# Tārīkh-i Mazār-i Sharīf : vāqiʻ-i Balkh تاريخ مزار شريف : واقع بلخ # adl0983 # Kābul, Maṭbaʻah-ʼi ʻUmūmī, 1325 1946 or 1947 # Transcribed by gemini-3.1-pro-preview, 2026-08-09. # Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. # Text: CC0. Images: New York University Libraries, public domain. --- page 1 --- Afghanistan Digital Library adl0983 http://hdl.handle.net/2333.1/rbnzs903 This is a PDF version of an item in New York University's Afghanistan Digital Library (http://afghanistandl.nyu.edu/). For more information about this item, copy and paste the "handle" URL above into a web browser. When referring to or citing this item please use the "handle" URL and not this document or the URL from which you downloaded it. All works presented on New York University's Afghanistan Digital Library website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial. NYU Libraries, Digital Library Technical Services, dlts@nyu.edu --- page 2 --- [BLANK PAGE] --- page 3 --- [BLANK PAGE] --- page 4 --- [BLANK PAGE] --- page 5 --- [BLANK PAGE] --- page 6 --- یا كبیكج اَنَا مَدِینَةُ العِلمِ وَعَلیٌّ بابُهَا الحدیث . تاریخ مزار شریف واقع بلخ مؤلف حافظ نور محمد در مطبعه عمومی کابل چا پشد سنبله ۱۳۴۵ --- page 7 --- [BLANK PAGE] --- page 8 --- اَنَا مَدِینَةُ العِلمِ وَعَلِیٌّ بَابُهَا .الحدیث. تاریخ مزار شریف واقع بلخ مولف حافظ نور محمد در مطبعه عمومی کابل چاپ شد سنبله ۱۳۴۵ --- page 9 --- [BLANK PAGE] --- page 10 --- هوالله درین مرقع شگرف رو نمایان شد از غافل سر آگاهی ندادند از کدام شیرمردانش که این شیر یزدان نقش آن صفدر نما است که میخوانند مردان حقیقت شاه مردانش مولانا عبدالقادر بیدل --- page 11 --- عرض مرام در میزان ۱۳۳۲ به مساعدت و عنایت پادشاه دیانت پناه حقپژوه المتوكل على الله اعلیحضرت محمد ظاهر شاه، بزیارت مزار شریف فائز گردیده از آن دیار سعادت آثار نسبت بتاریخ (روضه شریفه) و آسودگان بلخ یادداشتھائی با خود آورده بودم. این یادداشتھا در همان آوان و در حالیکه هنوز نظم و ترتیب هم بخود نگرفته بود، بتمتری از ملاحظه ذات شاهانه گزارش یافته و به ترتیب تکمیل آن اظھار دلچسپی فرمودند در انوقت که حضور مبارک بسیر و سفر ولایات شمالی تصمیم میگرفتند ببنده امر و ہدایت فرمودند تا همان یادداشتھا را بصورت رساله ترتیب و برای طبع حاضر سازم. لھذا به امتثال امر عالی قسمتی را که راجع بمزارشریف است عجالتاً ترتیب و معرض طبع و نشر نهادم. البته قارئین محترم مشکلات این مبحث را که ماخذ و مدارکش بوره بدست نیست. دانسته و اگر در عبارات و یا مطالب آن ازین معترف عجز و قصور، لغزشھائی بیابند اغماض خواھند فرمود. کابل، سنبله ۱۳۳۲ «حافظ نور محمد» --- page 12 --- بسم الله الرحمن الرحیم تاریخچه مزار شاه اولیا در بلخ تمهید و اعتذار نمیدانیم چگونه آغاز سخن نمایم؟ و برای تحریر این مطلب مقدس چه تمهیدی بگذارم؟ زیرا : اگر (عظمت و شخصت) این (ولی الله الاعظم) را بیاد خاطر میدهم ، ذره سان خود را در مقابل انوار خورشید جلالش محو و نا پیدا می یابم، واگر برای ( احترام ) او احرام جهد و سعی می بندم از هزارنم انفعال يك جبهه عرق بار می آرم ، وبرخاك ناتوانی میریزم، قلمم در مناقب (حضرتش) سر بسجده تعظیم وتسلیم گذارده ، وبر روی صفحه خجالت میکشد ، و استعدادم از بیان (ولایتش) در محیط بیعلمی و بیعقلی فرورفته، قطره سان در تلاطم این بحر ناپیدا کنار،خودرا گم مینماید . در دماغم آنچنان کلمات و عباراتی رسم و خلق نشده که از عهده تفسیر یکی از (صفاتش) برآمده بتواند، ظرف خلقت و لوح فکرت من گنجایش آنرا ندارد که سوانح (ممات) این (حیات ابد) و حوادث (حیات) این ( دوست احد واحمد ) را بشرح و بسطی برساند . من بحيث يك مسلمان پاك باطن، عقیدت و اخلاص فنا ناپذیری به (ولای) آنجناب در دل اخلاص منزل جمع دارم ، اما افسوس که دلم زبان ندارد ، وزبانم از ترجمانی دل ، طریق عجز می پیماید . چون موجودیت كوچك من در مقابل آن آفتاب عالمتاب مانند ذره بیمقدار، ساز ناپیدائی دارد ، پیداست که از ناپیدا چه پیدا خواهد شد ، و چون قوة عقل و ادراکم در تعریف آن (مصدر فضل وعرفان ) خود را هیچ میشمارد ملعوم است که از هیچ بجز هیچ ، چه چیز بمیان خواهد آمد ؟ . پس بهتر است ، مانند ( حضرت بیدل ) همۀ دل ، هوس و اراده وعقل را از عبارات پر تکلف بازداشته ، وبر روی علم و قنیکه نمیتواند حق تعریف او را ادا نماید، آتش بزنم و ( یاعلی رس ) گفته برای ارادۀ که دارم از باطن حضرتش مدد و استعانت جویم . باعبارات تکلف چند پردازد هوس * یاعلی ، انشا کن وبر علم وفن آتش فکن خواننده عزیز ! تصور کن که سیزده صد وچند سال ازین روز قبل است و در شهر کوفه دریای متار مسجد آدینه شور محشری بر پاست ، نعشی در آنجا (جسدی) بخون --- page 13 --- ( ۲ ) غلطیده که مخلوق زمین و زمان بته سیف قدرو علو شانش تا مادام القیام از همدیگر سبقت میجویند و ازین جسد (روحی) مفارقت جسته که از سطح غبراء تا ملاء اعلی اورورحمت بروی می افشانند . و مانند جان گرامی از وی استقبال میکنند . این جسد مطهر (شخصی) است که فرد امدمق پاك و تربت تابناك او بجز بر صاحبان راز ، وخواص امت ، برای دیگران ناپدید میگردد ، وطبقات مسلمین از (نجف تابلخ) واز ( یمن تامرو ) صدها مقام را بنام نامی ، واسم گرامی او تلقیم وتعظیم مینمایند ، و بخیال خاك آستانش قطع جبین میکنند . اینك جسته جسته شرح حال چنین ذاتیرا دربطون تاریخ ومتون روایات جستجو کرده و باشرط ایجاز واختصار درذیل تالیف میکنیم اما طبعاً سیر این تحریر وشرح این داستان در قسمت هائی خواهد بود که مرام اصلی مارا تا تیبویا مزار حضرت شاه در بلخ تماس داشته باشد. زاقبال عرب غافل مباشید ای عجم زادان * سریر اقتدار بلخ هم شاه نجف دار ( بیدل ) اللهم صل على محمد وعلى آله و اصحابه وسلم پیش از آنکه شرح دفن شاه مردان ، واسباب نقل وحرکت سریر شان از نجفآغاز بمطلب: بسوی بلخ مبادرت ورزیده شود. شاید بعضی از عوام وطن بمعلوماتی چند احتیاج داشته، واگر ما هم يكبارگ بموضوع عنوان این مقاله داخل شویم ، گویا مراعات یکحصه از مطالعین را ننموده وفقط بتوسيع معلومات مطلعين ومتتبعين که بسیار ممکن است ماخذ معلومات مارا درین باره بخوانده باشند میپردازیم. پس بهتر است. در یاداشت این مطالب ، لزوم نی کنیم که برای عوام نیز رشته مطلب را بدست داده بتواند. و آنها هم موضوع را از اول دنبال نمایند یعنی امروز هم در عوام بعضی کسان یافت میشوند که خواهند پرسید(حضرت سلطان اولیاء) را کدام شخص شهید کرد؟ و برای چه مطامع خودرا شقی دین ودنیا ساخت ؟ واگر برای اینگونه اشخاص گفته شود که آنحضرت را یکی از ( خارجی ) مردود که عبدالرحمن ابن ملجم مرادی نام داشت به شهادت رساند . بازهم خواهد پرسید که ( خارجی ) چه طائفه بودند. وایشان چه مرامی را تعقیب میکردند ؟ هر گاه در جواب این سوال شان بگوئیم : خارجی طائفی ایست که بعد از(قضیه حکمین) پیداشد. بلافاصله منتظر خواهند شد که(قضیه حکم) را با کم و کیف آن بدانند . واگر يك جواب مختصر درين زمینه اکتفا نموده وبگوئیم : (قضیه حکم) در جنگ های خلافت که در بین (حضرت شای ولایت پناه ـ وحضرت امير معاویه رض) در کرده بولا واقع گردیده و همانجا هم طی شد. ذوق وفکرشان برای دانستن وچگونگی جنگ های خلافت حاضر شده ، و در دلشان اینهم خواهد گشت که آیا این دو اصحاب جليل القدر تنها برای خلافت جنگیدند ، یا بعضی اسباب دیگر هم در بین بود ؟ بازاگر بجواب همین فکر احتمالی شان هم اختصاراً پرداخته وبگوئیم در جنگ های خلافت(رقابت خاندانی بنی هاشم وبنی امیه ) تازه گردیده ويك گونه سهو اجتهادی هم واقع شده بود . البته تا شرح این ( رقابت وسهو اجتهادی ) راهم ندانند دل شان قرار نخواهد گرفت . این است که اگر ما ازین واقعات ولو بصورت اجمال هم باشد ، مرور نمائیم موجبات شهادت حضرت شاه رض ، و پنهان داشتن مرقد مطهر شان و نقل اسرار آمیز جسد مبارك را بطرف بلخ، مدال بعضی از مطالعین کم معلومات نتوانیم توانست . --- page 14 --- (۳) رقابت خاندان بنی امیه و بنی هاشم شجرة النسب وریشه داری خلفای اموی و عباسی با همدگر نمودار است که درین صفحه ملاحظه میفرمایند عبد مناف عبد شمس (اینها جد اعلای بنی امیه) امیه حرب ابوالعاص صخر یعنی ابوسفیان عفان حکم معاویه خلیفه سوم داماد معصوم حضرت عثمان مروان اول خلیفه اول سر دودمان اولین خلیفه بنی امیه هاشم (قوم بنی هاشم بدین شخص منسوبست) عبدالمطلب حضرت عباس ابوطالب عبدالله عبدالله علی حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وسلم علی فاطمه خانم همسر او بود امام حسین امام حسن (جد اعلای خلفای فاطمیه افریقا و مراکش) امام ابراهیم سفاح (خلیفه اول) منصور دوانقی (خلیفه دوم) علی زین العابدین حسن مثنی عبدالله امام محمد باقر امام جعفر صادق ادریس (اولین خلیفه ادریس مراکش) --- page 15 --- (ز) شاد در ین شجره عبدالشمس وهاشم را که برادر همدیگر و اول الذکر اب الابای خلفای امویه دمشق واندلس ، ومؤخرالذکر جد نخستین فخر کائنات ص، ودوازده امام رض، وخلفای عباسی بغداد ومصر (۱) بوده اند، بیابید . این دو برادر توأم (دوگانگی) بدنیـا آمده، و بادیگر توأمان ، امتیازی که داشتند این بود که پیشانی یاشانه هر دوبهم چسپیدگی داشت ، این چسپیدگی هم طور محکم ومربوط بود که همه میدانستند تاوسیله برای جدائی شان بکار برده نشود، احتمال ندارد که خود بخود از هم جدا شوند . فلهذا موضع چسپیدگی هردو را باشمشیر از هم جدا کردند ،و باین وسیله در بین این دوبرادر تیغ نهادند، وباتیغ جدائی انداختند ،چنانچه هر که از بزرگان عرب درینموقع بودند گفتند در بین ذریات این دو نفرهـمیشه شمشیر حکم خواهد بود ، ومسلم آنست که حکمت شمشیر بدون خونریزی چیز دیگر نیست (۲) ماهم که متون تاریخ دوره ایات قبـلوی را مطالعه مینمائیم همیشه در بین این دو عشیرهبزرگ، در هر عصر وزمان ،بر حسب اقتضای همان عصر اختلافاتی موجود بوده،ویکی تابعیت دیگر خودرا به طیب خاطر ورضا قبولدار نشده اند (۳) اگرچه حضرت رسول اکرم ، ونبی خاتم ص از بنی هاشم بودند ، اما آن رحمة للعالمین برای ساکنین ارض وسماء عین نور ، وایمان بوده وچون با بعثت حضـرتش يك دنیای اخوت ، اخلاق مساوات، رحم ، عدل، بمیان آمد ،در تابش انوار هدایات حضرتش، اختلافات قومی ،وحس تفوق جوئی ،تارو پود هستی که بعث، وهمه اقوام وعشایر عرب برای باراول بعنوان وحدت از دوئی و نفاق گذشته ، بر ای پیشبرد يك مطلب ومرام مـانند جسم و جان بهم آمیخت. یعنی تلقینات آن نبی اولوالعزم ص که از ورای عالم امکان، واز حضور خالق انس وجان . برایش میرسید، نور وحقیقتی باخود داشت که سنگ خارا وصخره صما را بشهادت دین حق زبان میداد و با قرار پیغمبری حضرتش قوت بیان می بخشید . عهد با عظمت شیخین با شش سال اول خلافت ذی النورین رضوان الله تعالی علیهم اجمعین سالهائی بود که دنیای اسلام بتمام معنی عروج عدل واحسان، واوج امنیت وجدیت را خود دیده ، ومسلمین از حیث تهذیب و اخلاق ، ثابت و واضح نمودند که مظهر مزایـای دین مقدس ، و پیروان حقیقی پیغمبر برحق خود اند . چون حضرت ذی النورین ، و زوج نیرین ، در قوم خود از بنی امیه ( اموی ) بودند و از بعضی خویشاوندان شان مخصوصاً وزیرشان (مروان) که فطرتاً هنگامـه جو بوددر کار رعایا بی نظمی وضعف اداره دیده شد ، در سالهای آخرین خلافت وی از یکطرف بتحريك (۱) خلفای فاطمی مصر ، و ادریسی های مراکش هم از بنی هاشم بودند. (۲) زینت المجالس ص ۷۱ حديقة الاقاليم ص ٤٥٩ (۳) یکی از اختلافات جدی شان بباعث(سدانت كعبه مكرمه) بود که برای بنی هاشم رسیده وبنی امیه از آن محروم مانده از۲۰ منصب متعلق به مکه مکرمه (پرده داری) از همه بیشتر مکرم ومعتبر بود که عرب آنرا (سدانت) وشخص مامور آن کار را (سادن) میگفتند وشخص سادن کلید دار کعبه شریفه هم بود ص۱۰۳و ص ۱۰۳دورهٔ تاریخ عمومی تالیف میرزاعباس خان اقبال طبع۱۳۱۰ تهران . --- page 16 --- (٥) مغرضین یهودی (١) غلط فهمی ها وعدم اطمینان در بین آمر ومامور عرض اندام نمود ، و از جانب دیگر همان رقابت اولیه را در دماغ بنی هاشم بیدار ساخت (٢) در حالیکه با حضرت خلیفه برحق هیچگونه مخالفت ظاهری وباطنی نداشته، نسبت به روان حکم وسائر عمال وی وطرز اداره آنها بی میلی کامل شان میدادند. بالاخره آن امام معصوم رض وزوج رقیه وام کلثوم رض در اثر این فتنه نامرضیه به تیغ غدر (٣) عیاض نیاز نام یکی از مردودان خالق و مخلوق ، شهید اکبر گردیدند ، وحدیث مخبر صادق در حال حضرت ایشان تصدیق یافت . ( ١٨ ذی حجه سنه ٣٥هـ ) وقوع این حادثه هوش ربا ، که تدبیر وعقل وتجربه همه از فهم آن اظهار نارسائی ونادا نی میکنند ، از چنان وقایع بود ، که تاریخ اسلام فجایع والم آن را با اشك وآه ثبت کرده ، واز حادثۀ كربلا وفخ (٤) بدرجات شدید تر والیم تر ثابت شده است . من اکنون که قلم در دست دارم، هرگاه در نظر میگیرم که در بیرون سرای خلافت مسلمین دل آگاه برای سد فتنه مرتدیین یکه اندیشیده اند، و هر کفا یتیکه بخرج داده اند ، بی کفایتی بی تدبیری بار آورده ، در ششدر حیرت می افتم ، و هرگاه بخیال می آورم که در حرم محترم خلافت ، آن نواسۀ عمه (٥) حضرت رسول الله ، و آن معدن حلم وحياء وجامع (١) سر کرده یهودیان ابن (اسودا) مشهور به عبدالله بن سبا بود که بانی مذمت رجعت است ، سطر ١٢- ٣٨ جزو ٤ جلد اول حبيب السير و ٢٦٤ سطر ١٨ وصفحه ٢٦٦ سطر ١٧ تاریخ سیاسی اسلام تالیف ابوالقاسم پاینده . (٢) از انتخاب شدن حضرت عثمان رض بخلافت که جناب شان از ارکان بنی امیه بودند، هاشمیان آغاز شکایت نهادند و تعدیات گروه بنی امیه در شکایات شان افزود و بالاخره از اجراآت مروان حکم، احوال کسب وخامت کرد. تاریخ عمومی شیر محمد خان افغان ٢٠٨- ٢٠٩. (٣) بعضی ها قاتل را غافقی مینویسند . (٤) در سال ١٦٩ حسين بن على بن حسن مثنى بن حسن سبط رض بن شاه ولایت ماب با دو پسر عم خود یکی حسن بن محمد ودیگر ادریس بن عبد الله ونواسۀ عمومی خویش عبدالله بن اسحاق بن ابراهیم و جماعتی از اهل بیت، برضد عباسیان قیام نمودند، وعمر بن عبد العزيز عامل موسى الهادی را در مدینه منوره شکست داده از اهل مدینه بیعت گرفتند، و پس از ۱۱ روز در ٢٤ ذیقعده که بطرف مکه مکرمه بر آمدند جماعتی از عبید مکه هم بایشان ملحق شده و کنار ایشان بالا گرفت. این جمعیت در موضوع (فخ) که موضعی است از مکه مکرمه بطرف طائف همرای عباسیان که تحت لوای سلیمان بن ابی جعفر منصور ومحمد بن سلیمان بن علی وعباس بن محمد بن علی بودند بجنگ پرداخته وتقریباً همه مقتول شدند. سر خود حسین را باز یاده از صد سر دیگر از همراهانش بریده نزد خلیفه موسى الهادی فرستادند. و نعش اینها با تمام کشته گان مدتها در روی میدان ماند و کسی بدفنتان مبادرت نه نمود. از جمله تنها ادریس بن عبد الله ازین معر که پدر جست و خودرا از طریق مصر بدیار مغرب کشیده در طنجه رسید و مؤسس سلسله سلاطین ادریسی گردید جلد اول منتظم ناصری ص ٧٤ جلد ٣ روضة الصفا ص ١٤٤ زينة المجالس ص ٨٣ حديقة الاقاليم ص ٤٩٥ (٥) والده حضرت عثمان ار وا نامد اشت و والده والده اش بیضا که دختر عبد المطلب میشد و با عبدالله پدر حضرت رسول کریم توأم بدنیا آمده اند . --- page 17 --- ( ٦ ) قرآن خدا ، برروی مصحف مجید ، در حال تلاوت کلام رب حمید ، برضا و تسلیم شهید افتاده اند ، از هول وهیبت آن خردل موبر اندام راست میشود . گویا بزرگان مسلمین ، بدون اراده و تصميم ، بتحريك عصبيت برای انجام يك تقدير ازلی تسویق شده وهمه بعد از آنکه دیده اند مروان بانی ماده هنگامه ، از میان رفته ، وزوج بنتین رسول كريم ص در حال معصوميت ومظلوميت برروی قرآن كريم ص بخون غلطيده اند با پشیمانی و افسوس دچار گردیده در عالم بهت وحيرت مانده اند . حضرت شاه ولايت مآب رض با آنکه حسنین رض را برای كمك برادر محترم خود حضرت خليفه سوم رض گماشتند (١) وخودشان با بزرگان اصحاب ، برای سد فتنه زحمات شاقه را برخود گوارا نمودند ، اما در نزد تقدير ، تمام تدابیر شان هيچ شده ومسلم است كه سعی بشری سیر تقدیر را نگشتانده می تواند . بيشك درین قضیه تقدیر ازلی هم بود ، ورسول برحق ص هم برتولید این فتنه وشهادت صهر نيك ذات خود (٢) اشاره نموده بود ، و خود خلیفه رض هم برین قضایای الهی تسلیم محض (٣) داشته ، نگذاشت از موالی وطرفدا رانش شمشیر از نیام بکشند ، یا برخلاف اهل غوغا قیام ورزند . اگرچه ظاهر تاریخ وقوع این فاجعه الیم را اولا برقابت های خاندانی درین بنی هاشم وبنی امیه ، وثانياً برعمال وابستان حضرت امام سوم ، بالخصوص مروان حکم مبنى ميدانند اما بر اسرار این قضایا جز علم حضرت واهب العطايا ، وقلب صفای حضرت رسوالله ص ديگرى تا امروز مسبوق نبود ، وادراك بشر ، ازدرك وفهم آن عاجز مانده است . خلافت شاه ولایت مآب رض و امارت امیر معاویه رض وجنگهای شان پس از شهادت آن صهر النبی یعنی حضرت عثمان غنی رض نوبت خلافت بالاستحقاق بداماد دیگر حضرت رسول الله يعنى جناب ( علی ) مرتضى كرم الله وجهه رسيد ، و آنجناب با اصرار كل مهاجر و انصار ٧ یا ٣ روز بعداز وصال حضرت عثمان رض خلیفه اسلام تسلیم گردید . (١) سطر ١٢ ص ٢٧٠ وسطر ١١ ص ٢٦٩ تاریخ سیاسی اسلام . (٢) حضرت پيغمبر اكرم ص در حاليكه بركوه ثبير مكه تشریف داشتند ، وبه ملازمت ایشان حضرات شيخين وذى النورین رض بودند ، زلزله واقع شد، درآن اثنا حضرت رسول ص پای مبارك خود را بكوه زده فرمودند : « اسكن ثبير فانما عليك نبى وصديق و شهید ان » جزو چارم از جزو اول صفحه ٤٢ سطر ٢٥ حبيب السير . همچنین سیوطی از ترمذی وابن ماجه وحاکم چند حدیث نقل مینماید که راجع بظهور این فتنه و شهادت حضرت خلیفه سوم است ، ودر آن احادیث اعجاز غایات حضرت خواجه کائنات ص ، شهادت آن تسلیم فی سبیل الله را در حال هدایت تصریح میفرمایند . ترجمه تاریخ الخلفا ص ١٥٠ سطر ٨ . (٣) ترجمه تاریخ خلفادر ص ١٥٠ سطر ١٤ دو حديث رسول كريم از ترمذی و بروایت حضرت عائشة صديقه طاهره رضی الله تعالى عنها ، وخود جناب امیرالمومنين عثمان رض ذكر مینماید كه مبنى بر همین مدعا است . --- page 18 --- ( ۷ ) چون در مدت دوازده سال خلافت حضرت امام سوم خاصه در شش سال آخر آن قوم وی یعنی امویان مدار المهام امور بودند ، و درینقدر مدت نفوذ شان نسبت به بنی هاشم طبعا زیاد گردیده بود ، با شهادت حضرت خلیفه رض همه ایشان مقام خود را در تزلزل دیده با حضرت عائشه صدیقه رض در جنگهای جمل (۱) یار ، و بعد ازان ندای حضرت معاویه رض را که حاکم شامات بود و در فاصله جنگ و فتح جمل بخونخواهی حضرت خلیفه سوم حشر واز دهاعی برپا کرده بود لبيك گفتند. وازهمین سبب هم بود که از روز اول خلافت حضرت شاه رض ، نه امویان بانتخاب بیعت کردند ، و نه حضرت شاه رض از آنها بیعت خواست (۰۰) حضرت امیر معاویه رض که از یکطرف بعضی احادیث حضرت رسول اکرم ص در مورد امارت وی ، و پادشاهی قوم او شنیده شده بود *۳* واز طرف دیگر شهادت مرموز واسف انگیز که بسیار بی انصافانه و بصورت فجیع واقع شده بود، قلبش را جریحه دار ساخته بود در اول امر قاتلان آن امیر معصوم را از جانشین آن یعنی ( جناب شاه ولایت مآب رض ) خواست . اما چون شهادت خلیفه بر خلاف مرضای مهاجرین و انصار ، وبصورت آنی و ناگهانی واقع شده . و در ظاهر امر و بدون دقت و فکر اکثری از بزرگان صحابه درین کار دخیل متصور میشدند ، حضرت شاه ولایت مآب در انداختن قاتلان ، غیر متقن و از فرستادن آنها ابا ورزیده ، و شامیان را بارها بصلح و اتفاق دعوت نمود ، بهمین جهت مردمان مخالف این وضع را حمل بر آن نمودند که حضرت شاه رض باجرای احکام شریعت یعنی قصاص راضی نبوده و بلکه شورشیان و فتنه گران را حمایت میکنند. و حالانکه حضرت شاه ولایت مآب خونخواهی حضرت خلیفه سوم رض را بعد از تحقیق و انتظام امور خلافت گذاشته بود (*) این وضعیت باعث بر جنگهای (صفین)(X) در بین جانبین گردیده و اتفاقی افتاد که از متابعین طرفین تعبیاً در تك (٤) بعرصه رسیدند.. (۱) اولا امویان حضرت عائشه صدیقه رض را بطلب خون حضرت خلیفه ثالث و قیام بر علیه حضرت شاه وا داشتند و این شکر که مرکب بود از بزرگان صحابه وحضرات طلحه وزبیر رض از مکه مکرمه بقصد خونخواهی بر آمدند و در (خریبه) بنام موضعی که در بصره است. با حضرت شاه در ۱۰ جمادی الاخر ٣٦ بجنگ پرداختند چون حضرت عائشه صدیقه درین جنگ شتر سوار بودند این جنگ بنام جنگ جمل مشهور است - (۰۰) تاریخ طبری جلد ٤ ص ٥٤٧ سطر ٢٢ و زندگانی علی ابن ابیطالب تالیف عمر النصر ترجمه برتو علوی ص ۱۳ *۳* ترجمه تاریخ الخلفا طبع لاهور ص ۱۹۳ سطر ۱۵ وص ۱۱ سطر ۲۳ وروضة الصفا جلد سوم ص ٦ سطر ۱۹ وص ٢٢٤ سطر ٦ تفسير عزیزی . (*) تاریخ طبری جلد ٤ ص ٥٤٨ سطر ٤ (X) دشت صفین در بین حمص وحلب واقع است . (٤) در ترجمه تاریخ الخلفا سطر ١٦ ص ۱۷۲ عدد قتلای لشکر حضرت امیر معاویه رض (۱۲۰) هزار وعدد قتلای لشکر شاه ولایت مآب رض را (۷۰) هزار مینویسد . وحبیب السیر در ص ٥٩ سطر ۱۸ جزو ٤ جلد اول خود از طبقهء صاحب تاریخ گزیده تعداد مقتولین را (٢٥) هزار از طرف شاه ولایت مآب رض و (٤٥) هزار از طرف امیر معاویه رض میداند .همچنين كتاب مذکور در همان صفحه از قول مستعصی عدد مقتولین وطرفدار ان حضرت شاه رض را (٤٠) هزار واز امیر معاویه رض را (۸۰) هزار در قید قلم می آرد . و باز در همان کتاب بشهر تاریخ یافعی مقتولین هر دو طرف را جمعاً (۷۰) هزار میشمارد . اما جامع التواریخ ص ۱۳۸ سطر ۲۰ از جانب حضرت شاه رض (٢٥ یا ٨٠ ) هزار و از طرف حضرت امیر معاویه رض (٤٥ یا١٣٠) هزار تعداد کشتگان صفین را عد و احصا میکند . --- page 19 --- ( ۸ ) این تعداد زیادتر از تلفاتی است که مسلمین در فتوحات شام و عراق ، و ایران ، ومصر وعربستان داده بودند .