موضع با خزریا ان تلاقی شده بآواز بلند الله مجله
فرمود مسلمانان چون شیرغران حمله لواتی آوردند وصفهای لشکر دشمن را می شکست اندند درین روز خریان صر
عظیم نمودند لیکن چون مسلما نا نرا نصرت و تقویت خداوندی با، دگار بود ایشانرا کرسی نمانده جمع کثیر را
مقتول سازیدند واکثر یشان در نهر مذکو رغرق شد پس اسیر و غنیمتهای بسیار جمع کرده در باجروان والیس
آمد و بعد آن غنیمت را تقسیم نموده خمسش را نزد هشام بن عبدالملک فرستاد واز فتوح مذکور او را مطلع سات
و او خط شکریه بجانب مرشی فرستاد چون در باجروان خط مذکور رسید در ان نوشته دید که عوض تو مسلم
برادر خود را بتولیت ارمینیه و آذر بایجان مقرر فرمودم و ترا لازم که عازم هیولا شوی پس ملمه شهوارا
طی نموده در زمستان شدید بترکیه رسید تا اینکه شهر با را مد بنبالغ دگزاشت و د رسنه یکصد و سیزده
مسلم لشکری خود را حصه به حصه ساخته بهر حصه نامردی شهر از شهر های خاقان نموده جهه محاربه فرستاه
پس بفضل خداوندی قلعه ها و شهرهای بسیار فتح نمود اکثر اهالی شانرا مقتول و اسیر گردانید و و شهرهای شانرا
اتش زده میرفت تا از پشت کوه های تلج برآمده اهل خاقانرا بقتل رسانید چون مسلم از بلجر در گذشت
خبر شد که خزریان بار دیگر طوایف روم مقاتله مسلمانان جمع آوری کرده اند بعد که کار شاره شانو اعدا
میداند پس مشعله ها افروخته خیمه ومسکین های خود را ترک کرده فرار را برقرار اختیار کردارین وقت که
ضعفا و پیر و مقدم و جوانها، و خرد ومترله سر رفته تا بکمال فروماند، کی در باب الدبواب بآخر رسش رسیدم
درین بین هشام برادر خود ر اثانیا از ار مینیه معزول و بعوضش مروان بن محمد را والی گردانید فتوحات و کار
روائیهائی که مروان نموده است انشا، اله تعالی بیان کرده خواهد شد چون این فتوحات که با یکدیگر
مناسبت داشت ا رسینی که همه در ارمینیه و آذر بایجان واقع شده بود تاسنه یکصد و سیزده پیایی بیان
کرده شد و الحال رجوع میشود بغزوات که در غیر ارمینیه وآذر بایجان از سنه یکصد و پنج تا سنه یکصد و سیزه
واقع شده است پس میگویم که د رسنه یکصد و پنج سعید بن عبد الملک شحینا بگزار مر و جنگی با جان درم
فرستاده کامیاب نگردیدند و در سنه یکصد و چهار مسلم بن سعید کلابی عوض حرشی بتولیت خراسان
مقرر گردید و در سنه یکصد و پنج همراه ترکها بما وراء النهر محار به نموده فتحیاب نه شد و بازگشت در طایفر تری
تا بچون متعاقب شان با و پس عبد لربن زہیر با چند سواره و حصه لشکر ایستاده محار به میکرد با مسلمانان
از مجون بسلامت گذشتند و در همین سال نیز مسلم با اهل اقشیر محاربه نمود ایشان با دادن شهزار سر
مصالحه نمو دند و قلعه را نیز تسلیم کردند و در همین ساله یکصد و پنج مروان بن محمد غزا، صاییه یعنی اکرده
قونیه را از ارض روم و کنج را نیز فتح کرد
ذکر غزا، مسلم بن سعید کلابی با ترکان
درسن یکصد و شش مسلم همراه بعضی اصحاب و، از بهر عبور نمود چون در سنجار ار سید مکتوب خالد بن عباده
بولی رسید مضمونش این بود که ترا د به آن والی گردانیدم و باید که امر قتال و جهاد را کامل نیا، یه گاه
الجیشی که دست پر و محار به میگفتم
فتوحات اسلامی
(۲۳۲)
ذکر غزوه ختل و غور
غراء دست برداری پس از اشیا بار کرده در طبرخانه آورد رفته رفته تا خود را در آنجا رسانید چون
شد که خاقان در فلان موضع آمده مستعد محاربه است براه آورده چنان کوشش نمود که سر راه
راه را در گیر و نظمی کرد بعد خاقان بقصد شامزا نموده با بعض مسلمانان ملاقی شده خیلی از ایشانرا بشهادت
رسانیده دواب شانرا مالک شد بعد چون مسلمانان در بین عسکر خاقان پراگنده شدند خاقان در بین
عسکر خود در آمده مسلمانان را اخراج نموده گریزانید بهشت روز کامل مسلمانان گریزان ترکمان متعاقب
شان بود چون بنهایت عطش رسیدند سنگین باریهای خود را که کرورها روپیه قیمت داشت آتش زده سوختند
چون بخجند رسیدند و گرسنگی برایشان غلبه کرده بود خواستند که از نهر عبور کنند از ترس کسانیکه بایشان
احاطه داشته قذبر عبور نیافته مسلم ناچار با بر مسلمانان برافروخته شمشیر ها بجرد در کشیده بایشان
حمله آورند خدایتعالی در چشمهای ترکان چنان نشان داد که تمام عالم را سپاه گرفته پس راه مسلمانان
تخلیه نموده کناره شدند و مسلمانان از نهر عبور نمودند در این اوان از جانب خالد بن عبد الله خاتم
که بمضمونش عزول مسلم و منصوبی اسد بن عبد الله قشیری برادر خالد مذکور بود در سینه یکصد و هفت
جنید بن عبد الرحمن بعضی از بلاد سند را مالک گردید تفصیل این در سابق گذشته است.
ذکر غزوه که در اندلس واقع شد
عنبسه بن حجر کلبی که از طرف هشام عامل اندلس بود در سنه یکصد و هفت دم غزا بجانب شهر فرنج باجمع
کثیری برآمده رفته رفته تا در اطراف شهر قرقشونه نازل گردید بعد از محاصره و محاربه اهل آن شهر برای
جزیه و نیم محصول املاک و ریانی دادن بهرامی مسلمانان با کمال ایشان راضی شده مصالحه نمودند و باقی ہو
قوسه و غیره را نیز قبول کردند و قرار داد شد بر اینکه با دوست مسلمانان دست و با دشمن شان دشمن
بعد ازان عنبسه از ایشان مراجعت کرد.
ذکر غار ولایت غور
اسد بن عبد الله مذکور در همین سنه با اهل غور محاربه نمود غور کوهیست در جانب شرق هرات اهل این
خود را به غاریکه راه آن معلوم نبود پنهان کردند بعد امیر فرمود تا صندوقها ساخته بزیجیر ها بسته
در ان اشخاص رفتاند و از سر کوه آویختند تا محاذی غار شده هر ذیعه که بود بعضی از مال هارا از غار
کشیدند .
ذکر غزوه ختل و غور
اسد در سنه یکصد و هشت از نهر گذشته به خاقان ملاقی شد بروایتی نا محاربه بازگشت و بروایتی
بعد از محاربه شکست خورده واپس گردید در ظاهر بوقسای و در اجانب سرخ دره متوجه ساختند
مردم گمان کنند که عازم سرخ دره است و زمستان در انجا خواهد ماند واز انجا متجاوز نخواهد کرد چون
شب تاریک بسریخ دره رسید مردمان واز حور را به کثیر بالا کرد ندا اسد پریشان شد و پرسید که آیا
سنه الا لمس بود
با بابه بكر
واست د کر نامحدی
با مصوب
در توانم پس
فتوحات اسلامی
(۲۳۳)
ذکر غزوہ حثل وغور
چه واقعه است گفت که عادت مسلمانان این است که در وقت بازگشتن از غزائیکه میگویند امیرالمؤمنین
فرمود تا منادی ندا کرد که امیر اراده غور را دارد فوراً مسلمانان رو براه آورده تا در آنجا رسیده بکر و فر
محاربه نموده شانه در رحال و بار کردند مدجون صبح شد بعد از محاربه شدیدی مشرکین شکست خورده
مسلمانان بلادشانرا مالک شدند و لشکر ترکان مغلوب مسلمانان گردیده اکثر شانرا اسیر ساختند اسد
و مسلمانان همراه بغنیمت بسیار واپس آمدند و در همینسال مسلمه بن عبدالملک از نزدیکتز بره عمار و میان مجازا
نموده قیسار به را که شهر مشهور است فتح کرد و نیز در همینسال ابراهیم بن هشام قلعه را از قلعه های روم
فتح کرد ابق خاقان ملک روم در سنه مذکور بعضی از شهرهای آذر بایجان محاصره نمود چون حارث بن
عمرو طائی خبردار شده مقدمانو و را بوی رسانید و مقاتله نمود چون ترکان پس آینده عقب شانرا گرفت
تا از برذعه عبور نمود بعد ابق خاقان رو بوی اورده ثانیا آتش حرب اشتعل گردانید تفری بسیاری
از ترکان بقتل رسیده ابق خاقان منهزم گردید در سنه یکصد و ستادین عبدالملک تولید خراسان و
عراق را از یکدیگر جدا ساخته هر یک را تحت والی علیحده گردانید پس خراسان تحت ولایت اسد
بر آورد و اشرس بن عبدالله سلمی را بران والی گردانید غزواتیکه اشرس سمرقند کرده است بیان
خواهد شد انشاء الله تعالی عبد بن عقبه فهری نیز در بحر باهل روم دریا غزا نمود و نیز در همینسال معاویة
بن هشام طیبه را که قلعه از قلعه های روم است فتح کرده محاربه مسلمه بن عبدالملک با ترکان از
ناحیه از ربایجان انقابیان نمودیم و نیز در سنه مذکور بشر بن صفوان عامل افریقہ بر جزیرۃ صقلیه
حمله آورده و غنیمت بسیار برا گرفته جانب قیروان رجوع نمود .
ذکر وقایع اشرس بن عبداله سلمی با اهل سمرقند و غیرنا
در سنه یکصد و دو اشرس عالمی با جانب سمرقند و دیگر بلاد از ما وراء النهر فرستاد تا دعوت کنند ایشانرا
بدین اسلام بر انیکه جزیه از ایشان برداشته شود باینطریق ایشانرا دعوت باسلام کردند اسلام را
قبول نموده ایمان آوردند بعد از ان خبر به اشرس رسید که در خراج کسر واقع شده است اشرس
به عامل خود نوشت که جزیه را از کسی ندارد تا معلوم نشود که ایمانش از دل است یا از جهت دفع
جزیه هر کدام شان که ختنه میکنند و اقامت فرایض می نمایند و قرآن میخواند از دادن جزیه آزاد باشند
و الا جزیه را بدهد اشرس آن عامل را معزول ساخته این تانی را مقرر نموده از برای اشرس نوشت که اهل
سمرقند اسلام آوردند و مساجد بنا کردند اشرس بواب نوشت که با وجود ایمان جزیه را از ایشان
وضع ننمای چون اهل سمرقند از این امر مطلع شدند در موضعیکہ سفت فرسنگ از شهر دور بود رفته اراده مقاتله
را نمودند پس اشرس مسراج را از ایشان داشت جوع خاطر جمع شده واپس آمدند ایشانرا محبوس ساخته
به انواع عذاب و احتقار جامه های ایشانرا دریده و کربند های شانرا بر گردنهای شان بسته در کوچه و بازار
گشان میکرد ایندند تا جزیه را کاملا از مسلمانان اخذ نمودند بعد از این واقعه اهل سغد و بخارا کافر شدند
فتوحات اسلامی (۲۳۳) ذکر وقایع اشرس با اهل سمرقند
و با ترکها اتفاق نموده در جمع آوری لشکر کوشیدند اشرس بعزم محاربه برآمده در آمل نازل گردید کفار
در املی مقیم شد قطن بن قتیبه بن مسلم را وه هزار کس پیش فرستاد چون از نهر عبور کردند با ترک اهل سغد
و بخارا که خاقان هم همراه ایشان بود تلاقی شده ایشان اطراف خندق را گرفته مسلمانرا محاصره نمودند
و اسپ شتر انرا که در چرا بود غارت کردند پس اشرس با ترکان که با المهای مسلمانانرا از دست
والبسر گرفتند بعد با قوامی که واز نهر عبور نموده قطن با ترک تلاقی شد و ایشانرا منهزم ساخت بعد
از املی هشته تا پیکند رسید مردمانرا که در انجا بود محاصره نمودند اهل شهر آب را از مسلمانان منع نمودند
چون تشنگی بر مسلمانان مستولی شد با تفاق و شهر آوردند کفار بحلو گیر ایشان برآمده مقابله شدیدی
بینشان واقع شد در اخر ترکان آب گاه را رها نموده رو بگریز نهادند مگر جماعتی که عهد بر موت
کرده بودند از قتال رو گردان نشده با تفاق قایم بودند تا قطن برایشان حمله آورده ایشانرا منهزم
گردانید مسلمانان تا شب بعقب شان رفته ایشانرا بقتل میرساندند بعد اشرس بخارا آمده شکر را
جهت محاصره انشر تعبیه ساخته در این وان خاقان بکشهر برا از خراسان که کمرجه نام داشت محاصره کرد
جمعی از مسلمانان که در انجا بود سحله مل کشیده دروازه ها را قفل کرده تا کفار را در داخل شدن منع گرداند
بعد ازان خاقان مر فرمود تا از خندق عبور نمایند چون ممکن نبود ناچار درختهای تازه را بریده در خندق
می انداختند تا مساوی زمین گردیده صلاحیت عبور پیدا کند بعد مسلمانان در سر هیزم های تازه
هیزم خشک انداختند و در آن افروختند خداوند جل جلاله بحض فضل عمیم خود با د شدیدیرا حرکت
داد تا اتش را بر هیزم ها مشتعل ساخت در یکساعت غنف و زه هیزم ها که جمع کرده بودند سوخت
بعد ازان خاقان گوسفند بسیار را بر لشکر خو تقسیم نموده امر فرمود و تا گوشت انرا خورده پوست
شانرا خاکی پر کرده در خندق انداختند بلطف خداوندی بر را امر فرمود تا باران شدیده نموده سیلاب
انچه را در خندق بود برداشته در نهر عظیمی که در آنجا بود در آورد مسلمانان جرسند گردیده کوشش بی فرد
و تیر می انداختند از انجمله یک تیر برناف گاه ما رغزی که سردار لشکر ترکان واهل مشوره خاقان بود
و هیچگاه خاقان از رای او تخلف نمی نمود کارگر گردیده در انشهر دار شد این امر برایشان دشت
واندوه عظیمی رویدا و چون مر قتالی در انروز ممتد گردید کفار یکصد نفر اسیر را که از مسلمانان در نزدیگان
بود حاضر کرده بقتل رسانیدند مسلمانان نیز دو صد نفر اسیر را که از اولاد کفار بطریق گروی نزدشان
بود بقتل رسانیدند بعد طرفین به قتال کوشیدند اہل کمرچه در این محال بودند تا زمانیکه جنود عرب از
فرغانه آمده مقیم شدند خاقان از طول مدت ملول گردید قوم خود را مرزنش نمود و گفت که شما هیجان
میکردید که بخروزه شیر را فتح میکنیم ایا حال خبر در شاد و ماه کامل میشود کند و اطراف شهر جدیم هم تسکین
و هیچ ثمری حاصل نشد بطر عتاب دشنام قوم خود را امر بر حیل نمود پس قومش خواهش کردند که ما را تا
فردا مهلت بده و هرکس که با ایشان پیمایشی کیند چون فردا شد خاقان ملک طار بندر المتقدم
فتوحات اسلامی
(۲۳۵)
ذکر وقایع اثنى من باابل قند
لشکر گردانیده جانب خج سوق داده ملک خجکو ر مقاتله نموده میرفت تا بهشت بفر از مسلمانان را شهید کرد
خود را در درختیکه در جنب خانه که از بنی تمیم بود و رسیده با ستاد پس آن شخص از براسویش انداخته به روپوے
آویخت بعد از ان و از نمود تانز نها و نیچه ها آمده و بر اکشیدند تا بروی خود افتاد یکی از مردمان سنگ را
در بناگوشش زد تا مدهوش شد و دیگری بضرب نیزه اور ابقتل رسانید خاقان و ترکانرا قتل ملک مذکور
بغضب آورده اهل شهر را گفتند که عادت و رای ما چنان است قلعه را که محاصره نمودیم بدون فتح باز
نمیگردیم تا خود را ازین بیشتر بقتل نداده شهر را واگذار شوید مسلمانان گفتند که دین ما این نیست که ما
خود شهر خود را تسلیم کنیم ما دم مرگ با شما مقاتله میکنیم هر چه بخیال شما هست تقصیر مکنید بعد ترکها گفتند
که خاقان شما را امان داد که از طرف شهر کو چے شما از شهر بر آمده سوی سمرقند یا دیوسے بروید مسلمانان
چون صعوبت حصاری و نزاد یدند باین امر راضی شدند گفتند که باید در نزد ما از حله شما چند نفر گروبات
تا در وقت بیرون شدن از شهر با ما مزاحم نشوند و نیز خوانش کردند اینکه کورصول ترکی با جماعتی
از ترکها تا حدود دبوسیه با ایشان همراه باشند تا ایشانرا از تعرض ترکها محافظ کنند ترکها هم از
ایشان درخواستند چون طرفین گروهای خود را تسلیم نمودند و خاقان از ایشان کوچ نموده بعد
مسلمانان از شهر بر آمده جانب دیوسیه روانه شد مکر ترکھا کہ ہمراہ کور صول بودند گفتند که در
دیوسیه ده ہزار مرد جنگی از ایشان است چون در آنجا برسیم با ما مقاتله خواهند نمود مسلمانها بایشان
مطمئن ساخته گفتند که اگر اهل شهر با شما مقاتله نمودند ما هم با ایشان مقاتله میکنیم چون مقدار یک فرسنگ
به دبوسیه قریب شدند اهل دبوسیه کمان کردند که این سواران خاقان است تا گرد راه فتح نموده عازم
شهر ما شده است پس جهتہ محاربہ خود را آراسته بعد از ان مسلمانان انچه را براقی اهل شهر اطلاع دادم
ایشان آمده رحمی و ناتوانهای ایشانرا بر نموده و بنهر بردند بعد طرفین گروهای خود را یکا یک رها مینمودند
تا سباع بن نمان از مسلمانان نزد ترکها باقی ماند و از ترکها نزد مسلمانان یک ترک باقی ماند چون
سباع با مسلمانان گفت که گروی ترک ما را رھا کنید ایشان او راھا کردند سباع در نزد ترکھا ماند
کورصول گفت کہ نراچہ باعث شد کہ این چنین گر دی خود را با مسلمانان نرسانیدی سباع گفت
من تو وثوق داشتم و میدانستم که تو فریب نمیشی و شان تو از فریب دادن بعید است کور صول سلاح با
داده و یکر رس اسپ تیر بوی بخشیده اورار ها نمود بدان که مدت محاصره کرچه پنجاه و هشت روز
بود و بعضی گفته اندسی و بچروز شتر ایشانرا آب میسر نشد در همین سال اهل کر در مرتد شدند پس فرس
سویشان لشکری فرستاد ظفر یاب گردید و ایشانرا مغلوبی که دانیدند غزا ر معاویہ بن ہشام ہم درسته
مذکور بود و غزا و عبدالله بن عقبہ فہری جمر صایفہ رانیز در همین سنہ واقع شد بحیی بصری رحمة الله علیه که عمرش
هشتاد و هفت بود و نیز محمد بن سیرین که عمرش هشتاد و یک بو درسنه مذکور برحمت حق پیوستند.
ذکر غزاہ ماوراء النهر
یکہ بکیفیت برسیدند بچنے
ناگاه سپاه اسلام از طایفه سمرقند
در صحرای راه رسیدند مچنے
فتوحات اسلامی ( ۲۳۶ ) ذکر غزآء ماوراء النہر
ہشام بن عبد الملک در سنہ یکصد و یازدہ اشرس بن عبدالله را از خراسان معزول وبجوضش
جنید بن عبد الرحمن بن عطفانی قیسی را عامل گردانید چون جنید بخراسان رسید جانب ماوراء النہر بزم
قتال بخارا وسغد روی آورد و ترسید که راہ بروی قطع خواہد شد از اشرس مدد طلبید اشر سقامر
بن مالک حافی را بمعاونتش فرستاد درین اثناء عامر مذکور باقوای خود دچار ترکان اہل سغد گردیدہ
بقلعه محکم پناہ بردہ از رخنه ہا بواری محاربه میکردند و ہمراہش واصل بن عمرو قیسی و عاصم بن عمر نیز در نجام
بودند ایشان با جماعت خود دو روز و در تا اینکه بشب سے ٹی که در انجا می بود رسیدند رخنه خوبی فی وضع
کردہ در بالای جی مذکور پل ساخته عبور نمودند در حین غفلت خاقان ناگاہ تکبیرگویان حملہ آوردہ نفری
زیاد برا ہمراہ عیسی از رؤسای ترکان بقتل رسانیدند و ترکها منهزم گردیده راہ وا را کفار شد ندقه
رفته خود را بہ جنید رسانیده با او روی براہ اورد چون دو فرسنگ بسیکند نزد یک شدند با سواران توکاه
تصادف کردہ مقاتلہ شدیدی کردند بچد کہ نزدیک بود که جنید با نفری خود ہلاک شود لیکن تجدید فیق
خداوند تعالی پیش قدمی مینمود تا خود را بعسکر رسانیده جمع کثیر را از ترکان مقتول سازید در ین حین
خاقان عازم محاربه شد و در هرقان که شهر پست از شہر های سمرقند با یکدیگر ملاقی شدند جنید برادر زاد
خاقان را اسیر ساختہ سوی ہشام فرستاد بعد از ظفر یابی سوی مر و مراجعت نمود در همین سال غزوات ذیل
بوقوع پذیرفت : ـ (۱) محاربه معاویہ بن ہشام صائفة لیسری را (۲) غزوہ سعید بن ہشام صائفه ای
تا خود را به قیساریه رسانید (۳) غزوہ عبد الله بن ابی مریم در بحر و در سنہ یکصد و دوازدہ جراح بن
عبد الله حکمی در بلا د خزر بغزم غزا در آمدہ خلعت شہادت پوشید این واقعه در سابق ذکر شد .
ذکر واقعہ جنید بن عبد الرحمن مری در شعب
در سنہ یکصد و دوازدہ جنید از مر و بغزم غزاء طخارستان بر آمدہ عمارہ بن حریم را با ہردہ ہزار جہام
منصوب گردانید و ابراہیم بن بسام لمیسی را باد و هزار بدیگر جانب اعزام فرمودہ در این آوان
خاقان با قوای ترکیه خود قصد قتال سمر قند را نمود سورہ بن حز کہ والی سمر قند بود برای جنید نوق
کہ من را تاب مقاومت خاقان نیست فوری برای من مدد بفرست بنا بران جنید لشکر را فرومود
کہ جانب سمرقند رفتہ برادران خود را معاونت کنند جماعتی از لشکریان گفتند که ترک مثل دیگر
طوایف نیست که باندک نفری با او مقابل بشویم و در این زمان عساکر تو در اطراف متفرق
میباشند در رنگ نماد بنویس تا عماره و دیگر مسلمانان از اطراف جوانب واپس آیند یا اقلاً
پنجاه هزار کس باشند که از نهر عبور نمودہ فی الجمله تاب مقاومت ترکهار اداشتہ باشند جنیدی
ک من ہرگز راضی نمیشوم کہ سورہ و دیگر مسلمانان اسیر دست ترکها بشوند و من و بستر راحت خواب باشام
اگر کسی از شمایان با من ہمراہی نکند خود من با قوم خود و اشخاصی که ہمراہ من امده بودند عازم آنصوت
میشوم بعد ہمراہ لشکریکہ در آنجا حاضر بو د غماز نہر عبور نمودہ در کش نازل شدند و در انجا ر یتیم شکیرا
فتوحات اسلامی ( ۲۳۷ ) ذکر واقعه جنید و شعب
نوشیدند چون ترکها از آمدن جنید خبر دار شدند چاه ها ئیکه در بین آو کش بود عمیق ساختند جنید
گفت که کدام راه سمرقند بهتر است گفتند راه مرغزه اصلح است بشر بن مزاحم سلمی گفت که
مرک کشتمین بهتر است از مرک با تش راه محترقه بر درخت نیز گیاه است سالها حشود گشته
زراعت نشده است اگر خاقانرا در اینجا ملاقی شویم میترسم که در انجا اتش زند تا تمامی اسب ودوآب
ہلاک شویم از راه کوه ہامی رویم چه ناوخاقان در راه کوه مساوی میباشیم جنید این مشوره را قبول
نموده رو براه آورد چون در سرکوه رسید مجز بخمان سبی در آنوقت گفت میکشمش کش ار طایفه
قیس یه انو اهم شد که یک لشکر از خود خراسان بسب او ہلاک میشود میرسم که از شخص قمر ہاشمی در من
مایان مثل خود سرکشی می نمست حشید گفت که خدا بتعالی این حرف را از دل تو ہزار محشر کف که من از تو
پیمان میان باشد ترسیع او بود شب در پا یان کوه خوابیدند چون روز شد راه نموده رفتند تا داخل شعب
گردیدند که بعدش از سمرقند مقدار چهار فرسنگ است چون صبح شد خاقان باجمع عظیم بعزم در آن
آمده اہل سغد و فرغانه و شاش وطایفه از ترکان نیر معاونت وی آکده رو مجاربه جنید نمودند خلوت
مقدمة الجیش مسلمانانرا ملاقی شده برایشان حمله آورد چون اندک بودند رجوع نموده خود را بپاتی شکر
ملحق ساختند و ترکها بعقب شان از هر جانب تعرض مینمودند مجد جنید عسکر خود را مستعد بر محاربه غرام
پدیرده شجاع سفر کرده از اینجمله کی نصر بن سیار بود او همزاه مغزی خود محار به شدیدی پیش که وه ایشانرا
متفرق ساخت همچنان حمله مودند برایشان و انروز از طایفه از د هشتاد نفر را بقتل رسانیدند طرفین
قتاک میکوشید که مجدیکه دستهایشان مانده شد شمشیرها می کند گردیده را انداخته بعد ازان به چوب جار به
مینمودند امر الامرا چوب ہم دلگیر و طول بنده کشی در واقعه مینمو د ندر تا اینکه کرد سم سواران ظاہر کردید
منادی جنیدا امین مخلف ندا کرد پیاده شوید و باشید در جای خود بعد ازان زاسب فرود آمد جنید بسواران
برنز و و آمدند ندا کرد تا هر کدام در جای خود نشته خندق حفر نماید در ین بجا بجار به شدیدی شد سهمی یکر کی میز نود بعد از
طایفه از ومجروح و مقتول گردیدند و این مجاربه در روز جمعه بود چون روز شنبه شد خاقان بروقت ظهر قصد سلیمان
نمود بعد از تامل دانست که از ان موضع که قبایل بن شمایل در آنجا سکونت گرفتند موضع آسانی برای قبال
پدید از حبه پیراین ایشانرا قصد نمود چون قرمیشان رسید طایفه یکرد کور بر دوحله اور دوصت شکر را پراکنده
ساخت و از اینجهت جنید سجدہ شکر بجا آورده با رقنا بلندت کرد و امر عرب جنید را بر پیشان ساخت از اصحا
خود در نجا مشوره نمود عبداله بن حبیب گفت یکی از ین دو را اختیار نا یا ہلاک خود یا ہلاک سوره بن جبر راهید
گفت که بلاک سوره بر من آسان تر است گفت بخواه و برا کہ با اہل سمر قند سوی تو آید چون ترکها از ایران
خبردار شوند جانب از توجه می کنن جنید مشوره اش را قبول نموده سوره را طلبید چون سوره قصد برجیل کر دوطین بنا
شیانی گفت که ترکه با درین جاہند اکرانه سمرقند خارج شوی پیش از رسیدن تو در نزد جنید تو را لاک هند است
پس سوره سوی جنید نوشت که مرا قدرت خروج از شهر فند نیست جنید بغضب آمده و غلام با اب
فتوحات اسلامی (۲۳۸) ذکر واقعه جنید در شعب
آمیزی نوشت که بزودی از راه نهر بونیم آنچ الاشداد بن خلیل باہلی را که دشمن تست او تسلط
نخواهم کرد سوره بزودی موضعی دموسی بن اسود حنظلی با مقر نموده تو بیاد وازده هزار کس از سمر قند برامده
باصحاری آمد و گفت که راه نهر بعید است که بدت نه و روز هم بمطلب میرسم و قطع ترکیه بیست و پیش بخون
مردمان خوارزم ساکن گردیدند از این او بار خواهم نمود تامین از اطلاع ترکھا با جنید مخفی شویم جاسوسان
ترکها گفته سوره را خبر دادند چون خاقان از قصد سوره مطلع گردید در وبراه آورده در وقت صبح سابودیم
در سر کوهیکه تا رسیدن با جنید یک فرسنک مانده بود ملاقی شده محاربه شدید نمودند غوزک برای
خاقان گفت که چون امروز شدید الحرارت است محاربه را معطل نما تا اینکه اسلحه برایشان داغ گردد
خاقان موافقت کرده علفهای صحرا را آتش زدند هر خاقان ایشان آب حایل شد تا از شدت حرار
توانای حمل سلاح را نداشته باشند بعد سوره ارغباده مشوره نموده عباد و گفت که رای من چیتا
که ترکها اراده غنیمت را دارند پس گروه را بر انتر کنیم و با قی اموال اسبها را به بعد شمشیر را برهنه ساخته زوا
براه آوریم اگر راه ما را تخلیه نمودند نخوبه الا با ایشان نیز مقاتله نموده یک فرسنک راه را قطع نموا
به جنید خود را ملحق میسازیم سوره گفت من برخلاف نظرازاین تقریر نیست لیکن ہا را از ایمر که در جان
شماین سوق میدهم خواه ہلاک شوند و خواه سالم ماندند چون حمله آور و ند ترکها راه را خالی ساختن
کناره گرفتند و از سم ستوران غبار برخواسته که هیچ را ندیده همه شان با بعضی از ترکان بری
که پس پشت ترکها بود واقع شدند و سوره نیز در نشیب واقع گردید رانش شکسته وریه
ریزه گردید در آن حا خلت شهادت پوشیدند مسلمانان متفرق گردیده ہمریشان
شهید ظلم ترکها گردیدند نگرد و هزار کس و بروایتی ہزار کس کہ گریختہ خود را از جنگ جای
کناره ساختند و از جمله نجات یافتگان عاصم بن عمیر سمرقندی بود و مہلب بن زیاد
بجلی با هفتصد کس از مسلمانان در قریه که مسمی بنر غاب است جای گرفتند بعد ازان
اشکند که در قصر سفت حاکم بود با غوزک مذکور نزدشان آمده گفت در امان من
در آمده جانب خاقان روید قریش بن عبداله گفت که امان ویرا اعتبار پیدا
در جای خود ثابت قرار گیرید چون شب تاریک شد بیرون می شویم و جانب سمر قند میریم
مسلمانان برای قریش عمل نه نموده از قریه نازل گردیده با غوزک نزد خاقان
رفتند بعد خاقان گفت که امان غوزک را قبول دار نیستم پس حجف بن خالد بهمدستی
مسلمانها بمقاتله شروع نمودند یکہ ہمہ شان مقتول گردیدند غیر از ہفده نفر و بعد
ایشان نیز مقتول شهید شدند مگر سه نفر بعد جنید شیبانی از شعب برآمده عازم
سمرقند گردید خالد بن عبد اله بوسی گفت که تعجیل نمای تا زود بمقصد رسیم فجر گفت
از اسپ فرود آئی ولجام اسب را بگیر چون فرو دآمد سواران دیگر هم بادی
موافقت
فتوحات اسلامی
(۲۳۹)
ذکر واقعه جنید و شعب
موافقت نمودند هنوز فرو دآمدن دیگر سواران تمام نشده بود که ناگاه عساکر ترکھا ظاهر
گردیده مجشر رو بجنید آورده گفت که اگر پیش از منزل کردن به ترکھا ملاقات میکردیم آیا
هلاک نمیشدیم؟ در انموضع شب را گذرانید، چون صبح شد مسلمانان بجانب ترکان
جلوه گر شدند جنید گفت باز گردید و در آتش نروید پس مسلمانان باز گردیدند بعد جنید
آواز کرده که هر غلام که مقاتله کند آزاد است غلامان رو بمقاتله آورده چنان مقاتله
نمودند که ترکھا مقهور و رو بعقب نهاده مسلمانان مسرور و مستعجب شدند پس موسیٰ
برتقرار گفت ایا خوش نمیشوید از قتال غلامان و حال اینکه امروز شما بر ایشان ریاست
داده اید – بعد جنید در سمرقند آمده عیال نامی مسلمانان که ہمراہ سورہ شھید شدہ بودند
با خود در مرو آورده و چهار ماہ در صفد اقامه کرده کوایف واقعه سوره را بجانب
هشام فرستاد و نوشته نمود که سورہ مخالفت امر من را کرده راہ ہرات را کرده خودرا و
مسلمانان را بهلاکت انداخت چون ہشام از شهادت سوره خبر یافت گفت انا لله و انا الیہ
راجعون شهادت سوره در خراسان و شهادت جراح در باب الابواب واقع شد
و نصر بن سیار امروز به بلائی گرفتار می باشد بعد بجواب جنید نوشت که بدر تو ده هزار
از اہل بصرہ و ده هزار از اہل کوفه فرستادم و نیز ہمراہ این قوم سی ہزار شمشیر و سی ہزار سپرو
سی ہزار نیزه هم فرستادم و ماذون میباشی که تا پانزده هزار درهم را بهر کس که خواهی بخش کنی
بعد جنید شبی در دیار شعب استتاد بگفت به بین مردم بیحال اند و چه میگویند شعب کور از
شعب باز پس آمده گفت که اهل شعب خورسند بوده تلاوت قران شریف می نمودند و دعا
میخواندند جنید را ازین خبر مسرت کلی وی نمود عبید بن حاتم بن نعمان گفت دیدم بخواب
خیمہ ہائی را در بین زمین آسمان پرسیدم که صاحب این خیمه هاکیست کسی گفت که از عبدالله
بن بسطام و یاران اوست چون فردا شد عبدالله مذکور بایاران خود شربت شہادت نوشیدند شخص دیگر از
مسلمانان گفت که بعد از مدتی از مشهد عبدالله و یاران او میگذشتم که بوی مشک از ان جمع بدما
من رسید القصه چون جنید مذکور مقیم سمرقند شد و خاقان بعزم بخارا برآمد و دران زمان قطن بنتیجہ
بن مسلم در آنجا والی و حاکم بود جنید از یاران خود در این خصوص استشاره نمود بعضی گفتند از سمرقند بیرون میشویم
و معطل می باشیم تا مددی برای برسد و بعضی گفتند میرویم جانب کشن و از آنجا بکش و از آنجا بسته نه از آنجا به
زعم پس نهر را قطع کرده در امل نازل نموده مرا و شاشر امیسپریم و خبر داد کسی که عبد الله بن ابی عبد الله مولای
بنی سالم را بمشوره حاضر کنند و بیان کرد با و انچه که ایشان گفته بودند او گفت که مشوره من مشروط چند
چیز است :- (۱) اینکه در هرجا که نازل میشوید فورا سنگر براخ خود بسازید (۲) اینکه دخل تنگدستی نوید
اگر چه در کنار دریا باشید (۳) اینکه کوچیدن فرو دآمدن مجاد به تابع امر من باشد چون جنید شروط ہا را قبول نمود
تحقیق بگو که راست میگویند
یا دروغ میگویند
فتوحات اسلامی (۲۴۰) ذکر وقایع جنید و شعب
عبداله فرمود که مصلحت چنین می بینم که هر شخص اگر جهت محافظه سمرقند میگذاری یک اسپی هزار در هم برای او
بخشش کنی بعدا ولاد و عیال اشخاصی که همراه سوره شهید شدند با خود همراه کرده با هر کدام تو مشیر ا قیمتمر
مقرر نمائی شاید که خداوند ببرکت ایشان نصرت را نصیب ما یان گرداند سپس انرا و فراغ در است جماعت کا
رومی التی رعب شما در دل خاقان فتند و مسلمانان بخارا دلی و ثابت قدم گردند چون سیدان دورات
معطلی شمار امصلحت نمی بینم و اینک گفته اند که از راه کش نصف جهت قطع طریق نماید و میدانم هم مصلحت
نیست حچه هر گاه راه راست را ترک کرده در بیراهه برویم خاقانرا جرات پیدا میشود اگر تسخیر برای مسلمان
حاشا بر میانمود تا حال بخارا محا فظه کرده اند بر هر صنف غلبه کنید و شلپیر خاقان خواهند شد یس جنید بنا
بر ام عبداله عثمان بن ابی عبدال را با چهار صد سواره و چهار صد پیاده در سمرقند مقر نمود اهل عیال شہدا را با
خود گرفته رو براه آورد و اشعب بن عبد مطالعلی ابر او در نفر شیر قر اول فرستاد و گفت ای پر منزل که رسیدی بخارا
روانه دار تا خبر ابراهم برسانند و درین اوان عبداله را مرمان شام میدانند و میگفتند که وی را باره هلاک
دار و چون جنید در رشا مجاعت سرعت مینمود عطا در بومی گفت که باید حرکت تو بعدار ضعیفا باشک ربات که با وجود
پیری سال انتقال عیاش را بردل نیزه و شمشیر و میر و تبردان لمن ضعیفان کل روز اضعفا را توانائی نیست
که با سرعت سیر در قتال آورند جید د این سن پسند آمده بعد از ان اضعفار من عبون ای از مواقع خشی بیان
گذشته بطو ا و من د کار شدند در اول رمضان در کهمنیه خاقان را می کردند متألم نمودند در باغ الشبه با خندان
نشت کنار عمارت عبید در صفی من به این جمال بشاشته خند چه معنی دارد عبدار گفت که این خنده شکست
اکه بعد در مواضع خشک آبه و کوهستان خاقان طلاقی شدیم در وقتی تلاقی شدیم که ایشان انده و بی توشه اندو مانیکا
با توشه و در شکم چون بخرد و ز بود مقاتله قایلی کرده در حال جو بی بازگشت عبداله برای جنید گفت که از ابجا بار کند و چرا که نا
خاقان آمده بر شام حاطه کند پس از انجا بار کرده روان شدند وعبد اله در ساقه شکر بود چون در می راه را بپیما و بامر
عبداله ناز کردید و شب گذرانیدند و در وقت صبح بار نمودند عبد اله گفت امروز خاقان را شکر را صد و خواهد
رسانید پی مصلحت چنانست که ساقه را برد و می نخی تقویت و هم جند بفرمود و عبد اله علام داداه را بنیون که ناگا
ترکها در ساقہ شکر حمله آورده متقاتله شدید می کردند چون مسلمین مجرد یک غیز را انده کوسامی ایشان بقل رسانیده ای
بد خالی گمان کرده از طواوین باز گردیده مسلمانان رفته در روز اول میر آج بسیا را رسیدند اهل بخارا با شکر وب کارون
با ستقبال نشان آمده برای هر یک از ایشان فوسته پیش کش دادند عبدا مومن بن طال گفت می عبد الد بن ابی عبداله را عم
از موت آن در خوانش می میگذاشه در رای می درمان در روز شعب سخنها میکویند یعنی حمین دوم را می کش نامه
گردیده است چنین پیش خالد بن عبد اله را با دیگر ومیگفت اینکه خالد بردی ست از هر رگها ولگامه است از بیانه با و صیحت
از شجاع اور بن علام این سای که در بصره آمدند جو تروین تغییر را با کسانیکه همراه چند بودند وان کرد چیده را ماری و بانه
یکصد و شانزده گت باوضاعی در مابعد مد کا ر یشود بهمین سال معاویه بن هشام بعزم قتال صانفه رفته فرشته را یع نبود
و در سند یکصد و سیزده عبداله بطال بقصد قتال بجانب روم رفت و عبد الوهاب بن بخت
بومی پرم
فتوحات اسلامی
(۲۴۱)
ابوی همراه بود چون مردمان منهزم گردیده بطال را تنها گذاشتند عبدالوهاب با دشمن
حمله اورده خود را مخاطب ساخته میگفت ما رایت فرسا اجبن منك سقك
دحی ان له اسفلك مك یعنی ندیدم اسپی ابدل تر از توـ خداوند خون
مرا بریزد اگر من خون ترا نریختم ـ بعد از ان کلاه خود را از سر خود انداخته و نداکرده
انا عبد الوهاب بن بخت امن لجنة تفرون ـ یعنی منم عبد الوهاب پسر بخت
آیا از جنت میگریزید ای مسلمانان درین بین شخصی از تشنگی فریاد میکرد عبدالوهاب
گفت پیش در که سیر آبی پیش روی تست یعنی شهادت که مغزش سیر آبی جنت است
پس از ان داخل لشکر دشمن گردیده با خودش شهید و اسپش قتیل گردید در همین سال
مسلمہ بن عبدالملک لشکر خود را در بلاد خاقان پر گنده ساخته قلعه ها و شهرهای بسیاری
فتح نموده بعضی رجال شان را اسیر و بعضی را مقتول گردانید و مادر انجمال لشکر همه فرمان
بردار او گردیدند ـ چون پسر خاقان را بمل سابند طوایف بسیار مثل خزر وغیر هم
برخاقان جمع آمدند بمقداری که عددشان را غیر از خدایتعالیٰ دیگری نمی دانست بعد ازان
مسلمہ از جمع آوری خاقان خبر دار گردیده باصحاب خود را امر فرمود تا اتش ها بیفروزند
پس از ان خیام و اثقال خود را گذاشته جریده با اصحاب از انجا بر آمده دو منزل رفتند
باین صفت که ضعیفان پیش و دلاوران از عقب تا به باب الابواب رسیدند این واقعه
سابقا هم ذکر شده بود لیکن جہتہ ارتباط کلام اعاده نمودم .
ذکر قتل عبد الرحمن غافقی امیر اندلس
عبیده بن عبدالرحمن سلمی کہ از طرف ہشام بن عبدالملک بعامل اندلس و افریقیہ مقرر بود
در سنه یکصد و سیزده عبدالرحمن بن عبداللہ غافقی را با مارت اندلس مقرر نموده
عبدالرحمن موصوف شخصی نیکی خوش خصال بود باقوام خود بعزم غارت جانب شهر های
فرنگ داخل شده غنایم بسیاری جمع نموده از انجمه صورت پائی از طلا مکلل با دریای
قیمتی در بین غنایم بود از مروارید و یاقوت و زمرد اعضا شکسته بر مسلمانان تقسیم
نموده ازین کار عبید خبردار گردیده خطی غضب آلود که مضمونش وعید و سرزنش بود
بر عبدالرحمن فرستاد عبدالرحمن بجوابش نوشت که اما بعد ان السموات والارض لو
کانتا رتقا لجعل اللہ للمتقین منها مخرجا یعنی اگر آسمانها و زمین تا سخت
و بی منفذ باشد خدایتعالیٰ قادرست که از برای متقین را ہ خلاصی بدہد مرادش
اینکه من خود را بخداوند سپردم شاید که بعنایت او تعالی ازین وعید تو خلاص شوم
پس با نیا جانب شهرهای فرنگ جهتہ غزا برآمدہ او در صحابش خلعت شہادت پوشیدند
فتوحات اسلامی
( ۲۴۲ )
ذکر امارت مروان
ذکر امارت مروان بمحمد ارمینیه و اذربایجان
در سنه یکصد و چهارده هشام بن عبدالملک مسلمه برادر خود را از امارت ارمنیه و اذربایجان
معزول ساخته بعوضش مروان بن محمد بن مروان ابن عم خود را مقرر فرموده از بجهته
که مروان مذکور در وقت غزای خزر داخل عسکر مسلمه بود چون از غزا باز گرد بدون
خبر و اجازه مسلمه خود را بهشام رسانیده گفت که سبب آمدن من نزد تو اینست
که اوضاع مسلمه را ناپسندیده دلتنگ گردیدم بدل گفتم خودم نزد امیرالمومنین میروم
تا کیفیت را بحضورش عرضه دارم هشام گفت انچه میخواهد دل تنگت بگوی — مروان
گفت سبب قتل جراح و دیگر مسلمانان و دخول خزریان در بلاد اسلام و کین و طعنیکه
بر مسلمانان واقعه ده بود پس امیرالمومنین جهت انتصار و دفع عار برادر خود را که سلماً
فدائی اسلام گمان کرده بمقاتله خزریان فرستاد قسم بخدایتعالی که رفتن مسلمه باعث
ازدیاد طعن بر مسلمانان گردید چه پامال نکرد مگر اندکی از شهرهای شان را بعد از ان کثرت
مسلمانان اورا بنائی گردانیده اعلان جنگ با خزریان نموده مسلمانان ازین شهرت
خورمند گردیده مستعد قتال شدند بعد از ان براه قتال اسفل نموده چون مدت
مذکور گذشت داخل بلاد خزر گردیده اندکی محاربه نمود پس متارکه ورزید منظور
نظرش غیر از تن پروری و سلامتی چیزی دیگر نبوده الحال من آمده اراده دارم که از طرف
تو بجانه مجاربه خزر شوم تا غبار عار را از رخسار اسلام باب شمشیر بشویم هشام گفت
که تو از طرف من بامارت ارمنیه مقرر و بقتال کفار مجاز میباشی مروان گفت شرط
اینست که یکصد و بیست هزار مرد جنگی امدمن گردانی و این امر را پوشیده داری
تا کسی خبر نشود هشام شرط مذکور را قبول نموده با مروان وداع کرده او را جانب
ارمنیه فرستاد بعد ازان لشکرهای شام و عراق جزیره را جمع نموده همراه اسحاق
یکصد و بیست هزار مستعد گردیدند در ظاهر چنان نشان داد که تصمیم بلاد الان را
دارم بعد از ان که ملک خزر مطالبه صلح را نموده ملک مذکور شخصی را فرستاد تا بدل
المصالحه را متعین گرداند هشام امر صلح را تاخیر کرده رسول را نزد خود نگاه داشته
در تجهیز عسکر کوشید چون عسکرش مهیا گردید جواب سوال ابدشتی داده اعلان بر جهاد
کرد پس همراه رسول بدرقه مقرر نمود تا از راه بعید او را برساند رسول به بدرقه
همراهی نکرده به تنهایی خود بر وبراه قریب آورده هنوز ببلاد خود نرسیده بود که مروان
دید که بعزم قتال بر آمده نزدیک رسیده است که داخل شهر شود ازین سبب
کوشش و التهابش بیش شده بزودی خود را بایلات سیده ازین العورت مطلعت وقت
فتوحات اسلامی (۲۴۳) ذکر امارت مروان
ملک این جر تعرض گردانیده از اصحابش استشاره نموده اصحابش گفتند که مشوره چنانست
که از بلاد قرینه خود کوچیده باقصیای بلاد در ا محله کردان و ایشان ابگذار که هرچه خواسند
بکنند چرا که تو تاب مقاومت لشکرانداری و چندان فرصتی بجمع آوری لشکر هم باقی
نمانده است ملک مشوره شان را پسندید در اقصای بلاد خود رفت بعد مروان
داخل بلادشان گردید قتل غارت و خرابی های بسیار نموده چند روز اقامت
نموده ایشان را ذلیل و خوار گردانید رفته رفته خود را در پای تخت ملک رسانیده
قلعه های بسیاری را فتح کرد بعد ملک نزدیکش آمده به ادن هزار سر خصید غلام
و نجصد کنیز جوان و صد ستخار مد گندم که موضع تسلمیش باب الابوب باشد
مصالحه نمود اہل قرنان نیز بدادن صد سر غلام و کنیز و سبت هزار مد گندم برای
گردیدند بعد ازان در ارض در گریان نیز بطریق مصالحه داخل گردید چون جاب
ارض حمرن آمد و ایشان را سر صلح نبوده پس بزور بازوی عساکر ظفر اثر خود شهر
شان را مسخر گردانید بعد ازان صغد را تصمیم کرده بدون قتال فتح یاب شد
و در طبر شانشاه ده هزار مد گندم بطریق خراج مواظف فرمود که سال بسال بار
نموده در باب الابوبی رسانند بعد ازان جانب قریه صاحب الکفر رو آورده از جهتیکه
که ملکش از اعطا خراج مقرره خود سر باز زده بود چون ملک قریه از تصمیم مروان
خبردار شده از قریه مذکور برامد باراده التجا بجانب ملک خزر روی آورده تیمز ریخت
درین بین یکچوپانی او را راه زن گمان کرده بقتل رسانید پس اهل کفر از مروان
مطالبه صلح نمودند مروان صلح شانرا قبول فرموده برای شان عامل تعیین کرده
جانب قلعه شروان رفت (ان قلعه بر دریاست) اہل شروان را مطیع و فرمان
پذیر داشت روی بد ر آیه گذارده با انش مقاتله ناکرده واپس گردید و درین
سال معاویه بن ہشام غزای صایفه یسری را تصمیم کرده رفت و حصار طوقن را
متصرف گردید و نیز عبدالله بطال بعزم محاربه رومیان برآمده قسطنطین با جمیع
از عسکرش مصادف گردید پس از محاربه قسطنطین را اسیر و عسکرش را هزیمت داد
و نیز سلیمان بن ہشام بعزم صایفه یمنی برامده غزا نموده خود را در قیساریه
رسانید و در سنه یکصد و پانزده معاویه بن هشام بارض روم رفته محاربه کرد
و نیز عبدالملک بن قطین عامل اندلس افضابشکنت بعزم غزا رفته سالم و غانم
و پس آمد و در سنه یکصد و شانزده معاویه بن عبدالملک ارض روم رفته صیافت
غزا نمود در همین سال ہشام بن عبدالملک و جنید بن عبدالرحمن مری با آخر د رم
[Margin text:]
سیصد هزار درم
پنجاه
شصت هزار درم
هزاران
باب الابوب چیست
دروازه بند قلعه ایست بازی ها
فتوحات اسلامی
(۲۴۴)
ذکر امارت مروان
معزول عاصم بن عبد الله را بعوضش منصوب کردانید و سببش این بود که جنید فاضله بنت
یزید بن مہلب را بنکاح خود در آورد و ہشام را با یزید عداوت سابقه بود چون
او یزید بن عبد الملک برادر ہشام را از امارت خلع کرده بود چنانچه پیش گذشت
چون جنید در این اوان بمرض استسقا گرفتار شده ہشام عاصم را گفت که اگر
تا رسیدن تو جنید مرده بود خوب والا اور ابقید سلاسل سان چون عاصم در خراسان رسید
جنید را در قید حیات نیافت و در ہمن سال ہشام عبیده بن بجاب موصلی عامل
افریقیہ کردانید پس او لشکری را جانب صقلیہ فرستاد در ہمن راه با سوارن رومی ملامات
نموده پس از قتال شدید پس باشند مکر اسیران مسلمانان را رہا نموده با خود بردند
از انجمله عبد الرحمن بن زیاد بود که در نزدشان تا سنہ یکصد و سبیت و یک اسیر بود
در سنہ یکصد و شانزده نیز عبیداللہ بن حجاب کو رلشکری را تجہیز نموده با حبیب
بن ابی عبیده جانب ارض سودان فرستاد و اہل سودان را چنان منکوب و مقہور
کردانید که کسی چنین ظفر نیافته بود در سید ایشان پر از پنجه میخ واستند بعد از ان در بحر
محاربه نموده سالم و غانم بازگردید و در همین سال اتم بن حجاب جیشنی را جانب سوس
فرستاد ایشان نیز ظفریاب و کام یاب واپس گردیدند در سنہ یکصد و ہفده معاوية
بن ہشام غزا صائفہ لیسری را نموده و سلیمان بن ہشام غزا صایفہ یمنی را از طرف
جزیره پشنن ده لشکرهای خود را در ارض روم پراکنده ساخت و در همن سال مروان
بن محمد والی ارمینیہ دو لشکر را بمحاربه فرستاد یکی جانب لان رفته سند قلعہ را فتح کرد
و دیگر در تو مانشاه رفته باہلش مصالحہ نمود در همن سال ہشام بن عبد الملک عاصم
مذکور را از خراسان معزول ساخته امر خراسان را کما فی السابق در تحت ایالت خالد بن
عبدالله قسری والی عراق در آورد سید اذ ان خالد مذکور برادر خود را که اسد نام دات
بعاملی خراسان مقرر کرد و این دومین امارت بود کہ اسد در خراسان نمود احول
مجاہدات و محاربات او را در ما بعد بیان خواهم نمود انشاء الله تعالی و در مین سال
عبیداللہ بن حجاب حبیب بن ابی عبیده بن عقبہ بن نافع را بمحاربه مغربیان فرستان
نامبرده بلاد مغرب را یکا یک فتح کرده تا سوس قصی و ارض سودان رسیده چون
ہر قوم را کہ محاربه می نمودند ظفر یاب میکردیدند در دل اہل مغرب رعب عظیمی از یشان
واقع کردید با اسیر و غنیمت بسیار بسلامتی بازگردیدند از جمله اسیر انشان دو کنیز
بود از طایفہ بربر کہ ہر کدام شان را یک پستان بود بعد از ان در سنہ یکصد و ہجده
مذبور جانب جزیره سردانیه که جزیره ایست کلان در بحر مغرب لشکری فرستاد ایشان
حاشیہ یکصدو یازده تن
روم نموده عمر بن اسند بخبر
زمین
حاشیہ عمر بن عبد الله دریم
مسلمانان در تابستان غزا میکردند
فتوحات اسلامی
( ۲۴۵ )
ذکر امارت مروان
نیز فتح یاب و غانم واپس گردیدند ـ در سنه یکصد و بیست دو جانب صقالیه لشکر فرستاد
ایشان نیز با علایم حظفریاب گردیده میرفتند با سر قوسه که بزرگ ترین شهرهای صقالیه
بود رسیدند و اهلش را محاصره نموده مجبور بر قبول جزیه کردند و در سنه یکصد و بیست و ده
معاویه و سلیمان پسران هشام بارومیان محاربه نمودند و در همین سال معاویه وفات
یافت و در سنوز هشام پدرش در قید حیات بود ـ از جمله اولاد معاویه متوفی عبدالرحمن
داخل بود که در حکومت اندلس مقرر بود و پس از وفات عبدالرحمن حکومت باولادش
تعلق گرفت ـ و در همین سال اسد بن عبدالله قسری والی خراسان با اهل طخارستان
غزا کرد بعد از ان با اهل جویه محاربه کرد غنیمت و اسیر کثیر جمع کرد و در همین سال
مروان بن محمد بن مروان بار مینیه رفته محاربه نموده از سه دروازه در ارض
و رئیس هجوم آورده خود و رئیس فرار نموده بقلعه حزریان پناه برد پس مروان
بتعقبش رفته قلعه مذکور را محاصره نموده و منجنیق با بر پاکرد درین بین رئیس با
یکمی از همرهان کشته سرش را نزد مروان فرستاد بعد مروان قاتل و رئیس را والی
قلعه گردانید و رجال جنگی قلعه را کشته زنها و اولادشان را اسیر ساخت
ذکر کشته شدن خاقان ملک دیلم
در سنه یکصد و نزده اسد بن عبدالله قسری در بلاد ختل کارزار نموده قلعه های بسیاری
از بلاد مذکور متصرف شد گوسفندان شان غنیمت و رجال شان اسیر دست مسلمانان
گردید چون این خبر بسمع خاقان رسید تهیه لشکر کوشید درین بین اسد مسلمانان را
بسوی بلاد خود مراجعت داده از نهر عبور کردند خاقان بتعقب شان برآمده در بین
راه مصادف شان گردید چون قتال شد بد نمودند و خاقان منهزم گردید گرفته خود را
به بلخ رسانیده زمستان را در آنجا گذرانید بعد ازان خاقان با قومی خود بعزم قتال
جانب بلخ روی نمود مسلمانان بجلوی گیری اش برآمده قریب جوزجان بدو فرسخی
بیکدیگر ملاقی شده پس از قتال خاقان و عسکرش رو بگریز نهادند اسد مقدار سه فرسخ
تعقیب شان را نمود پنجاه هزار گوسفند و بیغوهای بسیار غنیمت گرفته جانب
بلخ مراجعت نمود خاقان نیز در پایتخت خود رفته مشغول تجهیز لشکر شد درین اوان
در بین او در اسپهبد در نزذ بازی اخلاف واقع گردیده مشاجرت نمودند دست
خاقان بلطمه اسپهبد بشکست باین سبب خاقان بغضب در آمده سوگند خورد
که هر آئینه دست اسپهبد را خواهم شکست اسپهبد بشتاب مجمع آمدی کرده طبرستان
بتخون زده او را بقتل رسانید همرا ه قلعه ترک پراگنده ساخته بنای قتل و غارت را
فتوحات اسلام
(۲۴۶)
ذکر گشته شدن خاقان
مصددر
با سلاطین است در بطلیموس بوزت
مبصداد شهرست از نواحی
خوز در جنب ابله منسوب
سیسیدین ببهانه بزرگ
موضعیست که در روم بنام
بیمان زندگى مى کندم برقى
بود نامیده شده است
مطامیر
در من خود بنهادند چون خبر بقال خاقان با اسد بهشام فرستاد مسرور کردیده سجده
شکر بجا آورد بعد از ان ثانیاً اسد بغزا حشام آمده بشکر خود ان طر فی خروج کننده
کرده غنایم و اسیر بسیاری را جمع کردند اهل ختل جانب چین گریخته در انجا قرار گرفتند
و در همین سنه یکصد و نزده مذکور ولید بن قعقاع با رومیان محاربه کرد و نیز
محمد بن مروان در همین سال از ارمینیه بر آمده بلاد لان، و خزر، ولنجر، و سمندر را
قطع نموده خود را در قتضاء که جای خاقان بود رسانید و در ین وقت هنوز خاقان در قید
حیات بود چون خاقان از رسیدن مروان مطلع گردید رو بفرار نمود و در یکصد
بیست اسد بن عبدلله در شهر بلخ وفات یافت. و در همین سال هشام خالد بن عبدلله
از عراق معزول و یوسف بن عمر ثقفی بعوضش منصوب گردانید و نیز نصر بن سیار
کنانی را بعد از موت اسد والی خراسان گردانید. و در همین سال نیز سلیمان بن هشام
بن عبدالملک بغزای صایفه رفته سنده را فتح کرد و اسحق بن مسلم عقیلی جانب مقاطعات
رفته خرابیها بسیار در ارض شان بپا کرد و چند قلعه را نیز فتح نمود و در همین سال
مسلمه بن عبدالملک وفات یافت و در سنه یکصد و بیست و یک مسلمه بن هشام
مطامیر را از بلاد روم فتح نمود.
کوهیست برخوم
جاه ر غار د شنیز پیست در انیم
نام
ذکر غزوات نصر بن سیار کنانی در هاب ماراء النهر
نصر بن سیار شخصی عاقل با صلابت و شجاع و مدبر بود در باب حکومت حق را نهج می پیما
بود تحصیل خراج را بدرستی و رضامندی رعایا می نمود بطریقی که هم لعل
بدست آید و هم یار نرنجد خراسان را چنان آباد نمود که تا آن زمان کسی
چنین تعمیر ندیده بود مدت ولایتش از سنه یکصد و بیست تا سنه یکصد و سی و پنج
پیش از ولایت خود امیری بود از امیران لشکر خراسان و در بعضی شهر های خراسان
حکومت هم کرده بود. چون اسد در وقت فوت خود جعفر بن حنظله را در خراسان
خلیفه کرده بود جعفر مذکور بنصر بن حنظله حکومت بخارا را برایش عرض نمود نصر بن سها
امر را از بختری بن مجاهد مولاً بنی شیبان استشاره کرده بختری گفت حکومت بخارا
ترا نشاید چرا که تو رئیس مضید و رئیس طایفه مضر میباشی و حکومت بخارا نسبت
بشان تو اقل قلیل است صبر نمای شاید که اسمی تو از طرف هشام فرمان تولیت
خراسان صادر گردد. نصر بمشوره بحتری عمل نموده حکومت بخارا از جعفر قبول نکرد
و در ان اوان خبر فوت اسد بسمع هشام رسیده در تردد شد که ایا کدام شخصی را
بعوض او با مارت مقرر نماید با عبد الکریم بن سلیط حنفی که عالم بود در این امر مشوره کرد
فتوحات اسلامی
(۲۴۷)
ذکر غزوات نصر بن سیار
عبدالکریم گفت یا امیرالمؤمنین اگر شخصی بصلابت و شجاع در خراسان لازم است عمیر کنانی را
مقرر فرمای هشام بطریق تعریض گفت نامش چیست عبدالکریم گفت کنه نامش ختر میع برنگ تمام
هشام گفت مرا حاجت بدو نیست چه او بدیمن و بدبخت است بعد ازان عبدالکریم
گفت اگر شخصی پیر و با تدبیر بخواهے یحیی بن یعیم بن هبیره شیبانی را مقرر فرماے
هشام گفت ربیعیه را اینقدر صلابت نیست که سد ثغور و سرحد داری را بخوبی
انجام کند عبدالکریم گفت که بدل گفتم که از طایفه ربیعیه و یمن کار نموده بیاناقوم
مضر را بادی عرض کنم تا معلوم گردد که چه میگوید بعد ازان گفتم عقیل بن معقل
لیثی را مقرر نمای اگر از عدم خفتش چشم می پوشی گفت هرگاه پاک دامن نباشد
بکار نیست پس گفتم منصور بن ابی الخر قاء سلمی را مقرر فرمای اگر از بد بختی او
چشم میپوشی گفت دیگر کرا بگوی گفتم شجر بن مزاحم سلمی را مقرر نمای که آن
شخص عاقل و شجاع و صاحب رأیباشد لیکن سخنش از کذب خالی نیست هشام
گفت که سرخ خرمی در کذب نیست بعد ازان گفتم یحیی بن حصین چوعیب دارد گفت
ایا نگفتم که طایفه ربیعیه از عهده سرداری برنمی اید در اخر گفتم که نصر بن سیار گفت
آن خوبست گفتم آن عاقل و مجرب و عفیف میباشد مگر از یک فقره آن چشم به پوشی
گفت چیست گفتم او خراسان قوی او قلیل است هشام گفت که پدرت مباد قوم
و قبیله او من میباشم ایا کدام کس ازین قبیله و قوم بیشتر دارد بعد ازان هشام
فرمان تولیت خراسان را اسمی نصر مضا کرده مصحوب عبدالکریم فرستاد چون عبدالکریم
فرمان را بر آنصر رسانید وی بکمال بشاشت فرمان را گرفته مبلغ ده هزار درهم
تبشیرانه برای عبدالکریم اعطا کرد بعد از ان سوی شجری کس فرستاده اورا طلبید
چون رسول نزد وی آمده گفت که نصر تورا طلبیده است روی با صحابه آورده
گفت که معلوم است که فرمان تولیت خراسان اسمی نصر صدور یافته است بعد ازان
روان شد چون نزدیک نصر رسید گفت اسلام علیک یا والی خراسان نصر گفت
که از چه دانستی که من در ولایت خراسان مقرر شده ام شجری گفت که ازین رفتار
که برخلاف سابق کرده چه در سابق بشخص خود نزد من می آمدی و امروز بذریعه ملازم
خود من را طلبیده بعد ازان نصر عمال خراسان را معزول ساخته بعوض شان مردم را
از قبیله مضر مقرر نموده تا مدت چهار سال غیر از طایفه مضر بد یگر طوایف کار نمی داد در سنه
یکصد و بیست و یک نصر موصوف سوی ماوراء النهر دو مرتبه به قتال رفت از بلخ برآمد
از جانب مور غاب بید داخل گردید پس از مراجعت در مرو آمده بر بخیر نشست بعد از صد
فتوحات اسلامی
(۲۴۸)
ذکر غزوات نصر
در رود گفت که من از ظلم حکام خبردار گردیده حبة تفتیش مظالم در شوه ستانی
منصور بن عمر بن ابی الحرقا را در تیولا مقرر نمودم تا داد مظلوم را از ظالم بستاند و نیز
جزیه را از اشخاصیکه مسلمان شده بودند برداشته بر مشرکین که در جزیه شان تخفیف
بود افزودم مسلمانان ازین امر خورسند گردیدند و کفار رغبت تمام بدین اسلام حاصل
شد پنھفته نگذشته بود باینکه جمع شدند و سی هزار نفر مسلمان که اداء جزیه می نمودند
و هشتاد هزار نفر از مشرکین که از دادن جزیه معاف شده بودند پس جزیه مسلمانانرا بر
مشرکین تقال داد و از مسلمانان وضع نمود و برخراج افزود کرد و بر وضعشان نفرات
رسانید و مرتبه دوم به زر شغر و سمرقند بغزا رفت و مراجعت نمود در حصه سوم
از مرو بطرف شاش بغزا رفت اسپهبد با پانزده هزار نفر در مقابل او برامد و در بین مسلمانان
و عبور از نهر شاش حایل گردید و حارث بن سریح که از امر و جند خراسان بود در میانه
وقوع فتنه از بین جند خراسان اعتزال نموده با خاقان ملحق گردیده بود در جهنم
باکور صول ملحق گشته همراه وی بمقابل مسلمانان برامد کورصول شبی با چهل صوائم
از نهر عبور نموده بالشکر مسلمانان شبیخون زد پادشاه بخار ا با اهل بخار او شغر و سغد
که جمله صبیت هزار مرد بودند درین غزوه با نصر همرامی داشتند در وقت شبیخون نصر
آواز کرد که ای لشکریان برجا خود ثابت باشید و هیچ یک از موقف خود خارج نشوید
عاصم بن عمیر سعدی که امیر جند سمرقند بود جماعت ترکان تریا که گذشتند حمله برد
و یکنفر از ترکان را اسیر گردانید و باقی بگریختند چون از وی نام و نشان پرسید
گفت من یکی از ملوک ترکانم که چهار هزار خیمه در تحت تصرف من است همہ الامرا معلوم
شد که این امیر همان کور صول است که بمقابل مسلمانان بر آمده و برا به نزد نصر
بردند پرسید که تو کیستی گفت منم کورصول نصر گفت الحمد لله که مرا بر تو قدرت و نصرت
داد وی گفت چه فائده است شمار بکشتن چون من پیر و ناتوان در بسته فدیه میدهم برای شما
چهار هزار شتر ترکی ہزار اسپ ترکی که قوت یابند بر جہاد لشکریان تو ومرا رها سازید نصربا مرزان
خود مشورت کرد همه راضی شدند و اشارت بفدیه و رهایی کردند نصر بایشان موافقت نکرد
نصر از کورصول پرسید که عمر تو چند است گفت نمیدانم فرمود کجند غزوه مسلمانان حاضر شده باشی
گفت هفتاد و دو غزوه با نصر نمود که آیا در غزوۀ یوم العطش حاضر بودی گفت نعم نعمر فرمود که بخدا
اسوگند که اگر پنجه آفتاب بردی تافته بنر بیهی از دست من خلاص نشوی بعد ازین امیر
مشاوره را حاضر شدی این بگفت عاصم بن عمیر سعدی را اشارت کرد که برخیز و بردارش
بیاویز کورصول گفتی ای امیر من را که اسیر نمود نصر خنده کرد و گفت یزید بن قزان
(۲۴۹)
فتوحات اسلامی
ذکر غزوات نصر
خبطی ترا اسیر گردانیده وی گفت باور ندارم که شخصی که مقعد خود را شسته نمیتواند
مراچگونه اسیر کرده باشد راست بگوئید که مرا کدام کس اسیر کرده فرمود عاصم بن عمیر
سعدی کور صول گفت اکنون نمی یابم برخود الم قتل را که سواری از سواران عرب مرا
اسیر کرده باشد پس عاصم ویرا بکنار نهر برد و بردارش آویخت و چون کور صول
کشته گردید ترکان از غایت غیظ و غصہ بناهای و یرا سوختند و گوسپندان و آهوان و
اسپان خود بریدند و نصر در حین مراجعت امر فرمود تا استخوانها و اعضا کورصل سوختند
مقصود نصر بشدت غیظ ترکان و منع از عمل استخوان با کورصول بود ـ و بعد ازان
نصر بفرغانه رفت و هزار نفر را از آنجا اسیر گردانید و یوسف بن عمر که امیرعراق بود
بنصر مکتوبی نوشت که اکنون باید بقتال این غادر و مخرب دین یعنی حارث بن سریج بروی
و اگر ظفر داد تر اخدا وند بروی و بر اهل شاش پس مخرب گردان بلاد ایشان را و گیاه و آب
خود را از ہلاک مسلمانان نصر مکتوب امیرعراق را بر مردم قرائت کرد و از ایشان مشورت
خواست یحیی بن حعین گفت ای امیر مبندیش که این حکم از امیرالمؤمنین است
یا از امیر عراق نصر گفت ای یحیی در ایام عاصم نیز سخنی گفتی و بسمع خلیفه رسید
و بآن سبب رتبه تو افزود و بمناصب علیه محظوظ شدی اکنون هم اراده کردی
که بگوئی مثل آن کلمه را چاره نیست برخیز و ترا مقدمه لشکر گردانیدم پس ملامت کردند
مردم یحیی را بر مقاله وی و یحیی بالشکر عزیمت شاش کرد حارث بن سریح با لشکر خود
بمقابل ایشان برآمد و دو عراده مثل منجنیق نصب کرد مخربیسلانان بمقابله شد و اخرم
که یکی از سواران ترک بود بر مسلمانان غارت آورد مسلمانان حمله کردند و اخرم را
کشتند و سرش را در میان ترکان انداختند ترکان چون سر اخرم را دیدند
فغان کرده هزیمت خوردند و نصر بطرف شاش رفت چون ملک
شاش شوکت مسلمانان را دید بصلح آمد و هدایا و گروی فرستاد و نصر بروی شرط کرد که حارث
بن سریج را از ملک خود اخراج کند وی قبول نمود و حارث را بطرف فاراب فرستاد و از انجا به بلا ترک شت دو تاسه
یکصد وبیست و شش در آنجا بود بعد ازان با مسلمانان بصلح پیش آمد ـ و در سنه یکصد و بیست
و هفت بحرجان مراجعت نمود و مدت مفارقتش از مسلمانان دوازده
سال شد ـ بعده نصر انچه از وی گرفته بود و اپس بخشید ـ و نیزک بن صالح
مولی عمر بن عاص را نه طرف نصر بعد از مصالحه اش والی شاش گردید بعد
ازان نصر بطرف ارض فرغانه رفت و بقبا و نزول فرمود اهل فرغانه
چون از وصول او خبر یافتند طعام را از ایشان قطع کردند و حشیش و کلا را
حاشیه
در شجاعت عاصم
بنگر که یکمرد سوار خامه از
پروامید خانه در یشین
فتوحات اسلامی (۲۵۰) ذکر غزوات نصر
سوختند پس نصر متوجه صاحبیہ فرغانه شد و ویرا محاصره نمود صاحب فرغانه
در حین غفلت مسلمین از حصن برآمد و در کمپ مسلمانان اغارت نمودـ و ایشان برآ
خروج ترکان کمین کردند که ناگاه جماعہ از ترکان بقصد غارت دواب عسکر بـ
ایشان رسیدند ایشان بیکبار حمله بردند و ترکان را بهزیمت دادند و دهقان
کشتند و اسیر نمودند این دهقان را با جماعه دیگر بعهده نصر ابن دهقان را نیز
کشت اخرالامر اهل فرغانه التماس صلح نمودند نصر سلیمان بن صول ابا کتاب
صلح نزد صاحب فرغانه فرستاد صاحب فرغانه سلیمان را سنجزین او داین
خود فرستاد تا تماشا کند بعد از سیر خزاین ویرا به نزد خود خواست و پرسید
کہ چگونه دیدی طریقی را که بین بلاد ما د بلاد شماست ـ گفت راهی است بسیار
نرم و پر آب و علف صاحب فرغانه را این سخن مکروه نمود بعده گفت از چہ
میدانی سلیمان گفت من طبرستان و خربستان و غور مختل اغزا کردم چگوند
نمیدانم گفت چه دیدی اسباب ادوت حرب را گفت عده نیکی ست ولی
ندانستی که محصور را از چند امر گزیر نیست ـ یکی اینکه ایمن نمیباشد از اقرب
و ادثق مردمان بخودـ دیگره؟؟ میسازد انچه جمع نموده باشد و تسلیم سازه
دیگر مبتلا میگردد بمرض کہ اسمر هلاک میسازد او را ازین سخن نیز صاحب
فرغانه را کره آمد فرمود حاضر کنند کتاب صلح را چون قرئت شد اجابت
نمود و مادر خود را که صاحبه امر و مشورت وی بود نزد نصر فرستاد تا تاکید
صلح نماید ما درش چون نزد نصر رسید و اجازت دربار یافت کلماتی چند
گفت که بعضی از انها این بود پادشاهے کمال نمی یابد و بادشاهی گفته نمیشود
الا بعد از حصول شش چیزـ اول وزیری معتمد کہ مافی الضمیر خود را با وی بتواند
در میان نهد و مشورت نماید و بنصیحتش اعتماد کندـ دوم طباخی که در حین
عدم اشتها مهیا سازد انچه در وقت اشتها بکار آید ـ سوم زنے
کہ چون غمناک بخانہ آید از دیدنش غم زایل گردد و سرور افزاید ـ چهارم پی
کہ در حین اضطرار چون بوی رسد او را از دست دشمن برهاندـ پنجم شمشیری
که در وقت قتال از خیانتش نترسد ششم ذخیره که در هر موضع و مکان
ویرا بکار آید بعد ازان تمیم بن نصر بمجاس درآمد زن پرسید که این کیست گفتند
جوان خراسان تمیم بن نصر زن را از وی خوش نیامد و گفت درین جوان نه شرف
دوقار کبیر است و نه حلاوت صغیرـ بعد ازان حجاج بن قتیبہ بن مسلم با سلاح درآمد
فتوحات اسلامی
(۲۵۱)
دکر غزا
پرسید که این کیست گفتند حجاج بن قتیبه زن از وی خشم آمد و احوال پرسی نمود
بعده گفت ای معشر عرب شما را وفا نیست و بعضی از شما صلاحیت ندارد مرضی
دیگر را قتیبه آن است که دام و سحر گردانیده بر آشنائچه می بینم و آن پسرش
می نشیند به نزد تو حقی دی نسبت که برجای تو نشیند و تو برجای انکی بنده عقد
صلح منعقد شده زن باز گشت.
ذکر غزوه مروان بن محمد بن مروان
در سال یکصد و بیست و یکمروان بن محمد در حالیکه والی ارمینیه بود در ارمینیه غزا
نمود و در قلعه بیت لشر داخل شد و مقاتله کرد و اسیر ساخت کفار را و بعد در موقعه
که قلعه دختر ملک بود و سربروی نیز آنجا بود درآمد ملک از انجا گریخت
و در حصار خیزخ که تخمی از ذهب در آنجاداشت پناه برد مروان آنجا رفت
در موقع جای زمستانی و تابستانی نزول کرد آخر الامر ملک مضطر شد
و بجزیه هزار سه و صد هزار در هر سال مصالحه خواست پس مروان بادی
مصالحه نمود و از انجا بارض الرد درآمد و ملک آن ارض فرزاد
مصالحه کرد و از انجا بارض تومان رفت و مصالحه کرد و از انجا محاربه هرن
رفت و بلاد او را خراب گردانید و قلعه ویرا ایگاه محصور کرد و در اخر بادی مصالحه
کرد بعد از ان بارض مشدازه رفت و بطور مصالحه انجا را فتح نمود و بعده
و گیران نزول کرد پس صلح کرد با وی اہل طبرشمران و فیلان و جمیع ہولایات
در کنار دریاست و از بلاد ارمینیه است تا طبرستان و درین سال سلمہ بن ہشام
بغزای روم رفت و درین غزوہ ملطامیر را فتح نمود و درین سال بطال عبداله ابی حسین
انطاکی با جماعتی از مسلمانان در بلاد روم کشته شد و این بطال عبداہم بسیار شجاع توانا
بود بار رومیان غارتها نموده بود از یشان و همیشه بیم و میان بدلاوری کو نشد ها میگد
آورده اند که در بعضی غزوات خود با اصحاب خریش دبلاد روم در رفت درین اثنا بقریه از ایشان
در آمد و شب گذرا نید شنید که زنی مرتبه خود را که گریه میکرد میگفت که خاموش
باش وگرنه ترا به بطال می سپارم درین میان طفل را برداشته و بطراق تخویف میگفت
بگیر ای بطال بطال در انجا حاضر بود دست انداخته طفل را گرفت و زن از حاضر بود
بطال خبر نداشت و عبد الملک بن مروان میفرستاد او را ہمراہ مسلمہ بن خود بطرف بلا دروم
و یکیه ایرا میگردانید او را بر رؤسا اہل جزیره و شام و وصیت کرد پیر خود را نا بگردا
او را بمقدمه وطلیعه لشکر و گفت هر پسر خود را که نگهداری کن جانب او از یرا
ببیت العشر قلعه دی است
خراج موضعیت با رمینیه
الزرد شهریست در ارزن
الروم
کویا ولایتی است در ارمینیه
و گیران شهر لیست در ارمنیه
خیران در همیسه ولایتیت
سکناره شهریست در کنار مجیره
رای دوجوب
دهلان موضعیت در روم مخرب
فیلان موضعیت با رمینیه
ملاطیه شهریست در روم کنار
مغرب در سحر فرات مهتدی است
فتوحات اسلامی (۲۵۲) ذکر غزوہ روم
که مردیست شجاع و پیشرو و معتمد و سدیم برا در تیگر و نید برده هزار سوار و در بی ص
و وقایع بسیار است که ذکر آن موجب تطویل است .
ذکر صلح نصر بن سیار به همراه صغد
در سنه یکصد و بیست و سه نفر بن سیار با صغد صلح نمود و سبب صلح آن بود که چون
خاقان در ولایت اسد بن عبداله کشته شد ترکان متفرق شدند و یکدیگر را غارت
مینمودند و طریق فساد پیش کردند اهل صغد بطمع رجعت افتادند و قومی از ایشان
در شاش جمعیت کردند و چون نصر بن سیار والی شد شخصی امر ایشان فرستاد
تا دعوت کند ایشانرا بحق و بخواند آنرا را بسوی بلاد ایشان بشرط آنکه حاصل کند
مرا در پی مطالب ایشان او آنها شرایطی گذاشتند که امرا خراسان انیسا
نمیپسنداند یکی آنکه مرتد از دین اسلام باید معاقب نشود و با آن هیچ دین مواخذه
و مسترد نگردد و اسیران مسلمانان که در دست ایشان باشند بدون حکم قاضی و شهود
عدول گرفته نشود پس مردم عیبی که در نفر بن سیار را بر قبول این شرایط در حق
وی سخنان گفتند نصر گفت ای برادران من معذورم بر قبول این صلح زیرا که اگر
شما شوکت و عده این کفار را بمثلی که من معاینه کرده ام میدیدید البته راضی
میشدید تا افکار نمیکردید پس کیفیت مصالحه را مع الشرایط بهشام بن عبدالملک
نوشت هشام مطلع شده اجازة فرمود و در سنه یکصد و بیست و چهار
سلیمان بن هشام بغزائی روم رفت و بملک روم الیون نام ملاقی شد و قتل
و غارت نمود و اسیران و غنایم بسیار بدست آورد و در سنه یکصد و بیست و پنج
هشام بن عبدالملک وفات یافت و ولید بن یزید بن عبدالملک بخلافت
نشست و نصر بن سیار را بایالت خراسان قرار داد بعد ازان بین الا عدا لام
فتنه و محاربه واقع شد و ولید بن یزید در سنه بیست و شش کشته شد و یزیدی
ولید بن عبدالملک بخلافت نشست و بعد از ششماه وفات یافت و برادرش ابراهیم بن ولید
خلیفه شد و بعد از هشتاد یوم خلع گردید و مروان بن محمد در سنه یکصد و بیست و هفت خلیفه
و نصر بن سیار را بایالت خراسان قرار نمود و مدت پنجسال و دو ماه خلافت کرد و بعده
در ما بین او و بنی عباس فتنه و خون ریزی بظهور آمد تا اینکه کشته شد و سنه یکصد سی وسیت
و دو سال عمر داشت بعد ازان بر پا شد دولت عباسیه و تفصیل این سخنان در تواریخ مذکورا
و لیکن مقصود ما بیان فتوحات اسلامی است فقط در در اینمدت قطع شد جهاد بالکفار و واقع شد
فتنهای عظیمه بین مسلمانان هر پر قطره اقلیم .
فتوحات اسلامی
( ۲۵۳ )
ذکر تصرف رومیان
ذکر تصرف رومیان ملطیه
از جمله فتنها که در ان ایام بین مسلمین واقع شد این بود که رومیان بطمع تصرف بلاد
اسلام افتادند و در ان اوان خلافت سفاح که اولین خلفاء عباسیه بو در قسطنطین ملگ ششم جمعی
کثیر در سال یکصد وسی سه قصد ملطیه و کمح کرد و بعد از طی مسافت بکمح نزول نمود اهل کمح آ
رسیدن قسطنطین مضطرب شدند و از اهل ملطیه نصرت خواستند اهل ملطیه هشتصد مرد مقاتل
تهیه کرده بدو ایشان فرستادند و هر دو طایفه بالاتفاق با رومیان مقابله کردند و در هر مسلامان
شکست یافتند و رومیان بملطیه نزول نمودند و محاصره کردند قسطنطین شخصی را باهل ملطیه
فرستاد پیغام داد که محاصره نکردم شما را مگر بعد از یکی که علم واقعی یافتم که مسلمانان باختلاف ومقاتلت
داخلی خود گرفتاراند و مدد بایشان شما نمیرسد حالا باید که شما امان بخواهید و شهر را بمن تسلیم دیم
و خود ببلاد مسلمین مراجعت کنید اهل ملطیه گفته او را اجابت نکرده رضا بحرب دادند
کفار مضایق را پیش نموده بر اهل ملطیه سخت گرفتند تا آخر ناچار شده شهر را بوی تسلیم کردند
و ببلاد اسلام مراجعت کردند و آنچه از اموال که می توانستند بردند و هرچیزی اوجا بود کفاره تا
پنهان کردند و پادشاه روم بطرف قالقلا رفت و در مرج اخضی نزول کرد و کوشتان
ارمنی را بمحاصره قالیقلا فرستاد و دو نفر را بدان ارمنی از مردم شهر دیواره بلده را
نقب کردند و کوشان بالشکری خود بشهر در آمد و قتل و تارا ج نموده اطفال و نسوان شهررا
اسیر گردانید و با غنایم و اموال کثیره بروم فرستاد و درین سال ابو مسلم خراسانی که بدعوت
عباسیان قیام داشت و الی خراسان بود ابوداود خالد بن ابراهیم وبلا را بختل فرستاده بود
چون خالد در ختل گردیده باشقین فرغانه رسید در نیوقت پادشاه فرغانه بملک شاش مخالفت کشته
بود و از پادشاه چین بر اهل شاش مددخواسته بود صدهزار نفر از اهل چین بمدد پاشد فرغانه
آمده بودند ملک شاش التجا بصره کرده بودند و ملک شاش مضطرب کشته بحکم پادشاه چین نزول کرد
بود ابا مسلم از ینوقعه خبر شد زیاد بن سلم را بمحاربه ایشان فرستاد ولی در طراز فریقین هم
ملاقی شدند و محاربه سخت شد خبر مسلمان ظفر یافتند و پنجاه هزار کس از اهل چین کشته شد
و بیست هزار اسیر گردید و باقی گریختند بطرف چین .
ذکر غزوه کش
در سنه یکصد وسی چهار خالد بن ابراهیم کش را غزا نمود و ملک شاش را با اصحابوی بکشت غنیون کبرت
از قوا منقش چینی و زین با و امتعه عجیبه و صینیه مثل دیباج و غیره که در صفحه روزگار دیده شده
بود در ان کرد یرا با مسلم در سمرقند و گشت عده بسیاری از دهاقین به ابوداود
و خالد بلخ مراجعت کرد در سنه یکصد و سی پنج عبدالله بن حبیب بعد از غزوه تلمسان
فتح کمح تا قمح بنم ضمتین میم
بحاء نقطه دار حصاریست در بلاد روم
ملطیه شهریست از بلاد روم
روم بر وزن بوم اقلیمی است.
کمح تفتحتین بر وزن فرس
سردار قالی قالی
نامنطقه نام ولایتی است در روم بر وزن
نامسان بر وزن طبرستان ولایتی
است در افریقیه مقرا کماله یح
نامسان شهر
فتوحات اسلامی (۲۵۴) ذکر غزوه کشش
بغزای جزیره صقلیه رفت و غنایم و سبا یا گرفت و در سنه سی شش سفاح وفات شد و برادم
منصور خلیفه شد و در سنه سی هفت با مسلم خراسانی کشته شد و ایالت خراسان بخالد بن ابراهیم
ذهلی مفوض گردید و در سنه یکصدوسی هشت قسطنطین ملک روم بطرف بلاد اسلام خروج کرده در
ملطیه آمد و بقهر و غلبه متصرف شد و قتل و تاراج نموده دیوار ملطیه را ویران کرد و مقاتله ذراری
ملطیه را عفو فرمود منصور عباس بن محمد بن علی بن عبدالله عباس که برادر شوهر و با صالح بن علی هشم
بن علی بمصاحبت جیش عظیمی بملطیه فرستاد ایشان ملطیه رسید و غزوه با را آباد کردند و شهر ملطیه را
بحالت اصلی رسانیدند بعده در سنه یکصد و سی نه از در ضعیف بتعز روم رفتند و در ارض روم
داخل شدند و ام عیسی بن لبابه که خوهران صالح بودند درین غزوه همراه داشتند زیرا که با خود نذر کرده
بودند که اگر مملکت بنی امیه زایل کردد فی سبیل الله مجاهده میکنیم و نیز جعفر بن حنظله از درب
ملطیه بغزا رو م رفت و یکصد نیسان مین حصور و مادیه دم ندیه را که صفو اسیرین قالیقلا و غیره ها
از دست روم خلاصی بخشید و قالیقلا را بناء و تعمیر فرمود و انراج سرامساکن شان دعوت داد
و لشکر عظیمی از اهل جزیره بحمایت و حفاظت قالیقلا تعیین نموده مقیم گردانید و بعد ازین بار و میان
محل حرب واقع نشد تا سنه یکصد و چهل و شش زیرا که منصور مشغول بود بفتنه ها که واقع شده بو
و بنی ابراهیم بن حسن مثنی بن حسن بن علی بن ابیطالب خرمت یافت بر ایجاد کفار و بعضی گویند حسن
بن قحطبه با عبدالوها بن ابراهیم امام در سنه چهل تغز روم رفت و قسطنطین ملک روم با صد هزار
کس بمقابله ایشان بر آمد چون به متحان رسید کثرت مسلمانان مشاهده کرده نادم شد بتهران
و بعد ازین دیگر غزوه واقع نشد تا بیچهل و شش و لکن در مدت انقاد محار باسیا در وحرمان
بوقوع آمد و دور است که بیان شود - و در سنه یکصد شش نه عبدالرحمن بن معاویه بن هشام
بن عبدالملک باندلس رفته و متملک شد آنرا و اندلس از ولایت تصرف بنی العباس بر آمد و قصه ملیک
عبدالرحمن بر اندلس را طولانی است تلخیصش این بود که چون دولت عباسیه برپا از بنی امیه
هرکس دست ایشان می افتاد می شتند و از آفاق باطراف بنی امیه را تجسس مینمودند عبدالرحمن
مذکور از خوف عباسیه پنهان شد میرفت تا باندلس رسید و در آنجا از عمال بنی امیه موالی نشان
بسیار بودند و اعانت کردند او را تا بعد از محاربا و مقاتلات شدید اندلس را از دست
عمال بنی عباس انتزاع کرده استقلال یافت ملک اندلس بعد از و بلی ولاد او اندلس مالک شدنی
و دخول و تصرف وی به اندلس در زمان منصور خلیفه عباسی بود و منصور از معامله او تعجب میکرد دام
صقر قریش می نامید و زحمت میکشید که اندلس را از تصرف او بیرون کند لکن نیافت و اندردین با
سخن در اثبات قصه را بطولته بر کتاب تاریخ اندلس مخلص از فتح اطیب نقل نمودیم و چون کار
سلطنتش قرار یافت و دولتش محکم شد از بعض معاندین خود شنید که در خفیه میگفت که این کشوری
حذف خلیفه ثانی مین نماید
و اینجا در حق احمد مقبتبی معمر شد
از انجه که چون ملوک بنی امیه و اعده
جهاد را حدمان یعنی قریش در عهده
عقده میدانند حقا قریش و این
از فائده غزوه بماندگان ناامیدند
سبحان اللہ عجیب حکمی
ار محمد نا ۔
قریش کان کہ در بنجا غز و بنش نام
میگویند
فتوحات اسلامی
(۲۵۵)
ذکر غزوه کش
اگر من نبودی هرگز ستبوق نیامدی و سلطنت اندوختی بن کو کشا آمد و در بود و درگیری میگفت کی باری او اوا
بخت او ند فتاد بدبراه پس بافت شد این سخنان اور اما میگوید گفت شعر لا يطمين عتبن علينا
قابل لولا ماملک الامام اللد خل سعد و خزیف المهند ولقنا ومقادر ملغت
رجال حائل أن الملوك مع الزمان كواكب نجم بطالعنا و نجم أفل الحد الابرية
ان لا يغفلوا اليوم يكدر البرية غافل ويقول يوم سعد الا عقله جهل يسجاذه
ما حواها العاقل اني واصيبه مذجو باصيلكم تا لغرب سحا والسعود تمايل ماذا
من بشلی امام نائم فالملك فيكم ثابت متواصل و پادشایی او تا مدت سی سه
سال و چهار ماه استقرار یافت و در سال یکصد و هفتاد و دو فات یافت و عمر وی پنجا
و نه سال بود و بعد از وی پادشاهی با ولادش قرار گرفت تا آخر قرن رابع و مشریب
غزوات او و فتوحات اولادش از کتر خواهیم کرد و اکنون بر سر اصل سخن رویم و فتوحات
بنی عباس ا ذکر نمانیم در سال یکصد و چهل و خالد بن ابراهیم ذهلی که عامل خراسان بود و فاست باید
و عبد الجبار بن عبد الرحمن از دی بجا او عامل خراسان شد و بعد از ان از دی عصیان اختیار
بطهور آمد و خلع بیعت منصور را خواست پس در سال یکصد و چهل و یکم منصور خلیفه مهدی
پسر خود را که پانزده ساله بود مصحوب لشکری بر سرش فرستاد و مهدی عبدالجبار را
اسیر گردانیده بمنصور فرستاد منصور او را مقتول کرد دایالت خراسان بمهدی تفویض و قرار
گرفت و در حین تغیر دولت عباسیه بسیاری از اهل خراسان نقض عهد نمودند بعضی کفار بینی
از بلاد خود را واپس گرفتند منصو مهدی فرمان داد تا بغزای طبرستان رود
ذکر غزوه طبرستان
در سنه یکصد و چهل و یک منصور خلیفه به پسر خود مهدی که والی خراسان بود فرمان نوشت که بغزای
طبرستان رود و به شهری منزل سازد و ابا الخصیب و خازم بن خزیمه را با جنود مسلمین
بطرف اسپهبد روانه کند و اسپهبد در ان ایام با مصمغان ملکی زباندند محاربه داد
و بمقابل او لشکر فرستاده بود چون از دخول ابی الخصیب با جنود مسلمین در بلاد خود است
شد مصمغان را اطلاع داد مصمغان با خود اندیشید که اگر جنود اسلام را سپهبد مقاومت
کنند البته وارد بلا د من خواهند شد و مرا نیز مغلوب خواهند کرد اولی اینکه با اسبه
در محاربه لشکر اسلام تفاق کنم پس اسپهبد را از طرف خود اطمینان داده در محاربه مسلمین
بادی اجتماع کرد و اسپهبد بعسکر خود مراجعت نمود و با مسلمین بنیاد محاربه کرد و مدت محار به
فریقین طول کشید منصور عمر بن علاء را که با حوال طبرستان عالم بود با جنود جرار متوجه
ساخت عمر قصد بلیده رویان نمود و بعد از فتح رویان قلعه طاق را با جمیع ما فیها مستقر
در دیوان شعر عمر کسر نون نده
د نباید صله گر بیست از روی
خوشی با دستور ندیده بود عهده داشتم
تفتیده خطوط کا بیجا از تصرفین دهقان
طبرستان بکشتم
عمران عله عهد بسته علیه بابه
بربندد
فتوحات اسلامی
(۲۵۶)
غزوه طبرستان
شد و حرب طول کشید خازم بن خزیمه در مقاتله کوشش زیاد نمود تا طبرستان را فتح
کرد از اهل طبرستان خلق کثیری کشته و اسپهبد فرار نموده در قلعه پناه برد و ازین
امان خواست مشروط باینکه قلعه ها را با جمیع ذخایر و دفاین تسلیم مسلمانان کند عهد
بمنصور صورت حال عرض کرد و اسباب و امتعۀ بقعۀ انیکه از طرف منصور آمده بودند تسلیم
کرده فرستاد و اسپهبد در شهرهای جیلان که از مملکت دیلم بود در انگیر دیده دخترش
بدست مسلمانان اسیر گردید بعد از ان لشکر مسلمانان قصد بلاد مصمغان کردند همراو
بروی ظفر یافتند و به حیره نظیر یافتند که ام منصور بن مهدی نیز درین موقع گرفتار شد
و در سنه یکصد و چهل و دو عیینه بن موسی که عامل هند بود از اطاعت منصور
سر کشید منصور عمر بن ابی حفص اور هند و سند عامل گردانید وی بعد از محاربۀ
و مقاتله عظیم بر بلاد هند و سند مستولی شد.
ذکر شکستن اسپهبد عهد مسلمانان را
در سال یکصد چهل و دو اسپهبد معاهده که فیمابین او و مسلمانان شده بود نقض و نکث نموده قتل
کرد مسلمانانی را که به بلاد وی بودند چون خبر بمنصور خلیفه رسید مولا خود ابی الخصیب
و خازم بن خزیمه و روح بن حاتم را برسروی فرستاد ایشان برادر قلعه او
محاصره نمودند و مدت مدید محاصره استمرار یافت آخر الامر ابو الخصیب
در یمیاب حیلتی نمود و با یاران خود گفت که در نظر مردمان مرا ضرب تحقیر کنید
و سر و ریش مرا بترشید و از نزد خود برانید چون بغیر موده او عمل کردند
وی با حالتی منکر خود را با سپهبد رسانید و بنیاد تظلم نمود که اصحاب من در حق من
بد گمان شده اند و مرادر باطن از هواخواهان و طرف داران تو دانسته
و با من چنان تحقیر و سوء معاملت نمودند و حقیقت من از دوستان
و وفاداران توام و عنقریب بمکافات عمل ایشان ترا بر عورات
و خلل های عسکر ایشان دلیل خواهم شد اسپهبد بسخنان
چرب و فریبش از راه رفت و برا از خواص خود گردانید و با وی
لطف و مرحمت نمود و قلعه ایشان را دری بود از سنگ نهادن وی
گردن سنگ قلعه باز و بسته میگردید و اشخاص معتد را بر دروازه قلعه موکل
داشت که باجازت ایشان بسته و کشاده می شد و بعد از ان که
اعتماد وی به ابی الخصیب واثق شد ویرا بر دروازه موکل گردانید
چون ابی الخصیب برگشادن و بستن باب قلعه کارست یافت مکتوبی
( ۲۵۷ )
فتوحات اسلامی
ذکر خروج استاد سیس
بحازم و روح و یا راخ و نوشت که اینک حیلت من بودمند شد و کلید دروازه قلعه را با لک شدید
در فلان شب دروازه را باز خواهم گذاشت شما داخل شهر شوید بعده مکتوب را در سجی پیچیده پیامی
انداخت ایشان در شب موعود بشهر هجوم کردند و مردان جنگی که در قلعه بود کشتند و اطفال و نسوانرا
اسیر کردند واسکلا امام ابراهم بن مهدی بدست شان اسیر شد و اسپهبد از غایت اضطرار خود را بزهر
داده هلاک گردانید .
ذکر نقض عهد نمودن دیلم
در سال یکصد و چهل سه اهل دیلم نقض عهد کردند و بمقابله مسلمانان فتنه بر انگیختن گوشه از مسلمانان کشن
بسیار بزرگ جون بخبر منصور رسید مردم را بقتال دیلم تحریص کرده ترغیب نمود پس متصلند مسلمانان در
مقاتله کردند با ایشان تا اینکه آنها را در سنه یکصد و چهل چهار ذلیل و مطیع گردانیدند و در سال یکصد و
چهل پنج منصور خلیفه بغداد را بنا نموده در سال یکصد و چهل و شش انتقال بود بیداد و انرا مقر خلافت
گردانید و در همین سال ترک و خرز با ب الا بواب خروج کردند و از مسلمانانیکی با رمینیه بودند جماعتی میرا
کشتند و در همین سال جعفر بن حظله بهرانو بغزای و سمان و قت نے مالک بن عبد الله خمی نیز با رومیان غزا نمویی
و غنایم کثیره دستیا ب در دو سال یکصد و چهل هفت استرخان خوانده می شد جماعتی از ترکان به سلام
نواحی ارمینه خروج نموده غارت کردند و خلقی کثیر از مسلمانان اسیر گردید ترکان در تفلیس در آمدند منصور
خلیفه جبرائیل بن یحیی و حرب بن عبداله را با جنودی کثیر محاربه شان فرستاد چون بمقابله شروع
جبرئیل هزیمت خورد و حرب بن عبد اله کشته شد و از یاران ایشان خلق بسیار کشته گردید و در سال
یکصد و چهل نه عباس بن محمد باحسن بن قحطبه و محمد بن اشعث در ارض روم بغزای کفار رفته شهر لا تویه
داخل مصاحب اندلس آزاد کرده خود که بدر نام داشت بطرف دشمن برای جهاد فرستاد و نی رفت
و از کفار اخذ جزیه نموده سالم و غانم مراجعت کرد .
ذکر خروج استادسیس
در سال یکصد و پنجاه شخصی بود که ویر استادسیس میگفتند و او جد مادری مامون بود و گویند دو
نبوت کرد و با فسون و نیرنجات و مردمان خراسان را گمراه نمود و باشاعت فسق و فجور
راغب بود در این سال تا اهالی ہرات با دغیس سیستان غیره نواحی خراسان قریب سه
صد هزار مرد جنگی خروج نموده عامه بلاد خراسان امتصرف شد تا رسید بالشکر انبوه بمرود
رو و چون اہل مرور و د از رسیدن او وقوف یافتند با احشتم مروزی که سر کرده و رئیس شان
بود بجلگیری ومقابله شان مش آمدند و با یکدگر قتال سخت کردند اخر الامر احشتم با بسیاری از اصحاب
خود کشته شدند و ماعاد ان لشکری هزیمت خوردند و چون خبر هزیمت وقتل ا حشتم منصور خلیفه
را نزان رسید خازم بن خزیمه را نزد مهدی پسر خود فرستاد تا صورت واقعه را او بگوید و انچه پسند و
و از زان به بنداره دات
الاصغر بنایات ملا هم
فتوحات اسلامی
(۲۵۸)
ذکر خروج استادسیس
دارد مهدی بعد از وقوف یافتن خازم را متکفل محاربه استاد سیس گردانیده ویرابر بایست عسکر
مقرر کرده با جماعت کثیره از منصب داران سپاهیان بویار نمود خازم با لشکر انبوه که دوازده هزار مرد جنگی که
بود و بیست و هزار مرد از چریک دوگان سابقه بود نیز برای محاربه روان شدند از هزیمت خورده گان
ششهزار مرد را انتخاب نموده همراه فوج لاحقه خود مقدمه گردانید و باقی را در عقب بجای سواد و کثرت
لشکر تعین نموده لوا را بدست زبرقان داد و از راه مکر و خداع بدار از کیم وضع بد یگر موضع نفراخ راست
خندق این خندق گذشت تا لشکر را مستغرق و قطعه قطعه گردانید خازم غد را و را دریافته در یکموضع
با اصحاب خود نزول فرمود و اطراف خود را خندق عظیم حفر نموده و چهار مدخل برائ او قرار داد
و در هر مدخلی هزار نفر از اصحاب خود مقرر کرد تا دشمنانرا مدافعه کند تشکر استاد سیس یلغار کنند دیگرا
از در بند یکه بکار بن مسلم و دیگر اصحاب عی است یکدیگر را بهجوم نامزدند و اصحاب بکار را شکست
دادند بکار خود را بدر خندقی انداخته ندا کرد که ای مسلمانان شرم دارید ازین که از طرف با مسلمانان شکستی
و البته باید که ضبط کنید طرف خود را بجا تا از اهل و اقوام بدیجا او موافقت کردند و حمله های شدی برد و تا دشمنان
از درختی در اندند بعد ازین روی از اصحاب استاد سیس که نام او حرش و دمی رائی صاحب تبر پر قوم خود بود
متوجه در بنده که خازم آنجا بود گردیده و حمله آورده خازم چون حملات او و دیگر اصحابش را دید از راه درا
در آمده با بشیر بن شعبه که در میمنه لشکر بود خبر فرستاد که تو بانفرهای خود از در بندیکه بکاربن مسلم آنجا است
بیرون شو زیرا که کسانیکه مقابل در بند میباشند از هجوم فارغ اند در صورتیکه ترا دشمنان نه بیند از شکر قطر
شده بمسافتی بعید از جانب خلف دشمن متوجه لشکر با شری باید که چون رایات و اعلام شما از ان جا
نمودار شود بکار و اصحابی وی صدای خود را بتکبیر بلند نمایند و غلغل نمایند که اینک لشکر طخارستان بلند
مایان رسید و قبلاً نیز گفتگوئى لشکر طخارستان در مابین شان بود بشیر حسب الفرموده عمل فرموده بان
در قلب لشکر خود درآمده و حریش و اصحاب او را بقتال مشغول گرداند و بفعل و مصابره آنها برحلت
میداد که ناگاه صدای الله اکبر بلند شد و بکار و اصحاب وی آواز نمودند که لشکر طخارستان آمد اصحاب خانم
بر دشمنان حمله نمودند آنها را واپس کردند و اصحاب بشیر رسیده ایشانرا به تیره ها و نیزه ها زدند او
طرف میسره نهار بن حصین امداد کرده یکبار بر دشمنان حمله کردند و شمشیر ها از نیام کشیده بقتال
افتادند و بفرصت قلیل اعدا را نهزیمت دادند و از دشمنان هفتاد هزار نفر کشته شد و چهارده هزار اسید
گردید و استادسیس با جمع قلیل فرار کرده در کوه پناه برد خازم اسیر انرا کشت و با مسلمانان بطرف
استادسیس محاصره کرد درین اثنا ابوعون و عمر و بن مسلم با اہل طخارستان سیدند و استادسیس ہم
تنگ آمده نزول فرمود و قرار داد که هر چه ابوعون درباره من حکم کند قبول دارم ابو عون حکم کرد که خود
استاد سیس با پسران اقوام وی قید شوند و دیگر اصحاب وی که سی هزار کس بودند امان داده شود
خازم حکم او را نفاذ داد و برادران داده شده کان خلعت و نعمت بخشید و قصه را بمهدی نوشت
المهدی
فتوحات اسلامی (259) ذکر خروج استادسیس
مهدی منصور حالت قضیه را اطلاع داد و درین سنہ مهدی از خراسان مصحبت فیعودہ اہل بیست
اواز شام و بصره و کوفه استقبال کردند و تہنیت فرمودند و مهدی ہر یک را صله و جایزہ بخشید
و منصور نیز موافقت کردہ ہر یک را بطی مخصوص گردانید و بنا ساخت از برای وی مضافه را کہ بہت
در شام و نیز نام محلہ ایست در بغداد و در این سال عبدالوہاب بن ابراہیم دامام بن محمد بن علی غزا کرد بمان
و در سال یکصد و پنجاہ و دو عامل کردید بخراسان حمید بن قحطبہ از طرف منصور غزا کرد اہل کابل را
و درین سال ایضا غزا کرد بار و میان عبدالوہاب مذکور در سال یکصد و پنجاہ و سه معیوف بن یحی بغزای روم
رفت چون بقلعه از قلاع روم رسید بر ایشان شخون زد و اسیر گردانید هر که در قلعه بود و بعد از ان مقصد
کرد لا و قیه را خراب و اسیر کرد از اہل آنجا ششہزار نفرا غیر از مردان بالغ و در سال یکصد و پنجاہ و چهار
بنظر بن عاصم ہلالی بغزای روم رفت در سید نقا کے اتے در سال یکصد و پنجاہ و پنج یزید بن اسید اسلمی بخران
روم رفت اہل روم ناچار شدہ با منصور مصالحه نموده و در سنہ پنجاہ و ششم و نیز مذکور بجہاد اہل روم
رفت و در سال پنجاہ و ہفتم یزید بن اسید بغزای اهل روم رفت و غنیمت بسیار گرفت و اسیر نمود
و در سنہ یکصد و پنجاه و هشت منصور خلیفه وفات شد و مسلمانان با پسر وی محمد مہدی بیعت کردند
و معیوف بن یحیی را بغزای روم فرستادند و چون بدر بند حدث که نام شهر یست در روم)
رسیدند طلاقی شدند با دشمنان و قتال سخت کردند و بالاخره متارکہ نمودند و در سال یکصد و پنجاہ است
عباس بن محمد با اہل رومیہ غزا نمود و چون رسیدند در انقره قتال کردند و فتح نمودند مدینه الروم
و مطهوره را و بازگشته سالم و غانم و مسلمانان مصینی بالسیف
ذکر فتح مدینه بارید از بلاد هند
فتح با بر بد در سنہ یکصد و شصت واقع شد در حصہ او چنان بود کہ فرستاد مهدی خلیفه در سنہ پنجاہ دوم
لشکر را از راہ در یا بسمت بلاد ہند و امیر گردانید بر ایشان عبدالملک بن ہشام مسمی را ویه
او جماعت کشرو ندار سپاهیان و اینجار بان با ایشان بود یب مع برج پس قصد تا تر ول کردند
بدروازه شهر با رید و محاصره نمودند شهر را از جمیع اطراف و منجنیق و تخریه کردند مسلمانان
یکدیگر را بر جہاد و ثبات قدم سخت گرفتند بر اہل شهر و بند نمودند راه آمد و رفت محمد اکه ولولہا
را تا بالاخره فتح نمودند شجرد غلبه تام در آمدند شهر را از ہر طرف تا اینکہ مضطر شدند اہل شهر
و پناه جشتند به بتی کہ از برایشان مبود پس سوختند او را مسلمانان تا اینکہ رسید اثر احتراق بدشمنان
و سوخت جمیع کثیر را از ایشان و کشته شد ما برغی است دلاوران اسلام را از مسلمانان زیست
چند نفر کم بازما و بدر جه شهادت فایز شدند مال و غنیمت زیادی ستیابشان شد و در شصت
جہاد کرد بانصاری روم شامہ بن عیس از طرف مهدی خلیفه و غزا نمود در این سنہ عمر من غس شجمی را
کنار بحر شام و در سنه شصت و یکم شامہ بن ملید بغزای روم رفت و درمیان این غروه هشتاد ہزا
ہزار دست فنجا رسید
خلیفه مهدی در سنہ یکصد و پنجاہ و چھار
نقره داد بمسکینان که در مدینه رسول
صلم بودند و امیر بین ایشان قسم کرد ایام حج
با بوہر یرہ و او نابر ہشام قسم کرد علیہم
فتوحات اسلامی
(۲۶۰)
ذکر فتح مدینه با بربر
مرد جنگی بودند و قتال طرفین در موضع وابق واقع شد پس آمد تمامه قصبه مرغش را و کشت خلقی کثیر را از کفار
و اسیر گردانید و بعد در مرغش آمده محاصره نمود آنها را و مقاتله شدیدی واقع شد بر فتح العین تا اینکه کشته شد
خلق بسیاری از مسلمانان و رئیس شکر اسلام در محاصره مرعش عیسی بن علی بود متصل بالطرف چون این خبر بر
غزو ناتمام ماند و چون خبر بمهدی رسید از ناکامی مسلمانان بسیار دلتنگ داند و بکین سخت با علی تفحیمیه
لشکر نمود از برای قتال رومیاں انشا ر الله تعالی عنقریب ذکر خواهم کرد در سنه شصت و نه و هرون رشید
رومیان بطرف شهر حدث خراب گردانیدند دیوار شهر را و مهدی بحال حسن بن قحطیه با هشتاد هزار
مرد جنگی غیر از النجار یان نغز او نصاری روم رفت چون به آذر ولیه رسید بعضی از بلاد نصاری را سوخته
و خراب نموده هر قلعه را که فتح مینمود جمع کثیر را از نصاری شکست میداد مسلمانان با زہر غنا وہ سالم
و عالم با رگشتند و درین سال یذ من اسید سلمی از ناحیه قالی قلا بزار رفت از برای محاصره قلعه از قلاع
کفار فتح شد و اسیر گرفت از ایشان.
ذکر غزای مهدی با نصاری روم
در سنه یکصد و شصت سه تهیه نمود مهدی خلیفه برای قتال روم و بیرون شد با جمعی کثیر از لشکر های خراسان
و غیر هم و در قریه بردان جمع شده و از آنجا حرکت نمود پسر خود موسی ها دی را به بغداد خلیفه نمود
موسی ہادی در آنوقت سن بیست سالگی بود و با خود بر د هارون الرشید پسر دیگر خود را و بی عده ساما
بود با لشکریان خود از راه موصل و جزیره از دریای فرات گذر نموده رسید بحلب و آنجا اقامت نمود
و در آنحدود جماعتی از زنادقه باعث عماری گمراهی مردم شده بودند یحیی برمکی در تا ایشان از هر کوشی
و کنار دستیا ب کرده حاضر نمود هر و گشت بشانرا و پاره نمود کتا بھی ایشانرا و چون از مهرمانه
خارج شد سفر کرد از حلب و هر ابی پسر خود با لشکر کثیری از درب گذشته بسبحان اقامت نمود ہارون
پسر خود را همراه لشکر فرستاد لشکریان در قلعه سامونو نزول نموده مدت هشتاد و هشت روز محاصره
کردند منجنیق ها برای ویرانی کندن آن نصب نمودند اخر الامر خدایتعالی قلعه را برایشان فتح نمود کفارا مانه
خواستند در این زوده فتوحات بسیار مرسلمانانرا حاصل شده بودند غنا یمن و یا فتح و ظفر بازگشتند و مهدی
در حین مراجعت بزیارت بیت المقدس رفت و در سال یکصد و شصت و چهار عبد الکبیر بن عبد الحمید بن
زید بن خطاب از درب حدیث بغزا رفت ستاقی از سرهنگان نصاری مینائیل نام با نود هزار مرد جنگی مجلو
گیری مسلمانان آمدند چون عبد الکبیر بسیاری عدد کفار وقوت و شوکت بشانرا دریافت کردار نظام
پشیمان شده و مردم را از جهاد منع گردانید و فرمان بازگشتن داد چون خبر بمهدی رسید حکم کرد تا عبد الکثیرا
بکشند لکن جمعی از ارکان دولتش شفاعت پیش آمدند از خونش در گذشته حبس فرمود و به درین سال یزید بن
اموی که حاکم اندلس بوع بجهاد بلاد فرنگ غارت نمود اموال بشانرا و اسیر نمود بسیاری را از
ایشان پہ ظہیرہ رسید و فتح کرد شهر فکیره را و خراب کرد قلعه ہائی که در ان ناحیه بود و رفت سمت طلیطله
با فق زیباست بر عبدا للول
اثر برای...
نفی شهر ستا وجه بین سلم
در بیت و هشت بغداد
ظاهر واضح است ترقی یافتن ۱۲
غلط
فتوحات اسلامی
(۲۶۱)
ذکر غزوه هارون الرشید با نصاریٰ روم
بشکستند اقامت فرمود به قلعه شمن اقرع و بعد از چندی فتح نمود قلعه را بعد ازان بقتال بلاد تون بن
اطلان تجهیز عسکر نمود لشکر بفتن قلعه بلاد تون و محاصره نمودند اهل قلعه تنگ آمده پناه بکوه بردند و مقام
واقع شد بین مسلمانان و کفار اخرالامر مسلمانان غالب آمدند اهل آن قلعه و امالک شدند و خربان
نمودند قلعه را و بازگشتند بوطن های خود
ذکر غزوه هارون الرشید با نصاریٰ روم
در سال یکصد و شصت مهدی خلیفه پسر خود هارون الرشید را با نو دهزار و نه صد و نود سه نفر مرد جنگی
بفزای روم فرستاد لشکر مسلمانان بلاد روم را داخل گردیده با فقیه ها که امیر الامراء روم بود طلاقی
شدند چون آتش قتال بر افروخته شد فقیط از لشکر خود برآمد و مبارز طلب کرد یزید بن مزید شیبانی
از لشکر اسلام بر آمده به مبارزه پیش رفت غلبه با هم آویختند یزید یکمی کرد به شمشیر بر فرقش زده هلاکشتش
گردانید چون رومیان امیر الامراء خود را کشته دیدند یکبارگی شکست خورند و مسلمانان بر لشکر
روم غالب آمدند و تعقیب ایشان کرده تا رسیدند به نرد دستق نام که سرحد دارطاد رومیان
بود دستق یکصد و نود سه هزار و چهار صد و پنجاه دینار و دو صد و در لک و پنجام
هزار و ششصد در هم برای مسلمانان تسلیم کرد و هارون الرشید بلاد روم را اسیر نموداً
مارسید بخلیج قسطنطنیه و در ان وقت الیون نام بادشاه روم مره بود و پسر صغیر از وی مانده
بود رومیان بانتس عظم نام را به بادشاهی گرفتند و او تاب مقاومت لشکر اسلام راندازد
از هارون الرشید استدعای مصالحه کرد هارون نیز در موقع مخوف و مدخل فیق بالشکریان خود بنات
بود احتیاط نموده بمصالحه راضی شد مشروط بر اینکه ملکه روم در هر سالی هفتاد هزار دینار بامیرالمومنین
تسلیم کند و در طریق مراجعت هارون لشکر اسلام راه نمایند و کاچ بازارها برای آسانی خور اہل
اسلام مقرر فرمایند و چون مهم صلح بین استحکام یافت هارون الرشید قصد مراجعت فرمود
و با غنایم بسیار عازم دار الخلافه شد و مقدار غنایم چهزار و ششصد و چهل و سه نفر اسیر دویست
هزار اسب باشتر با جهاز و اسباب بودند انچه ذبح کرده بودند از اشتر و گوسفند پیش از صلح صدر هزار
بوده اند و میان تامین انعقاد صلح هجده و چهار هزار کس کشته شدند و از اسیران نیز دو هزار و
نود کس را کشتند و مدت بقای صلح الی سه سال طول کشید و در سنه یکصد و شصت
ہشت رومیان آغاز شکستن عہد نمودند علی بن سلیمان که در جزیره و قنسرین
حاکم بود یزید بن بدر بن بطال را بالشکری انبوه بقتال روم فرستاد مقاتله نمود
ظفر یافتند و غنیمت آوردند و در سنه یکصد و شصت و نهم مهدی سومات نیات
مسلمانان بپسرش موسی ہادی را بخلافت پذیرفتند و در سنه یکصد و شصت و نهم یعقوب
بن یکی از طریق د راهب بغزای دم رفت و رومیان بشیتر اند سیدن یعقوب باشتر بخود د دشهر
ذکر وفات مهدی و خلیفه شدن ہادی
مختصر
فتوحات اسلامی (۲۶۲) ذکر غزوه هارون الرشید بانصاری روم
حدیثه در آمدند و حاکم و اهل شهر حدیثه رو بگریز آورده فرار را بر قرار اختیار کردند و شهر حدیثه در دست
رومیان ماند تا اینکه رسید معیوف در بلده آشنه با رومیان مقاتله کرده بعضی را کشت و بعضی را اسیر
گردانید و غنیمت کثیر بدست آوردند و در سنه یکصد و هفتاد وفات یافت مسلمانان به
برادرش هارون الرشید رحمة الله علیه بیعت نمودند مدت خلافت وی تاسنه یکصد و نود و سه امتداد
یافت و در مدت بیست و سه سال خلافت خود یک سال برای مناسک حج میرفت یکسال
بغرای کفار مشغول میبود و در سنه یکصد و هفتاد و یک عبدالرحمن بن معاویه بن هشام که پادشاه
اندلس بود وفات یافت و مدت سی و سه سال پادشاهی کرده بعد از وفات وی پسرش هشام
براریکه سلطنت نشست در سنه یکصد و هفتاد و چهار عبدالملک بن صالح هاشمی از طرف هارون
با جمعی کثیر ارسلانی بابیق ربلاد روم رفت و نیز در سنه یکصد و هفتاد و پنجم عبدالرحمن بن عبدالملک مذکور
با رومیان مقاتله شدید نمود و هم در این سال هشام بن عبدالرحمن فلک
اندلس با بلاد فرنگ رفت و قصد داشت مدینه البته و قلاع را تا انکه
ملاقی شدید با شمنان و بایکدیگر مدت مدیدی مقاتله کردند و از دشمنان
بکشته کشته گردید و مسلمانان فاتح کشته براعد اظهر یافتند و در سنه بعد از این عبدالملک
بن عبدالواحد نیز بغزای فرنگ رفت در مقاتله و محاربه مثل اسخی عبدالرحمن کرد
بود بعمل آورد و نیز در سنه یکصد و هفتاد و هفت عبدالملک مذکور با لشکر انبوه به
بلاد فرنگ درآمده رفت تا رسیدند شهر اربونه و جرند با در این دو موضع حامیه و پناهی رای
فرنگیان بودند مسلمانان دان کاری نارگذاشتند دیواره برجهای قلعه جبرنده را ویران
نمودند تا انکه مشرف به فتح قلعه مذکور شدند بعد از کامیابی عزیمت بلدیه اربونیه نمودند
و در انجا نیز دست قتل و غارت دراز کردند و بدم قمع کفار راحب بخواهش می
داشتند دیگر بلاد فرنگ را داخل شده پامال گردانیدند تمام زمین برطانیه را تا قاب
چلو ما در جمیعونه قلاع شان کارزار میکردند و خراب و ویران می ساختند که
در پارتان تا بتوفیق الهی ابلاک فرنگ را نموده با فوز و سلاح و غنایم بی حساب به چست
کردند و فرنگیان شکستی سخت خورده پراگنده شده در شکنا، و مغاره ها پناه بردند این دو ۱
مشهور ترین غازی مسلمان در سینه بعد از صیغت این دو احسان تمام عبور بلاد مالهما و فرنگ در و دومین
تخیر سینه از نتایج مثل معامله مذکوره نمودند در بلاد شان زاہمت و شوکت بمراتب اسقفد فخر چنلو ما
شهر و اسکشه فی اندلس اکستان ہشام رحمة الله علیه در سنه یکصد و هشتاد اندلس وفات یافت و بعد از وی پسران
حکم برجیر بر حکومت اندلس نشست در سنه هشتاد یکم هارون الرشید بغزوه زمین روم رفت و قلعه مصفصاف
از بلاد روم فتح نمود و این دو غزوه و آشنهیر بارون است و در ینسال عبدالملک بن صالح برنجان با بخر روم
رفت
فتوحات اسلامی
(۲۶۳)
ذکر قتال خزر در بلاد مسلمین
انقره شهریست در بلاد روم قریب بخود
با نحوه در ما بین سیس وبحر روم
بطموه از قلاع روم است ۱۲
افسوس شهریست در روم
بطرس بکسر خا معجمه و کسر سین
پر کار معما لیست در اندلس ۱۲
برشلونه شهریست در اندلس
سنمان قلعه ایست در بحر الروم
رفت دسینه مالا نقره را فتح نمود مطمره را در همین سال رومیان سه هزار و هفتصد نفر اسیر بدست مسلمانان
افتاد و رومیان فدیه داده اسیران خود را رها نیندند و در سنه یکصد و هشتاد و دو عبدالرحمن
بن عبدالملک بن صالح بقتال رومیان رفت تا بشهر افسوس که مدینه اصحاب کهف است رسید
ذکر قتال خزر در بلاد مسلمین
در سنه یکصد و هشتاد و سه اهل خزر از باب الابواب امده بقتال مسلمین خروج کردند و فتنه عظیمی در مسلمانان
و ایقاع سوء واقع ساختند و زیاده بر صد هزار نفر از اهل بلاد اسلام را اسیر ساختند چنان مصیبت
عظیمی بر سر مسلمانان واقع شد که مثل ان دیده و شنیده نشده بود پس هرون الرشید یزید بن مزید را
بحکومت ارمنیه تا بلاد اذربیجان مقرر کرد او را با لشکر عظیم باخراج ولایت اهل خزر فرستاد چون یزید
مذکور با مسلمانان انجا رسید و مقاتله شروع نمودند حقتبحانه تعالی مسلمانانرا نصرت داده ایشانرا
بکلیه باختند و در سنه یکصد و هشتاد شش کفار عظم الله مدینه برشلونه را که از بلاد اندلس است از
دست مسلمانان گرفته و تصرفات نمودند و سرحد داران خود را از مقر
اصلی سرحد پیشتر تجاوز داده پیش قدمی نمودند و مسلمانان از در بندهای اصلی
خود پس ماندند و سبب غلبه فرنگ آن بود که فتنه عظیمی را قع شده بود در بین مسلمانان
و ایشان بمهمات داخلی خود گرفتار بودند و کفار فرصت یافته غلو کردند و بر مسلمانان
که ببلای نفسانی خود گرفتار بودند استیلا یافتند.
ذکر غزای روم
بدانکه مراد از نصاری روم که در اینجا و در ما سبق ذکر نموده ایم یونانیان
که در آن عصر بلاد قسطنطنیه را مالک بودند و قوت شان از همه نصاری
بیش بود و این غیر از انگلیس و فرانسیس و انگزها بودند چون اغارست
یکصد و هشتاد و هفت شد قاسم بن رشید با عساکر خود به ارض روم
رفت و شهر قره را محاصره سخت نمود و عباس بن جعفر بن محمد بن اشعث را انجا
صره قلعه سنان فرستاد وی در امر محاصره شدت و اجتهاد نمود تا لشکر
اهار روم به تنگ آمدند و سه صد و بیست نفر اسیر که از مسلمانان بچنگ
ایشان افتاده بود بفرمان ملک روم نزد عباس فرستادند تا عباس
دست از محاصره باز داشته و اسیران خود را با خود ببرد عباس مصلحت
اندیشیده با ایشان مصالحه کرد و ملتمس شانرا مبذول فرموده لشکر را
از قلعه سنان کوچ داد پادشاه روم در ان عصر زنی بود رینی نام و رومیان
او را بخفت عقل و عدم کیاست موسوم و اخر الامر او را عزل نمودند
فتوحات اسلامی
(۲۶۴)
ذکر غزوی روم
شخصی دیگر را که نقفور نام داشت به پادشاهی گرفتند چون نقفور به تخت سلطنت
روم نشست به هارون الرشید مکتوبی نوشت به این عنوان که من نقفور ملک
الروم الی هارون ملک عرب اما بعد ای هارون بدانکه قبل از من در روم
ملکه بود که خود را چون بیدق و تراچون رخ قرار داده بود و پیوسته اموال در هم
برای تو میفرستاد و باج و خراج میداد با وجود اینکه روم بایستی نظر بقوت و
شوکت خود اضعاف آن اموال را از شما اخذ نمودی اما چون آن ملکه ضعف
وحماقت نسوانی داشت قضیه برعکس افتاد البته باید که بمجرد رسیدن فرمان من
آنچه از اموال وامتعه رومیان اخذ نموده اید و مالک گشته اید واپس بر اینده
والاجنگ را آماده باشید فقط چون مکتوب وی به هارون رسید و ملاحظه کرد
یکبار آتش غضب وی بحرکت آمد و درپای قهرش در تلاطم شد چنانچه هیچکس
ندماء و وزراء ویرا یارای نظر کردن و حرف زدن نماند یکایک از مجلس به کران شدند
پس قلم و دوات خواست و برپشت مکتوبش نوشت که بسم الله الرحمن الرحیم
من هارون امیرالمومنین الی نقفور کلب الروم اما بعد ای نطفه کافره وای سگ رومی
رسید بمن هذیانات تو و ملاحظه نمودم کاغذ ترا جواب است که ببینی نه اینکه بشنوی
فقط ومکتوب را برسبیل استعجال بدست قاصد فرستاد و در آن روز لشکر عظیم ترتیب
داد وبنفس خود با لشکر خروج نمود تا رسید بهر قله و قتال عظیمی بین ایشان و رومیان واقع
شد و مسلمانان فاتح شدند وغنیمت بسیاری بدست آوردند و بسیاری را از بلاد و
قرای شانرا خراب نموده سوختند و نقفور از مقاومت عاجز شد و بمصالحه پیش آمد و
برقرار نمود انچه که ادا کرده میشد از طرف رومیان بمسلمین از باج وخراج در هر سال
کمافی السابق واجابت کردند تمسراع را و چون مهم مصالحه قرار یافت هارون به بلاد
خود مراجعت نمود با عسکر اسلام به بلده رقه رفت و اطمینان یافت نقفور از جهت سرد
شدن هوا و شدت زمستان از بازگشت لشکر اسلام ایمن شد عقد نمود و عهد خود را
شکست و بی باک به سفاکی پیش گرفت و در این اثنا خبر نقض عهد بمسلمانان رسید از خوف برودت هوا
و معاودت به بلاد کفار هیچکس جرات نکرد که بهارون اظهار نماید که مبادا فرمان برگشتن روم
دهد وموجب تلفشان گردد عاقبت شاعری از لشکریان در نزد هارون ابیاتی چند انشاد کرد که بعضی از انها است
بيت نقض الذي اعطيته نقفور فعليه دائرة البوار تدور بشر اميرالمومنين فانه
به الاله کبیر فتح يزيد على الفتوح يمومنا بالنصرفيه كواکب المنصور ترجمه و حاصل بیت شکست نقفور
انعهد که داده بود پس می بین او میگردد ائره هلاك خوشوقت باش ای امیرالمومنین ببر اکثر بزرک خدا و یکم
مقر نوبیت
دروزین روم اما
نطوايا
فتوحات اسلامی
(۲۶۵)
ذکر غزای روم
تو داده غمیمکه برسایر فتوح زیادت دارد قصد ماموده و لوای منصور تو درین تحریر بصرت است
چون هارون السیات را از زبان شکر شینید بی تاب شد و از خواص خود پرسید که آیا
نقفر خلیفت نقض عهد نمود و گفتند آری پس بغضب در آمده علی الفور بقصد مراجعت کرد درشام
و شدا ید بسیار خود را بارض روم رسانید و مدتی در انجا اقامت نموده مقاتلا تی بین الفریقین
واقع شد عاقبت نصرت و عون الهی مددگار و شفای قلوب مسلمانان حاصل گشت و انچه مقصود
دارا دو شان قوی بوقوع پیوست و سالم و غانم بازگشتند و درین سال فرنگیان بدار اندلس نجوم
کردند و شهر قلیله را که به اندلس است از تصرف مسلمانان پرون کردند حکم اندلسی حکم نام مجهز مسکرینمور
و پسر عم خود را سپر کرد و بآنشکر نامزد فرمود و برای جهاد فرستاد و مسلمانان فرنگیان تلاقی شدند و قتال عظیم
تا اینکه شکست بر جمعیت شانرا و بهزیمت دادند بر می را کشتند و برقی را اسیر نمودند و در سینک ها
هشت ابراهیم بن جبریل بقتال در میان فنت با لشکر انبوه داخل ارض روم شد و نقفور ملک روم بر
برآمد و حربی عظیم واقع گردید تا انکه از رومیان جهل هزار و سیصد کس کشته شد و در سنه یکصد و هشتاد موریم
واقع شد معاوضه در فدا بین درمیان مسلمانان اسیران مسلمانان ان دست رومیان خلاص کنید
تا انیکه یکنفر از مسلمانان بارض روم نماند.
ذکر فتح مدینه هر قله و قبرس و غیرها
در سال یکصد و نود خلیفه هارون الرشید بایک لک و سی و چهار هزار موظف غیر از ایلیجاری
اتباع بغزای روم برآمده مالا یصت شوکت تمام هر قله را فتح نمود و برو هم نصاری و هم خراب
و یران گردانید و داود بن عیسی را با ستاد هزار مرد جنگی فرستاد تا در ارض روم سیر نموده هر جا که درست
خراب نماید و غارت کند خدا وند بر ابی ای بلاد و نواحی کثیر را مفتوح ساخت و یستر حبل بن معن
بن انده باشکر خود قلعه صقالیه و دلسه را فتح نمود و یزید بن مخلد بلاد مفضادت مقدونیه را فتح کثبت
و حمید بن عیون سواحل شام و مصر عامل کردید و اهل جزیره قبرس نقضدا که با مسلمانان کرده بودند شکسته
حمید مذکور به ترتیب لشکر امر فرمود و بقبرس رسید و که در سید انجاه ویست را از هدم و احراق تقصیر فرمود ناار
کردانید از اهل قبرس هفده هزار کس امر مرحی که د هارون الرشید بطوافه رفت انچنانزول نمود و نقفور از
محاربه و غلظت ایشان به تنگ آمد از راه عجز پیش آمده به هارون الرشید باج و خراج فرستا
تا انیکه از سر خود چهار دینار و از فرزندان امیران ملک خود هر یک دو دینار جزیه تادیه نمود
مصالحه منم باین نمط قرار یافت در ایام محاربه هر قله دختری بود که ویرا نقفور برای فرزند خود
نامزد کرده و اتفاقا بدست مسلمانان اسیر گردید نقفور التماس نمود که مسلمانان منکوحه پیرا
از اسارت رهائی دهند و در خلاصی او بر رومیان منت نهند خلیفه التماس او را مبذول داشت
و زن پسرش را بوی سپرد والحمدلله علی ذالک.
[marginalia]
تلطیله شهریست در اندلس بنام
عقابیہ شهریه دران
مقدونیه شهریست
فلسه بقاف و زای نام
مدرسی
مطر است که جزیه گیرند ازو
فتوحات اسلامی
(۲۶۶)
ذکر غزوه بلاد فرنگ
ذکر قتال فرنگیان به اندلس
در سنه یکصد و نود یکم زایق شاه فرنگیان به اندلس تجهیز لشکر نموده جماعتهاي بسیار را با خود متفق
ساخته قصد محاصره شهر طرطوشه را نمود چون خبر ساختگی اعدا روی بتکفر والی اندلس سید فوراً
تجهیز عسکرها نمود و پسر خود عبدالرحمن امیر گردانیده با لشکر مان بجانب فرنگیان فرستاد عبدالرحمن
خلقی کثیر از مسلمانان جمع نمود و از مردم ایجاری نیز بایشان موافقت کردند تا اینکه قبل از رسیدن
کفار به بلاد مسلمانان دسته ایشان غازیان خود را به بلاد ایشان رسانیدند و به ایشان طلاقی
شدند و بین الفریقین قتال عظیمی واقع شد و حتی الوسع در محاربه کوشش نمودند و دقیقه مرغی نگزاشتند
اخر الامر خداوند فتح و نصرت بمسلمانان عطا فرموده کفار بهزیمت نمودند قتل و اسارت بسیار
از کفار واقع شد و اموال شان بغارت رفت و مسلمانان مظفر و منصور به بلاد خود ها مراجعت
فرمودند و بعد برین سال یزید بن مخلد هبیری باده هزار کس از مسلمانان بغزای ارض روم رفت
و در میان محاربه پیش آمدند و در موضع تکب مسلمانان قرار گرفتند یزید بن مخلد را با پنجاه نفر از مسلمانان
کشتند و باقی مسلمانان سلامت به اقلیمیت دانسته مراجعت کردند و هم درین سال هارون الرشید
فرمانداد به خراب کردن کلیساهای نصاری در سرحدات و حکم کرد اهل ذمه را تا در لباس سواری
مخالف هیئت مسلمانان باشند و در سال یکصد و نود دو طایفه خرمیه در اطراف آذربایجان
شورش و انقلاب کردند هارون الرشید بعد از وقوف عبدالله بن مالک را بادۀ
هزار کس به محاربه ایشان نامزد جمعی را کشته جمعی را اسیر نموده مراجعت کرد و چون اسیرانرا
بخدمت هارون الرشید رسانید هارون فرمان داد که اسیران بالغ کشته شوند و زنان و کودکان
بفروشند و هم درین سال در مابین مسلمانان و رومیان فدیه نامیه اسیران واقع گردید و اسیران
مسلمانان دو هزار و پنصد کس بودند مسلمانان بعد از ادای فدیه اسیران خود را رها نمودند
و در سال یکصد و نود و سه هارون الرشید وفات کرد مسلمانان پسرش امین الرشید را خلیفه
نموده بیعت کردند بعد از جلوس وی بمقر خلافت مامون برادر بزرگ وی راه مخالفت را
گرفت و مقاتلات بزرگی در بین هر دو برادر واقع شد تا اینکه در سنه یکصد و نود و
هشت امین الرشید کشته کرد درین وقت مامون الرشید بخراسان بوده اهل خراسان
با وی بیعت کردند با لشکر عظیمی روانه عراق شده بمرکز آنجا بخلافت نشست.
ذکر غزوه در اندلس تا بلاد فرنگ
در سال سنۀ دو صد هجری حکم والی اندلس لشکری ترتیب داده عبد الکریم بن مغیث را که و
بوزیر وی بود با مارت لشکر مقرر نمود وی با لشکر مسلمانان با شکوه تمام ببلاد فرنگ در آمد
و در هر ناحیه که برید خراب کرده غارت مینمود تا اینکه بسیاری از قلعه ها یشانرا ویران ساخت
طرطوشه شهریست به اندلس متصل شرقی جزیره ایام
فتوحات اسلامی
(۲۶۷)
ذکر غزوه در اندلس تا بلاد فرنگ
و غزاین دو قایین کثیر از کفار بدست مسلمانان افتاد چون پادشاه فرنگیان هجوم و از دوام مسلمانان
مشاهده نمود خوف و رعب در دلش مستولی گشت به یک از ملوک طوایف و اطراف
مملکت خود مکتوبی مشتمل بر تغلب و استیلای مسلمین نوشت و از ایشان مدد و نصرت میخواست
اقوام نصاری از مضمون مکتوب وی اطلاع یافته بغیرت آمده از جمیع اطراف جوانب مجتمع شده
بمقاتله مسلمین پیش آمدند و مدت چند روز محاربه و قتال بین فریقین واقع شد چون در مابین شکر
اسلام و کفار نهر عظیم بود که عبور از ان دشوار می نمود ازین سبب بهر کامیابی مسلمانان نخل گشت
و هر مرتبه مسلمانان قصد عبور از نهر می نمودند کفار از دھام و هجوم میکردند و از عبور ایشان را
مانع می شدند تا اخر الامر مسلمانان اندیشه کرده راه فریب و تخدیع کفار را بحکم الحرب خدعه
اختیار نموده فرار اختیار کردند چون مقداری از نهر پس با شدند کفار بزعم شکست مسلمانان
و عقب شان شتافته از نهر گذشتند تا اینکه هیچ یک از ایشان در آن جانب نهر باقی نماند درین
حین مسلمانان فرصت را غنیمت دانسته یکبار بر کفار حمله آوردند و مقاتله عظیم واقع شد و کفار
شکست خورده و میدیدند که خود را از نهر بان جانب بگذرانند و مسلمانان از پی ایشان در
آمدند شمشیر عزا نیام کشیده خود را در میان شکر کفار انداختند و خلقی عظیم را از ایشان کشتند و
برخی را اسیر نمودند و چند نفر از ملوک و رؤسای نصاری اسیر گردید از ایشان کسی نماند مگر انکه
از نهر عبور نموده خود را بآن جانب کشیده بود عده هزیمت خوردگان کفار در آن جا به
نهر مجتمع شدند و مسلمانان درا عبور از نهر منع میکردند و مدت سیزده یوم مقاتله اینطرح
متمادی شده طول کشید آخر الامر باران شدیدی نازل شد و آب نهر افزون گشت
و عبور فریقین از امکان برآمده محاربه دشوار گردید عبدالکریم مصلحت چنان دید
که مراجعت فرماید بالشکر یان خود مشورت نمود مصلحت به بازگشتن دادند
با غنایم و دفایین بدیار خود مراجعت نمودند و در سال دو صد و یکم در بلاد دیلم نقض
عهد بوقوع آمد خلیفه مامون الرشید عبد الدین غرد از به را که حاکم طبرستان بود بجمعتی
کثیر بر سر اهل دیلم فرستاد وی با عساکر خود جبال طبرستان را فتح نمود و پادشاه دیلم را
اسیر گردانید و بخدمت خلیفه مامون الرشید فرستاد و در سال دو صد
و شش حکم رحمة الله علیه که حاکم و فرمان فرمای اندلس بود وفات شد و
پسرش عبدالرحمن اوسطه با بر حکومت قایم گشت و در این سال مسلمانان
در بلاد افریقیه بغزای کفار بجزیره سردانیه رفتند و بعد از تلاقی فریقین محاربه واقع
یافت و از فریقین کشته و مجروح بسیار شد و مسلمانان غنیمت با و نعمت با گرفتند
و به بلاد خود رجوع کردند و در سال دو صد و هشت عبد الرحمن بن حکم فرمانده اندلس
فتوحات اسلامی (۲۶۸) ذکر غزوه مامون باروم
لشکری را بجانب مکه فرستاد و وزیر خود عبدالکریم بن عبدالواحد بن مغیث را امیر لشکر
ساخت وی بالشکراسلام بعد از چند یوم به بلاد البیه و قلاع رسید و سکنه
بلاد البیه را غارت کردند و برجی را سوختند و چند قلعه دیگر را نیز غارت
کردند بعضی را فاتح شدند و بعضی را به ادای خراج اموال و اطلاق بندیان
مسلمانان مصالحه نمودند بالجمله درین غزو اموال جلیلة القدر را غنیمت گرفتند
و اسیران و بندیان خود را از دست کفار رها نمودند و سالم و غانم بدیار
خود مراجعت کردند در سال دو صد و ده عبدالرحمن بن حکم بسمت بلاد
فرنگ لشکر فرستاد و پسر خود عبدالله بابی یلنی معروف بود سردار لشکر گردانید
و او بعد از طی مسافت به بلاد دشمن درآمده غارت و اسارت نمود و در
ماه ربیع الاول به اعداء مقابله شده قتالی عظیم نمودند و قتل بسیاری از کفار
بوقوع آمد در آخر هزیمت خوردند برای مسلمانان فتحی عظیم بود هم درین
سال لشکریان عبدالرحمن که بطرف حصن قلعه فرستاده شده بودند فاتح
و مظفر شدند و در خیمه شهر رمضان غارت و نهب اموال کفار را نمودند و در
سال دو صد و دوازده عبدالرحمن دوباره بطرف بلاد فرنگ لشکری ترتیب داد
چون بدر شلونه و جرنده رسیدند باهل جرنده مقابله کردند و مدت دو ماه کشتن و
اسیر نمودن و خرابی مینمودند بعده مظفر و غانم بازگشتند درین سال زیادة اله بن ابراهیم بن
اغلب که در افریقیه از طرف مامون عامل بود لشکر را از راه دریا بجزیره صقلیه فرستاد و اهل
روم این جزیره را بغلبه خورده بودند چون لشکراسلام رسیدند بسیاری از جزیره را متصرف
گردیدند و در میان قسطنطین ملک خود را به لشکریای عظیم امداد و معاونت کردند دو قلاع بسیار
و مقاتلات عظیمی بین فریقین واقع شد و عاقبت مسلمانان نصرت یافتند و اندر و میان خلقی کثیر کشته
گردیدند. ذکر غزوه مامون الرشید باروم
در سال دو صد و پانزده مامون در محرم این سال عثمان غنیمت سرای روم متوجه ساخت و شهر طرسوس را
رسید و ازینجا در ماه جمادی الاول بلاد روم درآمده و پسروی عباس از طرف ملطیه داخل گردیده مامون حصار
قره را محاصره نمود و قهر و غلبه آنرا مفتوح ساخته منهدم گردانید و بعضی گویند اهل قره خودا مامون تسلیم و وی ایشان
فرمود و قبل ازین قلعه ماجده را فتح کرده بود و اشناس را با چند تن بقلعه سندس فرستاد و ایشان هر دو قلعه
دستگیر کرده بحضور دررسانیدند و عجف بن عتبسة و جعفر خیاط را بترجها کم قلعه سناد فرستاد حاکم سمع و اطاعت کرده
منقاد گردیده مامون باسلامش فتح و رجوع نمود و در سنه دو صد و شانزده مامون بطرف بلاد روم معاودت
فرمود و بستبعاء دست این و دگر پادشاه روم کیزار و ششصد نفر را از اهل طرسوس معصبیته کشته بود و ایشان
مامون
بر حاشیه
قره حد قلعه یست اند روم
ماجده در یست اند ولایت
یمن ۱۲ منتهی
فتوحات اسلامی
(۲۶۴)
ذکر غزوه مامون باروم
به مامون استغاثه نموده بودند و بعضی گویند سبب این بود که پادشاه روم مکتوبی به مامون فرستاده بود
و درصدر مکتوب اسم خود را تقدیم داده بود چون ملاحظه کرد کنار با نخوانده حرکت کرد چون بارض روم داخل
شد بططیقو اقامت کرد و اہل انموضع بصلح پیش آمدند بعد ازان به هر قلعه رفت مردم آنجا نیز مصالحه کردند معتصم برادر
خود را بعسکر متوجه گردانید و بستی قلعه را بالمنصوره از بلاد کفار مفتوح گردانید و یحیی بن اکثم را بطوانه فرستاد واو نقال
وقتل و احراق بسیاری از اہل آن بلاد را نمود و جمعی را اسیر گردانیده واپس آمد چون در مجعه ازان مامون بکشوم رفت
ودو روز انجا اقامت نموده از انجا بد مشق شام و از شام به مصر رفت و در سنه دو صد و هژده به مرجعت نموده بر قلعه
لولوء مدت سه ماه و ده روز اقامت کرد و عجیف نامی را با مارتی انحا گذاشت و ارسلان بکا را باهل لولوء
با عجیف غدر و فریب کن زند و مدت هشت روز اسیر نمود و بعده خلاصش کردند فلک روم فرصت یافته باشکر
انبوه بعجیف محاصره نمود مامون بحقیقت امر وقوف یافته به مد دعجیف لشکر فرستاد اهل لولوء چون قوت
وعدت مسلمانانرا دیدند ناچار شده از مجیف امان خواستند و ملک روم نیز از او عجز پیش آمده شخصیه را برای طلب صلح
نزد عجیف فرستاد بهم بصلح قرار یافت و در سنه دو صد و نزده مامون خلیفه وفات یافت و درین وقت در بلاد رو
قریب به طرسوس بودند جنازه ویرا از انجا بطر سوس برده و انجا دفن کردند و بمضمون الوصیتش معتصم برادر او را
بخلافت نشاندند و در ین سال بسیاری از سکنه جبال شامل نواحی اصفهان بمذهب ابن عیبر هم بدین خرمی خروج
درآمدند و دین اسلام را گذاشته اجتماع در همدان کردند معتصم از واقعه ایشان مطلع شده استحق را با اسپهب
مصعب با الشکر عظیم بسروقت ایشان فرستاد در اعمال همدان بایشان تلاقی شده معرکه عظیم بوقوع آمد مصور
هزار کس از ایشان کشته شد و باقی ببلاد روم گریختند و خر میه فرقه ایست از مجوس که اعتقاد بتناسخ ارواح دارن
و نکاح مادر و خواهر و دختر را مباح میشمارند و رئیس شان بابک خرمی است و معتصم را با ابن خرمی محاربات و وقایع
عظیمه بوقوع آمده که در ذکر آن جامع کتاب تطویل می انجامد والله الهادی الی الرشاد .
ذکر خروج روم به زیطره
در سال دو صد و بیست ماه و شاه روم صند بلاد مسلمانان کرده به بزنطره و غیر هم فته عظیمیه ایقاع
نمود گویند با وی صد هزار مرد جنگی بود و بعضی اکثر نوشته اند والله اعلم و بهر تقدیر از اهل بزطره مردان را بقتل رسانید
واطفال و زنانرا اسیر گردانید و بعد ازان اهل خطره غیر ها از قلاع شامی تسخیر کرده بے عمارت نمود و زنهای مسلما
اسیر گردانید و هر کس از مسلمانان بدست اومی افتاد مثله مینمود و شهمایش ناز اکور میکرد و گوشها و بینی ایشانزانی بید
تا اینکه مسلمانان نغیر عام کردند و همه اہل شام و جزیره بمقابله ایشان خروج نمود الا انه کسی اسب مسلح پیشت
در خانها مانده بود . ذکر فتح عموریه یعنی بروسه
چون پادشاه روم خروج کرد و مسلمانان رابی تعظیم احداث کرد معتصم این واقعه و قوف یافته لشکر کثیرا
بر وی گران آمد زر گذاشته و خمره رسید بومی که زنی هاشمیه در دست رومیان اسیر بود از غصه حضر ایسکته وا معتصباه
معتصم این سخن را هم آمده بر بالای سریر نشسته بود روی با طرف کرده میگفت لبیک لبیک حلال از جای خواسته بکرد
بطریقو بضم سین و کسر را و ق
شهر سیت بروم
لولوء بضم لامین با واو
نام قلعه ایست بروم و بعضی کویند که
یکی از مضافات شمساد
لولوء در لغت بمعنی مروارید
طرسوس بفتح طاء و را مهمله شین
شهریست در شام بساحل بحر روم
زیطره بهر زای معجمه و سکون های
ونکر طار و را مهمله اسم شهریست
بروم در طرف شام با فرنج
عصم بضم عین و فتح میم و تشدید
صاد مهلمه شهر یست بروم که حالا با
بروسه میگویند و دار الملک اور خان بود
فتوحات اسلامی
(۲۷۰)
ذکر فتح عموریه یعنی برد
یل
العموریه شرف عتموریه ۱۲
بلند گفت که یا معشر المسلین النغیر النفیر مسلمانان جمع آمدند و عزیمت او هم نمود فاعیان و واش گفت که یا امیرالنوم
عموریه بهترین شهر نصاری است طر قسطنطنیه شرف و اعز میداند هرگاه باید بقصد عموریه رویم ساختگی بایست
بنائیم پس معتصم به تهیه اسباب حرب کوشید و اسلمہ و قوای غیر معهودہ ترتیب داده بشوکت تمام روانه سفر شد
عسکر خود را سه فرقه گردانیده هر فرقه را از سمتی بارض روم فرستاد پس خباب مع دند بلا ر روم را کشتند
خلق بسیار را سوخته مساجد را تا بانفوریه رسیده جمع گشتند عموریه را محاصره کرده منجنیق ها نصب نموده است
عموریه در غایت حصانت و محکم بود این جهت فتح آن طول کشید حضرت شیخ محی الدین ابن عربی در کتاب مسامحوم
فتح عموریه آورده که معتصم در سنه دو صد و بیست و سه دماه رمضان عموریه را فتح نمود و سبب فتحش آن بود
که شخصی آمده نزد معتصم ایستاد و گفت یا امیر المومنین عموریه بودم کنیز کی را دیدم از مسلمین در غایت میوت
و سیرت را از حجل نصاری بیاد دست گیری اسیر بود و آن کبر بر روحی او طپانچه میزد کنتیر یک فریاد کرد
و معتصمام و گفت که اگر معتصم قدرت دارد بر اسب ابلق خود بیاید و تر ا نصرت دهد و از دست
من برهاند این کلت و بردل کنیزک زیادت کرد معتصم بر برآمد و گفت عموریه در کدام طرف است و راستا
کرد و کفت به این طرف است معتصم بر خواسته در و انطرف نموده کفت ایک ایتھا التجاریه یا ر المعتصم قد اجاب
پس بگفت تا دوازده هزار ابلق سوار تجهیز و ترتیب داده بقصد عموریه نمود و هم درین باب ابو تمام طائی
قصیده انشاد کرده که یک بیت از آن این است۔
لصمت معو تا ر طببه اقا بھر قست ابه کاس الکری فیز صاب بخر و العرب
یعنی خواهرانی آواز قاره ها یعنی نرمی بر انداز جام
خواب کننده
زین کننده قلب را
چون بعموریه رسید سخت محاصره کرد، مدت زیادی گذشت و فتح میسر نشد پس جمع نمود نجمین را و
استکشاف نمود ایشان کفتند را اسب از امین اراه و تاریخ فلک معلوم میشود که فتح این شهر حاصل بخود
مگر در ایام پختگی انگور و انجیر معتصم از سخن ایشان غمناک شد مدتی متردد و آزاد و بد چنین طهر رجا
سوسان در میان لشکر خود میکشت ناگاه خیمه آهنگری رسید که برای ستوران نعل میحاست
و پیش روی وی اسیری بود اقرع و قبیح صورت و گرزی بدست داشت به بر نعل میزد و
علی وجهه المعتصم معلش کفت ای احمق چه میکوئی و با امیر المومنین چه کار داری گفت ای است
به سبب او شخصی بی تدبیر است و مدت چندین شهر را محاصره دارد و فتح کرده نمیتواند اگر مرا
صاحب ناز سازد و اختیار، پشت وی نجواهد کذاشت الا در شهر عموریه معتصم چون قصه غلام
بشنود در تهی رفته علی الصباح غلام را نزد خود طلبید و گفت ای غلام با دواری که دیشب پش
میکفتی کفت علی ای امیر کشور و سخن من حق است تر را رضیه نخواهد شد مکر مزوالی کردان حسین فتح ترافهم
کنت الی کردم ترا انچه میکونی در خلعتش بخشد و طعت داد غلام از میان تیراندازان جماعتی را که
بطن تیر اندازی ماهر بودند جدا کرد و در یک بدنه شهر استا دو بر روی بدنه از اول تا آخر خط سیاهی نما
چوب مقدار سه شیر مینو با جوانان گفت تیر ہا را انخط متجاوز کند سپس خطار و داد و آردن تیر ها جدا
تیر بارا
(۲۷۱)
فتوحات اسلامی
ذکر غزوات ابراهیم عامل افریقیه
تیر ها را به آتش گرم کرد و بدست حجاج امارت داد و گفت بینداز بسم الله اتفاقاً انچوب از ساج بود که در تاخیر
تیر ها و رسیدن حرارت بوی اشتعال کشید و یکبار بسوخت و آن مدینه التاول تا آخر فرو افتاد و مردان کار
و جوانان دلاور از هر طرف دویدند و شمشیر ها کشیده بشهر تاختند و بعد از ان روز فتح نمودند و این واقعه قبل از
درسنه عود پنجاه بوقوع آمد و ابو تمام طائی قصیده که بمدح معتصم انشاد کرده در این باب ذکر کرده.
السيف أصدق انباء من الكتب
صادق تر بخبر است از مکتوب با
بيض الصفائح لاسو د الصحائف في
سفیدی شمشیرها توست نه سیاهی خطوط با او را
في حده الحمد بين الجد واللعب
که در تیزی آن صلح است میان مقصود بازی
متونهن جلاء الشك والريب إلى آخره
روشنیش تیغ ها روشن شلک و ریب است
چون معتصم عموریه را فتح کرد مرور بر آنزده جاریه دادی که عشوه و طلب داشت و فرمود مرامژده آن جاریه ببر که
حدیث می کردی پس همراه او نزد آن جاریه رفت ما دی گفت ای مستغیثه آیا نصرت دا د ترا معتصم و
اجابت کرد یا نه جاریه گفت و عماصدی یا امیرالمومنین انم نورا می شدم و تحقیق نصرت دادی مرا نصرت اے
ترا خدا بعد از ان بخشید مولی آن کنیزک را با مال و اسباب به آن جاریه و آوردند مسلمانان اسیران و بندگان
بسیار و بخشید بعضی از اسیر انرا بپرداران لشکر و باقی را خستنه نمود و از ارض روم بطرسوس و از انجا بدار الملک
خود مراجعت کرد جزاهم الله به جزا و انجزا
ذکر غزوات زیادۃ الدین ابراہیم عامل افریقیه
بعضی از غزوات وی که واقع شد در سنه دو صد و دوازدهم پیش ازین ذکر نمودیم و در سنه دو صد سیزده و
چهارده تا دو صد و بیست و سه نیز غزوات متعدده از وی بوقوع آمده در جمیع این غزوات نصرت سلامها
بوده اگر ما هر یک را تفصیل کنیم موجب تطویل کتاب میگردد در زیادة الدیلہ کو در سنہ دوصد و بیست و وفات
یافت و بعد از وی برادرش اغلب بن ابراهیم والی شد در سنه دو صد و بیست چهار بیجاب صقلیه سریه فرستاد و
بازگشتند و نقیمت ها آوردند و در سنه دو صد و بیست پنج حصون بسیاری از صقلیه با مان مسلمانان آمد ندال
حصن بلوط و ترلون و تمر و کشی جنگی مسلمانان تا قلعه شیره رفته فتح نمود آنجا را و بعد با کشی جنگی مسلمین
ملاقی شده و بعد از مقاتله او را شکست داده فتحی عظم بر مسلمانانرا حاصل شد و در سنه دو صد و بیست
شش سر به ها از طرف مسلمانان تا بقصر یا نه رفتند و بغنیمت حمیبی آوردند و سوختند در مقابل ایشان
هیچکس نه بر آمد و همچنین رفتند تا بقلعه غیر ان که دارای چهل غار بود همه را غنیمت گرفتند و سالم بازان
و در سنه دو صد و بیست و سه عبدالرحمن بن حکم صاحب اندلس بجانب البند و قلاع جلیش عظیم فرستاد
رفته در چشم فرات نازل کردند غنیمت گرفتند انچه در قلعه بود اسیر کردند زنان اطفال انها را بعد باز
گشتند و نیز عبدالرحمن مذکور در سنه دو صد و بیست چهار لشکری بجانب مشرکان فرستاد محار بعظیم
بین طرفین واقع شد بعده مشرکان بهزیمت رفتند از ایشان جماعتی کثیر و کشته شد و مثل این غزوه در سینی
و پنج نیز واقع شد و در سال دو صد و بیست چهار اهل طبرستان نقض عهد کردند و معتصم بر سرایشان شکر
فرستاده مقاتله نمودند و از اہل طبرستان کشته و اسیری بسیار شد و بالاخره اطاعت نمودند و درشنه
باید خواند که عجیب شیرین خوانده
والد گران بها به مروارید میفروشند
در یکجا دیدم که در شفاعت نوشته
بود که پروردگارت در شان مصطفی
پذیرفته است تما ملو حفوظ
مصلحت آنست به مولی دهد
حق کرم از مولا
غنی السم دو گویند ۱۳
فتوحات اسلامیه (۲۷۲) ذکر غزوات عیادة الدعامل المومنین
دو صد و بیست و هفت معتصم وفات یافت و مسلمانان بپسرش واثق بالله بیعت کردند و دران
سال عبدالرحمن بن حکم بجانب دشمنان لشکر فرستاد چون بجلان رقونه و شرطانیه رسیدند و میان مخیمه
و بر لشکر اسلام حمله آوردند و از همه اطراف احاطه کردند و شب تا صبح بین الفریقین مقاتله بود چون صبح شد
خفی بد تعالی مسلمانانرا نصرت داده اعدا را شکست بخوردند و هم درین سال عبد الرحمن بن حکم بجانب
دشمنان لشکر فرستاد و عبد الله بن بلنسی را امیر لشکر گردانید و چون با اله و قلاع رسیدند مشرکا
در مقابل ایشان مجمعی انبوه بر آمدند محاربه عظیمی بین الفریقین واقع شد و آخر دشمنان بهزیمت رفتند و عده
از جمع مشرکین از حساب بیرون کشته تا اینکه توده های بلند از کله های دشمنان ساختند که
از بس توده ها سواره مقابل خود را نمیدید و درین سال ازریق ملک کفار بالشکریگران خروج نمود
و قصد غارت مدینه شالم که از بلاد اندلس است نمود در مقابله وی فرتون بن موسی با لشکریجرار
و کار زار دیده بیرون شده با الدریق ملاقات کرده مقاتله سخت نمودند آخر لزریق فرار اختیار
لشکر وی کشته مثل پشته گردید قرتون بجانب قلعه که اهل المریه پس از غیور مسلمین بنا کرده بودند قصد اندلختی
نمود بعد از ان قلعه را مفتوح ساخته و هم و خراب نمود .
ذکر غزواتی که بافریقیه واقع شد
در سنه دو صد و بیست هشت فضل بن عمر همدانی از راه دریا با فریقیه غرا نمود و در مسینی نشینی نزول کرد و
و سر به ها را در بلاد کفار پراگنده کرد در اقطار بلاد کفار پراکنده کرد در اقطار بلاد کفار در آمدند غنایم بسیار
گرفتند و اهل بابل ما یشان در آمده متفق شدند و فضل بن جعفر بار و میان که ساکن ابن ابا ربودند بیابی
مقاتله را گذاشت مدت اقامت وی تا دو سال امتداد کرد قتال سخت نمود لیکن بین مدت و فتح بیای
وی تقدیر نبود تا اینکه طایفه از لشکر اسلام در سر کوهی که قریب شهر بود رفته و از انطرف بکوه بالا شده مهین
غفلت اهل شهر و شغل ایشان بقتال فضل بن جعفر از کوه شهر فرود شیدند اهل شهر ازین هم هجوم مضطرت شد
و فرار بر قرار اختیار کردند شهر در مسلمانان مفتوح شد و نیز فتح شد مدینه مسکان در سنه دو صد و بیست نه
عباس بن فضل بالشکریار ج و خروج نمود تا درشره رسیده با ایشان مقاتله شدیده نمود تا اینکه از
رومیان زیاده از دو هزار کس کشته و از مسلمانان سه نفر شهید شدند باقی دشمنان بهزیمت رفت
مثل این واقعه در صقلیه دیده نشده در سنه دو صد و سی دو فضل بن جعفر مسینی را محاصره کرد جمیع این سیلی
و اهل مسینی جمعی از بطریق صقلیه مدد خواسته اندر و وی اجابت نموده و قرار داد و که علامت رسیدن من اینه
شما اینکه در فلان کوه مدت شب آتش بلند میگرد و چون آتش را مشاهده کردید بدانید که من رسیدم و بر مسلمان
حمله آرید فضل بن جعفر کره فرستاد گفت شب در انکوه آتش بیفروزند و خود شجاعی به مصاف شب جماعتی تا پیر
فرمود که در فلان موضع در کمین باشیده باقی عسکریان با اهل شهر مقاتله کنند اهل حسینی چون یشن را مشاهده کره
گمان کردند که بطریق صقلیه است در روز چهارم صغیر و کبیرشان از شهر بر آمده منتظر قدوم بطرقی
فتوحات اسلامی (۲۷۳)
بمقاتله پیوستند چون قتال گرم شد مسلمانان بوفق تقدیر فضل فرار نمودند و کفار تعقیب
شان کرده از موقع کمین گذشتند درین اثنا مسلمانان از کمین جسته و هرند بخنوه کان
مسلمان بروی تعقیب کردند از خلف و قدام کفار را در میان گرفتند کشتند تا انیکه
باقی نماند از کفار الا مقداری قلیلی - بعد از ان از مسلمانان بر نفس و مال خود
امان خواستند برینکه تسلیم شود شهر بایشان مسلمانان امان شان را پذیرفته بمال
و نفسشان تعرض نکردند و شهر را بایشان تسلیم کردند در سنه دو صد و سی
و در کشتی از جانت روم بقصد غارت اهل صقلیه آمدند چون کشتیها را در کنار
دریا استوار کردند اتفاقا راه بفضل الهی از پیشان کم شد هر چند تلاش نمودند فائده
نکرده نومید بازگشتند چون بوسط دریا رسیدند هفت قطعه از کشتی ها
غرق شد در سال دوصد و سی چهار اکلاع منیه برغوس با مسلمانان صلح کردند و بدست
مسلمانان تسلیم کردند مسلمین شهر را هدم کردند و آنچه مال اسباب ممکن الحمل بود برداشته
در سنه دوصد و سی وپنج جماعتی از مسلمانان بجنگ اهل قصر یانه رفتند مقاتله واقع شد
و با غنائم و سبایا بسیار مراجعت کردند و در هر بلاد صقلیه بر مسلمانان محمد بن عبدالله
بن اغلب بن وجود او در تکلرم مقیم بوده از انجا خرج میشد و همواره سرایا و لشکری بقا
کفار میفرستاد فتوحات برآوری حاصل میشد و مدت اقامتش در صقلیه نوزده سال بود
در سال دوصد سی و شش وفات یافت در سنه دو صد و بیست هشت عبد الرحمن
بن حکم که والی اندلس بود لشکری بر اقتال فرنگ ترتیب داد و حارث بن بزیع را امیر لشکر
گردانید چون بمیدان مقاتله رسیدند و قتال گرم شد حارث رامرمی سخت رسید
و چشمش از ان ضربت کند گشت و بعد از ان امیر شد عبد الرحمن بن حکم ثانیا لشکری
قوی امداد فرستاد و پسر خود محمد را امیر لشکر گردانید و وی با فرنگیان مقاتله سخت
نمود و ملک ایشان غرسیه نام را با بسیاری از اقوام او بقتل رسانید و حارث بن
بزیغ را از اسارت رهایی داد و در سنه دو صد و سی جماعتی از مجوسیان از راه دریا
اندلس بر مسلمانان خروج کردند و در اکثر شهرهای مسلمین فتنه های عظیمی برپا کردند
عبدالرحمن بن حکم لشکری عظیمی بقتال شان فرستاد و سپه سالاران پیش از انمرد گیر به
لشکریان اسلام جلادت کردند و بسیاری از مجوس را کشتند و جماعتی شیان متفرق ساختند
و ہزیمت کلی دادند و در سنه دو صد و سی یک اتن بالله بر قتال روم لشکری فتنا
پس قصد کردند جلیقه را و کشتند از انان جلیقه اسیر کردند و غنیمت یافتند
بعد از ان قصد مدینه امپون کردند و محاصره نمودند امپون را محاصر سخت
فتوحات اسلامی
(۲۷۴)
و غضب مجانیق کرده میزدند تا اینکه بتنگ آمدند اهل مدینة الیون و شهر را تمامی بستیا دا دوان
و آمد نشته قرار کردند گریخته گان بیرون گردیدند مسلمانان انچه خواستند از ایشان
غنیمت گرفتند و شهر دار خراب کردند مگر دیوار تا شهر دار از بسکه عریض ہو و ہفدہ زرع
پہنائی دیوار ہا بود و در دیوار ہا رخنه ہای بسیار نموده واگذاشته رفتند و در همین سنه
خلیفه واثق بالله امر نموده بود که مسلمانان مدید بند مسلمانان رومیانر بر نهر لاسر
اجتماع نمودند مسلمانان اسیران که فزان احضار و دند و مشترکان اسیران مسلمانان را
نهر مذکور ما بین هر دو فریق بود یک اسیر از مسلمانان رها میکردند و یک اسیر از مشترکان
این دو اسیر در میان نهر با همدیگر ملاقی میگردیدند و از هم گذشته هر یک به رفیقان
خود آمده میرسیدند چون اسیر مسلمانان میرسید مسلمانان جمغار که میگفتند و چون
اسیر برومیان میرسید صدار بلند میکردند تا اینکه اسیران هر دو فریق خلاص گردیدند
و نهر در رگہا ہے داشت که ازان گذرگاه اسیران عبور میکردند - چهار هزار و چهار صد و
شصت نفر اسیران مسلمانان بود و ہشتصد نفر زن کودک بودند که رہا شده رسیدند
و صد نفر از اہل ذمه بطرف مسلمانان مدام بودند چون از کار فدیه فارغ شدند- احمد
پسر سعید پسر سلم باهلی که بکار فدیه مقرر بود در فصل زمستان بغزا رفت دریا تبرید
و باران بسیار رسید دو صد نفر از مسلمانان برد و همین مقدار اسیر گردید و به بدند و
خلق بسیاری غرق گردیدند و سر ہنگے میان براسیم مبداد چند نفر مردم کلان بشوند
آمده بسلطان احمد عرض کردند که شکر آنها ہفت ہزار نفر زیاده نمی باشد از یتغد لشکر
خوف نمی نمائیم بیائید که با قوم مقابل شویم در آنجا شهر را بمدینه داریم سلطان
احمد بالای شان رفت و هزار گاو از آنها غنیمت گرفت و ده هزار گوسفند گرفته
و اپسن آمد درین حین خلیفه واثق بالله او را معزول کرد و نصر بن حمزه خزاعی را
بجای آن مقرر فرمود و خلیفه دائق باللہ در سنہ سی دو وفات یافت و براد
آن متوکل پسر معتصم بیعت واقع گردید و در سنه سی و پنج عبد الرحمن بن حکم والی
اندلس لشکر بزرگ بمقاتله فرنگیان روانه نمود نارسیدند به البه غنیمت بسیار
گرفته بران ظفر یافتند و در سنه سی شش لشکری به بر شلونه روانه نمودند
بسیاری اثالیان را کشتند و جمعی کثیری را اسیر گرفتند و غنیمت بسیار بدست آور
سلامت واپس آمدند و همچنین در سنه سی هفت مقاتله نمودند و در سنه سی هشت
حکم وفات نمود- بعد ازان امر سلطنت به پسری آن محمد قایم گردید.
فتوحات اسلامی
(۲۷۵)
از نوبت هشتاد و دو
ذکر غزوات و فتوحات بافریقا
پیشتر ذکر کردیم که ابتدا فتوح مسلمانان افریقا سنه بیستم از هجرت در وقت خلافت سیدنا
امیر المؤمنین عثمان رضی الله تعالی عنه بدست عبدالله بن سعد بن ابی سرح واقع گردید
در وقت خلافت هارون الرشید سنه صد و هشتاد و چهار بر افریقا ابراهیم بن اغلب
تمیمی حاکم بود و بعد از وی مملکت افریقا باولاد وی میراث رسید که عاملان خلیفه های
بنی عباس بودند. تا سنه دو صد و نود و شش مملکت بدیشان باقی ماند اوقتیکه ملک افریقا
باولاد حضرت بی بی فاطمه زهرا رضی الله تعا عنها و عنهم که آنها را عبیدیان میگفتند انتقال
نمود دولت بنی اغلب از افریقا زایل گردید مدت پادشاهی بنی اغلب از ده سال
شد و پایتخت شان شهر قیروان بود مملکت افریقا بسیار یافت و بافریقا حوضها
گرفتند خزانه بسیار حاصل نمودند و لشکرهای و هر بدست آوردند و ملکت عظیمی و کشتیهای
جنگی دریائی _ و بسیار آثار خوب از آنها باقی ماند و موسعها مشهور و غزاها بسیار
و فتوحات بی شمار از آنها مشهور گردید که بسیاری آنها را پیشتر ذکر کردیم بعد ازین
هم ذکر خواهد گردید و پیشتر فتحهای افریقا بدستهای اولاد شان حاصل گردید
و پیشتر ذکر شد اول کسی که شهر قیروان را تقسیم کرده عقبه پسر نافع فهری بودی [؟]
تعالی عنه که در زمان پیغمبر صلی الله علیه وسلم متولد شده بود لیکن صحابی بودن آن ثابت شده
نرسید شخصی صالحی بود از بزرگان تابعین و خیارشان بود در سنه پنجاه از هجرت وقتی
که امیر بود بر افریقا و خلافت معاویه رضی الله تعا عنه در آنوقت پایتخت افریقا گردید
و مقر سلطنت افریقا شد بعد از سالها بسیار شهر تونس بعوض قیروان پایتخت گردید
و افریقا بسیار شهرهای بزرگ و فراخ دارد ـ در کتاب قاموس گفته است که افریقا جبال
اندلس غرب میباشد و سید مرتضی در شرح قاموس گفته است که افریقا به پیش دو
جزیره صقلیه مایل بطرف مشرق است و شهر اندلس مایل بطرف مغرب میباشد
و صقلیه بسیار جزیره بزرگیست بسمت مغرب زمین بسیار شهرها و قریه جات
و مال مواشی بسیار دارد مسلمانان غزاهایی بسیار نموده بسیاری شهرها و دیهاتی را
فتح نمودند اول غزائی که واقع گردید در افریقا در وقت خلافت حضرت معاویه رضی الله
در زمانیکه از طرف وی بر افریقا معاویه پسر خدیج والی بود تمام آنرا فتح ننمود
و غزاهایی بسیاری بمی بطرف افریقا در زمان ولایت بنی اغلب از اول دولت ان
تا آخر جاری بود و بیشتر جزیره ها را مالک گردیدند و همیشه فجها مینمودند و بغزای
انطرف مشغول بودند فتح آنها تمام نشد تا در سنه دو صد و نود و شش ولایت بیکلی
حاشیه
افریقا اسمی کرد و فقط به کلمه
[ILL] از طرف شرق با در بابرقه
و از طرف غرب بمحیط اطلس دست متصل
است چه بخطوم و جنوب آن جبال رمل
بلد سواد زیر کینه [؟]
فتوحات اسلامی (۲۷۶) غزوات افریقا
منقضی گردید و جزیره صقلیه الحال خل مملکت ایتالیا است - سمت مغرب سه مملکت بزرگ دارد که آنها را مغرب ادنی و مغرب اوسط، و مغرب اقصی میگویند قیروان و تونس و طرابلس غرب از توابع آنها را مغرب ادنی می نامند و تلمسان و جزایر و توابع آنهارا مغرب اوسط میگویند که الحال بدست فرانس میباشد که از سنه هزار و دوصد و چهل و شش هجری بتصرف اوردند فاس و مراکش و سوس از توابع انها را مغرب اقصی میگویند که انحال بدست سلطان فارس میباشد و آن شهرها را مغرب اقصی میگفتند سبب اینکه از دارالخلافه در عهد اسلام بسیار دور بود و پیش از بناشدن شهر تونس در آنجا بسیار شهر بزرگ موجود بود که آن شهر را قرطاجنه میگفتند از شهرهای عجایب مشهوره دنیا بود در نزد رومیان بمثل شهر روم میدانستند بسیار پادشاهان فرنگ در آنجا بودند و طایفه های بی نهایت فرنگیان در آنجا سکونت داشتند و مسلمانان سنه ۶۹ و شصت و نه هجری در آنجا بغزا مشغول گردیدند بهمراه چهل هزار نفری لشکر که امیر شان حسان پسر نعمان در زمان خلافت عبدالملک پسر مروان بود حسان پسر نعمان بهمراه لشکر خود محاصره کرد تا ان شهر را فتح نمود و بسیاری اهل آن شهر را کشت و بعضی شان در کشتیها خود را انداخته بجزیره صقلیه و بعضی بطرف اندلس رفتند چون حسان پسر نعمان از انجا رفت جماعت بسیاری از نصاریٰ شبان در ان شهر داخل گردیده قلعه بندی نمودند حسان پسر نعمان سپرشان داخل گرید بهمراه شان محاربه سخت نموده قهرًا و غلبه شهر را فتح نموده حکم کرد که شهر را خراب کنند و اثری از ان باقی نگذارند و کاملا بنا وی را شکستند و خراب نمودند چنان خراب گردید که گویا نبودا و باقی نماند از آن مگر اندک اثری که بر عجایب صنعت آن و نهایت محکمی دلالت مینمود بعوض آن شهر تونس که قریب آن بود تعمیر نمودند و از جمله غزاهای بنی امیه یکی آنکه دران زیادة الله پسر ابراهیم پسر اغلب بود در سنه دو صد و دو لشکری ساخت که هنوز در کشتیها دریائی بطرف شهر سرقانیه که جزیره بزرگی در دریا مغرب به تسلط رومیان بود آن شهر را غنیمت گرفتند و بسیاری را کشتند و سلامت واپس آمدند و در سنه دو صد و هفت لشکری روانه نمود بسیاری حصارها را از جزیره صقلیه فتح نمودند و در سنه دوازده باز لشکری روانه نمود مواضع بسیاری را ایضاً از جزیره صقلیه فتح کردند - بعداً میآید انشاالله روم که در صقلیه بودند باختلاف واقع گردید بعضی از پادشاهان از امیر زیادة الله درخواست کمک خواسته و عده دادند که جزیره صقلیه را بشما میدهیم لشکری ماه ربیع الاول سنه دوصد و دوازده بکمک انها شده پیشتر ناگذر از توابع صقلیه رسیدند بعد رفتند تا بکجاعه رومیان ملاقی شده مسلمانان بهمراه شان مقاتله سخت نموده رومیان شکست فاحش یافتند و بسیاری
مأخوذ از مهذب التواریخ
فتوحات اسلامی
(۲۷۷)
غزوات افریقا
شان کشته گردید و مسلمانان اموال و چارپایان شانرا غنیمت گرفتند و مسلمانان بر چند
قلعه جا جزیره استیلا یافتند بعد بطرف حصار قصر یانه از جزیره صقلیه توجه نمودند مسلمانان
جماعت تا غازیان را بهر طرف روانه نمودند غنیمت ها بسیاری را گرفتند و آبادی ها بسیار را
از توابع سرقوسه فتح کردند و سرقوسه را از اطراف بیا من وطرف دریا محاصره سخت نمودند
و گلگی و مددی از افریقا بدیشان ملحق گردیده بر سرقوسه کار را سخت گرفتند کشتیها جنگی
از قسطنطنیه رسید جماعه بسیار رومیان بمدد و کمک قوم خود آمدند درین بین بمیان
مسلمانان و باء سخت افتاده بسیاری شان هلاک گردیدند این واقعه در دو صد و سیزده هجری بود
چون مسلمانان دیدند که وبا هم شدت دارد و رومیان کمکی هم رسید خواستند که کشتیها
خود را سوار گردیده بروند و محاصره را ترک دهند رومیان خبر دار شده در کشتیهای خود
به دروازه ایستاده مسلمانان را از خروج مانع شدند مسلمانان چون اینحال را دیدند
کشتیهای خود را سوختانده واپس گشتند و بطرف شهر مینار کوچیده رفتند سه شبانه
روز شهر را محاصره نموده قبل تسلیم شان برآمد و جماعه از مسلمانان بطرف حصن حجرت
رفتند با اهالی آنجا مقاتله نموده آن حصن را مالک شدند و در آنجا جای گرفتند و نفوس
مسلمانان بسبب این فتح قوت زیاد گرفته بسیار خوشحال شدند بعد بطرف شهر قصر یا
رفتند و لشکری بسیاری از قسطنطنیه بمدد اهل جزیره رسید هر دو فریق کارزار
صف کشیدند رومیان شکست خوردند و خلق بسیاری از آنها کشته گردید و کسانی
که شهر قصر یانه را تسلیم نموده بودند داخل کشته گان شدند جماعت از مسلمانان بخنبر
دریافته غنیمت یافتند کجاعت رومیان بر سرشان خروج کرده مقاتله نمودند مسلمانان
شکست خوردند و مسلمانان فردا آن روز میرومیان واپس گشتند و بعضی عسکر
مسلمانان بدیشان ملحق گردید رومیان هم بطرف شان سروج کردند هر دو فریق
بکار زار مقابل شدند صفها آراستند با یکدیگر مقاتله سخت نمودند مسلمانان شکست
یافتند و نزدیک بهزار نفری از ایشان کشته گردید هر دو و عسکر جا خود واپس گردیدند
در بدو ر خود با خندق کندند رومیان بدورشان آمده مسلمانان را محاصره نمودند
دو ماه بمیان ایشان مقاتله بود تا اینکه توشه ها مسلمانان تنگی گرفت عزم نمودند
که بر شمشیر کارومیان شبیخون زنند رومیان خبر دار شد از خیمه ها مفارقت در زیدند
چون مسلمانان خروج کرده بر جمیه ها رومیان ریختند هیچکس خیمه ها نیافتند و رومیان
از هر طرف بر سر مسلمانان جمع آمده قتل بسیار کردند و باقی مسلمانان شکست خورده بشهر
مینا و داخل گردیدند رومیان آنها را محاصره کردند و محاصره امتداد یافت تا اینکه شهر آن
عمارت ایقاعه در حارث
صقلیه شکلا بیست
روز مره صقلیه یا میله در معان
قویم
بر گشت بشهر سمت جه صقلیه
و محاصره
فتوحات اسلامی
(۲۷۸)
غزوات افریقا
و باقی چهار پایان مسگان اخوردند مسلمانان شهر جر جنت چون اینواقعه شنید شهر را
ویران نموده بطرف مازر رفتند و بر نصرت بر اندام مسلمان خود قدرت نیافتند و این کار
مداومت گرفت تا سنه دو صد چهار ده دخل شد مسلمانان نزدیک بهلاکت رسیدند
که بنا گاه کشتیهای جنگی مسلمانان اندلس که بجهت غز اخروج کرده بودند رسید در انجا
در انوقت کشتیهای بسیار افریقا بمدد مسلمانان سید که عدد تمام کشتیها صد
گردید تماماً بجزیره پالمن شدند رومیان چون مشاهده کردند از محاصره مسلمانان
هزیمت یافتند متعاقباً مسلمانان کشایش داده مسلمانان بطرف شهر بلرم که مقرس
رومیان بود رفتند ان شهر را محاصره نموده بر اهالی آن خوب سخت گرفتند دام
آن شهر از مسلمانان نفس خود و اموال مال خود امان خواست امانش را قبول کردند
بکشتی دریایی نشسته بشهر پای روم رفت و مسلمانان در ماه رجب سنه دو صد
و شانزده هجری داخل شهر گردیدند در شهر کمتر از سه هزار نفری ایشان باقی مانده بود
و در ابتدا محاصره هفتاد هزار نفری بودند هنگی بمدت محاصره مرده بودند مسلمانان
تا سنه دو صد و نوزده آنجا ماندند بعد مسلمانان بطرف شهر قصر یا نه رفتند رویم
آنجا بمقابله مسلمانان خروج نموده سخت ترین مقابله کار زار نمودند خصبتا بمسلمانان
فتح نصیب نمود رومیان شکست یافته بلشکر گاه خود رفتند بعد در وقت جرگ
واپس آمده با مسلمانان مقاتله نمودند خدا یتعالی ایضامسلمانانرا نصرت داد
بعد مسلمانان در سنه دو صد و بیست بطرف شهر قصر یا نه رفتند رومیان بهمراه
مسلمانان مقاتله کردند خداوند آنها را شکست داده مسلمانانرا بالای ایشان
نصرت ارزانی فرمود بطریق سرنیگ ایشانرا پسگران اسیر گردیدند مسلمانان بجهد در
عسکر جای شان بود همگی را غنیمت گرفتند و واپس بشهر بلرم رفتند معاظم
لشکر بطرف شهر طبر مین روانه کردند غنیمت ها بسیار بدست آوردند
بعد بعض لشکریان مسلمان یاغی شده بالا امیر المسلمین محمد بن سالم آمده اورا کشتند
و مرتد شده به رومیان ملحق گردیدند امیر زیادة الله پسر غلب از افریقا
بعوض آن فضل پسر یعقوب را روانه نمود امیر فضل به همراه جماعت اندک بطرف
سرقوسه رفت غنیمت ها بسیار بدست اورده واپس گردیدند بعد فتوحات
بزرگی رفته غنیمتها بدست آورده واپس گشتند درین حین پادشاه صقلیه بهمرا
جماعت بسیار رومیان بدیشان برابر شد مسلمانان در واهای سخت در خت
زار جا گرفته قلعه بند شدند پادشاه بمقابله شان مسترس نیافت تا وقت عصر
همچنین فد کلبی سره
و الله
فتوحات اسلامی
(۲۷۹)
غزوات افریقا
مقابل ایستاد چون دید که بمقاتله پیش نمی شوند از ایشان واپس گشت لشکر وی متفرق
گشت و آماده کی خود را ترک دادند چون مسلمانان دیدند که متفرق شدند بیکبار بر سر
شان حمله سخت نموده محاربه سختی واقع گردید رومیان شکست خوردند پادشاه
نیز خورده بجراحتها کمر د مجروح گردید و از هیچ افتاده کارکنان لشکر نزد وی آمدند
ووی امجروح برداشتند و از چنگهای خلاص نمودند و مسلمانان انچه با ایشان یراق
و اسباب و حیله پایان بود همگی را غنیمت گرفتند این قسم مرقعه عظیم پیدا ور گردیده
بعد امیر زیادہ پیدا از افریقا ابوالاغلب ابراهیم پسر عبدالله را بر تشکر نامه امیر مقرر نموده
بطرف صقلیه روانه نمود نیمه ماه رمضان بدانجا رسیده شش جنگی بابی فرستاد
با کشتیها جماعته رومیان طلاقی گردیدند مسلمانان انچه مالی که در ان کشتیها بود یکی
غنیمت گرفتند و نفری آن را اسیر گرفته بنزد ابوالاغلب آوردند همگی اگرون ده
بیار دیگر بطرف قرشه به موضع حرقة رفته ظفر یافتند و نفری و اشیا که در آنجا
بودند بهمراه یکنفر مرد مسلمان از اهل افریقا که نصیرانی شد بود آوردند همگی اگردن
زدند جماعه لشکری بطرف جبل النار و قلعه مجا بطرف سوانه فرموده کثیر بهار سوختا
و بسیار غنیمت گرفتند و قتل بسیار کردند بعد در سنه دو صد و بیست نه یک
امیر ابوالاغلب جمعی لشکری بطرف جبل النار روانه فرمود غنیمتها عظیم گرفته و بدست
آوردند تا اینکه غلام و کنیز یکیم قیمت فروخته میشد و سلامت واپس گشتند و در همین سال
امیر ابوالاغلب ایضاً شکر یه بطرف قسطیلیاسه روانه فرمود غنیمت بسیار فرا گرفتند
و اسیر را بدست آوردند و دشمن با ایشان تلاقی شد محاربه بین هر دو فریق پیش گردید
که رومیان استظهار زیاد مینمودند و در همین سنه ایضاً جهاز جنگی ساخته یکی گروه
بطرف جزایر فرستاد غنیمت ها عظیم گرفتند و شهر ها و مواضع بسیار فتح نمودند وسلامت
واپس گشتند و در همین سنه ایضاً سریه بطرف شهر قصریانه روانه نموده و شمن بطرف
ایشان خروج کرده مقاتله نمودند مسلمانان شکست خوردند و جماعتی تلف گردیدند
بعد واقعه دیگر بین مسلمانان و رومیان واقع گردیده رومیان شکست خورد و مسلمانان
از ایشان نه کشتی بزرگ بهمراه نفری کشتی غنیمت گرفتند چون هنگام ان شب
تاریکی بود که از مسلمانان شخصی غفلت اهل قصر یانه را مشاهده کرده به شهر نز دیک گردیده
در امحی در شهر دریافت کرده از ان راه در شهر اندرون گردید کسی بحال وی آگاهی
نیافت بعد بطرف لشکر خود بازگشته لشکریان را خبر داد همراه وی به مد و از همان
موضع داخل گردیده تکبیر ها گفتند و برج و باره شهر را فراگرفتند مشرکان شهر متحصن گردند
روم و فتح قصدیه و فتح
جبل النار سنه ۳۸
و فتح دیگر قصدیه و قعریا سنه
۳۹۲ سنه ۲۹۹ و غیره و غیره
مربوط تفنگات رومیعه
است
فتوحات اسلامی
طلب ایشان نمودند آنها را امان دادند و مسلمانان غنیمت بسیار فراگرفتند و بشهر قرم واپس
گشتند و در سنه دوصد و بیست و سه بسیاری و میان از راه دریا بشهر صقلیه رسیدند
و مسلمانان جلوری را محاصره داشتند و محاصره شان بر مدت شده بود چونکه رومیان
در سینه مسلمانان از آنجا کوچ کردند— میان مسلمانان و رومیان نو آماده گی محاربه های
بسیار بوقوع انجامید— بعد مسلمانان خبر وفات امیر افریقا امیر زیادة الله پسر ابراهیم
پسر اغلب رسید در امورات خود قدری سست شدند بعد خود را دلاور گرفتند
فرنگاه داشت خود ها را نمودند به سرقوسه و بلرم و فیاد و جرجنت و قصریانه
و غزوه ها بهمین شهر ها که در ورق پیشتر محاذا ذکر گردید خواستیم که مفصلاً هم ایراد نماییم
چونکه فایدۀ ها بسیار داشت— دارد —چون در سنه سی و شش امیر شهر صقلی محمد بن عبدالله
وفات یافت چنانچه پیشتر ذکر یافت مسلمانان باتفاق نموده عباس بن فضل پیر محمد را
بر خود والی ساختند و امورات خود را بوی مفوض ساختند و با میر افریقا امیر محمد بن اغلب
نوشته کردند امیر نامه روانه فرمود عباس بن فضل او الی گردانید عباس بن ان هر طرف
سربه ها روانه مینمود و غنیمت ها میآوردند تا اینکه نامه ولایت آن از طرف امیر افریقا
بوی سید بعد خود عباس نفس خود بغزا بیرون گردید و سریه بطرف قلعه انی فور فرستاد
غنیمت بسیار آوردند و اسیر ها بسیار گرفتند و اپس گشتند اپس بازگشت بطرف شهر قصری
متوجه شده غارت نمود و بعضی جاها را سوختانید و خرب کرد تا انیکه سر هنگ شان
بمقابل بیرون شود سرهنگ بیرون نگردید عباس اپس گشت و در سنه دوصد و سی
و هشت خروج کرده تا به شهر قصریانه که پای تخت ملکشان بصقلیه بود و پیشتر بروی
جای اشتد رفت چون مسلمانان بعضی جزیره را فتح نموده مالک میدند پاتخت
خود را بشهر قصریانه که جای مستحکم بود انتقال دادند بعد عباس الی با جاه عزم خروج
کرد قطانیه و سرقوسه و قوطس و عوثش آمده از تمامی همین شهر ها غنیمت
گرفت و برشیره نزول نمود و پنج ماه محاصره کرد اهالی آن به پنج هزار راس اسپ
مصالحه نمودند و در سنه چهل و دو عباس با لشکر عظیم رفته شهرهای بسیار ا فتح نمود و در سنه
چهل و سه بطرف شهر قصریانه رفت اهالی آن بیرون شده ملاقی شدند آنها را شکست
داد و قتل بسیار نمود و سرقوسه و بلرمن و غیره را قصد نموده غارت کرده خرابی
نموده سوختانید و بر قصر جدید نزول نموده محاصره کرد و به رومیان انطاکیه آن شهر شکست
گرفت پانزده هزار دینار سرخ بوی میدادند قبول ننمود محاصره را امتداد داد
تا انیکه گفتند حسن اتسلیم میکنیم بشرط انیکه دوصد نفر را رها نمائید قبول کرده مالک گردید
جزیره انذکو من اندک است
در جزیره صقلیه واقع کندار
جلوری
به صقلیه
این فور قلعه ایست
در صقلیه
قطانیه
شهر
صقلیه
و عوتش شهر یست
در جریره صقلیه
( ٢٨٦ )
فتوحات اسلام
فتح قصر یانه
و تمامی نفوس شهر را فروخت غیر دو صد نفر که وعده کرده شرط گذاشته بعد وقعه حصین را
خراب نمود .
ذکر فتح شهر قصی یانه
در سنه دو صد چهل و چهار هجری مسلمانان شهر قصر یانه را فتح نمودند و همین شهر پایتخت
صقلیه بود و پیشتر در سابق سرقوسه پایتخت بود چون مسلمانان بعضی جزیره را تصرف
شدند پای تخت را بجهته محکمی آن بشهر قصر یانه نقل دادند و سبب فتح شهر قصر یان
چنین بود که امیر عباس همراه لشکر مسلمان بطرف شهر قصر یانه و شهر سرقوسه رفت
ولشکری بدریاروانه نمود لشکریایی با چهل کشتی جنگی رومیان تلاقی شدند مقاتله سخت
نمودند شکست برومیان افتاده ده کشتی را همراه نعمی شان گرفتند و امیر عباس
بطرف شهر خود واپس گردید چون فصل زمستان شد جمعی لشکری بطرف قصر یانه روان کرد
در آنجا رسیده غارت کردند و واپس شتند شخصی بزرگ صاحبیتی رومیتر لقتی از رومیان
با خود گرفته اسیر آوردند امیر عباس امر بقتل وی داد آن شخص گفت مرا بکشید و باقی نگذاشتم
از طرف من به شما فایده خواهد رسید امیر عباس گفت چه فایده مینمائی گفت شهر قریانا
بتصرف شما در می آورم بدین طریق که الحال زمستانست و برفها بسیار باریده است
واہالی آن از طرف شما ایمن میباشند و پناه داری خود را کامل نمی نمایند بهراه جمعی از
عسکر خود روانه میدارید ایشان را بشهر داخل مینمایم امیر عباس و هزار سوار دلاور
جرار و عموی خود رباح را هم با دلاوران همراه وی فرستاد رفته نزدیک رسیدند
در جائی کمین کردند در شب پنهانی رفتند و شخصی رومی هم در دست رباح مقید بود
آن شخص رومی بموضعی که مناسب لک شهر بود بایشان نشان داد نرد بانها نصب
کرده بالا رفتند نزدیک صبح بشیراز پای شهر رسیدند و پهره داران هم خواب بود
دروازه خوردی بود که از آنجا آب بشهر میرفت و قاذورات می افکندند از انجا مسلمان
تماما اندرون شهر رفتند و شمشیر را به رومیان نهادند و دروازه بار گشادند امیر
عباس همراه باقی لشکریان آمده داخل شهر گردیدند روز پنجشنبه نماز صبح را در انجا
خواندند فی الحال در آنجا مسجدی بنا کردند و منبری نصب نمودند روز جمعه نماز جمعه خطبه
خواندند اشخاص محارب را یافته می گشتند و دختران بیترگان آنجا را با سریب
وزینت شان فرا گرفتند و پادشاه زاده گان را بدست دروند و غنیمتی گرفت که زبان
توصیف از بیان آن عاجز بود و مشرکان در آن روز بصیب و خوار و ذلت عظیم گشتم
دچون رومیان اینواقعه را شنیدند پادشاه شان از خط طنطینه سرکوی متصراست و شریک
فتوحات اسلامی
(۲۸۲)
فتح قصریانه
و لشکر بسیار روانه نمود بشهر سرقوسه رسیدند امیر عباس از شهر بطرفشان خروج
کرده و بهمراه رومیان تلاقی گردیده مقاتله نمود و آنها را شکستی داد در کشتیهای
خود سوار گردیده رو ببحر بره نهادند مسلمانان یکصد کشتی از آنها غنیمت گرفتند و بیشی
شانرا قتل کردند و در انروز از مسلمانان غیر سه نفر که تیر خوردند زیاده تلف نگردید
در سنه دو صد چهل و شش بسیاری از اهالی قلعه های صقلیه عهد شکنی نمودند میر عباس
بطرفشان خروج کرده بایشان مقاتله نموده رومیان را شکستی داد و بسیاری
شان را کشت و بعضی قلعه های که تسلیم نشدند آنها را محاصره نمود که ناگاه نامه
عباس خبر رسید که لشکرهای بسیار از رومیان رسیدند بطرف ایشان کوچ نموده رفت
و مقاتله سخت بین امیر عباس و ایشان جاری گردیده ایشان را شکستی داده
واپس بشهر قصریانه آمده شهر را استحکام خوب نمود و لشکریان بسیار در شهر جمع
آورد در سنه دو صد و چهل و هفت امیر عباس بشهر سرقوسه رفت و غنیمت بسیار
گرفت و بطرف غیر آن نرفته رفته در آنجا بنا خوشی سخت گرفتار شده بعد از سه
شبانروز وفات یافت و میان یکی از قبر بیرون کرده و سوختاندند ایام
ولایت امیر عباس یازده سال شد و دائما در زمستان و تابستان بجهاد اشتغال داشت
و مملکت قلوریه دیمکرده غزا نمود و مسلمانان را در آنجا جا داد.
ذکر رفتن رومیان بطرف مملکت مصر
در سنه دو صد وسی و نه در زمان خلافت متوکل سه صد کشتی از رو میا بهمراه سه صفر
رئیس اشان بهمراه صد کشتی مقابل شهر دمیاط نزول کردند مابین شهر دمیاط و شط اسندیا
دریاچه بود آب آن تاسینه میرسید هرکس ازان دریاچه میگذشت بطرف زمین
از کشتیهای دریائی بامان میشد بعضی از ان دریاچه گذشتند سلامت ماندند و بسیاری
زنان و کودکان غرق گردیدند و هر کس که قوت و استعداد داشت بطرف مصر رفت
و عنبسه پسر اسحق ضبی والی مصر بود چون ایام عید شد لشکره رباطی را فرمود
که بمصر حاضر گردند از انجا رفته بودند که رسیدن رومیان اتفاق افتاد و لشکری دران
نبود آنها را غارت کردند و چیزی را سوختانیدند و بعضی را اسیر گرفتند و مسجدی جامع
سوختاندند و آنچه یراق و متاع و غیره که در آنجا بود گرفتند و از زنها مسلمان
نزدیک شش صد زن را اسیر نمودند و کشتیهای خود را از اسیران پر کردند و
عنبسه والی مصر لسر بن الاکشف را در دمیاط محبوس نموده بود در بنوقت
قید خود را شگستانده بیرون شده بهمراه رومیان مقاتله نمود و جمعی بهمراه خود
طوله عنوان فریخته فریبا
میباشد
انلیله شهرهای نداریست
در سقه دی از یهد قسطنطنیه
فتوحات اسلامی (۲۸۳) رفتن در میان مصر
رفیق کرده جماعه رومیان گشتند رومیان بطرف اشوم طلیس رفتند که حصار و
دروازه اهنین داشت که خلیفه معتصم ساخته بود انچه براق که در آن بود غارت کرده
و جزیره اینین را نیز بردند رفتند و کسی بایشان تعرض نکرد و در همین سنه علی
پسر یحی ارمنی به صایفه غزا نمود در سنه چهل مقاتله میان محمد بن عبدالرحمن والی
اندلس و میان فرنگیان واقع گردید بر فرنگیان نصرت یافت و از فرنگیان نزدیک
به هشت هزار نفری قتل نمود و در سنه چهل و یک تذوره ملکه رومیان از اسیران مسلمانان
دوازده هزار نفر بقیل رسانید که باسیران مسلمانان حکم بنصرانیت کرده بود هر کدام نصرانی
میشد او را میگذاشت و هر کس از نصرانیت ابا می نمود وی را میکشت و از باقی مسلمانان
فدیه طلب نمود خلیفه متوکل فدیه شان را داده خلاص نمود هفتصد و هشتاد و پنج مرد بود و
بیست و پنج زن بود.
ذکر غارت کردن صحرانشینان بزرمین مصر و بردن میان نوبه
در سنه چهل و یک مردم بجاة برزمین مصر غارت انداختند و پیشتر ازین تاریخ به شهرهای
اسلام جنگ نمیکردند سببی که در قدیم با آنان مصالحه داشتند همان صلح قدیم ایستاده بودند
و در شهرهای شان معدنهای طلا بود خمس باهل مصر از ان معدنها میدادند تا زمان خلیفه
متوکل منع نمودند و مسلمانان آنجا را کشتند چون خبر بخلیفه متوکل رسید وزرای خود را
خواسته در باب ایشان با وزیران خود مشورت نمود وزیران گفتند که این مردم قابلی
صحرااند و شتر دارند و الیٰ آ د گوسفند دارند بشهر های شان رسیدن دشوارست
چونکه بیابان با غیرمانوس بسیار دارد میان شهر های شان و زمین اسلام کیامید راید
که زمین آخالی و کوهها سخت است لشکرها اگر بروند میباید همین مدت توشه خود ها را
از همه چیزها بردارند تا اینکه به شهرها برسند اگر در ینمدت چیزی نداشند هلاک میگردند
و آن مردم ایشانرا بدست میگیرند و اهل آن زمین هیچکس چیزی نمی فهمند خلیفه متوکل
خود را از آنها نگاهداشت طمع شان زیاده گردید و شتر شان بسیار شد تا اینکه مردم
مصر بر نفوس خودها از شتر یشان بخوف گردیدند خلیفه متوکل - محمد بن عبدله قمی را
امیر عمار بشان گردانید و به عنبسه بن اسحق امیر جنگ معز نامه نوشت که امیر عمار را کمک
بدهد لشکر و غیره چیزی که بکار است بدهد عنبسه ساختگی کار آنرا نموده متوجه بطرف
زمین بجاة گردید که باوی عاملها معدن ها و غیره یکعالم خلق ملحق گردید تا تخمینا هفت
هزار نفر سوار و پیاده شد متوجه بجاة ملزم گردیده هفت کشتی پر از اطعمه و غیره
بار کرده روانه فرمود و کشتی بانها را گفت که نزدیک شهرهای بجاة در کناره دریا بر ساد
[Margin Text]
بجاة قومی بود از حبشی
که در ما بین حبشه و نوبه ساکنند.
در سودان
نو به شهرهای وسیع و عریضی
فتوحات اسلامی
(۲۸۴)
غارت کردن رومین
رفتند تا از معدنها طلا گذشتند به حصنها و قلعه گشان سیدند پادشاه شان بطرف
امیر محمد خروج نموده با خود سبکی هشت بشکل بچه خورد که آن را سجده میکرد ولشکر
بسیار دو برابر لشکر امیر محمد با خود همداشت و آنها همه شتر دار بودند چند روز محاربه
نمودند و اهل بجاه مدت پیر ماندند تا اینکه توشه و علوفه مسلمانان خلاص شد نزدیک
گردید که آن ها را کفار بدون محاسبه دستگیر نمایند که کشتیها اقوات دریائی رسید
امیر محمد تمی لشکریان تقسیم نموده وسعت بدانها پیدا گردید پادشاه بجاة دید که پنهان
بصدق و راستی بمقابله ایستادند بمقابله شان جمع گردید محاربه ملاقی شدند مقاتله
سخت نمودند لکن شترهای شان وحشی بود که از هر چیز رم میخوردند چون امیر محمد تقی
تمامی زنگها که در لشکروی بود همه را جمع نموده بگردن اسپان بسته نمود بر سر آن بجاه
حمله آور گردیدند شترهای شان آواز جرسها را شنیده نفرت سخت نمودند و لغزیان
سوار خود را برداشته بکوهها و وادیها اندرون کردند مسلمانان بعقبشان تبر قد نمودن
کشتند و بندی گرفتند تا شب تاریک گردیده بلشکر جای خود بازگشتند کشتگان
از بسکه بسیار شده بود شمار کرده نتوانستند پادشاه بجاة امان طلبے بیداور مملکت
و شهرهای وی امان دادند مدت چهار سال خراج را منع نموده بود خراج همین مدتها
کاملا ادا نمود امیر محمد تقی بخدمت خلیفه متوکل رفته خلیفه امیر و لشکریان وی را تماً تا
خلعت و انعام داد و در همین سنه رومیان به عین زربه غارت نمودند انچه
اسیر از قبیله زط از زنان و ذریه و چهار پایان که در آنجا بود همه را فرا گرفتند - و
در همین سنه ایضاً - محمد والی اندلس - لشکر با بغزای فرنگ روانه کرد به شهرهای نشان
داخل گردیدند و تا شهر البه و قلاع رسیدند و بعض حصن با شانرا فتح نمود دو اسیر
کشتند و در سنه چهل و دو رومیان از طرف سمیساط بیرون گردیدند تا شهر آمد
نزدیک گردیدند و از سرحدات جزریه بیرون شدند آنجا را چاپا و انداختند و قریب
به ده ہزار کس اسیر گرفتند و بازگشتند قوم ایلجاری در عقبشان بیرون گشتند بنشان
نرسیدند و خلیفه متوکل به علی بن یحیی ارمنینی نامه نوشت که ثانیاً به شهرهای شان
برود علی بن یحیی هم امر بجا آورد و در همین سنه محمد بن عبد الرحمن والی اندلسی
لشکری بطرف شهرهای فرنگ روانه نمود با طرف بر شلونه داخل گردیدند و بقلعه ها
آن محاربه نمودند و از انجا گذشتند به قلعه ها متخلفین آنها بسیاری را فتح نمودند
و در سنه چهل و چهار خلیفه متوکل بغاو کبیر که در لشکرهای صایفه بود فرستاده در شهرهای
روم داخل گردیده آنها را رو نمود و عاجز ساخت زباقی بطرف و بازگشت در سنه
التبه و قلاع دو شهر اند از
شهرهای فرنگ
بعا و کبیر نام شخص
فتوحات اسلامی (۲۸۵) غارت نمودن مصر
چهل فرسخ رومیان غارت میکنند بر شهر سمیساط کشتند خلق بسیاری اسیر گرفتند و علی
بن یحیی ارمنی بصایفه غزا نمود و اهالی قلعه (لولوه) رئیس شان را از بالا شدن قلعه
منع کردند پادشاه روم بطریق فرستاد که بهر نفری شان هزار دینار تاوان بدهم
که قلعه لولوه که قلعه صقالبه است تسلیم وی بکنند بطریق را بقلعه بالا بردند
آنچه خواستند بطریق بدیشان داد بعد بطریق و قلعه لولوه را به بلکاجور
تسلیم نمودند و بلکاجور بطریق را بخلیفه متوکل روانه نمود پادشاه روم بعوض
فدیه آن هزار مسلمان بندی داده اور اخلاص نمود و در سنه چهل و شش بصیا عمر علی بن یحیی
اقطع به صائفه غزا نموده هفده هزار سر آوردند و فضل بن قارن غزا نمود حصن
انطاکیه را فتح نمود و بلکاجور غزا نمود غنیمت بسیار یاد گرفت و علی بن یحیی ارمنی
غزا نموده پنج هزار سر بیرون کرد و چهار پایان و مادیان با و خرما قریب بده هزار
اسر گرفتند و در همین سنه فدیه بدست علی بن یحیی ارمنی بود بوی د هزار
و سه صد و شصت و هفت نفس افدیه دادند- و در همین سنه و سنه قبل مجوسیها
از شهر تا اندلس بکشتیها بطرف شهر های اسلام خروج کردند محمد بن عبدالرحمن
والی حکم نمود که لشکر با بمقابله مجوسیان بیرون گردند کشتیهای مجوسیان بطرف اشبیلیه
رسیدند بجزیره بیرون شدند و مقابله شان دنبال گردیدند و مسجد جامع سوختند
بعد بطرف مقوره برفتند بعد به دلوار فرنگیان پیش شدند و غارت افگندند
چپاول انداخته اسیر بسیار گرفتند دوامیر کشتند کشتیها محمد بدیشان تلاقی کرد با یسکان
مقابله نمودند دو کشتی مجوسیان را سوختاندند و دو کشتی دیگر بهمراه مال و نفر غنیمت
گرفتند مجوسیان به ننگ و غیرت افتاده در مقابله کوشش کردند جمعی از مسلمانان را
شهید کردند بعد کشتیهای مجوسیان رفت تا به شهر فیلونه رسیدند اهالی آن شهر
غرستی بتنگی بدست شان افتاده نفس خود را نو و هزار دینار فدیه داده خلاص نمود
و در همین سنه عامل طرسوس به شهر بتبلونه غزا کرده حصن بیلسان را فتح نموده
و اهالی را اسیر نمود بعد در روز دوم بر مسلمانان واقعه پیش شد که جماعتی شهید گردیدند
و در سنه چهل و هفت محمد والی اندلس بلشکرهای بسیار بمملکت بنبلونه غزا نموده
شهرهای آنرا پامال کرد و آنها را در و نمود و خرب کرد و غارت نمود و قتل در آنها افگند
بسیاری را قتل نمود و حصن ها را فتح کرد و فرتون پسر غرسی را اسیر گرفت وی را به قرطبه
بیست سال محبوس ساخت بعد رها کرد -- و در همین سنه خلیفه متوکل را ملازمان
ترک وی کشتند و به پسر وی منتصر بیعت کردند پسر آن بعد از شش ماه وفات یافت
فتوحات اسلامی
(۲۸۶)
فتوحات افریقا
و به مستعین پس منتقم بیعت واقع گردید.
ذکر فتوحات و غزوه ها بافریقا
چون امیر صقلیه عباس بن الفضل وفات یافت در سنه چهل و هفتم مردمان پسر وی عبدلله را
بر خود والی مقرر نمودند و با میرا فریقا هم نامه نوشتند عبدالله بهر طرف سرایه ها بیرون کرده قلعه ها
بسیار فتح نمود و بعد از پنج ماه خفاجه پسر سفیان از نزد امیر افریقا بر صقلیه امیر مقرر گردید در سنه
چهل و هشت رسید غزاها بیار نمود و سریه ها به سرد و میان جان اطراف روانه نمود
و بهر طرف غارت میکند حسن تا بسیار فتح نمود تا سنه پنجاه در پنج مداومت نمود و بعد وفات
یافت و بعد وی پسران محمد والی گردید و رومیان شهر مالطبه را محاصره نمودند در سنه
پنجاه و شش پسر شان لشکر روانه نمود چون رومیان شنیدند کوچ کردند بعد در سنه
پنجاه و هفت محمد بن خفاجه کشته گردید و یی اخواجه سرایان می کشتند و گرنجیته
مردمان آنها را جستجو کردند در یافت نموده همه را کشتند و در سنه دو صد و چهل و هشت
لشکر مسلمانان به اندلس بالا فرنگیان بطرف شهر برشلونه رفتند پس اهالی آن خود را
افگندند والی شهر برشلونه به پادشاه فرنگیان مرسله فرستاده مدد طلبید پادشاه
فرنگیان لشکر بسیاری روانه نمود و مسلمانان نیز مرسله روانه کرده مدد طلبیدند مدد
بدیشان رسید باطراف برشلونه نزول کردند و مقاتله بسیار سخت نمودند تا اینکه
شیرازه آن دو برج را از برجا شهر گرفته بتصرف در آوردند از مشرکان خلق بسیار
قتل گردید و مسلمانان سلامت مانده غنیمت بسیار گرفته واپس گشتند. و در سنه
چهل و هشت و صیف ترکی به شهر های روم غزا نمود و دوازده هزار لشکری
با وی بود به شهر های روم داخل گردیده حصن فرودیه را فتح نمود و در سنه چهل و نه
محمد والی اندلس لشکری بطرف شهر البه، و قلاع، شهر های فرنگیان روانه نموده
سواران درهمان سرحد بجولان درآمدند و غنیمت بسیار گرفتند و حسن تا بسا قلعه ها
فتح نمودند و در سنه چهل و نه ایضاً جعفر بن دنیار به شهر صایفه غزا نمود حصن عالمیه را
فتح نمود و عمر بن عبد الله اقطع از حضرا ذن خواست که به شهر های روم برود
جعفر وی را اذن داده همراه خلق بسیار از اکالی ملطیه رفت پادشاه بهر اجمع عظیم
ردمیان به مرج استقف با وی تلاقی گردیده محاربه سخت نمودند و از هر دو فریق
خلق بسیار مقتول گردید بعد رومیان که پنجاه هزار بودند دور و یه احاطه نمودند یی
عمر و دو هزار مسلمان از لشکریان وی کشتهید چون عمر بن عبد الله کشته گردید رو میان
بطرف سرحدات جزریه خروج نمودند دستخطی کردند بر سرحدات و بر اکثر با مسلمانان
سالهای
فتوحات لشکر اسلامی
در جمعیت
سردار محمد بن و ماجو
به
انقره
حمن عالمیه فتحه
شمر
فتوحات اسلامی (۲۸۷) غزوات افریقیا
و مسلمانان را محروم ساخت این خبر به علی بن یحیی رسید در زمانیکه از ارمنی بطرف
میافارقین واپس گشته می آمد بهمراه جمعی از اهالی ارمنی و از اهالی سلسله علی یحیی
بهمراه جماعه خود بالای دومیان رفت و مقاتله نمود خود وی بهمراه چهار صد نفر لشکری
کشته گردید چون این خبر به بغداد رسید و مردمان قصه کردند که عمر بن عبیدالله و علی
بن یحیی کشته گردیدند و این هر دو نفر از دلاوران اسلام بودند محاربه شدیدی با
کفار و استعنار شان از طرف مسلمانان عظیم بدل کفار بود در سرحدات اسلام بر مسلمانان
بسیار سخت آمد با اینکه مردم ترک که خلیفه متوکل را کشته بودند و بر امورات مسلمانان
استیلا پیدا کرده بودند از نیو قصه بدل مردمان هم عقده پیدا گشته بود عموم مرتان
به بغداد اجتماع نمودند و از ندا جنگ را بلند نمودند و بعضی لشکریان بخواه خود مطالبه
نمودند مستعنه های پی در پی بر پا گردید که اگر ذکر کنیم دفتر ها مملو میگردد فتنه مستمر گردید
تا اینکه خلیفه مستعین - خلع گردید و در سنه دو صد و پنجاه و یک به خلیفه معتز بالله ابن
متوکل بیعت نمودند مستعین بالله در سنه پنجاه و دو کشته گردید و در سنه پنجاه و سه
زمانه خلیفه مقر یافته - محمد بن معاذ بطرف غلاطیه غزا نمود و شکست خورده اسیر گردید
ذکر غزاه بن مرك بان اندلس شهر های فرنگستان
در سنه پنجاه و یک به یک روایت پنجاه و دو محمد بن عبدالرحمن امالی اندلس دهم بهمرای جنویشر
مبذر بطرف شهر های فرنگیان لشکر روانه نمود رفتند و شهر ملاقه را قصد نمودند
و اموال فریق پادشاه فرنگ بطرف شرالیه و قلاع ، بود چون خرابی و غارت کردن
مسلمانان در شهر فرنگیان شایع گردید فریق لشکرهای خود را جمع نموده باراده مسلمانان
رفتند تا بموضع فج المروٹین با همدیگر تلاقی کردید مقاتله نمودند فرنگیان شکست خوردند
لکن دور نرفتند و بموضع لندی قریب معرکه جای جمع گردیدند مسلمانان عقبشان
گرفته بر ایشان حمله نمودند و مقاتله شدید گردید فرنگیان دیگر و نهیده شکست خوردند
که به چیزی حیثیت نکردند و در عقب شان مسلمانان رفته میکشتند و اسیری نمودند تا اینکه
عدد سر های فرنگیان به دو هزار و چهار صد و نود و دور اس رسید بسیار فتح عظیم روی نمود
و مسلمانان بغنیمت های بسیار واپس گردیدند و در سنه ما بعد ایضا لشکر روانه کرده شهرالیه
و قلاع و شهر مانة را قصد کردند و از اهالی آنها عدد بسیار قتل نمودند بعد سلامت واپس
گشتند و در سنه پنجاه وسه ایضا لشکری روانه نموده حصن کا جریق را فتح نمودند
و پیشتر آنها غلبه کردند و در سنه دو صد و پنجاه و پنج خلیفه معز بالله خلع گردید
بعد کشته شد و بیعت به خلیفه مهتدی پسر واثق بالله واقع گردید و در سنه پنجاه
فتوحات اسلامی (۲۸۸) مقاتله همرا پادشاه زنگیان
خلع گردید بعد کشته شد و به خلیفه معتضد اله که پسر متوکل بیعت کردند و در سنه دو صد و
پنجاه و نه لشکرهای روم خروج کرده به سمیساط نزول کردند بعد به ملطیه نازل
گردیده بهمراه اهالی آن مقاتله کردند رومیان شکست خوردند و یک سر هنگ شان
کشته گردید و در همین سنه سر یه مسلمانان افریقا بطرف سرقوسه روانه گردید
اهالی انجا مصالحه نمودند بشرط اینکه اسیران مسلمانان را رها نمایند و آنها سه صد و شصت
اسیر بودند چون آنها را رها کردند از بالای شان واپس گشتند.
ذکر مقاتله به همراه پادشاه زنگیان
ابتدا ظهور پادشاه زنگیان در سنه دو صد و پنجاه و پنج بود مقاتله آنها بهمراه کفار
ذکر گردید سبب اینکه اگرچه ادعای مسلمانی داشت لکن معامله وی با اهل اسلام از معامله
کفر قبیح تر و شنیع تر گردید چنانچه دانسته خواهد شد و قصه آن در تواریخ بسیط
تمام ذکر یافته است خلاصه اینکه مردی از قبیله بنی عبد القیس بنام علی بن محمد بن عبد الرحیم
در سر من رأی و در اصل از ملکت ری متصل بکناره مملکت خلیفه منتصر پسر
متوکل بود باشعار خود مدح شان میگفت و از بخشش شان صله ها میگرفت بعد
این شخص از سر من رای در سنه دو صد و چهل و نه بطرف بحرین آمده نسبت بنسب خود را
بسیّدها ادعا نموده گاه میگفت من علی پسر محمد پسر احمد پسر عیسی پسر زید پسر علی پسر
حسین پسر علی بن ابیطالب رضی عنهم میباشم و گاه میگفت از اولاد حسن بن محمد بن حسنم
بن العباس ابن علی بن ابیطالب رضی الله عنهم میباشم و بموضع هجر مردمان را بطرف
خود میخواند جماعت بسیاری از قوم او و از غیره متابعت وی نمودند و دیگران بمخالفت
وی شدند میان این دو طایفه قصه قتال جاری شد جماعتی کشته گردید بیشتر اهل بحرین
وی را خراج تغیر قرار می دادند خراج شان را جمع کرده بحکم خود در ایشان جاری کرد
و بالشکر سلطان سبب دی مقاتله کردند جمعی از آنها قایم ماندند و جمعی از وی فرار کردند
بدین سبب بطرف احسا رفت و جمعی از اهالی بحرین بادی مصاحبت کرد بعد بطرف
بادیه انتقال نمود و میگفت در ین روزها به بادیه علامات امامت من بمردمان ظاهر گردید
بعضی ازان علامتها این بود که چند سوره از کلام مجید شریف تلقین شدم که در یکساعت
زبان من بدان سوره ها جاری گردید و بیکد فعه حفظ نمودم سوره سبحان و سوره کهف
و سوره ص را و یکی ازان علامت ها چنین بود که در موضعی تفکر رفتم و قصد کردم شعرها
سبز گردید و در آنجا ابر مرا سایه نمود و خطاب شدم که برو به شهر بصره و دیگر سخن ها خرافات
میگفت و در کتاب تاریخ الخلفا تصنیف مولانا جلال الدین سیوطی آورده است
حاشیه
شهرین رأی نز دیکتر
در عراق فارس مشهور به
سامره است ۱۲
شهر یست در بحرین دارد
کیم کمترا از ۱ یقط بر تن بن سعید
نام دارد مشهور با حساست
حاشیه
بیابان
فتوحات اسلامی
(۲۸۹)
مقالهٔ بصره پاشازنگیان
که ادعا مینمود که وی را بحق رسول فرستادند و رسالت او قبول نکرده رد کرده است
و منبری مانده بود بالای می رفت و حضرت عثمان و علی و معاویه و زبیر و طلحه و بی بی عایشه
رضی هم عنهم را دشنام میداد در کتاب تاریخ ابن لاشیر و ابن خلدون آورده است
که اعتقاد مردم خوارج گرفته بود و این سخن تاریخ نسب سیادت وی که سابق بحضرت
علی رضی هم عنه رسانیده باطل مینماید و ابتداء ظهور آن در سنه دو صد و پنجاه و پنج
بود و در ابتداء امر خود غلامها زنگیان که در سبناخ طرف بصره سکنی داشتند دعوت
مینمود خلق بسیار از غلامان جمعیت کردند و آن ها را وعده آزادی داده بود و احسان بسیار
بدیشان گفته بود هر یک از مولایشان که بطلب غلامان خود می آمدند بغلام حکم
مینمود که مولی خود را بزند و مولی شانرا حبس مینمود و باز رها میکرد و مولانا زنگیان
از طلب بنده های خود با منع شدند و بغلامان و غیره تابعان خود هر وقت خطبه خوانده
و آنها را مایل می ساخت و همین کار ها را عادت گرفته بود زنگیان بزودی بسیار
می آمدند و متابعت وی میکردند و در سخت امروی داخل میشدند و بیرق سرای وی
ساخته بودند و به بیرق آیت شریف را نوشته ان الله اشتری من المومنین
انفسهم واموالهم بان لهم الجنه "تا آخر آیت مضمون آیت شریف
اینکه حقتعالی نفس و مالهای مومنانرا خریده بعوض که بهشت را بدیشان داده و میدهد
بنابران لشکرهای وی بسیار شد و امر آن محکم گردید و هر طرف بغارت و چور و چپاو
انداخت و اصحاب وی بهر جا منتشر گردیده چور و چپاو مینمودند لشکر کشید بطرف
ایله رفت چهار هزار نفری بمقابل آن بیرون شدند آنها را شکست داد و ایله را
متصرف شد بعد به قادسیه رفت آن را نیز مالک گردید و چور کرده مال و ثروت
بسیار پیدا نمود جمعی از اهالی بصره تقابل وی بیرون شدند آنها را شکست داد
و قتل نموده یراق های شان را گرفت بعد طایفه دیگر بیرون شدند همچنان نمود
بعد دو افسر از بصره با لشکر تقابل وی بیرون گردیدند هر دو را شکست داد و همراه
آن دو افسر کشتیها بود که بادیشان اکبار در یا انداخته بود انچه اموال و کشتیها
بود همه را غنیمت گرفت و غوغا و فساد آن زیاد گردید. و ابو ہلال از لشکر کش های
ترکان به چهار هزار لشکری جنگی آمده بادی ملاقی شده ابو هلال را شکست داد و بیسیاری
از اصحاب وی را گشت بعد ابو منصور که یکی از آزاد کرده های ناشم بود باشکری
عظیم تقابل وی بیرون گردیده آنها را شکست داد و از اعیان اصحاب شکی شخصی میم
از رق بجرامی و سلیمان بن جامع که لشکر کش وی بود و ریحان که یکی از غلامهای
سباع موضیست به بصره
ابله شهریست نزدیک
و فاصله به یکدیگر ندارد از ایله
بشام میرود جیحون
فتوحات اسلامی
(٢٩٠)
مقابله بصر با یا ثار زنگیان
سور جیین و اول صاحبی که باوی قصه نموده میگفت که موکل بغلامها مولی خود بودم و آرد
بخانه ان مولی خود می بردم که اصحاب وی مرا گرفته نزد وی بردند مرا حکم نمود که با مارت
وی تسلیم شوم بحکم وی تسلیم شدم مرا از جای که می آمدم پرسید بیان نمودم از خبرهای
بصره پرسید گفتم علم ندارم از غلامهای سور جیین و از احوال شان و اوضاع
شان پرسیده همه را بجو بگفتم با مر خود مراد عوت نموده اجابت کردم بعد مرا امر نمود
که بر غلامان زنگیان بهر قدر قدرت یابم طریق حیله پیش گیرم و آنها را نزد وی
بیاورم و وعده نمود که هر قدر بوی آوردم بآنها رئیس باشم رفتم و فردای انروز
جماعه زنگیان به نزد وی آوردم و جمعی با غلامان او با شان به نزد وی آمدند گذشته
غلامهای بصریان و غیره را دعوت مینمود سبب خلاصی شان از غلامی زحمت دعوت
وی قبول مینمودند بنابران خلق بسیار نزد وی جمع گردید بغلامان خطبه میخواند
و وعده منصب بآنها میداد و مال ها بلکه ایشان حرمی آورد و بایشان قسم مینمود
که خیانت نماید و بایشان بدرفتاری ننماید و چیزی از هسان شان ترک ندهد و بهرکسی
که نزد وی غلامان بیاورد و بعض مولاهای بنده بانزد وی آمدند و بهر بند پنج طلا نوید
دادند که بنده شانرا تسلیم شان نماید مولاهای شان را غضب نموده و بشان بغلامان
امر نمود که مولی ها خودهارا بزنند هر یک مولی را پچصد تازیانه زدند و هروقت که غلامان
میخواند احوالات بدشان او ذکر مینمود و میگفت خدا بتعالی ایما را از ان احوال
بد سختی دور گردانید و من میخواهم قدر اینهارا بلند گردانم و این غلامهارا صاحب خانه
و اموال گردانم کار بجائی رسید که شخصی از حلبه رئیسان زنگیان ابی صالح نام صد نفر
زنگی آورده نزد وی حاضر کرد چون بسیار می آوردند لشکر کش تا هم از خود شان
مقرر مینمود و بر شان وعده میداد که هرکس هر چند نفری بیاورد منصب دار اینا
هم خود او باشد بنابران لشکرهای او بسیار گردید از زنگی و غیره تا اینکه فوج شان
بهزاران رهزار رسید و اعدادشان ناشمار شد و بدهات و شهرها چور و چپاو میکردند
و متاع غارت بسیار کردند و خلیفه لشکرهای بسیار ساخلی نموده پی در پی بالای آنها
روانه مینمود و او لشکرهارا شکست میداد بسیاری را میکشت و بسیاری زن ها
و ذریه هارا از دیهات و شهرها اسیر مینمود و بمچنان چهارده سال امارت مستقل داشت
تا آخر الامر بوی ظفر یافتند و وی را کشتند و امروی را مضحل ساختند جلال الدین
سیوطی در کتاب تاریخ الخلفاء گفته است که مقاتله بمراه پادشاه زنگیان
ابتد او د پشت اندزمان خلیفه معتمد علیه پسر متوکل پسر معتصم پسر هرون الرشید
فتوحات اسلامی (291) مقاله پنجم در پادشاهان عجم
سنه دو صد و پنجاه شش الی سنه دو صد هفتاد که رئیس زنگیان کشته گردید و صولی ذکر کرده
که پانزده لک مسلمان اکشتنے بیکروز در شهر بصره سه لک مسلمان کشت چون امر پادشاه
زنگ قوت گرفت مباشر قتال آن رئیس لشکرهای مخالفین با ایشان موفق طلحه پسر
متوکل که برادر خلیفه معتمد علی الله پسر متوکل بود در یسار یس بعض لشکرا پسری ابو العباس
احمد بود که بعد از معتمد علی الله خلیفه گردید و لقب وی معتضد بود - و مسعودی در کتاب
تاریخ خود بنام مروج الذهب گفته که موفق محاربه زنگیان در شهر صفر سنه دو صد و هفتاد
و هفت مشخص گردید و خلیفه موفق پسر خود ابو العباس او در شهر ربیع الاخر بشهر کشی پیش
عمود مرزی از رئیسیان پادشاه زنگ که وی را شعرانی میگفتند در جمع بسیار زنگیان
قلعه بند گردید - ابو العباس پسر موفق آن موضع را فتح نمود و تمامی انچه در وی مال
و متاع بود غنیمت گرفت بعد بسیار جاید را فتح نمود و زنگیان که دران موضع بودند
قتل نمود و موفق بطرف اہواز رفت انچه خرابی که زنگیان در انجا کرده بودند اصلاح
نمود و بعده اسیری بصره امد همیشه با پادشاه زنگ نزول مینمود تا پادشاه زنگ
کشت مدت زمان پادشاه زنگ چهارده سال و چهار ماه بوده ربیع آن هرد و زنگها
و نزد مادر رکشت وی سوختند و خرابی مینمود در یک واقعه به بصره آمده سه لک زنم
کشت و مهلبی از رئیسان پادشاه زنگ بعد از همین واقعه به بصره مبری نصب
نمود و نماز جمعه مردمان میخواند و بر جان منبر خطبه میخواند و بحق پادشاه زنگی دعا میکرد
و بی العباس و بسیاری صحابه با الغو میکرد باقی ماندگان اہل بصره اجتماع کردند واراد
کردند که پسر مهلبی خروج کنند تا وی را بکشند و با اراده شان واقف گردید و
شمشیر بدیشان نهاد نفری مقتول و نفری غرق و نفری سلامت نجات یافت بسیار
مردمان در سوراغ و جاها پنهان گردیدند در شب بیرون گردیده سکها را میکشتند خون
و موشها و گربه ها میخورند تا اینکه اینها نیز خلاص شد بعد ازان هر یک از ایشان که می
میخوردند و آب شیرین هم نمی یافتند مخوردند - قصه میکنند که نفری بهر وزن گربه
منازعه مینمود که خواہر ان زن در نزد آن زن بگریود مردمان انکاری بردند و
بمیرد و گوشت او را میخورند آن زن میگفت هنوز مرده بود که مالیش استخوای
او را پاره پاره نمودیم و خوردم خواہر آن زن حاضر شده آند کریه مینمود از خوان
آن کله باقی مانده بود بوی گفت چرا کریه میکنی گفت چرا کریه نکنم که مردم بر خواه
من جمع گردیده نماندند که خوب نفس وی بیرون شود تا اینکه او را قطعه قطعه نمودند
بحق من ظلم کردند که از گوشت وی بمن چیزی نگذاشتند که بخورم مکر سر آن همین
فتوحات اسلامی (۲۹۳) مقاتله بر آباد شکر لگیان
و از ظلم شان بار حجا بر خود شکایت مینمود و مثل اینوقعه بسیار بود و کلانتر ازین که ما بیان
کردیم نیست که مسعودی گفته است که امیر لشکریان عالی زنگ مجدی سید که بهزار
زنهای اولاد امام حسن و امام حسین و اولاد حضرت عباس و بنی هاشم و قریش و باقی
عرب و اولاد دیگر مردمان دخترهایشان بدو درهم و بسه درهم فروخته میگردید
و بکارها مانده میشد به نسبتی آن که میگفتند این فلانه صلوحترست و ختر فلان فلانی قبیله
و هر زنگی از اینهاده و بیست و سی اشت که بطریق کنیزی آنها را نگاه میداشتند
و خدمت زنهما زنگیان را می نمودند چنانچه خدمت بی بی هارا کسی نماید کنیزی از اولاد
امام حسن پسر حضرت علی ابن ابیطالب رضی الله تعالی عنها که به نزد زنگی مجد مست بود استغاثه
نمود به حاکم زنگیان که مرا از نزد این زنگی نقل بدهید یا مرا از نزد این آزاد نمائید که مبادا
پسر من جور می نماید حاکم در جواب آن زن گفت که همان زنگی مولای تست و از دیگر
زنگی آن اولاد نر است بعد مسعودی گفته است که مردمان در خصوص کشته گارین
سالها سجند قسم تکلم کرده اند بعضی زیاده گفته اند و بعضی کمتر گفته اند آنان که زیاده تر
گفته اند میگویند که اینقدر مردمان درین سنوات فانی گردیده اند که بشمار و حساب
نمی آید بغیر از خدا دیگر کسی بعلم آن احاطه ندارد بسیاری شهر ها را فتح نمودند و اهالی امرا
از بیخ کندند و آنها که حکم کمتر میکنند میگویند تجا و ز دو خلق درین سالها خالی گردیده
و جلال الدین سیوطی در تاریخ الخلفا میگوید که چون این خبیث ملعون کشته گردید
سردی را بسریزه آورده در بغداد اقل نمودند شهر را مزین کرده چراغان نمودند و مردمان
بآواز بلند در حق خلیفه موفق طلحه دعاها می نمودند و شاعر آن مدح خلیفه را ایضا لازم
گرفتند و آن روز که سردی را آوردند هم روزی از روزها شادمانی بود و مردمان شهر ها
سابق که رفته بودند مراجعت کردند و شهرهای بسیار بود مثل واسط و بصره و غیره و خلاصه
کلام آنکه قضیه زنگیان مصیبت عظیمی بر مسلمانان در زمانه ها گذشته بوده است اینجا
کوتاه بیان کردیم اگر تفصیل واقعه ها و جنگهای این قصده را کسی خواسته باشد در تواریخ
بزرگ مطالعه نماید و الله سبحانه و تعالی اعلم.
بیان مالک شدن پادشاه روم شهر لولوه را
در سنه دو صد و شصت و سه صقلیان قلعه لؤلؤه را بدرومیان تسلیم کردند و دین
تا این زمان بتصرف مسلمانان بود و سبب تسلیم کردن شان این بود که احمد بن طولون
پیش از ولایت هر بنای قرار انبشهر طرسوس مانده بود بعد که در شهرستان مصر و سنه پنجاه
و پنج والی گردید از خلیفه درخواست کرد که وی را به شهر طرسوس تصرف بدهند
فتوحات اسلامی (۲۹۳) مالك شدن مسلمانان شهر لولو را
تا بنزا مشغول و در درخواستی قبول نگردید و عاملها که بشهر طرسوس مقرر میشدند بسیار
بدر فتاری میکردند کار بدان انجامید که رومیان قلعه لؤلؤه را تصرف نمایند برای
شهر طرسوس بسیار سخت آمد چونکه بعد از گرفتن قلعه مذکوره شهر طرسوس بخلوم کفتار
می افتاد در و میان در بیابان یا در دریا که بیرون میگردیدند آن قلعه را میدیدند وازان
بیم بسیار مینمودند و این خبر بخلیفه معتمد علی هم رسیده تصرف شهر طرسوس را به احمدین
طولون داد و شخصی در آن شهر عامل گردانیدند که بغزای شمنان و محافظه سرحدات
در مجاهده قیام نماید و در همین سنه محمد والی اندلس پسر خود منذر را بهمرا لشکری
بزرگ روانه نمود و راه آن بشهر مارده بود چون از آنجا تجاوز نموده بر من دشمنان
رسید نهصد سوار لشکری بادی بود بسیاری فرنگیان با وی خروج کرده مقابله سیاری
بمراه وی نمودند و آنجا نیز بمقابله صبر کردند و نفری بسیاری از فرنگیان کشته گردید بعد
مشرکان بالاخر هصد نفری غلبه کردند و شمشیر برایشان نهادند ایشان اتماما شهید
کردند حقتعالی آنها را رحمت فرماید و در سنه شصت و چهار به صایفه عبدالله بن
رشید بن کل وسن بهمراه چهل هزار نفری از اهالی سرحدات شام غزا نمودر و میان پریشان
ساخت و غنیمت گرفت و واپس گشت چون از بدنذون کوچ نمود جمعی رومیان
بالای وی خروج کرده مسلمانان احاطه نمودند مسلمانان مرکب ابر خود گرفته نزول کردند
و چهار پایان خود را بند کرده مقابله سخت کردند تا آنکه یکی کشته شدند مگر خنصد نفری
که یک حمله سخت حمله آور شدند و بهمراه چار پایان خود نجات یافتند و رویشا هریک
بجای شان آمد کشتند و عبداله بن رشید را بعد از چند زخم که بوی رسید بوجده
از حمله سخت که بپسر پادشاه روم نموده بود اسیر گرفتند وی ابهمراه اسیران بسیار
بوالی مصر (احمد بن طولون) فرستادند و چند عدد غلام بد تریفی به این طولون
بطریق هدیه فرستادند .
دیگر مالک شدن مسلمانان بشهر سرقوسه را
در سنه دو صد شصت و چهار شهر سرقوسه که بزرگ ترین شهرهای صقلیه بود مسلمانان
متصرف شدند و سبب مالک شدن آن شهر این بود که جعفر بن محمد امیر صقلیه بآن
شهر غزا کرد زراقبهای شان انتباه کرد و زراعت نزدیک شان از شهر صقلیه
که مجمع روم بود نیز خرابی تباه نمود و به سرقوسه نازل گردید و آن شهر را برآ
و بحرا محاصره نمود و بعض از شیر از های شهر را متصرف شد بعد کشتیهای دم بلبک
آن آمده یک چهار جنگی دانه نمودند واز اهالی آن هزار ها کشتند و غنیمتهای بسیار
فتوحات اسلامی
(۲۹۴)
مالک شدن مسلمانان شهر نقوسه را
بدست مسلمانان افتاد که در دیگر شهر چنان غنیمت نرسیده بود و از نغزی آن شهر کسی شجا
نیافت مگر اندک بعد فتح آن شهر دو ماه در آنجا ایستادند بعد از شهر را ویران کردند
بعد حرب کردن شهر از قسطنطنیه جهاز جنگی رسیده بهمرایه مسلمانان ملاتی گردید مسلمانان
بد آنها ظفر یافتند و چهار قطعه از آنها فرا گرفتند انچه در آنها بود کشتند و مسلما نان
بشهرهای خود بازگشتند و در همین سنه محمد بن عبدالرحمن والی اندلس پسر خود
منذر را بهمرای لشکر بشهر بنبلونه روانه نمود و راه گذار آن به سرقسطه بود اهالی
آن را قتل کرد بعد تقال کرد به تطیله و در چند مواضع جولان نمود بعد به بنبلونه
داخل گردیده بسیاری حسن با آن را خراب کردند باختیا به آن احبرتم و سلام
واپس گشت و در سنه شصت پنج سرشک رومیان بشهر ادنه خروج کرد کستار
کرده بندیها گرفتند قریب به هزار و چهارصد نفری کشتند و چهارصد نفری اسیر
گرفتند ارحوز والی سرحدات بود معزول گردید در سنه دو صد و شصت شش
سریه رومیان بطرف مملکت ربیعه وارد گردید قریب بدو صد و پنجاه نفر اسیر
گرفتند و مسلمانان مقابل استادند اهالی موصل بنصیبین بمقابلشان نیز بیرون
شدند رومیان واپس گشتند و در همین سنه کشتی های مسلمانان کشتی های رومیان دربیا
ملاقی گردیدند رومیان مسلمانان بعد از مقاتله سخت بختر یاب گردیدند و مسلمانانیکه سالم ما
به شهر بلرم از صقلیه ملحق گردیدند و در همین سنه ایضا از طرف ابن طولون عامل سرحدات
شامی بهراه سه صد نفر از اهالی طرسوس با چهار هزار نفری رومیان مقابل شده مقاتله سخت
نمودند مسلمانان از دشمنان خلق بسیار را کشتند و جماعتی از مسلمانان تلف گردید
و در سنه شصت هفت حسن بن عباس به جزیره صقلیه الی گردیده بهر طرف سریه ها
روانه نمود و بطرف قظانیه خروج کرده زراعتپای آنجارا تباه نمود وزیر اعت
طبرمین و درختان انموضع را قطع کرده بطرف بقاره رفته زراعتهای انجارا تباه
نمود و واپس به شهر بلرم آمد رومیان نیز سریه ها بیرون کرده بسیاری مسلمانان را
تلف نمودند در سنه شصت هشت از صقلیه سریه فرستادند بهمر الشکر رومیان
ملاقی گردیدند مسلمانان غیر هفت نفر هنگی شهید گردیدند حسن بن عباس از ولایت
صقلیه معزول گردید و بجای آن (محمد بن الفضل) والی گردیده سریه ها بهر طرف اوستقلیه
روانه نمود و خود آن با لشکر بسیار خروج کرده بطرف شهر قظانیه آمده زراعت های
آنجا را تباه گردانید بعد بطرف امیر کشتی ها رحلت نموده با ایشان مقاتله نمو مصیبت
بدیشان رسانیده و قتل بسیار کرد بعد از ان بطرف طبرمین رحلت کرده زراتهای
مرد سلحشور غیوریت
با داس مقدر رعنا تقطیله
[ILL] شهر بست باب
در شرق قرطبه
[ILL]
شهر یست در فرنگیا
تطیله
رومیان است
شهریست در دیار
بقاوه نام وادیست
فتوحات اسلامی
(۲۹۵)
مالک شدن مسلمانان قلعه سمط را
شان تباه گردانید بعد از ان که چند لشکر رومیاں تلاقی گردیده مقاتله نمودند دنیا شکست
یافتند و اکثر شان کشته گردیده قلیل شان به سه هزار رسید و سر با شان به شهر
بلرم آوردند بعد مسلمانان بطرف قلعه قسطنطنیه که رومیان جدیدا بنا نموده بودند
و آن را مدینة الملک نام نهاده بودند مسلمانان قهر مالک گردیدند و افواج جنگی ان
کشتند و باقی را اسیر کردند و در همین سنه پادشاه روم که معروف به ابن صقلیه
بود خروج کرده به ملطیه نزول نموده اعلیٰ عرش وحدت با ایشان معلومت
نموده بعد از مقاتله پادشاه روم شکست خورده و عامل ابن طولون از صایفه
از طرف سرحدات شامی قزغانی غزا نموده از رومیان قریب پانزده هزار نفر بکشت
و مردمان غنیمتهای گرفتند تا اینکه حصه یک نفر به چهل دینار رسید و در سنه شصت و نه
محمد بن الفضل امیر صقلیه بهمراه لشکر خروج کرده بطرف رملہ رفت
و لشکریه قطانیه رسیده بسیاری رومیان را کشتند و اسیر کردند و غنیمت کلی گرفتند
بعد واپس به شهر بلرم رفتند و در سنه هفتاد یک لک نفری رومیان جمع گردیدند
و به قلبیه که شش کروری طرطوس بود نزول کردند بطرف مقابل شان بازمان
عامل طرسوس از طرف ابن طولون در شب خروج کرده بسرشان شبیخون کرده
هفتاد هزار نفری شان را کشت و جمعی سر کردگان و رئیس شان هم کشته شد و غنیمت
صلیب طلائی و نقره ئی از یشان غنیمت گرفتند و صلیب بزرگی طلائی که مکلل بجواهر
بود غنیمت شد و پانزده هزار چهار پا بهمراه زینها و شمشیرها غنیمت گرفته شد
و چهار کرسی طلا و دو صد کرسی نقره و بیست بیرق دیبا و ظرفهای بسیار و قریب
به ده هزار علم دیبا و دیباگاب یا وغیره ہمگی غنیمت گرفته شد و در همین سنه
اسمعیل بن موسیٰ که از جمله امیران اندلس بود اراده کرد که شهر مارده را
بنا نماید فرنگی والی برشلونه چون شنید جمعیت نموده جمع آوری بسیار نمود
که آن را منع نماید اسمعیل چون شنید قصدی نموده بهمراه آن مقاتله نمود
و آن را شکست داد و بیشتر شان را کشت که در همان زمین نعش های مردگان
مدت ها باقی ماند و در سنه هفتاد و یک سریه مسلمانان بصقلیه بطرف رملہ
رفت خرابی کرد و غنیمت و اسیر بسیار گرفت و واپس عودت کردند و لشکر بسیار
از صقلیه بطرف قطانیه رفت انچه در وی بود ہمہ را ہلاک گردانید و بطرف
طبر من رفته با اهالی آن مقاتله نمود و زراعتها شان تباه کرد و خواست که شہر
قدوم کند ایلچی سرہنگ رومیان آمده صلح طلب گردید کہ فدیه بدهد بادی ناخواست
رومیان شکست یافته
و سردار شان کشته گردید
قلعه مدینة الملک را
مسلمانان تسخیر کردند
فتوحات اسلامی
(۲۹۶)
در جنگ رومیان
صلح نمودند که سه صد اسیر مسلمانانرا فدیه بدهد بعد لشکر واپس گشت و در شته و دو
صایفه باز مار غزا نمود و سریه با از صقلبیه بطرف رومیان که بآنجا بودند خروج کرده
غنیمت گرفتند و عودت نمودند و در انجا از قسطنطنیه سرهنگی خروج کرده با لشکری
بزرگ قدوم نموده بشهر سریته نزول کرده آنرا محاصره نمود و بالای مسلمانان
آنجا سخت گرفت تا بطریق امان شهر را تسلیم کردند و صقلیه رفتند بعد لشکر سرنگ
بطرف شهر عنتیشه رفته آنجا را محاصره نموده آنا اهالی آنجا بطریق امان تسلیم شدند
و در سنه هفتاد و سه به صایفه باز مار غزا کرد و بزمین رومیان غلو کرده گشت
و غنیمت و اسیر بسیار گرفت و بطرف طرسوس عودت کرد و در همین سنه محمدبن
عبدالرحمن والی اندلس وفات یافت و مدت پادشاه آن سی و چهار سال شد
و بعد از ان پسر آن منذر والی گردید و بعد از یکسال و یازده ماه وفات نمود
و به برادر وی عبد الله بیعت نمودند .
ذکر جنگ رومیان و وفات یافتن باز مار
در سنه هفتاد و هشت باز مار بهمراه لشکر بغزا بیرون گردید به شکند رسید
در آنجا نزول کردند قطعه از سنگ منجنیق به باز مار رسیده سخت مجروح گردیده
واپس گشت در راه وفات یافت و به معتضد پسر موفق ابن متوکل بیعت جاری
گردید و در سنه هشتاد اسمعیل پسر احمد سامانی و اما خرخان بهمراه شهرهای ترک
غزا نمود و شهر پادشاه شان را فتح نمود و پدر پادشاه را اسیر گرفت و زن وی
خاتون اسیر شد و قریب به ده هزار نفری اسیر شدند و خلق بسیار از انها کشته
و چهار پایان بی نهایت غنیمت گرفت و بهر سوار از مال غنیمت هزار درهم رسید
و در سنه هشتاد و یک مسلمانان با رومیان بغزا مشغول گردیدند و دوازده روز
میان شان محاربه امتداد یافت مسلمانان ظفر یافتند و غنیمت بسیار گرفته و پس
گشتند.
ذکر محاصره کردن صقالبه قسطنطنیه را
در سنه هشتاد و سه صقالبه بطرف روم رفتند و قسطنطنیه را محاصره کردند
و از اهالی آن خلق بسیار کشتند و شهر ها را مخرب کردند پادشاه روم از دست
خلاصی نمیدید اسیرها مسلمانان که در نزد وی بود همگی را جمع نموده آنها را اسلحه
داد و از ایشان درخواست نمود که بالای صقالیه همراه شان معاونت نمایند
مسلمانان بسبب آنکه صقالبه کفار بودند قبول کردند و با صقالبه مقاتله نموده
آنها را
حاشیه
سرتنه موضعیست به
اندلس ۱۲
محیط
هزیمت به اندلس
از اعمال جهان سواج ۱۲
(۲۹۷)
فتوحات اسلامی محاصره کردن قسطنطنیه را
آنها را از قسطنطنیه نایل گردانیدند پادشاه روم دلاوری مسلمانانرا دیده برخود ترحم نمود
و ایشانرا ارد کرده یراق شانرا گرفت و در شهرها ایشان را متفرق ساخت از خوف
اینکه مبادا بروی غلبه کنند و در همین سنه مابین مسلمانان و رومیان فدیه دادن
جاری گردید تمام نفوس مسلمانان مردها و زنها و کودکان که بنده یه خلاص گردیدند
دو هزار و چهار صد و چهار نفری شدند در سنه هشتاد و پنج راغب از اد کرد خلیفه معتضد
غزای دریائی نموده کشتیهای بسیار غنیمت گرفت و سه هزار رومیان که در کشتیهای او
کردن زد و کشتیها را سوخت و حصن با بیا را فتح نموده سلامت واپس گشت
و در همین سنه ابن الاخشید والی مصر با تالی طرسوس غزا نموده حقتعالی فتح نصیب وی
کرده بسیار فتح شده تا به اسکندریه رسید در سنه هشتاد و هفت ابوالعباس
احمد بن الاغلب به شهر بلرم براد بحرا غزا نموده با لی شهر خروج نموده با وی مقاتله
نمودند بعد شکست خوردند قتل بدیشان واقع گردید و شهر را مالک شدند بطرف
طبرمین کوچ نموده رفت بانجا آنرا قلع نموده رفت و با ایشان مقاتله کرد بعد
کوچیده بطرف قطانیه رفت آن شهر را محاصره نموده کامیاب گردیده و ببطرف
صفلیه آمد تا اینکه در سنه هشتاد و هشت داخل گردید ساختگی غزا نموده زمانه خوب گردید
و جهازهای جنگی براساخته نموده بطرف قطانیه فرستاده منجنیقها نصب نموده چند
وقت اقامت کرد بعد واپس گشت بطرف مینی به شهر فور سید بسیاری رومیان
اجتماع نمودند با ایشان بدروازه شهر مقاتله نمود و آنها را شکست داد شهر را اسیر
مالک گردید و طلا و نقره بی نهایت غنیمت گرفت و کشتیها را به آرد و غیره
متاع پر گردانیده بطرف مسینی رجعت نمود دیوارهای شهر را ویران کرد کشتیها
آنجا یافت که از قسطنطنیه رسیده بود سی کشتی فراگرفت و بطرف مدینه رجعت
نمود در سنه دو صد هشتاد و هشت خلیفه معتضد لشکر بطرف صافیه روم
روانه فرمود حصن نا بسیار فتح کرد و با اسیرهای بسیار رجعت نمود بعد رومیان
در راه خشکه و دریا بطرف کیسوم رفتند از مسلمانان زیاده از پانزده هزار
نفوس گرفته عودت کردند در سنه هشتادونه خلیفه معتضد وفات یافت
و به پسری مکتفی بالله بیعت کردند و در سنه دو صد و نود و یک ترکان بطرف
ماوراء النهر با خلق بسیار خروج کردند والی خراسان اسمعیل سامانی لشکر بسیار
بطرف ترکان متوجه ساخت و از غیره مردمان خلق بسیار بالشکر ملحق کرده بطرف
ترکان رفتند و در حالت غفلت شان بدیشان سیدند بریشان شبیخون کرده و
مکتفی بالله در مابین عسکریه در وقت خواندن
خطبه گریه و در عایش سحر شام تا صبح
میگریست از مردم کتمان میداشت
مکتفی بالله
خلیفه که مصطفی بالله برادر
خود را دوست میداشت برادر
مسلم
فتوحات اسلامی
(۲۹۸)
محاصره کردن مقاما قسطنطنیه
هیچ خلق عظیم بی نهایت ناشمار از ایشان کشتند و باقیان شکست خوردند و لشکر سلام
متفرق گردید و مسلمانان سالم و غانم عودت کردند ـ و در همین سنه در صلیب
که یه همراه هر صلیب وه هزار نفری بود که عبارت از صد هزار رومی باشد بطرف
سرحدات جماعتی از ایشان قصد شهر حدث که شهری از روم بود نموده غارت
کردند و اسیرتا گرفتند و سوختاندند ـ و در همین سنه از شهر طرسوس لشکر کشی
که مشهور به غلام ندافه بود غزا نموده شهر انطاکیه را به شمشیر فتح نمود
و پنج هزار از رومیان گشت و همین قدر اسیر نمود و پنجهزار اسیر را خلاص نمود
و شصت کشتی رومیان بهمراه مال و متاع غنیمت گرفته بهمراه غنیمتہا شہر
انطاکیه قسمت نموده هر سهمی هزار دینار سرخ شد ـ و در سنه نود و دو
رومیان بالا مرعش و بطرف آن غارت نمیکندند اهالی مصیصه و اهالی
طرسوس مقابل شان بیرون شده آنها را جلا کردند و جماعتی از مسلمانان
تلف گردید ـ و در همین سنه فدیه جاری گردید هزار و دو صد نفری اسیران
مسلمانان بفدیه خلاص شدند ـ و در سنه نود و سه رومیا بر بالا قورس از
مملکت حلب غارت میکندند اهالی شهر با ایشان مقاتله سخت نمودند به شکست
خوردند و رومیان بیشترشان گشتند و به شهر قورس اندرون گردیدند
مسجد جامع آن را سوختاندند و باقی اهالی آنها را از شهر بیرون کردند و در این
نود و چهار ابن کیغلغ از شهر طوس غزا نموده چهار هزار راس اسیر جهانهای
بسیار و متاع بسیار بدست آورد و یک سرهنگ از سرهنگی رومیان
در امان داخل گردیده اسلام آورد و در همین سنه ایضا ابن کیغلغ غزائموده
به شکند رسید و حقتعالی بوی فتح روزی نمود و بطرف لیس رفت
غنیمت بسیار گرفتند قریب به پنجاه هزار اسیر کردند مقاتله عظیم بارومیان
نمودند و سلامت واپس گشتند ـ و یک سرهنگ از طرف رومیان بر محاربه
اهل سرحدات مقرر بود همین بطریق به خلیفه مکتفی بالله ایلچی روانه نمود طلب
امان نمود خلیفه وی را امان داد از حصن خود بیرون گردیده و بادی از حصن دهی
اسیر مسلمان بود و پادشاه روم فرستاده بود که او را بگیرند سرهنگی کو مسلمانان
یراق داد با دی بیرون شدند و همان نفری که پادشاه روم مجهته گرفتن سہرنگ
فرستاده بود آنها را گرفتند و خلق بسیار از آنها کشتند و انچه در لشکر شان بود
غنیمت گرفتند رومیان محاربه سرهنگی شجاع نمودند جمعی از مسلمانان
بطریق سرهنگی رومی
نومیدند
(۲۹۹)
فتوحات اسلامی
محاصره کردن قسطنطنیه را
بطرفشان رفتند که سرهنگ قاسیران مسلمانان اخلاص نمایند مسلمانان بشهر قونیه رسیدند
خبر بد و میان رسید سرهنگی او را گذار شده واپس گشتند سرهنگ همراه مغزی
خود واپس بغداد آمد و مسلمانان قونیه را خراب کردند و پادشاه روم به خلیفه
مکتفی بالله ایلچی روانه نموده فدیه طلب نمود و در سنه نود و سه والی خراسان
اسمعیل سامانی از شهرهای ترک و دیلم شهرهای بسیار فتح نموده و در سنه نود و پنج
خلیفه مکتفی بالله وفات نمود و به برادران مقتدر بالله پسر معتضد بیعت خلیفگی
گردید و در همین سنه فدا مسلمانان سه هزار نفوس مردها و زنها داده شده خلاص شدند
و در سنه نود و شش تیم او ولت عبیدیان با فریقا گردید و بیان قصه دولت شان
تفصیل بسیار داشته در کتابها تواریخ مذکور است و در همین سنه مقتدر بالله
لشکری بغزای روم فرستاده مونس خادم بلشکر افسر بود ظفر یافته غنیمت گرفت
و جمعی از رومیان را اسیر نموده عودت کرد و در سنه نود و هفت خلیفه مقتدر
افسری مشهور به ابن سبحان را بغزای صایفه متوجه نمود و همچنین در سنه نود و هشت
و در سنه نود و نه به صایفه رستم امیر سرحدات از طرف طرسوس غزا نموده حسن
بلیح ارمنی را محاصره نمود بعد بشهر آن داخل گردید و شهر را سوختانید و در سنه
سه صد عبد الرحمن بن محمد والی اندلس وفات یافت و پسر او ان عبد الرحمن ناصر
پنجاه سال مستمر والی بود و از ناصرین اول کسی که امیر المؤمنین نام نهادند وی بود
چون دیدند که در خلیفه ای بنی عباسی ضعف ظاهر شد و پیشتر از ان الی را امیر
فلانی میگفتند و عبد الرحمن ناصر در شهرهای فرنگیان غزوه های بسیار نموده شکست
شانرا شکست تا اند ما انکه پیش وی عجز گردیدند و دیرا فوق خود ها میدانستند
و رضا در التماس مینمودند و کلام بد کر و بیان تفصیل تمام غزوه های وی در از میگردد
بعضی آنها را ذکر مینماییم و در سنه سه صد و دو وز یر خلیفه مقتدر علی پسر عیسی بغزا
صایفه رفته بدان میسر نگردیده مرتبه دوم در زمان جنگ سخت وبرف غزا نمود
و ایضا بشر خادم والی طرسوس به شهرهای روم غزا نمود و فتح کرد و غنیمت و اسیران
گرفت و صد و پنجاه سرهنگ را اسیر نمود و قریب به دو هزار سر اسیر گرفت و در سنه
سه صد و سه رومیان بسر حدات جزریه غارت میکردند و بالا حصن منصور
آمدند و نفری که در ان حصن بود اسیر گرفتند و پر دمان امر عظیم جاری گردید و رومیان
ایضا ظهور کردند و خود را بجمع مقاتلین و غازیان شهر طرسوس انداختند
قریب به ششصد سوار آنرا بها کشتند و در همین سنه از سبکه فتنهای بسیار
در شهر بغداد محمود والی خراسان در مکه معظمه وفات کرد سنه ۳۰۲ م
فتوحات اسلامی
( ۳۰۰ )
محاصره متعاقبه قسطنطنیه
در بغداد در زمان خلیفه مقتدر بوقوع آمد ضایعه از دست مسلمانان بیرون گردید
و در همین سنه (ملیح ارمنی) بطرف مرعش خروج کرده در شهر آن داخل گردید جماعتی را
اسیر کرد و در سال سیصد و چهار مونس خادم که وزیر مقتدر بالدوله و در اصل از غلامان
او بود بسوی شهرهای روم رفته غزای ضایعه همراه لشکرهای بسیار رفت و قلعه های بسیار را
از روم گرفت پس به بغداد آمد مقتدر آنرا عزت داده خلعت پوشانید در سنه سیصد و
پنج ایلچیها از طرف پادشاه روم به نزد مقتدر بالله بجهت طلب صلح و فدیه ساری آمدند
خلیفه خواهش آنها را قبول نموده همراه وزیر مونس بجهت فدیه یک لک و بیست هزار
دینار فرستاد پیش ازین حتی صفوانی شهرهای روم را غزا کرده غنیمت آورده
و غارت کرد پس سالم آمده بود و در بغداد همان منشور تا بر منبر ها خوانده شده بود بغداد
رسول ملک روم برای مصالحه رسید. و در سنه سیصد و هشتم عبدالرحمن ناصر صاحب
اندلس بسوی جلیقیه غزا کرد یکدیگر را ابنگان فرنگ معاونت کردند عبدالرحمن
ایشانرا مغلوب ساخته و قلاع ایشان را مخرب کرد. و در سنه سیصد و دوازده
بلبلونه را غزا نمود تصرفات زیاد کرد که کلام بذکر آن بطول می انجامید و در سال دوازدهم
بنهایت سید مصالحه که در ما بین خلیفه مقتدر بالدوله و ملک روم بود مسلمانان بیایان
و دریا غزا کرده ظفر و نصرت یافتند مال غنیمت گرفته سالم پس آمدند اهل طرسوس
شهر ملیطیه را داخل شدند مسلمانان ظفر یافته گرفتند از شهرهای مقدر که گمان نداشتند
در سال یازدهم مونس خادم همراه لشکر اسلام شهرهای روم را غزا نمود
قلعه های مضمار را فتح کرده غنیمت بسیار با خود آورد و نیز ثمال در دریا غزا کرد و
غنیمت گرفت از اسیران هزار رس و از دوپاب هشت هزار رس از گوسفند دو
هزار راس و از زر و سیم بسیار. و در سنه دوازدهم رسول ملک روم در حال طلب
میکرد صلح را و تقریر فدا را آنده با خود هدیه های با بها آورد مقتدر بالله همرائشان
صلح نموده و فدار امقرر نمود بعد ازین صلح بصایغه همراه مسلمانان عذر نمودند
مسلمانان داخل شهرهای روم شده تباه کردند زمین شانرا و مال ها را غارت کردند
و نفس شان را اسیر کردند سالم پس آمدند. و در سنه سیزدهم نوشت ملک روم بسوی
اهل ثغور از مسلمانان در حالیکه اهیر میکرد ایشانرا بقبول کردن خراج که اگر قبول
نکنند بکشند مردها را و اسیر کنند خرد انرا و گفت که برای من معلوم است نیستی
و اکپها شما چون قبول نکردند رفت بسوی شان و خرب کرد شهرهای شانرا و اسیر نمود
ذریه های شانرا. و در سنه چهار دهم فتح کرد رومیان ملیطیه را داخل شدند از دیوار
فتوحات اسلامی (۳۰۱) حرب بین تا تارورومیان
شهر و مقابله کردند ایشان را از شهر بیرون کرده شهر و دیها بسیاری او یران کردند و سرپون
کردند نعش مردگان راه مثله کردند بایشان آمدند اهل ملطیه بغداد را جتبة استغاثه ترسیق
نکرد آمدن شان و بازگشتند و غزا کرد اهل طرسوس صایفه را مال غنیمت گرفته باز آمدند
ذکر حرب بین مسلمانان و رومیان
در سنه سیصد و پانزده لشکری مسلمانان از طرسوس بسوی شهرهای روم برآمده آنها در آشون
ملاقی شده مقابله کردند با یکدیگر رومیان غالب آمدند از مسلمانان چهارصد مرد اسیر
کرده کشتند دمستق که والی رومیان بود همراهی لشکری بسیار رفته شهر دبیل انحاصره نمود
بر اهل آن شهر سخت گرفتند با دمستق الات بسیار از حرث بود چنانچه کسی را به مقابله
کرده نمی توانست و تیرانداز آن شجاع تر و پهلوان تر بود آن پهلوان لعین با مردی
از مسلمانان به نبرد ده کشت خدا تعالی مسلمانان را از شر آن نجات داد دمستق
در موضع بلندی نشسته بود اهل شهر و لشکر را نظاره میکرد بعد لشکر خود را به حرب امر
نمود مسلمانی که در شهر بودند بقتال او ی صبر کردند تا اینکه لشکری به شهر رسیدند و دیوار ها
شهر را سوراخ نموده در آمدند مسلمانان شهر همراه لشکروی جنگ شدید کردند
الله تعالی نصرت داد مسلمانان تا بیرون کردند اهل روم را و از ایشان ده هزار مرد
کشتند در همین سال نیز غزا کرد ثمال از طرسوس صایفه را با جماعت از رومیان
مقابله کردند با یکدیگر الله تعالی نصرت داد مسلمانان را بر رومیان و کشتند خلق
بسیار را از رومیان مالهایشان را با سصد راس گوسفند غنیمت گرفتند با غی
ابن ضحاک و آن شخصی بود که مرتد و نصرانی شده بود و قلعه داشت که آن را جعفری
میگفتند سخت ملکی روم رفته از ان انعام و املاک بسیار گرفته بود با تیا ملاقی
شد مسلمانان آن لعین را همراه اهل قلعه او اسیر کرد کشتند و اموال آنهارا غنیمت
گرفتند و در سنه سیصد و شانزده دمستق همراه لشکر روم خروج کرده محاصره
شهر خلاط را که شهر مسلمانان بود محاصره کرده گرفت بصلح صلحی را در جامع خلاط نصب نمود
از آنجا به شهر بدلیس رفته و در آنجا نیز همچنان نمود اهل ارزن و غیرهیشان ترسیده از شهرهای خود
فرار کردند و اعیان شان به نزد خلیفه بغداد جهتة استغاثه رفتند اما فائده نکرد دریشان را
در همان سال بهقصد غزا از روم و ارمن آمده اظهار نمودند که مایان بهز دوری مدیم
و همراه شان بیل و کلند بود داخل شهر ملطیه شدند بعد معلوم شد که طوای ارمنی
ایشان را بطریق مکر روان کرده که در جا نجا باشند که هرگاه لشکر طایفه شهر ملطیه را
محاصره کنند آن نفری شهر را بدست دهند چون مسلمانان شهر ملطیه کیدشان را دانتند
در حاشیه:
شهر قصیبه است در ماورای ارس
کرده ابی است شرقی قسطنطنیه
اسم شهریست در ارمنیه
مابعد شهری در ارمنیه
خلاط شهریست در ولایت ارمنیه
بدلیس شهریست در ولایت ارمنیه
ارزن شهریست در ولایت ارمنیه
فتوحات اسلامی
(۳۰۲)
حزب بیستم سالهای دو صد
نگی شانرا گرفته کشتند در سنه سیصد و هفده مقتدر بالله معزول با برادر او قاهر بالله
بیعت کرده شد باز پس از دو روز مقتدر به خلافت نشست قاهر بالله مخلوع شد
چون درین ایام فتنه بسیار شد و ارکان خلافت سست شد عماجر آمدند اهالی ثغور جزیره
که ملطیه و آمد و ارذن و غیر ها باشد از مدافعه نصاری دم عزم کردند که تسلیم شوند وفاء
کنند پادشاه روم را کسا را جیه استغاثه در بغداد به نزد خلیفه فرستادند که کمک
دهد ایشان را از طرف خلیفه معاونت ندیدند مرجعت نموده همراه پادشاه روم مصالحه
کرده شهرهای خود را تسلیم رومیان کردند و در همین سال شد واقعه غائله قرمطه ملاعنه
وقرامطه طائفه است از شیعه و آن چنان بود که رئیس شان دشمن
خدا تعالی و رسول علیه السلام ابو طاهر قراطی علیه اللعنه با نفری بسیاری در همین سال
داخل مکه معظمه شد ظاهر نمودند که ما بان بقصد حج آمدیم در حقیقت بقصد کشتن حجاج
آمده بودند چون روز هشتم ذی حجه شد حاجیان را کشتند و مالهای شان را
غارت کردند انکه در حرم محترم کسی زنده باقی ماند حجر اسود شریف کنده بپیشان را برد فرستادند
بهر که وطن شان بود و آن ناحیه است از عراق عرب در می خواند کعبه را کند کسی را بر بام
کعبه معظمه جهت کندن نا ودان که آن از طلا بود بالا کرده تا آنرا از جبل او تیغه بیندازد قتاد
و مرد دیگری را بالا کرد بکس از بام کعبه معظمه نیز بر افتاد چنانکه مغز سر او بیرون شد مرد بعد ازان
کسی دیگر جردت نکرد که بر بام کعبه معظمه بر آید بعد شهدا و مظلومین که مقتل رسیدند نفر بسیازی محترم
نفر بودند و همچنین از زنها و کودکان که اسیر کرده بودند بی شمار کشته این مصیبتی که اهل اسلام را رسیم
این چنین مصیبت را اهل اسلام ندیده بودند خود آن لعین کفر باستو را در شمشیر بدست در خرامان
کعبه شده اسب خود را بطرف خوانه مکرمه تاخت جهت شاده کرد ب خرد مرصع به کردنا بنا که در این
بول و سرگین انداخت و چاه زمزم را از سهر شهیدان پر کرد و قصه ناک تفصیل در کتب تواریخ بسطوم
مقابله کرد براقتر مطلع ملاعنه خلفای بنی العباس در ان وقایع بسیار آنرا گرته بطول می انجامد
ابتداء ظهور قرامطه سنه ۲۷۸ و دوصد هفتاد و هشت و اگر چه خود را اهل اسلامی شمرند و در کفروظی
شکی نیست از طایفه مردم ا دعوت میکردند به بیعت مهدی منتظر و گمان میکردند که مهدی
محمد بن عبد الله بن محمد بن اسمعیل بن جعفر صادق است و سخن شان دروغ و باطل است
این اثر در کامل میفرماید که نبود انرا برای محسن اسمعیل پسری که هم او عبد سه با در حجر اسود شریف در
نزدشان در مجر مدت بیست و سال اند و اراده کردند قرامطه نقل دادن حج را بسوی حجر
چون نا امید شدند باز بردند حجر اسود شریف را کعبه معظمه و نصب کندند آنرا انبعی الرومین
براند که حجر اسود شریف را خلیفه مظفر بالله از ایشان گرفت به پشگاه دراهم پس در همین پس
فتوحات اسلامی ( ۳۰۳ ) حرب بین مسلمانان و رومیان
برون حجر اسود شریف سال سه صد سئی نه بود و ابوطاهر لعین بمرض آکله گرفتار شد تا اینکه
گوشت و پوست جسدش او همراه کریان می ریخت مدتی باین عذاب گرفتار بوده مرد به بدترین
مردنی و لعذاب الاخرة اشد و ابقی و قصه شانرا در حجه قصه های کفار ذکر کردیم زیرا که
ایشان بد ترین کافر هند اگر چه ادعای اسلام دارند چرا که ایشان مباح می شمرند خون
مسلمانان را و جمیع اهل اسلام را کافر میدانند از عقاید فاسده که کفر ایشانست آنکه
نماز دو رکعت است قبل از طلوع فتاب و دو رکعت بعد از غروب آن دیگر فرض
نیست دیگر انکه شیره خرما حرام است و شرب حلال و غسل جنابت نیست مکر وضو
و دیگر انکه محمد بن حنیفه پیغمبر خداست بعد از محمد صلی الله علیه و سلم و غیر این عقاید
فاسده دارند که ذکر آن موجب تطویل است و شوکت قرامطه تا به سنه سیصد هفتاد
و هشت باقی بود بعد از ان نام شان از صفحه روزگار برداشته شد فقطع دابر
القوم الذين ظلموا والحمد لله رب العالمين - تنبیه بذکر الله مجر
اسود شریف ظاهر است که ازان بارها جدت و بروی وی چسبیده است و نزد اکثر
مردم سبب شکستن دیدن قرامطه است حجر را ولکن این چنین نیست بلکه سبب شکستن
انست چنانچه ذکر کرده است آنرا سنجاری در تاریخ مکه معظمه که در سنه چهار صد و چهار دوازدهم
جمعه بود که داخل شد در حرم شریف مرد سرخ رنگی از دست چپش یکی دست شی شمشیری بود برهنه
و در دست دیگر کرزی از اهن بعد از فراغ امام از نماز جمعه پیش آمد به نزد حجر اسود و آنرا زد
بگرز آهنین و گفت تا کی پرستیده میشود این سنگ محمد صل الله علیه وسلم و علی کرم آید و هیچکس
منع کند مرا صاحب خانه که من اراده آن را دارم اکثر حاضرین زان ترسیدند یمنی است ابن حسین
که بگرز و برخواست مردی آنرا بخنجر زد و کشت مردم آنرا ریزه و پاره پاره کرده سوختند
پس از تاثیر آن ضربت چند ریزه از حجر شریف جدا شد آن ریزه ها را امیر مکه معظمه خیبر دم خرم محترم
بالاک بر روی حجر شریف چسبانیدند و اثر آن تا بحال باقی مانده است نیز میکردیم بسوی فتوحات خدا
او بودیم در سنه سه صد نوزده غزا کرد شال الی طرسوس شهر روم را تجاوز کرد وریار اجنان سرا
ایشان بر ف بسیاری بارید کیا سینه اسب میرسید ایشان را جماعت بسیاری از روم تصادف کرد
خدایتعالی نصرت داد لشکر اسلام را برومیان از رومیان ششصد نفر را کشتند و سه هزار کش را سیر
غنیمت کردند از زر و نقره و ابریشم و باقی امتعه های بسیار بغنیمت گرفتند شال الی
طرسوس پس آمد در اقلیم در شهرهای صنایفه روم را جماعه بسیار از سواره دنیا تا بمقده رسید
پیش از آمدن شال در آنجا بسیاری مردم از رومیان جمع شده بودند چون خبر آمدن شمال را
شنیدند گریختند مسلمانان مجبور به داخل شدند در ان شهر طعامها در متاعهای بسیار یافتند
فتوحات اسلامی
(۳۰۴)
حریت بنی مسلمانان صیقلین
غارت کردند و آباد بها رانخرابی دادند و بداخل شدند باقی شهرهای و مراد آنها را نیز هچنین کردند تا اینکه
رسیدند به شهر انقزه که آنرا الحال انکوریه نامند پس مراجعت کردند لشکر اسلام بسوی بغداد
و هیچ هفته مضرتی بایشان نرسید پس قیمت اسیران به یک لک و سی شش هزار دینار رسید
در همین سال خشت بن ديرانی وغیره را از ارمنی که نزدیک ارمنیه جای داشتند به اهل روم
رو میان القصد شهرهای اسلام تخریبش نموده و عده کردند امداد و نصرت شانرا بعد لشکر
روم با خلق بسیار رفته بزکری و شهرهای خلاط و مجاور آنرا ویران کردند بسیار را از اهل سلام
کشتند بسیار برا اسیر نمودند چون خبر اینوقعه برای علی که والی آذر بایجان بود رسید با شکر بریگ
و یلجاریان بسیاری بسوی شهر ارمنیه رفته قصه شهر ابن ديرانی و نواحی آنرا نموده شهر فرا
خریب اکثر ارمنیه را کشته اموال شانرا غارت کرده عدد مقتولین بیک لک رسید و ابن ديرانی
در قلعه خود محصور شد در همین سال اهل روم بسوی شهر سمیساط که مسلمانان و درفته شهر را
محاصره کردند مسلمانان استغاثه به سعید بن حمدان که والی موصل بود یا بد سعید بود کردند
سعید مذکور ساخته کاری بباب غزارا نموده یکپایگی یکمکان رفته در وقتیکه نزدیک
بود که رومیان فتح کنند سمیط را چون نزدیک شد سعید و لشکر رومیان از پی شهر
گریختند پس از آن سعید بن حمدان بسوی شهر طلیطلیه رفت در حالیکه مسلمانان قدر ضعیف
شده با ترنمینان مصالحه کرده تسلیم شده بودند در طلیطلیه جمع از نصاری روم و از لشکریمی
ارمنی بودند ان شهر بنی ابن نفیس کیمل کی وزیر مقتدر و نصرانی شد بنصاری روم ملحق شده بود
اقامت داشت بآمدن سعید دستند رسید از شهر گریختند سعید داخل شهر شد در شهر
نایب الحکومه نشاند خود او نیز بگردن اهل روم متوجه شده داخل شهرهای روم گردید
و دلشگر از رومیان دی را مقابل شدند اهل اسلام از رومیان خلق بسیاری را کشتند در
سنه سیصد و بیستم خلیفه مقتدر با کشته گردید. علامه قطبی در تاریخ خود فرموه
که مقتدر در هر سال روز عرفه از اشتر و گاو چهل هزار راس از گوسفند
پنجاه هزار در راه حرمین شریفین سه صد و پانزده هزار دینار
انفاق میکرد در سرای او جهة خدمت یازده هزار غلام خصی غیر از صقالب
ورومی و سودان بود از اولاد خود پنج نفر را ختنه کرد درختان شان
شش صد هزار دینار را خرج کرد وقتی الجیان روی همراه بد یها جهة طلب صلح قدوم آورده
جهة ترساندن شان بد به و شوکت بسیار کلان مهیا کرد چنانچه یک لک شصت هزار
لشگری با کی مسلح بد وصف اند در شاسیه الی دار الخلا فه بغداد جهتہ مرور کردن قنصلان
در بین صفین ایستاده کرد و در پس پشت ایشان صد پراکه ایشان بهوت از غلام بودند در خلافشان
فتوحات اسلامي (۳۰۵)
مقتدر دربان ایستاده نمود که بر دیوار های دارالخلافه سی و هشت هزار پرده ابریشمی نصب کرد و بدار
الخلافه بیست و دو هزار فرش گسترانید در دربار یکصد درنده را که بزنجیر طلا و نقره محبوس بودند مقام
آورد از جمله زینت ارایش درختی ساخته بود از طلا و نقره و جواهر که شاخهای درختان حرکت میکرد
بحركات مصنوعی در شاخها مرغان ساخته بود که باد داخل کالبد شان میشد نغمهای مختلفه خوش
آوازی میکردند و این و بد به بعد از سست شدن دولت عباسی بود ایا در وقت شوکت چقدر
بوده است سبحان من لا يزول ولا يزال لا یفنی ملکه و ما یعتر به الزوال در خاتمه ذکر مسکین قصه متقبل مقتدر را
چرا که در ان قصه عبر نیست که برای صاحبان بصیرت دلالت میکند برحس ناپیندگی و حقارت دنیا
حاصل قصه اینست که مونس خادم در اصل از غلامان حنسی متعضد بالله پدر مقتدر بالله بود چون خلاف
بمقتدر رسید رتبه انرا بلند کرد و ان عظیم وزرای می شد لشکری عظیم را تحت تصرف او کرد در سنده
سه صد و بیست در بین خلیفه و وزیر مونس منافرت و وحشت پیدا شد مونس از بغداد بیرون شده
بموصل رفت خلیفه اولاد واموال و اتباع مونس را محبوس نمود و بعد با مرا و موصل نوشت که
مونس را بموصل راه ندهید و با او مقاتله کنید امراء موصل با مونس مقاتله کردند مونس غالب ایدو شکر
موصل برای وی تسلیم شدند مونس بهمراه لشکری بسیار عازم بغداد شد چون ببغداد رسید با لشکر خود
نزد باب شماسیه نزول کرد مقتدر با باقی لشکر که همراه او مانده بود بمقاتله بیرون شد چرا که
بیشتر لشکر از ان جدا شده بلشکر مونس ملحق شده بودند چون مقتدر پرون شد به پیش
روی آن علما و قراء بودند که بدست آنها قرانهای شریف نهاد در بین وقت قدم نبویه
صلی اله علیه وسلم را پوشیده بر تل بلندی ایستاده شد باران در خواست کردند از ان پیش
شد نر احییکه مقتدر در صف قتال منتهی شد یاران او گریخته انرا تنها گذاشتند طایفه از لشکری
مقتدر نزد وی رسیده گفت که من خلیفه ام در پھے سین من در از میکنید گفتند که می شناسیم ترا
ای سفله تو خلیفه المیسی پس یکی از لشکری آنرا زده و بر زمین افتاد خلیفه را ذبح کرد و سر او را از تن جدا
بر سردار برکشید مقتدر بتیه کشته از المی میکردند و جمع لباسهای و واکشیدند تا اینکه زیر جامه انراکته ستو
العورة شد در همان حال کسی نمی آمد و انرا دفن کردید و ناپدید کردند تا موضع را بر اور انبسوی مونس برو
دا و براشید به بود چون مونس سر مقتدر را دید بر روی خود طپانچه زده گریه کرد بعد از قتل مقتدر
اهل بغداد بمراه برادر مقتدر که قاهر بالله باشد سعت کردند چون قاهر بخلافت متمکن شد مونس امرا
بقصاص برادر خود کشت در از شد مدت خلافت قاهر بلکه خلع شد در سنه سه صد و بیست دوم
چشمهای او را کور کردند مدت دراری کور محبوس دارالخلافه بود بعد رها کردند او را روزی در
جامع منصور در ما بین صفوف استاده شده بآواز بلند گفت ایمسلمانان مرا بشناسید که من خلیفه
برایم تصدیق کنید وان در ایام شکنی بود بجهة انکه مردم سنگنی را تشیع کنند بعد آنرا از پرون
فتوحات اسلامی (۳۰۶)
شدن مانع شدند تا انکه درسنه سه صد و سی و نه مرد و عمر و پنجاه سه سال بود بعد از انکه خلع کردند قاهر بر اورا
کردند همراه راضی بالله بن مقتدر و در همین سال دمستق نصرانی بسوی سمیاط همراه پنجاه هزار لشکر رفته
در ملطیه فرود آمده محاصره کرد مدتی درازی تا انکه هلاک شدند دمستوق و خیمه را بر پا کرد در یکی -
صلیب را نصب کرده و نوشت که هر کسی که اراده دار د نصرانیت را برد و بسوی خیمه صلیب
با اہل و مال او بس داده شود و هر که اراده داشته باشد اسلام را جمع شود بسوی خیمه دیگر برای او امان
داده میشود پس مسلمانها بسوی خیمه صلیب آمدند جهت طمع اولاد و اموال خود و همراه لشکر بغنک
رفت که برساند ایشانرا بجایشان پس از ان فتح کردند رومیان شهر سمیاط را و بسیار فساد کردند
در ان در تخریب عمران و کردند کارهای شنیعه را و متصرف شدند اکثر شهر ها را و فتح کردند شهر طنطوه
را و گذشتند بشهر سر دانیه فساد کردند در اهل آن بعد که شتند به قرطبا از کناره شام و سوختند
کشتیهای آنها را و آمدند در سنه سی و شش اجرا و فدیه شد میان مسلمانها و نصاری دویست
اسیران مسلمانان شش هزار سه صد نفر از مرد و زن در سنه سه صد و بیست و نه رضی الله فوت کرده
همراه برادر او متقی بن مقتدر بیعت کردند در سنه سه صدوسی و میان نزدیک حلب مسلمانان
کردند و نزده هزار کس را اسیر نمودند در همین سال عبا کرد شمال از ناحیه طرسوس بسوی شهر بلدی و مارند ور بسا
بسیا درا کشت واسیر کرد و از سر د سگان ایشان نیز بسیار را اسیر نموده سالم بس آمد در سنه سه صد و سی و
یک ملک روم بسوی متقی با الله پیغام فرستاده که در کنسیه الرها در رومانی بوده است که حضرت مسیح بدان ایمان
روی مبارک خود را خشک نموده و عکس و صورت مبارک او در ان رومال افتاده و باقی مانده نبرد شما اگر ان
رو مال را بما تسلیم کنید اسیرهای شمارا رد میکنیم متقی بالله علما را حاضر نموده از ایشان استقتا نمود علما
اختلاف نمودند بعضی برای دادن تسلیم کردن رومال و خلاصی اسیرانرا و بعضی گفتند که این رومال سالها
بدست مسلمانان بوده و بهیچ پادشاه از سلاطین و م طلب نکردند انرا و انجال اگر ما تسلیم کنیم درین
ظاهر میشود ضعف مسلمانها و علی بن عیسی نیز گفت که خلاصی مسلمانان بهتر است از نگاه داشت آن و بالاخره
امر کرد خلیفه به تسلیم کردن ان بروی سول ملک روم و روان کرد لسان را بجهت پس اوردن اسیران نیز در
ملک روم اسیران رها شده باز گشتند.
قصه پرون شدنی روسیه بسوی شهرهای اسلام
در سنه سه صد و سی و دو طایفه از روسیه بسوی نواحی اذربیجان بکشتی ها سوار امد مرکز بر کفرا نیست که شسته شهر بر درعه
که در اقصای اذربیجان است بکشتی با سوار با یی ملک اذربیجان با جماعتی از دیلم ها بتخمینا زیاده از هزار نفر مقابل
روسهارا مده ساعتی نگذشت که مسلمانان مغلوب و کثرت کردیدند رو سها تصرف کردند طرف شهر رفته در آن
شهر بشته از نموده چون مسلمانان طاقت مقاومت نداستند هر کدام باطراف وادی ها شتابار شده شهر را نمی
داده فر بیختند بخانهای اسلامی از هر طرف انجا افغان اردو و روسها بانها معارضه نمودند مقداری نیز پرون بکردید و بپوره
اینکه بفرزند و بر انها اواز ها میکردند و میخندید روسها انها را منع میکردند منع نپذیر بندارد و سهار د و جودو میخود بود
فتوحات اسلامی ( ۳۰۷ ) ذکر حرکت مرزبان پادشاه دیلم بطرف
مگر عاقلان که مآل کار را اندیشیده خود را نگهداشتند بگردنا بط شهر امان خواسته روسها داخل شهر شدند در
گوشه شهر منادی شان ندا کرد که ای اهل شهر تا سه روز مهلت شماست که از شهر برون شوید بعد از سه روز هرگاه
یکی از شما را در شهر یافتم جزای آن کشتن است فی بس بعضی که توانائی برآمدن داشتند، با تیغ و اکثر بیرون رفتن
نتوانستند روسان ظالم شمشیر بی رحمی در ایشان نهاده اکثرشان شهید میدادان طعمنان که دیدند قریبا
ده هزار کس را از ایشان اسیر نمودند بقیه مظلومانرا در مسجد جامع شهر جمع نموده خطاب کردند که نفسا های خودت
بخرید والا شما شمار اقتل میکنیم شخصی نصرانی جهت خلاصی ایشان شفاعتی نمود که هر یک بیست درم خاجی ددها به بگرول کردند
مگر عاقلان بان دادن درمها دیدند که از جو دایشان فایده نیست در انزا کشته زنان بحیله را احتیا ر نمود تاقی را غلام
وکنیز کردند و اموال شانرا بغارت بردند انا لله وانا الیه راجعون .
قصه حرکت کردن مرزبان بن محمد بن مسافر پادشاه دیلم بطرف ریسه
چون در مسلخ من مسلمانان اهل بره در اقعال وحشیانه ناشیایت را چنانچه ذکر نمودیم اجرا نمودند بر مسلمانان اطراف
استوارد تا گوارا آمد غیر عام نمودند مرزبان بن محمد بن مسافر در مانزا جمع نموده عده نفری دو بالغ برسی هزار شد با ایشان برآمد
بطرف روسها حرکت کرده شروع بمقاتله نموده روسها بر وی شدر یا تا قناع نمودند بعضی اور د را برای محار به مکمن
ماندیکہ توحشی لم نشت پیاده امیر شانرا گشت با قیمه بطرف حصن شیر کو پختند مرزبان بیمارا جود وانوانا نیکه آنچه
قدرت داشتند از اموال با خود برداشتن بشب فرار نمودند حقتعالی شهر بر دعه را از وجود خبیث ایشان پاک دابند و شروین
سال درسها را شروین با قتلک نموده بودند و سه روز حکم جو ر دادند اعراب مجمع با ایشان مجاز نمود معلوک شد شهر را
واگذار شدند فالحمد لله علی ذلک ، در سنه سه صد وسی هشت هجری بعد بن مشکفی رکن می بن تو قند که یکسال و چها
ماه مکث نمود خلع شده در سنسرصد و سی و چهار مطیع الله بن مقتدر بر بن خلیفت کرد و شد و جز اینه بنویه برین
تغلبی کرده بودند نیو به نسب شتان ملوک فارس میرسد چون به بلا د دایم و ابیبا در مدت اقامت که داوند
ایشانرا دیلمی نیز میگفتند اینها از عقاید عمال خلفا بودند چون امرشان محت کرد خلیفا تغلب محمود تا اینکه
تعرف ملک کلام در دست ایشان بود خلفا را بجز از اسم و خطبه سکه در هم فراین دیگر تعرف و در عهد مطابع مل تاریخ
مذکور است خلاصه اینکه در سنه سه صد و سی و چهار عزالدوله بن بویه باشکری فراوان داخل بغداد شده خلیفه مستعفی بنزول
و مطیع الله را عوض ان منصوب کرد ایند ابتدا در ظهور سنه سه صد و بیست بودهمواره اندک اندک حالاتیشان تغلیب
مینمودند تا در سنه سه صد و سی و چهار در بغداد تغلب کردند مملکت بواسطه بویه تغلب تا سنه چهار صد و سی و هشت در اینمدت
در هر قت دولت سلجوقیه قایم گردید خلافا بونو به تغلب کردند در سه متعد و ده در سنه سه صد و سی پنج امروز ار اسارنا
سرد ها تاج مسلمانان در میان سیف التھے علی امیر سد تا بطرف سیف الدوله بن حمد و والی حلب و حص واقع گردید
عده اسیران و بزار چهارصد و هشتاد نفر زن و مرد که از روسیان نیست بمسلمانان دو صد و سی اسیر زیاد
بود بالبسیاریشان سیف الدوله داده و اسیران مسلمانان را رهائی داد از همین نوع در مصافقه بنز
سیف الدوله بن حمدون والی حلب وحمص بود در سنه سه صد و سی در محبت
سیف الدوله به بلاد روم بفر ارفت مسلمانان هر ملاقات کرده مقاتله کردند سیف الدوله
ناکسان بی رحمی نمودند کلمت بگو و
اسمش را بنویس اگر بلدیت و
بگذر سب را از بخیر دی بگذاری و
رو در روی من گوز بگذاری و
فتوحات اسلامی ( ۳۰۸ ) ذکر غزوہ بصقلیہ
خود را در میان قلعه محبوس گرفته بود را بر ائل طرسوس انداختند باز در سنه سیصد و سی و هشت سیف الدوله بغزوی
روم برآمده ناگاه برایشان اجل گردید قلعه های بسیار را فتح و اسیر و غنیمت گرفت چون اراده کرد که از بلاد روم بیرو
شود رومیان تنگنها و مضایق را گرفتند آنچه همراه او از مسلمانان بودند بطریق قتل و اسیر هلاک گردیدند و در میان اسیران
و غنایم خود را با انچه گرانبار از اموال مسلمانان بود پس گرفتند سیف الدوله با جماعت اندکی بنجات یافت.
ذکر غزوہ بصقلیه
در سنه سیصد و چهل حسن بن علی کلبی که عامل منصور عبیدی بود بغزای رومیان بصقلیه رفت از جانب
قسطنطنیه لشکری بدوایل روم بصقلیه رسید با مسلمانان مقاتله شدیدی نمودند حقتعالی مسلمانان را نصرت داده
رومیان منهزم گردیدند مسلمانان برایشان غالب آمده و در را تا شب بکشتن و اسیر نمودن مشغول بودند جمیع نقا
و اموال و اسلحه شانرا غارت کردند در سنه سیصد و چهل و یک باز رومیان شهر سرقوس را با کشتیهای کثیر المحموله
شانرا غارت کرده مساجد را ویران نمودند در سنه سیف الدوله ابن ابی الهیجاء بغزای روم رفت و تکت بشهری که بگریست
از هلاک میگذارد و رومیان متحصند قسطنطین دومستقو را از جانب کلز به مستدفع رومین رومیان گوارده مستقو بشکر باین رو الاز روم
دریوش نقاره غیره جمیع آوری نموده قصد سرحدات مسلمانان کور سیف الدوله چون شنید بطرف وی حرکت نموده در سرحد که نهر سے
ملاقی شدند آتش قتال در میان شعله ور گردید هر دو فریق در مقاتله صبر کردند بعد از آن حقتعالی مسلمانانرا نصرت بخشید و رومیانرم منهزم گردید
بسیاری از ایشان کشته و اوالی کثیری بدست مسلمانان افتاد سرکردگانان و اسیر شدند و مستقو بگریخت به روم بحال زار رفت
در سنه سیف الدوله با جیوش نصرا غوش در بلاد روم رقابایل آن نواحی رسید و خرشه و صارخه چنانکه واقع نمود
کفار را اسیر نمود قلعه را سوخت و بهر آن که در باسیرا گذشت بر آن دستیافته و در آنجایزه و اقامت نامیده سوی ملطیه باز
کشت جمعی از رومیان طریق آمد و شد بند عسکر وی غباری را جمع کرده بطرف خرشنه رفت شهر را آتش زده آباد یها را ویران نمود قبال
شانرا غارت کرده اسیر گرفته باز کشت در سین گه رومیان اراده دباشقه طرسوس هجوم برده از ایشان هزار و صد سرکش کشته
و قریه های اطراف آنرا سوختند در سنه ایلیوس رومی با جیش عظامی را جمع کرده در رشت و سیف الدوله با لشکری بسیار بغزای روم
رفت در شهر طار است بسیاری گذاشت جابهای بسیار را سوخت قلعه را فتح نمود اسیر و اموال بسیار گرفته با طرشنه
رسید و رومیان در بند با را بردی گرفتند چون روم باز کشتن گردید بطرسوس گفتند که رومیان بندها دستنگی را
گرفته اند رفته نمیتوانی مصلحت آنست که همراه ما بازگردی سیف الدوله قبول نکرد سیف الدوله جنان
مقاومت داشت که همراه کسی مشوره نمیکرد بیچون است که بر رای خود مستقل باشد اینکر گفته نشود که برای خود
کار نمیکند اسماعیل سیف الدوله از جان درب کی داخل شده بود اراده مراجعت نمود رومیان بروی
حمله کرده بسیاری همراهان در انشهادت رسانیدند مال بی غنیمت از یک شبند خود او با سه صد مرد بصعوبه
به سختیهای بسیار بنجات این نتیجه بدفکری شخصت که جاهل پندارد فکرهای مردمان عاقل را چو عاقل را
عقد باشکلی بکار شد عقل دگر با عقل خود یار در سنه سیصد و پنجاه والی انطاکیه همراه جماعت بزرگی بطرف سوسکه
خروج کردند گروهی در میان بر مسلمانان کمین کرده ناگاه برایشان حمله بردند بسیاری از مسلمانان کشته گردید والی
مشرکان قرابت نزدیک در ایله
از دیار سفر دواز دهم
حارث تا تو بخواست بر تواید
و مجاملته نیائی ایام
امرزند بزیر دست زند پیار باید
تصادفه برتب بلا در روم ایرا
بیک غار زدن سهولت بیار
پیل در انجا
فتوحات اسلامی (۳۰۹) ذکر غلبه نمودن و میان شهر حلب
انطاکیه مجروح شده گریخت در همین سنه غلام سیف الدوله شهرهای روم را از طرف سیاه قاقوم غرا نموده بغنیمت بسیار
نموده سالم بازگشت. ذکر استیلا د روم بر شهر زربه
آن سر حدیست که دیار مصیصه که شهریست در شام در سنه سه صد و پنجاه و یک دمستق با رومیان جمع عظیمیت
کرد در دسته کوه بزرگی نزدیک شهر رزر باست فرود آمد جماعت از ان نبوه بودند بعضی لشکریان در کوه برآمده کوه را
مالک شدند چون اهل شهر دیدند که کوه را تصرف کردند دانسکر دمستق برایشان سخت گرفته در رومیه بابات
بشهر قرب سید، عزم سوراخ کردنی دیوار شهر را دارند بر خود ها ترسیده طلب امان دادند دمستق ایشانرا
امان داده دروازه شهر را کشادند و مستق داخل شهر گردیده لشکریان خود را دید که سکها را از کوه جانب شهر فرود
آمدند برا مان دادنی که ایشان شد در اول شبی به شهر ندانمود که جمیع اهل شهر در مسجد جامع جمع شوند کسیکه در خان
خود مانده بود کشته میشود کسیکہ قدرت روان شدن داشته بیرون شدند چون فردا شد تفریحی در انطرق
نزار بودند حکم داد که مبراع می دم رفتند و هرکس که یافته شد آن ظالمان بیداد گر خناق بسیار از مردان و زنان
و کودکان معصوم کشتند و انچه اسلحه که در شهر بود جمع کردند بعد از ان کسانیکه در مسجد جامع جمع شده بودند امر کردید
شهر بیرون آورند هر طرف که میخواهند بروند اگر فردای آن آمدہ کشته میشود مسلمانان تفریق از دهام از دروازه بی
آمدند که جماعتی از ایشان بسیار دهام در ضماقی با که از شهر برآمده بر دمی دو میرفتند که بعید المسافة بو
میروند درمیان راہ ہلاک میشدند و آخر روز رومیان هرچه از ایشان باقته گشتند انچه مال و متاع که
از ان مانده بود گرفتند دیوار شهر را ویران کردند و مستق در شهر اسلام بیت میمکرد نماند مگر داگر چشمه
بود که عمارت از پنجاه و چهار قلعه از مسلمانان بود بعضی به در بعضی را با مان گرفتند انجمله قلعه با نیکا را بینا
فتح کرده بودند قلعه بود که اهل انرا پر سنج امر کرده بود تا ایشان برون شدند یکی از ارس مخارستان
بر جوم های مسلمانان تعرض کرد مسلمانان را غیرت اسلامی بجوش مده شمشیر های خود را کشیدند و مستق
بشرط آمده امر مکشتر تمام مسلمانان قلعه داد که آن چهار صد نفر بود با زنان و کودکان مگر یکی است
رفیت داشته نگهداشتند، باقی را کشتند این نستان صوم نصاری رسید و مستق باز کردید
با بطریق که بعد از عید مراجعت کند لشکر خود را به قیساریه گذاشت این زمان والی طرسوس با
چهار هزار مرد طرسوسی بر دن شد و مستق بر ایشان واقع گردیده اکثر شانرا با برادر بین کشند مستی
اهل طرسوس خطبه را از نام سیف الدوله بن حمدان قطع کرده بنام این یات میخواندند چون ابن یات برس
شد کرد اہل طرسوس ضعف او را مشاهده کرده خطبه را بنام سیف الدوله خوانده او را بخود خواستند چون این بات
حقیقت کار را دانسته بغرفه قصر خود بالا رفته ارانجا خود را بدر یا انداخته غرق شد اہل طرطاس بدمستق مراسله نموده
مبلغ صد هزار در هم بوی قبول کردند و مستق ایشانزاد ا گذاشته متعرض نشد (ذکر غلبه نمودن رومیان شهر حلب)
و بدون سبب بازگشتن در همین نه رومیان بشهر حلب غلبه کردند نیز قلعه آن بسبب این که دستق چانکی
مسلمانان مجروح به بطرف حلب پر یز تو زیرا که لشکریان خود را تقیسار یه گذشته طلاقعه رفته بود چون در نصاری نقصی درد
فتوحات اسلامی (۳۱۰) ذکر غلبه نمودن رومیان بشهر حلب
حجریه عیسوی لشکر خود در شهر غار روان عکسی احوال او نمیدانست انهارا از هر شهر جمع کرده همراه شان میرفت تاگاه پتا
رسیدار وقت رسیدن مردمان خبر دار شدند شهر حلب دافرا گرفت سیف الدوله این واقعه بخبر بود چون سیف الدوله
و اینبنے نعمت جمع آوری عسکر و اسبابنے دخود با کسانی که همراه او بودند بمقاتله شان بیرون شد مقابل
اخته که طاقت نیاورده اکثرشان کشته شدند چنانکه از اولاد داود بن علی کسانیکه نماند همه کشته شدند سیف الدوله
با نفری اندک شکست خورده دستو بدا رسیف الدوله که خارج شهر بود در این واقعه میکوشند مظفر یافت اینس
سیف الدوله که عبارت از سه صد برده از دراهم و هزار چهار صد استر و از قراین اسلحه که بشمار نمی آمد گرفت و
دار را خراب کرد انچه موجود بود مالک شده شهر را محاصره کرداهل شهر بآوی مقابله میکردند رومیان بوار شهر را
رخنه کردند در ان رخنه با اهل شهر مجنگیدند مردمان حلب بسیاری از رومیان درین رخنه بقتل رسانیدند چنانچه
آنها د لخو خنده در کردند چون شام شد طریقی از مقاتله ایستادند اهل حلب تاریکی شب رخنه را تعمیر کردند چون
رومیان پر گلیفت شهر را دیدند بسوی کوه جوشن که نزدیک شهر بود پس رفتند از قضای الهی شبانیکه مسلمان بی
برج و باره شهر ایستاده حراست میکردند اهل سمط که مردم اوباش بودند قصد مترلهای مردم کاروانسراهای
تجار را نمودند بنای غارت گذاشتند چون مسلمانان سربر جهادیدند سود شهر را گذاشته خود را بنجانه های دررسان
چون مسیان اینواقعه را شنیدند انکوه فرود آمده بدیوار شهر بلاستند کسی را ندیدند بدو فرو آمده دروازه های شهر را
کشانده داخل شهر شدند که خفته هنوز مردمان بریا بود کسی که یافتند کشتند خلاصه اینکه تا زمان مانده شدن شر را
گذاشتان بزن و اشد و شهر حلب را در چهار صد اسیر از رومیان بود همه را رها کردند انها بسلاح گر و ضه رومان را
می کشتند ده هزار پسر و دختر را اسیر کردند انچه را که به تعریف نمیگنجد غنیمت کردند انچه را که رومیان باین بار
غنیمت بر داشته نمیتوانستند دستن محکم سوختند با مسجدها را نیز سوختند بعد از ان الى پل نهرامان اونیک
سه هزار دختر و پسر و مالی بایسریان نمود که مسلمانان تا وید کنند و او قبول کرده از ایشان بانز کرده دیر العقاب
مکردند ایشانرا چنانچه ذکر نمودیم مالک گردید عده عسکرمان دو و صد هزار مرد بودند که از انجلوسی هزار جوشن
بپوش سی هزار نفری استحکام جنز ویران کردن ضلاع نمودن راه از برف غیره بود و باوی چهار هزار استرک
مشک للحدید بار داشتند چون رومیان داخل شهر شدند مردمان شهر بقلعه درون شهر پناه بردند بر کس که داخل ان
حصار شدنی بکار نمیاندند ولی باقی برد دستنخ زدند شهر اقامه نمودم که در همراه اینه غنیمت و نماز نزه جواهر راد
با دش روم که همراه او بود گفت تا بشهر متصرف آمده نجی کیست که ما را دفع کند یحب الاستدال کو دوستی گفت خیر اکباک
در زه بیغور فایل شدیم چنانچه غنیمت قبل ذخایر احتراق مودم اسیر با خود را خلاص کردیم اشیائی را ادراک داریم که مثل شی دیده
نشده بعد بود و این حه فایده دارد خلاصه کلام دربین شان دو و بدل شد تا اینکه د ستق می گفت در وای شهر
فاتح می همراه کن من همراه لشکری میوه بعد ازان بشهر اقامت میکنم هرازداده ملک کنت آمده بطرف قلعه قدم جاده د
حالیکه شمشیر بر سپر بدست گرفته در میان بصف های مجادله چون نزدیک بقلعه رسید از سر قلعه سنگ جاب آمد چشم
شد بر سر روم رسیده کشته گردید ماهی داد هرا بر داشته محمو ست آورند چون دستق دیدا کشندید اسیرین مسلمانان
فتوحات اسلامی
( ۳۱۱ )
ذکر طبرین از صقلیه
آمده هزار دوصد مرد بودند کشته بشهر نافج و بازگردید با اهل سواد حلب تعرض نگردید ایشانرا بعلت و عمارت
امر نمود بكان انیکه بسویتان عودت خواهد کرد .
ذکر فتح طبرین از صقلیه
در حین سال شکر مسلمانان که امیرشان احمد بن حسن بن علی بن ابی الحجر علیه بر علی بود بطرف قلعه طبرین بصقلیه حرکت
کردند طبرین شهری و میان دانرا محاصره نمودند چون این قلعه از محکمی سر بقلعه باوخت تیرین نهابود اهل قلعه-
امتناع نموده مسلمانان حصار را برباد و امدادند چون مسلمانان قلع قله را دیدند بر اندیشه فرو رفتند بعد از ان بطرف ایکه
داخل قلعه میشد قصد نموده ابرا از ایت ن قطع گرد گردانیدند کار برایشان د شوار آمده امان استد مسلمانان اجابت
نکردند بعد باز گردیده طلب صبح و نمکد انها را بر نفسهای شان بین مازند که خودشان غلام مسلمانان و مالهایشان عنیمت
باشد مسلمانان قبول کرده ایشانرا از شهر بیرون کردند مدت حصار داری هفت نیم ماه بود در قلعه نفری از مسلمانان
سکنی داد القلعه ر ا معز بنامیده نیست ببو عبید می الی افریقیه حسن بن علی ربا لشکری طرف سطورقه محاصره کردی
سخت گرفت طغ بن سیان دید تدبیر سیطو بطرف ملک قسطنطنیه کسر فستادند که ویرا از حال شان آگاه نماید ما در
ایشان فرستد ملک قسطنطنیه لشکری بالغ بر چهل هزار از راه در یا بطرف شان ستاد چون خبر با میر احمد رسید سفوسی
از بقای احوال فرستاد مقصود انکه بزودی بهدوی لشکر بفرستد و خود امیر احمد ساخته جهاد با یجی مجالی جمع نمودن
چگی جنگی در یا شروع نمود اهام لشکر یا نرا جمع کرده مالهای اوان آنها تفریق کرده ایشانر امید کرد حاجی بن علی
والی احمد فرستاد در رمضان صقلیه رسیدند از انجا بطرف کسانیکه رمطه را محاصره داشته در رفته و حصار را نج کیا
ملحق شدند در و میان تیر در ماه شوال بصقلیه رسید در نزد شهر سیلمی کج نمود و از انجا با چنان شت که هرگز مسیران
نشده بود بر وسط حمله برده حسن بن علی که سرکرده لشکری حصار بود طایفه را از شکر خود بر حصار مقرر کرد که اهل انرا شهر باری
نشه نند خود او بهمراه باقی لشکر به مقدم رو میان که قصد بهجوت او کرده بودند بیرون شد رومیان رسیدند بر مسلمانان
کردند اهل سطر هم از عقب شان هم بیرون شدی رخ دادند مستحفظان اسلام آنها ر امتع کردند رو میان د عده ز یاد نمونی
و شکر اسلام تکبیر گویان چون این جنگ آغازیدند طرفین حمله بردن چنانی که بر مسلمانان سخت آور دل نزدیک بود
د کرترت هجوم کفار مغلوب شدند و شمنان بخیمه های مسلمانان رسیدند و میان کثرت عد و خود غروز بودند چونی
مسلمانان حتی غلو شه را دیدند دل ممرک بسته مصلحت بدیدند که کفار تسلیم شنده قول شاعو را کار بندند شعر
تاخرت استبق الحیات فلم اجد لنفسى حماة مثل ان تتقد ما
جون بن بن علی امیر شان این حال را دید بحال غیرت تنور جنگ را بر افروخته لشکر مان خودرا
بر مقاتله پیش کرد از ان طرف نیز سرهنگان رومیان به جوشش آمده شکر خود را بتحریض
قتال نمودند از آواز تیر و شمشیر و گرز آهنین گوش فلک کر شد درین بین منویل خلعص رو میان
که سرایا در آهن غرق بود خود را در میان شکر اسلام انداخت، هر چند تیر و نیزه بطرف وی مرد
کارگر نمی شد تا اینکه یکی از مسلمانان اسب و برا به تیر ز داسب افتاده منوبل پیاده گردید
فتوحات اسلامی ( ۳۱۲ ) ذکر فتح طرسوس و صقلیه
مسلمانان گرد آنرا گرفته با چند نفر از سرهنگان او را کشتند چون رومیان طبخ در اکشتند دیدند که بدترین
شکست کرد نزد مسلمانان بصیرت خداوندی ظفر یاب شده رو بشکست یا از تعقیب نموده می کشتند
منهزمین بکنار خندق عمیق رسیدند که قعر آن به دوزخ منتهی می شد کفار نا بکار از خوف در آن بعضی بعضی
افتاده تسلیم مالک دوزخ گردیدند تا اینکه از کثرت افتاده ها آن خندق مملو گردیده هنوز نفر دلعین پی در پی
همیارید از صبح تا عصر امتداد داشت پهلوانان غیور اسلامی تمام شب را بقتل و غنیمت مشغول
بودند از اسپ واسلحه و اصناف مال غنیمت بگی شمار بدست آوردند از جمله مال غنیمت شمشیری
یافتند که بان این نوشته بود هذا سیف هندی وزنه مائه وسبعون مثقالا طالما ضربت بین
یدی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم آن شمشیر را با اسیران و سرهنگان بحضور معزز فرستادند بقیه سیف
رومیان بطرف ربوکرنجش اما اهل ملطیه نفوس شان ضعیف و خوراکه شان قلیل گردیده مضطفا قلا
نیاورده بیرون شدند مردان جنگی شهریانی بودند مسلمانان بطرف شان حمله برده تا شب مقاتله
میکردند در شب هم جنگ را لازم گرفتند اخر نردبانها را بردیوار قلعه نصب کرده بالا رفته قلعه را
بمقر و غلبه مالک شدند انچه از مردان جنگی که در شهر بود کشته زنان و کودکاں را اسیر نموده مال
بسیاریکه در آنجا بود غنیمت گرفتند از مسلمانان جماعتی را برای آبادی و حفا ظه آن مرتب کرده بعد ازان
ان رومیان کی کی سمکاتب یافته بود صلح شده و کسانیکه در صقلیه وجزیره کرلوتا خود بر داشته و کشتی های
خود سوار شده خود را برای نقلیه میکردند چون امیرالمومنین والیشیار با این اصحاب بکشتی نشسته در آب ابیتان حمله
برده پیشرفته مقاتله بر اوشان میکرد جماعتی از شنام در اینجا را اسلامی از کشتیه یا خود را در آب انداخته بکشتی های رمیان
رسانیده غلبه بیاری کشتها را پاره کرد بکشتی تا باک اینکه درکشتی بود غرق شدند بقیتها بسیاری از رومیان تب باقی چشمی
شکسته بوجر و مفکه یکی در دیگرفته فر کرده مقتول است باقی سر به جای مسلمانان بشهرهای روم پراکنده شده و غنیمت
میکردند اما با شهرها اموال بسیاری اوره مصالحه میکردند این وقایع در سنه سه صد و پنجاه وسه و مصالحه
در سنه سه صد و پنجاه چهار بود ان قلعه اخیره را دفعه انجاز می نامید بسوی اتمام کلام در حوادث سنه سه صد و
پنجاه و یک باز میگردیم در سنه سه صد و پنجاه و یک رومیان قلعه دلوں با تسقط بمجاه ان گرفتند دین شسیف الدوله
حاجب خود را با لشکری طرسوس بوی روم فرستاد قبل اسیر نموده سالم و غانم بازگشتند بازرومیان بخر د قلعه بید
ناره مالک شدند در این سنین نام غلام سیف الدوله لشکر جانب حصر زیاد رفت مجلی وبسیار از ملاقات کرده آنها شکست داده برود
از باج مانده طلب ایا یکی دار دشوار بن اسیر رومیان فرانس مربع بومی هاکی کشتی محال مضاعف و طن با و ار تو و گوی
جهد نیست حالیکه والی هیچ بود اسیر کردند شیر پنجاه و پنج اسیر زد و نفر سیف الدوله مال خزار وانی خریده او ده ویر ا گرفت سهرستم
سه صد و پنجاه و یک لشکری از روم بطرف جزه افرینش مملکت که بوج جزیره بقر به زیر عهده میالی افریقیه گیر فرستاده طلبید مو حمزه
با مادرشان و طر فرستاد رومیان معامله کرده مسلمانان نصرت یافتند کسانیکه از رومیان و جزیره بود اسیر کردند و سنه سه دیجاه الیا
طرسوس مخلطان داخل شهرهای روم شدند نجاح غلام سیف الدوله هم از در بنده دیگر داخل شده اهل طرسوس در غزوه خود تو غل کرده
دریان جزیره در روم دو بیابان
شما طبر از ما بعد شتر و با تو
دلوک بشهر روم در شاز ان حلب
بجر عم یوا برمیم
حصن زیادر قلاست بفارس
بخوانی نینزار دهم
طریقه نام جزیره کلانست که
دران هوا ها فزاده است در سخر
مغرب و انجو البلدان
فتوحات اسلامی (۳۱۳) ذکر استیلا رومیان مصیصه و طرسوس
تا قونیه رسیده بازگشتند و همچنین جماعتی از اهل ارمن بقصد شهر ربا اجتماع نموده بران شهر غارت بردند و اسیر و غنیمت
گرفته بوفور نعمت بازگردیدند.
ذکر محاصره نمودن رومیان مصیصه را و رسیدن غازیان خراسان
در سنه سیصد و پنجاه و سه دمشق را قلعه رومیان مصیصه محاصره کرده بمال آن مقاتله کرده دیوار شهر را سوراخ نمود اهل شهر
بر نقب مقاتله سختی با رومیان کردند تا آنها را از نقب دور کردند رومیان رستاق مصیصه را سوختن و در آتش زدند سوختند و نزدیک
هزار مسجد در رستاق طرسوس آتش زدند از مسلمانان نزده هزار نفر شهادت رسانیدند رومیان در بلاد اسلام پانزده روز اقامت
نمودند یک بقتله ایشان غش شد بعد از ان بسبب گرانی نرخ و کمی اقوات و مایحتاج دست گردیدند در این وقت غازیان
خراسان همراه پنجهزار نفر عزم غزا شام رسید که راه ستارن از رهیه و سیا خانوین و جوان در ماء حضرتر وسیف الدوله آمده
سیف الدوله آنها را بطرف سرحدی روم فرستاد که رومیانرا از مسلمانان دفع نمایند این غازیان در ان سنه بقرشی رسیدند
که رومیان طمع در ملکی دواندند غرات خراسانی جهت گرانی سر حدات متفرق گردیده و اکثر شان بغداد و انحاء جایها رفتند
آمده دمشق اراده بازگشتن نمود به اهل مصیصه دادند و طرسوس گفت که من بسبب بعضی ناتوانی از شما باز میگردم
جهت کمی علوفه و شدت گرانی عودت میکنم باز پس میگردم پس از شما اگر موضع خود را گذاشته دقت نجات دهید
و اگر بعد از عودت من کسی را یافتم در اینجا بقتل میرسانم بعد ازین قضیه ملک روم بر طرسوس نزول نموده و انرا قهر
کرده بین اهل شهر و رومیان جنگ پای مستعد دجاری شد که رومیان از چنگ با دستق برزمی افتاد نزدیک بود که
اسیر شود رومیان بروی جمع شدند مقاتله کردند تا اورا از بین عربهای دادند اهل طرسوس که شکستگی را در سر حد کافران
اسیر نمودند رومیان از ایشان کوچیده لشکر بر ابهراه دستور پدر مصیصه گذاشت و دستور مصیصه سپاه
محاصره نمود که کسی ایشانرا مانع نگردید بعد ازان مراتب قحط برایشان غلبه کرد تا در عرض با بسیار شدند که بسیار ایشان تا
آنتیکه ناچار شده کوچیدند.
ذکر استیلای رومیان مصیصه و طرسوس
در سنه سیصد و پنجاه و چهار نقفور ملک روم بطرف قیسار رفت تا اینکه نزدیک شهر با بل اسلام گردیدند اقامت نموده تا
بطرف بلاد اسلام نقفور داخل طرسوس و مصیصه شده نزدا و سور ستاردان کرداز و خلق شمس و ند که بعضی نفری روم را بطرف شان رسیدند
تا با اہل شہر اقامه نمایند نقفور خواهش انرا قبول نموده درین بین نقفور خبر رسید که مسلمانان مجمع ضعیف حاضر کرده اند بسوی شهر
فرستاد که بایشان غلبه بنمود که سنگاجمع و مده بالغور رانده با و ایشان محتاج بشدت کرد که روزی سیصد نفر میمردند سیدان حلب عفو
از اجابت ایشان ابا ورزیده قاصد را خوانده مکتوب بسوی کفش داد سوخت پیش تر از ترشیده گفته بشایان نامه ها بده که درشتی
پژمرده در بطن نزدیک بارک میرسد چون بعضی از گرفته بوی احسان و وجود اورا گرم کند حرکت آمده شخص اولیش میرسد شاید
مستوجب اطاعت می نمائید چون شار ا واگذار شدم که باحوال خود مستقیم شوید بشما سازی میشوم بعد ازین
گفته ها قاصد را پس گردانیده و لشکر رومیا نرا جمع کرده همراه شان بطرف مصیصه رفته محاصره نمود محصرین صلح
نمود شمشیر را در ایشان نهاد از مسلمانان کشتگاه بزرگی برپا کرد بعد ازان شمشیر را از ایشان برداشته لشکری را
فتوحات اسلامی
( ۳۱۴ )
ذکر پرون شدن نصاری روم بجهت طرابلس
که در شهر بوده اند تقریباً دوصد هزار نفری از پیش روم بقتل و بعد ازان بطرف طرسوس حرکت کرد و چون مسلمین آنرا
محاصره نمود اهل طرسوس باطاعت پیش آمده امان طلبیدند و دروازه شهر را کشادند ایشانرا بخوشحولی ملاقات
نموده امر نمود که آنچه از اسلحه و اموال خود را که طاقت برداشتن آرند بردارند باقی را گذاشته از شهر بروند اهل
طرسوس چنان کردند و بحجه و بر پراکنده شدند همراه نشان محافظ مقرر کرد تا انطاکیه برسند نقفور ملعون شهر
داخل شده مسجد جامع را طویله دواب خود ساخت منبر را سوزانید طرسوس را قعر و محکم ساخت غله را از
اطراف به طرسوس طلب نمود تا اینکه نرخ ارزان گردید مردمان فراری پس بجهت حفظ و اطاعت بالک
داخل شدند بلک بعضی ازان نصرانی شدند نعوذ بالله من ذالک بعد از ان نقفور پادشاه شان در انجا عزم
اقامت نمود تا اینکه ببلاد اسلام نزدیک اشیا باز رای آن تبدیل شده بطرف قسطنطنیه باز گردید دمشق
اراده نمود که قصد میافارقین نماید زیرا که سیف الدوله در انجا بود پادشاه او را با اتباع بقسطنطنیه خواست بهمین
سال طایفه از ترک بشهر می آمده پادشاه واهل ـ بخارا به مدافعه مستعد الخ از زم آنها را منهزمت نموده فضا شایگان
از اسلام آورید شمارا نصرت میدهم ایشان اسلام آوردند گر باکشان الخ از رم آنها را نصرت داد ترکان برایت
دور کردند بعد از ان ملکشان هم باسلام آمد و الحمدلله.
ذکر بیرون شدن نصاری روم بشهرهای اسلام
در ماه شوال سنه سه صد و پنجاه و پنج رومیان بقصد شهر آمد بر آمده انزای مرو کردن دیع بن مبشر قت با اهل آن مقاتله کردند اثر
ایشان بعده سه صد مرد کشته چهار صد اسیر گردید چون بر فتح قادر نشدند بطرف شهر دآرا باز گردیدند بمصیصه
نزدیک شدند ناگاه کاروانی از میافارقین بج ایان فرود نمود قافله را گرفتند مردمان مصیصه چمن خروج شمار اشنیدند
از هرستان بچجه شبیخون زدند نکه کراب هر دو را به صد در هم رسیده سیف الدوله که در مصیصه بود با اعراب مراسله نمود که
همراه نشان بگریزد اتفاقاً رومیان پیش از گریختن الخ باز گردیدند اه بمکان خود ثابت ماند نصاری روم از دیار جزیره
بطرف شام رفته به انطاکیه نزول نمودند مدت طویلی اقامت نموده با اهل آن مقاتله کردند فتح میسر نشد شهر
انطاکیه را ویران کرده غارت کردند بعد بسوی طرسوس عودت نمودند در سنه پنجاه و هفت جماعت بیکلانی
از روم بانطاکیه رسیده در سواد انطاکیه قتل و غارت نمود دوازده هزار از مسلمانانرا اسیر کردند و در سنه سه صد
پنجاه و هشت بلک روم داخل شام گردید کسی با او مقاتله نکرده منع نشدند در بلاد سیر نموده تا طرابلس شام برسید
شهر آنرا سوخت قلعه عرقنه را حصر نموده بعد ازان مالک گردیده چور و چپاول نمودند کسانی را که در عرقنه
بودند والی طرابلس پیشتر بواسطه ظلم و ایذائی طرابلس اء را بیرون کرده بودند قصد قلعه عرقنه را نمودند چون
با رومیان طاقی شده رومیان آن را همراه اهل آن که بسیار بود گرفتندـ بعد از ان
ملک روم قصد حمص را نموده آن حص داخالی نموده رفته بودند ان را گرفته سوخت
بعد بطرف شهرهای ساحل رجعت کرد دران شهر ما غارت و تحریق نمود شهر ده طبر را با
قریه های بسیاری مالک شد در شام دو ماه مکث نمود هر جا را که میخواست قصد میکرد
پس بجهت عدم طاعت و هجوم عام
شهر دآرا شهر ایست در بیچ ار مینیه
بمصیصه با زای معجمه
مصیصه بکسر میم بشهر ایست بمعمور از ثغور
شامی بقرابیه جیحون و انطاکیه و نزد مصیصه
الاشباء م ۱۲ الجم
عرقنه بشهر است در فوق طرابلس
از اعمال دمشق ۱۲ المعجم
بهاری
فتوحات اسلامی
(۳۱۵)
ذکر مالک شدن رومیان بر حلب را
و هر جا را میخواستند ویران میکردند کسی برامانع نمیشد مگر بعضی عربان که در اطراف و غارت میکردند جماعتی از
اعراب بحرفوا و آمده نصرانی شدند بر مسلمانان نزدیک شدند عرب از قصد شان اطلاع نمود به حیت غلبی
از رومیان بقلب مسلمان افتاد بعد ازان ملک روم اراده حصار انطاکیه و حلب را نمود بوی خبر رسید که اهالی ان
اسلحه و ذخایر و مایحتاج الیه خود را آماده کرده اند از شنیدن این خبر باز گردیده بهرام طوه صد هزار سر بود
وی نمیگرفت مگر کودکان و دختران جوانان را اما میانه سالان و پیران و عجز زان جفتی
کشته بعضی را رها میکرد در حلب قرعویه غلام سیف الدوله والی بود بروی چنان معامله کرد که
باز گردیدند بطرف شهرهای خود بعضی گفته اند سبب باز گشتن شان بسیاری مرض و مردن بود بعضی
گفته اند از درازی سفر و غایب بودن از بلاد خود دلتنگ شده باز گردیدند بر قصر باستان که
ملک روم جماعتی را بطرف جزیره فرستاده آنها را قتل و غارت اسیر و سوخته بمجا ده بازگشتند
ذکر مالک شدن رومیان شهر انطاکیه را
در سنه سه صد و پنجاه و نه رومیان شهر انطاکیه را مالک شدند سبب آن بود که رومیان قلعه لو تا که
نزدیک انطاکیه بود و اهل آن نصاری بودند محاصره کردند اهالی لوقا با ایشان چنان اتفاق
نمودند که از لوقا کوچیده بانطاکیه رفته اظهار نمایند که از ترس رومیان نقل نموده ایم تا اهل انطاکیه
آنها را جای دهند چون رومیان بطرف انطاکیه آیند آنها را در فتح انطاکیه معاونت کنند بعد
از موافقت رومیان قلعه شانرا واگذار شوند در اثر همین اتفاق اهل لوقا در انطاکیه نزدیک کوه که
در انطاکیه بود فرود آمدند بعد از این اتفاق نعقو نامرد رومیان همراه برادر نقفور ملک روم که عده جهل
هزار بودند آمده دور انطاکیه را احاطه نمودند بکوه بالا رفته در طرقی که اهل لوقا بودند چون اهل شهر در غیر
کران ناحیه را مالک شدند خود ها را از دیوار شهر انداختند رومیان شهر را مالک شده شمشیرها
باهل آن نهاده بعد از ان پیران و عجوزان اطفال را از شهر کشیده کشتند برود هر جا که خواهم جونا
از مردان و زنان و دختران و کودکانرا گرفته بطرف بلاد خود اسیر بردند که از بیست هزار زیاده بود
ذکر مالک شدن رومیان شهر حلب و بازگشتن
چون ملک روم انطاکیه را مالک گردیده لشکری انبوه را طرف حلب روان کرد جو قرعویه غلام سیف الدوله در
حلب حلبی کرده بود ابو المعالی شریف بن سیف الدوله آمده برای امر و داشت جو ابو المعالی خبر رومیان
شنید حلب راه گذاشته بطرف میامارق فت تاز رومیان دووشو قرعویه در شهر بود که رومیان آنجا
کردند اهل شهر خود را بحصار درون شهر محکم نمودند رومیان شهر را مالک گردیده حصار را محاصره نمودند بطرف
رومیان غلتی در حلب یکی مده میان قرعویه در امر مصالحه واسطه شدند رسولان دو نموده آخر امر برینجان بمصالحتی
گرفت برای یکه همیشه قرعویه بدل المصالحه را بطرف شمال بفرستد و هر گاه رومیان اده جنگ داشته باشند قرعویه اهالی کایا
نگذارد که بجلاشو نما رومیان بهر چه بخواهند انلایشان را یاری کنند در حین مصالحه همراه حلب و قلعه حمص حمص، کفر طاب
لوقا نام ده دیست در ضمیمه
حلب و شام ۱۲
فتوحات اسلامی
(۳۱۶)
ذکر شکست خوردن رومیان
ومعزه، افامیه، شیزر، و مابین آن از قلعهها بوده با بود گردیدها رومیان آمدند و میان انو حلب جنگها گردید مسلمانان
شهرهای خود را تسلیم شدند.
قصه مالک شدن رومیان طلاذ کردا را
در همین سال یک روم لشکر مرابجوی طلا و کرد فرستاد که از مضافات ارمنیه است انرا محاصره نمود مسلمانان
بر مسلمانان شک گرفتند تا اینکہ بر قلیه مالک شدند شوکت مسیحیان الی کرگ گردید که مسلمانان اعراض بود
خود از ایشان سزاوار جنانچه رومیان هر جایکه میخواستند رفته در هر سیمی استه میکردند سبب ضعف
ملوک اسلام از مدافعه شان بواسطه هم افتاده گی انها بود.
قصه ایخی کردن رومیان بابل طرش
در ما، محرم رومیان پر رو با اطراف انرافارت کردند و از انجا بدیار جریره رفته تا رسیدند بشهر مصبین بنجر تی غارت کردند
و تحریف مخا به دیار بکر رفته نزخین کهند بر جماعتی از کردین کان بل ان جا و بسوی بغداد رفتند در مسجد جامعها دراه با ستاد
شده نفری و رشان جمع گردیده از انچدرومیان از قتل غارت اسیر نمودن باره مسلمانان اجرا نمود بودند اظهار
کردند مسلمانان بر نخ رو ان بزرگانشتند نیز نقوی که او بابل بغداد را از کشادن ماه طمع رومیان بخوف انداخته شد
بابغداد با ایشان جمعیت مجد دبطرف دار الخلاطه مطیع بابند شتافتند را ده هجوم نمودند در بانان انشهر بزودی تند
در مد اختلافه را بت ایشانرا منع کرد انها از بیرون در مخا نی با نسبت خلیفه گفتند دشنام اند که ذکر ان تجیح است.
ذکر شکست خوردن رومیان از شهر دن مستق
در سنه صد و نود و واقعه من بهتر الدین ناصرالدوله بن حمدان رومیان دمشق در ناحیه میافارقین واقع گردید سبب
ان که ذکر کردید کهره میان جریا، اسلام را تصرف نموده داشته که مسلمانان قوت مستمرمع شان کمزونی
قوی گردید لهذا در مستق بطرف امد سبر نمود، در آمد هزار مرد نام غلام ابی الهیجان عمار دایمی و او خست ایلچی
تغلب بن ناصر الدوله نوشته از وی مد خواست ناصر الدوله برادر خود بهینه الدوله بیوی او فرستار پروده در ممالک مستق
یکجا شدند همراه دمشق نفری زیاد بود آن دو نفر بر سر دستق در موضع شیکی که اسم بکش ته می خوانند
در حالیکه رومیان بچهل و دشتجوم بردند رومیان شکست خور دند مسلمانان جون الموز مستق را اسیر نمودید
محبوس کردند تا سنه سه صد د شصت سر مریض گردید ابو تغلب به معالجه او سعی کوشش نمود فایده نکرد بیا کردیم
مرد در سنه سه صد در شصت و علینه مطیع الله امرفالج رسید زبان و آخر حرکت افتاده خود را خلع نمود؟
طایع الله پسر او بیعت کردند در سنه سه صد و شصت شش حکم بن عبدالرحمن ناصر فوت گردید بعد از ان
پسر وی هشام بامر ولایت قایم گردید و لقب وی موید بود چوح د و سال بود کار امارت او بر منصور
بن ابی عامر تولیت میکرد مشغول بغزا گردید بسیاری از شهر با را از نزد دشمنان گرفت پیشتر او پس بالای
غنیفت و اسیران نمو نمود درین اوقات منصور بکار خود قایم بوده نیست شش غزا کرد در این مدت
هیجگاه شکست خورده که کلام بذکران بطول می انجامد اجرا نمود از خوبی های مغروه های این بود که داخل-
طلا ذکر را د مضافات ارمنیه بود
۴۴
فتوحات اسلامی ( ۳۱۷ ) ذکر غزوه های هندوستان
شهرهای فرنگ گردید از دربندشان که بمیان دو کوه بود تجاوز کرد بشهرهای فرنگ داخل شد و در قتل و اسیر
نمودن و خراب کردن بلاد فرنگ مبالغه نمود چون رعایا و لشکری که دید که طرخان برانها ظلم کرده مستحفظان مقرز کرده
اند برایشان بشوریدند و یک نفر مجرم نام را همر او لشکریان جمع و تسخیر منازل و قلاع نمودند قوزا که هنیز باتی مانج را که
خود تهیه مینمود چونی بخایج ام اورا دانستند مصالحه نمودن میل کردند بر اینکه اموال غنیمت که ده کیج گذاشته بود در روید
گفت من اقامت دارم از رفتن مستم فرنگیان قضا دادند که باغنایم بر و قبول نکرد آخر لقضدیاں کوش هم میرسیم منظور
قبول کرده در بیله بروی کشاوند غنایم را بدستور ایشان بار کرده همراه عسکر پیش خود باز آمد.
ذکر غزوه های هندوستان
جاری کننده غزوات ہند سلطان سبکتگین بعد ازان پسر او سلطان محمود غزنوی علیه الرحمه بود سبکتگین در اصل غلام یکی از من
الپتگین میر لشکر غربی از طرف سامانیان بوک خراسان که ایشان جانب خلفای عباسی عامل خراسان بودند مقرر بود چون
ابو شجاع وفات کرد در میان ورثه او کشمکش منتج باشد به امارت پدیر چون سبکتگین عاقل و متدین صادق بے نظیر عالی
همگی با رتبتا و اتفاق نمودند در سنه سه صد و شصت و شش غزنه والی گردیده عبد الحاز بار غایامیش وقت بسلطنت
آن مجدی گردید بعد از فوت او پسر او سلطان محمود بسلطنت پیرسشمه گرفت در کابل و هند و خراسان سلطنت شان تنطیم حول
هفت پاتی محمود مدت ولایت شان سه صد و سزده سال شد ملوک شان شیرین کالح دند از روی سرت همصد ما سلطان محمود را
کر جهاد و کارهای نیکو و از وی بسیار باقی مانده از اسلطنه شان عنوی و کشور غیت ایران را بوبی دانسته این این
نیشا پور سنه سه صد و شصت شش سبکتگین پر سلطان محمود بقرار فرستاده های تعلیم اله در کوه های پیچ کر د اسلام مقام پیش
چو چی پال ملک ہند امر را که وحشت انگیز یعنی قهر های او راسبکتگین تصرف کند ملاحظه نموده شکر و فیلها جمع کر جهت
متابولایت سبکتگین رسید سبکتگین نیز با مقداری از لشکری انجا روی مقابل او بیرون امد و ملک سم رسیدند، و دای بسیار
کاری از حیف کند و کیان در نمایت یابند نزد یکستان چشمه بود که بوق دار ماغ و غورک آب که چشم نجاست اقبول میگردم
کمی را بچشم نمیدیدی چننی اب به جوش ولی ارزان اسان بر و رعد و برق پیدا شد سبکتگین ناصح است کتے
در نمود اتفاق در سلیم دور عد برق باران داشته چند بها چون ان سال ان دید بود گویا بر ایشان کیامت کم کر ده مهر
متفرق شد گر و گفتند رعد و برق بالایشان نال می ساخت گویند که از شدت سر ما بسیاری از ایشان مالک شدند پادشاه
کستان خود را نزد سبکتگین فرستاد صلح طلب شدند مسولان امر مصالحه رغبت اند نمو دند بعد از سعی جوم
مصالحه را باین قسم قبول نمود که ملک ہندمان بسیار را با پنجاه فیل دا د چند شهر را وعده کرد و چند تن را از
اعیان نزد سبکتگین که و نهاد چند کس از مسلمانان خود برد که شهر ہارا تسلیم کند زیرا که مال و فیلها مخالفتها شو
بود چون ملک مابوی ولایت خود رفت جو د را از مھلکہ خلاص دیده مسلمانی را که باخود برده بود بعوض دردیها
خود توقیف نمود چون سبکتگین این خبر را شنید شکر اسلام را جمع کرده بطرف ہند رفت اول از اکتسا پاها
ویران نموده رفت تا بلمغان رسید و آن بهترین قلعه ایشان بود مقهور و غلبه را برا فتح کرد بتخوانه ها را ویران کرد
لعه واشک با حکام اسلام را در انجا بر پا کرد از انجا حرکت کرده شهر ها را فتح کرده اہل آنها را میکشت جمعت مفصول
فتوحات اسلامی ( ۳۱۸ ) صقلیه
ذکر محاربه امیر ابوالقاسم امیر
مقطعه شهر آباد است بد اندلس
خودکامیابی سے بغزنه بازآمد چون این خبر بکاسے ہندو رسید شکر ہنود که صد هزار بود مد جمع نموده اند با سیر
ملاقی شد سبکتگین لشکر اسلام را فرمود تا بنوبت جنگ نمایند لشکرهنود از درازی جنگ ملول شده
یکبار حمله شدید ی نمودند چون کار بر مسلمانان دشوار شد همه یکبار حمله کردند و لشکر بهم در بکشند
فصل الهی ہنود شکست فاحشه خورده شمشیر از هر طرف ایشانرا احاطه کرد بسیاری از ایشانرا مقتول
و اسیر و مال بایشان و دواب شان بغنیمت مسلمانان گردید بعد ازین واقعه طایفه ہنود برای مسلمانان ذلیل
و مطیع گردیده بخواهش مسلمانان فتاد میکردند و همچنین بعد ازین اقصر بردنشان بلند نگردید راضی شدند که در
اخراج شهرهای خود محلی بوده طلب شوند چون سلطان سبکتگین قوت یافت افغانها و خلج نیز اطاعت کردو
رعیت شدند .
ذکر محاربه امیر ابوالقاسم کلبی امیر صقلیه
در ماہ ذیقعده سنه سرصد و هفتاد و یک امیر ابوالقاسم از صقلیه بر آمده اراده جهاد کرد بسبب آن حمله که پیشی
از فرنگ اور دیل نام با لشکری بزرگ برای تصرف صقلیه برآمده دو لشکر مسلمانان همراه قلعه مالطه قطب مجهزه شو
امیر ابوالقاسم مهیای دادن کفار از قلعه مالطه فرسنگی نزدیگ قلعه شد و هر دال کردیده ترسید اعیان
شکر را خواست گفت فکر بر همین شده است که بازگردم رای من بخلاف نگویند بالشکره و بازگشت در هر وقت
کسی کافران بمسلمانان شبخون میزد کافران دیدند که مسلمانان را میگردیدند و دل اعلام نمود که مسلمانان از
شهر سند ایشانرا تعاقب گیری عالم مغشوشی بادشاہ فرنگ کہ انار بہار ازالشکر خود مجرد نمود و مسلمانان را
گرده کشت نمود تا اینکه بیستم محرم سنه سه صد و هفتاد و - مسلمانان رسیدند مسلمانان جهت عزا بانا
گردیدند هر دو لشکر جنگی شدیدی نمودند طایفه از فرنگ قلب شکر حمله نموده بر قهرمان از هم متفرق شد
مسلمانان از دور اسیر دور شدند نظام شان مختل شد فرنگان با میر رسید ضربتی بفرق او زدند از ان سبب
شهید شد چون امیر با جماعتی از اعیان شهید گردید مسلمانان شکستے خورده بازگردیده تصمیم نمودند که تا ہے
کشته شوند یا ظفر یاب شوند مسلمانان بخود یکبار بر فرنگیان حمله برده مقابله شدیدی کردند تبوتیط کے
فرنگیان شکست خورده از ایشان چهار هزار اسیر گردید سرہنگان شل که کشته گردید مسلمانان لاشہ آنها را می شنا
مالهای بسیار برا غنیمت کردند پادشاہ فرنگ شخصی بودی که از خواص او بود گریخت اسب او د شتاء
رفتن ماند آن یهودی گفت که اسب سوار شو اگر کشته شدم اسبے پے سر مروع و اسبے او د برای تو
شده کریحی یہودی کشته گردید چون امیر ابوالقاسم شهید گردید پسر وی جابر ہمراہ بود بعوض پدر خودام
شد با مسلمانان کوچ کرده جهتہ گرفتن غنیمت توقف نموده مال بسیار برا ترک کردند و الله اعلم .
ذکر داخل شدن روسیه در دین نصرانیت
داخل شدن روسیه در دین نصرانیت بعد از باقی فرقهای ارویات و اسنی اغلاط شد فی آنها درسه
صدر هفتاد و پنج بود سبب این خروج در میان ملوک روم اختلاف واقع شد بعضی از پادشاهان شان مدد
فتوحات اسلامی ( ۳۱۹ ) قصه داخل شدن روسیه در دین نصرانیت
میخواستند از پادشاهان اسلام انا نجو در رومی که از سرکشان لشکرکشان و میمان بوطمع پادشاهی کرد
قوت و معاونت همراه دیگران نداشت پسران ابا ثعلب برجان که والی حلب بود و صلح بود معاوضه محاکمه
امیر جواب شافع را قبول کرد و لشکر بزرگی از بندر طرسوس فرستاد امیر مذکور قصد محاربه رومیان نمود لشکر
کشیده بر شکر گراز رومیان بیامد مسلمانان در انشکت عمدا انداز بن سبب قوی حال شدند و قصد شهرستان لطیه را
نمود همراه لشکر او در رومی که خوانین پادشاهی قسطنطنیه بود حاضر بود رومیان هم لشکر بسیاری جمع مقدر
او فراهم آورده ماده ی مقاتله سختی کردند تا انیکه شکس[ILL] بخیر د الله از ان رو رومی بسوی بلاد اسلام بازگشت
قصد دیار بکر نموده بظاهر میافارقین نزول کرد و با عضدالدین بویه که بر خلفا رباقی شده بود مکاتبه
نمود و مکتوب نوشته وعده اطاعت داده بود که ویرا نصرت دهد عضدالدوله ویرا جواب شگوفه داه
نصرت و کمک داد این خبر بملوک روم رسید چون در انجلاد و ملک باهم برابر بودند در ملکیت قسطنطنیه شرکت
بودند با عضدالدوله مکاتبه کردند و هدیه فرستادند و استمالت نمودند غرض عضدالدوله ترجیح جانب و ملک
تقویت گرفت از نصرت دادن ورد رومی اعراض داد برای نائحه ابوعلی تیمهی که بدیار بکر بود نوشت
که ور د رومی یاران و را بگیرد ابو علی بر سرشته کردن سواران شروع نمود درین حین خبر به بعضی یاران ورد
رسید بور د گفتند که ملوک روم با عضدالدوله مکاتبه نمودند و در امر ما ویرا مراسله نموده اینه شکست است که
انها عضدالدوله را بمال وغیره راغب می سازند ما را بایشان تسلیم میکند مصلحت انست که بسوی روم عود
باز کردیم و با ملوک روم مصالحه نمائیم اگر قبول کنند و با محاربه نموده کوشش در امر ضروفت اریم یا ظفر یابیم
یا نیکنامی بمیریم ورد گفت این مصلحت نیست اگر عضدالدوله بغیر از خوبی چیزی دیدیم روا نیست اینکه
پیش از انکه از وی چیزی بدانیم از وی اعراض کنم چون ور د برایشان این کلمات را بیان کرد بسیاری از یاران
وی جدائی کرده رفتند چون این خبر عضدالدوله ابو علی التمیمی عقیلت یاران اور ا مشاهده نمود بر وی حریص شد
محفوط و ورد راخواست و رد اجابت نموده حاضر شد چون بحضور ابو علی تمیمی جمع شدند ویرا با پسر و
برادر و جمعی از اصحاب گرفته این واقعه در سنه سه صد و هفتاد بود ابوعلی انها را میافارقین حبس نموده بغداد
بحضور عضدالدوله فرستاد و حبس ماندند تاسنه سه صد و هفتاد پنج که عضدالدوله فوت کردید و ملاتی
بصمصام الدوله منتقل کرد ورد رومی ابو کسا بیکر با او محبوسنج دند رها نمود شرط نمود بروی تا گر د از اسرای
مسلمانها را و انیکه برای بنای سد قلعه سر در از بلاد روم با قریه ها ان تسلیم نمایند وانیکه قصد نکند بلاد اسلامی را جندوان
یاران تازمان حیات می ساختند می نمایند در این چیزیکه محتاج است بمال و غیره دهها ال د رو شد و بسوی همراهی هم رفت ورد تا
مدام بیا بارا و غیر است انها خود مایل ساخته در کشش و غلیمت بطمع انداخت تا اینکه جمع شده با لشکری بعد رفت انیکه نزول کرد
بلطیه ملکت قسطنطنیه این سمت دهش لطیه انی حال غیر که در آن بور پادشاهی از لوک دوم در وس بن علی هم قسطنطی
راسله واستعالت و پیشان رسیدی و دریان قرار داد مود که قطنطی میاوران تلخ یباز در یس باشد بجانب اخی دوام
با یکدیگر درانی علیه سوگند کرده با هم یکجا شدند و دو لیس و ور دا کروشن دیگر و دنزدهی از گروه خودشان بند و بیدا کرد
فتوحات اسلامی ( ۳۰ ) دگر داخل شدن روسیه در دین عیسی علیه السلام
و ردیس از خلیج عبور نموده قسطنطنیه را محاصره نمود در آنجا دو ملک بودند بر آنها تنگ گرفته آنجا ممالک را به میکانیزم متوجه
از وی درخواستند ونکاح خواهر خود را بوی وعده دادند انها مطالبه ید و انها را اجابت نموده خواهرشان نیکو فص را
بکسیکه مخالفت دین باشد تسلیم نمایم بران دو ملک سینه ها راشند و نصرانی گردید این حال اهل شهر را بی وجه بود در دریع ترا
بعه خواهر شار انکام کرش بالشکری حجب و مقابله دو دلیل رفت تا هم کار را ر نمودند و دو کبر شکر گردید بر دو ملک را بکه
خود قرار گرفت و بلا و روم مکاتبه مصالحه نموده دیار مالک که بتصرف وی بود قرار دادند زمانه بی جهاز با
بود بعد از ان همراوه شده هلاک گردید .
استطراد
هرگاه بعضی تواریخی امتداد حول و سیرا در تور نصرانیت ذکر کردند پس حقت اند که ابتداء د خول عبرو وسیاه اند در این
در دین نصرانیت بیان نمایم این نه کار موقوفست بر بیان کردن ابتداء هر دولت و کیفیت تمدین وشان
قبل از دخول در دین نصرانیت بذکر قومی و قدیم ترین دول دنیا دولت فارس که دک دولت ای قطار
اکناف زمینمها ایشان مطیع و منقاد بودند نسب ملوک فارس مه وشنگ که آن پہلائیل قین ان
بن شیث بن آدم علیها السلام میرسد دشتهیج پادشاهی سلمان صالح بود در قرح مسیح را تار خان
داشت ابعد کسانیکه او عقب او آمدند دین ای را تغیر داده مجوسیت اختیار نمودند چنانچه چه اشجار گر دیگر
نور و ظلمت باشد نور را خدا نامیدند و ظلمت را شیطان گفتند و کهنه است وقد مو انرا یزدان نامیدند
و ظلمت که مخلوق ان شیطان است اهر من نامیدند پس صل دینشان مبنی بر تعظیم نور که یزدان باشد و تحقیر
ظلمت که اهرمن باشد بود چون نور را تعظیم بودند ازین حبه آتش را پرستش کردند بعضی گفته اند که نسب ملوک نارین
به فارس بن ارم بن سام بن نوح علیه السلام میرسد بعضی فرموده اند که ایشان از نسل یا فت بن نوح علیه السلام
شجره شان میگویند که از نسل کیومرث که آن آدم ست می باشیم پادشاهی از وی تا صیف پادشاهی ساسان یانی
بود تا اینکه در ابتدا ظهور اسلام مسلمانان این است سلطنت را از ایشان سلب نمو دند در انوقت ملگشان
در مشرق و مغرب شاهان را بودند مکرر انه اخوقی بن جوگ و خا کٹر ملوک منقادشان بود سخت اطاعت شان داخل می
شدند از جمله ملوک منقاد و شان ملک ایمان ملوک روم بو د تا اینکه سکندر پادشاه یونان گردید سلطان سکندر مهرام
شان محا تله نمود قهر را د شانی از ایشان سالب بود بعد از ان جو کیر شانی کلان شد بنده کارج دیار تحت اطاعت سکنین
بودند آنها ملوک الطوائف میگفتند که آنها بیست نفری بودند متحصن میکند رملوک روم را تہر نمود مخالطومی کی دیران
بجو نیکه سلطان کار ملوک فارس مغلوب ساخت بلوک یونان بامی سر خومی گردید مسی غله شان یونان و یافت بن نوح
علیه السلام میرسد ابتداء پادشاهی شان قبل از میلاد ابراهیم علیه السلام بود لیکن یہ ملوک فارسی بودند تا زمان عله سلاطات
سکندر بر فارس بعضی گفته اند اول کسی از یونان حروج کرد مردی بود النحمن نام که در سنه هفتاد چهار از مولیحتی
موسی علیه السلام تولد شده بود بعضی گفته اند تاریخ ظهور مالکین سنه شیصد وشصت
هشت از وفات موسی علیه السلام بود تا بیح علیه سکندر بفارسیان رومیان بعد از انقضای شهر دارا بود
هشتاد
فتوحات اسلامی
(۳۴۱)
پشلم
هشتاد و یکسال از هبوط آدم علیه السلام و نیز بعد از گذشتن سه هزار سی و نه سال از طوفان
نوح علیه السلام که مطابق ببعضی هزار و نهصد و پنجاه و هشت از مولد ابراهیم علیه السلام
و بعد از گذشتن هزار و ششصد سیزده سال از وفات حضرت موسی علیه السلام اما تولد
حضرت عیسی علیه السلام بعد از غلبه اسکندر به سه صد و سه سال بود مردمان پیش از میلاد
عیسی علیه السلام غلبه اسکندر را تاریخ قرار داده بودند بعد از میلاد عیسی علیه السلام
تاریخ غلبه اسکندر را ترک داده میلاد عیسی علیه السلام را تاریخ گرفتند چون زمان
بعثت نبينا وسيدنا محمد صلی اله علیه وسلم رسید در خلافت عمر بن الخطاب رضی الله عنه
مسلمانان چنان مصلحت دیدند که هجرت آنحضرت صلی اله علیه وسلم را تاریخ مقرر نمایند بین
هجرت و میلاد ششصد و سی و یکسال و بعضی ششصد و بیست و یکسال گفته اند اما دین
یونان چنان بود که ستاره را عبادت میکردند بتها داشته بصورت کوکب پرستش
می نمودند از یونان طایفه فلاسفه بودند که علم طب یونانی را تصنیف کرده بودند
بیشتر شان منکر حدوث عالم بوده بقدم آن قائلند تاثیرات طبیعی اعتقادند چون سکندر
بر ملوک فارس و روم غالب گردید پادشاهی اسکندر نفر از یشان در مدت دو صد و هشتاد
و دو سال باقی بود بعد ازان رومیان بریشان غالب گردیده مملکت را از ایشان گرفتند
بعد ازان غلبه برای پادشاه رومیان حاصل شد این سکندر که بر فارس و روم غالب گردید
غیر از سکندر مکه مذکور در قرآن شریف است و آن ذوالقرنین میگویند چنانچه جمهور
مفسرین تحقیق کرده اند که اسکندریکه در قرآن شریف شخص مسلمان و صالح بلکہ بعضی
پیغمبرش میدانند قبل از پیغمبر ما خود هم مرد صالحی بود زمانهای دراز پیش از سکندر
رومی بوده و میگویند رومیان غلبه کرده ملک را از ایشان کشیدند از نسل عیص
بن اسحق بن ابراهیم علیهم السلام است بعد از دو صد و هشتاد سال از غلبه اسکندر
رومیان بریونان غلبه کرده ملک روم را از تصرفشان کشیدند بعد ازان پادشاهی
بایشان رجوع کرد در شهر موره سکنی گرفته رعیت دیگر پادشاهان بودند در سنه هزار
و دو صد و سی و شش سلطنت سلطان محمود ثانی عثمانی از اطاعت عثمان بزابای
مقاتله برآنداختند آخر الامر بآق دل واسطه شدند بر انکه این طایفه دولت مستقل
باشد تا این وقت در شهر موره بهمان استقلال ماندند اما رومیان در سنه هشتصد
و پنجاه و هشت بعد از فتح کردن سلطان محمد قسطنطنیه را دولتشان قطع گردیده
پادشاهی شان رجعت نکرد بلکه رعیت دولت عثمانیه بودند تا الان اما پادشاهی
یونان در رومیان پیش از میلاد عیسی علیه السلام نصد و چهل و پنجسال بوده است
فتوحات اسلامی (۳۲۲) استطراز
تدین و میان ستاره پرستی بوده تبها که بصورت کواکب تراشیده عبادت میکردند در تبها
نیز تابع یونانیان بودند زیرا که اکثر مردمان بدین پادشاه خود میباشند همان دین طان
متدین بودند تا زمانیکه به نصرانیت داخل شدند بعد از دو صد و سی هفت سال انه
ولادت حضرت عیسی علیہ السلام بعضی ملوک بعد از داخل شدن بدین نصرانیت آئین
بت پرستی عود نموده متابعان عیسی علیہ السلام را میکشتند و بعضی علیہ السلام را
قبول میکردند بهمین قسم رفتار میکردند تا وقتیکہ قسطنطین رشیان امالک گردید
بعد از ان ملت مسیحی را تحسین نموده در ملت نصرانیت داخل شده مردمان را امر نمودند
بدخول و تمسک ان بعد از میلاد عیسی در سیصد شش تمام رومیان نصاری شدند
پایتخت پادشاه روم شهر رومه بود تا زمانیکه قسطنطین شهر قسطنطنیه را بنا نموده پا
سلطنت را از رومه نقل بقسطنطنیه داد اینوقعه بعد از سه صد و دوازده سال
از مولود عیسی علیہ السلام بوده چنانچه گفته اند تاریخ بنای قسطنطنیه نیز همین است
نقل تخت سلطنت بقسطنطنیه بتاریخ سه صد و سی سال از مولد عیسی علیہ السلام
بوده بنای شهر روم را ملکی از ملوک روم روملس نام که دی ارومه و رومیه نیز میگفتند
پیش از غلبه یونان بنا نمود قبل از میلاد به هشتصد و پنجاه و سه سال اما بیان کیفیت
یونان بر فرس و غلبه و میان بر یونان دوقعات شان طویل است حاجت تذکار
ندارد چون روم بریونان غلبه کرده پادشاهی را از ایشان سلب نمودند بسیاری
از ملوک اطاعت شانرا نمودند مانند ملوک فرنگ که در ارجا بودند و بسیاری ملوک افریقیه
و آسیا خلاصه اینکه پادشاهی روم قوی ترین پادشاهان روی زمین گردید تا سنه چهارصد
و هفتاد و شش عیسوی که قبل از هجرت به یکصد چهل و شش سال بود باقی ماند بعد ازان
ملک ایطالیا بر رومه تغلب نموده از تصرف پادشاه قسطنطنیه جدا کرده از ممالک اطالیا
گردید اما دولت شان مستقل نگردید بلکہ بسیاری از دولتهای اروبا نزاع نموده
ما بین شان زدوخورد واقع گردید که کلام بذکر آن طویل میگردد خلص اینکه ممالک ایطالیا
استقلال تام وسعت نداد مگر در سنه یکهزار هشتصد هفت عیسوی مطابق سنه چهارصد
ہجده هجری استقلال شان در ملک ہا ہمین وقت ماند اگر چه نسبت باصل ملک ایشان مقدم
بودند که بیشتر دولت اماد پا بودند اقر جهیکه اول سکلیه و مد را از تصرف رومانیا
آنها بودند اگر چه کمال استقلال شان آخر بود لیکن اول استقلال در سنه چهارصد هفتاد
شش مسیحیه پیش از هجرت به یکصد و چهل و شش سال بلکہ پادشاهی شان پیش این
بود اما تحت اطاعت ملک روم بودند گفته اند که اول هجوم شان در زمین ایطالیا
سکنہ
فتوحات اسلامی
(۳۲۳)
استطراد
و سکنی دران سرزمین قبل از میلاد هزار و نهصد سال بود همین است دلیلی که سانیکه میگویو
آن تا خته بودند از ملوک افرنج اروپا ئید در ان زمان رئیس شان بتسد بمنزله ملک خو
اما دخول شان در نصرنیت بعد از میلاد به پنصد سال شد بعد از ان دین نصاری
شایع شده در طایفه و ناک ساکن ار و پا تاسنه نهصد و نود و شش از ولادت عیسی
علیه السلام بحد زیاد گردیدند تا انیکه عام گردید داخل شدن اثر شان در نصرانیت
طرد داخل شدن روسیه در دین نصرانی از همه مؤخرتر در سنه سیصد و هفتاد و پنج
هجری چنانچه ذکر نمودیم واقع گردید چون ایتالیا مقدم تر اروپا ئیان بودند ازین
سبب اساس دین و مقر رئیسهای این انما شدند نصاری بعد از رفع حضرت عیسی
علیه السلام به آسمان چنانچه در زمان خودشان مقر بوحدانیت حق تعالی ورسالت
حضرت عیسی علیه السلام که او بنده خدا ورسول اوست اما بعد از اندک زمانی
تفرقه میان شان حاصل گردیده سه طایفه شدند ملکا نید نسطوریه یعقوبیه
ملا کانيه قائل تثلیث گردید چنانچه گفته است الله سبحانه وَلَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ
قَالُوا إِنَّ اللَّهَ ثَالِثُ ثَلَثَةٍ آنها میگفتند که خدا سه است الله و مسیح
و والد اما و همین قوم میگفتند که مسیح ناسوت کلی است قديم وازلی است و میگفتند
که مریم زائیده است خدای ازلی را و نیز اطلاق پدری بر خدا و تلفظ پسری بر عیسی ع
با طلاق حقیقی نه عقائد فاسده شان است تَعَالَی الله عمَّا يَقُول الظَّالِمُونَ
علواً كَبِيرًا - اما نسطوریه قایل بامتزاج نیستند بلکه میگویند کلمه برو خود عیسی السلام
مانند طلوع آفتاب بر روزن یا بلور طلوع نموده یعقوبیه قایل بامتز اجند میگویند کلمه
برو خود عیسی علیه السلام گوشت و خون گردیده یعنی آیه مسیح کرده خانی ختت عقیده
باطله شانرا تقبیح نموده میفرماید لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِيحُ بْنُ
مريم اما مسلمانان بقرار فرموده الهی که در قرآن عز بیان گفته إِنَّ مَثَلَ عیسی
عِنْدَ اللهِ كَمَثَلِ ادَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ كُنْ فَيَكُون معتقدند
مراد همین کلمه کن است که عیسی علیه السلام کلمه الله گفته میشود از جمله موهومات و شبهات
که نصاری اله بر الو هیت عیسی علیه السلام قائل کرد نیا و ندر است که دنی کور ما در زاد
و مبروص و زنده کردنی اموات بودند ندانستند که تمام اینها بامر و قدرت او تعالی بوده
بقوه حضرت عیسی بلکه بفعل و ایجاد خداست که بدست عیسی جاری نمود حق تعالی
بر الزام و ابطال گمان شان فرموده - مَا الْمَسِيحِ ابْنُ مَرْيَمَ إِلَّا رَسُولٌ
قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَأُمَّهُ صِدِّيقَةٌ كَانَا يَا كُلَانِ الطَّعَامَ
فتوحات اسلامی
(۳۳۴)
استطراد
وَ يَمْشِيْ فِي الْأَسْوَاقِ انْظُرْ كَيْفَ نُبَيِّنُ لَهُمُ الْآيَاتِ ثُمَّ انْظُرْ أَنّٰى يُؤْفَكُوْنَ
این فرموده الهی که یاکلان الطعام دلیل قاطع است بر محتاجی هر دو بسوی طعام مانند سایر
حیوانات پس چگونه کسی که بطعام میخورد و زنده گی او بطعام موقوف است خدا باشد
دیگر اینکه طعام خورنده بول و غایط محتاج است کسانیکه بول و غایط کنند چگونه خدا میباشند
خوردن طعام کنایه از بول و غایط است جهت تفنن الفاظ به بول و غایط حفظه نکنند چرا که کلام
الهی در نهایت پاکی شیرینی است با کمال فصاحت و بلاغت دیگر از جمله اشتباه شان بودن
حضرت عیسی علیه السلام بی پدر و مادر که ویرا خدا میدانند حق تعالی شبه اینرا
باطل نموده میفرماید قوله تعالی إِنَّ مَثَلَ عِيسٰى عِنْدَ اللّٰهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ
مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ كُنْ فَيَكُوْنُ یعنی مثل خلقت حضرت عیسی علیه السلام در نزد
خداوند مانند خلقت آدم است که ویرا از خاک خلق نموده بعد از ان برآوی گفت موجود
باش پس موجود شد بعد از زمانها طویل نصاری دو فرقه گردیدند یک طایفه را کاتولیکید
و طایفه دیگر را بروتستانیه می نامند با وجود این بین شان در امور دین اختلاف کثیر واقع
گردیده مذهب ختلافه منشعب شده که این مختصر جای تفصیل آن نیست تمام ایشان برعث
اقرار دارند مکر بعضی میگویند که بعث بارواح در جساد است و بعضی میگویند بعث
بارواح است نه با جساد در تاریخ امام محمد بن جریر طبری مذکور است که قیام قیامت
جمیع آل سلام و اهل توریت و انجیل و مجوس ایان داشته مقرند غیر از اهل توحید منکریم
و نیز تمامی شان بفناء جمیع عالم اقرارند غیر از واحد قدیم کسی باقی نمی ماند و انکه حق عزو جل
زنده کننده بعد از فنار بر گیرنده بعد هلاکت شان است مگر قومی بت پرستان
که بفنار مقر و به بعث منکرند- ملکائیه را کاتولیکیه مینامند این صفت مدح است
در نزدشان چنانچه تسمیه اهل سنت و د نزد مسلمانان اما یعقوبیه و نسطوریه یکی
از ایشان در بلاد فرنگ موجود نیست مکر در زمان سابق موجود داشتند نا پدید شدند
در نصاری شام و مصر و عراق و حبشه ندرتاً یکی از انها اگر موجود شود عر من کلام انکها از
مذهب کاتولیکی تا ملکانئیه اندر رئیس مذهب کاتولیکی اسقف عظیم و دانشمند که در وسیس
مقیم است که آن را پاپا می نامند در سنه هفتصد و بیست و شش مطابق سنه یکصد و هشت
هجری تخت ریاست او دولت جمهوریه قرار دادند ابتدا آمر پاپا از همان تاریخ بود مقر
و سکنای او در رومه نزد دولت اطالیا است بر هر کسی که متخلف به مذهب کاتولیکی باشد پاپا
ریاست دارد و بعضی که در اجراوات احکام دینیه با طنیه وی نظر است آن بمنزله قطب است
در نزد مسلمانان مکر حفی که سخت سلطنت او بود در امریکا از طرف و مقرر داشت زیرا اکثر اهل این
پاپا رئیس مذهب نصاری
میخورد پاپ ۷
فتوحات اسلامی (۳۲۵) استطراد
بر مذهب کاتولیکی بودند تا در سنه مذکور دولت جمهوریه تختی به ریاست و می گردید امرا بانها
همیشه در ترقی بود تا ئیکه سطوت دین و دنیای شان مربوط به بابا بود چنانچه برای شان
ممالک وسیعه در زمین بود ریاست شان بدرجه بود که عزل و نصب ملوک آنها به مشیت
آنها بود سطوت خود شان بر همه ملوک شان زیاده بود چنانچه باقی پادشاهان را یکتای هیچ
بالای میدگر که بر کمال سلطنت و علو مقام شان دلالت کند اعتبار شان بجای رسید
که در وقت سواری اکثر ملوک رکاب آنها را میگرفت اگر مجاریه ما درشان امر میکرد مخالفت
نمی کردند اگر کسی از گفته شان تخلف کردی وی را زنده با تش می سوختند یکبار پیر
که مطلب آمرزش به خدمت با با آمده بود حکم نمود که سه روز در ایام زمستان با می
برهنه پیش وی قصر با با ایستاده شد یکدفعه ملک جرمانیا پیش وی با با آمده طلب غفران
میکرد با با را خوش نیامده تاج او را به پا خود زد بعضی از مورخین متاخرین فرنگ
گفته اند که جهالت آن عصر چنان چشم قبایل اکور نموده بود که خطا را در کیس وی متصور
نمی کردند بر هر حکم شان مرعن و بر هر چه رای شان قرار گرفتی منقاد بودند گویا وی
از طرف خدا نازل شده از هر عیب مبراست چون شوکت آنها باین درجه رسید در
اروپا مملکت نماند مگر از افعال شان مضطرب و پادشاه نماند مگر از طمع شان بلرزه و تحت نماند مگر از قوتو
آن بشورش ازین امر فتنه های بسیار تولید گردید کار بابا با اندک اندک تنزل کرد
تا سنه هزار و هشتصد و هفتاد و یک مطابق هزار و دو صد و هشتاد و هشت هجری که مرتبه شان
بالکلیه ساقط شد تا ئیکه ایتالیا را به پایتخت مملکت بابار امل کردند آنرا اخذ نمودند
و برای کاتولیکه محض رئیس مقرر کردند مقرا و در کنیسه شد که در ید غیر ازین دیگر تصرف
باقی نماند تا اینوقت امرشان همچنین باقی نماند احکام رعایا و انچه تعلق به سیاست و تدبیر
ملکی داشته قوانین بفلرأی خود وضع نموده بر اهر نوع از کارها مجلس مخصوصه مترتب
کردند همچنین کردند باقی دول اروپا اگرچه در نزد شان از انجمای کتب مقدمه احکام
مدنه که تعلق به عبادت و معاملات ونکاح و غیره مدون و موجود بود بسیاری را
ترک کرده بقوانین موسسه خود که در تثبیت ملک اقوامیدانستند رفتار میکردند
بعد ازان ثلثانیه که مسمی به کاتولیکیه بودند بر مذهب کاتولیکی مستمر بودند تا قرن نهم
چون منکرین ریاست با با بسیار شدند آن ها را برتستانه نامیده این تسمیه
در نزد شان مانند تسمیه مبتد عین که خارج از مذهب اهل سنت و از اهل اسلام یکیا
اهل اسلام مخالفین و مبتدعه می نامند این اصطلاح شان در قرن نهم هجری شایع
شد این فرق بزرگ است بین دو طایفه نصاری با آنکه بر اشان لقب قبیح است
ایشانرا امراء روم میگفتند
فتوحات اسلامی
(۳۲۶)
استطراد
بسیاری ازین تسمیه بد نمی برند لکن اکثری شان استنکاف میورزند چنانچه برایشان
گفته شود که تو پروتستانی ابا نموده میگوید من پروتستانتیم مرکا تولیکیام
اگرچه معترف به ریاست پاپا نباشد نیز بین این دو فرق خلا فات بشیار است
اعظم اختلاف اینکه اقرار بریاست پاپا ندارند بلکه میگویند پاپا هم از جمله وسگا اساقفا
ریاست اساقفه منحصره با پاپست بلکہ ریاست بین او و اساقفه قسطنطنیه و اسکندریه
مشترک است یکی ازین اساقفه ثلاثه بر دیگری مزیت و فوقیت نیست اما
کاتولیکهای اصلیه میگویند که ریاست مختص با پاپست - دیگر از جمله اختلاف شان بعضی
پروتستان مخالف مکانیه اسلامیه اند در اعتقاد تثلیث چراکه ایشان در کتب اهل اسلام
دلایل وحدانیت شان نظر کرده اقرار بصحت دلایل کرده بر وحدانیت حق تعالی معترف شده ام
لکن بر رسالت سیدنا محمد صلی الله علیه وسلم معترف نشده و بر حالت عیسی علیہ السلام بچونکه
عیسی علیہ السلام بنده ورسول خداست اقرار دارند در بقیه دیانت خود با نصاری
متفقند. چون هموضع موضع بیان مخالفت بین پروتستان و کاتولیکسه بود
چنان ذکر شد لکن تمامی پروتستان هم قایل بوحدانیت اللہ تعالی نیستند بلکہ
مانند کاتولیکی قایل بتثلیثند از چنکه اقرار بریاست پاپا ندارند پروتستان
اختلاف
گفته میشوند بعد از ان تمامی فریقین در عبادات وحشر و عات مختلفه است باستان
بسیار تمامی شان در یک امر اتفاق ندارند مگر در هر دعا که ہمہ آن را در مشرعیت
دعا متفقند اما در نماز و روزه اختلاف بسیار دارند از انجمله که روزه کاتولیکی
فرض و پروتستان سنت میدانند روزه مذکور در سالی چهل روز بفصل بهار که میجوز
روزه باخر بهار تمام شود تعیین روز بین شان متفق علیه است لکن کثر کاتولیکی
که اہل دیانت قویہ اند میگویند که روزه امساک از طعام و مشرب از طلوع آفتاب
تا غروب در چهل روز اما پروتستان و بعضی کاتولیکیه میگویند که روزه امساک
از انواع گوشت هاست غیر از گوشت تا تناول باقی اطعمه را جائز میدانند مگر انچه
از حیوان پیدا شود مانند شیر وروغن هم تناول آن را جائز نمیدانند نان و حلوا
و خمر و آب را در حالت روز تناول میکنند. دیگر فرق بین شان انیکه برایشان
اولیاست که اعتقاد داشته در امورت خود وسیلہ می سازند لکن بین شان اختلاست
در بعضی اولیا که بعضی اعتقاد دارند و بعضی منکرند و همچنین فرقه دیگر اولیا چرا که معتقد
کاتولیکیست کسی از پروتستان بوی اخلاص ندارد در پروتستان فرقه ایست
که ایشان الاغیه وفرقه ایست که اهل دیانت روسیه لارثودکس می نامند این نام
فتوحات اسلامی ( ۳۲۸ ) حصه اول
به دو صد و دو سال بود این تاریخ ابتدا انتظام ملک استقلال شان بود اما پیش از ان بري
شان ملوک بود مگر امرشان منتظم و استقلال نداشتند بلکه گاهی مستقل گاهی تحت غیر خود
بودند واگر ابتدا اصلی شان اعتبار کرده شود پیش از میلاد عیسی علیه السلام به پنج قرن
بودند سخت اطاعت پادشاه یونان بعد از رفتن ملک یونان زیر طاعت قیصر رومیا
زنده گانی میکردند ملک مستقل دران زمانها برای شان گمان نبود دیانت شان عبادت
بتها بود که بصورت کوکب ساخته شده بود بعضی از دیانت شان قبل از دخول دین نصرانی
تغییر نمود اند که عبادت شان مانند عبادت ہنود بت پرستی بود بعد از ان در سنه
چهار صد و نود شش داخل نصرانیت شدند اول کسیکه در نصرانیت داخل شد ملک
کلولیس بود. بعضی از ایشان بهیچ دینی متدین نشدند بلکه منکر بعثت انبیاء علیهم السلام
و منکر صنایع بوده حال خود را می پوشیدند بیشتر شان ادعا مذهب کاتولیکی مینمود
بسیاری از ایشان بمذهب پروتستانی بودند از پادشاهان مشهور فرانسه
کار لویس کبیر مسمی به شار لمان در ترقی علوم عقلیه و فنون ادبیه و صناعیه
که دولت شان اتساع بیابد و آوازه آن شایع و ذکر آن در عالم منتشر شود شاعی
بود چهل و پنجسال در پادشاهی مکث نمود معاصر هارون الرشید بود بین او و هارون
مکاتبات جاري بود هارون الرشید یکبار شطرنج قیمتی و ساعتی تلکی از مخترعات
بلاد مشرق بوی هدیه فرستاد و هم انواع کثیره از تحفهای نورانی که در بلاد
افرنکیه پیدا نمی شد فرستاد کلید های کنیسه که در بیت المقدس بود ہم نزدش تقدیم کرد
عمال که از طرف هارون الرشید در بیت المقدس بود امر داد که زوار ہیکہ از بلاد فرانسه
به زیارت می آیند ہمرائه انھا بہترین معامله رفتار کنند شار لمان مذکور در سنه
هشتصد و چهارده عیسوی مطابق سنه یکصد نود و نه ہجری بعد از فوت ہارون الرشید
فوت کرد اما عدد سكان زمین شان و شماره رعایا و عساکر و غیره از اموال
و سلاح شان حاجت ذکر کردن نیست و هم انچه بین ایشان و باقی دول افرنج
از محاربات و تغلب بعضی بر بعض واقع شده حاجت بیان نیست جنگ بین ایشان
و انکلیز مقدار یکصد شانزده سال دوام کرد که گاهی غلبه از فرانسه و گاهی
از انکلیز بود چنانچه ابتدا آن محاربه از سنه هزار و سیصد و سی و هفت مسیحیه
مطابق سنه یکصد و سی و هشت هجری و آخر مصالحه محاربه سنه هزار چهار صد و پنجاد و سه
مطابق سنه هشتصد و پنجاه و هفت این حکایت در تاریخ شان بطریق بسط بیان شده
که آن را حرب صد ساله میگویند استیلاء فرانس بر جزایر افریقیه سنه هزار و دو صد پنجاه
پشت
فتوحات اسلامی
(۳۲۹)
استطراد
ششم محاکم تونسیه در حمایت شان داخل شد.
اما دولت انگلیس که انها را انگلتره
یا بر طانیا میگویند
اول ظهور شان پیش از میلاد عیسی علیه السلام به پنجاه و پنجسال بود میان آنها بفرنسیان
دول اروپا محاربات بسیار واقع گردید ملک و استقلال شان منتظم نبود تا سنه هشتصد
و بیست و هفت مسیحی موافق دوصد و دوازده هجری اول دخول شان در نصرانیت سنه هشتصد
و نود و شش مسیحی مطابق بیست و شش سال قبل از هجرت آنها هم مانند فرنسیس
کاتولیکید و برتستانی و دهر به بودند اما اصل انها که بشان آن میرسد نیز از
قبایل مختلفه جمع گردیده و نیز در ایشان جمعیست از کلتیین و طایفه ایست که نسبت شان
به یافث بن نوح علیه السلام میرسد آنها را دو جزیره است یکی را برطانیا و دیگریرا
ایرلند میگویند بواسطه این دو جزیره دولت شان بدولت برطانیا و ایرلند
مشهور است . در اول امر خود وحشی بودند پوست و وحوش می پوشیدند
مسکن های شان از چوب و برگ درخت و گاهی از گل بود کارشان شکار حیوانات
معیشت شان هم از همان شکار بود در معیشت خود مانند خر و مایه گان اهوب بودند
سنگ و چشمه آب را پرستش میکردند ایشان رو بظهور و قوت بودند تا اینکه
دولت شان قوی گردید ابتداً غلبه در اقلیم هند سنه مسیحیه مطابق سنه هجری
اتمام غلبه شان بر هند بعد از جنگ او سختیها سنه مسیحیه موافق سنه ۱۲۰۰
هجری اما غلبه شان بر جبل طارق که در مغرب است و از اسپانیول در فرانسیس چند
بار قصد نمودند که جبل طارق را از تصرف انگریزها بکشند میسر نشد اسپانیول ها جبل
مذکور را در سنه هشتصد و شصت و هفت از تصرف مسلمانان سلب نموده بودند
این کوه از بزرگترین قلعه های عالم کلید بحر متوسط گفته میشود آن مقابله حریره
خضرا که از بلاد اندلس فاصل بین جزیره و افریقیه است آنرا جبل الفتح و جبل
طارق می نامند طارق بن زیاد شخصیست که سنه نود و دو از هجرت اندلس را
فتح نمود وی آزاد کرده موسی بن نصیر موسی مذکور آزاد کرده عبدالعزیز بن مروان
برادر عبدالملک بن مروان پدر عمر عبدالعزیز آن جبل باسم او منسوب بود زیرا
وی چون قصد اندلس نمود بر آن جبل نزول کرد بهمین سبب جبل فتح نامیده
میشود عامه آن را جبل طار میگویند که صحیح آن جبل طارق است.
فتوحات اسلامی ( ۳۳۰ ) بیان دولت نمسا
اما دولت نمسا
که اوستوریا نیز میگویند انها نیز مرکب از اجناس پراکنده اند اکثری شان از تاتاراند
ابتداء دولت شان از سنه ۴۳۰ میلادی مسیحیه بود بعضی دول اروپا بران تغلب
نموده تحت طاعت خود داخل میکردند در سنه ۹۸۲ مسیحی مطابق سنه هجری برآ
شان استقلال تام حاصل کرد بدخول در نصرانیت در حدود سالهائیست که تکترین
قبل از ان سال باداخل نصرانیت شده اند بچنین کسانیکه بعد ازین ذکر میشود سالها
قبل داخل نصرانیت شدند مگر بروسیه که از همه اخرتر نصرانی گردیدند در سنه ۳۷۵
سیصد و هفتاد و پنج چنان پیش ذکر گردید .
اما دولت بروسیه
انها قسمت کلانی از جرمانا میباشد جرمانیارا آلمانیا نیز میگویند اما فرقههای
بسیار در آشان ملوک متفرقه است بروسیه طایفه از ایشان بودند ابتداء دولت
شان از سنه پنجاه و چهار میلادی مسیح علیه السلام استقلال تام از سنه ۱۳۱۵
مسیحیه موافق سنه ۷۱۶ هجریه بود بعد از ان بسیاری از دول خورد جرمانا
تحت حمایت شان داخل شدند و دولت شان گردیده متسع شد .
اما دولت بروسیه که مسکوف نامیده میشود
آنها نیز از اجناس مختلفه مرکبند بعضی از ایشان نسب او بیافث نوح علیه السلام
میرسد قبل از استقلال خود تحت اطاعت رومانیا بودند قبل از میلاد مسیح علیه السلام
چون بعضی دول اروپا قوت یافتند برایشان تغلب نمودند تحت اطاعت شان بوده
استقلال نداشتند مگر در سنه مسیحی مطابق سنه هجری استقلال گردیدند مانند
باقی اروپا بان بت پرستی میکردند دخول شان در نصرانیت سنه ۳۷۵ بود .
اما دولت اسپانیا که اسپانیول نیز گفته میشوند
ایشان نیز از اجناس مختلفه جمع شده اند ملوک شان در قدیم تابع دولت یونان
بعد از ان تابع رومانیان بودند بعد از ان از ملوک اروپا کسی که از ایشان قوی تر
بود بر آنها تغلب نمود . بعد چون مسلمانان اندلس را که تا سنه ۹۲ نود و دو هجری
بتصرف اسپانیا بود فتح نمودند بر اکثر ممالک شان مستولی شدند تا اینکه ملک ضعیفی
در اخر اندلس بر آشان باقی ماند مین شان و مسلمانان جنگها بسیار واقع گردید
اندک اندک اندلس را تا آخر سنه هجری از تصرف مسلمانان کشیدند بعد از ان بقیه
مسلمانان را از اندلس کشیدند در سنه یکهزار وده دولت شان استقلال یافت و نیاست
فتوحات اسلامی ( ۳۳۱ ) دولت هسپانیا
شان مانند کسانیکه پیش گذشت بت پرستی بود در زمانه که مذکورین پیش داخل نصرانیت
شدند اینها هم داخل شدند
اما دولت پرتوغال
آنها نیز تابع رومانیون بودند مملکت های شان در آخرهای اندلس بود چون مسلمانان
بر اندلس مستولی شدند مملکت شان را به اندلس ضمیمه کردند چون در سنه ۸۸۹ هجری
اسپانیول ها اندلس را از تصرف مسلمانان کشیدند بعد پرتوغالها مملکت خود را از تصرف
اسپانیولها کشیده در سنه هزار و پنجاه هجری مستقل شدند.
اما دولت هولاند که فلامنک گفته میشوند
دولت هولاند زیر اطاعت اسپانیا بود بین شان هشت سال جنگ های بسیار واقع
گردیده امتداد داشت تا اینکه در حدود سنه نهصد و هشتاد و هفت هجری در مالک
خود مستقل شدند در سالهای مذکوره استیلای شان در بلاد جاری بود دخول
شان در نصرانیت مانند کسانی که پیشتر ذکر گردیدند
اما دولت دین مارک
در سنه ۱۳۶۹ مسیحی موافق ۷۷۱ هجری در مملکت استقلال یافتند.
اما دولت بلجیک
آن هم از ممالک جرمانیا بودند استقلال نیافتند مگر از سنه ۱۹۱۳ مسیحی مطابق ۱۳۱۸
هجری.
اما دولت سویس ه
نیز ملوک اروپا تصرف شان را تداول میکردند تا در سنه ۱۴۸۱ مسیحی مطابق
۸۸۶ هجری در ملک خود مستقل شدند.
اما دولت بافاریا
دولت شان ملوک بسیاری را جامع بود که بر هر یک از آن مملکت صغیره بود آن ممالک
و ملوک تحت اطاعت کسی که قوی بود از ملوک اروپا زنده گانی میکردند بعد از آن
ممالک باواریا در سنه ۵۰۳ مسیحی مطابق قبل از هجرت به نود و دو سال مستقل شدند
بعد در همین سالها این ممالک تابع ملک پروسیه اند حال ها را از بیان کردن
دو فائده ضروریه ناگزیر آمد زیرا منفعت های بسیار درین دو فائده مندرج است.
فائده اول
اینکه بسیاری از مسایل فقهیه شریفیه بر معرفت دخول این طوایف در نصرانیت منوط
فائدہ اول
(۳۴۲)
فتوحات اسلامی
و موقوفست و آن اینست که اگر دخول شان در دین نصرانی قبل از منسوخ شدن آن
آن با ملحق باهل کتاب میگردند در حلال بودن ذبیحه شان و روا بودن نکاح شان برای
مسلمانان اگر دخول شان در نصرانیت بعد از منسوخ شدن دین نصرانیت باشد انچه
ذکر شد باهل کتاب ملحق نمیشوند نسخ دین شان ببعثت نبینا محمد صلی الله علیه و سلم
میباشد امام رازی در تفسیر خود عند قوله تعالی و المحصنات من الذین
اوتو الکتاب من قبلکم تصریح فرمودہ اینکه بسیاری گفته اند که نکاح کتابیہائی
که به تورات و انجیل قبل از نزول قرآن شریف متدین شده بشد بدلیل قوله تعا
والمحصنات من الذین اوتو الکتاب من قبلكم پس قولہ من قبلکم دلالت
میکند بر اینکہ ھرگاه کسی بعد از نزول قرآن شریف بکتب با قبیل متدین باشد
از حکم اهل کتاب بیرون است انتهی ۔ خطیب شربینی در تفسیر خود در حلال بودن
ذبیحه شان نیز چنین گفته ۔ مولف گفته انچه ذکر شد مذہب شافعی رحمہ اللہ علیہ است
اما مذاہب ائمہ ثلاثہ باین تفصیل قایل نشده مطلق حکم به حلیت نکاح و ذبیحه اهل کتاب
می نمایند اگر چه بعد از نسخ داخل دین اہل کتاب شده باشند.
فائدہ ثانیہ
دولت فرنگ پیش از ظهور اسلام در نهایت وحشیت بودند چنانچہ بحرف صنایع
و انواع سیاست و تدبیر جنگها و انواع علوم عقلیه و انچه بایشان حال موجودی تمام
معرفت نداشتند بعد از ظهور اسلام و مخالطت شان ہمراہ مسلمانان از ایشان تعلیم
گرفته متمدن شدند بعض مورخین شان در نزد حرب صلاح الدین ایوبی که محاربہ
بین مسلمانان و آنھا در قرن سادس جاری گردید و سمی به حرب صلیبی شدہ بیان نموده
که از ان محاربہ ہا اگرچہ نفوس بسیار ہلاک و اموال لاشمار تلف شده و مفقود حاصل شد
اما ہر آفرنگیان نتایج نافعہ بخشید یکے آنکہ فرنگیان از ان وقت شروع به تجویز
عساکر نمودند و بواسطه مو اصلت مسلمانان صناعت تجارت و زراعت را آموختند
و بسیاری از علوم عقلیہ و فلکیہ را تعلیم گرفتند تواریخ نافعہ تالیف علم معرفت
فلک توسعه نمود مولفات انرا برداشته اخلاق حسنه خوی گرفته در سفرہای بحر و بحر برای
انکشاف احوال اقمار زمین عادت گرفتند امریکا را در سفر ہای خود به سنه شصت هجری
کشف نمودند که پیش برای کسی معلوم نبود از مسلمانان انواع سوار کاری و لعب
به اسپان و نیز ہا را کسب کردند معانی عربیه و اشعار مسلمانان را از کلام شان
اخذ نمودند خصوصاً کسانیکه از ایشان با مسلمانان در اندلس مخلوط بودند و نیز
فتوحات اسلامی
(٣٣٢)
فائده ثانیه
مشورت در احکام را از مسلمانان تعلیم گرفته دانستند که ملک باستبداد و عدم مشوره
فاسد میشود بر آنخود احکام و قوانین تدوین نمودند که در امورات بآن رجوع میگردد
کتب اسلامی را بسیار جمع کرده بزبان خود ترجمه کردند تا معانی آن بداسته
آنچه دران صلاح ملک شان باشد اخذ نمایند مدارس بر آنتعلیم و فنون تاسیس
نموده شناختند که ملک منتظم نمی شود مگر بهمین ها از مقالات بعضی مورخین شان
که میگویند یکنفر شهری صلاحیت ندارد که شریعت از سلطان قوی تر میباشد
مراد شان به شریعت چیزیست که بر آنحکام وسیاست ملک خود از قوعد عقلیه
تاسیس نموده اند هرگاه این سخن در احکام عقلیه باشد پس چگونه نیابست وقتیکه
مسلمانان به شریعت مطهر خود که ما سی ازان بوحی الهی شده مراجعه نمایند و بآن
تمسک ورزند تا حکم سلطان تابع حکم شریعت شان باشد شانیست که شریعت
از سلطان قوی تر است — نیز بعضی مورخین فرنگ گفته اند که علت انحطاط بنیا
استقامت نمی سد مگر به احترام قوانین احکام موسسه بر عدالتها پنجه عدم احترام
قوانین فشار جهت بنفریست در عالیه توحش گمان نشود که این استقامت
به برکت قوانین عقلیه شان است بلکه آن مبنی برتجربه های عادی و حرکات اسباب
دنیوی است اما شریعت مطهره از تمامی آنها قوی تر است زیرا که وحی الهی بروی
الهیست که اتباع اعمال بر کتاب توکید میکند هرگاه آنها مخالفت قانون عقلیه را
موجب انحطاط به بینند شکی نیست که مخالفت شریعت مطهره کار انحطاط را
حاصل نموده عذاب اخرت را هم بعقب دارد بعضی مورخین شان گفته اند
که حاصل سخن اینست که بسبب مخالطت اروپائیان بامسلمانان که در تمدن مقدم
بودند ابتداتمدن اروپائیان گردید
تتمیم کلام
بدانکه اکثر مفسرین کلام شریف و بسیاری از مورخین گفته اند که سه نفر تمام دنیا را از مشرق
تا مغرب مالک گردیده اند دو مسلمان و یک کافر— اما دو مسلمان یکی حضرت سلیمان و دود
علیها السلام و یکی سکندر ذوالقرنین و کافر نمرودی که در زمان حضرت ابراهیم
علی نبینا و علیه السلام بود— بعضی کافر چهارم را از یاد کرده اند که بخت النصر پادشاه بخت النصر
تمام دیار را مالک نشد مگر ملکیتی وسیعی داشت بخت النصر کسی است که بیت المقدس را
خراب کرد بنی اسرائیل را کشته مقداد هزار را از ایشان اسیر کرد زیرا که در بنی اسرائیل
عصیان و مخالفت بسیار شد حق تعا بخت النصر را برایشان مسلط گردانید بخت النصر
فتوحات اسلامی (۳۳۴) تتمیم کلام
از مجوسیا بابل بود پدروی مردف نیست برعراق فارس عامل بود میان تمبر پادشاه و
و تخریب بیت المقدس نزده سال بین هجرت و تخریب بیت المقدس هزار و سیصد شصت
و نه سال گذشت بیت المقدس مدت هفتاد سال خراب ماند بعد از ان جمعی از ملوک
فارس بار پیغمبر آن وقت ارمیا علیه السلام که از جانب حق تعالی بوی وحی شده بود آباد
نمود بعد از ان مرتبه ثانی بعد از رفع عیسی علیه السلام به چهل سال که قبل از هجرت
النبی صلی الله علیه وسلم به ششصد و پنجاه و چند سال باشد ویران گردید سبب
این تخریب چنان بود که چون یحیی بن زکریا علیها السلام را کشتند حق تعالی طایفه
فارس و روم را بر ایشان مسلط کرد که ایشانرا قتل و اسیر نموده از دیارشان
نفی و اخراج کرده بیت المقدس را خراب کردند این دو تخریب در قرآن شریف
در سوره بنیبرکه اسرا مذکور است درین قول خدایتعالی وَقَضَيْنَا إِلَىٰ بَنِي
إِسْرَائِيلَ فِي الْكِتَابِ لَتُفْسِدُنَّ فِي الْأَرْضِ مَرَّتَيْنِ وَلَتَعْلُنَّ عُلُوًّا كَبِيرًا
فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ أُولَاهُمَا بَعَثْنَا عَلَيْكُمْ عِبَادًا لَّنَا أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ
تا آخر آیه مرتبه ثانی را درین قول خود ذکر نموده قوله تعالی فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ
لِيَسُوءُوا وُجُوهَكُمْ یعنی ایشانرا فرستادیم و مسلط نمودیم تا انیکه بدی کنند
وجوه شما را چنان کردند مجبنان خراب مانی بود تا اینکه پادشاه از پادشاهان روم بعد
از نصرانیت خود تعمیر نمود و نیز کنیسه قمامه را بر قبری که نصاری گمان میکردند که
عیسی علیه السلام در آنجا مدفونست بنا نمود شکل بیت المقدس را بر من هدوم
نموده امر کردند که در موضع آن خاک و کثافت در بالا شهر انداخته شود تا کس بیت
المقدس را نیابد موضع صخره شریفه مزبله گردید همچنان بود تا انیکه در سنه شانزده
از هجرت امیرالمؤمنین عمر رضی الله عنه بشام قدوم آورده بیت المقدس را فتح نمود
از مزابل پاک کرده موضع صخره شریفه را بحالت اصلی آورد و بعد سبحا اعلم سخن طویل
شد باز میگردیم بسوی انچه بصدد بیان آنیم از فتوحات اسلامی میگوئیم در
سنه ۳۳۱ طایع لله خلع گردیده باقاهر بالله احمد بن اسحاق بن مقتدر بیعت
کرده شد در سنه ۳۳۲ دم بارمینیه نزول کرده شهر خلاط و ملاذ کرد
دار فتیش را محاصره نموده مردمان اطوار ضعف کردند ابو علی حسن بن مروان
کردی ده ساله با ایشان مصالحه نموده و میان بعد از مصالحه به بلاد خود باز
گردیدند در همین سال خان ایلک ملک ترک بطرف بخاری بمقاتله حرکت کرد
امیر نوح بن منصور سامانی والی بخاری لشکری بسیار بملاقات او بیرون کرد لشک
خلاط و ملاذ کرده هرد
در شهر ارمنیه نیم
ش پیش
مرد کردی یک
از طوایف کرد یسمر انرا خواند
فتوحات اسلامی
(۳۳۵)
غزوه یمین الدوله
ایشان شکست داد لشکریان امیر نوح به بخارای عودت کردند و ایلک در عقب شان
بود تا در ابیورد لشکریان خود بمقاتله از شهر بیرون شد مقاتله شدید کردند
تا اینکه بعون الهی معرکه از شکست ایلک بزرگ گردید شکست خورده بشهرها
خود بازگردیدند باز در سنه پادشاه ترکان لشکری بسیاری جمع کرده بطرف
بخاری رفت چون در ینوقت اختلاف که باعث هلاکت است بین مسلمانان
واقع شده بود ترکان بخارا را مالک شدند در سنه سبکتگین والی غزنه بپیلان
محمود وفات کرد بین اسمعیل و محمود پسران او در امر خلافت اختلاف واقع شد
بعد از ان پادشاهی برآ سلطان محمود کامل گردیده بر خراسان و غیره مستولی پادشاه
آن کلان گردید از خلیفه قادر بالله فرمان ولایت بالقب یمین الدوله بوی رسید
ذکر غزوه یمین الدوله سلطان محمود بن سبکتگین صاحب غزنه
در سنه لشکری بسیاری اسلطان محمود بمرام غزای هند تجهیز نموده بر شور که از بلاد
هند است قصد نمود دشمن خدا جیپال ملک هند بالشگری انبوه بمقابله وی آمد
یمین الدوله از لشکری خود پانزده هزار مردی جرار را انتخاب نموده بطرف وی
رفت با یکدیگر ملاقی شده مقاتله آغاز گردید فریقین در کار زار صبر نموده پاداری
کردند چون نیم روز شد نصرت الهی رسیده لشکر هنود منهزم گردیدند از پیشان
قتلگاه بزرگی بر پاشد ملک هند با جماعتی بسیار از اہل و عشیره خود اسیر گردید
مسلمانان اموال جلیله و جواهر نفیسه را از ایشان غنیمت گرفتند از جمله آن تا طلا
انه گوهری بشو که دو صد هزار طلا قیمت داشت بگردن ملکشان بود و دیگر قلاده های
قیمتی برگردن رئیسان اساری بود گرفتند پنج لک غلام اسیر کردند از بلاد هند بسته
بسیار یر افغ کردند چون از غزوات خود فارغ گردید نچی است که ملک ہند کہ اسیر
نموده بود رها کند تا اینکه هندو وی را به خصلت خواری به بیند با نجه بروی قرار
داد کرده بود از وی گرفته رها کرد از عادت ہندو ها چنان بود که هرکس از ایشان
در دست مسلمانان اسیر میگردید بعد از خلاصی او در امیریاست قبول نمیکردند چون
ملک هند بعد از خلاصی حال خود را دیده ناگوار آمده سری خود را تراشیده خود را
باتش انداخت قبل از آتش آخرت بآتش دنیا سوخت الحمد لله.
ذکر غزوه دیگر ایضاً بطرف هند
چون یمین الدوله از امر جیپال فارغ شد مصلحت دید که بغزوای دیگر برود بطرف
ویہند عزیمت نمود آن شهر را محاصره نموده اقامت کرد تا آن را قهراً فتح نمود
فتوحات اسلامی (۳۳۶) غزوه بطرف هند
بعد وی اخبر رسید که جماعتی هندیان در شله غای آن کوه ها جمع گردیده غرم فساد غنا
دارند طایفه را از لشکریان خود بآن طرف سوق ادبر ایشان واقع گردید گشتن
بسیاری ایشان اجرا نموده که از ایشان یکی نجات نیافت مگر تنها خبر برن و بعد
ازان بطرف غزنه سالمه و غانمه باز گشت .
ذکر غزوه بهاطیه از بلاد هند
در سنه سیصد و نود و پنج یمین الدوله بهاطیه را که از اعمال هند است قلعه محکم
دیوار ها عالی داشت و در آن خندق عمیق تعبیه شده بود غزا نمود حاکم شهر امتناع نمود
بیرون شهر برآمد با مسلمانان سه روز متوالی مقاتله کرد روز چهارم از فضل الهی شکست خومد
عزم داخل شدن شهر را نمود مسلمانان وی را سبقت که درب شهر را گرفته مالک شدند شمشیر
مسلمانان از بیخ و سپر ایشان احاطه نمود مقاتله داشته زنده ها را اسیر نموده
مال ها را گرفتند اما ملک هند چون هلاک خود را معاینه کرد جماعت از معتمدین
ثقات خود گرفته سر آن کوه ها را پناهگاه خود ساخت سلطان محمود لشکر اندکی را
خفیة بر ایشان فرستاد آن ها وقتی خبر شدند که لشکریان اسلام در ریشان را
احاطه نموده شمشیر ها را در ایشان حکم ساختند چون ملک ہلاکت خود یقین کرد
خنجر بر اکم خانه خود برانگم ہلاک دوزخ گردید سلطان محمود در بهاطیه اقامت
نمود تا اینکه امران باصلاح و قواعدان را مرتب کرده بطرف غزنه بازگشت کسی را
بر ایشان خلیفه نمود که بر مسلمانان آنجا یکجه واجب باشد از احکام دین تعلیم
نماید در بازگشتن خود سختی بسیاری را بر کثرت و زیاده شدن آب دریا ها دید
آنچه همراه او بود با جماعت عظیمی از لشکریان در آب غرق شدند خود بسلامت
به غزنه عودت کرد .
ذکر غزوه ملتان
در سنه هر قام سلطان محمود بطرف ملتان بغزا رفت سبب این بود که دا که ان
اسلام آورده بود بعد ازان ارتداد وی خبیث گشته ملحد گردید اهل ولایت خود را هم
بعقده خود دعوت کرد مردمان دی را اجابت کردند سلطان محمود مصالحت دید
که بادی جهاد نموده از گمراهی بر طرد و آورد طرف وی حرکت کرد نهر ہا ئیکه در راه وی
بوده بد که از کثرت آب و لای امکان گذشتن ندارد خصوصاً سیحون که طرف آن مانع
عبور است بطرف اند پال کس فرستاد که دی را از میان بلاد خود بطرف ملتان را
داده مانع نشود اند پال گفته وی را قبول نکرد سلطان محمود پیش از ملتان به اند پال گزم
فتوحات اسلامی
(۳۳۷)
غزوه ملتان
محاربه کرد شهرنامی یی او داخل شد قتل و تاراج کرده بناهای آنرا آتش دراند باز از نزدی
وی طرف شهر ملتان که پخت سلطان در عقب وی شد شهاب در اثر شیطان از تنگی
به تنگی میرفت تا به کشمیر سید چون ملک ملتان خبر سلطان را شنید عجز خود را از ایستاد
بمقابل آن دانسته مال های خود را به سرندیب نقل داده ملتان را خالی کرد یمین الله
بملتان رسیده نزول گرد دید که اهل ملتان دیگر راهی خود کورانه نهم اطاعت ندارید
ایشانرا محاصره نموده کار را بریشان سخت گرفت مقاتلمه استمرار کرد تا اینکه شهر مانت
بقهر و غلبه گرفت بیست هزار درهم از سزائی فرمانی شان اخذ نمود.
ذکر غزوه کواکیه
بعد از ان رفت از ملتان بسوی کواکیر در انجا شش صد بت بود شهر را قحط و تباه
سوخت والی شهر بسوی قلعه خود گریخت یمین الدوله به عقب آن رفت آن قلد
ا نقدر وسعت داشت که فیصد هزار نفر در ان میگنجید و در ان قلعه فصد فیل و بیست
هزار دابه و در انچه که کفایت کند تمامی امادگی میان قلعه موجود بود یمین الدوله
در شهر اقامت نمود بین قلعه و شهر مفت فرسخ بود متصلاً پیشه بود که مانع رفتن
راه مشاهده می شد کسی اطاقت رسیدن نبود سلطان بقطع کردن آن امر داد
و در راه آن وادی عمیق بود که قعر آن دیده نمیشد حکم نمود که پر کرده شود از وی
مقدار که بیست سوار عبور نمایند پوست ها را از خاک ملو نموده در آنجا انداخته پر کرده
یمین الدوله خود را بقلعه رسانیده آنرا مدت چهل سپه روز محاصره نمود حاکم ان
با یمین الدوله مرسله نموده طلب صلح کرد سلطان اجابت نکرد درین بین خبر تلاقت
خراسان رسید قصد مراجعت نمود ملک هندر ابر تجدید فیل و سه هزار روپیه نقره معال
نمود چون از بستن منطقه استغفی کرد یمین الدوله بوی خلعت و او پوشید آن لفت
و انگشت خورد خود را قطع کرده به خدمت یمین الدوله فرستاد که هر قرار و انعقاد
وی وثیقه باشد یمین الدوله جهته وقوع اختلالت به خراسان باز گردید مقصد داخل
شدن هندر تصمیم داشت.
ذکر غزوه بطرف هند
در سنه صد و نود و هفت یمین الدوله طرف هند حرکت کرد سبب این بود که بعیض
پادشاه زادگان هند بدست سلطان اسلام آورده بودند ایشان ابراشهرهای
که فتح کرده بود وظیفه نموده بود درین حال خبر رسید که پس مرتد و میل کفر و طغیان
نموده اند سلطان به جدیت بان طرف سیر نمود چون نزدیک سید هندی از
فتوحات اسلامی
(٣٣٨)
غزوة بهیم نغر
پیشوای کرسنجبت آن ولایت را پس گرفتن حکم اسلام را برایشان اعاده گردانید بعضی
اصحاب حجہ را بران خلیفه نموده بسوی غزنه بازگشت.
ذکر غزوۀ بهیم نغر
در سنه نود و هشت عزم غزا نمود یمین الدوله و رفت تا رسید ساحل دریا هند مندر و نام
ابرهمن پال بن اندپال بالشکرهای هند و یراقلاقات نمود زماندار انروز مقاتله
کردند نزدیک بود که ہندیان بر مسلمانان ظفریا بنت حق تعالی مسلمانان انصرت دار
مسلمانان برایشان ظفریاب گردیدند ہندیان شکست خورده پس پا شدند مسلمانان
آن مار از سر شمشیر گرفتند یمین الدوله ابرهمن پال تعقیب نمود تا اینکه رسید
به بہیم نغر که برگوه بلندی بود که ہندیان آن موضع را خزینه بت بزرگ کر دیته
بودند پس نقل میدادند بسوی او انواع ذخیره ہا و بسته ہای جو ہر ہا را ہر کزن
در این کار را دین عبادت معتقد بودند ازین حیث بدت مدید در اینجا چیز با جمع
شده بود که مثل آن شنیده نشده بود یمین الدوله آن موضع را فرود آمده
محاصره کرد چون طایفه هنود جمعیت و حرص آن امیر قتال و حمله ہای پیاپی
در برادیدند بیدل شده بترسیدند و طلب امان نمودند و درب قلعه را کشودند
مسلمانان قلعه را مالک شدند یمین الدوله با خیز امواج اشخاص معتمد خود بالا رفته از جوام
بیرون از شماره واز در اہم نوز ہزرار درہم شاہیه واز ظرفهای طلا و نقره بار
هفت هزار و چهار خروار گرفت در آنجا خانه بود مملو از نقره که طول آن خانه سی کز
و عرض آن پانزده گز و شمیر ازین متعه همراه این غنائیم به غزنه آمد آن جو ہر را در
صحن سرآخود فرش نمود هر گاه ایلچیان ملوک پیش وی می آمدند ایشان را در انجا
داخل میکردند میدیدند چیزی را که مانند آن انشنیده بودند و ہمہ اعلم
ذکر غزوۀ بھند
در سنه چهار صد جمع آوری نمود یمین الدوله به عزم ہند به غزای نارین بعد حرکت
نمود باستخار رسید هنیه را سوخت حکم اباحت نمود بت های شان و انګون سایر کرد
چون ملک هند دید که قوت مقاومت ندارد بادی با صلح مراسله نمود و معاهده کرد
بر مالیکه ادا نماید و پنجاه فیل و اینکه بر خدمت وی زیاده از دو هزار سوار نباید
انچه را بذل نمود از وی گرفته بسوی غزنه عودت نمود.
ذکر غزا نمودن یمین الدوله ببلاد غو بر و غیره
در سنه چهار صد و یک یمین الدوله شهرهای غور را غزا کرد و آن بلاد بست نزدیک غزنه در امر واقع
بهیم نغر نام موضعی
است
طول و عرض آن در اینجا
سی ګز نوشته شده است
پنجاه فیل و دو هزار سوار
مزد طوفان
فتوحات اسلامی ( ۳۳۹ ) غزانیمین الدوله
کافرانی بودند که قطع طریق و تخویف مینمودند و شهرهای شان کوه با دشوار و جنگل های بسته
و خوزا بان خابه و معصوم میساختند از جهته دشواری انما آنان چون این حرکات
از ایشان بسیار گردید یمین الدوله را غیرت گرفت تا اینکه چنین مفسدین مجاوری بود
برایشان بر کفر و فساد خود ثابت باشد لشکری جمع آوری کرده برسری شان رفت
تا اینکه مقدمه لشکر وی به مضیق رسید در حالیکه پر بود برمردان جنگی شرع نمودند
مقاتله را و دو فریق در جنگ صبر نمودند چون یمین الدوله این حال را شنید بخشی از شش
بطرف شان تاخند تا راههای ایشان را مالک گردید غوریان تفرقه شدند بعد بسوی عیم
والی غور به رفتند والی از شهر خود با ده هزار مرد جنگی بمقابله سردائی مسلمانان
با ایشان تا نصف روز مقاتله نمودند و غوریان شکست یمنان کرده ایشان را
تعقیب نمودند تا اینکه از شهر خود دور شدند بعد از ان مسلمانان بریشان روی
آورده شمشیرها در ایشان نهادند آن بار بقتل و اسیری ہلاک کردند در میان اسیران
کلان و سردارشان بود مسلمانان شهر را داخل شده مالک گردیدند و انچه دران
شهر بود غنیمت گرفتند قلعه ها و حصون که از آنها بود جمیعاً را فتح کردند چون کلان
شان کار زار مسلمانان و ید همراه خود ز هر داشت آنرا اشامید مرد -
خَسِرَ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةَ ذَلِكَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِينِ - یمین الدوله در ان
دیار شعار اسلام را ظاهر ساخت و کسی که شرایع را بایشان تعلیم کند بریشان
مقرر گردانید . بازگشت بعد از ان بطرف طایفه دیگر از کفار رفت تائیا آن یک را
قطع نمود لشکریان وی از شسنگی سخت رسید که نزدیک بودند که ہلاک شوند حق تعال
برای شان لطف کرده باران فرستاد که سیراب ساخت ایشان و اسپان نمود بشنان
رفتن ریکا بسوی کفار رسیدند که پیشان جماعت بزرگی بودند و ہمراہ ایشان ششصد
فیل بود مقاتله نمود ایشان کا به سخت تر مقاتله صبر کردند در مقاتله بعضی بر آبعضی
بعد از ان مسلمانان را خدایتعالی نصرت داد و کافران شکست یافتند گرفت
غنیمت با شان و و قتل ایشان بسیار شد بعد از ان سالم و مظفر و منصور باز گشت
ذکر فخ یمین الدولہ نار دین را
باز در سنه چهارصد چهار یمین الدوله در جماعتی بزرگی و حشم بسیار قصد شهرهای هند
نموده بطرف هند سیر نمود دو ماه رفت تا اینکه بمقصد خود نزدیک شد اصحاب
و عساکر خود را مرتب نمود کلان ہند شنید لشکر کش با دیاران خود را که نزدا و بود نم جمع
کرده بسوی کوهی که بالا رفتن آن دشوار و راه آن تنگ بود بیرون شد در آنجا خود را
فتوحات اسلامی ( ۳۴۰ ) فتح یمین الدولہ بنابر ہند
حمایه نمود در انوقت کفار بر مسلمانان عظیم ہند بطرف ہنود تاختن و نبر ستاده ایشانرا از هر ناحیه
خواست هر کس که اسلحه بر داشته میتوانست بحضور وی جمع گردیدند چون عددشان
کامل گردید اند کوه فرود آمده با مسلمانان مصاف نموده جنگ بشدت و کار بزرگ گشت
بعد از ان خدایتعالی مسلمانان را قوت داد کفار را شکست دادند بسیاریرا کشتند و انچه
که همراه شان از مال و فیل و سلاح و غیر ذالک بود غنیمت گرفتند چون یمین الدوله
فارغ گردید خبر این فتح را به خلیفه قادر بالله عباسی فرستاد خلیفه بر او فرمان و عهدنامه
امارت بولایت خراسان و انچه در دست وی از ممالک بود فرستاد و نظام الدوله ویرا
لقب نهاد .
ذکر غزوه تا نیشر
در سنه چهار صد و پنج برایمین الدوله گفته شد که بناحیه تانیشر فیل است از جنس فیلهای
مسلمان نگر موصوف است در حرث حاکم تانیشر در کفر و طغیان غلو نمود و عناد
بر امسلمانان دارد یمین الدوله بر غزا کردنی و پایمال کردن دیار وی و انچه
به چشاند او را شربت از جام قتال خود بهمراه لشکر و سپاه و ایلیجاریان عزم نمود
رفت در راه وی واد یها بسیار عمیق و دشوار گذر و زمین های گیاهی و سرسج
اطراف و ی زمینهای که آب در ان آبادی سختی اطاقی شدت رز پوشیدند تا اینکه
بهمانجا قطع نمودند چون بمقصد خود نزدیک شدند دریائی ابرا بر شدند که جریان آن شدید
و گذر نمودن از وی دشوار بود والی آن بلاد بالشکر خود بآن طرف ایستاده بود که مسلمانان
از عبور نمودن منع مینمود و بادی فیلهای بود که بآن با فخر و نازش مینمود یمین الدوله
دلاوران لشکر خود را بگذشتن از دریا امر داد برینکه کفار را به محاربه مشغول نمایند که باق
عسکر از دریا عبور نمایند چنان کردند هنود آن جانب نهر را بمقابله مشغول نمودند دیگران
از محافظه نهر باز داشتند باقی عسکر از گذر با آب عبور نمودند تا آخر روز از همه اطراف
بایشان مقاتله نمودند هندیان شکست خورده مسلمانان ظفر یافتند و انچه که بایشان
از مالها و فیلها بود غنیمت گرفتند بسوی غزنه بکمال ظفریابی عودت نمودند .
ذکر غزوه بجانب هند
یمین الدوله سلطان محمود بنابر اشتیاق زیاد که در غزای کفار داشت عزیمت غزوه هند
کرده در سنه چهار صد و شش از خرهان با جمعی کثیر بر آمد چون بهر ان وی راه را غلط
نمودند بالشگری خود بآب ساحل دریا غوطه خورده اکثری شان بغرق هلاک شدند سلطان
تا چند روز در آب بود بعد نجات یافته بخراسان و پس عودت نمود .
فتوحات اسلامی
(۳۴۱)
غزوه كشمير وغينو
ذكر غزنه كشمير وغيره و غيرهما
چون يمين الدوله سلطان محمود پسر بكتكين قصد تسخير ديار هند را نموده در سنه چهار صد و
هفت با بيست هزار انجاري از نفوس نامدار انهر و ديگر بلاد از غزنين برآمده
عزيمت كشمير را نمود زيرا كه بر شهر هائيكه بين آن و كشمير از بلاد هند متصرف شده بود
و از غزنين تا آنولايات سه ماهه راه بود لهذا سه ماه دائماً سير نمودند چون از نهر
سيحون و جيلم كه دو نهر عميق شديد الجريان بودند گذشت و بنواحي ديار
هند رسيد رسولان از طرف پادشاه هند باستقبال شان آمده اظهار اطاعت
و بذل مصارف جنگ را نمودند بعد كه از ان موضع گذشته بدر كشمير رسيدند
والي آن نيز بخدمت پيوسته كلمه سلام را عرضه كرده برسم پيش قلاوري در مقدمه
لشكر روان شده تا كه ايشان را در بيستم رجب بموضع مقصود ماحون رسانيدند
كه سلطان ولايات فراخ و قلاع محكم اطراف ماحون را فتح كرده بقلعه نهودب كه اخير
پادشاهان هند است رسيد چون هودب از سر قلعه كثرت لشكر بر مشاهده نمود خوف
و رعب بروي غالب شد دانست كه غير از اسلام نجاتي نيست با ملازمان و اتباع
خود كه تخميناً ده هزار كس بود باستقبال برآمده زبان را به كلمه اخلاص بر اخلاص خود
گشودند و سلطان از انجا متوجه قلعه متصرف كلجنيد گرديد و كلجنيد پركرو صوله بسياري
داشت و تمامت حصون پي در راه قلعه كلجنيد ميشه واقع بود كه از تنابك اشجار بسياري
اغصان و اوراق قطع آن متعذر مينمود و كلجنيد فعلان كوه پيكر و لشكري عفريت
منظر خود را بگرد ميشه جمع آورده از رفتن بسوي قلعه تخمين و ننديمين الدوله اندكي از
لشكر خود را بمحاربه شان گذاشت خود او با بقيه لشكر از راه كوتاهي خفيتامتوجه قلعه
گرديده همراه شان محاربه شديد آغاز داد بعد نسيم اقبال سلطان در نسيم آمده
لشكر كفار را شكست فاحش و سنت او مسلمانان دست به نيام شمشير كرده
تعقيب شان را نموده تا كه ايشان انهر عميق متصادف گرديد چون بقصد عبور
دران درآمدند اكثري شان غريق گرديدند و برخي ديگر بضرب تيغ كشته شده
و تخمينا پنجاه هزار كس از ان ملاعين در عرصه فنا افتادند و كلجنيد خنجر كشيد زن خود را
كشت و بعد از ان سينه خود ادريده داخل دوزخ شد پس از ان مسلمانان قلعه را
با غنايم بسيار مالك گرديدند و چون سلطان از مهم كلجنيد فارغ شد متوجه خانه
عابد گشت كه عبادت كننده او بزرگ ترآبائي هند بود و بناءً آن فوق نهر قعقيبه
شده و محكم ترين ابنيه ديار هند محسوب بود در ان خزانه اصنام زياد بود و از جمله
در لغات اسم شهر است در حوالي
افغانان در حدود تخارستان و نقاس و
حال بفرميل
سيحون بريكسين و سكون سادس اسم شهر است
سعدون لغات پيچيده و منسلك
هودب نام پادشاهي
كلجنيد نام پادشاه در هند؟
فتوحات اسلامی
(۳۴۲)
ذکر غزوه کشمیر وغیره
پنج بت بود که از زر سرخ ساخته وجواهر و یاقوت با هر دو نشانده بود و وزن طلا که دران
ضم بود تخمینا سه لک نود و سه هزار و سه صد مثقال طلا بود و اصنام سیمین آن تخمینا دویست
عدد بودند سلطان بتان زر وسیمین را گرفته فرمود تا اتش به بتخانه زدند و بجانب
قنوج کوچ کردند در رئیس قلعه که را چسپال نام داشت از توجه سلطان خبر یافته
بی مقابله و مقاتله خودرا گوشه کرده از نهرگنگ که اعتقاد هنود برانست که جمیع آبهای
جوی از جنته است و هر که خودرا دران غوطه دهد از گناهان پاک شود درگذشت
و سلطان در ماه شعبان بقنوج رسیده آن ابا هفت قلاع دیگر که بکنار آب
گنگ بود و دران قلاع نزدیک بده هزار بتخانه بود و در اعتقاد هنود چنین
رسوخ یافته که از تاریخ عمارت وی یک لک یاسه لک سال گذشت است سلطان
جمیع آنهارا غالب گردیده متصرف شد بعد از غارت و تاراج بجانب قلعه
برا همه نهضت فرمود اهل حصار در وازه ها را بند کرده اظهار تمرد کردند چون
دیدند که تاب مقابله و مقاومت را ندارند ناچارا تسلیم شدند مسلمانان اکثری شبان
کشته کسی نجات نیافت غیر از خبر آوری و از آنجا بقلعه آسی رفت چون سلطان
بقرب قلعه رسید چند بال ملک آن صولت لشکر اسلام را دید قلعه را گذاشته
روی بگریز آورد سلطان حصن را با اموال مخزونه آن متملک شده متوجه قلعه شروه
گردید چندر ای ملک قلعه از توجه سلطان خبر دار شده خزاین و فیلان خود را
بجبال پنهان کرده خود را نا معلوم ساخت بعد که سلطان بخت و اموال و امتعبه
اورا گرفت به تنهایی خود سوار شده قصد چند رای را نموده بسلم شعبان در بلام
شده در بین او و سلطان حرب شدید وقوع یافت سلطان اکثری لشکر چند پای
مقتول و اسیر ساخت و مال و فیلان آن غنیمت گرفت خود چندر آی با چند نفر از
مصاحبان خود گریخته نجات یافت و کثرت اسیران سلطان در غزوه مذکوره
بحد رسید که بهار هر یکی از اسیران از ده درهم گذشت چون سلطان از بلا ندان
سالم و ظافر بازگشت جامع قدیم غزنین او سیع نموده آنچه اموال که غنیمت
گرفته بود مصرف عماره مسجد مذکور داشت و چون در سنه مذکوره بسلطنه بنی امیه
باشندگان اندلس ضعف و فتور عاید گردید ممالک اندلس پارچه پارچه گردیده
هر ناحیه بدست متغلب افتاد نایره شقاق و خلاف در بین بنی امیه و بنی ادریس
پسر عبدالله پسر حسن مثنی اشتعال یافت قصه آن در تواریخ اندلس مفصلا مذکور است
ذکر آن کلام طویل میشود بر اما بعد در مختصار فتوحات میایم.
فتوحات اسلامی
(٣٤٣)
بر آمدن تکین بعهد اسلام
ذکر حملهٔ ترک چین بتسخیر بلاد اسلام
ترکان چین با عدد کثیر که زیاده از سه هزار خرگاه بود و آن طایفه را بورند و از جلیشان
طایفه خطاییه بود که سابق ممالک ماوراء النهر را متملک شده بودند در سنه چهارصد
هشت بعزم تسخیر بلاد اسلام از چین بر آمدند چون بلاساعون که نزدیکی بلاد
اسلام و پادشاه آن صالح ودین دار و محب علم و علما ربوده طمغان نام داشت بمرض مبتلا
شده امتداد مرض او ترکان را بطمع انداخته قصد ممالک او را کرده بعض بلاد متصرفه
او را متملک شده اموال و اهالی را اسیر و غارت ساختند بعد که بقرب بلاساعون
رسیدند و در بین شان و بلده مذکوره زیاده از هشت شبانه روز مسافت باقی نماند
صورت واقعه بسمع طمغانخان رسید از درگاه احدیت عافیت و صحت اسئلت نموده
که بعد ازین که تیغ کین را از کفار گرفته و ناموس اسلام را محافظه کرده انچه تقدیر
قضا و قدر باشد درباره وی مجری شود چون دعای وی بهدف اجابت رسید
حق جل و علا او را شفاء داد عساکر زیاد جمع آورده با کناف و اطراف دیار اسلام
خط فرستاده استمداد مدد و همدردی را نمود یک لک و بیست هزار الجاری
از مسلمانان به نزد او جمع شد بعد مکه ترکان از صحت پادشاه و اجتماع اهالی
اسلام مسبوق شدند بوطن خود و اپس مرجعت نمودند طمغانخان سه ماهه راه
تعقیب شان نموده تا که بشان الحاق شده شبیخون زد و تخمینا دو لک را قتیل
و یک لک را اسیر ساخت و از ظروف طلا و نقره ساخت چین و دواب و خرگاه غیرها
باندازه غنیمت گرفت که حصار آن متعذر بود بعد که باطمان بوطن خود بلاساعون
مرجعت کرد مرض او عودت نموده اشتداد یافت تا انکه سبب فوت وی شد
رحمته الله علیه قصه وی مثل قصه سعد پسر معاذ رضی الله تعالی عنه است که در غزوه
خندق مجروح گردید دعا نمود که حق جل و علا او را باقی گذارد که انتقام خود از بنی
قریظه گیرد حق جل و علا او را مستجاب کرده پس از انتقام جرح آن سیلان کرده جرعه
شهادت را نوشید پس از فوت طمغانخان سلطنت و امارت وی به برادر او ارسلان خان
قرار گرفته ملقب بشرف الدوله شد
غرفه يمين الدوله سلقا محمود بر لاهند وافغانا
چون یمین الدوله بعزم تسخیر کجهرا به که از دیار هند محسوب است و پادشاه آنرا
بیدا نام داشت و ممالک عساکر زیاد در تحت تصرف داشت بسنه چهار صد و سه
از غزنین برآمد و در بین راه طایفه افغانیه که جمیع شلوگها و کوه نشین بوده
بلا ساغون شهر یکه
در سرحد ترکستان واقع است
فتوحات اسلامی (۳۴۴) غزوه یمین الدوله
سکنی داشتند قطاع طریقی و فساد پیشه گی که در طریق غزنین بعمل می آوردند اولاسلطان
قصد بلادشانرا کرده دره ها تنگشان را در آمده در باره گشاده عمران را حزب
و اموال زیاد را غنیمت گرفته اکثری آنها را قتیل و اسیر ساخت بعد از ان روی
براه آورده رفته رفته خود را سیگار رسانید که آن زمان در دیگر غزوت خود در انجا نرسیده
بود چون از نهر گنگ که سابق گذشته بود عبور نمود قافله را ملاقی شد که عبارت از هزار
بار اجناس گران بها ر مثل چوب عود و غیره بود تمامی را غنیمت گرفته بجد و جهد را
می پیمود که ناگاه بوی خبر رسید که یکی از ملوک هند که نامش پر و چیپال است از مملکت
خود برآمده بعزم التجا رجانب بیدا میرود تا خود را حمایه کند پس یمین الدوله کوشش نموده
مراحل بسیار را قطع کرده خود را به پر و چیپال و تبعه اش در چهار دهم شعبان رسانید
و در بین یمین الدوله و هندو نهر عمیق واقع بود یمین الدوله برخی از عسکری خود را
پیش از خود از جوی عبور داده بمقابله امر داد بعد خود او با بقیه لشکر از نهر عبور کرد
تمامی روز بمحاربه شان اشتغال ورزید پر و چیپال خم بر دشته با لشکری خود
رو بگریز آورده مال ها و ایالی خود را تسلیم کرد مسلمانان اکثری شانرا قتیل و اسیر درآورده
جواهر و اموال و متعه زیاد با دوصد فیل غنیمت گرفته روی براه آوردند بعد چندی
پر و چیپال طلب امان را نمود سلطان یمین الدوله امان نداد و بغیر از اسلام آوردن
بدیگر چیز قانع نگردید پر و چیپال مأیوس گردیده رفت که به نزد بیداو پناه گیرد هنود
او را از لشکر جدا کرده مقتولش ساختند چون بقیه ملوک هند از فتوحات یمین الدوله
خبردار شدند رسولان فرستاده اظهار اطاعت و بذل تاوان جنگ نمودند سپس
چون یمین الدوله مدینه باری را که از بزرگ ترین و محکم ترین دیار هند است
از نفوس خالی یافت قصد ویرا کرده امر بتخریب وی باده قلعه ی دیگر که متصل آن بود
نمود اکثری نفوس آنهارا بقتل رسانید بعدا بجستجوی بیدا کرده او را در کنار
جوی دید که سنگر گرفته قدام و خلف خود را آب راه داده تا که مرور ممکن نباشد
و از طرف راست و چپ خود راه خشک گذاشت که از ان طریق مقاتله نماید و عدد
لشکری بیدا پنجاه و شش هزار سوار و یک لک هفتاد چهار هزار پیاده بقصد
چهل و شش فیل بود یمین الدوله برخی را از لشکری خود بمقاتله بیدا فرستاد
بیدا نیز مثل آنرا بمقابله شان بیرون آورد در هر یک ازین دو پادشاه لشکری
خود را مد و محکم ساخته تا که جمعیت طرفین زیاده از شماره گردید نایره حرب میانشان
اشتعال یافته یکدیگر را بنوک نیزه و برچه مجروح و مطعون ساختند تا که شب در آمده
فتوحات اسلامی
(۱۳۴۵)
فتح بلاد ہند
درین پرده گردید چون صبح شد یمین الدوله شهر را خالی از اہل و سکان یافت که هر یکی از آن
شهر از راه مخالفت راه آخر قرار نمودند یمین الدوله شهر را که متصرف شده خزاین و اموال
و سلاح را جای بجا دیده ہمہ را غنیمت گرفته تعقیب منهز مین را کرده ایشان را بقرب
جنگلها و بیشه با طلاقی شده بدیشان جنگیده اکثری آنها را مقتول و اسیر ساخت بیدا
منہزدا گر سینه سنجات یافت بعد یمین الدوله مظفر و منصور بغزنین مراجعت نمود.
فتح قلعه دیگر از بلاد هند
درسنه چهار صد و چهارده یمین الدوله بغزای یار ہند رفته مقاتله شدید نمود و غنایم
کثیری جمع کرده همچنان بکمال دلیری و شدت رفته ما خود را نزدیک قلعه رسانید که در سر کوہ
بلند بود و غیر از ما کے در دیگر جهت آن راه نبود آن قلعه وسیعی بود در ان خلقی کثیری
سکونت داشتند و تجبد فیل که آنجا بود و اہل آن قلعه جمیع مایحتاج خود را داشتند
چون یمین الدوله ایشان را محاصره نمود مقاتله شدید کرده نفری زیاد از ایشان
بقتل رسانند ناچار مطیع شده امان طلبیدند یمین الدوله ایشان را امان داده
دران قلعه تقرر داد و خراج شان را تعیین نمود بعد اہل قلعه برای یمین الدوله
ہدیه تا کیتر پیش کش بردند از انجمله یکمرغ مانند قمری بود و خاصیت او
آن بود که هرگاه در مجلس طعام زهر آلود حاضر میشد از چشم مرغ اشک میریخت
و سنگ میگردید و خاصیت آن سنگ آن بود که چون می سائیدند و در زخم مرهم
میکردند التیام و شفاء می یافت.
ذکر توجه سلطان محمود بجانب سومنات و فتح آن
چون یمین الدوله سلطان محمود سنہ ۴۱۶ چهار صد و شانزده قصد تسخیر
دیار ہند را عزیمت کرد و شهرها و قلعه با آن را فتح نمود و بپیو ا که معروف
بسومنات بود متصرف شد. قصه آن چنان است که آن بت بزرگ ترین
بتان ہند بود و اہل ہنود در شب خسوف در حوالی آن بتخانه زیاده از ده
ہزار کس جہتہ زیارت مجتمع میشدند و معتقد شان چنین بود که ارواح بعد از
مفارقت ابدان بخدمت سومنات آمده ارواح مجتمعه را با بدان متفرقه
برسبیل تناسخ حوالہ میکند و از قصای ہند نذور و صدقات بآن می بردند
و قریب بده ہزار قریہ معمورہ وقف خدام آن بتخانہ بود و چندان جواہر گران
بها در ان بتخانه مجتمع شده بود که عشر آن در خزینہ پیچ پادشاہی نبود اہل
ہند را نهر کلانیست که گنک گفته میشود ہندویان تعظیم می نمایند آن را
[Margin Text:]
امار اسمن بفتح جیم و مهمله ابزاری
معروف در کوهستان ریمبر طیف در آیم
محلات تمام جهان او یضعف حد میزند
ناقصه آن بینکه با خون بزورات
مد عجوب در اندک مدتی حلات
کندی پر کویند و فاتح پر سومنات
صرحی در بند جو د مجذوب بنا است
فتوحات اسلامی
(۳۴۶)
فتح سومنات
دگان ارند اینکه چون مردهٔ خود را بسوزانند و خاکسترش ابدان آب ریزند
آنها را آب بجنت میرساند و مسافت آن جوی از سومنات دو صد فرسنگ بود
و این تیره را بپای سنود مقرر کرده بودند خلق زیادی را که هر روز از آن جوی آب
آورده سومنات ابدان آب بشویند و هزار کس برهمن نیز در ان بتخانه مشغول
عبادت و پیش کردن زائرین اسوی بت مقرر بودند و سه صد کس را جهته تراشی
سر و ریش زایرین و سیصد کینز جهته خوشخوانی و پخت و پز جهته رقص در بتخانه
مذکور نیز میبود و از برآهر یکی ازین خدام روزانه اجرتی معین بود چون سلطان
مذکور هر وقت که فتح بلادی از بلاد هند می نمود و بتان آنجائی امی شکست
اهل سنود میگفتند که برین بتان خشم سومنات شده است زیرا که اگر ازانها
رضامندی بود کسانی که بدی بتان اراده کرده بودند هلاک مینمود چون این سخن
بگوش سمع سلطان رسید قصد سومنات را تصمیم کرد میگفت که هرگاه هنود
این بت را نیابند بطلان ادعاشان محقق گردد شاید که بدین اسلام میل نمایند
پس استخاره سنجد اوند جل و علی نموده دهم شعبان سنه مذکوره با سی هزار سوار
جرار غیر التجاری از غزنین بیرون شد که در راه ملتان روان شد و پانزدهم
رمضان بملتان رسید و از انجا قصد مهندر کرد در بین مهند و ملتان بیابان
بی آب علفی و قعست و باشنده هم ندارد خورا که موجود نیست سلطان بقدر
کفایت راه طعام درآب جهته خود و لشکری خود برداشت بلکه اضافه از جهت
احتیاط بیست هزار شتر آب و طعام بار نمود و قصد انهلواره را نمود
چون از ان صحرا خون خوار گذشت قلعه که محکم در اطراف آن صحراثر دان جنگی بیار
تلاقی شد با وجود اینکه قلعه نامذکوره محیط اسجندقهای عمیق بود و گرفتن
آنها متعذر مینمود هرگاه مسلمانان بقرعه قلعه رسیدند حق جل و علی رعبے بدلی شانه
جائی داده مجموع القلاع را تسلیم کردند و بموجب فرمان سلطان مردانشانرا
بقتل رسانیده بتها را شکستند آنچه طعام و آب و غیره که مایحتاج شان بود
بار نموده بجانب انطلواره رفتند و غزه ذی القعده بدانموضع رسیدند و حاکم آن
که بهیم نام داشت شهر را گذاشته فرار را بر قرار اختیار نمود و بقلعه که داشت
خود را حصاری نمود بعد سلطان شهر را تصرف نمود مایحتاج خود را مرتب ساخته
برسمت سومنات عزیمت کرده در بین راه قلعه های پر از بت مصادف شد
که مانند سومنات دارای دربان و نقیب بودند با اهل قلعه مقاتله نموده قلعه ها را متصرف
فتوحات اسلامی
(۳۴۲)
فتح سومنات
شده منهزم ساخت و بهان از شکست بعد بجانب منا از بیابان کم آبی علفی درانش
در بین راه بیست هزار مرد جنگی سکان آن بیابان بدیشان تصادف نموده مقاتله
نمودند لشکر سلطان آنها را شکستی داده تا گماشان غنیمت گرفتند واز آنجا
گذشته خود را به دبو لواره رساندند و آن مسافت دو منزل است از سومات
اهل قلعه برجا خود ثابت مانده جی جانشدند برگان که سومناتایشانرا از دشمنان
رہائی میدہد تا اینکه سلطان مذکور قلعه را متصرف شده، اهل آنرا بقتل رسانید
اموال شان را نهب و تاراج نموده قصد سومنات را کرد در روز پنجشنبه پانزدهم
ذی القعده بنواحی سومنات رسید در کنار در یا قلعه بود که موج در یا بفصیل آن
میرسید مشاهده نمود که خلقی بسیار بر دیوار قلعه بر آمده اند و بامید فتح را بر مسلمانان
دارند زیرا که جمله واثق اند که معبودشان جمعی را که قاصد آن دیار شده اند هلاک
خواهد کرد روز دیگر که روز جمعه باشد لشکر اسلام مقاتله بحرب شغال ورزیدند
هندویان چنان حربی را مشاهده کردند که هرگز به خیال شان نگذشته بود اقصد
سردیوار را از ترس تیراندازان خالی گذاشتند غازیان نردبانها نهاده بدیوار
حصار بر آمده بآواز بلند تکبیر گفتند ہندویان چون آواز تکبیر را شنیدند جنگ
سخت آغاز نمودند و جمعی از ایشان به پیش سومنات رفته در خاک غلطید با تضرع
وزاری ازان نصرت و یاری خواستند چون شب آمد از یکدیگر جدا شدند بعد
که صبح شد مسلمانان باز روی بمقاتله نهادند اکثری هندو یان را بقتل نمودند تا اینکه
ایشان گریخته داخل بتخانه گردیده بدرب بتخانه مشغول حرب شدند وافواج تازه
بر سبیل نوبت داخل بتخانه شده بتها را بغل گرفته بدو خواسته واپس آمده
محار به مینمودند و کشته میشدند تا بسیاری شان بقتل رسید و بقیه شان در کشتیها
نشسته رو بگریز آوردند مسلمان تعقیب شانرا نمود بعضی شان را قتل و بعضی را
غرق نمودند و آستانه که سومنات در ان بود طول و عرض تمام داشت چنانچه پنجاه
و شش ستون مقایه سقف آنرا کرده بود در و کش آن ستونان از قلعی بود سومنات
از سنگ تراشیده طولش بمقدار پنج زرع بود سه زرع آن ظاهر و دوزرع آن در بنا
مخفی و صورت مصوره هم نداشت چون یمین الدوله آنرا گرفت و شکست بعضی را
سوختاند و بعضی را بار نمود فرمود تا به غزنین برند و در آستانه مسجد جامع بندازند
و خانه بتخانه تاریک بود و روشنائی آن از قنادیل جواهر معلقه بود و در ان خانه زنجیر
طلائی آویزان بود و دران زنجیر زنگ بود که چهل و پنج من وزن داشت هرگاه پاره
فتوحات اسلامی (۳۴۸) فتح سومنات
از شب برنخاستی خادمی بتخانه آنرا حرکت دادی تا بآواز آن برهمن که بدانجا مقیم عبادت
بودند از خواب برخاستی در ان بتخانه خزانه بود که در ان بتان طلائی بود و بران
بتان پردهائی پر زنگار کرده شده مجوهر آویزان بود و هر یک از پرده بکا منسوب
به بزرگ از بزرگان شان میشد و قیمت اشیا که در ان خزانه مجتمع بود زیاده از
دو لک طلا سرخ بود یمین الدوله تمامی شانرا متصرف شده تخمینا پنجاه هزار کس
شانرا بقتل رساند درین اثنا خبر رسید که بهم صاحب منهلواره قصد قلعه کند بهرا
نمود که در بین دریا میباشد سلطان راهی تسخیر آن قلعه پیدا شد عزیمت بهتوبیا
نمود چون بدان نواحی رسید قلعه را دید که آبی عظیم بر طرف آن محیط شده
از غواصان استجابی دو شخصی بدست آورده از عمق آب استفسار نمود ایشان
گفتند که گذشتن ممکن است اگر هوا اندک حرکت نماید و موج پیدا شود همگی را
هلاک خواهد کرد ـ سلطان بعد از استخاره توکل بر عنایت الهی کرده با لشکریان
خود بآب داخل شده بسلامت بپا قلعه رسیدند چون اهل قلعه این حال را
مشاهده نمودند رو بگریز آوردند مسلمانان داخل قلعه شدند مسلمانان
دیدند که بهم قلعه را فارغ ساخته از ان قلعه باز گردیده تعرض نکردند بعد
یمین الدوله قصد منصوره را نمود چون ملک منصوره خبر یمین الدوله را شنید
به سبب سابقی اسلام آورده بود و باز مرتد شده تاب نیاورده قلعه را گذاشته
به جنگل اشبه پناه برد لشکری یمین الدوله جنگل را از دو طرف احاطه کرده آنرا
به همراه لشکری او بقتل رسانیدند بعد قصد بهاطیه را کرده اهل آن مقام بقام
آمده جزیه را قبولدار شدند سلطان مذکور مظفر و منصور بدار السلطنه غزنین
مراجعت نموده بدهم صفر سنه چهارصد و هفده بغزنین رسید.
ذکر غرق شدن کشتی مجرمین صقلیه
در سنه چهارصد شانزده رومیان با جمع کثیر بقصد جزیره صقلیه برآمدند هرگاه
بـقرب جزیره تلوریه که متصل جزیره صقلیه است رسیدند جزیره رمالک
شده آنچه اموال و امتعه که از مسلمانها بدستجا بود گرفتند و بساختن ابنیه مشغول
شده انتظار مدد را از خواهر زاده پادشاه خود داشتند که با جمعی عظیم و کشتیهای
بسیار بمعاونت شان خواهد آمد تا اینکه خبر بسمع معز پسر بادیس عامل افریقیه که از
طرف عبیدیها مقرر بود رسید کشتیهای کلان که مرکب از حراصد قطعه بود و ساخته
خلقی بسیاری از انجباری و غیره که در جهاد امید ثواب داشتند سوار کرده به کانون
تمامی
فتوحات اسلامی
(۳۴۹)
غزوة مسلمانان ببلاد هند
ثانی که ماه رومی است بمددشان فرستاد هرگاه به نزدیک جزیره قوصرہ مکه قریب پایان
افریقیه است رسیدند باد و باران شدیدی گرفت که کشتی ها غرق گردید اکشری اهل
کشتی ہلاک شدند و نجات نیافت مکراندک از ایشان رحمهم الله تعالی عنهم .
ذکر غزوہ مسلمانان به بلاد هند
در سنه چهار صد و بیست و یک امیر احمد پسر نیالتگین نایب یمین الدوله بهمرای صد هزا
کس سوارہ و پیاده محار به مدینه ترسی که بزرگ ترین شهرهای هنود
و از قصبات دیار ہند شمرده میشد بیرون شد درین راه چپاول بر شهر ائد اخته
چور و اسپیر نموده قتل بسیار کردند هرگاه امیر مذکور به شهر رسید از یکجانب داخل شد
مسلمانان اہل و اموال شہر را اسیر و غارت نمودند از صبح تا شام از غارت و نهب
بازار عطار ها و جوهری فروش ها رهایی نیافتند و باقی اکناف شهر از دخول مسلما
مطمح نگردیدند زیرا که طول و عرض شهر مسافت یکنزل راه بود چون شام شد
لشکری مسلمانان از سبب کثرت نفوس شہر جسارت نه نمودند که شب را در انجا
گذاره کنند از خوف از شهر بیرون آمده در موضعی خارج از شهر را م گرفتند
و از بسکه اموال بسیاری غارت کرده بودند طلا و نقره را به پیمانه تقسیم نمودند
و قبل از ایشان هیچ لشکر از اسلامیان در ان موضع نرسیده بود مسلمانان
مذکور ثانیا قصد مراجعت ہجوم را بر شهر مذکور کرد موفق نگردید زیرا اہل شہر
اور ا مانع شدند در همین سال سلطان محمود پسر سبکتگین فوت نمود سلطان
موصوف شصت و یکسال عمر داشت مدت سلطنتش سی و چهار سال بود سلطان محمود
عادل محب و مکرم علماء بود جہاد را بسیار دوست داشت بعد وفات او بین محمد
و مسعود پسران وی با مریخلافت اختلاف افتاد اخر الامر بار امارت و سلطنت
بدوش مسعود گذاشته شد.
ذکر پین و بدن پادشاہ مجار به شامیان شکست خوردن آن
در سنه چهار صد و بیست یک پادشاه روم از قسطنطنیه بهم دستی سیصد هزار
کس جنگی بقصد محار به شامیان بیرون گردید و جمعیت لشکر خود رفت تا بقرب
حلب رسیدند. چون لشکریان بر علیه پادشاه خود بودند د ایشان عطش
شدید ہم مستولی شد هر گاه لشکری از عرب با وجود کمی عددشان بدیشان طلاق
شدند بنظر شان آمد که اینها مقدمه لشکر خواهد بود که بجهت شبیخون آمده اند بنائبرا
خوف زیاد غالب گردیده فرار را بر قرار اختیار نموده از ان موضع کوچیدند و عرب
فتوحات اسلامی
(۳۵۰)
غزا فضلون کردی همراه خزر
در اهل سوأ تعقیبشانرا نموده تا امن در گذاشت نکردند و قبل و غارت بیاد بر آنها رسانند
و چهار صد قاطر بار کرده از نقد و جنس از نزدشان گرفتند بلکه اکثریه شان از سد تشنگی
بهلاکت رسیدند و کسی از لشکریان نجات نیافت مگر خود پادشاه که به تنهائی خود بتغییر
لباس گریخته اموال و اسلحه خودر امسلمانان غنیمت گذاشت و حق جل و علی بکرم بی نهایت
خود مسلمانان را از شر شان رهائی داد.
ذکر غزا فضلون کردی همراه خزر
چون فضلون کردی یک قطعه از آذر جان را مالک و متصرف شد در همان سال محاربه خزر را
تصمیم کرد و بسیاری اهل خزر را کشته اموال شان را گرفت چون قصد مراجعت
بلاد خودر انمود در عودت خود تجاسلی ورزید بر کائیکه اهل خزر بسبب صدمه که بدیشان
رسیده قوه تعقیب گیری شانرا نخواهند داشت که ناگاه اهل خزر در دره
کوبی شانرا نموده شبیخون بر لشکر او زدند و اکثر لشکری و المجاری که همراه آن بود
بقتل رساندند و عدد مقتولین فضلون زیاده از ده هزار کسی دویده اموال و امتعه
که مسلمانان از ایشان گرفته بودند واپس گرفته بوطن خود عودت نمودند.
ذکر مالک شدن رومیان مدینه هارا
چون در سنه چهار صد و بیست وارمانوس پادشاه روم مدینه رها را مالک
گردید در هارا دو برج بود که یکی کلان و دیگر خورد کلان را ابن عطیه متصرف بود و خرد را
ابن شبل ابن عطیه تخلی با رمانوس ملک روم فرستاده برج مسکونه خود را به
بیست هزار طلا و چند قریه بد و فروخت بعد که ارمانوس برج را مالک
گردید در داخل شهر شد تبعه ابن شبل برج خود بار ا تخلیه کرده قرار را اختیار
نمودند رومیان مسلمانان را مقتول و مسجدها را خرب کردند که خبر بسمع
نصر الدوله پسر مردان پادشاه کردیان رسید قصد محاربه رها را نموده لشکری
خود را بد ا نضوب فرستاده شهر مذکوره را محاصره نموده قهرا فتح کرد رومیانی
که در آنجا بودند بان برج پناه برده مدافعه نمودند نصار ا که مبررومی بودند
در کنیسه که بزرگ ترین و آباد ترین کنیسه های شان بود خود را نگهداری کرده
جای گرفتند لشکری مسلمانان آن را محاصره نموده اهل پیچه را بیرون آورده
بقتل رساندند و تمامی اموال اهل شهر را نهب و تاراج کردند رومیان درون
دو برج محصور ماندند تا اینکه این مردان لشکری را بمدد مسلمانان فرستاد که عبارت
از ده هزار مرد جنگی بودند ایشان همراه اهل برج مقاتله نمودند تا مقابلت را
خرابه بین که سه در نام
خیر الدین است واقع
نیاورده
فتوحات اسلامی
( ۳۵۱ )
مکتبہ فنہ مبانہ حمیدا
نیا در ده شکست خورده بوطن خود مراجعت نمودند پس از ان و مبینا از برج بیرون آمد
شهر را متصرف خود در آوردند و دیگر شهر های که از مسلمان بقرشان بود نیز مالک شدند
و پسر ثناب نمیری که مالک قلعه از بقاع اسلامی بود مصالحه نمود همراه رومیها بدی شطرین
که خران و شمروج که اسم دو شهر است بدیشان اگذار شد خراج خود را
بدیشان برسانند و در ہین سال خلیفه قادر بالله فوت نمود و مدت چهل و یکسال
در سده خلافت نمود بعد از فوت او ہمرآہ پسر او قایم بامر لله بیعت گردید.
ذکر مالک شدن رومیان بقلعه افامیه مرا
چون در سنه چهار صد و بیست دو قلعه افامیه که از قلعه ہا شام شمرده میشد
بسبب کج عاملہای شان بر غلبه یکدیگر بود ند اہل روم بسنه مذکوره قلعه ممالک
و متصرف شدند بعد حسان پسر مفرج طائی از نزد و زیری از طرف خلیفه مصر با
عامل شام بود گریخته به نزد پادشاه روم رفته از ان قلعتی و نشانی که بران نقش صلیب
بود گرفته همراه لشکری پیاده بجانب افامیه آمده اہل قلعه را شبیخون ده مال اہل
آنرا غارت و اسیر کرد .
ذکر فتح قلعه سرستی و غیر آن از بلاد هند
سلطان مسعود پسر سلطان محمود سبکتگین قصد قلعه سرستی ا نمود درین قلعه از محکمترین
قلعه ہاء پارہند بود و سابق نیز سلطان قصد تسخیر آنرا نموده فتح یا به نشده بود بعد
که در سنه چهار صد و بیست پنج سلطان موصوف قصد قلعه مذکوره را نموده و آنرا
محاصره کرد مباحثه به بجانب سلطان خطی نوشت به ادن مال وعدہ داد و سلطان
نیز صلح را قبولدار شد چون صاحب قلعه قصد گرفتن بدل المصالحه را از تجاران
کرد که مسلطان بد ہد تجاران بر نجه بسلطان نوشته ند ربیعه تیر کمان بجانب
او انداخته از ضعف ہندو یان ایشان را خبردار کردند که اگر چند روز دیگری محاصره
خود استقامت در زبد انشاء الله تعالی فتحیاب میشوید پس از ان که سلطان مکتوب
تجار را دید از مصالحه خود رجعت نمود خندق محیط قلعه را از خاک چوب و غیره
پر ساخته قلعه را فتح نمود و تمامی اہل قلعه را مقتول و اسیر ساخت و شهر های
قریب آن را نیز مالک متصرف شد بعد قصد قلعه نغشی را تصمیم کرد و آن قلعه
بسیار بلندی بود که چشم از درک بلندی آن عاجز بود و در محاصره آن پادشت
نمود کہ ناگاہ عجوزہ ساحره از قلعه برامده به زبان ہندی چیزی گفت جا روب بانک میکرد
بجانب لشکر مسلمانها پاش نها د بعد سلطان را مرض شدید عارض شد که سرحدی لا ز شد
دران شهر محمد قاسم نام شخصیث
درباره او میگویند دقیقه العمر و
روز ها در میخوابد
مورخ نجم سنبلة ۶ ۳۱۳ م
از روز چہار شنبہ
الی یوم جمعه غایب و با ر وبیدار
میباشد
فتوحات اسلامی (۳۵۲) مالک شدن نام قلعه بکوی
مرض برداشته نمیتوانست بعد که از قلعه مفارقت کرد مرض ان زایل گردیده فی الحال صحت
و عافیت یافت بعد به غزنین روان شد .
ذکر مالک شدن مسلمین قلعه یی بوکوی
قلعه بوکوی قلعه بزرگ و از قصبات ارمن است مالک ان ابی الحجار پسر حبیب الدوله خواهر
زاده و هوران پسر علان بود چون مبین ابی الحجار و خالوی آن دهود ان مخالفت
افتاد خالوی آن به پادشاه روم خط فرستاده ایشان را به تسلیم نمودن شهر بشارت
داد پس ازان پادشاه مذکور اندر و میان جمعی عظیمی را بطرف قلعه مذکوره فرستاده
قلعه را در سنه چهارصد بیست پنج مالک متصرف گردیدند بعد که خبر بخلیفه رسید
کسی را بابی الحجار فرستاد که او را به دهودان خالوی او صلح و متفق سازد که ایشان
قلعه را از رومیان و پس گرفته بتصرف خود درآرند بعد که متفق شده باسترداد آن
قلعه موفق نشدند بعد الحجار یایاد جمع آوری نمودند هم فتحیاب نشدند درثانی
پسر شباب در پیشر بهم متفق گردیده با معاونت نصر الدوله بن مروان درسنه چهار
بیست و هشت بسوی سویدا و قصبه از قصبات رنا هجوم آوردند با وجودیکه قبل
روم در انجا بناهای محکم نموده و لشکر زیادی از قریه های قریب در انجای
خرابه آورده بودند مسلمانان انرا محاصره کرده قهرا فتح کردسه نیم هزار کسی از اہل
شهر بقتل آور دند مال و اموالی شهر را غنیمت و اسیر کرده قصد مدینه ربایرا نمودند پس
از محاصره و قطع آب و طعام شدۀ توشنگی و گرسنگی نشان امجبور ساخته کسی را سینه
مخفیتا گریخته خود را بپادشاه روم رسانده حقیقت حال اندر و بیان نمود پادشاه
روم اورا با پنج هزار کس بجانب لشکری مسلمانان فرستاد چون خبر تقر به سمع پسر شباب
و لشکری نصرالدوله رسید جزوی از لشکری خود در مین راه در سنگرها پنهان نمودند
هرگاه لشکر روم به ایشان قریب شد ایشان از سنگرهای خود برآمده
اکثری شان را مقتول و اسیر ساختند و همان رئیس را اسیر کرده با اسیران دیگر بدرب شهر
ربا آوردند و اہل شهر را تخویف دادند که اگر درب شهر را نکشائید رئیس را با اسیران
خواهیم کشت بعد ایشان عاجز آمده درب شهر را گشوده رومیان اہل شهر بقلعه متحصن
نموده مسلمانان داخل شهر گردیده مالہایشان را غنیمت و اهالی را مقتول و اسیر ساختند بعد
پسر شباب یکصد و شصت شتر از سه نجشان بارکرده با لشکری بجانب امامیه فرستاد
و خود با چیزی از لشکر خود بحصار داری همان قلعه که رومیان پناهگاه خود قراردام
بودند اقامت ورزید پس از ان که حسان پسر جراح طائی بانجیرا رسوم از عرب
فتوحات اسلامی
(۳۵۳)
مالک شدن قلعه هندری
و روم بمعادنت مسلمانها را تا قصد نمود چون قریب رسیدند پسر شر اب بلچنیزی از لشکری خود
باستقبال شان تا حران آمده رومیان هر گاه شهر را خالی دیدند از قاعه برآمده همراه
مسلمانان محاربه نمودند چون خبر وحشت انگیز بسمع پسر غاب رسید بسرعت برگشته
در میان اما مقاتله نموده اکثری شانرا مقتول ساخت و بقیه پسف شکست خورده
داخل تاشدند و درب با شهر را محکم نموده خود را متحصن نمودند بعد که پسر شاپ حره را
از گرفتن مدسنه رها عاجز دیده بانطا بله رانند هشت همراه با بن دم صلح نمود و قصبه که از یشان
گرفته بود در پس تسلیم شان کرد رومیان ب آنجا بسیار شده آبادی زیاد نموده شهرا محکم نبود
بعد در سنه بیست و هم در بین منتصر بالله عبیدی پادشاه و پادشاه روم معاهده گردید
بدین شروطه که پادشاه روم پنجزار اسیر مسلمانان اره نماید و پادشاه بیعت عامه التزا نمایید
پادشاه مذکور مال زیادی بمصرف بیعه رساند و پادشاه روم اسیران اس را نمود بعد در سنه
سنی در و معاهده شان بر هم شد رومیان جمعی کثیری را بمحاربه مسلمانان فرستاده درین
مدینه حماة و افامیه ومسلمانان ملاقی شدند در بین شان حرب عظیم و قوع یافت فتح بنای
مسلمانان انصرت داد اکثری کفار ان اقتل رساندند پسر عم پادشاه شلون را اسیر ساختند
تا ئیکه کافران بفدیه آن مال بسیاری تادیه کرده و جماعت کثیره از اسیران مسلمانان ار را کردند
و در سنه مذکور احمد برادر زاده مسعود را بقتل رسانید بامر سلطنت مدوش مود و د پس پرد
نهاده شده بعد در سنه سی و پنج رومیان مسلمانان و غربا را از قسطنطینه بیرون نموده
اعلان کردند که من بعد کسی زیاده از سه سال بقسطنطنیه اقامت نماید بنا درین مل کثیری
مجبور است اکثری اهل شهر فرار شدند غیر از دوازده کس که بضمانت در میان باقی ماندند.
ذکر مالک شدن مودود پسر مسعود پسر محمود سبکتکین چند قلعه از قلاع هند را
در سنه چهار صد سی و پنج سه پادشاه از ملوک مهند تفاق نموده لشکری بسیار فراهم او د
الا هور را قصد نموده محاصره کردند لشکری اسلام که در لاهور بودند رسولان بغزنین فرستادن
استمداد نمودند مود ود سپاه زیاد بمددشان فرستاد پیش از رسیدن مدد از غزنین مابین
ملوک مهند که بمحاصره مشغول بودند اختلاف واقع شده بعضی از ایشان با مودود متفق شد
در تحت اطاعت او در آمدند و با اهل شهر یار شدند و دو پادشاه دیگر گریخته متوجه بلاد
خویش شدند لشکر سلام عقب یکی ازین دو پادشاه را گرفته پادشاه را با جمیع لشکری
در قلعه وسیع و محکم که در کوه بود محاصره کرده طرف جوی آب را آرفته شدی روز
مقاتله کرده بسیاری آنها را مقتل آوردند و بقیه پسیف امان طلبیده راضی شدند
که قلعه را بسپارند مسلمانان گفتند که اگر میخواهید که شمارا امان دهیم هر قلعه که هست
مالک شدن کوردر چند قلعه
(۳۵۴)
فتوحات اسلامی
تصرف پادشاه شماست با ما بگذارید هندیان از عدم قوه و خوف جان مجموع اقلاع را تسلیم
نمودند چون مسلمانان از تسخیر این نواحی فارغ شدند قصد ولایات پادشاه دیگر نمودند بعد که
پادشاه ازین قضیه خبردار شد بمقابله مسلمانان بسبخزن آمده در بین ایشان و مسلمانان حرب
شدید وقوع یافت بعد پادشاه هندیان بقتل رسید و لشکریان اور رو بگریز آوردند و تخمینا
پنج هزار کس شان مقتول و اسیر شد و جمیع اموال و اسلحه شان بدست مسلمانان غنیمت افتاد
بعد که باقی ملوک هند ازین فتح مبین خبردار شدند بقدم اذعان و انقیاد پیش آمده بدون
مال رضا مند شده طالب امان کردند مسلمانان نیز بصلح راضی شده بلادشان را بر آنها تسلیم کرده
و ادای مال اندمه شان گذاشتند.
ذکر اخبار روسی در رسیه
در سنه چهارصد و سی و پنج روسیه با جمعی کثیر باراده محار به اهل روم برآمده از راه ریا
داخل قسطنطنیه شدند حالیکه بعضی شان از کشتیها فرود آمده و بعضی هنوز در کشتیها
بودند که اهل روم بمحاربه شان برآمده کشتیهای شان را اتش زدند چون دفع اتش
ممکن نه بود اکثری شان بحرق و غرق هلاک شدند و کسانیکه از کشتی بر آمده بودند بعد
از محاربه چون پناه نیافتند تابع شده بغلامی شان در آمدند و کسانیکه سر کشی مینمودند قهرا
آنها را تابع ساخته دست هاشان را قطع کرده در شهرهای خود تشهیر میکردند و کسی از انها سلا
نماند مگر اندکی که باسیر پادشاه روسیه نجات یافته گریختند و در سنه سی و نه خغزین
پادیس ملک افریقیه لشکر کشتی نشانده بجانب جزایر قسطنطنیه فرستاد بعد از ظفر یافتن
مالی کثیری را غنیمت گرفته بوطن خود عودت نمودند.
ذکر غزا نمودن سلجوقیان به شهرهای روم
اولا ذکر مینمائیم ابتداء ظهور دولت سلجوقیه را سلجوقیان که از قوم ترک و در ماوراء النهر اند پدرا
شان سلجوق شاه با جمعی کثیر اسلام آورده از دار حرب بدار اسلام مهاجرت کرده همیشه
اوقات خود را بمحاربه کفار میگذرانید و در بین سلجوق شاه و پادشاه خرجان محاربات عظمی
وقوع یافته که بذکر آن کلام طویل میگردد و از برای وی اولاد با شد بیزان و قاش و اولادش
نیز مجاهدت زیادی کردند تا اینکه مالک خرجان و عراق را تسخیر کرده جمعیت شان
بسیار و شوکت شان قوی کردید طغرل بیگ پسر میکائیل پسر سلجوق شاه و طغرل بیگ بضم
طاء و سکون غین نقطه دار و ضم راء و سکون لام و فتح باء یکنقطه بعد آن کاف طغرل
اسم و بیگ بمعنی امیر است در سنه چهار صد و چهل و هفت داخل بغداد شد سلطنت را
از بنو بویه ربوده بغداد را مانند بنو بویه مالک و متصرف شدند این واقعه در زمان خلیفه قایم
فتوحات اسلامی
(۳۵۵)
غزوه سلجوقیان
طوس نام شهریست در خراسان
ملک مشهور در خریطہ بخراسان
شمال در جه چهل گلان و در دایره
مدار شهر بطهران است ۱۲
قایم بامر لله پسر قادر بالله پسر اسحق پسر مقتدر بود و چون در سنه چهار صد پنجاه پنج طغرلبیگ
فوت نمود برادرزاده اش الب ارسلان محمد پسر داود پسر میکائیل پسر سلجوق بر سریر سلطنت
نشست و ابتدا ممالک اکه سلجوقیان متصرف شدند بعضی طوس گویند و بعضی ری را
و مدت مملکت ایشان یکصد و شصت سال بود و این غزوه را که در قید قلم می درایم قبل از
ملک بغداد بود که در سنه چهار صد و چهل و نوع پذیرفت در سنه چهار صد و چهل سلجوقیان
لشکری را با امیر ابراهیم انیال برادر طغرلبیگ بجانب روم فرستاده بودند و بریشان
غالب آمده اموال و امتعه آن را غنیمت گرفتند تا اینکه غاز کرد و ارزن روم
و قالیقلا و طرابزون و تمام نواحیات آنرا مالک گردیدند بعد لشکری از رومیان
که عده آن پنجاه هزار کس ع د مجار به آمده با ایشان حرب را آغاز دادند بین فریقین
واقعات گذشت لشکر امیر ابراهیم گاه غالب و گاه مغلوب میشد آخر الامر مسلمانان غالب
آمده رومیان روی بگریز آورده مسلمانان اکثری شان را قتال ساختند و قاریط
پادشاه روم را با جمعی از رئیسان آنها اسیر کردند و قاریط سه هزار غلا با هبارا که صد
هزار طلا قیمت داشت فدیه داده که خود را رهای دهد فدیه آن قبول نگردیده از قید
رهائی نیافت بعد سلجوقیان شهر بانذکور را محبس میکردند تا اینکه بین ایشان قسطنطنیه
باقی ماند و مسلمانان در ان نواحی بنا بر نهب و غارت پراگند شدند تا انکه جمیع اموال
اهل شهر ها را گرفته صد هزار کس شان را اسیر ساختند اموال و امتعہ و دوابی را که بالجه
کرده بودند از شماره بیرون واز حمله شان ده هزار زره بود و جمیع این ها را
بده هزار عراده بار کرده بولایات خود فرستادند بعد رومیان بتنگ آمده
در سنه ۴۴۱ پادشاه شان ہدیہ بسیار بسلطان طغرلبیگ فرستاده امان میخوا
در خواست نمود سلطان هدایا اور اقبول کرده با او مصالحه نمود بعد پادشاه روم
مسجد جامع در قسطنطنیه بنا کرد که نماز جمعه را مسلمانان باسم طغرلبیگ بخوانند
مسلمانان در آنجا بسیار بودند خود را بسلطان مذکور رسانیده اور ا بمالجه جای
دادند و اکثری بلاد پیش از رسیدن او بغداد متصرف شد.
ذکر غزوہ دیگر سلجوقیان
در سنه چهار صد و چهل چهار سلطان طغرلبیگ بار مینیه رفته قصد بلا ز کرد که تقصیر
رومیان بوده نمود بعد از محاصره و قطع آب و طعام از اهالی مدینه را فتح کرده آنرا
خرب و منهدم ساخته بعضی را مقتول و بعضی را اسیر نموده جمیع اموال شان را
غنیمت گرفتند بلکه بلاد قریب شان را نیز نهب غارت نمودند در لمان در نبودن
غزوات سلجوقیان (۳۵۶) فتوحات اسلامی
زخم رسید وارزن روم ممالک گشت چون بستان قریب شد باذربجان عودت نمود
در اثناء که سلجوقیان در اطراف اکناف عالم پویان بودند و جستجو تسخیر بلاد را مینمودند قلتمش
پسر عم طغرل بیک داخل بلاد روم گردیده قونیه و اقصرا گونوامحی آنرا فتح نمود و بعد فوت
قلتمش سلطنت با ولاد او تا ظهور دولت عثمانی باقی ماند سپس عثمانیان آن دیار را
با دیار دیگر مثل سیواس و توقات و انقوره، و ملطیه، و بلاد بستان و قیساریه
و نکسار، و اماسیه را نیز مالک شدند.
ذکر فتح البارسلان مدینۀ انی و غیران از بلاد نصاریٰ
در سنه چهارصد و پنجاه شش سلطان البارسلان قصد تسخیر بلاد نصاریٰ کرده
از ری بآر مفرر ابسته تائیکه بآذربیجان رسید بعد با تمام قلی خل شکر رفته بـه بـتـقـوان
رسید چون اماده عبور نهر ارس را کرد بساختن کشتی امر فرمود بعد فراونیا
چنان مصلحت دادند که اول شهر دین خوی و سلماس که از قصبۀ آذربجانت
به تحت اطاعت خود در آورده بعد از ان محاربه دیگر به شهر تقسیم فاسلطان
عمید خراسانرا با جمعی بجانب آن دو ولایت فرستاده که پیش از ابا طاعت سلطان
توصیه نمایند چون ایشان بدان موضع رسیدند اهالی خوی سلماس طوق انقیاد را بدوش
نهاده سر اطاعت با بقدوم سلطان نهادند پس از ان لشکری نهایت برای جمع آوری یا
کشتیهای بسیاری تهیه نمود قصد دیار گرجستان انموده و اندکی از لشکر را
باملکشاه و نظام الملک سپرده بر خود بجانب قلعه که جمعی بسیار از رومیان در انجا
سکونت داشتند فرستاد اهل قلعه فرود آمدند و چیزی از عسکر که بودند و بستند
امسلمانان گروه بسیار بر املکشاه و نظام الملک فرود آمدند قلعها دهجوم نمودند
بر ایشان تا کشتند ملک قلعه را پس از تلفات زیادی که بطرفین رخ بـدا در سیه
رو میان فراهم اختیار کردند مسلمانان قلعه مذبوره را متصرف گردیده از انجا رحلت
نموده عزیمت قلعۀ سرماری که موضع پر آب و با طراوت بود نمودند پس از مقاله آن را
نیز مالک شده و اهل آن را اخراج کردند سپس ملکشاه مذکور متوجه تسخیر قلعه که بجوار
قلعه اولیٰ گردید و آنـرا نیز فتح نمود اراده تخریب انرا نمود نظام الملک و را مانع شده
گفت که این بندر اسلام است لازم است که محکم باشد و اسلحه زیادی انجا تعبیه کرده
قلع مذکور را با میر محمو آن سپرده بجانب مدینه مریم نشین عزیمت فرمود داند مریات
که رهبانان و قسیسین زیاد در ان سکونت دارند و نصاری آن موضع متبرک
می شمارند و آن بادیوار سنگی که با هن و قلعی محکم شده بود محیط بود و بطرف شهر راهندی
انی
شهریت بارمینیه
قلعی در من رودیه سفلی
از بلادار مینه آن را گرج تارخا
آن در کو جوز به امیه
سلماس شهریست
از رنجان در راه ارمنیه
سرماری ولایتی استر گرجستان
فتوحات اسلامی (۳۵۷) فتح الب ارسلان مدینۀ انی را
عظیم احاطه داشت که تسخیر آن صعب مینمود بعد نظام الملک قوه پر آتشفیز آن از کشتی
و سلاح و غیره مهیا کرده محاربه شان شب و روز مداومت نمود و لشکری خود را دوست
نمود که بر سبیل نوبت محاربه نمایند کار بر کفار سخت شد تاب مقاومت نیاورده مسلمانان
خود را بدیوار رسانده نردبانها نهاده بسر دیوار بالا رفتند چون اهل شهر هذا الحال را
مشاهده نمودند ضعف برایشان مستولی شده تاب مقاومت را نیاورده ملک شاه
و نظام الملک داخل شهر گردیده بیعه های شانرا سوختانده خرب نمودند و بعضی
اهل شهر را بقتل در آورده و بعضی دیگر بشرف اسلام در آمده خود ها را از قتل رهایی دادند
بعد سلطان الب ارسلان پسر و وزیر خود را خواسته شهر مذکور را داخل کردستان
نمود و ملکشاه در بین راه که بوطن خود عودت مینمود چند قلاع دیگر را فتح نموده کثیری
اهل آن قلعه را اسیر نمود تا اینکه بخدمت پدر خود الب ارسلان رسید و پدر او از
فتوحات پسر و وزیر خود خوش شده با ایشان بجانب شهر شیبند عزیمت فرموده
در بین او و اهل شهر حربی شدید وقوع یافته اکثریه مسلمانان بشهادت رسیدند بعد حق
جل و علا مدینه را بدست الب ارسلان فتح داده الب ارسلان مذکور قصد شهر عال لاله
که شهر محکمیست و دیوارها محکم دارد و دو طرف شرقی و غربی انرا کوه عالی که بران
کوه چند قلعه هاست و دو طرف دیگر آن را جوی آب کلانی محیط که فتح آن بغایت
صعب مینمود کرد پادشاه قلعه گرجستانی بود چون مسلمانان خود را از فتح قلعه عاجز
دانستند سلطان الب ارسلان جسری بر آن جوی بنا کرده چون مسلمانان از ان
عبور نمودند در بین شان و اهل شهر حربی عظیم وقوع یافت بعده کسان از شهر
برآمده از سلطان طلب امان کرده التماس نمودند که چیزی از لشکری خود همراشان
بشهر فرستد سلطان عده از اشخاص مستعد و معتمد همراهشان به شهر فرستاد
مسلمانان هنوز از شیرازه شهر تجاوز نمودند که ملکشاه با جمعی از اهالی شهر مقابله نشان
آمدند چون عده مسلمانان قلیل بود در راه گریز ند شدند جتی تنگی راه خلعت
شهادت را پوشیده جنت را بانفسهای خود خریدند پسران ان ملک با انبوه
از شهر برآمده قصد مسلمانان را نموده با ایشان حرب را آغاز داد درین وقت
سلطان بنماز مشغول بود هر چند که قضیه را با دمعروضداشتند نماز را قطع نه نمود
بعد که از نماز فارغ گردید اسپ را سوار شده شخص خود محاربه کفار اقدام نمود
مسلمانان آواز های خود را بکلمه طیبه الله اکبر بلند کرده اهل شرک را رعب افتاده
شکست خورده از معرکه پشت دادند سلطان با لشکر خود داخل شهر گردید شهر را
فتوحات اسلامی
(۳۵۸)
فتح ایالت سلانیک بدست شمانا
متصرف شد و کسانیکه از اهل شرک در شهر بودند در برجی از برجهای شهر پناه برده تحصن نمودند
سلطان پس از مقاتله شان امر فرمود که هیزم بسیار جمع آورده در گرد اگرد برج انداخته
برج را همراه اهالی آن بسوزانند هرگاه برج با اهالی خود سوخت سلطان بلشکرگاه خود
آمده مسلمانان بغارت کردن شهر اشتغال نموده مال بسیاری که از شمار بیرون
بود بدست آوردند چون شب آمد باد شدیدی وزیدن گرفته بقیه آتش برج را بدیگر خانهم
شهر نقل داده تمامی شهر را سوختانید بعد سلطان قلعه که در کناجیه شهر واقع شده بود
انرا نیز تا لک شده بقصد فرشلی و آتی را نمود در بین راه نزدیک آنها دو قصبه دیگر
که دستل و رده، و ثوره نام داشتند واقع بود سلطان عزم نمود که اولاً تسخیر این دوقصبه
کرده بعد اراده آتی را نماید چون بقرب آن دوضع رسیدند اهل آن باستقبال برامده
اظهار انقیاد و اطاعت را نمودند پس از تعمیر مساجد و تخریب بیعه ها عزیمت آتی انمودند
و این مدینه بسی محکم بود و اهل بسیاری داشت و بیعه ها آن تخمیناً سیصد بود و سه
طرف آن انهاراس و طرف دیگر آن جوی بسیارعمیق شد بدالجریان بود که هر قدر
سنگهای کلان در ان انداخته میشد استاد نداشت دراه قلعه از خندق که دیواری
سنگی بلندی داشت بود چون مسلمانان پس از محاصره از فتح آن مایوس شدند
سلطان برجی از چوب ساخته و آن را پر از مردان دلیر نمود اهل شهر را از سر دیوار
شهر بضرب منجنیق و تیر کمان دور کرده مسلمانان خود ها را بدیوار شهر رسانده پایسورام
دیوار را داشتند که بلطف و مرحمت حق جل و علا قطعه کلانی بدوزان سبب اندیو احمد گوتی
مسلمانان داخل شهر شده اکثر یه اهالی را بقتل رساندند بحدیکه بسبب بسیاری
مقتولین امکان سکونت نداشت چون خبر فتح باطراف سید مسلمانان اسرر
زیادرخ داد بعد سلطان مکتوبی بدارالخلافه بغداد فرستاده خلیفه را از فتح مطلع
ساخت چون خبر به سمع خلیفه رسید اور اثنا گفته در حق وی دعا خیر نمود سپس
سلطان اسیریان لشکری جرار به آنجا مرتب ساخته خود بآن بوطن خود مراجعت
نمود درین اثناء ملک گرجستان خطی بسلطان فرستاد طلب صلح را نمود سلطان
صلح را بدادن جزیه سالیانه قبولدار شد در سنه چهارصد و شصت و دو پادشاه
روم با جمعی کثیری از قسطنطنیه بقصد شام بیرون شده بمدینه منبج نزول نموده
شهر را غارت نمود و اهالی شهر را کشت و جمعاً عربان شکست خوردند پادشاه
روم از شدت گرسنگی طاقت اقامت نیاورده رحلت نموده به شهر های خود مراجعت
نمود.
حاشیه:
واس خطبه است
از دنیا هزین ۱۲
علی سلورد قصه بیست در
لرغنج محال
لرنج قصبه ایست در
فتوحات اسلامی
(٢٥٩)
خروج پادشاه روم
ذکر خروج پادشاه روم بجانب خلاط واسیر شدن آن
در سنه چهار صد و شصت و سه که سلطان الب ارسلان عزیمت عراق عرب کرده بقرية
خوی رسید خبر بسلطان رسید که ارمانوس پادشاه روم با لشکر عظیم که عبارت از دوصد
هزار کس از مردم روم و فرنج و روس و کرج وغیره در هم کشیده با کرو فرزیاد آمده
قصد بلاد اسلام را در خاطر دارند رسیده ما لا د کرد که از همان خلاط است چون سلطانرا
جمع لشکر بزودی میسر نشد بنظام الملک وزیر خود فرمود که احمال و اثقال و اهل
بیت مرا بهمدان فرست وخود او با جمعی که عدد آن پانزده هزار سوار جرار
بود برآمده لشکری را توصیه داد که مجاهده من حسبته لله است اگر سالم ماندم
نعمتست از حق جل وعلا و اگر شهادت نصیب باشد ملکشاه پسر من ولی عهد
من است بعد چونکه بدشمنان قریب شد لشکری را دو قسمت کرده جمعی باسم
قراولی از پیش فرستاده مقدمه لشکر روس را که عبارت از ده هزار کس بود
با خلاط تلاقی شده همراه شان مقاتله کرده آنها را شکست داده سرعسکرشانرا
اسیر نموده بخدمت سلطان تقدیم کردند سلطان اسلحه و امتعۀ انرا بنظام الملک
بخشید و امر فرمود که پوز آن را قطع کرده در بغداد تشهیر نمایند قبل از مبارزه
صفین سلطان قصد مصالحه و معاهده رومیان کرده عزیمت خود را بکاغشان
ابراز نموده ملک سخن بسلطان نپرداخته گفت که تاری اکه از قصبات ملوکته است
متصرف نشوم مرا مصالحه نیست سلطان ازین سخن بد آمده با وزرا وندماء
خود مشوره کرده امام پادشاه وفقیه آن ابونصر محمد پسر عبد الملک بخاری حنفی
بسلطان گفت که مجاهده و مقاتله بجهته نصرت دین حق است و حق جل و علا
نصرت دین خود را وعده داده چنانچه فرموده ـ محمد رسول الله ارسلة
بالهدی ودین الحق ليظهره على الدين كله ولو کره الکافرون
یعنی محمد رسول خدا است فرستاده است او را خداوند جل و علا بر هدایة و دین حق
تا ظاهر سازد دین اسلام را بر جمیع ادیان عالم اگر چه بد آید کافران را و امید
از حضرت باری عزّت نصرته اینست که فتح این دیار را باسم تو مثبت کرده باشد
بناءً علیه در روز جمعه بعد زوال که خطباء اسلام بر منابر برآمده زبان بالجله اللهم
انصر جيوش المسلمين والموحدین کشاده باشد و خاص وعام دست
امین را بر داشته اند بدین تدبیر حمله باید کرد دستظر باید بود که حق جلّ
و علت نعامه فتح و ظفر را روزی گرداند چون روز جمعه آمد سلطان بر منبر
فتوحات اسلامی ( ۳۶۰ ) خروج پاشارم سنجا خلاط
بالا رفته گریه کنان تضرع دست دعا را برداشته از درگاه احدیت فتح و نصرت را مسئلت
نمود و مسلمانان نیز بجوش و خروش آمده از گریه او بگریه آمده در دعا موافقت نمودند
بعد سلطان لشکری را بآواز بلند مخاطب کرده گفت که هر کدام از شمایان اراده
برگشتن بدارید بگردید من امروز خود را سلطان شمایان نمیدانم بلکه هرایکی از خود
دانید و از من بیم ندارید و کمان و تیر را از دست انداخته شمشیر و گرز آهنین را
گرفته دم اسپ را بدست خود گره کرده جامه آسفند خوشبو را پوشیده و باسپ
خود سوار شده روی بمخالفان آورده گفت که اگر کشته شوم همین ثیاب کفن
من با شد چون لشکریان این حال را از سلطان مشاهده کردند با او موافقت کرده
بجانب کفار صف کشیدند هرگاه سلطان بصف قتال نزدیکتر رسید از اسپ
فرود آمده روی برخاک نهاده تضرع و زاری نصرت از درگاه ربوبیت مسئلت
نموده با لشکر خود بجانب کفار حمله آور شد در ین زمان غباری کثیف برخواسته
دشمنان را محیط ساخته حامیان راه دین شمشیر کین را از نیام کشیده جمعی کثیر وجم
غفیر را بقتل آورده حتما نصرت خود را بر مسلمانان نازل نموده چنان کشتند که زمین
از نعش های کشته تا پر گردید صفوف لشکری روم برهم شده راه انهزام را پیش گرفتند
و امیر شان اسیر گردید غلام از غلامان که سابق مولی او آن را بنظام الملک وزیر بخشیده
بود و وزیر او را از جهته حقارت قبول نکرده بود هرچند مولی آن ستایش کرد نظام الملک
بطریق استبعاد گفت بلی سلطان روم را اسیر خواهد آورد چنان شد که گفته بود
آن غلام ویر ا اسیر کرد بخدمت مولی خود آورده مولی سلطان را از قضیه خبر کرده
سلطان امر با حضار آن نموده مولی قیصر را با نهایت ذلت تمام به نزد پادشاه اسلام
رسانید سلطان بدست خود او را سه لطمه زده زبان توبیخ و سرزنش را گشوده
و گفت من با تو عزم صلح به او داشتم چرا ابا نمودی قیصر بخدمت سلطان عرض نمود گفت
سرزنش را بگذار بکن انچه میخواهی سلطان قیصر را مخاطب کرده گفت که اگر فرضا
من بدست تو اسیر میشدم همراه من چه میکردی جواب داد که با تو بدی میکردم آنچه
از دست من میشد تقصیر نمی نمودم سلطان گفت حال گمان تو چیست که من با تو چه
خواهم کرد قیصر جواب گفت که سلطان نسبت بمن یکی از سه کار اقدام خواهد نمود
اول کشتن دوم تشهیر ساختن در بلاد سوم اگر چه بعید می نماید رقم عفو بر جرائم جرایم
کشیدن و نگرفتن مال الکفار نمودن و مرا نایب خود ساختن سلطان گفت
که غیر ازین دیگر اراده نداشتم بعد سلطان همراه او پنجاه ساله معاهده کرد و شروط
فتوحات اسلامی (۳۶۱) خروج باشار دوم بخلط
بدینشروط نمود اول انکه هروقت سلطان البعد احتیاج افتد از لشکر روم بفرستد
دوم انچه مسلمانان که در بلاد روم اسیرند رها نماید سوم پانزده لک طلا سرخ بدهد
چون معاهده بر شقیر ار گرفت سلطان قیصر را بخیمه فرستاده رئیسان روم را بد و شخنیه
از قید رها نمود و ده هزار طلا نیز برای او انعام کرد که تجهیز سفر نماید و خلعت بخشید
بعد قیصر فردا بخدمت سلطان آمده پرسید که خلیفه کدام طرف است و پرانشان
دادند سر خود را برهنه کرده تعظیمات بجا آورده اظهار اطاعت و خدمت گذاری
نمود سلطان او را بجمعیت لشکر بقوم او رساند و خود سلطان نیز تقربیا بملک سنگ
بمشیعت او رفت و چون رومیان خبر دفعه در اسیر یک شنیده بودند بمیکائیل
دست بیعت داده او را بر سر سلطنت نشانده بودند بعد که ارمانوس ملک شان
به قلعه دوقیه رسید جابجا نشین پوشیده زهد را نمودار کرد خطی به میکائیل
فرستاد و او را از معاهده سلطان خبر دار نمود و خیار حل و عقد را بد و تفویض
نمود میخائیل شیر معاهده را امضا کرده تقرب سلطان ابوسله او سفلت
نمود بعد ارمانوس دو صد هزار طلا که در نزد او بود جمع کرده با طبق طلائی
پر از جواهر نموده که تخمینا نود هزار طلا قیمت داشت بخدمت سلطان
فرستاده سوگند نمود که زیاده تر ازین قوه نداشته و الا مضایقه نمی نمودم ازانخو
بر بلاد ارمن و اعمال وی استیلا یافت شعر از بان ابدعی سلطان الپ اسلان
گشوده محاربات و فتوحات او را تحسین نمودند .
ذکر کشته شدن سلطان الپ ارسلان
چون سلطان بآد اخر ایام دولت خویش در سنه چهارصد و شصت و پنج مجار به
شمس الملک حاکم ماوراء النهر که از زیر حمایت سلطان بیرون شده بود رفت
بعد که بقرب جیحون رسید جسر بمران بسته بالشکر ی خود که عبارت از دو صد هزار
سوار جنگی بود بظرف بیست و چند روز گذشته طایفه از غلامان او بقلعه که در کنار
آب بود شبیخون بردند و کوتوال قلعه را که یوسف خوارزمی نام داشت اسیر کرد
با ردوی همایون آورده دو غلام آن را بتقرب سر سلطان ایستاده کردند سلطا
بسبب خیانتی که از یوسف صادر شده بود بنجدام فرمان داد که چهار میخ در زمین فرو برد
دست و پای یوسف را محکم نمایند چون یوسف اینحالت مشاهده کرد از کمال
وحشت و حیرت کلمات پریشان آغاز کرد و سلطان ازین کلمات بغضب رفته
غلامان را گفت از وی دور شوید چون نیروی همواره بهدف مطلوب آمده
فتوحات اسلامی
(۳۶۲)
کشته شدن الب ارسلان
هرگز خطا نشده بود صواب چنان دید که او را بدست خود هلاک سازد بنابراین تیری از کمان
گشاده تا بران دشمن بیباک زند اتفاقا خطا شده یوسف فرصت یافته پیشتر رفت
رسید چون سلطان از جابرخواست بیک طرف خود افتاد یوسف بر سینه سلطان
زانو زده کار درا از ساق موزه کشیده به شکم گاه سلطان فرو برد بعد ترکان لشکر سلطان
یوسف را گرفته بقتل رساندند و سلطان را برداشته بخیمه بردند سلطان فرمود
که این زخم را از دشمن نرسیدم بلکه دیروز که بران پشته ریگ بالا شدم انبوهی لشکر
و کثرت عسکر را مشاهده کردم که زمین را بجنبش درآورده در ضمیرم خطور رسید که تمام
دیار عالم ترا تسخیر شده کسی از ملوک تاب مقاومت ترا ندارد لذا خداوند عالم
من را عاجز گردانده اضعف مخلوقات خود را بر من مسلط نموده که بدین حالم فرستاد
بعد استغفار نموده از خداوند عفو خطرات خود را مسئلت نموده رخت رحلت را
بدار بقا کشید آن مصر معدلت که تو دیدی خراب شد - و ان نیل مکرمت که شنیدی
سراب شد گویند که چون اهل سمرقند عبور سلطان را از نهر شنیدند جمع شده
ختم خواندند که حق تعالی ایشان را از دی کفایت کند دعاشان مستجاب شد
بعد از فوت سلطان موصوف ملکشاه پسر او بر سریر سلطنت نشست و نیز
در سنه چهار صد شصت هفت خلیفه قایم بامرالله فوت شده با نواده او
مقتدی بامر الله بیعت شد بعد مدینه حلب از تصرف رومیان بر آمده در تصرف
نصر پسر محمود پسر مرداس درآمد یعنی پر از مسلمانان شد.
ذکر فتوحات دیار هند
سلطان ابراهیم پسر مسعود پسر محمود سبکتگین پادشاه غزنین شاه عادل شجاع
صاحب رای و تدبیر بود یکی از تدبیرهای وی این بود که چون سلطان ملکشاه
سلجوقی لشکری زیادی جمع آوری کرده عزیمت پدرش غزنین را تصمیم داد که ممالک
متصرفه سلطان ابراهیم را تسخیر نماید این خبر به سمع ابراهیم رسیده نامهای با مراد
ملکشاه نوشت مضمون همه آنکه بغایت محسن افتاد که شما ملک شاه را باین گماشته اید
که متوجه این صوب گشته و وظیفه شما اینکه سعی نماید که زود تر باین ولایات در آید
تا بالکلی از وی خلاصی یابیم و درباره شما یان عاطفات بیکران مبذول خواهیم داشت
و این مکتوبات را بدست پیک داد و گفت که ملکشاه اکثر اوقات بصید مشغول است
فرصت نگاهداشته تا تر او را شکار گاه به نزد او برند مقصود سلطان ابراهیم
آن بود که در محلی که امرا ملازم ملک شاه نباشند مکتوبات ظاهر شود در زمانی که ملکشاه
(۳۶۳)
فتوحات دیار هند
فتوحات اسلامی
بقصبہ اسفزار نزول فرموده بود و عزم شکار کرد پیکے ان نواحی رسید او راگرفتہ بہ نزد
سلطان بردند ملکشاه استفسار احوال نمود پیک انکار امدد سلطان فرمود تا کہ اورا
تاریانہ زنند تا اقرار کند موجب فرموده پیک را درلت کشیدند مکتوبات را اظهار
نمود چون ملکشاه برنامہا مطلع گردید صلاح ندید کہ قضیہ را بامر اظاهر کند تدبیر
بسیار با امرا کرده از سر آن عزیمت گذشته بوطن خود عودت ورزید بعده بین
سلطان ابراہیم وملکشاہ ارسال مرسول بپا وقوع یافت تائیکہ دختر ملکشاه را
به پسر خود مسعود خطبه خواند و در سنه جهار صد هفتاد و دو سلطان مذکور بجانب
ہندوستان لشکر کشیده بسی از مواضع را فتح نموده و از انجمله یکے قلعه اجود
بود کہ از لاہور یکصد و بیست فرسنگ مسافت داشت و قلعہ بزرگی بود کہ
در ان ده ہزار کس جنگی اقامت داشت پس انرا محاصره با اہالی قلعہ محاربات
زیادی کرده کہ از نهایت شدت حرب دلہاشان اخوف و رعب جا گرفتہ قلعہ را
تسلیم نمودند و دیگر قلعہ روبال کہ بر سر کو ہی رفیع واقع بود کہ از دیگر طرف آن امکان
وصول نداشت و راه آن از موضع ضیق بود کہ مشحون از پیلان کوہ پیکر و مقابلآن
عفریت منظر بود و عده مقاتلین ان از شماره بیرون سلطان محاربات گوناگون
بوقوع آورده قلعہ را مفتوح گردانید و ایشان را از قلعہ اخراج کرده بعد متوجہ
دره نوره کہ در ان جماعت از کفار جاد اشتند گردید اول ایشان را باسلام دعوت
کرد چون استنکاف شانرا مشا ہده کرد بایشان محاربہ کرده اکثری شانرا بقل اود
و بقیه سیف بدیگر بلاد متفرق شدند و از زنان و فرزندان کفره صد ہزار کس را اسیر
گرفتہ قصد درہ را کرد و در بین راه عقبات لاتعد ولا تحصی و منتقل پنہا اشجار در ہم
پیچیده بود در ان مکان سه ماه توقف کرده بایشان مقاتلہ نمود حق جل و علی اورا
ناصر و منصور گردانیده اکثری آنہارا بقتل آورده اموال شانرا غنیمت و اولاد
شان را اسیر نمود بعد سالما نعمین مراجعت کرد.
ذکر فتح انطاکیہ و انتزاع ان از رومی
مدینه انطاکیه که از مدت سه صد پنجاه و هشت سال بدست رومیان بود در سنه چهار
هفتاد و هفت پسر قلتمش سلجوقی ملک قونیه و شام قصد مدینه مذکوزه را کرده باشکر
خود او را محاصره نمود نرد بانها بر دیوار شہر گذاشتہ بران بالا رفتہ داخل شہر شده
و بین شان و اهالی شہر محاربات زیاد وقوع یافته اہل شہر را شکست داده اکری
انها را بقتل آورده بقیه شان منقاد گردیده بعد سلطان رقم عفو را بر جراید جرایم
فتوحات اسلامی ( ۳۶۴ ) استیلاء فرنگیان بجزیره صقلیه
کشیده بانها موهات ورزیده شهر را بایشان تسلیم کرده مراجعت نمود.
ذکر استیلاء فرنگیان جزیره صقلیه را
چون در سلطنت خلفاء ضعف و فتور واقع شد امرا که از طرف خلیفه به قصبات صقلیه
حکم فرما بودند هر یک بر خلاف بخیر شده از زیر حمایت خلیفه بیرون گردیده دعوی
استقلال و استبداد را نمودند چون فرنگیان تفرقه مسلمانان را مشاهده نمودند
در سنه چهار صد و هشتاد و چهار با لشکر لا تعد ولا تحصی جمع آمده همراه مسلمانان محاربات
شدیدی کرده جزیره صقلیه را متصرف شدند بعد که حکومت خود را بجزیره صقلیه
قایم نمودند تدریجا تیگان تیگان مملکت را از مسلمانان گرفته بتصرف خود می آوردند
تا اینکه غیر از قصر یانه و جرجنت دیگر بلاد بمسلمانان باقی نماند و این دو بقعه را نیز
در سنه مذکوره با انبوه زیادی محاصره کردند کار بملمانان بغایتی دشوار شد
که از گرسنه گی اموات را تناول نمودند چون چاره بر ایشان حصر گردید لا بد متفقاً
گردیده آن دو موضع را نیز تسلیم نمودند بعد فرنگیان بعض همه رجار فرنگی را که از
پادشاهان ایطالی بود در انجا حاکم مقرر کردند چون در سنه چهار صد و هشتاد و پنج
سلطان ملک شاه وفات محمد و در بین اولادش بامر امارة و سلطنت اختلاف
افتاد و معقب آن در سنه چهار صد و هشتاد و هفت خلیفه مقتدی بامراله نیز فوت
شد و بار سلطنته بدوش پسر او مستظهر بالله نهاده شد فرنگیان بطمع افتاده
که دیگر ممالک افریقیه را نیز مالک شوند بعد جمع غفیری از مشهورین و دلاوران شهر
خود بکشتی کلانی نشانده متوجه مدینه جربه شدند چون در ان نواحی رسیده میدا
قریب شهر فرود آمده کشتیها را بدور آن گردانیدند شهر را محاصره نمودند اهل شهر
از شهر بر آمده مقاتله زیادی بوقوع آورده آخر الامر فرنگیان غالب شده اکثری مسلمانان
بقتل آورده بقیه شان گریخته فرنگیان جزیره را مالک شده اموال و زنان و صبیان
مسلمانان را نهب و غارت کرده اکثری رجال جزیره را مقتول ساختند بعضی از مسلمانان
از نزد پادشاه صقلیه امان خواسته اموال و زنان اسیر کرده شده خود را استراد
کردند چون مدت گذشت فرنگیان صقلیه بکشتیها سوار شده قصد مدینه طرابلس
غرب را کرده آنرا محاصره نمودند در اثناییکه دیوار شهر را با کلند و غیره آلات سوراخ
مینمودند ناگاه لشکری از عرب بداخل شهر رسید مسلمانان اقوت حاصل شده با فرنگیان
محاربه کرده آنها را شکست فاحش دادند و اکثری شان بقتل آورده بقیه فرنگیان
اسلحه و اثقال و دواب خود را بمسلمانان غنیمت گذاشته در کشتیهای خود سوار
فتوحات اسلامی
(۳۶۵)
شده بجانب صقلیه فرار شدند بعد فرنگیان آلات و اسلحه خود را مهیا کرده وقت شام بجبل
رسیدند اہل شهر کثرت شانرا مشاهده کرده تاب مقابله را نیاورده فرار جبال و میاض شدند
چون فرنگیان شهر را از نفوس خالی یافتند داخل شهر گردیده کسانیکه در شهر باقی مانده بود
اسیر نموده قصر یکه بنام امیر یحیی پسر عبد العزیز پسر حماد بود که جہتہ تفریح ساخته بود مخرب
و منهدم ساختند سپس باز گشته کشتیهای بسیار تهیه نموده بجانب طرابلس غرب
عودت کرده بندرگاه دریائی محیط بان طرابلس را گرفتند اہل مدینه مذکوره بمقابله شان
بر آمده در بین مسلمانان فرنگیان نایره حرب باسه روز اشتعال داشت و روز چهارم
میان اهالی طرابلس مخالفتي افتاد که عاقبت آن تفرقه انجامید فرنگیان این را حس
کرده فرصت را غنیمت شمرده بزو با بحار را بدیوار شهر گذاشته بالا رفتند بعد از مقابله
زیادی شهر را قهرا و غلبه گرفتند مردان شهر را بقتل آورده زنان را اسیر کرده اموال
شانرا غارت کردند کسانیکه پای گریز را داشته گریخته به بربر و عرب پناه بردند
بعد که فرنگیان اعلان امن و امان را انتشار کردند مسلمانانی که گریخته بودند و پس با مسکن
خود آمده سکونت گرفتند فرنگیان تا شش ماه در آنجا سکونت داشته دیوار شهر را
آباد و خندق ها را حفر نمودند گروی از اہل شهر گرفتند و یکی از اهالی شهر در انجا حاکم مقرر
کرده از نزد او رهائن بسیار گرفتند گرویہا باقی با را واپس دادند خود آنها بوطن خوده
مراجعت نمودند امر مدینه محکم گردید ملک شان اہل صقلیہ و روم را بد ین طرابلس
حکم سفر داد به سرعت مدینه را آباد گردید بعد که امیر قابس علی نام با حسن پسر علی
پسر یحیی پسر صمیم امیر افریقیہ بر خلاف شد به پادشاه صقلیه خط فرستاده اظهار
انقیاد و اطاعت کرده استعانه خلعت و تولیت قابس را بطریق نیابت از طرف
پادشاه صقلیه خلعتی با منشور تولیت و عهد بد فرستاد امیر قابس خلعت را
پوشیده منشور را بجمع عموم قرائت نمود چون حسن امیر افریقیه از صورت قضیه
خبردار شد لشکری کران بجانب قابس فرستاده آن را محاصره نمود بعد اہل
شهر همراه نخود که شهر را به پادشاه صقلیه تسلیم نموده بود مخالف شده دعوی
خون بهار مقتولین خود هارا کرده پس از مقابله زیادی او را بندی کرده بخدت
امیر افریقیه فرستادند امیر مذکور بعد از انواع عذاب ذکر او را بریده در یمان
او کرده مقتولش ساخت و معمر پسر رشید را والی قابس نمود اقارب امیر اول
بصقلیه گریخته به نزد امیر صقلیه آمده صورت واقعه را بد و گفتند او غصب
آمده تخمینا دو صد و پنجاه کشتی جنگی تهیه کرده پر از مردان جنگی و اسلحه نموده بجای
فتوحات اسلامی (۳۶۶) استیلا افصلیه
مهدیه که پایتخت حسن پسر علی آغریقته بود فرستاد از قضا و خداوند جل علی هما سال تمریقیه
قحطی و گرانی زیادی بود که اکثری اهالی شهر وقری از گرسنگی فرار مقلبه شده بودند
چون امیر حسن از رسیدن فرنگیان خبردار شد علماء و اعیان شهر را جمع کرده بایشان
مشوره کرد علماء و اعیان مقاله دشمنان را پسندیدند امیر حسن بمقاتله رأی نداده
گفت که من بسلامت مسلمین از مال و مملکت دوستردارم میترسم که اگر بدیشان محاربه
نمائیم بندر بآدریا و بیابان اگر غته طعام و آذوقه را از ما مانع شوند و حال که ما بان آذوقه
یکماهه خودر انداریم بعد که مارا ناچار سازند ممالک را بقهر و غلبه متصرف شوند پس
بهتر چنین است که با اهل و اولاد از شهر بیرون شده شهر را تخلیه نمائیم هر کس که خواهد
بمن موافقت نماید والا خیرتی الحال مرکوچیدن کرده کسانیکه از قلعه او محار بودند
با مال اندک خفیف الوزن از شهر فرار نمودند پس از بیرون شدن او اکثری اهل شهر نیز ابل
و اهل از شهر خارج شدند مگر اندکی که در خوانه های کنایس نصاری پنهان گردیدند چودن
شهر خالی ماند فرنگیان فرصت دیده بآسوده حالی بدون از جنگ و تدافع شهر را مالک
گردیده داخل مصر امیر حسن شدند خزاین و ذخایره ا مشاهد نمودند که مثل آن در
خزینه هیچ پادشاه نه بود فرنگیان خزاین را مهر نهاده تملک گشتند و کنیزان امو ولاده
حسن را جمع کرده شهر را تخلیه دو ساعت بروی غارت نموده بعد اعلان آمان
و امنیت را انتشار ساختند اشخاص مخفی شهر برآمده کسانیکه از شهر خارج شده بودند
بعد از هفته بشهر مراجعت نمودند و خود امیر حسن به نزد عبدالمؤمن پسر علی پادشاه
مراکش پناه برده در نزدویکریم و معزز بود تا اینکه امیر عبدالمؤمن مدینه مهدیه را
فتح نمود چنانچه ذکر آن خواهد آمد چون حکومت فرنگیان بمدینه مهدیه قایم
و محکم گردید کشتی پر از مردان کرده بجانب سفاقس وکشتی دیگر بمدینه سوسه
وبحو القابس فرستادند اهل سوسه چون خبر مهدیه را شنیدند امیرشان علی بن
الحسن امیر افریقیه بیرون شد به پدر خود حسن ملحق شد مردم هم حته بیرون شد ندانج
گردیدند فرنگیان شهر را بی قتال داخل شدند اهل سفاقس بمقاتله شان برآمد باندی
حرب شدید آغاز دادند بعد فرنگیان به حیله شکست خود را ارائه کرده گریختند تا که
مسلمانان از شهر دور شدند پس دمی گشمانده مسلمانان را هزیمت داده اکثری
شان را بقتل و آوردند بقیتہ السیف بعضی بجانب شهر گریخته و برخی فرار بیابان
گردیدند بعد که ندا امینته را بلند نمودند فراریان شهر به شهر مراجعت کرده اسیران
وزنان خودهارا از اسیر بایندند و فرنگیان تا بس را نیز بدین دستور مالک شد ند بعد
فتوحات اسلامی (۳۶۷) استیلا فرنگیها بجزیره صقلیه
فرنگیان لشکر تهیه نموده قصد قلعه قلیبیه که قلعه بس عظیم و محکم بود تصمیم کرده متوجه بمقوب
شدند هرگاه بقرپ قلعه رسیدند خلقی بیاد از عرب جمع گردیده با فرنگیان مقاتله ورزیدن
تاکه فرنگیان را شکست داده اکثری شان را مقتول ساخته بقیه شان بکام بمهدیه
مراجعت کردند ثانیاً فرنگیان ببندر مهم اسلام را که صقلیه باشد متصرف شدند در فتح
و غارت ممالک افریقیه بروی شان گشاده شد که تا هیکه الجزایر و مالطیه و جربه و
تلاوت و غیر آنها از طرابلس غرب تاتونس و قیروان متصرف شدند در این وقایع
تلسله تا سنه چهر صد و چهل و سه امتداد یافت و در سنه چهارصد و چهل و چهار در بین
پادشاه صقلیه و پادشاه قسطنطنیه مناقصیته و ضدیت پیدا شده واقع شد در بین
ایشان جنگهای بیحا تا اینکه بواسطه دشمنی همدیگر از امر مسلمانان بازماندند واگر
همچنین نمیشد با لک میشد پادشاه صقلیه جمیع شهرهای افریقیه را و جنگهای شات
حمیشه جاری بود در بیابان و یا غلبه همیشه از برای ملک صقلیه بود تا انیکه دحل
شد ملک صقلیه و بنه شمار او گرفت خط کشتی را از قسطنطنیه و اسیر کرد بسیاری
از نصاری روم تا انیکه انداخت فرنگترا مینمای قصر یک ای به تیرا انچه با مسلمانان
دروم کارزار میکرد جرجی نام وزیر پادشاه صقلیه بود بعد از ان هلاک شد جرجی
چون صاحب صقلیه دیگر چنین شخصی کاری نیافت همراه ملک قسطنطنیه مدح صلح
نموده فتنه ارام شد دور سال چصد و چهل و هشت رجار نام ملک صقلیه که عمر اور نزدیک
بهشتاد سال بود هلاک شد بعد از ان پسر آن غلام نام پادشاه شد وی شخصی
بی تدبیر بود که رفتار میکرد طریقه پادشاهان اسلام را چون مقرر کردن زبان ملا
و کشیدن اسپان یدک و غیر آن و جاداد در صقلیه فرنگ را همراه مسلمانان ملانا
اکرام کرده تقرب میداد تا بیرون شد از حکم آن چند قلعه صقلیه در میار خروج
با افریقیه و در سال چصد و پنجاه و یک طبع مردم دران قوی شد از اطاعت او جزیره
جریه و قرقنه بیرون شد و ظاهر کردند خلاف را از اهل افریقیه و سفاقس بنام
پدر آن چون تصرف کرده بود این شهر سفاقس را والی گرد هیده بود برین ابوالحسین
عریانی را که آن از علما صالح بود و آن اظهار عجز و پیری کرده گفته بود که عمرا
پسر مرا والی گردان که جوان رای است پس پسر او را عامل کرده بود و خود ابوالحسین
به نزد خود کرد نگاه داشته بود در صقلیه چون ابوالحسین قصد رفتن صقلیه کرد بود
به آپر خود تر گفته بود که من کلان سالمه واجلم نزدیک است پسر هروقت که فرصت
یافتی بر دشمن دین خلاف کردن و دریغ مدار و مترس کشتن مرا و مرا مرده فرض کن پس چون
تلاوت شهرت از طرابلس غرب
جربین شهر کلان در دریاست
یصیر در صقلیه پسر رجار کودم
چصد و نوق پادشاه شد و در
در ایام محله او به یعقوب و عبد المومن
حریه جزیره ایست در مغرب
از اعمال افریقا نزدیک بسف
آمن سه حص دارد یکی انرا جزیده
میگویند
فتوحات اسلامی (۳۶۸) استیلا در جمیع جزیره صقلیه
فرصت یافت باعث شد اهل شهر را بخلاف ملک گفت جماعتی از رعایان پاره با شهر را پاس
بانی کنید و برخی دیگر داخل شوید خوانها نصاری فرنگی او بکشید آنها را پس گفتند ای بابا
بسید ما و شیخ ما که والدست به نزد غلالم است و بترسم که آن را به شهادت رساند گفت
پدرم مرا همچنین امر کرده است و هر گاه عوض کیفر هزاران کافر کشته شود گونیا آن زنده
بعد از ان مسلمانان شروع بکشتن نمودند چون آفتاب طلوع کرد یکی فرنگی کشته شده
بود بعد از ان یحیی بن مطروح در طرابلس همچنین کرد بعد ازین هر دو محمد بن رشید
بقابس همچنین مخالفت کرد و لشکر عبد المؤمن بسوی تونه رفته آنرا مالک شدند جمیع
افریقیه غیر از مهدیه و سوسه از پنجه فرنگ بیرون شد و فرستاد عمر بن ابی الحسین بسوی
زویله و آن شهریست که در مابین آن و مهدیه مانند میدان اسپ است بجهته آنکه
آنها را نیز ترغیب کند بر خروج و کشتن نصاری فرنای در ناحیه شان است پس اهل
زویله هم فرنگیها را کشتند و عربان نیز قدوم آورده زویله را واعانست
کردند مسلمانها راه قطع کردند غله را از مهدیه -- چونکه این خبر ببلاد ملک صقلیه
رسید حاضر ساخت ابو الحسین پسر عمر را که صاحب سفاقس بود و آگاه کرد آن را
بکار پسر او عمر و اوکرا که به پسر خود بنویسید که نادم شود از بغاوت خود و اعادت
کند ملک را و اگرنه مر هلاک میکند پس گفت ابوالحسین بجواب غلالم که کسی همچنین
کار با کرده باشد پسته بمحض خط و نصیحت من از کار خود برنمیگردد پس ازان فرستاد
کسی را به نزد عمر و آن را تهدید کرد که اگر از بغاوت خود باز نمیگردی همین است
که پدرترا میکشم چون رسول ملک بسفاقس رسید رسول را عمر شب در شهر اجازه
نداد چون صبح شد که رسول دید که اهل شهر جنازه را بیرون کرده به قبر دفن کردند و باز
گشتند پس عمر فرستاد کسی را بسوی رسول که این جنازه که دیدی پدرم بود که انرا
دفن کردم و بعزا پرسی نشستم یعنی بکشتن پدر خود باک ندارم فرض کردم که مرد
بعد از ان رسول باز گشت بسوی غلا لم و آنرا دانا کرد بصنع عمر بن ابی الحسین
پس از ان غلا لم حکم کرد که ابوالحسین را بدار برکشند چنان کردند و ابوالحسین
مشغول بذکر خدایتعالی بود ای مسلمان ببین که مسلمانها چه قدر صلابت در دین
داشتند که جهة تقویت ملت خود بقتل میدادند اما اهل زویله جماعتشان بعرب و اهل
سفاقس و غیره قوی شده محاصره کردند مهدیه را و تنگ کردند معاش را بر ایشان
چونکه ملک اینحالت را شنید فرستاد بیست کشتی که در ان مردان جرار و طعام و سلاح
بود در اهل مهدیه شدند به نزد عربان مال بسیار فرستاده با یشان دادند که یکسو شوند
قومی بغایت ذو قوتین انی
الا در وبنای زرفنای
سوسه شهریست
بحری از بغرابی دلس
ساخته اند
زویله دلده یی در سودان
با فریقیه نیز شهری بوده
که آن در جوار مهدیه است
فتوحات اسلامی (۳۶۹) استیلا فرنگیا مجزیره صفه
و اعانت نکنند مسلمانان آخرد آن بیرون شده اهل غروبله را خرمان هزیمت کردند
و باقی ماند اهل دمیله د اما اهل سفاقس پس ایشان سوار کشتیها شدند در پارفته سجا
باقتدا اهل دمیله تنها ماندند فرنگیان بر ایشان حمله کردند اهل زومیله طاقت نیاورد
بشهر زومیله گریخته در پله اسبقه با فتقدا جمار مقاتله کردند در بازئی شهر و صبر کردند
تا انیکه کشته شد اکثرشان و بنجات یافت اندکی از یشان پس متفرق شد ندا هل
زومیله بعضی شان بسوی عبد المومن رفتند چون کشته شدند کسانیکه شهادت نصیب
شان بود انچه سلامت ماندند از زنان و کودکان و پیران به مالهای خود ملتفت نشده
در بیابان گریختند و داخل شد فرنگی دمیله را کشتند هر کرا یافتند در ان و نهاد اطفال
و غارت کردند مالهاشان ا و قرار یافت فرنگ مهدیه تا انیکه گرفت مهدیه را
عبد المومن درود هست که بیاید باتی قصه انشا الله تعالی انچه بیان شد حاصل انست
که فرنگ افریقیه کرده است اما انچه درین سالها در دیار شام کردند زود است
که بیاید ذکر آنها در بیان حرب صلیب انشا الله تعالی لکن می شاید که ذکر کنیم بقیه
انچه شده است از اندلس از فتوحات و حوادث تا رحمه تعالی بعد از ان جنگ صلیب را
ذکر کنیم
اتمام کلام در غزوات اندلس
پیش گذشت بعضی عزوات اندلس با ختصار و باتی ماندست بسیاری از غزواتی او که ذکر
نشده است پس می شاید که تمام کنیم سخن را بذکران بسیاری از مورخین ترک کردند آن
غروات را با انکه مسلمانان اور ان غزوات فتوح بسیار و وقایع بی شمار شد است پس شرع
میکنم کتاب خود را بذکر آن وقایع تحقیق که پیش گذشت که اندلس فتح شد است
در خلافت ولید بن عبد الملک در سنه نو صد و دو در دست طارق بن زیا د مولای
موسی بن نصیر و موسی مولی عبد العزیز بن مروان والد عمر بن عبد العزیز بن مروان بود
عبد العزیز برادر عبد الملک بن مروانست - بدانکه اندلس مشتمل بود بر علم بسیار
متبحرین و جامعین فنون کثیره و مشتمل بود بر عجایب و معادن بسیار و غیر ذلک
در کتاب نفح الطیب نقل از کسان الدین بن خطیب گفته که خاص کرده است خدا تعالی
اندلس رادر بسیاری غله وجوهها بسیار ومستشکان لذیذ و بسیاری حیوانات ومیوه او آبادیها و لباسها
فاخره و آوند های سیم و بسیاری یراق و خوشی هوا و سفیدی دندانها و تیزی فهمها وجودت
صنعنها بانچه زبان قاصر است از ذکر آن حتی آرزوی کردند ثانیا آن بقعه را بر آسمانا
به برکة النبی صلی الله علیه وسلم و نیز گفته است فتح الطیب که از جمله اندلس شهریست که آنرا
فتوحات اسلامی
( ۳۷۰ )
اتمام کلام در فرقه اندلس
شتره خوانند واز خوبی آن شهر است که گندم و جو در چهل وز کاشته و برداشته میشود و دور سیب
آن شهر سه شهر است یا بیشتر و کژدم دران شهر موجود نمیشود گفته است ابن الیسع که گفته ا
برای من ابو عبید مه با کوری که آن شخصی معتمد بود دیدم نزد محمد بن عبله مرویر اثمار آل
شتره که هدیه آمده بود بر آ و چهل سیب که هیچ حامل نه یاده از ان برداشته نمیتوانست
دوره هر سیبی پنج شبر بود و در اندلس بسیار است از معادن شهرهای محکم قطعه های
حصین وطول اندلس سی و نه مهر است و عرض آن هفده وز و در ان چهل قهر
کلانست و هشتاد شهر کلان است و سیصد شهر میانه و در ان دها و قطعات بیشمار
تا اینکه گفته شده است انچه در کناره نهر اشبیله است دوازده هزار قریه است
و گفته شده است که طول اندلس چهل وزه راه است و عرض ان هژده روزه
و فرموده است بعضی علما که نصاری محروم شدند از جنت آخرت و عوض داده است
آنها را جنت دنیا یعنی بلاد اندلس اور فرموده است بعضی علما را که مریه شهر یست
از دیار اندلس که در ان سیصد کارخانه است از حریر و از حلل تفسیته ار
و از کلا باطون باقی هزار و از ثیاب جرجانی هزار و از ثیاب صفهانی هزار
و از جام های کلان هزار و ـ دوره شهر قرطبه از اندلس چهارده میل
و عرض آن دو میل و عدد سراهای رعایا که داخل قرطبه است یک لک سیزده
هزار است و شماره سراهای اهل دولت شش هزار و سیصد است و در ان
سه هزار و هشتصد و سی مسجد است و شهر قرطبه قبة الاسلام است از بخلاف
مروانیه است و آن شهر معدن علما است و قرطبه نسبت با ندلس منزله سرست
نسبت به بدن و مسجد جامع قرطبه در دنیا بی نظیر است طول آن سیصد
و سی ذرع است و عرض آن دو صد و پنجاه زرعه و باره آن هزار و چهارصد
و آن مسجد مزین است بسنگ خام و مر مر و آب طلا و لاجورد و بخارج قرطبه سه هزار
قریه است در هر قریه یک عالم فقیه کرسی نشین است که مرجع افتا و احکام
شریعیت غرا است و شرط است که آن فقیه حافظ موطا د امام مالک باشد یا اینکه
ده هزار حدیث با کتب مدونه حفظ داشته باشد و هر یک ازین سه هزار فقیه در روز
جمعه همراه خلیفه در مسجد جامع قرطبه حاضر میبودند و خلیفه را خبر میدادند باحوال شهرقره
خود و پیش گذشت که اول ملوک بنی امیه در اندلس عبد الرحمن بن معاویه بن هشام بن
عبد الملک بن مروان بود و آن را عبد الرحمن داخل ملقب میکردند ابتداء تصرف او در
اندلس سنه یکصد و سی هشت بوده آن چنان بود که گریخته از شام پنهانی در ابتدا دولت بنی عبا
اتمام کلام در غزوات اندلس
(۳۸۱)
فتوحات اسلامی
در حالیکه میکشتند بنی العباس بنی امیه را و خود را باندلس رسانید لشکری جمع نموده غالب آمد
بر عمال بنی العباس و متصرف شد براندلس و قوی شد سلطنت آن و آن واقعه
در زمان منصور دوانقی بود که آن ثانی خلفاء بنی العباس است و منصور آنرا صقر
قریش می نامید چنانچه روزی منصور خلیفه گفت بر ندیمان خود خبر دهید مرا
از صقر قریش که آن کیست گفتند که امیرالمومنین است قصد داشتند خود او را
که اصلاح کردست ملک او ساکن کرد است فتنه ها را و هلاک کرد است دشمنان را
گفت منصور ندانستید آنرا گفتند پس معاویه است گفت این هم نیست گفتند
پس عبدالملک بن مروانست گفت این هم نیست گفتند پس کیست ای
امیرالمومنین گفت عبدالرحمن بن معاویه بن هشام است که گذشته است از دریا ها
و قطع کرده است بیابانها را داخل شده است شهر غریبان را تنها تا جمع کرده است شهر ها را و بسیار
کرده است لشکرها را و نظم آورده است دفترها را و قوی کرده است پادشاهی را بعد از
شدن آن بحسن تدبیر و هیئت سیاست خود چرا که معاویه سوار شد بمرکب که بسیار رام
کرده بود آن را حضرت عمر فاروق و عثمان ذی النورین رضی الله تعالی عنها و عبدالملک
به بیعت ملک شد و امیرالمومنین که من باشم بطلب دیگران و جمع شدن گردی
من خلیفه شدم اما عبدالرحمن به تنهایی خود و رای و عزم خود متصرف شد
اندلس را و مدت سلطنت عبدالرحمن داخل سی و دو سال و پنج ماه بود در سنه
یکصد و هفتاد و دو فوت شد و عمر آن پنجاه و نه سال یا پنجاه و هشت بود و از
عقب آن خلیفه شد عبدالرحمن ناصر بن محمد بن عبدالله بن محمد بن عبدالرحمن الاوسط
بن الحکم بن هشام بن عبدالرحمن الداخل متصرف شد خلافت او در سنه سه صد
وفوت شد در سنه سه صد و پنجاه در مدتی او فراخ شد پادشاهی اندلس چنانچه
تاریخ او بنیست که بنا کرد در مقابل قرطبه شهر را و نامید آن را هزار حصه سکونت
خود که آن شهر از عجایب دنیاست بنای آن شهر دلالت میکند بر عظم قدر بانی و مصرف
کرد چند بنای آن شهر یکصد و هفتاد و پنج هزار طلا و غلامانیکه در شهر ز هرا بود سیزده
هزار هفتصد و پنجاه است گوشت خورانکه آنها را هر روز سیزده هزار رطل بود غیر از
گوشت مرغ و تا عدد زنهایکه در شهر قصر زهرا بود از خادمه و مخدومه شش هزار وسیصد و پنجاه
بود و عدد بچگان صقالبه سه هزار و هفتصد و پنجاه و هفت بود و خرج ماهیان باچه زهرابیه
در هر روز دوازده هزار نان بود و نخود که خرج ماهیان در هر روز میباشد شش پیمانه بود و اوصاف
شهر زهر اطویل است باعث ملالت سامعین میشود بعد از ان چون فتنه ها در اندلس بسیار شد منهدم
اتمام کلام در غزوات اندلس
(۳۷۲)
فتوحات اسلامی
شد شهر زهرا و از عجایبات که حکایت از خلیفه ناصر است آن است که روزی قصد فصد کرد
نشست در عمارت کلان که واقع بود در اعلا و شهر زهرا و طلب کرد طبیب را چته فصد چون
گرفت نیشتر را و میمالید دست خلیفه را درین اثنا داخل شد سارۀ مجلس خلیفه و بنظرفی
از طلا نشست و خواند این بیت عربی را در حضور مجلسیان چنانچه تعجب کردند همگی
ایها القاصد رفقا بامیر المومنینا --- انما تقصد عرقا فیه محد العالمینا
یعنی ای فصاد نرمی کن با میر المومنین ناصر زیرا که فصد میکنی رگی را که در آن زندگی عالم است
و این بیت را مکرر میگفت ازین خواندن خلیفه ناصر بسیار خوشوقتی نمود و تعجب کرد
و پرسید که که تعلیم کرده است این ساره را گفتند که ام ولد شما حکم تعلیم کرده است و مهیا
کرده است برآ همین سال پس انعام داد برای همان ام ولد سی هزار اکلا و مدتی در شاهی
ناصر پنجاه سال شد و عادتی خلیفه ناصر بود که هر روزی که بروی خوش میگذشت عدد آن
روز خواطر وی ملول نمیشد آن روز را بخط مینوشت بعد از فوت آن خط او را دیدند
که در تمام پنجاه سال سلطنت ایام سرور آن چهارده روز بود - پسری ان ای عاقل
که دل بستن باین دار خراب از عین حماقت است و بود جد خلیفه ناصر هشام بن عبدالرحمن
در اخل امتداد میکرد در روش خود بعمر بن عبدالعزیز در تفتیش میکرد احوال معیت را بطریقی
که چند نفر از ثقات میفرستاد در میان رعایا که عمال همراه رعایا چه روش دارند هرگاه میدانم
جوری از اعمال آنرا معزول میکرد و مال رعیت را از ان میگرفت و آنرا فضیحت میکرد
و چونکه وصف کرد آن را زیاد بن عبدالرحمن سرام حضرت امام مالک رحمة الله تعالی
فرمود حضرت امام از خدا تعالی مسئلت میکنم که زینت دهد موسوم مارا بمثل همین امیر
و چونکه رسید هشام را این قول حضرت امام و جلالت قدر او و بسیاری علم و تقوی
حضرت امام پس باعث شد هشام رعایا را در اندلند بمذهب حضرت امام و بیشتر مردم
اندلس مذهب اوزاعی بودند پس هشام مذهب امام را در مغرب نشر کرد غزا کرد
هشام اهل اربونه را و فتح کرد آن را و شرط کرد بر معاهدین اهل جلیقه که برند خاک را
از باره شهر اربونه بباب القصر قرطبه چته بنای مسجد جامع پس بنا کرد از ان خاک
مسجدی را در پیش باب الجیان و مناقب هشام بسیار است در کتاب عقد الفرید
در وصف هشام گفته هشام از روی جاهت و شرنت از باقی مردم نیکوتر و شریقت
کامل المردة و تابع کتاب وسنت بود در حکم زکاة اموال مازیاده از مقدار شرع
نمیگرفت و در جوانی از ان لغزشی بظهور نرسید و میفرستاد کیسه های زر را در شبها
تاریک بمسجدها و با هلان تقسیم میکرد و اراده داشت درین فعل خود آبادی مسجدارا
فتوحات اسلامی
(۳۷۳)
اتمام کلام در فتوحات اندلس
معلم و عبادت وصیت کرد مردی در زمان آن مال خود برای خلاص کردن اسیر شهر های
کفار هر چه جویا شدند موجود نشد اسیر مسلمانان بدست کفار از کمال حراسه آن در بندر ها
در ایام دولت او منجم ماهری بود که آنرا ضبی میگفتند روزی از ان منجم پرسید ایام
دولتی من چند هست خبر داد او را که هشت سال ساعتی متفکر شد پس از ان گفته عجب
ترسانیدی مرا آنکه نیم کننده حکم کرده باشد مرا بر زبان تو قسم بخدایتعالی که در حین شدت
اگر کسی در سجده باشد به نزد خدایتعالی هنوز کم هست پس ازان زیاده گردید بیدار از دنیا
و بسیار کرد خیرت را در سنه یکصد و هشتاد فوت گردید و والی کردید دیده شد
بعد ازان پسر او حکم بن هشام حکم مشابه بابی جعفر منصور از صفا و بیعباس در محکم
کردن دولت و شدت ملک هیچ کندن اعدا بود روزی حکم بر یکی از خدام خود غضب
نمود امر بقطع دست او نمود زیاد بن عبد الرحمن در ان مجلس حاضر بود زیاد گفت صباح
گرداند خدایتعالی امیر را امام مالک مرا بخبر مرفوع حدیثی روایت کرد که هر کس فرع خورد
خشم خود را در حالیکه قادر بود بر تنفیذ آن پر میکند او را خدم عالی از امن و امان در روز
قیامت هشام مجرد شنیدن امر کرد که دست از خادم بازداشته در عفو کرد او را
زیاد بن عبدالرحمن گفت ترا سوگند بخدا که مالک حدیث کرد ترا باین حدیث زیاد گفت
سوگند بخدا که مالک حدیث کرد مرابین حدیث و از چیزهائیکه حکایت میشود از حکم
بن هشام اینست که عم آن سعید الخیر بن عبد الرحمن الدخل بر آن دعویتی
بود با ابن بشیر و با سعید الخیر وثیقه بود که در ان شهاد تها بود از جمله شاهدان حکم
بن هشام بود که پیش از خلافت خود تحمل شهادت کرده بود پس عم آن سعید الخیر
آمده از خلیفه طلب شهادت کرد در حالت خلافت خلیفه ترسید که قاضی شهادت
او را رد خواهد کرد پیش از ادا شهادت در قضاء بخط خود نزد قاضی فرستاد و خبر داد او را
که من بهمین حادثه شا هدم اگر قاضی شرع قبول میکند قاضی شهادت خلیفه را
رد کرده غضب شد از رد شهادت خود و از اخبار عبد الرحمن بن حکم بن هشام است
که روزی غضب کرد جاریه خود را طروب نام که محبوبه آن بود و آن را طرد
کرد چون خشم آن ساکن شد کسان خود را جهت استرضار بطلب آن فرستاد
طروب از اجابت خلیفه ابا نموده در ب مجلس خود را بست کرد خلیفه بی طاقت
شده امر کرد که بدره ها در اہم را بیرون درب خواند وی انداختند
چنانچه درب از بیرون بسته شد خلیفه آمد و ایستاده شد به در طروب گفت
اگر از من راضی شوی همین در اهم هنگی از ان تو باشد طروب اجابت کرد در را باز
فتوحات اسلامی
(۳۷۴)
غزوات اندلس
کرد پس خود را بر پاها خلیفه انداخت و جمع کرد در هم تار را و ابرام میکرد بسیاری کار را
و رد نمیکرد خلیفه چیزی را از عبدالرحمن مذکور تا صد و پنجاه پسر و پنجاه دختر ماند و برای
عبدالرحمن اوسط نامیدند از اخبار عبدالرحمن ناصر هنیست که چون بنا کرد قبه را
برای خود قبه ساخته مزین کرد آنرا بطلا و جوهر طعام را مهیا کرده علماء را
دعوت نموده در ان غرفه نشست چون علماء حاضر شدند همراه شان قاضی منذر
بن سعید بلوطی بود چون قاضی مذکور قبه را دید اشک قاضی بر ریش او جاری گردید و
گفت یا امیرالمؤمنین گمان نمیکنم که شیطان لعین رسیده باشد به رتبه تو و تمکن
یافته باشد باین تمکین علاوه آنکه داده است ترا خدا تعالی از نعمت ها که کسی را
نداده است تا اینکه نازل کرد ترا بمنازل کافران پس ملول شد عبدالرحمن ناصر و گفت
نظر کن ای قاضی که چه میگوئی و چگونه زبان میکنی مرا در منازل کافران پس گفت قاضی
منذر آیا نگفته است خدا تعالی در قرآن مجید ولولا ان يكون الناس امة
واحدة لجعلنا لمن يكفر بالرحمن لبيوتهم سقفا من فضة ومعارج
عليها يظهرون - پس متفکر شد خلیفه و اندکی سر فرود انداخت و اشکهای او
فرو ریخت بر ریش او از جهة ترس خدا تعالی پس از ان بمند در روی گردانیده
گفت جزا دهد ترا خدا تعالی ـ ای قاضی بهترین جزا و بسیار گرداند خدا تعالی
امثال ترا - بعهد امر کرد به تخریب سقف قبه و باز بنا کرد قبه را بطرزی که خلاف
شرع شریف نباشد قاضی مذکور صاحب علم بسیار و جامع جمیع فنون عامل
و متقی و زاهد و خطیب بسیار بلیغ بود که هر کس موعظه او را شنیدی ترسناک
و گریان میشد و حاضر جواب و صاحب منظر نیکو و خلق جمیل و متواضع و فروتن بود
قاضی مذکور در سنه دو صد و شصت و پنج متولد در سنه سه صد و پنجاه و پنج
وفات نمود رحمة الله علیه و عمر او نود سال شد ناصر آنرا تولید قضاء القضات
داد تا انقضاء اجل در قضاء مقرر بود از برای آن مؤلفات بسیار است از ان جمله
كتاب أحكام القرآن والناسخ والمنسوخ و غیر آن از کتب فقه است پیشنگان شدیم که
غزوه عبدالرحمن ناصر جلالقه را در سنه سه صد و هشت و حرب کرد عبدالرحمن سران
شان را و فتح کرد در بندر های شان را بعد از ان غزا نمود عبدالرحمن بیملونه را
در سنه سه صد و دوازده در حل شد دار حرب او و حرب کرد قلعه ها کفار را و جمیع
قریه ها و قلعها را مسلمانان مسخر نمودند و هیچ کس همراه شان مقاومت ننمود مگر بعضی جاها
بعد از مدتی معاودت نمود با دیدی استعانت خواست از کفار آنها را گرفت و کشت و بمقام
فتوحات اسلامی (۳۷۵) غزوات اندلس
نمود و گشت کسانیکه همراه او بود از نصاری و اهل المیه و فتح نمود سی قلعه را از ایشان و مردم
کلیس پادشاه نمودند بر حوز زنی را که نام آن طوطره بود اولاً در مابین ناصر و آنهای صلح
و عهد شد بعد ازان نقض عهد نموده برگشتند پس غزا کرد ایشان را و گرفت شهرهای شانرا
و بازگشت بسوی قرطبه پس غزا نمود جلالقه را در سنه سه صد و بیست و هفت و فرستاد
همراه لشکر بنفس خود پس نازل شد دار الملک جلالقه را که مسمی است به سموره و آن
از اعجب شهرها بود که هفت باره داشت در بین باره ها آباد یها و منازل وسیعه بود
پس فتح کرد ازان شهر دو باره را و عدد غازیان تقریباً یک لک بود همراه ملک جلالقه
که اسم آن میرفرنخی و همراه لشکر انبوهی از فرنگ بود ملاقی گردید جنگ شدید
در بین مسلمانان و فرنگیان واقع شد و نصرت اولاً بر مسلمانان بود ثانیاً رجوع
کردند نصاری و حمله شدید نمودند بر مسلمانان تا اینکه به شهادت رسانیدند
درین حمله از مسلمانان پنجاه هزار کس را بعد ازان غزاها بر همراه شان متوالی
نمود تا اینکه گشت از ایشان و چند مسلمان -- علامه احمد بن عبدربه اندلسی
که معاصر وی بود در کتاب عقد الفرید هیبت و دبدغه او را بنظر بیان کرده گفت مسخر
گردانیدند مسلمانان جمیع شهرهای نصاری را تا اینکه جمیع ملوک نصاری هدیه آورده
و سبرزیده شدند بجرآشان و نیز هدیه آوردند جهت صلح از رومه و قسطنطنیه
و جزیره ملوک اندلس که به سرحدات بلاد اسلام بودند باطراف قشتاله و نبلونه
بودند به بارگاه وی آمده دست او را بوسیده و میگوشیدند در تحصیل رضای او
بعد مالک شد بسیطه و فارس و اطاعت نمود اورا بنوا ادریس امیرهای عده وه
و ملوک زناته و بربر تا اینکه پادشاهی او بسیار قوی شد و گذشت آنجه مدت
پادشاهی او پنجاه سال بود در سنه سه صد و پنج وفات کردند - مسلمانان
بعد از فوت آن به پسر آن که مسمی بود بحکم منتصر بالله بیعت نمودند پس درگذشت
پسر او با برادرش یحییٰ چون فوت شد ناصر و مالک که پسر آن سید صحن نمودند جلالقه
در ثغور حکم بخضوع حمله شان غزا نموده داخل شد شهر فرولسد بن اسپن مایل شد شنب
اشپیر او فتح کرد آن ابزورو استباحت کرد آن او اسرا و و شتابی کردند بصلح بعد ازان
به غزا میفرستاد مولا خود را و رفت بسوی شهر سالم جهت آنکه برساند خود را از انجا مدامی مغرب
و مقاتله کردند اورا جلالقه پس شکست داد آنها را و پامال کردند لشکرهای اسلام شهر فرولسد را
چون شیکش نقض عهد نمودند حکم به غزای آنها صاحب سره قسطه را با لشکر بسیار فرستاد پر تسخیر کرد
و در هم کوبید لشکر مسلمانان اطراف آن و غزا نمودند پس از آن فرستاد حکم با لشکری و فتح نمودند بسوی شهر شاقوبه
در سنه سه صد و هشتاد و دوم
نام یهودیست
عُدوه حصریست بحر محیط
زناته
فرولسند درین [word?] اندلس
علاوه سهل در بالا آورده ۱۲
فتوحات اسلامی
(۳۷۶)
غزوات اندلس
تباە کردند نواحی شهر را و فرستاد جیشە غز را هذیل بن هاشم
مولی خود و غالب را بسوی شهرهای قوس فاسد نمودند بطرف شهر نار ا و مرحمت نمودند در سالیا
شد فتوحات حکم و از اعظم فتوحات آن فتح قلعه یه بدست غالب مولای بود کە از شهرها بشت سر
پس آباد کرد حکم آنرا پس فتح کرد بعض عمال او قطونیە را و از انجا غنایم بسیار حاصل کرد
از قوت و اثاث و چهار پایان و اسیران همگی این غزوات باندک فرصتی شد و در سنە صد و
نود و چهار تجهيز نمود لشکر را همرە مولی خود غالب بسوی شهر الیه همراە او یحیی بن قسیم
و قاسم بن مطرف بودند داخل شدند شهر های شان را و بازگشتند همرە غنیمت بسیار
و در همین سال ظاهر شد شبها مجوس در بحر کبیر پس فاسد کردند طرف اشبونه اندلس را و مردم
همراە شان با من جنگ مینمودند و مهیا کرد حکم لشکریرا جهت پاسبانی سواحل بعد خبر آمد
کە عساکر از طرف بیرون کردند مجوس را تا آنکە در کشتینها سوار شدە بازگشتند بس ازین
پسران ان اردون بن اذفونش ملک جلالقه انچی بسوی حکم فرستادە و از ان درخواست
کرد کە مر اضرت ده بر این عم من کە خروج کردە است بر من حکم اورا اکرام کرده عدن
نصرت داد و خلعت بر آنملک مذکور فرستاد بعد از ان بنی عم اور ا کسان خود را
بسوی حکم بر ا طلب بیعه و اطاعت و این کرد بیعت آنها را قبول نمودە شرطها برانجا
نهاد بعد از ان ملک برشلونە و ملک طرگونە و غیر آنها از ملوک فرنگ ہم طلب معا هدە
و اطاعت را بر آحکم نمودند هریکرا کران بها برای حکم فرستادند آنها را قبول نموده صلح
کرد همرە شان بشرط آنکە منهدم سازند قلعه های را که ضرر دارد بر بندری مسلمانان
و انکه معاونت نکنند اهل فتنه خود را بر مسلمانان بعد ازان مکتوبهای فریمیلک شکنتر
کە مشتمل بود بر طلب صلح و اطاعت برای مسلمانان سید حکم بیعت شان اقبول نیام
شادمان شدە بازگشتند بعدازان رسید ام لذریق بخدمت حکم ولذریق سرهنگ
کلان تر بود و حکم بقدوم مادری لذریق محفل عالی بساخت و عقد کرد صلح را برای پسر خود
لذریق و بازگشت حکم برای قدوم این پادشاهان محفلهای عالی ساخت و سخت اکرام
کرد ایشان را و بر آشان شوکت و عزت اسلام افشان داد چنانچه در باقی تواریخها
مذکور است در ملوک نصاری وقت داخل شدن مجله حکم سرها خود را برهنه میکردند
کلاه خود را میکشیدند جهه تعظیم حکم و بوسه میدادند دست حکم را و بزبان میگفتند کە ما
غلام امیر المؤمنین میباشیم و هریک کە از مجلس بر میخاست بپلس پشت میرفت و دعا
خیر مینمود و امیر المومنین حکم عالمی متبحری بود و برای علماء جهت تعظیم و تکریم موضعی محفلی
بزرگی میساختە بازار علم را گرم نمودە بود و از خزاین کتب آنقدر جمع نمودە بود کہ هیچ یک
لذریق
بکسر لام
و فتح ضاد و را و سکون یای و
دال است
فتوحات اسلامی
(۳۷۷)
غزوات اندلس
از سلاطین گذشته اینقدر جمع نموده بودند گفته است ابن حزم عدد فهرست کتابت چهل و چهار
بود که هر یک مشتمل بر بضعت ورقة و کتب که از بانی علوم بود لا تعد و لا تحصی بود بعضی از علما
فرمودند که عدد کتب او چهار لک مجلد بود و در اکثر کتب دستخط و حاشیه او بود معلوم
میشد که همگی از نظر و مطالعه او گذشته و چون ابوالفرج اصفهانی کتاب آغانی را تالیف
نمود فرستاد یک نسخه را بر آنکه جایزه فرستاد حکم برای او هزار دینار را حکم خلافت را
در سنه سیصد و شصت و شش تولی نمود و مدتی ماره او شانزده سال گردید رحمه الله علیه
بعد از ان پسر او هشام موید خلیفه شد زمانیکه هشام نه ساله بود و حکم او را ولیعهد خود
کرده نیده محمد بن ابی عامر را که ملقب است به منصور معافری ـ و معافر بطن است از حمیر
و خدمت میکرد ام هشام را اولاً پس حکم آنرا ترقی داد تا اینکه بمنصب قضا رسید بعد ازان
که نجابت او ظاهر شد مترقی نمود تا انکه وزیر کلاوة شد پس از ان بر آپس خود آنرا وزیر
الوزرا ساخته بود و وزیر مذکور تدبیر سلطنت را می نمود و دارای صفات حمیده بود و دان
خلافت هشام در میان مسبوی اهل اسلام حرکت کردند تسخیر کردند حصه شان
لشکر های بسیار تا اینکه نصرت داد خدا تعالی اهل اسلام را بر ایشان چون این سیر
احسان و کرم او جمیع مسلمانان را شامل شد حب او در دل مسلمانان جای گرفت
آوازه او بخوبی بلند شد و بلند گردانید مرتب علما را و تجمع نمود مهندسین اطبا را را
توسعه داد برای عساکر مسلمانان و این وزیر صاحب عقل در ای شجاعت و کرم
و بصیرت بحروب متدین و عالم متقن بود و هلاک کرد متغلبین و سرکشان و مستقل
بود در کارهای سلطنت تا اینکه نام کسی از اولاد خلفا برده نمی شد و خلیفه محجور بود
این حالت بیست و هفت سال استمرار یافت و در هر سال دو غزا میکرد یکی
در زمستان و یکی در تابستان در نفح الطیب گفته که منصور بن ابی عامر واقع شد
بلاد اهل شرک و طغیان را و خوار کرد ایشان را انقدر که هیچ کس نکرده بود
ذکر غزاوه از غزوات محمد بن ابی عامر اعنی منصور وزیر
سبب غزوه این بود که بعضی از رسولان وزیر منصور بسوی فرسیه ملک شبکسن ابن شانجه
رفته ملک بسیار اعزاز و اکرام کرد این رسولرا و مدت مدید رسول سیاحت میکرد
و بر سر روز به نزهت گاهی میرفت تا اینکه روزی در کنیسه کلان تماشامیگذشت
و تفرج میکرد ناگاه ملاقی شد زنی پیر مسلمانی را چون سخن گفت زنی این رسول را
شناخت و گریه کرد و گفت چگونه خوش میگذر و منصور را خوابیدن در بستر راحت
و من سالها در اوار الکفر ماسور باشم در این رسولرا قسم داد که هر وقت
فتوحات سلامی
(۳۷۸)
غزوه از غزوات محمد بن قاسم
رفتی عرض مرا بمنصور بنمائی چون رسول مراجعت نمود به نزد منصور قصه نفوذ آن
شهر و اظهار فرحت میکرد منصور گفت ایا دران شهر امری مستکره ندیدی ناگاه یاد
اوازان زن آمد و گفت دیدم قضیه آن زن ا گفت — منصور چون شنید
بر اشفت و تغیر کرد و گفت چرا در اول این قضیه را نگفتی پس از ان تجهیز نمود لشکری
عظیم بسوی عموریه جهتہ انتقام چون آوازه لشکر باین شاسجه رسید ترسید فورا
رسول با مکتوب بسوی منصور فرستاد که من بر گناه خود نمیدانم که لشکر بر سرمن
میاید پس منصور رسل ابن شاسجه را پس فرستاد و گفت گناه تو انیست که با من
معاهده کردی که اسیر مارا زن و مرد پس میفرستم و حال ظاهر شده است که یک پیر
زنی در شهر تو از ماسورت باقی مانده در فلان کنیسه چون خبر باین شاسجه رسید همان
زن را خواسته و همراه آن زن دیگر همراه کرد و متهم باز کرد که ابن زن را ندیدم
و خبری اورا نشنیدم و عرض کرد که آن کنیسه را خزب کرده ام پس منصور لشکر را
از ان شهر باز گردانید آن زن را با هل او رسانید و بوی احسان بسیار کرد خلیفه
هشام بنحوی فراموش شد که هیچ کس آن را نمیدید و ازان بیم و امید نداشت
مگر انیکه اسم او در سکه بود و در منابر خوانده میشد و گاه که سوار میشد و تفرج مینمود
آن را نقاب میکردند با چند زن بنحویکه شناخته نمیشد و کسیکه پیش او مد عیه
و راه باز میکرد و کسیکه قصد مرادت بازی مینمود آنرا محبوس میکردند و منصور
پنجاه غزوه کرد که هر یک فخر اسلام است و اگر مفصلاً آن ابیان کنیم کلام بطول
می انجامد و هیبت او در دل کافران بسیار متمکن شده بود و بعضی از حکایات
آن اینست که در بعضی از غزوات لشکریان بیرق را فراموش کرده بودند
مدتی مدیدی غلائیده و کفار از ترس مطلع نمیشدند که کسی همراه بیرق
هست یا نیست و این از مفاخر اهل توحید است بر اهل تثلیث چون میداستند
که ما را قوت مقاومت اہل اسلام نیست ناچار فرار بر قرار اختیار کرده
در قلاع و جبال متحصن و متمکن میشدند و از مفاخر منصور در بعضی غزوات نیست
که گذشت بالشکر خود از ما بین دو کوه کلان در بلاد فرنگ غیر آن مضیق دیگر راه
نداشت و در ان شهر ها بسیار بود قتل و غارت نمود و کسی حوصله مقاومت نداشت
چون مراجعت نمود که از ان مضیق بگذر د دید که لشکری زیادی از فرنگ در ان مضیق
مهیا گردیده آن تنگ نای را گرفته است و وقت زمستان بود پس احبکی
در بلادشان و لشکر گاه مرا عسکر خود معین کرد و برام خود منزلی گرفت و امر کرد لشکر را که بناء
(۳۷۹)
فتوحات اسلامی
غزوه محمد بن ابی عامر
کردن سرایا و قصور او مهیا کرد اسباب زراعت او فرنگیها را چنان نشان داد که در ان شهر
اقامت میکنند و پراکنده کرد لشکر را که قتل و غارت کند چون از لشکر اسلام بستوه
آمدند عرض صلح کردند که بی غنایم و بی اسیران بروند و کسی غرضدار نشود منصور قبول نکرد
گفت من نمیروم در یمانه است میگفتند از بسکه بستوه آمدند گفتند غنایم و اسیرانرا با خود ببر
و برو گفت من پائین نمی آیم که غنایم را ببرم و بروم اخر الامر رضی شدند که سرانشان
را حمل و بارکش بهمند و بشر طیکه بروند پس فرنگ بر حیوانات خود غنایم و اموال را با کرد
و توشه برداشتند و جیفه های مردگان را بد و شرع نگرفته از راه دور کردند ایشان را
از شهر تا باسلام رسانیده اند.
حکایه عجیبه از حکایات منصور بن ابی عامر لا
و از اخبار منصور اینست که وقتی قدوم آورد بروی رسول ملک روم که بزرگ پادشاهان
روم بود و قصد ملک از ارسال این بود که گوائیف اہل اسلام را معلوم نماید پیش از آنکه
رسول بحضور حاکم اند است پس امر کرد که در محاذی قصر او بکنار برکه بزرگی در میان بستان
مزرعه را نیلو فر بکارند و امر کرد که بقدر این مزرعه چهار قطار قطعاتی از طلا و نقره
بسازند بعد از ان فرمود تا پر کنند آن نیلو فر را از آن طلا و نقره همچنان کردند چون
رسول ملک روم قدوم آورد حاضر کردند او را پیش از فجر در بارگاه ملک که سمی بود
بزاہرہ چون قریب طلوع فجر شد ہزار غلام که قباهای طلا و نقره کار پوشیده بودند در میان
شان کمربند طلا و نقره بسته بود بدست بعضی طشت طلا و بدست بعضی طشت نقره
آمدند چون رسول اینها را دید تعجب نمود از حسن صورت و خوبی سیرت شان ۔ اما
ندانست که مقصود از یشان چیست چون آفتاب طلوع کرد ظاهر شد نیلو فر از آب
پس شتابی کردند برآ چیدن طلا و نقره از نیلوفر چنانچه میوه را از درخت میچینند
تا اینکه همگی طلا و نقره را چیده بحضور ملک آورد و توده کرد ند پس تعجب کرد رسول
ملک روم از دیدن این امر بزرگ مقرر آنرا و گمان کرد که این طلا و نقره با میوه این
درخت است و طلب کرد صلح را از مسلمانان و به سرعت بازگشت سوی ملک روم
و گفت که هرگز دشمنی مکن باین قوم مسلمان زیرا که من دیدم که زمین خدمت یمها را
میکند و گنجها را بایشان میدهد و این حیله عظمی بود جهته شوکت اسلام و منصور
بن ابی عامر از نشانها دین بود در نصره اسلام
ذکر غزوه دیگر از غزوات او
سبب این غزوه این بود که روزی طلاقی شد منصور را زنی و گفت ای منصور بشنو عرض مرا
فقط مقدار صدف بود
١٤
فتوحات اسلامی ( ۳۸۰ ) حکایت عجیبه
که تو در خوشی عیش خودی و من گرفتار غم و مصیبت پس رحم کن برایم پرسید آنرا از مصیبت
او آن زن گفت که بود برایم پسری و آن در غزوت اسیر شده الحالا در فلان شهر بدست
کفار گرفتار است پس منصور آنرا تسلی نموده اظهار رقت کرد فورا امر بتجهیز لشکر
بطرف آن شهر نموده همراه لشکر بسوی آن شهر رفته داخل شد آن شهر را و قتل و غارت
نمود تا اینکه خلاص کرد پسر زن و باقی اسیران اسلامی را و بازگشت بسوی دارالملک خود
مظفر و منصور و پسر آن زن را تسلیم نمود بان همچنین تا پدر جهت سلطانیه و غیرت ایمانیه
و از جمله مناقب او که باقی ملوک اندلس را نشده این بود که اکثر لشکرا و از اسیران و شمنان
بود که بزور احسان فدوی میشدند و خدمت میکردند و از محاسن آن است که مصحف
شریف بدست خود نوشته در آن او سفرها همراه خود میبرد و از ان تلاوت مینمود
و از قوت جہاد این بود که غبار یکه در وقت غزا بروی او مینشست انرا برو مال گرفته
در خریطه میکرد و وصیت نمود که آنرا همراه او در قبر گذارند و همچنین کردند و از
جمله سعادت او این بود که در هیچ غزا بر نگشت و منهزم نشد ملکه نصرت نصیب او شد
و گفته شد مر او را که فلان عمامه نحس است آنرا ترک کن گفت نحوست و سعادت مرا
نمی پوشد پس شوم آن هیچ مضرت نرسانید فالحمدلله
ذکر غزوه دیگر از غزوات منصور
از جمله غزوات مشهوره منصور غزوه شهر شنت یاقب است و آن شهر در بحر محیط است
و با عظم مشاهد نصاریست اندلس و کنیسه آن شهر نزد نصاری بمنزله کعبه مشرف است
در نزد مسلمانان بآن شهر سوگند میکنند و بقصد حج آن شهر میروند از شهر های رومه
و اطراف آن و گمان میکنند که در آنجا قبر یاقب است و آن یکی از دوازده حواریون
عیسی علیه السلام و همراه بود او را در حضر و سفر و بمنزله برادر بود ـ و یاقب بلقب
نصاری یعقوب است ـ و متولی امر بیت المقدس بود بعد از ان بیرون شد از آنجا
و جوانب عالم را میگشت و مردم را بدین حضرت عیسی علیه السلام دعوت مینمود
تا اینکه رسید باین شهر و بعد از مدتی مراجعت نمود بسوی شام و در آنجا فوت شد و عمر او بعد از
بیست سال رسید پس برداشتند نعش او را و بردند بکنيسه مذکوره در آنجا آنرا دفن نمودند
و بسیج ملک از ملوک اسلامیه قصد دخول آن کنیسه را ننمود جهت صعوبه مدخل آن و درشتی
زمین آن منصور با عسکر بسیار در غزای تابستان از قرطبه در ماه جمادی الاخر در سال سیصد
و هشتاد و هفت بیرون شده در اول شهر قوریه گردید چون رسید در شهر غلیسیه نزول کرد
از اشراب مشرکان که تحت طاعت او شده بودند آمده در عسکر مسلمین داخل شدند و منصور
فتوحات اسلامی
(۳۸۱)
غزوه دیگر از غزوات منصور
سابق امر کرده بود به بنا کردن کشتی بزرگی در قصر ابی و نزدیک سه مغربی اندلس انهما
تجهیز حال کرده و حمل نمودند در ان قوتها و یراقها جبهت پشتیبانی نفوذ عزیمت تا انکه
بیرون کرد ان اسطول را بموضع برتقال بر نهر دروس بود پس داخل شد دران نهر
بسوی موضع که معین کرده بود منصور برای شات جنته گذشتن از انجا ساخت سجا
پلی به نزدیک قلعه و متصل با اسطول ساخت پس هر چه در آنجا غله و خوراکی بود آنرا نقل
دادند بقلعه و از انخا رسانیدند به عساکر منصور باشکری از انجا حرکت نموده عزم
شنت یاتی نمود و زمینها بسیاری را قطع کرده گذشت چند نهر کلان او طغیرا که
که بکناره دریا اخضر بود بعد از ان رسانید لشکر را بسوی شهر های قرطارس معرستانی
لشکر پیاده ابکوهای بلندی که از هیچ طرف راه بنود در ان پیش کر دمنصور
کار گیرهای تا راه ساختند و لشکر گذر نمود بعد ازان از وادی بنبه عبور کرده
بفراخی همواری رسیدند و قطع کردند زمینهای بسیار و پرشان او زمین بنبوا که که شان
بحر محیط است غارت کردند قلعه شنت بلایه را فتح نمود مال با بسیار غنیمت گرفتند
تا رسیدند به جزیره از بحر محیط که پناه گرفته بودند انجا خلق بسیار و غنیمت کردند مالها
بعداز ان بخلیجیکه هنگامان سرما او نشان اده بودند عبور کردند و از نهر المدیه گذشتند
پس از ان رسیدند بزمین ها ابادی پر فائده بعد رسیدند به موضعی از مشاهدر یا قب که میا
آن قبر است نزدیک بر تبه قبر او تعظیم کردن نصاری متها گه زواران از شهرهای دورواز
شتر ها قبط و نوبه و غیره در آنجا می ایند پس که دیدند آنها را مسلمانان پیش ہم سوار بعد ازان
نزول کردند از انجا بر شنت یا قبه آنزمان شب سوم بود از ماه شعبان پس یافتند
مسلمانان آن گنبه با خالی از ایران پس جمع کردند مسلمانها اموال نفیسه از انجا و خراب کرد
نصرا و گنبیدا و مقرر کرد منصور حفظین به آنه نگاه بانی کنند آن قبر را و پاک کنند پلیدیها آن را
و عمارتها خواب محکم را هموار و به خاک برابر کردند و پراکنده شدند لشکریان در طرف و جوانب
پس از ان رسیدند مسلمانها بسوی شهر شفت ما کشف به کناره بحر محیط که در پیجا هیچکی از مسلمانها رساند
بود بعد ازین محال رفتن حیوان و انسان نبود بر گشت منصور از در شن یعقوب
بعد کرانید قصد خود را در حین باز گشتن بر محال برمندین برون لشکرهای او در تخریب معاد جبل
میکردند تها واقع شد محال شرف معاهد ین که بودند همراه او در لشکری و پرایس کرده باز دشت خروط
از تخریب موضع پیش آنجا گذشت و بیرون شد بسوی قلعه بلقیدیه شرکان الاکرام نمود خلات
پوشانید و ایشان را در شهرهای ایشان رخصت داد و عدد نیچه خلعت داد درین غزوه ببر الملوک بانی
مردم دو هزار و دو صد هشتاد و پنج از جاها خز طرازی و بیست یک از پستی های براء جونسی ها
فتوحات اسلامی
(۳۸۲)
غزوۂ منصور
او قس قریه و مجریه گویند
کثیرالآلات
عنبر و عطر است
افرنج نام مردمیکه بغلط برنجته
پادشاهان مسیحی و یهود
خلیفه
با میر است که قریب
صعلوک محیطه از ناحیه شمال اندلس
در قصۂ مجریه
بودن
حصاری بود در مجریه بود
این کلمه مراد از بران کوه تا سلاطین
که در کوه سرپرست نباشند
اسبراجه قسم از بونیته
که قلعه مریه
دیازده سقطلاطون و پانزده مرشید و هفت انماط و دیباج و دو جامه از دیباج رومی که بکلی سنگین
خدا می مرحمت کرد بسوی قرطبه سالم و غانم و بسیار کرد نعمت ابر مسلمان و نیافتند کشت با
مگر پسله مردی سوال کرد او را از جائی گفت او قس یعقوب و پراگذاشته مزاحم نشدند.
ذکر غزوۂ دیگر از غزوات منصور
سبب این غزوۂ این بود که جماعه از صنهاجه که فرقه ایست از بربر قدوم آوردند بر منصورون
ابی عامر از مغرب سنه سیصد و هفتاد و سه نازل شدند برویه قرطبه پس اکرام کرد آنها را و
وظایف مهمانداری بجا آورد پس رسید از ایشان سبب انتقال از افریقیه بسوی اندلس گفتند
ما ترا خوش داریم و قصد داریم که همراه تو جهاد کنیم فی سبیل الله پس تحسین کرد از ایشان
و وعده کرد ایشان چند روزی توقف کردند بعد عرض رسانیدند که ما یان مشتاق جهادیم
پس گفت منصور ببر آستان که اختیار کنید از لشکر هر چه میخواهید که همراه شما کنم گفتند که دلما
نشود همراه مایان مینج شمن بگیریدنی عام را از بربر و غلامان داده بر آستان هر چه انیخواستند
از اسپ یراق و مال فرستاد همراهشان راه عمارا ـ و راه زمین دشمن تنگ بود وارد شدند
زمین تجلمه مقدمه در شب داخل باغ کلانی گردیده کمین کردند آن باغ نزدیک شهر مجربته گفتنید
کسانیکه در باغ و نواحی باغ بود و قطع کردند شجاره را چون صبح شد بیرون آمد جماعتی از شهرانها
نیز کشتند و بازگشتند مباغ دشمنان انه وقعہ راشنیده سوار شدند در عقبتشان چون مطلع شدند
بدینحاله و پس گشته کمین کردند دشمنان از آنها گذشتند ناگاه در عقب دشمنان بیرون شده
یک لقمتیه ساخته دشمن امحله نموده کشتند چون شنید دشمن کبیر شایع اثر رسیدند و گمان کردند
که ایشان بسیار شیا منهزم شدند و صنهاجه تعقبت را نموده کشتند از ایشان خلقی بسیار ورا
وغنیمت کردند یراق پای شان و در پیشان او بازگشتند بسوی قرطبه پس بلند شد رتبہ شان
نزد بن ابی عامر و دید شجاعت از ان زیاده از لشکر اندلس پس احسان کرد بایشان مقرب
گردیدند چون اوّل اندلس فعل صنهاجه را دیدند حسد کردند بایشان و میل کردند در جهاد
و گفتند برآ منصور که ما یان را صنهاجہ بنشاط آوردند بر آغزا کردن پس منصور تجهیز کرد
لشکری بسیار برا از جمیع اقطار و بیرون شد خود او همرا لشکر در همان شب خوابید کوئیکیسے
برآ او اسبراج داده است و منصور گرفته است آن اسبرجرا از دست آن کسی خود دانست آنرا
و بأسبرج نام سبری است پس طلب تعبیر کرد خواب اعلی ابن ابی جبه که یکی از علماء وقت بود
پس گفت در تعبیر خواب که بیرون شو بسوی شهر الیون پس زود باشد که فتح کنی شهر را پس
گفت منصور که از کجا دانستی ابن یا گفت ابن ابی جمه که اسبرج در لسان اہل شرق جلبوں سے
پس فرشته خوبیهی است بر آؤ کۂ الیون یعنی گر شہر الیون او پس بیرون شد منصور همراه آن لشکر
فتوحات اسلامی (۳۸۳) غزوة منصور
و نازل شهر الیون او آن از اعظم شهرهای نصاری بود و اهل آن شهر استمداد طلبیدند از فرنگها
پس فرنگها بآنها را کمک دادند بلشکرهای بسیار و مقاتله نمودند هر دو لشکر در شب و روز نار
حرب بسیار مشتعل شد و از فرنگها نفوس بسیار کشته شد و غنیمتیم کردند صباحه در میدان
حرب پس بیرون شد سر هنگ کلانی از فرنج که بمثل آن در هیچ کس نبود در زور و شجاعت و جولان
مینمود در ما بین هر دو صف و مبارز میطلبید پس بیرون شد بجهة ممانعت او علاء الدین
زہری مینماحی پس حمله کرد هر یکی بر صاحبش سرہنگ فرنگی با نیزه برکین خود بالای جلاله حمله
برداره جلاله خود را از نوک نیزه آن منحرف ساخته چنان ضربه از شمشیر با تاثیر خود به شان فرنگی
زد که سیکل و هیکلیش سر از یر و بنجاک مذلت یکسان گردید درین موقع مسلمانان بالای
فرنگیان هجوم آورد فرنگیان بطرف شهر قلعه خوبات بسیار عید از ایشان که به شمار می آمد
حتی ملک الیون را بقتل رسانیدند ازین مرحله غنم ابن ابی عامر مال بسیاری که بانداره
آن دیده نشده بود غنیمت گرفته و عده سی هزار کس را اسیر گردانید بعد از ان جلالے
اعظار کشته ها را بر یکدیگر انداخته مانند کوهی بلند کردند چنان ابن عامر موذنی را بالای نعش او
استانیده امر بگفتن اذان شام داد بعد از ادای نماز شهر قامونه را ویران و با خرند
ظفر اثر خود سالم و غانم مراجعت نمود در نفع الطیب آورده که منصور ابن عامر در نیست
تمام و ضبط و ربط مالا کلام را به لشکری خود کار میفرمود که مانده آن نه ترتیب و تنظیم
لشکر گذشته چنان بود که عسکر در آن به احاطه کرده با اسپان خود خموش در موقع خود
قرار داشته منتظر امر امیر خود بودند و راه ها اسپان شان نیز مانند صاحب ها خموش کسی ہیچ صحیحه
از ایشان بظهور نمی آمد مرتبه -- یکی از لشکریان نظر تو امان که باقضای
میدان حرب بود قصدا یا مزا حا شمشیر خود را از غلاف کشید گمان اینکه نظر منصور بر آ
مستولی نخواهد شد ناگاه نظر منصور ابن عامر بر برق شمشیر او فتاد حکم بر احضار آن نموده
در حال پیش دی او حاضر گردانیدند منصور از برآ آن گفت چه چیز ترا در برهنه کردن بشیر
باعث کرد در موضعی که بدون اذن برهنه نمیشود مرد لشکری گفت که من به شمشیر خود
به جانب فیق خود اشاره کردم پوش آن لغزیده و شمشیر در دست من برهنه ماند منصور
ابن عامر گفت مانند این بدعوی جو از ندارد امر کرد که گردن آن را بزنند و سر آن را
بین لشکری طواف دارد گناه آن امیر مردم ندهند تا دیگران عبرت گیرند امر او را فعل نمودند
و نیز بیان کرده است که پای منصور در ناک بود محتاج داغ گردید شخص داغ کننده پا آن را
داغ گذاشته و خود منصور در نزد اہل محلات خود نشسته ایشان را امر بمعروف و نهی از منکر مینمود
و در امور مملکت خود تدبیر میداشت و مردم از داغی گذاشتن پا او هیچ اطلاع نداشتند
فتوحات اسلامی (۳۸۴) غزوه منصور
تا اینکه بوی گوشت کباب هشام شان سید از منصور هیچ اثری انتزاع نمی شد که مشعر بر الم درد
آن باشد مردمان ازین حال مستعجب شدند و در نفح الطیب بسیاری از خبرهای کرم و عفو و حلم
و حسن خلق آن در معرض بیان آورده فرموده که چهار منصور را اگر در قید قلم آوریم کتابها
خواهد شد ولی عنان بیان انگاه دشت میکنیم منصور ابن ابی عامر بعد از انقضای بیست
و هفت سال از سلطنت خود سنه ۳۹۳ هجر ظفر المظفر در حین غزوه فرنگ بشهر سالم بیک
اجل را لبیک گفته وفات یافت پسران آن عبد الملک و عبد الرحمن متعاقباً در هر سلطنت
قیام ورزیده اولا عبد الملک امر سلطنت را اقامه داشته سیاست و غزا را مانند پدر
خود بمفاد الولد سر لابیه الی مدت هفت سال مرعی و جاری می داشت و مدت آن در نهایت رام
عید بود بعد از ان پسر دیگر آن عبد الرحمن در امر سلطنت ثابت گردید مانند پدر مغرور
خود در منع کردن خود را از تحت حمایت خلیفه هشام در استقلال خود اقدام می ورزید تا اینکه
رأی آن بگرفتن سلطنت مستقله تصمیم یافته بقضای ولی عهدی خلیفه هشام نمود
چون خلیفه هشام تغلب و استبداد او را بر خود مشاهده کرده بود خواهش او منظور کرده
اهل شورا و ارباب حل و عقد را در نزد خود حاضر داشته عبد الرحمن را ولیعهد گردانید
و خطی بر ولیعهدی آن نوشته قضات و وزرا و وسایر اهالی ان امضا کردند بعد
از ان بسیاری از بنی امیه و غیره سعی نقض ولیعهدی عبد الرحمن کردند فتنه عظیم
برانگیختند تا اینکه عبد الرحمن را در سنه سه صد و نود و نه کشتند
بعد خلیفه هشام را خلع کرده و با محمد پسر هشام ابن عبد الجبار بن امیر
المومنین ناصر بیعت کردند بعد هشام دا پس انده ده شد در
سنه چهار صد و سه مفقود گردید و بعضی گفته کشته شد
و از ین مرحله فتنه های بسیار موجود گردید که کلام در ذکر
آنها طویل میگردد و عاقبت آن با درین بین به زوال مملکت
آنها انجامید و کلمه شان متفرق گردید و روزانه خلیفه خلع
میگردید و بدیگر بیعت واقع می شد تا اینکه در مملکت
اندلس والی آن خود را خلیفه میگفت و امیر المومنین بلقب میگردید
و جماعت مملکت های اندلس بتفریق مبدل گردید و مملکت در
طوایف تغلب قرار گرفت و در هر طرف پادشاه ذی استقلال صاحب
تغلب بود که حاجت بذکر نامهای شان نیست درین حین امر مردم نصاری قوت پیدا کرد
در ملکتها اندلس تغلب مینمودند پیاپی مواضع را مالک میشدند در آنغایت در هر طرف پیش می رفتی
فتوحات اسلامی
(۳۸۵)
ذکر اول شهری که طاغیان اندلس گرفتند
و پادشاهان طایفه های اندلس از احوالات یکدیگر پرسش نمی نمودند و حمایت یکدیگر نمی کردند و هر
کدامشان از نفس خودتی بجمله مدافعه مینمود و بسیاری اوقات با همدیگر خود با مقاتله میکردند و بعضی
بر بعضی تغلب می نمودند.
ذکر اول شهری که طاغیان اندلس گرفتند
اول شهری که طاغیان مالک گردیدند شهر (بلنسیه) بود که درسنه ۴۵۰ به تصرف شان درامد بطاغیه
مشهور بواقعه د بطر نه ) است که نام آن موضع می باشد و سبب این بود که فرنگیان شکر بزرگی فراهم آورده
در سنه مذکوره بشهر بلنسیه نزول نمودند و اهالی آن از محاربه بخبر بودند و چندان بعیش و عشرت مشغول مجالس نگ
و شرب مشغول بودند که مطلقا امر محاربه خیال دل و دماغشان نمی گشت چون فرنگیان بدانجا فرود آمدند
براهالی آنجا پشیمانی خودها را از آمدن ظاهر کردند و با نها می فهمانیدند که ما بان تاب مقاومت شمایان را
نداریم بدین سبب آنها را فریب زیاد دادند و آن ساده لوحان فریب خوردند و فرنگیان انهار
بالطماع و بطلع انداختند انها نیز بطمع افتادند و مغلوب گردیده در آنجا از پادشایان طوایف عبد الزحمن
ابن عامر محاضر بی بود بعد دشمنان در چند مواضع بردن شهر کمین ها مقرر داشتند و بر هر جا هر جا سواران
ایستاده کردند اهالی شهر گمان کردند که دشمنان متفرق شدند و از سرشان بکوچ و باری باشند
اهالی شهر همراه امیر خود با کمال زینت و شوق از شهر بیرون گردیدند که ناگاه کمینان دشمنان بهر
کردند تا اینکه مردمان شهر تا ماشوق بسیار بیرون گردیدند ناگاه کمینان دشمنان بر سر شان خروج
کردند و سواران برایشان فرود ریختند قتل بسیار کردند و اسیران بسیار گرفتند تا اینکه دمارشان
کشیده شد کسی نجات نیافت مگر که اجل آن باقی بود خود امیر خلاصی یافته دشمن بر بلنسیه مستولی
شد بلنسیه در شرقی اندلس از شهرهای بزرگ شرقی اندلس، بلنسیه، مرسیه، تطیلیه، سرقسطه، لارده
داتیه، سهمله، ثغر الاعلی، برای هر یک از شهر ها مضافات وسیعه است ابوالایوب سلیمان بیخی
بن هود جزامی پادشاه مستقل بود به شهر تطیلیه بعد ازان فرنگیان باقی شهرهای مذکور فوق را مالک گردیده
استیلا و دشمنان اول در بلنسیه بود در سنه مذکوره و ذکر پس آمدن آن بدست مسلمانان و بازگرفتن
آنرا نصاری بار دگر در آینده بیان می شود انشاالله تعالی.
ذکر مالک شدن دشمنان بربشتر و سرقسطه که آن قصبری طاغیه است
از جمله مالک شرقی اندلس، بشتر و سر قسطه، وثغر الاعلی، وشهر تطیلیه، ومرسیه، وبلنسیه و غیر ذالک که
ملوک الطوائف بنو سلیمان بن هودین و جذامی تغلب نموده بود از سنه ۴۳۱ بیشتر از ایشان بنو منذر
بن مطرف نجیبی تغلب کرده و در سنه مذکوره بنی سلمان از ایشان گرفته بودند چون سنه ۴۵۶ شد شکر
ارد خیش نزول نمود آنها محاصره کرد امیر یوسف بن سلیمان در حمایه شهر تقصیر کرد اهلی آنرا اغتشم
نفوس شان کردها سینه چهل روز دشمنان محاصره داشتند تا اینکه صلح هل شهر در باب خوداکه نزاع فتا
فتوحات اسلامی
(۳۸۶)
ذکر اول شهر ملطاعیان از اندلس گرفته شد
چه کم بودن آن این خبر بدشمنان رسید محاصره و قتال و ابراء بی شدت دادند این شهر حقیقتا همچو
دو شهر بود کهتر از بطرفی زره پوش شهر اول را داخل شدند مردم وحشت نمودند بشهر داخل بائی رفتند
جنگهای سختی پیش واقع گردید و هیصد نفر فرنگی کشته شد بعد چنان اتفاق افتاد که کاریزیکه آب
آن در جوی شهر می آمد به زیر زمین در سرداب موزون بود کاریز خراب و فاسد گردید رنگ
بزرگی بدیوار سرداب افتاد سرداب بسته آب از شهر منقطع شد مردم از زندگی ناامید شده ناچار
شده طلب امان کردند خاصه بر نفسهای خود دون مال و عیال دشمنان ایشان را امان دادند
چون بیرون شدند غدر و عهد شکنی کردند تمامی را کشتند مگر ابن الطویل که لشکر کش بود و قاضی و طبیب
و آن چند نفری که بمرابطان شونده گان رسیده برای دشمنان زراعت میکردند تا یتیمان از شماره آن با خواست
تا اینکه آنچه بعضی قدم پای دشمنان به نهادند هیصد دختران بکر اختصاص یافتند و از فرط رو علی دیونشان هیصد نفر
با رشد و مقدار کشته گان اسیران صد هزار نفر شدند اما من اثنالیه راجعون از عجایب که درین شهر اجرافات
این بود که چون قنات و آب قطع گردید زنان بر دیو ار شهر ایستاده به کسانی نزدیک خود ندا میکردند که جرعه
آب میامی بده و اولاده شود آن بی رحم میگفت که هرچه با خود داری بده تا تو لاب هم زن بیچاره از شدت
تشنگی پوشاک و زیور خود را تسلیم میکرد تا قطره آبی میگرفت سبب کشتن شان این بود که دشمنان از بدر
رسیدن سنان بسیاری باودن شان میرسیدند چون برایشان زیاد بر شهر را کشتند پادشاه امر کرد گزبرا
کنند که باقیها با امان باشند و ترامر نمود که باقی مانده ها از شهر بیرون شوند مردمان چنان بدو وازه هجوم کرد
که از کثرت ازدحام خلقی مردند بلکه از دیوارهای شهر بذریعه ریسمان فرود آمدند و بآشامیدن آب مبادرت
کردند در شهر مقدار هفتصد نفر از معتبرین جای گرفته بیرون نشدند اما منتظر بودند که چه بلا بر سرشان نازل
خواهد شد چون شهر از کشته گان اسیران و خرابه ها خالی گردید در باقی ها ندا کرد و شد که هر یک از
ایشان بطرف ارخو و اهل خود بروند و در امان باشند جمع گردیده شتافتند چون هر یکی شان
با اهل خود در منزل جمع شدند فرنگیان علیهم اللعنه بامر پادشاه خود آنها را تقسیم کردند و هر یک
از ایشان را با حویلی و انچه در وی بود هیچه نگرفته بود با حصه من هذا الافعال جماعتی از اهل
شهر گریخته سر کوه را پناه قرار داده بمواضع محکمی متحصن شده بودند نزدیک بود که از تشنگی هلاک
گردند پادشاه بر نفوس شان امان داده از غایت تشنگی بر صورت مرده گان بیرون
شدند و آوشان را واگذاشتند چون اندکی راه رفت جماعتی از کافر انیکه حاضر حادثه نبودند
ملاقی شده ایشانرا کشتند مگر کسیکه اجل او نرسیده بود فرنگان عنهم اله تعالی که در شهر داخل شدند -
بناموسی های مسلمانان افعال قبیحه را معمول داشتند که قلم از تحریر آن می شرم د خلاصه اینکه مسلمانان پیش از
در هیچ زمانی مشاهده نکرده بودند بعضی زنان محنت کش را که خوش میکردند بغلامان میدادند چون باستانج م دیا جو بردنا
اند تاریخ دختران صاحت جمال و از کودکان زیبا با خود داشت به افوتان خود هدیه می بردند تا شهر را از هر شری
فتوحات اسلامی
(۳۸۷)
هزار و پصد سوار و دو هزار پیاده گذاشت از جمله چیزهای که درین حادثه تنیجه او در دگر
بعضی تجار یهود در پیشتر بعد از حادثه آمده اراده فدیه دادن دختران بعضی معتبران که خودشان نجات یا
بودند داشتند که آن دختران در سهم سر نیکی ها ندایشان شده بود که تا جود یرا می شناخت تا مر گفت رفتم
بمنزل وی این خانه دیدم که بوضع صاحب سرداشته و بر فراش آنتکیه کرده در بهترین جا مر در تحت پیری
وی فراوان میکند اسباب فرش و پاسنی گذاشته رفته بودند همان هیئت مکمل بود و خدمتگاران
وی مخصوم مویها برسر آن ایستاده در خدمت وی سعی میکردند چون مرا دید مرحبا گفته از قصد من
پرسید باوی گفتم و ببیاری ختر که وی رسیده بود اشاره کردم معنی دخترانی که برسرا و ایستاده
بودند کہ آن جا جمیع دانستم تبسم کرده بزبان خود گفت چقدر زود طامع شدی در چیزهایکه بر تو توشم
شد ازینها اعراض کن که چیزی شماند کسانیکه مقاطعه من بسیا سیر ند از قریب های تو خواهش
که گفتم رای من در داخل شدن قلعه نیست بغرب تواش و پہلوی تو اطمینان من است
یعنی اینها را یمن بده من آنچه خواهش داری بتو میدهم گفت چه چیز است در نزد تو گفتم زندای
بسیار پاک و عیار تنیع غریب گفت گویا مرا بآرزوی اندازی بچیزی که در نزد من نخواهد
بود یا بجهد بعضی خدمتگاران که یونانم داشت بزبان بدی وی تغییر خورده بلو بگفت برخیز
آنچه در صندوق است پیش من بسیار بطرف صندوق برخاست همان طلا و کیسه های دراهم را
آورد و بسته های لولو و را پر سنه کرد و پیش روی کافر ریخت تا اینکه نزدیک بود شخص آنر اینهان
کند بعد از ان بوای آن خادم گفت نزدیک کن چیزی همن از ان تخت ها و انز دیک کرد
بوی قطعه از قطعات عمائل و خزر و دباج فاخر تا اینکه بصر من نیره شد و حیران شدم آنچه
در نزد من بود ذلیل شمردم بعد از ان گفت در نزد من در اینجا هر چیزی هست که بآن لذت
بگیرم بعد از ان بمن قسم خورد که الخشیاء که در نزد من بود و کسی برای من معوض این مایه
که از من خواستی نمیداد قبول نمیکردم زیرا که این دختری صاحب این منزل و در قوم خود نجیب
و صاحب جمال است که خود اختیار کردم تا ازان اولاد شود ما این کار ها را بعوض آنچه بزمان ما در حین ذلت
خود میکردند اجرا میداریم فسبحان ما اعظم شانه وجله بعد از ان گفت زیاده کنم این کینز یباریک
و لطیف بامبنین اشاره بیجاریه دیگری کرد که برای والد خود گاهی خوشخوانی میکرد گفت
ای فلانه بگیر ساز را دخترک بر ا بر نشته ساز را گرفته و من فکر میکرد ام الشکهای و برا
که بر رخساره آن میچکید آن کا فر سرعت کرده اشک او را بدست خود پاک میکرد انسیری تغنی
میکرد که من معنی آنزا نمی فهمیدم چه چاکی ساکن کا فرچون از وی نامید شدم برخاسته رفته دار ساری مال و
اسیران که در دست زنان بود تعجب کردم در نعم الطیب آورده که
اینها قناعت بخش است بر ای کسی که
فتوحات اسلامی
(۳۸۸)
ذکر پس گرفتن مسلمانان برشتبر ومسقط
آنگرا کند و بندگرفتن است بران کسی که بندگی و ان حق تالایغیر نمیدهد اجال تو ملی تا اینک تغیر د هند آینه
در نفسهای ایشان است چون بولی اندسن متها برایشان متوالی شد و ملذات و شهوات بنده
رفتند قطع صله رحم و الفت کردند بر کنار وادی ہلاکت رسیدند نفس های خود را بر باطل
معلاج داشته به نعمتهای فانی غرابی کردند از طاعت خالق دور و وصیت نبی صلی اله علیه وسلم
خود را متروک از مند بندره بیخود غافل شدند تا اینکه دشمنان شان در میان بار با هاخلاط
گر دید و شکست سویشان بازگشت ولا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم
ذکر پس گرفتن مسلمانان بر شتیر ومسقط را
چون سنجهارصد و پنجاه و هفت شد احمد مقتدر بن ہود که تقصیر کرده در نزد اہل ان ستم بود و
اہل اطراف بر او بان متخرف شده بودند آهنگ آن نمود ہمراہ مد های معتمد برب او والی قرطبہ برای
اینکہ نام بد و بی ناموش و دہ حق تعالی بروی ثبت گرداندداله خون کند در عی توفیق کرده با جاعی از سلمانان
قصد بر بشتر را نمود کفار را به حلاوت جهتا که هر حبان از وی شک افتاد اہل حقیقت و دلاوران
عزیر گردیدند شهر حلب کوفت گردیده تا اینکه تقال دومستان او در نصرت او و دشمنان در انترنت
رسانند دشمنان پشت گردانیده داخل شهر شدند مسلمانان برایشان داخل شدند تا مای آن ارای
شدند مگر کسیکه از جای واقعه گریخته بود شمشیر در میان کفار به جولان آمد و مارشان را
کشیدند مگ کسیکه از خرد مایه گان غلام و بزرگان فدیه دادند و انچه در شهر عیال و اطفال
بود ہمہ را اسیر کردند شهر را بقدرت خالق باری متصرف شدند طایفه ارسلا نیکه حامی
کوشش کنان در تصرف دین خداوندی بودند در میدان شمشیر نصرت مقدار پنجاه نفر
شهید شدند و از دشمنان خدا مانند ہزار سوار و مجهزار پیاده کشته شدند مسلمانان شهر را
از پلیدی شرک شستند و از نکافک مصیقل صحانی ساختند مامون بن ذالنون بلنسبه
پس گرفته ابو بکر بن عبد العزیز منصور را بران والی گردانید بن هود در انتقاض مداخله کرد ه به
بلنسیه استبدار نموده و بر ا ضبط کرد بعد از وی پسر وی قاضی عثمان بن ابوبکر به تصرف درا
تاشته بدست او باقی بود چون طاغیه در همین سال طلیطله را مالک گردید چنانچه ذکر ان
می آید از قاور بن ذنون تسلیم شد ندانظرف قاور نکو و بشروط اینکه بلنسبیه وی تسلیم نماید
بعد طاغیه بمعیت لشکرهای خود رفته تا اینکه بلنسبیه را به تملک در آورد و سبب تملک آن بن بود که
چون قلعه مذکور با جیوش طاغیه متوجه آن ملا کردید مسلمان های ان و لا از بیم تملک جیوش طاغیه
قاضی عثمان بن ابی بکر را مخلوع نموده بلنسیه را تسلیم قاور نمودند و این واقعه در سال چهار صد جتان
و هشت و قاور تا سال چهارصد و هشتاد و سه در انولا بوده و این امر بعد از دخول یوسف
ابن تاشفین باندلس و تغلب آن بر ملوک الطوایف شده چنانچه در ما بعد مذکور خواهد شد
یوسف
فتوحات اسلامی
(۳۸۹)
ذکر گرفتن مسلمانان برشتر و سرقسطه را
یوسف مذکور بجهة تشخیص بلنسیه از تصرف قادر تجهیز لشکر نموده امارت آنرا از برای قاضی ابی احمد
سعید بن عبدالله صحاف گردانید و قاضی مذکور قادر بن ذی النون که طلبیطله را تسلیم الفونس
امیر طاغیه نموده بود در شهر بلنسیه محاصره کرده با جماعتی از ثغری وابسته خود بر قادر هجوم آورده
او را بقتل رسانید و این واقعه در سال چهار و هشتاد سه بود و این جماعت بلنسیه را مالک
گردید بعد از ان جماعتی از طایفه که بوجود آن جماعت طلب فتح و نصرت می نمود در زمان
ملک بلنسیه بآن معاونت یاری نموده بودند از نزد آن بازگشته و قاضی هم از استیلا
طاغیه بر سر خود خائف و متوحش گردیده از امیرالمسلمین یوسف بن تاشفین بجهة امداد خواست تا
برای آن فریاد رسی و معاونت نماید درینصورت آن تعطیل گردید در این اثناء یوسف
بن احمد بن هود صاحب قسطه لذریق رمیط اغیه را بر استیلاد بلنسیه به حرکت آورد
لذریق با لشکریان خود داخل بلنسیه شده قاضی بن حجاف بهمراه آن معاهده نمود بشرطی که
ذخایر قادر مذکور را حاضر نماید و این عهد را موکد به قسم نمود که اگر ذخایر مذکوره در نزد ان نیافته
و موجود شد او را بقتل رسانند اتفاقاً ذخایر مذکوره را از نزد ان یافتند قاضی موصوف را
بر آتش سوختید در بلنسیه حمله کرده آنرا ویران کرد این استیلا در سال چهار صد و هشتاد
و هشت بود بعضی گفته اند که در سال سابقی ازین بوده و این طاغیه را قنطیر میگفتند و
پیش از گرفتن بلنسیه بیست شهر را محاصره نمود بعضی گفته که بلنسیه را صلحاً داخل و بعضی گفته که
بقهر و غلبه داخل شده و او را سوخته تباه کرد و از جمله اشخاصی که دران ولا سوختنه یکی ادبیه
ابا جعفر بن بناء شاعر مشهور بود و بعد ازان لشکر امیرالمین یوسف بن تاشفین متوجه آنولا
شده در حالیکه ابا محمد مزدلی امیر لشکر بوده و در سال چهار صد و نود و پنج حضرت خیرالمشرکین
جل سلطانه بلنسیه را بدست آن فتح نمود تا سال ششصد و سی بلنسیه در تصرف مسلمانها بود
بعده دشمنان از نزد مسلمانان گرفتند. و وقایع ما بعد آن عنقریب مذکور خواهد شد
از جمله مواضعیکه دشمن بآن غالب گردیده یکی شهر مریه که از جمله شهرهای مشهور و بزرگ
اندلس است که در سال پنجصد و چهل و دو دشمن بآن غالب شده به هیئتی که عد داساراء حزان
باکره بچهارده هزار رسیده ابن حبیش که از اخرین حفاظ اندلس بوده گفت که در زمانیکه دشمنان پادش
بر مسلمانان قلعه مریه غالب شدند من انجا بودم در نزد سر دار نصاری که نواسه دختری
الفونش بوده رفته برای او گفتم که نبت الاسلامید نسل تا هر قل یا دو ارم و پسر
سائم سردار برایم گفت بگوی بیان کردم برایم گفت که فارغ البال با اهل وعیال و
مصاحبان خود بکمال آسوده حالی بدون بند و قید ازین دیار بر آمدم و بعد از
اینکه قلعه مریه در سنه مذکوره گرفته شد باز در سال مذکوره نیز گرفته شد باز در سال پنجصد دسی
فتوحات اسلامی (۳۹۰) ذکر مالک شدن طلیطله را
و رو مسلمانها قلعه مذکوره را تصرف شده در دست ایشان بود تا اینکه باز کفار فجار آن
قلعه را گرفتند و زود است که انشآءالله تعالی در مابعد بیان کرده شود .
ذکر مالک شدن طاغیه طلیطله را
در کتاب نفح الطیب گفته که اندلس منقسم میگردد به سه قسم مشرقی و مغرب و متوسط و
و هر یک ازین قسام ثلاثه مشتمل است بر شهرهای عظیم که هر کدام آن مملکت مستقله می باشد که
در بر گیرنده اماکن وسیعه و منازل رفیعه و ده ها و کشت زار های باندازه و بوستانهای
ترو تازه و مردمان متمول منعم از حد افزون کذا فاحال شان از شماره و اندازه حساب بیرون
میباشد چنانچه قرطبه و طلیطله و جیان و قسقله و غرناطه و مریه و مالقه و دیگر مواضع که ذکر
و بیان آن موجب ملالت و طوالت خواهد گردید از جمله بلاد متوسطه میباشد مریه
و بلنسیه و شاطبه و دانیه و سهمله و لغرالاعلی و سرقسطه و تطیله و دیگر اماکن و اقطار که
ذکر ان از حیطه بیان افزون است از جمله بلاد مشرقی میباشد و اشبیلیه و مارده و اکشنوبه
و شلب و شنترین و لبکه و الخضرا و تطلیوس و دیگر اماکن و دیار که ذکر شان موجب اطناب
میشود از جمله بلاد غرب اندلس میباشد چون امر خلافت مسلمانان ضعیف گردیده ملوک
اندلس متفرق شدند و اختلاف بسیار در میان شان واقع و فتنه و فساد شایع گردید
ممالک مذکوره در قید تصرف و تملک پادشاهان بسیار درآمده از انجمله ملوک الطوایف
نام نهاده حکمرانی هر پادشاه در خطه قلمرو آن مستقل و جمله اوامر و نواهی آن در اطراف و اکناف
مملکت آن ساری و جاری بوده چنانچه شاعر خلاصه گفته پادشاه ممالک خطیم
صغیر مشق ما فکرم ماست - لیکن سلاطین موصوفه در اتساع و عدم اتساع ممالک ملوکانه
خود مختلف الاراء بودند و ابتدا تفرق ممالک مذکوره و استبداد تلک طوایف موصوفه
از سنه چهار صد و هفت بوده که ملوک مذکوره پیوسته با یکدیگر منازعه و مجادله نموده هر کدام
غالب و مغلوب بر همدگر میشدند که عد و شان بانزده و میان اسامی شان محتاج الیه
نیست و بزرگترین ممالک در نزد آنها قرطبه که دارالخلافه و پایتخت فیروزی بخت
و دارالسلطنه بوده که از جمله ملوک الطوایف معتضد بن عباد بران مستولی و غالب
شده بود پیش از تغلب عباد مذکور بر آنولاد قبضه اقتدار ملوکانه ابی جهور یحیی
بن جهور بن معافری کلبی بوده و ابتدای تصرف آن از سنه چهار صد و بیست و دو
و بعد از موت آن بتصرف اولادات او تا اینکه در سنه شصت و یک ابن ذی النون
صاحب طلیطله بقهر و غلبه از نزد شان گرفت تا سنه چهارصد و شصت و نه بتصرف آن بود
او معتضد بن عباد مذکور بعد از مقاتله بسیار ولایت ذبور را از نزد ابن ذی النون انتزاع
فتوحات اسلامی
(۳۹۱)
المالک سدسی عبادیه ۱
نموده در جمله باقی ممالک متصرفہ خود ملحق و مضموم گردانید ابن عباد بزرگترین ملوک طوایف
بوده که دیگر ملوک ہدیه و تحفه برای او میفرستاد تواضع و تملق او را پیشه نموده
از سطوه و ہیبت آن ترسان و لرزان بودند و ابو المعتضد همان شخص است که تاسیس
این ملک برای او شده بعضی گفته که از قبیله لخم بوده و نسب آن بنعمان بن منذر که
ملک حیره در جاهلیت بوده منتهی میشود و معتضد مذکور در سنه چهار صد و یک وفات
یافته و بعد ازان پادشاهی به پسر آن معتمد محمد بن عباد تعلق گرفته پادشاهی آن
وسعت یافته و سلطنت آن از سلطنت پدر آن بلند تر و افزون تر گردید و دیگر
از اعظم ممالک طلیطله است که بتصرف بنی ذی النون بود قبل از ان از اول فتنه
و تفرقه تا سنہ چهار صد و بیست هفت بتصرف یعیش بن محمد بن یعیش بوده که از نزد خلیفه
اسمعیل ظافر بن عبدالرحمن بن سلیمان بنی ذی النون یکه در اصل خود از بربر و از قبیله
ہواره بوده تغلب انتزاع نموده و در تحت تصرف مالکانه خود در آورده در جمله ممالک
مصرفہ خود داخل کرده تا مملکت ان وسعت یافت و در سنه چهارصد و بیست
ونه وفات یافت و پسر آن مامون ابو الحسن یحی والی آنولا گردید و پادشاهی اریخی
شد تا اینکه در میان ملوک الطوایف سلطنت آن بزرگ تر گردید در سنه چهار صد و شصت
ہفت وفات یافت و بعد از ان نواده آن قادر با لله یحیی بن اسمعیل بن مامون بحجوالی
انولا گردید و طلیطله که از جمله بلاد متوسط اندلس بود طاغیه از نزد قادر بالله مذکور
انتزاع نمودند طلیطله و اطراف انرا ثغرا دنی و سرقسطه وجهات آنرا ثغر اعلی می نامیدند
و نیز طلیطله را مدینة الاملاک سمی نمودند زیرا که در حیطه تلک هفتاد و پادشاه در آمده و کشته
شده است که حضرت سلیمان بن داود و حضرت عیسی بن مریم علی نبینا و علیہم الصلوة
والسلام طلیطله را بقدوم سعادت لزوم خود ها مشرف فرموده و حضرت ذوالقرنین
قدس الله تعالی اسراره العلیه نیز بو رو د ابتهاج اتود مبارک خود نیز مفتخر ساخته و طلیطله
شهر حصین حصین و معموره قدیمی و از بنا کرده عمالقه و جمیع جہات آن شامل اقالیم رفیعیہ
و قراء و چراگاه های آباد و سیعه و کشت زارهای عجیبه و قلعه های محکم و استوار میباشند نیز
در آنجا پل عجیب البنائی است که زبان بیان و وصف واصفان از تفصیل آن عاجز است
که مشتمل بر یک طاق که طول آن سه صد باع و عرض آن هشتاد باع می باشد که اب بشدت
در آن طاق در آمده و بشدت می برآمد و در آن جوی نا عوره بود که بارتفاع نود ذراع آب از
دریا بر آورده و داخل پل موصوف جریان میداد تا آب از آنجا داخل شهر مذکور می شد و
مامون الرشید در آنجا قصری بکمال محکمی بنانموده و مال بسیار نفقہ کرد و در وسط آن دریاچه و
باغ مقدار گشت روز عیدون
که در دو دست محمد و اخو غامده سطح
آب میباشد ۱۳
نا عوره دولاب را گویند
که آب از دریا بجوی صعود میکند
مانند دولاب رح ۱۳
فتوحات اسلامی
(٣٩٣)
ذکر مالک شدن طاغیه طلیطله را
در میان آن قبه ساخته که تدابیر مهند سانه و تعمقات حکیمانه آب در اعلی قبه صعود نموده و ازان در میان قبه پایان شده بطور یکه گویا قبه در رسخیر میطی بود و باوجود آن مامون در وسط آن نشسته و از الایش ترشح آب بر وجود آن مامون واگر خواستی شمع در آن می افروخت روز در آنجا مامون بکمال فرحت اسوده نشسته بود که این شعر را از قایلی شنود که میگفت شعر
ابن بناء الخالدین و انما بقائك فيها لو علمت قليل لقد كان في ظل الأراك كفاية لمن كل يوم يعتريه حيل
معنیش اینکه ـ بناء بنای عمر شید چر اکنی گردانی ناایست بقایت دران قلیل ـ در سایه اراک اقامت کفایت است آنرا که میرسد همه دم بانک الرحیل ـ بعد ازان بمدت اندک زمان حیات مامون در سنه چهار صد و سی بکوچ انجام یافته بعد ازان فواده ابن یحیی قادر بالله والی گردید تا اینکه ولایت از نزدان گرفته شد و نیز بلنسیه بوسطه طاغیه بان تعلق گرفته تا زمانیکه کشته شد چنانچه سابقاً گذشته و در ولایت طلیطله باغ و بوستانهای فراوان و جویهای اب روان و ریاض جنان و میوه های خوب مختلفه الطعم والالوان و نیز ایوان کلانی که گویند اسپ دوانی دران می شد در طلیطله بوده از برای اولاد ذی النون ملک طلیطله دولت بسیار بود و که در عزو شرش بکی آسایش بکمال رسیده تا اینکه طاغیه سمی با دفونش در گرفتن سلطنت آن طمع کار شده باین طور که قاد یحی مشغول فسق و فجور و نافرمانی و شوخی و بی باکی و لهو و لعب اکثر افرنج و مصافات غیر مشروع شان مشغول و گرفتار شد تا اینکه از لهو و لعب متلذذ شده دست تعدا به مال رعیت دراز نمود و درین اثنا پوسته شیئاً فشیئاً مردمان افرنج مملکت او را بتصرف خود درآورده تا اینکه طلیطله را بتجرفته مملکت او را تصرف نمودند و در وقت اراده گرفتن آن ممالک اد فونش بالشکری خود در آنولا رفته اندک اندک ده ها و ولایات آنجا را در حیطه ملک خود در آورده و دایره سلطنت او را تنک مینمود و آن تدابیراد فونش در مدت هفت سال بوده و چون کار بر اهالی آنولا دشوار و حصار بر ایشان تیره و تار گردید مسلمانها رضا بقضا داده از حصار فرود آمده اکثر انها اسیرو مقتول و غارت گردید اما کوچ دیار شان تا راج و تباه شد و ابن بسام واقعه بطرنه را ذکر کرده که مام پیش ذکر نمودیم و بیان نمود انچه رسیده بود برای مسلمانان در نزد گرفتن آن و همچنین بر اهل طلیطله جاری شد زیرا که دشمن را خداوند خار و بی اعتبار نماید بر مسلمانها غالب گردید و جماعات مسلمانا نرا بقتل رسانید و از جمله اموال غارت کرده افرنج در زمان قهر و غلبه براهل آنولا هزار جامه دیبای فاخره سرخ رنگ بود بگذرا دیگر اشیاء ذی قیمت و در سنه چهار صد و هشتاد و هشت طاغیه طلیطله را گرفته و قاد یاهی
رباعی
برخیز فراتر سر غارت
چون بودن تو در ان قلیل است
بنشین و بگو سخن می شنو
کز مک ندای الرحیل است
دویر
فتوحات اسلامی
(۳۶۳)
ذکر مالک شدن طلاغیه طلیطله را
و دیگر مسلمانان آن ولارا اولاً امان دادند چون طاغیه آن ولارا مالک شد رویه عدل اسلامیرا
جاری کرد و بقیه اهل آنجا بصورت عدل و ا ما بانها مشاهده نموده مردمان فرومایه بنصرانیت
مایل و خورسند شدند و برای پادشاه ایشان گفتند که چنانچه ملوک سابقه این ولا را تاج
خسروی بسر بود ترا نیز باید تاج ملوکانه بسر باشند در جواب گفت تاج بسر نمودن پیش قوّت
گرفتن قرطبه ایشان سست و بجهته این مدعا ناقوسی مقرّر نمود و تدارک استعداد ملک
قرطبه را کرد و از جمله چیزهائیکه دلالت بر بزرگی طلیطله و استحکام حصار آن مینماید اینست
که چون مسلمانها طلب و انپس گرفتن ولایات متصرفه اعدا را نمودند گرفتن طلیطله چنان جایز
شدند که در تصرف دشمن تا آخر مدت باقی ماند چون مسلمانها در اول کار اندلس و فتح
نمودند حضرت خیرالناصرین جل سلطانه در دلهای نصاری ترس و بیم انداخت تا خودرمان
نصاری از ان دیار فرار نموده بقسمی که احدی از نصاری در اول واقعه که در مابین انها و
مسلمانها واقع شد در انولا باقی نمانده طلیطله را تخلیه نمودند که مسلمانها طلیطله را از مردمان
نصاری بالکلیه فارغ یافتند و نیز مائده و خان حضرت سلیمان علی نبینا و علیه صلوه
و السلام را یافتند و بعضی گفته که آن مایده حضرت سلیمان علیه الصلواه والسلام نبوده
بلکه از ملوک خودشان بوده که نهایت شادمانی مینمودند در ساخت آن که بآب طلا
رنگ شده و بجواهر شاهوار و مروارید آبدار و یاقوت و زمرد پیشار مخلل و مرصع بوده که مثل
آن دیده نشده بود که سه صد و شصت و پنج پایه های آن از جنس خود مائده بوده و طارق بن زیاد
فاتح اندلس مائده موصوفه را گرفته و بطریق هدیه و تحفه در نزد ولید بن عبدالملک برد
ذکر انچه بعد از غلبه نصاری دشمن بر طلیطله در مابین ایشان و معتمد بن عباد صاحب قرطبه وان
رسایل عظیم اثرش و نه که ابن عباد بزرگ ترین ملوک الطوایف بوده بدلیل اینکه با بسیاری
ملوک الطوایف مقاتله نموده و اکثر ممالک ایشانرا در حیطه تصرف خود درآورد مثل قرطبه و
و اشبیلیه و بطلیوس و شریش و قرمونه ورنده و غیرهم و باقی ملوک الطوایف از نزد آن ترسان
و لرزان بوده پیوسته التماس رضامندی او را مینمودند و چون ابن عباد قوت و شوکت
اذفونش طاغیه را مشاهده نمود بطریق نفاق برای او هدیه میفرستاد و فروتنی میکرد و بر ذمّه
خود مقرره نهاد که همه ساله برای او تادیه نماید و در زمانیکه اذ فونش طلیطله را مالک
شد مقدّر مقرره معتاد خود را که همه ساله برای اذ فونش میداد اذ فونش هدیه اورا قبول
نکرده شخصی در نزد ابن عباد فرستاد تا اینکه شوکت و هیبت آنرا بترساند و بعدم
آمدن او را بقرطبه بطریق قهر و غلبه نمود که قرطبه را فتح مینمایم مگر اینکه حصاری
محکم و استواری که من اراده انرا دارم برای من واگذار شود و معاهده
طليطلة
ذکر وقایعات بعد از غلبه تسخیر این
(۳۹۴)
فتوحات اسلامی
بمسلمانان باقی بماند و بهمراه فرستاده اذقونش در نزد معتمد جماعتی از نصاری متابعان اذقونش
بودند عده انها تقریباً پنصد سوار میشد و چون در نزد معتمد رسیدند معتمد موصوف
رسول مذکور را بمهمانی در نزد خود حسره در آورده جایداد و باقی سوار انرا
متفرق با و طاق و منازل لشکری خود تقسیم نمود و لشکری خود را حکم داد تا اینکه سوار
های نصاری که بهمراه رسول اذقونش آمده بودند همه را بقتل رسانیدند و رسول
مذکور را معتمد در نزد خود چنان طپانچه و مشت بر قفای او زد که هر دو چشم او از کا
سهرش برآمد و سه نفر از همان نصاری در نزد اذقونش سلامت و اپس رفتند و این قصه را برای او
خبر دادند اذقونش چون ازین مضمون واقف شد تجهیز لشکری به سخانب قرطبه بجهته محاصره آنولایت
بود خود او واپس بطلیطله آمد تا در تجهیز و آلات حصار و لشکری بیفزاید و چون خبر باهتمام شهر با همی
معتمد رسید بجهته تدبیر مدافعه این کار بجانب اشبیله روان گردید و مشایخ و علماء
قرطبه این مضمون را شنیدند و بحقیق این ماجرا را نمودند و از قوه افریخ و
ضعف مسلمانها واقف گردید در کو انیحا حال و گذارش احوال ملوک الطوایف
تامل نموده دیدند که همه شان در لذات نفسانی و شهوات حیوانی مستغرق و فرورفته ان
و همیشه با یکدیگر خودها مقاتله و از افریخ در این باب استعانت می نمایند علماء موصوف
بجهته مشاوره و معالجه این کار اجتماع نمودند بعضی گفتند که مردمان افریج در بلاد اندلس غلبه یافتند
و اکثر مواضع را متصرف شده اند واگر این کار بقسمی که می بینم بر قرار بماند البته نصرانیت عود
می نماید چنانچه بود و قوت و شوکت آنها روز افزون میگرد بعد از ان علماء موصوف در نزد قاضی
القضات که در نز دشان بلقب بقاضی الجماعة وسمی بقاضی عبیداله بن محمد بن ادهم بود رفتند و
برای او گفتند که چرا بحال صغار مسلمانها نظر میکنی که بخواری افتاده برای طاغیة جزیه میدهند بعد ازان
که دایما از نزد طاغیة جزیه میگرفتند و ما یان مصلحتی دیدیم که در نزد تو عرض می نمائیم قاضی موصوف
پرسید که آن مصلحت چیست گفتند که مردمانرا یعنی قحط میفرستم که اگر در ولایت مایان حاضر شوند مناصفه
اموال خود و را بایشان حرف مینمائیم و معیت آنها بجهاد فی سبیل الله بیرون می شویم قاضی موصوف در
جواب علماء مدوح گفت که عرب افریقہ اگر بیا ر با یان بیایند بلاد ما یا نزا خراب میکنند و در مانطمع میکنند و ش می
با افریخ یا محاربه میکنند و اموال مایا نرا ربط خود میبرند و ما یا نز ابدون اصلی و اطعیه مانع و اگذار می شوند و در انحال
قوت افریخ بر مایان افزون میگردد و انچه فکر و رای است این است که
اشخاصی که تبعه و وابسته یوسف بن تاشفین پادشاه مراکش بایان نزدیک تراند
از مردمان عرب افریقیه و یوسف بن تاشفین پادشاهیست که وی را ملک
و قوت است در مراکش و فارس و اطراف آن علماء مدوح رای قاضی را
موصوف
فتوحات اسلامی (۳۹۵)
ذکر انچه بعد از نالت شدن حسن بن علی طلا قصه
موصوف را پسندیدند و قاضی مذکور در نزد معتمد بن عباد رفت انچه علماء برای دلگشه و از
نزد او شنوده بودند در نزد معتمد عرض نموده مفید تحسین کرد و برای قاضی مذکور گفت که
تو نامرد رسالت پیغمبری که در نزد یوسف بن تاشفین بروی قاضی از این مرا با د امتناع
نمود تا نفس خود را در تصمت اگر برد واقع نشود بری سازد معتمد عده قاضی را نپذیرفته در
نزد قاضی معذرت و الحار زیاد نمود تا قاضی را رضا مند فرموده عازم رفتن گردید و زود آن
که بیان ان در ما بعد کرده شود قاضی برفتن بگذارید پیش از رفتن قاضی ذکر نمایم آن
چیز ہا ئیکہ تعلق بدولت یوسف بن تاشفین پادشاه مراکش داشته باشد و چگونہ کے
ابتداء حکومت آن و سبب ترقی دولت و زمان رسیدن آن بکمال قوت و محکمی مختصر
مشهوری ولست انرا بدولت مرابطین و متلمثین که پیوسته خاک بوسی می نمودند و آنها خاکی بوسی نمودن *
چند قبیله بودند مشهور ترین قبایل قبیله لمتونه بود و یوسف بن تاشفین نیز از ان جمله
بوده و دیگر قبیله جدا له و لقمته در اشهای نسب ایشان اختلاف بسیار شده و مختار مهم
اثیر آنست که منسوب بحمیر میشوند و بنا بکفته این اثیر از عرب می باشند و اول حرکت آنها
از ولایت یمن بسوی لایت شام زمان فتوحات شام در وقت خلافت حضرت ابی بکر
صدیق رضی اله تعالی عنه بوده و از شام بولایت مصر انتقال نمودند بعد از ان معیت موسی
ابن نصیر داخل غرب شدند و بعد از ان مصاحبت طارق بن زیاد فاتح اندلس توجه نمودند و بعد از ان جائی را
پسندیده داخل بیابان و صحراء شده در انجا وطن گرفتند و بعد پراکنده شدند و از انشان ۱۳
قبایل بسیار گردید و مختار ابن خلدون بر آنست که ایشان از عرب نیستند بلکه از بربر
می باشند و نسب آنها بیافث بن نوح علی نبینا وعلیه الصلواة والسلام منتهی میشود چون در
صحرا و بیابان پراگنده و متوحش شدند از احکام اسلامیت بجز از کلمه شهادتین و نماز چیزی
دیگری نمی دانشتند در سال چهار صد و چهل و هشت شخص از قبایل مذکوره بزیارت حج
بیت الله الحرام زاد ہا الله تعالی تشریفا و تعظیماً مشرف شد بعد از مراجعت از حج عبدالله بن
پس کرولی را که شخص عالم فاضل فقیه متدین کامل بود ہمراہ خود آورد و مقصد اصلی و مطلب کلی ان
از اوردن آن عالم فاضل این بود که تعلیم شرایع و احکام دین مبین را بقبایل و عشایر آن بنماید
و بعد از رسیدن عالم موصوف اغزاز و اکرام بلا نهایه بعالم ممدوح نمودند و عالم معظم النی تعلیم
شرایع و احکام را بکمال فصاحت و بلاغت بآنها نموده تا اینکه ابو بکر بن عمر را بر خود با امیر مقرر مونه
کار لمتونه رئیس نایان بود با اهل بغی فساد که نزدیشان دو شروع بمقاتل نمودند و کار آنها قومی شوکت
مستوی گردید بعد از ان بجانب سودان قصی وان گردیدز کواة آنها را میگرفتند تا اینکه کا بزار و مقاتله دربان
یشان اقح گردیده اهالی سوس را مطیع و منقاذ خود ها نمودند بعد با اهالی سلجاسه مقاتله کردند و آنها رانیز
فتوحات اسلامی (۳۹۶) ذکر غزوۀ ذلاقه
در تحت تصرف خود درآوردند بعد ازان ابوبکر بن عمر که امیرشان بود و برادر زاده خود ابوبکر بن عمرام
بن عمر را خلیفه خود کرد و وفات نمود بعد در سنه چهارصد و شصت و دو ابوبکر مذکور نیز وفات کرد
و طوایف شان اجتماع نموده پسر عم ان یوسف بن تاشفین را بر خود امیر مقرر کردند و او ملقب
به امیر المسلمین نمودند بطاعت شان بسیار گردید و کارشان قوت یافت یوسف موصوف بعقل و ذکا
و فهم درایت معروف و مشهور و در صلاح و حسن تدبیر موصوف بود تا اینکه علوشان سلطنت ظهور
امرا نها ظاهر شده بقصد مواضع شهر مراکش با نمودند که سرزمین نرم و همواری عمارت آثار
بود و یوسف موصوف بخط عمارتی بنای شهر مراکش را کشید و با قبایل و صاحبی در انجا
فرود آمده و شهر بشهر شهرهای مغرب را در حیطه تملک و تصرف نوگانه خود داخل مینمود تا
اینکه قوت و حشمت او چنانچه در تواریخ مسطوره مذکور است شایع و مشهور گردید میان این کلام نمود
طالت میگردد شروع بقصه نمائیم چون اهل اندلس طیبه مزاحمت کفار نازل شد و بقصد او مونه قاضی عبیدار
بن محمد بن ادہم که قاضی قرطبه و ملقب بقاضی الجماعه بود با مکتوب که از معتمد بن عباد میرا
قاضی مافی بود در نزد یوسف موصوف فرستادند قاضی موصوف تبلیغ رسالت نمود الشوق
و طوایف ترس و بیم که از طرف اذفونش در میان مسلمانان واقع شده بود بیان نمود امیر المسلمین
وقتی که شهر شته بود باین حال سیر و روح حکم رفتن عساکر بسیار و لشکر بیشمار بجانب اندلس نمود و
آدم در عقب بعضی عساکر از مراکش فرستاد و عساکر مذکوره بجانب او روان گردید بعضی در بعضی
دیگر می آمدند چون لشکری بر نژاد و کامل مجتمع گردیدند از دریا عبور نموده روان شدند تا اینکه بولایت
اشبیلیه در نزد معتمد بن عباد جمع شدند و این غزوۀ مشهور بغزوه ذلاقه گردید.
ذکر غزوۀ ذلاقه
چون یوسف بن تاشفین همراه معتمد بن عباد بولایت اشبیلیه یکجای مجتمع گردید دید که معتمد میگون
نیز عساکر خود را جمع آوری نموده و در میان لشکری و اندرونان ولایت قرطبه بسیار بوده و پهلوانان
از اشیاری و باقی بلاد اندلس فوج بسیار و خلق بیشمار بود و بعد از اجتماع این دو فر یقین خمسین این اخبار
شان به اذفونش طاغیه رسید اذفونش مذکور نیز لشکری خود را جمع آوری نموده و از طلیطله اوران
شد و مکتوبی بزبان عربی به امیر المسلمین یوسف بن تاشفین نوشت مکتوبی بعضی از گرانان که
خود را باسلامیت منسوب میساختند اقوال غلیظه را با صفت سخت و کثرت عدد واسلمیه طاعیه بلکه
در مبالغه از حد تجاوز کرده تحریر نموده بودند ابن تاشفین چون مکتوب او را ملاحظه فرمود شی
خود را امر نموده که جواب نامه اذفونش را تحریر نماید منشی آن اعلم طی می تحریر نمود و چون امیر المسلمین یوسف
جوابرا خواند گفت که این نوشته تو طویل است نامی منشی نوشته اذفونش را نزد من حاضر دار چون منشی نوشته اذفونش
را حاضر نمود امیر المسلمین در پشت کاغذ اذفونش بقلم مشکین رقم خود کوتاه و مخلص نوشت
حاشیه
سبته شهریست در قواعد
شهرهای مغرب و مابین
ذلاقه زمی است در اندلس
قریب بقرطبه ۱۳ م
فتوحات اسلامی
(٣٩٧)
ذکر غزوه ذلاقه
میکرد و و باشنده که جواب خود را به بینی نه اینکه بخوانی و وقتی که کاغذ باذفونش رسید و
خواندند نوشته آن لرزان گردید و دانست اینکه مبتلا شده بشخصی که صاحب عزم و استوار ــ
د فراهم آورنده کار خود است اذفونش در استعداد و قوای عساکر خود افزود و سه صد هزار لشکر
مهیا نمود که از انمله چهل هزار نفر زره پوش بوده و بکمال استعداد مستعد قتال بودند و اذفونش
خوابی دید که بر فیل سوار است و پیش روی آن طبل خوردی گذاشته و آن طبل را میکوبد این خوابرا بر
قسیسین یعنی علماء خود بیان نموده همه شان از تعبیر این خواب عاجز و حیران ماندند اذفونش لا علاج شده
یکی از علماء مسلمین را حاضر آورده خواب خود را بسمع آنشخصاب عرضه نمود عالم موصوف از تعبیر خوابا و معافی
خواست اذفونش معاف نکرد عالم ممدوح از زرا ذفوش طلب امان نمود اذفونش امان داده برای اذفونش گفت که
تعبیر این خواب تو از کتاب الهی جل سلطانه ما خود میشود که فرموده أَلَمْ تَرَكَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحَابِ الْفِيلِ إلى آخر
السورة المبارکه و نیز خداوند کل هم قدیر خود فرموده جل جلاله فَأَذَاقَهُمُ اللَّهُ الْخِزْيَ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ
على الکافرین حین قسیسی واسه او خواندن این آیات بینات عالم معظم الیه برای اذفونش گفت که این خواب
نظیر سکستی ہلاکت لشکر تو دانستند اذفونش برای عالم مبر گفت میگویی که محمدصلی اللہ علیہ وسلم که صاحب کتاب شما
میباشد باین لشکر القا نموده و باین لشکر من و انس و ملائکه سماوی مقابل میاید بعد معبر موصوف از نزد اذفونش بازگشته
برای بعضی مسلمانها گفت که اذفونش بالشکریخو ہلاک شد و بعد از ان عالم موصوف این حدیث شریف حضرت رسالت
پناهی علیه و على آله واصحابه میر الصلوات افضلها و من التحیات اکملها را خواند که ثَلَاثُ مُهْلِكَاتٌ شُحٌ مُطَاعٌ وَ
هوى مُتَّبَعٌ وَ إِعْجَابُ الْمَرْءِ بِنَفْسِهِ يعنى سه چیز از جمله مهلکات شخص میباشد یکی بغل اطاعت کرده شده و
یکی آرزو و هوای متابعت کرده شده یکی مجب خود بینی نمودن شخص بینفس خود و چول این هر سه باذفونش موجود
است پس البته انشاء الله تعالی بالشکری خود هلاک میشود بعد اذفونش جمیع اهل بلاد دور و نزدیک بلا د خود را
آواز نموده جمیع نامداران و عالمان و کلان شوندگان پیشوای خود را بالا کرده اشکیلهای خود را پراگنده نموده
بسیاری لشکری و قوت استعداد خود ها مغرور گردیده فتح و نصرت را برای خود ها یقین کردند و ندانستند که انجام
آرن فتح و نصرت بمضمون هدايت مشحون وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِندِ اللَّهِ کیک کعایت و قیمت در بیت
خیر الناصرین جلی علا سلطانه میباشد و نیکبختی عاقبت از برای مسلمانان پرهیزگارست بعد از ان امیر
المسلمین و معتمدین عباد بالشگرهای خود و لشکرهای ملوک الطوائف روان گردیده تا بسر زمین که از جمله بلاد
شان و مسمی به ذلاقه بود رسیدند و اذفونش بالشگرهای خودآمده در موضعی که در میان او و مسلمانان شش
ہیزده میل راه بود فرود آمد و در اندلس از ملوک الطوائف کی باقی نماند که معاونت مسلمانها مبادرت بکار و حال خود نکرده باشم
باوجود این عده ایشان مساوی تعداد لشکری دشمن نگردید در حال برای امیر المسلمین گفته شد که ممکن است که این
عباد بذل نصیحت در نفس خود را در نزد تو نماید و امیر المسلمین چول این مضمون را شنید این عباد
را امر نمود که در مقدمه الحیش باشد این عباد امرک العالی مطاع را گفته همچنان
فتوحات اسلامی
(۳۹۸)
ذکر غزوه ذلادقه
نموده اذقونش خیمه های خود را بدارمجح وزد و معتمد در دامن کوه مقابل آن چنبر داد و بوضعی که
یکدیگر خود را عسکرین مقابلین می دیدند و امیرالمسلمین در عقب کوه مستر نگاه معتمد فرود آمد اذقونش
بجهت تعین مقاتله آدم فرستاد و گفت روز دوشنبه معتمد بانفری خود مضطر شدی و حق با لفرض اریلمخت اداء نمودن
بطریق غدر در شب جمعه وقت سحر سوار شده و شکر او بلشکری معتمد در وقت صبح قریب رسیدند و
گمان اذقونش این رسید که جمیع عساکر اسلام همین جمعیتی می باشد و بسش مقاتله در بین شان واقع شده
مسلمانهایای صبر را بدامن دانئی چیده اذقونش بالشکری خود مسلمانها را از چهار طرف احاطه نمود
کارزار سخت آتش مقاتله شعله ور گردید و کار براصحابی معتمد دشوار شد و ابن عباد بوجود خویش
خود چنان مجاهده نمود که مثل آن دیده نشده بود و وجود او را جراحات بسیار رسید و بر سر دیشان
او ضربتی واقع شد که جراحت آن باگوش و چشم آن رسید و نیز دست راست او مجروح شد و یکی
از دو طرف و نیزه زدند و سه راس اسپ ب زمان سواری اوی پیستند که هر اسپ که پلاک میشد دیگر اسپ کی
سوار میگردید و بعوض پالی سگ شناور پنی می نمود و بچپ و راست شمشیر میزد و ابن
عباد در نزد امیرالمسلمین آدم فرستاد و فتح و نصرت او را برانگیخته نیز نمود و درین
میان که مشغول مقاتله بودند ناگاه امیرالمسلمین بالشکریای خود بعد از نیکه مسلمانها نزدیک
بانهزام و شکست رسیدند بمعاونت و مدد مسلمانها رسید و قصد خیمه های افرنج و جای
بود و باش اذقونش را نموده داخل سنگرهای شان میشد و همه را سوختاند و غفلتاً همه را
گرفت و کشف و طبلھای شادمانی نصرت را نواخته و بوق ها آواز بر آورده به
سحری که زمین جنبیدن گرفته از کوه ها و آفاق و اطراف آن جواب صدا های
شادمانی در رسید و رومیان بعد از نیکه دانستند که امیرالمسلمین در میان شان
ست بمحلات خود مراجعت نمودند و بر امیرالمسلمین حمله آوردند و امیرالمومنین
ایشان را کوفتن گرفت و برکفار حمله آورد و ایشان را از مواضع آن بیرون
کرد و باز کفار بر امیرالمسلمین حمله نموده از مواضع شان حرکت دادند تا اینکه
چند مراتبه بطرفین شکست و ضعف واقع گردید تا اینکه انقلاب لشکری امیرالمسلمین
را بنجم آورده چهار هزار کس از مسلمانها از اسپهای خود پیاده شده مباسپر
بای دلیرانه و شمشیر با شجاعت نشان و نیزه مردانه داخل جمعیت دشمن شدند
و بسوار و پیاده شان شروع بزردن کردند تا اینکه بران اسپها چنان نیزه میزدند که
که از پهلو او بیرون میشد و اهالی اندلس قطعاً اشتر را ندیده و نمیشناختند زیرا که در بلاد
شان اشتر نبوده و بهمراه امیرالمسلمین شتر های بسیار بود که اسباب فتح و نصرت شان گردید
زیرا که اسپهای کفار از اشتران رم و ترس بماند و از دادمی آنهایش داشتند غرض باقی نمیشد تا اینکه جمل و حامل خود ها را
فتوحات اسلامی (۳۹۹) ذکر غزوه زلاقه
بهر سو برده و بزمین انداخته بسیاری تلف و هلاک شدند و دیگر منافع شتران آن بود که در وقت
فرود آمدن عسکر را گرد میگرفتند و در وقت محاربه آوازهای سخت میکشیدند و بعد طایفه از لشکریم
المسلمین در موضع مقاتله آمده انها را ملاقات نموده شمشیرها در میان کشیدند تا اینکه کفار فرار را
بر قرار اختیار نمودند و حضرت خیرالناصرین جل سلطانه فتح و نصرت با مسلمانان عطا نموده و سکینه
را بر قلوب شان نازل کرده کفار روی بشکست آوردند و مسلمانان شترهای خود را بهار از هر جاکت را
گرفتند مسلمانان بشجاعت مثال و شیر دلان تهور خصال بر کفار فجار یکبار حمله اوردند که از سم اسبهای
شان زمین جنیدن گرفت و روز روشن از گرد و غبار تیره و تار گردیده بسببها در دریای خون
شناور و غزان مسلمان از هر جهة دلیرانه خود بهر و دیگر دید و کفار فجار شکست خورده روی بگریز
و فرار آوردند و در زانوی الفونس ترسی رسید که اثر آن باقی بوده بالفرض اندک از میدان محاربه
گریخت و اگر کغار کشته و تلف اردیدند و میدان مقاتله با وجود اینکه موضع کلان و میدان درشت
و سیع بی پایان بود بقدر موضع یکقدم از مرده و خونهای روان خالی نبود و سرهای کفار را بمقدار
پشتهها جمع نموده بنهایت افتضاح سوق دادند و گفتهاند که از جمله سه صد هزار لشکری افرنج کفار
بجز از سه صد سوار که آنها هم روی بفرار آوردند دیگر کسی زنده باقی نماند و مسلمانان شجاعتشان
جمیع اموال و اسلحه و دواب کفار را غنیمت گرفتند وامیر المسلمین غنایم مذکوره را بجمع نموده خود او
پرهیز کرده بصرف خود از غنائم چیزی نرسانید و بر ملوک اندلس تقسیم نمود و رای شان بیان
حال خود را کرد که مقصد اعلی و مطلب اقصی من جهاد فی سبیل الله و اعلائ کلمة الله میباشد و چهار
روز معین بجمع کردن غنایم کرد و ابن عباد باشبیکنه واپس رفت وامیر المسلمین بجزیره خضراء
رجوع نمود از سیته عبور نموده بمراکش رفت و اخوانش چون ببلاد خود رسید و از دلاوران و
شجاعان اصحاب خود پرسید و ایشانرا نیافت و بجز از نوحه و فریاد در بلاد خود چیزی نشنیدند و
ناک شده از کمال غمناکی از اکل و شرب باز مانده از غم و اندوه هلاک گردیده قصه لامه نا ویرا
نموده عازم دخول جهنم شد و این واقعه در روز جمعه ده اول رمضان المبارک سنه چهار صد و
هفتاد و نه بود و این غزوه از اعظم غزوات مسلمین و بزرگ ترین فتوحات شاقین میباشد
ذکر آن چیزی که بعد از غزوه زلاقه واقع شد
چون امیر المسلمین یوسف بن تاشفین از غزوه زلاقه فارغ گردید چند روزی باندلس
اقامت گزین شد و چون اراده توجه مراکش را نموده لشکر عظیمی بجهة قصد غزای
افرنج باندلس گذاشت و بسیاری علمای اندلس از جور و
ظلم ملوک خود که اندلس را تقسیم نموده و در لذات نفسانی
فتوحات اسلامی (۴۰۰) ذکر خروج افرنج بجانب اندلس
و شهوات شیطانی و انواع معاصی فرورفته بودند در نزد امیر المسلمین یوسف شکایت
نمودند امیر المسلمین ملوک مذکوره را موعظه و زجر و توبیخ کرده از ظلم و جور و توغل در لذات
و شهوات منع نمود رجوع بمراکش کرد و ثانیاً برای امیر المسلمین خبر رسید که ملوک اندلس
در جهاد با کفار تکاسل و تقاعد مینمایند و مستغرق لذات و ظلم شان از سابق زیاده شد امیر
المسلمین چون این احوال را شنید از علماء عراق استفتاء نمود علماء موصوف معزولی و موقوفی
ملوک ظالمه فتوا دادند امیر المسلمین در سال چهار صد و هشتاد در آن دیار عبور نموده ایشان را
معزول و بر اندلس غالب گردیده بعضی متمردین آنجا مقاتله نموده بعضی آنها را مقتول و
بعض را اسیر کرده بمراکش برده آنها را محبوس نمود تا در مجلس هلاک شدند و جمیع ممالک اندلس
در حیطه تصرف امیر المسلمین و عمال او درآمده بدیگر ولایات مغرب اقصی منضم شده خود را
مضاف نمود بالشکری خود باندلس فرود آت بسیار نموده در سنه پنجصد از دار الغرور و سرای
فانی بدار السرور عقبی جاودانی شتافت چون حسن سیرت امیر المسلمین بعددهة الافاضة الاشراق
امام غزالی قدس الله سره العزیز رسید قصد دیدن او را نموده از عراق بشام شریف عازم گردید
و چون در میان راه از وفات یوسف واقف گردید واپس مراجعت نمود و یوسف بن تاشفین
برای بنی عباسیان خطبه میخواند و خواهش تقلید و اطاعت آنها را داشت زیرا که برای او
گفته شده بود که اطاعت و تنفیذ احکام تو جایز نیست تا اینکه ولایت تو از خلیفه وقت نباشد
بعده چند نفر رسولان خود را با هدایا در نزد خلیفه فرستاد و طلب تقلید را نمود و مستظهر بالله
عباسی بن مقتدی بامر الله بن قائم بامر الله بن قادر بالله بن اسحاق بن مقتدر بالله بن معتضد مکتوبی
بیوسف موصوف نوشت و او را در اندلس و باقی ممالک زیر دست او مقرر و او را
ملقب بامیر المسلمین و ناصر دین لقب نموده و بعد از وفات یوسف موصوف پسر او علی
بن یوسف بیعت نمود و یوسف موصوف شخص حلیم و هشیار و صالح و عادل نامدار بود
إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ.
ذکر خروج افرنج بجانب اندلس بعد از وفات یوسف بن تاشفین
چون یوسف بن تاشفین وفات یافت طمع نصاری بر غلبه نمودن اندلس زیاده شده در سنه پنجصد و چهار خوش
فرنگی برآمده و خواستین ولایات متفرقه مسلمانانرا از مملکت اندلس نمود لشکری جمع آوری کرده بیرون شدند علی بن
یوسف بن تاشفین از مراکش بالشکری و جمعیت خود برآمده او را ملاقات نموده مقاتله سخت کردند و
مسلمانها مظفر و منصور شدند و افرنج مغلوب گردیده کشتههای بسیار در پستی و متجاوز غنایم بیکران از اموال
کفار خد میان افزون بدست مسلمانان نایل شدند بعد ازین شکست فاحش کفار رستگار شدند در سنه پنجصد و
چهارده این و مسیر که از ملوک افرنج بود با جماعت کثیری برآمده بجماعت امیرالمسلمین علی بن یوسف طلاقی شد و مسیر کثیر انا
فتوحات اسلامی
(۴۰۱)
ذکر خروج افریخ بحار
رسیده بعد ابن رومیر به بلاد خود رجوع کرد و امیر المسلمین نامز مدافع محمد بن تومرت که ادعای مهدویت
می نمود مشغول شد و در اندلس فتنها بپاشایع گردید و امیر المسلمین تاشفین نام پسر خود را
بجهت جهاد کفار با مارت اندلس فرستاد در مابین او و ابن رومیر وقایع بسیار بر پا شده
که بر بعض وقایع بر ابن رومیر مظفر و منصور شده و این رومیر بعد از مدت بیست روز
از غم و اندوه هلاک شد و از سخت ترین ملوک افریخ بود بر مسلمانها و حضرت حافظ
حقیقی مسلمانان را از شر آن کافر فاجر دعایت و کفایت نمود و از جمله ملوک افریج از قوا
که ملک طلیطله را نموده باقی اند در میان او و مسلمانها وقایع بسیار شد تا عقد مصالحه بیسیاسالی
منعقد نمودند.
ذکر قیام محمد بن تومرت که ادعای مینمود که مهدی منتظر هم
بدانکه این قضیه را کیفیت و کلام طویلی میباشد که در کتب تواریخ مذکور است و خلاصه آن
اینیست که محمد بن تومرت مردی بود از جبل سوس و ادعا مینمود که من شریف میر حسینی
میباشم و تحصیل علوم را بولایات مغرب و یمن و از انجا به شرق و عراق رفته و با بسیاری
علما اجتماع نموده و از نزد هر کدام چیزی اخذ کرده و گفته شده که یکی از علماء حضرت امام غزالی
علیه الرحمه بوده و بعضی گفته که بخدمت امام غزالی علیه الرحمه نرسیده و خوابها بسیار می دید
و تا ویل آن را بقیام امر امامت مینمود بعضی از خوابها او این بود که آب دریا را در دهن
اشامید و بعلم رمل و نجوم نیز دستی داشت یکی داشته و خیال نمود که من مهدی منتظر
میباشم و این خیال را در باطن امر خود پنهان داشته اظهار کار خود را در حمر نمود و نماز و روزه
بسیار و عبادات فراوان مینمود و بجامه درشت و چرکین بسر می برد و بامر آشرفوع بار
معروف و نهی منکر نمود و جماعتی بجهة تعلم علوم او را میداشتند و بجمعیت و اجتماع دیگر
می نمودند از معظم تابعان محمد بن تو مرت و بزرگ ترشان عبدالمومن پسر علی گومی و
بود و ابوحفص عمر بن یحیی هنتاتی و بونجبه معه الونشریسی که بمر فوع علم عالم بود وی امر
نمود که علم خود را پوشیده خود را گنگ بگرداند و بخدمت شیخ قایم باشد و ویرا گفت علم های
خود را پوست بده داشته باش و محتاج به بیرون کردن علم تو شوم در وقتیکه بیرون کردن علوم
تو را مثل معجزه و دلیل بگردد با تمام مقصد یامان حکم دی را قبول نموده خود را میان مردمان گنگ
دانمبه کرد اید چنانچه لعاب دهن با وی بر وی سینه وی جاری بود و هیچ سخن نمیگفت مگر برا
شیخ در وقت خلوت بعد سه هر یکش داخل گردیدند عیالها دیدند بر قاطر ها سوار و پیا
شان طاهر و هویدا بود و عادت آنها در همان شهر ها همین بود این کارشان را انکار
نمودند و بعضی قاطر ها را زدند ما از بالای وی بیزنی افتاد دیدند خواهر امیر مسلمانان بود فرا
فتوحات اسلامی
(۴۰۲)
قیام محمد بن تومرت
این امر را با میرمسلمانان بردند و امیر را خبر دادند که همین شخص در تغیر دولت کلام می نماید وی را
با تعلقات وی حاضر نمودند نزد امیر مسلمانان جماعت علما حاضر گردیدند در میان علما و میان
این تومرت مجادله های بسیار واقع گردید- ابن تومرت- بالای شان دلایل و حجت
قایم گردانید با نیقسم که بسیاری کارهای بد در میان شان موجود میباشد و آن کار ها را
بد نمیدانند و امیر مسلمانان را نیز موعظه بسیار نمود تا اینکه امیر را بگریان آورد مالک
بن و هیب که عالم صالحی بود و با میر محالسه بسیار مینمود ملکه یکی از وزیر های وی بود
با میر گفت در رای من نصیحت و خیرخواهی است اگر قبول نمائی عاقبت آن خیر خواهد
بود انشاء الله امیر مسلمانان فرمود چه نصیحت است بگوی مالک گفت من ازین مرد نترس
میباشم و می بینم که این مرد اراده امر معروف و نهی منکر ندارد و اراده فتنه انگیزی
دارد و خیال دارد که بر بعض اطراف غلبه نماید این شخص را بکشید و خون این شخص را
از من بگیرید و اگر نمی کشید حبس دایمی نمائید بعضی حاضرین مجلس امیر گفتند بسیار
قبیح است که امیر به موعظه این مرد گریه نماید و بهمین مجلس باز با وی بدی کند
و امیر با بزرگی مملکت خود از وی اظهار خوف نماید و امیر در قهر سد جوع خود نمی تواند
چون پادشاه این سخن را شنید و براغرت پادشاهی فرا گرفته امر فقیر را خود دانست
و از ان صرف نظر کرد و از وی را خواسته آنرا رخصت نمود چون از نزد پادشاه
بیرون گردید به رفیقان خود گفت به هر مکان استاده نمی توانیم با وجود مالک بن و هیب
به اغمات رفتند بعد رفتند بطرف کوه ینمصل و آن کوه عظیمی بود که قبایل بسیار
در آنجا بودند و بسیار مزروع و میوه ها بسیار در آنجا بود تا به شهر سوس متصل
گردیدند و اینوقت سنه ۵۱۴ خمسد و چهارده بود خلق بسیاری بران مجمع گردید
و آوازه وی اطراف را فرا گرفت و این شخص به موعظه کردن شروع نموده بنده گام
بسیار و شرایع اسلام و تغیرت احکام اسلامی احداث ظلم و فساد را بدیشان یاد گار
مینمود و میگفت طاعت دولت های اسلامی هیچکدام واجب نیست چرا که اینها بر باطل
میباشند بلکه واجب است که بدینها مقاتله شود و این قاعده مانع شوند قبیله ها
بسیار متابعت وی کردند وی تابعان خود را موحدین نام نمود و بدیشان گفت
که پیغمبر صلی الله علیه وسلم بشارت داده اند که مهدی پیدا میگردد و زمین را از عدل
مملو می نماید و جا بیرون شدن مهدی مغرب قصی میباشد ده نفر از جای برخاست که یکی
از ایشان عبد المومن بود و گفتند که همین بشارت پیغمبر صلی الله علیه وسلم در تو موجود است
و تو مهدی میباشی با وی بعیت کردند خبر این شخص با میر مسلمانان رسید و لشکری ساختگی
اغمات ناحیه ایست در منتهای معموره زمین بجهت جنوب غربی
ینمصل کوه ایست در جنوب غربی سوس اقصی در بربر در مراکش
در بیان مهدی بن تومرت
( ٤٣ )
فتوحات اسلامی
نموده با بعضی اصحاب خود بسفری روانه نمود و مهدی باصحاب خود بانحضرت عهد داد بشکر
امیر مسلمانان ملاقی گردیده لشکریه شکست دادند و کالاهای شانرا بغرا گرفتند کلان مردمان
در صدق مهدی قوی گردید و فوجها قبیله های گردآگرد وی شرماد غرمابقیف روی روی
آوردند و با وی بیعت کردند و برای شان کتابی توحید تصنیف کرده طریقی درین
بعضی با بعض در میان مقرر نمود و میگفت هر جامه با کوتاه کم قیمت اقتصار نمایند و در دنیا
زاهد و بی رغبت باشد وقوت آن حصر به هر روز یکنان و قدری زیت و روغن بود
و مردمان را بمقابله دشمنان تحریص نمود و اینکم شرایط از بین خود بیرون گردانید
و جوانان و صاحبان آبرو را بطرف خود مایل میگردانید و لکن صاحبان عقول بآمال و آرزوی
از طرف وی منع میکردند و از متابعت وی مردمان را می ترسانیدند و از قهر و سطوت
پادشاه نیز خون بدین علم آورد ترسید که تابعان وی بحق وی فساد نکنند و و برا به پادشاه
تسلیم نمایند انه هر طرف سوال نموده تجسس میکرد از اشخاصیکه اولاد و قبیله های خود را
بیگذاشتند که متابعت وی کنند نامهای شان را در جریده ثبت نوشته نزد خود نگاه
میداشت و هیچکس باین خبر نبود مگر عبداله الونشریسی گنگ که خدمت می نمود و کارهای
وی را مرتب میکرد که پیشتر ذکر نمودیم که وی امر کرده بود که علم و معلومات خود را پنهان
دارد و خود را جفاع ابله و گنگ ظاهر نماید تا وقت فرصت ـ در اینوقت ویرا گفت که هنگام
وقت ظاهر کردن معلومات است و وی را امر نمود که انچه پنهان میداشتی الحال بفعل بیاور
بعد مهدی یکروزی حصه آواز صبح بیرون گردیده در جانب غرب شخصی دید میکولیا
طیب الرایحه خود را ناشناس ظاهر ساخته پرسید این شخص کیست شخص گفت من ابو
لشریسی میباشم مهدی گفت قصه و حال تو چیست شخص گفت من گنگ بودم و هیچ سخن
گفتن نمی توانستم درین شب فرشته از آسمان نزد من آمده قلب مرا کشت و قرآن با
بمن تعلیم داد و کتاب موطا وغیره علمها ـ و احادیث بامن تعلیم نمود مهدی بحضور
مردمان بگریه افتاد گفت ما ترا آزمایش نمائیم علم خود را به فعل بیاور تا بدانیم شخص مذکور
شروع نموده بقرائت خوب قرآنرا خوانده از هر موضعیکه می پرسیدند میخواند
و همچنین کتاب موطا وغیره کتابها فقه و اصول و باقی علمها را امتحان کردند مردمان
بسیار تعجب نمودند و این شخص را تعظیم بسیار بجا آوردند بعد بر آمردمان گفت یکه
خداوند برای من نوری عطا کرده است که بدان اهل جنت و نار را می شناسم شمایان
امر مینمایم که اهل نار را بکشید و اهل جنت را بکشید و خدا تعالی فرشتگان نازل
کرده است در چاه که در فلان موضع میباشد که گواهی بصدق و راستی من میدهند
ذکر قیام محمد بن تومرت (۴۰۴) فتوحات اسلامی
در همان چاه سه نفر را وضع کرده بود که شهادت بصدق وی بدهند بعد مهدی مردمان
بادی به رفته و آنچاه رسیده در راه گریه مینمودند و در سر چاه مهدی دو رکعت نماز
خواند و بعد از نماز گفت ای فرشتههای خداوند عبدلله الونشریسی چنین و چنان
میگوید مردی که در چاه بودند گفتند راست میگوید چون این سخن از میان چاه گفته
گردید مهدی گفت شک نیست که همین چاه پاک مقدسی است که فرشتگان درین
چاه فرود آمده اند مصلحت چنان میبینم که این چاه پر شود تا بنجاست چیز ناروائی
درین نیفتد و این سخن را گفت تا مردی چاه ظاهر نگردد و سری فاش نگردد و تدبیر
امری که نموده بود فاسد و تباه نشود بعد در چاه سنگ و خاک انداخته چاه را پر نمودند
و مردها را هلاک کردند بعد ندا نمود اهالی جبل اکه در نیو ضع حاضر گردید حاضر شدند
تا اینکه اهل جنت از اهل نار متمیز گردند سعد الونشریسی قصد مینمود بطرف شخصی که مهدی
از عاقبت آن بیم داشت و در جریده مهدی نوشته بود الونشریسی اطلاع داشت و می
گفت این شخص از اهل نار است کشته میگردید و بطرف جوانی یانورسیده و کسانیکه از وی
بیم نبود قصد نموده میگفت که این شخص از اهل جنت است آن شخص را برطرف یمین
خود نگاه میداشت و همیشه مردمان را جمع مینمودند در روزهای متتابع چنین عمل مینمودند
تا اینکه تمام اشخاصی که از آن ها بیم بود کشته گردید ابن اثیر در کتاب تاریخ
مسمی به کامل خود گفته است که شماره کشته گان به هفتاد هزار رسیدند و باقی
ماندگان برمیتهاے صاعقه و دلها مستغرق سخت طاعتی بودند از آنان لشکری
ساخته کی نمود و عبدالمومن بن علی را بر ایشان امیر مقرر نمود ولشکر را روانه نمود
بمقابله مجاهدین اقوام امیرالمسلمین علی بن یوسف بن تاشفین و مقابله میان فریقین
مراشائی در پی گردید و شرح این بطول می انجامد خلاصه انکه تصرف وی مستم گردیده
رو به ترقی بود تا سنه بیست و چهار بعد مهدی بمرض سخت مریض گردید عبدالمومن
که همراه لشکرهای که با اهل مراکش محاربه مینمود وصیت نمود که خلیفه من است
و مردمان را بمتابعت دی امر نمود و اینکه امر خود را تسلیم وی داشته مطیع و منقاد وی باشند
بعد از ان وفات کر د چون عبدالمومن از مقابله باز گردید مردمان بوی بیعت کرده انقیاد نمودند
و دولت وی دولت موحدین نامیده میشد زیرا مهدی چنانچه
پیش گذشت موحدین نامید و بعد از ان عبدالمومن لشکرها را سا ختگی نمود و بتصرفات
بنی تاشفین را بالکل بحوزه ایل کرد و شهرها را فتح نمود و بسیاری از شهرهای مغرب
مالک گردید و تمامی اینها در کتابهاے تواریخ مفصلا مذکور است و بر عبدالمومن
فتوحات اسلامی (۱۴۰) قیام محمد بن تومرت
مملکت بسیار عظیم در دیار مغرب و اندلس مهیا گردید که با ولاد وی میراث میرسید الی سنه
ششصد و شصت و هشت تا اخر الامر مملکت را بنومرین از دست شان کشید
و مدت دولت بنی عبدالمومن همراه مهدی شان صد و پنجاه و دو سال امتداد یافت
در کتاب نفخ الطیب گفته است که دولت بنی عبدالمومن از جمله بزرگترین دولتها
اسلامی است در هر یک از پادشاهان وی خود را امیر المومنین لقب مینهادند و نظارت آن
در مملکت بسان رفتار خلیفه ها بود در هر منبر نامرا محمد بن تومرت مهدی خود دعا مینمودند
و سکه با اسم وی را میزدند و عبدالمومن در سنه پانصد و پنجاه و هشت وفات یافت
و عمر وی شصت و هشت سال و مدت پادشاهی وی سی و سه سال بود بسیار شخص عاقل
و محتاط کار خوب نکر حسن السیاسه جواد طبیعت بود مگر بسیار بیباک و خون ریز بود هرگناه
خورد و امروزن ا بزرگ می شمرد و مردمان را در تمام شهرهای خود باقامت نماز لازم داشت
و هر که نماز را ترک مینمود میکشت در مجلس وی دایما علما و اهل دین حاضر بودند از سخاوت
وی منقول است که شاعری بمدح وی قصیده آورده که بیت اول آن بود
ما هز عطفيه بين البيض و الاسل مثل الخليفة عبد المؤمن بن على
چون این بیت خواند اشاره نمود که بدین بیت اقتصار نماید یعنی سخت به درخشکه
و جنگلی و دوست سخی مثل ابن علی و قصیده را تماماً نخواند و حکم نمود که هزار
دینار به شاعر دهند از مجلسیان شخصی به عبدالمومن گفت حکمت چه بود که قصیده را تمام
نشنیدی عبدالمومن گفت آنچه درین بیت مبالغه در مدح نموده بود ازین زیاده
گنجایش نداشت و در کتاب مونس در اخبار تونس علامه ابی القاسم رعینی
قیروانی آورده است که همین شاعر بعد ازین که هزار دینار را قبض نمود فردای آن
روز آمده و بیت مذکور را خوانده ساکت نمود و حکم کرد که هزار دینار دیگر بوی دهبد
بعد هر روزه شاعر آمده درین بیت را خوانده حکم مینمود که هزار دینار بوی بدهند
تا اینکه چهل هزار دینار رسید شاعران بوی حسد برده او را گفتند تا چند میروی
و هزار دینار میگیری مگر از تغیر مزاج امیرالمومنین نمی ترسی شاعر خوف نموده فوراً
رحلت نموده به شهر خود رفت بعد خلیفه عبدالمومن از وی پرسیده گفتند کوچید رفت
خلیفه گفت لا حول ولا قوة الا بالله افسوس که بعد با را خلاف اراده مایکان وی
رسید اگر زیاده اقامت مینمود البته بر وی زیاده ازین می بخشیدیم و عبدالمومن بعلم اشعار
و علوم ادبیه معرفت زیاده داشت چنانچه از وی حکایت کنند که به بعض ایا یی شعر
مراکش میوقت و وزیر وی ابو جعفر ابن عطیه بادی بود دختری وید بسیار خوب حال گیسوها
فتوحات اسلامی (۴۰۶) قیام محمد بن تومرت
پنداشت که سر خود را از چهره بیرون کرد عبدالمومن گفت ع قدرت بوادی
من الشمال از نظرت ابن عطیه متغیر گشت چون اقوالو الی العشاق
بالمقل بعد عبدالمومن گفت كانما يخطها فى قلب عاشقها
ابن عطیه گفت ع سيف الورید عبد المومن بن علی و عبد المومن را
قیسی هم میگفتند چرا که نسبت آن بقيس بن عيلان بن مضر بن نزار میرسید
و عبد المومن را کومی نیز میگفتند چونکه نسبتی پشت بکومه که قریه ایست به
تلمسان و محمد بن تومرت مهدی به عبدالمومن میگفت که رسول صلی الله
علیه وسلم فرموده که خدا تعالی نصرت میدهد همین دین او در آخرالزمان بمردی که بنی
قیس و امید میدارم که مستحق مضمون حدیث شریف تو باشی و پدر عبدالمومن
مردد اشگری بود که کاسه های سفالین تیار نموده میفروخت در تاریخ ابن خلکان
در ترجمه عبد المومن آورده است که در زمان کودکی پیشی دی پدر خود خوب
بود و پدر وی مشغول بساختن ظروف گلین بود که پدروی آوازی شنید سر خود را
بالا نمود مانند ابر سیاهی دید از زنبورها که بالای حویلی او آمده اند تمامی زنها بر بالای
پسر وی عبدالمومن نزول نمودند و وی مخواب بود بالای کودک اقرار گرفتند که از
زیر زنبوران ظاهر نمیگردید و نه کودک بیدار گردید مادر وی نزد شوهر در آمده است
دید و برفزند خود خوف نموده فریاد بر آورد پدر وی اشاره بسکوت عیال نمود گفت
می ترسم گفت باکی نیست بلکه من تعجب میدارم که بدین فرزند علامته می مشاهده
میکنم بعد پدر وی دستها خود را از گل شسته جامه خود پوشیده ایستاد و
که آمرزنبوران بچه قرار میگیرد تا اینکه زنبوران تمامی پریدند و کودک بیدار گردید
و هیچ دردی بکودک نبود هر چند مادری وی مرحسم کودک جستجو نمود اثری نیافت
و به نزدیکشان مردی بدانائی مشهور بود پدر وی پیش آن مرد رفت و کیفیت
زنبوران و کودک را بر وی عرض نمود آنمرد گفت بفرزند تو حالتی عظیم می آید
که تمامی اهل مغرب بر اطاعت وی مجتمع گردند تا اینکه شد کار وی چنانکه شد پیشتر
ذکر شد که از جمله اصحاب مهدی عمر بی سچی سنتاتی بود که بعضی گفته اند
نسبتی بامیر المومنین عمر بن الخطاب رضی الله تعالی عنه میرسد بعد از محمد
از وزیر با عبد المومن گردید و اولاد عبد المومن با ولاد عمر مذکور ولایت شهر
تونس را دادند و اولاد عمر را حفصین مسمی کردند ملک تونس بعادلاد
عمر مذکور مستمر ماند الی سنه نهصد و هشتاد و یک که دولت عثمانی ملک را از آنها
فتوحات اسلامی (۴۰۷) ذکر ساختگی لشکر عبدالمؤمن
انتزاع نمودند آنها ملقب به حفصیین بودند و مدت ملکشان به تونس سه صد و هفتاد
و هشت سال بود و اینها از شعبه های دولت مهدی محمد بن تومرت بودند و مردمان
در امر ابن تومرت اختلاف دارند بعض علما میگویند که ابن مهدی اراده اظهار حق
داشت باجتهاد خود خطا شد و بعضی میگویند بر انت مجمعی بدتر از ظلم حجاج و نیزید
پیدا گردید و الله اعلم بحقیقة الحال و الحال جزی از فتوحات که در زمان عبدالمؤمن
و اولاد وی و در زمان حفصیین پادشاهان تونس بوقوع آمده است ذکر مینمایم
(ذکر اول ساختگی لشکر عبدالمؤمن بملکت اندلس)
ابن الاثیر در کتاب تاریخ خود مسمی به کامل در حصه حوادث سنه پنجصد و چهل و یک
آورده است که در همین سنه عبدالمؤمن ابن علی لشکری بطرف جزیره اندلس روانه
نمود انچه در جزیره از شهرهای اسلام بود همه را مالک گردید و سبب این بود که
عبدالمؤمن چون مراکش را محاصره نمود جمعی از اشراف اندلس نزد وی آمدند
و مکتوب در باب بیعت بهین مردمان بعبدالمؤمن و داخل شدن ایشان در زمره
موحدین اصحاب عبدالمؤمن و قبول کردن مر آنها را نشان دادند عبدالمؤمن بیعت
شانرا قبول نمود و اظهار خوشی کرد و دلهاشان استجا آورد و از عبدالمؤمن امداد طلب
کردند بالای فرنگیان عبدالمؤمن لشکر بسیاری ساخته بگی نموده بایشان روانه نمود
و بطولی تغییر کرده بدیریا فرستاد اسطول بطرف اندلس رفته شهر اشبیلیته را قصد
نمودند به بندر آن بالا رفتند و در انجا لشکری از لمتین که با یعان یوسف تاشفین
و آنها را مرابطون میگفتند یافته لشکرهای عبدالمؤمن آنها را محاصره نمود بر او جحرا
و آنها را مالک ندیدند به قهر و غلبه و جمعی کشته مردمان امان اور مردمان ابرام کردند
و لشکریان بر شهرها استیلا زیاد پیدا کردند مردمان شهرها تابع عبدالمؤمن گردیدند و لشکرهای
عبدالمؤمن بسیاری شهرهای اندلس که زیر طاعت ابطین بودند شهر شهر از آنها انتزاع
نموده فرا گرفتند و بعض محاربه های بسیار که ذکر آنها بطول می انجامد و در سنه چهل و دو فرنگیان
واقع گردید شهر مربه اندلس را محاصره نموده از ایشان بر او جرا گرفته بقهر
و غلبه مالک گردیدند و کشتار بسیار نمودند و غارت زیاد کردند و ایضا شهرستان
و ولایت حیان را بتصرف در آوردند و اینها تا با ندلس میباشد و در سنه چهل و سه
فرنگیان باندلس شهر طرطوسه را مالک شدند و با آن شهر تمام قلاعه ها و حصون بالا رو
و اطرافه را مالک گردیدند و بمسلمانان در همان طرف چیزی باقی نماند که از استیلا
فرنگیان خلاصی یافته باشد و در سنه چهل و پنج سلیطین که اصرا از نوشتن میگفتند
فتوحات اسلامی
(۴۰۸)
ذکر اول ساقت عبدالمومن
که پادشاه طلیطله و مضافات آن بوده این شخص از پادشاهان جلالقه که نوعی از فرنگیانند
بوده بهمراه چهل هزار سوار بطرف شهر قرطبه رفته آنرا محاصره نمود و در این شهر در نهایت
ضعف و گرانی بود ناگاه بمراکش خبر به عبدالمومن رسید لشکری بسیار ساختی نموده
ابا زکریا یحیی بن مرموز را مقدم شان گردانید بطرف شهر قرطبه روانه فرمود چونی
نزدیک به شهر گردیدند قدرت نیافتند که بلشکر سلیطین ملاتی گردیده پا مال نمایند
اراده نمودند که با مسلمانان که به شهر قرطبه محاصره میباشند مجتمع گردند بنا براین بکو ههای
سخت و جاده های آنها تنک پیشنهاد خود نموده پست و مجردتر در کوهها سختی و همواری
در مسافت خیبر ای نرم رفته تا اینکه بکوه نزدیک به شهر قرطبه رسیدند
چون سلیطین آنها را دیدند و امرشان را تحقیق نمودند از قرطبه کوچ نمود که بطریشان
بروند رئیس شهر ابو النمر السایب از اولاد قاید بن غلبون بود که از دلاوران
اهل اندلس و امیران شهر محسوب میشد چون فرنگیان کوچ کردند فورا از قرطبه بیرون
گردیده بطرف ابن برمون بالارفت و گفت بزودی نزول نماید در شهر داخل
گردید در شب آمدند و شب را گذراندند چون صبح گردید لشکر سلیطین را بر قله کوهی
که لشکر عبدالمومن در آنجا بود دیدند ابو النمر بدیشان گفت دانسته بودم که سلیطین
بطلب شمایان از اینجا کوچ کرده است چونکه از موضع منزلگاه وی اکوه راه خوب
و نرم میباشد و اگر در آنجا بشما لحق میگردید بمراد خود از طرف شمایان و از بابت
شهر قرطبه نایل میگردید چون سلطین پیش آمد که دوکوه نبودند دانست که شهر قرطبه
داخل گردیدند طمع وی از شهر قرطبه بریده گردید کوچیده واپس به شهر های خود
عودت نمود و محاصره وی شهر قرطبه را مدت سه ماه بود و در سنه چهل و شش
عبدالمومن لشکر بزرگ قریب به بیست هزار سوار بطرف اندلس بهمراه ابو حفص
عمر هنتاتی روانه فرمود و عیالها شان را هم روانه نمود لیکن عیالها جدا از لشکر
میرفتند چادرها سیاه داشتند غیر غلامان و خدمتگاران کسی همراه شان نبود
چون شخصی بطرف عیالها می آمد آنرا غلامان تازیانه میزدند چون خلیج را
قطع نمودند بطرف شهر غرناطه رفتند و آنجا جمعی از مرطبین جماعه
ابن تاشفین بودند و لشکروی شهر را محاصره نموده خوب بدیشان سختی و تنگی
نمود احد بن ملحان والی شهر و مردی اتش و مضافات آن با جماعه خود
بطرف وی آمدند و از جمله موحدین و مجاهدین گردیدند و ابراهیم بن نبسک
خسر ابن مردنیش والی جیان آمده از جمله موحدین و رفیقان وی همانو دنیا
محمد
تغیر دادن
مغز بسط از دین
نوسطه از دین
علت
شهرستانهای
نطین بوسط اندلس
فتوحات اسلامی
(۴۰۹)
احوال ساخته گی لشکر عبدالمومن
لشکر شان را یاد گردیده او را تحریص نموده گفتند که بزودی بطرف ابن مردنیش
پادشاه شهرهای سمت شرقی اندلس بروید که قبل از ساخته گی لشکر وی را محاصره
نمائید چون ابن مردنیش این خبر را شنید بر نفس خود ترسیده به پادشاه شهر برشلونه
شهرهای فرنگ قاصد روانه نموده وی را خبر داد و کمک طلبید و برسیدن بزودی
وی را برانگیزانید فرنگی با ده هزار سوار بطرف وی آمدند و لشکر عبدالمومن
رفته بشهر بلقواره رسیدند لشکر عبدالمومن مراجعت نموده شهر مریه که از فرنگیان
بود چند ماه محاصره نمودند در لشکریان گرانی یا قحط پیدا گردیده و طعامها معدوم
گردید از آنجا کوچیده بطرف شهر اشبیلیه عودت کردند و در آنجا اقامت نمودند
و در سنه پنجاه و یک عبدالمومن پسر خود ابوسعید عثمان او ر شهر سبته و جزیره
الخضرا و مالقه عامل گردانید ابوسعید از دریا عبور نموده بطرف مالقه اندلس رفته
مالقه را مقر خود جای اقامت قرار گرفت و میمون ابن بدرطونی والی
شهر غرناطه با وی مکتوب فرستاده تقاضا نمود که از جمله موحدین اصحاب وی
گردد و شهر غرناطه را بوی تسلیم نماید ابوسعید از وی قبول فرمود و شهر غرناطه
تسلیم شد میمون بطرف مالقه با اهل و ولد خود رفته با ابوسعید
ملاقات گردید وی را اعزاز و اکرام نموده به طرف شهر مراکش به نزد پدر
خود عبدالمومن فرستاد عبدالمومن باستقبال وی بیرون گردیده وی را
اکرام زیاد نمود و دولت مرابطین به سعادت میمون طلعت منقطع گردید
و مرابطین را لمتون نیز میگفتند چنانچه پیشتر ذکر یافت و بمرابطین
جائی باقی نماند مگر جزیره میروقه که بتصرف احمد بن غانیه بود چون
شهر غرناطه را مالک گردید لشکرها را جمع نموده بطرف شهر مرثیه که
فرنگیان از مسلمانان در سابق گرفته بودند در سنه پنصد و چهل و دو
برقه نازل گردید درین بین اسطول از سبته هم رسید و در اسطول
مسلمانان بسیار بودند شهر مریه را براً و بحراً محاصره نمودند فرنگیان
ناچار شده به قلعه بندی تن در دادند آنها را محاصره نمود
و لشکر قلعه ابرکوی که نزدیک آن شهر بود صعود داد ابوسعید دیواری
بر کوه مذکور نامه با کشید و خندقی بران تیار نمود شهر و حصن جاے
فرنگیان بهمین دیوار و خندق بوجه خوب محاصره گردید و جای
مکن نماند که بدیشان امداد و کمکی برسد. از نوشتن پادشاه فرنگیان اندلس
ساخته گی لشکر عبدالمومن
(۴۱۰)
فتوحات اسلامی
که مشهور به سلیطین است جمعا فرنگیان را که تا دوازده هزار سوار رسید
جمع نموده بهمراه وی محمد بن سعد ابن مردنیش با شش هزار سوار مسلمان
خواستند که خودها را به شهر برسانند تا اینکه مسلمانان از شهر مدافعه نمایند
پس نگردیده خود را رسانیده نتوانستند سلیطین و ابن مردنیش نا امید
شده گان و خجالت کشیده گان مراجعت نمودند سلیطین درین عودت خود
پیش از اینکه به طلیطله برسد وفات نمود و محاصره شهر مریه مدت سه ما
شده غله باب تنگی نموده و اطعمه بر فرنگیان نهایت قلیل گردید طالب امان
نمودند تا اینکه حصن را تسلیم نمایند ابو سعید امان شان را قبول نموده حصن را
تسلیم گردید فرنگیان فردا گی آن کوچ نموده بطرف شهرهای خود عودت
نمودند شهر مریه مدت ده سال بتصرف مسلمانان بود در سنه ششصد و پنجاه
و هفت اهالی شهر غرناطه که از شهر های اندلس است از عبدالمومن خود
قاصد بطرف امیر ابراهیم بن همسک خسرابن مردنیش فرستادند و وی
بطرف خود پای استدعا نمودند که آمده شهر را تسلیم مینمائیم و امیر مذکور
چنانچه پیشتر ذکر شد از جمله موحدین و تابعان عبدالمومن گردیده زیر طاعت
وی بود و وی را بالای ابن مردنیش برانگیزانیده بود درین حین چون
قاصد های اهالی غرناطه نزد امیر مذکور رسیدند با میر طمع ملک پیدا
شده با قاصد ها آمده به شهر داخل گردید و بدانجا جماعة اصحاب عبدالمومن
بود تحصن نمود ایشان را امتناع نمودند به شهر مالقه خبر با بوسعید عثمان
بن عبد المومن سیده لشکری که در نزد وی موجود بود جمع نموده متوجه شهر
غرناطه گردانید تا نصرت اصحاب مسلمانان که در غرناطه میباشند نمایند ابراهیم
بن همسک بدین مسلم آورده از ابن مردنیش پادشاه شهرهای شرقی اندس
استمداد خواست ابن مردنیش ده هزار سوار از دلاوران اصحاب خود
و از فرنگیان که لشکر شان بادی بود روانه نمود با طریف شهر غرناطه اجتماع
نموده اینها و لشکریان عبد المومن که به غرناطه بودند با یکدیگر ملاقی گردیدند
قبل از رسیدن ابو سعید مقاتله بین شان امتداد پذیرفته لشکر عبدالمومن
شکست خورده ابو سعید با همرانان خود قدوم نموده باره دیگر مقاتله پیش نمودند
بسیاری اصحاب ابو سعید شکست یافتند و طایفه از اشراف و سوارکاران
مشهور و پیادگان دلاوران با وی ثابت ماندند تا اینکه تماما کشته گردیدند
فتوحات اسلامی
(۴۱۱)
سراجهای پادشاهان طوائف
درین وقت ابو سعید پسرانهزام یافته به شهر مالقه ملحق گردید چون کیفیت این خبر
به سمع عبد المؤمن رسید فی الفور پسر خود ابو یعقوب یوسف را به همراه بیست
هزار دلاوران جنگی روانه فرمود که در میان لشکر جماعه شیوخهای موحدین
نیز بودند در رفتار خود کوشش زیاده نمودند چون با خبر باین مرد نیش
رسید خود به نفس خود بهمره لشکر بطرف شهر غرناطه روانه گردید تا به این
جنگ اعانت تمام نماید جماعه کثیر به غرناطه جمع گردیدند و باین مرد نیش
بجای آب و شریه رسیدن شهر نزول فرمود و دو هزار سوار
لشکریان که اولا با عانت ابن همشک مقرر نموده بود به بیرون قلعه الحمراء
نزول کردند و خود ابن همشک باندرون قلعه الحمراء نزول نموده بود لشکر
عبد المؤمن بکوه نزدیک شهر غرناطه نزول نموده چند روز در دانکوه اقامت
نمود بعد چهار هزار سوار بطریق سریه روانه نموده بلشکر بیرون قلعه الحمراء
شبیخون نمودند و از جمیع طرفها بایشان مقاتله کردند سوار شده و گریختن
فرصت نیافته همگی کشته گردیدند و لشکر عبد المؤمن با کمال اقبال نموده باطراف
غرناطه نزول نمودند ابن مرد نیش و ابن همشک دانستند که بایشان تاب
مقاومت ندارند در شب دوم گریخته به شهرهای خود ملحق گردیدند و موحدون
به شهر غرناطه استیلاء تمام یافتند و در سنه نهصد و پنجاه و هشت عبد المؤمن
وفات یافت موحدون به پسر وی بیعت کردند بعد از چهل و پنجروز وی را خلع
کردند و به برادر وی یوسف بن عبد المؤمن بیعت نمودند و وی امیشانی به
آن لقب امیر المؤمنین گذاشتند در تاریخ ابن خلکان آورده است که یوسف
عالم فقیه بود و حافظ کلام شریف بسیار دلاور محکم در مقدمه میان سوارکاران
دلاوران بود در وقت گفتگوی متکلم میان علماء شناساتر مردم بود بعلم میر حتم
که عربان تکلم می نمودند و تمام ایام جاهلیت و اسلام بحفظ وی بود و مردمان
میگفتند که صحیح البخاری شریف را حفظ داشت کلام الله شریف را به همراه بسیاری
از علم فقه حفظ داشت و فتوحات وی اگر خواهد گردید الحال متوجه به ذکر عبدالرحمن
در غیر اندلس بیان میگردد
ذکر فتوح مهدیه
مهدیه شهریست از شهرهای افریقا و این شهر به تصرف حسن بن علی بن محمد بن تمیم هم
بود و وی از عاملین عبیدیین پادشاهان مصر بود بعد بر شهر فرنگیان غلبه کردند و
عبدا الرحمن
چولون
آفریقا
ہے
فتوحات اسلامی
(۴۱۲)
فتح مهدیه
سفاقس شهریست از
نواحی افریقیه قریب المهدیه
سه روز
زویله شهریست در آنجا
مالک گردیدند و از تصرف وی سنه پنجصد و چهل و سه انتزاع کردند و امیر مذکور از انمجا
گریخته به نزد عبدالمومن رفته وی را اکرام زیاد نمود و بخوب وجه جا داد و اهالی سفاتس
و زویله با فرنگیان بجهته خلاصی شهر مهدیه مقاتله زیاد نمودند قدرت بر خلاصی
کردن نیافتند و چند بار شکست خوردند و بسیاری از آنها کشته گردید با نز در
در سنه پنجصد و پنجاه و یک بود بعد فرنگیان در شهر زویله داخل گردیدند و قتل
عام نمودند تا اینکه زنها و طفلان خود را کشتند اموالها شانرا غارت نمودند جماعته
از اهالی زویله نزد عبدالمومن به مراکش رفته از وی استمداد نمودند عبدالمومن
ایشانرا اکرام نمود و عبدالمون را اگر کیفیت واقعه که به سر مسلمانان آمده بود خبردا
کردند و گفتند که از پادشاهان اسلام کسی نیست که نصرت یانرا بنماید غیر از جناب شما
چشمها عبدالمومن از اشک پر آب گردید و گفت خاطر جمع دارید که شمار انصرت
میدهم بوقت فرصت و حکمه مهمانداری شان نمود و دو هزار دینار بدیشان
بخشد بعد لشکرها ساخته کی نموده سه سال خود راستعد کرد هند بادی صد هزار مرد
جنگی اجتماع نمودند و هیمن مقدار اهل سوق و اتباع همراه لشکری ملحق شده در ماه صفر
سنه پنجصد و پنجاه و چهار متوجه شده رفتند و چنان شکر خود را بضبط و نگاهدا
می برد که درمیان زراعتهای مردم میرفتند و احدی از اهالی و رعیت از لشکریان
متأذی نمیگردید و از زیر دستشان چیزی تلف نمیشد و هرگاه بجائی منزل میکردند
تمامی لشکریان بیک امام یک تکبیر جماعت مینمودند و هر قدر بودند از لشکریان احدی از سیمان
از ترس بازخواست وی تخلف نمی نمود زیرا که هر یک از ایشان تخلف مینمود کشته میگردید
و پیشتر دلوی امیر افریقا حسن بن علی بن محمد بن قیم صنهاجی که از دست فرنگیها فرار کرده
بود در مقدم لشکر میرفت و همچنین میرفتند تا در ماه جمادی الاخر سنه مذکوره در شهر تونس
رسیدند و مملکت تونس بتصرف احمد بن خراسان بود درین میان اسطولها عبدالمومن
در دریا پدیدار گردیده رسید هفتاد شینی و طرید و غیره بود چون بمملکت تونس نازل
گردید قاصد روانه نموده اهالی تونس را با طاعت خود تکلیف نمود از اطاعت وی
امتناع نمودند فرد آ آن روز با ایشان مقاتله سخت نمود که باقی نماند مگر گرفتن شهر و داخل
کردن اسطول را بطرف شهر که درین بین باد سخت وزیدن گرفته موحدین را از داخل
شدن شهر مانع گردید بار دوم مرجعت کردند تا اینکه فردا بمقابله مشغول گردیده
شهر را مالک گردیدند چون تاریکی شب عالم را فرا گرفت هفده نفر از اشراف اهالی
تونس به نزد عبدالمومن آمده طالبان باهالی شهر خود ها نمودند و باقی باهالی شهر را نیز عفو
و اہل
فتوحات اسلامی
(۴۱۳)
فتح مهدیه
در اموال و عیال ایشان اراد و مال و املاک شان مناصفه باشد و والی شهر خود تمام اهل و عیال را از شهر
بیرون کرد و با امر شان بقسیم استقرار یافت و شهر را تسلیم نمودند و هر یکی لشکریان
از دخول شهر مانع میگردید و ی را فراگرفته نزد وی میفرستادند چند نفر اشخاص امین
فرستاد تا مالهای شان را قسمت نماید و سه شبانه روز اقامت نمود و بر یهودیان
و نصاری که آنجا بودند اسلام عرضه نمود هر یک که اسلام آورد سلامت ماند و هرکدام
که از اسلام امتناع نمود کشته شد و اهالی تونس هرکدام که کرا به نصف حویلی خود باده
میدادند اقامت مینمودند عبدالمومن بطرف مهدیه روانه گردید و اسطول به محاذی وی
در دریا میرفت تا اینکه هجدهم ماه رجب به مهدیه رسیدند و پادشاه زادگان فرنگیان
و سوارکاران اور در آنجا بودند و شهر زویله را نیز خالی ساخته بودند از زویله تا مهدیه
مقدار یک تیرانداز بود عبدالمومن در زویله داخل گردید و زویله را لشکریان
و بازار یان و دکان داران ملو نمود شهر زویله در ظرف یکساعت آباد و معمور
گردید و هر یک از لشکریان که بشهر جای نمی یافت به بیرون شهر منزل میگرفت
واز صنهاجه و عربان واهالی شهرها اینقدر آمدند که از شمار وحساب بیرون گردید
بعد متوجه مهدیه گردیده چند روز مقاتله نمودند کامیاب نگردیدند چونکه بسیار
شهر محکم و دیوارهای آن قوی و موضع مقاتله آن بسیار اندک بود بسبب انکه
دریا اکثر آن را احاطه داشت و شهر سان کف مردی در یا بود و یکبازوی شهر به
بیابان اتصال اشت و اول کسی که شهر مهدیه را بنا نموده بود خندقرا میان الاوران
خود را بیرون نموده با طرف لشکریان سید بعضی را تلف میکردند و بشتاب بمواضع خود
واپس میرفتند عبدالمومن حکم نمود که بطرف غربی شهر دیواری بنا نمایند تا ایشان را از خروج
منع نماید و اسطول در دریا بشهر احاطه نمود روزی عبدالمومن مرزوق را که همراه حسن
بن علی که سابق والی شهر مهدیه بود نشسته گشت دریا میکرد استحکام زیاده آن شهر را دید
معلوم وی گردید که این شهر بمقاتله برا و بحر فتح نمیگردد غیر انیکه محاصره را مدت در از نماند
حسن خطاب نموده گفت چه باعث گردید که ایچنین جای محکم را ترک داده آمدی
گفت چند سبب بود نغزی معتمد به من بسیار کم بود و طعمه و خیره هم نداشتیم و تقدیر
خداوند هم بدین رفته بود عبدالمومن گفت راست گفتی و اند در یا عودت نموده حکم
بجمع کردن غله و طعمه بسیار نمود و مقاتله را ترک داد و باندک زمانی غله و اطعمه
در لشکر اینقدر جمع گردید که بمقدار دو کوه گندم و جو پدیدار میگردید هر کدام نغزی
که از دور باردوی لشکر میرسید میگفت که این کوهها از کجا پیدا در شده است
فتوحات اسلامی
(۴۰۱۴)
فتح مهدیه
میگفتند که این حجر بها کندم و جو است بسبب تعصب می نمودند در مدت محاصره مد از انشود
در بیدت اهالی صفاقس و طرابلس و جبال نفوسه و قصور افریقیا و مضافات آن با طاعت
عبدالمومن در آمدند و شهر قابس به شمشیر فتح گردید چون اهل قفصه اینحالت دیدند
عبدالمومن را اطاعت نمودند و فرنگیان که شهر صقلیه را در سنه چهارصد وشتاد
و چهار مالک گردیده بودند جاحه باسیار آمده آن را از تصرف عامل عبدالمومن
انتزاع نمودند و در تصرف فرنگیان باقی ند درینب به شهر صقلیه کوه عظمیه
بدیشان پیدا گردید محصوران شهر مهدیه مدد میرسانیدند در شهر شعبان
سنه مذکوره که هصد و پنجاه و چهار باشد اسطول والی صقلیه پادشاه فرنگ
با صد و پنجاه زورق مجز غیر کشتیهای ذمی از جزیره خنکه آمده بود از شهرهای
اندلس که اهالی آن را اسیر کرده بودند بطرف آن اسطول پادشاه فرنگ قاصد
فرستاده آنها را بآمدن مهدیه امر نموده بود در تاریخ مذکور قدوم آوردند
چون بمهدیه نزدیک رسیدند درین حین اسطول عبدالمومن بطرف شان بیرون
گردید لشکریان عبدالمومن تماماً باسطول سوار گردیده بر کنار در با ایستادند
فرنگیان لشکر های بسیار دیده بسیار بر آنها خشم آمد و ترس و رعب در دلها
شان داخل گردید و عبدالمومن دی خود بر زمین مالیده گریه و تضرع بدرگاه حقتعالی
مینمود و دعای نصرت مسلمانان از داح جان میکرد بعد در دریا مقاتله نموده
شانی های فرنگیان شکست فاحش خورد و کشتیهای آب کنده را واپس
به شهر های شان عودت دادند موحدان ایشان را عقب گرفته از آنها است
شانی دیگر ستند واگردیگر شانی بهمراه شان می بود اکثر شان را میگرفتند و آخر شبی
و فتح قریب ظاهر و هویدا گردید و اسطول مسلمانان مظفر و منصور عودت نمود
و عبدالمومن بدیشان مالها بسیار بطریق جایزه تفریق نمود و اهالی مهدیه از کمکی
نا امید گردیدند و بمحاصره شش ماه تا آخر ذی الحجه سنه مذکوره صبر نمودند درین
حین از سوارکاران فرنگیان ده نفر بطرف عبدالمومن آمده سوال امان کردند
نفرنگیان شهر بنفس و مال شان تا اینکه از شهر بیرون گردند و به شهرهای خود عودت
نمایند که خوراکه شان خلاص گردیده بود تا انیکه اسپان خود را خورده بودند بدیشان
اسلام عرضه نمودند و آنها را باسلام دعوت کرد اجابت نکردند و چند رقبه سخنهای
نرم و شیرین بطرف عبدالمومن تردد مینمودند تا بدیشان اجابت نموده امان
داد و بدیشان کشتیها داد تا سوار شده بروند لکن فصل زمستان بود بیشتر شان
غزوة فتح بدت از کنت
فتوحات اسلامی
(۴۱۵)
فتح مهدیه
دو دریا غرق گردیدند و اندک نفری بصقلیه رسیدند و والی صقلیه میگفت که اگر عبدالمومن
فرنگیان شهر مهدیه را کشت مسلمانان ساکنین جزیره صقلیه را میکشتم و ملک مال
شان را فرا میگیرم همین بود که حقتعالی کشتی های مهدیه را بدریا ببرکت خودشان
غرق گردانید و مدت تملک شان شهر مهدیه را دوازده سال بود و عبدالمومن
بشهر مهدیه صبح روز عاشورا سنه خمسصد و پنجاه و پنج داخل گردید و بیست روز
آنجا اقامت نموده احوال شهر را مرتب نموده و رخنه های دیوارهای شهر را اصلاح
کرد و ذخیره های خود را که بشهر رسانید و نفری آماده گی با بشهر نقل نمود و بعضی اصحاب
خود را بشهر عامل گردانید و حسن بن علی که سابق والی شهر بود بادی مقرر فرمود عمال
امر نمود که در افعال خود اقتدا برای حسن بن علی داشته و حسن بن علی خواه خوب
بر عامل مقرر نمود و سر آنها بسیار خوب بجهته سکنی بوی داد و عبدالمومن در اواخر صفر
سنه مذکوره از شهر مهدیه کوچ نموده متوجه شهرهای مغرب گردید و لشکر با بطرف
اندلس ساخته گی نمود
ذکر فتوحات یوسف بن عبدالمومن
چون بعد از وفات پدر وی عبدالمومن بیعت به یوسف استقرار یافت در برادر خود را خلع نمود طریق
پدر خود را فرا گرفت در هر روش پدر خود رفتار نمود و لشکر ها را بسیار گردانید شهرها از ملک پدر او
زیاده بتصرف در آورد چنانکه از غنای قرقها تا بلاد میله و اندلس را متصرف شده از برای او
خراج می آوردند بدون نقصان و تظلم و خزاین بیت المال و بتزاید گذشت و امنیت
کاملی در راه ها بجهته عبور و مرور مترددین حاصل شد و بجهته کشف بر مصالح امور مملکت
و پرسیدن احوال رعایا همراه صد هزار سوار بسوی اندلس روانه شده در اشبیلیه فرود
آمد و باسترداد بلاد مسلمانان که در دست فرنگیان بود شروع کرد تا که ملک و ضبط شد
از قونش را در طلیطله محاصره نمود بعد چندی از محاصره عرصه بر وی تنگ شده بجهته
امیر یوسف فرستاد که شهر تسلیم تو میکنم نفس ما بان امان ده امیر یوسف امان آنها را خوای
و آبی از ایشان منع کرد چون نهایت تشنگی برانها غالب شد و چاره نیافتند
رو بدرگاه حضرت قاضی الحاجات آورده چندان فغان و زاری نمودند که مسلمانان از بیرون
حصار آوازها سهمناک غوغاهای عظیم شان را میشنیدند که یکمرتبه در یا فضل خداوندی
موج زن شد چنان باران بر ایشان ریخت که حوضها و سردا به های شان پر آب سیلاب
و صاحب وقت گردیدند و باز طالب صلح شده امیر یوسف هفت ساله همراه نشان مصالحه
نمود و به اشبیلیه رفت و اشبیلیه از جمله شهرهای بود که همه ساله بدون باز دیگر نما
اشبیلیه شهر یکدست در اندلس
از قونش نام یکی نصارا است
فتوحات اسلامی (۴۱۶) فتوحات یوسف بن عبدالمؤمن
ابو محمد بتجا باز قاطر خراج می آوردند در سنه ۵۰۸ پادشاه شرق اندلس که مشهور بابن مردنیش بود
با فرنگیان بر ضرر امیر بر اتفاق کردند هر آبهم خلطه شده اتفاقاً آن حاکم شد امیر یوسف بجهت دفعۀ ضرر او
تجهیز لشکری نموده بجهت سرکوبی ممالکش بنامرد نیش فرستاد لشکر امیر یوسف بملک ابن مردنیش
هر جا تفحص و تجسس کرده خرابی های یاد کردند و دو شهر از شهرهای او را بتصرف خود آوردند لشکر
او را از مقاتله ترسانیدند مدتنے با او در آن شهر اقامت کردند درین تتقطع و نقل آنها بشان سریس خود
نمود تا اینکه در سنه ۵۶۸ امیر محمد بن حسین مرونیش که متأشهرهای شرقی اندلس بود وفات یافت
در حین وفات برادلا خود متابعت و منقاد بودن امیر یوسف را وصیت کرد امیر یوسف در همان سال
قبل از مردن ابن مردنیش با صد هزار از مقاتلین بطرف اندلس تجاوز کرد پسران ابن مردنیش با ستعدا
پدر خود بعد از فوت او در قریبه با راندلس بصحبت امیر یوسف رسیدند و امیر از آمدن ایشان
خوشنود شده و آمدنشان را فال نیک دانسته بگیتیشان آتربیتان دکرد و خواهر ایشان را
بنکاح گرفت عطیه اکرام زیادی کرده مالها بسیار بآنها بخشید انها نیز همراه او باستقامت خیزند در سنه ۵۶۸
امیر یوسف عسکر مظفر اثر خود متوجه اندلس شد در اشبیلیه نزول آمد از انجا گذشته قصد بلاد فرنگ کرد
و حصار و بنده را محاصره کرد فرنگیان برای دفع لشکر سرخپوشان بود جمع آوری با نمود با وجود آنهم
جرأت ملاقات مسلمانان انیآور دند لاکن از کثرت لشکر و نا بودن خوارکه بر مسلمانان قطرات میدی
رخ داد که مسلمانان ناچار گردید ترک کردن ملکیے یک بسوی اشبیلیه عودت نمودند بأسیران چون
باشبیلیه آمدند متعاقب لشکر تهیه میکردند و بر سر فرنگیان میفرستادند چنانچه در نیمدت غزوت متعددی
ظهور رسید عربان شیر دل ران غزوات آن قدر شجاعت مردانه ی کرده اند که صفحه بیان گنجایش تحریر
آن اندارد چنانچه کفار از رعبت مسلمان و لشکر اسلام دیشه در سردن شهر و قرنگیان با حتمانکده طلب میکردند کسی شکیرا
جرأت بیرون شدن میدان نمیکرد بعد ان امیر یوسف از اشبیلیه بسوی مراکش رفت کویند امیر یوسف اندام ها
در افریقیه باوی محاربه کردند بسیار ست چون ذکر آن در تواریخ مذکور است در ینجا حاجت نگار آن نیست در سشد
ملک فرنگ پادشاه صقلیه بسوی او رسول فرستاده طلب صلح نمود امیر یوسف باو بمدت ده سال مصالحه کرد
در سنه ۵۸۰ یوسف بسوی غربی اندلس لشکری بزیاد بسیار رفت و شهر شتر توا که یکی از شهرهای فرنگ است ظفر نموده آناجا
دو چار مرض شده و از ان مرض خود در ماه ربیع الاول سنه مذکور در گذشت.
معنی گفته اند که بغیری که با در سد در فوت شد و تابوت او بسوی شبیلیه بردند قفید و از اشبیلیه کوشا و را در جبل تین کنا
مرده در نزد پدرا و عبدالمؤمن بجانب قبر مهدی محمد بن تومرت دفن کردند در دستان مسلمین متفرق شده بر یعقوب پسر
امیر یوسف بیعت نموده و او را منصور لقب گذاشتند لطیفه حکایت شده که ابو سید احمد بن عبدالسلام کورتیم
از ظرفیان مصاحبان عبدالمؤمن بود بعد از عبدالمؤمن در نزد پسر او یوسف امیز نزد د شریع تقریب بود اتفاقا روزی
به حضور یوسف بن عبدالمؤمن حاضر بود که طبیب سعید عماری هم آمد یوسف گفت که شاعران بخوبی و لطافت کلام
از جمله عجائب دنیا است کورانی در تجویب گفت و ضرب لنا مثلاً و نسئی خلقه ضمیمن خواجہ محمد که مبرود
بودن خلیفه است از گومیه امیر یوسف در دل خود گفت که او را بعقود حلم عقوبت کنم بهتر است
از شمشیر حرب که در عفو که زیب اوست عفو کرد او را و عذاب نکرد او را
مشهور بان مردنیش امیر یوسف بن
عبدالمؤمن
در قضیه دینه
اوبن مرو نیشنه در انوب
که در آنه آمد بآنها در با نانجه
در قصیه شیو مستر است
اندلس
رسل دنده شکست فاحشی
واقع جن اشبیلیه و بطاقہ
لشکرش اول شکست
که نیامده است بعد از خرفها
فتح بود مهر
مقابل کوه نامیست بعبور
در افریقا و قلاع کثیر الطمین
و سکن کافه بود
دیگران تسلیم است از امیر
عماله نیز از فاطمین بود
فتوحات اسلامی
(۴۱۷)
بیان فتوحات امیر یعقوب
بیان فتوحات امیر یعقوب بن یوسف بن عبدالمؤمن
امیر یعقوب شخصی بود دین دار که تنفیذ احکام واقامه حدود می نمود وقتیکه دولت بنی عبد
المؤمن بوی مقرر یافت تمامطراف مملکت بوی
منقاد شدند و با هر یک شیوه خوب و گذاره مرغوب می نمود در امورات مملکت
شخصی عالی و مدبری بود علم جهاد را بلند نمود و در بند های اسلام را پر و محکم ساخت
مردان کاری و امور جهاد را در باقی بلاد اندلس مرتب کرد و از بسیاری محبت که
به علما داشت مصاحبت و مشاورت او دایم بایشان بود و خود او نیز در کثیری از
علوم عالم بود و طبعی ظریف داشت و این هم از انجمله است که وقتی به بعضی
از عاملان خود نامه نوشت که یکنفر عالم جته تادیب اولاد او فرستند عامل
دو نفر با نامه فرستاد بدین عنوان که دو نفر فرستادم یکی شان بحر است زخار
و یکی بر است در دین بعد از امتحان مرغوب خاطر امیر یعقوب نیفتاد هر دو را
پس فرستاد و در پشت نامه عامل خود نوشت که:- ظهور الفساد فی البر والبحر
در سنه ۵۹۵ امیر یعقوب خبر رسید که فرنگیان بر شهر و شلب متصرف شدند امیر
لشکری زیاد آماده کرده جمعیت خود شهر شلب را محاصره نموده از نزد فرنگیان
گرفت و در همان وقت لشکری از عرب وغیره بجهاد فرستاد چهار شهر را که فرنگیان
قبل بجهل سال از مسلمانان گرفته بودند استرداد نمود چون طالقه را یاد شاه طلیطله
دید ترسید و طلب صلح نمود امیر یعقوب پنجساله معاهده صلح را با ونموده بسوی مراکش
مراجعه کرد بعد از گذشتن مدت مصالحه فرنگیان لشکر عظیم بر بلاد مسلمانان ق
دادند چنانچه قتل و غارت بسیاری رخ نمود خبر بامیر یعقوب رسید در مراکش
لشکر بسیار بجهته مقاتله آماده ساخت در سنه ۵۹۱ فرنگیان از تجهیزات امیر یعقوب
شنیده ولشکر از دور و نزدیک جمع آوری نموده بطرف امیر رو کردند امیر یعقوب
بعد از جمع آوری لشکر در حین خروج بسوی جهاد دو چار مرض سختی شد که طبیبان
از علاج آن مایوس شدند بواسطه شدت مرض از رفتن باز ماند و در اثر
این اعراب وغیره که در اطراف بودند فساد و تباهی و غارت در آن حوالی بیا
کردند و همچنین اذفونش پادشاه طلیطله هم در شهرهای مسلمانان شروع بقتل و
غارت و فساد کرد امیر یعقوب لشکر خود را بواسطه رفع اختلاف و دفع فساد
در آن بلاد متفرق ساخت تا اینکه فساد داخل را رفع کند اذفونش طمع بلاد
مسلمین را نموده با میر نامه نوشت و در نامه خود تهدید و وعید زیادی کرده طلب
یعقوب شلب را در حین ولایت گودش
خلاص کرد
نه وقتیکه بماراکثر مراجعت نمود
از شقا ۴۱۱
فتوحات اسلامی (۴۱۸) بیان فتوحات امیر یعقوب
بعضی از بلاد مسلمین را از امیر کرده رساله از انشای بعضی از ملاحدہ که ادعای ملت اسلام میکردند
تحریر بدین عنوان نمود باسمک اللهم فاطر السموات والارض وصلی الله علی سید المسیح روح الله وکلیته
الرسول البقیع اما بعد ایها الامیر پوشیده نیست بر صاحبان عقل و هوش انکه تو امیر
اسلامی چنانچه از قوتش امیر ملت نصاری است و نیز پوشیده نیست بر تو احوال
رؤسای اندلس که اشخاص عیاش و راحت طلب و بیخبر اند از احوال رعایا و ملک
بر جهاد و غزا فیشله ایشان را بحکم غلبه سیاست و ریاست میکنم چنانچه خالی می سازم
از ایشان دیار را و اطفال شانرا اسیر میکنم و جوانان شان را می کشم و مبلغی بهای
شانرا مثله میکنم و ترا عذر بر مخالفت نصرت ایشان نیست باید ضرور ایشانرا
نصرت کنی و از طرف من نیز مجاز و مختاری قدرت و کنت دادم ترا بر قتال
خود با انکه شما مسلمانان معتقدید که یکنفر شما بر ده نفر مایان جهاد کینه چون در بین
شامان ضعفا و ناتوانان بودند در ثانی فرض شد که یکنفر شایان بر دو نفر مایان قتال
کنند اکنون یکنفر مایان بر ده نفر شایان قتال میکنند و قدرت دفع دارید نه شجاعت
امتناع و رسیده است بنزد من که شروع نموده در بیرون آمدن بعنان قتال و تاخیر
میکنی از یکسال بدیگر سال یکتائیتی سکناری و کیا پس می نهی گویا مترددی در ام
قتال نمیدانم که از جبنلی تاخیر میکنی یا از کذیب بوعده خدا که بر شما وعده فتح
داده است و رسیده است از تو بسوی من که هدایت نمیشوی و راه نداری
بسوی قتال و ممکن است که روانه داری داخل نمودن خود را در میدان محاربه بسوی من
و اگاه باش که من میگویم برای تو انچیز یرا که براین مقاتله است از نفع
و ضرر و عذر جوئی میکنم از طرف تو اگر روی آوری بطرف من بهمه قوای
خود از سوار و پیاده با جوانان دلیر و پیران باندبیر و من نیز بیایم بسوی توهمه
قوای خود و کارزار کنم ترا در عزیز ترین نقاط مملکت تو هرگاه باشند شوکت
و غلبه از طرف تو برسد ترا بغنیمت بسیار و صلح متمثل و مشکل در نزد تو و اگر
شوکت و غلبه از طرف من باشند قدرت و شوکت بلندی بر تو مستولی بشود
و مالک میشوم امارت و ملت را یعنی ملت اسلام و نصاری را و امام میشوم بر هر
دو گروه و ناخدا محکم میشوم برین را وا حد بوفی الاراده و یوضح السعادت لارب
غیرہ ولا خیر الا خیرہ وقتی که رسید نامه او بنزد یعقوب و خواند نامه را در بلند مکتوب
ملک نصارا نوشت که پس کرد بسوی ملک نصارا و بنزای او بگو فلناتینهم بجنود
لا قبل لهم بها و لنخرجنهم منها اذلة وهم صاغرون (ترجمه) هر آئینه میایم نصر انیا را به
ترجمه و سلون از او بخش
در روز دوازدهم
فتوحات اسلامی (۴۱۹) بیان فتوحات امیر یعقوب
لشکرہا ئیکہ نسبت مقابلت مرضرا نیاز با بران لشکرہا ہر آئینہ پرون میکنیم نصر انیا نرا
از شہر های ایشان خوار و بیقدار در حالیکہ ایشان خوار شوندہ گانند جواب آنست کہ
بچشم خود بینی نہ انکہ بگوش بشنوی یا از نامہ بخوانی و نوشت ہمیں بیت مشہور را
و لا کتب الا المشرفية القنا ولا رسل الا لخمیس العرمرم
یعنی نیست نامہ الطوفان مگر شمشیر تیز و نیست رسولی مگر لشکر یلی پایان
و فرستاد نامہ را بسوی او و جمع کرد لشکر بسیاری بسوی اندلس بالشکری که صحرا ازان تنگ
گردید فرنگیان از آمدن لشکر شنیدند دور و نزدیک مملکت خود را جمع کردند و بسوی او با
جمعیت تمام رو آوردند بزم قتال از بسیاری لشکر خود اعتماد بظفر را داشتند در نهم ماه
شعبان در شمانی قرطبہ با مسلمانان ملاقی شدند جنگ ہای کلان در بین شان واقع شد
مسلمانان بسیار شہید شدند دائره شکست در ابتداء بر مسلمانان واقع گردید بعد
ازان مسلمانان پس گشتند و حملہ بر فرنگیان آوردند فرنگیان شکست فاحش خوردند
و مسلمانان نصرت یافتند و جعل الله کلمة الذين كفروا السفلى وكلمة الله هي العليا
یعنی گردانید خدا وند دین کافران را پست تر پست شان پست و گردانید دین
اسلام را برتر مسلمانان بلطف خداوند غالب است بر ہمہ اشیاء و حکیم
است تقدیر خلق خود . در آن غزوہ از فرنگیان یکصد و چهل و شش ہزار بقتل رسید
و سیزده ہزار شان را اسیر نمودند و بقولی سی ہزار اسیر شدند ، مال بسیاری
از ایشان مسلمانان غنیمت گرفتند کہ از انجلہ یکصد و چهل و سه هزار خیمه و چهل و شش ہزار
یا هشتاد هزار اسپ و صد ہزار قاطر و صد یا چهار صد ہزار مرکب بود زیرا که -
بسبب نابودن شتران اکثریہ بارکش اہل اندلس مرکب بود بدون انچه مسلمین
از ہنگام جدال برای خود گرفته بودند شصت ہزار زره هم تسلیم بیت المال مسلمانان
گردید و حساب طلا و نقرہ کہ تسلیم بیت المال مسلمانان شد از حد افزون بود چنانچه
بخرید و فروخت اسیران و چهار پایان بیک درہم رسید یعقوب حکمران لشکر مال
ہای غنیمت را در بین لشکری بطریق انصاف قسمت نمود بدون (فنش) نام پادشاه
نصارا که در بدترین احوال نجات یافت دیگری از اہل کفار باقی نماند زیرا که پادشاہ
نصارا در طیطال که حصار محکم است رفت بعد از ہفتہ میسبب که به پادشاہ اندس
رسید سر خود را تراشید و صلیب را سرنگون کرد و سوگند خورد که بر فراش نخسپد و
نزدیک نشود و بر چهار پایان سوار نشود تا انیکه انتقام خود را از مسلمانان نگیرد باشندا
این ملاحظہ بجمع کردن مردمان از شہر ہا برای آمادہ نمودن قتال شروع کرد این خبر
فتوحات اسلامي ( ٤٢٠ )
امير يعقوب رسيده مرتبه تازى نقدا را كرد تا اينكه باز در طليطله حصاري شده چون
طليطله حصار محكم بود كه فتح آن مشكل نبود بذريعه منجنيق حصار را سنگباران نمودند
تا نزديك بفتح شد زنان و مادران و دختران و اطفال خوردونك نصارا نزد
يعقوب گريه كنان بطلب عفو آمدند كه ما يانرا عفو نما و حصار طليطله را از براى ما
بخش يعقوب بعد از قدرت برايشان رحم آورده عفو شان نمود و مال بيقياس
بهمراه فقر طليطله برايشان بخشيد بسوى قرطبه عودت كرد در آنجا يکماه بود
بقسمت نمودن مال هاى غنيمت ماند فنش ملك نصارى بسوى يعقوب رسول
خود را فرستاد و طلب صلح از همه طوايف نصرانى نمود بعد از رسيدن ملك نصارا يقوب
مستعد صلح شده بخياله برايشان مهلت صلح گذاشت و رفع قتال را از بين درم
نمود منادى ندا كرد هر كسيكه كالاى مقتولان را گرفته است ازان اوست بعد
ازان شمرده شد كالای كه از مقتولان غنيمت گرفته شده بود زياد بر هشتاد هزارشد
این واقعه را مورخین واقعه درک میگویند بجزو نوع آن در موضع دارگ بعد از قام
خلافه که در دست امیر مسلمانان یوسف بن تاشفین شده بود مثل این واقعه درگ
شنیده نشده است بلکه بعضی از مورخین درگ را از (ذلاقه) بزرگتر می نویسند در
واقعه ارک بتعداد بیست هزار مسلمانان بشهادت رسیدند بعد ازین واقعه امر
اسلام در اندلس بزرگ شد و مدح کردند شاعران یعقوب را بقصاید بسیار و
بعطاهای ممتاز جایزه یافتند بعضی از شعرایکه یعقوب مدح کرده است این مقدار
از شاعر بلیغ و مشهور است چنین گفته است .