(۱) واکر مقتولین جنگ جمل ، ونهروان را بران بیفزائید، آنگاه معلوم خواهد شد که از ریختن خون ناحق امام معصوم رض چگونه فتنه حادث ، وخسارة آن بر پیکر اسلام چه صدمۀ نا قابل جبران رسانید . چنانکه گفته اند پس از وقوع شهادت حضرت عثمان رض تیغ فتنه از نیام بر آمد و غزوات وفتوحات توقف پذیرفته ، تقسیم اموال و غنائم صورت انقطاع گرفت ( * ) . قضیه حکم| جنگهای متعدد و متوالی که در بین حضرت شاه رض و حضرت امیر معاویه رض درارض (صفین) در گرفت ، بسیار دهشت زا، وحیرت افزا بوده ، وچون نائرۀ این حرب خرمن سوز تا صد روز طول کشید (X) وبرای یکی از طرفین فتح حقیقی یار نیاورد ، حضرت شاه ولایت ماب رض يك یورش قطعی تصمیم، ودریکی از شبها که بعدها به ( لیلته الهریر ) موسوم گردید ، خود را بالبسۀ حضرت رسول کریم صلی الله علیه وسلم ملبس ساخته ، وباعزم راسخ ، بطرف مقابل حمله آور شد . دهشت این حرب ، وجدیت طرفین را روضةالصقا بعبارت ذیل رسم میکند : («») آن روز هر دو لشگر چون بحر اخضر د رجوش وخروش آمدند، وبسان دو کوه فولاد بر یکدیگر حمله بردند ، وهوای نبردگاه از گرد سیاه، چون شعر شعرا سیاه شد، از هیبت آواز کوس ودم نای روئین، وهوای ، ، ان زلزلۀ الساعةلشیء عظیم، حجاب شبهه از پیش چشم جهانیان برداشت ، حقیقت ، تكاد السموات يتفطرن ، بردلها کشاده گشت ، و آتش حرب بالا گرفته ابروان از برق شمشیر مجاهدین خون میبارید ، وخنجر زهر دیگر ، از اجساد دشمن آب شنگرف گون میبارید و چهرۀ مینا به من لعل فام خون آلود میگشت، وبشکۀ هیجان قایم بود تا سواران پیاده شده زانو ها بزمین نهادند، وشمشیرها بر یکدگر بستند، علمها بیفتاد، وشمشیرها دونیم گشت، ونیزه ها بشکست، ومواج گرد وغبار بمرتبۀ رسید که مردم یکدگر را نمی دیدند ، و در آن روز ، هیچکس را فراغت آن نشد که نماز بشرائط و ارکان گذارد ، و با وجود آنکه خورشید خنجر گذار پر تو التفات بر دیار مغرب انداخته ، و از نظرها پنهان گشت ، دلیران و گردان هر دو لشگر دست از یکدگر باز نداشتند ، تا کار بجائی رسید که گریبان هم میگرفتند ، و گرده کماه هم میشکافتند ، و امیرالمومنین علی کرم الله وجهه چند نوبت دران شب روی خود سوی آسمان کرده گفت : « بار خدایا ! دلها ترا شناختند ، و قدمها بجانب تو شتایند ، ودستها بسوی درگاه احدیت تو دراز گشتند ، حاجت ها از ساحت واجب الاحترام تو خواهند ، ای پرورد گار عالمیان! (۱) بدوا درین جنگ با حضرت شاه (۹۰) هزار نفر بود، که از اجمله (۸۰ نفر) از اصحاب بدر و( ۸۰۰) نفر از بیعت الرضوان بودند ، اما از طرف حضرت امیر معاویه رض (۱۶۰) هزار نفر بجنگ حاضر شده بودند ص ۱۴۸ سطر ۶ و ۱۳ جامع التوا ریخ . در تاریخ سیاسی اسلام سپاه امیر معاویه را ۸۵ هزار واز حضرت شاه را ۹۰۷ هزار میگوید ص ۲۸۳ (*) حبیب السیر جزو ۴ ازجلد اول ۴۳ سطر آخر (X) در کتاب جنات الخلود ، مدت این جنگ را ۱۳ ماه وصف آرائی آن را ۷۰ مرتبه نوشته . («») از سطر ۷ ص ۲۷۶ جلد ۲ روضته الصقا يبعد . --- page 20 --- (۹) میان ما و قوم حکم کن که بهترین حکم کنندگان توئی (۱) الحاصل درین جنگ همه مورخین برآنند که اگر از طرف امیر معاویه رض يك خدعۀ بکار نمیرفت گویا فتح نصیب حضرت شاه رض و هاشمیان شده ، وامویان و شامیان مغلوب میگردیدند اما بتجویز عمرو عاص رض عساکر امیر معاویه رض چند نسخه از قرآن کریم را بلند نموده فریاد کردند که ما و شما باید دست از خونریزی گرفته بحکم قرآن خدا تن دهیم . چون مسلمین ازین جنگ طاقت فرسا بجان آمده ، و قرآن و زمان برای دفع خونریزی و قیام صلح آماده بودند ، ببالین بحکم قرآن خدا تن داده باین امر رضا دادند که جنگ را معطل داشته دو نفر حکم از دو جانب با هم بنشینند ، و خلیفۀ اسلام را یا از جمله همین مدعیان خلافت یعنی (حضرت شاه رض و جناب معاویه رض) و یا از بین بزرگان صحابه ، هر که اهل تر باشد انتخاب کنند . چنانچه برای این حکمیت ، از جانب حضرت شاه ولایت مآبرض جناب ابو موسی اشعری رض، و از طرف حضرت امیر معاویه رض جناب عمرو عاص رض با اختیارات کامل حکم تعین گردیده ، و مقرر گردید ، که در دومة الجندل (موضعیت میان عراق عرب و دیارشام) این دو نفر تشکیل جلسه دهند (۲) ابو موسی اشعری رض یکی از اصحابان جلیل القدر ، ولی بباعث ضعف قواء و كبر سن نمیتوانست بمدأکرات خود و نتائجی که در ما بعد ازان متصور میشد احاطه داشته باشد ، یعنی جنبۀ سیاست مداری او ضعیف بود ، اگرچه درخواست هائی را که از طرف مقابلش ، یعنی عمر و عاص رض جداً یا مصلحتاً تقدیم گردید ، تردید هم نمود ، اما بوره به کنه مطلب نرسیده، و تا آخر ندانست ، که چگونه عمر و عاص مرد آزموده و سیاست مداری بوده ، و در پرده پیش نهادات خود ، و متابعت با ابو موسی رض به آقای خود امیر معاویه رض تقویت مینماید . مدعا در رمضان سنه ۳۷ این هر دو رئیس یا جانشین خویش در دومة الجندل تشکیل جلسه داده و پس از چندین روز مباحثات برین متفق شدند که حضرت شاه رض و حضرت معاویه رض را از خلافت خلع نموده ، و بعد از انکه این تصویب خود را در محضر عام بیان نمایند ، امر انتخاب خلیفه را بشورای حواله دهند تا هر که را مسلمانان مصلحت دانند بخلافت برگزینند . اما در موقعیکه ابوموسی رض مؤکل خودرا خلع کرده و از منبر ابلاغ فروشذ . عمرو عاص خدعۀ بکار برده ، بجای آنکه مثل ابو موسی اشعری رض او هم صاحب خود یعنی امیر معاویه رض را خلع میکرد گفت : « ابو موسی اشعری رض صاحب خود را از خلافت عزل کرد ، چنانچه مردم مشاهده کردند اما من صاحب خود یعنی معاویه رض را بخلافت مقرر کردم ، زیرا که او اولی حضرت عثمان رض و طالب خون اوست ، و سزاوارترین مردم که بجای خلیفۀ مظلوم نشیند هم اوست (۱) شهدای جنگ (ليلة الهرير) را روضة الصفا از قول اعثم کوفی ۳۶ هزار و از گفتۀ مناهج السالکین ۳۳ هزار ، و قرار ترجمۀ مستقصی ۲۱۷۱ نفر از تابعین حضرت شاه رض و ۷ هزار نفر از طرفداران حضرت امیر رض شمار میکنند . روضة الصفا صفحۀ ۲۷۹ سطر ٢٤ (۲) در آخر سنه ۳۷ بتعین حکم معاهده منعقد گردید ، و تا آنکه حکمین در دومة الجندل با هم بنشینند ، و بر يك خلیفه رای دهند ، حضرت شاه رض بكوفه ، و حضرت امیر رض بدمشق ، عودت فرمودند ، اما اجتماع حکمین ، با ۸۰۰ نفر اعضانیکه برای سمع تصویب حکمین معین و فرستاده شده بودند ، در دومة الجندل بماء رمضان شد یعنی ۷ ماه بعد از عقد متارکه. --- page 21 --- (١٠) بعد از سمع این بیانات طرفداران حضرت شاه رض از خدعه عمرو عاص، وسادگی ابوموسی اشعری رض آگاه شده، وچون بر حکمیت عهد ومیثاق کرده بودند غلغله وهرج ومرج افتادند. الحاصل - طرفداران امیر معاویه رض بسرعت طرف دمشق رانده جناب معاویه رض را (امیر المومنین) خواندند، وبخلافت تبريك دادند، وطرفداران جناب شاه رض نیز نتیجه حکمیت، وحيله عمرو عاص را در کوفه رسانیده حکم حکمین را لغو، وشاه ولایت مآب رض را بالا استحقاق (امیر المومنین وخليفة مسلمین) دانستند، یعنی درعین زمان دو نفر خلیفه در بین مسلمین برقرار وشعله جنگ ونزاع که میخواستند اطفا پذیرد مشتعل ماند . خوارج | بشنیدن قصه حکمین، وحکمیت، يك حصه از طرفداران جدی حضرت شاه رض که از اول بتعيين (حکم) رضایت هم داشتند (١) بعد از تعيين حکمین، واعلان تصویب ایشان خود را مخالف حكم، وحکمیت جلوه داده، بر حضرت شاه رض زبان تعرض کشادند وعياذاً بالله گفتند: که « چون حضرت شاه خلافت حقه خود را گذاشته از قبول حكم وحکمیت خود را گناهگار ساخته است، میباید از فعلی که کرده توبه نماید، و گرنه ما باوی قتال خواهیم کرد» (٢) زیرا حکم خدا درمسئله خلافت واضح است وقبول حكميت متضمن شك . عامه خوارج برین عقیده بودند که چون شخصی اعم از قریش یا حبشی باختيار مسلمانان خلیفه گردید، واجب است اوامر الهی را اطاعت کنند، والا کافر خواهد شد، ازین باعث خلافت حضرات شیخین رض، وخليفه سوم رض را ( تا هنگام بلوا ) وخلافت شاه ولایت مآب رض را ( تا هنگام قبول حكم ) حق دانسته وبعد از قضیه نامرضيه حكمين بروی خروج نمودند، اما بالتدرج برین عقائد خود ضمائم چندی افزوده، ومیگفتند که اوامر دین، از قبیل نماز، روزه، جزو ایمانند، وتنها اعتقاد بوحدانیت خدا(ج) ورسالت خاتم الانبياص کافی نبوده ، وهر که باداشتن این اعتقاد، اگر فرائض را عمل نکند، ومرتکب کبائر شود، کافر است (٣) . مدعا : این گروه شقاوت پژوه که بباعث خروج شان از متابعت وطرفداری حضرت شاه رض مؤرخين عنوان (خوارج) به آنها داده اند هرچند بسوی صلاح خوانده شدند، بتعداد وتعصب شان افزود، وهرقدر بدلائل مسکت وقانع بایشان پیش آمد شد، برعماوت وشقاوت خود محکمتر شده، وپسر کردکی (عبدالله ابن وهب الراسبی) جمعیت وازدحام بزرگی در(نهروان) بهم رسانیدند، وباعث اذیت وآزار مسلمین میگردیدند . حضرت شاه ولایت مآب رض در حالیکه بار دیگر برای جنگ امیر معاویه رض در حرکت آمده بود با افواج معیت خود عطف عنان بسوی نهروان نموده (٤) و دراثر جنگی که بعد از (١) روضة الصفا جلد ٢ صفحه ٢١٩ سطر ٥ طبع لكهنپور ودوره تاريخ عمومی نگارش عباس اقبال صفحه ١٢٦ سطر ١٥ وس ١٨٤ سطر ١٠ تاریخ ایران عبدالله رازی وصفحه ٢٩٢ سطر ٨ تاریخ سیاسی اسلام. (٢) صفحه ٢٨٥ جلد ٢ سطر ٧، و صفحه ١٨٤ سطر ١٤ تاريخ ایران عبدالله رازی وجزو چهارم از جلد اول صفحه ٧٤ سطر ٣١ حبیب السیر وصفحه ٢١٨ سطر ١٦ جلد٢ روضة الصفا. (٣) تاریخ ایران تالیف عبدالله رازی صفحه ١٨٥ (٤) اطلاع رسید که خوارج راه مسلمانان را میگیرند و باظلم آنها را میکشند، وخون مسلمانان را حلال میدانند، ومیگویند این خلائق كافر اند. صفحه ٨٨٠ سطر ٢٣ طبری. چاپ نولكشور . --- page 22 --- ( ۱۱ ) چندین مذاکرات وصانح در بین حضرت شاه رض وطائفه خوارج واقع گردید ، این طائفه طاغیه بکلی مغلوب ومنکوب گردیدند . (۱) شهادت حضرت شاه ولایت مآب | اگرچه تشکیلات ، وجمعیت خوارج بتیغ حضرت شاه ولایت رض در مقدمۀ نهروان مقطوع و ازهم پاشیده رض بدست ابن ملجم خارجی | گشت ، اما بقیة السیف ، که بجز اعداد پرا گنده نبودند ، درحالیکه باطن شان از بغض حضرت شاه رض وامیر معاویه رض جوش میزد، درظاهر خود هارا بلباس اسلام در دیدند، ومیخواستند ولو بصورت فردی هم شود از رؤ سای اسلام انتقام بجویند ، هر گاه باهم جمع میشدند می گفتند در روی زمین امام نیست و کسی را بر حکم خدا حکم نباشد ، واینها همه بر ضلالت اند، وآنگاه بر کشتگان نهروان میگریستند ، والعیاذ بالله ، حضرت شاه ولایتمآب رض را که قامع وقالع شان بود بحرف ناسزا یاد میکردند (۲) از آنجمله عبدالرحمن ابن ملجم مرادی،وبرك بن عبدالله تمیمی، وعمروبن بکر سعدی در مکه مکرمه نزد حجر الاسود باهم عهد کردند که هريك شان دريك شب معين ( اغلباً شب ۱۷ رمضان) حضرت شاه ولایت مآب رض و حضرت امیر معا ویه رض وحضرت عمرو عاص رض را علی الغفله قتل نمایند تا مسلمین بروزعید فطر صاحب يك خلیفه بوده وجنگ ونزاع ازمیان برداشته شود، زیرا بعقیدۀ ایشان همین سه نفر مدعی خلافت بوده،وتا اینها زنده باشند نه اینها تابع همدیگر خواهند شد ونه مسلمانان از جنگ راحت خواهند یافت (۳) بنابران هر سه نفر باسیوف مسموم ،در کوفه ودمشق ومصر تقسیم شده، در صباح روز۱۷ رمضان ، هر کدام برمنتخب خود حمله نمودند . چون قسمت امیر معاویه وعمروعاص رضی الله عنهما بشهادت نرفته بود، تنها حضرت شاه رض بخلعت شهادت نائل آمده و به تفصیلیکه درعامۀ تواریخ مندرج است سر مبارك آنجناب صبح روزجمعه۱۷ رمضان سنۀ(٤٠)هجری در مسجد کوفه هدف تیغ عبدالرحمن ابن ملجم مرادی واقع شده ودرشب یکشنبه ۱۹ رمضان روح مطهر حضرت امیرالمومنین رض از کالبد مقدس شان مفارقت جست (انالله واناالیه راجعون) (٤) وصیت حضرت شاه | چنانکه ملاحظه فرمودید ،حضرت شاه ولایتمآب درچهار سال ونه ماه که مدت خلافت شان بود حروب بسیار نمودند ، و جفای بسیار کشیدند نسبت بموضع دفن شان | وچون مخالفت بنی امیه درقضیه جنگ های خلافت (۱) سطر ۲۱ صفحه ٢٩٤ تاریخ سیاسی اسلام (۲) ص ٥٩٨ سطر ١٦ جلد٤ تاریخ طبری (۳) ص ۱۷۲ ترجمه تاريخ الخلفا سطر ١٧ وتاريخ الكامل وص ٧٨ جزو٤ جلد اول سطر ۲۰ حبیب السیر . (٤) برك بن عبدالله تمیمی ا گر چه دروقت موعود ضربت سختی بر کتف حضرت امير معاويه رض رسانید که گوشت واستخوان شان بشکافت ، اما بمدا وا صحت یاب شده ومرا تکب را امر اعدام فرمودند . کذا عمروبن بکر سعدی برعمرو عاص تسلط نتوانسته ودرآن روز بر شخص دیگری که اتفاقاًبنابرناخوشی عمرو عاص رض بامامت نمازصبح قیام کرده بود تاخته، و آن بیچاره اجل گرفته رایگمان عمرو عاص رض بدیار عدم فرستاد ،وخودهم بامر عمر وعاص رض درهمیش شتافت . --- page 23 --- (۱۲) تازه تر گشت (۱) واز طرفی فرقه ضاله خوارج از دشمنان سخت شاه ولایت رض بشمار رفته وباقتل عامیکه آنها در مقدمه نهروان بدست حضرت شاه شده بودند ، از هیچگونه انتقام خودداری نمینمودند ، بنابر آن حضرت شاه رضی پیش از آنکه چشم از دنیا وزخارف آن بپوشند با آل بیت اطهار ، خاصة بفرزند بزرگ خود حضرت امام حسن رض وصیت فرمودند که « چون من رحلت کنم چنان مکن که خلق را معلوم شود که مدفن من کدام است زیرا من درهزار کس از شجاعان کیفر بودلیان اسلام را که قتل برایشان واجب بود، بدست خود کشته ام ، میترسم ورثه ایشان قبر مرا بشگافند، ومخالفت بنی امیه درین زمینه با من بیشتر است (۲) » بجهت همین وصیت مدفن حضرت را از نظر خلایق پنهان ساختند ، تا ملعونین خوارج ، یا اشقیای بنی امیه قبر مبارك وی را نبش نکنند ، وبتحريك تعصب و انتقام، بجسد مقدس حضرت، بی احترامی و اهانت ننمایند (۳) حضرت شاه ولایت ما بی را بصورت حضرت شاه رض را آل بیت اطهار شان ، بر حسب وصیتیکه کرده بودند پنهانی دفن کردند ، و معلوم پنهانی در نجف دفن مینمایند نشد که جسد مبارك شان را تازمان علو مر ک بسوی بلخ کجا نهاده بودند ؟ اما بعضی تاریخ تصریح نموده که آن جسم پاك را بقسم خفیه در نجف اشرف دفن ، وصورت قبر راهم از انظار عوام پنهان نمودند ، تا خارجیان ، وامویان بر آن مطلع نگردند . مثلا :۱ در مرآت العالم بك اثر قلمی که معتمد اعظم بین شیخ محمد شفیع بن شیخ عبدالسلام آن را برای ( جنرال جانانهین دنتگین بهادر غضنفر جنگ در سنه ۱۲۱۴ هـ ق تصنیف کرده مینگارد : نجف درده فرسنگی کوفه طرف قبله واقع ، ودر آنجا جسد مطهر حضرت حیدر کرار رض بموجب وصیت آنجناب بی اطلاع احدی تدفین یافته ۲: حبیب السیر هم میگوید حضرت شاه رض را در نجف دفن نمودند . اما بنابر وصیت آنحضرت رض صورت مرقدش را ظاهر نساختند (٤) ۳: صاحب روضة الشهداء مینویسد: « بموجب وصیتش نعش جنایش را در غریین یا غرعین که حالا مشهور به نجف است رسانیدند(۵) ٤ : تحفة الناصرين تألیف سید لطف علی شاه در ص ٨٦ می نویسد: «مدفونی جنازه حضرت شاه رض جای مذکور را از همه کسان مخفی فرمودند از حب خوف بنی امیه (٦) (۱) شاه ولایت مآب رض در ضمن جوابیة یکی از مکتوبات امیر معاویه رض که در اثنای جنگ صفین باهم رد وبدل نموده اند شان قوم خود (بنی هاشم) را چنین وقایه میکند : «هر گرامیه چون هاشم نبوده ، وحرب باعبدالمطلب برابری نتوانست کرد ، وصخر یعنی ابوسفیان بر گرد ابو طالب هم نرسیده » جلد ۲ روضة الصفا ص ٧٥ ٢ سطر ١٧ (۲) روضة الصفا ص ۹۲ ۲ سطر ۱ (۳) در جامع التواريخ در ص ١٤١ سطر ١٢ و ترجمه تاريخ الخلفا ، ص ۱۷۳ سطر ۱۳ نیز بدین مطالب ایما شده . (٤) حبيب السير جزء ٤ جلد اول ص ٤٥ سطر ٢٦ وجزو ٤ جلد دوم ص ۹۱ سطر ۱۸ (٥) روضة الشهدا طبع مطبعه حیدری بمبائی سنه ۱۳۰۱ ص ۱۷۳ سطر ۱۷ (٦) تحفة الناصرين طبع مطبعة جمشيد جی اردشیر واقع کر اچی بندر ص ٨٦ سطر اول --- page 24 --- ( ۱۳ ) (ه) المعارف ابن قتیبة دینوری متوفی ٢۷۶ می نویسد : شب جمعه ۱۷ رمضان سنة ۴۰ شهید گردیده بدست عبدالرحمن ابن ملجم مرادی و اقدی میگوید از طرف شب مدفون شد و قبرش را پنهان گذاشتند (۱) (٦) در زبدة الاخبار تالیف ابو محمد حسن (المتخلص به شعری) در تحت (نجف) می نویسد : مشهد معطر ومنور حضرت ساقی کوثر امیرالمومنین علی مرتضاست - آورده اند که چون روح مطهر آن بحظائر قدس پرواز نمود اولاد عظام بموجب فرموده عمل نموده جسد مطهرش را شب دفن نمودند و بحکم وصیت موضع قبر را باز مین هموار کردند که اعدا بر ان اطلاع نیابند (۲) (۷) در تفسیر فتح العزیز مشهور به تفسیر عزیزی تالیف مولانا شاه عبدالعزیز دهلوی رحمة الله علیه می آرد: ........ وشب ٢۱ رمضان بدن مبارک ایشانرا در (نجف الحیره) که موضعیست متصل کوفه بمسافت يك فرسنگ از مسجد جامع، وبراه حيرة النعمان واقع است مدفون ساختند وقبر مبارك را بلند نکردند و بی علامت داشتند تاقوم خوارج که در آن زمان در نواح کوفه منتشر بودند پی ادنی ننمایند (۳) (۸) در مفتاح التواريخ عاصی وليم بيل از هفت اقلیم نقل می کند: که چون روح مطهر آن امیر بحظائر قدس انتقال نمود اولاد عظام بموجب وصیت در آن شب جسدش را در نجف اشرف که در دو فرسنگی کوفه بطرف قبله واقع شده در موضعی که حالا مطاف عالم است مدفون ساختند وبحكم وصیت موضع را باز مین هموار گردانیدند که اعدا بر ان اطلاع نیابند (٤) با ذکر اینمطالب طوریکه درمما بعد بتفصیل خواهید خواند ، جسد مطهر حضرت ابوتراب رض را چندی بعد، از نجف در بلخ نقل داده اند ، لهذابر روی همین اساس، برخی از تواریخ بودن جسد مبارك را درقریه خواجه خیران از توابع بلخ بصورت اجمال و بعضی هم بالتفصيل ضبط کرده اند که ما ازجمله اینگونه تواریخ آنهائی را که این واقعه را بتفصیل نوشته اند درذیل معرفی نموده و از باقی آن بذکر اجمالی اکتفا مینمائیم. زیرا اسناد ما در مسئله نقل و حرکت تابوت حضرت شاه رض ببلخ اکثریه همین تار یخها بوده ، وممكن است بما مطالب را ببه آنها حواله دهیم : ۱ : تاریخ بحرالاسرار که از تالیفات امیر محمود کتابدار ابن ملاولی بلخی است ، مؤلف از طرف پدر بمخدوم اعظم خواجه عزیزان کاسانی (ه) اخمگسنی منسوب بوده ، وازین مطلب در ص ۲٥٥ جلد٤ این کتاب اشاره و ایما مینماید . جلد ٤ بحرالاسرار که اکنون در دست است کتابیست جامع وضخیم که اگر سه جلد دیگر آنهم برابر بجلد چارم خود باشد تمام کات تقريبا باروضة الصفا هم حجم میشود . آغاز تالیف این کتاب در سنه ۱۰٤۰ واختتام آن روز پنجشنبه ۱۱ شوال سنه ١٠٤٥ شده خطبه آن بنام (نصر محمد خان ) بن دین محمد خان چهارم پادشاه از سلسله امرای جانی است که از سنه (۱) المعارف طبع ١٣٥٣ مصر ص ٩١ (۲) زبدة الاخبار نسخه خطی (۳) تفسیر عزیزی ص ٢٥٧ طبع ١٣٠٦ قمری در مطبعه فتح الکریم بمبائی (٤) مفتاح التواريخ ص ۱۲ سطر ۱۷ طبع نولكشور . (٥) از توابع فرغی است . --- page 25 --- ( ١٤ ) ١٠٥٠ تا سنه ١٠٥٧ در بلخ و بخاراسلطنت کرده ، و چنانچه از آخر کتاب واضح شده گو یا مؤلف بعد از نظم نزهة الا رواح امير حسینی و گذارش آن از حضور سلطان نذرمحمدخان که اینوقت از طرف پدر نائب الحکومه بلخ بوده از طرف سلطان مذکورمامور میگردد که بنام بحر الاسرار کتابی تالیف نماید !چنانچه مصنف بدريافت همین امر درمدت پنجسال چنین اثر بزرگ و جامعی را درتاریخ آل چنگیز خصوصاً خاندان تقاتیموربن جوجی بن چنگیز خان جمع وتدوین نموده وتمام امرای این دودمان را با اولادان آنها وشرح حکومات ، و آثار عمرانی شان مع علماء وفضلاء وادباء واهل الله منطقة حکومات شان تفصیل مید هد . با اینهمه چون مؤ لف اصلاً بلخی است، وسلطان زمان وی یعنی نذرمحمد خان هم در بلخ میبوده، لهذا در تاریخ ولایت بلخ وحول وحوش آن باهتمام وتحقیقات بسیارنگارش رفته واگر مبالغه نشود میگوئیم از هربلست و خطوهٔ بلخ نام میبرد ، ومقامات تاریخی و مزارات وبزر گان آن را میشمرد، مدعا مؤلف مذکور بعد از آنکه موضع دفن حضرت شاه ولایت مآب را در بلخ معرفی مینماید ، شرح نقل وحركت تابوت شان را بسوی بلخ با لتفصیل مینویسد . ٢( تذ كره ٧٠ مشایخ بلخ : - مؤلف این تاریخ محمد صالح بدخشی ابن امير عبد الله ابن امير عبدالرحمن ابن شیخ خلیل الله ورسجي البدخشی است که بنابر فرمایش سلطان عالیجناب عبد المومن خان(١) ابن عبد الله خان از بك در سنه ١٠٠٣ اثر مذکور راتصنیف نموده ، این کتاب حاوی حالات ٧٠ نفر از آسودگان بلخ است که احوال همه را از آوان طفولیت تا موت، با نام تصا نیف شان در قيد سنه وتاريخ شرح نموده ،وقبر آنها را در هر کجای بلخ که هستند نشان داده، درین تالیف پس از آنکه مؤلف، جغرافية بلخ راختم وبشرح احوال ٧٠ نفر آسودگان بلخ آغاز مینماید ازهمه اول سیر حضرت شاه ونقل تابوت شان را از نجف ببلخ تبعاً وتبركاً تفصیل میدهد . ٣ (تاريخ ا كبر دین : درین تاریخ اولا احوال وسوانح ٤٩ نفر بزرگان و آسودگان بلخ شرح داده شده وبعد از آن شجرة نسب وطريقت ٥١ نفر اهل الله خراسان ومتولیان مزارشریف، و بعضی از شعرای معروف درج یافته ، وازان گذشته از حیات شاهان هند ، گجرات ، بنگاله ، کشمیر و سلسله های سلجوقیان ، غوریان ،خوارزمشاهیان ،مظفریان ،ملوك كرت ،اولادان امیرتیمور ، وشاهان آخر بخارا بصورت اختصار بحث بمیان آمده . اگر چه این تاریخ ازسر و آخر خود کمبود دارد ، و نمیتوان سنه تالیف و مؤلف اورا پیدا کرد ، اما چون سلطنت پادشا هان بخارا را تا جلوس امير نصر الله که سنه١٢٤٠ است رسانده، و آن را بظفر ونصرت دعا کرده معلوم میشود که مؤلف درزمان همین شاه بوده وتاریخ خودرا درحدود همین سنه ختم کرده است ، این نسخه که مورد مطالعة من است درظرف ٩٦ صفحه درهرصفحه ١٧ سطر بخط ياقد ترد خو شخطی تحریر شده (١) عبد المومن خان بن عبد الله خان بن سكندر خان بن جانی بیگ سلطان،از شاهان ازبكية جوجی نژادبوده وی ازجانب پدر حکومت بلخ وطخارستان را داشت ، وبفرمان پدر خود بدخشان را نیز از سلطان زادگان چغتائی گرفته متعاقب آن برمشهد ونشاپور وبعضی بلادخراسان نیز استیلا نمود ، درزمان حیات پدرش اورا سلطان عبد المومن خان و خان خورد میگفتند .درسنه ١٠٠٤ که عبد الله خان فوت شدوی بشاهی رسید ،وچون رسم از بکیه چنگیزی بود که پسر شاه را سلطان، یا توره، وخود شاه را خان خطاب میکردند ،ازينکه درين کتاب اسم وی سلطان عبدالمومن مر قوم است معلوم می شود که در هنگام شهزادگی وی تالیف شده است . --- page 26 --- ( 15 ) وازصفحه سوم آن ببعد اجمال حیات شاه ولایت ماب و نقل تابوت جناب شان با لتفصل قید وثبت گردیده است . ٤ : حجةالبيضاءفى رد اهل الصفى:مؤلف این کتاب محمدبرید محی الدین حنفی القادری الغفورى و شهری پشاوری است و کتابش بحجم 384 صفحه درمطبعهٔ شهابی واقع پمباتی درسنه 1319 طبع گردیده در صفحه 181 این اثر نیز آوردن تابوت حضرت شاه ازنجف بسوی بلخ بصورت خفیه و شرح ظهور آن بالتفصیل مذکور است . ٥ : عمدة المقامات : تألیف حضرت خواجه حاجی فضل الله رحمة الله علیه است که دران بعداز شهادت حضرت شاه اجمالاً چنین مینویسد : مدفن مبارکش را بموجب وصیت او از نظر خلق پنهان ساختند : واز آنجمله است نجف اشرف ومزار فیض آثار بلخ ، هرچند اول مشهور گشته اما قول ثانی را ترجیح داده اند (1) 6 : عجائب الطبقات : نسخه ایست قلمی تألیف محمد طاهر ابن ابی قاسم که به دور پیرمحمد خان بن دین محمد خان آن را شروع ودرسنه 1059 ختم نموده است ، محتویات این اثر مانند نزهة القلوب ، وعجائب البلدان ومسالك الممالك وغیره شرح وبسط شهرها و ولایات بوده ، ودر ضمن از عجائبات آن سرزمین ها بیشتر بحث وتفحص مینماید ، بهمین ترتیب هر گاه احوال بلخ را مینویسد در ضمن آن شرح مفصلی دربارهٔ روضهٔ مزار شریف مینگارد . 7: سفينة الاولیا : تصنیف محمد داراشکوه بن شهاب الدین شاه جهان است درین کتاب راجع بمدفن امیرالمومنین حضرت شاه اولیا رض از زبان ملا عبدالغفور لاری خلیفه مولانا جامی قید میکند که قبر امیرالمومنین ( علی ) کرم الله وجهه در بلخ است موضعیکه باستانهٔ امیر مشهور است وباز میگوید ملای مذکور درین باب حجت ها آورده (2) 8: مناقب المحبوبین تصنیف نجم الدین چشتی که درلاهور طبع گردیده در مورد مدفن حضرت شاه ولایت مآب چنین مینویسد : ملا عبدالغفور خلیفه مولانا عبدالرحمن جامی نوشته که قبر ایشان دربلخ است درموضعیکه به آستانهٔ امیرشهرت دارد (3) 9: تاریخ مقیم خانی : این تاریخ را محمدیوسف منشی بن خواجه بقا بامر سید مقیم خان بن سیدسبحان قلیخان که ازسنه 1114 الیسنهٔ 1119 پادشاه بلخ بود تالیف نموده و در آن احوالات بوزنجرخان تاچنگیزخان وسوانح محمدشیبانی تا عبدالمومن خان را بطور ایجازثبت کرده وازان بعد سلطنت جانی بیگ واولادان آنرا تا رحلت سبحانقلیخان وهمچنین واردات سلطنت محمدمقیم خان را که این تاریخ بامرش ترتیب و بنامش مسمی است تفصیل میدهد . درین تاریخ نیز شرح نسبتاً مفصلی از روضهٔ مقدس مزار شریف و ابنیهٔ آن سامان ذکر یافته که مطلب مارا تائید مینماید . (10) محمدمومن بن عوض باقى بلخی در حدود سنه 1118 کتابی تالیف نموده دارای چندین ركن ، مبنی براحوال سما وقضا وماهیت اجرام علوی و عوارض زمین ومعرفی شهرها و دهات و دریاهای آن، يك نسخه ازرکن دوم این کتاب که در دست رس ماست برسبیل نزهت القلوب و (1) عمدة المقامات ص 29 سطر 7 طبع لاهور (2) سفينة الاوليا ص 22 طبع سال 1884 عيسوى مطبعه نولكشور (3) مناقب المحبوبین ص 10 سطر 20 طبع لاهور . --- page 27 --- (١٦) عجائب البلدان و حدودالعالم نوشته شده يعنی از شهرها وولايات ودهات اقاليم هفتگانه بترتيب حروف تهجی بحث ميراند و در آن بعد از آنكه شهرهای مبداء بحرف الف را بپايان ميرساند در شروع حرف (ب) ابتدا از بلخ ميكند و درظرف ۱۰ ورق از خصوصيات اين شهر باستانی و تاريخ مزار شريف وسوانح بزرگانيكه در آن سرزمين آسوده اند شرح و بسط ميدهد . از جميع كتابها ئيكه نام برديم اين كتاب زيادتر بابت روضه شريف و سوانح كشف وروداد آن دارای معلومات است زيرا مؤلف اين كتاب ( رساله بيان مدفن ) را كه ملا عبدالغفور لاری خليفه حضرت مولانا جامی رحمه الله در بابت كشف روضه شريف تأليف نموده اند در دست داشته (۱) (۱۱) خامس وليعزيل در مفتاح التواريخ مينويسد : ـ در كتابی ديده شد كه خواجه خيران كه از قرای بلخ است مرقدش در آنجا است در زمان سلطان سنجر ماضی بن ملكشاه سلجوقی والی بلخ جميع اعيان شهر را طلبيده مشورتی در ميان نهاد و از روی تواريخ نيز تعين يافت كه مدفن او در همين زمين است بعد از توجه و تردد ، حفره ظاهر شد كه در ميان آن لوحه از سنگ سفيد پيدا شد دريك صفحه آن لوح اين چند عبارت منقوش بود «هذا قبر اسدالله اخ رسول الله علی ولی الله» و سلطان حسين ميرزا والی هرات برمرقد او عمارت تعمير ساخته (۲) از شهادت حضرت شاه رض | بعد ازين واقعه هائله و فاجعه مؤلمه يعنی شهادت شاه ولايت | مآب بجای آنكه اختلافات تخفيف گيرد و قلوب مخالفين تا نقل تابوت شان بسوی بلخ | تسلی پذيرد ، پرده از روی كار بر افتاده ، و دشمنی بنی اميه و بنی هاشم جدی تر گرديد . يعنی امويان بنی هاشم را سد راه حكمروائی خود دانسته ، و بباين صرافت افتادند كه هر طور شود آنها را از اقتدار بر اندازند ، از طرف ديگر، هاشميان نيز كه بعد شهادت حضرت شاه مردان رضی از دست امويها بمانم امام حسن ، و امام حسين رضی الله عنهما با چشم تر نشسته ظلم و اجحاف طاقت فرسا كشيده بودند ، آرام نمانده در خفا بر عليه امويان بسازش افتادند . از بين ذريات بنی هاشم ، اولادان حضرت شاه رض و حضرت عباس رض ( كاكای پيغمبر ص) كه حق اولويت داشته ، و بنا بر قرابت شان بحضرت رسول كريم ص خودها را بخلافت و امامت امم اسلام ذيحق ترميدانستند ، در زمين هائی كه از مقام خلافت و اداره امويان بقدر كافی دور بود اعوان و گماشتگانی ميفرستادند تا بنام خونخواهی حضرت امام حسين رضی و انتقام از امويها مسلمين و پيروان حضرت پيغمبرص را بر انگيختانده و خلافت امويها را واژگون سازند . (سليمان ابن صرد) (مختار بن عبيده ثقفی) از همين گماشتگان و سيطره هائيست كه بدعوت خاندان نبوت قيام ورزيده و ناكام شده اند . هر گاهيكه دعوت يكي از خاندان نبوت توسط داعيان آنها افشاء ميشد امويها فوراً برعليه طرفداران وی قيام ورزيده و برای اعدام اماميكه بانی اين امر شده ميبود در خفا و ملا بدسايس چندی توسل ميجستند . اما اين وضعيت بجای آنكه بنی هاشم را مأيوس ومتقاعد ساخته بتواند بيشتر بر حس انتقام (۱) چون ما از ركنهای ديگر اين كتاب سراغ نداريم و در هيچ جای اين ركن هم نام اصل كتاب برده نشده لهذا در مراجعات خويش اين كتاب را مؤلفه محمد مومن بلخی ياد خواهيم كرد . (۲) صفحه ۱۲ سطر ۲۸ مفتاح التواريخ طبع نولكشور سنه ١٢٨٤ --- page 28 --- (۱۷) جوانی و بسط مساعی شان در حدود خراسان افزوده میرفت تا آنکه در رمضان سنه ۱۲۹ (ابومسلم مروزی) بايك طرز قوی بطرفداری خاندان نبوت از قریه سفيدج مرو قیام ورزیده و خودر ابرای انداختن سلطنت امویها، و تقدیم تاج و تخت خلافت به بنی هاشم آماده نشان داد. ابومسلم که بود: ابومسلم خراسانی یکی از دلیران نامی اسلام، و بزرگترین طرفداران دعوت هاشمیان است، نزد تاریخ، شهر اصلی او مورد اختلافات و جنجال مانده و بوره کشف شده است که اصلاً از کدام شهر خراسان، و ذاتاً از کدام قوم و قبیل آن سامان است . وطن اصلی او را یکی (ماخان) و یکی (مرو) و آن دگر (رستاق) ( * ) میدانند اما همچنانکه قریوی آلان در (لوگر) در قریه ئی که بمرك مشهور است بسیار امکان دارد که وطنش نیز در همین حدود بوده باشد . از قراریکه تاریخ تصریح میکند طوریکه این سردار نامی مشخصات عجیب و غریب دارد، اعمال وافعال وی نیز حیرت آور ومورد استعجاب است، زیرا در حالیکه وی بیش ازيك سيطره و گماشته هاشمیان نبود، هزار نفر عمله مطبخ داشت، و هزار و دوصد بارگیر اسباب مطبخ اورا میکشید بغیر از گاو و مرغ همه روزه (۱۲۰) گوسفند در شیلان او بکار رفتی در سنه ١٣٦ که از خراسان متوجه حج شد حکم کرد، و بلکه تهدید بقتل نمود که هیچکس از اهل قافله طعام نپزند بلکه هر که هر چه میخواهد از مطبخ او رایگان ببرند، ابومسلم علاوه از انکه در محاربات نفوس بسیاری را بقتل رسانید، بدون حرب تقريبا يك لك نفر را از تیغ کشیده است، با وصف این سفا کی در وقت حیات خود مورد ستایش و حسن ظن بوده و حتی تا این زمان او را کمتر کسی به بدی یاد میکند، بنا بر همین عقیدت بود که در زمان وی عده زیادی از مردمان مجوس از دین خود منصرف و بدین اسلام گرویدند بالآخر (۱) منصور دوانقی دوم خلیفه عباسی این رادمرد، و اعجوبه روزگار را در بغداد غدر کشت و کشته اورا از بیم آنکه قتل وی موجب انقلاب لشکر و طرفداران وی نگردد، در میان بدره های زرخیرات، از فراز کاخ خلافت بیرون ریخت. اما با وجود آنکه از مصير خلافت شخص خائن جلوه داده شد، باز هم معتقدین زیادی از خود گذاشت که بعضی از آنها علانیه بر خلاف مقام خلافت بغاوت کردند، و برخی با اعتقاد و رسخ بامت او گفتند، ابامسلم غیبت نموده و منتظر خروج ثانوی او نشستند. الحاصل تا امروز صحیح معلوم نشد که سر وجسد ابومسلم را بعد از قتلش چه کردند؟ و در کجا دفن نمودند ؟ چون ابومسلم در هیئت دعات ومتابعان خود یکدسته مبارزان مجرب و پهلوانان کار آزموده میداشت، شاید جسد او را در هر کجا که بوده از طریق عیاری در خراسان نقل داده و در لوگر بخاك سپرده باشند، مضجع مختصر یکه شهنشاه بزرگ افغانسان سلطان محمود غزنوی بالای قبرش بنا (*) ص ۲ ستون ٤ شماره (۳ الی ٦) اخبار (مینو) منتشره ۲۲ مهر ماه ١٣٠٥ (۱) ص ١٢٥ جلد ۲ روضة الصفا و ص ٣٤ نگارستان احمد بن محمد طبع ١٢٤٥ بمبائی و تاریخ ایران عبدالله رازی --- page 29 --- ( ۱۸ ) نموده بود ، هنوز پا برجاست ، و مردمان دور و نزديك باستانه اش آمد و رفت دارند (۱) امام جعفر رضی الله عنه ابومسلم را بحرکت | ما پیشتر اشاره کردیم که ابومسلم مروزی مخفیانه جسد مطهر از نجف بسوی بلخ امر مینماید | برای بسط و شیوع دعوت خویش نسبت به سائر داعیان طرز نوی اختیار نمود. و بچندین صورت در پیشرفت مرام خود میکوشید ، بیکی از آنجمله آن بود که وی در هیئت اداری خویش بعضی از نواقش زمینه ، و عیاران کبار آز موده هم داشت که در موقع لازمه از آنها کارهای مهم میگرفت. اگرچه ابومسلم از طرف سادات عباسی بخروج و قیام بر علیه امویان گماشته شده و دعوت خویش را بطرفداری امام ابراهیم بن محمد بن علی بن عبدا لله بن عباس کا کای حضرت پیغمبر ص اعلان کرده بود. اما قلباً مائل بود که این خدمت را برای سادات حسینی انجام ، و امام پنجم حضرت جعفر صادق رض را بخلافت بنشاند بنابران عریضة مبنی برین مدعا و مرام بامام جعفر صادق رض ارسال داشت که « اگر امام بمسند خلافت و امامت راغب باشند این کمینه سپهسالاری و خدمتگذاری بتقدیم خواهم رسانید» اما حضرت امام رض در جواب ابو مسلم ارشاد و هدایت فرمودند که « از ما مردم اهلبیت هر کس که خروج کرده بدرجه شهادت رسیده است ، بنابران ما را بحکم و امارت علاقه ومحبت و میل ورغبت نمانده و در وقت رخصت قاصد فرمودند، ابومسلم را بگوئی هرگاه میخواهد درین خاندان خدمت پسندیده بجا آرد بباید که جسد مبارك جد بزرگوارم را که در صندوق محفوف ، و در نجف مدفون است به باسه بلخ انتقال دهد (۲) تا بعد از انکه فتنه ( بنی امیه ) و ( خوارج بیعدین ) فرو نشیند و دارالخلافه بدست کسان ما مفتوح گردد ( بمدینه مطهره) برده شود . » (۱) در قریه چلونبائی بین سجدوان و پركى ببرك در بين يك ده سرسبز و شاداب ، باغچه وقفی میباشد که مزار (ابو مسلم) در آنجا است و دو دربند دارد ، از دربنداول که بگذرد ، بدربند دوم مزاری است کلان و عریض از گل و خامه بنایافته بطرف سر این مزار سنگی بصورت پایه که در بالای آن نقش های خوبی است و یکطرف آن بخط عربی زیبا (سبحان ربك رب العزة عما يصفون الخ) تحریر است نصب میباشد، و بطرف پای سنگی نسبتاً کوچکتر که نقش و نبشته ندارد نصب است در وسط قبر سنگ مرمر منقش است که در وسط آن آیات بینات قرآنی و یکطرف آن این ابیات مرقوم است : چهل سال ابو مسلم پهلوان نبر کوفت بر فرق مروانیان ز هند سمر قند تا مصر وری بر انداخت تخم خوارج زپی بطرف دیگرش بغعازینهای عربی کلمة طیبه و آیات مبارك سورۀ فتح و درود شریف مرقوم است. (از نسخه خطی مزارات اوگر مؤلفه محمد ابراهیم خلیل ) (۲) حجه البيضا ۲ - تاریخ اکابر دین - جلد ٤ بحر الاسرار - تذکرة المشائخ بلخ ـ و مولفه محمد مؤمن بلخی، از جمله مولف تاریخ بحر الاسرار این واقعه را از تاریخ ( بهجه ) ومؤلف تذكرة المشائخ بلخ از (رساله امالی) ومحمد مومن از (رسالة بیان مدفن) و تاریخ قدیم بلخ) نقل مینماید یعنی این سه تاریخ مأخذ خود را هم نشان داده ، واگروسائلی در دست میبود که تاریخ (بهجه) و (رساله امالی) ورسالة مدفن (و تاریخ قدیم بلخ) یافت میشد شاید درین موضوع واضحتر وارد شده و در آنصورت اگر اسرار و حقائق بسیاری ازان کشف هم نمیشد ، اقلاً میتوانستیم که این مجمل را مفصل بقارئین کرام عرض کنیم . الحاصل معلوم میشود که این واقعه تسلسل تاریخی دارد و اگر پرس و پال جدی درین مورد بعمل آید شاید تواریخ بسیار پیدا شود که مطلب ما را تائید نماید و ادنا ترین شبهه راهم از خاطر های مشکل پسند ور دارد --- page 30 --- ( ۱۹ ) چرا حضرت امام چنین اراده کردند؟ ازینکه حضرت امام عرض ابومسلم را در مورد خلافت نپذیرفته و انتقال جسد مبارک حضرت شاه رض را فرمان دادند، شاید که احتمالات ذیل مد نظر شان بوده باشد : ۱- حضرت امام باعث کلانی که پیش نظر خود داشتند فعلاً بخلافت بی میلی نشان داده و برای اینکه اخلاص و توانائی ابومسلم را آزمایش و تجربه نماید و هم رابطه را بدینوسیله برای آینده استوار داشته باشد، امر نقل و حرکت جسد حضرت شاه رض را در چنین مسافت بعیده اصدار فرمودند . ۲- یا غیـنکه چون اکثراً طرفداران خاندان نبوت از طرف خراسان قیام میورزیدند، امام خواست ضریح حضرت شاه ولایت مآب رض را که مقتدای این سلسله جلیله و همۀ عالم اسلام است در آن حدود نقل بدهد، تا خراسانیان در اخلاص و متابعت خویش محکمتر گردیده و هر که از اهل بیت مقدس رسول در آن مقامات برسند، و اظهار دعوت نمایند با طرفداران خود منجاء و تکیه گاهی داشته باشند . ۳- گروه بنی امیه خاندان و منسوبین نبوت یعنی هاشمیان را رقبای خلافت دانسته و با سر بر آوردگان شان بانواع مظالم و بی رحمی پیش می آمدند، این اوضاع طاقت فرسا اگر چه بخودی خود مستلزم و محرک قیام و خروج این خاندان برعلیۀ امویان میشد، اما ظلم و جدان سوز کربلا ، و شهادت جناب زید بن امام زین العابدین رض و کشیدن جسد مبارک شان را از قبر، و آن را برهنه آویختن بدار، و به آتش عدم دیانت محترق ساختن، از ظلم هائی بود که از حوصله و غضب و انتقام گذشته، و بدون آنکه در روز دسترس با هر گونه بی رحمی مقابله بالمثل نمایند و نایره انتقام خونین را دربارۀ کسان بنی امیه هم بکرنند ، دیگر چاره که تشفی قلوب ستمدیدگان را نموده بتواند نبود (۱) اما در عین حال این را هم شاید در نظر داشتند که بمجرد خروج و هنگامۀ دخالت علاوه چون غیظ و غضب خونی مداخله میدارد ممکن است بعد از آنکه طرفداران شان قیود بنی امیه را برای انتقام از اصل قاتلان حضرت امام حسین رض و مخالفین حضرت شاه رض وزید بن علی زین العابدین رض فاش سازند (۲) طرفین بریکدیگر غلبۀ قطعی نتوانسته ، و مدت جنگهای صفین محاربه طول بکشد و زمینها دست بدست گردد ، و آنگاه در حین انتقام گیر یها، جسد مطهر حضرت شاه ولایت مآب رض مانند جسد مبارک حضرت امام حسین وزید بن علی رضی الله تعالی عنهم نیز از طرف امویان بیحرمتی کرده شود . (۱) زید بن علی ملقب (به امام زین العابدین) در زمان هشام اموی در شب اول صفر ۱۲۲هـ امامت و خلافت خود را بر خلاف امویه با ٤۰۰۰ کس در کوفه اعلان، و بایوسف بن عمر ثقفی حاکم عراق داخل محاربه گردیده ، بعد از آنکه اکثر طرفداران وی کشته شد ، خودش زخم خورده بخانۀ یکی از دوستان خود بصورت نهانی جان داد ، و در موضوعی ممر آب بود پنهانی دفن شد اما حاکم ظالم بعد از دو سال او را یافته سرش را نزد هشام بردند، و با جسدش آنهمه بی احترامی کردند هشام این سر را چندی بدر وازۀ دمشق آویخت و بعد از آن در مدینه منوره فرستاد اما جسدش همچنان بدار آویخته بود تا هشام بمرد و بعد از مردن هشام از طرف ولید محترق گردید . صفحه ٤٤ جزو دوم از جلد ۲ حبیب السیر وصفحه ۸۰ زینت المجالس وصفحه ۱۰۷ روضة الصفا سطر ۳ وصفحه ۳۷۸ تاریخ سیاسی اسلام ، وصفحه ۰۰ جلد اول منتظم ناصری (۲) بمجردیکه خلافت مرعباسیان را مسلم شد، انه این گروه برای انتقام از بنی امیه قد علم کرده در دمشق و در بصره و در موصل بسیار از معاریف ایشان را کشتند ، و اعضای شانرا بضرب چوب در هم شکستند، در دمشق بعد از آنکه استخوانهای ۷۰ نفر اموی را با چوب شکستند بسر اجساد مجروح و بسمل شان گلیم آوار کرده و بالای آن خوان گسترده طعام خوردند . بقیۀ حاشیۀ در صفحه ۲۰ --- page 31 --- ( ۲۰ ) ، ممکن بود حضرت امام با تابعین خودسنجیده باشند که در صورت دوام معادات و دشمنی در بین بنی امیه و بنی هاشم، و ترس گروه خوارج شاید برای ذریات و خاندان پیغمبر ص موقع مامون ومطمئن بدست نیاید که قبر حضرت شاه رض را ظاهر ساخته و باحترامش قیام ورزند و بدینصورت الی الابد مدفن حضرت شاه رض نامعلوم مانده وعاقبت الامر فراموش گردد، بناء نقل و حرکت تابوت مبارک را در حدودیکه قوه بنی امیه کمتر، و برای ظهور مرقد منور حضرت شان مساعد دیده میشد تجویز فرمودند. ترتیب نقل تربت حضرت شاه ولایت بطرف بلخ چون وصیت حضرت امام پنجم بابی مسلم رسید، انجام این خدمت عالی را عین سعادت و موفقیت خود دانسته در ساعت عیاران کار آزموده مخصوصا به (ژولائی) که بلسان اهل تواریخ به (حریف مروزی) معروف است امر و هدایت داد که بصورت خفیه در این امر مباشرت ورزیده و این خدمت بزرگ ونیکورا بتقدیم رساند (۱) چنانچه عیاران مذکور آن جسد مطهر را که در صندوق محفوف بود پنهانی از نجف برداشته بحمل شتر به (مرو شاه جهان) آوردند و در آنجا بموضع موسوم به (کوه نور) واز آنجا به (کلف) رسانیده و از راه کلف از آب(آمویه)گذرانیده و در دیلخ بنود(۲) بقیة حاشیة صفحة ۱۹ و بعد بغرض معاملة بالمثل از زید بن علی رض و اثقه از قاتلان حضرت امام حسین و امام ابراهیم رض در لش قبور بنی امیه آغاز نموده بجز قبر عمر بن عبدالعزیز رحمة الله علیه تمامت قبور را شکافتند چنانچه در قبر حضرت امیر معاویه رض بجز مقدار خاك چیزی نیافتند (اغلبا جسد حضرت امیر معاویه رض را از اندیشه همین وضعیت در اوائل سرا بدیگر جا نقل داده خواهند بود) ، در قبر یزید فقری خاکستر دیدند، و در قبر عبدالملك بن مروان تنها کاسه سر او را که از باقی عظام رمیم او مانده بود مشاهده نمودند اما چون اعضای هشام از هم نریخته بود او را از قبر کشیده مانند میت زید بن علی (زین العابدین رض) اولا تازیانه بسیار زدند پس بر دار آویخته و بعد آن جثه وی را بسوختند – ص ۸۰ زینت المجالس – ص ۱۲۱ جلد سطر اول روضة الصفا – ص ٥٣ جزو دوم از جلد ۲ سطر ۱۸ حبیب السیر (۱) تا اینجا تاریخ اکابر دین، و تاریخ بحر الاسرار، و تا اندازه تذکرة المشائخ ، وحجة البضاء در مطالب تماما مطابقت دارند، تنها بحر الاسرار از دسته عیاران اسم (ذولانی) را تعیین مینماید (۲) تاریخ اکابر دین تبصره ۱ – همجه واضح میگردد که بعد از کشف روضه مطهره خط سیر تابوت شان هم بموجب ثبت تاریخ از طرف مخلصین واهل حال تحت تحقیق گرفته شده و آنجاهائی را که در اثنای حرکت تابوت حضرت چندی مکث نموده بود بنام قدمگاه حضرت شاه ولایت شهرت داده اند، زیرا درین سه چهار موضع که نام برده شده تا امروز هم محوطا و بنائی بنام زیارت سخی یا قدمگاه شاه ولایت وجود دارد مثلا ۱ – در چهار دولاب که امروز بنام چارجوی شهرت دارد و از توابع مرو است بیکموضع بنام زیارت سخی معروف ومشهور است که دارای گنبد و احاطه وحجرات مخصوص بوده و تا این اواخر در انجا، زوارها میبودند و شبهای جمعه آن تا پنجهزار زوار جمع میشد، میله آن در تمام بهار مسلسل میبود ۲ – کوه نور که امروز آنرا (نور آتا) میگویند الان موجود و دو کروه بیرون ازین شهر قدمگاه حضرت مشهور است دارای حجرات ومسجد بزرگ وغیره ۳ – در لب ارك حکومتی(بندر کلف) هنوز هم بنام قدمگاه حضرت شاه آستانه میباشد که دارای توغ و چراغدان هاست ٤ – ۱٥ کروه از مرغیبان بطرف کوه یعنی شمالی شهر زیارتیست مثل مزار حضرت شاه مشهور وقت گل سرخ آن از ۱٥ سرطان تا وقتی است که آب یخ بسته کند --- page 32 --- (۲۱) و در قرية (خير ان) (١) که جانب آفتاب بر آمد بلخ واقع و از بلخ تا آنجا ٦ کروه راه است(۲) بطریق خفیه مدفون ساختند (۳) ولوح مشتمل بر حقائق حالات نیز در ان حفرة محترمه کند اشند ( ٤ ) دوره‌های فتور : | بعد از انکه این کار مهم وعمده بر طریق خفیه و مرموز، صورت داده شد ظاهراً چنان معلوم میشود که ابومسلم خواه بنا بر یاسیکه نسبت بقبول خلافت از امام پنجم داشت، و خواه بباعث گرفتاریهائیکه در امرفقون کشی برضد (مروان حمار) آخرین خلیفه اموی برایش پیش شد، وخواه بااشارة حضرت امام، وخواه بهر طوریکه بوده موقع نیافت، وفرصتی بدست نیاورد که ظهور آن بقعۀ نور، و تربت سدره مرتبت را اعلان نماید (٥) پیاپی این جریانات ، سقوط خلافت امویان ، و انتقام گیری ازین دودمان، وضبط و تاراج آنها وقتل ابو مسلم مروزی که شمشیر و تدبیر او سادات عباسی را تاج و تخت بخشیده بود در دنیای اسلام یکی بعد دیگری مانند طوفان وبحران بمیان آمده وهر کدام اینها چون بذات خودفترت عظیمی بودعام مسلمین را بحال خود گرفتار ساخته وموقع آن نداد که از امورات عامه بامور خاصه پرداخته بتوانند علی الخصوص مسئلۀ مدفن حضرت شاه که خیلی ها خفیه انجام یافته وغیر از چند نفر محدود که آنها هم در قتل ابومسلم تلف و یا لادرك شده بودند دیگری از ان واقف نبود . در ختم این جریانات چون امام پنجم فوت، واز طرف سادات عباسی، نسبت بسادات حسینی مثل بنی امیه مخالفت ها، آغاز گردیده، واز طرفی از کشف مرقد حضرت شاه آن مظننی که مدنظر (١) درقریۀ خيران(خيران) سیدعبدالله زر بخشی خو ارزمی بن سید هاشم بن سید ابو بكر بن سیدقاسم بن سید حسین بن سیدابو علی موسی بن سید عبدالله بن سید محمد بن سید جعفر بن سید ابو الحي كبير بن سید ابوبکر جعغر الكاظم بن امام جعفر صادق رضی الله عنه مدفون اند گويا بعد از آنکه این بزرگوار بدین مقام دفن گردیده اند، ده خیران بنام خواجه خیران زبانزد گر ديده و مرقده طهر حضرت شاه در جوار این موضع واقع میباشد ( تاريخ اكابردين ) (٢)در سنه ١١١٦ عهد میر آخور پادشاه محمود دیوان بیگی از دروازۀ بلخ تا مزار شریف تمامت راه را مسافت کرده واز روی طناب جریب ١/٤ جريب كم چهارصد جريب بر آمده که هر دوصد جريب آن يك فرسخ می شود واطراف قبة رو ضۀ شریف ومسجد به تنهائی بدون صفه و دیوان و نظر گاه در همان وقت ۸ جریب شده ١/٤ کم ۱۲٥ جریب بر آمد مولفه مخدوم من بلخی نسخه خطی (۳) تاریخ اکابر دین ، بحرالاسرار، تذ کرۀ المشائخ بلخ، حفةالبيضاء ومد يمجله ١١سال اول تاج محل ص١٣ طبع دهلی اسم این قریه را (خیر) مینویسد . (٤) بحرالاسرار (٥) مخدوم من بلخی درقطار روايا تيكه ازرساله ( بیان معدن ) نقل مینماید يك روایت دیگر را چنین ضبط کرده :ـ روایت دیگر آنکه عیاران ابومسلم صندوق مبارك امير المومنين علی را بفر مان امام جعفرصادق از کوفه پنهانی کشیده بولایت مرو آوردند و چون مهم ایشان هنوزاز نصر سیار واتباع او کفایت شده بود مقهور ومقرر آن صندوق را بولایت بلخ نقل فرمودند تا بعد از انقضای آن مهم، آن را باظهارحا ز ند،ولی پیش از اظهار آن صاحب الدعوة، خاندان ابومسلم و خودش بقتل رسید وآن مرقد منور همچنان مخفی ماند . --- page 33 --- ( ٢٢ ) بود ببیان نمی آمد (١) وهم آنچند نفریکه میت حضرت را بطریق خفیه در بلخ دفن کرده، و صورت قبر را از نظر کتمان کرده بودند متفرق و نیست و نابود گردیده بودند ، لهذا این قضیه در پردهٔ خفاء اندا و بمرور زمان تقریباً از خاطرها محو وفراموش گردید تعمیر نجف در دورۀ خلافت هارون الرشید: مابیشتر گفتیم که از نقل وحرکت تابوت حضرت شاه ولایت رضی بجز چند نفر معدود که آنها هم بعداز قتل ابو مسلم تلف و متفرق شده بودند دیگری خبر نبود ، وآنها ئی هم که این عملیات وجریانات را بصورت روایت وحکایت شنیده بود ند از با عث بعد ت راه ، و پنهان بودن موضع دفن اگر اظهاراتی هم مینمودند تقریباً ناباور بنظر می آمد . همچنین در موضع دفن اولیهٔ آن که نجف خواهد بود یا کدام موضع دیگر در بین مخلصان وزائیران اتفاقی نبوده، ونمیدانستند که اگر در نجف هم باشد آیا در کدام موضع آن خواهد بود . لهذا این معنی تادورهٔ خلیفه (٥) عباسی یعنی هارون الرشید (۱۷۰ـ ۱۹۳) پنهان و پوشیده مانده و دران هنگام در یکروزیکه خلیفه در دشت نجف مشغول شکار بود، از پیر معمری با لروایات استماع نمود که مدفن پنی عم شان حضرت شاه و لایت ماب رضی در همین موضع است چون بعد از تجسس، واقعاً حفرهٔ در انجا یافت شد، وبعضی علائم نمایان گردید بالای آن عما رت مختصری بنا نمود، وبدین ترتیب موضع مذ کور نمایان گردید (٢) اولین ظهور آرامگاه حضرت خلیفهٔ چهارم رضی تعمیر مزار شاه و لایت ماب رضی در نجف اشراف برای زائران تسکین بخشید، واز اهتماما تیکه ازطرف سلاطین مابعد در تعمیرات مجدد آن مکان بعمل آمد واقعهٔ بلخ را فراموش ساخت، واگر کسی هم از ان معامله بالروایت حکایه مینمود افسانه پنداشته میشد تادور سلطنت وحکمروائی معز الدین ابو الحارث (سنجر) بن ملکشاه سلجوقی رسید (٥١١ـ٥٥٢) چون ۱۹ سال از سلطنت سلطان سنجر هم گذشت وسنه هجری ٥٣٠ شد تصادفا در دفتر معاملات ابو مسلم که دار الامارهٔ آنهم در مرو بود مطالبی یافته شد که بر اسرار وخفیای این عملیات اطلاع دست میداد درجملهٔ اجراآت اسرار آمیز ابومسلم یکی هم نوشته نامه بود بعنوان امام جعفر صادق رضی در قبول خلافت، ووصیت آنجناب بانتقال نعش مطهر حضرت امیرالمو منین از نجف به بلخ و چگونگی نقل وحرکت آن توسط دولابی« تاآنجا که این جسد محترم در حدودیکه حالا ده اخیران) است بطریق خفیه بخاک سپاریده شد (٣) از طرف دیگر چهار صد نفر از سادات وا کابر بلخ در یک شب حضرت شاه ولایت ماب رضی را بخواب دیدند که در نزدیک قریهٔ خیران بالای صفهٔ ایستاده و بمردم ارشاده میفرمایند. (١) در اول امر یکی از سبب های انتقال جسد مبارک آن بود که طرفداران خاندان نبوت را و استرداد خلافت از امویان ، تقویه نماید، اما حالا از رسیدن خلافت بخلفای عباسی آن مطلب حاصل شده است (٢) زینت المجالس درص ٣٧٩ در واقعه سنه ١٤٥ موضوع را چنین قید نموده میگوید:ـ ـ در سنه ٣٣٤ عضدالدوله دیلمی بر ان عمارت عالی ساخت» وتحفةالبا صر ین درص ٨٣ ظهور این واقعه را در سنه ١٨٧ دانسته مینویسد « که تعمیر هارون الرشید در ماه صفر ١٨٥ تمام شده مرآت العالم بحوا له منتخب التواریخ تعمیر هارون الرشید را در ١٧٥ وتعمیر عضدالدوله را ١٨٠ سال بعداز آن نوشته وعلاوه مینماید که نادرشاه نیز در عهد سلطنت خود منار های بلند مرتبه ساخته قندیل های طلاء ونقره را از مرصع نذر در گاه فیض بار گاه ساخت. حديقة الاقاليم تعمیر عضدالدوله رادرسنه ٣٦٦ قید کرده مینویسد که پس ازو غازان خان بران عمارات افزود (٣) بحر الاسرار جلد ٤ --- page 34 --- ( ۲۳ ) سالهاست ما درینجا میباشیم و کسی بودن ما را نمیداند میباید که شما بوالیان ملك اظهار کرده قبر ما را ظاهر سازید تا خلایق عالم بزیارت ما باز آیند وبهره یاب گردند »(۱) چون خبر پیدایش دفتر معاملات ایام سابم در مروشیوع یافت وحقیقت حال از خواب بزرگان بلخ هم منکشف گشت از طرف سلطان سنجر فرمانی مشتمل برحقائق مذکوره به ( امیرقماج ) که از قبل سلطان مذکور والی بلخ بود فرستاده شد او دران فرمان امروهدایتی بیای رفت که به تحقیق وتفحص آن تربت کیوان مرتبت کمر اجتهاد بر بندند و درین مورد مساعی موفوره ومجهوده بتقدیم رسانند (۲) اگر چه امام عبدالله نام که از فقهای نامدار بلخ وحسام کل بود در مجلس امیر قماج در حین اظهار خواب علما وسادات که متعاقبل از وصول فرمان سنجر شاه بود برین مسئله مخالفت کرده و گفته بود که « آوردن جسد حضرت شاه مردان رض یا بشبهه راه دور را از امکان بعید بوده و چنانکه مشهور است قبر حضرت شاه در ( کوفه ) یا در (آمل ) یا در (کرخ بغداد) یا در (نجف) یا در (یمن)(۳) خواهد بود، اما چندی بعد از عناییکه» ( ۱ ) تاریخ اکابر دین وتاریخ تذکرة المشایخ بلخ ومولفه عبد المومن بلخی، اما مجلة تاج محل در شماره ۱۱ سال اول این واقعه را از زبان (غرناطی) نام سیاح عرب که در وقت ظهور اول روضه شریف حیات داشته مینویسد، که بودن حضرت شاه رض را در بلخ حضرت رسول کریم ص بیکی از بزرگان بلخ در خواب اشارت دادند و این مطلب در قصیده منسوب به جامی صاحب که در دیوار گنبد حضرت شاه درین میت کاری و نقوش زیبا بخط جلی نوشته شده تائید میکردد (۲) بحر الاسرار، تاریخ اکابر دین ، تذكرة المشائخ ، حجة البيضاء ومولفه عبد المومن . (۳) غیر ازین مقامات در بعضی مواضع دیگر هم بنام حضرت شاه آثار وعمارتی موجود است و مسلمین از اعتقاد راسخی که با جناب شاه ولایت دارند آنمقامات را باسم ( قدم گاه شاهمردان ) یا زیارت سخی و غیره احترام میکنند از آنجمله يك وضع در شمال مقرب شهر حالیه کابل نیز موجود وموسوم بزیارت شاهمردان است که مردم در انجا اخلاص وارادت دارند، اماحقیقة اینموضع قدمگاه حضرت شاه نبوده وبکی از توقف گاهست که خرفه حضرت رسول کریم ص را هنگام عبور از کابل در آنجا گذارده بود ه یعنی وقتیکه بامر اعلیحضرت احمدشاه باباخرفه مطهر خاتم النبین ص را در سنه ۱۱۸۲ از فیض آباد بدخشان بطرف قندهار نقل میدادند، در شهر کابل بهمین مقام مبارک که حالا بنام زیارت سخی موسوم است آن را برای چندی گذارده بودند تا اهالی شهر و دیار بزیارت مشرف گردیده و در وقت بردن آن بطرف قندهار استقبال نمایند . توقیکه خرفه مبارك در کابل بود چنان مقرر شده بود که آن را از طرف روز برای تشرف و تعلیم افراد بر فراز سنگ بزرگی که حالا هم موجود است میگذا شتند و شبها در موضعیکه اکنون بالای آن گنبد تعمیر شده است می نهادند. پس از انکه خرفه حضرت ص بطرف قندهار نقل داده شد ( احمدعلیشاه ولد میانجی )(میاحاجی) نام ساکن دهمزنگ که اصلش عرب واجدادش در چهل تن گذشته موضع توقف خرفه شریف را احاطه نموده تا آنمقام متبرك و محترم از طرف ناواقفان به کثافات ملوث نگردد وچون احمد علیشاه موصوف يك صوفى پاك باطن وعالم باعمل بود تا وقتیکه حیات بود از جهت تبرك همه روزه ورد واوراد خود را در همین احاطه پایان میرسانید بلکه با ولادهای خود وصیت کرد که بعد از رحلت اوی را در همین موضع دفن نمایند چنانچه قبرش در حجر اهروی زیارت الان موجود است در سالهای اول