سا شکر بحر آذا عباب قطعته -- الى بحر جود ما لا خراه ساحل
شکر میگویم خدايرا كه قطع کردم هاى موجد ارا -- بسوى درياي بخشايش كه نيست آخرطرد براى آن
الى معدن التقوى الى معدن النها -- الى من سمت الذكر منه الفواظل
بسوى معدن پرهيزگارى و معدن بخشايش -- بسوى كسیكه بلند شده است بزرگ و انعام مضاعف
الیک یا امیر المومنين ولا تزل -- الى بابك المامول تزحى الرواحل
بسوى اى اميرالمومنين هميشه باشد -- بسوى درگاه تو قافله ها ميراند از رواحل و دا
قطعت الیک البر و البحر موقنا -- بان نداك الغمر بالنج كافل
قطع کردم بسوی تو دریا و بیابانرا در حالیکه یعقین کنیم -- بآنکه انعامى تو بخاطر آمدن ضامن است
و حومت بقصدک الغنا فبلغنها -- دادنی عطایاک العلی و الفواضل
طلبكهم بقصد تو دنيا را در رسيدم بدان -- كمتر بخشش تو بلند بها و بزرگها است
فتوحات اسلامی
(۴۲۱)
ذکر فتوحات امیر یعقوب
فلا زلت للعلیاء والمجد باقیا — تبلغک الآمال ما انت آمل
همیشه باشی بجهته بلندیها و مجدش باقی — برسد ترا آرزوها چیزیکه تو آرزو کننده
عده ابیات قصیده چهل بیت است هر تمی ازان یعقوب هزار درهم صله داد و از اندلس
به افریقیه رجعت نموده بسبب فتنه و خروج مرابطین براکش فرود آمد آتش فتنه را
فرونشاند و دفع کرد گویا بسبب صلح و مهلت اهل اندلس را شنیدن همین خروج مرابطین
بود [لطیفه] شیخ محی الدین بن عربی رح در فتوحات گفته است که در سنه ۵۹۱ بشهر فاس
بودم لشکر مسلمانان گذشته بود بجنگ اندلس بجهة قتال دشمنان دران وقت دوستی از
دوستان خدا را ملاتی شدم پرسید که در حق این لشکر واهل خاک اندلس شده چه میگوئی آیا
در همین سال اندلس را فتح خواهند کرد یا نه من در جواب گفتم از علم این در نزد تو چیست و توجه نمودم
که خدا وند کریم در کتاب عظیم خود برائی حبیب خود بشارت داده و فرموده انا فتحنالک فتحاً
مبینا موضع بشارت فتحا مبیناست که در حساب جمل فتحا مبینا پینصد و نود و یک میشود از تمیم
تکرار الف در مبیناً زیرا که آوردن الف در مینا بجهة اشعار بر تمام آیه است نه آنکه از جمل
کلمه است پس لابد فتح در ساله که همین سنه است میباشد بنا بر وعده همان مرد
گوا ر جدا شدیم از وی و رفتم بسوی اندلس در همان سال فتح کردند مسلمانان
اندلس و آن فتح خداوی بود که راست گوی کرد خدا وند دوست خود را در سنه
۵۹۱ بود که امیر یعقوب در شهر (سلا) یا مراکش سن چهل و یکسالگی
فوت شد ابن خلکان می گوید که در شته جماعت بسیاری از اهل دمشق به من
روایت کرده اند که بشام در بقاع عزیزه قریه ایست که او را حاره حاره میگویند
بیکطرف قریه مشهدیست که بقبر امیر یعقوب مشهور است و همه اهل آن نواحی
متفق اند که قبر امیر یعقوب در آن مشهد است در نفح الطیب میگوید وفات سلطان
یعقوب در شهر (سلا) ۵۹۵ و مدت امارت او پانزده سال بود و انچه
بعضی گفته اند که امیر یعقوب خود را از خلافت خلع نمود و بسیاحت ارض مشغول
شد تا که بشام رسید و در اینجا فوت کرد در بقاع دفن شد اصلی ندارد
شریف (غرناطی) در شرح مقصوره حازم بطلان این قول را تصریح کرد
و گفته است که اینها از ہزیان عامه است- از نهایت که بسلطان مذکور
موبس بودند- در تاریخ ابن خلکان- می نویسد که از امیر یعقوب
حکایتی شنیده شده است که تذکار آن در این جا لازم است
گویند که :- امیر عبد الواحد بن ابی حفص عمر (هنتانی) خواهر امیر یعقوب
فتوحات اسلامی
(۴۲۲)
ذکر وقوع جنگهائی نمایاں در تمام
بکاح گرفته بود- وقتی در بین زن و شوهر- منافرت و نشوز واقع شد خواهر ام
یعقوب نزد برادر خود آمد امیر عبد الواحد در طلب زن خود رفت زن اورج ورا
از رفتن با شوهر منع کرد امیر عبد الواحد شکایت در نزد قاضی ابو عبداله محمد بن علی
بن مروان برد قاضی نزد امیر یعقوب رفته ماجرا باز گفت امیر در جواب سکوت نمود
بعد چندی باز امیر عبدالواحد نزد قاضی آمد و گفت تو قاضی مسلمانی اهل من را از من منع کرد
اند باز قاضی نزد امیر رفته قصه را گفت در این مرتبه هم امیر یعقوب سکوت کرد و جواب
قاضی را نگفت بعد چند گاه امیر عبد الواحد نزد قاضی آمد و گفت این مرتبه سیم است که نزد
تو آمده ام و تاحال زن من را نیاورده اند قاضی مرتبه سوم نزد امیر یعقوب رفت باظهار
مطلب را چنین نمود که این سه مرتبه است نزد تو آمده ام یا زن میر عبدالواحد استجانه ام
فرست یا مرا از قضاءت عزل کن بعد امیر یعقوب خادم خود را سر آفرستاد که اهل امیر یعقوب
در خانه اش روانه کنند و بحرمه حرمت شرع شریف بدین عسرت قاضی هیچ نگفت اینهم از جمله اخلاق
شریفه امیر یعقوب و دیانت قاضی بشمار میرود .
ذکر محمد ناصر بن یعقوب بن منصور بن یوسف بن عبدالمومن و جنگها نیکه در امارت او واقع شد
چون امیر یعقوب وفات یافت اهل حل و عقد یعنی رؤسای مسلمانان پسر او امیر محمد
ناصر بیعت کردند و ناصر لقب ماندند امیر محمد ناصر بجهته کم سنی که بسن نوزده سالگی تخت
سلطنت نشست به بسیاری از وزرای پدر خود بیحرمتی نمود و مراعات خواطر مردان
جنگی اندلس را ننمود تا اینکه بسیاری از مردان جنگی اندلس برگشت و دل شک کرد بعضی با بودجه
گرفتن مال بایشان بنابران فرنگیان بسیاری از حصار و قلعه های اندلس که بتصرف مسلمانان
بود تملک کردند و در این نقالیص گر از بی تدبیری بدبینی و د محلی عهد فرنگیان اشهار طله او وقتیکر
بر محمد ناصر خبر قوت نهد فرنگیان طمع شان در تقلب به بعضی حصار ها بلکه گرفتن بعض حصار ها رسیده
کرد در تجهیزات جنگ چنانچه مهیا ساخت ششصد هزار مرد جنگی چنانکه از بسیاری لشکری ام مجونق
براه پیدا شد و طرف مقابل نیز تجمع کردن بسیاری لشکر باشد او آماده ساخت در ماه صفر شنه
شروع بمقاتله نمودند در این جنگ مسلمانانرا شکست افتاد و بسیاری از آنها بقتل رسید بنام
محمد بن یعقوب عده کی که عددشان به هزار نفر نمیرسید نجات یافتند این واقعه را تامه کبری
می گویند کویا قیامت در اندلس بلکه در تمام مغرب بپا شد وجهته بد فکری و اعتاد او بر قوت
بسیاری لشکر نه بر خدا وند جل جلاله والله غالب علی امره غلبه کردند دشمنان بر بسیاری
اندلس این واقعه را واقعه عقاب نامیدند بعد ازین واقعه هرج و مرج زیاد بجهته بسیار
خون خهاما ان و خارجیبان در دیار مغرب رخ نمود در سنه عمر محمد بن یعقوب فوت کردید
فتوحات اسلامی (۴۲۳) ذکر وقوع جنگهای نایبارت امیر محمد ناصر بن مقصور
بنی عبدالمومن در بین شان متفرق شد چنانچه اختلاف و قتل و فتنههای بسیار در میان شان
پیدا شد که هر دو برای شخصی بیعت میکردند و باز او را خلع کرده بروی آن شخص میشدند تا که نوبت
مستعفی شد بعد از ان خطبه و سکه دراهم را بنام محمد بن تومرت که در سابق دعوی مهدویت
نموده بود کردند مگر شخصی هم از خلفای ابوالعلی ادریس که مامون بن یوسف بن عبدالمومن
ملقب بود امر کرد باسقاط نام محمد بن تومرت از خطبه و سکه و رساله فصیح و بلیغی در تکذیب
و اضلال مهدی مذکور تالیف و لعنت میکرد او را از چند که ادریس مامون عالم بود در اصول
و فروع و شخص ماهر بود در نظم و نثر لکن خونریز بود از غایت سفاکی به حجاج مغرب نامیده میشد
چنانچه صد نفر از شیوخ موحدین را بقتل رسانید و خون بسیاری از خوارج ریخت
ویکرد و چهار هزار نفر از ایشانرا کشت و سر هایشانرا بکنگره شهر مراکش آویخت
در سنه ۶۳۰ فوت شد بعد ازان دولت بنی عبدالمومن رو بضعف گذاشت در شنه ۶۶۸
بکلی منقضی گشت مدت دوام دولت شان همراه مهدی شان یکصد و پنجاه و دو
سال بود از جمله کسانیکه همراه مهدی شان ولایت کرده شانزده شخص بودند (فسبحان الملک
الباقی الذی لا یعتری ملکه الزوال والنقصان) تفصیل و فتنههائیکه در بین شان واقع
شده در تاریخ اندلس که تصنیف مصنف کتابست مذکور میباشد بسبب انقراض
بنی عبدالمومن جماعتی از بنی مرین شد که بعد ازین ذکر شان با غزواتی که همراه
کفار اندلس نمودند میشود انشاء الله تعالی لکن در اینجا تقدیم ذکر (حفصیون) پادشاهان
تونس را اولی مست زیرا که ایشان از تتمه دولت موحدین و از شاخههای دولت محمد
بن تومرت بودند و ایشان اولاد ابی حفص عمر الهنتانی، بود و عمر مذکور وزیر دوم
محمد بن تومرت است زیرا که در اوایل دعوی مهدویت او سه نفر از ملازمان
او قائم بامر او بودند: عبدالمومن بن علی، عبداله والونشریسی، وابو حفص هنتائی ذکر
عبدالمومن و اولاد او که ملک را میراث بردهاند گذشت و عبداله والو
نشریسی هم در بعضی جنگهای اول ظهور محمد بن تومرت کشته شد ابو حفص عمر الهنتانی
وزیر عبدالمومن و ولیعهد او بود عبدالمومن درا بکیله مطیع نمود و محمد پسر خود را ولیعهد ساخت بعد از ان یوسف
پسر خود را ولیعهد گردانید در ابتدای امر و ابی حفص مذکور را خلیل و شیر در جمیع امور خود قرار داد و بعد از عبد
المومن اولاد او ابناء ابی حفص با بانی عبدالمومن از برای خود وزیر و مستشیر میساختند تا شنه ۶۲۶ در
خلافت محمد بن یعقوب بن یوسف بن عبدالمومن ولایت تونس اند برای عبدالواحد بن ابی بکر بن ابی
حفص هنتانی قرار گرفت بعد از عبدالواحد اولاد او ولایت تونس را از ان میراث بردند تا در
سنه ۹۸۲ سلاطین آل عثمان ولایت تونس را از انها گرفتند و مدت الایت تونس از برای اولاد
فتوحات اسلامی
(۴۲۴)
ذکر دولت بنی مرین و غزوات شان باندلس
الی حضش ۳۷ سال بود شمار پادشاهان شان ۲۸ نفر بوده است دولت شان از انقضای
دولت محمد بن تومرت شروع شده است ملک بسیار داشتند غزوات و فتوحات چشمار که
بعد از ذکر دولت بنی مرین میشود نمودند.
ذکر دولت بنی مرین و غزوات شان باندلس
بنی مرین قبیله ایست از بربر بدو استوحش و صحرانشین و مالدار بودند رفته رفته برایشان قوت و
شوکت حاصل شد وقتیکه ملک بنی عبدالمومن رو بضعف و اختلال نهاد بنو مرین از صحراها
بیابانها در اطراف شهرها و آبادیها جاگیر شدند و از برای خود اسباب و الات حرب آماده
ساخته از اطاعت بنی عبدالمومن سر کشیدند و برایشان خروج نمودند چانچه بسیاری از رعایای
بنی عبدالمومن بسبب جور و ظلم او بد بنی مرین التجا نموده ملحق شدند ازین جهت در بین شان اختلاف
و محاربات زیادی پیدا شد تا که بنی عبدالمومن روز بروز رو بتنزل گذاشته و دولت بنی مرین
قوی شده میرفت و اول کسی که در بنی مرین بعد از پنجصد و پنجاه سال از هجرت رئیس شد محیو
بن ابی بکر بن حمامه بود در سنۀ ۵۹ فوت شد بعد از ان پسر او عبدالحق وابن خود رئیس کرد در سد ۶۲۴
وفات یافت بعد از ان عثمان بن عبدالحق بریاست رسیده در سنۀ ۶۳۸ فوت شد بعد برادر
عثمان محمد بن عبدالحق در سنۀ ۶۴۲ فوت شد بعد از ان ابویحی بن عبدالحق در بین شان رئیس شد در
۶۵۶ فوت شد بعد از ان برادر او یعقوب بن عبدالحق درین مدت گذشته محاربات زیادی
بین بربریان و بنی عبدالمومن واقع شد تا اینکه امر بربریان قوت پیدا کرده و آوازه شان
در اطراف و اکناف ممالک مشهور شده در شهرت بوده جات بسیار مثل دکناس
فاس، تلمسان، طنجه، سبته، و غیر ذالک غلبه کردند مگر تونس و مضافات
آن که در دست حفصیون بود و مالک شدن بنی مرین فاس را در سنۀ ۶۷۴ بود و
در سنۀ ۶۶۸ مراکش را مالک شدند و اباد بوس را که ملقب بواثق
و آخرین ملوک بنی عبدالمومن است بقتل رسانیدند بعد ازان انسب بنی مرین ملک
در دست یعقوب بن عبدالحق قرار گرفت یعقوب اگرچه آخر شان بود ولی شخص
اول بنی مرین گفته میشود چرا وقتی که بر مراکش غالب شد اهل اندلس
همه برایش بیعت نمودند و بسیاری از اهل اندلس بطلب نصرت بر نصاری
که غلبه کرده بودند بر اندلس نزد او آمدند و ز و دانست که اماده گی شان
از برای غزوات اندلس ذکر شود انشاء الله تعالی .
ذکر غلبه کردن نصاری بر بسیاری از شهرهای اندلس در وقت ضعف بنی عبدالمومن
چون دولت بنی عبدالمومن ضعیف شد و عاملان در اطراف شهرها پراگنده بودند و نایرهٔ
فر
فتوحات اسلامی (۴۲۵) ذکر غلبه نصاری بر بسیاری از شهرهای اندلس
فتنه مشتعل شد در بین بنو دانها و در میان بنی مرین ایشان مشغول شدند بقتال خود ها
نصاری فرصت را غنیمت شمرده بسیاری از شهرها و طایفه ها و قلعه ها را قطع نموده
مستولی شدند بر آنها و در اندلس از لشکری و مردان جنگی سیکه دفع کند دشمن را و مقابله
کند با وی بنود و بسیاری تصرف نصرانیان به اندلس در مدت ضعف بنی عبدالومن
بود و بعضی شهرها را هم قبل از ضعف بنی عبدالمومن تصرف شده بودند مثل تطیله و
و برشونه را که در ۵۴۳ بپنجصد و چهل و سه بتصرف بودند و آن سنه اول دولت بنی
عبدالمومن و چند دولت مرابطین بود بلکه پیش از ان در سنه ۴۷۸
چهار صد و هفتاد و هشت بر طلیطله تصرف کرده بودند چنانچه گذشت تا انکه
یوسف بن تاشفین وقتی که به اندلس عبور نمود در ان زمان واقعه (زلاقه) در
بین بود از خلاص کردن طلیطله از دست گروه طاغیه عاجز شد و گروه طاغیه
بر (سرقسطه) مستولی شدند و در سنه ۵۱۲ بر (بلنسیه) غلبه کردند بعد از ان
مسلمانان باز از نزدشان استرداد نمودند همچنین استیلاء کفار و استرداد
مسلمانان مکرر شد تا که دشمنان بر شهر بلنسیه غلبه کردند باز دیگر او را گرفتند
و بر حصار (روطه) در سنه ۶۲۲ بپنجصد و بیست و نه غلبه کردند و حصار (روطه) از محکمترین
حصارها بود که بر صاحب (طلیطله) این بود در وقتی که از مقاتله عاجز
شده بود تسلیم نمود و در شهر (مریه) سنه ۵۴۲ بپنجصد و چهل و دو دشمنان
غلبه کردند و پیش از ان در سنه ۵۲۲ بپنجصد و بیست و دو بر شهر (لوشه) غلبه کرده
بودند بعد از ان بر شهر (مریه) را در سنه ۵۵۲ بپنجصد و پنجاه و دو موحدین استرداد
نمودند و سالهای بسیار در دست مسلمانان بود پس از ان کفار
شهر (مریه) را بار دیگر از نزد مسلمانان گرفتند و بر شهر (مارده) در سنه ۶۲۷ ششصد و
سی و هفت و بجزیره (شقرہ) سنه ۶۳۰ و بدارالخلافه (قرطبه) سنه ۶۳۳ و بر شهری
اندلس (شاطبه) وغیره در سنه ۶۴۰ غلبه کردند و در سنه ۶۴۰ به شهر (طرطوشه) غلبه نموده
و تصرف کردند جمیع بقاع و قلعه های او را و بر حصار (لاره) و (دائقه را قم)
و در سال مذکور در (مرسیه) غلبه کردند بطریق صلح و محاصره کردند (اشبیلیه) را
در سنه ۶۴۶ و مالک شدند او را در سنه ۶۴۸ اگر بخواهیم تشریح گرفتن گروه طاغیه شهرهای اسلامی
را بنمائیم سبب طولالت سخن و قایع حسرت آورشمان باعث پاره کردن جگر ها و روان نمودن
خون از چشمها می شود وقتی که طایفه طاغیه اصول شهرهای اندلس مثل قرطبه و اشبیلیه
و طلیطله و (مرسیه) وغیره را گرفتند جمیع شدندا بل اسلام بیک قطعه از اندلس که بدست
تطیله شهریست از بلاد اندلس
طلیطله شهریست قدیم بهر بای
اندلس ۱۲
قرطبه شهریست از شهرهای
متوسطه اندلس ۱۲
بلنسیه شهریست بمداینی
واقع در شرقی جزیره اندلس ۱۲
اندلس ۱۲ (فتوحات)
فتوحات اسلامی (۴۲۶) ذکر غلبه کردن نصارا بر بسیاری اندلس از شهرهای
مسلمانان بود مثل محمد بن یوسف بن هود جذامی که پدران او از جمله ملوک الطوایف اندلس
بود و در ابتداء محمد بن یوسف بمرسیه که در شرق اندلس واقع است بود و در
انجا از طرف بنی عبدالمومن عاملان بودند که محمد بن یوسف باستعانت بعضی از
اهل اندلس و علماء واعیان برایشان غلبه کرد وایشانرا اخراج کرد و در آنجا
والی شد و از برای بنی عباس خطبه خواند و مردم را برای ایشان ترغیب کردتا
تا اینکه بسیار شدند باز خون وخون خواهان بروی از مسلمان ها و فرنگها تاخت
شد بروی کار و از جمله کسانیکه او را منازعه میکرد از مسلمانان (بنو الاحمر) بود و
ایشان قومی اند که بسوی سعد بن عباده انصاری سید الخزرج منسوب میشوند
و در تصرف ایشان بود بعضی از شهرهای غربی اندلس واگر فتند آنچه در تصرف
محمد بن یوسف بود وضم کرد ندبسوی ملک خود و اول کسیکه بریاست از بنی
احمر بر خواست محمد بن نصر بود و پدر او نصر در دولت بنی عبدالمومن لذا مراء
لشکر بود و او را محمد شیخ نیز میگفتند و در ۵۲۹ برای او بیعت کرده و او بنام
ابی ذکریا بن عبدالواحد بن ابی حفص عمرا هننتانی صاحب (تونس) خطبه خواند
عوض اینکه جمع کند ملک خود را (بتونس) و افریقا و کشید خود را از اطاعت بنی
عبدالمومن ومردم را به اطاعت خواند و به امیرالمومنین موسوم شد بعد ازان
از مردم بنام ابی ذکریا بیعت گرفت تا اینکه بیعت گرفتن ابن وهود را از برای
بنی العباس فاسد کند واهل (جیان) و (شریش) درین بیعت ابن احمر در ا
معیت کردند گروه طاغیه درین وقت محاصره داشت شهر بلنسیه را که در شرق
بود بعد ازان احمر فرستاد بیعت اندلس را بمعیت اعیان واشراف
اندیار به ابی ذکریا ی (تونسی) وبیعت را به حضور وی آوردند واظهاریت
کردند بر غلبه نصاری (بلنسیه) را وطلب از وی برخواستن را بجنگ نصاری
و او نیز طلب ایشانرا اجابت کرد وعقد کرد ابوذکریا روز رسیدن معیت
بروز سرور و جمع شدن مردمان آنروز در موضع خلافت وانشا د کردو
است شاعری از اهل اندلس قصیده مشهوری که اولش
الحمد بخیلک جیل الله اندلسا _ ان السبیل الی منجا تها در سا
یعنی ظهر مصدب شکر خود که شکر خداست اندلسا _ بدرستیکه راه بسوی نجات دادن اندلس کرشندست
وهب لنا من عزیز النصر ما انتمت _ ولم یزل منک عز النصر مقتبسا
بخش تو برای ما از نصرت غالب چیریز را که امارات _ پیوسته باشد از تو نصرت غالب اقتباس کرده شده
ابی ذکرا
فتوحات اسلامی (۴۲۷) ذکر غلبه کردن نصاری بسیاری از شهرهای اندلس
این قصیده ایست بسیار دراز بلیغ و فصیح که در فتح الطیب مذکور است
بود که یا معیت ایشان را ضعیف و دعوت شان را نپذیرفت
و مهیا ساخت برایشان اسطول ها که در آنها مالها و مردان جنگی بود
وقتی که به اندلس رسیدند دیدند که عده طاغیه شهر (بلنسیه) را
محاصره نموده مالک شده است و همچنین (مرسیه) را نیز بطریق
صلح گرفته است و از جمله کسانیکه در آنوقت به اندلس مقیم بود
ابو محمد (اشقبیوله) بود ابو محمد مذکور برو لایت قارش و وادی آش غلبه نمود
چون میان محمد مذکور و ابن احمد خویشاوندی و دوستی باطنی بود لهذا ابن احمر از ابو محمد بر
علیه هسیر هود استمداد خواست زیرا که ابن هود پیش از مغلوب شدن و فرمانی از طرف خلیفه
عباسی مستنصر بالله ابن ظاهر ابن ناصر در هر حکومت رسیده بود از انسبب کار ابن هود قوت
گرفته ابن احمر بوی بیعت کرده خطبه را از نام ابی زکریا حاکم تونس افریقیه موقوف داشت بعد
از ان ابن احمد در نزد ابومروان باجی که والی اشبیلیه بود برای خواستگاری دختر
اورفت ابو مروان دختر خود را بنکاح وی در آورد بعد از ان ابن احمر ابومروانرا
خفیتاً مقتول نموده خود را والی اشبیلیه ساخت بعد ازینگاه اهل اشبیلیه با بن هود
مراسله نموده بفرمان وی داخل شده ابن احمر را از ولایت خود کشیدند بعد در
۶۳۳ زمانیکه ابن احمر بولایت جیان بود خط اهالی غرناطه در موضوع اتفاق بیعت
شان به ابن احمر قرار گفته مردم غرناطه بر شهر غرناطه تغلب برده انرا پایتخت خود
قرار داد بعد ازان مالقه را تصرف کرد درین مدت که فتنه بین
مسلمانان در ولایت اندلس واقع گردید نصاری قوت یافته
در بلاد اسلامی طامع شدند به سرعت بسیاری شهر و قریه های
اندلس که بتصرف مسلمانان بود داخل شدند چنانچه شاعر فرموده
چو در لشکر دشمن افتد خلاف تو شمشیر خود را مکش از غلاف
ابن هود نیز نصارا را انقیاد نموده در بلاد خود راه داد
بطمعی که ابن احمر را از و دفع نمایند از این سبب ابن هود بسیاری
از سر حدات و قلعه های اندلس را به نصاری وا
گذار شد چنانچه گفته اند ابن هود سی قلعه را تسلیم نصاری
نموده نی سالی چهار صد هزار دینار به ایشان دادن
بعد از ان وزیر او مشهور به ابن رمیحی بروی شورید و او را
در حاشیه
غرناطه شهریست از شهرهای
اندلس که از اعمال اندلس بوده است
و القصه شهریست بسیار بزرگ و
اعمال مدرسه معتبره بنام الحمرا
در مدینه غرناطه است که الان
اندلس
فتوحات اسلامی ( ۴۲۸ ) ذکر غلبه کردن نصارا بر بسیاری اندلس و غیره
بگذاشت بعد ازان ابن احمر به بلاد که بتصرف ابن دیمی بود غلبه گردید در سنه
مردم ولایت بیورته همراۀ همراه ابن احمر بیعت نمودند در سنه درین وقت بین
اولاد ابن هود و ابن احمر وقایع جاری شد که کلام آن طویل میگردد تا اینکه
اولاد ابن هود نیز ابن احمر را اطاعت نمودند بعد ابن احمر از طرف
خود ابن اشقیلوله برای گرفتن شهر مرشيه را از نزدشان فرستاد
ابن اشقیلوله شهر را از ایشان گرفته در ان شهر باسم ابن احمر خطبه خواند عوض ان
قطعه از ولایت خود به اولاد ابن هود داد این واقعه در سنه بود بعد از ان حکومت
بنی هود کاملا قطع گردید ابن احمر در ابتداء حکومتی خود در نزد نصرانیان رفتن
بر عداوت ابن هود از ایشان یاری میخواست چون ابن هود نصارای را
در بلاد خود داخل کرده قلعه های مذکور را به ایشان داد و مبلغ مذکور را جزیه دا
بر خود ثابت گردانید نصاری خود را از معاونت ابن احمر نگهداری
کرده معاون ابن هود شدند ابن احمر چون قوت نصاری و اتفاق شانرا
باین هود مشاهده کرد بترسید که مبادا نصاری بر مملکت من دست تصرف
دراز نمایند ایشان را دشمن گرفته عهد یکه همراه شان بسته بود شکست ملکت
خود را از ایشان محافظت می کرد ابن احمر شهرهای مغرب اندلس و بعضی از
شهرهای وسط که من جمله آن ها غرناطه و شهر (مریه) و (مالقه) و مانند
آن ها بود در مملکت خود داخل کرد ابن احمر محمد شیخ بن یوسف بن نصر در سنه
وفات نمود بعد از ان همراه پسر او محمد الفقیه بن محمد الشیخ بیعت کرده
شد کسانی که از نسل پادشاهان اندلس باقی مانده میدان
اشقیلوله پیش کاران ابن احمر بودند که با وی خویشی
و دوستی داشتند کلان ترشان ابو محمد حاکم ( مالقه ) و برادر
او ابو اسحق حاکم وادی (اش ) و قارش بود ابن احمر
موسوم به محمد الفقیه اشخاصی را بحضور پادشاه بنی مرین جهت
استمداد و معاونت نمودن او را در قتال نصاری فرستاد
زیرا در آن وقت سلطنت بنی مرین در (مراکش ) بوفوت
تقویت یافته پادشاه شان یعقوب بن عبد الحق مرینی بود .
ذکر فرستادن بنی مرین شکر را بمقاتله نصارا در اندلس
چون مغزی ابن احمر برای استمداد رسیدند سلطان یعقوب بن
مرثیه شهریست از اعمال قند به
واقع اندلس ۱۲ مجحم
قرطبه شهریست که بوسط
خطه اندلس واقعاً و اب نزدیک
آن اشبیلیه آباد گردیده ۱۲ مجم
فتوحات اسلامی (۴۲۹) ذکر فرستادن بنی مرین لشکر را بمقاتله نصاری
عبد الحق لشکرهای بسیار از فاس و مراکش تهیه نموده همراه بعضی از
اولاد خود بطرف اندلس فرستاد به نصاری تصادف کرده
مقاتله شدیدی در بین واقع گردید آخر مسلمانان بنصرت الهی
بر نصاری غالب گردیده نصاری به بد ترین احوال شکست
نمودند نصاری را در شهر های شان محصور نموده مال
اسلحه نصاری را غنیمت گرفتند بنی مرین سالم و غانم باز گردید
در این مقدمه چیزی از شهرهای نصاری را مسلمانان متصرف نشدند .
ذکر محاربه دیگر از بنی مرین در ولایت اندلس
در ش ع پادشاه مسلمانان سلطان یعقوب بن عبدالحق لشکری
بسیاری را جمع آوری نموده مسلمانان را از هر طرف اطلاع
داد مردمان حاضر شدند خود سلطان همراه لشکریان
بطرف اندلس حرکت کرد چون بولایت طریف
رسیدند ابن احمر مذکور حاکم غرناطه وسردار ابومحمد ابن
اشقیلو حاکم مالقه به استقبال سلطان برآمده سلطان ایشان را
اعزاز و اکرام نموده در هر محاربه شریک ساخت بر فتن بسوی شهر های خود شان امر داد
ابن احمر بسبب که از ابن اشقیلو سخنانی داشت شنید بطرف بلاد خود غضبناک
باز گردید هنوز سلطان یعقوب در طریف بود که خبر وی رسید که سر هشک نصاری
لشکر بسیاری را مهیا نموده آماده محاربه است چنان لشکری که از کثرت
و صحرا را گرفته سلطان نیز لشکر خود را بطرف نصاری سوق داد چون با هم مقابل
شدند آغاز کارزار نمودند جنگ بین شان شدت داشت تا اینکه حق جل و علا
کفار فجار را شکست داد مسلمانان نصرت یافتند مؤرخین گفته اند که از شکست کردن دوم
عقاب بانی دولت موحدین در حکومت محمد بن یعقوب بن عبدالمومن دیگر نصرت نیافتند مگر
وقت داخل شدن سلطان یعقوب در اندلس خلاصه اینکه در این محاربه اهلی اندلس بسیاری از
رئیس لشکر نصاری مقتول گردید که نام آن رنده بود لشکر نصاری پای و اپس مهد را فرار کشته شدند بقیه
السیف بخشید سلطان یعقوب ملکت اندلس رنده جزیره الخضر اطریف جبل طارق و
غیر ذالک را بتصرف آور د سلطان یعقوب سر سردار نصاری را بعد از کشتن نزد
ابن احمر فرستاد بعضی گفته اند که ابن احمر آن سر را خوش نیامده
به اعذار تمام نزد نصاری فرستاد برای اینکه دوستی خود را به نصاری
ملاحظه مهم فهرست درج شده
اندلس را یکبار در جز اول بین ۱۱
دوم فهرست دیده مالک شاه
اندلس بین ۲۲ و ۲۳ دیده ۱۱
فتوحات اسلامی (۴۳۰) بیان غزوه های اندلس
و قطع دوستی را از سلطان یعقوب نشان بدهد ابن خلدون بفرموده که انشرای؟
بعد از چند وقت ظاهر شد امیر المسلین سلطان یعقوب بعد از مقدمه سبوگ؟
جزیره رجعت کرده در سنه مذکوره نیمه ربیع الاول بعد از ان
غنیمت ها را از مال و اسیران تقسیم نموده خمس را جدا کرده که
موافق کتاب الله در موقع آن صرف شده اموال غنیمت در این
وقت یک لک بیست چهار هزار گاو و هفت هزار شتر صد و سی اسیر
چهارده هزار اسب از گوسفند و اسلحه بیرون از شماره بود سلطان
یعقوب مذکور بعد از تقسیم غنایم چند روزی در انجا توقف کرد.
غزوه دیگر
بعد از فارغ شدن از غزوه سابق و رجوع سلطان بطرف جزیره؟
چند روز اقامت کردن از جزیره بعزم غزا بطرف اشبیله رفت میله
دیار شان را و اقطار و نواحی آن ولایت را جستجو کرد و قتل و غارت
را در جهات و آباد ی های آن انداخت بعد از آن جا کوچیده بطرف
شریش رفت اہل آن را نیز و بال حمله های سختی چشمانیده شہرش
را چاروب کرد بعد از دو ماه بطرف جزیره آمده در سنه ـ
مذکور چون از ترتیب لشکری که در اندلس مقیم باشد تا اینکه غزاو
جهاد را با کفار ادامه دهد فارغ گردید بطرف مغرب جعت نمود .
غزوه دیگر از بنی مرین در اندس
در سته ۶۸ سلطان یعقوب بن عبدالحق لشکری تجہیز نموده
رفت در آخر محرم الحرام به (طریف) نزول نمود
از ان جا کوچیده به طرف (رنده) حرکت کرد در بین راه
ابو محمد بن اشقیلوله والی امالقه و برادر او ابو اسحق والی
قارش که بقصد غزا به مصاحبت سلطان اراده
داشتند به سلطان مذکور رسیدند ابن احمر محمد الفقیه
صاحب غرناطه نیامد بعد از ان سلطان با
مصاحبان ولشکریان خود از (رنده) کوچیده
به طرف منزل های (اشبیله) رفت در این
وقت در (اشبیله) ملک جلالته ابن اذقونس
فتوحات اسلامی (۴۳۱) بیان غزوه های اندلس
بود از شنیدن ورود سلطان ببدل شده همراه اهل
خود جهت نگهبانی خود از شهر برآمد سلطان مسلمانان لشکر
خود را مرتب نموده پسر خود یوسف را در مقدمه
لشکر مقرر کرد بمجرد مقابله لشکر کفار گریخته طرف شهر
رفتند لشکری مسلمانان آنها را تعقب نمودند تا شب بسیار
از ایشان کشتند همین شب را لشکر اسلام سواره دور
قلعه را گرفته بطرف قلعه تیر می انداختند اتس درین
کفار برافروختند آخرالامر لشکریان دور قلعه را احاطه کرده
تا آن قلعه را مالک شدند قلعه قطیانه و جلیانه و قلیعه را بزور فتح
کردند واز نصاری قتل واسیر بسیار نمودند آبادی ها را ویران
نمودند بعد ازان سلطان یعقوب با مال های غنیمت به طرف
جزیره مراجعت کرده اموال را بین غازیها قسمت کرد.
غزوه دیگر
در نیمه ربیع الثانی سند مذکور سلطان یعقوب از جزیره بعزم غزای شهر
شرش برآمد اهالی اطراف شرش را مقابله کرده سختیهای جنگ را چشانید اطراف
شريش را پی گیاه ساخته اشجار را قطع کرده عمارت ها را ویران کرد اهل شهر
از لشکر مسلمانان ترسیده در شهر خود را قلعه بند نمودند سلطان مذکور اراده اخراج
شهر را نمود تا گرفتن حصار شهر آسان شود بعد ازان پسر خود یوسف را با عده
از لشکریان جانب قلعه های اطراف اشبیلیه فرستاد
آن ها رفته در غارت کردن کوشش نمودند تا اینکه تمام
مالهای قلعه روطه و شلوقه و غلیانه و قناطیر را گرفته در وقت
صبح بحضور پدر خود در اشبیلیه حاضر شد سلطان بالشکریان
خود طرف جزیره مراجعت کرده اموال غنیمت را
میان مسلمانان قسمت نمود.
مقدمه دیگر
سلطان مذکور لشکری خود را بطرف قرطبه که آبادی بسیار
ومردم شان متمول ونرخ اشیار ارزان بود بتخويف
واستمالت نمود مسلمانان به طرف قرطبه
روطه قلعه ایست از اعمال اشبیلیه
واقع اندلس ۱۲
شلوقه قلعه ایست قریب
قسطله از اندلس ۱۲
غلیانه شهریست قریب
اشبیلیه از اندلس ۱۳
قناطیر شهریست به اندلس
قریب طلیطله و ابراهیم ۱۲
بیان غزواتهای اندلس (۴۳۲) فتوحات اسلامی
ارشد و نه شهرست باندلس
که از اعمال رو به شمرده میشود ۱۲
بشائط ولایت از اعمال
اندلس ۱۲ ایم
ارجونه شهریست باندلس ۱۲
آرجونه شهریست از ناحیه جیان
در اندلس ۱۲ ایم
میل نمودند سلطان یعقوب رسولی نزد ابن احمر برای روان
کردن نفری فرستاد میان سلطان و ابن احمر در این قضیه
کتابت ها جاری شد بواسطه تبادل مکتوب ها چیزی که در
دل ابن احمر بود از عداوت زایل گردیده به ملاقات
سلطان بیرون شد سلطان موصوف به اول جمادی
الاول سنه مذکور از خضراء حرکت کرده به ارشدونه به ابن احمر
تصادف کرده ابن احمر را غنت داد به اتفاق یکدیگر بتوفیق
خداوندی بالشکریان خونخوار بر بالای قلعه بنی بشیر حمله برده قلعه را
بقهر و غلبه مالک گردیدند مردهای جنگی را کشته زنان و کودکان را اسیر
نموده اموال را غنیمت نمود قلعه را خراب کردند بعد از ان لشکریانرا
در ولایت بسائط پراگنده ساخته اموال بشائط را در حوزه تصرف
آوردند تا اینکه لشکریان عینو را اسلامی مشمول شده منزل ها و آبا دیها را
مسکن گرفتند پس بمیدان قرطبه آمدند مقاتلین و معاونین کفار خود ها را در سرنگاه
شهر جابجا میکردند لشکر مسلمانان در اطراف قرطبه پراگنده شدند و ادم د املی را واوند تا اینکه
خاک قرطبه را بر باد و آبادیهای او را ویران کرده کشت و دبات او را پامال
نمودند قلعه بر کوثه و ارجونه را بقهر و غلبه مالک شدند دشمنان از محاربه مسلمانان
ترسیده شکست خود را یقین کرده بمصالحه مایل شدند رسول جهته مصالحه بقدی
سلطان فرستادند سلطان امر مصالحه جهته احترام به ابن احمر مفوض
فرمود ابن احمر بعد از اذن سلطان مصالحه شانرا اجابت کرد سلطان از راه
غرناطه جهت خوشنودی ابن احمر که غرناطه پایتخت او بود مراجعت
کرد تمام اموالی غنیمت را به ابن احمر بخشیده گفت نصیب بنی مرین
در غزوه ثواب است و بس مانند یوسف بن تاشفین
در سنه ۷۰۹۰ ق که همراه اهل اندلس کرد سلطان مذکور در اول
رجب داخل جزیرة الخضرا گردیده بند رها را اصلاح نمود
پسران اشقیلوله چنانچه ذکر شد همراه سلطان بودند بعد ازین
غزوه جدا گردیده بطرف ولایت خود رفتند ابو محمد حاکم مالقه مریض گردیده
در غز و جمادی سال مذکور و فاست نمود بعد از ان پسر او که نامش
نیز محمد بود مردمان بوی بیعت کردند و بآخر رمضان المبارک بحضور سلطان
۱۲۹
فتوحات اسلامی (۴۳۳) خذو کل من سلاح الیمن
به جزیره آمد برای سلطان گفت که مالقه برادر ملک مجد دغل کن الان به نجوایی بخشد تمام آن
ملک نه شود زیرا که این همسر اراده داشت که مالقیه را از تصرف محمد بکشید محمد مذکور قدرت دفع
آنرا نداشته سلطان لقه را از محمد قبول نموده ابا زبان پسر خود را حاکم مالقه کرد ایام
بعد از گذشتن رمضان خود سلطان بطرف لقه حرکت کرده رفت هشتم ماه شوال
به مالقه رسید مردم مالقه در روز معین باستقبال سلطان آمده اظهار خوشوقتی نمودی
گویا آن روز ورود سلطان مردم مالقه عید سرور بود و سلطان با امر سال نجاتی
بنمود بعد از ان عمر بن یحیی که از کاردانان ولایت بود حاکم ولایت ساخت ابا زبان
فرود ابی عباد بن عبدالحق را با اسلحه فراوان با طایفه از علماء در ان دارسنجا مقر فرمود عمر مذکور
به نیکونی گردن همراه محمد بن شقیلوله وصیت فرموده بطرف جزیره بازگشته ازینکا
رعایتی که بسوی مغرب جات کرده مسلمانان از ورود سلطان غضنفر اثر دولی
بی اندازه کردند چون ابن احمر از تصرف نمودن سلطان شهر مالقه و عودت نموده
بطرف مغرب شدید مدعای خود کامیاب سده بروی گران آمد از طایفه نصاری
معاونت خواسته با هم اتفاق نمودند که بعد ازین دفع سلطان را از داخل شدن اندلس
ممانعت نمایند طاغیه بمعاونت ابن احمر فرصت یافته معاهده که همراه سلطان
نموده بودند شکستند جزیره خضرا که جای لشکر و اسلحه سلطان بودند معیه کشتی ها
مقاتله کرده اما اثری نشد ابن احمر بحیله و فریب القه را از حاکم مالقه گرفت بعضی لشکریان
کشتی کش را بطرف سلطان مغرب فرستاده بر فساد و ویران نمودن سرحدات
تحریض کردند در وقتیکه امیر المسلمین سلطان یعقوب بمراکش بود این خبر دلخراش
و اینکه مسلمانان جزیره در شدت میباشند که دو ر حصار شان را تنگ گرفته اند شنید
برای پسر خود لواء غزا را منعقد و جهازهای جنگی را بدریای جهاد تعبیه نمود.
غزوه دیگر بنی مرین به اندلس
چون خبر عهد شکنی طاغیه به کشتی و معاونت ابن احمر به امیر المسلمین رسید عقد لوا را
بنام پسر خود نمود فرستاد رفتند تا در ماه صفر سته بر حوزیه رسیده در بلاد بجویه خروجی
مهیا نمودن کشتیها جنگی ماند شبته و طنجه و سلال داخل گردید مردمان از تکالیف
و بخششها سرافراز فرموده نفری خواست همت مسلمانان در امر جهاد بجوش خروش
آمده نیت های خود را بر مرگ صادق نمودند- از این امر متوکل چون تختی های
که از طنجبه بر مسلمانان جزیره الخضراء رسید دید غیرت اسلامیت او را بهیجان آورده خواست
که مسلمانان در دست کفار قلعه بند بود نزدیک به گرفتن باشند دوازده عدد
فتوحات اسلامی
(۴۳۴)
غزوه بنی مرین آندلس
جهازها دورائی بمدد مسلمانان جزیره آماده کرده فرستاد تا به فریاد شان برسد جهازهای جنگی
امیر المسلمین هفتاد سفینه یتضا دو دو گفته اند بحرکت آمد امیر نینه چهل و پنج جهاز
جنگی فرستاد اما جهازها طاغیه که چهارصد بالغ می شد باهتزاز آمد مسلمانان دشمنان
ملاقی شده بجلوس نیت و صدق عزیمت در حالیکه ایشانرا خطبا ترغیب مجاد میفرمودند
بیلتدی الهی شروع بمقابله کردند صبر و پایداری پیر غازیان دلاوری از جانب
ناصر مطلق نزول کرد ساعتی نگذشت که پهلوانان شجیع اسلامی انهار ابدار سفاخته
یکسو شده بدریا افتادند مسلمانان شمشیرها مارستان را کشیده در پناه رحمن الهی
و همدردی مسلمانان آنها را فرو برده صفحه زمین را از جساد خبیثه شان پاک کردند
مسلمانان کشتیهای جنگی شان را مالک شده بر بندر و کذ جزیره بغلبه داخل شدند
لشکر طاغیه که محاصره جزیره را داشتند محتمل شده ترس بیپایان غالب گردید مسلمانان
که در شهر محصور بودند سرمدانه برآمدند زنان و کودکان بساحت شهر پراگنده شده گندم
و میوه و روغن بسیار از لشکر گاه طاغیه غنیمت کرده چنان گرفتند که بازارها خور اطو
نمودند بعد انسان با هر بطرف اندلس بیرون شده دشمنانرا بهر طرف به ترس انداخت
در نوقت فتنه ابن احمر اور از توسعه در بلاد مانع آمد سلطان چنان مصلحت دید که همران
طاغیه مصالحه نماید تا اینکه بذیعه مصالحه فی الجمله تصرفی نماید که در غرناطه پایتخت ابن
احمر نزول کند طاغیه از ترس مقابله سلطان و کینه ابن احمر که امداد مسلمانان جزیره
نموده بود بردشمنی ابن احمر پشتیبان شده اساقفه خود را به ان مصالحه بحضور میر سرفوت
بن سلطان یعقوب فرستاد امیر یوسف اساقفه را با کیفیت بخدمت پدر خود
معروض داشت سلطان از نیویقعه خشمناک گردید که بر پسر خود انکاری کرده باراده
اور ضا نداد روی ضار از روی حمید اساقفه را خفقان آلود بسوی طاغیه شان
ر محبت داد اهل جزیره بزمین سوسن بحضور امیر المسلمین آمدند پسر خود ابا زیان
مندی را بر ایشان والی ساخته جزیره فرود آمد صلحه را با طاغیه اتمام داد بعد ازان
در مریه که از متملکات ابن احمر بود از طیف دریا و خشکه نزول کردند گرفتن مریه
برایشان دشوار شد اهل قلعه با قرسه از ترس طاغیه باطاعت عثمان در آمدند
ایشان را قبول نمود لشکر طاغیه در غرناطه بر این احمر فرود آمده او را محصور نمودند
ابن احمر ناچار شده به مصالحه بنی مرین مرجع کرده بطرف ابازیان رهبر مصالحه
کس فرستاد ابا زیان واقعه را بحضور پدر خود عرض کرد سلطان بار مسلمانان ودخویم
بر ابن احمر از غلبه طاغیه رسیده بود شفقت آمده به پسر خود نوشت اینکه مصالحه نمایم
فتوحات اسلامی ( ۴۳۵ ) غزوه دیگر
با ابن احمر تحمیل نموده طاغیه را از غرناطه کوچانید بشرطیکه ابن احمر بملقه را که بابن احمر
تغلب نموده بود بپسپچ سلطان استرداد نماید غزوه د بیکس
یکی از مهربانیهای حقتعا بمسلمانان بنی مرین این بود که حدیقا مخالفت بین طاغیه و بنوش
و پسر او شانجه واقع کرد تا اینکه بر ممالک پدر خود غالب گردیده او را از پادشاه انداخت
بعد ازان سرهنگان طاغیه و وکلای دولت او به نزد سلطان کس فرستادند واو را
خبر نمودند برینکه پسر طاغیه شانجه نام بر پدر خود تغلب نموده بمعاونت طایفه از نصاری
پدر خودرم مغلوب ساخته حال میخواهیم که باستمداد امیر مسلمانان مملکت از تصرف پسراو
بر آمده تسلیم خود او شود امیر مسلمانان از شنیدن اینواقعه خورسند گردید زیرا مکافات
مبغی است که بعزم جهاد در ولایت اندلس داخل شود پست عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد
امیر مسلمانان قاصد های طاغیه را اکرام کرده جواب کافی و وعده وانی داد ـ بر اینکه
همراه طاغیه در استرداد مملکت او میکوشم از جانب من مطمین باشید قاصدان رخصت
گرفته مراجعت کردند بعد سلطان بمسلمانان اعلان جهاد نموده لشکر ها را مهیا نمودند
در جزیرة الخضرا آمد در انجا ماه ربیع الثانی سنه اقامت نمود تا لشکریان سرحدات
اندلس با اسلحه به نزدی وی جمع شدند از انجا حرکت کرده رفت تا بحصنو عباد فرود آمد
طاغیه بنفس خود د لیلانه برتا غزت اسلام و امیدواری امداد بملاقات سلطان رسید
قدر سلطان را بزرگ شمرد ـ ابن خلدون و ابن خطیب در تاریخهای خود گفته اند که طاغی
در وقت ملاقات دستهای سلطان ابوسه داد سلطان بسبب تحقیر کفر تبسم داشته
بحضور مسلمانان فرنگیان دست خود . ابوسلمه بوسه اوشست طاغیه از سلطان
خواهش نمود که بچیزی مال ویرا معاونت کند سلطان ویرا بصد هزار از مال مسلمانان
امداد کرد بعوض آن مالها طاغیه تاج خود را بوی تسلیم نمود که آن تاج تا مدتی در دست
مسلمانان بر افحزآیندگان باقی بود بعد ازان سلطان همراه طاغیه در شهرهای کفر
داخل شد تا رسیدند بولایت قرطبه که شانجه در انجا بر پدر خود خروج نموده تصرف
کرده بود در انجا چند روز محار به نموده بعد از ان در طرف قرطبه و طرف طلیطله
در طرف آن تباهی نموده آباد یها را ویران کرد تا اینکه بقلعه مجرایط که آخر سرحد
اندلس است رسید چنان دست های مسلمانان از مال غنیمت پر گردید که در لشکرگاه گنجایش
نداشت بعد ازان سلطان بطرف جزیره بازگشته ماه شعبان سنه مذکور اقامت
نمود ـ چون ابن احمر تفاق سلطان را با طاغیه دانست ترسیده بدوستی شانجه پسر طاغی
مخنت عباد بر وزن
درواد اندلس پیوست
نچایک نود یست باین
فتوحات اسلامی
(۴۳۶)
غزوه دیگر
میل کرده همراه او عقد نمود آتش فتنه را در اندلس برافروخت لکن برای شانجه دوستی
او فائده نکرد سلطان همراه طاغیه متفق بود تا اینکه شانجه مغلوب گردید سلطان سابق
استرداد مالقه را بر ابن احمر شرط کرده بود ابن احمر مالقه را دعمه کرده نداد در ابتداء
سنه سلطان بعزم گرفتن مالقه بطرف مالقه رفت تا اینکه به قلعه های نزدیک
وی رسیده غالب گردیده مالقه را محاصره کرد چون امیر این احمر دشوار گردید بسوی
امیر یوسف پسر سلطان پناه برده همراه او بزاری گفتگو کرد امیر یوسف عجز او را
دانسته سخن او را قبول کرد بعد ازان امیر یوسف در ماه صفر لشکر پدر خود بر مالقه
رفت طلب صلحرا همراه این احمر از پدر خود استغاثه نمود سلطان آرزوی پسر خود را
بر آورده همراه ابن احمر مصالحه کرده بطرف جزیره بازگشت سریه تا در دار حرب هر طرف
پراکنده نمود آن ها رفته قتل و غارت نمودند بعد ازان خود سلطان بحر اطلس یطله
دینزه ربیع الثانی سنه سیصد و شتاد و دو بیرون شد رفت تا نزدیک قرطبه شد
قتل و غارت نموده آبادی ها را ویران کرده چند قلعه را فتح نموده در ماه رجب
به جزیره باز گردیده غنایم را تقسیم نموده در ابتدا سنه بطرف مغرب باز گشت
در ینوقت خبر هلاک از فونس طاغیه و جمع شدن بر پسر او شانجه که بریده خود خروجنموده
بود رسید عزیمت های خالصانه سلطان به جهاد کفار در حرکت آمد.
غزوه دیگر
در سنه سلطان بعزم جهاد دشمنان دین را ندلس لشکر جمع کرده از مراکش حرکت
کرده در هیمه شعبان به رباط فتح رسید در آنجا روزه را گذرانید بعد ازان بفرستادن
به جزيرة الخضرا شروع نموده تا آخر سال لشکر میرساد بعد و غره صفر سنه
از دریا عبور کرده چون به جزیره رسید در بلاد دشمن رفته لشکریان را بهر طرف پرانید
غارت نمودند قتل و تخریب و اسیر نمودن زنان و کودکان مرا اعتیاد داشتند
خود سلطان با سی هزار سواره در همین طرف غزا میکرد علیاتی که درین غزوت
از تعداد جهات و قلعه هائیکه ویران کردند و آنچه در ان قلعه بود گرفتند اگر بقلم
آورده شود کلام طویل میگردد عنان قلم بطرف اصل غزوه منعطف نمودم خلاص
آنکه نصاری از مشاهده اینحال چنان در قلعه ها محکم خود متحصن شدند که قدرت
مبارزه و بیرون آمدن را نداشتند طاغیه شانجه در حالت و یقین نمودند
که شهرهای شان خالی و زمین های شان خراب گردیده از مدافعه و نگهبانی
خودها عاجز ند لہذا میال به مصالحه و تضرع نموده بسوی امیر المسلمین باتا یکه تجاوزا
فتوحات اسلامی
(۴۳۷)
غزوه دیگر
خود را از ایشان باز دارد و نیز جماعت نصاری بطرز شایسته بمسلک ایشان در معرض ثنا آمدند
که طایفه را از کلانها نصاری بطرف امیرالمسلمین جہتہ عزت اسلام و ذلت کفرایشان را
تا امید پس گردانید چون نزد طاغیه آمدند طاغیه ایشانرا پس فرستاد برینکه
هر چیزیکه سلطان در غزت دین و قوم خود شرط میکند برآنم بپہ چون ذلت شان ہمرآه
عزت اسلام مشاهده کردیم و دیگر شنید که بعضی مفسدین مغرب از اطاعت خارج شده
بعضی رعایا را فاسد نموده اند اراده بازگشتن را برا اصلاح شان داشت مقصود
شان را انجام داده باطاغیه نصاری عقد مصالحه کرد و انچه مراد او بود بایشان
شرط نمود کهاسایر ملوک همجوار خود ها در دوستی ودشمنی بوفق رضای امیرالمسلمین مقام
نمایند و تجار مسلمانان داخل ار حرب از مملکت کاپیه از معرض نقصان در امان
باشند در میان ملوک اسلامی خلل اندازی را ترک کرده بطریق فتنه در کارشان مداخله
نکنند.
ذکر سفارت طاغیه بر امیرالمسلمین
چون رسولان طاغیه بعد از مصالحه سلطان بطرف او باز گردیدند رسول بن احمر
بطریق سفارت رسید برینکه همراه او مصالحه کنند و انیکه با هم برضد سلطان
بدست باشند طاغیه شانجه ایشانرا بعقد نمودن همراه سلطان خبر کرد بعد ازان
گفت این امیرالمسلمین با که می بینیم نه طاقت مقاومت ونه قوه مدافعه او را از شما
دارم شما بولایت خود باز گردید بعد ازان مردان دولتمند و با مر سفارت طاغیه همرآه
سلطان مشوره دادند تا انیکه الفت و اتحاد مبین دولیتین مستحکم شود مشوره شانرا
قبول نمود خود طاغیه بعنوان سفارت بطرف سلطان روان گردید پیشتر از ملاقات
سلطان ولیعهد سلطان که امیر یوسف پسر او بود و بدو فرسخی شهر نبش نزول کرده
ملاقات کرد. بشب لشکرگاه مسلمانان گذر نمیده فردای آن برای ملاقات کوچیده
سلطان آمدن اور اشفیده مسلمانان را بحسن ملاقات طاغیه و قوم برای اظهار
شعار اسلام و شوکت اسلامیان امرداد مسلمانان کسلطان شهر را آیین بستند و چرخها
نموده عزت ملت و شدت شوکت و کمال حمایت را ظاهر ساختند امیرالمسلمین
ویرا به خوب نزخلق و کامل تر کرامتی که لایق شان اد وعظما ر علی باشد ملاقات نموده
پتحفه های سنیه برآ سلطان و پسر او تقدیم کرده سلطان قبول نموده بمضاعف
وکامل تر انان هدیه ها عوض داده مکافات کرد و بعد ازان عقد مصالحه کامل کرد شه
طاغیه باقی شروط را قبول نمود با عزاز اسلام رضا داده بطرف قوم خود باز گردید
فتوحات اسلامی
(۴۳۸)
سفارت خلیفه برای امیرالمسلمین
در وقت و داع نمودن سلطان از وی کتابهای اسلامی که نصاری بران
مستولی شده اند بتجویز سلطان بفرستد چون باز گردید شانزده بار کتاب اسلامی
در نزد سلطان فرستاد امیرالمسلمین در آخر شعبان داخل جزیره گردیده در انجا صوم
رمضان را ادا کرد بعد ازان در محکمی سرحدات و ترتیب اسلحه تفکر نمود بعد از چندی
مریض گردید مرض آن استمرار داشت تا انیکه در رخر محرم ۵۸۰ ه وفات کرد رحمه الله
مدت پادشاهی آن بیست و نه سال شد پس از او یعقوب یوسف بن یعقوب
بن عبدالحق که ولیعهدش او بود و پدر او حته تفقد کارنامه قصی مغرب فرستاده
بود وزراء پدر و عظماء قوم او در غیاب او برای او بیعت گرفتند بعد ازان
در ماه صفر خود او حاضر شد خاص و عام برای او بیعت کردند اول کاریکه کرد
این بود که قاصد نزد ابن احمر فرستاده وقت برای لقای او معین نمود
در اول ماه ربیع در موضع مریاله ویرا ملاقات نمود ولیعهد او را باعزاز واکرام
ملاقات کرد از جمیع بندرهای اندلس که در ملکت والد سلطان یعقوب بود
برای ابن احمر واگذار شد غیراز جزیره و طریف بر بهترین احوال و صلت
از هم متفرق شدند سلطان یوسف بطرف جزیره باز گشت طاغیه شانجه
به جزیره آمده عقد مصالحه که سلطان یعقوب همراه او نموده بود تجدید کرد سلطان
یوسف اجابت نمود.
غزوهٔ دیگر
در ۵۸۶ ه بسلطان یوسف خبر رسید ئیکه شانجه نقض عهد کرده بر اهل بندر ها
غارت برده و از سرحدات تجاوز نموده خیال غابازی اردو سلطان یوسف
به سپه سالار لشکر خود که در اندلس بودحکم داد که بالشکرهای خود داخل بلاد کفر گردیده در ولایا
شریش نزول نماید ولشکریان خود را در شهرهای شانجه غارت کنان متفرق سازد
بعد ازان فرزنده کو ر بقرار فرموده سلطان همراه لشکر خود داخل بلاد کفر گردیده
هر طرف قتل و غارت بسیار کردند خود سلطان یوسف در ماه ربیع الثانی ۵۸۹ ه
از ولایت تازی عزم غزا را نموده اهل مغرب را اعلان جهاد نموده جمله کی برای
جهاد حاضر شدند سلطان با لشکریان از دریا عبور نمود و شانجه کشتی های خود را
بمقابله مسلمانان فرستاد و با کشتی های مسلمانان ملاقات واقع شد در ماه شعبان
با یکدیگر مقاتله کشکر مسلمانان شکست خورده بسیاری از آنها شهید شدند
نوبت مقد مه کردند لشکر شانجه از حمله مسلمانان ببدل شده ترسید ند کشتی ها
غزوه دیگر
(۴۳۹)
فتوحات اسلامی
سلطان کشتیهای شانجه را گرفت آن با مغلوب شدند.
غزوه دیگر
بعد از ان خود سلطان در خیرهای مضان سنه حرکت کرده در طریف نزول نمود
بعد ازان بعزم غزا داخل ارض شبه تار سید به قلعه بلندی که دیوارهای داز محکم کویا
از آهن و فولاد ساخته شد مدت سه ماه در آنجا محاصره داشت بر آن قلعه سخت
گرفت سر یه ها را بر زمین دشمنان برای غارت پراگنده کرد چپاول بر شتر یش واسیا
و نواحی آنجند تا اینکه در تعذیب و قتل دشمنان بغایت رسیدند لکن فصل زمستان
و قطع شدن علفه و خوراکه لشکر با او مزاحمت نموده قلعه را واگذار شده در ۲ جمادی سنه ۹۴
بطرف مغرب رفت.
غزوه دیگر
درسنه ابن احمر با طاغیه همدست شده اتفاق نمودند بر آنکه اگر سلطان دوباره
اراده آمدن اندلس را نماید او را نمیگذاریم بسبب این بود که در سنه ۹۱ که سلطان
بطرف اندلس آمده بود زحمات بسیار به دشمنان رسید ابو یعقه طاغیه بوم اندرا
از پایمال کردن سلطان ترسیده براه کران آمد. ابن احمر هم از غالبه سلطان
خدر نموده و دانست که اگر کار سلطان استیلا را ندرس غالب شدن بروی کشیده
ملک اوست لہٰذا با طاغیه معاوضه نموده با هم صحبت کردند چنین گفتند
که داخل شدن کشتیهای مسلمانان بولایت اندلس بواسطه قرب راه دریای
زقاق است و برابر بودن بندر با هدف گاه اسطول های مسلمانان درین دریا
درین راه اسان میکند گذشتن کشتیهای مسلمانان را بطرف اندلس محکم ترین
بندرهای مسلمانان طریف است اگر بندر طریف از آنها گرفته شود آمدن مسلمانان
در ولایت اندلس دشوار میشود بعد از مشوره چنان اتفاق کردند که شانجه
بندر طریف را قصد نماید و ابن احمر باوی معاونت نموده طعام و غیره به لشکریان
برساند بشرطیکه بندر مذکور را بعد از گرفتن با بن احمر دهد بعد از ان شانجه
لشکر خود را با تهیه اسباب جنگ بطرف طریف فرستاده کشتیهای جنگی را در دریا
زقاق ایستاده کرد که خبر مسلمانان را از پادشاه مسلمانان منع نمایند خلاصه
مسلمانان در بندر طریف مدت چهار ماه محاصره بودند تا اینکه دچار زحمات
بسیار شدند بعد مسلمانان ناچار شده قاصدی نزد شانجه فرستادند که با اریان
مصالحه نموده شهر را تسلیم نمایند شانجه قبول کرده بندر را تسلیم شد ابن احمر
در بحر زقاق بر دو حصه
غرب و جنوب اندلس
و ممتد بر جزیره اندلس
(۴۰)
مقطعه دگر
انتظار داشت که شانجه بقرار و عده خود شهر طریف را حمله کردن با دمیهدر مگر شانجه در ان
خلاف نمود شهر را بوی نداد باوجودیکه ابن احمر بعوض طریف شش قلعه به شانجه میداد
ازین سبب بین شان نفاق افتاده از هم جدا شدند ابن احمر سعید پسر عم خود
و وزیر خود ابا سلطان را همراه کلان های قوم خود برای عذر تقصیر و مصالحه خدمت
امیرالمسلمین فرستاد امیرالمسلمین عذر او را قبول کرده از تقصیرات او گذشت
عهد مصالحه را محکم نمودند وفد مذکور بمقصد خود کامیاب شده در نزد ابن احمر مراجعت
کردند سالها ذکوشد که یک عده از لشکریشمر مرا برای جهاد کفار دامدار اندلس مقیم بودند
اتفاقا در وقت انقلاب افسر لشکر مذکور فوت شد سلطان یوسف پسر خود ابا عامر را
به بندر تا اندلس جهته سرپرستی لشکرهای مقیم اندلس امر داد که با لشکریان در قصر
المجاز اقامت نماید ابن احمر پسر سلطان را در موضع مذکور استقبال نموده هدیهای
بسیاری به پسر سلطان تقدیم کرد پسر سلطان احترام او را بجا آورد از انجا گذشته
با هدیهای لایق خدمت سلطان مشرف شده در باب خیانت بندر طریف و دیگر
تقصیرات سپری خجالت ما بزمن نیاز نهاده سلطان از تقصیر او گذشته جزیره
و ترنده و غریله با هیبت قلعه دیگر از قلاع اندلس بوی بخشید ابن احمر بالشکریان
سلطان بطرف اندلس بازگشته برای مقابله در بندر طریف نزول کردند سلطانهم
نجار به بندر وزیر خود عمر باش را فرستاده بود بندر را چند مدت محاصره
کردند فتح آن میسر نشد از بندر برآمدند بعد از آن پادشاه نصاری بالاک شد
که ملقب بطاغیه بود در سنه ۹۳ ه نصاری بر پادشاهی پسر او اذ فونش هدا
اجتماع نمودند بعد از ان میان مسلمانان فتنه و شورش پیدا شد در ولایـت
تا انیکه از اطاعت سلطان بیرون شدند سلطان عزم نمود که برای دفع فتنه
بطرف تلمسان برود سلطان با لشکریان بولایت تلمسان رفته فتنه مذکور
تا سلمه امتداد یافت در سنه مذکور ابن احمر بولایت اندلس فوت گردید
پسر او که معروف به محمد مخلوع ابن محمد الفقیه ابن محمد الشیخ ابن یوسف ابن نصر
بود به حکومت منصوب گردید محمد مذکور پسر خود را بسوی ولایت تلمسان جهت
تجدید عهد فرستاد امر عهد بین شان محکم گردید در سنه مقصود دو مسله کبر دوام
که مقیم بندر اندلس بودند نوشته کرد که ایشان معاونت و کمک به نغری نمایند
این کار باعث بهم دشمنان گردید بعد از ان رای ابن احمر محمد که مشهور تخلیوم
چنان قرار یافت که با هرانده بن شانجه که مشهور به طاغیه می دوت اتحاد بهریت
فتوحات اسلامی ۴۲۱ غزوه دیگر
اینجا بادی مکاتبات شود عهد مصالحه بین شان محکم گردید سلطان در حینکه به محاصره
تلمسان مشغول بود این خبر وحشت خیز به چشم آمد منادی را فرمود که نفری را جمع
نماید ابا سالم پسر خود را بجهت بستن این رخنه بالشکریان فرستاد و این هم بر آن
محاصره پر سلطان مستعد گردید اهل سبته وا در قلع سلطان و گرفتن حاکم آن
مداخله کرد باین ارکامیاب شد ابو سالم پسر سلطان بالشکری خود بطرف سبته رفت
یکبار آن را محاصره نمود بعد بر لشکریان او شبیخون بردند معسکر آن مختل گردید
از آنجا بهزیمت نموده پس گردیدند این فقره سلطانرا خیلی به خشم آورده بنفس
خود حرکت را باین امر اعزام نمود چونکه بر فتح تلمسان مشرف بود واگذاشتن تلمسان
ممکن ندید آنرا محاصره داشت درین بین به تقدیر خداوندی در وقتیکه سلطان
یوسف محاصر تلمسان بود به پیش خیمه ده گی وزیری از وزرا سلطان غلامی از
غلامان او غفلته ویرا به نیزه هلاک گردانید فتنها بیکدیگر متصل شد این امر تاسنته
هفتصد و شش صفر شد بعد از آن اختلاف بسیار بین اولاد سلطان واقع گردید
بنو مرین در موضوع پادشاهی اختلاف میکردند چنانچه بعضی شانرا بیعت میکردند
هنوز تمام ناشده و یرا خلع کرده به دیگری بیعت میکردند باز و یرا خلع کرده بدیگریرا
بیعت مینمودند کلام طویل است حاجت بذکر آن نیست خلاصه آنکه بین شان فتنهای
ناگوار واقع شد ای کارها تا سنه هفتصد و در استمرار داشت مهام مملکت بر ابوسعید
عثمان بن یعقوب بن عبدالحق برادر سلطان یوسف مطعون قرار گرفت در میان
همین فتنه در اندلس با بوالجیوش نصر بن محمد لغیقه برادر خود محمد المخلوع بن محمد الفقيه
بن الاحمر که شبح انیوا تعهده شته بود ابن عم آن ابوالولید اسمعیل بن فرج غتب
برئیس ابن سعید بن اسمعیل بن یوسف بن نصر بخون گرفتن آن قیام نمود چهل
انیکه مملکت از اولاد محمد الشیخ بن یوسف بن نصر قطع در اولاد ابن سعید فرج الرئیس
بن اسمعیل بن یوسف بن نصر قرار گرفت زیرا که چون ابوالولید ابوالجیوش را بخون
برادر او گرفت ابوالجیوش بادی مصالحه نمود در سنه بر آنکه از اندلس در آید بسوی
وادی عتق برود چون بولوای اعش ملحق شد برای خود ملک جدید نمود تا انیکه
در شته هفتصد و بیست و دو در آنجا فوت گردید ابوالولید غرناطه را داخل گردید
بخود و اولاد خود پادشاهی را تاسیس نمود در عهدی که این فتنها بین شان بر پا بود
طاغیه فرصت یافته بر جزیره خضرا نزول کردند بعضی از حاکمهای آن را از و همرسته او
چشانیده همراه شان صلح کردند از آنجا کوچیده بر جبل الفتح که مسمی به جبل طارق است
مطغون ع نیز به طعنه ۳
مطیع فتح نیز ۳
فرقهات اسلامی (۴۴۲) غزوه دیگر
فرود آمدند سابق گذشت که طارق اول کسیست که اندلس را فتح کرد جامه الان
آنرا جبل الطار میگویند طاغیه بران تغلب نموده آن ممالک شدند این امر در شته
بود هرانده ابن ذقنوش همراه صاحب برشگونه مرسله نموده ویرا امر نمود که
اهل اندلس را از عقبشان مشغول نماید صاحب برشگونه بر قریه فرود آمده آنرا محاصره
نموده آلات حرب ایران نصب کرد دشمنان بزیز مین نقبی زدند که پست سوار
دران سیر میکرد مسلمانان مریه امداد استد عا الاگی کردند از پیش وی شان نقب
زده داخل شدند تا اینکه بهم رسیدند در سحت زمین مقاتله کردند ابن احمر عهد طاغیه را
شکسته لشکری با مداد اهل مریه فرستاد آن با جماعت نصاری که طاغیه ایشان را
محاصره قرشانه فرستاده بود ملاقی شدند لشکریان احمر شانرا از بر تیغ گز دشت
دادند و به نزدیک لشکرگاه طاغیه فرود آمدند لشکر طاغیه بر ساشته و اسطونه
اقامت ورزیدند - عسکر بنی مرین که برای جهاد در اندلس اقامت داشتند بر عسکر اسطونه
حمله بردند سرلشکر نش را با سه هزار از قوم وی مقتول کردند بعضی لشکری مسلمانان
بر دو برج اسطبو نه داخل شدند جماعت انصاری ایشان را محاصره کردند مد د برای
مسلمانان رسیده جماعت نصاری را پراکنده ساختند طاغیه در نظایم جزیره
بود از آنجا کوچیده به عزم انکه مدد مسلمین را جلوگیری نماید اهل شهر یه لشکرگاه وی
ریختند محلات و خیمه های شانرا غارت کردند برای مسلمانان غنایم اصل
بسیاری غنایم و اسیر بدست شان آمد در میان این شکست طاغیه هلاک
گردید در شته دان هرانده بن شانجه بود بعد ازان منفشه پسروی والی شد
چونکه آن طفل صغیر بود زیر نظر عم وی دون بطره بن شانجه گرفته بادکبر انصاری
که نام آن جون بود کفالتش را بدوش گرفتند امرشان استقرار یافت اما سلطان
ابو سعید عثمان بن یعقوب بن عبد الحق پادشاه مغرب به فتنه پسر خود علی مشغول
گردید زیرا آن ناخلف بر پدر خود خروج نموده بود بذکر ماجرای شان کلام
طویل میگردد - نصاری در ینوقت فرصت یافته کار شان قوی گردید در اندلس
قدرت یافته غرناطه که پایتخت سلطنت ابن احمر بود در شته سخت حمله و غلبه
گرفتند. اقوام و عساکر خودرا در آنجا خوابانیدند اهل اندلس استغاثه خود را بسلطان
ابو سعید موصوف رسانید سلطان بحاره بدفتنه خواندگی دوچار بوده از معاوق
اعتذار نمود و بوجود عثمان بن ابی العلاء رئیس لشکر اندلس ایشان را امید وار نمود
چنانچه سابق مذکور گردید که بنی مرین همیشه لشکری را برای جهاد و مدافعه لشکر
یم له
شهر کا مست در حز
اندلس
پر ساشته از اعمال قرنیون
دراندلس
سائقه از اعمال بالا که
اسطبونه شهر پست
از شهرهای اندلس
دشمن
غزوه عظمی
(۴۳۴)
فتوحات اسلامی
صاحب دمه که در امور دیانت شان مرجع و ملجا بود دون بطیره که قوماندکور و ملک
طلیطله بود با قدم احترام پیش رفته سجده عبودیت را مرعی و بانهایت تضرع
و انکسار طلب تخریب عمارت مسلمانهایی که در اندلس باقی مانده بودند نمود و تیغ
غرم را برسینه پر کینه خود فرو تر بود ـ از انجا که حق تعالی رخ و ظفر را نصیب مسلمین
کرده بود جماعه مسلمین مقیمین غرناطه و غیرها از عزم ایشان مطلع شدند فوری
برای استعانت و کمک خواستن نزد سلطان فاس و مراکش ابی سعید
عثمان بن یعقوب بن عبدالحق مرینی قاصدها فرستادند سلطان از سبب
خروج پسر او در مقابلش چنانچه پیشتر ذکر شد از معاونت و مرافقت با آنها
معذرت خواست و اینها بعد از نومیدی بر آمدادی نمریض به بهترین دوستی
که التجا بذات پاک خداوند است با خلوص نیت و صمیمیت رجوع نمودند دران طرف
هم فرنگیها بالشکری بسیار که مجموع لا یحصی بود مقابل شدند که ناگاه
قصای نصرت الهی بار ناصر من لا ناصر له سواء به نسبت شکست لشکر کفار صاد شد
که طاغیه ایشان یعنی دون بطره و همراهان او همه به تیغ نصرت اسلامی مقتول شدند
و آن نصرت خیلی عزیز و روز آن هم در صفحه عالم شهرت بعنوان یادگار مرقوم ماند
و در همین وقت پادشاه اندلس ابوالولید اسمعیل بن رئیس ابی سعید فرج بن اسمعیل
بن یوسف بن نصر معروف بابن احمر بود و شیخ الغزاة از قبیله بنی مرین شیخ العالم
ابوسعید عثمان بن ابی العلاء ادریس بن عبدالله بن عبدالحق مرینی در اندلس مقیم بود
ابن احمر که پادشاه اندلس است در استحکام شهرها و سدند حصون اجتهاد مینمود
چون این خبر به نصاری رسید بر افروه آمدن در جزیره خضرا عازم شدند و نیز طرقت
ابن احمر برای رو ایشان جمع آوریها آماده ساخت کشتیهای جنگی و مردان دلاوران
چون نصاری این اوضاع را دیدند تیشه غضب را بر ریشه اسلامیان تیزتر و برای
تکمیل لشکر و غیره در طلیطله مرجعت و برآنجا به منجنیق ها و آلات محاصره و جهازات
جنگی و ارزاق و غیره مهیا و به غرناطه مرکز حکومتی ابن احمر وصل شدند ابن احمر
چون ساحت زمین را از لشکر کفار پر دید بمجابی استعانت و مدد خواستن بسوی
شیخ الغزاة ابی سعید عثمان بن ابی العلاء رجوع و خواهش نمود که بهمراه غازیها
و پهلوانان برآجنگ بیرون شوند همان بود که در روز پنجشنبه ۲۰ ماه ربیع الاول
سنه هفتصد و و نوزده روان شدند و در شب یکشنبه بهم رسیدند ـ عده
از عساکر کفار بر عده از لشکریان اسلامی غارت نمودند که ناگاه جماعه از سواران نیز
فتوحات اسلامی
(۴۴۵)
غزوه عظمی
اندازان اسلامی خیمه از سر قدس همت و غیرت در میدان محاربه تاختند و آن غند مذکور را
از لشکرشان جدا میبردند انهار انز و مسلمانان ایشان و تاسیخ آنها در تعقیب مینمودند
تا اینکه به تیرهای شجاعت و غیرت خود سینه های پر کینه آنها را هدف ساختند و نشان
شان را از ساحت زمین معدوم نمودند این اولین نصرت اسلاممیان بود و باز چون
آفتاب قبال و فتوحات مسلمانان از افق فتح و نصرت بروز یکشنبه طلوع و جهان
مسلمین را منور ساخت شیخ افزاراه برای قتال دشمن با پنجهزار پهلوانان مشهور سلامی
سوار و مقابل شدند چون فرنگیها دیدند که این لشکر قلیل با دشمن عظیم در مقابله اقدام
میکنند بتعجب میفزودند و سلاح حمله را بدست گرفته با مسلمانان داخل محاربه شدند
از آنجاکه اراده حقسبحان و تعالی در فتح اسلام و شکست کفر بود دست معاونت را
با مسلمانان همراه و تیر شکست را بر بازوی کفار جابجا دار ساخت و تاسه روز قتل
و غسارت کفار در دریای مواج محاربه غوطه میخورد و پادشاه نصاری (دون بطره)
باہیت و پنجهزار عسکر از ملکان هراسان او بقتل رسیدند و اهل غرناطه برای جمع مال غنیمت
و گرفتن اسیران بیرون شدند و مالک گردیدند چهل و سه قطار طلا و یکصد و چهل قطا
نقره و هفت هزار اسیران اکه از اسلحه زن طاغیه و اولاد آن بود و بر آنجات
نفض خود بدینه طریف و جبل الفتح و جده قلعه را برای مسلمانان میبخشید
و آنها قبول کردند و عده مقتولین نصاری در همین غزوه از پنجاه هزار زیاد شد
و همچنین عقده کشته گان بیا با نهاد آن طائیکه ز هر هلاکت را در کوه ها و غیره
چشیده بودند از شماره خارج بود- فروش اسیران و اسپان و دواب نصاری
تا مدت شش ماه امتداد داشت- و بشارت و نوید این نصرت به تمام شهرهای
اسلامی عزور در بخشید و تعجب بر هسیت که در اینهمه عوالم قتل و خون ریزی
از لشکر اسلامی جز سیزده نفر سوار و بیک قول ده نفر دیگر چیزی ہلاک نگردیده بود
عسکر مسلمانان همه پنج هزار و هیصد نفر بودند که از آنجمله یکهزار و پصد نفر سوان
و چهار هزار دیگر پیاده بودند و تعداد جمع غنیمت فوق تصور بود بعد طاغیه
یعنی (دون بطره) را پوست کرده و پوست آن را از پنبه پر و بر دروازه
غرناطه آویزان نمودند تا آنکه سالها معلق و مورد عبرت باقی کفار بود
بعد نصاری طلب صلح نموده مسلمانان در مقام مصالحه حاضر شدند در شقه مراده در مین منعقد
گردید- این غزوه در سنه ۷۱۹ بختتام یافت وفات شیخ عثمان بن ابی العلاء رحمة الله علیه
در سنه ۷۳۰ هفتصد وسی شد و عمر ایشان هشتاد و هشت سال بود و مشهور است که شیخ القراد
فتوحات اسلامی
(۴۴۶)
استخلاص جبل فتح از دست نصاری
در ششصد و سی و دو غزوه دنقالی کرد رحمة الله تعالی عنه بعد از فوت آن ترجمه مفصلی که دلالت
بر علو شان و علم و عمل و اخلاص او در جهاد و غزا میکرد بر قبر او نوشتند و ابن احمر در
سنه ۷۳ فوت نمودند و بعد از فوت او امور ولایت را پسرش ابوالحجاج یوسف
بدوش خود گذاشت و سلطان عثمان المرینی در سنه ۷۳ وفات نمود و ولایت
بعد از ان برادرش ابوالحسن علی بن عثمان بن یعقوب بن عبدالحق مرینی تفویض شد
ذکر استخلاص جبل فتح از دست نصاری
چنانچه پیشتر ذکر شده که جبل فتح را طاغیه در سنه ۹ مالك گردید و این کوه برای
مسلمانان از خوب ترین بندها بود و گویا یک خاری در حلق دشمن بود و درین فریقین
و اندلس فاصل و شان آن کوه در نزد مسلمانان خیلی مهم بود ابن احمر بر آنداکره
در موضوع استخلاص کوه مذکور در سنه سی و دو نزد سلطان رفت سلطان بر آن
استقبال و اکرام و احترام نمود و پذیرائی او را بخوبی مرحات کرد و مذاکره مطلب
نمودند نتیجه به اتفاق در استخلاص کوه مزبور منجر شد سلطان ابوالحسن برا فرآهم
آوردن وسایل استخلاص آن به امیر ابی مالک پسر خود که بر لشکری از بنی مرین رئیس
بود امر داد و او را با ابن احمر برای منازله در کوه فرستاد و چون به جزیره رسیدند
کشتیهای جنگی بمتابعت و مدد ایشان سیدند ابن احمر برای جمع آوری حزق
غزاة گماشتگانی در اندلس فرستاده نفری زیادی با کمال شوق و شغف
حاضر جنگ شدند و در میدان کوه جمع گردیدند — خلاصه اینکه مسلمانان زحمت ها
و رنجهای بزرگی بردند تا اینکه به فتح جبل فتح نایل شدند تلک اسلامیا ن کوه را
در سنه هفتصد و سی و سه شد مسلمانان به کمال قهر و غلبه در کوه داخل شدند
کسانی را که از نصاری در کوه بودند کشتند و اسباب انکه با آنها بود غنیمت کردند
چون سه روز از فتح گذشت طاغیه با لشکری بسیار مدد بنصرانیها آمد مسلمانان
تمام قوت و خوراکه که در جزیره بود با سیان خود با بار کرده در جبل نقا دادند
چون طاغیه با لشکری خود وصل شد ابو مالک با عساکر خود در میدان مبارزه
بمقابل او حاضر شد همچنین لشکر اندلس بمقابله طاغیه آمده دشمنان را
در جای شان محاصره نمودند بعد ابن احمر به ملاقات طاغیه شتابی
نمود و مردمان بدرب خیمه وی پیش رفتند طاغیه به حالت عجز و انکسار بیرون
شده رو به احترام و آمری داشت ابن احمر باو گفت دست از دامن
این کوه بدار ازین بیشتر صدمه را بر خود روا مدار—طاغیه چون تلک
غزوات سلاطین ابوالحسن اندلس
(۴۴۶)
فتوحات اسلامی
کوه و انتزاع آن از دست مسلمان امر مشکلی میدانست ناچار کشته ابن احمر را
قبول نموده تحفه ہائے زیاد یکہ با خود داشت تقدیم کرد فورا بمدرحلت
بربست ـ بعد ابومالک برای بستن خندقها و استحکام بندر ها اقدام نموده
محافظین مقرر و ارزاق مکفی برای شان رسانید این فتح سلطان
ابو الحسن قلاده فخری بر گردن زمانه انداخت مدتی فرود آمدن مسلمانان
بر جبل و متصرف شدن شش ماه طول کشید ـ بعد سلطان عزم نمود که دامنه
کوه را حصاری که کوه را احاطه نماید تا اینکه برای نزول دشمن موقع
نماند و در محاصره آن راه نباید ساخته شود مردمان این عزم را
مشکل دانستند سلطان موصوف به اجرای رای خود دست
کرم را به خزانه سخاوت برده مال بسیاری را صرف و عمال را مرضی
ساخت دیوار محاط کوه را عینا چون هاله بدور قمر ساختند
بعد از سلطان مرحوم ابو عنان راه پدر را در تحصین بندر ها و سد ثغور ازدیاد
نموده
ذکر غزوۀ سلطان ابوالحسن بجانب اندلس
سلطان ابوالحسن بعد از استیلای جبل فتح مشغول مقاتله شد با کسانیکه در تلمسان
با و شورش ورده بودند اینمقاتله با سنه ۷۳۹ بمقصد صلح ند امتداد یافت
بعد از همه شورش ها سر بخط اطاعت سلطان نهادند سلطان هم
از مقاتله دست کشیده همت را برای غزوه نصاری اندلس
متوجه ساخت اولا قصد نمود که پسر خود ابومالک را بر سرحد ها والی
مقرر نماید نتیجه عزم خود را عملی ساخته و از انجل مقصود عازم نمود در مدتیکه
سلطان ابوالحسن بمقاتله اهل تلمسان اشتغال داشت طاغیه
مسلمانان اندلس را در شکنجه سخت گیری گرفتار نمود چند بار طاغیه
بر سلطان ابوالولید ابن احمر به غرناطه فرود آمده بر ابن احمر جزیه
مقرر نمود ابن احمر هم از سبب عدم قدرت بر دفاع جزیه را قبول نمود دمار
بر فرو کوفتن مسلمانان در اندلس وی آورد چون سلطان ابوالحسن از شغل
اہل تلمسان فرغت یافت نفس خود را برای جهاد اماده امیر ابی مالک پسر خود را در
وصیت نمود حالیکه وتی والی سرحدات بود اینکه برای جهاد در اعلای آخر بکوشد لشکرهای
بسیاری بجمعیت وی مرتب و بعد به شخص خود متوجه غزا گردید در شهرهای طاغیه فرود آمد
فتوحات (۴۴۸) غزوه سلطان ابوالحسن بانصاری
بفضل الهی بازوی مردانه آن بهادر از مشرکین جاروب کرد که قتل و اسیر بسیار
نمود و عسکر ظفر پیکر مال بسیاری را بغنیمت گرفتند چون عزم مراجعت اندرین میان نمودند
خبر رسید که نصاری لشکر زیادی را به تعقیب شان جمع نموده سلطان مشوره نمود
وزرا و مستشاران رای چنین رای دادند که اندر زمین شان باید خارج شویم در شهرهای بلاد
خود محافظه خود و وطن خودرا نماییم سلطان از غیرت و شهامت او مانع از قبول فکر آنها بر خاسته
الا خودش یک شجاع و پهلوان و دلیری که به جنگها را کشته دیده بود زیرا که پرسن جنود خود بود لهذا عساکر
نصاری سر خوابگاه شیان لشکر سلامی حصول فرود آمدند پیش از انیکه پسر سوار شود
اسیر و دستر احت گرفتار محنصر گردید و نصف جنود اور ا بریده مقتولش ساختند حق جل و علا
نام نامی اور اور دفتر شهدا مندرج نمود خلاصه اینکه نصاری بسیاری از مسلمانان را
شهید بیداد و اموال شانرا بغارت و بر باد کردند و مراجعت کردند سلطان
ابو الحسن از یواقعه مطلع شد بالش غم و الم جگرش کباب کشته بر دایره خسرواحترام التزام
نمود اجرد و یا برامی داز درگاه خداوند می مسئلت نمود بعد عسکر ها را برای
جهاد اجازه خروج داد کشتیهای جنگی و غیره را اماد ساخت دیوان خود را کشوده
تا لشکری زیاد جمع آوری کرد نو اقصی که بود تکمیل نمودند از پل مغرب نفری خوبتند
بعد بطرف سبته کوچیدند تا جهاد را بر کفار جاری دارند طایفه نصرانیت اینواقعه را
شنیدند برآمد الله مستعد شدند طاغیه جهاز با جنگی خود را نمود صفیکه معروف دزقان
بود بیرون کردند تا سلطان از عبور نمودن مانع شود سلطان جهاز های خود را بمقابله
جهاز های دشمن بر انگیخت سوی ملوک بنی حفص در افریقیه بنام فرستاد که جهاز هایی خود را
بمدد سلطان مجهز نموده بفرستد بیست جهاز که مملو از لشکریان بود بجانب سلطان
فرستاد و جهاز ها را هم نزدیک نموده بمصاف مشغول شدند اند کی نگذشت که نسیم فتح
و نصرت وزیدن گرفت حق تعالی مسلمانانرا مظفر بخشیده بکشتیهای شان داخل شده
بضرب شمشیر و نیزه مارشان را شیدند خمی های شان را بدریا انداختند شکست
کش آن ها بر داشته جهاز با شانرا به بندر سبته کشیده مردمان شهر تماشا بر دریم
سرهای دشمنان را در اطراف شهر گردانیدند اسیرهای نصاری را در بجنبر
کشده بدار الشار محبوس کردند فتح عظیم کردید سلطان ابو الحسن برای
تهنیت و تبریک بر تخت جلوس نموده شعرا قصاید تهنیت را به حضور وی انشاد
کردند این روز عزیز تر ایام بود فلله الحمد و المته سلطان در عربستاون
غازیان شجاعت بنیان و لشکرهای خواهی و البحاریان شروع نموده و خود وی جهاز با خود
غزوة سلطان یعقوب علیه الرحمه
(۴۴۹)
فتوحات اسلامی
و خواص و حشم خود در آخر شب با هم حرکت کرده در ساحت طریف که در دست نصاری
بود نزول کرد لشکرهای خود را در آنجا خوابانید و عسکرهای وی فضای طریف احاطه نمودند
ابو الحجاج پادشاه اندلس هم رسید طریف را مانند کمربند احاطه کردند آلات و اسباب
جنگ را بران نصب نمودند طاغیه دیگر جهاز در اثنای زقاق پیش آورد
که مرافق و حوائجی که بمسلمانان میرسید مانع شود حصار داری مسلمانان
به طول انجامید خوراکه و علوفه شان تمام گردیده احوال لشکر مختل شد
درین بین طاغیه شکر با جمع کرده پرتقال والی اشبونه و غرب اندلس و یرالک
دار طاغیه با قوم و مدد های خود از منزل خود مدت شش ماه حمله میبردند چون
بلشکرگاه خود نزدیک شدند قطعه از لشکر نصاری بطرف طریف فرستادند
آنها بشب با بغلقت محسب داخل شدند در آخر شب به قول آنها را دانستند از
مرصد های خود برایشان شورش آوردند دنباله های متاز اقبل از بین داخل
شدن شهر ادراک کردند از ان عده را مقتول کردند از سیاست سلطان رسیدند
این امر را مخفی داشتند برای سلطان گفتند که خبرشان کسی داخل شهر نشده فردا
آن طاغیه با جماعت های خود حمله در گردید سلطان موکب مسلمانانزا صفوف
آراسته حمله نمود بقتال بید انداخت برای دشمن لشکری کمین کرده بود چون عسکر
محاربه مسلمانان رفتند لشکرگاه خالی مانده لشکری دشمن بر آنها تاختند به خیمه سلطان
قصد کردند کسانیکه در نزد خیمه جهت حراست بودند آنها را مدافعه کردند حارسان را کشتند
همراه سلطان درین غزوه بعضی زنان وی بودند این طایفه هجوم کند بزنان رسیدند
آنها هم بی محله مدافعه نمودند مگر آن بی رحمان دشمنی صفت آنها را کشته بحرم های سلطان
غنیمت هم آن ابی یحیی ابن یعقوب و فاطمه بنت سلطان افریقیابی یحیی حفصی و غیره ایشان
از حرم های رسید کشتند و آنها غنیت نموده باقی خیمه ها را غنیمت کردند و لشکر گاه را
آتش زدند مسلمانانیکه بمقابله کفار مشغول بودند بعقب خود با خبر شدند مصافشان
مختل گردید بعقب خود واپس گردیدند بعد ازینکه پسر سلطان با طایفه از لشکر خود منسکران
را بهجوم آورده برایشان خلط شده بود چون دشمنان لشکر مسلمانانرا باین حال دیدند
بر پسر سلطان احاطه نموده و بر ا گرفتند و خود سلطان روی گردانیده در میان
جماعت مسلمانان جایگیر شد بسیاری از مسلمانان شهید گردید رحمة الله علیهم منیم
خود طاغیه به خیمه سلطان رسید پیش زنان و اولاد بر عسکر خود انکار کرده میبرد
تا آخر کار خود در آنجا متوقف بود بعد از ان بطرف بلاد خود باز گشت ابن احمر به
فتوحات اسلامی (۴۵۰) عوده سلطان ابوالحسن بطرف اندلس
غرناطه بپای تخت خود رفت سلطان بسوی جزیره از آنجا بطرف کوه عبداللهان به
شبته فرود آمد حقتعالی مسلمانرا باک نمود ثواب شان را بزرگ گردانید
چون طاغیه از طرف بازگشت بر مسلمانان مانند شیر گردید طمع در هلاک شان بنمود
لشکر پای نصرانیه را جمع نمود بقلعه بنی سعد سرحد غرناطه کینیستی آن فرود آمد الات
و قوا را بر محاصره آن گماشته سخت فشار آورد اهل قریه را مشقت عطش پیدا بکمک
خاسته بر حکم او فرود آمدند این قصه در سنه ۷۴۳ بود پس بسوی شهرهای خود متصرف
شد اما سلطان ابوالحسن بعد از رفتن به سبته نفس خود را به بازگشتن بطرف جهاد
الزام نمود بطرف فاس رفته در شهره برای جمع غری آدم فرستاد قوای خود را به
بساحل بحر جته تجهز بودن کشتی پای جنگی پرون کرد تا اینکه عده بسیاری بآنها کامل
گردید از آنجا بسوی سبته جته نزدیکی آن کوچ کرد وزیر خود را بالشکری مانند عده
فرستاد بعضی اقارب وزیر را بطرف جزیره روان کرد عدهء با ایشان فرستاد چون
خبر بطاغیه رسید جهازی جنگی خود را برای مدافعه در بحر زقاق جاری نمود کشتی ها
با هم ملاقات کردند حقتعالی مسلمانانرا یاری داد و پاک ساخته از ایشان
عده شهید گردیدند اسطول طاغیه در بحر زقاق تغلب نموده دار پای مسلمانانرا
مالک شدند طاغیه بالشکری نصرانیه از اشبیلیه روی آورد تا اینکه لشکر خودرا در
جزیره خضرا مقابل کشتی پای مسلمانان خوابانید و آرزو کرد که جزیره را با سبیلیه
آن طرف در مملکت خود منضم نماید بعد ازان غله و صناعت گران و اسباب را
جمع کرده تقولے خود بر محاصره جزیره دراز کرد ایند تا اینکه جته مطاوله لشکریان
خانه حویلی برای خود ساختند سلطان ابوالحجاج ابن احمر با لشکر پای اندلس آمده روی
بروی طاغیه بر جبل فتح بعنوان ممانعت فرود آمد سلطان ابوالحسن در تسهیلته
مشکل شده اینکه امداد از سواران و مال و غله را به لشکری رساند اینها فایده نکرد حصاریز
ایشان سخت مشقت بعمل هند سلطان ابن احمر را برای مصالحه همراه طاغیه اجازه
داد بعد ازینکه طاغیه بطریق مکر و حیله اذن و اجازه داده بود بعضی کشتی پای خود را در راه
شان مرصد ساخت مسلمانانرا بمقامی پیش آمدند بعد از خشک شدن گلوی شان زحمت
بسیار بساحل رسیدند احوال جزیره و کسانیکه از لشکر سلطان بودند تنگ گردید از طاغیه
امان خواستند برینکه به شهر فرود آیند برایشان داد بسوی مغرب برآمدند و آن سنه ۷۴۴
بود فرود آور د ایشانرا سلطان ابوالحسن بشهر بلسی خود و غله و باقی کرامت که از ایشان
فوت شده بود سلطان عوض داد به جلیزه پای خوب آنها را نوازش کرد که همیشه
فتوحات اسلامی (۴۵۱) غزوه سلطان بو الحسن بطرف اندلس
مردمان میگفتند سلطان بدربار خود بازگشته یقین ظهور امر خدا و از انجاز وعده در جمع
کردن فتح و نصرت مبین دو علو دین را مد نظر داشت والله متم نوره ولو کره الکافرون
بعد از ان بوالحسن شورش کنان مغرب بغوریدند فتنه های بسیار متوالی شد تا اینکه در
سنه ۷۵۲ هفتصد و پنجاه فوت گردید بعد از وی ابو عثمان پسر وی والی گردید پس از وی برادر او
او نفته ها بسیار واقع گردید اما سلطان اندلس ابو لحجاج ابن الاحمر در نماز عید فطر رسود کشته دست
بروی بضرب نیزه هلاک گردانید بعد از وی محمد الغنی بالله ابن وی والی گردید در سنه ۷۵
بعد در سنه شصت خلع گردید و در سنه شصت و سه پس والی شد کلام درینجا طول است
حاجت بذکر آن نیست در پادشاهی خود مقربلوز تا اینکه در سنه ۷۹۳ وفات شد در حالیکه
ملک و سلطنت وی قوی شده بود بعد عودت سلطنت او سنه ۷۶۳ تا اینکه پادشاه مغرب
و سلطان بنی مرین سخناً مردی گردیده بودند در همین سال در اندلس فتنه ها بین نصاری ها
واقع شد سبب این بود که پیش ملک نصاری در سنه هفتصد و پنجاه و یک پلاک ابن
لویلره والی گردید فتنه ها و جنگ ها بین برادران او برانگیخت ابن الاحمر فرصت یافته جیش
مسلمانانرا برای جهاد جمع آوری نموده با ایشان بزمین نصرانیه داخل گردید قشلاق و شهرهای
شان را خراب نمود بعد از ان بسوی غرناطه بازگشت آن در سنه ۷۶۳ بود مسلمانان
خواهش نمودند که جزیره الخضرا را بمسلمانان زحمت داده شود ابن احمر همراه ملک مراکش
وفاس مراسله نمود سلطان درین وقت سلطان عبد العزیز پسر سلطان ابی الحسن بود
چنان اتفاق نمودند که ابن احمر همراه لشکریان خود بر دشمنان مقابله نمایند و سلطان آنرا
بمال و کشتی ها مدد برساند زیرا که جمع کردن لشکر بر سلطان دشوار بود جته فتنه ها که با
او بود سلطان مغرب بجهازهای خود مشغول شده آباد نموده با مال بسیار روان کرد
و ابن الاحمر با لشکریان حمله را پیش برد و آلات حصار داری را آماده کرد نصاری بهلاک
خود جته دور بودن شان از کمک یقین کردند و از مدد ملک خود مایوس شدند
دست بدامن ابن الاحمر انداخته فرود آمدن را بحکم مصالحه تقاضا کردند سلطان ابن الاحمر
اجابت نمود از شهر نزول کردند شعائر و مراسم اسلام در آن شهر بیا گردید کلمه کفر و معالم
آن محو شد و آن در سنه ۷۷۰ بود ابن احمر از طرف خود بر آنجا والی مقرر نمود جته زیر تصرف
بود تا اینکه رایش قرار گرفت که آنرا از ترس استیلای نصاری منهدم سازد و در سنه هفتصد
هشت آنرا خراب کرد بیابان گردید گویا هیچ نبود بقا برای ذات خداوند جل جلاله تنهاست
غنی با لله محمد بن ابی لحجاج یوسف بن الاحمر در سنه ۷۹۳ فوت شد پسر وی یوسف والی
گردید فتنه ها متوالی شد در سنه ۸۱۴ فرنگیان برتگال مدینه سبته را در کشتی های بسیاری
فتوحات اسلامی
(۴۵۳)
بیان غزاء سلطان ابوالحسن بطرف اندلس
قصد کردند اہل شبتہ با ایشان مقاتله کرده فرنگیان بر آنها غالب گردیده شبتہ را مالک
شدند دو صد و پنجاه سال بتصرف شان بود بعد از ان اسپانیول از شان گرفت
القصہ بعد از ان فساد بین بنی احمر ہمراہ یکدیگر واقع شد در اندلس تا کرمونکہ در بین شان
جاری شد کلام بطول می انجامد تا اینکه سید امر به بیرون ملک اندلس از دست
مسلمانان دشمنان بالله سنہ ہشتصد و نود وسه و غرناطه را سنہ ہشتصد و نود ہفت
گرفتند پادشاهی بنی حین سنہ ہشتصد و نود منقطع گردید ملک بور زارشان بنی عطاس
منتقل شد بعد از ان گاز برا بے اشراف سعیدین رسید کلام در پنجا بطول است
چونکہ دشمنان غرناطه را محاصره نمودند مسلمانانرا در وقت حصار دشمنان بشدت گرسنگی
رسید و کار برایشان دشوار شد در امر مصالحہ بدشمنان نوشتند و شرطهای را گذاشتہ وثیقہ
با مقدر نمودند دشمنان قبول کرده مسلمانان انها را بغرناطہ جای دادند شرطها شصت هفت
فقره بود کہ یکی از آنها امان دادن خرد و کلان در نفس و مال دلیل آنها دیکی از ان
باقی گذاشتن مردمان در جایها و سراها و زمینهای شان و دیگر اقامت شریعت شان
بقسمی کہ بود و حکم نکند بر کسی مگر مطابق شریعت شان و دیگر باقی ماندن مساجد و اوقاف بقرار
سابق و اینکه داخل نشود نصارینی دار مسلمانی را و اینکه غصب نکند کسی را و اینکه والی
نسازند بر مسلمانان در احکام نصرانی و یهودی را و اینکه رها کنند اسیران مسلمانانرا
کسی که اراده رفتن طرف مغرب را دارد مانع نشوند و دیگر اینکه سید نصاری
در وقت محاربہ کشتہ باشد مواخذه نباشد و غیر ذالک من الشروط بعد از ان
نصاری الشروط را تدریجاً شکستند و اندک اندک نقض عہد نمودند تا اینکه مسلمانانرا
بر نصرانیت باعث شدند تا اینکه چنان گردیدند که بعضی مسلمانان میگفتند که جدد نصرانی
بود در مسلان زمان اسلام آورد باید تو نصرانی شوی حتی که اجداد سابقه تو بود چون این وحشت
جماعتی از مسلمانان بموضی که آنرا بیازین میگفتند ایستاده شده نصارایی که در نزدشان
برد کشتند بعد از ان امر از طرف پادشاه شان صادر گردید بقتل مسلمانان مگر کسی که نصرانی
شده باشد آنکس از کشتن خلاصی بست ازین سبب مردم بسیاری در شهر و بیابان
نصرانی شدند جماعتی از نصرانیت سرباز زدند از نصاری که در کوفه در بعضی دهها جمع شدند
متحصن گردیدند دشمنان برای شان جمعیت کرده آنها را از بیخ کنده تا آخر شان قبل
و سبی را اجراء داشتند جماعت باقمانده مسلمانان بکوه بالا رفته خود ها را حما یس کرده دشمنان
ہمراہ آنها مقاتله کردند خلق بسیاری را از دشمنان کشتند بعد از ان بطریق امان بیرون شده
با اہل واموال خفیف خود بطرف فاس رفتند بعد ازین کار ہا کسانی از مسلمانان
فتوحات اسلامی (۴۵۳) غزوہ سلطان ابو الحسن بفرناندس
بودند که بظاهر نصرانیت خود را هویدا میکردند و در باطن خدای را به جمعیت عبادت می
نمودند و نماز میخواندند تا اینکه نصاری بر ایشان سخت گرفته بکجا وی میکردند تا اینکه بسیاری
از مسلمانان را بآتش بیداد سوختند و ایشان از برو استق کار ضعیف و مانع شدند چه جائیکه
از دیگر اسلحه آهنی مسلمانی که در بعض جبال متحصن شده بودند بر نصاری چند بار برخاسته
نصاری بر ایشان تغلب نمودند حقتعالی ظاهر نکرد برای شان ناصری تا اینکه در آخر
وقت نصاری ایشان را در سنه ۱۰۱۰ بقرار داده بیرون کردند هزار با هزار مسلمانان
جانب فاس و هزار با نفر بتلمسان و در بر آن بیرون شدند و تمام شان بطرف تونس حرکت
کردند بر بسیاری شان اعراب و خداناقرسان مسلط شده مالهای شانرا در بادیه ها
و راه ها گرفتند بیشتر غارت و گرفتن اموال واقع بر کسانی شد که طرف فاس و تلمسان رفتند
و کسانی که به تونس رفتند اکثر شان سلامت ماندند بچین جماعت که از اندلس برآمدند بسیاری
موضع های ویران را که آنجا رفته آباد نمودند بعضی از ایشان جماعت که بسلاطین بو
و بحر از سلطان مغرب از ایشان عسکر بحری را استخدام نمود و جماعتی از ایشان به
قسطنطنیه عظمی و بطرف مصر و شام و غیره رفتند زیرا که ایشان عدد کثیری بودند که شماره
شان را غیر از خدا کسی نمیدانست والله وارث الارض وَمَنْ عَلَيْهَا وَهُوَ خَيْرُ
الوارثین در نفح الطیب گفته که سلطانی که غرناطه از وی گرفته شد آخر سلاطین بنی الاحمر
که منقرض شد بانقراض دولت او مملکت اسلام در اندلس و محو گردید رسوم ستلاست
آن سلطان ابوعبدالله محمد بن سلطان ابی الحسن ابن سلطان سعد ابن امیر
علی بن سلطان یوسف بن سلطان غنی بالله محمد که واسطه عقد ایشان و
مشیر مبانی شان بود و سلطان دولت شان در حقیقت ابن سلطان ابی
الحجاج یوسف بن سلطان اسماعیل بن الرئيس ابی سعید فرج بن اسماعیل
بن نصر بن قیس الانصاری خزرجی رحمهم الله جمیعاً در وقت سلطان
مذکور بسوی مدینه فاس با اهل و اولاد خود عدر کنان آنچه از وی گذشته و
افسوس کنان با آنچه از وی ماند در فاس قصراً بنا کردند در نفح الطیب
گفته زریه شان در فاس تا حال که سنه ۱۰۳۷ یکهزار و سی و هفت است
موجودند که مال های فقرا رو مساکین را می گیرند از جمله مساکین بشمار میروند
ولا حول ولا قوة الا بالله العلي العظیم این خلاصه
واقعه اندلس بکمال اختصار بود حالاً باز میگردیم بسوی اتمام کلام بر آنچه
در دیار شام و غیره واقع گردیده ابتداء بذکر حرب سلیم نمودیم
حاشیه:
علاوه بر این شهر هیبت پذیر معظم
از بیخ تا بآسمان یکشید باه
است # معجم البلدان
به سند ثبوت ماضی مضطرب
که مسلمانان یکهزار و یکصد بیست و سهر
آباد نجا نیست # معجم البلدان
(ذکر ابتدای جنگهای صلیبی)
بدانیکه از جنگهای که مسلمانان بشام واقع نمودند در خلافت امیرالمؤمنین عمر رضی الله تعالی عنه
قتال ایشان در آن سرزمین بار و میان بادشاهان قسطنطنیه بعد از باقی خلفا و امرای اسلامی
غزواتی که صادر شد و فتوحات کثیره واقع گردیده از ممالک روم بود میان آن نگذشته
چون آخر قرن پنجم شد و ضعف در خلفای بنی عباسی پدیدار گردید بعضی صلیبین بر مصر و بعضی
از شهرهای شام غالب گردیدند و عالمان فرنگ که برای شان دولت در اروپا پیدا شد
بعد از ضعیف شدن ملوک رومیه که طمع در بلاد شام نموده بودند بر اکثر ممالک اسلامیه
تغلب نمودند پس جمع آوری نمودند جماعتها ی فرنج ملوک اروپا برای تملک ممالک اسلامیه
که در شام و مضافات آن بود و این در سنه چهار صد و نود هجریه بود از اسباب
قیام و هیجان این جنگها این بود که مردی از ایشان بطرس نام ناسک که از اهل خرد جدرا
شعبه و بنهایت میسود بعزم سیاحت و ادای نسک بزیارت بیت المقدس آمده در
خلاص کردن آن اماکن را از دست مسلمانان وی را حمیت و غیرت گرفت چون
ببلاد ایطالیا رجعت کرد بمراه پاپ، والی رومیه مصاحبت نمود و برادرین امر
امر خطاب نمود پاپ در باموافقت نموده برخوبی فکر و رای وی استحسان نمود در
حال برای گرفتن اسبابی وسائل که مقتضی این امرست شروع نمود بطرس را امر نمود
که برای بیداری نصاری و استخلاص آن اماکن را از دست مسلمانان در اقطار بلاد
جولان نموده در هر قبیله منادی و مبشر باشد بطرس بعنوان ترغیب و استمالت
دلهای نصاری را برای باین اشتراک در هر مکان رفته تبلیغ مینمود از ایطالیا
گذشته بفرانس رفت از ان جا به اکثر ممالک اروپا رفته پیش نهادات
مفسدانه خود را در میان شان انداخته برای نهوض و قیام این امر تمام
را به شور آورد از ان طرف پاپ چند مجلسی را در ایطالیا و فرانس بپا کرده
این مسئله را بحضور جمهور انداخته همت انا برای شتابی و استعداد
این امر به حرکت آورد برعایای که درین امر قیام نمایند انعامات تعیین و مالیات
و خراج از آنها رفع کرد درین بین یکی از اساقفه اعظم و پیشوا برخاسته رو
پاپ بتمنی کرد که اول کسی که درین راه جهاد نماید وی باشد پاپ وی را تحسین
کرده بیرق صلیب را تسلیم وی کرده جماعتی از رؤسای دین نصرانیت و
عامه مردمان را تابع وی ساخت و تمامی شان بر سینه های پرکینه خود صورت
صلیب را برنگ سرخ رسم نموده بودند و بهمین نشان را بر اسلحه ولوا با و بیرقها
فتوحات اسلامی (۴۵۵) ابتدای جنگهای صلیبه)
د علمهای بزرگ مصور نمودند از ان وقت به صلیبین موسوم و آن جنگها را حروب
صلیبیه نامیدند چون حق جل علا امری را اراده داشته باشد اسباب آنرا فراهم می
آورد ازین حیث برای شان اسباب و اموری ظاهری سند که عزم شان در اراده
شان یوماً فیوماً قوی میگردید از ان جمله آنچه مورخین ذکر کرده اند اینکه در اثنای این
علامات برای این جنگها و تجهیز مردمان بدخول این امر کارهای عجائب در آسمان و زمین
ظاهر می شد از ان جمله افتادن بعضی ستاره ها از آسمان بر زمین و با ستقال آنها علامات
سرخ خونین در افق هویدا و عمودناری بشکل حربه ذات حدید بقریب آفتاب مشاهده می
شد و در جو هوا صورت شمشیر ها و سواران و اسلحه و اسپان منقش بصلیب ها دیده می
گردید از ان جمله اینکه مدت شش روز متوالی بر جاء های مسجد بصورت صلیب
های روشن و مرسم دیده می شد و بطریقی که کس نمی توانست بآب یا آتش آنرا
محو کند، همین دیدنیها که برای شان عارض می شد، چنان عزم شان را محکم
ساخته که از سفر خودداری نکرده روزانه استعداد مینمودند تا اینکه عده شان
به سیصد هزار مردان جنگی بالغ شد پادشاه کلان شان که مقدم در لشکر کشی بود (برودل) نام
من آن و صاحب صقلیه خویشی و دوستی بود بعد از ان ملک مذکور اراده کرد که گذر لشکر
های آن بر افریقیه باشد چون آنجا را مالک شدند بطرف شام سیر
نمایند بعد بصاحب صقلیه پیغام فرستاد که من جمعیت کثیری را آماده کرده
بسوی تو میرسم اما از تو توقعی داشته بطرف افریقیه رفته آن را فتح کرده همانا
تو می شوم صاحب صقلیه اصحاب خود را جمع نموده درین امر با ایشان مشوره
نموده همه گفتند که قسم بانجیل این کار برای ما و ایشان خوب است که تمام بلاد
شهرهای نصرانیت میگردد پس های خود را بالا کرده برای شان طرطه محملی انداخت
و گفت قسم بحق دین من که این باد از سخن شما بهتر است، گفتند چگونه، گفت چون به
طرف من میسیدند محتاج به کلفت زیاد میکردم باید که کشتی های شان را بطرف
افریقیه برسانم بالشکر ها از نزد خود مهیا کنم اگر شهر ها فتح شد شر از ان ها و مئونت
از مطلبه میگردد آنچه از بهای غله ها و اموال که سالانه بمن میرسید قطع می
شود و اگر فتح نکردند بسوی بلاد من بازگشته مناذی میشوم علاوه اینکه تسلیم
امیر افریقیه میگوید که بمن عذر و عهد شکنی کردی و صلتیتی استحاد که میان ما
ها بود قطع می شود با وجود اینکه شهرهای افریقیه برای ما باقی است هر وقت
که قوت یافتیم بخود میگیریم بعد ازان رسول بر دول را حاسنت گفت هرگاه
فتوحات اسلامی
(۴۵۶)
ابتدائی اشتهار صلیبی
شما به مقاتلۀ مسلمانان عزم دارید بهتر فتح بیت المقدس است که از دست
شان رہائی داده برای خود فخر مباہات کسب نمایند ہرچه افریقیه
است بین من و اہل آن عہد و پیمان است که قادر به شکستن آن نیستم چون
صاحب صقلیه ایشان را بر مر در صقلیه اجازه ندا د عنان توجه را بطرف
شام از راہ قسطنطنیه منعطف ساخته ملک روم نیز ایشان را از عبور مانع
شد بشرط اینکہ قسم نمایند بر اینکه ہرگاہ انطاکیہ را فتح نمودند بملک روم
تسلیم نمایند و گمان شار ا این بود که آنها قدرت بر تصرف شهر های شام را ندارند
زیراکه گور آسنجا لشکریان سلام است و آن اراده ہلاک فرنگ را داشت از ترس
اینکه بر آن خطب میکنند زیرا که وی میدید که روز بروز قوت شان زیاد میگردد چون بر
ایشان شرط کرد کہ انطاکیه را بوی تسلیم نمایند چون مالک شدند اجابت نموده شرط
او را قبول کردند بعد از خلیج عبور کرده طالب قسطنطنیه گردیدند تا اینکه جمع گردند و آنها
اجناس مختلفه و فرقہ ہای بسیار بودند از ایطالیا ؛ وفرانسوہا وغیر ایشان از سالکین
ار و پا بطرس ناسک کہ پیش ذکر آن شد و لقیس بجامه رهبانیت قائد فرقۀ اول گردیده همراه
شان راء المانیا و ہنگاریا و بلغار بارفت در حین رفتن خود با جور و چپاول بر ساکنین شهرها
و سواحل انداختند و اہالی برایشان حمله آورده با ایشان مقاتله کردند از انها عده بسیاری را
کشتند بعد از میکه ہول های سخت را دیده بطرف قسطنطنیه رفتند پادشاہ قسطنطنیه آنها
اذن داد کہ در شہر مقیم باشند تا رفقا رشان حاضر شوند بعد ازان ملک قسطنطنیه
به کشتی های خود آنها را به سواحل آسیا نقل داد چون در آنجا رسیدند لشکر
مسلمانان در قونیه به آنها ملاقات کردند آن عساکر غوک سلجوقیه بودند کہ مالک
شان در روم بود لشکر مسلمانان بر آن با احاطه نموده قتال سخت را پیش کردند
بتوفیق خداوند مسلمانان غالب گردیدہ بر اسباب و ذخائر آن مستولی شدند
از ایشان نجات نیافت مگر اند کی همین بود آخر واقعہ اول اما پطرس ناسک
پیش از حدوث این واقعہ بہ قسطنطنیہ رجعت کردہ بود زیرا کہ در انتظام صلیبیین
و نافرمانی و عدم انقیاد صلیبیین برؤسای خود بشک افتاده بود این خبر دہشت
ناک بوی رسید قسم کرد که هرگز از قصد خود باز نگردد تا حرب صلیبی ثانی را مشاهد نکند
(ذکر مالک شدن فرانج بندانطاکیه را)
پیش بیان شد کہ روم بر انطاکیہ در سنہ ۳۵ غلبہ کردہ تا سنہ ۴۷۷ بتصرف شان بود
فتوحات اسلامی
(۴۵۷)
ابتدای جنگهای صلیبی
سلیمان بن قتلمش سلجوقی از ایشان کشید چون سنه چهار صد و نود گردید امیر بکه
عامل برانطاکیه بود با عیسیان الترکمانی بود ایل اورد با آنچه را که زر و جاهت باصحاب
شان رسیده بود شنیدند بنهائت غمناک شده عزیمت پای خود را برانتقام گرفتن
حرکت دادند و استیلا بران دیار را مدنظر گرفته لشکرهای را از خود منظم
کرده با نیداقولی سیر کردن تا اینکه به قونیه رسیدند لشکرهای اسلام با آنها ملاقات
کرده معرکه های شدیدی بین آنها واقع گردید غلبه برای فرنگیان گردیده بر
شهر قونیه استیلا نمودند و ملک آن بدست قلج ارسلان سلجوقی بود که با جماعت
خود بایشان مقابل شده شکست خورده قونیه را متصرف شدند بعد از ان بطرف
انطاکیه رفته آنرا نه ماه محاصره نمودند در جمادی الاولی سنه ۴۹۰ مالک شدند
از والی آن باغیان ترکمانی گرفتند بعد از انکه شجاعت با دحسن رای و احتیاط
از وی ظاهر گردیده بود که از کسی دیده نشده بود زیرا که ایشان چون بانطاکیه
قدوم آوردند باغیان ایشان چون به لشکرهای خود مقابله شد و با ایشان
قتال سختی را اجرا کرده وقایع متعدده و حملههای باطله را واقع نمود چوله
عاجز گردید گریخت بعد از ان کشته شد چون فرنگیان انطاکیه را داخل شدند
هر کس از مسلمانان که در آنجا بود کشتند و مالهای شان را غارت
کردند چون والی موصل تکش شامز اسنید لشکرهای خود را جمع کرده بطرف
شام رفت وان امیرقومهالدوله ابو سعید کربوقا بود همراهلشکرهای
خود بمرج دابق مقیم شد عساکر ترک وعرب وشام بادی جمع گردیدند دفر
از کسانی که به حلب وحمص وسنجار بودند و بسیاری از امراء اجتماع نمودند
مصیبت بر فرنگیان بزرگ گوید به سوی کربوقا فرستاده از وی امان
خواستند وقتیکه برلشکرهای خود برانطاکیه روی آورد و گفت بیرون نمی
شوید مگر به شمشیر - بعد از ان کربوقای مذکور بالملوک و امیران که
همراه او جمع شده بودند بد سلوکی را پیش گرفته برایشان تکبر نمود آنها نیز
نیات خود را با او بد کردند خلاصه اینکه کار بر فرنگیان تنگ گردید و
خوراکهشان تمام شد ناچار از انطاکیه برآمده همراه مسلمانان مقابله
کردند با ایشان راهب زیرکی بود که گفتهوی را اطاعت میکردند قبل
از بیرون شدن شان بهمانکه برای شان گفت که از حضرت مسیح علیه
السلام در قیصان انطاکیه حربه مدفون است اگر آن را یافتید بر آئینه بردشمنان
تجاوز بر ولایت جزیره بردن
روشنها بحلب و آمان خواستن
سیف الدوله صدقه ازان
فتوحات اسلامی
(۴۵۸)
شکست فرنگ معره نعمان را
خود ظفر یاب میگردید واگر نیافتند آماده هلاکت باشند پیش ازین خودوی
عریه را در مکانی از قبان مدفون نموده اثر آن را نا معلوم ساخته بود
ایشان را بروزه و توبه امر فرمود سه روز روزه گرفتند چون روز چهارم
شد تمام شان را در موضع داخل کرده و بیل داران را با خود برده هر
طرف را حفر نمودند تا اینکه حربه را از موضعی که پنهان کرده بود یافتند
ایشان را بفتح و ظفر بشارت داد بروز پنجم از دروازه متفرق بپنج و شش
بیرون میشدند مسلمانان به کر بوقا گفتند که بدروازه ایستاده میشویم هر
کس بر آید آنرا بقتل میرسانیم حالا که متفرق اند کارشان سهل است
گفت بگذارید که کاملا بیرون شوند بعد از ان ایشان را میکشیم که
بر معالجه نمودن قادر نباشند قومی از مسلمانان جماعت بیرون
شونده گان آن ها را کشتند خود کر بوقا بطرف شان رفته منع کرد
چون خروج شان کامل گردید که در شهر یکی از ایشان نماند کار زار
بزرگی را بر پا کردند مسلمانان شکست خورده گریختند از معاطه که
کر بوقا با ایشان از راه بیقدری و اعراض کردن پیش میرد و
ثانیا که ایشان را از کشتن منع کرد همین بود که هزیمت بر مسلمانان
تمام که یکی از مسلمانان کسی را به شمشیر یا نیزه یا به تیر نزدند بلکه خود
سرانه شکست کردند که بوقا هم با ایشان منهزم کردید چون فرنگیان
این واقعه را دیدند کید و مکر پنداشتند زیرا که مقاتله نشد که چنین
شکست داشته باشد ترسیدند که مسلمانان تعقیب شانرا
خواهند کرد جماعتی از مسلمانان بر جای خود ثابت مانده
حسباً و طلباً للشهاده مقاتله کردند فرنگیان از ایشان هزاران را
کشته آنچه در لشکر گاه خوراکه و مال واثاث و چهار پا بود همه را غارت
کردند حال شان باصلاح آمده پس قوی گردیدند .
(ذکر قتلک فرنگ معره نعمان را)
بعد ازان فرنگیان بالشکر های خود بطرف معره نعمان رفته آنرا محاصره نمودند اهل معره با
ایشان مقاتله شدیده کردند فرنگیان که از آنها شدت ومشقت دیدند و آنها را در مقاتل
کوشان وساعی یافتند برجعی را از چوب موازی دیوار شهر ساخته قتال بر بالای آن
میکردند مسلمانانرا ازان مضرت نرسید چون شب شد قومی از مسلمانان که محافظت سور و
فتوحات اسلامی
(۴۵۹)
مصالحه اهل عرقه و حمص با فرنگیان و تملک فرنگان بیت المقدس را
را مینمودند ترسیده حرص و خوف با ایشان تداخل کرده بگان اینکه اگر
بجویلي هاي کلان متحصن شوند البته نگهبانی خود را خواهند کرد- لذا موضع هایی
را که محافظه مینمودند واگذار شده از سور شهر فرود آمدند طایفه دیگر که ایشانرا
دیدند نیز چنین کردند مکان خود را واگذار شدند تا اینکه عقب بعقب فرود آمدند
تا اینکه سور را کاملاً خالی کردند بعد فرنگیان بذریعه نردبان ها بر سور بالا آمدند چون
مسلمانان دیدند متحیر شدند سراپای خود را داخل شدند فرنگیان برایشان
سه روز شمشیر ها را گذاشتند زیاد بر صد هزار را به تیغ بیداد شهید کردند
انا لله وانا الیه راجعون اسیر بسیاری گرفته معززا مالک شدند و چهل
روز اقامت ورزیدند.
(بیان مصالحه اهل عرقه و حمص با فرنگیان)
بعد از تملک معره نعمان بطرف عرقه رفته آنرا چهار ماه محاصره نمودند سور آن را
چند سوراخ نمودند با وجود آن بر تملک آن قادر شدند منقذ والی شیر همراه شان
مراسله نمود بدارن عرقه بآنها مصالحه کرد بعد ازان بطرف حمص رفته محاصره نمود
والی آن جناح الدوله همراه شان مصالحه کرد بعد سوی عکا سیر نموده بر
آن قدرت نیافتند.
(بیان تملک فرنگان بیت المقدس را)
بعد بطرف بیت المقدس حرکت کردند در بنوقت عده شان ایک ملیون که بعبارت
ده لک باشد بود در بیت المقدس شخص مشهور بافتخار الدوله از طرف عبیدین
پادشاهان مصر والی بود که از خلفاء عباسی گرفته بودند چون فرنگیان رسیدند
آنرا چهل و چند روز محاصره نموده در بیست و سوم شعبان ۴۹۲ مالک شده
مردمان را زیر شمشیر گرفته یک هفته در شهر درنگ کرده مسلمانان را بقتل می
رسانیدند فرنگیان در مسجد اقصی زیاده بر هفتاد هزار را شهید کردند که از ان جماعت
بسیاری از امام های مسلمانان و علماء و عباد و زهاد بودند رحمهم الله تعالی از نزد
صخره مبارکه چهل یا چند قندیل نقره که بهر یک سه هزار و ششصد در هم بود اخذ کردند و تنور
از نقره که وزن آن چهل رطل شامی و از قندیل های خرد یکصد و پنجاه
قندیل نقره ئی و از طلا بیست و چند قندیل را قلب نمودند خلاصه چنان
فتوحات اسلامی
(۴۶۰)
مالک شدن انبرنج شهر سروج و یافارغ رو را
غنیمت بردند که از شمار و حساب بون دگر نخبگانی که از شام در بغداد به صحبت
قاضی ابی سعید هردی وارد شدند در دیوان خانه چنان کلامی را ایراد می نمودند
که چشمها از اشک سیلان و دلها بریان می شد روز جمعه در مسجد جامع ایستاده
شده فریاد کردند گریستند و مردمان را بگریه آوردند و آنچه که مسلمانان را
مشقت رسیده بود از کشتن مردان و اسیر نمودن عیال با واطفال وغارت
نمودن اموال چنان فجیعه بالی را تذکار نمودند و خبر پای مصیبت اثری
بیان کردند که مردمان از شدت مصائب مبهوت گردیده با اینکه روزه دار
رمضان بودند روزه ها را افطار کردند شعرانیز درین موضوع قصائد حزن آوری
انشاد نمودند که چشمها خون ریز و جگر ها پاره پاره گردید این مصیبت در خلافت
مستظهر بالله ابن مقتدی بامر الله عباسی وقوع یافت و درین وقت بین سلاطین
سلجوقی در عراق شقا و اختلافات بسیاری واقع گردید که از ایشان و
خلیفه عباسی فائده برای مسلمانان نرسید مگر مصریان لشکری با قتال
فرنگیان فرستادند اما چون جزءی قدس بایشان رسید و با فرنگیان مقابله
آغازیدند شکست خورده فرنگیان ایشان را به عسقلان محصور نمودند کار را
برایشان چنان تنگ گرفتند که بفرنگیان دوازده هزار و بروایتی
بیست هزار دینار داده اند بعد از ایشان کوچیده به قدس مراجعت
کردند آنرا پایتخت قرار دادند بعد ازان فرنگیان بر اکثر سواحل شام
مستولی شده یا فاو غیر آن از قلعه ها و حصن ها را مالک گردیدند این
محنت و مصیبت کلانی بود بر مسلمانان بعد ازان در سنه ۴۹۴ بسوی
شهر عکا رفتند بر فتح آن قادر نگردیدند مدینه یا فا را آباد کرده به نقص نام
تسلیم نمودند ملک قدس دیگر فرنجی مقیم شد گفته اند که خود بر دویل در
ایام اقامت کردبیت المقدس مدتی نود و یکسال بدست فرنگیان
ماند و مزیدن مجا ور آن از سواحل شام با دست بان اسلام از پس
گرفتن آن عاجز بودند باحق جل وعلایدست سلطان صلاح الدین ایوبی
فتح گردانید سنه ۵۸۰ چنانچه ذکر آن در ما بعد می آید انشا ر الله تعالی
بیان مالک شدن فرینج شهر سروج و حیفاً و قیساریه مرا
در همین سنه پادشاهی فرنگ شهر سروج را که از جزیره است تصرف
نمود و بسیاری از اهل آنرا کشته حریم شازا اسیر و اموال شانرا غارت بود
فتوحات اسلامی (۴۶۱) ذکر کار شدن فرنگ شهر سروج حیفا و بیروت
همچنین شهر حیفا قریب عکا که بر ساحل بحر است مالک گردیده شهر قیساریه را مالک
شده اهل و مال آنها را قتل و غارت نمودند در سنه ۴۹۵ بسوی طرابلس شام
سیر نمود اهل طرابلس با ایشان مقاتله کرده نحو سیصد نفر را از ایشان
کشتند آخر فرنگیان بر مال و اسپ با ایشان مصالحه کرد و از نکو جیه به
طرسوس که از اعمال طرابلس است رفتند آنرا محاصره نمود، مالک شدند گو اینکه از
مسلمانان در آنجا بودند شهید کردید بعد از ان بطرف قلعه کوہ ابن رقتند ابن العریض که والی
ان بود با ایشان مقاتله کرده سواری را از اکابر فرنگیان اسیر گرفت که فرنگیان که
ده هزار دینار و هزار اسیر فدیه میدادند ابن العریض قبول نکرد در همین سنه نیز فرنگیان
بسوی حمص رفتند و لشکر کش شان پادشاهی از ملوک فرنج بود بصیل نام
شهر را محاصره کرده مضافات آنرا مالک شدند قس که سابق مذکور شد
بر شهر مجاوزه آمده بران با کار را تنگ گرفتند نزدیک بود شهر را قبضه
نمایند منجنیق با و سی با که شانزده قطعه در میان دریا تهیه کرده بودند بر شهر برام
مینمودند مسلمانان از بواقی سواحل جمع شده بطرف منجنیق های شان آمده
و منجنیق ها و برجهای دریایی را سوختند این قصه نصرت عجیبی بود برای مسلمانان
حقتعالی کفار را ذلیل گردانید شکست خوردند در همین سنه مس
فرنگی بطرف بیروت حرکت کرده آن را محاصره کرده بر اهل آن
مضایقه نمودند مقام محاصره برایشان دراز گردید طمع خود را در آن ندیده
کوچیدند در ماه رجب همین سنه لشکر با از مصر بطرف عسقلان بلا که برای
اینکه فرنگیان را از آنچه در دست شان از شهرهای شام باقی مانده منع نمایند
بردویل والی قدس این خبر را شنیده بطرف شان حرکت کرده بنای
مقاتله را گذاشت حقتعالی مسلمانان را نصرت بخشید فرنگیان شکست خوردند مسلمانان
بسیاری شانرا قتل کردند خود بردویل منهزم گردیده در میان پیشه ئی مخفی
شد مسلمانان آن بیشه را آتش زدند آتش بوی رسیده بعض جسد او
را سوخت بزحمت بسیار از آنجا نجات یافته بر مله رفت مسلمانان تعاقب
ویرا نموده براو احاطه کردند حال وی بد گردیده از آنجا گریخته با غارت کشتن
و اسیر نمودن بر اصحاب وی بسیاری و در سنه چهارصد و نود و شش متوجه
مسلمانان از مصر رسید بین فریقین وقایع پیش شد که ذکر آن طویل است نصرت و مصی
این وقایع برای مسلمانان و گاهی مر کفار را بود در همین سنه که بیرون گردیده است
شبی خرم و معتدل
اندقس با و جیم المجهول
فتوحات اسلامی (۴۶۲) پاک نژادان تاریخ شهر سوم و چهارم شماره ۹
فرنگیان بضمیمه الله بیت المقدس و فلسطین غیر از عسقلان و همچنین یا قا داهر سوسیم
و قیساریه حیفا و طبریه و لاذقیه و در جزیره ربا سروج ضیعمل مذکور طرابلس شام
را محاصره نمود و کمک بوی میرسید و در طرابلس فخرالملک بن عمار والی بود لشکری
خود را در کشتی ها سوار کرده در شهر بانی که بدست فرنگیان بود میفرستاد که همراه شان
غزا نموده هر کس را یافتند بکشند در سنه ۴۹۷ فرنگیان از ریا بر مرج الرقه و قلعه حجر
غارت بردند مواشی و کسانیکه از مسلمانان بدست شان افتاد اسیر نمودند در همین
سنه کشتی ها از بلاد فرنگ بلاذقیه رسید که در ان کشتی ها لشکر ها و تجار ها بودند بر حصار
طرابلس از ایشان براد مجرأ معاونت خاستند طرابلس را تنگ گرفته چند روز همراه
شان مقاتله نمودند قتال سختی را مگراز گرفتن طمع شان قطع گردید بطرف شهر جبل پوئید
آنرا محاصره کرده با اهل آن مقاتله شدید نمودند چون اهل شهر عجز خود را ملاحظه کردند از
فرنگیان امان خواسته شهر را بایشان تسلیم نمودند فرنگیان با امان خود وفا نی نکرده مال
های شانرا گرفته بانواع عذاب و عقوبات ایشان را عذاب نمودند چون از جبل
فارغ شدند بطرف شهر عکا سیر نمودند از ملک خود والی قدس معاونت خاستند بران
نزول نموده طره طرف تفکر و در یا محاصره نموده بالاخره آن را مالک گردیدند با اهل آن
چنان افعال شنیعه را اجرا نمودند که زبان از تکلم اعراض میکند بعد از ان بطرف
حرا ن شتافتند میان شان و مسلمانان قضیه ها واقع گردید که سخن بذکر آن طویل می
گردد مگر نصرت از مسلمانان بود دوازده هزار از فرنگیان کشته و قص را اسیر گرفتند
فرنگیان به سی و پنجاه از دنیا ر و شصت نفر اسیر مسلمانان وی را فدیه دادند در سنه
۴۹۸ فرنگیان بسوی قلعه ارتاح رفتند بین ایشان و مسلمانان قتال شدیدی واقع
گردید مسلمانان منهزم گردیده بسیاری شان کشته و اسیر شدند فرنگیان
قلعه را مالک گردیدند در سنه ۴۹۹ در بین ایشان و مسلمانان در قلعه که
بدست فرنگ بود بین آن و دمشق دو روز مسافت داشت قتال واقع
گردید مسلمانان آن قلعه را مالک گردیده کسانی از فرنگیان که در قلعه
بودند کشتند بعضی از سواران شان اسیر ماندند که دو صد سوار بودند همچنین
قلعه رفینه که از قلعه شام است مالک شده بیصد نفر فرنگیان را کشتند در همین سنه فرنگیان
قلعه افامیه را که از محکمترین قلعه های شام بود مالک گردیده مسلمانانی که در آنجا بود
شهید کردند و در سنه ۵۰۰ وحشتی بین ملک قسطنطنیه و فرنگیانی که در شام بودند
واقع شد بعد از ان بین شان مقاتله سختی واقع گردید که فرنگیان شکست یافتند و همچنین
فتوحات اسلامی (۳۶۳) ملک هومان فرنج شهر بریم ومبقا وحصارها
فرنگیان حصار را بر طرابلس شام وبیروت اعمال میداشتند سخن درینجا در
است کوتاه میکنیم خلاصه اینکه این دو شهر را مالک گردیدند در سنه ۵۰۳
بسیاری مردان را کشته و زنان واطفال را اسیر مالها را جور وچپاول
کردند بعد ازان بانیاس صیدا صور قلعه ارتاب که نزدیک حلب است وغیر
ذالک را مالک شدند در سنه ۵۱۱ بدیکر دایت ۱۴ بر دویل پادشاهش بپای
خود قصد گرفتن دیار مصریه را نمود رفت تا بغزه رسید آنرا داخل شده خراب
کرد مساجد آنرا سوخت از انجا کوچیده در راه مریض شده هلاک گردید حاصل
اینکه فرنگیان بهرشه مملکت های شامیدا متصرف می شدند تا اینکه بدست مسلمانان
غیر از حمص حما رت شام حلب و بعضی قریه های حورد چیزی باقی نماند حال بهمین قسم
استمرار داشت تا سنه ۱۱۴۸ مسیحیه مطابقی سنه ۵۴۲ هجریه حلب و موصل
برای سلاطین سلجوقیه گردید که از بعضی امیرهای مسلمین که تقلب نموده بودند
انتزاع نمودند عماد الدین زنگی بپدر سلطان نور الدین محمود که آئینه ذکر میشود در آنجا
اقامت نمود عماد الدین شخص دلاور و باشها مت و صاحب عزم شدید بر جها د کفار
بود بر فرنگیان غارت انداخته غزوات را متوالی گردانید که اکثر ممالک را پس
گرفت اما افسوس که از دست یکی از غلامان خود کشته شد در سنه ۵۴۱ بدردیکه
آق سنقر غلام سلطان ملک شاه سلجوقی بود چون عماد الدین کشته شد و مملکت
حلب برای پسر وی نور الدین محمود گردید بر فرنگیان شدید تر از پدر خود گردید در
قتال و سرکوبی بمجلدت نمود از اهل علم وتقوی و استقامت بود برای آن اوصاف
طویل است که در ما بعد ذکر میشود اول آنچه را که در ولایت خود آغاز نمود همان لشکری را
برای مقاتله فرنگ تجهیز کرده شهر ارتاج و امدها و موضع دیگر را فتح کرد در سنه ۱۱۴۷
مسیحیه مطابق ۵۴۲ هجریه جنگهای نور الدین محمود شدت ورزیده غزوات و فتوحات
آن متوالی شد فرنگیانی که در ممالک اسلامیه بودند از فرنگیان ما بعد پاه استمداد نمودند
آنها مدد های عظیم فرستادند تحت قیادت پادشاه جرمن و المانیا و پادشاه فرانس
لویز هفتم پیش از قدوم ملک فرانس بروز های اندکی ملک جرامیا بر فلسطین بحالی
رسید که بر اوی گریه کرده می شد زیرا که بیشتر از نصف لشکر اردو میان ما از زحمت
گرسنگی و مرض هلاک و بعض دیگر بضرب شمشیر در سرکه هایی که دشمنان در اثنای راه بر
آن تاختند مقتول شدند چون بسواحل موژیا رسیدند موکب سلطان نور الدین با
لشکریان خود بآنها رسیده بلشکر خود ایشانرا چنان کوفت که براه باقی لشکر منهزم گردید در اثنایکه
محمود سخن بخط آمد
شهری پادشاهی شد و
شهری پادشاهی خواهد
خواست پادشاهی شد
از دست عمر بن
عمر السلطان
فتوحات اسلامی
(۴۶۴)
مالک عدل فری شهر روح بخارا پار را
پس بگردید بملک فرانس و لشکرهای وی ملاقات کردند که ملک فرانس در بهتر
حالتی رسیده بودند لشکر اسلام در نواحی انطاکیه همراه شان مقابل شدند آتش جنگ
بین شان مشتعل گردید مدت چند روز قتال استمرار داشت مغلوبیت طرف
ملک فرانس ولشکریان وی بود هر گاه چاره ندید همراه بقیه لشکرکشان ولشکریان
بازگشته کشتی ها سوار شده جانب قدس رفتند بقیه این عساکر با لشکریان جوانیه
منضم شدند در سنه ۵۴۱ فرنگیان طرابلس غرب را مالک شدند و در سنه ۵۴۴
نور الدین در نواحی انطاکیه با فرنگیان غزا بنمود پرنس صاحب انطاکیه را کشته فرنگیان
شکست فجیع یافتند جماعت بسیاری از ایشان دستگیر گردیدند شعرا قصائد بسیاری
را بمدح و تهنیت وی انشاد کردند در همین سنه و مابعد آن سلطان نور
الدین بسیاری از قلعه ها را فتح نمود فرنگیان چند بار دمشق را نزول نموده محاصره
کردند اما قدرت بر تملک آن نیافتند قتال و غزوات بین سلطان نور
الدین و فرنگیان استمرار داشت تاسنه ۱۱۷۳ مسیحیه مطابق سنه
۵۶۹ هجری سلطان صلاح الدین ابن ایوب که از اتباع سلطان نور
الدین محمود بود وی را سلطان موصوف بطرف مصر سنه ۵۴۴ تجهز
نمود مصر را از تصرف عبیدیین کشیده مالک شد قصه آن طویل است
و مذکور در تواریخ است سلطان صلاح الدین در علم وصلاح وتقوی
مانند سلطان نور الدین محمود بود چون سلطان نور الدین در سنه ۵۶۹
وفات کرد سلطان صلاح الدین ملک مصر وشام را جمع کرده
پادشاهی هر دو را منظم گردید غزوات را بر فرنگیان جهت
خلاصی آنچه در دست شان بود از شهر های مسلمانان متوالی
ساخت اولین مقاتله که بین او و فرنگیان واقع شد در
سنه ۵۷۵ در حیات سلطان نور الدین محمود بود سبب این
بود که جمعیت نامی بسیاری از فرنگیان آمده شهر دمیاط را
محاصره نمودند و برکسانیکه در شهر بودند تنگی گرفتند سلطان صلاح الدین با مصر
بالشکر های انبوهی رسیده مالیشان کارزار میکرد سلطان نور الدین از عقب
لشکریامددوی فرستاد سلطان نورالدین در اطراف شامات غارت را برایشان انداخت و برشهر
های که در دست نشان بود غزوه های پی در پی کرد فرنگیان از دمیاط کوچیده خائب و خاسر باز
گشتند در ۵۸۲ سلطان صلاح الدین از مصر حرکت کرده بر فرنگیان عسقلان و رمله
غارت پیش برده و بر باره غزه هجوم کرده آن را چپاول
فتوحات اسلامی
(۴۶۵)
نمود پادشاه فرنگ لشکریان خود برای تردید شان مد با ایشان مقاتله کرده شکست
داد پادشاه شان بعد از انکه نزدیک بود که گرفته اسیر شود از چنگ شان باشد
صلاح الدین بمصر بازگشت بعد ازان المبره را بعجانب فرنگ قدریزا غزا نمود از
دست فرنگیان کشید در سنه بعضی اهل مصر تا بعان عبید بن که دولتشان
منقرض شده بود به فرنگیان که در شام و صقلیه بودند نوشتند که بآنها لشکربکشد
که بمعاونت لشکر سلطان صلاح الدین را از دیار مصر به بیرون کشند لهذا فرنگیان
بمعاونت شان دو صد جهاز جنگی که پر از مردان و سی آب کوت حامل اسپان
و شش کشتی کلان که از آلات حرب بار و چهل کشتی که خوراکه را متحمل بود
فرستادند که دران جهازه از مردان جنگی پنجاه هزار و از سواران هزار و پیصد در بیست
و هشتم ذی الحجه سنه به اطمینان کامل غفلة بر اسکندریه نزول نمودند اهل اسکندریه
باسلحه و عده خود بیرون شدند که ایشانرا از فرود آمدن منع نمایند مگر دالی شان
منع کرده اهل اسکندریه به لازم گرفتن دیوار شهر امر نمود فرنگیان در زمین خشکی
نزدیک فرود آمده بسوی شهر پیش شده منجنیق ها و دبابات بر شهر نصب کرده
سخت ترین مقاتله را جاری داشتند مردم شهر بر مقابله شان ممر نموده با وجودیکه از
نزدشان از لشکریان عده کمی بودند فرنگیان از شجاعت شان دخولی بشهرشان
نرسیدند مگر اهل اسکندریه در حال مکتوب بطرف مصر به سلطان صلاح الدین فرستا
و خواهش نمودند که فوری خود را برساند تا شر دشمنان را از ان با منع فرماید
خلاصه کارزار از اول روز تا اخر روز دوام نمود چون شام شد فرنگیان
بازگشتند کوشش نموده دحله بردن الازم گرفتند تا دبابات شان به قریب
دیوار شهر رسید در ان روز لشکرهای اسلامیه که قریب اسکندریه بودند بمعاونت
مسلمانان رسیدند نفوس اهل اسکندریه تقویت یافته به خوبی قتال نموده صبر
کردند چون روز سوم شد مسلمانان دلاور به کمال شجاعت دروازه کشوده
از هر طرف پر فرنگیان خروج نمودند آواز های تکبیر بلند گردیده فرنگیان
ترسیدند مقاتله سخت گردید مسلمانان به دبابات و مجانیق رسیده آن ها را سوختند
بمیدان مقاتله صبر نمودند حق تعالی نصرت خود را بر ایشان نازل علامات نصرت
ظاهر گردید کارزار تا اخر روز دوام داشت چون آفتاب غروب کرد طرفین از
مقاتله دست کشید اهل شهر به کمال خوشوقتی و مسرت داخل شهر شدند زیرا آثار
بشارت فتحرا مشاهده میکردند فرنگیان کشته و زخمی بسیار گردیده غمناک بودند
بموجب اکر پست کند و بهروم
ادای باره سوریا به پنجا نهمند میرسد
فتوحات اسلامی
(۴۶۶)
اما سلطان صلاح الدین که خبر ورود آمدن فرنگیان اسکندریه را شنید از مصر با لشکر
خود حرکت کرده طایفه را از لشکر جانب دمیاط برای احتیاط فرستاد غلام خود را
به جانب اهل اسکندریه روان کرد که آن ها را بقدوم سلطان و لشکر بشارت دهد
غلام سلطان بوقت عصر که مردم از مقاتله بازگشته بودند رسید در شهر ندا کرد که اینک
سلطان و عسکریان فوری بشما میرسند بعد از ان سلطان صلاح الدین از عقب غلام
رسید اهل اسکندریه بقدوم وی خوشوقت گردیده بسوی قتال عودت کرده انچه از رنج
قتال دالم زخمها بان ها رسیده بود همه زایل گردید و هر یک از ایشان چنان گمان
مینمود که صلاح الدین همراه اوست و چنان قتال میکرد که گویا شخص است که صلاح الدین
مقاتله آن احتشام را میکند چون فرنگیان آمدن سلطان صلاح الدین را همراه لشکر یافتند
دست هاشان از قوت افتاد رعب سستی شان را بگردید مسلمانان در وقت تاریکی
شب بآن ها خلط گردیده بخیمه شان در سیدند انچه اسلحه کثیره و منجنیق عظیمه که دران
خیمه ها بود غنیمت گرفتند و قتل اسیر فرنگیان بسیار کردند بسیاری شان بطرف دریا
گریخته شوانی خود را بساحل نزدیک کردند که در ان ها سوار شوند بعضی شان بسلامت
سوار گردیدند بعضی از پریشانی بدریا غرق شدند بعضی مسلمانان بدریا غوطه زده
بعضی کشتیهای فرنگ پاره نموده غرق شد باقی نا ان ها که نرسیده بشت
گردیده با شوانی خود ها گریختند سه صد نفر از سوار کارانی فرنگ خود را بر سر تل
حمایه کرده بودند مسلمانان تا صبح همراه شان مقاتله کردند بینگ تا شیر رزو دوم ایام
احوال شهر برایشان غالب گردیده مقهور نمودند میان کشته و اسیر را گردیدند حق
تعالی شرایشان را از مسلمانان کفایت کرد در ۵۷۰ تصرف صلاح الدین قوی
گردیده فرنگیان با وی مکاتبه نمودند از وی طلب صلح و معاهده کردند شر طها که
معلومه همرا ی شان صلح کرد در ۵۷۳ جهت بعضی امور که جاری شد صلح شکسته شد
سلطان صلاح الدین با لشکری خود از مصر قتال فرنگیان را عزم نموده برآمد
این کار در اول سنه مذکوره بود خود سلطان و لشکریان در بیست چهارم
ماه در عسقلان رسید قتل و غارت و اسیری و سوختن را برایشان اجرا نمود در فضای
آن غارت کنندگان را متفرق ساخت چون دیدند که فرنگیان لشکری ظاهر
ندارند و نه کسیکه شهرها حمایت کند جمع گردیده در بلادشان طمع نموده
باطمینان در اراضی شان سیاحت میکردند صلاح الدین برمله رسید
عازم بود که بعضی قلعه شانرا محاصره نماید به نهری رسیدند مردمان و مشهور
غزوات اسلامی (۴۶۸) ذِکر مُحاربة مُظفّر سُلطان صلاح الدّین
از دحام نمودند که ناگاه فرنگیان با لشکر های خود بایشان نزدیک شدند در ینوقت همراه
سلطان صلاح الدین بعضی لشکر بود زیرا که اکثر شان در طلب غنیمت تفرقه شده بودند
چون فرنگیان را دید همراه کسانیکه با و بود توقف نمود ایشان را مقابله کرد.
جماعت از فریقین بقتل رسیدند پسر تقی الدین برادر زاده سلطان شهید گردید
بعد شکست بر مسلمانان واقعیشد بعضی از فرنگیان برخود صلاح الدین حمله
برده وی را نزدیک شد که برسد این فرنگی پیش وی وی کشته شد فرنگی دیگر
برسلطان بسیار شده از انجا نیز جا گذشت اندکی میرفت باز می ایستاد
تا اینکه لشکریان او ملحق شوند تا اینکه شب داخل گردید در بیابان رفت تا به نصره
اندکی بمصر رسید در راه بایشان مشقت زیاد رسید که توشه شان گم شده نیافتند
تا اینکه بسیاری از دواب شان از گرسنگی و تشنگی هلاک شدند اما لشکری
که متفرق شده بودند برائے غارت اکثر شان با مین کشته و اسيری فتند
از جُمله کسانیکه اسیر شدند فقیه عیسی هکّاری که در مقابله از شدید ترین مردمان
و جامع بین علم و دین و شجاعت بود و برادر او ظهیر نیز اسیر گردید چراکه چون
منهزم گردیده بودند میرفتند راه را گم کردند آن ها را گرفتند سالها در اسیری
ماندند تا اینکه صلاح الدین فقیه عیسی را بشصت هزار دینار فدیه داد و همچنین
اسیر ها بسیاری افدیه داد چون این هزیمت مسلمانان حاصل کردید فرنگیان
به شهر حماہ رفتند آن را محاصره نمودند سرشان شباب الدین حارثی بود
امیر و اهل شهر بایشان مقابله کردند نزدیک فرنگیان شهر را مالک شوند قتال
شدید و محاربه بزرگ گردید فرنگیان بر بعضی اطراف شهر هجوم کردند قتال شب و روز
دوام کرد مسلمانان اراده نقل نمودن را داشته بلغه نصفن و مال و اهل خود محاربه
میکردند که ناگاه نصرت خدا وندی بریشان فزود آمد کشتن را بر فرنگیان بسیار
نموده ایشان را از شهر بیرون کردند از انجا نا امید کوچیدند حق شهرشان را
از مسلمانان کفایت کرد بعد ازان رفته حارم را محاصره نموده قدرت نگرفتی
آن نیافته از ان گردیدند ـ در سنه ۵۷۴ فی شهر ربیع الاول رفت
جماعة بسیار فرنگ بسوی شهر حماہ و بسیار شد جماعت شان از سوار ها و پیاده ها
وطمع شان در غارت و چپاول بود پس تاخت ناز کردند جور و غارت در هر جا
کردند و با نیکه در راه شان بود و کشتند و اسیر کردند مسلمانان آنجا را چون
لشکریکه مقیم حماہ بودند این خبر را شنیدند در حالیکه شان با ندک بود بَدوَعَلے
ملازم حصاری مقیم حماہ
بدون کمک دیگر مردانه
مقاومت علیه شرر نمودند.
فتوحات اسلامی
(۴۶۸)
ذکر ملاک شنه و جنگ شهر سروج و حصار ان
برخداوند تعالی نموده بطرف مخالفین حرکت کرده بایشان ملاقات نمودند در میان شان
کارزار واقع گردید چون مسلمانان از صدق و جدیت جنگ میکردند حضرت الهی
انها را نصرت و فیروزی بخشید و طایفه فرنگ رو بگریز نهادند و کشته و اسیر
از ایشان بسیار شدند انچه غنیمت که از فریبه ها گرفته بودند مسلمانان از ایشان
پس گرفتند در ینوقت صلاح الدین به حمص بود پس سرمع بعضی کشته گان و همرا
اسیران در اموال و حضورش بردند امر بکشتن بندبان نمود زیرا که پادشاه مخیر است
جه اسیران که از کفار آورده میشود میان سه کار هر کدام خواهد اختیار نماید یا کشتن
یا فدا یا منت بدوان فدا و در ماه ذی القعده همین سال اجتماع نمودند فرنگیان
همراه پادشاه خود و رفتند سوی دمشق پس تال غارت نمودند و اسیر گرفتند
بسیار چون بعرم صلاح الدین سید برادرزاده خود فرخ شاه را با لشکر فراوان
بان طرف فرستاد و مشغول جنگ شدند حق تعالی لشکر اسلام را نصرت داد و کشته
بسیاری از ایشان او پهلوانان و پیش خیمگان که یکی از انجمله هنفری بود
که در شجاعت و کاروائی محاربه بوی مثل میزدند در شجاعت و تدبیر جنگ و
شر او مسلمانان نجات یافتند در سنه ۵۷۵ فرنگ قلعه محکم و مکنه نزدیک
به بانیاس نزدخوانه یعقوب علیه السلام بنا کردند و مشهور به مخاضته الاحزان
بود چون این خبر بگوش صلاح الدین سید شصت هزار دینار بان عهد سداد
که بی مقاتله و جنگ و جدل بنای خود را خراب نمایند اوشان سر باز زد و
قبول نکردند پس از دمشق جانب بانیاش حرکت کرد بعد از رسیدن در انجا اقامت
نمود و میر انجحت غار نهار ا بریشان بعد بالشکر ظفر پیکر جانب قلعه شتافت و محاصره
کرد قلعه را و کارزار میکردند کسانی که در میان قلعه بودند و خود صلاح الدین
به بانیاس پس گردید در حالیکه جماعت سواران او در شهرهای دومشمان غارت
میکردند پس فرستاد جماعه را از لشکر خود همراه گیرنده گان غله اگاه نشدند
مگر انکه فرنگیان همراه پادشاه خود ناگاه خروج و طغیان نمودند بریشان فرستا
خبرا بسوی ملک صلاح الدین واورا مطلع ساختند پس بسرعت تمام خود را
بلشکر ثار رسانید در حالیکه ایشان در مقاتله و زد و خورد بودند پس فرنگیان سخت
مقاتله ها کرده و برمسلمانان حمله های بسیار نمودند که نزدیک بود آن ها را از جاها
شان به خیزانند همین بود که نصرت خداوند بر مسلمانان فرود آمد مشرکانین
شکست کردند و بسیاری از ایشان کشته گردید و پادشاه شان تنها نجات باف بسیار
حمص نام شهر شام است
راغار قریه است در فلسطین
و در غود با کاف در انجا
کوریست محمود بن زنی بخیر
در وسط اب راه کذافی الراموس
و حمق بضمتین نام قریه
طایفه بنی امیه و در انجا چشمه
و در یال است گفته میشود
انحوقن باد کاف نام جنگل
در پهلو بستان تو بعلاق
ابتدای عبسود
یارمان
فتوحات اسلامی ( ۴۶۹ ) مالک شدن فرنگ بشهر سرو خروج بیرازا
شان اسیر گردیدند که از جمله اسیران ابن بیزان والی رمله و نابلس که بعد از پادشاه
بزرگ تر فرنگیان بود و ایضا برادر وی والی جبیل و والی طبریه و غیره که از مشهوران
سوار کاران شان بود اسیر گردید ابن بیزان خود را خلاص نمود بشرط اینکه صد غلام
هزار طلا بدهد و هزار اسیر مسلمانان رارها نماید پس سلطان صلاح الدین از موضع جنگ
جای به موضع بانیاس عودت نمود و بجهت داخل شدن و محاصره همان قلعه ساختی کرد
و احاطه نمود بران قلعه و لشکریان خود را برای غارت کردن بر فرنگیان در همان
اطرف روان کرد بعد از ان هجوم نمودند مسلمانان بران قلعه و سخت و بزرگ شد
کار مقاتله و سوراخ کردند قلعه را و اتش ها در وی افروختند و انتظار می بردند
افتادن دیوار شهر را که بود پهنای آن نه زرع نجاری بعد از چند روز دویم مجنام
داخل شدند مسلمانان قلعه را بطریق قهر و غلبه و کشتند هر کس را که در ان شهر بود
از کافران و رها کردند اسیران مسلمانان را و کشت سلطان موصوف بسیاری از
اسیران فرنگ را و باقی ها را در بندی خانه دمشق انداخت و خود سلطان صلاح الدین
در انجا اقامت نمود تا اینکه ویران شد قلعه و محوشد اثر آن و با
زمین برابر گردید و بودند تمام فرنگیان جمع آوری نمودند و طبریه برای محافظه
قلعه چون خبری گرفتن و ویران نمودن را شنیدند همه متفرق شدند و در
سنه فتح کردند مسلمانان شقیفا را و از فرنگیان گرفتند و آن از مضافات
طبریه نزدیک سواد است و بر مسلمانان ازان طرف اذیت سخت میرسید
در همگاه رسید طایفه فرنگ را خبر رفتن سلطان صلاح الدین از مصر بسوی شام
جمعیت کردند و جمع شدند سوار ها و پیاده ها به کرک که نزدیک براه است
بامید اینکه ایشان بیابند فرصتی در امرای بازار مسلمانان در رفتن بانجا کمین کنند
در تنگی ها چون چنین کردند شهر های شان از نواحی شام از عسکر خالی ماند فرخ شاه
برادر زاده سلطان صلاح الدین این خبر را شنید جمع کرد در نزد خود از لشکرهای
شام و قصد کرد انچه بدست های شان بود از شهرها پس چور و غارت کردند
آن ها و بوریه را و نزدیک آن از بلاد را و اسیر کرد و کشت مردان را اسیر نمود زنان
و غنیمت گرفت اموال فراوان و فتح کرد از یشان بلده شقیف را پس
خوشوقت شدن مسلمانان از فتح شدن انزیرا که مسلمانان اذیت بسیار
از ان طرف میرسید چون سلطان صلاح الدین بدمشق رسید بلا توقف از انجا
به طبریه رفت و فرنگیان تمامی در طبریه جمع شده بودند پس فرمود آ مر
فتوحات اسلامی (۴۷۰) ذکر تسخیر قلعۀ شمرون و حصار طبریه
سلطان موصوف به نزدیک طبریه و غارت کوه برادر زاده سلطان همه پاسبان
و قلاع غارت نمود و غنیمت گرفت و اسیر نمود و غارت کردند لشکریان و عربان انهارا
تا اینکه نزدیک شدند بمرج بکا را در فتند جماعت از فرنگیان از طبریه فرود آمدند
در کوه کوکب پس مقاتله کردند بایشان مسلمانان کارزار بسیار سخت پس فرج داد پس کشتند
و سلطان صلاح الدین پس دمشق آمد و از انجا به بیروت که اراده فتح وی و محاصره
داشت درین بین و یرا خبر رسید که کشتی بسیار در یا جماعتی عظیم از فرنگیان
سوارند به طرف دمیاط میرند بقصد زیارت بیت المقدس که ارند پس
اسیر کردند مسلمانان آن را بعد از انکه اکثری شان غرق شدند شماره بندیو
فرنگیان هزار ششصد و هفتاد و شش نفر گردید پس این سبب بشارت
مسلمانان شد و دیگر اینکه کشتی کلانی از مسلمانان از جانب مصری آمد در میان
دریا ملاقات کرد بکشتی از فرنگیان که در وی سه صد نفر بودند و همراه شان
اسلحه و اموال خوار دان بود جهت فرنگیان ساحل می آوردند مسلمانان همراهشان
مقاتله کردند به یاری خداوند تعالی برایشان ظفر یافتند فرنگیان همه اسیر کرده
بعضی کشتند و بعضی اباقی گذاشتند و اموال و پهلوشان را غنیمت گرفتند
بعد از ان سلطان صلاح الدین بربیسان ظفر یافت اموال و غارت نموده
بیسان را سوخته و حرب کرد بعد بر کوک و طرف آن غارت نمودند بعد نابلس
رسید بسوخت و خرابی که داشت اسیر نمود و همواره از هر طرف بر فرنگیان
غارت صادر میشد و ذکر وقایع فرنگ کلیة کلام را طول میبخشد تا اینکه
فتح شد طبریه بعد از مقاتله های بسیار سخت در صدمهای هولناک خلاصه
اینکه کشتن و اسارت در فرنگیان بسیار شد در هنگام که سلطان صلاح الدین طبریه را
محاصره نمود شماره شکریان او هشتاد هزار بودند پس هرگاه نزدیک طبریه
شدند و آن را محاصره نمود پادشاه فرنگیان که به بیت المقدس بود بلشکرهای
فراوان مداد رسید و ملکه اشت اهالی طبریه را چراکه طبریه هدیه نزدایشان
از لازم ترین مرکز ها بود و در انجا دو لشکر بهم رسیدند و زمین از کثرت
لشکر موج میزد و مقاتله بین طرفین واقعشد و ظفر و نصرت خداوندی طرف
مسلمانان داد بار و بدبختی طرف مخالفین افرا گرفت اهل صلیب روی
بگریز نهادند بعد ازینکه از لشکریان شان مقداری هزار تلف و مفقود
شده و پادشاه فرنگیان مع خواص ارکان و کلان تر سرداران اسیر شدند
فتوحات اسلامی
(۴۶۱)
ذکر مالک شدن شهر بزرگ شهر سر و جوبینیا و غیره
در آخر جنگ سلطان صلاح الدین دوصد و سی نفر را از اعیان فرنگ که داخل سور
شهر بودند بقتل رسانید و پادشاه را بند کرده جانب دمشق فرستاد و خود سلطان
بطرف بلده عکا رفته آن را محاصره نمود اہل آن به فغان آمده امان خواستند ایشانرا
بر نفس ها و اموال شان امان داد و مخیر گردانید میان رفتن و اقامت کردن چون
از مسلمانان خوف داشتند رفتن بر ابر ماندن اختیار کردند و متفرق شدند و هرچه
امکان بردن داشت همراه خود بردند و باقی را گذاشتند در اخل شدند مسلمانان شهر
عکا را روز جمعه اول ماه جمادی الاول سنه هجصد و هشتاد و سه بعد ازین
فتوحات پی در پی واقع شد بعد از فتح طبریه و عکا و آن باد و فتو بزرگ بودند
و در حقیقت همان دو اول فتوحات بود و انچه پیش از آنها بود محض غارت
کردن اطراف و غزوات و سریه های کوچک بود سبب تاخیر فتوحات الی سنه ها
با وجودیکه سلطان نور الدین در سنه وفات نمود و مملکت بعد از ان به قبضه
سلطان صلاح الدین آمد اینکه بسیاری از عمال و کار کنان سلطان نورالدین که زیر
حکم ایشان بسیاری از مملکت ها بود از اطاعت سلطان صلاح الدین سرباز زدند
و حکم او را قبول نکردند میان سلطان و ایشان محاربات بسیار واقع شد
که از ذکر آن کلام بطول می انجامد تا در ین سالها که همه شان تحت اطاعت او
داخل شدند و کار مملکت بر را و صافی متعین شد و پیش از ین امان بر ا و
فراغت نبود که بمقابله فرنگیان برسد درین سنه برای او فراغت کلی حاصل شد
و بکمال توجه متوجه فتوحات شد هرگاه فرنگیان از عکا کوچیدند مسلمانان داخل
شهر شدند آنچه باقی بود از اسباب که فرنگیان طاقت بردن نداشتند
مسلمانان غنیمت کردند و از بسیاری آن عاجز می آمد شمارند گان پس تجاوزید
از جواهرات و تفنگ ها و اسلحه و متاعهای بسیار زیرا که تاجران فرنگیان
در و میان بنا به مقصد تجارتی درین جا فراهم آورده خزانه کرده بودند
جهة كساد و ناتوانی نقل دادن خودشان سفر کردند اموال مذکوره بطریق غنیمت
کاملا به تصرف مسلمانان آمد و خود سلطان صلاح الدین بر عکا چند روز اقامت
نمود جہة اصلاح حال و مقرر نمودن قاعده ها آن شہر بعد از ان از انجا کوچیده
عساکر خود را متفرق نمود بسوی قیساریه، و ناصریه، و حیفا، وصفوریه
و اشقیوف و الفوله و غیرها از شهرهای که نزدیک عکا بودند پس مالک شدند
آن بلاد را وغارت کردند و اسیر نمودند مردان و زنان و اطفال شان را
[marginalia]
قیصاریه شهریست در بحر
روم از بلاد فلسطین کوه کوه
ناصریه دهیست بشهر طبریه
از اراضی اردن بسیار آباد و در میان
كوهها حيفا مملکتیست
بشهر صور شهر یست در کوه لبنان
شقیف شهریست نزدیک
بعکا غارت و تاختن شام
فتوحات اسلامی (۴۷۲) مالک شدن فرنگ شهر سروج و حیفا
و مخدوم نمودند بقسمی که مسدود نمودند فضا آن دیار و بعد فرستاد برادر خود سیف الدین را
بطرف شهر یا فا محاصره نمود و مالک گردید آن شهر را در آنچه در آنجا بود غنیمت گرفتند
و مردان و زنان را اسیر کرد و جاری کرد بر ایشان چیزی که بر هیچ جانی و نوار اهل ان
بلاد و رفت سلطان صلاح الدین همراه برادر خود تقی الدین و بسیاری از لشکریان بطرف
شهر تبنین و محاصره نمودند آن شهر را و سخت گرفتند و آن شهر از قلعهٔ محکم بلندیست
بر سری کوه چون کار بر آن ها سخت شد و محاصره امتداد نمود در با نمودن با امیران
مسلمانان را که در نزد شان بود و اسیران زصد کس زیاده بودند بعد ازان اشخاص را
بطلب امان فرستادند پس سلطان ایشان را امان داد و بر با من شان
قرار داد - بعد از انجا کوچیده به جانب شقید ارفت و این شهر از شهرهای مشهور
سواحل است پس سید در ان موضع خرفند آن موضع را بدون مقاتله
متصرف نمود اهال انرا عفو و بخشش نمود بعد ازان به شهر صیدا رفت
چون والی شهر صیدا آمدنش را شنید طاقت نیاورده آن موضع را
ترک نموده خود او رفت سلطان صلاح الدین شهر را بدون موانع و مدافع
تسلیم شد بعد از انجا به طرف بیروت حرکت نمود و این شهر محکم ترین شهرهای
ساحل بود پس هرگاه رسید سلطان موصوف به نزدیک شهر دید
که مردمان شهر به بر جها برآمده و اظهار قوت و جلادت می نمایند و پیش
خود را نشان میدهند و بر دیوار شهر مقاتله سخت نمودند و بکلی شهر مغرور گردی
و تصور نمودند که قدرت بر نخواهد داشت شهر دارند حمله نمودند مسلمانان
بر ایشان بار بار درین حین که فرنگیان به مقاتله مشغول بودند که ناگاه از میان
شهر آواز بزرگ و غلغله از حذر باد شنیدند یکی بایشان خبر آورد که شهر را مسلمانان
از دیگر طرف زور آورده گرفتند پس فرستاده اند که خبر صحیح را معلوم
نمایند دیدند که صحت ندارد مردم به وحشت افتادند و تسکین شان امکان
نداشت به جهت بسیاری جمع شدنی اهل سواد در میان هماین بین در میان
اختلاف در افتد بر هلاک خود ها ترسیدند ایلچی فرستاده طلب امان نمودند سلطان
موصوف خودشان و مال با شان را امان داد و شهر را در ۲۹ ماه جمادی الاول
سنه مذکور تسلیم گردید و مدتی محاصره شهر بیروت هشت روز بود بعد از آن
سلطان صلاح الدین قصد رفتن بطرف جبیل نمود و در آن از جمله اسیران که بطرف
دمشق فرستاده شد بود در زمان محبوسی خود همراه نایب سلطان صلاح الدین بدهید
گرفته بودیم
بجهت امداد شهر
از صور حرکت کرده
تا اینجا
به نهزیمت با عسکر خویش
و خزاین طلا و نقره از جانبه شرق
بود
فتوحات اسلامی
(۴۳)
مارکیشن فرنگ شهر بروح دفعتاً
در باب تسلیم نمودن جبیل بشرط رها کردن وی گفتگو نموده بود سلطان صلاح الدین
باین فقره دلالت حکم نمود که ویرا بیاورند آن امقید حاضر نمودند درین هنگام
لشکریان به بیروت بودند و آن والی قلعه را تسلیم نمود و از مسلمانان آنچه در شهر
بودند رها کرد خود والی را سلطان موصوف بنا بشرط نچودر با فرمود و این
والی که صاحب جبیل بود از عیان فرنگ و از جمله صاحب داهی و مکار د شریر بود
که بائع شرارت مشان ده میشد و برای مسلمانان دشمنی خبیثه سعی دیگر که
رها کردن آن باعث ضعف و سستی مسلمانان بود چنانچه بعد ازین بتفصیل
بیان خواهد شد اشار عه هرگاه به تصرف آورد ملک صلاح الدین شهر بیروت
و جبیل و غیره را امر عسقلان و قدس و نزد او به چند سبب خیلی لازم و اہم
بود اول اینکه این و شهر در بین راه مصر و شام واقع بودند سلطا نمو صوف
میخواست که ولایات بهم پیوست شود تا انیکه شیر و ملخ و حوال لشکریان
بطریق سهل میسر شود دیگر ایکه در فتح قدس اند ذکر حسیل و آوازه بزرگ است دیگر
غرض که داشت پس از بیروت بجانب عسقلان حرکت نمود و با برادر خود سیف الدین
که مشهور به عادل بود همراه لشکریان و انچه همراه از لشکر مصر بود پیوست
و فرود آمدند عسقلان را روز یکشنبه شانزدهم جمادی الثانی و حاضر نمود
سلطان صلاح الدین پادشاه فرنگیان را که در مقدمه طبریه اسیر شده بود
و آن ابدشت فرستاده بود و همراه او مقدم الدا و یه یعنی رئیس بیابان
بود و گفت با آنها اگر بلا در امن تسلیم نمایند فرنگیان قبول نکردند و بدترین جوابی
بانها رد کردند که از جوب آن ناخوشی آمدنیشان را چون سلطان دید خشم شده
و کوششی مقاتله شهر نمود و منجنیق ها برن ایستاده کرد و حمله ها پي در پي
برد و پیش فرستاد نقب کننده گان را که سوراخ نمایند دیوار شهر را
و چیزی را نقب نمودند و ملک شان همه وقت با ن امر مراسلات میفرستاد
که شهر را تسلیم نمایند و اشاره کرد و وعده نمود ایشانرا براینکه هرگاه شما شهر را
تسلیم کردید و من از قید رها شدم شهرهای مسلمانان را انتش می افروزم
و کمک میخواهم از فرنگیان از طرف دریا و می طلبم سواران و پیادگان از قصی
بلاد فرنگ هر چند اصرار نمود اهل شهر گفته ملک را قبول نکردند و نشنیدن چون
دیدند که هر روز سستی و خواری شان زیاد میشد هر گاه یکی از ایشان کشته
شدی عوض آن موجود نمی شد و نه برآشان کمک که بانتظار داشتند میرسید
در تسلیم شدن
شهر جبیل
و رفتن به بیروت
و از انجا بجانب عسقلان و قدس ۱۲
http://hdl.handle.net/2333.1/h70rxxv9 Image 486 of 1140
فتوحات اسلامی ( ۴ سال ) ذکر مالک شدن فرنگ شهر سروج و حیفاو قیساریه
بسوی صلاح الدین رسول فرستادند که شهر را تسلیم میکنیم بشرط ها میکه در بین گذشته بود
صلاح الدین شرطهای شان را اجابت کرد شهر را در سلخ جمادی الاخرسنه مذکور
تسلیم نمودند مدت محاصره شهر چهارده روز بود سلطان صلاح الدین خودشان
و مال و اولادهای ایشان را بجانب بیت المقدس فرستاد و بامان شان وفائی
کرد بعد از ان سلطان صلاح الدین به بیرون شهر عسقلان اقامت نمود
و پراکنده کرد لشکرهارا باطراف شهر هاے که در نزدیک عسقلان بودند پس
فتح گردید . رمله ، و داروم ، و غزه ، و الخلیل ، و بیت لحم ، و بیت جبریل
و نطرون ، و هر جائیکه برای بیابان ها بود بعد از ان هرگاه فارغ شد از امر
عسقلان در انچه نزدیک او بود از شهرها متوجه فتح بیت المقدس گردید و حال انکه
کشتی ها را در دریا بقطع کردن راه فرنگیان فرستاد ه هر وقت کشتی فرنگیان را
میدیدند غنیمت میکردند و زورق های شان را میگرفتند و در بیت المقدس
عالی بزرگی نزد ایشان بود که از ملک شان معظم تر معلوم می شد و همچنین
در بیت المقدس بالیان ابن بیر از ان والی رمله بود و مرتبه او نزد ایشان
بمرتبہ ملک بود و همچنین در بیت المقدس از سوارکاران قاص بسیار بودند
و جمع شدند و جمع نمودند اهل عسقلان و غیره را پس مردم بسیاری
جمع شدند که غیر از زنان و کودکان که آن ها نیز متابعت میکردند شماره
شان سواره و پیاده شصت هزار بودند و تمام ایشان مرک را بر خود اسان تر
میدیدند از تصرف مسلمانان بیت المقدس را و گرفتن آن از دست شان
و میدیدند برخود ـ اینکه صرف کنند نفس و مال و اولاد خود را بجهة حفظ بیت المقدس
از حمله و اجہات و محله نمودند درین ایام هر چه در ان راه می یافتند
و برآمدند به برج ها شهر به شمشیر ها و اسلحه های خود جهة محافظه و دور کردن
از ان بکوشش های بسیار فرم هاے خود را قرار توانائی نمود بر تیر
اندازی مصروف داشتند منجنیق ها را نصب نمودند که کسی بآن ها نزدیک شده
نیز در نیاید پس سلطان موصوف بآن ہا نزدیک شد و ید از مردان بسیار
انچہ در وهم اندخت اورا و شنید غلبه اهل شهر و غلغله شان را
که دلالت بر بسیاری شان میکرد و پنجروز صلاح الدین دور ادور
شهر میگردید تا اینکه به بیند که از کدام طرف مقاتله نماید زیرا که شهر در کمال
محکمی بود پس نیافت در وی جای مقاتله مگر از طرف شمال جانب دروازه
فتوحات اسلامی
(۴۷۵)
ذکر فتح کردن شهر رویح و قادسیه
عمودا و کنیسه صهیون پس بهمان طرف در بیستم رجب متوجه شد در همان شب
منجنیق ها را ایستاده کرد فردای آن که از برپا کردن منجنیق فارغ شد شروع
بانداختن نمود و فرنگیان نیز بر دیوار منجنیق ها بر پا کرده میزدند و مقاتله سخت
بین فریقین واقع شد که هر طایفه این مقاتله را بر خود دین و وجب میدانستند
که در ین حرب محتاج بامر سلطانی نبودند بلکه اگر سلطان شان منع و زجر میکرد
منع نمیشدند و بودندسواران فرنگیان همه روزه بیرون برآمده مقاتله
و جنگجوئی میکردند فریقین بقیل میرسیدند و شخص که از اکابر امرا و دوست داشته
خاص وعام مسلمان بود درینجا شربت شهادت نوشید امیر عز الدین بن مالک بود
پس هرگاه دیدند مسلمانان کشته شدن او را بر دلها ایشان بسیار گران
آمد و بر هم شوریدند و یکباره حمله بردند فرنگیان را از جای شان دور کرده
داخل خندق نمودند و از خندق گذشتند بدیوار شهر رسیدند نیزه شهور از یکطر
وحمله بردند و تیر زننده گاهی ایشان حمایت میکردند ایشان را و منجنیق جاح بار
انداخته میشد تا اینکه دور کنند فرنگیان را از دیوار شهر تا قدرت بیابند مسلمانان
بر نقب زدن چون دیدند فرنگیان سختی مقاتله مسلمانان را و کار فرمانی مجانیق
شان را و قدرت نقابین را از نقب زدن و اینکه خود ایشان نزدیک رسیدند
بر هلاک جمع کردند مشات خودآبر امشورت پس متفق شد رای ایشان بر طلب
امان و تسلیم کردن بیت المقدس را برای سلطان صلاح الدین پس فرستادند
جماعتی از بزرگان را در اعیان خود ها بحضور سلطان صلاح الدین برای طلب امان
آمدند سلطان موصوف اجابت شان را رد کرد گفت نمیکنم باشما مگر هماں
چیزی که کردید با اهل این بلده در وقت تصرف خود در سنه ۴۹۲
از کشتن و اسیر کردن وجزاء السيئة بمثلها چون رسولان ناامید
و محروم برگشتند بالیان بن بیرزان شخصی فرستاد که امان برای او طلبید
تا بحضور صلاح الدین رفته درین امر گفتگو کند سلطان موصوف اجابت
کرد بالیان در حضور سلطان حاضر شده او را در امان ترغیب نمود و التماس
کرد هر چند استرحام و استعطاف نمود سلطان اجابت نکرد چون از حضور
سلطان نا امید شد گفت ایها السلطان درین شهر خلقی انبو هند که شمار
ایشان را غیر از خدا کسی نمیداند با مید امان از مقاتله دست بکشیدند بهمان امیکر
امان ایشان را اجابت خواهی کرد مثلیکه اجابت کردی غیر ایشان را در حالیکه ایشان
فتوحات اسلامی ( ۶ ۴م ) الک شدن فرنک شهر شروری
از مرگ اکراه در بزنده گی را غنیمت دیده پس گاو تسا برخود ناچار دیدیم قسم بخداوندست
که کودکان و زنان خود را بدست خود میکشیم و اموال و امتعه خود را آتش میزنیم
و برای غنیمت بشما درهمی و دیناری نمیگذاریم که اثنا اسیر کنید مرد یا زنی را چون
فارغ شدیم محزه و بیت المقدس مسجد اقصی را خراب میکنیم بعد ازان میکشیم بندههای
مسلمانان را که پنجزار ند بلکه نمیکذاریم سرای دد و ابه حیوانی را بعد از ان بیرون میشویم
بسوی شما و مقاتله میکنیم با شما مثل مقاتله شخصی که قصد ریختن خون خود
داشته باشد کشته نمیشود مردی از ما تائیکہ بکشد مثل خود را از شمایان بطریق
عزت خواهد مردیم و یا بطریق کرامت ظفر خواهیم یافت چون سلطان
این سخنان بشنید با ندیشه فرورفت و اصحاب خود را برای مشوره طلب کرد
بعد از گفت و شنید امان ایشان را پسندیدند بهر بیگه از شهر بیرون نشوند
تا انیکه دانسته شود که عاقبت کار از چه چیز منکشف خواهد شد و فرمودند
که آن باید دست ما اسیرند ایشانرا بسجود شان میفروشیم با نچه درین با
و ایشان قرار گیرد پس درین هنگام صلاح الدین امان داد و فرنگیانرا آنچان
کرد که از مرد مقرر دهنی علی السویه ده طلا و از کودکاں نرو ماده دو طلا واز زنان
پنج طلا گرفته شود بهر این شرط که هرکس تا چهل روز این فدیه خود را داد نجات
یافت و اگر از مدت یکروز متجاوز کرد و فدیه خودرا ادا نکند غلام کردد
پس بالیان بن بیزان در حال سی هزار دینار از مال خود از جانب فقراء
ادا کرد و اجابت کرده شد افتضا و خود ادا کردند تسلیم شد بیت المقدس
روز جمعه ۲۷ شهر رجب ۵۸۳ه و بود آن روز روز مشهور و بیرقهای
اسلامیه را بر دیوارهای شهر بلند کردند و بر هر دروازه شهر سلطان موصوف
امینی از امراء مقرر نموده تا اینکه بنچه بر ایشان قرار گذشته بگیرند پس خیانت را
پیشه کردند و ادای امانترا بدرستی نکردند و قسمت کردند اسنا اموال را
اگر بدرستی امانت را ادا میکردند هر ائینه خزاین پر و عموم مردم را میرسید
بعد ازین کار تمامی ایشان چنان در ماندند که نبود همراه ایشان چیزی که فدیه خود را
اداکنند و شانزده هزار مرد وزن و کودک اسیر کرده شد و سلطان از علوهمت
و شفقت و مرحمت خود ظاهر و بر ایشان چیز برا که امکان زیادت نداشتم
چنانچه از فقراء و محتاجین اندک چیزی میگرفت تا انیکه رها کرد سه هزار مرد
بدون فدیه درین شهر ملکه بورزن پادشاه ماسور یعنی اسیر کرد شد سا بقه چون
فتوحات اسلامی (۴۷۷) ذکر هلاک شدن فرنگ در خروج در عقاد ایده
به صلاح الدین مقابل شد از لطف و حسن خلق و مهربانی انچه می بایست در باره آن زن
ظاهر ساخت چنانچه در وقت مکالمه اشکهای سلطان جاری بود و برای آن زن
مال حشم و خدم ادرار با کرد و اذن داد او را در رفتن بسوی شوهر او که در قریه
نابلس محبوس مج و پس رفت بسوی شوهر خود و بیرون آمد از شهر عالم بزرگی
که از فرنگیان در انجا بود و همراه او مال نا عبادت خوانده بود از انجمله صحره
واقعی و نامه در غیرنا که نمیداند آن را غیر خداوند تعالی و از مال خود او نیز نجان
بسیار بود صلاح الدین بران مالها تعرض نکرد اگر چه به سلطان گفتند که بگی در انچه
با اوست تا مسلمانان بان قوت گیرند سلطان فرمود که من خیانت نمیکنم نگرفت
از و غیر از ده دینار مقرره را و فرستاد تمامی شان را همراه کسانیکه نگهبانی امیکردند
ایشان را بسوی شهر صور بعد از ان سلطان حکم فرمود که مسجد و صحره را
از پلیدیها پاک نمایند و چون جمعه دیگر که چهارم شعبان بود خواندند مسلمانان
نماز جمعه را همراه سلطان در مسجد بعد از ان سلطان خطیبی به نام برای ادعای
پنجگانه مرتب و مقرر فرمود و امر نمود که منبری جبهه مسجد ساخته شود بگفته شد
که نور الدین محمود منبری جته بیت المقدس ترتیبی داده و صنعت گران
به تحسین آن امر نموده بود به خوبی ساخته شده که در اسلام مثل آن دیده نشده
با مید آنکه حقه تعالی بیت المقدس را بدست او فتح نماید آورده در مسجد نهد
الان منبرند کور در حلب است پس سلطان به حاضر کردن آن امر داد در بابت المقدس
نصب کردند از ساخت منبر تا اوردان او بیست سال گذشته بود در ان یکی
از کرامات خوبی مقاصد او بود رحمة الله تعالی بعد از ان سلطان به آبادی مسجد اقصی
و صرف کردن طاقت در تحسین آن و دور کردن انچه را احداث کرده بودند
فرنگیان از صورت ها حکم داد و فرنگیان بالای صحره را فرش رخام کرده صخره را
غایب نموده بودند سببش انکه قسیسین فروخته بودند پیشتری را از صحره
برای واردین زیرا کسانیکه داخل یا شده جبهه زیارت می آمدند میخریدند
بوزن طلا بامید برکت و هر گاه اندکی را از صحره بشهرهای خود می بردند برای آن
کلیسیا ساخته در نذج می آویختند پس بعضی از ملوک شان ترسید که صحره تام میشود
پس حکم داد که فوق آن رخام را فرش نمایند تا صحره محفوظ بماند سلطان
موصوف فرمود که صحره را ظاهر سازند پس هر گاه ظاهر شد مضف های حسنه
و ربعات جیده را در آنجا نقل داد قاری ها قرآن شریف در انجا مرتب ساختظاما
حاشیه
سپس شهرت بهم رسانید که سلطان غازی
فرساد روز جمعه در آنجا آمده دروم
در گشتند و سند را کوبیدند و در هم
فرو ریختند و انزها را مطاره در آوردند
و در راه آن شهر مسلک ماند
دریغ است حکم کندگان در صورتیکه
سقوط می یابند با نام زنده میمانند
غلام و خادم و عصبیت سلطان غازی مجرد ورود
سلطان غازی با اتمام رسید و آثار خیر ماند
شکر لله که پذیرفتندم
(۴۲۸)
فتوحات اسلامی ذکر جنگ فرنگ شهر صور و فتح لابيا
بسیار بر آستان مقرر نمود پس مجدد نمود اسلام در آنجا ترو تازه این کرمت که فتح بیت القدس
باشد بعد از حضرت عمر بن الخطاب رضی الله تعالی عنه غیر از سلطان صلاح الدین کسی را
حاصل نشد رحمه الله علیه برای فخر و شرف او همین کار بسنده است فرنگیان
که در ان شهر بودند و عزم رفتن داشتند اموال و متاع و ذخایر که امکان بردن
نداشت بقیمت ارزان میفروختند و بتجار عسکریان و دیگر نصاری که از اهل
قدس بودند و از زمره فرنگیان نه بودند و در وقت فتح بیت القدس خویش
کرده بودند که از ان بابیته نگرفته بندگان خود ثابت باشند سلطان قبول نموده
بود اموال فرنگیان را که ترک کرده بودند بسیاری خریداری کردند از قسم صنادیق
و غیره و گذاشتند اور خاهم که مانند آن موجود نمی شد چون سلوان ها و لوح ها و غیره
ازین ها بسیار برفتند و تفرق بخش نمود سلطان برتیمان و بیوه زنان که از صه
فرنگیان بود مال فراوان را دانعام و بخشش نمود برای کسانیکه جهت طبابت
و معالجه داخل مملکت شده بودند التماس نمود تا یک سال دیگر را در شهر جهت معالجه و
غمخواری مریضان و عاجز ها باشند بعد از ان سلطان صلاح الدین بیرون مدینه
قدس تا بیست و پنجم شعبان اقامت نموده احوال و امور شهر را مرتب نمود ابتدائ
به تاسیس رباط ها و مدرسه ها اقدام کرد پس مجدد اید و ابواب الاستید را در مرتبه خفن
ساخت و آن در نهایت نیکوئی بود مدت غلبه فرنگیان بر بیت المقدس نو سالون
بود زیرا که تصرف شان در سنه بود و در سنه از تصرف شان بیرون شد
هر گاه فارغ شد سلطان موصوف از امر بیت المقدس بجانب بلده صور
حرکت نمود در حالیکه جمع شده بودند درین شهر مردم بسیار از فرنگیان محرمین
که ما جری از تاجران فرنگیان بود در آن شهر صاحب دولتالی گردیده بود بسیار
به کمال خوبی اجرا میداشت و سعی در نگهبانی شهر ظاهر میکرد در نگا میکه سلطان
صلاح الدین به شهر عکا رسیده بود و در آنجا چند روز اقامت ورزید ه خبرات
به مرکش رسید وی در محکمه شهر صور سعی بلیغ نمود چنانچه دور او در شهرها دیواری
بلند گردانید و خندق عمیق تعبیه نمود و از طرف دیگر بدریا متصل ساخت
گویا شهر مانند یک جزیره در میان آب بود که امکان رسیدن بآن نداشت
و نزدیک شدن محال بود سلطان موصوف از عکا کوچیده به نهم شهر رمضان
به شهر یکه نزدیک شهر صور بود نزول فرمود چنانچه شهر دیده میشد تا اینکه تمام
لشکریان او جمع گردیدند و مردم و پیالخلق شدند در بیست و دوم رمضان بالامین
فتوحات اسلامی
(۴۹۷)
موضع کو مینه به تل که نزدیک دیوار شهر بود بار اقامت فگندند به تل که تمال دیده میشد
مقاتله را در بین لشکریان خود تقسیم نمود برای هر فرقه وقتی تعیین نمود که همه با نوبت
بکار زار مشغول باشند تا اینکه جنگ بر اهل شهر بطریقی دوام و اتصال باشد بنا بر این
موضعیکه مقاتله قریب المسافه بود که جماعہ کی از شهریان برای محافظه آن کفایت
میکرد و هر ان خندقها بود که از دریا بدریا دیگر متصل شده بود که مربع از هر بدن انها
عاجز بود شهر چون کنتی در میان دریا بود و یکطرف شهر متصل خشکه و باقی بادر یا متصل
در هشت و مقاتله همه همین طرف خشکه بود پس مسلمانان به خون حضرت الهی جایشان
حمله آوردند به یکبار به منجنیق ها و عراد ها و کلوله های سنخ- و هم با- واولاد
خود سلطان موصوف بمقاتله مشغول بودند مانند فضل و ظاهر غازی پسران سلطان
ولول بن ایوب برادر وی و تقی الدین برادر زاده سلطان و همچنین سایر
امرابکار زار اشتغال داشتند برای فرنگیان کشتی همروز توامای اتشین بردم
در میان دریا که از پشت غازیان فیر میکردند و مقاتله مینمودند و این امر
بر مسلمانان خیلی مشوار آمد که اهل شهر از پیش وی و اهل شوانتی از
عقب میزدند و تیره آشان از یکطرف بطرف دیگر نفوذ میکرد پیش می آمد
و کشتهای مسلمانان بسیار شد و امکان نزدیک شدن به شهر نبود سلطان
موصوف در قطعه شوانی که از مصر آمده در بلده عکا بود همراه مردان و کاردانانم
شان خواست و در دریا مستقر نمود که کشتیهای فرنگیان را از خروج و تعدی
بر مسلمانان منع میکردند اینجا مسلمانان قدرت یافتند که فی الجمله به شهر نزدیک
شوند پس مقاتله شدیدی در دریا و خشکی نمودند چنان بر ایشان تنگ
گرفتند که نزدیک بود ظفر یا بند در ین بین از قضا و قدر کاری افتاد
که در حساب نمی آید و آن واقعه چنان بود که پنج قطعه کشتیهای مسلمانان
که شب در میان دریا نگهبانی داشتند مقابل مینا صور که فرنگیان از دخو
و خروج مانع میشدند شبی تا سحر حرکت نمودند چون وقت سحر شد
دیدند که از طرف فرنگیان اثری نیست مطمئن گردیده بخواب رفتند
بیدار نشدند مگر نیکه دیدند که کشتیهای فرنگیان بر ایشان فرود آمده اند
پس تنگ گرفتند و مقاتله نمودند و کشتند کسانی را که میخواستند و باقی را
همراه کشتیها شان اسیر کرده درون شهر بردند و مسلمانان از خشکی طرف
شان میدیدند و قدرت رہائی نداشتند جماعتی از مسلمانان از کشتیها خودرا
فتوحات اسلامی
(۴۸۰)
بدریا انداختند کسانیکه شناوری داشتند نجات یافته و بعضی ازیشان غرق شدند
سلطان چون مشاهده کرد که به باتی نه ورق بلا نفع برداشته میشود بسبب کچی شان
حکم داد که ببر بیروت پس بروند در نیوقت که زورق با طرف بیروت
سیر میکردند کشتیهای فرنگیان تعقیب شانرا نموده چون مردمانیکه در شمخا؟
مسلمانان بودند دیدند که فرنگیان در طلبشان کوشش مینمایند خودها را
ببیرون خشکی انداخته شورایی ها را ترک کردند پس گرفت آن ها را صلاح الله
و شکست و بازگشت در خشکی بمقاتله دایمی مجر بتابق عده بود جهت تنگی موضع قتال
و بعضی ایام فرنگیان بیرون شده از ور اخندق با مسلمانان را جنگ میکردند
و بقتل میرسانیدند پس کار زار بین فریقین تا آخر روز بشدت دوام داشت
و بود بیرون شدن شان پیش از عصر و از ایشان یکجوار کلان مشهور اشتهار
بعد از قتال بسیار زمانیکه از اسپ خود افتاد و کار زار بین فریقین چند روز
بهمین منوال گذشت چون صلاح الدین دید که امر بلده صور بطول انجامید
از انجا کوچیده و از انچه از وی تقصیر شده بود پشیمان شد با آن چنان
بود که هر شهر یرا که فتح کرده بود و اهلش را با فرنگیان امان داده همرا یال
و رجالج جانب صور میفرستاد مانند اهل عکا و عقلان وقدس وغیره
باین سبب سوار کاران فرنگ بامال های خود و تجار و غیره شهر را محفوظ
ساختند و از فرنگیان داخل دریا مدد خواستند و ایشان را اجابت کرده به نصرت
وظفر وعده دادند و ایشان را بنگهبدار ی شهر صور امر کرد در تائیکه دار الهجرت
و ملجا و پناه جای شان باشد پس حمایت و پناه بردن بان شهر را لازم دانستند
چون فرنگیان داخل شهر وصیت شان را شنیدند حرص شان در نگهبانی و حفظ
شهر زیاد شد در دفع مخاصمین متفق شدند خلاصه اینکه نمی شاید سلطان را
که در امور ترک احتیاط نماید زیرا که در حین احتیاط اگر تقدیر ویرا مساعدت نکند
بهتر است از اینکه احتیاط را ضایع ساخته نصرت یابد چه در اوائل مغرور
شمرده میشود و در ثانی معذور سلطان موصوف در اخر شوال ازینجا کوچید بسوی
شهر عکا رحلت کرد و چنان امر فرمود که لشکریان بسوی وطن های خود باز گشته
زمستان را بر احت گذرانیده در موسم بهار پس ایند پس مجاهدین شرق موصل
وغیره ولشکریان شام و مصر بازگشتند و تفری خاصه سلطان همراه او مقیم عکا شدند
و پیش ازین سلطان موصوف جماعه را برای محاصره شهر هو تین فرستاده بود
فتوحات اسلامی (۴۸۱) ذکر تملک فرنگ شهر سروج و حصار انطاکیه
در حینیکه سلطان مشغول محاصره شهر صور بود اهالی هونین ایچی بحضور سلطان فرستاد
امان طلبیدند سلطان امان شانرا اجابت کرده ایشان تسلیم شدند و از شهر فرود
آمدند سلطان بامان شان حرفایی نمود چون ده محرم ۵۸۳ داخل گردید سلطانم
موصوف از شهر عکا همراه لشکریان که باقی مانده بودند به قلعه کوکب که ارض
اردن بود بگان اینکه به بتصرف آور د فی آن قلعه مجنه کمی لشکریان اسان است
نزول فرمود چون دید که حصار قلعه بسیار محکم و بلند و رسیدن بدان دشوار است
زیرا که در نزد والی آن قلعه از خود آن و شهر صفد و شهر کرک و مردی بیباک شجاع
مقیم بودند و شهرتاے ساحل را سلطان موصوف از عکا الی طرف جنوبی همیچ
از همین قلعه های موصوف اکمالا مالک گردیده بود و مردم همین قلعه ها را سردار
برگذرنده گان قطع می نمودند پس سلطان موصوف بر تصرف این مواضع
بسیار حریص شده ید بود تا راه عابرین را امن نماید لکن چون محاصره نمود دید
که بسیار محکم است در تصرف آن بزودی میسر نمیشود از اینجا کوچیده و جمعی را
بر محاصره آن باقی گذاشت و خود آن طرف مشق رفت و مکتوبها به شهرها
ناما جهتہ اجتماع لشکریان فرستاد و از دمشق به نیمه ماه ربیع الاول حرکت کردن
به شهر حمص رسید و بر چند موضع که از فرنگیان بود غارت برد تا رسید
به نزدیک شهر طرابس و دید شهر را و دانست که از کدام جانب دخل شود
بعد از ان بلشکرگاه سلامت بازگشت و لشکریان او از چهار پایان مختلف نقدر
غارت کردند که از حساب بیرون بود و فرود آمد بر حصن الاکراد جانب شرقی
حمص بود و در آنجا تا آخر ربیع الاخر اقامت کردند و شهر جبله که از تو بعات
انطاکیه است به تصرف فرنگیان بود و در ان بسیاری از مسلمانان بودند
قاضی آن شهر منصور بن شبیل بود که بر مسلمانان حکم میفرمود و سخن او در نزد کافر
و مسلمان شنیده میشد نام برده را غیرت و حمیت دین گرفت پس حضور
سلطان آمده فتح حبله ، و لاذقیه، و بلاد شمالیه را ضامن و متعهد شد
سلطان قاضی موصوف را با خود بداشته به چهارم جمادی الاول حرکت
نموده به ششم ماه مذکور به انطرسوس فرود آمدند دیدند که فرنگیان شهر
مذکور را تخلیه کرده او بد و برج که هر یک قلعه محکم و حصار ملبند بود پناه بردند پس
مسلمانان سرا و خوانه های شان را با دیوار شهر و یران کرده آنچه از ذخیره
و دفینه یافتند بغارت بردند و یکی از ان دو برج را محاصره نمودند کسانیکه در برج
حاشیه
شهر شیزر کو هیست بلند
در بالا ان قلعه حصین است
بنام قلعه مذکور علیکدان کوبیند
در ارض شام است
قلعه شقیت نام قلعه ایست
بلبنان قریب صور در ارض شام
یکی در طرابلس شام که شاه
حسن الاکراد محالکیست
واقع در بند حمص که میانه این
حصن
شهر مسافت روزا است
انطرسوس
شهر نام در بلاد شام در ساحل
بحر روم و در لاذقیه واقع و شهر
طرسوس با طار مهمله شهر ایست در
بلاد روم بخاک سیس و در میان حلب
و طرسوس مسافت پنج روز است
محیط المحیط و قاموس لغات
فتوحات اسلامیه (۴۸۲) فتح لاذقیه
ریش شهر و حصار محکمی
است بر ساحل دریای شام۱۲
امان خواسته فرود آمدند و برج را تسلیم کردند سلطان برج را ضرب و سنگ باران
آنرا بدریا انداخت و گذاشت کسانی را که در برج دیگر بودند سلطان ولایت بطرسوس را
ویران نمود از انجا کوچید و آمد مرقبه را و اعمالی ازان کوحیده به مرقب سنگر نموده
بودند و آن از محکم ترین قلعه ها بود که قصد تصرف آن با راده کسی به جبهة اینکه عالی و بلند
بود نمی آمد زیرا که راه در زیر و خود قلعه طرف راست، او در کوه و دریا طرف چپ
و راه بنهابت تنگ بود که غیر از یکنفر زیاده مرور امکان نداشت و دیگر از امور
اتفاقی انیکه صاحب صقلیه شصت قطعه کشتیهای جنگی بکمک فرنگیان ساحل
فرستاده بود و ان کشتی ها در طرابلس بودند چون به سیر سلطان واقف شدند
آمدند در میان دریا زیر مرقب ایستاده گذرنده گان را به تیرهای خود مانع شدند
چون سلطان دید امر نمود که فوق کوچه تنگ، چوب تخته انداخته از زیر
دریا تا اینکه راه چون دالانی گردید از اقا تا آخر بعد ازان مردان کارزار
با تیرها پس این نشان که فرنگیان را از نزدیک شدن
مانع آمدند پس مسلمانان کلاً داخل معبر گردیده خود را به
جبله رسانیدند بمجرد رسیدن تسلیم شدند وقت آن دوازدهم
جمادی الاولی بود اوّل شخصی که پیش قدمی کرد داخل شهر شد قاضی
مذکور بود چون سلطان رسید لوأهای اسلامی را بر دیوار
نصب و بلند گردانید الحمد لله رب العالمین فرنگیانی که در شهر بودند
خود را بقلعه شهر سنگری نمودند پس همواره قاضی موصوف هی
ترسانید و ترغیب میداد ایشان تا اینکه فرود آورد ایشان بشرط امان و اینکه یکنفر
کردی خود را از جبله که در نز د او در تا اینکه رها کنند فرنگیان کرویهای مسلمانانرا
از جبله که در انطاکیه بودند و مقرر گردانید احوال جبله را و امیری در ان معین نمود
(ذکر فتح لاذقیه)
لاذقیه شهریست بر ساحل
بحر شام غربی
جبله پارش فرسنگ و جا از
اعمال حمص شمرده میشد
نغلا از اعمال حلب شمرده میشود
۱۲ معجم البلدان
چون از کار جبله فراغت حاصل شد سلطان طرف لاذقیه رفت
فرنگیانی که در شهر بودند از محافظه شهر عاجز شدند شهر را واگذاشتند
در دو قلعه محکم که در کوه آن ولا بود سنگری شدند و بالا رفتند
مسلمانان داخل شهر شدند و هر دو قلعه را محاصره نمودند و حمله های مردانه بردند
و دیوار ها را نقب زدند و امر مقاتله بزرگ و سخت گردید تا رسیدند
بدیوار شهر هرگاه فرنگیان هلاک را پیش چشم خود دیدند درین بین قاضی
فتوحات اسلامی (۴۸۳) فتح صهیون
جلبه برایشان داخل شد از مسلمانان ایشان را ترسانید آن با
طلب امان کردند سلطان ایشان را امان داده بیرقهای اسلامیه را
بر دیوار هر دو قلعه بپا کردند سلطان لاذقیه را به برادر زاده خود تقی
الدین تسلیم و آن را امیر گردانید چون سلطان صلاح الدین به لاذقیه
نزول کرد کشتی های صقلیه که پیش ذکر شده بود رسید و در تالاب لاذقیه
توقف نمود پس هرگاه فرنگیان که در شهر بودند شهر را به صلاح الدین تسلیم
نمودند اهل کشتی های جنگی خشم و غضب چنان آمد قصد نمودند که هر کس
از اهل فرنگ که از شهر برآید مذآمر ا گرفته سزا بدهند زیرا که
شنیدند که آن شهر را بزودی تسلیم کرد بدیس بآن سبب فرنگیان
در شهر اقامت نموده بدادن جزیه راضی شدند بعد ازان رئیس کشتی
از سلطان امان خواست که بحضور سلطان شود سلطان امان داد
چون رئیس حاضر شد و زمین را بوسید و گفت این چه معنے است
که تو پادشاه رحیم و بخشنده و کردی بطایفه فرنگ آنچه کردی و
خواهد شد ند پس بگذار ایشان را که غلامان ولشکریان تو باشند تا
شهرها و مملکت ها را بذر یعه یشان فتح کنی و رد کن بو ایشان خیمه های
ایشان را و الا اگر سخنم را نشنوی بهمین پست که از جانب دریا چیزی
ترا خواهد آمد که طاقت مقاومت آن نیاوری و امر بر تو بزرگ
و کار دشوار خواهد شد پس جواب را صلاح الدین بمانند سخن او در اظهار
قوت و توانائی و بی پروائی در بیان بیان نمود و فرمود که اگر از دریا بیرون
بیرون شده بطرف ما بیایند هر آینه می چشانیم ایشان را چنانچه رفیقان
شان نوشیدند از کشتن و اسیر شدن پس ئیس کشتی ناامید و خاسر
بازگشته نزد یاران خود رفت . ( در فتح صیهون )
بعد ازان سلطان صلاح الدین در بیست و هفتم جمادی الاولی ازینجا کوچیده
بقصد قلعه صهیون روانشد و آن قلعه بود بسیار بلند در سر کوه که به دشواری بآن
بالا رفته می شد و دور کوه وادی عمیق بود و بعضی مواضع تنگ
که سنگ منجنیق از آنجا بدیوار شهر میرسید و دورا دور آن خندقی عمیق
تعبیه کرده بودند که از چقوری بسیار قعر آن دیده نمی شد و هیچ
دیوار بلند تر آن گردانیده بودند پس صلاح الدین در کوهی که بآن قلعه اتصال
نزدیک حصار جای بسته و پر
سوراخها است ۲ م ع پ ع
فتوحات اسلامی
(۴۸۴)
فتح غزه چند قلعه حصون
داشت فرود آمد و منجنیقها را بر آن نصب کردند و شروع بزدن نمودند
و کس فرستاد نزد پسر خود ظاهر که والی حلب بود پس فرود آمد ظاهر
بر مکانی که تنگ بود از وادی بیجان بر پا نمود منجنیقها را و دید از آنجا
قلعه را همراه او بسیاری از مردان پهلوان حلب بودند که در شجاعت و
تیراندازی شهرت داشتند تیراندازی از کمانهای دست و تیغ یا
وغیره دوام داشت اگر کسانیکه در قلعه بود هر چند مقاتله بر آمده اظهار شجاعت
و جلادت مینمودند که مسلمانان یکبار حمله بردند و شاخه از کوه
در پس سنگها خود را پنهان داشته تا رسیدند و قلعه از سر دیوار گذشتند
و مالک شدند و غنیمت گرفتند آنچه از گاوان و چهار پایان و دگر ذخائر
بود نگهداری کردند فرنگیان خشک حصه از قلعه مسلمانان همراه شان مقاتله
نمودند پس ندا کردند و امان خواستند سلطان اجابت نکرد پس اینها
هم بر نفسهای خود ماند کرد و بیت المقدس چیزی مقرر نمودند و قلعه را تسلیم
نمودند و تفرق نمود سلطان قلعه را و سپرد آن قلعه را با میری که آن را
ناصر الدین میگفتند پس محکم و استوار گردانید تا اینکه محکم ترین قلعهها گردید.
ذکر فتح علاقن جند قلعهها
باقنون حصاریست بساحل
شام خالی از جهاد اعمال
طرطوش ۱۲ غیاث
حصنی بلکا ہر حصاریت
بفاسی حصاریست از اعمال
مصر
نو قفد ایت بین طابلس
و بر طوسیه ۱۲ حجم
هر گاه مسلمانان بملک شدند صیون را متفرق شدند در آن نواحی پس مالک شدند
قلعه (بلاطنوش) و قلعه حصن العبد و حصن بحا هیر را پس فراهم پیدا آند مملکت
اسلامیه بهمان ناحیه دار السلطان صلاح الدین سوم جمادی الآخر. بهمون رحلت
کرده بقلعه بکاس فرود آمد دید که فرنگیان آنرا خالی گذاشته بقلعه شغر رفته
اند پس قلعه بکاس را بدون مقاتله مالک شد و بسوی قلعه شغر پیش آمد و حالیکه
این هر دو قلعه براه هموار در آسان روشن بسوی لاذقیه و جبله و شهرهائی را که
سلطان فتح کرده بود از بلاد شام اسلامیه بود پس هر گاه فرود آمد قلعه شغر
را دید آن قلعه را بسیار بلند و محکم که هدف نمیشد واحدی برای از راره یا بدان
نمیرسید امر نمود بکار زار کردن و بر پا کردن منجنیق ها پس بر پا کردند و زود از سنگهای منجنیق
چیزی بقلعه نمیرسید مگر اندکی که اذیت نمیرسانید پس مسلمانان چند روز در
آنجا ماندند و از تصرف شدن طمع شان قطع گردید و اہل آن قلعه اهتمام بمقاتله نمی
کردند زیرا که از ضرر ایمن بودند و از نزول بلائی ترسیدند پس روزی
صلاح الدین نشست و اصحاب نزد او جمع بودند در آن قلعه و بلای رسیدن آن سخن میکردند
فتوحات اسلامی (۴۸۵) فتح برزیه
بعضی گفت این قلعه مثل آن ست که خدا عزوجل و علا فرموده فما
اسطاعوا ان يظهروه وما استطاعواله نقباً یعنی این آن شهری ست که
قدرت غالب شدن و نقب زدن ندانستند پس گفت صلاح الدین اذن ياتي
الله بنصر من عنده وفتح درین حین که سخن میراندند ناگاه فرنگی برایشان
نزدیک شد و ندای طلب امان نمود برای رسولی که در نزد سلطان
حاضر شود پس سلطان اجابت نمود بعد از ان رسولی بحضور سلطان
فرود آمد و سه روز مهلت خواست که هرگاه تا سه روز برایشان کمک دهد
شهر را با انچه در شهر ست از چهار پایان و باقی ذخیره ها تسلیم نمایند پس
سلطان گفته او را اجابت نموده و از ایشان گروی گرفت که بران
عهد وفائی کنند و هرگاه سه روز گذشت شهر را تسلیم نمایند و سبب مهلت
خواستن این بود که اهل این قلعه رسولی صاحب انطاکیه فرستاده بودند
و این قلعه هم با و تعلق داشت و چنان گفته بودند که ما محصوریم از تو می
خواهیم که مسلمانان را از ما دور کنی و الا قلعه را تسلیم شان مینمائیم
زیاده طاقت نداریم این کار بسبب بیم و ترس بود که حضرت خداوند
بدلهای شان انداخته بود و اگر نه تا زمانی درازی اگر میبودند دست کسی
بایشان نمیرسید و مسلمانان کامیاب نمی شدند چون سلطان قلعه را
تصرف شد تسلیم کرد آن را با میری که آنرا فلمح می گفتند و آنرا بعمارت شهر
امر فرمود و از آنجا کوچید و پسر خود ظاهر غازی والی حلب را بطرف هر بند
فرستاد پس محاصره کرد و تنگ گرفت بر اهل آن تا فرود آورد ایشان
بر قطعه دیگر که برای شان مقدر کرده بود بعد از ان قلعه را ویران و
اثر آن را نابود کرد درین قلعه با نجانه بسیاری از اسیران مسلمان بود
ایشان را رها کرده لفته و پوستان بانها دادند و فتح این قلعه با در
شش جمعه اتفاق افتاد با وجودیکه در دست شجاع ترین و دشمن ترین
مسلمانان بودند سبحان پاک ست خداوندی که سخوابد دشواری را اسان
میکند و تمام این قلعه ها از اعمال و توابع انطاکیه بودند و برای انطاکیه
غیر از قصیره بغراس و درنگ ساک دیگر باقی نماند و زورست که بیاید
ذکر اینها انشا الله تعالی
( ذکر فتح قلعه بغراس )
چون خبر فتح شهرها که در سطر
اول حلب و همه
چیز گمرکات انطاکیه
برای تو میگزارم و انچه
علاوه بر اینها در جنگهای گذشته
برده اند انرا نیز برمیگردانیم
سم انطاکیه قبول فرمود پس
انطاکیه را امان داد و مردم
فتوحات اسلامی (۴۸۶) فتح برزیه
هرگاه سلطان صلاح الدین از قلعه شغر رحلت کرده بسوی قلعه
(برزیه) رفت و صف متد سهت آن قلعه باین که در مقابل قلعه (انامیسه)
و مناصفه بود آنرا در مابین هرد و دریاچه بود که آب آن از آب عاصی
و چشمه ها ییکه از کوه برزیه و غیره روان بود مجمع شده بود و اهل این
قلعه مضرترین بر مسلمانان بودند که قطع طریق و کوشش در آزار مسلمانان
داشتند چون سلطان بدان موضع رسید طرف مشرق را منزل ساخت
در بیست و چهارم جمادی الآخرفردای آن سواره دور قلعه را طواف
نمود تا موضع براے قتال بیابد پس بنافت که از جانب مغرب بس
در ان طرف خیمه خوردی بر پا کرد و در آن خیمه نزول فرمود همراه او بعضی
لشکریان پیاده بودند جهة تنگی جای و طرف شمال جنوب این قلعه امکان
مقاتله نداشت البته زیراکه از نهایت ارتفاع کسے قدرت
نداشت که بر کوه بالا رود و طرف شرقی اگرچه بالا رفته می شد
اما از نہایت ارتفاع و دشواری مقاتله نمی شد ولی طرف
مغرب و ادئی که دور آن بود اگر چه مرتفع بود ولیکن نزدیک
قلعه بود که از ان موضع سنگ منجنیق میرسید و تیرہا بآن واصل
می شد پس مسلمانان بآن موضع فرود آمده منجنیق ہا بر پا نمودند
و اہل قلعه ہم بر طاقہ منجنیق ہا بر پا نمودند که منجنیق مسلمانان را با طل نماید
و این اثیر صاحب تاریخ درین غزوه جہة جہاد ہمراہ سلطان صلاح
الدین بود وی گفته که دیدم من بر طاقی که بر سر کوه بلند بودیم که تیر
بان موضع نمیرسید زنی را که از منجنیق قلعه بطرف منجنیق مسلمانان
سنگ می انداخت و منجنیق شان را خراب میکرد چون صلاح
الدین دید که از منجنیق فائده نیست قصد بر حمله بردن و هجوم
آوردن نمود پس لشکر خود را سه حصه کرده حصه اوّل را امر هجوم
آوردن بر قلعه نمود چون حمله بردند چندے بعد رنج برده
دوله شده باز گردیدند قسمت دیگر اهل قلعه را ہجوم آورده
ایشان نیز تعب و مشقتی یافته واپس گردیدند قسمت سوم نیز حمله
برده باز واپس آمده متعاقباً حمله می بردند
تا اینکه اهل فرنگ برنج و مشقت افتادند و در نزد ایشان
فتوحات اسلامی
(۴۸۷)
فتح سوریه
لشکر بسیاری نبود تا مانند صلاح الدین تقسیم و سر رشته میکردند چون
گرفتار مشقت و مانده شدند قلعه را تسلیم نمودند هرگاه فردا که بیست و هفتم
شهر جمادی الاخر بود یک جمعیت را از همان سه قسم هجوم داده
اهل فرنگ از قلعه خود برآمده با ایشان شروع بقتال نموده مسلمین
ایشان را از پس بقری با دیشته تا وجاده راه پا به پیه زده به
جانب ایشان میرفتند تا اینکه بجانب کوه نزدیک شدند چون به
فرنگیان نزدیک گردیدند از ملحق شدن برایشان از حیث سختی
بالا شدن کوه عاجز گردیدند فرنگیان بسبب ارتفاع جای شان
برایشان به تیر و سنگ تسلط یافته چون ایشان سنگ های
کلانی را می انداختند پایان کوه غلطیده فرود می آمد چیزی در
مقابل آن مقاومت نمیکرد تا این حصه از لشکر ذلیل گردیده
حصه دیگر که بجمعیت صلاح الدین کشته و انتظار داشتند شتاب کنان
مقصد مذکور شده زمانی بود که شدت حرارت او شترا خسته
کرده مشغول مقاتله گردیده و صلاح الدین با سلاح خود برایشان
گردش بقتال نیز میکرد و تقی الدین برا در زاده
آن نیز این رویه را فروگذاشت نکرده الی ظهر مقاتله کرده
بعد ازان برنج و مشقت افتادند و بازگشتند چون صلاح الدین
ایشان را دید که بازگشتند چماق بدست گرفته بطرف شان رفته ایشانرا
ر می کرد حصه سوم را که نوبت خود را انتظار می برد نفریاد
کرد پس ایشان از جای خود برجسته تکبیر گویان خود را به
کمک برادران خود یا رسانیدند و همراه شان حمله بردند
پس آمد از فرنگیان آنقدر که حد نداشت چون قسمت اول
که استراحت میکردند انحال برار دیدند آنها نیز
برخاسته متفق شدند درین هنگام کار بر فرنگیان سخت گردید
و دلهای شان بحنجره رسیدن و همان ها از گفتار و چشمها از
کثرت غبار از دیدن ماند و ز جله دلاوران غیور اسلامی
راه گریز بر آن مسدود و از هجوم و احاطه لشکریان
ظفر توامان گویا به زنجیر ها مشدود بود ند از مقاتله دست کشیدند
فتوحات اسلامی (۴۸۸) فتح قلعه برزیه
و جائیکه بشتر رنج و مشقت ماندگی بایشان رسیده بود پس عجز
و ضعف نشان از مقاتله ظاهر شد از شدت گرمی اسلحه خود را
برداشته نمیتوانستند پس مسلمانان با ایشان مخلوط شدند
فرنگیان بازگشته داخل قلعه گردیدند مسلمانان نیز همراه شان
داخل شدند و طایفه قلیلی که در خیمه های جانب مشرقی بودند
دیدند که فرنگیان آن طرف واگذار شده زیرا که در آن جانب مردم جنگی
ندیدند تمام شان در طرف صلاح الدین هجوم برده بودند پس
آنطایفه لشکر بالا رفتند و ایشانرا کسی مانع نشد ایشان از طرف بالا
رفته داخل قلعه شدند و همراه مسلمانانیکه با فرنگیان داخل شده
بودند ملاقی شدند پس قلعه را بطریق قهر و غلبه مالک گردیدند فرنگیان
داخل حصار که میان قلعه بود شدند مسلمانان دور حصار را احاطه کرده
اراده نقب نمودند درین بین اسیران مسلمانان که نزد فرنگیان بودند و آنها
را بر بام قلعه برده زنجیر و کنده کرده بودند چون آواز تکبیر مسلمانانرا در نواحی
قلعه شنیدند آواز تکبیر را در بام قلعه بلند کردند فرنگیان گمان نمودند که مسلمانان
بر سطح قلعه برآمده اند همگی تسلیم شدند و خود را بدست خود اسیر نمودند
پس مسلمانان بطریق غلبه آن حصار را مالک گردیده و آنچه در آنجا بود غارت
و مالها را اسیر نمودند و والی آنرا همراه اهل آن گرفتند چنان خالی گردید که
در آنجا نماند مسلمانان بعضی خانه ها را آتش نزده سوختند ابن
اثیر گفت چیزی عجب را که از سلامت حکایت میکند اینستکه
مردی از مسلمانان درین واقعه دیدم که از طایفه مؤمنین
شمالی قلعه بسوی طایفه جنوبی می آمد و ان در پهنای
کوه میرسید و یدپس سنگ بر آن انداخته شد و سنگ کلانی
بر درآمد که اگر او را میرسید هر آینه آن را میکوبید پس مردم
وی را ندا کرد و بیم دادند پس متوجه شده نظر میکرد که چه چیز
ست پای او لغزیده بر رو افتاد پس مردم استرجاع کردند درینوقت
سنگ رسید چون بر روی افتاده بود سنگ از وی گذر کرده
بمحلی که از بلند تر از جای مرد بود خورد و سنگ بهوا بلند شد
از مرد تجاوز نمود و بطرف دیگر بزمین رسید باین شخص ضرر و اذیت
ملیه استرجاع کلمه انا لله و انا
الیه راجعون گفتن
فتوحات اسلامی (۴۸۹) فتح در بساک
نرسید تا اینکه بسیار ان خود ملحق شد پس افتادن او سبب نجات او گردید پس ہلاک باد ما درکم دلی صاحب برزیه همراه اولا د وعیال و اصحاب خود اسیر گردید و از انجمه دختر ملک با زوج خود بود که لشکریان آنها را تفرقه کرده بودند در حال سلطان صلاح الدین بجستجوی شان نفری فرستاد و آنها را خرید و بعض شانرا بمکد یگر جمع کرد پس هرگاه نزدیک انطاکیه رسیدند ایشان را رها کرده بانطاکیه فرستاد و زن صاحب انطاکیه خواہر زن صاحب برزیه بود وزن صاحب انطاکیه بحضور سلطان مراسلات و هدیه ها میفرستاد و او را در بسیاری کار ہا تعظیم میداد که نتیجه آن معلوم میشد پس سلطان محلا داشت که اسیران صاحب برزیه را رها نمود بعد از فتح برزیه سلطان لشکرهای آنرا ازینجا حرکت کرده به جسر حدید که بر دریای عاصی قریب انطاکیه است نزول فرمود تا اینکه رسیدند و نجاشدند کسانیکه از لشکریان پس مانده بودند
ذکر فتح در بساک
بعد از آنجا حرکت کرده در هشتم رجب بدر بساک فرود آمدند و آن از قلعه های محکم بود که در وقت سختی جهتہ نگهبانی خود ذخیره کرده بودند پس ہر گاه بدان موضع فرود آمدند بمجنیق ہا را بر پا و زدن را پیاپی نمود هیچ اندکی از دیوار شہر ویران شد کسانیکه در شہر بودند باک نکرده بعد ازان به حمله کردن و هجوم آوردن امر داد پس عسکر همایون یکبار حمله برده مقاتله را شدت دادند مردمان را از دیوار شہر دور کردند نقب زنان پیش شدند برجی را نقب زده معلق کردند بعد ازان برج افتاد و مکانیستکه مجاہدین اراده دخول داشتند گشاده گردید آن روز پس گردیدند فردای آن روز بوقتی حمله بردند فرنگیان جستجوی والی انطاکیه فرستاده بودند و مدد خواسته صبر و اظهار مردانگی می نمودند و منتظر جواب بودند یا به کمک دادن و ازاله نمودن شکوه یا به واگذار شدن شہر برای شان تا در تسلیم شدن معذور باشند
در بساک شهری است از اعمال انطاکیه
غزوہ اسلامی (۴۹۰) فتح بغراس
پس هر گاه غیر صاحب انطاکیه را در نصرت دادن دانستند و از هجوم
مسلمانان و گرفتن شان بضرب شمشیر و اسیر نمودن و غارت نمودن
مال ہا بے خود ترسیدند طلب امان نمودند پس سلطان ایشانرا
امان داد بشرط اینکه بیرون نکنند کښی مگر جامه که بر تن اوست
نه مال و نه سلاح و نه فروشی و اسباب خانه و نه چهار پایان و نه
دیگر چیز که در شهر است بعد ازان بیرون کرد ایشان را و بسوی انطاکیه
فرستاد و فتح آن نزد هم ماه رجب سنه ۵۸۴ میسر شد .
(ذکر فتح بغراس)
بعد ازان سلطان صلاح الدین از درب ساکت حرکت کرده
بقلعه بغراس فرود آمد پس اصحاب برای محاصره نمودن بغراس
اختلاف نمودند بعضی از ایشان بمحاصره رائے داد
و بعضی گفت این حصار بلند و قلعه محکم است فرقی میان این و انطاکیه
در محاصره نیست و قریب انطاکیه است و محاصره این لازم دارد
که اکثر لشکر می را قراول طرف انطاکیه مقرر نمائیم
چون چنین مقاتلین اندک شده رسیدن بقلعه دشوار میشود
پس سلطان استخاره نمود حق جل و علی را و بیاری الهی بطرف قلعه
سیر نمود و بیشتر مجاهدین را طرف انطاکیه قراول مقرر نمود که بر توقعات
آن غارت برند و از اهل انطاکیه حذر داشتند جهته نزدیکی
اگر از ایشان غافل شوند و خود صلاح الدین با یاران خود
بر قلعه مقاتله و منجنیق ها بر پا کردند اما تا ثیر نمیکرد جهته بلندی آن
پس فتح شدن بر گمان ہا دشوار آمد و تشنگی بر مسلمانان سخت
شد سبب کمی آب مگر سلطان حوض ہا نصب کرد و بردن
آب را به حوض ہا فرمان داد باین سبب امر بایشان تخفیف
شد پس ایشان در قتال بودند که ناگاه در ب قلعه کشاده و مردی
از شهر بیرون آمد و طلب امان نمود پس سلطان اجابت
کرد آن مرد حاضر شد طلب امان کرد برای اهل قلعه تا اینکه
قلعه را و آنچه در آن است مانند قلعه در ب ساکت پس آنچه خواسته
بود سلطان اجابت کرد پس آن رسول بازگشت و لوابهای سلاطین را خود برداشت
بغراس شهریست بیمان
کوه قامنه بغرض مجاز فرسنگ
از انطاکیه ۱۲ معجم البلدان
فتوحات اسلامی (۴۹۱) مصالحه مسلمانان بصاحب انطاکیه
برسر قلعه بلند نمود و کسانیکه در قلعه بودند فرود آمده قلعه را تسلیم کردند
و بتصرف شدند مسلمانان قلعه را و انچه از اموال و اسلحه و ذخائر که
در ان قلعه بود و امر نمود سلطان به خراب کردن پس خراب کردند
قلعه را بعد از ان پشیمان گردیدند زیرا که ازین سبب بر مسلمانان
ضرر عاید شد جهت اینکه این لیون والی ارمن از ولایت خود بر آنجا
خروج نمود چون نزدیک او بود عمارت آن را بتجدید نمود محکم ساخت
و جماعتی را از عسکری خود در انجا جای داد که بر شهرها غارت می
بردند پس مضافات حلب از یشان متاذی شدند.
(ذکر مصالحه مسلمانان وصاحب انطاکیه)
چون سلطان از فتح قلعه بغراس فارغ شده بسوی انطاکیه متوجه شد و
آن را محاصره نمود صاحب انطاکیه ترسید از سلطان مصالحه طلبید و هر
اسیری که از مسلمانان نزد او بود رها کرد پس سلطان یاران خود
را برای مصالحه خواسته اکثرشان بقبول کردن امان رأی دادند
مصالحه را پسندیدند تا اینکه مجاهدین عودت نموده استراحت نمایند و
اشیاء لازمه را بتجدید دارند سلطان قبول کرده هشت ماه مدت
مصالحه واقع شد سلطان رسول خود را نزد صاحب انطاکیه فرستاد است
نمود و رها کرد هرکس از اسیران مسلمان و صاحب انطاکیه در آنوقت بزرگ
فرنگیان از روی شان بود و اکثر ولایات بتصرف او بود زیراکه فرنگ
طرابلس وتوا لعا شأمرا بعد از مردن دلاپالی آن بخوشی تسلیم کرده بود ند چنان
طرابلس بوی تسلیم شد پسر کلان خود را در آنجا نایب خود مقرر نمود چون سلطان
صلاح الدین از انجا بازگشت به سوم ماه شعبان داخل حلب گردید و از ان
جا بدمشق رفت و لشکریان خود را تفرقه نمود و همراه صلاح الدین امیر فخرالدین
ابو طلیطه قاسم بن المہنا علوی حسینی امیر مدینه النبی صلی الله علیه و سلم بود که
در معرکه ها حاضره در مشاهد و فتوحات معیت داشت و سلطان بد یل ناد
یتن و تبرک بمعیت و همراه او انبساط نموده در کارها رجوع گفته و می فرمود
و در اول ماه رمضان داخل دمشق گردید از لشکریان هر کسی با و د بوطنهر
متفرقه داد بعد از ان گفت عمر کوتاه است از اجل پی ایمن
نیست به تحقیق باقی مانده بدست فرنگیان از قلعه ها کرک و صفد
[Marginalia:]
انطاکیه شهر بسیار آباد و
ولایت بسیار دائمی است
از سر داران شامب گویند
آن محاصره هم نه شد آبادی
انقدر بود عساکر انجا پهن
بود
فتوحات اسلامی
(۴۹۲)
فتح قلعه کرک و مجاوران د فتح قلعة صفد
و کوکب و غیره ناچاری ست که از آنها فارغ شویم زیرا که در میان شهرهای اسلام ست که ایمن از شر آنهانیستیم اگر غفلت کنیم پشیمان در ما بعد خواهیم شد و الله اعلم
(ذکر فتح قلعة کرک و مجاوران)
سلطان صلاح الدین سابقاً عسکری جهت محاصره کرک مقرر نمود آنها در مدت دراز محاصره را لازم داشتند تا اینکه خوراکه و ذخیره فرنگیان تمام شد بعد از ان چهار پایان خود را خوردند و صبر کردند تا اینکه طاقت شان طاق شد بخدمت برادر صلاح الدین (ملک عادل) که آن با جمع عسکریان بمحاصره قلعه کرک مسلط بود بگرسنه های این ناحیه و آنچه دور تر بود تا درب ساک و بنر اس پس ایلچی فرنگیان خدمت او از کرک رسید که آنها قلعه را تسلیم دامان می طلبند ملک مذکور اجابت نمود و سرعسکری که محاصره داشت امر فرمود که قلعه را و آنچه نزدیک آن از قلعه ها مانند شوبک و هرمز و غیره مسلّم را ازیشان گرفتند ولها فارغ شد مسلمانان درین ناحیه جهت اقامت بیندازند و نیز فارغ شود قلوب کسانی که دران طرف از شهر ها بود مانند قدس و غیره زیرا که اهل این شهرها از کسانیکه بآن قلعه ها برسان و از شرشان در هم بودند
(ذکر فتح قلعة صفد)
چون صلاح الدین بدمشق رسید و رای داده شد بر او که تفریق باقی مانده لشکریان نماید سلطان فرمود که هر آئینه فرنگیان صفد و کوکب و غیره را معدوم می سازم تا بخیته رمضان در دمشق اقامت ورزید بعد ازان از دمشق طرف صفد حرکت کرده آن را محاصره و مقاتله نمود و منجنیق ها بر پا کرد و شب و روز بزدنے تیرها و انداختن سنگ ها دوام داشتند و اهل قلعه توشه ها و ذخیره ها بی شماری درین مدت نزدیک تمام شدن بر رسید پس ایلچی صفد بخدمت عادل الدین برادر سلطان صلاح الدین که محاصره داشتند چون اهل حصار دیدند که لشکر صلاح الدین بمقاطعہ
کرک قریه است در پایان کوه لبنان «م»
شوبک قلعه ایست نواحی بیت المقدس «م» و قلعه ایست
هرمز حصاری است بین بیت المقدس و کرک «م»
سلع حصار عظمی است در نواحی شام است «م»
صفد شهری است بکوه لبنان قریب حمص از اعمال شام شریفه «م»
چون
فتوحات اسلامی
(۴۹۳)
فتح کوکب
شان جدیت دارد ترسیدند انکه سلطان اقامت خواهد کرد تا چیز
اندکی از خو را که که مانده بود تمام شود و آنها را بعینه گرفته بلاک
نماید یا خودشان پیش از تمام شدن قوت شان ضعیف شده
ایشان را بگیرند پس قاصد فرستاد طلب امان نمودند پس ایشان
را امان داده قلعه را گرفتند پس فرنگیان برآمده بسوی قلعه صور رفتند و
کفایت کرد خداوند تعالی مومنین را از شرشان زیرا که ایشان در
وسط بلاد اسلامیه بودند
ذکر فتح کوکب
هرگاه سلطان صلاح الدین صفد را محاصره نمود کسانیکه از فرنگیان در صور
بودند اجتماع نمودند و گفتند که اگر مسلمانان قلعه صفد را فتح نمودند کوکب
باقی نمی ماند اگر چه صفد هم از تعلق کوکب است درین هنگام طمع ما از بلاد این
طرف قطع می شود پس رای شان متفق شد برانیکه کمک خفیه از مردان
مسلح درین دوتاه جاری دارند پس بیرون کردند از دلاوران و پهلوانان
دو صد مرد که شب خفیہ سیر و روز کمین میکردند از قدرت الهی چنان
اتفاق افتاد که شخصی از محاصره داران کوکب بعزم شکار بیرون شده
مردی را از کمینیان دید عجب آمد او را از وی پرسید حقیقت را
پنهان کرد بزول شروع کرد تا اینکه حقیقت را بیان نماید پس در حال
اقرار شد و آن را بر اصحاب خود دلالت نمود آن مرد لشکری اسلام به
سوی رئیس لشکر باز گشت و فرنگی هم با او بود داناکرد انیــدایشان را به
این واقعــه فی الحال جماعتی از لشکریان سوار شده به کمین گاهشان
رفته ایشان را فرو گرفتند تعقیب شأن نموده از شده و غارها
کشیدند خلاصه اینکه یکی از ایشان رهائی نیافت همراه شان دو سر
کرده سوار بودند آنها را بسوی صلاح الدین که در صفد بود بردند
پس ایشان را حاضر کردند سلطان امر بکشتن شان داد یـکی
ازان دو نفر گفت که در حالیکه ما بروی مبارک و روشن تو دیدیم
گمان نمیکردیم که بدی بما خواهد رسید طلب اعتذار و استغفار
می نمودند چون سلطان سخنان شان را شنید از
از کشتن دست کشیده امر به حبس نمود چون از فتح صفد فارغ شد
کوکب بضم کاف و
کاویک نیز کویند و ان قعله
است در ساحل بحر شام
فتوحات اسلامی (۴۹۴) فتح کوکب
بپوی کوکب نزول فرمود محاصره نمود آن را و بسوی کسانیکه از فرنگیان
در قلعه بودند فرستاد و فرمود اینکه اگر تسلیم شوند امان برایشان
داده میشود و اگر سرباز زنند بقتل و غارت و اسیری شوند فرنگیان نشنیدند
گفته او را و بر امتناع دوام ورزیدند پس مسلمانان بر قتال شان کوشیدند
و مجانیق را نصب کرده زدن را پی در پی کردند و حمله ها متوالی بردند درین
روز ها باران بسیاری بود که شب و روز قطع نمیشد مسلمانان بمقاتله را بطریقی
که اراده داشتند پیش برده نمیتوانستند و مدت برایشان دراز شد
و در آخر کار در دیگر روز بنوبت حمله ها پی در پی نمودند و رسیدند بفصیل قلعه
و همراه شان نقب زنان بود و نیز زنان هم با ایشان معاونت میکردند
از کمانهای دستی و چرخ و هیچکس نمیتوانست که سرخود را از بالای
دیوار قلعه بیرون نماید پس فصیل را نقب زدند اثنا و بعد ازان بدیوار اصلی
نزدیک شدند هرگاه فرنگیان این کار زار را دیدند یقین بردند به تسخیر شدن
بعطلب امان نمودند پس ایشان را امان داده قلعه را ازیشان متصرف شدند که
در نیمه ماه ذی العقده کوجا ئید ایشان را بطرف قلعه صور چون
رسیدند و اجتماع نمودند در آنجا از مکاران و شیاطین فرنگیان از هر جنس پس
شوکت و جمعیت شان محکم شد قاصدان پی در پی بسوی فرنگیائیکه در اروپا و اندلس
و صقلیه و غیره از جزیره های دریا بودند فرستادند استغاثه نمودند و مدد خواستند و در
اندک زمانی بهم رسیدند اینها همه بقصد صلاح الدین بید بر پا کردن هر کس را که محاصره
میکرد در وقتی انگشتان خود را از پشیمانی و تاسف میگزیدند که فایده نداشتند در جمع
شد برای مسلمانان پس فتح کوکب و صفد از حذایله تا آخر مضافات بیروت
غیر از مدینه صور دیگر حاصل نبود و جمیع مضافات انطاکیه را سوای قصیر
هرگاه صلاح الدین صفد و کوکب را مالک شد و رفت بسوی بیت
المقدس در آنجا عید اضحی را عید کرد بعد ازان از آنجا بسوی بخارست
در آنجا اقامت کرد تا سنه ۵۸۴ گذشت و سنه ۵۸۵ داخل شد و
سنه عیسوی ۱۱۸۹ بود پس در ربیع الاول همین سال در شقیف ارنوم فرت
و این از سخت ترین قلعه ها بود تا اینکه محاصره کند در اموج عیون فرود
آمد ارناط والی شقیف که آن والی صیدا بود خبر سلطان را
شنید یر در آنجا نزول کرد و این ارناط از روی مکر و فریب
فتوحات اسلامی (۴۹۵) فتح کوکب
از بزرگترین مردمان بود بر سلطان داخل شده همراه او صحبت نموده
و طاعت و محبت خود را ظاهر کرد و گفت من دوست .. و معترف احسان
توام میترسم که اگر مرکیش والی صور بداند انچه بین من و تست بر آنیلایل
و اولاد من که در نزد اوست آزار میرساند پس میخواهم که مرا مهلت
دهی تا رفته اولاد خود را حاضر کنم و این قلعه را برای تو تسلیم نمایم من و اولاد
من در خدمت تو باشیم قناعت کنیم بآنچه بدهی ما را از ملک سلطان
راستی او را گمان کرده اجابت نمود امر در بین شان چنان
مقرر شد که شقیف را در ماه جمادی الاول تسلیم نماید و سلطان بمرج
عیون اقامت نموده منتظر وعده بود سنقر دیرشک آن بود جهته نزدیک
نشدن وعدۀ مصالحه که در بین سلطان و کلب انطاکیه واقع شده
بود بعد ازان امر نمود تقی الدین پسر برادر خود شاه را اینکه برود همراه
کسانیکه از شکر با اوست و کسی غیر ایشان با او بیایند و مقابل انطاکیه
باشند تا اینکه در نزد انقضاء مصالحه صاحب انطاکیه بر بلاد مسلمانان غارت
نکند و بچنان پریشان خاطر و بسیار مغموم بود از انچه رسیده بود او
را از اجتماع فرنگیان در مدینۀ صور و آنچه که با ایشان متصل شد از دریای
دریائی و دیگر اینکه ملک فرنگیان را که سلطان صلاح الدین اسیر کرده
بود و بعد فتح بیت المقدس رها کرده رفته مرا صاحب صور کرد و آنچه از اختلافی که
در بین شان بود بمتصل مسلمانان ببعضی اجماع نمود که بتجارتی آمد و بیرون
شدند از مدینۀ صور در ظاهر ان پس بین کار و مانعۀ آن بریشان نمود
و رسانید از حرکت نمودن شقیف را بعقب و پیش شدن بسوی صور و در آنجا
جماعتهای بسیار بود پس قطع میشود از انها غله گر اینکه همراه همین پسر برادر مجدی که
با صاحب شقیف معاهده کرده بود ایستاده شد و خوراک صاحب شقیف از
بازار عسکر و اسلحه و غیره را از یز با سیکه محکم شقیف بود خریداری
میکرد و صلاح الدین با و گمان نیک داشت و اگر سلطان غضه شدی
از مکر آن و اینکه مقصد طول دادن است تا از صور ظاهر شود بجهته انقضاء مصالح در ان
او ظاهر شود سلطان تصدیق میکرد هرگاه مقتضاء مصالحه نزدیک شد سلطان از شکرگاه خود بنزدیک
شقیف او یوم پیش آمد و ارباط را نزد خود حاضر داشت از مدت سه روز مانده بود دبابا مسلم بود در
شقیف بوی شکوه کرد الی شقیف با زبسیاراز عیال خود اعتذار نمود که اگر بروم ملک صو را زان سوئی دریا باش
فتوحات اسلامی
(۴۹۶)
فتح کرک
می شود مدت دیگری را هم تاخیر خواست درین ہنگام سلطان بحکر و خیانت
او دانست او را گرفته حبس نمود و بتسلیم شقیف امر داد ولی قسیس را
نامبرده خواست تا وصیت او را بکسانیکه در شقیف بودند رسانیده
قلعه را تسلیم نمایند قسیس را حاضر کردند با او سرگوشی کرد بچیزی که
ایندانستند با آن قسیس رفت بسوی شقیف اهل آن نافرمانی را ظاہر
ساختند چون صلاح الدین دید ارناط والی شقیف را بسوی دمشق فرستاد
بندی کرد بعد از ان بسوی شقیف پیش رفت و آن را محاصره نموده
بر اہل آن تنگی گرفت و گردانید و مقرر نمود بر آن کسی را
که نگهبانی نماید از دحیره کردن و برای شان کمک رسیدن درین وقت
مکتوبی از یاران او که بتبادل بر مقابل فرنگیان سور مقرر بودند رسید مضموان
اینکه فرنگیان برله دشتن جسر سورا جماع نموده قصد صیدا دارند اطلاعاً
عرض شد بجر و شنیدن سلطان بجر یده ہمراہ پہلوانان یاران خود بدون
کسانیکه بر شقیف مقرر نموده بود حرکت کرد تا ایشان رسید در حالیکه کار گزات
بود و آنچنان بود که فرنگیان از صور برآمده بطرف مقصر خود حرکت دارند قراولان
سلطان در جای تنگی با ایشان تلاقی شدند همراه شیر جنبان مقاتله و مدافعه
جاری شد که کودک از دیدن پیر میشو از فرنگیان جماعتی کشته و جماعتی را اسیر
نمودند از مسلمانان ہم جماعتی شہید شدند ازان جمله غلام سلطان که از دلاور
ترین مردمان بود تنہا بر صف فرنگیان حملہ نٹر با ایشان خلط شد شمشیر خود براست
چپ میزد آخر یکبار برو هجوم برده آنرا شہید کردند رحمہ اللہ تعا بعد ازان فرنگیان باز رسیدن
صیدا عاجز آمده بمکانهای خود بازگشتند چون صلاح الدین بقراولان خود رسید و او را کشته
بود سلطان در خیمه صغیر اقامت نمود منتظر باز گشتن فرنگیان بود که از یشان انتقام
خون کسانیکه از مسلمانان کشته شده بود بگیرد سلطان در بعضی روز با جماعتی اندک سوار شکر گرد
از کوه بخیمه فرنگیان نظر می انداخت تا بمقتضی مشاهدات خود عمل دارد و کسانیکه از غراب عجم دران
بران عرب بودند گمان کردند که سلطان قصد کارزار در زمین و دشمنان حیثیته خلو
کردند احتیاط را ترک نوار فتند و سلطان را عقب خود گذاشتند سلطان صلاح
عدة از امر ارفر ستاد کہ آنہا را عودت دهند و حمایت کنند ایشان را تا
بیرون آیند آنها نشنیدند و قبول نکردند در خیال فرنگیان یقین
داشتند که عقب نشان کمین کننده گانند باز کس فرستادند
فتوحات اسلامی
(۴۹۷)
به حقیقت با یشان خبر دهد پس بایشان خبر رسید که از مسلمانان مدا مانده و عقب
اشان هم کسی نیست که از ان ها ترسیده شود فرنگیان به یکبار حمله بر ایشان
محمله بردند و در تک نکردند که ایشان را خراب برد مقابله کردند جماعتی از اشخاص
معروف هم در پنجا کشته شدند انچه بر ایشان جاری شد بر سلطان و باقی مسلمانان
دشوار آمد این فقره از تقصیر کردن خودشان بنفس های شان معلی هم تعا
عنه و رحمهم واقعه در سنه جمادی الاول واقعشد چون صلاح الدین باید
از کوه باشا بان خود را بلشکر ی خود رسانیده بر فرنگیان که برحسر بودند حمله
بردند و گرفتند راه شان را انها خود را در آب انداختند که غیر از انچه کشته شده
صدرزه پوش در آب غرق شد سلطان بمصابره و محاصره شان امر فرمود
آن با فرمان استنیدند خلق بسیار با سلطان جمع شدند چون فرنگیان معامله برای
دیدند پس بسوی شهر صور عودت نمودند چون فرنگیان بازگشتند صلاح الد
نیز بسوی تبنین بعد از ان بطرف عکا بازگشت تا اینکه حال شان مشاهده
کند بعد ازان بسوی لشکر گاه و خیمه ها بازگشت چون صلاح الدین بازآمد او را
خبر رسید که جماعتی از فرنگیان جہته ہیزم و علف بیرون شدند پس نوشت
بسوی کسانیکه در عکا بودند از لشکریان و وعده داد ایشان را که دوشنبه
ہشتم جمادی الاخر از هر دو جانب ملاقات شود و در موضعی از همان حوالی
دکوشه کنار المکینی مقرر کرده و جماعه را از دلاوران لشکر خود جدا نموده بدیشان
حکم نمود که هرگاه فرنگیان بر لشکریان حمله نمودند شما با فرنگیان کارزار
مشغول شوید و بخوی اندک بایشان کارزار نموده بجنگ و گریز مشغول گردیده
و عجز خود را از مقابله بدیشان ظاهر کنید هرگاه فرنگیان در پی شما افتادند
آنها را کش دهید تا اینکه ایشان را از موضع کمین بگذرانید بعد دلیرانه با آنها
مقابل گردید و کمین از عقب بر سر ایشان بیرون کردند جماعه دلاوران حکم را
قبول نموده بر همین عزم بیرون شدند چون هر دو جانب همدیگر را دیدند با هم
تلاقی گردیدند سوارکاران مسلمانان برخود عار دانستند که نام شکست
بر سری خود گذارند و هزیمت اظهار کنند ثابت بمقابله ایستادند و بعضی
سبعضی صبر کامل نمودند و مقاتله اشتداد پیو مگرو فراء عظیم گردید و محاربه دوار
نمود و بر جماعه اهل کمین انتظار دراز کشیده بر یاران خود با ترسیدند بطرفه
شان برآمدند در وقتیکه لشکریان سلطان صلاح الدین مشغول کارزار بودند
فتوحات اسلامی
(۴۹۸)
رفتن فرنگیان حوالی شهر عکا
چون از احوال شان خبر یافته شتابان از جاهای خود بیرون شدند تا خود را برفته رفیقان
برسانند و آنها بسختی جنگ کارزار بودند و کار شان شدت بر شدت می افزود
دچار امیر بر ملکیان مقرر بود از قبیله ربیعه بنی طی از اتفاقات زمان چون
اینها بدین بدن آنزمین نشستند براه رفیقان خود با نار فته بجهتی در افتاد
و اینها بگان که از یجا بطرف یاران خود میروند یکی از غلامان سلطان صلاح الدین
در پی بها افتاد میرفت چون فرنگیان آنها را دیدند علیرشان سید که انها غطلی
و نا دانسته کی باینطرف افتادند بسراینها رسیده کشت و خون بسیار نمودند
و غلام سلطان صلاح الدین خان از اسپ فرود آمده بستگی شسته کمان خود را
بدست گرفته ذگاه و انت خود را نموده تیره های بسیار بطرف شان انداخته
جماعتی از ایشان مجروح نمود و اینها نیز غلام را تیر باران نموده زخم بسیار
بدان رسیده افتاد چون نزد غلام آمدند باندک رمقی بود گمان کردند که مرده است
او را مانده رفتند فرداے آن وزید ان موضع مسلمانان آمدن کشته با را
دیده و غلام را زنده یافتند او را در جامه بچیده غمخواری کردند و غلام از
زخمهای بسیار کسی اور انمی شناخت بعد لنز حیات غلام نا امید گردیده
کلمه شهادت بدان تلقین کردند او را مرده شهید شدن داده درینجا ماندند
بعد چند روزی که آمدند دیدند که صاحب قوت گردیده شربتهای مقوی بدان داده
تا بعافیت شد بعد از ان مجلسیما که حاضر میگردید اثر همان زخمها و جراحتها در و
مشاهده می شد.
بیان رفتن فرنگیان بحوالی شهر عکا و محاصره کردن ایشان
چونکه اجتماع فرنگیان به شهر صور چنانچه پیشتر ذکر کردیم بسیار گردید با اینکه صلاح الدین
چنان قاعده داشت که هر شهر و قلعه را که فتح می نمود اهالی آن را امان داده
بامال و عیال و اولادشان ابه مدینه صور میفرستاد ازین سبب مردم بسیار
لا تعد ولا تحصی مران شهر جمع گردیدند و از مال تا اینقدر جمع شده که با وجود نفقه
کردن سالهای بسیار تمام نمی شد بعد از ان عابدها و ملاها و مردم بسیار رئیسیان
و مشهورین ایشان و سوارکاران شان جامه های سیاه پوشیدند و اظهار
عم و اندوه کردند بسبب اینکه بیت المقدس از دست شان رفته بود و عالم بزرگ
شان که به شهر قدس بود همین مردمان اگر فته بشهر های فرنگیان بهراد خود میگردند
د از اهالی آنها کمک میطلبید و آنها را بر می انگیختند بمکافات تلف بیت المقدس
بجميع
فتوحات اسلامی
(۴۹۹)
رفتن فرنگیان شهر عکا
و مسیح علیه السلام را تصویر میگرفتند و صورت مرد عربی طیار میکردند که مرد عربی مسیح را
میزند و خونها بر روی صورت مسیح علیه السلام میگردانیدند و میگفتند محمد پیغمیر
مسلمانان متمردامین مسیح را او مسیح را مجروح کرده است دو بر کشته است
تا اینکه به فرنگیان بسیار سخت آمده جمع آوری بنهایت نمودند تا اینکه زنان شان
بمعاونت بیرون کردند حاصل انکه مردهای کاری با مال بسیار که به حساب بشمار
گنجایش نداشت جمع گردید تا اینکه بعض اسیران شان حکایت میکرد که والده وی
یک فرزند داشت و از مال دنیا یکی نه زیاد نداشت آن یک خانه را فروخته وبهای
آنرا گرفته معاشندگی کار یک فرزند خود را نموده او را به جبهه خلاص کردن بیت المقدس
روانه نموده بدست مسلمانان اسیر شد تا بدین حد باعث دینی و نفسانی فرنگیان
در محاربه مسلمانان رسید بدین احوال بیابانهای سخت و دریاها را طی نموده کوچ
گلی کردند تا به عکا رسیده سه سال محاصره کردند تا اخر الامر عکا را مالک گردیدند
( مورخگان که کمبند اتفاق - شیز زبان را بدر هند پوست ) و بیدا اجتماع شان
و همچنین مقام شان سنه هجری ۵۸۵ بود و سنه مسیحی ۱۱۸۹ بود
و در نیمه ماه رجب همین سال در عکا آمدند و هر وقت مددها مالی و نفری بدیشان
میرسید و مسلمانان همراه شان کارزارهای سخت نمودند و در سنه ۱۱۹۰ مسیحی
که شیشه هجری بود شجریه سوم برای شان قایم گردید و لشکری بسیار از شهرهای اروپا
بیرون گردیدند در ما تحت سرکتی غلیب پادشاه فرانس و فرید پادشاه جرمن و
بریکار دوس اول پادشاه انگلتر ا که او را قلب اسد میگفتند در برابر برای
شان تماما بر خاستند و اراده شهر فلسطین مع شامات را نمودند در دو صد کشتی
که از لشکریان و باقی اسباب مقاصد شان پر بود تا اینکه رسیدند به شهر صور
که در دست شان باقی مانده بود و از انجا تماما پیش شدند به شهر عکا و شهر عکالا
محاصره کردند به همراه کسانیکه پیشتر از ایشان آمده در محاصره اشتغال داشتند تا اینکه
عد و نفری اینها به شش صد هزار که شش لک باشد رسید و با مسلمانان درین
محاربه بنهایت سختی انجامید و ابتدا حرکت کردن شان از شهر صور هشتم ماه
رجب سنه ۵۸۵ هجری بود که لشکرهای شان در حین رفتار بمثل
دریا بیکران امواج عظیمه می نمود و مالهای بسیار همراه شان بود و کشتیهای مالی
اطعمه و خزانه و لشکری از شهرهای مملوکه شان بدیشان مدد میرسانید و اینها
در رفتار خود با کناره دریا را لازم گرفته بودند و هیچ موضع از کناره دریا دور نمی شدند
فتوحات اسلامی (۵۰۰) رفتن فرنگیان بشهر عکا
و کشتیهای دریائی شان در مقابله آنها آمده اسلحه و ذخیره ایشان ابهمراه شان می آورد
و تسلیم شان می نمود و باز و پس رفته دیگری آورد تا اینکه استعداد ایشان از شمار
و حساب بیرون گردید و در دقت رفتار اردوی شان مسلمانان آماده بودند که اگر
بعضی انها از اردو قدری دور میشدند مسلمانان چپاو نموده میگرفتند تا اینکه کثیرشان
از اردو تها می شد بچنگ مسلمانان گرفتار میگردید و چون خبر کوچ شان بسلطان
صلاح الدین رسید بیرون شده آمد نزدیک شان رسید بعد امیرهای خود را جمع
نموده به همراه شان مشورت نمود که آیا براه راست بمقابله شان برویم یا براه نا
جاده و بیراهه رفته خودها را بر سر شان بیفگینیم امیران گفتند چه حاجت که در بیراهه
و راهی ناجاده خودها را بزحمت و مشقت اندازیم چرا که راهها جاده کوه و سنگ
و تنگ است میشود که بمقصد خودها کامیاب نگردیم فکر بهمین است که در راه راست فراخ
میرود و در عکا بهمراه شان مقابل شده آنها را متفرق کرده پارچه پارچه میسازیم
سلطان دید که میل امیران بجهت رفتار است ناچار با امیران خود موافقت نمود
ولکن رأی سلطان چنین بود که همراه دشمنان که در حین رفتارشان که هنوز بجائی
جاگیر نشده اند بمقابله و کارزار برابر شوند و سلطان فرمود که قاعده فرنگیان
چنین است که اگر بموضعی رسیده منزل نمودند استحکام برای خود ها میسازند
کارزار بهمراه آنها سخت میگردد و مقصود بایمان حاصل نمیشود رأی و فکر من است
که قبل از رسیدن به عکا بهمراه شان مقابل گردیده مقصود حاصل نمائیم چون رأی
امیران برخلاف این بود براه فراخ و اسع رفتند لکن فرنگیان بدینها سبقت
نمودند و سلطان صلاح الدین جمعی از امیران خود مقرر فرمود که بکناره های اردوی
فرنگیان رفته بقتل و غارت و چور و چپاو و کارزار بغزی شان مشغولی داشته باشند
لکن فرنگیان با وجود قات مسلمانان بکارزار مسلمانان اقدام ننمودند درین مجاربه
اگر لشکریان متابعت رأی سلطان صلاح الدین در رفتار و کارزار خود ها
می نمودند البته مسلمانان کامیاب میگردیدند و فرنگیان به شهر عکا نمیرسیدند
لکن امری را که خداوند تعالی اراده فرماید اسباب بهمان برابر میگردد چون
لشکر سلطان صلاح الدین به عکا رسید دیدند که فرنگیان پیشتر از جانب دیگر
آمده ازین دریا تا دریا دیگر تمام زمین عکا را فراگرفته اند و برای مسلمانان
راهی بطرف عکا باقی نمانده است سلطان صلاح الدین بمقابل فرنگیان
نزول فرموده خیمه خود را به تل کیان برپا نمود و میمنه لشکر را به تل قباظیه
( ۵۰۱ )
فتوحات اسلامی واقعه دیگر
و میر لشکر خود را بر نهر جاری مقرر فرمود و به حساب نگرانهای آاروه را بموضع
صفوریه فرود آورده با ستعداد خود بر طرف نامه ها ارسال فرمود و مردمان از تمامی
شهرها بدو مسلمان می آمدند از انی تشکه و مدد فرنگیان از راه دریا بی سید در مدت
اقامت هر دو فریق در عکا کار زارهای بسیار از محاربات خرد و بزرگ واقع گردید
و از وقت نزول سلطان قدرت بکار زار او نیافتند و بموضع عکه هم نرسیدند
تا اینکه ماه رجب گذشت در روز غره ماه شعبان کارزار سخت واقع شد و کامیایت
نگردیدند و شب دوم را مردمان متعب لشکر درند آورند چون لشکر فردای روز
بر سر شب شبیخون نمود هر دو فریق بجمع آوری بسیار مشغول کار زار گردیدند در برابری
دشمنان از باقی طرف از صبح تا وقت ظهر حمله آور شدند و هر دو فریق چنان
بر محاربه ثابت قدم گشتند که بینندگان را بحیرت فکندند چون وقت
ظهر داخل شد تقی الدین برادرزاده سلطان صلاح الدین از طرف میمنه لشکر شمالی
خود بحمله سخت حمله آور گردید چنانچه دشمنان را از مواضع شان بیرون گردانید
که بعضی بالای بعضی افتادند تا اینکه برادر به برادر خود نرسید و رفته بیاران خود نا
گزین شدند و نصف طرف شهر را آلودند تا اینکه امیر تقی الدین موضع شان را
گرفته متصل شهر گردید در ها کردگی شان بدست وی آمد و مسلمانان به شهر
داخل شدند و مسلمانان داخل شهر بیرون شدند را هها متصل شد و محاصره این واضع
زایل گردید و سلطان صلاح الدین هر یک را از لشکریان که میخواست داخل شهر
کردانید و انچه از خزانه و مال و اسلحه و غیره که میخواست بشهر درون کرد و اگر مسلمانان
محاربه را تا شب بر عهده ها میگرفتند البته بوجه خوب با اراده خود کامیاب میشدند
چونکه اول کار زار ترس و رعب و ظفریابی بخوبی دارد لکن همین قدر کامیابی
کفایت نموده استرحت پیش گرفتند و محاربه را ترک دادند و گفتند فردا
انشاء الله بیخ شان را قطع مینمایم و درین روز از فرنگیان جماعه بسیار کشته گردید
ذکر واقعه دیگر
بعد از ان مسلمانان فردا که ششم ماه شعبان المعظم بود با فرنگیان بنای
کارزار گذاشتند و قصد نمودند که امروز به بیخ کندن فرنگیان نهایت سعی
و طاقت خودها رصرف می نمائیم - بعد بوضعیت خوب به تعبیه صفوف
پیشی گرفتند دیدند که فرنگیان بنهایت ترس احتیاط خود ها را گرفته اند
مسلمانان به تقصیر در کارزار روز گذشته خود پیشیمانی بسیار نموده و فرنگیان
فتوحات اسلامی
(۵۰۲)
واقعه دیگر
در حفظ اطراف و استحکام جوانب خود مشغولی داشتند و در کندن خندق باطراف
خود شروع نموده بودند که امکان وصول بدیشان گنجایش نداشت - بعد
مسلمانان هر چند بمقاتله الحاح نمودند فرنگیان بکارزار پیش نشدند و از جای
خود مفارقت نکردند چون مسلمانان این احوال را دیدند بازگشته و باین مواضع
خودها رفتند ـ بعد خبر به بعض عربان رسید که جماعتی از فرنگیان از طرف دیگر
بجهت هیزم و غیره کارها خود بیرون میگردند شانزدهم ماه شعبان بود جماعتی از
مسلمانان رفته در کنارهای جویها و طرفیشان پنهان شده کمین نمودند فرنگیان
بعادت همیشه بیرون شدند که عربان بر سرشان هجوم کرده حمله آور شدند
ایشانان اناما کشتند و انچه همراه شان بود غنیمت گرفتند و سرهاشان را
بر سر نیزه ها نموده بخدمت سلطان صلاح الدین آوردند سلطان خوشوقت
گردیده بدیشان جایزهها و خلعتها انعام نمود.
ذکر واقعه بزرگ در عکا
مسازمان و قلعه که ذکر کردیم مسلمانان تا بیستم ماه شعبان هر روز صبح و شام
با فرنگیان گفتگوی محاربه مینمودند و فرنگیان از لشکرجای خود نمودار نمیشدند
ونه از مواضع خود مفارقت میکردند ـ بعد فرنگیان بمشوره اجتماع نمودند
و گفتند تا حال لشکر مصریان نیامده اند و احوال با صلاح الدین چنین است
هرگاه آن لشکر حاضر شوند بر سر ما یان چه سختی پیش خواهد شد رای بهمین است
که پیش از اجتماع لشکر و رسیدن مددها بمسلمانان فردا همراه مسلمانان تلاقی
گردیم امید که بایشان ظفر یابیم و بسیاری از لشکر سلطان صلاح الدین
غایب بود بعضی مقابل انطاکیه بودند که اگر بالای حلب بیایند آنها را رد
نمایند و بعضی در شهر حمص مقابل طرابلس بودند تا آن سرحد محافظه شود و لشکری
بجهت نگاهداشت در مقابل صور بود و لشکری بمصر محافظه سرحد دمیاط
و اسکندریه و غیره مرامینمود و باقی ماندگان لشکر مصر بسبب درازی راه
و گرانی لشکر هنوز نرسیده بودند تا اینکه فرنگیان از سبب نارسیدن لشکر
مصر بمقاتله مسلمانان بطمع افتادند و دران روز مسلمانان بنا بر عادت خود ها
بعضی بمقاتله بودند و بعضی در خیمه های خود و بعضی برفت و آمد بدهدگر خود و حاصل
کردن مایحتاج خود در غیقان و چهار پایان خود اشتغال داشتند که ناگاه فرنگیان
از لشکرگاه خودها بیرون گردیده مثل ملخ روی زمین را گرفته حمله نمودند
از مجلات
فتوحات اسلامی (۵۰۳) واقعه دیگر
در خالت میمنه لشکر مسلمانان که تقی الدین عمر برادرزاده سلطان صلاح الدین امیر
لشکر بود هجوم سخت آوردند امیر دید که فرنگیان قصد ایشان کردند فورا یاران خود را
خانده بمحاربه پیش شدند وقتیکه نزدیکشان رسیدند و هجوم سخت دیدند
قدری واپس شدند سلطان صلاح الدین که در قلب لشکر بود چون اینحال دید
مردان کاری که در نزد وی بودند بمدد امیر تقی الدین روانه فرمود تا اورا قوت
بدهند فرنگیان دیدند که در قلب لشکر مردم کم میباشد و بسیاری شان
بطرف میمنه لشکر بدر رفته اند حمله کی بدست گردیده بهیئت واحد بر قلب
حمله آور شدند لشکریان مو پیش روی فرنگیان شکست خورده منهزم نمودند
و بعضی ثابت برجا ماندند جماعتی از ایشان شهید گردید و پیش روی فرنگیان
در قلب کسی باقی نماند که آنها را رو نماید بدان تل که خیمه سلطان صلاح الدین
بود قصد کردند و بهر کس که میرسیدند کشتند و غارت کردند و جماعتی را
در پیش خیمه سلطان صلاح الدین کشتند و بجانب دیگر تل شتابی کرده
بهر کس که بدیشان میرسید شمشیر می نهادند- بعد فرنگیان بورا و خودها
نظر کردند دیدند که مدد بدانها نمیرسد ترسیدند که باز لشکریان خود منقطع
نگردند ازین سبب واپس گشتند در حالت واپس گشتن شان میسره
لشکر مسلمانان در بالای شان حمله آوری کردند سلطان صلاح الدین
دید که قلب لشکر شکست کرده است در پی ایشان فته آواز سخت برانها
نمود و آنها را ببازگشتن و مقاتله و حمله نمودن امر فرمود جماعتی از انها بگرد
سلطان جمع گردیدند و بر بالای فرنگیان از پس پشت شان حمله نمودند
در حالتیکه فرنگیان بهمراه میسره لشکر مسلمانان بکار زار اشتغال داشتند
شمشیرهای خداوند جل شانه از هر طرف ایشانان را فرا گرفت تاحدی که تنفر
از دست مسلمانان خلاصی نیافت بیشتر ایشان را کشتند و باقی اسیر گرفتند
عدد کشته شده گان شان به ۱۰۰۰۰ ده هزار رسید غیر آنکسانی که بطرف
دریا کشته گردیده بودند- بعد سلطان حکم فرمود تا قتیل نهر ارنجولی که فرنگیا
از ان آب میخوردند فکندند- در میان اسیران سه نفر زن فرنگی بود که سوارم
اسب کارزار می نمودند و اگر لشکریان بهزیمت متفرق نمیگردیدند البته
فرنگیان را بهلاکت و استیصال میرسانیدند علاوه براین که باستی
لشکریان طاقت خود بار صرف کردند در کشتابست کوشش بسیار
فتوحات اسلامیه
( ۵۰۴ )
حصه رابع
کردند تا انکه با فرنگیان در لشکر گاه شان داخل گردیدند با مید آنکه فرنگیان اسجدی
برسانند که بالکل از کارشان فارغ گردند که ناگاه در میان مسلمانان آوازه افتاد
که اموال محافظین اردو چور و غارت شدند - سبب این بود که چون مردمان
دیدند که کار لشکر بشکست انجامید گران بارها خود ها را بجهار پایان بار کردند
درین هیجان مردمان او باش و غلامان بسیار که در لشکر بودند بر شان ریخته چور
و چپاو بسیار کردند و قصد و اراده سلطان صلاح الدین چنین بود که فردای
امروز در مقاتله و محاربه پیش شده کار را بنهایت بر ساند دید که مردمان پیروی
مالها خود کرده در جمع و تحصیل مالها خود مشغول گردیده از کار ماندند حکم فرمود که هرکس
اموال که چور کرده اند همگی احاضر نمایند بنابران آنقدر فرشها و سار دقها حلوه چاها
و یراق و غیره آوردند که روی زمین افراگرفت مالها را تاماً بر صاحبانشان آپس
داد. اراده و قصد حضرت سلطان فوت گردید. فعلاً کار مقاتله معطل گردید در ین
بین ترسی و رعب فرنگیان ارامی پیدا کرده باقی ماندگان شان کارهای خود او آپس
باصلاح آوردند.
ذکر کوچ کردن سلطان صلاح الدین و قدرت یافتن فرنگیان
بر محاصره عکا
چون از فرنگیان همین عدد بسیار که ذکر نمودیم کشته گردید زمین از بدبوی
شان تعفن و فساد پیدا کرد و هوا متعفن گردید و مزاجهای مردمان فساد پیدا
کرده بر هم شد مزاج سلطان صلاح الدین متغیر شد مرض قولنج عارض شدت
به سلطان پیدا گردید. بعد امیران نزد سلطان حاضر آمدند و مشورت نمودند
که ازین موضع نقل فرمائیم و از کار تنگ گرفتن بر فرنگیان بان مستقیمی طریق
احسان بد انها پیش گیریم و امیران گفتند که اینقدر بر فرنگیان کار تنگ
ساختیم که اگر خواسته باشند که از جایها خود جدا شده بطرفی بروند قدرت
ندارند - فکر همین است که قدری از ایشان دوری گزینیم تا انکه بتوانند کوچ نموده
بوطن های خود باز گردند هرگاه با یان مواضع رسیدن او د کم اگر فرنگیان کوچیده
رفتند از شر همدیگر خلاصی یافتیم و اگر محاربه ایستادند واپس بر شان آمده
کار زار نمائیم الحال مزاج سلطان متغیر است و در زحمت میباشد و خدانخواسته
اگر آو تره واقع شود مردمان بهلاک میگروند بر بر تقدیر رأی همین است که ازین
مواضع دور گیریم طبیب ها هم بهمین رأی متفق گردیدند سلطان رأی
فتوحات اسلامی ( ۵۵ ) کوچ کردن سلطان بوض مو
و مشوره آنها را قبول فرمود تا اراده خداوند بحصول انجامد آیه شریفه است
وَاِذَا اَرَادَ اللهُ بِقَوْمٍ سُوْءٍ فَلَا مَرَدَّ لَهُ وَمَا لَهُمْ مِنْ دُوْنِهِ مِنْ وَالٍ
مضمون اینکه هرگاه خداوند بقومی سختی و بدی اراده فرماید هیچکس اراده خداوند را
رد کرده نمیتواند و غیر از خدا وند کسی را ناصر و پناه جائی نیست چهارم ماه شعبان
بود که ازین موضع کوچ نموده بموضع خر دبه منزلگاه گرفتند و بمسلمانان عکا
قاصد فرستادند که محافظه خودها را بو ضعیت خوب داشته باشید و دروازه ها را
بند نمائید و احتیاط خود را بخوب وجه بگیرید و آن ها را بعلت کوچ کردن
خود اطلاع دادند- چونکه سلطان و لشکریان بتی کوچ کردند فرنگیان امین
شدند و در ان زمین طریق انبساط پیش نهاد نمودند فرا پس آمده شهر عکا را
محاصره کردند و گرد اگر د شهر را ازین دریا تا آن در یا فرا گرفتند و کشتی های بحری
شان نیز محاصره نمود و بنا کندن خندقها و در خور ها را دیوار نمودند علماً کرده اند
که در حساب نمی آمد و بخیال هیچکس نبود- و قراولها لشکر مسلمانان هر روز شیر ایشان
می آمد و فرنگیان نه بایشان کار زار میکردند و نه از جای خود حرکت میفرمودند منتهی
به اعتماد تمام دور خود خندق میکندند و دیوار میکردند که اگر سلطان صلاح الدین
در این متقالمه شان بیاید از دست او محفوظ باشند- درین وقت مسلمانان
دانستند که آن فکر کوچ کردن ایشان صواب نبود قراولهای سلطان
صلاح الدین روزانه خبر کارهای فرنگیان را بوی می آوردند و کار بسلطان سخت
گردید و سلطان مریض که توانائی بر اقامه حرب نداشت حیران ماند بعض
امیران مشورت دادند که خود اعلیحضرت سلطان در همین موضع با استراحت
باشند و لشکرها را جمعاً ارسال فرمایند تا همراء فرنگیان مقاتلمه نموده آنها را
از خندق و دیوار نمودن ممنوع شوند سلطان فرمود که من همراه نباشم کاری
نمیکنند و از خبر که بخواهم بہتر اضافه گردد امر معوق ماند تا سلطان جور و صحتیاب
شد درین بین فرنگیان قدرت یافته کاری که میخواستند کردند و امور خود را
استحکام دادند و بهر قسمی که میدانستند خود را متحصن نمودند- درین اوقات
مسلمانان عکا روزانه بطرف شان بیرون میشدند و با ایشان بیرون شهر
مقاتله میکردند تا وقتیکه سلطان از مرض خود شفا یافت زمستان شد
در بموضع اقامت نمودند تا زمستان گذشت قراول و جاسوسان سلطان
از و و رفرنگیان انقطاع نداشته با خبر بودند در نیمه ماه شوال لشکرهای شهریاری
کوچ کردن سلطان صلاح الدین
( ۵۰۶ )
فتوحات اسلامی
و پادشاه شان شهزاده عدالت قرین سیف الدین برادر سلطان صلاح الدین بود
و لها مسلمانان بدیشان تقویت گرفت بهمراه لشکریان مصرا از هر اشیا بسیار بود
از اسباب محاصره سپرها و مشعلها و مشعله ها و تیر و کمان های بسیار و همراه شان
پیاده ها بسیار و بعد از همیشان اسطول مصری رسید و پادشاه آن امیر لؤلؤ بود که
بسیار تیرانداز و دلاور پیشه و هر کار بکارهای دریائی باخبر و بحار به بسیار مبارک
قدم در راه بجمع بزرگ فرنگیان برابر شدند همگی را غنیمت گرفتند و اموال غله
بسیار بچنگ آوردند سنه هشتاد و شش هجری داخل گردید شتا با صفر شد
فرنگیان شنیدند که سلطان صلاح الدین به شکار رفته است و دیدند که در اردو
لشکری کم میباشد و کل ولای در گرد عکا بسیار است که خود را بقتل و غارت رسانیده
نمیتوانند این وقت را غنیمت دانسته از خندقهای خود بر سر قلاوران و ذخائر
دیگر بود که بیرون شدند مسلمانان بمقاتله گرفتار آمده به تیرهای بسیار نفوس
خود ها را محافظه نمودند و فرنگیان بر سرشان هجوم کردند تا تیرهای مسلمانان
خلاص گردید یکبار بر سر مسلمانان ریخته حمله کردند مقاتله شدت کرد و کار سخت
گردید مسلمانان دانستند که نجات ایشان بصبر کردن و سر های را محاربه بسپاردن است
بعد ثبات قدم ورزیده ایستادند تا اینکه شب خوب تاریک گردید و از هر دو طرف
جمع کثیر کشته گردیدند فرنگیان واپس بخندق خود رفتند چون سلطان
صلاح الدین با اردو و پس آمد خبر این واقعه را شنید مردم را بمدد برادران
مسلمان شان حکم داد خبر آمد که فرنگیان واپس بخندق خود ها رفته اند مردم بخواطر
جمع گردیده بر جاکه یستادند—بعد سلطان دید که زمستان رفته و لشکرها از شهرد
قریبه آمده اند از دمشق و شهر حمص و حماه و غیره اردو را از خربقیه کوچ
دادند بطرف عکا و به تل کیسان فرود آمدند و با فرنگیان هر روزه بمقاتله اشتغال
ورزیدند تا روی ایشان را از جنگ مسلمانان شهر عکا گردانیدند درین اوقات
هر دو فرقه شب ها و روزها با همدیگر مقاتله و مقابله و محاربه می نمودند و بچنگ عادت
گرفته ملالت هم بدیشان نمیرسید.
ذکر سوختاندن برجها و واقعه اسطول
فرنگیان در مدت تعطیل خود سه برج از چوب طیار کردند بسیار بلند که هر برج شصت
زرع درازی آن بود و در هر برج پنج طبقه ساختند هر طبقه را انبروان جنگی مملو
نمودند و همگی را به پوست ها گرفتند و سر که و کل و دو اهای مانع سوختن بچوبهای
فتوحات اسلامی (۵۰۷) ذکر سوختاندن برجها
برجها مالیدند و راهها به برجها آراسته کردند و از سه طرف بشهر عکا پیشی گرفتند
بیستم ماه ربیع الاول بود که از دحام کردند و بر دیوار شهر نزدیک گردیدند شیران
مقرری دیوار ها با فرنگیان مقاتله کرده تا از جنگ ایستادند و بنای پر کردن خندق
شهر گذاشته نزدیک شد که شهر را بقهر و غلبه بتصرف نمایند شهریان قاصدی مقرر
کردند که از دریا بشناوری گذر کرده به نزد سلطان خود را برساند و وی را از
جمیع احوالات شان اطلاع بدهد و اینکه نزدیک است که مایان گرفته و کشته گردیم
چون خبر بسلطان رسید فوراً سلطان و لشکریان سوار گردیده بالای فرنگیان آمدند
و از جمیع اطراف شان مقاتله عظیم دائمی پیش کردند تا ایشان را از یورش
آوردن شهر مشغول ساختند فرنگیان دو فرقه شدند یکفرقه بهمراه سلطان
بکار زار ایستادند و فرقه دیگر بهمراه شهریان لکن بهر مقاتله همراه شهریان سبک
گردید و همین مقاتله هشت روز پی در پی گردید که هر روز تا بیست و هشتم
ماه ربیع الاول بود و شب و روز در کار زار بودند تا اینکه هر دو فرق از جنگ
ملال گرفت و یقین مسلمانان شد که فرنگیان بر بالای شهر استیلا خواهند
یافت چون دیدند که از دفع کردن برجها عاجز آمدند که مسلمانان شهر هر حیلہ
در دفع برجها کردند فائده ننمود و کار های برجها را از سر مسلمانان دفع نکرد هر چند
روغن های نفط براندند تأثیر نکرد مسلمانان بهلاکت خود ها یقین کردند
که درین بین نصرت خداوندی ظهور نمود شخصی که به چهار امی سوختاند
اجازه بسوختاندن یافت و این قصه چنان بود که شخصی از اهل دمشق مداماً
اسباب استعمال روغن نفط را جمع مینمود و قسم ادویه از بیخهای نباتات که تقوت
بآتش افروختن میکرد ترکیب مینمود هرچند رفیقان وی را ملامت میکردند
و بروی بکار داشتند آن شخص میگفت که این کار خود را تا الحال شخصاً بعضی
خود تجربه نکرده ام لکن بسیار اشتها دارم که این هنر من بروی کار آید و شناخته
تا ازوی کار گرفته شود و این شخص بسبب ظهور اراده خداوندی سابقاً در شهر
عکا جا داشت این شخص دید که برجها بر بالا شهر عکا منصوب شد بهمان عمل
مستعمله خود شروع کرد و ادویه جات ترکیب نمود که گل و سرکه و غیره
مانع سوختاندن نمی شد چون از کارهای خود فارغ گردید بعه بار امیر قراقوش
که صاحب اختیار و حاکم شهر عکا بود حاضر گردید و عرض منجنیق سازان را بفرما
که در مقابله برج منجنیقی تیار کنند و هر چه بکار من باشد بدهند که برج را
فتوحات اسلامی (۵۰۸) ذکر سوختن برجها
سوزانم و امیر قراقوس را چندان خشم و ترس فرا گرفته بود که نزدیک بود خود را
بکشد از عرض آن شخص خشم امیر زیاده تر گردید و بروی غضب کرده گفت
انا لی بین حرفه در نقطه انداختن بسیار سعی کردند و هیچ فایده نکرد تو از کجا پیدا شده
چنین میگوئی حاضرین دربار گفتند امید هست که حقتعالی بدست این شخص کشایشی
مقرر کرده باشد چه ضرر دارد که بگفته آن موافقت نمائیم امیر اجابت نمود ه
منجنیقی احکم فرمود که کاربای این شخص را برابر کنید- فورا منجنیق را ساختند و چند
دیگ پر روغن و نفط نموده بهمراه ادویه جات - اتش بر برج انداختند فرنگیان دیدند
که دیگرها چیزی نسوختاند در بام برج بالا شده رقصها و بازیها و صدا ها خوشوقتی
کردند آن شخص است دیگ تاریکه آماده ساخته ببرج رسیده خوب بالگیر شده است
سید یکه اکرش شعله ور گردیده سجو بها ببرج برسد که دیگ دوم و سوم پیاپی
افگندند تا تمام اطراف برج را آتش فراگرفت و اشخاص که در چو طعمه برج بودند
بسختن و خلاصی خود شتابیدند لکن فائده نکرده تمامی شان سوختند و در برج
جامه های زرهی جنگی اسلحه و یراق بسیار بود و در ابتدا فرنگیان دیدند که
آگها سے ادبار عمل نکرد بطمع آرامی افتادند در خلاصی خود با سعی نمودند تا اینکه
حقتعالی پیش مار سحرت شان با آن پاره آحار و نیا سوختانید چون احتراق
برج اول شعله ور گردیده هوا را فرا گرفت اتش نقال کرده بهمان غا تا سوخت
حاصل کلام انکه چنان روزی مشاهده گردید که مردمان نظیر آن ندیده بودند
و مسلمانان که بهمراه سلطان صلاح الدین در بیرون شهر بودند انحالت ایی دیدند
و خوشحالی میکردند و بعد از مشقت بسیار روحهاشان تازه گردید بنصرت خداوند
و خلاصی مسلمانان از کشتن خوشوقتی بسیار نمودند چرا که لشکریان بهمراه شهریا
هر کدام شان نسبتی و دوستی داشتند و آن شخص را به نزد سلطان صلاح الدین
آوردند سلطان بدان شخص اموال بسیار انعام نمود وظیفه دلخواه بزرگ بروی
مقرر داشت لکن یکحبه دینار قبول نمود و گفت این عمل را محض برا خدا نمودهام
و مزد عمل خود را غیر از خداوند از کسی دیگر نمیخواهم بعد سلطان نامه با خوش خبری
بتمام شهرهای خود روانه فرمود و لشکربای سمت مشرقی را طلب نمود اول کسی
که خود را رسانید پادشاه سنجار بود با عساکر خود و ملک های جزیره بعد پادشاه
موصل با لشکریان خود رسید بعد از ان پادشاه اربل بالشکریان خود با
رسیدند و هر کدام که می آمدند دیگران بهمراه شان متفق شده بمقدمه پیش میگر شدند
بهمراه
فتوحات اسلامی (۵۰۹) سوختاندن برجها
بهمراه فرنگیان محاربه خوب مینمودند بحد بمنزلگاه سلطان فرود آمدند. درین حین
اسطول مصر رسید چون فرنگیان خبر اسطول مصر شنیدند که نزدیک شده میرسد
اسطولی بمقابل آن ساخته کی نمودند که بدان تلاقی شده مقاتله نماید عهد سلطان
صلاح الدین فورا سوار گردیده همراه عساکر خود جمعی از طرف شان محاربه
پیش نمودند تا اینکه بمقاتله اینان از مقابله اسطول صرف نظر نمایند باسطوله
به عکا سلامت برسد فرنگیان از اراده خود باز نماندند میان هر دو فریق
چندان مقاتله پیش شد که بیا با نها و دریاها را فرا گرفت چنان وزیری مشاهده
گردید که تاریخ مثل آن را یاد نمیدهد و مسلمانان از فرنگیان یک کشتی مملو
از مردان جنگی و اسلحه گرفتند و فرنگیان از مسلمانان همچنین لکن کشته شدگان
فرنگیان از کشته گان مسلمانان بسیار زیاده بودند و اسطول اسلامیان سلامت
برسید.
امدن پادشاه المان بشام و موته
در همین سنه پادشاه المان از شهر های خود خروج کرد (المان طایفه
فرنگی است که از باقیان هم در عدد زیادهند و هم در قوت) چونکه رسیدن
مسلمانان به بیت المقدس و تصرف و دریافت کردن شان نفرنگیان
بسیار سخت آمد علی الخصوص پادشاه المان بنابران لشکرهای خود را جمع
کرده آن ها را مدلل گردانید و از مملکت خود بیرون گردیدند و راه شان
بر بالای قسطنطنیه بود و پادشاه قسطنطنیه بهمراه سلطان صلاح الدین عقد
مصالحه داشت و مداماً رسائل مرسول مینمود و اظهار دوستی میکرد درینوقت
بسلطان قاصد روانه نموده خبر قدوم پادشاه المان داد و وعده نمود
که آن ها را در شهرهای خود راه و عبور نمیدهم چون پادشاه المان بقسطنطنیه
رسید پادشاه قسطنطنیه نتوانست که آن ها را از عبور منع نماید بسبب بسیاری
لشکر لکن آذوقه را از ایشان منع نمود و رعیت خود را نگذاشت که بدانها چیزی
برسانند ازین سبب خوراکه بدیشان بسیار تنگی پیدا کرده بسختی فرو شد
تا اینکه از خلیج قسطنطنیه گذشت و در شهرهای اسلام داخل گردیدند که مملکت
پادشاه قلج ارسلان سلجوقی بود از پادشاهان اسلام چون در سرحد شهر های
اسلام داخل گردیدند مسلمانان بسر شان هجوم کردند و همراه شان رفته هر کسی
که از اردو تنها میشد میکشتند و بهر چه اموال شان قدرت می یافتند میگرفتند
فتوحات اسلامی
(۵۱۰)
آمدن پادشاه انکلش مریو
فصل زمستان بود و دران شهر بانحطی سخت میگروید و برف بسیار میشید بسبب خنکی
و گرسنه گی و کشتن و گرفتن مسلمانان بعضی ہلاک گردیدند چون بشہر قونیہ
نزدیک شدند بالای شان پادشاه قطب الدین پسر قلج ارسلان سلجوقی
خروج کرد تا ایشان را منع نماید قوت وی بدانها نرسیده و از پس شهر قونیہ
بازگشت اینها سیر کردند تا بشہر انطاکیه رسیدند چهار چند ہزار بودند
در میان ایشان مرض و با افتاد بسیاری شان مردند و پادشاه شان در جوی یا مین
شد بجهتہ غسل غرق شده مرد پسروی را بجا آن بر سر خود ها پادشاه مقرر و ستاده
کردند همچنین فتار کرده تا نزدیک عکا رسیدند مشقتهای بسیار دیده بسیاری شان
قصد کردند که واپس بشہر های خود ہا باز گردند بسیاری در کشتیها سوار شده
غرق گردیده مردند و از ایشان کم باقی ماند ۔ چون خبر آمدن شان بسلطان
صلاح الدین رسید امیران خود را جمع نموده ہمراه شان مشورت کرد بعض
امیران مشورت دادند که پیشتر برویم و ہنوز که لشکریان دور عکا نرسیدند
با ایشان محاربه نمائیم سلطان فرمود در همین جای میباشیم چون نزدیک شدند
با ایشان محاربه میکنیم تا اینکه لشکریان مسلمانان عکا تنگ نشوند لکن بعض
لشکر را بملکت حلب روانه فرمود تا سرحدات شهر ها را از ظلوما یشان محافظه نمائد
و احوال مسلمانان سخت گردیده بدین آیه شریفه موافق آمد قال اللہ تعالیٰ
اِذْ جَاۤءُوْكُمْ مِّنْ فَوْقِكُمْ وَمِنْ اَسْفَلَ مِنْكُمْ وَاِذْ زَاغَتِ الْاَبْصَارُ
وَ بَلَغَتِ الْقُلُوْبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّوْنَ بِاللّٰهِ الظُّنُوْنَا ہُنَالِكَ ابْتُلِیَ
الْمُؤْمِنُوْنَ وَ زُلْزِلُوْا زِلْزَالًا شَدِیْدًا ۔ مضمون اینکہ یاد کنید وقتی که کفار
بیایند بالای شما یان از جمیع اطراف و چشمهای شما خیره گی کند و دلها بحنجره برسد
و بخدای خود گمانها نمائید در انوقت مسلمانان از مایش شوند و با ضطراب سخت
گرفتار شوند ۔ لکن شر ایشان را خداوند کفایت نمود و عددشان بسبب عارضه مرض
و حادثه ہا و بلایا که در راہہا گرفتار آمدند کم گردید ۔
ذکر واقعه مسلمانان و فرنگیان بر عکا
در ہمین سنه ۵۸۶ در ہیژدہم جمادی الاخر فرنگیان پیاده و سواره
از بی خندقہا خود بیرون گردیده بطرف مسلمانان بمقدمه پیش شدند و قصد
لشکریان مصر را کردند و بزرگ لشکر پادشاه عدالت قرین برادر سلطان
صلاح الدین بود ۔ بعد مصریان سوار گردیدند و بمقابل فرنگیان صف بستند
و مقابله
فتوحات اسلامی
(۵۱۱)
واقعه مسلمانان و فرنگیان در عکا
مقاتله شدید نمودند- مصریان از بالای فرنگیان کناره شدند ناگاه فرنگیان بخیمهگاه
مسلمانان درآمدند و مالهای شان را غارت کردند مصریان را غیرت گرفته
واپس حمله نمودند و بازگردیده در میان خیمهها با ایشان مقاتله نموده ایشانرا
از خیمهها بیرون کردند و طایفه از مصریان بطرف خندقهای فرنگیان
متوجه گردیدند و مد درا از لشکریان بیرون قطع کردند در حالتیکه بمثل مورچگان
متصل همدیگر بودند چون مددهای شان قطع گردیده بدیشان نرسید بچنگ
مسلمانان افتادند و شمشیرهای مسلمانان از هر طرف آنها را فراگرفت
که هیچیک از ایشانان نجات نیافت مگر کدام شخص خبر برنده و قتال
عظیم در آنها پیدا شد که کشتهها به پشتهها انجامید و عدد قتیلها بر ده
هزار زیاده گردید. - و چون این حادثه بدیشان رسید آتش شوکت شان
فرو و طبیعت شان نرم گردید بعد از دو روز مددهای دریائی بنام سید
بهراد کند میاز کندیای در یائی که مشهور به کندی هنری بود
برادرزاده پدر پادشاه فرانس و برادرزاده مادری پادشاه انگلتر
و اموال بسیاری که از شماره بیرون بود با خود آورد مجرد رسیدن لشکریان
مرتب نمود و مالها صرف کرد نفوسشان واپس قوی گردید و آرامی
یافتند و بدیشان خبر دادند که مددها پی در پی میرسد بعد گاه داشت خودها
نمودند و جاهای خودایافظه کردند و اظهار نمودند که اراده داریم تا بمقابله
مسلمانان بیرون گردیده با ایشان محاربه نمائیم و مواضع مسلمانان
از بوی کشتهها نهایت بدبوی شده بود نقل خود را بموضع خوب مصلحت
دیده از آنجا بمنزل خرو به در بیست و هفتم جمادی الاخر انتقال فرمودند
بعد کند هنری منجنیقها ایستاده کرد و دبابهها و عرادهها و حصه ساخت
که به شهر عکا اندرون گردد که مسلمانان شهر عکا بیرون شدند بآنها را
فراگرفتند و بسیاری را همانجا از فرنگیان کشتند بعد کند هنری بعد
از گرفته شدن منجنیقهای وی خواست که منجنیق دیگری نصب نماید
قدرت نیافت بسبب اینکه مسلمانان سجود پردا تیار نموده آنهارا از
عمل منجنیق و تیر زدن از منجنیق منع داشتند بعد دور از شهر تل خاکی
تیار کرد که فرنگیان آن تل را سجود سپر نموده بتدریج آن را نقل داده
بطرف شهر پیش میآوردند چون نزدیک گردید بشهر بمجردیکه ازان تل
فتوحات اسلامی
(۵۱۲)
واقعه مسلمانان فرنگیان
سنگ منجنیق بشهر میرسید در پی طرح و منجنیق تیار کردن و تلا بمجنیقها سپر گردند
در ینوقت به شهر عکا غله هم کمی کرده است سلطان صلاح الدین با سکندریه
امر روانه کرد که اطعمه و لحوم و غیره بکشتیها بار کرده به شهر عکا برسانند چون
رسیدن اقوات از اسکندریه سرانجام نیافت سلطان به شهر بیروت بتاب
خود قاصد فرستاد که خوراک روانه نمائید آنها یک کشتی کلان از هر چیز که میخواستند
پر کرده روانه نمودند و اهل کشتی را امر کردند که لباس فرنگیان به پوشند
و خود ها را مشابه بانها نموده چلیپا ها بر سر خود گیرند پنهان کرده چون به عکا
رسیدند فرنگیان به گمان انیکه از آنهاست بریشنان تعرض نمودند چون برابر
دروازه شهر عکا رسیدند فیالفور تمام اشیای کشتی را اندرون شهر بردند
مسلمانان از اندازه بیرون خوشحالی کردند و نفوس شان نهایت قوت
گرفت باز اسکندریه غله بدیشان برسد درین بین ملکه از فرنگیان دریائی
هزار شخص جنگی بهمراه خود گرفته بیرون شده بطرف اسکندریه راه را گرفت
و غله های که همراه داشتند همه را گرفت بعد بفرنگیان نامه با مارسید
که این شخص بزرگ شان است که هیچکس از سخن وی امر او بیرون نیست
و گفتار وی نزدشان بسان گفته پیغمبران خلاف نمیشود و هر یکی از نزد خود
رانده رانده است و هر که مرا با خود قریب داد مقرب است دروی پادشاه
رومی کبری نامه و امر روانه کرده بود که عمل جنگ را عموماً لازم داشته
باشند دران ها را اطلاع داده بود که فرنگیان را قاصد فرستاده امر بده
رسانیدن شان نمودهام از راه خشکه یا دریا و فرنگیان عکا را هم اعلان
نمود که مدد ها به شمایان پیدرپی میرسد بدیشان ان قوت و طمع زیاده گردید
ذکر بیرون شدن فرنگیان از خندق عکا
چون مدد و کمکیان فرنگیان پیدرپی رسیده و میرسد کند هزی ها و غماز
بسیاری که با خود آورده بود صرف نموده لشکری بسیاری مرتب نمود
فرنگیان اراده کردند که از خندقها سے خود بیرون شده با مسلمانان مقابل
شوند بعد همین مقدار از لشکر که محاصره عکا و مقاتله با اهل عکا کفایت
میکرد همانجا گذاشتند و باقی لشکر جمعه پانزدهم ماه شوال بود از سنه مذکور برد
گردیدند بعدمی مثل ریگ روان در شعله بسان آتش سوزان چون صلاحالدین
این احوال دید گران باری ہا اردوی مسلمانان را بطرف میمون که در رستمی
عکا بود
فتوحات اسلامی (۵۱۳) ذکر بیرون شدن فرنگیان از خندقهای خود
عکا بود نقل داد بر مقابل فرنگیان لشکر را بررشته خوب تعبیه نمود اولاد خود
را (افضل علی) وظاهر غاری) واظافر) را نزد یک قلب لشکر جایدا د د برادر خود
(عادل ابوبکر) را در میمنه لشکر و لشکرهای مصر و ضمیمه های شان بادی مقرر فرمود
و در میسره لشکر (عماد الدین) پادشاه سنجار (وتقی الدین) پادشاه مجاز (معز
الدین) پادشاه جزیره ابن عمر را با جماعتی از امیران مرتب داشت و از اتفاقات
زمان در جبال مرفر سنس عادی سلطان صلاح الدین و برا فرا گرفت بجهته
سلطان بموضع بلندی نزد یک لشکر خیمه خوردی منصوب نمودند سلطان
در آنخیمه پایین شده بطرف لشکریان نظر میفرمود فرنگیان سمت شرقی جوی (بنعاک)
را گرفته رفتند تا برا بر سر جوی رسیدند بعد لشکرهای سلطان و بسیاری ایشان را
مشاهده کردند ترس و رعب در دلهای شان جایگیر شد بعد مردم بجانب شیمه با فرنگیان
ملاقی شدند سجدی ایشانان را تیر باران کردند که از بسیاری تیر در هوا پیش روی
خورشید گرفته شد فرنگیان چون اینحالت را دیدند آنطرف را یلا کرده بجهت
غربی جوی مذکور انتقال کردند و مردم جانشیه آنها را لازم گرفته با ایشان
مقاتله مینمودند و فرنگیان با هم دیگر جمع گردیده بعضی با بعضی ملزم شدند مقصود جانشین
این بود که فرنگیان بالا ی خاله آدرشوند و مسلمانان از انطرف با آنها
ملاقی گردد شاید که محاربه هم آمده فیصله شود و مردمان با استراحت شوند فرنگیان
از مفارقت خندقهای خود پاشیمان گشتند جایها ی خود را لازم گرفته هیمن جشب
را گذرانیدند چون فردا گردید د اپس بطرف مخارقه بخندقهای خود پناه آور
شدند و مردم حاشیه در عقبهای شان مقاتله نموده گاهی بشمشیر با و گاه به نیزه با
و گاه بتیر زدن آنها را بنهایت عاجز ساختند و هر قدر از فرنگیان کشته میگردید
همراه خود بر میداشتند تا اینکه مسلمانان بکشته گان شان خبردار نشوند
اگر در دعا وتی سلطان صلاح الدین عارفی نمیکر دید البته امر محاربه فیصله میافت لاکن مادر
هر کار خدا وند حکمتهاست و هر امری را خداوند بخواهد شدنی است و هیچکس اراده
خدا وندی را رد کرده نمیتواند چون فرنگیان بخندقهای خود رسیدند و بعد از ان
ظهورشان بوجود نیامد مسلمانان واپس بخیمهای خود رفتند و از فرنگیان مردم بسیار کشته
بودند و در بیست و سوم ماه شوال بود که جمعی از مسلمانان کمین کردند و جمعی دیگر ای مسلمانان
بکار زار بفرنگیان برا برش د چهار صد سوار فرنگیان بمقابل شان بیرون گردیدند
مسلمانان قدری همراه شان جنگ و گریز نموده فرنگیان بسرسلمانان تیز گردید
سنجار شهر یست در عراق
الجزیر شهر یست در موصل
یمن و غیره هم
سنس در درد روده
بنعاک نام جوی است
مخارقه بشب ماندن در راه
فتوحات اسلامی (۵۱۴) ذکر کمک رسیدن پادشاه فرانس انگلیس
درپی ایشان آمدند تا بموضع کیگاه رسیدند که— اگاه مسلمانان از کیگاه بیرون شده
برشرایشان ریختند و تمام شانرا بقتل نمودند یکنفر ازیش سان خلاصی نکردید وگرانی
قیمت بر فرنگیان اشتداد نمود بیحدیکه اندک مقدار کندم قیمت آن از صد سلای (صوری)
زیاده بود برهمین صبر نمودند چون فصل زمستان شد و بادهای سخت وزیدن گرفت فرنگیان
بر کشتیهای خودترسیدند که از کثرت بادطوفانی کردید بدیعشان بخواهد رسید کشتیهارا بشهر
(صور) که متصرف شان بود روانه نمودند بعد راه دریائی (عکا) بمسلمانان فارغ گردید
اهل عکا بسلطان صلاح الدین ازراه دریا قاصد فرستادند وگله وشکوه بسیار ازسختی
وملالت و تنگ آمدن خود با باطلاع دادند و امیر مسلمانان برعکا ( امیرحسام الدین
ابوالهیجا ء السمین) بود سلطان صلاح الدین حکم فرمود که امیرشان خانه شود
وعوض آن دیگری برود واهالی عکاهم بیایند وعوض آنها دیگر لشکری بجای شان
بروند وپادشاه عادل برادر خود را بدین امر مقرر نمود برادرسلطان بکناره دریا آمده بالای
کوه حیفانزول فرمودتمام کشتیها وزورقها با را جمع نمود هر جمعی از لشکر با که در نزدوی
می آمدند بشهر عکاروانه مینمود وعوض آنها از شهر بیرون می شدند تا اینکه بیست امیر در
شهر درون گردیدند لکن بیرون شوندگان شهر از آمدنیان شهر زیاده شد و نواب
ترتیب شهر با را فرو گذاشت کرده برسانیدن لشکر پرداخت نموده مردم بسیار
متفرق کردیدند در همین حالت زمستان کذشت و کشتیهای فرنگیان و اپس بکعکا عودت
نمودند و راهها همه دریائی مسلمانان قطع گردید مکرقاصدی بطریق شناوری اگر نامه
میرسانید بعد سنه خصد و هشتاد و هفت داخل کردید
ذکر کمک رسیدن پادشاه فرانس عا ول پادشاه انگلیس
در همین سنه که پینصد و هشتاد و هفت بود دوازدهم ماه ربیع الاول مددهای فرنگیان از
طرف بیا بفرنگیان رسید مد اول سیکه رسید— فلیب پادشاه فرانسوی و همراه آن
شب کلان بزرگ بودفرنگیان بقاوت گرفتند وسلطان صلاح الدین هر روز سواری
میکردید وقصد فرنگیان مینمود تا اینکه همراستان بیطرف مشغول کردیده ببالای شهر هجوم نیایند
و قاصد لوالی شهربروت روانه نمود که تمام کشتیهای کلان وخورد را ساختگی نموده
از اشخاص کا رویده جنگی پرکرده درراه دریا روانه نمایند تا مسرنگیان را از کشتی
های مملکتهایشان منع نمایند و الی شهربروت بیجنان حکم سلطان راقبول
نمود ه— کشتی های بسیار ساختگی کرده روانه نمود در حین آمدن شان
پنج کشتی بزرگ فرنگیان عسکری مقابل کردیدند واین کشتیها ازلشکریان پادشاه
فتوحات اسلامی (۵۱۵) ذکر کلک رسیدن پادشاه فرانس و انگلیس
انگلترا که لقبی قلب الاسد بود و نام وی دکلدوس اول میگفتند این کشتیها
را پیش قراول روانه کرده بود و خود او در عقب بجزیره قبرس ایستاده که جزیره را از رومیان
بگیرد بعین کشتیهای مسلمانان همراه کشتیهای فرنگیان انگلترا مقابله خوب نمودند و بالای شان
غالب گردیدند و برایشان استظهار خوب کرده آنچه همراه شان مال و متاع و اقوات بود
همه را غنیمت گرفتند و مرد های شانرا اسیر کردند فرنگیان عکا با اهالی شهر عکا که را با خودها
لازم گرفته بودند و در چهارم ماه جمادی الاولی صفت مضیق نصب کرده کارزار مینمودند چون
سلطان صلاح الدین الخیال را مشاهده نمود مو از موضع خود انتقال نمود نزدیک بشکرگاه
فرنگیان نزول فرمود و مقابل شدند تا آمدن لشکر هر روز بلشکریان تعب و مشقت لازم میامد
که از آرد و میآیند و باز واپس میروند لهذا سلطان بدیشان نزدیک پایان شهر در قلعت
که لشکریان بمقاتله حرکت مینمود خود سلطان حنفی بنفس خود سوار میشد و ید و همراه شان را
از پی خندقها مقاتله مینمود فرنگیانرا بمقابله خود مشغول میگردانیدند تا لشکریان از بالای
شهر شیک میکردید بعد پادشاه انگلترا در سیزدهم ماه جمادی الاولی بهمان سینه مذکوره رسید
بعد ازانکه در راه جزیره قبرس را بمکر و فریب یا از راه دست درمیان درآورده بتسلیم فرنگیان
درآورد بدینقسم که برادر آن جزیره رسید والی دیار شاه جزیره را با قسام مکر و فریب بازی
داده جزیره را بتصرف درآورد و گرفتن این جزیره در ملک وقوت فرنگیان زیاده
بر زیاده افزود از رفتن آن چون تاریخ گردید بطرف فرنگیان عکا متوجه شد رسید
بهمراه سه حصه فوج قطعه بزرگ که از رجال و اموال مملو بوده در بحال تر فرنگیان در سلامت
عظیم گردیده عنف شان بالای مسلمانان اشتداد پیدا کرد و بهمین پادشاه انگلترا در شجاعت
و مکر و چالاکی و استقامت در کارها یگانه زمانه خود بود دستمانان را ببلای سخت و جان
فرسائی در دید پادشاه انگلترا بسلطان صلاح الدین رسید سلطان صلاح الدین حکم
فرمود که یک کشتی کلان که از مردان جنگی و اسلحه واقوات مملو باشد ساختگی نمایند بنان
بحکم سلطان ساختگی نموده اند از بیروت روان کردند هفتصد مرد مقاتل در آن
بود در راه بهمراه پادشاه انگلترا بغضبا مقابل شده مقاتله شدید نمودند و میبر دشتها
کامل ورزیدند بعد که از خلاصی ناامید شدند صاحب کشتی پائین گردید و کشتی را
به سبب اینکه فرنگیان بالای آن ظفر نیا بند و اسبابها و ذخیره هائی که در کشتی است بتصرف
در نیاورند کشتی را پاره نموده شکستن فاحش نمود که تمام آن کا ملا غرق گردید
و اهالی شهر عکا بنفری بسیار محتاج بودند بحد فرنگیان دوتر پاسی بسیار ساختند
و بشر هجوم نمودند مسلمانان از شهر بیرون گردیدند و در پرون شهر مقاتله سخت
فتوحات اسلامی (۵۱۶) فتح ممالک بکر بدست فرنگیان شهر عکا
نمودند و چیزهائی که از دبّه پا ساخته بودند آنها را تماماً گرفتند فرنگیان میدند که هیچ
کاریابی که کرده بودند آنها بهیچ نفع ننمود تل کلان در از خاکی ساخت هراده سوار کردند
و بتدریج آنرا پیش دو بطرف شهر میراند دارو بار آن تل مقاتله مینمودند که ایذای شهر بدانها نرسد
پیش برده تا بنصف تیر انداز رسیدند آن تل را بخود سایبان نمودند و از پی آن مقاتله میکردند
مسلمانان در باب تل هیچ حیله نتوانستند نمودند بآتش و بغیره در نیوقت مسلمانان شهر عکا بسیار
سخت گردید سلطان صلاح الدین صدف ستاده در ایا مور چاره هیچ دادند بر نفع و نعع شان آمد گردید
ذکر مالک گردیدن فرنگیان شهر عکا
روز جمعه هفدهم ماه جمادی الاخر سنه پنجصد و هشتاد و هفت بود که فرنگیان برشهر عکا استیلا یافتند
و اول سستی که برای اهالی عکا پیدا گردید چنین بود که والی شهر وسیف الدین علی پسر احمد حکاری بود
که ویرا منطوب میگفتند و امیران بسیار ماتحت آن بود و بزرگ و حاکم همه ایشان منطوب بود
نزد پادشاه فرانس رفت و وعده نمود که شهر را تسلیم مینمایم بشرطی که راه مسلمانانرا رها نمائید که
بیرون شوند و سلطان صلاح الدین لجی گردند پادشاه فرانس این سخن را قبول ننمود و امیر سیف
الدین شهر واپس آمد باهالی شهر سستی پیدا شد و نفوس شان خفیف گردید و بسیار مغموم شدند
بعد دو نفر امیر از امیران عکا فکر کردند که همراه منطوب به معامله پیش شده فرنگیان امانرا هم
قبول نکردند همین دو امیر نصف شب سوار گردیده پنهان از رفیقان خود با بیرون شدند و
بلشکر مسلمانان ملحق شدند و جمعی همراه شان غرفدار شده بیرون گردیده آمدند چون صبح
شد و مسلمانان شهر واقعه را دانستند و بن و ضعف شان زیاده گردید و بهلاکی خودها یقین
نمودند بعد فرنگیان ایلچی بنزد سلطان صلاح الدین فرستادند که شهر را تسلیم نماید سلطان
قبول نمود و شروط گذاشتند که بعهد شهریان سلطان زرا سیران فرنگیان رها نماید تا اینکه
فرنگیان راه مسلمانان شهر را واگذارند که با رود برسند وصلیب الصلیوت فرنگیان
را هم سلطان تسلیم نماید باین شرطها هم فرنگیان قانع نشدند سلطان قاصد فرستاد
بمسلمانان عکا که بجی همه سست گردیده از عکا بیرون شوند و شهر را بالکل واگذار شوند
و بدیشان وعده داد که از همین طرف که شمایان بیرون میگردید همراه لشکرهای
خود بمحافظه برآمده میباشیم عهد شهریان بکار شروع نمودند و تمام متعلجات خود را
بار بندی نمودند هنوز که از کار فارغ نگردیده بودند که صبح سفید گردید و محکمین شان
ظاهر گردیده عزم شان باطل باشد چون مردمان از نگاهداشت شهر عاجز بودند و
فرنگیان تماماً بشهر هجوم آور محمدن شهر شده بدیوارهای شهر بالا شده بیرقهای
خود را حرکت میدادند که مسلمانان بیرون شهر بینند و علامه شان همین بود که
فتوحات اسلامی
(۵۱۷)
ذکر مالک گردیدن فرنگیان بشهر عکا
چون کار را قطع میکردند پرقهای خود را حرکت میدادند چون مسلمانان این حال
را دیدند بگریه و اندوه آواز ها بلند نمودند و از چهار طرف بالای فرنگیان حمله
آوردند که شاید فرنگیان از مسلمانان عکا بدین طرف مشغول گردند و سلطان
صلاح الدین در اول لشکر گردیده آنها را محاربه کوشش میفرمود و فرنگیان از
خندقهای خود هجوم کرده بطرف شهر میل کردند مسلمانان بخندقهای شان پیش
گردید نزدیک شد که بخندقها داخل گردند و شمشیر ها بدبشان فرود آرند که در
میان فرنگیان آوازه اینواقعه رسید و پس گردیده مسلمانان را مانع آمدند در
مقابله شهریان همینقدر که مقاتله شان کفایت کند باز گذشتند چون این خطوب را دید
که سلطان صلاح الدین قادر بر نفع شان نیست و ضرر را هم از ایشان دفع کرده نمیتواند
پیش فرنگیان رفت و بدیشان تسلیم شهر را مقرر نمود که اهل شهر تمامی موال و طرح خود
بیرون کنند و بعوض این بدیشان دو صد هزار دینار بدهد و پانصد اسیر مشهور شانرا رها کند
و صلیب الصلبوت را واپس بدیشان بدهد و چهارده هزار دینار به (مرقیس) والی صور
بدهد این مصالحه را قبول کردند و بدین قسم سوگند خوردند و مدت گذاشتند که تا مدت
دو ماه مال و اسیران حصول گردد بعد که سوگند خوردند شهر را بدیشان تسلیم نمودند سلامت
بشهر اندرون شدند بعد از ان که شهر را مالک گردیدند بنای عذر گذاشتند و بر مسلمانان
و مالهای شان دست درازی کردند و مسلمانانرا بندی کردند و بمردم اظهار داشتند
که این معامله را پیش نمودیم تا آنچه وعده کرده اند برسانند و با سلطان صلاح الدین
مراسله نمودند که مالها و اسیران و صلیب را که وعده کردید روانه نمائید تا مسلمانان
شهر را رها کنیم بعد سلطان بکار کردن مال شروع نمود چون صد هزار دینار جمع آمده
امیران را جمع نمود با ایشان مشورت کرد امیران مشورت دادند که هیچ روانه
نمی کنیم تا اینکه دوم مرتبه سوگند خورند که مسلمانان شهر را رهائی دهند و طایفه
(داویه) را بمانضا من بدهند (داویه) جمعی فرنگیان بودند که وفای عهد شان معلوم
بود بعد سلطان صلاح الدین بقمس مشورت امیران بدیشان مراسله فرستاد مردم
داویه گفتند ما نه سوگند میخوریم و نه ضامن میشویم سبب اینکه از عذر فرنگیان متجر سیم و پادشاهان
فرنگ گفتند چون مال جمع شدگی و اسیران و صلیب را فرستاده تسلیم نمائید اما
مسلمانانی که محبس ها میباشند باختیار ما میباشد در ینوقت سلطان صلاح الدین
دانست که فرنگیان عزیمت بر عذر و فریب دارد چیزی روانه نمود و بطریق
سابق بدیشان نامه فرستاد و گفت همین مال و اسیران و صلیب را تسلیم
فتوحات اسلامی (۵۱۸) ذکر مالک گردیدن فرنگیان بر شهر عکا
مینمائیم و بعوض باقی گروی میدیم مسلمانانرارها نمائید و مردم دداویه و گری
ما را هم ضامن میشوند و بر وفار عهد هم سوگند نمایند فرنگیان گفتند ماسوگند میخوریم شمایم
مبلغ صد هزار دینار که جمع گردیده است بفرستید و همچنین اسران و صلیب را روانه
کنید یاران مسلمان شما را هر قدر که بخواهیم رها مینمائیم و هر کدام که خواهش ما باشد
نگاه میداریم تا باقی مال برسد مردم دانستند که خیال غدر و فریب را دارند از شکرت
غلامان و فقیران و اشخاص غیر معتمد روانه خواهند نمود و امیران و دولتمندانر انگاه خواهند
داشت و از ایشان فدیه طلب خواهند نمود بنا برین سلطان جواب شان فرستاد
یوم سه شنبه بیست و هفتم ماه رجب بود که فرنگیان سوار و پیاده در بیرون شهر خروج
کرده مسلمانان هم سوار گردیده قصد شان کردند و بالای شان حمله سخت نمودند تا
اینکه فرنگیانرا از مواضع شان شکست داده واپس کردند فرنگیان بیرون شهر
را بالای مسلمانان هجومین خود نهاده با اینکه مردم بسیار بودند اکثر را قتل
نمودند و امیران و مقد مین و دولتمندان را باقی نگذاشته دیگران را همگی کشتند
سلطان صلاح الدین چون بدین احوال علم آورد مبلغی که جمع آورده بود بخرج رسانی
و اسیران و صلیب را بقبضه درآورده بشام فرستاد و پادشاه فرانس قبل ازین مجرد
امور گردیده بجهته ترتیب امور آنجا رفته بود و پادشاه انگلترا در عکا ماند تا استیلای
شان بر شهر عکا تمام گردد و مسلمانان عذر و فریب بسیار نمود و معامله تا نهایت
را که ذکر کردیم با مسلمانان پیش کرد و در تاریخ دهم ماه شعبان بطرف عسقلان
رحلت کرد و شهر عکا بعد از استیلای شان یکصد و سه سال بدست شان ماند
تا سنه شش صد و نوزده مجرین سنه مذکوره سلطان الملک الاشرف صلاح
الدین خلیل پسر سلطان الملک المنصور قلاوون از دست فرنگیان انتزاع نموده
فتح نمود و این قصه ذکر خواهد گردید که سلطان مذکوره لشکرهای بسیار آورد و منجنیق
های بسیار نصب نمود و بسخت ترین محاربه با ایشان کارزار نمود تا شهر عکا را مالک
گردید و تمام فرنگیان آنجا را قتل کرد و مالهای بی نهایت شانرا غینمت گرفت
وابتدای نزول سلطان بملکت عکا اول ماه جمادی الاولی سنه مذکور ۶۹۰
بود و فتح آن روز جمعه هفدهم ماه جمادی الاخری سنه مذکور بود و از عجایب اتفاقات
زمان بود که وقت پیشین روز جمعه هفدهم ماه جمادی الاخر سنه ۵۸۷ بود که فرنگیان
بر شهر عکا استیلا نمودند و از سلطان صلاح الدین سابق گرفتند و مسلمانان را
قتل نمودند و در علم قدیم خداوندی رفته بود و تقدیر خداوند شده بود که با
فتوحات اسلامی ( 519 ) ذکر کوچ کردن فرنگیان بطرف عسقلان
فتح گردید در روز جمعه هفدهم جمادی الآخره ۶۹۰ ششصد و نود بدست
سلطان صلاح الدین قلاوان در همان روز همان ماه که استیلاء فرنگیان
شد بهمان روز همان ماه واپس بدست مسلمانان فتح گردید و لقب سلطان
صاحب فتوح مثل لقب سلطان سابق که فرنگیان از وی گرفته بودند چونکه هر یک
برمات ازین دو سلطان را لقب صلاح الدین بود و در هر کار خداوند حکمتهاست و در
نزد خداوند هر چیز باندازه مقرره است مقدم نمیکردد و نه موخر نه زیاده و نه کم تقدیر خداوند
را هیچکس رد کرده نمیتواند بعد سلطان صلاح الدین قلاون باقی شهرهائی که اندرین شام
بدست فرنگیان افتاده بود همگی را فتح نمود و بیخ شانرا قطع کرد و زمین شام و سر حدات
آنرا از ایشان پاک نمود و لله الحمد علی ذالک .
ذکر کوچ کردن فرنگیان بطرف عسقلان
چونکه فرنگیان از اصلاح امور عکا فارغ گردیدند غره ماه شعبان بود که از آنجا کوچ کرده
قصد ( عسقلان ) نمودند و متوجه گردیدند از طرف راه حیفا کناره بیابان نزدیک
دریا که از دریا دوری نمیگرفتند و کشتیهای شان در دریا محاذی ایشان روان بود
چون خبر کوچ شان بسلطان صلاح الدین رسید لشکریان خود ندای کوچ داد لشکریان
کوچ نموده رفتند و راه بر فرنگیان تنگ کردند و فرنگیانرا تیر باران کردند مجته یکه از
بسیاری تیر مثل ردی خورشید گرفته شد و بر ساقه لشکر فرنگیان واقع گردیدند
جمعی را کشتند و جمعی را اسیر گرفتند چون فرنگیان بحیفا رسیدند بهمانجا پایین کردند
و مسلمانان نزدیک شان نزول نمودند بعد از آنجا رفتند به قیساریه و مسلمانان در برابر
شان رفته بهر کدام شان که قدرت می یافتند میکشتند چون نزدیک قیساریه رسیدند
مسلمانان بدیشان متصل گردیده بهمرا و شان مقاتله سخت نمودند و خوب
مغضومود را از فرنگیان حاصل کردند و چون فرنگیان بقیساریه پایین کردند مسلمانان
نزدیک شان منزل گرفتند درین میان جمعی از فرنگیان بیرون گردیده از آردوی
خود دور شدند مسلمانان بسرا یشان واقع شده بعضی را کشتند و بعضی را اسیر
گرفتند بعد فرنگیان از قیساریه به ارشوف رفتند و پیشتر از ایشان مسلمانان بدانطرف
رفته بودند و بجهته تنگی راه رفتار فرنگیان خوبسخت گردید چون فرنگیان بمسلمانان
رسیدند مسلمانان بحمله سخت بالایشان حمله آور گردیدند تا اینکه ایشانرا گریزانند
بدریا رسانیدند و بعضی بدریا دروب شدند و بسیاری شانرا کشتند چون فرنگیان
اینحال را دیدند اجتماع کردند و سواران شان بر سر مسلمانان یکبارگی حمله سخت
له عسقلان شهری است بمیدان
از اقلیم ثلث واقع بر کناه
دریا بین غزه و بیت جبرین
و از شام نامیده میشود ۲
مترجم
له حیفاست د خول و مخرج
آن بیان نشد ۱۲
عه ارشوف شهریست بمحاذی
قیسارینه برو یه در پا ۲
فتوحات اسلامی (۵۲۰) ذکر کوچ کردن فرنگیان بطرف عسقلان
کرده آنها را متفرق ساختند که یکی بیکی نرسید شکست خوردگان تعاقب گر نزد
سلطان صلاح الدین رسیده پناه گزین گردیدند اگر فرنگیان میدانستند که مسلمانان
شکست خورده گی رفتند از پی ایشان می آمدند شکست خوردن مسلمانان شهرت
یافته و مسلمانان هلاک میگردیدند لکن نزدیک مسلمانان قطعه درخت زار بود
مسلمانان در آن قطعه داخل گردیدند فرنگیان بگمان کمید در کم افتاده از سر مسلمانان
واپس گشتند و تنگی از سر مسلمانان زایل گردید بعد فرنگیان بطرف أیافاه رفتند
از لشکریان سلطان بسی در آنجا نبوده آنرا مالک گردیدند سلطان صلاح
الدین بطرف رمله رفت و جمله امیران را جمع نموده از ایشان در کار خود مصلحت
خواست امیران مشورت دادند که عسقلان خراب گردد و گفتند دیروز دیدی
بر سر مایان چه روز آمد و چون فرنگیان بعسقلان بیایند و بروی شان بایستیم و آنها
را نگردانیم بی شبهه همراه ما مقاتله مینمایند و ما یا مزا از آنجا زایل میگردانند
وعسقلان را بتصرف می آورند همان حالت بغا بر سر ما واقع گردیده ناکام شده وا
پس میگردیم کار بر ما سخت میگردد چونکه دشمنان بسبب گرفتن شهر عکا و بدست آوردن
اسلحه و اسباب وغیره عکا راقوت زیاد گرفته اند و مایان بسبب بیرون شدن آن
اشیاء از دست مضعف گردیدیم و اینقدر مدت زیاد شد که اندیگر ممالک بخواهیم
سلطان صلاح الدین خراب نمودن عسقلان را بصلاح ندانسته اجازه خراب کردند
نداد و امر فرمود که بعسقلان اندرون گردید او را نگاه داشت نمایید هیچ یک
قبول نکردند و گفتند اگر نگاهداشت آنرا بخوای خود بهمراه مایان اندرون شو یا شخصی
اولا و بزرگ شما همراه ما اندرون گردند والا کسی از مایان اندرون میگردد تا بر سر ما مثل
مصیبت مسلمانان نایل نگذارد و نگردد سلطان چون حالت چنان دید به عسقلان رفته
حکم بخراب کردن آن فرمود نزدهم ماه شعبان همین سنه ۵۸۷ عسقلان را خراب
نمودند و سنگهای آنرا در دریا افگندند و آنچه مال و متاع و ذخیره سرکاری ورعیتي
غیر ممکن الحصر که در آن بود بیکی هلاک گردید و آثار آنرا بالكل محو گردانید تا اینکه طمع
فرنگیان از آنجا تماما قطع گردیده قصد وارادۂ آنجا بدیشان باقی نماند چون فرنگیان
خراب کردن آن شنیدند بجای خود ایستادند و بطرف آن نرفتند و مرکس پادشاه
شهر صور در موضع عکا احساس نمود که پادشاه انگیرا بغدر و فریب میخواهد شهر
صور را متملک گردد از موضع عکا کو بخته بشهر صور آمد و شهر را قلعه بند کرده محکام
تمام نمود و پادشاه انگیرا در نجاعت وفکر خوب میان فرنگیان مشهور زمان بود
اما مشورت و مصلحت
بجز بنام انداختن فرطبین بین
نمی سازید والله اعلم
فتوحات اسلامی (۵۲۱) ذکر کوچ کردن فرنگیان بشهر نظرون
و تمام همین جنگها را آثار وی پیدا گردید چونکه عسقلان خراب گردید پادشاه انگلترا
بپادشاه صور مراسله فرستاد گفت تو نه مناسب پادشاهی داری و نه لیاقت
لشکر کشی شنیدی که سلطان صلاح الدین عسقلان را خراب مینماید و تو بجای
مانده نشستی ای نادان چون خبر شدی که سلطان شروع بخراب کردن نمود
است میبایست بزودی میرفتی و آنها را کوچ داده دست دیاگیره آنها را با لک
میگردیدی بدون مقاتله و قلعه بندی چوا از خراب کردن آن معلوم بود که از
نگاهداشت آن عاجز بودند اگر بجای تو من میبودم امروز عسقلان بدست ما
میبود مگر یک برج چیزی از وی خراب نمیگردید و فرنگیان در ماه محرم سنه
پنصد و هشتاد و هشت عسقلان را مالک گردیده مجددا آباد نمودند بعد چون
سلطان صلاح الدین عسقلان را خراب کرد بطرف رمله و قلعه آن را خراب
نمود و کلیسای (لد) را بخراب کرد بعد بطرف شهر قدس رفت و آنحا بمحکام
تمام نمود و جمیع ذخیره و یراق آنها را پسندیده قواعد و اسباب و تمام مایحتاج
آنرا مقرر فرمود و بیستم ماه رمضان واپس با ردو آمد در مدت مقیم بودن
فرنگیان بیافا پادشاه انگلترا ازار دو بیرون شد چند نفری از لشکریان همی
همراه بودند که نفری مسلمانان بسر وقت شان رسیده بدانها مقاتله سخت نمودند
و پادشاه انگلترا اسیر گردید یکی از لشکریان خود را فدای وی نموده پادشاه را خلاص
نمود و خود لشکری بجای پادشاه اسیر شد و اندر ان مدت واقعات میان
جماعت مسلمانان و جماعت فرنگیان واقع گردید لاکن نصرت برای مسلمانان بود
ذکر کوچ کردن فرنگیان بشهر نظرون
سلطان صلاح الدین دید که فرنگیان (یافا) رالا زهم گرفتند و میروند در تعمیر آن
شروع کردند سیزدهم ماه رمضان بود که از منزل خود کوچ کرد بطرف نظرون
رفت و خیمه خود را بلاسنی فرد پادشاه انگلترا بخدمت سلطان ایلچی فرستاد
صلح طلب گردید همین ایلچیان میفرستادند نیز و پادشاه عادل برادر سلطان
تا اینکه قاعده گذاشتند که پادشاه انگلترا خواهر خود را به پادشاه عادل بتزویج
بدهد و شهر قدس و شهرهای ساحل که بدست مسلمانان میباشد تا در شام
عادل واگذار باشند و شهر ها و شهر هائی که بدست فرنگیان ست بجواهر
پادشاه انگلترا بدهند زیاده بر مملکت دریائی که از شوهر اول آن بدان میراث
رسیده بود (عادل) این سخن را بر برادر خود سلطان صلاح الدین عرض
فتوحات اسلامی
(۵۲۲)
ذکر رفتن سلطان بصلاح دین
نموده سلطان قبول کرد ملاها و عابدان وزاهدان فرنگیان بخواهر پادشاه انگلتر
اجتماع نموده بر وی انکار نمودند خواهر انگلتر هم ازین سخن گردان یافته قبول ننمود و
پادشاه عادل در مدت ذکر مصالحه بعضی اوقات بهمراه پادشاه انگلتر گشت
و برخاست مینمود و در باب صلح مذاکره میکردند باری پادشاه انگلتر از پادشاه
عادل طلب نمود که خوشخوانی مسلمانان را بشنوم زن مطربه را حاضر آورده چنگی
را ساز نموده شبی مجلس کردند پادشاه انگلتر را خوب پسندید بعد چون خواهر پادشاه
انگلتر سخن تزویج را قبول ننمود سخن مصالحه تمام نگردید معلومات حاصل شد که این مکالمه
را پادشاه انگلتر پیش نموده فریب و مکر بوده است بعد فرنگیان اعلان کردند بر
قصد بیت المقدس سلطان صلاح الدین لشکر را با خود همراه گرفته به رمله رفت و
گران باری ها را بنطرون گذاشتند و بفرنگیان نزدیک گردید و بیست روز به
انتظار ماندند فرنگیان از جای خود بیرون نشدند در پینوت جند واقعه بین الطرفین
پیش گردید لاکن مسلمانان بر بالای فرنگیان نصرت می یافتند و سلطان صلاح الدین
واپس بنطرون آمد ششم ذی القعده بود که فرنگیان باراده بیت المقدس از یافا
کوچ کرده برمله رفتند فریقین بعضی ببعضی نزدیک شدند و کار بزرگ گردید و
بهردو طرف اشتداد نمود که هر ساعتی آوازه در هر دو لشکر می افتاد ازین احوال
شدت بالای شدت بطرفین میرسید فصل زمستان شد و برف و باران و سردی هوا
در بین شان حائل گردید .