مجاورین این زیارت همه پسران و نواسه های همین احمد علی شاه بودند اما حالا از انها کسی باقی نمانده، قلی احمد نام که خان همان موضع و عمارت علی آباد تاحال بنامش موسوم است در زمان امیر دوست محمدخان يك ارهت وقاية و باغچه توت را که خرابه آن هنوز هم دیده میشود برای این زیارت وقف گردبود، عمارت موجودة زیارت سخی از طرف امیر عبدالرحمن خان تجدید شده --- page 35 --- ( ٣٤ ) این شخص از حضرت اسدالله الغالب رضی در خواب شنید از گفته های خود اظهار ندامت کرده آنهم در روز موعودعنایت حاکم ( باموافقت سادات علماءواکابرو اعیان وسادات وصغیر وکبیر بجانب (ده خیران) و پشته که بنام ( تل علی ) شهرت داشت رهسپار شد (۱) وقتیکه این پشته را بکاوبدن و حفر نمودن آغاز کردند هنوز مقدار زیادی عمیق نرفته بودند که گنبد خوردی با دریچۀ فولادین با قفل نقرۀ مقفل ظاهر گردیده ظهور این علامت اندک شک و تردیدی را که در بعضی خاطر ها بود محو و زائل نموده همگان بشوق افتادند که زود تر درب این حجره میمونه را باز ، و بر حقایق داخلی آن واقف و آگاه گردند . تا آنکه بزرگان بلخ بعد از استخاره های فراوان مامور بافتتاح و کشایش آن مکان عالیشان گشته قفل را بهر نهجی که میشد باز کردند ، و داخل حجرۀ سعا دت گر دیدند ، داخل این بقعه منیر که صندوقی ازفولاد ، و مصحفی بخط جلّی کوفی که در اوراق آهونوشته شده بود با شمشیری نهایت بزرگ ، و يك سنگ تخت نما که دران نوشته شده بود ( هذا ولى الله علی اسدالله .......... ) نهاده بودند ، چون ضواب دید علمای علام وصلحای آنمقام صندوق مبارك را نیز مفتوح نمودند، وجود آن مجسمۀ کرامت و رحمت را که جهانیان بالقب ( حیدر صفد ر ، و ابن عم شا فع محشر ، و علی عالی گهررض ) میخوانند بتعظیم و تکریم (لقدخلقنا الانسان فى احسن تقویم) خفته یافته و بچشم سر مشاهده نمودند که با خانهای مبارکش رسیده،ومویهای سرش نایزایین نرمۀ کوش نمو کرده و آثارزخم بر تارك مقدسش هنوز هویداست . آنوقت بود که بعضی از اصفیا وصاحبان حال تاب نیاورده از خویش رفتند ، و با قدم سر، ازان مضجع عالیموج در آورده شدند . خلاصه از ظهور این کرامات، در بیرون حفرۀ مقدسه، شور محشر بر پا وفرع اکبّرو و ندا گشته ، مخلوق این ارض غبرا با موافقت پردگیان عالم بالا به تکبیر و تهلیل آغاز نمودند و چندین شب و روز بخواندن دعوات وصرف نذورات پرداختند (۲) باشیوع این آوازه مردمان نزديك و دور فوج فوج و گروه گروه از هر قوم و جماعت رسیده سر ارادت بران آستان شرف وسعادت مالیدند ، و از نقود گرفته تا اجناس حتى گله های اسپ و شتر و گوسفند خودرا در آنمقام آورده و خیرات نمودند ، و دران هنگام بود که صد ها نفر از معیوبین و معلولین مسلمین مثل کور ، گنگ ، لنگ ، برص ، جذام با دل پر ارا دت و اخلا ص (۱) درمورد خواب متذ کرۀ المشایخ ، تاریخ اکابر دین ، حجة البيضا ، مجلۀ تاج محل ومحمد مومن بلخی موافقت دارند تنها مام فقیه مضاف را تذكرۀ المشایخ بلخ ، و(تل علی) را نزديك قریۀ خیران تاریخ اکابران دین تعیین مینماید . (۲) این مطالب سراپا از کتاب تاریخ ( اکابر دین ) گرفته شده ، ونمیتیکه دیگر کتب مورد مطالعۀ ما با این بیا نات دا رد ا ینقدر است که در عین حفر نمودن پشته، صندوق را یافتند و درین آن جسد حضرت امیرا لمو منین رض را با لوح منقور ومصحف مجید ، وشمشیر بتفصیلی که درمتن ذکر شد مشاهده نمودند یعنی دردیگر تاریخ یا فتن گنبد مقمفل ذکر نشده در تاریخ اکابر دین وزن این شمشیر را هم قید کرده و میگوید بسنگ مصر هفده من بود که هر من آن چهار من کوفه و هرمن کوفه یکصدودہ من شرع می برآید ، وتذكرة المشایخ بلخ شمائل آنحضرت را که درانوقت دیده اند نیز ثبت کرده . --- page 36 --- ( ٢٥ ) همراه زائران آن آستان رفیع مناص الله گویان جولان مینمودند و به آثار کرامات و خوارق عادات آن سند السعادات شفایاب میشدند (١) لب بت گر بتصدیق ولایش یا علی گوید بتوری آشنا گردد که آرد کعبه ایمانش ( بیدل ) نظری به لوح روضهٔ شریف به نسبت شکل این لوح و تحریر آن اقوالی که مورد مطالعه ماست همه یك آهنگ نیستند بعضی اوراسنگ سفید می‌نویسند و برخی هم خشت سرخ میگویند. همچنین تحریرات او را اگر چه معناً یکی است اما مجزوئاً مختلف و کم و زیاد قید مینمایند مثلاً : ١ ) تحفة الکرام علی شیر قانع میگوید ( در لوحی از سنگ سفید نوشته یافتند که هذا قبر اسد الله علی ولی الله ) ص ۱۷۰ جلد دوم ۲ ) ضیاء المعرفه از رسائل ریاضی می‌نویسد ( آنجا لوحی دیده که با خط بسیار خوش نوشته شده بود که هذا مرقد منور و مضجع مطهر اسد الله اخ رسول الله علی ولی الله ) ص ٥٢ ٣ ) بحر الاثمر و امیر محمود کتابدار ابن ملاولی می‌نویسد ( تابوتی و لوحی پدید آمده نوشته بودند که هذا قبر اميرالمومنين علی ولی الله اخ رسول الله ) نسخه خطی ٤ ) زبدة الاخبار ابو محمد حسن شعری کشمیری می‌نویسد ( تابوتی از سنگ سفید نوشته بودند : كه هذا قبر اسد الله على ولی الله ) نسخه خطی ٥ ) حبیب السیر خوند میر هروی می نویسد : ( در تابوتی از سنگ سفید نوشته بودند که هذا قبر اسد الله اخ رسول الله على ولی الله ) جزء ٣ جلد ٣ ص ۳۲۸ ٦ ) منتظم ناصری ضیع الدوله می‌نویسد : ( تابوتی از سنگ سفید نوشته بودند که هذا قبر اسد الله اخ رسول الله على ولی الله ) ص ۷۸ جلد دوم ۷ ) تذکرة المشايخ بلخ محمد صالح ورسجی می‌نویسد ( در لوحی نوشته یافتند که هذا قبر اسدالله امير المومنين علی اخ رسول الله ) نسخه خطی ۸ ) اکابر دین ٠٠٠٠٠٠ می‌نویسد : ( خشت سرخی نیز بر آمد که در آن نقش کرده اند که هذا قبر علی اسد الله وولی الله ) نسخه خطی ٩ ) تاریخ کشیره می‌نویسد : ( لوحی از سنگ سفید پیدا شد و بر صفحه آن لوح منقوش بود که هذا قبر اسدالله اخ رسول الله علی ولی الله ) ص ۱۱۲ طبع تاشکند . ١٠ ) حديقة الاقاليم الله یار عثمانی می نویسد : ( بعد کندن اندران قبری پیدا شد و بعد لوحی از سنگ سفید ظاهر شد که در آن منقوش بود هذا قبر اسدالله اخ رسول الله علی ولی الله ) طبع نولكشور ص ٣٦١ . (١) در تاریخ اکابردین مینویسد : در انقضای دوماه : قریب ١٤٠٠ کس از جماعة معلولين مثل کر ، گنگ ، کور ، درین بیت الشفا صحت یاب شدند ـ از همه شهرهای نزديك : مانند چغانیان ، حصار قرشی، شهر سبز ، میان کالات ، کولاب، بدخشان ، قندز، بغلان وغلم ، سرپل شبرغان ، اندخوی، میمنه و هزاره جات وحتی تمام شهر های که صیت این رو داد رسید حکام و کلانان ومشایخ، وصیت میکردند که مرده های شان را آورده درین خطهٔ منیر که دفن نمایند چنانچه در عرصه ٤ سال شماره مدفونین این حیز زمین به ٤ لك و هفتاد هزار رسید --- page 37 --- ( ٢٦ ) ١١ ) مرآة البلدان ناصری صنیع الدوله مینویسد « بعد حفره سنگی بر آمد که در روی آن بزبان عربی نوشته بود ( این است مضجع اسدالله الغالب علی ابن ابی طالب خلیفة خداو ابن عم رسول خدا ) ص ۴۵۸ جلد اول . ١٢ ) روضة الصفای خاوند شاهی مینویسد ( لوحی از سنگ سفید پیدا شد که در آن منقوش بود هذا قبر اسد الله الغالب اخ رسول الله على ولى الله ) جلد ٧ ص ٣٢ طبع نولکشور سنة ١٣٠٨ ق ١٣ ) روضة الصفاء ناصری میگوید ( ناگاه لوحی از سنگ سفید پیدا شد که بر آن منقوش بود هذا قبر اسد الله الغالب اخ رسول الله على ولى الله ) جلد ٨ ص ١٩ طبع طهران ١٢٩٩ ١٤ ) حجة البيضای محمد مرید مینگارد ( و در لوحی نوشته که هذا قبر امير المومنين على اخ رسول الله صلى الله علیه وسلم ) ص ١٨٣ طبع بمبائی ١٣٢٩ ١٥ ) مؤلفه محمد مؤمن بلخی می آرد ( در زیر سر آن خشت سنگها ترا شیده ، یافت شد منقش به کتابت هذا ولی الله اعنى على اسد الله بن عم رسول الله ) اما لوحی که امروز در خزانه مزار شریف موجود است و عکس آن را در صفحه ( هذا ) ملاحظه مینمائید در ذات خود ( خشت سرخ ) است وچون بعد شکستنش مجدداً پیوند کاری شده عبارت آن تمام و کمال خوانده نمی شود و چیزیکه از خلال شکن های قسمت بالای متن این لوح بدست می آید عبارت مختصر ( هذا ولی الله على اسد الله . . . . ) است ، اما عبارت قسمت پایا نی آن که ٤ تنگه شده خوانده نمیشود زیرا بر علاوه آنکه نوشته ها در بعضی جاها پریده، سه پرچه از اصل آن هم افتاده، و پرچه آخرین که بطرف دست چپ بیننده واقع شده، آنهم اگر چه از روی جدول وحواشی بحد اصلی خود معلوم میشود، اما نوشته متن آن، محاذی، تحریرات بالا را که بطول لوح نوشته شده است نگرفته، و چنان معلوم میشود که این حصه بعرض نو شته شده باشد یعنی چنان بخاطر می آید که این لوح شاید از حالت موجوده مطول تر بوده، وطو ریکه در حصص بالائی آن عبارات متن بعرض نوشته شده، شاید در قسمت پایانی بطول هم نوشته هائی داشته --- page 38 --- ( ۲۷ ) خلاصه نوشته لوح مبارك كه تا امروز درخزانه مزار شريف ضبط وعکس آن در اینجا درج است. تنها با تفاوتی كه در مؤلفة محمود مومن بلخى قيد کرديده مطابقت می کند وبس، و آنچه كم و کسریکه در عبارات لوح مذكور نسبت به خط این کتاب محسوس می شود معلوم است که با پریدگی ها و کهنه گیهای لوح، از بین رفته وچون این کتاب اکثر مطالب را از رسالة (یان مدفن) گرفته و آن رساله هم متعاقب كشف دوم روضة مبارك تحرير و در حقیقت چشم دید حضرت مولانا جامى وغيره مولای عبدالغفور لاری خلیفة ایشان است، باید اذعان نمود كه عبارت حقيقى لوح عين است و دگرها روایات. از کسانیکه در شهر مزار و ماحول آن تاریخ روضة شريف تتبع دارند وعلاوه بر تاریخ بروایات حفر روضه و تعمير گنبد مبارك را از اجداد خود سینه بسینه شنیده اند، همچه مستفاد می شود كه اصل لوح را که در زمان ابو مسلم مروزی در پهلوی تابوت حضرت شاه نها ده اند با دیگر آثار، همچنان در گنبد زیرین است اما این خشت در زمان سلطان سنجر بنمو نه خشت اول ساخته شده و در تعمیر بالائی گذارده شده بود. چون در زمان سلطان حسين ميرزا كه خرابه های سنجر يرا برای تعمیر گنبد عالیه تسطیح مینمودند تكه های این خشت يافته شد، و در آن هرج و مرج از همه بسیار تر حضرت مولانا جامی بحفظ و التفات این لوح اصرار میکردند، نزد عوام چنان شهرت یا فت كه این خشت را مولای مذكور از گنبد زيرين كشيده اند. ماهم که مینگریم باید روایات ایشانها ومتعین مزار شريف كه تقريباً مورثی است صحیح باشد چه تحریرات متن این خشت، مانند حواشی آن(۱)به خط كوفية نبوده ونسخ آمیز است، وحال آنكه در زمان ابومسلم شيوة خط از كوفی بطرف نسخ نكشته و بلکه مطابق روايات تاريخ در آن اوقات، خط نسخ اختراع هم نشده بود. یعنى در زمان سلطان سنجر چون خط نسخ عربي مروج شده بود در وقت ساخت نمونة لوح، قسمت ادعية دور لوح را بحال اولیه بهمان خط كوفی نوشته و قسمت متن را كه اصل مطلب از آن مستفاد میشد مطابق فهم و رواج همان عصر، بخط نسخ تحریر نمودند - والله اعلم. وصول سلطان سنجر در بلخ | مجرد پیدایش تربت شريف ؛ وظهور آنهمه كرامات (امیرقماج)عريضه داشتی برای سلطان سنجر درمروفرستاد، وتعمییر بقعةشریفه | و آن شهریار را ازظهور این گنج پنهانی آگاه ساخت. سلطان بلافاصله با لكورات نامسعود و لشکر مرو ؛ ومتأثر آنحیدود، ازمرو شاه جهان (۲) در بلخ رسیده به تقبیل آستان عتبه جبین ارادت سود ؛ وازتوفیق یابی زیارت دیدار حضرت امیر، پایه قدر ومنزلت خویش را فزود. این سلطان با عزوشأن بعدازانكه مبلغ پنجاه هزار دینار زر سرخ نذر گذرانده بمستحقان آن مکان ملائك پاسبان رسانید، درپی آن شد كه صندوق حامل حضرت شاه را در (مرو) که دارالخلافة اوست از بلخ نقل بدهد تا در آنجا همه دم و همه وقت، بشکر قدوم او پرداخته وساعت فراغت را در آستانة (۱) در حواشی لوح مذکور عبادات دیگری بخط كوفی تحریر است و در بالای محراب آن هم بسملة شريف بدیگر خط مرقوم میباشد (۲) در بعضی نسخه ها مرو شاه جهان و در برخی مروشاه جان قید میکنند. --- page 39 --- ( ۲۸ ) علیه سر پرده اماهر قدر در بتمورد استخاره نمود از طرف حضرت شاه رخصت نیافت ، و هر قدر در اقناع مردم جهد وسعی ورزید علماء واکابر بلخ در عدم این اراده و آرزو واصرار نمودند ، لهذا در تحت تپه ، گنبدی از سنگ رخام (۱) و بروی تپه روضه خوشنمائی از خشت خام ، تعمیر نموده بدارالملک خود مراجعت نمود (۲) اما در خاطر داشت که بعد چندی بر اینمقام گنبد عجیب البنائی طرح و تعمیر نماید (۳) سلطان سنجر تادم مرگ بتعمیر دوم مزارشریف فرصت نیافته و تازمان خروج فتنه چنگیز بنای خام پا برجا بود سلطان سنجر تادم مرگ خود ، فراغت نیافت که متوجه به عمران و آبادی مزار شریف گردد ، زیرا بعد از رفتن از بلخ در بین (اتسز) واو جنگها واقع شد (٤) و متعاقب آن با حشم (غران) متوطن بغلان وقندز که شاخی از تراکمه اند و تعداد شان (۱) محمد مومن بلخی می نویسد که بالای صندوق حضرت حیدر رضی دو قطعه سنگ از مرمر ورخام نیز بود اکنون هم در خزانه حضرت در جزء منبر کیات يك قطعه سنگ رخام بسیار منقش ومزین موجود است که میگویند آنرا مولانا جامی بالوح خشنی از گنبد زیرین کشیده اند اگر این سنگ همان سنگ نباشد که بقول محمد مومن بالای صندوق بود ضرور از اجزای همین گنبد رخام خواهد بود (۲) محله تاج محل وبحر الاسرار ومحمد مومن بلخی از آمدن سلطان سنجر ذکر نمی کنند وتذكرة المشائخ بلخ وتاريخ اكابر دين وحجة البيضا ، دارای این مطلب میباشند ، اما در جلد اول مرآت البلدان ناصری طبع ١٢٩٤ ص ٢٦٠ میگوید که سلطان سنجر سلجوقی بطمع اینکه در خرابه های مزار و بلخ قدما دفینه ها نهاده اند حکم بکندن اراضی نمود – و در موقعیکه مسجد مزار است مرقدی پیدا شد که در سنگ آن نوشته بود هذا مقبرة امير المومنين علی ابن ابی طالب علیه السلام (۳) در زمان سلطان سنجر بعد از طرح و تکمیل گنبد یکه در تحت تپه از رخام ساختند بالایش را باخاک انباشته و برای زائرین عوام بر محاذی فوق گنبد زیرین بساختن عمارت بزرگی را اراده نموده بودند که باعت گرفتاریهای جنگی سنجر شده به بنای خام اکتفا شد اما برای اینکه خواص و بزرگان امت در گنبد زیرین مشرف شده بتوانند از سمت غربی مرقده با رك بمسافة صد قدم به مراتب راهی طرح نموده سقف آنرا به گچ (زرا) زده امروزه هن این نقب در پشت محراب ( خواجه خیران) واقع بوده واز نقات شنیده میشود که از دهن نقب ، اولا بقدر ١٠ پته پایان میشوند و بعد از آن راه تا گنبد زیرین هموار میرود - مسجد خواجه خيران طولا بالای این راه روی واقع است سید حسین چہار کیاری نائب العطنه سقو میخواست تعمیر موجوده مسجد خواجه خیران را که که از آثار سردار محمد اسحاق خان بن امیر محمد اعظم خان است تجدید و عمارات چندی بر آن بفزاید چون در اثنای کندن تهداب چند جای نزو غلطید و راهروی مکشوف گشت علما و روحانیون این عمل رابی احترامی دانسته از تعمیر عماراتش ممنوع ساختند و راهروی را بحالت اول در آورده و با خاك پوشیدند – دهن این را هروی در پشت محراب مسجد مذکور بخانه(استادرحمت تفنگ ساز) امروزه م هویدا است و در آنجا پنجره نصب نموده و مخلصین شبها تادهن همین پنجره برای زیارت میروند . (٤) اتسز بن قطب الدین محمد، ابا عن جد در سلك غلامان سنجر شاه منسلك بود ، و خوارزم را در اقطاع داشت در سنه ٥٣٣ با سلطان جنگها کرده بالآخر فرار ومتواری شد --- page 40 --- ( ٢٩ ) چهل هزار خانء مرسید جنگ خونینی کرد : و در نتیجه خود با حرم محترم شاهی اسیر آنقوم شد و مدت چندین سال در قید آنها بوده شب در قفصش میشمردند و صبح بر تخت نشانیده میل و مفاد خود ها از وی فرمانها میگرفتند ، تا آنکه بتوسط ( امیر احمد قماج ) حاكم ( ترمذ ) از دریای آمو بطرف ترمذ فرار داده شد و ازانجا در (مرو) باز گشته از غصه خرابی ممالک و آلام زمان حبس، درربیع الاول سنه ٥٥١ فوت گردید . بعد از فوت این سلطان عالیشان فروع سلاجقه در زد وخورد بین خودها گذرانیده ، و بدست خوارز مشاهیان منقرض گردیدند . خوارز مشاهیان درحین عروج ؛ بخروج چنگیزخان مصادم آمده و سیل بنیان کن مغل را بطرف بلخ سرا زیر ساخت ، چنانچه دران داهیة كبرا كليه نفوس بلخ ، قتل عام و ( ١٢٠٠) مسجد جامع و به همین تعداد حمام ، دران سر زمین بباد فنا رفت (۱) چون بملاحظه رسیده بود که لشکر چنگیزی بر علاوة قتل عام هر شهر و دیار ، بمقامات متبرکة اسلامی نهایت بی احترامی میکردند ، اعیان ولایت بلخ ، بنای سنجر شاه را از بالای مرقد مطهر حضرت شاه اولیا رض باخاك يكسان نموده ، و برای آنکه چنگیزیان، باینمقام بی ادبی ننمایند جمیع آثار و علائم را از هم پاشیدند . و مختصر عماراتی که بصورت متروك مانده بود آنهم در دورۀ فترت مغل ، از دستبرد برف و باران خراب گردیده و آن مكان عالی بنیان چنانکه در اول بود مجددا بصورت تپه و پشتة خورد، تغیر وضع نمود . بعد از قتل عام بلخ ، اگرچه در سر تاسر این شهر بزرگ کسی نمانده بود که از وی حسابی باید گرفت اما چند نفریکه باقی هم مانده بودند و کسرخیری از بارگاه حضرت شاه رض داشتند آنمقام را بنام ( تل علی ) یاد ميكردند و گاهی هم از ترس كفار مغل ( خواجه خیزان ) میگفتند . دومین ظهور مرقد منور حضرت شاه ولایت مآب رض (٢) با لجمله در زمان فترت مغل و بعد ازان تا مدت ٢٦٨ سال کسی را یارای آن نشد که بدینمقام متبرك پی دارد . و چون نفوس بلخ در فترت چنگیزی بغارت تار رفته بود و از تخریب بلخ بدست مغل تا سال ظهور دوم که چندین صد سال می شود درین شهر نفوس نوی که از مزار حضرت کاملا نا واقف بودند بوجود آمده بود، بازهم بودن روضة مبارك حضرت شاه رض در بلخ، صورت بایاور را اختیار کرده و اگر کسی هم میگفت که چنین واقعه میشد افسانه می پنداشتند . اتفاقا در زمان سلطان حسین میرزا بن منصور بن بايقرا ميرزا بن أمير تيمور كوركان (۱) صفحة ٢٣٢ سطر ١٣ جامع التواریخ و صفحة ٢٥٩سطر ٢٢ جلد اول مرآت البلدان ناصری وصفحة ٢٦١ سطر ٣ حديقة الاقاليم (۲) همه تواریخ که در تحت مطالعۀ ماست كشف روضة شريف را در دفعة دوم در سنة ٨٨٥ یا ٨٨٦ میداند اما مجلة تاج محل ظهور روضة مبارك را در ٨٨١ نوشته و علاوه مینماید که در ٨٨٦ برفر از موضع مذكور عمارت عالی بنیاد نهاده شد . مطلب مجله تاج محل را بار تولد نیز در جغرافیای تاریخی ایران با بعضی تغییرات نقل مینماید صفحه ۷۸ جغرافیای تاریخی ایران طبع تهران ۱۳۰۸ --- page 41 --- ( ۳۰ ) در بلخ و هرات تاریخی یافته شد (۱) که تفصیل آوردن تابوت حضرت شاه رض را در بلخ بدست ابومسلم ، وظهور آن در عهد سنجر شاه محتوی بود ، در عین حال شیخ شمس الدین محمد نامی از منسوبان با یزید بسطامی قدس الله تعالی سره ، از کتابخانة شاهی ( ملتان ) يك جلد تاریخ دیگر بدست آورد که تصنیف آن در عهد سلطان سنجر سلجوقی شده و دران هم تمام واقعات ، نسبت به نقل و حرکت جسد مبارك در بلخ ، و ظهور اولية آن در سنه (٥٣٠) مکتوب شده بود . شیخ موصوف این تاریخ را در بلخ رسانید و در مجلس ( بایقرا ) سلطان، برادر سلطان حسین میرزا که حاکم بلخ بود بار یافته ، با تاریخیکه قبلا در بلخ (۲) وهرات پیدا شده بود و همچنین با سائر تواریخ که در نزد اکابر ، و فقراء ، مشائخ بلخ موجود شد مقایسه کرد . چون تمام این تواریخ مدعای واحد داشته ، وهمه گان موضع دفن حضرت شاه رض را در قریة ( خیران ) تعیین و تائید مینمود . حاکم بلخ بزرگان طوائف و قبائل بلخ را با اهل الله ، وصلحا ، و نقباء سادات ، دران مکان برده و آن مقام عالی را بار دیگر حفر نمود، بعد از کاوش موضع مذکور ، تمام آن آثار ، و علائمیکه در زمان سنجر شاه ازان بقعه متبرکه پیدا شده بود مجددا هویدا گردیده و هر که دران لحظة پر فیض حاضر بود روی نیاز بران بیت المغفرت سود و حسن ارادت بران بارگاه سعادت و کرامت مالید . (۱) تفصیلیکه بعد ازین مینویسیم با اندك زیادت و نقصان همه کتب متدوله حاوی آن است که از مرور بر مطالب همه درینجا مجتمع شده ، مطالعین برای اقناع خود میتوانند در کتابهای ذیل مراجعه نمایند : تاریخ کثیره صفحة ۱۱۳ طبع تاشکند ۱۳۳۲ حدیقة الاقالیم ٣٩١ نولکشور مرآت البلدان ناصری ٤٥٨ تهران ١٢٩٤ حبیب السیر جزء ٣ جلد ٣ صفحة ٢٣٨ طبع بمبئی ١٢٧٣ روضة الصفای خاوند شاهی جلد ۷ صفحة ٢٧ طبع بمبئی ۱۲۷۰ روضة الصفای ناصری جلد ۷ صفحة ١٩ طبع تهران ۱۲۹۹ جلد دوم تحفته الكرام صفحة ١٧٠ منتظم ناصری جلد ۲ صفحة ۷۸ در حوادث ٨٨٥ هجری حجته البیضائی رد اهل الطغی صفحة ١٨٤ طبع بمبئی ۱۳۱۹ بحر الاسرار جلد ٤ نسخة قلمی تاریخ اکابر دین صفحة ٨ " " " تذکرة هفتاد مشائخ بلخ صفحة ٢٠ عجائب الطبقات صفحة ٤٦ " " اما چون در واقعة مذکوره تاریخ اکابر دین مفصل تر و مربوط تر بنظر می آید درین نگارش محتویات آن اساس گرفته شده (۲) محمد مومن بلخی تفصیل کتابی را که در بلخ یافته شده چنین می نویسد : - در کتابخانة مولانا تاج الدین که یکی از بزرگان ولایت بلخ بود کهنه کتابی یافت شد که در آنجا بهمان خط کاتب اصل، ظهور روضة شریف نوشته شده بود . --- page 42 --- متعلق صفحه ۳۱ شبیه شهنشاه علم و معرفت پناه سلطان حسین میرزای بایقرا غفر الله له --- page 43 --- متعلق صفحه ۳۱ وزیر روشنضمیر ومشیر با علم وتدبیر امیر علی شیر کبیر برد الله مضجعه --- page 44 --- (۳۱) باری میرزا بایقرا تفصیل این ماجرا را بدارالسلطنه هرات نوشته و در باره عمران آن دستور خواست ، سلطان عالیشان بدین شرح و تفصیل اکتفا ننموده و برای تحقیق موضوع (امیر کبیر علی شیر) را به بلخ روانه داشت . چون وزیر روشندمیر یعنی امیر علی شیر بدیدار شیر خدا دیده روشن کرد ؛ و حقیقت حال را بروجه کمال مشاهده نمود با عجز و الحال بمربای هرات اطلاع مفصلی داده ، و عریضه خویش را به آیه مبارکه بشر المؤمنین بان لهم فضلاً کبیرا آغاز و بدین غزل مختوم ساخت : - بزم می در شام درد آشام بلخ آمد پدید هیچکس عنقای مغرب را شکار خود نکرد گوهری غائب شد اندر قعر دریای نجف شامیان را بعد ازین شورو علی پیدا شود ساکن خلد برین یعنی مزار شاه دین عین آب زندگی از کوفه میجستند خلق روضه(ش) بزم عرفان ازمزارشاه جوی اینهمه انوار از ان جام بلخ آمد پدید شاد باش ای دل که اندر دام بلخ آمد پدید وین زمان از قبة الاسلام بلخ آمد پدید کاین فروزان شمع اندربام بلخ آمد پدید در مقام لازم الاکرام بلخ آمد پدید ای سکندر بین که اندرجام بلخ آمد پدید سکه شاهنشهی بر نام بلخ آمد پدید سلطان حسین میرزا از هرات در بلخ به آستان حضرت شاه می آید بوصول این عرصه داشت سلطان حسین میرزا در عین شدت گرما ؛ یعنی در ماه سرطان عزم زیارت آستان حضرت شاه مردانرا نموده با هزار الوس چغتائی ، و ده هزار عسکر جرار ، و تمام شهزادگان و اکثر از امراء و غواص وبزرگان هرات بطرف قبة الاسلام بلخ عازم گردیدند . پس از وصول بخطه بلخ ، همینکه برجوار آن قبله اقبال و کعبه آمال رسید هرچند سلطان بدرد غنج سختی مبتلا بود ، و تا اینجا بتخت روان آمده بود ، حد ادب واخلاص را نگهداشته پیاده گردید و در موضعیکه اکنون (درب نظر گاه) میگویند کریمة شریفه (وكلبهم باسط ذراعيه بالوصید). واین التجا نامة خویش را بصدای بلند خوانده و بپهلو غلطیده و غلطان غلطان خود را درموضع مدفن مبارك رسانید . السلام ای بارگاه شاه مردان السلام بارگاه پادشاه ، الله اکبر، اینچه جاست؟ حكم، وليطوفوا طوف در این بارگاه چون عسل فيه شفاء گفت لناس آن حكيم بردرت آمد گدای بینوا (سلطان حسين) قبلة للناس ، حصن الخلق ، ما من للام سجده گاه اولیا ، سبحانك اللهم، چه نام فيه آيات ، آیتی در شان این عا لیمقام مثل زیتون مبا رك هست بهر خاص و عام رحم كن بر حال این مشتاق ای شاه كرام سلطان حسین میرزا اراده دارد تابوت حضرت شاه را بهرات نقل دهد ، و لی اجازه نمی یابد سلطان عالیشان که بعدازفراغ و زیارت ، ونثار تحایف بشيوخ ونقبای آنحضرت ، به مدد اخلاص وارادت خویش از دارالشفای آن مهبط لطف و مواهب یعنی اسد الله الغالب، ازمرض مزمن(قولنج)صحت یاب شد، شوقی بیدل ، و هوائی بسر انداخته بابزرگان همرکاب مثل مولانا عبدالرحمن جامی و مولانا معین ، صاحب معارج النبوة ومولینا حسین واعظ کاشفی و حفید مولینا سعدالدین تفتازانی رحمة الله عليهم طرح مشوره نهاد که اگر سعادت شامل حال شود جسد مبارك شاه ولایت ماب رض را بهمراه --- page 45 --- ( ۳۲ ) صندوق برداشته بشهر هرات نقل دهند ، و در آنجا در مدرسهٔ علیای ( شاهرخیه ) که متصل مسجد جامع هرات است ، خلوت گزین صومعهٔ خاک سازند ، تا با لای مزار مبارک عمارت عالی ، برای زائران و پاسبانان ، طرح و تعمیر گردد ، و هرات که دارالخلافه است باین سعادت مستفیض گردیده اهل عالم بدان بلده روی نیاز بگذارند ، و بزیارت فائز آیند ، ولی سلطان به جهات چند ، بدین امر موفق نشد . بیکی آنکه هر قدر استخاره نمود راهی نگشود ، و دیگر ، علما و مشاورین سلطان را ازین امر نامعقول ما نع آمده گفتند اگر شما چنین اقدامی دست زنید پاد شاهانیکه بعد از شما خواهند آمد، بدین صرافت افتاده و هرجا دارالخلافه شان باشد ، جسد مبارک را آنجا نقل خواهند داد ، واین بی ادبی از شما رواج خواهد گرفت ، دیگر آنکه اگر ابو مسلم مرو زی میت مطهر را ، نقل مکان نمود ، بامر امام جعفر صادق رض بوده و از بسیار امکان دارد که بنابر اشارت خود حضرت شاه بوده باشد ، پس اگر شما بدون امر و اجازه بدین کار مبادرت میورزید ، خدا خبر که چه نتیجه های بدی رو خواهد داد ؟ قصیدهٔ منسوب بحضرت جامی و ابیات چند فضائی درین مورد بالجمله وزیر کبیر و دستور روشنضمیر امیر علی شیر متخلص به ( فائی ) چند غزلی درینمورد ایراد و جانیک میگویند جناب مولینا عبدالرحمن جامی نیز قصیده که حاوی اینهمه واردات تواند بود انشاد فرمودند که ما هم اينك بر حسب موقع آنها را نقل واستنساخ مینمائیم ، قصیدهٔ منسوب به جامی صاحب چوشد قندیل زر گردان بر اوج قلعهٔ مینا شعاع شمع کا فوری مه گردید ناپیدا سیاه زنگیان شد منهزم از خطهٔ ماچین لوای فتح شاه چین چو عکس انداخت دردریا فرودشد زورق سیمین درین سیا بکون دجله روان شد کشتی زرین بروی نیلگون دریا بگوش هوش من آمدندا از عالم غیبی که میگفتند با هم ساکنان عالم بالا صلو خ مطلع اول بیا با گوش جان بشنو نمی گفتا نه من گفتم بقول روشن اصفا برایوان ولایت کو کب اقبا ل طالع شد زگر دون سعادت آفتاب صبح شد پیدا زمنسوبان سلطان بایزید آن عارف بسطام بکی آمد ببلخ و داشت تاریخ نکو انشا زفرزندان شمس الدین بیکی بوده محمد نام بنی جوی وعلی جود و حسن خلق ونسب آرا که در هندوستان در خانهٔ شیخ مسلمانی بدست افتاد او را اینچنین تاریخ روح افزا باین مضمون که بعد از پانصد و سی سال از هجرت بعصر سنجر ماضی که شاهی بوده با تقوا که در بلخ است صندوق امیرالمومنین حیدر نهان در قریهٔ (خیران) بگفتی این نشانیها زسادات واکابر چار صدکس درمیان بلخ بخواب خویش دیدند بودن حیدر درین ماوا چودیگر روز شد آن چارصد کس جملگی رفتند به پیش حاکم کاحمد قماچی نام بود او را چو سادات واهالی و موالی جمع گردیدند عیان کردند خواب خویش را آن چارصددانا فقیهی بود در مجلس امام و پیشوای خلق بکردانکار و گفتا نیست قبر مرتضی اینجا که در پای منار مسجد آدینه در کوفه شهادت یافت شاه و هست قبرش اندران ماوا --- page 46 --- ( ۳۳ ) بقول بعض ديگر هست در شهر عدن قبرش بقولى در سواد آمل و كرخ و نجف باشد بهر تقدير دراينجا نبا شد مرقد حيدر چو كرد افكار اينمعنى فقيهه بلخ درمجلس چوشب شدديد آن منكر كز اولاد نبى جمعى على گفتا چرا انكار قول مصطفى كردى چو اوبيدارشد از خواب نالان پيش حاكم رفت بگفتا اعتقاد پيش بياطل بود بر گشتم چو خواب خودبحا كم گفت وحالش آنچنان ديدند چو بشكافتند آن مرقد وجود شاه سالم بود چوقبر شاه ظاهر شد عمارت بافت بس آنجا چو اندك مدتى بگذشت شد چنگيزخان ظاهر كسى كم ماند تاگويد كه هست آيمرقد حيدر زترس مشركان هر كس كزاين اسرارواقف بود ازین چون سه صدوپنجاه وشش سال دگر بگذشت كه آنجا مشهد ايشان بنا كردند بس عليا ويا اندر عراق وشام جا دارد مد ينه جا زروى افترا ووهم ميگو يند هست اینجا همه مردم بهر جانب روان گشتند بی پروا گرفتند و روان بردند پيش مرتضى اورا زد ند سيلى بروى او كه او بيدار شد از جا سيه گرديده رويش بودو رخمین جمله سرتاپا همينجا هست قبر مير تقى و مجتبى حقا همه رفتند سوى مرقد از صغرى واز كبرى نگرديده سر موى زاعضاى على بيجا روان شدلنگ وبينا گشت كورو گنگ شد گویا بقتل آورد جمله مردمان را اندران غوغا زظلم ظالمان ويران شده چندين عمار تها مزار خواجه خير ان نام بنها د ند بر عمدا ببا مر قا در بيچو ن قديم حى بيهمتا طلوع مطلع ثا نی نمودم چون يد بيضا بياخ آورد آن تاریخ را چون شيخ بسطامی چوسادات واهالى متن آن تاریخ راد يدند بشهر بلخ حاكم بود آنگه با يقرا سلطان بسوى خواجه خير آن روان گشتند و خیر آن بود چو بشكافتند آن صندوق را مجموع شد ظاهر برون آمدزمرفد خشت سرخ وداشت خطى هم كه ( هذا قبر شير حق وصى احمد ولى الله ) بسال هشتصد وهشتاد شش در بلخ شد پيدا بعهد دولت سلطان حسین بايقرا از نو هواى اوعير آميز گشت وباده شك افشان بطو ف روضه پاك على ابن ابيطالب ديا ر قبة الا سلام بلخ امروز در معنی درون خلوت او دوش بودم معتكف جامى برو برهان مجو ديگر گواهى نه ازين بهتر بوصف ساقى كو ثر وصى سيد لو لا بدان صورت يكى تاریخ دیگرنیزشد پيدا به پيش والیان منك كردند این سخن افشا بأمر او بسى از سد و درویش ومو لنا که ظاهر گشت قبرحیدر صفدر دران ماوا نشانها كه ميجستند از هر پیر و هر برنا نوشته بود باالفاظ صاف و روشن و خوانا قسيم النار و الجنه امیر افضل و اصفا مزار حيدر صفدر امام د ينی و عقبا مزار حضرت شاه ولایت باز شد احیا شده آبش گلاب وخاك او شد عنبر سارا زصدق دل اگر آئى كشايد جمله مشكلها چوفردوس برین گشته فرح ناك است وروح افزا بگوش جان من آمد ندا از عالم بالا هزاران گنگ و كورو كر كه صحت یافتند اینجا ما این قصیده را، ازجهته آن نقل كرديم ، كه در بين تزئينات ونقاشيهاى ديوار دا خلى، گنبدویم ( گنبدحرم) بخط جلى وبسيار خوش تحرير يافته، ورنه این قصيده، از باعت خامی، لایق حضرت جامی شده ميتواند ونه لائق آن داشت كه در داخل گنبد خاص ثبت گردد . اما آنچه واقعاً از مولانا جامی است همان رباعى مشهور وى است كه داد سخن را داده ودر الفا ظ متین دشایان يك دنیا معانى، آبداری را گنجا نيده --- page 47 --- ( ٣٤ ) رباعی گویند که مر تضی علی در نجف است در بلخ بیا بین چه بیت الشرف است (جامی) نه عدن گوی لعین النجفین خورشید یکی و نور او هر طرف است دو غزل ذیل در اکابر دین وتذكرة المشايخ بلخ وحجة البيضا درج است (١) گنجی زخاك بلخ سپهر آشکار کرد آن را وسیلۀ شرف روز گار کرد آن گنج مرقد ( اسدالله غالب ) است زانرو به بند گیش جهان افتخار کرد آن شاه دین پناه که معمار عدل او قصر هدی چو طارم چرخ استوار کرد چون سینۀ شق شده بیضاء نی سپهر از سجده که برحرم این مزار کرد جامی زهر دو کون بسطوع و با ختیار طوف مزار قد س ترا اختیار کرد (٢) ذوق ترا بسینۀ اصفیا نهاده اند شوق ترا بقلب مجلا نها ده اند مستغرق محیط كرم مرتضى على رض قدر ترا بمعالم با لا نها ده اند داری در آستین کرامت زبهرجود خاصیتی که در ید بیضا نهاده اند هنگام طوف مرقد تو ساکنان خاك سجاده بر رواق معلا نهاده اند گرعاجز است مدعی از فهم آن چه عجب کی روشنی بدیدۀ اعمی نها ده اند ذات ترا ندای (فنائی) بود قرین دروی هزار مصلحت ما نها ده اند این غزل در اکابر دین و درمؤلفۀ محمد مومن بلخی ثبت است . شاهی کز احترام شهان اند چا کرش خورشید جبهه ساست بهر صبح بر درش شاهیکه طاق حا جب سیمین ماه نو گوئی که هست نیمۀ از نعل استرش شاهیکه (هل اتی) خبری بود در حقش شاهیکه (لافتی) صفتی بود در خورش شاهیکه روز رزم چو شمشیر میکرفت شیرهم نبود در صف هیجا برا برش شاهیکه طبلها ی بشا رت او ا ختند چون رفت درجهان خبر فتح خیبرش شاهیکه صورتش چو بد یدی معاینه پیش آمدی به آئنه داری سکندرش شاهیکه ذره گربرد از قاف قدر او گردون نهد بتارك خود همچو افسرش برهر زمین که برق زدی نعل دلدلش رفتی چو آب و خاك شدی باد صر صرش گو سرمه وارخاك درش را بدیده کش آنکس که بود آرزوی کحل عنبرش جامی دعای دولت او گفت تا که بود درجمله عمر صاحب اخلاص پر درش تعمیر روضۀ شریف بدست سلطان | این پاد شاه عالیشان چون بعمل صندوق مبارك بهرات اجازه نیافت اخلاص وارادت خودرا بطریق حسین مرزا چنا نکه تا امروز هست | دیگر ظاهر ساخت و مصمم شد تا از تعمیر يك عمارت عالی این اخلاص را در تاریخ وطن وصفحۀ روز گار پابر جا بگذارد . یعنی پدروالینا (بنائی) را که در فنون فضائل مشتهر ، و درخصوص عمارات عالی بینظیر بود امر کرد که بد ستیاری پسر خویش وعدۀ معماران ، بر فراز مرقد مقدس حضرت شاه او لیا رض --- page 48 --- ( ٣٥ ) يك گنبد عجيب البنا مشتمل بر اطاقها و رواقها ، وحجرات لازمه ، طرح اندازه، و آنرا تاحدتوان خویش تزئین بخشد (١) چنانچه مولانای موصوف درین تعمیر طرز نوی بکار برده و به اتمام آن اهتمام ورزيد، يعنی آنچه قواعد یکه در ابتدای بنا ، از برای استحکام عمارت لازم است رعایت ، کرده ، خشت بروی زمین گذاشت ، واين عمارت عالی را که تا امروز پابر جاست بدون تهداب ولوازم ابتدائی (٢) با رتفاع سی زرع و مساحت يك جریب بر افراشت (٣) و از جهة اخلاص قسمت بالائی جدار های گنبد مطهر را از طرف درون با مشك ازفر مشک اندود گردانید (٤) بعد از فراغ قبه عالی ، چهار باغی بچهار حد روضه متبرکه اساس نهاده شد . (١) عجائب الطبقات ، مولينا بنائی را با پسرش مامور این کار ميداند، وبحر الاسرار پدر مولينا بنائی یعنی استاد محمد خان معمار را مؤسس این تعمیر میشمارد ، اما دیگر تواریخ نام اینها را نبرده میگویند بمعماران چابکدست امر شاهی نفاذ یافت . (٢) عجائب الطبقات این را هم علاوه مینماید که از زمان تاسیس این عمارت تا حال که یکصد و هفتاد سال گذشته اصلاً اثر تغیر بران ظاهر نشده . (٣) عجائب الطبقات و تاريخ اکابر دین (٤) میگویند یکی از شاهان بلخ موقعی که بزیارت آستان حضرت مشرف میشد از تاثیر خوشبوئی ورائحه آنجا دل از دست داده و بیهوش گردید لهذا امر داد که مواضع مشك اندود را سفيد کنند تا هم در روشنی حرم بیفزاید و هم از شدت روائح، دلهای زائرین را که طبعا درینمقام به خود نمیباشد بی حال نسازد . عکس نمای روضه مبارک حضرت اسد الله الغالب علی بن ابی طالب کرم الله وجهه از طرف شرق در وازه نقاره خانه اطاق نقاره گنبد غار گنبد خانقاه پشیر طاق جنوبی --- page 49 --- ( ٣٦ ) بدینطریق ، که قبه منوره در میان این چارباغ ، قرار یافته باشد ، همچنین بحد دروازه جنوبی چارباغ ، يك نقاره خانه عالی بر روی خرابه های نقاره خانه عهد سلطان سنجر مرحوم نیز بنا کردند (۱) و در همین موضع بود که حضرت خواجه بهاؤ الدین قدس الله تعالی سره سه چله نشسته و از نهایت آداب و احترام ولو برای يك دفعه هم داخل روضه شریفه نگردیدند (۲) بالجمله در قریه خیران يك بازار مختصری مشتمل بردكاكين وكرها به نیز تحت تعمیر گرفته شد (٣) این موضع سابقا مشهور بحمام جفرك بوده واکنون داخل سرك جنوبی و شرکت شمالی آمده ، و در بیرون درب جنوبی مزار فیض آثار، امیر علیشیر رحمة الله علیه رباطی با تمام رسانید(٤) این رباط متصل سمت جنوبی دخمه سنجر ، واکنون مشهور بسرای نائب محمد علم خان میباشد و سلطان والا شان مقدار صد زوج آب از دریای بلخ جدا کرده موسوم به نهر شاهی کردند و آن را برای مصارف باغ وقریه که مزار شریف در ان واقع است وقف مؤبد ساختند (٥) وامر تولیت ونقابت واوقاف آستان علیه را به (سید تاج الدین اندخوئی علیه الرحمه ) که از اولادان سید برکه اندخوئی قدس سره میباشد (٦) تفویض فرموده ومهم شیخی را به (خواجه میرزا ابوالحسن انصاری ولد شیخ شمس الدین مسکین، بن خواجه عبدالواحد بن خواجه عبدالهادی بن خواجه (۱) تذکرة المشائخ، حجه البيضا ، تاريخ اكبرى دين (۲) اگرچه در وقتیکه حضرت شاه نقشبند یعنی خواجه بهاؤ الدین قدس روحه درینمقام چله نشسته بودند ظهور دوم روضه مقدسه نشده ، و ظهور اول هم از خاطرها يك قلم محو و فراموش شده بود ، اماشاه نقشبند صاحب رح البته اصل مطلب را بمکاشفه و صفوت روح درك كرده و از همین موضع فراتر قدم نگذاشتند، و بجواب بعضی ظاهر بینان که وی را بداخل خرابههای سنجرى راه بلدی میکردند گفته بود من در دم روی خود لمعات نور مینگرم که تا سموات عروج دارد و از آنجهة جرات پیش رفتن را ادب و احترام از من سلب نموده . (٣) روضةالصفای ناصری ص ۱۹ جلد ۷ ( ) بحر الاسرار جلد ٤ نوت : تا وقتیکه سلطان عالیشان (سلطانحسین میرزا) در مزار شریف تشریف داشتند ، سرایرده شاهی شان در (چهل گزی) نام موضعی که بمقابل نقده پل امروزی کائن است زده شده بوده و عسکر و نفر تماما گرد وجوار آن مقام افتاده بودند یعنی از احترام بسیار اجازه نداده بودند که همه مردم در ده خیران شب باش نمایند - خودش با خواصان خود هر روز با پیاده از (چهل گزی) بزیارت مشرف شده در طرح تعمیر و نقشه باغ و الحاقات آن اهتمام میورزید (٥) تذکرة المشائخ وحجة البيضا - اما در وقفنامه سید سبحان قلی خان پادشاه بلخ مینویسد که سلطان حسین میرزا نهر خضر آباد را که سلطان سنجر جهة آبیاری مزار شریف کشیده ووقف کرده بود وازباعث مرور دهور وحوادث مشئوم زمان متروك وبی آب مانده بود ازسر کشیده و آب آن را جاری ساخت . (٦) اکنون در اطاقیکه متصل بطرف شرقی گنبد مرقد مبارك میباشد قبری بنام (میربرکه) موجود است ولی چون لوح و تحریر ندارد معلوم نمیشود که این شخص همان میربرکه اندخوئی است یاد یگری وسید جمال الدین یعنی میربرکه اندخوئی کسیست که امیر تیمور صاحبقران بوی ارادت داشت . --- page 50 --- (۳۷) عبدالباری بن حضرت خواجه عبدالله انصاری رحمة الله علیه عنایت نموده وصدخانه از خواجگان عظام هرات را کوچا نیده بمزار شریف امر توطن داده وهمچنین صد غلام دیگر را آزاد کرده برای خدمت گذاری این مقام فیض آثار گماشت (۱) آثار وسائر تعمیراتیکه از طرف بعضی سلاطین و امرا بروضة شریف الحاق پذیرفته از جمله عمارات آنجا قبه دوم روضه شریف است که به جامع آستانه مشهور، وعبدا لمؤمن خان ( بن عبدالله خان ازبک ) که یازدهم شاه از امرای شیبانی است . در وقتیکه ببلخ نائب السلطنه بود در محاذ گنبد اولی ساخته اند که باگنبد بالا ی مرقد مطهر جوره گردیده و بهمین منا سبت مردم در محاورات خویش روضه شریف را بنام (جوره گنبد کبود) یاد مینمایند (۲) ولی محمدخان بن جانی خان دوم پاد شاه سلسله جانی که از ۱۰۱۴ الی ۱۰۱۷ سلطنت نموده نیز در عهد کامروائی خود عمارت روضه منبر که وملحقات آن را تزیین نموده و چهار باغی که يك قسمت آن اکنون بنام باغ حضور و گذر هژده چمن موجود و مشهور است ساخته اوست . این چارباغ بر روی یکصد جریب زمین در سنه ۱۰۱٤ ساخته شده و مشتملبر ۱۸ چمن بود ( ۳ ) که هر چمن آن در وقت حیات سلطان مذکور و بعد از ان ۱ به انواع گل وریاحین و درخت ها وجد اول آب تزئین میشد . تاریخ طرح وتعمیر این چهارباغ را میرزا كجك جوز جانانی از جمله (جنت ثانی ـ ۱۰۱۴ - ) یافته (٤) وهمچنین شهریار مرحوم ولی محمدخان در یکی از حدود شمالی چهار باغ سنجری حوض بزرگ ساخته و اطراف آن را بدرختهای چنارترتیب وتزئین بخشده بود(٥) که چهارده دانه ازان پنجه چنارها هريك ببزرگی پنجه چنار های باغ بابر شاه واقع کابل تا همین سال ها در دور حوض مذکور باقی وسایه آنها برای زایرین آستان حضرت موجب آسود گی میشد (٦) ونیز این شهریار بزرگوار از بلخ تا آستانه حضرت شاه ولایتمآب رض راه را تسطیح نمود، و خیابانی طرح نموده تا برای زائرین سهولت گردد (۷) در زمان سید سبحا نقلی خان این جاده وسیع برهم خورده (۱) حجةالبیضاء تاريخ اکابر دین، روضةالصفای ناصری وسائر تواريخ . اماروضة الصفای ناصری میگوید : مهم شیخی را به شیخ زاده بسطام داد . شاید مراد آن شیخ شمس الدین است که تاریخ را پیدا کرد و بتجویز وی اینمقام بار دوم حفر گردیده (۲) بحر الاسرار (۳) ۱۸ چمن را امیر عبدالرحمن خان مرحوم درسنه ۱۳۱۱ سلامخانه و موضع حکومتی ساخت (٤) عجائب الطبقات، بحرالاسرار ، در بحرالاسرار این را هم علاوه میکند که میرزا كجك خان مدرس مدرسه مر تضویه بوده و این تاریخ را بامر پاد شاه مذکور بدرب نظر گاه در سنگ نقره کردند ـ (٥) عجائب الطبقات وبحرالاسرار (٦) اكنون هم يك حوض بنام حوض چهارباغ در قرب دروازه شمالی روضه شریف موجود است، اما چون حوض موجوده چندان بزرگ نبوده و چند دانه چنارهای متفرق و بی اهمیت دارد معلوم میشود که این حوض ساختۀ ولی محمد خان نیست . (۷) تاریخ مقیم خانی --- page 51 --- ( ٣٨ ) و تقریباً از استفاده برآمده بود سبحانقلیخان این جاده را از سر شاهراه ساخته و بردو طرفه آن اشجار مثمره غرس نمودند و برعلاوه در کدام موضعی به صحن ریگستان حوض بزرگی هم ساخته و در جنب آن عمارات عالی برای شفاخانه بنافرمودند چنانچه طبیبان حاذق در انجا مشغول تداوی مرضی بوده بشربت و اغذیه و ادویه معالجه میشد وند (١) درزمانیکه محمد مقیم خان بن سبحانقلیخان در بلخ حکمرانی داشت زلزلۀ در مزار شریف حادث شده وازاثر آن گنبد خانقاه ازهم پاشید ، چنانچه این پادشاه علی الفور به تجدید این گنبد پرداخته و آن را بشکوه و زیبائی که امروزهـم موجود است بپایان رسانید ، و در پایان کار خودش با اراکین دولت توجه بحریم محترم کرده و بزیارت آن روضه عنبر سرشت مشرف شد - (٢) کاشی کاری : کاشی کاری عمارت روضه شریف بصورت منتظم از سنه ۱۲۸٥ ببعد شروع شده قبل از آن ا گر چه در بلخ کار خانه های کاشی سازی موجود ، ومزارات و جوامع آنجا را بکاشی تزئین میکردند اما بکاشی کاری روضۀ شریف ، چندان اهتمامی نمی نمودند و بلکه همه ساله درون و بیرون این بناء را با گچ سفید ، آمیخته باانواع خوشبوئی ، سفید مینمودند چه این داب ، از هنگام سلطان حسین میرزا مانده و باید همچنان رعایت میشد - درسنهٔ مذکور که سلطنت افغانستان بوجود شهریار تجدد پرور اعلیحضرت امیر شیر علیخان ، ولویتایی ترکستان به نائب محمد علم خان زیب داشت ، چون در جملهٔ سائر امور در مسائل تعمیر هم تبدیلی و نوی بوجود آمد ، نایب محمدعلم خان مرحوم در ضمن دیگر انتظامات و اصلاحات خویش ا برحسب اجازهٔ دربار کابل ، سرشتهٔ کاشی کاری روضهٔ شریف را بصورت عام بناء گذارد . چنانچه برای این کار استاد سمیع نام سمر قندی که از شاگردان کاشی سازان بلخ بود ، نامزد گردید ، وی مکتبی درین فن باز کرده و چندی از اولاد وطن را تحت تربیه گرفت ، که استاد ( ارتق ) نام کلانترین شاگردان وی بود ، استاد سمیع خان یا شا گردان خود در ظرف چهار سال بدین کار اهتمام ورزیده اولاً بر حصهٔ بالای دو گنبد بزرگ دو گنبد دیگر بنا نمود ، تافرق گنبد پایان از آسیب برف و نم ایمن بماند و هم گنبدهای مذکور بتناسب رواق ها و کناره هائی که ساختن آن در حواشی آن رواق ها مد نظر بود بلند گردد ، استاد سمیع خان مرحوم از طرف بیرون این دو گنبد جدید البنا را بکاشی فیروزه ئی تزئین کرده و بینایی آن دروازه های جنوبی و شمالی را تمام کرد (۳) و بعد پیرازه های (١) تاریخ مقیم خانی (٢) تاریخ مقیم خانی (٣) از کاشی کار یهای استاد سمیع خان تا هنوز هم فرق هر دو گنبد و پیرازه های آن و یکطرف دروازۀ جنوبی که رو بداخل صحن روضه دارد باقیمانده و تنها دروازۀ شمالی ازطرف لوی نایب شیر د لخان مرحوم در سنهٔ ١٢٩٢ تجدید شده که تاریخ تعمیر و نام ا علیحضرت امیر شیر علیخان و اسم لوی نایب مذکور در حصهٔ بالای دروازه بخط جلی در کاشی ثبت و درج است . --- page 52 --- ( ۴۸ ) هر دو گنبد را مینا کاری نموده چون عازم بیت الله شریف بوده باقی را بشاگردان خود سپرده خودش بآ نطرف رهسپار گردید . (۱) الحاصل در کار خانه استاد مذکور انواع کاشی که از حیث رنگ و ساخت تقریباً به ۷۰۰ قسم متمایز میرسیده ساخته میشد ، و امروز هم اگر ارقام کاشی های روضه مطهره تحت شمار آورده شود کما بیش به ۷۰۰ میرسد . لوی نایب موصوف برای تذکار اهتمامات خود بعضی کتیبه ها بروی سنگ ، و بعضی هم در کاشی ساخته و جا بجا نصب کرده بود ، که تا امروز بعض از آنها موجود ، و برخی نا پدید اند ، از آنجمله کتیبة تعمیر دو گنبد که بروی گنبد های سابقه ساخته شده بدست ماست که اینک در ذیل آن را نقل میکنیم : زروی صدق و صفا و بخاطر خوش و شاد بروی گنبد حضرت بنای نیک نهاد بروی گنبد پیر تنور شاه از سر صدق نمود تعبیه باغ و بهار کل بنیاد ندیده چشم جهان اینچنین گل و گلشن چه گلشنی که زباد خزان بود آزاد چنان بصنع بیار است نقش او نقاش که گوئی از پر طاؤس خامه کرد ایجاد به جستجوی شدم من زسال تا ریخش (غین) ببانگ بلند هاتفی زد فریاد ( علم غلام علی ) هست مبدء تاریخ ولی بکش (دل) از وزانیکه دل بجانان دارد ( ۱۳۴۱ ) ( ۱۲۸۷ ) ( ۳۴ ) چو اسم او ست محمد علم بسیط جهان بر وز حشر بر پر لوای احمد باد نوت : این کتیبه در کاشی کاریهای رواق نظر گاه از خود کاشی تعبیه گردیده بود که اکنون ناپیدا ست زیرا رواق از طرف سردار عبدالغان توخی نایب الحکومه ترکستان تجدید شده وعوض این کتیبه کتیبة دیگر نصب میباشد در واژة جنوبی که ( در احرام ) هم نام دارد در منتهای با زار حضرت بهاؤالدین علیه الرحمه کائن است سه کتیبه دیده می شود : اول در بالای رواق داخلی این دروازه که دربین مینا کاری آن بخط جلی در کاشی خوانده می شود « کرد مینا طاق دربار علی مرتضی خادمی از خادمان کمترین د یل نقشبیا از خلوص وهمت و صدق ویقین خویشتن شد (علم) زینسان بروی ارض تا اوج سما تو تیا آسا همه بر دیده جا ن میکشد خاک این در گاه قدس ایجاد را صبح ومسا بر امید آنکه یا بد عا قبت محمودیء روز محشر از طفیل خوا جة هردوسرا جستم از پیر خرد تاریخ این طاق جدید در جوابم گفت «طاق نایب شیرخدا» » ۱۲۸۸ (۱) بساختن این کنگره ها در اوائل كسی موفق نشد تا عاقبت آن را مرحوم سردار محمد عثمان خان بن سردار محمد عمر خان ( بن سردار سلطان احمد خان معروف بسر کار ) در دور نائب الحکومگی خود ساخت . --- page 53 --- ( ٤٠ ) دوم : بسمت غربی این دروازه موسعیکه اصطلاحاً پیله گرد گفته میشود سنگی نصب گردیده و دران شرح ساختمان این در و گلدسته آن درج شده است « شکرلله که ز الطاف خدا وند کریم سرمن خاک ره منبع جود و کرم است این بنای در عالی که بود قبله دین شک نباشد که چوابواب حرم محترم است چونکه این باب زیارتۀ لولاک بود جبرئیل(ع) از ره تعظیم زاهل خدم است و مچه در کر شرف رتبه بود کعبۀ خلق شد محقق بخدا مفخر باب حرم است و مچه گلدسته که چون دستۀ گل گشته عیان رشک طوبای جنان سرو چمان ارم است خادم این در فیاض زا فراز شرف خاکپایش بیقین تاج سر محتشم است بانی آن که ز اخلاص نموده است بنا خادم چاکر سلطان عرب بل عجم است داود اخلاص بصداقت بدل خویش چنان کنه بجان بندۀ قنبرعان امام امم است برسر کل سران افسر افضل شده ليك درة حب علی مخلص وثابت قدم است چون شدم طالب تاریخ بنایش زخرد هاتفی کرد ندائی که چنینش رقم است (ظاهری) گفت سرهدیه بمغز او بگو (بانیء این دراحرام محمد علم است) ۱۲۸۸ سوم : بسمت شرقی دروازه عیناً بمقابل کتیبه ( ساختمان دروازه و گلدسته ) شرح پنجاه و دو باب دکان که از طرف نائب محمدعلم خان مرحوم تعمیر ووقف مؤبد روضۀ شریف گردیده در سنگ نقرونصب است « این گنبد پر نور که کردید عیان بنگر بیقین که دارد از عرش نشان این خوابگه علی رض است دامادنبی ص کزبهر وی آفریده شد کون ومکان حق است که مظهر العجائب با شد در ظاهر و باطن است و پیدا ونهان آنرا که نبی جسمك جسمى كیفته وصفش که تواند که دهد شرح وبیان آنکس که محب اهل و اولاد علی رض است آن کیست ؟ محمد علم خادم د ان چون داشت محبت علی و آلش بسته کمرش ز لطف شاه مردان از صدق بپرون مزار حضرت با زار بنا کرد چو بازار جنان خاکش شرف مشك وعبیر وعنبر چوبش همه عود و صندل وسرو چمان پیوسته بیکد گر بصد زیبائی پنجاه ودو باب گشت تعمیر دکان از صدق و یقین وقف مزار حضرت بنمود با خلاص تما م از دل و جان یا ی ملخ و مور ضعیفی ا شا ها از لطف کرم کن و قبو لش گردان از اهل دول هر که دران دخل کند در هر دو جها ن لعنت حق با د بران تاریخ بنای او بجستم ز خرد در گوش دلم ها تف غیبی پنهان گفتاز ( فروغ ) سال تاریخش گیر از اسم ( غفور ) باب تاریخ د کان ١٢٨٦ ١٢٨٦ طرف بیرون این دروازه که بر روی بازار حضرت بهاء الدین علیه الرحمه مفتوح میشود از طرف والا شان جلالتماب کل احمد خان غزنوی نائب الحکومه حالیه مزارشریف در سنه ١٣١٩ه ش کاشی کاری شده ودران شرح کاشی کاری این دروازه با تعمیر چهار بازار ودکانهای عصری وسائر اهتماماتیکه در شهر مزبور بدورۀ پادشاه حقیقت خواه دیانت پناه (اعلیحضرت همایونی محمدطاهر شاه) خلدالله ملکه شده است درسنگ مکتوب ونصب گردیده است --- page 54 --- تابع صفحة ٤٠ کتیبه سمت خارجی دروازۀ جنوبی روضۀ مبارکه در عهد فرخنده و بارادۀ دین پرورانه المتوکل علی الله اعلیحضرت (محمد ظاهر شاه) پادشاه ترقیخواۀ افغانستان خلف الصدق اعلیحضرت (محمد نادر شاه) غازی شهید سعید رحمة الله علیه که عصر درخشان شان دورۀ نهضت جدید و بختیاری مملکت، و احترام و حفاظت و اعمار مزارات متبر که و آبدات تاریخی وطن عضو ساطر ف تو جهات شاها نه شان واقع بوده در جزو با عمرانـات مهم و عام المنفعة دیگر درین ولا و در سر تا سر مملکت؛ تعمیر این طاق مینور واق مدخل جنوبی روضۀ مطهره حضرت شاه ولایت مآب اسدالله الغالب علی ابن ابی طالب کرم الله وجهه الکریم، و تعمیر بازار جادۀ حضرت بها والدیـن علیه الرحمه، و دیگر جاده های اطرا ف روضۀ شریف، و اصلاحات مهمه شهر، بطرز مرغوب در سال ١٣١٩ هجری شمسی بانجام رسید بمساعی جمیلة والا شان جلالت مآب کل احمد خان غزنوی نائب الحکومة مزار شریف. --- page 55 --- تابع پاورقی صفحه ٤١ کتیبه سمت خارجی دروازه طرف شمالی روضه شریف که کاشی کاری آن در عصر اعلیحضرت غازی محمد نادر شاه شهید سعید رحمة الله انجام یافته حسب آتی است :- در عصر سعادت حصر سلطنت سنیه اعلیحضرت غازی (محمد نادر شاه) پادشاه مستقل افغانستان خلد الله ملکه و دامت شوکته ، به حسن توجه و اهتمام کامله والاشان جلالتمآب (محمد یعقوب خان) والی ایالت کابل که بسمت رئیس اصلاحیه و تنظیمیه بلده طیبه ولایت مزار شریف و میمنه اعزام شده بودند، بتاریخ ۳۰ میزان ۱۳۰۹ شمسی مطابق سلخ جمادی الاول ١٣٤٩ قمری این طاق ظفر رواق چهارباغ شاهی، روضه رضیه شاه ولایت مآب کرم الله وجهه الکریم کاشی کاری شده ترمیمات آن باحسن وجه بانجام رسید فقط --- page 56 --- (٤١) دروازۀ شمالی که درب چهار باغ گویند از طرف لوی ناب شیردل خان درسنۀ ۱۲۹۴ ه ق مجدداً کاشی کاری شده و تا امروز این عبارت در حصۀ بالای دروازه خوانده میشود (هو الفتاح ! در عهد سلطنت سر کار ابوالفتح معین الدین امیر شیرعلیخان بهادر خلد الله ملکه در حکومت لوی ناب صاحب بهادر شیردل خان اتمام یافت سنۀ ١٢٩٤ق) (١) دروازه چهار باغ دروازه سمت شمالی روضه مبارکه حضرت شاه ولایت مآب مشهور بدروازه چهار باغ (۱) انطرف دروازۀ شمالی که بطرف چهار باغ واز میشود در عهد اعلیحضرت شهید محمد نادر شاه غازی با مر رئیس تنظیمۀ مزار و میمنه محمد یعقوب خان، کاشی کاری شده و کتیبه مفصلی دارد --- page 57 --- ( ٤٢ ) دروازۀ شرقی که موسوم بدروازۀ قاسمیخانی است و دروازۀ غربی که بنام درب نظر گاه زبانزد است در عهد حکومت امیر عبدالرحمن خان و امير حبيب الله خان شهید بامر نائب الحكومة قطعه ! رو شاعر شرر گفتار سردار محمد عزیز خان بن سردار شمس الدین خان غازی بن سردار امیر محمد خان بن سرد ار پاینده خان کاشی کاری شده . (۱) همچنین مقبرۀ اعلیحضرت شیر علیخان مرحوم ومقبرة مجاهد اعظم وزیر محمدا كبر خان مغفور بامر امیرعبد الرحمن تعمیر و کاشی کاری شده. سقف و دیزارۀ گنبد حرم و گنبد خانقاه خصوصاً محراب آن و جمیع روا قهای این دو گشید از طرف داخل : باهتمام بسیار بصورت مقرنس وغيره مینا کاری وتذهيب و رشک آمیزی گردیده، که از حیث نظافت و لطافت بینظیر است همچنین پیش طاق جنوبی که در وازۀ د خول در گنبد خانقاه میباشد بسیار زیبا کاشی کاری داردوا گرچه در عکسیکه بصفحه های ٤٣ الى ٤٦ انداخته شده ذوق سلیم، مطلب را درك خواهد نمود اما نزاکت کار و پرداز این فن چیزی است که تصویر آن را اثبات نتوانسته و بهمه جهت تعلق بدیدن دارد. استادان این کار (اسلم خان کابلی) و (علم خان غزنوی) بوده اند که نام خودها راهم بتقریبی درحصه بالای گنبددوم (گنبد حرم) تحریر داشته و تا اکنون بصورت واضح خوانده میشود. دردوره گنبد خانقاه ورواق های آن بخط ثلث بسیار جلى وخوش ؛ سوره مبارك انا فتحناوسورة (الملك) شريف سرايا وبعضی اورادوادعية ما،ثور تحریراست اما معلوم نمیشود در کدام سنه وچه کسی آن را با تمام رسانیده خواهد بود ؟ ضياء المله والدين امير عبد الرحمن خان مرحوم با خودعهد کرده بود که (اگر سلطنت بوی رسد) (آرمه) ونشان سلطنتی خودا مسجد مبار که روضه شریف را اختیارخواهد کرد . از آنجهۀ وقتیکه مملکت وسلطنت افغانستان و يرا مسلم آمد دائرۀ محراب و منبر ورواق مسجد مطهر را بروی مسكو كيات ونشانهای دولتی و بیرق سلطنتی و کاغذ های اداری نقش نمود و این است که تا امروز همان نقشه مروج ومعمول بوده و (آرمۀ) رسمی تسلیم شده است (۲) امیرمرحوم درسنه ١٣٠٦ که بعد ازشکست سردار محمداسحاق خان پسر عمو می خود واردشهر مزار شریف گردید (سلامنامه) مفصلی خوانده و بعد هاوارد حرم شریف و داخل گنبد دوم گردیدند این سلامنامه بموجب امر پادشاه مذکور دردوخته مس منقور وبدیوار یکه بین گنبد مسجد و گنبد مرقد مبارك حائل است در دوطرف دروازه نصب گردیده تا هر کس که داخل روضه مرتضویه میگردد با خلاص تمام آن را خوانده و داخل گنبد مر قد گردد (۱) نوشته هائیکه در دروازۀ غربی خوانده میشود بعبارت ذیل است : اول : بعهد دولت فرمانفرمای ممالك افغانستان ضياء الملة والدين امير عبدالرحمن خان اتمام پذیرفت سنه ١٣١٥ ق دوم : بعهد دولت ابد مدت سلطان با تمکین حضرت سراج الملة والدين امير حبيب الله خان خلد الله ملكه وسلطانه اتمام یافت سنه ١٣٢٢ ق (۲) در وقت امیر شیرعلیخان مرحوم آرمه سلطنتی صورت دوشیر بود که يك با ديگر باهم دست داده بود ند و این رمزهم از نام امیر مذکور گرفته شده بود وطریكه دیده می شود صورت این دوشیر در آثار آنوقت آشکار وهویـداست از آنجمله درلوحه اخبار شمس النهار و میل های توپ های ساخت کابل ومزار وبعضی از ظروف آنوقت همین آرمه منقوش است ـ اما در بیرق سلطنتی امیر شیرعلیخان صورتيك شيرديده میشد که در چا در سيا اسم ولقب شاه مذكور را بافته سفید بصورت شیر دوخته ونوشته بودند وهکذا در تکت پوستۀ عصر آن مرحوم نیز نقش شیر چاپ شده بود --- page 58 --- ( ٤٣ ) سقف گنبد حرم که بالای مرقد واقع است در اطراف آن ادعیه مبارکه بحل طلا بخط نهایت جلی نوشته شده متعلق سطر ( ۱ ) صفحه ٤٢ --- page 59 --- ( ٤٤ ) سقف نقاره خانه اول که در آن نقاره های پنجگانه او را میزنند و در اطراف آن بفرموده مبارک بنای گنبد طلائی شیخی زیبائی وضع شده متعلق سطر (٦) صفحه ٤٢ --- page 60 --- ( ٤٥ ) طاق داخل خانقاه اول روضه حضرت شاه از طرف غرب متعلق سطر ( ٦ ) صفحه ٤٢ --- page 61 --- ( ٤٦ ) عکس پیش طاق سمت جنوبی روضۀ مبارکۀ حضرت شاه ولایت مآب کرم الله وجهه متعلق سطر ( ٨ ) صفحۀ ٤٢ --- page 62 --- (٤٧) عین عبارت سلام نامه که در لوحه یی مرقوم وبدیوار منصوب است :- بسم الله الرحمن الرحيم توكلت على الله لا اله الا الله محمد رسول الله سلام نامه که قبل از داخل شدن در روضه شریف خوانده شده بعد ازان قدم را باستان مبارك شاه اولیاء بگذارند . عكس خانقاه اول روضه حضرت شاه ولایت مآب با دیگ تاریخی --- page 63 --- (٤٨) السلام عليك يا اخى الرسول السلام عليك يازوج الزهراء البتول السلام عليك يا مولا كل مؤمن ومؤمنة السلام عليك يامن جعلت قرية خيبران من بلاد بلخ به طبيبة آمنة، السلام عليك يامن يوال الله من والاه السلام عليك يامن يعادى الله من عاده السلام يامن ينصر الله من نصره السلام عليك يا من يخذل الله من خذله السلام عليك باب العلم السلام عليك يا هاب الحلم السلام عليك يا من يدو را لحق معه حيث دار السلام عليك يامن نتمتع بمهجته في هذه الدار وفي تلك الدار . السلام عليك يامن نزلت فيه انما وليكم الله السلام عليك يامن ورد فيه اللهم وال من والاه السلام عليك يا من لايسع وصف انحا ده مع البنى لساني وفي كيف وقد قال فيه رسول الله صلى الله عليه وسلم لحمك لحمى ودمك دمى السلام عليك ايها الكرار غير فرار سلاماً نستحق به شفاعتك فى دار القرار السلام عليك يامن يحب الله ورسوله ويحبه الله ورسوله الذى ستحلم يجهده وجهاده اساس الدين واصوله السلام عليك يامن طلق الدنيا ثلاثاً بلا رجعه ولم تكن [ILL] لفتة ولا[ILL] السلام عليك ايها السلطان الفقير السلام عليك ايها الوزير الخبير للبشير النذير السلام عليك ايها الخليفة الراشد الرابع الذى صارة به قرية خيبر ان من احسن المرابع السلام عليك يا هاشمى الخلفاً الراشدين السلام عليك ياتاج الخلفاء المرشدين السلام عليك يامن حبه علامة الايمان وبغضه اية النفاق السلام عليك ياخير اهل البيت المشهود لهم بالطهارة والوفاء والوفاق السلام عليك يا اباتراب ويا ابا الحسنين والسلام عليك يامن ضربة يوم الخندق توازى عمل الثقلين السلام عليك ايها السابق الاسلام فى الصبى السلام عليك يا اخامن نصر به الصبا السلام عليك ياخير آل العباء السلام عليك يا اب السادات النقباء السلام عليك يامظهر العجائب السلام عليك يامن غزا في سبيل الله على الافر اس والنجائب السلام عليك يا مبدد الجيوش و مفرق الكتائب السلام عليك ياليث بني غالب --- page 64 --- ( ٤٩ ) السلام عليك يا اسد الله الغالب ، السلام عليك يا على ابن ابى طالب ١٣٠٦ ائذن لى فى الدخول عليك، والمثول بين يديك ، والدنو اليك، والتلو بما لديك ولا تطر دنى بسوء عملى من حواليك ، فانى مصدق بان الجواد بين جنبيك والكرم والسخاء فى راحتيك ورءوس الانام تحت قدميك . حسب الفرمایش فرمان امیر ابن الامير ابن الامير امير عبد الرحمن خان ابن امیر كبير مرحوم غفران نشان امير محمد افضل خان ابن امیر مبرور خلد آشیان امیر دوست محمدخان افغان ابدالى محمد زائی شاه افغانستان و ترکستان در شهور سنه ١٣٠٦ ثلث مائته وست بعد الالف ، ثبت باب فیض انتساب شد. مسئله اوقاف روضه شريف | اوقاف روضه شريف ، که یکی از نمونه‌های اخلاص مردم وشاهان آن سر زمین باید ش گفت ، بمرور زمان بحدی رسیده بود ، که بگو نیم کسی بحسابش رسیده نمیتوانست بیاست ، واگر گفته شود تمام شهر و باغهای آن ، همه موقوفات بوداند شما باور کنید چون در شهر مزار شریف هیچ زمین و باغی که وقف نباشد نمانده بود ، شاهان اخیره باغها ، وجويها ، و آسيابهای حواشی شهر رانيز ، بمتروكات روضه متبرکه پیو به خود میدادند ، واگر اعلیحضرت عبدالرحمن خان به این امر خاتمه نمیداد ، معلوم نیست ، وسعت موقوفات بکجا میرسید ، ودامنه آن ، از حواشی شهر هم گذشته ، بکجا میکشید ، مانطور نمونه اینک یکی ازین وقف نامه را که از طرف سید سبحان قلیخان بن امير محمدخان از دودمان ( استيمورى ) در سنه ۱۰۹۷ ه ق تحرير شده است و بدست ما رسیده عکس میگیریم تا معلوم شود که ۳۰۰ سال قبل ازین سرحد موقوفات بکجا رسیده بوده. --- page 65 --- ( ٥٠ ) الحمد لله الذی تعبد احسانه الواقفين للموقف لانہ صرف النوايا صلة فيها للمساعي نيل السعاد وجعل قلوب اهل التخصيص لورود الاملاكات خلوتا اذكريا وكتر ما للحقايق يد لو اما بالامتحانا ورعايرا ديد عا للبنا مهيا بنقل الطباع والغوائل والادرجا وشرح صدور اهل الاجتيا لها معالم الخوافي وشرح قلوبهم لتأسيس قواعد الجوافي بلك فيه من الرشا النقي والمقاصد المانجا وخصهم الخلع بين انبه حيران وموالات عالم الخيا نتها أولاد والسبل لجاذبيته الذي فضل رب الدنبا الاقامر الوصل الموعو [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] [ILL] --- page 66 --- (٥١) والیریر کجدل منہا داب المفاخرة في الدين وقال انا الا منجا والتحي في الدنيا لاحقا حمدا لله الذي تم بالطاعه الصالحات وبشمول توفيقه يفتح أبو الخيرات والصلوة والسلام على نبيه بعد انما ذكره الذاكرون وكلما سهی عن ذكره الغافل وبعدل من الخلائق نبي علم الوجود واشرق وعلى اله الذين هم علماء المباينه وانه عالم الأثر النجي والمهاجرين المهديين وقادة المنازق إلى يوم يعود فاتحه نواید ثنائی که شمائم خیایم حسن نقع انس بنفخ رات مشام جوامع صوامع قدسیان سازد و رانکه نصابی که حافظان قطاع افلاک و مجاوران روضات محاط سماک بصرف مبانی و نعم معانی و مهام قواعد شدیه بارگاه و نثار پیشگاه جلال و جاه حضرت بی انتم و دائم القهر پادشاهیست که نوزمان کرسیکان مواید نعم عالم افق و قرص نورشمس و قرار تعدا و طول و عرض مرز و بوم اخطار عیان نداشته مستان نایت قوت قوت حرکات سکنات ممکنات را از خمش عطایشت خوان بقاع جهان را جندندر معامش و اشعاس مکلفان روضه خاک هف کرده بنده و بندگان انعامش مایه و فراوان و مبلغ امکان مست متنه والا احسانی برای باب استحقاق نقش امانی پروخته و ستم کی بینهایت اکرام تمام نمایم تمام از عصا خانه افضال عام منم مستحقان و جاره گان هزار رباط محافل عليا وسفلا عالم الم شهرتب و نظام داده و ستایش مهر ارایش که بونی ببارد حکم عالیست که جریمه دیانت و دیگر انچه از قرار شروع و قصاص موقوف در بافته است که مفصوله محکمه نواهد بود از غائین دیوان تو تم خواهند و بر که نام امده انوالی را برقرار بود واصدی دان خیر و قبول نه یوکلان مصرف متولی بود و حاصل باقی بصرف مصارف مسطوره عاده و کلاه شده بالحمد لله حمدا كثيرا طيبا مباركا فيه --- page 67 --- ( ٥٢ ) بس باطل» و مهر نور توجب بخشند. « در مهمانخانه شهور بامصار استقرار جهان اسکان ان نعم مجرا جهت ورسه دوان عالم عصر می آفاق قاف تاقاف کشیده ، کریمی که حریم انس بلو به خواران دار بجا نشان وم دهم ما نور سمانو هویی سنبله و دریا در طباع خانه مشارق و مغارب به مسکون آن وجد می حوت و دوان ان برشو بهمان اسد و ور برمان کردانیده، برجبی هوالذِي أَرَدَ لَكُمْ فِي التيار يتروكر مايق حمالا تحصي نهاده . وامين ی که مامی مدنیش بزار دبی» و برفی ناصان و مصور مبذول، و كمل سكان امصار و قصور انطان وقطار مطار مروف عظمای گرایش یا مشمول. مپان بی ندای بیه می رواست که سحا بو پر فروع و کشانای عرصه براء و وافسح فضای مرا حل و نباء مصادق منحنا ابوا السَّمَاءِ بِمَاء منبهرِ وفَرْنَا الْأَرْضِ عُيُونَا فَا لَقَى المَاءُ عَلَى أَمْرِقَد سید شریان . واراضی تدیف ان مراضی مزار شان عمال با مون و یا با همان افساد و کونین محوای وانَ لَنا مِنَ المُعْصِرَاتِ مَاء تَجاجاً اخْرَجَ بِهِ حَبَاوَتانا وَجَنَّاتُ لغاباتر با تمام عام نشاه اب خضر را چشمه ملایم کو مل کا له اردامان و مرکز سا ده و از چشمیه زیز بوادی بنیانی قطار ار باغ عالم نیشار ماء معین . تبه وان سحاب صیاد شور و شیرین از طول وعرض بین زمیران به جریان انداخته به وادی انفاس مجمد الم صناف جوان و ناس را کشته زار حاصلاح نمود. و من برا د مهدید شقی نو و یدا خه که رکن شاع سحرا می رسید هر دانه مطلوبی که انداخته د را فیل با ارادت شترش رقم خاک برویانده، برکشانش قبالی دارش بقوت امیه رسانید دار بطل را در این مضموان اخر د بوان شورتون در اند تزرعونه امن جن الزا رعون برآورده، تعالی شه شان جلالت این الله چه لطف و کمالت این مرایت می دست کرده را برای حد و نذ ر د شاه عالی را علی طو جهان بود لال در مه د صفت چسان بر کا جز الکن جزد و نا گفت فی و صف امت سره و بد رود و درود نامحدود شار بار کا ، مقدیس نمون در نزول جز و مسعود صلوات و سلام لا تعد و د بیانا که هم همیشه از آمار و الا با مداد نشیر خیم مطهره بطاقت بد وامد اوگرا و بعد شاوی ام مراوات است تا به شقد نه شود به منزل رسید حضرت کیمو د پوت مانده اگر از ددای جهان سفلت حکم خوابه و فر مانی بدانه که رعا بهار دیش به برود می دایر باش بلکه حیت انحرافی از کو سیند اکاو شماری بارکری شترانی پوشیدی و عیال خانہ کا مل تکا لیف در ساحه می دانه نطلبنه تادیه ماند مرقوم السطور به کا سمر من به برادران سیمی د نا خوشیده بود می بایت دارد تو سر حن بنا بر ان بمرتب بست تا در پدربار در شهر میانه با ختند مضا یقه در سه جو مجهد و عیدانه موا نظرم به سرور یا محجر محمد حجار افقان درین است کافته در معیشت ای صوره است خویشتن بعد داخله غریب پوره و به بیانیه بدید ن بد کارم د ستیقی و اصر و در دربار درون نهان سوره می حلوافی در صورتیکه معده تو بنهاب بخته دار متقین نقد ز یاره میاد در باطن هم اسلام فما صلوت علیه ر به براد و غایب دما بر تا بد عبر قلیب د فقر نجی ر یار بود موافق در ایه در هر سوره به انه تاکه در حالت تار و خواری در در ما خوی شیشی عرجوده نکنند ان گاه با ستعداد می عروج کند و عروجش نگذارد، بخدا وند دیجی و محمد بن ابی و حامد بن زیاد بها دعاء جریده د اور کا و صلواتیان معلما ان و بعد از محلات حسنو د خارق عاریه می کشو بخون و د ادلایت او بهر نجاست می کنند بر پوشن عود است دست می بزدند با کها، دار می و بیت الخلاء در گند در پی بستیم میع غیر دی نیا شته وصور ، در گنز در بین خانها است و سنبل با فرش پاکی کسان و الان مسجد حاضرت کوشند و الا کار د یوان در رقیب حیات است تربن نامه تفصل الصلبة کدان نه شق عاصرین مسعورات بسیار با ته وه د صورتیکان قبولیت خدار خان می زنده و برای سر حیات خودشان نصب مقتل د قتی که مفارقه فرمایند الله اکبرنا تعقبات و نور شمام معبد حه انته ادت انه ترجی عطریره رعایت بادها بد کر عمت دانه پر رقی و کیکا ابجد ر حق تصیر دایه در ده بد و یزید بن مهارات و عمار بن یا سر را در شکنجاب کی اب می کشندند --- page 68 --- ( ٥٣ ) روضۀ معطّرۀ معظّمۀ سدّۀ کابل تقیّه خاکه که کرّوبیان فهم هدایت موصوف بتکبیر سرخوان مقدّس الماب درین بیان صلای انّی رسول الله الیکم که بلحن داودی و گوش نیوشیان دهر را از مایا بدارد ارش نوال مخزن جود ستارخوان ابد و پیشساحت حضرت رب العالمین نهاده در فقر این حقیران خجلتگین بشرور و سیتوح افروزین برین از کسوت اسلام و دین در تبار و کلاه فخر و قناعت تارک تحقیر باش بر سر کرده اقصی واقف مقاصد رسالت و بنبوّت و محاط مدارج مآرب ولایت بیان ذیشان شاهراه سفارت کشتبان سفینه محیط کرامت منزله مرحله مایچ مآرب هم و معرکه ارائی عهود حشم مطلع انوار تجلیّات مطلع مجمّع بحر افضال الخطاء این منبر کرد و الیاس دمیده نظر قدسش اساس چابک سوار مضمار رقّی متدلّی دستان سرای حدیقۀ مآ اوحی و شمن شکار لا ینالون عهدی الظالمین گردون موسّطۀ والضحی حجلۀ لیلاۀ مسافر لولاک مسافر لولاک حق تعالی نهاده دُرّتارک سر قدسش از عرش کلّه مزّین باکل فضل ترکش ملّی مخصّص مملکت دارین علیّین القضاء از چشمه سار حقیقت و بر آل عظام و بنی مرو المرام و اصحاب کرام جانمقام او که هر یک مصباح انوار هدایت و مفتاح غفران حقیقت معرفت و نامک ممالک علم وایقان و ممتازان پیشینیان این زمان او واقفان مواقف الطاف والبخویی بیان مرآیینه روز فضا و لواء اوالی یوم البعث المعاد آفتابچترک هر دامی زمین ثابت کیوان مکان مواظبت سنّت دین و پیروان واوامر و نواهی داد ارمان قرین سیّد المرسلین و مخبر الخلایق بحار و کئون حکیم صاحب شاه گل مبلّغ هشت لک خواتین نامدار و حبالۀ مجدّداً کانکار از قلمرو قضاء نامی انکسار و تجنّس از قرار این و قعنامه قدرت الا مواصفات از انحصار مبیّن و ولایات طباجه شاع و فاجر و مصلّی و غیره گناهان باستان سلام باستان حکم الله جنون امام الشیوع دار الشفا مسکن بوده از دیوانکاران صادر و بدر و مرعیات این دسترسی عرض حال عیاماً السنه کنون مرحله مراجعت دخول نداده و دینار و نا رو مواریث امداد گرفته مقدّمه سکته و پمال جواب او معلّقا اندک متولی حال بر شهودات مصدّقه حسابی شده در قیدان نسیان سوق ننهاده استرداد رعیّت امداد رشا لاحف اسلابانها قاضی میر عبد الدین متولی شده به قاضی عجل مرغوب و سروب نداده دین ابو ظفر نور محمد غوری غفر الله لها --- page 69 --- ( ٥٤ ) در هر وان مسالک علم و یقین و دانایان رموز افرینش و بنیان این کارگاه دانش و بینش پوشیده و مخفی نخواهد بود که این سرای دون روز کار بوقلمون بسرای فانی و جای غداری است نعمت بی زوالش هستی دوش باطل و بیهوده سودش باطل و در مرثیت مدارش همه رنجت پوچیت تا بار کلفت یوم کوچیست نه گلشن کان مقامی و نه جفاش دوامی و انجامی و بنصایح نص مستعان انَّمَا الدُّنْيَا فَنَاءٌ لَيْسَ الدُّنْيَا ثُبُوتُ إِنَّمَا الدُّنْيَا كَبَيْتٍ نُسِجَا الْعَنْكَبُوتِ در عالم است ایماء و تنکانه است شمشیر سعادت کد ار باب الباب بقول عزَّ مِنْ قَائِلٍ وَ قُلَّ مَنْ سَائِلٍ دست نوش از تمتع علائق او کوتاه و بسته و استینان و اسباب و رش را نابود پنداشته د میابی و در پیش گذاشته و نه متاند بکم بیش بسته موالی إِنَّ الأَبْرَارَ لَفِي النَّعِيمِ که با هر یک بقد راستعداد خود و اندازه ی قوه حصول نعائم را قید خاطر خود ميكه حكيم سَلَامٌ عَلَى الَّذِينَ يَمْشُونَ إِلَى اللَّهِ سَبِيلاً لِلْمُتَّقِينَ حُسْنُ مَآبٍ بَسَمْعِ مَنَازِلَ عَالِيَ سَلَّمَهُ بخیر و رخت زار و پردون کاشته و اراضی و زارعی با نمات و بساتین ملک و مال خویش با وقف مخلد تا ابد برای وصول حسنات و شمول عنایات حضرت کرد کار دو و حصول درجات عالیات و جناتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وقف ساخته بر اکتفای مصالح خیرات و مجا وران روضات متبركات ائمه دین مبین واولیاء الله الَّذِينَ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ ساخته نَحنُ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ درین آوان سعادت ما قراین که اول بهار دولت اقتدار و بسط عدل و نهار تسلط ممالکشاه والا خسر و ابد نشان خدار است این کار مند در گاه پادشاهان کلان و دستو قع عنایات والقابات خویش مدار سجان تو اقل وسائل التفات تفقدات یزدنمان مستعد سجان علیجان بن محمد عمر خان ابن حسن محمد خان بن علی بنی حسینجان بن یار محمد خان بن علم گیر خان بن اسکندر خان بن عیدالله خان بن سلیمانخان ولاد حکیم خان جبا شار با نیا رتے المدعا بعد مندی جران --- page 70 --- ( ٥٥ ) امیر المومنین ابوالمظفر سراج الدین بسیار مسطول پادشاهان ولایت ماورالنهر و مجا درام و در شهر خوارزم و هندوستان این مخش نامه دولت افضلی داشته اند محذوف و النمرات نوشته از تاریخ قدیم برداشته شد بتوفیقات و تائیدات سلطان سریر ملک هستی و خاوند غلبه و پستی بمصداق ان الارض يورثها من يشاء من عباده جالس سرير سلطنت شوکت ثانی و مالک گرد سرادق دی و بانی گردیدند جنود مسعود اسمعانی اوانزال تائید ات صمد و دیبانی بتدارک این مفسدان و تادیب دران متکبران و مقمام مهام نزدیک و دور خواص و عوام دو بند و بسط امور جمهور انام و تسخیر و ضبط اقصار و قیة الاسلام نجارا و سمرقند و تاشکند و قوقان و خجند و اند جان اور کینچ و مرغیلان و ساکن بالی کثیر و کجروی و هسکان و فرغانه و شهر شقایق حصار و قبا و یان و کولاب دز و در و از یو کا سغر زفک و مرغان و ارونج و کل بلوج و عرض و اورت و النهر برجند و عاد مقلایت بوجه شایسته صویلی که مریخ افضال او و مالت پیران سر در توان بیدق اعماید توفیق یابی و واقف بواقف یاریت غیبی شیبانی بجانب الهام پنج و بدخشان و غیر ها مصروف داشته در آون نزول جلال و یرق بارو حمال در مهامه می آسا حضرت خالق البریات با نهایی که شایسته این حکم را نان ممالک مداراست در صد د برحق توکل کرده بلدان و باذ و مقصور و حصارج و بدخشان و سرپل و میمته سبر غان و قید لوند خود و بغلان ختم وامی میکشم قندوز و مام و طالقان اندار و کهرد و بامیان و سیغان و غیر هما از جوله کفرده است با دین سیداشته در بحار خون مسیح صحار و براران برامد تا اینکه عصبهای مهر طلب شیبانیها درار متوفر با باد کنج کنج تمامی مور ملکی و مالی سواکن ومساکن دانی و اعلی ساخته و پرداخته اند و در اثنای این ال مقال صدق اشتمال من يُضْلِلِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ نَاوی شاهراه هدایت و قابض عصبان سعادت اتصال مریخ برسمد و کاه ذوالفقار را راه غالبوی کفر مفصل دودا دیگ مسعود قلی روضه رضوان امین عرش مکین ملا یک طواف فلک مطاف شهید و ثگاف تا دشنه قاوت و ملت حارث حصار استوار شریعت طریقت قامع بتن غاصين ابه عفت افضالان قاطع اساس الشرک و الشقاق والكفرات وقامع الکا فرین قاتل المشرکین صاحب لوای مجاهدان مبارک غازی خماز میدان دلیران در حصین د غماج حصون سینه بند ما و هم ارکان اہل طغیان قمع و برید گرهنا زن عدو و ران خسرو د وقاص مسیح حقایق اسراء الہی مخزون گنج فیوضات امتناهی و قبله اریات و صغار كعبه احباب غره علاء الماسبح المبین الناصر المعين الولى الدین ساقی کوثر خواهر فرنا تیغ دو پیکر حیدر صفدر را مصدر ا زماح حکم نفی شایع گردید در تقدم و مکات با بنی طریق نهار کراه سعادت زیارت خانه در و روضه مطهرا نام امم نور دیگر برقامت محراب صدل تکین سید رو هیه اوامر و نوابیه استعما فرمان وسته اموری یمه سوادان تا ادواب کو کم کم مایه مستی مو بروید که استار سائق این مقاام باقیات کیه بعت احدی مطالب و قلوب عوام نمی دانند مدارک این محلی از تاریخ قدیم شد --- page 71 --- (٥٦) ساعی این درگاه اعلی و مارگاه معلی و د راعنه کرم وصندمین بایش افضله علی حضرت اقسیم النار والنور وصی المصطفی حجة العامر الاسد قوی اشهد اله الغاب المرفود کین پایش جیام در فتاحه جناب سید کانات وشر شیل، فضلت افادت کا نه حبیب که ا، غواص بحار علم وعرفان سر راف شوه حلم و ایقان کافه الفا و اتعایشان شاه و دخاندان مكان مکانی صفوت قبولیت نسان حبیب شینات مدو یه بیداد حاجی الحرمین الشریفین حاجی امیر احمد انحضرت متولى ونوم وملا و فضلاء سادا، نقاه، مزدور رو وکافه اشکیا و تجار اوغنا را ندین و صلحا را ومومنا، الا تحاق انجاو، ونو بوجها، سمانا، در عصر معرفی رساننده که با ومثابوره سامی امری وضمنه قدسی بیان اوامر عمارات تبرکات این مکان بایشات او پست باری بمصادمه سیه ساز ناگفته نماند تا کو کافاق وا في المحلوک بالاستحقاق جلالتی انبار والدین قطب الاسلام والمسلمین مهلکان نداء و المارين ظل اله في الارضين مالك المماكات الارضى سلطان حشیر الني با یه کر و خاک دستو ر ساخته و سریر ملک و لو افروخته و سلامان میرنو ور الله اصلح الى ربعته خدا ملک کشور اخلا صا لويز الله والحامير خات عد قام مهربانی نرانیک، در عهدازو ا اما در حال اور ایک الا الان اااااااااااااااااا اما دوستان او بدو خواند چین تصل پیو روی و