ذکر رفتن سلطان صلاح الدین بشهر قدس
سلطان صلاح الدین دید که زمستان هجوم کرده است و باران عقب بعقب
میبارد و مردمان از شدت سرما در سختی و حرج میباشند و یراق پوشیدن و
بیدارخوانی شان دائمی شده است و بیشتر لشکریان از بیکاری ملول شده اند
لشکر را رخصت فرمود تا بروند بشهرهای خود باستراحت شوند و خود سلطان
بهمراه نفری که بادی باقی مانده بودند به بیت المقدس رفت و تماماً اندرون شهر
پائین گردیدند و درین بین لشکر مصر قدوم آورده رسید مسلمانان که بشهر قدس بودند
قوت گرفتند و فرنگیان سیم ماه ذی الحجه قصد بیت المقدس کرده از نطرون رفتند
میان فرنگیان و میان قراول های مسلمانان واقعه های بسیار پیش شد که
در یک واقعه پنجاه و چند نفر از سواران مشهوری فرنگیان دلاوران شان بدست
مسلمانان اسیر گردید و سلطان صلاح الدین چون بشهر قدس داخل گردید حکم
نطرون بشهر قدس است
المقدس را انگاه واقع شده
است ۱۲ نجم
فتوحات اسلامی
(۵۲۳)
ذکر رفتن سلطان صلاح الدین بصور
فرمود که دیوارها را آباد نمایند و جاهایی که بر هم ست تو تیا ر کنند مواضعی
که از انجا بشهر یورش آورده می شد استحکام تمام داد و همه جای شهر را
محکم نمود و حکم داد که بیرون فصیل شهر خندق بکنند هر برج را با میری تسلیم نمود که
کاملا آن برج را بوجه خوب بنماید بعن سنگ بکارکنان کبودی کرد خود سلطان
صلاح الدین با یوبا ی خود را گرفته برده از جاهای دور سنگ بار کرده
می آورد امیران و لشکریان سلطانرا دیده بغیزت آمدند بیکرو زبهین قدر سنگ
آوردند که بخند روز خلاص نمیگردید بعد فرنگیان در بیستم ماه ذی حجه از رمله واپس
گردیده رفتند سبب واپس گشتن شان این بود که نزدیک بدریا بودند و هر چه که می
خواستند از کشتیهای بحری خود میگرفتند چونکه از دریا دور شدند بجهة غله برس
بداننا غله می آورد مسلمانان راه شانرا گرفته قطع میکردند و غله های شانرا
میگرفتند بعد پادشاه انگلتر بفرنگیان شام که همراه وی بودند گفت که شهر
قدس را ندیده ام نقشه آنرا بکشید که از روی نقشه بدان علم بیاورم نقشه را کشید
حاضر کردند در نقشه دید که دریایی بدان شهر احاطه دارد مگر اندک راهی از طرف
شمال از دریا پر سید و از عمق دریا گفتند بسیار عمیق ست پادشاه بعد از تامل
گفت تا وقتی که سلطان صلاح الدین زنده باشد محاصره کردن شهر ممکن نیست
و مسلمانان هم بخوب وجه اجتماع دارند مایان اگر در طرف نزدیک شهر با یمن
لیمه دیگر جانبها ی شهر فارغ میماند از ان طرفها د ذخیره و هر چه احتیاج داشته
باشند ما نها میرسد و اگر مایان متفرق شویم بعضی از طرف دریا و بعضی مایان از طرف
دیگر سلطان لشکریان را جمع نموده بسر یکطایفه میرسد و طایفه دیگر را ممکن نمیباشد که بمدد
آنها برسند چرا که اینها هر گاه از جای خود پا دور شوند مسلمانان شهر با رد و
ریخته تماما را غنیمت میگیرند و اگر همین قدر محافظین بمانند و باقی بروند تا زمانی که
از دریا خلاص شوند و بدانها برسند سلطان صلاح الدین آنها را تمام ساخته
از کار آنها فارغ میگردد علاوه برین که بسیار دشوار ست رسانیدن ما یحتاج
خودها را از علوفه چهار پایان و طعام خودی وغیره چون پادشاه انگلتر این
سخنا را گفت همگی تصدیق کردند و دیدند که غله هم بسیار کم دارند و از دست مسلمانان
نمیتوانند بخود غله برسانند مشورت دادند که واپس به رمله برویم خائب وخاسر
واپس رفتند بعهد سنه ۵۸۸ بجهد و هشتاد و هشت داخل گردید فرنگیان شهر
عسقلان را چنانچه پیشتر بدست مسلمانان آباد بود همچنان تعمیر کردند و در سال
فتوحات اسلامی (٥٢٤) ذکر رفتن سلطان صلاح الدین بشهر مقدس
آبادی مقاتله شدید میان مسلمانان و فرنگیان جاری گردید و دیگر واقعات
بسیار گاهی جمع مسلمانان برسر فرنگیان میربختند و گاهی غله را از ایشان قطع
میکردند و قافله های بزرگ شانرا میگرفتند و در ماه ربیع بهمین سنه سلطان
صلاح الدین ده هزار طلا بدو شخص که مذهب باطنی اسماعیلی داشتند داد که پادشاه
انگلتر را مارکیش پادشاه صور را بکشند هر کس پادشاه صور ظفر یافته او را کشتند و خود
آن دو نفر هم کشته شدند شهر صور را (کندی هنری) مالک گردید و پیشتر ذکر کردیم
که کندی هنری خواهر زاده پدری پادشاه فرانس بود و خواهرزاده مادری پادشاه
انگلتر او در نهم ماه جمادی بهمین سال فرنگیان قلعه داروم استیلا یافته او را
خواب نمودند بعد بطرف بیت المقدس رفتند و سلطان صلاح الدین در آنجا بود
علت طمع فرنگیان این بود که سلطان صلاح الدین بیشتر لشکرهای خود را از جهت
زمستان بسبب راحت شان متفرق گردانیده بود فرنگیان بگمان افتادند
که کامیاب خواهند شد چون سلطان صلاح الدین شنید که نزدیک رسیدند
برجای شهر قدس را بر امیران تقسیم نموده خود آن همراه لشکر بپیش
روی فرنگیان برآمد در عرضی شهر بفرنگیان رسیده بلا را بر سرایشان ریختاند و جمع
جمع مسلمانان را پی در پی بر سرشان روانه فرمود فرنگیان دانستند که چون
بشهر قدس پائین شوند بدی و سختی بر سرشان فرومیر یزد و تسلط مسلمانان
بر سرشان زیاده جایگیر میشود بنا بران واپس گردیدند و مسلمانان از عقب
شان تیرها و نیزه ها برایشان ریختاندند چون فرنگیان از شهر (یافا) دور گردیدند
سلطان صلاح الدین جماعتی از لشکر بطرف فرنگیان روانه فرمود که نزدیک فرنگیان
شدند و در موضعی کمین کردند چون جماعت سواران فرنگیان بهمراه قافله از انجا
میگذشت که مسلمانان برسرشان خروج کردند و بسیاری را کشتند و بعضی
را اسیر گرفتند و غنیمت بسیار گرفتند و این واقعه در آخر ماه جمادی الاول بود که فرنگیان
بقافله بزرگ مصر رسیدند فرنگیان بطرف شان رفته بعضی قافله را بنواحی
شهر (خلیل) گرفتند و بعضی تسلیم شدند بعد فرنگیان یقین کردند که چون از دریا جدا
گردیده دور شوند طاقت مسلمانانرا ندارند واپس گردیده بشهر عکا رفتند و در
آنجا اقامت کردند چون سلطان صلاح الدین دانست که را نپیس بدقتند
لشکری را جمع نموده بطرف شهر (یافا) رفت که بدست فرنگیان بود در آنجا
پائین گردید و بهمراه شان مقاتله سخت نموده تا اینکه بزور شمشیر قهراً
خلیل شهریست معمور و قریب
بیت المقدس یکروز راه است
حضرت ابراهیم خلیل کرده
آنجا مدفونند خلیل بهمان
لحاظ نام اینجاست کا جم
فتوحات اسلامی
(۵۲۵)
در گرفتاری کوبازرگانان
شهر را مالک گردیده در بیستم ماه رجب و تمام مال شانرا غنیمت گرفت و
بسیاری را کشت و بسیاری را اسیر گردانید و بشهر مالهائی که از قنطره سفر گریخته
بودند در آنجا بود و باقی فرنگیان قلعه بندی کردند مسلمانان در دور قلعه را گرفتند
که بدیشان از شهر عکا استمداد رسید که پادشاه انگلیز بهمراه شان بود
مسلمانان یافا را بیرون نمود و از شهر عکائی در پی بفرنگیان استمداد میرسید در تنهام
پادشاه انگلیز با جیش رومی شهر آمده با مسلمانان مقاتله پیش گرفت در مسلمانان
حمله نمود و هیچکس از مسلمانان روی پیش نگردیدند مابین هر دو صف ایستاد و از
مسلمانان طعام درخواست کرد و پائین شد و طعام خورد و واپس بشهر یافا رفت
(ذکر مصالحه با فرنگیان)
در بیستم ماه شعبان همین سنه عقد مصالحه میان مسلمانان و فرنگیان منعقد گردید
بمدت سه سال و هشت ماه و سبب مصالحه این بود که پادشاه انگلیز از جنگ
بسیار خسته و از کناره دریا دور شده هم نمیتواند و در کناره هم مسلمانان مهری
ندارند که طمع کرده بگیرد و دیر مدت شده بود که از شهرهاے خود آمده بودند
بنابر آن مراسله و ایلچی بنزد سلطان صلاح الدین در باب مصالحه روانه
نمود سلطان جواب نداد بلکه گفت که از ما و شما جنگ است و پس فرنگیان
فرنگیان درین باب پی در پی ایلچی روانه نمودند و پادشاه عدالت قرین برادر
صلاح الدین هم ایلچی در باب مصالحه روانه نمود برادر سلطان و جماعت امیران
در باب جواب مصالحه مشورت دادند که بشود و بخدمت سلطان عرض نمودند که
به لشکریان محنتی و ملالت بسیار پیش گردیده است و اسلحه و مال و چهار پای ما
بسیار تلف گردیده است و خزانه تمام شده است و گفتند همین فرنگی که صلح طلب
شده است میخواهد بکشتیهای هدائی سوار گردیده واپس بشهرهای خود بروند
ماچون صلح را معطل نمودید زمستان میآید و سواری کشتیهای دریائی
منقطع میگردد ما یان را باید یکسال دیگر بمانیم و ضرر مسلمانان عظیم میگردد
و درینباب گفتگوی بسیار کردند بعد از دلیل و برهان بسیار سلطان بمصالحه
رضا داد ایلچیان فرنگیان حاضر گردیده مصالحه را منعقد نمودند و بر همین قاعده
قسم کردند و از جمله فرنگیان که بمجلس سلطان در خیار حاضر بودند (بالیان الصیر متحان)
که پادشاه رمله و نابلس بود و از جمله سخنهای که بسلطان صلاح الدین
گفت این بود معامله که شما در اسلام بهمراه مایان پیش نمودید کسی نکرده است و نه
فتوحات اسلامی
(۵۴۶)
ذکر مصالحه با فرنگیان
اینقدر فرنگیان که در بینمدت تلف شده و هلاک گردیده اند بقرتبها ہلاک نشده بودند
لشکریان که از کشتیهای دریائی بیرون گردیدند مردان جنگی براق دار را که
شمار نمودیم ششصد هزار بودند محال از برده نفر یکنفر بشهرهای خود واپس نبروند
بعضی را کشتند و بعضی مردند و بعضی غرق گردیدند و چون امر مصالحه انفصال یافت
فرنگیان از سلطان اجازه زیارت بیت المقدس درخواست کردند سلطان اجازه
فرموده زیارت کردند و هر طایفه بشان بشهرهای خود ها واپس گشتند و پادشاه
انگلتر ا واپس بشهر های خود رفت و بساحل شامات بسز فرنگیان و بر شهرهایی که به
دست فرنگیان بود (کند بنبری) مقیم گردید و سلطان صلاح الدین بشهر قدس
رفت و ماه رمضان آنجا روزه گرفتند بعد در ماه شوال بدمشق رفت و مردمان
چون مدت بسیار شده بود که سلطان را ندیده بودند خوشحالی بسیار نمودند به
سبب ملاقات سلطان و بیمی که دشمنان دین شهرها ی اسلام را وا
گذاشته واپس رفتند فرحت بسیار مسلمانان روی نمود و همین مصالحه از لطفهای
خداوندی بمسلمانان بود چون وفات سلطان صلاح الدین نزدیک گردیده بود
از مرحمت و لطف خداوند همین واقعه مصالحه مقدر گردید و الا اگر در زمان محاربه
سلطان وفات میکرد طمع فرنگیان زیاد گردیده در شهر ها ی اسلام و شر
شان انتشار می یافت و محکم بود که بعد از وفات سلطان کسی موجود نمی شد که
بجای وی مقرر گردیده جنگ و غزا و جهاد را بپیشنهاد خود مینمود در بیست و هفتم ماه
صفر المظفر سنه ۵۸۹ پانصد و هشتاد و نه بدمشق بعد از چند روز ناخوشس بودن وفات
یافت حقتعالی وی را رحمت کناد سلطان بسیار شخص خوبی بود عالم و صالح و حلیم
و نیک اخلاق متواضع صابر بسیار صفتهای نیک و افعال جمیله داشت غازی و
بسیار جهاد کننده بود با کفار فتحهای بسیار وی دلالت بجهاد کردن بسیار وی دارد
هفده پسر دیگر تر ارزی مانده و سز و اراضی از وی باقی نمانده در خزینه وی
بعد از وی چهل و هفت در هم و یک طلا ی صوری یافتند تولد وی در سنه
پانصد و سی و دو بود و عمر وی قریب به پنجاه و هفت سال مدت پادشاهی وی ملک مصر
بیست و چهار سال و تصرف وی در شامات قریب به نوزده سال بخرج کردن
مال در راه خداوند تعالی بسیار حرص داشت تا اینکه اگر اسب یکی از لشکریان در
راه خداوند تعالی تلف می شد یا مجروح میگردید اسب عوض میداد و زیاده
هم چیزی می بخشید حساب کردند خیری اسبانی که بمدت سه سال بجهادین بمرابی
فتوحات اسلامی
(۵۲۷)
ذکر مصالحه با فرنگیان
خود بخشوده بود دوازده ہزار راس اسب بشمار آمد بسیار سخی و جواد طبیعت
و خراج - بود خصوصا بغازیان و مجاهدین کفار اسپ ملکی نداشت
که سوار شود و اسپی که سوار میگردید یا بخشیده گی یکی از مجاهدین
بود یا وعده بخشش آن داده بود و صاحب آن بطلب وی بود وقتی
که بکار زار حاضر میگردید اسی عاریت میگرفت و مقاتله مینمود چون از
اسپ پائین میگردید صاحب آن آمده میگرفت مجلس پائین آن
مدام از علما رو اهل دین و صاحبان فضل پر بود بحث
و گفتگو بی علما را در پیش خود بسیار دوست میداشت
و در مباحثه با ایشان شریک میگردید خصوصا در مسئله-
ہای باریک و مشکل از بسکه مداومت بمجلس علما
نموده بود از خودشان بعض احکام فرعی فقهی و
دلیل ہای شرعی دانا تر گردیده بود علماء
را بسیار گرامی میداشت
و برای ایشان تواضع زیادی نمود
به پنج وقت نماز مداومت زیاد داشت که هیچ
نماز را - از وقت آن تاخیر نمی نمود و مداما نماز-
به جماعت می خواند در جمیع کار ہای خود توکل
بخدا وند جود مینمود که یکروز بر روز دیگر در اراده خود
اضافه نمیکرد از گنابان خدمتگاران و اتباع
خود و از لغزش ہای شان بسیار تغافل مینمود و سخنان
مکرده و خلاف طبع از ایشان شنیده بد نمی برد و
و متاثر نمینگردید گناه خطا کاران را کاہے بزبان
نمی آورد تا حدیکه بعض غلامان و ی یکی را به سر موزه زده از
وی خطا خورد و نزدیک بسلطان واقع گردیده میخواست بخود
سلطان برسد بدیگر طرف التفات نموده همراه شخص دیگر بسخن
مشغول گردیده از کار آن غلام تغافل اختیار نمود و بسیار
پاک مجلس و پاک زبان بود نشتی دی فرموده است بموت سلطان
مرد با مردند و بفوت وی صاحبان فضیلت فوت گردیدند و دستهایش
فتوحات اسلامی (۵۲۸) ذکر مصالحه با فرنگیان
دوستان فرود افتاد و چشمهای دشمنان اشک ریختند
و روز بیا قطع گردید و عالم تاریک شد و زمانه بتعزیت
شد و اسلام را مصیبت گرفت مجلس های وی مجلس
های آخرت بود سبب اینکه در مجلس خود یا عدل را بر
پا نموده انتشار میداد یا سخن جهاد می نمود یا
حدیث های پیغمبر صلی الله تعالی علیه و سلم می شنود یا کار
نیک اختیار می نمود یا بصاحبان حاجات احسان
میرسانید یا کارهای جان بر می آورد اقسام خوبی از وی
بوجود می آمد و در پای عبادات بروی وی
کشاده بود با آنکه شامل صفت های بزرگ بود و بسیار
چابک و نیک اخلاق بود و حیا ر زیاد داشت و سخائی
داشت که هیچ سخی بدان نمیرسید بسیار می بخشید و ببخشش
خود نمیدید بلکه فضیلت گیرنده را اعتبار میداد مداماً تازه
روی و صاحب تبسم بود سائل را نگاهی ردّ نمینمود و قلم رسیده
را از درگاه باز نمیداشت گوینده را بخالی نمیداد و امید
کننده را نومید نمیکرد بعض امیران از یک غزوه تخلف
نموده همرا وی نرفته بود سبب نارفتی پرسید امیر
گفت از قرضداری بغزوه آمده نتوانستم قرضخواهان ویرا
خاسته حاضر کردند قرض ها را حساب کردند دوازده
هزار طلا شد همه را بر ذمّه گرفته امیر را از دین خلاص
فرمود تمامی غلامان و مقربان و امیران جمیعاً و لشکریان وی
در اخلاق و سخا و کرم و صفتهای نیک با سلطان اقتدار داشته
تماماً نیک اخلاق بودند یکی از زاهدان زمان زاهد تر
و از عابدان وقت بیشتر عبادت می نمودند (عماد) منشی
سلطان گفت دوات قلمدان من اندک نقره کوب بود روزی از روزها سلطان این
انکار نمود طیبیته حمی بدست او عرض کردم امام ابا محمد جوینی در جواز اینچنین چیزها وجهی بیان کرده است
سلطان این گفت رخصتهای شرعی کار کردن بتقوی منافات دارد بهتر آن است که پرهیز نمائی
بعد از فرموده سلطان بدان دوات چیزی ننوشتم
فتوحات اسلامی
(٥٢٩)
ذکر مصالحه با فرنگیان
اوقات او تمام به تلاوت قران واوراد واذکار مصروف ومستغرق عبادت بود عملاً
وعلماً قلباً ولسانا لذت و زینیت دنیا را ترک کرده محبت و بهجت آن را از دل خود برو
کرده درین دنیا مانند اسیری بود ارز و نمیکرد ربائی خود را مگر بدار القرار در دوستی
سماع حدیث نبوی علی قائله افضل الصلوة و السلام بحدی مشعوف بود که بین
صفین محاربه خود را از سماع حدیث بی نصیب نمیکرد سبب این بود که برای وی
گفته شده بود که یا مولننا تو در هر موضع سماع نمودی مگر در صف مقاتله جز و حدیث را
حاضر کرد در حالیکه خود او بالشکری به پشت اسپان سواره گاهی میتند
و گاهی می ایستادند گاهی سرای خود را فرو دکاهی بالا کرده سماع حدیث
میکردند بر همین گرد مدار مت داشتند این امر سبب نصر عظیم و فتح مبین
میگردید از اعظم دلاوران- قوی قلب شدید لبام بود ثبات بزرگ داشت
که از هیچ چیز نمی ترسید تا ئیکه با جماعت اندک بالشکری فراوان فرنگ تقابل میشد
با وجود یکه امداد فرنگیان متصل و لشکریان شان متوالی بود با اینهمه قوة نفس و صبر او
در جهاد زیاده شده میرفت در محاربه عکا در یک شب زیاده بر هفتاد کشتی جنگی از فرنگ
با مردان و اسلحه بمقابله او رسید که بعضی اتباع او جهاز جنگی دریائی را از وقت عصر تا بعد
غروب شمرده و بر اخبر دادند قوة نفس و شجاعت و شهامت او زیاده تر گردید
قاضی ابن شداد فرموده که چون مصالحه بین او و فرنگ منعقد گردید بعضی ملوک
فرنگ که پیش وی سلطان نشسته بود در روز قطع مصالحه از وی پرسید که درین
محاربه عده شما چه قدر بود گفت نچصد هزار گفتم چه قدر از شما ہلاک گردید گفت
تقریباً صد هزار کشته گردید اما انچه بوت و غرق تلف گردیده این قدر
بسیار بود که شمار آن را نمیدانم مگر بسوی بلاد خود اندکی باز گردیدند از خصلت
وی رحمته الله علیه این بود که در وقت شدت جنگ میان دو صف گردش
کرده صفوف لشکری را از میمنه به میسره گاهی ایشان را بتقدم و گاهی باتیاون
امر میداد بدشمنان نزدیک شده با ایشان پهلو به پهلو میشد بمقتضی حال
تدبیر میکرد وی ارحمتہ اللہ به تدبیر جنگ مهارت کامل بود هرگز دشمنان را
بسیار و بزرگ نمی شمرد از کمال توکل که بر خدا جل شانه داشت و اعتماد او قوی
بود کاهی در ایام مقابله کنار وی را رحمة الله علیه مرض عارض میشد و ازض
مرض چیزی از لوازم او مزاحم نمی شد در ایام محار به عکا د کما بسیار از کریز اتو
او را گرفته در مشت عارض شد که قدرت نشستن نداشت بر پهلوی خود تکیه
فتوحات اسلامی (۵۳۰) ذکر محاربه فرنگیان
میکرد در خیمه بر طعام خوردن همراه نفری نمی نشست زیرا قدرت جلوس نداشت
با وجود این از صبح تا پیشین باسپ سواره بر طرف طواف نموده سرشته جیوش را
نموده بر در حصار بود دائم دغلش را مکررا بسخره در میآورد مردمان از شدت صبر
او تعجب میکردند مردمان میگفت چون سواری شوم الم آن را در یافت نمیکنم
تا اینکه از اسپ خود فرود آیم این هم کرامت عظیم بود که حق تعالی و برا بآن اکرام
نموده بود و بود رحمة الله علیه چون اوان رمیدن سیدی بلشکریان
فرمان رخصتی داد متفرق میشدند خود با طایفه اندکی از لشکریان بمقابله
دشمن توقف میفرمود با آنکه دشمنان اثر ماهان او اضعاف مضاعف بودند
وی رحمة الله علیه شعایر دین خدا را بسیار تعظیم نموده بر متدعين و اهل فلسفه
شدید بود در راه خدا از ملامت کننده باک نداشت – بود رحمة الله علیه
که عشرت خوب و اخلاق نظیف مجلس نیکو خوش محضر بود حافظ انسابهای
عرب و واقعههای شان و با خلاق و احوال عرب با عارف بود چنان بعجایب
و نوادر عالم با خبر بود که از مجلس او چیزها استفاده میشد که از غیر او نمیشد
تهی شد از خوبی اخلاق او با خدمه این بود که یکروز آب خواست حاضر نشد
ثانیا طلب کرد بلکه در یک مجلس پنج بار آب خواست حاضر نکردند آخر گفت
ای صحاب من تشنه گی مرا کشت بعد از ان آب حاضر شده آشامید بر تاخیر
آوردن بر یکی انکار نکرد - مرتبه مرض سختی بوی عارض شد که قریب الموت گردید
چون اند مرض صحت یافت داخل حمام گردید آب حمام بسیار گرم بود آب سرد
خواست خادم او آب را حاضر کرده دستش حرکت کرد آب بر زمین ریخت
چیزی ازان بر بدن او رسیده بواسطه ضعیفی در دناک شد باز آب سرد خواست
خادم او آبی را حاضر کرد این دفعه طاس از دست خادم افتاده تمام آب بروی
رسید نزدیک بهلاکت شد ازین زیادتر بغلام نگفت که اگر اراده کشتن
مرا داشتی مرا خبر میکردی غلام عذر نمود وی سکوت کرد از کرم او این بود
که در مدت اقامت عکا از رو بروی فرنگیان هژده هزار دابه از اسپ قاطر
غیر از شتر از مال و جامه و اسلحه آنچه به شمار نمی آید بیرون کرد روز فوت او در خزانه
او غیر از یکدینار صوری و چهل درهم ناصریه دیگر چیزی موجود نشد با وجودیکه از وی هفده
پسر و دختر ماند برانکه از وی چیز مورثه او بخواهد ماند باک نداشت از فایت خدا در دنیا
سرا و زمین و باغ و دکان او د ناند زیرا کمال وثوق در اعتماد بر خدا تعالی داشت چون
فتوحات اسلامی (۵۳۱) ذکر مصالحه با فرنگیان
دولت عبیدین در مصر منقضی شد وی بر مصر مستولی شد از انواع ذخایر که از شماره بیرون
بود گرفته تماما تقسیم نمود برای نفس خود چیزی اختیار نکرد ـ از تواضع وی رحمه الله علیه ان بود
که بر کسی از یاران خود تکبر نمیکرد بلکه ملوک متکبرین را عیب مینمود در نزد او فقرا و
صوفیه مجتمع گردیده سماع معروف صوفیه را تعمیل میکرد هرگاه یکی از صوفیه برای وجد
برمیخواست وی بموافقت آن ایستاده شده نمینشست تا انکه آن صوفی فارغ میشد
جامه که در شرع جایز نبودی نمیپوشید چون بمرض موت گرفتار شد شبی ازان شبها
قاضی فاضل که وزیر او بود با بعضی از اولاد او وعماد منشی بر بالین او حاضر شدند
عماد گفت وی را نشانده تکیه نمودیم آب نیم گرم خواست که عقب شربت برای
لینت طبع بیاشامد چون آب آورده شد بسیار گرم بود از بغایت گرمی آب
شکوه نموده تغییر خورد ثانیاً آب را حاضر کردند از بسیاری سردی آب شکوه
نمود برشفته و غضبناک نگردید خیر انقدر که گفت سبحان الله یکی بر تعدیل آب
قدرت ندارد ـ عماد گوید من و قاضی فاضل از نزد او گریه کنان برآمدیم
زیرا شدت مرض او را مشاهده کردیم قاضی مذکور گفت این اخلاق را
ببین که نزدیک است از مسلمانان مفارقت کند اگر در بحال دیگری بودی
قدح آب را بر سری خادم میزد برای وی رحمه الله علیه امام مرتبی ملازم
و مداوم بود چون غایب شدی کسیکه از اهل علم بتقوی و اجتناب موصوف
بودی با وی نماز خواندی بقول منجم گوش نمیداد آرم الغو میدانست
شومی و بد فالی نمیگرفت در کار استخرا نمی شد بلکه چون قصد نمودی به توکل
علی الله جر امیداشت هیچ روزیرا بر روز دیگر و زمانی را بر زمانه دیگر فضیلت
نمی داد مگر به تفضیل شرع همیشه ناصر اهل توحید و قامع مبتدعین بود
در اصول فروع و معقول و مسموع شافعی المذهب بود با اهل تنزیه نزدیک
و از اهل تشبیه دوری میجست عالمان در عدل او و علماء در مرحمت او و شعرا
در امنیت او وزهاد در احسان او بسر می بردند ـ و بود رحمه الله علیه شخصی
نیک اعتقاد شیخ امام قطب الدین نیساپوری رساله که در وی معتقد است
اهل سنت و جماعت را جمع نموده برای او ساخته آن را حفظ نموده اولاد
خورد خود را به حفظ آن مامور داشت در شبها به تهجد قیام داشت سماع
قرآن شریف را دوست داشت کسی را که امام اتخاذ میکرد شرط مینمود
که عالم به علوم قرآن و متقن حافظ باشد بود رحمه الله علیه نرم دل و گریان
(۵۳۲)
فتوحات اسلامی
یحیی بار خدایا
بگردان قرار گاه او را در
جنت النعیم ودور گردان
چشم او را بیقین و مهر کرم
خود بیارام از جان وی کن
مینار او در دار کرامت
خود بان نیز نعمت دادی
و انعام کردی با ایشان
از گروه پیغمبران و صدیقان
و شهدا و صالحین آمین
چون استماع قرآن عظیم نمودی قلبی غاشع و شکلی حزین شدی بر جا شد بان الطمئنه
و اهتمامی یادی مینمود مولف فرموده اگر شخصی قسم خوردی که در وقت بیرون شدن
بطرف جهاد یکدینار و درهم بغیر از امر جهاد صرف نمیکرد هر آئینه در قسم خود صادق
بودی چنان در جهاد مجدتی داشت که آل و اولاد و وطن و مسکن خود را واگذار
شده در گوشه خیمه که باد تا اندر است و چپ میوزید قناعت نمود تا انیسکه
در شبیکه باد شدت داشت خیمه بروی افتاده نزدیک به هلاکت رسید با وجود
این زحمات رغبت و اهتمام و سیر نمودن او در جهاد زیاده تر میشد مناقب
وی بسیار است مؤلف گفته که علیحده رساله در منقبت او تالیف کردم
اللهم اجعل مقره فی جنات النعیم واقر عینه بالنظر الی وجهک الکریم
یا ارحم الراحمین واجمع بیننا و بینه فی امر که امتنات مع الذین انعمت
علیهم من النبیین والصدیقین والشهداء والصالحین
و آن با وجود صفات جامعه حسنه بود از حسنات سلطان محمود نورالدین
بن زنگی زیرا که سلطان محمود نورالدین کسی بود که آماده کرده بود وی را
تار تیکہ وی از کاملین و از بندهای مقربین خداوند گردید سابقا مناقب سلطان
محمود نور الدین را نزد وفات او که در سه بود وعده نموده بودم چون
مناقب و ترجمه او بسیار بود رساله علیحده در سوانح او تصنیف شده اما
اندکی را تبرکا و اینکه شاید به برکت سلاطین عادل بانواع تشریفات نائل شویم
در اینجا - ذکر می نمائیم - سابق تذکار شد که سلطان نور الدین ای بن عماد
الدین زنگی بن قسیم الدوله آت سنقر که از غلامان ملکشاه سلجوقی بود که ویرا
ولایتهای حلیله داده بعد از وی پسر او عماد الدین نیز ولایات بسیاری والی
و اعظم فتوحات را فاتح گردید بعد از وی امر حکومت به پسر وی سلطان محمود
نور الدین قرار گرفت که والی حلب و موصل و غیره بوده ممالک بسیار بر اکثر نصاری
بران استیلا و یافته بود فتح نمود آنچه در ترجمه سلطان مذکور است اینکه
وی عالم و فقیه و تابع مذهب ابوحنیفه رحمه الله علیه و عابد و پرهیزگار
و زاهد بود از جمله زهد و پرهیزگاری وی این بود که اکل و مشرب و لباس
او از ملک خاصه که از سهم غنیمت گرفته بود میبود وقتی زوجه او از تنگی معاش
شکوه کرد و یرا در حمص سه دکان بود که فی سال بیست دینار کرایه داشت
محصول آنر ابوی داده گفت غیر ازین دیگرند ارم تمامی آنچه در دست من است
مال
فتوحات اسلامی
(۵۳۳)
ذکر مصایب فرنگیان
مال مسلمان و من طنزدن مسلمانم خیانت کرد و میتوانم دیو اسطه تو خود را داخل جهنم میکنم
و شب نماز بسیار میگذارد اوراد حسنه داشت با بود چنا نچه در صفت او گفته شده
جمع الشجاعة والخشوع لربهما احسن المحراب في المحراب
جمع کرد مردانگی و ترس پروردگار راچه قدر خوبست جنگ جای در محراب
عارف فقه امام ابوحنیفه بود حدیث استماع میکرد و بر حصول ثواب بدیگران
میشناواند - عدل او چنان بود که در مملکت خود با وجود کلامی باج گیر و عاشر
نگذاشت در مصر و شام و جزیره و موصل وغیره امر باج گیری را باطل نمود والی ها
پیش از و درین خصوص بسیار جور میکردند تا درجه رسیده بودند که از صد
چهل برنج میگرفتند سلطان موصوف تمام آنها را باطل کرد از ان سبب
حق تعالی در غنایم او برکت داده فتوحات زیادی برای او حاصل شده تا اینکه او
وسلطان صلاح الدین بسیاری از ممالک شامیه وغیره را از تصرف نصاری کشیدند
که تقریبا صد سال بر آنها مستولی شده بودند بیان آن بطریق اختصار گذشت
و بود رحمة الله علیه که شریعت را تعظیم و در احکام آن خشنود یعنی برأی خود ازان
نمیگذشت ویرا درین باب قصه های عجیبه است ازان جمله حکایت است
که بعضی رعیت او بروی دعوی ناحق کرده بر قاضی که خود او برای تنفیذ احکام
مقرر نموده بود شکوه برد قاضی سلطان را خواست سلطان در محکمه حاضر
گردیده بقاضی گفت که من بر آنجا که آمده ام با من چنان سلوک نمائی که با غیر من
مینمائی خصم آن او در مجلس مساوی آن نشانده با وی محاکمه کرد حق بر ذمه سلطان
ثابت نگردید ملک برآ سلطان نورالدین ثابت شد سلطان گفت ای حضار
گواه باشید که چیزی را که خصم با من محاکمه میکرد بوی بخشیدم اگرچه میدانستم که حق
برای من است لکن با او حاضر شدم تا نگویند که بر وی ظلم کرد حالا که حقیقت ظاهر
شد حق خود را باو بخشیدم این نهایت عدل و انصاف بلکه غایت احسان است
که از عدل فوقیت دارد حق تعالی این نفس زکیه طاهره فرمان بردار حق را
رحم کناد این فقره از ملوک متاخر با وجود فساد و تفرقه جماعات بسیار عجیب
مینماید والا جماعه از متقدمین مجلس حکم را منقاد شده حاضر محکمه شده اند مانند
امیرالمؤمنین عمر ابن الخطاب وعلی بن ابیطالب رضی الله تعالی عنها - از عدل
وی رحمة الله علیه این بود که عقوبت که ملوک باین زمان بگان و مظنونیت
درباره اشخاص جاری میدارند وی عذاب نمیکرد بلکه بر متهم شله میخواست
فتوحات اسلامی
(۵۳۴)
ذکر مصالحه با فرنگیان
اگر چینه شرعی بر پا می شد بوفق شرع شریف سزا داده از شرع تجاوز نمیکرد حق تعالی
بهمین خصلت او از شرور که در غیر ولایت او واقع میشد مردمان را محافظت نمود
وی را شیخی بود که معتقد و محب او بود نام او شیخ عمر ملا بود سلطان عمرا ملا لقب بنا
شیخ مذکور برای قوت خود تنور ساخته اجرت میگرفت از کسب دست خود
میخور منزل شیخ در موصل بود سلطان از حلب نزد او شخصی فرستاد که چیزی
برای افطار سلطان در رمضان بفرستد که از مرسوله شیخ افطار نماید شیخ عمر
ملا چند کیسه نان های ریزه و خشک خدمت سلطان میفرستاد سلطان دررمضان
از همان خریطها افطار میکرد - چون سلطان بموصل قدوم آوردی غیر از طعام شیخ چیزی
نمیخورد قول شیخ را قبول و باراده او عمل میکرد عمال خود را که در موصل و جزیره بودند
توصیه نمود که بگفته شیخ و مشوره او عمل نمایند بواسطه علم و صلاح و دیانت و تقوی
شیخ اتفاقا فساد و غدار پیشگان در موصل و جزیره بسیار شدند که کار بدو
سیاست و قتل جلوگیری نمی شد عمال و حکام جزیره و موصل نزد شیخ حاضر شده
معروض داشتند که فساد ولایت را خراب کرده اند زیرا ایستکه در بیابان
مال شخصی را میگیرد شاهد کجاست اگر شما به سلطان نوشته اجازه بخواهید
که اشخاص مفسد سیاست و قتل برسند شیخ با ایشان متفق شد به سلطان نوشت
سلطان مکتوب شیخرا ملاحظه کرد در ظهر آن بقلم خود نوشت اینکه چون حق تعالی مردم را
خلق کرد و او مصلحت شان را دانسته شریعت که صلاح شان در ان بود فرستاد
اگر بغیر شریعت دیگر - امری مصلح حال مردم می بود هر آئینه مضایقه نمیکرد پس ما را
بانچه بر شریعت زیاده کند احتیاجی نیست - چون مکتوب بشیخ رسید مردمان
موصل را جمع کرده گفت به بینید مکتوب زاهد را بسوی پادشاه و مکتوب
پادشاه را بسوی زاهد دانستند که بنچه سلطان فرموده حق است و اصلاح
به عمل کردن شریعت است - سبب قط کردن باج در باجگیران این بود که وزیر
او موفق الدین خالد بن قیسرانی در خواب دید که سلطان جایهای خود را میشوید
بر سلطان قصه کرد سلطان ساعت متفکر شده بعد ازان به ساقط بودن باج
گیران امر داد گفت این تعبیر خواب تست پیش ازان در تهجد خود میگفت
اللهم ارحم العشارین فی المکاس بعد از - تختنش خود در انچه گرفته شده
بود از مردمان بجایی منجو است و میگفت بیرون نکردیم آن مال را مگر برای جهاد
مسلمانان دشمنان دین را از ایشان عذر منجواست از عادات او چنان بود
فتوحات اسلامی
(۵۳۵)
ذکر مصالحه با فرنگیان
کبریج خلا از نیت صالح بیرون نبود از انجمله یکی این بود که بالشکریان بر آمدنهای
به صورت لعب جریان میدادند به این گوهر امتحان چابکی و جلدی عسکری و اسپان
منظور داشت که بمقابله دشمنان بمرور جولان نمایند شیخ مذکور بوی نوشت
که گمان نداشتم که بلهو ولعب مشغول باشی می شنوم که اسپان را بدون قید
خیائی سلمانان بوی محشر بر فرمود که قسم بخدا که مرا بر این کار لهو و لعب باعث
نکرده بگرانه سرحد دشمنان افتاده ایم و بایشان نزدیکم ناگاه آواز دشمن با شنید
در طلب ان سوار می شویم و همچنین لازمست ما را شب و روز تموز و زمستان
برای لشکری منصور نیست رجعت چندیان لازم است هرگاه اسپان را
براخوران شان آسوده گذاریم سرکش میشوند که قدرت بر اداره رقبان ندارند
برای سوار کاران خود به چابکی اطاعت نمی ورزند در محاربه مضرت ندارند
قسم به خدا جز یکه مرا باعث باین کار شده همین تربیت اسپان است برای
محاربه و جهاد نه دیگر چیز باین اثر فرمود که بسوی این ملک و شهر بی مثل نظیر بای
که در گوشه گیران منقطع برای عبادت مانند اورانیابی زیرا انکسی که لعب را
به نیت صالحه اجرا دارد تا انه بزرگ ترین عبادت گردد در عالم کم است
این کار دلیل است که نیت او در هر کار خالص بود این خصلت علماء صالحین
و عاملین به علم خود بود - کتب دینیه را بسیار مطالعه میکرد تابع اثار
نبوی موقف نماز با جماعت بر قراءت قرآن مداومت بر تعمیل هر حریص
پاکدامن عفیف بود ـ در مخارج میانه رو در خوردن و شامیدن لباس اختیاط
در بود در وقت رضا و خشم از و کلمه فخش شنیده نشد نیکوتر و خوب تر چیزی
در نزد او کلمه حق اکه شنیدی و یا بطریق سنت کسی در افشان دادی بود
ابن اثیر گفته که تواریخ ملوک متقدمین پیش از اسلام تا این زمان را مطالعه
کردم بعد از خلفاء راشدین و عمر بن عبد العزیز نیک خصلت تر از لک عادل
نور الدین ندیدم در عدل و انصاف از وی فرد رفتند ندیدم که شبی در خواب
مصروف داشت که عدل او منتشر شود یا برای جهاد تجهیز لشکر یا ازاله ظلم
یا عبادت که بر ان قیام داشت با حسان و انعام که بان دوستی سد ثغور
میکرد اکرورین است مانند او کسی می بود با و فخر میکردم امان زهد و عبادت
او بدرجه بود که با وجود وسعت مملکت و بسیاری خزاین و اموال خوردن یا
و اشامیدن و لباس از ملک خود او بود که از سهم غنیمت خود خرید بود
فتوحات اسلامی (۵۳۶) ذکر مصالح با فرنگیان
از اموال بیت المال اگر وقتی ضرورت شدی بدون فتوی علما نمیگرفت انچه را که علما
گرفتن آنرا حلال میدانست زیاده نمیگرفت قصه شکوه زوجه او در موضوع
تنگی معاش و دادن کرایه سید دکان حصر پیشتر ذکر یافت حاجت به تکرار
نیست لباس که شرع نهی کرده نمی پوشید مانند ابریشمی و طلا اشامیدن خمر
و جمع آن را در تمام بلاد خود منع نمود شارب خمر را حد شرعی میزد هرکس
که بود وقتی عمامه مصری قصب رفیع بوی آوردند که مذهب بود از خوف
در حضور شرع دروند مکر توصیف نمودند ملتفت نگردید ناگاه مرد صوفی
در نزد او آمد آن عمامه را بوی مردادن نمود بعضی گفتند که برای این مرد
صلاحیت ندارد اگر به غیر آن بدهی بهتر خواهد بود گفت بدهید که بفروشند
و بثمن آن نفع بردارد زیرا امید وارم که در اخرت عوض گیرم آن عمامه
بصوفی تسلیم شد به بغداد برد به ششصد دینار یا هفتصد بفروخت بعضی
گفته اند بهمدان برده به هزار دینار فروخت ملوک پیش از وی با شان جانی
همت کمی شان شکم و فرج بود نه معروف را میدانستند و نه منکر را انکار میکردند
تا اینکه نوبت دولت بوی رسید باوامر و نواهی شرع اتباع و تنا رادنیز
بوی اقتدا کردند عمال او خصال او را اخذ کردند ازان سبب اجر او بلند شد
من سن سنه حسنة فله اجرها و اجر من عمل بها الى يوم القيام
برای مرد نیکست اجرو ثواب چنانکه بعمل آورنده اش
اگر کسی گوید چگونه موصوف بزهد میشود باین همه مملکت های متسعه و دانسنت
اموال کثیره میگویم سلیمان علی نبینا و علیه السلام را یا دآور که بان پادشاهی
سید الزاهدین زمانه خود بودند و حضرت سیدنا محمد صلی الله علیه وسلم با وجود یکه
حضر موت و یمن و حجاز و تمام جزیرة العرب بتصرف شان بود و اکوشان
در حقیقت سید الزاهدین تمام عالم بودند زیرا که زهد خالی بودن قلب است
از محبت دنیا اما عدل وی که بهترین ملوک و اعدل ملوک بود از روی حسن
سیرت و حکم از عدل او چنان بود که ندگور شد که در تمام شهرهای خود باج گیر
و عشر کننده را نگذاشت انصاف مظلوم را از ظالم میگرفت هرکس بوی
قوی وضعیف در نزد او بحق داری مساوی بودند شکوه مظلوم را بشنیده
کشف حال او را بنفس خود میکرد به حاجب وامیر خود اعتماد نداشت ازین
سبب ذکر او در مشرق و مغرب منتشر گردید وصیت عدالتش افاق را
احاطه کرد حکایت شده است که وی روزی داخل خزانه شد در انجا مال
فتوحات اسلامی
(۵۳۷)
ذکر مصالح با فرنگیان
دید که وی را پسند نیامد پرسید گفتند این السیفت که قاضی کمال الدین از فلان سبب
فرستاد گفت این مال نه از ماست و نه از بیت المال امر فرمود که آن مالرا
پس به قاضی مذکور رد شود تا بصاحبان او برساند خزانه دار آن مال را
به قاضی کمال الدین فرستاد قاضی موصوف پس بخزانه دار ارسال کرد بگفت
چون ملک عادل پرسید از طرف من بگوید که این از خود شما است دفعه
ثانی که ملک عادل داخل خزانه شد آن مالها را دید سر خزانه دار قهر نمود بگفت
نگفتم که مال امرا تا حق رد نمائید چرا تعلیل کردید قول کمال الدین را عرض نمودن
ملک مال را بنزد یعه رسول نزد قاضی فرستاد و گفت کمال الدین بگوئید
که تو قدرت بر تحمل این باره داری اما من گردن من باریک است طاقت
حمل مخاصمه آنرا بحضور خدا ایتعالی ندارم دیگر از عدل وی بعد از موت
وی حکایت عجیب است که مرد غریبی در دمشق وطن گرفته اقامت نمود عدل
سلطان نور الدین رحمة الله علیه را دید چون سلطان وفات کرد بعد از وی
بعضی لشکریان بر وی ظلم کردند هرچند شکوه کرد کسی بداد وی نرسید از قلعه
فرود آمده فریاد کنان گریبان مکرد جامه خود را چاک کرده میگفت ای نور الدین
اگر مارا در مجال هلاکت بمال مظلومان مشاهده میکردی هر ائینه بر ما رحم مینمودی
امروز عدل تو کجا است قدمه مرتب نور الدین نموده با او خلقی زیاد بودند
که تماشا گریه و فریاد میکردند خبر بصلاح الدین رسید بوی گفتند که شهر و رعیت با
محافظت تا والا بزودی مملکت از دست تو رفت در نزد آن مردی که بر سر ترنت
نور الدین رفته و با وی مردمان بسیاری همراهی کردند شخصی انفرستاد یرا
خواسته ظلم را از وی دور و دل آن را خشنود گردان سلطان چنان کرد ضافته
هم چیزی بوی بخشید شخص از دفعه اول بیشتر گریست سلطان صلاح الدین
گفت چرا گریه میکنی گفت بر سلطانی میگریم که بعد از موت خود برما عدل و حسان
میکند صلاح الدین گفت راست گفتی هر بار یکه انه ما عدل مشاهده کردی
از وی تعلیم گرفته ایم دیگر از عدل سلطان نور الدین این بود که داری
برای کشف حالات بنا نمود دار العدل نامید در هفته دور وز همراه قاضی
و فقها برای فیصله خصومات در انجا جلوس میکرد اما شجاعت و حسن تدبیر آن
در محاربه منحدی بود که گویا هر دو بوی ختم شده بود زیرا که در جنگ صبر کنند تر
و در کید و رأی دانا تر و با مورد احوال شکریان ملاز همه غایف تر بود چنان بوی
فتوحات اسلامی (٥٣٨) ذکر مصالح با فرنگیان
مشان دیده میشد مردمان میگفتند که در خانه زین از وی کسی نیکو تر دیده نشده چنانکه
گویا بر پشت اسپ خلق شده که در وقت رفتن حرکت و تزلزل ندارد چون
حاضر میدان جنگ شدی دو کمان دو ترکش گرفته مقاتله را بنفس خود جریان
میداد همیشه میگفت که با آرزوی شهادت معرکه پیش میروم ولی بادرک
آن نایل نمی شوم امام قطب الدین نیشاپوری فقیه شافعی از سلطان این سخن را
شنید بجواب گفت ای سلطان نفس خود و اسلام و مسلمانان را بخطر مینداز
زیرا تو ستون ایشان اگر عیاذا بالله تو در معرکه مصاب شوی از مسلمانان یکی
باقی نماند مگربه زیر شمشیر و شهرهای اسلامی از تصرفات مسلمانان خارج میگردد
سلطان فرمود ای قطب الدین محمود کیست که این سخن درباره او گفته شود
پیش از من کسی که بلاد اسلام و مسلمانان را محافظه نموده است خداوند است
که لا اله الا هو صفت دست انواع حیل و مکر و فریب با فرنگیان بسیار اجرا
میکرد اکثر بلاد فرنگیان خذلهم الله را بحسن تدبیر و حیله مالک گردید ار زای
جتیدی آمده بود که پاسخ بن ابون پاد ارمن رفتار کبروز پرا که همواره اورا خدمه
و استعالت میداد تا اینکه او را در سفر و حضر بخدمت خود گردانید که بذریعه
آن بفرنگیان مقاتله نمود فرنگیان را باد میزد سلطان میگفت امری مرا
باستمالت او مجبور دارد همانا شهرهای محکم و سختی راهها و قلعه های محکم اوست
که ما راه بطرف او نداریم و او هر وقت که خواسته باشد بلاد اسلام را میگیرد
چون منع کردن او را نمی توانیم بروی قدرت نداریم چون حال را چنین دیدم
ناچار چیزی از اقطاع را دوستانه بوی دادم تا اینکه بطاعت و خدمت ما
اجابت نموده بر مقاتله فرنگیان مساعد باشد چون سلطان نور الدین
وفات یافت دیگری پادشاه گردید طریقه سابق را تغییر داد والی ملک ارمن
بعد از صلح بسیاری از شهرها و قلعه های اسلام را مالک گردید ضرر عظیمی پاره گی
تعرض به مملکت اسلامی رسید که امکان رفو نداشت در مورد عبد الله علیه رحمة الله علی
اکرام نموده با ایشان احسان میکرد چنان در تعظیم شان مبالغه میکرد که هرگاه فقی
یا صوفی یا فقیر زنده پوش بوی داخل شدی به تعظیم او برپای میخاست
و پیش وی دررفته دست او را گرفته پهلوی خود می نشاند گویا وی نزدیک
ترین مردمان بود بسوی او با وجودیکه چنان هیبت او در دل ملوک و امرای
گرفته بود که یکی را از ایشان قدرت نشستن بدون اذن نبود بدست خود بانها
فتوحات اسلامی
(۵۳۹)
ذکر مصالحه بافرنگیان
مکاتبه نموده با ایشان انبساط میکرد قول شانرا در هیچ امری رد نمی کرد اگر چیزی
به علما و فقرا دادی میگفت که اینطایفه را در بیت المال حقوق است هرگاه
به اندکی قانع شوند با منت دار ایشانیم مجلس وی چنانچه روایت شده
مجلس رسول اله صلی اله علیه سلم بود یعنی مجلس حلم و حیا که در ان حرمت کسی هتک
نمی شد غیر از علم دین و احوال صالحین و مشورت در امر جهاد و قصد شر و
دشمنان دیگر مذاکره نمی شد روایت شده است که حافظ ابن عساکر مجلس
صلاح الدین را زمانیکه پادشاه دمشق گردید داخل شد در مجلس وی از مجلسی
نشینان لقط و بی ادبی بسیاری دید شروع نمود که با صلاح الدین
حدیث نماید چنانچه با نور الدین میکرد از کثرت اختلاف سخن گویان
و ناشنیدان حدیث وی قدرت نیافت از مجلس برخواسته مدتی مجلس
صلاحی حاضر نگردید صلاح الدین مکرراً وی اطلب میکرد وی از حاضر شدن تعلل
می نمود چون حاضر شد سلطان ویرا بر عدم حضور عتاب کرد گفت بضعف خود را
از مجلس تو باز داشتم زیرا مجلس تو به مجلسی اراذل میماند که کسی به سخن پیش
نمی اندازد هر چیزیکه را کسی در نمیکند دیروز که مجلسی سلطان نور الدین حاضر
می شدیم چنانچه گفته میشود که گویا از غلبه هیبت و وقار مرغ بر ما نشسته
بود چون متکلم میکرد سکوت تو گویا ما را به سخن می آورد گوش میداد
بعد از ان صلاح الدین حجاب خود را امر نمود که در وقت آمدن حافظ ابن
عساکر عادت شنیعه خود را ترک نمایند ابن اثیر فرمود که همچنین جمیع
حالات او مضبوط و محفوظ بود اما اصول دینیات را بقمسی محافظه میفرمود
که دقیقه را نامرعی نمیگذاشت کسی قدرت نداشت که مخالف حق را اظهار
نماید هرگاه کسی به خلاف حق اقدام کردی وی را چنانچه مناسب اعتاد
بود تادیب میکرد در خصوص سیار مبالغه مینموده میگفت براه مارا اندردین
و قاطعان طریق مامون میداریم چگونه راه دین را که اصل طریق است
از مخالف شرع محفوظ و مصون نمائیم حکایت آورده اند که شخصی در دمشق
مشهور به یوسف بن آدم بود بزهد و عبادت را ظاهر کرده اتباع وی بسیار
شدند مگر از احوال او چیزی از تشبیه و تجسم هویدا میکردید که یعنی خداوند
جل وعلی را جسم میدانستند نعوذ بالله خبر دی بر سلطان نورالدین محمود رسیده
وی را حاضر نموده به خر نشانده سری ویرا برهنه کرده در تمام شهر گردانیدند بروی
فحات اسلامی (۵۴۰) ذکر مصایب با فرنگیان
ندا کرده شد که این جزای کسیست که در دین حق بدعت اختراع نماید بعد ازان وی را
به بحران اخراج کرده در آنجا بود تا فوت شد در مجلس سلطان نور الدین مکتب
حدیث بسیار قرائت میشد یکروز با جماعت علماء تلاوت میکرد روایت حدیثی
برآمد که رسول الله صلی الله علیه وسلم بیرون شد شمشیر قلاده کرده عادت لشکریان
چنان بود که شمشیر ثار اکمری میبستند چون حدیث را اشنیدند کار لشکریان را
باطل شمرد فردای آن روز شمشیر قلاده کرده بیرون شد لشکریان پیروی
اقتدا کردند این کار دلیل است بر اینکه هر حدیثی که بوی رسیده در تعمیل ان
تقصیر نکرده رحمة الله علیه دیگر اینکه امر نمود به ساقط کردن القاب
که برای دعای او در منبر ها میخواندند انه ابن قیسرانی که عالم متبحر بود خواهش
کرد که صورت دعائیکه مناسب اوست بنویسد تا بد تا بر منبر ها خوانده شود
ابن قیسرانی تحریر نمود که چون خطیب اراده خواندن دعای سلطان
دارد این دعاء را بخواند اللهم اصلح عبدك الفقير الى رحمتك الخاضع
لهيبتك المعتصم بقوتك المجاهد في سبيلك المرابط لاعداء
دينك ابا القاسم محمود بن زنگی بن اق سنقر ناصر امیر المومنین
سلطان نور الدین چون مسوده را دید بر سری رقعه به خط خود نوشته مقصود
من این بود که بر منبر دروغ گفته نشود ما به هر چه گفته تو به عملی که نکردم خوشنود
نمیکردم در اخر رقعه نوشت که ثم تبدل بالدعاء اللهم اره الحق
اللهم اسعده اللهم انصره اللهم وفقه از بین قبیل کلمات
نوشت ـ بعضی عاملان او که در حلب بود بوی نوشت که فلان تاجر
متمول فوت نموده ولد صغیر و مال بسیار از وی مانده که بیت هزار دینار
باشد مصلحت میدانم که مال او تسلیم خزانه شود و به پسر او اندکی نفقه
باقی به بیت المال نگاه داشته شود رای سلطان چه باشد در اسلام
سلطان بر رقعه او نوشت امانیت اخدا وند بیامرزد و پسر اخداوند
به کمال برساند و مال را برکت دهد و عامل را خدا لعنت کند همین منقبت
سلطان کافی است که علامه سید سمهودی در تاریخ مدینه منوره رساله
مسمی به خلاصه الوفا فی اخبار دار المصطفی تالیف نموده در انجا ذکر کرده
که سلطان نور الدین در یکشب سه بار حضرت خواجه کاینات صلی الله علیه وسلم را
بخواب دیده که بوی مشیر نمودند که ای محمود مارا از چنگ این دو شخص خاکی ارد
چون شهر محمود زنگی
در جزیره اقر تاره یا برد
والی شد دور دره را بنام
[ILL]
فتوحات اسلامی
(۵۴۱)
ذکر مصالحه با فرنگیان
آن دو ملعون اشخاص دموی سرخ چهره بود که در بروی آنحضرت ایستاده سلطان
چون از خواب بیدار شد وزیر خود را پیش از صبح خواسته واقعه را بوی اظهار
نمود وزیر گفته البته در مدینه منوره حادثه پیش شده باشد که رفتن تو
ضرور خواهد بود مقدار هزار راحله را خمیر نمود با تابعان خود بیرون گردید
در حال غفلت اهالی مدینه منوره داخل گردید بعد بنام نویس مردمان مدینه
امر داد برای اینکه برایشان بدست خود صدقه میدهم اموال بسیار بی شمار
بدست خود تصدق کرد بآن شخص نظر میکرد با امید که آن دو نفر
اشقر را دستیاب کند از مردمان کسی باقی نماند آن دو نفر را ندید آخر
پرسید که کسی خواهد بود که درینجا حاضر نشده باشد گفتند نه مگر آن دو مرد
مجاور که در سرای طرف قبله حجره مطهره علی ساکنها الصلوة و السلام مرابطت
کوشش نمودند تا اینکه آن ها را حاضر نمودند چون چشم سلطان بر ایشان
افتاد بوزیر خود گفت همان دو نفر است که بخواب دیدم سلطان از حال
شان پرسید که شما برای چه اینجا آمده اید گفتند برای مجاورت سلطان
گفت راست بگوئید ایشان حقیقت را پوشیدند سلطان آنها را تعذیب
فرمودند تا اقرار دادند که ما نصاری ایم باین مقصد آمده ایم بگفته ملوک خود
تا کسیکه در حجره متبرکه است نقال داده به بریم چون تجسس کردند که زمین را
در زیر دیوار مسجد قبله طرف حجره مطهره کنده یافتند خاک آن را در چاهیکه
میان رباط ساخته بودند می انداختند بعضی گفته که خاک را در توبره های چرمی
کرده به خارج می انداختند سلطان هر دو ملعون را در نزد پنجره شرقی حجره
مطهره بیرون مسجد گردن زده نعش های پلید شان را بآتش سوخت بعد
ازان حوالی حجره شریفه را خندقی حفر نموده از رصاص و مس گداخته آن را
پر نموده محکم کرد بعد ازان سلطان سوار شده بطرف شام بازگشت سلطان
مذکور به بسیاری صفات حمیده متصف بود ملک وی چنان فراخ گردید
که در شام و مصر و حرمین و یمن خطبه بنام او میخواندند اسم وی ابعد از خلفه
عباسی و سلطان سلجوقی ذکر میکردند مناقب وی بسیار است که مصنف
رساله علیحده به ترجمه او تالیف نموده فرموده که بهمین قدر درینجا کفایت
ترجمه نور الدین وصلاح الدین را که مخصوص بمولفه علیحده کرده ام برای
اینکه وجود چنین اشخاص در زمانه که جور سلاطین و حکام بسیار بود از عجایب
فتوحات اسلامی
(۵۴۲)
ذکر مصالحه فرنگیان
ای باعدلیا چون بعضیها
قرارگاه ایشان رسید دیده
شد بر او پیدا وجود روشن
گردان یا ارحم الراحمین
مروت
شر برست مغرور
عضو های او از الطوخشی
تغییر حالت شد
و حکمت بریای قایم یعنی
دار السلطنه
و نوادر است تا بد نند که ایشان بلاد را فتح و از دست نصاری کشیدند بذریعه عدل خود
خصوص بیت المال و دیگر اینکه خلفاء را شدین رضوان الله تعالی علیهم اجمعین
بواسطه عدل در بیت المال نافع گردیدند بسیاری علما ء فرموده اند که دعا در نزد
قبر سلطان نور الدین و صلاح الدین مستجاب است اللهم اجعل مقر هما
جنات النعیم و اقر عینهما بالنظر الی وجهك الكريم يا ارحم الرحمين
و اجمع بیننا و بينهما في دار كرامتك مع الذين انعمت عليهم
من النبيين والصديقين والشهداء و الصالحین حال با تمام
کلام در انچه بصدد ذکر آن از فتوحات میباشیم رجوع مینمایم میگوئیم که بعد از وفات
صلاح الدین اختلاف بسیار بین اولاد او واقع گردید که انچما محل ذکر آن نیست
مملکت او بین اولاد و برادر او ملک عادل تقسیم گردید بعد از ان برادر او بر
پسران او تغلب نموده ملک را از دست بعضی کشیده و بعضی شان فوت
گردیده ملک مصر از پسر او ملک عزیز عثمان شد همراه فرنگیان مصالحه را
تجدید نموده در مدت آن زیاده کرد تا سنه ۵۹۳ امرا و امتداد داشت
ملک الافضل علی بن صلاح الدین بعد از فوت پدر خود پادشاه دمشق بود
برادر او ملک العزیز عثمان حاکم مصر دمشق را از تصرف او بیرون کرده
بعموی خود ملک العادل داد ان تصرف داد عموی آن بعوض دمشق صرخد را
به ملک الافضل داد در شهر بیروت امیر معروف با سامه کشتی را فرستاده
راه در یارا برفر نگیان قطع میکرد فرنگیان از تعدی او بر ملک العادل برادر
صلاح الدین شکوه بردند در حالیکه ملک عادل در دمشق از طرف ملک العزیز
پادشاه مصر والی بود اسامه را از عمل آن منع نکردند بعد فرنگیان بطرف پادشایان
در یائی خود استغاثه نموده از انچه مسلمانان با ایشان رفتار میکردند شکوه
نمودند و گفتند اگر مار اکمک و امداد نرسد همین است که مسلمانان شهرهای
مار امیگیرند ملوک لشکری بسیاری به امداد شان در سنه ۵۹۳ فرستادند که اکثری
نفری از ملک المیان بود چون ملک عادل شنید بطرف ملک العزیز بمصر خبر
فرستاد که لشکریها اماده شود همچنین از باقی اطراف لشکر جمع آوری نمودند
بر عین جالوت یکجا شدند ماه رمضان و بعضی از ماه شوال سنه ۵۹۳ را در انجا
اقامت کردند از انجا به طرف یا فا کوچیدند چون به یا فار سیدند شهر را
مالک شدند کسانیکه در شهر بوده به قلعه شهر داخل شده از اطاعت سر باز زدند
فتوحات اسلامی
(۵۴۳)
ذکر محاربات پادشان
مسلمانان شهر را ویران کرده قلعه را محصور نمودند آخر بضرب شمشیر قلعه را نیز قهراً
فتح کردند هر کسی را که در قلعه بود بطریق سبی و اسارت گرفتند درین بین فرنگیان
از شهر عکا به قیساریه رسیدند که مسلمانان را از یافا مانع شوند چون
خبر فتح یافا را شنیدند باز گردیدند مسلمانان نیز بطرف عین جالوت
مراجعت کردند بایشان خبر رسید که فرنگیان بر قصد بیروت میباشند
مسلمانان بر حزب نمودن بیروت قصد کردند ملک العادل با جمع از
لشکریان رفته دیوار شهر را ویران کرد اینواقعه در ۵۹۳ هفتم ذی حجه بود
بعد از ویران کردن سور شهر شروع بویران نمودن سراها و قلاع نمودند
اسامه که در آنجا بود مانع شده محافظت شهر را متحمل شد طایفه فرنگ
از عکا کوچیده بطرف صیدا آمدند لشکر مسلمانان از بیروت باز گشته
در نواحی صیدا با هم ملاقی شدند میان هر دو فریق محاربه واقع گردید
جماعتی از فریقین مقتول شد تا اینکه شب میان شان پرده شد
از یکدیگر جدا شدند درین شب فرنگیان رفته به بیروت رسیدند
چون نزدیک شهر بیروت شدند اسامه با تمامی مسلمانانیکه در شهر بودند
گریختند فرنگیان بدون زحمت محاربه و قتال شهر را مالک گردیده
غنیمت گوارا بدست آوردند ملک العادل نفری بطرف صیدا
فرستاد که آن را ویران کنند باقی مانده که سابق صلاح الدین ویران
کرده بود خرب کردند لشکر اسلامی بسوی صور حرکت کرده درختها را
قطع و برج و باره آن را خرب کردند چون فرنگیان شنیدند از بیروت
کوچیده بطرف شهر صور رفته در آنجا اقامت نمودند مسلمانان
برابر قلعه هونین نزول کردند بعد بایشان خبر رسید که فرنگیان
اراده دارند که قلعه تبنین را محاصره نمایند ملک العادل لشکری را
برای محافظه آن فرستاد فرنگیان از صور کوچیده در اول صفر
۵۹۴ھ در قلعه تبنین نزول کردند با کسانیکه در قلعه بودند به جدیت
مقاتله کرده از اطراف نقب زدند چون ملک العادل دانست قاصد
بطرف ملک العزیز پادشاه مصر فرستاد خواهش کرد که خود او بنفس خود
حاضر شود ملک العزیز بالشکر یان خود کوشش کنان حرکت کردند
چون فرنگیان خبر رسیدن او را شنیدند بطرف عکا کوچیده رفتند
مراجعت
نمودند مسلمانان از نواحی صیدا
فتوحات اسلامی
(۵۴۴)
مالک شدن فرنگ قسطنطنیه را
ملک العزیز نیز بطرف مصر عودت کرد و عادل باقی ماند رسولان بین او و فرنگ در رفت و آمد
کردند تا مصالحه واقع گردید بعد از اطمینان عادل بسوی دمشق مرجعت نمود.
ذکر مالک شدن فرنگ قسطنطنیه را
در ماه شعبان سنۀ ۵۹۶ فرنگ شهر قسطنطنیه را مالک شده از تصرف رومیها کشیدند
سبب این بود که پادشاه روم خواهر ملک فرانس را نکاح گرفت ملک فرنس از کلانتران
ملوک فرنگ بود از وی پسری متولد شد پادشاه روم برادر داشت آن برادر بر پادشاه
شورش کرده و برا به قبضه خود در آور د چشمهای پادشاه را کور کرده در زندان
نمود پسر پادشاه به نزد خالوی خود ملک فرانس گریخته بر عم خود نصرت کمک
خواست اتفاقا در ان وقت بسیاری فرنگ بجمع آوری نموده بود که برای
رهائی بیت المقدس بطرف شام حرکت کنند پسر ملک را با خود گرفته برای
اصلاح او وعم او راه خود را بر قسطنطنیه گردانیدند دیگر طمعی نداشتند چون
به قسطنطنیه رسیدند عموی آن بالشکرهای روم به عنان محاربه بیرون شد
در ماه ذی قعده ۵۹۹ قتال بین هر دو فریق واقع شد رومیان شکست خورده
داخل شهر گردیدند فرنگیان نیز با ایشان داخل شهر شدند پادشاه روم باطراف
شهرها گریخت بعضی گفته اند که ملک روم با فرنگ در ظاهر شهر مقابله کرد بلکه
محاصره شد در رومیان کسی بود که بآن پسر اراده داشت اتش در میان
شهر انداخت مردمان بآتش مشغول شدند وی دروازه را کشاده فرنگیان
داخل شدند پادشاه روم گریخت فرنگ آن پسر را پادشاه نموده محکم
بوی نمود که در چیزی تصرف نماید پدر او را از زندان کشیدند حاکمان شهر
فرنگیان بودند پایمالی را بر اهل شهر فگندند مالهای از ایشان میخواستند
که مردمان از ادای آن عاجز بودند چنانچه مال تا کینه و انچه طلا و نقره و غیر
ذلک که در آنجا بود تا اینکه زیورهای صلیب ها و انچه بر تصویر مسیح علیه السلام
و حوارین و انچه به انجیل تا زر و زینت بود همه را گرفتند این کار بر رومیان
گران آمده تحمل بلائی عظیم گردیدند جمعیت نموده قصد آن پسر را کرده
کشتند فرنگیان را بزور شمشیر از شهر کشیده دروازه ها را بستند ملک کور بخته
خود را حاضر نمودند این قضیه در ماه جمادی الاول سنه ۵۹ بود فرنگیان در بیرون
شهر بر محاصره رومیان اقامه نموده مقاتله کرده جنگ شب و روز لازم
گرفتند رومیان بسیار ضعیف شدند قاصدی بطرف سلطان تولی الدین
فتوحات اسلامی
(۵۴۵)
مالک شدن فرنگ قسطنطنیه را
سلجوقی که صاحب قونیه و دیگر شهرها بود برای امداد فرستادند چون بآن طرف
راه نبود فائده نکرد در شهر قسطنطنیه فرنگیان بسیار تقریبا سی هزار مقیم بودند
بجهته کلانی امرشان ظاهری شد با فرنگیان بیرون متفق شده ثانیا به شهر اتش
زدند تا اینکه ربع شهر سوخت دروازه ها را کشاده داخل شهر شدند سه روز
متوالی شمشیر را در ایشان نهادند شروع به قتل و غارت نمودند تا اینکه تمام
رومیان قسطنطنیه کشته یا فقیر شدند که مالک چیزی نبودند جماعتی از همان
روم داخل کنیسه عظیمی که دیرایا صوفیا میگفتند شدند فرنگیان عقب شان اگر فتند
جماعتی از قسیسین و اساقفه و رهبانان انجیل ها بدست گرفته صلیب ها را آویزان
نموده توسل مینمودند که مزاحم شان نشوند بطرف شان ملتفت نشده همه را
کشته کنیسه را چور کردند رئیس آفرنگ که قسطنطنیه درا مالک شد مدریقه
دوج المتروس البنادقه آن صاحب کشتیهای دریائی بود که بسواری کشتیهای
او بطرف قسطنطنیه آمده بودند دیگر مارکیس که رئیس فرانسویان بود سوم
راکند فلانید میگفتند حصه آن از همه بیشتر بود چون بر قسطنطنیه غالب گردیدند
بر پادشاهی آن قرعه انداختند بنام کند فلانید بیرون آمد قرعه دفعه ثانی
و ثالث انداختند هم بنام او برامد وی را ملک قسطنطنیه ساختند والله
یؤتی ملکه من یشاء وینزعه ممن یشاء چون قرعه وی بیرون شد
او را بر قسطنطنیه و مجاور آن مالک گردانیدند برای دوقص البنادقه جزیره های
دریائی مثل جزیره آقرطیش و جزیره رودس و غیر آن ها برامد اند برای مارکیس
فرانسوی بلاد نزدیک خلیج مثل ازنیق و لازیق لکن برای یکی از ایشان غیر از انکه
قسطنطنیه را گرفته بود چیزی نرسید اما باقی ها انچه بدست شان بود سلامت نماند
زیرا رومیان مدافعه نموده از تصرف آن ها کشیدند اما شهر هائیکه از ملکت قسطنطنیه
مشرقی خلیج مجاور شهرهای رکن الدین سلجوقی که از جمله آن ازنیق بود سرهنگی
از سرهنگان روم که نام او سکوی بود بر آن تغلب نموده در تصرف او باقی
بود از اینجاست تا شصت شش عصت همواره قسطنطنیه متصرف فرنگ بود
تا اینکه رومیان جمعیت نموده قصد آن را کرده با فرنگیان مقاتله کرده قسطنطنیه را
از تصرف فرنگ کشیدند پس ملک روم تعلق گرفت چون فرنگ در سنه ۵ قسطنطنیه را
مالک گردید نگاها دور شام واقع شد بسیاری شان از قسطنطنیه براه دریا بشام آمده
به بندر عکا بالا آمده بطرف بیت المقدس قصد نمودند چون به عکا رسیدند از آنجا شهرهای
یعنی عمده دو حصین فرنگیه
صدیقه و مارگیس مملکت رومیه بوده
سخه یعقوبی ۱۲
فتوحات اسلامی (۵۴۶) تاختن فرنگ بطرابلس
اسلامی نواحی اردن را مجرد غارت افگندند جماعت های مسلمانان را مستغرق
ساختند و دیگر جهاز جنگی دریای شان به غزه که از دیار مصر به دست آمد برای
استیلا یافته پنج روز غارت میکردند اما لشکر مسلمانان در مقابل شان ایستاد
بواسطه که دریای نیل بین شان حایل بود و دارای کشتی ها نبودند رسیدن شان
ممکن نبود درین وقت ملک العادل به دمشق بود جماعت لشکریان را از شهرهای شام
و مصر فرستاد آنجماعیه به نزدیک عکا فرود آمدند تا اینکه فرنگ از قصد نمودن
شهرهای اسلام ممانعت کنند فرنگ به مرج عکا فرود آمده بر بعضی اطراف آن
غارت بردند کسی که در آنجا بود گرفتند کار غارت مابین ایشان و مسلمانان
دوام داشت تا اینکه سنه شش صد و هشت چون سنه ششصد و یک
داخل گردید مصالحه بین ایشان و ملک العادل باین طریق منعقد گردید که دمشق و
مضافات آن با انچه در تصرف ملک العادل است از شام بتعلق ملک العادل باشد
و بسیاری از مناصفات که در رمله است بآنها واگذار شود ناصره بغیریم
از برای فرنگیان داد بطرف دیار مصر رفت و فرنگیان قصد تصرف شهر حماه را
نمودند ناصر الدین محمد بن تقی الدین ابن اخی صلاح الدین این ایوب بخار فرنگیان
با لشکری قلیلی که در پشت حمار به نموده چون زحام ان بسیار بود شکست خورده
بسوی شهر آمدند عامه مسلمین از برای مقابله فرنگیان بیرون شده بسیاری
از فرنگیان را بقتل و اسیر نمودند مابقی فرنگیان پس رجعت بسوی ولایت عکا
نمودند و درین صاحب حماه و فرنگیان صلح منعقد گردیده سنه شش صد
وسه ملک غیاث الدین سلجوقی شهر انطالیه را که شهریست در کنار بحر روم
غیر از انطاکیه انجاب به تصرف خود در آورد بعد از نینکه مقاتله و محاصره زیاد
با فرنگیان نموده تمامی فرنگیان که در شهر انطاکیه بودند قتل نمود.
ذكر غارات الفرنج بالشام و حصن الاكراد
در سنه شش صد و چهار فرنگیان بطرابلس شام بسیار جمع شدند و شهر حصن
ولایات آن را بغارت بردند و داخل شد مدرینه حصن را و اسد الدین
شیرکوه صاحب حصن با قوت و نصرت موجود نبود که فرنگیان را دفع نمایند
طلب نصرت وقوت نمود از ملک طاهر غازی بن صلاح الدین صاحب حلب
و غیره از پادشاهان شام کسی برای وی نصرت نرسانید غیر از ملک طاهر
غازی که لشکر فرستاد که در نزد وی اقامه نمایند و منع کنند فرنگیان را از ولایت
فتوحات اسلامی
(۵۴۷)
غارات الفرنج بالشام
وی بعد از ان ملک عادل از مصر با لشکریان بسیاری بیرون شد و قصد نمود که شهر عکا را
از تصرف فرنگیان بیرون کند و غارت نمود اطراف عکا را و فرنگیان را بسیار
قتل و غارت نمود فرنگیان که در عکا بودند همراه وی مصالحه نمودند بر نیکه قیدی
معلوم از نقدین بوی دهند و رها نمایند اسیرهای مسلمین را بعد بسوی حمص
و از حمص بسوی طرابلس رفت و محاصره نمود بعضی مواضع طرابلس را که مسمی
به قلیعات بود و بعد از ان مالک شد شهر مذکور را بصلح و صاحب آن را
از اسیری رها نمود و غنیمت بسیار از دواب و سلاح نموده و قلیعات را
خراب نموده بطرف طرابلس رفتند و غارت اموال فرنگ را بسیار نمودند
و بسیار قلعه های شان را سوخانده و بسیاری از فرنگ را اسیر نمود.
و غنیمت بسیار نموده در بین مسلمانان و فرنگیان جریه صلح گفتگوی بسیار
نمودند و صلح شان تمام نگردیده که فصل زمستان رسید بعض لشکریان
خود را در شهر حمص پیش صاحب حمص گذاشته و همراه بعض لشکری خود بدمشق
رجعت نموده زمستان را به دمشق گذرانید و سبب خروج ملک عادل
از مصر بمقاتله فرنگیان این بود که فرنگیان قبرس چند قطعه اسطول مصر را گرفته
کسانیکه در میان آن از مسلمانان بود اسیر کرده بودند ملک عادل فرستاده
بود بسوی صاحب عکا که اسیران مسلمانان را رها کنند و انچه از مسلمانان
گرفته اند از اموال رد کنند از برای صاحب عکا گفتند که ما همراه شما قصد صلح
داشتیم شما چرا غدر نمودید صاحب عکا عذر نمود که مرا بر اهل قبرس هیچ تسلط
و حکم نیست و مرجع فرنگیان قبرس فرنگیان قسطنطنیه میباشد بعد از ان
اهل قبرس بطرف قسطنطنیه رفتند به سبب شده و کم بودن طعام نرس صحبت
نمود حکم قبرس به والی عکا ثانیا ملک عادل بصاحب عکا مراسله فرستاد
هنوز فیصله و گفتگوی قطع نگردیده تا اینکه اینواقعه را ملک عادل بولایت عکا
پیش نمود بعد از ان اساری را رها نمود و در بین شان گاه صلح و گاه جنگ
بود تا اینکه داخل شد سنه ششصد و چهارده بعد از ان وقایع مختلفه بروی داد
ذکر ظهور الفرنج بطرف شان رفتن شان بطرف مصر
و مالك شدن دمیاط
بدانکه اول این حادثه تا آخر آن چهار سال به یکماه کم گذشت حاصل اینکه
در سنه ششصد و چهارده امداد فرنگ در دریا از رومیه کبری و غیره از بلاد
ظہور افرنج بطرف شام
(۵۴۸)
فتوحات اسلامی
فرنج در غرے شمال سید مگر متولی این امر بابا صاحب و میہ بود زیرا که در نزد فرنگیان
بدرجہ عظیم بود کہ مخالفت امر و عدول از حکم ویرا جایز نمی دانستند در امری که جوش
می آمد یا بد نمی آمد ایشان الشکر ہا روانه نزد خود با جانی از رئیسان فرنگیان تسخیر مینمود
و دیگر امر نمود هر یک از ملوک خریج را اینکه خود بنفس خود بیرون شود یا لشکری
بفرستد مطابق امر وی اجرا نمودند تمامی شان از ساحل شام به عکا جمع گردیدند
در ینوقت ملک عادل بن ایوب مصر بود از انجا بطرف شام سیر نموده به رمله رسید
و از انجا به دو برز) فرنگیان از عکا برآمده و بر مقصود داشتند ملک عادل
بطرف شان حرکت کرده به نابلس رسید به عزم اینکه سبقت نماید ایشان را
یا طرف شهر ہا ئیکہ نزدیک عکا بود تا اینکه نگہبانی نماید شهر ہا را از فرنگیان
آن ہا نیز سیر نموده ملک عادل را پیش دستی نمودند ملک عادل بر میثا که از توابع
اردن است فرود آمد در ماه شعبان به عزم محاربہ فرنگیان بسوی وی تقدم کردند
چون میدانستند که نسبت به فرنگیان لشکروی اندک است زیرا که لشکری دی
در شهر ها متفرق بودند چون ملک عادل نزد یکی شان را دید مصلحت ندید اینک با ابا این
که با اوست بایشان ملاقات نماید از ترس شکست خوردن زیرا که ملک عادل
احتیاط کار و کثیر الحذر بود از بیسان بطرف دمشق مفارقت کرده تا اینکه بقرب
دمشق اقامت نموده در جمع کردن لشکر ها بسوی شهر ہا احوال با فرستد به
مرج اصغر فرود آمد چون اہل بیسان و توابعاث آن ملک عادل را در نزد خود
دیدند مطمئن گردیدند از بلاد خود ها متفرق نشدند گمان شان اینک فرنگیان
بر ایشان قدوم نخواهد کردند چون قدوم کردند در حالیکه مردم بی خبر بودند
از ایشان نجات نیافت مگر اندکی گرفتند فرنگیان آنچه ذخیره ہا که در بیسان
جمع شده بسیار بود اشیا ر سیار را غنیمت کردند شهر ہا را از بیسان تا بنیاس
چور و چپاول نمودند لشکریان اندک را به قریہ ہا پراکنده نمودند تا خصفین
و نوی و اطراف سواد رسیدند بر بانیاس فرود آمده بر انجا سه روز اقامت
کردند از انجا بازگشتند به مرج عکا با ایشان از غنایم و اسیر غیر ازان
کشته و سوخته و ہلاک کرده بودند انقدر بود کہ بہ شماره نمی امد در انجا چند روز
استراحت نمودند بعد از ان بطرف صور آمدند قصد شهر شقیف را نموده
نزول کردند که بین ایشان تا بانیاس دو فرسخ به شہر ہای شقیف وصیدا را
غارت کردند بسوی عکا واپس رفتند این کار ہا از نصف رمضان تا عید بود
آنچه
دو برد
وه حصنیست مجاور
حطہ
و شقیف قلعہ ایست از بلاد شام
در راه صبور بزره ارض قدس
فتوحات اسلامی
(۵۴۹)
ظهور الفرنج بطرف شام
انچه از شعرا که پوشیده بود قدمت برنجات یافتندـ چون ملک عادل به مرج الصفر رفت
در راه خود مردی را دید که چیزی ابدوش خود برداشته گاهی میرفت و گاهی می نشست
در اجت میکرد ملک تنها بسوی وی رفت گفت یا شیخ تعجیل کن به نفس خود مدار آن
آن مرد و یر اشناخته گفت یا سلطان المسلمین تو تعجیل مینمای هر گاه ما ترا
دیدیم که بطرف بلاد خود رفتی و ما را با دشتمنان گذاشتی چه گونه تعجیل کنیم از این
سر نگفته فی الجمله کار یکه ملک عادل کرد همان احتیاط و مصلحت بود که با تفرقه بودن
لشکر با خود را به مخاطره ملاقات دوشمن نینداخت و چون ملک عادل به مرج الصفر
فرود آمد ملک المعظم عیسی ولد خود را که والی دمشق بود در قلعه صالحه از لشکر بسوی طرابس
فرستاد که فرنگیان را از بیت المقدس منع نماید چون فرنگیان بمرج عکا فرود
آمدند سر رشته نمودند و اسباب حصار از منجنیق و غیره را با خود گرفته قصد
قلعه طور را نمودند آن قلعه محکم بود بر سری کوه نزدیک به عکا که ملک عادل
عنقریب آن را بنا نموده بود بسوی آن قلعه نزدیک شده محاصره کردند و بر آن
حمله بردند در ان کوه بالا رفتند تا اینکه بدیوار قلعه رسیدند نزدیک بود
که قلعه را مالک بشوند اتفاق چنان افتاده که بعضی مسلمانانیکه در قلعه بودند
بعضی بلوک فرنج را کشتند ازین حیث قلعه را ترک نموده بازگشتند قصد عکا
نمودند مدت اقامتشان به طور هفده روز بود چون از طور جدا شدند
اندکی اقامت نمودند بعد از ان به راه دریا در مصر رفتند بعد از ان
به طرف قلعه طور متوجه شده آن را چنان حرب نمود که باز مین برابر کرد زیرا
که قلعه مذکور قریب عکا و محافظت آن دشوار بود.
ذکر محاصره نمودن فرنگیان دمیاط را تا اینکه مالک شدند
چون فرنگیان از محاصره طور بازگشتند تا اینکه در ساله داخل گردید در عکا قیام
نمودند از راه دریا بطرف دمیاط رفتند در ماه صفر رسیدند ثابت شدند
بر الجزیره که بین شان و دمیاط رود نیل بود چنان بود که بعضی نیل بر آن
دمیاط ب دریای شور میر یخت مسلمانان در ان موضع برج کلانی فکر بنا کرده
از همان برج زنجیرهای کلفت آهنین را تا سو در دمیاط کشیده تا آنیکه
منع نماید کشتیهائیکه از دریای شور میرسد در نیل داخل شده بدمیاط مصر
بالا آید اگر این برج و سلاسل نمی بود کشتیهای دشتمنان را از اقاصی و ادانی آن
معرسی نبود که قدرت منع نمودن را داشته بودی چون فرنگیان بهار الجزیره
و بنیاد شهرت پایه مصر
از سر بر آمد گنبدین حدای سعو
محاصره نمودن فرنگیان دمیاط را
(۵۵۰)
فتوحات اسلامی
فرود آمدند و در خود را دیوار و خندق کشیده تا از تیر دشمنان محفوظ مانند بعد ازان
بمقابله کسانیکه در دمیاط بوده شروع نمودند آلات و برج ها ساختند که بذریعه
کشتی ها بطرف برج مسلمانان که در نیل بود. حمله می بردند تا انیکه قتل نمایند کسانی که در برجید
و مالک شوند برج را و آن برج از مردان پر بود ملک کامل پسر ملک عادل که صاحب
دمیاط و جمیع دیار مصر بود به منزلی قرب دمیاط که آنرا عادلیه میگفتند نزول
نموده بود تا انیکه دشمنان را از عبور به زمین مصر منع نماید از عادلیه تا دمیاط
لشکری باهمدیگر متصل بودند فرنگیان بر مقابله برج دوام داشته پیهم قتال
میکردند به چیزی از ان ظفر نیافته آلات و اسباب شان شکسته گردید با وجود
این هم ملازم قتال بوده واگذار نشدند تا انیکه چهار ماه ماندند بر گرفتن قادر نشدند
بعد از ۴ ماه برج را مالک شده زنجیر ها را قطع نمودند تا کشتی های شان
از دریای شور در نیل داخل شده در شبکه محکمه نمایند ملک کامل عوض سلاسل
جسر کلانی نصب نمود که از داخل شدن نیل امتناع یابد فرنگیان برین حسر
هم مقاتله شدید متوالی نمودند تا اخر الامر جسر را قطع کردند بعد ملک کامل چند
کشتی های کلان را گرفته پر کرده در همان موضع نیل غرق نمود غرق کرد کشتی ها
از رفتن منع شدند چون فرنگیان این حال را دیدند خلیج سمیع از رق که مجری
قدیم نیل بود قصد نمودند آن خلیج را حفر نموده عمیق کردند آب را تا دریای شور
در وی جاری ساختند کشتی های خود را به طرف موضع که بوره می نامیدند بردین
بمقابل منزلی که ملک کامل بود بالا کردند تا ازینجا با کسانیکه در منزل ملک است
مقاتله نمایند زیرا که ایشان را بجر مقاتله راهی نبود که دمیاط بین ایشان
و مالک پرده بود چون در بوره رسیدند آنرا برابر شده از میان اب مقاتله
کردند بر وی چند بار حمله بردند بفائده کامیاب نشدند چیزی را بر ان مقدم
تغییر داده نتوانستند زیرا که خوراکه و امداد برایشان متصل دریای نیل هم بین
ایشان و فرنگیان پرده محکمی بود ایشان فارغ بودند که آزار بدیشان نمیرسید
دروازه ها آن نیز کشاده بود از محاصره بدیشان ضرر و تنگی نبود ناگاه اراضیف اینها
جل و علا متفق گردید انیکه ملک عادل پدر ملک کامل در شام در جمادی الاخر سنه
وفات نمود چون خبر وفات وی به ملک کامل پسرش رسید نفوس مردان ضعیف
گردیده زیرا که سلطان در حقیقت خود ملک عادل بود اولاد او اگر چه ملوک بودند
لیکن تحت حکم امروی بودند و آن کسی بود که اولاد خود را بر شهر ها مالک گردانیده بود
فتوحات اسلامی
(۵۵۱)
محاصره نمودن فرنگیان بدار
بنباس دمیاط
در چنین حال که دشمن بمقابله ایستاده بدموسم انفاق افتاد از جمله امراء مصرا میری
که آنرا عماد الدین احمد بن علی میگفتند ملقب به ابن مشطوب بود و ان از کردها
هکاریه و کلان تر امیرهای مصر بود دوستان بسیار بداشت باقی امرا منقاد
و مطیع وی بودند خصوصا کردها این امیر با باقی امرا اتفاق نمود که ملک کامل را
از پادشاهی خلع و ملک فایز بن عادل برادر ویرا پادشاه سازند تا انیکه
حکم بردی و بر شهر با مفوض به خودشان باشد چون خبر به ملک کامل رسید
در شب همراه بعضی صحاب خود از منزله جدا گردیده بطرف قریه که آنرا اشمون
طناح میگفتند سیر نموده در اینجا فرود آمد چون لشگریان صبح کردند سلطانرا
خیمه نیافتند پریشانی بر هوای خود را بگردید طرف رفت که بر برادر خود
وقف نشد و بر گرفتن چیزی از خیمه ها و خریزه ها و اموال و اسلحه قادر نشدند
مگر اندکی که حمل آن خفیف بود و باقی معالمه غله و دواب و خیمه ها و غیر ذلک بالحال
وی باقی گذاشتند و خیز را به ملک کامل ساختند از فرنگیان بشنو که چون
صبح نمودند کسی از مسلمانان در کناره در یاندیدند بغرار عادت شان حیران
ماندند نمیدانند چه خبر است ناگاه ایشان را کسی از حقیقت خبر آگاه کرد چون
خاطر جمع شدند از نیل بطرف برد میاط بطریق امن بدون مانع و منازع
عبور کردند عبورشان در بیستم ذی القعده شده غنیمت نمودند انچه در مسکر
مسلمانان بود که از شمردن آن محاسبان عاجز می آمدند ملک کامل دیار مصر را
مفارقت نمود زیرا که اتحاد کسی از عسکر خود نداشت و فرنگ بی رنج و مشقت
تمام را مالک گردیدند از مهربانی خدا یتعالی به مسلمانان چنان اتفاق افتاد
که ملک معظم عیسی صاحب دمشق و بیت المقدس ابن ملک العادل بعد ازین خبرت
بدوروز بطرف برادر خود کامل رسید در حالیکه مردمان در امر دشوار افتاده
پس بواسطه وی والی ملک کامل قوت و پشت وی محکم و قصد وی ثابت گردیده
به منزل خود اقامت نمود ابن مشطوب را بطرف شام بیرون کردند ملک الاشرت
موسی ابن ملک عادل والی جزیره و دیار بکر متصل گردید نگذشت خبر شیطانی
این مشطوب ا گرفت وی را بگرفتن زود نه براکه بعد اتصال به ملک الاشرف
و التحاق به جندیان وی از نامبرده خیانت واقع شد که آنرا گرفته محبوس
کردند چون فرنگیها به زمین دمیاط عبور نمودند قبایل مختلفه عرب جمع گردیده
بنای چپاول کردن شهرهای قریب دمیاط گذاشتند و راه ها را قطع کردند ضماید
فتوحات اسلامی
(۵۵۲)
محاصره کردن فرنگیان دمیاط را
کوشش مزیدند بر مسلمانان اشد و بر اهل دمیاط ضررناک تر از فرنگیان شد زیرا
که در دمیاط کسی از عسکریان نبود زیرا که سلطان عسکریان در نزد دمیاط بود که دشمنان
از ان منع میکردند که ناگاه این خبر بایشان رسید کسی از لشکریان داخل دمیاط نگردید
فرنگیان دمیاط احاطه نموده بحرأ و برأ مقاتله را پیش بردند و بر دمیاط خندق
تعبیه نمودند که ایشان از مسلمانان باز دارد زیرا که اهل دتشان بود قتال
بر اهل دمیاط سخت گرفته ادویه دادند خوراکه و غیره بدیشان شخوار گردید
از قتال و ملازمت آن ملول گردیدند زیرا که قتال را بر مسلمانان حبه بسیاری
خود به نوبت اجرای نمودند در دمیاط اینقدر نبودند که مقاتله را بنوبت بکنند
لهذا چنان صبری نمودند که مثل آن شنیده نشده بود قتل و جرح و مرض مروضا
در ایشان بسیار شد و حصار بر ایشان مدت هشت ماه طول کشید از آخر ذی القعده
تا بیست و هفتم شعبان سنه ششصد و شانزده کسانیکه از اهل دمیاط
باقی بودند بسبب کمی خود از محافظت شهر عاجز آمدند قوت هم در نزدشان
دشوار شد از همان تاریخ مذکور شهر را بطریق امان تسلیم نمودند قومی بیرون
شدند و قوم دیگر جهته عجز شان از حرکت در انجا مقیم ماندند متفرق شدند.
ذکر مالک شدن مسلمانان دمیاط را از فرنج
چون فرنگیان دمیاط را مالک گردیده اقامت نمودند و لشکرهائی خود را هر کرا
مجاور بلاد پراکنده نمود قتل و غارت میکردند بعد از آن اهل دمیاط جلا شده
فرنگیان در عمارت شروع نمودند و در محکم کاری سعی بلیغ نمودند تا اینکه باقی چنان
ماند که امکان قصد کردن دشمن نداشت اما ملک کامل در اطراف بلاد خود نزدیک
ایشان اقامه نمود که بلاد خود را حمایه کند چون فرنگیان که در شهرهای خود بودند
فتح دمیاط را بدست اصحاب خود شنیدند روی آوردند شتاب کنان
از هر فج عمیق و ایجاد او بهجرت شان گردید ملک معظم صاحب دمشق بسوی شام
عودت نموده بیت المقدس را حزب نمود در ذی القعده سنه این فعل را از
حیث اینکه کافه مردم از فرنگیان ترسیدند اسلام و کافه اهل و بلاد آن در خطه
خسف افتاد در شرقی زمین و غرب آن زیرا که تا تاریان روی آوردند
از مشرق تا رسیدند به نواحی عراق و آذربیجان و ایران و غیره و فرنگیان
از مغرب روی آوردند مالک شدند مانند دمیاط را در دیار مصریه با نبودن
قلعه با محکم که بدان از عدو ممانعت توان نمود و نزدیک گردید باقی بلاد شرقیه
فتوحات اسلامی
(۵۵۳)
مالک شدن مسلمانان مطیع الزرنج
اینکه بر سر شان می آید گفته مردم چنان پریشان ترسیدند که صبح و شام متوقع و منتظر بلا بودند
اهل مصر جلارا از بلاد خود از ترس دشمن اراده نمودند لکن وقت گریختن را نمی یافتند
دشمنان از هر طرف بایشان احاطه نمودند اگر ملک کامل مردم را برای جلا واگذار
میشدند شهرها را افتاده بر سقف ها ترک میکردند چون منع گردیدند ثابت ماندند
ملک الکامل مکاتبات خود را در باب در خواستن به برادران خود ملک المعظم صاحب دمشق
و ملک الاشرف موسی صاحب جزیره و دیار بکر پی در پی نمود و ایشان ابا حاضر شدن
خودشان تاکید فرمود اگر آمدن خودشان امکان نداشت در فرستادن
عسکر مضایقه نکنند بنابران ملک المعظم به نفس خود بسوی ملک لاشرف رفت و پیشغولی
درید با سنجر عارض شده بود از تخلف بر وی و زایل شدن طاعت مطیعان
پس وی را متعذر داشته از وی باز گردید همراه فرنگیان بهمین طور بود تا شته
بعد از ان از ملک الاشرف اختلاف دور شد و ملوک که از طاعت او خارج شده
بودند پس رجعت نموده کارها وی مستقیم شد و ملک کامل مقابل فرنگیان بود
چون سنه داخل گردید در نیوقت ملک کامل که زوال مانع مدد از طرف اشرف
دانسته شد به طلب وی فرستاد از برادر مذکور خود که صاحب دمشق بود ملک لاشر
با لشکرهای خود طرف دمشق سیر نموده از انجا بطرف مصر رفت و فرنگیان سواره
و پیاده از دمیاط بقصد ملک الکامل سیر نمود بمقابل سلطان فرود آمدند در بین
شان خلیج از نیل بود که آن را بحر اشمون می نامیدند فرنگیان به منجنیق و چرخ
بطرف مسلمانان میزدند خودشان و تمامی مردم یقین نمودند که دیار مصریه را مالک
گردیدند چون ملک کامل به نزدیک شدن برادر خود ملک الاشرف شنیه خوشی
گردید چون به مصر رسید توجه نمود بسوی وی دانشمندی پیشا روز با کامل بهم
جمع شدنی هر دو ملک را و اینکه شاید خدا تعالی حادث نماید باین جمعیته شرب
و ظفر خود را اما ملک المعظم صاحب دمشق بسوی دمیاط حرکت کردگان آیا هر دو
برادر وی با عساکر خود ها به دمیاط نزول نمودند بعضی گفته اند که در راه خبر یافتند
که فرنگی به دمیاط توجه نموده اند برایشان سبقت نمود تا اینکه ملاقات نماید ایشان را
و برادران می از پس پشت چون ملک لاشرف با کامل جمع گردیدند رای شان
با قدام نمودن بسوی خلیج از نیل که بحر المحله میگفتند قرار گرفت به خلیج مذکور پیش شدند
فرنگیان مقاتله نمود نزدیک شدن شان زیاد گردید و کشتی های مسلمانان از نیل رسید
با کشتیهای فرنگیان مقابله نموده قطعه با انچه مردان و مال ها و اسلحه که در ان بود گرفتند
فتوحات اسلامی (۵۵۴) ملک مطهر بن سلیمان شبأ را از فرنگ
مسلمانان خوشوقت گردید با هم مگر بشارت دادند اول بانه نفوس شان قوت یافت
بر رو شمنان همدا ز دستی نمودند همہ سولان مین شان تردد داشتند در مقرر کردن
قاعدہ مصالحه مسلمانان تسلیم بیت المقدس و عسقلان و طبریہ و صیدا و جبلہ
و لا ذقیه و جمیع آن را کہ صلاح الدین فتح کردہ بود غیر از کرک ابراز نمودند بعوض
اینکه دمیاط را تسلیم نمایند پس رضامندند و سه صد ہزار دینار عوض تخریب
بیت المقدس طلب کردند که آن را تعمیر کنند اما صلح بین شان تمام نگردید میگفتند
از دادن کرک چهامد منیت امینین ایشان باین قسم بود و ایشان از مصالحه امتناع
میکردند مسلمانان بمقابله مخطر گردیدند و فرنگیان بواسطه امتداد که برخود داشتند
نخور اکه چند روزه خود را بر نداشته بودند به گمان شان اینکه عسکر های مسلمان
قوت ندارند که همراه شان مقابله کنند و دیگر اینکه سواد و قریه ناتمامی بدست شان
باقی میماند انچه میخواهند از ایشان غله میگیرند این غفلت بواسطه سر بود که بہاراں
بہ ایشان اراده داشت طایفه از مسلمانان خفیه بزمین کہ فرنگیان بودند عبور نمودند
نیل را بر ایشان کشاده چند موضع را بر ایشان غرق کردند تا اینکه از بطلاب
فراوان برآمد پل نمودمانند دریآب اکثری آن منع کردند برای فرنگیان حیلتہ
نماند که دران سلوک نماید غیر از یکطرف که در ان تنگی بود درین هنگام ملک کامل عسکر
مرسل به نزد اسمون نصب کرد لشکرباء ایران عبور داد طریق را کیان فرنگیار فت
و آمد میکردند مالک گردیدند یقینی بود که اگر فرنگیان اراده بازگشتن دمیاط را
می نمودند از برای شان خلاصی باقی نمی ماند مه ین حال چنین اتفاق افتاد کہ سوی
ایشان کشتی کلانی که از اعظم کشتیہ ہای فرنگ بود رسید و کرانا کر د او چند زورق
آتشین جهت مقرری آن با مقر رمد در تمام از غله و اسلحه پر بود کشتی های مسلمانان
بران مانع شده مقطعه کردند به کشتی مذکور و دیگر طوایعات که با او بود ظفر یافته گرفتند
چون فرنگیان دیدند که آن بدست شان بافتاد و خود شان راه صوبے گم کردند که از دمیات
مفارقت کرده در زمین کم فہمیدند آن امرو در آمدند و عساکر مسلمانان ایشان احاطه کرد به تبر تا
میزدند و حمله بر اطراف شان مینمودند چوں گر سر فرنگیان سوار شد خیمه ہای خود دستجنب نا و کران
باری خود بار اسوختند حمله را بر مسلمانان و مقابله شان را اراده نمودند شاید که بیاین
بقدرت بازگشتن بطرف دمیاط را دارا باشند که بچه را که امید کرده بودند بعید دانستند
بین ایشان آنچہ را کہ اراده داشتند بسیاری گل ولای حایل شد و طرقی را که قدرت
برفتن داشتند مسلمانان لک کرده بودند چون یقین کردند که احاطه کرده شد بر آن از همه
طرفها
فتوحات اسلامی (۵۵۵) مالک شدن مسلمانان دمیاط را زفرنج
طرفهاد، تا اینکه خوراک شان دشوار شد و رسید بآن حد اینکه موت ظاهر کرد. پریشانی دندان های
خود را خورد کردند نفوس شان سرنگون شده صلیب گم شان شیطان شان گریخت
با ملک عادل مراسله نموده طالب صلح گردیدند که شهر دمیاط را بی عوض تسلیم نمایند درین حین که
مراسلات جاری بود ناگاه غباری بزرگی بلند و دیدند غلیمی پدیدار گردید دیدند که لشکری
بسیاری از طرف دمیاط متوجه شده حتی در مسلمانان پریشان شده گمان کردند که لشکر
بامداد فرنگیان خواهد آمد ساعتی نگذشت که معلوم کردند که ملک المعظم والی دمشق بود
که به سروقت شان رسید از بالای دمیاط آمده بودند غلبه بر مسلمانان محکم تر گردید فرنگیان
مخذول گردیده دست بر داشتند بعد از ان تمنای صلح را کرده دمیاط را تسلیم نمودند
این واقعه وایمان شان در هفتم رجب سنه واقع کردید ملوک فرنگ و کلان های شان
بطریق گروی برای تسلیم نمودن دمیاط نزد ملک الکامل و ملک الاشرف نقل خوردند ملوکیکه
گروی شدند بیشتر شان فلیپ ملک فرنسیس و نایب پاپ صاحب رومه و ملک عکاو
کنده ریش و غیره بودند تسکین هم در همان جا بخور اکه به دمیاط بودند بر تسلیم نمودن دمیاط
مراسله کردند کسانیکه در دمیاط بودند سه باز نزده شهر را به مسلمانان تسلیم کردند در قصه
شهر رجبی از اتفاقات عجایب میگویند وقتیکه مسلمانان در دمیاط بر تسلیم شدند کواکب
فرنگیان بدربار سید اگر اندکی سبقت میکردند از تسلیم کردن شهر ابا می نمودند لکن
مسلمانان سبقت نمودند تا اینکه امری را که خداوند خواه علاج و بتد باشها جو ار شود
از جمله اتفاقات این بود که چون پادشاه فرنسیس پادشاه فرنگ برآنجا در سالی
سخضرد ملک الکامل محمد رسیدند در مجلس ملک الکامل محمد هر دو برادر او ملک المعظم عیسی
و ملک الاشرف موسی بسیاری از ملوک اسلام حاضر بودند سراج یکلی شاعر از جا برخواسته
قصیده بلیغی در تهنیت ملک الکامل محمد انشاد فرمود که در وی دبیث ظریف بود
و آن اینست - اعباد عیسی ان عیسی خربه وموسی جمعا جنده بمحمدا
اشاره بسوی ملک الکامل محمد و هر دو برادر او بود چون ملوک فرنج اراده حضور ملک الکامل
محمد را نمودند خواهش کردند که از ملک نیز کردنی در نزدشان باشد ملک الکامل محمد
پسر خود ملک صالح را که سن او پانزده ساله بود برای شان فرستاد و چون مصالحه تمام
گردید و شهر دمیاط را تسلیم نمودند فلیپ فرنسیس ملوک خود کوچیده بطرف شهرها
خود رفت مدت پادشاهی فلیپ فرنسیس چهل و سه سال در سنه ۲۰ عرش مرها
و بیست چیزی هلاک گردید چون مسلمانان داخل دمیاط شدند و بسیار فکر بافتند
که فرنگیان در محکمی او بسیار مبالغه کرده بودند تجویزیکه امکان رسیدن نگرفتن نداشت مگر
فتوحات اسلامی
(۵۵۶)
وفات ملک عادل
توبجا به نصرت محمد و آن با مستحق آن رسانید مسلمانان انظفر روزی گردید که گمان نداشتند
زیرا که غایه مقصود شان این بود که شهرهای شام بر تسلیم نمایند تا دمیاط را بگیرند حق تعالی
اعاده دمیاط را بدون شهرهای شام روزی کرد شهرهای شام هم بتصرف شان بگذار و تعالی
محمود و مشکور ست که بر اسلام و مسلمین انعام کرد بر آنکه تعدی این دشمنان را از ایشان
باز داشت چنان شر تا تار که در آتیه ذکر میشود از ایشان گردانید.
ذکر وفات ملک عادل
سابقا تذکار گردید که سنه شش صد و پانزده داخل شد فرنگیان براه دریا بطرف
دمیاط رفته در ماه صفر رسیدند در ینوقت ملک العادل در شام بمرج الصفر بود از آنجا
نقل خورده بعالقین آمده مریض گردید در هشتم جمادی الثانی شاه وفات نمود نعش
او را به دمشق بردند در انجا دفن گردید پسر او ملک الکامل که در مصر به نیابت خود مقرر نموده بود
در وقت وفات پدر خود بقتال فرنگیانیکه بدمیاط هجوم آورده بودند مشغول بود چنانچه
پیش بیان گردید. عمر ملک العادل چون وفات نمود هفتاد و پنج در ولادت او سنه ۵۴۰
بعضی خمس و ستین و هشت گفته اند پادشاه عظیم صاحب رأی و معرفت کامل بود
که بتجربه کارها صلہ نموده. خوش خوی و خوش حرکات عقل کامل داشت امور صاحب
احتیاط بود نماز ها را باوقات آن محافظت میکرد متابعت کننده سنت
محب علما تا اینکه امام فخر الدین رازی کتاب تاسیس التقدیس را برای او تالیف
نمود، نام او را در خطبه نامیده از خراسان بوی فرستاد د ملک العادل در حیات
برادر خود صلاح الدین تابع و تحت اطاعت او بود که او را در ولایات نقل میکرد بعد
وفات صلاح الدین سنه خمسه و هشتاد نه بین او و اولاد برادر او واقعه ها گردید
که کلام بذکر آن بطول می انجامد تا اینکه مملکت دیار مصریه و شامیه استقلال یافت
و استقلال او بمملکت دیار مصریه ۵۹۶ و بدیار شامیه ۵۹۲ بود در سنه ۶۱۲
بد بلاد یمن متصرف شده نواده خود ملک المسعود بن ملک العادل او والی ساخت
بعد از ان ملک العادل چون ملک از اولاد برادر خود صلاح الدین انتزاع نمود
و مستقل گردید مملکت ها خود را بین اولاد خود تقسیم نمود مردی نیکبخت گذشت
اولاد همچنین بودند تا اینکه امر یکی از ملوک مانند آن ها در نجابت و بسالت و معرفت
و علو همت خلف نماند چنانچه عباد فرمان بردار و سایر بلاد را مالک گردیدند تا اینکه
خود او بین ما ایشان تردد نموده از یک مملکت بدیگری باطمینان نقل میخورد غالبا
در ایام تابستان جهته خرمی میوها به ن و آب ها سرد بشام و در زمستان بواسطه
اعتدال
فتوحات اسلامی (۵۵۷) وفات ملک عادل
اعتدال وقت و قلت سردی بمصر میرفت سه گوار ترین عیش زندگانی میکرد از قدر معتاد
اضافه میخورد تا انیکه گفته اند چنانچه ابن خلکان در تاریخ خود ذکر نموده که در هر وقت
یک بره بریان اشتها میخورد از وی شانزده پسر غیر از دختر ها ماندرحمة الله علیهم
ذکر خروج فرنگ بسوی شام و گرفتن بیت المقدس و عقبیعی غوث صید
چون ملک المعظم عیسی ابن ملک العادل را الح مشق و بیت المقدس در ماه ذی عقده سنه
ششصد و بیست و چهار در ولایت شام فوت نمود فرنگیان بگرفتن شام طامع شدند
بعد از فوت ملک معظم ولایت دمشق بتصرف پسر او ناصر بود ملکی الکامل عم وی از مصر شکر
وکشیده کرک را عوض داد درین بین فرنگیان از شهرهای دور خود به شهرهای که در شام
داشتند مانند عکا و صور نزول نموده جمع آوری نمودند و حومیدان زشیران تهی
یافتند سکان فرصتی دید و بی یافتند همر اه جماعت شان امپراطور الان فرد و یک نام
بود ( امپراطور بلغت فرنگ امیرالامرا غیباشد ) خلاصه رفتند تا به شهر صیدا که بین فرنگ
و مسلمانان مناصفه بود غلبه کردند شهر را مالک شده نصرت مسلمانان از انل نمودند
چون شهر خراب شده بود دیوار های آنرا آباد کردند بعد شوکت شان بزرگ
وطمع شان قوی تر گردیده عازم بیت المقدس شدند در راه خود به خبر رقبرس
که بتصرف انکلتر ا بود تغلب نمودند چون خبر ملک کامل رسید که فرنگیان دمشق و
بیت المقدس را قصد نمودند بالشکریان خود از مصر بیرون شد و رفته آمد
قاصدان میان او و امپراطور متردد گردید تا انیکه قاعده مصالحه بینها جاری شد
باین شرط که مسلمانان بیت المقدس را با مواضع اندک بفرنگ تسلیم نمایند با قی
بلاد مثل خلیل نابلس عوز طبریه باقی بدست مسلمانان باشد و چون فرنگ
بیت المقدس را مالک شدند بر ایشان شرط شد که سور بیت المقدس را که
ملک المعظم خراب کرده بود چنانچه ذکر گردید آباد نکنند خلاصه انیکه مالک شدن
فرنگ بیت المقدس را بر مسلمانان گران آمده این امر مصیبت کلانی شمرده ازفرط
الم و سستی مشاهده نموده بودند که بوصف نمیکنجید تسلیم شدن فرنگ بیت المقدس را
شگفته بود در همین سنه تاریخ ابن اثیر که مسمی بکامل است آخر رسید مولف در دسنته
در بشره ای خود موصل وفات نمود رحمه الله علیه در همین ششصد و شش صد و بیست وشش
فرنگیان که در شام بودند قصد مدینه جبله که از شهرهای مضافات حلب است نمود و وصل
شدند حلب بدست شهاب الدین اتابک که تابع ملک العزیز بن ظا هر الغازی بن صلالدین
و غلام سلطان ظاهر غازی بود چون خبر داخل شدن فرنگ مدینه جبله را شنید شکرها
فتوحات اسلامی
(۵۵۸)
خروج فرنگ بسوی شام
طرف شان فرستاد با فرنگ مقاتله کرده بسیاری از انها کشته از شهر خارج نمود اسیران
و غنیمت از ایشان بس گرفت در سنه ششصد و سی و چهار بر شیر ازه در سیاک
که تعلق بصاحب حلب بود غارت بردند لشکر حلب بر آن ها واقع شده فرنگ شکست
خورده از معرکه پشت دادند کشتن و اسیر از انها بسیار گردید لشکریان حلب با اساری
و سرهای فرنگیان به حلب عودت نمودند اینواقعه بزرگترین وقایع بود در سنه
ششصد و سی و پنج ملک الکامل برادر او ملک الاشرف موسی وفات یافتند
اختلافات بسیاری میان اولاد ملک الکامل واقع گردید که اینجا ذکر آن مناسب نیست
ملک الکامل از اعظم ملوک بود در علوم مشارکت داشت چهل سال در مصر حکومت
نمود بیست سال را به طریق نیابت پدر خود و بیست سال باستقلال در وقت وفات
عمر او شصت سال بود.
ذکر سپر آمدن بیت المقدس بدست مسلمانان
در سنه ششصد و سی و هفت ناصر داود بن ملک المعظم شهر قدس را قصد نموده آن را محاصره
کرد تا فتح نمود ناصر داود کرک را که عم او به عوض دمشق داده بود مالک بود چون
بیت المقدس را فتح کرد آن نیز بتصرف او بود سابقاً تذکار شد که مالک شدن
فرنگ بیت المقدس را سنه بیست شش بود لهذا بقای آن در دست فرنگیان
مدت یازده سال شد از عجایب اتفاق اینکه ناصر صلاح الدین اول بیت المقدس را
از دست فرنگ کشید ناصر داود ثانیاً خلاص کرد از همین حیث جلال الدین بن
مطروح گفته المسجد الاقصى له آية بصحتي وقت فصلى به وفضله مشامدا
انقذ عبدالكفر مسجود طنا ان يبعث الله ناصرًا فجاءه طهرا وكما
وتاجي طهرا اجلی در سنه چهل و دو بین ملک صالح نجم الدین ملک اول ایل دبتر
و بین پسر برادر او ملک صالح ایوب ابن ملک الکامل والی مصر اختلاف واقع گردید که منجر
بقتال شد چون مقاتله بین شان واقع گردید صاحب دمشق از فرنگیان که در عکا بودند
کمک خواسته بایشان جزوی از بلاد مصر و عده نمود فرنگیان سوار و پیاده بیرون گردیده
بالشکر دمشق اجتماع نمودند همین بود که لشکر مصر بسر کردگی رکن الدین که از غلامان
ملک صالح ایوب صاحب مصر بود بمقاتله شان رسید هر دو فریق در بیرون غزه با هم رسیده
مقاتله کردند فرنگیان بالشکر دمشق پسرو شدند گریختند ملک صالح ایوب غزه و سواحل
غالباً شهر و بیت المقدس را از ناصر داود گرفت چون بندیها و سرهای فرنگیان بمصر رسید
چند روز طبل شادمانی را نواختند بعد از ان ملک صالح سنه ششصد و چهل و سه بر دمشق
مستولی
فتوحات اسلامی (۵۵۹) پسر آن بنابلطه حریم است
مستولی شد آنرا از تصرف عموی خود صالح اسمعیل ابن الملک العادل کشید در سنه ششصد
چهل و پنچ عسقلان و طبریه را ملک صالح بالشکری که همراه فخر الدین بن الشیخ بتجهیز نموده
بود فتح کرد و گرفتن این دو شهر را فرنگیان سسنه شش صد و چهل و یک بود
همچنان بیضرت شان بود تا این زمان که فتح شدند.
ذکر مخالفت شدن فرنگ دمیاط را باری دیگر
در سال شش صد و چهل هفت لوییز پادشاه فرس با پنجاه هزار نفر قصر دمیاط را
نموده آنرا محاصره کرد بعد از ان راه صفر مالک گردید با نوجه مدحت سلطنت ملک صالح
نجم الدین ایوب ابن الملک الکامل و قوع یافت جماعت از مسلمانان بقصد مقاتله فرمو کا سوار
ایشان محاصره نموده محاصره ایشان را دوام داد تا اینکه در شعبان وفات نمود پسر
او ر ان شاه بوفات پدر حاضر نبود به قلعه کیفا رفته بود شجرة الدر زوجه پدر او بامر
سلطنت قیام نمود تا اینکه پسر او تور ان شاه حاضر شده بمقام پدر خود ایستاده شد
فرنگ از دمیاط بسوی منصوره پیش رفته بین آنها و مسلمانان در بتدار رمضان مقاتله
عظیمی جاری گردید بعد فرنگیان بر شهر مساح نزول کرده بر مسلمانان نزدیک شدند مسلمانان
بر منصوره فرو گرفتند بعد از ان مقاتله میان آنها و مسلمانان در خشکی و دریا پیاپیت
نمود الخیر النصر نصیب مسلمانان شد اگرچه اولاً قرآن غالب شدند کشتئی اور دریا برهنه
مولانا جلال الدین سیوطی در کتاب حسن المحاضرہ فرموده که شیخ عزالدین بن عبد السلام
در میان لشکری مسلمانان بود با علی صوت به باد خطاب کرده گفت ای باد یکیشام
باد شد ید آمده بر کشتیها و زیدین گرفته همه را بر هم زده شکست این سدیگا و نصرت
برای مسلمانان حاصل گردید هم اکثر فرنگیان بدریا غرق شدند آواز کنند در میان
مسلمانان ند ا کرده میگفت الحمد لله الذي ارسنا في امة محمد صلى الله
علیه وسلم رجلاً سخر له الربح یعنی حمد مرخدا را که در میان امت محمد صلی اله
علیه وسلم مردی را که با در ابفرمان او نموده ما را نشان داد مسلمانان بر فرنگیان حمله بر د جان
عقیب نماندند مسلمانان سی و دو کشتی از آنها گرفتند که از ان جمله نه عدد شوانی بود
یعنی جهازهای جنگی با قی فرنگیان ضعیف گشته قاصد فرستاده آنکه قدس و بعضی
سواحل شامیه را خواسته دمیاط را ترک میکردند این سر شان مقبول نیفتاد زیر ا
که توشهای شان تمام و کمک از دمیاط قطع شده بود که مسلمانان راه دمیاط را
که با ایشان میر سید تصع نموده بودند بر مقام خود صبر کرده نتوانسته متوجه دمیاط و نیه
مسلمانان بعقبشان سوار شده شمشیر را در ایشان بذ کر صحه که از ایشان نماند کی
فتوحات اسلامی
(۵۶۰)
مالک شدن فرانسیس دیار بکر و
سلامت نماندند مقتولین که در میان کلت مذبوح شدند بالغ بر سی هزار شد پادشاهان
همراه ملکوک که با او بودند بجز یکه در آنجا بود پناه برده طالب امان شدند طواشی
محسن بصالح ایشان امان داده بعد از ان بریشان احاطه نموده معتصم حاضر کردند پادشاه
شان را زنجیر کرده بر شتری نشانده بفر نصور گردانیده شد بعد روان بدار البقاء
محبوس ساخته طواشی جمیع را بروی موکل گردانید بعد ازان صلح با او منعقد کردند
بر آنکه رها شده دمیاط را تسلیم نماید و هشتصد هزار دینار بدهد بعضی گفته اند
که نفس خود را بقطارهای طلا خرید که که هفت ملیون فرانک میرسید بعد از ان خالا صه
گردید به بلاد خود رجعت نمود مجرد رسیدن بلاد خود در مهیا نمودن اسباب محاربه براه
مسلمانان شروع کرد به نیت انکه بزودی به جنگ مسلمانان بیاید مسلمانان بعد
از ان از رهای او پشیمان شدند جلال الدین بن مطروح قصیدۂ انشا نموده نوسته
فرستاد قاصد ایستاده شده به پیش روی ملک فرنسیس میخواند که از جمله آن
ابیات ذیل است قل للفرنسیس اذا جئته مقال صدق عن قولا
اتیت مصر تبغی ملکہا تحسب ان الزهر یا خلب رنج
دقل الصحابک یار بهم تجسس نل ہم و مطلب جمبع
العدل فی بحرم بهم عیسی قتیل و ا سیسی جرح دقل لهم ان ابم اعود
یاخذ بثا را و بفعل فنج دار ابن لقمان على حالها والقيد يابي
و الطواشي صبيح چون ملک فرنسیس این مقاله را شنید نقش غصه در گلش شده از
عورت خجلت سر باز ماند بعد از ان اراده کرد که بکینه خود را از تونس بگیرد بواسطه تاریکه میان
و ملک تونس واقع شده بود ملک تونس ابوعبدالله محمد بن ابی زکریا یحصی سخت مستنفر باسا
بود حاصل بخشمین او د ملک فرنسیس جریان یافته این بود که روزی حزنز مستنصر بلله ناصر من الے
مستنصری را شکست نموده گفت آن بیست این نام او را اسیر کرده رها کرد نجله اشاره
به بعضی ترکان که بحضور او خدمت میکردند نمود این مقاله مستنصر به ملک فرنسیس رسید . بروی
کینه گرفت لشکری را تجیز نموده اراده گرفتن تونس را نمود بنحو تقد سنه ۶۶۸ ششصد
و هشت بود باوی سنی هزار لشکر جرار و سه صد کشتی از کلان و خورد روان کرد بدر
تونس شش ماه محاصره نمود بعضی از شعرا ذلمور تونس گفت یا فرانسیس هذا اخت
مصر فتهينا لما اليه تصير لك فيها دار ابن لقمان قبر وطواشيك منکر
ونكير حقتعالی در حالتیکه ملک فرنسیس تونس محاصره داشت او را هلاک گردانید
بعضی گفته که بواسطه تیری که با و رسید مقتول شد و بعضی بمرض وبالا گفته اند هلاک او
حواشی بلاد ان
یعنی ای فرانسیس تونس
خو اهرم مصر نیست بر آنجایی که
گرفتار واهنی دار خند و اهنها
را بر تو نهاده ایما تو
دار لقمان و تکیرین تو
طواشیست ۱۲
فتوحات اسلامی (۵۶۱) تاریخ جزایر و با و دیگر
در سنه ۶۱۹ ششصد و شصت و نه بود بیماری شکری او بمرض یاقوت گردید علندوی
پسر او پادشاه گردید با اهل تونس عقد مصالحه نموده از ایشان کوچید حق تعالی شهر آنرا
کفایت کرد اگرچه قصه تونس پیش از موقع خود ذکر گردید زیرا مناسب آن بود
که در واقعات ششم آورده میشد لکن برای اینکه این قصه را به قصه ماقبل
مناسبت هست ازین سبب بقصه پیش متصل گردید – والله اعلم و علمه
احکم وصلی الله علی سیدنا محمد وعلی اله واصحابه اجمعین .
تمام شد ترجمه جزو اول فتوحات اسلامیه با تواریخ سلام در ۱۶ شهر صفرالمظفر
۱۳۰۹ مطابق ۲۲ سرطان ۱۳۰۹ – الان شروع میشود بصبح
جز وثانی که آغاز آن ذکر مصیبت اثر خروج تاتاریان و انقراض دولت عباسیه
از بغدادست .
الحمدلله به تائید عنایات ایزدی و توفیق الطاف خداوندی طبع جلد اول تاریخ فتوحات
اسلامی در دوره درخنده فرمانفرمایی اعلحضرت امجد شرف محمد نادر شاه غازی خسر لوجہا
جناب جلالتماب عبد الرحیم خان نایب سالار و وکیل نیابت الحکومه ہرات کا میا آمده و توانستیم
به سایه طبع و نشر این مجلد دیباژهٔ تجدید سرگذشتههای عالم اسلام خدمتی ارباب
اتقان هدیه به اصحاب علم و عرفان تقدیم داشته و برای افغانسان افغانیان از عهده خودیات
مادری که دوره طلوع سعادت و بختیاری ماست یادگاری گذاشتیم تاریخ طبع کتاب
بمناسبت تصادف و وقوع عصر اعلیحضرت شهریاری فتوحات اسلامیه ادری گذاشته شد
بترجمه علماء کرام هرات و تصحیح اول فضائل الما بان اخندزاده ملا عبدالغفور خان سلجوقی و حاجی ملا محمد صدیق خان
و حاجی ملا تاج محمد خان و محمد سرور خان عبارت نویس و محشی تحت نظارت فرزند ارشد نایب سالار مروه
آقای عبد العلیم خان و باهتمام آخندزاده ملا فخر الدین خان سلجوقی مدیر مطبعه و تصحیح ثانی حاجی ملا تاج محمد
در مطبعه و بقلم کمرنگ بیان آخندزاده ملا محمد امان و آخندزاده ملا عبد الفتاح خان سلجوقی و خنده داد
ملا سید محمد خان و سید بہاء الدین محمد خان استاد طبع خلیفه غلام حسین خان هراتی و معاون
محمد رحیم صورت انتظام و سمت اختتام پذیرفت امید است بطبع جلد ثانی کا
قرین آمده و آنرا هم در پیشگاه نظر صاحبان ذوق جلوه دهیم و اما یات
اگر زلتی در ترتیب کلام یا بند و سخن پژوهان اگر تعوض
در ترکیب کلمات بینند آنرا بقلم اصلاح
تصحیح خواهند فرمود العذر
عند کرام الناس
مقبول
صحیفه نامه جلد اول فتوحات اسلامی
صفحه سطر غلط صحیح صفحه سطر غلط صحیح
۲ ۱۴ چو چوبنی نضیر ۴۷ ۳ که موقع که از موقع
" ۲۱ او راست اوست " " بموضوع تا بموضع
۳ ۷ شافیه مخافیه ۵۱ ۱ واسلامش اموالش
" ۱۳ ۱۳۹ ۱۳۰۹ ۵۳ ۴ ازین تا نهر فراط از خیا تا نهر فراط
" ۲۳ دیانت ایالت ۵۴ ۱ روسا رؤسای
۴ ۴ زمین زمین ۵۵ ۲۴ عمر عمرو
۱۳ ۱ غزوات غزوه ایت ۶۱ ۱۵ شمشیره شمشیرهای
" ۸ صفاق چهرا صفاق جوشا ۵۴ ۲۳ پس در محاله وصیت و معامله
۱۶ ۵ قائما درات قائما ردات ۴۷ ۴ انرا نزار
" ۸ دوعا دعا ۴۸ " مما صلح
۱۷ ۱۴ شرحیل شُرَحْبیل ۶۸ ۳ بحوزه خود بحوزه نگرفته
۱۸ ۱۶ الی قومه باین الی قوم اوتی باین ۷۰ ۱۹ الیه الیه
۱۹ ۱۶ درین خدا کارا درین فدا کاری " ۲۳ شویم شوید
۲۰ ۱۰ علما مانند علامان سنند " ۲۸ باشیم باشید
" ۲۵ نتیجه خیمه ۷۱ ۲۷ در دند
۲۷ ۲۱ مجزا مجزا ۷۴ ۳۰ احداث احداث
" " مجاه فجاء ۷۹ ۴ عمر عمرو
۳۱ ۳ بولایت و بلاد بولایات و بلاد " " فسطاط فسطاط
" ۱۲ صلی الله علیه صلی الله علیه وسلم ۸۰ ۱۱ کنیزک دخترک
۳۲ ۱۶ حضر موت حضرموت ۸۲ ۴ لین دان نجران
" ۱۸ اشعث اشعث ۸۳ ۲۲ گردانید گردانیده
" " بشکی بشکی " ۲۳ نمودند نمودند
" ۲۱ کشتن کشتن ۸۴ ۱۷ ابی عبیده ابی عبید
" ۲۴ ال ال " ۲۳ ابی عبیده ابی عبید
۳۴ ۱۵ الف سيف " ۲۴ ابی عبیده ابی عبید
۳۵ ۱۳ شرحبیل شُرَحْبیل ۸۵ ۲ ابی عبیده ابی عبید
۳۵ ۱۱ رحمت خلاص ۸۶ ۲۳ ابتزار ابتزاز
۳۹ ۸ میکریم میگریم ۸۹ ۱۲ نمولودند نموده بودند
۴۱ ۵ با من موافقت میورزد با من موافقت میورزید " ۲۷ حدا خدا
" ۱۳ خندق خندق ۹۲ ۲۱ داشتن داشتن
۴۲ ۲۸ نوشیدن ننوشیدند ۹۳ ۲۸ از باز دارد از باز دارد
۴۵ ۵ عمراری عمر ۹۸ ۱۷ اشراف اشرف
" ۶ مژه بان مصنوعی مژده بان مصنوعی " ۲۳ میگذاشتند میگذشتند
" ۷ مسلمان مسلمانان ۱۰۱ ۱۸ اطبا اطباء
(۵۶۳)
صفحه سطر غلط صحیح صفحه سطر غلط صحیح
۱۰۱ ۲۶ کند کنند ۱۳۷ ۱۹ دادی را قاطراً دانی که جند قاطراً
۱۰۳ ۱۶ جنیان جینیان ۲۵ " خوسنوم خوشنودم
" ۲۶ بیاب بیتاب ۱۴۶ ۱ متابعین سلطانان تابعین سلطان
" ۲۷ ناآوقدامت ثانیاً و قدامت ۱۴۸ ۲۱ امور خود امرای خود
۱۰۵ ۱۷ که پراگنده کرده ۱۵۱ ۱ شروع مشروح
" اول هر عمرو ۱۵۵ ۲۴ ابتداً سلام ابتداً باسلام
" ۱۹ نیزه ه نیز تا ۱۵۷ ۱۰ در اول محرم در اوائل محرم
۱۰۴ ۱۹ عبیده ابو عبیده ۱۵۸ ۲۷ اقصری اقصرای
" ۱۹ عبیده ابو عبیده " ۲۸ لغت کیفیت
۱۰۷ ۲۷ آخرین آخرین ۱۵۹ ۹ بان امان
۱۱۴ ۱۰ پر را ہر را " ۱۰ ایشان ایشان
" ۱۴ اطرافیاش اطرافیاش " * کن کنند
۱۱۴ ۷ عامله غایله ۱۶۰ ۱۴ رئیس این صنع رئیس این دو موضع
۱۱۷ ۲ طیاره طیار " ۱۵ رئیس رییس
۱۱۸ ۱۸ این این " ۱۷ جوزان جوزجان
۱۱۹ ۲ سر در باجان سر دباجان " ۱۸ جوزان جوزجان
" ۲۱ تاج تاج " ۱۹ جوران جوزجان
" ۲۸ اوندا خداوندا " ۲۱ فتح فتوح
۱۲۰ " موکب مرکب " ۲۷ موضع آن موضع
۱۲۱ ۲۶ اصلاً اصلاً ۱۶۰ ۱۸ حس جوزجان حمس حمس
۱۲۲ ۱۶ رضایت رضایت " ۲۵ من بین
۱۲۴ ۲۲ نمود بود نموده بود ۱۶۱ ۲۲ ابن مسرج ابن ابی مسرح
۱۲۵ ۱۵ پر زنان پر زان " ۲۸ فرد فردا
" ۲۵ امر صلح ۱۶۴ ۲ سامان سلطان
" ۲۷ تصرف بتصرف ۱۶۷ ۱۵ چرا براء
۱۲۷ ۷ رایی که باید داخل نوییزها " * بوشنج بوشنج
" ۸ اندخت انداخت " ۱۸ لغان لغمان
" ۱۴ مذکر مذکور را " ۱۹ سنج سگزی
" ۲۷ پر زنان پر زان ۱۷۰ ۲۷ بولایت بولایت
۱۲۸ ۲ صلی الله علیه وسلم رضی الله تعالی عنه ۱۷۳ ۲۷ شصت سال شصت و در سال
" ۴ کریس کجاست کریا سبانش کجاست ۱۷۶ ۹ جیره بجیره
۱۲۹ ۲۵ یزہ ہ نیزه ۱۷۸ ۱۷ مراد برای او
۱۳۰ ۱۷ دار الجود دانالجود " ۱۸ باین بابی
۱۳۱ ۱۸ قبیصہ قبیصه ۱۸۵ ۳ بالان بایشان
۱۳۶ ۵ طلحه سلانارا طلحه اما هم مسلمانانرا ۱۸۷ ۴ جماعتی جماعتیم
(۵۶۴)
صفحه سطر غلط صحیح صفحه سطر غلط صحیح
۱۸۷ ۲۱ شت هشت ۲۲۵ ۱۳ خوشی جوشی
" " فرستاد فرستاد " ۲۴ تا او با او
" ۲۲ سیاست میداشت ۲۲۶ ۱۸ تاثبات تاثبات
۱۸۹ ۷ مگر این بحث اگر بر این باعث " ۲۱ اواد اولا
" ۸ عنبری عنبری ۲۳۵ ۲۵ مفلرب مغرب
" ۹ عمر عمرو ۲۴۱ ۲ عملا آورده خودرا عمل آورده اسلحه را
" ۱۰ در نزد در نزد ۲۴۲ ۱ مروان محمد مروان ابن محمد
۱۹۱ ۴ ماموریم ماموریم " ۴ باز گرد باز گردید
۱۹۴ ۱۱ ظایر ذخائر " ۱۴ عزو غزو
۱۹۷ ۲۸ " فلان موضع بخارا ایوانچی ۲۴۵ ۱۷ شکر لشکر
" " راخته رانده ۲۴۶ ۹ عمر عمرو
۱۹۸ ۷ لشکری لشکر بای " " سیار ستیار
۱۹۹ ۲۱ کتب حرکت " ۱۹ تا مکیه رسی تا مکه میرسی
۲۰۳ ۲۰ غضبناک بشوند غضبناک شدند ۲۴۸ ۱۰ مکل مائل
۲۰۴ ۲ مردمان مهربان ۲۴۹ ۲۴ مفارقتس مفارقتش
" ۲ خرسند عزم سند ۲۵۶ ۱۲ خودر خود را
" ۶ کشته کشته شد ۲۵۷ ۱۶ مد شدند
" ۱۲ ذدیه فدیه ۲۵۸ ۱ متمدس متمددی
" ۳۱ باشد بم گرفتیم باشد گرفتیم " ۲۱ بر نزم بزم
" ۳۲ دورها دورنام ۲۵۹ ۵ ابل کابل
۲۰۵ ۳ سقه سد " ۱۳ بار برند در بند
۲۰۶ ۱ ازمن ازین ۲۶۰ ۱۷ نمود نمودند
" ۱۲ شدند شده بودند ۲۶۱ ۱۲ دو صد و یک دو صد دو لک
۲۰۷ ۳ در افقریه حال ساخته بود در افریقیه بحال خود باقی ساختند ۲۶۲ ۲۳ عروه غزوه
" ۶ اندن اندون ۲۶۳ ۱ هزار سه هزار
" ۲۱ ذریه فدیه " ۷ مزید مرثیه
۲۰۹ ۹ پایا پایه پای آن " ۹ نزت نضرت
" ۱۲ زوال زمان ۲۶۴ ۱۰ طلاطم تلاطم
۲۱۰ ۱۷ طلاطم دریاتلاطم " ۲۵ ایاتی ایالتی
۲۱۲ ۲۶ صا صالحو ۲۶۶ ۱۶ ایرانرا اسیرانرا
۲۱۴ ۱۵ تف نصف ۲۶۷ ۱ ازو بام از و حام
۲۱۸ ۱۰ این این " ۲۰ خدیار بدیار خود
۲۱۹ ۲۰ امین ایمن ۲۷۳ ۱۵ ار مالتش امارتش
۲۲۳ ۱۸ مصرا اهل مصر را ۲۸۵ ۱۹ جهل گونه جهل و نه
۲۲۵ ۲۲ لا حول و قوۃ الا بالله لاحول ولا قوة الا بالله ۲۸۷ " فی المردین فی المردین
صفحه سطر غلط صحیح صفحه سطر غلط صحیح
۲۸۹ ۱۱ کار بارا کارها را ۱۴ ۳۰۸ که کرد
" ۲۵ با باربزار با چاربزار ۲ ۳۰۹ نموده گرفته
" ۲۶ وی را گشت وی را کشت ۱۳ " بردی بردی
۲۹۰ ۲ بودند روند ۱۷ " سجانهای ارجوم سجانها کاپلاسلا آبحیز
۲۹۱ ۱۴ می سوختاند می سوختانند ۱ ۳۱۱ که عد که عده
۲۹۷ ۵ آزاد کرد آزاد کرده " " ایش ایشانرا بزحمت
۲۹۹ ۲۶ درومیان درو میان ۱۶ " مجدد نموده
۳۰۰ ۹ غارت کرد سالم غارت کرد سالم و واپس ۱۹ " عده ماعده
" ۱۸ فصار را حصاری را ۲۰ ۳۱۲ وقعه المجاز قعقه المجاز
" " شمال عمال ۲۶ " بطرف میبدی بطرف سر میبدی
" ۱۹ رس راس ۲۳ " میموند میمروند
" ۲۸ نردید ندید بام بشارا ۲۵ " زول زبون
۳۰۱ ۱ ایشان از ایشانرا از شهر ۲ ۳۱۴ بارند دادند
" ۲۱ لود شود ۶ " طب طلب
" ۲۳ اوزن از زن " " کردند کرده
۳۰۴ ۱۰ بود بودند ۱۰ " کاوه کاذیه
۳۰۵ ۶ دلا یقتی دلا یفنی ۲۴ " گردیدند گردانیدند
" ۲۱ کمون مکنون ۱۹ ۳۱۵ جوانان را جوامعان را
۳۰۶ ۲ سباط سمطاط ۲۶ " دار قرار
" ۵ با اهل و مال او تا اهل و مال او ۲۸ " حا جاء
" ۸ معرف متصرف ۱۶ ۳۱۸ بقتاد و معتاد دو
" ۹ قرقبا قرفضا ۲۶ " خواس غواص
" ۲۰ راست داشت ۷ ۳۱۹ عضدوله عضدالدوله
" ۲۵ قید الف قید السیف ۱۳ " سمت لحمت
" ۲۷ مقابله مقاتله ۲۴ " درد دید
" " روسها روسها را ۲۶ " قصه حصه
" ۲۸ با روی با روسها زدوخورد ۳ ۳۲۰ بسیار بسیار
۳۱۷ ۵ قلیه قلیه ۱۷ ۳۲۱ سلمانان مسلمانان
" ۶ مابقی میانجی ۲۴ ۳۲۳ تندرست تندرست
" ۷ اختار اختیار ۱۱ ۳۲۴ کا تو لیکه کاتولیکه
" ۱۷ مطیع امر مطیع همه ۲۳ " تما تما
" ۲۳ امارات اسیران ۲ ۳۲۵ اردیلی اروپا
" ۲۴ بین یمن ۱۲ " فرمن فرض
۳۱۸ ۸ شکی شک ۱۹ " بماناند بمانو ناند
" ۱۲ مسلمانان مسلمانان را ۱۸ " کیسه کنید
( ۵۶۶)
صفحه سطر غلط صحیح صفحه سطر غلط صحیح
۳۲۷ ۱۵ ملعونه ملعونه ۳۷۲ ۳ بیشتر نشتر
۳۲۸ ۷ سوزاند سوزانده اند ۱۶ اعمال عمال
۳۲۹ ۴ ممنوعیت ممنوعیت ۲۰ " بیشتر پیشتر
۳۳۰ ۸ صابین صانع ۳۷۳ ۲۳ خود را خود
۳۳۴ ۷ چنان چنانچه " " نام نام را
۳۳۶ ۱۰ سوران سودان ۳۷۴ ۳ زهرا زهرا
۳۳۷ ۲۷ زویه ذریه ۳۷۵ ۱۹ در بندری در بند پای
۳۴۲ ۱۵ غبور عبور " ۲۷ زناته زنانه
۳۴۶ ۲۳ پشمه چشمه ۳۷۷ ۲۸ غور سید قورید
۳۴۸ ۲۷ مخزونه مخزنه ۳۸۰ ۱ در ادار الکفر در دارالکفر
۳۵۰ ۲۵ اضلاع آن قلاع ۳۸۱ ۳ برایم بر من
۳۵۴ ۲ مصارف مصادف ۳۸۲ ۲۰ دوس دوین
۳۵۷ ۱۴ هدور در ۳۸۳ ۹ ازان شان را
۳۵۸ ۹ چامه چهارصد ۳۸۴ ۱۵ آورد آوردند
۳۶۰ ۱۸ نوشته گی تشنه گی ۳۸۵ ۵ اعیان امویین
۳۶۲ ۲۶ مدینه را را مدینه و آنرا " ۹ واقعه واقعه
۳۶۳ ۲۳ نوشته گی در موضع ۳۸۷ ۱ خودرا خود را
۳۶۴ ۲۵ در وضع پادشاه " ۱۸ جهان و که در بغاوت
۳۶۵ ۱ پادشاه ببعد مینماید ۳۸۸ ۱۹ ذیل ذلیل
۳۶۶ ۶ بمددی نماید مستحسن ۳۸۹ ۴ صیقل مستقل
۳۶۸ ۱۲ ستجین تملق ۳۹۰ ۲۶ بلقیسه بلقیس
۳۶۹ ۱ تملقش استرداد ۳۹۱ ۳ اولو اولو و تا اینکه
۳۷۱ ۲۰ استراد نشر سجل " ۱۶ سطوة سطوت
۲۴ جمیل بیابان " ۱۸ طالعه طالعیه
۳۷۲ ۲۳ جریان گر بخشند ۱۹ " هفتا دو پادشاه هفتا دو دودمان
انشاء انتشار ۲۲ " یحیی بن مرا یحیی بن برمکی سلام
جمیعه جمعه ۳۹۳ ۱۳ حسین حصین حسن حصین
۱ اهل ذویه را عریان اهل ذویه عریان را " ۲۵ اینکه تا اینکه
۲۰ موسی مولا موسی " ۲۸ غار خوار
۲۴ این خطیب ابن خطیب کرده ۳۹۴ ۲۲ د دگر
۳۷۶ ۱۷ سیصد سیصد " ۲۴ نماییم بنمائیم
۲۴ یا اینکه با اینکه ۳۹۵ ۵ اصله اسلحه
۲۷ یکصد هفتاد و خوار هفتاد و پنج که ۳۹۷ ۲۴ الحاج الحاج
شد می شد ادا او مسلمانان
(۵۶۱)
صفحه سطر غلط صحیح صفحه سطر غلط صحیح
۳۹۸ ۳ یقتین یقین ۴۵۱ ۱۱ این از این را
۴۰۱ ۲۵ لعاب دهن های غبارهای دهن وی ۴۵۲ ۲ کمکهای کمکهای
۴۰۶ ۲ من الشبان من الشباك " ۱۲ رای عسکر بواری
۴۰۷ ۳۱ رابطین مرا بطین " ۲۴ فدیه فدیه
" ۱۲ تطول بطول ۴۵۵ ۲۰ نراطه مفرطه
" ۲۴ نشاته نشانه ۴۵۶ ۹ قطب قطب
" ۲۵ حان جهان ۴۵۷ ۷ قواینه قوینه
" ۲۶ فراکوبه قرطونه " ۲۱ خاستند خواستند
۴۰۸ ۲ محامره محاصره ۴۵۸ ۲۰ باب ثابت
" ۲۷ هوشنگ هوشنگ ۴۶۰ ۱ برد بردند
۴۰۹ ۱۷ سعادت مبدل محنت بدین وقت ۴۶۱ ۲۳ بعض بعض
۴۱۱ ۱۰ دانه دامنه ۴۶۹ ۲۴ در بودیه بودیه را
" ۲۷ مناجی منهاجی ۴۷۰ ۱۲ سازاوان فراوان
۴۱۲ ۴ گردیدند کردند " ۲۳ مرافعه مدافعه
۴۱۴ ۹ نوزانچه نوزنچه ۴۱۷ ۱۴ محاربات محاربات
۴۱۵ ۷ خرد اکه خوراکه ۴۷۵ ۱۱ شروع سوراخ شروع بسوراخ زدن کرد
" ۱۳ خلیج خلیج ۴۸۰ ۲۳ اول مغرور اول معذور
۴۱۶ ۲۸ شاهوان شاهزادگوران " ۲۴ ثانی معذور ثانی معذور
۴۱۸ ۱۱ صغار صغار ۴۸۱ ۵ آسان ست آسان ترست
" ۲۰ نمره " ۲۷ خوانه خانه
۴۱۹ ۴ مخيص المرسوم مخيص المرسوم ۴۸۲ ۱۹ ایشان را ایشان را
" ۲۵ مصیبت مصیبت ۴۸۳ ۱۹ قوت قوت
۴۲۰ ۵ بیار بسیار ۴۸۴ ۵ تیرا ندازی تیرا ندازی
" ۱۲ درک دارک " ۹ ذخائر ذخائر
" ۱۳ دلاقه دلاقه " ۱۸ قبول قبول
" ۱۵ ارک دارک " ۲۲ راه بامدان راهها بدان
" ۲ فما بقبها فما بقيا ۴۸۸ ۱۱ حسار احاطه حصار را احاطه
۴۲۲ ۶ لعنت لعنت " ۲۳ میگوید میگوید
۴۲۵ ۲۳ بقاء تباح ۴۹۱ ۱۳ پسندند پسندیدند
۴۲۶ ۱۵ باطاعت خواند باطاعت خود خواند ۴۹۳ ۱۳ قطعه قلعه
۴۲۷ ۲ لودکریا لودکریا ۴۹۴ ۹ با ایشان با اشیان
۴۲۹ ۲۴ نوشته نوشته ۴۹۷ ۵ شان جمله اسد شان بورد چی اسد
۴۳۳ ۲۱ مریم مرین ۴۹۹ ۵ گردید گردیدند
۴۳۴ ۲۱ امايان امازان ۵۰۱ ۷ ملکه ملکا
" " " " ۵۰۴ ۲۱ گریم کردیم
(۵۶۸)
صفحه | سطر | غلط | صحیح | صفحه | سطر | غلط | صحیح
۵۰۶ | ۱۵ | شابا | شاباً | ۵۴۵ | ۳ | کلانی امرشان | کلانی خطیر امر
۵۰۹ | ۲۶ | قلبی | قلبی | " | ۷ | دیرا یا صوفی | دیرا صوفیا
۵۱۱ | ۱۰ | رسد | رسید | ۵۵۰ | ۲۳ | لسگوی | کسگوی
۵۱۲ | ۲۷ | ریه | ریگ | ۵۵۰ | ۱۵ | ارزق | ازرق
۵۱۳ | ۲۲ | فیله | فیصله | ۵۵۱ | ۷ | منزله | منزل
۵۰۴ | ۳ | سلامی | طلای | " | ۲۷ | فرنگیا | فرنگیان
" | ۲۴ | ملک رسان | کمک رسان | " | ۲۸ | ن | فساد
۵۱۵ | ۱۷ | کشتی | کشتی بزرگ | ۵۵۳ | ۲۰ | حامیه | حمایه
۵۲۱ | ۱۱ | و آن استحکام | و آنرا استحکام | ۵۵۳ | ۱۷ | چرخ | بمرخ
۵۳۷ | ۳ | سوا | سوار | ۵۵۴ | ۱۱ | امر | امری
۵۳۱ | ۷ | سی | خشی | ۵۵۶ | ۲۸ | میوه و بر | میوه ها و برف
" | ۱۵ | رایتی ملازم | رایت و ملازم | ۵۵۵ | ۲۵ | درمی شهرهای | دو شهرهای
۵۳۴ | ۱۱ | عذار | عزار | ۵۵۸ | ۲ | دیرسیاک | دیرساگله
۵۳۶ | ۲۴ | بوی | بودی | ۵۵۹ | ۱۳ | شرساح | شرماح
۵۳۷ | ۲۸ | با بر احوال | بامور و احوال | " | ۲۸ | موده | نموده
۵۳۸ | ۲۴ | عالی | عالم | ۵۶۰ | ۱۰ | رہای | رہائی
" | ۲۷ | آمی | جای | | | |
بعد از انکه از طبع و ترجمه جلد اول این کتاب فراغت حاصل شد بتصحیح و تنقیح آن پرداختیم
کلماتی که از اصل اصطلاح لغوی آن تباین داشت اصلاح شد ترتیب جملات و ترکیب
قضایا که در بعضی جاها با اصل کتاب عربی موافق و از مصطلحات زبان فارسی اندک
تفاوتی دارد بنا بر وثوق اخبار تاریخی و مطابقت با اصل نسخه بحال خود گذاشته
شد دانایان اگر لغزشی بیند با صلاح آن کوشند خطی محلی امضای خلیل الله خان پیرزاده
محمد حسین خان مستوفی الممالک سابقه افغانستان [امضای محمد صدیق حاحی] امضای محمدی صحیح
محمد حسن ولد مستوفی الممالک سابقہ افغانستان دستخط محمد صدیق خط با امضای محمد صحیح
محمد رسول الله یا محمد یا الله یا محمد یا علی یا عمر
عملا
فهرست ترجمه فتوحات اسلامیه جلد مضی فتوحات نبویه علی صاحبها الصلوة والسلام
مضمون
صحیفه
مضمون
صحیفه
ذکر خروج تاتارها
۱
فتح یاز و انطاکیه و عکا
۵۱
قبضه چنگیز خان ببخارا
۷
فتح عکا
۵۷
توجه چنگیز خان به سمرقند
۸
فتوحات بعضی حصارها
"
توجه تاتارها بجانب خوارزم شاه
۹
فتح قلعه روم
۵۸
استیلا، تاتارهای مقویم بر مازندران
۱۰
داخل شدن ترکمانان و شکست خوردن ایشان
۵۹
رسیدن تاتارها به ری و همدان
۱۱
جنگ روم و نصرت نمایان
۶۰
رفتن تاتارها بآذربایجان
"
غارت نمودن عسکر حلب بلاد سیس را
۶۱
قبضه تاتارها بر مراغه
۱۳
فتح ملطیه که بدست ارمن بود
۶۲
قبضه نمودن تاتارها برهمدان و قتل اهالی
۱۵
غارت نمودن شهرهای سیس
۶۳
رفتن تاتارها بعراق و سبحان و قبضه نمودن اردبیل
۱۷
فتح ایاس از شهرهای سیس است
"
باقی در ورقه ثانی
رسیدن تاتارها بگرجستان
۱۸
غزوه بحری حلب ببلاد سیس
۶۵
رسیدن تاتارها بدربند شروان
۱۹
واقعه اسکندریه سنه
۶۵
حوادثی که تتر از آن در قبچاق نمودند
"
انقراض دولت ارمن
۶۶
حوادثی که تتر در قبچاق در روس نمودند
۲۰
ظهور امیر تیمور
۶۷
از کشتن تتر از بلاد قبچاق در روس
۲۱
مراسله تیمور بسلطان برقوق
۷۱
بلایی که با درار امیر مکه بخارا و سمرقند کرد
"
تجهیز سپاه تیمور بقصد شام
۷۴
تصرف تاتار با خراسان را
"
داخل شدن تیمور بدمشق
۷۹
قبضه نمودن تترها بر خوارزم و ویران نمودن آن
۲۳
جنگ بین تیمور و سلطان یزید بن مراد
۸۲
هجوم چنگیز خانیان بغربی بحرکت جلال الدین
۲۵
لشکر کشی برای جنگ اهالی قبرس
۸۳
ز کشتن تترها بری و همدان وغیره
۲۷
سوقیات عسکر جانب رودس
۸۴
رسیدن جلال الدین ابن خوارزم شاه بخوزستان و رفتن آن
"
ذکر دولت عثمانیه و فتوحات آن
۸۷
و آمدن ترجانب آذربایجان
۲۹
فتح بروسا
۹۳
رسیدن جلال الدین بغ بغداد و منهزم شدن
۳۰
ذکر فتوحات ورخان در مملکت یونان
"
رفتن تترها ببغداد و کشته شدن خلیفه
۳۹
جنگ براه اهل کلیبولی
۵۹
مرد و فائده فائده اول
۴۲
فتح ادرنه در بانوپل
"
ماده دوم
۴۴
ابتداء اختراع عسکر انکشاریه
۹۶
رفتن تترها به میافارقین خطه شام
۴۵
شهادت سلطان مراد اول
۹۷
برگشت تترها بشام
۴۸
غزوه بارنک
۱۰۲
توجه شخص بخلافت و اثبات نسیان
"
غزوه دیگر
۱۰۳
( ۲ )
مضمون صفحه مضمون صفحه
فتح قسطنطنیه ۱۰۴ غزاى هفدهم که سلطان شخصاً بروزن ۱۴۴
داخل شدن مسلمانان بقسطنطنیه ۱۰۶ غزای هژدهم ۱۴۷
غزای بوسنه ۱۰۹ غزاى نزدهم "
غزوهٔ سلطان محمد ممالک نامی صرب وبوسنا " غزاى بیستم "
عزم محمد باوتانا ریابه چور و غارت ۱۱۰ یکجزه عجیبه ۱۴۹
غزوهٔ بغدان ۱۱۱ غزوه بیست و یکم که سلطان شخصاً مرزه ۱۵۰
ظهور شاه اسماعیل شاه عجم ۱۱۳ تنبیه ۱۵۱
جنگ خونریزی این سلطان با یزید و پسران او ۱۱۶ فتوحات مصری سلطان سلیمان ۱۵۲
جنگ بین سلطان سلیم و شاه اسماعیل ۱۱۹ فتوحات سلطان سلیم بن سلطان سلیمان ۱۵۴
جنگ سلطان سلیم با سلطان غوری ۱۲۱ اولین غزوهٔ سلاطین سلیم "
در فائدهٔ که فتوحات بلاد عثمانیه را در فائده اولی ۱۲۲ غزای ثانی سلطان سلیم بطرف قرس "
فائده ثانیه ۱۲۳ غزوهٔ سوم نیز بطرف قیرس ۱۵۶
اولین فتح و نصرت سلطان سلیمان ۱۳۰ غزوهٔ چهارم بطرف بغدان "
غزوات موالات سلطان سلیمان ۱۳۱ غزوهٔ پنجم بطرف تونس ۱۵۷
غزوهٔ دوم غزوه رودس ۱۳۲ اولین غزوه سلطان مراد خان پنجم ۱۵۸
ذکر عصیان احمد پاشا والی مصر ۱۳۴ غزوهٔ دوم نیز ببلاد عجم ۱۶۰
غزای سوم بطرف انکروس ۱۳۷ غزوهٔ سوم نیز ببلاد عجم ۱۶۱
غزوهٔ چهارم ممالک نمسد و قرادنمر ۱۳۸ غزوهٔ چهارم ببلاد مجارستان ۱۶۲
غزوهٔ پنجم نیز بمارسه ۱۳۹ غزوه اول سلطان محمد ثالث ۱۶۳
غزوهٔ ششم بطرف ممالک مالان " غزای ثانی بممالک انگروس ۱۶۴
غزوهٔ هفتم بطرف ممالک صرب ۱۴۰ غزاى سوم سلطان محمد ۱۶۵
غزاى هشتم بطرف ممالک عجم " غزای چهارم سپاه کشی سلطان محمد "
غزای نهم جانب ممالک اسپانیا و جزائر یوب ۱۴۱ غزوهٔ پنجم بمجارستان "
غزوهٔ دهم جانب بغدان ۱۴۲ غزای ششم بممالک عجم "
غزای یازدهم جانب مطبور از شهر های عجم " یکی از غزوات سلطان احمد ۱۶۶
غزوهٔ دوازدهم غزوهٔ اسعه تیون " غزوه دیگر "
غزای سیزدهم در طرابلس بطرف ہند ۱۴۴ غزوه ببلاد عجم ۱۶۷
غزاى چهاردهم بر شهر ہای عجم " غزوه دیگر ببلاد عجم "
غزوه پانزدهم نیز بممالک عجم ۱۴۵ غزوه دیگر نیز ببلاد عجم "
غزوهٔ شانزدهم جانب سلطان مغرب " اولین غزوهٔ سلطان عثمان ۱۶۹
مضمون صفحه مضمون صفحه
غزوه ثانی بطرف بغداد ۱۷۰ غزوه ۱۹۳
غزوه سوم بطرف پولونیا " غزوه دیگر "
در دفع طایفه قزاق و از بین بردن اونها " جنگ با عجم ها ۱۹۴
استیلاء عجم ها بر شهر بغداد ۱۷۳ ولایت سلطان محمود اول ۱۹۵
فتح بغداد ۱۷۶ جنگ با عجم ها ۱۹۶
سلطنت سلطان ابراهیم بن احمد ۱۷۸ ایضاً جنگ با عجم ها "
غزوه در ارآن را بجنگ جزیره کرید " غزوه با روس ها ۱۹۷
قانیا ره ۱۷۹ غزوه دیگر "
سلطنت سلطان محمد بن ابراهیم ۱۸۰ غزوه بطرف ممالک روس "
غزوه سلطان محمد بطرف مجارستان وغزوه ۱۸۱ سلطنت سلطان عبدالحمید اول ۱۹۹
دو غزوه دیگر " غزوه سلطان عبدالحمید اول "
غزوه ایوار ۱۸۲ غزوه دیگر ۲۰۰
غزوه بزرگ بطرف کرید " غزوه دیگر "
غزوه بلاد زیم که بیداران غزوه پولونیا است ۱۸۳ غزوه دیگر ۲۰۱
غزوه بزرگ بطرف چهرین " غزوه دیگر "
غزوه کامنچه ۱۸۴ ذکر سلطان سلیم سوم و کمانی از غزوات او "
قانیا ره ۱۸۶ غزوه در عهد سلطان سلیم سوم ۲۰۳
سلطنت سلطان سلیمان ثانی ۱۸۷ غزوه بطرف روس "
غزوه سلطان سلیمان ثانی " ذکر فتنه وهابیه و ملکیه میرسیس را بر مصر ۲۰۵
غزوه بلگراد ۱۸۸ در بیان طایفه ملوکیه پدا که بر مصر تغلب بودند ۲۱۹
غزوه دلیبه " ذکر غلبه فرانسیس بمصر ۲۲۳
سلطنت سلطان احمد بن ابراهیم و غزوات او " ذکر داخل شدن فرانسیس در مصر ۲۳۵
غزوه که در سلطنت سلطان احمد واقعه شد ۱۸۹ ذکر ترتیبات ایران برای تحصیل ضبط تنها ۲۳۶
سلطنت سلطان مصطفی ثانی و غزوات او " ذکر بیرون شدن فرانسیس از مصر ۲۴۹
غزوه از غزوات سلطان مصطفی ۱۹۰ ذکر استعداد فرانسیس ۲۵۱
غزوه بزرگ " ذکر خلع سلطان سلیم "
غزوه دیگر " ذکر ولایت سلطان مصطفی ابن عبدالحمید ۲۵۷
غزوه که در زمان سلطان احمد سوم واقعه شد ۱۹۱ خلافت سلطان محمود بن عبدالحمید ۲۵۹
غزوه ما روسه " بیون جنگ موره ۲۶۲
غزوه بزرگ ۱۹۲ ذکر کشته شدن پاشایان انکشاریه ۲۶۴
صحیفه مضمون صفحه
۲۶۵ ذکر مختار الخضرت علی امیر شهید دالم اقتصاد خون ص ۲۹۸
۲۶۷ ذکر آمو اقتصاد خون سیرت از سید علی اکبر رضی الله عنه ۳۰۵
/ ذکر اقتصاد خون سیرت سید زین الدین عطار رضی الله عنه ۳۶۵
۲۷۰ ذکر مقتل امیرالمومنین عشر بن الخطاب رضی الله عنه ۳۸۵
۲۷۱ ذکر اقتصاد خون سیرت سید نا عثمان رضی الله عنه ۴۸۸
۲۷۵ ذکر اقتصاد خون سیرت سید نا علی رضی الله عنه ۵۰۱
۲۷۶ ذکر اقتصاد خون سیرت عمر بن عبدالعزیز ۵۱۷
۲۷۷ در مدح سلطان وقت ۵۳۵
۲۹۸
مضمون
ذکر محاربه با دولت روسیه
ذکر غلبه نمودن فرانسیس را برا بل جزیره
ذکر محاربه نمودن محمد علی پاشاه مصربا پادشاه ثانی
ذکر سلطنت سلطان عبد المجید
ذکر جنگ سلطان عبد المجید با روسیه
ذکر سلطنت سلطان عبد العزیز خان
ذکر سلطنت سلطان مراد خان
ذکر سلطنت سلطان وقت طول الله عمره
خاتمه
اسامی علمائکرام که در انجمن اسلامیه بر حسب کلام عبدالجبار ناپسلانی محمدند
نمبر اسم شغل من الی ملاحظات
۱ جناب مولوی صلاح الدین خان مجددی در مطبع این اخبار صفحه ۱ صفحه ۲۰۵
۲ جناب حاجی قاضی الباقی خان مصحح الحبیب المکابرال ۲۰۶ " ۲۳۱ "
۳ جناب صادق آثار آقای میر غلام حیدر خان متولی مزار حضرت امیر حمزه ۳۳۲ " ۲۵۸ "
۴ جناب آقای خلیل الله خان سر معلمی الممالک حیاه افغانستان ۲۵۹ " ۲۸۵ "
۵ جناب حاجی لالا تاج محمد خان مصحح کتاب فتوحات مکه اسلامیه ۲۸۶ " ۳۱۳ "
۶ جناب آخند زاده ملا عبد الغفور خان سلجوقی ۳۱۴ " ۳۳۰ "
۷ جناب حاجی لالا تاج محمد خان مصحح کتاب فتوحات مکه اسلامیه ۳۳۱ " ۳۷۶ "
۸ جناب حاجی ملا خداد خان مدرس ۳۷۷ " ۴۱۵ "
۹ جناب حاجی ملا محمد صدیق خان امام غزنوی در ارک ۴۱۶ " ۴۵۰ "
۱۰ جناب آخند ملا سید هاشم خادم آقای میر علیجان آقا مدرس ۴۵۱ " ۴۸۸ "
۱۱ جناب حاجی لالا تاج محمد خان مصحح کتاب فتوحات مکه اسلامیه ۴۸۹ " تا بخیر کتاب
از اینکه جناب آقایان علمای کرام فوق ترتیب اسمای شان بلحاظ صفحه اند سیر از فهرست فقط .
الحمد لله والمنه که درین زمان سعادت توامان بعون و فضل ایزد منان در عهد همایون مهد
پادشاه افغانستان سلطان المسلمین جهاندار غازی ضیاملك وسلطان سراج ملت و جان
جلالتماب عبدالرحمن خان نایب سالار لشکری دلیل نایب الحکومه کشور بن کتاب لاجواب
سنه ۱۳۳۹ هجری
تاریخ فتوحات اسلام
(جلد ثانی)
سنه ۱۳۰۹ هجری
بعد سعی زحمات نبویه صلی الله علیه وسلم از مولفات مولینا سید احمد بن سید زینی دحلان
اسکه العب بحبوحته الجنان بصفحه زمان سلک ترجمه علماء کرام دار النصرت هرات صافها الله
عن الافات تحت نظارت فرزند ارجمند شان عبد الحلیم جان باهتمام ملا فخر الدین خان سلجوقی
در مطبعه فخریه چهارباغ هرات طبع شد
بقم ۵۰۰ جلد
( ۲ )
بسم الله الرحمن الرحيم
قوله تعالى اذا اراد الله بقوم سوء فلا مرد له ومالهم من دونه من وال
ذکر خروج نمودن تاتار ها و قتلاشان بغداد را و نقر اض دولت
عباسی ان بغداد
ابن خلدون در تاریخ خود فرمود که تاتار از شعبه های ترک و ترک کله از نسل کو مر بن یافت
بن نوح عليه السلام و مسکن شان شهرهای چین با وراء النهر سیحون و ایشان کرد های بیابانند
که چون سردسیرت و تاتار از ان در قرب تجند بعد از سمرقند در این شهر در حدود بلاد تراکی است
سیحون را بر نهر ہند اطلاق میکنند اما بجون نهر خوارزم و جیحون نهر نیست بشام) اگرچه
در ٦٥٦ شش صد و پنجاه و شش تا تاریان بر بغداد غالب گردیده دولت خلفاء
عباسی منقرض شد لکن پیش از ان تذکار ابتداء امر تا تار و کیفیت خروج شان بر
مسلمانان لازم است که مفصلا بیان شود علامه مورخین بیان نموده اند که حادثه تا تار
حادثه عظیمی و مصیبته کبری بر عموم خلایق بود کفر مسلمانان به شدت بلای آن هجو می چشیدند
اگر کسی گوید که عالم از هنگامیکه که حق تعالی آدم علیه السلام را پیدا نموده تا هیزون یا باین
مانند این بلیہ مبتلا نشده است هر ائینه در گفته خود صادق است زیرا که تواریخ
چنین واقعاتی را غیر از واقعه تا تار متضمن نیست زیرا که بزرگ ترین حوادث
بمان بود که بخت النصر به بنی اسرایل از قتل و تخریب بیت المقدس اجرا نمود نسبت
بیت المقدس بشهر ہائیکه این ملعون با ویران کردند که هر شهر اضعاف بیت المقدس
بود و نه اشخاصی که این وحشیان بی رحم تیغ بیداد کشند نسبت به بنو اسرائیل
مساوی میشود زیرا که اهل یک شهر از مقتولین شان بیشتر از بنی اسرایل بود مولف
میگوید که شاید مردمان مانند این حادثه را تا انقراض عالم و فنای دنیا نه بینند مگر فتنه یاجوج
و ماجوج دجال اگر چه کا فرو بی رحم است اما تا بعان خود را گذاشته مخالفین خود را میکشد
به رقمخوار جوج و ماجوج است
بدریا دریائی بوق است و به شتر
در گننده خنزیر او دند و اوال
و پستان دیمیر خوز او دند ۳۱
د عصر بیست بهشت ۱۳
فتوحات اسلامی جلد ثانی
(۳)
خروج تاتارها
اینطایفه یکی از علما و صلحا و عباد و زهاد و خواص عوام مردان زنان
اطفال را باقی نمانده کشتند بلکه شکم های زنان حامله را شق نموده جنین ها را
کشتند فانا لله و انا الیه راجعون ولا حول ولا قوة الا بالله العلی
العظیم برای این حادثه که شروی طیران و ضرری عام گردید به سرعت مانند
ابری که باد شدید از عقبش باشد جهان افراگرفت زیرا که قومی از شهرهای
چین خروج نموده از نهر جیحون عبور کردند شهرهای ترکستان مانند کاشغر
و بلاساغون را قصد نموده انرا بخاک بلا دادند و اهالی شهر مثل سمرقند و بخارا و غیره
ایشان فتنہ مالک گردیدند باهل انها انواع شکنجه و زجر نمودند و اجراء داشتند بعد ازان
طایفه از ایشان بخراسان عبور نموده از تخریب و قتل و تخریب فارغ گردیده
بطرف ری و همدان و بلاد جبال و از انجا تا سرحد عراق تجاوز کردند بغالین
شهرهای آذربایجان و ارمینیه و غیره را قصد نموده کشتن و خرابی امضاء
نموده اکثرشان مقتول که غیر از خبر برنده باطراف زنده نرفتند و شتند اینوقعه ها
همه در کمتر از یکسال بود که مثل آن شنیده نشده بعد از ان چون از اذربایجان
و ارمینیه فارغ شدند بطرف بندر و شهروان فتنه شهرهای آنجا مالک گردیدند
غیر از زمین بلندی که موضع پادشاه شان بود دیگر سلامت نماند از بندر عبور
کرده بطرف شیروان و ارک رفته در فرقه های مختلفه انجا قتل و خرب بی انداز
وسعت دادند بعد از ان قصد شهرهای قپچاق که عده شان از ترک اضافه بود
نمودند هر کس که بروی شان ایستاده شد کشته باقی باطاقت نیامده بطرف
بیشه ها و سری کوه ها گریختند از بلاد خود متفرق شدند اینطایفه تاتار بریشان
در اسرع زمان یعنی مقدار مسیر خود مستولی شدند طایفه دیگر غیر از طایفه
تتر بطرف غزنه و مجاور آن از بلاد هند و سیستان و کرمان رفته مانند طایفه
اولی فعل نمود که سخت تر از ان هیچ گوشی نشنیده زیرا که سکندر که
مورخین گفته اند تمام دنیا را مالک گردیده بهمین سرعت مالک نشد بلکه تقریبا
ده سال متملک شده کسی انگشت بمحض طاعت از مردم خشنود میگردید
و اینطایفه ملاعنه اکشری معموره زمین و احسن در اکثر شهرها را از روی عمارت
و اهل و عدل اهل زمین از روی خلق سیرت در کمتر از یکسال گراننده گشتند
کسی نبود از اهل بلاد که شب بآسودگی بخوابد بلکه ترسان بوده مترصد رسیدن
شان و واقع شدن بود ایشان محتاج به غله و مدو بنودند بلکه گاو بها و گوسفند
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴) خروج تاتار
و اسپان شان همراه بوده بخیر گوشت آن با دیگر چیزی نمیخوردند چهار پایان سواری جو رایمیشان
زمین را به سم پا خودنا کا دیده ریشه های نباتات را بیرون کرده میخورند چون بمنزل
فرود می آمدند محتاج به چیزی از خارج نمی شدند دیانت ایشان این بود که شمس را
در وقت طلوع آن سجده تعظیمی بجا می آوردند و چیزی را حرام نمیدانستند و میخوردی
تمامی حیوانات را تا اینکه سگ آهو خوک ها وحشرات وانسان با را از خود منع نمیگردی
دینی داشتند نکاح را تلکه بر هر زنی چند نفر از مردان جمع میشد چون اولاده
پیدا شدی پیر خود را نشناختی درین اوان ضلالت اسلام و مسلمین بمصیبتهای
که به یکی از امت ها دو چار نشده بود پس اهل تاتار فهمهم الله تعالی دوا در در بلاد جاز
مشرق و کردند کارهای را که هر شنونده می شنید می در نزد او بزرگ می آمدی هرگاه
شهری را مالک شدی علماء صلحا و زهاد و کلان شونده گان و عامه مردم نقل
رسانیدی قرآن ها را آتش زدی مسجد جامع ها ر ا خراب کردی و کردند کارهای را
که گوش روزگار بمثل آن نشنیده و نیز در آن هنگام فرنگیان از جانب مغرب
بطرف شام بیرون شده بر متوجه مملکت مصر گردیده و فتنه های بسیار
در مملکت های اسلامیا منتشر گردانیدند انالله وانا اليه راجعون
این امیر گفته است بدرگاه خدا تعالی نیاز میکنیم اینکه آسان کند از برای اسلام
و مسلمین باری دادن را از نزد خود زیرا که یاری دهنده و دفع کننده اسلام
موجود نیست واذا اراد الله بقوم سوء فلامرد له وما لهم من
دونه من وال و همان گروه تاتار قومیستند از ترک کوه های طمغاج که
از شهرهای چین است مسکن ایشان بود در بین ایشان و شهرهای اسلام زیاده از
شش ماه مسافت بود و مملکت چین فراخ بود که دورا دور آن شش ماهه
راه در شش قسیمه و هر تقسیمه آن یکماهه راه در برآن حاکمی مقرر بود که باصطلاح
اهل شان خان گفته میشد و بهما تمام قسمت های چین کمتفر رئيس مقرر بود
چون امر ریاست بیکنه قرار گرفتی او را چنگیز خان گفتندی و ابتدا خروج
ایشان در شهرهای اسلامی در سنه ششصد و شانزده بود زمان خلافت
ناصر لدین عباسی و مستضی بامر الله و المستجد بالله و لمستفی لامر اله بن متفجر
بالله ولد مقتدر بامر الله ولد قايم بامر الله ولد قادربالله ولد متقی ولد متفق
ولد متعند مدت خلافت ناصر لدین چهل شش سال و ده ماه از سنه ۵۷۶
الی ۶۲۳ بود بعد وفات کرد اکثر فساد تا تار در زمانه آن بود و سبب بیرون آمدن
چون مولانا بفرمان
اراده کنند رفتند برای
او فرستاد روز از خداوند
ایشان را والی و ناصر
نیست ۱۲
ایشان
فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۵ ) خروج تاتار
ایشان شهرهای اسلامی آن بود که ملکی از ملکهای اسلام بر خراسان تا ماوراءالنهر و بالی
که خوارزم شاه نامیده میشد در بین آن و تا تا ر نزاع افتاد و با یکدیگر مقابله کردند
امر تاتار وسعت یافت تا اینکه آمد از دست ایشان آنچه خوارزم شاه نسبت بنوش
تکین که غلام بعض امیران سلجوقیه بود میرسید و بنهایت خوش اخلاق بود تا اینکه
مقتدا و مرجوع الیه گردید بعد از برای نوش تکین فرزندی تولد شده محمد خوارزم شاه
نامیده شخصی عارف و ادیب روشن ضمیر با تدبیری گردید تقدیر بغداد نامی در سنه
۴۹۰ فتنه را در خوارزم واقع گردانید امیر خوارزم را که تخت حکم سلاطین
سلجوقیه و خلفا عباسیه بود بقتل رسانید بعد از آن مملکت خوارزم را از برای
محمد خوارزم شاه بن انوشتکین تفویض و او را والی گردانیده پس از آن مملکت در
پسران او میراث برده بر ایشان وسعت یافت کار ایشان بزرگ گردید هر یک
از اوشان ملک شدی خوارزم شاه نامیده میشد و روز بروز مملکت ایشان
قوت یافته وسعت میگرفت تا اینکه بمملکتهای دیگر غلبه کردند از سرحد عراق
تا ترکستان بتصرف ایشان بوده مالک شدند تمام خراسان و غزنه و کابل
و بعض هند و سجستان و کرمان وطبرستان و جرجان و بلاد الجیل او بعض
فارس و همیشه این ممالک را پسراخ یکدیگر میراث میبردند تا سنه ۵۹۶
که ملک این مملکت محمد خوارزم شاه بن تکش بن ارسلات بن طسن بن محمد
خوارزم شاه بن انوش تکین مذکور بود و مملکت آن بنهایت فراخ گردید
بود عزم مالک شدن بغداد را داشت مولانا جلال الدین سیوطی صاحب تاریخ خلفا
در وصف خوارزم شاه بن تکش مینویسد که هلاک کرد پادشاهان و گرفت
مملکتهای ایشان او عزم کرد بر قصد خلیفه که در آن مان بود پس مهیا شد
از برای او مدتی و خوارزم شاه را چهار پسر بود مملکتها را بین پسران خود
تقسیم نمود و برای هر یکی از ایشان نوبت میزدند مانند نوبت وی در هر شبانروز
بیست و هفت پادشاه بود که برای هر یکی نوبت در وقتهای باز میزدند
و خود به نوبتی اختصاص داشت که آن نوبت ذوالقرنین بود که وقت طلوع
آفتاب و غروب آفتاب بود از جمله اسباب نو به بیست و هفت طبل کلان
و بیست و هفت نای مرصع بجواهر از طلا بود چون امیر مملکت باین دبدبه و مقام
رسید امر تاتاریان چین به نظرش حقیر آمد تا اینکه همراهشان کارزار نموده بر شهرها
شان غارت میبرد آنها نیز جنگ و مقاومت میکردند بعد از ان مصالحه و معاهده
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۶) خروج تاتار
در بین شان جاری گردید کیفت نزاع چنان بود که سوداگران تاتار در شهرهای خوارزم
به تجارت می آمدند و برخر مملکت خود نزدیک به تاتار ها عاملی مقرر نمود که صاحب
قوت و خالوی خوارزم شاه بود همراه آن بیست هزار سوار مرتب بود آن بی مروت
دیده حرص امال تجار دوخت اتفاقا در موضع مسقوفه او بسیاری از سوداگران
و ترکان داخل شدند که همراه شان مال ها تجارت تاتارها و مال های پادشاهان شان
بود عامل مذکور بسوی خوارزم شاه نامه نوشت مضمون آنکه ایطایفه بعنوان
و لباس تجارت آمده اند و قصدشان غیر از تجسس چیزی نیست اگر اجازه باشم
این قوم را دست گیر نمایم سلطان برآ اد اذن داد تاجران را با مال هایشان
به قبضه خود در آورد بعد از ان مرسلات بین پادشاه تاتار و خوارزم شاه
در خصوص رها کردن تجار جاری گردید اخر مکتوب پادشاه تاتار مبنی بر تهدید
و تخویف جهتہ رها کردن تجار رسید پس خوارزم شاه به غضب آمده امر
بکشتن شان فرمود آن عامل تاجران را بکشت و مال های شان که بسیار بود
چیزی را به حضور خوارزم شاه فرستاد شاه مذکور مال ها را به تجار بخارا و سمرقند
تقسیم کرده قیمت را گرفت چون خبر به چنگیز خان رسید جماعتی را به نزد خوارزم
شاه فرستاد تا آن را تهدید نماید و بگوید که جماعتی مرکشتی مستعد جنگ باش
کہ اینک رسیدم بسوی تو بالشگری که حد آن هویدا نیست پس خوارزم شاه
کلان ان جماعت را بکشت و امر نموده بتراشیدن ریش های جماعت که همراه او
بودند و پس فرستاد – بسوی چنگیزخان برای او گفتند که خوارزم شاه میگوید
کہ من آینده ام بسوی تو اگر بآخر دنیا باشی تا اینکه انتقام کشم از تو و با تو آن کنم
کہ با اصحاب تو کردم پس خوارزم شاه بتجهیز لشکر نمود و بعد از رسول سیر نمود جلانیکه
شتاب کننده بود تا اینکه به خبر سبقت کند و فراگیر د ایشان او مدام سیر میکردند
پس مسافت چهار ماهه را قطع میبردند تا رسید بخوا به ایشان و ندیدند کمتر
که نهاد کودکان را برایشان واقع شده زنان و زریه های شان را اسیر و غنیمت
گرفتند و سبب غایب بودن مردان کفار این بود که رفته بودند جهته مقاتله پادشاه
از پادشاهان ترک آن را مقاتله نموده شکستی دادند مال های شان را غنیمت گرفته
و بازگشته بودند که در بین راه خبر آنچه خوارزم شاه به باز مانده گان کرده بود واقفه
شدند پس بکوشش سیر کردند و دریافتند ایشان را پیش از بیرون شدن از بین
شان صف بستند برای جنگ سه شبانه روز مقاتله کردند که مثل آن شنیده نشده
و خون
فتوحات اسلامی جلد ثانی
(۱۰)
خروج تاتار
و خون چنان بر زمین جاری شد که اسپان می لغزیدند شهیدان اسلام را نقدا ذکر کنیم
بیست هزار شد و از کفار شماره آن بحساب نمی آید بعد از ان کفار بسوی
بلاد خود و مسلمانان بطرف بخارا بازگشتند و مستعد آین چنگیز خان بودند.
قبضه چنگیز خان بی بخارا
بعد از پنجاه چنگیز خان با قوای خود جانب بخارا شتافته در حالیکه خوارزم شاه در شهر
متمکن بود شهر را محاصره نموده سه روز متوالیا قتال از طرفین امتداد داشت
اما قوای خوارزم شاه تاب مقاومت نیاورده بجمعیت شاه بطرف خراسان
هزیمت نمودند اهالی شهر که خود را بی شاه و سپاه معرض یغمای چنگیز مشاهده نمودند
شیخ بدر الدین قاضی خان را برای مطالبه امان جانب چنگیز خان روانه نمودند
حکم امان برای شان داده شد مگر یکعده از سپاه خوارزم شاه که راه گریز شان
مسدود شده بود مجبورا به قلعه شهر متحصن شده بودند بعد از ان که به چهارم
ذی حجه سنه شش صد و شانزده دروازه های شهر باز گردید کفار داخل شهر
شده بکسی غرضدار نگردیده بمردم اعلان نمودند که ذخایری که از شاه گذشته
نزد شما جا شده حاضر کرده و برای جنگ قلعه گی تا با ما مساعدت نمائید در حین
حال بعموم بنای عداوت و حسن سیرت را گذاشته چنگیز شخصا داخل شهر شد.
قلعه را محاصره کرده بشهر اعلان نمود که کسی از حکم شاهی تخلف نکند و اگر تخلف نماید
کشته شود همه مردم باطراف آن حاضر شدند و از طرف آن به پر کردن و هموار
نمودن خندق مامور گردیدند خندق با چوب و خاک پر نمودند در نیوقت کفار منبر ها
و اجزاء قرآن کریم را گرفته در خندق می انداختند انا لله و انا الیه راجعون
بعد بر قلعه مذکور که در ان قریبا چهار هزار مسلمان متحصن بودند هجوم آورده
دوازده روز قلعه گیان حصار ئی نمودند آن بائیر با کمال فعالیت بکفار
و اهل شهر می جنگیدند تا اینکه نقب زنان شیرازه قلعه سوراخ کرده و در نیوقت
جنگ شدت گرفته مسلمان قلعه تیر و آتش و سنگ پل هرچه در دست شان
می آمد بر مقاتلین خود می افگندند چنگیز از یحال بغضب آمده اتباع خود را عتاب
نموده ایشان نیز بجدت و حدت فوق العاده در کارزار کوشیدند قلعه گیان
که خسته و مانده شده بودند و کار هم بدین حمله اخیر پریشان دشوار گشته
بود مغلوب گردیده نتوانستند از سد باب دشمن جلوگیری کنند کفار
داخل قلعه شده مع ذلک مسلمانان از مقاتله باز نمی ایستادند تا اینکه کلا تباه شدند
فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۸ ) قبضه چنگیز خان بر بخارا
پس از فتح قلعه چنگیز خان فهرست اسامی رؤسا شهر را طلبیده پس از تهیه فهرست
حکم باحضار شان نموده بایشان امر نمود که همه آن اموالی آکه خوارزم شاه از بخارا
که ایشان را در اول امر بقتل رسانیده چنانچه ذکر شده و آن اموال را بمردم
فروخته بود همه آن را حاضر کنند و میگفت این اموال از من و لشکریان من
گرفته شده است بعد از احضار اموال و وسایل مذکور ارادت خالی از شهر اخراج
نموده قتل و تاراج در شهر حکم فرا گردیده بر مسلمانانی کو که خارج شهر بودند هم
حکم قتل داد گویا قیامت در بخارا قیام نموده ناله وزاری زنان واطفال دل
سنگ را میگداخت چنگیز باین هم قانع نشده برزنان نیز حکم قتل داد .
ظلم و قساوت خود را بدرجه ای برای نوع بشر نمایان نموده بیماری ایکه دشت
وحشت و ویرانی ساخته برزنان بعضی اقدامات شنیع را حکم فرمائده و مردها
بدون اینکه بحسرت بزنهای خود نظر کنند و خون بگریند دیگر کاری کرده نمیتوانستند
و بعضی باکه خون غیرت بیشتر در عروق شان موج میزد و نمیتوانستند هیچ نظاره را
مشاهده کنند موت را بر حیات اختیار نموده خود را شهید بیداد آن وحشیان
نمودند که ازان جمله جناب فقیه رکن الدین امام زاده و پسر شان و جناب
قاضی صدرالدین خان بودند که از حرم های خود بکمال غیرت مدافعه نموده تا بشهادت
رسیدند و آن باکه تسلیم میشدند و مدافعه نمی کردند نیز رهایی نداشته اسیر میشدند
پس ازین مظالم چنگیز خان آتش در شهر انداخته مدارس و مساجد را سوخته
مردم را به تمع مال با نواع عذاب معذب مینمود .
توجه چنگیز خان به سمر قند
بعد از خاتمه یافتن امر بخارا چنگیز با اتباع خود در حالیکه ضعف حال خوارزم شاه را که درین
سمرقند و ترمذ متمکن بود میدانست جانب سمرقند شتافته اسیران بخارا را هم به
بدترین حال با خود گرفته پیاده آورده بود و هرکدام که اظهار عجز وناتوانی درین
راه می نمود آن را بکمال بی رحمی بقتل میرسانید همینکه نزدیک سمرقند رسیدند
سواران را پیش فرستاده و برای هرده نفر اسیر یک بیرق دادند که مردم سمرقند
اسیران را هم به جمع عساکر آن گمان کنند در فتنه رفته سپاه چنگیز با طرف سمرقند
که دران پنجاه هزار سپاه خوارزمیه اقامت گزین و مردم رعیت هم از شماره
بیرون بودند پهلوه با ودلاوران سمرقند بنای تقدم را گذاشته سپاهیان خوارزمیه
که معنویات شان شکسته بود از ترس بیرون نشدند و متوالیا عساکر چنگیز
فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۹ ) توجه چنگیز خان بر سمرقند
پس پاشده شهریها بر ایشان هجوم میآوردند تا اینکه از شهر جدا شدند که ناگاه کمین
کرده چنگیز در بین شهریها و شهر حایل شده همه آنها را که هفتاد هزار نفر بود بشهادت
رسانیدند بقیه سپاه که در شهر بودند با رعایا به خوف و دهشت شده
سپاهیان خوارزم میه بتصور اینکه ما هم ترک و از نسل مغول باشیم طالب امان
شده دروازهها را گشودند و رعایا هم نتوانستند که مدافعه کنند و مجبوراً
با اهل و اموال خود بطرف کفار رفتند چنگیز تا انزان بامطالبه اموال و دواب
و اسلحه نموده و ایشان هم بدون مضایقه موجودیت خودها را بان ظالمان تقدیم
نمودند چنگیزیها بعد از اخذ اسلحه شمشیر در ایشان گذاشته همه را شهید و خوار
خود ساخته اموال و دواب و زنان ایشان را به یغما برده روز چهارم حکم داد
که تمامی اهالی شهر اجتماع کنند بعد از اجتماع مردم همان مسایلی اگر در بخارا بکار
فرما شده بود درین جا هم کار فرموده از قتل و تاراج ذره فروگذاشت ننمودند
داخل شهر شده آن را نهب و تاراج نموده مسجد جامع را سوخته بر دوشیزگان
تطاول نموده انواع عذابها بر مردم چشانیدند و اینواقعه در محرم سنه ۶۱۷
در عقده واقعشده بود خوارزم شاه در مقام خود بجمع عساکر مشغول میبود
مگر هر دفعه که یکعده عسکر مهیا نموده جانب سمرقند روانه مینمود عساکر آن
قبل ازان که به سمرقند برسند مرجعت مینمودند یکدفعه ده هزار سوار
و دفعه دیگر بیست هزار تهیه نموده فرستاد مگر این قوم که معنويات شان
شکسته بود قبل ازان که بنواحی سمرقند برسند مرجعت مینمودند.
توجه تاتارها جانب خوارزم شاه و شکست خوردن خوارزم شاه
همینکه چنگیز ملعون سمرقند را قبضه نمود بیست هزار سوار بطلب خوارزم شاه فرقه نموده
حکم داد که اگر شاه بآسمان هم برود آنرا گرفتار کنید این حصه فوج چنگیز را تا ز مریس
و قند ید را یعنی دمبارنده غرب میگویند چه اینها جانب غرب خراسان پویان شدند شهرها
تو غل نمودند اینها اولا براه افتاده در پنجاب رسیدند این پنجاب تار تو این
و غیر از پنجاب مشهور هند است (مترجم) و در آنجا کشتی که ایشان را از جیحون بگذارد
و پدر موجود نبود مجبورا از چوب حوضهای کلان ساخته و طرف بیرون آنرا را بپوست
گاو پوشیدند که آب در ان نفوذ نکند و اسلحه و اموال خود را در ان حوضها انداخته
دابها خود را در جیحون سوق داد سپاهیانرا دمهای اسپ گرفته در حوض را بر خود بسته بودند
اسپها ایشانرا با ایشان با حوضها را کش نموده بیکدفعه از جیحون نهر عبور نمودند
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۰) توجه تاتار با جانب خوارزم شاه
بدون سبقیت خوارزم شاه خود را در عسکر آن رسانیدند اتباع شاه که دفعه خود را عرضه
بلا دیدند تدبیر از کف شان گسیخته هر جا به بطرفی فرار نموده شاه هم با جمعی بجانب نیشابور
شتافت و در انجا باینکه بعضی لشکریان میخواستند اجتماع کنند که باز تاتارهای مجرمه
نزدیک شدند این جماعة چونکه مقصد شان شخص شاه بودند و در راه به نهب و قتل کسی تعرض
نمی کردند بلکه بکمال عجلت از بیم آنکه مبادا شاه فرصتی یافته و تهیه قوتی بلند همیشه
بفوری آن در تعقیب مینمودند شاه که خبر وصول تاتار اشنید بدون زنگ بجانب
مازندران که از ممالک او بود شتافتة تاتار ها بدون انکه در نیشابور نزول کنند
اور اتعقیب نمودند و همچنین متعاقبا اور اعقب گیری مینمودند تا انکه شاه یکی از لنگرگاهای
بحر طبرستان استراباد که آن را باب سکون میگفتند رسید و از انجا به کشتبی شست
جانب قلعه که در دریا داشت رفت تا تارها که رسیدند و دیدند که مدیر با رفته مأیوس
شده جانب ری قریب طهران حاضره - شتافته و از ان هم گذشته چنانچه در موش
ذکر میشود بعضی میگویند که شاه از مازندران به ری و از انجا به همدان رفته تا تارها انرا
تعقیب نموده از همدان هم با جماعة اندکی که حال آن پوشیده باشد جانب مازندران رفته
و از انجا مدیر با نشسته به قاعه خود رفته است بهرحال در انجا با جل محتوم فوت شده است رحمة الله خوارزم
عالم در فقه و اصول و باقی علوم بوده به علما محبت و اکرام مینمود صحبت ایر با فضل و محادثت
و مناظرات شان متمایل بوده بر محنت و تعب خیلی شکیبدار و صابر و از تنعم و لذت متجنب
و بر تدبیر و عدل و اقدام خیلی مایل و بر اهل دین مقبل بود ممالک ان از عراق الی ترکستان
و غزنی و بعض حصص هند امتداد داشت .
استیلاء تاتاریان مغتر به بی مازندران
چون تا تارها از گرفتاری خوارزم شاه مایوس شدند جانب مازندران شتافتند و آنرا در زمان
کمی با انکه خیلی مستحکم بود تصرف نمودند قلعه مازندران در سابق لاحق مد وجه استحکام داشت
که مسلمانان با انکه اکا کسر در معلمومی که در سر تا سر ممالک ایران حکومت داشتند باز هم درین به
سلطه مطلقه نداشته تنها با ج میگرفتند مگر تاتارهای ملعون چونکه اراده خدا وند رفته
بود خیلی به سهولت آنرا فتح نموده قتل و سبی و تاراج را دران دیار حکم فرمانده آن جهارانش
بیداد سوختند بعد از فراغت از ندران جانب ری متشلا شده در بین راه با والدہ
خوارزم شاه و دمان و اموال و ذخایر آن که خیلی پیش بها بودند متصادف شدند چه والدہ
شاه بعد از انکه با جرای فرزند خود مطلاع شد خوارزم را ترک نموده با خاندان دحرم
شاهی عازم ری شد که از انجا با صفهان شهمران بلاد جبل پناه گزین شود که ناگاه تاتارا
به آنجا
فتوحات اسلامی جلد ثانی (11) رسیدن تاتارها به ری
با آن متصادم شد قبل از رسیدن آن به ری اموال شان را از تخم زمانه بجهت ار
ثمّین و امتعه نفیس ندیده بود تصاحب نموده و چشم شان تیر شده مادر شاه را با عایله
شاه و اموال آن به سمرقند نزد چنگیز بردند.
رسیدن تاتارها به ری و همدان
در سنه ششصد و هفده تاتار با مطلب خوارزم شاه به ری رسیدند چه شنیده بودند
که در حال گریز آنجا رفته است در ین وقت عده زیادی از عساکر مسلمان کافران و یک
جماعه بزرگی از فساد پیشه گان که اراده بغاوت را داشتند بایشان اتحاد نموده
عازم ری بودند در وقتیکه اهالی کل مستاجر بودند تاتار به شهر ریختند و بتام
بیبی سرتی را گذاشته اطفال امرای اسلامی بردند و فجایعی جرا نمودند که گوش جهان
نشنیده بود درینجا توقف ننموده بطلب شاه برآمده در هر قریه که رسیدند زیاده ازین
فجایع را اجرا نموده احراق و تخریب قتل عام را در مرد و زن و اطفال حکمنمائند
کسی را باقی نگذاشته والی همدان در ابهین تیره جریان داده و چینکه بهدان نزدیک
شدند رئیس میدان هدایا و تحف استقبال شان روانه بنموده برای ساکنین شهر
امان خواسته و بمطلب خود که مامونیت باشد فایز شد تاتار با باین متصدی نشده بجانب
زنگان رفتند و در آنجا ذره از اعمال وحشت کارانه خود دریغ نکرده خود را به قزوین
کشانیدند اهل قزوین در شهر خود محصن شده به نهایت متانت جنگیدند و بالاخره
تاتار با به عنف داخل شهر شده قتال شدیدی بین شهر واقع شده تا اینکه جنگ به تیر
و سنان به کارد و برچه قرار گرفت و از طرفین تعدادی که تحت شمار نمی آید بقتل
رسید از اهالی قزوین زیاده بر چهل هزار نفر شهید شدند بعد ازین گیر و دار تاتارها
از قزوین مفارقت نمودند.
رفتن تاتارها بآذربایجان
چون در همدان و بلاد جبل غمتستان خیلی شدید شد برف انبوه هر جا بلاد را گرفت
تاتار با متمادی شده جانب آذربایجان شتافتند در بین راه و قصبات همان
اعمال فجیعه ناک خود را کار فرما شده خراب کرده و سوختانده به نواحی
تبریز رسیدند رئیس آذربایجان از بک بن پهلوان که شب و روز پیاره
نوشی و تن پرستی مشغول بود اصلا به تاتارها عصبیتی اظهار نکرده چیزی که مواب
و امتعه برای شان فرستاده و به سهولت بایشان مصالحه نموده ایشان هم
بدون تخریب آذربایجان را ترک نموده عزم ساحل دریار که در آنجا هوا لطیفتا
فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۱۲ ) رسید تاتار تا باذربایجان
ملايم و چراگاه ها برای چهار پایان شان مهیا بود نموده به موقان وارد شدند بهمان
طریقه خود جاری بوده تا ببلاد گرجستان که کنون از جمله ایالات قفقاز و بنام جا بجا
مشهور است رسیدند گرجی ها به قتال قیام نموده ده هزار لشکر بجنگ
فرستادند و بعد از کارزار گرجی ها شکست یافته اکثر شان کشته شدند بعد گرجی ها
دفعۀ بطرف اوزبک رئیس اذربایجان فرستاده خواهان صلح و رفع کدورت
سالقه شده و خواهش نمودند که بایشان در دفع تاتار ها معاضدت نماید مردم
آذربایجان هم با گرجی اتحاد نموده قرار دادند که بعد از رفع سرما در حق زمستان
بر علیه تاتارها بجنگند و همچنین بجانب شاه اشرف بن شاه عادل شاه خلاط
و دیار جزیره روانه نموده اورا نیز دعوت کردند و اینها تصور میکردند که تاتارها
جای بیجای خواهند بود در بین زمستان جنگ نخواهند کرد مگر تاتارها فوراً
بجانب گرجستان حرکت نموده یک حصه نژاد ترکی بسرکردگی اقوش از مملکت
اوزبک مذکور هم با تاتارها ملحق شده مردمان کوهی و صحرایی آن حصه نیز تجا
وکرد با محض نام وحدت نژاد با تاتارها جمع شده در قبال لشکر چنگیز بر گرجستان
هجوم بردند و یک برج مستحکم را مالک شده قتل وسبی و تاراج را در اهالی نهاد
و بهمین طور اجراات الی تفلیس که کنون پای تخت قفقاز است رسیدند در اینجا
گرجی ها بتعداد کثیر برای مقاومت حاضر شده بودند اقوش که با اتباع خود
در مقدمه بجیش تاتارها حاضر بود با گرجی ها داخل جنگ شده جنگ شدید
در بین شان واقع شده از تبعه اقوش خلقی زیادی تلف شد درین
اثنا تاتارها رسیدند و با گرجی ها که از جنگ زیاد خسته شده بودند داخل
کارزار شده با این هم مدتی گرجی ها با تاتارها مقاومت نموده
شکست خیلی فاحش یافتند و بعد از شکست از هر طرف زیر شمشیر گرفته
شده بغداد کثیری از ایشان کشته شد و اینواقعه در ماه ذی عقده همین
سال شش صد و هفده واقع شد این تاتارها کار نامه را کار فرما شدند
که در زمانه نو و کهنه کسی یاد آور نیست یک طایفه که از حدود چین برآمده
و هنوز یکسال برایشان نگذشته که بعضی از ایشان بحدود آرمینیه ازین حدود
رسیده اند و برخی دیگر از حدود همدان به عراق واصل شده اند علامه
ابن اثیر که در ان زمانه موجود بود در کامل که نام کتاب اوست میگوید
بخدا که من یقین دارم کسی که بعد از ما بیاید در زمانه بسیار هم در بین
پس
معاضدت هم بازی و
معاونت شدن ها
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۳) رسید تاتار باذربایجان
حامل شده باشد و این حوادث را در کتب مطالعه کند بکار خواهد نمود و تائید درجه
حق هم خواهد داشت اگر باور نکند باید که نظر کند که ما در همه مورخین معاصر را
در وقتی این حوادث را نوشته ایم که این حوادث از کثرت شهرت خود به عالم
و جاهل سیما ناواضح بود خداوند برای مسلمانان امر را اسان کند کیفیت
امروز که بحال مسلمانان وقف شده بر حفاظت شان بکوشد مسلمانان
از دست دشمن به بلیه عظمی افتاده جهت پادشاهان ایشان از شکم دشمنان
شان زیاده تر جولانی ندارد - مسلمانان از زمان بعثت حضرت
رسول صلعم صلی اله علیه وسلم تاکنون بهیچه بلیه و انیچه دشمن دوچار شده
بودند این کافرهای تاتاری دیار ما وراء النهر را باد سعت آن خراب
و پامال نموده یک حصه شان جانب خراسان شتافته آن را تلک
نموده باتش ماور النهر سوختانده به ری و بلاد جبل و آذربایجان رسیده
بدیار گرجستان راه یافته بریشان نیز غلبه نمودند از طرف دیگر دشمن
دیگرشان فرنگ که از اقصای بلاد روم در بین شمال و غرب باشد
خروج نموده بمصر رسیده دمیاط را یکی از شهرهای مصر تصرف
نموده و مسلمانان برطرد و اخراج شان مقتدر نمی باشند باقی شهرهای
مصر نیز عرضه خطر شان است انالله و انا الیه مراجعون ولا حول
ولا قوة الا بالله العلی العظیم و بزرگ ترین مصیبت مسلمانان
اینست که پادشاه شان محمد خوارزم شاه مفقود شد و حقیقت هم
معلوم نیست کاهی میگویند که در همدان مرده و مرگ آن را پنهان
نموده اند و کاهی گفته میشود که در نواحی بلاد فارس داخل شده
در انجا فوت شد و امر مخفی مانده و این مصیبت بزرگی است
که امثال خراسان و عراق عجم و غیره بی صاحب شده و هیچ
مالک و غمگساری ندارد و دشمن فعال ما یشاء گشته هرچه
میخواهد میگیرد و هرچه میخواهد رها میکند دشمن هم بکمال قساوت بشهری
نیست که قدم بگذارد مگر انکه انرا حزب کند و بسوزاند کارشان بجائی
رسیده که ابر شبنم را بصورت پشته از بین مسلمین جمع نمود میسوزاند همچنان یکی از
قبضه تاتارها بن مراغه
در صفر سنه شش صد و هجده تاتارها شهر مراغه را که از شهرهای مهم آذربایجان است
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۴) قبضه تاتاریا بر مراغه
فتح نمودند چون تا تارا در سنه ششصد و هفده گرجستان را فتح نموده
سال را در انجا گذاشتانند در اوایل سال ششصد و هجده دیدند که بعضی قوتها
و فشارها ایشان را بجنگ و جدال تهدید میکند و چون عادت شان بود که اگر
در موضعی که جلوگیری سخت میدیدند از انجا منصرف شده عزم جای دیگری
مینمودند ازین سبب گرجستان را رها نموده جانب تبریز شتافتند رئیس
تبریز هدایا و تحف بایشان مصالحه نموده ایشان هم تبریز را رها نموده جانب
مراغه رفته آنرا محاصره کردند در مراغه رئیسی که از ان دفاع کند موجود نبود
تنها زنی در ان دیار ریاست داشت که بقلعه رو بید جای داشت حضرت
پیغمبر صلی الله علیه وسلم میفرمایند رسته کار نخواهد شد قومی که ولایت امور خود را
بزنی بسپارند بعد از محاصره جنگ بطرفین جاری و تاتار با تحقیق بامرایران غصب نموده
بنای هجوم را گذاشتند از جمله عادت این قوم یکی این بود که اسیران مسلمانان را با خود
می بردند و پیش جنگ میساختند و اگر هم اسیران مذکور از جنگ مرعوبیت و یا ابا می نمودند
ایشانرا میکشتند گویا مسلمانان مجبور بودند که با برادران خود جنگ کنند تا تارها اگر از
سر مسلمانان جنگ نمینمودند گو یا خطره جنگ و کشتار از طرفین مسلمانانرا متوجه نمینمود جنگ در مراغه
چند روز مداومت نموده و اخیراً شهر در چهارم ماه صفر بدست شان مفتوح شد تیغ را بر اهالی
گذاشتند و تا بدست شان آمد کشتند و اموالی را که بکار آمد شان بود به یغما برده بقیه را
سوختاندند در ینوقت برایشان معلوم شد که بعضی نفری زیر دشان پنهان شدهاند
غله باین هم مسامحت نکرده اسیرانرا مجبور نمودند که برو وازها بایستند و ندا کنند
که تاتار کوچ نمودند مسلمانان که این ندارا میشنیدند از مکمن ها می برآمدند و بقتل میرسیدند
علامه ابن اثیر میگوید بمن گفتند که زنی از تا تارها در یک خانه از مسلمانان داخل شده
یکجماعه مردان را بقتل رسانید و ایشان او را مرد تصور مینمودند بعد از انکه یراق خود را
گذاشت معلوم شد که زنیست و بدست یکی از اسیران خود کشته شد ابن اثیر میگوید
از بعضی اهالی مراغه شنیدم که یکی از تا تارها بدروازه داخل شد که در انجا صد نفر از اهل
مراغه موجود بودند و آن تا تار بنای کشتار را گذاشته یکه یکه از ایشان را بقتل رسانید
تا تمام شدند و یکی در بین شان نبود که دست خود را به بدی بران ظالم دراز کند چنان ذلتی
بمردم رسید بود که نمیتوانستند کم یا بیش از خود با دفاع کنند نعوذ بالله من الخذلان
بعد از ان از مراغه برآمده قصد شهر اربیل نمودند علامه مذکور میگوید این خبر در موصل بجرائم
رسید و ما سخت پریشان شدیم حتی بعضی از مردم قصد فرار را نمودند درین فرصت خطوط
مظفر الدین
فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۱۵ ) قضیه تاتار برهمدانه
مظفر الدین رئیس اربل برای بدرالدین رئیس موصل رسیده استمداد قوت نمود این هم یک
جمعیت هنگفتی از سپاهیان برای کمک آن روانه نموده بدرالدین شخصا بسر حد مملکت
خود که معرض سوقیات عسکری تاتار ها بود آمده تنگی ها را محافظه نمود چه درین سرحد
کوه های سخت و تنگی های صعب المرور یست که دو سوار پهلوی هم نمیتوانند عبور کنند
درین اثنا خطوط خلیفه ناصر لدین بکمک های آن عمو موصلی مظفر الدین اثر
ایشان را امر نمود که بالشکر یان خود شهر دقو قا را که در سرحد عراق واقع است
محافظه کنند چه ممکن است که تاتار ها کوهستان اربل را بجهته صعوبت آن گذارد
ازین راه به عراق حمله ور شوند ازین سبب مظفر الدین از اربل با کمه منتها فوج
حاشیه دقوقا شتافته از موصل نیز قوای عسکری رسیده از انجا در بان نیز نفر فرستادند
شاه اشرف نیز از طرف خلیفه امر باحضار شد که با قوت خود برای جنگ تاتار
حاضر شود مگر ملک المعظم ابن شاه عادل از دمشق خواهش نموده بود که اشرف
با آن در دفعه فرنگ که بمصر حمله ور شده بودند مدد کند ازین رو اشرف نتوانست
که با خلیفه مدد کند ازین جهته به تجهیزات عسکری و سفر شام مشغول شد از خلیفه
معذرت خواست . چون مظفر الدین بدقوقا رسید خلیفه سریکی از غلام تارا
خود را قشتم که بزرگ ترین امراء عراق بود با برخی از امراء دیگر و هشتصد نفر سوار
روانه نمود ایشان درینجا توقف نمودند تا که باقی عساکر خلیفه با ایشان ملحق شود
سر عسکر بزرگ شان مظفر الدین بود نتوانست از کمی عسکر خود بآتار ها حمله ور
شود مظفر الدین میگوید من به خلیفه گفتم که دشمن قوی است و باین قوه
نمی شود با ایشان مقابله نمود اگر اعلا ده هزار سوار با من باشد میتوانم ممالک
سنعو به خلافت را از ایشان استرداد کنم خلیفه مرا امر داد که بهمین عده حرکت کنم درا
بکمک ادن وعده نمود و من حرکت نمودم و قوای من به هشتصد نفر می رسید
تا تا رها که اجتماع عساکر سلامی را شنیدند بخیال اینکه عساکر سلامی ایشان برای
تعقیب خواهد نمود رجعت قهقری نمودند و چونکه دیدند کسی عقب شان نایا
از پس قیام نمودند لشکر اسلامی هم در نز دو قا قیام ورزیده چون دیدند
که نه دشمن قصدشان میکند و نه کمک بدیشان میرسد متعاقبا عود ترک نمود بوطن خود
قصد نمودن تاتارها بر همدان و قتل اهالی
مؤلف میگوید همدان که بفتح میم و بذال معجمه بعد ازان الف و نون است اسم شهریست که او را همدان بین
ابن سام ابن نوح بنا نموده است اما بهدن به سکون میم و دال مهمله بنودن الف ونون هم قبیله استرین
معاذ ناچاری گویند ۱۲
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۶) بقیه نمودن تا تارا برد همدان
بعد از تفرق عساکر اسلامی تاتار با همدان عودت نموده در نزدیکی آن نزول نمودند در همدان شخص نام شخنه
از طرف تاتارها از جمله سابق که مقرر بود و حکومت می نمود تا تارها بحاکم خود نوشتند که ما را
غله، متاع کا لا نامید چه در شدت اموال و کالای تاتار ها روی بکمی گذاشته بود رئیس بدان
شخصی شریف و علوی و از خاندان ریاست قدیمه این شهر بوده و همیشه در بین تا تاجرها
و اهل شهر ها اصلاح میکوشید اکنون که تا تارها طلب مال نمودند مردم چیزی که قابل
اهمیت باشد نداشتند که نزد رئیس حاضر کنند لاجرم خودشان نزد رئیس حاضر شده
و نزد رئیس یکذات فقیه موجود بود که دایم در اتحاد کلمه بر علیه کفار میکوشید
و کلمات مرضی خویش را همیشه بر علیه دشمنان دین بموعظت معین مردم بحضور
رئیس و این شخص فقیه عرضه نمودند که این کافران اموال ما را فنیا نموده کنون
از ظلم شان و ظلم نایب شان یعنی شخنه چیزی نمانده که بدیشان تقدیم کنیم رئیس
گفت که گاه قوت مقابله نداریم بدون تسلیم و دادن مال چه چاره کنیم مردم
غله غله نموده گفتند که تو از کافران با بیبستر دشمنی میکنی و همچنین سخنان درشت بگردی
آن استعمال نمودند شریف گفت من هم یکی از شمایم هر چه میکنید بکنید فقیه خطاب
نموده گفت بیرون کنید این شحنه کفار را و جهاد نمائید باین کافران بی رحم
مردم شورش نموده شحنه را کشته و دروازه ها را بسته نمودند تا تا رها هم تقدیم
نموده شهر را محاصره کردند ارزاق هم بواسطه حمله های تا تاره و قحط و غلای خیلی کم
شده بود هیچکس در شهر قادر بر خوراک خود نبود گرسنگی کمتر تا تارها باین محلی محتاجی
نداشتند چه ایشان هر گوشت موجودتی از ایشان به کمال رغبت میخورده
و گاهی بر خوردن بنی آدم هم اقدام می نمودند چهار پایان ایشان هم
بدون علف دیگر چیزی نمیخوردند بلکه در همین سختی زمین و اسپهای
خود شکافته ریشه های علف را بیرون نموده میخوردند مردم همدان
با رئیس و فقیه خود در حالت محاصره با ایشان محاربه نموده عده زیادی را از تاتا
تلف نمودند مگر در اخر جناب فقیه چند زخم برداشته و مجاهدین
متفرق شدند و فردا باز جمع شده نسبت بروز گذشته بیشتر جنگید
و بیشتر از ان وحشان تلف نمودند امروز نیز جناب فقیه باز چند زخم
دیگر برداشتند مگر بقوه خدائی هنوز صابر و مجاهد بودند روز سوم هم بخوشی سفتند بسیار
مگر جناب فقیه قوت قیام نداشته بر بستر افتادند رئیس هم بگریخته و سرداریکه برای خود پیدا نمودند
بناشد عائله ایشان هم در یک قلعه محکم در کوهبند حصاری شده بودند مردم که امر و قضیه شرعی خود
نهود
فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۱۷ ) رفتن تتر با جانب آذربایجان و قبضه نمودن اردبیل و تبریز را
مفقود دیدند حیران کشته خیلی مشوش شدند مگر هوش انجا با زایشان را بر
استماع گیر سعد ساخته تا بمرک ایستاده شدند مگر امروز از شهر برآمده در شهر
قیام نمودند تا تار با شخم درین شهر تلفات زیاد داده بودند بنای بر چیدن را
داشتند اما چون دیدند که کسی از شهر برای مقاتله شان بیرون نشد باز طمع
شان حرکت نموده و بیرون نشدن مردم را علامت ضعف حال شان دانسته باز
حمله و جنگ را گذاشتند و در ماه رجب سنه ششصد و بزده بشهر داخل شده و شیر
برایالی نهادند مردم بهمه کمال شجاعت در دروازه با بدرجه مدافعه نمودند که اسلحه
از کار افتاده و کار بکارد و ناچ کشید و از طرفین ناری لایخفی به قتل رسیده والاخر
تتر با چیره غالب شده صلای قتل عام در دادند و بدون از کسانیکه در سردابها
پنهان شده بودند حمه اهالی تباه شدند و تا چند روز قتل درا بائی میبود و بعد شهر
را سوختانده عزم اردبیل نمودند یک سبب بشدت تا تار با این بود بعد از انکه مردم
از شرارت تا تار با برئیس شکوه نموده بودند رئیس مراتب را بخلیفه عرضه نموده
و مدد خواسته بود و بعضی حقیقت را به تا تا ر با خبر داده ایشان قاصد با خلیفه
را از راه گشتانده و جانب شهر آمده از رئیس شکوه نمودند رئیس هم بشدت
انکار نمود تا تا ر خطوط و امضای رؤسا و اهالی را برایشان عرضه داده
بنای جدال را گذاشتند .
رفتن تترها بجانب آذربایجان و قبضه نمودن اردبیل و تبریز را
چون تا تار با از همدان فارغ شدند عازم آذربیجان کشته بار دبیل رسیده
آنرا قبضه نموده اکثر اهالی را کشته اکثر مواضع را ویران نموده و از انجا بجانب
تبریز شتافتند اکنون در تبریز زمام امور بدست شمس الدین طغرائی است که مردم
را بجنگ تر متحرک الکلمه ساخته است اوزبک بن پهلوان که شخص دائم الخمر و
سست عنصر بود و ماه یا هست لایعقل افتاده از امور ملکی اگاهی نداشت بچین
که نام تتر را شنیده تبریز را مفارقت کرده عائله خود را بخوی فرستاده و خود به
نخجوان فرار نموده و در عوض آن شمس الدین مذکو ر قیام نموده است لاکن طغرائی
با مردم شهر قیام کرده در استحکام قلعه و تشجیع مردم بذل همت نموده ایشانرا از وقایع
عاقبت تعاون دست عضری ترسانده بقدر و طاقت خود شهر و باره ها را
مرمت کرده اهالی را بجنگ مستعد ساخت تا تار با که نزدیک شدند از اتحاد
کلمه مسلمانان و مرمت پای شهر و خندق واقف شده بجنگ اقدام نکرد تلف مال
فتوحاتهای چنگیز
(۱۸)
رسیدن تا تار بگرجستان
نمودند شمس الدین بیک اندازه با ایشان مصالحه نموده و ایشان از تبریز منصرف
شده جانب شهر سرا در حلت نموده او را تاراج ومکنه او را بقتل رسانیده از انجا
عازم بیلغان که از جمله بلاد اران ست شدند و در هر قریه وقصبه آن گذر نمودند تاراج
و خراب وقتل نموده چون در شهر بیلغان رسانیدند از انجا مسجد کردند اهالی شهر از ایشان
کینه نمایند و برای افتقا و صلح در خاست نمودند مغول با هم یک شخص معتبر خود
را بنام نماینده ی بشهر روانه نمودند آن شخص بمجرد داخل شدن از دست شهر بیا -
تلف شد و مغول ها بعد از اطلاع مسله بر شهر هجوم نموده قهر شهر را در ماه رمضان
همین سال شش صدو هجده فتح نمودند و بعد شمشیر را در انجا گذاشته کسی را باقی نگذاشتند
حتی صغار را تلف نموده و جنین ها را از شکم زنهای باردار بیرون کرده ذبح می
نمودند باز نها اول قهر نموده بعد میکشتند و یکنفر از ایشان که بیک خانه ببر یک
جماعت میرسید یک از ایشان همه را تمام مینمود و کسی در آن مجلس نبود که دست
خود را به بدی بطرفش دراز کند بعد از قبضه شهر دست تطاول باطراف آن نیز دراز
کرده در آن نواحی نیز از تاراج و تخریب مضایقه نکردند بعد عازم شهر گنجه که اعظم البلاد
اران ست شده چون از کثرت نفوس و شجاعت مردم آن (که در جنگ گرجستان
دیده بودند) واقف شده بودند بجنگ اقدام نکرده طلب مال و امتعه نموده به همین
مال امر مصالحه انجام یافته از ان صرف نظر نمودند.
رسیدن تاتارها بگرجستان
بعد از انکه تاتارها از شهرهای مسلمین که آنها هیجان و اران باشد بعضی را
بتصرف و بعضی را بصلح فارغ شدند عازم گرجستان شده گرجی ها هم لشکر و اخری در
مقابل شان برای جلوگیری سوق داده بودند محض رسیدن تتراها و مقابله با هی شتاب
گرجیها لغزیده و منهزم شدند و تترها شمشیر را در آن گذاشته کشتار زیادی از یشان نمودند
علامه ابن الاثیر میگوید بمن خبر داده اند که بقدر سی هزار نفر از گرجی با تباه شدند و تتریها
هر چه را یافتند تاراج و خراب نموده عادات خود را به پیمانه وسیع درین دیار ظلم فرما
شدند و چون شکستی با نیقلیس رسیدند شاه گرجستان که در تفلیس میبود باز عده زیاد
را از عساکر جمع نموده پیش باز مغول باز ستاد که شاید ایشانرا از توسط دیار خود
مدافعه کند چون این عسکری با دیدند که هیچ یک از نگهبا و کوه با و عساکر و سختی با این
طایفه را مانع شده نتوانسته هراس برایشان قبل از جنگ نمود ع هزیمت
یافته بتفلیس واپس رفتند تا تار ها هم هجوم آورده بر قدر وحشت و سعبیت که میخواستند
تاراج و
فتوحات اسلامی جلد ثانی (19) رسیدن تترها بدربند و شروان
کار فرما شدند و چون این مملکت را دارای تنگیها در بند را کوه با دیدن ازین پیش
جرأت نکرده بیشتر در ان دیار توغل ننموده عودت نمودند و هنوز خوف ایشان در
دل گرجیها جای گزین بود علاوه این ابن اثیر میگوید من از یکی از اکابر گرجستان که بجهت
رسالت آمده بود شنیدم که میگفت اگر کسی بشما بگوید که تا تاره شکست خورده یا اسیر
شدهاند باور نکنید و اگر بگوید که ایشان کشند و تاراج کردند باور کنید چه اینها ابداً نمی
گریزند و ما یکروز از ایشان یک اسیر گرفته بودیم خود را از چهارپای خود انداخته و سر
خود را بسنگ زده خود را کشت و خود را برای اسارت تسلیم ننمود .
- رسیدن تترها در بند شروان و کار های شان -
بعد از عودت از گرجستان تترها جانب دربند شروان رهسپار گردیده شهر شماخی را
محاصره کرده جنگیدند و اهالی شهر پایداری نمودند تا اینکه تترها بذریعه نردبانها بدیوار
صعود نمودند و بعضی میگویند که تترها شترها و گاوها و گوسفندها را با باقی مواد و نعشهای
مقتول خود و دشمن جمع کرده زیر دیوار شهر انداخته و بمانند تلی ساخته از روی آن به
دیوار شهر صعود نمودند مردم این شهر را نیز صبر و تحمل نماند و تا اینکه این جثیه با متعفن
و منهدم شده بلندی خود را از دست داده و سلطه تترها که بواسطه این نردبان بود از شهر کم
شد لاکن تترها باز جنگ و حمله را متجدید نموده و تعب و ماندگی اهالی زیاده شد اخیر اتترها
داخل شده قتل و تاراج عادتی خود را نمودند بعد از فراغت از شماخی اراده عبور دربند
را نمودند لاکن عبور نتوانسته قاصدی جانب شروان شاه روانه نموده در خواست
کردند که رسولی روانه کند تا در راه صلح قدمی گذاشته شود شروان شاه هم ده نفر
برای رسالت بطرف تترها فرستاد تترها یکنفر آنها را کشته و یکنفر دیگر گفته که راه
عبور را نشان دهید یا شما را بمانند رفیق شما بقتل میرسانیم رسول ها گفتند که دربند بسته
ست و راه ندارد لاکن ما یک راه دیگری نشان میدهیم که عبور از ان نسبت بعبور
از دربند آسان تر باشد و همان بود که تترها بذریعه همین رسولان زان راه عبور
نموده دربند را پشت سر انداختند .
( کارهائی که تترها در آلان و قچاق نمودند)
چون تا تارها دربند شروان را عبور نمودند در آن سوجه لان بوده با امتهای زیاد
امثال لان و لگز و بعضی طوایف ترک متصادف شده از مسلمین و کافرین لکز
عده زیادی را تلف نموده بآلان رسیدند چون آنها قوم وسیعی بوده و هم از
حمله تترها مسبوقی شده بودند با خود جمعیت زیادی را از قچاق ها بآورده بشدت
در بند در بحر الخزر واقع و
سمت مغرب آن کوه سر بطاق
نواحی البسالان واقع است
شماخی شهریست در ولایت
و قصبه ایست از ولایت اران
بجانب باکو از کوره های
باب الابواب شمرده می
شود . ۲ مصحح
فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۲۰ ) کارهائی که تترها در قفچاق در وس نمودند
(۱) بحر آزو که نام دریایی
کسپین مشهور است بحر آزوق
که از راف خاک
محاط است خلیج قسطنطنیه
که آنرا بوغاز یا سغورس
میگویند اتصال ندارد بلکه
بدیائی سیاه متصل
است مقصود شاید این
مسئله سهو کاتب باشد
۱۲ مترجم
بجنگ آغاز نمودند مگر چون هر دو در قوة برابر بودند بهیچ کدام غالب نشده تترها به
قپچاقها فرستادند که ما هر دو از یک جنس و یک نژادیم و اقوام آلان از ما و شما قومیست
درین جدا بیاسند میخواهیم که شما در بین مداخله نکرده ما و آلان را بهم بگذارید البته از مال
و امتعه هر چه بخواهید بشما میدهیم و تعهد میکنیم که دیگر بشما بهیچگاه متعرض نشویم قپچاقها
با این مسئله راضی شده چیزی اموال از نزد تاتارها گرفته و خود از مین برآمدند تاتارها
با آلان حمله برده و قتل و تاراج زیادے در ایشان نموده جانب قپچاق در حالی
که قپچاق بائی خبر و آرام بودند رهسپار شده داخل شهر و دیارشان شده چندی تقلیل
آنچه داده بودند از آنها استرداد نمودند قپچاق ہائے که در حواشی ملک خود بودند
بمجردی که خبر را شنیدند بدون اینکه معارضه کنند بنای فرار را گذاشته بعضی کوه ها
و بعضی بجنگل ہا متواری شده و بعضی بملکای وس رفتند و تاتارها ملک قپچاق که
دارای چراگاه های وسیع هم در زمستان و هم در تابستان است و نیز در زمستان
مواضع گرم و در تابستان منازل سرد دارد و چراگاه ہای خوب در سواحل بحر دارد
متمکن شده خود را به سوداق که مرکز قپچاق و منشاء ثروت آن ست رسانیدند چه
سوداق به بحر خزر مجاورت دارد و کشتیهای تجارتی که حامل البسه است بدیشان میرسد
در عوض تجارت کنیزک ہا و غلام ها و قندره سنجاب را حمل نموده میبرد و بحر خزر متصل است
بخليج قسطنطنیه (۱) و چون تاتارها بسوداق رسیدند آنرا تصرف نموده شمشیر را در اہل آن گذاشته
اہالی را متغرق نمودند بعضی از اہالی با مال و عائله خود بکوه ہا صعود نموده و برخی بدریائی گشت
مردم که بدست مسلمانان و زیر فرمان غازبان قلیج ارسلان سلجوقی بود گریختند .
کارهائی که تترها در قپچاق وروس نمودند
چون تتر ها بسر زمین قپچاق مستولی شدند و قپچاق ہا متفرق گشته جمع کثیری از ایشان چنانچه
گفتیم بطرف روس که ملک وسیع و مجاورشان و بدین نصرانیت متدین است رفتند و بمجرد
رسیدن با روس ہا متفق الکلمه شده عزم نمودند که اگر تاتار ها بطرف روس بیایند از
ایشان دفاع کنند تاتارها هم در قپچاق مدتی سکونت نموده در سنه ششصد و بیست به
جانب روس عزیمت نمودند روس ها با تاتارها که مستعد آمدن شان بودند پیش باز
شان بیرون شدند تا اینکه از ایشان جلوگیری نمایند تاتارها که ازین واقعه خبر شدند
واپس مراجعت نمودند روس ها این مراجعت شانرا دلیل ضعف و خوف شان پنداشت
جدّاً ایشان را تعقیب نمودند و بمدت دوازده شبانه روز تترها رجعت و روسها-
تعقیب مینمودند که یکے از طایفه تترها برگشته بر وسهای مغرور که بخیال خود دشمن را ضعیف و
فتوحات اسلامیه جلد ثانی
(٢٤)
بازگشت تتر از بلاد قبچاق واستمزار خوارزم گره وتصرف تاتار با خراسان را
خود را مأمون می پنداشتند حمله در شدند روسها و قبچاقها فراری هم پایداری
نموده طرفین آنقدر پافشاری کردند که تا بر نخ نظیر آنرا یاد نمیدهد بالآخره تتر با غالب و
روس و قبچاق سخت شکست خورده همه مال شان بغارت و اگر شان زیر تیغ
رفتند و یکی از ایشان زنده مانده بوطن خود بحال بسیار اسفناک مراجعت نمود
جماعتی از تتر با نیز ایشانرا تعقیب کرده دیار و قصبات شانرا ویران و تاراج نمودند.
«بازگشت تترانه بلاد قبچاق و رعیت مملکت خود»
بعد از آنکه تتر بلاد روس را تا راج کردند بنپایی مراجعت و قصد بلغان را در اواخر
سنۀ شش صد و بیست نمودند بلغاریها که ازین مسئله واقف شدند برای دفاع
شان بر آمده و کمین نمودند همین که تتر با از مواضع کمینگاه تجاوز نمودند بلغاریها
از هر طرف ایشانرا زیر تیغ گرفته اکثریت نرا تلف نموده عدهٔ قلیلی از ایشان
باقیمانده و بسوی فرمانده خود چنگیز خان مراجعت نمودند قبچاق های فراری هم بعد از
آنکه وطن خود از ایشان پاک یافتند بوطن مراجعت نمودند راه تجارتی قبچاق که
درین مدت بواسطه تتر با مسدود شده بود هم بعد از فرار تتر با باز شده
بازار سنجاب و قندز و باقی امتعه باز گرم شد این است آخر کار و بار تاتار با می مرز
که با برای اینکه سلسله سخن گسیخته نشود اولاً ایشان را تذکار نمودیم.
کارهائی که تترها در راه انجامر بعد بخارا بدستور دادند»
کارهای را که تتر مقربه که حسب حکم چنگیز خان به تعقیب محمد خوارزم شاه روانه
شده بودند کاملاً تذکر نمودیم اما چنگیز خان پس از انهزام خوارزم شاه و فرستادن
تتر های مقری لشکر یان خود را بچند حصه تقسیم نموده یک حصه را بدیار فرغانه وحصه
دیگر را بجانب ترند دیگر دسته را بجانب کلانه که قصبهٔ بسیار طبعی و بر ساحل جیحون
بود فرستاد هر کدام از بنها بطرف مرجوعه خود رفته وقایع شده و کمال قساوت
همه اهالیات دست خود را در حصه خود کار فرما شده و همه بعد از فراغت نزد
چنگیز خان بسرقند مراجعت نمودند که چنگیز خان از ینها فوج دیگری ترتیب کرده
و ایشان را از جیحون عبور داده متوجه خراسان ساخت.
«تصرف تاتارها خراسان مرا»
پس از آنکه سپاه عازم خراسان از جیحون عبور نموده قصد بلخ را نمودند اهل بلخ
از ایشان با مان خاسته و در سنۀ ششصد و هفده امان یافته کسی متعرض شان
نشد تنها یک شحنه از طرف خود در آنجا مقرر نموده بسوی روزان و
( ۳۳ )
فتوحات اسلامی جلد ثانی
نصف تاتار با خراسان ورا
صنفتور بمت شجاعا بیان مغل
اند خوی شهری است بین
بلخ و مرو
فار یاب مدینهاست
دررب بلخ بفاصلهشش
منزل غربی جنوبن ازمیمه
و میمنه و اندخوی و فاریاب (اکنون میمنه جای نشین آن است) تاخته همه را قعر و
سوخته و والی های خود را در آنجا مقرر سبب و تاراج نکردند و فقط از آنها رجال
برای عسکری گرفته با خود برد تا اینکه بطالقان که دارای شهرهای سخت
و مضافات زیاد و مردم قوی پنجه و شجاع پست رسیدند چون قلعه که موسوم
به منصوره کوه خیلی منیع و مستحکم و مرتفع و مسکن عده دلاوران بود اهالی اقتال
قیام نموده محاصره شدند و مدت شش ماه شب و روز مدافعه نمودند در آخر چنگیز خان
فرستاده داد را بضعف آن اخطار نموده بشجاعت و کثرت عدت خود با او را
تهدید نمودند چنگیز هم عصبانی شده شخصاً با مر قتال مبادرت نموده اسیرهای مسلمانان
را که با خود بتعداد کثیر آورده بود پیش جنگ خود ساخته خیلی بشدت چهار ماه دیگر
هم بایشان جنگیده از تترها مردم زیادی تباه شدند مگر چون شاه آن دیار تترها
را خیلی ثابت قدم مشاهده نمود امر کرد که چوب بسیار جمع کنند و یک مضاف
چوب و یک صف از خاک بالای همدیگر تکرار نموده در پهلوی قلعه یک تل بلندی
ساخته و بدان ذریعه بنای فرار را گذاشته سواران شاه کامل نجات
یافته کوه پا گریختند لاکن پیاده گان طعمه تیر و سنان تترها شده و تتر ها بقلعه داخل
شده مرد و زن و اطفال سجلته تطاول تاتار در آمدند پس از ان چنگیز خان از اسیرها
در شغل های شهر هائی که امان داده بود لشکری بسر کردگی بعضی دلاو خود ترتیب
داده جانب مر و فرستاد در آنجا نیز از عرب با و ترک با بعضی فراری های دیگر
نقاط اسلامی قریب دو صد هزار کس جمع شده بوده بحفاظت مرو قیام کرده
و خود را برای مبارزه تتر آماده ساخته و چنین خیال مینمودند که تتر با تاب
مقاومت ما را ندارد تتر ها رسیدند و بنای کار زار را گذاشته مروزی ها خیلی
پایداری نمودند تترهائی که شکست خوردن را نمی دانستند منهزم شدنی نبودند و
بصورتی که بعض اسیران تتر پیش مسلمانان میگفتند و گرشنیدید که تتر غالب شده
باور کنید و اگر شنیدید که شکست خورده تصدیق ندهید تتر ها پای فشرد و مسلمانان
که استقامت تترها را دیدند متزلزل شده شکست خوردند و تترها بواسطه قتل
و سبی و تاراج دمار شانرا کشیده از دهات اطراف شان مرد حواله نموده و
آنها را محاصره شهر بکار انداخته و در مفتوح شدن شهر خیلی جدیت و فعالیت
بخرج دادند قلعه گیان هم بواسطه قتل و غارت سپاهیان شان که در خارج
شهر شده بودند طاقت شان طاق شده بود که تترها در روز پنجم نزول خود برد
نجا شده
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۳) تصرف تاتار با خراسان را
نزد شاه فرستاده گفتند که چه حاجت که خود و ملت خود را تباه میکنی بیرون شو
که ما ترا واپس شاه این دیار مقرر می کنیم و از نزد تو رخصت می شویم شاه امان
طلبیده بعد از اجابت شهر را باز نموده بر آمدند در بد و امر پسر چنگز خان با او احترام
نموده او را خلعت داده با و گفت میخواهیم که همه همرایان خود را نزد من حاضر کنی
که تا از ایشان بعضی را برای خدمت انتخاب کنیم چونکه همه جمع شدند آنظالم
بر ایشان غصه نموده ایشان را شانه بند نمود و بعد اثر فراغت از ایشان گفت
فهرست اسامی تجار و رؤسا و مال داران شهر را در یک ورقه و فهرست اسامی
اهل صنعت خرف و ورقه دیگر نوشته نزدم حاضر کنید پس از انکه ورقه با را خواند حکم
داد که اهل شهر کافة برآیند بعد برسمی طلائی گشته حکم داد که بندی های شانه بند
را حاضر کرده گردان بزنید مردم شهر این نظاره بصور خود میدیدند و می گریستند و
مردم شهر هم در آخر خودشان بازنها واطفال خود در بین فوج مغول تقسیم شد
و ناله و فریاد شان بعیوق رسیده بود مال داران را تعذیب مینمودند و مال
های شانرا میگرفتند و بعضی از شدت تعذیب ترک حیات مینمودند پس از ان
شهر را آتش داده قبر سلطان سنجر سلجوقی را خراب نموده قبرها را بطمع مال نبش
می نمودند و تا سه روز این سلسله دوام نموده بروز چهارم حکم قتل عام و پیشتر
کار فرمائیه قتل عام نمودند و اخیر آبشمار نمودان مقتولان حکم داده هفتصد هزار کشته
را یافتند إنا لله وإنا إليه راجعون به خداوندی نیازی هست بهر صورتی
که اراده دارد ملک خود را اداره میکند و هیچ از اراده خود تشویشی ندارد بی
همه بنده اوئیم و اقناعی اور امینم ازین گذشته بجانب نیشابور شتافته و
او را بمدت پنج روز محاصره داشتند و با اینکه در آن جای عساکر کافی موجود بود باز
هم تاب مقاومت تترها را نیاورده مغلوب شده تترها شهر را مالک واهالی را از
شهر جبرا بیرون نموده قتل عام و تا راج کرده ارباب اموال را تعذیب ساختند
و پانزده روز در ان جا اقامت کرده از تفتیش خانه ها که مال بجستند صرف نظر
نکردند چون بعد از مراجعت از مرو بعضی با با ایشان خبر رسانیده بودند که بعضی
کشته های سرد کامل سزده بودند و بعضی با صحت یافته بد یگر بلا در فته اند از آنرو در نیشابور
حکم شد که باید سرکشته گان از تن جدا شود که قصا با طفلان را هم سپس ازین رستاخیز
یکدسته فوج را بجانب طوس (مشهد) فرستاده و آنها در آن دیار بون و غلیظه سیم
خود را جریان داده مشهد امام ثامن حضرت علی ابن موسی الرضا رضی الله تعالی عنه
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۴) قبضه نمودن تترها بر خوارزم و ویران نمودن آن
را با قهر خلیفه بارون الرشید خراب نموده و از ان جا جانب هرات که محکم ترین
همه شهر هاست شتافته آنرا ده روز محاصره نموده و اخیرا آن را مالک شده اهالی
را امان داده و بعضی را کشته والی خود را در آنجا نهاده بطرف غزنی رفتند جلال الدین
پسر خوارزم شاه که فرمانفرمای این دیار بود بمقابل شان برآمده ایشان را
شکست داد چنانچه این واقعه را مفصلا بیان میکنیم همینکه اهل هرات ازین واقعه
مستحضر شدند بر والی مغول ها شورش نموده و او را کشتند شکستی های تتر ها که نزد
چنگیز مراجعت مینمودند در بین راه با کمکی باسی خود که از طرف تتر ها آمده بود ملحق
شده این دفعه بقهر و شدّت هرات را بضرب و قتل عام و تاراج را کار فرما شده
همه سوانح آنرا بآتش ظلم سوخته بجانب شاه غربت خود چنگیز خان که در طالقان
بود و سر تا پا مسخر امسال میفرستاد روانه شدند این بود تباهی خراسان که
از ایشان دید و هیچ مهر آن از آفت وحشی ها نجات نیافت و کان فکنه مشخص شد
(- قبضه نمودن تتر ها بر خوارزم و ویران نمودن آن)
حصه لشکری که چنگیز بطرف خوارزم روانه نموده بود بزرگ ترین حصه های تری محسوب
می شد چه ملک خوارزم هم اهمیت بزرگی داشت این ها که بخوارزم رسیدند سپاه بسیاری
که در آنجا بود با ایشان بمقابل قیام نموده مردم آن سرزمین که بشجاعت معروف بودند
بسیار بشدت که ظهر آن شنیده نشده بود مدافعه نمودند محاصره مدت پنج ماه امتداد کرده
از طرفین خصوصا از طرف تتر ها خلق زیادی بقتل رسیدند چه مسلمانان در حصار و تتر ها در
میدان بودند تتر ها به تنگ آمده از چنگیز خان مدد خواستند آن غدّار زیادی بانشان
روانه نموده ولعری قوت یافته حمله باسی منعقد و بر شهر آورده بیکطرف را مالک
شده اهالی شهر هم جمع شده از ایشان دفاع مینمودند و ایشان هم قدم بقدم در شهر
پیش رفته بهر جا که میرسیدند مسلمانان حوز دور تر گرد امده دیگر با ایشان می
جنگیدند تا اینه نصف شهر کاملا فتح شد و همه اهالی زیر شمشیر گرفته سدند پس از ان تا تاریها
همان بندی را که آب جیحون را از شهر منع می نمود باز نموده و آب در شهر در آمده شهر
را مانند در یا پر آب نمود و هیچ شخصی را در شهر نگذاشت در شهر های دیگر اگر چه قتل
عام می شد باز هم ممکن بود بعضی خود را پنهان کنند و یا فرار نمایند و یا خود را در بین
کشتگان بیندازند مگر درین شهر که آب به نیزه ها از سر شهر بلند شده بود و همه شهر را
خراب نموده بود ممکن نبود ذی حیاتی در آن باقی ماند انّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیهِ رَاجِعُون
علامه ابن اثیر میگوید مثل این واقعات در زمانه های سابق و لاحق شنیده
فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۲۵ ) تسخیرات چنگیز خان جانب غزنی بجنگ جلال الدین خوارزم شاه
شده سجاد اپناه میجوئیم از ضعف بعد از قوت و از خذلان بعد از نصرت این بلیه بتمام
اسلام و مسلمین عام شده از خراسان و غیره بسیار کشته شدند چه در خراسان
علاوه بر خراسانی با بسیار تجار و غیره موجود بودند که زیر شمشیر رفتند تتار با بعد از
فراغت خراسان و خوارزم بسوی شاه خود چنگیز خان بطالقان شتافتند
تجهیزات چنگیز خان جانب غزنی بجنگ جلال الدین ابن خوارزم شاه
بعد از ان که تا تار از خراسان فارغ شدند سپاه بیکرانی جانب غزنی که جلال
الدین در انجا حکومت داشت و علاوه بر سپاه بومی اسفی شصت هزار سپاهی
پدرش هم نزدش حاضر بود همین تتار با رسیدند جلال با سپاه خود در موضع بلق
یا پروان باز آمنا بر آمده در انجا مشغول کارزار شدند سه روز جنگ شدید
جاری گشته در نتیجه فتح نصیب اسلام شده کفار را منهزم و بهر اندازه که خواستند
از کفار بقتل رسانیدند اثنائی که زنده ماندند بطرف طالقان گریختند مردم هرات
که از واقعه شکست تر خبر دار شدند بر والی شورش نموده او را کشته علم بغاوت
بر افراشتند مگر لشکر کمکی چنگیز با منهزمین ایشان یکجا شده چنانچه گفتیم هرات را فتح
و قتل و تاراج نمودند جلال الدین بعد از انکه تترا شکست فاحش داد چنگیز خان
نوشت بهرجائی که انتخاب میکنی من با تو بجنگم چنگیز خان زیاده برا وان فوجی ترتیب
داده بطرف غزنی روانه نمود فوج جلال الدین هم مقابل برآمده فریقین در کابل مقابل
گردیده جنگ شدید واقع شد تا تار با ایندفعه نیز بدتر از اول شکست خورده
و تعداد کثیری از ایشان تلف شده اموال زیادی که خیلی زیاد و معتنا بها بود از
ایشان بدست مسلمانان افتاد و اسیرانی که بتعداد زیاد با خود آورده بودند کاملا رها
گشتند در خلال بین مسلمانان نزاع واقع شد باینطور که امیر سیف الدین بغراق که از
نژاد اتراک و شخص شجاع و مقدام و صاحب رای جنگی بود هم چنگ را خودش بر
افروخته و خودش پیش برده بود و همیشه سپاهیان جلال الدین میگفت که شما به
دنبال باشید که پر از ترس شده اید و این شخص بود که حقیقتاً چنگیزی با را شکست داد
بود او را با امیر ملک خان والی هرات که از خویشاوندان جلال الدین بود در مسئله
غنیمت نزاعی افتاد و این نزاع سجدال انجامیده برادر بغراق مذکور کشته شد سیف
الدین بغضب آمده گفت آیا جزای آینده خدمات من این است که برادرم
کشته شود این را گفته و بطرف هند شتافت بعه آن که سی هزار نفر بودند هم او را
متابعت نموده رفتند جلال الدین شخصاً پیش روی او رفته و هر چند عذر نموده
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۶) تسخیرات چنگیز خان جانب غربی ممالک جلال الدین ابن خوارزم شاه
عفو خواسته گریه با نمود لاکن مؤثر نیفتاده و آن شخص رنجیده رفت و چنگیز خان
که از مسئله واقف شد با سپاه بیکران شتافته آمد خبر این واقعه که بجلال الدین رسید
نامبرده ضعف حال مسلمانان را دیده غزنی را وداع نموده با حشم وعده خود جانب
سند گریخته خود را بدریای سند رسانیده چنگیز خان هم بسرعت او را تعقیب مینمود جلال
الدین که میخواست در سند عبور کند کشتی نیافته مضطر شده مجبوراً بمدافعه چنگیز خان
قیام نموده جنگی واقع شد که بهر چنگهای گذشته چنگیزی نزد این جنگ بازیچه محسوب
میشد این جنگ سه روز دوام نموده امیر ملک خان مذکور هم بهمراه بسیاری از مسلمانان
بشهادت رسید لاکن قتل و جرح کفار بارها بیشتر شده کفار مراجعت نموده دور شدند
مسلمانان که برای خود دیگر مددی از هیچ طرف نمی دیدند و بواسطه کشته های
خود ضعیف شده بودند و از مصیبت تاتار با هم اطلاعی نداشتند بطلب کشتی شده در
کشتی ها سوار شده با جلال الدین از دریا عبور نمودند و بعضی میگویند که مسلمانان بدون
کشتی عبور نموده جلال الدین و لشکریان خود را بدریا انداخته و بدون چهار هزار پیاده از
دریا دیگر کسی از فوج آن نجات نیافته و جلال الدین را با سه نفر اصحاب او موج بساحل
انداخته سه روز مفقود بودند بعد از سه روز که بنفری خود رسیدند نفری آن حین بسیار با
شکوهی نمودند پس ازین هم در بین جلال الدین و مردم این دیار بعضی مناقشه با بظهور
رسیده و نصرت بجلال الدین نصیب شده تالاپور بتصرف خود در آورد چنگیز خان که
از دوری جلال الدین قوی القلب شده بود بغزنی آمده و آنرا بی مدافع یافته اهالی شهر
و سواد آنرا قتل و تاراج و سبی نموده علماء و صلحا را بقتل رسانیده شهر و سواد
را بآتش بیداد سوختاند و خطهٔ غزنی را ویران و سوخته محض ساخته بجانب مملکت
خود شتافت ممالک را که چنگیز خان خراب نموده بود و در آن یا حاکم از
طرف خود نشانده بود بعد از رفع غائله مردم آن دیار واپس آمده و آنرا شروع
بآبادی نموده شابان سابقه شان حکومت خود را بدست گرفته بودند قصه عجیبه
زمانی که جلال الدین بساحل دریای سند رسیده و کشتی نمی یافت چنگیز هم باو نزدیک
رسیده بود زمین بآن وسعتی که دارد بجلال الدین تنگ آمده ما در او وام ولد
او با باقی اهل حرم او دست بدامان او انداخته گریه و زاری می نمودند
که بهر خدامارا بکش و یا از اسارت نجات ده جلال الدین هم ایشانرا
بدریا انداخته غرق نمود این هم از بلیه های عجیب و مشقت های غریبه
است که بانسان رخ میدهد *
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۷) بازگشت تاتار بزی و غزوه در رسیدن جلال الدین بخوزستان و غیره
بازگشت تاتارها به ری و همدان و غیره
در سنه ششصد و بیست و یک طایفه از تترها که غیر از تترهای مقرته اند بحکم چنگیز خان
بطرف ری که نفری به در آنجا فرار شده بودند باز بهم شده آماده نموده بودند روانه
شده و قبل از انکه مردم واقف شوند برایشان تاخته و قتل و غارت نموده بعد از
خراب آن بطرف ساوه رفته در آنجا نیز بهر اعمال نموده بجانب قم و کاشان که
از حمله تاتار مغربه کامل نجات یافته و آن تترها بطرف این دو شهر بهیچ نرفته بودند
رفته در آنجا نیز مثل شهرهای دیگر قتل و غارت و تاراج و خراب را کار فرمابجانب
دیگر بلاد شتافته و بهمین آتش را در آنها هم افروخته بهدان که در آن جا بسیاری
از نفرتی که سلامت مانده بودند جمع شده بودند اهالی را بقتل و غارت و سبی و اسارت
تباه نموده شهر را خراب کرده بطرف ری رفتند در آن جا لشکر زیادی از خوارزم
بهم رسیده بود که تترها در آن ریخته و ایشانرا قتل و تاراج نموده بقیة السیف در آنجا
با بجان فرار نموده در اطراف آن منزل نموده بودند که ناگاه تترها بایشان رسیده
شیر را در آنها گذاشتند و باز بقیه شان گریختند یک طایفه از تترها جانب تبریز
رفته و نزد رئیس شهر اوزبک بن پهلوان روانه نمودند که اگر با ما مخالفت و دشمنی
نداری باید که هر قدر خوارزمی که بشهر تست هما بفرستی ورنه ترا دشمن تصور نموده ما هم
دشمنی میکنیم اوزبک هم بر خوارزمی ها قبضه نموده بعضی را کشته و بعضی را
اسیر نموده و اسیران را با سرهای مقتولین و تحف و هدایا نزد تترها روانه نمود تترها
آن دیار را ترک نموده سوی خراسان مراجعت نمودند این بود -
غلبات این طایفه تاتار با وجودیکه تعدادشان از سه هزار نفر زیاد نبود و خوارزم
ها شش هزار سوار بودند که ترس برایشان غالب از نزد آنها فرار نمودند یکه
لشکری ها ی اوزبک بن پهلوان از هر دو فریق بیشتر بود با وجود آن نه
اوزبک و نه خوارزمیه هیچ کدام نتوانستند که معارضه کنند این اینر میگویند از
خداوند استرحام میکنم که بمسلمانان آسان کند که ببلای عظیم گرفتار
شدند نفوس شان قتل و اموال شان تاراج و اولاد شان غلام و حریم شان
بی پرده و شهرهای شان خراب می شود .
رسیدن جلال الدین ابن خوارزمشاه به خوزستان و عراق
در اول سال ششصد و بیست و دو جلال الدین بخوزستان و عراق رسیده
والی از طرف خود بهند و ستازه مقرر نموده برکرمان و باقی اصفهان و عراق
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۸) رسیدن جلال الدین ابن خوارزم شاه به خوزستان و عراق
عجم و فارس مستولی شده سپاه آن به بغداد نزدیک شد بدرجه که اهل
بغداد ازان هراس نمودند بعد ازان به تبریز و آذربایجان رفته کار آن بزرگ
شد بدرجه که ممالک را از دست مالکان شان گرفته ضمیمه مملکت خود میساخت
قصه کوتاه در بعضی ممالک که فاتح میشد عیناً عملیا ت تترا از قتل و تاراج کار
فرما میگردید در همین سال خلیفة الناصر در حالی که چهل و هفت سال خلافت
نموده بود فوت نمود و بعضی ها میگویند که فتنه تاتار بواسطه مراسله
آن که بایشان نوشته و ایشانرا بر علیه خوارزم شاه بواسطه آنکه او را
از محله عراق باز دارد بروی کار آمده بود و الله اعلم .
بعد از ناصر پسرش الظاهر بامر الله خلیفه شده و نه ماه خلافت نموده بعد از فوت
آن پسر آن المستنصر بالله ابو نصر منصو بخلیفه گشته و بعد ازان مستعصم بالله
آخر خلفا رتبت جلوس نمود چنانچه ذکر خواهد شد و چون جلال الدین قوت
گرفته ملک آن وسیع شد در سنه بیست و چهار برایش اطلاع رسید که
یک طایفه بزرگ تتر به دامغان رسیده اند و خیال حمله دارند جلال الدین
با سپاه کافی بمقابل ایشان ایستاده و خوب مدافعه نموده ایشان
را شکست فاحش داده تا چند روز ایشان را تعقیب نموده از ایشان
عده نهایت کثیرے را بقتل رسانیده و بقیه خود بنواحی ری قایم
ورزیده از جماعات دیگر تتر با هراس میبود تا اینکه بسال بیست و پنج
خبر دادند که جمع بزرگی رسیدند و همین بود که قتال جاری شد و هم
چند حمله ظفر بطرف تاتار ها بود لکن در حمله اخیر جلال الدین غالب شده
و ایشان را پراگنده ساخته آخرین شکستے برایشان ایقاع نمود
و این ها اشخاصی بودند که چنگیز خان ایشان را از سپاه طرد
و از ملک خود خارج نموده بود که ایشان قصد خراسان را -
نموده او را خراب یافتند و ازان جا خیال ری بسته و این
جا رسیده بودند از تولی خان پسر چنگیز خان هم خطی بجلال الدین رسید
که این تا تارهاد و ابستگان ما نمی باشند فقط اشخاصے هستند که
از طرف ما طرد شدند جلال الدین ازین مکتوب ایمن شده جانب
آذربایجان روانه شد و این زمانی است که چنگیز خان در
سال بیست و چهار هلاک شده بیست و سه سال سلطنت نموده بود
چنین
فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۲۹ ) بر آمدن تا تا ر ها بجانب آذر بایجان
زمانی که مرگ خود را تیقن دانست اولا دخود را جمع نموده و ممالک
را در بین شان تقسیم نموده تخت را برئیس شان تولی خان تفویض
نموده تولی خان هم نزدیکی با مرده سلطنت بهلا کو خان که فاتح
بغداد ست انتقال نمود
بر آمدن تا تا ر ها بجانب آذر بایجان
در اول سال بیست و هشت تتر ها از ماوراء النهر بسوی آذر بایجان
روانه شدند و جلال الدین هم درین آوان مملکت آن بواسطه بد خلقی آن
که بر همه شاهان مجاور خود بد سلوکی نموده و با همه جنگیده و در اخر
از دست بعضی ها شکست خورده و شوکت خود را باخته بود روی بضعف
آورده بعضی از شاهان مجاور آن تتا ر ها حقایق ضعف جلال الدین
را نوشته و تا تا ر ها را بآمدن تشویق نموده بودند تا تار ها هم حسب
ارشاد همسایگان آمده جلال الدین که بران خوف استیلا ء نموده
بود بقتال تتر ها بیرون نشده تتر ها بر ری و همدان وقصبات بین
این دو شهر قتل و تاراج کرده قصد آذر بایجان را نموده در بین
راه خود قتل و ویرانی نمودند جلال الدین که از خوف و ترس قادر بر
حرکت نبوده باز از اختلاف عساکر آن بیشتر ضعف بر آن طاری گشته
بود چه یکی از وزرأء آن با یک حصه از عساکر آن از اطاعت آن بر
آمده بودند سبب اینواقعه را امر غریبی نوشته میکند که خیلی بر سخافت
عقل جلال الدین دلالت میکند و میگویند که غلام اخته داشت قلیچ
نام و جلال الدین بران عشق مفرطی داشت روزی از قضا قلیچ مذکور مرد
جلال الدین باندازه جزع و فزع در مرده آن نشان داد که هیچ کسی مثل آنرا یاد
ندارد قلیچ که در چنه فرسنگی تبریز مرده بود جلال الدین همه عساکر و امراء خود را امر
داد که پیاده با جنازه او بتبریز بردند جلال الدین هم شخصا پیاده میرفت
تا اینکه وزرأء بگوشش زیاد او را سوار نمودند قبل از وصول جنازه خادم
بمردم تبریز اعلان نموده بود که تا با ستقبال آن خادم بیرون شوند
و مردم نیز کاملاً بر آمده بودند جلال الدین که مردم شهر را دید بنای عتاب را
گذاشت که چرا از ینکه منم دید بیشتر گریه و فریاد بمرگ این خادم نکردید یکی
از ان گذشته میخواست که ایشانرا جز اد بد لکن وزراء آن در بین آمده
فتوحات اسلامی جلد دوم (۳۰) رسیدن جلال الدین بآمد ومنهزم شد تاتار
معذرت نمودند بعد از آن مرده مراسم دفن نکرده بهرجا که میرفت آنرا با خود
میبرد و طپانچه بر روی خود زده میگریست و از اکل وشرب افتاده هرگاه که
طعام بر و عرضه مینمودند میگفت برای قلیچ ببرید و کسی را یارا نبود که بگوید قلیچ مرده
است چوبکی را با ین سخن گماشته بود و طعام طعام را میبردند و باز میآمدند می
گفتند که قلیچ زمین ادب بوسه داده و میگوید من بهتر شده ام امراء و وزراء جلال
الدین را ازین حال غیله – دامن گیر شده بران طغیان نموده بهمان وزیر متمرّد
پیوستند اما بعد از انکه شهریار سمرقند جلال الدین غلام اخته خود را دفن نموده بنای
استمالت وزیر را گذاشت او را طلب نمود و بعد از آن که وزیر نزداو رسید در چند
روزی ماند او را بقتل رسانید این قصه هائی است که امثال شان شنیده
نشده و دلیلی است که خداوند خذلان او را اراده نموده بود.
(رسیدن جلال الدین به آمد و منهزم شدن تاتار)
در سنته بیست و هشت تاتار تیغ مراغه را از آذر بایجان محاصره نموده و با مال مسلخ
کرده کشتار بسیاری نکردند مگر مردم آذر بایجان بسیار بهراس بودند جلال الدین
که بعلت ابت تا تا ر را با ضعف خود مشاهده نمود آذربایجان را وداع نموده عزم
نمود که از خلیفه وملوک اطراف خود معاضدت بخواهد و هم در آنجا رفته ایشانرا
از تاتار سخوف کند تا با خبر باشند همان بود که بتقرب درآمد رسیس مخمرانه تتر با به
سکر و خمر کا و آن داخل شدند جلال الدین فوراً روی بگریز نهاد و از یک جای
بجای دیگر میگریخت و بعد از ان همه عزت با بنهایت ذلت بدل شده بود یکی
از دهاپته میافارقین بشاه برد که ناگاه تتراً بران ریختند بیچاره در آن حال نیز
فرار نموده خود را بکوهی که در ان بعضی اکراد بودند رسانید اکراد او را گرفته اذیت
نموده اراده قتل او را نمودند جلال الدین بیکی از ایشان گفت که من شاهم و
اگر محافظت کنی ترا ملک این دیار می سازم کرد مذکور او را گرفته و نزد زن
خود برده و بطریق حفاظت گذاشته خود بکوه رفت کرد دیگری آمده بزن گفت
که چرا این خوارزمی را نمی کشید زن گفت شوهر من انیرا امان داده کرد مذکور به
جواب گفت این همان شاه است که در خلاط بهتری را از خود کشته است
این را گفته و حربه خود را کشیده او را بقتل رسانید و این روز
نیمه شوال سنه ششصد و بیست و هشت بود پس با تحست آن ذاتی که
ملک آن لا یزال است و فی ذالك عبرة لاولى الابصار
رسانی
فتوحات اسلامیه جلد ثانی ( ٤٠١ ) رسیدن جلال الدین بآمد و منهزم شدن آن
و از مسائلی که باید درین کتاب ذکر شود تا بدانیم که خداوند در ملک
خود بهر صورت که بخواهد تصرف میکند مثلاً صندوقهاست که از پدر جلال
الدین باقی مانده بود زمانی که خوارزم شاه از حمله تتر با گریز نموده چنانچه
قبلاً مذکور شد و وقتی که بعراق عجم میرفت و به بسطام رسیده بود بذریعه کاتب
خود ده صندوق سربه مهر بقلعه از دهن که محکم ترین قلعه های عالم ست روانه
نموده و سر بمهر رسید گرفته بود و حین روانه نمودن قسمین اظهار داشته بود که اینها
همه پر از جواهر ست خصوصاً دو صندوق آنها که قیمت شان بر خراج روی زمین
برابری میکند زمانی که چنگیز درین دیار مستولی شد همان ده صندوق سر بمهر را
نزدش حاضر و بآن تسلیم نمودند گویا خوارزم شاهی که آنها را بصد زحمت جمع
نموده بود از ان هیچ منتفع نشده و بکمال غزمیت سجن گریز ترک حیات نمود
ابن اثیر میگوید پاک ست آن ذاتی که مأموریت شاهرا بخوف و عزت شاهرا به
ذلت و کثرت شاز بقلت مبدل نموده فتبارك الله احسن الخالقین زمانی که
تتر با بدیار بکر و جزیره بطلب جلال الدین داخل شدند آنقد ر فساد و تاراج و قتل
و تخریب بدست شان تولید شد که فوق تحمل آنها بوده ببواد آمد و ارقمان و ما
فارقین را تاراج نموده بقصد شهر اسعر د کردندا هل این شهر مقاومت بذل همت
نموده لاکن تتر با برای شان امان دادند مردم هم واثق شده تسلیم
شدند و بعد از انکه تتر با متمکن شدند شمشیر را در اهالی گذاشته بدون از عدهٔ
قلیلی که کدام جای مخفی شده بودند کسی نجات نیافت این اثیر میگوید بعضی
تاجران که از آمد عبور نموده بودند بمن حکایت کردند که تعداد کشته گانرا شماره
نموده از پانزده هزار نفر زیاده دیده بودند و همراه همین تاجر کنیزکی از
اسعرد می بود و میگفت من کنیز یکی از ان مردم بودم که میخواست
بجهاد برآید و مادرش که تنها همان فرزند را داشت پسر را از جنگ
منع می نمود پسر نشنیده و مادر الحاح می نمود و همینکه چند قدم بدروازهٔ
خانه خود قدم زدند هر دو از دست تتر با کشته شدند و مرا
برادر زاده مادر مذکور بمیراث برده و باین تاجر فروخت
این کنیزک هم در تعداد قتیلان سخن دهشت ناکی میگفت
مدت حصار این شهر پنج روز بود که بعد از فتح آن بجانب
طزه شتافته و در ان نیز همین افعال را کار فرما شده سوی وادی
فتوحات اسلامی جلد دوم (32) رسیدن جلال الدین بآمد و منهزم شدن آن
قریشی که مامن اکراد و دارای بساتین و آبهای جاری و یک راه
بسیار تنگ بود رهسپار شدند اکراد در آن تنگنای بایشان متصادف
شده ایشان را از دیار خود منع نموده بسیار نفری شان را کشتند تترا
هم ناکام شده بطرف شهرهائی که صاحب و مدافع نداشت شتافته
بماردین رسیده هرچه یافتند بیغما بردند و رئیس ماردین هم خود را بقلعه ماردین
محصن نموده پس ازان تترها به نصیبین و جزیره رفته و سواد آنها را تا راج
کرده و هرکس که بدست شان آمد کشتند لاکن در وازه های آن بسته
شد و تتر با جانب سنجار رفته بکوه های آن داخل شده و بعرابان تا راج وقتل
نمودند و یک طایفه شان جانب موصل بقریه مونه که نزدیک موصل
است رفته تا راج نمودند و اهالی که بیک موضع پناه برده بودند
کامل بقتل رسیدند ابن اثیر میگوید یکی ازان مردم بمن حکایت
نمود که من از دست شان بیک کاهدان پنهان شده بودم اگرچه
مرا نمی آمدند مگر من ایشان را از سوراخ خانه می دیدم که هرکه را میپوختند
بکشد آن بیچاره لا بالله میگفت و زمانی که ده را تا راج و مردم را
قتل نمودند ایشان را در کوچه که براسپان خود بازی میکنند و خنده
کرده بلغت خود سرود میخوانند و لا بالله میگویند نصف طایفه
شان جانب نصیبین روم رفته قتل و تا راج کرده واپس آمد و باز بشهر لیس
معاودت نمودند اهل بدلیس بقلعه و کوه ها متحصن شدند تترها هم اندکی قتل نموده
شهر را آتش زدند ابن اثیر میگوید یک مردی ازانها بمن حکایت کرد که اگر چند
نفر سوار میداشتیم یکی از تتر از نزد ما زنده نمی رفت چه راه های تنگ و کوهستانی
بود و عده کمی در آن جا بر نفری زیاد هم غالب شده میتوانست بعد ازان بطرف
خلاط رفته بکشهر را از انکه با گرمی میکشتند محاصره کردند که محکم ترین شهرها بود و آنرا
بقوه فتح نموده همه ساکنین آن را قتل نموده قصبه شهر را ارجیش هم که آن نیز از
اعمال خلاط است کردند خلاط شهر بزرگی است و همان رویه خود را درین شهر
نیز در ماه ذی حجه سنه ششصد و بیست و هشت حکم فرما شدند ابن اثیر
میگوید برای من ازان مردم حکایت
ها نمودند که ممکن است کسی باور
نکند چه آنقدر خوف که خداوند در دلها ی آن مردم
فتوحات اسلام جلد دوم (۳۳) رسیدن جلال الدین بابد منهزم شدن
انداخته بود از عقل و ادراک دور دانست میگویند یکنفر تاتاری در یک ده و یا یک
دروازه داخل میشد و احری را یکی بعد دیگری میکشت و الی تمام شدن شان
یکی هم بدوی بطرفش دراز میکرد . و نیز حکایت میکنند که یک مغل یکی را از ان مردم می
گرفته و آله را که او را بکشد نداشت بدان شخص گفت که سر خود را بزمین بگذار شخص
سر خود را بزمین گذاشته و هیچ بر نداشت تا آن تتری رفته و شمشیر پیدا کرده و امد و این
مستشعر را بقتل رسانید یکی بمن حکایت کرد که ما یان هفده نفر براه سفر رفتیم کیفر
سوار در مقابل ما برابر شده چیزی بدو از مان خود امر فرمود و ما مبنی آنرا ندانستیم که میگو
شما یان یکدیگر خود را شانه بند کنید هفده نفر رفیق من قبول نموده نزدیک بود بعملیات
اقدام کنند من گفتم اخر با هفده نفر هم چرا یکنفر تسلیم شویم بیا ید که انرا بکشیم رفقا گفتند از نیجات
مسئله می ترسیم گفتم این شخص اکنون شما را می کشد و اگر شما بکشید ممکن است خداوند
شما را نجات دهد با این هم رفقا حوصله خود را ندیده و تنها من جسارت نموده انرا بکار
کشتم و گریختیم و خداوند ما را از شرارت شان نجات فرمود امثال این واقعه بسیار
این حواد ثیست که تاکنون در سابق و لاحق چشم زمانه مثل انها را ندیده خداوند
سبحانه بمسلمانان رحم و لطف و دشمن را از ایشان دفع فرماید عجب تر اینکه دشمن با درین تر
هر چه میخواستند کردند و باز و ا پس رفتند و کسی بنود که با ایشان مرحمت
کند و یا بروی ایشان به ایستد بنان من بیده ملکوت کل شی یعز من یشآ
ویذل من یشآء وچون تتر بپها در بایجان رسیدند اهالی آن ایشان را اطاعت
نموده اموال و کالا و امتعه بطور تحفه تقدیم نمودند و سبب این اطاعت
فقط این بود که جلال الدین وقتی که منهزم شد و به آمد رسید عساکر آن متفرق
و تباه شدند تترها هم بدیار بکر و جزیره اربل وخلاط بکمال خونریزی را
کار فرما شده کسی در مقابل شان ایستاده نشد بادشاهان اسلام هم بهرجزه ها
و سوراخ ها پناه گزین گشتند . گمنامی جلال الدین و مفقود شدن بازی
آن هم باین اطاعت مؤید شد لاجرم ایشان بوفق خواهش تتر ها اطاعت
نموده هرچه خواستند بفرستادند تبریز نیز بهمان کرد چه شاه تترا
به نزدیک آن فرود آمده طلب مال و اطاعت نموده و به تقدیر
عدم قبول ایشان را بکار های که میکردند تهدید نموده بود
ایشان هم هر قسم اموال و تحفه ها از رقم کالا ها و ابریشم وحتی
خمر نزدش روانه کرده آن هم از ایشان اظهار ممنونیت
فتوحات اسلامی جلد دوم (۳۴) رسیدن جلال الدین به
نموده فردا اول شان را بحضور خود طلب نمود اینها همه قاضی شهر و رئیس
انرا با جماعتی از اعیان اعزام نمودند لیکن شمس الدین طغرانی که مرجع کل بود
تخلف نمود و نیامد شاه تر با از ان پرسید که چرا نیامد ه گفتند که ان شخص
بی جایداد و بی ایه است و بدون اینکه به ملوک سابقه تعلقی داشته
دیگر بزرگی ندارد واصل و مرجع الیه مردم ما یانیم که بحضور آمده ایم شاه
از این مسئله خاموش شد ه صنعت گران تالا را طلب
نموده بعضی جامه هے خطائی برای شان سفارش نمود و هم از
مردم خرگاه برای شاه طلب نمودند صنعت گران نیز خرگاه های خیلی
عالی که مثل شان دیده نشده بود ساختند و بیرون آن را از اطلس
اعلی زرکش و درون آن را از قندز و سنجاب ساخته چند دانه تقدیم
نمودند تر با هم از ایشان خراج نقدی و جنسی که عبارت
از کالا باشد طلب نموده قاصد های خود را به دیوان خلافت و
باقی شاون فرستاده خواهش نمودند که با بعد از جلال الدین خوارزم شاه
را معاونت نکنند ابن اثیر میگوید من بر مکتوب تاجری که از ری بود و بموصل
آمده و مدتی با رفقاء خود اقامت نموده و باز بری رفته در آنجا که هنوز تا تار با بودید
رسیده و با ایشان به تبریز رفته و از انجا برفقاء خود این مضمون را نوشته
الله را دشکر این کافر را بواسطه که دلهای مسلمانان نشکنند اندازه میکنیم
مسئله خیلی مهم است گمان نکنید طایفه که به نصیبین و خابور و طایفه دیگری که با ریل
و د قوقا رسیده اند مقصد شان یگانه تا راج صرف است بلکه عیناً میخواهند بداند
که آیا در مردم قوه مقابله با ایشان است یا نه بعد از ان به بردند و شاه خود را از ضعف
مردم واقف کنند شبه نیست که در بهار آینده باز قصد این دیار را می کنند و
برای شما جائی نمیگذارند مگر حصه هائیکه بجانب غرب باشد چه مقصد شان تصرف
تمامی اماکن است پس خود فکر کنید و سر گریبان خود فرو برید انا لله وانا الیه راجعون
در این سال ششصد و بیست و هشت تاریخ کامل که از علامه ابن اثیر بود اختتام
می یابد و شخص مذکور در ششصد و سی وفات یافته اند جنا بی موصوف را امام عزالدین علی بن محمد شیبان
معروف بابن اثیر جزری میگویند در سنہ پنصد و پنجاه و پنج در جزیره ابن عمر تولد شده و بموصل رفته و از تو
شیوخ بسیاری که در انجا بودند تربیت شده بعد ببغداد و شام و بیت المقدس رفته در آن
اماکن نیز تحصیل کرده و باز در خانه خود موصل آمده و انزوا گرفته بمطالعه و تالیف انہماک فرموده این شخص مشہور
المجهرست
فتوحات اسلامی جلد دوم (۳۵) رسیدن جلال الدین آمد و منهزم شدنش
امام حدیث و حافظ تواریخ متقدمین متاخرین دانای انساب و اخبار عرب است تالیف معانی دارد
یکی از انمله اسد الغابه فی تاریخ اصحابه رض و یکی تاریخ کبیر سمی بکامل است و دیگر مصنفات نیز دارد
علاء الدین خلکان هم از جمله شاگردان این علامه است جزیره مذکور که مسقط الرس علامه است
از ان سبب باین نام سمی شد و آن شخص موسوم بعبدالعزیز این عمر که انا بال برقعی از توابع موصل ارج را
بنام و ده است عساکر خوارزمیه که نزد جلال الدین بودند در دیار بکر و موصالح حلب متفرق شده بمانند شرم ریگا
فساد را نموده زنا و فواحش و قتل را کار فرما شده کار مسلمانان خیلی دشوار شده بود این قصه بسیار طویل است
بقصد اختصار از ان عطف نظر میکند در سنه ششصد و چهل و یک تتر با بقصد ممالک غیاث الدین غسیرو سلجوقی
که صاحب بلاد روم بود برآمدند غیاث الدین ابوعلیبی که استعداد بود و آنها باسی الدین خارجی ا با جمعی روانه کردونا
دیگر اطراف هم پای تا رسیدند مابین جنبش وطرفین مخاشنه شد لشکری عساکر روم خیلی بدری شکست خورده تلفات
زیادی از قبیل اسیر و بدست تتر ها آمدند بر خلط و اماست یغما نموده غیاث الدین هم در یکی از قلعه ها گریخته
از تترها طلب امان نموده در اطاعت شان داخل شد در سنه ششصد و چهل و سه تاتار ها بقصد بغداد درآندو
عساکر بغداد بمقابل شان برآمده تترها در شب منهزم شدند لیکن جون تقدیر از لی باستيلاء تتر ها بر بغداد و
انقراض دولت بنو العباس مقدر بود خداوند جل شانه برای این که اسباب برای اسباب علاماتی پیشتر
خلق فرموده بود بزرگترین این اسباب این بود که مسلمانان از استقامت برآمده در معاصی و شہوات
منہمک شده از جمله علامات نیز این بود که در انروز ها بعضی امورات احداث میشد که درینوقت
آنها مردم گمان میکردند که قیامت در این سال ها قایم می شود مکرو و آخر معلوم شد که آن امورات
مقدمات زوال دولت عباسیه و ضعف اسلام است جلال الدین سیوطی در این مخاضه میگوید
برای انقراض دولت عباسیه پریشانی مردم مقدماتی بود که علما و بیشتر ان استدلال مینمودند یکی از آنجمله
بود که در یوم سه شنبه محرم هم ربیع الاخر باد شدیدی در مکه مکرمه وزیده و پوششهای کعبه را واحد ثر قا ر ایز
دست کرد و بعد از ان کعبه شریفه عریان میبود حافظ عماد الدین بن کثیر میگوید این قالی بود که بروزوال دولت
عباسی و فتنه تا تارا یا مینمود ابن کثیر مذکور میگوید در سنه چهل و هفت آب دجله طغیان نموده بسیاری
از محله ها و خانه های مشهوره را برده حتی نماز جمعه هم خواندن ان دشوار شد و در همین سال بریک
در دمیاط ہجوم آورده نفری بسیاری کشتند در سال ششصد و پنجاه آتش زد ه کی در حلب
احداث شد که ششصد خانه سوخت و میگویند فرهنگی اسب آن شده بودند در سنه پنجاه و یک
آتشی در بعضی کوه های عدن دیده شد که شراره های در شب در دریا میافتاد و در روز از ان د ود بزرگ
می برآمد مرد ما برین نظاره بخوف افتاده تو به در و مظالم نموده با فعال حسنه شروع نمودند در سنه پنجاه
چهار دجله طوفان نموده خلق یا ویر تلف نموده خانه های یاو را ویران ساخت دووم نعاق باسوار شدوم
تلفات مردم را دیده بخداوند استغانه بنمودند آب بار جوار های شهر داخل شد وی زور ویرا باسد دید پر ستاد
فتوحات سومین ام
( ۳۶ ) رسیدن جلال الدین خوارزمشاه
تا در خزانه سلطانی مخزن اسلحه را تباه نمود سیکی در طبقات کبریا این هم از جمله اموری که در مقدمه صدمه
محسوب میشود در دوشنبه غره جمادی الاخر همین سال در مدینه منوره صدائی پیدا شد مانند صدائی
که از دورگاه گاهی شنیده شود و این صدا ده روز دوام نموده در شب چهارشنبه صدای مذکو ربزرو
عظیم کا میانه زلزلہ ہم مستمجات نموده شد و دیوار های قبر شریف را بلرزه آورده الی روز
جمعه نجم ماه دوام نموده و بعد در تعقیب ان از بیابان آتش بزرگی ظهور نموده در مجراهای سیل داریها
جاری شده از کوه هانیز سیلان کرده تا براهی که حاجیان از عراق می آمدند رسیده در انحا توقف
نموده بنای خوردن زمین الخزاست و هر روز بطرف اخیر شب صدا های مهیب نموده سحا هنگا
خاموش می شد مردم دچار وحشت شده به پیغمیر پاک خود استغاثه نموده از مناهی توبه نموده
و در مظالم مینو دند و آتش تا اخیر ماه دوام نموده شب دوشنبه نیمه ماه تحرسوف نموده فردا
آن خورشید کسوف کرد و چند روز کم نور بود مردم فوق العاده بترس شده علماً به مرصع و دیونه
امیر را وعظ گفتند امیر مال های مردم را بدیشان رد نمود محبوسین را پیش بر اسفند و بروند
بوزیر رسید که شراره این آتش پلوام جهت بطرف برتاب مانند لفظند بحریه شرقی
در غره رمضان همین سال مسجد نبوی را آتش گرفت و اصل آتش از یک خزانه که بطرف
مغرب شمال بود و یک خادم که همراه او اتشو و ده در ان خزانه داخل شده بود تولید
شده و مالات سید است و از ان بدیگر سقفها سرایت نموده و همه را سوخته خود را
یک ساعت به تجلی آستانه هم رسانیده و از زیر نار را دا ز کرده سقف حجره همایون را با
منبر که انحضرت بران خطابت میفرمود نذیر طعمه خود ساختن نهایه حسنه وانی نو که
از مقداسيه ستال آینده خود اشعار میکرد این بود کلمات جلال الدین سیوطی سید سموری بصلا
مند ابونجا سبب حریق را زیاده تر واضح میکند و میگوید که شب جمعه اول رمضان
سنه تجاه و چهار مسجد نبوی د را ول شب بسبب اینکه ابوبکرین وجد فراش در خزانه که در زاون
مغرب شمال بود برای برون دادن قندیل های مناره های مسجد داخل شده د بدست ان دستان بود و انرا
در یکی از خبه های قندیها که در ان کاه مشتعل و انداخته آن قندیل مشتعل شده ابو بکر از اطفاء آن عجز ما
والتهاب بعضی دکه برسید بسقف بالا شده امیر شهر با خالدائی الی هم برای اطفاء حاضر شده کا میاس
شده نتوانست با اینکه سرعت فوق العاده اتشر را تمامی سقفها و حجر بابت آن که عبارت از قبر
نبوی د در وازه ها و خرابی حجره ها و صندوق ها ماشین رسانده یک قطعه چوت درست نگذاشت همچنین
کتب ومصاحف را سوخته آتش خود را بسقفی که بالای حجره همایون بود رسانیده هره و سقف بدرونی
حجره بروی تربتهای مقدسه افتادند در انوقت بر قبرهای مقدسه قبه موجود نبود اول قبه که ساخته شنه
ان اسیست که در زمان سلطان قلاوون صالحی در سنه ششصد و هفتاد و هشت ساخته که یک
قبضه خورد که پایین آن مربع و بالای آن بذریعه چوب ہائی که بر چهار دیوار محیط متکی شده بود مسمن پیو شیده
شده بود و لیکن قبة سلطان قائتبای که در سنه هشتصد و هشتاد و هفت ساخته شده قبه است که
بشکل بلند
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۷) رسیدن جلال الدین اکبر بنصیر مهندستان
خیلی بلند و یک بوشش از خشت پخته و دارای پایه های بزرگ پخته ست که زمین مسجد متصل آن
و علامه سمهوری سخن را در آب آتشی که بجرم طاهر شده تطویل نموده و آنرا از حیث آنکه از معجزات
حضرت پیغمبر است خیلی مفصل بیان نموده چه حضرت رسالت پناهی صلی الله علیه وسلم
قبلاً از ان خبر داده بودند اما در بخاری و مسلم در صحیح های خود میگویند پیغمبر صلی الله علیه وسلم
میفرمایند قیامت بر پا نخواهد شد تا زمانیکه ظاهر نشود آتش حجاز در یک روایت بخاری آند کو
بیرون میشود از زمین حجاز و بصری گردن های شتر را از نور آن ظاهر و روشن میکرد د در سند فردوس کامل
ابن عدی از عمر بن الخطاب رضی الله تعالی عنه روایت میکند که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود که قیامت بها
نخواهد شد الاوقتی که وادی از وادیهای حجاز بآتش سیلان کند د گردنهای شتر در بصری بنور آن ظاهر شود قد طبش را
در این باب اسناد داده میگوید نووی گفت علم در ظهور این آتش در شامی مردم شام متواتر
شد و نووی هم دران زمانه بوده ابتداه این در غره جمادی الاخر سنه پنجاه و دو یک زلزله عظیمی بود که
با نکرار خود هم بعضی او را درک نکردند و در روز سه شنبه شدت گرفته بشدت ظاهر شد بعد ازان
شش چهار شنبه سوم ماه دثلث اخیر شب زلزله عظیمی تولید شد که همه مردم سخت بهر اس نمودند که الی شہر
بلکہ تا روز جمعه امتداد داشت صدای آن از صدای رعد شدید تر بود و در اثر آن زمین تموج
دیوار با حرکت آمد و حتی در یک روز بدون شب آن هژده حرکت بظهور رسید از ابی شامه که
آن از کاشانی روایت کرده نقل است که روز جمعه زمین بلرزه در آمد ولرزه بزرگی شد که منادهای
مضطرب شد و از سقف مسجد آواز عظیمی بلا شد در روز جمعه نیم روز این آتش ظاهر شد از محل طلوع آن
یک دود کثیف که سیاهی آن افق را پوشیده بود عود خطت تراکم و شب دوام یافت عهد آنترس خیلی بر روشنی ظہور
نموده و بمانند شہر بزرگی در جهته شرقی عرض نمود کرد قرطبی میگوید که تو آتش دکور را مثل شہر
بزرگی که محاطه بدیوار یکه دارای کنگره ها و برج ها و مناره ها باشد میدیدی دانشخاصی که آنرا نقیب
مینمودند میدیدند که آتش مذکور ہر بر کوه که میرسید آنرا محو و گداز نموده و از مجموعہ شان جوی بزرگی
سرخ و سبنر برآمده و بمانند رعد غرش نموده سنگ را بسیر بر میداشت و سوختگی پای آن مثل کوه
بزرگی جمع شده بود آتش مذکور نزدیکی مدینه شرف بآخر رسیده با این هم مدینه شمال غربی مدینه
در این آتش غلیانی که مشابه غلیان دریا باشد دیده می شد راوی مذکور میگوید بعضی از قضا
با میگفتند که آنرا در مدت هجده در هوا متصاعد دیدیم و شنیدیم که اندکه و کوه بصری روشنی آن دیده شدیم
قطب قسطلانی که در آن عصر موجود بود و در قسطلانی شارح صحیح بخاری ست میگوید که نور آن آتش براشیاء
ظاہر وحتی مستولی شده متصور میشد که بحرم و مدینه خورشید طلوع نموده بدرخانو دکه از شعله آن
آتش متاثر میشد شعاع خورشید که بر مین میرسید یز دی آمیخته می شد مکر شعاع آن به
سرخی ممر درج بود ماهتاب بصوری معلوم میشد که کویا گرفته بود پوشامه میگوید که شعاع آن آتش از
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۸) رسیدن جلال الدین بآمد و منهزم شدن شان
مکه و فلات و ینبوع دیده شده ابو شامه میگوید کسی که با آن وثوق داشتم بمن گفت من
آنشبرا در مدینه دیده بودم و بمن رسیده که در موضع تبما بر دستی آن خط نوشته شده بنامند سنگهای
آتش دامه در شب خورشید و ماه بتاب صورت گرفته گی طلوع مینمودند ابو شامه میگوید در دمشق برمی از ان میگاری
خورشید ازینکه نور آن بد یوارها کم رنگ می افتاد معلوم میشد عثمان بن مسکه حیران بودیم تا از قصه خبردار
شدیم قطب قسطلانی میگوید جماعتی بمن خبر دادند که آتش مذکور را از کوه های شامیه دیده ایم بلکرفی
گفت که نور آنرا از تیما دابصری که بحدث ان از شامر مثل بعد شامیه ست از مدینه دیده ام عماد بن کثیر
میگوید که قاضی القضات صدرالدین حنفی بمن گفت که پیرم شیخ صفی الدین مدرس مدرسه بصری
از زنان بسیاری شنیده که در صبح آن شبی که آتش ظهور نموده بود آنها بیاض گردن های
شتر های خود بنور آن آتش دیده بودند پس ثابت شد که این همان آتش موعود ست
و معجزه حضرت رسالت پناه صلی الله علیه وسلم باین سخن تمام و رسیدن نور آتش باین اماکن بعیده
وضوح مسداله از شده است مگر اختصاص روحیه بمسئله اینست که ظاهر ست این آتش نقمتی
بود در صورت و لباس بلا از حیث اینکه معجزه حضرت پیغمبر دلالت کننده بر صدق دعوت شان
بوده و هم از حیث اینکه سبب توبه و انابت خلق گشته بود نعمت گفته میشد اما از حیث اینکه باعث
خوف و ترس دلها شده بود بلا و نقمت محسوب میگشت امیر مدینه منوره عز الدین یوسف بن
شقحبه همه غلامهای خود را آزاد و مظالم مردم را رد نموده و خود در مسجد نبوی آمده شب جمعه پیشینه
را در مسجد بهمراه اهل مدینه و اهل شکل که حتی زنها و اطفال هم آمده بودند و گریه و زاری نمودنا
سرها را برهنه کرده یکسالیان خود اقرار و به پیغمبر شفیع خود صلی الله علیه و سلم التجامی بردند خداوند
هم بدیشان ترحم نموده این آتش نزدیک از بطرف شمال متمایل شاه انداز جبل احد بطرف شمایل جریان
خورده بقدر سه راه در آنجا بیهود خدا و ندیم مدت آنرا در از نموده بود که تا همه مردم از ان وحشت و بر
امانت کنند و برای آن شدت و عظمت داده بود تا ازان بآتش آخرت استدلال نمایند امیر شهر
یکعده سوار ا ر ا بتحقیق حال آن روانه نموده لکن اسبها بنزدیک شدن آن اقدام نمیکردند
سواران پیاده شده بآن نزدیک شده میدیدند که شراره های بزرگ از ان بهوا میزند که آن
بیشتر نتوانستند که بحقیقت آن مطلع شوند لکن امیر باین قانع نشده عزم خود را برای کشف حال جز مدون
بقدر د و سنگ دست نزدیک شده از حرارت زمین که فوق العاده بود و سنگ هایی که مثل شهر
تیز بود و آتش اندر برشان جریان و در مقابل آن شعله ها و زبانه های آتش بالا میشدند نتوانست
که بیشتر برود و میدید که آتش بمانند کوه های بلند و پشته ها متقارب سیار سنگ ها را بمثل
کف بروی گرفته بمثل دریای متواج بخروش است و زبانهایش دافع غبار بر استجال و او پینیده
همان میشود که ماه در حجاب گرفته شد و چه در همه ارجاء آن روشنی شفاف نهایتی نمانده بود قطب قسطلانی
فتوحات اسلامی جلد دوم
( ۳۹ )
گرفتن تر بغداد را و کشتن خلیفه
میگویند آن انش شمه بر راه خود پویان بوده هر چیز را زیر پای مییافت هر چیز متصادف میشد خواه
او خواه چوب گداختی اور در طرف شرقی زمین کوه ها شروع شد و کوه حایل آن شده از او طرف
راد الا کر طرف شامی آن که نزدیک محرم بود کوه دیگر که نزدیک شرقی کوه احد بود متصل میشد در شظاه که
که در کنار آن وادی حمزه رضی الله عنه بود بنای رفتار را گذاشته روی بروی جسم پنبوی صلی الله علیه
وسلم توقف نموده منطقی شد شخص مذکور میگوید از زبان شخص که بان اعتماد داشتم شنیدم که میگوید
من دیدم که سنگ بزرگی از سنگهای حرم که بعضی پهلوی آن از حرم بیرون انش بان حصه بیرونی
رسیده انر اگداز نموده همین که اثر آن حصه درونی میخواست برسد منطقی شد ابو شامه میگوید یریاب
بهمراه وادی شطاه جاری شده تا محاذی کوه احد رسید و نزدیک بود که به بیابان عریض لقم رسید
و رزد کر آن جوهائی که نزدیک مدینه بود متوقف شده در نزدیکیها مع بیض منطفی شد سر خود را برت
مشیر و سیلان او بسیاری از مورخین میگویند که این تش یک سیلان بسیار وسیعی در یک اودی که
طول آن چهار فرسنگ و عرض آن چهار میل و عمق آن قد یکه نیم انسان است نموده است
و این سیل در میان وادی در روی زمین سیلان نموده سنگ را مانند قلعی بگداز می آورد و
همیشه در اخر وادی در نزد انتهای حرم یعنی در مشرق مجتمع میشد تا اینکه از وسط وادی شظا
سجانب کوه غیر رفع شده و ادی مذکور را یک سد عظیمی از سنگ گداخته مسدود ساخت سید
سمهوری میگوید اثار ان تاکنون در انجا ی موجود است که انرا محبس میگویند وادی
شظاه بسبب این سد منقطع شده و سیل انشام پیشت سر آن محبوس گشته مانند دریای
طویل و عریض شده بود و اینکه میگویند این اتش کرمی نداشت شاید که در خاتمه امر
انر ادیده باشند این علامات همه مقدماتی است که تتار باید بغداد را تصرف و دویت
عباسی را منقرض نموده برای اهل اسلام ضعف و خلل احداث نمایند امام قرطبی کوبید
که این بتر ها انتهائی می باشند که پیغبر صلی اله علیه وسلم در باره شان فرموده اند. با شما مقاطعه خوانی
نمود قومی که دارا ی چشمهای خورد و رویهائی که مانند سپر های چکشی خورده است و در را
دیگر رویها یشان پیچ پهن تا یشان چرخ بزرگ امام مذکور در روایات جمعیت مخفی اور انمون
ولکن است این امر یکه پیغمبر از ان خبر داده است فقط همان کیف ظهور نموده و همین
احسق از حافظین وجیه وغیره روایت نموده و خیلی تطویل کرده است والله اعلم .
گرفتن تتر بغداد را و کشتن ایشان خلیفه را
تجدیداله تتارم از ممالک اسلامی تصرف نموده بودند در سال های گذشته گذشت اینها بعد از قبضه
ممالک اسلامی بقصد دخل بغداد شده از زیادی عساکر خلیفه بهراس بوده چاره با نمی اندیشیدند تا
سبع ششصد و چهل و سه قصد حمله نمودند لیکن هزم شده عزم شان شکست و چون خبروز یشان انبان
فتوحات اسلامیه جلد دوم
(۴۰)
گرفتن تتر بغداد را و کشتن خلیفه
سقوط اعلم خداوند و هر چون بوقت موعود بود رفته رفته اسباب هم مهیا شده رسیدن وقت را
منتظر می گشتند از جمله اسباب یکی این بود که وزیر خلیفه شخصی رافضی بود و همیشه کوشش میکر
که خلافت از بنی العباس بن علویین منتقل شود و بخیالش رسیده بود که این مسئله را بدرجه اتمام نخواهد
رساند تا این که مدد و اعانت از قوم تتر نشان ممکن است با ایشان مصالحه نموده و یکی از علویین را مسند
خلافت بنشاند ازین جهته همیشه با انها مکاتبه نموده در راه آمدن تتر را مهیا و ترغیب خود بغایت
بدست آمدن اشیا ایشان نشان میداد خلیفه هم که خلافت را به آن وزیر تفویض کرد
و هیچ مسئله را از انقیاد و مشوره ان بیرون نمی شده اگر چه خلیفه شخصی پاک عقیده و اهل سنت
شخصی عالم اصول و فروعی محب علماء بود باز هم از نقطه عقل و تدبیر قدری ضعیف شخصی ست عمر و بازین و
[ILL] از وزیر مذکور در مدین محمد بن عامر معوض نمود تا اینکه خود و رعیت خود را بدست بخود
هلاکت اندرزیده و بر آن یه هلاکوخان بن تولی خان بن چنگیز خان نوشت که تو یک حرکت نموده
بشوی بغداد شتاب کن من قطعاً که شهر را بتو تسلیم کنم و یکی از جمله اسباب این بود که در انروز ها بغداد
نزاعی در بین شیعه و اهل سنت واقع شد و صدمات مالی و جانی به بعضی محله رسیده باعث غیظ
و غضب این باغی شده بود که هلاکو خان ایغور پیشق با آن عراق مبعوث و نیز مذکور بهلاکو نوشت که عساکر
باطراف آورده مجتمع میسازم و من بطرف تو کار میکنم هلاکو در جواب نوشت که عساکر خود را بیا و
اگر میگفتی خود صادقی باید که عساکر آترا متفرق کنی وزیر با تر این مکتوب بنزد خلیفه رفته گفت که اکنون
که تاتار ما مراجعت نموده و بوجه احتیاجات باید به مال داری لازم نیست که صدهزار لشکر داشته
باشی فقط امروز پانزده هزار لشکر کفایت میکند خلیفه بدبخت هم قبول نموده وزیر را به اجرای
این امر ماذون نمود وزیر سه چهار حصه نفر را از دیوان وضع نموده و ایشانرا جواب داده از شهر
بیرون نمود و بهلاکوخان صورت احر آلت خود را نوشت تصور وزیر این بود که همین که تتر ها
بغداد برسند خلیفه را با خاندان آن کشته و چیزی خرابی کرده و اپس میروند و در انوقت بغداد بجز
من کسی دارای قدرت باقی نمی ماند من قیام میکنم و یکی از علویین را که رافضی باشد خلیفه مقرر
خلیفه می سازم و به اهل سنت حکم قتل عام میدهم هلاکو که ازین واقعه خبر شد همراه عسکر زیا دی
اگری ها و سپاه موصل جانب بغداد شتافته در سنه ششصد و پنجاه و شش عازم بغداد شده در
ان نزول نمود خلیفه هم کمالش تهیه نموده و مردم بغداد را بجنگ و دار نموده و مردم هم برجنگ
امیر مخالفت نموده بعد از مقابله شدیدیتر با منهزم و مسلمانها فاتح شدند تتر ها شکست خیلی
فاحش یافته نفری زیادی از ایشان مقتل رسید و بسیاری اسیر شدند و مسلمانان تا یک اندازه
ایشان را تعقیب کردند و خیلی تباهی بایشان رسانیده و بضیروزی اطمینان بخیمه گاه
خود مراجعت نمودند این علقمی که خلاف آرزوی آن شده و نزدیلی اقلیمی خود هلاکو منفعل
گشته
فتوحات اسلامی جلد دوم
(۱۴۱)
گرفتن تترها بغداد را و کشتن خلیفه
کشته و دچار و دیگری سنجیده و چند نفر اصحاب خود را روانه نموده شط بغداد را بریده آبرا
متوجه عسکر خلیفه ساخت و سیلاب مدتش در شب آمده و هیبت عظیمی در بین لشکریان
شد و یکبخت در ان شب کسی بود که یک سوارشی یافته خود را از طوفان نجات داد خلیفه
از انجا مراجعت تا جج دو در بطائن مذکور هلاکوخان را از واقعه خبر داد نموده مراجعت نمود خلیفه
مند شد تترم بکمال اطمینان آمده و هیچ کسی که از ایشان دفاع کند صبح که چند نفری از عساکر
مصادمت نمودند هم ناکام شدند و تترها اطراف بغداد را گرفتند و ابن علقمی نزد خلیفه آمده گفت
امین میروم و از طرف شما مصالحه میکنم باید خلیفه رضا با هلاکو معنی تا عنان شخصی گرفته و امیر
نزد خلیفه آمد گفت که هلاکو خیال دارد دختر خود را به پسر تو داده او را بر تخت نشانده و و اپس قوج
کند خلیفه بدبخت هم اعیان و اکابر و علماء شهر بر آمده بر است قبال رفت همین که نزدان سفاها
رسیدند حکم بر گرفتاری شان نموده همه را گردن زد خلیفه و پسر انرا در باره های پشم انداخته
مالید بعضی میگویند غرق نمود و بعد در شهر داخل شده سمی چهار روز شمشیر را در اہل ان گذاشت
بر کسی رحم نکرده شیوخ و اطفال را هم مستثنی نموده دایما سلافه را بشن لایق محلات بسته بقله کریب
شهر را بعد از انچه اکثر اهالی را کشته بودند اتش زده میگویند تعداد کشته گان از دو میلیون سی هزار
زیاده بود بعد از ان بغداد در امان داده و سلطنت بنوالعباس را منقرض نموده و اسلام
را مدت سه و نیم سال بی خلیفه گذاشتند ایام خلافت مستعصم پانزده سال و هشت ماه و عمر آن چهل و
هفت سال بود ابن علقمی هم بمقصد خود کامیاب نشده بعد از چند روز هلاکو خان او را گرفته و بانها
خیلی شنیع او را نسبت نموده بگفت در حالیکه تو بخدوم خود در رنج و خیانت نمودی تتر از توچه
امید کند و بعد او را خیلی بافتضاح بقتل رسانید ابن علقمی تصور میکرد که بعد از خلیفه خود شر پاس خواهد
نمود لا کن تبریان بدروز براش ماست و او احیراً انرا کشته بعضی میگویند که بعد از قتل خلیفه بکام
ریاست وزیر بعضی از تتر را می ذلیل فرومایه برا ست و سوار شده و سوار و پیاده بساط و زیر حاضر شد
و سواره و زیر را می طلب نمود با او حرف میزد که اسب نانماز بکدور د بساط بول نموده و قطرات
ان بکالای وزیر پاش می شد اما وزیر برای اینکه بمقصد رسیده و این نعمت ارزان و از کسان ج
مار کرد به ملال ظاهر نکرده بقوت قلب با ان تا تار مکالمه می میکرد لا کن روزی که کار و بار برین
معکوس شد پشیمان شده و فایده برای راست دازان که انواع فرار یرا از دو بل تتر شما
بسیار بد افسوس کرده میگفت که قضا او در پیل من آن جویجه اسیم جریان نمود مردم بغداد
رجیم می درعی ان یان متصاد دت نشده میگفتند ای قاع شوم تو کاری کار بایز می حسینی را
نتیجه نموده بودی پس سید الدین مختار سادات اشراف فاطمیه بغداد بسیار والی اعمال سیئه
تنها و بیست و هم سنه ششصد و نیجاه شش داخل بغداد شده و خلیفه را کشتند اک ابن علقمی با او ایا محرم
فتوحات اسلامی جلد دوم
(۴۲)
گرفتن تتر بغداد را و کشتن خلیفه
سنه پنجاه و هفت در قید حیات بود گویا یک سال قریبا بعد از خلیفه زندگی کرده است و بعضی میگویند
وزیر مذکور چند روز بعد از خلیفه زنده گی کرد و و از دست تتر با بقتل رسیده بلحاج واقعه را بمفاد خود پندار
او غصه مرده و دستهای خود را گزیده و بر خود لعنت نموده است در تاریخ ابن کثیر از شیخ عفیف الدین من
بن بقال که یکی از زهاد بود روایت است که میگوید من بمصر بودم و از واقعه بغداد خبر شدم بگریه ل خودان
مینمودم و میگفتم خدایا چگونه اینطور قتل عام در بلاد اسلام بعل می اید و حال اینکه دران دیار اطفال مفو
اند بهمان شب در خواب دیدم که مردی در دستم کتابی داد و من کتاب را از دست آن گرفته ربانی
ذیل را دران خواندم رباعی:
دع الاعتراض فما لامرک ولا تحکم فی حرکات الفلک ولا تسئل الله عن فعله فمن خاض لجة بحر هلک
ترک کن اعتراض را نیست امر از برای تو درنیست تو الحکم در حرکات فلکی سوال کن خدای را هماتش کسی که درمیان بحر در بالد فر طاست
مراد اعتراض که امر از تو نیست ندانی که افلاک در حکم کیست ز فعل خداوند پرسان مکن ببدیا فرو رفت کاف ست
جلال سیوطی در حسن المحاضرہ بعد از اینکه این مسئله را ذکر میکند میگوید: گفتم خداوند عادت خود را همیشه جاره
میکند مردم وقتی که فساد را از حد متجاوز نمودند و بجرام های خداوند اعتنائی نکردند و محمد در خداوند
تجاوز نمودند خداوند علامات را یکی از بعد دیگری بدیشان دانه می نماید و اگر به اینها بند بگیرند
ایشانرا بعذابی مبتلا میکند که نتوانند ازان برکران کنند جلال الدین مذکور میگوید در اینسالها
علاماتی مثل علامات مقدمه متاری پیدا شده و من از اینها سخت به هراسم خداوند او ما را حفظ
فرما و هرگاه در زمانه آن که قرن نهم هجری است همچه اعمال کار فرما باشند و همچه بلائی در اثر
معاصی انها را تهدید کند پس بزمانه ما که قرن چهارده و محیط فساد و تجاوزات است
خواهد شد پس از خداوند جل جلاله سلامت و حسن استقامت را استرهام می کنم.
حضرت ابوبکر صدیق رضی اللہ تعالی عنہ در بعضی خطبه های خود میفرماید: احوال این ات
را خداوند اصلاح نمی نماید مگر بآن طریقه که اول آنرا اصلاح فرمودها است.
*دوفایده*
فایده اول
بخصوص استیلا و تترا در بغداد و انقراض دولت بنو العباس خبرهای ماثوره قبل از وقوع آن
روایت شده از علی بن عبداله بن عباس رضی اله عنهما روایت شده که میگفت که خلافت
نقل می شود تا وقتی که بلج از خراسان آمده خلافت را از انها سلب نماید و معلوم است که
امثال این خبر از سر چشمه رای و حدس و یا تخمین نشئت نمیکند بلکه امر بآن حضرت صلی الله علیه
وسلم اتکاء نموده از انجمله معجزات نشان محسوب میشود و این سخن که گفته از علی ابن عبدالله بن
عباس رضی الله عنهما ماثور است که بسیاری از مورخین که از انجمله یکی ملک موید صاحب
ولی
فتوحات اسلامیه جلد ثانی
(۴۳)
گرفتن شهر بغداد و رفتن
ویکی ابن وردی میباشد آنرا روایت کرده اند عبارت ابن وردی اینست که بعضی
خلفای بنی امیه رسید که علی بن عبدالله بن عباس رضی الله عنهما میگوید که خلافت بر پسر من منتقل
و آن خلیفه علی مذکور را بر شتر سوار نموده میزد و تشهیر مینمود و میگفت این است جزای کسی که افتراء
کند و خلافت را از عیب بسر خود و ید علی در حین زدن میگفت آری بخدا خلافت در اولاد من خواهد
بود تا زمانی که علیج از خراسان آمد ملک را بایشان سلم نماید و علیج هلاکوست در تاریخ ابن خلکان
میگوید که آن خلیفه اموی که علی را باین سخن زده بود ولید بن عبد الملک بود باز ابن وردی میگوید
گفته که ابن خلکان در تاریخ خود گفته که حضرت علی کرم الله وجهه روزی در وقت نماز صبح حضرت
عبدالله بن عباس را حاضر ندیده باصحاب خود فرمودند که کجاست ابن عباس که بنماز آنرا ندیدم اصحاب
فرمودند که سجاد آن بچه شده و بعد از نماز حضرت علی رضی الله تعالی عنه فرمودند برویم و رقتنه ابن
عباس را بهنیت گفته حضرت فرمودند خداوند سجاد بنده را شکر نمودم و در بخشش آن برک داده
شد چه نام نهادی اورا ابن عباس گفت آیا روا است که با شما بفرما شد اورا نام
بگذارم حضرت علی رضی الله تعالی عنه با بن عباس رح فرمودند که برو و آنرا بیار وابن
عباس رفته پسر خود را بحضور آن حضرت آورده انجناب او را در بر گرفته و بآن دعا
فرموده او را بطرف پدرش دراز کرده گفتند بگیر این پدر شاهانرا که من او را علی نام
و ابوالحسن کنیت نهادم روزی علی بن عبد الله بن عباس رضی الله عنهما نزد هشام بن
عبد الملک داخل شد و هر دو نواسه آن که سفاح و منصور پسران محمد بن علی مذکور را با او بودند
هشام برای علی مذکور جای فراخ نموده آنرا به تخت خود جای داده مطلب آنرا چونکه بر
علی گفت سی هزار درهم مقروضم هشام فی الفور قرض او را ادا نمود بعد علی هشام گفت که
هر چند وصیت داری باین دو فرزند من بگوی هشام هم چیزی وصیت نموده وعلی شکرانه
ادا نموده گفت صله رحم را ادا نمودی بعد از انکه علی از مجلس برخاست هشام با صحاب
خود گفت این مرد خرف و مختل العقل گشته میگوید که امارت بپسر من نقل میخورد و این سلسله با
بعلی رسیده گفت که سجاد بچه میشود و همین سفاح و منصور ملک را نی میکرد علی
بن عبدالله در نزد اهل حجاز موقعیت خیلی بزرگی را دارا بوده آنرا (سجاد) میگفتند وآن
هم روزی هزار کعت نماز ادا مینمود باین طریق که پانصد نخل زیتون داشت بپای هر نخل
دو رکعت نماز میخواند علی مذکور جمیل ترین و مشارالیه ترین قریشی های روی زمین
بود و هر وقت که بطریق حج و یاعمره بمکه مکرمه می آمد قریشی ها بمجالس و مواضع مجلسهای
خود را ترک داده برای اکرام و تجلیل آن محبت آنرا اختیار نموده در نشست و برخاست و حرکت
و سکون متابعت او را مینمودند و هر زمان که طواف مینمود مردم گمان میکردند که
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۴) گرفتن بغداد و کشتن خلیفه
خودش سواره و همراهان پیاده اند چه دارای قد موزون بود میگویند با این قد متجاوز
شانه پدر خود عبد الله بود و عبد الله تا شانه پدر خود حضرت عباس رضی الله عنه و حضرت
عباس تا شانه عبد المطلب میرسید علی بن عبد الله مذکور در سنه صد و هفده در حالی که عمرش هشتاد
سال بود فوت شد مدت خلافت بنو العباس هیصد و بیست و چهار سال بود بدایت از
سلطنت شان سنه صدوسی و دو و انتهای ایشان سنه ششصد و پنجاه و شش
بوده تعداد خلفا ر به سی و هفت نفر رسید فسبحان الملك الحي الذي لا يموت
(فائده دوم)
اول خلفاء بنی امیه معاویه رضی الله عنه و آخرشان نیز معاویه نام و اول
خلفا ر بنی الحکم مروان ابن الحکم و آخرشان مروان بن محمد خلافت کرده اول خلفای بنی العباس
عبد الله سفاح و آخرشان عبد الله مستعصم و اول ملوک بنی الاحمر که سلطنت اندلس را در
آخر مدت در بین خود تداول نمودند محمد بن یوسف بن نصر و آخر شان محمد بن سعد بود.
اول ملوک بنی مرین که پادشاهان مغرب اقصی بودند عبد الحق و آخر شان نیز عبد الحق نام حکومت
کرد ببین که چطور اسامی اول و آخر این سلسله ها مطابقت نموده این هم از تدبیر و تقدیر
حق جل جلاله است زیرا که خداوند را در هر چیز حکمتی است و هیچ ذره در عالم از حکمت بلکه از
حکمت ها خالی نیست و این همه از صنع کامل آن ذات بیچون است ملک ہا لا کو
تاتار بعد از بغداد تصرف نمودند بعد از ین ذکر خواهد شد ہلا کو خان در سنه ششصد و
شصت و سه پلاک شده پانزده پسر بعد از خود گذاشت و مملکت مدر آن به ابقاخان
پسر او منتقل شد و آن مملکت عبارت است از خراسان که پایتخت آن نیشاپور و اقلیم
عراق عجم که به بلاد جبل مشهور بود و پای تخت آن اصفهان و اقلیم عراق عرب که پای
تخت آن بغداد و اقلیم آذر بایجان که پایتخت آن تبریز واقلیم خوزستان که
پایتخت آن شتر که عامه مردم ششتر میگویند و اقلیم فارس که پای تخت آن شیراز
و اقلیم دیار بکر که پای تخت آن موصل واقلیم روم که پای تخت آن قونیه است و
غیر ازان دیگر ممالکی که شهرت ندارند ہلا کو ده سال حکومت نمود ابن وردی
میگوید ہلا کو بمرض صرع فوت کرده در قبر آن قلعه طلائیها نمودند در تاریخ
ابی سطور است که ہلا کو در سال ششصد و شصت و چهار مرده در تاریخ کبریائی
ہم بکال دهمی ضمیمن یافته و هم مذهبی آورده که هاکو خون یک ملیون نفوس بلکه زیاد ازان میحته
آیا سزیدون میتواند را فخال زشت آنرا جمع و ترتیب کنند و با وجود آن ہم خداوند هلا کو را
برای دین اسلام داد مگر کا فران مغولیه آنرا از اسلام منصرف نموده در دین مجوسیت
فتوحات اسلامی جلد دوم
(۴۵)
لرفتن تتر بغداد و کشتن خلیفه
ترغیب بیدینان بدبخت هم قریب ده کرور ممالک اسلامیه مسهوب و انهدام نمود کرمانی از بعضی
نقل میکند که غبار و جل جلاله بعضی اولیاء خود الهام نمود که رفته چیزی از کرامات محمدیه را بـ
طائفه مستان دهند از انجمعه ابو یعقوب و محمد خواجه در منای قدس سر هما نزد هلاکوا آمدند
و تنور آن در آتش حمام امده زهر بادسعی میگذاشته والتماسیدند چون هلاکواین واقعه را
معاینه نمود از کفر رجوع نموده و از اولیا اترسیده ملت اسلامی را بچشم احترام میدید
مسلمان شده و بعرض صرع در مراغه مرده و به قلعه تلامرده ان منتقل شد و بعضی شد که بران
مذکوره را بنا نهادند لاکن ابن خلدون و غیاث مولف این نسخه از مسلمان شدن ہلاکو جائی
بیان نکرده مسلمان شدن احمد بن اغياخان بن هلاکورا تذکار نمودند والله اعلم جلال الدین ابی
در تاریخ الخلفا میگوید: چون هلاکوا از قتل خلیفه و اهل بغداد فارغ شد بعراق نواب خود را تمام
نمود و هر چند ابن علقمی کوشش کرد که یکنفر از علوی ها را خلیفه سازند تتره با او موافقت نکرده
شحنه او را لغو دانستند خودش هم با ندوه و غم و غلامی با ایشان بود و از غصه مرد خداوند
بران رحم نکند و از اعمال زشت آن عفو نفرماید بعد از تصرف بغداد ہلاکوا برای ملک الناصر
صلاح الدین یوسف بن ملک العزیز الظاہر غازی بن صلاح الدین بن ایوب که ملک دمشق
در تصرف ناصر مذکور بود رسما و در خط نوشته اطاعت انرا خواهش نموده ایشانرا از وسعت
ملک و قوت خود خبر داده تهدیدات زیاد نمود ملک الناصر هم با آن لمین جانب نشان داد
عهد ایا و تحف با او مصالحه کرد و چه میدانست که با او مقابله نمودن نمیتواند.
رفتن تاتاریا به میا فارقین و خطه شام
در سنه پنجاه و شش نیز تا تارها بعد از تصرف بغداد قصد میافارقین را در حالی که رئیس آن ملک الکامل
محمد بن ملک مظفر غازی بن ملک عادل ابو بکر بن ایوب بود نمودند آنرا محاصره کرده بران متصرف
گرفتند اهل میافارقین هم با شاه خود بغایت پایداری کرده از گرسنگی و سختی الی دو
سال متزلزل نشدند و اخیرا مجبور شده تسلیم نمودند میافارقین و بلا د و جزیره
فتح شد ہلاکوا بعد ازین سپاه خود را بطرف ملک شام سوق داد و زمین و مردمان
بسبب نشان بلرزه در آمدند در سنه پنجاه و هفت عز الدین کیکاوس ركن الدین
قلج ارسلان پسران کیخسرو سلجوق شاه روم نزد ہلاکوا آمده مدتی با آن بوده و باز بملک
خود برگشتند و همچنین بدر الدین لولو رئیس موصل با هلاکوا معامله نموده بعد از فتح
بغداد نزد آن آمد و چیزی اموال برایش تهیه نمود در سنه پنجاه و هفت هلاکوا شول
فرات و حران رفته پسر خود (اسمو ط) بن هلاکورا بجانب شام روانه نموده نامبرده
در اواخر ذیحجه سنه پنجاه و هفت جانب بیرونی حلب رسید حاکم حلب ملک المعظم
فتوحات اسلامی جلد دوم (۴۶) رفتن تا تار با میا فارقین و خطه شام
توران شاه بن سلطان صلاح الدین بود که از طرف برادر خود ملک الناصر یوسف نیابت
میکرد عساکر حلب بمقابل تتزه قیام نموده ملک المعظم نیز در حالی که برای بیرون شدن می آمد برگر
شد و تتزه در دروازه که معروف به باب الر است کمین نموده و از مقدمه لشکر مسلمین
مدافعه مینمودند لشکر کاملا از شهر بیرون شدند بعد ازان بیک بار بر لشکر مسلمین هجوم
ایشانرا شکست داد کین کرده های تاتار هم بر ایشان ریخته مسلمانان شکست خورده
خواستند که واپس بشهر داخل شوند لیکن در حین دخول شهر بسیاری شان کشته وعده
کثیر در تنگنای دروازه از کثرت هجوم خفه شدند بعد ازین واقعه تتزه عازم اعز از شدند
بطریق امان اورا تصرف شدند در نهم صفر سنه پنجاه و هفت تترابر حلب مستولی
شدند باینطور که ہلاکو آنرا با سپاه خود محاصره نموده وانرا فتح کرده نفری زیاد
از مسلمانان بقتل رسیده و تتزه بقلعه صعود کرده قتل و تاراج تا یکم عشه جریان
و بعد بذریعه منادی که از طرف هلاکو ندای امان مینمود مردم امان یافتند و کسی کو
شهر بخوا نامیکه فرمان امان ہلاکو را در دست داشتند نجات نیافت بعد از فتح
حلب اکابر حماه به همراه کلید ہای حماه نزد ہلاکو حاضر شده اظهار تسلیم نمودند هلاکو
ہم ایشانرا امان داده یکنفر شحنه ( بالکسر کو توال و یا رئیس بلدیه و یا حاکم کبی
میدہد و با صلاح امروز قونسل غالی ) با فارسی زبانها انرا بقیه حفظ میکنند با
ملک الناصر که بدمشق بود چون از سقوط حلب واقف شد بهمراه عساکر خود در مقام
که منصور صاحب حماه نیز با او بود بطرف مصر رفت تتزه به نابلسی مفتزا و را نصر
نمودند و بعد دمشق را با سائر بلاد شام الی غزه متصرف در آورده شحنه های خود را
در انها مقرر نمودند صاحب حمص به استقبال هلاکو شتافته و هلاکو او را واپس
به مملکت آن مقرر نموده بجانب حارم و قلعه حلب رفته حار می ہا بواسطه فخرالدین
امتناع ورزیدند و اخیرا قلعه فتح شده قتل و تاراج واسارت فہم از طرف ہلاکوران
حاکم فرماندند و باز هلاکو بطرف مشرق جانب میا فارقین شد و بعد از دو سال
محاصره انرا فتح نمود صاحب میا فارقین در انوقت الکامل محمد بن المظفر غازی بود که میرنبات
ورزیده و بالاخره همراهان آن از جنگ خسته شدند و مغلوب گشته و بدست تتزه بشهادت سید
انہا ہم سر او را ببر نیزه کرده در اطراف اکناف گشتانده و بدروازه فرانوس که در دوازه های
دمشق است آویزان نمودند و پس ازان که مسلمانان باز درین شهر ملک رویدند سر او را در شهردین
که داخل دروازه مذکور است دفن نمودند مکر دمشق را که با مان فتح کرده بودند و انر انهب و تا قتل کردند
تبها قلعه گیان که مخالفت یمکرده بودند ذریعه منجنیق ہا انرا متزلزل ساخته انها نیز امان خواست عیم
فتوحات اسلامی علیه السلام
من تاتار را به میدان زین بد حطو شام
شدند لکن بعد از تسلیم شدن دیوار را خراب و اموال را غارت والات انرا سوختانده متصرف
نابک بک عطیه عثمان نموده انرا نیز ہلاک و تخریب نمودند و حلب قبلا سراسر قلعه دمشق را با حاکم
آن محبوس نموده بودند بعد از دو ماه آنها را کردن زدند عساکر اسلامی بید رو برو و ممالک مظفر قطر که حاکم
مصر بود بجنگ تتر عازم شام شدند این خبر که بکتیغافان نایب ہلاکو رسید تتر ہای خود را جمع نموده
بجنگ مسلمانان شتافته در نزد چشمه جالوت با هم متلاقی شده بعد از جنگ شدید تتر با خیلی
قباحت منهزم شده در تیغ مسلمانان در آمدند لشکر کثیر که یک شان کتیغافان نیز در کمدی سفلی
روانه شد مسلمانان هم به ممالک خود بعد از اینکه کامل مایوس شده بودند و تتر ها را قوه نا قابل مقابله
و متصرف ابدی این دیار می پنداشتند رجوع نمودند این فتح نمایان مسلمان روز جمعه بیست پنجم
رمضان سنه شصد و پنجاه و هشت واقع شد چون شاه قطز به تهیه و تجہیزات جنگ تتا رہا
مصروف و مشغول شد میخواست که از مردم رعیت نیز چند دواعانه جمع نماید علماء را این خصوص جمع که نمود ها
شیخ عزالدین ابن عبدالسلام حاضر شده گفت تا وقتی که در بیت المال چیزی باشد روا نیست آنرا
گرفته و دو کف کہ باچه دولت اگر پیسه نداشته باشد مزینت و آلات باقی مانده را بفروشند و ہمچون
سپاہی بہ یراق و اسب مح و قناعت نموده آنها و عامه در این صفت مساوی شوند اینک درست
سیاه اموال و الات فاخره موجود باشد در عین حال از رعیت هم گرفته شود روا نیست انچنین حشری که با حترام
ہلاکوئی گریخته و نیز از امام نووی روایت شده که برای سلطان بیبرس که بعد از قطز جای نشین بود بصورت
فتوای عز الدین موصوف فتوی داده و ایشان فتو را برایش فرستاده تصریح نمود که تا در بیت المال از نقاد
متاع حتی ضیاع و عقار موجود باشد روا نیست که مال رعیت گرفته شود و گفت بیعلمانی که در ممالک تان
موجودند در این حق احقاق اند جلال الدین سیوطی میگوید چون سلطان بیبرس میخواست که جانش ایرانی
براید از علامتو گرفت که اعانه از رعیت جمع کند و بجنگ کفار رو و فضا و شام هم بدین مضمون فتو اما را برایش
روانه نمودند بعد از جمع فتو بہا گفت آیا کسی از علماء باقی مانده گفتند آری شیخ محی الدین باقی مانده است
شیخ را بحضور شاه حاضر کردند و شاه از ان مطالبه نمود که امضا کند مگر شیخ قبول نکرد و در نمود شاه سب عیام
قبول را پرسید شیخ در جواب گفت من می شناسم که تو غلام امیر بند قدار بودی از خود مال نداشتی لاکن خدا تو
بر تو منت نهاد که به شاهی نشیندم که نزد تو ہزار غلام است که هر کدام طوق پای طلا دارند و نیز بر از کنیزک داری
کہ ہر کدام مقدار هنگفتی از زیور دارند مانی که غلام و کنیزک باطلام و دانیست های خود را برای این سنگ و اندر
ولباس های ساده زینت می دندان وقت امضا می فتوا میدهم که از مال رعیت هم بگیری سلطان بیبرس از سخن این
معضب شده براین گفت که از ملک من برای شیخ موصوف هم سمع و طاعته نگذاشتند بشیرون و تاج ابی
ملک خروشان رفت فقط بازند پادشاہ غرض و دند که شیخ موصوف از کیبار علماء مقتدای ما بل است نیز ان نیس
ا رو خاست بیرون نیست میسکو برای شیخ بعد از عرض و مان مراجعت اعظا نمود لاکر پیشیح امتناع ورزید و گفت
ت اسلامی جلد دوم (۴۸) رفتن تا تار بومیا فارتین در خطه شام
محافظان هرند کوه در ان شهر باشد من ان شهر داخل میشوم و این بود که بعد از بیکار پیرس مذکور در رتبه محافظان
میگوید سلطان ظالم بیرس گفت در قالم نمیدانست بنا برخلیق خود میگوید خداوند بر ان همت مغفرت کند
او را در اسلام روزهای محنث موقعیت های بزرگ فتوحات مستعده و بود و هم در حق الحاضره میگوید طلاقیرس
میگویند با دارد و بابل شام ظلم بی زیادی رو است بیکر ا تب یکجا عه او را موافق هوای نفس خود فتواد او
مگر شیخ محی الدین رومی آن قیام نموده گفت ترا با طل فتوی داده اند شیخ مذکور در سر خیل نافذ الکلمه بود و متنی شیکر
مروز فوت شده شاه گفت که اکنون مملکت من مستقر شد چه کسی در معرار جوف شیخ بیرون می نموز
جمله محاسن بیبروس مذکور یکی این است که اکن گنه در تاریخ خود نگار میکند که شیخ مذکور در محاکمه و جاه با خود
خود نز د قاضی تاج الدین نشسته دختری از حاضر شده و بدون قاضی محب اشار ه پادشاه نشست با وود
مردم پیشین وی آن قیام نمودند شاه با مدع او که یکی از امرا، بود نزد قاضی نشست و چون محنه است
بیبرس در د و شاهان دوام داشت خوبی با برد از محاسن پیرس آن است که مسجو نبوی را بعد از حریق
مدینه تکمیل نموده منبر مسجد نبوی را ساخت در سنه ششصد و شصت وپنج الله خانه کعبه را باست نمود ه کبو
محلا شهرست باشد نموده هم در مدینه منوره مشرف شد، و چون دید که مردم خود را به تربت پاک می پسند
و طراف تربت پاک رابدست می اندا د گرفته و در سال آینده مجری ساخته برای کناره اطراف قبر مقدس دار نموده
باز گشت تتر بالشام
چون خبر شکست قنج با مر فتن شام از دست شان به ایشان اسید در همان سال شکر عظیمی تشکیل
داده در حین سال پنجاه و هشت بطرف ملطیع امده از انجا نموده شمشیر را در ان گذاشتند و اکثر شانیرا
کشته عده قلیلی از ایشان سنجات یافت لایق جمعی اسلامیان با هم اجتماع نموده و تنز با بکاری
بستان شتافته بر پنجم محرم سنه ششصد و پنجاه نذد و بیرون حمص با هم متلاقی شدند و تترا
با اینکه بارها از مسلمانان پیشتر بودند شکست فاحش خوردند و از طرف مسلمانان
تعقیب و قتیل و اسیر می شدند بقیه السیف شان بطرف اغاصید گریخته
و در انجا هم از کشتا د مسلمانان بجانب شرق هزیمت نمودند .
مبایعه شخصی بخلافت اثبات نسب ان
در رجب سنه ششصد و پنجاه و هشت شخصی از بنی العباس ؟ که از بغداد سنجات
یافته واسم احمد بن الظاهر بن الناصر بود بمصر آمده وجناب عزالدین بن
عبد السلام وغیره از از علماء برایش مجلسی منعقد نموده سلطان بیبرس هم در
آن جلسه که شامل شده نسب انرا با نینکه عم خلیفه
مستعصم بالله می شود ثابت نموده دیک جا عرب
اعراب که بنسب شان عارف بود ند هم باین اسلو نیپمان
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۹) مباحث شخصی یکه داشته باشد
دادند سلطان مذکور با علما و مردم بآن بیعت نمود اور اخلیفہ المسلمین شناخته با سپاه
بیکران اور ا مجهز ساخته روانه گرفتن بغداد و جهاد با تا تار ها نمودند مراسلات آن هم
مشتعر بر اینکه با عساکر خود بر عانه و حدیثه قبضه نموده مصر رسید در مکاتیب اہل عراق
بدو رسید که اورا بر اقدام بر عراق و بغداد تحریص مینمودند بد و رسید و پیش از اینکه
خلیفه به بغداد برسد تاتار ہا بد و رسیده جنگ نمودند و خلیفه با تمام اصحاب خود
کشته و اموال شان بغارت رفت و در خرسنه مذکوره خبر بمصر رفت و در ذی الحجه
اخر سنه شصت نیز شخص دیگری از بنی العباس پیدا شده و سلطان بپرس با علماء و
له احمد بن حسن بن ابوبکر بن علی بن حسن بن الراشد بن المستر شد بن المستظهر نام ثابت
النسب بخلافت شناختند و بان سلطان مذکور با علماء بیعت نموده و بحاکم بامر الله
لقب دادند مگر این خلیفه بمصر مانده و همه سلاطین او را بیعت نموده چیزی از سلطنت
بدستش بود در این مسئله تا سنه هفتصد و بیست و دو که سلطان سلیم مصر را فتح
نمود جریان داشت و در سنه شصت و یک الملک الظاهر عساکر خود را مجهز نمود
از مصر بر عکا و نواحی آن که بدست فرنگ بود غارت انداخته غنیمت زیاد نموده
و واپس عودت نمود و باز ملک الظاهر با عساکر شخصاً با جماعتی از دلیران بر عکا و نواحی
آن تا براج انداخته یک برج بزرگ بیرون شهر را با کلیسای بزرگ باصره
که از بزرگترین مواقف عبادت نصاری بوده و آنرا نجادین نصرانیت تطهیر
نموده بود خراب نمود و یکدسته بزرگ سپاه را بجانب انطاکیه و بلاد آن
که بدست فرنگ بود روانه نموده بر طرف آن غارت نموده شهر را نیز در فشار
و مضایقه گرفتند و باز بهمراه زیاده از سه صد اسیر مراجعت کردند در سنه
شصت و سه الملک الظاهر بیبرس به عساکر زیادی از مصر جانب شام حرکت
نموده بساحل طرابلس شام توجه نموده به قیساریه نزول کرده و بعد از شش روز
محاصره آن را فتح نموده ویران ساخت و باز بطرف ارسوف توجه
نموده آن را نیز فتح نمود و در سنه شصت و چهار بهمراه عساکر زیادی
از مصر جانب شام حرکت نموده به ساحل طرابلس شام که بدست فرنگ بود
وصل شده قلعه چه ها و عرقا را فتح نموده و خود به صفد نزول نموده و خیلی
شدت نموده بذریعه سخت گیری و آلات حصار بعد از ان که بسیاری مسلمانان
قتل شدند آن را فتح نموده کاملاً اعدا را قتل عام نموده و یک حصه بزرگ عساکر را
به بلاد سیس روانه نموده و ایشان هر قدر که توانستند قتل و اسارت
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۰) صیغه شخصی بخلافت و ثبات اسباب آن
نمودند در سنه شصت و نه هلاکو خان بن طولی خان بن چنگیز خان ہلاک شده ابقا خان
جای نشین آن شده تا سنه هشتاد و یک بر بلاد پدر حکمرانی نموده و آن نیز در ان سنه
فوت شده برادرش تکدار بن هلاکو مسلمان شده برخود نام مبارک احمد ا گذاشت
تخت نشین شده بعد از اسلام سفرا را بهمه سلاطین خاطر نشان نموده از مصر نیز طلب
مساعدت نمود لاکن تا تاریها عهد مذکور از روی تعصب شوریده او را بقتل رسانیدند و افغانی
ارغون خان بن ابقا در سنه هشتاد و دو تخت نشسته از دین اسلام عدول نمود
دین براهیمه را اختیار نمود اخیرا بمرض صرع در سنه ششصد و نود ہلاک شد
و بعد از ان کنجاتو خان بن ابقا الی سنه نود و سه حکمرانی نموده کشته شد و بعد
پیدو بن طرغای بن ہلاکو تخت نشست سه سال نود و پنج آن نیز کشته شده
غازان بن ارغون بن ابقا بن ہلاکو در سنه هفتصد و سه جای نشین او شد و
بعد از ان برادرش حز بند بن ارغون پادشاہی نموده و اسلام آورده خود را
محمد نام و غیاث الدین لقب نہاد و باز بنا بمصاحبت روافض اعتقادش خلل
نموده نام شیخین را از خطبه وضع نموده ائمه اثنا عشر را در سکه خود نقش نمود
نموده در بین قزوین و ہمدان شہری بنام سلطانیه بنا نهاده و در ان خانه خیلی مزین
که از خشت های طلا و نقره مرکب بود بنا کرده در مقابل آن بوستانی که درختها
آن طلا و ثمر آن مروارید و دیگر احجار کریمه بود ترتیب داده جویهای شیر
و شہد در ان جاری اده حواری و غلمان را در ان جای داده در ان موضع که مشابه
خنفتش میداست در تعزیت جاقومی خود انہماک نمود تا اینکه در سنه هفتصد و ہفده
بہ شرب زہر ترک حیات نمود پسر سیزده ساله اش ابو سعید بعوض پدر
تخت نشسته و بواسطه وزیر پدر خود چوپان نام امور جہانبانی را خیلی استقامت
داد در سنه هفتصد و سی و شش در حالیکه در بین او و ملک الناصر قلاوون شاه مصر
صلح منعقد شده بود چه بعضی از اقارب ابو سعید تا تاری بعزم حج رفته در حرمین
مقدمات صلح را با شاہ مصر تهیه نموده بودند و بعد از انکہ ابو سعید وفات یافت چون
وارثی نداشت اہل دولت آن مختلف شدند و سلطنت از خاندان ہلاکو منقرض
شده ایالات سلطنت متفرق شده در خراسان و عراق عجم و فارس و آذر بیان
و همچنین در ممالک روم ملوک الطوایف با قیام نمودند و بعد از فوت ابو سعید کسرا
قوم او وزیر غیاث الدین و ملک موسی خان را که از اسباط تاتار بودند نصب نمودند
و شیخ حسن بن حسین بن بیغنا ابن ایخان که پسر عمہ ابو سعید مذکور بود بدولت
آن
فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۵۱ ) فتح یافه وانطاکیه و عکا
آن نموده تغلب زنگن حاصل نموده حل و عقد امور سلطنتی را بدست گرفت تا اینکه در
سنه هفتصد و پنجاه و هفت فوت پسرش اویس وارث آن شده اولیس نیز در سنه
هفتصد و هفتاد مرده پسرش حسین بن اویس تخت نشین شده لکن برادرش اسم
بر و متغلب شده در سنه هفتصد و هشتاد و یک بران غالب شده او را کشته
احمد تا سنه هفتصد و نود و پنج حکومت مینمود تا امیر تیمور لگ باشکر خود آمده عراق
و بغداد را فتح نموده احمد بن اویس نزد سلطان برقوق شاه مصر بطلب معاونت
رفته در انجا پنا هنده شد در بهار سنه هفتصد و نود و شش سلطان برقوق نیز او را
پذیرفته عساکر خود را بمرام انجام مقاصد آن مجہز نموده چنانچه در قصه تیمور این مسئله را
ذکر خواهد شد و با ملوک تا تار برای ربط سخن نتا بعا ذکر نمودیم اکنون بقیه فتوحات
ملک الظاهر را با بقیه محاربات تاتار و ملوک مصر که بشام شده ذکر مینمائیم.
فتح یافه و انطاکیه و عکا
در سنه شش صد شصت و شش ملک الظاهر پیرس با عساکر بیشمار خود بشام متوجه
شده یافه را از فرنگ گرفته بطرف انطاکیه شتافته و آن را محاصره کرده بزور
شمشیر فتح نموده شمشیر به احد ان مردم گذاشته از قتل و اسارت زنها و اطفال
نیز مضایقه نکرده اموال هنگفتی را بغنیمت برده جانب بغز اس پسپار شده آن را
نیز مالک شد در سنه شصت و نه به حصن اگر اد توجه نموده آن را منصرف شده حصار
عکا روی آورده در مجدت نام آن را فتح نموده و باز بحصار قرن عطف عنان
کرده آن را نیز قبضه نمود و در سنه ششصد و هفتاد تا تار ها بر عیتاب و سسرو
و متیطون غارت نموده و خود را به نزدیک اماسیه رسانید واز ان رجوع
نموده به بیره نزول کرده منجنیق ها را بران نصب نموده اهالی را بمضایقها در آورد
ملک الظاهر بیبرس جانب شان شتافته و در زمانی که میخواست از فرات بدشت
بیره عبور کند که تتار جلوگیری آن را نموده جنگ شدید واقع شده در ر خاتمه بیبرس
از فرات عبور نموده و تا تار ہا شکست خورده آلات حصار با بیره بدست مسلمانان
باقی ماند در سنه هفتاد و سه بیبرس متوجه علاقه جات سیس بعساکر وافره خود
آنرا فتح نموده غنایم زیادی بدست آورده و از انجا بدمشق مراجعت نمود
در سنه ششصد و هفتاد و چهار باز تاتار ہا قصد بیره را نموده در انجا نزول
نمودند کز مجرد که نام بیبرس را شنیدند که متوجه شان شده از انجا کوچ نمودند.
در سال ششصد و هفتاد و پنج ملک الظاهر با عساکر وافره خود جانب روم
(حاشیه)
ملک الظاهر ملقب به بند قدا ری بیبرس صاجح
انطاکیه را در سنه شصت و شش
فتح نمود
تیمور در سنه هشتصد و نود [مرده؟]
از ملکیت او مأیوس
شدند
فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۵۲ )
سوقیات عسکری نموده در مین راه بیک حصه سپاه تا تار مصادف شد و ایشان را
شکست داده حصه زیادی را از ایشان تلف نموده سر عسکر شان را نیز کشته و بیا با
اسیر نموده بجانب قیصاریه متوجه گشته آنرا نیز دخل نمود پس از ان در عمق
حارم داخل شده قتل و اسارت زیادی کرده بطرف دمشق مراجعت نمود در سنه
پنجاه و هفت مسئله محمل بردی که آمده در مدت سلطنت ملک الظاهر انرا برای
تشویق مردم بحج در کوچه ها مصر طواف میدادند و بعد همراه غازی حجاج بطرف
خانه کعبه معظمه رفته و بعد از طواف رهسپار مدینه منوره شده و باز بمصر
مراجعت مینمود در سنه هفتاد و شش ملک الظاهر شخصاً بحج آمده و بزیارت حضرت
رسول صلی الله علیه وسلم مشرف شده بر حرمین صدقات زیاد نموده خانه کعبه را
بدست خود بگلاب غسل داده و بمصر رجوع کرده در شبت و هشتم محرم سنه
ششر صد و شصت و هفت وفات یافت و قریباً هفده سال سلطنت نموده
پسرش سعید برکت جانشین او شده در سنه هفتاد و هشت خلع و برادرش
سلامش بتخت نشسته این هم بعد از دو ماه خلع شده و عوضش الملک
المنصور قلاوون صالحی پادشاه شد این سلسله را ملوک های بحریه سلطنت
شان را دولت ترکیه می نامند که بعد از ایوبیها الی آمدن سلطان سلیم چرا که
سلطنت نمودند وبالجمله بعد از فاطمیین در مصر ملوک ایوبیه سلطنت نمودند
اول شان صلاح الدین و آخر شان ملک الاشر موسی بن یوسف بن مالک مسعود
اقسیس بن ملک کامل محمد ابن ملک عادل ابوبکر بن ایوب و ملک عادل برا
صلاح الدین که ملک را فرزندان او الی سنه ششصد و چهل و هشت بمیراث
بردند و چون از غلامان دریائی زیاد داشتند غلامان بران ها غالب شده
و بعد از اقایان خود سلطنت نمودند و سلطنت در خاندان ممالیک مدت
یکصد و سی و شش سال از سال ششصد و چهل و هشت الی سال هفتصد و
و هشتاد و چهار امتداد یافت و تعداد سلاطین شان بیست و چهار بود
و ایشان غلامان جراکسه اشند که برسلطنت استیلا و واول پادشاهان
ممالیک بحریه عز الدین ایبک و اخرشان ملک صالح شعبان بن حسن بن ابنای
قلاوون شاهان جراکسه غلامان غلامان بحریه بو د واول شان ملک الظاهر
برقوق و اخرشان قانصوه غوری است و مدت سلطنت شان صدو سی و دو
سال بود که از سال هفتصد و هشتاد و چهار الی سال نهصد و بیست و دو امتداد
فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۵۳ ) فتح یافته در انطاکیه و عکا
یافته طبیت دو و نفر تعداد سلاطین این سلسله بود سبب سلطنت ممالک بحریه
که خداوند پیشان جای نشین اتایان شان نمود این بود که در اخر دولت ایوبیه
فرانسیس ع بر دمیاط مصر هجوم و قبضه نمودند و ملک مصر هم در دست صالح نجم الدین
ایوب بن ملک کامل محمد بود که نام برده مریض و فوت شده سلطنت بنام بپام
فرزند خود توران شاه که غایب در یک قلعه متحصن بود وصیت نمود زن
صالح مذکور که شجرة الدر نام داشت ام ولد خلیل بود همیشه در تدبیرات امور
مداخله مینمود و بعد از مرگ شاه مرگ آنرا مخفی داشته خود باوامر و نواهی
اقدام میورزید تا اینکه توران شاه حاضر شده با فرانسه بپای جنگیدن را
گذاشته ایشان را شکست و بقدر صد هزار کس از ایشان کشته پادشاه
شان را اسیر گرفت و بعد ازان بطرد غلامان که از آبا د آن بامارت پای
بزرگ مقرر شده بودند قیام نمود غلامان هم چون خطر خود را حس نمودند بقتل آن
اتفاق نموده اورا کشتند و سلطنت را بشجرة الدر تفویض کردند که نام برد
برفرمین امضا نموده خطبه هم بنام او خوانده میشود باین طریق که خطیب بعد
از دعای خلیفه الفاظ آتی را میگفت اللهم احفظ الجهة الصالحة
ملكه المسلمين عصمة الدنيا والدين المعتصم صاحبة السلطان
ملك الصالح سکه هم بقدر هشتاد روز بنام شجرة الدر زده شده ملکه
موصوف عزالدین قطز را که از غلامان ملک صالح بود نایب خود مقرر نموده
شاه فرانسه را بشروطی که ذکر شد رها نموده نایب خود را بنکاح گرفت
درین حال مکتوبی از خلیفه واصل شده مردم را بر انیکه چرا زن را پادشاه
نمودید توبیخ نموده اظهار نموده بود که اگر در ملک شما مردی نباشد که لبا
شاهی را داشته باشد بگویید که من برای شما مرد روانه کنم مردم هم اتفاق
نموده از خاندان ایوبی الملک الاشرف موسی مذکور سابقا را که صغیر بود
بپادشاهی منتخب نموده و شجرة الدر را با او شریک ساختند و عز الدین
هم به نیابت خود مقرر بود و بعد از زمانی ملک الاشرف را خلع نموده عزالدین
قطز را بپادشاهی قبول نمودند و پس از مدتی که عزالدین مذکور به
نحوست با دختر پادشاه موصل تزویج کند شجرة الدر بغيرت شده با عوا
محسن جوهری متفق شده بر عز الدین در حمام هجوم برده اورا کشتند
و همینکه غلامان آن از قتل آن خبر شدند بپای انتقام را گذاشتند مگر زن
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۴) فتح یافه و انطاکیه و عکا
عزالدین بر ایشان سبقت نموده با کنیزه های خود داخل شد و او را کشتند نورالدین
ولد عزالدین ایبک را که دارای ده سال عمر بود بتخت نشانده یکی از غلامان
پدر را که قطر نام داشت نایب او نمودند لکن بعد از نیکه تاتار ها بر شام استیلا
نمودند اهل حل و عقد مصر چنان صلاح دیدند که نور الدین صغیر را خلع کنند
و امیر قطز را مستقلا پادشاه نمایند که بخاطر جمعی با تاتار ها جنگ نماید - درین
هنگام شاه مستقل شده و به شاه مظفر اورا لقب دادند و بعد از ان اورا
به جهاد روانه نمودند انهم در شام نزدیک چشمه جالوت بارض کنعان به تاتارها
مقابل شده و آنها را شکستی داده تعداد زیادی از ایشان اسیر نموده تاتارها
همه به قلل کوه فرار نموده در انجا هم زیر شمشیر مسلمان در آمدند و بیبرس را
به تعقیب مفررین شان روانه نموده الی اطراف بلاد آنها را تعقیب نمود رئیس
جناب تاتارها درین جنگ کشته و پسر آن اسیر شد قطز با عساکر خود بد مشق آمده
لشکر مسلمانان را بجانب خود جذب نمود چه از دست تاتار ها بعالم اسلام نقصانی
زیادی رسیده و در هر جا که میرسیدند فتح بدست شان بوده و ازین نقطه مسلمانان
مأیوس شد هیچ امیدی بدیشان نمانده بود این فیروزی در جمعه بیست
و پنجم رمضان سنه شش صد و پنجاه و هشت واقع شد و همینکه قطر بد مشق
داخل شد یکجماعه را که به تاتار ها معاونت نموده بودند بدار کشید - چون
قطز کارهای شام و حلب را انتظام داد با عساکر خود عزم مصر را نمود امیر
بیبرس از قطر خواهش نمود که او را والی حلب سازد قطر قبول نکرده
و بیبرس با بعضی امرا قطر بان سوء قصد نموده همراه او از دمشق رهسپار
شده انتظار فرصت می بردند و همینکه بیک منزلی صالحیه رسیدند و هم
نایب قطز که بمصر بود با عده مستقبلین از صالحیه بر آمده بودند و حینیکه قطز
بسواری رهسپار بود که خرگوشی بر آمده بنای گریزر ا گذاشت و شاه
به تعقیب آن اسپ را مهمیز نمود بیبرس و خلفاء آن نیز با قطر
تاختند تا از سپاه دور شدند بعد از ان یکی ازین نفری به نزد آن آمده
در خصوص یکنفر مجرم شفاعت نمود قطز حرف آن را قبول نمود آن شخص
هم خیلی امتنان اظهار داشته و آمد که دست های او را به بوسد و حسن بهرسین
او را محکم گرفت و بیبرس به شمشیر او را از وه از اسپ پائین نموده کشتند
و این واقعه بهفتم ذیقعده همین سال واقع شد - پس از انجام قتل بیبرس
در هنگام جلوی عثمانیان
موضع چر ا کند در اشتباهات
این در بینت که آردی
اسلام را نابجا خفا نموده
در نیزی اگر چه بخیه بود
لکن برو هم قدیم بود
صلاح الدین کر دی باید که
بعد در اکمال او سزاوار بچه
اسلامی نمیداده نام بزرگی
خود را در مکن محفوظ یابد
معلوم میشود که دنیا نیز
مخود در بغل تا صلبی میخانه
طریق روحانیت دیمانی نیست
داد خداوندان جا بھی شد
و لله الحمد مکرراً
با همراهان
فتوحات اسلامی در شام (۵۵) فتح یافه و انطاکیه و غیره
با همرایان خود جانب صالحیه آمده بمعسکر مستقبله رسیدند نایب السلطنه که از قضیه قتلاقز
شده بود از بیبرس پرسید که قاتل قطز کیست بیبرس گفت منم ای خوند یعنی بزرگ
بنشین که سلطنت از ان تست بعد بیبرس در انجا نشسته از عساکر بیعت
گرفته پادشاه شد و عساکر را به قلعه کوه روانه نموده و برایش در شده داخل قام
شد مصر که برای قدوم قطز تزئین شده بود بهمان زینت خود جهة استقبال
باقی ماند فسبحان الذی یدى ملکه کیف یشاء بیبرس در اصل خود
غلام اندکجین بندقدار صالحی بوده و ملک صالح نجم الدین بن ایوب آنر اگرفت
بود ابن وردی میگوید که ملک الظاهر بیبرس در دیانت ثابت قدم بود و
نمازهای پنجگانه را در اوقات آنها محافظه میکرد و بلکه همه وابستگان خود را
بصلوات پای بند داشت خمر نمیاشامید و مسکرات را منع نموده بود بلکه
از ان از محصول خمر روزانه هزار دینار عاید میشد که بیبرس از ان صرف
نظر نموده منعش نمود در روز حج آن را دیدند که احرام بسته و بر دروازه
کعبه ایستاده دوست ضعفا و رعیت را گرفته ببالا شدن کمک هم نمود خانه
کعبه و حجره همایون نبوی را پوشش نمود یکدفعه در موعظه محمد اسمعیل واعظی
حاضر شد و آن مرد در خطبه خود شاه را مخاطب ساخته گفت ای پادشاه تو
در روز قیامت بنام سلطان مخاطب نخواهی شد و فقط ترا مانند یک شخص
رعیت بنام ندا خواهند نمود و در ان روز هر یک از نفس خود مسئول خواهد
بود مگر تو که از عالمی مسئولیتی داری پس باید بزرگان رعیت خود را پدر
و متوسطین شان را برادر و خردان را فرزند بخوانی این و عظ بر شاه
متاثر شده و بر واعظ احسان نموده بر فقرا و احسان زیادی نموده اوقاف
زیادی به فقرا مقرر نموده طریقه های عمرین را یعنی حضرت عمر رضی الله عنه را
و عمر عبد العزیز رحمه الله پیش نهاد ساخته انطاکیه، بغزاس، قصیر، حصار
کرران، حصار عقا، قرین، صافیتا مرقبه را فتح نموده از نهیب آن
راه ها کاملا مامون شدند و در فصل آن تنها واقعه تا تارها که چند مرتبه آنها را
شکست فاحش داده و مسلمانان را از شرارت شان نجات داد کافی است
در ین کتاب مبدء دولت ممالیک بحریه و چراکسه را تا آخر برای نگه فائده
برای مطالعه کنندگان عاید کنیم و سلسله را مطرد سازیم و برای قاریئن
آئینه عبارت را نمایش دهیم تذکر نمودیم ورنه آن با خارج بخشند کنون
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۶) تاریخ خلافت عباسیها
به مبحث خود که واقعات سنه شش صد و هشتاد باشد رجوع مینمائیم درین سال
سپاه تاتاری بجانب شام در عهد سلطان منصور قلاوون مصری توجه نمود
سلطان مذکور هم در مقابل شان تجهیزات نموده در حمص فریقین متقابل شدند
و خداوند مسلمانان را در حالی که مایوس بودند فاتح ساخته تاتارها را در حال
که هشتاد هزار بودند مغلوب ساخته و بسیاری شان قتیل و اسیر شدند و سلطان
بعد از فتح با اسیرها و سرهای دشمن بدمشق رجوع نمود و در سنه هشتاد و چهار
سلطان قلاوون با سپاه خود جانب حصار مرقب رفته و بدان قلعه بسیار منیع
و سخت که هیچ یک از سلاطین گذشته امید فتح آنرا نداشته بل اراده هم نکرده
بودند هجوم برده امر بنقب نمودن و منجنیق نهادن نمود و بمجرد تکمیل نقوب
قلعه گیان امان خواستند و سلطان هم بر آنکه قلعه خراب نشود ایشان را
امان داده اجازه داد که بدون اسلحه اموال خود را از انجا بیرون کنند
بعد خود بامر و تنظیم قلعه مذکور توجه نموده جانب ساحل آمده به مروج منطوس
و از انجا به زیر حصن اکرادر سیده نزول کرده و از انجا به در بلجه حمص
آمد در سنه هشتاد و شش به قلعه صهیون آمده منجنیق ها را بر آن نصب کرده
براعالی فشار آورده و اخیراً آن را بامان متصرف شده و بطرف لاذقیه
که در انجا قلعه از فرنگ ها موجود بود که از همه جهات بآن محاط بود بگر
سلطان از سنگ ها که در دریا انداخته بود برایش راهی ساخته انرا فتح و خراب
کرده و بامان انرا فتح نمود و بعد از تخریب آن جانب مصر رهسپار شده
سپاهی جانب نوبه روانه ساخت آن هم رفته و با غنایم مراجعت نمودند و در سنه
هشتاد و هشت سلطان مذکور با سپاه خود جانب طرابلس شام که بدست فرنگ
بود رفته و منجنیق های خورد و بزرگ بران ها نصب کرده و اخیراً بقوه شمشیر
آن را فتح نموده بعضی اهالی بذر یعه کشتیها گریختند و غالب اهالی کشته شدند
و زن های شان بامال زیادی بدست مسلمانان افتاد - در دریا نزدیک طرابلس
مذکور جزیره بود که بسیاری نفری علاوه بر ساکنین بومی انجا از طرابلس
در انجا گریخته و بکلیسای مشهوری که دران بود پناه گزین شده بودند عساکر
مسلمین بذریعه اسپ ها از دریا عبور نموده و بر قلعه داخل شده همه رجال را
کشته و همه زنان و اموال را بغارت بردند فرنگ ها در سال پانصد و سه
طرابلس را فتح نموده تا این سال بدست شان بود- ملک منصور قلاوون
درسنه
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۷) فتح عکا
در سنه هشتاد و نه وفات یافته پسرش ملک الاشرف صلاح الدین خلیل بجای جانشین
پدر شد.
فتح عکا
در سال ششصد و نود صلاح الدین خلیل بن قلاوون سنجا جانب عکا
با منجنیقها و آلات حصار روانه نموده بر عکا شدت نمودند و فرنگ با هم ملل
دروازه ها را بسته نکرده از درون می جنگیدند تا اینکه در پیشین روز
جمعه هفدهم جمادی الاخر خداوند مسلمانان را فاتح شهر ساخت دیگر جماعه
از شهر بذریعه کشتیها فرار نموده بقیه از شمشیر مسلمانان نجات نیافتند
غیمت هم از حد بیرون بدست مسلمانان افتاد و از عجایب اتفاق
اینست که این شهر در پیشین روز جمعه هفدهم جمادی الاخر سنه پنجصد
و هشتاد و هفت بدست فرنگی ها از نزد سلطان صلاح الدین ایوبی
گرفته و مسلمانان آن قتل عام گشت و بعد از یکصد و سه سال در همین
روز و همین ساعت و همین ماه باز بدست صلاح الدین خلیل مفتوح شده
کفار قتل عام شدند.
فتوحات بعضی حصارها
بعد از فتح عکا ترس و رعب در دل های عموم فرنگیان ساحل شام افتاده
صیدا و بیروت را تخلیه نموده فرار کردند و مسلمانان آنها را تصرف کرده
اهل شهر صور نیز گریختند و سلطان بنز عده را برای اشغال آن ارسال نموده
عثلیث و انطرطوس نیز فتح شدند برای این سلطان بدون
تکلیف و زحمت خداوند آنقدر اسباب فتوحات میسر نموده
بود که برای هیچکدام از سلاطین مهیا نشده از حیطه شهرهای
بزرگ بکوشش هیچ پادشاه بدست نیامد چه فتح این دیار
شامی امر متعسری معلوم میشد که هیچکس تصور آن را کرده
نمیتوانست فرنگی با بدرجه قوت داشتند که ممالک مصریه را
تهدید می نمودند از فتح حلب که در سنه شصت و چهار شده
و تا تارها قلعه آن را خراب نموده بودند مسبوق شده اید اینک این سلطان
در سنه نود و شش حکم آباد آن را داده و بعد از سی و سه سال خرابی باز
بتوجه این شاه آباد شد.
حاشیه:
عثلیث
نام قلعه ایست نام مشهور به
انطرطوس شهریست
در سواحل شام در شمال
دمشق دارای ساحلید
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۸) فتح قلعه روم
فتح قلعه روم
این قلعه ایست که بکنار فرات بنهایت حصانت و رزانت ساخته شد صلاح الدین
قلاوون در سنه نود و یک با فوج زیادی بفتح آن بیرون شده آنرا محاصره کرده
بذریعه منجنیق ها کار را بر ایشان دشوار نمود ایشان طلب امان نمودند این هم
بشرطیکه تنها جان شان را حفظ کند ایشان را امان داده بعد سلطان عمارت
نمودن قلعه فرمان داده بد مشق مراجعت نمود و بعد ازین در سنه نود و سه
صلاح الدین مذکور بدست بعضی غلامان خود هلاک شده و برادرش الملک الناصر
جای نشین او شد در سنه نود و هفت عساکر مصری جانب شام رفته بلاد سس را
نزول
نموده ویران غارت و تاراج نموده واپس آمدند و باز مرتبه دیگر آمده بر حمص نزول
نموده آنرا محاصره و مضایقه نمودند و ارمنی با که در ان بودند پایداری میکردند
و بعد ازان که مسلمانان آب بر ایشان منع نمودند زنها و اطفال از تشنگی تباهی و هلاکت را
گذاشته ارمنی ها هزار و دوصد زن و اطفال را از شهر بیرون نمودند و در بین لشکری هاء
تقسیم شدند حصار هم مقاومت کرده عده زیادی از حصاری ها بذریعه قتل و عطش
بلاک شده غنایم زیاد هم بمسلمانان نصیب شده اخیرا امان خواسته حمص حصوص
و تمامی قصباتی که بجنوبی نهر جیحان بود همه بتصرف مسلمانان در آمد تل حمدون
با باقی حصار ها در شوال سنه ششصد و نود و هفت در قبضه یشان داخل کشته
والیان و حاکمان اسلامی در آنجا ها مقرر شدند در سنه شش صد و نود و نه
تاتار ها بجمع های زیادی توجه نموده و از طرف عبور جانب حلب آمده شناخته مسلمانان
این دو شهر هم بمقابله شان اجتماع کرده بعد از جنگ مسلمانان منهزم شده مال زیادی
به غنیمت تاتار ها گذاشت و بعد مسلمانان تا غزه وقدس و بلاد کرک تعقیب کرده
اهالی دمشق از پشیان امان خواسته و قلعه دمشق تا میان گذاشته خیلی استقامت نموده
تسلیم ننمودند تاتارها هم خانه ها و مدارس گردا گرد قلعه را سوختند عساکر
مصر باین که بمصر رسیدند تنخواه های خود را با انعامات شاهی گرفته و شتر هان
خود را خوب کرده و باز بنای جمع شدن را گذاشته در ده اول رجب
سنه نود و نه از مصر بیرون شده با مسلمانان شام بنای مکاتبه ستری را نهادند
و ہنگیکه خبر عساکر مصری را شنیدند فورا ابنای حرکت را گذاشته شهرهای
شرقیه شناخته شام را تخلیه نمودند عساکر مصریه هم رسیده حکام خود بار شام
و حلب وحماه مقرر نمودند و زمانیکه تا تار با دخل شام شدند ارمن با هم
مطيع
فتوحات اسلامی جلد ثانی (59) فتح قلعه روم
بطمع افتاده عزم استرداد ممالک خود را از مسلمانان نمودند مسلمانان که ضعف
خود را معاینه میفرمودند شهرهای شانرا از نفری و سپخا خود خالی ساختند و ارمن ها
هم حمص و تل حمدون دکوپر و سرفند کار و نفیر و غیره را واپس گرفته برای
مسلمانان غیر از قلعه حجر شعلان دیگر جائی نماند و دیگر ممالکی که به جنوب نهر جیحان
بود بدست ارمن ها در آمد در سنه ششصد باز تاتار ها قصد شام را نموده در
ربیع الاخر از فرات عبور نموده مسلمانان را بخوف انداخته حلب التجا نموده
تاتار ها هم ببلاد سرمین و معره و بترلمین دمشق و غیره اقامت نموده قتل
و تاراج میفرمودند صلاح الدین قلاوون که دوره سلطنت آن بود با لشکری
مصری حرکت نموده به عوجا رسیدند مگر بارانهای شدیده حادث شده راه
و حل و بی گذشته صلاح الدین نتوانست خود را به تاتار ها رساند و لاجرم به مصر عودت
نموده به دهم جمادی الاول بهمین سال بمصر رسیدند تا تار ها در حلب و قصبات آن پدر
سه ماه تردد داشته مردم آزاری میکردند تا اینکه خداوند تاتار ها را عودت داده در ستم
جمادی الاخر این سال خود شان فرات را عبور نموده واپس رفتند عساکر حلب
به حلب و گریخته گی ها با ماکن خود ها مراجعت نمودند در اول این مسائل همینکه
خبر رسیدن تاتار ها به شام شایع شده بود اکثر اغیار شام و مصر شب اموال
خود را برای جهاد بیرون کرده در اعانه بودند در سنه ششصد و یک عساکر اسلامی
برای جنگ آرمن تا برآمده در شهرهای سیس پراگنده شده کشت زارها
سوخته و هر که را مییافتند میکشتند و غنیمت بسیاری هم بدست شان
آمد در سنه ششصد و دو مسلمانان بر جزیره ار واد که در بحر روم مقابل
انطرطوس و نزدیک ساحل و بسیاری فرنگیان در ان متمکن بوده در انجا
جا دیوار های بزرگ و حصار ها ساخته و خود را محکم نموده بودند و همیشه
از حال مسلمانان در ان جزیره مطلع شده راه ها را بر مسلمانانیکه
بساحل تردد داشتند هجوم آورده از مصر براه بحر درم در انجا
شتافته محاربه نموده بعون خداوند جزیره مذکور را فتح
کرده تمام اهالی را قتیل و اسیر ساخته و سورها و شیرازه های
قلعه را خراب نموده با غنایم و اسیر های با ر مصری عودت نمودند.
داخل شدن تا تار ها بشام و شکست های متواتر ایشان
در سال ششصد و دو تا تارها قصد شام را نموده به فرات مدتی متمکن
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۶۰) داخل شدن تاتارها بشام
شده یک دسته ده هزاری را به تاراج نمودن قریتین مقرر نمودند عساکر
اسلامی هم به حماه جمع شده یکدسته را بمقاتلۀ تاراج کننده گان قریتین روانه
نموده فریقین در موضع کوم ملاقی شده بعد از پایه داری مفرط طرفین
مسلمانان فاتح و تاتارها شکست خوردند و یک حصه بزرگ تا تارها از اسپها
پیاده شده و مسلمانان اطراف شان را گرفتند هر چند مسلمانان آنها را
امان میدادند آن را قبول نکرده و زینهای اسپهای خود را پیش روی
خودها سنگر ساخته از پشت آنها از صبح الی عصر ظهر به تیرها جنگ نموده
و اخیراً مسلمانان بر ایشان حمله نموده کاملاً ایشان را هلاک ساختند
و این عنوان نصرتی است که آینده ذکر میکنیم مسلمانها هم بعد ازین فیروزی
در هشتم شعبان به حماه مراجعت نمودند.
جنگ روم و فضیلت نمایان
بعد از واقعه کوم تاتارها به جمعیتهای بزرگ خود جانب حماه در بیست و سوم
شعبان سال مذکور آمده تعداد زیادی از عساکر مسلمانان هم
در مقابل شان از دمشق حرکت نموده سلطان ناصر با عساکر مصری هم
رسیدند هر دو فریق در دوم رمضان متلاقی شده نفری زیادی از
مسلمانان بشهادت رسید و بالآخره خداوند نصرت را نصیب مسلمین
کرده تا تارها شکست خورده بسیار کشته شدند و بطور فرار میکردند که یکی
از حال دیگری مطلع نمیشد در وقت شب در بین مسلمانان و تاتارها
حایل شده تاتارها در کوهی نزدیک مرج الصفر توقف نموده آتش افروختند
مسلمانان هم بدان آتش بر ایشان راه یافته و اطراف شان را بطور
خموشی در همان شب گرفتند صبح چون تاتارها بیدار شده و از وضعیت
احاطه و کثرت مسلمانان واقف شدند بنای فرار را گذاشته و مسلمانان
از پی بنای کشتار شان را نهاده مقدار زیادی از آنها کشتند
و یک مقدار از گریزیها در بین راه شان وحل آمده نفری بسیاری
در آن غرق شده بعضی اسیر و بعضی نیز قتیل شدند و یک حصه
از مسلمانان تاتارهای شکست خورده را که بطرف قریتین گریخته
بودند تعقیب میکردند تاتارهای مذکور بلب فرات که در نهایت
طغیان بود رسیده نتوانستند عبور کنند و آنهایی که قصد عبور نمودند
غرق
جنگ دوم دفعه ثانیه
(۶۱)
فتوحات اسلامی جلد اول
غرق شدند و آنهائی که عبور نکردند لب لب دریا جانب بغداد شتافتند
و در آنجا بنده ماندند بعضی از گرسنه گی هلاک و بعضی بدست عربها با طعمه شدند
و خداوند انتقام مسلمانان برآورد سنه ششصد و نود و نه برای دست
تاتارها دیده بودند از ایشان گرفت در سنه هفتصد و سه عسکر مصری
برآمده و داخل بلاد سیس شده و تل حمدون محاصره کرده و بامان آنرا
فتح نموده از ارمنی ها واپس گرفتند و بزمین هموار ساختند
غارت نمودن عسکر حلب بلاد سیس را
ارمن قومی است که به ملت نصرانی داخل شده موطن اصلی شان ارمنیا است
بعد از آن که مسلمانان شهرهای شان را فتح نموده و جزیه بر ایشان گذاشتند
خلاصه که پای تخت شان بود از ایشان گرفت ایشان بجانب سیس
نقل نموده برای مسلمانان جزیه میدادند بعد از آنکه تاتارها پیدا
شدند ارمن ها تبعیت شان را قبول نموده در جنگ های شان
معاونت و رفاقت میکردند و هم شابان مصر هم بر ایشان حمله و غارت
می نمودند در اواسط محرم سنه هفتصد و پنج عساکری از حلب برآمده عزم
غارت بلاد سیس را نکرده در آن داخل شدند مگر امیر شکرشان
ضعيف العقل و قليل التدبير و دايم الخمر بوده و در امر سپاه داری تهاون
ورزیده و از اخبار دشمن غافل نشسته صاحب سیس جمعیت های
بزرگ از تاتارها و ارمن و فرنگ جمع نموده به غزه رسیده و بدرک
ایاس فریقین متلاقی شدند و چون حلبی ها با حریف خود مقابقت را
نداشتند روی براه نهادند و تاتارها و ارمن ها دست برایشان یافته
اسیر و قتیل زیادی ازانها نمودند و عده که در کوه ها فرار نموده بودند بعضی
از ایشان توانستند که بدون اسپ و یراق و پا برهنه به حلب برسند
در همین سال لشکری از دمشق بکوه های طسس که مردم شان باغی
و از دین متمرد بودند رسیده در آن کوه های بلند لشکری مذکور
بر ایشان احاطه نموده تمامی باشنده گان آن دیار را قتل و اسیر
نموده بنیاد بصیریه و طسس را کندند این کوه ها بین دمشق
وطرابلس بوده خیلی ارتفاع دادند و آن راهی که از دست قطاع الطریق
این اقوام مختل شده بود باز بعد از فتح مسلمانان مامون شد ند چه اینها حتماً
فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ٦٢ ) غارت نمودن عسکر حلب را و سبب آن
سروردی مال مسلمانان را نیز دزدیده به کفار میفروختند ـ در سال هفتصد
و هشت فرنگ شهر رودس را فتح نمودند ـ حافظ ابن حجر در تاریخ خود میگوید
رودس در وقت خلافت معاویه رضی الله عنه فتح شده و بامر آنجناب
یک جماعه از مسلمانان در آنجا متوقف شدند چون یزید پادشاه شد
ترس خورده و مسلمانان مذکور را فرمود که خود را از آنجا بیرون کنند
و بر اهل آن جا جزیه و خراج گذاشت ـ و رومیان بعد از نیو قعه
بران قبضه نموده و فرنگ ها آن را از رومی ها گرفتند در سنه ششصد
و دوازده تاتار ها به جمعیت زیاد باز آمده و اهل حلب و اطراف آن
مجرد شنیدن خبر مذکور بنای تزلزل و فرار را گذاشتند تا تار ها
به بلاد سیرع باز به فرت رسیده به رحبه نزول نموده و آن را محاصره
کرده و منجنیق ها را بر ایشان نصب نموده بنای نقب زنی را نهادند
اهل قلعه هم به نهایت مردانه قیام نمود صبر زیاد و جنگ شدید نمودند
عساکر اسلامی هم از هر طرف برای نجات مردم رحبه مجرد عازم شدند
تا تار ها هم از یکطرف به قحط و غلا و گرسنه گی مبتلا و از طرف دیگر خبر هجوم
عساکر اسلامی را شنیدند بعد از انکه گیاه رحبه را حصار شدید نموده
بودند ناکام برحسرت مراجعت نموده منجنیق ها و آلات حصار را در نیج قلعه ترک
کردند مردم رحبه هم بر آمده و آن ها غنیمت گفته بداخل شهر نقل دادند
وکفی الله المومنین القتال.
فتح ملطیه که بدست ارمن بود
در سنه هفتصد و پانزده ملطیه که از شهرهای مشهور ارض روم و دارای
آب و درختان زیاد و جای سرحد و بسیار سخت و محاط بکوه ها قیمتی ست
سبب اینکه عساکر را اطرف آن سوق دادند اینست که یکجا مسلمانان
که به نصاری مخلوط شده و حتی تزویج و تزوج در بین شان
از طرفین جاری بود در ان مواضع موجود بودند و عساکر مسلمان ها هم در بلا
روم همیشه غارت و حمله نموده راه شان قریب ملطیه میبود اتفاقاً
یکدفعه مردم ملطیه بر ان سپاهیان مترددین تاخته و بعضی را اسیر گرفته
یک جماعه را نیز کشتند سلطان ناصرالدین قلاوون که از واقعه مطلع شد
لشکری زیادی از مصر براه دمشق فرستاده و فرمان داد که تمام عساکر شام
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۶۳) فتح ملطیه که بدست ارمن بود
بلکه عساکر حماه و حلب نیز با عساکر مصری همراهی کرده بردند اینها همه در بیست
و دوم محرم سال مذکور بملطیه رسیده آن را محاصره شدند و یکدسته
مردم از شهر برآمده برای خود امان خواستند دامان داده شدند مگر از
تصادف همان دروازه که برای بیرون شدن نفری مستامن باز شده
بود مقابل لشکر حماه بوده و عساکر بدون درنگ بر دروازه مذکور داخل
شده کار از اختیار برآمد و این لشکر طماع که از حد زیاده بودند تمام
اموال شهر را خواه از مسلمانان و خواه از غیره چور کرده فرق نکردند
و همچنین تمامی اهالی خواه مسلمان و خواه نصاری برای خود برده ساختند
مگر در چی غلامان اسلامی از نزدشان گریخته در نامشدند لاکن مال ها
رفت و کسی تدارک آن را کرده نتوانستند- نصاری کامل غلام شده
و تا اخر بهمان حال ماندند بعد اتش را در شهر انداخته اکثر حصین شهر را
سوختانده و بقدر امکان از دیوارهای آن نیز خرب نموده بعد از توقف
یکشبانهروز بمملکت خود عود کرده بمالک شهرهای سیس
نوشتند که شهرهای جنوبی جیحان را پس بدهد و خراج را نیز اضافه نماید
خراج زیاده شده بهزار درهم رسید.
غارت نمودن شهرهای سیس
در سنه هفتصد و بیست فرامین سلطان ناصر قلاوون باجتماع عساکر قما را از
شهرهای سیس صادر شده عساکر از مصر و شام و حماه و حلب جمع شده
در نصف ربیع الاخر بقلعه سیس نازل شده هجوم برده غنایم زیاده
بدست آورده شهر ها و زراعت ها را تلف نموده مواشی زیادی را بغارت
برده تاراج نمودند و خرب کرده سالم و منصور واپس رفتند
فتح ایاس که از شهرهای سیس است
در سنه هفتصد و سی و پنج عساکر به ایاس نزول نموده و محاصره کرده بزور
فتح نمودند لکن قلعه که در دریا بود پایداری مینمودند مسلمانان در آنجا
منجنیق بزرگی نصب نموده و از دور راه بکشتیها سوار شده بآن طرف شنا
و همینکه نزدیک قلعه شدند ارمن ها شهر را خالی نموده آتش زدند مسلمانان
که داخل شدند و بهر اندازه که خواستند خرب کردند و همه عساکر بموطن
خود رجوع کردند. در رمضان سنه هفتصد و بیست و هفت چهل و هشت سیر
فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۶۴ ) فتح ایاس
از بلاد فرنگ آوردند و سبب آن این بود که جلال الدین قاضی القضات
اعلان نموده بود که هر که اسیری را حاضر کند یک مبلغی که معین شده
بود برایش میدهد فرنگ ها که ازین مسئله واقف شدند بتجارت
اسیران را نموده و ایشان را در ان موقف می فرستادند و همان بود
که از مصرف اسیران شصت هزار درهم داده و اسیران را رها نمودند
غزو عساکر حلب ببلاد سیس
در سنه هفتصد و سی و پنج عساکر حلب با شهرهای سیس بنای جهاد را
گذاشته در ادنه و طرسوس خرابی نموده کشت زار اسبونت
و مواشی را بردند و دو صد و چهل اسیر گرفتند و از مسلمانان
بدون یکنفر که آنهم در نهر غرق شد بود دیگر تلفاتی رخ نداد
نفری عسکری بدون ایجاری و ملحقین خود ده هزار کس بودند
همینکه اهل ایاس ازین مسئله واقف شدند هر قدر تجار مسلمانی
که در ان دیار موجود بود جمع نموده در یک کاروانسرای
داخل نموده انحا را آتش زدند و قریباً دو هزار تاجران
بغدادی در روز عید فطر هلاک شدند انا لله وانا اليه راجعون
در سنه هفتصد و سی و هفت عساکر مصر و شام برای غزای
ملک ارمن بر آمده و در دوم شوال به بندر ایاس رسیده
سه روز آن را محاصره کردند بعد قاصدی از ارمن ها از دمشق
آمده خطی از نایب شام با خود داشت که باید ارمن ها قلاع شری
و شهرهایی که در شرقی نهر جیحان است برای مسلمانان
واگذار شوند مسلمانان هم ممالک مذکور را که ملک وسیعی بود تسلیم شدند
مصيصه، کوپرا، بارونیه، سرقندکار، ایاس، باناس
کجمه، نقیر، از شهرهای مشهور این ممالک است مسلمانان برج ایاس را
که در بین دریا بود خراب نموده و در ان ممالک نوابی مقرر نمود و و پس
رفتند و این فتح نمایانی بود که او حیات ارمن با حل نمود در سنه هفتصد و چهار یک
ملک الناصر محمد بن قلاوون فوت نموده عوضش پسران الملک المنصور ابو بکر جانشین شد
در سنه چهل جفا ترکان تا چند مرتبه بر شهر سیس غارت و کشتار نمود خاطر ارمنی بار تباهی آورد
سنه چهل وشش ترکمان قاوقانان که شجاع ترین اقعه آسیه صغیر به حمله گرفت و در آجا گشاد های محال نمود اند
روایت
ورود کارین در قلعه بابر
فتح آن انطاکیه و غیره
فتوحات اسلامیه جلد ثانی (۶۵) واقعه اسکندریه سنه هفتصد و شصت و هفت
واقعه اسکندریه سنه شصت و هفت
ابن خلدون میگوید اهل قبرس از امت های نصرانی و باقی مانده های روم
میباشند و این دور را ازان سبب دور فرنگ میگویند که در ینوقت فرنگیان
بر باقی ملت های نصرانی غلبه و کثرت یافته اند اهل قبرس هر ساله جزیه معلومی بمصر
میداد و این جزیه از زمان حضرت معاویه رضی الله عنه که این جزیره فتح شده
بود بر آنها مقرر بوده و هر زمان که تمرد میکردند کشتی های اسلامی از طرف شام
آمده و بنادرشانرا خراب نموده و بنای تقدم را ویران میگذاشتند تا وقتیکه
برای ادای جزیه راضی شدند پس در سنه ششصد و هفت و نه یک اسطول
و کشتی جانب آن روانه نموده در شب سینک با لشکرگاه خورده و شکست در آن افتاد
باز تک با پرغوره روم و پس هجوم آورده او را از لشکری شاه قسطنطنیه در سنه هفصد
و هشت گرفتگاری آمده آنرا متصرف گردید اهل قبرس هم با ایشان در بین جنگ
و آشتی گذاره میکردند و بالاخره جنگیدند جزیره قبرس در سواحل شام ومصر
روی بروی طرابلس در میان دریا یکبانه روز از ساحل دورست آنها بعضی
اوقات حالات اسکندریه را مراقبت نموده و فرصت را انتظار میکشیدند
یکدسته جهاز را که میگویند مانع بر هفتاد جهاز میشد از پیاده و سوار بر کرده به
ساحل پیاده شدند و مردم شهر که ببرای زیارت از شهر برآمده از کید دشمن بیخبر
بودند و هر سالما جنگ را فراموش کرده بودند بر جا و باره با هم از مبنای
خاکی و آبی که با مر صلح و جنگ قیام داشت هم درین روز با علیل غل عوام
بوده بکار های دیگر مصروف بوده حاضر نبود این مهاجمین هم بنای خیمه را گذاشته
و چون دروازه بر ایشان بسته شده بود زد نوار به بالا شدند مردم شهر
مضطرب شده تا توستند اهل و عیال خود را جانب دشت میدان نمود و گریختند
و بحیرت و دهشت جانب بیابان میرفتند و بدست اعراب بدوی گرفتار می
شدند مهاجمین هم لشهر ریخته دو کانهای امتعہ و صرافی ها را و طلاهای تجاری
را چور کرده کشتی خود را از اموال و ذخائر پر کرده بقدر وسع خود اسیرها از زنان
و اطفال گرفتند و چون فریاد عرب با بلند شد اینان بکشتی خود رسیده بار
گیری خود را کرده بوده بقیه روز را در دریا توقف کرده و فردا رفته بودند چون
این خبر به کفیل دولت مصر امیر شیغا که کفیل شاه اشرف شعبان صغیر
بود رسید آن با شاه و سپاه برآمده و نایب اسکندریه ابن العوام نیز از
فتوحات اسلام جلد ثانی (۶۶) انقراض دولت ارمن و استیلا بر سیسی
حج مراجعت نموده بود و با آن امراء و عساکر زیاد بودند و علی الغور با سکندریه
رفته چیزی تعدیلات و اصلاحات در مهمات جنگی آنجا نموده و
با دلی پر از کین بجانب مصر شتافته فرمان داد که صد کشتی بسازند
تا با سپاه مصر جانب قبرس رفته انتقام گیرد با اینکه همه مهمات حرب را
کامل نموده بود باز هم بر مطلب خود الی سنه هشتصد و بیست و نه نتوانست
کامیاب شود چنانچه ذکر میشود انشاء الله تعالی سبب این تأخیر آشوب
ها و اختلاف امراء مصر بین خودشان بوده است
«انقراض دولت ارمن و استیلا برسیس»
در سنه هفتصد و هفتاد و شش در وقت شاه اشرف شعبان بن حسن
بن ناصر قلاوون سپاه زیادی برای غزای ممالک سیس تجهیز شده امیر
لشکر با ردینی نائب حلب بود که ایشان را دو ماه محاصره نموده و منجنیق ها
را بر ایشان نصب نموده اصناف ترکان را برای جنگ دعوت کرد
و بعد از شدت و مضایقه زیاد تکفور که رئیس ارامنه بود برای امان
پائین شده و بجانب مصر فرستاده شد ابن خلدون میگوید نائب حلب
سنه هفتاد و شش با عساکر خود جانب ارمن روانه شده باقی قصبات
آنرا تصرف کرده بر شاه آن تکفور با مان تصرف نموده آنرا با پاسه دا ولاد
آن بسده شاهی فرستاده در آنجا برایشان جیره مقرر شده سلطان بر
ممالک مستولی شده سلطنت ارامنه منقرض شده و سلطان یعقوبشاه
را در انجا نائب مقرر ساخته واذنه و ایاس و غیره نیز بآن بلاد منضم گشت
در سنه هفتصد و هشتاد فرنگ با طرابلس شام نزول نموده سلطان چند
کشتی بمرامی یلغا الناصری فرستاده و فرنگیان بعد از تلاقی همدیگر منهزم نموده
و بعد عساکر خود امر دادند که پس نشینی کنند فرنگی با هم بطمع افتاده آنها را
تعقیب نمودند که باز مسلمانان رجعت نموده بسیاری آنها را کشته و بقیه فرار
نموده به کشتی های خود نشسته رفتند در سنه هفتصد و هشتاد و پنج فرنگیها به
بیروت با بیست کشتی نزول نموده نائب شام هم از آنها بهانه اینکه به
فرمان سلطان بخصوص جنگ نمودن بدست ندارم از انها متقاعد شده
بسلطان نوشت اینال یوسفی بران جهاد عودت نموده و جماعتی را
با خود متحد ساخته در بین فرنگی ها و دریا حائل آمده بسیاری را از فرنگیان
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۶۷) ظهور امیر تیمور
بقتل رسانیده و بقیهشان از کشتی پائین آمده بآنهاریختند اما غازیان
پای فشرده ایشانرانیز منهزم کرد و بسیاری شانرا کشته شش کشتی شانرا بغنیمت
گرفتند و اینهم یکروز سرور و نشاط مسلمانان بود از سنه هشتصد هشتاد و هفت -
مسلمانان کشتیهای جنگی بسیاری برای جنگ فرنگ در بحر روم ساخته و خیلی
در اخت آن کوشش نمودند و بجانب دمیاط رهسپار شده بسواحل دمیاط
یک کشتی بزرگ فرنگی را دیده و آنها را بیغا نموده باشندگان او را اسیر نمودند
در سنه هشتصد و نود در ناحیه سیواس در بین مسلمانان و تترها واقعه عظمی احداث
شده فتح با مسلمانان بود درین سالها امیر تیمور در ممالک هند و هرات دعوی
میداشت و از شدیدترین بلیه های این امت کشته در زمین نشار نمودن
و باعث هلاک نسل و زراعت گردید که ما ملخص وقایع آنرا تذکر مینماییم و باز به
فتوحات شاهان مصر مراجعت میکنیم که سیر تیمور جانب شام در سنه هشتصد
و سه واقع شده و علامات منذره برین بلاء عمومی سبقت نموده
اولین این علامات منذره همان حریقی است که در مسجد حرام در سنه
هشتصد و سه واقع شده شیخ ابن فهد میگوید اهل معرفت گفتند که این
علامه بیک حادثه بزرگی آشکار میکند و واقعاً بهمین طور بود چه از
قدوم تیمور لنگ در ممالک شام در دم زحمت با و پریشانیها به
مسلمانان خودشان کشته و زنهای شان اسیر و مالهای شان غارت
و خانه های شان ویران گشت حریقی که در مسجد حرام حادث شد
در اواخر شوال سنه هشتصد و دو در عهد سلطنت ناصر فرج بن برقوق بود و و
از جهته غربی مسجد شروع شده به سقف رسیده و ازینجا تمام جانب غربی هم
آتش گرفته به بعضی رواقهای جانب شام تا محاذی باب واسطیه
سرایت نموده سقوف و آستانه ها را که از چوب ساج بود سوختاند و بعد
ازان در سال هشتصد و چهار زمانی که امیر مکه شریف حسن بن عجلان بود
تعمیر سوختگیها ستجدید شد . (ظهور امیر تیمور)
ما ازینجا امیر تیمور را درینجا ذکر نمودیم که شاه مذکور اگرچه دعوی اسلام مینمود اما قتلی و
نهب آن از کفار هم زیاده تر بمسلمین رسیده است و هم آنقدر شهرها را خراب نموده که
در هیچ جا نشده بود و خودش هم رافضی شدیدالرفض بوده با مسلمانان مخالفت داشت
سبب خروج آن اینست که ملوک تتر بعد از انکه ممالک را در بین خود با تقسیم
در این ایام قاضی برهان الدین که حاکم
سواس بود ابن قره عثمان بک سب پیوند شده
که آن شخصی بود که دعوای
سلطنت را مینمود عاقبت هم سلطنت را
نموده و دعوای خود را به
اثبات رسانیده است ۱۲ مترجم
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۶۸) ظهور امیر تیمور
نمودند فتنه و جنگ در بین شان شدت نموده بغاوت با یافته باری
داده موجب ضعف دولت تتر و قیام تیمور شد بعضیها میگویند نسب تیمور
به چنگیز میرسد ابن خلدون او را همراه قوم آن از دودمان جغطای خان
بن چنگیز خان محسوب مینماید و بعضی یقین کر اند که از طرف مادر بچغطای مذکور
میرسد اول ظهور آن در سنه هفصد و هفتاد و سر است که ماده تاریخ آن کلمه
عذاب» را گرفته اند و آن یکی از دجالین موعودیست که در اخبار نبوی آمده است
و آنچه در ممالک اسلامی از قتل و افساد حرث و نسل و تخریب بلاد مضایقه
نکرد ابتدای کار او و پدر او همین بود که هر دو فقیر بودند و پدرش کفش دوز بوده
در یکی از قرا رکشر از ممالک ماوراء النهر نزلت می نمودند تیمور از ابتدا بی
شخص چالاک و قومی بوده و جثه بزرگ داشت و از شدت فقر دزدی می نمود شبی
گوسفندی دزدیده و از طرف چوپان دو تیر بآن اصابت کرده یکی بران راست
او و دیگری به کف راست رسیده و یکه بدان آنرا معیوب ساخت
و ازیر جهت او را نصف انسان گفته اند و با این هم از سرقه دست بردار نشده
افساد و اپلاک مینمود تا اینکه سلطان حسین شاه هرات بآن ظفر یافته
امر بضرب و بعد ازان بدار کشیدن آن نمود مگر پسر آن ملک غیاث الدین شفاعت
تیمور را نموده هر چند سلطان بکشتن آن ابرام نموده گفت از نصف یاز باز ان
چه میزاید و بدین بهانه او را خلاص نموده در جرگه ملازمین خود نگاه داشته و
خواهر خود را بآن داده و او را از جمله وزرا ر خود ساخته و بعد از مرگ شاہ حسین
و سلطنت غیاث الدین کار تیمور بالا گرفته بان درجه رسید که توانست بر مولای
خود بغاوت کند و سبب آن این بود که در بین تیمور و زن آن که خواهر ملک غیاث
الدین باشد مناقشه واقع شده و تیمور زن مذکوره خود را کشته و هیچ به ولی النعم
خود احترام نکرده و بعد چون ردنی برای خود نمیدید مجبور شده بغاوت اختیار نمود
و با آن سپاهی که بدست آن بود تمام ممالک ماوراء النهر را تصرف نموده بفتح دیگر بلاد
کوشیده در حب عالم بمانندی که شیطان در جسد بنی آدم نفوذ میکند و یا زهر در بدن
حلول میکند نفوذ یافت و بعد به سلطان غیاث الدین شاه هرات برای اینکه او را
بمقابل احسانهای او جزای بد دهد و حدیث مبارک حضرت پیغمبر صلی الله علیه و سلم
را که فرموده اند (بر هر نفس های خبیثه خداوند فرض گردانیده که باید از دنیا بیرون نشوند
تا اینکه باشخاصی که بایشان نیکی نموده اند بدی نکنند ) نوشته نموده طلب اطاعت
فتوحات اسلامی جلد دوم
(۶۹)
ظهور امیر تیمور
نمود غیاث الدین در جواب نوشت که آیا تو خادم من نبودی که بتو احسان نموده و
نعمت داده ترا از کشتن نجات دادم اگر تو انسان نیستی و نیکی را نمیدانی باری از
سگ هم کمتر مباش مگر تیمور اینرا نشنیده از جیحون عبور و عزم هرات نمود و چون غیاث
الدین قوه مقابله آنرا نداشت خود را در قلعه محاصره نموده و از طرف تیمور سخت
فشار یافته امان طلبید و بعد از امان بچنگ تیمور افتاده در حبس خانه از گرسنگی و
تشنگی مرد بعد ازاں جانب خراسان رفته و باستحام شمشیر را در سیستان گذاشته
یکی از دست آن نجات نیافت و شهر را هم خراب نموده و بهمین خصلت آن تا همه
ممالک و ملوک عجم نزد آن خضوع نمودند بعضی ها او را چنین تصویر مینمایند که شخصی بسیار
بلند قامتی بود که گوئی از بقیه قوم عمالقه است سر و پیشانی آن بسیار بزرگ و دارای
قوت و بأس شدید بوده رنگ سفید مایل بسرخی و اطراف بزرگ و کتف های عریض
داشت پنجه آن کامل و ریش آن آویزان و دست و پای راست آن لنگ و
هر دو چشم آن بمانند شمع درخشان و صوت آن بلند بوده از مرگ نمیترسید عظمت
و هیبت آن بدرجه بود که ملوک اطراف و سلاطین اکناف با اینکه استقلال تامه
میداشتند چون با هدایا و تحف نزد آن می آمدند بر آستان عبودیت آن می افتادند
و هر وقت که بخت کدام از آنها بیدار می شد و تیمور آنرا بحضور خود میخواست
خادم رفته و از بین مردمان آن شاه را بنام دعوت مینمود و آن شاه جلیل به
کمال امتثال از جای خاسته و بمفاخرت جانب سرا پرده در خفنه خادم میرفت سلاطین اکناف
گویند بصورتی که ماتحت تریا بودند در طاعت تیمور داخل شدند بعد از تملک اصفهان
و عراق عجم و ری و فارس و کرمان پس از جنگهائی که شاهان دیار مذکور در آنها تلف
و جماعت ها پراکنده و زنها اسیر و بلاد خراب شدند سلطان احمد بن اویس شاه
بغداد هم ترسیده عساکر خود را جمع نمود و خود را مستعد ساخت و بعد ازان این عقیده
را نیز ترک نموده بنای جنگ آشتی را گذاشت مگر این هم فائده نکرده تیمور با آن
حیله بنای فریب را نهاده حرب زبانی و مراسله مینمود تا اینکه عزم احمد سست
و عساکر آن متفرق شدند و تیمور بناگهانی خود را بممالک آن انداخته خطه حور را بهیجلم
رسانید و از انجا نفری بسلطان احمد خبر داده و نامبرده در شب خود با متاع و سمر
ذخائری که میتوانست حمل کند کوچ نمود کشتی های دجله را گذاشته و خود را از نهر حله
عبور نمود و صبحگاه خود را بمشهد حضرت علی رضی الله عنه رسانید و عساکر تیمور در یازدهم
شهر شوال هفتصد و نود و پنج بساحل دجله رسیده چون کشتی نیافتند خود را بدجله انداخته
فتوحات اسلامی جلد ثانی
( ١٤٠ )
ظهور امیر تیمور
بغداد نازل میشد عساکر را بتعقیب سلطان احمد بن اویس روانه نمود عساکر جوان بل
حله را بریده و ویران مشاهده نمودند خود را بدریا انداخته سلطان احمد بمشهد حضرت علی
رضی الله عنه یافته بر اموال آن استیلا رنمودند سلطان احمد با جمعیت خود بر ایشان هجوم
نموده و امیر لشکر تیمور کشته شده بقیه عسکر بنای رجعت را گذاشتند سلطان احمد نجات
یافته و جانب رحبه از خطه شام سمت گرفته در آنجا راحت نمود نایب شام هم جز گزار
سلطان ظاهر برقوق شاه مصر فرستاده و سلطان مذکور بعضی خواص خود را با زاد و توشه
نزد آن فرستاد و احمد بپذیرائی پای زیاد بمصر رسیده سلطان باستقبال آن تمامی
أمرا برکاب اورفته او را خیلی اکرام نمودند ملحد هم سلطان مصر را از اینکه تیمور عرق
عجم و عرب را گرفته و قاصدان خود را بمصر میخواند روانه کند سلطان مصر هم بنبات خود
نوشت که قاصدان تیمور را بقتل رسانیدند و این مسئله هم شد احمد بعد ازین
از سلطان مصر اعانت خواسته و برای استرداد ملک خود از ان امدد خاست و از
طرف سلطان برقوق دعوت آن اجابت شد آمدن سلطان احمد نزد شاه مصر در
ماه ربیع الاول سنه هشتصد و نود و شش بود چه در راه برای احمد چیزی مرض رسیده و آنکه
آن نظر بنجوم آن مؤخر شده بود سلطان احمد در بغداد برای خود نایبی مقرر نمود
و بعد واقف شد که تیمور در روز عید اضحی داخل بغداد شده و افساد نمود از مسلمانان
قربانیهای زیاد و قتل بسیار کرد و بعد برای عساکر خود حکم داد بمرد که هر کدام دو سر مرد را
حاضر کند و چون این مسئله بواسطه نبودن و تباه شدن مردها بر لشکری آن دشوار بود برای
زنها و اطفال را بریده و میبردند مالهای سلطنت را برده و اهل بغداد را نیز از یکسر
مصادره کرده موجودیت بغداد را سلب نمود و بعد از فتح بغداد جانب تکریت روانه شد
آنرا چهل روز محاصره نموده تا اینکه ماهر آن دروازه را گشودند و مردم را کشته آنرا خراب
ساختند و عساکر آن دیار بکر تا علاقه رها رفته و یک باعث روز آنجا توقف نموده آنرا
چور و مردم آنرا متفرق ساختند انجیر که بشاه ظاهر برقوق مصری رسیده عسکر خود
دعوت نموده و آنها را بجانب شام مجهز ساخته و بزان انعام داده دیگر صنوف عسگری
خود را مجهز ساخته و خود با آنها که سلطان احمد نیز با ایشان بود جانب شام رهسپار شد
تیمور درین روزها حصار ماردین را اشغال کرده و چند ماه در انجا اقامت
نمود و شهر را ویران و اطراف را جاروب و از انجا ببلاد روم متوجه گشته و در
بین راه قلعه های که بود هم را غارت نموده و نواحی آنرا نیز بتاراج
جاروب کرده است و در همین مدت سلطان برقوق عساکر خود را بهمراه
فتوحات اسلامی جلد ثانی
مراسله تیمور بسلطان برقوق
سلطان احمد بغداد روانه نموده و آنرا فتح کرده چنانچه علامه ابن شحنه میگوید
سکه را بنام سلطان برقوق زده است سلطان برقوق هم در شام عساکر زیادی
جمع نموده منتظر است که تیمور رجوع کند و بران بیک دفعه حمله نماید تیمور که از مسئله
واقف شد قوه خود با عسکر برقوق ندیده جانب خراسان رفته و نتوانست که جانب
شام توجه کند مگر بعد ازان که برقوق فوت شد چنینیچه ذکر میشود انشاء الله تعالی
مراسله تیمور بسلطان برقوق
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم فاطر السموات و الارض عالم الغیب و الشهادة انت تحکم بین عبادک
فیما کانوا فیه یختلفون بدانند که ما در زمین خداوند سپاه آن و از غضب آن خلق
گشته بر هر کسی که مورد غضب آن شده مسلط شده ایم به بیچارگان رحم و باشکهای
آه گریه کننده گان رقت و شفقت نداریم خداوند رحمت و رقت را از دلهای
ما بکلی سلب نموده وای بر آنکس که از حزب ما نباشد ما شهرها را خراب و بسا اولیا
را یتیم ساختیم اسپ های تیز رو و شمشیرهای مانند صاعقه و تیرهای با بسیار شکافنده
و دلهای ما مانند کوه محکم و شماره ما مانند ریگ بیشمار است ملک ما مصون و مصاب
ما مامون است هر که با ما صلح کند سالم و هر که جنگ کند پشیمان میشود اگر شما شرائط
ما را قبول نموده اوامر ما را مطیع شدید مال و جان شما مامون میشود و اگر بغی نموده
بر بغاوت اصرار نمودید در آنوقت غیر از خود دیگری را مسئول ندانید چه این
کاریست که خود بخود کرده اید چه در ان روز قلعه های شما مانع و سپاه شما دافع در کار
شما مقبول نخواهد بود زیرا شما حرامخواری کرده جمعه را ترک و کسان را مخنث و
اید و من بدین واسطه شما را بذلت و خواری هم میدهم فاليوم تجزون عذاب الهون
بما کنتم تستکبرون فی الارض بغیر الحق و بما کنتم تفسقون اگر شما ما را کافر کمان
میکنید ما شما را فاجر میدانیم و آن کسی که امور مدبره و احکام مقرره بید قدرت اوست
ما را بر شما مسلط نموده پس عزیز شما نزد ما ذلیل و کثرت شما نزد ما قلیل است ما بخوبی
برای شما واضح نمودیم شما هم برذ جواب پیش از آنکه پرده از
روی کار برداشته شود و جنگ شرر افشانی کند و شما هم به بلیه بزرگ ما
دو چار شده کسی از شما باقی نماند و منادی فنا این ندا در د مدهل
تحس منهم من احد او تسمع لهم رکزا جواب ما را بنویسید و کنون ما شما
را منصف ساخته قاصد های خود را روانه نمودیم شما هم قاصدان ما را
مراسلہ تیمور سلطان برق
(۷۴)
فتوحات اسلامی جلد ثانی
بہرہ جواب بفرستید والسلام بعد از انکه برقوق اینمراسله را خواند بقضیه
امر تحریر جواب نموده و این مثل عمری حسب الجواب انشا ر نمود بر نوشت که
رسید واقف شدیم اینکه میگوئید از غضب مخلوق شده در کسی که محل غضب است
مسلط میشوم و بمظلوم دیگر یہ بیچاره رحمت و رحم نداریم خداوند حس مرحمت
را از دل شما بیرون نموده است اینها همه از بدترین عیوب ست که دارید ملکه اساطو حیات
صفات شیاطین گفته میشود وا و صاف سلاطین قُلْ یَا اَیُّهَا الْكَافِرُونَ لَا اَعْبُدُ
مَا تَعْبُدُونَ پس شما در هر کتا ب ملعون و بر زبان ہر پیغمبر سیدی یا در ہر قباحتی که
موجود شود موصوف شده اید و ما از حین آفرینش شما واقفیم که شما بطوری که
خود را نشان داده اید کافرید و لعنت خدای بر کافران باد ما کلاً مسلمانیم که
نه عاصی و نه مذهبهای ما شکنی است قرآن به پیغمبر ما نازل شده و خداوند
ما ہمیشہ بہا مهربان است آتش برای شما خلق و از پوست شما افروخته میشود
تا وقتیکه آسمان پراگنده شود عجب این است که شما شیر را بروباه و درنده را به
کفتار تهدید میکنید ما اسب های دونده و تیر های جگر دوز و شمشیرهای بران داریم
مشهوری در شرق و غرب داریم اگر شما را گشتیم چه نیک سر ما یه است
و اگر کشته شدیم درین راه بهشت بساخته راه ست وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ
قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاء عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ و اینک گفتید که لسکریم
مامانند کوه است و شماره ما مانند ریک باست میگویم که قصاب از زیادی
گوسفند نمی ہراسه و هیزم هر قدر باشد یک شراره آتش برای آسیب آن کافی
است كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللهِ وَاللهُ مَعَ
الصَّابِرِينَ اگر از مرگ بیمی رسید از فضیلت نرسید لاکن ما بطور عادی
مطمئنیم اگر کشته شدیم شهید و اگر زنده ماندیم سعیدیم اَلاَ اِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ
الْغَالِبُونَ آیا امیر المؤمنین و خلیفه رسول رب العالمین یعنی خلیفه
عباسی که در آن روز پا بمصر بود، از ما دور شده که شما از ما معیت و طاعت
میخواهید حاشا و کلاً اینکه از ما قبل از انکه پرده برداشته شود و خطا
از شما بر سر دو صیحه خاسته بودید این سخن رکیکی بود که لایق شنیدن نبود
آیا بعد از آسمان کفر د قبول نمودن خدای دیگری هم ممکن است
لَقَدْ جِئْتُمْ شَيْئًا إِدًّا تَكَادُ السَّمَوتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَتَنْشَقُ الْاَرْضُ وَتَخِرُّ
الْجِبَالُ هَدًّا برای کاتب خود که نوشته خود را ترتیب و مقاله خود را توصیف
فتوحات اسلامیه جلد ثانی
(۷۳)
مراسله تیمور بسلطان برقوق
نموده بگو که برای ماحظه نامه صدائی از خانه و یا مانند آواز مکس رسید
فَسَنَكتُبُ مَا يَقُولُ وَتُمِدُّ لَهُ مِنَ الْعَذَابِ چون این جواب برای تیمور
رسید چنین خشمگین گشته دندان خایی ها نمود لکن چنانکه رعب سلطان برقوق را
بسر آورده بعد از چندی دوست شد و چون ترس برقوق در دل تیمور خیلی
جای گزین شده بود بمجردی که خبر وفات او را به تیمور رسانیدند خیلی مسرور
شده و برای مبشر انعامهای زیاد داد بر قوق در سنه هشتصد و یک فوت
نموده و پسرش شاه ناصر فرج بعوضش بر تخت جلوس نمود تیمور بنای تجهیزات
را گذاشته قصد شام را نمود وجه اینکه سلطان برقوق قاصدهای او را
کشته بود و هم ازینکه برقوق مذکور احمد بن اویس متصرف بغداد اعانت نمود
بود و هم ازینکه سلطان بایزید عثمانی ملکهای زیادی را از سلطان سلجوقی
تصرف نموده و حال اینکه سلطان سلجوقی باینطور مکاتبه نموده و از ترس بایزید
عثمانی اطاعت آنرا قبول نموده ازین با همه بعضی خطره ها در دل داشت این
ممالک از فخار سلجوقی بود که اینطایفه آنها را فتح نموده دعوت اسلام
را در آنها کار فرموده از دست شایان روم اهل قسطنطنیه گرفته بسیاری ممالک
را از ارمن و دیار بکر با آن ضمیمه نموده مملکتشان وسیع شده و پایتخت شان
قونیه بوده اقیصر و انطاکیه و علایا و طغرل و د مریو و قراحسار از توابع آن و آذر
بایجان بود و آق شهر و کاخ و قلعه کونیه از اعمال او نیز از ممالک شان قیصریه
با اعمال خود نکرا و قلیه و سنال و نیز سیواس با اعمال خود نیسار و اماسیه
و تو قات و لنگره و کوریه و سامول و صفوی و کسونیه و طر خواد بهلوا
بودند و نیز از ممالک ارمن خلاط دار میته کبرلے و وان وسلمان
و ارجیس با اعمال آن و از دیار بکر خربوت و ملطیه و سمیصاط و مساره
در تصرف شان می بود گویا این بلاد با ممالک متصل شمالی خود
الی شهر روسیه و خلیج قسطنطنیه از آنها بود ملک شان بزرگ و
دولت شان معظم شده شاهان مصر با ایشان منازعه داشتند
بعد ازان در دولت سلجوقیه پیری و نواع به طورے که بهر ملت
با پیدا می شود و زمانے که تاتار ها بر ممالک اسلام
متولی شدند بر بسیاری ممالک اینها نیز استیلا یافته و
غیاث الدین سلجوقی با اهل وعیال خود بقونیه رفته در اطاعت غازان
در سنه ۱۴
نویسنده ویزار واقعه ارمین
نوشته دوست در کجا رفته بریم
نمیریم (۱۴)
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۷۴) تجہیز سپاه تیمور بقصد شام
داخل شده ممالک آنهم بین ترها تقسیم شده بمیراث آنها باقی مانده بود
تا تیمور دعوی سلطنت نموده و هم درین اوقات قوت سلطان بایزید افزونی
جسته بر بسیاری ممالک سلجوقیه مستولی شده بود باقی ماندگان ملوک
سلجوقیه به تیمور مکاتبه نموده اطاعت آنرا قبول نموده برای استرداد
ملک خود از نزد بایزید از تیمور معاونت خواسته بودند مگر تقدیر خداوندی
درین روز با بمرگ بعضی سلاطین سلجوقی انجامیده و ضعف پیشتری در آنها
تولید بقیه ممالک شانرا نیز تصرف شده بود و ازین سبب بود که بیشتر باعث
مزید کینه تیمور شده قصد قوی برای جنگ سلطان بایزید نموده بود
تفصیل اینواقعه در آینده می آید انشاء الله تعالی .
«تجهیز سپاه تیمور بقصد شام»
ما گفتیم که تیمور بمرگ برتوق خیلی خوش گشت بعد ازان در سال هشتصد و سه
بنای تجهیزات را گذاشته قریباً هشتصد هزار فوج تهیه نموده داولاً بسیواس
رسید و در آنجا حاکم سلطان بایزید موجود میگویند یکی از اقارب آن
حاکم بود و بهر اه مردم قسم کرد که شمشیر را در ان نگذارد مردم هم اطاعت نمودند
بعد از انکه قرار گرفت حکم نمود که حفره با بکند و آنها را که قریباً سه هزار مسلمان بودند
زنده در ان بیخوری با دفن نموده و شهر سوخته و ویران نموده جانب عین روانه
شده و همینکه رسید دید که مردم قبلاً کوچیده و رفته اند آنرا نیز خراب و
احراق نموده بملطیه شتافته و آنرا از مردمی که کوچیده بودند خالی یافته
خراب نمود و به بهسنی رسیده آنرا محاصره کرده و منجنیق ها را بر آن
نصب کرده بعضی قلعه های او را ویران ساخته و بعد او را بطریق صلح
مالک شده در نهم ربیع الاول همین سال بحلب که در آنجا نفری
بسیاری از سپاه مسلمانان از قبیل دمشقی و طرابلسی و از حماه و غیره
و غیره موجود بودند رسیدند مردم درین وقت مختلف الرأی شدند بعضی
گفتند باید همه سپاهیان بشهر داخل شده و از دیوار ها بجنگند و بعضی
گفتند همه نفری از شهر برآمده در بیرون شهر خیمه ها بزنند امیر حلب هم
در آن روز نائب السلطان و مرد اسش خاصگی بود و چون اختلاف
را مشاهده نمود فرمان داد که شهر را خالی کرده بروند هر جا که میخواستند
و این خوب رأی بود اگر اجرامی شد و بعد ازان که بامر آن کار فرما
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۷۵) تجهیز سپاه تیمور بمقصد شام
نشدند خیمه های خود را بظاهر شهر در مقابل دشمن زدند قاصدی نیز از تیمور
بدین معسکر آمده و او را با امیر لشکر ملاقاتچه دون اینکه از ان چیزی بپرسید او را کشت
و این کاری خلاف بود و در دهم ربیع الاول یک جنگ آسانی واقع
و در یازدهم تیمور با سپاه و فیل پای خود هجوم آورده و مانند امواج بحر بر
مسلمانان ریختند مسلمانان فرار نموده بشهر توجه کرده از کثرت ازدحام
خلق زیادی در زیر دروازه با تلف شدند دشمن هم از پشت سر بنای
قتل و اسارت را گذاشتند امیر لشکر مسلمانان با جمعیت بزرگی
بقلعه خود را محکم نمودند لشکر تیمور بشهر داخل شده دست خود را بهمه اقطار
آن دراز نموده و اسب پای شان در بازارها جولان کرده از قتل و نهب
و اسارت چیزی کوتاهی نکردند زنهای مخدره و دو شیرمکان و اطفال بمساجد
داخل شده و آنجا پناه گرفتند لاکن سپاه تیمور برینها هم هجوم نموده و
آنها را نیز در لسیان نابسته برون نمودند و در قتل مردان و اطفال د تاراج
مالها و تخریب منازل و افتضاح ابکار و هتک ناموس با خیلی اسراف
نموده سه روز یجه فجایع در شهر جریان داشت و مع ذالک از نقب زدن
قلعه و پر کردن خندق منصرف نشده مردم نیز اکثر اموال خود را بقلعه
پنهان نموده بودند و چون د مرداش امیر حلب کار زارا سخت دید بهمراه
طایفه از امراء نزول نموده امان خاست تیمور هم در اول امر انرا خلعت
داده مامون ساخت تا اینکه بقیه هم خاطر جمع شده برآمدند و بعد تیمور
هر دو نفر را از ان در یک زنجیر نموده در بین قوم خود تقسیم نموده و بعد از
آن حکم هدم قلعه را داد ابن الشحنه میگوید بذراعه امان رایمانی را بالتفویض قسمها
گرفته شد که همراه آن ایمان نیست و فردا ی آن تیمور شخصاً بقلعه
داخل شده قریباً یک ماه در ان شهر می بود و سپاه آن در جور نمودن
شهر و قریه جات و قطع نمودن درخت ها و غلطاندن بناها مشغولیت
میداشتند و بعد از ان حکم نمود که از سر های مقتولین مناره ها
بسازند و بطول هشت گز ارتفاع و چیزی بیشتر بیست گز محیط ده مناره از
سر های مقتول با ساختند که روی شان بطرف بیرون
کار شده و پس سر بطرف درون و بسیاری از علماء که پنهان شده
بودند از کشتن نجات یافتند چه بعد از بر آمدن ایشان را امان دادهم
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۷۶) تجهیز سپاه تیمور بقصد شام
بود ابن شحنه میگوید وقتیکه روز دوم در قلعه صعود نمود آخر روز علماء
حلب را طلب نموده و پایان حاضر گشته یک ساعت ایستاده و باز بامر آن
نشستم تیمور ہم علمائی را که همراه آن بودند طلب نموده باہم بامراء قطعیکی از آنها
مولای عبدالجبار بن عبدالله نعمان الدین حنفی که نعمان الدین از علماء مشہور سمرقند
محسوب می شده بود بتیمور همان عبدالجبار را که یکی از احرار آن بود گفت
بایشان بگو که من از شما مسئله را سؤال میکنم که اذعلاء سمرقند و بخارا و ہرات
و سائر ممالک که فتح نموده ام پرسیده ام دیکی جواب واضح نداده و باید
کسی از شما جواب بگوید که عالم تر و فاضل تر باشد و باید سخنی خود متوجه شده
بگوید چه من با علماء مخالطت نموده و با ایشان اختصاص واقعی دارم و علماء
را از قدیم طلب مینمودم این شحنه میگوید ما شنیده بودیم که این مرد علماء را در
سؤال اذیت میکند و آخر ہم از آنها بهانه گرفته و بقتل میرساند و یا تعذیب
میکند درین حال شیخ قاضی شرف الدین موسپائی انصاری شافعی به
جانب من (یعنی ابن شحنه) اشاره نموده گفت اینک این مرد مدرس این
دیار و نقیب و مرجع الیه آن است از ان بپرسید والله المستعان عبد
الجبار مذکور روی خود را با بن شحنه نموده و بطور ترجمانی از طرف تیمور
گفت که شاه ما میگوید که دیروز نفری زیادی از ما و شما کشته شد آیا این
دو کدام شهید گفته میشوند بعد ازین سوال ہمہ بدل گفتند همین مسئله است
که شنیدم با علماء بهانه گیری می کند ہمہ سکوت نمودند و خدا وند راه
جواب را بر ابن شحنه باز نموده و ہدایتاً این جواب عجب را گفت که این
سؤال حضرت رسول اللہ صلی اللہ علیہ وسلم سؤال و من بدان سؤالی که
حضرت رسالت پناهی جواب فرموده اند جواب میدهم قاضی شرف الدین موسی
الانصاری بعد از انقضاء حادثه براس این شحنه گفت قسم بخدای بزرگ
ہمان وقتی که گفتی من جواب میدهم بجوابی که پیغمبر داده است غصہ من محل شد
و با اینکہ قاضی شرف الدین محدث زمان خود بود و بواسطه آن حادثه ہائی
کہ درین ایام دیده بود معذور بودہ و ممکن نبود بواسطه سطوت امیر تیمور
خصوصاً باشخاصی که مخالف مرام او باشند هیچ جوابی بدهد در دل امیر
عبدالجبار هم مثل این کیفیتی حادثه شده برای ابن شحنه بطور تمسخر گفت چطور
از حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم سؤال شد و چطور جواب فرمودند تیمور
فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۷۷ ) سپاه تیمور لقصد شام
هم چشم و گوش خود را بابن شحنه کرده متوجه بود ابن شحنه گفت روزی
اعرابی بحضور حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم آمد و گفت ای
رسول خدا مرد برای حمیت و برای شجاعت و برای اینکه موقعش
شناخته شود جنگ می کند پس کجاست در راه خدا حضرت رسول علیه
السلام فرمودند کسی که جنگ کند برای اینکه کلمه خدا بلند شود این جنگ
برای خدا است و هر کس از ما و شما برای بلندی کلمه خدا بجنگد آن شهید
است تیمور بعد از دانستن این جواب گفت خوب و تحسین کرد عبد
الجبار هم گفت که چه خوب جواب گفتی بعد ازین مسئله دروازه موانست
باز شده تیمور گفت من نصف یک آدمم و اینچنین ممالک را امثال ممالک
عجم و عراق و هند و ممالک تتر را گرفتم من فتم لیس للدم است که بشکرانه
این نعمت از بندگان خدا عفو کنی و کسی را نکشی گفت قسم بخدا وند اگر من
کسی را قصد داشته باشم مگر خود شما خود را در دروازه کشتید یعنی از ازدحام
و قسم بخدا که نمی کشم از شما یکی را و یعنی اکنون ) و شما باشخاص و اموال
خود ها مامون میباشید و بعد ازین سوال های تیمور و جواب های علما
متکرر شده و هر کدام از علما و حاضرین در جواب بنای تقدم را گذاشتند
و چنان تصور می شد که تیمور در مدرسه بین طلبای خود بمباحثه مشغول است
لاکن قاضی شرف الدین علما را منع نموده گفت ساکت باشید که این مرد
یعنی ابن شحنه جواب بگوید چه آن بلغتۀ تیمور میداند و آخرین سوالی که
تیمور نمود این بود که در باب علی و معاویه و یزید چه میگوئید درین وقت قاضی
شرف الدین که بپهلوی ابن شحنه نشسته بود با بن شحنه خفیاً گفت که میدانم
چه باید بگوئی چه این مرد شیعی است و هنوز کسی جواب نداده بود که قاضی علم
الدین قفصی سیفی مالکی سخی گفت معنیش چنین بود که همه اینها مجتهد اند تیمور
ازین سخن برآشفته و خیلی غضب نموده و گفت علی بر حق و معاویه و یزید
فاسق است و شما حلبی ها تبعۀ مردم دمشق و آنها یزیدی بایند که حضرت
حسین را بشهادت رسانیدند ابن شحنه بنای ملاطفت را گذاشته
و از علم الدین معذرت نموده گفت این ملا یک چیزی در یک کتابی که
معنی آنرا نمیدانسته خوانده بود تیمور بعد ازین معذرت قدری خوش
شده عبدالجبار هم بنای خوش طبعی را گذاشته گفت که ابن شحنه عالم
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۷۸) تجهیز سپاه تیمور بقصد شام
ملیح و شرف الدین مرد فصیح است تیمور از ابن شحنه پرسید که عمرت چند
است ابن شحنه گفت تولد من در سنه هفتصد و چهل و نه شده و اکنون پنجاه
و چهار ساله ام و از قاضی شرف الدین پرسید که تو چند سال عمر داری قاضی گفت
من یک سال از ابن شحنه بزرگ ترم تیمور گفت شما در عمر فرزندان منید چون
امروز هفتاد پنج ساله ام درین وقت نماز شام پیش آمده عبدالجبار
امام گشته و تیمور پهلوی ابن شحنه بنماز ایستاده شده و بعد از نماز پراکنده
شدیم در روز دوم تیمور بهر باشنده گان قلعه خیانت و جمیع مال پا را که در
قلعه بود از متاع قماش همه را قبض نموده و میگویند این قدر ثروت که این
قلعه حاصل شد از هیچ شهر نیامده خود مسلمانان قلعه هم بانواع عقوبات -
معاقب شده با نواع حبس در قلعه محبوس گشتند تیمور هم از قلعه نزول نموده
ببرای حکومتی جلوس کرده و بطور مغولی ولیمه داده همه ملوک و امراء
بخدمت آن استناده شده جامهای شراب را در بین آنها بگردش
آورد در حالیکه مسلمانان در عذاب و عقوبت و کشتن و اسارت و
تاراج گرفتار و مسجد جامع با مدرسه ها و خانه ها در غلطاندن و خراب شدن
و سوختن بود در آخر ماه ربیع الاول باز ابن شحنه و قاضی شرف الدین
را طلب کرده و باز در خصوص علی و معاویه و یزید از ایشان سوال
نمود ابن شحنه در جواب گفت حق بدست حضرت علی بوده و معاویه
از جمله خلفاء محسوب نمی شود چه از حضور حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم
بصحت روایت شده که خلافت بعد از من سی سال است و آن سی
سال بعهد حسن تمام تیمور بر ای ابن شحنه گفت بگو که علی بر حق و معاویه
ظالم است ابن شحنه گفت که صاحب هدایه گفته است تقلید قضاوت از
حکام جور کننده هم رواست چه بسیاری صحابه و تابعین قضاوت را از
معاویه تقلید نموده و حال این که حق بنوبت خود در دست علی ۴ بود این
سخن تیمور مسرور شده امراء خود را که در حلب تعیین نموده بود طلبیده درباره
ابن شحنه و قاضی شرف الدین چنین توصیه نمود که در حق این مرد و رفتار شان
و هر کسی که با ایشان الصاقی داشته باشد نیکی کرده هیچ اذیتی نباید بدیشان
برسد و براتنی کعلوفه مقرر نموده در قلعه ایشان را نجوا بید بلکه اقامت شان
در مدرسه یعنی سلطانیه که مقابل قلعه است باشد امراء آن هم حسب وصیت تیمور
یا ابن
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۷۹) داخل شدن تیمور دمشق
با این دو نفر رفقا رہنمودند لکن ایشان را نگذاشتند بدون قلعه جائی اقامت
کنند و حاکم شہر بدیشان گفت من از شما میترسم و از ان جہته در قلعه باشید
ابن شحنه میگوید چیزی کہ مانع نسق تیمور در مملکت آن بود دانستم این
ست که اگر بکار بدی امر کند علی الفور بعمل می آید و اگر با مرنیکی حکم نماید
بعد از ان اختیار بدست حاکم آن است در اول ربیع الاخر از شهر بردان شده
متوجه دمشق شده ماند در روز دہم علما را طلب نموده مردم افواه
نمودند که تیمور میخواهد سرهای مسلمانان را قطع کند علما هم که بمعسکر آن حاضر
شده بودند سؤال نمودند که خبر چیست و چرا احضار شده ایم گفتند که تیمور
از سپاه خود چنانچه عادت اوست خواہش نموده که سرہای
مردم را قطع کند علماء با اینکه امان داده شده بودند باز هم ترسیده قاصدی
روانه نمودند که از احضار شان نزد تیمور اطلاع دهی کند تیمور در ان هنگام
بخوردن گوشت کباب مشغول بوده و قدری از ان بعلماء هم روانه
نموده بود و بعد یکی از امراء نزد علماء آمده و اعتذار نمود که در طلب شما
سوء تفاهم شده و امیر حکم بقطع سرهای مردم نکرده و فقط حکم نموده که
سرکشته گان بریده شود و ہم بالای تیمور قبه بجهة احترام آن ساخته
شود اکنون شما مرخصید هر جا کہ میخواهید بروید تیمور ہم بدان ساعت سوار
شده جانب دمشق پویان شده علماء هم جانب قلعه عودت متصلحت خود را
در اقامت قلعه دیدند و امیر موسیٰ نایب حلب درباره شان احسان نمود و
شفاعت شانرا قبول و احوال شانرا تفقد مینمود و تیمور قصد دمشق را نموده
ملک الناصر فرج بن برقوق از مصر باعساکر خود و خلیفه عباسی که بمصر
بود و متوکل علی اللہ لقب داشت آمده و دو روز بدمشق اقامت
نموده روز سوم از شہر برآمده در قبہ یلبغا خیمہ زدند .
داخل شدن تیمور دمشق
در دہم جمادی الاول سنه هشتصد و سه عساکر تیمور با طراف دمشق داخل شده و بعضی
عساکر آن بر یک کوهی که پہلوی پشتهٔ دمر هست ظاهر شدند و اینها مرتباً هزار
سوار بودند و از عسکر ملک الناصر کمتر از صد نفر برآمده و باین سواران تیمور
مصادف شده بهم جنگیدند که ناگاه هزار سوار تیمور منهزم شده فرار
نمودند و در حین فرار بعسکر ملک الناصر رجوع نموده سه نفر سپاهی های ناصر
فتوحات اسلامیه جلد ثانی ( ۸۰ ) داخل شدن تیمور بدمشق
را با خود گرفته نزد تیمور آوردند تیمور هم درین شب بعساکر خود امر نمود که در
مواضع متعدده آتش های زیاد بیفروزند و از دیدن این آتش ملک الناصر
گمان نمود که بهمین میدان وسیع کامل عسکر آن سمت و عساکر آن از
شمار بیرون است و هم تیمور همان سه نفر سندی را که از سپاهیان ملک الناصر
بدست آمده بود طلب نموده دو نفر را بسیخ کشیده بروی آتش بریان نموده
و یکی را رها نمود که خبر را بملک الناصر برد این شخص هم خبر را بملک و سپاه رسانید
از آتش شب و کار امروز تیمور دل سپاهیان شکسته و سلطان در همان
شب فرار نموده بطرف مصر شتافت خلیفه هم با امراء که با هر کدام دو نفر
یا بیشتر غلام باقی مانده بود بدون اسپ و کالا فرار نموده بقیه سپاه هم
لخت و پای برهنه پراگنده شدند اهل دمشق که از فرار خبر ندارند صبح برخاسته
بجنگ متوکل اند و بر دیوارها شهر بالاشده همدیگر را بر جهاد تحریص میکنند
و با نز باشکر تیمور جنگیده و عده از ایشان کشته غنایم بدست آورده درین
جنگ قوت نامی بعمل آمده تقریبا هزار نفر از ترها کشته شد در آخر روز دو نفر از
اصحاب تیمور آمده یکی از ایشان خواهش نموده در خاست کرد که یکنفر از
عقلاء شهر نزد امیر تیمور حاضر شود مردم هم قاضی ابن مفلح حنبلی را اختیار نمودند
و آن رفته و باز آمده از ملاقات خود با تیمور که در باره آن نموده بیان نمود
و گفت تیمور این شهر را بشهر انبیا ء گفته و بصدقه اولاد خود آزاد کرده است -
ابن مفلح در تبلیغات کوشیده و مردم را دو فرقه ساخت حصه اهل علم
طرف دار ابن مفلح و اطاعت شده فرقه دیگر عوام الناس باشد طرفدار
جنگ کشتند بعد از گذشتن شب فرقه ابن مفلح قوت گرفت و عادت تیمور
چنان بود که از هر شهری که بامان فتح میکرد خواهش مینمود که از هر نوع نه چیز حاضر
کنند و اینرا طغرات مینامیدند ازینها هم خواهش نموده و اینها هم میخواستند
که آن اشیاء را از دروازه قصر بیرون کنند مگر یکراتبه نائب قلعه ایشانرا منع
نمود و بسوختاندن شهر تهدید نمود ایشان بهمانرین راه اعراض نموده از بالای دیوار
به خیمه گاه تیمور شب را گذرانیده و صبح در حالی که از ایشان قضاة
و وزیر و مالیاتی مقرر شده فرمانی که دارا ی هشت سطر دستخطی
امان مخصوص برای اهل دمشق بود بشهر رجوع کرده و فرمان
را در منبر خوانده و دروازه صغیر را باز نمود امیری اند امرار
قلعه بقطا ر زنگه
مورد ایجاد شده *
تیمور
فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۸۱ ) داخل شدن تیمور بدمشق
تیمور نشسته در انقسام اموالیکه برایشان نهاده بود در یک ملیون دنیار بالغ شد
اشتغال نمود و بعد از انکه این مبلغ حاضر شد امیر غضب شده و گفت که من
یک ملیون تومان دینار خواسته ام یک تومان دینار ده هزار دینار است
باز مردم بنای جمع نمودن پیسه را نموده بلا و بزرگی بگردن شان افتاد
و در بین جمع نمودن پیسه بودند که ما بین جامع و قلعه را باتش سوختند
و این قرینا ثلث شهر بود بعد از بیست و نه روز قلعه کیان نیز تسلیم شدند
بما موالیکه حانیا حکم داده بودند نیز جمع شده حاضر گشت باز امیر برای این
مبلغ در غفار آن گفت این مبلغ مساوی سه هزار دنیار ملک ماست
اکنون هفت هزار ملیون دینار بر شما لازم است که حاضر کنید و میدانم که حاط
شده نمیتوانید و بعد برای شان گفت که متروکات عساکر را هر چه باشد
حاضر کنید و بعد از ان تمامی اموال و دواب شهر را که دوازده هزار بود
طلب نموده و باز اسلحه را جلب نموده و بعد اسامی قرا و قصبات را
طلب نموده و هر قریه را برقعه نوشته و بدست امرا و خود او هر امیر بقصبه
و قریه رفته و اهالی را بیرون نموده مال زیادی از یشان میخواست و اگر
عاجز میشد آن را بانواع عذاب معذب نموده باملک ان امیر گرفت
و بعد زن ها و دختران آن را کشیده بی ناموسی مینمود و بدین شیوه نوزده
روز دوام کرده و بعد از ان که دانستند چیزی درین دیار نمانده از شهر
بیرون شدند و عساکر خود را به شهر انداخته و این ها بقیه را چور نموده حتی
زنان را نیز برده و اطفال را گذاشتند و بعد شهر را اتش زده آنرا یک
تل خاکستر ساختند در سوم شعبان تیمور عزم حلب را نموده خواسته بملک
خود رجوع کند مدت اقامت آن بدمشق هفتاد و چهار روز بود و بعد از
و فتن تیمور باز اهل بادیه و کشت کاران بر بقیه مصیبت زده گان هجوم آورد
این هم بمثل تیمور نهب و تاراج نمودند در هفدهم شعبان تیمور به جول
شرقی حلب رسیده و به شهر داخل نشده به نفری خود که در حلب مقرر بودند
به خراب نمودن قلعه و سوختاندن شهر و کشتن مردم امر داد مامورین آن هم
امر او را اجرا نموده از قلعه پایان شدند ابن شحنه میگوید اتش در همه شهر میسوخت
و بعد از سه روز هیچیک از اتباع تیمور در شهر نمانده همه رفتند و کسی از فتن
نه بخانه خود گذاره میتوانست و نه در کوچه رفته میشد بعد حلب آباد شد و پس از
فتوحات اسلامی جلد ثانی ( 82 ) جنگ تیمور سلطان بایزید
بخانهای خود آمده امیری از سلطان هم نشست درسند هشتصد و چهار باز تیمور
برای جنگ سلطان بایزید بن مراد حرکت نمود .
جنگ در بین تیمور و سلطان بایزید بن مراد
رفتن تیمور به جنگ بایزید آن است که جماعۀ از ملوک الطوایف روم که ممالک شان
بذریعۀ بایزید تصرف شده بود بطرف تیمور رفتند از بایزید شکوه نمود و آنرا
بطرف روم ترغیب کرده انان در رد ممالک خود استمداد خواستند تیمور هم
خواهش شان را منظور نموده در سند هشتصد و چهار بجانب روم شتافته و چنانچه
عادت آن بود که همیشه مکر و فریب مینمود به سلطان بایزید نوشت که تو مردی
که فی سبیل الله جهاد میکنی و من با تو جنگیدن آرزو ندارم و همین کدام یک
از شهرا از اجداد تو بتور سده آنرا مگیر و باقی را بمن تفویض کن سلطان
که مکتوب آنرا خواند بقاصدهای آن گفت که آیا مرا هم شایان عجم و یا
تاتارهای دشت گوسفندان تصور نموده مرا باین ترهات و شطحیات میترساند
آنرا تصور میکند که من اورانمی شناسم که اول آن حرامی خون ریز پیمان
شکن است و از امثال این سخن بسیار گفته و بهمین منوال جواب هم نوشت
درین روزها بایزید بمحاصره قسطنطنیه مشغول بوده نزدیک بود آنرا مفتوح سازد
که ازان منصرف شده بجنگ تیمور متوجه شده عساکر خود را مانند سیلها
بنیاد کن متوجه ساخت و چون در نظام بایزید عده زیادی از تاتارها
شامل بوده و بلا کثریت فوج آنرا احراز نموده بودند تیمور در خفا امرا و
تاتار هالشکر بایزید پیغام فرستاده وضعیت خود را با ایشان ثابت نمود
و وعده های زیاد کرده آنها را بطرف خود مایل ساخته بود و آن تا هم وعدۀ
معاونت نموده بودند تیمور هم به انقره نزول نموده سلطان بایزید با عساکر
خود بدو رسیده جنگ شدید واقع شد و تاتارها خود را بلشکر تیمور واصل
ساخته و جنگ از چاشتنگه الی عصر بشدت جریان نموده و در آخر بقیه عسکر سلطان
بایزید شکست نموده و بایزید شخصاً بدست تیمور اسیر شده تیموری ها بقتل
و فساد زیادی نمودند و اینواقعه روز چهار شنبه هفدهم ذی حجه هشتصد و چهار
واقع شد تیمور هم همراه بایزید بطرف تبریز رفته و بایزید در آنجا در 14 شعبان
سنه 805 بمرض فوت شد تیمور هم شهرهای روم را بر شاهانی که ازان
یاری طلب نموده بودند تقسیم نمود که سلطان محمد پسر بایزید زمانیکه سلطنت
82
فتوحات اسلامی حصه ثانی ( ۸۳ ) جنگ در بین تیمور و سلطان بایزید
بران استقرار یافت و پس آن با ارمنیه ملک خود نمود در سنه هشتصد و پنج
در بین تیمور و سلطان مصر صلح منعقد شده یک رابطه دوستانه پیدا شده
و تیمور به سلطان مصر بعضی هدایا و فیلها روانه نمود و سنه هشتصد و شش قرا
یوسف حاکم آذربایجان بر بغداد حمله نموده بغداد را از دست احمد بن اویس
گرفت و احمد مذکور در لباس فقیری به حلب رفت و بعد عساکر تیمور بر بغداد
رفته و بغداد را نهب و چور نموده بتصرف کردند و قرا یوسف جانب شام
رفته حسب فرمان شاه مصر محبوس شد و بعد ازان فرمانی بطلب سلطان
احمد رسیده و حسب آن فرمان احمد مذکور بدمشق روانه شده و منطوق
فرمان دیگری که رسید این نیز محبوس شد - در سنه هشتصد و هفت امیر تیمور
به شهر (نزاد) وفات یافته نعش ان به (سمرقند) منتقل شده در آنجا
دفن شد و عمر آن از هشتاد سال متجاوز شده سی و شش سال سلطنت
نموده بود و بعد از و نواسه آن خلیل بن امیر شاه بن تیمور تخت نشسته
قدری درنگ نموده و هلاک شده مملکت شان بدست متغلبین تقسیم
گشت بغداد را ملوک ترکانی بتصرف نموده و بعد شاه اسمعیل صفوی
از نزد آن گرفته و از نزد آن هم سلاطین عثمانی واپس گرفتند و برای
تیمور بعضی باز مانده گان باقی ماند که از ان جمله سلاطین هندند - و ما باید با تمام
سخن خود که در باره فتوحات سلاطین مصر بود رجوع کنیم و بعد ابتدا بدولت
عثمانی و فتوحات شان را تذکر نمائیم - بعد از سلطان برقوق در بین سلاطین
مصر بر آطلب سلطنت نزاع ها و فتنه ها ایجاد شده تا سنه هشتصد و بیست
و پنج این زد و خورد ها دوام نمود و بعد ازان الملک الاشرف سیف الدین
ابو نصر برسپاهی تسلط شده سپاهی بزرگی برای عساکر قبرس مجهز نمود.
لشکر کشی برای جنگ اهالی قبرس
علامه قطبی میگوید قبرس سبین ندلصاد جزیره است در بحر شام مسافت
آن شانزده روز دور ان و بات و کشت ها و درخت ها و موهائی معدن
زاک قبرسی است که از انجا به باقی ممالک میرود دور ان سه شهر است
و از قبرس تا طرابلس شام دو مجرا در دریا موجود است تصرف مسلمانان
در ان کرار شده و باز کفار آنرا گرفته اند و چنانچه گفتیم اولین کسی که آنرا
فتح نمود معاویه رضی الله عنه بود که با اهل آن بجزیه که بالغ بر هفت هزار دینار
فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۸۴ ) لشکرکشی برای جنگ با اهل قبرس
میشد مصالحه نمود و کفار بعد از ان عهد را شکستند باز دفعه ثانی با اوشان غزنموده
قتل و اسارت زیادی نمود و میگویند وقتیکه شهرهای قبرس فتح شده و مسلمانان
به تقسیم غلامان و کنیزکان مصروف بودند حضرت ابو دردا رضی الله عنه گریسته و زانا
خود را گوشه نموده بجایل شمشیر خود خود را متکی ساخته اشکهای آن بر خسار آن
میدیدید و گفتند آیا در روزی که خداوند اسلام را معزز و کفر را خوار گردانید گریه
میکنی حضرت معزی الیه دستهای خود را بزانوی خود زده گفت چقدر خلق برم؟
خدای سهل انگاری میکنند در حالیکه این یک قوه ظاهری است که بمردم
یافتهاند اینقدر اسارت و اهانت میکنند مقصود جناب ابو دردا اینست
که شخص مجاهد باید که محض مقصد آن اعلاء کلمة الله باشد نه تاراج و مال و دستی
چنانچه این مسلمانان در قبرس نموده بودند ـ در بین قبرس و ساحل مصر مسا
پنج روز و در بین ان جزیره رودس یک روزه راه است در این جزیره را
از ان سبب قبرس میگویند که در ان بت بزرگی است که آن را قابرس
میگفتند و کفار آن را خیلی تقدیس نموده اهل جزیره را هم بران تقرب مجید
میکردند عیش و رفاه و خیر درین جزیره بسیار و اهل آن غالباً متمول اند
درین جزیره معدنهای مس و لادنهای خوشبوی که از بعض آنها
که از سر درختان جمع میشود بوی عود میآید و اینها به قسطنطنیه حمل میشود
و آن بالی که بروی زمین میچکد برای مردم فروخته میشود اوزاعی میگفت
ما میبینیم بطایفه را یعنی اهل قبرس که اهل عهدند و صلح بطوری واقع شده
که بعضی شروط برله شان و بعضی بر علیه شان است و ایشان قدرت ندارند
که این عهد را بشکنند مگر یک امری که نزدشان بزرگ و مهم باشد عبدالمالک
بن صالح در واقعه که ایجاد نمودند میگوید این نقض عهدشان محسوب میشود
در این فقره را بجماعتی از قضا بطور مشوره نوشت که از انجمله لیث بن
سعد و سفیان بن عینیه و ابو اسحاق فزاری و محمد بن حسن باشند درینمرام
بفکر خود چیزی گفتند تا اینکه خراج قبرس که بعد از دو صد سال هجرت بمسلمانان
میپرداختند به چهار ملیون و نهصد و چهل هزار منتهی شد و چون ملک الاشرف
سیف الدین ابو نصر برسبای (لقب سلطان بود) سلطان مصر بر فرنگیان
بسیار غزامی نمود و در سنه هشتصد و بیست و شش خبر با و وصل شد
باینکه فرنگیها بطرف مسلمانها حرکت نمودند لاجرم سیف الدین مذکور چند قطعه
فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۸۵ ) لشکرکشی برای جنگهای قبرس
عسکر تهیه نموده و بسواحل فرستاده یک عده را بدمیاط و یکدسته اباسکندریه
و یک حصه را بدیگر جوانب روانه نموده دو کشتی که یکی از بیروت و دیگر آن جزیره
بودند نیز مجهز ساخته به خبیره ماغوص درسنه ۸۲۲ فرستاده آنجا را
نهب و احراق نموده دهات و کشتی های ساحلی آن را نیز سوختند و بعد
از قتل و اسر سالم و غانم مراجعت کردند تعداد اسیران شان یکهزار و ششصد
نفر بودند و درسنه بیست و هشت چند لشکری زیادی ترتیب نموده و همراه
شان بلیجاری بسیاری مصاحب ساخته ایشان را متوجه دمیاط ساخت
وچون شاه قبرس نه کشتی را بدانرو میاط روانه نموده ایشان را امر نموده
بود که آن دهانه را بگیرند که کشتی های مسلمانان نتوانند داخل دریای شور
نشود وچون آنها کشتی های مسلمانان را دیدند بدون جنگ شکست خورده
رفتند- پس از ان مسلمانان از طرف طرابلُس توجه نموده به ماغوصه رسیده
سواران با بسیاری از پیاده گان بخشکه نزول نموده و خیمه های خود را
نصب نمودند رئیس ماغوصه قاصد فرستاده طالب امن نمود وایشان
هم اورا امان داده و الی بحال سوار شده دبر هر کس که دست یافتند دمار
ازان برآورده احراق و تخریب را به پیمانه وسیع کار فرموده و دادند
ترس در دل های کفار انداخته به سه نفر از مسلمانان بریز یاده از صد نفر کفار
نصرت یافتند برادر رئیس جزیره قبرس بهمراه هزار سوار و سه هزار پیاده
برای مقابله آمده و بدون اینکه جنگ کند شکست خورده و فرار نمود
وچون در ماغوصه فتح برای مسلمین شد عزم ملیحه را نموده و بر هرچه گذشتند
سوختند تا بموضعی رسیدند که آنرا در اس عجوز) میگفتند و در آنجا خیمه زده
و تا یک اند از غنایم خود را مجهز ساخته و بعد از ان بکشتی ها رفته یک حصاری را
که آنجا بود محاصره کرده بزور فتح نموده و از غنایم و غلامان دست های
خود را پر کرده حصار مذکور را سوختند درین دو ماه عده کشته گان فرنگ
بالغ به پنجهزار نفری و از مسلمانان از سینزده نفر کشته زیاده نشده مسلمانان
واپس مراجعت نمودند- و باز به اشرف خبر رسید که رئیس قبرس از شاهان
فرنگ کمک خواسته و از مصری ها و مظالم ایشان شکوه نموده و هر کدام پیرهای
کشتی ها سوار ها و امدد نموده اند اشرف هم فرمان داده زیاده از صد
کشتی ساختند و اموال زیادی بذل نموده مردم را هم بجهاد دعوت نمود
فتوحات اسلامی جلد ثانی
(۸۶)
لشکر کشی برای جنگ قبرس
و بسیاری از امرأ و عساکر د ایلمجاری دعوت را قبول نموده و بطرف مقصود سفیان
هشتصد بیست و نه متوجه شدند چون به لمسون رسیدند دیدند آن
حصاری را که خرب نموده بودند و ا پس صلاح شده و بمقابله ایستاده است
اینها هم بران احاطه نموده و به نردبان ها بالا شده برج اول را گرفته فرنگیانرا
شکست دادند و بعد بیک قریه از دهات قبرس احاطه نمودند و اهل قریه
امان خواسته و مامون شدند و باز مسلمانان قاصد بشاه قبرس روانه
نموده طلب اطاعت نمودند شاه مذکور قاصد را کشته و از اطاعت ابا نموده
مسلمانان را سخت بهیجان آورده و اینها به سپاه آن ملاقی شده جنگ بسیار
شدیدی واقع شد - و از حسن اتفاق اینکه شاه قبرس میخواست بگریزد
و باسب خود سوار شده از اسپ افتاد و باز آنرا سوار نمودند که باز افتاد
و مرتبه سوم با اسپ یکجا افتاده قوم آن ازین واقعه متدهش شده بنای
شکست را گذاشتند شاه هم بدست بعضی اتراک افتاده و میخواستند انرا
در مجمع نفری بکشند که فریاد نموده و خود را معرفی نموده بود اتراک او را
اسیر نموده بودند مسلمانان هم عقب فرنگ را رها نکرده تعقیب مینمودند
تا اینکه آفتاب غروب نمود گویا درین روز از فرنگیان شش هزار کس کشته
و شاه قبرس و برادر شاه مقتول شده و کسی از فرنگی ها بدون اینکه خود برا
بدریا رسانیده باشد نجات نیافت مسلمانان بسیاری را از کشتی های شیا
بتصرف در آورده شاه قبرس را با غنایم بمصر برده و آنرا در کوچه ها گردانید
و بالاخره در بدل دو صد هزار دینار که نصف آنرا قبلا در حالیکه بمصر است
برساند و نصف دیگر را بعد از ان که بوطن برسد روانه کند آن را رها نمودن
و هم اهل قبرس قبول نمودند که سالیانه بیست هزار دینار و هزار جامه شفی
برای سلطنت مصر بپردازند فرنجی ها که طمع خود را درین سواحل نیز نموده بودند
چون این فتحرا دیدند طمع شان قطع شده دیگر هیچ خیال نکردند و بعضی مورخین
در مناقب اشرف برسبای میگویند که نام برده مالک قبرس را فتح و شاه
آنرا اسیر نمود و حال اینکه خودش در پای تخت مملکت خود بمصر بوده هر پیچ
حرکت ننموده است
سوقیات عسکری جانب رودس
در سنه هشتصد و چهل و چهار ملک الظاهر جقمق شاه مصر شانزده کشتی از لشکری
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۸۷) سوقیات عسکری جانب رودس
پر نموده برای جنگ رودس مهیا نمود و در سنه چهل و پنج در خصوص توجیه زیانی
نموده در سنه چهل و هفت کشتی های مذکور حرکت نموده به قشتیل نزول نمود
بالفاری که در آنجا بودند جهاد نموده از طرفین تعدادی زیادی بقتل رسید
ثمر مسلمانها درین دفعه بکار های نالایق امثال زنا وغیره مشغول شده
چندان دست بردی نکردند و قریباً سه ملکه زیاده از مسلمانان کشته قریباً
بپنجصد نفر زخمی شدند بدر عینی میگوید این سفرشان بازیچه بوده بعضی از ملوک هم
درین سفر مرتد شدند و چون مسلمانان به جزیره رودس رسیدند اهالی
آن را بجنگ خیلی مستعد و مجهز یافته آلات و اسباب شان را فوق العاده
مشاهده نموده بعد از اندک جنگ مسلمانان بدون استعداد مراجعت نمودند
در تاریخ کرمانی مخالف این نوشته میگوید ـ در سنه چهل و پنج سپاه که بجانب رودس
مجهز شده بود غالـ شده و با دختر شاه رودس از اسیران و زمان واطفال
و هجده صندوق طلاء خالص که همه آن با سه قنطار طلا بالغ میشد و نیز دوازده
دبلی مسی که از قلعی پران مهر شده و در هر کدام یک نیم قنطار ـ طلا دینور
با جواهرات و یاقیت و غیره بوطن مراجعت نمودند در سنه هشتصد و شصت
وشش الملک الظاهر غوش قدم خان سلطان مصر یک حصه عساکر را بطرف
قبرس برای اینکه شاه قبرس را در آن متمکن ساخته متغلبه را ازان دور کنند روان
نموده و آن با رفته و بسلامت و کامیابی مراجعت نمودند درین سالها
فتنه ها و آشوب زیادی بیش از پیش در مصر ایجاد شده امیران آن
برای مقصد سلطنت در بین خود ها منازعات نموده امر غزا و جهاد دران
دیار ضعیف شده و دولت عثمانی در ارض روم ظهور قوسف نموده درام
غزا و جهاد پیش قدمی ها نموده و بسیاری از شهرها را فتح نمودند و ما
معلومات خود را که درین باب داریم بطور اختصار بیان میکنیم و باله مستعان
دولت عثمانیه و فتوحات آن
علما متفق اند که اگر کسی بر تاریخ سیر دول اسلامی وقوف داشته باشد
قطعاً میدانند که سیرت دولت عثمانی بعد از خلفاء راشدین بهترین
سیرت های سلطنت های اسلامی است چه این سلسله کاملاً بمذهب
اهل سنت و اشخاص صحیح العقیده و مددگار ان سنت و تعظیم کنندگان
صحابه و اهل بیت و علماء و صالحین بوده هیچ کجرفتاری و بدعت کاری
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۸۸) دولت عثمانیه و فتوحات آن
نداشتند غزا و جهاد باز یاد نموده و فتوحات وافره درین باب نصیب شان شده به شعایر اسلام خصوصا بحرمین شریفین خدمات زیاد نموده در شعایر حج و تامین طرق حجاج و زوار بذل همت نموده اوقات وصدقات زیادی در حرمین نمودند پس برانبی هر مسلمان لازم است که تثبیت و تائید و بقا و نصرت و توفیق برای شان دعاکند و این مشهور است که ایشان از طوایف ترکمان و نسب شان به یافث بن نوح علی نبی میرسد و بعضی میگویند که از نسل عرب اند علامه سنجاری در تاریخ خود از صاحب دررالاثامان فی اصل منبع آل عثمان نقل میکند که اصل شان از عرب حجاز و ایشان از مدینه منوره اند که جد بزرگ شان از بلاد حجاز هجرت نموده است خیرالله افندی که مورخ دولت عثمانی است میگوید ما اراده نداریم که درین مباحثه داخل شویم لاکن اینقدر میگویم که این عائله شریف از شریف ترین عشایر اسلامی است و بعد از ان گفته که جد ایشان عثمان که اول کسی است که بروم استیلا یافته بود پسر ارطغرل بن سلیمان شاه بود که سلیمان شاه در دیار ماهان نزدیک بلخ سلطنت داشت و بعد از ان که تاتار ها بنای فساد را در زمین گذاشتند و بلخ و توابع آن را خرب کردند سلیمان شاه همراه باقی ملوک که بجمعیت آن بودند دیار را ترک نموده و چون از دولت سلجوقی های روم و بزرگی شوکت و کثرت جهاد شان باکفار خبر بود خلقی زیادی بسوی شان رفت و در بین راه در آذر بایجان باکفار مصادمه نموده و مقاتله کرده غنایم زیادی بدست آورده ناحیه را پیش گرفتند درینکه بحلب رسیدند چون گذرائی دانسته آب بر ایشان غلبه نمود و سلیمان شاه در آب غرق و شهید شد که آن را برآورده در قلعه جبر که هنوز قبر آن زیارتگاه مسلمانان است دفن نمودند بعد از سلیمان شاه سه پسر باقی ماندند که اسامی شان سنقور، کون طوغدی، ارطغرل بود و چون این سه نفر در موضعی که آن را یسین اوسی میگفتند رسیدند سنقور و کون طوغدی پسران سلیمان شاه جانب بلاد عجم رفتند و ارطغرل جد شاہان عثمانی با سه پسر خود که گوندز الپ و صاروبی او عثمان باشد از ان ها تخلف نمود ارطغرل در ان موضع مکث نموده باکفار بنای مجاهدت را گذاشت و بعد پسر خود صارو بنی را به نزد سلطان علاء الدین سلجوقی رئیس قونیه و سیواس
روانه
فتوحات اسلامی جلد ثانی
(۸۹)
دولت عثمانیه فتوحات
روانه نموده طلب دخول نموده و خواست که علاء الدین برایش موضعی سکنته افغان
معین کند علاء الدین هم برایش جبال طومانج و جبال ارمنک را که در بین هما
موضعی برآ اقامت بود معین نموده ارطغرل به همراه چهار صد خانه قوم خود رفته
در قره جه طاغ متوطن شدند در سند شش صد و هشتاد و پنج سلطان
علاء الدین با شکر زیادی که از طغرل هم به همراه شان بودند به قلعه کوتاهیه
که در ان روز بدست کفار بود نزول نموده امر قلعه را بدست ارطغرل
تفویض نموده و خود به جنگ تاتارها که به بعضی ممالک آن تعرض نموده بودند
شتافت ارطغرل هم جد و جهد زیادی نموده و اثیر ا قلعه را بزور فتح نمود
اموال زیادی بغنیمت برده قرب زیادی به نزد علاء الدین پیدا کرد.
و همیشه ماتحت علاء الدین بمجاهدت کفار اشتغال نموده در سند شش صد
و هشتاد و هفت فوت کردید علاء الدین از مرگ آن متاسف شده عثمان
که پسر آن بود بجایش مقرر نموده و چون علاء الدین جد و اقدام آن را در غزا
و جهاد مشاهده نموده نجابت آن را در فتح شهر ها دید آن را اکرام نموده
او را در سلطنت مشارک خود ساخته و علم شاهی و خلعت های فاخره
و طبل شاهی بآن روانه نمود. و همینکه طبل که پیش روی سلطان عثمان
برای تعظیم نواخته میشد عثمان برای تعظیم علاء الدین بد و پای خواسته
و تا اختتام سلامی نمی نشست و ازین جهت که تا کنون در عهد ما و سلفاً
وقتی که طبل نواخته میشود عساکر برپا ایستاده میشوند سلطنت عثمان
در سنه شش صد و نود و نه شروع شده در ممالکی که پدر آن و خود آن
فتح نموده بود قبل از نشاط خود سلطنت مینمود که از جمله آن ها شهر قره حصار
و حصن قراء و قصبه و ینی کوی، و قلعه بلاجک، و شهرینی شهر و غیره میباشد
و بعد از تسلط خود پای تخت خود را قره حصار نموده از انجا به ینی شهر
نقل داد بسیاری از تاتار ها بر بعضی ممالک سلجوقیه هجوم می آوردند که پدرشان
و خود آن در دفع شان میکوشید و آن ها را دور نموده ملک را از دست
شان میگرفت. و بدین مسایل منزلت آن به نزد علاء الدین زیاده شده
میرفت بعضی مورخین میگویند که دانستن ترجمه حال این شاهان و فتوحات
عجیبه شان موجب آن است که بگوئیم آن ها بزرگ ترین شاهان اسلام اند
چه هر کدام از آنها کار های درخشان و غزوات نمایان نموده اند که کارنامه
دولت عثمانی مقوت
( ۹۰ )
فتوحات اسلامی جلد ثانی
های این پادشاهان باید برا جرآت اکاسره وقیاصره و باقی شاهانی که نامی
شان در کتب تاریخ ثبت شده است مقدم باشد و هرکه تاریخ این پادشاپار
مطالعه کند عظمت وکار ها و شجاعت و بطش شان را که در باره دشمنان خود
نمودند مشاهده میکند و می بینند چطور شهرهای بزرگ و قلعه های محکم را فتح نمو
وچطور جبابره پر قوت را مقهور ساخته برآ و بحر و ممالک و مسافت های
دور مسخر نموده از سطوت شان دل های تمامی دول فرنگ در هراس بوده
اظهار اطاعت و انقیاد مینمودند سلطان عثمان اول که جد بزرگ
شان است باعث تاسیس دولت شان گشته بود چون سلطان
علاء الدین پیرو منحنی شده و عثمان را به همراه خود در سنه شش صد و پنجا
وچهار شریک ساخته و تاحین مرگ این شریک با او فداکاری مینمود درسته
هفتصد که علاء الدین فوت و ممالک آن بدست فرزندان و بنی اعمام
آن مانده و روی بضعف نهاده آخرین پادشاه شان سلطان مسعود
کیکاد س بوده و آن نیز در سنه هفتصد و دوازده فوت شده سلطنت
شان مضمحل شده و چون ایشان از تاتار ها لشکر زیاد و داشتند و تاتارها
بر همه غالب بودند سلطان عثمان و پسران آن با آن ها غلبه نموده
تمامی مملکت بدست شان افتاد و از ممالکی که سلطان بعد از سلطنت
خود فتح نمود یکی حصن صفصاف هست که بقلعه سلیجک مشهور است
و خلیفه هارون به نفسه با روسها غزا نموده و این قلعه را گرفته و بعد
کفار بران مستولی شده و تاکنون که عثمان آن را فتح نمود بدست کفا
بود باقی فتوحات هم ذکر خواهد شد سلطان عثمان شاه عادل و در
دنیا خیلی زاهد و بآخرت نهایت رغبت داشت شجاعت و میل جهاد
آن برای خدا نهایت زیاد دلیران را اکرام و به بیوه گان و صغیران
احسان می نمود و از جمله زہادت آن یکی اینست که بعد از وفات
آن چیزی از متاع دنیا باز مانده گان آن نمانده تنها چیزی اسب
وچیزی از گوسفند که تاکنون از نسل آن بنام سلاطین عثمانی در توهی
بروسا دیده میشود و یک قنطعان و یک عمامه و بعضی کمربند یک پنجه گی
و ملعقه و نمک دان از ان بمیراث ماند این سلطان مبارکی بود که از
صلب آن بسا شاهان بزرگ که ذریعه تشید ارکان اسلام شدند بوجودا
آمدند
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۹۱) دولت عثمانیہ فتوحات
آمدند عقیده آن خیلی صحیح و به عقیده اهل سنت و جماعت که محب صحابه و اہل
بیت و علاو دصلی و محسن بایشان بود در است می نمود شعایر دین و قرآن
مجید را احترام میکرد میگویند قبل از تسلط خود بیک موضعی مسافرت
نموده و بیک انسانی که او را مسافر گفته دعوت نموده بود مهمان شد
و چون وقت خواب رسید و صاحب خانه شب جامه را تعیین
نموده و عثمان در ان خانه داخل شده دید که قرآنی در دیوار خانه تعلق
عثمان بر خود گوارا ندید که در ان خانه خواب شود لاجرم دست بسینه
بسته و روی بروی قران بپای الی صبح ایستاده شده خواب نکرد عثمان
به حضور شیخ عارف (ردہ مالی) کرمانی رحمہ اللہ تردد زیاد می نمود شبی
سلطان عثمان بخواب دید که ماهتابی از اغوش شیخ مذکور برآمده در اغوش
خودش داخل شد و از ناف او عثمان درخت بزرگی که شاخهای آن
آفاق را گرفته بود روئیده و در زیر آن درخت کوہ ہای بلند که در ان
چشمه و جویها جریان دارند مردم هم از جوی و چشمه ہا نوشیده انتفاع
میکرند و همینکه بیدار شد بحضور شیخ رویده خواب خود را بحضور شان
عرضه نموده شیخ که از جمله مکاشفین بود برایش گفت که ترا منصب
سلطنت بشارت میدہم کہ مردم بواسطه تو و اولاد تو منتفع شده کار تو
بالا خواهد گرفت اینک من دختر خود را بتو دادم سلطان عثمان هم دختر را
قبول نموده از ان فرزندانی تولد شد که از انجمله سلطان اورخان جد
سلاطین آل عثمان است و تفصیل فتوحات سلطان عثمان غازی
و غزوات آن در تواریخ مفصله خصوصا تواریخ که بزبان ترکی است
مذکور است اگر کسی بتفصیل فتوحات و مناقب و سیرت آن را خواسته
باشد بدان ہا رجوع کند و ما ہم شمه از ان را ذکر میکنیم از جمله غزوات
و فتوحات آن یکی قلعه حصار است که آن را پای تخت سلطنت خود
الی زمان فتح ینی شہر گردانیده بود چنانچه گفتیم و نیز یکی از فتوحات آن
مارحصار و قصبه آینه کول و ینی شهر که در این ہا شعایر اسلام را بر پای
نموده است میباشد - در سنه هفتصد به جنگ کفار قیام نموده بچیهال
در اطراف از نیق کار زار نموده ایشان را عاجز نمود نام کا ریک فر از نیق
به شاه قسطنطنیه توسل نموده از طرف آن بکشتی ہا دسپاه بسیاری
دولت عثمانی ترقیات آن
( ۹۲ )
فتوحات اسلامی جلد ثانی
کملک یافت و چون کمکی ها از طرف یلاق اوه بساحل سیدند مسلمان ها برای
شان کمین کرده از ایشان کشتار زیادی نمود بدون عده قلیلی که زنده
ماندند دیگران کامل تباه شدند در خلال اینحال سلطان علاءالدین سلجوقی
در سنه هفتصد فوت شده و هرج و مرج در مملکت آن پیدا شده اکثر سپاه
آن به غازی سلطان عثمان پیوستند و همچنین در سنه هفتصد و هفت سلطان
عثمان ناحیه مرمره را فتح نمود و در همین سال بسیاری از شاهان روم به جنگ
سلطان عثمان اتفاق نمود و بقدر سی هزار لشکر در مقابل قیسون حصاری
با مسلمانان جنگیدند آن روز که روز هلاکت کفار بود از ایشان در و ساحه
شان نفری بسیاری کشته شده باقی با فرار نمودند و بیک حصاری از حصارهای
بروسا متحصن شدند مسلمانان غنایم بسیاری یافته بر حصار کیستل
نیز فائز گشتند و باز بطرف الو بار رفته بران نیز غلبه نموده رئیس آن
بواسطه دادن خراج با مسلمانان مصالحه نمود در همین سال بر حصار
گفته و ملحقات آن مستولی شده ممالک را بر فرزندان خود تقسیم نموده هر کدام
به طرفی روانه کرده و خود در ینی شهر متمکن شده و در آن آبادی ها و قلعه ها
ساخته معسکر را نیز در انجای قرار داد در سنه هفتصد و هشت حصار لفکه
و آق احشار مه (توق حصار) را فتح نموده مسلمانان را در آنجا سکونت داده
شعایر دین را در ان جا ها نصب نموده و درین سال بار و دهم بروی گا
آمد اما تقرب در سنه هفتصد و شصت رو داد متقابلاً نندر در سنه
هفتصد و دوازده حصار کیوه و حصار طرناوی حبسی و حصار
تکور پکاری وغیره فتح گردید و در هفتصد و سیزده حصار او قوس
و توابع آن و عینه کول در اینیاس حصار وغیره مسخر شد در سنه
بیست و دو غازی سلطان عثمان شهر بروسا را محاصره نموده وقتی
که امر اشتداد نمود حکم داد که دو قلعه در پهلوی شهر مذکور بنا کنند بعد
سپاهی ها را در ان قلعه جای داده حکم نمود که به شهر خیلی تضییق نمایند
و آذوقه را از ایشان منع کنند و در یکی ازین قلعه نبی عم خود را و در دیگر
آن یکی از بندگان دلاور خود را مقرر نموده و خود به ینی شهر رفت در سنه
هفتصد و بیست و سه قلعه تذکریه با توابع خود و ممالک ملاونی و ممالک
انبازی مفتوح گشت و در سنه بیست و شش بلاق آباد و حصا قاندی
کستریها
دولت عثمانیه و فتوحات آن
( ۹۳ )
فتوحات اسلامی جلد ثانی
که اینها امروز بنام قوجه که نام فاتح شان است یاد میشوند فتح شدند و درین
سال حصارهای زیادی که از انجمله حصار یولی و حصار صمانور با توابع
خود مفتوح گشتند شهرهای قره مرسل هم درین سال بدست امیر قره مرسل
مفتوح شدند این قصبات که خیلی وسیع و دارای میوه جات و انوا است
که فواکه آن تا به قسطنطنیه حمل میشود نیز بنام فاتح خود یاد میشوند درین سال
سلطان عثمان پسر خود اورخان را با سپاه زیاد بطرف بروسه روانه
نموده و خود به علت مرض نقرس در ینی شهر ماند و در اثنای حصار پسرش سلطان
عثمان برحمت حق پیوست و بعضی میگویند بعد از فتح شهر مذکور چند روز
نیز زنده بود بهرحال در سال هفتصد و بیست و شش وفات نمود تولد
آن در سنه شش صد و پنجاه و شش شده شصت و نه سال عمر و بیست
و شش سال حکمرانی نمود و روزی که فوت میشد ممالک که خودش و پدرش
از طغرل فتح نموده و ممالکی که سلجوقی با فتح نموده بودند همه در دستش بود
که مندرجا به سالها مالک شدند و آن ممالک حسب آتی است ، قونیه
وان ، اقصرا، قیساریه ، سیواس ، بلاد آیدین ، غیسا ، صاروخان
حمید ، کرمیان ، بر قسطمونی ، انگوره ، ملطیه ، مرعش ، البستان توقات
اماسیه ، نیکسار ، آذرجان ، سامسون ، جانیک ، عنتاب ، و بعد
از پدر خود اورخان در ابتدا و سال بیست و هفت بعد از اینکه
پدرش فوت شده بود و خودش بمحاصره شهر بروسا قیام داشت و خبر
بد و رسید پادشاه شد.
فتح بروسا
بعد از ان در محاصره بروسا بذل مجاهدت نموده و بقوت بر آن استیلا
یافته مسلمانان را در آنجا جای داده آن بتکده را مسکن اسلام و پای
تخت ملک خود هم آنجا را ساخته و در آنجا مسجد جامع و مدرسه و تکیه
که در ان برای فقرا و ایتام و غربا، طعام پخته میشد بنا نهاد در این شهر
از بزرگ ترین شهرهای اسلامی و معمور ترین آنها و شهریست که دارای
میوه جات و چشمه های زیاد است.
ذکر فتوحات اورخان در مملکت یونان
بعد از آنکه اورخان پای تخت را به شهر بروسه نقل داد تهیه ما در تهام آن
فتوحات عثمان در یونان
(۹۴)
فتوحات اسلامی جلد ثانی
برای فتح شهرهای جدید نموده بر شهرهای یونان بعد از تجهیز قوا هجوم کرده اکثر شهرهای
آنرا فتح و همراه اهالی شفقت و مرحمت سلوک نمود حتی که بسیاری زنهای رومی
که مردها و فرزندان شان در جنگ تباه شده بودند نزد آن می آمدند و خود را
بپای تا آن انداخته ازان مساعدت و مراعات طلب مینمودند و آن هم بزر
و مال برایشان ملاطفت نموده در بدست آوردن دلهای شان میکوشید
و ازین سبب دلها مردم بطرف آن مایل شده و فتوحات آن رو بتزاید
بود تا اینکه به خلیج قسطنطنیه و بوغاز (کلیبولی) که کلید قسطنطنیه است نزدیک
شد در سنه هفتصد و سی یک سلطان اورخان با سپاه خود رفته حصار
قیسیون حصار، با از مید، و شهر از نیوب که از بزرگترین شهرهای کفار
بود فتح نموده و مسلمانان غنایم زیادی بدست اورده حصاری زیاد
دیگری نیز گشودند در سنه هفتصد و پنجاه و هشت سلطان اورخان
پسر خود سلیمان را امر داد که از دریای سفید عبور نموده در روم ایلی جهان
کند و چون کشتی ها نداشتند لاجرم بصورت کشتی تخته ها و لوح ها ساخته
از موضعیکه آن را کمر میگویند بشب در آن تخته سوار شده به خشکه
واصل گشته بحصاری که صمیا نام داشت متصادف شده بران مستولی
گشتند و بعد از ان به چند قلعه دیگر هم متصادف شده آنها را نیز تصرف
شدند.
جنگ بهمراه اهل کلیپولی
امیر سلیمان بن اورخان دارای شهامت و عدالت فوق العاده و هم
چون کفار ازین اخلاق آن واقف شدند بدان راضی گشته اطاعت
نمودند کار اسلام هم در بین اوقات بالا گرفته شهامت و عدالت آن
مشهور شد تنها رئیس کلیبولی با عساکر زیاد برای جنگ بمسلمانان
قیام نموده سپاه مسلمانان با اینکه خیلی کم بود باز هم توکل بخداوند توسل
بحضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم نموده داخل کارزار شده و بفضل
خداوند بر کفار غالب گشته چند حصار را از ان ها گرفتند که از ان جمله یکی
کلیپولی است که شهر بزرگ و بر ساحل دریا واقع و مسافه بین آن
و قسطنطنیه هشتاد و شش نیم میل است. و یکی قلعه قره چک و قلعه
خیره پول که اینها هم ملک های فرانج است و یکی قلعه دکور و یکی قلعه طافی
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۹۵) جنگ ہمرأ اہل کلیپولی
و نیز ذلک است سلیمان کلیسا ہا این دیار را حزب کرده در عوض آن مسجد ہا بنا نمود
در سنه هفتصد و شصت امیر سلیمان برای شکار بر آمده و از اسپ افتاده
در حال فوت شد پدرش بر آن پسر نیکو سیر خود ناله و فریاد زیاد نمود و در بین سال
امیر مراد غازی بن سلطان اورخان از در با عبور نموده از طریقه کلیپولی
بروم ایلی رفته شہر چورلی را کہ متصل قسطنطنیه است فتح نموده همیشه شهر را
محاصره و با کافران مقابله مینمود تا کہ به شهر دیمتوقه کہ از شهر ہای
بزرگ اسلامی است رسیده آن را فتح کرد در سنه هفتصد و شصت و یک
سلطان اور خان در حالیکہ عمر آن هشتاد و سه و مدت سلطنت آن
سی و پنج سال بود فوت شده به شهر بروسه مدفون شد اور خان
شاہ بزرگ و دارای سیرت نیکو و جوانمرد و عادل و نیک اعتقاد و سلیم
القلب بوده بدشمنی اہل کفر و الحاد و جہاد و غزا خیلی مایل بوده
جوامع و مدارس بسیار را بنا نموده خیرات و اوقاف زیادی در آن ہا
نموده رحمۃ اللہ علیہ و بعد ازان فرزندش سلطان مراد اول جلوس
نموده در اول جلوس خود شہر انقوره را کہ عصیان نموده بود باز فتح نمود
و چون این خبر با بن کرمان صاحب شهر لارنده رسید ہراس نموده
دسته جات زیادی از طوایف تاتار و ورشق وطور غور و ترکمان
جمع نموده و به تعداد بیشمار بجنگ سلطان مراد شتابیده در بینشان
جنگ شدید شده و در آخر به شکست ابن کرمان و فتح سلطان امر
روشن شد.
فتح ادرنہ در یا نپ ل
در همین سال نیز سلطان مراد فوجی برای فتح ادرنه روانه نموده
و لالا شاہین اتابک را امیر شکر ساخت این افواج جنگ شدیدی نمود
لالا شاہین از فتح عاجز شده از سلطان کمک خواست سلطان ہم باشا
زیادی از مجاہدین بدان طرف متوجه شده و چون کفار از آمدن آن
مخبر شدند متزلزل گشته مسلمانان کہ از بی ثباتی کفار با خبر شدند قبل
ازیکہ سلطان برسد هجوم آورده و شهر را فتح نموده به سلطان مژده
فرستادند سلطان ہم آمده شهر داخل شده در ان شهر که از جمله
شهر ہای بزرگ دنیا و در بین آن جوی ہای بزرگ و بین آن و قسطنطنیه
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۹۶) فتح ادرنه اورخان وغیر
هفتاد میل است مدتی اقامت نموده لا لا شاهین را به فتح فلبه و زغره روانه
کرده و آن هم این دو شهر را با توابع آن فتح نموده و ثانیاً به بروسه رجوع
کردند از جمله غزوات آن یکی این است که به اقلیمهای صرب و بلغار توجه
نموده و در آن ممالک فتوحات زیاد کرده بسیاری را قتل و اسیر نمود .
و هم در بین اناطول بعضی امرا اتراک موجود بودند که دارای استقلال بود
تن دهی نمیکردند با ایشان نیز محاربه کرده و آن ها را خاضع ساختند در سرپین
که میقل و غیره ولایات قبضه کرده و بعد به شهر کوتاهیه قبضه نموده تمام
سرزمین مکدونیا و ممالک ارنا وط بایشان خضوع کرده از ملک یونان
هم بسیاری را گرفتند و از بحر مرمر عبور نموده در آن سو شهر ها و قلعه ها را
از طرف تاسالیا متصرف آوردند .
ابتداء اختراع عسکر انکشاری
در سنه هشتصد و شصت نه خلیل پادشاه به سلطان استشاره نمود که اسیران
که مانند سیل به یا از روم ایلی می آورند نیخ یک اسلطنت گرفته و ازان ها
فوجی تشکیل بده و همین بود که تعداد کثیری از آنها نزد سلطان جمع شده
و از طرف سلطان به تعلیم تفنک چی گری مأمور گشتند و بعد از تعلیم شدن
سلطان آنها را امر داد که به حضور شیخ عارف بالله حاجی بکتاش رفته
و علامه خود را از نزد آن حاصل نموده در هر اسمی که شیخ بخواهد آن ها نام
بگذارید و بر ایشان بخیر و ظفر دعا نماید و چون به نزد شیخ جمع شدند شیخ
یک آستین قبا نمدی خود را بریده و بر سر رئیس شان کرده و بر ایشان عا
نموده این قطعه را ینک چری (یعنی فوج جدید نام نهاد که کنون از تصرف
استعمال انگشاریه شده است چرا که سلطان عثمان اکثری سپاهی آن از سواران
ترکان بوده به ضبط و ربط عسکری معرفتی نداشتند در حین جنگ انتظانی هم است سلطان
اورخان عزم نمود که بیک صورت منظم افواج خود را ترتیب دهد و همین بود که
فوج انگشاریه را ترتیب داده و بدست پسران مرادخان اتمام شد و تاسنه هزاران
و چهل و یکحال خود مداومت نموده و از دست سلطان محمود ثانی مد و گشت چنانچه ذکر میشود
و به عوض آن فوج موجوده کنونی اردی ها را آورده در سنه ۷۳۶ سلطان مراد خان از تسری جا
حمید بلع قلعه را که یلواج و ینی شهر و آق شهر و قره آغاج رسید ملحق شد خریداری نمود و در
آخر ۷ سلطان افغان جنگ پیلیس نفار هلاک زما که بر آنجائی آخان پانی ناد هلا پرور و ارانه
فتوحات اسلامی جلد ثانی
( 97 )
شهادت سلطان مراداول
در بغدان وابل و علمن و مخبر - در بلغار را جمع نمود به مرکب اتحادیین تیغی
برعلیه آن تشکیل داده به اقدام نمودند و در رو میلی در یک موضعی که آنرا
قضو میگویند جنگ واقع شده و در اخر نسیم فیروزی برمسلمانان وزیده و
رئیس کفار کشته شده آن جماعت بزرگ نتابک سخت منهزم شدند.
(شهادت سلطان مراد اوّل)
خداوند آخرت شه
را خوب کند برای شه
لازم است که شخه
را مطالعه کرده برایش
دعا کند
چاپ خانه حروفی مطبعه
بعد از نهزیمت کفار یکی از احرارشان که یلواش نام داشت بهمراه پیاده
و سوار خود بنام اطاعت بحضور سلطان آمده قصد بوسیدن دست او را
نمود و همین که دست آنرا گرفت خنجری که در آستین داشت بشکم سلطان
زد و از همین سبب است که تاکنون کسی که بطور وفد بحضور سلطان ہای عثمانی
می آید و خیال مصافحه میکند دو نفر از چاؤشان استین ہای او را گرفته
بحضور میآورند سلطان در اثر این ضربت که روده ہای آن برآمده
و روده ہا در آن جا بحسب آن نقل یافته بخبر و ساژ فن شده بود به
تاریخ هفتصد و نود و دو فوت شده و آن کافر ہم بخون آن کشته و قطعه
قطعه شد سلطان مراد رحمہ اللہ شاہ جلیل عادل و دارای معرفت
بود که عمر خود را بجهاد و غزا مصروف نموده فوق البیان شجاع و مقدام
بود سی و یک سال سلطنت نموده بعمر شصت و پنج سالگی مرد
و پسرش سلطان السعید یلدرام بایزید خان جای نشین پدر گشت
بعد از جلوس سلطان بایزید متوجه صرب با که پدرش با ایشان
جنگ داشت شده و قوای او زیاد شد تا اینکه بشہر ودین رسیده
شهر اسکوپ را گرفته شاہ صرب ہم متصل شد که خواہر خود را برای بایزید
بنکاح بدہد و سالیانہ خراج تأدیہ نماید از جمله فتوحات آن این است
که جزیره رودس که از مسلمانان بوده کفار اور ا گرفته بودند و همچنین
ردو بدل پای زیاد شده و حاضرآ این سلطان آن را تغلب نمود
در سنه هفتصد و نود و دو سلطان مذکور علاقه قرطوه را که در آن کان
نقره خالص است ونظیر آن ہیچ جای نیست فتح نموده اسکوپ که کنون از
شہر ہای جلیل اسلامی است بآمودین تصرف نمود این آلمدین که این فتوحات
را مشاهده نمود ترسیده و کلید ہای قلاع نرا بسلطان روانه نموده اہل
بلاد قرسی مصاروف ہیم برای خضوع کردند صعب قسطونی که اینها
فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۹۸ ) شهادت سلطان مراد اول
باشد فرار نموده سلطان هم برای ضبط آن قلعه با آدم فرستاد چون
علاء الدین رئیس کرمان نقض عهد نموده و بسلطان خبر رسید که نامبرده
بر بعضی بلاد اناطولی غارت انداخته است سلطان بر آن هجوم نموده
و علاء الدین گریخته در موضع اق چای بدست آمده و با بر دو پسر خود محبوس
شد سلطان بسواران بشهره که پایتخت آن بود نزول نموده و آنرا محاصره
نمود و چون وقت رسیدن غله جات و حاصلات بود سلطان بلشکر
خود امر داد که بحاصلات مردم خريدار شده کسی را اذیت نکنند
و هم برای اهل قلعه اطلاع داد که هرکس که میخواهد غله جات خود را جمع
کند و برای عسکر ما بفروشد بیرون شود مردم از قلعه برآمده بدرو و جمع غله
خود مشغول شده و بعد از بدست آوردن غله بهر نرخی که میخواستند به
رضای خود بلشکر سلطان فروختند و بعد که بقلعه رفتند خود رجوع نموده گفتند
شاهی که باین عدالت و رعیت پروری باشد چرا بر و عصیان کنیم بعد از ان
جمعاً نزد آن آمده گفتند که تو از هر شاهی باطاعت سزاوارتری و کلیدهای
قلعه را بدان تسلیم نموده و خود اطاعت نمودند باقی قلعه جات که وضعیت بوسیه
را که بزرگ ترین شهرهای ترنمان بود دیدند آنها نیز تقلید نموده و کلیدهای آق
سرای و ینکیجه و قیصریه و دوقی قره را نزد سلطان آورده و تسلیم نمودند سلطان
هم بکمال اطمینان به بروسه رفته علاء الدین را کشته و پسران آنرا محبوس نمود تا
اینکه امیر تیمور آنها را از حبس رها کرد در سنه هفتصد و نود و پنج سلطان مذکور بر
برسیواس و آماسیه و شهر توقات و نیکسار و جانیک و صامسوق مستولی شده
و همه را از دست سلجوقیان و امرارشان گرفت در آخر همین سال برایش خبر رسید
که رئیس قسطمونی بر بعضی بلاد سلطان تاراج انداخته تخریبات زیاد کرده
است و اینخبر زمانی برایش رسید که برای جنگ کفار از دریا تجاوز نموده عازم
روم ایلی رسیده بود سلطان هم ازین جنگ صرف نظر کرده جانب قسطمونی
شتافت مگر قبل از رسیدن سلطان رئیس قسطمونی فوت شده و پسرش جانشین آن
گشته و برای سلطان چنین پیام داد که پدرم جنایت نمود و مرد و من برای مادام
آقای خود حضرت سلطان فرمانبردارم و خود را از جمله غلامان آن میشمارم و از
عدالت شان امید دارم که مرا بگناه دیگری نگرفته و شهر سینوپ را که شهر پدرم و مسقط
الراس خودم است برایم واگذار شده مرا دران نائب مقرر فرمایند سلطان هم
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۹۹) شهادت سلطان مراد اول
دعوت آنرا اجابت نموده جانب بورسه رفت وازانجا بصاحب قسطنطنیه نوشت که یا
از ملک بیرون میشوی و شهر را تسلیم میکنی و یا اینکه من آمده و هر چه بخواهم میکنم صاحب
قسطنطنیه بهر حیلے ترسید و بعد از گفت و شنید باینجا قرار شد که صاحب قسطنطنیه
سالیانه ده هزار طلا بدهد و برای مسلمانان محله جداگانه تعمیر نموده برای شان مسجدے و
قاضی که خصومات را بدین اسلام فیصله کند اجازه دهد و طرفین باین راضی شده معاهده
عقد شده و تا زمان آمدن تیمور این فقره دوام داشت امیر بعد از استیلاء تیمور مسجد را
خراب نموده مسلمانانرا بروم اخراج نموده از کفر کشید حافظ ابن حجر در کتاب خود
انباء الغمر فی ابناء العمر میگوید بایزید یلدرم بجرأ و جهاد مشهور شده حتی سفیر خود
برقوق مصر هم با آن هدیه فرستاده بیک امیر بعد دیگری بطریق وفد بجانب آن روانه نمود
و بهیچ یک از شاهان روی زمین نمانده بود که با آن هدیه و وفد روانه نکرده باشد
میگوید که از شیخ خود ابن خلدون شنیدم که میگفت جای ترس است که پسران عثمان
مصر را تصرف کند ملک برقوق هم میگفت من از کفار نمیترسم چه هر کس را بجنگ
با ایشان مساعدت میکند و فقط ترسی که دارم از ابن عثمان میباشد و بالجمله این پادشاه
ایالت های زیادی در اناطول و روم ایلی تصرف نموده بر شهر سلانیک نیز مستولی
شده بر شهر های مجارستان نیز غارت نموده برسپاه فرنگ غالب شد و بعد حرکت
خود را بفتح قسطنطنیه مصروف نموده در تدبیر فتح آن مصروف شده آنرا محاصره کرد
بود که ناگاه تیمور ظاهر شده آنرا بطرف خود مصروف ساخت در سنه هشتصد و دو بسیاری
از سلاطینی که سلطنت شانرا بایزید گرفته بود بطرف تیمور رفته شکایت و استغاثه نموده
او را بفتح شهرهای بایزید تشویق نموده استرداد ممالک خود را از ان مدعاست کرده
بودند تیمور هم سوال شانرا قبول کرده و با فوج زیادی جانب سلطان آمده مکاتبات
زیادی در بین شد چنانچه گذشت سلطان بایزید هم محاصر قسطنطنیه بوده و نزدیک
بود فتح کند که برای جنگ تیمور از ان منصرف شد اکثر سپاهیان سلطان تترها بودند
و تیمور برؤسای شان نوشت که ما و شما یک جنس میباشیم و باید با هم معاونت کنیم و
من هم در آینده بشما احسان می کنم اینها هم وعده معاونت نموده در انقره در مجلس
با هم ملاقی شده جنگیدند و بعد از جنگ شدید تاتارها منهزم شده بسیاری از سپاه و
تتر ها متابعت نموده سلطان بایزید تنها مانده و شخصاً جنگ میکرد تا اینکه شخصاً
دستگیر شد این سلطان خیلی مجاهد و مرابط فی سبیل الله و شهرهای کفار را فتح
کرده بهترین شاهان گفته می شد شهر هائی که این مرد نامی از کفار فتح
فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۱۰۰ ) شهادت سلطان مراد اول
نموده بود ممالکي بود که موزه مسلمانان یا ستم اسب شان هیچگاه در ان جابها
نرسیده بود سلطان مذکور قوی القلب و شدید البطش بلند همت بود و روزی که بدست
تیمور اسیر شده با آن مصاحب شده تا ممالک عراق رفته قاصد خراسان بودند که سلطان
در تبریز در سنه هشتصد و پنج وفات نموده و بعد از ان در ارض روم بین اولاد بایزید نزاع
و فتنه پیدا شده الی سنه هشتصد و ده امتداد نموده و اخیراً سلطنت برای سلطان
محمد اول بن بایزید با اینکه خورد ترین برادران خود بود بتمام شد این شاه هم به
جنگها خیلی تمایل میداشت و از جمله کسانیکه بران عصیان نموده بودند قره دولت نام
تتاری در نواحی اماسیه بود که سلطان بطرف آن شتافته آنرا شکست داده و جمیع
آنرا پریشان نموده و بعد قصد جنک صاحب سینوپ را نموده در بین دو فریق جنگ
شدید شده و بالاخره سلطان محمد فاتح آمده صاحب سینوپ خیلی بضاحت شکست یافته
و سلطان محمد بر همه ممالک آن قابض شده بعد ازین واقعه مملکت برایش مفا کشته
کسی در ملک او باقی نماند که با او متابعت نماید و بعد از ان شهر از میر را نیز فتح نموده
پایتخت سلطنت را به اور نه نقل داده و فدیای شاهان فرنگ نزدش حاضر شده
هدایا و تحف آورده مبارکباد میگفتند و بهرائیش از ترس آن حلفنامه با منعقد می
کردند در انوقت رونق سلطنت خیلی بالا شده و کمر بند آن وسعت یافته بود و در خلال
این احوال بایز یدا ئیش خبر رسید که ابن قرمان عهد را شکسته و برای گرفتن بعضی شهر ها تعرض
نموده است سلطان با یکدسته سپاه جانب آن تاخته و آنرا شکست داده او را
با دو پسر آن اسیر نموده نزد خود حاضر نموده بر افعال قبیحه شان ایشانرا معتاب
ساخت و بعد آنها را بخشیده بعض ممالک شانرا بایشان پس داده و از
ایشان پیمان تانوی که دیگر بهیچحرکت نکنند گرفته و ایشان را بمالک شان
روانه نموده و بر چند قلعه از قلعه های ابن قرمان مالک شد که عبارت
اند از صوری حصار و قلعه اقیر شهر و قلعه نیکده و قلعه اق شهر و قلعه سیدی شهر
و قلعه اوغازی و قلعه ینی شهر و قلعه سعید ایلی و بعد از ان حرکت نموده بر صار
و اکثر این شهرها را که آنها را سلطان بایزید فتح نموده بود و باز تیمور آمده
اینها را بصاحبان شان رد کرده بود واپس سلطان محمد از صاحبان
آن استرداد کرده بتصرف نمود سلطان محمد مذکور پادشاه جلیل و
با هیبت و دوست دارنده علما و صلحا بوده اول کسیست که به
حرمین شریفین واهالی آن اوقاف زیادی داده در ملک خود بیست سال
فتوحات اسلامیه حصه ثانی
(۱۰۱)
شهادت سلطان مراد اول
ده ماه دوام نموده سنه هشتصد و بیست و چهار سال در حالتی که عمر ان
چهل و هشت سال بود فوت شده و پسر خود مراد ثانی را ولی عهد خود
ساخت مراد ثانی در حین فوت پدر در اقصای روم ایلی رفته بود و وزرا مرگ
سلطان محمد را چهل و یک روز پنهان نمودند تا اینکه مراد ثانی از روم ایلی مراجعت
نموده و تخت نشسته دفوت پدرش رسمیت یافت در سنه هشتصد و بیست و پنجم
شخصی پیدا شده دعوی نمود که من مصطفی پسر سلطان بایزید یلدرم میباشم که مصطفی
مذکور در جنگ تیمور مفقود شده این شخص بساحت سمن جان مصطفی نام
در نواحی سلائیک قیام نموده خلایق زیادی باطراف آن جمع شده دبه
جمیع شهرهای روم ایلی را در زیر دستین شده و بعد اندر را عبور نموده عازم
انا طولی شد که با سلطان مراد بجنگد و سلطان مراد وزیر خود بایزید پاشا
را با عساکر زیاد بطرف این شخص روانه نموده و در ولایت ادرنه بایزید با آن
شخص جنگ را انداخته و بایزید شکست خورده عساکر پریشان و بایزید
پاشاه بدست این شخص اسیر افتاده کشته شد و بعد سلطان مراد شخصاً
با عساکر زیادی بجنگ این شخص برآمده و از تقدیر خداوندی برای
مصطفی ای مذکور رعاف سختی حادث شده و بعد از سه روز جوحان خون
عمل آن مختل گشته ارکان دولت آن مجد و بسیت آنرا ایقان نموده خوف بر ایشان
مستولی شده متفرق شدند مصطفی ای مذکور که خود را تنها دید آنهم بنامی فرار
نداشته فوج سلطان مراد که از قضیه خبر دار شدند بکشتی ها را پر دریانوردی
آدمی را کشته و اسیر نموده اموال و دواب زیادی از قستی با غنیمت
گرفتند سلطان هم بعضی از امراء را به تعقیب خارج مذکور روانه بوب
ادرنه او را گرفتند و کشتند و باز تمامی ممالک سلطان مراد رجوع نموده
کار آن ساخته شد و سلطان مراد نده بر فتج قسطنطنیه خیلی حریص بوده و بدین
ہزار سپاهی انرا محاصره کرد جنگی بشدت میشود لکن با مانی سخت مقاومت
نموده و سلطان مراد محاصره را بیع نموده بواسطه دفع فتنه هائی که روسیان
در آن نواحی بر پا نموده بود بوطن رفته و بدفع آن فتنه هامجاہدت نموده
تا اینکه آنها را خاموش نموده آن شهرها را خلاص نموده و بجهة پیش قدمی
میسود تا اینکه بممالک موره داخل شد و چون نز در نیک خبر
این شخص شایع شد پاپ روم قیام نموده و عهد نامه با دین شایان
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۰۳) غروۂ بزرگ
فرنگ منعقد ساخته و همه را بجنگ سلطان دعوت نمود و حکومتھای فرانس
و جرمنی و مجارستان پولونی اجابت نموده بین سلطان و این دولتھا جنگھا
شروع شده در بعضی جنگھا نمبردند و در بعضی پا میباختند و بعد از آن در سنۀ ھشصد
و چهل و هشت براه خان مصالحه نمود و در سنۀ چهل و نه سلطان مراد از
تخت پایین شده و تخت برای فرزند خود سلطان محمد رھا نموده و خود شھر مغنیسا
را برای خود جای عزلت ساخت بمجردی که اینخبر در آفاق شایع شد
شاھان کفار در بین خود ھا گفتند که شاه مسلمانان شیخ بزرگی شده از ملک
استعفا داده و پسران جای نشین او شده صغیری ست که نباید از ان ترسید
پس قرال انگورش و قرال آسمان و قرال چه و قرال له و سیز لاطین و امیر ستبانا
و رئیس افلاق و بغدان و طوایف فرنگ با ھم متحد شده تصمیم نمودند که از
ملک مسلمانان سنگی را نگذارند که سالم ماند اینخبر که با ارکان سلطنت
عثمانی رسیده ترسیدند و مصمم شدند و سلطان مراد را از مغنیسا طلب کردد
کار اندازند جه نام آن باعث دل شکنی کفار میشود و آنرا دعوت نموده
خواھش کار نمودند و آن شخص راضی نشده میگفت ششاه شما پادشا
ست و آنرا بکار اندازید و از من بگذريد مکرر ارباب حل و عقد تا آن رفت
و آنقدر زیاد و الحاح فوق العاده نموده و اخیراً او را راضی ساختند.
(غزوة بزرك)
سلطان مراد با پسر خود محمد جانب دشمن شتافته آتش جنگ از
طرفین اشتعال نموده و از هر دو جانب شدت نمود و رفتہ رفتہ مسلمانان
منهزم شده خیلی بقوت از طرف کفار طرد و قتل میشدند تا اینکه در قلب سپاه
بدون از سلطان مراد خان کسی باقی نماند سلطان مذکور دست دعا
بجهند حضرت خالق بی نیاز بالا نموده دست توسل بروحانیت حضرت
رسول صلی الله علیه و سلم برای مسلمانان دعای فتح نمود و ھنوز –
ساعتی نگذشته بود که قرال انکر دس که قوماندان عمومی اردوی متحدین
بود مغرور شده و از بین عسکر خود منفرد برآمده و شخصاً باسلطان مراد
طلب مبارزه نموده و بر مسلمانان ہجوم آورد که ناگاہ اسپ آن
پیس پای حنده و مسلمانان بدور رسیده او را قطع و ببر نیزه برافراشته
منادی بانگ برداشت که این ست سرقرال انکرش بھین شیوع
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۰۳) غزوۀ دیگر
اخیر کفار هزیمت یافته میگریختند و از دست مسلمانان که تعقیبشان
مینمودند قتل و اسیر می شدند و این روز مصیبت مسلمانان بود که خداوند
بسرور برایشان مبدل نمود غنایم مسلمانان درین جنگ از تقدیر و تخمین
بیشتر بود و بعد از ان که سلطان مراد از ین جنگ فراغت یافت باز
سرخود سلطان محمد را بتخت نشانده و خود در مغنیسا منزوی گشته و به
همین طور می بود تا اینکه یک طایفه از ینک چری ها عودت نموده
و بر خانه های احرار و وزرار هجوم برده غارت نمودند و این واقعه
در سال هشتصد و پنجاه بود.
غزوۀ دیگر
درینحال باز وزرار و سائر ارکان سلطنت تصمیم نمودند که سلطان مراد را بتخت
نشانند تا آنکه طوائف ینک چری از ان برسیده آرام شوند سلطان مراد هم
آمده وتخت نشست و سلطان محمد بجای پدر شهر مغنیسا رفته و دران جای بود
تا پدر آن فوت شده سلطان مراد هم بنای جهاد را گذاشته شهر های
بزرگ کفار را بتصرف آورده تا شهرهای موزه و باقی اقالیم مجاوره او
رفته و آنها را تابع نموده برایشان خراج مقرر نمود و بر تعقیب این
جنگ ها جنگهای زیادی بهمراه ارنا ووط و تجارستان نموده و در
سال هشتصد و پنجاه وپنج در حالی که عمر آن چهل و نه سال و
مدت سلطنت آن سی و یک سال بود فوت شد سلطان مذکور
شاه بزرگ و نیکوکار و دوست دارنده علم وعلمار و مشایخ و
صلحار بوده مملکت را آباد و راه ها را مأمون کرده شرع و دین را احیار
و کفرو الحاد را خوار نموده شخص شجاع و مقدام وجواد بود و برای حرمین
شریفین از اموال خصوصی خود سالیانه سه هزار و پانصد طلا هدیه
نموده و برای شرفار از خزینۀ خود بهمین مقدار که ذکر کردیم بخشش
میکرد اولین وصیت او برای فرزندش سلطان محمد
این بود که قسطنطنیه را فتح کند و بعد از ان سلطان محمد آن مرد عالی
مقدار فاضل د هوشمند که از روی توکل و جهاد و شجاعت و
اتخاذ نفس بزرگ ترین شاهان عثمانی است بجای پدر نشست
اساس ملک بنی عثمان را نهاده و وضع قوانین نمود مانند طوق زر نگار گردن
عمارات ان مملکت را حقا که
در چند مدتی همون رویست
که با این شهر در اسیا
و ار وپا مسجد در کلویا
معلوم نمیدادن
فتوحات اسلامی جلد ثانی
(۱۰۴)
فتح قسطنطنیه
زمانه را بوجود خود زینت داد این مرد بزرگ دارای آنقدر مناقب
جمیله و مزایای فاضله است که سجا ویدان در صفحات شب و روز مرتسم
شده و هیچ گاه تعاقب سنین و ایام بل دست غدار زمانه هم نمیتواند که
کلمات را از جبین زمانه محو نماید زمانی که تخت سلطنت قیام نمود دارای
هژده سال عمر بوده و بجنگ صاحب قرمان شتافته صاحب قرمان ازان
ترسیده و با آن مصالحه نموده و سلطان محمد جانب وطن شتافت.
(فتح قسطنطنیه)
برای سلطان محمد عبث ایجای پدر بدون فتح قسطنطنیه دیگر غمی و بهی نبود و از
ابتداء بمهمات آن شروع نموده تهیه ذرایع مینمود شهر مذکور از بزرگ شهرهای
عالم و دارای نفوس زیاد و حصار محکم بود سه طرف آنرادریا و فقط طرف غربی
آن خشکه بود که آن هم خیلی تنگ بوده و بذریعه سه دیوار و چند خندق که
در آن با آب شور دریا را لسوق داده بودند و در دیوار با توپ های بزرگ نصب
نموده بودند خیلی محکم شده بوده و در سنه هشتصد و پنجاه و شش با شاه
قسطنطنیه بنای صلح را گذاشته و بیک قطعه زمینی از ملک آن که قدر یک
پوست گاو باشد صلح نمود شاه قسطنطنیه هم چون این مقدار زمین را بی اهمیت
میدید رضا داده و صلح منعقد شد بعد سلطان محمد پاشاره مهندسین پوست
گاو را باریک ساخته و امتداد داده و معمارهای خود را با پوست گاو از خلیج
داخل دریای نطش (دریای سیاه) بحر روم عبور داده و آن جلد گاو را که خیلی
وسیع شده بود بر دهانه خلیج بر زمین پهن نموده و بهمان مساحت یک برج
خیلی متین و مرتفع ساخته و توپ های بزرگ در بنورک های کاری کن
نصب نمودند و بعد از ان بمقابل این برج در خاک خود که زمین انا طولی باشد
هم یک برج ساخته و همچنین او را بآلات ناریه مجهز نموده و بدین ذریعه
دهانه خلیج را ضبط نموده راه دریای سیاه را از قسطنطنیه و بحر روم بسته نمود و
بعد خود متوجه شهر ادرنه شده محله در سعادة جدید را بنا نموده بنای ساختن
توپ های بزرگ و زنبورک ها را برای فتح قسطنطنیه گذاشت تعداد
زیادی از انها ساخته آلات و اسباب و ذرائع را مهیا نمود و بعد به
تقدیرات خداوندا سبابی تولید شده و ذریعه نقض معاهده گشته و شاه
قسطنطنیه بنابی غریدن و تهدید نمودن را نهاده سخنان غلیظ را
در مقابل
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۰۵) فتح قسطنطنیه
در مقابل سلطان استعمال نمود بر عزم و اراده سلطان بدرجات
بیفزود شاه قسطنطنیه که عزم متین سلطان را مشاهده نمود بجانب شاهان و ممالک
فرنگ دست توسل دراز نموده و عده کرد که کلیسای روم شرقی را بکلیسای روم
غربی ایتالیا) ضم میکنم پاپ که این سخن را شنید خیلی مسرور شده سپاهان فرنگ
را بمعاونت شاه قسطنطنیه و قسطنطنین هم مجبور نموده عده را برای مدافعه قسطنطنیه
اعزام نمود و این هم فایده نداشت چه مردم شرقی بواسطه تباین
مذهب با نضمام کلیسای خود با کلیسای روم غربی رضا مند نبودند و ازین سبب
از شاه قسطنطنیه رنجیده و از معاونت آن دست کشیده حتی بعضی از اکابر ایشان
گفت ازینکه تاج پاپ را در قسطنطنیه حکم فرما به بینم برای من خوشتر میگذرد که
تاج سلطان عثمانی را درین شهر حکومت ملاحظه نمایم سلطان محمد در اوائل
جمادی الاول سنه هشتصد و پنجاه و هفت با سپاهی که بدو صد و شصت هزار
بالغ می شد با یک عزم متین واراده متین بخداوند توکل نموده بطرف قلعه
قسطنطنیه خیمه زد و چون سلطان محمد بجد خود و پدر مرحوم خود بچها رصد کشتی
مالک بود آنها را نیز از راه حصار خود که از پوست گاو ساخته بود و آن راه
به بوغازکس موسوم بود روانه نموده و بقوه تدبیر و شهامت خود سپاه
خود آن کشتی را عرابه گلک های چوبی داده و از دریا بخشکه کش نمودند
و تصادفاً باد شدیدی هم توافق نموده و بادبان های کشتی را باز نمود
بقوه باد و قوه بازو آن کشتی ها را در خشکه رانده در خلیجی که جانب شمالی شهر
از طرف شهر غلطه واقع بود انداختند خلیج ازین کشتی ها مملو شده و آنها را
سیاهی با قطار ساخته بذریعه زنجیر ها با هم وصل نموده و بروی این خلیج ششها
پلی ساخته معبر فوج خود قرار دادند مردم شهر که تنها از طرف خشکه هراس
داشتند و انطرف را محکم نمودند ازین طرف کامل مامون بوده هیچ استکامی
درین جانب ننموده بودند که ناگاه مسلمانان از طرف خشکه و دریا بنای قتال
را گذاشته پنجاه و یک روز جنگیدند اگر چه این مدت مسلمانان را خیلی
مانده وخسته ساخته بود باز آنها صبر و تحمل نموده معاونت داشتند شاه قسطنطنیه
که حال را سخت مشاهده نموده مردم شهر و کلان شونده گان را طلبیده نطق مفصلی
کرده ایشان را بجنگ تحریض نمود آنهم خیلی متاثر شده گریه ها نموده و
یکدیگر را معانقه نموده و وداع کرده بدیوار های شهر در آمده آنجای سنگر نمودند
ازین محکم تر نبود ۱۲
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۰۶) داخل شدن مسلمانان بقسطنطنیه
داخل شدن مسلمانان قسطنطنیه
روز فتح که عساکر عثمانی هجوم نموده داخل شدند شاه با رعیت جنگ شدید نموده
و خود را در معرکه کشته و با آن هم جیش زیادی از انطرف هلاک شد و مسلمانان
داخل گشته دابی آنرا اسیر نموده مکاتب آنرا سوختند و میگویند سه و بیست هزار
مجلد درین کارزار تلف شد و پیشتر ازین سلطان محمد در پیر خود احمد پادشاه
بن ولی الدین پاشاه بخدمت شیخ عمار با الله شمس الدین و بخدمت شیخ آق
بیق پروانه ایشان را بجهاد دعوت نموده بود که بفتح قسطنطنیه مجاهدت فرمایند
ایشان نیز حاضر شده و شیخ شمس الدین برای وزیر مذکور بشارت داده
بود که درین سال و این جنگ : فلان روز از فلان موضع و ساعت چاشتگاه
روز قسطنطنیه بدست مسلمانان فتح میشود وزیر هم سخنان شیخ را بحضور سلطان
بطریق تبشیر گفته بود و چون وقت وعده شیخ رسیده و شهر فتح نگردید
برای وزیر مذکور از طرف سلطان هراس شدید واقع شده و بحضور شیخ
شتافت و چون بفرمان شیخ پرده خیمه را انداخته بودند و وزیر را اجازه دخول
ندادند وزیر طناب های خیمه را بالا نموده دید که شیخ بر روی خاک بسجده
افتاده و سر برهنه بحضور خداوند گریه و تضرع میکند و هنوز وزیر سر خود را
را از طناب های خیمه بالا نکرده بود که دید شیخ بپای ایستاده و تکبیر گفته
فرمود ستایش میکنم خدایی را که فیروزی را نصیب مسلمانان کرده بها
بفتح شهر منت نهاد وزیر میگوید جانب شهر نظر نمودم دیدم که عساکر
داخل شهر شده و برکت دعای شیخ بهمان موعدی که اشاره فرموده
بود مفتوح گردید شیخ از ان ذواتی بود که دعوت آن آسمان
ها را پاره می نمود و بعد از ان که سلطان بشهر داخل شد وزیر
مذکور خود را به پهلوی خود دیده و گفت این سبت نتیجه تجر شیخ
که شهر فتح شد و باز گفت من باینطور فتح با چندان مسرور نمی شوم و
مسروریت یگانه من آن است که امثال فتح ذوات متبرکی در
عصر من وجود دارند از مناقب این شیخ میگویند که بصورتی که طبیب
روحانی مردمان بود اجسام را نیز علاج میفرمود و گیاه ها اورا
ندا نموده فوائد خود را با مراض می گفتند فتح شهر قسطنطنیه در اول
روز چهارشنبه بیستم جمادی الاخر سنه هشتصد و پنجاه و هفت بعد از پنجاه
فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۱۰۸ ) داخل شدن مسلمانان بقسطنطنیه
دیگر روز محاصره واقع شد مسلمانان این شهر را نقدی فینقص گرفتند که مثل ان در هیچ جا شنیده نشده بود چه سلطان بعد از انکه دید که لشکر آن خسته و مانده شده و قدری فتور بآنها رخ داده صلاداد که من از شهر شما هیچ آنرا نمانم اموال وغنایم از فاتحان آن باشد چون مجاهدین با ازین مژده التفات یافتند بمدد کارئی قیام نموده و اجیر آن گردیدند و چون خبر فتح قسطنطنیه بافاق شهرت یافت سلاطین عالم ترسیده و تهنیت نامه ها از طرف ملوک مصر و ملوک عجم و ملوک عرب پیاپی رسیدن گرفت جای شبهه نیست که این فتح از جمله فتوحات بزرگ اسلام است و بسا زمام داران از خلفا و شاهان که قصد این شهر را نموده همت خود را صرف وجهد و مال خود را بذل و عمر و عساکر خود را فانی نمودند و بمطلب نرسیدند که خداوند برای این شاه جلیل و سلطان جمیل عطا فرمود چه نیت این مرد خالصتر و بهترت این جهت تربود بعضی ها این بیت را در تاریخ فتح گفته اند و تاریخ لفظ (آخرون) است .
راموا من الفتح قوما اولون
حازوا بالنصر قوم آخرون
و بعضی تاریخ را (بلدة طيبة) گرفته اند و آن هم همین است و چون سلطان بشهر قسطنطنیه داخل شد از همه بیشتر به کلیسای ایاصوفیا توجه نموده و دران داخل شده آنرا از خبائث کفر پاک کرده و در آنجا نماز کرده شکر و حمد خدا وند را به جای آورده آنرا مسجد جامع مسلمانان ساخته برایش اوقاف و مستغلات بامقرر نمود و بعد سلطان از شیخ شمس الدین موصوف درخاست نمود که مرقد جناب ابوایوب انصاری رضی الله تعالی عنه را برایش نشان دهد شیخ فرمود که من در یک موضع این خاک نوری مشاهده میکنم شاید تربت آن جناب ازان جا باشد و بعد شیخ رفته ساعتی توجه کرده گفت با روح آن جناب ملاقات نمودم و مرا باین فتح تهنیت گفته فرمود که خدا وند سعی شما را مشکور گرداند که مرا از ظلمت کفر نجات دادید سلطان که ازین خبر سرور آمیز واقف شد شخصاً در آنجا حاضر شده و از حضور شیخ التماس نمود که برای اطمینان دل او بعضی علامات با آن نشان دارد مقصود شیخ بعد ازین سؤال ساعتی توجه نموده گفت اینجا را حفر کنید و این طرف
تاریخ فتح قسطنطنیه هشتصد و پنجاه و
هفت از هجرت بود که سلطان محمد خان
غازی آنرا فتح نمود کتبه [؟]
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۰۸) داخل شدن مسلمانان در قسطنطنیه
بر آن نه گوار است، و بعد از حفر نمودن از قبر مقدار دو گز زمین سنگ مر مری پدیدار
میشود گویا این شهادت مدعا بعد از کندن دو گز سنگ مر مری پدیدار استند
که بخط کوفی و خط عالی نوشته و در دلک بند بتجھے مذکور اطلاعی داشتند
چنین خواندند که این مزار ابو ایوب انصاری رضی الله عنه است و بمجرد
مشاهده این حال رعبی در دلهای محمد فاتح پیش شد که اگر او را نمی گرفتند
بر زمین میافتاد و در وجد اران امیر دائر که بدین تربت قبه بنا کنید اما ماحد
درسته خود از حسن ذهالم از اثر غنوی روایت میکند دقتیکه خوارزم
قسطنطنیه در سلک امیر دی است امیر آن در سلک سپاهی است سبب آن
این حدیث علی له معجزات انحضرت صلی الله علیه و سلم یکی از علائم
نبوت و پیشگویان است که از غیب خبر داده اند و این حدیث بر سلطان محمد خان
صادق مدعا است چه با وجود انکه در زمان اصحاب هم غزا بطرف قسطنطنیه شده و
در عهد جناب معاویه رضی الله عنه بگی طرف آن فتح شده و حضرت ابو ایوب
هم دران واقعه شهادت رسیده بود مگر رومی ها واپس قلعه را فتح نموده
ملک خود را مصاحب نموده بودند پس گویا فتح تمام در عهد سلطان
محمد واقع شده و عین حدیث با برکت بنقیب سلطان محمد
استجابت امام احمد و امام بخاری و امام مسلم از ام حرام بنت ملحان
رضی الله عنها روایت میکنند که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند
در اولین لشکری که از امت من در شهر قیصر غزاکنند امریده اند این حدیث
بهمان غزوه که در سال پنجاه و دو و در عهد حضرت معاویه رضی الله عنه شده بود
صادق میآید که در ان غزوه بسیاری از صحابه موجود بودند که ازین جمله ابن
عباس و ابن عمر و ابن زبیر و ابوایوب انصاری وغیره رضی الله عنهم میباشند یزید بن ما
هم درین غزوه موجود بود و بعضی میگویند امیر لشکر بود و بعضی میگویند سفیان بن عوف
امارت سپاه را داشت و انکه فرموده آمرزیده اند مشروط است بر اینکه از اهل
مغفرت باشند و سلمان ببر د و الا بسیار زناقه یکی از ان فوج ارتداد کند این
مغفرت بیرد است و همچنین است در هر حدیثی که والامشروطه که مگر کسی سجه کند آمرزیده
میشود و یا بجهت داخل میگردد اینطور احادیث هم مشروط است که اعمال منافات
کند و اینطور محو پاکاری در عبادت اولیار هم دارد چنانچه بعضی فرمودند
هر که مرا بیند داخل بهشت شود یا طعام مرا بخورد بجهت میرود یعنی این
فتوحات اسلامی براثرمانی ( ۱۰۹ ) غزاء بوسنه غزوه سلطان محمد مملکتهای سرب و سینا و ارناوط
مقوله باهم مشروط است که بینده و خواننده بایمان فوت شوند و باین توجیه
جای هیچ اشکال نیست سلطان محمد پهلوی قبر حضرت ابوایوب انصاری
رضی الله عنه جامع بزرگی بناء نموده و بعد از اتمام بناء آن بیک موکب بزرگی
آنجا رفته نماز ادا نمود و از انحا بعد از ادای صلوة جناب آق شمس الدین
بدست خود شمشیر سلطان قلیده نموده و ازان وقت عادت شد که هر
کدام از سلاطین عثمانی که بتخت سلطنت مینشینند باید درین مسجد رفته و
بعد از نماز شمشیر در گردن حمائل کند و این بمنزله تاج پوشی متعارست.
(غزای بوسنه)
سنه هشتصد و پنجاه و هشت سلطان محمد بهمراه عساکر زیادی بخرابی
بوسنه برآمده و با ایشان جنگ شدیدی نموده بر عموم شهرهای شان مالک
شد و بعد ازان دران حوالی قوتی از کفر باقی نماند و در سنه هشتصد و شصت و
یک همت خود را بفتح جزیره رودس مصروف نموده اهل آن را بتهدید نموده
مطالبه خراج کرد اهالی جزیره ابا نموده و بنزد پاپ روم شکایت نمودند
پاپ شاهان فرنگ را بجنگ عثمانی با تحریض نموده تشویقات کرد سلطان
محمد که ازین مسئله واقف شد بهمراه صدو پنجاه هزار عسکر بشهر بلغراد حمله کرد
آنرا محاصره و اهالی را به تنگی دوچار نموده از خسته درر با فشار آورد و
نزدیک بود آنرا فتح کند که یکی از یاوری غیرت شده مسیحیان بشدت
تحریض نموده بمدافعه مصروف ساخت و در نتیجه چهل هزار فوج نمسادی که هرده
گی یکی از نفر مجارستان جمع شده بکشتی های سلطان صدمه و نقصان
رسانیدند سلطان محمد هم چهل روز حمله های مکرر باین شهر مینمود و بالاخره
از انجا کوچ کرد مکر سر کرد های مجارستانی کفار زخم شدیدی که باعث هلاک
آن شد درین جنگ برداشت و بعد ازین جنگ سلطان محمد به شهر آتن (از
شهرهای یونان) پای تخت آن حمله برده که آتن را که حصه معتنا به آن است فتح نمود
(غزوه سلطان محمد بمملکت های سرب و سینا و ارنا ووط)
در هشتصد و شصت و سه جانب بلاد سرب شتافته فتوحات زیادی دران
جا با نموده در سنه شصت و شش ایالت طرابزون و ولایت سینور را
فتح کرده رئیس سینوب را با سارت به قسطنطنیه حاضر کرده و چون و آب
سینوب بر شاه عجم خط نوشته و ازان معاونت خواسته بود و آنرا آمزم
فتوحات اسلامی جلد ثانی
( ۱۱۰ )
غزم محمد باق تاتارها برجور و غارت
نعر فرزندان او سلطان محمد تقبل رسانید در سنه هشتصد و شصت و هفت
سلطان محمد با تمام فتح بوسنه قیام برولایات افلاق و لبندان و صقالیه
غارت انداخته و عزم خود را بتصرف ممالک ارنا ووط که کانفر ازنصاری
بود مردم زحمت کش اور بحر بودند معطوف ساخت بعضی ها میگویند که ارناودط
از نسل عرب های شام و از نژاد بنی غسان اند که بعد از دعوت اسلامی از
شام کوچ کرده ازین دیار آمده اند و بعضی عقیده دارند که آنها از نژاد بر برند که
که از طرف مغرب آمده و دریا را عبور نموده اینجا متوطن گشته در رفته رفته
جهل برایشان تسلط یافته و دچار عقیده نصرانیت شده اند سلطان
محمد شهر بابے از مله دط داخل شده بنای شب را گذاشته برچند قلعه
استیلا نموده امر داد که در آنجا یک قلعه بزرگ در سرحد مهم آن بسازند که
در بین مسلمانان و کفار مانند سدّی گردد و بعد از اتمام قلعه آنرا به توپها و
زنبورک ها و سپاهی ها مجهز نموده آق حصار نام نهاد در سنه هشتصد و هفتاد و
دوسلطان محمد برئیس قونیه ولارنده غضب نموده حکومت را از نزد آن
گرفته به پسر خود سلطان مصطفی تفویض نموده و بر چند قلعه های متمرّد مانند قلعه
ارکلى و قلعه اق سوای و قلعه كولك و قلعه کولی مستولی گشته همه را بفرزند مذکور
خود سپرد در سنه هفتاد و پنج جزیره ارغبوز را که از توابع بند قیه بود بعد از قتل
و تاراج زیاد فتح نموده بر بقیه شهرها و علاقه جات ارنا ووط قبضه نمود .
غزو محمد با و تاتارها بر چور وغارت
در سنه هشتصد و هفتاد و شش رئیس محمد حسن بیک طویل ویوسفیچہ بک با عساکر تترها
تاراج مملکت عثمانی توجه نموده شهر توقات را غارت نموده آتش دادند
و بعد یوسفچہ بک غره شده بر شهرهای قرمان هجوم برده غارت نمود درین
والی این صوب سلطان مصطفے بود و بشجاعت فوق العاده بود با یوسفچہ
بک معارضه نموده فوج آنرا منهزم و شخصی یوسفچہ بک رها اسیر نموده و با
قید آهنین بهمراه باقی اسیران بحضور پدر روانه نمود و این ابتدا ء فیروزی
نشان بود در سنه هشتصد و هفتاد و هفت در بین سلطان مصطفی و
زینل شاه ولد حسن طویل جنگ واقع شده و نصرت بعثمانی ہا نصیب
گشته و عمرها را تعقب کرده قتل و طرد و اسیر مینمودند تا اینکه زینل
شاه هم گرفتار شده بقتل رسید و بعد سلطان مصطفی بطرف قره حصار
فتوحات اسلامی جلد ثانی ( 131 ) غزوه بغدان
شرقی که از شهرهای حسن طویل بود رفته و آنرا فتح کرده ضمیمه ممالک خود
نمود و در همین سال سلطان محمد وزیر خود کدی احمد پاشا را بفتح شهر
با می کفه روانه نموده و وزیر آنجا محاصره کرده و فتح نمود و بعد از ان چند
قلعه دیگر را نیز بتصرف در آورد .
(غزوة بغدان)
در سنہ ہشتاد و نه سلطان محمد به جنگ کفار بغدان شتافته رئیس بغدان
(استفان) ترسیده باقصای ممالک خود رفت سلطان محمد هم داخل
ملک آن شده بر هر که قدرت یافت کشت و خلقی بیشمار قتل و اسیر و غارت
شدند تا اینکه استفان مذکور مجبور شده مطیع گشت و جزیه را قبول
نمود در سنه ہشتاد و پنج سلطان محمد قصدیکه جزیره رودس را فتح کند و
صد هزار لشکری را در کشتی ها انداخته سه ماه جزیره را محاصره نمود لاکن
بواسطه محکمی جزیره بفتح کامیاب نشده واپس گشت در سنه ہشتاد و شش دو
سپاه بزرگ ترتیب نموده میخواست یکی را بجانب قبرس و یکی را بجنگ عجم
روانه کند که ناگاه قبل از انجام مقصد خود در شب جمعه پنجم ربیع
الاول سنه ہشتصد و ہشتاد و شش در حالیکه پنجاه و یک سال عمر داشت
و بعد از پدرسی و یک سال سلطنت نموده بود وفات یافت سلطان
مذکور پادشاهی بود که وصف از شماره فضائل آن عاجز ست همت آن
از فتوحات عجز و ماندگی نداشت رحمه الله علامه قطبی از بعضی اوصاف
سلطان محمد چنین بیان میکند سلطان مذکور در گردن تمام مسلمانان
طوقها ی منت بیشماری انداخته خصوصاً علماء که تا روز قیامت
نمی توانند از زیر بار احسان آن بر آیند اگر من مناقب آنرا ذکر کنم
باید یک مجلدی را پر کنم خداوندا او را در بهشت برین جای دهد و بر قبر آن
ابر های رحمت ببارد بعد ازان پسر آن سلطان بایزید ثانی بتخت نشسته
برادر آن سلطان جم با آن منازعه کرده جنگهای که اگر ذکر کنیم کلام
بطول می انجامد در بین شان واقع شده در آخر فتح نصیب بایزید شده
مملکت او را مسلم آمد این مرحوم هم ملازم جهاد فی سبیل الله و شاه مظفری بود
که بخیرات مائل و دوست دارنده علماء و صلحا بود در سنه ہشتصد و هشتاد و هشت با
ہمراہ عساکر خود بجانب شهر آغره بغدان رفته قلعه کلی و قلعه آق کرمان را
فتوحات اسلامی
( ۱۱۳ )
غزوه بغدان
با قلعه ملوان و قلعه متون و قلعه طرطوس و قلعه لغشیر و قلعه کو کجک
فتح نموده بر بسیاری شهرهای بغدان و اطراف او غالب آمد در سنه هفتصد
و نود و هفت وزیر یعقوب پادشا برای غزای بوسنه برآمده شاه آنرا که جزیل
نام داشت اسیر نموده محبوساً نزد سلطان بایزید فرستاد در سنه هفتصد و نو
سه سپاهی بعزم دیار ارنا ووط روانه نموده از طرف حتله و دریا ایشان را چنان
نموده خود با سپاه بسپار پس از آنها بیرون شده عزم ممالک سرب و ممالک
ارنا ووط را نموده درین جنگ مائولو نیا نیز مقاتله نموده یک حصه بزرگی را ازان فتح
کرده ده هزار اسیر نمود و باز مرتبه ثانی برایشان نکت های عظیمی ایجاد نمود
بود در سنه هفتصد و پنج سلطان بایزید با عساکر خود بقلعه اینه بختی و قلعه قردک
رفته و فتح نمود سلطان بایزید ثانی از جمله کسانی بود که محض برای خدا و
برای اعلای کلمة الله جهاد مینمود و همیشه بر دشمن های دین مظفر می شد
در زمان آن کلمه اسلام جمیع واهل گمراهی پریشان می بودند بخیرات و
صدقات مائل بعلما و مشایخ و اولیا رحمن بوده و بطریقه صوفیه داخل شده
حکومت گزین و حله نشین و مانند صلحا راستگین دیانت کش شده و
باید ر مولانا ابی السعود مفسر که مولانا شیخ محی الدین خندی باشد داخل خلوت
می شد سلطان بایزید مذکور مسجد جامع با و مدرسه با وعمارت با دهمانخانه ها و تکیه ها
و خلوتخانه ها و خانقاه ها و شفاخانه ها و حمام ها و پلها بنا نموده بنای مفتی بزرگ و
علما را هم رتبه اکتساب نه ده هزار عثمانی و برای هر یک از مدرس های هشت
گانه پدر خود سالیانه هفت هزار عثمانی و برای هر یک مدرس شرح مفتاح
چهار هزار عثمانی و برای هر کدام از مدرس های شرح تجرید دو هزار عثمانی بهمین
طریق برای مشایخ سلوک و مریدان شان مردم غزلت گزین بقدر مراتب شان معاش نموده
پوشاک تموزی که از پشم و غیره میبود و پوشاک زمستانی که از پوستین
و غیره میگرفت ما ورای این معاش ها بود این مصارف و معاش مستمری بود و
اہل حرمین شریفین احسان نموده علاوه بر آنچه از طرف پدران بزرگ آن مقرر
بود از طرف خود انعام نموده بفقرای حرمین شریفین سالیانه چهارده هزار
دینار طلا روانه نموده بیه آنرا بفقرای مکه معظمه و نیمه را بفقرای مدینه منوره بخشش نمود
در آنزمان حرمین شریفین تحت حکم آن نبود مگر این الطاف و مرحمت ها را اهالی دیده و بایل شنید
دعا مینمود تا خدا جنگرانی این قعبه را فی شریف عالم نصیب پیران سلطان سلیم شد
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۱۳) ظهور شاہ اسمعیل شاہ عجم
چنانچه ذکر میشود انشا الله هر کس که از حرمین شریفین نزد بایزید می آمد برعایت
درجه اکرام و احسان دیده و اخیرا به صله و تحشیش بوطن مرجع می نمود.
ظهور شاه اسمعیل شاہ عجم
از عجایبات زمان سلطان بایزید اینست که شاه اسمعیل در ملک عجم در سنه
نهصد و پنج ظهور نموده استیلاء بدایتی بر شاهان عجم نمود که از جمله عجایب محسوب
میشود این شاه رفته رفته مشهور گشته وصیت آن منتشر گشته در ممالک اسلامی
بنای سفاکی و بیباکی را نهاده مذهب رفض طهاری ساخته موجب تغییر عقاید مردم
گردیده مردم را بفساد و سوء عقیدت دعوت مینمود و از جمله شیعه اسمعیل
شاه شیطانی منبعث شده در مذهب مسلط گشته بکشت و شر او در هلاک ساخته
موجب فساد و خونریزی شده روز بروز شوکت آن زیاد و پریشانی
مسلمانان از دست آن مضاعف شده در صنف سلطان بایزید وزیر
اعظم خود علی پاشاه را با یک سپاه زیاد جانب آن روانه نموده علی ماشاء
به شهادت رسیده آن شیطان نیز کشته و عساکر آن منهزم گشت ضروی
زیادی از ایشان بقتل سید و شرارت شان از مسلمانان رفع شد و این وقعه
در سنه نهصد و پانزده واقع شد اسمعیل شاه مذکور بن حیدر بن جنید بن
ابراهیم بن سلطان خواجه بن علی بن صدر الدین موسی بن صفی الدین اسحق
اردبیلی میباشد و خاندان شان را خاندان صفویها میگویند و به شیخ
صفی الدین مذکور نسبت میدهند این خاندان از مردم اہل سنت
وجماعت و از زمره اهل ولایت وصلاح و شیخت و سلوک و دارای
طریقه و سلسله بودند و در طریقت بسلسله امام احمد غزالی برادر
حجة الاسلام امام محمد غزالی مربوط بودند و بعضی میگویند که نسب شان
بامام موسی کاظم میرسد بهرحال جدشان صفی الدین در سلوک و طریقت
شهرت تامی داشته در سنه هفتصد و سی و پنج وفات یافته شیخوفت به پسر او
صدر الدین و بعد ازان در پسران علی و بعد ازان به سلطان خواجه
و بعد ازان به ابراهیم و بعد ازان به جنید و بعد ازان به حیدر منتقل
گشت در زمانی که شیخیت در جنید منتقل شد اتباع آن زیاد شده شهرت
آن از حد گذشت و همیشه بکفار با مریدان خود مجاہرت مینمود و در هلان
اوان جہان شاہ ترکان شاه شروان واحد بایجان که بر عرق و بغداد تسلطم
ظهور شاه اسمعیل شاه عجم ( 114 ) فتوحات اسلامی جلد اول
گشته بود از قوت و شهرت جنید بهراس افتاده جنید را با اتباع آن از اردبیل فرار نمودند
و آن با بطرف دیار بکر توجه نموده و دران دیار باز قوت شان بواسطه اتباع
و مریدین زیاد شده باشاه شروان بنای قتال را گذاشتند و در نتیجه
زد و خورد شیخ جنید منهزم شده و بقتل رسیده مریدان آن متفرق شدند
و باز پس از مدتی مریدان باطراف پسر جنید حیدر جمع شده و به شاه شروان
حمله درگشتند درین حمله نیز شیخ حیدر بقتل رسید. و فرزندان آن که شاه
اسمعیل هم در ان جمع بود محبوس شدند اسمعیل درین اوان صغیر بوده
همی برادران آن در سنه هشتصد و نود و شش از حبس گریختند و بعد
همه در سنه نهصد و شش در حالیکه سیزده ساله بود گریخته و بواسطه فرار
آن از حبس خلق زیادی از مریدان پدرش با آن جمع گشته و چون خودش
به مذهب رفض میلان نموده بود بغیری را هم سعی بعقیده ساخته بانتقام
خون پدر با نی خود اگر چه دین آن با را ترک نموده بود قیام نموده میگویند مذهب
رفض را از حبس خانه تعلیم گرفته بود در تاریخ ظهور آن این کلمه را میگویند
مذهبنا حق ٩٠٤ و بعضی اهل سنت و جماعت این جمله را فارسی
میخوانند باین طریق مذهب ناحق که تا در فارسی ارات نفی
آن میشود پس اسمعیل شاه با همراهان خود بطرف شروان رفته در همرکابی
اتباع آن زیاده شده بر شاه مذکور حمله نموده او را منهزم ساخته و دستگیر
نموده نزد شاه اسمعیل حاضر کردند شاه اسمعیل هم او را با مر خود در یک دیگ
کلان انداخته و گوشت آنرا پخته کرده با تباع خود خورانید و بعد ازان
با همراهان خود جانب شاهان عراق و خراسان شتافته آن ها را که متغلب
آن دیار و از طوایف ترکمان وغیره بودند یک بید دیگر قمع نموده تمام
ملک را بضرب شمشیر و تاراج گرفت و بهمین دیره تقدمه میزد تا اینکه تبریز
و اذربایجان و بغداد و عراق عرب و خراسان را تصرف نموده و کار ان
بدرجه بالا گرفت که میخواست دعوی خدائی کند ظلم آن بدرجه بود که تعداد
کشته گان دست آن که در است با د اقوام نموده از شماره بیرون بود عساکر
در وقت برآمدن آن او را سجده مینمودند علامه قطبی در تاریخ خود میگوید
اسمعیل مردم بی شماری را کشت که نزدیک بر یک میلیون میرسند که نه در اسلام
و نه در جاهلیت و نه در مردم گذشته همچو خلایق تباه نشده بودند از علما و بزرگ
فتوحات اسلامی جلد ثانی ( 185 ) ظهور شاه اسمعیل در عجم
خلق زیادی را بقتل رسانیده و علمای سنت و جماعت را که در ملک عجم بودند
کامل فنا ساخته کتب قران های شانرا بتمام اینکه این قران های اهل سنت
و جماعت است سوختانده بر قبر مشایخ که میرسید حکم نبش آنها را داده
و استخوانهای مرده گان را میسوخت هر کدام از امرای آن که بقتل میرسید
زن و جایداد آن را برای شخصی دیگری می بخشید از جمله خرافات این شاه
که بر سفاهت عقل و جهالت و کبر آن دلالت میکند اینست که یکی از سگان
شکاری خود رتبه امیری داده خدم و حشم و قصر و بساط و سماط و ارکان
و فراشان امیری را برایش مهیا نموده زنجیر طلائی و مسکای حریری بآن
مخصوص کرده یک حصه از خدام خصوصی خود را بخدمت آن مقرر نموده
بود و میگویند روزی بر یک کوه بلندی که بساحل دریا واقعه ده بود رفت
دستمال خود را بدریا انداخته خدم و لشکریان آن بگرتن دستمال خود بدریا
افکندند تا آن را آورده خود را بذریعه مساس آن دستمال که بدست
شاه رسیده متبرک سازند و بحضورش تقرب جویند و میگویند یکهزار نفر
بطلب دستمال دران دریا غرق شدند بعض میگویند که سپاه آن بران
عقیده الوهیت می پرورانیدند و اعتقاد داشتند که عسکر آن منهزم
نمیشود حکایت میکنند که سپاه اسمعیل شاه در اول مراتب پایداری
نکرده و میگریختند و آن هم به تبع سپاه همیشه شکست میخورد تا اینکه
روزی با اتباع خود در یک قریه گذشت و زنی فاحشه او را بمهمانی دعوت
نموده طعام بسیاری گرمی را در طبق آورده نزدش گذاشت شاه هم
از وسط طبق شروع کرده بنای خوردن گذاشت زن از کمال الحفت
که ای مهمان عزیز تو به شاه اسماعیلی که درین روز با خروج نموده خیلی
مشابهت داری آن مرد هم تصور نموده که قوت و عظمت در مرکز بلاد است
و بآن جا حمله برده ناکام میشود و این خطا و ظاهر است پس باید آن شاه
اطراف مملکت را بگیرد تا مرکز خود بخود سپرد شود تو هم ای آقای مهمان
از طرف طبق نوش جان کن تا وسط طبق خود بخود سرد شود شاه از گفته
زن متنبه شده بنای مقابله با اطراف مملکت گذاشته کار آن بالا گرفت
و تمامی ممالک عجم مستولی شده تشیع را در ان بلاد انتشار داد سلاطین
امروزه عجم از نسل آن میباشد در آینده قریب وقایعی که در بین اسمعیل شاه
پند گرفتن از یک
زن بد راهه
فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۱۱۶ ) جنگ خونریزی که در مبین با یزید و سلیم
در بین سلاطین عثمانی وقوع یافته و هم حوادثیکه بین آن دو بمیان آن در بمیان وی اوه ذکر خواهیم
شد. و ما ازان سبب خصوصیات اسمعیل شاه را مفصل ذکر نمودیم تا بدانیم که برای
سلطان سلیم مشروع بود که بهمراه این طاغی سر کش بجنگد و ما انشا ء الله و اقعات
جنگشان را با عداد تی که در بین شان بودند ذکر میکنیم
جنگ خون ریزی که در بین سلطان بایزید و پسران
سلطان سلیم واقعشد
ما پیش از همه چیز اسباب خفیه خدا وندی اگر علت اصلی اسباب ظاهره است
و خداوند از ازل آنها را مقدر نموده است ذکر میکنیم علامه قطبی در تاریخ خود
میگوید منجم حاذقی که در عصر با یزید بود خداوند او را مطلع ساخته بود و سلطان بایزید
قبل ازین چند فرزند داشت و سلطان سلیم هنوز بدنیا نیامده بود - سلطان
سلیم یکی از زنان قابله را که خیلی صالحه و عاقله و امر ولادت تمام حرم سرای
بدان محول بود طلب نموده و خیلی آن را تاکید نمود که بعد ازین اگر از زنان
و کنیز کان من پسری تولد شد بهر صورت با ید آن را بقتل برسانی -
و اگر دختر باشد غرض دار آن نشوی روزی از یکی حرمهای سلطان
پسر تولد شده و همینکه قابله بصورت زیبای آن که خداوند بر یش داده
بود نظر نمود محبّت آن و معصومیت بر این طفل خوشکل رقت نموده گفت
اگر اینرا بکشم جو اب خدا وند را چه بگویم لا جرم بنای دروغ را گذاشته
آن را بنام دختر مشهور ساخته در سلطان هم خبر داد که خانه شاینی فلان
حرم دختری خوشکل تولد شده سلطان هم از ین خبر مسرور گشته او ر اسلیم
نام نهاد این سخن مدت ها پوشیده مانده و سلیم بروز بروز به نمو نموده
اوصاف مردانه گی بران غلبه میکرد و هر روز بر دختران غالب گشته ایشان را
لو ب داده بازیچه ها را از نزدشان تا راج مینمود و دختران هم از نزد آن
خیلی هراسان بوده هیچ با او مقابله نمی توانستند سلطان در یکی از اعیاد
بحرم سرای آمده و دختران را طلبیده بحضور خود نشاند و چیزی حلویا
پیش شان گذاشته مشاهده اولاد خود را می نمود ناگاه سلیمه (سلیم) هم
بنوبت خود حاضر شده و بنای همان تغلب ها خود را گذاشته دختران از آمدن
آن دو چار دهشت شدند سلطان با یزید از حرکات این دختر ( پسر )
به حیرت رفته در احوال آن متفکر بود که ناگاه یک دانه یعسوب بزرگ
فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۱۱۷ ) جنگ خونریزی در سالگان بایزید ۲
شاه زنبوران در بین پیدا شده دختران بتا گرفتن آن نارا نهادند مگر هر که چند
نفر آن ناگرید همه ترسیدند و بنای فرار را گذاشتند درین بین سلیمه اقدام نموده
و آن را بدست گرفته و کف مال نموده بر زمین مرده آن را انداخت سلطان ازین
امر متعجب نموده بزنان گفت تصور میکنم این پسر است دامن آن را بالا کنید قابله که
نزدیک شده و به سلطان عرضه نمود بلی این پسر است سلطان بدولغت چر از
فرموده من تخلف نموده اورا زنده گذاشتی قابله گفت از خداوند ترسیدم
خود و ذمه ترا از یک خون ناحق و کشتن یک بیگناه خلاص نمودم سلطان
مدتی تفکر نموده گفت هر چه خدا وند خواسته باشد همان واقع میشود و بعد
به تربیت آن توصیه نموده امر داد که آن را لباس مردانه بپوشند
و نام آن را هم سلیم گذاشت تا اینکه رفته رفته مقدراتی که بدست این
بود بروی کار آمد کما تشاء الله كان وچون مشیت ازلی میخواست که عقد
آن بروی کار آید و سلطنت بایزید بدست پسرش سلیم داخل شود
اسباب جنگ را بد ذرایعی که هیچ عقل حکم نمیکند که باین ذرایع در بین پدر
و پسر نزاع واقع شود بروی کار آورد و این است که سلطان بایزید پیر شده
و پای های ان بواسطه مرض نقرس از حرکت افتاده میخواست که سلطنت
برای فرزند خود احمد که بزرگ ترین و محبوب ترین فرزندان او بود و قبل
ازین هم آماسیه شده بود واگذار شود و باین تقریب وزرا و ارعیان
دولت را جمع نموده با ایشان پیمان نمود که احمد را بولایت عهد بشناسند
سلیم که در ان وقت والی در نه بود بخشم آمده عساکر تهیه نموده بر روی پدر
عازم قسطنطنیه شد اما بیهانه اینکه من میخواهم بحضور پدر حاضر شده دست ها
ان را ببوسم و هم اظهار مینمود که من بسلطنت برادر خود رضامندم و دعوی
سلطنت را ندارم پدر هم از قراین مکنونات خاطر سلیم را دانسته با یک فوج
زیاد از قسطنطنیه بیرون شده بین آن و ادر نه جنگ واقعشده و سلیم شکست
خورد و سپاهیان خواستند که سلیم را تعقیب نموده بران قبضه کنند بگر سلطان
مخالفت نموده گفت بگذارید شاید خود اصلاح شود سلیم هم بحالت گریز بیدا نشته
و ملک خود شتافت سلطان بایزید پسر خود احمد را طلب نموده تخت را
بآن تکلیف نمود احمد عذر آورده از اینکه حضرت پدر زنده باشد از سلطنت
ابا نمود و هم در عین حال از شورش سپاه انگشاری که طرف دار سلم بودند
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۱۸) جنگ خونریزی سلطان با یزید با پسران
می ترسید و چون سلطان بایزید دید که خداوند سلطنت را نصیب احمد نکرده است
و هم ترسید که مبادا بواسطه کشاکش نا اجانب بملک دست نیابند بجانب
سلیم قاصد روانه نموده او را برای سلطنت دعوت نمود سلیم هم برای
منتی که آمده نزدیک قسطنطنیه رسید سلطان امرا و وزرا و عساکر را
باستقبال آن روانه نموده او را بملکت تهنیت گفتند و آن هم داخل
شده دست پدر را بوسید و پدر سراً و عاً گفته ملک را تسلیم آن نموده
سجده و صیتی که سلطنت آن لیاقت مینمود توصیه بفرمود سلیم هم امر داد
اسباب سفر پدر را به شهر دیمتوقه مهیا نمود و گفت دو شمشیر در یک
غلاف جای نمی شوند و چون بایزید از شهر بر آمده در راه بود میخواست
برای نماز پیشین وضو بسازد که زهر را در آب وضوی آن مخلوط
نمودند و بعد از وضو چون دید که موی ریش آن بتمامی ریختن بگذاشت
مسمومیت خود مذعن شده و پسر عزم قسطنطنیه نموده و به شهر نرسید ترک
حیات گفت و نعش آن را به شهر نقل داده در مقابل مدرسه که در شهر
مذکور بنا نموده بودند دفن نمودند و بدت سی و یکسال سلطنت کرده
شصت و دو سال عمر داشت وفات آن در سنه نهصد و هجده واقع
شد این شاه دارای مناقب زیادی بود که بعضی از انها تذکر یافت
و از جمله مناقب آن یکی اینست در هر منزل که از غزوات خود مراجعت مینمود
امر میداد که غبار راه را از کالای آن بگیرند و جمیع کنند و زمانی که اجل
آن نزدیک شد حکم نمود که آن غبار را خمیر نمایند و از ان خشت را امران
یک خشت خورد خاصی ساخته و زیر رخساره راست آن در قبر گذاشتند
و گویا سلطان بایزید میخواست بدین امر خود را در زمره اصحاب این
حدیث شریف داخل کند حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم میفرمایند
که هر کس که پایهای آن در راه خداوند غبار آلود شود آتش بر آن
حرام میگردد و چون با یزید فوت نمود و سلیم بجایش نشست احمد
برادرش با آن قیام نموده و سپاه بیکرانی از طرفین بجنگ شروع
نمودند و بعد ازین عسکر که در سنه نهصد و نزده وقوع یافته بود احمد
منهزم شده و بدست برادر خود مختنق و خفه کشته پسران احمد برخی بطرف
سلطان غوری و برخی بطرف شاه اسمعیل که طرفدار پدرشان بود پناه بردند
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۱۹) جنگ سلطان سلیم و شاه اسمعیل
سلطان سلیم برادرزاده خود را از شاه اسمعیل طلب نموده و شاه اسمعیل روانه
ننمود، علاوه بر مظالم دفاعیه شاه اسمعیل که سلطان سلیم را بدشمنی خود
وادار میکرد این هم یکی از اسباب نزاع گشت. سلطان بایزید
غیر از احمد دیمر پسران هم داشت که آنها هم به سلطان سلیم شوریده
و مغلوب شده اند و حاجت نیست که اینطور مسائل را تذکر کنیم.
جنگ مابین سلطان سلیم و شاه اسمعیل
بسیاری از مورخین میگویند که سلطان سلیم شاه قاهر و شدید البطش و بزرگ
سیر و پر جستجو بوده به جنگ جویان و بهادران توجه زیاد داشته در حال
مردم و حالات شهر ها خیلی تفحص میکرد خودش هم گاهی تغییر لباس کرده
در شب و روز بر خبر ها مطلع شده اسرار را کشف نموده چند نفر محبوسین
آن که جنبه اعتماد آن واقع شده بودند نیز در زیر قلعه و بازار ها و مجتمعات
گذاشته خبر ها را در مجلس مصاحبت برایش میگفتند و آن هم حسب
سیاست خود بعد از آن خبر ها فعالیت مینمود و بعد از ان که از مسائل
برادر خود فارغ شد در جنگ پادشاهان و تصرف شهر ها قیام نمود.
و از همه بیشتر به جنگ شاه اسمعیل بن حیدر صفوی در سنه نهصد و بیست
مبادرت نمود و سبب جنگ این بود که بعضی برادرزاده های سلطان
سلیم پناه اسمعیل پناه برده و بعد از مطالبه سلطان سلیم شاه اسمعیل آنها را
تسلیم نکرد و نیز بعضی عوامل دیگری که بیان نمودیم سلطان سلیم با عسکر زیادی
از مرکز سلطنت حرکت نموده جانب شرقی شتافته در موضع چالدران
با هم ملاقات نمودند لشکر شاه اولی ادان بیرون شدن یکصد و چهل
هزار بوده و بعد از ان چهل هزار دیگر هم بان پیوسته یکصد و هشتاد
هزار شد و بعد از تلاقی فریقین جنگ شروع شده شدت گرفته
سپاه عجم بسیار به قباحت شکست خورده تمام اموال و خزاین شان
بدست ترک ها افتاده بدون از عده قلیلی همه سپاه آن مقتل رسید
شاه اسمعیل هم گریخته و خود را به قلل کوه متحصن نمود. اموال و خزاین
و خیمه ها و زن های آن بدست سلطان افتاد و سلطان سپاه را تعقیب
اسمعیل نموده با سپاه داخل تبریز که پای تخت مملکت عجم بود شد
نماز جمعه را در انجا خواند و میخواست که مدتی در ان شهر اقامت کند تا تمامی
فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۱۲۰ ) جنگ سلطان سلیم با شاه اسمعیل
شهر را را فتح نماید لاکن چون سلطان غوری با اسمعیل معاهد بوده و آذوقه را از لشکرهای سلطان سلیم منع نموده کسی را نمی گذاشت که چیزی ببرد و بیاورد قحط در شهر جای گرفته بدرجه رسیده بود که یک توبره علوفه بدوصد درهم و یک دانه نان بصد درهم رسیده بود چه اسمعیل در حین گریز کدام های خود را سوخته و غله بواسطه مخالفت شدید سلطان غوری که بعضی ها میگویند آن هم مذهب رافضی را اختیار نموده بود از دیگر طرف نمی رسید - علامه قطبی میگوید من یک جماعت را از مصاحبین مولانا -- سلطان سلیم دیدم از ایشان حسن مصاحبت و لطف معاشرت و شدت بیداری کثرت ذوق وحدت فهم و قوت حافظه و وفزت مطالعه سلطان را در تواریخ شنیدم و شنیدم که در لغت فارسی خیلی بینائی داشته در فارسی و رومی شعرهای بلیغ انشاد میکرده وعلامه قطبی میگوید در بالای طاق قصری که سلطان بعد از فتح مصر امر ببنای آن نموده بود دو بیت عربی بخط سلطان سلیم دیدم و این است آن دو بیت .
الملک لله من یظفر سبل منی -- یرددہ قسراً و یضمن بعدک الدائکا
ملک از خداست هر که گردن کشی با من کند -- رد میکند بزور او را و ضامن می کند
لو كان لى ولغيري قد اغلته -- فوق التراب لكان الامر مشتركا
گر بودی قوتی از غیر من یا غیر من -- مقداری غله بودی این امر مشترک
و در زیر این دو بیت امضای سلطان سلیم بود - علامه قطبی میگوید سبحان من قسم اگر این دو بیت انشا کرده سلطان مرحوم باشد چون بدرجه اعلای تفوق واقتدار صنعت است میتوانم بگویم که سلطان مذکور در زمان عربی هم سلطنت داشته چه این دو مصرع از بلند ترین طبقات شعر عربی فصیح بلیغ مسجع است و اگر این است که سلطان این دو بیت را بطریق تمثیل از دیگری اقتباس نموده این هم یک رتبه بلندی است که در حسن تمثیل ولطف استحضار و فهم اشعار عربیه داشته و همچنین قدر استحضار برآ علماء متوغلین علوم عربیه غریب است تا بسلاطین چه رسد و چون سلطان از جنگ شاه اسمعیل فارغ شده و خط بر ایشان غلبه نمود و اپس مردم مراجعه نموده در شهر اماسیه زمستان را گذشته و در بهار و اپس بطرف شرق شتافته قلعه کاما را که از منیع ترین حصارهای آن صوب بود با شهر بیبورد فتح نموده
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۲۱) جنگ سلطان سلیم با سلطان غوری
وزیر خود فرہاد پاشا را با عسکر زیادی بجنگ شاه مرعش البستان روانه نموده
و فرہاد پادشاه نصرت یافته در آن دیار مالک شد. و در همین سال اہالی آمد
با طاعت سلطان سلیم میل نموده و والی شاه عجم را از ملک کشیده در وازه ہا را
بسته نموده از سلطان سلیم خواهش فرستادن والی نمودند سلطان ہم
سلقو محمد بک آمدی را در آن جا روانه نموده و آن شہر را در ین امدت چہل
روز محاصره نموده و فتح کرد و بعد شهر های موصل را فتح نموده جانیه و حدیقه
و هیت و سنجار و حصار کیفا و جمشزک و حصار سوران و بانی شہرا
اکراد و عامہ جزیره اکراد هم در تصرف سلطان سلیم در آمدند این شهر ها تا این
وقت از عثمانی نبوده بعضی از ملوک عجم و بعضی از دیگران بود که عثمانی ہا
برین ممالک غالب آمدند.
جنگ سلطان سلیم با سلطان غوری
در سنہ نهصد و بیست و دو سلطان سلیم عزم نبرد سلطان غوری که صا
مصر و شام و حلب گفته میشد چرا اینکہ ہمراہ شاہ عجم موافقت نموده و آذوقه
قطع نموده و از قسطنطنیه با سپاه بسیاری که عبارت از یکصد و پنجاه ہزار
سپاه باشد جانب غوری شتافت و سلطان غوری هم سپاه زیادی
بر داشته و ہر دو فریقین در مرج و ابق نزدیک حلب باہم تلاقی شده بعد
از جنگ زیاد سپاه غوری شکست خورده و سلطان غوری ہم کشتہ
شده سلطان سلیم بشهر حلب داخل شده علما و صلحا و عامہ مردم شهر
قرآن ہا را بر فرق خود نهاده باستقبال بر آمدہ را بفتح تہنیت گفته ارپا
عفو و خواست نمودند سلطان بایشان ملاطفت نموده به شهر داخل شد
و قبل از ان خطبا وحلب در مناقب سلاطین مصر خادم الحرمین الشریفین
میگفتند خطیب حلب نیز برای سلطان سلیم این لقب را در خطبه گفت
سلطان سلیم این کلمه را بفال نیک گرفته امید کرد که خدمت حرمین شریفین را
هم بان محول خواهد شد و برای خوش خبری خطیب خلعت شاہانہ خود را
کہ پنجاہ ہزار عروستش ارزش داشت بخشیده جانب شام بشتافت
اہل شام هم او را باکرام و احترام استقبال نموده عفو و الطاف آن را
در خواست نمودند و آن بدیشان ہم خوش رفتاری نموده و با ایشان
نماز جمعہ را خوانده و خطبہ را باسم خود کرده سه نیم ماہ بہ شام مکث نمود
فتوحات اسلامی جلد ثانی
( ۱۳۲ )
جنگ سلطان سلیم با شاه غوری
و بعد عزم دیار مصریه را نموده در بین راه شهر بیت المقدس را فتح کرده و باز رفته
شهر غزه و طبريه، وصفد، و لچون، و محله را تصرف کرده در سیزدهم محرم سنه
نهصد و بیست و سه بمصر رسید و درین روزها بعد از سلطان غوری که کشته
شده بود سلطان اشرف طومان بای که میگویند خواهر زاده غوری بود
بتخت نشسته و چهل هزار چرکسی با آن بودند این هم بمقابله سلطان سلیم
بر آمده و بعد از جنگ شدید عساکر آن منهزم و اکثر کشته شد طومان بای
هم بدست سلطان سلیم اسیر افتاده و بعد از ده روز از طرف سلطان
سلیم پروازه زوله بدار کشیده شد. سلطان سلیم هم از طرف خود خیر الدین
بک چرکسی را نایب مصر مقرر نموده سلطان سلیم در شعبان سال مذکور
از مصر بر آمده در سپار دمشق شده برای امارت آن و توابع آن
امیر جان بردی مقرر کرده بر شهرهای لطیمه و : بورگی و دارنوه و بهتنی
و کرکرد- کاخته البیره، و عقاب، و انطاکیه، و قلعة الروم قبضه کرده
قبایل عرب که مجاور شام و مصر بودند نیز اطاعت او را قبول نمود ند
و چون سلطان بقسطنطنیه رجوع نمود در تزئید مهمات و تهیه جنگ ها
و غزوه های جدیده مشغول شد که ناگاه دملی در پیشانی آن ظاهر شده
و روز بروز بزرگ شده زخیم و سبعی شده سلطان از حرکت افتاده
و حاذق ترین اطباء از معالجه آن عاجز شدند و میگویند مالین با ور مرض
تن میگذاشتند گداخته میشد این مرض دراز شده تا اینکه در سنه نهصد
و بیست و شش در نهم شوال در حالیکه پنجاه و چهار ساله و مدت
سلطنت آن نه سال و هشت ماه بود فوت گردید.
در فوائدیکه بفتوحات مذکوره تعلق دارد
فائده اولی
بسیاری از مورخین میگویند که علامه بن کمال پادشا از قرآن مجید اشاراتی
بدولت عثمانی و نصرت سلطان سلیم و اینکه در سنه نهصد و بیست کار آن
بالا میگیرد و هم اینکه دولت عثمانی از بندگان صالح خداوندند و سلطان
سلیم نیز از ایشان است استخراج نموده است ابن کمال پاشاه میگوید
بمه انکه بطریق رموز ایما د بشاره ازین آیه وافی معلوم شد. و لقد
كتبنا في الزبور من بعد الذكر ان الأرض يرثها عبادي الصالحون
فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۱۲۳ ) فائده اولی
باینطریق که کلمہ ولقد اگر بحساب ابجد شماره شود صد و چهل میشود و لفظ اسلیمر
بآن درین عدد مساوی میباشد و از کلمه من بعد لکز هم اشاره میکند که
بعد از نهصد و چهل سال چه الذکر بعد از انکه بقاعده حساب جمل از حرف
تعریف مجرد شود تنها ذکر باقی و آن از حساب نهصد و بیست است. و
عباد الله الصالحین دولت عثمانی است که طبعا سلطان سلیم هم از ایشان
بلکه اختصاصی هم دارد. و چون ازین استخراج سلطان سلیم را واقف
نمودند خیلی مسرور شده و معنویات آن محکم شده به جنگ مصر شتافت
و همان بود که بقرار این وعده فتح هم نمود و این فتح قوت و صحت استخراج
ابن کمال پاشا معلوم میشود در قران مجید اسرار نامعلوم میشود و خداوند بکار
کتاب خود بهتر میداند.
فائده ثانیه
بعد از انکه سلطان سلیم ممالک مصر و شام را کامل در حیطه تصرف در آورد نخواست
که فوجی انتظام داده وبطرفین حرمین شریفین برای آنکه آن دیار را از تصرف
حکام سلطان غوری بیرون کند روانه نماید و در ان وقت امیر مکه شریف
برکات بن محمد بن برکات بن حسن بن عجلان بود که در سنه نهصد و هجده
پسر هشت ساله خورد خود را نزد سلطان غوری فرستاده خواهش نموده بود
سلطان پسرش را اکرام نموده و او را مشارک پدرش در امر شرقت ساخته
بود. سلطان غوری در ان وقت یک جماعه اشراف مکه را با علامه قاضی
صلاح الدین ابن ابی سعود ابن ظہیره در مصر حبس نموده بود و سبب حبس
شان هم این بود که سلطان غوری ازین ها مبلغ ده هزار دینار بطریق
مصادره طلب نموده و آن ها را که ازین مبلغ عاجز بودند محبوس خواسته
و حبس نموده بود و بعد از قتل سلطان غوری قایقبان آن ها را رها نمود .
و بعضی میگویند سلطان سلیم ایشان را رها کرد و چون سلطان سلیم
میخواست فوجی بطرف حجاز روانه کند قاضی صلاح الدین با یکی از وزرا را
سلطان ملاقی شده و چنین رای داد که محتاج بروانه نمودن فوج نیست
و تنها شریف برکات که شخصی عمده و دارا نفوذ برای فتوحات شما کفایت
میکند و این مرد شریف و فاضل از همه بیشتر بیعت نموده بیعت دیگران را
هم حاصل میکند و فقط همینکه از طرف سلطان فرمانی نوشته آید کار تمام میشود
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۳۴) فائدہ ثانیہ
سلطان هم که ازین واقعه خبر شد خیلی پسند نموده فرمانی برای شریف برکات نو
شته
و پسرش ابو نمی و مشارکت آن مقرر کرده و دو ثوب خلعت های فاخره برای
خودش و پسرش فرستاد و قبل از رواندگی خلعت ها و فرمان قاضی صلاح الدین
هم شریف برکات را مطلع ساخته و شریف برکات هم با پسر خود و اشراف
مکه باستقبال فرامین و خلعت که با محمل و خلعت کعبه به صحابت امیر
مصلح بیک روانه شده و اوان حج هم نزدیک بود تا موضع زاهر بیرون
برآمده و با آنها تقابل نموده خلعت ها را پوشیده داخل مکه گردیده خطبه را
بنام آن خوانده و از مردم بیعت گرفت روانه نمود و بعد شریف برکات
پسر خود ابا نمی را بخدمت سلطان در مصر روانه نموده و از طرف سلطان
مورد اکرام گشته بمشارکت پدر باز مقرر و موید گشت در سنه هشت صد و
و باز در سنه سعی یک شریف برکات فوت شده و پسرش ابانمی مذکور
بجای پدر از طرف سلطان مقرر شده الی سنه نهصد و نود و دو که
هشتاد سال عمر داشت و مستقلا امارت خود را اداره میکرد فوت شد
و مدت حکومت آن هم بمشارکت و هم باستقلال هفتاد و سه سال بود که تهمین
مدت برای هیچکسی از شرفاء مکه و فاتی نکرده بود و این ابانمی جد
اشراف مکه است - و زمانی که امیر مصلح بک بمکه وارد شده محمل و فرمان والباس
کعبه و آن دو خلعت همراه آن بوده و بعد از حج بامر سلطان سلیم در آنجا
اقامت نموده خیرات بسیاری را در ان دیار حکم فرماند از آن جمله برای
شریف برکات پنجصد دنیار علاوه بر انچه سلاطین مصر میدادند مقرر نمود
و یک دفتری ساخته اسامی مجاورین را دران دفتر ثبت کرده برای
هر کدام صد دینار وظیفه گویا بخشید که از خزانه مصر بگیرند و نیز سی نفر
حفظه را معین کرده که روزی یک ختم قرآن بنمایند و برای هر یک دوازده
دنیار مشخص کرد و نیز امیر مصلح ذخیره که برای صدقه از خزانه مصر بیرون
میشد و سلاطین مصر برای مجاورگان و فقیران حرمین خصوصا مکه
مخصوص نموده بودند تقسیم نمود و هم این صدقه از طرف سلطان سلیم
منظوری یافته و هفت هزار اردب گندم برای حرمین شریفین که پنج
هزار بر اهل مکه و دو هزار برای اهل مدنیه باشد سلطان سلیم منظور
نموده امیر مصلح بک التوزیع این در حرم نشسته مفتی ها و علماء و اعیان را
فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۳۵ ) فائده ثانیه
خواسته و فرمان شاهانه را برایشان قرائت نموده در تقسیم آن مبلغ ازیشان
مشورت خواست ایشان امر را برای جناب شریف محول نموده منتظر فرمان
او شدند آن هم باجرای امر سلطان تاکید نموده امر تقسیم بامر ا مجلس
اعیان مذکور مفوض کرد ایشان هم بمقداری از گندم فروخته صرف
کرایه آن که از جده بمکه نقل میافت نموده بنام نویسی نفری محلات
شروع نمودند و بدون تاجران و اهل بازار و عسکریان تعداد نفری
دوازده هزار نفر شدند و برآ هر نفر شش بای از کیل ربیع کبیر که چهار
ربیع از بیست و چهار میشود وکیل هم مصری است دادند و برای هریک
از مفتی های چهارگانه سه اردب داد که برای نقل آن از جده برای هر نفر
دینار از قیمت گندم مذکور ادا نمودند - علامه قطبی میگوید این صدقه
اولین صدقات سلطانی است و برای هر مسلمان عموما و برای اهل
حرمین خصوصا واجب که بدوام سلطنت ال عثمان خلد الله ملکهم
دعا نماید چه دولت شریفه شان بعموم مسلمانان و خصوصا به پناهگان
خانه خدا و همسایگان حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم رسیده است
چه این ضمره درین دولت درخشان بانعامات وافره و در ثروت این
سلطنت قاهره بصدقات متکاثره واصل شده اند که بدیگر سلطنتها
نظیر آن را ندیده بودند خدا وند بصورتیکه احسان شان را عام فرمود
سلطنت شان را نیز همیشه بداراد - علامه ابن علان میگوید
که سلطان سلیم پیش از گرفتن مصر نیز با اهل حرمین محبت فوق العاده
می پروراند بعد ازان اولاد سلطان سلیم همان هفت هزار ادرب
تزئید نمودند تا اینکه برای اهل مکه دوازده هزار اردب و برآ اهل
مدینه هفت هزار اردب بالغ شد خداوند عزت و بقای ان سلطنت
ادامه نموده همه شاهان آن را بدین خصایل نیکو موفق بداراد و از کارهای
خیر امیر مصلح بک یکی آنست که مقام حنفی را در مکه معظمه مجدد و وسیع
نموده و بر آن قبه ساخت و حال آنکه قبل از ان سقفی بود که بر چهار
پایه ایستاده و بر صدر آن محرابی بود و آن را در سنه هشتصد و دو
سلطان فرج بن برقوق انرا بنا نهاده و درین سال نهصد و بیست
وسه امیر مصلح آن را قبه ساخته و بعد از بیست و پنجسال ویران
فتوحات اسلامی جلد ثانی (126) طبع ثانیه
شده و مقام بشکل مربع ساخته شده طبقه بالا آن برای کبرین مخصوص گشت
موضع اصلی اینمقام در جاهلیت خانه بود که قریش برای مشورت در ان
جای جمع شده آن را دار الندوه میگفتند و آنرا حضرت معاویه در وقت
خلافت خود خریده منزلگاه خلفا رساخته بود که حین آمدن بحج در ان نزول
نموده و از انجا برای نماز و طواف بیرون میشدند بعد از ان خراب گشته
در حین خلافت معتضد بالله در سنه دو صد و هشتاد آباد شده و داخل
مسجد گشته و باطراف آن باز شده بر پایه تا سقف آن ایستاده شد و بعد
ازان در سنه سه صد و شش این بنا را عود شده بوضع بهتری آباد شد
و باز در سنه هشتصد و دو تغییر یافته و باز بدست امیر مصلح قبه دار شده
و هئیت و بخیال و جد باز تجدید گشت و بعد ازین در تغییرات آن طاهری شد
مذاهب ائمه چهارگانه از بدو ظهورشان در حرمین شریفین عمل واقعا میشد
و ائمه مجتهدین زیاد بودند مگر از بین آن با چهار مذهب را باقی گذاشتند
و این به تحریر درآمده محل انظار و تحت علاء گردیده بدرجه که اهل سنت
و جماعت بر کسی که مجتهد نباشد واجب میدانند که یکی ازین چهار را پروی
کند و هرگز از ان خروج نکند که حرام است – علامه سنجاری
از تقی فائی نقل میکند که نماز این ائمه برین صفتدیمی است مگر نمیدانم
از کدام وقت ابتدا و شده و بعد علامه مذکور نقل میکند که ازین
چنان استفاده میشود که در سنه چهار صد و نود و هفت حنفی و مالکی
و شافعی موجود بوده و حنبلی وجود نداشت و فقط امام زیدیه بود
و باز علامه مذکور میگوید که من دلیلی یافتم که حنبلی در سر هصد و چهل
موجود شده – در بحر العمیق میگوید که اتفاقات در سنه هشتصد وقت
بهمین حالت موجود بوده مگر کیفیت نماز درین مقامات اینست
که به ترتیب میخواندند اول شافعی و باز حنفی و باز مالکی و باز حنبلی
از سخن این جبیر معلوم میشود که مالکی پیش از حنفی نماز میخواند و بعد
از سنه هشتصد و نود حنفی بران سبقت جسته است کلام این
جبیر در باب حنفی و حنبلی مضطرب است چه در خصوص از سخن آنان
معلوم میشود که هر کدام اثربن با پیش از دیگری نماز میخواندند این
ترتیبات در باقی نماز ها بدون نماز شام بود چه درین نماز همه بیکوقت
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۳۲) فایدۀ ثانیه
میخواندند و این مسئله در سنه هشتصد و یازده تا امیر ملک ناصر من رقوق
موقوف شده و تنها شافعی نماز شام را میخواند و انمیشله تا زمان
ملک موید شاه مصر که آن را موقوف نموده هر سه مذهب را اجازه
داد که شام را در یک وقت بخوانند امتداد داشت و لفظ حکم ملک
موید در شب ششم ذی حجه سنه هشتصد وده جریان یافت دیگبه
این تقدم و تاخر همیشه جریان داشته و بعد از خروج وعلی تا ا
مکه و بازجاری شدن احکام دولت عثمانی در حجاز در سنه هزار و دوصد
و بیست چنین قرار یافت که در نماز صبح اول شافعی بعد مالکی بعد
حنبلی بعد حنفی بخواند و در باقی نمازها اول حنفی بعد شافعی بعد مالکی
و لاکن در نماز شام بدون حنفی اولا و شافعی ثانیاً دیگری نخواند وحنبلی
در مقام خود بدون از صبح دیگر وقتی نخواند در سنه هزار و سه صد یک
از شریف عون الرفیق بن شریف محمد بن عون و از والی ولایت حجاز
سید عثمان نوری پاشا فرمان رسید که حنبلی هم بدون از نماز شام دیگر
نمازها را بخواند و نماز آن بعد از نماز مالکی باشد و این سخن در بین مردم
حنبلی مستحسن شد چه در مکه خلق زیادی بوجود آمده بسیاری به نمازهای
ائمه ثلاثه نمی رسیدند و درین نماز رسیدن میتوانستند - علامه قطبی
هم این سخن را تائید نموده میگوید بوجود دولت عثمانی تفری حرمین زیاد
شده اند و میگوید من در قبادت حرم شریف و طوف گاه را خالی
میدیدم و بسا شده که طواف را تنها نمودم و بلکه بسیار وقت با یجهته کثرت
ثواب برای تنهائی طواف گاه انتظار میکشیدم و میگفته این مسئله
ثواب زیاد دارد که یکنفر در تمام دنیا تنها باین عبادت قیام کند اگر انیمسئله
نظر با نسان است چه ملائکه هیچگاه از طواف گاه خالی نیست و هم ممکن است
از اولیا ر خداوند که خود را از چشم مردم پنهان میکنند خالی نباشد و چون
این دو مسئله خلاف ظاهر است بسیاری از صلحا ر کوشش مینمودند
که درین عبادت تنها باشد چه در دنیا عبادتی که یک شخص بآن منفرد شود
جز طواف کعبه"
موجود نیست بهر طواف که اگر با انسان دیگری نباشد بحسب ظاهر این
عبادت یگانه است- پدر من بمن روایت میکند که یکی از اولیا را
چهل سال شب و روز انتظار می برد که طواف را تنها ایفا کند و میکند هر گاه
فتوحات اسلامی جلد ثانی
( ۱۲۸ )
فایده ثانیه
دیده و بطواف اقدام نمود دید که ماری نیز درین طواف با او شرکت دارد
ابن ابی عمار خطاب نموده گفت تو کیستی گفت من یکی از جنی هایم در انچه را که تو
چهل سال انتظار میکشیدی من بصد سال پیش از تو انتظار می بردم ولی مذکور
باز گفت چون تو از پیش تا نمی باشی گمان میکنم که طواف خود را تنها نمودم و میگوید
که پیر سالخورده از اهل مکه بمن گفت که من دیدم که آهوان از کوه ابو قبیس
نزول نموده در صفا آمده از دروازه صفا بمسجد داخل شده و از مسجد بیرون
میشدند و آن پیر مرد باعتقاد من آدم راست گوئی بود وما میدیدیم
که باز ار سعی در وقت چاشت از مرد رونده گان خالی بوده و قافله ها
گندم بار نموده از بجیله می آمدند و کسی اعتمی بدند که از ایشان تمام
اشیار شانرا خریداری کنند و مجبور میشدند که به نسیه
فروخته بروند و باز وقت دیگر آمده وجه امروز را میگرفتند و با اینکه
غله کم بود باز هم بواسطه نبودن پیسه ارزان بود اما کنون هم مردم
زیادند و هم ارزاق زیاد و هم خیرت و افرد هم مردم بزیر سلطنت
علیه آرام و در دریای انعام و احسان کو نعمت بی پایان آن غرق اند
خداوند این سلطنت درخشان و دولت قوی و خلافت روشن را
ادامه داشته باشد لاکن بنای اینمقامات چنان است که مقام حنفی را
ذکر نمودیم حنفی با بمقام ابراهیم علیه السلام نماز میخوانند مقام مالکی
و حنبلی را در بحر عمیق چنین تذکار میکند که ساخت این مقامات در نصف
سنه هشتصد و هفت شده است در تاریخ قطبی بعد از تذکر عمارت
حریمی که در زمان سلطنت سلطان فرج بن برقوق واقعشده بود
میگوید که فراغت از آبادی مذکور در سنه هشتصد و هفت زمان
امارت شریف حسن بن عجلان به عمل آمد در ین تعمیر هر چه در صحن
مسجد بود حتی مقامات اربعه را نیز بهیئت سابقه ساختند و
اینکه گفته بر هیئت قدیمه ساخته شده است معنیش اینست
که قبل ازین تاریخ هم موجود بوده است و در هیچ کتاب نخواندم که این
بناء سابق را ذکر نموده باشد و یا از کار دیا تاریخ ساخت آن اطلاع
داده باشد عبارت بحر عمیق اشاره میکند که تعمیری که در سنه هشتصد
و هفت واقعشد همان اول مرتبه که مقام مالکی و حنبلی احداث گردید
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۲۹) قاعده ثانیه
بحر عمیق میگوید ساخت این مقامات بهمین صفت در سنه هشتصد و شست
و نه قعشده و مقام مالکی در یمین رکن یمانی و رکن غربی و مقام حنبلی مقابل
رکن که در ان حجرالاسود است بود در سنه هزار و سه صد بسیاری از معمرین
گفتند که مقام مذکور از قبله منحرف است و بسببی که از انحراف آن انحراف
صفوف آن بعمل می آید و این سبب عدم تحقق استقبال قبله در بعضی صفها
شده موجب انحراف صف شافعی که پشت به مقام ابراهیم علیه السلام
میگردد چه صف مذکور شافعی که در مقابل آن مقام حنبلی است در ان
قدری سیلان حاصل میشود اگر مقام حنبلی در وسط رکن یمانی و حجر الاسود
بصورتی بنا شود که انحراف نداشته باشد بهتر خواهد بود اینمسئله محضور
شریف عون پاشا و والی ولایت حجاز سعید عثمان نوری پاشا رسیده
علماء و اشراف و مهندسین هم در خصوص رأی و پیشنهاد دادند
و بعد از ان که در قعنه حضور سلطان عبد الحمید ثانی رسید در سنه هزار
و سیصد امر بهدم بناء اول و متوسط نمودن مقام مذکور رسید
و بصورت امروزه در بین آن دو رکن متوسط گشت و هم شکایتها
دفع شد چون این فوائد که برای ارتباط سخن عرض نمودیم بانجام رسید
اکنون بسر سخن برمیگردیم و میگوئیم که امیر مصلی بیک بعد از ان که امور مکه را
انجام داد جانب مدینه منوره رجعت نموده صدقات انجارا نیز باحسن
وجه تقسیم کرده و بعد از عملیات بسیار نیکی باز بطرف پای تخت سلطنت رهسپار
شد. و بعد از فوت سلطان سلیم سلطان سلیمان که ولی عهد آن و در
سروخان بود در آنجا حکمرانی مینمود و وزرآ مرگ سلطان را پنهان
نموده و بعد از آمدن آن مرگ پدرش مسمی شده و سلیمان به تخت
نشست و این شاه در مملکت خود هیچ منازع و مخالف نداشته دوست
دارنده جهاد و برخاک زننده دماغ دشمنان خدای بود در هر طرف
که میرفت نصرت با او بود سپاه و فوج آن باقضای شرق و غرب رسد شهرهای دو سالها
فتح کرده کفار و ملاحده را بزور شمشیر خاضع ساخته دین حنیف و ملت منیف را شعار
شریعت را بقوه بازوی خود بر روشن نموده چراغ کفر و زندقه را از خطه متصرفه خود
خاموش ساخته بود سلطان مذکور خیلی بلند پایه و عالیجناب در حرب و سلم خوش خلق
بعلم و حلم و حزم موصوف بود علامه قطبی در وصف آن میگوید درین قرن دهم
فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۱۳۰ ) فاده ثانیه
سلطان سلیمان مجدد دین است مجددیه است و در هر قرنی مجددی است که شان آن
اشکار است این مرد که دارای فضل مبرهن و علم دافی و ادب وافی تو که هر شاعر
و ادیب از وصف آن عاجز است می بود با این هم بزبان فارسی عربی ترکی
میدانست و بان ها شعر میگفت ـ در حال رعیت و حکومت پیشه تفکر نموده
در زبان فارسی دیوانی و در ترکی نیز دیوانی دارد که بلغاء زمان آنرا از خودشان
رافت و شفقت و صداقت آن فوق العاده بوده هر چه میگفت راست
بود و اگر راست به نزدش گفته میشد غوغ فریب را دران نمیدانست
از بدنیتی و مکر و نفاق دور بوده با بد اخلاقان الفت نکرده صاف دل جا
عقیدت روشن ضمیر ایمان دار صاحب دل بوده و کسی در کمال دیانت آن
اندک شبهه همی پرورید علامه قطبی بعد ازین میگوید ـ
وما تناهيت في مدح محاسنه ـ الا واكرمها قلت لما دع
در سنه نهصد متولد شده و به نهصد و بیست و شش تخت سلطنت در ماه
شوال جلوس کرده چهل و هشت سال سلطنت و هفتاد و چهار سال عمر نمود مرد
شجاع و کریم در صورت وسیرت جمیل بوده موسس قواعد دولت عثمانیه
گشته ممالک را تمهید و امور را آسان ساخته شهر را فتح کرده و طبق شرع
قوانین نافذه ساخته جهاد و غزاء را با کفار دوست میداشت .
اولین فتح و نصرت سلطان سلیمان
اولین فتح سلیمان آن بود که بوالی دمشق که بعد از مرگ پدر آن شوریدها
و میخواست که بسر خود سلطنت کند بود در اصل این واقعه چنان است کا آن
غوری شاه مصر با دو نفر امیر خود یکی جان بردی بیگ غزالی و یکی خیرالدین یک
در باطن حیدری عداوت داشت در وقت جنگ با سلطان
سلیم این دو امیر را پیش از سپاهیان بجنگ روانه نموده اراده
داشت که اینها در اولین جنگ تلف شوند جان بردی خیرالدین
که ازین واقعه خبر بودند به سلطان سلیم پیغام روانه نموده امان
خواستند سلطان هم با ایشان عهد نموده ولایت شام را به یکی
و مصر را بدیگری وعده داد وقتی تلاقی فریقین خیر الدین که امیر
میمنه سپاه و جان بردی غزالی از میسره جانب سلطان سلیم
فرار نموده شاه با قلب لشکر تنها مانده بعضی فرار و بعضی هلاک شدند
بنده نوازا مونت دیدن
سلام ما با شرقه رسانیدم
گوئیم تو اراده کلم تراری
کردم و لیس
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۳۲) غزوه رودس
از طرف سلطان اینجا مقرر بود بقتل رسانید بودند و سلطان ازینوقعه بغضب شده با
سلطان حرکت خود را براه وارنه انداخته لشکری بسیاری با خود گرفته و یک حصه بجانب
قلعه یوکردلوه که قلعه متینی بر ساحل نهر صاوه واقع است روانه نمود انرا
محاصره و تصرف نمودند و بعد بطرف بلغراد روانه شده سلطان نیز با یشان
رسیده بمحاصره بلغراد مشغول شدند تا اینکه خداوند آنها را فیروزی داده
و شهر را مفتوح نموده خلق زیادی را کشته و مال بسیاری را بغنیمت بردند
و سلطان همه توابع آن را فتح نموده و یرانی زیادی کرد کفار که اینحال را
مشاهده نمودند ترسیده با گامید کاهشت قلعه محکم دیگر بحضورش آمده
امان خواستند سلطان هم در آنجا قاضی و حاکم مقرر نموده و امر تعمیر خرابی ها
داده سالم و غانم در ماه ذی قعده همین سال بمرکز سلطنت خود مراجعت نمود
غزوه دوم عن واقع رودس
رودس جزیره ایست که در ما بین قسطنطنیه و مصر میان در یاد قعشد د کفار دران
حصار محکم بنیادی ساخته آن را خیلی پخته و آن را خیلی بلند نموده بودند و از سر آن
قلعه همین در یا نظر نموده و اگر کشتی های آینده را از مسلمانان میدانستند بنای
تحصین بها نموده در آن کشتی ها را میگرفتند و نصارا در اینمعبد استا اموال
زیادی صرف نموده و در استحکام بنای آن میکوشیدند دیوار از پائین تا بالا
سوراخ نموده توپ های بزرگ در ان وضع نموده و این توپ ها هر طرف
که میخواستند گلوله باری میکردند و برای این قلعه دروازه آهنی ساخته
در مد یا زنجیری در پیش روی دروازه بسته نموده بودند که کشتی نتواند ازان
تجاوز نماید و بقلعه برسد و چند کشتی جهاز براق و مقاتلین و آلات مهیا نموده
وقتی که کشتیهای حجاج و یا تجار را در دریا مشاهده نموده این کشتی ها را روانه
میکردند و آن مسافران را با کشتی شان می بردند و باین طریق قطع طریق میکردند
و باز اینطور مال ها را صرف جنگ ها بر خلاف مسلمانان می نمودند شاهان مسلمانان
هم از دفعیشان ایمین نبوده عاجز شده و بعد از چند مرتبه تصرف باز نقض عهد
نموده و این دفعه خیلی قوت گرفته بودند و چون سلطان سلیم ازین واقعه
جان کاه و این بلیه عظیمه واقف شد در دهمه آخر ماه رجب سنه نهصد رو بیست
و هشت اسکندر را خیمه گاه خود ساخته و عزم رودس را نموده و در ماه رمضان
این سال برودس رسیده دو صد هزار سپاه و چهار صد کشتی با خود داشت شاہ رودس
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۳۳) غزوه دوم غزوه رودس
که از قضیه خبر شد از شاه فرانسه و اسپانی کمک طلبیده و آنها بواسطه اغتشاشات
مابینی خود جواب ندادند و باز از پاپ روم کمک طلب کرده و آن هم بشاهان
وطولت التماس نموده و آن هم ناکام گشت در چهارم رمضان سلطان
سلیمان بر یک محل بلند بالاشده و حصار شهر را دید که خیلی محکم ساخته شده
و مهندس آن خیلی ماهر بوده سنگرها را تحت الارضی ساخته و خندق خیلی
پهن و عمیق ترتیب داده برای شهر دو دیوار بعرض هفت گز بنا کرده
و مابین آنها را از سنگ و خاک پر کرده است در این شهر از طرف دریا بندر
دارد مدور و این سند دروازه مخصوص دارد و در بین دریا بمقابل آن
زنجیر درازی ساختمان آمدن کشتی ها بدان ذریعه دفاع نموده اند
و هم بعضی برجا بلند در آن طرف ساخته اند که در بلندی و احکام با سمان
برابری میکرد خیر الدین بک هم از مصر با بیست و چهار کشتی بکمک سلطان
آمده بود و مسلمانان بنای جنگ به توپ و تفنگ گذاشته مدت سی
روز و بعضی میگویند شش ماه جنگ نمودند لاکن چیزی از پیش نبردند
علامه قطبی میگوید امکان نداشت که از طرف دریا به حصار کشتی نزدیک
شود چه خندق و توپ ها از یکطرف و زنجیر از طرف دیگر با آتش فشانی
توپها سخت مدافعه مینمود توپ پایان مسلمانان اسیر گرفت لاکن
توپهای مسلمانان بایشان بواسطه محکمی دیوار کاری کرده نتوانست
درین وقت سپاه شکه قدری خود را پشت سر نموده و ریک و خاک را
آورده و مانند کوه در پیش روی خود انداخته مانند سپر می ساختند تا اینکه رفته
رفته این سر را پیش برده به خندق رسانیده و آن را پر کرده و بدیوار وصل نمود
از دیوار هم بلند نمودند درین حال مسلمانان بالا دست و کافران زیر کش
شدند و بفرمان سلطان خندق هموار و از زیر دیوارها نقب بریده و از باروت
پر شده و بذریعه در دادن باروت بعضی حصه های دیوار غلطیده راه هجومی
باز گردید چون کفار باین حال را مشاهده نمودند طلب امان کرده و از طرف
سلطان مامون شدند و چون از طرف فرنگ چند کشتی بکمک آنها شهری رسیده
بود باز رجوع نموده و بجنگ قیام ورزیدند و باز مسلمانان به جنگ شروع نمودند
بعضی ها میگویند در ین دفعه مسلمانان دوصد و بیست هزار گلوله توپ بشهر
زدند تا شهر خرب گشته و کفار با مان خواستن دوباره مجبور گشتند و هر طرفه
فتوحات بدیعه جلد ثانی ( ۱۳۴ ) غزوه رودس
پنجاه نفر از بزرگان امپراطور قاصدی نزد سلطان روانه نمود سلطان هم بایشان
امان داده اجازه رحلت فرمود و گفت که محبوسین مسلمانان را رها کنید و ان
تعداد بزرگی از اعیان و اشراف مسلمانان که مدت ها در قعر و قید محبس انجا
بسر می بردند بیک دفعه خلاص شدند رئیس و دس چهار هزار اهالی را از ملک
اخراج شده و پاپ او را شهر ( ویتیربو ) را که از ممالک اطالیا بدیشان
داده و در انجا سکنی نمودند تا انکه ( شارل کن امپراطور هسپانیا ایشان را به جزیره
مالطه نقل داده و در آنجا بنام شوالیه مالطه یاد شدند و زمانیکه بونا
پارت عازم مصر در سنه هزار و دوصد ده بود ایشان را خلاص نمود و بعد
عساکر سلطان سلیمان داخل شهر رودس شدند کلیساها را خراب نموده در جامع
تبدیل داده جزیه را بر باقی ماندگان انجا گذاشت فتح رودس در پنجم صفر سنه
نهصد و بیست و نه واقع شده اهل اسلام بدین موهبت جزیل مسرور
و شادان شدند و مورخین مواد تاریخی زیادی ساخته و بهترین شان انست
کفرح المومنون بنصر الله ۱۲۹ و در همان سال چند قلعه دیگر نیز
فتح شده و سلطان به قسطنطنیه سالم و غانم باز گشت
ذکر عصیان احمد پاشا والی مصر و خلع ان از طرف سلطان
سلطان سلیمان وزیری داشت که آن او را در خدمت خود توصیه نموده و نامش
ابراهیم پاشا بود و پدرش سلطان سلیم نیز تجویز وی داشت که باحمد پاشا
مسمی بود و این وزیر بعد از فوت سلطان سلیم اعظم منصب صدارت را امید وار
لاکن سلطان سلیمان وزیر خود را که ابراهیم پاشا باشد صدارت داده و همینکه
احمد پاشا بوطایف ابراهیم به علت نموده و موخرالذکر دایما از نزد ان
بحضور سلطان شکوه نموده رافع و ازاله او را می اندیشید تا انکه سلطان
سلیمان احمد پاشاه را والی مصر نموده ممالک زیادی را بتصرف ان واگذار
هم او را از حضور خود دور و هم خاطر ان را بیازارد مگر ابراهیم پاشاه
باین هم قانع نشده دایما بنای اسباب میگذاشته
موجبات قتل او را نزد سلطان فراهم می آورد تا انکه فرمانی
از سده سنیه بنام بعضی مستحفظین مصر جریان یافت که به نزد
احمد پاشا حاضر شده او را بقتل برسانند و یکی را بجای آن مقرر
نمایند تا عوض ان از حضور حضرت سلطان مقرر شود فرمان که بمصر
( حاشیه ) : انتقال جنود مسلمانان
بطرف بغداد نمره ۲
( حاشیه ) : احمد مقبره و سلیمان
مصر
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۳۵) عصیان احمد پاشا
حاضر شد قبل از همه بدست احمد پاشا والی مصر افتاده و او همان نفری را
که بقتل او مامور شده بودند بدیوان خود طلب نموده بدیشان گفت که فرمان
سلطانی بقتل ما حاضر شده بود و بعد حکم قتل ایشان را داده و بعد از قتل ایشان
بنای بغاوت را گذاشت و خیلی بخود مغرور شده خطبه و سکه را بنام خود
نموده و بیعت اهالی را گرفته و مردم را مصادره کرده لشکری بمقابله سلطان
تهیه نمود بکمرا اهالی قلعه کوه بران طغیان نمودند و این هم پهلو آنرا بمقابی
شان روانه نموده و اخیرا ایشان را مغلوب ساخته عسکر نامی سلطان را
که درین قلعه مذکور بودند بقتل رسانیده آتش فتنه و فساد را در شهر برپا
کرد و از جمله کسانیکه مصادره نموده بود یکی جانم حمزاوی و یکی محمود بیک
بودند که ایشان محبوس و محکوم بقتل بودند مگر خداوند جانشان را موخر نموده
بمحبس میماندند و فرصت قتل شان نمیآمد روز یکه احمد پاشا به حمام
رفته بود و ازین دو نفر از حمام رفتن آن واقف شدند محبس را شکسته
و برآمده بیرق سلطانی را نصب نموده ندا دادند که هر که طرف دار
سلطان است زیر این بیرق جمع شود خلق زیادی این دعوت را اجابت
نموده و محمود بیک سمت ریاست و سرداری این فوج را گرفته جانم حمزاوی
باعث وزیر و معاون آن بزیر دست آن قیام نموده در لشکر خود بحمام
هجوم بردند احمد پاشا که نیم سر خود را تراشیده بود از حمام بسطح آن گریخته
و از اینجا بخانه بخانه مخفی گشته خود را به بیابان به نزد یکی از مشایخ عرب
رسانیده و نزد آن که نامش عبد الدایم بود پناه گزید عسکر سلطان
که قوت گرفته بودند اموال احمد پاشا را با بونه و ذخایر آن که بظلم از بین
مردم جمع نموده بود تاراج نموده و به تعقیب آن به نزد عبد الدایم رسیده
او را تخویف نمود احمد پاشاه را از نزد آن گرفته سرش را بریدند
و در بازار های مصر گشتانده بدروازه زویله آویزان
کردند و بعد بحضور سلطان فرستادند و اینواقعه در سنه
نهصد و بیست و نه واقع گشته و محمود بیک و جانم حمزاوی
مصر را ضبط نموده منتظر بودند تا قاسم پاشاه سردار سلطنه بولایت
مصر آمده و نشست و ابراهیم پاشاه که وزیر اعظم بود برای
انتظام مصر بنهایت دبدبه و شکوه آمده و انتظامات کرده بقاسم پاشا
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۳۶) عصیان احمد پاشاه
در موحش نشانده در کمال اجلال و با سرع فته در حضور سلطان به نهایت تقرب
و اقتداری بود مگر رفته رفته غنچه در اول آن زیاد شده و مغرور کشته استبداد
و استقلال خود را با مور مملکت نشان داده و در سینه حاسدان سلطان
غیرت گرفت و بلکه بحضور سلطان رسانیدند که ابراهیم پاشاه خیال قتل
سلطان و غصب سلطنت را دارد سلطان بنای تفتیش و آزمایش را
گذاشته روزی ابراهیم پاشاه را در خلوت گفت من میخواهم سلطنت را
بتو تفویض کنم ابراهیم در جواب گفت استغفر الله بنده را هیچ نمی رسد
که بمرتبه مولای خود برسد سلطان باز تکرار نموده گفت باید همنطور
شود ابراهیم گفت اگر حضرت سلطان مرحمت فرمایند همین کفایت
میکند که یکطرف سکه را بنام مبارک خود و دیگر آنرا بنام خادم ضرب
بفرمایند و همین برایم بس است که در سکه سلطنت شریک باشم و چون
سلطان این سخن را شنید و بعضی قراین دیگر هم نزد آن واضح شده بود
در یک شبی از شب های اخره مضان اور ا نزد خود دعوت نموده وطور
عادت بران خیلی انعام فرموده ملکه هر قدر نلات مرصعی که در ان شهر
داشت برایش بخشیده در جوش طبیعت این در بر خورد فوق العاده
کوشید وحین التواء مجلس برایش گفت میخواهم که امشب با من باشی
وزیر هم این مسئله را لطف سکان سلطان تصور نمود کمال تفاخر
قبول نمود و همینکه خواب بر چشمهایش هجوم آورد سلطان برای
جلادهای خود امر داد که او را ذبح کنند مگر ذبح کننده گان موضع
ذبح را غلط نموده کار در ایجا انداخته و ابراهیم فریاد کشیده استغاثه
نمود مگر سلطان نشنیده تکمیل ذبح را امر داد اورا برای ابد
خاموش ساخت ـ وشاید احسان زیادی که این وزیر با مردم
نموده بود در اخرت برایش سبب خیر گردد وممکن است نیت آن دربعضی
امور صادق بوده از نزد خداوند درجه یافته باشد و بسا اعمال صالح است
که سبب نجات انسان از اتش میشود وصاحب خود را در جمیع شهدای
ابرار داخل می نماید فوت این وزیر در شب بیست و ششم رمضان
سنه نهصد و چهل و یک واقعشد ـ وقصه این وزیر وحریفان احمد پاشا
برای همه دانشمندان عبرت است چه نیکو گفته است آن مرد عرب ـ
رمضان
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۳۶) مدد خواستن شاه فرانسه از سلطان
فی عما حلا سلطانا مثل سفینة ـــ فی البحر تو عك دائماً من خوفه
ان ادخلت من مائه فى جوفها ـــ ادخالها دماء هانى جوفه
مدد خواستن شاه فرانسه از سلطان سلیمان
در سنة سی در مکتوبی با قاصدان از طرف شاه فرنس نزد سلطان رسیده
و از بعضی سلاطین که دشمن آن بودند شکوه نموده و از سلطان کمک
خواسته در ان مکتوب خیلی از سلطان تمجید نموده بود سلطان هم دعوت
او را اجابت نموده از دریا و خشکه فوج زیادی بکمک شاه فرانسه روانه
نموده و دشمن انرا منکوب ساخت و از ان وقت مردم فرنس خود را
خدم و اتباع دولت عثمانی محسوب می نمودند .
غزای سرحد بطرف انگوس
در سنة سی و دو بعضی میگویند سی و چهار بسلطان خبر رسید که طایفة انگرس
مجرا بنای فساد و طغیان را گذاشته مگر را بغاوت ها نموده و هیچ از تهدید
و تخویف هراس هم نمی کنند ازین سبب سلطان با دو صد هزار و بعضی میگویند
سه صد هزار فوج متوجه شان شده به بغداد رسید و همیشه قلعه ها را
حصار ها را فتح نموده و مردم هم امان خواسته کلیدهای قلعه جات را
نزد ان حاضر میکردند تا اینکه بلب دریای حماده که یکی از بزرگترین
نحرهای عالم است رسیده و امر داد که بر آن جسری در مقابل قلعه
سرک به بندند و بعد از بسته شدن جسر و مرور عساکر بطرف
کفار امر داد که جسر را بردارند و این هم از فرط شجاعت سلطان
سلیمان بود که گویا هیچ از دشمن نمی ترسید و هم راه فرار را بر عساکر
خود بسته نموده بود و چون قرال لارش که شاه مجر بود ازین وقعه
خبر دار شده با لشکری زیادی از پای تخت خود برآمده
و به پنج منزلی خیمه زده عزم هجوم را به مسلمانان نهاد و به عساکر
خود خیلی غره شده و از موضع مذکور که موسوم به صهارج
بود خیال جنگ بست مسلمانان هم میمنه و میسره و قلب
لشکر را تنظیم نموده بر پشته جنگ نزدیک شدند سلطان
سلیمان هم بحضور حضرت خلاق قاهر نالیده و بحضور حضرت رسول
صلی الله علیه و اله وسلم التجا نموده و پیش روی عسکر خود
تجهیزات وی
و غیره با تقریب پادشاه
فرانسه متصل است و حین
همیشه از روسیاهیا
و زبان بست
از انکه اسپر در باطری
در اندرون آن زنگال
کرد و دریا بیخودی
اندرون می بارد و چشوم
شخص را تر آب دریا
می
کارد
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۳۸) غزای سوم بطرف ہنگری
طور سنگر و حجاب یکصد و پنجا گادی که توپ های بزرگ بران سوار بود و آن گادی ها بذریعه زنجیر ہا با هم متصل شده بودند قرار داده وعساکر انکساری خود را بطوری که عادت بود نه صف ساخته بمقابل حملہ کفار ایستادند کفار که ابتداء بقلب هجوم آوردند دیدند که راه نفوذ و دخول شان بواسطه گادی های مذکور بسته است جانب میمنه را محل حمله قرار داده در بین شان دو نفری میمنه که مردم رومی بودند جنگ بزرگی رخ داد و چون کفار دیدند که ازین سمت هم فتوحاتی ندارند بطرف مجاهدین اناطولی متوجه شد با این ہا ہم جنگ شدید کردند که ناگاه صدبین گیر و دار قرار لارش به گلوله توپ مسلمانان ہدف شده علی الفور تلف شد و ہمت کفار ضعیف گشته مع ذلک الی غروب شمس میجنگیدند و بعد ازان طبق كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ بنای گریز را گذاشته از طرف مسلمانان تعقیب گشته نعش ہای شان مانند کوه افتاده و خون ہای شان مانند جوی جریان یافت و اموال و دواب زیادی بغنیمت مسلمانان در امد بعضی میگویند بیست هزار نفری از کفار ہلاک شدند و بعد سپاه مسلمان بر شہر ہای مکروس مدت ده روز غلو نموده مال و امیر زیادی بدست آوردند و ہم حضرت سلطان تمام حصار ہا و قلعه ہای جنوبی این مملکت را بتصرف درآورده در ماه غره ماه ذیقعدہ سال مذکور سالماً و غانماً به قسطنطنیہ مراجعت فرمود.
توضیحا بتاریخی یکی کازان قرہابی امیده اند که اینمی بکسیوم اورده اند.
غزوی چهارم به ممالک نمسه وقراد نیز
در سال نهصد و سی و پنج کفار منسه و آلمان و قراد نیز اجتماع نموده قلعه ابودن را که از مسلمانان بود به حیله و غفلت اہالی آن تصرف نمودند این خبر که بسمع ہمایونی رسید خیلی به غضب شده امر به تجهیز عساکر داده و از دارالسلطنہ در دوم رمضان ہیمن سال شکر زیادی به خیمه گاه عالی جمع شدند درین سال زنی از شاہان نگردس به حضور سلطان آمده برای قوم خود از حضور حضرت سلطان امان خواسته و خراج را قبول دار شد سلطان ہم او را بپذیرائی نموده قوم او را امان و خودش را خلعت دادند
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۳۹) عهد محمد سریب
بوطنش مرخص فرمود و عساکر زیادی را برای محاصره قلعه دون روانه
نمود و آن را محاصره کرده در چهارم محرم سنه نهصد و شش فتح کرده اهالی
مخذول و منکوب را اسیر و قتیل ساختند و بعد قلعه تیاق حصاری را نیز
تصرف کرده عساکر خود را بفتح یک قلعه بزرگی که نزدیک پای تخت نمسه
بود روانه نمود و عساکر قلعه مذکور را محاصره نمودند اهالی هم امان خواسته
کلید ها را حاضر نمودند و چون قلعه مذکور از خاک اسلام خیلی دور بود
و عرضه هجوم های کفار بود لاجرم آن قلعه را ویران نموده غنایم
و اسرای زیادی از آنجا بدست آورده و حضرت سلطان سلیمان
در اوایل ماه ربیع الاول سنه نهصد و سی و شش بمرکز سلطنت
خود عودت فرمود الحمدلله.
غزوه پنجم یعنی به دیار نمسه
در سنه نهصد و بیست و هفت سلطان سلیمان شخصا با یکصد و بیست
هزار سپاه و چهار صد توپ عزم جنگ نمسه را نموده و به شهر وین
پای تخت اوستره پا نزول نموده آن را محاصره نموده بسیار بشدت
جنگ نمود مگر ناگاه باران های زیادی باریده و دریا هم
سیلان نموده خیمه گاه مسلمانان را با بعضی از سپاهیان برده و بعضی بدرخت ها
بالا شده دو روز و دو شب بدین مشقت با بودند تا اینکه باران
تخفیف نمود سلطان که این حال را دید بنای بازگشت را نموده
و عساکر هساری هم اسیراتی را که بدست داشتند بقتل رسانیدند
و چون به شهر موهاکز رسیدند حاکم آن استقبال نموده اطاعت
نمود سلطان هم او را بطرف راست تخت خود نشانده اکرام نمو
و زمانی که شاه میخواست مرخص شود سلطان او را خلعت های
گران بها داده و سه اسپ تازی را با زین های مرصع بان بخشید
و سلطان نیز بسلامت بوطن مراجعت فرمود.
غزوۀ ششم بطرف مملکت المان
در بدو سال نهصد و سی و هشت سلطان خبر رسید که شاه
نسمه عده را از المان ها جمع نموده خیال طغیان و فساد
دارد سلطان هم نهضت کرده در شعبان همین سال
فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۱۴۰ ) غزای ششم بطرف المان
احمد پاشاه لقبودان که بجهت حفظ دریا از نصارا با بیست کشتی جنگی که از دلاوران
پر بودند روانه نموده و این باهم چند قلعه را فتح نموده قتلاً اسیری
زیادی کرده ترس بسیاری در دلهای فرنگیان انداختند
و از طرف خشکه سلطان در رمضان سنه مذکور با فوج زیادی حرکت
نموده و خود را بمملکت المان رسانده حصار ها و قلعه های زیادی را
در احاطه عساکر خود گرفته بر آن خیلی فشار آورده دیهات و املاکشان را
تاراج نموده اموال زیاد و اسیران بی شماری گرفته نفری بسیاری
کشتند اهالی هم اغنیار و امرا و گریخته و بیچاره گان را گذاشته
از ملک بدر رفتند و چیزیکه اگر از اموال در آن دیار باقی مانده
بود همه را در بدل امان که سه ساله طلب نموده بودند بسلطان
تقدیم نمودند سلطان هم اموال را گرفته و دعوت شان را اجابت
کرده در اواخر ربیع الاخر سنه نه صد و سی و نه بوطن مظفر و منصور مراجعت
نمود
غزای هفتم بطرف مملکت مجار
در سنه سی و نه سلطان سلیمان با دو صد هزار سپاه برای جنگ مجار
شتافته در راه خود چهارده قلعه را فتح کرده بر اکثر حدود نیسه
مستولی گشته واپس بقسطنطنیه مراجعت نموده و در سنه چهل
با اروپائیان صلح نموده خود را برای جنگ عجم که مخالفت شان
زیاده شده بود آماده ساخت
غزای هشتم بطرف ممالک عجم
در سنه نهصد و چهل در اوائل ربیع الاول سلطان سلیمان
سپاهی زیادی با صدر اعظم بطرف ممالک ایران روانه شده قلوه ها و حصار ها
زیادی را مالک شد و بعد در هشتم ذی قعده سلطان شخصاً برآمده
به تبریز رسیدند و قبل از دخول سلطان به تبریز صدر اعظم او را
استقبال نموده و همه یکجا باستيصال مملکت عجم قیام ورزید
شاه هم بنای گریز را نهاده باطراف مملکت سیر مینمود تا اینکه بخراسان
رسید و چون سلطان به تبریز رسید اهالی آنرا استقبال نموده
پذیرائیها کردند و همینکه رمضان داخل شد سلطان عزم بغداد را که بدست
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۴۱) غزای نهم ممالک عجم
سلاطین عجم بود نموده و کلو محمدخان که حاکم آنجا بود اطاعت اظهار
نموده و خود بایران فرار نمود سلطان هم بشهر داخل شده بزیارت
حضرت ابو حنیفه رضی الله عنه رفته و چون او را شاه اسمعیل خراب
نموده بود سلطان او را آباد ساخته در جنب آن تکیه ساخت
که دران مطبخی ساخته که برای فقرا طعام حاضر میشود و بعد
در بغداد قلعه محکمی ساخته و توپ های کلان در آن وضع کرده آنرا
خیلی محکم ساخت و این حوادث در هشتم جمادی الاول سنه نهصد
و چهل و یک واقعشد و همینکه بهار رسید سلطان بطرف صاروچه
قش توجه نموده عزم تعقیب شاه عجم را در دل پرورانیده و از انجا
الی شهر در گزین شاه را تعقیب میکرد که از طرف شاه تقاضای
صلح می آمد آخر مرتبه درین شهر نفری بشاه آمده و خط شاه را آورد
طلب عفو نمود که رعایا از پای ماندند دیگر طاقت ندارند از مروت
حضرت سلطان امید داریم که دیگر با ما مقابله نکنند عالمی که گرفته اند
از ایشان و ما همیشه بخدمت حاضر و در هیچ گاه مخالفت نخواهیم نمود
سلطان هم بدین مضمون راضی شده و با شاه عجم صلح نمود
و سلطان با سپاه خود بنای کوچ را گذاشته بطرف مرکز
سلطنت شتافت اعمالی قسطنطنیه بعد از آمدن او را جشن نموده خیلی شادمانی
نمودند و بهترین تاریکیه درین خصوص ساخته شده بیستم این است
فتحنا العراق
غزای نهم جانب مملکت اسپانیا و جزایر عرب
این غزوه در سنه نهصد و چهل و سه واقعشد تاریخ قطبی هم همین سند را
تایید میکند لاکن بعضی مورخین آنرا بسال چهل و پنج منسوب میکنند بهر
حال سلطان شخصا با عساکر زیادی از طرف خشکه روانه شده و پیصد کشتی
جنگی را بهمراه سپاه و ذخایر و آلات پا در بر قیادتحیر الدین پاشاه روان نمود از طرف
بر و بحر بعد از جنگ های زیاد قلعه ادحصار که قلعه حصار با سپوج میگویند و جزیزه را
که از جزایر بندقه گرفته بود به بیست و پنج بالغ میشد فتح نمودند و نیز یکصد و شصت و هفت
کشتی بند قیا را پریشان و خراب و دستگیر نموده سلطنت بند قبرای سلطان قلعه های
ناپلی و رومانیا و غیره را تسلیم نموده و سه صد لیر را نیز سالیانه تسلیم نمود بسلطا بازگشت
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۴۲) غزوه دهم جانب بغدان
غزوه دهم جانب بغدان
در سنه نهصد و چهل و چهار سلطان شخصا با عساکر زیاد جانب بغدان
رهسپار شده قتل و تاراج زیادی نموده قلعه ها را فتح نموده و اموال
و اسیران را بغنیمت گرفته و در اواخر ربیع الاول بهمین سال سالم
و غانم بدار السلطنه خود مراجعت فرمود.
غزوۂ یازدهم جانب سطلبور از شهرهای مجر
سبب این غزوه آن است چنانچه عرض نمودیم سلطان یکی از زنها
ملکیه انعام نموده و قوم او را امان داده بود و بعد از فوت آن زن
قرال نمسه میخواست دیار آن را بتصرف خود در آورد سلطان
که از ینو اقعه خبر شد در سال نهصد و چهل و هشت با سپاه زیادی
بدان طرف شتافت و چون قرال نمسه از دفعه خبردار شد
بجانب شهریه بکوہ ہا فرار نمود سپاه اسلام ہم در آنجا
دیار جولان نموده اعمالی بغی و طغیان به اتش دادند و زنان را
اسیر نموده قلاع شان را کامل ویران نموده و با غنیمت ہا
و اسیرهای زیادی بعد از ان که سطلبور را نیز با قلعه رشوت
فتح نموده بودند بسلامت بدار خود مراجعت نمودند.
غزوۂ دوازدهم غزوۂ استی غون
این غزا در سنه نهصد و پنجاه واقعشده و سبب آن چنین بود
که سلطان همت خود را به ممالک روملی متوجه نموده و میخواست
آن ہا را از لوث کفر بشوید و ازین سبب از پای تخت خود با سپاه
بیکران برآمده قلعه والپود و قلعه شقلا ولا شور را که از محکم ترین
قلعه های مشهور بودند محاصره نموده در غره ربیع الاول سال مذکور آنہا ر
فتح نمود و باز بر قلعه استرغون که یکی از بزرگ ترین قلاع در آرا ذخایر و مهمات
جنگی استیلا نموده قتل و تاراج و اسارت زیادی نموده قضا و قرا و
اطراف آن را نیز فتح نموده قلعه استولین بلغرا در ا که خیلی
مستحکم بود نیز تصرف کرده و بهر کدام ازین ها حاکم های بیدار
و عاقل و قاضی ہا و بیرق ہای سلطانی نصب نموده و کلیسا های
بمسجد مبدل نموده مظفر و منصور بپای تخت ملک خود رجوع نمود
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۴۳) غزای سیزدهم در نهصد و پنجاه و چهار
غزای سیزدهم در سنه نهصد پنجا و چهار
این غزوه بطرف هند است که سلطان درین غزوه حاضر نشده است
سبب آن است که شاه هند از تاخت و تاز دریائی پورتقالی ها
به تنگ آمده و از حضور سلطان معاونت خواست سلطان هم سپاه
زیادی را بکشتی نشانده و متوجه هند ساخته هندیها را از شرارت
آن قوم نجات داده و سلاطین هند را نیز از جمله منتسبین دولت
عثمانی ساخت.
غزای چهار دهم به شهرها عجم
این جنگ در سال نهصد و پنجاه و چهار در ملک عجم واقع شد و سبب
این بود که شاه عجم طهماسب میرزا برادری داشت قاسم میرزا که انرا
ملک شروان والی نموده بود و یکبارگی در بین شان اختلاف در شده
چون قاسم میرزا قوه مقاومت برادر را نداشت روم گریخته
نزد سلطان پناه آورد سلطان سلیمان هم اورا اکرام نموده طلا و سیم
وجامه های زیاد بخشیده و بیرق و نقاره بان داده بداشتن فند کمک
نمود و خود سلطان با سپاهی هم برآمده و قاسم میرزا را با جماعه
حکم به تقدم نمود و در هشتم ماه صفر سنه نهصد و پنجاه و پنج سلطان
سلیمان شخصا متوجه ملک عجم شده به نزدیکی از بایجان به شهر مریبان
نزول نموده و شروان را از دست طهماسب خلاص نموده و در بیستم
جمادی الاخر این سال به تبریز رسیده و آن را به قاسم میرزا
برادر طهماسب تسلیم مریائین سپاه و توپ های کلان
بقدر کفایت و همینکه قاسم میرزا والی تبریز شد
بعادت عجم با بنای ظلم و مصادره رعایا را گذاشت بسلطان
که از اوضاع قاسم واقف گشت اورا با خود مصاحب
ساخته قصد تسخیر شروان را که قبلا سلطان آن را
تصرف نموده بود باز نواب طهماسب آن را واپس
گرفته بودند نمود و در داسم رجب بد انجا رسید مگر عجم ها
این شهر ها را بذریعه سپاهی با و توپ تفنگ ساخته آن را خوب ضبط نموده بودند
سلطان هم توپ ها بزرگی را در ان حصار کسر داده و اکثر دیوار های در اخر منهدم
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۴۴) غزوه چهاردهم
مردم شهر چون عجز خود را دیدند به نزد قاسم میرزا راه بسته و او را نزد
سلطان شفیع اورده امان خواستند و از طرف سلطان امان
یافته از شهر بیرون شدند مردم اهل سنت و جماعت یعنی سپاهیان
سلطان در ان داخل شده بیرق های سلطانی را در ان نصب
نمودند و سلطان اسکندر پاشاے دفتری امیر الامرا را در انجا والی
نموده و چون نزدیک بمستان بود سلطان بطرف دیار بکر
شتافت و همینکه به شهر آمد داخل شده و خیمه زده بود که خبر رسید
که عجم مجردی که از عودت سلطان خبر شدند به شهر آذربایجان
داخل شده و آن را سوخته و کشتار زیادی کرده کشت ها را سوخته اند
همینکه خبر بسلطان رسید وزیر خود احمد پاشا را با یک دسته
افواج بدان طرف گسیل نمود و کشاف با احمد پاشا خبر دادند که عجم به تربیز
نیز اجتماع دارند و خیمه زده اند لاجرم احمد شاه برایشان شبیخون زده آنها را
پراکنده نمود بعد از ان قاسم میرزا از حضور سلطان خواهش
نموده گفت که اکثر اموال و خزاین برادرم طهماسپ به اصفهان و قم
و کاشان است میخواهم یک دسته افواج برای بدست آوردن آن ها
از طرف سلطان بمن سپرده شود سلطان هم دعوت او را اجابت نموده
یک حصه فوج اکراد و انجاهم را بدان سپرده و سلطان از نهر فرت عبور نموده
به حلب رفت قاسم هم بهمراه سپاهی با خود به حدود عراق عجم رسیده
به چور و سوختن و خراب نمودن دیار توغل نموده و خود را به نزدیکی های
فارس رسانیده خانه ها و کشت ها را خراب کرده زنان و طفال را باسارت
برد و باز برای گذاردن زمستان به بغداد رفته و در انجا بین آن و بین
محمد پاشاه والی بغداد که از طرف سلطان مقرر بود مناقشه واقع شده
محمد پاشاه به سلطان سلیمان نوشت که قاسم میرزا رقص میکند
و میخواهد بر سلطان خروج کند اگرچه این سخن حقیقت نداشت و محض
تعصب محمد پاشاه را بدین سخن وادار نموده بود باز هم قاسم میرزا
از بازخواست سلطان ترسیده و از انجا فرار کرده به کردستان امد
و در آنجا متوقف بود تا اینکه برادرش طهماسپ بان دست
یافته و اورا بیک صورت فجیع بقتل رسانید :
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۴۵) غزوه پانزدهم نیز ممالک عجم دعوای شانزدهم جانب سلطان
غزوه پانزدهم نیز ممالک عجم
در سال نهصد و شصت سلطان عجم اظهار مخالفت با نموده بر رعایای
خود نیز خیلی ظلم نموده و از داخل دیار آن شکایت زیاد نزد سلطان رسید
سلطان رسید سلطان هم با عساکر خود عزم عجم را نموده و در غره ذی حجه
بحلب داخل شده و همینکه بآذر بایجان رسید بشاه عجم نوشته و او را بمبارزه
دعوت نموده و بر گوشه گیری و پنهان شدن او را عار نموده و بطرف شهر
وان که از بهترین و خوش هوا ترین شهرهای ویناست توجه کرده و آنرا
خراب ساخت در همین طور خراب نموده بر بیست و ششم شعبان سنه
نهصد و شصت و یک بشهر سنجوان که پایتخت شاه عجم بود و در آن سراها و
قصرهای شاهی وخاندان پادشاهی و اعیان دولت واقع گشته بود رسیدند
و همینکه سپاهیان در انجا داخل شدند آنرا کامل خالی یافته و کسی را
در آن جای ندیده آنرا کامل خراب و حتی اشجار آنرا قطع نموده و او را
یک دشت بی گیاه ساختند و هم بعضی سپاهیان شهر تبریز را غارت نموده
کشتار زیادی کرده و نیز بر مراغه قتل و تا راج انداخته هزاران نفر را از تبعه
شاه عجم بقتل رسانیده تاجهای مرصع و طبلها و بیرقهای شانرا گرفتند درین
اثنا از طرف شاه عجم قاصدی آمده با خود مکتوبی که محتوی بر ندامت و عفو مجازات
و طلب امان بود بحضور سلطان رسیده و سلطان بعد از مطالعه مکتوب بر
قاصد خلعت پوشانیده از انجا منصرف شده و زمستان را بشهر اماسیه
گذشتانده و باز به پایتخت سلطنت خود رجعت فرمود.
دعوای شانزدهم جانب سلطان مغرب
این یک خبر عجیب و در تواریخ های مشرق نوشته نشده بر قوت سلطنت و علو
همت سلطان سلیمان دلالت میکند و اگر چه سلطان درین بیرون نشده باز هم
لازم است او را در جمع غزوات انو شته کنیم این واقعه در تاریخ های مغرب که
از آن جمله تاریخ نزهة الحادی فی اخبار اهل القرن الحادی
و تاریخ شاهان مغرب و از تصانیف علامه شیخ محمد افراشی مراکشی میباشد و اینخبر را
در ترجمه سلطان شیخ ابی عبدالله مهدی ابن ابی عبدالله قاسم وسوم نفر سلسله خلفای سعدین
که ممالک مراکش و فاس بودند نوشته است و حاصل این خبر چنان است بعد از انکه سلطان مذکور مزید کاملا
تصرف شده طمع آن بطرف مشرق شده و میگفت برایم ضرور است که بمصر بروم
فتوحات اسلامی عثمانی (146) غزای هفدهم که سلطان شخصاً بیرون شده است
واتراک را از انجا از غارهای آنجا برون نموده واپس بملک شان روانه
کنیم و این خبر بحضور سلطان سلیمان رسید ابو عبد الله مذکور سلطان های عثمانی
را بواسطه که همیشه سفرهای دریائی میکردند سلطان های گیران میگفت سلطان
سلیمان در اول برای این سلطان وعدی همراه مکتوبی روانه نمود
لکن ابو عبد الله بآنها اعتنائی نکرد و گفت شما خود را پنهان کنید که من بشهر
های آن داخل شدنی دیدن آن آمدنی میباشم این خبر که باز بسلطان
رسید ببعضی وزرار خود که در الجزایر بودند نوشت که سر ابو عبد الله را بحضورت
روانه کنند ایشان نیز یکی از بهادران لشکر خود را با یک حصه افواج جانب
آن روانه نموده و ایشان هم بشهر ابو عبد الله داخل شده دچنین اظهار
نمودند که ما یان از خدمت سلطان عثمانی بیزار شده و بخدمت شما نائل
شده ایم مگر معتقدشان فقط فریب و غدغه بود سلطان ابی عبد الله که
ازین مسئله واقف شد خیلی مسرور گشته و چون بکدسته اتراک نزد آن از
سابق بودند و آنها هم بخصوصش تقرب داشتند و بعضه با ایشان سوار میشد
و اعتماد داشت و این دسته را نیز بآن با وصل نموده و اتراک سابقه هم
چون غریب بودند بآمدن اینها خوش گشته و همه بحضورش خدمت میکردند
اتراک جدید چون وظیفه مخصوص نداشتند از خیلی بخدمت قیام نموده بخیلی
اقتال دایم میگردند و برای فرصت کمین داشتند تا اینکه روزی برای سر
کوبی باغیان با لشکر بر آمده در بین کوه های دره در یک موضعی اترا انداخته
بحالتی که ابو عبد الله خواب بود که اتراک غفلتاً در ان داخل شده و به
یک ضربت سرش را جدا کرده و در توبره انداخته و بتاریکی شب جانب
سجلاسه بنام اینکه قاصد باشیم که بطرف تلمسان میرویم شتافتند و در
بعضی موضعها هم دوچار شده و جنگیده و بعضاً هلاک شده بقیه شان
تا بنز دسلطان رسیده و سر ذریعه که بود سر ابو عبد الله بحضور سلطان سلیمان
بقسطنطنیه رسانیده و حکم آن تا روزی آن سر متلاشی شد آویخته شده بود
و این واقعه در بیست و نهم ذی حجه سنه هصد و شصت و چهار واقع شده
و جسد آن در مراکش در قبرستان اشراف دفن گشت .
غزای هفدهم که سلطان شخصاً بیرون شده است
در سال شصت و چهار سپاه سلطان سلیمان جانب یمن شتافته متغلبین را
فتوحات اسلامی جلد ثانی (147) غزای هژدهم ونزدهم و بیستم
را از ایشان دفع کرده و اصلاحات را کار فرما شده دپورتقالی ها را که در یا
را قطع کرده و شهرهای اسلام غارت مینمودند دفع کرده واپس مراجعت نمودند
(غزای هژدهم)
در سنه نهصد و شصت و هفت کپطان سنان پاشا با لشکر زیادی بطرف
جزیره حوما که در افریقا واقع بود شتافته و بعد از حصار سه ماهه آنرا فتح و شاه
آنرا اسیر بقسطنطنیه فرستاد چون این خبر بشاه هاسپانیا رسیدت .
مذکور بطرف ملک الجزایر سوار شده بعضی قلعه ها و کشتی هائی را که از دولت عثمانی
بود تملک نمود سلطان سلیمان از شنیدن این خبر بعصب نه بتعرض
جزیره مالطه مصمم شده در نهصد و هفتاد و سه کپطان سنان پاشا را از
بندرگاه قسطنطنیه با یکدسته جهاز که محتوی بر یکصد و هشتاد و یک کشتی بود
بر عسکری مصطفی پاشا بجزیره مذکور روانه نموده و بعد الوصول عساکر
آنجا هم برآمده در کندن خندق ها در پیش روی قلعه بنا نموده در حصار قیام
نمودند تا اینکه قلعه را با اسیر های زیاد گرفته و بعد حوب ها را با هم وصل نموده
در دریا پیش روی شهر انداخته آنرا نیز زیاده محاصره نمودند و چون قبلا عده
از عساکر انکشاریه بدست حاکم شهر گرفتار شده درین وقت حاکم سرهای
آنها را بریده و در توپها انداخته بر محاصره کننده گان فیرمی نمود عساکر اسلامی هم
در اثر این واقعه حملات شدید متواتر نموده و بسیاری نفری خود را عوضه هلاک
یافته فتح شهر را غیر ممکن دانسته از ان منصرف شده باوطان خود مراجعت نمودند
(غزوه نوزدهم)
در اثنای این مدت در بین دولت عثمانی و مجارستان جنگ واقع شده و
عساکر اسلامی بسیاری شهرهای مجارستان را گرفته و آن مردم طالب
صلح شدند و چون قبلاً خراج مقرره را نداده بودند سلطان بغضب شده مقاصد
شانرا محبوس و شخصاً عزم نمود که بطرف شان سفر نماید و چون این خبر بدیشان
رسید اظهار خضوع نموده و خراج را با ضعاف متضاعفه ادا نمودند.
(غزوه بیستم)
در سنه نهصد و هشتاد و چهار سلطان سلیمان برای تسخیر شهری که از حصارهای
مجارستان و سکدوار نام داشت قیام نموده در حالیکه پیر و منحنی گشته مرضی
نقرص آن هم خیلی شدت کرده و حگما و او را از سفر ممانعت می نمودند لکن از
فتوحات اسلامی جلد ثانی
(۴۴۸)
غزوه بیستم
از جهتی که جها در داشت و میخواست که بجلات غرا بپرداز سخن اطبا را قبول
نکرده در نهم شوال سنه فوق با عسکر زیادی که مانند امواج دریا تلاطم میزدند
حرکت کرده وزیر خود پر تو پاشا را بفتح قلعه کوله فرستاده و وزیر قلعه را
بزودی فتح نمود سلطان هم بعد از مشقت زیادی که از مرض متحمل میبود
به بلفرد رسید بارانهای زیاد لم عسکر را زحمت میداد با این هم سلین و
بسیاری شهرها و قلعه های دیگر را فتح نمودند لاکن سکه و له که نهایت محکم بود
واز سه جهات خندق با د نهرها و وحل ها داشته دیوارهای آن نهایت
بلند و محکم و آلات جنگی و سپاهیان سر بهرای انیبت بودند سلیمان
این شهر را محاصره نموده و لشکرهای او از نهایت محکمی قلعه دو چار مشکلات
گشته و مرض سلطان او را سحمال احتضار نزدیک نمود سلطان حضور
خداوند مناجات نموده فتح مجل قلعه را دعا نموده گفت من یقین دارم کین
انشاءالله فتح این قلعه آسان میشود و بکتب تاریخ نوشته میشود که سلیمان
در حالی که مرده بود این قلعه را فتح نمود و بعد ازین سلطنت را به پسر خود سلیم
ثانی نوشته و فوت شد رحمه الله درین حال وزیر اعظم محمد پاشا ازین اینکه
مبادا فوج آن متلاشی شوند مرگ او را پنهان نموده رئیس اطبا را دعوت نمود
نموده و شکم او را شق کرده در دوهائی اور انکجا دفن نموده و جوف اور ا از
ادویه گرم و خشک پر کرده و بعد در امر فتح جدیت نمودند و بعد از سه روز
از فوت آن شاه مرحوم این قلعه را فتح نموده باشا هی آنرا با سه بزار
همراهان او کشتند یکی از اسباب این فتح آن ست که آتش د خزینه بارود
شان در گرفته و یمن قلعه تباہی های زیادی بعمل آورده یک حصه قلعه را
بجان برابرده نفری زیادی را بلاک ساخته بود و این واقعه معنویات
کفار را شکسته و مسلمانان را برایشان جمره ساخت مسلمانان هم بشهر
داخل شده و شمشیر را دران مردم گذاشتند قتل عام نمودند و اینکه گفته
فتح قلعه بعد از فوت سلطان واقع شده است در بعضی تاریخ ها تذکر
یافته است لیکن در تاریخ قطبی مذکور است که فتح قلعه قبل از وفات سلطان واقع
شده و گل در بستر مرض بود که خبر فتح را بدور ساندند و آن پر مرد حمد خداود
را بجای آورده و گفت اکنون مرگ کوار است و بعد برحمت خداوندی پیوست
فتح این قلعه روز شنبه هفتم ماه صفر بعبن سال واقع شد و عساکر اسلام
فتوحات اسلامی جلد ثانی (149) یک خبر عجیب
در آن شهر مانده و بنای اصلاحات قلعه را گذاشته و وزیر اعظم عقب سلطان
سلیم روانه نموده او را به (سکدوار) طلب نمود و سلیم که والی کو تاهیه بود
بمجرد واقف شدن نهضت ایالی بقسطنطنیه داخل شده او تخت جلوس نمود
و نهم ربیع الاول سال مذکور بود بعد از انکه بیعت تمام شده بود در سیار
سکه دائر گشته بعسکر خود پیوسته و هیچ خللی ازیشان بعمل نیامد و بعد نعش سلطان
سلیمان غازی در گادی انداخته و بقسطنطنیه کوچ کرد و سلطانرا در آنجا
دفن نمودند عمر سلطان سلیمان هفتاد و چهار سال و مدت سلطنت آن
چهل و هشت سال بود سلطان سلیم ماه جمادی الآخر همین سال
از سکد وار بقسطنطنیه مراجعت نمود جنگ همیشه در بین عساکر عثمانی و شاه
جاری میبود و از عجائب تدبیر وزیر اعظم است که وفات سلطان سلیمان
را پوشیده و از نزد آن بیرون شده انعامات و جائزه ها را برافواج قسمت
نموده و امراء را ترقی داده و خوش خبر ها را با طراف از فتح قلعه روانه
نموده و سلیم را به پنهانی دعوت کرده و مسئله را از تمامی امراء و وزراء
پوشیده و به بخوبی تدبیر در حالی که بوطن هم نبود و ملک کفر متوقف بود
همه امور اننهایت انتظام از فکر صائب نگداشت در حین جنگ سلطان
سلیم را به تخت پدرش نشانید و بعد از ان در بند صد صلح هشت ساله در بین
دسته عثمانی واقع شد که سلطان سه سالیانه سیصد هزار لیره بجزانه عثمانیه
تأدیه نماید و بعد از آن سلطان سلیم بمرکز سلطنت خود رجوع نمود شعراء
مرثیه های سلیمان را انشاد کرده و سپاهیان با وطان خود ها رجوع نمودند
(یک خبر عجیب)
این واقعه خیلی بر دیانت و تورع سلطان سلیمان مرحوم دلالت میکند چون
سلطان بمرگ خود اذعان نمود امر داد که یک بسته را از صندوق مخصوصی
آن بیرون نموده حاضر نمودند و گفت این بسته را با من بقبر بسپارند و
و بعد از فوت آن جناب شیخ الاسلام مولی ابی السعود عمار ی رحمه الله که
حین تدفین آن حاضر بود گفت باید من باین بسته واقف شوم و آن بسته
را باز نموده دید که در آن کاغذ ہائی که سلطان از دیجی شیخ الاسلام
مذکور) در هر واقعه سؤال نموده و شیخ الاسلام ذیلاً جواب
نوشته است شیخ الاسلام را ازین مشاهده گریه دست داده گفت
فتوحات اسلامی جلد ثانی (١٥٠) غزوه بلیت دیگر که سلطان شخصا حاضر نشده بود
سلطان میخواست که ازین واقعات وقتی که ازان سؤال شود ابراء
ذمه کند و این مسائل بشخص خواننده توجه نماید و من از خداوند خلاص و نجات
خود را نیز مسألت میکنم
غزوه بیلیت دیگر که سلطان حاضر نبود
این غزوه بحجاز واقع شد و مناسب است که آنرا بغزوات سلطان
سلیمان ملحق سازیم اگرچه مباشر این غزوه مولانا شریف ابا نمی شده بود
مخلص اینکه طایفه پرتغال چنانچه عادت شان بود که در دریا با و بندر با غارت
مینمودند عزم سواحل عربستان را نموده و بسیاری را خراب نموده در سنه
نهصد و چهل و هشت با هشتاد و پنج کشتی در لنگرگاه جده که ابو الدوائر نام
دارد نزول کردند مولانا شریف ابا نمی که امیر مکه بود فریضه حج را وداع
گفته و با یک سپاه زیار عازم جده شده و ندای جهاد در داد که هر کس از
اهل اسلام خیال این جهاد اکبر را داشته باشد امارت مکه یراق و خوراک
آنرا میدهد و همین بود که مجاهدین بیشمار حاضر شده و بذریعه خدم و حشم شریف
موصوف بخوبی سر رشته آذوقه رسانی شان میشد بطوری که کفار ایثاران
را دیده در برآسوده حالی و آذوقه رسانی شان غبطه و تعجب مینمودند و امر بدین صورت
مدتی دوام نمود تا اینکه حبوبات کاملا فنا شده و موجود نمی شد بعد شریف
امر داد که شتران را کشته و ایشان را بدان وسیله آذوقه دهد و برای هر سه
نفر یک شترنر و یک شتر ماده میرسید و بدینموال گذاره شان میشد تا اینکه
بعضی ها برای شریف گفتند که این مسئله بهر شترهای مکه را فنا میسازد به
جواب گفت بعد از انکه این شترها تمام شدند من شترهای خود را می کشم و بعد
اسپ ها و بعد هر چه حیوان ماکول اللحم که باشد درین راه قربان میکنم و از
طرف دیگر بفرزند خود شریف احمد امر داد که در موقف حج بصورت یک امیر
امورات حج را جریان دهد و خلعت های وارده را بپوشد و حجاج و امرار
شانرا پذیرائی نماید و شریف احمد هم این وظیفه را بطرز وافی اجراء نموده
و بعد از اتمام حج برای پوشاندن خلعت ها و ملاقات شریف ابانمی
طرف جده رهسپار شدند و آنرا دیدند که بمانند یک سپاهی مسلح شده
وزره پوشیده مردانه و از میدان ایستاده است و ابانمی باستقبال
این ذوات حکم فیر توپ داده و سیصد توپ فیر نمودند و بعد این حضرات
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۵۱) تنبیه
امراء و اعیان بحضور رسیده و خلعت ها را بر شریف موصوف پوشانیده
بعد از اعزاز و اکرام و مهربانی ہائی که دیدند مرخص شدند کفار نیز که صبر و استقامت
جناب شریف را ملاحظه نمودند بحال محرومی ترک جنگ گفته مراجعت کردند
و چون این خبر بجناب سلطان سلیمان رسید خیلی از شریف ابانمی اظہار
امتنان نموده نیم محصولات جده را بدو بخشیده و دیگر انعامات هم عنایت
نمود اینست یک صحیفه که بنام جناب شریف ابانمی در جمع کتاب یکجا بدین
ثبت افتاد.
تنبیه
علامه فاسی در کتاب خود الاعلام باخبار بلد الله الحرام میگوید که حبشه
در خلافت رسید در سنه صد و هفتاد و سه بجده حمله ور شده و مردم آن
گریخته بمکه آمده و خبر دادند اہل مکه که امیرشان در انوقت عبد الله بن محمد بن
ابراہیم مخزومی بقیادت امیر مذکور بمقابل حبشه ها برآمده و چون حبشی ہا این
حال را دیدند بنا به فرار را گذاشته بذریعه کشتی ها خود بدریا رفتند و
اہل مکه هم در دریا بنای تعقیبات شانرا نهادند و بعضی میگویند اینواقعه در سنه
یکصد و هفتاد و سه واقع شده در فضیلت سرحد جده حدیث ہای بسیار
روایت شده ست شیخ الاسلام الحافظ ابن حجر عسقلانی در کتاب خود
لسان المیزان از ابن عمر رضی الله عنهما و آن از حضرت رسول صلی الله
علیه و سلم روایت میکند وقتی که بمر یکصد و هفتاد برسد جهاد جده بهترین
جہادہای عالم است و در یک روایت ابن عمر نیز آمده است که روزی بر جده
خواهد آمد که بهترین جهاد ہا جہاد جده باشد و نیز از علی بن ابیطالب رضی
الله عنه روایت شده که حضرت رسول فرموده اند چهار دروازه از دروازه
ہای بهشت در دنیاست - اسکندریه - عسقلان - قزوین - عبادان و
جده برین چہار فضیلت دارد که خانه خدا بر دیگر خانه ہا - در شفاء الغرام
از علامه فاسی از عبد الله بن عمر رضی الله عنہا از حضرت رسول صلی
الله علیه و سلم چنین تذکر یافته که مکه جہاد و جده غزا میباشد عطامی
گفت که جده خزانه مکه است و ہر چه بمکه میآید بدون از جده را ہی ندارد ابن
جریج روایت نموده که مجاهدین جده بر باقی مجاهدین انقدر فضیلت دارد که
مکه بر دیگر شہر ہا و نیز از فرقد سنجی روایت شده که در آخر الزمان بجده
فتوحات اسلامی جلد ثانی
(۱۵۲)
فتوحات معنوی سلطان سلیمان
شهدائی میباشند که در روی زمین هیچ شهدا موجود نباشد امام
حجة الاسلام غزالی در احیاء علوم الدین میگوید بعضی اولیا در مکاشفه دیده
اند که همه سرحدات اسلام نزد عبادان سجده و عبادان بسجده سجده مینماید
نویسنده کتاب السلاح والعده میگوید لازم است برای هر کس که داخل
این سرحد مبارک (جده) میشود که نیت غزا و جهاد و مدافعه اعداء مکه را
بنماید و چیزی بهم همراه خود برای دفع اهل کفر و عنا د داشته باشد
و صرف بدین نیت ثواب معنوی جوز را که جهاد باشد مییابد چه عبادات
موقوف است به نیت چرا که حضرت رسول هاشمی صلی الله علیه وسلم
میفرماید أنما الأعمال بالنیات
فتوحات معنوی سلطان سلیمان
بدیهی است که خیرات و مبرات و مساجد و عمارات و مدارس و خانقاه ها و
بناء چشمه ها و قلعه ها و کاروان سراها و غیره اقسام خیرات که بر ای
مسلمانان خدمت کند از جمله فتوحات محسوب میشود و ازین قسم فتوحات
نیز بکثرت برای سلطان سلیمان موجود شده است و بزرگ ترین آنها
آن است که در حرمین شریفین رخ داده است ازان جمله آن است که در
سنه نهصد و سی و پنج جای تولد آنحضرت صلی الله علیه وسلم را تعمیر نموده
در سنه نهصد و سی و شش منبری از سنگ مرمر مکه شریف روانه نموده
که اکنون موجود است و از جمله تحفه های عالم شمار میرود و بر روی آن
نوشته شده است إِنَّهُ مِنْ سُلَيْمَانَ وَإِنَّهُ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
و یکی نیز برنگ این بنمبر مدینه طیبه فرستاده است در سنه شصت میزاب
کعبه را تجدید و در مسجد حرام دو مناره یکی نزدیک باب علی و دیگری نزدیک
باب در یبه و باب الزیاده بنا کرده که هر دو را مناره های سلیمانیه میگویند
و بهترین بناهای مسجد حرام بشمار میرود و نیز چهار مدرسه برای چهار مذاهب
در مابین باب دریبه و باب زیاده تعمیر نموده در کعبه شریفه نیز تعمیرات
بسیاری کرده سقف آنرا تجدید نموده دروازه کعبه را بطلا گرفته
سنگ های مرمر مطاف را اصلاح کرده است و نیز در سنه شصت
و چهار امر بتجدید باب کعبه نموده آنرا ساخت و در سنه نهصد و
شصت و هفت عزم تعمیر چشمه زبیده را نموده و آنرا داخل مکه ساخته
فتوحات اسلامی جلد ثانی (١٥٣) فتوحات معنوی سلطان سلیمان
مردم را که برنج کم آبی مدت ها گرفتار بودند آسوده نموده و این تعمیر در
عصر پدرش سلیم ثانی اتمام یافت مفصل تذکر این تعمیرات در کتب مبسوط
تواریخ مذکورست و بالجمله مفاخر دولت عثمانی و فتوحات وخیرات آن از
شمار بیرون است خصوصاً آنهائی که بقوه بازو ویزوی اسلامیت سلطان
سلیمان بروی کارآمده و این مخصوصاً دردانه ایست که بثاراج دولت عثمانی
قرار گرفته خداوندا و را غرق رحمت کناد از جمله فتوحات سلطان سلیمان
آن است که صدقات و وظائف را برای اهل حرمین زیاد و مضاعف
نموده آن قوم را که بدون این امر دیگر ماده حیات و منشاء ارتزاق ندارند
خیلی برای خود دعاگو ساخته بود این مددو معاش اگرچه از پدرهای
گرام سلطان برای شان مقرر شده بود مگر سلیمان آنها را مضاعف
ساخته و از خزانه خاص خودهم بران افزوده بود و ما گفتیم که صدقه را جناب
پدرش سلطان سلیم مقرر نموده بود مگر سلطان سلیمان بران افزوده
و چند قریه را در مصر خریداری کرده و آنها را برای حرمین شریفین وقف کرد
دخل را بدانجا روانه مینمود که از حاصل آن قریه جات سه هزار اردب
گندم برای اهل مکه و دو هزار برای اهل مدینه میرسید و زمانی که این
قریه جات را میخرید وقف نامه آنرا نوشته و قاضی های عسکر مکه بصحت
آن در دیوان عالی نمودند و از جمله فتوحات وخیرات آن صدقات جوالی
است (جوالی جمع جالیه و آن وجهی است که از اهل ذمه بمقابل توطن
شان در دارالاسلام گرفته می شود) و این یک مبلغ هنگفتی است
اگر بمقیاس حقیقی آن گرفته شود وبواسطه حلال بودن آن مال وظائف
علما ء و صلحاء و کبار متقاعدین را ازان مقرر نموده و چون سلطنت آن
پایدار شد درباره این صدقه تفحص نموده دید که سلاطین چرا که کامل آنرا
بدست نمی آورند لاجرم در ضبط آن و دفاتر آن بذل همت نموده و چیزی
هم از خود زیاد کرده بدان طبقات که عرض نمودیم بمصرف رسانید و نیز در
جوالی مصر و شام و حلب وغیر ذالک توجه کرده و علماء و صلحاء و فقراء را
بدان ذریعه دستگیری نموده و بهرکدام بقدر لیاقت شان عطا نموده تکیه
ها و عمارتها که در آن با طعام برای فقراء پخته میشد ساخت و از ینگونه خیرات
و مبرات نشان زیاد است خداوند این سلطنت خیرخواه را دایم
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۵۴) فتوحات سلطان سلیم پسر سلطان سلیمان و غزوهٔ اول و ثانی وی
داشته باشد و از جمله خیرات سلطان سلیمان آن ست که اوقاف زیادی
متفرقه را در ممالک اسلامی وقف نموده برای مدرسین و طلبه علوم در
تمام خطهٔ اسلامی خود وظائف مقرر نموده و برای وظائف
شان دخل با تنزیل داده است و برای هر کدام بقدر رتبه و لیاقت
علمی شان چیزی مشخص کرده بود و اگر ما بخواهیم که محامد حسنات این
سلطان و این سلطنت را شرح دهیم بتسوید مجلدات میکشد خداوند سعی
شان را مشکور بنماید
(فتوحات سلطان سلیم بن سلطان سلیمان)
جلوس آن بعد از مرگ پدرش در سنه نهصد و هفتاد و چهار شده و قسطنطنیه
در نهم ماه ربیع الاول سنه مذکوره یوم دوشنبه واقع شده و بازگشت آن
از شهر سگتوار بموضع فوت پدرش در ماه جمادی الاخر بحصول انجامید
بود سلطان سلیم مرد شجاع با شهامت و بزرگ و مائل بتقوی و اعمال
نیک بود چهره خوب داشت لاکن مهیب عقیده آن خیلی صحیح و حنفی
المذهب و مکرم علما و صلحا بوده بر صلوات خمس مواظبت داشت
که بجماعات ادا می نمود پیش از سلطنت خود باهل حرمین احسان زیاد داشت
و بعد از سلطنت خود آن را دو چند نمود
(اولین غزوهٔ سلطان سلیم)
در اول جلوس سلطان سلیم شرت نمود که بنی علیان که در جزیره
سکونت داشتند برای طغیان سر اگذاشته از طاعت بیرون
شدند سلطان نجم سپاه زیاد بدفع شان روانه نموده و بعد از
جریان جنگ با برایشان مستولی شده و قلعه های بزرگ شانرا
تصرف نموده و خانه های شانرا ویران ساخته و بسلامت در اواخر
سه نهصد و هفتاد و پنج بوطن بازگشتند در سنه هفتاد و شش سپاه سلطان
سلیم برای اصلاح و رفع متغلبین جانب یمن بمصاحبت چنان پاشا شتافته
و سنان پاشا هم از عقب آمده متغلبین و متمردین پرتقال را از انجا
دفع نموده صنعا و غیره را تصرف کردند
(غزای ثانی سلطان سلیم بطرف قبرس)
چون اهالی قبرس همیشه تمرد نموده از طاعت بیرون شدند جهت سلطان
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۵۵) غزای ثانی سلیمان بسم طرف قبرس
معطوف سرکوبی شان شده عساکر زیادی را با سیصد و شصت کشتی بهراه
وزیر مصطفیٰ پاشا که سه یصد و هفتاد دست عدان طرف فرستاد و چون عساکر
بدان سمت رسیدند قرار بر این قرار گرفت که قلعه دلا قلعه نقوسه
را که شهر بزرگ شان است تصرف کند و بعد از محاصریے انرا تصرف نموده
و بسیاری عظما و انرا کشته و سرمای شانرا سلفنای نقره نموده به
قلعه کرینه روانه نمودند اهل این قلعه که احوال را دیدند بخوف به بیان
غلبه نموده طالب امان کشته و کلید های قلعه روانه کردند و بعد از طرف
مسلمانان اشغال شده و بعد وزیر مذکور به پایه شهر نقوسه را گذاشته با
خوابیها را آباد نموده بحصار قلعه ماغوسه که از عمده استحکام ی حصار های نیسا
بوده و انرا به توپ ها و سپاهی ها محکم نموده بودند و خندق فراخ عمیق
بوده دیوار آن یکصد و ده گز قطر و بیست و نه گز ارتفاع داشت و درین
قلعه هشتصد و شصت و چهار توپ بزرگ واقفیت خنک که شماره آن بخدا وند
معلوم است برای دفاع حاضر نموده مسلمانان این شهر را محاصره نموده و
بذرایع آلات ناری و سنگ های منجنیق تباهای حسنه به اتم نموده
پنج شق یا ونقب باز دند اهالی قبرس نشان از و یا نور ستجاره به بتے مقدر
و چون کمک نیافتند مجبور شده امان خاستند وزیر مذکورایشان
امان داده و بسیاری از ان مردم خواہش نمودند که بوطن های خود
بروند و وزیر آنها را اجازه داده و مسلمانان شهر ما غوسه داخل شده
بیرق های اسلام را در ان افراشته و خرابها را آباد نموده مسلمانان
غنیمت های زیادی بدست آوردند بعد از ان سپاه اسلام بجزیره کفایسه
رفته آنرا تا راج کرده بنیان آنرا ویران ساخته و بطرف جزیره کورفش توجه
کرده و آنرا که کلید ممالک بنادقه است چند روز محاصره نموده و درین بعد از فتح
خیلی تباهی و چور وا حراق نموده و بچین جریانات را در چند جزیره آنجا کار فرما
شدند و چون در روی دریا مکشت شان امتداد یافت دیدند که دشمن با
ایشان قوه مقابله ندارد لاجرم پیر تو باشا حکم داد که سپاهی ها متفرق
شوند و درین حال غالب لشکریان متفرق شده و همه کشتی ها را با سفائن
مغتنمه پر کرده و میخر بودند که بدیشان خبر رسید که کفار این تفرق شما واقف شده
و جمعیت های زیاد از ملل های متعدده که پاپ بہمراه شاہ اسپانیه واہالی
فتوحات اسلامیه جلد ثانی (۱۵۶) غزوۀ سوم بطرف قبرس و غزوۀ چهارم بجانب بغدان
بندر قریه سنجک عثمانی استحکام نمودند بشمار میرسند اینجا مسلمانان بعضی با بعضی مشورت
نمودند با شاد وزیر اعظم چونکه قدری جبان ذا یکدرجه در ینوقت در حق هم بود
گفت نباید که خون با ایشان جنگ و مقابله کنیم لاکن کاشف با شاکه
شخص شجاع نو د گفت که عار از آتش بدتر است و باید با ایشان مقابله
کنیم چون خداوند مارا باسلام مؤید فرموده و برای ماقوت و مکنت داده اگر
کشتی های ما خالی شده باز هم جواب کفار را داده میتواند و این مناظره دوام
داشت تا را می کاشف پاشا غالب شده و همه بجنگ نمودن رای دادند
و در بیضدیم جمادی الاول سنه نهصد و هفتاد و نه طرفین با هم مقابله نمود و و
بادها بر علیه مسلمانان وزیده بعد از جنگ شدیدی که از طلوع خورشید
تا غروب آن ادامه نمود مسلمانان بطرف خشکه شکست یافته و علی پاشاه
مرحوم بشهادت رسیده و نفری زیادی که از شمار بیرون تختر میشد و از
مسلمانان شهید شدند و مالهایی که بدست مسلمانان بود با اسباب کشتی ها و هرا
چه در آن ها بود بدست کفار افتاده ولی از مسلمانان بسلامت مانند کفار
خیلی مسرور شده و این روز را عیدی قرار داده و هر سال آنرا
با مجرا رمی نمودند فسبحان القادر الذي يفعل ما يشاء
(غزوۀ سوم دین بطرف قبرس)
بعد ازین واقعه سلطان سلیم حدیث نموده و بر آختن کشتی با عنایت کرد
و بمدت هفت ماه بمقصد خود نائل کشه مدون تکلف یکصد و پنجاه کشتی با
توپ های لازمه آن با ساخته و این هم عنایت خداوند بود در سنه نهصد
و هشتاد جها زات سلطان از دهانه خلیج قسطنطنیه بر آمده بهمراه کاشف البحر
قلیج علی پاشای قپودان با یکصد و پنجا ه کشتی بدون از ان کشتی هاکه با ایشان
منضم شده بودند روانه شده و شهر ها را از هجوم دشمن حمایت مینمود هینکه به
بعض اطراف شهر ها رسیدند با جهازات دشمن مصادف شده چند کلوله توپ
شان به بعضی کشتی های کفار رسیده و آنها را غرق نمود و بعد هر یک از طرفین بهر
واسطه زمستان بطرف ملک خود باز کشته رفتند و در همان سال بزرگان
بندقیه طالب مصالحه شدند و چون مصالحہ و شرائط آنی بشرف دولت
عثمانی تمام میشد حکم سلطانی با مضار آن صادر شده و جنگ توقف نمود
(غزوۀ چهارم بجانب بغدان)
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۵۷) غزوهٔ پنجم بطرف تونس
درین روزها حاکم بغدان بنای عصیان را گذاشت و چون واقعه به
سلطان رسید سپاه خود را بجزم تسخیر بغدان روانه نموده و آنها رفته حاکم
را دستگیر نموده بحضور سلطان حاضر نمودند و از طرف سلطان سرش بریده شد
(غزوهٔ پنجم بطرف تونس)
این غزوه در سنه نهصد و چهل و دو واقع شده وجهانزات بزرگ
با مرد با دلاات جنگ بصحابت وزیر شهر ستان باشاه ان طرف
روانه شده در ماتمت البحر علی پاشا هم با ایشان همراهی نموده قصد
فتح حلق الواد و خلاصی شهر تونس را نمودند و بمجرد رسیدن حلق الواد را که محکم ترین
حصارها است محاصره کرده و بعد از انکه از طرفین خلق زیادی بقتل رسید
شهر را مفتوح نموده کفاری را که در ان جا سکونت داشتند بقتل رسانیده
رئیس فرنگی آنرا با رئیس اصلی آن محمد حفصی که از ترس عثمانیها به نزد اسپانیول
پناه برده بود محبوس نموده هر دو را بقسطنطنیه حاضر نمودند و تونس نیز از
ممالک عثمانی شد این قضیه خیلی عظیم الشان و مهم است که بعضی مورخین
آنرا مختصر نموده و تنها غولهٔ قطعی سخن را به تفصیل گفته و میگوید که سلاطین تونس
از نسل حفص اند و سابق ذکر شد که ایشان از شاخهای دولت ابن تومرت
مهدی میباشند و سلطنت شان بذرایعه تولید اولا د عبدالمومن در سنه
ششمصد گرفته و زوال شان بدولت عثمانی شد قطعی میگوید زمانی که حفصی
با ضعیف شدند بین شان اختلاف خانگی پیدا شده و هر کدام بمخالفت
دیگری بفرنگی ها پناه بردند و بذریعهٔ سپاه کفار با اهل تونس جنگ
نمودن زنان با دا طفال مسلمانان را بیغهای کفر میبرند و رفته رفته سپاه
کفار را را در ملک خود نفوذ داده و برای ستان قلعه ها بنا می کنند و رفته
رفته حکم کامل بدست کامل افتاده و از ان حفص کیفر همانظاهر دارای
سلطنت مقر نموده و مسلمانان را اذیت میکنند و نزدیک تونس در حلق
الواد قلعه بسیار محکمی ساخته اند که انرا اقامت حرب و سپاهی الرکردا
و آنرا مرکز جنگی قرار داده و از انجا کشتیها را بهالک مسلمانان سوق داده
قتل و تارا ج میکنند و هم در بحر دریا قطاع الطریقی مینمایند و کشتیها را الطور
قاچاق میگیرند قبل ازان وقتی که خیرالدین پاشا الجزایر را تصرف نمود
رشید یکی از شابان تونس از ان سعادت خاسته و خیرالدین حفص به
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۵۸) غزوۀ بحری بطرف تونس
بواسطۀ اجابت دعوت آن بارشید مذکور بتونس حمله در شده آنرا تصرف نمودند
و قصه آن طویل است بعد ازان حسن بن محمد حفصی از هسپانیا طلب معاونت
نموده و آنها بعساکر خود خیر الدین را با عساکر ش از انجا بیرون نمودند این قصه
هم طویل است و چون سلطنت بسلطان سلیم ثانی رسید سپاه زیادی
مجهز ساخته و بهمراه سنان پاشا با دو صد کشتی که دارای توپها و آلات
زیادی و ذخائر بحسابی بودند در سنه نهصد و هشتاد و یک جانب تونس
روانه نموده و او را محاصره کرده نقمها آورده توپهای زیادی فیر نموده و جنگ
زیاد کرده و خندق آنرا که شصت ذرع عمق داشت و عمق آن بدریا متصل
بود بذریعه خاک و خیلی مشقت پر نموده و بعد وزیر ابها دران میکه فعه حمله سخت
نمودند که کوه یا بلرزه میآمد و بدین شدّت قلعه را فتح نموده و قتل عام نمودند
و این فتح عظیم در هشتم ماه جمادی الاول سنه مذکوره واقع شده و از عجایب اتفاق
اینست که قلعه را نصارا در سنه نهصد و سی و هشت بنا نموده در چهل و
سال آنرا کامل نموده بودند و وزیر مذکور او را در چهل و سه روز فتح نمود گویا یک
روز فتح آن بمقابل یکسال بنای ایشان ایستاده شده بود و چون وزیر قلعه
را فتح نمود تصور نمود که ترمیم و استحکام این قلعه زحمت و مخارج فوق العاده
دارد که بسهولت ممکن نیست لاجرم حکم بتخریب آن از نیکه دیگر ملجاء انصاری
مغلوب نگردد خاطر خود را آسوده کرد و بچنکه وزیر از مسائل قلعه حلق الوار خلاص
شد متوجه تونس گشته و دران قلعه دیگرے نیز بود که او را نیز محاصره نموده
و فتح کرده رئیس فرنگی آنرا با رئیس حفصی آن بدار السلطنه روانه نموده تونس
نیز از ممالک عثمانی شده و خاندان حفصیه بعد از انکه سیصد و هفتاد و هشت سال
سلطنت نموده بودند منقرض گشتند این است حاصل این فتح که بطور اختصار بیان
نمودیم و نیز از فتوحات معنوی سلطان سلیم ثانی این است که خیرات و مبرات
حرمین شریفین را مضاعف نموده و تعمیر مسجد حرام را که چوب پوش بوده و
عرضۀ حریق پا میشد و بهمین روی بخرابی گذاشته بود تجدید نموده و بطور قبة
چنانکه امروز است بنا نمود و امر بتجدید این بنا در سنه نهصد و هشتاد و نه صادر
شده و شروع در نیمه محرم سنه نهصد و هشتاد بعمل آمد سلطان سلیم در اثناء
تعمیر وفات یافته و پسرش سلطان مراد آنرا در سنه نهصد و هشتاد و چهار
تمام نموده باعث سرور بینندگان ساخت سلطان سلیم سنه نهصد و هشتاد
فتوحات اسلامی جلد ثانی (159) اولین غزوه سلطان مراد خان پنجم
در وقت شده عمر آن پنجاه و دو و مدت سلطنت آن بیست سال و پنج ماه
بوده است فوت آن فقط همین شد که در دارالعامره محامر عجیبی که کسی مثل آنرا
ندیده بود بنا نموده و پس از اکمال آن برای استحمام اولین دفعه داخل شده
پای او لغزیده افتاده بود سیاه گشته و سلطان چند روز بستری شده فوت
نموده و پسرش سلطان مراد ثالث که دران وقت در معیا بوده با آمدنش
یازده روز مرگ سلطان را پنهان نموده بودند بجلایش قیام نموده سلطان
مراد پادشاه جلیل القدری بود که در آغوش سعادت پرورش یافته و تحصیل
علم نموده بر بسیاری اسلاف خود فائق کشته و بعلم تصوف نیز استدال نموده
و هیچ کدام از کبا ئر را که اختیار کرده باشد ازان نقل نشده بعلماء و صلحا رو
فقراء اکرام نموده محبت شانرا میداشت و همیشه بمراد پروردگار خود قیام نموده
بتقوی و عدل و احسان کوشش مینمود و دائم نصرت دین و حمایت اسلام
و تقویه با زوی مسلمانان قیام نموده واگر بدون از بنای مسجد حرام دیگر عمل
خیری نداشته باشد همان تنها بر کراست آن برهان قاطعی است در زبان
عربی و ترکی و فارسی نظم فایقی انشا د مینمود.
( اولین غزوه سلطان مراد خان پنجم)
در حین جلوس آن مهم ترین چیزی که بسلطنت روی داد جنگ عجم بود چه
عجم با غدر و خیانت نموده عهد شکنی نموده بودند طهماسب مذکور هم مرده و
عوض پسر او خدا بنده بسلطنت در سنه نهصد و هشتاد و چهار نشسته بود سلطان
مراد مصطفی پاشا فاتح قبرس را با عساکر زیادی در سنه نهصد و هشتاد و شش
بطرف شرق روانه نموده و ایشان قلعه قارس را بنا نموده و آنرا بذریعه ربات
و آلات محکم نموده ببلاد عجم و گرجستان رفته حصار گرجستان محاصره و فتح
نمودند و بعد با لشکر عجم مقابل شده بعد از جنگ شدید آنها را شکست و نواس
شمشیر آنها را کامل نموده بر مال ها و اسپهای شان قبضه کرده بر چند قلعه خان
استیلا یافته و آنها را به توپ ها و زنبورک ها مستحکم ساخت و بعد حصار
تفلیس را محاصره و فتح نمود مسلمانان پیشتر هم این قلعه را فتح کرده بودند لاکن باز
گرجی ها آنرا استرداد نموده بودند بعد از فتح قلعه تفلیس ما در منوچهر گرجی که ملکه
آن دیار بود اظهار اطاعت نموده کلید بیست قلعه دیگر را بدست پسر خود نزد
وزیر روانه نمود پسرش بحضور وزیر آمده و اکرام زیاد دیده و ا پس کار خود
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۶۰) اولین غزوه سلطان مراد خان عجم
مقرر شد وزیرهمی ازانکه امیری از طرف خود بتفلیس مقرر نموده دعاکر
خود را باطراف روانه کرده وکامیابی شان حاصل آمد و عثمان پاشا
این از دامر را والی آنجا مقرر نمود قصد شروان را کرده و بعد از فتح برستان
امده بود وزیر بطرف ممالک سلطان مراجعت نمود که زمستان را
بگذارند و بهار بر ملک عجم تاخت و تاز کند مگر ناگاه با آن خبر رسید که
رئیس قدیم شیروان دوازده هزار سپاهی را برای جنگ عثمان پاشا
حاضر نموده در بین هردوجک شدید واقع شده و عثمان پاشا ظفر یاب
درئیس شروان باحصه بزرگ سپاه خود بقتل رسیده و نیز در بین عثمان پاشا
ولشکر شاه عجم قریاً بیست جنگ حادث شده و درهمه اینها باعث فتح بکار آمدن
عثمان پاشا بوده در اخیر سی هزار لشکری شاه بطرف شروان شتافته گو با عثمان
پاشا مقابله نموده و در نتیجه چهار روز جنگ درین وقعه نیز عثمان پاشا مظفر گشت
پس ازین مظفریت ها عثمان پاشا حضور پاشا را از طرف خود بشروان گذاشته
خود برای اینکه دعوی صدارت عظمی کند بطرف قسطنطنیه مراجعت نمود و در بین
راه با چند اقوامی که با آن مخالفت نموده جنگیده و با ایشان ظفر یافته و جنگ
به خدر رگت نمید که خاقان تر با سلاطین آل عثمان طغیان نموده بت علی
الفور بجنگ آن شتافته ولعب را از نصرت سر آن را قطع نموده با خود برد
(غزوه دوم نیز ببلاد عجم)
در سه نهصد و هشتاد و هشت سلطان مراد وزیر خود سنان پاشا را بجنگ عجم
روانه نموده و با عساکر زیادی بسرحد ملک عجم رسیده تا عجم که باین واقعه خیر
شد وزیر خود ابراهیم خان را با هدیه های زیاد نزد سنان پاشا روانه نموده
خواهان صلح گشت ستان پاشا تصور نمود که باین مسئله سلطان از من مسرور
خواهد شد و صلحی نمود مگر امر نتیجه بالعکس داده و باین فقره از حضور سلطان معزول
شده و عوض فرهاد پاشا مقرر شده در سنه نهصد و نود و یک وزیر
فرهاد پاشا متوجه عجم شده و در آذر بایجان تو صل نموده بشیروان
مستولی شده و در آنجا قلعه هائی ساخته دیو سف پاشا را والی گذاشته
در سنه نود و دو فرهاد پاشا با عساکر زیاد بطرف گرجستانی رفته
و در آن جا چند قلعه بنا نموده درین سال وزیر
اعظم عثمان پاشا با لشکر زیادی به جنگ
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۶۱) غزوة سوم نیز ببلاد عجم
عجم روانه شد و در قسطمونی زمستان را گذاره نموده در سنه نهصد ونود و دو
مملکت عجم با عساکری که شمار آنرا خدا میداند توجه نموده و عساکر عجم را که
در بین راه با او مقابله مینمودند پراکنده ساخته نفری زیادی از ایشان
کشته در آخر زمستان سال مذکور به تبریز روانه شده اهالی تبریز با اعیان
خود و قرآن با او را استقبال نمودند وزیر هم با ایشان ملاطفت نموده
در بنا ر قلعه جدیدی توجه کرده و حکم داد که دیواری بشهر نیز بنا نمایند وجه
این سائل در مدت سی و پنج روز تکمیل گشت لاکن از طرف بعضی
تبریزی ها چیزی خیانت با در هرات عسکری نمایان شده و عساکر
سلطانی بر آنها هجوم نموده قتل عام و تاراج نمودند که بدون زنها
کسی نجات نیافت و بعد وزیر مریض شده و جانب روم توجه کرده
و جعفر پاشا را همراه سی هزار کس در ان شهر گذاشته و در روز
چهارم مسافرت آن همراه میرزا پسر شاه محمد خدا بنده با عسکر زیادی
پیش روی وزیر را گرفت وزیر با اینکه مریض بود خود را بجنگ آماده
نموده و بر اشهب خود سوار شده (و این آخرین سواری او بود) از
روشنی صبح تا ظهر جنگ جاری شد و چون وزیر دید که مسئله
بطول انجامید حکم فیر توپ های بزرگ را که بهشتصد توپ موجود
بود داده و این توپ ها قیامت را بر پا نموده خلق زیادی را
از عجم با هلاک نموده و شکست فاحش نمودند و بعد وزیر درین محل
نزول نموده دروازه های اوطاق خود را باز نموده برای عساکر
خود ترقیات رتبه داده و جواهر را تقسیم نموده و در نصف شب ورزاء
با را واپس به رحمت حق پیوست و در شهروان سنان پاشا بجای آن قیام نمود
و بعد از کوچ دشمن از طرف چپ و راست برایشان هجوم برده خود را مینمودند
و چون نزدیک قلعه سلماس در سرحد عثمانی رسیدند باز همان حمزه میزرا با سی هزار
نفر برایشان حمله نموده و بعد از انکه نفر مذکور غافل کشته شد عجمها گریختند
(غزوة سوم نیز ببلاد عجم)
در سنه نهصد و نود و چهار سلطان مراد فرهاد پاشا را با لشکر زیاد بطرف
عجم روانه نموده و بشهر تبریز رسیدند و قلعه آنرا محکم نموده و دیوار را ترمیم کردند
عجم ها چند مرتبه درین روز ها بران هجوم آورده و محاصره کرده بودند و نزدیک
فتوحات اسلامیه جلد ثانی (۱۶۲) غزوه چهارم مملکت مجارستان
بود آنرا فتح کنند وزیر فرهاد پاشا بین شهر وان و تبریز دو قلعه جنگی بنا
نموده و هر دو را به یراق با دسپاری مجهز نموده و همیشه وزیر مذکور
زمستان را بملک روم و تابستان را بملک عجم گذاره نموده تا
اینکه ملک هائی را که از گرجی ها گرفته بودند انتظام داده و قلعه ها و
حصارهای زیاد بنا نموده بآخره باغ محمد خان مقابله کرده و بعد از شکست
دادن اموال او را تاراج کرده واپس مکتب روم رفت و بالجمله
جنگ در بین عثمانی و عجم همیشه جریان داشته و نزاع برطرف نمیشد
تا اینکه در بین شان صلح قرار گرفته و برای هر کدام سرحدی مقرر شده
که هیچ کدام از ان تجاوز نکنند و این صلح در وقت شاه محمد خدابنده
منعقد شده و در سنه نهصد و نود و پنج شاه مذکور بعلت کوری از سلطنت
مخلوع شده و عباس شاه پسر آن بعوض آن شاه گشت .
(غزوه چهارم مملکت مجارستان)
در سنه هزار و یک سلطان وزیر سنان پاشا را برای جنگ مجرها
با عساکر زیادی روانه نموده در آن سال قلعه بستریم و قلعه طاپه را فتح
نموده زمستان را بشهر بلگراد گذرانیده و در سال دویم قلعه تران را تسخیر
ناقه) و قلعه یالق را که از محکم ترین قلعه ها و آب از هر طرف آن احاطه
نموده و پادشاهان بحسرت آن مرده بودند فتح نمودند نصاری ازین قلعه
خیلی خاطر جمع بوده فتح آنرا از جمله محالات میدانستند مسلمانان هم بفتح
این شهر زحمتهای زیاد کشیدند و میگویند یکی از گلوله های توپ شان به بیرق
مبارک محمدی رسیده و یکی از بهادران پیش ازانکه بیرق سقوط کند آنرا گرفته
نگذاشت بزمین بیفتد و بعد از چند روز جنگ شدید در بین کفار مرگ افتاده
و خود بخود بدون جنگ در بستر خود می مردند و رفته مسلمانان شهر را گرفته
دران داخل شدند و دیدند که شهر از مرده کامل پر شده است در سنه هزار
و سه سلطان مراد خان فوت شده پنجاه سال عمر و بیست سال و هشت
ماه سلطنت نموده بود و بعد از فوت آن پسرش سلطان محمد ثالث جای نشین
او شد در خلاصه الاثر وقتی که این شاه بزرگ جلیل الشان را ذکر میکند
میگوید که سلطان عالیجناب و با هیبت و سخی طبع و بلند همت و سفید رکاب
بوده بصلاح و عابدی و سعی در اقامت شعار دینیه هم میگذرانید احکام شرعیت را
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۶۳) غزوه اول سلطان محمد ثالت
مراعات نموده باوامر الهی مطیع بوده بجماعت وصلوات خمس
اداب و سنن مداومت میورزید و ازجمله عادات حسنه آن یکی این بود
هر زمان که نام مبارک حضرت رسول ﷺ برده میشد از جای خود بر میخاست
کرانی در تاریخ خود میگوید که سلطان کامل الاوصاف و عادل و
منصف بوده بعلما و صلحا محبت و اکرام نموده جهاد و فیروزی اسلام
را خیلی دوست میداشت .
( غزوه اول سلطان محمد ثالث )
این غزوه در مجارستان در اول سلطنت آن واقع شد چون میخائیل
شاه افلاق از اطاعت خروج نموده شاه عز دیلا دار دل هم با آن
اتفاق نموده در ممالک روم ایلی بنای طغیان گذاشته بودند سلطان
محمد سپاه زیادی تحت قیادت فرہاد پادشای وزیر اعظم بجنگ ایشان
روانه نموده درین غزوه فوج اسلام شکست فاحش خورده و بسیاری ازان
کشته شد سلطان بعد ازین واقعه فرهاد پاشا را کشته و بعوض آن سنان پاشا
را صدر اعظم مقرر نموده این پیر مرد نیز شکست خورد و سلطان اورا معزول
نموده و باز زوالیس بصدارت مقرر نموده و سنان پاشا بسلطان رأی
داد که شخصاً بجنگ رود سلطان در سه هزار و چهار سپاه زیادی بطرف
مجارستان رفته و به بلگراد رسیده شهر لگرامی را محاصره کرده و فتح نمود
و در ان قلعه بسیار محکمی موجود بود که اطاعت نمی نمودند سلطان هم در آن
توپ باری زیاد فیر نموده و کار را برایشان دشوار ساخته آنها را مجبور باطاعت
نموده در آخر صفر سنه ۱۰۰۵ قلعه را بسلطان تسلیم نمودند و چون این خبر بشاه
انگریس رسید بنای غضب و کف نمودن را گذاشته و برین خلعه نهایت متین
خود افسوس خورده از شاهان نصارا امداد خواست شاه منه و حاکم اردل
و حاکم بغدان و حاکم اخلاق و باشندگان جزائر و فرمان فرمایان دریا
بسیاری شاهان دیگر فرنگ دعوت او را اجابت نموده و بهفت
کمپو شکر که فضا را تنگ نموده بودند رسیدند سلطان محمد هم بعد از فتح سابق
خود بقلعه رفته بود که در آن معدن بود در هنگامیکه درین مرحله سوم خود بود که
نصارا از هر طرف بران هجوم آورد او را احاطه کردند سلطان و سپاه ان درنوقت
برای جنگ آمادگی نداشته و فوج خدا زده فرنگی با از شمار بیرون بود در آن
فتوحات احمدی حصه ثانی
(۱۶۴)
غزای ثانی ممالک انکروس
محاذی یکدیگر صف بسته و شب متفرق شدند و روز جمعه سوم ربیع الاول باز جنگ شروع گشته و غلبه را از روز سابق بود و استعداد دشمنان زیاده شده در ولا د غرق بودند در پیکار یکی از لشکر سلطان بهجوم نمود و سپاهیان سلطان را متفرق ساخته و خود را بخیمه گاه سلطان رسانیدند سلطان نیز خواجه سعد الدین معلم خود را که در سفر بود طلب نموده و خواجه او را تشجیع نموده بسلطان لشکریان خاصه خود را جمع کرده و بخداوند پناه برد بتوکل خدا باز بر کفار غلبه نموده در میان شان داخل شدند شکستی پای لشکر سلطان هم واپس آمده خود را بر کفار انداخته و آنها را شکست فاحش داده تعقیب کردند شکست خورده از وارخطائی بهمدیگر خود را کشته نفری زیادی از ایشان تلف و خداوند مسلمانان نصرت وافی داده بدون از کرشجه کیا از لشکر کفار کسی زنده نماند غنائم زیادی بسلطان و همراهان او رسیده و خیلی مسرور شدند شهیدان مسلمانان از تلته با سه چهار صد نفر و از بیرق برداران چند نفر و از اسیران بزرگ چهار نفر بهرمید سید لاکن از کفار کشته شان بخت شماری آمد و اینطور نصرت بهیچکدام از سلاطین آل عثمان رخ نداده بود و فقط این نصرت از فضل خداوند محسوب می شد میگویند که شاهان فرنگ این سلطان را (صاحب العوال) میگفتند و این لقبی بود که برای دلاوران فوق العاده اطلاق می نمودند و هم ملوک عجم عادت داشتند که صورت سلاطین آل عثمان را نزد خودها ترتسم داشتند و بطور رسم این سلطان را بر همه صورتهای شاهان مقدم میگذاشتند و همه این مسائل بواسطه این نصرت عظیم بود در خلاصه الاثر تذکر یافته که بعضی علماء اصحاب النبی صلی الله علیه وسلم را در خواب دیدند که در خصوص این غزا مذاکره می کنند و در بین شان حضرت صدیق اکبر رضی الله عنه میفرمایند که دین غزوه متصره چنان بود که مسلمانان شکست خوردند لاکن چون سلطان محمد سعید بود خداوند او را اکرام نموده ملائکه نصر او را امداد کرده ظفر و تائید را نصیب آن ساخت سلطان در یوم چهلهمی الا خوسنه بپازوی بدیده و شکوه بپای تخت خود مراجعت نمود.
(غزای ثانی ممالک انکروس)
درین سال سلطان محمد پاشای ساطورچی را سردار ممالک انکروس مقرر نموده و آن بافوج زیاده همراه کفار مقابله شدند پاشره و اگر چسی پاشا رقطا
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۶۵) غزوه سوم چهارم پنجم و ششم
پوسته در وظیفه خود ایجال می نمود یکی از کفار را از شمشیر خلاصی نمی شد
(غزوه سوم سلطان محمد بهمراه محمد پاشاه روانه می شود)
در سنه هفت محمد پاشای مذکور قلعه دار دار را فتح نموده و در همین سال کفار
بر قطعه یافق و بعضی قلعههای دیگر مستولی شدند و در همین سال میخائیل
ملعون بغفلت نزدیک نیکپولی رسیده واحمد پاشا محافظه نه شکست خورد
گرسنجن میخائیل هم قلعه نیکپولی را مدتی محاصره نموده و باز ازان کوچ نمود
سلطان محمد دستیدن این واقعات بر محمد پاشای افلوجی بجهت انکه
در امر جنگ باهمال ورزیده و عساکر را در امر جنگ بزحمت انداخته و در مصارف
اسراف نموده یا قف و چند قلعه دیگر در عهده او سقوط نمود بغضب شده بران
قتل او آدم فرستاد.
(غزوه چهار سپاه کشی سلطان محمد)
در سنه یکهزار و هشت قلعه فاتیره را فتح نموده و زیر اعظم ابراهیم پاشا آنرا نموده این
فتح نیز معادل فتح اکرامی شمرده می شد مسلمانان بدین فتح خیلی مسرور
شده و بدون تقرب سه شبانه روز شهر ها را تزئین نموده بودند در آوان محاصره
اضطرابات و پریشانیهای زیاد به مسلمین عساکر رخ داده بود و در آنوقت
بعضی صلحاء شیخ الاسلام شیخ منبع الدین جعفر را بخواب دیدند که ایشان را
بخواندن این دعا امر میکند اللهم قو قلوب المؤمنین بقوة الین
والق الرعب فی قلوب الكفرة والفجرة این دعا در بین مردم شایع
و هر بخوابدن این مداومت ورزیدند با اثر آن بفضل خداوند ظاهر شد
الحمد لله و درین سال نصارا بر استون بلگراد مستولی شده و باز
از ایشان واپس گرفته شد.
(غزوه پنجم مجارستان)
در سنه یکهزار و دو سلطان سنان پاشا این جغال را به مجارستان روانه نمود
و درین سال قلعه قنجه را فتح نمود.
(غزوه ششم ممالک عجم)
در سنه یازده خبر رسید که شاه عجم عهد شکنی و محافظ تبریز را بندی نمود
مسلمانان مضطرب شده تبریز در امهات خود بدو آن پیوسته
و هر دو به قیادت نصوح پاشا والی حلب محول گشتند سلطان نیز عسکر
فتوحات اسلامی جلد ثانی (166) بیان غزوات سلطان احمد و غزوه دیگر
زیادی بقیادت نصوح پاشای مذکور تهیه نموده و پیش از اتمام این امر سلطان
مذکور فوت گشته و تمام این مسندها اوان سلطنت پسرش سلطان احمد اول صورت
گرفت سلطان محمد در سنه یکهزار و دوازده در سی و نه سالگی فوت شد
نه سال و دو ماه سلطنت نمود و بعد ازان سلطان احمد اول که چها ردهم
سلطان این سلسله است بجایش نشست و چون ماه مجاهد هم بدرمی شود بعضی
میگفتند که سلطان احمد بدر سلسله آل عثمان است بعد از تسلط سلطان احمد
چونکه باغیها و خارجیها در اواخر سلطنت پدر آن زیاد شده بودند سلطان احمد در
فرونشاندن و قطع نمودن بیخ شان جدیت نموده و ایشان را دفع
نموده و این سلطان مرد عالیجناب و نیکنام و دوست دارنده علما رو اهل
بیت و صحابه بوده با عتقاد نیک وسنت نبوی متمسک بوده ارباب فضائل
را دوست میداشت سخاوت و انعام آن بمستحقین آن زیاد بود و در تاریخ
جلوس آن این ترکیب را گفته بودند (هو خیر السلاطین) و از جمله کار
های نیک آن یکی این است که در سال 1024 دو نگین الماس که قیمت
شان هشتاد هزار دینار بود برای حجره همایون نبوی صلی الله علیه
وسلم روانه نموده و هر دو را در بالای کوکب دری (ستاره درخشان)
نصب نمودند و آن میخی است از نقره و مطلا کاری و بروی سنگی سرخی
نصب شده و در موضعی از دیوار که مقابل روی مبارک نبوی است
چسپانیده شده است و هر که بدان ستاره روی میآورد گویا روی آن
بطرف روی پیغمبر است و نیز این سلطان باهل حرمین شریفین احسانها نموده است
(یکی از غزوات سلطان)
در ابتدا سلطنت خود لشکر کشی نموده و بهمراه علی پاشا لشکری بجانب
مجارستان روانه کرده و علی پاشا در بین راه وفات یافت و بجای
آن محمد پاشا که سردار روم ایلی بود قیام نموده و در بین سلطان
و مجارستان برای بیست سال متارکه صلح نموده و بدار السلطنه با نمایند
گان مجرد هدیه و تحفه های شان داخل شده و از طرف سلطان هم
اجرآآت آن منظور شد.
(غزوه دیگر)
در سنه یکهزار و سیزده سپاهی را بهمراه محمد پاشای بوسنوی که یکی از وزرا
آن بود
وحات اسلامی جلد ثانی (۱۶۷) غزوات بلاد عجم
آن بود برای فتح استرغون روانه نموده و دران سال نتوانستند که
انرا فتح کنند و با کل یکهزار و چهار ده انرا فتح نمودند.
غزوة بلاد عجم
در سنه یکهزار و چهارده سپاهی بقیادت سنان پاشا بن جغال بجنگ عجم
روانه نموده و در اول مر عجمها را گرفته شکست دادند و در آخر واسطه اینکه بعضی از تاتار
که همراهی بود از امر آن تخلف نمودند لشکر عثمانی هزیمت یافته نفری زیادنی زایشان
تلف شد.
غزوة دیگر ببلاد عجم
در سنه یکهزار و شانزده فوج زیادی را بقیادت مراد پاشا بطرف عجم روانه
نموده و چون مراد پاشا پیر و ضعیف و مریض بود بدیار بکر مانده و آنجا فوت
شده و عوض آن نصوح پاشا بقیادت فوج مامور ده و عزیمت سخت با یران نهاد
و تبریز را گرفتند شاه عجم شاه عباس فرار نموده بکوه ها متواری گشته
و از انجا خواهان صلح شد نصوح پاشا هم خواهش نمود که نام سلطان در
خطبه های ایرانی خوانده شود و شاه عباس تاوان و ضاره جنگ را
را بدهد و بعد از قبول شاه عباس باین منهال صلح منعقد شده و عسکر
عثمانی خاک ایران را ترک نموده بملک خودها رفتند.
غزوة دیگر نیز ببلاد عجم
در سنه یکهزار و بیست و پنج شاه عباس این عهد را راست نکرده ثانیا اسباب
جنگ بین این دو دولت شروع شده عثمانی ها عسکر خود را بصلح
پاشا روانه و نصرت یافته بر قلعه با بعد از جنگ شدید قبضه نمودند و
بعد بواسطه برف شدید جنگ معطل شده و از سپاه هم مقدار زیادی
مردند و این سخن هم افواه شد که شاه عباس فقط بواسطه مرسله
نصوح پاشا که بان نوشته دو عده مملکت بآن نموده عهد شکنی
کرده است ازین سبب سلطان احمد حکم بقتل نصوح پاشا نموده در
سنه مذکو را درا کشت و در سنه یکهزار و بیست و شش سلطان
احمد در حالی که بیست و پنج سال عمر داشته و چهار سال سلطنت
نموده فوت شده و بعد از خود به برادر خود مصطفی بن محمد وصیت
نمود چه فرزندان سلطان احمد خرد بوده و هم پدرش سلطان محمد
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۶۸) غزوه دیگر نیز ببلاد عجم
همچنین وصیت نموده بود و بعد از انکه مصطفیٰ بسلطنت نشست هم بوجاهت
که شخص زاهد و عزلت نشین بود و بمهام سلطنت پرداخت کرده نمیتوانست
چنانچه در بموقع صرف نموده دلا امالیا را بهر طرف میگشت بعد از سه ماه
معزول گشت این مرد ترک دنیا گفته در مدت سلطنت خود یک خرفتی
سبز پوشیده چربی را مطلقاً نخورده تنها کاک خشک و بادام و فندق
و میوه جات خورده و مادرش کنیزکان گلچره را نزدش حاضر نموده و
هیچ در آنها رغبت نکرده و نیز از احوال سلطنت چیزی نمیدانست مگر آنجه
که بآن تعلیم مینمودند چون ارکان دولت دیدند که کار بدین شخص اجرا
نمی شود متفقی مولا اسعد بن سعد الدین با سکندار بحضور شیخ محمود مستعد
صالح عالم عامل رفته و ازان در خصوص غزل این سلطان استشاره
نموده و شیخ هم بخلع آن راضی داده اشاره نمود که عثمان بن سلطان محمد
بجایش مقرر شود متفقی مذکور از انجا مراجعت نموده و قایم مقام وزیر
بمصطفیٰ آغا ضابط حرم را نزدیک شام چهار شنبه سوم ربیع الاول
خبر داده و قایم مقام به صو باشش اطلاع داد هر زمانی که فردا خط بسته
ب تو برسد باید که انرا بگیری و بر دروازه با پاسبانی کنی صوباش هم سمعاً و
طاعتاً گفت صدر اعظم محمد پاشا نیز بطرف جنگ عجم رفته و تمام مدت
سلطنت سلطان مصطفیٰ در ان جا بود مصطفی آغا بعد ازان که شش ساعت
از شب چهار شنبه گذشته بود بدروازه های سریه پای شاهی رفته و
بکا یک قفل زده و نیز خانه های باشی های حرم را قفل کرده و کلیدها
را گرفته در ان دهلیزی که تخت سلطنت در ان گذاشته بود و شمعها را
روشن نمودند بهترین فرشها را دران گسترده و در همان ساعت بنزد
سلطان عثمان رفته در اوطاق آن او را ملاقات نمود و عثمان در
اوّل امر خیلی ترس خورده و گمان نمود که این شخص از طرف سلطان
مصطفیٰ برای قتل من آمده مصطفیٰ آغا برایش گفت نترس که تو امروز
سلطان پادشاه عثمان هنوز باور نکرده واو را قسم میداد و آن هم بآن
تاکید نموده و بملاطفت او را بتجا ز تخت رسانیده و کالای سلطنت به
آن پوشانیده و بر تخت نشانده دست پای او را بوسه داده و
یکا یک صد ازه های سریه با غا باز نموده و هر یک از حرم های شاهی
فتوحات اسلامیه جلد ثانی
(۱۶۹)
اولین غزوه سلطان عثمان
آنرا مبایعه نموده وکسی باقی نماند وسلطان مصطفی هنوز نزد والده
خود خواب است وبعد مصطفی آقا نزد مفتی وقائم مقام وزیر روانه و آنها
نیز آمده معیت کردند وبعد اینها نزد سلطان مصطفی پیش از بامداد رفته
وآنرا طلب نمودند وآن هم بیرون شده گفت چه خبر است که باین وقتی
آمده اید اول کسی که بتکلم آغاز نمود شیخ الاسلام اسعد بود که گفت امروجه
سلطنت مختل گشته ودشمنان بر ما مسلط شده و ما از ضایع شدن
مملکت بخلی بترسیم و هرچه مینگریم می بینیم که تو لایق سلطنت نمی باشی سلطان
مصطفی در جواب گفت من همگز از شما سلطنت نخواستم ونه اراده کردم
ونه مصلحت خود را همان می بینیم نفری مذکور گفتند که ما باین سخن اکتفا نمی کنیم
و باید که تو با ما رفته و برادر زاده خود (عثمان) که انرا بر تخت نشانده
ایم معیت کنی سلطان مصطفی (با شهامت) گفت خداوند بآن
مبارک کند من با او مخالفتی ندارم این را گفته ورفته با ان بیعت نمود
نفری مذکور گفتند که اکنون میرویم و تمام وزراء وارکان سلطنت را دعوت
میکنیم و باید تو بر خلع خود شهادت دهی سلطان مصطفی این را نیز قبول
نموده وآنرا رو قاضی عسکر حاضر شده وجهت خلع آنرا باحضار شخص سلطان
مخلوع رسانیده و قائم مقام اسمی صو باش ورقه را که گفته بود
نوشته و در آن او را امر نموده بود که بخصوص عزل سلطان مصطفی و
سلطنت سلطان عثمان در شهر جار کشد واین جار هم زده شد وکسی
نبود که مخالفت کند و این روز چهارشنبه هشتم شهر ربیع الاول سنه یکهزار
و بیست و هفت بود سلطان عثمان از بهترین سلاطین بوده صورت
وسیرت با طبع وخصلت آن بی نظیر بوده ادب وحیا و وعرفان وشجاعت
و سوار کاری آن در هیچ کدام امائل واقران آن وجود نداشت در
ترکی شعر خوب میگفت.
(اولین غزوه سلطان عثمان)
گفتیم که محمد پاشای صدر اعظم بجنگ عجم رفته بود چون از خلع سلطان
مصطفی واقف شد از ان جابرای اینکه از غزل کننده سلطان
مصطفی انتقام بگیرد بدارالسلطنه شتافت وچون بدارالسلطنه
آمده واز حقیقت مسئله واقف شد سکوت نموده و بوقت سلطنت سلطان عثمان
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۷۰) غزوه ثانیه و سیره عزم بیت الله شریف
مجدار السلطنه روم بود
نیز در سنۀ یکهزار و بیست و هشت بافوج مذکوره بجنگ عجم واپس رفته وکابل ظفر
یافته و آن حصه هائی که عجم مسترد نموده بودند از نزدیشان گرفته و عباس
شاه طالب صلح گردیده بشرطی که مصلحت سلطان بود صلح انجامید.
(غزوه ثانیه بطرف بغدان)
رئیس بغدان در بین اهالی پولونیا و دولت علیه عثمانی فتنه انگیزی نموده و
ایشان را به بغاوت تحریص نموده بود سلطان عثمان اسکندر پاشاه را به
جنگ روانه نموده و نامبرده برایشان غلبه یافته بیست هزار نفر را کشت
و ده هزار اسیر بدست آورده بقتل رسانیده و سر همان رئیس را کلیت شزا
را بعصیان و ادار نموده بود اهالی پولونیا بر خود لازم گرفتند که سالیانه
صد هزار لیره خراج گویا بپردازند و تاوان جنگ را نیز بدهند.
(غزوه سوم نیز بطرف پولونیا)
در سنۀ یکهزار و سی سلطان عثمان شخصاً برای جنگ پولونیا که تزاق با
باشند با ششصد هزار سپاهی برآمده اهل پولونیا تباه باین فرنگان
استغاثه نموده کمک خواستند دولت روسی و قرطسه مجاپ روم و بخارستان
و نمه با آن کمک نموده و بعد از جنگ خیلی شدید و دراز که دو صد
هزار نفر از طرفین کشته شد ند سلطان عثمان برایشان
نصرت یافته و چند قلعه را گرفته و غنیمت های زیاد بدست آورده و
بعد در این اثنا صلح واقع شده وجزیه را تادیه نمودند و الپس بدار
السلطنه خود عودت نموده همه شاهان دنیا از ان ترسیده و شوکت
سلطنت آن خیلی زیاد کشته دائرۀ تصرفات آن خیلی وسعت
پیدا نموده بود این سلطان خیلی حنیف بوده در آوان سلطنت ان
دوکان های شراب قفل شده و شخصاً از انها نگرانی مینمود و فروشنده
گان شراب را کامل طرد کرده بود.
(عزم بیت الله شریف و این سقتلا و گردید)
در ماه رجب سنه یکهزار و سی و یک سلطان عثمان عزم حج نموده
محاسبت آنرا پخته و بالای شامانه به بیت الله شریف میرود
و خیمه ها و سراپرده سلطانی در هفتم رجب جانب اسکدار رفت
و سلطان عزم تبدیل نمود عسکری با این مسئله رضامند نشده و
فتوحات اسلامی جلد ثانی (171) عزیمت اللہ شریف و آراستن الا کی درین
فتوالی برون نمودند که سلاطین بحج نمودن مکلف بخیاستند این
سخن که بسلطان رسید غضب شده و بسخن مفتی اعتنائی نکرده مفتی
هم با اصحاب خود بنای شورش عسکر را گذاشته و عساکر در جایی که آنرا
آت میدانی میگفتند جمع شدند و همه بر قتل وزیر اعظم دلاور پاشا و
ضابط حرم سلطانی و دفتر دار و معلم سلطان مولا عمر در خیال
عسکریان این رسیده بود که همین اشخاص سلطان را برفتن حج امر
نموده اند و درین روز عسکر بیالجه از ظهر بر خانه معلم سلطان هجوم
نموده اموال آنرا تاراج نموده میخواستند خودش را نیز بکشند مگر
او را نیافتند در وقت عصر علما بزرگ نزد سلطان آمده و ازان خواهش
نمودند که وزیر اعظم وضابط حرم را بدست عسکریان دید و یا خود
بکشد شاید که فتنه آرام شود باین مسئله خیلی ابرام نمودند مگر سلطان
این سخن را نشنید درین روز عسکر بعضاً متفرق شده و فردای آن که روز
پنجشنبه باشد کاملا مسلح اجتماع نموده و بمسجد جامع جدیدی که آنرا
سلطان احمد تعمیر نموده بود جمع شده قاضی عسکر وقاضی شهر را نزد
سلطان روانه نموده و همان جماعه را که خیال قتل شانرا نموده بودند
درخواست نموده وسلطان قبول نکرده این رفت و آمد الی ظهر دوام
داشته عسکر بیا از انتظار زیاد ملول شده بر دارالخلافه هجوم نمودند
و دران جا سلطان مصطفی را دیدند که در موضع حبس بر یک فرش
کهنه خواب است و دو نفر خادمهای کنگ پیش رویش و خادم آن
که درویش آغا نام داشت هم نزدیش ایستاده است مصطفی که بیدار
شد و آن حال را دید تصور نمود که برای قتلش آمده اند و آن هم بکمال
تسلیم گلوی خود را نزدشان دراز کشیده که من بقتل حاضرم سپاهیان بر پای
پایش افتاده و فریاد نمودند که ای سلطان لشکریان تو در بیرون برای
تو انتظار میکنند بخیز و با ما برو و آنرا گرفته در میدانی جنینه حاضر نموده و بر
اسپ سخی سوار کرده و آنرا بطرف مسجد جامع بردند و چون سلطان عثمان
ازین واقعه خبر شد متحیر گشته و حسین پاشای وزیر اعظم سابقه را با خودگرفته
و بخانه ضابط سپاه برده و برایش گفت میروی خاطر سپاهیان را
بدست می آوری و برای هر سپاهی پنجاه شریفی و پنج گز چوخه میدی واین
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۷۲) عزیمت کعبه شریفه آن بعد قتل آن گردیدن
سخن را بگردن ضابط لشکر نشانیده او را بر افواج روانه کردند و همینکه این سخن
را بدیشان گفت دیگر جوابی ندادند بدون اینکه او را کشتند و بخانه اورفته حرمین
پاشا را بقتل رسانیده و سلطان عثمان را بحضور سلطان مصطفی حاضر نمودند
و سلطان مصطفی او را بطرف یدی قله روانه نموده بعد عسکر پیاده اور
با آن ضابط حرم را حاضر نموده و سرهای نشانرا بریده و سرهای تمامی را بمسجد
جامع سلطان بایزید اویزان نموده بیعت کامل برای سلطان مصطفی
بعمل آمد و در همان وقت سلطان مصطفی شوهر خواهر خود داؤد پاشا را وزیر
اعظم ایستقاده نموده و بعد از عصر امروز داود پاشا به یدی قله رفته و سلطان
عثمان را بدون اینکه مصطفی واقف باشد خفه نموده و شسته و کفن کرده
از ان موضع بران نماز خوانده نزدیک پدرکش سلطان احمد او را دفن نمود
این مسئله در روز هشتم رجب واقع شده و بسیار حوادث هولناکی درین روز رخ
بداده و بسیاری خانهای ارکان دولت درین روز تاراج گشت در تاریخ
قتل آن این قطعه را گفته اند.
مات سلطان البرین فهو فی الاخری سعید قال ابلعها فتوخ ان عثمان شهید ۱۰۳۱
ولادت آن سنه یکهزار و سیزده وفوت آن سنه یکهزار وسی و مدت سلطنت آن
چهار سال و یکماه و عمر آن هفده سال بود و بعد از دو روز از تمام شدن بیعت
سلطان مصطفی از عساکر یراق گرفته و نزد خانه داود پاشای صدر اعظم آمده
از ان سؤال نمودند که چرا سلطان عثمان را کشته و ازین اجتماع فتنه ها
خاسته و اخیراً بعد از بیست روز داود پاشا هم کشته شد و نیز در اطراف فتل
آن مباحثه با عمل آمده و مباشرین و ذیمدخل با لقتل عثمان پاشا نیز بقتل رسیدند
در امور سلطنت و وزارت خیلی مضطرب گشته اهالی اناطول و امراء و نواب های
آن قیام نموده طالب خون سلطان عثمان شده و دعوی استقلال نموده بیعت سلطان
مصطفی را داخل نشدند و این مسئله روز بروز شدت نمود مد بعزل سلطان مصطفی
انجامیده و در چهارم ذی قعده سنه یکهزار وسی و دو خلع شده و بعد از ان هم بسیار
زندگی نکرده چسال و چهار ماه سلطنت نمود ولادت سلطان مصطفی در سنه یکهزار دو شسته
بود بعد از سلطان مصطفی سلطان مراد چهارم که برادر سلطان عثمان بود تخت نشست
در خلاصه الاثر میگوید عمر سلطان مراد یازده سال و هفت ماه بوده و در تاریخ
ولایت آن این جمله را گفته اند (مرا مضاف العاجل) و با اینکه خیلی خرد سال بود
۱۰۳۲
و در خلاصه الاثر میگوید عمر سلطان مراد یازده سال و هفت ماه بوده و در تاریخ
ولایت آن این جمله را گفته اند (مراد مضاف العاجل) و با اینکه خیلی خرد سال بود
فتوحات اسلامی جلد ثانی
(۱۴۳)
استیلا عجمها بر شهر بغداد
عقل ثاقب ورای سدید بر ان علامات شجاعت و قوت غلبه ظاهر بود و چنان
معلوم میشد که از دلاوران عصر خود و فقط سکندر دوم بود در مقدر انداز نمه
سلاطین فایق و در همت واقتدار بطور سلاطین متوسطه عثمانی بوده دستگاه
عظمت آن سراپای تسلیم خم نموده بودند رای آن خیلی محکم بوده و از همه بیشتر
بدفع مفسدین داخلی قیام نموده عساکری را که برادرش پراگنده بودند ا به هر طرف
جمع نموده تلف نمود قوت آن بمرتبه بود که روزی کمان تیری انداخته
و در یک چوبی زده و تیر فرو رفته بود کسی از لشکریان روم و مصر نتوانست
آنرا بکشد :
(استیلای عجمها بر شهر بغداد)
چون عجم با از شورش عثمانیها و قتل سلطان عثمان و جلوس سلطان مصطفی و اضطراب
ملت ترکی واقف شدند دست تطاول بر ممالکی که عثمانیها از ایشان گرفته بودند
دراز نموده و بسیاری ازان ممالک را استرداد نمودند از ان جمله شهر بغداد است
که بولایت یوسف پاشا مفوض بوده و در بین آن و یکی از سرکرده گان لشکری نزاع
شده و آن سرکرده که بکر صوبا نام داشت با لشکر خود یوسف پاشا را در قلعه محاصره
نموده و یوسف پاشا بذریعه اصابت ایک گلوله کشته شده بکر مذکور بر بغداد مستولی
شده و چون از اضطراب دولت عثمانی واقف شد بنای عصیان را گذاشت دولت
عثمانی هم یک حصه عساکر را با حافظ پاشا بسرکوبی آن عاصی فرستاده و چون
این خبر به بکر مذکور رسید علی الفور بشاه عجم نوشته و از ان خواهش نمود که حاضر شود
و شهر را مالک شود شاه عجم خیلی مسرور شده قواشی خاصی را که کلید را بگیرند با سلیقه های
روانه کرده و عمامه را نیز برای انعام به بکر مذکور ارسال نمود پیش از انکه عجم با به
بغداد برسند حافظ پاشا با عساکر خود باطراف شهر رسیده آنرا محاصره نمودند بکر مذکور با
حافظ پیغام فرستاد که اگر مرا بگنجش یک لقب دهی من عجمها را دفع میکنم حافظ پاشا
این را قبول نکرده و از طرف دیگر ایرانیها رسیده بحافظ پاشا پیغام نمودند که
بکر صوباش از بندگان خاص شاه ایران است اگر تو میخواهی که حفظ صداقت دست
الیمین را بنمایی بس بهتر است که ازین ، کسی این مسئله که بحافظ پاشا رسید
بغضب شده و جواب سخت داده جنگ در بین ظاهر شد و چون حافظ پاشا
دید که حصار شهر محکم است و لشکر عجم از هر طرف هجوم میبرد و برای کوچ رفتند
دراه موصل را پیش گرفته به بکر مکتوبی نوشت که تو والی بغداد باش و لشکر خود
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۴) استیلای عجم بار دیگر بغداد
آن بود که آنرا مخالفت شاه ایران بسازد بگر مذکور هم بدین سخن خوش خود را بمقصد
خود کامیاب دیده نفری شاه عجم را بقتل رسانیده و سرهای شانرا بکنگره های شهر
آویزان نمود و نیز عمار شاه را پامال نموده بمحافظ پاشا آدم فرستاده ازان
لشکر نمود شاه عجم که ازین واقعه مطلع شد با لشکر زیادی شخصا بطرف بغداد آمده
از بگر مذکور خواهش تسلیم شهر را نمود بگر قبول نکرده گفت که اگر ده شاه - مانند
شاه عباس با سپاه خود بیاید بغداد را از دست من گرفته نمیتواند لشکر شاه
عباس هم واصل شده و شهر را احاطه نمودند بگر مذکور از درون شهر حکم قزتوپ
ها را داده و جنگ شروع شد بگر بمحافظ پاشا اطلاع داده وازان کمک
خواست حافظ پاشا هم بیک فرقه عسکری را با کوحسین پاشا روانه نموده و اینها
در موضع کروان سرای نزول نمودند و چون عجم ها از آمدن فوج عثمانی با خبر شدند
بنای فریب دادن را گذاشته به کوحسین نوشتند که میخواهیم در خصوص صلح
با شما گفتگو نمائیم کوحسین با روسای عسکر خود بطرف انجا رهسپار شده
و در بین راه یک جماعة سیاه عجم که در راهش کمین نموده بودند بر آنها حمله نمود
و ایشانرا کشته سرهای شانرا بعوض خون آن عجم هائی که بگر د بغداد کشته بودند
نزد شاه حاضر نمودند حصار در بغداد سه ماه طول کشیده و مردم شهر از گرسنگی شکوة
نمودند و حصار بدرجه شدت کرد که آدمی با همدیگر خود را میخوردند و بعضی با عجم راز
شهر بیرون شده بلشکر عجم ها میرفتند بگر صوباش پسری داشت که در خیانت مانند پدر بود شاه
عباس نزد آن قاصد فرستاده و او را بوعده ولایت بغداد داده از ان خواهش نمود که
بغفلت پدر خود دروازه بروی عسکر ایران باز بند و این پسر شقیا که خلف محمد نام داشت به
محافظ شهر بود در شب آینده دروازه ها را بروی لشکر ایران باز نموده و ایرانیها با غلغله و غوغا
داخل شهر شده بر مناره ها بالا شده اذان دادند که شاه عباس شهر را گرفت مردم مطمئن
باشند و یکدسته نفری بطرف بگرصوباش رفته و آنرا که قبلا از آوازشان بطوریکه مذکور
از خواب پرون شده بود با توپ های شان نزد شاه حاضر نمودند و چون بحضور
رسید که پسرش باقوام نزد شاه نشسته و بنای سرزنش پدر را گذاشته او را
بر خیانتی که بشاه نموده بود ملامت مینمود شاه هم امر نموده و اموال پدر
را به پسر تسلیم کردند و بعد بگر را در قفس آهنی نموده پسرش را محافظ آن قرار
دادند و در روز هفتم این قفس را در یک احاطه آتش گذاشته او را تعذیب
می نمودند که اموال مدفونه خود را نشان دید و بعد قفس را از انجا گرفته در
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۷۵)
میان زورقی که پر از زفت و گوگرد بود گذاشته و آن زورق را بحضور مردم
در میان دجله سر داده دانتش زدند و ازین واقعه و هم از عداوت سابقه جنگ
شیعه و سنی شروع شده خوان در کوچه های بغداد موج میزد بقم بایزید و خطیب مشهور
اهل سنت و جماعت را که یکی نوری افندی و دیگرش را عمر افندی میگفتند بدست
آورده و ایشان را وا دار میکرد که سب شیخین کنند و آنها که امتناع ورزیدند به
یک درخت خرما آویزان و تیر باران شدند شاه عباس که برای محمد تقی بروعده
والی گری بغداد را نموده بود محمد مذکور را بخراسان روانه نموده در راه شخصی او
او را بقتل رسانید و بعد ازین شاه عباس مدتی در بغداد جلوس نمود و با یک
سپاه بطرف موصل برای جنگ حافظ پاشا شتافته و مدتی او را در موصل محاصره
نموده و چون نتوانست شهر را بگیرد بغداد مراجعت نموده و حافظ پاشا هم بطرف
قسطنطنیه رفته و بهمراه بیست هزار شکر واپس آمده حصار بغداد مشغول شده و این
محاصره خیلی طول کشیده و عساکر مانده شده بر حافظ پاشا شورش نموده او را معزول
نموده و محبوس کرده مراد پاشا را بعوض آن برخود مقرر نمودند و باز مراد پاشا را
معزول ساخته حافظ پاشا را واپس آوردند و باز بحافظ پاشا شوریده میخواستند
او را بکشند مگر حافظ گریخته خود را بقلعه امام مخفی و باز انجا با عساکر خود صلح
نموده و واپس آمد و متوجه شدن و عباس نزدیک حصه فوج خود را عقب آن
انداخته امر نموده بود که او را در راه بکشند مگر حافظ پاشا با آن تلاقی شده
و آنها را شکست عده کمی از نزد آن نجات یافته ببغداد رفت و بعد
حافظ پاشا بر مراد پاشا اقدام نموده و آنرا که سب این شورش
پا بود بقتل رسانیده و با سپاه خود بطرف موصل شتافت در آن
جا از طرف مرکز سلطنت برایش امر رسید که با سپاه خود بجانب
حلب برود و در آن جا منتظر کمک باشد و بعد از مدتی حافظ پاشا
معزول شده و عوض آن خلیل پاشا مقرر شده و این هم
فوت شده خسرو پاشا جای نشین آن شده و با خود یکصد و
پنجاه هزار لشکر بوده و با لشکری خود بغداد را محاصره نمود و چون بعد
از جنگ های زیاد نتیجه بدست نیامده واپس بموصل مراجعت
نمود . در آنجا مهمانی ترتیب داده و بسیار نفری عسکری را دعوت
نموده و بعد از احضار حکم بقتل شانرا وانیتان بخیال انکه اینها سبب
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۷۶) فتح بغداد
اردو میتپیدند بقتل رسانید و صد هزار سپاه را از مرکز دور
نمود و حوادثی زیادی اتفاق افتاد که سخن بطول می انجامد شاه
عباس نیز سنه یکهزار و سی و شش مرده و بغداد الی
سنه یکهزار و چهل و هشت بدست عجم باقی مانده و سلطان
مراد شخصاً آنرا فتح نمود .
فتح بغداد
در سنه یکهزار و چهل و هشت سلطان مراد برای تسخیر بغداد
برآمده صد هزار مرد جنگی با خود داشته و رفته
رفته بسیصد هزار نفر رسیدند شاه هم لباس عربهای قدیم را
پوشیده و خود درخشانی که از اطراف آن شال سرخی
بر شانه آن افتاده بود بسر کرده با سپاه خود بغداد
را احاطه نموده شاه عجم هم بعد از وقوف
به احوال با لشکر جراری برای مدد
عساکر بغداد خود شتافت و هر دو لشکر در بیاری دم
مقابل شده و عجم شکست فاحش یافته و روز بسیار
سختی بود که بر ایرانی گذشت ایرانیها بعد ازین شکست بغداد
را محکم نموده توپهای سلطان بنای شرر فشانی مانده و بر دو صد برجی که
بغداد داشت گلوله میبارید تا اکثر برجها ویران گشت و هم
سلطان مردا د که دیک سوراخ بزرگ بزیر دیوار کشیده و انرا پر بارود نموده
و آتش دادند دیک حصه بزرگ برج هوا شده راه پیدا شد مردم بغداد که
اینحال را دیدند بشاه فرستاده و از ان اجازه خواستند که شهر را بسلطان
تسلیم نمایند شاه بحضور سلطان و فدی روانه نموده خواهان صلح شد
وسلطان قبول نکرده در محاصره استنداد نمود تا اینکه روز جمعه پنجم
شعبان بعد از چهل روز محاصره شهر را فتح نموده و عساکر پیش و
سلطان و سلطان از پس داخل شهر شده و از عجم زیاده از بیست هزار
نفر بقتل رسانیده و بسیاری از روسای شانزا محبوس نمودند و بعضی ها میگویند
که در ین جنگ پنجاه هزار نفر از عجم کشته شدند و سی هزار باقی ماندند
که ازینها هم بعضی خود را بدرجله بغداد انداختند و بعضی ها
بدریا پناه
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۷۷) فتح بغداد
در بیابانها آواره گشتند سلطان نیز حکم داد که اگر کسی شخصی عجمی را نزد خود
جای داده بود کشته شود در اثر این حکم نیز قریبا هزار نفر عجمی را دستگیر
نموده نزد سلطان حاضر نمودند و سلطان انهار احکم به کشتن نمود از سپاهیان
سلطان درین جنگ ده هزار نفر ضایع گشته بود بعد سلطان تعمیرات
مشهد امام اعظم رح و مقبره حضرت شیخ عبدالقادر را تجدید نموده
و خسارات عمده را که در این دو روضه مطهره رسانیده بودند رفع
ساخته و بوارشکر و قلعه را مرمت نموده سپاهی با دآلات جنگی
در آنها وضع نموده ده هزار نفری عسکری در بغداد گذاشته یکی از وزرا وا
بولایت آن خطه مقرر نموده و جود سالما به قسطنطنیه رجوع نمود *
و در آنجا برای قدوم ان احتفالات جشن ای بزرگ نموده بود سلطان
هم با پنجاه نفر خان های عجم که مقید ترکیه تابودند در حالیکه بدست خود
یکدسته یراق گرفته و بر شانه های آن پوست پلنگ کشیده خود را بوضعی ساخته بود
که سکندر وقتی از فتح بابل آمده و بهمین وضع لباس اختیار نموده برای تقلید
از جمله پادشاهان عظیم الشان آل عثمان بوده در مدت سلطنت آن قموخانه ها بناکر
شده و دخانیات قدغن نموده بود از جمله سعادت های بزرگ یکی این است که بحرمیں
شریفین خیلی توجه نموده و همیشه کوشش نمود که از طریف خلیجات مدین بموضع شکر
برسد و نیز از احوال بیت المقدسیه از حالات حکام بمردمان کافی طمأنینه نموده
و در عهد آن نمیتوانستند تجاوزاتی کنند و از جمله سعادت های بزرگ آن اینکعبه تر
و سبب آن چنین بوده که در سنه سیلی در پیش آمده و مسجد حرام و قیل شد و بعضی حس به آب
کعبه را ویران نموده عماد و مهندسین تفاق نمودند که باید تمام بنا و خانه تجدید
شود این مسئله را بحضور سلطان مراد خان عرضه نمودند و از طرف آن بتجدید
تعمیر آن صادر گشته لاجرم معماران هم خانه را غلطانده و از نو تعمیر نمودند و در
شعبان سنه تعمیر تمام شده و این بنا را مروزه همان بنا و سلطان مراد خان تا
امیر که در ابتدا تعمیر شریف مسعود بن ادریس حسن بن ابو نمی بوده و در اثناء تعمیر
فوت شده و عوض آن شریف عبد الله بن حسن بن ابی نمی که جد شریف محمد امین
عون است مقرر شده تعمیر آن تمام شد مؤرخین تاریخ این بنا را چنین نوشتند
رفع الله قواعد البيت و بعضی تا چنین گفته اند مراد بنی بیت الاله وزاده
سار بها یزد ہی مزید مجده بعد از بنای کعبه دروازه اولا نرا نصب نمود لاکن
فتوحات اسلامی جلد ثانی (178) سلطنت سلطان ابراهیم قره قوف
در 1051 امر بساختن یک دروازه دیگر در مکه معظمه صادر شد که از دروازه های سابقه بزرگتر بود و آنرا دروازه اولی نامیدند بران نام سلطان نوشته است. وفات سلطان مراد خان 1049 ومرگ آن در نهم شوال 1049 واقع گشته عمر آن بیست نه و مدت سلطنت آن شانزده سال ده ماه و پنج روز بوده است
سلطنت سلطان ابراهیم بن احمد اول وغزوه از غزوه های او
سلطان مراد خان فرزند نداشت از برادر ان آن سلطان ابراهیم باقی مانده وبعد از وفات برادر به آن بیعت نمودند در خلاصه الاثر میگوید که ابراهیم سلطان عظیم و پادشاه جواد بوده زمانه آن بصفوترین زمانه و عهد آن بهترین ادوار سلطنت این خاندان گشته جمیعا انرا اطاعت کرده و بیمن دولت ان همه فتنه ها خاموش گشته تمامی جریانات دران معتدل شده بود و بعد از دو سال سلطنت عسکر سپاهی برای جنگ قزاق ها روانه نموده و آن سپاه کامیاب شدند و بعد با لشکری فرستاده و این دفعه آزوقه را محاصره کرده و اهالی را بمضیقه گرفته و بعد از ناچاری اهالی شهر را سوخته و شکست خورده فرار نمودند و بعد عساکر سلطان داخل شده و آنرا تعمیر نموده یک حصه فوج ساخلو در ان مقیم ساختند
غزوه دیگر آن بجای جنگ جزیره کرید
در 1055 سلطان ابراهیم چهار صد کشتی جنگی برازب سپاه نموده با صد هزار مرد جنگ بدان طرف روانه شدند و سبب چنان بود که کشتی های مالطه بر بعضی کشتی های عثمانی تجاوز نموده و بعد نز در وسای روحانی بندقیه که در کرید بودند پناه گرفته بودند بعد از وصول عساکر دولت عثمانی بدانجا شهر قندیه کاندی را که از بزرگ ترین شهرهای این جزیره است محاصره نموده و خیلی بعجلت آن را فتح کرده و کلیساهای اورا مساجد ساختند و چیزی فوج ساخلو در انجا انداخته واپس به مرکز سلطنت رجوع نمود به تعقیب این واقعه روسای روحانی بندقیه یکدسته بزرگ عساکر را فرستاده و متصرفات عثمانی را که در ان جزیره بود واپس گرفته حصه بزرگی را از نفری شان اسیر کردند سلطان از این مسئله بغضب شده و باز فوجی فرستاده و ایشان را بیرون نمود بر شهر مستولی شده قلعه رتیمورا را که خیلی محکم بود محاصره و فتح نمودند در ین خلق زیادی از کفار تلف شده
بقیه
بقیه جزیره را نیز متصرف نمودند و تنها قلعه بدست کفار مانده و حصار آن بطول انجامید
و سپاه اسلام آنرا ترک نموده رفتند چنانچه ذکر خواهد شد در اوایل سلطنت سلطان محمد
بن ابراهیم این نیز فتح گشت جزیره کرید از بزرگترین جزایر و دارای شهرها بسیار
و دره های زیاد است بعضی از اشخاصی که در ان داخل شدند میگویند که دارای
چهار هزار ده است دورا دور جزیره مسافت پانزده روز مسافت است
میوجات هم جمیع انواع دارد بعد از انقضای عقد دوالت سلطان ابراهیم بواسطه
انکه بشرب دوست ولذت پرور و مسرف بود دولت را غزل نمودند چه سلاطین
ال عثمان محض از حیث زهد و عدالت بیت المال جہل انقدر گرامی میشد و میگویند یکی
از سلاطین شان بمراه شیخ الاسلام عهد خود وعده نموده بود که یکی از مسجدی شهر پشنین
بواسطه بعضی مصالح سلطنت حاضر شده ملاقات نماید سلطان بوعده خود وفا نمود کیب
معینه رسید و شیخ الاسلام در انوقت نیامده ساعتی بعد حاضر شد سلطان ابراهیم بوی
آمدن شیخ الاسلام را از ان استفسار نمود شیخ الاسلام معذرت خواسته گفت چون سرکار
من چرکین شدم بخلاف حرمت بود که با ان مشارک بحضور سلطان حاضر شوم از ان سابب
گفته بودم آن بشویند خشک شدن آن قدری طول کشید سلطان گفت من هم بدوشو
دستا ر موجوده خود دیگری دارم در نه بحضور شاقد یم می نمودم که ب سینه
سلطان و شیخ الاسلام یکی دولت بزرگ بچه اندازه زاهد بودند بیت المال را
محافظه میکردند خلفای راشدین رضی هم عنهم که مالک فتح در سیار ابا نمود بوجود
زهد دنیائی و عدالت بیت المال بود و با شب نه اینکه نماز زیاد و روزه بسیار میگرفتند
و چون ملت ترک سلطان ابراهیم را مسرف دیدند گفتند این بخلاف اسلاف خود
رفتار میکند و این حالرا در ابتدائیه نموده او را خلع و پسرش سلطان محمد را
نشانیدند مدت سلطنت سلطان ابراهیم هشت سال و نه ماه بوده در روز
سوم خلع آن اور ابقتل رسانیدند عمر آن سی و سه سال بود سلطان مذکور
خیلی سفید رکاب و خوش طالع بود بهیچ طرف لشکر نفرستاد مگراز فتح نیرو مگریداین
یک عجیب داشت که مسرف بود باقی سلاطین ال عثمان که پس از ان آمدیم
از نسل این سلطان اند.
فایده
در خلاصه الاثر آورده که اموری بوای این سلطان بوایم اتفاق افتاد که برای
دیگر نشده است چه این سلطان سلطنت پدر و سلطنت عم و سلطنت دوزیر
فتوحات اسلامی جلد دوم (١٨٠) سلطنت سلطان ابراهیم و اولین غزنوی
سلطنت پسر خود را بچشم دیده است دهم در کتاب مذکور میگوید هر چند جستجو شد
کسی یافت نشده که متصرف امری بوده و نام آن ابراهیم باشد آن کار را به اتمام رسانیده
باشد راغب در محاضرات خود میگوید که ابو علی نطام گفته مهدی پسر خود ابراهیم را
خیلی دوست میداشت مادر ابراهیم برایش گفت که زمینی که این پسر بعد از تو خلیفه
خواهد شد مهدی گفت نه هیچگاه ابراهیم نام متولی امور شده نمی تواند چه حضرت ابراهیم
خلیل علیه السلام اولین پیغمبر بود که به آتش نمرود معذب شد و ابراهیم
پسر حضرت رسول صلی اله علیه وسلم زندگی نکرد و ابراهیم بن مهدی اگرچه به ان معین
نمودند مگر کار آن تمام نشد و ابراهیم امام امر سلطنت محکم نمود بامید انکه اولین خلفا
بنی عباس باشند مگر از وحشت مروان بن محمد بن مروان گریده نیز ابراهیم بن عبداله بن
حسن ثنی طلب خلافت نموده و کشته شد خلیفه متوکل برای پسر خود الموید بیعت نمودن
هم بقتل رسید پاک است خدائی که حکمتها دارد در مروج الذهب مسعودی آورده که ابراهیم
بن مهدی گفته که من و هارون رشید که خیال رفتن موصل را داشت شطرنج می نمودیم و چون
از شطرنج فارغ شدیم رشید گفت ای ابراهیم باری بگو که کدام یک از اسمها بهتر است
گفتم اسم حضرت رسول صلی اله علیه وسلم گفت بعد ازان کدام اسم خوب است
گفتم هارون اسم امیر المومنین هارون گفت چه میگوئی مگر ابراهیم که نام خلیل الرحمن است
فراموش کردی گفتم اسم صاحب خود را تباه می کند آیا خبر نداری
حضرت ابراهیم از نمرود چها که ندید هارون گفت ابراهیم ابن
حضرت رسول صلی اله علیه وسلم گفتم چون بر این نام موسوم شد
بودند وفات یافتند گفت ابراهیم امام گفتم بواسطه
همین نام بود که مروان جعدی او را در جوال نوره بقتل رسانید
و هنوز ای امیر المومنین از دو ابراهیم دیگر خبر نداری
ابراهیم بن ولید که از سلطنت مخلع و ابراهیم بن عبد الله بن حسن
کشته شد و من ای امیر المومنین شخصی دیگر به این نام مسمی باشد بجز
اینکه کشته و یا از دیار رانده شود و همین که سخن من تمام شد
دیدم که ملاحی ندا می کند که ای ابراهیم چنین و چنان
و من بطرف رشید دیدم و آن خندیده بطرف پاهای خود نظر نمود
سلطنت سلطان محمد بن ابراهیم
بعد از خلع پدر خود در سنه ١٠٥٨ در حالی که هفت ساله بود
بسلطنت
فتوحات اسلامی جلد دوم (۱۸۱) سلطنت سلطان محمد رابع
وسلطنت نشست امور سلطنت دران زمان خیل مختل بود دساور سنا
سلطنت تزلزل و شنده اقتصاديات کامل بر هم کشته سپاه بمنصب دارها
اطاعت نکرده و کلاء دولت در تنفیذ او امر سلطنت بی مبالات بودند
و از این سبب با فتنه و فساد ز یاد و مظاهره زرا واکابر قوت یافته یک
وزیر بوزارت مقرر می شد و باز معزول می شد و بقدر دوم
سال این مسله دوام نموده سلطنت متزلزل بود سلطان با خورد سالی خویشتن
جستجومی نمودند که کسی پیدا کنند که لیاقت صدارت عظمی را داشته باشد
تا اینکه محمد پاشای کوپری را که پیر مرد حاذق با درایت و سیاستی بود پیدا
نموده بصد ارت عظمی انتخاب نمودند و آن هم در سنه ۱۰۶۱ صدر اعظم شده
و در رفع خلل هائی که دولت را بانحطاط نزدیک نموده بود کوشیده
و در یک مدت کوتاه امور دولت بنظام کافی منظم نمود .
غزوه سلطان محمد بطرف مجارستان و غراق
این غزوه به تدبیر محمد پاشای کوپرلی واقع شده سپاهی برای سرکوبی
مجار .... و غراق مجهز نمود همه انها و باقی یاغی های خارجی را از بین
بر داشت و در سنه ۱۰۶۸ بر چند کشتی های بند قیه قبضه نمود
جزیره بتغداس و لنیمنکس را تصرف کرد .
دو غزوه دیگر
ولشکری بجنگ سرب روانه نموده و تقریبا صد و پنجاه هزار
نفری ایشان کشته و غالب شد و نیز یک جماعه از اورام
که در ملک اخلاق بودند عصیان ورزیده و صدر اعظم سپاه
تهیه نموده روانه کرد و ایشان را نیز مغلوب و مطیع ساخت
و ہم یک سپاه بجنگ بند قیه مجهز نموده لاکن پیش از
اتمام این مسله در سنه ۱۰۷۲ فوت شده صدارت را بپسر خود
احمد پاشای فاضل که از پدر خود در حذاقت و سیاست بلند
بلند تر بوده پدرش همه علوم را بر او خوانده دخیل امر
گشته و فطرتا صاحب رای صائب وصیت نموده و احمد پاشا صد
اعظم شد از فراست این شخص روایت می کنند که روزی
کسی یک توقیع ( دستخط ) را نزد آن آورد صدر اعظم دانست
( ۱۸۲ )
که این دستخط ساختگی است و آنرا بیلی از خواص دده و امر بحفظ ان داد
و بعد از انکه ازین واقعه سالیان گذشته بود که روزی شخصی انشطاد بکر و یک
رقعه بو زیز دشتن آورد و همین که این دستخط را دید فی الفور همان دستخط سابق
را طلب نموده با هم مقابله نموده و دانست که همان خط است و بعد از مقام
رقعه کاتب انرا خواسته و توقیع اول را نیز در آن گذاشته حقیقت
امر را سوال نمود آن شخص انکار نتوانسته اقرار کرد بعد وزیر
حکم بقطع ید او را ده معاش انرا از بیت المال مقرر نمود .
غزوه ایواو
از غزوه هائی که در ایام وزارت ان واقع شده بود غزوه ایوا
بود که سلطان محمد صدر اعظم را برای فتح آن معتبر اکران
و ان هم با لشکر زیادی رفته جنگ سختی در بین روی داده
و چند مرتبه مجرها پا بفشکرش لکچرهای نموده بود ند مگر خداوند با
تدبیر این وزیر از همه آن کچرمها مسلمانان را نجات داده و در سند
(۱۰۸۲) انرا فتح نموده و به نزدیک آن قلعه را که کفار بنا نموده انرا
قلعه حدید نام نموده بود بجهت انکه کفار در آن متحصن نشوند
ویران نمودند.