برز کی جریک ندر قدرو کبر این شها نزار یعنی برکتی و بشیرینی و بند قد رو جانی شوب شکاره ماید این رقم مام منسل ادت بر خطر باد وقع د امانه و شما و بان واصمدت الی صالح الا نام شهرقاء غربا جدا من اوراق وانيا سر مد و آفاق توافوج الساعيه در ساطقات جیران نفی ایا گر یکی از او را جدا و اخدا و سفار مقرات سرور کو دکان این فرقه و اعز آن کود پرسه پر نظار میکرد ی کرد این ایا اساسمان ابیات رات کا وقت با این شه که یک نانی وان بتو که حال ظهو رجلول دارد وجه فقه عبید و بدین راو ر و تا حد ضرور یکه مستور عه محمد عمو را با دان موتون فرمان واجب الا وعارج وفصله این استان ملایک پاسبان مستلزم موفعت تهنیت امریت نایست میرود بانیه شورد اطاف ر باقی غواس بار حضور و معانی معایتی صنع وقالو جد اوا في الوافي الله بيبان --- page 72 --- ( ٥٧ ) میرزا ابوالحسن انصاری که بحسب جبلتی شممول اعطاف غفاری و مورد عنایت کار کرد کار مش نو بخوری انصاری قدس سره و ثوبیت جبلی بحضرت قطب الاقطاب الواصل بمرضیات رب الارباب غوثی غوثی بخششی سلطان مودود چشتی جانی که سر از سرسد موثوقین و مجاوری کعبه و استغراز اجله سادات مجلسی و فضلای صاحب صلاح و سداد اند در این مقام والا مقام و متبرک با با هری از امور روضه عطیه مامور کرد و تعین سلطنت در پای چوراه غلیظ ابوه وجود محیط عالم هستی نموده کوالنجی طایفه سینی مطهر او این شیر فیوض اختصاص بعوض انع شرکت در بخش ابنات چلو را این از جطل نقابت پیشه و در بیوس شد که ما در سبائی خانان و قمه آرایشان بداو کرام کنندگدای عزت اسلام و دین و روشنی فرانی نغمه اتم یقین و راست افراز حماسه مسلمین گردیده اند فعلی ترادف و توالی نعم همان دین شایسته واب منظور و لکا این مکان مقدس حسبان از معمول و جاری و هر مزبوره را با کل توابع و لواحق ومرافقات الى اقصی اما و ستالی و غیره جزوره صدف قصبات قایم ساخته جمع و جه برخال خیری ازان نپرداد اند و حال سیرو روز کاره در و دوستی شد را مقداد از تمام اوقاف مذکوره چندی از معاندات ان که مشهور است تجویزه گرد و بشتش در مذهب ازمانی با ش نجویزه و کانه غلبه مذهب شیعه مصبراق و نو بها در میان با بیاند کور باغ و مضاف و متوجه استا مد مقدس و سر کار مد برسانه باحات فیکر مکن و غیر مکن فی تصرف عالیات که کیتی و مابقی قراء و مزارع و متعلقات بدرشاهی از طریق بعضی از سالکان طریق مرسوسن جواله و پروان ہو تو می شود که دمار ازنهار و انبه همان شد بردندانه از سگال و اتش از بدعضب کبد و بال کجه قمت و تجستی که مائی شناسان بها اشامل بکا حصد سر کار داخل ساخته توح تمت برانش انداخته چون قام نصرات این كونه سزای اطفارانو قرار بوقف بودن منا واسند حامی بر حالی اند از مکارم سلطانی نمودند که عموم قراء و مزارع و مجاری و براری مزبوره که در ولایت رسید تحقیق ثبوت بدیهی قصب استانه متبرکه است همان طور و اثار بر حال خود قرار شود و از انجا که سلاطین و غره مکین و خوانین دایات و همین برا حضرت رب العالمین و خشنودی جناب سربینید مرسلین و خلفاء راشدین رضوان الله تعالی علیه یمین نشاید و خانه مخالفت کمین چاک شمشیر نماد جز روش بقاع خیر و نظام دیار و دیز و بد تا به کفیان و امثال نباید این د درگاه الهی و عذر خواه معاصی واگناه خالصا لوجه الله مکی و نامی مزارع و مراتع --- page 73 --- (٥٨) بر همخور وزالچوار قراوه مزارع ومجار اراضی باغات صحاری و دیوبهات متعلقات کل ماجری القلم از غرابته الملکی الا مانی پیوسته و متواطفا با نام از تصرف رباب بغی و طغیان و اصحاب ابطل و عصیان فارغ و خارج ساخته ماء اہل او قاطناین و حصه کرومسپان اعتکاف نموده بمن الوجه ومو قوع ومسئله وبشت مزرعه تشغیل سلاطین سلاطین عظام انام ایام مقبام جان پیدا او قام انجام ماه پریز انها لازم و واجب فرمودیم که هیک جبه جه تغیر و تبدیلی بربن وقاف راه ندا و منحرفی نداد و مخرر من جمیع جهات زایل ان آگاه و کشیده داشته تا در یوم النشوهموت بستان از خرمن مغرور و نگذراند و زان روز ویل و ثبور است و امان مخالشان اور دو و بایان کمالی باشد در هزار رحمت و الجلال به نه صدو ستون چهارم اصبا شین ابعاد ونخواستم که از محالات مواضعات کر که زانها رو ولایات ماعد که تمیز بن سلاطین و امرا و رباتی و مرزان که اوقاف رو صرت بستن ال خود نعر ید و یا ارا ما که خود را بداند نیانید قاضی موضع خود دانداد و نکشید و پریک بدستور تحمله رویہ سالی کاری بیشتد همه نمی کاری صدیقتین و قرنی سابی سم ولای بیداء الدین کہ محتروالی مطلقات دره جرتواح حلم کو مناجات ملتان محلقان نمره غزنیه و موضم قضا جهانه وقف کرده وقاهرم سه که قومس باماحضریم محراب و جلومه ده بیست تعلاب ادا دات رساند و از غفاره امارت ایاب د ماحد شکه برنی خاک ماعد که روز یه حما د قره ترسب نام عله سیاه مزبوره که در ین تحت غفران پناه نورجه دیوان ولد شاه محمد قرانی وکل محیشه مزرعه کعبه قطب الجنه سلطان بانی به واقع توابع اسی بیگ مشمول مزاحم حضمرت بانی دعلی زخانجو جا ون بی رنگ مینه الین حال خود اینتباح ا و تمام موضع علا کار نه ساه جر و که مستعمل بر صی اب و مزار موضع یکتونی از محلات ان از ترجمه صفوی میانه انها معین مده و هر یک که در وقفا مجان مندرج شده توالدار و توافر مراحی انه آب حواجه و نمک میراب کو چکی انواجه برایان ماعد مامت و کله مواضع اور کک موازی خواه قبیله به فیض ایا به قبر بشیر رساند که مخاب مغنیات بوریکش کلکلان فی قنات بن تمس با از مرغویه کرده و تالمی جرکوه و کل زار به فرپور که مساوی یازده باب محمه و واقع یی قریحات ان ولایات محمد امانی وابنه امت کزانه اصل با تزیعه افلیم با ننه مابری پروای من قرعہ علی بی نوست حق واعلی جرکوه تسع محمد بی تعلقات مذکوا که موازی یکصد و پنشتا ب مساوی موازی شصت --- page 74 --- (٥٩) فخر بارنجس بي حمان امير تيمور سركار خاصه که مناسط آن را موقغان موافق مكارم خلاق بي خوابه معروف ولد خواجه صديق و مناسفه آن را امير تيمور ولد مير نور بمال خالص خود خرد اند و بر يکی اشان مضمون انکه هر کس یعنی بجر خودش مت دکس نیارد بس نمیشد است بموجب شرع و بسط وقف جهات ممنور ژهوايه واقفان غيره مشايزه براى ذخيره يوم ينفع مال ولا بنون إلامَنْ أَتي الله بقلب سليم وقفاین سمان ملایک مقیم کرده اند و متولی همه وقف جهات را نظر اشرق رسانیده و تمام سادات عظام وعلما و خدام و مجاورین دها استدعاى ضدد و تحكم محكم مبرم به رسانى و ابراى آنها نموده مایه بخواى من جا بابیته فله عشر أمثالها تمام و كمال مواضع و اراضي مزروع و انهارد وسياه و غیره مشه و مه سجه نادين اين روضه منوره فرد و شیبان حکماف را کاکان بر وقفيت استمانی سركار امام همام برضا و الملک العلام موقفه بر قرار داشته ام و بردوام دستنوکث شدافت بناء متار رسید داشتم كه على الدوام كل ما اخل و حاصل و منافع آنها را به تمار جهات که بعمل آيد افتی شمول ودستور موافق ایام با لتمام در حیطه ضبط و ربط و تصرف در آورده بمتس آن را مخصوص م خرج خود دانسته ما بقى را صرف اخراجات لا زمی عمارات لابد یه و روشنائی و فروش ، وفر رضوان التین و خانقاه آن و مصارف ما يحتاج امام و مؤذن و خطبا و مجاوران و خدامه ؟؟ مصارف لا بديه اتفاقيه لايقه رسانيد ، وتوالے آن را به سلطانان و ملوک و واقفین غیر می باشم --- page 75 --- (٦٠) اجمعین قوت باید و نه انرا در طریقه و شعبه را مدعی باشد که بوجهی منشح ندارد و بعد ازان علام متوطنان این بستان ملایک پاسبان نسلاً بعد نسل که بشرف تو نیت این مقاصد ذوی الاحترام مشرف و معزز شوند باین شیوه دستوه و قیام و یمن بخوا قوام و انجام نموده بخلاف ان بهشته وتجرد بنده و تبدیل و طبع و دخل نکنند و کر قحا رات کرد کار و تغیرین سوال شمار ها و كان ذلك فی شنهر --- page 76 --- (٦١) بسم الله الرحمن الرحيم حضرت محمد مصطفی صلی الله عليه وسلم حضرت اسدالله الغالب علی ابن ابی طالب کرم الله وجهه حضرت امير تيمور صاحبقران جنت مکان حضرت سلطان سنجر ماضی روحه الله روحیه حضرت فردوس آشيا نی سيد شيبا نی جناب سلطان حسين مير زا ی با يقره الحمدلله الذی وقف بيد احسانه الواقفين الموقو فات لانهم صرفوا اموالهم علی مصارف المتناسبة لنيل السعادات وجعل قلوب ملاك المخيرين لوقف الا ملا كات لحصول المرادات وحسن نيات المحسنين علی انهم بذ لواهثا لهم بالاحسانات ورغب بارادته طالبين مرضياته بنقل الضياع والعقار لعلوالدرجات وشرح صدور اهل الاختيار لا علی معالم الخيرات ورشح قلو بهم لتاسيس قواعد القربات الی طلب فيوض المتتالية الباقية والباقيات الصالحات وصير لمراحهم طوبی لهم وحسن ماب وهو الذی قال لعباده انفقوا اموا لكم فی سبيل الله لنجات يوم النشور وقيل وهنا الدنيا الا مقام الويل والثبور وليس لاحد منها دوام المعاشرة والسرور وقال الله تعالی وما الحيوة الدنيا الامتاع الغرور . حمد الله الذی تم بالعام نعمته الصالحات وشمول توفيقه بفتح ابواب الخيرات والصلوة والسلام علی نبيه بعد ما ذكره الذاکرون وکل ما سهی عن ذکره الغافلون وعدد مرور المخلوقات فی عوالم الوجود وعدد افنائهم من عالم الفانية والی عالم الباقية راجعون و آله واصحابه المهديون وبادابه المتادبون الی یوم یبعثون . فاتحة فايحة ثنا ئی که شما يم نعايم حسن قبولش ، روح را حت بمشام جوا مع صوا مع قدس رساند، و رایة شكر لا تحصائی ، که حافظان بقاع افلاك و مجاوران رو ضات محاط سماك راصرف ليالی و ايام معا ش و مهام تواند شد ، هدية ببار گاه و نثار پیشگاه جلا ل وجاه حضرت والی النعم ودافع النقم پادشاهيست ، که جهته مهمانی گر سنگيان موايد عمم عالم انس ، دو قر ص انور شمس وقمر ، از تعداد طول و عرض برتر ، در سفرة اخضر آ سما ن انداخته ، سدرمق حیات ، وقوت قوت حرکات و سکنات ممکنات ساخته ، ونعمت خا نۀ هفت خوان بقاع جهان را ، جهته مدار معاش ، ودار انتعاش معتکفان روضۀ خاك، وقف گردا نيده . میزبان انعامش مایدۀ فراوان ، در مطبخ امکان ، بدست همت زوالا حسا نی برای ار باب استحقاق انفس و آفاق پرداخته ، منعمی که بعنايت و اکرام تام ، نعايم تمام ، از عطا خا نۀ افضال عام ، جهته مستحقان وبيچار گان بسيط غبرا، در بساط محافل عليا، و سفلای عالم اثير، ترتیب و نظام داده، وستایش مبرا از آلايش ، کریم بی نیاز ، ورزاق کار سازيرا سزاست که نه طاق مقرنس رواق سپهر را ، به خاطر مدر کان دقايق حقایق عالم ناسوت ، بتمثا عل --- page 77 --- ( ٦٢ ) ماه و مهر ، نور وضیاء بخشیده، در مهمانخانه معموره امصار استوار جهان امکان ، خوان نعیم عمیم رزاقی جهت روزیه داران عالم عنصری، و آفاقی، قاف تا قاف کشیده . کریمی که حسب الخواهش مواید خواران دار الاحشاش ، لحوم و دسرم حمل وثور سما ، و حبوب مر غوب سنبله و ثریا در طباخ خا نۀ مشارق ومغارب ربع مسکون روان ، وجدی وحوت را دوان دوان در تنور نقصان اسد و جوزا بریان گردا نیده . بر طبق ( هوالرزاق ذوالقوة المتین ) بر سفرۀ کرم ، و طبق همم لا تحصی نهاده ، واهب النعمی که نعایم بی در یغش ، بر هر نزدیک ودور بی نقصان و قصور مبذول ، و کیل سگان امصار و قصور ، وقطان اقطار ضل وحرور عظایم کرایمش را مشمول . سپاس بی انتراس مبدعی رو است ، که صحار و برار مزارع د لگشای عر صۀ غبرا و فزاء فسیح الفضای مراحل دنیا را به مصداق (فتحنا ابواب السماء بماء منهمر وفجرنا الارض عیونا" فالتقی الماء علی امر قد قدر) سیر آب و ریان ، واراضی بقاعقشان مراض مزارعان محال هامون وجبال جهان افاد وا کوان راه به فحوای (وانزلنا من المعصرات ماء ثجاجا لنخرج به حبا ونباتا وجنات الفافا) برشحات غمام رحمت عام ، شاد آب و خضران ، ساخته . حکیمی که بحکمت کا مله از دامان و کمر کوهسار واز شعب وزیر ، بوادی و فیافی اقطار ار باع عا لم ، چشمـار ماء معین ، وجد اول و بحار میاه شور و شیرین ، در طول وعرض زمین ، در سر یان و جر یان انداخته، بوادی انفاس عموم اصناف حیوان و ناس را ، کشت زار حاصل و جود ، و چمن زار محصول هستی وبود پرداخته زراع ، اشباع صحرای امید ، هردانه مطلوبی که انداخته ، دهاقین سالار ارادت ورحمتش در رحم خاک پرورانیده ، به کشا کش قتراک ادرا کش به قوت نامیه رسانیده از بطن الارض به مضمون (افرایتم ماتحر ثون ءانتم تزرعونه ام نحن الزار عون ) بر آورده . تعالی چه شان و جلال است این تقدس چه لطف و کمال است این مرا نیست یارب ترا در سزا نه یا را ی حمد و نه حد ثنا همه ا لسن ا هل نطق و بیا ن بود لال در حمد و صفت جان ، بــمن عا جز الکن بیخرد ثنا گفتن وصف ذاتت سز د ؟ وورود وفود درود نا محدود نثار بارگاه مقدس منور، و نزول جنود مسعود صلوات وسلام نا معدود ایثار روضه مطهر معطر مرشد کامل بقعه خاک ، که گرسنگان نعم هدایت ومعرفت را بر سر خوان نعمت الوان دین وایمان صلای انی رسول الله الیکم در داده ، و گوشه نشینان دیر دارناپایه دار را بمرتبه معرفت حق و یقین، دردستار خوان دید و شناخت حضرت رب العالمین نهاده. فقیران حقیران خاک نشین دوایر شهور ، و سنین دهور دیرین را کسوت اسلام و دین در بر، و کلاه فقر وقناعت با دراک حقیقت و شریعت بر سر کرده ، اعنی واقف مواقف رسالت و نبوت، محافظ مراتب طریق درایت وهدایت، شارع شاهر امـ سفارت ، کشتیبان سفینۀ محیط کرامت ، (مولفه) مرحله پیما ی جهان قد م معر که آرای وجود وعدم . مطر ح انوار تجلی ذات مطلع مجموعه حسن الصفات. واعظ این منبر گردون اساس پیشر و قا فله حق شنا س . چابک سوار مضمار (دنی فتدلی) دستان سرای حدیقه (ما اوحی) ، دشمن شکار لایتالون من عدو نبلا ، گردون سوار سواد(اسری بعبده لیلا) مهاجر افلاک، مسافر لولاک ، --- page 78 --- ( ٦٣ ) حق تعالی نهاده در معراج برسر قدرش از لعمرك تاج مشرب اهل فضل قنبر اکش لوح محفوظملک ادرا کش عليه من الصلواة طبيبها، ومن التحيات اكملها، وبر آل عظام ذوى العز والاحترام واصحاب كرام عالیمقام او، که هريك مصابيح انوار هدايت، ومفاتيح خزائن حقیقت ومعرفت، وناسك مناسك علم وايقان، ومعماران بنیان دین وایمان، وواقفان مواقف اصحابي كالنجوم بايهم اقتديتم اهتديتم اند. باء الى يوم المبعث والمعاد امابعد : بررای رزین هدایت گزین واقفان مواقف ملت ودین، وپیروان اوامر ونواهی دادار جهان آفرین، وسیدالمرسلين، ومخبران حقایق ایجاد وتكوين، ورهروان مسالك علم ويقين، و دانایان رموز آفرینش، وبینایان کار گاه دانش وبینش، پوشیده ومستور نخواهد بود. که این دنیای دون، وروز گار بوقامون ، سرای فانی وجای فقدانی است، ونعمت های اوزایل ،وهستی و بودش عاطال، وبیبود و سودش باطل ، دیر یست مدارش همه زشت وپوچست تا باز فنگندۀ محل کو چست نه محلش مكان مقامی، ونه بقایش را دوامی وانجامی، و بمقال فيض اشتمال ( انما الدنيا فناء ليس في الدنيا ثبوت * انما الدنيا كبيت نسجه العنكبوت)زمانه ایست ناپایدار، بیگانه‌ا یست دشمن شعار، که ارباب الباب بقول (عزمن قنع وذل من طمع)دست خواهش از جمیع علایق او کوتاه داشته، واسباب واشياء بودش را نابود پنداشته، به پائی درپیش گذاشته، و بدست امید بیکما یبش پرداخته، وبمقول الدنيا مزرعة الآخرة هريك بقدر استعداد خود دانه مرادی جهت حصول نعایم باقیه فاخره اخروی، بحكم كلام معجز نظام ( الذين ينفقون اموالهم فى سبيل الله كمثل حبة انبتت سبع سنابل فى كل سنبلة مائة حبه ) در کشت زار دهر دون کاشته، واراضی وز مین و باغات و بساتین ملك ومال خويش را كمابيش محصالاً برای وصول حسنات وشمول عنايات حضرت کرد گار، وحصول درجات عاليات وجنات تجرى من تحتها الانهار وقف ما حضر عا كفان بقاع خیرات ، ومجاوران روضات متبركات، ائمه دين مبين واولياء الله الذين لاخوف عليهم و لا هم يحزنون ساخته اند، اقتداء لاثر هم، درین اوان سعادت اقتران که اول بهار دولت، واو سطل لیل ونهار تسلط، به ممالك وديار، وآخر عمر بداندیشان عذار است : این نیاز مند در گاه پادشاه کن فيكان، ومستوثق عنایات وافيات افریننده انس وجان ، وعامل وسایل تفقدات وتفقدات این دمتان سید سبحان قلی خان بن ندر محمدخان بن دین محمدخان بن جانی محمدخان بن یار محمدخان بن با غتلا محمدخان بن اسکندر خان بن عبیدالله خان بن شیبانی محمدخان اولاد چنگیز خان (۱) بحسب اشاره با بشارت والفعا بدم ندر محمدخان بتوفيقات و تائیدات . سلطان سریر ملک هستی بنیاد نه بلند و پستی بمصداق ان الارض لله يورثها من يشاء من عباده جالس سریر سلطنت و كشور كشائى ومالك ممالك محروسه اجدادی و آبائی گردید : بامداد جنود مسعود آسمانی، وانزال تائيدات نامحدود ربانی، تنبیه سر کشان ومفسدان وتادیب متمردان ومتكیران ونظام مهام نزديك ودور خواص وعوام، (۱) درمهریکه درحاشیه این رقم ازسبحانقلیخان زده شده درین باغتلا ومحمدو محمد خان (خواق محمد) نام نیز میباشد --- page 79 --- ( 64 ) و بند و بست امور جمهور انام وتسخير وضبط امصار واقطار قبة الاسلام بخارا و سمرقند وتاشكند وقوقان وخجند واندجان واور گنج و مرغيلان وميان كال وشهر سبز وبسوى وبنسكان وقرغايه ودشت قپچاق وحصار وقباديان وكولاب ودره ودرواز وكا شغر وتيبت تا سرحد خطای واروس وكل طول وعر ض ما وراء النهر (1) ببر نهج مدعا و مطلوب ، بوجه احسن وممر غوب از مكمن قوه به فعل آمد ، عطف عنان بيكران صر صر تو ان را به موهبتی فرید توفيق ربانی و واقف مواقف هدايت وتحقيق سبحا نی ، به جانب ام الـــبـلاد بلخ وبدخشان وغير هما مصروف داشتم . در اوان نزول اجلال ، درين ديار و محال بميامن توجهات حضرت خالق البريات به آنهاجی که شايسته شان حكم را نان مما لك مدار است ، در صدد رتق و فتق كبار ، ومدار بلدان وديار وقصور وحصار بلخ وبد خشان وسرپل وميمنه وشبر غان وآقچه واندهوى وبغلان وخلم واى بك وقندوز وامام وطالقان واشهارو کهمردوباميان وسيغان وغيرهم از جوز كندرعالی بادين صياد مشهور به چار جوى مع صحار وبرار آن برآمد ، (2) تا اینكه به مضمون (من طلب شيئ وجد وجد من قرع باباً ولج ولج) تمامی امور ملكی ومالی سوا كن ومسا كن ادانى واغالی ساخته و پردا خته آمد . در اثنای آن حال بمقال صدق اشتمال (من يهد الله فهو المهتد) هادی شاهراه هدايت ، وقابض فيضان سعادت واقبال، این نیازمند در گاه ذو الجلال را راه نما به سوی كعبه مقصود ، ووادی ایمن مسعود ، اعنی رو ضة رضوان آئين ، عرش تمكين ملايك طواف ، فلك مطاف ، خورشيد اعتكاف ، فارس مضمار دين وملت ، حارس حصار استوار شريعت ، وطريقت ، قالع بنيان نا هجين البدعت والطغيان، قاطع اساس الشرك والنفاق والكفران ، قامع المكابرين ، قاتل المشر كين - صاحب لو ای مجاهدان معارك خافقين ، يكه تاز میدان مبارزان بدر وحنين ، فاتح حصون سبعه خيبر، هادم ار كان اهل طغيان احد وبربر - گردن زن عمرو وران عنتر، دقایق سنج حقایق اسرارالهی مخزن گنج فيوضات نامتناهی ، قبله ارباب صدق وصفا، كعبة اصحاب عزوعلا ، الاشجع المتين الناصر المعين الولى الدين ، ساقی كوثر ، خواجه قنبر ، ضارب تيغ دو پیکر ، حیدر صفدر ، امر خدارا تابع ، حكم نبی را شایع کر ديده، به قدوم مژگان وپای دیده، طريق اليق ادراك سعادت زیارت مرقد منور وروضه مطهر امام امم نوردیده، برفاقت توفيق به سر منزل تحقيق رسيده ، جبهه سای این در گاه اعلی ، وبار گاه معلى ، وروضة كروضة من رياض الجنة، علی حبه: * قسيم النار والجنه * وصى المصطفى حقاً * امــام الانس والجنه * شد. بعداز نور آگين ساختن جباه وشفاه ، جناب سيادت و نجابت و نقابت پناه ، فضيلت وافادت و افاضت دستگاه غواص بحار علم وعرفان صراف نقود حلم وايقان ، سلالة السادات عالى شان ، نقاوه خا ندان بركات مكان، صفوت و توليت نشان ، خجسته صفات ستوده اسلوب ، حاجي الحرمين شر يفين ( حاجى ميرزا محمد يعقو ب ) متولى ، و عموم علما و فضلا وسا دا ت و خدا م و در و یشا ن (1) به این شهرها (نصر محمد خان) پدر سبحانقلیخان حکمرانی داشت (2) درین یورش گویا این شهر ها ودیار در قلمرو حکمرانی ندر محمد خان وپسر ش سبحا قلی خان افزوده شد . --- page 80 --- ( 65 ) وگوشه نشینان ومجاوران وامرا وخوانين وعظما وفقهاء بالاتفاق اجماعاً وبالوحدت لساناً بموقف عرض رسانیدند که بنیاد ظهور وبنای این روضه قصیان ماوا وعمارات منیر آيات این مکان روحانیان آشیان، بدستیاری معمار همت سرشار مالك رقاب ملوك آفاق، والى الملوك بالاستحقاق، جلال الدنيا والدين ، قطب الاسلام والمسلمين، قهر مان الماء والطين ، ظل الله في الارضين ، مالك الممالك والاراضي، (سلطان سنجر ماضی) پا بر كره خاك استوار ساخته وسر بر فلك دوار افراخته وسلطان مبرور الواصل الى رحمت الله الملك الغفور ، خالصاً لوجه الله وطلباً لمرضات الله تمام نهرشاهی ام البلادرا طولاً وعرضاً من القراء والمزارع والموطن والزارع والحدود والشوارع وكل ما به التعلق والتوابع ، دروبست که شرقاً محدود است تماماً به کتل ایقو، غرباً بعضی متصل به ده دادی، وبرخی به كرمليك نهر قدر، وثغته پل، شمالاً بعضی برانجكتو، وبعضی به فولادی، نهر قدر، ومابقى بشور آسمان لامالك لها، جنوباً تمام متصل است به نهر خضرآباد واقع دامنه دشت شادیان؛ وقف مؤبد مخلد روضه منوره مقدسه کرده بوده (1) وبعد از تسلط هلاکو خان این مکان سدره بنیان ونهر مزبور درحيطهٔ خرابی درآمده بایر مانده تا اینکه سلطان الاعظم، مدبر امور العالم حاكم ديوان الممالك براً وبحراً وكافل مصالح الانام شرقاً وغرباً صاحب الادراك والباصره، خاقان الخواقين والقياصره (سلطان حسین میرزای بایقره) که یکی از اولاد امجاد واحفاد اسعاد حضرت امیر تیمور كورگان عليه الرحمه والغفران بود بر سریر سلطنت وحکمرانی متمکن گردیده مجدداً بنای این اساس آسمان مماس را به اعانت همت ونیت حقانیت اقتباس، ازحیطهٔ غیب واستتار برآورده به نحوی که حال ظهور اجلال دارد در حوطۀ تعمیر وتزیین درآورده، نهر مزبور را بدستور قدیم معمور وآبادان وبموجب فرمان واجب الاذعان يوقف این استان ملایك پاسبان مسلم وموقف، وبه تولیت وحراست جناب ستوده ماب منظور الطاف ربانی، غواص بحار صور ومعانی، حقایق سنج دقایق خدادانی، الواثق بالله الباری (میرزا ابوالحسن انصاری ) که بحسب نسبی مشمول اعطاف غفاری ومورد عنایت علم کرد گاری خواجه عبدالله انصاری قدس سره، ونسبت بطنى بحضرت قطب الاقطاب الواصل بمرضات رب الارباب ، وپیشوای قوافل بهشتی سلطان مودود چشتی طاب الله ثراه میرسند مفوض، وموازی یکصد وبیست نفر ازجمله سادات وفضلا و فقهای صاحب صلاح وسداد، نامزد این مقام والامقام، وهريك را به امری ازامور روضه علیه مامور گردانیده، وپس ازسلطنت دردرپای جود ونقطه دایرهٔ وجود ، مهبط عالم هستی ، عروة الوثقی خدا پرستی ، مظهر اوامر الهی ومصدر فيوض نامتناهی ، بحر مواج شریعت را در ، سلطان ظهير الدين بابر جعل الله الجنة مثواه ، جد امجد بندگان ما محمد شیبانی خان ، وبعد از ایشان اجداد کرام که زنگ زدای مرآت اسلام ودین ، ورونق افزای علم علم ویقین ، ورايت افراز ممالك مسلمين گردیده اند ، علی ترادف وتواليهم ، بهمان آئین شایسته ، آداب امور ، ومهام این مکان مقدس بنیان را معمول وجاری ونهر مزبور را با کل توابع ولواحق ومرافقات مالی، وارضی ومائى ، ومثالى وغيرهم ، درحوطه وقف ثابت وقایم ساخته به هیچ وجه ید خول تغیری در آن نپرداخته اند.