غزوه بزرگ بطرف کرید
در سنه هفتاد و هفت با یک سپاه زیاد به جزیره کرید
برای اینکه شهر قندیه را که تهنوز فتح نشده بود فتح نما
و چون نزدیک انجا رسید یک موضع ویرانرا که در ان جا بود
برای مهمات جنگی تعمیر نموده بنای محاصره را گذاشت شهر
قندیه را هم کفار بدرجه مستحکم نموده و یک دیوار بداخل آن
علاوه بر دیوارهای ان کشیده بودند که فتح آن خیلی دشوار بود جنگ
مدتی در بین امتداد یافته و درین حال بنما بجوابش اهالی قندیه از طرف
فرانسه پانزده هزار کشتی نشسته به کمک آمدند و نیز از طرف مالطه و پاپ
روم نفری زیادی رسیدند این لکمی ها با لشکر اهالی قندیه بر شکر
سلطان هجوم برده جنگ سختی رخ داد و مسلمانان نصرت یافته دشمنانها
را شکست فاحشی داده کمی از ایشان زنده باقی ماند کشتی های فرنک بنا امریکی
واپس
فتوحات اسلامی جلد دوم
(۱۸۳)
غزوه بلاد قرم و پولونیا و چهرن
داپس مراجعت نموده و اهالی فندیه نزد وزیر فرستاده خواهان صلح شدند و
وزیر هم اهالی را از آنجا کشیده لشکر خود را در انجا بگذاشتی های مالط که یغما برده
بودند با غنایم زیاد دیگری بوطن مراجعت نمود و در غره جمادی الاول سنه هزار و
هشتاد و شش مارت باطراف رفته و شهر ها را شرمن نموده شعر قصاید و سوام
تاریخی نوشته و از جمله بهترین و شان این تاریخ لفظی و معنوی است که فاضل
محترم شیخ احمد صفدی فرموده (فی عام الطف و تامین عام)
غزوه بلاد قرم که بعد از ان غزوه پولونیا واقع شد
در سنه هشتاد و چهار وزیر سپاه زیادی بجانب قرم روانه نموده قلعه فنجر را فتح نمود
و در سنه هشتاد و پنج عساکر خود بطرف پولونیا رفته و شهر کیمنیا کره که بمتانت قلعه
خود مشهور بود فتح کرده و بعد از ان بسیاری شهرها و حصارها را تصرف نمود
و همراه اهالی پولونیا صلح نموده خراج سالیانه برانها گذاشت و بعد از انکه عساکر اسلام
رجوع نمودند برایشان خبر رسید که اهالی پولونیا بدسایس نمنه و پاپ و هم
بنای شورش را گذاشته باغی های مطلق و بغدان و قزق هم برایشان پیوسته و دام
بغاوت وسیع شده است درین حال که سنه هزار و هشتاد و هفت باشد صدراعظم
احمد پاشای فاضل فوت شده و سلطان با تمامی مردم بمرگ آن اندوهگین شدند
و بعد از ان مصطفی پاشا که بحضور محمد پاشا و پسرش احمد پاشا فاضل خدمت نموده
و در اثر خدمت خود ترقی یافته و از سیاست انها چیزی آموخته و اگرچه بمنزله آنها
نرسیده بود باز هم جای نشین شان بصدارت شد .
غزوه بزرگ بطرف چهرن
اولین سفری که بطرف چهرن بود که یک سپاه بیکران انجا توجه و یک
خماری که نزدیک آن شهر و از جمله سرچشمه های بزرگ انطرف محسوب شده و
حکومت ماسکو و قزق کامل از انجا بک برای خود جلب مینمودند قبضه نموده
شهر را نیز فتح نمودند بعد از فتح این قلعه مسلمانان شادمانی نمود
چه فتح این قلعه از جمله محال دانسته میشد بدرجه که نصارای
روم به وزیر مذکور که عزم فتح ان را نموده بود استهزاء می نمودن
و هنگام جنگ نیز اخبار شکست مسلمین را نشر نموده شماتت ها می کردن
و میگفتند این قلعه تابع شاه ماسکوست که آن از همه نصاری قوت
و سپاه و مملکت بیشتر دارد و با لجمله فتح این مسئله از بزرگترین
فتوحات اسلامیه جلد دوم
(۱۸۴)
غزوه منه
فتوحات اسلامیه شده و سد و قسطنطنیه تزئین شد درین حال سلطان محمد
به شهر سلستره روم ایلی بوده به قایم مقام سلطنت نوشت که من به
دار السلطنه میایم و باید چون تزئین شهر را ندیده ام دوباره
شهر را تزئین کنند و همان بود که بعد از آمدن آن شهر را به اصولی تزئین
نمودند که هیچ گاه نظیر آن دیده نشده بود و بعد از ان حریقی در
قسطنطنیه عارض شده دوازده هزار خانه سوخت و باین هم اکتفا نشده
در آن سال قریباً نود حریق در ان شهر واقع گشته بعد از ان سرور
همچنین سوگواری اتفاق افتاد.
غزوه منه
بعد وزیر مصطفی پاشا از سلطان اجازه سفر ممالک انکروس و فتح شهر
(وین) پایتخت نمه را خواهش نموده بعد از اذن در تهیه اسباب و ذخایر
متوجه شده و به حکام اطراف نوشته سپاه بیکرانی که تحت حد و حصر نمی آمدند
جمع نموده و وزیر با جند زیادی بعزم فتح نصاری از قسطنطنیه بر آمده بسفر میکرد
تا اینکه روز پنجشنبه دوازدهم رجب سنه قلعه یانی رسیده و بعد از ان در
شنبه بقلعه بج واصل شده امر داد که همه قریه جات بین راه را تاراج
کنند و عساکر هم بهر قریه که میرسیدند تاراج کرده او را با کشت و زرعش
سوخته و خراب می نمودند و قریباً یکصد قریه را با توابع
آن ویران می ساختند و هر قریه ازین ها که گفتم مثل یک شهر
بوده قریباً هزار خانه در ان می بود و هر کدام به نهایت درجه محکمی و
خوش نمائی بوده خانه های آن تا بدرجه وانی جوشش ساخته به
سنگ مرمر هموار گشته دارای سه طبقه بوده طبقه بالائی بچوب محکم شده بود.
عساکر تا نزدیکی منزل انما که در محل انکروس مشهور به یاب است
رسیده تباهی نموده بر هر چه دست یافتند یغما نموده سوختاندند و از واقعات عجیب است
که عساکر بهر قلعه که داخل می شدند نفری بسیار کمی و انها هم زنها و مرد های پیرا
در انجای میدیدند و انها را بقتل رسانده و بقلعه داخل شده اتش در ان می افکندند
و بیشتر از اهل قلعه این حال را حکم فرمائنده غنیمت بیشمار برا بصد هزار اسیر بدست آورده
و هر کسیکه زن بهمراه فرزند خود سه قروش فروخته می شد عساکر نصاری ازین گرسنه و بسیاری
اموال را با خود برده بودند لکن یک دسته لشکر با ایشان رسیده تا ایشان را کاملا به
فتوحات اسلامی جلد دوم (۱۸۵) غزوۀ هسه
بقتل رسانیدند و چون وزیر به قلعه پیج که شهر وین است رسید و هسه پادوار اسخت
محکم نموده بودند و این قلعه ایست که از هر سه جانب بخندق و بنا و عمارات و باغها
محاط است و از انجمله هفده قصر شاهی است که طرفه ترین است و انقدر فواکه
نباتات و بناهای سنگ مرمر و ساق دارد که نظیر آن دیده نشده است و با گفتیم
که عسکر پچ گریخته و مجنین اہل خارج شهر که رعیت باشند نیز فرار نموده و بدون پست
مرد و ده ہزار عسکری و ده هزار رعیتی در داخل قلعه کسی نمانده بود ازین سبب و زیر امر
محاصره قلعه را داد بطوب پارا در ان نصب نمودند و باندک زمانی خانه ها و د کلیسا
ویران شده و مردم به ستوه آمده اطاعت اظهار نمودند و زیرا از ترس اینکه مبادا
عسکر آنرا داخل شده چور کند و اموال را ببرد راضی نشد زیرا وعساکر آماده خون پایان
دخول شدند وزیر گفت بشرطی که ضامن شو که عساکر اموال را تا راج نکنند آنها هم این
ضمانت را نگرد باستلاحه دو روز یا سه روز دوام ورزیده و کسی از عاقبت او و واق
نبود گر شاهان نصارا اجتماع و اتحاد کلیه کرده و از طرف دیگر شاه فرقه نیز
مملکت خود گریخته به بعضی قلعه های سخت مملکت خود پناه برده و از انجا بشاه پولونیا
اتحاد جنگی کرده المان و نمسه و بسیاری از فرنگی ها به تحریص پاپ نیز بر علیه اسلام
اتحاد نموده بودند حصار قلعه مذکور که چهل و پنجروز دوام نموده بود و درین دو روز هم
صدر اعظم با وزراء بدریای تفکر غوطه ور بودند که آیا شهر را صلح بکیرند و یا بزور که طلاعیه
لشکر کفار نمایان شده و به تعقیب آن سپاهی رسید که فضا بران تنگی کرد و بدواتر قرد
بجنگ نموده باول پای هیچ جنگ خود از هیچ چیز هراس نکرده و بسیاری بر تشکر
سلطان که مهیای جنگ نبودند هجوم آورده و مقدم لشکر سلطان بنای فرار را
گذاشته هر کس که بجنگ افتاد کشته شد کفار بر سرا پرده ها و اسب ها تصرف نمودند
وزیر ہم همراهان خود بنای فرار را گذاشته عسکر در ان دستها شکستی متفرق
شده و توشه شان بخلاص و پریشان و سراسیمه بهر طرف رفتند و باز بسیاری از عسکر
در بلگراد با وزیر جمع شده و نصاری اخلاق و بغدان و از دل بنای عصیان را گذاشتن
و کفار بر ممالک اسلام حمله آوردند مصطفی پاشا هم در بلگراد مانده بند منتظر اوامر سلطان
که درباره آن چه حکم می شود تا اینکه حکم بقتل ان صادر شد و در محرم سه برای
سو راه پر خود بقتل رسید و بعد ازان ابراهیم پاشا بصد ارت معین شد و بعد از این
واقعه شدیده و جنگ های هول ناک پاپ روم شروع نموده و اهالی ارو پارا بر طرف
مسلمانان از در باراره و یا تشویق داده عساکر زیادی از هر طرف جمع شده مسلطق
فتوحات اسلامی جلد دوم (۱۸۶) غزوۀ وانه
مشتغل پولونیا و بندقیه و سایر سواحل دریای سفید شده و از هر طرف بدولت
عثمانی هجوم میآوردند پاپ هم ایشانرا بصبر و استقامت امر نموده و بدیشان
کمک روانه مینمود درین وقت تدبیر ابراهیم پاشا هم کوتاهی نموده و در سنه ۱۰۹۶ معزول
شده سلیمان پاشا صدراعظم شد این شخص با عساکر خود بلاد مجر رفته میخواست بطرو
محمد پاشای کوبرلی کار کند لاکن آن شیوه را اجرا نتوانسته و لشکریها اراده قتل او را
نمودند و آن گریخته بقسطنطنیه آمده و در آنجا بحکم سلطان بقتل رسید سنه ۱۰۹۶ و بعد
ازان سواس پاشا بوزارت معین شده سلطان هم عمر خود را بشکار و بازی مصروف
نموده بد بختیها از هر طرف بدولت عثمانی متوجه شده قطحیها و حریقهای متواتر یکایک
واقع شده ارباب حل عقد اتفاق نموده و در سنه ۱۰۹۹ آنرا خلع نمودند و در سنه ۱۱۰۵ فوت شده
چهل سال و پنج ماه سلطنت نمود.
لطیفه
در آوان سلطان محمد مذکور یهودی پیدا شده دعوی نمود که من مسیح می باشم
و از طرف دیگر در همین سال مسلمانی پیدا شده ادعا نمود که من مهدی می باشم و درین
سال ۱۰۷۶ یهودی در از میر ندا بلند نمود یهودیها که در کتاب خود در آخر الزمان پیغمبر
انتظار داشتند و حضرت محمد و حضرت عیسی علیهم السلام را کذیب نموده منتظر دیگری
بودند باین یهودی که فصیح زبان و نیک صورت بود گرد آمدند و آن بیت
المقدس آمده بنای فریب یهود و مسلمانرا گذاشته و به یهودیهای ممالک عثمانی
مخابره نموده همه بان ایمان آوردند و به تعداد بسیار بروش آمده ازان تبرک
می جستند و ازان خوارق و عجایب روایت می نمودند و انهم بعضی شعبهها را بروی
کار آورده و آنها را معجزه خود قرار میداد در مدت سلطنت سلطان محمد اتباع آن زیاد
شده نام آن بلند شد وزیر یکه متولی دمشق بود میخواست بر آن قبضه کند لاکن اتباع
آن زیاد بود و هم این یهودی در اثر مکاتبه یهودیهای قسطنطنیه میخواست بدان شهر
برود که صدراعظم بران کشتی که این مسیح یهودیان بود قبضه نموده و او را در بندی خانه
انداخت یهودیها نزد صدراعظم میآمدند و اجازه رفتن بفر را برای ملاقات آن
یهودی میخواستند صدراعظم چون تقریر آزاد و شوق شانرا بحد ملاحظه نمود اجازه داد
و برای روندهگان زندان محصول زیادی قرار داد و و از ان وجه زیاد می بخزانه دولت
عاید شد روزی سلطان محمد این مسیح را نزد خود حاضر آورده با آن بزبان ترکی مکالمه
نموده و بدو گفت که تو مسیحی و باید خیلی فصیح باشی پس چرا اینقدر بضعف و شکستگی تکلم می کنی
و باز
(۱۸۷)
و باز سلطان برداشته عت که آیا میتوانی بعضی از عجایب را به من نشان بدی یهودی
گفت بلی در بعضی اوقات آن هم سلطان گفت بخواهم یکی از عجایب اتو پناه
به و حکم نمود که کالای ترا بکشند و انرا در میدان ایستاده نموده جواری انرا
کنند واگر زنده ماند معلوم است که راست میگوید چون یهودی این امر را شنید بیا
کور انگیه داشته و گفت من بجا این معجزه را ندارم سلطان بحکم خود اصرار نمود ما مساجد
ان یهودی مذکور خود را بپای های سلطان انداخته خود را تکذیب نمودت و بوسبله ده
ایمان آورده مسلمان شد سلطان هم تو به او را قبول نمود این شیخ بعد ازان کما بیست
بنای تبلیغات اسلامی را گذاشته بسیاریرا از یهود با خود مسلمان نمود مکران شخص سان
اگرد خومی عهدی بودن یهود شخصی بو دا ز اکراد و در هین سال در نواحی موصل
شده و خلق زیادی بدان تابع شده بودند انیرانیز گرفته بحضور سلطان اوردند و
سلطان عینا همان معامله یهودی را با آن نمود لاکن شخص کشش این شخص معترف نشود
و براین دعوی باطل خود اصرار نمود تا اینکه بحکم سلطان چنواری (تیر باران شد)
و با تر اصابت آن گلوله های بارنده ترک حیات نمود و بعد ازین واقعه سا طاح
محمد مذکور نیز از سلطنت خلع گشته برادرش سلطان سلیمان ثانی ابن ابراهیم حت
سلطنت سلطان سلیمان ثانی
سلطنت را در حالی که امورد و لت خیلی در هم بود قبول نموده و عساکر آنا
طغیان نموده سر عسکر خود را کشته قصد بعضی وزیرها را برای کشتن بود
عشمر شیواش پاشا رانیز کشته بودند که بعد ازان اسماعیل پاشا صدرا علم
شد قستنیز با سوباری مالا ۔ دولت مستولی شده بندقیه نیز خبر گره
بود و بعد از سه ماه اسماعیل پاشا نیز از صدارت معزول شده در عوض
ان تکفور طاغلی مصطفی پاشا در ستالیه مقرر شده و در همین سال عساکر عثمانی
به ناحیه ادر نه توجه نموده و در همین وقت عساکر نمه بلگراد را محاصره کرد
دریین سال انرا بعد از محاصره طویل مالک شدند
غزوه سلطان سلیمان ثانی
و همین که سلطان سلیمان از فتح بلگراد واقف شد عسکر را با دیر اسبهای تهیه کر
خود هم عزم برآمدن بایشان نمود در این حال خزینه دولت خالی شده
اهل قسطنطنیه حکم دادند که ایشان هم کمک کنند و در خلال این حال اند
دولت بطرف (وین) پای تخت نمه ذو الفقار افندی برای خطبه صلح بهسا
غزوه سلطان سلیمان ثانی
(١٨٨) فتوحات اسلامی جلد دوم
شده چون نزدیک صوب مقصود رسید امپراطور بنه حکم داد که باید سفیر
عثمانی در دروازه قلعه و هم در وسط آن و هم پیش تخت امپراطور سجده نموده
دامن انرا ببوسد و مراسله سلطانرا بحضورتش بگذارد و باز سجده کنان
واپس برود ذوالفقار افندی از این امر سر تابی نموده ده ماه این گفتگو
فیصله نشد و چون سلطان دید که این منازعه بطول انجامید حکم جنگ
داده وعساکر به ملک مجریش رفته و محاربه نموده قلعه های شانرا خراب
و براکثر شهر ها مستولی شد درین حال جرنال سکونیش بر عساکر دولت عثمانی
به نواحی یونان خروج نموده انهارا منهزم نموده بودند مگر عساکر بنسه که در
نواحی طونه بودند از دست عساکر عثمانی کشته و پراگنده شدند و قلعه ها و
حصارها را ترک نموده گریزدند.
غزوه بلاد نیمسه
چون ذوالفقار افندی از ملک بنسه به قسطنطنیه آمد و سلطانرا بجریان امور
واقف ساخت مصطفی پاشای صدر اعظم نخوا است که از این مسئله چشم پوشی
کند از این رو حکم تجهیز عساکر داده در بدست آوردن دلهای مردمی که تحت
حمایه منسه بودند کوشیدن گرفت تا اینکه خود را بحمایت سلطان انداختند
و بعد هر قدر ظروف زر و سیم که نزد او و سلطان بود جمع نموده بدار لضرب
داده سکه زده با صد هزار عسکر بطرف بنسه روانه شده چسا و ودین و سمندرا
و بلگراد را فتح نموده مظفر و منصور بقسطنطنیه مراجعت نمود.
غزوه دیگر
در سنه ۱۱۱ برای دولت خبر رسید که منسه پیش قدمی نموده است مصطفی پاشا
با عساکری بطرف شان شتافته و سلطان سلیمان در رمضان این سال بمرض
استسقاء در حالی که عمر آن پنجاه سال و مدت سلطنت آن سه سال و نه ماه
بود فوت شد.
سلطنت سلطان احمد بن ابراهیم و اولین غزوه او
سلطان احمد بن ابراهیم بعد از برادر خود بتخت سلطنت نشست و صدر اعظم
مصطفی پاشا با عساکر برای جنگ بنسه رفته و عساکر دولت تا قریب نزرزدین
رفته و جنگ هم بین فریقین اشتداد نموده از سپاه مسلمانان رئیس عساکر کُردها
شکست بنمود و چون مصطفی پاشا این حال را مشاهده نمود در سپاه بصدای بلند آواز
داده
فتوحات اسلامی جلد دوم (۱۸۹) سلطنت سلطان احمد و غزوات او
داده در وسط معرکه خود را داخل نمود و شمشیر بدست گرفته لشکر ی بازیاب
تحریص نمود که ناگاه گلوله بسر آن اصابت نموده و شهید شد عساکر اسلام هم از مرگ
آن شکست خورده و نمساویها غلبه یافته میگویند بقدر بیست و هشت هزار کس از
مسلمانان درین واقعه بشهادت رسیدند درین وقت عساکر بحری مسلمانان
بر فرنگیها غالب بوده و بعد از مرگ وزیر عربجی علی پاشا قایم مقام آن شد
در سنه چهار معزول گشته مقلو مصطفی پاشا بجایش نشست و درین سال
حریقی در قسطنطنیه واقع شده چهار یک شهر بسوخت
غزوه که در سلطنت سلطان احمد واقع شد
در ذیقعده امسال وزیر بطرف بلگراد برای محاربه عساکر محاصره بلگراد متوجه گرد
متوجه شد و چون نمساویها از رسیدن عساکر عثمانی خبر شدند محاصره را ترک
نموده گریختند وزیر با عساکر خود رسیده اماکنی را که نمساویها خراب نموده بود
ترمیم نموده و واپس با درنه متوجه شده و در آنجا سپاه دولت ایستاد تایر
انگلیس با دولت هولند در معاهده صلح بین باب عالی و نمسه مداخله نموده بو
و صلح تمام نشد و در سنه ۱۱۵۰ عساکر عثمانی برای محاربه مجارستان برآمده
و بواسطه بارانهای شدید به بلگراد مراجعت نمودند و در سنه شش سلطان احمد
بعمر چهل و چهار سالگی فوت شده سه سال و هشت ماه سلطنت نمود.
سلطنت سلطان مصطفی ثانی و غزوات آن
بعد ازان سلطنت بسلطان مصطفی ثانی ابن سلطان محمد رابع ابن ابراهیم سلطان شد
و بعد از جلوس آن مسئله صلح را برای امضا نزد آن حاضر نمودند آن سلطان باشهاشت
قبول نکرده فرمانی بدین مضمون صادر نمود (در برای بندگان خدا در حالی که تخت
سلطنت هم باشند روا نیست که از راحت و تلذذ تمتع حاصل کنند پس از امروز حکم
میکنم که تلذذ و کسالت از دولت علیه من رخت سفر بر بندند حید اعدا در گرد آگرد
دولت را احاطه نموده مسلمانانر ااسیر ساختند و انشاء الله عنقریب آنها از کفار
خواهم گرفت و بدست جید خود سلیمان بزرگ که بوی مشک از تربت آن بیرون
میشود من هم پیش روی لشکر خود رفته فخر و شرف آنرا اعاده خواهم نمودیں
اطاعت کیند امیر مؤمنانرا) سلطان مصطفی مذکور دوست دارنده علوم و
معارف بود بویه تدین و عدالت زیست مینمود و خیلی رقیق القلب و حاذق بود
هر چند ارکان دولت آن باعث شد ند که سلطان با ید نفس خود ر بخاطره نیندازد
(۱۹۰)
غزوه از غزوات سلطان مصطفی
مگر سلطان شجاع باین سخنان کوش نداد.
مختصری از غزوات سلطان مصطفی
بعد ازین با عساکر خود عزم خروج را نموده سپاهی را جمع نموده یکدسته جهاز را
از راه در یا روانه نمود و این جهازها به نزدیک شاقس کشتیهای بندقیه را شکست
داده در قصبات دریای سفید پراگنده نموده عساکر دولت جزیره شاقس را
تصرف نمودند سلطان هم شخصاً با عساکر خود از دریای مونه عبور کرده با عساکر نمسه
جنگ نموده تمامی شهرها و قلعه ها را تاراج شده سرحد وال میترانی را که عساکر آن
پنج برار عساکر عثمانی بود بریده توپها و مهمات جنگی آنرا غنیمت برده قلعه ها و حصار را
غلطاندند و چون زمستان رسید سلطان یک حصه عساکر خود را در ندمراحه نموده
بقیه را ترک نمود که با عسا و بها جنگ کنند و بعد با عساکر خود بقسطنطنیه که با یک
شوکت درخشان داخل شده اسیران زیاده و توپها و سرق های منتخبه بیشمار
که از نمسه اخذ نموده بود با خود آورد در خلال این حال شاه ماسکو قلعه از وف را تسخیر
نموده و عساکر دولت آن تارناز بر دیوار های شهر مذکور شکست داده و تقریباً
سی هزار نفر را از عساکر آن بقتل رسانیده و شاه ماسکو بعد از محاصره شدیدی شهر را
رها نموده مگر دریای ازوف را بقبضه در آورده در سواحل آن قلعه ها بنا نمودند
غزوه بنمراست
بسلطان خبر رسید که نمسه عساکر جمع میکند و همین فرنسوی که خیلی جنگ آزا نموده
سرد عسکر ساخته است سلطان در سنه ۱۱۰۸ با صد هزار سپاهی بطرف شهر ادرنه
رفته و از انجا سپاه را برای جنگ نمسه روانه نموده جنگ سختی در نتیجه قرپراسلات
واقع شد که از نصاری تعداد زیادی کشته و آنها را در طرف پراگند نمود سلطان
به پای تخت خود رجوع نمود.
غزوه دیگر
در سنه ۹ و به باب عالی خبر رسید که عساکر نمسه سر کرده گی همان او چین فرانسوی از جوش
نمودند سلطان شخصاً با عساکر خود برآمد و صدر اعظم محمد الماس پاشا را با خود گرفته
در راه خود به چند قلعه تصرف نموده و فوج نمسه که او چین فرانسوی کمان انهم سبهان
بود لاقی شدند و بعد از چند جاک شکست در مسلمانان افتاده و صدر اعظم مرحوم
در میدان جنگ کشته شده عوضش حسین پاشا صدر اعظم شد این هم منهزم
شده در ملک مجارستان رجعت نمود در خلال این حال دولت انگلیس که ولا نه باتون
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۹۱) سلطانیه سلطان احمد سوم
در امر مصالحه کوشش نموده شهر کارلوق را مقر انجمن صلحیّه قرار دادند و چون دولت
علیّه عثمانی هم بواسطه کثرت جنگها و خلاصه شدن نقود مانده شده بود جمعیت
صلحیّه را منظور نموده و نمایندهگان دولت علیّه و دولت روسیه و انگلیس و هلند
و نیسه و بندقیه و پولونیا و هولند جمع شده و بعد از سعی و شش صلحیّه در قد انقاد
و در روز در ماه رجب سنه لا صلح تام و شروط آن یکی متارکه جنگ بود برای
مدت بیست و پنجسال مگر روس آن مدت را قبول کرده هشتاد و سال متارکه عهده
نمودند و بعد از انعقاد صلح مردم و عساکر با بن واسطه شوریده و فتنه بزرگی بر پا
تا اینکه بر سلطان قیام ورزیده آنرا خلع و شیخ الاسلام فیض الله افندی را بقتل
رسانیدند و بعضیها میگویند که سلطان چون دانست که او را خلع میکنند پسر برادر خود
احمد را خلعت داده و آنرا وقت ساخته تخت را برایش واگذاشت مدت سلطنت
سلطان مصطفی هشت سال چهار ماه بود فاتح آن در سنه ۱۱۱۱ صاً بقد در سنه ۱۱۱۵
فوت نموده چراغ یکسال عمر نمود و بعد از ان برادرش سلطان احمد ثالث بن
سلطان محمد رابع ابن ابراهیم سلطان سیزده از جمله سلاطین عزّاد و ست و خیّر جاس
بود و اولین مقصد ان بعد از جلوس این بود که از ان جند باغیها که سبب این
واقعه شده بودند قصاص بگیرد و بسیار ی را مجازات رسانید.
غزوات که در زمان سلطان احمد سوم واقع شد
بعد از ان یک سوقیات دریائی نموده بطرف خلیج بندقیه در طرف
موره شتافته اکثر جزایر را تصرف نموده و بسیاری بندقی را
اسیر ساخته بر کشتیهای شان قبضه نمود در سنه ۱۱۱۵ ناگاه یک جنگ
سخت و گریبان در بین پیار کبیر روسی و چارلس شاه سویدن شروع
شده یک سال طول کشیده اخیراً چارلس مذکور شکست
خورده در حدود دولت علیه داخل شد سلطان رسم امداد
که او را اکرام نموده و مصارف آن را با تبعه آن را از خزانه
دولت بدهند و مدتی در پناه دولت مانده و همیشه برای
اینکه سلطان با روس جنگ کند و او را یاری دهد الحاح مینمود
و مبعوض قبول نمیافتاد.
غزوه با روس
بعد ازین سلطان در سنه ۱۱۲۲ خواهش سویدن را ایجابیت جبه با روسی اعلان
فتوحات اسلامی جلد ثانی
(۱۹۲)
سلطنت سلطان احمد سوم
جنگے او و سپاه زیادی تحت قیادت محمد پاشای بلطجی مجهز ساخته روانه نموده
و جنگ بین فریقین در نزدیکی نهر پروت مشتعل شده و بعد از جنگ شدید عساکر روسی
پسپاشده قیصر بخطر سختی افتاد که اگر ملکه کاترینای مجداقت در بابت عودت بقرین
شوهر خود نمی رسید پطر کبیر بدست ترکها اسیر می شد درین حال بین صدر
اعظم و پطر کبیر صلح بشر ط اینکه بحر ازوف واپس بتصرف عثمانی بیاید و قلعه
های خود را روس خراب کند و توپهای عثمانی را در آن جا بمانگذار دو هم
اینکه روسیه در امور محکمه قزاق ها داخله نکرده در روسیه متعهد شود که شاه
سویدن بآزادی بملک خود رجوع نماید و بعد از اتمام شروط وزیر اعظم مذکور سلطان
ازین قرار داد مطلع ساخت سلطان بمجرد شنیدن این مسایل
مغضب شده وزیر اعظم مذکور را عزل نموده و بعوض آن یوسف
پاشار اصدر اعظم مقرر ساخت وصدر اعظم سابق بعد از یک ماه
فوت شد رجال دولت کلاً رای دادند که این مصالحه باطل شناخته
شود بعد از انکه جمهدای دهنده گان این صلح را که با صدر اعظم
بودند حاکمه باطل دادند باروسیه اعلان جنگ نمودند مگر یوسف پاشای
صدر اعظم جدید هم در امر جنگ تاخیر نموده میخواست باز به متارکه
بپیسد و بحیله با روسیه صلح نماید که سلطان ازین اراده در تفش
در آن نیز معزول نموده سلیمان پادشا را عوضش صدر اعظم
در ۱۱۲۳ مقرر نمود بعد از ان شاه سویدن دانست که بملک
خود رجوع کند و انز دولت هزار کیسه نقود خواست
و منظور شد و باز شاه مذکور نیز از کیسه دیگر طلب نمود وزیر ازین درخواست
مغضب شده منجی بهت شاه مذکور را بقهراً از ملک بیرون کند در بین شاه سویدن وصدمت
اعظم واقعاتی رخ داد که باعث تطویل کلام میشود در این حال سلطان سلیمان
پاشا را از صدارت معزول نموده و ابراهیم پاشار ابجایش نشاند و باز آن نیز معذور
ساخته داماد علی پاشا را صدارت او در بن صدر اعظم با روسیه صلحی که متضمن ۲۵ سالہ
متارکه جنگ بود منعقد ساخت و در اثنای این حال خطی از خواهر شاه سویدن بدین
رسیده و احضار آزادر ملک برای ارامی مملکت خواهش نمود بود شاه مجبر بمکان
آمده مرخصی خود را خواهش نمود سلطان هم او را اذن داده ششصد چاوش برای
محافظت آن در راه با آن همراه نموده و هشت اسپ نامدار و شمشیر
فتوحات اسلامی جلد ثانی (١٩٣) غزوۀ بزرگ
دانه نشان باین کشش نموده و شاه مذکور درسنه ١١٢٦ بحالت شکران
داستان از دولت عثمانی کوچ نموده با آن همه غیرت ها و مساعدت ها
و انعام هائی که در دلش از طرف دولت نقش شده دلایق بود در صحیفه عالم
ثبت شود بوطن خود رفته و تاکنون اهل سویدن آنها را فراموش نمیکنند
غزوۀ لامتنبرگ
در سنه بیست و شش دولت عثمانی با بند قیه جنگ نموده بر اکثر شهرهای
موره و جزایر بند قیه در سال ١١٢٧ مستولی شد مگر اعیان بند قیه
از شاه نمسه که در آنوقت امپراطور المان محسوب میشد معاونت خواست
و آن هم دعوت او را اجابت نموده بدولت عثمانی آدم روانه نمود
که دولت باید معتمدی روانه کند که مجارستان حاضر شود تا همراه آن
بخصوص جمهوری بند قیه مخابره شود و اگر دولت از فرستادن معتمد
ابا نمود جنگ شدید را از طرف من منتظر باشد دولت عثمانی این ایجاب
نکرده رد نمود.
غزوۀ
بلکه بعجلت تمام صدر اعظم را همراه صد پنجاه هزار نفری برای جنگ المان
روانه نموده هشتاد هزار نفری المانی تحت قیادت اوجین مذکور
بمقابل بر آمده در نزدیکی کارلوفیز جنگ شروع شد چند روز دوام نمود
داماد علی پاشا که از شجاع ترین نفری زمانه خود بود در میدان
جنگ بر آمده شخصاً جنگ مینمود تا اینکه ناگاه صدر اعظم مذکور بشهادت
رسیده و کفار چیر شده مسلمانان را شکست فاحش داده بر مهمات
جنگی و توپ های شان قبضه نمودند و بعد از فتح به شهر تمیشوار
تقدم نموده و بمدت دو ماه او را محاصره نموده در آخر آن را نیز فتح
نمودند.
غزوۀ دیگر
و بعد ازان خلیل پاشاه صدارت را احراز نموده سنگر برای جنگ
دشمن مهیا نموده و بطرف ادرنه و از آنجا بطرف بلگرا و شتافت
و در سنه ١١٢٩ جنگ شروع شده وبواسطهٔ سوء تدبیر این وزیر
باز هزیمت بمسلمانان رخ داده وکفار بلگراد را فتح نمودند درین حال
اوجین نام عسکر
دشمن است
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۹۴) غزو
صدراعظم مذکور معزول شده داماد ابراهیم پادشاه بجایش صدر شد
و در انوقت یک حصه عسکر بهمراه دشمن بجنگ در اطراف اوجین مذکور
شروطی پیش نمود که متضمن بود تاوان جنگ و دادن شهر بلگراد و تمغار
و مملکت های بوسنه و سرب که در طرف راست نهر دینوپ واقع است
و هم ملک افلاق از حدود بغدان را تا به نهر دنیسترست و هم در پایان
شروط قرار داد که باید جزیره موره به بندقیه استرداد شود سلطان
احمد که این شروط بران گران آمد دادن تخت و تاج را به تسلیم این
شروط ترجیح میداد که در بین دولتهای انگلیس و هولند مداخله نموده
برفع مخالفت کوشیده چنین امضا نمودند که هر دولت در حین صالحی
هر چه در دست دارد بدستش باشد و موره بدست دولت عثمانیه تعلق
باشد در سنه ۱۱۳۳ حریق هولناکی در قسطنطنیه رخ داده قریباً
ربع شهر سوخت و بعد از اتمام و تکمیل صلح مذکور دولت عثمانی
بهمراه روسی و پولیند هم عقد مصالحه نمود .
جنگ با عجمها
در سنه سی و هشت جماعتی از اهل سنت که در حدود عجم سکنی پذیر بودند
نزد سلطان احمد آمده از مظالم مردم شیعه که بایشان مینمود شکوه
کرده خلاصی خود را خواستند سلطان احمد هم سپاه بدان طرف روانه
نموده چند قلعه و حصار را با شهرهای دمغان و نهاوند و تبریز فتح نموده
عجمها را پراکنده ساختند شاه درین فرصت بسلطان پیغام نموده
خواهان صلح شد و از طرف سلطان به شروطیکه ممالک متصرفه دولت
عثمانی برایش ارجاع شود منظور شد در اثناء این حال شاه حسین
فوت شده و پسرش طهماسب بجایش نشسته و بسلطان نوشته
نمود که املاک پدرش را واپس بدهد و در همین حال تبریز را محاصره
کرده بزشش صد بار شتر که امتعه دولت بود قبضه نمود سلطان
بمجرد واقف شدن امر به تجهیز عسکر نموده و در عین حالیکه عساکر مذکور
در سنه ۱۱۴۳ بحال سفر بودند که علیاکونیکشاری شوریده و از سلطان
احمد بواسطه بعضی شکایت های خود قتل ابراهیم پاشاه و شیخ الاسلام را قاطلان
باش و کتمانیاکی اخواهان شدند سلطان این مسایل را قبول نکرده و انها را
فتوحات اسلامی جلد ثانی (١٩٥) جنگ پنجم با
از شیخ الاسلام در گذشته ابراهیم پاشا و کتخدایکه بقتل رسانیدند و بعد از ان
بعضی از عساکر منکر شده گفتند شخصی که بقتل رسانیدیم ابراهیم پاشا نبود
شخصی دیگر بوده است و به نزد سلطان رفته حضار را براهیم پاشا را خواهش
نمودند و در عین حال بنای فریاد را گذاشته سلطان محمود را جویا شده دان
حاضر نموده بدیوان آورده و تخت نشاند بنان بیعت و عتمش سلطان
احمد را در سنه مذکور فوق خلع نمودند که در ١١٤٩ به عمر شصت سالگی
که مدت سلطنت آن بیست و هفت سال و ده ماه بود فوت گردید
ولایت سلطان محمود اول
این برد را از آن که بتخت سلطنت نشست سلطان محمود اول بن
مصطفی بن ابراهیم و بهمین صورت که ذکر نمودیم در بسیاری تواریخ
مسطور است در تاریخ غمه که از تالیف رضی است نکات چندی
نوشته که در نوزده ربیع الاول سنه ١١٤٣ جلوس سلطان اعظم و خاقان
اکرم سلطان محمود اول بن سلطان مصطفی بن محمد واقعه شده و عم سلطان
احمد ابن سلطان محمد که در سنه ١١١٥ مستولی سلطنت شده بود از سلطنت
بر طرف شد و این عزل و جلوس و نتیجه با بی واقعه که طبعا مورث
فتنه و فساد است از ان جمله از طرف ابراهیم پاشا صدر اعظم و اتباع
آن مظالم زیادی بملت واقعه شده و از طرف عسکر دوازده نفر برآمده
ده روز متواتر بیرون میشدند و طلب همراه از باقی مردم می نمودند
و کسی ایشان را اجابت نمی نمود در روز یازدهم بر آن پا جمع شدند
و از ان دوازده نفر یازده نفرشان برآمده معلوم نشد که کجا رفتند
در همان یکنفرشان بر اسبی سوار شده امیران نفری که جمع شده بودند
گردیده زیاده از ده هزار نفر جمع شدند و در عین حالیکه سلطان
احمد محافظت وزیر را داشت و امیر الحج که آنرا قبطان میگفتند
در نهایت خواری بود که امیر باغیان برای شان فرستاد که صدر اعظم
و کتخدا را با تسلیم کنید که مظالم مردم را از نزدشان باز یافت کنیم
ازین مسئله سلطان پریشان شده نوکرهای سلطان هم با مرتضی صدر
اعظم و قبطان و کتخدا را بریده نزدشان فرستاد آن پا گفتند که کشتن
قبطان ظلم صریح شده است و ما از ان شکایتی نکرده بودیم و آن را کفن
غزوات اسلامی جلد ثانی (۱۹۶) ولایت سلطان محمود اول
نموده و نماز بران خوانده دفن نمودند و هم گفتند که ما بمرگ صدر
اعظم و کتخد ا کاری نداشتیم آن را ازنده میخواستیم که مظالم را از نزد
شان بستانیم بعد ازین مسئله از سلطان انکار نمودند که سلطان ہم سلطنت
پسر خود سلیمان را برای شان عرضه نمود و ایشان آنرا هم قبول نکردند
سلطان و باقی اہل حل و عقد دیدند که این اتش گل نمیشود ناچار شده رفتند
و سلطان محمود را از حبس آورده بتخت نشانیدند و به سپاه
پیغام نمودند که حال مقصد شما برآمد بروید و بجهادئی پای خود آرام
بگیرید سپاه قبول نکرده عزل و تبدیل بعضی منصب دار ها را با قتل بعضی
نفری و فرار نمودن بعضی ع را خواہش نمودند این مطالب شان
نیز ایفا شده سلطان محمود از یشان خواہش نمود که میدان را رها کنند
و باز این عساکر میدان را رها نکرده قیام داشتند درین دفعه شیخ
الاسلام نزد شان پیغام فرستاده گفت که اگر ازین پیش قیام نمودید
یقین میپند که بیرق نبوی صلی اللہ علیہ سلم را بیرون میکشیم و بر خلاف شما
فتوی داد جهاد میکنیم بعد ازین سپاه متفرق شده و همینکه
امیر این جمعیت را خوا هش نمودند از ان خبر و اثری نیافتند
وندا نستند که کجا رفته است بعد از ان سلطنت بر اسلطان
محمود اول استقرار یافته و او امر آن در تمام ممالک در شد شهر ها را
تزئین نمودند در ماده تاریخ این آیه شریفه را تحریر نموده اند
فاعتبروا یا اولی الابصار
جنگ با عجم ها
و چند سال در مدت سلطان محمود در بین آن و المان و روس
و همچنین بین آنها بران جنگ ها اتفاق افتاد.
جنگ با عجم ها
عجم ہا سبیتا مجز نموده بر حصه هائیکه بدست عثمانی بود غارت نموده
تصرف نمودند و بغداد را نیز تحت محاصره گرفتند سلطان محمود
در سنه ۱۱۴۶ سپاهی مردانه نموده عجم را از محاصره دور کرده آنها را
پراگنده نموده جمعیت بسیاری از آنها بکشت و یک حصه را بعساکر
دولت بطرف کردستان برای انیکه آن را از دست عجم ها خلاص کنند
توحات عثمانی جلد ثانی (۱۹۷) جنگ با عجمها
شناخته و جنگ شروع شد درین حین رئیس عساکر عثمانی طو پال عثمان پاشا
در میدان جنگ کشته شد و هم در سال گذشته در بین عثمانی و عجم
صلح منعقد شده بود که تبریز بدست عجمها باشد سلطان محمود ازین مسئله
بغضب شده عدهٔ رعایت خود را نشان داده و بعد از قتل طو پال
عثمان پاشا عساکر عثمانی شکست خورد چون این ضربات عالی رسید
سلطان سپاه دیگری برای جنگ عجمها روانه نموده درینکه نزدیک سهر
کوبان رسیدند عساکر روسی آنها را جلوگیری نموده و آنها مراجعت
نموده روسیها به پولونیا داخل شدند درین وقت عثمانی از اروپا
مشوره خواسته و این حرکت روس را خلاف معاهدهٔ آن شناخته
روسها معذرت نمودند که این سوئیات ما ازین سبب شده که قزاقها
از طرف پولونیا مضرت سازیم دولت عثمانی این عذر را نشنیده
و با روس اعلان جنگ نمود.
غزق با روسها
عساکر عثمانی در سنه ۱۱۴۹ بعد از ان که بهمراه عجمها صلح جدیدی غیر از صلح
گذشته منعقد نموده حدود دولت عثمانی را عهدنامه و در ایام سلطان
مراد رابع مقرر داشتند در اثناء صلح عساکر روس بحدود مختصهٔ حصههای
دولت را گرفته بود سلطان هم عساکر خود را بطرف کریمه کریمیا متوجه ساخت
با روسها در انجا جنگ نموده روسها را شکست دادند و حدودشان
با المان و نمسه که در انوقت المان تابع نمسه بود متحد شده و این جنگ
داخل شده قلعه ازق را تصرف شده و عساکر عثمانی را پیش روی
این قلعه شکست داده عساکر نمسه سر تمام شهرهای سرب و افلاق
قبضه نموده شهر نیش را هم بتصرف نمودند.
غزق با دیگر
بار عساکر عثمانی اقدام نموده و سپاه نمسه را در پیش روی بتا لو شکست
داده در اطراف پراکنده ساخته و نصرت عثمانی روز افزون شده
تا اینکه عساکر نمسه را از افلاق و بغدان دار صوبا را بیرون کرده
و هفت کشتی جنگیشان را در دریای بردی قلعه البر ات سوختانده
و نمسه درین هنگام برای صلح میانجی گشته و سلطان قبول نکرده و در سنه
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۹۸) غروه دیگر
چند مرتبه کوشش نموده و اخیرا مصالحه شد اینکه نمنسه بلگراد را برای دولت
واگذار شده هر چه از افلاق و سرب و غیره لک گرفته است نیز تمام پس
بدهد وحد فاصل بین دولتین نهر طونه باشد و هم مدت بیست و هفت
سال در بین جنگ متارکه شود و نیز دولت عثمانی با روسی چنین معشروطه ها
نمود که کشتی های جنگی و تجارتی روس در دریای اسود و دریای ازوف
حرکت نکند وروس امکنی را که حین جنگ گرفته است واپس بدهد و قلعه
ازوف را خراب کند و بهمین مین روس و عثمانی صلح قرار گرفت و بعد
ازین صلح دولت سویدن یک معاهده جنگی که هر کدام با دشمن حلیف
خود بجنگد با دولت عثمانی نموده کار سلطنت عثمانی درین وقت بالا
گرفت این است خلاصه واقعات عصر سلطان محمود اول که از جمله بزرگترین
سلاطین عثمانی هم از روی عقل و هم از روی همت بوده دوست دارنده
جهاد و دین و تنظیم کننده شرعیت و شعائرالله بود، در سنه ۱۱۶۷ در یکه
شصت سال عمر داشت و بیست و چهار سال سلطنت نموده بود فوت
شد. و بعد ازان برادرش سلطان عثمان ابن سلطان مصطفی بن محمد
بن ابراهیم سلطان شده و چهار سال زنده گی نموده در سنه ۱۱۷۱
فوت شد. و بعد از ان سلطان مصطفی سوم ابن احمد سوم ابن محمد
چهارم ابن ابراهیم سلطان شده بعد از استقرار خود در تمشیت امول ملک
و تقویت سستی های دولت شروع نموده و بیاری وزیر اعظم عالم وعادل
خوداور و سی حادث شد و درین سال کاترینا ملکه روسی شوهر خود را از سلطنت
خلع نموده و خودش بجای شوهر به سلطنت نشسته و شوهر را حبس نموده
بناکرده باینکه یونان ها را از اطاعت سلطنت عثمانی بیرون کند یونانی ها
هم در موره وارناووط بنای حرکت را گذاشته خود را برای جواب دادن
عثمانی ها مستعد می ساختند و از طرف دیگر علی پاشا در مصر نهوض نموده
بر مصر وشام تغلب نموده اراده استقلال را نمود دولت عثمانی هم چهل هزار
لشکر فرستاده را برای محافظه شهر های سواحل نهر طونه روانه نمود یونان
هم به نزد کاترینا ملکه روسی آدم روانه نموده از ان کمک خواسته وکاترینا
چیزی فوج بکمک آن روانه نمود لاکن این افواج کاری کرده نتوانستند
و از دست عساکر عثمانی شکست خوردند مگر عساکر روسی که در حدود طونه
بودند
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۹۹) غزه بطرف ملک روس
بودند بر عساکر عثمانی غلبه یافته بر بندر دالمان و اسمعیل و چند قلعه دیگر که بسواحل
دریا بود قبضه نمودند چون بباب عالی این خبر رسید امداد که در تزئید افواج
عثمانی شود و در سال آینده سپاه دولت بر لشکر روسی غلبه نموده و انها
بمالک خود گریخته رفتند و اکثرشان بواسطه جنگ و هم بواسطه مرض طاعون
هلاک شدند در انوقت دولت نمسه و پروسیا در بین مداخله نموده میخواستند
جنگ را متارکه کنند لاکن چون سلطان میدید که شرایط صلح خاطرخواه
ان نیست بملان مداخله اعتنائی نکرده باز اعلان جنگ داد.
غزوه بطرف ممالک روس
در سنه ۱۱۸۶ صدر اعظم محسن پاشا بالشکر برای جنگ روسی برآمده در نزدیکی
نهر طونه روس هار شکست داده شش صد اسیر از ایشان گرفته وحسن
پاشا کپطان باشی هم بالشکری از عساکر عثمانا نیه به نزدیکی نهر طونه لشکر
شان را شکست داده توپ و مهمات جنگی شان را گرفته درین ثنا
سلطان مصطفی سنه ۱۱۸۷ بومر پنجاه و هفت سالگی و بعد از شانزده
سال سلطنت فوت شد.
سلطنت سلطان عبد الحمید اول
بعد از ان برادرش سلطان عبد الحمید اول ابن احمد سوم ابن محمد چهارم
ابن ابراهیم بجای آن نشست و گویا برادرش اتمام جنگ روس را
به عهده اش گذاشته فوت شد این هم به تزئید جیوش از همه امور
زیاده تر پرداخت
غزوه سلطان عبد الحمید اول
بهواه صدر اعظم چهار صد هزار سپاه روانه نموده جنگ در بین شان
و سپاهیان روسی جاری شد و روس ها ظفر یافته مسلمانان در شمله
قلعه بند شده در دشواریهای مشکلی افتادند سلطان هم در استرجاع
قوای دولت بذل همت نمود مگر فوج عثمانی کاملا خسته شده بودند.
و در بین سپاه انکشاری فتنه بر پا شده صدر اعظم را بعهده یکی از سپاهیان
در میدان جنگ انداخته بودند آن هم به شمله مرجعت نموده و باب
عالی را از قضیه واقف نمود و از انجا حکم بمصالحه داده شد و مصالحه
که موسوم بمعاهده کوچیک قیز و جابت براوی کلمه آمد این مصالحه استقلال
فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۲۰۰ ) غزوۀ سلطان عبدالحمید اول
تترها را در مالک کرم و بوچک دکومیان اثبات نموده و سیر سفاین روسی را
در دریایی اسود دولت عثمانیه جواز داده از دف وکیل بیرون و بعضی قلعه ها را
بروسی ها تملیک نمود و از طرف مقابل اخلاق و بغدان و جزایر دریای سفید
که در دست عثمانی بود برایش واگذاشته شد بعد از امضا و شروط مذکور
صدر اعظم محسن پاشا با عساکر همراه خود بطرف پای تخت مراجعت نموده
و در بین راه در ادرنه فوت شده بجایش محمد عزت پاشا صدراعظم شد
سلطان عبد الحمید در اصلاح امور سلطنت توجه نموده یاغی های داخلیه را
سرکوب نمود اما روسی ها باین مصالحه رضی نشده بنای تعدی و تخطی را
رفته رفته در خاک دولت عثمانی نهاده روز بروز پیش می آمدند تا اینکه
برکرم غارت نموده و تصرف کردند سلطان عبد الحمید هم این تعدیات را
بناگواری تحمل نموده و سلطنت خود را مشرف بر سقوط خیال نموده علاج را
از عهده خود خارج میدانست و چون بسیاری ممالک خود را در دست
تصرف اجانب مشاهده نمود مجبور شده برای جنگ جدید تهیه ها کرد
غزوۀ دیگر
چند دسته افواج سوقیات نموده و یکی از آنجمله سپاهی است که بهمراه حسن
پاشا قبطان روانه نموده و این فوج بسیاری یاغی ها را شکست داده
سرظاهر العمر را که در جانب سوریه تغلب نموده بود و هم سر حاکم بغداد
که نیز سرکشی داشت فرستاد.
غزوۀ دیگر
بعد از ان حسین پاشای مذکور برای تادیب یونان که به جزیره موره سکونت
داشتند شتافته اشخاصی مفسد را کشت و چون ازین جسارت واقعاً ایرانیها
شکسته شده بودند اظهار طاعت نمودند حسین پاشا هم از طرف
شان عفو از باب عالی برای شان طلب نمود مگر ملکه کاترینا همیشه در
مقهور نمودن قوای عثمانی کوشیده و به تصرف کرم هم قانع نشده همیشه
اشخاص عمده را روانه نموده فتنه و فساد را در ممالک عثمانی تولید مینمود و سوج
سویدن و پولیند هم بر ممالک اسلام ایستاده بودند و بروسیا هم
مقاومت نمسه وعده داده بود.
مگر چون نیسه در جهان حالات مترقبه را در نظر دیگر ملک ها نتوانست قدم های خود را یکبار به تشویق داده وعدۀ مقاومت نمود.
فتوحات اسلامی جلد ثانی
(۲۰۱)
غزوه دیگر
غزوه دیگر
از ان سبب امر سلطان صادر شده و صدر اعظم یوسف پاشا برای
جنگ روسی و نمسه شتافته ملکه کاترینا شخصاً با کرم با لشکری زیادی
آمده بود و امپراطور نمسه هم با سپاهی زیادی بروی آورده و جنگ
عثمانی با روس اتحاد نموده بود فرانسه هم باطنا با روسی متفق
بود اول عثمانی با بانمسه؛ در موضعیکه آن را فتح الاسلام و الجزیره
الکبیره میگویند بجنگ شروع نموده عساکر سلام منصور شده چند
حصار و قلعه را از ایشان تصرف نمودند.
غزوه دیگر
حصه دیگری از لشکر دولت بطرف روسی تحت ریاست شاهین علی پاشا
روانه شده وحینیکه عساکر عثمانی بر عساکر نمسه غالب شده بودند و نزدیک
بود که امپراطور نمسه اسیر شود که عساکر روسی تقدم جسته برینمدان
و بسیاری از قلعه ها و حصار ها مستولی شده و کسی از باقی دولت
هائیکه وعده معاونت نموده بودند حاضر نشده و معاونت نتوانستند
و چون صدر اعظم این حال را مشاهده نمود به باب عالی کیفیت را
نوشته اجازه عقد صلح را خواهان شد و درین اثناء سلطان عبد الحمید
در سنه ۱۳۱ فوت شده عمر آن شصت و شش و مدت سلطنت ان
شانزده سال بود.
سلطان سلیم سوم در هیکل و غزوه های آن
و بعد از ان برادر زاده آن سلطان سلیم سوم ابن احمد سوم ابن محمد
چهارم ابن ابراهیم به تخت نشسته همت خود را در اصلاح حال عساکر
و قوای بحری خود متوجه ساخته از همه اطراف مملکت جمع آوری لشکر
نموده در یک وقت نزدیک یکصد و پنجاه هزار سپاه جنگی در شمر صوفیه
جمع شدند عساکر روسی با عساکر نمسه قبلاً برای جنگ عساکر
دولت که تحت ریاست یوسف پاشا و کپطان باشی حسین پاشا
بودند رفته و در بغدان جنگ مابین فریقین جاری شده عساکر عثمانی
شکست خوردند و توپ ها و مهمات جنگی شان بدست کفار افتاد
و از ین سبب صدر اعظم مذکور معزول شده رتبه صدارت به کنخدا حسن پاشا
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۰۲) غزوه دیگر سلا
نقل یافته و بعدا یمن هم معزول گشته مکاری حسن پاشا در سنه ۱۲۱۴ جای نشین ایمن
شده و این هم فوت شده شریف حسن پاشا صدر اعظم شد ولاکن عساکر
روسیه پی در پی بنای پیش آمد را گذاشته بقلعه بلگراد و قلعه بندر و ایالت
افلاق و سرب مستولی باقی شهر هائیکه بساحل نهر طونه بودند نیز تصرف
کرده و نزدیک بود قلعه اسمعیل را که از بزرگ ترین قلعه های دولت ازین
حصه است فتح نمایند که ناگاه امپراطور المان فوت شده و بجایش
برادرش نشسته درین شخص معاهده را که المان با روس بر علیه دولت
عثمانی داشت فسخ نموده و بواسطه دولت انگلیس و پروس با دولت عثمانی
مصالحه نمود و چنین قرار دادند که باید نمساهر چه ارضی را که از عثمانی
فتح نموده برآرد دولت عثمانی بدهد و همچنین شد و فقط سمامت آن در عهدم
تا زمان تمام صلح بین دولت روسیه باقی ماند و هم کوشش بنمودند
که صلح بین عثمانی و روسی عقد شود لاکن ملکه کاترینا قبول نکرد و بجنگ
مداومت می نمود تا اینکه عساکر آن به قلعه اسمعیل نزدیک شده آن را محاصره
نمود در قلعه مذکور سی هزار فوج موجود بود که توشه را برایشان قطع نمودند
و به عساکر خود گفت که یا میرید یا قلعه را فتح می نمائید و بعد عساکرشان
بر قلعه هجوم نموده و آن را فتح کرده و جنگ بین فریقین شدت نموده
نعش های کشته گان خندق های قلعه را پر نموده و جنگ شدید نمودند
و چون شب شد روسی ها بر نعش های کشته گان پا نهاده و از انجا
به قلعه داخل و جنگ شدید از هر صنف در اقعه از زنها و اطفال شهر
هم براق های کشته گان را گرفته و بروی عساکر مسلمین جنگ مینمودند
تا انچه رئیس عساکر اسلامی با همه ان هائیکه از اسلام داخل قلعه بود کامل
بقتل رسید. و هیچ یکی از آن ها بدون از یکنفر زنده نماند که آن هم
از شهر برآمده و خود را بدریا انداخته و به قسطنطنیه رفته و خبر تباهی
فوج اسلام را بدانجا برد چه در انجا سه شبانه روز شمشیر در بین شان
گذاشته شد و خون مانند جوی روانه شده بود و پانزده هزار زن
و طفل درین معرکه کشته شده بود و چون این خبر به قسطنطنیه رسید
عساکر هیجان نموده از دولت سر صدر اعظم حسن پاشا را خواهش نمودند
و با اینکه حسن پاشا از بینگ ترین مردان جنگ زمانه خود بود و شکست
فتوحات اسلامی جلد اول ( ۲۰ ) سلطان سلیم یکی از غزوات
ونفرت از طرف خداوند است باز هم برای رفع این بهتان آن مرد را کشته و سر آنرا به نزد عموم روانه نمودند و به عوض حسن پاشا صدارت به یوسف پاشای معزول در پس دادند و بعد در سنه ۱۲۱۵ عساکر روسی در جبهه دوم نیز طولون تقدم نموده و با عساکر دولت جنگ نمود که دولت انگلیس و پروسیا در بین توسط نموده تا اینکه معاهده در بین دولتین در سنه ۱۲۱۶ نام شد و شروط آن فقط این بود که دولت روسی همه شهرهائی را که از عثمانی فتح نموده برایش واپس بدهد بدون کراکوف و ارزنجی که در بین بوغ و سلیستره واقع است چه ملکه کاترینا در سنه ۱۲۱۰ در انجا شهر بزرگی برای یادگار فتح خود بنا نهاده و آن را اودسا نام نهاده و آن شهر بزرگی است که چهل هزار جمعیت دارد در اکثر سکان آن نصاری میباشند و بعد از ان سلطان سلیم در ترقی دادن اسباب پیشرفت مملکت خود کوشیده و از فرانسه مهندسین و معلمین صنایع و ضابطان عسکری خواسته و نفری یادی ازین قبیل آمدند و بعد از ان بواسطه که فرانسه در سنه ۱۲۱۳ مصر را تصرف نمودند و تا سنه ۱۲۱۶ مانند چیزی کدورت در بین تولید شده تا اینکه برفاقت انگلیز اعلان حرب داده و ایشان را از ان ملک بیرون نمود چنانچه ذکر میشود.
غزوه در عهد سلطان سلیم سوم
در سنه ۱۲۱۴ جهازات جنگی عثمانی و با جهازات جنگی روسی که آمد هفت جزیره را از بندقیه تصرف نمودند و فرانسه درین وقت تا بر بندقیه نفوذی وقیمومیت دارد این اولین مرتبه است که این دو دولت با هم اتفاق نموده اند و در سنه ۱۲۱۵ نیز بین این دو دولت اتحاد بعمل آمد که این هفت جزیره دولت مستقله سازند و ضمناً آن را زیر سلطه عثمانی قرار دهند در سنه ۱۲۱۷ معاهده صلح بین عثمانی و فرانسه نیز بعمل آمد.
غزوه بطرف روس
در سنه بیست و یک دولت عثمانی همراه فرانسه بجنگ روس اتحاد نمود دشمنی انگلیس را سبب شد چه انگلیس نمیخواست که شوکت ناپلیون امپراطور فرانسه بواسطه کمک ها زیاده شود مگر سعایت آن فائده نکرده سلطان سلیم چون دید که روس بنای معاهده و حدود عثمانی تجاوز نموده
شورت عثمانی جلد ثانی ( ٣٠۴ ) محمدعلی پاشای در مصر
به افلاق و بغدان داخل شده اند مجبور شده فوجی تحت قیادت صدر اعظم
مصطفی پاشا چلپی و مصطفی پاشای بیرقدار به مملکت های افلاق و بغدان
روانه نموده و آن ها با روس ها جنگ کرده قوت روس ها را ازان
سرزمین جلوگیری نمودند و چون انگلیس از اینکه بتواند بین دولت علیه
و فرانسه دشمنی تولید کند مایوس شد نه کشتی های جنگی خود را با سکندریه
روانه نموده و آن را تصرف نمود که باز محمد علی پاشا حاکم مصر آن را دست
از اسکندریه بیرون نمود و سبب این جسارت انگلیس فقط این بود که در بین
بیرق های متغلبه مصر و بین محمد علی پاشا اختلافات پیدا شده و محمد علی
آن ها را پراگنده ساخته بود که یکی از بزرگان آن ها که محمد بیک الفی
نامداشت از انگلیس مددخواسته و کشتی های انگلیس در اول محرم سنه ١٢٢٢
به تعداد چهل و دو کشتی که پر از سپاه بودند حاضر شده و به توپ ناو بم هم
هولناک از سن دریا فیر نمود و حصه بزرگ شهر بر خوبرگ و برج های
شهر و در و دیوار شهر ویران نمودند درین حین اهالی اسکندریه امان خواسته
و انگلیس ها حرب و ضرب را ترک نموده داخل شهر شده یک دسته عسکر را
برشید روانه نمودند این ها که به رشید داخل شدند اهالی بر ایشان
شوریده و اکثری شان را بقتل رسانیده مابقی شان واپس به اسکندریه
گریخته آمدند محمد علی از طرف دیگر بنای تعبیه گذاشته در تعمیر قلعه ها
کوشیده دم بدم هم بجنگ انگلیس اکاد نموده و سلسله تا اواخر جمادی الاخر
سال مذکور امتداد داد محمد علی پاشا خود بطرف بحیره اسکندریه توجه
نموده بین آن و انگلیس که در اسکندریه بودند مکاتبات واقع شده
و صلح با شروط خود در بین منعقد گشته و انگلیس از ان بیرون شده
در اوایل رجب سال مذکور آن را تخلیه نمودند تفصیل این قصه
بطوالت می انجامد که مختصر آن را تذکر نمودیم و محمد بک الفی
که با انگلیس ها دست توسل دراز نموده پیش ازین واقعه فوت شده
بود درین سال فتنه های زیاد بدار السلطنه احداث شده و سلطان
سلیم ثالث از سلطنت خلع نمودند که قصه آن نیز خیلی در از است
که محصل آن را در آتیه تذکر میدهیم لکن مناسب است اینکه ذکر نمایم
اشیائی را در مدت سلطنت سلطان سلیم واقع گردید از جمله آن ها
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۰۵) ذکر فتنه وهابی
فتنه وهابی را در حجاز و فتنه فرانسیس را در داخل شدن آن با مصرا ابتدا میکنیم
بذکر وهابی ها زیرا که مبدء آن ها بر فرانسیس ها مقدم بود اگرچه منتهی آن موخر
بود.
ذکر فتنه وهابیه و استیلای فرانسیس ها در مصر
بدانکه در مدت سلطنت سلطان سلیم سوم فتنه های بسیاری احداث شد
بعضی از انها انچه پیش ذکر شد بعضی آن ها فتنه وهابی ها در حجاز چنانکه
بر حرمین غالب گردیده این حجاج مصری و شامی را مانع شدند و از جمله
فتنه فرانسیس چون بر مصر از سنه سیزده الی سنه شانزده غلبه کردند
ما ذکر مینمائیم انچه تعلق بفتنتین مذکورین دارد بطریق اختصار زیرا که
هر یکی ازین ها بطریق تفصیل مذکور در تواریخ است و هر یک ازین ها
به تالیف رساله منفرده مخصوص است اما فتنه وهابی ها ابتدا آن
که قتال بین ایشان و بین امیر مکه مولینا الشریف غالب بن مساعد نایب
سلطنه علیه بر اقطار حجازیه سال پنجم بعد از هزار و دوصد و انموقعه در مدت
سلطنت سلطان سلیم سوم بن سلطان مصطفی سوم ان بصحه هر چند که ابدای
ظهور وهابیه است پیش ازین بسال ها بسیار بود قوت و شوکت شان
اول در بلاد خود شان بود بعد از ان شر آن ها بسیار و ضرر آن ها بی شمار
گردید ملک آن ها وسعت پیدا کرد مردمان بی حساب کشتند و مال شان
مباح دانسته حکم چور و سبی عیال ها را دادند موسس مذهب خبیث
شان محمد بن عبد الوهاب که اصل آن از مشرق از بنی تمیم بود و آن مخذول
از معمرین تا اینکه نزدیک بود که از خط من بشمار مرود زیرا که وی بازیه یک
صد سال زندگی کرد تا اینکه گمراهی شان منتشر گردید ولادت وی
در یکهزار و یکصد و یازده بود و در سنه ۱۲۰۶ هلاک گردید و بعضی مورخین
بعد از هلاک بخبیث تاریخ قرار دادند در ابتدا امر خود از طلبه علم مدینه منور
علی ساکنها فضل الصلواة و السلام و پدر وی مرد صالحی بود از اهل علم و چنین
برادر وی شیخ سلیمان و پدر و برادر و مشایخ وی تفرست در وی میدیدند
که زود است زیغ و ضلال از وی واقع گردد زیرا که اقوال و افعال آن ها
مشاهده مینمودند که بر ضلال و گمراهی مشعر بود و یرا سرزنش نموده مردمان را
از ان بیم میدادند حق تعالی فراست شان را در وی متحقق کرد زیرا که کرد انچه کرد
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۰۶) فتنه وهابی
از زیغ و ضلال و اغوای جاهلین ائمه دین را مخالفت نمود بذریعه اغوای خود تکفیر
مؤمنین را نمود و گمان کرد اینکه بزیارت النبی صلی الله علیه وسلم و توسل بان
حضرت صلی الله علیه وسلم و باقی انبیا و اولیا و صالحین و زیارت قبورشان شرک است
درانیکه ندا نمودن نبی صلی الله علیه وسلم در نزد توسل چنانچه یا محمد یا یارسول الله
و ندا نمودن غیر ایشان از انبیا و اولیا و صالحین در نزد توسل شرک است و هر یکه
اگر اسناد شی بسوی غیر خدا بتعالی کرده شود اگر چه مجازی باشد بناد کننده
آن را مشرک میدانند مثلاً اینکه بگوید نفع داد مرا این دوا و این ولی
خلانی در وسیله جتن بان در چیزی د تمسک نمودند باد له که بمقصد و شان
فایده نمی رساند و عبارت های نز خرف میہودہ را روی کار آوردند برعوام
تلبیس نمودند تا اینکه وی را متابعت کردند و برایشان رساله تالیف نمود
تا اینکه اعتقاد نمودند بکفر اکثر اهل ایمان بتوحید و تعه ر با امیران شرق اتصال
و علاقه پیدا شد و ابن عبد الوهاب مدتی نزد امیران شرق مکث نمود دایشان را
تحریص کرد تا بنصرت دی برخواستند و بدعوتش قیام ورزیدند در عونت
وسیله تقویت و اتساع ملک خود خیال کردند و بر هم برای تو یاد یکی از حقیقت
شناسی دور بودند تسلط یافتند تا غایتی که برای جان نثری و خدمت
گذاری شان اختیار می نمودند و کسی که بمعتقدات ابن عبد الوهاب
نمی بود تکفیر و تضلیل میکردند و خون مال او را هدر میدانستند و ابتدائی عوی
در سنه هزار یکصد و چهل و سه بود و در سال هزار یکصد و پنجاه امروی در اشتباه
د باظار عالم رسید و علماء رحمهم الله برد معتقدات وی رساله ها و کتاب ها
تالیف نمودند چنانچه شیخ سلیمان برادرش بماشیاخ دیگر نیز معتقدات
واهیه او را اعتراض و انکار شدید نمودند و از جمله امیران شرقی که بتصرف
و دعوت او قیام بلیغ نمود محمد بن سعود امیر در عیه بود و بعد از وی پسرش
عبد العزیز و بعد از ان سعود پسر عبد العزیز و این سعودیان از نسل بنی
حنیفه قوم مسلیمه کذاب بودند و بعضی از مشایخ ابن عبد الوهاب
که در مدینه مطهره بودند در اوان تعلم وی میگفتند که این شخص عنقریب گمراه
میگردد و گمراه میگرداند کسانی را که بقلم بعد به شقاوت برایشان رفته
والحق که چنان شد و این محمد بن عبد الوهاب میگفت که مراد من ازین عقیده
و دعوت مردمان این است که از شرک خلاص شوند و بتوحید خالص گرایند
قرآن
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۰۷) مدینه دیالی ۱
چون مدت شش صد سال است که مردم برسوم شرکیه گرفتارند خواستم با مجده
دین محمدی را نموده مردم را بطریق مستقیم رسانم و نیز میگفت که قوله تعالی
ومن اضل ممن یدعوا من دون الله من لا یستجیب له الی یوم القیما
یعنی کیست گمراه تر از کسی که بخواند از غیر خدا وندان کس را که اجابت اورا
تا قیامت نخواهد کرد و قوله تعالی ولا تدع من دون الله مالا ینفعک
ولا یضرک یعنی مخوان غیر از خداوند چیزی را که نافع و ضار نباشد و غیرها
من امثال هذه الایات محمول بر کسانی است که توسل باموات میکنند و برایش
همت و حاجت میخواهند - و نیز کسانیکه استغاثه بحد صایم علیه وسلم یا دیگر
انبیا یا اولیا ر و صلحاء مینمایند یا نذا میکنند پیغمبر را امثل بپدر سواع وایاهم آ
و یا سوال شفاعت می نمایند از زمره مشرکانند و در عموم این ایات داخل اند
و نیز میگفت که زیارت قبر پیغمبر علیه السلام و قبور دیگر انبیاء اولیاء داخل
دائره فوق الذکر است عباذا باشد و استدلال مینمود بمذهب باطل خود
بآنکه مشرکان بطریق اعتذار از عبادت اصنام میگفتند که ما بان عبادت
نمیکنیم بتان خود را مگر برای انکه مقرب سازند و نزدیک کنند ما را به پروردگار
چه این بتان حقیقه به نزد خداوند مرتبه عظیم دارند و عبادت این ها وحدت
ایشان موجب تقرب بدرگاه الهی است و خداوند اعتذار شان را
به پیغمبر حکایت نمود که یقولون ما نعبدهم الا لیقربونا الی الله زلفی
و ایشان را ذم و تخطیه نمود و همین اعتقادشان را شرک وکفر اثبات نمود
باوجود آن که کفار بتان خود را خالق و رازق و قادر نمی دانستند چنانچه
حق تعالی میفرماید و لئن سالتهم من خلق السموات والارض
لیقولن الله دخالقیت را منحصر بخداوند میدانستند و قدرت را با و مطلق
میدادند معذالکم آهی بکفر و ضلال شان نیست مگر از جهته توسل میکردند
به بتان و آنها را وسیله قرب خداوندی انگاشتند کذلک توسل
باموات و قبور انبیا و اولیا ر باین علت کوفتارند توسل را موجب قرب خدا
و قضای حوایج میدانند پس در زمره کفار و اهل شرک میباشند و بالجمله شفاعت
و توسل به پیغمبران و اولیاء و صلحا در رنگ توسل مشرکین است باصنام و موجب
شرک است انتهی ما لخصه وابتدع به و علماء حقانی در رد شبهات محمد سالمه تألیفها
کرده اند و همین اعتراض او را نیز جواب شانی داده اند باینکه استدلال بن عبدالوهاب
توحمات اسلامی جلد ثانی (۲۰۸) نقشه دالی با
مسلمه فوق باطل و مردو د است زیرا که کفار اگرچه به بیان خود خالقیت و ضارنیت
اثبات میکنند ولیکن این ها را در استحقاق عبادت و اسم الوهیت شریک میدانند
و مستحق تعظیم الوهیت می پندارند چنانچه اطلاق اسم اله و شریک در رب
و غیره از ایشان بر بتان شایع و معروف است و عبادت ایشان مرستان را
صریح و ظاهر است و اهل توحید هرگز بعبادت غیر خدا و قایل نمیند و ستحق عبادت
جز خدارا نمی دانند و تعظیم غیر خدا و ند را مثل تعظیم خدا و ند می نمایند و بهیچ
صفتی ایشان را بخداوند شریک نمیکنند و طلاق اسم شریک و اله و رب نزنیدا
بتجویز نمیکنند و نافع و ضار و موثر در هیچ چیزی نمیدانند الا ان تا را محتمن در درگاه
خدا می دانند واز خداوند به برکت ایشان رحمت و مغفرت میطلبند و بخلاف مشرکین انم
را مستحق عبادت و الوهیت نمیدانند و لمین سبب مشرک افتادند و موقع ذم
و تضلیل گشتند آنجا که بمجرد قول خود که ما نعبدهم الا ليقربونا الى الله زلفی مصداق
مذمت گشته باشند زیرا که چون اقامه حجت شد بر اینکه مستحق عبادت نیست
مگر خدا و بتان مستحق عبادت نیستند مضطر شده براه اعتذار پیش آمدند که
ما نعبدهم الا ليقربونا الى الله زلفی یعنی نیست عبادت مابتان مرستان را
مگر بغرض تقرب الی الله فقط انتهی جواب الکتاب الا مخفی ماند میگوید مترجم مسکین
ثبته الله علی الیقین که کفار در وجه اعتذار اعتراف نمودند بعبادت اصنام ولیکن
به غرض تقرب بخدا و ند و این اعتذار شان فائده نمی کند در دفع شرک از ایشان
زیرا که عبادت و اثبات استحقاق عبادت به غیر خدا بهر غرض که باشد مشرک است
پس ازین سبب مورد طعن و تضلیل و تکفیر گردیدند نه از حیثیت نفس عرض
و اما متوسلین با نبیاء و اولیاء چون از عبادت و استحقاق عبادت به غیر خدا بیری
در دایره توحید اند فقط و تقرب الی الله را که قصد میکنند از وجه مشروع
و مندوب است نه از وجه عبادت غیر الله سوال تعظیم و عبادت بچه کیفیتت
جواب تعظیم و عبادت که لایق شان الوهیت است به غیر خدا نمودن موجب
کفر است نه مطلق تعظیم چون تعظیم کعبه و قران و مسجد و غیره اه عجب از این
عبد الوهاب که آیات قرآن شریف را که مخصوص کفار و مشرکین در در باره عمل
نزول آن صرف نظر نموده و بر مسلمانان موحدین متعلق ساخته و موحدین در گروهی
عبده اصنام تصور کرده می بیند که امام بخاری رحمہ اللہ از بن عمر از نحضرت پیروان
میکند که انحضرت در وصف خوارج فرمودند که شان قومی اند که میریزد سراآیا تی را که درود
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۰۹) قصه وهابی ها
مشرکین حمل میکنند آنها را بمومنین و در روایت دیگر از ابن عمر آمده که فرمود انحضرت علیه السلام
مخوف ترین امری که می ترسم از و بر امت خود مردی است که تاویل میکند قران را
و وضع میکند او را در غیر محل وضع آن و این هر دو حدیث صریح الدلاله است بر شان
محمد بن عبدالوهاب و اتباع وی و نیز اگر توسل و استعانت شرک می بود هرگز رضا
نمی شد از ان حضرت و صحابه کرام و سلف و خلف است چنانچه روایت شده است
از ان حضرت که در دعوت خود میگفت و تعلیم میکرد صحابه را و امر میفرمود که بگوئید
اللهم بحق السائلین علیک و شک نیست که این دعاء توسل صرف است
و نیز بصحت رسیده که آن حضرت وقت وفات والده علی کرم الله وجهه فاطمه بنت
اسد رضی الله عنها تشریف آوردند و بدست مبارک خود وی را بلحد داخل نمودند
و فرمودند خدا و ندا بیامرز ما در من فاطمه بنت اسد را و فراخ گردان بروی
قبر او را بحق پیغمبر خود و پیغمبران پیشین به تحقیق که تو ارحم الراحمینی و نیز بصحت
رسیده که کوری از ان حضرت خواهش نمود که خداوند او را بینا گرداند حضرت فرمودند
که وضو کن و دو رکعت نماز بخوان و بعد از ان دعا کن و بگوی اللهم انی اسئلک
واتوجه الیک بنبیک محمد نبی الرحمة یا محمد انی اتوجه بک الی ربی
فی حاجتی لتقضی اللهم شفعه فی کور بفرموده آنحضرت عمل نموده در حال
شفا یافت از برکت توسل بان حضرت و نیز بصحت رسیده که چون ادم علیه السلام
از شجره ممنوعه خوردند و بزلات افتادند روزی بساق عرش بر غرفه های بهشت
و بر پیشانی ملائکه نظر کرد نام مبارک محمد را نوشته دید عرض کرد که الهی این نام
مشرف و معظم نام کدام کس است خطاب شد که نام یکی از فرزندان توست
که اگر وی نبودی ترا و باقی مخلوقات را نمی آفریدم آدم علیه السلام را ذوق حاصل
شد گفت الهی به برکت نام این مولود مبارک و مشرف که بر پدرش
رحمت فرما و بیامرز خطاب شد که ای آدم اگر محمد را در حق اهل آسمان و زمین
شفیع می ساختی هر آئینه قبول میکردم و ترا به برکت این نام بخشیدم و نیز
حضرت عمر رضی الله عنه در وقت خلافت خود بعباس عم حضرت رسول صلعم علیه السلام
توسل جست و استسقا نمود و گفت الهی پیشتر از نیکه باران نمی فرستادی توسل
میکردیم به پیغمبر تو و هر آئینه آب میدادی بما را اکنون به نزد تو وسیله میسازیم
عم پیغمبر را و شفیع میگردانیم او را تا به فرستی برای باران اشتی اگر قائی
گوید حدیث ابی در حالت حیات آن حضرت بود و نزد ما توسل بعد از
فتوحات اسلامی جلد ثانی (٢١٠) حصه دوم باب دهم
وخلاف ممنوع است جواب گوئیم که دعای توسل اعمی بر صحابه و سلف بعد از وفات
آن حضرت استعمال نمودند و عمل به ان در بار قبیای حوایج شایع بود و نیز در کتب
وهابیه مصرح است بمنع توسل از غایب و میت و ظاهر آن است که آن حضرت
در حین توسل اعمی حضور نداشته اند و ایضاً در حدیث اعمی لفظ یا محمد واقعه است
که مشعر بر نداء است وطایفه وهابیه که منع نداء غایب و میت میکند از نداء
اعمی و نداء صحابه وسلف در وقت قراءت این دعاء چه جواب خواهند گفت
و نیز مروی است که بلال بن حارث صحابی در نزد قبر شریف ایستاده شد و گفت
یا رسول الله استسق لامتك نداء آن حضرت اموات را در حین زیارت
قبور شایع و ذایع است و شیخ محمد بن سلیمان کردی از اکابر مشایخ ابن
عبدالوهاب است در شرح ابن حجر حواشی تالیف کرده و رساله در رد وهابیه
ساخته در ان رساله ذکر نموده که ای پسر عبدالوهاب نصیحت میکنم ترا باینکه
نگاه داری زبان خود را از طعن مسلمانان واگر دیدی شخصی را که معتقد بـاثیر از غیر
خدا بود و برای متوسل به خود منزلت تاثیر قرار میداد بر تو باد که نصیحت کنی ویرا
و زایل گردانی اعتقاد او را و ثابت کنی عدم تاثیر غیر الله را هرگاه منزجر شد همین
والا قایل شو بکفر او خصوصا و هرگز راه نداری به تکفیر سواد اعظم مسلمین در صورت
مخالفت تو از سواد اعظم حکم بکفر شاذ و منفرد اقرب است بصواب زیرا که آن
مستلزم تابع غیر سبیل المومنین است و قد قال الله تعالى ومن يتبع
غير سبيل المومنين نوله ماتولى اهـ می بینی که گرگ آرد زور میش کنی
که هست از رساله دوم انتهی کلامه و اما زیارت قبر نبی صلی الله علیه وسلم به تحقیقی
که صحابه وسلف و عموم اکابرت و یرا از اعظم قربات و افضل مندوبات شمرده
واحادیثی را که در فضل آن ورود یافته در رسایل علاحده تالیف کردند
حتی که موضع دفن انحضرت را از عرش و کعبه معظمه افضل تر گفته اند وان
مرحم ابن عبد الوهاب و اماد لایلی که ابطال قول وهابیه را در باب حرمت
نداء غایب ومیت و جماد می نماید از انجمه انست که روایت شده
از آن حضرت که چون بگریزد دابه یکی از شمایان در بیابان ندا کند که یاعباد
احبسوه الخ در حدیث دیگر آمده که چون گم شود از شمایان چیزی در بیابان
یا محتاج معاونت شود پس بگوید یا عباد الله اعینونی والبته معاونت
میکند شما را بندگان خدا که می بینید آن ها را و می بینند شما را در حدیث
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۱۱) فتنه وهابی ط
دیگر آمده که آن حضرت در سفر وقت اقبال لیل میفرمودند که یا ارض ربی و ربک الله
و نیز در حین زیارت قبور میفرمودند که السلام علیکم یا اهل القبور
و ایضا در تشهد مأثوره که در حق هر مسلمان قرائت آن واجب است صورت
نداء و تلفظ السلام علیک ایها النبی موجود است هم در حین حیات
انحضرت و هم از وفات و بالجمله از انچه ذکر نمودیم معلوم شد که ندا توسل
بغیر خدا تا اعتقاد تاثیر از ان غیر نباشد و نافع و ضار دانسته نشود محرم
و ممنوع نیست و اگر در منادی و مستعان به من دون الله معتقد
تاثیر گردد بدایره شرک در آید و نیز مجرد اسناد فعل بغیر خدا کافر نگردد
چنانچه گوید این دوا مرا نفع کرد یا این طعام مرا سیر گردانید یا این اب سیراب
ساخت یا دعاء فلان مرا شفا داد و امثال ذلک در این اسناد بر مجاز حمل
میشود و قرینه بر مجاز دیانت و اسلام مسلمان است پس تا معتقد تاثیر
حقیقی نشود کافر نگردد و هیچ مسلمانی با مجرد صدور این کلمات کافر نباید گفت
و احتیاط باید کرد و در انچه ذکر نمودیم در رد مذهب وهابیه اجمالا کفایت است
و کسی را که طالب زیادت است رجوع بكتب مبسوطه لازم است و چون
ابن عبد الوهاب با اعوان و انصار خود بدعوت مذهب خبیثه قیام نمود و بتکفیر
مسلمانان عالم اعلان و اصرار کرد رفته رفته بومانیها بر قبایل شرق تسلط
یافتند و بعد از ان بر خاک یمن و حجاز و حرمین و بعضی از ممالک شام
تا حدود مزیر یب تلک یافتند و روز بروز مذهب خبیثه او رو با نتشار
داشت و باطراف و اکناف مبلغان میفرستاد و عقاید مردم را تباه
میگردانید تا اینکه جمعی از علماء خود را بر اثر دیج عقیده خود بحرمین فرستاد
و مقصود آن که عقاید اهل حرمین را فاسد گردانند و شبهات و تخلات ایشانرا
مثل سایر ناس از راه به برند علماء حرمین بران معنی وقوف یافته همگی
جمع شدند و همراه شان بمباحثات علمی و حج قویه مناظره فرمودند و بعد
از مناظرات قویه ایشان را الزام و اسکات کرده از مدافعه عاجز
و فساد عقیده شان و ضلالت و غوایت و اشتمال عقیدت شان بکفرت
بر عموم و خصوص واضح و لایح است بعده بدستخط کل علماء بحضور قاضی مکه
فتوی نوشتند که صاحب این عقاید فاسده که نسبت کفر بر مسلمانان می نماید
و این چنین عقاید شنیعه را دار است کافر است و هرکس که باین مذهب
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۱۲) قصه وهابی تا
و اعتقاد شبث نماید کافر میگردد و فتوی مذکور را بطور اعلان جهته با خبری عموم مردم
باطراف وجوانب فرستادند و درین اوقات شریف مکه مسعود بن سعید بن
سعد متوفی سنه هزار یکصد شصت در پنج بود شریف مذکور بفرموده قضات
و علما جماعه علما مبلغین وهابیه را حکم بحبس فرمود و جمعی بگریختند و مصیبت
خود را تا درعیه رسانیدند در صورت حال را بامرار وعیه در ابن عبد الوهاب
معروض نمودند ایشان بسماع این خبر بغیظ و تعصب افتادند و با فساد و خرابی کا
خود افزودند و امیر مکه ایشان را از وصول و دخول مکه قطعاً منع فرمود و برای
ادأ حج مانع میشد لیکن ایشان علی الدوام بر قبایل و عشایر اطراف مکه غارت
می بردند و قتل و نهب واقع میشد تا اینکه در سنه هزار و دو صد و پنج
اتش مقاتله و محاربه در مابین ایشان و شریف مکه امیر غالب بن مساعد
بن سعید بلند شد و وقایع عظیمه و مقاتلات شدیده فیمابین فریقین
واقع شد و خلقی کثیر در ان وقایع بقتل رسیدند و ساعت بساعت امر
وهابیه قوت میگرفت و بدعت ایشان منتشر میشد و قبایل و اعراب
بوادی که در تحت ایالت شریفه بودند در قید اطاعت آنها می در آمدند واز
انقیاد شریف مکه سرباز میزدند بعد در سنه هزار و دو صد هفده لشکرهای
بسیار جمع کردند و باجوش و الات خطیه بسمت طایف متوجه شدند و در ذیقعده
همین سال طایف امحاصره نمودند و مقاتله عظیمه واقع شد اخر الامر بانا خلها
تسلط یافتند و مردان و زنان و اطفال ابقتل رسانیدند و از قتل نجات
نیافت الا اندکی و بعد از فراغ از محو طایف قصد مکه معظمه نمودند ولیکن
چون ایام موسم بود و حجاج از اطراف اکناف در مکه معظمه بسیار بودند مصلحت
ندیدند که در چنین وقت مکه حمله آورند چون حجاج از ادامناسک فارغ شدند
و هر قومی به بلاد خود رفتند و مکه از کثرت حجاج فارغ شد آن طایفه شنیعه فرصت
یافته با عساکر قویه و جیوش عظیمه روانه مکه شدند و شریف غالب باندیشه
اینکه جماعت این قوم در غایت کثرت است و اهل مکه را طاقت محاربه شان نیست
خایف شد و از مکه خروج کرده در جده متحصن شد و مکیان ترسیدند که اینطایفه
اگر دست یابند برایشان نیز بصورت اهل طایف معامله خواهند کرد لاچار مضطر
شدند و از ایشان امان خواستند و وهابیه امان شان را پذیرفته در هشتم محرم
سال هژدهم مکه در آمدند و مدت پزده یوم در مکه اقامت کردند و مردم را از عقاید حقهاند
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۱۳) فتنه وهابی ها
جمعیت سابقه شان قایم میامدند و بزعم فاسد خود ایشان امید تجدید ایمان امر میکردند و از
توسل و استعانت بزیارت قبور ممنوع و تائب میساختند و بعد از فرار بالکشر
انبوه بجانب جده رفته و جده را احاطه نمود بمقابله شدند شریف غالب بمقابل
ایشان برآمد و بضرب توپ گلوله جمعی بسیار را بقتل رسانید اخرالامر تاب
مقاومت توپ نیاورده بعد از هشت یوم بجانب مکه گریختند و جده را بشریف
غالب گذاشتند و چون بکه رسیدند ایالت مکه را بشریف مکه عبدالمعین برادر
شریف غالب سپردند و شریف مذکور نیز بجهت رفعتی مکیان و دفع ضرر این
اشرار شرافت مکه را قبول نمود و با ایشان صورتاموافقت برآمد و تابیه
جمعی از عسکر خود را بر محافظت مکه گذاشتند و باقی به بلاد خود رجوع نمودند
و شریف غالب با شریف پاشا که از طرف دولت علیه عثمانیه و بیعت و الحجاز
بود متفق شده و لشکری ترتیب دادند و به سمت مکه متوجه شدند چون بمکه
درآمدند عساکر و ها بیه را تعقیب کرده از مکه مظلمه مایوس شدند طایف را
مقر و ملجا عسکر خود کردند و به قبایل و عشایر نواحی مکه مقاتله و محاربه بنیاد
کردند و امیر طایف عثمان مضایفی وهابی بود وی با جنود خود به قتل و نهب
اطراف اصرار میکرد تا اینکه واپس جمله قبایل و اعراب اطراف مکه را
با طاعت و انقیاد زمره و هابیه در آورد و ممالک متبوعه شریف غالب را
متملک شد و بعد بالکشر چون کوه گردآگرد مکه را گرفتند و محاصره سخت
نمودند و طعام را بر ایشان بند کردند و راه آمد و رفت قوافل را مسدود ساختند
و کار بر مکیان آن قدر سخت شد که از غایت اضطرار و عدم قوت گوشت
کلاب می خوردند و الحاصل اهل مکه از غلبه فقر و فاقه و شدت محاربه بجان آمدند
ناچار تن بقضای الهی داده شریف غالب را بصلح و تامین اهل مکه اشاره فرمودند
وی جمعی را از اشراف بامر صلح تعیین فرمود و بواسطه حصول مقصود ساخت
و در صلحنامه شروطی را که موجب رفق و تامین اهل مکه بود قرار داد و از جمله
عدم خلع شریف غالب بود و ها بیه ملتمس اهل مکه را مبذول داشته
بقرار شروط موضوعه صلح را انجام دادند و در ماه ذی قعده سنه عشرین
بعد المایتین به مکه داخل شدند و مدینه مطهره را نیز متملک گشتند
و بعد از تمکن و تقرر اموال و اشیا نفیسه را که در حجره شریفه علی ساکنها
التحیه ذخیره و موضوع بود غارت کردند و افعال شنیعه که زبان از ذکر
فتنه و هابی ها ( ۲۱۴ ) فتوحات اسلامی جلد ثانی
میسوزد بجا آوردند و از طرف خود مبارک بن ضبان ا برای مدینه امیر گردانیدند
خذلهم الله سبحانه و نعوذ بالله من شرور انفسنا و من سیئات اعمالنا - دیدی
که زبد عهدی یار عزیز ـ از ما به برید و با رقیبان دو کرد - و مدت هفت سال
در حرمین شریفین حکومت وهابیه جریان داشت و محمل شامی و مصری که هرسال
بزیارت می آمد موقوف نمودند و کعبه معظمه را از عبار قیلان اسود
لباس می پوشانیدند و مردمان را بدخول در مذهب خود اکراهاً و جبراً
می کردند و مردم را بشرب تنباک با قبح وجوه تعزیر مینمودند و قبه های
که بر قبور اولیاء و صحابه بود منهدم و حرب می ساختند و درین
اوقات دولت عثمانیه بوقایع شدیده و خطابات عظیمه که ناشی از
محاربات نصاری و اختلاف سلاطین ترکیه فیمابینهم بود مبتلا و گرفتار
بودند و فرصت مدافعه وهابیه را نداشتند تا اینکه در سنه دوصد و بیست
و شش بعد الالف فرمان همایونی از دار الخلافه عثمانی بوالی مصر محمد علی
باشا شرف صدور یافت مشعر باین که بر سبیل استعجال بقلع و قمع طایفه
وهابیه پردازد محمد علی پاشا حسب الفرمان تجهز عسکر نمود و جیشی
ترتیب دار و پسر خود طوسون پاشا را امیر لشکر گردانید در ماه رمضان
از سال مذکور از مصر حرکت کردند و دشت و دریا را قطع کرده به ینبع
رسیدند در انجا با عساکر و هابیه مقاتله کردند و ینبع را از دست
وهابی ها کشیدند و متصرف شدند و از انجا به قصد مدینه منوره چون
به صفرا و حدیده رسیدند قبایل عرب که در تحت طاعت وهابیه بودند از
جمیع طرف جمع شدند و با عساکر وهابیه متفق گردیدند و مقاتله سخت فیمابین
فریقین بوقوع آمد و بالاخره عرب بدویه که در طاعت وهابی بود اجتماع ورزیدند
و عسکر مصر را هزیمت دادند و جفاة اعراب تیغ با کشیده اکثر مصریان را
بقتل آوردند و اموال و اثاث و ادوات حربیه را کاملا نهب وغارت
کردند و خلاص نشد از قتل و جرح الا اندکی و وقوع اینوقعه در شهر ذی حجه
سال بیست و ششم بعد الماتین و الالف بود چون خبر هزیمت و ادبار
مصریان محمد علی پاشا رسید بغایت ملول شد و از روی شجاعت و مردانگی از نو
عسکری ترتیب داد در غایت قوت و عدت و کثرت دلاوران کاری
و مبارزان جنگی تعیین نمود و هژده عدد توپ و سه عدد قنباره بهمراه
موضعیت سنگی
که بحومه مدینه ینبوع
صفراء وادی ایست
از ناحیه مدینه بمسافت
سه برید
جدیده از قرای
ینبوع
فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ٢١٥ ) فتنه وهابیها
عسکر حمل فرمود و در ماه شعبان از سنه بیست هفت بعد المأتین عسکر ظفر اثر را
حرکت داد و خودش نیز بعد از چند یوم با خواص خود عازم مملکت حجاز گردید و چون
عسکر ظفر اثر از طریق بر و بحر داخل خاک حجاز گردیدند ندادند بر نهیان ضرب
عطا فرمود و بهر موضع که میرسیدند قبایل و بلاد و قری را از قبضه وهابی
کشیده به حیطه تصرف خود می آوردند تا انیکه به عون الهی و ثبات قدم و عزم محکم
و تدابیر مبرم در اواخر ذی قعده داخل ارض مقدسه مدینه منوره علی ساکنها
الصلوة و السلام رسیدند و اقوام وهابیه را بذلت و مسکنت از بقاع
مقدسه اخراج و فرار مینمودند و خاک موطاء ملائکه کرام را از لوث اقدام
اغیار پاک و صاف گردانیدند و ظاهر اسبب ابتلا روغنیان بقتل
و حرب این بود که بنابر استصواب شریف غالب که صورتا اطاعت وهابی
و معنا با مصریان متفق بود اعراب و بدوی ها را بصرف مبالغ کثیر و عطیات
جزیله از اطاعت وهابی با کشیدند چنانچه شیخ اشیوخ حرب را صد هزار
ریال فضی و شیخ دیگر را هژده هزار ریاله انعام دادند و علوفه و تنخواه ایشان را
ماهواره مقرر و متعهد فرمودند و این الطاف و کرامات غیظ و تعصب
اعراب انشانده با عساکر مصریه مالوف و متفق گردیدند و در دفعه اولی
شریف غالب بآمدن شان واقف نبود و با ستشاره شرکت نداشته ازین
سبب جز ندامت و پریشانی نتیجه نبردند و چون خبر فتح مدینه منوره بمصر رسید
اهل مصر متوالی چند شب چراغان نمودند و توپ ها زدند و شادی نکردند
و بجمیع اطراف و اکناف روم و غیره بشارت رسانیدند و بعده عسکر منوره
از طریق بحر به جده رفتند و جده را بدون قتال متصرف شده بجانب مکه
معظمه رفتند و مکه شرفه را نیز با اطراف و اکناف و توابع آن باتفاق
شریف غالب متصرف گشتند و عثمان مضایفی که امیر طایف بود و از جمله شجاعان
و دلاوران و دانسته گان وهابیه بود بهجوم مصریان در تفاق اهل حجاز وقب
شد بخوف و رعب افتاد و با جمیع عساکر وهابیه طایف را تخلیه نمود و فرار را
اختیار کرد و عساکر وهابیه از هر گوشه و کنار زندگانی را غنیمت دانسته
براه فرار گرفتند و امیر در عیه سعود نام در همین سنه بیست هفت بیودا
حج آمده بود حج نموده به طایف رفت و از انجا بدرعیه رسید و اصلا از آمد
مصریان و تسلط ایشان تا رسیدن بدرعیه وقوف نیافت و در ماه ربیع الاول
فتوحات اسلامی جلد ثانی
(۲۱۶)
فتنه وهابی ۱
سنه بیست و هشت محمد علی پاشا مفاتیح مکه و مدینه و جده وطائف را با جمعی از علما
و اشراف بطور بشارت بدار السلطنه روم فرستاد رومیان موکب عظیم و اجتماع
بزرگ نمودند و مفاتیح اماکن مقدسه را بر طشت های طلا و نقره گذاشته بخورات
و عطر با بحضور دولت تقدیم کردند و از اینمژده تنزین با و شادیها نمودند
و توپ ها زدند و آواز طبل و نای و نوازنده گیها عالم را فرو گرفت و مبشرین
به خلعت و نوازش شاهانه مشرف شدند و دولت علیه در ترفیع رتبه محمد علی پاشا
و انواع خلعت و نوازشات وی با قصی الغایه کوشش و مرحمت نمود و طوری
و خلعت های علیحده بوی فرستاد تا بمعاونان و هواخواهان خود عطیه بفرماید
در ماه شوال سنه بیست و هشت محمد علی پاشا عازم ارض حجاز گردید و قبل از
توجه وی از مصر شریف غالب بن مضایقی که از همراه و هابیه بود گرفتار نمود
و زنجیر کرده بمصر فرستاد محمد علی پاشا ویرا بدار السلطنه فرستاد و بانجا بقتل رسید
و خود محمد علی پاشا به سمت حجاز رفت و در ماه ذی قعده بمکه معظمه رسید و در انجا
شریف غالب را آرزگار نمود و بطرف دار السلطنه فرستاد و شریف یحیی که برادر
زاده شریف غالب بود بشرافت مکه منصوب گردانید و در ماه محرم سنه بیست
و نه مبارک بن مضایان وهابی را که از طرف عمارة وهابیه امیر مدینه منوره بود
گرفتار نمودند و بدار السلطنه روم فرستادند دولت علیه ویرا در طره فنه اقپات
قسطنطنیه بمردم نشان داده و بگردش فرمود و بعده و یرا با عثمان مضایقی
بقتل رسانید و سرهای شانرا به باب السرایا آویزان کرد تا مردم را عبرت
حاصل شود و شریف غالب را به سلالیک فرستاد و در انجا بغزت و اکرام دید
تا در سنه سی و یک در انجا وفات یافت و دفن گردید و بروی قبه ساختند
یزار و یتبرک و مدت امارتش در مکه معظمه بیست و شش سال بود و محمد علی
پاشا بعد از وصول بمکه عساکر خود را به جانب تر به و میشه بلاد غامد و زهران
و بلاد عسیر برای قتال طایفه و هابیه که در ان دیار بودند فرستاد و خودش
نیز در ماه شعبان سنه بیست و نه بعد المایتین والالف عقب لشکر روان
شد و چون بان دیار رسید ند مقاتله کردند و کشتند جمعی کثیر را هم اسیر
گردانیدند برخی را و ویران ساختند بقاع و امائن شان را
و بعده محمد علی پاشا با عسکر خود سالماً و غانماً از آن دیار مراجعت نمود.
و چون ایام حج بود در مکه معظمه مکث فرمود و اداء حج کرد و طایفه وهابیه
در سال
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۱۷) تسوید الی؟
از سال صد و سی جای تدابیر امور حجاز در مکه اقامت نمود و بعد از ان حسن پاشا
در مکه گذاشت و خود در غره ماه رجب سنه مذکوره بمصر مراجعت کرد و مدت اقامت
در حجاز عرب یکسال و هفت ماه شد و در شدت جماعة وهابیه را که در قبایل تهامه
و مشرق بودند استیصال نمود و باقی اندار ایشان الا اهل درعیه در ماه جمادی الاخره
از مرض هیضه و نمم هلاک کردید و پسرش عبدالله بامارت منصوب شد چون
محمد علی پاشا بمصر رسید عبدالله ابن سعود به طوسون پاشا پسر محمد علی پاشا
که امیر مدینه مشرفه بود مکتوبی نوشت محتوی بر عقد صلح مشروط باینکه
در تحت اطاعت محمد علی پاشا در آمده بامارت درعیه سرفراز ماند چون
خبر مکاتبت محمد علی پاشا رسید به صلح مذکور رضا نداد و لشکری را با سرداری
پسر خود ابراهیم پاشا ترتیب داد و در اواخر سنه سی و یکم بجانب درعیه
فرستاد ابراهیم پاشا همراه عسکر در سنه سی و دوم بدرعیه رسیدند و در مقام
عظیمه فیمابین ایشان و عبدالله بن سعود بوقوع آمد تا اخر الامر در ماه
ذی قعده سنه سی و سه بر لشکر وهابیه نصرت یافتند و بلاد شان را
متصرف شدند و عبدالله امیر درعیه را گرفتار کردند و با جمع دیگر از امراء
شان بجانب مصر فرستادند و چون خبر فتح ابراهیم پاشا بمصر رسید
محمد علی از غایت نشاط حکم فرمود تا یکهزار توپ زدند و شهر را اریش
کردند و مدت هفت روز مهمانی و طرب داشتند و این محمد علی پاشا را
به قتال و استیصال وهابیه ذوقی و شغفی عظیم بود و نهایت در ایلاک شان
اهتمام میکرد و حزاین بسیار خرج مینمود حتی که شخصی از خدمه وی میگفت که یکمرتبه
اجره حمل اثاثیه عسکری از ینبع تا مدینه مطهره چهل و پنجهزار ریال شد
و اجرت هر شتر شش ریال بود که نصف آن را امیر ینبع و نیمه دیگر امیر
مدینه مشرفه تادیه کرد و از مدینه منوره تا درعیه اجرت حمل ساماناتیه
این عسکر با صد و چهل هزار ریال و خرج مذکور برای حمل و نقل یک حرکت عسکری
بود باقی دفعات حرکت را نیز بدین منوال قیاس باید کرد و الله اعلم و چون
عبدالله بن سعود را بمصر اوردند بر مرکب نشانیدند و باطراف مصر جهت نظاره
و تماشای اهل مصر گردانیدند و بعد از ان بحضور محمد علی پاشا اوردند محمد علی پاشا
بتعظیم وی قیام نمود و بر پهلوی خود نشاند و بعد از مجادله و گرم جوشی
د ملاطفت سوال کرد که این تطاول و حرکات ناموضوع تان
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۱۸) فتنه وهابی ها
باعث چه بود جوابی داد که امر حرب چنین است و الحرب سجال باز پرسید
که فرزندم ابراهیم پاشا را دلاوری چه طور یافتی فرمود یعقو تقصیر نکرد و نهنگ
امت نمود و ما نیز کوتاهی نکردیم ولیکن مقدره خداوند بوقوع آمد پاشا
گفت من امید دارم که خلیفه در حق تو احسان فرماید عبدالله گفت انچه
تقدیر باشد واقع خواهد شد بعد ازان و بر اخلعت پوشانید و به منزل
اسمعیل پاشا در بولاق فرستاد در این اثنا نظرش افتاد که بادی صندوق
صغیری است پرسید که این صندوقچه چیست گفت چیزهای که پدرم از حجرۀ
شریفه اخذ نمود درین صندوق نمودم و برسم تحفه نزد خلیفه خواهم برد
پاشا امر فرمود تا سر صندوقچه را گشادند سه جلد مصحف بغایت اعلی که چشم
هیچکس مثل آنها را ندیده بود و از خزاین ملوک بود و صد دانه مروارید کلان
و یکدانه زمرد در غایت نفاست و شرفره از طلا بود پاشا گفت امور یکی را
که پدرت از حجره شریفه برده در نهایت کثرت بود و این اندک از انها است
گفت نعم ولیکن از حجره مبارکه اخذ شده همگی بقبضه پدرم نرسید بلکه
اکابر عرب واهل مدینه و اغوات حرم و شریف مکه و غیره برده اند پاشا گفت
راست گفتی بعضی از ان ها را من در نزد شریف مکه دیدم بعده محمد علی پاشا
عبدالله بن سعود را بدار السلطنه روم فرستاد و در ماه ربیع الاول از سال هی
و پنج بدار السلطنه رسید خلیفه و برادر اطراف مملکت گردانید و درامروز با هم
همایون و پر اقتدار رسانیدند و اتباع او را نیز در اماکن متفرقه مقتول ساختند
و ابراهیم پاشا در ماه محرم سنه سی و پنج بعد از تخریب درعیه و قلع و قمع طواه
و قبایل وهابیه بمصر مراجعت نمود این بود چر خصه وهابیه بطریق اختصار و بروز
فتنه ایشان از اعظم مصایب مسلمین و تقصیر نکردند در قتل وغارت
و نهب اموال مسلمانان در ریختن خون موحدین و فساد عالم و عالمیان
ولا حول ولا قوة الا بالله و حضرت رسول مقبول از ظهور این طایفه خبر داده
چنانچه روایت شده که فرمودند یخرج اناس من قبل المشرق یقرؤن القرآن
لا يجاوز تراقيهم يمرقون من الدين كما يمرق السهم من الرميه سيماهم
التحليق یعنی بیرون میشود از جهة شرق قاری قرآن هم اولیکن از چنبر
گردن شان نمی گذرد و بمقصد قبول نمی رسد کشیده میشوند از دین
چنانچه کشیده میشود تیر از مرمی و حلیه و چهره شان تراشیدن است
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۱۹) فتنه وهابی ها
و حدیث مذکور بروایات کثیره ثابت شده و احتیاج بنقل روایات دیگر روا نیست
و از قول رسول علیه السلام که فرموده اند سیما هم التحلیق دلیلی است صریح که مراد از
این حدیث طایفه و ہابیه اند لا غیر زیرا که طوایف مبتدعه دیگر چون خوارج
و غیر هم باین سیما موصوف و معروف نبودند و التزام تحلیق نمی نمودند
سید عبد الرحمن اهدل که مفتی زبید بود می فرمود که هیچ احتیاج بتالیف رسایل
در رد وهابیه نیست زیرا که این حدیث کفایت میکند در مذهب د قمع
سیرت ایشان را و التزام تحلیق بر وجهی که اینها نموده اند هیچ یک از مبتدعان
نکرده حتی که آورده اند زنی نزد وی که واجبدار اتباع مذهب این الوهاب
اختیار نمود وی حکم فرمود تا سر خود را به تراشد زن گفت که هرگاه زنان
به تراشیدن سر امر میفرمانید باید که مردان را به تراشیدن ریش امر کنید
زیرا که موی سر در حق زنان مثل ریش در حق مردان زینت است در شریعت
آن موجب قبح ابن عبد الوهاب از جواب عاجز ماند و بعده زنان را
به تراشیدن سر امر نکرد و از جمله واہیات و عقاید سیئه ایشان این
بود که منع میکردند مردم را از طلب شفاعت آن حضرت مشهود و متواتر است
و برای اهل کبایر نیز شفاعت واقع است و از قرائت دلایل الخیرات
که مشتمل است بر صلواة آن حضرت و بر بیان اوصاف کامله شان
منع بلیغ می کردند و از قرائت درود بر منبر بعد از اذان که معرف اهل
حرمین بود منع کردند حتی آورده اند که کوری بعد از صدور منع اذان
گفت و درود خواند و برانزد ابن عبد الوهاب بردند محکوم به قتل شد
و بالجمله فعال و کردار شان زیاده از آن است که درین اوراق گنجایش
داشته باشد و الله سبحانه اعلم
در بیان قتل صناجق مملوکین که در مصر متغلب شده اند
بدانکه ممالیک مذکوره سابقا همواره بر مصر تغلب داشتند و ظلم و ستم می نمودند و پاشا را
قوت تسلط بریشان نبود تا اینکه محمد علی پاشا بولایت مصر متمکن شد و مسلط
پیدا کرد در سنه هزار و دو صد و بیست و شش اکثر شانرا بقتل رساند
تفصیلش اینکه این مالیک جمعیت و عساکر و اتباع کثیره داشتند و علی الدوام با محمد
علی پاشا معارضه می نمودند و بر قواعد و حالات و ینانکار میکردند و محمد علی پاشا را
قوت آن بود که با ایشان مقاومت نماید لاچار مدربه و حیاط می نمود تا انکه از جانب
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۲۰) بیان قتل صناجق علی کبیر
دارالسلطنه عثمانیه مامور ارسال جیش بحجاز عرب التی قتالی نامیه گردید وی هم پیش نمود
که پسرش طوسون پاشا بسرعسکری جیش مذکور مقرر گردد دولت عثمانیه هم این فرستاد
و بر وفق مطلوبی فرمان فرستاد محمدعلی پاشا فرصت غنیمت دانسته اعلان
کرد که صناجق با عساکر صناجقیه و اتباع خود در قلعه جیهته سماع فرمان سلطان حاضر شوند
و از قلعه تا دروازه خارج به سمت حجاز که در نزد قبه عزب بیرون شهر منصوب است
با طوسون پاشا متابعت نمایند و حضور ایشان را به ساعت چهار از سوم ماه صفر
تعیین نمود و عساکر خاصه خود را در برج ها و سنگرهای قلعه تعبیه نمود و دربان قلعه را
گفت که چون عساکر صناجقیه تماما داخل قلعه گردیدند دروازه قلعه را فرو بند
و عساکر خاصه بعد از بستن دروازه قلعه هجوم آرند و صناجق را با عساکرشان
تقتبل رسانند چون روز موعد شد و صناجق با عساکر و اتباع به قلعه در آمدند دربان
در قلعه را بند کرد و عساکر مخفیه از هر طرف تیر کردند و تمام ایشان را بقتل رسانیدند
و از وقت چاشت تا غروب آفتاب قتال شان امتداد کشید و بعد ازان انجم
ازین در مصر نمانده بود شنکر که دره بادیکر مردم همرا مقتول ساختند شهر منتها الی قوم مذکوره
نمودند و قصه ایشان در انه است لیکن ما حاصل او را جهت اختصار ذکر نمودم و بعد
ازین محمدعلی پاشا حاکم مصر و بد بمال مسلم شد و دیرا معارض و مزاحم نماند و از سنه
دوصد و بیست تا سنه دو صد و شصت و چهار بایا لت مصر بود درین محمدعلی پاشا در سال
خود از بلاد قوله از مردم ارنوط بود چون فرانسین به مصر تسلط و تغلب نمودند
و یوسف پاشا با عسکر سلطانی محاربه فرانسیس آمد محمدعلی پاشا داخل عسکری و با مقام
عسکر یوسف پاشا مقاتله نمود و دلاوری و شجاعت بسیار از وی بوقوع آمد و فرنسیس را
از مصر بیرون کردند دولت علیه بمقابل خدمت محمدعلی ترصیع رتبه او نمود تاباندک
وقتی بمنصب قایم مقامی مصر رسید و بالاخره زمام حکومت تمام دیار مصر به قبضه اقترش
تفصلش اینکه چون یوسف پاشا با عساکر خود فرنسیس از مصر اخراج نمود
رسید
و خود هم داخل مصر گردید بنا بفرمان دولت علیه زیر مصر محمد خسرو پاشا را با ایالت مصر منصوب
کردند و یوسف پاشا از مصر مسافرت نمود وزیر مذکور تا ماه محرم سنه دو صد مرده بابا
خود ستم بود اتفاقا ما بین وزیر و عسکر مصر بواسطه مطالبه مرتبه عسکری و حماک ایشان
نزاع و فتنه واقع شد و امتداد فتنه منجر باخراج وزیر از مصر گردید چون وزیر از مصر بران
مردمان طاهر پاشا را که قایم مقام مصر بود موقتی الی رسیدن امر و فرمان سلطانی بایالت خود
منصوب کردند و قاضی مصر طاهر پاشا را پوستینی از سمور پوشانید و برسند حکومت نشانید
دران
فتوحات اسلامی جلد ثانی
(۲۲۱)
قتل ضیائی
و بعد از شانزده روز از حکومت وی اهالی مصر باز فتنه بر پا کردند و طاهر پاشا را کشتند
و درین ایام احمد پاشا از طرف دولت علیه بحکومت مدینه منوره مقرر گردیده بود چون
بمصر رسید مردمان مصریه از قتل طاهر پاشا و برا یه حکومت خود انتخاب کردند
و محمد علی پاشا که رئیس اشارت این فتنه ها بود بایالت احمد پاشا رضا نداد و استدلال
نمود باینکه سابقاً طاهر پاشا را از حیثتیکه قایم مقام مصر و محافظ دیار مصریه بود
والی گردانیدیم و ایالت او نحوی از صحت داشت در کامش ناقد می نمود
بخلاف احمد پاشا که از طرف دولت بر ممالک مصریه اصلاً تسلط ندارد
و ایالتش مقصور بر مدینه منوره است مایان حق آن نداریم که وی را
از ایالت مقرره او منع نموده بر مصر والی گردانیم بلکه بر ما لازم است که تجهیز
عسکر او نموده بر مرز ایالتش روانه فرمائیم و این عذر محمد علی موجب قتال و فتنه
گردید و عساکر مصریه احمد پاشا را نیز بعد از یکشبانه روز از مصر خارج کردند بعد
ازین منادی با ندای تسکین فتنه و ارامی اهل مصر و بشارت ایالت ابراهیم
بیک که حاکم ولایت و کبیر صنایق بود در دادند و محمد علی به ابادی در امر
تولیت مصر شارک ساختند دستونی مصر را گرفتار نموده سرش را قطع نمودند
و بعد از چندی باز عسکریان از ابراهیم بیک جراک طلب نمودند در این
حیثیت غوغای عظیم بر پا شده فتنه انتشار یافت و عسکریان بجرای ابراهیم بیک
آمدند و اثاث و اموالش را نهب کرده اراده قتلش کردند وی از ترسل
فرار نمود و از مصر خارج شد و حل عقد مملکت بر سبیل استقلال محمد علی قرار یافت
در بین اثنا خبر ایالت احمد پاشا خورشید حاکم اسکندریه از طرف دولت علیه بمصر رسید
در سال دو صد و هژده ماه ذی حجه حسب الفرمان سلطانی احمد پاشا بمصر رسید در مسند
ایالت نشست و بعد از وصول و تقرر اموال جزیلیه را از وجه المیات و خراج سال آینده
مصر بر سر رعایا و دهاقین و اهل دکاکین امر تحصیل فرمود مردمان از تکلیف غیر لازم و فوق
الطاقه وی بجان آمدند و کار بر ایشان سخت شد و فقه بیشمار ببستند بازار ها دکان ها
بند گردید و اطفال شان جلگی به جامع از هر در آمدند و بر منبر ها بلند شدند غلو و تضرع
بخداوندی نمودند و بالطیف میگفتند چون خبر این قضیه در غربا و مصریان باحمد پاشا رسید
نقیب الاشراف الطانوی و و هند را کرد که تکلیف تحصیل خراج را از مردم رفع نمودم البته
مردمان را باید که آرام سازید و تسلی دهید مردمان را به تبلیغ نقیب الاشراف محمد علی
شده و متفرق گشتند ابراهیم بیک با بعضی از امرا سابقاً گریخته بود جماعت کثیری را
چابی اندر
سجد جامع بندید
مصر ۱۳
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۲۲) فتنه وهابی ها
از مردم از دشت صحرا جمع کرده بر آن مقاتله احمد پاشا و اتباع وی برآمد پاشا نیز با عساکر خود
برآمد و بین فریقین مقاتله عظیمه واقع شد و راه بامسدود گشت و مشرح این قصه موجب
تطویل است واندرین میان از طرف دولت علیه فرمان مقرری محمد علی به حکومت جده
مبارکه صدور یافت پاشا محمد علی را بدستور قانون خلعت پوشانده و پوستین
سمور بخشیده وعازم ساخت امیرعسکر در حین سواری محمد علی حرکت کرده از وی
علوفه خواستند وی اشاره به پاشا کرد و گفت اینک پاشا حاضر است از من چه میخواهید
این گفته بطرف سرای خود رفت و در اثناء راه بر مردم طلا و نقره نثار می نمود
بعده عسکریان احمد پاشاه را تا نماز شام نگاه داشتند واز رکوب منع کردند اخرالامر
خود را بملاطفت رهانید و بقلعه رفت لکن در مابین مردم آوازه افتاد که احمد پاشارا
محبوس کردند وبعد از ان بین مردم شایع شد که احمد پاشا میخواهد که بر مردمان
از شتم نوبت مصادرت وضع فرماید پس مردم بهیجان نمودند و غوغای عظیم شد
و هرکس سخنی میگفت بعضی میگفتند که خداوند صابرین درین پاشا ظالم حکم فرما
و بعضی میگفت این ظالم را به حکومت خود مانع خواهیم و دیگری میگفت
حسبنا الله ونعم الوکیل و دیگری دعا میکرد که یا مقلب بلا یک عظیمی دجله برخانه محمدعلی جمع
آمدند و شکایت می نمودند محمد علی گفت کدام کس را برای خود والی میخواهید اهالی مصر گفتند
که غیر از تو که آثار عدالت در تو مشاهده میکنیم باحدی راضی نیستیم وی بعد از امتناع
وابا راضی شد و سید عمر مکرم نقیب الاشراف و شیخ شرقاوی و بر خلعت پوشانید
و منادی در شهر ندا کرد که ایالت مصر مفوض به محمد علی گردید و آن واقعه در یوم دوشنبه
شانزدهم ماه صفر سنه هزار و دو صد بیست بود و بعده خبر باحمد پاشا رسید وی گفت
من بامر سلطان والی شده ام و بگفته فلا حین عامه معزول نمیگردم واز قلعه فرود نمی آیم پس
مردمان استفتار نمودند و بر صحت عزل نصب محمد علی از علماء و مفتیین سوال کردند همگی
مهر امضا کردند و قاضی حکم نمود و معہذا احمد پاشا در قلعه مستحکم شد و اراده حرب قتال
نمود اہل مصری او در قلعه محاصره کردند بعد از چند روز بیرون آمد و با علما بحث نمود
و آیه اطیعوا الله واطیعوا الرسول واولی الامر منکم را سند ساخت علما گفتند
مراد از اولی الامر علما اند و عادت مصریان از قدیم همین بود که امرای ظلمه را عزل می کردند
و دیگری را منصوب می نمودند پس معامله احمد پاشا با ایشان طول کشید تا اینکه از طرف امیرسلطانی او
و امر ایالت محمد علی پاشا صدور یافت و تولیت دی صحت پذیرفت و تصویب علما وعموم اهالی
نافذ شد و امر محمد علی پاشا صورت انتظام و کمال پیدا نمود و روز بروز کاروی به ترقی ارتفاع بود
فتوحات اسلامی جلد چهارم
( 163 )
قتل حامیان حق
اگرچه اکثر انقلابات تغییر بحر یک سیاست او بود تا ایکه با سلطان محمود بنام مقاتله کرد و پاد مکرا
ممالک شد چون سلطان محمود وفات یافت در سنه هزار و دو صد پنجاه و پنج با سلطان
عبدالمجید خان مصالحه نمود و شام و حجاز را بسلطان نامکور ترک نمود و سلطان ایالت
اقطار مصر را موبداً بمحمد علی و اولادش سپرد و در هر سال چیزی از خراج علی التعین براین
مقرر نمود و تا سنه دو صد شصت و چهار بدین منوال بود بعده محمد علی مرض عارض شد و دماغش
مختل گردید ایالت مصر را بفرزند خود ابراهیم پاشا سپرد مدت ایالتش چهل و سه سال بود
و ابراهیم پاشا یکسال ایالت کرد و وفات یافت بعده عباس پاشا بن طوسون پاشا الی سنه
تاسنه دو صد و هفتاد پسر کشته گردید و سعید پاشا بن محمد علی پاشا تا سنه هفتاد و نه و...
بود بعده وفات شد و اسمعیل بن ابراهیم پاشا والی شد و در سنه نود و شش خلع گردید
و پسرش محمد توفیق پاشا والی شد و تا اکنون که سال تالیف هذا این نسخه سه چهارم است
ذکر غلبه فرانسیس بمصر
بدانکه مصر قبل از تسلط و تملک عثمانیان بدست ملوک چراکسه بود و آن طایفه یک بسیاری از حرکات
و ترک و غیرهم داشتند چون دولت علیه بر مصر غالب شد و از دست ملوک چراکسه بیرون کرد
ممالیک و اتباع ملوک مذکوره که در غایت کثرت بودند روز بروز افزون گشته امرشان
قوت میگرفت و تغلب می یافتند و مر اکثر املاک و اراضی و محصولات و خراجات
و برکات مصر مسلط گشتند و عصبیت و قومیت شان در تزاید شد در میان
امرا و رؤسا بود و یکنفر امیر کبیر بود که حکمش نفوذ عامه داشت و در
تحت سیاست و زیر مصر می بود و از طرف دولت علیه پاشا مقرر
می گردید ظاهراً مطیع و منقاد او بودند ولیکن در باطن طاعت نمی کردند و در عزل
وی میکوشیدند و بالجمله عزل و نصب والی مصر به قبضه اختیار خودشان بود و محصور
و مداخل مصر مصرف ایشان صرف میشد و بدولت چیزی عاید نمی گشت و دولت
نیز با ایشان طریق خودداری پیشه کرده بود و از حیثیت کثرت محاربات
و مقاتلات بانصارا بدفع و قمع ایشان پرداخت نمی توانست تا اینکه تغلب
ایشان بجای رسید که بر عموم مسلمانان ظلم و ستم می نمودند و دست
تعدی دراز میکردند و با طوایف نصاری و یهود و غیر هم خصوصاً تجار
نصاری جور و بیداد می کردند و آوازه ستمکاری شان بر همه اقطار
شایع شد درین اثنا دولت فرنسیس نفرت عموم اهالی مصر و تباین قلوبشان را
مقدم دانسته بر تلک مصر و قلع و قمع ممالک متغلبین طامع و جسور گردید و درا
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۲۴) غلبه فرانسیس بمصر
اوهام مسلمین انداخت که غرض و مقصود دولت فرانسیس استخلاص اهالی مصر از دست متغلبین
و برقراری تسلط کامل دولت عثمانی است پس فرانسیس بصورت مخفیه و پنهانی که احدی
اطلاع حاصل نکرد در تجهیز لشکر نمود و در ماه محرم سنه هزار و دو صد و سیزده بسمت
مصر متوجه گردیدند و در این سنه ابو بکر پاشا طرابلسی فرقه میر و والی مصر بود از سنه
یازدهم بعد المائتین بایالت مصر گشته بود ابراهیم بیک چرکسی که بر متغلبین و ممالیک
و عساکر صناجقیه امیر بودند و عامه شان در اطاعت این دو نفر بودند چون خبر
دهشت اثر فرانسیس بمصر رسید و شیوع یافت ابوبکر پاشا در روز شنبه
هفتم صفر از سنه مذکور از مصر برآمد و به غزه رفت و از آنجا بدار السلطنه
رسید و مصر بدست تسلط ابراهیم بیک و مراد بیک و قصاجق دارا شان اند
و اهل مصر در وقت خروج ابوبکر پاشا قبل از ان بکند بوم خبر های هجوم فرانسیس را
می شنیدند ولیکن بر حقیقت حال واقف نبودند تا اینکه در قره محرم سنه هزار و دو صد
و سیزده کشتی های جنگی و آب گوت ها فرانسیس مشحون به عساکر و الات حربیه و ادوات
جنگی بکنار اسکندریه رسید و نفقه از کشتی ها برامدند و باهل اسکندریه که از آمدن
شان بکلیه غافل بودند بمقاتله افتادند و چون اهل اسکندریه مستعد حرب و قتال بودند
اندکی مقاتله کردند جر الاما امان خواستند و لشکر فرانسیس داخل اسکندریه گردیدند
و تسلط و تملک یافتند چون خبر اسکندریه و استیلا فرانسیس بسمع اهالی مصر رسید باضطراب
و ابراهیم بیک و مراد بیک به تهیه اسباب حرب شدند و لشکر ترتیبی داده با توپهای
بزرگ و آلات حربیه در موقع جیز اسود معسکر ساختند و اضطراب و هرج
و مرج عظیم در اطراف مصر واقع شد و نرخ اشیاء بلند گردید و دزدان
بسیار و طرق بکلی مسدود گشت درین اثنا مکتوبی از طرف فرانسیس
بمصر رسید که مضمونش این بود بسم الله الرحمن الرحیم لا اله الا الله
لا ولد له ولا شریک له فی ملکه اما بعد بر نجباء اهل مصر واضح باد
که ما جماعه فرانسیس پرستش میکنیم خداوند را
و احترام میکنیم پیغمبر و قران عظیم الشان را
و البته مسلمان و موحد و محب طوایف مسلمین و محب سلطان المسلمین میباشیم
و برهان و دلیل بر امور مذکور انکه ما نزل شدیم برومیه کبری و کتریها که قدوه نصاری است
و امام ایشان است و باعث تحریض نصاری بر مقاتله مسلمین اوست خراب و ویران
نمودیم و اهل مدینه مالطه را که معتقد ایشان لزوم محاربه مسلمین و وجوب ایقاع
فتوحات اسلامی جلد ثانی
(۲۳۵)
خطبه فرانسیس بمصر
فتنه بین مؤمنین است طرد و قمع و استیصال بنودیم و مقصود
مایان از آمدن بمصر نصرت سلطان اسلام و دفع متغلبین بر ممالک
مصریه و منع ظلم و عدوان شان از رعیت مصر است و سعی ما بهم برای
ازاله دین شما بلکه بقصد تخلیص حق شما از دست ظالمین استغلیمی که تسلط
یافته بلاد مصریه و معامله می کنند با ملت فرنسادیه و تجار ایشان
به جوای حقارت و ایذا و و تعدار و اخذ اموال و فساد میکنند به بهترین
اقلیمی که مثل وی در تمام کره ارض وجود ندارد چنان مینماید
که خداوند تعالی و تقدس بانقضاء دولت این طایفه حکم فرموده
و مایان که عبادت خداوند و احترام پیغمبر و قرآن عظیم را از ممالک
بیشتر مینمائیم و دارا ی فضائل و عقول و علومیم و ممالیکی که از
علم و فضل و عقل بهره ندارد بلکه بین ملوک و صفات مذکوره
معاندت میباشد و عندالله همه مردمان مساوی الرتبه اند و تمیز
بین از بعضی نمی شود مگر بعلم و فضل پس بکدام صفت ممالیک مذکوره
مزیت یافته باشند و متمایز گردیده باشند و مستحق تصرف بلاد مصر
و اختصاص باشیاء حسنه چون کنیزکان خوبروی و اسبان تازی و
منزل های پر فرح شده باشند و اگر خود را بالغرض مستحق دانند
پس نماینده حجت و برهانی را که از نزد خداوند بایشان رسیده و نیز
برای همه معلوم که ارض مصر سابقاً دارا ی شهرهای عظیم و خلیج
های فراخ و تجارت های بسیار بوده و لکنون منع نگشته الا بتکبرت
مملوء طمع و چون خداوند تعالی رؤف و رحیم و عادل است منتظر
رحمت او باشید و از اکنون امیدوار حصول مناصب بلند و جهات
مراتب ارجمند از طرف دولت علی الدوام باشید و حل و عقد و
تدبیر ممالک مصریه را جملتاً بدست علماء و فضلاء و عقلاء خودها محقق
دانید و البته درین صورت اصلاح حال امت بوقوع خواهد پیوست
ای مشایخ و قضات و علماء و بزرگان شهر برای عموم ملت خود
بفهمانید که فرانسادیه مثل شما مسلم و موحد اند و همواره با حضرت
سلطان عثمانی که سلطان مسلمین است محبت و اخلاص دارند و
با دشمنان وی دشمنی دارند ادام الله ملکه و ممالیک مستغلبین همیشه
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۲۶) غلبه فرانسیس بمصر
خلاف ورزی دارند و امتثال امر سلطانی نمی کنند الا بطمع نفسانی
خوش باد بحال آنکسانی از اهالی مصر که با ما اتفاق کنند و با خلوص نایت
بپاداش آن بصلاح حال و مناصب بلند خواهند رسید و نیز خوش
بحال کسانیکه در خانهای خود نشینند و با هیچ یک از فرقه ی محاربین
میل نکنند و چون غلبه را سجانب ما بینند بر سبیل مسارعت قلباً
بطرف ما گرایند ولیکن افسوس و ندامت بر کسانی که اطاعت متغلبین
کنند و بمحاربه ما برآیند البته فلاحی را بخود مصور نکنند و اثری از خود
باقی نگذارند و قریه جاتی را که به سه ساعه مسافت بر طریق مرور
عسکر فرانسادیه قرب دارند لازم است که وکلای خود را نزد سر عسکر
فرانسادیه فرستند و تا ایشان را باطاعت و انقیاد و نصب بیرق فرانسوی
که سفید و سرخ و سرمه گین است معرفی نمایند و نیز باید که نصب کند صناجق
سلطان عثمانی را که محب ما یان است و هر قریه که اطاعت فرانسوی را
نمایند البته بآتش سوخته خواهد شد و بر مشایخ و علما و قضات
دائمه لازم است که مواظب باشند بر وظایف خود و با اهالی در بیوت
خود مطمئن نشینند و در جوامع با دار صلوات بطور عادت خود ها
مشغول باشند و اهل مصر تمامی شکر خداوند متعال را بمقابل انقراض
دولت ممالیک بنمایند و بآواز رفیع بگویند که همیشه دار و خدا جلال
دولت عثمانی و همیشه دارد خداوند جلال عسکر فرانسوی را و لعنت کند
خدا بر ممالیک و بصلاح آرد احوال مصریان را و بر مشایخ لازم
است که فی الحال بر کدام با وخانه ها و املاک متغلبین مهر نهند و اجتهاد
کنند که ادنی چیزی در معرض تلف نیاید انتهی در بیستم ماه محرم عسکر فر
بنواحی مصر رسید و لشکریان مصر پیش قدمی کرده نزد را حمانیه بجکشن
رسیدند و ازان جا هزیمت خورده بجیزه آمدند و باز در تصیبقات تلاقی
واقع شد و مقتله عظیمی کردند و چون تقدیر الله بر هزیمت مسلمین
رفته بود مراد بیک و اتباع وی سجانب صعید و ابراهیم با جماعت
خود سجانب بر شرقی شام فرار نمودند و بعضی گویند محاربه واقع نشد
بلکه چند فیر تفنگ از طرف طلایع شکر فریقین واقع شد و اندکی کشته
گردید و مصر با نزده جر کشتیها بود پر از جبه خانه و اسباب و آلات حربیه
موقعی است در مصر نزدیک
فسطاط ۱۲
شهر قردی است یعنی
نظاراة قلعه مصر ۱۲
یعنی موقع دفائن
زمین است یعنی نظاط
و صعید ۱۲
صعید ولایت وسیعی است
در مصر متصل ببر شهرها و قریه
جات بسیار و در شرقی واقعت
و انرا جنوبی نیل نامند ۱۲
اتفاقی
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۲۷) محاربه فرانسیس بمصر
بقیه حاشیه صفحه گذشته
و معجم البلدان آورده
که بولاق قریه ایست متصل
بولاق آبی است متصل
به انبا به کلا
بختیار صاحب قاموس
مینویسد که بولاق
موضعی است که مربط کشتیهای
میشود و هردو آن باهم متصل
تا درینجا کلام ابو الفدا تمام شد
اینکه در قاموس مربط کشتیها گفته
انبا به در جانب غربی است
ای از ناحیه جیزه ناونند
۱۲
آن کشتی ها سوخت و اسباب و ادوات حربیه کاملاً ضائع شد و عمله
سوختند و رئیس ایشان نیز بسوخت مراد بیک چون این قضیه را شنید
خوف ورعب بروی مستولی شد و بجانب مصر فرار نموده و گرایناری
و توپ ها را در میدان بگذاشته رفت و لشکر نیز در عقبه ی برگشتند
و ابراهیم بیک بجانب ساحل بولاق و مردمان بهزیمت حوزه بمصر
بازگشتند و علماء و رؤساء مصر بهمراه پاشا مشورت نمودند و مصلحت
آنچنان شد که از بولاق تا شبرا سنگرها بسازند و ابراهیم بیک
با اتباع و ممالیک ببولاق اقامت کند و مراد بیک در یوم دو
شنبه به برانبابۀ رفت و از انجا تا بقیل سنگرهای دراز ساخت
و خود با علی پاشاه طرابلسی و نصوح پاشا و سایر امراء و صناجق
آنجا اقامت ورزیدند و کشتی های کلان پر از عساکر و توپهای بزرگ
برساحل انبابه تعین فرمود پس هر شرقی و غربی از عساکر و توپ
و سواران و پیادگان و سنگر ها مملو گشت و علماء و مشایخ و اطفال
مکاتب از ابتداء حدوث این واقعه در جامع از هر جمع شده بودند
و بخم بخاری شریف و ادعیات و اذکار و قرائت اسم یا لطیف و
دیگر اسمار مشغول بودند و مع هذا امرار مصر و اعیان مطمئن نبودند
و از ابتداء وصول جنرال سکندریه به نفی متاع و اموال خود مشغول
بودند و از خانه های مشهوره خود بخانهای مردم غیر معروف
میبردند و شب تا صباح بنقل و دفن اموالی گرفته بودند و مرکب
و دواب برای ارتحال و کوچ حاضر ساخته بودند و چون اهل شهر
کار ایشان را ملاحظه کردند و اضطراب شان را دیدند بخوف
افتادند و رعب و فزع بر ایشان مستولی شد تا اینکه اختیار سفر
اراده خروج نمودند و اگر حکومت ایشان را منع نمیکرد یکی از
ایشان در مصر باقی نمی ماندند و در روز سه شنبه نفیر عام شد و مردمان
مصر دکان ها و بازارها بند کردند و همگی ببولاق برای جهاد جمع
گشتند و اهل هر صنعت اخراجات خود را جمع آوری کرده بشخصی
که متعهد ترتیب و تهیه خیمه و سامان و خوراکه خود نمود دادند
دادند و بعض مردم که مستطیع بودند بر فقراء مجاهدین تطوعاً
فتوحات اسلامی جلد ثانی
(۲۲۸)
غلبه فرانسیس بمصر
اتفاق میکردند و نیز بعضی اشخاص متمول جماعتی را از اهالی غربیه مسلم
باعطای سلاح و نفقه معاونت مینمودند و بالجمله تمام مردم بهمت و قوت
خود را بذل نمودند و صرف طاقت کردند و باتفاق مال بخل نکردند و
نفوس شان غیرت و شجاعت مینمودند ولیکن زمانه برایشان
موافقت نکرد و فقراء و ارباب اشارت با طبل و نیز و نای و علم ها و
کچکول ها برآمده های هوی میردند و اذکار میخواندند و (سید عمر
مکرم) که نقیب الاشراف بود بر قلعه برآمده بیرق بزرگ بیرون کرد و
برش روی خود برپا نموده هزاران مردم از عامه که چوب و عصا و بیل
در دست داشتند بجانب بولاق روانه شدند و غلغله تکبیر و تهلیل
عالم را فرا گرفت و طبل ها و نای ها میکوفتند و آن بیرق را مردم عامه
بیرق رسول الله میگفتند و در مصر باقی نماند هیچ کس الا زنان و اطفال
و اہل زمانت که قادر بر حرکت نبودند و نرخ بارود و اسرب بدرجه
رسیده بود که یکر طل بارود بقصت نصف و یکرطل سوب به نه و نصف
فروخته میشد و اقسام سلاح و انواع آلات بغایت گران شد حتی
که اکثر رعایا بچوب ها و عصا ها و بیل ها بیرون میشدند و دیگر
سلاح نداشتند و مشایخ در بولاق بزاویه علی بیلیث در آمده به
ادعیه و اذکار مشغول گشتند و عامه مردم در خیمه ها و خانه ها و زاویه
ها مستعد مقاتله بودند شخص اینکه از حین تقرر ابراهیم بیک به بولاق و
نصب دروازه جنگ در بولاق تا هنگامی که هزیمت واقع شد عموم
مردم در آنجا مقیم بودند و بشهر باز نمیگشتند الا اشخاصی که استطاعت
شب گذار دن نداکشتند شبانگاه بمصر میآمد و علی الصباح
در میدان رزم حاضر میگشتند و ابراهیم بیک اعرابی را که مجاور مصر
بودند طلب داشت و جایزه و رسوم داد تا در نواحی ایمن به مقدمه عسکر
باشند و بسیاری از عرب بحیره و جیزه و سعید و هبیره و قبعان و
اولاد علی و قناویہ در نزد مراد بیک جمع آمدند و روز بروز جمعیت
زیاده میشد ولکن خوف برایشان بیشتر میگر دید و حال فقراء
که استطاعت بر قوت روزانه و شبانه نداشتند و اسباب
عوب نیز به تعطیل بود سخت تر و تنگ تر میگردید و ہم اجتماع
بجهزه بترتیب ضروری است
نواحی اسکندریه
واقع مصر ۱۲ نجم
فتوحات اسلامی جلد ثانی
(۲۲۹)
غلبه فرانسیس بمصر
خلق کثیر بموجب غلاء نرخ می گشت و سبب قطع طریق و تعدی بعض
بر بعض می گردید و حکام و امرا ء فرصت اشتغال بدفع مفسده
و شرور نداشتند واعراب بوادی نیز با طراف و نواحی مصر غارت
و تاراج پیش نموده بودند و مردم او باس فرصت یافته قتل
و نهب وغارات میکردند حتی که قطر مصر یا گویا که اتش گرفته بود
و عموم مردمان ببلای راهزن و دزد و قتل و غارت و مفسده
و خرابی مزارعه ها مبتلا بودند و عیاذا با الله من ذالک وامراء مصر تجار
فرنک را که از مصر بودند در قلعه و خانه های خود محبوس کرده
بودند و محلات فرنگیان و خانهای نصارای شام دروم و قبطیان
را برای دستیاب نمودن اسلحه تفتیش میکردند و عامه مردم
اگر منع حکومت نمیبود نصارا و یهود داخله مصر را کاملاً بقتل می آوردند
الحاصل با وجود این اضطرابات وقلق مردمان روز بروز خبر
وصول عسکر فرنسای شایع ترمی گشت ولیکن سمت ورود شانرا
واقف نبودند کسی میگفت که از جانب دشت شرقی میرسد و دیگری
میگفت از جانب دشت غربی می آیند و کسی هر دو طرف را میگفت و
حقیقت برای شان معلوم نبود وامراء شان نیز همت نکردند که
جاسوسی و طلیعه بفرستند تا پیش از رسیدن دشمن بخبار مضر سمت
ورود شاں محقق و معلوم گرد د بلکه مراد بیک با عسکر واتباع خود
در یک دشت و ابراهیم بیک با تبعه خود در دشت دیگر اقامت
می داشتند و منتظر اینکه چه واقع میشود بسر میبردند و هر دو جماعت
از قلعه وحصن و ملجاء دور بودند و این همه از سوء تدبیر و اعمال بدشان
بود چون روز جمعه ششم ماه صفر رسید عسکر فرانسویه بحر اسود
رسیدند و صبح شنبه با تم دینار آمدند و درین جا خلقی عظیم از لشکری
ر رعیت و و باقیین و مجاهدین مصر جمع آند لاکن با دلهای متنافرده و
عزیمت های سست و فکرهای مختلف و حریص بر زنده گانی و رفاہیت
و تنعم وکامرانی خور سند و بغرور و تکبر بودند وبکثرت جماعت واثبات
خود مینازیدند و شان دشمن نزد ایشان حقیر مینمود و در غفلت و
عدم مبالات و ناز عش بودند و این امور مذکوره از اسباب ہزیمت
غلاء گرانی نرخ ۱۳
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۳۰) غلبه فرانسیس بمصر
و خذلان یشان گردید اعاذنا الله سبحانه و اهل مصر گمان میبردند
که عسکر فرانس از جانب دست شرقی دخولی دارد خواهد گشت
و در باین ایشان این سخن شایع بود وازین سبب بعضی ببر شرقی
و بعضی ببر غربی اقامت کرده بودند تقدیر برا آن شد که در وقت
قیلوله جماعتی از عسکریان بر غربی بطرف ناحیه شقیل که بلده ایست
می در انبا به سوار شده بودند که ناگاه با مقدمه عسکر فرانس دوجار
شدند و بین فریقین محاربه واقع شد چون فرانسویان اسلحه درست
و تفنگ های متعاقب الرمی داشتند جماعه سواران بر غربی
هزیمت خوردند و ایوب بیک دفتر دار با جمعی از کشافان و غلامان
محمد بيك الفی کشته گردید و باقی گریختند مقدمه فوج فرانسوی که
شش هزار کس بودند و ریس شان بونا بارته بود و لیکن درین وقعه
حاضر نبود و بعد از هزیمت حاضر گشت نقیب عسکر مصری در مو دله
و سنگرهای مراد بیک قریب شدند درین اثنا فوج مراد بیک
با دشمن مقابل شدند و از طرفین صدا های توپ بلند شد و گلوله
های آتش فشان روی هوا را فرد گرفت و عسکر بحری با فوج ارناو دت
دمیاطی بطرف انبا به برآمدند و با پیادگان ملحق گشتند و کارزار نقاب
اسقفند او یافت و محاربه عظیم واقع شد چون عساکر بر شرقی از وقوع
قتال و محاربه در بر غربی واقف شدند غوغای عظیم در مابین ایشان
واقع شد و فریاد و های وهوی عوام و اخلاط مردم بلند شد و سجده
نعرۀ یا لطیف و یارب و یا رجال الله العالم را پر گردانید گویا محاربه
با دشمن بنعره و صیحه قرار گرفت عقلاء و دانسته گان هر چند مردم را
از داد و فریاد منع میکردند و میگفتند که ای گروه مردمان از غلغله
و فریاد کار نمی آید و کار بشمشیر زدن و تیر انداختن است نه بغوغا نمودن
و رسول مبارک با صحابه کرام بکثرت محاربه میکردند نه بغوغا و فریاد
عوام بیج ملتفت نمی شدند و از غلغله و های و هوی نمی ماندند که خوانند
و که بشنود بعد از ان ابراهیم بیک و امراء و جماعه بسیاری از فوج
عرضی و شرقی قصد کردند که خود را از طریق بحر ببر غربی رسانند
چون بکنار دریا رسیدند کشتی با کمبود و موضع درآمدن به کشتی تنگ و
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۳۱) غلبه فرانسیس بمصر
خلق وازدحام میکردند بهزار گونه زحمت هر قدر که جای افتاد
بسمت غربی روانه شدند هنوز به بر غربی نرسیده بودند که عساکر بر
غربی بهزیمت یافتند و آن چنان بود که بتقدیر الهی باد بی نهایت تند
وزیدن گرفت چنانچه ریگ و غبار روی هوا را گرفته بود و بر چشم و
روی مصریان میریخت وکسی را مجال نبود که چشم خود را باز نماید
و موجهای دریا در غایت اضطراب شد و فوج فرانسوی که با مراد
بیک مقاتله میکردند بتقسیمات معلومه خود حصه حصه شدند و چهار
طرف مسلمانانرا احاطه کردند و توپ ها و تفنگ های متعاقب الرش
را بجانب مصریان ساز نمودند و از یکسو شدت وتندی باد از جانب دیگر
دشمن که مصریانرا مجال حرکت نمیداد و هیچ طرف خود را نمی دیدند
و تمام دنیا از دود باروت تاریک گشته بود و از صداهای توپ و تفنگ
گوش ها کر شده بود و مردم بخیال افتاده بودند که قیامت قایم
شده وزمین بزلزله شده و آسمان فروافتاده الحاصل بمقدار دو
ثلث ساعته حرب بین فریقین امتداد یافت وبعد ازان پیش از رسیدن
ابراهیم بیک عسکر بر غربی بهزیمت خوردند و غرق شد بسیاری در دریا
بجهة احاطه نمودن دشمن بایشان و تاریکی دنیا بعضی ایشان در دست
فرانسیسها اسیر گردیدند سنگر ها را مالک شدند مراد بیک با کسانیکه
با او بودند بطرف جیزه گریختند مراد بیک بقصر خود بالا رفته بعضی گرفتاهای
خود را در ظرف ربع ساعت انقضاء نمود بعد ازان سوار شده بطرف
قبلیه رفت کشتگان و ثیاب وامتع و اسلحه و فرشهای برزمین
افتاده به بتنیکه انبوبه های وی زیر زمین بود و بسیاری مردمان
خود را بدریا انداختند چون عسکر غربی انحزام یافت فرانسیسها توپ ها
و مدافع خود را به بر شرقی گردانیدند و زدند اهل بر آخر را بهزیمت
متحقق گردید درمیان شان غلغله عظیمی برپا شد در حال ابراهیم بیک
و دیگر امراء ولشکریان ورعیت بسوار شده جمیع اثقال وخیمه ها را
چنانچه بود گذاشتند که با خود چیزی نگرفتند ابراهیم بیک وامراء
بجانب عاولیه ورعیت ها بهیجان کننده بسوی شهر رفتند فوج فوج شهر
را داخل گردیدند و تمامی شان در غایت خوف وفزع بوده
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۳۲) غلبه فرانسیس بمصر
انتظار ہلاک میبردند و فریاد مینمودند گریه وافغان تضرع مینمودند
بخدا متعالی از شر این روز دشوار و زنان از خانهای خود بآواز بلند
گریه میکردند و این کار پیش از عصر بود چون ابراهیم بیک بر عادلیه
قرار یافت ابراهیم و امرا که با او بودند بطلب حرمهای خود کس فرستادند
زنها بر اسپ با و قاطر با وشتر با و خوان سوار شدند و بعضی ایشان
مانند کنیزان و خدمت گاران پای پیاده عقب شان میرفتند تمام بزرگان
مردم از مصر بیرون میشدند که بعضی ایشان با عیال و بعضی خود
و می نجات یافته کسی از دیگری نمی پرسید بلکه هر کس بخود گرفتار بود
کہ اند یغد و پسر فراموش داشت در همین شب بزرگان مصر بردون
شده بعضی بطرف (صعید) و بعضی بطرف شرق که اثر بودند رفتند
و کسانیکه قدرت بر حرکت نداشته انتقال فضا را نموده باستطار
واقع شدن مکروه نفسهای خود را در معرض خطر انداخته در مصر
اقامت کردند جهتہ عدم قدرت و نا داشتن چیزی که بر عیال و
اطفال خود مخارج نموده آنها را بطرف غربت میبرد بد خود را تقدیر
تسلیم نمودند- ولله عاقبة الامور اكثر چیزی که قلوب حزون
مسلمانانرا با ضطراب انداخته ما نا خبری بود که در خفقن
آتش شیدند و در مردم شایع شد که افرینجہ بطرف بولاق متجاوز
نموده آنرا سوخته اند و دمیتر کارا نیز چنین کردند و اینکه قسمت اولی -
شان که مغرب جدید رسیده قتل و سوختن و بر زنان فجور و بدکاری
را اجرا داشته اند و سبب اشاعت این بود که بعضی عسکر باک مراد
بیک که کشتی برای جای نمودن - دشیر مقرر بودند چون شکست متحقق
شد در کشتی که مراد بیک در آن بود آتش زدند و همچنین که هر گاه مراد
بیک از جیزه کوچید امر بکشیدن کشتی کلابی از پیش روی قصر خود داد
تا اینکه بمصاحبت وی طرف قبلیہ برده شود اندکی رفتند کشتی جہتہ گرانی
به گل نشست در وی عده زیادی از آلات حرب دیدند که امکان حرکت
دادن ندارد آن را آتش زدند چون شعله آتش از طرف جیزه و بولاق
بلند گردید مسلمانانیکه در مصر بودند یقین نمودند که افرنگیان هر دو شهر
را سوختند پریشان و مضطرب گردیدند علاوه بر انچہ با ایشان
روز
فتوحات اسلامی جلد ثانی (233) غلبه فرانسیس بمصر
از خوف و فزع جزع و ترس بود اعیان و اشراف و افندیها و
نقیب الاشراف و بعض مشایخ که قدرت داشتند بیرون شدند
چون عامه و رعیت با این حال را مشاهده نمودند خوف و دلتنگی
شان زیاده شد اراده شان بگریختن و خود را بایشان ملحق نمودن
محکم گردید خلاصه اینکه تمامی شان نمیدانستند که بکدام طرف و کدام
راه میروند و بکدام طرف میرسند و قرار میگیرند باهم میرسیدند و از
هم سبقت میجستند و بیرون شدند و از هر راه شتابی میکردند و کرایه
خر تنگی و استر ضعیف بدو چند قیمت و می رسید و بسیاری ایشان پیاده
با متاع شان بر سرشان نهاد و زوجه وی کودک خود را بگردان گرفته
و کسی که قدرت بر مرکوب داشت زوجه و دخترکان خود را بران سوار نموده
خود از عقب میراند و اکثر زنان سر و پا برهنه اطفال شان بر شانها
گریان در تاریکی شب میرفتند تمام شب یکشنبه کارشان بهمین منوال
گذشت و صبح آن هم کسی که قدرت بر برداشتن مال و متاع خود داشت
برداشته رفتند چون از دروازه شهر بیرون شدند در وسط بیابان
دچار عربان و فلاحین گردیدند متاع و احمال شان را چنان گرفتند
که با ایشان چیزی نماند که بآن ستر عورت نمایند یا هیچ گرسنگی کنند
آن چیزی را که عربان اخذ نمودند بیرون از شماره بود ازین حیث که اموال
و ذخیره هائی را که دران شب از مصر بیرون کرده بودند و وحیده آن
چیزی بود که در مصر مانده بود زیرا که معظم مال در نزد امرا و اعیان بود و
همراه آنها هم صحبت نشان را گرفته بودند و غالب پوشیده حالان خود همت
دارندگان هم بیرون نمودند جز برا که در نزدشان بود و کسانیکه عاجز
بودند از بر آمدن و نزد وی مال بود که حمل و نقل آن متعسر بود بهمسایه و
دوست کوچیده خود داده بود و مانند این از امانتها حجاجیان که
از سفر مبر بودند و باقی مسافرین همگی آن مال با رفت و بسا کسانی را
که قدرت برگشتن وی داشتند گشتند و یا شخصی را که از نفیس و مال خود
مدافعه میکرد قتل نمودند جامه های زنان را کشیده فضیحت و بیحرمتی کردند
که در میان آنها زنان اعیان بودند بعضی از ایشان بزددی عودت
کردند که عقب مانده و این خبر بدیشان رسیده بود و بعضی که گذشته واقعا
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۳۴) غلبه فرانسیس بمصر
بر کثرت و عزت خود کرده بودند تسلیم شدند یا هلاک گردیدند و همان
شب و فردای آن ببد حالی برایشان گذشت که مثل آن در مصر اتفاق
نیفتاده بود و نه شنیده شد ماند این در تاریخ منتقدین چونکه صبح
یکشنبه گردید مقیمهای مصر شنیدند که بایشان چه معامله خواهد شد و
منتظر حلول فرانسیس با واقع شدن بدیها بےنشان بودند سیاهی
از فراری با سردیا بر بند در بدترین احوال بازگشتند بعد از ان معلوم
شد که فرنگیان تجاوز به بر شرقی نکردند و آتش مذکور از سوختن کشتیها
بوده در جامع از هر جمع شدند بعض علما و مشایخ برای مشوره چنان
اتفاق نمودند که با فرنگیان مراسله نمایند و منتظر باشند تا جواب
چه میرسد شخص مغربی که لغت بشان را میدانست بمصاحبت رسول
خود فرستادند آن دو نفر رفته زمانی غایب شدند بعد باز گشتند خبر
دادند که مایان کلان قوم را ملاقات کرده رسالت را بوی دادیم
ترجمان وی مراسله را خواند و فهماند که مضمون مراسله این
ست فرنگیان با ما چه مقصد دارند بزبان ترجمان گفت کجاست
مشایخ و عظماء شما چرا بحضور ما دیر رسیدند که اسباب آسایش
و آرامی شان را مرتب مینمودیم اظهار بشاشت نمود قاصدان
گفتند که مایان از شما امان میخواهیم گفت سابقاً بشما خط امان ندادهام
مکتوب سابق را مقصود داشت قاصدان گفتند حبة اطمینان
مردم امان جدید میخواهیم ورقه دیگری نوشتند مضمون اینکه تحقیقی
که فرستادیم سابق بوی شما مکتوب کافی و ذکر نمودیم که حضور ما
بقصد دفع مملوکانیست که با فرانسویها طریق حقارت و خواری را
پیش میبردند و مال تاجران و پادشاه را میگرفتند چون بر غربی را حاضر
شدیم برون شدند بسوی ما مقابله نمودیم ایشان را بآنچه استحقاق
داشتند بعضی را کشته بعضی را اسیر نمودیم و ما در طلب شان باشیم
تا در زمین مصر یکی از ایشان باقی نماند اما علماء و مشایخ و صاحبان رتبه
و رعیت باید مطمئن و در مساکن خود بآسایش باشند و ماند این سخنان
تحریر بود بعد از ان برایشان گفت ناچار یست که مشایخ و علمای شما
بیاید که برایشان مرتب نماییم هیئت مرکب از هفت نفر اشخاص
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۳۵) داخل شدن فرانسیس بمصر
عاقل تا سررشته امور را بنمایند چون جواب چنین با زگشت مردمان
مطمئن گردیدند شیخ مصطفی صاوی و شیخ سلیمان فیوجی و دیگر با سوار
گردیدند و بطرف جیزه رفته با وملاقات نمودند در روی شان خندیده گفت
شما مشایخ کلانید بوی گفتند که مشایخ کلان از ترس گریختند گفت برای
چه میگریزند بآنها بنویسید که حاضر شوند که برای شما دیوان که راحت
شما و رعیت و اجرار شریعت را فراهم آرد تمثیل نماییم چند مکتوب جهت
حاضر شدن دامان تحریر نمودند بعد از خفتن از لشکرگاه خدا شده
بمصر آمده مردمان بدیدن شان مطمئن شدند زیرا که مردمان بر
غیاب شان بترس و خوف بودند چون صبح کردند امان نامه با زامضای
فرستادند شیوخ سادات و شیخ شرقادی و کسانیکه با ایشان از مردمان
فراری از ناحیه مصر منضم شده بود حاضر شدند هر چه عمر افندی نقیب
الاشراف وی اطمینان نیافته حاضر نشد همچنین روز نامه چی و مانی
افندیان حاضر نشدند در همین روز طایفه جیدیه و او باش مردمان
جمع گردیده خانه ابراهیم بیک و مراد بیک را تا راج نموده سوختند
و خانه های چند نفر دیگر از امرا را غارت نموده آنچه مال و امتعه و فرش
و مس که یافتند بقیمت اندک فروختند .
(ذکر داخل شدن فرانسیس بمصر)
در روز سه شنبه فرانسویها مصر را داخل گردیدند (بوناپارته) امیر فرانسوی
بقصر محمد بیک که معروف به از بکیه بود سکنی گرفت امیر محمد بیک
در سنه گذشته وی را ساخته مزخرف نمود مال های بسیار در بنای
آن صرف نموده و بفرش های فاخره فرش نمود در نزد تمام شان
دستهای این حادثه واقع گردید داخل شدند و با آنچه حان قصر بودند اسمت
گویا که ویرابرای امیر فرانسیس بنا میکردند همچنین در خانه حسن
کاشف ناصریه حاصل گردید چون کلان شان به اوزبکیه ساکن شد
اکثری شان در بیابان آخر بودند مگر اندکی داخل شهر شدند در بازار ها
بی اسلحه میرفتند بانک نمیکردند با مردمان خنده میکردند مایحتاج
خود را به ثمن غالی میخریدند چنانچه یکی از ایشان ماکیانی را خریده بهای
آنرا بصاحبش ریال فرانسی میداد یک تخم مرغ را به نصف نقره فیاس
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۳۶) ترتیب دیوان برای فصل خصومتها
به نرخ بلاد خود میخریده چون مردم عامه این کار ها را از ایشان دیده
با آنها انس گرفته اطمینان برای شان حاصل گردید به نانهای
پخته نوعهای عطر تخم مرغ و دجاجه و انواع ماکولات و غیر آن از سکر
و صابون و تنباک و شیر آلات با بردن کرده بهر نرخ که میخواستند
با ایشان میفروختند و دکان یا و قهوه خانه ها باز کردند و مردم
آرام گرفتند ذکر ترتیب دیوان برای فصل خصومتها
روز پنجشنبه سیزدهم شهر صفر بوی مشایخ و کلان شونده گان فرستاد
ایشان را در نزد قایم مقام سرعسکر طلب نمود چون حاضر شدند با
ایشان در تعین ده نفر از مشایخ جهتہ دیوان وفصل حکومات مشاوره
نمود اتفاق بر شیخ عبد الله شرقاوی و شیخ خلیل بکری و شیخ مصطفی
صاوی و شیخ سلیمان فیومی و شیخ محمد المهدی و شیخ موسی سرسی و
شیخ مصطفای دمنوری و شیخ احمد عرینی و شیخ یوسف شبریختی و
شیخ محمد دسلی و این مجلس را مصطفی که خدا و قاضی حاضر شوند محمد
آغای سلمانی آغات مستحفظات و علی آغای شعراوی والی شرط
و حسن آغا امین احتساب و اینها را با شاره ارباب دیوان مقرر
نمودند زیرا که فرنکیان امتناع مینمودند تقلید منصب ها را بجهر یا در نظام
ایشان را داناکردند که بازاریان مصر بختر سند مگر از ترکان و محکوم
نمی سازد اهل سوق غیر ایشان و اینها که ذکر شدند از باقی خانه
های قدیمه اند که بر ظلمه دلیری نمی کنند مقرر نمودند فور الفقار محمد ضا
بیک کتخدای (بونا پارته) در باب دیوان از مامورین مذکورین سوال
نمود از واقع شدن تاراج خانها گفتند آن کار فعل جعیدیه و مردمان
اوباش بود گفتند برای چه این کار را میکردند شما را بمحافظه خانهای
مردم وصیت کرده بودیم گفتند این امر را قدرت منع نداشتیم این
کار وظیفه حکام است بعد از آن بندهای امان و کشادن دکاکین و اسواق
و منع از تا راج امردادند شنیدند و ازین کار باز نه ایستادند غالب
بازار ها و دکاکین معطل ماند مردمان غیر مطمین شدند و فراسیس با بعضی
خانه های در بسته که از امرا بود گشاد. و حمل میشدند چیزی گرفته دو بار
فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۲۳۷ ) ترتیب دیوان برای فصل خصومات
آنرا مفتوح میگذاشتند در وقت بیرون شدن طایفه جعیدیہ دخل
شده انچه درخانه بود میبردند بعد ازان لشکرشان اندک اندک تا
تا اینکه راه ها را حملو نموده درخانهها ساکن شدند مردمان تشویش
نینداخته خریدنیها را بزیاده از ثمن آن میگرفتند بعد چند روز از تاجران
یخصد هزار ریال فرانسوی بطریق سلف مطالبه کردند تجار در باب
تخفیف آن با ایشان مراجعه کردند قبول نکردند تجار بحصول آن شروع
نمودند ندای امان برای زنهای امیران زدند واینکه هر زنیکه
در نزدا و متاع شوهر آنها باشد آن را حاضر آرند زوجه مراد بک
از جای خود و اتباع خود از زنان امیران به یکصد و بیست هزار
ریال مصالحه نمود از مال هاے پوشیده اشیاء بسیاری را
خارج نمودند بعد ازان از اہل پشه و بازاریان مبلغی را از مال طلب
نمودند آنها عاجز آمدند استغاثه بمشایخ نمودند آنها شفاعت کرده
آن مبلغ را واگذار شدند چون وقت مولود نبی صلی الله علیه وسلم
رسید ایشان را به منع مقادشان امر نمود از نزد خود سیصد
ریال اعانه دادند که مجلس شب مولود ساخته شد درین بین کشتی
های انگریز آمده با کشتی های فرانسیس ها محاربه نمودند کشتی کلانی از انجلیر
ها سوخت چند روز بودند بعد بازگشتند اما براهیم بیک و مراد بیک
بطرف غزه رفته بعد ازان بسوی فیوم باز گردیدند و در ماه ربیع الثانی
از مردمان قباله ها تمشک های املاک شان را طلبیده در نزد خود نگه
داشتند و هران ملک ہا مقدار معلوم را از مال نهادند وامر
نمودند مشایخ را اینکه بسلطان مکتوب نوشته نماید مضمون اینکه
مشتمل باشد بر ثنای فرنگیان وخوبی اخلاق واینکه برای سلطان
محبت دارند واینکه قران شریف و اسلام را احترام مینمایند
چنانچه فرموده بودند بجای آوردند و در عاشر جمادی الاول مردمان
را جمع نموده بر املاک شان مالها زیاد از ما قبل مقرر کردند و عامہ
مردم بشورش افتاده اعلان جهاد نمودند قتال در ایشان واقع
گردیده خلق بیار کشته گردید بعد از ان ندا با مان نمودند بعد ازان
جستجوی بسیار کردند کسانی را که فتنه را بر پا نمودند کشتند ۱۔ کیفیت
بوده سردار بهر
شام اربعه در
خطان بدر و
دوارجه
فرستاد که
مال از افراد
محجبة الدوله
ترتیب دیوان برای فصل خصومتہا
(٢٣٨)
فتوحات اسلامی جلد ثانی
سوئس شہری بود در
ساحل دریای قلزم
از نواحی مصر ١٢مجم
مجلس و بقیہ ترتیبات شان در نظام دولت نشان طویل ست
حاجت بیان نیست همچنین انچه حوادث که جاری شده چون خبر داخل شدن
فرانسیس با در مصر بحجاز رسید شیخ محمد جیلانی مغربی که شخص عالم و در مکہ
مکرمہ مجاور بود برخاست از مردمان نفری جهته جهاد خاست ہمراہ وی
خلق بسیاری جمعیت نمودند رسیدند بصعید هر کس را که از فرانسیس ها
یافتند کشتند با وجود این قدرت بخلاصی اطراف مصر نیافتند مقاتله نمودند
تا اکثر شان جام شہادت نوشیدند اندکی از یشان بازگشت بعد ازان
فرانسیس بالشکریہ برای محاربه احمد پاشا جزری والی عکا بتجہیز نمودند-
بسیاری از قریہ ہا شام را مالک گردیدہ تا احمد پاشا را در عکا محاصره
نمودند بعد از گرفتن عکا عاجز شدہ از انجا کوچیدند انچہ را اہل مصر
از مولد سید احمد وغیره عادت داشتند در محل اجرا نگذاشتند-
همچنین بیرون کردن محمل و حجاجیاں حسب العادہ خود را اجرا ننمودہ فرانسیس با
مزاحم نمیشدند بین ایشان واہالی در یف ہا محاربات زیادی پیش شد یعف
ہا را کلاً مالک گردیدند امرار را از مملکت با جستجو کردہ بہر کس دست
مییافتند میکشتند کشتیہا شریف غالب کہ در آن مال ہا وبضاعتها بود
چون بہندر (سوئس) حاضر شد در عشر آن مساہلت نمودند میان شان و
شریف غالب مکاتبات ہدیہ ہا حاصل شد شیخ عریشی را قاضی
مسلمانان مقرر نمود که احکام شرعیہ را اجرا نماید در سنه چهارده
( بانوبرتہ ) بسوی شهر ہای فرانسیس متوجه شدہ سرعسکر خود را نیابتاً
در مصر حاکم کرد بعد ازان بانو برته چنان ترقی کرد کہ بر تمام فرانسیس ہا
مالک گردید در ماہ رجب سنه جہاردہ لشکری از طرف سلیم رسید
که شکر کش آنها یوسف پاشا و ہمراہ آن نصوح پاشا بود کہ وزرا بمصر
والی نمودند و آن کسی است که آنرا ناصف پاشا هم میگفتند از طرف شام
رفتند تارسیدند به دعویش فرانسیس ہا بمحاربه شان آماده گی کردند با
لشکر خود بہ صالحیہ بیرون شدند بعد ازان انگریز در میان افتادہ بشرايط
بسیار آنها را مصالحه ساخت یکی اینکه فرانسیس ہا بعد از سہ ماہ از
دیار مصر گوشہ گیرند در ین مدت مردمان مصر بہ فرانسیس ہا استحقار و
سخرہ مینمودند چنانکہ بعضی بعضی میگفت سنه مبارکست و روز سعید
عریش شهری بود از
اوّل اعمال مصر در
راه حجاز و نام
بحیرۀ شام ١٢ مجم
نیز روایت کرده اند
(۱۲۰۳)
مصالحه
الم مراد
شد ۱۲ مجم
فتوحات اسلامی جلد ثانی
(۲۳۹)
ترتیب دیوان برای فصل خصومتها
است برفتن این سگان کافران این کلمات را بحضور فرانسویها
میگفتند و آنها بر مسلمانان کینه میگرفتند تا حدیکه نقاب حیا را بالکلیه
برداشته سب و لعن و تمسخر بر ایشان زبان درازی میکردند
و از عاقبت امور نمی اندیشیدند تا اینکه دانا تر طفل پاک و دکان را
جمع کرده فرقه فرقه میرفتند و بآواز بلند می سرودند و اعوان و
افرادشان را لعن میکردند چنانچه میگفتند ینصر الله السلطان
ويهلك فرط الرمان و صبر کردن را قادر نبودند تا ایام مشروط
بگذرد و اینکه این کار غیر از حقد و عداوت ثمری ندارد که در قلوب
فرانسیسها محکم میشود فرانسویها در رشته کوچیدن متوجه بوده
شروع بفروختن امتاع با وا سجه زیاد از اسلحه و دواب بودند و
بعضی بندرها را و قلعه را مانند صالحیه بلبیس و دمیاط سوسیس را
تسلیم نمودند بعد ازان عثمانی با بتدریج داخل مصر گردیدند که هر
روز جماعتی بعد جماعت دیگر داخل میشد تا وزیر یوسف پاشا داخل
بلبیس گردید با امیرهای مصر ملاقات نمود فرانسویها قلعه جبل و باقی
قلعه هائی که نوساخته بودند خالی کردند ازان باعیان با فرستادند
که یکی از عثمانی با یران مطلع نشد بسیاری از علماء و تجار سلام
بماه رمضان در شهری بلبیس وی را بالضوح پاشا والی مصر ملاقات
کردند خلعت پوشیده باز گردیدند در ماه شوال واقعه حادث گردید
که سبب نقض عهد شد و آنچنان بود که جماعتی از عسکر عثمانی همراه
جماعتی از عسکر فرانسوی مشاجره نمودند درین بین شخصی از فرانسوی
کشته گردید ازان فتنه برخاست بود شش نفر که باعث فتنه شده
بودند کشته گردیدند فتنه آرام شد ولیکن فرانسوی پا را گوار انیانند
بحیله شروع نمودند چون مدت تخریب بگذشتن شد سیتم روز دیگر
اضافه بر اصل مهلت خواستند ایشان را هشت روز مهلت دادند
درین روز پا ایستاد کردند چونی و لشکر خیمه های ایشان را بکنار
دریا متصل باطراف مصر تا (شبرا) امتداد دادند بعد ازان بسوی قلعه هائی
که در ان کسی نبود طرد نمود و شروع با وردن جنجانه و ذخیره و اسباب
حرب و بارود و کلوله و دیگر مدافع نمودند و در ان شب در روز
حید ۱۳ ام بوضعت
دران سرش ۱۲
فتوحات اسلامی جلد ثانی (٢٤٠) ترتیب دیوان برای فصل حضور منتها
میشی کوشیدند و مردمان ازین کار تعجب می نمودند و شایع گردید که وزیر
همراه انگریز اتفاق نمود که چون فرانسوی بابطاهر دریا برآیند برایشان
احاطه نمایند فرانسوی با درین رفت و آمد خود با از طرف عرضی تردد
میکردند در عرض مخفیا بها د عسکر شان را و اوضاع شان را ملاحظه
مینمودند دانستند که ضعیفند و با فرانسوی مقاومت کرده نمی توانند
چون تحقیق نمودند برای نقض عهد و محاربه آماده گی کردند آلات و
اسباب خود را سپس قلعه با بردند چون امر محکم کاریرا تمام کردند و
جهات را متحصن و چیزی از شکر خود را بقلعه با لباقی ماندند باقی با کله
به بیرون شهر طرف قبة النصر برون شدند و در آن نواحی منتشر گردید نیکی
از یشان بشهر باقی نماند مگر تائیکه بداخل قلعه با واشخاصیکه به بیت
الالفی و بعضی خانهای از نجیبه بودند مردمان گمان کردند که ایشان برای
کوچ کردن بیرون شده اند چون روز بیست و سوم شوال ستر عسکرشان
سوار شده پیش از طلوع با مداد همراه عسکر و مدافع و آلات حرب خود
لشکر خود را چند قطعه نمود بعضی از یشان را بعرضی وزیر متوجه ساخت
و بعضی ایشان بطرف مطریه میل نمودند بیکبار مدافع فیر نمودند طاقت
نماند مسلمانان را غیر از جلا و فرار و طاق و خیمه های خود را ترک کنتد
نصوح پاشا و کسانیکه با او بودند سوار شده طرف مصر رفتند.
فرانسوی با آنها را گذاشته دنمبا ئیکه طرف عرضی رفته بودند آنها را
ملحق شده بعد از چور کردن انچه در عرضی ناصف پاشا از متاع و
غنیمت بود و بان مدافع نصوح پاشاه را بیخ کرده گذاشتند
بعد ازان طرف عرضی رفته چون نزدیک ستندند بوزیر کس فرستاده
امر کردند که بعد چهار ساعت کوچ کند وزیر را از کوچیدن چاره نبود
کوچید و فرانسویها در عقب وی لشکرهای وی متفرق و منتشر در شهر ها
و قریه ها و اطراف برای جمع آوری مال و ظلم برفقرار بودند اما اهل مصر
چون آواز مدافع را شنیدند در ایشان قیل و قال بسیار شد
حقیقت حال را نمیدانستند متحیرانه باطراف نیز می انداختند نقیب
اشراف و بسیاری از عامه همراه وی بیرون شده بر تل های بیرون
باب النصر جمع گردیدند که بدست بسیاری شان نی ها و عصا و اندک
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۴۱) ترتیب و خروج ان بر نصاری
با اسلحه و بسیاری از طایفه های طعمه و اوباش در یکجا جمع گردید بکوچها
میگذرند و بکلمات مقفی که از خود اختراع کرده بودند آواز میکردند به بازارها
می ایستادند بهمین سنیت بسیاری شان از شهر بیرون گردیدند چون وقت
چاشت شد بعضی لشکریان مصر حاضر شده در داخل شهر شدند و با ایشان
زخمیها بودند مردم شروع نموده از ایشان سوال نمودند به جهت ندانستن
ایشان را خبر نمیدادند چونکه خودشان از حقیقت بی خبر بودند تا عصر
بهمین حال گذشت که ناگاه جماعتی بزرگی از عامه کسانیکه بیرون شهر بود
و برای شان آوازها بود و عقبشان ابراهیم بیک بعد از آن باقی امرا
بعد از ان بضوح پاشا و بادی و عده زیادی از لشکر و سید عمر نقیب الاشراف
و نصوح پاشا برای مردمان عامه میگفت که نصاری را بکشید و در ایشان
جهاد نمائید چون این سخنان را شنیدند یکمرتبه جوش و غلغله نموده
آوازهای خود را بلند نمودند و شتابان میگذشتند هر کس از نصاری
قبط و شوام مصادف میشدند دستگیر میکشتند و به محلهای نصاری رفته
قتل و اسیر نمودند بعد نصاری جمع گردیده حراست خود را میکردند و هر قدر
قدرت داشتند از فرانسوی ها در دربها با خود جمع نمودند جنگ بین
فریقین جاری بگردید نصاری از طاقهای خوانه ها و غرفه ها بر کسانیکه در کوچه
جمع گردیده بودند از عامه میزدند لشکر خود را نگهبانی میکردند و دیگر آنها نهای
میزدند خوانه ها را میگرفتند و شورش میکردند چون صبح کردید بسوی
مطریه روان کردند از آنجا سه عدد توپ خواستند آنها را بدان بستند
و مسدود یافتند بعد از مصالحه آن بار بکشادند پاشا امر نمود بکشیدن
توپ ها بطرف از بکمیه و از انجا بر سیت الطالع می زدند و در انجا اشخاص بسیار
دار از عسکر فرانسوی ها بودند و آن ها را نیز به مدافع و گلوله بازدند
جنگ تا آخر روز بین فریقین دوام داشت بعد از ان حزب ساکن گردید
درین شب به بیدار بودن ندا میکردند در همین وز اهل مصر و لشکریان
بتامی اطراف خرسنگر میکردند شروع در بناد اطراف دیوار شهر را و محکم
کردن شهر را دادند و مردمان در همین شب عقب سنگرهای خود خوابیدند
چون شب تاریک شد فرانسوی ها مدابع پامپم ها را از قلعه ها بر شهر متوجه
ساخته شهر را زیر بمباردمان گرفتند چون ضرب ها بی حدی شد کلان شیرشان
ترتیت دیوان پد اگصل خصوصا
(۲۴۲)
فتوحات اسلامی جلد ثانی
اجماع نمودند در بیرون شدن از شهر در همین شب از حیث عاجز بودن و نابودن
الت جنگ از ترسیدنی می خوراکه گی زیرا که اکتر خوراکه اهل آن هر روزانه
قریهای آن جلب میشد بسا بودی که چون فتنه بر پاشدی قوت از بیرون شہر
اتفاق نمودند بر سرون شدن و مردم را باین رأی شاداندند بزرگی آنمها
تجویز پرون شدن را نمود کوچه ها بواسطه ازدحام سرون شدن تنگی
گرفت مردمان باسپ و خرو قاطر وغیره چنان ازدحام نمودند که بعضی بعضی
سوار گردیدند در همین شب برای مردمان مشقت و خوف بسیار که وصف کرد
نمی شد عارض شد مردمان از کار و انسرای اکلیل سوی جمالیه آمده سشاستت
نمودند برکسی که اراده بیرون شدن را داشت دروازه های شهر را بسته
کردند معظم مردمان همان شب را در تخته های دکان ها و کوچه ها مجالات
گذراندند چون روز شنبه شد کلان ها عساکر و بزرگان اهل مصر غیر ازین ضعیف ها
که قدرت محاربه را ند شتند تهیه محاربه را نمودند و بزرگ شان بطرف
از بکیه رفت و بسیاری در خانهای خالی جای گرفتند و بعضی خلعت سنگرها
بودند چند توپ دیگر زیاده از سه توپ سابق گرفتند چون گلوله نداشتند
از سنگ های آهنین دکان های عطاری را جمع نمودند و سنگ ها را که استعمال
نمایند بعوض گلوله ها و میزدند با نها خواند سر عسکر را با از بکیه بعد از ان مردمان
در اطراف شهر متفرق شدند در سنگرهای خود برای حراست و چنان بود
که هر کس که نصاری یا یهودی یافرانسوی را گرفتی بسوی بخدامی بردندخدا
تفتیش گرفته بعضی المحبوس و بعضی را میکشت آهنگران اجهته ساختن
مدافع حاضر آوردند و کارخانه جته ساختن ابرود و گلوله و غیر ذلک از
مهمات سرشته نمودند و درین خصوص اهتمام زیاد و مال بسیار خرج کردند
اما فرانسویها خود را در قلعه ها که محیط شهر و بیت الالفی در انچه متصل آن
بود محکم کردند اما وزیر چون به عرضی کوچیده به صالحیه رسید در رجوع نمودن
با او گفتگو کردند عذر بی استطاعتی را نموده بطرف شام رفت طایفه ها
از عسکری فرانسوی که عقب امیر رفته بودند پس آمده بباران که در مقر بودند
ملحق شدند نفس گماشان بواسطه این ها قوت گرفت تمامی کشان بباب النصر
ایستاده داخل و خارج را منع میکردند این کارها همه بعد از هشت روز شد
از ابتدا حرکت قطع کردند از شهر اشیا و بیرونی را احاطه نمودند به شهر شیرا
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۴۳) ترحمه دیوان ابوبکر خصی نها
احاطه کردن سوار بند دست بر مشقت بزرگ گردید بسیار غودند قیر کردن را
از قلعه ها بر خوانده ها خوراکه معدوم و نرخ باگران گردید بهایم ہلاک و خوانده ها
ویران شد و آواز زنان و کودکان بلند گردید هر ساعت فرانسوی های
خارج مصر به یک طرف از اطراف هجوم می بردند و بعضی سنگر ها را متصرف شدند
الی ده روز کار بهمین حال بود مصریان برای مصالحه رسوالان فرستادند
فرانسویها گفتند لابد یست که باید عثمانی ها از مصر بر آمده به جماعت خود
بروند و انچه مایحتاج ایشان باشد میدهم شیخ شرقادی و المهدی سرسی
و فیومی مسبوی نشان بیرون گردیدند صلح را بهمین قسم تکمیل نمودند چون
مشایخ باین کلام باز گردیدند و لشکرهای انکشاریه عثمانی شنیدند و باقی
مردم مطلع شدند بر مشایخ ایستاده شده ایشان را دشنام دادند
شیخ شرقادی و سرسی را زدند و عمامه های شان را انداخته ایشان را
کلام های قبیح شنواندند و میگفتند که این مشایخ مرتد گردیدند و
فرانسیس شدند مقصودشان خذلان مسلمانان است و اینکه از
فرانسوی ها درا هم گرفته مردمان سفله بسیار زیاد کوئی نمودند بعد از آن
فرانسیس ها احوال فرستادند که پاشا ها و عساکر و مردم بدین مصالحه رضا
نیستند درین میان باران شدیدی شد و تمامی کوچها گل گردید مردم
به تخفیف کل و آب مشغول بودند که فرانسویها فرصت را غنیمت
دانسته هجوم بر مصر و بولاق از هر طرف بردند و فتیله ها ساخته بزیت
و قطران تر کرده بودند بروغن نفط آلوده بر افروختند از قلاع یکسر مدافع
و بمب ها را نیز مینمودند و باین قسم هجوم می آوردند که پیش روی شان
مدافع واز پس بارود یه که گلوله های پی درپی را فیری نمود و طایفه دیگر
بدست شان فتیله ها و مشعله ها بود که با این مشعل ها و دکان ها و شبکنه ها
سراها را آتش می زدند و بهمین صورت اندک اندک حمله می بردند مسلمانان
طاقت های خود را در مقابله مصروف نموده متزلزل گردیدند و زنان
و کودکان آواز میکردند و خود را آویختند از دیوارهای مشعله های آن مردم
ایشان را میگرفت و باران شب و روز متوالی بود و همچنین بلکہ زیادہ
در بولاق بود زیرا که ایشان سال هر جز کار گشتند دبلادشان را آتش زده
اموال شان را گرفته زنان و زریه شان را اسیر نمودند خلاصه اینکه بدین
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۴۴) ترتیب ویرایش تو فصل ششم
حصه تنها
رفته مردمان چیزها را مشاهده نمودند که از ترس آن موی های سفید میگردد
کشته ها در راه ها و کوچه ها افتاده بناها و سراها و قصرها سوخته چون به خذلان خود
یقین کردند بیشتر شان گریخته طرف مبکیه رفته خود را نجات دادند بعد از آن
بر شهر احاطه نمودند و بر کاروان سراها و وکالت خانه ها و بضاعت ها امانت ها
غالب گردیده سراها را بچه در وی بود از مال متاع و زنان و خاتون ها و کودکان
و دختران و کدام ها و آنچه را که در کتابت و خط نمی آید گرفتند و جماعت از
مسلمانان در هین فتنه همراه فرانسیس ها بمدینه نمودامان بر اخود گرفتند و با
مسلمانان بودند چون مسلمانان از حال شان مطلع شدند ایشان را
ازار داده با نواع تعذیب عذاب نمودند و بعضی را کشتند شیخ عمر را
بموالات فرانسیس ها متهم داشته در انیکه بسوی شان طعمه میفرستد
ازین سبب طایفه از عسکر و اوباش بر وی هجوم نموده سرای وی را غارت
وی را با حریم و اولادش سر و پا برهنه کشیده در جمالیه حاضر آوردند
اهانت بلیغ برای وی حاصل گردید سخنان درد آوری از مردمان عامه
شنید چون او را به نزد کتخدا ایستاده کردند کتخدا را این حالت به ترس
انداخت غمناک گردید وی را بخوبی و رضامندی خاطر وعده داد وی را
احمد بن محمود محرم با حریم وی بدار خود برد و اکرام و اعزاز نمود در نزد
وی اقامت نمودند تا فتنه منقضی گشت درین بین جماعت از امراء
و رئیسان در بین مسلمانان و فرانسوی ها رفت و آمد می نمودند و درباره
مصالحه سعی میکردند تا بیست و ششم ماه حال بهمین طور گذشت
تا اینکه مردمان از گرسنه گی هلاک گردیده تمنای آمدن فرانسوی ها
و خارج شدن عثمانی ها را نمودند بعد از ان صلح تمام گردید بر اینکہ
حرب موقوف باشد و بعد سه روز مهلت عثمانی ها بیرون شوند
بعد از ان بیرون شدند و کوچ نمودند فرانسوی بان ها توشه و دواب
و شتران که لازم شان بود دادند و ابراهیم بیک امیر ها و ممالیک اورا
همراه بعضی رؤسا که از انجمله نقیب الاشراف و طرونی رئیس التجار
۱۲۱۵ بود بیرون شدند اما مراد بیک در صعید بود بابی اردو
و فرنسیس ها مصالحه شده بود مدت حرب و محاصره با سه روز مضای
سی و هفت روز شد فرانسیس ها مصر را در اول های ذی الحجه سنه هـ ۱
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۴۵) ترتیب دیوان برای مصرو شاما
داخل گردید ضبط نمودند مردمان را ایمن ساختند و بر انچه عثمانی ها از مدافع و خمپاره
و بارود و آلات حرب که ساخته بودند غالب گردیدند در عصر همان روز مشایخ
سوار شده در نزد کلان فرانسیین ها رفتند چون نشستند برای شان ورقه
کشید و ظاهر ساخت که در وی نوشته بود که نصرت از جنان
خدا نیست که میخواهد که منصور علی نماید بشفقت و مهربانی همراه مردم نماید
علی ذلک اراده دارد سر عسکر نایک انعام عفو عام نماید بر اهل مصر اگر هر خطبه
نمودند عثمانی ها را بر جنگ ها دائر نمود ایشان را به مشغول شدن معاش
و صنایع خویش بعد اعلام نمود بر ایشان اینکه فردا بوقت مقرر القلعه حاضر شوند
بعد از ان از نزدی برخواستند بعد در بازار ها و کوچه ها گردیده بخر دی
شان جاری که با منیت رعیت ندا میکرد اطمینان میداد و در فردا
بسوی قبه نصر رفته سماط ضیافت بزرگی را گسترده سه روز شهر را ایمن
بستند بعد از چند روز ایشان برانداد از بکبیه ها حضور داد چون رسید
حضۂ طویلی در دیوان خانه بیرون نشستند بعد از جمعیت ایشان را
بدرون بردند اندکی نشستند که سر عسکر با ترجمان خود برآمد و جماعت از
اعیان وی همراه بودند کرسی در وسط مجلس برای او نهاده شد بروی
نشسته و ترجمان به پای ایستاده سر عسکر با ترجمان خود برسخن درازی
بازبان خود گفت بعد از ان ترجمان بانچه سر عسکر گفته بود ایشان را
خبر داد حاصل گفته ها اینکه سر عسکر میگوید که چون درین شهر شما حاضر
شدیم نظر کردیم که اهل علم و اماتر مردمان و خلق هم بایشان اقتدار دارند
و برای امرشان فرمان بردارند بعد از ان شما محبت را برای ما ظاهر نمودند
و ما ظاهر حال شما را صادق دانستیم شما را اختیار نموده تمیز از غیر دادیم
وجهت سر رشته امور و صلاح جمهوری برای شما دیوانی مرتب نمودیم
شما را با حسان مخصوص خارج اطاعت را برای شان گستردیم شمار در نزد
مردم مسموع القول و مقبول الشفاعه قرار دادیم تا اظهار نمودید که رعیت
شما را منقاد و بامرونهی شمار فتار می نمایند چون عثمانی ها حاضر شدند قدوم
شان فرحت بر ضرت شان اقامت نمود بعد از اینجا نفاق شما هویدا گردید
برای ما می گفتند که ما با مر عثمانی ها قیام نکردیم مگر بامر شما که گفتید که ما و شما
در حکم عثمانی میباشیم و شهر ها و مال ها برای عثمانی ها گردیده خصوص که او سلطان
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۴۶) ترتیب دیوان برای قصد خصوصی
قدیم و پادشاه مسلمانان است باین حادثه که بین شما و ایشان بر غفله علیه درگذید
ما عظیم نداشته خود را در میان شان دیدیم و امکان تخلف نداشت بعد
گفت برای شان که رعیت را چرا از قیام و محاربه شان منع کردید گفتند ما را
امکان نبود در حالیکه قوت بغیر گرفته بودند شنیدید در وقتیکه بآنان بالصلح
اشاره نمودیم با ما از ضرب و اهانت چها کردند بعد از ان گفت که هرگاه
شما قدرت بر تسکین فتنه نداشتید ریاست شما چه فائده داشت و منفعت
شما چه میباشد و بما غیر از ضرر از شما دیگر عاید نیست زیراکه چون شمنان ما
حاضر شوند با ایشان ایستاده بر ضرر ما سعی میکنید چون رفتند بسوی ما عذر
کنان پس میگروید جزای شما کشتن و سوختن و اسیر نمودن زن و اولاد است
مثلیکه باهل بولاق نمودیم لکن چون شما را امان دادیم امان را نمی شکنیم
شما را نمی کشیم اما از شما مال میگیریم مقصود اینکه از ساده هزار هزار فرنگ
از هر فرنگ بیست و هشت نقره که در ان دو هزار هزار فرانسه که ازان تا
پانزده خزنه رومی که سیزده خزنه مصری شود که از انجمله پنج لک فرانسه
که بر شیخ سادات از بهین هجده هزار سی مرغ نیم هزار حاصه است و پنجاه
هزار بر شیخ جوهری و بر شیخ فتوح برادر وی پنجاه هزار و بر شیخ مصطفی صاوی
پنجاه هزار و بر شیخ افغان دو صد و پنجاه هزار این مبلغ را بر وی و کسانیکه
با عثمانی با فرار شده بودند مثل سید مکرم نقیب الاشراف و محروقی انچه
از مبلغ مذکور باقی ماند بر اهل شهر توزیع و تقسیم نمایند و بگذارید در نزد ما
پانزده نفر از خود تا بطریق گروی تا اینکه این مبلغ را ادا نمائید این کلمات را
بیان کرده از کرسی خود فورا برخاسته همراه یاران خود بدرون رفت
و درب بین را بسته نمود و پهره دار بر درب دیگر ایستاده مردم را از بیرون
شدن منع میکرد جماعت مبهوت گردیده و روی های شان برافروخت
بعضی بطرف بعضی متحیرانه نظر کردند و افکار شان حیران گردیده
غیر از بکری و مهدی کسی ازین مرخلاص نشد زیراکه بآنچه برای بکری
حاصل شده بود در صحایف شان ثبت بود و مهدی هم با ایشان مدام تنه کرده
بود خوانه وی را به حضور شان سوخته بودند غیر از بوریا دیگر چیزی بخوانه ام
نمانده زیراکه نقل داده بود انچه باین دار بود بسرای که در حزفشمی است
خلاصه اینکه جماعت در حیرانی و مدهوشی بودند و هر یک از روی نابودن خوردن
عفو
فتوحات اسلامی جلد ثانی
(۲۴۷)
تردد یوان برا فضل خصومت ها
مینمود تا نزدیک عصر برین حال بودند تا اینکه کفرشان بر جامه های خود بول کردند
و بعضی شان از سوراخ های دکان بیرون میشدند بعضی شان داخل بنصاری
مخبط گردیده خود را در پناه شان می افگندند کسانیکه بایشان بود و از رؤسا
شمرده نشده بود آن ها را بیرون کردند چنان شتاب کنان بیرون شدند
که بعضی شان کفش های خود را گذاشته برهنه پا بیرون شدند با وجود این
خلاصی نفس خود تصدیق نکردند نصاری و عهدی در تقسیم و توزیع
مال و تدبیر و ترتیب آن مشاوره کردند تا اینکه بر صحاب حرفه و تجار
و تمامی مردمان تا اینکه بر فرید ابنیه توزیع نمود و هر طایفه مبلغ را
معین کردند مثل سی هزار فرانسه و چهل هزار و بر مالیات ارضی
و املاک اجرت سال کامل امعین نمودند بعد از آن طلب زن کردند
برای مشایخ خالصی که بر آن با چیزی از مال بود که متوجه شوند هرجا
که میخواهند و مشایخ محبوس را جماعت از لشکریان ملازمت نمایند
تا مطلوب منه را ادا نمایند اما صادی و فتوح و جوهری ایشان را بخوانه
قایم مقام محبوس ساخته عنابی که بخیه وی را نیافتند داران سوختند و قاضی
آن را بر شیخ اسادت اضافه نمودند مجلس بر همین قرار گذشت بعد از آن
سر عسکر سوار شده در همان روز بسوی و جیزه رفت یعقوب قبطی را
که نصاری بود بر مسلمانان وکیل کرد که هرچه خواهد بکند و فرد و آمد
شیخ السادات تا سرای خود سوار شد همراه وی ده نفر از عسکریان رفته
بدر ب سرای آن نشستند چون حصه از شب گذشت ده نفر عسکری
دیگر حاضر شده اور اسوار کرده به قلعه بردند و در جای و برا محبوس ساختند
بعد از آن مردمان شفاعت و ضامن وی شدند که بسرای وی فرود آورده
شود تا اینکه مال مطلوب منه را تحصیل کند در نزد وی شش هزار درهم
ریال موجود شد آنچه از اسباب و لباس و زیور ها که موجود شد
قیمت کردند پانزده هزار ریال گردید که جمله بیست هزار ریال شد
بعد از آن سرای وی را تفتیش نمود گوشه های سرای وی را حفر نمودند
تا اینکه کثیف ها را کشادند چیزی نیافتند بعد از آن وی را بخانه قایم مقام
نقل داده ضرب و اهانت نمودند زوجه و پسران را در نزد آغات نقیشا دیه
ودیعت گذاشتند بعد از آن مشایخ که شیخ شرقادی و امیر و عهدی و غیره اند
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۴۸) ترتیب دیوان بحر الفصاحت متینیا
در نقل اذن زوجه وی بخوانه فیومی شفاعت نمودند بعد از ان مرحمت شفاعت
در باب غرامت شیخ فتوح و صاوی واقع گردید بر هر یک پانزده ریال
مقرر باقی را بر افراد عامه رد نمودند اما جوهری مخفی گردیده نیافتند سرای
ان را تاراج نمودند بعد از ان بافراد عامه یعقوب قبطی را مقرر نموده
ویرا لشکری دادند که جوهری را پیدا نمایند بوحشت افتادند مردمان
باین حادثه رسانکه مثل ان ندیده بودند در ا هم از نزد مردم تمام شد معیشت
های خود دانچه نزد ایشان بود می فروختند کسی موجود نمی شد که بخرد اثاثا
و فرش و لباس البتترین قیمت و جمیع انچه در نزد شان بود از اسپان
و خران و قاطران هم برای شان دادند و مسلمانان از سواری اسپ
مانع شدند مگر پنج نفر را که شیخ قادی و مهدی و امیر و فیومی و ابن
محرم بودند نصاری بشو ام و قبطی بر مسلمانان بر زدن و دشنام تطاول
میکردند و در هر وقت در مطالبه شدت و معین ها و عسکری نا رام طلب مردم
میفرستادند و بر سراهای شان هجوم می نمودند و میکشیدند مردمان را
تا اینکه زمان آگاه بر ذ امحا غزداد میزدند و حبس مینمودند و کسانیکه نمی
یافتند جهته فرار گریختن بر قریب و خویشاوی و زوجه وی تعرض مینمودند
یا داروی را غارت میکردند اگر چیزی نمی یافتند غرمت ویرا بر ابنا
جنس وی و هم پیشه های وی رد میکردند الی اصل نصاری بمقصد خود
کامیاب و کینه های خود را ظاهر نمودند فریاد می نمودند که ملت اسلام
منقضی و ایام موحدین گذشت کاتبان و مهندسان و سیابان گردیده
مالیات املاک و عقارات و وکالت خواندها و حمام ها باسامی صاحبان
و قیمت آنها را تحریر نمودند بسیاری مردمان از شهر بیرون شده و در ان
گوشه گرفتند لسوی قریه ها و رگزار ها رفتند دکان ها مقفا و عقل ها مختل
محل مصیبت با غمه و مطلب با عظیم امر بزرگ و کار کلان گردید لا حول
ولا قوة الا بالله العلی العظیم شیخ سادات تا اخر شهر صفر سنه پانزده
محبوس ماند بعد از ان رهائی دادند بخوانه خود فرود آمد بعد ازین که بردی
بسته شده بود بر حصص و املاک خود مالک گردید و همچنان اطراف حریم
وی و حصه ها که بر زادیه اسلاف آن وقف شده بوتی داده شد و روی
شرط کردند که همراه مردم جمعیت کنند و بدون اذن ایشان بطرف کاری نشوم
در روز
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۴۹) ترتیب وعنوان بر آنفصل ضمیمه هشتما
در امور معاش خود اقتصاد ورزیده اتباع خود را کم نماید در شهر ربیع الاول
از سنه مذکوره ندا نمودند که کسیکه از ترس انفیه مصر گریخته اگر بعد از سه روز
روز حاضر نشد سرای وی غارت و وجود آن بافت در جمله ندیمین شمار
میرود چنان کار بر مسلمانان دشوار و نفس های شان تنگ گردید که باوی
شبیه دارشان غارت میشد نه شفیع که شفاعت ان قبول و نه متکلم که
سخن آن مسموع گردد بر مسلمانان خواری و مذلت نیز د ر آمد که فرانسویها
دعوان و انصارشان از نصاری شر اقباط و شامیان و رومیان
تا انیکه بامور بعضی مسلمانان به برخواستن و رفت مرور این تا تا اینکه اگر
از عظما و شان کسی او برفتی و مسلمانان بمقدم آن برخواستی فوری
اعوان باز گردیده وی را گرفته بقلعه برده حبس می نمود چند روز حبس
بوده بعد از ان شفاعت بعضی اعیان رها میکردید هر چه که مال مطلوب
بود گرفتند انچه باقی ماند برای مردم چیزی نگردید یا استیلا نمودند و انچه باقی
ماند بر زارعین و مشایخ قریه ها و شهر ها تقسیم نمودند بتفصیل کل ان مجملان
همیشه مردم در شدت و کرب بودند تا انکه حکم نمود حق تعالی انچه مقدر نموده
بود و اذن به بیرون شدن شان و گذشتن از دولت شان داد:
ذکر بپایان رسیدن فرانسیس از عبسی
در اخر های شوال سنه ۱۱۲۱ از مولینا سلطان سلیم امر به تجهیز لشکر از برو بحر
صادر گردید لشکرهای بیابان بجمعیت یوسف پاشا اما لشکر ان بحری را
انکلیز تعهد نمود بعد ازان در اوایل ذی القعده جماعت انگریز ها با کشتی ها
بسوی بندر اسکندریه بر آمده و جاعت از اینهان بسوی خشکه ظاهر
شده با امیر سکندریه و کسانیکه از فرانسیس ابادی بودند محاربه نمودن
بعد از ان در اول ذی القعده خبر ها بفرانسیس مصر رسید بانکه یوسف
پاشا و لشکرهای او به عریش رسیدند مشایخ و اعیان را بمصر جمع کردند
و برای شان گفتند که وی مسلمانان ادوست میدارد و بالطبع بانت
مایل است خصوصاً علما و اهل فضایل که به خوشی آن می با ند و ه شان تمایل
میشود و دوست میدارد برینمان مگر خیر و الکن سیاست الاحکام اقتضا میکند
بعضی امور مخالف مزاج را و الان رسیده است بناکه یوسف پاشا
و عسکر های عثمانی باین طرف حرکت نمودند لازم شد امر نمودن بمعوق بودن
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۵۰) بیرون شدن فرنسیس از مصر
بعضی اعیان درین سه نزد ما ملکه در نزد شما از قانون محاربه است باید شما از شان
مکدر نباشید باین سبب از پایان غیر از اعزاز و اکرام چیزی نیست هر جا شما باشید
بعد ازان مجلس خاتمه یافت بر تعویق چهار نفر از مشایخ ایشان شیخ شرقاوی
و شیخ مهدی و شیخ صاوی و شیخ فیومی در ساعت چهار از شب ایشان را
بقلعه بالا بردند و اکرام نمودند و این چهار نفر از اهل دیوان که جهت فصل
قضایا در مصر مرتب شده بود و شیخ الامیر و شیخ بکری و شیخنی هم از اهل
دیوان بودند ایشانرا در دیوان بکار سابق شان مقرر داشتند بعد ازان
در بیابان اسکندریه محاربه بین فرانسوی ها و انگریز قایم گردید در چهارم
ذی القعده هزیمت بطرف فرانسوی ها بود و جماعتی بسیاری از ایشان
کشته گردید و ایشانرا بداخل اسکندریه دفع نمودند فرنسیس ها
کسی را فرستادند که از سنگرهای انگریزها کشف نماید سنگرها را در نهایت
خوبی و محکمی دیدند بعد جنگ دیگر پیش شد از فرنسیس ها پانزده هزار
کشته گردید از مصر لشکر ها به مدد خواستند انگریز ها بندر های اسب قور را
سدها کردند تا اینکه راه های اسکندریه غرق گردیده تمام بحر در بال گرفت که باقی
نماند برای شان راه رفتن مگر از طرف عجم در شک که و انگریز از طرف غربی
پیش روی شان سد نمودند و در همین سال طاعون در مصر واقع گردید
که خلقی بسیاری مردند از جمله شان مراد بیک در چهارم ذی الحجه از سنه
مذکوره در صعید مرد و پیشتر همراه فرنسیس ها صلح کرده بود و یرا امارت
صعید داده بودند و مراد بیگ از غلامان محمد بیک ابی الذهب
وی مملوک علی بیک و علی بیک غلام ابراهیم بیک کتخدا مراد بیک را
در ۱۱۶۳هـ یکهزار یکصد و شصت و دو خرید بعد ازان ازاد کرده در نزد
وی ترقی نمود قطعات جلیله مملکت را بوی انعام داد و براقران وی
تقدیم نمود چون محمد بیک مولای وی بامارت مصر منفرد گردید مراد بیک
و ابراهیم بیک کلان تر امیران مستشاران بودند نه غیرشان برای
شان مال ها و ملک ها و ضیاع های بسیار فراوان گردید چون محمد بیک
فوت گردید در سنه ۱۱۸۳ ریاست مصر بایشان رسید لکن ابراهیم
بیک مقدم و مراد بیک مایل لذات و ملاهی و هر یکرا مملوک ها بودند
که ایشان رئیسان و امرا بودند وفات ابراهیم بیک نقله ۱۲۳۱ گردید
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۵۱) استیلای فرانسیس
ذکر آنچه بعد از استیلای فرانسیس
در خامس محرم ۱۳۱۶ نقل ادوات و آلات پرا به قلعه که در مصر
بود و همچنین باروت و کبریت و گلوله ها و قنباره و بم ها و آنچه فرش و امتعہ
که در سور و خوانه های شهر بود نقل داده به قلعه بردند و به قلعه های خرد
غیر از اسباب حرب چیزی باقی نماند بعد زیست فروشان را خواسته
دوصد قنطار زیت بر ایشان لازم نمودند تا ایشان از دکان های خود
جرته حاصل کردن برآیدند و هم خارج شهر سنگر ها وضع نمودند و خندقها
حفر کردند و قلعه برای کار خواستند چنان بودند که هر کس را میگرفتند
بکار می انداختند سنگ های کلان و کشتیها را به بحر اعمیا به می انداختند
تا اینکه کشتی ها را از گذشتن بسوی شان نع آیند و طرقی را از جیزه از جهته
بحریه ویران کردند زیرا که خبر بایشان رسید که لشکرهای انگیزان از هر طرف
قدوم می آرند و آنست که قریب به رود فرعون وصل شدند و لشکرهای
شرقی که بقها رسیدند و انیکه طایفه از انگیز در طرف اسکندریه است
و حرب قایم با سکندریه فرانسیس محصور به اهل اسکندریه و انگیزان عثمانی
از خارج محاربه مینمایند و دیگر انیکه انگیزان در اماکن که فرانسیس نفوذ دارند
نشستند و از هر ناحیه راه برایشان قطع گردید و بند ر آب های دریای
شور را غیر از حسب مقطوع را کرده اند تا اینکه آب با سیلان در زمین های
محیط اسکندریه لای گردیده و امرا که به صعید بودند از فرمان فرانسیس ها
برآمده اند و مکتوب ها که بعد مراد بیک بایشان فرستاده بودند همه را افشا
نمودند اخبار ها متواتره بقدوم انگیز ها و عثمانی ها بر عمانیه رسیدند و انیکه
ایشان قلعه را بنجه نزدیک آن از حصون است مالک گردیدند و دیگر
اخبار رسید که رشید و دمیاط را مالک شدند روز دوشنبه ۲۰ محرم خبر
رسید که وزیر به جده وصل شده شیخ دیوان را طلبیده در نزد قایم مقام
و برای شان گفته که دشمن نزدیک شد امید میکنیم که تا بر عهدی که
با فرانسیس ها نموده بودید ثابت باشید و اینکه اهل شهر و رعیت را
نصیحت نمائید زیرا که رعیت بمنزله ولد و شما به مرتبه والد میباشید
بر والد نصیحت و تربیت اولادش واجب ولازم است بر راه مستقیم
تا اینکه در آن خیر و صلاح باشد زیرا که ایشان اگر بر هدایت دوام نمایند بر
و رود فرعون نیلی است
جیزه قریه ایست از قریها
مصر
که در
آن هرم
مغرض بند
ساحل های نیل قریب
اسکندریه
دمیاط شهر یست قریب
بین تنیس و مصره ز نار و دریا
شور و نیل
وجوه قریه ایست مصر
بہ خطه رود نیل شرقی
محمد گرید بهاء الدین احمد
فتوحات اسلامی جلد ثانی
(۲۵۲)
استعداد فرنسیس
شان بنجات و خیر حاصل میشود و از هر شر محفوظ میماند و اگر از یشان خلاف صادر شود
اتش برایشان فرود آمده مالهای شان تاراج و سراهای شان سوخته میگردد
و اولادشان اسیر و یتیم میگردد و مالها را لازم گیرید و همچنین افرادیکه بران
طاقت ندارند. پدیدا انچه حاصل شد در وقایع سابقه اذان کارها حذر
نمائید زیرا که شما نمیدانید عاقبت را ما شما را بمساعدت خود تکلیف نمینمائیم
و در حرب با دشمنان ما معاونت نکنید با سکون و ارامی از شما میخواهیم
نه دیگر چیز به سمع و طاعت اجابت نمودند و برایشان بهمین مضمون ورقها
خواند و امر نمودند به ندا کردن بر مردمان همچنین و انیکه ایشان هر گاه آواز
مدافع را از طرف جیزه شنیدند پریشان و مضطرب شوند که ان خبر
وعید بزرگان شان است و امر نمودند انیکه فردا اعیان و تجار و بزرگان
اصناف و ریش سفیدان محلهها در دیوان جمع شوند که این ورقه بایشان
خوانده شود چنان کردند در حر شهر محرم بایشان اخبار آمد انیکه وزیر به
شلقان رسید و لشکرهای انگریز نیز رسیدند باز مشایخ را بد دیوان جمع کرده
و ایشان ادا ناکردند که زمین مصر ملکیت آن به فرانسویها قرار گرفت
باید اعتقاد شما همین در ذهنهای شما محکم و مرکوز باشد چنانکه بوحدانیت خداوند
جل جلاله اعتقاد دارید و این نبدهگان او قریشان شمار افریب ندهند
زیرا که چیزی از دست شان بر نمیآید و این طایفه انگریز مردم خارجی درانند
صنعت شان انداختن عداوت و فتنه است و عثمانیها بایشان فریب
خوردند زیرا که فرانسویها دوست با خالص عثمانیها بودند خواستند که بین
انها و عثمانیها عداوت و فتنه به بیندازند و شرور بر پاکنند و دیگر انیکه
بلادشان ضیق و جزیره شان خورد است اگر بین او و فرانسوی او رفتن
از خشکرمی بود هر آینه اثر ذکر شان محو میگردید از زمانهای دراز در حال هم
فکر نمودند که چه چیز نسبت شان بیرون شد از و تحت بیرون آمدن شان
بسوی بیابان سه ماه است هنوز با نرسیدند فرنسیس از نزد قدوم نمودن
شان به هژده روز رسیدند اگر در ایشان همت و شجاعت بودی باید به مثل ما
وصول نمودی ازین نمط کلام بسیاری گفت در سیوم ماه صفر لشگرهای عثمانی هم
به عادلیه رسیده در شرقی و بسبوی انبابه در طرف غربی ایستاده شدند مقاتله
بین ایشان و فرنسیسها قایم گردید نصرت نصیب عسکر سلطنت عالیه گردید
وضع
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۵۳) استعداد فرنسیس
و صلح منعقد گردید برانیکه فرنسیس از مصر بر آمده و مصر را تسلیم دولت علیه نمایند
بتجهیز بیرون شدن را نموده در آخر صفر بامنیت بیرون گردیدند چون مصالحه
منعقد گردید مشایخ که در قلعه بطریق گروی نگهداشته بودند رها کردند که ایشان
شیخ شرقادی و مهدی و صاوی و فیومی بودند که مدت حبس شان در قلعه
صد روز بود لشکر های فرنسیس همراه رشید و ابی اقیر مسافرت کردند شیخ
شرقادی در تاریخ خود در حقیقت حال فرنسوی هائیکه حاضر مصر شده بودند
گفته است که آن ها طایفه اند از فلاسفه اباحیه طاغیه که نشان انصاری
کاتولیک میگویند به ظاهر عیسی علی نبینا و علیه السلام را متابعت مینمایند
ولی منکر بعث و در آخرت و منکر بعثت انبیا و رسل صلوات الله علیهم اجمعین اند
میگویند که خدایتعالی یکی است لکن معطل و عقل احکام نمایند و میگردانند انرا
خود مدبرین که تدبیر احکام نمایند و به عقول خودها وضایع نمایند آن ها را شریعت
می نامند و میگویند که رسول ها محمد صلی الله علیه وسلم یا عیسی یا موسی علیهم السلام
آن ها جماعت عقلا بودند و شریعت شان قوانین ها ئیست که بمناسبت
اهل زمانه عقلای خود وضع نمودند از همین جهته در مصر و قریه های کلان آن
دیوان ها مرتب نمودند که سر رشته مناسب اہل بلاد را به حسب عقول خود
بنمایند و درین کار برای مردم مصر رحمت خداوند تعالی بود زیراکه ایشان
از همین جمله دیوانی که در وی جماعت از مشایخ بود مقرر کردند در بعضی
اشیاء که لایق بشرع نمود بان مرجعه میکردند سبب انقیاد و اطاعت
اهل مصر و قریه های آن ایشان را این بود که از مقاومت جثه کریخین
ملک های که با ایشان الات جنگ بود عاجز آمدند ناچار منقاد گردیدند
و اینکه فرنسیس ها در وقت قدوم خود خط ها نوشته در شهر ها متفرق ساختند
که ما نصاری نیستیم زیراکه بوحدانیت خدایتعالی قایل بودند و نصاری
قایل به تثلیث اند و اینکه ایشان محمد صلی الله علیه وسلم و قرآن شریف را تعظیم
و احترام مینمایند و عثمانی ها را دوست دارند و درین دیار نیامده اند
مگر محض جهت طرد نمودن ملوک ظلمه که مال های مصریان و مال های تاجران را
تاراج میکردند به رعایا در هیچ امری تعرض نمی نمایند لکن چون بمصر داخل
شدند بر غارت نمودن اموال ملوک اقتصار نکردند بلکه رعایا را نیز
غارت نموده جماعت را از مردم کشتند چون ایستادند بر ایشان اهل مصر را
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۵۴) استعداد فرانسیس
طلب نمودن تفریقه تاوان ابرخوانه تا از ایشان قریب هزار نفر را کشتند بعضی
آبروی های مردم را در مصر و قرار پدند زیر انکه هر قریه را که محاربه می نمودند
مال ها را غارت وزنان ا گرفته مردان را می کشتند بقیة علما مصر سیزده نفر شاهده
نمودند سواره اسپان خود را داخل جامع از هریه گردیدند یکروز و بعضی شب
تانی را مکث نمودند در انجا بعضی علماء کشته مال بسیاری غارت نمودند سبب
وجود مال در جامع این بود که مردمان گمان کردند که لشکر داخل جامع نمی شود
از ان حیث در جامع متاع های خوانه های خود را اندوختند آن ها را همراه
خانه های که دور جامع بود غارت نمودند و کتاب های که در خزانه بود شمشیر
نمودند باعتقاد اینکه در خزانه کتب آل است دیهود تائیکه با ایشان بطریق
ترجمانی بودند کتاب ها ومصحف های نفیسه را اخذ کردند خروج ایشان
به همت مولانا سلطان سلاطین الارض مولانا السلطان سلیم خان
لا زال محفوفاً برعاية الحنان المنان وبه تدبير وزير أعظم آن مکث
ها نابرت امیر لشکرهای فرانسویه در مصر هفت ماه بود بعد از ان یک قامله
احمد پاشا جزار به عکا رفت بعد سبوی بلاد فرائس متوجه شد و درمصر
از طرف خود نایب گذاشت چون بونابرته به بلاد فرانس رسید
ویرانا ملیون منکشف در اصلاح خلل خود بوی استجابه نمودند بعد از ان
جیوش خود را محاربه ایطالیا و نمیها سوق داد بر ایشان غالب گردید
ودر ۱۲۱۹ وی را در کافه فرانس امپراطور ایستاده نمودند غارت را
در بلاد اروپا اندخت و با روسیه و نمسا و انگلیز و پروسیه محاربه نمود
که وقایع آن طویل است تملکتانی تالیف شده است بعد از ان تمامی
ملوک اروپا جمعیت نموده اتفاقی بر محاربه فرانس نمودند لندین سبب
به فرانس شدت های عظیم رسید از کثرت حمله به ملول شدند بعد اتفاق
به خلع بونابرته نمودند لوی هجدهم را خواستند تا اینکه بر ایشان
پادشاهی نماید بونابرته دانست خود وی استعفا نمود و این کار
۱۲۳۰ بود لویژ هجده هم را پادشاه جزیره البه بونا برته دادند
کنه این ملک نامد بعد از یکسال به پاریس آمد لویز هجدهم گریخته عود
به انکلتر انمود دولت هایمحار به بونلیبرته ایستاده شدند لویز را بسوی
ملک فرانس باز آوردند کارهای جاری گردید که ذکر آن به طول می انجامد
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۵۵) خلع سلطان سلیم
اخر الامر ملکی برای پسر خود میخواست دول متحده قبول نکردند که از سلاله وی
در ملکی می بیند بجد بونا پرته به رشتغوت رفته از حکومت انگیلیر خواهش نمود
و برادر بلا دحود بطریق حمان قبول نمایند اولا ویرا باین خواهش اجابت
نمودند بعد بسوی یکی از بندرهای انقلسریه بکشتی سوار شده رفت پیش
از نیکه بفشکه نزول کند حکومت انگیزیوی فرستاد و قمر بار کرد که دول
متحده ویرا اسیر می نمایند بعدی به جزیره هولانده دان گردند که بمانند
تا هلاک شد ستی وتمر ان پنجاه و چهار سال د هر آینه باز میگردیم با تمام
کلام بر انچه در بقیه زمان سلطان سلیم خان شد.
ذکر خلع سلطان سلیم
سبب این بود که سلطان سلیم میخواست که جوقهای لشکرهای قدیمه را
متلاشی نموده بجای وی عساکر جدید بتر طریقه افرنجه اقامت دهد زیرا که
لشکرهای قدیمه ارکان سلطنت به به عصیان و عدم انقیاد خود بمبرزه
آورده بودند زیرا که در سال گذشته فرقه راله نظام جدید منظم کرده
بودند از ین سبب لشکر قدیمه شورش غوغای عظیم در قسطنطنیه
بر پا نمودند که کلام بذکر ان طویل میشود بیک مرتبه همه عصیانی شدند
و با ایشان در منع نظام جدید عطاء الله افندی شیخ الاسلام دیم
مقام صدر اعظم متفق بودند امرایشان قوی گردید و برایشان گفت
که روا نیست که عساکر اسلام مانند کفار باشند چون نظام جدید را
احداث نمودند مشا بهه بکفار شدند این حجت در سینه های شان
قوت یافته گفتند با ماره مدت اینکه نظام جدید را متلاشی نمید از
وزراء که طهارت ایمان را با فعال شنیعه خود فاسد نمودند و بر بلای
نمودنی و جانات لشگر های قدیمه با هم قسم نموده اندا نتفام کشیم ضفات
عساکر انقشاریه که ارکان دولت عالیه بودند و بعدا زین سخن پروان
نمودند ورقه که در ان نام های بعضی از اشخاص دولت که عزم کشتن شان ا
داشتند این ورقه مفتی عطاء الله افندی فرستاده بود گرفته بحوالی
اشخاصی که آگه اراده قتل شان را داشتند نام می بردند بعد از ان
اشخاص تفتیش نموده بعضی را یافته کشتند اکثر شان مخفی شدند دعوام
یهود و نصاری و خلق بسیاری را کشتند و هفده مرد را از عظم مردان
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۵۶) خلع سلطان سلیم
دولت حاضر آوردند خون سه روز در قسطنطنیه جاری بود بعد به طالب سلطان
سلیم تصمیم نمودند و اراده گرفتن کردند تا اینکه وی را خلع نمایند و چنان
میگفتند یا ایها السلطان المغشوش بهندک التعالیم فراموش
نمودی که تو امیر المؤمنین میباشی عوض تکیه اعتماد نمائی بر خداوند قادر و بزرگ
چنان خدا ئیکه بیک ساعت لشکری کثیر العددی را هلاک مینماید اراده و آنموقا
اینکه مشابهه نمائی اسلام را به کفار و بغضب آوری خداوند جل جلاله را
چه گونه روا است که تو امیر المؤمنین باشی و حامیف کننده دین باشی
پیش عسکریان که محافظه تخت تو لند بر تو اعتماد ندارد و مملکت مضطرب
گردیده سر تو وجهی که ملاحظه نمائی و بر هر چیز شرف جانرا فضیلت
دهی و بعد کلام کثیری بقرأت فتوی جاری گردید مضمون فتوی اینکه سلطان
که مخالف شرع شریف باشد آیا ترک داد میشود بر تخت سلطنت خود
یا نه جواب کلا یعنی نه چنان است بعد از ان قاری بگفت معلوم نمودید
در نزد شما که عزل چنین سلطان و جب است پس قول شما چیست
آیا تسلیم میشوید مرائی را که کند انچه مخالف اسلام است لشکریان
یکمرتبه هم آواز شدند که کلا ثم کلا قبول نمیکنیم وی را به سلطنت خود
باید معزول شود باسم سلطان مصطفی ابن سلطان عبدالحمید هم آواز
شده گفتند زنده باد سلطان مصطفی مفتی را به نزد سلطان سلیم
فرستادند که از سلطنت خود بدون مقاومت فرود آید مفتی سر افکنده
و مذلل به سلطان داخل شد گفت یا مولانا من بحضور شما بر رسالتی
اندوهگین آمدم امید دارم که جهته تسکین هیجان فتنه قبول نمائی
و بر مسامع شریفہ مخفی نیست که لشکریان قدیم با سلطان مصطفی ابن
عم شما ندا نمودند الان راه بسوی مقاومت نیست تسلیم شدن
بأمر خدایتعالی از هر چیزی موافق تر است بر سلطان سلیم بجهر بری
ازین ها حدیث و پیش از کلام مفتی ظاهر نشد از سلطنت در
ربیع الاول سنه ۱۳۱۲ هجری مدت سلطنت سلطان سلیم جز ده سال و
هشت ماه چون در مکان منفرد بطریق خلوت میرفت با سلطان
مصطفی ملاقات نمود که وی قدوم می آورد که بر تخت سلطنتی
به نشیند برای وی گفت یا اخی حق تعالی مرا از عرش مجید و متصاعد
فتوحات اسلامی جلد ثانی (٢٥٧) ولایت سلطان مصطفیٰ رابع عبدالحمید
برای اینکه توبروی بنشینی زیرا که من اراده دارم وضع تنظیمات بجهت
تقویت مملکت و دین و صلاح حال عسکر چنان عسکری که تعلیم را نمیدانند
و قوانین را ترک می کردند عسکر بر من شوریدند و بعض رجال دولت
متفق شدند و ارسال نموده از من تنازل از تخت سلطنت نمودند
و باسم تو ندا کردند این منم که میگذر در تمام رضا و بالخز ا دعیش
مینمایم اما تو نیکبخت از تو خواهش میکنم که با ایشان بحکمت که لازمه نیکو
کاران است معامله بنمایی سلطان مصطفیٰ بکلام سلطان سلیم اراده
داشت که با وی معانقه نماید و برابر معانقه خود قدرت نداد چون
سلطان سلیم بمکانی که ارادهٔ وضع آنرا در ان جا داشتند رسید
سلطان محمود برادر سلطان مصطفیٰ را دران موضع یافت که باوی
اثا ر رقت و ذلت بود چون سلطان سلیم را دید وی را ملاقات
نموده در حالیکه چشمان وی اشک میریخت دست وی را
بوسید سلطان سلیم هم بکریه شده در همان موضع نشستند و در
زمان دراز با هم سخن میزدند و جهت هر امر که محکم کننده ارکان دولت
و دین بود با هم مکالمه میکردند انچه از امر سلطان سلیم و
سلطان محمود بود همین بود
دگر کونی سلطان مصطفیٰ عبدالحمید
اما سلطان مصطفیٰ بمجرد رسیدن به پیش روی عسکر بقدوم وی
فرحت بی اندازه نمودند و وی را بر تخت سلطنت نشاندند و
بسبب این حادثه عظمی و فتنه ظله ترس برای جمیع اهل
قسطنطنیه حاصل و دکانها مقفل گردید و خوف در دل تمام مردم
حاکم شد بعد از ان توپ های شادمانی را فیر کرده برای علامت برجلوس
سلطان مصطفیٰ و در خبرها باسم وی ندا کردند و مفتی شیخ الاسلام
وقائم مقام موسی پاشا پیش شدند بجماعت هایی که جمع شده
بودند در میدان ات میدان و مردم را خبر دادند که سلطان مصطفیٰ
خبر داده است بباطل بودن ان چیزهایی که سلطان سلیم بآن مشتهر
بود از وضع نظامات جدیده پس آوردن عوائد قدیمه را
چون تمامی این حدیث را شنیدند تفرقه شدند و بعد از انکه سلطان
فتوحات اسلام جلد ثانی
(۲۵۸)
ولایت سلطان مصطفی بن عبدالحمید
مصطفی بر تخت نشست زمام احکام را بدست قائم مقام
کوهچه موسی پاشا تفویض نمود و ایضاً بمفتی شیخ الاسلام
عطا الله افندی بردند چون این خبر بصدر اعظم حلبی مصطفی پاشا که
رئیس لشکرهایی که جهته قتال روسیه بر آمده بودند بود رسید به
واسطه این امر غمناک گردیده غضب شدیدی نمود خود او و
کسانیکه از عسکر ی با او بودند که از جمله شان مصطفی پاشا بیرق دار
با روسیه صلح را منعقد نموده با لشکر بازگشته تا تدارک این امر
را نمایند دلبکر القشاریه که به قسطنطنیه بود آدم فرستادند و
باینان گفتند که ما بمدد شما آمدیم و با شما هم رغبت تما ما کلیم تا اینکه
باین سخنان مطمئن شوند و داخل شهر شدند قسطنطنیه را مگر بعد از میثاق
مصطفی پاشا بیرق دار اراده نمود ارجاع سلطان سلیم و گرفتن
سلطان مصطفی را از صدر اعظم مساعدت را طلب نمود در وی
انکار کرد از خوف بدی آخر کار با بیرق دار غضب شدید نمود و امر
بحبس وی داد خبر بسلطان مصطفی رسید مردان را فرستاد
که سلطان سلیم را بقتل رسانند بر سلطان داخل شدند که وی
نماز عصر را میخواند صبر نکردند که نماز را تمام کنند بر وی جستند و آن را
بزمین انداختند پس برخاست حمله کننده برایشان مانند شیر
و انداخت ایشان را و خود وی قوی بود بنهایت بعد بر وی تقلب
نموده و یرا خفه کردند تا اینکه مرده وی را برداشته بزودی
پیش روی مصطفی پاشا انداختند و این در سنه یکهزار و دو صد
و بیست و سه عمر سلطان سلیم چهل و هشت بعد از ان جوانان
خود را فرستاد تا برادر وی سلطان محمود را نیز خفه کردند بعد از ان
بیرق دار هجوم آورد با جماعت شتاب کنان جهته رهایی دادن سلطان
سلیم پس یافتند وی را که کشته گردیده او را مرده یافتند بیرق
دار گفت شما را لازم است که سلطان محمود را که یگانه وارث تخت
سلطنت و بقیة آل عثمان است خلاصی بخشید سپاهیان بحضور
سلطان مصطفی رفته خواهش سلطان محمود را نمودند سلطان
محمود وقتیکه سپاهیان سلطان مصطفی عزم کشتن او را داشتند از
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۵۹) خلافت سلطان محمد ابن عبدالحمید
دست شان نگریخته بام سرای بالا رفته خود را میان اسیران
مخفی نمود در بود در حالیکه دستش را پاسبان سلطان مصطفی
بخنجر مجروح کرده بودند نفری برق دار بعد از تجسس او را ببام
یافته بزینه نشانده بمیدان سرای فرود آمد چون نظر بیرق دار به
سلطان افتاد مسرور گشته بر خلاصی سلطان محمود از دست
برادرش سلطان مصطفی ثنای خدا را گفته قدمهای
سلطان محمود را بوسه داد
خلافت سلطان محمد ابن عبد الحمید
سلطان محمد وقتیکه نزد آن جماعت رسید او را بر تخت سلطنت
نشانیدند و تکفل امور پادشاهی را باو سپردند سلطان محمود
بعد از جلوس برای یکرانی بدستور خود احکام نمود که سلطان
مصطفی را حبس کنند و مصطفی پادشاه را که مشهور به برق دار بود
صدر اعظم کردید او را مرجع امور عامه نمود صدر اعظم اراده
کشیدن انتقام را از کسانی که با بر قتل سلطان سلیم مبادرت
ورزیده بودند نموده عساکر زیادی ترتیب کرد ارباب حل و
عقد مملکت را طلبیده دلایلی راجع باعتبات خود در تعلیم و تربیه
عساکر واجرای امور سلطنت اظهار داشته و از انها
استشاره نمود او نشان بیانات و مقتضیات صدر اعظم را
تصدیق نموده و با او پیمان کردند که در تمام مسائل و اراداتی
که صدر اعظم راجع به ترقی امور مملکت و آسایش رعیت بنماید
با او موافقت کنند و صدر اعظم بعد از حصول پیمان بترتیب مکتب
عسکر و اجراآت امور باصول و طرز جدید شروع نمود درین حال
یک حصه از اهالی اظهار مخالفت نموده و مظنات مدعی راجع بصدر
اعظم در خاطر پرورانیدند تا آنکه علناً صدر اعظم را طعن زده و
آنرا کافر میگفتند اعلان ها در بازار ها اشاعه نمودند حتی بدروازه
خود صدر اعظم نوشتند که مرگ این نزدیک است و عنقریب
بسزای خود میرسد انقلابات داخلی و اختلافات هر روزه شد
گرفته حصه مخالفین بصد اعظم اسلحه برداشته و برای کشتن کسانی
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۶۰) خلافت سلطان احمد بن عبدالحمید
که تعلیم جدید عسکری را می آموختند اقدام نمودند این اقدامات عساکر
را به دو لو به تقسیم نمود دسته طرفدار تعلیم و دسته دیگر بر
خلاف آن گردید آنانی که طرفدار تعلیم بودند متفرق شده فرقه مخالفین
بر آنها هجوم برده خانه های شان را آتش زدند و تلفات زیادی
بآنها رسانیدند صدراعظم محاصره شده مخالفین بر آنها قلعه ریختند و
صندوق های بارود را که در گواده قلعه بود حریق نمود تا اینکه صدر
اعظم مرد و در نتیجه نفری زیادی قتل و عمارات کثیری محروق گردید
صدر اعظم قبل از مرگ خود بصورت خفی عائله و کنیزان خود را بیرون
نموده بود لهذا بعد از مرگ مصطفی پادشاه صدارت عظمی را بسیف
پاشا محول گردید بچین عطاء الله افندی از رتبه شیخ الاسلامی عزل
و بجای آن عرب زاده محمد عارف افندی نصب گردید واقعات فوق
در سال هزار و دوصد و بیست و سه هجری نبوی صورت وقوع
گرفته بود درین حال سلطان مصطفی که محبوس بود فرصت را غنیمت
یافته مکتوبی بقصد برانگیختن و شورش عسکری نوشته و ادعای
نصب خود را واپس بسلطانی نمود مکتوب مذکور بدست یکی از علما
افتاده و آنرا نزد شیخ الاسلام برد شیخ الاسلام علما و را جمع
و راجع باینموضوع مشوره نمودند بالأخره رأی عمومی باین قایم شد که
تا سلطان مصطفی زنده باشد دفع این شورش کرده نمیشود بهتر
آن است که ادعای بستن آنرا از نزد سلطان نمائیم لهذا خلیب
افندی قاضی اسلامبول را برای عرض اینموضوع بحضرت سلطان
محمود انتخاب کرده و او را مامور این امر گردانیدند که رفته اراء
علما را معروض دستجل سلطان مصطفی را استدعا نماید
خلیب نزد سلطان رفته کیفیت را بحضور عرض کرد سلطان گفت
اجرای این امر محال است و من هرگز بکشتن برادر خود اقدام نمی نمایم
خاصه در حالتی که بناکشتن آن اختیار و تسلط هم دارم درین
امر مجلس بزرگی انعقاد یافت خلیب راجع بچشم پوشی با رائی مجلس
بسلطان عرض کرد که در حدیث آمده است (وقتی که دو خلیفه بی شوند
یکی از ایشان را بکشید) سلطان بنا بر غمز برادر خود از من سخن سخت
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۶۱) خلافت سلطان محمد رابع عبدالحمید
رنجیده درومی خود را در حالت قهر جانب پنجره که در آن جا باز بود نمود
یک سکوت را اختیار نمود فلیب با خود اندیشید که از سکوت پی باقرار
برده میشود بنا را کسی را جانب رئیس بندی خانه فرستاده پیغام کرد
که سلطان تقتل برادر خود فرمان داد علی العجاله سلطان مصطفی را
بکشد رئیس بندی خانه با جماعتی از اعوان خود برای قتل سلطان
مصطفی شتافت سلطان مصطفی چون آنها را دید از مصیبت قتل خود
دانسته خود را بفرشهائی که در ان جا بود رساند رئیس و اعوان او را تمام
میخواستند از خانه خارج شوند که نظر شان بفرش افتاده و سلطان
مصطفی را در ان پوشیده یافته سلطان مصطفی را از فروش بر آوردند
و آن بیچاره را در همان جا خفه نمودند در همین حال علمائی که فلیب را
بحضور سلطان فرستاده و در قتل سلطان مصطفی اتفاق کرده
بودند چون بازآمدن فلیب قدری طول کشید گمان کردند که
سلطان مصلحت اوشان را قبول نکرد و استرداد نموده است لهذا
همه برای تائید و تصدیق قول فلیب عازم حضور سلطان شدند
چون بپیش سلطان احضار یافتند قبل از انکه بسلطان عرض کنند
نظر سلطان محمود از پنجره بر برادر او افتاد که باینحالت دجیعی
مرده افتاده است و سلطان محمود از مرگ برادر خود آبد و مناک
گردیده قطرات اشک از چشمانش سرازیر گردیده برای حاضرین
گفت برای احضار سامان و لوازم و برای ترغیب عساکر و
فرستادن آنها باطراف مسارعت نورزید و کوشش کنید چه
امروز عم مرا در خیلی در د آلود کرده وحیات مرا تلخ گردانیده است
چون سلطان سخن را بدینجا رسانید علما دانستند که سلطان
مصطفی کشته شده و تقدیر بر حسب مقتضیات شان آمده از ادعایی
که داشتند سکوت نمودند بیقای عمر و دولت سلطان محمود دعا
و بقتل برادر آن مرثیه و عزا کردند این قضا یا در ماه جمادی الاول سنه
یکهزار و یکصد و بیست و سه واقع شد مدت سلطنت سلطان مصطفی
یکسال و دو ماه و عمر آن سی ساله بود چون امر سلطنت بوجود سلطان
محمود قرار گرفت شورش و انقلابات وقیمی از هر طرف بر پا شد لشکر
فتوحات اسلام جلد ثانی
(۲۶۳)
مبحث جنگ موره
روسی بجانب طونه شتاب داشته پیش قدمی کردند سلطان به
مدافعهٔ آنها قیام ورزید و حرکت آنها را مانع شده نتوانست درین حال
دولت فرانسه طرح میانگری را انگیخته باصلاح دولتین برآمد ولی
سلطان مداخلهٔ فرانسه را قبول نکرد زیرا از شروط سری که با آنها بسته
بود خوف داشت هم درین اثنا ناپلیون پادشاه فرانس با سکندر
پادشاه روسیه در تفالست که مشوره خانه بزرگی بوده و اختیار تقسیم
دول اروپائی را داشت مشوره داشتند تا اینکه شهرهای دولت
عثمانیه را نیز قسمت میکردند سلطان محمود با یکعزم متین بمقابله روس
با دوام کرد ولی غلبه جانب روس با بود چنانچه بر شهر شمله و قلعهٔ
اسماعیل تغلب کرده بمقابل عساکر عثمانی سنگرهای سخت و مقامات
منیعی استخاذ کردند و عساکر عثمانیه را بانحطاط گذاشت که اندرین حال
کوکب اقبال عثمانیان طلوع کرده و نسیم فتح و ظفر الهی بر آنها وزیدن
گرفت یعنی دولت فرانسه اظهار مخالفت با دولت روسیه نمود ناپلیون
شاه فرانس در سنه یکهزار و دو صد و بیست و هشت جانب روسی
حمله آورده و آنها را مجبور نمود که عساکر خود را از خاک عثمانی خارج نمایند
و طرح مصالحه را فیما بین دولتین عثمانی و روسی قائم گردانید سلطان
محمود نیز بنا برفع اغتشاش و غیره و حصول امنیت
مصالحه را منظور نموده این شورشات در سنه یکهزار و دو صد و بیست
و شش بود که سلیمان پادشاه والی بغداد اظهار مخالفت نموده و سلطان
محمود بقتل آن آدم فرستاده بود.
(مبحث جنگ موره)
در سال یکهزار و دو صد وسی و هفت اهالی یونان بر مقابل دولت علیه
عثمانیه اظهار مخالفت نموده بر موره حرکت و ذریعه کشتی های خود بداخل
بحر هجوم آورده بشروع بقتل و غارت کردند حرکت یونانی بر دولت
عثمانی گران و دشوار آمده برای دفع و سرزنش کردن و در سلسله
انقیاد و اطاعت آوردن آنها عساکر خود را سوق داد از مقابله طرفین
جنگ مدیشی بر پا گردیده محاربه سخت واقع شد سلطان محمود برای
محمد علی پادشاه مصر پیغام داد که برای محاربه یونانیها لشکر بفرستند
شمله شهریست از
اندلس از اعمال طلیطله
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۶۳) کشته شدن شکر انقشاریه
محمد علی پادشاه پسر خود ابراهیم پادشاه را که مشهور به بسیت و بیقرار
لشکر دار بود با کشتی های بحری بمعاونت فرستاد ابراهیم پادشاه بموره
آمده و قوای عسکری خود را با عساکر دولت عثمانی ضمیمه کرده آتش خیال
افروخته برایت حرب افراختند رومیها مضطرب شده از راحت
و آرامی خود نا امید گردیده از دول اروپایی استمداد نمودند فرانسه
و انگلتره و انگلیز برای صلاحیت فیما بین دولت عثمانی و یونانی کوشش
کردند ولی سلطان محمود داعیه ایشانرا اجابت نکرد تا انکه قوای بحری
روسی هم با انها هم متفق گردیده بابراهیم پادشاه پیغام دادند که
عساکر خود را از جنگ معطل نماید ابراهیم جواب داد که من به تعطیل
حرب قدرتی ندارم تا زمانیکه اجازه سلطان نباشد درین اثنا
برکشتی های دولت عثمانی و محمد علی پادشاه آتش زده آنها را
سوختاندند این جبر که بسلطان محمود رسید مجبور گردیده داعیه دول
متحده را اجابت و مصالحه را به شرط های خصوصی که مبنی بر آرامی
جنگ و دفع رومی ها بود قبول نمود این واقعه در سال یکهزار و دوصد
و چهل و یک بوقوع آمد.
(ذکر کشته شدن لشکر انقشاریه)
در سن یکهزار و دوصد و چهل و یک سلطان محمود اراده نمود که لشکر
های خود را بطرز جدید تعلیم بدهد و عزم نمود که برای پریشان شدن
لشکر انقشاریه و خراب نمودن جاهای آنها تجویزی نماید لہذا
سلطان محمود ضررهائی را که از ان ها صادر گردیده بود و انقلاباتی
را که بر علیه دولت عثمانی افگنده بودند و بعضی از سلاطین
را که کشته بودند اظهار نموده برای سلیم پادشاه صدر اعظم فرمان
داد تا علمأ را سبحانه شیخ الاسلام جمع و آنها را از احکام پادشاهی
دانسته گرداند صدر اعظم احکام پادشاهی را بجا آورده و علما
نیز انرا قبول نموده و با جرای آن عهد و میثاق نمودند در زمره
حاضرین جماعتی که بعساکر انقشاریه طرفدار و در باطن بآنها یار بودند
قضیه را به شکر انقشاریه اطلاع و آنها را ازین امر خبردار گردانیدند
لشکر انقشاریه با طلاع قضیه سبحانه صدر اعظم و بعضی علما رو
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۶۴) کشته شدن لشکر انشاری
اعوان دولت سلطانی هجوم برده بآواز بلند میگفتند که امروز
روز کشتن علماء واهل دولت است امروز روز کشتن کسانی است
که سررشته تعلیم جدید را بر ما گذاشته این میگفتند و هر که را با ادعاها
مصادف میشدند و خانها را چور و بناها را آتش میزدند صدراعظم
گریخته نزد سلطان محمد درفتند ملک قضایا را بحضور سلطان
معروض نمود سلطان بصدراعظم امر داد که توپ چیان وباقی
لشکریان اسلام را بدرب سرای حاكم آورده ایستاده نماید
در ان روز جماعتی بزرگ از علما ر و انبار دولت جمع شده انتظار
سلطان را میبردند چون سلطان برآمد اول شروع بسخن نموده
ایشان را بکلمات پندجان آوری خطاب کرد که از حیا و غیرت
شان شده در اجرا احکام پادشاهی وامتثال اوامر ان
در موضوع ریختن خون سیاه انکشاریه با هم قسم کردید از بیرو
کردن فرقه متبرکه نبوی صلعم الله علی صاحبها را استغاثه نمودند که
بذریعه آن جمعیت نموده بر باغیان هجوم آور شوند سلطان خاست
که با این مردمان همراهی کند بعد ازان علما ء و امرار دولت حضور
سلطان را میان مردمان نه پسندیدند در کوچه های شهر منادی
فرستادند که مردمان را بجمع شدن تحت فرقه شریفه ندا کنند وقتی
که مردمان انکشاریه خبر شدند برای جمع آوری انکشاریه آواز
کرده جمع شدند اہل اسلام در میدان سرایاسباب نموده
فوج فوج حاضر شده بمقابله شروع کرده سلطان خرقۀ شریفه
را بشیخ الاسلام قاضی زاده طاهر افندی سپرده خود شخصاً
پس آمده بمسجد سلطنت نشست یعلی پاشا و صدراعظم پیش روی
نفری که از پنجاه هزار زیاده بودند میرفت لشک اکبر کویان بته توپ و
تفنگ بر انقشاریان هجوم بردند ان روز روز بسیار ہولناکی
یعد از انقشاریه بعده ده ہزار نفری را کشتند باقی بالمطیع فی جادلی
با خود گریخته قلعه بند شدند عساکر واهلی اسلام بآنها باک نکرده
بر سرشان هجوم برده آتش بیجونی پای شان زده بسیاری
شان را سوختند بقیۀ السیف گریخته آنها را تعقیب نموده گرفتار
فتوحات اسلامی جلد ثانی
(۲۶۵)
محاربه با دولت روسیه
کرده کشتند نعش های شان را در آب میدان انداختند بعد
از ان سلطان علما رو وکلاء دولت را بحضور خود خواسته جا مه
های خون آلود پادشاهان بزرگ را که کشته بودند بانها نشان
داد سلطان از علما ر طلب خون سلاطین را سؤال نمود علماء
گفتند که دیت خون هر سلطانی بیست و پنج هزار نفر است بعد
از ان امر سلطانی باستيصال انقشاریان آشیانه علیه و
دیگر اطراف صادر کردید عدهٔ بسیاری از ایشان کشته گردید دولت
و ملت از ظلم آنها اسوده گردیدند بعضی درویشان بکطاشیه به
انقشاریان ملحق گردیده بودند بعلت اینکه در تکیه های درویشان
کارهای بدعت و حرام خود را اجراء میداشتند درویشان
نیز بآنها مددگار بودند سلطان بکشتن اکثرشان و خراب نمودن
تکیه هایشان امر دا د بعد ازان دولت به تکثیر نظام جدید و تعلیم
آموختن آنها صرف مساعی کرده انقشاریان را از بیخ کند درین
مدت سلطان محمود عمامه و عبا را کشیده بلباس اروپائیان
با نظام جدید ملبس شده در تغییر لباس بگفتۀ اهل عهده باک نمیکرد
ذکر محاربه با دولت روس
در سنه یکهزار و دو صد و چهل و سه عساکر روسیه بعزم جنگ بمراه
دولت عثمانی حرکت کرده در نهر طونه بهجوم آورده از آنجا گذشته
بطرف اناطول رفت دولت عثمانی سپاهی را تحت قیادت
سلیم پادشاه صدراعظم برای مدافعه و جلوگیری آنها اعزام نمود
بایکدیگر ملاقی شده جنگی سخته واقع گردید روسی ها غالب گردیده
لشکری عثمانی شکست خوردند لشکر روسی بطرف شعله تقدم
کرده سلیستره را محاصره نموده بر شهر ادرنه غلبه کردند سلطان
را خشم آمده سلیم پادشاه را معزول نموده حکم بفرار آن داد عوض
آن محمد عزت پاداشاه صدراعظم گردید بعد ازان بعضی لشکر
های سلطان بطرف کوه بلقان رفته روسیه از دیدن این حال
محاصره شهر شو مله را واگذار شدند لشکر دولت بر سلیستره
غلبه کردند لشکرهای روسیه که در انا طول بودند پیش قدمی کرده
(١٢٦) تاریخ پا ز دهم روسیه
قرص و بایزید و طپراق و زمین روم را متصرف شده صالح پاشا
را اسیر نمودند در حالیکه عده شان یک لک و شصت هزار مرد جنگی
بود شهر ادرنه را بمساعره سختی محاصره نمودند تا بر ان غلبه کردند درین
وقت ارکان دولت عثمانی متزلزل و پریشان گردید مگر اینکه
سلطان محمود با اینهمه خطرات و پریشانی ثبات قدم و قوت
خود را ظاهر میمرد دولت اروپا در صلاحیت طرفین مداخله نمود
این مصالحه را با شروط آن تمام گردانید انعقاد این معاهده درسنه
یکهزار و دو صد و چهل و پنج بود نتیجه این مصالحه و شروط استقلال
رومی ها و تنزل سلطان از اقلیم سرب و افلاق و بغدان که برای
پادشاهان عثمانی بود و نیز از بعضی جزیره هائی که بساحل هم طرفه
بود و بعضی زمین های اناطول از تصرف سلطانی کشیده زیر
دست پادشاه روسیه باشد و نیز تاوان جنگ که عبارت
از یکصد و بیست میلیون پوند فرنگ باشد دولت عثمانی بدهد
بعضی مؤرخین گفته اند که خیلی عجیب می آید خواننده را که چگونه دولتی که
بر تمام دول عالم زیادتی کرده و ترس او بر دل تمام پادشاهان
افتاده بر ترقی و تعالی خود استمرار نکرده بیکبار مجبور شد که تن
دهی کرده این شرائط ناگوار را قبول کرد وقتیکه بدیده انصاف
نظر کرده شود دانسته میشود که سبب این چیز دیگری است
زیرا دولت عثمانی چگونه طاقت دار و که آسیب های سخت و
گزارشات خوفناک را متحمل نماید با وجود نقصانهای داخلی بسبب اہل
بغی و فساد و گم شدن المها دارکان دولت متزلزل شود بلکه پریشان
خود ادامه داشته باشد جای تعجب است و قادر بر قوتی یا بدتر سببی هم
نباشد که سپس بحال اولی خود رجعت نماید و ثانیاً نظر خود را بخللی که از
دست سپاه انقشاریه بدولت عاید شد و هنوز نظام جدید مرتب نا
شده متناسلی بعالم محاربه پیدا نکرده که ازیشان کار گرفته شود
که جنگهائی در پی مستید العجب این است که این دولت با وجود اینهمه
مشکلات چرا از بیخ قطع نگردید و اینقدر توانائی داشت که باستقبال همه خارجیها
ثابت ماند این دلیل بزرگیست بر عظمت و بلندی دولت علیه عثمانی
تحت
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۶۷) غلبه نمودن فرنسیسها بر اهل جزایر بحر روم و محاربه علی پاشا با سلطان محمود
سخن بعضی مؤرخین بنهایت رسید مؤلف میگوید در قوت دولت عثمانی سرّ الهی
است و آن سر برکة النبی صلی الله علیه وسلم دروحانیت حضرت مهدی صلی الله
علیه وسلم است برای نجفی ملت و اهل دین آن والله سبحانه اعلم
ذکر غلبه نمودن فرنسیسها بر اهل جزیرهها
در سنه یکهزار و دوصد و چهل و پنج فرنسیس بقوت در سر دستی خود بر جزیره
های مغرب غلبه آوردند بهانه اینکه اهل جزیره کشتیهای تجارتی ما را متعرض
میشوند چون این خبر به باب عالی رسید طاهر پادشاه قیودان پادشاه
را فرستاد که میان احمد پادشاه حاکم جزیره وفرنسیسها اصلاح نماید
وقتیکه قیودان پادشاه بجزیره رسید نخواست که بجنگ در در آید فرنسیس
ها او را مانع شدند پس بقسطنطنیه مراجعت کرد جزیره های مذکور از
وقتیکه بتصرف سلطان سلیمان آمد زیر حکم دولت علیه بود چون
مدت بسیار گذشت حاکمانی که در آنجا تغلب نموده بورثاقت میبردند
لاکن خراج را بدولت علیه تادیه میکردند که ظاهرا زیر فرمان دولت
و باطنا سرکشی میکردند زمانیکه دولت تعلیمات جدید را برای لشکریه
ایجاد کردند حاکم جزیره با از تعلیم دادن لشکریان خود بطرز جدید ابا
نموده درین فقره امر سلطان را قبول نکردند بعضی گفته
اند که سلطان محمود خود فرنسیس را بر والی جزیره مسلط کرد
که آن را تادیب و سرزنش نماید فرنسیس لشکر زیادی بده
جزیره ها را محاصره کردند تا اینکه علی پادشاه حاکم جزیره
را با خود گرفته بردند جزیره ها را تصرف نموده به لشکری خود
محکم کردند و دوباره بتصرف دولت علیه نیامد تا امروز بتصرف
دولت فرنسیس است و بهمان قرار باقی مانده
ذکر محاربه محمد علی پادشاه مصر همراه سلطان محمود
در سنه یکهزار و دوصد و چهل و هفت محمد علی پادشاه مصر
برای تصرف نمودن شام لشکرهای خود را از راه خشکه
و دریا بر عسکری پسر خود ابراهیم پادشاه بطرف شام
متوجه نمود ابراهیم پادشاه رفته شهر عکا را محاصره نموده آنرا
فتح کرد انتقام خود را بواسطه عداوتی که بین او و عبد الله پادشاه
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۶۸) محاربه محمد علی پادشاه مصر همراه سلطان محمود
عکا بو دظا هر ساخت ابراهیم پادشاه غزه و یا فا وحیفا
که میان راه او بود نیز فتح کرد چون این خبر بدولت علیه رسید
بغضب شده به محمد علی پادشاه آدم فرستاد که لشکرهای خود
را پس بخوان هر گاه همراه عبدالله پادشاه عکا دیگر گفتگوی
دار د بباب عالی بمشوره خانه دولت حاضر شود که بقرار
قاعده در بارۀ شان حکم شود محمد علی پادشاه حکم سلطان
را قبول نکرد دولت هم بواسطه نافرمانی تنزیل رتبه او از ایالت
مصر فرمان داد بعد از ان حکم دولت برای پادشاهی
حلب صادر گردید که سپاه را برای جنگ ابراهیم پاشا
بن محمد علی پاشا فراهم آرد حسین پادشاه حلب با سپاه
فراوان از آستانه علیه بر آمده به بیرون طرابلس شام با
یکدیگر تلاقی شدند جنگ بین فریقین واقع گردیده حسین
پادشاه شکست خورد ابراهیم پاشا بر اقطار شامید غلبه
برده عبدالله پادشاه عکا را دستگیر کرده با سکندریه
نزد پدر خود فرستاد وقتی که ابراهیم پادشاه به
دوارانيا، نزدیک دمشق رسید علی پاشاه وزیر
دمشق باستقبال آن اعلان جنگ بیرون شد علی پاشاه
نیز شکست خورده اهل دمشق طلب امان بیرون شدند
ایشان را امان داد عبد ابراهیم پادشاه بطرف حمص
آمد میان او و شاه حلب محاربه چسپید آن روز
جنگ سخت واقع گردید که در ان روز مردمان بسیار کشته
شدند پادشاه حلب را شکست داد شخص اینکه
بر تمامی آن مواضع تغلب نموده تمامی انها را
آرام ومطمئن ساخته داخل حلب گردیده آنچه د حلب
بود از خزاین و غیره بوی تسلیم شد بعد از ان بطرف
انطاکیه رفت در بین انطاکیه محاربه کرد بعد از ان
بطرف بوغاز بیلان چون خبر آمدن لشکر مصریان به
رسید رشید پادشاه صدر اعظم را با سپاهی فراوان فرستاد
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۶۹) ذکر محاربه محمد علی پاشا امیر مصر او سلطان محمود
که با لشکر مصریان بجنگد به قونیه بهم رسیدند لشکر دولت
شکست خورده رشید پادشاه صدر اعظم را گرفته بحضور ابراهیم
پاشا بردند ابراهیم پاشا بمجرد دیدن صدر اعظم اعزاز و اکرام
نموده و گذارش این فتنه ها و جنگها تا سنه یکهزار و دو صد و پنجاه
و پنج طول کشید بعد احکام سلطانی برای حافظ پادشاه در امر مقاتله
ابراهیم پادشاه صادر گردید حافظ پادشاه با سپاه برآمده قریب
مرعش بهم رسیدند مقاتله جاری گردید اوّل شکست بواسطه تنگی جاو
و شلّه با برلشکری ابراهیم پاشاه افتاد بعد که ابراهیم پاشاه همراه
لشکر از ان تنگنای برآمدند تل بلندی که مقابل لشکر حافظ پادشاه
بود برآمدند گلوله های بسیار فیر کردند تا اینکه جنگ از طرف حافظ پاشا
معطل شده لشکر او متفرق شدند بعد بر ایشان هجوم آورده آلات
حرب را واگذاشته بطرف مرعش رفتند از هر دو طرف نفری زیاد
مقتول شدند این واقعه از مشهورترین وقایع بود ابراهیم پادشاه
شکستیان را تعقیب نموده بسیاری اطراف آن شهر ها را فتح
خبرهای این واقعات شت بعد از فوت سلطان محمود بقسطنطنیه رسید از
فتوحات سلطان محمود یکی این بود که مردمان وهابی و خارجی را از مکه و
مدینه منوره کشیده حرمین شریفین را از وجود خبیث اینها پاک کردیدند
این واقعه در نزد ذکر سلطان سلیم بن سلطان مصطفی بیان شد زیرا
ابتداء مقاتله همر او وهابیان در ان وقت بود تمام آن در وقت سلطان
محمود بود دیگر از فتوحات معنوی سلطان محمود این بود که برای اهل حرمین
تنخواهی و معاش بسیار از طرف دولت مقرر بود مگرو ظیفه و معاش موصوف
چیز جزئی مردمان اغنیاء گرفته میبردند برای فقراء چیزی نمیرسید لهذا فقراء
حرمین خیلی پریشان بودند از طرف سلطان محمود امر صادر گردید که
سررشته سابقی را محو کرده کتابی را جدیداً تحریر دارند که در ان اسمای
فقراء حرمین باشد این کار در زمان او جاری شد و دیگر
سلطنت او قبه پر نور آنحضرت صلی الله علیه وسلم و والدی و زوجه
سیدتنا خدیجه الکبرے رضی الله عنها و گنبدی ثانی امیر المومنین
علیه وسلم و قبه سیدنا حسین طفلان [؟] حسین رضی الله عنهم را
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۷۰) سلطنت سلطان عبد المجید
در جده بود و بقعهء و هابی با خراب شده بود تجدید و مزین گردانید
و نیز و هابی ها در مدینه منوره قبور بسیاری اصحاب و اولیا را ویران
کرده بودند سلطان مذکور از نو ساخت این ترتیبات در سنه
یک هزار و دو صد و پنجاه و یک بود و همچنین برای علما و خطبا و حرمین
شریفین و خدام مشیخین شریفین مانند امام و مؤذن و فراش
و جاروب کش و دربان ترتیبات وظائف نمود و بعضی را ماهانه
بعضی را سالانه زمین ها خریده وقف کرد که غله آن همه ساله
بصرفه آنها برسد پس ترتیبات سلطان محمود دوم حسنته جاری گردید
در وقت ترتیبات مدیر و مدبریت در حرمین شریفین گفته که سابقاً
بنبود بعد از ان ولد سلطان محمود سلطان عبدالحمید ترتیبات پدر خود
را جاری داشت زود است که ذکر ترتیبات او در نزد ذکر خودش
بیاید مدت سلطنت او سی و دو سال و عمر آن پنجاه و پنج سال
بود فوت آن نوزدهم ربیع الاول یکهزار و دو صد و پنجاه و پنجم بود.
ذکر سلطنت سلطان عبدالمجید
سلطان عبدالمجید بعد از فوت پدر خود سلطان محمود بتخت سلطنت
جلوس نموده بتجهیز سپاه برای محاربه محمد پادشاه مصر نموده لشکر را
بیرون کرد انگلیز و می برآمد و کاری بنمود زیرا دولت انگلیز بپدر او
سلطان محمود نیز استعداد خود را در وقت محاربات عرض کرده
بود سلطان قبول نکرد بعد از فوت او سلطان عبدالمجید چون
ناچار گردید کمک انگلیز را قبول بنمود سلطان عبدالمجید
لشکرهای خود را بطرف شام روانه کرد لشکری ابراهیم
پادشاه را شکست داده از شامات سیدند خار
بطرف مصر و اسکندریه حرکت نماید تا اینکه محمد علی
پادشاه را از مصر بیرون کند دولت انگلیز واسطه
شده هر دو دولت را با هم مصالحه نمود باین شروط
که اسکندریه و مصر و اطراف آن برای
محمد علی پادشاه و اولاد او باشد برای آن خراج معین
کردند که همه ساله بدولت عبدالمجید خان بپردازد و اینکه دولت
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۷۱) جنگ سلطان عبدالمجید با روس
شام و حجاز بسلطان برقرار باشد مدت تصرف سلطان عبد
المجید سواحل شام را قریب به نه سال گردید در غره سلطنت
خود تا دولت فرانس و انگلیز اتحاد محکم نمود برای دولت علیه
قانونهای جدید که مسمی به تنظیمات جدید بود پیوسته کردید
امر سلطان در اجرای قانون جدید در سنه یکهزار و دو صد و پنجاه
و پنج صادر گردید این تاریخ همان تاریخ جلوس سلطان
عبدالمجید بود
(ذکر جنگ سلطان عبدالمجید همرای روسیه)
در سنه یکهزار و دو صد و شصت و نه در میان سلطان عبدالمجید و
روسیه بسبب اختلاف قومی بین طایفه روم و لاتین در قدس جنگ
بزرگی واقع شد که آن جنگ مسمی به قرم بود باعث اختلاف
مذکور نفس پرستی و ملاحظه شخصات آن اقوام بود که هر کدام
هوای ریاست و تولیت عبادت خانه کلیسا
غیره مقام های قسیم که در آنجا بسر می برد داشتند ند این
تخیلات روز بروز بزرگ شد و عاقبت بمنازعه و مجادله
قرار گرفت در سنه یکهزار و دو صد و شصت و هشت دولت سلطان
برای خاموش ساختن این نائره آتش خانمان سوز چاره
جوئی میکرد چرا که دولت روسی بمحافظه حقوق مردمان
رومی معاونت می کردند و دولت فرانس برای
لاتین مساعدت بکار میبردند لهذا سفیر انگلیس برای مصالحه
و مؤالفت بین دولتین مخالفین داخل اقدامات
شد اما فرانسه آن ترغیبات و شرائط را قبول کرده دولت روسی
قبول نکرد زیرا مطلب شان تنها مراعات حقوق رومی ها نبود
بلکه جویان مقاصد قلبی شانرا در نظر داشتند و آن این بود که در سال
انقراض دولت عثمانی را از قطعه اروپا فراهم آورند تا در گرفتن
اقلیم پای عثمانی خوب موفق شوند امپراطور روسی
(نقولا) نام این منازعه را برای اجرای مقصد
خود موقع مستفیدی دانست و سفیری بطرف قسطنطنیه در مقابل
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۷۲) جنگ سلطان عبدالمجید همراه روسیه
سلطان عبدالمجید فرستاد و پیشتر از ان یکصد و چهل و چهار هزار
نفر لشکر بطرف شهر طونه روانه کرد تا اینکه در موقع لزوم و مورد
حاجت حاضر باشند چون سفیر به قسطنطنیه رسید مقابله را با فواد پاشا
وزیر امور خارجه ترک کرده در آب بحضور شاهانه سلطان عبدالمجید
حاضر شده عرض مطلب نمود اینکه برای امپراطور نقولا جائی
تمترکه واگذار شود و اینکه تمام اهل روم که تابع دولت عثمانی بودند
تحت حمایت امپراطور باشند دیگر رئیس کلان قسطنطنیه و باقی افسران
طوائف انتخاب و تنصیبشان مفوض برای امپراطور باشد علاوه
اینکه لشکری دعوا نمایند که برای شان لازم باشد از نظر امپراطور
بگذراند سلطان عبدالمجید این مطالب را ناگوار دانست
زیرا بنا موس و سیاست دولت مضر و به قوانین دولت مخالف
بنظر می آمد سفیر روسیه مأیوس باز گشت و امپراطور نقولا نخبر
ساخت نقولا بغضب شده فرصت یافته سپاهی را که در نزد
نهر طونه برای این روز تهیه کرده بود امر داد که از نهر طونه عبور
نموده بر اطراف حمله برند لشکریان بر امارت افلاق و بغدا
هجوم برده بر آن غصب غالب شدند چون سلطان درود
لشکر ها را دانست که مقصد روسیه اظهار جنگ بوده
بعد از ان سلطان تهیه لشکر نموده بسر کردگی عمر پادشاه
بحری بمدافعه روسیه فرستاد چون دول اروپا بمطالب
روسیه پی بردند انگلیز ها برویای شاه برای
عقد نمودن مجلسی جهت توافق بین دولتین در شهر نیابر
یا نمودند که دران مجلس شخص مقتدری از طرف دو
دولت حاضر باشد تا امر مصالحه میان هر دو دولت
انجام یابد سفیری از جانب روسیه و یکی از
طرف دولت دران مجلس شامل گردیدند انعقاد این مجلس در سنه هزار و دو صد و پنجاه
بود این مجلس بخواهش سلطانی خاتمه نیافته مصالحه واقع نگردید سلطان اعلان جنگ داد
سلیم پادشاه لشکری روسیه را که دانا طول بودند در چند موضع شکست داد عمر پادشاه
در روم ایلی بر آنها هجوم آورده غافلگیر ساخت اما جهاز هایی روسیه که در بحر آسود بودند بر جهازهای
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۷۳) جنگ سلاطین عثمانیه با قرالهای
عثمانی غالب شد و بعد از جنگ سخت آن تار ا تلف نمود که آن جهاز مرکب از هفتصد
کوت و دو باخور و سه کشتی جنگی بود دولت انگلیز و فرانس دیدند که این محاربه
برای عثمانی نتیجه خوبی بخشد بمعاونت سلطان عبدالمجید اعلان جنگ با مقاتله
در سنه ۱۲ ابراز داشته اسباب الات حربی را بابتدا در میدان جنگ حاضر
کردند بانی دول اروپا بیطرفی خود را حمایه میکردند انگلیز کشتیهای خود را
بطرف بحر بلتیک بر قلعه بوما رستده غلبه بردند از آنجا بر جزیره اند
پیش شدند مگر قلعه آن بسیار محکم بود قدرت بر تصرف آن نداشتند
سواسطپول که بزرگترین لنگرهای روس و معتمدترین مواضع در بحر اسود
بود انگلیز و فرانس لشکرهای خود را به عده شصت هزار بآن طرف متوجه
کردند که اکثر سپاهیان فرانسوی بودند در نزد قلعه بویا سرا یا نزول کردند
در بین که بطرف سیواسطپول میرفتند بلشکر روسی تصادف نمودند هر دو
فریق بهم جنگی سخت کردند اسبای حرب برشان ایر گردید روسیه
شکست خوردند روسی باینکه سابق سلستره را محاصره نموده و قدرت
بر فتح آن نداشتند درین حال لشکرهای عثمانی از شهر سلستره برآمد برشان
حمله کرده نصرت یافتند آن ها را تفرقه کردند تا اینکه با امید برگشته بدیگر ها
منضم شدند روسیان برای کمک رسانی قلعه سیواسطپول که روسیه
تمامی قوا و مهمات خود را بآن طرف متوجه نموده بود قصد کردند درین حین
لشکری از انگلیز بلشکر از روسیه در بالا کلاوه بهم ملاقی شدند انگلیزان غالب
شدند بعد از اینکه نفری بسیاری از روسیه مفقود شدند سپاهی دیگر از
روسیه که عده شان شصت هزار بود و اکرمان را محاصره داشتند از موضع
حصار خود برآمدند لشکری عثمانی و انگلیس و فرانسوی بر ایشان داخل شده
بین ایشان معرکه شدید و خسرانی دایر گردید محاربه به شکست روسیان
انجام یافت به حصار درون شهر پناه بردند در شوقت برای دول
متحده قوتی نماند که بر سواسطپول استیلا یابند با اینکه در قوه حریه بسیاری
هجوم و الات حربیه خود زیادت میکردند و آن را از تصرف روسیه بکشند
و یا اینکه مساعد اینکه از داخل شهر با بوی میشود باز دارند عساکر متحده بزحمت
افتادند خصوص انگلیز در زمستان سنه هفتاد دو هول ها و سختی ها را مشاهده
کردند که زبان از وصف آن عاجز ست زیرا مرض ها و دردهای را که می شناختند
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۷۴) جنگ اطالیه با مجاهدین طرابلس
بر عسکرشان فتاد که بسیاری از ایشان هلاک گردیدند زیاده بآنچه از گرسنگی و سردی
آن شهرها و بخارهای بد بوی که از عفش کشتهها و حیوانات متصاعد گردید اما دولت
ایطالیا لشکری به عده پانزده هزار تهیه نموده بعد ازینکه انگلیز مبلغ یک ملیون
لیره بطریق اعانه برای شان متعهد شده خودها را بدول متحده منضم ساخت
مردان ایطالیا دران موضع به شجاعت و ثبات قدم مشهور شدند در یکن این
وقایع امپراطور نقولا در سنه هلاک گردید و پسر اسکندر ثانی بجای او
نشست و همچنین در خلال اینکارها واقعه هائله بین روسیه و عساکر متحده
واقع شد که مغلوبیت طرف روسیه بود جیوش فرانسوی بر قلعه ملاکوف
مستولی شدند چون برای روسیه قدرت نماند که مرکزهای خود را محافظه نمایند
در شام آن روز قلعه سو یطپول را واگذار شده رو بفرار گذاشتند عساکر
متحده به قلعه داخل شده مالک گردیدند درینوقت مخابرت مصالحه بر طرفین
بلند گردید و مجلس در پاریس در سنه ۱۲۷۳ منعقد گردید که دو نفر از
هر یک از دول متحده شش گانه که انگلیز و فرانس و عثمانیه و نمسا و پروسیا
و سردینیه باشند در آن محفل شامل باشند که مصالحه را جاری نموده شروط
مصالحه را امضا کنند مصالحه شان بر سی و چهار شرط متضمن بود که اخص آن
شروط این بود که باید سر تا دولتعلیه مانند باقی دول اروپا امتیازات
قانونی و تنظیمات سیاستی باشد و هم مانند باقی دول در مملکت خود استقلال
داشته باشد و اینکه بحر اسود از جولان کشتیهای جنگی از هر جنس که باشد فارغ
باشد غیر از دولت عثمانی و دولت روسیه که آن ها داخل نمودن اندکی از
کشتیهای خورد جنگی را در بحر اسود برای محافظه کردن بندر های خود حق دارند
و اینکه برای دولت روسیه و عثمانی ترسانات بحریه جنگی در کنار بحر اسود نباشد
و دیگر شروط بعد از ان لشکر ها بمواضع خود رفته جنگهای کریمیار از طمع دیگر
باعثی نبود بانجام رسید در سنه فتنه کلانی بین اهل مکه و عساکر دولت
بواسطه منع از فروختن غلام ها در مکه مکرمه در افتاد که به قبضه نمودن شریف
عبدالمطلب بن غالب امیر مکه مکرمه و تولیت شریف محمد بن عون خاتمه یافت
کلام دران طویل است و در سنه هفتاد چهار فتنه در جده میان
اهالی جده و نصارا نیکه در جده بودند بسبب اختلاف بعضی از کشتیها در وضع
بندرجههای اسلام یا انگلیز در بعضی کشتیها کلام در اینجا نیز طویل است و در
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۷۵) سلطنت عبدالعزیز خان
سنه ۱۲۷۷ فتنه عظمی بین درزی ها و نصاری در کوه لبنان حادث گردید که آخر کار
بین فریقین محاربه شد نصاری بواسطه اختلاف و یکجا نبودن ایشان
ازین جا و فتنه نتیجه بد یافتند دروزیه سران با غالب شدند باب عالی فواد
پادشاه را برای تمهید امور و انتظام کنده کاران فرستاد فرائن ده هزار
لشکری را برای محافظه و منع تعدی اعزام نمود و همچنان باقی دول فرنگیه
بعضی کشتیهای جنگی ارسال و بعضی نوابی برای اصلاح حال و تمهید امور
و اجراء انچه لازم باشد فرستادند دولت علیه باتفاق دول وضع نظامنامه
جدیده را برای اهالی جبل مع اینکه حکام جبل برای همیشه از طایفه نصاری
که از غیر اهالی جبل باشد مستحسن فرمود تا اینکه در آنجا امنیت دورو انشا
به باب عالی مخابره کند متصرفیت مراکز اوز پادشاه ارمنی مزد کردید
از خیرات سلطان عبدالمجید و فتوحات معنوی آن تجدید مسجد نبوی
صلی الله علیه وسلم در مدینه منوره زیرا مسجد بتاغایت با و سقف آن
از چوب بود بمرور ایام خرابی حاصل شده بود سلطان عبدالمجید در
سنه ۱۲۶۶ امر به هدم و تجدید آن نمود ان را منهدم ساخته از نو آباد کرد
سقف آن را قبه دار و ایوان دار ساختند مسجد حرام بعد از چهار
سال بنای او تمام شد قسمی شد که مانند آن دیده نشده برای سلطان
در اماکن متبرکه عمارت های بسیار است دیگر اینکه میزاب رحمت را تجدید
کرد در سنه ۱۲۷۷ سلطان عبدالمجید در هفدهم ذی قعده سنه ۱۲۷۷ در حینیکه
عمر وی چهل سال و مدت سلطنت او بیست و دو سال و شش ماه بود وفات
کرد رحمته الله علیه.
ذکر سلطنت سلطان عبدالعزیز خان
بعد از سلطان عبدالمجید خان برادر آن سلطان عبدالعزیز بن سلطان محمود خان
دوم به سلطنت مقرر گردید در سنه ۱۲۷۸ اهالی جبل اسود طریقه نافرمانی را اظهار
داشتند لهذا سلطان عبدالعزیز به سرکوبی آن پاشا فرستاده آن را شکست
داد با طاعت سلطان در آمدند در سنه ۱۲۸۲ بیلیری اند رومیان جزیره که بعدد
بسیاری از بندقه اظهار بغاوت نمودند دولت سلطان برای سرکوبی انان
لشکری را از راه خشکه و دریا باتفاق لشکریان مصری که با سلطان معاونت
میکردند میان آنها و باغی ها جنگ سختی واقع گردید درین جنگها فتح و نصرت
سلطنت عبدالعزیز خان (۲۶۶) فتوحات اسلامی جلد ثانی
بطرف لشکر سلطان بود بعد ازان یاغیها را سخت فشار گرفتند تا سن باطاعت رجوع
کردند در ۱۲۸۹ سلطان عبدالعزیز خان بعنوان سیاحت بطرف شهرهای
مصر رفت در وقتیکه ولایت مصر تعلق باسمعیل پاشاه بن ابراهیم پادشاه بن
محمد علی پاشاه بود باز در ۱۲۸۴ بطرف پاریس پایتخت فرانسه سیاحت رفته
از آنجا به شهرهای انگلیز گذر کرد درین مسافرت هر شهر ادرنه و بلغراد که سلطنت
بدولت سرب و نمسا بخشیده بود مرور نمود چون آن شهرها را خیلی آباد و محکم دید
از دادن خود پشیمان شد اما پشیمانی فائده نکرد در وقت دادن این دو شهر
خود سلطان بقرار گفتهٔ مغرضین که این شهرها خرابه و ویران است بخشیده
بود در ۱۲۸۸ فتنه عظیمی در شهرهای عسیر حادث شد دولت سلطان لشکری را
به تحت قیادت ردیف پادشاه فرستاد تا اینکه بکوه بالا شده و با اهالی
کوه با داخل محاربه شدند تا بالاخره اهالی مذکور را شکست دادند چنانچه
امیر آنها محمد بن عایض بن مرعی و بسیاری از قبیله آن کشته و بعضی را
باسارت برده و به استانه علیه فرستادند پس شهرهای عسیر همه تحت
تصرف دولت علیه آمد و به ولایات صنعا و یمن وصل گردید و نیز
در همان سال در بین دولت انگلیس و دولیه، فتنه بزرگی
پیش شد تا اینکه اهالی فرانسیس شکست خورده و پادشاه شان ناپلیون
دوم گرفته شد تسریحات آنهیلله بیشتر ذکر شده و در سال ۱۲۹۳
۱۷ جمادی الاول سلطان عبدالعزیز از سلطنت عزل و بعد خه روز
فوت کرد بد این سلطان مرحوم عمر او ۴۸ و مدت سلطنتش شانزده
سال و چهار ماه بود مرحوم درگاه خداوند رحیم باد .
ذکر سلطنت سلطان مراد خامس
سلطان مراد خامس بن سلطان عبدالمجید پسر سلطان محمود دوم بعد از سلطان
عبدالعزیز خان بر تخت سلطنت تقرر یافت اما از سبب که در عقل او خلل
پیدا شده بود بنا به فتوی شیخ الاسلام افندی معزول شد و ملت برای برادر
آن سلطان وقت مولانا سلطان عبدالحمید دوم بیعت کردند سلطان
مراد خامس بعد از عزل خانه نشین شده دیگر از یکهفته از ایام معزولی خود قوم
گردید بعضی گفته اند خود او نفس خود را کشت ، بر اینکه رگی از دست خود بریده
خون جاری شد تا فوت گردید در ۱۲۹۳ جماعتی از وزیران مانند مدحت
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۷۷) سلطنت مراد خامس
پادشاه و محمود پادشاه داماد سلطان عبدالحمید خان و نوری پاشا داماد سلطان
مذکور بطرف حجاز بیرون شدند و با آنها جماعتی هم بودند که از جمله شان شیخ الاسلام
خیر الله افندی بود در سنه در قلعه مذکوره فوت شدند عزل سلطان عبدالعزیز
باعث شورش ها و پریشانی های زیاد گردید کسیکه در عزل سلطان عبدالعزیز
محکم ایستادگی کرد حسین عونی پاشاه بود با وجود یکه سلطان مراتب ترقی داد؟
ترفیع رتبه نموده بود که رئیس تمام لشکرها و پیش قدمی تمام منصبداران
بود بگمان اینکه سلطان با روسپیدا خلت نموده میخواهد دارالسلطنه را
بتصرف روسها در آرد بعد از ان عونی پاشاه مذکور با دیگر اشخاص کوشش
نمودند تا سلطان معزول شد بعد از ان حق تعالی مقدر کرد که حسن چرکس نام
شخصی حسن عونی را کشت سبب این بود که سلطان عبدالعزیز خواهر حسن
چرکس را بنکاح گرفته بود وقت غزل سلطان حسن را غیرت گرفته قضا گشتن
حسین عونی را نموده جستجو شد معلوم کرد که در سرای صدر اعظم محمد رشدی
پادشاه است بران داخل شد حینیکه با وزراء حهته بعضی کارها مشوره میکردند
همراه حسن مجعفت تفنگچه شش لوله بود در میان خانه بطرف نفری فیر کرد نفری
زیاد کشته شد که از جمله یکی حسین عون پاشاه بود که گوشان بمعزولی سلطان
بوده در حیات خود کامیاب نشد والله غالب علی امره بعد از ان حسن
چرکس را گرفته کشتند
ذکر سلطنت سلطان وقت طول الله عمره
السلطان العظم المنفخ ... الما سلاطين العرب العجم حاير العلم والصلاح مالك المشرقين ومخادمة
طيبة والحرم صاحب السيف القلم ظل الله فى العالم غياث بنى ادم نعمة الله على العالمين خليفة
عن الحاضرين الناصر بالحق والدين ومويد شر يعة سيد المرسلين المخصوص بالسير السابقى
امير المومنين مولانا السلطان الغازى عبد الحميد الثانى افاض الله سرير الملك المخلدية نوریه
واقد على القريب والبعيد اثار فضله وجوده وانفق فى جميع البلاد ارادت واحکامه واشاع في البريا
الوية عدله و اعلانه وايد تاسیسہ و ابد تاسیسه واجعل سلا لته تال السیاطنة العادية
مسلسلة الى منتهى الدوران سميه على سرير الملك الايام باقية الى اخر الازمان امين امين امين
چون برادر او سلطان مراد خامس معزول گردید مردمان در سوم شعبان ۱۲۹۳
بوی بیعت نموده به تخت سلطنت نشست مملکت بوجود او تازه گردیده
مردمان مسرور شدند صیت عدالتش مشرق و مغرب را گرفته از نورش
جهانی روشن شد از حوادث جدید که در اول سلطنت او حادث گردید
این بود که بعضی نصاری شهر روم ایلی که تحت اطاعت دولت علیه بودند
و سر هنگ نامیده میشدند به سلطان موصوف بنای بغاوت را گذاشتند
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۷۸) سلطان نخست
مولانا سلطان لشکری ابه جنگ آنها مهیا نمود اگر چه انقدر ضعیف بودند که حاجت زحمت
لشکرکشی نبود مگر دولت روسیه همراه آنها معاونت کرده به بسیاری چیزها
ایشان را امداد می نمود تا انیکه فتنه انتشار یافته وسعت پیدا کرد طایفه
نصاری که قریب شان بودند هم بعلت هم مذهبی بآنها مددگار شدند تا انیکه
میان دولت علیه و روسی جنگ واقع گردید نصاری بدولت روسیه
متفق شدند دولت بمدافعه این فتنه لشکری بسیار و خزینه بیشمار صرف
نمود اما بتقدیر الهی به شکست مسلمانان رفته بودند لشکر اسلام شکست
خورده اکثر آنها در بلونه بسبب محاصره کردن روسیه بلونه را محصور
گردیدند و بسبب نارسیدن غله بواسطه برف و سردی هوا کار
شان دشوار شده از جمله محصورین زیر عثمان پادشاه غازی قوماندان
لشکرهای بلونه بعد از ان عثمان پادشاه غازی همراه دیگر بندیها بعد
از عقد مصالحه رها کرد. روسیه درینواقعه بسیاری از شهرهای
بزرگ را متصرف شدنه با به ادرنه رسیدند سخن درین فتنه بسیار است
که رساله جداگانه تالیف گردیده اخیرا بمیانجیگری دولت ها برای
عقد مصالحه این فتنه با خاتمه یافت بشرط انیکه هر چه دولت روسی تغلب
نموده و بدست اوست متصرف باشد علاوه بران دولت علیه تلفات
جنگ را که چیزی بسیار است بدولت روسیه به پردازد و ادرنه و نزدیک
آن اتالی دائر السلطنته بدولت علیه باقی ماند این ضررها که بدولت
اسلام پیش شد بعد از عزل سلطان عبد العزیز بود این معاهده در سنه ۱۲۹
بود لا حول و لا قوة الا بالله تا در سنه ۹ دولت جزیره قبرس را بانگلیزدا
باین طریق که بدست آنها باشد موقتی بشرط انیکه خراج که ازان
حاصل میشود همه ساله بدولت به پردازند درین کتاب ذکر شدن تصرف
مسلمان و نصاری قبرس را چند مرتبه گذشت اول در وقت صحابه که حضرت معاویه انرا
فتح نمود بعد از ان بتصرف مسلمانان نصاری بطریق نوبت جاری بود در سنه ۱۳
اسمعیل پادشاه مصر از سلطنت معزول گردید سبب این بود که در سنه ۱۲۵۵
عقد مصالحه بین محمد علی پادشاه و مولانا سلطان عبدالحمید باین قسم منعقد گردیده
که بعد از و تصرف مصر برای اولاد او باشد چون سلطنت به اسمعیل پادشاه رسید
وی خواست که مصر بتصرف اولاد خود او نه برادر و برادرزاده او بنابرین مسئله اسراف
فتنه
فتوحات اسلامی جلد ثانی
(٢٧٩)
سلطان وقت
رفته مقصد خود را مهیا سازند که تصرف مصر بر او و اولاد کلان او بعد ازان بر کلان تر
اولاد او باشد در آنوقت صدر اعظم در دارالسلطنه محمد رشدی پاشا عثمانی بود بـ
خدایتعالی تقدیر نمود آخر امری را که اسمعیل پادشاه اجرا نموده بود اولین
چیزی شد در مضرت او زیرا در سنه ۱۲۹۴ قرضهای دولت ها را چوی ثابت
زیرا که دولت بیگانه قرض در غیر محل آن صرف میکرد رفته رفته قرض او بسیار شد
قرض خواهان مشورت کردند که برای ادای قرض خود خراج مصر و محصولات آنرا
اخذ نمایند چون اسمعیل پادشاه مشاهده نمود عزم نمود که با خود قوتی کسب نماید
که بدریعه آن قوت قرض خواهان د ول امانع شود همراه علماء اهل مصر عهد
و پیمانی را عقد نمود که کار ها تمامی بدست علماء اهالی مصر باشد و بمشورت
آن تأسیس یافته شود چون نگلیس و فرانس و غیره این قوت او بدند در عزل
او کوشید مولانا سلطان عبدالمجید هم بآن ها متفق شده او را در ۱۲۹۶
معزول و پسر کلانی او محمد توفیق پاشا را به سلطنت منصوب نمودند با نچه پیشتر
مقرر شده بود که برادر با خود و اولاد ان ها را هیچ نفرموده تصرف مصر را با ولاد
کلان خود منجواست به محمد توفیق پادشاه داده شد خود او با عائله خود بطرف
ناپول که از شهرهای اطالیا ست متوجه گردید از خزاین مصر برای معاش
مقرر گردید در ۱۲۹۸ دولت فرانسیس به تونس و علاقه آن مرد حسابه غالب
گردید سبب این بود که دولت فرانسیس لشکری زیاد آمده ظاهر کرد که مقصد
ما انست که نا فرمایان را سرزنش و بعضی قبیله های عرب که از آن جمله
قبیله خمیر بود آرام نمائیم دولت فرانسیس با لشکریان خود به قبایل
عرب رسیدند همراه آن ها جنگ نموده بر آن ها غالب شدند بعد
از هزیمت عربان سپاهیان خود را جمع آوری نمود بطرف تونس
رفتند کسی بر مدافعه آن ها قدرت نداشت تا به تونس رسیدند
اهالی تونس شورش سخت نمودند بعد ازان همراه اهل تونس مصالحه نمودی
طایفه از لشکر خود را به تونس داخل کردید البی حاکمه تونس را
ظاهرا بر تصرف او باقی گذاشته با طنا بر حکمه ها و محصولات
و خراج ها تصرف میکردند قرضہائیکه بر حاکمه تونس بود
مطالبه کرده تمام امورات بتصرف شان شد لا حول
ولا قوه الا بالله العلی العظیم در ۱۲۹۹ در ولایت مصر
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۸۰) سلطان وقت
میان محمد رفیق پادشاه و عرابی پادشاه که رئیس لشکرهای محمد توفیق پادشاه بود قطعه شد
گردید شورشها بسیار شد درین بین انگلیس بالشکرهای دریائی خود بمعاونت محمد توفیق
پادشاه در اسکندریه آمده با محمد عرابی پادشاه جنگیدند اینواقعه در ماه شعبان در رمضان
۱۲۹۹ بود شورش بسیار ظاهر گردید که کلام بذکر آن به طول میانجامد خلاصه اینکه
غلبه برای محمد توفیق پادشاه و معاونان او گردید اسکندریه را بتصرف نمودند عرابی
پادشاه با مردمان که همراه او بودند بمصر رفت بعد از ان انگلیز بالشکرهای خود برای محاربه
عرابی پادشاه بمصر رفت عرابی پادشاه را از کشتن بخشیده با همراهان او اخراج
بطرف جزیره سیلان که از علاقه ملیبار از شهرهای هند است کردند در آن جزیره
ثابت بوده وظیفه برای شان مقرر کرد که کفایت شانرا مینمود بعد از ان
انگلیز بر اطراف مصر غلبه آورده لشکرهای خود را در آنجا ماندند
که محمد توفیق پادشاه را معاونت میکنیم میگفتند مقصد
ما نیست که بر مصر نقاب نمائیم چون در مصر سرگشته امور کامل شود
بیرون میشویم بعد از ان کشتیهای گیر شدند بیرون نشدند
در ۱۲۹۸ در سودان شخصی مسمی به محمد احمد ظاهر گردیده گفتند
که وی محمد مهدی است یا قایم مقامی است که طلب اظهار حق نمود
ادعای مهدیّت نمیکند میگفتند وی سید حسینی است پیش از ظهور
خود مشهور بصلاح بوده از مشایخ طریقت طریقه وی طریقه شیخ
سمان بود اول ظهور وی این بود که چون تابعان و مریدان او
بسیار شدند میان او و عاملان سودان که از طرف محمد توفیق
پادشاه بودند اختلاف واقع گردیده فتنه وسعت یافت چند
مرتبه باهم جنگیدند تا اینکه غالب گردیده بر بسیاری از شهرهای
سودان متصرف شد اکثر اهالی را از شهرها کشیدند وقتیکه انگلیز
داخل مصر شد قصد نمود که همراه آن به جنگد همرای شان
لشکرهای مصری نیز بودند خلاصه اینکه میان انگلیس
و محمد احمد واقعات بسیاری واقع گردید که سخن بذکر آن طویل
میگردد در تمامی این واقعات غلبه برای محمد احمد بود بعد محمد
احمد کردفان دنگله و خرطوم و بربره و و نقله وغیر آن را تصرف
کرد مردمان زیاد را کشتند که شمار آنها معلوم نیست امر محمد احمد
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۸۱) سلطان دثنه
با انگلیسان خیلی عجیب مینمود که انگلیس با لشکری بسیار و آلات در اسلحه بی شمار
که کسی قدرت مقابله را با او نداشت به جنگ محمد احمد میآمدند محمد احمد
با لشکرهای سودانی که همراه شان بغیر از شمشیر و سرنیزه و کارد دیگر
چیزی نبود بر لشکرهای انگلیس هجوم آورده به چوکی ها و لشکرهای آن ها
مقابل شده از توپ ها و تفنگ ها و آلات ناریه و دیگر اسلحه
شان باک نمیکردند اکثری شان متفرق میساختند و یکدسته
از انگلیس ها که لشکر مصری ها را از سواکن کشیده بودند و خودشان
به عوض شان در آنجا مقیم شدند محمد احمد مردی را عثمان دَثْنَه نام
برسواکن حاکم نموده عثمان ذَثْنه با لشکریان خود برای محاصره کردن
سواکن و بیرون کردن انگلیس ها رفت پس انگلیز همواره لشکر
و اسبابها بسیار بطرف آن بیرون شدند عثمان دثنه با لشکر
سودان بران ها هجوم برده انگلیز ها را شکست سختی داد بسیاری
آن ها را کشت تا در سنه ۱۳۰۶ انگلیس ها با هفتاد کشتی مملو از لشکری
و اسباب و آلات جنگ و خوراکه به جنگ عثمان دثنیه آمدند
عثمان دقنه بمقابل شان در بیابان قریب سواکن برآمد و
انگلیزها را شکست داده بسیاری را کشتند مال ها و چهار پایان بسیار
غنیمت گرفتند تا اینوقت که ماه ذی حجه سنه ۱۳۰۰ عثمان دِقْنَه
ولشکر سودانی او در گوشهای سواکن بودند و سواکن را که لشکرهای
انگلیز و مصری دران هست محاصره دارند گفته اند که عده لشکرهای
محمد احمد به سه هزار بود اما ادعای مهدیه بعضی گفته ادعای
مهدویه کرده بعضی فرموده اند که ادعای اظهار حق و اقامه شریعت
نمود اما ادعای مهدیت نکرده میگفت من آمده ام که برای تقویت
اسلام انگلیس را از مصر بیرون کنم والله اعلم بحقیقه الاحوال لکن
شخصی نیکوکار و آراسته به شریعت بود بعضی مردمان بروی عیب
کرده خلاف این اوصاف را بوی نسبت دادند چنانچه گفتند
که از اتباع فساد بسیار ظاهر گردید که غیر از چور و غارت کشتن مسلمانان دیگر
مقصدی نداشتند و در وقت تغلب بر کردفان و خرطوم و غیره مسلمانان
زیادی را معدوم کردند که در جمله شان علما روزه دار و اطفال و زنان بیگناه بودند
فتوحات اسلامی جلد ثانی (٢٨٢) سلطان وقت
یعنی بخوب گفته این کارها را بعضی از لشکر یانی او که محمد احمد امر نداده بآن راضی
نبود کرد ند حقیقت بخدا دند معلوم است و نبی صلی الله علیه وسلم فرموده است
لتضمن اخر هذا لامة بالسودان یعنی اخر این امت را سوله سودان
نصرت می یابند بمحتمال که سودان یمین ها باشند و احتمال دارد که غیر این ها
باشند و نصرت مسلمانان در اخر الزمان ماخوذ است از گفته خازن که در
تفسیر قوله تعالی ثلة من الاولین وثلة من الاخرین آنچه را که بغوی
با سناد ثعلبی از عروه بن رویم روایت کرده قول خازن را قوی میگرداند
که چون آیه ثلة من الاولين وقليل من الاخرين يعنى جماعتی از اولین
و اند کی از آخرین از دوزخ نجات می یابند نازل شد حضرت عمر رضی الله عنه
بگریه امده گفت یا رسول الله ما ایمان بخدا و رده و رسول خدا
تصدیق نمودیم و اندکی از ما نجات می یابند بعد ازان این آیت نازل شد
كه ثلة من الاولين وثلة من الاخرین عمر رضی الله عنه را خواسته
گفت بشارت باد مر ترا که آیت به قرار ارزوی تو نازل گردیده
بعد از ان عمر رضی الله عنه مسرور گردیده گفت سرضينا بالله رحدت بنا
نبیله انحضرت صلی الله علیه وسلم فرمودند از آدم علیه السلام تا این دم یکجات
و از اینوقت تا قیامت یکجماعت است و کامل نمیکنند این جماعت را مگر
سودانی از شتر چرا انکه الا الله الا الله میگویند خطیب شرینی در
تفسیر این آیت خازن را موافقت کرده جلال الدین سیوطی در تفسیر خود
که مسمی بدر منثور است ذکر نموده که عروه بن رویم از جابر بن عبدالله از
رسول الله صلی الله علیه وسلم و همچنین این مررویه در ابن عساکر روایت نموده اند
مگر در تفسیر در منثور که نبی صلی الله علیه وسلم در آخر حدیث فرموده اند که این
من یکجماعت اند و تکمیل آن نمی شود مگر بیکه باری بخواهیم از اهل سودان از شتر چران
شهادت میدهند ان لا اله الا الله وحده لا شریک له پس احتمال
دارد که مصداق آیت و حدیث شریف ها اهل سود انیکه تابعان محمد احمد و عثمان
دقنه باشد و یحتمل که غیر آن مکر آنچه را نبی صلی الله علیه وسلم که مخبر صادق است
خبر داده البته واقع شد نیست ابن مکرم افریقی در کتاب خود
مسمى بلسان العرب در بحث خروج مهدی حدیثی را ذکر کرده و گفته که
انحضرت صلی الله علیه وسلم فرمودند که در آخر زمان خروج مینماید شخصى که مسمی با میر
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۸۳) سلطان شوکت
غضب است اصحاب آن شر پا برهنه و عاجز خود را از دربار سلاطین محافظه نمود
از هر طرف مردمان مانند ابر تیره و به نزد او می ایند خدایتعالی میدان ایشان را
مشرق و مغرب ممکن است که آن هاکسانی بودند که با محمد احمد اطاعت
نمودند بسیاری از علماء که در خروج مهدی رسالها تصنیف کرده اند یکی از
علامتها ظهور او خروج اهل سودان را بیان فرموده اند از انجمله جلال الدین
سیوطی و علامه ابن حجر و علامه سید محمد بن رسول برزنجی است جلال الدین
سیوطی در رساله سمی به عرف دردی فی علامته المهدی حدیثی بیان فرموده
وقتیکه بیرون میشوند اهل سودان و عربے طلب میکنند تاینکه میان اردن
یا دیگر زمینی جمع میشود درین وقت سفیانی با سه صد و شصت سوار
خروج نموده بدمشق می آید که ماه نگذشته که از مردمان کلبی هزار ادی
بیعت میکنند سفیانی با تبعه خود بقصد کشتن مهدی میشوند با مر حق تعالی
زمین و را با لشکریان او فرو می برد احادیث که ذکر سفیانی بان شد
بسیار و مشهور است ابن حجر در رساله خود سمی به قول مختصرفی اخبار مهدی
منتظرکر کرده که از علامتهای ظهور مهدی بیرق ها ایست که بردی می آید
از جانب مغرب و خروج اهل مغرب بطرف مصر از علامه های خروج
سفیانی میباشد این علامات در وقت مهدی است طرف سودان
نسبت بمصر مغرب گفته میشود احتمال ارد که همان سودان تابعان
محمد احمد باشند و احتمال که غیر آن باشند والله اعلم و از علامه های ظهور
مهدی بیرق های سیاهیست که از طرف خراسان ظاهر میشود در کتاب
اشاعت گفته امکان دارد آن بیرق ها باشد که در زمانه مهدی عباسی ب
منصور بیرون شده باشد و یحتمل که دیگر بیرقها باشد که در وقت مهدی منتظر
بیرون شوند در کتاب شجرة النعمانية تألیف صلاح الدین صفدی چند
عبارت مذکور است که قوت و سلطنت دولت عثمانی را الی ظهور مهدی
فایده میدهد و اینکه دولت عثمانی مد و معادن آن مال و آلات جنگ وعده
خود ها میگردند پس بر هر مسلمان ناوولت عثمانی در اجب و کسانیکه بادولت
سرکشی دارند باغی و محاربه بآنها لازم است مجاهدت در محکمی دولتے است
اساس آن یاری دادن بایشان در اظهار شریعت فرخیاسنت و نرانند بادا
ودعا نمودن که حق تعالی توفیق خیر بدیشان برابر کس متحتم مؤلف میگوید
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۸۴) سلطان وقت
ما توفیق شانرا بامر خیر و کارها نیک مهم باقی در ز او قصات و اعمال شانرا از خداوند
سوال میکنیم این شخصیکه در سودان قائم شده و مسمی به محمد احمد است اگر بر سلطان
طغیان نموده سرکشی کند یاغی گفته میشود مقاتله بادی واجب است اگر چه
اثر کند مهدی بودن خود را والا امکان دارد که خدایتعالی ویرا برای کشیدن
انگلیشها از مصر دیاری نمودن دولت عثمانی برانگیخته تا اینکه معاون سلطان بود
از حمله رعایا او باشد و همچنین یاری دهنده منتظر باشد انچه جلال الدین سیوطی در ساله
خود در مبحث علامت های مهدی ذکر نموده و حدیثی را از نعیم بن حماد بن قبیل
روایت کرده که موجود میشود در افریقیا امیری که دوازده سال امارت نموده
بعد از ان فتنه ها ظاهر میشود بعد از ان متصرف میشود افریقیر اشخصی که پر
میکند اورا از عدل بعد ازان میرود آن شخص بطرف مهدی و باوی
اطاعت نموده از طرف او بمقاتله با میرود مؤید این قول است محتمل که آن
شخص همین محمد احمد باشد و محتمل که غیر آن باشد و الله اعلم کسانیکه
شهرت دادند که محمد احمد مهدی منتظر است از تابعان او بودند برای
رغبت و فرمان برداری مردم شهرت داده اند اما خود او ادعای مهدی
بودن نکرده بلکه بقول بعضی که گفته اند مانی اسطه از خود او شنیدیم که میگفت
من مهدی نیستم اما برای ظاهر کردن شریعت و اقامه حق ستاده شده ام و اگر
خود او ادعا مینمود که من مهدیم امر مشکل است زیرا که مهدی فقط ادعا نمیکند
بلکه بیعت را قبول نمیکند مگر بکره چه جا انکه در حصول بیعت مقاتله کند تا اینکه
او را بکشتن میترسانند و آن چنانست که حق تعالی بعضی خواص خود را بر مهدی و علامات
او مطلع میگرداند وی مردمان را بطرف وی دلالت میکند مهدی از ایشان میگریزد
چند بار آن انکه برشته برور بیعت میکنند و ظهور مهدی در وقتی میباشد که مومنین
بی خلیفه مانده این قول از حدیثی اخذ شده که حاصل میشود قاتلا در وقت فوت کردن
خلیفه و آن حدیث در باب ظهور مهدی صحیح ترین حدیث است اما الان برامرمان
مولانا سلطان عبد الحمید خان بن سلطان عبد المجید خان خلیفه و بیعت آن در گردن
مردمان ثابت و رشته سلطنت او بهترین دولت های اسلامیست که مقیم شریعت مطهره وب
صحابه و اہل بیت النبی صلی اللہ علیہ وسلم ناصر اہل سنت و جماعت و قامع اہل بدعت است
که خروج از بیعت یا ترک اطاعت او نمودن جایز نیست اللهم ایده دلیه
وخلد سلطنته کسی که از بیعت او ابا نمود باوی خروج کند اس باغی و متجاوز کننده شمرد
میشود
فتوحات اسلامی علیمانی (۲۸۵) سلطان وقت
و نیز از علامتها مهدی منتظر اینکه از اولاد فاطمه و ظهور و بیعت آن در مکه مکرمه میان در رکن
واقع میگردد و اینکه ظهور و بیعت آن در غیر مکه باشد صحت ندارد مولانا جلال الدین
سیوطی در آخر عرف الوردی گفته در علامتهای مهدی اما گفته قرطبی که ظهور مهدی
از مغرب میباشد باطل است چه علامه علقمى وعلامه صبان بر بطلان قول قرطبی
امام سیوطی را در رساله که بعلامات مهدی تصنیف نموده و قرطبی را
تخطیه کرده است متابعت نمودند در ظهور مهدی از مغرب بحكم بطلان
کرده اند بعضی کلام قرطبی را بر غیر مهدی منتظر محمول داشتند بعلت اینکه
بسیاری از کسانیکه ادعای مهدیت نموده ظهورشان از مغرب
بوده مثل محمد بن تومرت و عبیدالله مهدی بابوی ملوک افریقیه و مصر
و خلقی بسیاری غیر ازین دو نفر نیز ادعا نمودند که مهدی مغربی و غیر
مغربیست قول شان وجه دارد که مهدیها بسیارند مگر مهدی منتظر
یکی است که آن از اولاد فاطمه و ظهور آن از مکه مکرمه در حالیکه مردان
ابی خلیفه میباشد بدون رضا ورغبت بوی بیعت میکنند برای بجایی
نفسانی بیعت نمیکند مردمان را به حصول بیعت مقاتله نمیکند در زمان
او خروج دجال و نزول عیسی علیه السلام است که عیسی علیه السلام
با مهدی صحبت میدارد از چیزهائیکه دلالت دارد برینکه مهدیها بسیار
و مهدی منتظر یکیست قول علامه ابن حجر در صواعق محرقه است که وی
حکایت میکند گفته کسی را که مهدی از اولاد عباس علیه مهدی هارون الرشید
نام آن محمد مهدی بن عبدالله منصور بنابر احادیث که مذکور است که مهدی از اولیا
عباس عم النبی صلی الله علیه وسلم است این شخص گفته که محمد مهدی از سکوترین خلیفه ها
بنی عباس است و مهدی میان عباسیان مانند عمر بن عبدالعزیز است میان
خلفاء بنی امیه ابن حجر قول اینشخص را توجیه نموده میگوید امکان دارد که این
مهدی عباسی غیر از مهدی منتظر باشد زیرا آن از اولاد فاطمه و در زمان او
خروج دجال و نزول عیسی است که با هم جمع میشوند یا حدیث را بدیگر طرق تاویل
نموده که مهدی منتظر از طرف پدر اولاد فاطمه واز جانب مادر اولاد عباس است
یا در مهدی یا مادر بعضی بعضی مهدیهای مجاز اولاد عباس میباشد و کلام ابن حجر که در رساله
علامات مهدی گفته دلالت میکند بر بسیاری مهدیها و یک بودن مهدی
منتظر زیرا که فرموده کلامیکه عقاید را محکم و ثابت میگرداند ان احادیث صحه است
فتوحات اسلامی جلد ثانی (٢٨۶) سلطان وقت
که مهدی منتظر آن است که در زمانه او دجال خروج نموده عیسی علیه السلام از اسمان
نزول میکند و هر جا که مهدی گفته شود همان مراد است انچه که قبل مهدی منتظر امد
یکی از آنها مهدی موعود نیست مگر بعد از مهدی امیران صالح هستیند
نه مانند مهدی پس در حقیقت مهدی آن شخص اخیر است و غیر از ان هر کسائیکه
در سالها در علامات مهدی تصنیف کرده اند از سخنان شان مفهوم میشود
که مهدیها بسیار و مهدی منتظر یکی است سبب متعدد بودن مهدی این بود
که محمد بن حنیفه وعمر بن عبدالعزیز ومحمد ملقب به نفس الزکیه بن عبدالله جعفز
بن حسن المثنی و حسن افطس را مهدی میگفتند اگر کلام قرطبی بر غیر مهدی
منتظر یعنی انانیکه از مغرب برآمده اند حمل نمایم امکان دارد اما حمل آن
بر مهدی منتظر یعنی انانیکه از مغرب برآمده اند حمل نمایم امکان دارد اما حمل آن
بر مهدی منتظر که وی از مکه مکرمه است تا الی الظاهر نشده است باطل است
چنانچه سابق مذکور شد که از مکه معظمه در حالیکه مردمان بی خلیفه میباشد ظاهر تو مینماید
همچنین صحیح نیست قول کسانیکه میگوید که ظهور مهدی منتظر از ماسه مغرب
میباشد چنانچه ابن خلدون در تاریخ خود تسلیم نموده که گفته کسی که قایل مهدی
منتظر از ماسه مغرب است باطل دلیلی بر آن قول نیست زیرا که این قول
مردی صوفی مسلکیست که به سوس اقصی بیرون شده قصد مسجد ماسه انمود
و ادعا کرد که وی مهدی منتظر است بر مردمان تلبیس نموده دلهایشان از خدای
مملو کرد و آنها را دانسته کرد که مهدی منتظر از مسجد ماسه میباشد مردمان
بر مانند پروانه دور آن اجتماع نمودند رئیس طایفه بر براز فتنه ترسیده
کسی را به قتل او بر انگیخت در فراش خود کشته گردید حاصل اینکه از احادیث
نبوی صلی الله علیه وسلم و تصریح علماء ظاهر میشود که مهدی منتظر تا حال ظاهر
نشده علامات بسیار در ظهور آن ذکر کرده اند که بعضی گذشته و بعضی
باقی است از بزرگتری علامات او اینست که حق تعالی اصلاح میکند آن را
در ان شب که موجود میشود از اولاد فاطمه بی رضا و رغبت یعنی طلب
بیعت یامة الله بر آ بیعت نمیکند بلکه از ترس کشتن بیعت مینماید و ظهور ان
از مکه مکرمه و بیعت میان در کن است مردمان بی خلیفه میباشند و در تعیین
خلیفه اختلاف دارند پس این اشیاء از قوی ترین علامات مهدیست غیر از این
دیگر علامات بسیار هیت کسانیکه رساله ها در تحقق علامات مهدی تالیف نموده
که مرگ
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۸۷)
ذکر کرده اند مگر همه آن با اشیا گمانی است و بسیاری آن اختلاف شده مانند
اسم آن و اسم پدر آن و موضع ولادت وقت آنر د مدت ماندن دقت
ظهور از انجمله اختلافی که در مقدار عمر و مدت ظهور است که بعضی گفته اند
در سن چهل ساله گی ظهور و بعضی بیست و بعضی خرده و بعضی غیر ازین گفته اند
مدت ماندن بعد از ظهور را بعضی هفت سال و بعضی نه سال و بعضی چهل
و بعضی بیست و بعضی غیر ازین فرموده اند و نام نیز مختلف است
که بعضی محمد و بعضی احمد ذکر کرده اند و این که حسنی است یا حسینی یا از اولاد
عباس است بعضی از علما و هر سه را جمع نموده که از طرف پدر از یکی از اینها
مادر از دیگر و اجداد مادری دیکی از اولاد عباس است و احادیثی که در ظهور
آن وارد شده بسیار است بعضی از آن متواتر و بعضی حسن و بعضی صحیح
و در میان احادیث ضعیف هم است لکن بواسطه بسیاری آن بآول کثرت
را و بها بعضی به بعضی قوی گردیده فایده یقین میدهد اما خروج ان در انکه
از اولاد فاطمه و جهان را از عدل پر میکند مقطوع به است علامه سید محمد بارزنجی
رسول برزنجی در اخر کتاب اشاعه تصریح کرده است که تعیین سال خروجان صحیح
نیست زیرا که اخبار از غیب است دانشتن غیب خاصه عالم الغیب دانسته است
از شارع در تعیین سال ظهور ان نص ارد شد و بعضی علما و متقدمین کمان
و تخمین تعیین سال ظهور نموده بودند در ان سال خروج نکرد علما و موصوفین
در گمان خود با خطا شدند از فرموده رسول الله صلی علیه وسلم شان مهدی معلوم
میشود که خدایتعالی صلاح میکند مهدی را در شبی سید میشود در خود مهدی
نمیداند که من مهدی منتظرم پیش از اراده نمودن خدایتعالی ظهور آن را
مادانستن رسولنعم صلی اللہ علیه وسلم رسالت خود را پیش از وقت با وجود این
مخلوقات بود تا اینکه جبرئیل علیہ السلام در غار حرا حاضر شده به پیغمبر گفت اقرا
باسم ربک الذی خلق مؤید این قول است اگرچه پیش از ان خوابها
میدید برای تاسیس جلالت و تقویت قلب مبارک اما نمیدانست که مراد از
خوابها تاسیس رسالت است چنانچه هر وقت که جناب نبوی صلی اللہ علیہ وسلم جوابی میایم
رو به خدیجه رضی الله تعالی عنها را از ان خواب خبر داده از حال خود شکوه مینمود
خدیجہ رضی اللہ تعالی عنها سخنی را برای تثبیت و تقویت قلب مبارک بیان میکرد
چنانچه در کتب احادیث واضح است پس هرگاه رسول خدا نداند که من پیغمبر مکرم
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۸۸) سلطان وقت
ظاهر شدن نگفتن جبرئیل علیه السلام مهدی منتظر طریق اولی نمیداند من مهدی منتظرم
مگر بعد اراده کردن خدایتعالی ظهور او را ازین جهت خود را از بیعت مردم منع
می نماید تا اینکه تهدید بکشتن میشود و بزور بیعت میکنند این سر گفته نبوی
صلی الله علیه وسلم است که یصلحه الله فی لیلته یعنی خدایتعالی یکشب
او را اصلاح میکند تا اینکه دانسته شود ازین سخن که وی بمهدیت خود نمیداند
مگر وقت کردن حق تعالی ظهور او را پس هرکس که ادعا میکند که من مهدی منتظرم
بیعت باین نفس خود خواهش کرده با همراه مردمان سراسر عبث مقاتله میکند
مخالف تصریح نبی صلی الله علیه وسلم است در زمانه پیش ازین مردمان بسیار این دعوا را
نموده به ثبوت نرسید ایشان با خلفا جنگها و وقایع بسیار واقع شد چنانچه
در کتب تواریخ مذکور است مؤلف میگوید نامها و وقایع شان مخضارا در رسالته
مستقله جمع کردم تا کسی که بران واقف شود بداند که اشخاصیکه دعوی مهدویت
کردند دعوای شان ثابت نشد ثابت نمیشود مگر برای کسی که پیغمبر صلی الله علیه وسلم
خبر داده زیرا که وی صادق و مصدق هوای نفسانی نطق نمیکرد علامه ابن
خلدون در تاریخ خود کلامی نیز نموده که فائده های ابر در متعلق این مبحث
خلصا آن را جهت تکمیل فائده ذکر مینمائیم حاصل کلام اینکه کسانیکه مدعی این
دعوی است یا از جماعه موسوسین و یا دیوانگان اند علاج آن نا اگر احداث
فتنه نمایند قتل است والا ایشان را مسخره نمایند که سر برهنه براه و بازار
گردانیده شوند یا از کسانی اند که ادعاء ریاست و پادشاهی بدارند کین
این دعوا را وسیله ملک گردانیده از انچه که ایشان را از هلاک و کشتن پادشان
در نزد احداث فتنه عاید شود غفلت می ورزند گاهی بعضی از صالحین برا
اظهار حق چنین عوامنموده به خیال افتاده که وی مهدیست گمان خود خطا
شده لوازم تائید محتاج الیه در اقامت حق و امر معروف و نهی منکر ندانستند
زیرا که حق تعالی فتنه انگیز یرا بروی فرض نکرده بلکه حق تعالی بقرار قدرت
بنده امر فرموده قال رسول الله صلی الله علیه وسلم من رای منکرا
فلیغیره بیده فان لم یستطع فبلسانه فان لم یستطع فبقلبه یعنی کسی که فعل بدیرا
دید باید آن را بدست خود تغییر دهد و اگر قدرت ندارد بزبان و اگر نمیتواند بدلی
بد برد احوال پادشاهان و دولت باقویست در انفع که آنرا متزلزل
و بنای آن را ویران ساخته نمیتواند مگر مطالب قویه که دارای آن
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۸۹) ذکر سلطان رحمت
حمیت قبائل و عشائر باشد حال انبیا علیهم السلام چنین بود
که در دعوت بطرف حق پشتی عشائر و قبائل بود با وجودیکه بطرف
حق مؤید بودند زیرا حق تعالی کارها را بقرار عادات اجرا میداد
اِنَّهُ حَکیمٌ عَلِیمٌ هرگاه کسی باین روش رفتار کرده محق باشد انرا
از عصبیت مراد مقصود در زمین ہلاک فرو میبرد و اگر از زمره متقیان
بوده درجهٔ ریاست ساخته باشد لایق است که او را موانع
منع و ممالک قطع نماید زیراکه امر حق تعالی بدون رضا و اعانت او
واخلاص براے او وخیرخواہی مسلمانان تقلیل نمی شود درین
امر ہیچ مسلم و صاحب بصیرت شک و ریب ندارد هر کاری که عامه
خلق بران اجماع کنند پشتیبان وی را ناچار است در حدیث صحیح وارد
شده که ما بعث الله نبیاً الا فی منعة قومہ یعنی فرستاده نشده
هیچ پیغمبری مگر در شوکت وقوت از قوم او هرگاه در انبیار باولی تر مردمان
چنین باشد پس بغیر ایشان چه گمان داری که خواندشان مدون
پشتیبان از غالب شدن قطع نگردد در اکثر احوال شورش کننده
گان وفقها که تغییر منکر از عامه اقامه دارند از انجه ذکر شد غافلند زیرا
که بسیاری از عباد وسالکان دین برای تغییر منکر ونهی آن وامر با
معروف نزد امراء جابر رفته امید ثواب بر عمل خود میدارند.
اتباع و مشتاقون آنها زیاد شده غوغا و فتنه بر پا می شود نفس
های خود را در معرض ہلاک می اندازند اکثرشان دران راه مزدورین
ہلاک میشوند نه ماجورین بلکه بسیاری شان ادعای مهدی می نمایند
با اینکه دعوای شان صحیح نیست بسیاری از عامه و گمراہان کستانی
که بعقل خود مراجعه نمی کنند که هدایت شوند و نه ایشان را
علمی که فائده بر دارند مدعیان این دعویٰ را اجابت نموده
اجابت میکنند چون شهرت ظہور فاطمی را شنیده حقیقت
امر را ندانستند و اکثری شان در مملکت فاسیه و اطراف آبادیهای
افریقیه و سوس مغرب اند و بسیاری از کم بصیرتان را می یابی که
قصد رباط ماسه را نموده فیراک همان مغرب از متیمین کذاب بودند
اعتقادشان اینکه آنها بدعوت فاطمی قیام دارند برای تغیر
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۹۰) ذکر سلطان قوت
خود مسند ندارند مگر دور بودن از قاصیه از مرکز دولت و بیرون
بودن عمارت از نطاق قاصیه گمان های شان در ظهور فاطمی از ان
موضع قوی گردیده زیرا که از رتبه دولت و باز خواست حکام دور
غیر از محض گمان دیگر محصول ندارند گاهی بسیاری از ضعیف عقلان
برای تلبیس ادعائی که از وسواس وحمق برای شان پیدا می شود
قصد آن موضع را نموده اند پادشاهان و رئیسان اکثری شانرا
کشتند بعد ازان ابن خلدون گفته که جزوا درا شیخ من محمد ابراهیم
ایلی که مردی از متصوفه معروف به توزری بادل سنه صدو
هفتم در عصر سلطان یوسف بن یعقوب مرینی برباط ماسه خروج
نموده از مردم کذا و کذا و لو اهالی سوس بسیاری تابع وی گردیده
امردی بزرگ شد و تا اینکه روسای مضاده و علمایشان
اروی ترسیده سکسوی نام شخصی را بروی گماشت تا شب دی
را کشته کاروی انجام یافت همچنین در غمارہ در سنه هفصد و دہ
نهم شخصی معروف به عباس ظهور نموده ادعای مهدی منتظر کرد جمعی
انبوه از عمارہ ویر امتاعت کرده شهر فاس را غلبه داخل گردیده
بازارهای انرا سوخت بطرف شهر مزمه کو چیده در انجا کشته
شده کار او انجام نیافت از همه نظر بسیاری منه خبر داد مرا
شیخ مذکور بفرسه مثل این واقعه چنانچه گوید که ویرا در راه حج مردی
از اهل منیت ساکن کربلا مصاحب شده شخصی متبوع و معظم بوده
شاگردان بسیار داشت مردمان از شهر ها وی را نفقات نقلی باز
میکردند در میان راه صحت محکم گردیده بعد برایم امر شان منکشف
گردید که ایشان از وطن خود کله ها قصد مغرب دارند که ادعای مهدی
منتظر را ظاهر نمایند چون به مغرب رسیده شکوه دولت مینی مرین را
معاینه نمود در آنوقت امیر مسلمانان یوسف بن یعقوب بود به تلمسان
منزل داشت آن مرد یا ران خود گفت باز گردید که ما غلط کردیم این
وقت وقت ما نیست این سخن دلیل ست بر اینکه آن مرد دید
که امر دعوا تمام نمی شود مگر به پشتیبان کافی برای اهل وقت چون
دانست که وی دران وطن غریب و بشوکت و قوت مینی مرین را دران
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۹۱) ذکر سلطان وقت
وقت کسی مقاومت کرده نمی تواند از اهل مغرب لهذا بعرب حاج انصراف
رجعت نموده از طمع خود دست شست و بروی باقی ماند که یقین نماید
که شوکت فراطقه قریش تمامی رفته بخصوص در مغرب مگر تعصب در شان
او نگذاشت که باین نکتہ قائل کردد کہ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ
درین زمانهای قریب در مغرب از داعیان حق و قیام به سنت دعوی
بر انگیخته شده که دعوت فاطمی و غیره را اظهار می کنند یکی بعد از دیگری
تحریص مینماید باقامه سنت و تغییر منکر دین امرا عنا میورزد بیشتر
اعتنا براو در امنیت راه ها و اصلاح حال رونده گان زیرا که پیشتر
تبہ کاری عربان در راه بود زیرا که در فساد راه خوبی معاش شان
بود در تغییر منکر بقدر استطاعت میکوشید مگر لذت دینی در ایشان
محکم نشده بود زیرا که مقصد از توبه عربان و رجوع شان از مناهی همان
دست کشیدن از جور و غارت بود زیرا که ایشان بنتیجہ تو بہ خود
و اقبال بطرف دیانت را غیر از نهب و غارت نمیدانستند زیرا که
معصیتی که بدان اشتغال داشته و از ان توبه مینمودند همان کارها
بود ان شخص دعوت کننده و بجان جوز او بر پا کننده مشقت را می بینی
که در فروع اقتدار و متابعت تعمق ندارند دین ایشان محض
اعراض از ستی و جور و فساد است بجهة طلب دنیا و معاش متوجه
بودن کمال مقصہ شان میان این طالب دنیا و شخصی که اراده
اصلاح خلق را دارد سد ق بسیار است و اتفاق شان مجتمع برای
اول رنگ در دین محکم نشده اعراض نمودن از باطل تخیل مینمود
حال صاحب دعوت با ایشان در استحکام دین خود و ولایت خود
مخالف است نه از بابعین او چون هلاک شود امرشان تحلیل و
شوکت شان متلاشی میگردد این کار برای مردی از عرب
از قبیلہ سلیم قاسم بن مره نام در صد هفتم در افریقته واقع گردید بعد
ازان برای مردی از بیا کان ریاح که در دیانت از شخص اول
سخت تر و در طریقت نفس خود قائم تر بود امر هر دوی شان انجام
نیافت بعد ازان مردمانی بهمان دعوت ظهور نموده خود را با نها تشبیه
نموده تلبیس کردند اسم سنت را ادعا میکنند لاکن برسنت نیستند
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۹۲) ذکر سلطان محمد
مگر اندک برای شان و ما بعدشان کارسرا انجام نمی شود اول
این اخوت در ملت اسلامی در بغداد حینکه فتنه بین امین و مامون
پسران هارون الرشید واقع گردید و امین کشته شد بر پا گردید چون مامون
سنجراسان بعد از قدوم آوردن بغداد تاخیر نموده کشیدن خلافت را
از بنی عباس مقصد داشت تا اینکه خلافت را به علویین انتقال
دهد ازین سبب علی الرضا بن موسی کاظم بن جعفر الصادق رضی الله عنهما
ولیعهد خود ساخت ازین حیث فتنه باباری در بغداد پیدا شد
بنو عباس جمعیت نموده روی بدی را بر مامون گشادند بروی
برخاسته اور اخلع نموده به عموی او ابراهیم بن مهدی بیعت
کردند ازین سبب هرج و مرج افتاد و قتل و غارت در بغداد
بسیار شدت یافتی مردمان خما دیشه و سپاهیان بر اهل
عافیت و اغیار در از گردیده راهها را قطع کرده دست های شان
از عبور کردن مال مردمان برگردید تا اینکه بیازار میفروختند اهل بغداد
این امر را در نزد حکم مرافعه برده استغاثه نمودند چون کارحکام
ضعیف گردیده بود انصاف ندادند بعد هزا ان اهل دین و صلاح
جمعیت نموده بر منع فساق و منع تعدای شان عقد نمودند از میان
ایشان مردی معروف بخالد در بوس در بغداد برخاست مردمان
با امر معروف و نهی منکر دعوی نموده خلق بسیاری دعوت او
را اجابت کرده مذریعه شان براه اهل فساد مقاتله کرده برایشان
غالب شد بکشتن وزردن ایشان دست را کشاد بعد از وی مرد
دیگری مشهور به سهل بن سلامه انصاری باین کار قیام نموده سه
قرآن شریف را بگردن خود آویخته مردمان را با مر معروف و نهی منکر
و عمل بکتاب الله وسنت بنی ان صلی الله علیه وسلم دعوت
میفرمود کافه مردم از شریف و وضیع از بنی هاشم و غیره اور امتابعت
نموده بر قصر طاہر فرود آمد اہل دیوان را گرفته در مو با و گردش کرد مردمان
سفاک و فساد پیشه که عابرین را بیم و کار واجب را منع میکردند
مانع شد قائم اول بخه خالد باشد بآ و گفت که من بر سلطان عیب
نمی گیرم پس گقت من با هر کس که مخالف کتاب و سنت باشد بادی
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۹۳) ذکر سلطان وقت
مقاتله میکنم هر که باشد اینواقعه در سنه دو صد و یک بود ابراهیم
بن مهدی بعد ازینکه بنو عباسی با او بیعت کرده بودند بروی
آشفت لشکری بمقاتله وی تجهیز نمود بروی غالب شده او را
اسیر نمود امروی بزددی متصل شده خود اندکنجات یافته
رفت بعد ازوی بسیاری از موتوسوسین که خود را بر پا کننده حق
گرفته ولوازمات و مایحتاج آن را از شوکت و قوت ندانسته و به
عاقبت امر و مآل کار بخوبی بزد و بجل اداقدار کردند بعد از ان احادیث
بسیاری در شان او آمده و بیشترشان ضعیف است ذکر نموده
و گفته که سخن حقیکه در نزد تو قرار گرفته غرض باشد که دعوت دین و
ملک کامل نمیشود مگر بوجود شوکت قویه که ظاهر نماید و با مخالف مدافعه
کند تا اینکه امر خدا یتعالی در ان کامل شود این سخن را نیز بدلیل های
قاطعه بیان کردیم امروز قوت و شوکت فاطمیین بلکه از تمام
قریش از جمیع آفاق متلاشی گردیده طائفه باسی دیگر پیدا
شده که قوت و شوکت شان بر قریش بلند میکند مگر خیزی که در حجاز
مانده که در مکه مکرمه و ینبوع و مدینه منوره از طالبی بانسل حسن یعنی
رضی الله عنه و حسین رضی الله عنه بن جعفر دران شهر ها غالبند و جماعت
های متفرقه اند اگر ظهور مهدی صحیح شد ظهور دعوت او
وجه ندارد مگر این که از ایشان باشد و حق تعالی دلها ی نامردان
شان را الفت دهد تا اینکه برای او قوت و شوکت حاصل شده انبار
کار خود را نموده مردم را بر ان کلمه متفق سازد اما بدیگر وجه این کار
تمام نمیشود چنانچه از دلیل ها صحیحه که پیش ذکر کردم واضح است کلام ابن
خلدون تمام شد مؤلف میگوید در بسیاری رساله ہائی که درشان
مهدی تالیف شده دیدم که امر مهدی کامل و تمام نمیشود مگر بقیام
نمودن بشریعت غرا دیگه میباشد مهدی بمانند اشخیه بودند دران پیغمبر
صلی الله علیه و سلم و خلفا راشدون و دیگر اینکه میر یزد حق تعالی
بر خلق نوری را ببرکت مهدی تا اینکه متابعت میکنند جمیع افعال
و اقوال و سیرات و احوال بوی اقتدا می نمایند تا اینکه حال ایشان
مانند حال و وصف ایشان مانند صفت اصحاب النبی صلی اللہ علیہ وسلم
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۹۴) ذکر سلطان
میباشد زیرا که مطابق النّاس علی دین ملوکهم مردمان بر دین مقتدایان
خود میباشند هرگاه خلیفه المسلمین بر شریعت استقامت نماید و مانند
خلفاء راشدین بگردد تا بمان نشان نیز مستقیم میشوند و اگر در ینجا زهد
نماید همه زاهد میگردند بلک امر د کار عمده زهد در دنیا و عدم
انبساط است در وی از مثل های قدیمه است که النّاس على دين
مُلُوكِهِم سبب این مثل را چنین ذکر نموده اند که ولید بن عبدالملک
بن مروان به بنای عمارت با خیلی مشعوف بود مردمان در زمان او
پوشیدنها بهمت میگماشتند و بتعمیر قصر با متوجه بودند در ان خصلت طول
امل و غرور بود بعد از ان برادر او سلیمان بن عبد الملک بن مروان
ولایت یافت وی به بسیار بخوردن و انواع و الوان اطعمه حاضر
نمودن مشغول بود مردمان هم در زمان او بتوسطه انواع ماءکولات بر یکدیگر
فخر نموده در لذت شهوات فرو رفته بودند درین خصلت اعظم بلیات است
بعد از سلیمان پسر عم وی عمر بن عبد العزیز بن مروان والی گردیده
محق به خلفاء راشدین شد همت او در اشتغال بطاعت و عدل و اقامت
دین مصروف بود مردمان نیز در زمانه او بکثرت طاعات و فعل خیرات -
مشغول بودند بعد ازان فرمودند که النّاسُ عَلى دِينِ مُلوكِهِمْ پس خلیفه
اعظم قدوه برا جمیع مسلمانها است که بفعل و اقتدار مینمایند که بان صلاح
ایشان است و انتظام امور و اتفاق ایشان است زهد و بی رغبتی در دنیا
و گرفتن از دنیا بقدر ضرورت و حاجت و زیادتی که بدون رنج و مشقت
حاصل می شود ترک کردن زیرا که دوستی دنیا سرجمله گناهان و
بلیه و زهد در دنیا بیج پر خصلت سنیه است زهد عامه ممکن نیست مگر
بعد از زهد خاصه زیرا که عمده و مقتدایه خاصه میباشند مراد به خاصه
ملوک وسلاطین و امراء و قاضی ها و علماء میباشند اولی تر میکه زهد
را طلب نماید خلیفه کلان است که حق تعالی ویرا برای اصلاح دنیا و
دین و احیاء شریعت و قتال کفار و دفع مفسدین مقرر نموده امام
طرطوشی در کتاب خود مشمی به سراج الملوک فرمود که خلیفه هرگاه در بیت
المال عدل نماید خود را با مسلمین در گرفتن از بیت المال بقدر حاجت کلا
سازد مسلمانان تمامی شکر اسلام میگردند انتهى كلامه.
حاصل
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۹۵) ذکر سلطان قتوت
حاصل اینکه هرگاه زهد در دنیا نموده بقدر حاجت و ضرورت اقتصار نماید
در جمیع احوال همین رویه را مرعی دارد وزراء وامراء و قضات و علما
بلکه جمیع مردم از مرد و زن و فقیر و غنی متابعت وی را مد نظر میگیرند
چون اینکار حاصل شد اقامت شریعت و امر معروف و نهی منکر
آسان گشته تمامی برای اتحاد کلمه و اجتماع براه شریعت مطهر
متوجه میگردد باین سبب ست ما که چوکر دیده پس ایجاد زندقه
و بدعت های منزله رفع میشود مردمان بجهاد کفار و بر تحمل پر طاعت
اقبال میورزند زیرا که کفار بواسطه رغبت مسلمانان برد نیا بسبب
نمودن معاصی را برای حصول دنیا بر مسلمانان غالب گردیدند
منکر را از خود دفع نمی کند زیرا که اکثر منکرات ذریعه حصول دنیا
است از اله آن مخالف اغراض مست ایشان بصدر آندله
استقامت ایشان مانند استقامت نبی صلی الله علیه وسلم واصحاب
شان بران بود ممکن نیست ما دائیکه چنان نباشند امری برای شان
مستقیم نخواهد شد از سیدنا ابی بکر الصدیق رضی الله عنه بصحت رسیده که
بباری در خطبه و مجالس خود میفرمودند که ان هذا الامر لا یصلح
اخره الا بما صلح اوله لا یحتمله الا افضلكم مقدارا و املككم
لنفسه یعنی این امر را که اسلام باشد اصلاح نمیشود اخر او مگر بچیزی
که اصلاح شد با واوّل ان و بر نمیدارد این امر را یعنی خلافت و امامت
مگر افضل شما از روی قدرت و مالک تر شما نفس خود را این عبارت
نص صریح ست براینکه بر مسلمان راست و درست نمیشود تا اینکه
بوده باشند مانند صحابه رضی الله تعالی عنهم ما دامیکه خلیفه اعظم در
دنیا انبساط و کامرانی نموده از بیت المال برایت خود اضافه بر قدر
ضرورت بگیرد و بخشش هر چه خواهه بهر که باشد فرقه نماید فوائد شرعیه
را مرعی نداشته مسلک خلفاء راشدین رفتار نکند مردمان نیز
متابعت وی را نموده حصول استقامت برای شان غیر ممکن و اتحاد
کلمه و انتظام امرشان ممتنع خواهد بود نه امر بمعروف نه نهی منکر میشود
تمام ایشان طالب دنیا شد و بشهوات نفسانی لذت یاب میگردند بلکه
برای تحصیل دنیا مرتکب انواع خطأ ها میگردند زیرا که حق تعالی عادت خود
بقیح بودن این طایفه سختی باری
تعالی در اینطایفه که بدتر از همیج
طایفه است نیفزوده بر آنمیها
افزودن و افتاد و ماند که ۱۲
تفصیل مجدداً ۱۲
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۹۶) ذکر سلطان قوتها
را بین بندگان جاری نموده که مردمان بر دین ملوک خود میباشند پس سبب
عدم اتحاد و اتفاق مسلمانان همین است و بس اما در زمان مهدی رضی الله
الله عنه وی مسلک خلفاء راشدین را اختیار نموده در دنیا بی رغبت از
بیت المال مگر بقدر ضرورت چیزی نمیگیرد مردمان بزمان وی بهر طریقه
وی عمل مینمایند ازین جا ظاهر شد که هر گاه خلیفه اعظم در دنیا زاهد بوده بغایت
اللهی عدالت ورزد بقدر ضرورت از وی اخذ کند بی ریا دیت برای او
و خدم او و اتباع او و از خذینه انقدر باشد که ضرورت او را کفایت
کند کافه وزراء و امراء و قضات و علماء و جمیع ابرار هنجار ویرا برد
میکنند چه خلیفه امین بیت المال مسلمانان است در چیزی تصرف نمی کند
مگر به حسب مصلحت که نفع آن برای اسلام و مسلمانها عاید باشد وی مثل
قیم مال قیم نیست که بدون مصلحت ظاهره در آن مال تصرف نمی کند اگر او را
مال خالص باشد از گرفتن مال مسلمانان استعفاف میورز دو چیزی
نمیگردد اگر اورا مال نباشد بقدر حاجت و ضرورت میگیرد چنانچه فرموده است
خدا يتعالى مَنْ كانَ غَنِياً فَلْيَسْتَعْفِفْ وَمَنْ كَانَ فَقِيراً فَلْيَأْ كُلْ بِالْمَعْرُوفِ
هرگاه خلیفه چنان شد وزراء و امراء و قضات و علماء و کافه خلق بوی اقتدا
نموده دلهای شان متحد شده کلمه شان کشیده بر گردن طاعات اقبال و
گردن گناهان اعراض تلذذ شهوات را ترک مینمایند و بعد از ان اتفاق
شان بر نصرت دین کامل گردیده تمام شان برای نصرت اسلام
لشکر میگردند و عزم شان بر قتال دشمنان دین از کفار قوی میشود هر
گاه خلیفه در مال مسلمانان انبساط نماید وزرار و علماء و قضات نیز
او را متابعت کرده دلهای مسلمانان بر اینک بمال ها وجان های خود
را در مقاتله کفار بذل نمایند خوش نمیگردد وقتی بینند که یا دست با جان
شان مساوات را جای مینه دارند نصرت صحابه رضی الله تعالى عنهم بر
کفار فتح نمودن شان شهر های فراخ را با اتحاد و اتفاق باقی
شهر نمود مگر بسبب عی که در جمیع شیونات امرار با ایشان مساوات میورزند
هرگز افتراق کلمه و بی الفتی دلها حاصل نمیشود مگر وقتی که پادشاهان در
مال های مسلمانان استبداد نموده انبساط ورزند بر بقیه مسلمانان
خود را بلند شمر ده خراج گیران را بسیار کرده بگرفتن مالهای مردم
فتوحات اسلامی جلد ثانی (٢٩٧) مذاکرہ سلطان حمید
در غیر محل صرف نمودن ظلم کند بر مسلمانان همیشه مرفہ بحال
باقی که ابداً بظلم ان نگرفته اند بغبر حق دشوار آید کسی گمان نکند که خلفاء
راشدین بر بسیاری نما و پره وزه شهر ها را فتح کرده بر کفار غالب شدند
بلکه آن ہمہ بسبب زہد در دنیا و عدم انبساط در دنیا و عدل در بیت المال
وجودس ہمہ مساوات برای مسلمانان بوده همان اسباب قلوب
بقیه مسلمانان خوش گردیده مالها و نفس ہا و اولاد خود را بذل نموده
با کفار جهاد و شهر ہا را فتح نمودند تا اینسد غازیها برای غزا از مال خودا
شخمیه کرده اگر قدرت میداشت غیر خود را ہم از مال خود مجهز مینمود و نفوس
شان بدین کار رضا مند بوده از رفتن بیت المال ابا همی نمودند
اگر قدر تجهیز غزا مال ایشان وظیفی میکرد زیرا که ایشان امرا خود را
میدیدند که در جمیع شئونات با ایشان مساوات دارند هر گاه خلیفه و
وزرا و عما را باین شیوه رفتار کنند از مسلمانان زیاده گیری وجو اله با
رفع شده جور حکام نمی شود زیرا که حکام باین سبب جور مینمایند که
که در مال مسلمانان فراخ دستی نموده باین لذت گیرند چون حکام و
رعایا در حقوق مساوی باشند و در بیت المال معادله شود نفوس
اغنیار بر ادن فقرا سخاوت ورزیده با ایشان مواسات میکنند
مردم برای حق مقاد سده از نفوس خود انصاف داده خصوماتی که در
بین خود دارند قطع و مرافعه شان بسوی حکام کم میشود کمال محبت
والفت بین شان حاصل شده ہر شقاق و اختلاف رفع میشود ہر
گاه خلیفه در بیت المال عدل نموده در ترک انبساط دنیا بطریق نبی صلے
الله علیه وسلم رفتار نماید و رویه خلفاء را شدین رضوان الله تعالی
علیهم را پیش نهاد خود ساز و آن خلیفه قدوه مسلمانان میباشد
برای آدمی مانند مزد کسی است که بر قتار ا و عمل نماید از مسلمانان آن
خلیفه سبب اتحاد و اتفاق و باعث الفت دلهای مسلمانان و نصرت
یافتن بر قوم کفار میگردد و او را درین خصلت رضای خداوند و رضوان
در دنیا وجنات النعیم حاصل گشته روی حشم نبی صلی اللہ علیہ و سلم
میشود زیرا که وی با مسلمانان رؤف و رحیم است اگر خلیفه چنان
نباشد محال است که چیزی ازینها برای او حاصل شود
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۹۸) در مکارم اخلاق آنحضرت صلی الله علیه وسلم
زیرا که با او معامله میکند آنچه که او میکند وانبساط در دنیا
از بزرگ ترین اسباب فسق است که آن موجب هلاک است خدای
تعالی فرموده وَإِذَا أَرَدْنَا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِيهَا فَفَسَقُوا
فِيهَا فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِيرًا یعنی چون هلاک اهل
قریه اراده نمائیم مردمان آسوده حال را امر مینمائیم با فسق میکنند
بعد ازان عذاب بر ایشان ثابت شده هلاک میسازیم ایشانرا بهلاک
کامل عمده و موقوف علیه این امر عدم درازه دستی و فراخی است
در دنیا خلیفه را هم در سلوک این طریق مشقت و تنگی و منع از ادراک
حق و توفیقی حاصل نمیشود زیرا مقصود خود را از اکل و شرب و نکاح
و دیگر مباحات بکمال راحت و تلذذ حاصل میدارد حاصل
کلام اینکه استقامت خلیفه تا اینکه در عدل بیت المال تا اینکه خلفاء
راشدین رضی الله تعالی عنهم باشد سبب بزرگ در استحکام کلمه مسلمانان
و اجتماع شان در جمیع احوال همین است و عدم عدل او در بیت المال
سبب افتراق مسلمانان در حال و مال است اگرچه روزها روزه و شبها
را قیام نماید و بدون استقامت خلیفه و عدل او در بیت المال اقتدا
خلفاء راشدین رض بر امتی مسلمانان امید فلاح نیست و استحکام و نجاح
برای شان حاصل نمیشود حال برای تو اندکی از زهد و عدم انبساطی که
از حضرت نبوی صلی الله علیه وسلم و خلفای راشدین بوده ذکری
نمائیم تا بدانی که انتظام امور مسلمانان بدون آن محال و استحکام
شان بدون سلوک آن راه خنک است وجدال
فائده ندارد خاتمه درین خاتمه ذکر مینمائیم آنچه از رسول الله صلی
الله علیه وسلم و خلفاء راشدین اقتصاد و خوبی اخلاق بود
ذکر آنچه که از حضرت صلی الله علیه وسلم اقتصاد و مکارم اخلاق
بود رسول الله صلی الله علیه وسلم حلیم تر و شجاع و عادل تر و عفو
کننده تر مردمان بود زنی را که مالک رقبه آن یا در نکاح آن معصوم
هرگز مساس نکرد مگر اینکه محرمه وی بود سخی تر مردمان بود که درهم
و دینار بنزد او شب نمی ماند اگر چیزی از حاجت زیاده شدی
و کسی را نیافتی که بوی اعطا نمودی و شب شدی بمنزل خود
فتوحات الهی جلد ثانی
انکار مکارم اخلاق آنحضرت صلی الله علیه وسلم
آرام نمیگرفت تا اینکه محتاج رسانیده خود را ازان رهانیدی
از انچه او برا خدا می تعالی میداد غیر از قوت سال فقط از آسان تر
چیزی که می یافت مانند خرما وجودیگر چیزی نمیگرفت باقی را در راه
خدا مینهاد بوال را در د نمیکرد بعد ازان بر قوت سال خود عودت مینمود
و از ان ایثار میکرد بسا بودی که پیش از گذشتن سال بقوت خود محتاج
میشد اگر چیزی بیامدی کفش خود میبوند و جامه خود را رقعه زدی در خدمت های
خانه با اهل خود موافقت و گوشت را همراه شان ریزه کردی جمالک
ترین مردمان بود چنانچه حبسم مبارک را بروی کسی که نمیداشت
دعوت غلام و آزاد را اجابت مینمود هدیه را قبول میکرد اگرچه جرعه
شیر در آن خرگوش بودی و بران هدیه مکافات مینمودند آزار ان میخورد
و از صدقه اجتناب میکرد از اجابت کنیزان و مسکین کبر نمیکرد قصب
برای پروردگار می خونه برای نفس خود حق را جاری میکرد اگر
چه ضرر آن بروی یا اصحاب عاید شدی یک خاستن از مشرکین
بروی عرض کرده شد با وجودیکه چنان در قلت بودند که به یکنفر
احتیاج داشتند قبول نفرموده گفت من از مشرک کمک و معاونت
نمیخواهم از فضلاء و خیار اصحاب او شخصی را در میان یهود کشتی بنا
بر ایشان حیف و احمقی را زیاده نکرده صد شتر دیت گرفت با خوده
که اصحاب برای تقویت به یک شتر محتاج بودند گاهی سنگ از گرسنگی
بر شکم میبست گاهی آنچه حاضر شدی تناول میکرد آنچه موجود شدی
رد نمیکرد از طعام حلال هر چه موجود شدی میخورد اگر خرمای بی نان
و اگر گوشت بریان و یانان گندم و جو اگر حلوا یا عسل بودی میخورد
اگر شیر بودی بی نان تناول کرده با آن اکتفا رمیکرد اگر حریره یا خرمای
تازه بودی تناول میکرد تکیه کرده در خوان طعام میخورد دستمال
باطن قدم وی بود از نان گندم سه روز متوالی سیر نخورده تا اینکه
خدا می را ملاقات کرد اینها همه از فقر و بخل نبود بلکه ایثار می نمود
زیرا که وی پادشاه عرب و عجم بود طعام ولیمه را اجابت میکرد
مریضان را عیادت و جنازه ها را احاضر می گردید میان دشمناز
بدون پاسبان میرفت از مردمان متواضع تر بود صاحب و قارتر
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۰۰) در مکارم اخلاق آنحضرت صلی الله علیه وسلم
شان بود بی کبر و بلیغ ترشان بود بی تطویل نیکوترشان بود در بشر
چیزی از امور دنیا او را به هول نمی انداخت هر لباس را که یافتی پوشیده
چنانچه یکبار شمله دیگر فحه بردیمانی و بمرتبه جبه پشمی آنچه مباح بود می پوشید
انگشتری نقره را گاهی بانگشت دست راست و گاهی بدست چپ میپوشید
غلام خود یا غیر را ردیف خود می ساخت هر چه را یافتی سوار میکرد چنانچه
یکدفعه اسب دیگر فعه قاطر سیاه رنگ دیگر دفعه درازگوش
و گاهی پیاده پای برهنه بی ردا و عمامه و کلاه میرفت بیماران را در
اقصای مدینه عیادت میفرمود طیب را دوست آزمودهای رو بیده
بر میزد با فقرا جلیس و با مساکین همکاسه می نمود اهل فضل را در اخلاق
شان اکرام و اهل شرف را بنیکوئی کردن برای ایشان الفت میداد صله
رحم بجای می آورد بر کسی جفا نمیکرد عذر اقبول میکرد گاهی شیفر مود در
مزاح خود حق میگفت خنده بدون قهقهه میکرد لعب مباح را مشاهده
میکرد انکار نمی نمود با اهل خود مسابقه مینمود آواز بر وی بلند نمی شد صبر
میفرمود برای وی شتر زایده و گوسفندان بود که از پشیران قوت خود
و اهل خود می ساخت و می را غلامان و کنیزان بود در خوردن و پوشیدن
بران با ترفع نمیکرد وقتی بدون از ذکر و عمل خدائی یاد انشیخ و کما
لابدی بودی او را بروی نمیگذشت بوستان های صحاب حو بیرون میشد
مسکین را بجهته فقر و افتاده گی تحقیر نمیکرد از پادشاهی بیم نمیداشت
این و آن را برای خدا برابر میخواند حق تعالی سیرت فاضله و سیادت تامه را
بر و جمع کرده بود با وجود یکه امی بوده نمیخواند و نمی نوشت در بلاد جهل و
صحرای بی گیاه نشو و نما یافته در چرائیدن گوسفندان اشتغال
داشت یتیمی که پدر و مادر نداشت حق تعالی جمیع خوبی های اخلاق و طرف
حمیده و اخبار اولین و آخرین و آنچه در وی نجات و رستگاری
آخرت و غبط و خلاصی در دنیاست ولزوم واجب و ترک فضول
را تعلیم داد حق تعالی ما را به طاعت خود در امر آن و اقتدار نمودن بفعل
وی موفق گردانا دامین یارب العالمین رسول الله صلی الله
علیه و سلم هرگز طعام را عیب نگرفته اگر خواستی خوردی والا
ترک کردی اگر شخصی را طو فرمودی ویرا مبغوض غیر نمیداشتیم و در
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۰۱) در مکارم اخلاق آنحضرت صلی الله علیه وسلم
خانه خود چنانک تر از عاشق بود از ایشان سؤال طعام و اشتهای طعام
برایشان نمینمود اگر و برا طعام آوردند میخورد و آنچه میدادند قبول و
آب میدادند می آشامید بسا بود که برخاست حوز دانی و آشامیدنی را
بنفس خود میگرفت اکثر طعام آن آب و خرما بود آنها را اطیبین
می نامید نان جوین غیر مهیچه تناول میکرد دوست تر طعام نزد وی آن
بود که دست با بسیار در از شدی چون سفره رسیدی میگفت اللهم
اجعلها نعمة مشكورة تصل بها نعمة الجنة اتموز و يك خورد
به سه انگشت میخورد گاهی با نگشت چهارم استعانت مینمود مد و انگشت بخو زدن
میگفت این حوزدن شیطان است طعام بسیار کرم را نمیخورد و
میگفت وی بی برکت است حق تعالی ما را آتش روزی نکرده و یرا
سرد نمایید دوست تر طعام نزد وی گوشت بود میگفت گوشت
سامعه را قوت میدهد وسید طعام دنیا و آخرت است اگر سؤال
نمایم پروردگار خود را که هر روزه گوشت برایم عطا فرماید هر آینه میدهد
ثرید را با گوشت و کدو میخورد کدو را دوست میداشت میگفت
این درخت برادرم یونس علیه السلام است عائشه رضی الله تعالی عنها
میفرماید که آنحضرت صلی الله علیه وسلم میگفت یا عائشه چون دیگی
میختد کدو دروی بسیار اندازید که کدو قلب حزین را محکم مینماید بخورد
مرغی که برای او صید میشد میخورد خود نمیخرید و صید نمی کرد دوست
داشت که برای او صید کرده شود چون آورده شدی تناول میکرد
کاسه را با انگشتان مبارک می لیسید میگفت کثرت برکت در آخر کاسه
است انگشتان را از طعام چنان می لیسید که انگشتان سرخ میگردید
دست خود را پیش از لیسیدن بمندیل پاک نمیکرد و میگفت دانسته نمی
شود که در کدام طعام برکت است چون از طعام فارغ شدی میگفت
اللهم لك الحمد اطعمت فاشبعت و اسقيت فارويت لك الحمد غير
مكفور ولا مودع ولا مستغنى عنه چون گوشت و نان را خوابها
حوزدی دست های مبارک را خوب شستی بعد ازان بزیاده گی آب
بر روی مبارک مسح کردی آب را به سه دفعه آشامیده بهر دفعه
بسم الله گفتی و در آخر آن سه بار الحمد لله فرمودی آب را نمیکیدى
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۰۲) در مکارم اخلاق آنحضرت صلی الله علیه وسلم
میخوردند بدهان نهادن ظرفی بحضور مبارک آوردند که در وی عسل
شیر مخلوط بود بنیاشامید و گفت دو شربت در یک شربت و دو نان خورش
در یک ظرف بعد ازان فرمودند که آن را حرام نمیگویم لکن فخر کردن
و فردا بفضول دنیا حساب دادن را بد میشمارم تواضع را دوست دارست
گفت کسی که برای خدا تواضع نماید حق تعالی درجه او را بلند میگرداند
جامه سبز او را خوش آمدی جامه سفید اکثری لباس آن بود جامه
وی کلی بر جیده فوق کعب بود ازار ازان فوق تا نصف ساق
پیراهن مبارک تکمه بسته با بودی که در نماز و غیره تکمه را باز مینمود
گاهی کسار تنها میپوشید که غیر آن بنود ویرا کساء نمدی بود که آنرا پوشیده
میگفت من بنده ام مانند بندگان میپوشم برای او دو خامه مخصوص
جمعه بود گاهی ازار تنها پوشیدی هر دو طرف ان را بین کتفین میان
گره زدی و با بهمین هئیت مردمان را در نماز جنازه امامت دادی
گاهی در خانه بیک ازار بخود پیچیده نماز کردی هر دو طرف او را مخالف کردی
آن جامه بود که روز ها با ازواج مطهره میخوا بیدند و بسیار بودی که شب
بیک ازار نماز خواندی بعضی جامه را که طرف ریشه آن باشته در خود روا
نموده باقی آنرا بر بعضی از واج انداخته بهمین طور نماز گذاردی آنحضرت
صلی الله علیه وسلم را کساء سیاه بود شخصی بشنید ام سلمه رضی الله
تعالیٰ گفت پدر و مادرم فدای تو باد آن کساء را سود را چه کردی گفت
شخصی پوشانیدم ام سلمه رض فرمود که هرگز خیری از سفیدی تو بریاهی
گلیم نیکو تر ندیدم انس رضی الله تعالیٰ عنہ فرمود رسول صلی الله علیه وسلم
دیدم که بر مانماز ظهر میکرد در شمله که هر دو طرف آن گره زده بود.
رسول الله صلی الله علیه وسلم مهر استعمال میفرمود بعضی اوقات
بیرون متید در انگشتری او نگی بود که برای یاد آوری چیزی معمول است
بسته بود بر مکتوب با بان خاتم مهر میکرد و میگفت خاتم بر مکتوب
بهترست از تہمت کلاه را زیر عمائم می پوشید گاهی بی عمامه کلاهی
کلاه را از سر مبارک کشیده پیش روی خود پرده نموده بطرف آن
نماز میگذاردگاهی که عمامه نبودی عصا به بر سر و جبهه مبارک
می بست آنحضرت صلی اللہ علیہ وسلم را عمامہ بود که سحاب نامیدند
فتوحات ا
نیز
عنہ
ال
لبة
بلہ
اغاز
سا
خدا
باشد
رود
کرد
یون
خوار
برخ
که
محل
درا
دا
بو
ناء
ار
اد
تم
توز
فظ
فتوحات اسلامی جلد ثانی (٣٠٣) در مکارم اخلاق آنحضرت صلی الله علیه وسلم
میشد به علی رضی الله تعالی عنه بخشیده بود چون علی رضی الله تعالی
عنه دران عمامه حاضر شدی میفرمودندکه اَتَاكُمْ عَلَیْ فِی
السَّحَابِ یعنی علی رضی الله تعالی عنه شما را در سحاب آمد چون عمامه را بوسید
اقتدار از حباب راست کرده قضی الْحَمدِ لِلَّهِ الَّذِي كَسَانِی مَا اُوَارِي
بهِ عَوْرَتی وَاَتَجَمَل بهِ فِی النَّاسِ چون جامه خود را کشیدی از طرف چپ
اغاز کردی و چون جامه نو پوشیدی جامه کهنه را بمسکین داده فرمودی
مسلمان که مسلمانی را از زیادتی جامه بپوشاند و آن پوشانیدن محض برای
خدا باشد آن شخص در حرز و خیر خدا باشد اش پوشیده شده زنده باشد یا مرده
باشد فرش آنحضرت صلی الله علیه وسلم از چرم درون آن لیف خرما درازی آن
دو ذراع و پهنای آن یکذرع و شبر برای وی عبایی بود که هر جا نقل نمودی فرش
کرده میشد دولای کرده زیر پای مبارک انداخته میشد بر بوریای که سخت آل بعمر
بوریا چیزی نبودی خواب میکرد رسول الله صلی الله علیه و سلم هرگز جهت
خواب را عیب نکرد اگر فرش میکردند بر وی میخوابید والا بر زمین میخوابید
برخاستن و نشستن شان بذکر خدا بود اگر نشستن شان چنان بود
که هر دو ساق را نصب نموده بهر دو دست آنها را نگه میداشت مجلس وی از
مجلس اصحاب شناخته نمیشد زیرا وی صلی الله علیه و سلم هر جا مجلس بنهایت
رسیدی مینشست هرگز دیده نشده که پای مبارک را از مجلس اصحاب رو
دراز کرده باشد اگر نشستن شان رو بطرف قبله بود کسی را که بروی
داخل شدی اکرام مینمود تا اینکه بسا بودی که جامه خود را برای سبک
من ایشان قرابت و رضاع نبود هموار کردی و آن کس را بروی نشاندی
تا وقتیکه شخصی داخل برابر بالشی که زیر شانه مبارک بود اختیار کردی
اگر آنکس اختیار نکردی بروی تاکید کردی تا چنان کند سرگوشی نکرد
او را کسی هم اینکه گمان میکرد که من بزرگ ترین مرد مانم به
سوی آن تا اینکه همه همنشینان خود نصب او را از توجه مبارک
میداد تا اینکه مجلس او در سمع و حدیث و محاسن لطیف و
توجه همه بسوی او بود مجلس او باین همه اوصاف مجلس حیا و
تواضع و امانت بود قوله تعالى فيمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ
فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ یعنی برحمت خدایتعالی با
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۰۴) در مکارم اخلاق آنحضرت صلی الله علیه وسلم
ایشان نرمی نمودی اگر درشت خوی بودی همه از اطراف فراری
میشوند اصحاب خود را برای اکرام بکنییت شان میخواندند تا دلها ی شان
میل یا بد کسی را که کنیت نبودی و بر ا کنیت نهاده بآن کنیت میخواندند
زنها ئی که برای شان اولاد بود کنیت باسم اولادشان مینهاد
وزنی که ولد نیا ورده بود ابتدا برای او کنیت مینهاد کودکان را
نیز برای تسلی شان باسم کنیت میخواندند دورترین مردم از روی غضب
سریع تر ایشان از روی رضا بود مهربان تر مردمان وخیر مردمان و
نافع تر مردمان بر مردمان بود در مجلس که می صوت با بلند نمیشد چون از مجلس
خود برخاستی میگفت سبحانك اللهم وبحمدك اشهد ان لا اله الا
انت استغفرك واتوب اليك بعضی علماء زیاد کرده اند
آتی را مستحب دانسته اند وصلی الله علی سیدنا محمد النبی الامی
وعلی آله وصحبه وسلم چون بروی کار نزول کردی آن امر را به
خداوند تفویض نموده از حول و قوت خود تبرا میحفت و طلب ازال یم
میکرد و میگفت اللهم ارنا الحق حقا فاتبعه وارنی المنكر منكراً
وارزقنی اجتنابه واعذني من ان نشتبه علي فاتبع هواي
بغیر هدي منك واجعل هواي تبعا لطاعتك وخذد
منا نفسك من نفسي في عافيته واهدني لما اختلف فيه من
الحق باذنك أنك تهدي من تشاء الى صراط مستقيم چون صفت
علیه آنحضرت صلی الله علیه وسلم را صفت نمودی میگفت
جوادترین مردمان بود از روی کف بسینه فراخ
ترین مردم و بلهجه صادق ترین و به طبیعت نرم
ترین و به قبیله بزرگ ترین مردم بود کسی که او را
بدایتاً دیدی ترسیدانی و کسی که
همراه او خلطیت نمودی
وی را دوست داشتی و وصف
او می گفت پیش ازان وبعد ازان مانند
او ندیدم در اسلام هرگز چیزی از وسوال
کرده نمی شد مگر میداد مردی وی را
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۰۵) نتیجه اقتصاد حسن سیرت ابوبکر صدیق
سوال دو رمقدار گوسفند بودی او که میان دو کوه را مسدود کرد باشخص بسوی
قوم خود رجوع کرده میگفت اسلام آرید که محمد صلی الله علیه وسلم تقسیـمی کند
که از فاقه نترسد عطا مینماید وقتی نود هزار درهم بحضورشان آورده شد انرا
بر بوریا ریخته بعد از آن بطرف ان برخواسته قسمت نمود سائل را رد نکرد تا اینکه
فارغ نشد مردی آمده از انحضرت صلی الله علیه وسلم چیزی خواست آنحضرت
فرمودند در نزد من چیزی نیست ما را تبایع باش چون برسد ادا ماییم عمر رضی الله عنه
گفت یا رسول الله حق تعالی ترا بر چیزی که قدرت نداری تکلیف نفرموده
نبی صلی الله علیه وسلم را این سخن مکروه آمد آن شخص فرمود انفق
ولا تخشى من ذى العرش اقلالا یعنی ببخش از خداوند ذی العرش
اندیشه کمی امفمای آنحضرت صلی الله علیه و سلم تبسم نمود چنانکه سرور در
روی مبارک میدرخشید چون رسول الله صلی الله علیه وسلم از غزوه حنین
مراجعت نمود اعرابی آمده وی را سوال نمود تا اینکه آنحضرت را با چار
بدرختی نمود رداء آنحضرت صلی الله علیه وسلم افتاده گفت رداء مرا بدهید
اگر بر امن به شماره همین شاخهای درخت چاره یا بودی برشما تقسیم میکردیم
بعد از ان مرا بخیل و کذاب کم دل نمی یابید صلی الله علیه وسلم سیرت های
نبی صلی الله علیه وسلم که در ان محاسن صفات در مذگور است طویل است و در همین
کفایت است والله سبحانه و تعالی اعلم
ذکر انچه از اقتصاد و حسن سیرت که از ابی بکر رضی الله عن نقل است
چون بعد از وفات نبوت نبی صلی الله علیه وسلم به ابوبکر رضی الله عنه بیعت کرده
شد در وقت صبح خلافت برد بارا بر بازوی خود انداخته برای فروختن
جانب بازار میرفت عمر رضی الله عنه با وی تصادف نموده گفت کجا اراده
داری گفت بازار عمر گفت چه میکنی امر مسلمانان که تولیت نمودی گفت
از کجا عیال خود را طعام دهم عمر رضی الله گفت برو که ابو عبیده چیزی از بیت
المال بر ایت مقرر نماید زیرا که نبی صلی الله علیه وسلم فرموده که برای هر امت
امینیست و امین این امت ابو عبیده رضی الله عنه است بعد از ان
ابو عبیده برا او معاش یکنفر مهاجر نه اعلی و نه ادنی بالباس تابستانی و زمستانی
اندازه فرموده و گفت چون آنها را کهنه گردی رد میکنی و عوض ان پارسامی گیری
و در روایتی روزانه نصف گوسفند و خرج طباخت مقرر کرد در روایتی اینکه
فتوحات اسلامی جلد اول
(۳۰۶)
حسن سیرت ابی بکر رض
مخارج اور ا به هزار و پنصد در هم قیمت کردند در روایتی دیگر انکه عمر بن الخطاب
و علی بن ابی طالب هم درین موضوع مذاکره کردند بمثل انچه ابو عبیده گفته بود
مقرر نمودند در روایت دیگر امد که چون عمر و علی رضی الله عنهما آن را فرض نمودند
ابو بکر رضی الله تعالی عنه فرمود که شما دو مرد بداز مهاجرین نمیدانم که باقی
مهاجرین بگفته شما رضا میدهند یا نه ابو بکر رض رفته بر منبر بالا شد مردمان را
جمع نموده بایشان خطبه خواند بعد از ان معاش مقرر کرده عمر رض و علی رض بروی
نشان گفت مردمان گفتند بر رضا یتیم ابن سعد از میمونه رضی الله عنه روایت
کرده است که ابو بکر رضی الله تعالی عنه چون خلیفه گردید دو هزار در هم
برای او کردند ند بعد از ان دیدند که آن او عیال آن کفایت نمیکند
بر اصل خنصد در هم افزودند یا شاید مقدار اول یکهزار و خنصد بود در هر سال
بعد ازان بران زیاده نمودند تا بدو هزار و پحصد رسانیدند ابن ابی دنیا
از ابی بکر بن حفص روایت کرده است که گفت ابو بکر رضی الله تعالی عنه
در وقت احتضار به عایشه رضی الله تعالی عنها گفت ای دخترک من تولیت
امر مسلمانان را نمودم اما برای خود دنیار و در همی نگرفتم از علو ر طعام شان
خوردیم و از درشت لباس شان پوشیدم در نزد ما از مال غنیمت فی بلیت المال
مسلمانان چیزی باقی نمانده نه کم و نه بسیار مگر این غلام حبشی و این شتری
ابکش و این قطیفه مجرد چون مردم این ها را به نز د عمر رض بفرست طبرانی
از حسن بن علی بن ابیطالب رضی الله عنهما روایت کرده که چون ابو بکر رضی الله عنه
محتضر شد گفت ای عایشه شتر ماده که از شیر او می نوشیدیم و کاسه که در وی
اصطباع مینمودیم و قطیفه که آن امی پوشیدیم به بین که با با آنها نفع بر
میداشتیم تا انیکه امر مسلمانان ادلایت میکردیم چون فوت کردم آن ها را
بر عمر ر بنمای چون ابو بکر رضی الله تعالی عنه وفات کرد عایشه رض آن ها را بر
بر عمر رضی الله رو نمود گفت رحمک الله یا ابا بکر عنه به مشقت اندختی کسی که
بعد از تو اید و در روایتی عمر رضی الله عنه گریست تا انیکه اشك د به زمین سیلان
کرد و میگفت حق تعالی ابو بکر رض رحم کند بر نج انداخت کسی بعد از و آید
این سخن انگرار کرده امر نمود که آن ها را به بیت المال استرداد کنند عبد الرحمن
بن عوف منحو است که را شیاء فوق را عمر رض به عیال ابی بکر پس بد برای علوفت
سبحان الله از عیال ابی بکر غلامی شتری و قطیفه منرده سلب بنمائی که قیمت
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۰۷) حسن سیرت ابی بکر رض
آن رنج در هم است اگر امر نمائی آن پیرا با به عائله ابی بکر رد نمائی عمر گفت قسم
بکسیکه محمد صلی الله علیه وسلم را براستی به خلق فرستاده آئین نمی باشد در ولایت
من و ابوبکر از عهده این کار بیرون نمی شود من او را تقلید مینمایم و بر دایتی
آمده که عمر رضی الله عنه گفت قسم برب کعبه که ابوبکر در حیات خود بان
گنهگار نگردید من بعد از موت او چه گونه محتمل آن گناه شوم یعنی ابوبکر
در حیات خود امر بردن بعائله خود از خوف گناه نه فرمود من بعد از موت
او چه گونه متحمل گناه شوم بعد از ان عمر رحم الله ابابکر خلیفه بعد از ان خود را
به زحمت و مشقت انداخت و در روایتی که ابوبکر وصیت نمود
که بعد وفات او جمیع انچه از بیت المال برای نفقه خود گرفته بود بپس دکرده شود
و دیگر روایت انکه چون او را وفات حاضر شد وصیت نمود که زمینکه
داشت فروخته شود ثمن آن به عوض انچه از مال مسلمانان گرفته دام
شود روایت شده است که زوجه او باش حلوا نمود ابوبکر گفت
ما را چیزی نیست که بآن حلوا بخریم گفت از نفقات یومیه خود چیزی
کم میکنیم در چند روز تانقدر میشود که بآن حلوا بخریم ابابکر گفت چنان
کن آن زن چنان کرد در روز با بسیار چیزی اندکی جمع گردید نزد
ابابکر آورد که بان حلوا بخرد ابوبکر رضی الله تعالی عنه آن را گرفته
تسلیم بیت المال نموده گفت این از نفقه ما زیاده آمده بعد از ان
مقدار انچه هر روز زوجه آن جهة حلوا زیاده آورده بود از نفقه خود کم
کرد ایام گذشته را از ثمن ملک خود به بیت المال داد از ایی بین
مسعودی در تاریخ خود مسمی به مروج الذهب در وصف ابوبکر گفته که
وی زاهد ترین مردمان و متواضع ترین در اخلاق و لباس و طعام دوستی
خود بود لباس او در ایام خلافت شمله و عبا بود سرداران و اشراف
عرب و پادشاهان یمن که با حله ها و بردها طلاکار و تاج و کمرهای مرصع در نزد
او قدوم آوردند چون لباس و تواضع و رفتار او را مشاهده کردند وقار
و هیئت او را دیدند بروش او رفتار نموده انچه بر بدن شان بود کشیدند
از پادشاهان یمن کسیکه بطریق وفد نزد او آمد ذو الکلاع ملک حمیر بود که بادی
هزار غلام بدون اقوام او و تاج و حله ها و بردها مذهب بود چون ابابکر را
بدان صفت دید آنچه از لباس و غیره که بر وی بود انداخته خود را بلباس
درجات اسلامي جلد ثاني (۳۰۸) حسن سیرت ابابکر رض
ابوبکر ملبس کرد تا اینکه دیده شد که روزی ذالکلاع در یکی از بازارهای مدینه بر
شانه ای او جلد گوسفند بوده میگذشت اهل قبیله او فریاد زده گفتند
مارا در میان مهاجرین و انصار فضحت کردی گفت شما میخواهید چنانکه
در جاهلیت ملک جبار بودم در اسلام نیز جبار باشم نه قسم بخدا اطاعت
پروردگار بدون تواضع برای خدا و زهد در دنیا نمی باشد الملوک کسیکه
از یمحیان بر وی وارد شدی بعد از تکبر تواضع مینمودند و بعد از تبختر
خود را ذلیل می شمردند کلام مسعودی تمام شد چون ابوبکر رضی الله عنه
وفات کرده دفن شد عمر رض امنا درا خواسته دخل بیت المال شد
که از آنجمله عبدالرحمن بن عوف رض عثمان بن عفان رضی الله عنها بودند
چون بیت المال را کشادند دینار و درهمی نیافتند بعضی گفته اند که یک دینار
یافتند که از خریطه ها افتاده بود ابوصالح غفار فرموده که عمر رض بزن
کوری در مدینه منوره شب بغرد و غمخواره گی میکرد به حاجت آن زن
قیام مینمود یکشب آمد دیگر ی را یافت که بر وی سبقت نموده اراده
آن عاجزه را اجرا میدارد عمر رض انتظار کشیده تا بداند که آن کیست
معلوم کرد که آن شخص ابوبکر رضی الله عنه بود که آن زن را پنهانی می آم
اشغال آنرا بر آورده میرفت در زمانیکه خلیفه بود عمر رض گفت بقسم
بعمرس که تو کسی که با تو چنین کنی چون در خلافت اولی تمور
طایفه عرب مرتد شدند بنمای شمشیر خود را کشیده بطرف ذی القصه بیرون
شد علی بن ابطالب در نزد وی حاضر شده مهار شتر او را گرفته گفت کجا
میروی ای خلیفه رسول الله صلی الله علیه وسلم میگویم بتو سخن را که رسول الله
صلی الله علیه وسلم میگفت ـــــــــــــــــــــــــــــــــ روزی احمد
بر است گفت که شمشیر خود را بغلاف کن و مارا بنفس خود مصیبت ناک
مساز قسم بخدا که اگر بفوت تو ده یاب شویم نظامی برای اسلام باقی
نمی ماند بعد از ان لشکر را با خالد بن الولید فرستاده خود باز گشت
ابن اثیر گفته که ابوبکر رض ا گله گوسفندی بود که شب می آمد برای چراند
شدی بسا بودی که خود برای چرانیدن آن با بیرون شدی برای هبها
گوسفندان شان را میدوخت چون خلیفه گردید دختری که از ان قبیله
گفت حالا کی دوشد برای ما ابهای سرای را چون ابوبکر رض شنیده گفت بلی
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۰۹) حسن سیرت ابابکر رض
قسم به عمر من که آن ثار برای شما می دشم امیدوارم که امری که در حق خال شوم
تغییر نیابد بعد از ان برای شان میدوخت این کار در وقتی بود که در بلند بها
سنه در مدینه منزل گرفته در نزد زوجه خود حبیبه بنت خارجه صبح پیاده
بمدینه میرفت وگاهی باسپ خود سوار شده بمدینه می آمد با مردمان نماز
میگذار دچون نماز خفتن راخواندی پس بمنزل خود رجعت میفرو بهم انحال
بعد ازینکه بیعت به خلافت او شده بود شش ماه دوام نمود بعد ازان
منزل آمدینه نقل و ابن اثیر گفته که در بعضی ایام خلافت خود وقتی ببازار
رفته خرید و فروخت میکرد چون دید که او را از کار باز میدار دگفت ای مردمان
همراه تجارت باصلاح نمی آید غیز از فراغت برای مردمان و نظر د حال شان
نمودن دیگر کاری صلاحیت ندارد بعدازان تجارت را ترک نموده
انچه که مال مصلیه او و عائله او بود از مال مسلمانان روزانه خرج میکرد می انچها
که بان حج و عمره نمود بعدازان وصیت نمود که زمین او فروخته وان
او عوض انچه از مال مسلمانان گرفته داده شود در خلافت و معدلتی برجی
سلیم مفتوح شد میان سابقین الاولین متاخرین در اسلام بالسویہ تقسیم
نمود و بین آزاد و غلام و نزولده مساوت رحکم فرا شد و می گفتند سابقین
بر قدر مراتب شان تقدیم نمایی گفت آن برای خدا اسلام آورده مزدشان
بر خداست که آن ما را در اخرت کامل میدهد این دنیا محل تبلیغ است پس
در زمستان کسوتهای بسیار خریده بر بیوه زنان تقسیم میکرد چون اسلام
آورد چهل هزار دارائی داشت تمام آن ما را محصولات تحکاتی خود در راه
خدا تعالی نفقہ نمود در اول اسلام هفت نفر غلام را که اسلام آورده بودند
و در راه خدا تعذیب میشدند خریده آزاد کرد که از انجمله بلال و عامر بن
فهیره رضی الله عنهما بودند ابوبکر رضی الله تعالی عنه جواد ترین صحابه بود زیرا
که وی تمام مال خود را بحضور پر نور انحضرت صلی اللہ علیہ وسلم آورده برای
خود چیزی باقی نگذاشت خود وی گلیم بر خود پیچیده بود و ابوبکر امیافت
زیرک تروبر کیها تقوی و احمق حمق فجور واصدق صدق امانت و اکذب
کذب خیانت است چون طعام خوردی و دانستی که شبهه ناکت بزدیر
کرده از شکم خود برآوردی وگفتی اللهم لا تواخذنی بما باشقه العرو
وخالط الامعاء یعنی خداوندا بچه را در عروق مباشرت به امعاء مخلوط گردیده
نغمه باد بهاری الخ
فتوحات اسلامی جلد ثانی
(۳۱۰)
حسن سیرت ابابکر رض
مراموفندء منهای شعرانی در طبقات گفته و بود رضی الله تعالی عنه که میگفت ان هذا
الامر لا یصلح الخ انتهی چون این سخن یکبار ترجمه و توضیح شده حاجت بتکرار
نداشت میگفت رضی الله عنه چون بنده را عجب در خل شود به چیزی از
زینت دنیا حق تعالی او را بغضب خود گرفتار میکند تا از ان زینت مفارقت نماید
و میگفت رضی الله عنه ای معشر مسلمین از حق تعالی شرم دارید قسم بخدایکه قبض
من بید قدرت اوست که من سر پوشیده به قضای حاجت میروم از شرم خداوند
جل شانه میگفت کاشکی من درخت بودی که بریده و خورده شدی گاهی کنار
زبان خود را گرفته میگفت که همین مرا باین موارد انداخته چون مهار شتر از
دست او افتادی شتر را خوابانیده مهار را گرفتی بوی گفتند که چرا ما را امر نمی نمائی
میگفت که رسول الله صلی الله علیه و سلم مرا فرموده که از مردم چیزی سوال نکنم
برای صحابه میفرمود که من تولیت امور شما را بعهده گرفتم از شما بهتر نیم باید مرا
معاونت کنید چون دیدید که در کار مستقیم مرا متابعت و چون دیدید که نج
می شوم خلاف ورزید چنان خوف بروی غالب بود که از دهان او بوی
جگر بریان مشموم میشد چون بیعت کرده شد رضی الله عنه مردمان را خطبه خواند
حمد و ثنا گفت بعد از ان فرمود که ایها الناس امر شمار ا تولیت نمودم
بهتر شما نیستم بدانید که قوی تر شما در نزد من ضعیف است که در حق ضعیف
میگیرم و ضعیف شما در نزد من قویست که او را بحق میرسانم من متابعم
نه مبتدع اگر به احسان رفتم مرا متابعت کنید و اگر میل کردم مرا راست نمائید
ابوبکر رضی الله عنه شراب در اسلام و جاهلیت ننوشیده و هرگز بتی سجده
نکرده چون حسن بصری قول ابوبکر را شنید که گفته من بر شما والی گردیده از شما
بهتر نیم گفت بلی مومن هضم نفس خود را میکند روایت شده که ابی بکر مرور
مرغی بر درخت نشسته دید گفت خوشا بحال تو ای مرغ طیران نموده بر درخت
می نشینی و از میوه میخوری بر تو حساب عقاب نیست کاشکی من مثل تو بودی
قسم بخدا که دوست دارم که درخت میبودم در کنار راه و شتری برمن عبور کرده
مرا میخورد و بمعده میگردانید بعد از ان پشک بیرون میکرد و بشری بودم
که مورد حساب و عقاب میشدم ابن سماک و حافظ سلفی و غیر آن بار و آه
نموده اند که ابوبکر رضی الله عنه بعد از بیعت و بعد از انکه علی و اصحاب او
بیعت نمودند سه روز ایستاده بمردم میگفت اگر کسی کاره باشد بیعت شمارا
اقاله
فتوحات اسلامی جلد ثانی
(۳۱۱)
حضرت سیرت ابوبکر رض
اقاله میکنم در هر روز علی رض پیش ان مردم برخواسته میگفت نه ترا اقاله و نه اقاله
ترا قبول میکنیم رسول خدا صلی الله علیه وسلم ترا پیش کرده کیست که ترا
موخر کند مقصود از انکه رسول خدا صلی الله علیه وسلم پیش کرده یعنی بر نماز وقتی
که فرمود مروا ابابکر فلیصل بالناس یعنی ابوبکر را امر نمائید که بمردم
نماز گذارد بعد از فرموده علی صحابه گفتند که چه گونه رضا نباشم با مردی
خود کسی که رسول بامردین ناخوش کرده بود در روایتی آمده که ابوبکر رض
سه روز از مردم محجوب شده روز یکبار بر آمده میگفت بیعت شما را
اقاله کردم هر کس که میخواهید بیعت کنید علی بن ابیطالب رضی الله عنه
میگفت نه ترا اقاله میکنم و نه از تو طلب اقاله مینمایم قدمك رسول
صلی الله علیه وسلم فمن ذا الذی یؤخرك حاکم از عبدالرحمن بن
عوف روایت نمود که ابا بکر در خطبه خود بعد از بیعت میفرمود که قسم
بخدا که در امارت نه در روز و نه شب هرگز حریص و راغب نبودم و باز قسم
به خدا که در دعا امارت را از خدا سوال نکردم و مرا در امارت راحت
نیست مگر از فتنه ترسیدم امر بزرگی را بگردن انداختم که طاقت ان ندارم
مگر به تقویت الهی مقصود از فتنه آن بود که بعد از فوت نبی صلی الله علیه وسلم
دید که مردمان در امر بیعت اختلاف نمودند مهاجرین میخواستند که خلیفه
از ایشان و انصار اراده داشتند که خلیفه ازان ها باشد ابوبکر رضی الله عنه
ترسید که مبادا فتنه واقع شود چون ابوعبیده و عمر بن الخطاب رضی الله عنهما
بیعت مردمان را از وی مطالبه کردند از خوف فتنه قبول کرد و نیز در خطبه
خود فرمود مادامیکه من در اطاعت خدا و رسول او باشم مرا اطاعت کنید
چون عصیان خدا و رسول از من پدید اطاعت من بر شما لازم نیست
پیش از بیعت دست ابو عبیده و عمر بن الخطاب رضی الله عنهما را گرفت بـ
مردمان گفت بیکی ازین دو مرد بیعت نمایید در اثنای سخنان کلام او را عمر رض
ذکر کرد عمر رض گفت قسم بخدا این کلام ابی بکر مرا بد نیامد مگر همین کلمه زیرا
که برای آنکه گردن من زده شود بدون گناه پیش برده شوم بر من بنـهایت
خوبست از انیکه امیر شوم بر قومی که ابو بکر در میان شان باشد ابو عبیده
گفت والله ولایت نمیکنم این امر بر تو که تو بهترین مهاجرین در صورت
که نماز اہم ارکان دین است تو در ان خلیفه رسول خدا صلی الله علیه وسلم
یخ ابوبکر را که پیش
کرده بر نماز نگذارد ۳
یخ آنحضرت صلعم که در تو تفویض
بود و پیشروید کیست که ترا
مؤخر نماید ۱۲
حسن و سیرت ابا بکر
(۳۱۳)
فتوحات اسلامی جلد ثانی
ترا ای با جیفه جمع نمی شود در دل مسلمانان حب بغض ابو بکر و عمر رضی الله عنهما
ابو حنیفه از خواص ملازمین علی کرم الله وجه بود و همان شنیعت که ذکر کرده است
ابو حنیفه بر تفصیل ابو بکر و عمر رضی الله عنها از علی که در زمان خلافت خود بر منبری
کوفه میگفت هفتاد نفر از صحابه وی و سبعی هشتاد و چند نفر از علی روایت
کرده اند امام احمد رضی الله عنه روایت کرده است که ابو بکر بعد از خلافت
به کماه بمردمان ندا کرد که الصلوة جامعة چون مردمان حاضر گردیدند بر آنها
خطبه خواند بعد از ان گفت ای مردمان خواهش دارم که این امر را دیگری
کفایت کند روایت دیگر اینکه ای مردمان که تا این امر را متحل شدم
آرزو دارم که غیر من متحمل و کفیل این امر گردد زیرا که اگر شما بانچه که رسول الله
صلی الله علیه و سلم عمل میکرد دیگرم بوحی الهی و معصوم بود از من طمع نموده بان
تکلیف سازید از عهده من نمی آید که من آدمی یکی از شمایم بهتر از شما نیستم
پس منتظر حال من باشید اگر میل کردم مرا راست نمایید اما ممالک گفت ابدا
کسی لایق امامت نباشد مگر بهمین شروط عثمان بن عفان رضی الله عنه
کاتب ابو بکر بود و بسا بود که زید بن ثابت و عبدالله بن ارقم و حنظلة بن
ربیع رضی الله عنهم کتابت نمودند چون ابو بکر بمرض موت خود مرض
گردید عمر رضی الله عنه را خلیفه کرد برای عثمان فرمود که در خط استخلافین بنویسند
کند بسم الله الرحمن الرحیم هذا ما عاهد ابوبكر بن ابی قحافة في آخر
عهده بالدنيا خارجا عند أول عهده بالآخرة داخلا فيها حيث
يؤمن الكافر و يوقن الفاجر و يصدق الكاذب انی استخلفت بعد
عمر بن الخطاب فاسمعوا له و اطیعوا وانی لم آل الله ورسوله ودينه
ونفسی و ایاکم خیرا فان عدل فذالك ظنی فیه وعلمی به وان یبدله
فلكل امرء ما كسب والخير اردت ولا اعلم الغیب وسيعلم الذين
ظلموا اى منقلب ينقلبون والسلام یعنی این عهد نامه ایست که عهد
کرده است ابو بکر بن ابی قحافه در آخر عهد خود بدنیا که بیرون میرود و اول
عهد یست باخرت که در وی داخل میشود چنان حسرت که در سیت آن
هر کا فر مومن و هر فاجر موقن و هر کاذب صادق میگردد بمن خلیفه گردانیدم
بعد از خود عمر بن خطاب را و برا اطاعت نموده قول او را بشنوید من خدا
و رسول دین و نفس خود و شما را تقصیر نکرده خیر را ملاحظه نمودم اگر موافق
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۱۳) مرض حضرت ابوبکر رض
گمان علم من برقیار نامید مدعا حاصل اگر عدل را تبدیل کرد هر شخصی مکانات که خود بر ا
ی یابد من اراده خیر داشتم عالم الغیب نبودم نز و د است که به پند ظالمان
که بکدام جای باز میگردند ابعد از ان کتاب را خواسته مهر کرد و عثمان را
امر نمود که همراه کتاب بیرون رفته بمردم بخواند ابن عساکر از یسار بن جمن
روایت کرده که شخصاً خود ابو بکر به روزن نزدیک شده گفت ای مرومان
بشخصی که این عهد کرده ام رضا هستید در روایتی آیا رضا هستید عمر
که من خلیفه کرده ام و خویشاوند من نیست مردمان گفتند رضا ایم علی خلیفه
رسول الله صلی الله علیه وسلم علی بن ابی طالب گفت رضا نمید هیم مگر عمر بن
الخطاب باشد ابوبکر فرمود آن عمر است علی بیعت کرده باقی مردمان
نیز بیعت کردند بعد از ان بالا کرد ابو بکر رضی الله عنه دست خود را و دعا کرد
باین کلمات که بار خدایا اراده ندارم باین خلافت مگر اصلاح و تخفیف
فتنه را برایشان چنانچه میدانی رأی خود را نفع مسلمانان کوشان
نموده بهتر وقوی تر شان را برایشان والی ساختم و حریص تر بر شند شان را
خلیفه کردم حاضر شد مرا از کار من انچه حاضر شد گهدا خلیفه من باش
در ایشان که ایشان بندگان تواند و نواحی شان بدست تست اللهم
اصله ولایته و اجعله من خلفائك الراشدین واصلح
له رعیته از جمله وصیت ای ابوبکر برای عمر در وقت خلیفه نمودن
این بود که گفت ترابر اصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم خلیفه گرداندیم
بعد از ان در باره امیر کابری توصیه نمود و گفت یا عمر خدا را به شب
حقیست که بروز قبول نمیکند و بروز حقیست که بشب قبول نمیشود
حق تعالی بدون ادای فرایض نافله را قبول نمیکند ایا ای عمر نمیدانی
که موازین کسی در روز قیامت ثقیل نمیشود که متابعت حق را نموده آرم
ثقیل ساز دزیرا در میزان نهاده نمیشود مگر ثقیل و موازین کسی
خفیف میشود در روز قیامت که متابعت باطل را نموده خفیف
سازد و حق میزان است که در وی نهاده نشود مگر باطل خفیف آیا
نمیدانی ای عمر که نزول آیه جا برای انت که مومن براغند و ترسناک
باشد رغبت نکند در آرزوی بر خدا یتعالی که منفعت دنیا و نه ترسان
ببیت که خود را به تهلکه میندازد آیا ندیدی ای عمر حضرت ابا بکر صدیق رض
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۱۴) حسن سیرت ابابکر رض
فرمودای عمر حق جل و علی اہل دوزخ را ببدشت ترین کردارشان بیان کرده
چون ایشان را بیاد می آورم میگویم امید دارم که از جمله شان نباشم
و نیز اهل جنت را بجهت انیکه از بدیهای شان تجاوز نموده با حسن اعمال
ایشان را بیان فرموده ہرگاه ایشان را بیاد آور میشوم میگویم کجاست
عمل من تا عمل شان پس اگر وصیت مرا محافظت کنی ہیچ غایبی ترا از مرگ
دوست تر بنظر نمی آید و حال انیکه ترا از ان چاره نیست و اگر وصیت مرا
ضایع نمودی ہیچ غایبی دشمن تر از مرگ ترا بنجا طر نمی رسد با انیکه مرگ را
عاجز ساخته نمی توانی بعد ازان دست بدعا کشود و فرمودای بار خدایا
اراده ندارم با مر خلافت مگر اصلاح امت را و می ترسم از واقع شدن
فتنه بر یشان تو کرده انچه را تو میدانی و خوض کردم در امر است فکر خود را
بهتر و قوی تر در حریص تر بایشان برادر همرا رشاد والی بریشان گردانیدم و ای بار
خدایا بجا آوردم از او امر تو انچه حاضر شد مر اپس خلیفه باش مرا ایشانند
بنده گان تو و ناصیه ایشان بدست تست و ای بار خدایا به صلاحیت ام
ولایت او را و بگردان او را از جمله خلفا، راشده خود و آراسته گردان
رعیت آنرا ابن سعد و حاکم از عبد الله ابن مسعود روایت میکنند
که گفت فراست مندترین مردم سه کس اند که از ایشان فراست بظهور رسیم
یکی حضرت ابا بکر صدیق در باره خلیفه گردانیدن حضرت عمر رضی الله عنهما
و دختر شعیب عیال حضرت موسی که گفت یا ابت استاجره ان
خیر من استاجرت القوی الامین یعنی ای پدر من اجیر نمای این
شخص را که قوی و امین بهترین اجیران است و دیگر عزیز مصر که در باره
حضرت یوسف برای عیال خود گفت اکرمی مثواہ یعنی گرامی
دار جای او را زہری نقل میکند چون حضرت عمر رض با مرد استخلاف
حضرت ابا بکر صدیق رض مسند نشین خلافت شدند امر خلافت را
بدرستی تکمیل داده فتوحات در زمان خلافت شان بحدی رسید که بعد
ازان مانند آن مشاهده نشده از ان جمله شام عراق مصر روم مکر ندا
فارس و غیره است و نیز امام بخاری و مسلم حدیث را که بیاری فتوحات
حضرت عمر رضی اللہ تعالیٰ عنہ میباشد روایت میکنند که فرمود صلی الله علیه سلم
رایت کانی انزع بد لو علی قلیب فنزعت منها ما شاء اللہ تعالٰی
فتوحات اسلامی جلد ثانی
(۳۱۵)
حسن سیرت ابوبکره
اخذها ابو بكر فنزع ذنوبا او ذنوبين وفي نزعه ضعف والله يغفر له
ثم اخذها عمر ابن الخطاب فاستحالت غرباً فلم ار عبقريا يفري فرياً
حتی ضرب الناس بعطن ـ ترجمه فرمود در خواب دیدم که میکشیدم دلو آب را
از چاه کشیدم آنمقدار آب که خدا خواست بعد از آن حضرت ابو بکر دلورا
گرفت پس گردید دلو بزرگ و ندیدم مرد نیک قوتی را که میکند عمل آن را
تا انیکه سیراب شدند و خوابانیدند شتران خود را از شرح مسلم مینویسد
که در همین حدیث اشارت است بخلافت حضرت ابا بکر صدیق رضی الله عنه
و کمی مدت خلافت شان و اشارت است بخلافت حضرت عمر فاروق رضی الله
و درازی مدت خلافت شان و به بسیار شدن فتوحات و ظهور و اتساع
دوایر اسلام و سودمند شدن مردم و به بنا نمودن شهرها و ساختمان عمارت
در فترها و رزمان خلافت شان القصه یکی از بزرگ ترین فضایل حضرت
ابابکر صدیق قتال عربی بود که بعد از رحلت آنحضرت صلی الله علیه وسلم مرتد شدند
از خود زکواة را منع کرده بودند و فرمود که قسم بخدایتعالی هر آئینه جهاد
میکنم ایشان را تا ما دامیکه قوت گرفتن شمشیر در دست من باشد اگر چه
منع کنند از من و بند شتر یا بزغاله را از انچه که بزمان رسول الله صلی الله
علیه و سلم ادا میکردند حضرت عمر رضی الله عنه از برای حضرت ابا بکر صدیق
فرمود که چگونه مقاتله کنم مردم را و حال آنکه فرموده رسول صلی الله علیه وسلم
است امرت ان اقاتل الناس حتی یقولوا لا اله الا الله
وان محمداً رسول الله فمن قالها عصم منی ماله ودمه الا بحقها
و حسابه علی الله تعالی ترجمه امر شدم انیکه مقاتله کنم مردم را تا ما دامیکه
بگویند لا اله الا الله و محمد رسول الله و کسی که این کلمه را بگوید
نفس و مال آن محفوظ می ماند مگر ئیکه حقوقی بر نفس و مال آنها باشد و حساب
حسن و قبح عقیده شان بر خدایتعالی است حضرت ابا بکر صدیق فرمود
قسم بخدا که مقاتله میکنم کسی را که در فرضیت صلوت و زکوة تفریقی د هد
زیرا ز کوة حق مال است و رسول کریم صلی الله علیه وسلم فرمودند الا بحقها
یعنی مگرا نیکه حقوقی بر مال آن ها باشد حضرت عمر فاروق رضی فرمود قسم
بخدا یتعالی نیست مگر نیکه کشاده کرده است خدایتعالی سینه ابی بکر را برای
قتال و بر حقانیت رأی آن معترف شدم سید محی الدین ابن عربی
در کنشیک بکرد و دولو
کشید یک سطر و ونی
و را بیا مرزد و بعد از آن
آن دلورا عمر گرفت م
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۱۶) حسن و سیرت ابا بکر رض
در کتاب مسامره می نویسد که حضرت ابا بکر بعد رحلت انحضرت صلی الله علیه وسلم از مردم
طلب زکوة کرد مردم امتناع نموده کافر شد. گفتند بزکوة خود را محمد صلی الله علیه وسلم
میدادیم بچه رسیده است ابن ابی قحافه را که ما را بیدلون کوة مسئول نمیسازد
قسم بخدا که هرگز بوی چیزی نمیدهیم ابوبکر در نیب مکله صحابه مشوره خواسته
همگی رای دادند که این وقت باید هر کس شخصا دین خود را نگهداشته مردم را
با سنجه اختیار نمودند واگذار شود بخیال انکه هرکسانیکه مرتد شدند قدرت
نخواهند داشت ابوبکر رضی الله عنه بعد از شنیدن رای شان گفت اگر کسی را
با خود متفق نیابم به تنهائی با ایشان جهاد میکنم تا بمیرم یا ایشان را بطرف اسلام
رجعت دهم اگر از من انوبند شتری را که در عهد رسول الله صلی الله علیه وسلم
میدادند منع نمایند با ایشان مقابله و جهاد میکنم تا بخداوند ملحق شوم ابوبکر رض
همواره جهاد کرد تا انکه مردمان تمامی بسوی اسلام باز گردید چنانچه
بیرون شده بودند داخل شدند حضرت خالد بن ولید را بجانب قبیله
بنی اسد و غطفان فرستاد پنجه بعد از قتل و اسارت که باقی ماند باسلام
عودت نمودند ثانیا حضرت خالد بقیادت عده بسوی یمامه مقابله مسیلمه
کذاب که مدعی نبوت بود فرستاد حضرت خالد او را چند روز محاصره
داشته وحشی قاتل حمزه آنملعون را بقتل رسانید علاء بن حضرمی را در سال
دوم خلافت خود بجانب بحرین که اهل آن جوی ارتداد را مشرب خود ساخته
بود سوق داده بهمان عده که بعد از قتل و اسارت باقی مانده باسلام مرحمت
نمودند و ایضا عکرمة بن ابی جهل را با جمع غفیری بطرف عمان و مهاجر بن ابی
امیه بطایفه و زیاد بن لبید انصاری بطایفه دیگر هر یکی بسمت فرستادند
مظفر و منصور مرجعت نمودند الحاصل هنوز که حضرت ابا بکر دار فانی را بدرود
و سرای جاودانی را قدم اندوز ساخته بود تمام قبائل عرب عودت نموده
سر بسجله اسلامیت فرود گذاشتند بعدا اولین لشکری را که به فتوحات تجهیز نمودند
فتوحات شام و قتال روم بود تا اینکه در شب وفات حضرت ابا بکر صدیق بلاد
شام فتح گردید بیهقی وابن عساکر از ابی هریره روایت میکنند که گفت قسم
بان خدائی که نیست جز ان اگر ابو بکر صدیق خلیفه نمی شد بعد از رحلت رسول
صلی الله علیه وسلم کسی او تعالی را بعبودیت نمی شناخت این سخن دو سه نوبت
تکرار نمود تا انکه از برای او گفته شد که یا ابا ہریرہ کو این گفته را ابا ہریرہ گفت
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۱۷) حسن سیرت ابوبکر رض
حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وسلم عده هفتصد کس را در تحت قیادت اسامه بن
زید تجهیز نموده امر متوجه بجانب شام فرمودند هنوز که متوجه سیر نشده بودند
انحضرت از این خانه رحلت نموده دار جاودانی را مسعود ساختند صحاب
کرام در نزد ابابکر صدیق رضی الله عنه کرد آمده فرمودند که جیش اسامه را
از رفتن روم باز دارید و حال انکه عربها اطراف مدینه منوره از اسلام
عودت نموده مرتد شدند ابابکر صدیق رضی الله عنه فرمود قسم بخدام
نیست غیر ان باز نمیگردانم لشکری را که رسول الله صلی الله
علیه وسلم متوجه ساخته و انمی کشایم لوای را که حضرت صلی الله
علیه وسلم بسته باشد بعد ازان اسامه رضی الله عنه را فرستاد
اسامه رضی الله عنه بهر قبیله که اماده ارتداد را داشتند میرسید
اهل آن قبیله قوت و شوکت آن را دیده بر خود میگفتند
که اگر اسلام قوت و شوکت نمی داشت این گروه بمتابعت
بیرون نمی شدند لکن ما بایشان مقابلت نمیکنیم تا باهل روم
ملاقات کنند اسامه رضی الله عنه رفته رفته با اهل روم تلاقی شد
آنها را مقتول و منهزم ساخت سالم مرجعت نمود انانیکه اراده
ارتداد را داشتند بر اسلام خود ثابت گردیدند علما و کرا م
کثر الله امثالهم این فرموده حضرت ابابکر صدیق رضی الله عنه را
دلیل بر شجاعت مسلم شان اوردند که فرمود قسم بخدا یتعالی
که مقاتله میکنم کسی را که تفرق کند بین صلوة و زکوة ! و انیکه
قسم بخدایتعالی اگر منع کنند از من انچه را که بزمان رسول الله
صلی الله علیه وسلم می دادند اگر چه زانو بند شتری باشد مقاتله میکنم
ایشان را و دیگر علما برانند که حضرت ابابکر صدیق رضی الله عنه
اعلم صحابه کرام رضی الله تعالی عنهم بود زیرا که در جمله مسئله که برایشان
واقع شد توقف کردند مگر ابی بکر رض حکم کرده و برد یگران ظاهر شده
بر حکم آن تصویب رجوع نموده بر دانائی ان معتر شدند
و نیز باین فرموده شان را که بر آینه جهاد میکنم مرتدین را تا قوت
گرفتن شمشیر در دست من باشد دلیل عظمت شجاعت و تصمیم رای آن
کرام شمردند و نیز ثبات کوه انیدن جمیع اصحاب بعد از رحلت
فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۳۱۸ ) حسن سیرت ابابکر رض
آنحضرت صلی الله علیه وسلم از دلایل شجاعت حضرت ابابکر صدیق رضی الله عنه
محسوب میگردد و این قصه مشهور است ذکر آن باعث اطالت است
و ابن عساکر از حضرت علی کرم الله وجهه روایت میکند که حضرت علی
رضی الله عنه در روز وفات حضرت ابابکر صدیق داخل شده
و حال آنکه پرده بر جنازه وی پوشیده بود فرمود
که دوست نمیدارم اینکه ملاقات کند خدا تعالی نامه اعمالی که
بهتر باشد از صحیفه این مرد پوشیده و روایات متعدده ازان
حضرت صلی الله علیه وسلم بصحت رسیده که فرمود لو وزن ایمان
ابی بکر بایمان الامة لرجحهم یعنی اگر وزن کرده شود
ایمان ابوبکر بایمان تمامی امت ترجیح می یابد بآنها فرمود حضرت
عمر ابن خطاب رضی الله عنه و روایت کرده است ابو یعلی
از حضرت علی رضی الله عنه که فرمود بزرگترین مردم اوردی
مزد در جمع کردن قرآن شریف حضرت ابا بکر است زیرا
که در قتال اهل یمامه جمع کثیر از صحابه کرام رضی الله عنهم شربت
شهادت نوشیدند فرمود که می ترسم اینکه آتش قتال دامنگیر
قاریان کلام ایزد متعال شده بسیار یا از قرائتی که در سینه های
مردم است محو و نابود سازد امر فرمود ثابت را
بجمع آوردن و نقل دادن قرآن از رقعه ها و شانه های گوسفند
و از کتاب ها و آنچه در محفظه اصحاب کرام ضبط بود همه را
در یک صحیفه نقل داده تا اینکه در زمان خلافت حضرت
عثمان غنی رضی الله عنه جمع کرده شد همان که حضرت عثمان
از مصحف حضرت ابا بکر رضی الله تعالی عنهم جمیع فرمود
و دیگر از فضایل حضرت ابا بکر صدیق رضی الله تعالی عنه
نصرت دادن بیت المال است از برای امین امت
یعنی ابی عبیده بن جراح امام بخاری و مسلم از جابر رضی الله
عنه روایت میکند که فرمود صلی الله علیه وسلم لوجاء
مال البحرین اعطیتک هکذا وهکذا وهکذا یعنی اگر
آمد مال غنیمت از جانب بحرین بتو میدهم ای جابر اینقدر اینقدر
فتوحات اسلامی جلد ق (٣١٩) حصۀ بیست دوم
اینقدر بمشت مبارک اشاره کرده میفرمودند چون مال غنیمت از جانب بحرین
بعد از وفات رسول الله صلی الله علیه وسلم آمد حضرت ابا بکر فرمود اگر کسی
در نزد رسول صلی الله علیه وسلم قرض یا وعده داشته باشد در نزد
من بیاید و بگوید جابر میگوید که در نزد ابا بکر رفته قصه را بعرض
رسانیدم حضرت ابا بکر فرمود بگیر مقدار را پس گفتم گرفت بعد در هم شمر
حضرت ابا بکر دو مقدار دیگر که جمله هزار چصد در هم شد بجهته ایفای
وعده آن حضرت صلی الله علیه وسلم برایم بخشید و اصحاب کرام از برای او
در مرض موت او گفتند ایا از برای تو طبیب را نخواهیم فرمود که طبیب
در نزد من آمد و گفت من فعل کننده ام آنچه را اراده دارم ایشان
مراد او را دانسته سکوت را اختیار کردند و سبب مرض آن این بود
کی یهودی طعام شان را زهر آلود کرده بود و بعضی گفتند در طعام
که هدیه آورده شده بود همراه حارص ابن کلاء که طبیب عرب
بود مشغول خوردن شدند حارص دست از طعام کشید از برای
ابوبکر گفت ای خلیفه رسول الله صلی الله علیه وسلم دست از طعام بکش
که این طعام زهر آلودست این مقدار را که خوردیم یکسال بعد جمیت
آن با مضرت می بخشد همین بود که بعد از یکسال در یک زمان
وفات یافتند و در روایت دیگر حارص بن کلاء گفت که قسم بخدام
که این طعام مسموم است و یکسال بعد من و تو در یکروز وفات
خواهیم نمود چون دست از طعام کشیدن همیشه علیل بود تا اینکه
در روز موعود فوت گردیدند و گفته شده است که سبب
فوت آن زهرمار بود که گزیده بود پای مبارک آن را در غام
حرا چنانچه اثر آن قبل از وفات طغیان کرد یمن
که این هر دو وسیله شده باشند حاکم از ابن عمر رضی الله
تعالی عنها روایت میکند که فرمود سبب فوت ابا بکر رجوعت
انحضرت صلی الله علیه وسلم که او را محزون و غمناک ساخته
جسد مبارک اورا تحلیل نموده تا انکه فوت گردید رضی الله تعا
عنه حاکم از شعبی روایت میکند که فرمود چگونه توقع کند کسی
فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ٣٣ ) حسن سیرت ابابکر رض
ازین زیاد دلی که بهترین عالم صلی الله علیه وسلم وخلیفه برحق آن ابابکر صدیق رض
مسموم گردیدند القصه منشار مرض ابا بکر صدیق رضی الله عنه این است که در حقه
فلم می آید یوم دوشنبه هشتم جمادی الثانی سینزدهم هجرت که روزی بسیار
سردی بود غسل کرده تب برایشان عارض گردید و ایشان را از برامد
منع و بستری ساخت در انقضای پانزده روز روز دوشنبه ۲۲ با
همان سنه فوت گردیدند مدت عمرشان شصت سه و خلافت شان
دوسال وسه ماه وده روز شد و نقل شده است که عایشه رض
در زمان شدت مرض ابا بکر صدیق رض در برابر سر مبارک شان
نشسته این تمثال را میخواند لعمرك ما يغني الثراش عن الفتي
اذا حشرجت يوما وضاق به الصدر قسم بعمر تو که می نیاز میکردی
مال میراثی از جوان ـــ زمانیکه نفس در غرغره فتاد و سینه را تنگ سازد
ابابکر رضی الله عنه فرمود نگوئید این سخن را لکن مرا این بگوئید و
جاءت سكرت الموت بالحق ذلك ماكنت منه تحيد يعنی آمد
سختی مرگ بحق انست آنچه از ان کناره میگرفتی بعد از ان فرمود این دو
جامه که در من است بشوئید و مرا بدیشان کفن کنید زیرا که زنده بسوی
جدید محتاج تر است از مرده و آخر سخن شان این بود توقني مسلما والحقني
بالصالحین یعنی ای بار خدایا بمیران مرا مسلمان و ملحق گردان مرا به نیکو
کاران چون حضرت ابا بکر رض فوت گردید مدینه منوره از گریه و فزع
بارتجاج آمده بمانند روز وفات انحصرت بر مردم وحشت و پریشانی دید
حضرت عمر فاروق رض جنازه شان را خوانده شب در حجره مبارکه بی بی عایشه صدیقه
در جنب رسول الله صلی الله علیه وسلم دفن شان نمودند محب طبری در
ریاض النضره می نویسد که روایت کرده امام ابو بکر محمد بن عبدالله
الخوارزمی و ابن سماک از اسد بن صفوان که در یافته بود رسول
صلی الله علیه وسلم را در حین رحلت گفت زمان فوت ابا بکر صدیق رض
مدینه منوره مانندر وز وفات رسول صلی الله علیه وسلم از بس گریه و فغان بلرزه درآم
حضرت علی کرم الله وجهه در روز وفاتحضرت ابابکر صدیق رض فرمود انا لله وانا الیه
راجعون قطع شد خلافت نبوت تا انکه بر در خانه که جنازه ابوبکر رض در ان گذاشته
و پرده بران پوشانیده بود ایستاده فرمود رحمك الله یا ابابکر رضی الله
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۲۱) در سیرت حضرت ابا بکر صدیق رضی اللہ تعالیٰ عنہ
محل انس و الفت و راحت و معتمد بهترین عالم بودی توئی که مجلس
اسرار نبوی و اہل شور مصطفوی بودی توئی که اول قوم در اسلام
و خالص تر ایشان در ایمان و محکم تر آنها در یقین و ترسگار ایشان
مرخدای را و بزرگتر ایشان بودی از روی شفقت در دین خدای تعالیٰ
و احتیاط کننده تر بودی بر رسول صلی اللہ علیہ وسلم و ایمن تر ایشان
بر اصحاب رسول صلی اللہ علیہ وسلم و نیک تر اصحاب بودی از روی
محبت و بسیار تر آنها بودی از روی منقبت و بلند تر ایشان از روی
مرتبہ و نزدیک تر ایشان از روی وسیله و مشابہ تر ایشان به پیغمبر
خدا صلی اللہ علیہ وسلم بودی از روی خاموشی اشرف و اکرم ایشان
بودی در نزد رسول صلی اللہ علیہ وسلم بمنزلہ خیجه و گوش بودی و تو
اونی که ظاهر کر دی صدق پیغمبر خدا را زمانیکه کفار ز او را تکذیب کردند
تو آثی که حق جل وعلی در تنزیل خود ترا صدّیق نامید و فرمود
وَالَّذِي جَاء بِالصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِ یعنی آنکسی که آمد بصدق
یعنی محمد صلی اللہ علیہ وسلم و آنکسی که تصدیق داد او را یعنی ابا بکر صدیق
رضی اللہ تعالیٰ عنہ مراد است. و ابن عساکر از علی ابن طالب کرم
اللہ وجہہ روایت میکند که حضرت علی رضی اللہ تعالیٰ در تفسیر این
آیت چنین فرمودند و ازین قبیل آیات کثیرہ در شان حضرت ابابکرصدیق
رضی اللہ تعالیٰ عنہ آمدہ بضے ازان آیات این ست کہ حاکم و طبرانی
روایت میکنند اینکه حضرت ابا بکر صدیق رضی اللہ تعالیٰ عنہ ہفت نفر
غلام کہ بمحبت اسلام خود معذب بودند خریدہ در راہ خدا کے تعالیٰ آزاد
گردانید انرا نزد حق جل وعلی شانه وَسَيُجَنَّبُهَا الْأَتْقَى الَّذِي
ر ا تا آخر سورہ در شان آن نازل گردانید ابن جوزی گفته است اتفاق
علما و برآن است کہ ہمیں آیت در شان ابا بکر رضی اللہ تعالیٰ عنہ نازل
شده و بودہ است پرہیز گارتر آن از سائر اُمت و پرہیز گارتر دلیل
افضلیت است بمفادانَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللهِ أَتْقَاكُمْ همچنین
شریف ترشما در نزد خدای تعالیٰ پرہیز گارتر شما میباشد پس افضلیت
ایشان از سائر امت از آیات کثیرہ ثابت شد و نیز احادیث بسیار
صریح در تائید اینکه سوره واللیل اذا یغشی در شان حضرت ابا بکر
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۲۲) در سیرت حضرت ابا بکر صدیق رضی اللہ تعالیٰ عنہ
صدیق رضی اللہ تعالیٰ عنہ وامیہ بن خلف نازل گردیدہ
است امیہ بن خلف بلال رضی اللہ عنہ را بجهت اسلام او در دلق
اذیت و عذاب میکرد حضرت ابوبکر رضی اللہ عنہ او را خریدہ در
راہ خدای تعالیٰ آزاد گردانید بعد حق تعالیٰ این سوره را در شان
آن و امیہ بن خلف نازل گردانید قولہ تعالیٰ ان سعیکم شتیٰ
یعنی سعی حضرت ابوبکر رضی اللہ تعالیٰ عنہ کہ بلال را خرید و آزاد کرد
وسعی امیہ بن خلف کہ بلال رضی اللہ تعالیٰ عنہ را بجهت اسلام
آوردن آن اذیت و تعذیب نمود از یکدیگر دورست بعضی را ثواب
وکرامت و بعضی را عقاب وملامت مکافات میدهم این است فاما
من اعطیٰ واتقیٰ وصدق بالحسنیٰ فسنیّسره للیسریٰ بدرستی
ہرکہ داد مال خود را در راہ خدای تعالیٰ و پرہیزگاری کرد از شرک و کبائر
وتصدیق کرد بقرآن و نبوت توفیق آسانی میدہم او را در راہی کہ
سبب آسانی وراحت باشد در شان حضرت ابابکر صدیق است
رضی اللہ تعالیٰ عنہ وامّا من بخل واستغنیٰ وکذّب بالحسنیٰ
فسنیسّره للعسریٰ مراد امیہ بن خلف است ترجمہ و آن کس کہ بخیلی
کرد ندادن مال در راہ خدای تعالیٰ یا در گفتن کلمہ و بی نیازی کرد و
تکذیب کرد وعدۂ حق را بآسانی او را مشقت می اندازم و در آیات
بعد ازین ہم امیہ بن خلف مراد است وسیجنّبها الاتقی الذی
یوتی ماله یتزکّیٰ ترجمه و دور است که کناره دهم از آتش دوزخ
پرہیزگار تری را که میدہد مال خود پاک میگرداند نفس خود را و
حضرت ابا بکر صدیق رضی اللہ تعالیٰ عنہ مراد است وما لاحد عندہ
من نعمة تجزیٰ الا ابتغاء وجه ربّه الاعلیٰ ونبود هیچ
کس را در نزد ابوبکر رضی اللہ تعالیٰ عنہ نعمتی که مکافات شود لیکن در خرید
بلال رضی اللہ تعالیٰ مراد کردن آن جوینده ی رضای پروردگار
برتر خود را اراده داشت این آیت دلالت میکند بکمال خلوصیت
ابی بکر رضی اللہ تعالیٰ عنہ ولہذا بعقب آن میفرماید ولسوف
یرضیٰ یعنی بدور باشد کہ برخدا توالی و خوشنود گردد و
است وعده ی بلند تر از همین و بعد از یہ بنت خداوند گوید و دیگر
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۲۳) در سیرت حضرت ابا بکر صدیق رضی اللہ تعالیٰ عنہ
از جمله آیاتی که دلالت بر فضیلت حضرت ابا بکر صدیق تحیی
اللہ تعالیٰ عنہ دارد ثَانِیَ اثْنَيْنِ اِذْ هُمَا فِی الْغَارِ اِذْ یَقُوُلُ
لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ اِنَّ اللہَ مَعَنَا فَاَنْزَلَ اللہُ سَکِيْنَتَهُ وَ
اَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا یعنی دریم دو تن بودند نصرت داد خدای
تعالیٰ او را وقتیکه هر دو در غار بودند در ان هنگام پیغمبر خدا از برای یار غار خود
یعنی ابا بکر صدیق رضی اللہ تعالیٰ عنہ فرمود اندوہگین مشو بدرستی خدای
تعالیٰ بهمراہ ما میباشد اجماع کردند مسلمانان بر اینکه مراد لصاحبه
در آیت ذکر شده است ابا بکر صدیق رضی اللہ تعالیٰ عنہ میباشد این جهت
است که منکرین صحبت ابا بکر صدیق را با رسول اکرم صلی اللہ علیہ وسلم
در غار باجماع کافر دانسته اند و رحمتی که سبب آرامش بود بر
ایشان نازل گردانید و قوت داد خدای تعالی رسول صلی اللہ علیہ وسلم
را بلشکری که نمی دیدند و از جمله آیاتی که دلالت بر صحت خلافت حضرت
ابا بکر میکند فرموده خدای تعالی است وَعَدَ اللہُ الَّذِيْنَ
اٰمَنُوْامِنْکُمْ وَعَمِلُو الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْاَرْضِ کَمَا
اسْتَخْلَفَ الَّذِيْنَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِيْنَهُمُ الَّذِی ارْتَضٰی
لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِّنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ اَمْنًا يَعْبُدُوْنَنِیْ لَا يُشْرِكُوْنَ
بِیْ شَیْئاً ترجمه وعده فرموده است خداوند کسانی که از شما ایمان
آوردند و عملهای شایسته کردند هر آینه خلیفه کردند بدیشان
در روی زمین چنانچه با مت های پیش خلیفه میگردانید و هر آینه جائی
و قدرت دید بدیشان توین ایشان چنان شخصی را که رضای
باشد و هر آینه استبدال کند خوف زیاد شان را با منیت زانچنان
خلیفه الهی پرستش مینمایند خدای یگانه را و چیزی بخداوند شریک نمی نمایند
ابن کثیر میگوید این آیت مطابق بر خلافت حضرت ابا بکر رضی اللہ
تعالیٰ عنہ میباشد ابن ابی حاتم از عبد الرحمن بن عبد الحمید مهدی روایت
میکند که گفت خلافت حضرت ابی بکر و عمر این الخطاب رضی اللہ تعالیٰ
عنهما درین آیت است وَعَدَ اللہُ الَّذِيْنَ اٰمَنُوْا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا
الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْاَرْضِ الآیه و نیز از جمله آیاتی که دلالت
کند بر خلافت ابا بکر رضی اللہ تعالیٰ عنہ میباشد این است قُلْ لِلْمُخَلَّفِيْنَ
فتوحات اسلامی جلدثانی (۳۲۴) در سیرت حضرت ابابکر صدیق رضی الله تعالی عنه
مِنَ الْاَعْرَابِ سَتُدْعَوْنَ اِلَى قَوْمٍ اُولِی بَاْسٍ شَدِيدٍ تُقَاتِلُونَهُمْ اَوْ يُسْلِمُونَ فَاِنْ تُطِيْعُوا يُؤْتِكُمُ اللهُ اَجْرًا حَسَنًا وَاِنْ تَتَوَلَّوْا كَمَا تَوَلَّيْتُمْ مِنْ قَبْلُ اَنْ يُعَذِّبُكُمْ عَذَابًا اَلِيْمًا بگوای محمد صلی الله علیه و سلم از برای باز مانده گان اهل بیابان زودست که خوانده شوند یعنی از طرف حضرت ابابکر صدیق رضی الله تعالی عنه گروهی که صاحب کار زارند مراد تابعان مسیلمه کذاب است و گفته اند مراد اهل فارس و روم خواهد بود کار زار کنید و بکشید ایشان را یا اسلام بیاورند و یا ادای جزیه را اختیار کند پس اگر فرمان برداری کنید خدای تعالی از برای شما مزد نیک عطا میفرماید و اگر روی بگردانید چنانچه اعراض کردید پیش در سفر حدیبیه عذاب میگرداند شما را خدای تعالی عذاب دردناکی روایت کرده است ابن ابی حاتم و ابن قتیبه رض که بهمین آیت حجت است بر خلافت ابا بکر صدیق رضی الله تعالی عنه و مراد بقوم که درین آیت ذکر شده بنو حنیفه که بعد از خلافت آنحضرت صلی الله علیه و سلم متابعت مسیلمه کذاب را اختیار کرده مرتد شدند و آن کس که متخلفین اعراب را دعوت بقتال کرده ابی بکر صدیق رضی الله تعالی عنه بوده است شیخ ابوالحسن اشعری که امام اهل سنت است میفرماید اینکه ابوالعباس بن شریح رحمه الله که میگفت که خلافت ابا بکر صدیق رضی الله تعالی عنه در قرآن شریف در همین آیت است زیرا که اهل علم اجماع کردند بر اینکه بعد از نزول این آیت کسی بغیر از حضرت ابی بکر دعوت بقتال نکرده و اول دعوت آن قتال مرتدین و مانعین زکواة بود پس اجماع دلالت میکند بر صحت خلافت و فرضیت اطاعت ابا بکر صدیق رضی الله تعالی عنه و نیز حق جل و علا میفرماید فَاِنْ تُطِيْعُوا يُؤْتِكُمُ اللهُ اَجْرًا حَسَنًا یعنی اگر اطاعت کنید میدهد شما را خدای تعالی مزد نیک و نیز خبر داده است بکلام مجید خود فَاِنْ تَتَوَلَّوْا كَمَا تَوَلَّيْتُمْ مِنْ قَبْلُ يُعَذِّبُكُمْ عَذَابًا اَلِيْمًا یعنی اگر رو بگردانید از اطاعت بمانند پیش عذاب میکنم شما را عذاب دردناکی حق جل و علا رو گرداننده اطاعت را وعید بعذاب کرده
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۲۵) در سیرت حضرت ابا بکر صدیق رضی اللہ تعالی عنہ
ابن کثیر و بعضی از مفسرین برآند که مراد بقوم که در آیت ذکر شد فارس
و روم میباشد درینصورت نیز حضرت ابا بکر صدیق اوّل کس است که بعصم
لشکر و دعوت بمقاتله ایشان نمود اگرچه تمام امر بدست حضرت عمر فاروق و
حضرت عثمان غنی رضی الله تعالی عنهما اختتام یافت ولی ہر دو شعبه خلافت ابی بکر
صدیق رضی اللہ عنہ بودند و اگر گفته شود که مراد بداعی که در آیت ذکر شده رسول
صلی اللہ علیہ وسلم میباشد محل نیست زیرا که به شرع من قبل ذالك الميتبجونا
ابا می اور دیجی پیش ازین ایشانر ادعوت محاربه کردیم متابعت نکردند و از همین جا
است که متخلفین از اعراب در زمان حیات رسول صلی اللہ علیہ وسلم محاربه دمو
شدند و اگر مراد بداعی حضرت علی کرم اللہ وجہہ گریند در زمان خلافت شان از
برای طلب سلامہ بالخوار متقاتله اتفاق نیفتاده بلکه مقاتله شان برای تحقیق
امر امامت و رعایت حقوق آن بودہ پس محقق شد که ہمان داعی که در قرآن
کریم است جمان داعی است که اجر حسن با تباع آن و عذاب الیم بمنا فرمانی
آن منسوط و یکی از خلفاء ثلاثه است اول واصح و اساس ایشان حضرت
ابا بکر صدیق است پس لازم آمد صحیح بودن خلافت آن بر ہر تقدیر و نیز ازین
قبیل آیاتیکه دلالت بر فضیلت وصحت خلافت حضرت ابا بکر صدیق است
بسیار است درینجا ذکر آنها باعث اطالت میکرد د اگر کسی زیادت وقوف
را اراده داشته باشد در کتب تفاسیر و احادیث مراجعت کنند و روایت است
که ابو بکر رضی اللہ عنہ در خطبه های خود میفرمودند باین مضمون کجا ست قاضیان
نیک روی که بشان خود تکبر میکردند کجاست پادشاہانی که در بنا بر شهرها
و قلعه ها و دیوار ہا میشو شیدند کجاست کسانیکه در میدان حرب غلبه می
بردند و دلاوری و عبرت حرب را انجام میدادند زمانه ہمگی را مضطرب
و پریشان و بلاک نگردانیند و همگی در قبر های تاریک جا نگیر شدند
چون حضرت ابابکر رضی اللہ عنہ قتال اہل ردة را اراده و بعد از آن قبال
اہل روم را در ضمیر داشت از اهل مکه و باقی مسلمانان طلب نفری و
امداد کرده و برایشان نامه نوشت و نامه این بود بسم الله الرحمن الرحیم
من عبدالله ابى بكر الى اهل مكة وسائر المؤمنين فاني احمد
الله الذى لا اله الا هو واصلى على نبيه محمد صلى الله عليه
وسلم اما بعد فاني استنفرت الناس الى الجهاد وقد كتبت
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۲۶) در سیر حضرت ابا بکر صدیق رضی اللہ تعالیٰ عنہ
الیکم والی المسلمین ان تسرعوا ایها امركم ربكم تبارك وتعالى
انفر وخفافا وثقالا وجاهدوا باموالكم وانفسكم في سبيل الله
ذالكم خير لكم ان كنتم تعلمون وهذه الآية انتم احق بها واهلها
واول من صدق بها و قائل بحكمها من ينصر دين الله فا
لله ناصره ومن يخل استغنى الله عنه والله غنی حمید -
فسارعوا الى جنة عالية قطوفها دانية اعد الله للمجاهدين
والانصار و من اتبع سبيلهم من الاولیاء الاخيار و
حسبنا الله ونعم الوکیل ترجمه بدین مضمون از طرف بنده خدا
ابی بکر بطرف شمایان اهل مکه و باقی مؤمنان واضح خاطر میدارد که
اولا پروردگار خود را حمد وثنا میگویم در پیغمبر خدا محمد مصطفے صلی اللہ
علیه وسلم درود میفرستم و بعد اینکه بلکی را اعلان جهاد نمودم و بشما و
باقی مسلمانان نامه فرستادم تا در بجا آوردن امر پروردگار خود سرعت
و شتابی نمائید چنانیچه فرموده است با خفت و گرانباری بجهاد بیرون
شوید و بصرف کردن اموال و نفوس خود در راه خداوند جهاد نمائید اگر
بدانید درین کار خیر دنیا و آخرت شماست و شما ای اهل مکه بدین آیت
شریفه احق والیق و اول مصدقین و قائل بحکم آن نموده شما میباشید هر که
دین خدا را نصرت دهد خداوند ناصر اوست و اگر براه خدا وند بخیلی کند
خداوند از وی بی نیاز است و خداوند غنی دستوده است نامه را مهر
نموده بعبد الله بن حذافه سهی رضی اللہ عنہ دادند که برساند نامہ
را گرفته رفت و بشهر مکه رسیده اہالی را خواسته فریاد برآورد مردمان
جمع گردیدند نامه را بدیشان تسلیم نمود چون نامه را خواندند و بسمع
قبول استماع نمودند سہیل ابو عمرو و حارث بن ہشام و عکرمہ
بن ابی جهل و دیگران همه گفتند دعوت خدای خود را بسر و چشم قبول
داریم و بقول پیغمبر خود محمد مصطفی صلی اللہ علیہ وسلم تصدیق داریم و
عکرمہ رضی الله تعالی عنہ پسر ابو جهل گفت تا چند نفسهای خویش در انیم و اقوام
مایان بغیر از سبقت و پیش دستی نموده خود را در زمرۀ سابقین داخل کردند
و هر کس بصدق و اخلاص کار کند البته نجات یافته بهره ور میگردد
و اگر ما آن از زمره سابقین ماندیم پس ملتزمیم از فرق متابعین چرا واپس
مطرجه سرعت و شتابی
بجهاد جنت عالی که خوشه
های میوه های شان به
یکدیگر نزدیک است
خداوند بیجها د کنندگان
و نصرت دهندگان آماده
و مہیا گردانیده است و
بهر یک از اولیا و اخیار
که متابعت شان را نماید
و خداوند کافی است
مارا و نیکو کار سازی
است ۱۲
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۲۸) در سیرت حضرت ابا بکر صدیق رضی اللہ تعالیٰ عنہ
سابقان سابقان اند ولاحقان لاحقان امید دارم کہ فی الحال در
جمله غازیان نوشته و محسوب گردیم بعد عکرمہ رضی اللہ تعالیٰ عنہ بن ابی جهل
در قبیله بنی مخزوم بیرون گردید و عموی وی حارث بن ہشام بهمراه شان
بیرون شد واہالی مکہ مکر مہ بایشان ملحق گردیدہ قریب چہصد مرد شدند ابو بکر
رضی اللہ عنہ بحال اہل طائف نامہ نوشته روانہ نمود آنها چهار صد
مرد بیرون گردیدند و بعد از فراغت از قتال مرتدین باہالی یمن نامهها
روانه فرمود و صورت نامه چنین است بسم الله الرحمن الرحیم
من خليفة رسول الله صلّى الله عليه وسلم الى من قرء كتابي
من المؤمنين والمسلمين من اهل اليمن سلام عليكم اما بعد
فاني احمد الله اليكم الله الذي لا اله الا هو فان الله
كتب على المومنين الجهاد وامرهم ان ينفر و احفافا و
ثقالا و جاهدوا باموالكم وانفسكم في سبيل الله فا
لجهاد فريضة مفروضة وثوابه عند الله عظيم وقد
استنفرنا من قبلنا من المسلمين الى جهاد الروم بالشام
وقد سارعوا الى ذالك و شكروا وخرجوا وحسنت
في ذالك نيتهم وعظمت في الخير حسنتهم سارعوا عباد
الله الى فريضة ربكم والى احدى الحسنين اما
الشهادة واما الفتح والغنيمة فان الله لم يرض من عباده
بالقول دون الفعل ولا يترك اهل عداوته حتى يدينون
بالحق ويقروا بحكم الكتاب او يؤد والجزية من يد
وهم صاغرون حفظ الله لكم دينكم وهدى قلوبكم
وزكى اعمالكم ورزقكم اجر المجاهدين والصابرين
والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته
از طرف خلیفہ رسول اللہ بہر یک از مؤمنان ومسلمانانی کہ این
نامه من بدیشان خوانده شود سلام بر شما باد بعد بطرف شما
حمد وثنا میگویم خدائی را کہ غیر از وی دیگر خدا نیست دانستہ
شما باد کہ خداوند بزرگ بر مؤمنان جہاد را مقرر کردہ فرض نموده
است و مسلمانانرا امر نموده است که سبک و گران بجهاد بیرون
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۲۸) در سیرت حضرت ابوبکر رضی الله تعالی عنه
گردیدند چنانچه فرموده است تبارک و تعالی أنفروا خفافا
وثقالا وجاهدوا بأموالكم وانفسكم في سبيل الله
بجهاد بیرون گردید سبك و گرانبار و جهاد نمائید در راه خدا
بصرف کردن اموال ونفوس خودها بنا برین جهاد فرض مقدره
است و در نزد خداوند ثواب عظیم دارد و مسلمانان را خاست
بجهاد رو میان بشام گفتند و بیم براه خدا شتابید
ولشکر بجلدی آوردند و با وجه خوب و نیت خالص
بیرون گردیدند و خصلت شان در کار خیر عظم
گردید ای بندگان خدا بغرض پروردگار خوشنتابید
و از دو خوبی یکی را پیش نهاد خود بگیرید یا شهادت
و یا فتح و غنیمت و خدای تعالی بعضی قول از بندگان
خود را شخصی نمیشود تا از قوه بفعل نیاورند و دشمن را فرو
گذاشت نمی کند تا براه حق گردن نهاده ایمان اورند
وحكم كتاب اقرار نموده جزیه را بحالت ذلت و خواری
ادانمایند — خدا وند دین شما را محفوظ دارد
و دلهای شما را براه هدایت مستقم داشته و عمل های
شما را پاک گرداند و مزد واجر جهاد کننده گان وصبر
کننده گان را بشما روزی کند والسلام علیکم و السلام
وبرکاته و نامه را بدست انس بن مالك ارسال فرمود
انس گفته است پا پائی بمن رسیده جناح جناح وقبیله
قبید رفته نامه ابوبکر رضی الله عنه بدیشان خواندم
چون از خواندن نامه فارغ میشدم میگفتم الحمد لله واشهد
ان لا اله الا الله ان محمد اعبده ورسوله بسم الله
الرحمن الرحيم اما بعد بطرف شما من ایلچی و فرستاده -
مسلمانان میباشم و چون می آمدم مسلمانان بلشکر گاه
جمعیت داشته از رفتن شان بجهاد چیزی مانع نشود مگر انتظام
شما یا ان ای مسلمانان رحمت خدای بر شما باد بطرف
برادران خود شتاب نمایید و خود را برسانید و تمام کسانی
که بوی
فتوحات اسلامی جلد ثانی (٣٢٩) در سیرت حضرت ابا بکر رضی اللہ تعالیٰ عنہ
کہ بروی نامہ خواندہ میشد و از من این مقولہ را می
شنیدند بوجہ خوب اجابت میکردند و می گفتند
همین است که رفیقم همچنین وظیفہ و کار خود را می نمودیم
تا بہ پاد شاہ تا خیر رسیدم چون نامہ را بوی
خواندم و این مقوله را ادا نمودم اسب ویراق خود
خاسته و در ساعت بہ مباین قوائم ایستاده گردید
و در امر تار خیر نمود و حکم باجتماع لشکری کرد و جمیع
ہای بسیار بروی گرداندند از اہالی یمن و در کار
مسارعت کردند چون اجتماع مردم را دید در وسط شان
ایستادہ حمد و ثنا ء خدا وند گفته و در کوہ بر تیغمر خدا فرستادہ
بعد گفت ای مردمان محض فضل و مرحمت و نعمت خداوندی
است در بارہ شما کہ حق تعالیٰ بشما پیغمبری فرستاد و بر
شما کتابی نازل فرمود و پیغمبر احکام کتاب را
بوجہ خوب بشما رسانیدہ زکوہ را سنت را بشما تعلیم
داد از مفسدات شما را منع فرمود و چیزی کہ
بهیج علم شما نمی رسید بشما تعلیم داد و بچیزی کہ رغبت
نداستید شما را رغبت و میل داد الحالی ۔
برادران صالح شما بجهاد مشرکین خاسته اند د یفایدہ
گرفتن اجر عظیم شمایان را خواندہ ہر کدام شما کہ می خواهد
ہمراہ من بجهاد بیرون گردد در ساعت بسیاری
از اہالی یمن بہ جہاد بیرون گردیدہ بطرف
ابی بکر رضی اللہ تعالیٰ عنہ قدوم آوردند
انس رضی اللہ تعالیٰ عنہ گفتہ است ما وا -
پس گذشته چند روز از اردو سبقت نمودیم
ابو بکر رضی اللہ تعالیٰ عنہ بشهر مدینہ بود و
لشکری بر حال خود بود ند و ابو عبیدہ بہ
امامت لشکر مقرر بود کہ قبیلہ حمیر ہمر اہ
عیال واولا د خود با مسجد است ابو بکر رضی اللہ
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۳۰) در سیرت حضرت ابوبکر رضی الله تعالی عنه
عنه رسیدند ابوبکر رضی الله عنه بقدوم شان خوش
حال گردید و چون ابوبکر رضی الله تعالی عنه
دید که اهل حمیر بهمراه عیال و اولاد آمدند روی
با صحاب نموده فرمود بشما نگفتم که اگر قبیله حمیر
بهمراه اولاد و عیال آمدند بدانید که حق تعالی
مسلمانان را نصرت داد و مشرکین را داخل
خذلان کرد ایندا لمجابل ای مسلمانان مژده
در باشید که نصرت خداوند شامل حال تمامیان
گردید انس رضی الله تعالی عنه گفته است که
قیس بن هبیره بن مکشوحین مرادی که از جمله
سواران عرب در زبان جاہلیت بود و از اشراف
و باشذت شان و از اقوام وی تا دی جماعته
کثیری بودند قدوم آوردند بخدمت ابوبکر
رضی الله تعالی عنه آمده سلام نموده گفت تاکی
فرستادن لشکر ها را می نمائی ابو بکر رضی الله عنه
فرمود ما انتظار قدوم شما را داشتیم قیس گفت ما بان
آمدیم هر کدام که اوّل آمدند درجه بدرجه روانه فرمایند
این شهر جای اقامت نیست ابوبکر رضی الله تعالی
عنه بیرون گردیده پیاده میرفت یزید بن ابو
سفیان را خاسته لوایوی منعقد گردانید و زید
بن اسود بن عامر را از بنی عامر ابن لوی خاسته
وحیلت ها نموده فرستاد و ابوبکر رضی الله عنه
پیش از فرستادن نامه ها خطره غزای رومیان
بدل وی افتاده در قلب خود پنهان میداشت و
بهیچکس اطلاع نداده بود درین میان شرحبیل بن
حسنہ رضی الله عنه آمده گفت ای خلیفه رسول الله می
خواهی بطرف شام لشکر بفرستی گفت آری خطره
بدل خود دارم لاکن به کسی اطلاع نداده ام این
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۳۱) در رد حضرت ابابکر صدیق رضی الله تعالی عنه
سؤال تو محض از خطره قلبی خودت خواهد بود گفت
آری در جواب می بینیم که شما بهمراه مسلمانان
بالائی کوهی می باشید و بهمراه ایشان بیاد
میروی تا به خیمه بلندی که در بالای کوه بود بالاشدی
بجماعه مردمان نزدیک گردیدی و همین اصحاب بهمراه
تو می باشند بعدانه همان خیمه بزمین ریم ریگ ناک
فرود اندی که قریه ها و چشمه ها و کشت ها و قلعه ها بود و
فرمودئی که ای گروه مسلمانان قصد کنید غارت
پابر بالای مشرکین زیرا که من نصرت و غنیمت را
از برای شما ضمانت میکنم و من هم در میان آنها
بودم و بهمراه من بیرق بود و باهمان بیراق متوجه
جانب آنقریه شدم و اهل قریه از من طلب امان کرد
ایشان را امان دادم بعد ازان آمده ترا در
حصار بزرگی که از برای تو فتح شده بود و بر تو
فرش در آنجا گسترانیده و محفل در آن جا آماده بودند
در یافتم بعد از آن کسی از برای تو گفت
که از خدا می تعالی فتح و نصرت را مسئلت
نمای حق جل و علی ترا اجابت میفرماید بعد شکر
پروردگار خود را کرده و عمل بطاعت او بدار
بعد همان شخص سوره اذا جاء نصر الله تا اخیر برای
تو قرائت نمود شرحبیل رضی الله تعالی عنه میفرماید که درین
زمان چشم های ابو بکر رضی الله تعالی عنه را اشک گرفت
و فرمود که کوه را که در بالای آن می رفتیم تا به خیمه
بلند رسیدم و بر مردم نزدیک شدیم تعبیر این است
که لشکر ما را مشقت تمام فرا میگرد بعد از آن غالب
میشویم و کار ما بلند می شود و اینکه دیدی فرود آمدن
ما را از اخیمه بلند بزمین ریگ زار و کشت زار و چشمه
سار تعبیر این است که کار ما از مشقتی که دران بودیم بآسانی
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۳۲) در سیرت حضرت ابا بکر صدیق رضی اللہ تعالیٰ عنہ
مبدل میگردد و گفته من که قصد کنید غارت برا بر-
ایشان تعبیر این است که توجه مسلمانان به شهرهای
مشرکین و اثر کردن امن ایشان را به جهاد فی سبیل
الله می باشد و اما همان بیوق که به همراه تو بود
و بقریه از قریه جات مشرکین توجه نمودی و ایشان
را امان دادستی تعبیر آن است که تویکی از امیرهای
مسلمانان میگردی و فتح می کند خدای تعالی بدست
تو و اما همان قریه را که فتح کرد خدای تعالی بدست
من همان فتوحاتی است که حق جل و علی مرا روزی می
گرداند و اما همان تخت و محفل که بر او نشته دیدی
اشاره بر این است که حق جل و علی مرا بلند و مشرکین
را پست میگرداند و اما قرائت سوره اذا جاء
نصر الله و اثر کردن من بطاعت پروردگار به گمان که
مرگ من است زیرا همین سوره زمانی که نازل شد
رسول صلی الله علیه و سلم دانست که رحلت آن
نزدیک گردیده بعد از ان از دیده های مبارک
حضرت ابا بکر صدیق رضی الله تعالی عنه اشک جاری
گردید و فرمود که هر اینه امر بجر دفت و بنی از منکر جدا
کنم و مقاتله میکنم کسی را که ترک کند امر خدای عز وجل را
و اراسته می کنم شکر ها را بآن کانی که در تمام دنیا
از خدا وند جلّت عظمته تا اینکه بگویند که خدای یکی
است و ادا کند جزیه را و حال اینکه ایشان خار
و ذلیل باشند زیر اتا ہنگامی که مرا پروردگار
بمیراند هیچ قصوری از طرف من نباشد و در
رسیدن من بثواب مجاهدین نقصان واقع
نگردد بعد از ان حضرت ابا بکر صدیق رضی الله تعالی
عنه امیر ها را امر کرده بجانب شام فرستاد عبد الله
بن ابی اوفر رضی الله تعالی میفرمایند که چون حضرت ابا بکر
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۳۳) در سیرت حضرت ابوبکر صدیق رضی الله تعالی عنه
صدیق رضی الله تعالی عنه اراده تجهیز شکر را بجانب شام
نمود حضرت عمر و حضرت عثمان و حضرت علی و حضرت طلحه و زبیر
و حضرت عبد الرحمن بن عوف و حضرت سعد بن ابی وقاص و حضرت ابی عبیده
بن جراح و سعید بن زید رضی الله تعالی عنهم و رؤساء مهاجرین و
انصار از اهل بدر و غیره را در نزد خود طلبید که من در میان ایشان
بودم ابوبکر رضی الله تعالی عنه فرمود که نعمت های بیکران
خداوندئی را با اعمال حسنه مکافات کرده نمیتواند گرد پس از
برای خدای تعالی است حمد کثیر و مکافات نعمتی که داده است
شما یا نرا از جمع کردن شمایان بر دین واحد و با صلاح
نمودن عداوت های زمان جاهلیت براه نما بودن بدین اسلام
و حمد باد مر خدای را که خطرات شیطانی که مفضی با شد از
شمایان منع نموده و شما یان نیز از خود منع دارید و حال
طایفه عرب را که از یک پدر و ما دراند اراده دارم اینست که بهستم
ایشان را از جانب روم بسوی شام اگر کسی از ایشان
هلاک گردد شهید میشود و در نزد خدای تعالی مرتبه کافران را
مرتبه ایست و کسی که زندگانی کند از ایشان در راه دین خود
مدافعه میکند سزاوار است از جانب خدای عز وجل
ثواب مجاهدین را برای من همین است که گفتم و میجویم رائی
را که با من موافقت کند حضرت عمر ابن الخطاب رضی الله
تعالی عنه برخاسته حمد خدا و درود مصطفی صلی الله علیه وسلم
را گفته فرمود حمد باد مر خدای را که خاص میکند از مخلوقات
خود کسی را که بخواهد و قسم بخداوند ما یان هرگز بکار خیر برام پیش
دستی نکردیم مگر اینست که تو ما را سبقت کردی ذالک فضل
الله یؤتیه من یشاء ترجمه این فضیلت از جانب خدا وند
است میدهد او کسی را که بخواهد تحقیق میداند خدای تعالی که من
اراده دارم آنچه تو در این امر گفتی و رائی همین است
که ذکر کردی و قضای خداوندی نیز در گفته تو موافق آمده
و خدای تعالی ترا براه راست ثابت گردانیده بفرست
فتوحات اسلامی جلد ثانی (٣٣۴) در سیرت حضرت ابابکر صدیق رضی الله تعالی عنه
به جانب ایشان سواران و پیاده گان و لشکریان عقب
بعقب و اندرتیکه خدای عز و جل ناصر دین خود و عزیز
دارنده اسلام و اهل اوست و وفای کننده است انچه
وعده کرده است رسول خود را بعد از ان عبد الرحمن
بن عوف رضی الله تعالی عنه برخاسته گفت ای خلیفه
رسول خدا روم و بنو الاصفر سرحد یست بسیار محکم و ناحیه
ایست بسیار سخت گمان نمیکنم اینکه داخل شدن سواران
بأسانی رائی من این است که سواران را در اطراف ایشان
لغارت و چپاول بفرستی و بعد از ان نیز بجانب دیگر بهمین
منوال تا از اطراف وجوانب ایشان غنیمت
حاصل کرده مراجعت نمایند این امر باعث مضرت دشمنان
و تقویت لشکر مسلمانان میگردد بعد اقامتی اکابر یمن
و مضر را در نزد خود طلبیده اگر اراده غزا را به نفس
خود داشته باشی خوب والا دیگری را که اراده و خواهش
تو باشد با ایشان بغزا میفرستی سید بر جای خود نشست
و سکوت کرد و بزرگواران اهل شوری نیز ساکت شدند
حضرت ابابکر رضی الله تعالی عنه رو به جانب
ایشان آورده فرمود شمایان درین خصوص چه رائی می
میدهید حضرت عثمان رضی الله عنه از جای برخاسته
حمد و ثنا ادا کرده و درود مصطفی صلی الله علیه وسلم
را بجا آورده فرمود میدانم که از برای اهل یمین
دین بنهایت مشفقی چیزی را که از برای عامه ایشان
رشد و صلاح باشد قصد و امضا مینمای درین خصوص
مظنون و متهم نیستی حضار عالیقدار از مهاجرین و -
انصار فرموده حضرت عثمان رضی الله تعالی عنه را
تصدیق کرده فرمودند انچه مصلحت میدانی حکم و
امضا نمای مایان سمعا و طاعتا فرمان برداریم و
امر ترا مخالفت نمیکنیم و متهم نمیداریم فکر ترا از ین
فتوحات اسلامی جلد ثانی ص (۳۳۵) در سیرت حضرت ابابکر رضی الله تعالی عنه
قبیل سخنان وامثال آن در مجمع صحابه کرام تذکار یافت حضرت
ابابکر صدیق رضی الله تعالی عنه از حضرت علی کرم الله
وجهه پرسید که یا ابا الحسن تو چه رائی میدہی۔
فرمود که تو شخص مبارکی دم آثار میمنت از ناصیه
تو ہویدا است اگر نفس خود یا دیگری را بسپہ سالاری
انشاء الله تعالیٰ نصرت می یابی حضرت
ابابکر رضی الله تعالی عنه از برای حضرت علی
کرم الله وجهه گفت بشارت باد ترا اینخبر
از کجا دانستی فرمود از رسول صلی الله
علیه و سلم شنیدم که فرمودم لا یزال هذا
الدین ظاهرا علام من ناواه حتی یقوم
الدین و اهله ظاهراین
همیشه همین دین غالب است بر کسی که دشمنی کند او
را تا اینکه دین و اہل آن غالب شوند بعد ازان
ابو بکر رضی الله تعالی عنه گفت چه عجب نیک
حدیث است یا ابا الحسن مرا خوش وقت کردی حق
تعالی ترا خوش وقت گرداناد در دنیا و آخرت بعد
ازان ابوبکر رضی الله تعالی عنه میان مردمان
برپا ایستاده حمد و ثنای خدا را بر زبان راند
بعد ازان گفت ای مردمان حق تعالی
به سبب اسلام بر شما انعام در جنگها
شما را غالب گردانیده و شما را به سبب
همین دین بر تمام ادیان بزرگی بخشیده خود
را برائے جہاد آراسته و میتاد دارید که عزم
دارم شما را بطرف شام بغزای روم بفرستم
و بر شما یا ان امیراً مقرر نمایم امر پروردگار خود
را اطاعت نموده امرای خود را مخالفت نکنید نیت
و خصلت و طعمه خود را نیک نمایند زحق تعالی
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۳۶) در سیرت حضرت ابا بکر رضی الله تعالی عنه
یار و ناصر کسی است که پرهیزگاری و نیکوئی کند عبدالله
بن ابی اوفی گفت چون سخن خلیفه تمام شد همه
مردم سکوت کردند قسم به خدا که از ترس
غزا کردن روم کسی ابوبکر راضی الله عنه جواب
نگفت زیرا از کثرت شماره و غلبه شان
معلومات داشتند بعد از ان عمر بن الخطاب
گفت ای معشر المسلمین چرا جواب خلیفه پیغمبر خدا
صلی الله علیه وسلم را چیزی نگفتید وقتیکه شما را
به طرف جنات شما دعوت کرد خالد بن
الوليد بن العاص بر پای خاسته بعد از حمد
و ثنای خداوند روی به طرف ابا بکر کرده گفت
ما امر ترا مخالف در د گردان نیستیم باب
اختیار و ناصح و مهربان مائی چون خواندی اجابت
نمودیم و چون بفرمائی می رویم ابوبکر رضی الله تعالی
عنه از گفته او خشنود گردیده برای خالد دعا کرده
گفت جزای خیر دهد خدای تعالی ترا ای
برادر که اسلام آوردی برضا و هجرت نمودی
برای ثواب بجهت و اطاعت خدا
اعراض از دین خود و
و رسول در اعلاء کلمة الله از کفار مکه برگشتی بر و بجنگ
و جهاد کفار رحمک الله بعد از ان سجا نه رفته
شمشیر را حمائل کرده زره پوشیده کلاه خود را بسر نهاده
نیزه بدست گرفته سپر بدوش انداخته به کمال
غیرت و مردانگی با قلب پر از حرارت
ایمانی آن شیر بیشه شجاعت یعنی پهلوان
رشید خالد بن الولید پس داخل مسجد
شده بر ابو بکر و باقی یاران سلام کرده
گفت قسم به خدا اگر سر مرا کسی ببر د یا مرغ
مرا از بین آسمان و زمین بر باید بهتر است بسوی
بقیه در صفحه اینده
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۳۴) حسن سیرت با بکر رض
من از انچه تاخیر کنم با امرو را مخالفت نمایم قسم بخدا که در دیار اجنبی بر بقای جان
حریص نیستم بدانید که من بشهادت میدهم بر انیکه نفس من و برادرهای من
و اعوان من و تابعان من در راه خدا جل جلاله محکومند که با کفار در راه دین
محاربه نمایند تا اینکه حق تعالی ان ها را نصرت دهد یا شمشیر ایشانرا هلاک
گرداند ابوبکر رضی الله عنه فرمود امید دارم که شما از خیرخواهان و نصیحت
کنندگان حق تعالی در بنده گانی وی باشید در اقامه نمودن حکم کتابخدا و متابعت
کردن سنت نبی او صلی الله علیه و سلم پس خالد رضی الله عنه بامر او با ال و اولاد
و متابعان و اهل بیت خود بیرون شد اول کسیکه در تهیه لشکر باعث شد
او بود بعد ازان بلال را امر فرمود که میان مردمان ندا کرد که ای مسلمانان
به جهاد دشمنان بطرف شام بیرون شوید بعد سوی یزید بن ابی
سفیان و ابو عبیدہ بن الجراح و معاذ بن جبل و شرحبیل بن حسنه
کس فرستاده خواست چون حاضر شدند گفتید ید شمار ا باین طرف
متوجه کننده ام و برین لشکر شما را امیر میگردانم و با هر یک انجه لشکری در
داشته باشم میفرستم چون با دشمنان ملاقات و اتفاق بمقابله نمودند
امیر شما ابو عبیده بن الجراح باشد اگر ابو عبیده بن الجراح نبود و بیمار
پیش اید امیر شما یزید بن ابی سفیان شد بعد ازان اشخاص موصوف
با دیگر مردمان رفته خود را برای جهاد اراسته کردند خالد بن سعید
که از عاملهای انحضرت بود از امارت استعفا نمود ابوبکر ویرا عفو
فرمود بعد ازان مردمان همه روز بلشکرگاه ده و بیست و سی و پنجاه و صد
جمع میشدند تا اینکه جماعت شان بسیار شد روزی ابوبکر با اصحابه رضی الله عنهم
بیرون شدند امدند تا بلشکرگاه رسیدند ابوبکر لشکر را عده دید که دران
از ان لازم نخوانده به صحابه خطاب نمود که برای فرستادن همین لشکر چه مصلحت
می بینید که بطرف شام بفرستم عمر رضی الله عنه گفت این عده لشکر را
برای بنی الاصفر کافی و مصلحت نمیدانم بعد ازان از باقی صحاب خود
رای خواسته همه مثل عمر رای دادند ابوبکر گفت مصلحت اینست که
باطراف بنویسیم و مردم را به جهاد ترغیب نمائیم تا حاضر شود عده
که صلاحیت مقابله بنی الاصفر را داشته باشد دیگر اصحاب رای او را
پسندیدند ابوبکر مکتوب برای اهل یمن فرستاده ایشان اجابت نمود.
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۳۸) حسن سیرت ابابکر رض
متوجه جهاد شدند چنانچه تفصیل آن بسابقا ذکر شد که لشکر را بطرف شام
فرستاده و فتح و نصرت یافت اول لشکر را که بعد از وفات رسول انعم صلی الله علیه
وسلم فرستاد لشکر اسامه بن زید بود صحابه امارت او را حقیر داشته برای
عمر بن الخطاب گفتند که بخدمت ابو بکر رفته بگوئی که یکی از ما را که از اسامه
کلان تر باشد امیر نماید وقتیکه عمر این سخن را با بو بکر رسانید ابو بکر بر جست
و ریش عمر را بدست گرفته گفت ثکلتک امک یعنی مادر بفراق
تو بگریه یا عمر شخصی را که انحضرت امیر کرده بود مرا میفرمائی که وی را معزول کنم
بعد از ان ابو بکر بیرون شده در معسکر آمده لشکر را فوج فوج نموده
خود پیاده و اسامه بن زید سواره بود اسامه عرض کرد یا خلیفه
رسول الله یا تو سوار شو یا من پیاده میروم ابو بکر گفت قسم بخدا وند که نه من سوار
و نه تو پیاده میشوی بگذار که قدمهای من در راه خدا گرد آلود شود زیرا که غازی را
بهر قدم هفصد نیکی و هفصد درجه بالا میرود و هفصد گناه از وی محو میشود
اسامه در وقت بازگشتن خود توصیه نمود که خیانت نکنند و غدر در مال
غنیمت نه نمائید و دزدی مثله نکنند طفل صغیر و زنها و شیخ پیر را نکشید
درخت با خرما و درخت با میوه دار را قطع نکنید و نسوزانید گوسفند و گاو
و شتر را مگر برای خوردن ذبح نکنید چون به اشخاصیکه خود را در معبد ها
برای عبادت محبوس گردانیده اند مرده آن ها را به عبادت خوانهای
شان متعرض نشوید و بر قومی که از گروه شیطان اند عابد صلیند مبنیا سرهای
خود را تراشیده اند و بر وسطی سر خود را ترک کرده اند مانند دستمال
به شمشیرهای خود بر آن ها حمله نمائید تا مسلمان شوند یا جزیه را بدهند
بطریق خواری شما را بخداوند میسپارم بروید بنام خدا با یزید بن ابوسفیان
در نزول و وداع همینطور معامله کرد که با اسامه کرده بود همراه یزید در وقت
زیادت نمود اینکه چون فتحی بر خود و صحابه نی شکی مکن بر قوم و صحابه
خود غضب منمائی مشوره کن با ایشان را در تمام کارها عدل را رفتار و ظلم را
ترک کن زیرا قوم ظلم کننده بر دشمنان خود نصرت نمی یابند چون با دشمنان
خود ملاقات نمودید در وقت محاربه پشت نگردانید چون نصرت یافتید
زنان و کودکان و پیره ها ابی را نکشید و چهار پایان را پی نکنید و قتلیکه عهد
نمودید فریب نکنید مصالحه نشکنید در وصایای خود برای خالد بن الولید
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۳۹) حسن سیرت
گفت چون بعون خداوند برای کشتن اهل دت بردید و زمین دشمن داخل
گردید از خوردن آن سرزمین پرهیز نمائید زیرا من برحمله بردن شما ایمن
نیستم توشه را ظاهر در پنهانیان را پنهان دارید مجروح را نمشید ز یرا
بعضی مجروح از جمله مقاتلین نیست در خوابها داخل مشوید که عرب را
فریب است سخن دادن را کم کنید زیرا چیزی که از برای شست محافظه چرا
نمی شود ای خالد کار ظاهر لشکریان و غیره را تعقیب نمای پر پوشیده را
بخداوند تفویض نمای ترانجده ای که دردیعت را ضایع نمی کند سپردم
اسامه سابق تر از لشکریائیکه ابوبکر بتجهیز نموده رفت به قبیله قضاعه
که مرتد شده بودند رسید آنها را سرکوب نموده غنیمت گرفته بازگشت
مدت غیاب اسامه چهل روز بود تنفیذ لشکر اسامه از بزرگ ترین
امور برای نفع مسلمانان بود که بدل می پرورائیده باز داشتند ابوبکربن
عیاش گفت از اباحصین شنیدم که میگفت مولودی بعد از نبیین
بهتر از ابوبکر متولد نشده زیرا در مقاتله اهل دت بمنزله یی از انبیاء
ایستاده است انس بن مالک گفته صحابه قتال مانعین زکوة را مکروه
شمردند که اهل قبله اند ابوبکر شمشیر خودر اقلامه کرده تنها بیرون شده
صحابه غیر از بیرون شدن بعقب او چاره ندیدند این دلیل شیخی است
بر شجاعت ابی بکر بعد از ان علی رای داد که خود او برگشته لشکرفرستاً
سابقاً ذکر شد که عمر رضی الله عنه نیز از کسانیکه در قتال اهل دت توقف
داشتند بود بعد از ان حق سینه عمر را مثل سینه ابوبکر منشرح ساخت
که گفت والله ایمان ابابکر بر ایمان تمام امت ترجیح دارد بسبب
مقاتله با اهل ارتداد و از مقوله عمر حینیکه ابوبکر اراده مقاتله مرتدین
داشت این بود که یا خلیفه رسول الله صلی الله علیه وسلم با مردم لفت
ونرمی نمای که وحشی اند ابوبکر گفت از تو امید نصرت داشتم مرا بخلاف
آن آمدی عجب در وقت جاهلیت سختی و در وقت اسلام مستی
کننده تکلیف مینمائی مرا که شعر یافته یا بیه سعری مقرراً با ایشان لفت
نمایم کلا ثم کلا دین تمام و وحی قطع گردیده آیا چیزی را از دین کم کنم
و من زنده باشم قسم بخدا اگر تمام مردم مرا عیب نمایند و مرا تعقیب
نکنند به شخص خود با ایشان می جنگم بعض اصحاب به ابوبکر گفتند یا غوث
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۴۰) حسن سیرت ابوبکر رض
نرمی کنید تا این امر گشاده شود زیرا این امر شدید الغور و مفضی بهلاکت بدون
دلیل است اگر طایفه از عرب مرتد میشوند میگفتم با یاران خود همراه شان
مقاتله کن حالا عرب همه متفق و همدست شدند زیرا بعضی مرتد و بعضی مانع
زکوة که مانند مرتد است و بعضی متوقف نظر میکنند که کار مسلمانان با مرتدین
چه میشود یکقدم پیش و یکقدم پس میروند و نیز با بوبکر گفتند مردم به مالهای
خود بخل میکنند کاشکی صدقه همین سال را ترک نمائید عینیه بن حصین فزاری
واقرح بن حابس از اشراف عرب با بعضی مردمان بر مهاجرین داخل شده
گفتند عامه مردم غیر از ما که بر اسلام ثابت مانده ایم مرتد شدند از اسلام
و عزم دارند زکواتی را که برسول ادا میکردند ندهند اگر ما را قدری مال دهید
که ایشانرا دلالت و استمالت نمائیم فمهاجرین در انصا مرا می کردند شده
گفتند مصلحت است که عینیه واقرح را طعام تخافی بدهی که فتنه قوم عرب را
دلالت کنند و اسامه را باز گردانی زیرا ما امروز که معلوم میشود ہم طاقت
مقاتله عرب را نداریم ابوبکر به ایشان گفت غیر ازین دیگر چه مصلحت می
بینید گفتند نی ابو بکر گفت همه علم دارید که امر پیغمبر به مشوره کردن است
در ان کاریکه از بین نرفته باشد و بان آیات قرانی نازل نشده باشد
حق تعالی شما را بقرار فرموده آنحضرت بر گمراهی جمع نمیکند و من هم یکنفر از شایم
باشما مشوره میکنم فکر کنید بر انچه رأی عمومی قرار گیرد بر حکم تر امیری اجتماع
نائید حق تعالی بشمار اتوفیق میدهد من چنان مصلحت می بینم که بر
دشمنان خود سخت میگیرم سبیکه بخواهد ایمان آرد و کسیکه بخواهد کافر شود
دیگر اینکه بر اسلام کسی را رشوت ندهید دیگر اینکه به پیغمبر خود صلی الله علیه
و سلم تأئید و جنگ نمائید دشمن اسلام را چنانچه وی میکرد قسم بخدا
اگر یک زانو بند شتر را که در عهد انحضرت میدادند حالا منع نمایند بایاستان
مقاتله میکنم تا از انها گرفته مستحقان برسانم فکر من همین بشما مشوره نمائید
ہد ایکه ایبد و قتیکه کلام وی را شنیدند گفتند رأی تو بهترین رای است
و رأی ما تابع رأی تست بعد از ان برای تجهیز اسباب جنگ بکر بست عبداله
بن مسعود رض گفت اولا رأی وی را غلط بد میدانستم در خر رأی ویرا
تحسین نمودیم ابو هریره گفت اگر ابو بکر رض خلیفه نمی شد کسی حق تعالی را عبادت
نمیکرد روایت دار قطنی که ابوبکر برای مقاتله مرتدین شخصا بردا به خود سوار
فتوحات اسلامی جلد ثانی (٣۴١) من سیرت النبئ
شده علی رضی الله عنه وی ابو بنصحت پس گردانید مذکور شد حاجت تکرار نیست
و صحابه ازین ثبات ابوبکر ثبات بزرکتری دیدند ثبات روزی وفات
انحضرت بود که مردم قدمهای شان لرزیده و عقلما ی شان مختل شده
بعضی فوت پیغمبر را شک بودند تا اینکه عمر که در ان وقت حاضر بود
شمشیر گرفته ایستاده شد گفت منافقین گمان میکنند که انحضرت صلی الله
علیه وسلم فوت کردید قسم بخدا که فوت نشده قطع میکند دست
ابو بکر در لندی نام مسمه منوره بود و بعضی مردم گنگ گردیده و بعضی
متحیرانه نشسته ابوبکر از منزل خود بر آمده بر انحضرت صلی الله علیه وسلم
داخل شد که پرده روی مبارک انداخته بود ابو بکر پرده را از روی مبارک
دور کرده پیشانی مبارک را بوسه زده گفت پدر و مادرم فدای تو باد
یا رسول الله در زنده گی و مردن پاک بودی آن قوت که خدایتعالی
بر تو فرض کرده بود پیش آمد مرانیز نزد پرور دگار خود یاد آور بعد ازان
پس جامه را بر روی مبارک هموار کرده از خوانه بیرون شد که عمر همرام مردم
سخن میگفت ابوبکر عمری را خاموش کرد روی بطرف مردم کرد چون
مردم دانستند که ابوبکر ست عمر را واگذاشته روی بطرف ابوبکر
نمودند ابو بکر رضی الله عنه بعد از حمد و ثنای خداوند گفت ای مردم اگر
کسی محمد را عبادت میکرد اینک محمد صلی الله علیه وسلم فوت کردند و اگر
خداوند را عبادت میکند وی زنده است که هرگز نمی میرد بعد از ان
آیه و ما مُحَمّد اِلاّ رَسُول قَد خَلَت مِن قَبْلِهِ الرّسُل اَفاِن مات
اوْ قُتِل انقَلَبْتُم عَلى اَعْقابِكم وَمَن يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْه
فَلَن يَضُرّ الله شَيْئا وَسَيَجْزِي الله الشّاكرين را خواند می گویند
قسم بخدا مثل این آیت را مردم نشنیده بودند مگر از ابوبکر در نزول این
آیه شریفه یکشنبه سال سوم از هجرت انحضرت میگوید بسبب غصه فرا
شان بفوت آنحضرت فراموش کرده بودند عمر میگفت قسم بخدا این آیت
از زبان ابوبکر شنیدم مثلیکه پاهای من قطع شود تحمل کرد نمیتوانستم
افتادم چون آگاه شدم که پیغمبر فوت کرده صحابه بین دهشت
و تزلزل بود تا اینکه تثبیت نمود آن ها را ابوبکر که خطبه خواند در بینها
دلالت و تثبیت نمود تا صحابه بعقلهای خود آمده حقیقت کار رادی
با بدست و پای منافقین را که
میگویند پیغمبر را زهر داده بود که فوت شد *
فتوحات اسلامی جلد ثانی
(۳۴۲)
حسن سیرت ابابکر
همین ثابت بودن ابوبکر دلالت ارد بر اینکه وی محکم ترین صحابه بود در رای خود
و کامل تر ایشان بود از روی عقل و علم نیز از در مسند خود از علی بن ابیطالب رضی
روایت کرده که یکروز برای یاران خود گفت مرا از دلاور ترین مردمان خبر دهید
مردم گفتند توئی گفت هرچه که منم با کسی مبارزه نکردم تا از وی انصاف
نگرفتم مرا بدلاور ترین مردم خبر دهید مردم گفتند نمیدانیم علی گفت دلاور
ترین مردم ابو بکر بود زیرا روزی بدر خیمه خود که عرب او را عریش گویند
برای انحضرت گردانیدیم و گفتیم کسیست شخصی که همراه رسول الله
صلی الله علیه وسلم باشد تا اینکه کسی از کفار بوی نزدیک نشود قسم
بخدا که غیر از ابو بکر کسی جرات نکرد از میان که وی شمشیر خودر کشیده
در نزد رسول صلی الله علیه وسلم ایستاده بود که کسی بوی نزدیک نشود والا
بشمشیر زده میشود پس ابو بکر اشجع ترین مردمان بود و نیز علی فرمود
که پیغمبر خدای را صلی الله علیه وسلم در مکه قبل از هجرت دید که یکی میکشد
و یکی میزند و میگفت توآئی که خدایای متعدد را یکی گردانیدی علی گفت
قسم بخدا که نزدیک شد کسی زمانگر ابو بکر و میزد یکی او میکشید یکی او میگفت
ایا میکشید شخصی اگر میگوید رب من خدا است بعد از ان علی ردای را
که بر ابو بکر بود بالا کرده چندان گریست که ریش مبارک او تر شد بعد از ان
علی فرمود ایا مؤمن آل فرعون بهتر است یا ابو بکر باز مردم سکوت
کردند علی گفت چرا جواب نمیدهید مرا قسم بخدا که یکساعت ابوبکر بهتر است
از مؤمن آل فرعون زیرا ایمان خود را می پوشانید و ابوبکر ایمان خود را ظاهر
میکند پس همین روایات که ذکر شد و ثبات او در روز وفات آنحضرت
و ثبات او از برای مقاتله اهل ردت همان چیز ست که وادار نموده است
اهل سنت را بر اینکه ابو بکر شجاع ترین مردمان بعد از انبیا صلوات الله علیهم
اجمعین میباشد نیز از در کتاب طور یات از امام محمد باقر بن زین العا
بن الحسین بن علی رضی الله عنهم روایت کرده که گفت شخصی برای علی بن ابطال
که می شنویم در خطبه خود میگوئی خدا یا مرا اصلاح کن بانچه که اصلاح نمودی
خلفاء راشدین را خلفا و راشدین کیانند چشمان مبارک او از اشک سیلان
نموده گفت آنها انکه دوستان مانند ابوبکر و عمره امامهای هدایتنهمای
اسلام مردان قریش مقتدای مردم بعد از پیغمبر صلی الله علیه وسلم کسیکه بانها
اقتدا
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۴۳) حسن سیرت ابا بکر ۴
اقتدا کرد خود را حمایت نمود و کسیکه ایشان را متابعت کرد براه راست هدایت
کسیکه بان ها تمسک نمود از گروه حق تعالی است گروه حق تعالی رستگارند
بیهقی از شافعی رضی ۴ عنه روایت کرده که مردمان در زیر برادیم اسمان بعد از
رسول ۴ صلی ۴ علیه ۴ وسلم بهتر از ابو بکر شخصی را نیافتند که گردن های خود را
بماده اطاعت کوبیدند ابوزر هروی و دار قطنی روایت کرده اند که شخصی
بر نفری میگذشت که شیخین را دشنام میداد ان کس نزد علی ۴ آمده گفت
اگر آن ها نمیدانستند که انچه اظهار دارند تو در دل داری هرگز چنین جرات
نمیکردند علی ۴ اعوذ بالله و رحمهم الله گفت فرود آمد دست آن مرد را
گرفته بمسجد برد و به جمع شدن مردم امر داد چون مردم جمع گردید خطبه
بلیغ خوانده گفت چه باعث است مردم را که برادرهای پیغمبر و پروانه بنگرم
رفیق های پیغمبر را به بدی یاد میکنند که آنها سادات قریش و پدر مادر
مسلمان ها بودند و من بیزارم از انچه ایشان ذکر میکنند و بر ایشان است
عذاب الهی که صحبت نمودند رسول خدا را بوفا امر معروف و نهی منکر
می نمودند و حکم میکردند و عذاب می نمودند کسی را که مخالفت میکرد
انحضرت هیچ رای را که مثل رای ایشان نمیدانست و بیح محبت را مانند
محبت شان زیرا محکمی عزم ایشان را میدانست تا انحضرت صلی ۴ علیه وسلم
از دنیا رحلت کرد از ایشان رضی بود و مردمان نیز از ایشان رضی
بودند و از زندگانی خود از امرورای انحضرت تجاوز نکردند نه در حیات
و نه بعد از حیات بهمان حال فوت شدند رحمها الله تعالی قسم بخدا ئیکه
ظاهر کننده دانه و خالق نطفه است که دوست ندارد پیشانرا مگرمومن
و دشمن نمیدارد مگر شقی و بدبخت حب ایشان ثواب و بغض شان عذاب است
بعد ازان ذکر کرد امر نمودن پیغمبر صلی ۴ علیه وسلم ابو بکر را که با مردم
نماز گذارد و مرتبه علی را نیز میدانست بعد بیعت خود را با ابو بکر
بیان کرد و خلیفه ساختن ابوبکر عمر رضی ۴ عنه ذکر کرد آگاه باشید
که بخصو اشتن آن بار اسی بمن رسانید که فلان مبعض آن هاست
او را حدودره افتراء میزنم اول کسیکه باعث بر سخن زدن درباره
شیخین بود عبدالله بن سبا یهودی که بظاهر اسلام آورده باطنا بر یهودیه
خود قایم بود به اسلام آوردن تفرقه نمودن مسلمانان را مقصد داشت
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۴۴) حسن سیرت ابا بکر رضی عنه
چنانچه در یهود دین عیسی علیه السلام را تفرقه نمود همچنین شُک انداختن را
اراده داشت چرا که طعن زدن بر اصحاب طعنه بر شریعت که از ایشان با مت
واصل شده وقتیکه عدالت نداشتند بنا بزعم روافض اعتماد ناصحیح بودن
چیزی از قرآن و شریعت نمیشود چون خبر این سکبا بحضرت علی کرم الله وجهه
رسیده اورا حاضر کرد از انچه نسبت بعلی گفته بود از وی پرسید ابن سبا
منکر شد و براب شهرهای دیگر فرار نمود گفت تا من زنده باشم بامن در یک
شهر نباشد دار قطنی از طرق بسیار روایت کرد که به علی رسید که شخص
ابو بکر و عمر رضی عنهماراعیب میکند آشنخص را خواسته عیب گفتن شیخین را
برو عرض کرد تا وی نیز اقرار کند آشنخص سرکی کرده منکر شد علی فرمود قسم
بخدائیکه محمد را بحق فرستاده اگر انچه رسیده بود من از تو می شنیدم یا اگاہ
میشدم بر تو یا ثابت میکردم بر تو چنین و چنان فعل می نمودم بعضی از دلائل که
اهل سنت و جماعت برحمت خلافت ابی بکر وا قرار نمودن علی بران است
که دار قطنی وابن عساکر و غیره روایت کرده اند که علی وقتیکه مقیم بصره
بود دو نفر بحضور او برخواسته گفتند که پایان را از سیرت که بدان رفتار
می نمائی مارا خبرده که ولایت داده شدی بر است ایا عهدی بود از رسول حوم
صلی اللہ علیہ وسلم کہ با تو عهد کرده بود ما یان را سخن گوئی زیرا تو مقتد و پینی
بران چیزی که شنیدی گفت اگر عهدی از انحضرت صلی اللہ علیہ وسلم در امر خلافت
من می بود هر آینه ترک نمیکردم بمباشهم اول کسیکه تصدیق بنی صبا هم علیه وسلام
نماید نه اینکه اول کسیکه تکذیب وی کند اگر تصریح در خلافت من میبود منبر
پیغمبر صلی الله علیه وسلم به شمشین واگذار نشده در امر خلافت میجنگیدم لکن
انحصرت هم کشته گردید نگشته وفات نکرد بلکہ در مرض خود چند شبانه روز
درنگ کرد مؤذن آمده اور ابحماز و اقف کرد ابو بکر را بامر امامت مردم مقرر
نمود مرتبه مرا میدانست در ان وقت من حاضر بودم و مریض نبودم با وجود نیه
بعضی از واج پیغمبر صلی الله علیه وسلم انحضرت را از امر نمودن ابو بکر منع کردند قهرا
گفت که شما صواحب یوسفید ابو بکر را فرمایند تا بمردم نماز گذارد بعد از وفات پیغمبر
ما یان در حال خود نظر کردیم کسر را که پیغمبر ما اختیار نمود در نماز که بزرگترین امور دین
و قوام اتست نیز اختیار کردیم که دو نفر از ما مخالفت نکرد هم بیعت کردیم الحق کیه
در امر خلافت مستحسن بود و روایتی که در نزد با یک کلام شد که مخالفت اند و نفر
مَاذَ
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۴۵) حسن سیرت ابا بکر ض
صياد نگردید پس حق ابوبکر را اراده کرده اطاعت نمودیم و در لشکر او غزا کردیم
انچه مرا میداد میگرفتم چون بغزا میفرستاد غزا میکردم و در نزد او مردمان را
بدره خود میزدم چون ابو بکر از میان ما رفت عمر رضی الله عنه خلیفه گردید
وی نیز بان طریق که ابو بکر خلافت میکرد بیعت نمودیم او را مخالفت نکرد
از وی در نفر استحقاق او ندانسته با لشکرهای او غزا کردیم انچه میداد میگرفتم چون
بجهاد میفرستاد میرفتم بحضور او مردم را بدره خود میزدم چون آن فوت
گردید قرابت و سبقت و بزرگی در خواطر من گذشت کفه خلافت از مین
تجاوز نخواهد کرد مگر ازین مسئله احتیاط داشتم که خلیفه بکر کار یکه کند بدر
ورقته ملحق میشود خلفا درا دیدم که نفس خود و اولاد خود را از خلافت کشیدند
اگر بلحاظ خلافت دوستی میبود باید خلیفه ولد خود را جای نشین میکرد امر خلا
بین چند نفر وضع شد که ازان جمله یکی من بودم گمان کردم که از من
عدول نخواهد کرد عبد الرحمن بن عوف از ما بان عهد گرفت هر یکه اطاعت
کنیم کسی اکه حق تعالی بر ما والی گردانیده دیدم که عهد برای غیر من گرفته شد
بعثمان رضی الله عنه بیعت کردند اطاعت خود را مر بیعت خود سابق
ندانستم من نیز بیعت نموده حقوق او را ادا کردم و اطاعت او را لازم
دانستم با لشکر او غزا کردم بداده او قناعت میکرد کم اگر به غزا فرستادی
غزا میکردم در نظر او مردم را حد میزدم چون عثمان شهید شد دیدم که
دو خلیفه که خلافت را بواسطه امامت گرفته بودند گذشتند و یکه من طوعاً
بوی بیعت کرده بودم شهید شد مردم حرمین و کوفه و بصره بمن بیعت
نمودند دیدم شخصیکه نه قرابت او مثل قرابت من و نه علم او مانند علم من
و نه سبقت او مانند سبقت من و حقد ار تر از وی بودم برای خلافت
حرکت کرد یعنی معاویه از طرق بسیار بطریق صحت نقل شده که بعد از
فوت پیغمبر صلی الله علیه وسلم عباس عم النبی برای علی گفت دست
خود را هموار کن تا بتو بیعت کنیم و کسی مخالفت یکند علی ازین سخن ابا
نمود اگر چنان بودی که نص بر خلافت او بودی هر آینه قبول میکرد و تاخیر
نمی فرمود با وجود یکه همراه او عباس زبیر و بنو هاشم و غیران بودند
از هر بدی این قول شیعه بدترست که میگویند علی را نص میدانست
لکن محض برای تقیه پوشید پاک است علیه ازین فعل حاصل اینکه اخبار
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۴۶) حسن سیرت ابابکر رض
در روایات بر صحت خلافت شیخین از علی رض و بر افضلیت شان که خبر آنقدر ثابت شده
باطرق و روایات بسیار که اشخاص ثقه روایت کردند از آنجمله محمد حنیفه پسر علی رض
و غیره اگر شخصی تتبع روایات را بکند بصادر شدنی همین اقوال از حضرت علی
یقین کرده از شک و شبهه خلاص میشود حافظ ذهبی گفته که این روایات
بحد تواتر رسیده از هشتاد و چند نفر از اصحاب در روایت شده حضرت علی
در خلا و ملا این سخن ها را بیان فرمود بلکه در خلافت خود بر منبر کوفه بهمین مضمون
خطبه خوانده بحضوری بسیاری از صحابه رضی الله عنهم از همین سبب امامان
چهارگانه و ائمه حدیث مثل صاحب بخاری و مسلم و باقی اصحاب کتب شش گانه
حدیث و غیره و امامان سلف و باقی اهل سنت و جماعت به اعتقاد داشتن
و صحیح دانستن خلافت شیخین از علی اتفاق نموده اند سفیان ثوری فرمود
کسی که بگوید علی در خلافت از ابی بکر حقیقتاً خطا کرده است ابی بکر و عمر و مهاجرین
و انصار را گمان نمی برم که عمل او بآسمان برده شود با همین اعتقاد دار قطنی
از عمار بن یاسر نیز چنین روایت کرده و از علی نقل نشده که گفته باشد پیغمبر
صلی الله علیه و سلم بر خلافت او نص فرموده تصریح کرده باشد بلکه چون از وی
پرسیده شد انکار میکرد چون روافض علیه اللعنه بر کار این امر در انکار
اقرار صحت خلافت شیخین از علی رض سبب کثرت روایات و تواتر قادن شدند
زیرا خلافت شیخین و اطاعت علی خلافت شان را ظاهر بود که غیر از جاهل و شمار
و شخصی مبهوت ستیزه کننده انکار نمیکرد گفته اند این اقوال را علی رض بجهت
تقیه فرموده اند این سخن شان دروغ و افتراست چه قدر ننگیست و بین
مورد قوله تعالی الا لعنة الله علی الکاذبین ایا چگونه توهم میکنند شخصی
که ادنی عقل و فهم داشته باشد تقیه را بر مرتضی علی رض با اینکه حق تعالی و بر عقل
وافر و شجاعت کامل داده بود که غیر از خدا وند از کسی ترس و ملامت کسی
پرواند است چه گونه این سخن ها را عاقل میگوید که وی در خلا و ملا در زمان
خلافت خود بر منبر کوفه حالیکه از روی امارت و جاری شدن حکم قوی بود
و هم این سخن ها بعد از مدتی از فوت شیخین بود ایا از چه می ترسید که تقیه
میکرد سبحانک هذا بهتان عظیم و از قبیح تر افتراشان اینست که
میگویند که پیغمبر صلی الله علیه و سلم به خلافت او وصیت کرده بود اصحاب
مخالفت کردند و علی نیز این امر را می پوشید و از ترس وقوع فتنه سکوت میفرمود
زیرا
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۳۴۷) حسن سیرت ابا بکر رض
را انحضرت فرموده بودند که بعد از انچنان فتنه واقع نشود که شمشیرها کشیده
و خون ها ریخته شود این سخن شان کذب و افترا و حماقت و جهالت است
چه قدر گمراهی بزرگست چه گونه متصل و متصور میشود که علی رض از ولایت و امارت
توصیه فرموده باشد بعد از ان او را از ریختن خون کسی که از قبول حق سرزده
منع کرده باشد اگر چنان بود چرا شمشیر در صفین و قتال خوارج میکشید
با وجودیکه امیر شخصا و اهل بیت و اصحاب او شمشیر کشیده مقاتله میکردند
و جلادت و مبارزه نمود هزار ها را از مقاتلین خود حق تعالی وی را از
مخالفت وصیت رسول صلعم پناه داد و چه گونه متصور میشود
که پیغمبر صلی الله علیه وسلم بر ناکشیدن شمشیر بر کسانیکه برفضه علیهم اللعنه
بگان فاسد خود ایشان را کافر و مرتد و بدترین انواع کفر ظاهر میدارند
با وجودیکه حق تعالی واجب گردانیده محاربه و جهاد را با نصاری و بعضی
از اهل بیت نبوی صلی الله علیه وسلم فرمود که چون گفته این گروه گمراه را
ملاحظه کردم غیر از انکه هوای شیطانی دیده شان را کور کرده که بر مفاسد
گفته های خود باک ندارند و عار و رسوائی که از بغاوت شان سرمیزند
تامل نمیکنند و از نیکه نسبت علی رض را بعجز و خواری بنمایند بلکه این عار را بتمام
بنی هاشم ملحق می سازند با وجودیکه بنی هاشم اهل امداد و شجاعت و غیرتند
دیگر چیزی نیست بلکه ازین قول شان لازم میشود نسبت نمودن
تمام اصحاب را بر این امر شنیع چه گونه تو هم میکند شخصی عاقل برینکه صحابه
برنص خلافت علی رض اطلاع داشتند بدان نص عمل نمیکردند حالیکه صحابه مطیع
ترین مردم برای حق تعالی و محکم ترین شان از روی وقوف بر احکام الهی
و دور تر مردم از تضرع هوا بودند و پیغمبر صلی الله علیه وسلم فرموده خیر القرونی
قرنی ثم الذین یلونهم یعنی بهترین مردمان قرنها قرن من بعد از ان
کسانیکه عقب ایشانند پس چه گونه باشد این امر در ایشان با وجودیکه
در میان ایشان عشره مبشره اند و بعضی از ایشان ابو عبیدة بن الجراح است
که امین امت است بقرار فرموده آن سرور لکل امة امین
وامین هذه الامة ابو عبیدة ابن الجراح چه گونه درین بزرگواران
با وجود این فضایل گمان کرده شود که بآنچه در نزد شان از رسول الله
صلی الله علیه وسلم ثابت شده ترک عمل نمایند زیرا این کار خیانت نمودن است
در حاشیه
ابو عبیده بن الجراح
که در عهد فاروق اعظم وفات
یافته بود ۱۲
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۴۸) حسن سیرت ابوبکر رض
در دین پس این افتراء و کذب انسبت بایشان نمودن شرعا و عقلا و عادتاً
جایز نیست زیرا از نسبت نمودن افترا با بد ذات محترم شان تکذیب
انحضرت که شهادت بخیر و خوبی داده شان شان را گفته لازم می آید
و تکذیب پیغمبر صلی الله علیه وسلم کفرست و واقع شدن کذب از پیغمبر محال ا
زیرا که صدق پیغمبر بمعجزه ثابت شده پس انچه مفضی بسوی کذب نبی باشد
نیز محال است و چگونه از صحابه این امر متصور شود که آن حضرت فرمود
لا تجتمع امتی علی الضلالة اگر وقوع این افترا ها از ایشان روا باشد
امان و اعتماد در تمامی اموریکه ازان حضرت نقل شده از احکام و قرآن
رفع میشود و یقین بهیچ امری از امور دین حاصل نمیشود زیرا اصول دین
و فروع آن از صحابه بامت رسیده و پوشیدن حق را نسبت بحضرت علی
نمودن نهایت نقصان است زیرا ازین نسبت کم دلی و ظلم و خیانت
و پوشیدن حق اعاذ الله تعالی لازم می آید و بهمین گفته و مقاله قبیحه شعا
بعضی ملحدان نسبت نمودن علی بکفر سند گرفتند که وی حق اگر نض
خلافت باشد کتمان نمود همه این اقوال دروغ و بهتان است چگونه
میکند برای کسیکه ادنی ایمان داشته باشد بلکه نسبت علی و بانی صحاب
به پوشیدن نفس نماید با اینکه غیرت شان برای دین پیغمبر و سختی غضب
شان نزدیک بحرمات الله مشهور بود تا اینکه پیش وی مبارک بتمالیه
و پدر پسر را و پسر پدر را بجهته رضای خدا وند بقتل میرساند پس سیکر
ایمان بخدا وند داشته باشد ادنی نقصانی یا سکوت را برایشان تجویز
میکند زیرا که حق تعالی شان پر از هر پلیدی نقصان پاک نموده و شهادت
بصدق شان داد که اولئک هم الصادقون و نیز خبر داد که حق تعالی
از ایشان شد که رضی الله عنهم ورضوا عنه واعد لهم
جنات تجري من تحتها الانهار خالدين فيها ذالك الفوز العظيم
دایشان وعده حسنی نموده که جنت باشد بقول خود که وکلا وعد الله
الحسنی و نبی صلی الله علیه وسلم بهر خیر و برکت و خوبی شان شهادت
داده تا حال وفات آن حضرت از یشان راضی بود هر چیزی از افترات
رافضیان و غیره اقدام نمی ورزد مگر شخصی که در ازل حق غلق علی گمراه نموده
داغ خذلان بر پیشانی او نهاده تا به خسران عظیم رجوع نموده دار دوزخ
شود
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۴۹) حسن سیرت ابا بکر رض
شود که بد جائیست دوزخ از خدا و ند بی نیاز سلامت خود و باقی مومنان
را از پنجه این اشرار بد بخت در ان افتاده اند مسألت میدارم بدی فترتن
ثقته انطایفه اشرار را به بین که میگویند که صحابه تصریح امر بر خلافت علی دانسته
لکن بسبب عناد و مکابره انقیاد نکردند ازین هیچ تر اینکه حضرت علی خلافت را
تقیته ترک داد تمام این سخنان دروغ و افتراء بود که مخبر کفر صحابه رضی هم عنهم
میشود اعاذنا الله وجميع المسلمين من هذه الكلمات القبيحة صیفی
از امام حنیفه روایت کرده که گفت اصل عقیده شیعه براء ه از ستن صحابه است
تصریح بر شیعه نموده زیرا که بدی عقیده شان از روافضیان کمتر است زیرا
که روافضیان قایل کفر صحابه اند زیرا بگان شان صحابه بطریق ستیره کار
نص صریح نمودند که خلافت علی رضی الله عنه باشد ابو کامل که رئیس عقیده
بران یا داشت نموده که قایل کفر علی شده که دی آن ها را بکفرشان باز کرده
که امر امامت خود را ترک کرده از علی متواتر نقل شده که وی بصحت خلافت
ابی بکر دعمر و اینکه شان افضل این است اند اقرار نموده و نیز متواتراً
نقل شده که عمر علی رضی الله عنه را داخل مجلس شورا نموده و علی در قبول
نمود ملحد نیکه طعنه در دین و قران زده اند سند شان یا وه سرادی ها
شیعه ها و روافض است زیرا که دین و قران شریف که با رسید از راه
صحابه است از جمله طعن ملحدان انیست که میگویند در قران شریف
اعتراض می نمایند که چگونه خدا یتعالی میگوید که کنتم خیر امة
یعنی در علم خدا یتعالی شما بهترین است ها بودید چه خیریت است که همیشان
بعد از فوت پیغمبر خود منا بلقته مرتضیه کافر شدند مگر شش نفر و مانند آن فقه
بسبب ارتداد را به گمان باطل خود ا با کردن صحابه را از قبول نص بر تقدم و
خلافت علی میدانند چون بکلام انها نظر نمائی میدانی که ماخذ ایراد و مترس
ملحدین فقط کلام رفضه است قاتلهم الله انی یؤفکون زیرا که ایها
بدین دین پاک از یهود و نصاری و دیگر فرقه ها گمراه مضر تر اند از علی رض
صراحه نقل شده که فرموده است این است بر هفتاد و سه فرقه متفرق
میشوند بدترین آن ها طایفه است که ادعای محبت مرا داشته امر مرا مخالفت
مینمایند مشتمل بودن کلام شان بر افتراء و کذب در اختیار نمودن عماليها
و بدعت ها و عناد ها تا اینکه ملحدان بذریعه سخنان شان بر طعن دین دار بها
فضایل صحابه رض
(۳۵۰)
فتوحات اسلامی جلد ثانی
مسلمانان قدرت یافتند دلیل روشن بر بدی آن هاست—قاضی ابوبکر
باقلانی فرموده که ازین سخنان روضه وعقیده باطل شان ابطال دین
اسلام بالکلیه لازم می آید زیرا هرگاه اجتماع صحابه بر کار مخصوص ممکن
باشد— نقل دروغ واتفاق بر کذب هم از ایشان محال نیست پس ممکن است
جمیع احادیث را که صحابه نقل کرده اند دروغ باشد با وجودیکه حق ایشان را
از دروغ پاک گردانیده و نیز باید انچه باقی است ها از رسل و انبیا نقل
نمودند دروغ باشد بر زعم رافضیان چه هرگاه دروغ و افترا را درین امت
که بهترین امم است ادعا نمایند درباره باقی امت بطریق اولی ممکن و جواز
دارد پس فکر نمای که این چه مفسده ها که مرتب نموده اند تا انکه—
ملاحده ملاعنه اساس یاوه گوئی ها را بران نموده اند و چگونه افتراهاست
ہلاک گرداند ایشان را خدایتعالی— بیهقی از امام شافعی رحمه الله علیه
نقل نموده که گفت از اہل ہوا کسی سخت تر بدروغ گفتن از روضه نیست
دار قطنی از عمار یا سر رضی الله عنه روایت کرده که گفت هر کس بگوید که علی رض
به خلافت از ابی بکر و عمر رضی الله عنهما حق دار تر بود حقیقتا ابوبکر و عمر و جمیع
مهاجرین و انصار را مخالفت کرده است—امام مالک رحمه الله علیه فرموده
از قول حق تعالی در شان صحابه که فرموده لیغیظ بهم الکفار معلوم
میشود که طایفه روضه کافرند زیرا که صحابه آن ها را بغیظ و خشم آورده اند
ہر کس که بر صحابه غیظ نماید بیشک کافر است این آیت ما خذ ودلیل است
در اثبات کفر آن ها از همین سبب شافعی حمتہ اللہ علیہ در یکی از دوقول
خود امام مالک را در تکفیر روضه موافقت کرد و جماعتی از ائمه نیز امام مالک را متابعت
نمودند ابن اثیر در تاریخ خود مسمی به کامل در بیان حوادث دو صد و نود و شش
در نزد ذکر ابتدا ردولت عبید بین تصریح نموده که چون حق تعالی سید الاولین و
الآخرین سید نا محمد صلی الله علیه وسلم را بر خلق فرستاد این امر بر یهود و نصاری
و روم و فارسی و قریش و باقی مردم عرب گران و دشوار آمد زیراز رسول۴
صلی اللہ علیہ وسلم حکم به سفاہت و بی عقلی ہوشیاران کرده دین ہا وفز
خدا های شان را تعیب کرده جماعات آن ها را متفرق گردانید به براندن
رسول م درین اسلام اتفاق و اجتماع نمودند حق تعالی شر ایشان را از
حبیب خود کفایت نموده رسول خود را برایشان نصرت داد کسی که ہدایته
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۵۱) فضایل اصحاب رضی
ضعیف در بود ایمان در و چون آنحضرت صلی الله علیه وسلم از دار فانی انتقال نمودند
باز نفاق بین شان پیدا شده بعضی از مردم عرب گمان آنکه صحابه ضعیف
شدند مرتد گردیدند تا آنکه ابوبکر رضی الله تعالی عنه با ایشان جهاد نموده
مسیلمہ کذاب را گشت مرتد ها را بدین باز گردانیده با اهل فارس و روم
جهاد و غزا کرد چون ابوبکر وفات کردند مردمان گمان افتادند که بقوت
وی اسلام و اهل آن ضعیف میشود تا اینکه عمر ابن الخطاب خلیفه گردیده
خوار و زار و برهم کرد هند فارس و روم را در شهر ها و ممالک شان استیلا
یافت منافقان خضیته ابولولو مجوسی را فرستادند تا ویرا به شهادت
رسانید بعد از ان منافقان مطمین گردیده خوشوقت شدند که نور
اسلام و چراغ دین بقوت او کل میشود چون عمر در وقت فوت خود
عثمان را خلیفه کرد فتوحات ان زیاد و ممالک اسلامی وسعت یافت
در امر شهادت او نیز مداخله کردند تا شهید شد بعد از ان علی کرم الله وجهه
بر سریر خلافت نشست بنحو بتر وجه بامر ولایت قیام نمود چون دشمنان
دین از برانداختن دین اسلام بزور و غلبه مایوس شدند به وضع نمودن
حدیثهای دروغ و به شک انداختن مردمان ضعیف العقل نادان در امور
دینیه شان شروع نمودند چنان امور دینیه که محکم و مضبوط ساخته ان هارا
محدثین در محکم نمودند به فساد احادیث صحیحه بتمویلات فاسده خود و طعن
بران بازدند و تشنیع خود را ظاهر نمودند که یعنی گروه این ستم اینکه حال
خود را پوشیده مردم عامه را فریب میدادند صحاب ایشان در شهر ها متفرق
شده اظهار زهد و عبادت نموده خلق را باظهار دین فریب میدادند
حالیکه ایشان برخلاف دین عقیده داشتند طعن صحابه را بسیار نمودند
زیرا که میدانستند که طعن صحابه طعن شریعت است نے براکه از صحابه شرعیت
بمردم رسیده برآ کسانیکه متابعت شان را نمودند مال های بسیار
میدادند تا اینکه مذهب باطل خود را افشا و انتشار نمایند ازین بیانات
دانسته شد که همه گی و تمامی اساس بنیادشان طعن صحابه که مستلزم
طعن شریعت است قاتلهم الله انی یفترون چون کلام طویل است
باید با تمام کلام که تعلق به خلافت ابو بکر رضی عنه دارد و ذکر بعضی از خوبی ها
و حسن سیرت و است رجوع نمائیم یکی از ان فضایل است که گفته اند روزی
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۵۲) حسن سیرت ابوبکر رض
خطبه خوانده حمد و ثنای خداوند و درود پیغمبر صلی الله علیه وسلم گفته بعد ازان فرمود
که بدبخت ترین تمام مردمان در دنیا و آخرت ملوک و پادشاهان است مردم سری
خود را بطرف تعجب بلند کردند گفت معصیت شما را که تعجیل مینمائید به طعن زدن
من بعضی از ملوک کسان اند که چون پادشاه شدند حق تعالی میل شان را از انچه
در دست ایشان است برده میل شان به چیز است که در دست غیر ایشان است
حق تعالی بسبب نیمه عمرشان را کم میگرداند و ترس را در دل ان ها مستولی میکند
که مبادا این مملکت از دست من برود تا بکار بر مال قلیل مردم حسد و بر مال بسیار
شان خشم میکنند از فراوانی اندیشه ناک شده لذت حیات از وی قطع میشود از کار
خود عبرت نمیگیرد با مردم دانا مجالست نمیکند که از ایشان چیزی بیاموزد ایشان
مثل سرابند که بظاهر شان مردم فریب خورده در واقع هیچ نیست بظاهر
مسرور می نمایند و در باطن اندوهگین چون از سلطنت افتاده آب
زنده گانی فرو رفت تاریکی او روشن گردید حق تعالی با او سخت ترین حسا
محاسبه مینماید عزت او را در اخرت کم میگرداند که او عزت خود را در دنیا دیده است
بدانید که مردم نفر اکسانی اند که رحمت الهی شامل حال ایشان است و آگاه باشید
که مؤمن کیست که بکتاب خدا و رسول الله صلی الله علیه وسلم حکم کند بدان
که شما امروز در زمان خلافت نبوت و طریق مستقیمید زود است که بعد از
من ملوک را معاینه کنید که بسان مار و عقرب نیش میزنند و ستیزه مینمایند
و به بینید مردهای بسیار بخیل کناره و خون ناحق را مباح میدانند
کارهای باطل رواج یافت مسجدهای خود را لازم گرفته مشورت را از یکدیگر
در قرآن طلب نمود جنگ در طاعت و عبادت زنید بعد از مشوره کارهای
شما باید بعزم متین باشد عقد و بیعت شما باید بعد از بسیار گفتگو و مناظره
باشد چون باین صفت بودید که شهر برا جستجو و طلب نمودید حق تعالی
برای شما فتح میکند زود است که حق شهرهای خود را برای شما مفتوح نماید
مانند شهرهای نزدیک در بعضی خطبه های خود فرمود که حق تعالی محمد صلی الله
علیه وسلم را رحمت برای کافه مردمان و حجت و هادی شان فرستاده
در وقتیکه مردم در بدی احوال و تاریکی جہالت بودند که دین شان عبث
و دعوت شان افتراء و کذب بود حق تعالی بذریعہ محمد صلی الله علیه وسلم
دین را عزت و غلبه داده میان دلهای شما الفت انداخته شمار ایکدیگر
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۵۳) حسن سیرت ابابکر رض
مهربان گردانید پس ای مسلمانان بسبب نعمت خدایتعالی بر یکدیگر برادر گردید
و فرمود که وصیت میکنم شما را به ترسیدن از خدایتعالی در هر امر و حال و وی
بزرگی است و وصیت مینمایم شما را در لازم گرفتن بصدق هر چیزیکه دوست میدارید
باید بد بشمارید زیرا که در رای سخن حق و براستی خیر و خوبی نیست زیرا که
شخصی که سخن دروغ میگوید بگفته خود فخر میکند کسیکه بدروغ فخر کند هلاک
میگردد به ترسید از فخر کردن چه جای فخر کردن است برای کسیکه از خاک
پیدا شده پس خاک میشود امروز زنده است فردا مرده باید که درین پنج
روز زندگی عمل نیکو کنند و خود را از جمله مرده ها محسوب دارد هر چند بر شما
پوشیده است یعنی هر امری که بر شما پوشیده شد علم آن را بحق تعالی حواله نمائید
که حقیقت ان دانا است از سرای نفس ها خود نیکی و خیر ها پیش فرستید
که بی کم و نقصان به شما میرسد ای بندگان خدا از خداوند تقوی نموده
ملاقات وی را انتظار برید و از گذشته گان عبرت گیرید که شما هم میروید
از ملاقات کردن پروردگار و جزا دادن بگناهان صغیره و کبیره ناچار است
مگر آن گناه را که خدایتعالی بر شما پوشد زیرا که خداوند بسیار بخشنده
و مهربانست بر بندگان خود از نفس های خود بترسید از نفس های خود
بترسید از خداوند یاری و نصرت خواهید زیرا که بازگشت از معصیت
و قوت بر طاعت نیست مگر از طرف خدایتعالی بعد از ان این ایت را
خواند که ان الله وملائكته يصلون على النبي يا ايها الذين
امنوا صلوا عليه وسلموا تسليما اللهم صل على محمد عبدک
ورسولك افضل ما صليت على احد من خلقك ودفنا
بالصّادِقِ عليه والحقنا به واحشرنا فی زمرتِهِ واوردنا حوضه
اللهم اعنا على طاعتك واقضنا على عدوك در خطبه دگر بعد
از شکر حمد و ثنای معبود را نموده گفت شما را بتقوای خداوند یکه بر وی
ثنا گوئید چنانچه سزاوار تست در نیکه خوف ورجا را با هم مخلوط نمائید
و تضرع و الحاح را در سوال خود جمع نمائید زیرا که حق تعالی باین سبب
بزرگی با علیه السلام و اهل بیت او ثنا گفت که انهم يسارعون
في الخيرات ويدعوننا رغبا ورهبا وكانوا النا خاشعين
یعنی آن ها در خیرات مسارعت نموده ما را به رغبت و خوف خوانده برای
فتوحات اسلامی جلد ثانی
(۳۵۴)
حسن سیرت ابابکر رض
خاشع میباشند بعد از ان گفت اعلموا عباد الله حقیقتا حقتعالی نفسهای شما را
بحق خود گرو گرفته و برین گروی پیمان شما را اخذ و به قلیل فانی کثیر باقی را
عوض داده این کتاب خداوند است در میان شما که عجایب ان فانی و نور
آن منطفی نمیشود بگفتہ وی اعتماد نموده از کتاب او نصیحت گرفته برای روز
تاریک در وی نظر نمائید که حقتعالی شما را برای عبادت خود خلق و کرام
الکاتبین ابر شما موکل کرده انچه میکنید میدانند ای بندگان خدا می
بدانید که شام و صبح در معرض جلیئی که علم شما از شانپوشیده است
اگر قدرت دارید که چون اجل شما در رسد و شما در عمل خدا باشید اگر چه مقدور
نیست مگر بعون الهی در خالص نمودن عمل خود پیش از رسیدن اجل خود
سبقت نمائید اگر در اعمال خود اهمال ورزید به بدی اعمال خود واگذار
میشوید که قومهای بودند که مردن و اجل ابرای غیر خود میدانستند زینهار
که شما مانند شان نباشید فالوحا الوحا النجا النجا که در عقب
شما جوینده ایست که امر وی نافذ و سیران سریع است اخر دعا ابوبکر
در خطبه وی این بود اللهم اجعل خيري زماني آخره وخیر عملی
خواتمه وحنی یا محم یوم القائك يكبار خطبه خواند گفت ایها النا
شما این آیت را قوله تعالى يا ايها الذين امنوا عليكم انفسكم
لا يضر كم من ضل اذا اهتديتم را میخوانید و بر غیر تاویل ان تاویل
میکنید من از رسول الله صلی اللہ علیہ وسلم شنیدم که میفرمود قوم نیست
که عمل به معاصی نماید و در میان ایشان کسی که قدرت زنیکار داشته موجود باشد
و انکار نکند آگاه باش که شک نیست که عذاب حق تعالی بر شان عام میکند
از کلام اوست رضی الله عنه که برای خالد بن الولید گفته از شرف بگریز
که شرف ترا تعقیب کند و بر موت حریص باش که حیا برای تو انعام شود چون
اهل یمامه بعد از قتل مسیلمہ کذاب بطرق وفد نزد او آمدند برای شان
گفت صاحب شما یعنی مسیلمہ چه میگفت از انچه وحی برخود گمان میکرد
گفتند یا خلیفہ رسول الله صلی اللہ علیہ وسلم مارا عفو فرموده بگذار گفت چاره
نیست باید بگوئید گفتند میگفت يا ضفدع كم تنقين لا الشرب
تمنحين ولا الماء تكدرين لنا نصف الارض ولقريش نصفها
ولكن قريش قوم لا يعد لون يعنی ای ضفدع چه قدر نقانق میکنه نه اشامیدن
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۵۵) حسن سیرت ابابکر رض
منع و نه آبی را مکدر میسازی برای ما نصف و نیمه منگر ای قریش لکن قریش
قومی اند که معادله نمیکنند ابوبکر رض فرمود وای شما را این سخن از زبان الیه دنیای
نمی برآید بکجا برده بود شما را از جمله دعای حضرت صدیق رض این بود که
اللهم انی اسئلک النصف من نفسی و الزهد فیما جاوز الکفاف
چون قوله تعالى من يعمل سوء يجز به نازل شد ابوبکر رض گفت یا رسول صلعم
بعد ازین آیت خلاصی کجاست رسول صلی الله علیه وسلم فرمود بیامرزد ترا
خدا تعالی ای ابوبکر آیا تو بیمار نمیشوی ایا ترا آزاری نمیرسد آیا غمناک نمیشوی
این همه چیزیست که جزای بدیها میشود چون صدق اکسی مدح کردی میگفت
خداوندا تو داناتری بمن از نفس من و من بخود داناترم از ایشان بگردان مرا
بهتر از انچه گمان میکنند و بیامرز از من انچه ایشان علم ندارند مرا بانچه میگویند
مواخذه منمای حضرت صدیق از جناب نبوت صلعم روایت کرد که گفت از
حق تعالی عافیت را سوال نمائید که کسی را بهتر از عافیت داده نشد که یقین مراد
به یقین عافیت قلب است از مرض جهل و شک پس عافیت قلب از عافیت
بدن اعلی تر است از کلام اوست که میفرمود کسیکه قدرت بگربه دارد گریه
نماید و کسی قدرت ندارد بزور خود را بگریه آورد یکبار مرغی را دیده گفت کاشتی
من مثل تو می بودم و از جنس بشر نمی بودم امام غزالی در کتاب احیاء العلوم
گفته که تمام انچه ابوبکر رض در ایام خلافت خود گرفته بود شش هزار درهم شد
آن را به بیت المال تاوان داد یکمرتبه از کسب غلام خود بخوشید از غلام خود
سوال کرد گفت از کهانت کسب نمودم انگشت خود را بدهان خود درآورد
قی نمود چنان در قی مبالغه میکرد که گمان میشد که نفس وی بیرون میشود بعد
ازان گفت خداوندا از انچه داخل عروق و روده ها گردیده از حضرت تو
معافی میخواهم چون رسول صلی الله علیه وسلم شنیده گفت ایا نمیدانید
که در شکم صدیق داخل نمیشود مگر طیب - روایت شده که رسول الله
صلی الله علیه وسلم فرموده که آیه ولمن خاف مقام ربه جنتان
در شان ابی بکر صدیق رض نازل شده وقتی رسول صلی الله علیه وسلم فرمود
که بنده میان دنیا و ملاقات خداوند مخیر کرده شد آن بنده جانب خدا را
اختیار کرد ابوبکر رضی بعد عنه از شنیدن بگریه آمد زیرا ازین گفته
نزدیکی اجل انحضرت صلعم را فهمید این معنی را غیر از ابوبکر رض کسی از صحابه
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۵۶) حسن سیرت ابابکر رض
حاضرین ندانستند بعد از ان انحضرت فرمودند که باش بر علم خود یا ابابکر در میان
مسجد ی نبوی صلی الله علیه وسلم از برای اصحاب دریچه ها بود که از انجا بنماز حاضر
میشدند چون مسجد مشغله میشد انحضرت صلی الله علیه وسلم فرمود که هر دریچه است
بسته نمائید مگر دریچه ابو بکر رض این حدیث اشاره است به خلافت او بعد از
رسول الله صلی الله علیه وسلم که از انجا برآمده مردم نماز گذارد بعد از ان انحضرت
صلی الله علیه وسلم فرمود که نمیدانم شخصی که افضل باشد نزد من از ابو بکر رض چون
مریض شد بمرض موت سلمان فارسی رض بروی داخل شده گفت یا ابابکر رض
ما را به چیزی وصیت فرمای که بعد از تو عمل نمائیم فرمود که دنیا بر شما مفتوح
خواهد شد باید از ان زیاده از حاجت و کفایت نگیرید و بدان که هرکس
نماز صبح را بخواند تمام روز در عهد و ذمه الله تعالی باشد هوش دار که عهد
و ذمه خدا وند را نشکنی که در ان دوزخ شوی عایشه رضی الله تعالی عنها
در وقت احتضار پدر بزرگوار خود تحسّراً این شعر را خواند شعر
وابیض یستسقی الغمام بوجهه — ثمال لیتیمی عصمة للارامل
سفید روئیکه بر بوجاهت او می بارد — غمخوار یتیمان چاره بیوهزنان است
ابو بکر رضی الله عنه سر را کرده گفت بنتی صفة رسول الله علیه وسلم نه از من
سعید بن مصیب گفت که وقتی که ابو بکر رضی الله تعالی عنه محتضر بود جماعۀ از صحابه
نزد وی آمده گفتند ای خلیفه رسول الله صلی الله علیه وسلم چیزی ما را بیاموز
که توشه آخرت ما باشد ابو بکر فرمود کسی که این کلمات را بخواند و بعد ازان
بمیرد روح آن را حق تعالی در افق مبین جای دهد گفتند افق مبین
چیست گفت زمین هموار است رو بروی عرش مجید که در ان
ریاض و بوستان و جوی های آب و ان درخت ها است روح او را
حق تعالی در ان سرزمین هر روز صد بار شامل رحمت میسازد کلمات
اینست اللهم انك ابتدات من غیر حاجة بك اليهم
ثم جعلتهم فريقين فريقا للنعيم وفريقا للسعير فاجعلني
للنعيم ولا تجعلني للسعير اللهم انك خلقت الخلق فريقا
وميزتهم قبل ان تخلقهم فجعلت منهم شقيا وسعيدا وغويا
ومرشدا فلا تشقني بمعاصيك اللهم انك اعلمت كسب
کل نفس قبل ان تخلقها فلا محيص لها مما علمت فاجعلنی ممن
فتوحات اسلامی جلد ثانی (٣٥٧) حسن سیرت ابابکر
تستعمله بطاعتك اللهم ان احدا لا يشاء حتي تشاء فاجعل مشيئتك
ان شاء ما يقربنى اليك اللهم انک قدرت حركات العباد
فلا تتحرك شئى الا باذنك فاجعل حركاتی فی تقويک اللهم
انک خلقت الخير والشر وجعلت لكل واحد منهما علمك يعمل به
فاجعلنى من خيار المقتسمين اللهم انک خلقت الجنة والنار
وجعلت لكل واحد منهما اهلا فاجعلنى من سكان جنتک
اللهم انک امرت بقوم الهدی و بشرحت به صدر وهم والمتم
بقوم الضلال و ضیقت به صدورهم فاشرح صدری
للايمان وزينه فى قلبى وكره الى الكفر والفسوق والعصيان
واجعلنى من الراشدين اللهم انک دبرت الامور و
جعلت مصیرها اليك فاحینى بعد الموت حيوة طيبة
وقربنی اليك زلفى اللهم من اصبح وامسى وثقته ورجاؤه
غیرک فانت ثقتى ورجائى ولا حول ولاقوة الا با لله
ابابکر رض گفت نام این را در کتاب خدا تعالی است از وی روایت شده
که گفت پیغمبر صلی الله علیه وسلم کسیکه چیزی از امر مسلمانان را ولایت
کند بعد از ان بطریق محابات شخصی را بر یشان امیر کند لعنت خدا بر
ویست و قبول نمیکند خدا یتعالی فرض و نفل او را تا اینکه داخل نماید او را
خدایتعالی در جهنم کسیکه قرق خداوند بوی داده شد وی خیانت کرد
و یا شیئی را بغیر حق گرفت پس روی لعنت خداوند باد هم روایت کرد
که چون رسول الله صلی الله علیه وسلم اراده امری میداشت میگفت
اللهم خرلی واختر لی دیگر روایت نمود که رسول الله صلی الله
علیه وسلم فرمود که سلطان عادل متواضع رحمت خداوند و نیزه اوست
در زمین در هر شب و روز عمل شصت صدیق برای او رفع میشود همچنیز
روایت شده که انحضرت فرمودند قوم که جهاد را ترک نمایند
حق تعالی عذاب را در ایشان عام میفرماید و هم روایت شده
که انحضرت فرمود که نظر کردن بطرف علی رض عبادت است روزی
آیت را از کلام الله از وی سوال کردند گفت کدام آسمان مراسایه
خواهد فگند و کدام زمین مرا واگزار خواهد شد که از خدا چیزی دانسته
( ۳۵۸ )
فتوحات اسلامی جلد ثانی
حسن شمیر ابوبکر رض
بگویم در تفسیر قوله تعالی للذین احسنوا الحسنی وزیادة فرمود که زیا
بر جنت نظر کردن بسوی الله تعالی در وقت عزا پرسی شخصی میگفت همراه
مصیبت صبر و همراه جزع فائده نمی شود موت نظر با قبل خود دشوا
و نسبت با بعد خود آسان است سخت تر چیز یکه یاد آورید نایافتن حضرت
آن را یاد آورید که مصیبت شما صغیر و مزد شما بزرگ گردد چون شریعت
نماز جنازه خواندی میگفت ـ اللهم هذا عبدك أسلمه
الأهل والمال والعشيرة والذنب عظيم فانت غفور رحیم
روزی کسی غضبی شدید نمود ابوبکر برزة الاسلمی گفت نفرمای تا کردن
این را بزنم ابو بکر فرمود وای بر تو بعد از رسول الله صلی اللہ علیہ
وسلم این فعل را کسی حق ندارد وی فرمود که آنحضرت صلی اللہ علیہ سلم
گفته اند که خالد بن الولید شمشیریست از شمشیرهای خدایتعالی شدید
نمی شود مگر بر کفار و منافقین در روایت کرده است که رسول اللہ صلی اللہ علیہ
و سلم گفت ای خدا یا دین اسلام را به عمر بن الخطاب عزیز گردان و همچنین
روایت کرده که رسول اللہ صلی اللہ علیہ وسلم فرمود اگر من در میان شما مبعوث
نمی شدم عمر ابن الخطاب مبعوث میشد سیرت و فضیلت آبا با بکر بطول است در هین قدر
که ذکر یافت کفایه است مقصد از تمامی ذاکرات این مسالک سر عدل در بیت المال
و مسلک خلفاء راشدین خلیفه اسلوک نمودن لازم است این خصلت درویشی
حاصل نمیشود مگر با عراض کردن از صحبت دنیا چنانچه خود ابابکر گفته که خراین با نیچه
اولین کرده اند به اصلاح می آید حافظ ابن قیم از زید بن ارقم روایت کرده که گفت
ابوبکر برآب خواست آبی که عسل در آن مخلوط بود آوردند چون جریان خود نزدیک کرد
گریست که کسانیکه با او بودند بموافقت او گریستند چون سکوت کرد آنها هم سکوت
کردند بعد از آن بگریه عود نمود تا اینکه گمان کردند که کسی سوال کردن قدرت
ندارد بعد ازان بخود آمده رو خود امسح کرد سبب گریه را از وی پرسید گفت
روزی همراه رسول اللہ صلی اللہ علیہ وسلم بودم دیدم میگوید دور شو از من دورشوا
من بهیئت که چیزی از خود دور نماید اهر چند گریستم چیزی ندیدم گفتم چیست
یا رسول الله سلم گفت دنیا است که خود و ما فیهای خود را بر من عرض میکند و سرا از خود دور
کردم دنیا گفت قسم بخدا یی که اگر از من اعراض نمیکردی کسانی بعد از تو از چنگ خلاصی
نمی شدند حال ترسیدم که این دنیا است بمن لحق شده سبب گریه همین بود و بس عبد
بار خدایا این بنده که باهل
حال و عشیره او را بتو تسلیم
کردند گناه او عظم و تو غفور
و رحیمی ۱۲
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۵۹) حسن سیرت ابابکر رض
بن جبیر برای خبر گیر مرض او داخل شد فرمود که ابوبکر گفت اگر یکی از شما برای گردن زدن
پیش آورده میشود در غیر حد بهتر است از انکه در موج در اشناوری کند حسن بصری رح
فرمود چون ابوبکر بمرض موت خود ثقیل گردید مردمان بروی مجتمع شدند گفت
انچه بر من نازل شده دیدید حق تعالی بین پای شما را از بیعت من ما د و مد مرا
از عقد بیعت شما خلاص کرد امر شما را در نکردم کسی را که بخواهید بر خود امیر گردانید اگر در
حیات من بر اخود امیر بگیرید دوست تر دارم از انکه بعد از من بخلاف نمائید
همه برخاستند یک گوشه شدند رای شان در هر خلیفه انجام نیافته باز گشتند و
گفتند رای ما رای تست ای خلیفه رسول صلی الله علیه وسلم ابو بکر گفت شاید
بعد از من اختلاف نماید گفتند نه حضرت علی گفت یا خلیفه رسول صلعم انچه را
رای میگرا مضائقه ی زیرا ما امر ترا سامع و مطیعیم گفت بعد از من بخلاف
خواهید کرد گفتند نه گفت بر شما لازم است عهد برضا هم گفتند آری گفت
مرا و نصرت دین خدا و بندگان او را با هم بگذارید یعنی مهلت دهید
تا برای نصرت دین و بندگان خدا درندرانی و فکر زنم - بعضی گفته ام
که فرمود انچه می بینید مرا حاضر شد از شخصیکه قایم بامر شما بو که جماعت را
فراهم آرد ظالم شما را از ظلم منع کرده ضعیف را بحق نرسد
لا بد نیست اگر بخواهید شما خود شخصی را انتخاب د اگر نخواهید این وا تفویض
فرمائید قسم بخدا که بیجز نفس خود و شما تقصیر نمیکنم و مرویت که گفت آیا
برانکه خلیفه برای شما تعین نمایم راضی میشوید قسم بخدا از خویشاوند
و اقربای خود کسی را بر شما متعین نمیکنم گفتند بلی هر کس را
که معین نمائی رضا میدهیم پس جماعت را از پیشان خواسته با هر یک
علیحده خلوت کرد استمزاج حاصل نموده هر یک به خلافت عمر ابن الخطاب
رای دادند وی قبول نموده عثمان بن عفان را به نوشتن استخلاف خط امر نمود
بعد از نوشتن و مهر کردن عثمان بن عفان احکم کرد که با مکتوب برآمده بمردم
بخواند ابوبکر پیش از خواندن خط گفت با کسی را که من خلیفه کرده ام خوش و رضا
میباشید همه گفتند آری علی گفت رضا نمی باشیم مگر که عمر بن الخطاب باشد ابابکر رح
گفت آن عمر است علی گفت ای خلیفه رسول صلعم رای خود را امضا نمائی که درین
رای بغیر از خوبی چیزی نمیدانیم عثمان سعید بن ید و اسید بن حضیر و غیر هم از مهام
و انصار گفتند که تو عالم تر از ماین بحال وی و آن عالم ترست از ما بان بکار بندگان
درخات اسلامی جلد ثانی (360) حسن سیرت ابوبکر رض
بعد از تو واز کار پای خوب با صغی ابتکارهای شایسته منصوب میباشد حال پنهانی وی
بهتر باشکارا و در میان با هی با شد از وی قوی تری هرگز بر ولایت آن امر نمیباشد بعد ا
نوشته ابو بکر عثمان نوشته را خواند ان انچه در صحیفه بود همه خورسند و راضی شدند
عاصم بن عدی گفت ابوبکر در حال مرض خود مردمان را جمع نموده امر نمود که مرا
بر منبر بالا کرده خطبه خواند چن خطبه که بعد تفویض خلافت بعمر بن الخطاب بهمین بود
بعد از حمد وثنای خداو ند گفت ای مردم از دنیا بترسید بوی فریب نخورید که دی
فریبی بنده است حتمی است اختیار نماید اخرت را دوست دارید سر بگه دار
در اخرت بمنزله دو ضره هه که محبت یکی دگری خشمناک میشود مدرسنیه که این هم خره آفر تسیم
اول وصلاح میشود این امرا برداشته نمیتواند مگر افصل شما به قوت و ما یکه شمای
نفست خود را و سخت تر شما در وقت سختی و نرم شادر وقتی نرمی و اما تری شما برای مصالحین
ومشغول نشود کارهای غیر مقصور به حوادث ممکنه یی از تعلم گرفتن علم شرعی این امور بدر حبیب
متحر نشود وازاندازه هیچ چیز تظلم وتقصیر تجاوز کنند چشمد در شان آن آب ندارد و رهای
طاعت باشند شخص که موصوف باین صفاتت عمر بن الخطاب است بعد ازان نزد عمرو
آمد و محل سرای خود شد صبحی آمدند کسی وی گفت خلیفه کردن عمر بن خطاب پروردگار
چه خوابی گفت که میکلیت می درشتی او رشما مه میکنی ابوبکر گفت مرا بنشانید بعد ازا
فرمود مرا از خدا تعالی بیم مید سید نو مید وی هر کیست که درین امر ظلم کرده باشد
میکویم بارخدایا خلیفه کردم بریشان اصلح قوی تری شان اور ا برای انجام رو راستین
دگر نیکی کفته یامی ترساند میگویم عامل کردانیدم بریشان برتر و معتبر نوازنده تریشان
مرا خدا برار د د هست که بیند و نسکه از وی مفارقت کنید صاحب گناه گریندی دگر عمر رض
از امر خلافت امتناع نموده گفت طاقت قیام نمودن با بر مردم راندارم ابوبکر د یامین
عبد الرحمن خطاب نموده گفت مرا بالا کن و شمشیر مرا حاضر کن عمر گفت یا رسولی الله ص
مرا عفونی فرمائی گفت نه بعد ازان امر را مجبور ابقول نمود بعضی هم بیعت کرده اند
که عمر گفت با مر خلافت احتیاج ندارم ابو بکر گفت تو محتاج نیستی خلافت بوجود
تو محتاج است خلافت را متوجه بخشیدم ترا به خلافت بخشیدم با وجود این ترا
از نفس تو بیم میدسم که نفس اماره بالسوء است می ترسانم ترا از مردم زیرا
که مردم باندازه ترس و تقوی تو از خدا تعالی می ترسند باید که رضای الله تعالی را
بر هوای نفس خود اختیار نمائی ابو عبیده بعد از توجه لشکر بقتال روم که وی
امیر لشکر بود مکتوب باین مضمون خدمت ابو بکر ضعی می انه فرستاد که هرقل
ضره را غار بی نفاق
گویند ۲
فتوحات اسلامی جلد ثامن (۳۴۱) حصص سیرت ابا بکر ض
مالک روم بانطاکیه که از قرای شام است نزول فرموده اهالی مملکت خود را برای مقابله
جمع آوری نموده مردم بسیار باوی جمعیت نموده بۀ مصلحة شما را وانمگر دانیدیم
که هر چه رای عالی باشد بعمل شود در اسلام ابو بکر رضی الله عنه نوشت انیکه مکتوب
شمار سید بر مضمون آن دانسته شدم انچه از امر هر قلع نزول آن بانطاکیه بتحریر
فرموده بودید آن شکست او و یاران او و نصرت الهی در حق است برای همداق
مسلمانان اما خواستن اهل مملکت و جمع شدن ایشان این نقره ایست که ما
و شما میدانیم که مانند قوم گذشته قومی از مملکت خود برامده سلطان خود را ترک
کرده بې مقابله با ایشان قومی تلاقی شده از مسلمانان که به شمشیرهای خود با ایشان
جهاد می نمایند چنان مجاهديتيكه دوست ارند مرکب چنانچه دوست ارندان
زندگی را در جهاد خود امید جرعظیم دارند جهاد فی سبیل الله را از دوست داشتن
دشمنان دختران باکره وسره اموال خود را دوست تر دارند یکرد ازینان سره جهاد کننده
و غزا از هزار نفر مشرکین بهتر ست با لشکریان خود میان اما رات تا دست موسش نباشد
کسانیکه از مسلمانان از تو غائبند با خود دگرهای من همراه شرا مردمان ولی سالی کمک
میرسانم تا کافی شد زیاده نخواسته باشی و السلام مولف فرموده که گفته ابو بکررض
که منزله او بانطاکیه هزیمت اوست می شاید از لفظ انطا که لغت ایحی است
اخذ نموده باشد یزید بن ابی سفیان رضی الله تعالی عنها بابی بکررض نوشت اما بعد
هر قل ملک روم چون خبر رفتن ما بطرف او بادر سید حق تعالی درول او
اندخته مانگردیده بانطاکیه نزول کرده امیر ها جند خود را بر لشکر شام مقرر فرموده
بمقابله ما یان امرداده به آمدن طرف استعد میباشند معاهدین از شام خبر اوردم
که مستعان اهل مملکت خود را جمع کرده رسیدند که خار و خاشاک را روم میکشند
رای خود را در باره ما تعجیل فرموده با مر خود ما را ما موردار تا ئیکه اطاعت فریابیم
زیاده نصرت و صبر و فتح و عاقبت مسلمانان از درگاه خداوندی مسئلت
میداریم و السلام ابوبکر رض چون مطالعه کرد جواب ان را نوشت که اما بعد
مکتوب تو رسید که در وی تذکار یافته بود که ملک روم بانطاکیه باز گشته جهت تمان
رعب و خوف درول ا وانداخته از جاعۀ مسلمانان ترسناک شده بلی چنانست
زیرا حق تعالی و تبارک ولد احمد در غزاوات که با رسول الله صلی الله علیه و سلم بود
ما را بر پیشان بدرجه رعب نصرت میداد و به سبب ملائکه کرام خود تقویت
میفرمود این دین که امروز مردمان را بان میخوانید همان دینیست که غریب
فتوحات اسلامی جلد ثانی
(۳۶۲)
حسن سیرت ابوبکر رض
نصرت داده میشد قسم به پروردگار تو که حق تعالی مسلمین را بمانند مجرمین نمیگرداند و کسیکه
که شهادت دهد که آن لا اله غیره مانند کسیکه با دی خدایای متعدده عبادت ورزید
و بعبادت الله متدین نشود چون با ایشان ملانی شوی با نفری خود با ایشان مقا
بای مطمین باش که تراخوار نمی سازد زیرا که حق تعالی ما را خبر داده که
بسیاری لشکری اندک بر لشکری بسیار باذن خدا یتعالی غالب شده اند من
باوجود گرفتاری انجاممردمان در اتر مردان مدد رساننده شام تا اینکه کفایت
نموده محتاج انسانی نشوید انشاء الله تعالی و السلام سر آغاز خدا و گفت و را
خبرده که مدد برای مسلمانان بسرکردگی هاشم بن عتبه بن ابی وقاص و سعید
بن عامر الجمعی رسید چون رسول با مکتوب نزد یزید به قدوم آورد یزید لشکری را
جمع نموده مکتوب مرغوب را بر مجاهدین قرأت نمود مسلمانان از شنیدن
مضمون آن بشارت یافته مسرور شدند بعدازان ابوبکر هاشم بن عتبه را
طلب نمود وی برآمده برابی بکر سلام کرد ابوبکر همراه هزار نفر اور اکمک ابی عبیده
فرستاده هاشم با سپاهیان همراه صدیق وداع نموده بیرون شده بطرف ابو
عبیده رفتند چون بروی قدوم آوردند مسلمانان از دیدن شان خوشوقت
گردیده بابی بکر بشارت میدادند سعید بن حجی اخبر رسید که ابوبکر اراده دارد
که ترا بکمک لشکر مسلمانان بفرستد وی بسیار مسرور گردید چند روزی بگذشت
ازین خبر اثری نشد خود برخواسته بحضور صدیق آمده گفت یا ابابکر قسم بخد اگراین
بنده اراده بفرستادنی مرا کردی بعدازان سکوت نمودی نمیدانم مرا در باره
من چه بخیال رسیده یا خلیفه رسولم اگر میخواه که دیگر مجر بفرستی مرانیز
با ا و ضمینه کن و اگر کسی را نمی فرستی من در جهاد رغبت تمام دارم
مرا اذن بده که خود با ایشان ملحق ساخته مسلمانان برسم زیرا که ملک روم
لشکر فراوانی بمقابله مسلمانان فراهم آورده ابوبکر رضی الله عنه گفت رحم سیر
یا سعید بلال را امر نمود تا اینکه بمردمان ندا کند که جمع شوند و با سعید بن
عامر بطرف شام برای جهاد بروند هفتصد مرد با دی به چند روز جمع گردید
چون سعید اراده بر آمدن نمود بلال رضی الله عنه گفت یا خلیفه رسول الله
هرگاه مخلصانه مرا آزاد نمودی نفس خود را مالک شدم بعد ازان بسوی امری توجه
میکنم که مرا نافع باش مراد اگذر که در راه خدا جهاد نمایم که جهاد را از بودن نیجا
دوستتر دارم حضرت صدیق فرمود که خدا شاہدمت که ترا بجهت رضای او آزاد کردی
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۶۳) حسن سیرت ابابکر رض
و مکافات و شکر آنرا از تو تمنا ندارم روی زمین فراخ است برو بهر طرف که میخواهی
و دوست داری بلال گفت یا صدیق اه گو یا از سخن من ملول شدی و در دل خود چیزی را
جایدادی فرمود نه قسم بخدا که هیچ در دل من نرسیده و دوست نمیدارم که سبب هوا
و آرزوی من آرزوی خود را ترک نمائی چگونه آرزوی خود را طالب باشم که از رقبات
و طاعت پروردگار است بلال گفت یا خلیفة المومنین اگر نخواهی همراه تو باشم
ابوبکر فرمود بدان اگر هوای تو در جهاد است هرگز تو را مانع نمیشوم و تر باقامت
اینجا تکلیف نمیداریم زیرا که ترا برای اذان نمودن معین نموده بودم اگر بروی از فرا
تو ملول میشوم چه عمر تصرمه و بقدامیست تا روز قیامت یا بلال هر جا باشی عمل صالح
نمای تو شه تو در دنیا انیست که ما دام الحیوه ذکر خدا کنی تا حق تعالی ثواب آن را
بدرجات نیکو گرداند بعد ازین توصیه ها بلال گفت حزک الله تعالی فی الدارین خیرا
یا ذکی یعنی وای برادر دینی قسم بخدا چیزی که ما را خوشوقت می سازد صبر است
بر جور و استقامت بر عمل بعد از آن گفت برای غیر رسول موذنی نمیکنم
همراه سعید بن عامر برآمده سعید بن عامر و همراهان او مامور گردیدند که رفته
با یزید بن ابی سفیان ملحق شوند بلال در شام بقصد جهاد مقیم شده در دمشق فوت
گردید رضی الله عنه بعضی گفته اند در سنه بیستم یا بیست و هشتم در طاعون
یکمرتبه جته زیارت مدینه منوره قدوم آورد اهل مدینه از وی خواهش کردند که اذان
بگوید گفت بعد از انکه برای رسول از ان گفته ام دیگری نمودنی نمیکنم
چون مردم الحاح و مبالغه را از حد زیاده کردند بمدینه بالا شده که اذان
بگوید مردمان مدینه زن مرد و کلان خور دسر آسیمه بد آن جا جمع گردیده
گفتند که بلال مؤذن نبی صلی الله علیه وسلم اذان میگوید بیایید که بشنویم
چون بلال باشروع اذان نموده الله اکبر گفت مردمان زمانه آنحضرت صلعم
یاد آورده بگریه در آمدند چونکه اشهد ان لا اله الا الله گفت مردمان از حسرت
دلتنگ شدند چون اشهد ان محمدا رسول الله گفت چنان غریو و فریاد از مرد
بلند گردید که زنان و پردگیان از خوانها برآمده بشیون و فریاد کنان
میگریستند آن روز در مدینه منوره ذی روح نماند که از فراق آنحضرت
نگریسته باشد مثل روز فوت رسول صلی الله علیه وسلم دلهای مضطرب در سینه ها
کباب شد چون بلال از مدینه فرود آمده گفت خوشا که چشمیکه در فراق حضرت
حضرت گریه نماید تا از آتش دوزخ خلاصی شود گویند یکدفعه بشام اذان
حسن سیرت ابابکر رض
(۳۶۴)
فتوحات اسلامی جلد ثانی
همچنین مهدی بر پاشد بود ابو بکر رضی علی و جمیع اهل بیت بسیار دوست میداشت که بتواتر
شده بود از رسول الله صلی الله علیه و سلم که نظر کردن بعلی بن ابطالب عبادت است
مثل این حدیث عبدالله بن مسعود نیز روایت کرده صاحب صحیح بخاری در صحیح
خود از ابی بکر الصدیق حدیثی روایت کرده که ابو بکر گفت که صله قرابت رسول الله را
از صله قرابت خود دوست تر دارم ابو الشیخ از ابوبکر روایت کرده که فرمود ای
مردمان شرفت و فضیلت و منزلت برای سوال اهل بیت در ذریه اوست باید
سخن های باطل شما را از راه نبردا بو بکر در اکثر کارهای خود برای علی کار میکرد در وقت غزا
و جهاد علی را برفتن اجازه نمیداد برای فایده گرفتن از رأی و مشوره او د عمره و عثمان را
هم اجازه نمیداد جته یاری خواستن از هر یک در تدبیر امور مسلمانان هیچ کار را
بدون از مشوره انجام نمیداد - جلال الدین سیوطی گفته که ابوبکر در تموز وقت
گرمی روزه نفل میگرفت و در زمستان میخورد جته که روز تموز برنفس دشوارتر
میگذرد دعاوی این بود اللهم انی اسئلک الذل عند النصف من
نفسی و الزهد فیما جاوز الکفاف در کتاب حیا آورده که ابوبکر با کمال
حال خود از دنیا و بودن آن می ترسید شک نیست که نابودن مال دنیا اصلح است
از وجود آن زیرا که خربترین احوال دنیا دار نیست که از حلال پیدا ننموده موافق
شرع مخارج کند با وجود آن طول حسا و و انتظار در عرصات قیامت و یرا ناچارست
و اگر با حساب همراه او مناقشه شود مبتلای عذاب میشود رسول خدا صلی الله
علیه و سلم عایشه رضی الله عنها را وصیت فرمود که اگر بخواهی بمن ملحق شوی
از مجلس اغنیا حذر نمای و پیراهن را از خود مکش تا آن را رقعه نزنی ابوبکر رضی الله عنه
ابو بکر رضی الله عنه خزینه داری بیت المال را برای ابی عبیده بن الجراح که امین امت
بود مقرر نمود سابق مذکور شد که مال بحرین را در برامیان مردم قسمت کرده فرمود
کسی باشد که او را و عده یاد مینی برنزد رسول صلی الله علیه و سلم باشد بیاید تا اینکه
من بوعده و فا نمایم و دین ادا نمایم جابر بن عبدالله برخاسته گفت که رسول الله
صلی الله علیه و سلم انحضرت بمن وعده داده بود که چون مال بحرین آمد بتو اینقدر
و اینقدر و اینقدر میدهم یعنی سه کف ابو بکر رض گفت بگیر آنقدر گرفتم چون شمردم
پانصد درهم شد هزار خچصد در هم مراداد جته وفائی کردن بوعده انحضرت ابو بکر رض
از همان مالها چیزی برای خود برنداشت اینقدر در توصیف وی کفایت است
والله سبحانه تعالى اعلم
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۶۵) حسن سیرت عمر رض
ذکر اقتصاد حسن سیرت سیدنا عمر ابن الخطاب رضی الله تعالی عنه
ابن سعد از صنیف بن قیس روایت کرده که بر در سرای عمر بن الخطاب نشسته بودیم کنیزکی
از اینجا گذشت گفتند این سریه امیرالمؤمنین است عمر این سخن را شنیده گفت سریه
امیرالمؤمنین نیست و حلال نیست بوی بلکه مال خداست گفتند برای امیرالمؤمنین
چه قدر حلال است گفت حلال نیست مگر دو حله زمستانی و تابستانی
و انچه که حج و عمره بجای آورم و آنچه که قوت من و عیال من شود مانند یکنفر
متوسط الحال از قریش که من یکنفر میباشم از مسلمانان سعید بن منصور
و ابن سعد و غیره بروایات مختلفه از عمر روایت کرده اند که وی فرموده
که من خود را در مال بیت المال مانند ولی یتیم شمرده ام اگر غنی بودم ازان
اجتناب واگر فقیر شدم بقدر معروف از ان نفقه کرده بعد اگر متمول شدم
پس رو میکنم و اتفاق کردند که در بعضی سالها هیچ از بیت المال نگرفت
تا اینکه محتاج شد که فقیر گردید با صحابه مشورت کرد که آیا مرا رواست که چیزی
از بیت المال بگیرم علی رض گفت بگیر از بیت المال مقدار صبح و شام را وی
قدر نفقه صبح و شام را میگرفت جلال الدین سیوطی در تاریخ الخلفا گفته
است که در ابتدا ولایت عمر رضی الله عنه بود محمد بن ابراهیم بن سعد گفته
امیرالمؤمنین عمر بن الخطاب رضی در درهم نفقه او دعاله بشم دیگر اسباب
نزد وانی بصل محتاج شد در بیت المال کوزه عسلی بود با صحابه شوره کرده
بعد از اذن آن را استعمال نموده گفت بدون اذن بر من حرام است
اکثری نان جو را با روغن زیت میخورد جامه خود را پیوند می زد خدمت عور اشخاصرا
میکرد و میگفت لذتهای شیا عادته تیار میکنم برای خیر و فقت و قبلی را امگا
مانند حفصه رضی عم تعالی عنها دختر او و عبدالله پسر او و غیره گفتند اگر طعامهای لذیذ
و چرب شیرین تناول فرمائی بر هم استقاق ولایت قوی تر میگردی گفت مینماید
شما درین رای متفق اید گفتند بلی گفت نصیحت شما را دانستم لکن از
دو صاحب خود مفارقت کردم می ترسم اگر بطریق شان رفتار نکنم بایشان
در اصل نخواهم شد مقصود از دو صاحب حضرت صلی اله علیه وسلم و ابابکرصدیق
بود تقریبا پنجاه نفر از صحابه روزی در مسجدی اجتماع نموده گفتند که زهد و تقوی
این شخص را مشاهده نمائید که حق تعالی شهرهای کسری و قیصر و طرف مشرق و مغرب را
بروی مفتوح کرده مردم های عجم و وفدهای ملوک بحضورش می آیند وی جامه
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۶۶) حسن سیرت عمر رضی
و تو دار و کاسه چوبین طعام میخورد میآئید تا بگوئیم که لباس و طعام خود را تغییر بدهد
تا هیبت وی در شکوه اسلام بنظرشان ظاهر شود علی گفتند که جرات این مکالمه را
علی من بحالت خسر او دارد که دختر خود ام کلثوم را بنکاح وی در آورده علی رض
گفت من گفته نمیتوانم مگر مصلحت من است که این سخن را از واج النبی صلی الله
علیه و سلم امهات المؤمنین بگوئید که آن با مردی جرات کرده میتوانند چنفت
ن پس آنکلت عایشه و حفصه رضی الله عنها کیفیت را عرض کنند هر دو حاضر شدند
عایشه رض گفت من همیشه را میگویم حفصه گفت قبول نمیکند باید مگر نشوی
هر دو سخندوش در کشتند عایشه گفت یا امیر المؤمنین اذن میدهی که کلمه بگویم
گفت بفرمائی ام المؤمنین گفت سوالهم صلی الله علیه و سلم مرحمت و ضوان
الهی پیوست که بدنیا مایل نبود و دنیا هم از وی اعراض کرد ابوبکر نیز همین خصلت
وی را تعقیب کرد الحال حق تعالی گنج های کسری و قیصر روم را بر تو کشاد مالها
آفاق به نزدت بار کرده آورده شد مشرق و مغرب دلیلی فر گردیدند حق تعالی
زیاد کند قاصد های عجم و رسولهای عرب به اطراف خدمتت می آیند و تو برجام
مرقع ملبس و بکاسه چوبین با مهاجرین و انصار طعام میخوری میخواهیم که هیبت
و حشمت تو در نظر مردمان زیاده باشد چه میشود که جامه مرقع را بلباس نرم تر
و قیمتی تر و کاسه چوبین را بدیگر ظرف بدل نمائی چنا نچه رسم ملوکیت است
فرمانی امیر المؤمنین عمر از شنیدن این سخن گریه در آمده بسیار گریست
بعد از ان فرمود ترا بخداوند قسم میدهم که علم داری که رسول صلی الله علیه و سلم
ده روز یا پنج روز یا سه روز از نان گندم سیر خورده باشد یا میان دو طعام جمع
کرده باشد و یا بر خوانی که قدریکشر مرتفع بود طعام خورده باشد گفت نه بعد ازان
گفت شما هر دو زوجه آنحضرت امهات المؤمنین میباشند شما را بر تمام مسلمانان
حق است خصوصا بر من ابده مرا بدنیار غبت میسازید میدانم که رسول الله
صلی الله علیه و سلم جامه پشمین می پوشید که اکثر اوقات پوست جسد مبارک
از خشونت و درشتی آن بخارش می آمد و میدانید که بر یک لای جامه نشیمن خواب
میکرد ای عایشه پلاس در خانه تو بود که بر وز فرش شما و شب بالین شما بود که صفیتا
تا انشکه اثری بوریا بر پهلوی با مبارک دیده میشد ای حفصه یاد داری که بن میشم
گردی که یکشب پلاس را دولای کردم آنحضرت نرمی ان را در یافته و بخواب برد
انشبه بیدار نشد مگر به اذان بلال نزد الی ان فرمود چه کردید ای حفصه دوش فرا
دولای
فتوحات اسلامی جلد ثانی
(۳۶۷)
حسن سیرت عمر رض
دولای کردی تا انکه مرا تا صبح خواب آمد اخر مرا بدنیا چه نسبت و دنیا را بمن چه علاقه
مرا بنر می فرش مشغول کردی ای حفصه میدانی که رسول صلی الله علیه وسلم با شکم
گرسنه راکع و ساجد و تمام شب گریه وزارکنان بود تا به جوار حق پیوست با وجودی
وی از جمیع گناهان مغفور و معصوم بود البته عمر رض طعام خوب و لباس نرم را
استعمال نمیکند تا رویه صاحبین خود را رفتار کرده باشد ابداً میان دو طعام جمع
نمیکند مگر روغن و آب او میخورد گوشت را گمراه بمرتبه عایشه رض و حفصه رض
بعد از شنیدن این مقالات از نزد او بر آمده بحضور صحابه ما جرا را بیان کردند سیرت
وی صلی الله عنه چنین بود ملاقات کرد جُدّا عز وجل را عمر رضی الله عنه مسافت یکساله را
امری مسلمانان اندوش گرفت وی مانند غلام شان است نصیحت و ادای امانت
مولا بر غلام واجب و لازم است یکسال در مدینه منوره قحط واقع گردید آن
سال را عام رماده میگفتند عمر در ان سال گوشت و روغن تناول نکرد انس رض گفت
در آن سال یکروز شکم عمر قَر قَر میکرد شکم خود را بانگشت زنده میگفت غیر ازین در نزد ما
چیزی نیست که ترا خوش سازد ازین جهت رنگ مبارک تغییر خورده بود روزی
کسی در حقارت طعام وی سخن می زد گفت وای بر تو طیبات خود را در دنیا
بخورم و بآن لذت گیرم هرگز نمیخورم روزی پسر او عاصم گوشت میخورد گفت
شخصی را از اسراف همین کا فیست که هر چه آرزو کند بخورد بر خوردن حرز امدادمت
میکرد نه بر خوردن گوشت میگفت از مداومت گوشت به ترسید که وی مانند
شراب عادت میشود که نفس را از وی منع کرده نمیتوانید جعفر بن ابی العاص گفته
همراه عمر رض طعام خوردم گاهی نان و روغن زیت گاهی نان و شیر گاهی نان و گوشت خشک
اعلی و بهتر نان خورش او اگر خوردی گوشت تازه بود وی میگفت آرد را غربال
نکنید که به آن طعام است بکر تبہ نان خشک وی را آوردند بسختی میخورد
گفت بخورید ما یان عذر میکردیم عمر گفت چرا نمیخورید گفتیم یا امیر المؤمنین شما
این نان را میخورید و ما یان هر یک در منزل خود ازین بهتر و خوب تر طعامی
میخوریم حفصه روایت کرده که یکروز بر عمر داخل شدم شوریای خشک با پنیر که
روغن زیت مخلوط آوردم گفت ای دخترک من دو نان خورش در
یکظرف والله نمی چشم ابداً تا خدا تعالی را ملاقات کنم از عبد الله پسر وی
روایت شده گفت روزی بر طعام نشسته بودیم عمر رضی الله عنه بر ما داخل
شد و برا بر صدر مجلس جاید ادیم بسم الله گفته لقمه در دهان نهاد به لقمه دوم
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۶۸) حسن سیرت عمر رض
گفت درین طعام مزه روغن غیر گوشت اخته یابم عبید به گفت یا امیرالمومنین
به بازار برآمدم یکدرم گوشت خریدم بسیار لاغر بود یکدرم روغن گرفته بر آن
ریختم تانی الجمله شوربای شد فرمود که هر دو طعام در نزد رسول صلی الله علیه وسلم
جمع نشد مگر یکی را میخورد و یکی را صدقه میکرد عبید به گفت یا امیرالمومنین اگر
من بعد دو طعام جمع شد تا نیز چنان میکنیم جابر رضی الله عنه گفت روزی
عمر رض در دست من گوشت دید که میخواند می بردم گفت چیست در دست تو
ای جابر رضی الله عنه گفتم گوشت را آرزو کردم و خریدم عمر رض گفت هر چیزی را
آرزو میدی میخری از این آیت قوله تعالی اذهبتم طیباتکم فی
الحيوة الدنيا واستمتعتم بها نمیترسی یعنی بردید و خوردید اشیای خود
خود را در دار دنیا و نفع گرفتید بآن و انجا که دار آخرت است بزان محروم
میباشید یکمرتبه برایش گوشت آوردند که بآن چربی و روغن آنخوردن
آن امتناع نموده گفت هر یک ازین دونان خورش است دو نان خورش
یکجا چگونه خورده شود و میفرمود که من نیز میتوانم که بره را حاضر کرده برایم
بریان نمایند و مغز گندم را برایم نان بپزند و مویز را آورده برایم نقینه
بسازند تا اینکه بخورم و بیاشامم قسم بخدا که طیبات خود را بآخرت باقی
میگذارم چرا که شنیده ام که حق تعالی فرموده اذهبتم طیباتکم
فی الحیوة الدنيا واستمتعتم بها و بود رضی الله عنه که می پوشید
در حین خلافت جامه که پیوند زده شده بود بعضی بچرم
و در روایتی مرقع به انبان در بازار ها بآن میگشت که در دست
دره بود مردمان را تادیب میکرد هسته های خرما را از راه میچید تا
بآن مردمان و حیوانات نفع گیرند انس رضی الله عنه گفت دیدم
در پیراهن میان دوشانه عمر رض که چهار پیوند داشت ابو عثمان
نهدی گفت که بر جسد عمر رض ازاری دیدم که از چرم پیوند داشت
علی رضی الله عنه گفت در طواف کعبه عمر رض را دیدم که ازار پوشید بود
که بیست و یک پیوند داشت و میان آن بعضی از چرم بود حسن روایت کرد
که عمر رض خطبه میخواند برای مردم دیدم بر از ار او دوازده پیوند بود بعضی از چرم
وقتیکه حج میگذارد سایه نمیکرد خود را مگر برد آخود یا بر درخت فرش میانداخت
تا سایه میکرد و جمله نفقه آن شانزده دینار بود هنوز میگفت در نفقه اسراف کردیم
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۶۹) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه
نافع عیسی رض روایت کرده که بجمعیت عمر رض برای مالهای زکواة
داخل شدم که عثمان رض و علی رض نیز بودند عثمان رضی الله تعالی
در سایه نشست علی رض بر سر آن ایستاده کفتر عمر را بوی میرسانید
و خود عمر رض در آفتاب که گرمی بکمال شدت بود ایستاد بروی
دو جامه سیاه که یکی را لنگ دیکی را بسر پیچیده بود شترهای
زکوات را خاسته رنگ دست هر یک را نوشته میکرد علی رض به
عثمان گفت که مصداق فرموده حق تعالیٰ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ
الْقَوِيُّ الأَمِينُ این شخص است عمر رضی الله عنه روزی بخطبه خود
گفت قسم بآن کسی که محمد صلی الله علیه براستی بخلق فرستاده اگر
شتری در کنار فرات سامان خود را ضائع و هلاک گرداند میترسم
که در قیامت من ازان مسئول باشم روزی دیگر در خطبه گفت
ای مردمان نفرستادم عاملان را بر شما برای آنکه بزنند شما
را یا دردناک کنند و یا مالهای شما را بگیرند بلکه جهته آن فرستادم
تا امر دین و سنت نبوی صلی الله علیه وسلم را بشما تعلیم کند هر
کس بقرار گفته من عمل نکرده باشد بمن بگوید قسم بکسی که نفس
من بقبضه اوست از ان عامل قصاص میگیرم سلام بن مسکین
گفته وقتیکه عمر رض محتاج شد از نزد عبد الله بن مسعود که خازن
بیت المال بود قرض گرفتی بسا بود که خازن بیت المال برای گرفتن
قرض می آمد عمر رض او را بکسی حواله میداد که قرض او را بدهد یا باوریان
میعاد بخواه مهلت میخواست چون وقت آن میرسید معاش
خود را گرفته قرض را ادا میکرد سالم بن عبد الله رض روایت کرد
که چون عمر رضی الله عنه مردم را از کار مکی نهی کردی اهل خود را
جمع کرده میگفت که مردم را از فلان و فلان کار نهی کردم و مردمان
بطرف شما مانند مرغان بطرف گوشت نظر مینمایند قسم بخدا که اگر
کسی را از شما بآن چیز مشغول بینم هر آئینه دو چند او را تعذیب مینمایم
محمد بن سیرین گفت حسردی رض از مکه معظمه آمده چیزی از بیت
المال طلب کرد عمر رض قهر کرده گفت اراده داری که ملاقات
کنم خدای را و از ملوک خائن باشم بعد از ان از اصیل مال
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۷۰) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه
خود که حصهٔ آن از غنائم میشد ده هزار درهم داد و میفرمود محبوب
ترین مردم نزد من کسی است که عیبهای مرا بگوید راوی گوید وقتی
عمر رضی الله عنه مال غنائم را بین مردمان تقسیم میکرد دخترک
صغیره یی داخل شده درهمی از آن بر داشت عمر رضی الله عنه
در عقب وی میدوید تا آن دخترک بخانه داخل شده درهم را
بدهان خود انداخت عمر رضی الله عنه انگشت را بدهان دختر انداخته
بیرون کرده میان مالها انداخت و آن دخترک میگریست بعد
ازان گفت ای مردان بدانید که عمر و اولاد او را بپاده حقی نیست
بر آنچه برای مسلمانان قریب و بعید میباشد روایت شده است
که ابو موسی اشعری (رض) روزی بفرموده امیر المؤمنین عمر (رض) بیت
المال را جاروب میکرد از میان خاکها درهم یافته بپسر خلیفه
میگذشت ابو موسیٰ (رض) آن درهم را بوی داد عمر (رض) درهم را بدست
پسر خود دیده پرسید از کجاست گفت ابو موسی (رض) بمن داد عمر (رض)
گفت یا ابا موسیٰ (رض) در مدینه منوره از خاندان عمر و اولاد او کسی
را حقیر تر و خوار تر ندیدی و اراده داری که از امت محمد صلی الله
علیه وسلم هر احدی مرا بخاطر آن مطالبه کند آن درهم را باوجودی
که حلال گفته میشد به بیت المال رد کرد و ترسید که مبادا فدکی
باشد یعنی اگر چه آنقدر شرعاً حلال گفته میشود لکن عمر (رض) برای
استبراء دین خود و اقتضاء علت تقویٰ نمود تا اینکه قول نبی صلی الله
علیه وسلم دَعْ مَا يَرِيبُكَ إِلَى مَا لَا يَرِيبُكَ یعنی آنچه تر اشک
می اندازد ترک کن بآنچه یقین داری و گفته آنحضرت صلی الله
علیه وسلم من ترك الشبهات استبرء لدینہ عمل کرده باشد
طارق بن شهاب گفته وقتیکه عمر (رض) بشام قدوم آورد که غیر از ازار و ردا
و عمامه و موزه دیگر چیزی با و نبود چون بآب رسیده موزه های
خود را کشیده به بغل گرفته و مهار شتر برگردن افگنده می آید
مردم گفتند یا امیر المؤمنین الآن ترا لشکر و بطارقه شام ملاقات
میکند تو بهمین هیئت باشی عمر (رض) عنه فرمود که ما قومی بودیم ذلیل
و خوار حق تعالیٰ ما را ببرکت اسلام عزیز گردانید عزت خودا بغیر از
اسلام
فتوحات اسلام جلد ثانی (۳۷۱) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه
اسلام طالب نمیباشم راوی گفته که عمر رضی الله تعالی عنه روزی
بر منبر میگفت ای گروه مسلمانان چه میفرمائید اگر سر خود را بطرف
دنیا میل دهم سر خود را کج کرد از میان مردم شخصی ایستاده
شده شمشیر خود را کشیده گفت میگویم همچنین اشاره بقطع کردن سر
او نمود عمر گفت رحمک الله الحمدلله که در رعیت من کسی هست
که اگر کج شوم مرا راست میکند گویند از یمن جامه های مخطط
آورده شده کا یک را بر مردم تقسیم کرد و بر منبر برای خطبه خواندن
صعود نمود با زار و برد ملتبس بود بعد از ان گفت بشنوید رحمکم الله
شخصی ایستاده شد گفت نمی شنویم عمر رضی الله عنه گفت چرا ای
عبدالله آن گفت برای اینکه ما هر یک یک جامه دادی و خود
دو جامه پوشیدنی امیرالمومنین گفت کجا شد عبدالله بن
عمر عبدالله گفت حاضرم گفت یکی ازین دو جامه از کیست گفت
از من عمر رضی الله تعالی عنه گفت ای مرد تعجیل کردی زیرا جامه کهنه
خود را می شستم جامه عبدالله را عاریت گرفتم بعد از ان آنمرد
گفت حالا بگوی تا بشنویم وقتیکه از سفر شام بازگشت از وزی از مردم
تنها میگشت تا اخبار مردم را معلوم کند که در حق وی چه میگویند
بخانه پیره زنی آمده ویرا گفت عمر که از شام آمده با مردم چه طور
معامله میکند آن پیرزن گفت خدای تعالی او را از طرف من
جزای خیر ندهد گفت چرا چنین میگوئی وای بر تو پیرزن گفت بخدا قسم
از هنگامی که خلیفه گردیده تا امروز مرا یکدرهم و دینار نداده عمر
گفت وی حال ترا نمیداند که درین موضع میباشی زن گفت
گفت سبحان الله گمان نمیکنم کسی که ولایت نماید و از مابین
مشرق و مغرب بیخبر باشد بعد از ان عمر رضی الله تعالی عنه بگریه
شده گفت واعمراه وا خصوماه هر کس از تو دانشمند تر است بعد
ازان امیرالمومنین گفت ای زن دعوای ظلمهایی که بر تو شده
بر من بفروش به بیست و پنج دینار درین مکالمه و منازعه بودند
ناگاه علی بن ابی طالب و عبدالله بن مسعود رضی الله عنهما داخل
شده گفتند السلام علیک یا امیرالمومنین چون زن دانست که امیر
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۷۳) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه
المومنین بت دست بر سر زده میگفت وا سوء تا امیر المومنین را روی
بروی دشنام دادم عمر رض گفت ای مادر بر تو باکی نیست رحمک الله
بعد ازان قطعه کاغذی را طلبیده بران نوشت بسم الله الرحمن الرحیم
این وثیقه ایست که خریده است عمر بن الخطاب از فلانه ظلمهای
او را که از ابتدای ولایت عمر امروز بر کوشده به بیت و پنجا دینار
پس هرچه ادعا کند این زن در محشر بحضور پروردگار عمر رض از وی بری
و خلاص ست علی بن ابی طالب و عبدالله بن مسعود رض بران وثیقه شهادت
خود را نوشتند عمر رض آن خط را گرفته بعلی بن ابی طالب داد گفت
اگر پیش از تو وفات کردم این وثیقه را در کفن من بگذار اوزاعی
گفت عمر رض در شب تاریک بیرون شد ابو طلحه رض دیده وی را
تعقیب کرد دید که عمر رض بخانه داخل شد چون صبح شد طلحه بآن
خانه رفت پیر زال کوری بخای افتاده را دید از وی پرسید بجه جهة
می آید ترا این مرد گفت از فلان مدت آمده تعهد و غمخواری مینماید
و از خانه من پلیدی را دور میکند طلحه میگوید بدل خود گفتم گریه
کند بر تو مادرت ای طلحه بین که چه قدر زحمات است که عمر رضی الله
عنه میکشد از محمد باقر بن زین العابدین بن حسین بن علی روایت
شده که مولای عثمان بن عفان بهمن گفت همراه عثمان بن عفان در خانه
بلند بودیم روز نهایت گرم بود عثمان رضی الله تعالی عنه -
شخصی را دید که دو شتر ماده را بسرعت میراند از غایت گرمی در ریگها
زمین مانند پروانه حرکت میکرد عثمان رض گفت چه حال است این
شخص را کاشکی در مدینه بایستد تا هوای پسرد شود بعد ازان رود
چون نزدیک شد بمن گفت ببین کیست چون نگریستم عمر بن الخطاب
بود گفتم امیر المؤمنین است عثمان رضی الله عنه برخاست سر خود را از
روزن بیرون کرد تا مشاهده کند باد سموم وزید پس عثمان سر خود را
بخانه کرد تا اینکه عمر رض برابروی رسید بعد ازان گفت یا امیر المومنین
چه چیز ترا در ین گرمی بیرون کرد گفت دو شتر ماده از شتران صدقه از
گله مانده بود خواستم که آنها را بگله برسانم که مبادا اینجا ضائع شوند
و در نزد حق تعالی مسئول باشم عثمان رضی الله تعالی عنه گفت یا امیر المومنین
فتوحات اسلامی جلد ثانی
(۳۷۳) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه
بسیار به افزای شتران من بجله میرسانم گفت بروید بسایه خود رفت
عثمان گفت نزد من کسی هست که آن را کفایت کند گلیهای خود
باشد و رفت عثمان رض گفت کسی که دوست دارد قوی را امین را به بیند
باین شخص نظر نماید شافعی این روایت را در مسند خود ذکر کرده
و قتی که عمر رضی الله عنه شکر را برای فتح عراق بتجهیز نمود سعد بن
ابی وقاص رض را بر انها امیر کرد ایند بعد از فتح قادسیه سعد بن ابی
وقاص خبر فتح وعده کشتگان و اسیران را نوشته بذریعه قاصد سعد
بن عمید فزاری نام خدمت عمر رض فرستاد و عمر رض هر روز از شهر
مدینه بیرون شده بخز قادسیه را از سواران میپرسید تا نیم
روز توقف میکرد بعد از ان بمدینه باز میگشت روزی شخص شتر
سواری را دید که بشتاب می آید نزد او رفته گفت او بنده خدا
از کجا میآئی شتر سوار توقف نکرده گفت از قادسیه شتر خود را
بسرعت میراند و عمر رضی الله عنه برکاب وی میدوید و خبر میپرسید
شتر سوار گفت حق تعالی مشرکان را شکست داد مسلمانان فتح
کردند عمر رض از شنیدن این سخن مسرور شده پیش روی شتر
میدوید و میرسید شتر سوار بوی اعتنا نمی کرد که وی را نمی شناخت
همچنین بود تا داخل مدینه شدند مردمان درین هنگام السلام
یا امیر المؤمنین میگفتند آن شخص چون شنید دانست که امیر
المؤمنین است منفعل شده بعذر مخاصه پیش آمده گفت چرا نفرمودی
که من امیر المؤمنینم تا اینقدر گستاخی و جرات از من بظهور نمی آمد امیر
المؤمنین از جناب آنجا معافی میخواهم عمر گفت باک نیست بر توای
برادر من احنف بن قیس گفت ما را عمر رضی الله عنه در سریه بطرفین
عراق بیرون کرد حق تعالی عراق و شهرهای فارس را برا مفتوح
کرد جامه های سفید فارس و خراسان را رسیده پوشیدیم
چون بر خلیفه قدوم آوردیم بمحض دیدن از ما اعراض کرده با ما سخن
نگفت بر ما یان بسیار سخت آمده شکوہ کر دیے بعید الله پسر وی
عبدالله گفت عمر رض از و بناروی گردانید شما لباس پوشیدید که
نه رسول الله صلی الله علیه وسلم پوشیده و نه خلیفه بعد او
فوحات اسلامی جلد ثانی (۲۷) در سیرت حضرت عمر رضی الله تعالی عنه
بمنزل های خود آمده آن جا به ها را کشیدیم بجامه های نویر
خود بحضورش آمدیم بر پای خاسته سلام گفت فرنگی یک را
معانقه کرد گویا پیش ازین ندیده بود بعد از ان مالهای غنیمت
را تقدیم کردیم بالسویه میان ما تقسیم کرد در جمله مال های غنیمت
نوعی از انواع خبیصه بود یعنی طعامی که از خرما و روغن میسازند
زرد و سُرخ عمر رضی الله عنه از ان چشیده گفت چون آن
را خوش مزه و خوش بوی یافت ای گروه مهاجرین وانصار
این طعامیست که پدر بسرا، و پسر پدر را بآن میکشد بعد از ان
امر نمود که با ولاد کسانیکه در غزا شهید شدند برده شود و برای
خود چیزی از مال غنیمت نگرفت هم احنف بصری روایت کرد وقتی
که عراق فتح و خزائن کسری بسوای او بار کرده شد خازن
بیت المال گفت این اموال را داخل بیت المال کنم عمر د۲
گفت قسم بخدا تا که قسمت نکنم سقفانه خود داخل نشوم فرش
ها را در مسجد هموار کرده مال را ظاهر کردند عمر هم چیز بزرگی را از
طلا و جواهرات دیده فرمود آنکسی که اینها را ادا کرده امین است
صحا به (رض) گفتند امین خدا وندی عمال تو نیز امینند بعد قسمت کرد و
ازان چیزی بخود نگرفت در صحیح بخاری آمده که فرمود رسول خدا
که این مال دنیا تر و تازه و شیرین ست والله تعالی فرموده زُيِّنَ
لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ یعنی زنیت داده شده است برای مردمان
دوستی آرزو ها عمر رضی الله گفت خدایا طاقت نداریم که بزینت های
دنیا خوشنود نشویم مکر از تو توفیق میخواهم که در مصرف آن نفقه
کنیم بعد آن اموال را قسمت کرده از جامی خود بر خاست دارمی
نیز در فتح عراق و اموال غنیمت چنین روایت کرده
اختصارا تکرار نشد چون مالهای بسیار ها نزد وی اورد۲
گریه میکرد و میگفت حق تعالی دنیا را از نبی خود و صاحبی بر طرف
کرده برای من فتح نمود بترسم که این در حق من استدراج
باشد شافعی رحمة الله علیه روایت کرده که چون مال های عراق
آورده شد خازن بیت المال گفت اینها را داخل بیت المال -
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۷۵) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه
نکنم عمر رضی الله عنه گفت نه قسم برب کعبه تا تقسیم نکنم آنها را بزیر
سقف خانه آرام نمیگرم امر کرد تا بمسجد نهاده چادرها بران حضورت
نمایند آنها از مهاجرین و انصار چون صبح شد با نجا س تا بن
عبدالمطلب و عبد الرحمن بن عوف آمده فرش ها را از روی
اموال پس کردند اموالی را دید که هرگز ندیده بود از طلا و یاقوت
و زمرد و مروارید که می درخشید عمر رضی الله عنه بگریه درآمد
یکی از اصحاب گفت قسم بخدا که امروز روز گریه نیست بلکه روز
روز شادی و مبارکباد است عمر گفت قسم بخدا به فکر که من
رفته ام در هیچ قومی این مال بسیار نشده مگر اینکه عذاب سخت
باین شان واقع گردید بعد ازان روئی طرف قبله کرده دست
های خود را بالا کرده گفت بار خدایا پناه میجویم تو ازینکه اینها
در حق من استدراج باشد زیرا که گفته سَنَسْتَدْرِجُهُمْ
مِنْ حَیْثُ لَا یَعْلَمُونَ یعنی درجه بدرجه میگیریم ایشانرا از
جایکه علم ندارند بعد ازان قسمت کرده برای خود چیزی نگرفت
از جمله اموال غنیمت عراق فرش کبری است که آن را بهار کسری
و قطف نیز میگفتند آن یکفرش که طول آن شصت زرع و پهنای
آن نیز شصت زرع بود اکاسره و ملوک فارس این را جهته زمستان
ساخته بودند که کل در با عن معدوم میشد و آنرا گسترده
بالای آن شراب می آشامیدند گویا از کثرت گل های صورت
با میان بوستان بودند که راه ها در آن مصور بود بعین ها
مانند جوی های روان زمین آن مذهب دیگر نگین ها مانند در
کناره های آن مانند زمین با مزرع سبز و خرم سبزیهای بهار
درختان مصوّر بود برگها از حریر و شگوفه ها از طلا و نقره و میوه
آنها جواهر و مانند آن چونکه سعد بن ابی وقاص در وقت تقسیم غنایم
خمس قطف را به بیت المال روان کند تقسیم
آن برابری نمیشد مگان خطاب کرده گفت آیا رضا دخول
میشوید که چهار حصه دیگر را نیز بحضور امیرالمومنین بفرستیم که هرجا میخواهد
صرف نماید زیرا که تقسیم آن بالسويه نمیشود و نسبت با میان مایل
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۶۷) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه
میباشد در مدینه منوره جای را میگیر د همه گفتند راضا مند و
خوشنودتیم آنرا همراه اموال غنیمت فرستاد امیر المومنین بعد از
تقسیم اموال در باب قطیف مشوره کرد بعضی بتقسیم و بعضی بگذاشتن
د برخی برای وی تفویض دادند علی بن ابی طالب آمد گفت نگذا
ست حق تعالی علم ترا جهل و نه یقین ترا شلت از دنیا دیگر چیزی
حاصل نیست مگر آنکه دادی و گذاشتی و پوشیدی و کهنه کردی
و یا خوردی و فانی نمودی اگر این را بفر داند استخی سی میکرد
که آنقدر استحقاق نداشته باشد عمر گفت راست گفتی و مرا -
نصیحت کردی ان را قطع کرده قسمت کرد در سیرت الحلبیه گفته که
یک قطعه از ان بعلی ابن ابی طالب رض رسید که آنرا به بیست هزار
دینار فروخت و عمر رضی الله عنه چیزی برای خود نگرفت وقتی
که عطا ها را برای مهاجرین اولین مقدر کرد برای پسر خود عبد الله
که از مهاجرین اولین بود سه هزار و باقی ها را چهار هزار مقدر رت
گفتند عبد الله نیز از مهاجرین اولین است گفت این همراه پدر خود
هجرت و دیگری با شخص خود هجرت کرده اند این مساوی آنها نمی
باشد پگرته مالها را قسمت میکرد از برای حسنین رضی الله تعا
عنهما هر یک هزار در هم و بر پسر خود عبد الله بصد در هم داد گفتند یا امیر
المؤمنین عبد الله پسر تو پیش روی آنحضرت صلی الله علیه وسلم
در زمانی شمشیر میزد که حسنین در کوچه های مدینه بازی میکردند
هر یک را دو چند پسر خود میدای گفت بروید بیارید پدر می مثل
پدر آن ها و مادری مثل مادر شان و جدی مانند حد شان و
جده مانند جده شان و عمویی مثل عموی شان و خالو ئی
سمیجوه خالوی شان و خاله مانند خاله ایشان هر گز نخواهید آورد
پدر شان علی مرتضی ما در شان فاطمه زهرا حد شان محمد مصطفی
صلی الله علیه وسلم جده شان خدیجة الکبری عموی شان جعفر
بن ابی طالب وخالوی شان ابراهیم ابن النبی صلی الله
علیه وسلم وخاله شان رقیه وام کلثوم بلات رسول الله
صلی الله علیه وسلم عبد الله مانند آنها نیست صدر هزاران
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۷۷) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه
برای اقارب رسول الله صلی الله علیه وسلم از غیر آن بیشتر بود
زہری گفته زمانیکه فتوحات عراق رسید مرد مجردی از بنی ہاشم
نماند مگر اینکه عمر رضی وی را زن داد و بی خادمان را خادم فرستاد
از محمد باقر بن زین العابدین روایت شده که جامههای یمن آوردند
و آن را عمر رضی الله عنه تقسیم کرد جامه بقد حسین موافق نیامد به
حاکم یمن نوشت اینکه دو جامه بقد حسین موافق ساخته بفرست
حاکم موافق نوشته امیرالمؤمنین ساخته روان کرد عمر رضی الله
عنه بر آنها پوشانید وقتیکه جمع کرد دفترها وعطاها را مقرر نمود
ابتدا بر بنی هاشم کرد عبدالله بن عمر رضی الله عنهما روایت
کرده که وقتی شتری خریده به علف زار فرستادم چون فربه
شد آوردند و من عمر داخل شده شتر را فربه دیده پرسید که از
کیست گفتند از پسر تو عبدالله گفت بخ بخ ای عبدالله پسر امیر
المؤمنین عبدالله چون شنیدم دویده آمدم گفتم چه حال
است ترا یا امیرالمؤمنین گفت چیست این شتر گفتم شتری الاغر
بود خریدم بعلف زار فرستادم طلب کردم آنچه دیگر
مسلمانان طلب میکنند گفت بلی میگویند شتر پسر امیرالمؤمنین
را آبیر کنید شتر پسر امیرالمؤمنین را ای عبد الله راس المال
خود را بگیر باقی را بیاور تا به بیت المال مسلمانان گذارم
چنان کردم بدیگر روایت آمده که نصف ربح آن را گرفته
در بیت المال نهاد گویا جریمہ گرفت نصف فائده را باجتهاد
خود قیمت علف چرمسلمانان را بعضی گفته اند که این شتر
مشرک بود میان عبدالله و برادر او عبیدالله که هر دو
برادر قیمت شتر را از ابی موسیٰ حینیکه والی عراق بود گرفته بودند
که آن مال را به عمر رضی الله عنه در مدینه بدهند و با آن تجارت
ہم خواسته بودند ابو موسیٰ اذن تجارت داده بود با وجود
آن آسیبی فائده کرده بودند عمر رضی الله عنه وحسن بیت
المال کرد برایشان گفت فائده شما از من حاصل
شده یعنی این مال که بشما داده شده و بتجارت ما رزوان شدیم
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۷۸) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه
بواسطه که پسران امیر المؤمنین میباشید قتاده رضی الله عنه
گفته وقتی که عمر رضی الله عنه رسولی بطرف ملک روم میفرستاد
زوجه وی ام کلثوم بنت علی رضی الله تعالی عنه دینار قرض نموده
بآن عطر خریده در شیشه کرده بزوجه ملک روم فرستاد
وقتی که قاصد از روم پس می آمد زوجه ملک روم نیز چیزی جواهر
بام کلثوم فرستاد چون رسول آورد زوجه عمر در آنها بر وی
فرش ریخته بود ناگاه عمر رضی الله تعالی عنه داخل شده پرسید
که اینها چیست و از کجاست زوجه وی حقیقت را بیان کرد آنها را
گرفته داخل مسجد شدند اگر ذکه الصلوة جامعة چون مردم جمع
شدند برایشان کیفیت را گفته جواهر را نشان داد گفت شما
چه رای میدهید همه گفتند ما ام کلثوم را مستحق میدانیم زیرا که
این هدیه است از طرف زنی که بر وی عشر و خراج و جزیه نبوده
و حکمی از احکام رجال بآن تعلق نگرفته امیر المؤمنین عمر در گفت
زوجه زوجه امیر المؤمنین رسول فرستاده امیر المؤمنین
راحله که سوار گردیده حق مؤمنین اگر مؤمنین بنودی این هدیه
وی را کامل نمی آمد چنین رای میدهم که آن به بیت المال
تسلیم شود را راس المال او را بدهیم جواهر را فروخته برای زوجه
خود یک دینار داده باقی را به بیت المال تسلیم کرد روایته
شده است که عیال ابی عبیده برای عیال پادشاه روم هدیه
فرستاد مثل هدیه که گذشت عیال پادشاه روم بمضمون
هل جزاء الإحسان إلا الاحسان مکافات انرا بکنیزی
جواهر فرستاد صورت معامله بحضرت عمر رضی الله تعالی عنه رسید
جواهر را از عیال ابی عبیده گرفت و بفر وخت ثمن هدیه او را بده
و باقی را به بیت المال مسلمین نهاد حضرت عمر رضی الله عنه را
چیزی مشک آوردند امر نمود که تقسیم کرده شود در بین مسلمانان
و تبارک بینی خود را بند نمود گفته شد که چرا بینی خود را بند نمودی
فرمود انتفاع از مشک بوی آن است ان بدماغم نرسد و نیز
حضرت عمر رضی الله عنه یکروز سبحانه خود را غسل میداد بوی مشک
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۷۹) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه
بمشام او رسید فرمود که این بوی که بمشامم میرسد از چه سبب
است زوجه او گفت که امروز چیزی مشک از بیت المال
فروخته و بدست خود وزن نموده بعد از فراغ وزن انگشتان
خود را بر جامه های خود مالیدم حضرت عمر رضی الله لباس ها
را گرفته بآب شست بوی آن زائل نگردید بر من میمالید و آب
میرخت تا بوی آن زائل شد روایت شده است از سفیان
بن عیینه از سعد بن ابی وقاص رضی الله عنه که در کوفه بود بعد از
فتح عراق بحضرت عمر رضی الله تعالی عنه نوشت که اجازت بدهد
او را به بنار خانه جهت نشیمن حضرت عمر رضی الله عنه در جواب نوشت
که بنا کن خانه که بپوشد ترا از آفتاب و محفوظ دارد ترا از باران
روایت شده است از ابی عثمان النهدی که در زمانی که همراه عتبته
ابن فرقد بآذر بایجان بودیم حضرت عمر رضی الله تعالی عنه
مکتوبی فرستاد مضمونش این که یا عقبه ابن فرقد این مال از
رنج تو و رنج پدر تو نیست از طعامی که در منزل سیر میخوری
مسلمانان را در منازل ایشان سیر گردان ولازم گیر پرهیز
کردن از تنعم و هیئت و خصلت اهل شرک و پوشیدن لباس
ابریشمین زیرا که رسول صلی الله علیه وسلم از لبس ابریشم
نهی فرموده روایت کرده است ابن سماک از ابی جعفر محمد الباقر
رضی الله عنه که حضرت عمر رضی الله عنه را در راهی از راه های
مدینه با علی و حسن و حسین رضی الله تعالی عنهم ملاقات اتفاق
افتاد حضرت عمر رضی الله عنه را گریه زیاد دست داد حضرت علی
رضی الله عنه فرمود چه چیز بگریه آورده است ترا یا امیر المومنین
فرمود کدام سزاوارتر است از من بگریستن یا علی امر
امت تفویض بمن شده حکم میکنم و نمیدانم که آیا گناه کارم
یا نیکو کار حضرت علی رضی الله عنه فرمود بخدا وند که عدل می
کنی در فلان کار و فلان کار سخن علی رضی الله عنه تسکین
گریه او شد بعد ازان حضرت حسن رضی الله عنه شروع در سخن
نمود در بیان ولایت و عدل آن سخنان او نیز منع کرد او را
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۸۰) در سیرت حضرت عمر رضی الله تعالی عنه
از گریستن حسین رضی الله عنه سخن گفت مثل حسن رضی الله عنه
قطع شد گریه او و فرمود شما شهدا و سید سید بعدل من
حضرت علی رضی الله عنه فرمود شما شاهد باشید و همین نیز
همراه شما شاهد میباشم روایت شده است از شعبی
رضی الله عنه که علی بن ابی طالب باہل نجران گفت که حضرت
عمر رضی الله عنه سردار امت بوده امری را که عمر رضی الله
عنه قرار داده است هرگز تغییر نمیدهم و نیز از شعبی روایت
شده که علی بن ابی طالب داخل شد کوفه را و گفت نمی کشایم
عقده را که حضرت عمر رضی الله عنه بسته بوده باشد و روایت
شده است از حسن بن علی رضی الله تعالی عنه قضیه اثر که
مخالفت کرده باشد علی یا تغییر داده باشد چیزی را که
عمرم وضع کرده بود او را روایت شده است از زید بن
علی بن حسین رضی الله عنهم که حضرت علی رضی الله عنه مشابه
بود بعمر رضی الله عنه در سیرت روایت شده است از ابی
اسحاق که حدیث کرد او را شخصی گفت نشسته بودیم علی را که
گریه امد او را گریه شدید گفته شد که چه چیز بگریه آورد ترا یا امیر
المومنین گفت یاد آورد برادر خود را که همین برجه را و شمانیده
است بر من حبیب من و برگزیده من و خلیل من و صاحب
من عمر ابن الخطاب و یک مرتبه گفت که اراده خیر نمود عمر بر پیغمبر
خدا صلی الله علیه وسلم اراده خیر نمود خداوند بعد از ان بگریه در آمد
و حضرت علی میفرمود وقتيکه ذکر کرده شود صالحین بیا ید بکر
رضی الله عنه و حضرت علی رضی الله عنه فرمود رسیده است
بمن کسی که فضیلت داده باشند مرا بعمر رضی الله عنه مگر اینکه
دره میزنم او را مثل خدا فترا کننده و حضرت علی رضی الله
عنه یک مرتبه خطبه خواند مضمونش اینکه خداوند
گردانیده است امر را بعمر رضی الله عنه در شان مسلمانان
بعضی از مسلمانان راضی بودند و بعضی در خشم بودند من بودم
از کسانی که راضی بودند قسم به خداوند اگرچه انشدارم
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۸۱) در سیرت حضرت عمر رضی اللہ تعالیٰ عنہ
از دنیا تا انکه راضی هشدار د وی کسی که ناخوشنو د بود و غالب
گردانید حق تعالیٰ به اسلام عمر (رض) اسلام را و او را قیچه دین گردانید
و نیا دحق را بزبان او نطق سبب کند و خداوند در قلوب
مؤمنین محبت او را انداخت و در قلوب منافقین
و کفار هیبت و ترس او را سیرت و روش آن مثل
سیرت و روش آن حضرت بود صلی اللہ علیہ وسلم پس کدام
یک ماند میشوید او را روایت کرده است بخاری از
ابن عباس رضی اللہ عنہما وقتی که وفات کرد حضرت
عمر رضی اللہ تعالیٰ عنہ و پرده زده شد قبر او حضرت علی
رضی اللہ عنہ بر قبر وی بایستاد و گفت که نیست بر روی
زمین مردی دوست تر من که ملاقات کند خداوند
را بصحیفہ اعمال خود از همین پرده زده شده زیاده
شده در روایت ابن السمانت کہ بعد ازان گریه نمود
حضرت علی تا انکه تر گردید ریش او با اشک چشم او
در روایت دیگر آمده که علی رضی اللہ عنہ فرمود رحم کند ترا
خداوند ترا یا ابن الخطاب آیات خداوند را عالم و حق تعالیٰ
در سینہ تو عظیم بود و بپترسیدی خداوند را و امتی کردی
مردمان را در راه خداوند هیچی سخی بودی و بباطل بخیل
و گرسنہ بودی از دنیا و سیر بودی از آخرت
روایت شده است از اوس بن حضیم که دیدم علی رضی اللہ
عنہ را در وقت موت عمر رضی اللہ عنہ پایاں انداخت
سر خود را بعد ازاں بالا نمود و شیر نمود واعمراه برده
شد سنت و باقی گذاشته شد فتنہ کہ بہن می رسید
و بخداوند کہ ابن الخطاب خلاص شد از شر
فتنہ و روایت شده است که وقتی ملک الموت
داخل شد دار عمر را جهتہ قبض روح وی شنید حضرت عمر
کہ ملک الموت میگفت این بیت امیرالمؤمنین نیست
چیزی در وی کو بیا قر است حضرت جواب داد که یا ملک الموت
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۸۲) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه
کسی را که تو خلیفه باشی خانه او همچنین است روایت کرده
است ابویعلی از عمار بن یاسر رضی الله تعالی عنهما فرمود
رسول خدا صلی الله علیه وسلم که جبرئیل فی الحال
گفتم یا جبرئیل فضائل عمر را بمن بیان کن جبرئیل فرمود
اگر حدیث کنم ترا بقدر ازی بقایی نوح در قوم خود یعنی
هزار سال خلاص نمیشود فضائل عمر رضی الله تعالی عنه
و بدرستی که عمر حسنه است از حسنات ابی بکر رضی الله
تعالی عنه و مبادا که عقول کوته اندیش دوری بجوید بسیاری
فضائل عمر رض را مگر کسی که صاحب بصیره باشد و بنظر امعان
و تحقیق نظر نماید در چیزهائی که خاص نموده است با آنها
عمر را رضی الله عنه در فضائل نفس او و چیزهائی که جاری
کرده است خداوند بدست او و چیزهائی که حاصل شده است
بر اسلام و اهل اسلام بسبب او از عزیز کردن خداوند
اسلام را در ابتدار بسبب اسلام او و از بسیاری فتوحات
که فتح نمود خداوند بر دستهای او تا آنکه علم بسیار شد و فراخی
پیدا کرد اسلام و بسیار شدند مسلمانان و واضح و مبین میشود
هر خیر و نفع که واقع میشود از وقت خلافت عمر رضی الله تعالی
عنه تا یوم القیامه تمامی آن از فضائل عمر است رضی الله
عنه و از حسنات اوست و مینویسد خداوند برای عمر مثل اجر
جمیع مسلمین و فضائل عمر رض بسیار است که امکان ضبط و احصار
ندارد اگر چه درنگ کند کسی بقدر مدت بقای نوح در قوم خود
روایت کرده است عبدالله ابن الامام احمد در زوائد المسند
از انس بن مالک رضی الله عنه که رسول خدا صلی الله علیه
وسلم فرمود بدرستی که امید دارم محبت داشتن ابی بکر
و عمر رضی الله عنهما را مثلی که امید دارم محبت ایشان در گفتن
کلمة لا اله الا الله و بیرون کرده است ابو ذر الهروی که فرمود
پیغمبر خدا صلی الله علیه وسلم عمرم همراه من است و من همراه عمر میباشم
و حق بعد از من همراه عمر است هر جا که باشد و این قول آنحضرت مثل
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۸۳) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه
قول اوست در شأن علی رضی الله عنه حالی که فرمود حق دائر
است همراه علی هر جا که میگردد پس هریک از عمر و علی رضی الله
تعالی عنها بحق بودند از جهتی که با حق بودند همراه خلفاء ثلاثه که
قبل او بودند یکی را منازعه نمود زیرا که بحق بودن ایشان را
عالم بود پس او همراه شان بود وقتی که نوبت خلافت بخود
حضرت علی رسید و منازعه کرد با شد در خلافت مقاتله نمود
هر کس که منازعه می نمود همراه او پس صحیح نیست که نسبت
داده شود بعلی رضی الله تعالی عنه که سکوت او در زمان
خلافت خلفاء ثلاثه محضاً تقیه بوده حمایت کرده است خدا او
را از محابات کردن در دین خدا وند و الله سبحانه و تعالی
اعلم گفته است مسعودی در کتاب خود که مسمی به مروج الذهب
است در صفت عمر ابن الخطاب رضی الله عنه که بوده است
تواضع کننده درشت لباس شدید بود در ذات خداوند
تغییر کرد عاملان او در جمیع افعال او و خوی خصلت هر یک
از عاملان او مشابهت داشت او را خواه غایب بود خواه
حاضر و بود که میپوشید جبه پشمین که پیوند آن چرم بود و
مشتمل بود بر آماده کردن لشکر و بر میداشت جیک را با هزار جی
مقدار خیک و بیشتر سواران او شتر سوار بود و بار او
بسته میشد به لیف خرما و همچنین بود عاملان او با اینکه
فتح کرده بود بسیاری را از بلاد و اموال نشان وسعت
یافته بود بشهر حمص سعید بن عامر بن خدیج جمعی از جانب او
عامل مقرر بود وقتی که عمر رضی الله عنه بشام قدوم آورد
اهل حمص شکایت از سعید بحضرت عمر نمودند و مسئلت میکردند
عزل را حضرت عمر رضی الله عنه فرمود خداوندا ضایع مگردان
فراست من را در باره سعید چه شکایت دارید از وی
گفتند بیرون نمی شود از خانه تا روز بلند نشود و هر
گاه بشب کسی استغاثه نماید اجابت نمی کند و در هر ماه یکروز
اصلا بیرون نمیشود حضرت عمر فرمودند بیاورید او را در نزد من چون سعید
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۸۴) در سیرت حضرت عمر رضی الله تعالی عنه
و مردمان جمع گردیدند حضرت عمر فرمود چه عیب میکردید گفتند
بیرون نمیشود از خانه خود تا روز بلند نشود حضرت عمر فرمود چه
میگوئی یا سعید فرمود یا امیرالمؤمنین نیست اهل خانه مرا
خادمی تا آرد خانه خود را خمیر میکنم و پخته میکنم بعد از ان وضو
میکنم و بیرون میشوم بسوی ایشان گفت ای مردمان دیگر
چه شکوه دارید و چه عیب میگیرید گفتند اجابت نمیکند بشب گفت
چه میگوئی یا سعید فرمود که مکروه میداشتم ذکر کردن عمل شب
را بدرستیکه شب را مخصوص به جهت پروردگار گردانیده بودم
و روز را برای ایشان گفت چه عیب میگیرید گفتند در هر ماه
یکروز بیرون نمیشود سعید فرمود آری خادم ندارم جامه خود
را می شویم تا خشک می شود حضرت عمر رضی الله
عنه فرمود حمد با دمر خداوند را که ضائع نگرد فراست و دانایی مرا
درباره تو بعد از ان فرمود یا اهل حمص چه میفرمائید گفتند
ما نمیخواهیم غیر او را باقی گذار او را بر ما یان یا امیرالمؤمنین
فرمود وصیت کنید با و خیر ونیکوئی را بعد از ان عمر رضی الله
عنه هزار دینار برای سعید فرستاد که یاری بخواه باهل خود به
همین دینار یا عیال سعید فریاد کر بی بیازگر دان خدا وند ما را
از خدمت تو سعید فرمود آیا ندینم دینارها را بکسی که در وقتی
که محتاج تر باشیم نیاورد لفظی در روز قیامت عیال
او گفت چرا ندهی بعد از ان دینارها کور بین همیانی با نمود و
بدست کسی که بروی اعتماد داشت داد و فرمود که این همیانی
را به فلان بده و این همیان را به یتیم آل فلان و این
همیان را به مساکین آل فلان هر چیزے اندک باقی
باقی ماند داد بدست عیال خود و فرمود این را نفقه کن و
باز که سعید به خدمت خود عیال وی فرمود چرا نفرستادی
ازین دنانیر که خریده شود خادمی براے مانز نمود که
زودست که بیاید ترا محتاج تردفتی که احتیاج داشته
باشی یعنی روز قیامت بعضی این قصه را
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۸۵) حسن سیرت عمر رضی الله عنه
چیزی یاد نموده است که فرستاد عمر رضی الله عنه هزار دینار بسوی سعید آمد بخانه
خود اندوهناک و بد حال عیال وی فرمود آیا امری حادث شده سعید فرمود
سخت تر از امر حادث گردیده و فرمود پیراهن کهنه خود را حاضر کن و
پیراهن را قطعه قطعه نمود و در بین هر قطعه چند دینار نهاده و تفرق نمود
در بین مساکین و فقراء بعد از آن شروع نمود به نماز و گریه ناصح بعد
ازان فرمود که شنیدم رسول خدا را صلی الله علیه وسلم که میفرمود که داخل
میشود فقراء امت من قبل از اغنیاء به پانصد سال تا اینکه شخصی از اغنیاء
داخل میشود در مابین فقراء گرفته میشود دست او و بیرون کرده میشود
بعضی قصه را چنین روایت کرد چون حضرت عمر رضی الله عنه سعید را
بر اهل حمص عامل مقرر نمود فقر و فاقه او شد ید شد اظهار فقر و فاقه او را
مردمان نمودند حضرت عمر رضی الله عنه از حال او خبر دار شد چهار صد دینار
برای او فرستاد و نوشت به تاکید و قسم که صرف کند به نفس و اهل خود
چون سعید مکتوب عمر رضی الله عنه را مطالعه نمود هم اندوه زیابرا برای او
پیدا شد چون عیال او آثار حزن و پریشانی را مشاهده نمود فرمود
نفس من فدای تو باد چیست که ترا اندوه ناک و پریشان حال می بینم
شاید که وفات امیر المومنین ترا رسیده باشد گفت بزرگ تر ازین بمن رسیده
عیال فرمود که رخنه ای در اسلام خللی رسیده فرمود ازین هم حادثه بزرگ
عیال وی فرمود چیست آن فرمود مبتلا شدم بدنیا و صحبت کردم میخوارا
و بدنیا مبتلا نشدم و مصاحبت کردم ابا بکر را مبتلا نشدم در صحبت عمر رضی الله عنه
بدنیا مبتلا شدم بدانکه بدترین ایام من عصرست عیال وی گفت چه بدیست
پدر و مادر من فدای تو باد سعید فرمود از تو می ترسم عیال فرمود که مر اقصد
داری فرمود آری عیال فرمود تو از طرف من ایمن باش بعد از ان
سعید فرمود که امیرالمومنین چهار صد دینار فرستاده و تاکید نمود که برف
و بر خود نفقه کنم و من از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیدم که میفرمودند
که فقراء مهاجرین داخل میشوند بجنت قبل از اغنیاء ایشان به چهل تیر یا بخداون
که دوست ندارم که مقابل چهل تیر ماه نعمت های عظیمه داشته باشم و از جماعتی
اول که داخل بهشت میشوند تاخیر و حبس شوم عیال فرمود که دینار ها در دست
توست بهر طریقی که میخواهی فعل کن فرمود خرقه پاره در نزد تو موجود است
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۸۶) حسن سیرت عمراضی عنه
پیراهن کهنه آورد سعید قطعه قطعه نمود در بین هر قطعه چهار ماح و دینار بسته نمود
یکی به امه بین توبره انداخت و بیرون شد بناب قریه حمس و برای مردمان
یک یک قطعه را داد و قطعه اخر را همراه توبره بیکی داد پس ازان هم و اندوه آن
زایل شد و راحت جست و ذکر کرده است حافظ ابو نعیم بقصه را در حلیه گفته است
خالد بن معدان که عامل مقرر نمود عمر ابن الخطاب رضی الله عنه سعید بن عامر حمصی را چون
عمر رضی الله عنه قدوم آورد حمص را فرمود یا اهل حمص چگونه یافتند عامل خود را شکوه
نمودند از سعید بسوی عمر رضی الله عنه واهل حمص را کوفه صغرا میگفتند
از جهته شکایت ایشان عاملان را گفتند چهار چیز از وی شکوه داریم بیرون
نمی شود از خانه تا آفتاب بلند نشود گفت عظیم کاری است دیگر چه عیب
دارد فرمود شب احدی را داد رسی نمیکند فرمود این هم کار عظیم است
فرمود دیگر چه عیب دارد گفتند در ماه یکروز بیرون نمی شود فرمود این هم
عظیم است دیگر چه عیب دارد گفتند یکمرتبه در بین مخلوق می افتد گویا
مرده است یعنی بیهوشی می آید بروی حضرت عمر رضی الله عنه سعید را
با مردم جمع نمود فرمود خداوندا رأی مرا در باره سعید خطا مگردان
امروز چه شکوه میکنند گفتند بیرون نمیشود تا روز خوب بلند نشود
سعید فرمود که بخدا وند قسم که مکروه میداشتم اظهار را اهل مرا خادمی
نیست تا خمیر میکنم و نان پخته میکنم وضو میکنم بعد از ان بیرون میشوم
بسوی ایشان روز بلند میشود حضرت عمر فرمود چا شکوه دارید دیگر گفتند
احدی را شب اجابت و فریاد رسی نمیکند فرمود بدی پنداشتم
یاد کردن عمل شب را روز را از برای ایشان تعیین نمودم و شب را بخدا وند
خود عزوجل فرمود دیگر چه شکوه دارید گفتند در هر ماه یکروز بیرون
نمی شود بسوی مایان در همان روز سعید فرمود مرا خادم نیست وجامه
بدل ندارم جامه خود را می شویم و می نشینم تا خشک شود می پوشم
آخر روز گفت دیگر چه شکوه دارید گفتند می افتد در بین مردم فرمود جای
که قریش حبیب انصاری را در مکه گرفتند و انداختند و گوشت های او را
بریدند و بعد از ان او را بدار کشیدند حاضر بودم بعد از ان قریش گفتند
یا حبیب دوست نداری که محمد در جای تو باشد حبیب فرمود بخداوند
که دوست ندارم که من در خانه تر باشم و خار در بدن محمد صلی الله علیه وسلم بخلم
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۸۷) حسن سیرت عمر رض
هر وقت که همان روز بیادم میآید که او را یار بنی آدم و من مشرک بودم از عذاب
عظیم ایمن نیستم گمان که خداوند مرا از ان گناه بنی آمرزد پس میآیم و بیهوش
میشوم عمر رض فرمود حمد با دمر خداوند را که کم و کوتاه نگردانید رأی مرا در باره
سعید بعد ازان حضرت عمر هزار دینار برای وی فرستاد که یاری در فقر خود
باین دینار عیال او فرمود حمد با دمر خداوند را که بینیاز گردانید ما را از مقدر
تو بر عیال خود گفت آیا به بهتر چیزی صرف کنم میدانیم دینار ما را بکسی
که بیا ورد ما را در سه وقتی که پایان احتیاجی داشته باشیم عیال فرمود
که نیک کاری است بعد ازان مردی را از اهل خود که عماد و تاجری بروی
داشت به خواند و فرمود که این همیانی ما را به بیوه زنان آل فلان تسکین
ویتیمان ال فلان و مسکینان ال فلان و مبتلای ال فلان بر باقی ماندگیریا
به عیال خود داد و فرمود این انقفه کن بعد ازان بعمل خود رجوع نمود
عیال او گفت چرا نخریدی از برای ما خادمی فرمود که میآید ترا وقتی که
محتاج تر باشی ظاهرا این است که قصه یکی است اختلاف بواسطه این است
که راویان قصه را لمعنی نقل نموده اند و نیز روایت است که عمر رضی الله عنه
بر اهل حمس مکتوبی فرستاد مضمونش آنکه فقرا و خود را بنویسید چون
اسامی فقرا در ا نوشته کردند عمیر بن سعید را در جمله فقرا و نوشتند و عمیر
در انوقت بعد از پدر خود امیر بود چون عمر رضی الله عنه اسما و فقراء را خواند
اسم عمیر را خواند فرمود عمیر کیست گفتند امیر ماین است فرمود آیا او فقیر ا
گفتند اهل بیتی ازان فقیر تر نیست حضرت عمر فرمود که عطا یعنی معاش او
از مال بیت المال است چه میکند گفتند بیرون میکند و چیزی برخود
نمیگذارد حضرت عمر رضی الله عنه صد دینار بر وی فرستاد تاجی امیر مردم
داد عیال او گفت یکدینار برای ما یان هم میگذاشتی فرمود اگر اول میگفتی
هر آینه میداشتم ابوطالب المکی این حکایت را در قوت القلوب
ذکر نموده و نسبت حکایت را به عمیر بن سعید داده حضرت عمر رضی الله عنه
نوشت به سعید بن عامر که بیاید بمدینه منوره چون سعید به مدینه منوره
آمد حضرت عمر رضی الله عنه غیر از نیزه و قدح دیگر چیزی همراه ندید عمر فرمود
غیر از نیزه و قدح دیگر چیزی نیست فرمود که ازین بیشتر چه باشد در نیزه
توشه خود را بر میدارم و در قدح اب مشرب مینمایم و در کتاب احیاء
فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۳۸۸ ) حسن سیرت عمر رضی
نسبت این قصه را بعمر بن سعید داده و گفت چون عمیر بن سعید امیر حمص بنزد
عمر رضی الله عنها آمد عمر فرمود چیست همراه تو از دنیا فرمود عصای من که تکیه
میکنم بران و مار را بدان میکشم اگر ملاقات شوم او را و انبان همراه من است
که طعام خود را در میان او می افگنم و کاسۀ من همراه من است که در میان او طعام
میخورم و سر خود را و جامه خود را در ان می شویم و به همراه من ظرفی است که آب
اشامیدن و وضو بجهته نماز درانست و هر چیز که بعد ازین بماند دنیا باشد تابع
اینهاست حضرت عمر فرمود راست گفتی رحم کند خدا وند ترا چنین بودیم مرا
وقت خلافت عمر ابن الخطاب رضی الله عنه بعضی از عاملان عمر رضی الله عنه در درهم
از بیت المال گرفته خانه بنا نمود شخص بجهته قضاء حاجت چون خبر بعمر رسید
غزل نمود و فرمود که موضع نیافتی که قضاء حاجت نمائی کمال بیت المال را
در خانه قضاء حاجت مصرف مینمائی و چون حضرت عمر رضی الله عنه عامل مقرر مینمود
مال عامل را نوشته میکرد تا مال او معلوم شود و امر میکرد عاملان خود را چون
زمانی از امارت ایشان میگذشت که بنویسند مال های خود را نصف مال ایشان را
میگرفت و در بیت المال مسلمین می نهاد از جهته احتیاط و خلاصی ذمه ایشان
و عاملان در این شروط راضی بودند و این امر را بر خود مهربانی میدانستند از جناب
عمر رضی الله عنه در روایت آمده است بعضی علماء که عمر رضی الله عنه فرمود
تامی مال اعمال استخفاف مینمود و نصف آن کافی است عامل اسلیت
بعمل ایشان مقدریه نصف نمود بطریق احتیاط و از جمله عاملان و مسلمان ذی
پرید این مقرر بود مردی داخل شد دید که خمیر میکند گفت این چه کار است یا ابا
عبدالله فرمود خادم خود را جهته شغلی فرستادم بد میدانم اینکه او را بدو کار
امر بفرمایم و لباس پشمینه می پوشید و حمار را بدون پالان سوار میشد
ونان جوین میخورد و عابد وزاهد بود وقتیکه محتضر گردید میگریست و میفرمود
که شنیدم رسول خداصاله در حجرة عقبه یعنی کوہی است که گذشته نمیتواند از ان
مگر سبک گیرندگان می بینم همین سنگها مرا نظر کردند نیافتند در خانه او مگر کا سه
چوبین و مطهره و کوزه و از جمله عاملان حضرت عمر رضی الله عنه ابو عبید ابن جراح
که برشام بر جمیع لشکرها مقرر بود لباس پشمینه می پوشید و طعام های درشت
می خورد پس عیب گرفته شد مردی و گفته شد که تو در شامی و بطرف ما
دشمن هاست تو تنپر ده از هیئت کار خود را اصلاح کردان مرد درشت
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۸۹) حسن سیرت عمر رض
که ترک کنم چیزیرا که در زمانه رسولخدا میکردم حضرت عمر رضی الله عنه در شام بخانه
او داخل شد نیافت چیزی غیر از زین اسپ او و پالان شتر او و شمشیر و نیزه او
و کوزه آبخوابه او حضرت عمر فرمود کجاست متاع تو یا ابا عبیده که نمی بینیم
مگر نمد یا خیک یا کتاب و تو امیر شامی آیا در نزد تو طعام است ابا عبیده برخوا
سوی طبقه و بیرون نمود پاره های نان را حضرت عمر رضی الله عنه گریه نمود
حضرت ابو عبیده گفت یا امیرالمومنین کفایت میکند از دنیا چیزیکه برسد
تا بوقت قیلوله حقیر شمرد حضرت عمر رضی الله عنه نفس خود را در بد نسبت
بابی عبیده رضی الله تعالی عنه در روایت شده است که حضرت عمر رضی الله عنه
به همیان نمود چهار صد دینار و آنرا برای غلام خود گفت این را بر ابا ابی عبیده
ببر و در خانه او یکساعت باش چون دینار را بابی عبیده داد ابا عبیده
جاریه را طلب نمود و فرمود این پنج دینار را به فلان و هفت دینار را
بفلان بده و همچنین تا خلاص گردید دینار تا غلام پس آمد صورت واقعه را
به عمر رضی الله عنه بیان نمود حضرت عمر برای معاذ نیز مثل ابی عبیده دینار
به همیان نموده بود فرستاد بسوی معاذ او نیز مثل ابی عبیده فرستاد
که دیناری باقی ماند عیال معاذ فرمود که بخدا وند ما نیز مسکین میباشیم
برای ما هم بده دینار را بسوی او انداخت غلام پس آمد و عمر را خبر داد
به فعل معاذ عمر رضی الله عنه فرمود ایشان برادران بودند و اعرابی بحضور عمر
ایستاد و فرمود همین دو بیت را یا عمر الخیر جزيت الجنة یوم
تكون الاعطيات ثلثه والواقف المسئول بين هنه اما
الى نار واما الجنة بعد ازان حضرت عمر رضی الله عنه چندان گریه
نمود که ریش مبارک او تر شد و از برای غلام خود فرمود که قمیص مرا بمراتی
ده و الیوم به خداوند که غیر این قمیص دیگر چیزی مالک نیستم و حضرت عمر رضی الله عن
در ایام خلافت خود میفرمود که کیست که بگیرد از من خلافت را به همراه
چیزی که مربوط بخلافت میباشد یعنی عدل نمودن و مال بیت المال را حفاظت
نمودن و داد مظلوم از ظالم گرفتن و حضرت عمر رضی الله عنه میفرمود ای
کاش من خلق نمیشدم و ای کاش از مادر تولد نمی شدم و من شیئی نمی بودم
و نسیا منسیا میبودم و مرتبه پرکاهی از زمین برداشته بودم و میگفت ارزو
میکنم که من مثل این میبودم و بدست مبارک خود جراحه شتر را معالجه نمود
بجای عمر که تو مآبی
نیست مرا جز تو پناهی
جز تو نجویم دگر و
سهل بین که چنان است
یا عطف توق رحمتیست مرا
حسن سیرت بروم
(٣٩٠)
منتوحات اسلام جلد ثانی
و میگفت میترسم که سوال شوم که چرا با حوال این حیوان متوجه نشدی پر علانم
نه پرداختی دست مبارک خود را نزدیک بآتش میبرد و میگفت یا ابن الخطاب
ترا باین اتش صبر هست و گریه بسیار میکرد تا اینکه بر روی مبارک از بسیاری
جریان اشک دو خط سیاه مشاهده میشد و نیز حضرت عمر رضی الله عنه میفرمود
آرزو میکنم که گوسفندی میبودم و اهل من مرا بقدر وسع فربه میخودند
ذبح میکردند مرا و میخورند مرا از خود بیرون می فگندند و بشر نمی بودم
و نیز هنگامی که آیتی از قرآن استماع مینمود از خوف بر زمین می افتاد چنانچه
بیهوشی می آمد او را و بیماری عارض میگردید تا چند روز که او را مردمان
عیادت میکردند و میفرمود رضی الله عنه که کسیکه خوف خدا و ند در نداشته
باشد شگفته می آید و کسی که اعتراض کند از عقاب خدا وند ضایع میکند
هر چیزی اکه اراده کند و اگر قیامت نمی بود هر بخلاف اینچه شما می بینید
واقع میشد یکمرتبه حضرت عمر رضی الله عنه سوره اذا الشمس کورت را
قرئت مینمودند رسید تا قوله تعالی واذ الصحف نشرت بر زمین
افتاد و بیهوش شد و یکروز در کوچه مرور میکرد که شخصی بر حویلی خود نماز میکرد
و سوره والطور را قرئت مینمود حضرت عمر رضی الله عنه توقف نمود
در استماع قرئت میکرد نماز گذار این آیت را بخواند که ان عذاب
ربک لواقع ما له من دافع مضمونش اینکه بدرستیکه
عذاب پروردگار تو واقع شونده است نیست کسی که عذاب خداوندی را
دفع نماید حضرت عمر رضی الله عنه از مرکب خود فرود آمد و پشت خود را بدیوار تکیه
نمود زمانی مکث نمود بعد از ان بخانه خود رجوع کرد از خوف همان آیت بگاه
مریض گردید که مردمان به عیادت وی می آمدند و سبب مرض آنرا نمیدانستند
و چون حضرت عمر رضی الله عنه زخمی زده شد و یقین موت خود را دانست
میفرمود وای باد مرا اگر پروردگارم بر من رحم نکند و قسم بخداوند است
که دوست دارم اینکه بیرون شوم از دنیا برابر که نه ثواب داشته باشم
و نه گناه و نیز فرمود که از جای طلوع آفتاب تا جای غروب او همه ملک من میبود
همه را فدیه خوف وقت رفتن از دنیا میدادم یکروز حضرت عمر رضی الله عنه
از مسجد بیرون گردید جارود عبدی همراه وی بود که هر دو در راه میرفتند که بر
کناره راه عیال ایستاده حضرت عمر رضی الله عنه بر عیال سلام کرد و عیال جواب
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۹۱) حسن سیرت عمر رض
سلام باز داد بعد از ان فرمود که یا عمر درنگ کن که چند کلمه همراه تو سخن میزنم حضرت
عمر رضی الله عنه فرمود بگوی عیال گفت وقتی بود که ترا در بازار عکاظ عمیر میگفتند
و به همراه صبیان در هم می افتادی چند روز نگذشت که ترا عمر نامیدند
چند روز نگذشت تا اینکه امیرالمومنین نام نهاده شدی به ترس خدا و خدا
را باسب عیبه دریاب ان کسیکه به ترسد موت را از فوت امور می ترسد
حضرت عمر رضی الله عنه بگریه آمد بعد از ان جارود گفت که ای عیال برامیرالمومنین
جرأت نمودی و او را بگریه آوردی حضرت عمر رضی الله عنه فرمود یا جارود
بگذار آیا نمی شناسی این خوله بنت حکیم است که خداوند جل شانه بقد
سمع الله قول التي تجادلك في زوجها وتشتكي الى الله
درشان او نازل نموده تفسیر آیه اینکه بتحقیق که شیند و خداوند قول
زن را که همراه تو گفتگو میکرد در شان شوهر خود و شکوه میکرد بحضرت
خداوند و سبب نزول آیه اینست که خولی با شوهر ان اوس ابن صامت
اظهار نموده بود و گفته بود که تو مثل مادر منی خولی بحضور آن سرور آمد
از حکم استفسار نمود سرور کائنات فرمودند که حکم این قراح حرمت موبدست
چنانچه اعادت ایام جاهلیت بر این بود که هر گاه کسی زوجه خود را اظهار مینمود
حرام میگردید پیغمبر خدا صلی الله علیه وسلم بطریق هم با و نیز همین حکم فرمود خولی
سر بآسمان نموده شکوه میکرد از تنهایی و فقر و فاقه خود و از کودکان که باث
شوهر خود داشت جبریل امین نازل شد و آیه را بر رسول خدا خواند که حکم
ظهار اینست هر گاه شوهر اراده وعزم وطی نماید کفاره بدهد بتفصیل که در
قرآن و کتب فقهیه مذکور است پس چه اوند که قول او را شنید عمر سزاوار
تر است که قول او را بشنود ابن سعد میفرماید که حضرت عمر رضی الله عنه
سرای بنا نموده بود که در ان آرد و سویق و خرما و کشمش و چیزهای که محتاج
الیه مردم میباشد در ان نهاده بود بجهة اعانت و یاری دادن منقطع را
و در بین طریق مکه و مدینه چیز یکه اصلاح نماید حال مسافرین را مهیا ساخته بود
و مسجد نبوی صلی الله علیه وسلم را در فراخ نموده و سنگ فرش نمود همچنین
مسجد مکه را وسعت داده فراخ نمود و یهود را از مجاز بارض شام فرستاد و اہل
نجرانرا بکوفه فرستاد روایت شده است از اسلم مولی عمر ابن خطاب رضی الله عن
که بمرتبه همراه عمر رضی الله عنه بیرون شدیم در موضع بطرف پشت مدینه آتشی دید
بازار مکه مکرمه عکاظ
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۹۲) حسن سیرت عمر رض
فرمود یا اسلم بطرف آتش نظر نمای شاید قافله باشد که ایشان شب سردی بشماکان
ضرر رسانیده باشد گفتم نمیدانم یا امیرالمؤمنین فرمود همراه من دانه شوبسوی
ایشان بیرون شدیم و امید و یدیم چون بدان موضع رسیدیم دیدیم که زنی
اطفال خود را دور دیگ نهاده آتش میکنند و کودکان وی گریه میکنند
حضرت عمر رضی الله عنه فرمود السلام علیکم ای صاحبان روشنائی و مکروه
شمرد که اهل نار بگوید عیال رد سلام نمود و گفت وعلیکم السلام ورحمة الله
و برکاته نزدیک آی به نیکوئی یا ترک کن آمدن خود را حضرت عمر رضی الله عنه
فرمود چرا کودکان گریه میکنند عیال فرمود که از گرسنگی حضرت عمر رضی الله عنه
فرمود این یک چیست عیال فرمود که در میان دیگ آبست که
می جوشانم شاید که تسکین خواطر کودکان شود تا خواب شوند و خداوندا
در بین و بین عمر خطاب است یعنی خداوند حال ما را از عمر خواهد پرسید
حضرت عمر رضی الله عنه فرمود خداوند بر تو رحم کند عمر از حال تو چه
خبر دارد عیال فرمود که عمر متصرف امور رعیت است و از حال غافل
میشود اسلم گفت که روی آوردم به عمر و فرمود که همراه من برو هر دو آمیدم
تا بسرای که در وی آرد نهاده بود بیرون نمودیم یکعدل آرد و به روغن
حضرت عمر فرمود که بار کن در شانه من من گفتم که من برمیدارم فرمود که تو
بر میداری گناه من را ای بی در در شانه او بار نمودم و رفتیم بسوی
عیال و عمر رضی الله عنه میدوید رسیدیم در موضع عیال و نهاد بار را نزد
عیال قدر روغن در دیگ انداخت و برای عیال فرمود آرد نیز در میان
روغن بینداز و من آرد و روغن را در میان دیگ حرکت میدهم تا
امیخته شوند گاه طعام دیگ را می جنبانید و گاه آتش را میدمید قسم
بخدا وند که دیدم امیرالمؤمنین را که میدمید در آتش و دود از میان
موهای ریش او بیرون میشد تا دیگ پخته کردید دیگ را پایان نمود
و بر عیال فرمود که چیزی بیار عیال کاسه آورد عمر رضی الله عنه طعام را
در میان کاسه ریخت و فرمود که بخورید شمایان و من طعام را هموار
می نمایم تا سرد شود بعد از ان پنهان نمود خود را از عیال و حرکت و جنبش
میداد خود را مثل حرکت شیر گفتم یا امیرالمؤمنین خلقت تو باین امر
نشده عمر رضی الله عنه بقول من التفات نکرد تا دیدم اطفال را که میخندند
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۹۳) حسن سیرت عمر رض
حضرت عمر رضی الله عنه برخواست و خنده مینمود و حمد خداوند را میگفت دست
یکدیگر را گرفته قصد مدینه نمودیم و فرمود یا اسلم گرسنه گی دشمن است دیدی
ایشان را که گریه میکردند دوست داشتم اینکه جدا شوم ایشان و ایشان خندان
باشند روایت شده است از انس که آورده شد بحضور عمر رضی الله عنه بیست
و دو هزار درهم از جابر بخواست تا تفریق نموده دراهم را در بین مسلمانان
و برآورد چیزی نگرفت و چیزی را که خوش میکرد از مال خود صدقه میکرد و کثر
اوقات شکر صدقه میداد گفته شد از برای او که چرا شما صدقه بسیار میدهی
فرمود که من شکر را دوست میدارم و خداوند فرموده لن تنالوا البتہ
حتى تنفقوا مما تحبون تفسیر آیه شریفه هرگز به نیکی نمیرسید تا نفقه
نکنید از چیزهای که در نزد شما عزیز ست و دوست دارید اور احضرت
عمر رضی الله عنه در موضع که قصابان شتران ذبح میکردند همراه دره خود می آمد
کسی را که روز پیاپی گوشت میخرید او را دره میزد و میگفت چرا شکم خود را
برنجیدی از برآبها یه و پسر عمر خود بگرد روز خروج او بسوی نماز جمعه تاخیر شد رسید
از اینکه برون شد عذر نمود مردمان را که حبس نموده است مرا جامه من که می شستم
و دیگر جامه نداشتم که بپوشم و از ارا و پیوند پنداشت از لبان ممبر انه پیوند جامه
او را حساب نمودند چهارده قطعه بود از ان جمله یک قطعه چرم سرخ بود و رنگ عمر رضی الله عنهم
سفید بود و گاه سرخی بالا می آمد و زنا که گندمی شده بود عام الرماده از جهته انکه زیت
می خورد در همان سال ماده چون قحطی و گرانی یاد واقعه شده بود گوشت روغن و شیر نورد
بموافقت بگرسنگان مسلمانان و قسم خورده بود تا اینکه قحطی دور نشود غیر از زیت دیگر چیزی
نه خورد و قحطی و غلا مدت نه ماه تا ماند و زمین مثل خاکستر سیاه گردیده بود از انرو عام الرماده
نامیدند و در ایام جوع دگرسنگی بخانه ها می آمد و میگفت که کسیکه محتاج باشد بیاید
بسوی من و دعا میکرد که خداوندا امت محمد را بر دست من هلاک مگردان و از سخنان
اوست که میفرمود که کسی که از خداوند خود خوف داشته باشد هر چیزی را که نفس وختی خوا
نماید فعل نمیکند واگر خوف روز قیامت نبودی چیزی را می بینید امر بر خلاف آن می بود
و از کلام اوست رضی الله عنه که حساب کنید نفسهای خود را قبل از اینکه حساب کرده شوید
در روز قیامت و وزن نمائید عملها نفس خود را پیشتر از نکه وزن کرده شوید سوگند خورد
متابعا حال اسان است بهرگاه تقصیری نموده باشد بتواند که تدارک آن نماید عمر
فرد اگر جنا د فتن اعمال نامید تدارک محال نیست و آن خدا نیکه محمد را مبعوث نمود حق
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۹۴) حسن سیرت عمر رض
که اگر شتری بکناره نهر فرات از بین کسی احترق کند میترسم که خداوند مرا سوال نماید و چون
عمر رضی الله عنه زخم زده شد طبیبی قدری شیر خون شیر بیاشامید از جراحتہ آن شیر
بیرون گردید فرمود السہ اکبر چنین تأمی می تنا میگفتند او را فرمود دوست دارم
اینکه بیرون روم از دنیا مثل وزیکہ داخل شدم که نہ گناہ داشته باشم و نه ثواب
اگر از جای غروب آفتاب تا جای طلوع آفتاب از من میبود همه را از خوف هول
رفتن فدیه میدادم و در همان روز جوان بحضور عمر رضی الله عنه آمد بشارت بیاد
کہ خوش باش ای امیرالمؤمنین به بشارتی از طرف خداوند که ترا هم صحبتی رسول اکرم
روزی گردانید و مقدم کرد ترا در اسلام بعد ازان المی گردانیده شدی و عدل
نمودی بعد ازان شہادت نصیب نے گردید حضرت عمر رضی الله عنہ فرمود دوست دارم
باینکہ جمع اینها کفاف من میگردید کہ نہ جری میوسراد نه ثوابی چون جوان باز
گردید عمر رضی الله عنه دید اور اکہ از اراو بزمن میرسد اند برانزی امر نمود
کہ بازگردانید غلام را فرمود یا این اخی بالا کن جامه خود را بدرستی که بالا کردن جامه
جامه بقا آن بیشتر است و پرہیزگاری تر است در نزد خداوند و در وزیکہ
زده شد حضرت علی رضی اللہ عنہ و ابن عباس می مدند و عیادت میکردند اورا
ابن عباس رضی اللہ عنہ تنا میگفت کہ چنین چنین بودی وعدہ بخیر میداد او را از جانا
خداوند عمر رضی الله عنہ فرمود کہ درین وعده کہ خیراز خداوند من برسد کفیل میباسی
ای ابن عباس حضرت علی شارہ نمود با بن عباس که بگوی آری کفیل می باشم ابن عباس
گفت نعم کفیل تو میباشم حضرت عمر فرمود کہ فریب داده نمی توانی مرا تو ویا این تم
و در روایت دیگر آمده است که فرمود یا ابن عباس مغرور کسی است کہ فریب
میدھید شمایان اورا اگر روئی من از طلا بودی و ملک من بودی فدیہ میدادم
همه را از هول رفتن قسم بخداوند دوست دارم که از دنیا بیرون روم برابر
کہ نہ فائدہ باشد مرا از حسنات ن مضر میماند مرا از سیئات صحبت رسول مکرم
بر من باقی بماند روایت شده است از ابن عباس رضی اللہ عنہا وقتیکه
زخم خورد عمر رضی اللہ عنہ داخل شدم بروی گفتم بشارت باد تر ایا امیرالمومنین
خداوند بواسطہ تو شہر با را آباد و از نفاق و فتنہ خلاص گردانید و بواسطہ تے
بسیاری روزی را نصیب مسلمانان ساخت فرمود یا ابن عباس از امارتے
تنا میگویی مرا گفتم در امارت و سوای آن از فضائل گفت قسم به خدائیکہ
نفس من در قدرت اوست که دوست دارم کہ بیرون روم از دنیا بماند گفتا
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۳۹۵) حسن سیرت عمر رض
باشد مراونه ثوابی و حماد بن زید میگوید که فرمود ابن عباس رضی الله عنهما که چون زخم
زده شد عمر رضی الله عنه نزدیک او بودم پوست بدن او را مس نمودم
و گفتم گوارا باشد ترا پوستی که نمیرسد اورا اتش دوزخ بوی من مهیب
نظر نمود که حصه خود را از نظر او گرفتم پس فرمود چه علم داری که پوست مرا
اتش مس نمیکند گفتم یا امیرالمؤمنین نیک مصاحبت کردی رسول خدا را
را و بعد اشد انه تو در غمی بود از تو بعد از ان صحبت نمودی مسلمان ها را نو نیکو
حق صحبت را مراعات نمودی اگر جداشوی از ایشان ایشان نیز از تو راضی میباشند
حضرت عمر رضی الله عنه فرمود صحبت رسول کریم مهربانی از جانب خداوند بود
جلت عظمته که بر من عنایت فرموده بود اگر از ما فی الارض چیزی از من
می بود از هول عذاب خداوند فدیه میدادم قبل ازین که به بینم عذاب
خداوند را عز وجل صالح ابن کیسان گفت که فرمود ابن عباس رضی الله عنهما
داخل شدم بر عمر رضی الله عنه ایاس که زخم خورد بود و بر پهلوی خود بر بالشت
چرمی افتاده بود و اصحاب نبی جماعتی در نزد او بودند مردی گفت یا عمر
باکی نیست امروز ترا عمر رضی الله عنه فرمود اگر امروز باکی نباشد فردا باکی
هست زرنده گانی اموال مصیبت ازلی است و موت را مشقت است
و دوست داشتم که نفس من از شما نجات داده شود فرمود از امر شما گم میشن
فریقی که جنت و نار را مشاهده میکند و باحوال خود مشغول است ترک کردم
شگوفه حیات بنا شما را بحال او گذاشتم نپوشیدم که کهنه کرده باشم ازین
دنیا را و میوه اشما در غلاف خود باقی و تازه است نخوردم دنه چیدم میوه
و اگر چیدم برای شما چیدم و ترک نکردم در هم غیر شرعی یا چهل هم بعد از ان بگریند
در آمد و مردم نیز بموافقت او بگریه در افتادند گفتم بشارت باد ترا یا امیر
المؤمنین حضرت رسول کریم وحضرت ابا بکر هر دو وفات یافتند
و ایشان از تو راضی و خوشنود و مسلمانان نیز از تو راضی و خوشنوداند
عمر رضی الله عنه فرمود بخداوند فریب میخورد کسی که شما مغرور میگردانید
او را بدان و اگاه باش که اگر بین مشرقی و مغربی مال و ملک من
می بود هر اینه از هول فتن همه را فدیه میدادم شاید از عذاب خداوند
برهم حضرت عبدالله ابن عمر رضی الله عنهما میفرماید که چون بموت
پدرم را حاضر شد بیهوشی آمد سر او را در کنار خود گرفتم فرمود که سرم را
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۹۶) حسن سیرت عمر رض
برزمین گذار شاید که خداوند جبین مرا که بر زمین مشاهده نماید رحم بر بیچارگی
و ذل و افتقار من نماید سر او را بر زمین نهادم که رخساره های مبارک برخاک مالید
و فرمود وای بر عمر و وای بر مادر عمر که اگر خداوند مغفرت نکند عمر را مر ا بر حرمان
پدرم رحم آمد گفتم ای پدر زانوی من بزمین برابر است سر تو را بزانوای
خود گذارم فرمود که سرم را بر زمین گذار مادر نباشد ترا مثل که ترا امر میکنم
سر او را بر زمین نهادم رخساره خود را بر خاک چسپانید و فرمود ویل باد
مرعمر و مادر وی را اگر نیامرزد خداوند عمر را و عفو از سیئات نکند بعد
از ان فرمود که چون موت من تمام شود بشتاب به برید مرا بحفره که برمن
کنده اید اگر آن بر من خیر باشد زود تر بخیر برسم و هر گاه خیر نباشد زود تر
از رقاب شمایان خلاص شوم پس از وصیت گریه نمود گفته شد که چه چیز بگریه
آورد ترا یا امیر المومنین فرمود که میروم بجناب ی بی الهی و نمیدانم که بجنت
میبرد مرا خدا وند یا بدوزخ عاقبت معلوم نیست از ان جهته میگریم
عروہ بن الزبیر میفرماید چون حضرت عمر رضی الله عنه زخم زده شد مردمان
گفتند که خلیفه بعد از خود گرفته فرمود که اگر ترک کنم شمایان را بدرستیکه
بهتری از من ترک نمود شمایان را که خلیفه بگیرم بهتری از من بعد از خود
خلیفه گرفت یعنی پیغمبر خدا صلی الله علیه و سلم اگر عبیدة بن الجراح حیات
میداشت خلیفه میگردانیدم وی را اگر خداوند سوال میکرد از من باره
خلافت او جواب میدادم که از نبی تو شنیده بودم که میفرمود که عبیده
بن الجراح امین امت من است و اگر سالم مولی حذیفه در حیات بودی
او را خلیفه میساختم اگر پروردگارم در خلافت او سوال میکرد جواب
میدادم که از پیغمبر تو صلی الله علیه وسلم شنیده بودم که میفرمود
که سالم چنان محبتی بخدا وند دارد که اگر از اخد آوند ترسد معصیت
نمیکند چه جای اینکه بترسد خدا وند را مردمان گفتند که چه میشود
که بعد از خود عبد الله پسر خود را خلیفه خود گردانی در اسلام قدیم است
و سزاوار خلافت است و بروی فضایل تمام است فرمود که بس است
ال خطاب را که یکنفر از ایشان را خداوند از احوال عدل در ادرسی
بر امة محمد صلی الله علیه و سلم پرسید و هر آینه دوست داشتم که بیرون
شدمی از دار دنیا برابر نه گناه میداشتم و نه ثواب بعد ازان مردمان
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۹۴) حسن سیرت عمر رض
دوباره بسخن در آمدند در تعیین نمودن خلیفه فرمود که بعد از سخن خود عزم نمود که مردی
مقرر نمایم که باعث کند شما را برحق و اشاره بحضرت علی نمود باز پیش مصلحت
دیدم که تحمل خلافت را بر کسی نکنم بعد ازان اهل شورای که اسامی شان
به تفصیل ذکر میشود ایشان اخواند غیر از علی و عثمان همراه هیچیک سخن نزد فرمود
یا علی شاید اینقوم قرابت ترا برسول کریم و فضلی که رسول کریم دختر خود را بتو
تزویج نموده و فقه و حکمت که خداوند بر تو مهربانی نموده بدانند اگر تو خلیفه
شدی از خدا وند خوف کن و عدل و داد را پیشه خود گردان بعد از ان متوجه
عثمان شد فرمود یا عثمان شاید که قوم دامادی ترا بپیغمبر خدا و کلان سالی
و شرف فضل ترابشناسند و ترابر امر خلافت مقرر نمایند و هرگاه امر
خلافت بتو تفویض گردید بترس خدا وندرادراین امر خلافت و بنی ابی محیط
بر رقاب مسلمانان باز نگردانی بعد ازان امر خلافت را شورا کردید در بین
شش نفر که رسول مقبول صلی الله علیه وسلم وفات یافتند و از ایشان
راضی بودند چنانچه ابن عمر و غیره روایت کرده اند و ایشان عثمان و علی و طلحه
و زبیر و عبدالرحمن بن عوف وسعد بن ابی وقاص رضی الله عنهم است و شورا
اینچنین نمود که خلافت ازین شش نفر بیرون نشود هر یکے اتفاق کنند مردم بران
خلیفه باشد و اگر اختلاف واقعشد هر یکی اکثر مردم بروی آن شدند خلیفه وقت
و اگر نفری هر طرف مساوی باشد حکم سازید عبداله بن عمر را هر یکی تعیین نمودند
خلیفه است اگر مردم بحکم او راضی نشوند بقول جماعتی که عبدالرحمن بن عوف در آن
ایشان است مقدم است بر قول فریق دیگر و امر نمود که عبداله در انجراء خود حضر
مجلس نمایند که تعزیه او نیز بشود و بامر خلافت دخیل نباشد چون مردمان بیرون
شدند فرمود که اگر علی را خلیفه نمایید بطریق حق با ایشان سلوک میکند و پسر وی
عبدالله فرمود که چه چیز مانع است که علی را خلیفه خود نمی گردانی فرمود که مکروه میدانم
اینکه تحمل نمایم خلافت را در زندگی و مردن شخص واردایت شده است که حضرت
عمر رضی الله عنه بر عبدالرحمن بن عوف خلافت را عرض نمود عبد الرحمن فرمود
یا عمر اگر از تو مصلحت می پرسم تو امر خلافت مصلحت میدانستی فرمود نه گفتم
قسم عبد الرحمن گفت هرگاه اینچنین میداری باین امر پیشتر بگردو من
عکمرانی از مردم نمیدانم که بر من راضی نشوند پس شورای امر کرد و شورا
فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۳۹۸ ) حسن سیرت عمر رض
مینمود اگر عثمان ولایت داده شود مردی است نرم خوی و اگر علی ولایت داده شود
پس شخصی فقیه و عابد است سزاوار تر است نکه باعث کند مردمان را بر احق
و اگر سعد را ولایت بدهند او نیز اهل منصب است و اگر او را والی ساختند
پس اعانت نماید والیان بدرستیکه عزل نه نمودم او را بسبب ضعف و خیانت
و نیک صاحب رأی است عبدالرحمن بن عوف قوال او را بشنوید و او را اطاعت
نمائید و در روایت دیگر آمده است که عمر رضی الله عنه فرمود که در خلافت ازین
شش نفر که رسول کریم وفات یافتند و از ایشان راضی بودند مستحق تر
نمیدانم و فرمود که عبدالله همراه ایشان حاضر باشد و در امر خلافت دخیل نداشته باشد
و اگر امر خلافت به سعد رسید و خلیفه شد فبها و اگر خلیفه دیگری تعیین باشد از وی
معاونت بخواهند بدرستیکه عزل نکردم او را از امارت کوفه بجهت ضعف یا خیانتی
بعد از ان فرمود که وصیت میکنم خلیفه که بعد از من است به پرهیزگاری
خداوند و وصیت میکنم او را بمراعات در باره مهاجرین و انصار و نیز وصیت
میکنم خلیفه را نیکوئی با اهل امصار چون عمر رضی الله عنه وفات نمود و بعد از
دفن وی در جوار پیغمبر خدا والی بگردد حجره بی بی عائشه رضی الله عنها اصحاب شورا
فارغ شدند و مجلس کردند عبدالرحمن بن عوف فرمود که اختیار را به سه نفر
بدهید که هر کس را تعیین نمایند وی خلیفه باشد و نیز فرمود که امر خود را بعهده تفویض
نمودم و سعد فرمود که امر را بدست عبدالرحمن بن عوف دادم و طلحه فرمود
که امر را تفویض به عثمان نمودم بعضی میگویند که طلحه در آن سال حاضر نبود بعد از
تمام بیعت بحضرت عثمان آمد چنانچه در مابعد بیان میشود بعد از ان علی و عثمان
و عبدالرحمن بن عوف هر سه خلوت نمودند عبدالرحمن فرمود که خودم
اراده خلافت ندارم از شما هر کدام که مردم تفویض خلافت را با وی نمایند
و او ابراء میکند باید بهتر مردی را باقی مانده خلیفه سازد و حریص
باشد بر صلاح حال امه حضرت علی و عثمان سکوت ورزید ند
عبدالرحمن بن عوف فرمود که اختیار را بمن بدهید خداوند و دین اسلام
بر من لازم گردانیده اند که فکر و اجتهاد نمایم بهتر یکی از شما دو نفر را خلیفه
گردانم حضرت علی و عثمان فرمودند که اختیار بدست تو است بعد از ان
خطاب نمود بهر یک را بفضل و حکمت که در وی وجود داشت و بتمامهربک
عهد و پیمان نمود که هر یک از شما را که خلیفه گردانم باید که عدل کنید و در باره
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۹۹) حسن سیرت عمر رض
امت احسان نروید که هر یک از شما که خلیفه تعیین نکردم باید که در اطاعت
خلیفه جد و جهد نماید و قول اورا بسماع قبول استماع نماید هر یک بر این
مضمون عهد کرده نعم گفتند بعد از ان به همراه علی خلوت نمود و فرمود یا علی
اگر ترا خلیفه مسازم ایا بعد از خود کدام کس را مصلحت میدانی در امر
خلافت فرمود که عثمان را مصلحت میدانم که خلیفه باشد بعد از ان
بهمراه عثمان نیز خلوت نمود و فرمود که ای عثمان اگر ترا خلیفه گردانم
خلافت را بکدام کس مصلحت میدانی فرمود به علی بعد از ان مردان
تفریق گردیدند و عبد الرحمن بن عوف تا سه شب مردمان را
مشورت مینمود و در جا اجتماع مردم میرفت و از سروران
لشکر و اشراف مردم استفسار میکرد و غیر ازینها از باقی مردم
جماعه جماعه و تن بتنها میدید و بیان حال می پرسید که بر وی
حال کشف شود که در خلافت رضای مردم در باره کیست
تا انکه به نزد عیال هاے پرده نشین میرفت و در مکتب هاتا از
صبیان سوال میکرد و سواران و اعرابی ها که در مدینه می آمدند
می پرسید تا سه شبانه روز بدین امر قیام فرمود و گفت نه یدم کسی را
که قایل شده باشد که حضرت علی بر عثمان مقدم باشد بر خلافت مگر
مقداد و عمار که ایشان اشاره به تقدیم علی بر عثمان میکردند و بعضی از علماے
میفرمایند که سبب در اینکه جمیع مردمان راضی بودند بر اینکه عثمان بر علی
مقدم باشد این است که عثمان خوی نرم داشت و متواضع بود و علی
رضی الله عنه مشابه بعمر بود در شدت و چون مدت خلافت عمر رض هم عشر
که عبارت از ده و نیمسال است گذشت و شهرهای بسیار فتح نمودند
و مال و غنیای ایشان زیاد شده بوز دوست داشتند که بعضی امورات
درباره است تخفیف شود از چیزهای که عمر مقدر نموده بود و چون شدت علی را
دیده بودند یقین داشتند که هر گاه وی خلیفه باشد چیزی تخفیف
نخواهد شد مثل روش حضرت عمر به همراه مایان روش میکند
و شاید که شدت ان بیشتر شود سبب تورم عثمان را بر علی بهمین جهت ها
اختیار نموده اند نه انکه در باره علی طعن زده باشند یا انکه از اخلاق
وی چیزی انه پسندیده باشند و یا انکه شکوه نموده باشند
حسن و سیرت عمر رض
(۴۰۰)
فتوحات اسلامی جلد ثانی
که عدل نمیکند و همین سبب لایق است که بگوئیم و حل نمائیم رای مردم را
درباره تقدیم عثمان بر علی که وجه دیگر لیاقت ندارد بر صحابه رضی الله عنهم
اجمعین و از چیزهای که علما و تواریخ در شرح همین قضیه ایراد و بیان
نموده اند فهمیده میشود که هر یک از علی و عثمان و باقی اصحاب شورا
که ذکرشان بر سبیل تفصیل گذشت رغبت داشتند بر اینکه خلیفه باشد
اگر این قول صحت داشته باشد حل میکند رغبت هر یک را
بر خلافت بدین وجه که هر یک اراده داشت که بقیام بعدل نماید
و در اقامه دین و قیام بامور مسلمانان به پردازد که هر یک
ازین ها را ثواب عظیم در نزد خدا وند مقرر است نه آنکه
غرض ایشان از امر خلافت بهر نفس و هوا بوده یا محبت
ریاست و جاه که محفوظ گردانیده است خداوند ایشان را
و شخصی که ایمان کامل داشته باشد در باره صحابه آنچنین گمان
نمی نماید زیرا که هر یک بر قیام بعدل و اظهار حق نهایت ساعی
بودند چنانچه آیت قرآنی خبر میدهد که فرموده رضی الله عنهم
و رضوا عنه و احادیث نبوی صلی الله علیه و سلم نیز شهادت
میدهد که صحابه تمامی ایشان به صفات پسندیده مزین بودند
پس چه ترسید از گمان بد در باره ایشان ظلم و گناهی که در حق یکی
از ایشان صادر شود آمرزیده نمی شود چنانچه احادیث کثیره
درینباب آمده است حاصل قصه اینکه عبد الرحمن بن عوف
سه شبانه روز کوشش زیاد نموده و سعی بلیغ به کار برده تا اینکه در سه
شبانه روز چشم آن بخواب پوشیده نشده و همیشه در نماز و دعا
و فکر و استخاره مشغول بود و از صاحبان فکر و غیره سوال میکرد تا اینکه
از زنان که در خانه ها نمی بودند سوال نمود کسی را که برابری کند
در خلافت نیافت در روایتی آمده است که هر شب سوم
از برای مسور بن مخرمه که خواهر زاده عبدالرحمن بن عوف بود امر
نمود که زبیر و سعد بن ابی وقاص را بخوان که بیایند چون
هر دو آمدند همراه ایشان خلوت نمود و با ایشان
مشوره نمود در امر خلافت بعد از ان بایشان گفتند فرمود که علی را
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۰۱) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه
بخوان مسور میگوید که علی را خواندم و همراه علی تا پاره از شب
گذشت راز میگفت و از جمله سخنانی که همراه علی گفته بود اینست
که اگر خلافت بتو تفویض نشود کدام کس را سزاوار تر میدانی فرمود
عثمان رض چون علی رض بیرون شد فرمود که عثمان رض را بخوان -
عثمان رض را طلب نمود آمد و همراه وی سخن میزد تا اینکه مؤذن در
صبح اذان گفت و ایشان تفریق شدند و از برای وی نیز مثل
علی رض فرمود که اگر امر خلافت از تو گردانیده شود کدام کس را لیاقت
خلافت میدانی فرمود علی ابن ابی طالب و از برای زبیر نیز چنان
فرمود رای به عثمان داد و از برای سعد هم فرمود او هم اشاره
به عثمان نمود و همچنین مهاجرین و انصار را که مشورت جهت تمامی
اشاره به عثمان نمودند رضی الله تعالی عنهم و روایت دیگر آمده
است که مسور بن مخرمه رضی الله تعالی عنه میگوید شب سیوم از وفات
امیر المؤمنین بود که عبدالرحمن در خانه من آمد و من در خانه خود خوابیده
بودم فرمود که خوابیده یا بیدار خدا وند که سه شب است که خوابیده
ام برخیز و علی و عثمان رضی الله تعالی عنهما را بخوان که بیایند مسور
فرمود که ای خالو کدام یک را پیشتر طلب کنم عبدالرحمن فرمود که در
پیش کردن یکی را بر دیگری اختیار از تست فرمود رفتم نزد علی گفتم خالوی
من ترا میخواند وی را اجابت کن علی فرمود که همراه من دیگری
را خوانده یا من را تنها خوانده است گفتم آری عثمان را نیز خوانده
است فرمود در طلب کدام یکی از ما دو نفر را مقدم کرده است جواب
داد که در تقدیم کردن ترا بر عثمان یا عثمان را بر تو بمن اختیار داده
من اول نزد تو آمدم همراه علی رض بیرون شدیم آمدیم تا بدار عثمان
رسیدیم علی رض در اینجا نشست و من داخل شدم بر عثمان و وی نماز
با مداد را میخواند او را خواندم سخنانی که علی رض با من گفته بود او نیز فرمود
همان جواب دادم بیرون شد و هر سه نفر بر خالویم عبدالرحمن داخل
شدیم و وی نماز میگذارد چون از نماز فارغ شد راوی بر علی و عثمان
رضی الله تعالی عنهما نمود و فرمود که من از مردمان سؤال نمودم در امر
خلافت کسی را نیافتم که مستحق خلافت باشد و برابر باشد شما را در این امر معهود
فتوحات اسلامی جلد ثانی
(۴۰۲) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه
از ان از هر یک عهد گرفت که اگر خلیفه نماید او را عدل نماید و
در صلاح حال امت کوشد و اگر دیگری را خلیفه نماید برآینه بشنود
قول خلیفه را واطاعت وی نماید هر دو بدین طریق عهد نمودند و هر
سه بمسجد رفتند و عبدالرحمن مردم را اطلاع داد و مردم همه حاضر مسجد
گردیدند مسجد از بسیاری مهاجرین و انصار وغیره تنگی نمود و عثمان
رضی الله تعالی عنه چون نهایت حیا داشت آخر ترین مردم نشست
وعبدالرحمن شمشیر در گردن نمود وعمامه رسول کریم را بر سر نهاد
و بر منبر رسول کریم بالا شد و بدرجه که رسول کریم می نشست
ایستاده شد ودعا نمود دعاور از که مردم نشنیده بودند او را بعد
ازان فرمود که ای مردمان سؤال کردم پنهان و آشکار یک یک
ودو دو جماعه جماعه وپراگنده یکی از شما را نیافتم که برابر شود علی و عثمان
رضی الله عنها را برخیز ای علی م ونزدیک آی بمن حضرت علی برخاست
و در زیر منبر ایستاده شد عبدالرحمن دست وی را گرفته و فرمود که آیا
بیعت میکنی مرا بر کتاب خداوند وسنت پیغمی و فعل ابی بکر وعمر رضی الله
تعالیٰ عنها حضرت علی فرمود که بقدر طاقت وقدرت خود بیعت میکنم
دست او را رها نمود وفرمود برخیز بیا بسوی من ای عثمان دست او
را بگرفت وفرمود یا عثمان آیا بیعت میکنی مرا بر کتاب خداوند وسنت
نبی وفعل ابا بکر و عمر رضی الله تعالیٰ عنها فرمود آری حضرت عبدالرحمن
روی بسقف مسجد بالا کرد و دعا نمود که خداوندا بشنو و شاهد باش سه
مرتبه این قول را تکرار نمود و فرمود که خداوندا چیزی که در رقبه من
است در گردن عثمان انداختم بیعت نمود عثمان رضی الله عنه را و
مردمان فرو ریخته بیعت میکردند عثمان رضی الله تعالیٰ عنه را تا اینکه
در زیر طر حضرت عثمان رضی الله تعالی عنه پوشیده شد از سبب
هجوم مردمان بعد ازان عبد الرحمن بر منبر بالا شد و بر درجه
که رسول کریم می نشست نشست وحضرت عثمان را بر درجه پایان
ترنشانید و مردمان او را بیعت می نمودند تا اینکه حضرت علی رضی نیز
بیعت نمود اوّلا وبعضی گویند آخر از مردم بیعت نمود وتفصیلی که درین
قصّه بیان نموده ایم صحیح است در ولایت عثمان رضی الله تعالیٰ عنه
فتوحات اسلامی حصه ثانی (۴۰۳) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه
چنانچه علماء محقق اهل سنت و جماعت که سید شریف ظاهر بن هاشم
با علوی در کتاب خود که مسمی به مجمع الاحباب است چنین ایراد و بیان
نموده و فرموده که فریب مخورا بهرچیانی که روافض بیان میکنند که اصل
ندارد و حق سبحانه عالم تر است والله اعلم بعضی از اهل بدعت
بواسطه پلیدی طینت بر حضرت عمر رضی الله تعالی عنه اعتراض نموده اند
که چرا عباس عموی رسول صلی الله علیه وسلم را در جمله اصحاب شورا
داخل نکرده اهل سنت و جماعت جواب داده اند که حضرت عباس به
حضرت عمر رضی الله تعالی عنهما دوستی تمام داشت واگر داخل نکرده است
او را در جمله شورای و انجام خلافت بنا بود که پیش بودن در اسلام
آوردن و حضرت عباس اسلام آوردن او از ین جماعه مؤخر بود و
حضرت عباس یکی از صحابه عیب نگرفت بر عمر رضی الله تعالی عنه بر اینکه
حضرت عباس رضی الله عنه را داخل شورای نگردانیده چون
علم تمام داشتند که این امر را کسانیکه در اسلام سابق بودند مستحقند
همین است عذر حضرت عمر رضی الله تعالی عنه حضرت امام محمد بن حسن
میفرمایند که سعید بن زید را داخل در شورای نکرده با اینکه وی یکی
از عشره مبشره بوده و جهش اینکه وی پسر عم عمر رضی الله تعالی عنه
بوده ترسید که اگر داخل کند او را و ان سعید کوشیش و فریب او بود و بقوم
گفته شود و دوست نداشت اینکه قلاده کند خلافت را به پسر خود و یا خویش
خود پس اینطریق افعال از احتیاط و پرهیزگاری وی بود رضی الله تعالی
عنه بعد از ان مردمان تا شش سال اوّل در خلافت عثمان رضی الله
تعالی عنه بنهایت باتفاق و اتحاد بودند و دوست داشتند عثمان
رضی الله تعالی عنه را بیشتر از اینکه دوست داشتند حضرت عمر رضی الله
تعالی عنه را جهته نرمی و رقتی او بعد از ان در شش سال اخر اختلاف
واقع شد و باعث احداث جماعه بود که در اسلام سابقیّت
نداشتند و اصلی در اختلاف پیدا کردن عبد الله بن صبا ء یهودی
بود ظاهراً اسلام آورده بود و در باطن نفاق تمام داشت و
غرض آن واقع ساختن فرقت و جدائی در بین اهل اسلام بود
و مسلمانان را در شبهه انداخت که عثمان رضی الله تعالی عنه همه جا
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۰۴) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه
اقارب و خویشاوندان خود را بر امصار عامل و مامور مقرر ساخته با
اینکه حضرت عثمان اینها را باجتهاد خود مقرر میکرد بواسطه اینکه اعتقاد
نمود که خویشاوندان او قیام بعدل بیشتر مینمایند پس اعتراض را
مجال نیست علاوه بر اینکه حضرت رسالت پناه صلی الله علیه وسلم
بر این امور خبر داده بود پس وقوع این امور معجزه بود مر رسول کریم
را چرا که پیش از وقوع خبر داده بود پس مثل بخبر او واقع شد و
تمامی وقوع امور بقضا و قدر خداوند بود تا شهادت نصیب عثمان
رضی الله تعالی عنه شود و ثابت شود قول رسول کریم که خبر داده بود
که حضرت عثمان رض کشته میشود و وی مظلوم است و رسول مبارک
صلی الله علیه وسلم در شان عبدالرحمن بن عوف فرموده که عبد الرحمن
امین است در آسمان و امین است در زمین این قول رسول کریم
دلیل روشن است بر صحت فعل عبدالرحمن که عثمان رضی الله تعالی
عنه را خلیفه نمود و بر علی رضی الله عنه مقدم ساخت و با جتهاد خود
عمل نمود و گفته که طلحه را حضرت عمر رضی الله عنه از اصحاب شورا
گردانیده بود حاضر نبود روزی که مردم همراه عثمان بیعت میکردند
حاضر شد گفتند که عثمان رض خلیفه شد و مردم برای وی بیعت می
دهند فرمود که کل قریش بوی راضی اند مردم گفتند آری همه
رضامندند در نزد حضرت عثمان رض آمد عثمان رض فرمود که یا طلحه
تو بر سر امر خود مقرر میباشی یعنی هرگاه خیال خلافت داری
خلیفه باش طلحه رض فرمود که من از خلافت تو سر باز زنم تو خلافت
واگذار میشوی فرمود آری فرمود که جمیع مردم بر تو بیعت داده
اند طلحه رضی الله عنه فرمود که من هم راضی می باشم و رو نمی
گردانم از چیزی که جمیع مردم اجماع کرده است و طلحه رض نیز بیعت
نمود چون عمر رضی الله عنه امر خلافت را در اصحاب شورا تفویض نمود
قرض خود را حساب نمود هشتاد وشش هزار دینار یا درهم قرض دار
بود و اینها را بر فقراء و مساکین نفقه کرده بود و خود آن یک صحابی
که روغن دخز پا استاد ازین درا هم نخورد و جامه نکو نساخت چنانچه
جامه او پیوند از چرم داشت و درب خانه ان از برک خرما بود مال
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۰۵) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه
مذکور را در راه خیر صرف محتاجین بنمود چون ایام حیات گذشت
ونزدیک بود که وفات شود پسر خود عبدالله و دختر خود حفصه رضی الله
تعالی عنهما را طلبید و فرمود که از مال خدای قرضدارم و دوست
دارم که بخداوند خود ملاقات میکنم از مال او چیزی در گردن
من نباشد چیزی مال که دارم بفروشید و بقرض خواهان بدهید
اگر قرض ادا نشد و باقی ماند پس قبیله بنی عدی را سوال کنید اگر
تمام شد مقصد حاصل و هرگاه باقی پس از قریش سوال کنید
واز قریش تجاوز مکنید بعد ازان عبدالله داری که بمدینه بود و او
را دار القضا می نامند از جهه انکه ادای دین از ش او داده
شد برای معاویه فروخت و بغایته مال داشت آن را نیز بفروخت
وادای دین نمود و حضرت عمر رضی الله تعالی عنه نفقه بسیار میکرد
برفقراء ومحتاجها و چون در بیت المال چیزی نمی بود قرض
می گرفت وصرف فقراء میکرد حضوصی در عام الرماده زیرا که
عمر رض را خوش می امد که غمخواره کی درشان فقراء واهتمام
بحال ایشان نماید روایت شده است از زید بن اسلم که روایت
کرده است از پدر خود که در سال رماده عرب از هر طرف از
شدت گرسنه گی وقحط که دران سال بود روی بمدینه آوردند
و امیرالمومنین عمر رضی الله تعالی عنه چند نفر را بر اطراف شهر مدینه
مقرر نموده بود که طعام در ما بین ایشان تقسیم نمایند و چون
شام می امدند خبر میدادند که چند نفر در نزد هر کدام بود ه یشب
امیرالمومنین امر نمود که حساب نمایند نفری باینکه در نزد شان
طعام خورده اند چون شماره نمودند تقریباً هفت هزار نفر شده
بود و فرمود که بشمارید عیالها وصبیان ومریض ها که نیا مدند وطعام
نخوردند شماره ایشان بچهل هزار رسید چند شب بعد مردم
زیاده شدند تا اینکه نفری شام نان میخوردند عدد ایشان
بده هزار نمود دیگران به پنجاه هزار رسید و گرسنه گی عام الرماده
در نهایت شدت و بسیاری قحط بود که مثل آن دیگر دیده نشده
بود و باد خاکها را از زمین بهوا میپرانید مثل خاکستر دیده میشد
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۰۶) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه
ازان جهت عام الرماده نامیده شد و این قحطی و گرسنگی در
سنه هجدهم از هجرت بود و نه پاه قحط در تنک نمود تا اینکه وحشهای
کوه در موضعهای آبادانی و نشیمن مردمان جهت طلب چیزی که بخورند
می آمدند و گوسفند ذبح میکردند از بدبویی آن جوزده میشد و عمر
بن الخطاب رضی الله تعالی عنه قسم خورده بود که روغن و شیر گوشت را
نخورد تا اینکه فراخی شود بر مردمان غلام وی ببا زار رفت
دید که ظرفی از روغن و مشکی از شیر ببازار آورده اند خرید بچهل
درهم و هر دو را بخدمت حضرت عمر رضی الله تعالی عنه آورد و این
امر در ابتداء دور شدن قحط و گرسنگی بود و فرمود یا امیر
المومنین حق تعالی مردمان را زنده گذاشت و ترا از قسم تو خلاص
گردانید و اجر عظیم بتو داد در بازار ظرف روغن و مشک
شیری آمده بود هر دو را بخریدم به چهل درهم برای تو آوردم حضرت
عمر رضی الله تعالی عنه فرمود که هر دو را صدقه گردان بدرستی که
بد میپندارم اینک چیزی بوجه اسراف بخورم و چگونه غمخواری
رعیت میشود که چیزی که ایشان را از مشقت و خواری نبرد ببر
من نرسد و در زمان قحط با میرهای شهرها نوشت و فریادرسی
می خواست درباره اهالی مدینه و گرداگرد مدینه و از ایشان مدد
می طلبید اول شخصی که فریاد رسی نمود عبیده بن الجراح بود که چهار
هزار راحله طعام بار کرده از شام بمدینه آمد حضرت عمر رضی الله
عنه او را مقرر نمود که این طعامها را در بین کفریهای اطراف مدینه
تقسیم کن و باز گرد و بر وجهی که بران مقرر میبایستی بعد از ان پیاپی
مردمان طعام آوردند و اهل حجاز مستغنی گردیدند و عمرو بن العاص
بحر قلزم را اصلاح نمود و از انجا طعام بمدینه فرستاد تا اینکه
نرخ طعام در مدینه مثل نرخ مصر ارزان شد اهل مدینه بعد از ان
مثل عام الرماده در گرسنگی دیگر ندیدند تا اینکه و با برایشان
بند شد و قتل حضرت عثمان رضی الله تعالی عنه واقع شد بعد
ازان ذلیل شدند و مردم و حضرت عمر رضی الله تعالی عنه بمثال
مشهور بودند که امداد بدیشان نمیرسید اهل متی از قبیله مر
فتوحات اسلامي جلد ثاني (۴۰۷) در سیرت حضرت عمر رضی اللہ تعالی عنہ
صاحب خود را که بلال بن حارث بود فرمودند که هلاک شدیم
گوسپندی بر ما ذبح کن بلال فرمود که گوسپندها از لاغری حوزه
نمیشود آخر آثار کردند یک گوسپند ذبح نمود پوست را
کشیده که استخوان او سرخ میزد از شدت لاغری بلال ندا
کرد که یا محمداه بعد ازان رسول مقبول صلی اللہ علیہ وسلم را در
خواب دید که بلال را میفرماید که بشارت باد ترا بر حیات برو
نزد عمر رضی اللہ تعالی عنہ از طرف من بر وی سلام بخوان
و بگوی که من عهد کرده بودم ترا و در عهد محکم بودی فالکیس الکیس
یا عمر بلال آمد تا بباب عمر رضی اللہ تعالی عنہ رسید انز برای
غلام عمر رضی اللہ تعالی امر نمود که اذن میخواهم که داخل شوم بر
عمر رضی اللہ تعالی عنہ بجهة خبری که از رسول مقبول صلی اللہ
علیہ وسلم بدان آورده ام غلام بخدمت حضرت عمر بر آمد و
کیفیت را باز گفت عمر رضی اللہ عنہ فزع و فریاد برآورد و فرمود
ای غلام بر او بدی دیدی یا نه غلام فرمود که ندیدم پس داخل
کرد او را و خبر را بحضرت عمر رضی اللہ عنہ بیان نمود بعد ازان
حضرت عمر بیرون شد و مردمان را ندا کردند و بر منبر بالا رفت
و فرمود که قسم میدهم شما یان را به خدائی که راه نماینده است
شما را بدین اسلام آیا خبری که پسند و مرضی شما نباشد بر
من دیده اید مردمان فرمودند که ندیدیم بعد ازان خبر بلال را
بمردم باز گفت مردمان دانستند و حضرت عمره از شدت
فریاد بخود مقصد خبر را ندانسته بود مردمان فرمودند که غرض
ازین خبر این است که تو در استسقاء تاخیر نمودی از خداوند
طلب باران کن بر ما یان بعد ازان بخواند مردم را بجهة طلب
باران و عباس عموی رسول کریم نیز بیرون شد پیاده
و خطبه کوتاه برخواند و نماز خواند بعد ازان خود را بر زانوهای
خود انداخته و دعا نموده مضمون دعا اینکه خداوندا ببد
کاران ما عاجز شدند که مدد و یاری ایشان بما نمیرسد و از قوة
عاجز شدیم دشنهای پایان عاجز گردیده نیست بازگشت از مصیبت و
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۰۸) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه
روی آوردن بطاعت مگر بفضل تو خداوندا آب ده ما را وزند
گردان و باقی دار بندگان و شهرها را بعد از ان دست حضرت
عباس را بگرفت و اشک چشم حضرت عباس بر ریش مبارک او
میریخت و فرمود که خداوندا نزدیکی بهمجونیم بسوی تو بحرمت عموی
نبی تو و باقی مانده پدران نبی تو و کفلان خردان مردان او زیرا
که خود فرموده و قول تو حق و ثابت ست که واما الجدار
فكان لغلامین یتیمین فی المدنية وكان تحته كنز
لهما وكان ابوهما صالحا مضمون آیه شریف اینکه حضرت
خضر بحضرت موسی فرمود که این دیوار از برای دو یتیم است در مدینه
و پدر ایشان صالح بوده است کردم تا اینکه ویران نشود انما می قصه
در تفاسیر مذکور است خداوندا چنانچه حفظ کردی آن دو یتیم را ببر
سید صلاح پدر ایشان محفوظ گردان امت نبی خود را بشبک عموی او
زیرا نه سبب عموی خود عباس ما را دلالت بتو نموده و بسوی تو
بطلب شفاعت آمدیم و آمرزش میخواهیم بعد ازان روی نموده بر
مردمان و فرمود که آمرزش بخواهید پروردگار خود را بدرستیکه
خداوند آمرزگار است و حضرت عباس عمر او در از گردیده بود و
ریش مبارک او سفید گردیده بود ایستاده شد و چشمهای مبارک
اشک فرو میریخت و ریش مبارک برسینه او حرکت میکرد و
میگفت که خداوندا نازل نمیشود بلا از آسمان مگر بگناه و دور نمی
نشود بلیه مگر بتو به و مردم روی آورده اند بر من بجهته اینکه من
به نبی تو نزدیکم و این است که دست های ما بگناه و دست و پیشانی
های پایان بسوی تو بتو به است خداوندا تو چراننده شتران
کمن شده را و نگذار شتر را بموضعی که ضایع شود بتحقیق که بفریاد
آمدند صغیران و برم گردیده است کلانها و بلند شده است
آواز مردمان بشکوه کو تو عالم پنهان و آشکاری خداوندا بی
نیاز گردان مردم را به بی نیازی خود پیش از اینکه ناامید شدند
و هلاک شوند زیرا که نومید نمیشود از رحمت تو مگر قوم کافر
پاره ابر پیدا شد و فرمود که ای مردمان سیراب شوید سیراب شوید
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۰۹) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی
بعد از ان ابر پیش آمد و با د حرکت داد ابرا بعد از ان ابر ریزان
شد سحدا و ند که مردم از جای خود دور شده بودند که از شدت
باران خود را در پناه دیورا میگرفتند و از ابراهای غدیر می چیدند که
تر نشوند مردم رجوع بعباس نمودند و اطراف او را احاطه میکردند
و میگفتند خوش با داسی آب دهنده حرمین شریفین فضل بن عباس
بن عتبه بن ابی لهب برخاسته این چند بیت را در فضل حضرت عباس
بیان نمود . بعمی سقی الله الحجاز و اهله عشية يستسقى
بشیبه عمر توجه بالعباس فى المجدب راغبا اليه
فنامر لم حتى اتى المطر ومنا رسول الله فينا تراثه
فهل فوق هذا المفاخر مفخر حاصل ابیات اینکه خداوند
بحرمت عموی حبیب خود اهل حجاز را آب داد در شامیکه حضر تعمر
بموی سفید او توسل مینمود بباران و متوجه گردید بعباس در
حالت قحط و تنگی رعیت میگرد بسوی ذی دو در بند عمر
تا اینکه باران آمد و رسول خدا از میان مایان مبعوث شد و
وارث آن در ما بین مایان است غیر ازین با دیگر چیزی است که
بدان فخر نمائیم زید بن اسلم از پدر خود روایت میکند که در ایام
حضرت عمر تا با ان میگفتیم که اگر حق تعالی عام الرماده را دور نکند
از اندوهی که حضرت عمر در باره مسلمانان دارد می میرد
ابن شہاب میفرماید که حضرت عمر رضی الله عنه در عام الرماده
دعایش این بود که خدا و ندا مگردان روزی ایشان را بر سر کوه
با حق تعالی دعای او را برای او و مسلمین جابت نمود و روزی
ایشان میرسید و وقتیکه باران نازل گردید گفت الحمد لله قسم
بخدا وند که اگر حق تعالی دور نمیکر داین گرسنگی را اهل بیتی
را ترک میکردم جز اینکه بقدر عدد ایشان همرا ه ایشان از فقراء
داخل میکردم نبود که دو نفر از گرسنگی طعام هلاک شوند یکیک
نفر باقی ماند و روایت شده است از انس رضی الله عنه که حضرت
عمر رضی الله عنه بعاملان خود نوشت زاهد های هر جا را تحریص
نموده بفرستید خداوند بزاهدین ملائکه را مقرر نموده که دست های
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۱۰) در سیر حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه
خود را بر دمان زاید پا میگذارند سخن نمیزند ایشان مگر بچیزی که
خداوند مهیا کرده است از برای ایشان و خداوند در قلوب بنده
گان هیبت شد ید از طرف عمر رضی الله عنه انداخته بود در روأیت
شده است از قاسم بن محمد بن ابی بکر الصدیق رضی الله عنه که حضرت
عمر رضی الله عنه در راه میرفت و چند نفر از اصحاب نبی صلی الله علیه
وسلم در عقب او بودند ناگهان چیزی بخاطر او رسید التفات
برایشان نموده همه از خوف بر زانوهای خود افتادند و فرو
تنی میکردند حضرت عمر فرمود خداوندا تو میدانی که خوف من
از تو بیشتر است از خوف ایشان از من و چشم های او میرنخت از
گریه کردن و حضرت عمر رضی الله عنه میفرمود اگر خوف حساب نمی
داشتم امر میکردم که گوسفندی برایم به تنور بریان کنند و روایت
شده است از سفیان که فرمودگاه حضرت عمر را اشتها میشد بچیزی که
قیمت ان یکدرهم بود تا یکسال تاخیر مینمود و انس رضی الله عنه
می گوید روزی دیواری در بین من و عمر رضی الله عنه حائل و پرده
بود که می شنیدم از وی که بر نفس خود خطاب میکرد امیرالمؤمنین
بخ بخ قسم بخداوند است یا ابن الخطاب یا از خداوند خو ترستگاری
میکنی تا از عذاب رسته شوی یا اینکه خداوند ترا عذاب میکند
یک مرتبه عمر رضی الله عنه بزیارت ابا الدرداء رضی الله عنه
رفت ابا الدردار فرمود که یا عمر یا د داری حدیثی را که حضرت رسول
صلی الله علیه وسلم مارا حدیث نمود فرمود کدام حدیث ابا الدردا
فرمود این است که فرمود صلی الله علیه وسلم که باید کفایت کند هریکی
شما را از دنیا بقدر توشه شخص سواره باشد یعنی چون شخص
سوار بطرفی میرود توشه اندک همراه خود بر میدارد عمر رضی الله
عنه فرمود آری حدیث را یاد دارم ابا الدرداء فرمود که یا عمر بعد
از رسول صلی الله علیه وسلم فعل نکردیم قول او را و تا صباح هر
دو نفر بایکدیگر سؤال و جواب میکردند روایت شده است از نافع
رضی الله عنه که عمر رضی الله عنه دعا میکرد مضمونش اینکه خداوندا
واجب گردان از برای من در دوستی خود و دوستی دوستان خود
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۱۱) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه
دوستی مرا و یاری دادن مرا و خلاص گردان مرا بدشمنی دشمنان
خود از آفت با خداوندا بسیار مگردان برای من دنیا را که سرکش شوم
و طغیان نمایم و کم مگردان بدرجه که فراموش سازم ترا بواسطه
تحصیل دنیا زیرا که دنیای اندک که کفایت کند بهتر است از بسیاری
که باز دارد بنده را از خداوند خداوندا پناه میگیرم بتو ازینکه
مبادا غافل مرا مؤاخذه کردانی یا من غافل شوم یا اینکه مرا از
غافلین بگردانی و روایت شده است از قیس بن حجاج که چون
شهر مصر فتح شد اهل مصر بخدمت عمرو بن العاص آمدند که والی
مصر بود و بیان نمودند که نیل مصر را عادتی است که آب آن
جاری نمیشود تا وقتیکه عادت آن اجرا نشود عمرو بن العاص پرسید
که عادت آن چیست گفتند که چون ماه بوته داخل شود دوازده
روز بگذرد دختر بکری را پیدا می نمائیم و پدر و مادر او را راضی
میگردانیم دختر را جامههای فاخره و زیوراتهای خوب پوشانده
او را آرایش میکنیم و او را در دریا میاندازیم بعد از آن آب آن
جاری میگردد عمرو بن العاص فرمود که در اسلام این طریق
نمیباشد بدرستیکه اسلام ویران میگرداند چیزی که پیش از
اسلام بوده ماه بونه و مسری و ایب را صبر نمودند آب نیل
جاری نگردید مردم قصد فرار نمودند چون عمرو بن العاص
این امر را مشاهده نمود کیفیت را نوشته بحضرت عمر رضی الله
عنه فرستاد حضرت عمررض نوشت در جواب عمرو بن العاص که نیک
فرمودی و بحق رسیدی در فعل خود که اسلام ویران میسازد
امری را که پیش از اسلام بوده در رقعه نوشت بخود دریای نیل
و در میان خطی که بعمرو بن العاص نوشته بود گذاشت و نوشته
بود بعمرو بن العاص که در بین کاغذی که برای تو فرستادم رقعه
خاص بدریا نوشتم او را در دریای نیل افکن چون کتاب عمر
رضی الله عنه بعمرو بن العاص رسید رقعه که بدریای نیل نوشته
بود برداشت و قرائت نمود مضمونش اینکه بسم الله الرحمن الرحیم
از جانب بنده خدای عمر امیر المؤمنین بسوی دریای مصر بعدازان
ماه بونه و امیب و
مسری این بار
نام ماههای ایام
جاهلیت است *
فتوحات اسلامی جلد ثانی ( ۴۱۲ ) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی
ای رود نیل اگر تو از طرف خود جاری میشوی و باراده خود میروی
هرگز جاری مشو و اگر خداوندی که واحد است و قهار است ترا جاری می
گرداند پس از خداوندی که واحد و قهار است سؤال میکنیم که ترا جاری
در وان گرداند رقعه را بدریای نیل انداخت و در ان وقت اهل
مصر تهیته فرار و جلا نموده بودند زیرا که مصلحت ایشان بدون روان
شدن دریای نیل صورت نمیگرفت چون صبح از خواب بیدار شدند
در همان شب موازی شانزده ذرع آب جاری شده بود حق تعالی
بکرامت عمر رضی الله عنه این عادت سیئه را از اهل مصر رفع نمود این
قصه مذکوره از جمله کرامات دی است رضی الله تعالی عنه و از جمله
کرامات حضرت عمر رضی الله عنه بیهقی روایت کرده است و ابو نعیم و
غیر ایشان نیز روایت نموده اند از نافع و نافع از عبدالله ابن عمر
رضی الله عنه که فرمود حضرت عمر رضی الله عنه لشکر بطرفی فرستاد
و بر لشکر شخصی را که ساریه بن زنیم نام داشت امیر لشکر مقرر نمود
بعد ازان که لشکر بطرفی که روانه شده بودند رسیده بودند روز
جمعه بود که حضرت عمر رضی الله عنه خطبه میخواند ناگاه در میان خطبه
فرمود که یا ساریه الجبل معنی آنکه ای ساریه بکوه بالا روی
که گرگ میاند کو یا ظلم مینماید سه مرتبه این کلمه را تکرار نمود مردم
بطرف یکدیگر التفات نمودند که در بین خطبه این کلمه یعنی مناسبت ندارد
حضرت علی رضی الله عنه فرمود که ازین قول عمر رضی الله عنه چیزی دانسته
میشود چون از نماز فارغ شدند از حضرت عمر رضی الله عنه سوال
نمودند فرمود که در بین خطبه در دل من افتاد که مشرکین برادران مارا
شکست داده اند و هرگاه برادران بکوه بالا روند راه از یکطرف دارد
مقابله کرده میتوانند و هرگاه از کوه تجاوز کنند همه هلاک میشوند
پس کلمه که شما از زبانم شنیدید برون شد بی اختیار من بعد از
یکماه قاصد آمد و فرمود که آواز عمرم را شنیدیم که میفرمود الجبل بکوه
بالا شدیم حق تعالی بر ما فتح داد و در روایت دیگر از ابی نعیم عن
عمر بن الحارث رضی الله عنه که فرمود که حضرت عمر رضی الله عنه
یوم جمعه خطبه میخواند ناگاه در بین خطبه فرمود یا ساریه الجبل
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۱۳) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه
دو مرتبه یا زیاده این کلمه را تکرار نمود بعد از ان بقیه خطبه را خواند
بعضی از حاضرین فرمودند که عمر رضی الله عنه را دیوانگی عارض شد
بعد از نماز عبد الرحمن بن عوف بر عمر رضی الله عنه داخل شد و
حضرت عمر رضی الله عنه طبع او با عبد الرحمن خوش میشد فرمود که تو
دهان مردم را در باره خود کشاده نموده که این کلمه را در میان خطبه
فرمودتی و اواز کشیدی که یا ساریه الجبل چه افتاده بود در دل تو
عمر رضی الله عنه فرمود که بخدا وند مالک نبودم نفس خود را دیدم
برادران را که در نزد کوه مقاتله مینمودند که از پشت سر واز جانب
پیش روی ایشان دشمن حمله اورده بودند پس بی اختیار گفتم کیا
ساریه الجبل شاید که بکوه بالا روند و از شر دشمن ایمن گردند ابعد
از ان ساریه که امیر لشکر بود قاصد فرستاد و نوشته بود که روز
جمعه ملاقات نمودیم دشمن را مقاتله نمودیم نزدیک شد نماز جمعه
شنیدیم که اوازی می اید که یا ساریه الجبل بکوه بالا شدیم حق
تعالی شکست را بدشمن انداخت و قتل نمود ایشان را و در روایت
دیگر امده است که رسولی از طرف لشکر امد حضرت عمر کیفیت حال
را سوال نمود رسول فرمود یا امیر المومنین شکست خورده بودیم
که ناگاه اوازی شنیدیم که سه مرتبه فرمود که یا ساریه الجبل پشت
خود را بر کوه زدیم پس شکست داد ایشان را خدا وند وان کوه
نهاوند بود که در زمین عجم است و امام مالک در موطا از نافع از
ابن عمر روایت میکند که عمر رضی الله عنه از مردی سوال بموجب
اسم تو فرمود جمره نام دارم فرمود پسر کیستی جواب داد پسر شهاب
فرمود از کدام وطنی جواب داد که وطن من حرقه میباشد گفت
بکدام جای حرقه نشیمن تست جواب که بجوه گفت بکدام موضع جزوه
فرمود بذات لظی عمر رضی الله عنه فرمود که برو واهل خود رادر
یاب که تمامی سوخته اند ان مرد بخانه و اهل خود رجوع نمود دید
که جمله سوخته اند روایت کرده است ابن عساکر از طارق بن شهاب
که مردی بحضور عمر رضی الله عنه حدیث مینمود بعضی سخنان
او را میفرمود که بند کردان زبان خود را بعد ازان نیز سخن میزد
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۱۴) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه
تا اینکه عمر رضی الله عنه میفرمود بس کن خود را ازین سخن خود
همان شخص که سخن میزد میگفت چه بگویم تمام سخنان که گفتم حق
و صدق بود غیر همان سخنان که فرمودی حبس کن و باز دار ازین
سخن و نیز ابن عساکر روایت کرده است از حسن بصری که اگر شخصی سخن
گوید کسی بداند که این دروغ میگوید آن کس عمر بن الخطاب است
رضی الله تعالی عنها و روایت کرده است بیهقی در دلائل از ابی مدینة
الحمصی که فرمود خبر دادند حضرت عمر را که اهل عراق امیر خود را
محاصره و محبوس نموده اند بیرون شد غضب ناک نماز بخواند
و در حین نماز از پریشانی روی سهو واقع شد چون نماز تمام
نمود فرمود خداوندا برین گروه غضب نمودند خرابی کرد حیله
برای شان بفرست و شتاب کن بر ایشان غلام ثقفی را امیر
گردان که عذر و شفاعت نپذیرد کار زا قبول نکند و از گناه کار
تجاوز نکند و اراده داشت از غلام ثقفی حجاج بن یوسف را که وی
ظالم مشهور است ابن کثیر میفرماید که هنوز در آنوقت حجاج تولد نشده
بود یا علی رضی الله عنه میفرماید که خداوند حق را بر زبان عمر متصور
گردانیده است تا اینکه گمان میشود که ملکی است که بر زبان او نطق
میکند و عبد الله بن مسعود میگوید که اسلام عمر رضی الله عنه
فتح بود مر مسلمانانرا و هجرت او مدینه منوره نصرت بود و خلافت
وی رحمت بود و تحقیق که ما خود را دیدیم که توانائی نداشتیم که در
نزد خانه کعبه زاد الله شرفها نماز گذاریم تا اینکه عمر رضی الله عنه
ایمان آورد بعد از ایمان چنان مقاتله نمود که ترک نمودند مشرکین
را که رو بروی خانه کعبه نماز میگزاردیم و حذیفه رضی الله عنه
می گوید که چون حضرت عمر رضی الله عنه اسلام آورد دین اسلام
مثل مرد روی آورنده بود که آناً فاناً نزدیک میشد و چون عمر
رضی الله عنه وفات یافت دین اسلام مثل شخصی که پشت
گرداننده که میرود که هر ساعت دور تر میشود و روایت صحیحی
آمده است از نبی صلی الله علیه وسلم که فرمود حق تعالی حق را بر
دل و زبان عمر رضی الله عنه نهاده است و او فاروق است که خداوند به
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۱۵) در سیرت حضرت عمر رضی اللہ تعالی عنہ
سبب او تفرق گردانیده از یکدیگر حق و باطل را و عبدالله بن
مسعود میفرماید که چون حضرت عمر وفات نمود نه عشر علم از دنیا برفت
و یک عشر ازان باقی ماند و اگر علم او را در یک کفه میزان گذارند
و علم جمیع زنده ها را در کفه دیگر میزان نهند علم او بر علم همه ترجیح
دارد گفته شد که چنین میگویی و حال که جمله صحابه حیات دارند
چگونه علم وی بر علم جمیع صحابه زیاده است عبد الله فرمود که من علم
فتوا و احکام شرعی را اراده ندارم علم بذات وصفات خداوند
را اراده دارم و او بدین علم بر همه فوقیت داشت و امام محمد
غزالی رحمة الله علیه در احیاء العلوم میفرماید که مشهور شد که
عمر رضی الله عنه بواسطه سیاست او بود و فضل و بزرگی بواسطه
علم بالله بود چون وفات یافت نه حصه علم بالله برفت و قصد
وی در ولایت و عدل و شفقت نمودن بر خلق خدا و نزدیک
گردانیدن خود را بخداوند بود و روایت شده است از علی بن
ابی طالب رضی الله عنه که هجرت نکرد کسی از مکه بمدینه مگر پنهانی
غیر از عمر رضی الله عنه چون اراده هجرت نمود شمشیر خود را در گردن
خود قلاده نمود و کمان خود را برداشت و تیرها در دست گرفت و
آمد بحرم کعبه و اشراف قریش باطراف خانه کعبه بودند طواف
نمود دو رکعت نماز بمقام حضرت ابراهیم ادا نمود بعد ازان
آمد در جماعتی هائی که قریش جا به جا نشسته بودند فرمود
شاهَتِ الْوُجُوه معنی آنکه پراکنده باد رو یهای شما هر کس اراده
دارد که مادر او بنا بودن او گریه کند و فرزند او یتیم گردد و عیال
او بیوه شود در پس این وادی بیاید و من را ملاقات کند کسی
جرأت ننمود که عقب او رود سعد بن ابی وقاص رضی الله عنه
میفرماید که من دانستم که فضل و بزرگی حضرت عمر بر ما یان بجهته
این بود که او از مایان زاهدتر بود در دنیا و روایت کرده است بخاری
از ابی سعید الخدری فرمود شنیدم رسول خدا را صلی الله
علیه و سلم که میفرمودند بدین مضمون در خواب دیدم اشخاصی را
که پیراهن ها پوشیده داشتند بعضی پیراهن های ایشان کوتاه
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۱۶) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه
تا بسینه شان بود و بعضی کوتاه تر ازین و عمر بن الخطاب پیراهن
بلندی داشت که در زمین کشیده میشد اصحاب پرسیدند که یا رسول
الله تاویل این خواب چیست فرمودند مشغولی در دین و فتوحات
دین است عمر بن الخطاب صاحب فتوحات دینی میباشد و از ابن
عمر رضی الله تعالی عنها روایت شده است که میگفت از پیغمبر خدا صلی
الله علیه وسلم شنیدم که میفرمود در خواب می بینم که قدح
شیر پیش من آوردند خوردم تا اثر آن را از بیخ ناخن های خود
ظاهر یافتم باقیمانده را به عمر بن الخطاب دادم اصحاب از
تاویل خواب پرسیدند فرمودند تاویل آن علم است و از سعد
بن ابی وقاص رضی الله تعالی عنه روایت شده است که
پیغمبر خدا صلی الله علیه وسلم بعمر بن الخطاب فرمودند سوگند بخدائی
که نفس من بقبضه اوست که شیطان از هیبت تو در راه پیش
روی تو آمده نمی تواند آن راه را واگذار شده بدیگر راه می
رود روزی عمر رضی الله تعالی عنه بحجه عمره نمودن میرفت پیغمبر خدا
بوی فرمودند ای برادر من ما را از دعای خود فراموش مگردانی
عمر رضی الله عنه فرمود بشنیدن این کلمه پیغمبر خدا از مملوکیت
تمام دنیا من مسرور تر گردیدم و امام مالک در کتاب موطا
بوصف عمر رضی الله تعالی عنه روایت کرده است که در یکسال
چهل هزار شتر بغزا فرستاد بعضی را یکنفری سوار نموده بطرف شام
بغزا روانه میفرمود بعضی را دو نفری به یک شتر سوار نموده بطرف
عراق بغزا روانه نمود و اول کسی مردمان را بجحه نماز تراویح
جمع نمود و نماز تراویح را مرقح ساخت عمر رضی الله تعالی
عنه بود و علی ابن ابی طالب رضی الله تعالی عنه چون در ماه رمضان
بمسجد ها می گذشت و قندیل های چراغها را در مسجد ها میدید
بحق عمر رضی الله عنه دعای خیر نموده میگفت حق تعالی قبر عمر را
پر نور گرداند چنانچه مسجد های ما را بروشنی چراغها منور گردانیده
است و از ابن عباس رضی الله تعالی عنها روایت شده است که
جبرئیل علیه السلام روزی نزد پیغمبر خدا صلی الله علیه وسلم آمده گفت سلام خدا
فتوحات اسلامی جلد ثانی
( ۴۱۷ )
حسن بن سیرت عمر رض
پیغمبر گوئید و ویرا خبر بدهید که رضای عمر در حکم و غضب عمر حکم خداوند یست
علی ابن ابیطالب رضی الله عنه گفت که پیغمبر خدا صلی الله علیه وسلم فرمود از غضب
عمر بترسید که بتعالی از غضب عمر غضبناک میشود غضب عمر بعلّیه غضب خداوندیست
رئیس منافقین عبد الله بن ابی که وفات گردید پسر وی حباب نام
که مؤمن صادق بود چنانچه پیغمبر خدا صلی الله علیه وسلم نام آن را تغییر داده
عبد الله نام نموده بودند بخدمت پیغمبر خدا آمده درخواست نمود که بر پدر
وی نماز جنازه خوانند شاید ببرکت نماز پیغمبر حق تعالی بر پدر وی رحم
فرماید پیغمبر بجهة خوشی دل پسر آن پیش شدند که نماز جنازه خوانند عمر
رضی الله عنه جامه پیغمبر گرفته گفت یا رسول الله این منافق است در فلان
روز چنین و چنان کرده است در فلان روز چنین و چنان گفته است چگونه
بر منافق نماز جنازه میخوانید پیغمبر رحم دل جامه خود را از دست عمر کشش
داده خلاص کرده پیش شدند که نماز خوانند حق تعالی آیت کریمه قران
فرمود ولا تصلّ علی احد منهم مات ابدا و لا تقم علی قبره آیت
شریفه موافق رأی عمر رضی الله تعالی عنه نازل گردید سر روزی منافق
و یهودی با هم دعوی و خصومت داشتند یهودی بمنافق گفت بخدمت
ابی القاسم میرویم و حکم وی را می میکردیم منافق گفت بنزد کعب بن
الاشرف میکردیم چونکه کعب ابن الاشرف رئیس یهودیان و ببعضی
حکمهای خود رشوت میگرفت یهودی گفت مطلق بنزد کعب نمیروم بجد
پیغمبر صلی الله علیه وسلم رفته چون حق بطرف یهودی بر علیه منافق حکم فرمودن
از آنجا که بیرون شدند منافق گفت پیش کعب میروم یهودی امتناع
نموده گفت بنزد عمر بن الخطاب میرویم و بحکم عمر راضی میشوم منافق رضا داد
بخدمت عمر رضی الله عنه رفتند یهودی گفت ما این منافق چنین دعوی دارم
و بخدمت پیغمبر رفته بر علیه منافق حکم نمودند این منافق بحکم پیغمبر رضا نداده
گفت پیش کعب بن الاشرف میرویم من امتناع نموده با دای موافقت
ننمودم در آخر اتفاق نمودیم د محاکمه نزد تو آوردیم عمر روی بمنافق کرده
گفت سخن یهودی راست و حق است منافق گفت اری راست است
بعد عمر رضی الله عنه در خانه داخل شده شمشیر خود را فراگرفته از حویلی بیرون
گردیده شمشیر بگردن منافق زد که سر آن بمیدان افتاد و فرمود هر کسی
بر کسی از منافقین که مرده است
ابداً نماز نگذار و بر قبر آن
ایستاده مشو ۱۲
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۱۸) حسن سیرت عمر رض
که بحکم پیغمبر رضامند بدآهین است و حکم من بر حق می چنین بعد اقوام منافق جمع
شد و شکایت بخدمت پیغمبر صلی الله علیه وسلم رسانیدند و طلب قصاص کردند پیغمبر
خواهی کردند که صاحب ما منافق بود و مراد آنجا که عمر با ید حکم شما ر اداشته بهر بیان
در دعوی خود بخدمت پیغمبر الحاح کردند نزدیک شد که شری حاصل گردد حق
حق تعالی فعل عمر را تائید نموده خون منافق را هدر و پوچ گردانید و در خصوص
آیت شریفه نازل گردید قوله تعالی الم تر الی الذین یزعمون انهم امنوا
بما انزل الیک و ما انزل من قبلک یریدون ان یتحاکموا الی
الطاغوت تا اخر آیت بدین ختم گردید قوله تعالی اولئک الذین
یعلم الله ما فی قلوبهم فاعرض عنهم وعظهم وقل لهم فی انفسهم
قولا بلیغا این تماما تا ئید فعل عمر رضی الله عنه میباشد و چون
عبد الله بن ابی منافق گفت لئن رجعنا الی المدینه لیخرجن الاعز
منها الاذل یعنی اگر بشهر مدینه واپس آئیم عزیز تر ذلیل تر را از شهر
بیرون خواهد نمود مراد بر یز خود را داشت و مراد بذلیل پیغمبر و اصحاب را
عمر رضی الله عنه این سخن را شنیده خواست که برود و عبد الله بن ابی
منافق را بکشد پیغمبر خدا صلی الله علیه وسلم عمر را منع فرمود و گفت مردم
نگویند که پیغمبر اصحاب خود را میکشد حق تعالی تسلی دل عمر و خوشنودی
آیت شریفه زیر فرستاد قل للذین امنوا یغفرو للذین لا یرجون
ایام الله لیجزی قوما بما کانوا یکسبون ترجمه ای پیغمبر
بمومنین بگوئی که ببخشند و در گذرند از کسانیکه امید دار نیکی
روزهای خیر از طرف خداوند ندارند تا زمانیکه حق تعالی
جزای کار و کسب هر قومی اعطا فرماید و دیگر بعد از غزوه
بدر در حق اسیران بدر هر یک از اصحاب چیزی مشوره تحریر
میدادند در کشتن و فدیه گرفتن هر یک چیزی گفتند مگر
عمر رضی الله عنه بکشتن اسیران مشورت داد و ابو بکر رضی الله عنه
فرمود یا رسول الله این اسیران همه قوم و خویشاوندان شما
میباشد اگر از ایشان فدیه گرفته شود و کشته نشوند شاید که هفتاد
انهار اهمیت نموده بدولت اسلام مشرف شوند پیغمبر صلی الله
علیه وسلم مشورت ابو بکر را کار فرموده اسیران را از کشتن آزاد
حاشیه
آیا نمیدی تو بسوی
کسانیکه گمان میکنند اینکه
ایشان ایمان آوردند
بآنچه بتو نازل گردیده
و بآنچه نازل شده است
پیش از تو قصد دارند
محاکمه کردن را بسوی
بت ۱۲ یعنے بآن طائفه
کہے نماند که آنچه در دلهای
نان و مند پند ده ایشانرا و بگو
قول بلیغ کویی برآنکیں ۱۲
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۱۹) حسن سیرت عمر
نموده فدیه بدیشان مقرر فرمود که ایت کریمه نازل گردید مَا كَانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَكُونَ لَهُ أَسْرَى حَتَّى يُثْخِنَ فِي الْأَرْضِ تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيَا وَاللَّهُ يُرِيدُ الْآخِرَةَ وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ لَوْلَا كِتَابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ لَمَسَّكُمْ فِيمَا أَخَذْتُمْ فِيهِ عَذَابٌ عَظِيمٌ ایت شریفه تایید مشورت عمر رضی الله عنه آمده تفسیر رضی الله عنه بخدمت پیغمبر صلی الله علیه وسلم رسیده دید که پیغمبر و ابوبکر گریه می نمایند عمر گفت یا رسول الله مرا بگریه خود خبر نمائید اگر من گریه آمدم من نیز با شما گریه غول گردم و اگر گریه من نیامد خود را بجهته گریه شما گریان بگیرم پیغمبر صلی الله علیه وسلم فرمود بامریکه در روز بمایان حادث شد گریه میکنیم و در روایتی آمده است که پیغمبر فرمود بامریکه خلاف مشورت تو نمودیم نزدیک است که بمایان شتری عارض گردد بعد حق تعالی امر فدیه را امضا فرمود ایت فرستاد قوله تعالى فَكُلُوا مِمَّا غَنِمْتُمْ حَلَالًا طَيِّبًا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ ترجمه یعنی از مالها غنیمت خداوندی حلال و طیب بخورید و تقوی پیش نهاد خود نمائید خداوند شمایان مهربان و آمرزنده شاست دیگر وقتی پیغمبر صلی الله علیه وسلم بخانه کعبه طواف میفرمود عمر رضی الله عنه گفت یا رسول الله چه شود که مقام ابراهیم را بخود جای نماز طواف گیریم ایت کریمه نازل گردید که وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ إِبْرَاهِيمَ مُصَلًّى یعنی مقام ابراهیم را بخود جای نماز طواف مقرر نمائید این آیت کریمه نیز از جمله آیتهای موافقات ای عمر رضی الله عنه نازل گردید وعمر رضی الله عنه بارها به پیغمبر صلی الله علیه وسلم میگفت بخدمت شما مردمان نیک و بد میرسند اگر عیالها خود را حکم بحجاب فرمائید خوب خواهد ست ایت کریمه نازل گردید وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعًا فَاسْأَلُوهُنَّ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ در گیر و جن میان عیالهای پیغمبر گفتگو و عتابیار واقع میشد یکروز عمر رضی الله عنه آمده عیالها را زجر و توبیخ نمود و گفت اگر پیغمبر شما را طلاق بدهد عیالها بهتر از شما خداوند بپیغمبر خود عوض میدهد بدینقرار آیت کریمه نازل گردید عَسَى رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَكُنَّ
نمیباشد سزاوار نبی
که اسیران داشته باشد تا در وی
زمین به محاربه بسیار
خون نریزد شما اراده
میدارید متاع دنیوی را
و حق تعالی اراده اخرت را
ندارد و خداوند غالب
و محکم کار است اگر کتاب خداوندی
نمیقضیه بزم ادمه شما می
بعذاب عظیم در بمجرد انچه
گرفته اید شما از فدیه ۱۲
ترجمه چون عمار بیت شما از زنان پیغمبر
سوالی دارید پس سوال
از پرده حجاب نمائید ۱۲
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۲۰) حسن سیرت عمر رض
پیدا به اذواجا خیرا منکن ۔ و دیگر عمر رضی الله عنه شربی که در ان مسکره
میشود و از خدمت خداوند حرمت شرب را مسئلت میفرمود حق تعالی ایت فرستاد
لا تقربوا الصلوة وانتم سکاری عمر رضی الله عنه به این کفایت نکرده گفت خدایا
در خصوص شرب بیان شافی کرامت فرمای که آیت کریمه نازل گردید قوله تعالی
انما الخمر والميسر والانصاب والازلام رجس من عمل الشيطان فاجتنبوه
لعلكم تفلحون حق تعالی خمر را حرام نمود این امر نیز موافق مرعویت ای عمر رضی الله عنه
گردید شعبی روایت کرده است که چون مردان گفته های عمر رضی الله عنه شنیدند
و کارهای عمر را دیدند که در بازارها پیاده میرفت و در راهها بهر طرف میگردید و در
قبیله های مردمان رفته مردمان را فیصله می نمود و تعلیم احکام شرع برداد
میفرمود ابو بکر و پیغمبر صلی الله علیه وسلم را یاد کرده میگفتند
پیغمبر اطوار ابو بکر رضی الله عنه از همه دانا تر بود و ابو بکر اطوار
عمر از همه بهتر میدانست مردم ابو بکر و عمر را در اطوار از بات
مردمان جدا محسوب می نمودند ولکن از نرم دلی ابوبکر و شدت
عمر رضی الله تعالی عنها بخوف بودند ابوبکر رضی الله عنه بانرم دلی بجای
مناسب قوی تر اصحاب بود و در جای مناسب نرم دل تر ایشان
بود و عمر رضی الله عنه در جای مناسب نرم دل و در مقام
شدت قوی تر همه شان بود ۔ روزی احنف بن قیس ہمراہ
جماعه عراقین بخدمت عمر رضی الله عنه در روز بسیار شدت گرما
رسید که عمر رضی الله عنه رداء خود را بر سر نمانده از شترهای
زکوه یک شتر رم خورده بود امیر المومنین عمر در پی ان شتر بشتا میرفت
فرمود ای احنف جامه را بینداز و بیا با امیر المومنین اعانت
کن که این شتر گرفته شود که از شترهای زکوه است حق یتیمان و مسکینان
و زنان بیوه است شخصی گفت ای امیرالمومنین خدا ترا بیامرزد اینهمه
مال زکوه بسیار است چرا نمی فرمائی تا این کار را بکنند عمر رضی الله عنه گفت کدام
بنده است که از من بنده تر باشد از احنف بن قیس روایت شده است
که امیر المومنین فرمود هر کس متولی امر مسلمانان شد آن شخص بنده و خدمتگار مسلمانی
میباشد انچه بر بالای بنده از خیرخواهی و ادای امانت مولی لازم است بر والی امور
مسلمانان همچنین حقوق مسلمانان لازم میباشد و نیز عمر رضی الله عنه فرموده است
یچ چیز نمیداند گر افریقا
شما را طلاق کند خداوند
ازواج بهتر از شما را عوض
(۲۶۱)
یعنی بدرستی و راستی
که خمر و قمار و بتها و فال
گرفتن به تیرها نجس است
از عمل شیطان است
پرهیز کنید از خمر و قمار
شاید که رستگار گردید
از غضب خدا ۲
فتوحات اسلامی جلد ثانی
(۴۲۱)
حسن سیرت عمر (رض)
هر کس شخصی را بکشد و دوستی خویشاوندی خود بموضع عامل نماید آن شخص خدا و رسول
و مسلمانان خیانت کرده باشد دیگر شخصی فاجر را بداند که فاجر است و بجای
عامل مقرر نماید نیز همچنین است و چون مسلمانان سواد عراق را فتح نمودند
امیر المؤمنین عمر رضی الله عنه بگفتند این ولایتها به قهر و غلبه فتح گردیده است
بر فارس غازیان و غانمان تقسیم شود امیر المؤمنین فرمود مسلمانانی که بعد از شما
بیایند به آنها چه برسد از ان میترسم که میان شمایان در خصوص آنها فساد
پیدا شود و بکدیکر مقاتله بنماید امر فرمود که اهل سواد را بار اضی شان
مقرر دارند و بروسرشان جزیه تجویز کنند و بار اضی شان خراج بگذارند
و بین مسلمانان حاضرین تقسیم ننمود تا بمسلمانان بعد نیز برسد و بهره در گیرد
و چون عمر رضی الله عنه به شهر مکه بجهت حج قدوم آورد بعض مردم از دست
ابو سفیان عرض کردند که آب را بند کرده بمردم نمیرسد امیر المؤمنین دره
خود در دست گرفته بسر آب آمد دید ابو سفیان سنگهای بسیار بر آب
مانده است با بوسفیان فرمود این سنگها را بردار دو سنگ برداشت
باز فرمود ابو سفیان دو سنگ دیگر برداشت ملائیکه پنج سنگ یا شش
سنگ را برداشت بعد امیر المؤمنین محرم شریف آمد و گفت الحمد
لله الذی جعل عمراً یأمر ابا سفیان ببطن مکة فیطیعه از امام حسن
بصری روایت است که بدروازه امیر المؤمنین عمر رضی الله عنه سهیل بن عمرو حارث
بن هشام و ابو سفیان بن حرب و جماعه از رئسیان قریش حاضر آمدند
و صہیب و بلال و جماعه از همین غلامان آزاد کرده که در غزوه بدر حاضر
بودند بدروازه آمدند از طرف عمر رضی الله عنه بدین غلامان اذن
دخول آمد و بدان رئسیان اذن نیامد ابو سفیان گفت چنین روز را گاهی
ندیدم که این غلامان بدر بار اذن یابند و ما بان متروک گردیم بطرف ما
التفات نشود سهیل بن عمرو که عاقل تر شان بود روی بدیشان کرده
گفت بروی شمایان غضب مشاهده میکنم این امر جای غضب نیست
بنفسها خود بغضب شوید همین غلامان و شمایان باسلام خواند شدید
آنها شتاب نموده اجابت کردند و اسلام آوردند شمایان تاخیر نمودید
در قیامت حال شما چه خواهد بود که همین غلامان پیش خواسته شوند و شما متروک
گردید و در روایتی آمده است که هرگاه حال شما در وازه عمر رضی الله عنه
[margin]
عمر در نیا بمقداری عمر میکرد
بدینجهد رسانید که در شهر مکه عمر
بر ابو سفیان حکم میکند
و ابو سفیان از اطاعت
نامبرده طفره نمیکند
ابو سفیان در سابق رئیس هر مکی
که بود که همه فرمانبر
تاج وی بودند.
[/margin]
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۲۳) حسن سیرت عمر رض
چنین باشد در بهشت سال شما همچنین خواهد بود همگی نشستند در برابر تاخیر
اسلام آوردن خود ها بگریه درآمدند آوازهای شان بگریه بلند شده
عمر رضی الله عنه آواز گریه شان اشنیده بدیشان اذن دخول داد
در زمان خلافت حضرت عمر رضی الله عنه هر یکی از اصحاب که پیشتر اسلام
آورده بودند بلند مجلس از آنها بود اگر از دیگران آمده پیشتر می نشست
اگر از پیشینیان اسلام اگرچه غلام آزاد کرده بود که می آمده مردم پایین
تر نشسته وی در بلند مجلس جای دادند همچنین دیگران پایین نشسته اگرچه
از اشراف قریش بودند و سابقین علی الاسلام در صدر مجلس
می نشستند از امام حسن بصری روایت است جماعه آب را مقدر شخصی
تشنه از آنها سوال آب کردند ادند تا از تشنگی مرد بر همه جماعه عمر رض
تاوان دیت گذاشتند از آنها دیت گرفت از انس بن
مالک رضی الله عنه روایت است که در مجلس امیرالمومنین عمر رضی الله عنه
بودیم شخصی از اهالی مصر آمده عرض نمود ای امیرالمومنین این موضع
مقام داد رسی است استدعای غور رسی دارم عمر رضی الله عنه گفت
چه عرض داری بگوی آن شخص گفت عمرو بن العاص حاکم شهر
مصر سواران را سان میدید اسب خود گرفته آمدم چون مردمان
همه حاضر شدند محمد پسر عمرو بن العاص آمده اسب مرا گرفته گفت
سوگند برب الکعبه که این اسب من است من فریاد می آوردم
که این اسب از من و ملک من است پسر والی تازیانه برداشته
مرا زد و گفت من پسر والی و بزرگ زاده میباشم من بخدمت تو
به عرض آمدم عمر رضی الله عنه هیچ تکلم زیاده نکرده گفت بنشین
بعد بعمرو بن العاص والی مصر نوشته فرمود مجرد رسیدن نامه
همراه پسر خود محمد نام حاضر میشوی چون نامه بمصر رسید عمرو بن
العاص پسر خود را خواسته که علی یا خیانتی کرده که امیر
المومنین در خصوص تو نامه نوشته است پسر وی فرمود
کاری نکرده ام هردو پدر و پسر بخواسته بخدمت امیرالمومنین
آمدند انس رضی الله عنه فرموده است سوگند بخدا وند روز
دیگر بخدمت عمر رضی الله عنه حاضر بودیم که عمرو حاضر گردید
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۲۳) حسن سیرت عمر رض
امیر المؤمنین گوشه چشم نگریسته که پسروی آمده یا خیر دید که پسروی
عقب پدر خود است امیر المؤمنین صدا زد که کجاست شخصی مصری
شخص برخواست و گفت آنجا حاضرم ای امیر المؤمنین حضرت امیر
فرمود دره را بگیر و بزن پسر والی بزرگ زاده بزن پسر بزرگ زاده را
بزن پسر بزرگ زاده را - - - شخص مصری دره را
گرفته پسر والی مصر را زد بعد حضرت امیر فرمود دره را بر پیشانی
عمر و پدر وی بگذار سوگند بخدا و ند که محمد تر ازده است به تسلط زبا
پدر خود زده است عمر و گفت ای امیر المؤمنین اول شخصی مصری
زده است بعد محمد پسر من زده باشد امیر المؤمنین فرمود چنین است
اگر بیشتر پسر ترا میزد تو و پسر را از شهر مصر نمی خواستیم چقدر مردم را
بخود خدمت گار و بنده میدانید مادرهای مردم بچه های خود برابنده
نزائیده اند ازاد زائیده اند بعد امیر المؤمنین بطرف شخص
مصری التفات نموده گفت خواطر جمع برو براه راست اگر
بسر تو کاری شد بمن نوشته نما وقاعده عمر رضی الله عنه
چنین بود هرجا عاملی مقرر می فرمود دستور العمل به آن نوشته
میداد و جماعه مردم انصار را بدان شاهد میگرفت که شتر بادی
و اسپ بید و سوار نشوند ونان غربال زده نخورند و جامه نازک
نپوشند و بعرض های مسلمانان دروازه در بژدار نداشته
باشند بعد میفرمود خداوند ا تو شاهد باش که بدینقرار مقرر نمودم
از امام حسن بصری رحمه الله روایت شده است عمر رضی الله عنه
میگفت اگر زنده بودم میروم انشاء الله تعالی یکسال در میان
رعایا سیر مینایم و گردش میکنم بسبب انکه از راههای دور
عرض مردم بمن نمیرسد خود ایشان بمن رسیده نمیتوانند و عاملها
هم حوایج نغزان و متعلقین خود ها را بمن نمیرسانند بطرف شامات
میروم دوماه اقامت مینمایم بعد بطرف شهرهای مصر رفته دو ماه آنجا
اقامت میکنم - و از زہری روایت شده است عمر رضی الله عنه
شخصی تمیمی را از سبب که از حروف قرآن بسیار سئلت مینمود خلاف
میکرد چنان تا زیانه زد که خون از پشت وی وان گردید از نعان بن
حسن سیرت عمر رضی
(۴۲۴)
فتوحات اسلامی جلد ثانی
بشیر رضی اللہ عنہ روایت است که از عمر ابن الخطاب رضی اللہ عنہ شنیدم
که میگفت رسول اللہ صلی اللہ علیہ وسلم را دیدم که بر شکم خود خرقہ می پیچید
و بسته مینمود از گرسنگی ! و از هشام بن عروه رضی اللہ عنہ
روایت است که عمر بن الخطاب رضی اللہ عنہ فرمود شخصی را دیدید
که حقوق نماز را ضایع میکند یقین بدانید که دیگر حقوق اللہ را زیاده
تر ضایع کرده است ـ و از یحیی بن جعده روایت است که عم رضی اللہ عنہ
فرمود اگر سه چیز نمی بود وفات ورسیدن بخداوند را دوست میداشتم
یکی اینکه در راه خداوند سیر مینمایم دیگر اینکه روی خود را
برضای خداوند بسجده میگذارم و دیگر اینکه همراه جماعه مجلس
میکنم که سخن خوب را بمثل خرمای خوب فرا میگرند و از علی رضی اللہ
عنہ روایت شده است که وقت وفات عمر رضی اللہ عنہ گریه میفرمود
اصحاب گفتند چه سبب است گفت بموت عمر رضی اللہ عنہ گریه مینمایم
که موت عمر رخنه ایست در اسلام که تا قیامت بسته نخواهد گردید
و علی رضی اللہ عنہ فرمود که ابوبکر بسیار نرم دل و حلیم بود و عمر بنده
مخلص و خیر خواه مردمان محضا سینه بود حق تعالی خیر خواهی عمر را ننماید
مایان اصحاب رسول اللہ صلی اللہ علیہ وسلم به جمعیت نام می نشستیم
که آرامی و عافیت بر نطق زبان عمر است و میگفتیم که شیطان مغرزی
عمر از هیبت آن ترسیده نمیتواند که وی را بگناه وسوسه
کند. شخصی پیش عمر بن الخطاب رضی اللہ عنہ در باب شخصی شهادت
داد عمر رضی اللہ عنہ بوی گفت مردی بیار که تو را بشناسد و تزکیه
نماید رفت شخصی را آورد گفت که این شاهد خوب آدم است عمر رضی
بوی گفت تو همسایه نزدیک آن میباشی در رفت و آمد آن را
میدانی گفت نه فرمود همراه این شخص سفر نمودی که در سفر طبیعت و خوبی
اخلاق معلوم میگردد گفت نه باری سفر نکردم فرمود همراه وی معامله بیع
و شراً نمودی که پرهیز گاری مرد به بیع و شر او معلوم میگردد فرمود گمان
میکنم که وی را در مسجد دیده که کلام اللہ میخواند و سر خود را پایین و بالا
میکند و آواز خود خوش مینماید که میگوئی خوب آدم است گفت آری چنین
دیده ام گفت برو تو این شاهد را نمی شناسی بشاهد فرمود بر وشخصی بیار که ترا
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۲۵) حسن سیرت عمر رض
خوب بشناسد و تزکیه ترا بوجه خوب نماید ـ حضرت بی بی عایشه رضی الله تعالیٰ
عنها فرموده است هرکس ابن الخطاب را بد بیند یقین میکند که این شخص محض
بجهته منفعت اسلام خلق گردیده است ـ و از لاحق ابن حمید روایت است
که عمر بن الخطاب عمار بن یاسر و عبدالله بن مسعود و عثمان بن حنیف رضی الله
تعالیٰ عنهم را بطرف کوفه فرستاد عمار بن یاسر را بر امامت نماز و سرداری
لشکر ها مقرر کرد و عبدالله بن مسعود را بر قضاوت و بیت المال و عثمان
بن حنیف را بر مساحت کردن زمین های خراج مقرر فرمود
و برای شان در هر روزی یک گوسفند مقرر کرد که نصف آن
وکله ودل و جگر برای عمار بن یاسر رضی الله عنه و نصف دیگر
میان دو نفر دیگر را وی گفته است طعام بیاد من نمانده است که
چقدر مقرر کرد بعد بفرمود شما را بمنزله والی مال یتیمان مقرر نمودم
که حق تعالیٰ در حق وی فرموده است والی یتیم اگر غنی باشد طریق عفت
پیش گیرد و اگر فقیر باشد از مال یتیم مزد خود را بخوبی بدون اسراف
فرا گیرد و موضعیکه از وی یک گوسفند گزشته نشود بزودی مخروبه
خواهد گردید ـ و در عام الرماده اول قافله که قدوم آورد عمر رضی الله عنه
زبیر رضی الله عنه را خواسته فرمود برو و این قافله را به پر به نجد باهالی نجد
تقسیم نمای هر اهل بیت هر قدر که توانایی داشت واکر استطاعت
نداشتند بهر یک از اهل بیت یک شتر همراه بار آن و بگوی شتر ها را
بکشند از پشم آن دو گلیم تیار کنند و پیه های آنرا روغن کنند و گوشت
آنرا خشک کنند و آرد ها را با یکدیگر خلط کنند و بخورند تا خداوند با نها
مجددا روزی عطا فرماید زبیر رضی الله عنه عذر خواست بعد طلحه را خواست طلحه
رضی الله عنه نیز عذر آورد با بو عبیده رضی الله عنه امر نموده بقرار فرموده تقسیم
نمود چون واپس آمد عمر رضی الله عنه هزار دینار بوی فرستاد ابو عبیده گفت ای
ابن الخطاب این عمل خیر را که کرده ام بر آ تو نکرده ام که اجوره بگیرم مخلفات عودم
دور عمل مخلصانه چیزی فرانمیگیرم عمر رضی الله عنه بدینمضمون جواب فرمود که ما و شما
تابع افعال و طریقه رسول الله صلی الله علیه وسلم میباشیم بعضی کار ها و جاهائیکه پیغمبر
میفرستاد ها چیزی بانعام و عطا میفرمود ما قبول میکردیم و مکروه ی شمردیم ازین جهت
ما انکار نمود رسول الله صلی الله علیه وسلم ما را سرزنش میفرمود و میگفت هر قدر
حاشیه:
عام الرماده سالی است
در زمان خلافت عمر رضی الله عنه
که مردم مبتلابه مال و قحطی
از قحطی بنام رماد در عربی
گوشت کباب کرده گویند
چون درین بروزنان خبث
گردیده بود از ان جهت
عام الرماده میگفتند
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۲۶) حسن سیرت عمر رض
از مال دیانی سوال نخواهش تو بطرف تو باید بگیر آن مال را و صرف حاجت خود کن و اگر نیازمند می
دنیا حرص مکن و نفس خود را بمشقت و نیاز جمع در بیاورند ازا انحال تو نیز این مال را بگیرکارهای
دینی و دنیوی خود اعانت نموده صرف نمای ابو عبید رضی الله عنه قبول نموده و آنها را
تماما خیرات نمود وقتی که مالهای غنیمت مملکت عراق اسبدمت امیر المومنین عمر
رضی الله عنه آوردند که تاج کسری و زیورهای دست کسری در ان اموال بود و پیغمبر
صلی الله علیه و سلم سراقه بن مالک را در عالم الهجره وعده داده بود قصه این چنانیست
در سالی که پیغمبر صلی الله علیه و سلم از مکه هجرت نمودند بطرف مدینه و همراه
ابو بکر رضی الله عنه در راه میرفتند سراقه بن مالک در زمان جاهلیت از نزد
کفار قریش صد طلین یکه عهده بردار شد که میروم پیغمبر را از راه میگردانم اسب خود را
سوار گردیده آمده چون نزدیک پیغمبر صلی الله علیه و سلم رسید هر چار دست و پای
اسپ آن بزمین فرو رفته بند ماند سراقه از خدمت پیغمبر صلی الله علیه و سلم طلب
امان کرده عذر تو به نمود چار دست و پای اسپ آن از زمین بیرون گردید پیغمبر صلی الله
علیه و سلم سراقه عرض سلام نمود از ایمان آوردن ابا کرد پیغمبر سراقه فرمودای
سراقه حال تو چگونه خواهد بود وقتیکه تاج کسری پر وزیز را بسر نمائی و زیورهای ملکی وی دانه
نشانده آن را در دست کنی این وقت سراقه رفته در سال هشتم هجرت بموضع جعرانه
اسلام آورد چون غنیمت ها عراق آمد و تاج و زیورها آن را دید عمر رضی الله تعالی عنه
فرمود سراقه بن مالک را بیاورید که تاج و زیورها را بپوشد و معجزه پیغمبر خدا صلی الله علیه و سلم
بوعده ان متحقق گردد سراقه را آوردند و جامه های کسری ابوی پوشانید و شمشیر کسری
بوی حمایل نمود و تاج و زیورها را بوی پوشانید و بوی فرمود با و از بلند بگوی
الله اکبر الحمد لله الذی سلبهما کسری والبسهم اسراقة بن مالک
بن جعشم اعرا بیا من بنی مدلج و سراقه را بد بحال شتر سوار نمود و در تمام شهر
مدینه بسبب ظهور یافتن معجزه پیغمبر خدا صلی الله علیه وسلم ویرا گردانید ها طواف دادیم
وقتی که غنیمت ها بسیار عراق را آوردند عمر رضی الله تعالی عنه فرمود خداوندا علم
دارم که رسولم صلی الله علیه وسلم بسیار دوست میداشت که مال دنیا بوی برسد
تا در راه تو و بر بنده های تو صرف نماید لکن بمحض شفقت و اختیار تو بوی نرسید
انحال که مال دنیا را می بینم خداوندا از تو می ترسم و بتو پناه می جویم از انیکه
مکر و استدراج به عمر باشد بعد آیه شریفه را خواندا قوله تعالی ایحسبون
انما نمدهم به من مال و بنین نسارع لهم فی الخیرات بل لا یشعرون
عام الهجره سالی است که پیغمبر صلی الله علیه و سلم از مکه معظمه بمدینه طیبه هجرت فرمودند.
محلکه در نماز خدا ونداله تاج کسری را بروز و جوهرا انرا گرفت و بسر لاقه بن مالک بن جعشم اعرابی بنی مدلج پوشانید ۱۳
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۳۷) حسن سیرت عمر رض
از ابو هریره رضی الله تعالی عنه مرويست است گفت از مملکت عراق از طرف
ابو موسی اشعری والی انجا هشتصد هزار درهم بخدمت امیر المومنین عمر رضی الله
تعالی عنه آوردم پرسید چه مقدار آورده گفتم هشتصد هزار درهم عمر
رضی الله عنه گفته هشتاد هزار درهم گفتم هشتصد هزار درهم عمر رضی الله عنه
گفت تو گفتم هشتاد هزار درهم آورده هشتاد هزار درهم میدان چه مقدارا
از بسیاری که گفتم تعجب نمود بعد اشمار نمودم صد هزار و صد هزار و صد
هزار تا هشتصد هزار شمار نمودم گفت وای برتو آیا همین مال حلال است
گفتم آری حلال و از حلال پرسید او از تعجب بسیاری آن بود که انقد
مال بسیار طیب و حلال شد محل تعجب است شب را عمر رضی الله عنه
برقت گذرانیده تا اذان صبح داده شد عیال وی گفت ای امیر المومنین
شب خواب نکردی فرمود چگونه عین خطاب را خواب
ببرد و از وقت پیداو اسلام تا الحال چنین مالی نیامده است میترسم
که عمر هلاک شود و این مال بر انجی وی سرمایه باشد نماز صبح چون
خوانده شد جماعه اصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم جمع گردیدند عمر رضی الله عنه
مردمان گفت امشب مالی آمده است که از اول اسلام تا الحال چنین مالی
نیامده است درین باب فکری نموده ام شما مشورت بدهید رأی
من اینست که بکل مردم بدهم اصحاب گفتند ای امیر المومنین بعد ازین
مردمان در اسلام بسیار داخل میگردند و مال بسیار میشود اگر بطریق ششه
بدیشان داده شود در هروقت که بسیار شود مردمان و بسیار شود مال
بدین قسم بدیشان داده شود مشورت بدهید بکدام یک ابتداء
نمائیم علی و عبدالرحمن بن عوف رضی الله عنها گفته تو والی مائی بیافنی
بنفس نفیس خود ابتدا کن عمر رضی الله عنه گفت نه بلکه بمحبی رسول الله
صلی الله علیه وسلم حضرت عباس ابتدا مینمائیم بعد هر کدام که نزدیکتر
برسول الله صلی الله علیه وسلم باشند میدهم آمدن همین مال
سبب تقدیر مستمری گردید و دیوان مقرر کردن که همه ساله برایشان
برسد مستحقان را نوشته نمود و دیوان مقرر فرمود اول سبیکه و فصید
و مستمری مقرر کرد عمر رضی الله عنه بود اول باعتبار تقدم و تاخر بود بعد ازین
مقدار که بهر کدام چقدر مقرر شود - اعتبار تقدم و تاخر و قرابت اخیار
فتوحات اسلامی جلد ثانی
(۴۲۸)
حسن سیرت نمبر۲
که ابتدا بنی هاشم و بنی المطلب ابن عبد مناف را جمیعاً داد بعد بنی عبد
شمس بن عبد مناف بعد بنی نوفل برادر پدری هاشم بود فقط بعد عبد
العزی و عبدالدار را داد که پسران قصی بن کلاب بنی اسد ابن عبدالعزی
که قوم بی بی خدیجه رضی الله عنها بودند مقدم بجهت خویشی پیغمبر صلی الله علیه وسلم
بدیشان بعد پسران زهره بن کلاب بن مره را عقب عبدالدار خواند
بعد بنو تیم و بنی مخزوم را از عقب شان بعد برابرداد سهم و جمع پسران
هصیص بن کعب و عدی بن کعب عمر رضی الله عنه از عدی بود اصحاب
گفتند فبمدی ابتدا کنید گفت بنفس خود ثابت مینمایم بر جای
که در اسلام داخل باشم و امر با و بنی سهم واحد بود میان سهم و جمح
نظر کنید میان سهم و جمح بنی جمح را مقدم فرمود بعد بنی سهم را ذکر جمع
و سهم یکی گردید چون ازین خلاص گردید با واز بلند تکبیر گفت بعد
گفت الحمد لله الذی اوصل الحظی من رسول الله
صلی الله علیه وسلم مقدار که بنفس خود مقرر کرد در جای مقرر
کرده گی ذکر خواهد گردید اینجا بمقام ترتیب در تقدم و تاخر است
بعد بنی عامر بن لوی و بن فهر را خواست و ابو عبیده بن الجراح
از بنی فهر بود دعوت وی بعد از بنی عامر واقع گردید چون بنی عامر
خواسته شد ابو عبیده رضی الله عنه گفت تمام مردم پیش از من خواسته
میشوند عمر رضی الله عنه فرمود ای ابو عبید چنانچه من صبر کردم تو نیز صبر
نمای یا بقوم خود بگوی تو را بر خود مقدم نمایند اگر مقدم نمودند امنع شان
نمیکنم اگر میخواهی ما د بنو عدی ترا بر خود مقدم مینماییم ابو عبیده
گفت تکبر مینمایم دیگر حاجت بذکر ترتیب قبیله های عرب چه بیا شد
کلام در از میگردد همین ترتیب تا زمان خلافت بنی العباس باقیماند
بعد در خلافت مهدی بن منصور میان بنی سهم و بنی جمح گفتگو واقع
گردید چند فرقه شدند مهدی بنی عدی را بر انها مقدم نمود و بنو هاشم
و بنو مطلب بنا بر ترتیب عمر رضی الله عنه بیکرتبه میباشند سبب اینکه
پیغمبر صلی الله علیه وسلم فرمودند ما و بنو المطلب مثل شیئی واحد میباشم
اگر هاشمی سن تر میبود ابر مطلبی مقدم مینمود و اگر مطلبی سن تر میبود ویرا
مقدم می فرمود و همین ترتیب تا خلافت عبدالملک بن مروان باقیماند
حاشیه:
بله قدر خدای داد کر بنده
بن نصیب را از جایز
عادل قدسی مینماید و سلم
۱۳
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۲۹) حسن سیرت عمر رض
و عبدالملک بنی هاشم را بر بنو المطلب مقدم مینمود بعد عمر رضی الله عنه
بعد از ترتیب قبیله ها در دفتر باقریه پیغمبر صلی الله علیه و سلم شروع
در تقدیر مستمری نمود که بهریک چقدر مقرر نماید تفاوت باسابقت
اسلام مقرر نمود و ابو بکر رضی الله عنه نظر بسابقیت اسلام میفرمود مسلمانان
همه در قیمت برابرند چند مرتبه عمر رضی الله عنه درینباب بابو بکر رضی الله
عنه گفتگو فرموده قبول ننمود و میگفت فضیلت شان نزد
خداوند است و دنیا چیزی نیست چون خلافت به عمر رضی الله عنه
مقرر گردید سابقان اسلام را فضیلت داد و هیچکس برآه و خلیفه
انکار نمی نمود چراکه این کارشان اجتهادی بود صفوان بن امیه
و حارث بن هشام و سهیل بن عمر و که در سال فتح مکه شریفه دایره
ایمان آورده بودند مستمری را نگرفتند و گفتند هیچکس را ما یان از خود
بزرگ تر نمیدانیم عمر رضی الله عنه گفت بسابقیت اسلام شما میدهم
نه بشرافت ظاهری شما گفتند قبول نداریم و مستمری مقرره را نگرفتند و حارث
و سهیل بهمراه اهل و عیال خود با رفته بطرف شام بجهاد مشغول گردید
و عمر رضی الله عنه برای اهالی غزوه بدر سان پنجهزار بهریک مقرر نمود
و بعد ازیشان تا صلح حدیبیه بهریک چهار هزار مقرر فرمود باشخاصی
بعد حدیبیه تازمان قتال اهل ردّت سه هزار سه هزار مقرر نمود
بعد باهل قادسیه و اهل شام دو هزار دو هزار مقرر نمود و اشخاصیکه
بشجاعت شهرت داشتند و در واقعه یمامه یا دیده بودند دو هزار
و پینصد داد بعضی مردم گفتند که باهل قادسیه هم هزار و پینصد داده
شود فرمود بدرجه فاضلان کسی را ملحق نمی سازم به عمر رضی الله عنه
گفتند مردم دور و مردم نزدیک را برابر داده گفت آری آنها
که حویلی شان بموضع غزا نزدیک است بزیادت عطاء لایق تر
میباشند سبب اینکه دشمن بدینها زیاده تر حمله میکند و درینها
خوف تلفات زیاده تر است میان سابقین مهاجرین
و انصار تسویه نمودیم و باینکه انصار سرایهای شان نزدیک بود
و مهاجرین از دور آمده بودند چیزی نگفتند و برای اشخاصی بعد
قادسیه و غزوه یرموک هزار هزار مقرر فرمود و برای بعدشان
اجتهادی بود یعنی
رأی و اجتهاد ابو بکر
رضی الله عنه همان قرار
گرفته بود و بجا
و بمحل اند و همچنین
عمر رضی الله ۱۲
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۳) حسن سیرت حضرت عمر رض
پنصدی مقرر کرد و باشخاص بعدشان سه صدی مقرر فرمود در
هر طبقه میان قوی و ضعیف و عرب و عجم نشان تسویه مینمود و باشخاص
عقب شان دو صد و پنجاه و عقب شان دو صد مقرر فرمود و بعیال
عمومی پیغمبر صلی الله علیه وسلم در سال دوازده هزار در هم مقرر نمود و چهار
نفر که بغزوه بدر نبودند امام حسن و امام حسین و ابوذر غفاری و سلمان
فارسی رضی الله عنهم موافق اهل بدر عطا فرمود و بر ازواج ها
رسول الله صلی الله علیه وسلم ده هزار ده هزار مقرر نمود مگر ازواج
که ابتدارشان ملکیت بود مثل صفیه و ماریه و جویره عیالها پیغمبر
صلی الله علیه وسلم گفتند که پیغمبر ما را بدیشان در قسمت فضیلت نمیداد
تو نیز میان ما یان تسویت نمائی عمر رضی الله عنه چنان نمود بلی بی بی
عایشه رضی الله عنها بجهة محبت پیغمبر صلی الله علیه وسلم بدان دو هزار
اضافه داد لکن حضرت بی بی از باقی زنان اضافه نگرفت و زنان اهل بدر را پنجصد
پنجصد داد و زنان اشخاص بعد را تا صلح حدیبیه چهار صد و زنان بعد را
تا زمان قتال اهل ردت سیصد سیصد و زنان اهل قادسیه را دو صد دو صد
بعد میان باقی زنان تسویه نمود کودکان را برابر صد صد داد بجهت
مسکین جمع نمود و بدیشان نان پخته مقرر کرد چون حساب نمودند
حاصل دو جریب گردید برای هر یک شان و بعیال وی در ماهی
دو جریب مقرر فرمود و جریب کمال مقدار چهار قفیز است
قفیز مکیالی است که هشت تموک میگیرد و مکوک پیمانه ایست که یک
صاع و نصف میگیرد دو جریب نود وشش صاع است که چون هشـ
صاع از خود وی باشد و چهل و هشت صاع از عیال وی باشد بعض اصحاب
مشورت دادند اگر چیزی در بیت المال ذخیره بماند بجادثه جدید
عمر رضی الله عنه فرمود این کلمه ایست که شیطان بدبان تو القاء
کرده است خداوند مرا از شر این کلمه نگاه دارد و این سخن فتنه
ما بعد است ذخیره من ذخیره خدا و رسول است و خیره من طاعت خدا و رسول
فرمان برداری خدا و رسول است که بدین درجه رسیدیم و در روایات
گفته است که مال عراق بعمر رضی الله عنه رسید و قسمت نمود شخصی برخو استه
گفت ای امیر المؤمنین اگر مقدار باقی میگذاشتی که دشمنی می امد با حادثه
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۳۱) حسن سیرت حضرت عمر رض
و نازله پیدا میشد بکار می آمد عمر رضی الله عنه گفت قاتلک الله این کلمه است
که شیطان بزبان تو نطق کرده است دلیل واضح خداوند بمن تلقین کرده است
امروز نا فرمانی خدا وند را نمی نمایم چیزی ذخیره می نمایم که رسول الله صلی الله
علیه و سلم ذخیره کرده است - بعد عمر رضی الله عنه رو بمسلمانان نموده
درشان خود گفت من مرد تاجری بودم گذران عیال من از تجارت
من حاصل میگردید شما مرا با مر خود مشغول نمودید درین مال چقدر برا
من حلال خواهد بود هر یک چیزی زیاد گفتند و علی رضی الله عنه خاموش
بود روی بعلی نموده گفت یا ابا الحسن چه میگوئی علی رضی الله عنه فرمود هرقدر
که اصلاح تو و عیال تو باشد بدون اسراف زیاده برای تو حلال نیست
مردم گفتند علی چه گفت بقول علی رضی الله عنه کار بنمود مرتبه احتیاج
عمر رضی الله عنه اشتداد کرد جماعہ صحابہ گفتند عثمان و طلحه و زبیر که ما چیزی
بگوئیم که از طرف ما خبر نشود پیش حفصه دختر وی آمدند و کیفیت را گفتند
و وی را سپردند که از طرف ما نگوئی بی بی حفصه رضی الله عنها بملاقات
حضرت عمر نموده کیفیت را گفت عمر رضی الله عنه بغضب آمده گفت
کدام شخص گفته که بپریشان بد روز بیا ورم بی بی گفت خبر نمیدهم عمر
رضی الله عنه گفت تو میان ما بان منصف باش لباس رسول الله
در خانه تو چقدر بود گفت دو جامه سرخ رنگ داشتند که در مجالس اعیاد
می پوشیدند عمر رضی الله عنه فرمود کدام طعام را به پیغمبر دادی گفت قدری
نان جوین بود از تخت خشک قدری چربی و شیرینی بوی مالیدیم میخوردند
بکدام فرش می نشستیم گفت یکگلیم غلیظی داشتیم در تابستان بوی
می نشستیم و در زمستان نصف آن در زیر بود و نصفی بالای خود میخوردیم
عمر رضی الله عنه گفت ای حفصه بآنها بگوی پیغمبر خدا صلی الله علیه و سلم
زیاده حرجی بر اینطرف ننهاده است و بهمین عادت را تبلیغ کرده است
تا با خرز و کند بگذارند که من هم زیاده خرجی با یکطرف می نهم و بهمین تبلیغ را
تا با خر مثل من و مثل هر دو صاحب من مثل سه نفر میباشند که براهی میروند
شخص اول توشه گرفت و راه طی نمود و بمنزل رسید شخصی دیگر عقب او را
فرا گرفت خود را بمنزل رسانید شخص سوم که بعقب آن میرود اگر براه
آنها را لازم گرفت و بتوشه آنها راضی گردید بمنزل رسیده بآنها ملحقہ
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۳۲) حسن سیرت حضرت عمر رض
خواهد شد و اگر بغیر راه آنها مطلق بمنزل نخواهد رسید و نقد ترستری دفتر بنا
گذاشتن سنه پانزدهم هجری بود و عمر رضی الله عنه زمانی که بشام رفته بود
بموضع جابیه خطبه خواند فرمود حقتعالی مراخزانه دار این مال گردانیده است
وقسمت کننده آن بلکه قسمت کننده خداوند است و من ابتدا
با قارب پیغمبر صلی الله علیه وسلم نموده ام بعد با شرف مسلمانان متزواج رسول الله
صلی الله علیه وسلم مقدر کرده داد غیر جویریه و صفیه و ماریه بعد که بی بی عائشه
فرمود که پیغمبر میان مابان معادله مینمود عمر رضی الله عنه نیز تعدیل
نموده همه ازواج طاهرت برابر داد بعد ابتدا بمهاجرین اولین
نمود که آنها را از سراهای شان بظلم و ستم بیرون کرده بودند
بعد بشریف ترشان هر کدام که در هجرت کردن شتابیده بودند در عطا
نیز مقدم شدند و هر یک در هجرت تاخر کرده بودند در عطا نیز
متاخر گردیدند و هیچکس وی را ملامت نکرد زمانیکه بشام قدوم نمود
مردمان پیش وی می آمدند و وی بر شتر خود سوار بود گفتند
ای امیر المؤمنین اگر باسپ خوبی سوارگردی که عظمای مردمان اشراف
بخدمت شما ملاتی میگردند عمر رضی الله عنه گفت امر و تدبیر شما را
در زمین نمی بینم امر و تدبیر شما در بنجاست و شاره باسمان نمود راه شتر
مرا واگذارید که برود باری بمنزله رسید هفتاد و پایان ازوی عربی مقبتادی
شدند فرمود همین است دنیای شما که بدان حرص دارید
و فرمود فکر نمودم اگر اراده دنیا برید بآخرت ضرر دارد
و اگر اراده آخرت بنمودید بدنیا ضرر دارد هرگاه
امر همچنین است بدنیای فانی ضرر رسانید
و آخرت خود را راست کنید از علی بن ابیطالب
رضی الله تعالی عنه روایت است که فرمود خدای
عز وجل ابابکر و عمر رضی الله عنها را دلیل گردانید بر والیان
ما بعدشان که از آنها سبقت گیرند سوگند بخداوند که سبق سخت است
و بوالیان ما بعد خود با زحمت سخت مقرر نمودند - از امام مالک رحمه الله
روایت است که اهل سلف چنانچه سوره قرآن را باولاد خود تعلیم میدادند حبه
ابی بکر و عمر را تعلیم میدادند از شعیب ابن حریث روایت که مالک گفتم برابی بکر عمر الین خیرا
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۰۳) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه
بحب شیخین ابی بکر و عمر وصیت مینمایم گفتم حت آنها را بسیار
دارم گفت چنانچه با یمان تواشید داری دارم بحت آنها نیز امید
داری ترا دارم تقدیر مستمری عمر رضی الله عنه غیر تقدیر ابو بکر رضی الله
عنه بود ابوبکر رضی الله عنه میان مردمان تسویه مینمود بسبب تنویر
اسلام دمال زیاد که می آمد بهر یک بیت درهم بیت درهم قسمت
مینمود و اگر چیزی زیاده میماند بخدمتگاران شان اگر بچه رسم بخدم
میداد و میفرمود خدمتگاران شما اند خدمت شما را مینمایند و
معالجه کار شما را میکنند اندک چیزی بدیشان میدهم چون فتوحات
در زمان خلافت عمر رضی الله تعالی عنه زیاد گردید و اموال بسیار
آمد عمر رضی الله تعالی فرمود در خصوص تقسیم مال ابوبکر درائی داشت
و من راری دیگر دارم و بهمین تفاضل میان مردمان مقرر نمود
چنانچه پیش ذکر گردید و لغت تابهی اشخاصیکه همراه پیغمبر صلی الله تعالی
علیه وسلم مقاتله مینمودند همراه اشخاص بعد برا بر نمیدانم و میان
اسامه بن زید و عبد الله بن عمر تفاضل داد چنانچه با اسامه چهار
هزار مقرر کرد و بعبد الله پسر خود سه هزار گفتند چرا با سامه هزار زیاده
دادی دوی را بر پسر خود تفضیل دادی فرمود نه پدر عبد الله بر پدر
اسامه فضل دارد و نه عبد الله بر اسامه پیغمبر خدا پدر اسامه را از
پدر عبد الله بیشتر دوست داشت و اسامه را از عبد الله و به پسران
مهاجرین و انصار دو هزار دو هزار مقرر نمود عمر بن ابی سلمه ربیب
رسول الله صلی الله علیه و سلم آمد عمر رضی الله تعالی عنه فرمود بدین
هزار درهم زیاده بدهید به پسر وی ابی سلمه دو هزار مقرر کرده ام
مادر وی ام سلمه هزار مقرر کرده ام هر کدام که مادر ان مثل ابی سلمی
ام سلمه باشد بوی هزار درهم زیاده میدهم طلحه بن عبید الله
برادر خود عثمان را آورد بوی هشتصد درهم مقرر نمود نصر بن انس
بن النضر آمد فرمود بوی دو هزار مقرر کنید طلحه گفت برادر من و نصر بن
انس بیکدرجه میباشند برادر من هشتصد دادی و نصر دو هزار فرمود بلی
وی انس بن النضر را روز غزوۀ اُحُد طلائی شدیم در زمانی که مردمان رفتند
و شیطان فریاد میکشد که محمد کشته شده است انس بن النضر مرا گفت حال
روزی بر من بگذرد که من ابابکر را
ببینم عمر گوید که ای کاش ابوبکر
باشم ۱۲
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۳۴) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه
رسول الله صلی الله علیه وسلم چه قسم شد در جواب گفتم مردمان میگویند
کشته شده است انس بن النضر شمشیر خود کشید و خلاف آنرا شکستاند
و گفت اگر رسول الله صلی الله علیه وسلم کشته شده است خدا وند حی لایموت
است کار زار نمود تا کشته گردید اگر یار برادر تو عثمان مثل پدر وی
میبود برایش مثل این مقدر مینمودم فرزند آن که از شیر خواره گی خلاص
میشدند بدیشان خرج مقرر مینمود بعد تغییر داده از زمان ولادت
مقرر نموده قصه این چنین بود که قافله طعام بمدینه آمد پیش ازینکه
بشهر داخل شود آفتاب غروب نمود شب در قافله بیرون شهر ماند
خبر بعمر رضی الله عنه رسید بعبد الرحمن بن عوف گفت از دزدان بدین قافله
خوف میداریم بیا برویم و پاسبانی قافله را نمائیم همراه عبد الرحمن بن
عوف بیرون گردیده تا انھی پاسبانی قافله میکردند شب برخاسته
نماز تہجد میخواندند عمر رضی الله شنید که بچه خورد در شهر گریه میکند
بعبد الرحمن بن عوف گفت نگهبانی قافله را آنجا که به بینم بچه خرد بچه
سبب گریه میکند بطرف صبی آمده مادر وی گفت از خدا بترس و مرا به
بچه خود ایدا مکن این بگفت و واپس بجای خود آمد باز شنید
که بچه گریه میکند آمده ما در ویرا مثل سابق منع فرمود و واپس
بجای خود آمد بعد در آخر شب گریه بچه را شنیده آمده ما در وی گفت
و يحك چه مادری ترامی بینم تمام شب بچه تو قرار نگرفت مادر وی
ندانست که خلیفه است گفت اسی بنده خدا بچه را پیش از وقت از شیر
باز گرفته ام بیقراری مینماید عمر رضی الله عنه گفت چرا پیش از وقت
از شیر باز میگیری گفت عمر به بچه ها بعد از شیر باز کردن خرج مقرر میکند
ازین سبب از شیر باز میگیرم که بوی خرج مقرر شود عمر رضی الله عنه
گفت چه مقدار مقرر میشود مادر گفت فی ماه اینقدر اینقدر عمر رضی الله
عنه گفت شتابی مکن پیش از وقت بچه را از شیر باز مگیر بطرف عبدالرحمن
بن عوف واپس آمده و گریه میکرد و میگفت وای بحال عمر چه
قدر پسران مسلمانان بدین سبب مرده باشند بعد نماز با مداد را
خوانده فرمود اعلان نمائید که پسران را پیش از وقت از شیر باز
نگیرند که من بعد در زمان ولادت به پسران خرج مقرر مینمایم و در تمام
ویحك کلمه زجرت
که وایان میگویند ۱۲
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۳۵) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه
شهرها مکتوب نوشت که هر پسری در اسلام متولد گردید از زمان ولادت
بوی خرج مقرر شود و عمر رضی الله عنه از طرف کلها و ندب بسیار شدید
الخوف و قوی الرجاء بود ترس و امیدی برابر بود وی گفت اگر
از آسمان ندا شود که بآتش داخل نمیگردد مگر یکنفر میترسم که من
خواهد بودم و اگر ندا شود بهشت داخل نمیگردد مگر یکنفر امید میدارم
که من باشم و در زمان خلافت خود نه شب خواب میشد و نه روز
مگر قدر اندک و میگفت اگر شب خواب شوم نفس خود ضایع
میسازم و اگر روز خواب شوم رعیت من ضایع میگردد روزی سوره
اِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ میخواند تا بدین آیه رسید وَاِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ
بیھوشی بوی آمده افتاد که چند روز مردم بعیادت وی می آمدند
مرتبه بعبدالرحمن بن عوف آدم فرستاد که مبلغ چهارصد
درهم بطریق سلم روانه کن عبدالرحمن گفت از من سلم میخواهی
بیت المال پیش تست قرض گیر بعد واپس قرض را تسلم کن که عمر رضی
الله گفت میترسم که اجل من برسد تو و دیگران بگوید قرض
را ترک کنید و از امیر المؤمنین واپس نگیرید و در قیامت از من
گرفته شود لاکن از تو قرض بگیرم می آئی و از میراث من قرض خود
میگیری از عبد الله بن مسعود روایت است میگفت اگر کلبی را بینم که
عمر رضی الله عنه را دوست دارد من همان سگ را دوست میدارم
و کاشکی بخدمت عمر رضی الله عنه مشغول میبودم تا وقت مرگ خود و
فراق امیر المؤمنین عمر رضی الله عنه بهر کس تاثیر نموده تا درختان بیشه ها
و بحرت عمر رضی الله عنه نصرت دین بود و تسلط وی برای مردمان رحمت
خداوند بود روزی عبد الله پسر امیر المؤمنین عمر در مسجد الحرام
نشسته بود که عبد الله ابن مسعود با وی گفت که ای ابا عبدالرحمن
راه راست همان راه بود که پدر تو درشت تا در بهشت داخل گردید
و پروردگار خود را دید درین سخن عبد الله بن مسعود سر به سوگند
یاد نمود روزی معاویه به صعصعة بن صوحان گفت صفت های امیر
المؤمنین عمر بن الخطاب رضی الله عنه را بیان کن صعصعه گفت
برعیت خود بسیار با خبر بود بنفس خود عدل مینمود کبر نداشت
وَاِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ
یعنی وقتیکه نامه ها
را کشاده نمایند
نامه اعمال را
فتوحات اسلامی جلد ثانی
(۴۳۶) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه
معذرت هر کس را قبول میفرمود از عرض خواه محق نمیشد در بان نداشت
بهر کار راه صواب پیش میگرفت بهیچ کس بدی نمیکرد رفیق شخص ضعیف
بود درشت گوی نبود اکثر وقت خاموش بود از لهو و لعب دوری مینمود
بعمرو بن العاص که والی مصر بود روزی مکتوب نوشت چنان رعیت
خود گذران نمای که امیر تو خوش دارد از عبدالله بن عباس رضی الله
عنها روایت است که روزی عیینه بن حصن پیش عمر رضی الله تعالی آمد و
گفت ای ابن الخطاب سوگند بخدا و ند نه بما چیزی عطا میفرمائی و
نه میان با عدل میکنی عمر رضی الله عنه غضب گردیده خواست که
بادی در افتد حر بن قیس گفت ای امیر المؤمنین خدای تعالی به پیغمبر خود
گفته است صلی الله علیه وسلم خُذِ الْعَفْوَ وَأَمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ
عَنِ الْجَاهِلِينَ مردمان را عفو کن و بخوبی امر فرمائی و از جاهلان اعراض
کن این شخص از جاهلان است سوگند بخداوند که چون آیت کریمه را شنید-
استاد و بهیچ غرض وی نرفت هر وقت که غضبناک میشد اگر آیت کریمه می
شنید جای به جای می ایستاد و از امام حسن بصری روایت است که
گفته است صورت مثالی اسلام در قیامت می آید مردمان را تفحص میکند
تا بعمر رضی الله عنه میرسد رو بدرگاه خداوند مینماید میگوید ای پروردگار
من من پوشیده و خار بودم همین شخص مرا ظاهر نمود و تو از همه دانا تری
امام حسن بصری گفت ملائکه می آیند و دست عمر رضی الله عنه وی راست
می برند و مردمان در حساب خود مشغول میباشند از عبد الله بن عمر
رضی الله عنها روایت است میگفت عمر ۳ قاعده داشت مردمان را از
چیزی منع می نمود اهالی و تعلق خود را جمع میکرد و میگفت مردمان
را از فلان چیز و فلان چیز منع کردم و مردمان بطرف شما می بینند مانند مرغان
که بطرف گوشت می بیند اگر شما بکاری افتادید مردم هم می افتند و اگر شما
خود نگاه داشتید مردم هم بترسند سوگند بخدا وند هر یک از شما را
آورند که در منهیات افتاده بود بسبب نزدیکی آن شخص بمن عذاب را در حق وی
دو چند خواهم نمود هر کدام خواهد بیفتد و هر کدام میخواهد خود را نگاه دارد
از نسب بن مشخص عمری روایت است که ابو موسیٰ اشعری رضی الله
عنه بشهر بصره بر سرنا پایان والی بود در وقت خطبه حمد و ثناء خدا وند یاد
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۳۷) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه
لا مجاء و مال و پناه
دارند برای من ای
نوازنده می آید میگوید
مجیا و اهلا ۱۲
میمود و درود بر پیغمبر میگفت و شروع نموده بحق عمر رضی الله عنه دعا
می نمود دیدم ابوبکر را ذکر نمود بخشم شده برخاستم و گفتم چرا صاحب
دی ابوبکر را یاد نمی نمائی مگر عمر را بر ابی بکر فضیلت میکندی ابو
موسی جماعتی را جمع نمود و مکتوبی را بشکایت من نوشته با میر المومنین
عمر روانه کرد که بن محصن عنزی در خطبه بمن تعرض میکند عمر
رضی الله عنه نوشت وی را پیش من بفرست مرا روانه فرمود رفتم و
دروازه عمر را کوفتم بیرون گردیده گفت کیستی گفتم ضبه گفت لا
مرحباً ولا أهلاً یعنی خوش آمد مسافر برای تو نیست در جواب
گفتم مرحبا از طرف خداوندست واهل و مال ندارم ای عمر به چه سبب
بدون گناه و بدون امری ایذار مرا حلال دانسته مرا از شهر من
زحمت داده خاستی عمر رضی الله عنه گفت چه مشاجره میان تو و عامل
من شده بود گفتم ایحال ترا خبر دار میسازم ابو موسی عامل بصره
چون خطبه خواند حمد و ثناء خداوند را گفته درود بر پیغمبر فرستاده شروع
بدعای تو نمود مرا بخشم آورده برخاستم و گفتم چرا صاحب دی ابوبکر
را یاد نمی کنی مگر عمر را بر ابوبکر فضیلت میکندی ابو موسی جماعتی
جمع کرده شکایت وی را نوشته است عمر رضی الله عنه بگریه درآمد و
میگفت سوگند بخداوند تو از ابو موسی موافق تر و راست تر میباشی و
خوب گفتی خداوند ترا ببخشد این گناهی که در حق تو کرده ام می بخشی
گفتم ای امیر المؤمنین خداوند ترا بخشد باز عمر رضی الله عنه بگریه در آمد
و میگفت سوگند بخداوند کار یکشب ابوبکر و کار یک روز ابوبکر
بهتر است از عمر و آل عمر اگر میخواهی آن عمل شب و روز وی را بگویم
گفتم آری بفرمای گفت کار شب وی آن بود زمانی که پیغمبر خدا صلی
الله علیه وسلم از دست مشرکان گریخته از مکه شریفه بیرون گردید
در شب بود و ابوبکر رضی الله عنه بادی بود گاهی پیش روی پیغمبر
میرفت و گاهی از پس و گاهی وطرف راست و گاهی در طرف چپ پیغمبر
خدا صلی الله علیه وسلم گفت ای ابوبکر درین افعال تو چه حال است
که می بینم ابوبکر رضی الله عنه گفت یا رسول الله بفکر میکنم که پیش روی
کمین نکرده باشند پیش روی میروم و یاد می آورم که از پی رسانید
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۳۸) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه
در پی میروم و گاهی بین تو میباشم و گاهی بجانب چپ بر تو این قسم
پیغمبر صلی الله علیه وسلم درین شب پیاده براطراف تا نشان پای میرفت
که آثار قدم زمین ظاهر گردد تا اینکه پایی آبله نمود چون ابوبکر رضی الله
عنه دید که پای مبارک ایذار شد پیغمبر را بشانه خود گرفت و بر خود سخت
گرفت تا بغار رسید پیغمبر را از شانه خود فرود آورد بعد گفت سوگند
بخدایی که ترا بحق فرستاد بغار اندرون مشو تا من داخل شوم و به بینم که
در غار چیزی نباشه اگر کردی باشد بمن برسد بغار اندرون نگاه
چیزی ندید پیغمبر صلی الله علیه وسلم را برداشته بغار اندرون شدند در غار
سوراخی بود و مار خورد و بزرگ در ان سوراخ بسیار بود ابوبکر رضی
الله عنه پای خود را به سوراخ غار گذاشت که مبادا بیرون شود و به پیغمبر
صلی الله علیه وسلم ایذائی رساند ماران شروع کرده بپای ابوبکر
نیش میزدند و اشکهای ابوبکر رضی الله عنه از زیادت درد بر رخساره
میچکید و پیغمبر خدا صلی الله علیه وسلم میفرمود ای ابوبکر مه مخور باک میباش
خداوند همراه ماست حق تعالی آرامی و اطمینان را برابی بکر نازل فرمود
این قصه شب ابوبکر بود و قصه روز ان چنانست زمانی پیغمبر
خدا صلی الله تعالی علیه وسلم وفات گردید دلیر مردمان قیامت شد
عربان از دین بازگشتند بعضی گفتند نماز میخوانیم و زکوة نمیدهیم من نزه
ابوبکر آمدم و بخیر خواهی و نصیحت تقصیر نمودم و گفتم ای خلیفه رسول
الله بمردمان الفت بده و بدیشان شان گیر برای من گفت عزت
در زمان جاهلیت و خواری در زمان اسلام محال است چگونه بمردمان
الفت بدهم پیغمبر خدا صلی الله تعالی علیه وسلم وفات گردید و وحی بر
داشته شد سوگند بخداوند اگر زانو بند شتری در زمان پیغمبر خدا صلی الله
علیه وسلم میدادند الحال ندهند با ایشان کارزار مینمایم بدیشان
کارزار نموده ایشان را براه راست باز آورد : سوگند بخداوند که
ابوبکر رضی الله عنه در آن روز که نشان قیامت بود خوب گفت و
و خوب راه رشد و صواب پیش گرفت روز خوب ابوبکر همین
قصه بود که بیان کردم بعد بابو موسی مکتوب نوشته وی را ولایت
نمود اوزاعی گفته است و سختی که خلیفه منصور نامه و خطبه مینویشتند نام
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۳۹) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه
که عمر رضی الله عنه میگفت اگر بزغاله در کنار دریای فرات ضایع شده
تلف گردد میترسم که مسئول شوم چه جای کسانی که بفرش من نشسته
باشند و از عدالت من محروم گردند زید بن جابر از عبدالرحمن بن عمرو
انصاری رضی الله عنه حدیث کرده است عمر بن الخطاب رضی الله
عنه مرد انصاری را عامل زکوه گردانید بعد از چند روز وی را
دید در پی عمل خود نرفته است عمر رضی الله عنه گفت چرا نرفتی نمیدانی
که مزدوری او مثل جهاد کننده گان راه خدا است گفت نمیدانم مزد
خود را گفت چه کیفیت است گفت شنیده ام پیغمبر خدا بدین مضمون
گفته است هر والی که با مور مردم ولایت داشته باشد در روز قیامت
دست وی بگردن وی زنجیر میباشد عدل وی آمده خلاص مینماید شرالرعاة الحطمه
به پل آتشین ایستاده میگردد پل آتشین چنان وی را فرا میگیرد یعنی بدترین شبانان
که عضوها را زایل میکند و انپس آورده حساب از وی میخواهند اگر آن است که در حق گوسفندان
اگر نیکو کار بود به نیکوئی خود نجات یافت والا پل آتشین وی را چهار پایان بد است ۱۲
گرفته در آتش انداخته بمقدار خریف در آنجا میباشد عمر رضی الله عنه
گفت از که شنیدی گفت از ابوذر و سلمان آدم فرستاده انها را
خواسته از ایشان سؤال نمود گفتند آری از پیغمبر خدا صلی الله علیه
وسلم شنیده ایم عمر رضی الله عنه گفت واعمرآه کدام والی حقوق
ولایت را ادا نمیکند ابوذر رضی الله عنه گفت آن والی که خداوند
نفس ویرا تزکیه نموده باشد و روی وی را بسجده زمین چسبانیده
باشد عمر رضی الله عنه مندیل را بروی خود گذاشته بگریه در افتاد
و فریاد کشید تا مرا بگریه درآورد و عمر رضی الله عنه گفت امر مردمان
را اقامه و استوار نمی نماید مگر شخصی که عقل آن محفوظ باشد و دانشمند
بود بر سر آن کسی اطلاع نیابد و در کار خدا وند از ملامت ملا متکر نترسد
و ایضا فرمود امیران چهار قسم میباشند امیری است که نفس خود را خوار
میدارد و عامل های خود را جرا میدهد و بازخواست کرده نمیتواند
این امیر بر کناره هلاکت است مگر خداوند بر وی رحم کند و امیری است
خار میدارد عامل ها را و نفس خود را جرا نمیدهد این است حطمه که
رسول الله صلی الله علیه وسلم در حق وی فرموده است شر الرعاة
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۴۰) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه
ترجمه خدا را اگر دانستی که فرق کردم میان دو نفر بقضی که بحق روی بمن بنشینند که میل از حق داشته باشد خواه قریبی من باشد یا از نا اشنایان بیک چشم بزوان مرا باقی مگذار ۱۲
ترجمه
بدرستی که راستی بخانه حق است و ظاهر است ۱۲
الحطمه این امیر تنها خود ہلاک است و امیری است که خود و عامل های خود را ہمرامی دہد ہمگی ہلاک میگردند وایضاً عمر رضی الله عنه گفته است اللهم ان كنت تعلم اني ابالي اذا قعد الخصمان بين يدى على من مال الحق من قريب أو بعيد فلا تمهلني طرفة عين وخلیفه منصور بسیار ہیبت ناک بود هیچکس جرات نداشت که وی را موعظت نماید بمثل موعظت اوزاعی وجرات اوزاعی ازین سبب بود که وی را طلب نمود و از شہر شام ببغداد نزد خو دحاضر نمود وا ز وی سؤال کرد که او را موعظت نماید اوزاعی گفت میترسم که بشنوی وعمل ننمائی ربیع وزیر منصور بر اوزاعی نعره زد و دست بشمشیر برد منصور وزیر خود را منع نمود و گفت این مجلس ثواب است مجلس عقوبت اوزاعی گفته است که دل من قرار گرفت و بخو د قوت شدم و بخاطر جمعی موعظت زیاد نمودم و در سخن تطویل نمودم مبالغه کردم از جمله موعظه ها این بود پیغمبر خداصلی اللہ علیہ وسلم فرموده است ہر بنده که بوی موعظه دینی گفته شد نعمتی است از طرف خدا وند که بوی سبقت کرده است اگر موعظه را قبول نمود شکر نعمت بجای آورد و الا حجت خداوند بروی بوی تمام گردید هم گناه وی زیاده میگردد و هم عذاب خداوند به وی زیاده میشود رسول الله صلی اللہ علیہ وسلم فرمودہ است ہر والی که بظلم رعیت از دنیا رفت بهشت بروی حرام است و ہر کس از سخن حق بگریزد خداوند او را بد می بیند أن الله هو الحق المبين خداوند که دلهای رعیت را در شان شما نرم گردانیده وامور رعایا را بشما سپرده است بسبب قرابت شما بپیغمبر خدا صلی اللہ علیہ وسلم و پیغمبر رعایا بسیار مهربان بود و ہر چہ مال دنیا بدست وی می آمد بر آدم مواسات نموده بیدریغ میداد هم در نزد خداوند ستایش میشد و هم مردم وی را ستایش مینمودند مناسب تو این است که درباره رعایا استاده باشی و میان آنها معدلت قائم داری و پرده ناموس های شان باش دروازه بروی عرض خوابان نه بندی واز انها حجاب نگیری بغزا وانی نعمت شان خوشوقت گردی وزحمت و سختی رعایا را نکرده شماری ای امیر المومنین در شغل کار خاصه
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۴۱) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه
خود از حقوق عامه مردمان باز نمائی تو خلیفه روی زمین میباشی احمد و
واسود و مسلمان و کافر رعیت تو و زیر حکم تو میباشند بباید هر
یک از رعایا حظی از معدلت و احسان تو فرا گیرند حال تو چه خواهد بود
زمانی که مردم در قیامت مبعوث گردند و کنیزکان بی در پی آمده هر
یک از بلاهای دست تو شکایت نمایند و از ظلم های تو فریاد
و فغان کنند ای امیرالمؤمنین بدست رسول الله صلی الله علیه وسلم
تراشه چوب خرما بود که بدان مسواک مینمود و ترس میداد منافقا
را جبریل علیه السلام آمده گفت این تراشه چیست که دلهای امت
خود بدین شکست ماندی و دلهای شان بدین سبب از خوف پر
شده است آن شخص چه حال خواهد داشت که پرده های امت
را پاره کند و خون های شان بریزد خانه های شان خراب کند
و از دست وی فرار شوند و دلهای شان پر از خوف باشد ای
امیرالمؤمنین پیغمبر خدا صلی الله علیه وسلم بجان اعرابی بدون قصد
خدشه نموده بودند جبریل علیه السلام آمده گفت ای محمد تو جبار
و متکبر فرستاده نشده پیغمبر صلی الله علیه وسلم اعرابی را خواسته
فرمود خدشه خود را قصاص بگیر اعرابی گفت پدر و مادرم فدای تو
باد ترا بحل کردم و گاهی قصاص نخواهم گرفت اگر مرا بلامینمائی
پیغمبر صباره اعرابی دعای خیر نمود ای امیرالمؤمنین درباره نفس خود
باریک بینی کن و اننیت نفس را از پروردگار خود طلب نمای
و میل بطلب بهشت داشته باش که فراخی بهشت برابر آسمانها
و زمین هاست پیغمبر خدا صلی الله علیه وسلم میفرمود با ندازه
یک کمان از بهشت از دنیا و ما فیها بهتر است ای امیرالمؤمنین
اگر ملک به پیشینیان باقی میماند بتو نمیرسید و همچنین نه بتو باقی
میماند و نه بغیر تو ای امیرالمؤمنین میدانید که پروردگاران بوعباس
در تاویل این ایت شریف چه فرموده است مَالِ هَذَا الْكِتَابِ لَا
يُغَادِرُ صَغِيرَةً وَلَا كَبِيرَةً إِلَّا أَحْصَاهَا چیست مرین
کتاب را که نمانده است صغیره و نه کبیره را مگر اینکه در وی نوشته شده
است صغیره مبسم و کبیره را ضحک فرموده است علامای که بدست های خود
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۴۲) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه
میکنند و سخنهای درشت که بربان باری خود میگردید چه جزا و مکافات
خواهد دیدید ای امیرالمومنین میدانی که از حد تو عبور کنند و در تارزول
این آیت جه آمده است يادَ اوُدُ اِنَّا جَعَلْنَا كَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ
فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ
الله ای داود ما تر ا خلیفه گردانیدیم در روی زمین پس حکم کن میان
مردمان بحق و راستی و پیروی هوای نفس مکن که گمراه میشوی از راه
خداوند حق تعالی در زبور فرموده است یا داؤد اذا قعد الخصمان
بين يديك فكان لك في احدهما هوى فلا يتمنين في
نفسك ان يكون الحق له فيفلح على صاحبه فامحوك من
نبوتى ثم لا تكون خليفتي ولا کرامت ای داؤد چون بنشینند
مُدّعی و مُدّعى علیه پیش روی تو آرزوی تو بطرف یکی از انها بشود
خواهش نمائی در دل خود حق را بدین شخص بدهیم و این شخص بر شخص
دیگر غالب شود که بیرون کنم ترا از پیغمبری خود بعد از ان نه خلیفه من
مباشی و نه بزرگی تراباشد یا دَاوُدَ انما جعلت رسلی الى
عبادى رعَاءُ كَرعَاءِ الابل لِعِلْمِهِم بِالرِعَايَةِ وَرِفْقِهِم بالسياسة
ليجبروا الكسير وبد لو المهزيل على الكلاءِ والماءِ اي داؤد
پیغمبران را به بنده های خود فرستادم بسان چوپانها مثل چوپانهای
شتربانان را سبب اینکه بمراعات بنده ها دانا اند و بسیاست بندها
میدانند شکستگان را جبیره میکنند و اشتر لاغر را بگیاه و آب میرسانند
ای امیرالمومنین در دنیا بامری مبتلا شده که اگر این امر را با سمانها و
زمین و کوه با حق تعالی میفرمود بترسیدند و مطلقاً این امر را قبول و
بر داشت نمیکردند ای امیرالمومنین حجة تو عباس از پیغمبر خدا
التماس کرد که مرا مکه یا طائف یا یمن امیر مقرر کن پیغمبر بعموی خود فرمود
ای عباس ای عموی رسول الله نفسی را که زنده کنی و بدست تو هدایت
شود ترا بهتر است از امیری که حق آن بجای نیاوری این سخن را به
عموی خود محض بجهة خیر خواهی و شفقت فرمودند و بعموی خود گفت در
روز قیامت من که پیغمبرم از تو چیزی دفع کرده نمیتوانم زمانی که پیغمبر را
وحی آمد وَاَنْذِرْ عَشِيْرَ تَكَ الْأَقْرَبِينَ پیغمبر صلى الله علیه و سلم فرمود
یعنی بیم کن خویشاوندان
نزدیک خود را ۱۲
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۱۴۳) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه
ای عباس عموی پیغمبر و ای صفیه عمه پیغمبر خدا و ای فاطمه دختر محمد از شما
چیزی دفع کرده نمیتوانم شما بعمل خود میباشید ای امیرالمؤمنین
روزی جبرئیل علیه السلام بخدمت پیغمبر صلی الله علیه وسلم گفت خبر
منفخهای آتش دوزخ را آورده ام که بر آتش ماندم که تا زمان قیامت
افروخته است پیغمبر فرمود ای جبرئیل وصف آتش دوزخ را بیان کن
جبرئیل فرمود حق تعالی امر فرمود هزار سال آتش دوزخ میسوخت تا رنگ
وی سرخ گردید و هزار سال دیگر میسوخت تا رنگ وی زرد گردید
و هزار سال دیگر میسوخت تا رنگ وی سیاه گردید الحال رنگ وی
سیاه و تاریک است نیازههای آتش آن روشنی دارد و نه زبانه
آن زوال دارد سوگند بخدائی که ترا بحق و راستی فرستاده است
که اگر یک جامه از جامههای دوزخ بالای روی زمین ظاهر گردد
همه از تاب آن میمیرند و اگر یک دلو از شربت دوزخ در آبهای
زمین ریخته گردد هر کس بچشد هلاک میگردد و اگر یک درعه از زنجیرهای
که خداوند یاد کرده است بر کوههای زمین نهاده شود همگی کوهها
بگداز میآید و برجای نمیماند اگر یکردی بآتش دوزخ داخل گردد
بعد ازان بیرون شود در زمین آید همه اهالی زمین از بدبوئی آن
هلاک میگردند و ضخامت و استخوان آنها بریان میشود پیغمبر صلی
الله علیه وسلم بگریه در آمد و جبرئیل علیه السلام بسبب گریه پیغمبر بـ
گریه در افتاد جبرئیل علیه السلام گفت ای محمد آ گریه میکنی و حق تعالی
گناهان سابق و لاحق ترا آمرزیده است پیغمبر گفت آیا بنده شکرگزار
نباشم ای جبرئیل تو چرا گریه میکنی لقب تو روح الامین است و بر
وحی خدا امندی امین میباشی جبرئیل گفت میترسم مبتلا شوم چنانچه
هاروت و ماروت مبتلا گردید همان ابتلای هاروات و ماروت مرا
مانع میشود ازینکه تکیه بمنزلت خود نزد پروردگار نموده از مکر وی ایمن
گردم پیغمبر و جبرئیل بگریه در آمده گریه مینمودند تا از آسمان ندا آمد
ای جبرئیل و ای محمد حق تعالی شما را بامان خود در آورد ازینکه نا
فرمانی بکنید و معذب شوید و خدای تعالی محمد را بر بانی پیغمبران -
فضیلت و بزرگی داد چنانچه جبرئیل را بر بانی ملائکه فضیلت دارد
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۴۴) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه
ای امیرالمومنین سخت ترین شدت ها بحق خداوند قیام نمودن است
و بزرگ ترین کرم در نزد خداوند تقوای است و هر کس طلب عزت به
فرمان برداری خداوند نماید حق تعالی بوی رفعت و عزت میدهد و کسی
بنافرمانی خداوند طلب نماید حق تعالی وی را ذلیل و خوار میگرداند
و همین است نصیحتهای من والسلام علیک اوزاعی از جای بر
خاست خلیفه منصور گفت کجا میروی اوزاعی گفت باجازه امیرالمومنین
بطرف اولاد و وطن میروم انشاء الله تعالی خلیفه گفت ترا اجازه
دادم و نصیحت های ترا ممنون گردیدم و قبول کردم و خداوند توفیق
دهنده خیرست و یاری دهنده و از خدا می خود یاری میخواهم و توکل
بخدا می خود دارم و هو حسبي ونعم الوكيل خلیفه گفت
مرا از نصیحت های خود فراموش مدار چونکه تو مقبول القول میباشی
و نصایح برای خدا میکنی اوزاعی گفت انشاء الله تعالی فراموش
نمیگردانم بعد خلیفه منصور امر کرد که اخراجات رفتن اوزاعی را
چون صبح طلوع میزد
بدار الندوه واپس بدهید اوزاعی مال را قبول ننمود و گفت احتیاج هم ندارم و نصیحت
میگشت موذنان های خود را بمتاع دنیائی نمیفروشم خلیفه منصور طبیعت اوزاعی
آمده بر وی سلام را دانسته گفت خیرست ابن المهاجر روایت کرده است که خلیفه منصور
میگفتند و اقامت چون بمکه مشرف بحج آمد عادت داشت که آخر شب را از دارالندوه
نماز گفته شده مردم بطواف آمده طواف مینمود و نماز میخواند و کسی بحال وی نمیدانست
نماز میگذاردند شبی وقت سحر بیرون گردیده طواف مینمود شنید مردی در نزد ملتزم می
گوید خدایا بسوی تو شکوه میکنم از ظهور بغی و فساد در روی زمین و
از ظلم و طمع که باطلی میشود خلیفه منصور در رفتن خود مسارعت کرده
تا تمام سخنهای وی شنید خلیفه منصور از طواف خلاص شده
رفت و در گوشه مسجد نشست آدم فرستاده آن شخص را طلب فرمود
قاصد آمده گفت امیرالمومنین ترا خواسته اجابت کن دو رکعت
نماز طواف خوانده استلام رکن نموده بهمراه قاصد نزد خلیفه آمده
سلام کرد خلیفه منصور وی را گفت چقدر سخنها از تو شنیدم که می
گفتی از ظهور بغی و فساد و از ظلم و طمع مردم بحق خود نمیرسند و گوش
های مرا پر کردی و از دست تو مریض و مضطرب شده ام شخص گفت
ی
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۴۵) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه
ای امیرالمؤمنین اگر مرا امان دهی تمام سخنها را بتو میگویم و
الا کار بسیار دارم حاجت بگفتن نیست خلیفه گفت ترا نفس تو امان
دادم هر چه میخواهی بگوی گفت شخصی که از طمع حق را بحقدار نمیرساند و
ظهور بغی و فساد را اصلاح نمیکند تو میباشی خلیفه گفت وای بر تو چگوه
طمع و حرص دارم و طلا و نقره تماما بدست من ست و حلو و حامض
روی زمین بقبضه من گفت ای امیرالمؤمنین هیچکس باندازه تو حرص
و طمع ندارد که حق تعالی امور مسلمانان و مالهای شان را و حقوق
شان را بقبضه مراعات تو داده است و تو از امور و حقوق شان خود
را غافل ساخته و مالهای مردمان را جمع مینمائی و میان تو و اهل حقوق
حجابهای کج و خشت پخته ست و دروازههای آهنین و دربانهای
یراق دار مقرر کردی و خود را در میان قصرها و عمارتها بزندان
نمودی و عامل های تو در امر جمع اموال و گرفتن خراج و محصولات
مالانهام میفرستی و وزرها و معین های ظالم فرا گرفتی اگر کار های خیر
را فراموش کنی بیاد تو نمیدهند و اگر یا د کنی بکار خیر اعانت تو نمیکنند
و عمله را تماما بظلم کردن به سر مردمان قوی گردانیدی به تنخواه
بسیار و یراق و آزار مردمان و امر کرده که هیچکس بمجلس تو اندرون
نگردد مگر چند نفری نام گرفته فلان و فلان و آنها را امر نمیکنی که بداد
مظلومان و عرض خواهان بیچاره و گرسنگان و برهنگان و
ضعیفان و فقیران برسند و بحق همین مالهای تو حق دارند و چند
نفری که خالص بمجلس خود مقرر کردی و آنها را بر بالای رعایا
اختیار دادی و امر کرده که بمجلس تو بیحجاب و اجازه بیایند
چون ترا می بیند که مال های بسیار جمع کرده و باهل حقوق قسمت
نمی کنی می گویند که خلیفه بنفس خود بخدا خیانت میکند چرا ما با ن نکنیم و
همگی کارها را به ما سپرده است میان خود ها مشورت می کنند
که از خیرهای مردمان پیش تو هیچ نگویند مگر هر چه دل آنها می
خواهد و هر عاملی که مخالف امرشان خیال داشته باشد او
را از منزلت ذی می افکنند و اندازه وی را خود تو خود می
سازند هرگاه بمیان مردم شهرت یا بد که چند نفری هستند که بر کار
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۴۶) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله عنه
میخواهند میکنند مردم آنها را عظیم میدانند و از انها میترسند
و هر یک از عاملان تو که از انجا فرع میآیند تحفه ها و مالها و هدیه ها
بدیشان میرسانند تا آنها را بظلم رعیت تو باقی گذارند بعد همچنین درجه بدرجه
مردمان صاحب قدرت و ثروت برعایتهای ماتحت خود با همین ظلم و مردم آزاری
ها را میرسانند شهرهای خدا وند جلبی از حرص و طمع و بغی و فساد کر میگردد و
همین طائفه همگی مسلط و شریکان تو میگردند و تو غافل از حال آنها
میباشی و اگر ظلم رسیده بیاید میان تو و او حائل میگردند و اگر خوابد
که آواز خود بلند نماید و ترا ظاهر دیده قصه خود بگوید وی را منع میکنی و
شخصی را مقرر مینمائی که ظلم را را دیده برای تو رساند چون آن شخص باید
بنا بفرمان تو که ظلم را برای تو بگوید از وی سؤال و التماس میکنند که
مظلمه ما را بتو نرساند و آن شخص هم عورت آنها را نگاه میدارد و
قول آنها را اجابت نموده از ترس آنها نمیتواند برای تو بگوید مظلوم
مداماً به پیش هی می آید و پناه داری تو هی میکند و شکوه مینماید و غور
رسی از ان شخص نمیخوابد آن شخص وی را دفع مینماید و امروز و فردامی
کند اگر ظلم رسیده کوشش تمام نمود و بر دل گردید و خود را قومی
نیز در تو ظاهر نمود و پیش روی تو فریا د برآورد ضرب سخت میخورد
تا اینکه عبرت دیگران گردد که فریاد ننمایند و تو می بینی و بد نمی بری و
و آنان را منع نمی کنی بر همین کیفیت با چگونه اسلام دانمائی آن
باقی باشند و باقی بمانند و تا چند بدینحال باشند پادشاهان بنی امیه
قاعده گذاشته بودند که اگر مظلوم بدانها عرض می آرد خود پادشاهان
عرض آنرا دیده انصاف و عدل در حق وی بجا می آوردند و از شهرهای
اگر شخصی می آمد که بدروازه تسلط شان میرسید ندا مینمود
یا اهل اسلام فوراً بنز د وی آمده مظلمه شانرا تبسط پادشاه رسانیده
داخل انصاف میگردید ای امیر المؤمنین زمانی سفر
کرده رفتم ملکت چین باری بپادشاه آن قدمم نمودم گوش
پادشاه شان گران گردیده بود ازین سبب گریان مینمود وزیران گفتند
سبب گریان چیست خدا وند ترا نگریاند میگفت به سبب اینکه گوش
من گران شده است گریه نمیکنم ازین سبب گریه میکنم که مظلومی
بدروازه
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۴۷) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه
بدروازه آمده فریاد میکند و آواز آن نمی شنوم بعد گفت اگر گوش
گران شده است چشم من نرفته است میان مردمان اعلان نماید
هیچکس جامه سُرخ نپوشد مگرستم رسیده تادانسته گردم بوی چون به
چشم خود به بینم صبح و شام بقیل سوار گردیده میگشت تا اینکه مظلومی
را دیده وی را بانصاف برساند ای امیر المومنین فکر کن کافر مشرک
چیقدر مهربانی بشر کان دارد و رفیق شده در مملکت خود خود را زحمت
میدهد و بداد مظلومان میرسد و تو خلیفه وقت مؤمن بالله و پسرعم
پیغمبر خدا بمسلمانان مهربانی پیش می کنی و وقت و زحمت بخود قراری
دهی که بداد مظلومان برسی و حقوق ستانزا ادانمائی مالها را جمع کی
از سیب بیرون نخواهد بود یا میگوئی به پسر خود جمع مینمایم خدای تعالی
بتو عبرت نشان داده است که طفل صغیر از شکم مادر خود می افتد و
در روئی زمین هیچ چیز خبر ندارد و اشخاصی که مال دارند البته بی سبب
بکسی خیری نمی دهند و بخیلی میکنند حق تعالی از الطاف یزدانی
بدان طفل صغیر لطف مینماید و رنجت مردمان را به طرف آن
طفل زیاده می ساید و تو نمیدهی بلکه خدا وند تعالی میدهد
بهر کسی که میخواهد د اگر میگوئی مالها جمع میکنم تا تسلط خود محکم
نمایم این کیفیت را هم حق تعالی بتو عبرت نشان داده
است که پادشاهان سابق اینقدر طلا و نقره جمع نمودند و نظام
ولشکر های بسیار مکثره بآنها فائده ننمود وقتی که اراده خداوند
بطرف شما رفته بود با ضعف و قلت شما بان خلافت شما
قرار گرفت و اگر میگوئی مالها جمع میکنم که ازین شرکتی
که دارم زیاده منزلت حاصل نمایم سوگند بخدا وند که از
منزلت حاکمه که تصرف تو میباشد فوق ازین منزلتی نیست
که حاصل نمائی مگر منزلت روحانی که بعمل صالح حاصل
میگردد پس ای امیرالمومنین رعیت نافرمان
خود را زیاده از کشتن می توانی عذاب نمائی خلیفه گفت
نه گفت چه میگوئی در جواب پادشاهی که اینقدر بتو انعام فرموده
است و مُلک زیاد دنیا وی را عطا کرده است و حق تعالی بنده
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۴۸) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه
نافرمان را بقیل عذاب نمی کند بلکه لعذاب دائمی معذب مینماید و آنچه
اراده بدل خود داری و اعضای تو پنهانی فعل کرده است همه را
خدای تعالی می بیند و میداند چون خدای الملک الحق المبین است
این ملک دنیا را از دست تو انتزاع نماید و ترا سحاب نخواهد آیا
ازین اموال که جمع نموده و بخیلی کرده نگهداشته عذاب خداوندی
را از تو دفع خواهد نمود خلیفه منصور بگریه در افتاده گریه سخت نمود
تا اینکه آواز وی بکریه بلند گردید و بعد گفت کاشکی خلق نمی
گردیدم و معدوم میبودم و گفت چگونه بخیال خلاصی نمایم که اینقدر
ملک دنیا بمن داده شده است و تمام مردم خیانت کار میباشند گفت
ای امیرالمومنین اقتدا با ماسوای دانای مرشدین بنمای خلیفه گفت
آنها کجا میباشند گفت علماء این وقت که بحق فرار گردیده اند
از خوف تو که آنان را باعث میشوی لظلم و قتل عاملین خود الحال
دروازه ها را باز کن و دروازه بانرا سخت مکن و بداد مظلومان برس
و از مردم بظلم چیزی مگیر حلال و طیب بگیر و براستی و عدل قسمت
نمای ضامنم که اگر بگونه حال و اپس بیایند بر اصلاح امور تو و
در رعیت تو معاون تو گردند خلیفه منصور گفت خدایا مرا
توفیق کرامت فرمای که بلقته این مرد عمل نمایم مؤذن ها
آمدند سلام داده نماز بر پا گردیده خلیفه برون شدند نماز بدیشان
خواند بعد برای حاجب خود گفت برو آن شخص را
بیاور اگر نیاوردی ترا گردن میزنم بنهایت خشم نمود
حاجب بیرون شده بطلب آن شخص هر طرف می گشت
و تفتیش مینمود تا آن مرد را دریافت که نماز میخواند نشست
تا از نماز خلاص گردید بعد حاجب گفت از خدا نمی ترسی
گفت چرا گفت خدای را نمی شناسی گفت
می شناسم گفت برویم نزد خلیفه
اگر ترا نبرم مرا می کشد شخص گفت نمیروم حاجا
گفت مرا می کشد گفت نمی کشد حاجب گفت
چه کیفیت است شخص گفت چیزی خوانده بتو وانی حاجب گفت خواند بگویم از
فتوحات اسلامی جلد ثانی
حسن سیرت حضرت عمر رض
شخصی از توشه دان خود درختی نوشته بیرون نموده گفت بگیر در حبیب خود
نمای که این دعا ، فرج است حاجب گفت چیست دعاء فرج گفت دعائی است
که تو اسب این درختی یابند مکر بنداز حاجب گفت خداوند ترا رحمت نماید
ممنون تو در احسان تو ام اگر وصف و فضایل این دعا را بگوئی شخص گفت
هر کس این دعا را صبح در شام بخواند گناهان وی محو میگردد و دایم مسرور
میباشد و خطیئات وی بخشیده میشود و دعاء وی مستجاب میگردد
و روزی وی فراخ میشود و هر چه خواهد میشود و بر دشمن نصرت
می یابد و در نزد خدا وند صدیق مکتوب میگردد و با زونا شهید میرود
دعاء اینست ۔ اللهم كما لطفت فى عظمتك دون
اللطفاء وعلوت بعظمتك على العظماء وعلمت ما تحت ارضك
كعلمك بما فوق عرشك وكانت وساوس الصدور كالعلاني
عندك وعلانية القول كالسر فى علمك وانقاد كلشي لعظمتك
وخضع كل ذى سلطان لسلطانك وصار امر الدنيا والآخرة
كله بيدك اجعل لى من كل هم امسيت فيه فرجا ومخرجا
اللهم ان عفوك عن ذنوبى وتجاوزك عن خطيئتي وسترك
على قبيح عملى اطمعنى ان اسئلك مالا استوجبه مما قصرت
فيه ادعوك امنا واسئلك مستانسا انك المحسن الى وانا
المسئ الى نفسى فيما بينى وبينك تتودد الى بنعمتك واتبغض
اليك بالمعاصى ولكن الثقة بك حملتنى على الجرأة عليك فعد
بفضلك واحسانك على انك انت التواب الرحيم ۔ حاجب گفت
گرفتم و در حبیب خود نمودم و هیچ غمه نداشتم غیر امیر المومنین چون بنزد خلیفه
رسیدم سر خود بالا نموده طرف من دیده تبسمی نموده گفت جادو خوب با
داری گفتم ای امیرالمومنین سوگند بخدا وندا جادو یاد ندارم بعد حکایت
خود را بخلیفه تکلمه نمودم خلیفه گفت ورقی که داده است بیاور بعد خلیفه
بگریه در افتاد و گفت نجات یافتی و امر داد که دعام را بنویسد و ده هزار درهم
بمن عطا فرمود بعد گفت می شناسی آن شخص را گفتم نه آن شخص خضر علیه السلام
بود و از ابی عمران جونی روایت است گفته چون ولایت خلافت
بها رون الرشید قرار گرفت علماء بنز د وی آمده مبارکبادی بخلافت وی نموادند
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۵۰) حسن سیرت حضرت عمر رض
خلیفه در های خزانه را کشوده بهر یکشان جائزه های خوب میداد و پیش از خلافت
خود هم با علماء و زاهدان مجالست داشت عبادت و اخلاص ظاهر مینمود
و همراه سفیان بن سعید ثوری قدما عهد برادری بسته بود سفیان خلیفه را
ترک داد و پیش وی نیامد خلیفه هارون بزیارت وی شوق نمود تا باوی
خلوت کند و با هم متکلم شوند سفیان بنزد خلیفه نیامده بموضع و خلافت
وی پروا ننمود به خلیفه هارون این امر سخت آمده بسفیان مکتوب
نوشته ارسال نمود بسم الله الرحمن الرحیم من عبد الله هارون
الرشید امیر المومنین الی اخیه سفیان بن سعید اما بعد
الرشید امیرالمومنین بطرف برادر وی سفیان پسر سعید اما بعد
یا اخی قد علمت ان الله تبارك وتعالی واخا بین المومنین
ای برادر من دانسته میباشی که خداوند تبارک و تعالی عقد برادری بسته در میان منین
وجعل ذلك فيه و له اعلم انی قد واخاك مواخاة لم اخر منها
و کرده بنده است برادری را در شخص مومنین و منفعت مومنین بدانم من با تو عقد برادری بسته ام
حبلك و لم اقطع منها ودك و انی منطولك على افضل المحبة
رشته تو را قطع ننمایم دوستی تو را و من شامل تو میباشم بطریق بهترین دوستی
والارادة ولولا هذه القلادة التي قلدنيها الله لا تيتك
و ارادت و اگر همین قلاده که خداوند مرا قلاده کرده است نمیبود هر آئینه بخدمت
ولو حبواً لما اجد لك فى قلبى
بخدمت تو می رسیدم بسبب اینکه در دل خود محبت تو مییابم بدان یا ابا عبد الله ام
که همه برادران من و تو بزیارت من آمده و مبارکباد سلطنتم را گفته اند
و من ابواب بیت المال را کشوده اثر محبوب ترین اموال برای
شان عطا نمودم و انتظار ترا کشیدم و تو نیامدی در حالیکه دلم بلقای
بهجت افزایت شایق بود اشتیاق نامه بسویت نوشتم ای ابا عبدا لله
محقق است که انچه در فضایل مومن و ثواب زیارت و ملاقات
آن آمده است میدانی پس بورد نوشته ام به نهایت تعجیل و شتاب
باید متوجه شوی چون نامه بپایان رسید همه حاضرین ابو سفیان ثوری را
می شناختند و خشم و هیبت او را میدانستند پس گفت شخصی را در
در آید تا نامه را با و بسپارم شخصیرا که او را عباد طالقانی مینامیدند از در
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۵۱) حسن سیرت حضرت عمر رض
در آمد خلیفه گفت ای عباد نامه ہزار ابر دار و سمت کوفه روانه شو
چون بکوفه رسی سراغ قبیله بنی ثور کن و از انجا سفیان ثوری را جستجو
کن چون بحضورش رسیدی نامه را بنه و انچه بفرماید در گوش و دل
جا بداده حفظ کن حتی و حسابی نکته ہایش ابر خزانه حافظه ات بخاهام
تا بی کم و کاست بر من بیان کنی عباد نامه را برداشته رو براه نهاد
تا اینکه وارد کوفه گردید پس سوال کرد از قبیله موصوف مردم بنجا
ہدایتش کردند پس سفیان ثوری را جست گفتند که در مسجد است
عباد میگوید پس انزان بسوی مسجد متوجه شدم چون مرا از دور دید
از جای برخاست و گفت اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم
پناه میگیرم بتو ای خداوند از آینده که می اید بدون خیر دیگر عباد میگوید
که از رؤیت آن شخص صدمه و ہیبتی در دلم افتاد پس بر اندمرازید
که بدر مسجد فرود آمده ام نماز ایستاد با وجودیکه وقت نماز ہم
نبود من اسپ خود را بدرب مسجد بستم داخل شدم درین حین همنشینان
او نشسته و سر ہا فرود انداخته بودند چون دزدیکه برشیان سلطان وارد
شود و ایشان از هیبت و خوف آن ترسان باشند بر ایشان سلام کردم
کسی انه ایشان بر من اعتنا نکرده سر بالا نمود و بسرهای انگشتان رد سلام نمودند
من همچنان ایستاده ماندم و کسی بر من تکلیف نشستن نکرد بر من یک لرزه
و یعیت عارض شده چشم خود را بر ایشان دوختم در دل گفتم که همان نماز
گذار سفیانست پس نامه را بسوی او انداختم چون بد بر هم لرزید و ازمن
استعاد کرد مثلی که آن نوشته ماری بود که بر محراب او افتاد پس
رکوع و سجده کرد و سلام داد و دست خود را در استین داخل کرده بوعبا
چیده گوشه نامه را گرفته بدست خود دور داد و بسوی کسی که در پس
پشت او بود انداخت و گفت این نوشته را کسی از شما بخواند چراکه
من استغفار میکنم ازینکه مساس کنم مساس کرده ظالم را عباد میگوید کیکی
از حاضرین نامه را گرفت و بکشاد مثلی که بترسد از ماری که دست او را
بگزد پس مهر نامه را برهم کنده قرئت نمود سفیان متوجه شد و تجا
تبسم میکرد چون نامه بپایان رسید گفت در پشت نامه این ظالم
بنویسید حاضرین گفتند اگر با غذ جداگانه بنوسید بهتر خواهد بود زیرا
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۵۲) حسن سیرت حضرت عمر رض
که او خلیفه است احترامش لازم بنظر میآید گفت نه بلکه در پشت کاغذش
بنویسید اگر این کاغذ را از درک حلال حاصل کرده باشد زود است که مزد
داده شود و اگر از درک حرام کسب کرده باشد زود است که جزا داده
شود و سزای کردۀ ظالم در نزد ما نماند و مغضوب بر فساد دین ما نشود پس آن
شخص که نامه را گرفته بود گفت چه چیز بنویسم سفیان گفت
بنویسد بسم الله الرحمن الرحیم از جانب بنده گنهکار سفیان بن
سعید ثوری بسوی بنده فریفته باآرزوهای نفسانی یعنی هارون الرشید
چنان بنده که سلب کرده است حلاوت ایمان ۱ اما بعد نوشتیم
نامه بسوی تو و اگاه میکنیم ترا برینکه قطع کردم رشته محبت و دوستی ترا
و تو شاہدم ساختی برینکه تصرف کردی در بیت المال مسلمین باتفاق تو
بغیر مستحق و جریان آن بدون محل چنانکه ظاهر است از مصداق نامهام
که امر غیر مشروع بنمودی و از ان اظهار بتیاج و غورسندی هم میکنی و تو
از من دور ی زیراکه بر ضرر خود شاہدم ساختی و زود است که بجمعیت
اخوان خود که استماع نامه ترا نموده اند بر تو فردای بشهادت کنم
بحضور خداوند جل شانه ای هارون ظاهر است که همین تصرف تو در
بیت المال مسلمین بدون مرضای شان است یا راضی شده اند باین
تصرف تو مولفة القلوب وعمال و مجاهدین فی سبیل الله و مساکین
و نیز حفاظ قران شریف و اهل علم و یتیمان و بیوه زنان که مصارف
و مستحقین بیت المالند آیا راضی شده است برین تصرف تو خداوند
که خالق رعیت توست بیت ای بها امساک گر انفاق به
مال حق را جز بیاد حق مده پس تو بندهای هارون و مستعد باش
بجواب دہی مسلمین و ستر حال خود چراکه زود است که بحضور حاکم
عادل حاضر شوی بیت چون هویدا شود سرای صفت
چه جواب خدای خواہے گفت مصیبت رسانیدی بنفس
خود ازینکه دور کردی حلاوت ایمان او شیرینی علم و زهد را و لذت
قرآن و صحبت اکابر و عظام را و راضی شدی برینکه نفس تو از نفوس
ظالمه باشد و امام الظالمین باشی ای ہارون نشستی بر سریر و پوشیدی
حریر و بر ابواب قصور تعلیق حجب و سرادق نمودی و خود را برب العالمین
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۵۳) حسن سیرت حضرت عمر رض
تشبیه کردی و عساکر خود را بر ابواب خود نشاندی که ظلم نمایند و بضمان
نمی کنند خمر می اشامند و شاربین آنرا تعزیر میکنند زنا مینمایند و زانیانرا
حد می زنند دزدی میکنند و قطع ایدی دزدان مینمایند آیا همین احکام
بر تو و ایشان نیست پیش ازینکه بحکم کنی بر دیگران ایا تو و اعوان تو از
زمره اتامرون للناس بالبر و تنسون انفسكم محسوب نمی شوید
ای هارون فردا که منادی از جانب خداوند ندا کند احشر و الذین
ظلموا و ازواجهم کجاستند ظالمان و اعوان ایشان پس منزل بند
ترا در نزد خداوند و دستهایت بنده کرده باشد در گردنت و باز نکنند
انرا مگر عدل و انصاف تو و ظلم و جور تو باشد و تو ایشانرا پیشوا
باشی بسوی دوزخ ای هارون من از قصور احوالت به تلخی خناق گرفتارم
شده بمرگ رسیدم و تو در قیامت حسناتت را در میزان غز و سیات
غیر را در میزان خود مشاهده میکنی چنانچه عاقبت و پاداش ظلم
همین است و سیئات غیر به سیئاتت افزوده ترا بلا بلا ظلمات
بر ظلمتت افزوده شود حفظ کن وصیت مرا و پند گیر از موعظه
من و بدانکه من در نصیحت تو هیچ حدی را فرو گذاشت نکردم
پس بترس از خداوند در رعیت خود و رعایت کن جانب
حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وسلم را در حق امت او و نیک کن
خلافت را برایشان و بدانکه خلافت اگر بغیرت پاینده بودی
برای تو کی میرسید و بر تو نیز پاینده نبوده باز نصیب غیر خواهد
شد بیت اگر دنیا بکس پاینده بودی ابوالقاسم محمد زنده
بودی دنیا چنین است که نقل میخورد بیکی بعد دیگری و بعضی از نیتها
زاد آخرت جمع کرده سعادت دارین می یابند و برخی
عمر را بر باطل گذرانیده خسرالدنیا و الاخره میگردند و من
می پندارم که تو از طایفه ثانی خواسته بود پس پرهیز و باز به پرهیز
از اینکه نامه بفرستی بسوی من که ازین سپس هر چه نویسی جواب
از من نخواهی دید و السلام عباد میگوید چون نامه باخر رسید
پراگنده و ناپیچیده و بی مهر بسوی من انداخت من نامه را
برداشته رو براه کوفه نهادم و موعظه او در دلم تاثیر کردند کردم
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۵۴) حسن سیرت حضرت عمر
ندا کردم که ای اهل کوفه که میخرد در درا که بویخته است از خداوند
سوی خداوند اهل کوفه بادرهم و دنانیر زیاد جمع شدند گفتم بمال
احتیاج ندارم جامه پشمینه درشت و لباس پاره پاره شرند میخواهم پس
بالسید کهنه و پاره سرانجام آوردند جامه های فاخره که در نزد خلیفه پوشیده
بودم کشیده آن جامه های کهنه را پوشیدم اسب خود را بسلاخ
موجوده خود بار کرده کشانیده رو براه نهادم تا اینکه پیاده
و پا برهنه بدرب خلیفه رسیدم دربان خلیفه بر من استهزا نمود
بعد زمانی اذن دخول یافته داخل شدم خلیفه چون مرا بان حالت
دید برخواست و نشست و باز برخواست و بسر و یزدن شروع
نمود و واویلا و واخر با گویان میگفت که منفعت کرد رسول و زیان کرد
مرسل چه نسبت مرا با دنیا و سلطنت واز من بزودی زایل خواهد
شد پس نامه را همچانکه بمن داده شده بود سر کنده بسوی خلیفه
انداختم با یک برآن و فریاد کنان نامه را میخواند بعضی مصاحبین
او گفتند ای امیرالمؤمنین سفیان بر تو جرئت کرده است اگر او را با
آهن مغلول و بزندان محبوس نمائی تا برای دیگران عبرت شود از حکمت
دور نخواهد بود خلیفه گفت ترک کنید بارا ای بنده گان دنیا مغرور
ست که بلاک کرده اید او را سفیان شخص یگانه است گذارید
او را با شان او پس از ان سفیان را خلیفه دائما در پهلوی
خود داشت و در نزد هر نماز میخواند تا اینکه اثر دنیا رحلت نمود
رحمة الله تعالی رحم کند خداوند بر بنده که نظر کند بر نفس خود و بترسد
از خداوند در اد چیزیکه پیش کرده میشود در او از عمل او چرا که با چیز
بروی حساب کرده میشود و بهمان چیز جزا داده میشود و خداوند
ولی التوفیق است انچه ذکر شد عادت و خصلت علماء بود در ایام مجرد
و نهی از منکر و عدم اقتنای شان بخشم سلاطین چرا که ایشان خود مفصل
خداوندی سپرده اند در ایجا شده اند بحکم او تعالی و بر نیکه روزی کند
ایشان را شهادت چون نیات و عقاید خواهر الخالصالدر رب العزتند
قول صادق شان قلوب قاسیه را بزم ساخته مؤثر می افتاد
عصر حاضره السنة علماء با حرص طمع بند ساخته سکوت کرده اند و نیز
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۵۵) حسن سیرت حضرت عمر رض
اگر حرف بند اقوال و احوالشان با هم موافقت نمیکند و ظاہر کلام شان
مخالف باطن شان بظهور میرسد اگر رویه صدق را پیش نهاد خود ساخته
عزم ایفای حقوق علم را نمایند هر آینه برعزم خود بخواهد شد پس علت
فساد رعایا فساد ملوک است و علت آن فساد علما و علت آن حب
مال و جاه کسی که محب جاه و در برابر معروف اراز اقلا در منبت پین امر
معروف ملوک و اکابر چگونه قدرت خواهد داشت والله الموفق
وصف کرده است حضرت رسول مقبول صلی اللہ علیہ وسلم حضرت عمر
رضی اللہ عنہ را و فرمود که بهتر شما کسی است از آهن که نمیگرد او را
در دین خداوند ملامت کننده و باین سخن که عمر قول حق را ترک کرد
ہیچ کس صادق نیست اشاره شده است حضرت عمر رضی اللہ عنہ
شبار سحر و شیر اشتر زکوات به انیس جون خبر شد دست بر گلو کرد
آن شیر را قی نمود روایت کنند که از بحرین که موضعی است
برای حضرت عمر رضی اللہ تعالی عنہ مشک آوردند فرمود بد میخواهم زنی
باشد که وزن کند این مشکها را تا تقسیم کنم در بین مسلمین قال سویہ
عیال شان عاتکه نام گفت من خوب وزن میکنم حضرت عمر رضی الله عنه
سکوت کردند و باز تکرار کردند حرف خود را و عیال شان نیز حرف
خود را تکرار نمود حضرت عمر رضی اللہ عنہ فرمودند دوست ندارم که تو وزن
کنی مبادا که مشک بر کفه تراز و نهی و بگوئی که در ان اثر غبار خواهد بود
پس مساس کنی آن این همین مسح ترا بزیادتی برسد مر مسلمین
حضرت عمر رضی اللہ عنہ قبل از خلافت خود زنی داشتند که آن نهایت
دوست میداشتند چون بر مسند خلافت قرار یافتند آن زن را
مطلقه ساختند که مبادا بر امر باطل شفاعت کند و من اطاعتش
نمایم حضرت عمر رضی اللہ تعالی عنہ سایلی را شنیدند که سوال میکرد
بعد از شام فرمودند بر یکی از اقوام او که نان شام دهید این
سایل را پس شام داد او را باز دیگر بار شنیدند که سوال میکرد
برای همان شخص فرمودند آیا نگفتم که نان شام دهید این سایل را
گفت نان شام دادم او را حضرت عمر رضی اللہ عنہ نظر کردند زیر بغل
سایل تو بره پر نان دیدند فرمودند که تو سایل نیستی بلکه تاجری و تو بره
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۵۶) حسن سیرت حضرت عمر رض
از دستش گرفته در پیش اشتران کوت پراکنده ساخته سایل را تعزیر کردند
و گفتند از حد تجاوز مکن ازینجا ظاهر شد که با عدم احتیاج سوال حرام است
و گرنه سایل موصوف را تعزیر نمی کردند و توبره او را نمی گرفتند زیرا
که وارد شده است شرع بتعزیر حرام خوار و سبب گرفتن توبره او این بود
که آنرا نهارا بدون حق جمع کرده بود زیرا که کسی که داده بود آن نان را
محتاجش پنداشته است و حال آنکه محتاج نبوده است پس آن نانها
مجهول بوده که صاحب آن شناخته نمی شده و حکم این چنین مال برای
امام است که بر مصالح مسلمین صرف کند - برای حضرت عمر رضی الله
عنه یکشربتی آب سرد که مخلوط بعسل بود در روز تابستان آوردند
گفتند که دور کنید از من این آب را و برین عمل اقتدا کردند برسول الله
صلی الله علیه و سلم چرا که اینان وقتیکه بمسجد قبا آمدند ابن تهان در نزد ایشان
شربتی از شیر که مخلوط بعسل بود آوردند و رسول صلی الله علیه و سلم
قدح را از دست خود نهادند و نخوردند و فرمودند که این را حرام
نکردم لیکن ترک کردم از جهة تواضع برای خداوند جل جلاله حضرت
علی رضی الله عنه برای حضرت عمر رضی الله عنه گفتند اگر اراده کنی که ملحق
شوی دورفیق خود را بردار از خود پیراهن را و کهنه ساز ازار را
و پینه زن کفش را و بخور کمتر از سیری و حضرت عمر رضی الله عنه
فرمودند خشن پوشی کنید و به پرهیزید از زینت عجم که کسری
و قیصرند و کسیکه خود را بزینت قومی مزین سازد پس او
از ایشان است حضرت عمر رضی الله عنه فرمودند که مراد در فیق
بودند که اگر من به غیر مسلک ایشان بروم برای من غیر
طریق ایشان رفتار میشود و بخداوند قسم است که صبر
میکنم بگزاره ایشان که سخت است تا درک کنم همراه ایشان
خوبی آخرانی معیشت را در آخرت - حضرت عمر
رضی الله عنه فرمودند زهد در دنیا آسودگی قلب
و جسد است یه بعضی از اصحاب فرموده اند متابعت نما حق تقالا
نمودیم در امر اخرت نافع تر از زهد دنیا ندیدم حضرت عمر رضی الله
عنه بنهابت حضرت علی رضی الله عنه را دوست میداشت وقتانی
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۵۲) حسن سیرت حضرت عمر رض
اهل بیت رسالت صلی الله علیه وسلم را محبت تمام داشته از حضرت
رسول الله صلی الله علیه وسلم در محبت اهل بیت اخبار زیاد آمده است
بعضی از اخبار اینست که چون رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند
که هر که من مولای او باشم پس علی مولای اوست حضرت ابا بکر
و حضرت عمر رضی الله عنهما گفتندای ابن ابی طالب گردیدی مولا هر مومن و مومنه
حضرت علی رضی الله عنه بریک اعرابی حکم کردند و اعرابی بحکم شان راضی
نشد حضرت عمر رضی الله عنه او را قهر کردند و فرمودند وای برتوای
بدبخت حضرت علی مولای تو و هر مومن و مومنه است و طبرانی
در احادیث خود گفته است که برای حضرت عمر رضی الله عنه فرمودند
تو تعظیمی برای حضرت علی رضی الله عنه میکنی که برای دیگری از اصحاب
النبی صلی الله علیه وسلم نمیکنی حضرت عمر رضی الله عنه فرمودند که او مولی
من است و مراد بمولی در حدیث مذکور ولایت است در محبت و قرب
و اتباع انست چون گفته خدای تعالی ان اولی الناس با براهیم
للذین اتبعوه و هذا النبی و الذین امنوا یعنی قریب تر
بابراهیم آن کسانی هستند که متابعت کرده اند او را و این نبی
و مومنونند پس مراد بولایت قرب است روایت کرده است ابن
سعد از ابی هریره رضی الله عنه گفت که گفته است حضرت عمر رضی الله عنه
که حضرت علی رضی الله عنه حاکم ما است بر حق و نیز روایت شده است
از سعید بن مسیب که گفت حضرت عمر رضی الله عنه که پناه
میگیرم بخدا از کار دشوار که کشاینده او ابو الحسن رضی الله عنه نباشد
روایت کرده است ابو یعلی از ابو هریره رضی الله عنه که گفته است
حضرت عمر رضی الله عنه که برای حضرت علی رضی الله عنه سه خصلت
داده شده است که اگر یکی از ان سه بر من میبود دوست تر
داشتم از شترهای سرخ مواز ایشان سوال شد که آن کدام است
گفتند نکاح دادن بنت خود را رسول صلی الله علیه وسلم را و سکنای او در مسجد
که روا نیست از برای من و دادن رسول الله صلی الله علیه وسلم بیرق را
برای او در خیبر روایت کردیم ابویعلی و طبرانی که حضرت عمر
از حضرت علی رضی الله عنهما بنت شان ام کلثوم رضی الله عنها را که دختر حضرت فاطمه است
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۵۸) حسن سیرت حضرت عمر رض
بی بی فاطمه رضی الله عنها بودند بنکاح خواستید و گفتید که شنیدم از رسول
صلی الله علیه و سلم که هر سبب و نسبی در قیامت قطع میشود مگر سبب ونسب
من و هر اولاد دختری عصبه او قوم پدری اوست غیر از ولد فاطمه که من
پدر و عصبه اویم و نیز گفتند حضرت عمر رضی الله عنه اگر صحبت هزار رسول الله
صلی الله علیه و سلم داشتم دوست دارم که بر انصحبت سبب و نسبی
هم داشته باشم و قصه نکاح گرفتن حضرت عمر رضی الله عنه بنت حضرت علی
رضی الله عنه را ائمه بطرق کثیره روایت کرده اند که یکی طرق طبرانی
و بیهقی و دار قطنی است اکثر طاق حدیث مذکوره ابت ثبده است
از اکابر اہل بیت بعضی ایشان امام جعفر صادق رضی الله عنه است که روایت
کرده است از پدر خود محمد باقر و آن از پدر خود زین العابدین رضی الله عنهم
اینکه حضرت علی رضی الله عنه نگاهداشته بودند دختران خود را برای برادر زاده
خود جعفر بن ابو طالب که یکی اسعد دیگری پس روزی حضرت عمر بحضرت علی
رضی الله عنه تلاقی شدند گفتند ای ابا حسن بنکاح ده سبنت خود ام کلثوم را
برای من که ام کلثوم بنت فاطمه رضی الله عنها بنت رسول الله صلی الله علیه
و سلم باشد حضرت علی رضی الله عنه فرمودند که من ایشان را برای برادر زاده
خود نگاهداشتم حضرت عمر رضی الله عنه فرمودند بخدا وند قسم است که هیچ کسی
در روی زمین که انتظار بکشد صحبت آنرا چون تظار من حضرت علی رضی الله عنه
فرمودند که این صغیره است حضرت عمر رضی الله عنه فرمودند که این عذری
نیست از برای تو و تو منع مرا اراده داری و اگر چنین است پس
بفرست اور اسوی من تا به بینم و در روایت دیگر بنیست که چون گفتند
که او صغیره است حضرت عمر رضی الله عنه گفتند که مرا حاجتی نماند در انبی
لیکن شنیده ام از رسول صلی الله علیه وسلم که هر سبب نسبی در قیامت
قطع میشود مگر سبب نسب من و هر اولاد دختری عصبه شان قوم پدری
شانست مگر اولاد فاطمه که من پدر و عصبه ایشانم پس دوست دارم
که مرا با رسول الله صلی الله علیه و سلم سبب و نسبی باشد و بروایت دیگر آمده
که مرا با رسول الله صلی الله علیه وسلم صحبتی بوده است پس میخواهم همراه
صحبت نسبی هم باشد حضرت علی رضی الله عنه فرمودند که او برای من پسرا
چون از ایشان اذن بگیرم جواب خواهم گفت روایت دیگر است
فتوحات اسلامی للبدائل
(۴۵۹)
حسن سیرت حضرت عمر رض
که از برای من دو شیراند با طلب اذن کنم از ایشان یعنی حضرت امام حسن حضرت
امام حسین رضی ام عنها پس طلب اذن کردند ازیشان و ایشان هم اذن دادند
از برای شان در روایتی آمده است که چون طلب اذن کردند از حضرت
امام حسن و امام حسین رضی ام عنها و گفتند که من بدخیرم از اینکه جا آرم
امری را بدون مصلحت شمایان پس حضرت امام حسین سکوت کردند
چرا که حضرت امام حسن از ایشان بزرگ تر بودند پس حضرت امام حسن رضی ام
عنه حمد و ثنای خدا را بجا آورده گفتند ای پدر بزرگوار کیست بعد
از حضرت عمر رضی الله عنه که مصاحبت کرده باشد رسول صلي الله
علیه و سلم را و وفات شده باشند حضرت رسولعم سالی هم علیه و سلم
در و بی کشند از وی بعد از ان حبت یار کرده باشد خلافت را
و عدل کرده باشد حضرت علی رضی ام عنه گفتند راست گفتی لیکن بد
می آید مرا ازینکه قطع کنم امری را بدون معیت شمایان پس
حضرت علی رضی الله عنه برای ام کلثوم رضی ام عنها گفتند
تا نزد امیر المومنین برو و بگوی پدرم سلام میگوید و میگوید که روا
کردیم حاجت ترا و در روایت دیگر آمده است که حضرت علی رضی الله عنه
برای ام کلثوم رضی ام عنها جامه دادند و فرمودند که برای امیر
المومنین بگوی که این همان چیز است که پدرم از برای تو گفته است
پس ام کلثوم جامه موصوفه را برده وصیت پدر را برای حضرت
عمر رضی الله عنه گفتند ایشان فرمودند که برای پدر خود بگوی که
تحقیق راضی شدم من راضی شود خدایتعالی از وی که پارسای
بزرگ است چقدر یک است و چقدر جمیله است رضی الله عنه دو دست
خود را برساق ام کلثوم رضی ام عنها نهادند در روایتی دیگر
آمده که ام کلثوم رضی ام عنها را بسوی خود کشیدند ام کلثوم رضی ام
عنها گفتند اگر امیر المومنین نبودی دماغ ترا می شکستم پس ام کلثوم با قمر
شده آمدند بسوی پدر خود و غصه را برای پدر خود بیان کردند و گفتند
فرستادی مرا بسوی شیخ بدی حضرت علی رضی الله عنه فرمودند که ای دخترین
او شوهر تست پس بنگاح دادند ام کلثوم را برای حضرت عمر رضی الله عنها
حضرت عمر رضی الله عنه در مجلس خود آمدند که میان روضه و منبر به در عقیقه مجاهده است
فتوت اسلامی جلد ثانی (۴۶۰) حسن سیرت حضرت عمر رض
در انصار حاضر بودند برای شان فرمودند نه قولی یعنی بر آمدن علیه باتفاق درین،
و وجود بطین گفتند هر ایی که امیر المومنین وصلت کردی گفتند بنکاح گرفتم ام
کلثوم بنت بنت رسول الله صلی الله علیه وسلم را دیگر از کرد حدیث
رسول الله صلی الله علیه وسلم را که گذشته بمجعل مزار و هر بر اشان کردید
و ولد آوردند زید و رقیه را و از عقب شان ولد دیگر شد پس فوت شد
حضرت عمر رضی الله عنه پس ام کلثوم پسر عم خود عون بن جعفر بن ابی طالب
رضی الله عنهم را بنکاح گرفتند و ایشان هم فوت شدند باز برادر شان
محمد بن جعفر رضی الله عنهم بنکاح گرفتند و ایشان هم فوت شدند باز برادر
شان عبد الله بن جعفر رضی الله عنهم را بنکاح گرفتند پس ام کلثوم رضی الله عنها
بنکاح ایشان فوت شدند و از ان سه شوهر خبر ولد نیاوردند
صحابه کرام رضی الله عنهم اتفاق کردند برین که حضرت عمر رضی الله عنه
بجلالت قدر و ورع و عقل متصفند و صحاب میگفتند که عمر رضی الله عنهم
بصفت کرم متصف است که مجل از وی دور است و بکمال عقل موصوف
که خدعه از وی بعید است روایت شده است ز حضرت عمر رضی الله عنه
روزی گفتند با رسول صلی الله علیه وسلم از اسراء امت من کسانی
هستند که میخورند نعمت های گوناگون و طلب میکنند انواع طعام
و لباس الوانکاف میکنند در موزون سخن حضرت عمر رضی الله عنه
داخل شدند بر رسول صلی الله علیه وسلم و ایشان صلی الله علیه وسلم
خواب بودند بر سریری که بافته شده بود از پوست خرما پس
نشستند و دیدند در جنب آنحضرت صلی الله علیه وسلم اثر بوریا را و اشکهای
شان فروریخت رسول صلی الله علیه وسلم فرمودند چه چیز کر یاند ترا
حضرت عمر رضی الله عنه گفتند یاد آوردم کسرای و قیصر را و چیزی که داشتند
از ملک و ترا بر سریری دیدم که بافته شده است به بوریا و تو رسول
و برگزیده خدائی رسول صلی الله علیه وسلم فرمودند آیا راضی نیستی برینکه
از برای ما اخرت باشد و از برای ایشان دنیا گفتند راضی هستم یا رسول الله
صلی الله علیه وسلم پس فرمودند اہل دنیا چنانند در اہل عقبی چنین هر که در دنیا
فانی زاد عقبی جمع کرد نیمت امروز خورد و دل ز فردا جمع کرد
بر خانه ابی ذر رضی الله عنه شخصی داخل شد بر اطراف خانه او نظر کرده گفت
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۶۱) حسن سیرت حضرت عمر رض
یا اباذر در خانه تو متاعی نمی بینم و اثاث البیتی مشاهده نمی کنم حضرت اباذر
رضی الله عنه فرمودند از برای ما خانه ایست که متاع صالح خود را در ان
میفرستیم پس آنشخص گفت تا که در دنیا باشی متاعی اندکی ترا لازم است
فرمودند صاحب منزل ما را فرو نمیگذارد که در مانده شویم در نزد ما فقر
و فاقه بدرجات از عنا و ثروت محبوب تر است امنعم از خواب
عدم تیره روان برخیزد هر که شب سیر خورد صبح گران برخیزد حفرت
رسول صلی الله علیه وسلم از سفر باز آمدند و بر منزل فاطمه رضی الله عنها داخل
شدند بر درب منزل شان پرده و بر دستهای شان دو چوری نقره
دیدند برگشتند داخل خانه نشدند پس از خل شد بخانه شان ابو رافع
رضی الله عنه در حالیکه فاطمه رضی الله عنها میگریستند رافع سبب گریه را
پرسید فاطمه گفت انحضرت به خانه من داخل شد بازگشت معلوم است
که از من نقصانی رسیده باشد رافع از حضور مبارک علت رجعت را
پرسید فرمودند از جهته چوریها و پرده چون حضرت فاطمه رضی الله عنها از
علت رجعت خبر یافتند همان پرده و چوریها را بدست حضرت بلال رضی الله
خدمت رسول الله صلی الله علیه وسلم فرستادند و وصیت نمودند که من اینها را
صدقه کرده ام پس صرف کنید بهر مصرفی که میخواهید فرمودند بفروش بد قیمت
انرا باهل صفه پس فروختند چوریها را بدو نیم در هم و قیمت را برای اهل
صفه دادند پس از ان رسول الله صلی الله علیه وسلم بخانه شان داخل شدند
و فرمودند ای فاطمه پدر و مادرم فدای تو باد نیک کردی و میشور بانت را
بجا آوردی حضرت رسول صلی الله علیه وسلم در خانه عایشه رضی الله عنها
پرده دیدند پاره کردند و فرمودند هر وقت که این را به بینم دنیا را بیاد میآری
بفرست این را بسوی اهل فلان شخص که فقیر است تا جامه نماید حضرت عایشه
رضی الله عنها شبی برای رسول صلی الله علیه وسلم فرش نوی انداختند و عادت
ایشان صلی الله علیه وسلم این بود که دولای بر عبا میخوابیدند پس همین شب تا صبح انرا
پهلو به پهلوی میگیر میشدند چون صبح شد برای عایشه رضی الله عنها فرمودند پس بده
عبار کهنه را و بردار این فرش را از نزد من که شب مرا بخوب نگذشت بمیچنین
کستی برآرسول صلی الله علیه وسلم بیخ یا شش دینار شب داد پس همان شب چشمان را
خواب نبرد تا اینکه در حجز شب دینار انها را از خانه خارج ساختند و حضرت عایشه رضی الله عنه
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۶۲) حسن سیرت حضرت عمر رض
میفرمایند که پر خواب شدند بعد از خراج دادن بر تا انیکه شنیدیم من آواز خواب شان را پسر
در خواب گفتند چه گمان میکرد محمد به پروردگار خود اگر ملاقی میشد خدا را و این سر هم
در نزد او می بود حسن بصری رضی الله عنه فرمودند یافتم هفتاد نفر را از صحابه
رسول الله صلی الله علیه وسلم که نبود یکی از ایشان را مگر بجامه ا، و نهاد یکی از ایشان
در میان خود و زمین چیزی هرگز و وقتیکه خواب میشدند جسم خود را بر زمین
می نهادند و جامه خود را بالای خود می پوشیدند و نیز حضرت حسن رضی الله عنه فرمودند
که داخل شدیم بر صفوان بن محرز و او در خانه بود از نی آویزان شده بود
براد و قریب بمسقط شده بود کسی برایش گفت چرا اصلاحش میکنی
گفت بیمار مرده است که مرده و این قایم بوده بر حال خود رسول صلی الله
علیه وسلم فرمودند کسیکه فوق از بنای لازمه خود بنا کند روز قیامت تکلیف
میشود باین که بردارد آنرا به پشت خود و در خبر است که هر نفقه اجر
داده میشود برای بنده مگر آن که در تاب و گل اتفاق کند قوله تعالی تلک
الدار الاخرة نجعلها للذین لا یریدون علوا فی الارض
ولا فسادا و گفته اند مفسرین که این علو و فساد ریاست است
و تطاول در بنیان رسول صلی الله علیه وسلم فرمودند برای مرد یکه شکایت
میکرد از ضیق مکان اتسع فی السماء یعنی فراخی کن در جنت و نیز فرمودند
صلی الله علیه وسلم که هر بنا و بالست بر صاحب خود روز قیامت مگر آن
بناییکه بعلت دفاع حرارت و برودت باشد حضرت عمر رضی الله عنه در راه
میرفتند قصری دیدند که از کچ و خشت پخته بنا شده بود پس بگیر گفتند فرمان
گمان نداشتم که درین زمان کسی باشد که بنا کند آنچه بناکرده است هامان برای
فرعون نا وقد لی یا هامان علی الطین یعنی برافروز برای من ای
هامان بر گل یعنی خشت پخته بساز برای من و اول کسیکه خشت پخته
ساخت هامان بود که برای فرعون ساخت و اول کسیکه بنای خشت
پخته و کچ بر آورد ساختند فرعون بود که او را جبابره می نامند و یکیست
آراسته و زراندود بعضی اهل سلف جمعی او بعضی صحابه دیدند فرمودند
دیدیم همین مسجد را که بنا شده بود از چوب خرمای خالص و بعد ازان دیدیم
در زمانه دیگر که بنا شده بود بگل و نی و بعد ازان درین حال می بینیم که بناشده است
بخشت خام پس صاحبان چوب خرما از صاحبان گل بهتر بوده اند و صاحبان
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۶۲) حسن سیرت حضرت عمر رض
گل از صاحبان خشت خام بهترند در اهل سلف کسی بود که سر آخود را در عمر خود چند بار
بنا میکرد و باز منهدم میشد و بعضی از اهل سلف بودند که چون بج باغزا میرفتند
خانه خود را منهدم میساختند یا برای خوار خود میبخشیدند و چون باز می آمدند
خانه دیگر بنا میکردند و خانه ایشان از علف و پوست پوشیده بود و درین زمان
هم عادت عرب ببلاد یمن همین است و ارتفاع بنای سقف بیوت شان
قدر یکقامت دیگر نه بی فوق آن بود حسن رضی الله عنه فرمودند چون داخل
شدم بخانه های رسول صلی الله علیه و سلم دست خود را بسقف آن میرسانیدم
ابن مسعود رضی الله عنه فرمودند قومی می آیند که بلند میکنند بنای خاک تر
و دعوی دین داری میکنند در استعمال میکنند اسپ ها را و نماز میخوانند
بقبله شما یان و میرند بغیر دین شما یان حضرت عایشه رضی الله عنها فرمودند
جای خواب رسول صلی الله علیه و سلم تالینی بود از چرم که حشو آن حلو
از پوست درخت بود حضرت عمر رضی الله عنه فرمودند که من باکی ندارم
از این که صبح کنم غنی یا فقیر نمیدانم که کدام ازیشان برای من خیرست
و حضرت عمر رضی الله عنه میفرمودند که مبتلا نشدم به بلائی مکر که از خداوند برای
من چهار نعمت بود یکی انکه آن بلا در دین من نیست و دیگر اینکه بر من ازین
بزرتری نیست - دیگر اینکه راضیم بهمین بلا و دیگر اینکه امیدوارم ثواب
شنیده شد از حضرت عمر رضی الله عنه که میگرست بعد از وفات بحضرت
صلی الله علیه وسلم و میگفت پدر و مادرم فدیت ای رسول الله صلی الله علیه وسلم
شخ درخت خرمائی بود که خطبه میخواندی بر او در میان را هرگاه مردم زیاده شدند
گر فتی منبر را تا این که بشنوانی مردم را پس ناله کرد چوب خرما از فراق تو
پس نهادی بر او دست خود را و ساکن شد پس امت تو سزاوار ترند
بناله کردن از چوب خرما چون در شدی ازیشان پدر و مادرم فدیت یا رسول الله
صلی الله علیک وسلم بتحقیق رسیده است فضیلت تو در نزد خداوند اینکه
داد ترا بعفو قبل ازینکه خبر دهد ترا بتقصیر و فرمود عَفَا اللهُ عَنْکَ لِمَ اَذِنْتَ
لَهُم عفو کرد خداوند از تو چرا اذن دادی مرایشان را پدر و مادرم فدای
یا رسول الله صلی الله علیک وسلم رسید فضیلت تو در نزد خداوند اینکه
فرستاد ترا اخر انبیا و خاتم الرسل و ذکر کرد ترا در اولین شان پس گفت
وَ اِذْ اَخَذْنَا مِنَ النَّبِيّينَ مِيْثَاقَهُمْ وَ مِنْکَ وَ مِنْ نُوح الا یه پدرم
فتوحات احمدی جلد ثانی (۴۶۴) حسن سیرت حضرت پیغمبرص
و مادرم فدایت یا رسول الله صلی الله علیه و سلم رسید فضیلت تو در نزد خدا در حالیکه
اهل درد و ستم دراند که اطاعت کنند ترا و ایشان در اطباق دوزخ عذاب
کرده شوند و میگویند یالیتنا اطعنا الله واطعنا الرسولا کاشکی اطاعت
میکردیم خدا و رسول را پدر و مادرم فدایت یا رسول الله صلی الله علیه و سلم اگر
بودی براستی این عمران که خداوند و انکره نمود او را سنگی که روان میشد از وی
خونها پس نبود عجیب تر از انگشتان تو که میرنجت آب از انها صلی الله علیک
پدر و مادرم فدایت یا رسول الله صلی الله علیک و سلم اگر سلیمان بن داود را
خداوند باد داده بود که صبح آن یکماهه راه و شام آن هم یکماهه راه بود پس این
عجبی تر نیست از براق تو وقتی که رفتی برا و سوی آسمان هفتم پس خواندی
نماز صبح را با بطح صلی الله علیک پدر و مادرم فدایت یا رسول الله صلی الله
علیک و سلم اگر خداوند عیسی ابن مریم را احیای موتی داد پس عجب تر نیست
از گوسفند مسلوم و فتیکه سخن بگفت ترا و بکفت از برای تو گوشت مسموم
مخور مرا که من زهر آلوده ام پدر و مادرم فدایت یا رسول الله صلی الله علیک
و سلم تحقیق دعا کرد نوح علیه السلام بر قوم خود و گفت پروردگار من مگذار
بر زمین از کافرین یک ذی روح را واگر تو دعا میکردی بر ما یان مانند اینها
هر آئینه هلاک میشدیم همه ما یان با مال شد پشت تو و خون آلود شد روی
مبارک تو و شکست رباعیه تو و شفقتی تو مگر خیر را و دعا بد نکردی و گفتی خدایا
بخش از برای قوم من چرا آنکه ایشان نمی دانند پدر و مادرم فدایت یا رسول الله
صلی الله علیک و سلم متابعت کرد ترا در کمی سن و قصر عمر تو نز مریکه مهیا
نکرد نوح علیه السلام را با کثرت سن و طول عمر او زیرا که بر تو ایمان
آوردند جم غفیری و به نوح علیه السلام طایفه قلیلی پدر و مادرم
فدایت یا رسول الله صلی الله علیک و سلم اگر مجالست نمی کردی مگر
کفو خود را باید مجالست نمی کردی ما را واگر نکاح نمیدادی
مگر کفو خود را هر آینه نکاح نمیدادی برای ما از اولاد خود واگر
تناول طعام نمیکردی مگر با کفو خود هر آینه طعام نمیخوردی
همراه ما یان پس تحقیق قسم بخداست که نشستی با ما و نکاح دادی بمایا
ونان خوردی همراه ما پوشیدی پشم را و سوار شدی مرکب درازگوش
با خود دیگری را در پس پشت خود و نهادی طعام را بر زمین ولیسیدی
توحات اسلامی جلد ثانی (۴۶۵) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه
انگشتان خود را از جبه تواضع حضرت عمر رضی الله تعالی عنه فرمودند
مردیست که بیرون میشود از منزل خود و براو از گناه مثل کوه تهامه
است چون از عالم پند می شنود میترسد و رجوع میکند از گناه خود
و میگردد بسوی خانه خود در حالیکه نیست بر او گناهی پس دور نشوید
از مجلس علماء وحضرت عمر رضی الله عنه برای ابی موسی اشعری رضی
الله عنه میگفتند ذکر کن پربارد ردگار ما را وابو موسی خوش صوت
و خوش قرائت بود تدریس میخواندند ابوموسی رضی الله عنه تا
اینکه نزدیک شد که نماز بمیان آید کسی گفت ای امیر المؤمنین
وقت نماز شد فرمودند آیا ما در نماز نیستیم و این اشاره است
بر قوله تعالی و لَذِكرُ اللهِ اَكْبَرُ نوشتند حضرت عمر رضی الله عنه
بر امرای عساکر خود که کهنه بپوشید و خشن پوشی کنید از اشیاء
پوشیدنی حضرت عمر رضی الله عنه عزم کردند که اسپ خود را هدیه
بدهند برای فقرا و کسی ازیشان همان اسپ را به صد دینار خریدار
شد پس سؤال کردند از رسول صلی الله علیه وسلم که آیا بفروشیم
این را و قیمت آنرا اشتر خریده هدیه نمایم و یا این را هدیه کنیم رسول
صلی الله علیه وسلم ایشان را از فروختن او منع کردند و فرمودند
که اسپ را هدیه کن پس خود همان اسپ را هدیه نمودند ازین جهت
که قلیل جید بهتر است از بسیار پست و گفتند حضرت عمر رضی الله
عنه چون برسد یکی از شما را دولتی از برادر شما پس نگاهداشت
کند آنرا این متاع کمیابی است از عبدالرحمن بن عوف روایت
شده است که بیرون شدیم شبی همراه حضرت عمر رضی الله عنه
در مدینه و در باین رفتن چراغی برما ظاهر شد بسوی او رفتیم چون
نزدیک رسیدیم دربی دیدیم که بسته است بر قومی که از برای
ایشان صوت ها بود حضرت عمر رضی الله عنه دستم را گرفته فرمودند
آیا میدانی این خانه کیست گفتم نه گفت این خانه ربیعه من امیه بن
خلف است و ایشان بشرب خمر مشغول بودند پس فرمودند چه
میگوئی گفتم درین باب میگویم که آیا اقدام کنیم برامری که خداوند
او را منع کرده است قال الله تعالی وَلا تَجَسَّسُوا پس باز
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۶۶) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه
گشتند و ترک کردند ایشان را و این دلالت میکند بر وجوب
ستر و ترک تتبع و گفتند رسول الله صلی الله علیه وسلم باین حضرت
معاویه رضی الله عنه که تو اگر از پی روی عیب های مردم را
بفساد اندازی ایشان را باز دار خودا یه بفساد اندازی ایشانرا
گفته رسول الله صلی الله علیه وسلم ای طائفه که ایمان
آوردید بزبان و داخل نشده ست ایمان در دلهای شما غیبت
نکنید مسلمانانرا و نکنید غیبها ی ایشانرا کسی که جستجو کند غیب
های برادر مسلمان خود را جستجو میکند خدا عیب های او را تا اینکه
فضیحت او را اگرچه در میان خانه او باشد حضرت عمر رضی الله عنه
شبی شبوی میکردند در مدینه شنیدند آواز مردی را در خانه که
خوش آوازی میکرد پس از دیوار فرود آمدند بر او در نزد او
زنی یافتند و کوزه پر شراب گفتند ای دشمن خدا آیا گمان کردی
که خدا پرده داری میکند ترا و تو مشغول معصیت او باشی گفت
ای امیرالمومنین تعجیل مکن که من اگر یک گناه کردم تو سه گناه کردی
خدای تعالی گفته است ولا تجسسوا و تو تجسس کردی و گفته است
خداوند ولیس البر بان تاتوا البيوت من ظهورها یعنی نیک
نیست اینکه بیائید خانه ها را از پشت آن و تو از دیوار آمدی بر من و
گفته است خداوند لا تدخلوا بيوتا غير بيوتكم حتى تستانسوا
وتسلموا على اهلها یعنی داخل نشوید بر خانه که غیر خانه شما باشد
تا اینکه موانست کنید و سلام کنید بر اهل آن و تو داخل شدی بر
خانه من بدون اذن و بی سلام حضرت عمر رضی الله عنه فرمودند آیا
تو خیری هست که عفو کنم ترا به سبب آن گفت یا امیرالمومنین بخدا
قسم است که اگر عفو کنی مرا دیگر همچین فعل نمیکنم پس عفو کرد ند او
را و بگردان شدند نیز حضرت عمر رضی الله عنه فرمودند کسی که نفس خود
را در مقام تهمت بیاورد کسی که سوء ظن کند بروی ملامت نکند
او را و ایشان گذشتند بر مردی که در پشت راه بازنی حرف
میزد پس بالا کردند دره را گفت ای امیرالمومنین این زوجه من است
گفتند چرا با او سخن نمیگوئی جایکه مردمانت نه بیند و گفته حضرت
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۶۷) در سیرت حضرت عمر رضی الله تعالی عنه
عمر رضی الله عنه منع میکند نکاح را مگر عجز یا فسق و بودند که بسیار به
نکاح میگرفتند و میفرمودند که بنکاح میگیرم زن را مگر جهته فرزند و
حضرت عمر رضی الله عنه فرمودند داده نشده است بعد از ایمان بخداوند
نعمتی بهتر از زن صالحه بنکاح گرفت مردی در عهد حضرت عمر رضی الله
عنه و آن شخص خضابکرده بود ریش خود را چون خضاب او دور شد
اهل آن زن او را در نزد حضرت عمر رضی الله آوردند و گفتند که ما این
مرد را جوان پنداشتیم و با و عیال دادیم چون خضاب از ریش او دور
شد معلوم شد که پیر است حضرت عمر رضی الله عنه او را بدره دردناک
ساختند و گفتند فریب دادی قوم را حضرت عمر رضی الله نهی میکرد انرا
از گرانی در مهر و میفرمودند که رسول صلی الله علیه و سلم بعضی زنانشان
ده در هم مهر داشتند با اثاث بیت و آن اثاث دست آسی بود
و کوزه با بالینی بود از چرم که جوف آن پوست درخت بود دولیمه
دادند برای بعضی از زنهای خود بد و پیمانه از جو و برای دیگری
دو پیمانه از خرما و دو پیمانه از کلجان و خطبه خواندند حضرت عمر رضی الله
عنه یکبار و نهی کردند از گرانی در مهرها و گفتند رسول الله صلی الله
علیه و سلم بنکاح گرفتند و بنکاح ندادند بنات خود را بزیاده از
چهار صدر هم اگر گرانی در مهر زنها خوب میبود پیش قدمی می کردند
ایشان صلی الله علیه وسلم در آن پس گفت زنی برایشان چگونه نهی
میکنی و خداوند گفته است و اتیتم احدا بهن قنطاراً قنطار یعنی
زر کثیر پس گفتند حضرت عمر برای خود هر کس از تو فقه تر است ای عمر
تا اینکه زنها هم و در روایت دیگر انیست که فرمودند زنی دانست و
خطا کرد عمر رجعت کرد که عیال حضرت عمر رضی الله عنه بر ایشان سخن
برای او گفتند بر من رجعت میکنی ای گنده بغل زن گفت ازواج
رسول صلی الله علیه وسلم برایشان رجعت کرده اند و آنحضرت صلی
الله علیه وسلم بهتر از تو بودند حضرت عمر رضی الله عنه فرمودند تباه
شد و زیان کرد حفصه اگر رجعت کرده است بر رسول صلی الله علیه
وسلم پس داخل شدند بر حفصه رضی الله عنها و گفتند غره مساود بنت
ابی قحافه چراکه او دوست رسول صلی الله علیه وسلم است و ترساندند حفصه
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۶۸) بسیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه
رضی الله عنها را از رحمت در کلام رسول روایت نشده است که زنی
از زنهای رسول الله صلی الله علیه وسلم نها د دست خود را برسینه
ایشان صلی الله علیه وسلم پس بند داد او را ما داد رسول صلی الله
علیه وسلم فرمودند ترک کن آنرا چرا که زنها ازین بیشتر می کنند روزی
درمیان آنحضرت صلی الله علیه وسلم وعایشه رضی الله عنها کلامی
واقع شد تا اینکه حضرت ابابکر رضی الله عنه را حکم ساختند رسول الله
صلی الله علیه وسلم فرمودند که تو حرف میزنی یا من حرف زنم حضرت
عایشه رضی الله عنها گفتند سخن زنید و نگوید مگر حق را حضرت ابابکر رضی الله
عنه سیلی بروی عایشه زدند که دهان وی پرخون شد گفتند ای
دشمن نفس خود ایا رسول صلی الله علیه وسلم غیر حق را میگوید پس
عایشه رضی الله عنها برسول الله صلی الله علیه وسلم پناه گرفت پس
پشت نشان نشستند رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند ما ترا
برای این کار نخواستیم واوزدن را اراده نداشتیم عایشه رضی الله
عنها بار می برای رسول صلی الله علیه وسلم درحالت گفت تو کسی
باشی که گمان میکنی که رسول خدائی پس رسول الله صلی الله علیه
وسلم تبسم کردند و تحمل کردند این سخن را از روی حلم وکرم ورسول
صلی الله علیه وسلم برای حضرت عایشه رضی الله عنها گفتند من
میشناسم غضب ترا از رضای تو حضرت عایشه رضی الله عنها گفتند چه
میشناسید آنحضرت صلی الله علیه وسلم فرمودندچون راضی باشی به
خدای محمد قسم میخوری وچون غضبناک باشی بخدای ابراهیم قسم میخوری
حضرت عایشه رضی الله عنها فرمودند راست گفتید اسم شما را درحین
غضب ترک میکنم نه دیگر چیزی را گفته اند اصحاب که اول محبتی که واقع شده است
در اسلام محبت رسول صلی الله علیه وسلم است برای عایشه رضی الله عنها
بود ورسول صلی الله علیه وسلم برای عایشه رضی الله عنها میفرمودندکه
من برای توچون ابی زرعم بالم زرع جز اینکه من طلاق نمی کنم تراوی
گفتند رسول صلی الله علیه وسلم برای زنهای خودکه اذیت نکنید مرا در
عایشه رضی الله عنها چرا که بخدا قسم است که نازل نشد برمن وحی در
حالیکه من بلحاف ینی از شما یان باشم مگر بلحاف عایشه انس رضی الله عنه
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۶۹) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه
گفته اند که رسول صلی الله علیه وسلم رحیم تر مردم بودند برزنها و بچها
و مزاح میکردند همراه زنهای خود و درود می آمدند بدرجات عقول
ایشان در اعمال و اخلاق تا اینکه روایت شده است از ایشان
صلی الله علیه وسلم که مسابقه میکرد با عائشه رضی الله عنها در دویدن
گاهی ایشان صلی الله علیه وسلم سبقت مینمودند و گاهی حضرت عایشه
رضی الله عنها سبقت مینمودند و رسول صلی الله علیه وسلم میفرمودند
که این بار سبقت تو بان مرتبه سبقت من مساوی شد و در خبر است
اینکه رسول الله صلی الله علیه وسلم مزاح کننده تر مردم بود با
زنهای خود حضرت عایشه رضی الله عنها گفتند شنیدم صوت مرمی
را از حبشه و غیر حبشه و ایشان لعب میکردند در روز عیدین گفتند
از برای من رسول صلی الله علیه وسلم آیا دوست داری که لعب
ایشانرا به بینی حضرت عایشه رضی الله عنها فرمود گفتم بلی یا رسول الله
صلی الله علیک وسلم پس کسی فرستاد دبسوی ایشان آمدند
پس ایستاد رسول الله صلی الله علیه وسلم در میان دو درب
و دراز کردند هر دو دست خود را و نهادم ذقن خود را بر دست ایشان
و ایشان شروع کردند بلعب خود با و رسول الله صلی الله علیه وسلم
میگفتند بس است ترا و من سکوت میکردم که ببینم دو مرتبه یا سه مرتبه
ایشان فرمودند آیا بس است ترا و من سکوت کردم پس گفتند
ای عائشه بس است ترا گفتم بلی پس اشاره کردند بسوی ایشان و
رفتند رسول الله صلی الله وسلم اکمل المؤمنین حسنهم
خلقاً والطفهم باهله یعنی کامل تر مؤمنین بهتر ایشانست بخلق
و مهربان تر ایشانست باهل خود رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمود
بهتر شما بهتر شماست باهل خود و من بهتر شمایم باهل خود
و در روایت دیگر بهتر شما بهتر شماست بزنهای خود و من بهتر شمایم
بزنهای خود حضرت عمر رضی الله عنه همراه خشونت خود میگفت
که می شاید از برای مرد که در اهل خود مانند کودک باشد وچون
التماس کنند اهل او چیزی در اعطای آن مرد باشند یعنی باجرأت
وقوی دل باشد و گفتند حضرت عمر رضی الله عنه مخالفت کنید زنانرا
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۷۰) در سیرت حضرت فاروق رضی الله تعالی عنه
که در مخالفت ایشان برکت است و گاهی گفته شده است مشاوره کنید
با زنان و مخالفت کنید ایشان را و پند دادن حضرت عمر رضی الله عنه
زن خود را که در کلام مراجعه کرد و گفتند مه تو گو لخیتی در جامه بخانه
اگر ما را با تو حاجتی باشد وگر نه نشسته باشی چنانچه نیستی فرمودند
رسول الله صلی الله علیه وسلم دیدم در شب معراج قصری در بهشت
و در کنار آن جاریه گفتم از کیست این قصر گفتند از برای عمر پیر راده
کردم که نظر کنم بسوی جاریه موصوفه پس بیاد آوردم غیرت تراای
عمر پس گریست حضرت عمر رضی الله عنه و گفتند آیا بتو غیرت میکنم
یا رسول الله صلی الله علیک وسلم حضرت عمر رضی الله عنه فرمودند
عاری دارید زنها را از زینت که لازم بگیرند بر خود خانه نشینی و
پرده داری و زنها را زینت نپوشید و این را گفته اند ازین جهته که زنها
چون از زینت عاری باشند رغبت بخروج نمیکنند در جامه کهنه و
یا نزده حضرت عمر رضی الله عنه حکمی در میان زن و شوهری فرستادند
پس حکم برگشت و اصلاح امر شان نشد پس دره را بر حکم
موصوف تا بالا کرده و گفت خدا میگوید اگر اراده اصلاح کند حکیم
پس توفیق میدهد خدا درا با صلاح در بین ایشان پس حکم موصوف
برگشت و نیت را نیک کرد و لطف کرد بر ایشان تا اصلاح شدند
حضرت عمر رضی الله عنه فرمودند نمی نشیند یکی از شما از طلب رزق و
میگوید اللهم ارزقنی و میدانید از آسمان ذهب و فضه نمی بارد پس
کسب لازم است تا حصول رزق از طلب حلال نشود حضرت عمر رضی
الله عنه فرمودند بهیچ موضعی را نمیخواهم که در ان اجلم فرا رسد مگر
موضعی که در آن طلب قوت نمایم برای اهل خود و بیع و شرا نمایم و
حضرت عمر رضی الله عنه در بازار میگشتند و بعضی تجار را دره میزدند
و میفرمودند که در بازار ما بیع نکند مگر فقیه و آنکه فقیه نباشد سود
میخورد اگر بخواهد و اگر نخواهد حضرت قتاده رضی الله عنه گفته اند چون
عمر رضی الله عنه بشام قدوم آورد طعامی از برای شان آوردند
که قبل از ان مثل آن طعام را ندیده بود فرمود چون این از برای
ماست از برای فقرائی که مرده اند و از نان جو سیر نشده اند چه خواهد بود
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۷۱) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه
خالد بن ولید رضی الله عنه فرمودند از برای آن فراخیت ست حضرت عمر
رضی الله عنه خوش شدند و از چشم های شان اشک آمد و گفتند اگر بهره ما
این طعام باشد و ایشان بجهت رفاه پس ما را بسیار دور گذاشتند حضرت
عمر رضی الله عنه بر بنائی گذشتند که از سنگ و گچ بنا شده بود پرسیدند
که این بنا از کیست کسی گفت از یکی از عمال تست که در بحرین ست پس مال
آن عامل را همراه او قسم کردند و میفرمودند که از برای من بر برخاستی دو امن
ست یکی آب و یکی گل که بخیانت او را ظاهر می سازند و حضرت عمر رضی
الله چون برایشان ایلچی از نزد عمال شان میرسید از احوال
ایشان و نرخ ولایت شان و از شارسایانی که در ان ملک داشتند می
پرسید و از امیر شان سؤال میکرد که آیا ضعفا بر ان داخل میتوانند شد
یا نه و آیا مریضان را عیادت می کند یا نه اگر می گفتند که این خصائل
را دارد پس حمد خداوند را گفته شکر میکردند و اگر میگفتند نه
عزل میکردند او را و میگفتند که مثل سلطانیکه عمال ظالم را بروی
کار می آورد مثل کسی ست که بر گوسفندان خود گرگ را شبان
سازد و مثل کسی ست که سگان گزنده را بدرب خانه
خود به بندد و پیش گذشت که مال عمال را همراه شان نیمه
میکرد و نیمه آنرا به بیت المال می سپرد همان مالی را
که نیمه میکردند که ظاهر می شد که بعد از عاملی حاصل
کرده اند و قبل از ولایت از انها گمان نداشتند حضرت
اباهریره رضی الله عنه را به ولایتی عامل ساخت و از
برای او مالی یافت گفت این مال را از کجا آوردی حضرت
ابا هریره حضرت ابا هریره رضی الله عنه گفت که چهار
پایان من بچه آورد و تجارت من منفعت کرد و یک
قسمتی از مال غنیمت نیز دارم گفتند که نیمه این مال را تسلیم
بیت المال کن گویا حضرت عمر رضی الله عنه می گفتند عامل
مالی را که از درک غیر رشوت تحصیل کند اگرچه حرام
نیست لیکن همه آنرا هم استحقاق ندارد چرا که قابل را
جهت عاملی و تحت بر تحصیل حلال که غیر آن را میسر نیست در این
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۷۲) و سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه
مأخوذیست از فعل حضرت رسول صلی الله علیه وسلم در
صحیحین مذکور است که حضرت رسول صلی الله علیه وسلم ابن
اللتیبه را بر صدقات اُزُد عامل مقرر فرمودند چون خدمت
آنحضرت صلی الله علیه وسلم مراجعت کرد بعضی اموال
رانگاهداشت که این از من است که بعضی احباب برایم هدیه
داده اند آنحضرت صلی الله علیه فرمودند چرا در خانه پدر و مادرت
ننشستی که برایت هدیه می آوردند اگر راست میگوئی پس
خطبه خواند و گفت نیست عاملی از عمال من که بگوید این حصه
از بیت المال است و این از خودم که هدیه داده شده ام
چرا در خانه پدر و مادر خود ننشیند تا برایش هدیه بیاورند پس به
خدائی که نفس من بدست اوست که نمیگیرد یکی از شما یان
چیزی را بغیر حق خود مگر که روز قیامت آنرا بر دوش حمل کرده می
آورند پس می آید یکی از شما یان روز قیامت که بر دوشوی
بار کرده شتراست که آواز میکند یا گاوی که بانگ میکند یا
گوسفندی که سنجاست می افگند بعد از ان بالا کردند دست
خود را تا اینکه سفیدی زیر بغل مبارک را دیدم پس
گفتند اللهم بلغت یعنی ای بار خدایا من تبلیغ کردم
و حضرت عمر رضی الله عنه میفرمودند عمال را تا چون حی از
بروز داخل شوید تا اینکه بنویسد چیزی از اموال خود را -
عتاب بن اسید رضی الله عنه گفت بخدا وند قسم است که چون
والی مکه بودم از ان پیدا نکردم مگر دو جامه کهنه که بآزاد
کرده شده خود کیسان دادم و نیز حضرت عمر رضی الله عنه
میفرمودند رحم کند خدا به بنده که عیب برادر خود را برای
او بنماید و ایشان برای سلمان فارسی با کماج تمام گفتند از
من بتو چه رسیده است که از ان طلب عفو کنم حضرت
سلمان گفتند شنیده ام که برای تو دو جامه است که یکی را بر وز
میپوشی و یکی را به شب و نیز شنیده ام که در یک خوان
دو نان خورش می نهی در حین نان خوردن حضرت عمر رضی الله عنه
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۷۳) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه
این دو را بس کردم که در ثانی بخوابم کرد آیا دیگر چیز شنیده یا
نه و اینکه فرمودند جره موافقت با مسلمان بود و گرنه این
دو هم واقعی نبود حضرت عمر رضی الله عنه از کسیکه از شام
قدوم آورده بود سؤال کردند از برادری که در شام داشتند
و عقد اخوت با او خضائند بسته بودند گفتند آن برادرم
چون است و چه میکند گفت او برادر شیطان است
حضرت عمر رضی الله گفت چرا او مرتکب کبائر است یا اینکه
شراب می خورد حضرت عمر رضی الله گفت چون میرفتی مرا
بجر بسازتی تانوشته برایش بفرستم پس نوشتند بسم
الله الرحمن الرحیم حم تنزیل الکتاب من الله العزیز العلیم
غافر الذنب و قابل التوب شدید العقاب ذی الطول لا اله الا هو
الیه المصیر پس ازین نامه عتاب ولایت آمیز چون نامه بر آن
شخص خواند گریست و گفت راست گفته است خدا هیبت
کرده است مرا حضرت عمر رضی الله عنه پس از اعمال زشت
خودتائب شد حضرت عمر رضی الله عنه عبدالله ابن عباس رضی
الله عنها را دوست میداشت و با او شوره میکردند
و مقرب میداشت او را و مقدم میکرد او را بر جمیع
اشیاخ پس عباس برای عبدالله پسر خود رضی الله عنها
گفت من می بینم که عمر رضی الله ترا باشیاخ مقدم می کند
پس حفظ کن از من پنج امر را هیچ سر او را فاش نسازو
و هیچ کس را در نزد او غیبت مکن و او را بدروغ تجربه
مکن و در هیچ کار نافرمانی او را مکن و هیچ امر با او خیانت
مکن تعلبی گفته است هر کلمه ازین پنج کلمه بهتر است در نزد من
از هزار کلمه حضرت عمر رضی الله عنه فرمودند سه چیز است که
تزئید می کند دوستی برادر ترا اینکه چون ملاقات کنی اقل
او را سلام نمائی و اینکه جا بدهی او را در مجلس و توسعه کنی
و اینکه بخوانی او را به بهترین اسمار او حضرت عمر رضی الله عنه
روزی همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم نشسته بودند
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۷۴) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه
حضرت رسول صلی الله علیه وسلم خندیدند تا اینکه ثنایای مبارک
شان ظاهر شد حضرت عمر رضی الله عنه فرمودند پدر و مادرم
فدای تو باد از چه خندیدی گفتند از حال دو مردیکه روز جزا در
نزد خداوند حاضر میشوند از امت من یکی میگوید الهی مظلمه
مرا ازین شخص بگیر خدا وند میگوید مظلمه برادرت ادا کن آن
شخص میگوید الهی از حسنات من چیزی باقی نمانده است
پس خداوند برای منظلم میگوید چه میکنی با برادر خود که از حسنات
او باقی نمانده میگوید خدایا از سیئات من بر وی بگذار درین
کلام چشم های رسول صلی الله علیه وسلم اشک ریزان
شده اخر مودند که این روز عظیم است که مردم بحمل اوزار خود
احتیاج دارند گفت خداوند میگوید برای منظلم بالا کن سر را
و ببین در جنت که چه می بینی میگوید یا رب شهر ها از نقره و
قصر ها از طلا مشاهده میکنم که زیور ناکت مروارید آیا آن
برای کدام نبی است این مکایین و قصور یا از برای کدام
صدیق است یا از برای کدام شهید است خداوند میگوید
برای هر که قیمت آنرا بدهد میگوید خداوندا کیست که قیمت
اینها را مالک باشد خداوند میگوید تو قیمت اینها را مالکی میگوید
بچه چیزای پروردگار خداوند میگوید به عفو برادر
خود میگوید الهی عفو کردم او را پس خداوند میفرماید
بگیر دست برادر خود را و داخل کن او را به جنت پس
فرمود رسول الله صلی الله علیه وسلم بترسید از
خدا و صلح دهید آنچه را در بین شما واقع میشود از خصومت
چرا که خداوند روز قیامت در بین مؤمنین اصلاح
میکند روایت شده است که حضرت عمر رضی الله عنه
شبی شبگردی میکردند در مدینه منوره مردی را با زنی
در عمل نامشروع دیدند چون صبح شد برای مردم گفتند که اگر
امام مرد و زنی را بر عمل فاحشه به بند و ایشان را حد بزند
شما چه خواهید گفت مردم گفتند تو امامی و تو میدانی حضرت علی
رضی الله عنه فرمودند
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۷۵) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه
رضی الله عنه فرمودند تو حق اقامت حد را بر آنها نداری
زیرا که خدا وندا یمن نکرده است بر این امر کمتر از چهار
شاهد را پس قدری سکوت کرده باز حرف خود را دو
باره گفتند و مردم نیز همان حرف سابق را گفتند حضرت علی
رضی الله عنه هم سخن خود را تکرار کردند پس حضرت عمر رضی
الله عنه بقول حضرت علی رضی الله عنه رفتار کرده ایشان
را رها کردند و تردد ایشان در این بود که آیا امام بعلم خود
حکم کرده می تواند یا نه ازین جهت در مقام تقریر سؤال میکردند
و خبر از فعل شان نمیدادند تا اینکه قاذف گفته شوند و مختار
در نزد فقها هم رایی حضرت علی است که امام در حد و در ایات
بعلم خود حکم کرده نمیتواند زیرا که گفته اند قاضی برای خود
حکم کرده نمیتواند استغنا کرده است حد و و را روایت
کرده است سخنی که حضرت عمر رضی الله عنه صدقه گیرنده
گانزا فرستاد که اموال صدقات را بیاورند ایشان
دیر کردند و مردم احتیاج زیاد داشتند هر گاه
صدقات را آوردند در حالیکه حضرت عمر رضی الله عنه
ازار کرده بود جامۀ کهنه را تقسیم کردند صدقات را و
می گفتند این حصه از آل فلان و این از آل فلان تا اینکه
روز نیمه شد و گرسنه شدند پس داخل خانه خود شده
از خوراکۀ خانه خود خورده گفتند کسی که مال صدقه را در
شکم خود داخل کند دور میاند اورا خداوند از رحمت
خود علامۀ طرطوشی در کتاب خود که مسمی به سراج الملوک
است گفته است خلفاء عدل میکردند در بیت المال و عیش
همان شکر بها بودند و همین سیرت رسول الله علیه وسلم است
و جوع رسول صلی الله علیه وسلم از سیری شان زیاده بود و قوت
شدند در حالیکه زره شان برای چند صاع از جو گرو بود و چون عدل
در بیت المال نشود ملک ضعیف میشود و اعدا رقوت می یابند
هرمزان یکی از ملوک فارس بود او را مسلمانان اسیر کرده نزد
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۷۶) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه
حضرت عمر رضی الله عنه را دید که به پشت افتاده و
سنگ ریزه ها را برای خود با لین ساخته بود و سپر
او شان هم در نزد او بود گفت از برای او عدل کردی
و ایمن شدی پس خواب شدی روایت شده است از زید
بن ثابت رضی الله عنه گفت که دیدم حضرت عمر رضی الله
عنه را که در گردن او خیکی بود و در میان مردم میرفتند
گفتم چه رسیده است ترا یا امیر المومنین فرمودند سکوت
کن میگویم ترا پس رفتم همراه او تا اینکه ریختند خیک
آب را در خانه عجوزه و بازگشتیم بسوی منزل او باز از آن شیوه
از وی پرسیدم گفتند که رسولان ملک فارس و روم در نزد
من آمدند و گفتند خدا ترا خیر دیدای عمر که اجماع کرده اند مردم
بر علم و فضل و عدل تو چون ایشان برآمدند بر من عجبی آمد
پس برخواستم و بر نفس خود این اهانت را نمودم باز دیگر
نیز عمر رضی الله عنه خیکی بگردن نموده در میان مردمان
میرفت کسی علت آنرا پرسید فرمودند که نفس مرا عجبی آمد
پس خوار کردم او را کعب الاحبار برای حضرت عمر رضی الله
عنه گفت که ما شما را در کتاب خود دیدیم که بدر بی از در بهای
دوزخ ایستاده و مردم را از دخول در ان منع میکنی پس
چون مردی بینی مردمان بهجوم می آورند بدوزخ تا روز
قیامت و کعب الاحبار پارسائی بود از پارسایان یهود که خداوند
او را در زمانه حضرت عمر رضی الله عنه هدایت کرده بشرف اسلام
داخل شد و در نزد او علم بسیار بود از توراة و کتب بنی اسرائیل
در نزد او بود و در توراة صفات نبی صلی الله علیه و سلم و صفات
خلفا رو اصحاب آنحضرت صلی الله علیه و سلم مذکور بود و پس
از کوائف این نیز در توراة داخل بود پس همراه اصحاب آنحضرت
صلی الله علیه و سلم می نشست و آن چیزها را برای ایشان
بیان میکرد و انچه را برای شان خبر میداد اثر
آن را میدیدند و از حوادثی که در مستقبل خبر میداد حضرت عمر رضی
الله تعالی
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۷۷) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه
الله تعالی برای او گفتند که ما را بترسان ای کعب از برای
حضرت عمر رضی الله عنه گفت عمل کن عمل ترسناکی را اگر
در قیامت عمل هفتاد نبی را بیاوری حصته بیداری عمل ایشان را
از انچه می بینی تو از هول قیامت عمر رضی الله عنه سر خود را
رازانوئی فرود برده بیهوش شد پیش بیهوش آمد گفت زیاده
تربگو ای کعب گفت ای امیرالمؤمنین اگر باز شود از جهنم
قدر دماغ گوی در مشرق و مردی در مغرب باشد میپزد
دماغ او تا اینکه عرق آن سیلان میکند از حرارت
آن باز بیهوش شد عمر رضی الله عنه باز بهوش آمد پس گفتند
ای کعب زیاده ازین بگوی برما گفت ای عمر دوزخ در
روز قیامت یک نفس میکشد پس هر نبی و شهید و ملائک
مقرب فرود می آید بزانوی خود از خوف تا اینکه نزدیک می آید
ابراهیم علیه السلام و میگوید الهی هیچ دعامیکنم از تو مگر نفس خود
را حضرت معاویه رضی الله عنه برای صعصعة بن صوحان
گفتند که توصیف کن از برای من حضرت عمر رضی الله عنه
را گفت او عالم بود در رعیت خود و عادل بود در حکم خود و
عاری بود از کبر و قبول کننده بود مر عذر را سهل الحجاب
بود در رسیدن دادخواهان و در ب او مصون بود از
ظلم فکر کننده بود برای صواب و رفیق بود برای ضعیف و
دوست نبود از برای قوی و جفا کننده نبود از برای اقربا
روایت شده است از سلیمان بن داؤد علیهما السلام
رحمت و عدل نگهبانی میکند ملک را روایت کرده اند عمر رضی
الله عنه از رسول صلی الله علیه وسلم که گفته اند چون ملاقی
شوند دو مسلمان با هم و سلام کنند بر یکدیگر و مصافحه کنند
در بین ایشان صد رحمت نازل میشود از برای شروع کننده
نود رحمت و از برای آخره رحمت باری ملاقی شدند عمر
رضی الله عنه با ابو عبیده رضی الله عنه پس مصافحه کرد حضرت
ابو عبیده با حضرت عمر رضی الله عنها و بوسه دادند دست شانرا
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۷۸) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه
دهید و با واز بلند بگریستند حضرت عمر رضی الله عنه باری رکاب
زید بن ثابت را گرفتند از جهت علم تعظیم علم شان و گفتند
همچنین کنید با زید و امثال او از علما حضرت عمر رضی الله
عنه برای عمال خود نوشتند که امر کنید اقربا را که زیارت
یکدیگر را در مجاورت با هم نکنید ذیرا که در مجاورت خوف
مزاحمت در حقوق است و بسا باشد که مورث وحشت گردد
و مفضی لقطع رحم شود حضرت عمر رضی الله عنه میرفتند بسوی
قیاد عوالی در هر شنبه و جستجو میکردند عمل بندگان را چون
بنده را در عملی میدیدند که فوق از طاقت او بود ان عمل را
از وی منع میکردند و میفرمودند که بهره خود را از عزت
بگیرید که عزت آسودگی است از قرن بد روایت شده است
از شافعی رضی الله عنه که ترش روئی با مردم مورث عداوت
است و انبساط با ایشان مفضی بر مقارنت سوار است پس
در میان منقبض و منبسط باشید یعنی شیوه اعتدال را
پیشنهاد خود سازید حضرت عمر رضی الله عنه فرمودند که از
رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیدم که بدتر قوم قومیت
که امر بمعروف و نهی از منکر نکنند و فرمودند رسول صلی الله
علیه وسلم که هر آئینه امر کنید بمعروف و نهی کنید از منکر
و اگر نکنید خداوند اشرار شما را بر شما مسلط می کند پس
بزرگان شما دعا میکنند و اجابت نمیشود و فرمودند صلی
الله علیه وسلم ای مردم خداوند میگوید امر کنید بمعروف
و نهی کنید از منکر قبل ازینکه دعا کنید و اجابت نشود ابو
درداء رضی الله عنه گفت امر معروف و نهی منکر کنید و گرنه
خداوند بر شما سلطان ظالم مقرر خواهد کرد که بزرگ شما و
کبیر شما را درحم نکند بر صغیر شما و بزرگان شما دعا کنند و اجابت
نشود و طلب آمرزش کنید و خداوند نیامرزد شما را و طلب
نصرت کنید و نصرت ندهد شما را رسول صلی الله علیه وسلم فرمود
که اعمال نیک در نزد جهاد فی سبیل الله چون آب دهان است
توحات اسلامی جلد ثانی (۴۷۹) در سیرت حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه
در جنب دریا و اعمال نیک و جهاد فی سبیل الله در نزد امر به
معروف و نهی از منکر چون آب دهان است نسبت
بدریا و رسول صلی الله علیه و سلم فرمودند که خواص بگناه
عوام معذب نمیشوند مگر که گناه را بگوام به بیند و قادر بمنع
آن هم باشند و منع نکنند حضرت عمر رضی الله عنه روزی
عطایای مردم را میدادند مردی آمد که همراه او کودکی
بود عمر رضی الله عنه برای او گفتند که کسی را بدیگری شبیه تر
ندیدم ازینکه تو شبیهی باین ولد مرد گفت من حدیث
آنرا برایت میگویم ای امیر المؤمنین من اراده سفر
کردم و مادر این بچه حامله بود برایم گفت که میروی و مرا باین
حالت میگذاری گفتم ما فی بطن ترا بخداوند امانت سپردم
و من بسفر رفتم چون باز آمدم مادر این پسر مرده بود در خانه نشسته
بودم ناگاه آتشی در قبر آن زن مشاهده کردم گفتم این آتش چیست
مردمان گفتند این آتش از قبر عیال تست که هر شب ما می بینیم گفتم
بخدا قسم که می صائمه و قائمه بود پس کلنگ را گرفته قبر او را
شگافتم دیدم که این پسر درمیان قبر میخزید و می را بر گرفتم آوازی
شنیدم که این ودیعت تست و اگر مادر او را هم امانت می
سپردی زنده می یافتی حضرت عمر رضی الله عنه فرمود که این پسر
شبیه تر است بتو از کلاغ به کلاغ دیگر حضرت عمر رضی الله
عنه و بقیه اصحاب کرام عادت شان این بود که در طهارت
باطن خود از اخلاق ذمیمه مبالغه تمام میکردند و در
طهارت ظاهر مساهله مینمودند تا اینکه حضرت عمر رضی الله
عنه از کوزه نصرانی وضو ساختند بعضی منافقین مردمان
را امامت میداد و غیر از سوره عبس دیگر سوره را نمی
خواند چرا که در سوره موصوف عتابت برای رسول
صلی الله علیه و سلم حضرت عمر رضی الله عنه منافقی را که
همین شیوه داشت قصد قتل او نمودند حضرت عمر رضی الله
عنه باری باسپ خوش رفتار سوار شدند بزودی درود
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۸۰) در سیرت سرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه
آمده دهم بآن اسپ را بریدند چراکه در نفس خود خوشی یافتند
از جهته خوش رفتاری او حضرت عمر رضی الله عنه باری از
مردی شنیدند که این آیت را میخواند اِنَّ عَذَابَ رَبِّکَ
لَوَاقِعٌ مَا لَهُ مِنْ دَافِعٍ چون این آیت بگوش شان رسید فریاد
زده بیهوش افتادند پس ایشان را اصحاب شان برده بمنزل
ایشان رسانیدند و تا یکماه مریض بودند و میفرمودند
چون بکسی چیزی میدهمد غنی بسازید او را و اهل یک خانه را
یک گله گوسفند که ده یا زیا ده بو یکبار می بخشیدند و باری
برای اعرابی اشتری با ولد آن بخشیدند اعرابی گفت که خدایا
فضیلت بگردان در نزد بزرگان ما حضرت عمر رضی الله عنه می گفتند که اعمال
مفاخره میکنند با هم صله رحم میگویند من بهتر شمایم برای حضرت
عمر رضی الله عنه یکی از اهل کتاب گفت که اگر این آیت شریفه
اَلْیَوْمَ اَکْمَلْتُ لَکُمْ دِیْنَکُمْ وَاَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِیْ وَرَضِیْتُ
لَکُمُ الْاِسْلَامَ دِیْنًا برای مایان نازل می شد روز نزول
آنرا روز عید می شمردیم حضرت عمر رضی الله عنه فرمودند که روز
نزول همین آیت برما دو عید بود یکی جمعه و دیگری عرفه که
رسول صلی الله علیه وسلم در حین نزول همین آیت بعرفات استاده
بودند ایشان میگفتند که حجاج و کسانی را که حجاج دعا کنند در ذیحجه
و محرم و صفر و بیست روز از ربیع الاول مغفور خواهند بود و ایشان
حج کردند چون استلام حجر را نمودند گفتند من میدانم که تو سنگی و
نفع و ضرر رسانده نمیتوانی اگر رسول صلی الله علیه وسلم ترا
بوسه نمیداد من هرگز ترا بوسه نمیکرد بعد از ان گریستند تا آواز
شان بلند شد چون نظر کردند حضرت علی رضی الله عنه را دیدند گفتند
درینجا بپریز اشکها مستجاب میشود دعاهای مردم حضرت علی رضی الله عنه
فرمود که این سنگ نفع و ضرر میتواند رساند گفت چگونه گفت خداوند
چون میثاق بنی آدم را گرفته نوشت و آن نوشته را این سنگ فرو برد پس این
سنگ بر مسلمین بوفا و بر کافرین بانکار شهادت میدهد پس حضرت
عمر رضی الله عنه گفتند خداوند باقی نگذارد مرا در قومی که تو در انها
نباشی
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۸۱) حسن سیرت عمر رض
نباشي ای ابوالحسن بہمین جہة است کہ علماء گفتہ اند مستحب است برطواف کنندہ
کہ در حین استلام حجر بگوید اللهم ايمانا بك ووفاء بعهدك باین اشارہ
میکنند باین میثاقی که آن سنگ فرو بردہ است حضرت عمر رضی اللہ عنہ گفت
می ترسم کہ کثرت مقام بمکہ معظمہ ساقط کند هیبت بیت شریف را از
دلہا مسلمین پس گفتند چون حج نمودید ای اهل یمن بیمن خود بروید
وای اهل شام بشام خود بروید وای اهل عراق بعراق خود بروید واز هجویم
قصد کردند بمنع مردم از کثرت طواف و گفتند می ترسم کہ اس شہرتہ
مردمان باین خانہ وہیبت آن ساقط شود و فرمود عمر رضی اللہ عنہ قصد
کردم کہ شہر ہا بنویسم از تارکین حج کہ استطاعت ہم دارند جزیہ
بگیرند حضرت عمر رضی اللہ عنہ گفتند کہ رسول صلی اللہ علیہ وسلم هرگاہ کہ
دستهای خود را بدعا بالا میکرد پس فرود نمی آورد تا انیکہ بروی خود میکشید
وحضرت عمر رضی اللہ عنہ میگفتند ای مردم بر شما باد بعلم بیگیر یمها بمزید
علم بہ اجر آنکہ از برای خداوند جل جلالہ روائی است کہ دوست دارد
او را کسی طلب کند بایں از علم بغته آدند می پوشاند او را برد ا بخود
پس چون گناہ کند ناسہ مرتبہ او را عتاب میکند تا رد ا خود را از وی نکشد
وحضرت عمر رضی اللہ عنہ فرمودند کہ موت ہزار عابد صائم النہار و قائم اللیل
سہل تر است در نزد من از موت عالمی کہ دانا باشد بحلال وحرام خداوند
ونیز گفته کسی کہ جہتی سخنی بگوید و ا شخص بحرف او عمل کند پس ای مجردسے
مثل مزد عمل کنندہ است ونیز فرمودند مخوف تر برای امت منافق
علیم است کہ من از وی خایف ترم از ہر بلیہ گفتند آن کیست که همن نانق
باشد و ہم علیم فرمودند آن علیم اللسان است و جاہل القلب والعمل
ونیز فرمودند چون عالم بلغزد بلغزش او عالمی میلغزد ونیز فرمودند سہ
چیز است کہ دین بآن منهدم میشود یکی از ان سہ ذلت عالم است
حضرت عمر رضی اللہ عنہ از حذیفہ بن یمان رضی اللہ عنہ سوال میکرد کہ آیا
در من چیزی از نفاق هست حضرت حذیفہ رضی اللہ عنہ استبعاد
میکرد و میگفت کہ نیست چون بجنازہ خواندہ میشد می دید کہ حضرت
حذیفہ رضی اللہ عنہ ہم حاضر شدہ اند یا نہ اگر یشان حاضر میبودند برآن
میت ناز میخواندند وگرنہ نمیخواندند و حضرت حذیفہ رضی اللہ عنہ
صاحب سر رسول الله صلی الله علیه وسلم و در منافقین این فتنه با دیکخانه
منافق حاضر می شدند حضرت عمر رضی الله عنه میگفت کسب نمیکند مرد
چون فضیلت عملی که بآن صحبت خود را بسوی خوبی بخواند و از بدی
دور کند تمام میشود ایمان مرد و ثابت نمی شود دین او تاکامل نشود عقل او
و نیز میگفتند تعلیم گیرید علم را و تعلیم گیرید از برای علم سکنيت و وقار
و حلم را و تواضع کنید کسیکه از وی تعلیم میگیرید تا اینکه تواضع کند بشما
و جابره علما باشید که ثابت نشود علم شما بسبب جهل شما و نیز فرمودند
که مردیست که پیر میشود در اسلام و کامل نکرده است نمازی برای
خدا وند کسی پرسید که این چگونه است فرمودند که تمام نکرده است
خشوع و تواضع نماز را و دوام در دن خود را بسوی خداوند و نیز فرمودند
که ما امتحان را در زمانه رسول الله صلی الله علیه وسلم نمی شناختیم در بنا
رضی الله عنه ملامت ملامت کننده کان در راه خدا نمی گرفت و کار منکر را
ترک نمی نمودند و نصیحت مسلمانان افروگذاشت نمی کردند و حضرت
عمر رضی الله عنه باری خطبه جمعه را میخواندند پس حضرت عثمان رضی الله عنه
داخل مسجد شدند حضرت عمر رضی الله عنه از دیر آمدن شان بد بردند
که چرا صبح مسجد حاضر نشده اند پس گفتند ایا این است آمیدی
ای عثمان حضرت عثمان رضی الله عنه گفت چون اذان صبح را شنیدم
وضو کردم و بر آمدم ازین زیاده معطل نشدم حضرت عمر رضی الله عنه
گفت وضو کردی یعنی غسل نکردی باز میکه میدانی که رسول الله
صلی الله علیه وسلم بار غسل امر میکردند حضرت عمر رضی الله عنه
باری نماز شام را تاخیر کردند تا اینکه ستاره برآمد کفاره آن
بنده از اد کردند وکسی از حضرت علی رضی الله عنه سوال کرد که جهد
بلا چیست که از ان پناه میجویند گفت جهد بلا کثرت عیال وقلت
مال است و باری حضرت عمر رضی الله عنه خطبه خواندند و گفتندای
مردم بر من زمانی گذشت که قراء قرآن شریف اراده رضای
خداوند را داشتند و درین زمان قومی می بینم که قرآن میخوانند و اراده
شان مردم و دنیاست پس اگاه باشید و در اعمال خود اراده رضای
خدا را بکنید آگاه باشید که ما ازین پیش بزدان وحی مور را مید استیم
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۸۳) حسن سیرت حضرت عمر رض
و شما را آگاه میکردیم و رسول صلی الله علیه و سلم در میان ما بود و جبرائیل
میگفتند وحی قطع شد و ایشان صلی الله علیه وسلم بدار بقارحلت
نمودند حال کسی را که از وی اعمال نیک به بینیم دوست میداریم و نیکی میکنیم
و کسی که در وی اعمال سوء به بینیم در وی گمان بد میکنیم و او را دوست
میداریم پوشیده گیهای شما در میان شما و پرودگار شماست اگاه
باشید که من عمال را میفرستم که برای شما دین شما را تعلیم دهند وسنت
در بین شما ترویج دهند و ازین جهت نمی فرستم که شما را بزنند و اموال شما را
بگیرند اگاه باشید که اگر از عمال من کار را اینمیکند او را نزد من بفرستید
بخدائی که نفس من در دست اوست که قصاص شما را از وی خواهم
گرفت پس عمر و بن عاص برخاست و گفت یا امیر المومنین خبرده
مرا اگر عاملی از فرستاده باشی و مردی را از رعیت تو تادیب کند
بضرب در توییچ تو از وی قصاص میگیری گفتند بخدائیکه نفس من بدست
اوست که قصاص میگیرم از وی تحقیق که رسول صلی الله علیه وسلم را
دیدم که قصاص میگرفتند از خود و خطبه خواند حضرت عمر رضی الله عنه
چون خلافت را اختیار کردند و گفتند ای مردم من شما را دعوت کنندام
پس ایمان بیاورید خدایا من غلیظتم مرا بر اطاعت خود نرم گردان
بموافقت حق بجهة رضا و وجه خود و امور اخرت و بر من درشتي كن
غلظت و لذت مرا بر اعدای خود و اهل الدعارة والنفاق بزجر عدل
که تجاوز از حد ننمایم بر ایشان خدایا من بخیلم مرا سخی گردان در بوآب
معروفه از روی عزم و قصد بدون اسراف در باد سمعه مگر در ان
مرا که طلب کنم بعمل خود ذات ترا و دار اخرت را خدایا روشن کن
بمن فروتنی و نرمی را بمؤمنین الهی من بسیار غافل و فراموش
کارم پس الهام کن بمن ذکر خود را در هر حال و بیاد ده بمن ترک را
در هر وقت خدایا من ضعیفم در عمل بطاعت تو پس روزی کن مرا
من نشاط را در طاعت خود و قوت را بران نیت حسنه که میسر
نمی شود مگر بعزت و توفیق خداوندی خدایا ثابت کن مرا بیقین
و نیکوئی و تقوی و بیاد ده مرا از حاضر شدن در حضور تو و حیا از تو
و روزی کن بر من خشوع را در او چیزیکه رهنمایی میکند ترا از من محاسبه
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۸۴) حسن سیرت حضرت عمر رض
یا نفس خرد و اصلاح ساعات عمر مرا و حذر دار از شبهات الهی روزی کن بمن
تفکر و تدبر را و چیزیکه زبان من از کتاب تو میخواند دروزی کن فهم را
در ان و معرفت را بمعانی آن و نظر را در عجایب آن و عمل را باحکام آن
مادام حیات من انک علی کل شیء قدیر و بود ختم کلام حضرت عمر
رضی الله عنه که بان تکلم میکرد دانسته میشد که از خطبه فارغ شده است
الهی ترک کن مرا بذلت دیگر مرا در فریفتن نفس مگر دان که از غافلین
و بود کاتبان حضرت عمر رضی الله عنه زید بن ثابت و عبدالله بن ارقم
و عبد الله بن خلف خزاعی که او بر ابی الطلحات میگفتند که سردفتر
بصره بود و از برای او ابوجعفر این خطبه کتابت شد بر دوزان کوفه دفتر بنا
بود تا اینکه عبد الله بن زیاد والی شد پس ابو جعفر را معزول کرد
و در عوض آن حبیب بن عیسی امر فرمود در روایت شده است
که حضرت عمر رضی الله عنه زنی را خواستگاری نمودند از قبیله ثقیف
و مغیره بن شعبه هم او را خواستگاری نمود پس او را مغیره بنکاح
دادند رسول صلی الله علیه وسلم برای اقوام آن زن گفتند که ایا
بنکاح عمر ندادید با آنکه او بهتر از او قریش است از اول تا آخر هر چیز را
که عطا کرده است برای رسول خود صلی الله علیه وسلم واز حسن بصری
رحمه الله روایت شده است که گفتند فضل استحقاق آن در بر گیرنده از
اصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم باین نیست که آن در بر گیرنده
ایشانند نماز را در روزه دارای طاقت لیکن فضیلت امرین است
که وی زاهد تر اصحاب است در دنیا و سخت تر ایشان است در امر خداوند
ابن عباس رضی الله عنها گفته که روزی بیرون شدم عزم منزل حضرت
عمر رضی الله عنه را داشتم در حین خلافت بایشان ملاقی شدم در حالیکه
سوار بود بر مرکبی که مهار آن از ریسمان سیک بود در پا حضرت عمر رضی الله عنه
کفش های پینه کرده بود و به پای شان ازار کوتاهی بود و خصیری بود
که ساقهای ایشان ظاهر بود پس به پهلوی ایشان رفتم و ازارشان را
بالای ساقهای شان پایان کشیدم خندیدند و گفتند که این ازار
اطاعت تر میکند و ساقهایم را نمی پوشید تا اینکه در عالیه که موضعی است
رسیدند قومی انجا طعامی برای او از نان و گوشت پخته بودند او را
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۸۵) ذکر مقتل حضرت عمر رض
دعوت نمودند وی روزه داشت طعام را بسوی من می انداخت
و میفرمود هم از جا من بخور و هم از جای خود.
ذکر مقتل حضرت عمر فاروق رضی الله تعالی عنه
امام حسن رضی الله عنه گفته که مغیره بن شعبه غلامی داشت نصرانی و در روایتی
مجوسی بود که او را فیروز ابولؤلؤ میگفتند و در فن نجاری اهن در صنعت
اسیاسازی قابل بود و حدادی را نیز بغایت خوب میدانست
از ثقل مقرره که مولای او بر او نهاده بود در نزد حضرت عمر رضی الله عنه
شکایت نمود و درخواست کرد که بمولای او در بخصوص حرف زند
تا در خراج مقرره او تخفیف دهد حضرت عمر رضی الله عنه پرسیدند
که خراج مقرره تو چند است گفت در روزی دو درهم گفتند چه صنعتها
داری گفت نجاری و نقاشی و حدادی گفتند در ین صناعات تو دو درهم
زیاد نیست شنیده ام که تو اگر بخواهی اسیای بادی بسازی میتوانی
گفت بلی اگر سلامت ماندم آسیائی برایت بسازم که در مشرق
و مغرب حدیث او مشهور شود از نزد حضرت عمر رفت حضرت عمر رض
گفت هرآینه وعده کرد مرا غلام الان فردا آن کعب الاحبار نزد
حضرت عمر رضی الله عنه آمد و گفت یا امیرالمومنین من میدانم که در سه روز
می میری گفتند از چه میدانی گفت این را در کتابی که در نزد من است
دیدم گفتند در کتاب باسم عمر ابن الخطاب دیدی گفت نه یا امیرالمومنین
بلکه شمایل و صفات ترا دیدم و اجل تو فرا رسیده است حضرت عمر رضی الله عنه
در دی بچان خود نمیدند چون فردا شد باز کعب آمد و گفت دو روز
از عمر تو باقی مانده است باز فردا آمد و گفت دو روز گذشته
و یکروز از عمر تو باقی مانده است چون صبح شد حضرت عمر رضی الله عنه
بسوی نماز بیرون شدند چند نفر را بصفها موکل ساختند که چون صفوف
برابر میشد تکبیر میگفت پس ابولؤلؤ خنجری ساخت که دوسر داشت
و هر دو طرف او تیز بود که دسته او در وسط او بود حضرت عمر رضی الله عنه
بخواب دیده بودند که خروس سرخی در اسه نول در نامیل کردند
بر اینکه مردی از عجم ایشانرا سه نیزه خواهد زد و اکثر اوقات سوره
حضرت یوسف یا سوره نحل را در نماز صبح میخواندند یا مانند این سوره ها را
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۸۶) ذکر مقتلا امیر المومنین رضی الله عنه
در رکعت اول تا اینکه مردم جمع میشدند در همین روز ابولولوا برای شان
کمین کرد در مسجد در من انبوهی مردم در ایشان بر امیلت داد تا اینکه
تکبیر گفتند و داخل نماز صبح شدند پس در بین نماز ایشانرا سه
نیزه و بعضی گفته اند که شش نیزه زد که یکی در زیر ناف ایشان فرو شد
که همان ضربت باعث قتل شان شد چون حضرت عمر رضی الله عنه حدت سلاح
حس کردند افتادند بگیر ید سگرا که بر من جنایت کرد و در روایتی دیگر
گفته کشت مرا یا خورد مرا سگ پس موج خوردند مردم و سرعت
کردند بسوی او و آن خنجر هر که میرسید از چپ و راست او را خنجر
میزد تا اینکه سیزده نفر را زخم زد که هفت نفر ایشان مرد تا اینکه
مردی بدر رسید و او را از پس کشت نگاهداشت و بعضی گفته اند
که بر وی برنس انداخت پس چون گریخته نتوانست کار در ابر حلق خود
فرو برده خود را کشت چون حضرت عمر رضی الله عنه افتاد گفت آیا
عبدالرحمن بن عوف در میان مردم است گفتند بلی درینجاست
پس او را گرفتند بدست خود و گفتند پیش شو و برای مردم نماز
بخوان پس عبدالرحمن بن عوف برآمردم امام شده نماز خفیفی
خواند پس حضرت عمر رضی الله عنه را بدوش خود بمنزل شان بردند
پس پرسیدند که کدام کس مضربی مردم گفتند ابولولوا غلام مغیره
بن شعبه گفتند حمد میگویم خدا را که نگردانید مرگ مرا بدست مردی
که دعوی اسلام داشته باشد پس اذن دادند بمردم و مردمان
در نزد شان رفتند در بن میان کعب الاحبار هم داخل شد چون
چون حضرت عمر رضی الله او را دید این شعر را خواند شعر
در اعدائی كعب ثلثا اعدها ولاشك ان القول ما قاله كعب
یعنی وعده کرد بمن كعب سه روز می شمرم و شک نیست که قول قول كعب بود
وما بي حذر الموت انى لميت ولكن حذر الموت يتبعه ذنب
و نیست بر من ترس موت چرا که مرده ام و لکن ترس موت ان می در پی است
پس وصیت کردند بگردانیدن خلافت را درین شش نفر که بعد از مشوره
برای یکی از آنها داده شود و سخن در غیاب خوشا بقاصه گر دید در میان
دانی نمودند پس برآسرد و عبد الله گفتند به بین که چه مقدار دین دارم
فرمود
برنس جامه است
از قسم ردا ۱۲
فتوحات اسلامی جلد ثانی
در مقتل حضرت عمر رض
پس حساب کردند هشتاد و شش هزار قرض دار بود پس حضرت عمر رضی الله عنه
گفتند اگر مال ال عمر این قرض را وفائی کرد ادا کنید و اگر نکرد از بنی عدی بن کعب
سوال کنید و اگر مال ایشان وفائی نکرد پس از قریش سوال کنید و از ایشان
تجاوز نکنید پس ادا کنید از من این مال را بعد از ان گفت برو بسوی
عایشه ام المومنین رضی الله عنها بگوی که عمر برای تو سلام میگوید
و امیرالمومنین نگوی چرا که من امروز امیر نیستم و بگوی عمر طلب اذن میکند
از تو که دفن شود همرا ه صاحبان خود پس رفت در منزل حضرت عایشه
رضی الله عنها و سلام کرد و اذن دخول خواست داخل شد دید که حضرت
عایشه رضی الله عنها نشسته بود و میگریست پس گفت عمر برت سلام
میگوید و اذن میخواهد که با صاحبین خود دفن شود حضرت بی بی فرموند
که من این مدفن را برای خود نگاه داشته بودم پس امروز برای
حضرت عمر ایثار میکنم چون بازگشت کسی گفت این عبدالله آمد که از نزد
عایشه رضی الله عنها باز آمده است در ان زمان عبد الله به نزد حضرت
عمر رضی الله عنه رسید گفت مرا بالا کنید مردی ایشان را تکیه داد
برای عبدالله گفت -- چه خبر آورده گفت انچه دوست
داری یا امیر المومنین اذن داد ترا عایشه رضی الله عنها حضرت عمر رضی الله عنه
گفت الحمدلله هیچ امری بر من مهم تر ازین امر نبود بعضی گفته اند که چنین
فرمود و حین که قبض روح من شود مرا بردارید و بگوئید که عمر از تو
طلب اذن میکند ای عایشه پس اگر اذن داد مرا در مدفن صاحبان
من دفن کنید و اگر رد کرد پس رد کنید مرا در روایت دیگر اذن
نداد مگر در مقابر مسلمین چون فوت شدند ایشان را بیرون
کردند و صهیب بن سنان رومی بریشان نماز خواند بعد برداشتند
و طلب اذن کردند برای ایشان از عایشه رضی الله عنها و عایشه
اذن داده در حجره او بکنار انحضرت و حضرت ابوبکر دفن گردید
در روز چهار شنبه ۲۶ ذی الحجه سنه بیست سه از هجرت زخم خورد و بصبح
روز یکشنبه اول محرم سنه بیست چهار از هجرت بعمر شصت سه سال وفات
نمود دفن گردید مدت خلافت ده سال و شش ماه و هشت روز بود در تاریخ
ابن وردی آمده است که روزی حضرت عمر رضی الله عنه بر سوال او صلی الله علیه سلم
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۲۸۸) ذکر اقتصاد و حسن سیرت حضرت عثمان رض
گذشت رسول صلی الله علیه وسلم فرمودند میان شما و فتنه دروازه محکم
بسته شده است تا وقتیکه عمر میان شما باشد چون عمر رضی الله عنه از شما جدا
شد آن دروازه فتنه گشاده میشود چنان شد که انحضرت فرموده بودند
حقیقتا نام فتنه تا بعد از شهادت حضرت عمر رضی الله عنه ظاهر شد بعضی
به بعضی پیوست گردید که تا روز قیامت امتداد دارد ذکر فضایل عمر
رضی الله عنه بنهایت رسید اگرچه اندک بیان گردیده لکن جلیل نشانه
نشانه بسیار ومشت نمونه خروار است
ذکر اقتصاد وحسن سیرت سیدنا عثمان رضی الله عنه
حضرت عثمان رضی الله عنه زاهد در دنیا و راغب در اخرت وعادل رعیت پرور
بود برای شخصی خود از بیت المال چیزی نمیگرفت زیرا وی غنی و غنای
آن مشهور بود در زمان حیات نبی صلی الله علیه وسلم وبعد وفات ان
بسیار نفقه کننده وجوان مرد که در نفقه کردن میان قریب وبعید
فرق نمی کرد حق تعالی آیات ذیل در باره او نازل فرموده قوله تعالی
الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ثُمَّ لَا يُتْبِعُونَ مَا أَنْفَقُوا
مَنًّا وَ لَا أَذًى لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ
يَحْزَنُون وقوله تعا اَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ اَنَاءَ اللَّيْلِ سَاجِدًا وَقَائِمًا
يَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ يَرْجُو رَحْمَةَ رَبِّهِ وقوله تعالى رِجَالٌ
صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ الی اخر الایه روزی حضرت عثمان رض
خطبه میخواند بروی ازار بود درشت عدنی قیمت آن چهار یا پنج درهم
بود عثمان رضی الله عنه مردمان را مانند طعام امیران میداد وخود بخانه
رفته سرکه و روغن زیت تناول مینمود حسن بصری فرمود در ظل مسجد
شدم عثمان رضی الله عنه را دیدم که برزمین نشسته بردای خود تکیه کرده
بود دو سقا مخاصمه نزد وی برآوردند میان شان حکم کرد عبدالله بن شداد
گفته روزی جمعه عثمان رضی الله عنه را بر منبر دیدم که خطبه میخواند جامه پوشیده
که چهار درهم قیمت داشت از حسن بصری رحمة الله علیه پرسیده شد
که ردای عثمان رضی الله عنه از چه چیز بود گفت قطری گفتند چه قدر قیمت
داشت گفت هشت درهم بسیار متواضع بود که حسن بصری گفته عثمان را
در حالیکه امیر المومنین بود در مسجد خوابیده ردای وی بالین بود مردمان
حاشیه:
یعنی کسانی که مالهای خود را خدا
میدهد فخر نمیکند بعد ازان نفقه
کرده ها خود منت وازار
نمی یابند برایشان نزد پرورد
دگار مزد است واندوه
برایشان نیست
قوله تعا امن هو الخ
یعنی ایا کسیکه قانع است
در ساعاتی از قیام وشبا
و از عذاب اخرت حذر
کرده رحمت پروردگار
خودرا امید دارست
قوله تعا مردانی که
انچه عهد بسته بودند با
خدا راست کردند
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۸۹) حسن سیرت حضرت عثمان رض
بعد دیگری آمده نزد او می نشسته خود او برخواسته مانده یکی از آنها بود حثیمه
گفته حضرت عثمان در مسجد بیک لحافه خوابیده بود تنها کسی نزد او نبود
بدیگر روایت حثیمه فرمود که عثمان را دیدم که از خواب چاشت برخواسته
نشان سنگریزه ها در پهلوی او بود میگفتند این امیرالمومنین است عثمان
وضوی خود را به شخص خود ولایت میکرد بوی گفتند بعضی خدام را بفرمای
تا وضوی ترا کفایت کند عثمان گفت چنان نیست بلکه شب برای
استراحت شان است عثمان رضی الله عنه از وقتیکه اسلام آورد بود
هر جمعه یک غلام آزاد میکرد اگر بجمعه غلام نیافتی به جمعه دیگر دو غلام آزاد
میکرد علامه ابن حجر در صواعق محرقه آزاد کرده های حضرت عثمان را دو
هزار و چهار صد غلام تعداد نموده ـ از تواضع آن یکی این بود که غلام
خود را در ایام خلافت خود ردیف خود می ساخت و عیب نمیدانست
حضرت عثمان رضی الله عنه روز را روزه و شب بطاعت قیام داشت
مگر اول شب اندکی خوب میکرد در هر شبی قرآن شریف را یکبار ختم
و گاهی در یک رکعت ختم میکرد چون بر قبرستان گذر کردی چنان میگریست
که ریش مبارک تر شدی عثمان رض از عشره مبشره به جنت و از صحابه
که رسول از وی راضی بود و از جمله سابقین در اسلام بود که بعد از ابی بکر
و علی و زید بن حارثه ایمان آورده بود رسول صلی الله علیه وسلم به جنت
و زهد وی شهادت داده بود چنانچه نصیحت رسیده که آن حضرت فرمودند
رحمک الله یا عثمان که از دنیا تمتع نگرفتی و دنیا از تو فایده برنداشت ـ
فتوحات در زمان خلافت او بسیار شد چنان چه افریقیه و سواحل
اردن و سواحل روم و اصطخر و فارس و طبرستان و سجستان
و غیر ذلک مالهای صحابه چنان بسیار گردید که کنیز بوزن خود و اسپ
بصد هزار درهم و یکدرخت خرما بهزار درهم فروخته میشد حسن بصری
روایت کرد که رزق و اغبره در زمانه عثمان رضی الله عنه بسیار بود و گفت روزی
در غزوه تبوک گرسنه گی رسید عثمان آنقدر طعام خرید که تمام لشکر را
کفایت کرد ابویعلی از جابر روایت که رسول صلی الله علیه وسلم فرمودند
که عثمان بن عفان دوست خدا وند در دنیا و آخرت است ابن عساکر از
جابر روایت نمود که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند که عثمان در بهشت
فتوحات اسلامی جلد اول
( ۴۹۰ )
حسن سیرت حضرت عثمان رض
و هر نبی را رفیق است و رفیق من عثمان است در جنت و هر آئینه داخل میشود بشفاعت
عثمان هفتاد هزار کس که مستحق دوزخ باشند به بهشت بی حساب ابو یعلی
از انس روایت کرده که اول کسیکه با اهل خود بطرف حبشه هجرت کرد
عثمان رضی الله عنه بود انحضرت صلی الله علیه و سلم فرمود که رفیق عثمان در این
خدا یتعالی است زیرا که عثمان رضی الله عنه اول کسیست که همراه اهل
خود بعد از لوط علیه السلام هجرت کرده است وقتیکه آنحضرت صلی الله
علیه و سلم دختری خود ام کلثوم را بنکاح عثمان در آورد بان گفت
که شوهر تو عثمان در میان مردمان به جد تو ابراهیم و پدر تو محمد بیشتر مشاهت
دارد و دیگر فرمود که سخی ترین مردمان از روی حیا عثمان بن عفان ست
دیگر فرمود آنحضرت که حق تعالی بمن وحی فرستاده که بنکاح بدهم عزیر ترین
خود را به عثمان بن عفان یعنی رقیه و ام کلثوم را و گفت عثمان صاحب
حیا ست حیا میکنند از وی ملائکه آسمان و گفت که عثمان مشابهت دارد
به پدر ما ابراهیم و گفت بنکاح ندادم بنت خود ام کلثوم را به عثمان مگربوحی
از طرف آسمان و فرمود آنحضرت صلی الله علیه و سلم که یا عثمان این جبرئیل ست
آمده خبر میدهد مرا که بنکاح داده است خدا یتعالی بتو ام کلثوم را بمثل
مهر رقیه و صحبت برقیه ترمذی از عبد الرحمن بن خباب روایت
کرد که گفت حاضر شدم نزد انحضرت که مردم را به غزوه جیش العسرت
تحریص میفرمود عثمان بن عفان گفت یارسول الله من دو صد
شتر با جهاز آن در راه خدا یتعالی میدهم ثانیا تحریص نمود عثمان رض
گفت یا رسول الله صلی الله علیه و سلم بر من سه صد شتر با جهاز آن
لازم است که در راه خدا یتعالی بدهم آنحضرت فرمودند که بر عثمان
گناه نیست هر چه بکند بعد از امروز از عبد الرحمن بن سمره روایت
شده وقتیکه آنحضرت صلی الله علیه و سلم تجهز جیش عسرت را مینمود
عثمان رضی الله عنه هزار دینار آورد و در کنار آنحضرت ریخت انحضرت
بدست خود آن را گردانیده میگفت عثمان را ضرر ندارد انچه عمل نماید بعد
از امروز این قول را مکرر میمرد حذیفه گفت که دینار تا ده هزار بود
که رسول صلی الله علیه و سلم بدست آن ها را منقلب کرده میگفت یا عثمان
ترا خدا یتعالی از انچه پوشیدی و ظاهر کردی و از انچه که باشد تا روز قیامت
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۹۱) حسن سیرت حضرت عثمان رض
آمرزیده بعد از ان عثمان رضی الله عنه بآنچه بعد ازین میکرد چندان باک نداشت
و احمدی بروایت کرده سبب این نفقه آیه الذین ینفقون اموالهم را
در شان عثمان رضی الله عنه نازل کرد ابی سعید خدری رض گفت شبی از شبها
انتظار کشیدم رسول صلی الله علیه وسلم که تا دمیدن صبح عثمان دعا میفرمود
و میگفت خداوندا از عثمان بن عفان راضی شدم تو نیز از وی راضی باش
بغوی از جابر بن عطیه روایت کرده که گفت انحضرت بیامرز در تراخدا تعالی
یا عثمان از ماتقدم و ماتاخر و از خفیه و علانیه و انچه ثابت است
تا روز قیامت- امام احمد از مادر قسمه و که زن راست گوئی بود
روایت کرد گفت از پدر خود شنیدم که میگفت عثمان دومتر تبصین
عسرت را بمال خود مجهز نمود و چون ببیعة الرضوان رسول صلی الله
علیه وسلم امیر نمود عثمان را بطرف مکه فرستاد که در وقت
بیعت فرمودند که عثمان در حاجت خدا و رسول است یکدست خودرا
بدست دیگر زده نیابتا از جای عثمان بیعت کرد بی شک دست انحضرت
برای عثمان بهتر از دست صحابه بود برای شان- ترمذی از ابن عمر
رضی الله عنهما روایت کرد که گفت ذکر کرد پیغمبر خدای صلی الله علیه وسلم
فتنه را و گفت کشته میشود این مرد یعنی عثمان در ان فتنه ترمذی
وابن ماجه و حاکم از مره بن کعب روایت را بصحت رسانیدانکه
که گفت رسول الله صلی الله علیه وسلم فتنه را ذکر میکرد که نزدیکست
آن فتنه بمردی که روی خود را در جامه پوشیده بود گذشت انحضرت
فرمودند این مرد در ان روز بهدایت است پیش وی آن مرد شتا دم
دیدم عثمان بن عفان است بخدمت انحضرت عرض نمودم که این
کس عثمان است گفت بلی- ترمذی روایت کرده که انحضرت
برای عثمان گفت می پوشاند تر اخدا یتعالی پیراهنی اگر منافقان
بقصد کشیدن آن پیراهن ترا قصد نمایند زنهار مکش انرا
تا اینکه به نزد من بیائی پس حینیکه منافقان خواستند که وی را از خلا
خلع کنند عثمان رضی الله عنه سبب این حدیث را نموده گفت
رسول برمن عهد کرده من بران عهد صابرم ابی هریره گفته عثمان
دوفقعه بهشت را خرید یکی در وقتی کندن چاه رومه دیکی وقتی تجهیز جیش
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۹۲) حسن سیرت حضرت عثمان رض
عسرت کیفیت چاه است چون رسول الله صلی الله علیه وسلم بمدینه آمدند
غیر از چاه رومه آب شیرین نبود انحضرت فرمود کسیکه چاه رومه را
خریده دلو آن برای مسلمانان جاری سازد برائی آن چاه
بهتر یست در جنت عثمان آن را به چهار هزار درهم خریده برائی
مسلمانان گردانید دیگر اینکه زمینی پهلوی مسجدی نبوی صلی الله
علیه وسلم بود انحضرت فرمودند کسیه بخرد این زمین را که مسجد
فراخ گردد مانند آن زمین در جنت بوی داده میشود عثمان آن
زمین را خریده مسجد را فراخ کرد انحضرت فرمود رحم کند حق تعالی
عثمان را که حیا میکند از وی ملائکه آسمان ساخته کی که در جیش
عسرت را و مسجد را فراخ نمود ابی ثرت گفت عثمان را
غلام بود روزی ویرا گفت یکرد رگوش ترا فشار دادم بغیر حق حالا از من قصاص
بگیر غلام را مجبور نمود که گوش مبارک اورا گرفت بعد از ان فرمود قصاص
در دنیا گرفته شود اسان تر است از قصاص اخرت بحجت رسید
که رسول صلی الله علیه وسلم فرمود وزن میشود ایمان عثمان با ایمان
تمام امت ایمان عثمان برایمان امت زیادت میکند طبرانی
از معاذ بن جبل روایت کرده است که گفت انحضرت دیدم
که نهاده شدم در یک پله و امت من در پله دیگر برابر آمدم امت را بعد
گذاشته شد ابوبکر در یکپله و امت در دیگر پله ابو بکر با ایشان
مساوی شد همچنین عمر و همچنین عثمان هر یک با است برابر آمدند
ابن عساکر از عایشه رضی الله عنها روایت کرده است که قسم بخدا که شعر
نگفته است ابی بکر و نه در جاهلیت نه در اسلام و ننوشتند ابوبکر
وعثمان نه در ایام جاهلیت ابو نعیم روایت کرده که انحضرت
برای عصمت بن مالک فرمودند در هر وقت با من میمیرم و ابو بکر
وعمر و عثمان هم میمیرند اگر تو قدرت داری که بمیری پس بمیر ابن
عساکر از ابن مسعود روایت کرده که پیغمبر صلی الله علیه وسلم گفت قایم
بعد از من در جنت و بعد از وی نیز در جنت و سوم و چهارم در جنت
ابن عساکر از انس بن مالک روایت کرده که گفت انحضرت فرمود کفر است
که جمع نمیشود محبت آن با در دل منافق و دوست نمیدارد آن ها را مگر مؤمن
صرف
فزودت اسلامی جلد ثانی (۴۹۳) حسن سیرت حضرت عثمان رض
صادق ابوبکر و عمر و عثمان و علی آندرسول صلی اللہ علیہ وسلم جنازہ
مردی را و نماز نخواند بر او بوی گفته شد که یارسول اللہ ندیدم
ترا که برجنازہ شخصی حاضر شدہ نماز نخوانی گفت این شخص مبغض عثمان
بود آن را حق تعالی مبغوض داشت از ان سبب نماز نخواندم امام
احمد و بخاری و غیره از انس روایت کردند که گفت روزی انحضرت
با ابوبکر و عمر و عثمان بر کوه احد بالا رفت کوه لرزه کرد انحضرت کوه را
بقدم خود زدہ گفت ثابت باش ای احد که بر تو نبی و صدیق
و ہر دو شهید است برکوه حرا نیز این قول را تکرار کرد ازابی
وزر روایت شده که آنحضرت صلی اللہ علیہ وسلم سنگ ریزه ها را بر
کف مبارک گرفت تسبیح گفتند چنان آوازشان اما نند زنبور
عسل می شنیدم چون ابوبکر گرفت هم تسبیح میگفتند چون عمر و عثمان
گرفتند هم آواز تسبیح شان شنیدہ شد وقتیکه بدست ما دادند تسبیح
نگفتند رسول صلی اللہ علیہ وسلم فرمودند که حق تعالی دوستی
ابوبکر و عمر و عثمان و علی را بر شما اندر نماز و روزه و زکوة و حج فرض
گردانیدہ کسیکه منکر فضیلت آن ها باشد نماز و صدقه و زکوة و حج
او قبول نمیشود رسول صلی اللہ علیہ وسلم ابا موسی را فرمودند که عثمان بسبب
مشقت ها و آفتها که بوی میرسد به بهشت بشارت دہ چون وی را خبر
داد عثمان گفت خدا یاری دہندہ است انحضرت فرمودند که من و هر چهار
یار من نور ها بودیم در جانب راست عرش پیش از خلقت آدم علیہ السلام
بزار سال در خلافت ابی بکر در مدینه منوره مردمان را قطعی رسید قافله
عثمان تقریبا ہزار شتر که همه بارگندم و زیت و کشمش بود از طرف شام
رسید مردمان تجار نزد عثمان آمدہ گفتند بطریق مربحه یکدر ہمی ربح درہم
میدهیم عثمان گفت عجیب است بکسی میدہم کہ یکدر ہم مرا در ہم بدہد
شما شاهد باشند که انچه این قافله آوردہ همه را برای خدا صدقه
نمودم زهری گفته که عثمان را نسبت به عمر قریش دوست تر داشتند
چرا که عمر سخت گیرندہ بود بر آن ها چون خلیفه گردید عثمان رض
یک یک را ملاقات کردہ باہم اتصال داد عثمان صاحب حلم
و محبوب قریش بود چنانچه در عرب مشہور بود که کسی بکسی میگفت ترا
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۹۴) حسن سیرت حضرت عثمان رض
چنان دوستی دارم که قریش عثمان را عثمان رض را بر طلحه بن عبیدالله پنجاه هزار
درهم دین بود روزی طلحه گفت هر روز که موعود کردم مال خود را بگیر
عثمان گفت آن برای معاونت و جوانمردی تو از تو باشد عثمان
بر رعیت خود بسیار شفیق بود چنانکه گفته است سلیمان بن موسی که عثمان رض
خواسته شد بسوی قومی که مشغول امری بدی بودند پیش از رسیدن
او قوم تفرقه شدند عثمان رض این فعل شنیع را دید حمد خدا را باینکه قوم را
گرفتار امر بد ندید بر زبان راند و غلام آزاد کرد و نیز بسیار
ترسناک بود که اگر بر قبرستان گذر کردی چنان گریستی که ریش
مبارک از گریه تر شدی و میگفت کاشکی بمیرم و هرگز زنده
نشوم رسول بوی فرمود که یا عثمان رض دور است بعد از من بخلافت
الوده گردی زنهای مقابله نکنی رسول الله صلی الله علیه و سلم
فرموده بود که عثمان فوت شود بلانکه آسمان بروی نماز گذارد
روزی عثمان رض با رسول الله صلی الله علیه و سلم غسل میکرد پای
مبارک منکشف شد بود و عثمان پای خود را پوشید
بوی گفتند که ابو بکر و عمر و علی رضی الله عنهم داخل شدند پای
خود را نپوشیدی رسول صلی الله علیه وسلم فرمود من شرم
میکنم از کسی که ملائکه آسمان از وی شرم میکنند عثمان را ازین
حیث ذوالنورین میگفتند که دختر نبی صلی الله علیه و سلم بنکاح وی
در آمده کسی نبود که بسته باهامه مراستی دو دختر پیغمبر مستعد
باشد غیر از عثمان اول آنحضرت صلی الله علیه وسلم رقیه دختر خود را
بنکاح عثمان داد چون فوت کردید دیگر دختر خود ام کلثوم را
بوی داده فرمودند اگر سوم دختر میداشتم به عثمان رضی الله عنه
میدادم علی رضی الله عنه فرمود که از آنحضرت شنیدم که میگفت
در نزد من یک از ملائکه بود گفت عثمان شرمید است که او را
قوم او می کشند و من حیا میکنم از این ابن عمر گفته که آنحضرت
فرمودند ملائکه از عثمان حیا میکند مثل حیا کردن از خدا
و رسول آن امام احمد روایت کرده که رسول صلی الله
علیه و سلم فرمود این کس مظلوم کشته میشود اشاره
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۹۵) حسن سیرت شریعتمداری ۳
به حضرت عثمان رضی الله عنه کرد انس از انحضرت صلی الله علیه وسلم
روایت کرده که خدای را شمشیر است در غلاف تا عثمان زنده
باشد چون کشته شود آن شمشیر برهنه میشود که تاروز قیامت
به غلاف نخواهد شد ـ در شفا قاضی عیاض ذکر شده که آنحضر
فرمود که عثمان در حالت قرئت قرآن کشته میشود
وخداوند ورا پیراهنی می پوشید و قوم اورا اراده کشیدان
آن پیراهن را دارند و در وقت خون بر این آیت سیلان
کرد قوله تعالی فسیکفیکهم الله وهو السمیع
العلیم هرگاه وی را محاصره کردند جماعتی از صحابه مانند علی بن
ابیطالب رضی الله عنه وعبد الله بن عمر وابو هریرة از وی
اجازه مقاتله خواستند عثمان روی گردانیده اجازه
مقاتله نداد علی رضی الله عنه کشنده گان حضرت عثمان رضی الله عنها
لعن و طعن میکرد و میگفت بار خدایا من تبرا میکنم بسوی تو از خون
عثمان رضی الله عنه و رفته بود عقل من روزی قتل عثمان
قسم بخدا نیکه غیر او مستحق عبادت نیست کشتم من عثمان را در نه
امر کردم بکشتن وی را داشتم عبدالله بن عامر گفته روز دار
بهمراه عثمان رضی الله عنه بودم گفت قصد کن بر هر کسی که مصلحت
میدانند مرا هم سمع وطاعت است برای اینکه دست خودرا نگهدارند
و بیرق خود را بیبندارند سمیره گفته اسلام را قلعه محکم بود قوم عثمان عصر
رخنه بسیاری در قلعه اسلام بواسطه کشتن او اندختند آن رخنه ها بسته میشود
تا روز قیامت ابن عساکر از عبدالرحمن بن مهدی روایت کرده
که عثمان را دو خصلت بود که ابوبکره وعمر را نبود یکی صبر وی
تاکشته شد دیگر اینکه مردمان را بر قرآن شریف جمع کرد
روز یکه وی را محاصره کردند بیست غلام داشت اسلحه برداشتند
خواستند مقاتله کنند عثمان آن ها را منع کرد منع نمی شدند گفت هر که
اسلحه خود را بیندازد برضا خدا آزاد باشد غلامان اسلحه را گذاشته منع
شدند چون شهید گردید خزاین آن را تفتیش کردند صندوقی ای
یافتند قفل زده آن را کشادند صندوقچه چوبی یافتند که در ان قرطی بود
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۹۶) حسن سیرت عثمان رض
بران نوشته که هذا وصیت عثمان بن عفان اشهد ان لا اله الا الله وحده
لا شریک له واشهد ان محمدا عبده ورسوله وان الجنة حق والنار
حق و ان الله یبعث من فی القبور یوم لا ریب فیه ان الله
لا یخلف المیعاد و علی هذه الشهادة نحی و علیها نموت و علیها
نبعث انشاء الله حاکم از عبداللہ بن مسعود روایت کرده
که گفت چون عثمان بیعت شد ما هم بیعت کردیم زیرا وی بهترین کسی
بود که باقی مانده بود انه یزید بن ابی حبیب روایت شده که من
نشنیده که تمام سوارانی که عثمان رضی اللہ عنہ را محاصره نمودند وانه
دیوانه شدند حذیفه گفته که اول فتنها قتل عثمان و آخر آن خروج
دجال است قسم بکسی که نفس من بقدرت اوست نمی میرد کسیکه در دل او
ذره دوستی کشندگان عثمان باشد تا اینکه تابع دجال نشود
و اگر دجال را در نیافت در قبر خود بوی ایمان می برد ابن عباس رضی اللہ عنہا
فرموده اگر بازخواست خون عثمان را مردمان نمیکردند سنگها از آسمان
از آسمان زده میشدند و هم ابن عباس فرموده اگر از آسمان به عرض زمین
در قتل عثمان خون باریدی هنوز کم بود و هم ابن عباس فرموده که حضرت معاویہؓ
و اصحاب او بر علیؓ و اصحاب او تقصا مراند که غالب میشوند زیرا که حق تعالی فرموده
قوله تعالی و من قتل مظلوما فقد جعلنا لولیه سلطانا فلا یسرف
فی القتل انه کان منصورا آخر خطبه که حضرت عثمان بر منبر خواند
که ای مردان خدا تعالی دنیا را برای آن بشما داده که آخرت را ان کسب نمائید
نه اینکه بدان مایل شوید دنیا فانی و آخرت باقی است زنهار
که شما را دنیا فریب ندهد و از آخرت باقی مشغول نسازد انچیز یکه
باقی میماند بر دنیای فانی اختیار نمائید بازگشت همه
بسوی خداوند است از خدا وند بترسید زیرا که ترس خدا سپر است
مر عذاب خدا را و وسیله است در نزد باریتعالی و بترسید از قهرت
خدا جماعت و اتفاق را لازم گیرید و بایکدیگر دوستی کنید آن نعمت
خدا یر ا یاد کنید که باهم دشمنان بود ید و بنعمت
خدا وند است که اسلام با هم برادر گردیدند و حق تعالی در حق شما
شما الفت انداخت عبداللہ بن سلام گفت که برادر خود عثمان را وقت محاصره ام
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۹۷) در سیرت حضرت عثمان ذی النورین رضی الله تعالی عنه
او آمدم تا بر او سلام کنم چون داخل شدم عثمان گفت مرحبا۔
ایها الاخ رسول الله صلی الله علیه وسلم را بخواب دیدم درین شب
در همین خانه خود مرا گفت یا عثمان قوم ترا محاصره کردند گفتم آری
گفت تراتشنه گردانیدند گفتم بلی دلو پرآبی بمن داده گفت بیاشام
آشامیدم تاسیراب شدم و چنانچه میان سینه و کتفین خود
مشاهده میکنم بعد ازان گفت آنحضرت صلی الله علیه وسلم اگر
میخواهی ترا نصرت دهم و اگر میخواهی در نزد من افطار نمای من
افطار کردن نزد رسول صلی الله علیه وسلم را اختیار کردم پس
عثمان رضی الله عنه در همان روز شهید گردید عبدالله بن سلام
برای سینکه در وقت خون الوده نمودن عثمان رضی الله عنه حاضر بود
گفت چه میگفت عثمان رضی الله عنه در وقت زخم خوردن گفت
شنیدم که سه بار گفت خدایا امت محمد را جمع گردان عبدالله بن
سلام فرمود قسم بیکه نفس من بقبضت اوست اگر عثمان تفرقه
امت را دعا کردی امت محمد صلی الله علیه وسلم هرگز تا قیامت
جمع نمی شد مد ثما مه بن حزن قشیری گفته که روز دار نزدیک عثمان
شدم چون مردمان بوی نزدیک شدند گفت شما را بخدا و باسلام
قسم میدهم که شما نمیدانید زمانیکه رسول الله صلی الله علیه
وسلم بمدینه منوره آمدند آب شیرین غیر از چاه رومه نبود حضرت
صلی الله علیه وسلم فرمودند کیست که بخرد چاه رومه را و دلوان
را با دلوهای مسلمانان دائر دارد از چاه رومه بهتری در جنت شهید
بیابید من چاه رومه را بمال اصلی و شخصی خود امروز مرا ازان
و از آب دریانمیدهد همه گفتند بار خدایا چنان است بعد از ان
گفت شما را بخدا و اسلام قسم میدهم که نمیدانید که جیش عسرت
را بمال خود تجہیز نمودم گفتند چنان است گفت شما را بخدا و اسلام
قسم میدهم که نمیدانید که مسجد نبوی صلی الله علیه وسلم بر
اہل آن تنگی میکرد آنحضرت صلی اللہ علیہ وسلم فرمود کیست که بخرد
زمین اولاد فلان را تا زیاده کند انرا در مسجد برای وی ازین
زمین بهتر است در جنت من بمال خود آن زمین را خریده داخل مسجد
فتوحات اسلامی جلد ثانی (٤٩٨) در سیرت حضرت عثمان ذی النورین رضی اللہ تعالیٰ عنہ
کردم امروز شما یان مرا از دو رکعت نماز در ان مسجد منع میکنند
گفتند چنان است باز گفت قسم میدهم که نمیدانند که من و رسول
صلی الله علیه وسلم و ابوبکر و عمر در کوه احد بودیم بزلزله شد تا
اینکه سنگ ها از وی سقوط کرد آنحضرت کوه را بقدم خود زده
گفت آرام شو که بر تو نبی و صدیقی و دو شهید است گفتند بخدا که چنان
است بعد ازان عثمان رض سر بالا کرده گفت خدایا چه قدر شهادت
میدهند قسم برب کعبه که من شهید می شوم شیخی از قبیله ضبه روایت
کرد که عثمان رض مجروح گردید خون بر ریش مبارک جاری بود میگفت
لا اله الا انت سبحانك انى كنت من الظالمين اللهم اني استعذك
عليهم واستعينك على جميع امورى واسئلك الصبر على ما أبتليتني
محب طبری در کتاب بیاض نضرت گفته که طائفه شیعه چند مسئله را اختراع
و افتراو نموده آنها را سبب طعن عثمان رضی اللہ تعالیٰ عنہ گردانیدند
و عثمان رضی اللہ تعالیٰ عنہ از ان بیزار میباشد از انجمله می گفتند
عثمان رضی الله تعالیٰ عنہ برای پسر خود دختر حارث بن حکم را بنکاح
داده صد هزار درهم از بیت المال بوی داد حقیقتاً درین گفته کاذبند
زیرا عثمان رضی اللہ تعالیٰ عنہ از مال خود داد انچه داد خود وی مال
دار بود که میان عرب به عثمان غنی مشهور بود و نیز افترا می
کنند که دختر خودام ابان را بمروان داده صد هزار درهم از بیت
المال جهیز داد هم دروغ محض است اگر بوده باشد بطریق صحت
از عین المال خود او بود و دیگر شیعه گویند عشر بازار های مدینه را
به حارث بن حکم داد این هم دروغ است بلکه صحیح اینست که
وی را در بازار های مدینه برای اینکه مردم در کیل یا ووزن
با ستم و خیانت نکنند محتسب ساخت دوروز یا سه روز درین امر
مقرر بود بعد ازان معزول شد سبب عزل اینکه مردم از وی
نزد عثمان رضی اللہ تعالیٰ عنہ شکوه بردند که خسته های خرما را
برای خود میخر د و مردم را از خریدن منع میکند ازان سبب بجای
شتران مردم چیزی نمیماند حضرت عثمان رضی اللہ تعالیٰ عنہ فوراً
وی را توبیخ نموده معزول کرد با وجودیکه حارث از اقوام او بود
از ان
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۴۹۹) در سیر حضرت عثمان ذی النورین رضی الله تعالی عنهم
ازین مسئله کدام عیب راجع بعثمان رضی الله عنه میشود بلکه عین عدل
و انصاف بود دیگر این که طعن میزدند که عثمان رضی الله عنه
خویشاوندان خود را هر جا حاکم میکرد این مسئله هم موجب طعن نیست
زیرا وی باجتهاد خود آنها را عادل میدانست و نمیدید که در اظهار
عدل باوی موافقت دارند اگر عدل نکرده باشند و خلاف رای
عثمان ره سلوک نموده باشند و عثمان رضی الله عنه را بظلم نرسیده عثمان
درین اجتهاد خود مورد طعن نمیشود همچنین جمیع کارهای که عثمان ره بقصد
عدالت مشعر مود از راه اجتهاد مجتهد اگر در امری خطا شود ماجور است
مورد طعن و شنیع نیست چنانچه مذاهب اهل سنت و جماعت است چون
منافقین حضرت عثمان رضی الله عنه را محاصره کرده کشتند بعد از ان
مردمان و کسانیکه کشنده عثمان رضه بودند به علی بن ابی طالب بیعت کردند
فتنه در میان صحابه رض واقع گردید بعلی گفتند تا بیعت نمیکنیم تا اینکه
قاتلان عثمان ره را بما تسلیم نمائی که از یشان قصاص گیریم علی رض فرمود
اول بیعت نمائید بعد از ان قاتلان او را تعقیب نموده بمطابق شرع
از انها قصاص میگیرم قبل از بیعت قصاص گرفتن دشوار است
زیرا با انها قبیله و عشیره شان جمع شده فتنه برپا میشود سبب اختلاف
که باعث بر مقاتله صفین و جمل گردید همین بود که دو فرقه شدند
هر یک مدعای خود دلایل و براهینی اثبات مینمودند در نزد بعضی
دلائل معارضه کرد خود را از هر دو فریق کوشه گرفته مانند سعد بن
ابی وقاص و عبدالله بن عمر و اسامة بن زید و محمد بن سلمة و مغیرة
بن شعبه رضی الله عنهم امریبان مردمان پوشیده ماند تا زمانه ائمه
اربعه بعد آنها به حجت ها و براهین نظر کرده حقانیت علی کرم الله وجهه
ظاهر گردید و خطار طرف دیگر اجتهادی بود در خطار خود گنه گار نمیشود
زیرا که انحضرت صلی الله علیه وسلم فرموده کسیکه در امری اجتهاد
نمود بحق برسد برای وی دو اجر و کسیکه خطا بنمود یک مزد است پس
حکم بگنه گازی یکی از ینها جائز نیست از همین سبب اهل سنت و
و جماعت از مشاجرات که در بین اصحاب رض و تابعین واقع شده
صرف نظر کرده سکوت نمودند و اختلاف آنها را به بهترین مجلی و محمل
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۰۰) در سیرت حضرت عثمان ذی النورین رضی الله عنه
و تاویل نمودند از جهت حسن ظن با ایشان چرا که خدای تعالی بر آن
ثنا گفته و بصدق آن ها شهادت داده و باینکه خداوند ازیشان
و ایشان از خداوند راضیند خبر داده و همچنین احادیث بسیار
در فضیلت آنها وارد شده پس عیب گفتن و طعن زدن موجب تکذیب
آیات قرآنی وحدیث نبوی و تکذیب هر دو کفر ست نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ
ذَالِکَ الاعتقاد واین سباب در باره شان موجب فسق است.
و آن مستلزم سقوط احکام سنت و شریعت از درجه اعتبارست.
زیرا شریعت را صحابه از آنحضرت نقل نموده اند این سخنان راساً
ابطال شریعت نبویه میدهد بخلاف آنچه که بر اجتهاد محمول شود بقرار
مذهب اهل سنت و جماعت و این مذهب حق و مخالف آن گمراه و باطل
است و بیان حقیت درین مذهب رو از بدعت و ایجاد نجات
یافت آنچه که تقویت قول اهل سنت را مینماید انست که علی از
ابوسلامه دانا و حابب است میگویند گان خون عثمان پیوسته
میگفت ای ابوسلامه برای این قوم که طلب خون عثمان طالمی
نمایند دلیلی مشاهده میکنی گفت آری ابوسلامه گفت به
تاخیر این قصاص دلیل هم ترا بخاطر میرسد علی رضی الله عنه بلی
تا وقتی که درک آن بدرستی نشود حکم احوط و احسم از
روی نفع آنست که تاخیر شود ابو سلامه گفت فردا حال
ما و ایشان حنیکه در مقاتله پیش شویم چه خواهد بود علی
گفت امید دارم که هیچ کس از ما و ایشان که دل خود
را برای خدا پاک داشته کشته نشود مگر اینکه داخل
میکند او را خدای تعالیٰ در بهشت —
سیدنا عثمان رضی الله تعالیٰ عنه در روز جمعه نوزدهم
ذی حجه سنه ۳۵ از هجرت شهید گردید بعضی
گفته اند قتل او بایام تشریق بود عمر مبارک او هشتاد
و دو سال و بعضی هشتاد و هشت برخی نود
سال گفته اند قصه محاصره وی دراز و در تواریخ
مفصلاً مذکور است حاجت بذکر آن نیست
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۰۱) در سیرت حضرت علی مرتضی رضی اللہ تعالٰی عنہ
ذکر اقتصاد وحسن سیرت سیدنا علی ابن ابی طالب رضی الله تعالی
علی رضی اللہ عنہ در دنیا بسیار زاہد و بی رغبت بود چنانچه عمر
بن عبدالعزیز گفته که علی زاہد ترین صحابه بود و سفیان بن عینیه
نیز چنین فرموده و عادلی در بیت المال بود که بغیر از مایحتاج بهم
چیزی نمیگرفت به زہد وی در دنیا پیغمبر صلی اللہ علیہ وسلم اشارت
داد کہ حق وی را بزہد مزین گردانید عمار بن یاسر از نبی صلی اللہ
علیہ وسلم روایت کردہ کہ فرمود یا علی حق تعالی ترا زینیت دادہ کہ
بندگان خود را بآن مزین نگردانیده که دوست تر باشد نزد
وی و آن زینت بزرگان و دوستان اوست و آن زهدست
در دنیا که نه تو بدنیا رسیدی و نه دنیا بتو و مساکین را در سمت
داری تابع بودن نشان را و آن با با ماست تو را معنی امام احمد
احمد از علی بن ابی ربیعه روایت کرده که تاج نزد علی رضی
الله عنہ آمدہ گفت یا امیر المؤمنین خزانه از طلا و نقرہ مملو گردیده علی
الله اکبر گویان از جای برخاسته با ابن تیاج روان گردید چون
ببر مال رسیدند در میان مجمع بمال خطاب کرده گفت ای طلا و
نقرہ غیر مرا فریب دهید بعد ازان تمام مال را بمردمان تقسیم
کرد کہ در بیت المال در ہمی نماند بعد ازان بیت المال را آب
زده جاروب کردند در آنجا دو رکعت نماز خواند روایت دیگر
از امام احمد اینکه چون علی داخل بیت المال شد نظر او بمال
افتاد گفت با وجود احتیاج مردم بودن این مال را مصلحت
نمیدانم آن را بر محتاجین تقسیم نموده در موضع آن نماز خواند برای
اینکه آن خانه در قیامت شهادت دهد ابو رافع آزاد شده علی
رضی اللہ عنہ خزانه دار بود روزی بر ابو رافع داخل شد دختر ابو رافع
را دید که مروارید با خود را تزئین نموده شناخت که مروارید بیت
المال ست گفت از کجاست ای دختر این مروارید با دست ترا
قطع می کنم ابو رافع جدیت علی را دانسته پیش رفتہ گفت یا امیرالمومنین
من او را باین مروارید با ترین کردم علی گفت ای ابو رافع فاطمه
بنت النبی صلی اللہ علیہ وسلم را بنگاح گرفتم فرشی که بران خواب نمائیم نمود
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۰۲) در سیرت حضرت علی مرتضی رضی الله تعالی عنه
مگر پوست گوسفندی که بران شب خواب و بروز شتر خود را در ان علف
میدادیم غیر از فاطمه خادم نبود ہارون بن عنتره وی از پدر خود
روایت کرده که گفت داخل شدم به خورنق در زمستان به نزد
علی رض و بر وی قطیفه کهنه بود گفتم یا امیر المومنین حق ترا و عائله ترا
در بیت المال استحقاق داده و تو این سختی را بر خود گرفته گفت رض
گفته شما را اعتبار نمیدهم قسم بخدا این قطیفه ایست که از مدینه با آن
بیرون شده ام یحی بن اسلم گفته که عمر و بن سلمہ را علی رضی الله
عنه بر اصفهان عامل گردانید عمر و با مالها و خیکهای پر از روغن
و عسل از اصفهان آمدام کلثوم دختر علی رض نزد او شخصی فرستاد
که چیزی از ان روغن با و عسل بفرستد وی یکظرف عسل یکخیک
روغن فرستاد فردای آن علی رض آن خیک ها و ظرفها را شمار کرد
از هر یک یکی کم آمد علی رض پرسید عمرو گفت موجو دست حاضر میکنم
امر را پوشید علی رض وی را قسم داد که چه کردی عمر و گفت بام کلثوم
فرستادم علی رض بسوی ام کلثوم فرستاده هر دو خیک را گرفت
دید که اندکی از خیک ها کم شده استجار را خاست که آن کمی را قیمت
نمایند بسه در هم قیمت کردند سه در هم را از ام کلثوم گرفته تسلیم
بیت المال نمود خیکها را تقسیم کرد عاصم بن کلیب از پدر خود روایت
کرد که مال اصفهان آمد آن را علی رض هفت گزه بر هفت سهم که مصارف
صدقه هفت است در ان میان نانی را یافت بهفت قسمت نموده
قرعه انداخت تا نصیب اول داده شود سفیان گفت علی رض خشت
خام یا پخته را بر خشت دیگر نهاد و نه لی را برنی دیگر ابی حبان تمیمی
از پدر خود روایت کرد که غله زمینی که در مدینه داشت و زراعت
میشد به انبان می آوردند روزی شمشیری را بیرون کرده
ببازار فروخت گفت اگر بر چهار در هم قادر می بودم این شمشیر
خود را نمی فروختم و گفت که علی رضی الله عنه بر منبر می گفت که
میخرد از من این شمشیر را اگر قیمت یک ازار می داشتم شمشیر را
نمیفروختم مردی بسوی وی برخاسته گفت بمسلم میدهم ترا قیمت
از ار شاید این دفعه غیر از مرتبه اول با شد علی رض میگفت من مالها
برای
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۰۳) در سیرت حضرت علی مرتضیٰ رضی الله تعالی عنه
برای مسلمانان محافظه میکنم علی رض مال را از کسی که نمیشناخت
نمیخرید چون پیراهنی میخرید بدست خود اندازه میکرد زیاده را
قطع کرده میگفت الحمد لله الذی کسانی من فضله از عبدالله
بن ابی هزیل روایت شده که دیدم علی رض را که بیرون شد و بروی
پیراهن درشتی بود که آستین آن را میکشید تا ناخنها میرسید و چون
رها میکرد بنصف ساعد می ایستاد در یک روایت آمده که علی بن ابی
طالب را دیدم که از مسجد کوفه بیرون شد و بروی ازار و رداء
بود ازار آن تا نصف ساق بود در بازار گذر میکرد و با آن
دره بود مردمان را بتقویٰ و صداقت و خوبی معامله و برابری
پیمانه امر میکرد ابی سعید اندوی رض گفته که علی بن ابی طالب را
در وقت خلافت او دیدم که در بازار ندا میکرد کیست که بفروشد
پیراهن بسه درهم مردی گفت بنزد من است آن پیراهن را آورد
علی رضی الله عنه بسه درهم گرفت و پوشید از سرانگشتان
قدری زیاده شد علی رض به صاحب پیراهن امر کرد تا زیادت
را قطع کند از ابن عباس رض روایت شده که علی رض در حین خلافت
خود پیراهنی بسه درهم خریده آستین آن را از جای بند دست
قطع کرد از ام سلمه رض روایت است چون ویرا از لباس امیر
المؤمنین علی رض سؤال کردند گفت لباس آن کرباسهای
سیلانیه و کرباس جامه درشتی است از پنبه و غیره از
زیدین و هب روایت شده که جعد بن هبیره علی رض را در
لباس او سرزنش کرد علی رض گفت چه حال است ترا
لباس من از کبر دورتر و بمتابعت سزاوارتر است که مردم
بمن اقتدا کنند در لباس بوی گفته شد که چرا پاره و
پیوند میزنی جامه خود را گفت تا اینکه بترسد دل من و
پیروی کنند بآن مؤمن بر انبانی که آرد جو داشت و خوراک
وی بود مهری نهاد وی گفت دوست ندارم که داخل
شود شکم مرا مکر انچه من میدانم شعبی گفت علی رض زره خود
را که مفقود شده بود نزد نصرانی یافت همراه نصرانی در زمان خلافت
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۰۴) در سیرت حضرت علی مرتضی رضی الله تعالی عنه
خود بحضور قاضی شریح رفتند علی رضی الله عنه به پهلوی قاضی
نشست گفت اگر خصم من مسلمان می بود باوی برابر می نشستم
علی رضی الله عنه گفت زره من است نصرانی گفت زره
من است امیرالمؤمنین را تکذیب نمیکرد قاضی شریح
گفت یا علی ترا شاهد است گفت نیست و خنده میکرد بعضی
گفته اند ابن خود حسن و مولای خود قنبر را شاهد آورد قاضی
شریح شاهدان علی رض را قبول نکرده گفت حسن پسر تست و قنبر
آزاد کرده نصرانی زره را گرفته رفت اندکی نگذشت پس آمده
گفت این حکم مانند احکام انبیا است که امیرالمؤمنین با من
بحضور قاضی خود رفته قاضی حکم بلا متی او کرد بی شک
این دین حق است نصرانی اسلام آورد و اقرار نمود که این
زره از علی است روزی واقعه صفین از نزد افتاده آن زره
را با یک اسب بوی بخشیده همراه علی رض بمقاتله خوارج
رفت علی رض را دیدند که بیکه ر هم خرما گرفته در میان ردای
خود بر داشته بود بوی گفتند ایابتر نداریم از تو گفت صاحب
عیال حق دار تر است به بر داشتن آن و در روایت
دیگر از صاحب عیال ازینکه نفع بطرف عائله خود بکشد
چیزی نقصان نمیکند از نبی صلی الله علیه وسلم مانند آن به
صحت رسیده که آنحضرت چیزی را میخريد و آن را خود بطرف
خانه میبرد هرگاه رفیق وی میگفت که من بردارم رسول الله
صلی الله علیه و آله و صحبه و سلم میگفت که صاحب عیال حق
دار تر است به برداشتن آن حسن بن علی رض بر استر خود
سواره میرفت بر سائل که نزد وی پارههای نان بود گذر در آن
سائل وی را بخوردن نان دعوت کرد از استر خود فرود
آمده در میان راه نشسته با او طعام خورده گفت حق تعالی تکبر
کننده گان را دوست ندارد حسن صالح گفت در نزد عمر بن
العزیز زاهدان را مذاکره میکردند عمر رض گفت زاهدترین مردمان
در دنیا علی بن ابی طالب رض علی رضی الله عنه برای عمر رضی الله عنه میگفت
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۰۵) در سیرت حضرت علی مرتضی رضی اللہ تعالیٰ عنہ
اگر اراده داری که خود را بصاحبان خود واصل گردانی ارزو
خود را از دنیا کوتاه گردان از سیری کمتر بخور و جامه خود را پیوند
بزن و هم کفش خود تا بایشان برسی در خلافت حضرت عمر رضی اللہ
تعالیٰ عنہ از حضرت علی رضی اللہ تعالیٰ عنہ قدر استحقاق
را در بیت المال پرسیدند گفت انقدر که او را و عیال او را
طعام و چاشت کفایت کند و آن قدر که در زمستان و تابستان
از جامه میانه بپوشد عمر رضی اللہ عنہ بقول او عمل کرد
چون او خلیفه شد گفته های خود را کفیل میدانست. امام احمد
از عبداللہ بن زبیر روایت کرده که گفت روز عید اضحیٰ بر
علی رضی اللہ عنہ داخل شدم پیش او پیته تهیه کرده میان
آتش اوردند کاسئ از گوشت مرغ ابی می اوردی زیرا
که خدای تعالیٰ مال ترا بر تو بسیار گردانیده علی رضی اللہ عنہ
گفت یا ابن زبیر از رسول خدا شنیدم که میگفت حلال نیست
از مال خدا برای خلیفه مگر دو کاسه یکی را با اهل و عیال
خود صرف نموده دیگری را پیش مردمان نهد گفته که علی رم
وقتیکه امیر المؤمنین بود دیدم که در بازار میرفت با مردمان
در کین و عمار آلود مصافحه میکرد کراهان رهنمائی و بارداران
را معاونت میفرمود این آیت میخواند قوله تعالیٰ تِلْكَ الدَّارُ
الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي
الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ از ابی مطر بصری روایت
شده که گفت روزی علی رم در خرما فروشی رفت دید کنیز کی آنجا
ایستاده گریه میکند امیر المؤمنین گفت چرا میگریئی ای کنیزک
گفت مولایم را یکدرهم داد که خرما بخر ازین مرد خرما خریده برده
مولا خوش نکرد پس اوردم خرما فروش قبول نمیکند علی رم گفت
ای مرد خرما ی خود را قبول و در هم را بوی پس بده که کنیز بوده
اختیار ندارد خرما فروش مدافعه میکرد شخصی آهسته بوی گفت
با امیر المؤمنین مدافعه میکنی چون مرد دانست که امیر المؤمنین است
در حال خرما پس گرفته در هم کنیزک را داد بعد از ان خرما فروش
یحییٰ بن درع گفته که علی رم روزی
شمشیر خود را در بازار برای
فروختن عرض نمود و فرمود که
اگر بیت المال یکصد در هم میداشت
اینرا نمیفروختم
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۰۶) در سیرت حضرت علی مرتضی رضی اللہ تعالیٰ عنہ
به امیرالمومنین گفت از من راضی باش گفت از تو چرا ممنون باشم
حقوق مردم را ادا میکنی اما مه تانند روایتی که سابق شد روایت کرده
کرده که علی رض روز جمعه مال بیت المال را تقسیم میکرد تا تمام شد
بعد ازان خانه را آب و جاروب زده نماز کرد علی رضی اللہ عنہ چون
به بیت المال داخل شدی بطلا ونقره نظر کرده فرمودی که ای سفید و
زرد غیر مرا فریب دهید که من شما را سه طلاق دادم روزی نزدوی
فالوده آورده گذاشته شد علی رض گفت این خوش بوی و خوش مزه
و خوش رنگ است مگر من بد می پندارم که نفس خود را باین عادت
دهم نخورد ازان قصه جدا شدن عقیل برا در حضرت علی رض و پیوست
شدن بمعاویہ رض مشہور است این قصه را بسیاری از محدثین بروایا
با هم قریب آورده اند از انجمله در روایتی آمده که علی رضی اللہ عنہ بہ
برادر خود عقیل از جو اینقدر میداد که فی الجملہ کفایت عائلہ او
را میکرد روزی اولادش خواهش حریس کردند هر روز از
خرج خود کم کردند تا چیزی جمع گردید نزد عقیل که بان خرما و روغن
خریده طعام ساختند علی رض را هم دعوت کردند چون علی رض
حاضر شد طعام را آوردند علی رض عقیل را ازین طعام پرسید
عقیل کیفیت را بیان کرد علی رضی اللہ عنہ فرمود آیا اینقدر از طعام
باقی شما را کفایت میکند گفتند آری علی رض همان مقدار را از مقرره
شان کم کرد گفت روایت است که از محابش شما زیاده بدهم عقیل
بغضب شده علی رضی اللہ عنہ آهنی را باتش سرخ کرده جنینکه
عقیل غافل بود برخساره او نزدیک کرده عقیل آه گفت علی رض گفت
ازین آتش جزع میکنی و مرا باتش دوزخ نزدیک مینمائی۔
عقیل گفت میروم نزد کسی که مرا گندم و طعام و خرما بدهد بعد ازان
به معاویہ رض پیوست گردانید خود را معاویہ رضی اللہ تعالیٰ عنہ
گفت اگر عقیل نمیدانست کہ من از برادر وی علی رض بهترم هر آینه
ر بار من ایستاده نمی شد و برادر خود را واگذار نمی شد عقیل رض
گفت برادر من برای من در دین بهتر است و تو در دنیا من دنیا را
اختیار نموده خیر خاتمه را سوال میکنم روایت دیگر است که عقیل رض
[MARGIN]
آردے طعامیکه از خرما
و روغن سازند ۱۲
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۰۷) در سیرت حضرت علی مرتضی رضی الله تعالی عنه
از حضرت علی رض سوال کرد که من محتاج و فقیرم مرا چیزی بده که
کفایت کند گفت صبر کن تا موعد وظیفه مسلمانان برسد معاش
ترا نیز همراه شان میدهم عقیل رض درین موضوع بسیار الحاح
میکرد شبخی گفت دست عقیل را گرفته ببا زار برده بردکان ها
ایستاده کرده بگوئی که قفل های دکان ها را شکسته آنچه در دکان
ست بردارد عقیل رض گفت میخواهی که اهل بازار مرا دزد بگیرند علی رض
گفت ای عقیل رض تو میخواهی مرا دزد مال مسلمانان گردانی که من
مال شان بغیر حق بتو دهم عقیل گفت نزد معاویه رض میروم علی رض
تو میدانی و کار تو عقیل نزد معاویه رض رفته از وی سوال کرد ویرا
صد هزار در هم داد بعد از ان معاویه رض گفت ای عقیل رض بر منبر بالا
شده آنچه علی رض که با تو معامله کرده و آنچه من ترا متصرف ساختم
بردم بیان نما عقیل رض بر منبر بالا رفته بعد از حمد و ثنای خدا جل جلاله
گفت ای مردمان شما را خبر دار سازم بر اینکه من معاویه رض بر
دین قصد نمودم وی مرا قرض دار خود ساخت بروایت دیگر
اینکه عقیل رض را قرض لازم شد نزد علی رض بکوفه آمد علی رض ابن خود
حسن رض امر کرد تا وی را پوشانید چون شام شد بوی نان و نمک
و سبزی آوردند عقیل رض گفت نانی که من دیده بودم که خود تناول
میکردی این نیست علی رض گفت همان است بعد از ان عقیل رض
گفت قرض مرا چه معالجه میکنی علی رض گفت چه قدرست گفت
چهل هزار درهم گفت چهل هزار درهم نزد من نیست صبر نمائی تا وقتیکه
مقرری ما برسد عقیل رض گفت بیت المال نزدت مرا بموعد
وظائف تا خیر مینمائی گفت مرا امر مینمائی بر اینکه مال مسلمانان
را بتو بدهم و مسلمانان مرا امین گردانیده اند عقیل رض گفت
پس نزد معاویه رض میروم که قرض مرا ادا کند گفت اختیا ر داری
نزد معاویه رض رفت معاویه رض فوراً پنجاه هزار درهم بوی داد
بعد از چند روز پنجاه هزار دیگر داد تا صد هزار درهم کامل گردید
عقیل رض نزد معاویه رض چند روز اقامت نموده بعد از ان خدمت
علی رض آمده همراه معاویه رض در مقاتله صفین حاضر شد مقابله نکرد
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۰۸) در سیرت حضرت علی مرتضی رضی الله تعالی عنه
نصیحت برادر خود علی رض و تقویت دادن بوی فرو گذاشت نکر عقیل
بسیار سریع الجواب بود چنانچه روایت شده که روز مقاتله صفین عقیل
با معاویه رض بود معاویه رض فرمود باک ندارم که ابو یزید با من است
عقیل در ابتدا گفت من روز بدر نیز با شما بودم چیزی را از شما دفع
کرده نتوانستم عقیل رض را در حاضر جوابی اخبار بسیار است در مطولات
مذکور است علی رض بعد از غارت شدن دار عثمان رض در خوراکه خود
نهایت تامل میکرد تا حرام به شکم وی داخل نشود بعضی مبادا
از ان مال مخلوط شود علی رض طعام خود را اندر مهر میکرد علی رض
بیاران گفت ایا میدانید اتش دوزخ بر که حرام گردیده گفتند
بفرمائید گفت بر نرم طبیعت و آسان گیرنده و نیز فرمود از موجبات
مغفرت بر هر کس سلام دادن و خوش سخنی است روزی آنحضرت رض
بر علی رض وقت مرض آن داخل شده گفت بوی اللهمّ انی اسئلک
تعجيل عافيتك او صبرا علي بليتك او اخراجاً من الدنيا الي
رحمتك فأنك ستعطی احدیهن وقتی دو مرد را دید که با هم
مقاتله می کردند میان آنها جدائی کرد ناگاه آواز واغوثاه شنیده
طرف آواز شتابان شد گفت رسیدم مردی مردی را محکم گرفته
فریاد میکند گفت چه خبر است گفت جامه ازین مرد خریدم به هفت
در هم بشرط اینکه پاره و پوسیده نباشد دیدم که جامه پوسیده است
قبول نکردم وی را محکم گرفتم که در اهم مرا بده مرابر زمین زد و طپم
مالید امیرالمؤمنین گفت بچه سبک گوئی پانزده گفت راست میگوید
گفت بقرار شرط بوی بده بعد برای شخص مضروب گفت از وی
قصاص بگیر گفت اگر عفو کنم بهتر نیست امیر گفت اختیار تست
بعد ازان امیر گفت این شخص را نشست گرفتند و سوار نمودند
مرد مرکوب دستهای او را گرفت چنانچه کودکان سگتی را پشت
میکنند وی را پانزده دره زده گفت برای اینکه حرمت این
شخص را دریده علی رضی الله عنه فرمود نیز عدل کردن پادشاه و حمله
وی چیز در نزد الهی محبوب تر و از ظلم کردن و رده در بدن
چیزی مبغوض تر نیست و نیز میفرمود که امر معروف را بایلی از
غیر اہل آن برسان اگر وی اہل آن نباشد تو اہل آنی که تبلیغ کنی
از کلام اوست که سر عقل با بعد از تصدیق دوستی کردن با مردمان
در سازگان امر معروف بهر نیکوکار و بدکاری است از فرموده
اوست که گفت یحیی بن زکریا علیها السلام از نان جوین سیر
شده خواب رفت تا صبح از ورد خود باز ماند از طرف حق تعالی بوی
عتاب شد که یا یحیی سرائی را از سرای من و همسایه را بهتر از من
یافتی قسم بعزت من اگر بجنت فردوس واقف شوی شحم ہای
تو بگدازد و نفس تو چو از آرزوی آن می شود و اگر از دوزخ کما خبر
شوی لحوم تو میگدازد و خون از چشم تو عوض اشک روان
میگردد و عوض جامه پوست میپوشیدی از ترس دوزخ هم وی "
فرموده که حق تعالی اکابران دین را بچیزی کمتر از باقی مردمان
مواخذه میکند و هم ایشان را باحوال مردمان فقیر میفرماید تا
اغنیا بدران اقتدا رود فقرا تسلی شوند و هم وی فرموده جامه
درشت بپوشید از جامه حریر بپرهیزید دہم وی فرموده
هر که بر وش قوم بدون مسلمین رفتار کند از همان قوم محسوب
می شود و نیز فرمود که اسخیست فرمود بدترین امت کسانی
است که بنعمت شادمانی و به طعام های رنگارنگ و جامهای
ملون خوی کرده در سخن چاپلوسی میکنند علی ر ۴ خورد تر اولاد ابو
طالب بود در سن و بهترین شان بود از روی خیرت و بزرگی
آنها چهار نفر بودند طالب - جعفر - عقیل علی رو رضی الله عنهم
هر یکے از دیگری به ده سال کلان تر بودند چنانچه طالب از
عقیل بده سال کلان تر همین باقی بعضی جعفر را بر عقیل
مقدم نموده اند عقیل و جعفر و علی با دو خواهر خود جمعه و جعمه
از یک پدر و ما در بودند بعضی گفته اند جماخه تنها از یک مادر بود مادر
آنها فاطمہ بنت اسد بن ہاشم پدر آن را ابوطالب بن
عبد المطلب بن هاشم فاطمه نام آن چنده است و کعرت آن ام ہانی
اسلام آورده و هجرت کرده رضی اللہ عنہا شوہر ان ابو وہب
بن هبیره بن عمر ومخدومی در شرک مرد تمام شوہر ان سفیان
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۱۰) در سیرت حضرت علی مرتضیٰ رضی اللہ تعالیٰ عنہ
بن حارث بن عبدالمطلب اسلام آورده و هجرت نمود در مدینه منوره
در زمان آنحضرت صلی الله علیه وسلم وفات کرد رضی اللہ عنہا و در
اسلام و صحبت شان شکی نیست اما ابوطالب اسلام آوردن او معلوم
نشده بعضی گفته اند وی را هجرتی نبوده زیرا طالب بروز همراه کفار
قریش بمحاربه بر آمده بود خبر آن معلوم نشد علی رم را حق تعالیٰ علم
بسیار و کشف معلومات عطا کرده بود ابوطفیل گفت نزد علی رم حاضر
شدم که خطبه میخواند و میگفت از کتاب خدائی از من سوال
کنید قسم بخدا هر آیت را از آیات میدانم که در شب نازل
شده یا بروز در همواری نازل شده یا بکوه اگر بخواهید تنها از تفسیر
یک سوره فاتحه هفتاد شتر بار میگردانم زیرا که آنحضرت صلعم
که آنحضرت آم فرمودند انا مدینة العلم وعلی بابها
یعنی من شهرستان علمم و علی دروازه آن شهر را از دروازه آن
داخل شوید ابن عباس رضی اللہ عنہا گفته علم علی از علم رسول
اللہ صلی اللہ علیہ وسلم و علم رسول آم از علم حق تعالیٰ نسبت علم
من و باقی با نسبت بعلم علی رم نسبت قطره بهفت دریا است و
گفته شده که عبداللہ بن عباس از فراق امیرالمومنین چنین
گریست که چشم او از کار رفت و می گفت بعلی رضی اللہ عنہ را
نه حصه از علم داده شده بود و در حصه دیگر هم با مردم شریک
بود معاویه رم مسائل را بحضور علی فرستاد بجواب میخواست
علی رضی اللہ عنہ هر چه سوال می شد جواب کرده میفرستاد
چون خبر فوت علی رم بمعاویه رم رسید گفت فقه و علم بموت وی
فوت گردید عمر بن الخطاب رضی اللہ عنہ از مسئله کشکلی که
ابوالحسن در ان حاضر نبودی پناه میخواست چنانچه در عهد مشهور بود که چون شکلی
پیش آمدی که او را کاشف نبودی میگفت قضية لا اباحسن لہا آیا بنیت علیت رضی اللہ عنہ از خطابه سید خدانیا
در اصحاب بنی صلی اللہ علیہ وسلم کسی اعلم علی عالم تر نبود گفت بجز یم از علی موسی عالم تر بود فضائل علی رم
بسیار است فضائل آن مردان جمع کرده ثابت نمود جامع تر او صاف و آن چیزی است که ضرار صدائی
در وقت سوال نمودن معاویه رم توصیف کرده است معاویه رم گفت یا ضرار علی رضی اللہ
را بمن صفت نمای ضرار گفت ای خلیفه دست از من بدار و مراعفو فرمای معاویه رم
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۱۱) در سیرت حضرت علی مرتضیٰ رضی الله تعالی عنه
گفت چاره نیست باید توصیف نمائی گفت قسم بخدا که علی رضی الله عنه
قوی بود در گفتار و حکم وی بعدالت علم و حکمت از اطراف و جوانب او روان
از دنیا و آرایش او گوشه گیرانس بشب و وحشت شب داشت بسیار
عبرت گیرنده و در از فکر بود از لباس آنچه کوتاه و از طعام آنچه درشت
بودی دوست داشت وقتیکه از وی سؤال میکردیم مانند یکی
از ما بان جواب میداد چون طلب آگاهی میکردیم ما را آگاه می
گردانید بخدا قسم با وجودیکه بهم قریب بودیم از هیبت او قدرت
بر سخن زدن نداشتیم دین را بزرگ میداشت و مساکین بنزدیکی
بیجهت شخص قوی در ادعائی باطل خود بوی طمع نمیکرد و ضعیف از
عدل او ناامید نبود شهادت میدهم بخدا که در بعضی مواضع قیام
که شب پرده تای خود را آویخته علی را دیدم که ریش مبارک
را بدست گرفته بخدا وند می نالید بناله حزین و می گریست بگریه
اندوهناک و میگفت یا دنیا غیر مرا فریب ده بوی من بتقدم
و شوق میکنی من تراسه طلاق دادم از من دور شو با
خود میگفت عمر تو کوتاه و خط تو بسیار وای از دوری سفر و کمی
توشه و وحشت راه معاویه رضی الله عنه ازین سخنان بگریه شده
گفت رحمک الله یا ابا لحسن بخدا قسم که همچنان بودی معاویه
بقرار گفت اندوه تو بفراق او چه طور است قرار گفت غمگینی من
مانند غم زنی است که ولد آن در پهلوی آن ذبح شود حسن بصری
را از علی بن ابی طالب پرسیدند گفت قسم بخدا علی تیر
رسائی از تیرهای خدای تعالی بود ربانی این امت با این فضل
و سابقه او و آن قرابت او با رسول الله صلی الله علیه
وسلم از امر خداوند غافل و در دین خدا کاہل نبود عزیز
گردید کسی که وی را مدح و خار گردید شخصی که وی را قدح
کرد فضیلت علی رضی الله عنه را این قول نبی صلی الله
علیہ وسلم من كنت مولاه فعلیـــاً
یعنی کسی را که من مولا باشم علی مولای اوست و دیگر
گفته انحضرت صلی الله علیه وسلم که گفت یا علی دوست ندارد ترا مگر مومن
( ٥١٣ ) در سیرت حضرت علی مرتضی رضی الله تعالی عنه
دوستن ندارد ترا مگر منافق کافی ست اول کسیکه بعد از خدیجه کبری
رضی الله عنها همراه رسول صلی الله علیه وسلم نماز خواند وی بود
که بپسر سیزده ساله بعضی ده ساله گفته اند بود حضرت عمر رضی الله عنه
گفت علی رو بر ماحکم میکند ابن مسعود گفت دانا ترین مردمان بعلم
فرائض علی بن ابی طالب رضی الله عنه بود علی رضی الله عنه شق کردن
علوم و دقت نمودن در ان و بصیرت در علم حساب و دقائق آن بسیار
داشت گویا بسوی غیب از پرده تارکی میدید بسیاری حکمهای
آن چون بر رسول صلی الله علیه وسلم رسیدی آن را امضائ
کرد بسا بودی که احکام وی را شنیده مکوک کردی از جهت رسیدن
او بحق در مسئله های دقیق خیلی دقت میکرد و مسئله را حل مینمود
از ین جهتس رضی الله عنه گفته دو نفر یکی دارای پنج نان و یکی دارای سه
نان بود با هم نا شتا میکردند شخص ثالث بران ها گذر کرد هنوز شروع
بخوردن نکرده بودند وی را بنا شتا تکلیف کردند آن شخص نشسته
با ایشان نان خورد بعد از ان برخاسته هشت درهم کشیده بایشان
داد گفت بگیرید عوض انچه خورده ام و رفت صاحب پنج نان گفت پنج
درهم از من که نان من پنج بود و سه درهم بقدر نان تو از تو صاحب نان سه
قبول نکرده گفت مناصفه باشد با هم مجادله کرده بحضور علی رفتند
علی رضی الله بصاحب سه نان گفت انچه رفیق تو با وجود یکه نان او
زیاده بوده بر تو عرض کرده قبول کن و راضی باش گفت راضی نمی شوم
مگر بحق خود علی رضی الله عنه گفت حق تو ازین دراهم یکدرهم میشود و تو
به در هم پر را ضدی آن مرد گفت سبحان الله خود او مرا سه درهم میداد
و تو اشاره بکرفتن سه در هم نمودی حالا میگوئی یکدر هم میشود کیفت
را بیان نمایی علی رضی الله عنه گفت هشت نان با اعتبار سه
نفر بیست و چهار ثلث می شود و معلوم نمی شود که کی کم یا زیاد
خورد آن مرد گفت بلی گفت تو هشت ثلث خورده و نصیب تو نه
ثلث بود و رفیق تو هم هشت ثلث خورده و حق آن پانزده ثلث
بود آن شخص ثالث نیز هشت ثلث خورده بیست و چهار کامل
شد اما هفت ثلث از نصیب رفیق و ثلث از نصیب تو خورده پس علت
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۱۳) حسن سیرت حضرت علی کرم الله وجهه
در هم جواد یک در هم حق نیست آن متجر شده گفت الان راضی شدم از سخنان دئی
اینکه میگفت اول فایده که صاحب علم از برکت علم خود می بیند اینست که نام
مردمان مددگار او میشوند در دفع نمودن مردمان نادان را اما شجاعت وی
پیش شدن او بجنگ عمر و بن ودّ که در پهلوانی و دلاوری مشهور زمانه
بود به شجاعت وی دلیل کافیست ـ ابن اسحق روایت کرده که عمر و بن
ود روزی جنگ خندق بمبارزه بیرون شد مبارز خواست آواز
کرد که کسی هست که بجنگ من بیرون شود علی برخاست و بروی خم دانمی
بود انحضرت فرمودند این عمر و بن ود است دوباره آواز کرد آیا مردی
نیست که بمقابله من بیرون شود کجاست جنت شما که میگفتید کسیکه
که از ما کشته شود داخل جنت میشود چرا اگر جنت میخواهید بمقابله من
بیرون نمی شوید باز علی برخاست و گفت من بجنگ پیش میشویم
یا رسول الله صلی الله علیه وسلم انحضرت فرمودند بنشین این عمرو است
سه باره آواز کرده این رجز خواند.
لقد بححت من النداء بجمعکم هل من مبارز ـ و وقفت اذ جبن الشجیع
موضع قرن الماجز وکذلک انی لم ازل مسرعا قبل الهزائز
ان الشجاعة في الفتى والجود من خیر الغرائز ـ علی گفت یا رسول الله
صلی الله علیه وسلم طاقت بمن نمانده مرا اجازه نمای که بجنگ این کافر اقدام
کنم رسول صلی الله علیه وسلم فرمودند این عمر و است امیر فرمودند اگر چه عمرو
باشد بعد از آن انحضرت اجازه دادند علی مسرورانه بیرون شده
بمقابله ایستاده شده بشروع به رجز خواندن نموده گفت
لا تعجلن فقد اتاك مجیب ندائك غیر عاجز ـ ذونیة وبصيرة والصدق منجاء کل فائز
شتاب مکن آمد بجواب دهنده مجیز تو با صاحب نیت و بصیر ـ راستاد می در مدق محه مخلصی کو ہر رستگارا پیره
انى لارجو ان اقیم علیك نائحة الجنائز ـ من ضربة نجلاء یبقی ذکرها عند الهزائز
امید من بکه روز آرم بریتی و زگه بران نو حه با ریکا ـ از جربت تیغ که بماند ذکر ـ در هند و محله که در سها رند
عمر و گفت تو کیستی گفت علی گفت ابن عبد المناف که آن هم ابی طالب
بود گفت اری عمر و گفت ای پسر برادر از عمو های تو کسی از تو کلان تر
نیست زیرا من ریختن خون ترا مناسب نمیدانم که پدر تو برادر گفته
من بود علی گفت من ریختن خون ترا مناسب میدانم عمرو بغضب شده
شمشیر را از نیام کشید و
بیک ضرب تیغ سم اسب را جدا
نمود و بعد ازان بجانب
حضرت علی دوید نا شجاع
شیر دل بالا در نیامده بنام
خدا وند جانفر باک شیئی
بمیدان بقصاص کسی
تو ان رو بوی وجود برم
برآرند یوغ مقام عدم
نوشت از رو بحضرت ما
زوجه کمر بوقع کا
حصه سیرت حضرت علی کرم اللہ وجہہ
(۵۱۴)
فتوحات اسلامی جلد ثانی
از اسپ فرود آمده شمشیر خود را که مانند شعله آتش بود کشیده نزد علی رضی الله عنه
آمد هر دو باهم درگیر سوار پیش آمد علی گفت چگونه با تو مقابله کنم من پیاده
و تو سواره عمرو از اسپ خود فرود آمد بغضب شمشیر را بالا کرد بر فرق امیرزد
امیر سپر بر سر گرفت شمشیر آن ملعون از سپر گذشته بسر مبارک رسیده
چیزی مجروح ساخت درین هنگام حضرت امیر بعون الهی و قوۀ حیدری
بضرب شمشیر گردن آن ملعون را انداخت جسد خبیث او بر خاک غلطان کردید
علی ؓ آواز خود را بتکبیر بلند کرد آنحضرت ﷺ و آله آواز تکبیر را شنیدند و دانستند
که علی ؓ بر عمرو غالب گردیده وی را کشته است بعد از ان علی رضی الله عنه
تکبیر و تهلیل گویان نزد آنحضرت رسید آن سرور حمد و ثنای خدا وند را
بر زبان رانده سروروی مبارک علی بوسیده وی را دعا کرد درین حین
عمر رضی الله عنه گفت چرا زرهی او را که در عرب مانند آن زرهی نیست نگرفتی
حضرت علی ؓ گفت وقتیکه من او را ازخم زدم عورت او مکشوف شد
از ان شرمیده گذشتم و لخته تم که علی ؓ او را گرفتن اسباب او ترک کرد
و گفته اند که در ایام جاهلیت چنین رسم بود که قاتل کالای مقتول خود را
نمی گرفت ـ قضیه علی ؓ در فتح خیبر چنان است که آنحضرت ﷺ فرمودند فردا برایتی
بکسی میدهم که خدا او را داد خدا بر او دوست دارد و گریزان نیست
حق تعالی بدست او افنج میکند و همچنان شد که خیبر بدست علی ؓ فتح کردید
ابو رافع ازاد کرده انحصرت فرمود و قتیکه علی ؓ را انحضرت بیبرق خود را داده
بطرف خیبر فرستاد همرا ه او رفتم چون قریب خیبر رسیدم مردمان خیبر
بمقابله بر آمدند امیر المومنین علی ؓ با ایشان مقابله کرد مردی از یهود بشمشیر
حواله حضرت علی نمود که سپر از دست او افتاد علی ؓ در وازه آهنی را که در
قلعه خیبر بود بدست خود کنده سپر میکرد و بادی مقابله منمود تا حق تعالی
آن قلعه را فتح گردانید بعد از مقابله آن دروازه را به پس پشت خود
انداخت که مسافه دوری آن هشتاد شبر بود ابو رافع گفته با چند نفر
که از انجمله هفت نفر عیال بود هر چند کوشش کردیم نتوا نستیم که دروازه مذکوررا بجائی
جا بگر فرموده که به چهل نفر امتحان کردند برداشته نشد در نگروایت
ابو بیهقی که بعد از فتح هفتاد نفر جمع شده بودند تا وی را بجای او بگذارند
در کتاب شرح مواقف مذکور است که علی ؓ فرمود من در وازه خیبر را بقوه
عمل
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۱۵) حسن سیرت حضرت علی رض
جسمانی خود نمیکندم بلکه بقوه روحانی و امداد یزدانی کنده ام و بود علی چون سرا
غالب امدی و براشکستی چون خود سوار تقدم میکرد او را کشته از هم جدا
میکرد زرهی بطرف سینه آن بود پشت نداشت سبب آن پرسیده
شد گفت من هرگز از محاربه پشت نمی گردانم که محتاج بزره باشد
در حدیث امده که ضربات علی یکبار بود یعنی با کردن بود که با احتیاج بضربت
ثانی نداشت چون اثر بلند شمشیر اندر حتی یک دفعه پاره کردی و چون
بعرض انداختی یکبار قطع کردی از شجاعت وی این بود که روز خیبر اول
برادر مرحب و ثانیا خود مرحب که در شجاعت مشهور بودند کشت
قصه چنان بود که اول بمبارزه برادر مرحب بیرون شد چون ویرا
کشت خود مرحب که در اهل خیبر کسی از و شجاع تر نبود که در جنگ باوی
مقاومت کند بیرون شده و این رجز را میخواند
قد علمت خیبر انی مرحب -- شاکى الصلاح بطل مجرب
یعنی تحقیق دانسته خیبر که من مرحبم -- سلاح پوشیده چ و پهلوان آزموده ام
اضرب احيانا وحينا اضرب -- اذا المحراب اقبلت تلتهب
میزنم گاهی و گاهی زده میشوم -- وقتیکه جنگها شعله ور گردد
ان حامى اللحم لا يقرب --
بدرستیکه شیر مرغزارست بنزدیک کی نمیشود
در حالیکه دوزره فوق هم پوشیده و دو شمشیر حایل کرده و دو عمامه بربسته
فوق آن مغفر د سنگ سوراخ کرده و خود پوشیده نیزه سه سنان دار
بدست گرفته بمبارزه علی کرم الله وجهه بیرون شد و علی رضی الله عنه
بجواب رجز او این شعر را خواند
انا الذي سمتنی امی حیدرة -- ضرغام اجام وليس قسورة
من آن کسم که مادرم مرا حیدر نامید -- شیر بیشه و شیر -- شرم
در و اتیان این مصرع چنین گفت
کلیث غابات کریه المنظرة -- عبل الزراعین غلیظ المقصرة
مانند شیر بیشه -- با -- قوی بازو و کلفت کردن
اونی هم بالصاع کیل السندرة
دهنده ترمیشان بصاع پیمانه سندره
گویند سندره زنی بود
که گندم میپیمود بی پیمانه بزرگ
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۱۶) حسن سیرت حضرت علی رضی الله عنه
مقصد ازین شعر علی این بود که مرحب بخواب دیده بود که شیری بران حمله نموده
و حضرت علی با الهام خداوندی دانسته بود خواست که آن خواب را بیاد
مرحب دهد تا خوف در دل او جا گیرد القصه چون یکدیگر مقابل شدند
مرحب شمشیر کشیده خواست بر علی ضربت رساند علی پیش دستی
کرده چنان به ذوالفقار بر سر او کوفت که سپر و سنگ و کلاخوذ و هر دو عمامه
قطع کرده بسری وی رسیده پرده سر را شکافت بدند انما کرسی رسیده
مرحب بر زمین افتاد بعد از ان مسلمانان بر کافران حمله بردند و هشت نفر
از کلان ها کشته باقی بگریختند بطرف خیبر و مسلمانان ایشان را تعقیب
نمودند ضرار بن حمزه صدائی از محبان علی بود وقتیکه امام حسن بن علی
خلافت را بمعاویه واگذار شد و بیعت بوی کامل کردید از حضور معاویه
عزلت گرفته عادت میکرد وقتی او را کار ضرور پیش شد که از حضور
معاویه ناچار شد که وی از طریق ایلچی گری فرستادند چون بخدمت معاویه
رسید گفت ای ضرار علی رضی الله عنه را صفت نمای گفت یا امیرالمومنین
مرا عفو نمای گفت قسم میخورم که بر تو ضرر نرسد ضرار اوصاف سابقی را
بیان کرد انحضرت فرمودند که قران همراه علی و علی همراه قرآن است
از یکدیگر جدا نمی شوند تا به حوض کوثر برسند و نیز فرمود که نظر کردن
بطرف علی عبادت است و نیز فرمود که علی پیشوای نیکان و قاتل
فاجرین است کسی که ویرا نصرت دهد نصرت می یابد و کسیکه وی را
اهانت نماید خوار میگردد و هم فرمود که عنوان نامه مومن حب
علی بن ابیطالب است رضی الله عنه و نیز گفته که دوستی علی گناه را چنان
میخورد که اتش هیزم را و نیز فرمود که نیک بخت کامل است که دوست
داشته باشد علی را در حیات و ممات و نیز فرمود کسیکه علی را دوست
داشت مرا دوست داشت و کسیکه مرا دوست گرفت خدا مرا دوست
داشت و کسیکه علی را دشمن گرفت مرا دشمن گرفت و مراد شمن گرفت
گویا خدا یرا دشمن گرفت نعوذ بالله من ذلک و نیز فرمود که علی چون
مانند ستاره صبح بر اهل دنیا می درخشد ابن عباس رضی الله عنهما
فرمود که صد ایت از قران در شان علی بن ابیطالب نازل شده که از جمله
این ایت است ان الذین امنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم
الرحمن
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۱۷) حسن سیرت حضرت علی رض
الرحمن ذوا... محمد بن حنیفه فرموده که مومن گفته نمیشود شخصیکه در دل او
دوستی علی و اهل بیت نباشد و چون آیه و تعیها اذن واعیه
نازل شد انحضرت فرمود خدایا بگردان گوش علی اذن واعیه گوش
نگهدارنده وحی الهی علی رضی عنه فرمود که بعد ازین دعای انحصرت
چیزی را فراموش نکردم فضایل حضرت علی و باقی خلفا را شدین
بسیار است که تالیفات علیحده دارد مقصد از تعریفات
و توصیفات شان بیان عدالت نمودن شان است در بیت
المال و تمامی آن بزر گواران که فتوحات نمودند عدالت در بیت
المال است قصه شهادت حضرت علی طویل است در تواریخ
مفصلا مذکور است حاجت بذکر آن نیست شهادت ایشان هفدهم
رمضان سنه چهل از هجرت عمر آن بقعت سه سال چون از ذکر
خلفا را شدین فارغ شدیم ذکر فضایل عمر بن عبد العزیز که در
بیت المال مجادله بسیار کرد مناسب بود که تحریر شود الان
بذکر آن شروع کرده میشود بتوفیق الله تعالی
ذکر اقتصاد و حسن سیرت عمر ابن عبدالعزیز
عمر بن عبد العزیز عادل و پرهیزگار بود در بیت المال از بیت المال
روز دو در هم تفقه میگرفت رجا بن حیات گفته که جامه های
عمر بن العزیز هنگام خلافت او به دوازده در هم قیمت شد
که تمام آن با از لفافه و قمیص و سر او و کلاه وموزه های آن دوازده درهم
قیمت داشت با نند عمر بن الخطاب رقعهائیکه در پیرهن پیوند وار میدوخت
سعید بن سوید گفت عمر بن عبد العزیز را دیدم که بمردمان نماز
میگذار و پیراهن مرقع را پوشیده که پیش و پس آن جیب دار
شخصی و پرا گفت ای امیر المومنین خداوند بتو داده است
چرا جامه خوب نمی پوشی عمر سر فرو انداخته اندکی سکوت نمود و
بعد ازان سر بالا کرده گفت بهترین پرهیزگاری میانه روی است
در وقت داشتن و بهترین عفو در نزد قدرت است عون ابن
معتمر روایت کرده که عمر بن عبد العزیز نزد زوجه خود فاطمه بنت
عبد الملک آمده گفت ای فاطمه یکدرهم داری که انگور بخرم
چنانچه یکمرد افغان اورده
در افغان روم و دو ست
که برادران شما را در انجار
بنی وحظه میکرد هم و وانت
دار با ارزش می گسارند وه
۱۲۰
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۱۸) حسن سیرت عمر بن عبدالعزیز
فاطمه گفت که تو امیرالمؤمنینی اری غاطمه از کجا دارد عمر گفت این احوال ما
در دنیا اند بخبر بادر دوزخ در اخرت بهتر است ابو امیه شخصی غلام عمر بن
عبدالعزیز گفت روزی نزد بی بی خود زوجه عمر رفتم مرا نان عدس
داد گفتم هر روز عدس میخورید با مخصوص من است گفت ای پسر این
طعام مولای تست از وقت که امیرالمؤمنین گردیده و خلافت
باو سپرده شده چون خلیفه گردید از دفن پسر عم خود سلیمان بن
عبدالملک فارغ گردید اسپ ای تازی با زین و لجام مرصع نزد
او حاضر آوردند که سوار شود از سواری امتناع نموده گفت قاطر
من کافیست تمام اسپ هارا بازین و لجام فروخته سپرده بیت المال
کرد و همچنین هر چیزیکه از لوازم خلافت گذاری او بود نفروخته
تحویل بیت المال کرد و حکم پرده ها دیوان خانهای پادشاهی
از هم جدا کرده و فرشهای دیوان خانه را حکم فروش داده
قیمت آن را به بیت المال مسلمانان سپرد عبدلله بن مبارک
چون زاهد میگفتند میفرمود زاهد من نیستم که دنیا مرا ترک زاهد
عمر بن العزیز است که او دنیا را ترک کرده و دنیا نزد او می اید آب
شیرین را وقتیکه از طلا که از آب اور است سوال میکردند
میگفت انهار امام مهدی یعنی عصر پسر عبدالعزیز منع فرموده
مسلمہ پسر عبدالملک گفت در وقت بیماری عمر بن عبدالعزیز بعیادت او
حاضر شدم ویرا به پیراهن چرکین دیدم بخواهر خود فاطمه گفتم چرا
پیراهن امیرالمؤمنین را نمی شوئی مرتبه دیگر رفتم دیدم که همان
پیراهن بر جسد اوست ناشسته بخواهر خود عتاب نمودم که چرا
پیراهن او را نشستی گفت ای برادر قسم بخدا که امیرالمؤمنین را
غیر ازین دیگر پیراهن نیست قیس بن جبیر فرمود که عمر عبدالعزیز
در بنی امیه مثل مومن ال فرعون است میمون پسر مهران
گفت خداوند مردمان را هر وقت به بنی امیه نمیخواری کرده و ان
مردمان را به عمر عبدالعزیز غمخواری بر حشین قصاب گفت در خلافت
او گرگی را در صحرا دیدم که با گوسفندان یکجا بودند گفتم سبحان الله
گرگ با گوسفندان غرض دار نیست چوپان شنیده گفت از وقتیکه
این
این مرد صالح بر مردمان خلیفه گردیده گرگ گوسفندان را متعرض نیست
مالک دینار فرموده زمانیکه عمر عبد العزیز خلیفه گردید شبانان گفتند یا رب
کدام شخص صالح خلیفه گردیده که گرگان مزاحم گوسفندان نمیشوند
بسبب که وی عدل نموده گرگان به گوسفندان ظلم نمی کنند
و در یکجا می چرند بعد از مدتی شبی دیدند که گرگ خود را بگوسفندان
انداخت گفتند رأی ما اینست که آن شخص فوت گردیده اینواقعه
در شب فوت عمر عبد العزیز واقع گردیده بود بعضی عاملان بعمر
عبد العزیز بوی نوشتند که شهر خراب گردیده اگر اجازه امیر باشد
که چیزی مال برای مرمت کاری و آبادی شهر حکم داده بجواب ایشان
نوشت که شهر ها را بعدل و دور نمودن ظلم آباد و مرمت کاری نمائید
که آبادی مملکت بعد الت است و بس زوجه وی فاطمه بنت
عبد الملک بن مروان دارای زیور و جواهرت بسیار بود که از خزانة
پدر خود آورده بود چون خلافت به عمر عبد العزیز رسید بزوجه خود
فاطمه بنت عمر خود گفت حالا مختاری که مرا اختیار میکنی یا جواهرت
که پدرت بغیر حق گرفته بخزانه آوری زیرا من بد میدانم که من و تو
و زیور ها در یکجانه باشیم فاطمه گفت ای امیر المومنین تر از اضعاف
این ها اختیار میکنم عمر امر نموده آن مال را به بیت المال سپرد چون عمر
عبد العزیز فوت شد یزید بن عبد الملک برادر آن زن خلیفه گردید
برای خواهر خود گفت ای فاطمه اگر میخواهی زیور های که عمر از تو بغیر حق
گرفته و تسلیم بیت المال نموده پس برایت بدهم فاطمه گفت نه
نفس خود را در حیات خلیفه بان ناخشنود کردم بعد از فوت خلیفه چگونه
بان خشنود شوم یزید آن زیور ها را گرفته بین اهل خود قسم نمود روزیکه
عمر عبد العزیز خلیفه گردید از بنوا عام و خویشاوندان خود مال و نعمت
و زمین بسیاری را گرفته داخل بیت المال نمود گفت این ها را بغیر
حق گرفته بنو امیه جزع و فزع نموده نزد فاطمه عمه او رفتند که با خلیفه کلمه
نماید دو بر ا با صلاح آرد فاطمه در انجا استه گفت ای امیر المومنین
درین امورات با من حرف بزن که چرا چنین کردی عمر گفت حق تعالی
محمد صلی الله علیه سلم برحمت بخلق فرستاد نه بعذاب بعد از ان خدا او را بخوا
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۲۰) حسن سیرت عمر عبدالعزیز
بردوی جوی آبی برآوردم ترک کرد شامیدان همه علی السویه است
بعد از آن خداوند حضرت ابوبکر را خلیفه کرد بعید آن نیز همان روش رفتار
کرد بعد از ان حضرت عمر خلیفه شد آن هم روش هردو را سلوک
نمود همین جوی و آن بود تا اینکه یزید و مروان و عبدالملک و هردو پسران
ولید و سلیمان خلیفه گردیدند چون خلافت بمن رسید آن جوی
خشکید که اصحاب نے سیراب نکرد تا اینکه باز گرد و بران عهد که بود
فاطمه گفت بس است من قصد داشتم که با تو ازین بیشتر سخن نزنم
اما چون مقصد تو باین است جای سخن درین نیست آمده متوجه الحاق
عمر خبردار گردید بعضی گفته اند که فاطمه گفت بنی امیه چنین چنین
میگویند چون امیر المؤمنین این سخنان ابه فاطمه گفت فاطمه گفت
ترا از روزی از روزهای ترساندند که دی را میکشم امیرالمومنین
گفت غیر از روز قیامت از دیگر روز تا منی ترسم پس فاطمه بازگشته
بنی امیه را خبر داده گفت خود شما این بلار ا بسر خود آوردید که دختر
از اولاد عمر بن الخطاب گرفتید که وی بطریقه جد خود رفتار میکند همه
سکوت نمودند زیرا مادر عمر عبدالعزیز مادر عاصم و مادر عاصم دختر عاصم
ابن عمر بن الخطاب بود و اسم او خفصه بود در وقتی صغارت از زدن
اسب روی او مجروح گردید پدر او خون پاک کرده میگفت اگر تو
بنی امیه باشی چه قدر نیک است زیرا عمر بن الخطاب میگفت از اولاد
من شخصی که اسخ است تمام زمین از عدل پر میکند و آن عمر عبدالعزیز
بود روایت دیگر حضرت عمر رضی الله عنه میگفت کاشکی میدانستم
آن صاحب زخم را از اولاد خود که دنیا را از عدل چیا بکه در اول بود
مملو میکند عبدالله بن عمر میگفت مایان میگفتیم که دنیا نمیگذرد تا خلافت
نکند از اولاد عمر مثل عمر و عمل کند مثل آن بلال پسر عبد الله
بن عمر رضی الله عنها نیز بروی خود زخم داشت گمان میکردند که شخصی
موعود همان است ذو الشین را که عمر گفته بود همین کس خواهد بود
بعد از ان معلوم شد که آن نبود بلکه عمر عبدالعزیز بود که رفتار عمر
رفتار میکرد عبدالله بن مسلم از پدر خود روایت کرد که نزد
عمر عبدالعزیز رفتم در شب نزد او کتاب بود نوشته میخواند و امور
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۲۱) حسن سیرت عمر عبد العزیز
مسلمان ملاحظه میفرمود چون کاتب فارغ شد آن چراغ را خاموش
و چراغ خود را که سه پایه ئی داشت و قطعه گل فوق آن بوز آورده
روشن کرد چون استوالی مر طاعت گردید منادی را فرمود که در کوچه ها
و بازار ها ندا کنند کهر که دعوای نقدی و ظلمی شده نزد من حاضر شود
یهودی محاسن سفید از اهل حمص نزد او مصر کوه راض گشت که یا امیر المومنین
از تو حکم خدا را سوال میکنم گفت چه مقصد است گفت عباس بن ولید
ابن عبدالملک زمین مرا بزور گرفته عباس در مجلس نشسته بود خلیفه
بوی خطاب نمود که چه میگوئی گفت زمین را بمن امیر المومنین ولید
بن عبد الملک داده و حکم آن را من نوشته عمر گفت ای یهودی
چه میگوئی یهودی گفت من از تو حکم خدا را سوال نمودم عمر گفت
بی شک مناقشت حکم خدا بهتر است از کتاب ولید و عبد الملک خلیفه
گفت ای عباس خیز و زمین یهودی را پس بده عباس آن زمین رارد
کرد بعد از ان عمر عبد العزیز شروع کرده اموالیکه خلیفه های بنی
امیه از مردم گرفته بودند به صاحبانش مسترد میکرد عمر پسر ولید بن
عبد الملک شنید که امیر المومنین اموال اقوام خود را گرفته به بیت
المال تسلیم میکند بوی مکتوب نوشت که ای عمر عبد العزیز بر گذشته
گان عیب گرفتی و بخلاف رفتار شان سلوک نمودی و با ولاد شان
بدی کردی ازین حصه گرفتن اموال شان را مودی ترک اموجداً بکنوی
که صله رحم باشد قطع نمودی مالهای قریش در میراث شان به اسپرد
بیت المال نمودی با خبر باش که ترا باین رویه واگذار نمیشود ترا
خواهند کشت در اسلام چون امیر المومنین مکتوب عمر بن الولید را
خواند در جواب نوشت بسم الله الرحمن الرحیم از طرف بنده اله
عمر امیر المومنین بجانب عمر پسر ولید بعد الحمد و السلام اما بعد ای
عمر نوشته تو بمن رسید از مضمون آن مطلع شدم اول از تو سوال
میکنم که تو پسر ولیدی چنانچه گمان میشود مادر تو بنانه بنت سکون
در بازار حمص گردیده بدکان های حمص بر زده مداخل میشد خداوند
دانا ست که چه کرد دهبان و پر از مال غنیمت مسلمانان خریده برا
پدر تو هدیه داد بتو حامله گردید پس راست میخوانم بدست ولید گرفتاری
توحات اسلامی بجز اول
(۵۲۲)
حسن سیرت عمر عبدالعزیز
بعد از ان نشو نما یافتی تا چنین جبار و سرکش شدی که می پنداری از انچه ترا
وا بین است ترا محروم کردم از مال غنیمت خداوندی که حق ذی القربی
و مساکین و بیوه زنان است از جمله ظالمین ظالم تر و ترک کننده تر
عبدالهی از من کیست که ترا بزبان گوادنگی و سفاهتب بر لشکر
مسلمانان والی گردانید که برای خود برشان حکم میکنی مقصدم در تو درین
ولایت غیر از محبت پدر فرزندی چیزی نبود وای بر تو وای بر پدر تو
خصم های شما در قیامت چه قدرت یار خواهد بود جه گونه پدر تو
از دست خصماء خود سنجات خواهد یافت ظالم تر از من و تارک عهد
خداوند از من کیست که تره بن شریک اعرابی جافی را بر مصر والی نمودم
در لهو و لعب شراب نوشی وی را مجاز فرمود و کیست که عالیه بربرید
سمها در جنس خمس عرب مقرر کرد کذارای خانه اکر دو حلقه شکم را
بر جیده قناعت میکردی و غنیمت مسلمانان را باہل آن رد میکردی
من برای تو فراغت یافته شما را بر عقل و دشمن می نهادم همیشه حق را
ترک کردید بعد ازین امید ندارم که شما چنان باشم بلکه چنان
می بینم که کسی ترا بفر و شد دشمن ترامین یتیم ها و مساکین و بیوه زنان
بعوض حق شان تقسیم نماید زیرا هر یک در تو حق ارند و السلام
علینا و علی عباده الصالحین ولا ینال عهد الظالمین عمر عبدالعزیز
پیش از خلافت شخصی صاحب خیر و علم و صلاح و عبادت بود مکر در خوراک
و پوشاک خود بسیار متنعم چون خلافت را تولیت نمود متنعم را ترک
نموده و خشن پوشی اختیار کرد چنانچه پیش از خلافت نمیخورد مگر بهترین
طعام و می پوشید مگر بهترین جامه را چون حله بهزار دینار میخریدند
بد بر کرده پسند نمی کرد میگفت این درشت است چون جامه خوب
نرم آورده شدی بدست خود مساس کرد میگفت چقدر درشت است
بعد از نیکه خلیفه گردید خشن پوشی نمود چنانچه اگر جامه درشتی بوی می آوردند
دست زده میگفت چه قدر خوب بود اگر نرم می بود سبب این از قدا
پرسیده شد گفت مر نفس شوقنا کیست هر جامه را که دیدی به بهتر
آن مایل شدی چون خلیفه شدم نفس من شایق جنت است اور
این ها در نظرم هیچ است هیثم بن عدی گفته برای فاطمه زوجه عمر عزیز
فتوحات اسلامی جلد ثانی
(۵۲۳)
حکایات سیرت عمر عبدالعزیز
کنیزک خوب صورتی بود عمر پیش از خلافت ان او دست داشت از زوجه
خود خواهش کرد که آن کنیزک را بوی بدهد فاطمه از دادن کنیز امتناع نموده
بود چون خلیفه گردید فاطمه آن کنیز را ببهترین لباس اراسته برای عمر
در نزد خلیفه برده بوی داد گفت این کنیز برای تست وقت خود را
بوی خوشنود ساز بقول فاطمه مسرور گردیده اثار خوشوقتی بر روی او
ظاهر گردید چون باوی خلوت کرد کنیز را سپاس نکرده از وی پرسید
پیش تر از که بودی و متصرف فاطمه از کجا آن جاریه گفت مولای
من در کوفه از طرف حجاج بن یوسف عامل بود حجاج مال واگرفت
من نیز در میان اموال او دخترک صغیر بودم حجاج مرا بعبد الملک بهد یها
فرستاد وی مرا بدختر خود فاطمه بخشید گفت آن عامل چه شد گفت فوت
گردید گفت از وی پسر مانده گفت آری گفت حال او چیست گفت
بتحتی گذران میکند عمر بعبد الله یزید عامل خود نوشت که فلان بن فلان
بطریق شتاب بفرست چون قدوم اورد گفت هرچه حجاج
از پدر تو تاوان گرفته بود بردار مال خود را گرفت کنیزک را نیز امیرالمومنین
بوی داده گفت اینک تو دکنیز تو شاید پدر تو وی را وطی کرده باشد
و بر تو حرام گردیده احتیاط و طی مکن گفت این کنیز از تو باشد گفت
من بوی حاجت ندارم گفت وی را از من بخر گفت از ان سانیکه نفس خودرا
از هوا بازداشت کنیز را آن جوان گرفته رفت کنیز گفت یا امیرالمومنین
وجد و محبت تو با من کجاشد گفت همچنان بر حال خودست بلکه زیاده
تر گردیده گفته اند که محبت ان جاریه همیشه در دل عمر عبدالعزیز شعله میزد
تا وفات کرد مسلمه بن عبدالملک بن مروان متنعم و خوش
گذرانی بود که هر روز هزار درهم خرج سفره داشت روزی
عمر عبدالعزیز او را به ناشتا دعوت کرده طعام برای او مهیا نمودند
عمر عبدالعزیز فرمود که طعام را معطل کرده عدس پخته را
مقدم کنند لکن آور دن عدس اهم تاخیر کردند تا اینکه
مسلمه را گرسنه گی بسیار رسید عمر بخادم گفت وای تر ابا سعید
گرسنگی صبر کرده نمیتواند هرچه دارید بیاورید عدس را
آوردن مسلمه ازان بسیار خورد تا سیر گردید بعد از ان طعام
آری
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۲۴)
مهیا کرده را حاضر کردند عمر گفت یا ابا سعد بخور گفت بس کمردم عمر گفت
یا ابا سعد طعامیکه دود انک قیمت دارد ترا کفایت میکند دنبور ورزی در ایران
درهم دراسفره خود خرج مینمائی مسلمہ تو بہ نموده عهد کرد کہ دو مرتبہ بفعل خود
نخواهد مسلمہ بن عبدالملک روزی بعیادت عمر عبدالعزیز مرض که در ان
فوت گردید داخل شد گفت یا امیرالمومنین چرا وصیت نمیکنی گفت مال
کجاست که وصیت نمایم مسلمه گفت این صد هزار تو بخشد هم در ان وصیت
نمانی عمر گفت وصیت دیگر هست گفت آن چیست یا امیر المومنین گفت انظرا
گرفته بفهرن های سلیمه گریه نموده گفت ای امیر المومنین لبهای شکمینه مرانزم
کردی و در قلوب به حمان دوستی ما را انداختی و در زمره صالحین نام ما را بیا و کا
گذاشتی در روزی مسعود بن سلیمه گفت که اولاد من از دو حال بیرون نیست
یا مردی متقی خواهد بود حق تعالی برای او مخرج از طرف خود میگرداند یا مردی
در ورطه در معاصی خواد من فمبرا معصیت خداوند قوت نمیدهم هردوم
دیگر اگر اولاد من صالحین باشد فالله يتولى الصالحين واگر فرامین
باشند من پشتیبان مجرمین نمیگردم چون فوت گردید رحمہ اله تعالی ترکہ او
به هیعده دینار رسید بپنج دینار کفن خریدند و بدو دینار موضع قبر او را
گرفتند یازده پسر از و مانده بود و ده دینار ترکه آبی را در هم کردند به هر یک
از پسران او نه درهم صحیح رسید هشام بن عبدالملک چون وفات کرد
از وی نیز یازده پسر ماند چون مال او را تقسیم کردند بهر یک پیر
هزار هزار دینار رسید وقتی دیده شد که یکی از پسران عمر عبد العزیز
در یکروز صد سوار تجهیز نموده یعنی همه را از خود اسپ و یراق داد
و یکی از پسران هشام را دیده شد که سوال میکرد و مردمان بوی تصدق
میکردند سلیمان بن عبد الملک خوارج را بسیار میکشت و عمر بن
عبدالعزیز به حسنین شان رأی داده تا اینکه تو به نمایند و از کشتن نمی میرند
یکبار خارجی بحضور سلیمان آمده بوی گفته یا فاسق ابن الفاسی
سلیمان از گفته او بر آشفت گفت عمر عبدالعزیز را از کشتن
خوارج منع میکرده احضر نمایند و بر احاضر کردند سلیمان گفت مقوله
خارجی را بشنو خارجی گفته خود را تکرار کرد سلیمان به عمر خطاب کرد
درباره این چه مصلحت می بینی عمر عبد العزیز سکوت کرد سلیمان
گفت
فتوحات اسلامی طبعه ثانی (۴۲۵) حسن سیرت عمر ابن عبدالعزیز
گفت ترا بخدایتعالی قسم میدهم که مرا برای خود خبر دهی عمر گفت ای من است
که تو نیز دشنام دهی چنانچه ترا دشنام داده سلیمان گفت دیگر چیزی
نیست گفت آری سلیمان بزدن گردن خارجی امرداد ویرا کشتند
چون عمر عبدالعزیز از نزد سلیمان بیرون شد خالد بن ریان کلان پاسبانان
(کوتوال) ویرا تصادف کرده گفت ای عمر چگونه با امیرالمومنین میگوئی
تو نیز ویرادشنام ده چنانچه ترا دشنام داده قسم بخدا ترسیدم که حالا
امیرالمومنین میگوید گردن عمر را بزن گفت میکردی اگر میگفت گفت بلی
قسم بخدا چون خلافت بعمر مفوض شد خالد آمده بجای صاحب حرس
کوتوال ایستاده شد عمر گفت ای خالد شمشیر را بگذار بعد ازان بقدام
خالد را برضای تو خوار گردانیدم ویرا ابدا ترفع مده بعد ازان طرف
کلان پای پاسبانان نظر کرده عمرو بن مهاجر انصاری خواست گفت
ای عمر و خداوند جل وعلا میداند که میان من و تو غیر از قربت اسلام
چیزی نیست مگر شنیدم که تو تلاوت قرآن شریف را بسیار مینمائی
و دیدم ترا که در موضع نماز میگذاری بجان انکه غیر از خداوند کسی ترا
نه بیند و دیدم ترا که نماز را خوب ادا میکنی شمشیر بگیر و حرس را تولیت
نمای حق تعالی بدعای عمر عبدالعزیز چنان نام خالد بن ریان را از زبانها
محو نمود که کسی نمیدانست که وی زنده یا مرده است یحیی بن یحیی فرمود
من شریفی که یکباره گی ذکر او محو و گمنام گردیده باشد مانند خالد
بن ریان ندیدم که مردمان میگفتند خالد بن ریان چه شد مرده است
یا زنده تا در گمنامی مرد وقتیکه عمر عبدالعزیز خلیفه گردید مهران
بن مهران را گفت اعوان که بوی غماز نایم چگونه مرا میترسوند مهران
گفت یا امیرالمومنین دل خود را باین امر مشغول مدار زیرا تو مانند
بازاری به بازار هر کالای که خریدار داشته باشد مردم از اطراف
می آورند چون مردم از تو خیر خواهی شناختند همان انصح و خیر
خواهی را بتو تقدیم میکنند بهمین طور شد هر شب علماء و فقهاء را
در نزد خود جمع کرده از موت و قیامت مذاکره نموده میگریستند
گویا جنازه پیش روی شان بود و بود رضی الله عنه میگفت مرا
در امور غیر از مواقع رضا خداوند آرزوی نیست و هرگز دریغ جان
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۲۶) حسن سیرت عمر عبد العزیز
از امور دنیا نبودم که غیر آن تمنا کرده باشم بوی خبر رسید که پسرش نگین انگشتر را
درهم خریده که بوی مهر میکند امر بفر وختن و تصدق به ثمن آن امر داد و فرمود
که بیک درهم نگین خریده بروی نقش کند رحم الله امرأ عرف نفسه
از اوزاعی نقل است که عمر عبد العزیز به همنشینان خود گفت هرکس خواهش
مصاحبت مرا دارد باید دارای پنج خصلت باشد بر چیزی از عدالت
که نرسیده ام دلالت نماید بر کار خیر من معاون شود حاجت کسی را
که قدرت رساندن ندارد بمن برساند احدی را در نزد من غیبت
نکند با انتی که از من و مردم مخل نمودار کند هرگاه چنان بود بیاید
و الا از صحبت من بخارج خواهد فتاد و از داخل شدن بر من ضرر
خواهد دید زهری گفته علماء در نزد عمر عبد العزیز مانند شاگردان بودند
میمون بن مهران گفت معلم العماء فرمود عمر عبد العزیز را آمدم تا وی را
تعلیم دهم از وی جدا نشدم تا تعلیم گرفتم از و چون از عدالت او بچه
شنیدی که با اخی امیه معامله کرد آنها شکایتی با مکرمه کردند که او را زهر داد
بوی گفتند خود را تدارک نمای گفت قسم بخدای ساعتی اگر زهر داده
شدم می شناسم اگر مساس گوش من فرضا سبب شفای من شما اجرا
میکنم شخصی که وی را زهر داده بود سوال نمود وی اقرار کرد گفت چه قدر
بتو دادند گفت هزار دینار گفت بیار شخص آورد گرفته تسلیم بیت المال
کرد گفت از پیش روی من در شو آن را تعذیب نفرمود مردی
به نزد هشام بن عبد الملک آمده گفت یا امیر المؤمنین جدم را عبد الملک
چیزی لک بخشید ولید و سلیمان هم او را بر قرار داشت چون
خلافنت به عمر عبد العزیز رحمة الله علیه رسید آن را از من کشید هشام
گفت مقوله خود را دوباره بگوی وی تکرار کرد همچنان عمر عبد العزیز
رحمه الله گفت هشام گفت ای مرد بخدا قسم که از تو عجیب تر مشاهده میکنم
کسی که بر تو ملک بخشیده و کسانیکه او را بر قرار داشتند ترحم نمیکنی
رحمه الله میگوئی و عمر عبد العزیز که ملک را از تو کشیده میگوئی انچه را
عمر کرده ما امضا نمودیم سفیان ثوری و امام شافعی و بسیاری از
ائمه گفته اند خلفاء پنج نفر بودند ابوبکر و عمر و عثمان و علی و عمر عبد العزیز
رضی الله عنهم چون سلیمان بن عبد الملک تعهد خلافت را بوی
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۲۷) حسن سیرت عمر عبدالعزیز
تفویض کرد عمر عبدالعزیز ابا نمود ویرا بر بیعت بکره نموده بزور بیعت
کردند چون از بیعت فارغ شدند بر منبر بالا رفته گفت من باین خلافت
بدون رأی خود و مشوره مسلمانان مبتلا شدم انچه از بیعت من بر
رقبه شماست خلع کردم برای خود دیگری را اختیار نمائید مسلمانان
بیکبار آواز کردند که یا امیرالمؤمنین ترا به یمن و برکت برخود اختیار
نموده در امر خود بتو رضامندیم چون غلغله آواز مردم را شنید در غایت
مردم را ما نسیبت حمد خدا جل جلاله و درود پیغمبر صلی الله علیه وسلم را
بر زبان رانده گفت شما را بتقوی خداوند وصیت مینمایم تا انکه بگوید
این است در پروردگار و پیغمبر و کتاب اختلاف نمی ورزند بلکه بدرهم
و دینار اختلاف میکنند قسم بخدا کسی را به باطل چیزی نمیدهم و حق کسی را
منع نمیکنم بعد ازان آواز خود را بلند کرده نام مردم را خوانده
گفت ای مردمان کسی که اطاعت خدا را نماید طاعت او و کسی که
خدا را نافرمانی کرد اطاعت او لازم نیست اگر من اطاعت خدا را نمودم مرا
اطاعت کنید و اگر نافرمانی کردم مرا بر گردن شما حقی نیست بعد از ان
فرود آمده بسرای خود داخل شد – فاطمه بنت حسین بن علی بن ابیطالب
رضی الله عنهم بر عمر عبدالعزیز بسیار ترحم میگفت سبب ان پرسید شد
گفت در زمانیکه امیرالمؤمنین بود بر وی داخل شدم غلامان خصی
که نزد او بود بیرون کرد تا اینکه در خانه غیر من و او کسی نبود بعد ازان
گفت قسم بخدا که بروی من اهل بیتی دوست تر بسوی من
از اهل بیت شما نیست تا اینکه از اهل بیت خود نیز
دوست تر دارم حاجتی نماند که ادا نکرده باشد – امام محمد باقر
بن زین العابدین رضی الله عنها فرمود که عمر عبدالعزیز نجیب
بنی امیه و بروز قیامت امت واحده مبعوث میشود از
عماد روایت شده گفت چون عمر عبدالعزیز خلیفه کردید
میگریست گفت یا فلان در خود می ترسم گفتم در دوستی
دنیا چگونه گفت دوست ندارم گفتم مترس که حق تعالی ترا
معاونت میکند در بعضی خطبه های خود میفرمود ایها الناس
کتابی بعد از قرآن و نبی بعد از محمد صلی الله علیه و سلم نیست من
فتوحات اسلامی جلد ثانی (٥۲۸) حسن سیرت عمر عبد العزیز
حکم کننده نیستم بلکه اجرا کننده احکام متبع نیستم بلکه پیروم از احدی
شما بهتر نیستم لکن من گران باره تر شما پایم مردی گریزانده از پادشاه
ظالم ظالم نیست و طاعتی برای مخلوق در معصیت خالق نیست
بعضی علما را معین گفته اند عمر عبد العزیز همان مهدی است که نبی
صلی اللہ علیه وسلم خبر داده که زمین را از عدل پر میکند لکن صحیح
که جمہور علما برانند انست که وی مهدیست از مهدبها زیرا مهدی
منتظر از اولاد فاطمہ و با عیسی علیہ السلام یکجا میشود و خروج
دجال در ایام او میباشد و این سخن از بزرگترین علامت های اوست
کسانیکه قایل بہ مهدی بودن عمر عبد العزیز ند بکثرت مال در هر مردما
در دنیا بزمانه او استدلال کرده اند که این از علامات مهدیست معمر
بن اسد گفت عمر عبد العزیز وفات نکرد تائیکہ مرد مال بزرگ نزد ما
می آرد میگفت این مال را هر جا صلت میدانید صرف کنید
مصرف نمی یافتیم تا ان مرد همراه مال خود باز میگشت مردمان اغمی نین
کرده بود دانستم مهدی از حملہ مہد یا سنت مہدی منتظر نیست اگر چه
بسیاری از علامات مہدی منتظر در زمانہ او وقوع یافت عمر عبد العزیز
کثیر العبادت و زهد و خوف و گریه بود عطاء بن ابی ریاح گفت مرانا فاطمه
زوجه عمر عبد العزیز حدیث کرد کہ بر عمر داخل شدم دیدم بر مصلا خود سر بر زمین
نهاده اشک بر رخساره او سیلان میکرد گفتم یا امیر المومنین آیا چیزی
حلوت شده گفت من امر امت محمد صلی اللہ علیہ و سلم سیاه
و سرخ آن ها بگردن گرفتم در فقیر گرسنہ و مریض افتاده
و برهنه محنت کش و مظلوم بی کس و غریب اسیر
و پیر کلان سال و شخصی عیال مند بسیار و کم
مال و مانند این در اقطار زمین و اطراف شہر ہا فکر کردم
دانستم که حق تعالی مرا از ایشان می پرسد بروز قیامت ترسیدم
که برای من حجت ثابت نشود از ان حیث مرا گریه آمد عطاخراسانی
گفت عمر عبد العزیز غلام خود را امر کرد که چیزی آب برای او گرم کند
رفت آفتابہ ابی در مطبح بیت المال گرم نمود چون داست
غلام را امر نمود کہ یک در هم بهیزم خریدہ تسلیم بیت المال کند
مردی
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۲۹) در سیرت حضرت علی مرتضی رضی اللہ تعالیٰ عنہ
مردی از اہل بیت او سیب خوش مزہ و خوشبوی نزد او ہدیہ آورد
عمررض گفت چہ قدر خوشبوی و نیکوست ای غلام بکر شخصی کہ آوردہ
پس بدہ و بگوی کہ ہدیہ تو در نزد ما بموقع محبت واقع گردید عمرو بن
مہاجر دران مجلس بود گفت یا امیر المؤمنین مرد پسر عم و از اہل بیت
تست و بتو رسیدہ کہ آنحضرت ہدیہ را قبول کردہ میخورد عمر گفت وای
بر تو ہدیہ بعہد آنحضرت ہدیہ بود حالا رشوت ست مکحول میگوید
اگر قسم خورم کہ زاہد تر و خوفناک تر برای خدا از عمر عبد العزیز ندیدم
ہر آئینہ صادقم اسعید بن ابی عروبہ گفت چون عمر عبد العزیز یاد موتان
کردی مضطرب میشد بنو مروان روزی جمعیت نمودہ بعبد الملک
پسر عمر عبد العزیز گفتند بہ پدر خود بگوی پیشتر از تو خلفاء برای ما چیزی
میدادند و موقع حقوق ما را می شناختند پدر تو از آنچہ در دست است
ما را محروم ساختہ بپدر خود آمدہ او را خبر داد گفت برای ایشان بگوی
اني اخاف ان عصيت ربي عذاب يوم عظيم یعنی من میترسم
اگر نافرمانی پروردگار خود را نمایم از عذاب روز بزرگ ارطات بن
منذر گفت بہ عمر گفتند بر طعام و شراب خود حارسی مقرر نمای عمررض
گفت خداوند اگر میدانی کہ من بغیر از روز قیامت بترسم مرا
از خوف ایمن نگردان عامل خراسان بوی نوشت کہ اہل خراسان
رعیتی شان خوب نیست غیر از شمشیر و درہ بدیگر چیزی اصلاح نمی
شوند اگر امیر اجازہ دہد عمر بوی نوشت اما بعد تو نوشتہ بودی
کہ اہل خراسان رعیتی شان خوب نیست آنہا را اصلاح نمیکند
مگر شمشیر و درہ دروغ گفتی رعیت را عدالت و امور حق باصلاح
میدارد با ایشان بعدل و حق رفتار نمای والسلام و بود
رضی اللہ عنہ چون سخنی را بر کاتب خود املا نمودی کہ کتابت
کند میگفت اللهم اني اعوذ بك من شر لساني یک مرتبہ گریہ
شدیدی نمود کہ فاطمہ زوجہ او با تمام اہل سرای بگریہ در آمدند
اما کسی سبب گریہ را نمی دانست چون از گریہ خاموش شدند
فاطمہ گفت بپدرم فدای تو یا امیر المؤمنین سبب گریہ چیست
گفت یادم آمد قومی کہ از حضور خداوند باز گردیدہ دو فرقہ شدند
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۳۰) در سیرت حضرت علی مرتضی رضی الله عنه
فرقه بطرف بهشت و فرقه بطرف دوزخ میروید مجرد گفته فریاد نمود
بیهوش شد و وقتی که نمی از خرمارا گرفته به سید بن عبدالملک گفت
آب بالای خرمانو ب هست گفت آری گفت آیا می بینی که مردی
کف خرماتا ول نموده آب بران میپاشاند تا شاهم او را کفایت
کند گفت آری گفت بموجب داخل دوزخ شود مسلمه گفت هرگز
مرا چنین موعظه بموقع نیفتاد پسر سلیمان بن عبدالملک بنزد عمر رحه
که غلام و حاجب عمر محمد اخر بولو دا مده گفت مرابا امیرالمؤمنین
حاجتیست اگر برای من اجازه بخواهی حاجب اجازه خواست پسر
سلیمان بر عمر رحمه داخل شده گفت یا امیرالمؤمنین ملک خزانه از
من گرفتی بن رد نمای عمر رحه گفت معاذ الله ملکی را که در اسلام است
گردانیدم پس رد نمایم پسر سلیمان نوشته از استین خود برا
گفت این کتاب من عمر رضی الله عنه آن نوشته را خواند گفت
پیشتر از تو این ملک از که بود گفت از فاسق بن حجاج عمر
رضی الله عنه گفت آن بدعوا کردن از تو حقدارتر است گفت
این از بیت المال مسلمانان بود گفت پس مسلمانان و حققیتی
نه تو کتاب مرابس بده گفت نمیدهم اگر این نوشته را نمی اوردی
ترا مسؤل نمیداشتم هرگاه آوردی تا نرا که طلب باطل می
کنی چنین واگذار نمی شوم این سلیمان گریه شد مزاحم گفت یا
امیرالمؤمنین این پسر سلیمان است که با وی چنین رفتار
میکنی گفت ای مزاحم از نفس خود مجادله میکنم من بر او مانند
پدر خود شفیقم وی رو با سالم بن عبدالله بن عمر بن الخطاب
رضی الله عنهما نوشته کرد اگر چیزی از فضایل عمر بن الخطاب
را تحریر نموده بمن بفرست سالم بجواب او نوشت که عمر بن
الخطاب در غیر زمانه تو بود بزمانی بود که مساعد و معین داشت
بر امور حق اگر تو بزمانه خود مانندی که عمر رضی الله تعالی عنه
در زمانه غسل می کرد تفصیل داری تو از عمر بن الخطاب
فاضل تری یحیی دفعه غلام خود را فرستاد که برای
او چیزی گوشت بریان کند غلام بشتاب بریان کرده
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۳۱) در سیرت حضرت علی مرتضی رضی الله تعالی عنه
آورد عمر رحمه الله تعالی گفت چه قدر بزودی آوردی گفت بمطبخ
بیت المال بسیار لزوم در این وقت عمر عبد العزیز مسلمانان
را از مطبخ بیت المال دو وقته طعام میداد گفت ای پسرک
من این گوشت نصیب تو بوده نه از من عمر عبد العزیز را زوجه بود
که دران پیراهن مویی و زنجیر بود و بداخل خانه او خانه بود که
در آن جانماز میگزارد کسی اجازه دخول نداشت چون
آخر شب شدی در آن خانه داخل شده آن بقچه را گشاده پیراهن
موئی را پوشیده زنجیر را بگردن انداخته تمام شب را نماز خواند
می گریست تا صبح طلوع میکرد بعد از ان کشیده به بقچه می
بست امام غزالی در کتاب احیاء العلوم خود فرموده کنیزک عمر
عبد العزیز روزی بروی داخل گردیده بر وی سلام کرد
بعد از ان برخاسته به مسجدی که در خانه خود داشت دو
رکعت نماز ادا کرده او را خواب گرفت در خواب اندکی درنگ
کرده بیدار شد گفت یا امیر المؤمنین عجب خوابی دیدم امیر
گفت چه دیدی گفت آتش دوزخ را که بر اهل خود جوش
و خروش میکند دیدم که پل صراط بر منتهی او گذاشته شد
امیر گفت بگوی گفت دیدم که عبد الملک بن مروان را آوردند به
صراط روان گردید اندک نگذشت از صراط بدوزخ میل کرد
عمر عبد العزیز گفت بگوی گفت بعد از ان سلیمان بن عبد الملک
را آوردند وی نیز بر صراط مرور کرده نتوانست بجهنم افتاد
گفت بگوی گفت بعد از ان ترا آوردند عمر فریاد زده بیهوش افتاد
آن کنیزک بطرف او برخاسته بگوش او میگفت یا امیر المؤمنین
والله ترا دیدم که بسلامت گذشتی همواره آن فقیر سیف ندا
میکرد و امیر المؤمنین فریاد میزد و پای خود را بزمین میکوفت
عمر عبد العزیز عدی بن ارطاة را که در بصره والی نموده بود
و میخواست او را معزول کند بوی نوشت اما بعد مرا بعمامه
سیاه و رها کردن طرف آن را پس پشت خود و مجالست بنحوی
با قراء فریب دادی و خیر را برای من ظاهر نموده گمان مرا در باره
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۳۶) در سیرت حضرت علی مرتضی رضی الله تعالی
خود نیک گردانیدی حقیقتاً بر آنچه از من میپوشیدی حق تعالی
مرا مطلع گردانید والسلام فضیل بن عیاض گفت بعضی از عمال
عمر عبدالعزیز از مشقت عمل خود بوی شکوه نمودند عمر بوی نوشت
که ای برادر بیدار خوابی اہل دوزخ را دوزخ و خلود ابدی را
را یاد آر و از اینکه از نزد خداوند بر ذمه تو چیزی بگردد ولازم شود
و خاتمه کار تو به ناامیدی کشد خائف باش چون عامل
مکتوب را خواند عاملی خود را واگذاشته زمین را نوردیده تا بر
عمر قدوم آورد گفت چه کار بآمدنت باعث شد گفت مکتوب
خود دل مرا کشیدی ابداً بولایت عودت نمیکنم تا اینکه به
خدای عزوجل ملاقات نمایم چون عمر عبدالعزیز خلیفه گردید
سالم بن عبدالله بن عمر بن الخطاب و محمد بن کعب و در حالیکه
اسیر غمگین و محزون بود داخل شدند یکی ازان دو نفر گفت
گفت مرا پند دهید یکی گفت یا امیر المؤمنین حق تعالی کسی
را بر تو فوقیت نداده بخود رضا مده که یکی از مخلوق خدا از تو مطیع
تر باشد و یا شکر از تو اولی تر عمر چنان گریست که بیهوش
شد چون بهوش آمد گفت بگوی یا ابا خالد رضایتم که
فوق من باشد قسم بخدا که از وی بکمال ترس و حذر دارم و
بکمال امید وارای امید وار و بکمال دوستی محبت و بکمال
شکر گزاری شاکر و بکمال سپاس گزاری حامد این همه
فوق الطاقه من است و هر آینه در عدل و نصفت وزهد
در دنیا و رغبت در آخرت و دوام آن را تا بخداوند ملحق شوم
کوشش نمودم تا همراه بخواست یابندگان بنجات و با فائزین
رستگار شوم بعد از آن گریه کرد تا وی را غشی آمد دیگری
گفت یا امیرالمؤمنین مردمان را سه قسم گردان کلانان را به
منزله پدر و میانه را بمنزله برادر وخوردان را به منزله فرزند
بدان بر پدر خود نیکی و بر برادر صله و بر فرزند مهربانی کن زیاد
مولی عبدالله بن عباس رضی الله عنها گفت یا امیر المؤمنین
مرا از حال شخصی که یکدشمن شدید الخصومه داشته باشد خبر کن گفت
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۳۳) در سیرت حضرت علی مرتضی رضی الله تعالی
حال او بدست گفت اگر دو باشد گفت بدتر است گفت اگر سه باشد گفت درین زمان عیش او گوارا نخواهد بود گفت قسم بخدا ای امیرالمومنین کسی از امت محمد صلی الله علیه وسلم نیست مگر حصه تست عمر عبدالعزیز چنان گریست که از گفتن خود پشیمان شدم از ابی نعیم روایت است که گفت عمر عبدالعزیز را در جائی نشسته دیدم گفتم ترا چه اینجا نشانده گفت انتظار جامه پای خود را دارم که شسته شود پوشیده به منبر برآیم گفتم چیست آن جامه ها گفت پیراهن و ازار و ردائی که قیمت همه چهارده درهم است اسماعیل بن عیاش گفت از عمروبن مهاجر پرسیدم که عمر عبدالعزیز در خانه چه می پوشید گفت جبه سیاه آبدار میفرمود رضی الله عنه چیزی را از دنیا ترک نکردم مگر فضل آنرا در دل خود یافتم که آن زهد و نعمت دینی باشد احمد بن ابی الحواری گفت اباسلیمان دارانی و اباصفوان را شنیدم که در عمر عبدالعزیز و اویس قرنی مناظره داشتند ابوسلیمان گفت عمر عبدالعزیز از اویس قرنی زاهد تر بود اباصفوان گفت چرا گفت عمر عبدالعزیز دنیا را مالک گردیده در آن زهد نمود ابا صفوان گفت آنرا ویس قرنی مالک میگردید مانند عمر عبدالعزیز زهد میکرد ابوسلیمان گفت امتحان کرده را بدون تجربه شده مگردان عمر عبدالعزیز دنیا بدست او حائی شده زهد نموده از دنیا اعراض کرد اویس قرنی دنیا با واقبال نکرد معلوم شد که اگر دنیا بوی روی می آورد زهد می نمود یا نه شخصی که دنیا بوی روی آورده در دل او موقع ندارد افضل است از کسی که دنیا بدست او نیامده اگرچه در دل او موقع نداشته باشد در زینه سرای عمر عبدالعزیز خشت متحرک بود که در وقت صعود نمودن و فرود آمدن عمر می لرزید غلام وی آن خشت را بگل محکم کرد چون عمر بزینه بالا رفت آن خشت را ندیده گفت آن خشت متحرک چه شد گفت دیدم که در وقت بالا رفتن و پایان آمدن متوحش میشدی آنرا بگل محکم کردم گفت آنرا بقرار سابق از بیخ بکن
فتوحات اسلامی جلد ثانی
(۵۳۱) در سیرت حضرت علی مرتضی رضی الله تعالی عنه
نکن زیرا من در زمان خلافت خود بخداوند عهد کردم که تا خلیفه باشم
خشت بر خشت نگذارم نه پخته و نه خام و میفرمود که مراد امور اخروی
نیست مگر موقع قضای الهی یعنی مگر انچه را خداوند بر من مقدر کرده به
روایت دیگر این که بهیچ حالتی نیستم که غیر آن در نظرم پسند آید از
دعای وی این بود اللهم اني أطيعك في أحب الأشياء عندك
وهو التوحيد ولم أعصيك في أبغض الأشياء وهو الشرك
فاغفر لي ما بينها یعنی بار خدایا ترا در دوست ترین اشیا در نزد تو که
توحید باشد اطاعت نموده و در دشمن ترین اشیاء که شرك است نافرمانی
نکردم مابین این دو را به بخشای و مرا با کن بیامرز از کلام اوست که
ذکر خدای عزوجل بزرگ و فکر در نعمت های خداوند افضل عبادت
است از دعای وی این بود که خدا و ندا کسی را که اصلاح امت محمد
صلی الله علیه و سلم مربوط بآن باشد با صلاح آر و کسی را که هلاک امت
انحضرت به هلاک وی باشد بلاک نمائی با حجاج ظالم بغض بسیار
داشت و میگفت بر چیزی از حجاج حسد نبردم مگر باینکه قرآن واهل
آن را دوست داشت و در وقت وفات خود گفت خداوندا مرا بیامرز
زیرا بنده گان توگمان میدارند که مرا نمی آمرزی چون عمر عبد العزیز را
را موت حاضر شد گفت مرا بنشانید ویر انشاندند گفت بار خدایا امر ترا
تقصیر و نهی ترا عصیان نمودم ولکن لا اله الا الله بعد ازان سر خود
را بالا کرده نظر تیز نمود گفتند چرا به شدت نظر مینمایی گفت مرد هائی مشاهده
میکنم از جنس انس و جن نیند بعد ازان گفت تلك الدار الآخرة نجعلها
للذين لا يريدون علوا في الارض ولا فسادا بعد ازان گفت
لا اله الا الله لمثل هذا فليعمل العاملون یوسف بن مالک گفت
خاک را بر قبر عمر عبد العزیز برابر میکردیم ناگاه رقعه افتاده که بران نوشته بود
بسم الله الرحمن الرحيم أمان من الله تعالى لعمر بن عبد العزيز وفيفاء
روایت است که مردی در شام شهید شده هر جمعه در خواب می آمد همراه پدر خود سخن
میزد یک جمعه غائب شده نیامد بعد از ان در جمعه دیگر بخواب او در آمد گفت
ای پسرک من از من تاخیر نمودی متاسف تو بر من بسختی گذشت گفت ای پدر
در ان جمعه شهدا، مامور شدند که عمر عبد العزیز را پیش باز نمایند من هم ایشان
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۳۵) در سیرت حضرت علی مرتضی رضی الله تعالی عنه
رفته او را ملاقات کردیم ازین سبب از خدمت دور ماندم وفات او
در سنه ۱۰۱ یکصد و یک از هجرت و عمر او سی و نه سال و چند ماه مدت خلافت
دو سال و پنج ماه بود رضی الله عنه مؤلف کتاب گفته مناقب وی بسیار
است تنها رساله در اوصاف او تالیف نمودم سابقا در مناقب سلطان صلاح
الدین ایوبی تذکار یافت که وی زاهد و میانه رو بود در دنیا چون وفات
کرد غیر از چهل و هفت درهم دیگر نیاز او چیزی نماند و هفده اولاد نر و مادة
ازو باقی ماند و هم در مناقب سلطان نور الدین محمود بن زنگی ذکر شد که وی
میگفت بیت المال اموال مسلمانان است و من خازن ایشانم خیانت نمیکنم
و زوجه او که نفقه شد از بیت المال نداد از سر دکان که داشت از مال
خود خریده بود بوی داد از تمام اینها دانسته شد که ملاک و موقوف علیه هم
کار با عدل در بیت المال و میانه روی است خلفاء راشدین و سلطان
نور الدین و سلطان صلاح الدین هرچه را فتح کردند و حق تعالی ایشان را
انین بنده گان قادر ساخت همه بذریعه زهد و اقتصاد در دنیا و عدل در
بیت المال بود علامه قطبی در تاریخ خود گفته که چون حق تعالی باهل زمین
فضل و احسان را اراده نمود و ظهور عدل و فضل را برای تکریم و اجلال
شان مقدر کرد و باطفاء ظلم و فتنه با درفع سواد فساد و محنت با وقار بخشیدن
اسلام و تقویت اهل سنت سنیه که بر طریق روش سیدنا محمد صلی الله علیه وسلم
متمسکند و برپا کردن شرع شریف بررغم ملحدان حکم فرمود در افق خلافت عظمی
آفتاب ایالت عثمانی را طالع واز اوج آسمان سلطنت کبرای کمال معدلت خاقانی
را ساطع گردانید که ایشان را بر سریر ملک نشانده اعظم ممالک اسلام را به
تصرف شان آورده و بر دست آنها مملکت های بزرگ را مفتوح و بذریعه
شان امن و امان را بر عالم منتشر ساخت لازالت دولتها مر باقبة الی اخر
الزمان کا علا قطبی تمام شد و در مناقب شان از محاسن صفات وزهد و عدل و
وجهاد و فضلها ی خیرات اخبار ذکر نموده که عقول ازان بحیرت می افتد باری
از انها درین کتاب پیش گذشت کسیکه در سیرت ملوک و سلاطینی که بعد از خلفاء راشدین
بودند تامل نماید برای وی کمال یقین حاصل میشود که بهترین دولتهای اسلام
میان عالمها بعد از نبی صلی الله علیه وسلم وخلفاء راشدین رضی الله عنهم دولت
عثمانیه است زیرا ایشان متصف بصفاتی بودند که بیشتر از دول اسلام بدان صفتها
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۵۳۶) در سیرت حضرت علی المرتضی رضی الله تعالی عنه
این کتاب را
سنه ۱۳۲۶
تا قوس که ۳۶ ها
در شروع بودم
۵ جدی ختم کردم
غلام عبدالله
نبودند و جامع فضائل بودند که غیرایشان بهر و دلیابی و ایام ندیدند از ان
جمله اینکه برای شان فتوحات واسعه و غزوات مشهوره است چنانکه دائرۀ
اسلام بفتوحات شان وسعت و علم و امن و امان میان مردمان انتشار
یافت دیگر اینکه عقائدشان صحیح مطابق عقیدۀ اهل السنة و جماعته که دران
مبتدع و خارج از طاعت نیست دیگر اینکه ناصر مذهب اهل سنت و قائمه به
شعائر دینند در تمام شهرهای اسلامی بخصوص در حرمین الشریفین که سر چشمه دین
و اساس آن و مطلع نور و چراغ دین است زیرا باہل حرمین وظائفی که
بآن قوام دین است موظف نموده اند و مقرر شعائر ائمه اربعه که مذاہب
اهل سنت و جماعت بایشان منحصر است میباشند برای اشخاصیکه قائم بوظائف
دینند مرتبه با و انعام ہای بسیار از اصناف نیکی باینکه باعث کثرت نعمات
است و همچنین برای اشراف و سادات و علماء و صلحاء ابرار استنخه را کفایت
کند مقرر و مرتب نمودند که بدان معیشت نمایند تاجی را بر قیام بعبادت
و اشتغال بعلوم نافعه معاونت کردند و آنها بادای شکر خدا وند و دعا
ہای خیریه در هر مسجد و جامع قیام نمودند از محاسن جلیله و مناقب اثیله شان
شان اینست که کفره فجار و مبتدعه اشرار را بذریعه عساکر و خزائن خود در اقطار
زمین دفع نموده راه حجاج و زوار و تجار و مسافرین را امن کرده غایت
کوشش خود را در نصرت اسلام و نگهداری دین مبذول داشتند پس بر
مسلمانان واجب است که در تشیید دولت و تثبیت قواعد سلطنت شان
سعی و بدوام توفیق و نصرتیکه بآن تائید مملکت شان باشد دعا نمایند و
چنان بگویند اللهم وفقهم لكل خیر و ادفع عنهم كل مكروه و ضير و
وفق سائر الوزراء و الامراء و القضاة و العلماء و العمال و نصرة
الدین و حق تعالی براین عصر حمید بواسطه رشته مروارید یکتای دولت عثمانیه
بوجود شخصی ازان منت نهاد که مکه را و در حرمین الشریفین خیرا و مناره ہا
مشرف شده و مساجد آن را تعمیر نموده تا اینکه مصداق قوله تعالی
انما يعمر مساجد الله من آمن بالله واليوم الآخر گردید السلطان
الاعظم و الخاقان الاكرم الافخم خیر خلفاء الرحمن اشتر
سلف آل عثمان السلطان ابن السلطان ابن السلطان الملك
المحصن المظفر المعان السلطان الغازي عبد الحمید خان
در مدحت سلطان برق
ابن المرحوم ضياء السلطان الغازى عبد المجيد خان سمح الله
اغلاطه پوشیده و افاضه عمایم صحائف فضلاء و نیژ ده و ادام الله
النصر والتمكين لهذا السلطان سالها همین که از یمن ولایت تا
این زمان محنت و کاری بر داده است که زبان بیان از وصف
آن عاجز است که ظاهر او را قلمه تحریر نماید باطن او عبارت را
سبک های مرمر بطرزی منظم در میانه دل سیاره انعام بیشمار بر مباشیری
آن بذل نموده که بدل انسان بطور می کند بنیاد آن عمارت در سنه ١٣٩٩
هزار و دوصد و نود و نه از هجرت خیر البرتی صلی الله علیه و سلم بود و از آنرو
خیرات جلیله او صدور امر اوست بوضع مطبعه در مکه مشرفه برائی طبع کتب علوم
تا اینکه آثار علوم در موضع مهبط وحی که مرجع خصوص و عموم است بسیار شود
تا باین سبب ثواب نشر علوم و تایید قواعد دین که هر دو از قوی ترین اسباب
تایید و تحکیم است برای او حاصل شود اساس مطبعه مذکور سنه ١٣٠٠
هجری بوده وزیر معظم و مشیر بنفذ دولت لوالسید عثمان نوری پاشا والی
ولایت حجاز و شیخ حرم محترم انثال امر او را نموده و بوضع آن قائم گردید
کمال اجتهاد و سعی را در آن مبذول فرمود تا اینکه کامل و مکمل بنوی
مشهور گردید لا زال فعله مبرورا و سعیه مشکورا شویکی زاده سید
عبدالغنی افندی دمشقی بمدیریت آن مطبعه مذکوره قیام نموده مردمان
از تمام مواضع برای طبع کتب علوم درین مطبعه رجوع نموده که در آن زبان
عربی و ترکی و هادی کتابها طبع میگردد به این سبب بر جمیع مطبعه
ها فایق آمده از خداوند و دایم این سلطنت سنیه و توفیق آن بر خصلت
مرضیه مسئلت می نمایم و زیادت توفیق را هر در زمان استغاثه مینمایم
تا اهل این ملت بذریعه این دولت بواسطی مقامات استقامت و
د احسان نائل گردند و آنچه از سیدنا ابی بکر رضی الله تعالی عنه نیز منقویت
نمیکہ لا یصلح أخر هذه الأمة الا بما صلح به أولها
به سبب این دولت محقق شود از حضرت الهی برای جمیع مسلمانان توفیق
واعانه و اخلاص و قبول و خوبی خاتمه را به جاه سیدنا محمد صلی الله علیه
آله و اصحابه الکرام سؤال میکنم وسلام على المرسلين وللمجلة
لله رب العالمين إتمام فتوحات اسلامیه یوم سه شنبه پاریم و
(۵۳۸)
محرم الحرام سنه ۱۳۰۳ از هجرت النبی صلی الله علیه و آله و صحبه وسلم
تمت بعون الله و توفیقه ترجمه جلد ثانی فتوحات اسلامیه مسمی بتواریخ اسلام
یوم چهارشنبه غره شهر جمادی الاولی سنه ۱۳۴۹ قمری مطابق اول
برج میزان سنه ۱۳۰۹ شمسی وصلی الله علی خیر خلقه محمد و آله
و آله و اصحابه اجمعین برحمتک یا ارحم الراحمین
خاتمه الطبع
الحمد لله وسلام علی فاتحین الذین هم اطفی اما بعد بتائید
عنایات ایزدی و توفیق الطاف خداوندی بطبع جلد ثانی تاریخ فتوحات
اسلامی در دوره درخشنده فرمانفرمائی اعلیحضرت اسمی اشرف محمد نادرشاه
غازی بحسن توجهات جناب جلالتماب عبدالرحیم خان نائب سالار و وکیل
نائب الحکومه هرات کامیاب آمده و توانستیم که بسایه طبع و نشر این مجلد
دربازوی سجهد بر سر گذشته پای عالم اسلام خدمتی به ارباب اتقان
و هدیه باصحاب علم و عرفان تقدیم داشته و برای افغانستان و افغانیان
از عصر درخشان نادر نمی که دوره طلوع سعادت و بختیاری ماست یادگاری
گذاشتیم تاریخ طبع کتاب بمناسبت تصادف و وقوع به عصر اعلیحضرت شهر
یاری فتوحات اسلامیه نادری گذاشته شد بترجمه علماء کرام هرات و
و تصحیح اول فضائل اگا هان آخند زاده ملا عبدالغفور خان سلجوقی و حاجی ملا
محمد صدیق خان و حاجی ملا تاج محمد خان تحت نظارت فرزند ارشد نائب سالار
موصوف آقای عبد الخبیر جان و باهتمام آخند زاده ملا فخر الدین خان -
سلجوقی مدیر مطبعه و تصحیح ثانی حاجی ملا تاج محمد خان در مطبعه فخلیه بر یک خیابان
آخند زاده ملا سید محمد خان و آخند زاده ملا محمد امان و آخند زاده ملا عبد
الفتاح خان سلجوقی کاتبان مطبعه و میر غیاث الدین محمد خان مرتب و عزیز الله
معاون مرتب و خلیفه غلام حسین هراتی استاد طبع و محمد رحیم معاون
صورت انتظام و سمت اختتام پذیرفت دانایان اگر زلتی در ترکیب
کلام یا بند دسخن پژو ہان اگر لغزشی در ترکیب کلمات بینند
بقلم اصلاح تصحیح خواهند فرمود انک بذلک امر الناصح مجزیا
غلط صحیح غلط صحیح
دجلان دحلان ۱۵ ۳۷ زل زه زلزله
نظارت نظارت ۷ ۳۹ گذار گذار
رجال در جال ۲۴ ۴۴ بمرصع بمرض صرع
پادشاه پادشاهان طلا طلا موضعیست
یئنت یتمت ۲۶ لا کو هلاکو
دربه در به ۵ ۴۵ اسلامی بچشمه اسلامی بچشمه
باشد باشد ۶ ۴۷ کیعاخان کیخا خان
حین همین ۲ ۴۸ نمیداست نمیدانست
سیرت ر سیرت را ۱۲ بپرس ببرس
تخلف تخلف ۲۶ اسم احمد - اسم ان احمد
ارتحال از تحال ۱۲ ۴۹ الطاهر الظاهر
فزاعت فزاعت ۱ ۵۰ ایقاخان ایغاخان
نیز تیز ۸ کتحا تو کتخا تو
بی سرتی بیسیرتی ۱۸ مرحاب مرحبای
اذریایجان اذربایجان ۱۹ ۵۱ انامه انامه
اویل اوایل ۲۸ شش بهتایج ششصد
قبضه قبضه ۱۰ ۵۴ مغزوس مفزواس
ادم مردم ۱۶ ۵۶ که از عمه که آساز عمه
که بر اسده که بر آینده ۱۲ ۵۷ گرفته رسید
بر آخو در شهرستان بر آخور در شهرستان ۱۹ ۵۸ مسلمان مسلمانان
پنهان پنهان ۲۰ گذاشت گذاشتند
بتار تا تار مسلمان مسلمانان را
حاری طاری ۱ ۶۲ بروزدی به روزوی
مانه آمدند ۱۷ وان ها و آن ها را
دیزل دیدل ۲ ۶۳ شدند نمودند
ایشان بکارهای ایشان بکارهای ۸ نصارا نصارا را
راد الله شرفا زاد الله شرفا پرده برده
برلزه بزل زله ۶۴ سوخت سوخته
شه شهر ۲۳ محمد یحیی
نموده نموده ۲۵ جلب سلب
به لرزه در آورد در آورد ۹ ۶۵ باشد گاه بلنگه گاه
تو نموده تو به نموده ۲۵ همین فریاد اینه فریاد
فرداست فردای ۱۹ ۶۶ معصم معضمه
غلط صحیح سطر صفحه غلط صحیح سطر صفحه
مدعا مدعا ۲۱ ۶۶ لبن است این است ۲۸ ۱۰۲
راخت در ساخت ۵ ۶۷ ازراز آنرا از ۱۶ ۱۰۷
عللان مخللان ۲۳ " حالت ها کفر حالت های کفر ۱۷ ۱۰۸
بنماید بنماید ۵ ۶۸ مفتوح خواهد مفتوح خواهد شد ۷ ۱۰۸
تصمیم تصمیم ۵ " در سنه سنه ۹ ۱۰۹
اجابت اصابت ۱۱ " بفرای بغزای " "
توشه راحله ۶ ۷۰ مالکی ممالک ۱۱ "
کند سلاطین کند خبر و سلاطین ۹ " بجنگ بجنگ ۱۴ "
این مسئله مهمی این مسئله محلی ۱۰ " میهمان شدیم میهمان را ۱۷ "
کرام اکرام ۲۷ " پادری پادری " "
نداند بدانند ۱۷ ۷۱ دلائن این ۲۲ "
دهد دید ۲۶ " سنوب جنوب ۲۶ "
دادید بدارید ۵ ۷۲ بنی عسان بنی غسان ۵ ۱۱۰
بسیتی بهشتی ۱۹ ۷۳ ازین دیوار باین دیار ۶ "
دیولدها دیوار ها ۲۴ " سپرد سپرد ۱۶ "
برسد بزنند ۲۵ " ان ۱ ان بارا ۳ ۱۱۱
و مرواش و مراش ۲۶ " بر نزد ۲۸ "
تعلقه بقلعه ۸ ۷۵ نقشه نقشه ۱ ۱۱۵
انتقاض انتقاض ۱۳ " بالولویا بولویبا ۷ "
پدر پدر ۲۰ " حکومت غایت ۲۰ "
صیغی صیغی ۲۱ ۷۷ وجله دجله " "
بالغ شد بالغ میشد ۱ ۸۱ بنای برای ۱۸ "
بال مال ۱۴ " کرد کرد ۲۸ "
جبول جبال ۲۲ " طی آشا علی پاشاه ۳ ۱۱۳
نمود نمودند ۵ ۸۳ پسران پسران ۲۴ "
ما غرضه ما غرضه ۱۸ ۸۵ ادات ادات ۱۵ ۱۱۴
قبرس جزایری قبرس گرفتار ۱۶ " ساعت سخت ۶ ۱۱۵
عشکری عسکری ۲۸ " چرا چرا از ۵ ۱۱۷
اسیر سیر ۲۴ ۸۱۰ وصی وصیتی ۷ ۱۱۸
اوقات اوقاف ۳ ۸۸ مخالفت مخالف ۵ ۱۲۰
از طغرل ارطغرل ۵ " رفض رفض ۴ "
مطيع مطیع ۱ " بطرنین بطرف ۱۳ ۱۲۳
وند وفد ۱۰ " مجمل مجمل ۵ ۱۲۴
اص این ۱۳ " ازوب اروپ ۲۰ ۱۲۵
معزور مغرور ۲۵ ۱۰۲ سنه در سنه ۱۹ ۱۲۸
غلط صحیح غلط صحیح
۱۲۹ ۱۰ عثمان ربی عثمان نوری پاشا ۱۶۲ ۴ یارغ محمد خان یارغ محمد خان
۱۳۰ ۱۴ امور امور ۱۶۳ ۱۹ کارزا کارزار
۱۳۱ ۲۲ خداوند خداوند ۱۶۴ ۲ ربیع الاول است ربیع الاول بود
۱۳۲ ۱۲ در مصر و مصر ۱۶۴ ۱۲ چند نفر صد نفر
۱۳۴ ۵ اوما روما ۱۶۴ ۵ اسیران امیران
۱۳۴ ۶ سرکان شرکان ۱۶۴ ۱۳ بسر رسید میرسید
۱۳۴ ۷ بوناپارته بوناپارته ۱۶۴ ۲۸ حافظ نوشته محافظ می بود
۱۳۴ ۱۳ سحرح يفرح ۱۵۵ ۳ اثرا نمود اثرا منع نمود
۱۳۶ ۲ در اول دلال ۱۶۵ ۶ قامیسره قایمیشره
۱۳۹ ۹ ربیع الاول ربیع الاخر ۱۶۶ ۱۴ بدون بدان
۱۴۰ ۱ تصودان پنوران ۱۶۶ ۴ مشارله مشارکه
۱۴۰ ۱۶ پاسباه پاسپاه ۱۶۹ ۲ و تایم قایم مقام
۱۴۰ ۲۷ بندوقیته بندقیته ۱۷۰ ۲۸ رحیل رحیل
۱۴۴ ۲۵ تعصب تعصب ۱۷۲ ۲۷ روز روز
۱۴۷ ۵ حرا جریا ۱۷۳ ۱ طلب قلب
۱۴۸ ۱ اظمارا اظهارا ۱۷۳ ۴ عثمان از گمان
۱۴۸ ۱۶ دوره های دران دوره های اعدا ۱۷۶ ۲۰ دلک بک
۱۴۹ ۱۷ لثواج افواج ۱۷۷ ۲ شته کشته
۱۴۹ ۲۶ از بینی از بیر جو د یعنی ۱۷۷ ۱۶ توجه توجه
۱۵۰ ۷ پرتغال پرتقال ۱۷۸ ۵ ادع رخ
۱۵۱ ۶ الیست اینست ۱۷۸ ۱۲ فراق قزاق
۱۵۱ ۲۳ العزام العزام ۱۷۹ ۱۱ شیخ الام شیخ الاسلام
۱۵۳ ۵ بتاراج بتاج ۱۷۹ ۱۹ احال اعمال
۱۵۴ ۱۹ برای بنای ۱۸۱ ۲ اتساد اقتصاد
۱۵۵ ۲۱ عمان عثمان ۱۸۱ ۴ دلیرس دلیمنوس
۱۵۶ ۹ طوع طلوع ۱۸۲ ۷ ده داده
۱۵۶ ۱۰ خراب عزوب ۱۸۲ ۱۹ کرده نکرده
۱۵۷ ۲۴ کامل لضارا ۱۸۳ ۱۳ قرق قزاق
۱۵۹ ۱۹ فارس قارس ۱۸۴ ۲۴ از مانده پای مانده
۱۵۹ ۲۱ دواس يداس ۱۸۵ ۶ ده هزار کرده هزار
۱۵۹ ۲۲ کامل نموده کامل نموده و نموده ۱۸۵ ۲۳ و از دل از دل
۱۶۰ ۲۱ سرور مسرور ۱۸۷ ۱۶ قبولها قبول
۱۶۱ ۸ حانت خیانت ۱۸۹ ۲۲ برسند برساند
۱۶۱ ۲۲ برده خورد زده خورد ۱۹۱ ۱۵ برسانید برساند
۱۶۲ ۴ قلبه ها قلبها ۱۹۲ ۲ جنگ چنگ
غلط صحیح سطر صفحه غلط صحیح
۲ ۱۹۲ رت برت ۷ ۲۵۷ بکلام سلطان کلام او للتعنت شد
۴ " حاکم حکم ۶ ۲۶۰ واده درون
۲۶ ۱۹۷ مرد طرد ۱۷ ۲۶۱ اندوناک اندوهناک
۱۱ ۱۹۹ شایایبنه شایانه ۱۱ ۲۶۲ عثما رح عثمانی رح
۸ ۲۰۱ منقح فتح ۱۲ ۲۶۳ جرگه خبر که
۲۰ ۲۰۳ قیومت قیومیت ۴ ۲۶۴ مصارف مصادف
۲۶ ۲۰۴ حصه غصه ۱۵ ۲۶۹ هشت بعد هشت روز
۴ ۲۰۸ سعی مصر ۱۰ ۲۷۰ عبدالحمید عبدالمجید
۱ ۲۰۸ درار هشت دراز نیست ۹ " گفته که گفته شد که
۴ " سری بسوی ۲۱ ۲۷۱ وامو وامور
۲۶ ۲۱۰ خبر دایی خبر رایی ۵ ۲۷۲ مهره هفته را
۵ ۲۱۲ در صورت و صورت ۱۶ ۲۷۳ در یکجا بدیگر جا
۲۰ ۲۱۷ از بلخ از ینبوع ۲۱ ۲۷۴ ترسانات یعنی سنگها
۴ ۲۲۶ خضر نمایند نظر نمایند ۲ ۲۷۵ یکجا بودن یکجا نابودن
۹ ۲۲۷ دار دراز ۵ ۲۷۶ و بلغراد و بلغراد
۵ ۲۲۸ اشارت اسارت ۹ ۲۸۳ با لا
۱۱ ۲۳۰ غیبت تعقیب ۳ ۲۸۴ می نشود می شود
۱ ۲۳۲ بمرته بمرتبه ۹ ۲۸۷ دیگر اولیه
۹ ۲۳۳ با مشاخ در مشایخ ۲۷ ۲۸۸ متزلزله متزلزل
۶ ۲۳۵ تا هم نمایم ۲ ۲۸۹ مهدی بنمایند مهدلیست
۳ ۲۳۶ جهنم پخته ۸ ۲۹۰ انجا اینجا
۱۵ ۲۳۹ چنان اندرد چنان نمود ۲۵ " یاران بیاران
۵ ۲۴۳ کار کار ۱۷ ۲۹۲ مردمان بامر مردمان را
۸ " فتوی فیوی ۱۸ " دعوی دعوت
۱۲ ۲۴۵ بدار بدار ۲۰ ۲۹۵ امریلان امیرسلیمان
۱۶ " با سخن سخن ۴ ۲۹۵ میشود اینکه نمیشود مگر اینکه
" " خارج اطاعت خارج از طاعت ۱۷ ۲۹۶ کردن از کردن
" " شان شما ۵ ۲۹۷ دون خوب
۱۰ ۲۴۶ بمودیم نمودیم ۲۵ " در عن در این
۱۹ ۲۴۸ و سامان و نائبان ۵ ۳۰۳ خوزلی غورتي
۱ ۲۵۱ شهر شهر ۸ " شد شده
۹ ۲۵۳ و در اخرت بعث در اخرت ۲۰ ۳۱۳ هیزگاری پرهیزگاری
۱۳ ۲۵۴ توانون قانون ۳ ۳۱۴ بحثت بحثیت
۴ ۲۵۵ انقلیه به انقلیزیه ۲۵ ۳۱۷ تصویب رجوع تصویب در رجوع
۲۴ ۲۵۶ با حدیث ع ازین حدیث با ۲۰ ۳۱۹ شیدان شهیدند
(۵۳۱)
صفحه سطر غلط صحیح صفحه سطر غلط صحیح
۳۳۰ ۱۴ باین این ۳۵۲ ۹ جالست مجالست
// ۱۹ ارتجاج ارتجاج // ۲۰ نمود نموده
// ۲۵ بیا بیاری ۳۵۳ ۲۸ برای برای ما
۳۳۱ ۳ ترسکاایشان ترسکارتزایشان // ۲۵ نامه زیرا وصیت میکنم زیرا
۳۳۲ ۲۴ جویندی جویندن ۳۵۴ ۲۴ حصه خطبه وی
// ۲۸ ت نیست ۳۵۸ ۲۳ خودا خودرا
۳۳۳ ۲۲ خلیفه های خلیفه هائی که ۳۵۹ ۲۷ ممدسم نمی بینیم
۳۲۸ ۱۴ و محکم با محکم ۳۶۰ ۱۰ درم شما درم ترشما
۳۲۹ ۱۸ خاسته برخاسته اند // ۱۵ غلظت غلظت
۳۳۰ ۶ مشرکین مشرکین // ۲۰ با مردم امر مردم
// ۱۵ تاجی هائی تاجری // ۲۱ یا رسول یا خلیفه رسول
// ۲۵ شرحل شرحبیل ۳۶۱ ۱۵ منزله منزل
۳۳۳ ۲ زسہ زیر ۳۶۲ ۹ عامر الحمی عامر الحمیٰ
۳۳۵ ۲۶ پردرد کار پروردگار ۳۶۷ ۳ زارکنان زاری کنان
۳۳۷ ۸ عث شد باعث شد ۳۶۸ ۲ بریان بران
۳۳۸ ۲۲ سلمانان مسلمان ۳۶۹ ۱۷ شد شدی
// ۱۹ اند مرده اندچون مرده ۳۷۱ ۳ سر دستر
// ۲۶ نمورید نمودید ۳۷۷ ۶ بفرسد بفرستید
۳۳۹ ۴ زیرا زیرا ۳۹۱ ۱۳ اظهار ظہار
// ۶ نمی شود می شود ۳۹۳ ۳ ایشان ازایشان
۳۴۱ ۲۱ شاکرین خواند شاکرین راخواند // ۲۸ تدارک اعمال نیست تدارک اعمال ماست
۳۴۲ ۱۲ دید دیدم ۳۹۴ ۶ جوان حضور جوانی بحضور
// // میکشد میکشید ۴۰۵ ۷ باقی باید باقی بماند
۳۴۳ ۴ سول رسول ۴۰۶ ۶ مرادمان مردمان
۳۴۵ ۲۴ با اما ۴۱۷ ۸ تکیر بکنید
۳۴۶ ۲ از ایشان شد از ایشان برجام شد // ۱۳ خواندند خواند
// ۲۴ ایشان ایشان همی // ۲۶ دالا دبالا
۳۴۹ ۵ فخر مفخر ۴۲۶ ۲ جمیع دنیا وجميع دنیا
// ۷ سیعه شیعه ۴۳۲ ۱ مطلق مطلقاً
// ۱۵ قرآن قرآن // // مستری مستقری
// ۲۴ فرقه ها فرقه های // ۱۹ باسرت باخرت
// ۲۵ مرادة صراحتا ۴۳۶ ۸ خوالت خواست
۳۵۱ ۲۳ بسیار بباری // ۵ بادی بادی
۳۵۲ ۲ سری سر // ۱۹ خنده دی خنده اگر خند دی
// ۳ کسان کسانی // ۲۳ تماد نمود مخالفته خود را
(۵۴۳)
صفحه | سطر | غلط | صحیح | صفحه | سطر | غلط | صحیح
۴۴۰ | ۱۸ | هرکس | هرکس | ۵۰۰ | ۲۱ | باک | پاک
۴۴۵ | ۲۷ | هنوز | نزد | ۵۰۴ | ۸ | کرده نظرالی | کرده تو نظرالی
۴۴۶ | ۳۰ | اور | او در | " | ۱۳ | از نزوافتاده | از نزداو افتاده
۴۶۰ | ۱ | لغاف | زفاف | ۵۰۵ | ۱۶ | گمرامان | گمراهان را
۴۶۱ | ۵ | عنا | غنا | ۵۰۶ | ۲۶ | بگرمن | به با من
۴۶۳ | ۶ | یکفری | یک نرمی | ۵۰۷ | ۱۶ | حسن | حسن را
۴۶۵ | ۲۵ | من | بن | ۵۱۱ | ۲۶ | | مولاه
۴۶۶ | ۱ | ترک | ترک | ۵۱۲ | ۱۰ | مسئله های | در مسئله های
" | ۷ | مکنید | نگوئید | " | ۱۶ | صاحب نان | صاحب سخنان
" | ۲۱ | ایا تو | ایا در تو | ۵۱۸ | ۲۲ | شستی | نشستی
۴۶۷ | ۱۵ | تهی | نبی | " | ۲۶ | تخواری | تخم ار نموده
" | ۲۲ | اعیان | وعیال | ۵۲۰ | ۱۷ | ابیچ | بسیج
۴۷۲ | ۳ | از و | از د | ۵۲۲ | ۱۴ | شما | باشما
۴۷۵ | ۹ | سود | نشوند | ۵۲۳ | ۱۹ | باز دارد | باز ندارد
۴۷۸ | ۲ | از جهت عالم تعظیم | از جهت تعظیم عالم | ۵۲۴ | ۴ | بر من که | بر منیکه
۴۷۹ | ۱۲ | نشته | شسته | ۵۲۵ | ۲۶ | نمود | نموده
" | ۱۵ | دی | دری | ۵۲۶ | ۱۲ | تعلیم دم | تعلیم دهیم
۴۸۰ | ۲۲ | نمیکرد | نمیکردم | ۵۲۷ | ۹ | در هم | در باهم
۴۸۱ | ۴ | هیت | هیبت | ۵۲۹ | ۶ | خداوند | خداوندا
" | ۳ | کسی طلب | کسی که طلب | ۵۳۱ | ۱۱ | بده | شده
۴۸۲ | ۸ | اهل و تنها | واهل ضنها | ۵۳۴ | ۲۸ | ایشان | با ایشان
۴۸۳ | ۱۷ | ابقا | ابتدا | ۵۳۵ | ۲۳ | کلمات قطبی | کلمات علامه قطبی
" | ۲۶ | بغیرت | بعزت | ۵۳۷ | ۹ | حرات | خیرات
۴۸۴ | ۹ | چهره | حشره | ۵۳۸ | ۸ | علی ماتخین | على الفاتحین
۴۸۵ | ۷ | تفل | ثقل | | | |
" | ۲۳ | سر | تیز | | | |
۴۸۶ | ۱ | راوز | روز | | | |
۴۹۹ | ۲۸ | محلے وحل | محلے حمل | | | |
آنچه از طبع مانده و بسهو کاتب تغییر یافته بود و بنظر رسیده تصحیح شد امید از جناب قارئین کرام اینکه
اگر خطائی یابند آنرا بقلم عفو تصحیح نمایند والله اعلم بالصواب والیه المرجع والمآب . اضعف عباد الله محمد یوسف المحمدی
صاحبی