(2) وحال به سبب انقلاب روزگارودر از دستی اشرار غدار، ازتمام اوقاف نهر مزبور چندی از مواضعات آن که مشهور است به چقوز ، و چقرك ، وحيش ، ودهۀ عبدالرحمن وتاش تیمور، ودلغك، وغايله، وتررچ، وبغلۀ مهتر باقی، واوبهار، ومندان ، وبابه شاهو ، و یکه باغ ، (1) اينك ملاحظه مي فرمائيد كه تمام مساحۀ حالیه شهرمزار وحتی ماحول آن تماماً در وقت سلطان سنجر وقف روضهٔ شریف بود . (2) گویا دروقت محمد شیبانی خان واجداد سبحانقلی خان اوقاف مزارشریف تماماً برحال بود --- page 81 --- ( ٦١ ) واصناف ، ومحترفه آستانه مقدسه ، وسركيله ، وجريانه باغات ، وقبله جات حکمی وغير حکمی ، در تصرف عالى جناب متولى ، باقى ، ومابقی قراع ومزارع ومتعلقات نهر شاهی را ، برخی بعضی از سالکان طريق هوس وهوا ، وپیروان ديورجيم دغا كه : ندارند از خدا وند جهان شرم * ندارند از رسول و آلش آزرم غصب کرده به ملکیت تصرف ، وبعضی را برخی ناحق شناسان به جهالت شا مل، به خالصه سرکار داخل ساخته ، حق وقفیت آنرا نشناخته اند . چون تمام حضرات باین گونه عرض واظهار واقرار بوقف بودن آنها، واستدعای برحالى آنها از مکارم سلطانی نمودند که کلهم قرام مزارع وصحاری وبراری نهر مذبور که در ویت برسبيل تحقيق وثبوت وتدقيق وقف آستانه منير که است بهمان طور و آثار بر حال و بر قرار شود. از انجا که سلاطين بافر وتمكين، وخواقين باتاج ونگين را جز استر ضای حضرت رب العالمين، وخوشنودی جناب سید المرسلین، وخلفاء راشدين رضوان الله تعالى عليهم اجمعين، نشايد، وخاطر حقانیت گزین هر يك را پيش نهاد جز رونق بقاع خیر، ونظام دیار ودير، وبندو بست اوقاف و امثال آن نباید، این بنده در کام الله، وعذر خواه معاصی وگناه خالصا لوجه الله، همگی و تمامی مراتع ومرايع نهر مشهور را، چه از قراء ومزارع، وجه اراضی، وباغات، وصحاری ، ووجوهات ، ومتعلقات، وكل ما جرى به القلم من اواحقه الملکی والمالی، بدستور سوالف ایام از تصرف ارباب بغی وطغیان ، واصحاب الدخل بالغصب والضمان ، فارغ و خا رج، وصند اما داخل اوقاف این روضه كرو بيان اعتكاف نموده ، (۱) من كل الوجوه موفق ومسلم داشته ، بر رقبه كل اساطين سلاطین وحکام امان ایام استقبال ، چه از اولا وامجاد، متوجه غير آنها لازم وواجب فرموديم، که هيچ يك بهيچوجه تغيير وتبدیل درین اوقاف راه نداده، دست تصرف خود وغير را من جميع الجهات از ذیل آن کوتاه و کشیده داشته تا در يوم النشور ، که عداك كيشان را بزم عيش وسرور وظلم اندوزان را روز ويل وبثور است دامان اعمال شان آلوده وبال، ونكال نباشد وسزاور امراحم ذو الجلال باشند و سوای آنچه هم اراضی، ضياع، و عقار، وغيرهم که از محالات و مواضعات دیگر که از آنهار وولايات تابعه، که مخیرین سلاطین، وامراء وارباب خیرات ومبرات جهت اوقاف روضه بهشت آئین بمال خود خریده، یا از املاك خود گزیده اند چنانچه تمامی موضع هنود، و تا تار و همگی سوم چك وشش قطعه زمين خالی کاری منقبت (۲) وهمه ادمی کاری وصدمیش و قرای سانی ومیم نوی وسدراندین، و کغترخوانی تعلقات دره جز، توابع خلم که جناب جنت مكان ولى محمدخان بزر خریده (۳) و بموجب وقفنا مجات وقف کرده، و تمام سریکه قوش رباط حلم که چهل آب از جمله یکصدو بیست آیت، لطلب نيل المرادات ورضاء الله الغفور امارت و ایالت پناه محمد شکور بی منك او يك ، ولـد آ ديـنه بهادر و بیست آب هم از جمله مياه مزبوره که قرين مرحمت و غفران ملا نور محمد ديوان ، ولد شاه محمد قرائی ، و كبل چشمه مورد رحمة الله الملك المجيد ، سلطان بایزید ، واقع توابع آى بيك که مشمول مراحم حضرت ربانی و خلق را خالق باون بـى منك اون و غجيت اتالق ، بمال خود ابتياغ نموده ، وتمام موضع طلا کبار نهرسياه مرد ، که مشتمل برسی آب، وهمۀ موضع بيك بي ، که مقابه (۱) ازین جا معلوم میشود که سبحا نقلی خان تمام اوقاف غصب شده را مجددا بروضۀ شريفه مسترد كرده (۲) اكنون منقبت میگویند اگر چه معنی این کلمه (بينى پهن)است اما بمرور زمان نام يك طائفه گرديده. (۳) اوقاف ولی محمد خان ودیگر امرا رانيز بروضة مقدسه عودت داد . --- page 82 --- (٦٧) آن از نهر موصوف پنجاه آبست با تعين حدود هريك كه در وقفنامجات مندرج شده، الوارد بموارد مراحم الوهاب، خواجه فرهنگ ميرآب، كه يکی از خواجه سرايان ماجد ماست، و كباهم مواضع روزنك، موازی پنجاه آب از نهر فیض آباد حق الشرب اوست، كه طالب مرضيات ذوالمنن گندیش بی قطغن بن تکش بی، زرخريد كرده و تمامی جر كه و درك زار نهر مزبور كه مساوی پانزده آب پخته و واقع پلی تپه خوشحال بی ولد یار محمد اتالیق منك است كه الواصل بالرحمة القيزیلی، محمد ندری پروانچی، بن قرغر علی بی قوش بيكی، وهمگی جر كه موضع تخته پل، حلقات نهر قمر، كه موازی یکصد و بیست آب، سوای موازی شش آب قليه یار نقشر بی، قپچاق امير اخور سركار خاصة که مناصفةً آنرا موفقان موافق مکارم ملك غفور، خواجه معروف ولد خواجه صدیق ومناصفةً آنرا امير تیمور ولد مير نور بمال خالص خود خریده اند و هر يك ايشان به مضمون اینکه: برك عیشی بگور خویش فرست * كس نیارد ز پس تو پیش فرست بموجب شرح وبسط وقف نامجات ممهوره بموا هير واقفين وغيره مشاهير، برای ذخيره ( يوم لا ينفع مال ولا بنون الامن اتى الله بقلب سلیم) وقف این آستان ملائك مقیم كرده اند، ومتولی مشاراً اليه همه وقف نا مجات را بنظر اشرف ما رسانیده(١) ، تمام سادات عظام وعلما وخدام ومجاورين وحفاظ استدعای صدور حكم محكم مبرم به برحالی، واجرای آنها نمودند. ما نيز به فحواى (من جاء بالحسنه فله عشر و امثالها) تمام و كمال مواضع واراضی ومزارع وانهار ومياه وغيره مشروحه منعوته اوقاف این روضة منوره فردوسیان اعتکاف را، كما كان بروقفیّت آستانه مبارك امام انام مخلصاً لرضاء الملك العلام، موقف وبر قرار ومستدام وبر دوام، وبه تولیت شرافت پناه مشارالیه مسلم داشتيم، كه على الدوام كل مداخل و محاصل ومنافع آنها را بهر حصه از جهات كه بعمل آید موافق معمول ودستور سوالف ایام بالتمام در حيطه ضبط وربط وتصرف در آورده، خمس آنرا مخصوص صرف خرج خود دانسته، مابقی را صرف اخراجات لازمى عمارات لابدیه و روشنائی وفروش روضه رضوان آئین، وخانقاه آن ومصارف ما یحتاج امام وموذن وخطبا ومجاوران وخدام و ساير مصارف لابدیه اتفاقیه لایقه رسانیده، ثواب آنرا به سلطان وملوك وواقفين مخيرين كلّهم اجمعين قربت نمايد ومادام این طریقہ مرضیه را مرعی داشته بوجهی معطل ندارد. وبعداز آن هم تمام متولیان این آستان ملايك پاسبان، نسلا بعد نسل که به شرف تولیت این مقام قوی الاحترام، مشرف ومعزز شوند بهمين شیوة ستوده قيام، وبهین نحو واقدام انجام نموده به خلاف آن نكوشند، وتغییر دهنده وتبديل وطمع ودخل كننده گرفتار لعنت كردگار و نفرین رسول مختار باشد وكان ذالك فی سنه ١٠٧٩ "مهرها" عبارت بعضی از مهرها كه در ذيل اين وقفنامه دیده میشود:- المعتصم بحبل الله الملك ذوالمنن قاضی ابونصر ابن مولانا حسن توکلت علی الله قاضی محمد عوض بن محمد یوسف فوضت امری الی الله سنه ١٠٨٢ (١) متولى روضة شريف اولاً تمام وقفنامه هارا از نظر محمد سبحانقلی خان گذشته را نيده وبعد خان مذكور اين وقفنامة مشروحه را صادر فرموده --- page 83 --- ( ٦٨ ) المتوكل على الله الملك سبحان قاضی عبدالطیف ابن خواجه عبدالرحمن سنه ١٠٨٣ المعتصم بحبل الله الملك ذوالمنن قاضی میرزاخان ابن قاضی ابونصر بن مولانا حسن المتوكل على الله زهاء قاضی القضاة ام البلاد محمد لعل میرزا عباد المتوكل على الله الملك المنان قاضی میرزاغلام شاه بن قاضی میرزا کلان سنه ١١٨١ المتوكل على الله الملك القوی قاضی القضاة محمد بن سید بن قاضی خواجه ابوالفتاح العلوی المتوكل على الله قاضی حسام الدین بن خواجه محمد شاه المعتصم بحبل الله الملك القوى قاضی القضاة میرسید شریف ابن قاضی خواجه عبد الفتاح العلوی سنه ١١٠٧ المتوكل على الله المعین قاضی محمدعزیز ابن قاضی محمد مبین المتوكل على الله العاصم قاضی یار محمد بن ملا ملك قاسم المسترشد من الله الرشاد قاضی محمدرفیع بن مولوی فرهاد المتوكل على الله قاضی تراب خواجه ابن محمد امین خواجه خوش حال دیوان بیكی بن محمد اتالق بی محمدشاه اتالق بن محمد امین بی سنه ١١٩١ الله نظر دیوان بیكی ابن خدای نظر اسمعیل ابن یاسین دیوان بیكی محمدابراهیم بن عبادالله بی وباقی تخمیناً ١٠١ مهر موا هیر و عبارا تیكه د ر حاشیۀ این وقف نامه میباشد بر حسب ذیل است مهر اول : (در بین مهر : (سید محمد سبحانقلی بهادر خان ) در دورش : ابن امیر محمدخان ابن دین محمدخان ابن جانی محمد خان ابن یار محمدخان ابن باغللاوخان ابن خواق محمدخان ابن محمد خان مهر دوم : (در بین مهر : سید سبحانقلی خان بن سید امیر محمد خان بهادر در دورمهر : خوانده نشد . عنوانیکه در تحت این دو مهر تحریر است : ابوالمظفر والمنصور سید عبدالله بهادرخان سورمتر ابوالمظفر والمنصور سیدمحمد مقیم بهادرخان سورمتر مهر اول : (در بین مهر : سید عبدالله بن سید سبحانقلی خان بهادر در دورمهر : آلهی تو آن كن كه پایان كار * توخوشنود باشی ومارستگار مهر دوم : (در بین مهر : سلطان سید محمد مقیم ابن سید سبحانقلی خان بهادر در دورمهر : آلهی بعزت توداری نگاه * كه باشم مسمی باقبال وجاه حكم همایون شد آنكه چون حضرت فردوس مکان از قرار شروح وقف نامه مر قومه، درباب اوقاف آستانۀ مقدسه، حكم فرموده اند، ما نیز بهمان نحو حكم فرمودیم كه تمام اوقاف دائماً ابداً برقرار بوده احدی در ان تغییر و تبدیل ننماید و كما كان بتصرف متولی بوده محاصل آن را صرف مصارف مسطوره نماید فی سنه ١١٢١ --- page 84 --- ( ٦٩ ) ابوالمظفر اوالمنصور سید عبادالله محمد بهادر خان سورمغز عبارت مهر سید عبادالله محمد بهادر خان حکم همایون شد آنکه از قدیم الایام تا این هنگام در جلوس سلطنت آباء اجداد کرام نهر شاهی تمام و کمال وقف آستانۀ مقدسه منوره عرش درجه حضرت بوده است . ما نیز ازقرار فرمان سلاطین سلف، حکم فرمودیم، تمامی نهر مذکور حاصلات سفید بری و کبود بری ازواجی و پشگوی اصناف وزکوة گوسفند و گاو شماری وماله کری متوطنین و سکنه نهر مزبور وقیله جات و کل تکا لیف پادشاهی حکمی و غیر حکمی نظمیه و مستانه، مرفوع القلم دانند و داروغگان و میرآبان هرزه نهر دخل نکنند، گذارند. متولی حال، سیادت پناه نتیجه خاندان عظام قاضی میر محمدامین متولی ولد مرحوم حاجی میرزا یعقوب متولی وقف نامۀ مصارف لایقه برسانند احدی دست تقلب دراز کند دین و دنیا فروشد سنه ١١٣٣ ابوالمظفر والمنصور سیدسنجر محمد بهادر خان سورمغز عبارت مهر این مهر : سید سنجر محمد بن سید عبادالله بهادر دورمهر الهی الهی در این روزگار * که نام نکوئی به نیکی برآر ١١٩١ فرمان واجب الاذعان شد آنکه چون نهر شاهی درعصر پادشاهان خلد آشیان ، وقف بطریقۀ درویست بوده است، نواب همایون ما نیز حکم فرمودیم ، تعلق بروضه منورۀ سلطان الاولیا وبرهان الاتقیا و منصوص بکنوز هل اتی، ومنصوص رموز لافتی، امام المتقین اسدالله الغالب امیرالمومنین حضرت، بوده حکام و عمال و اربابان ام البلاد بلخ حاصلات سفید بری و کبودبری و پل آب و مالیۀ کل طواحین دایره و مقرری کسبه بازار و زکوة مواشی و بارسکی دفیله وجریبانۀ تنباکو وبالغات کوتوالی وماله کری وداروغگی ومیرشبی وپل قلعه و خار خدمان و کاه دستوری وپل مرغ وسوقوم امالیق و کورومانه عهده داران ایلچی وشکورچی حق الله ویورچی ومیر آبانه و آینده گان وروندگان قوش بگیان ومیر شکاران وصیادان کلنگ، خصوصا آرندگان لعل وگل لاجورد وطلایات و کل تکالیف سلطانی مرفوع القلم دانند. درمهمات این نهر مذکور اوسکنۀ او، احدی دست تقلب دراز کنند دین به دنیا فروشده مستحق لعن ونفرین ابدی باشند وخصم او روزمحشر وفرع اکبر، حضرت سیدالمرسلین و آل واصحاب آنحضرت باشند و با کافه ملاعین وساير شياطين دروزخ قرین شود، تقبل الله منه گذارند که متولی آن، عالیحضرت رفیعمنزلت سیادت وشرافت دستگاه عزتمندار شریعت شعار قاضی میرزا محمد امین ولد مرحوم مغفور حاجی میرزا یعقوب متولی وقف نامۀ معین ، ازقرارشرط وقف نامه مصارف اخراجات روضۀ منیر که خصوصا عمارات لازمیه وخدام ذوی الاحترام رسانیده دعای خیر جهت پادشاهان جنت مکان واجداد خلدآشیان نموده، و نیز درحق این نیاز مند بنده در گاه اله مینموده باشند فی شهر محرم سنه ١١٣٤ ابوالمظفر والمنصور محمد بهادرخان سورمغز مهر در بین مهر: ( محمد بهادرخان ١١٣١ دور مهر : ( الهی تو دادی مرا غر وجاه * بدنيا ودینم مسازی تباه --- page 85 --- (۷۰) حکم جهان مطاع عالم مطیع شد آنکه، خوانین نامدار و سلاطین کامگار از قرار وقف نامهای سابق، خصوصاً از قرار این وقف نامه انهر شاهی و بعضی مواضعات از انهار بلخ وولایات تابعه مثل دره جز و خلم وغیره که تعلق به آستان ملایك پاسبان حضرت امیر المومنین امام المتقین دارد ما نیز حکم فرمودیم، آفریدگاری را دخل و رجوع در وقف آستانه مقدسه منوره عرض درجه نباشد، احدی اگر در هر وجه من الوجوه دخل کند حبه و دینار و تارموی، بلعنت ابدی گرفتار شود. حکام و عمال ام البلاد بلخ گذارند که متولی حال از قرار شرط واقف و حکم اشرف بمصارف خدمة و مقیمان آستانه منوره خادم الفقرا و محب العلماء و زبدة الا سخيا سلالة النجا قاضی میر محمد امین متولی، خلف حاجی میرزا یعقوب متولی برساند فی شهر رمضان ١١٤١ ابوالمظفر والمنصور عرب محمد بهادر خان مهر : سید محمد عرب بهادر خان فرمان عالی صادر شد آنکه از قرار احکام پادشاهان ماضی ما نیز امر نمودیم که از قدیم الایام تا این هنگام نهر شاهی و بعضی مواضعات از انهار وولایات تابعه مثل درۀ جز و خلم وغیرۀ توابع ام البلاد بلخ از قرار همین وقف نامه تعلق بسر کار فیض آثار امير المومنين اسدالله الغالب حضرت دارد، و نیز در زمان پادشاهان جنت مکان سابق خصوصا در خروج خاقان اكرم اعظم افتخار الخواقين في العالم، ملجاء العلماء بين الامم، حامی حوزه الدین و الدنیا، مظهر كلمات الله العليا، باسط اجنحة الامن والامان، على رؤس اهل الایمان، زبده و زمره اولاد جغتای خان، زبده سلاطین بین الانام، نهال ثمره عمده الخواقين العظام، الخاقان بن الخاقان بن الخاقان، الواصل الى جوار رحمة الله الملك المنان، این وقف آستان ملايك پاسبان در عصر پادشاهان سلجوقیه (۱) و چنگیزیه و جغتائیه همیشه مقرر شده آمده بوده است، بعضی از امراء وحكام خداناشناس پیروی نفس و هوا نموده ترس خدا و پرسش روز جزا ننموده، خیانت باین وقف نامه نموده اند، مفاتح ابواب سلطنت و جهانبانی را اساس، امورشوکت و گیتی ستانی را بحکم تونی الملک من تشاء بقبضۀ اقتدار و اختیار هر کس نداده وافسر انوری سرافرازی و کامگاری، وتاج وهاج موفور الابتهاج شهنشاهی را بفرمان وربك يخلق ما يشاء ويختار بر فرق هر احدی ننهاده ( این کار دولتست کنون تا کرار سد ) چون ملك بارى تعالى مطالب این جهان برافق اراده و مرام بندگان ذوی الاحترام وخدام عالی مقام بر طبق مقصود ومحصول پیوست، و مرادات دینوی و مقصودات اسباب کامرانی و آثار فتح و فیروزی بموجب دلخواه میسر گشت، بنابران عا لیحضرت جنت مکان تخم محبت آل عباو سرور اولیا در فضای بیضای دل بیغش خود کاشته دو باره احیای این وقف را نموده از دست ظلمه خدا ناشناس سوا ومستثنی نموده مثل قدیم بتسلیم زبده دودمان معرفت، مرجع ارباب اصالت خادم اهل صدق ويقين قاضی میرزا محمدامین ولد مرحومی حاجی میرزا محمد یعقوب متولی، از قرار همین وقف نامه حضرت فردوس مکان نموده شد. چون در زمان حضرت صاحب قران یکی از اجداد حاجی میرزا یعقوب رئیس الاسلام والمسلمين كشاف الاسرار صدق اليقين میر زا سنجر انصاری بتولیت این روضه سرافراز بودند حالا نیز از قرار حکم اشرف حکام و عمال ام البلاد بلخ نهر مذکور وموا ضعات و غیره تعلق باین وقف نامه دارد، احدی بحبه ودیناری و تارموی توقع نکنداگر بکند به لعنت ابدی گرفتار شود فی تاریخ شهر ربیع الاول سنه ١١٤٣ (۱) ازین جا معلوم می شود که در زمان سلاطین سلجوقیه نیز اوقافی برای روضه شریف تخصیص شده بود . --- page 86 --- ( ٧١ ) ابو المظفر والمنصور جنگز محمد بهادرخان سورمتر عبارت مهر : جنگز محمد بهادر خان ١١٤٢ حسب الفرمان پادشاهان جنت مكان و آبا و اجداد گرام، ما نيز حكم فرموديم كه بدستور سابق اين وقف نامة درست و صحيح باشد احدى خلاف و انحراف نورزد فی تاريخ شهر رجب المرجب سنه ١١٤٩ ابوالمظفر والمنصور سید ابوالحسن بهادرخان سورمتر عبارت مهر بین مهر {سیدابوالحسن بهادر خان ١١٤٢ دور مهر {الهی الهی درین روزگار * كه نام نکوئی به نيكي برار حسب الفرمان واجب الاذعان آبا و اجداد گرام ما نيز حكم فرموديم كه بدستور سابق اين وقف نامه درست و صحيح باشد احدى خلاف و انحراف نورزد تابلعنت ابدى گرفتار نشود فی تاریخ شهر شوال سنه ١١٥٠ در سنه ١٣٠٦ كه امير مرحوم عبدالرحمن خان وارد مزار شریف گردید ، در ضمن دیگر اصلاحات این شهر ، یکی هم مسئلة موقوفات را خواست انتظام دهد، ولی چون معلومش گردید که از بنچه موقوفات سديك هم تحویل خزانه روضة شريف وصرف تعمیر آن نگشته و همه از طرف متولیان حیف و میل میشود، تدبیری کرد که اگرچه در اول بسیار تلخ و ناگوار در نظر آمد، اما امروز برهمه معلوم شده که خیلی عاقلانه بوده است اعلیحضرت موصوف در داخل روضة شریف كه وارد شد ، با حضور متولی باشی و سائر متولیان گفت : در اول که من برای سلطنت دست و پا داشتم در دل خود با حضرت شاه عهد کرده بودم ، که اگر بمطلب کامیاب گردم ، افتخاراً خودرا متولی آستانش خواهم ساخت ، و بدين لقب كسب شرف خواهم ورزید ـ اينك امروز كه پادشاهم ، هم چنان گدای آستانش بوده و بهر آن آمده ام که بعهد خود وفا کنم ، شما بعد ازین مرا متولی باشی روضة مطهره دانسته و در بارۀ نذورات ، وخيرات ، وموقوفات ، و تعمیرات ، ومعتکفین ، وزائرین بمن مراجعه كنيد واو امر مرا کار بند باشید بدین ترتیب اولاً تمام وقف نامه ها را جمع ، و وجوه اوقاف مزار شریف را داخل خزانه خود مزار نمود ، وبعد از آن در اصلاحات امور معتکفین ، وزائرین ، ومتولیان ، وتجديد رواق ها ، وحجرات اطراف روضة مطهره دست زده ، وبرای آینده این امور ، و چگونگی انتظام آن ، دست آویزی حاوی برتقسیم نذورات ، ووظائف ایشانها ، وتعداد وادارة معتكفين ، برروی پوست ، قلمی نموده و آن را بدست یکی از متولیان سپردند ، که برحسب آن تعمیل نموده باشند اينك اين رقم را مانیز در پنجا عکس مینمائیم تا مطالعین این سنه تاریخی را عبارة" مطالعه نموده باشند : ـ --- page 87 --- (۷۲) بسم الله الرحمن الرحیم بعد از اداء شمه از ثناء الهي و اتحاف نمونه از درود ملائک ورود حضرت رسالت پناهي بر ضمائر دیانت ذخائر مقیمان روضه رضیه مرتضویه علي ساکنها التحیه و محقان قبہ علیہ علویہ که از جمله اماکن مساکن شریفه ارفعیه است مخفي و محتجب مباد که چون مکنون ضمیر سلسله شجره الحکم [...] بپاسدار تعظیم و احترام مراقد فیض آثار حضرت حیدر کرار که متبدین شانه ارقاست دین و شریعت سید المرسلین در بین ایام است لهذا مقرر چند در ضبط و ربط مداخل و مخارج روضه رضیہ و تقسیم نذورات ما پین خدمه دربار در بار بقرار ذیل امر و فرمان مي شود تا حسب الامر الاعلي نذور نقود اقراء [...] از نعت وجهه نیاز مراقد فیض و آمی او نه مجموعا سصمد حصہ شود از جمله حصه یک حصه را بجهه متکاي پاته فرش داخل صندوقچه نیاز شریفه نمایند و دو حصه از جمله حصه که باقی میماند پنحصه شود یک حصه بجهة ادویه شفاخانه که بنا می شود و تکفین غربا نیز تسلیم صندوقچه نیاز شریف کرد چهار حصه باقیمیان انرا دو قسم این جهت تفصیل بجہتہ مصارف شمعہا پناه با تی انرا دو تقسیم کنند یک قسمت بجہتہ متولی انه شریف اداء شود و نصه بزار شیخ هاي روضه مبارکه الی علیه ماپین خود با قسمت نمایند [...] و هیچجنب میانه و ارتقا و زوار قبل خالین و کلید و پوشهاي مرقد منوره و سب با طلا و نقر --- page 88 --- (۷۳) و غیره همه تسلیم خنۀ قاهره ار حضرت شاه شود فقره سوم انچه وجه نقد و طلای زر و گاه که تعلق بروخه مبارک دارد نیز تسلیم خنۀ وجوه اخره شود کتبا فقره چهارم در باب دفن کردن مرده هر ایه مرده و را د جواهر دفن کنند برین برا براشوت قبر انصور انسانش می چیده فقره ما فوقرا در فرمان عالیچه مرقوم فرمود شد اخل صندوقی مزار شریف میباشد هر گاه تفصیل برانجا بخوانند رجوع بهمان فرمان نمایند در اینجا بطریق ختصا مرقوم فرمود شد فقره پنجم در باب تقسیم مذروات در دفتر لطیف طی ورزید چونکه بعد از تحقیقات محکمۀ معدلت گست و شهریاری متحیق شد که از قدیم الایام و زمان سلاطین سلف لنا الله مرقدهم شرافت و نجابت پناهان میرزا غیر خان و میرزا نعمت خان انصاری متولی روضه بهیۀ مبارکه بوده اند معنے بر خاطر خطیر همایونی واضح گردید لهذا تقسیم مذورات خاص جا اولاد مرحومان ندگوران تعلق دارد و دیگر حق ندارد اولاد مرد متعبه مرحوما را نمین نگاشته قط اولا د مرحوم میرزاغیرخان انصاری اولاد پسری میرزا یحییٰ خان ابوسعید خان شادامان خان یعقوب خان یوسف خان شعیب خان سلیمان خان یعقوب خان میرا احمد خان خیرالدین خان امان الله خان سعادت خان مسعود خان شریف خان میرزا رفیع الدین میرزا هاشم میرزا علی خان جلال الدین خان کمال الدین خان بهاءالدین خان جمال الدین خان میرزا سعید خان قطب الدین خان محی الدین خان علاءالدین خان بهاءالدین خان فخر الدین خان سراج الدین خان احمد خان اسحق خان میرزا احمد علی میرزا محمد سعید مجدالدین خان منیر الدین خان سراج الدین خان میرزا محمد خان میرزا علی خان کارامد فخرالدین خان میرزا محمد اکبر میرزا غلام محمد حبیب الله خان عبدالغفور خان عبدالمجید خان تاج الدین خان جلال الدین خان فخر الدین خان میرزا سیف الدین عمرالدین خان اسدالدین خان فضل الدین خان شمس الدین خان نظام الدین خان شاه الدین خان بشیر احمد خان محمد ایوب خان کارآمد حفیظ الدین خان عبد الرؤف خان فیض الدین خان سلیم الدین خان سراج الدین خان عزیزالدین خان عطاء الدین خان غیاث الدین خان میرزا ایوب جمال الدین خان عبد الکریم خان عبدالحکیم خان جلال الدین خان برهان الدین خان میرزا احمد میرزا غیاث محمد عارف میرزا عبدالخالق میرزا عبدالقدوس میرزا عبدالحق محمد صدیق خان محمد عمرخان حبیب الله افغان الله خان میرزا محی الدین میرزا شجاع الدین عبد الغیاث میرزا بهاءالدین میرزا عمرخان میرزا اسحق خان میرزا یعقوب محمد عمرخان محمد اعظم خان الیاس خان عبدالمعروف خان عبدالله خان محمود خان میرزا اسمعیل میرزا عارف میرزا نصیر الدین محمد یوسف خان اسمعیل خان سبحان خان عبد القادر خان حبیب الله خان سراج الدین خان امان الدین خان صدیق خان امان الله خان حبیب الله خان عارف خان اسحاق خان محمد عمرخان احمد جان محمود جان جانان اعظمی محمد یحییٰ خان میرزا محمد یحییٰ میرزا محمد یونس میرزا محمد اسحق میرزا محمد شفیق افضل خان احمر خان حبیب الدین میرزا فضل الدین محمد اعظم خان فضل الرحمن خان فضل الحق خان سعد الدین سلطان حامد الدین ناصر فخر الدین قطب الدین خان شمس الدین خان مظفر الدین خان تاج الدین خان بهاءالدین خان میرزا شجاع الدین میرزا عمادالدین یحییٰ خان شجاع الدین کمال الدین خان منصور خان عثمان خان الیاس خان یحییٰ خان دوست محمد خان خیر الدین خان مرزا عنایت الله میرزا اسدالله میرزا تاج الدین ناصر الدین خان صلاح الدین اعظم خان میرزا یادگار محمد امان حسیب خان محمد عمرخان منصور خان --- page 89 --- (٧٤) سند خان غلام صدیق سلطان محمد غیاث الدین میرزا دوست میرزا جمال صاحب جان میر احمد جان استاد خان محمد شریف نور محمد خان میرزا گل محمد عظیم خان فیض خان اسمین خان محمد لطیف محمد شفیع میرزا نور محمد اولاد ذکوری احمد جان خان پادشاه خواجه داود خواجه منصور خواجه جمال خان محمد یعقوب بابا اشان میرزا محمد امین میرزا سعید میرزا حمید الله میرزا عبد الرشید سید محمد امین ضیاء الدین محمد سلیمان خواجه بهاء الدین خواجه نور الدین خواجه حسین خواجه محمد ایوب سید عبد المجید ملا زمان قاسم خان یہ سعد الدین سعد الدین جلیل خلیل عبد الکریم ضیاء الدین امان خان مهدی خان قاسم علی غلام جان شاه روم ولد تاج الدین محمد یوسف حبیب الله عدالت علیشیر بیگ امیر خان سعد الدین زین الدین خیر الدین برک خواجه شریف خواجه محمدیار محمد شیر علی عثمان خواجه برهان الدین آخند خواجه تورک میرزا گل میرزا حامد میرزا جلال خواجه الیاس رحمت میرزا محمد حسین علی یوسف قاضی میرزا قال میرزا جان میرزا فضیل اولاد میرزا نعمت خان شملی انصاری پیه اولا د قنری صحه صفه دفتری لغایه نومبر امین میرزا بو الحسن میرزا عبد الله میرزا غلام حیدر میرجان و میرزا میرزا عبد الرحمن قاری حمد علی میرزا غلام میر نعمت میرزا محمد جان میرزا یونس میرایوب میرزا اکبر میرزا احمد جمال الدین حفیظ الدین اسد الله کمال الدین حمزه محمد رحیم اولاد دفتری میر محمد دال امام دادا محمد جمال میر محمد نعیم میر محمد سبحان حسب النوا، محمد سبحان میر محمد میرزا فیض محمد شیر احمد خواجه سید عالم خواجه ضیاء خواجه حیدر خواجه حریت خواجه میرزا اعظم الدین میرزا منصور میرزا اعظم میرزا محمد سلیم میرزا رحیم میرزا علوم میرزا حسن الدین ملا عبد الرحمن میرزا عبد الخالق میرزا طراقت اشخاصیکه در طرف قرین شرف شماره الا در برج جعده و بار فیض مار تو کر رفتم لشیر خد ا میباشد و از حضوری معاج بخته بیکر ا مر یخواه مقرر فرموده شده که سبب از همو شیاری تنخواه مقرری خود را از دفتر خانه پادشاهی که در صفحه ایم ابدا مقرر است گرفته بخدمات مقری خود با سر گرم باشند و از ندو راسته نقد و تهار تفصیل فقره اول خضت و را علی النویه مکتبداما در باب حاصلات ششت سیکاله ققرا شرف بین اسامیان حصمته اند زیر این خواد داند و با آنه ورا --- page 90 --- (٧٥) قطعه حصه داند این حاصلات هشت پنه کان خاص جان ششخاص تعلقداری که در حیت مخدمه تنخواه پادشاهی ندارند بشرح زیر اب در فقره اخیرامرقوم فرموده شده اشخاصیکه تنخواه دفتر دارند بدینموجب . میرزا ابوالحسن میرزا محمدحیات میرزا محمد عثمان سید ولی خان تعلق میرزا ابوالحسین ولد تعلق میرزا محمدخان صندوقدار مستعفی پیشخدمت شد حاسبه قراضه قندهاری میرزا اکبر میرزا غلام شیر حیدر خان قیوم روپیه است طالبابان گل احمد خدیهت در رتبه عبد الخالق حاسبه قاسمی الدین شاه محمد حسن میرزا قاسم مستوفی بچه میرزا محمد عمر محمد اخان گل احمدخان اتمالیح مرادخان محمد عثمان خان روپیه است محمد سرورخان غلام دستگیرخان مستعفی تعلق قلم غلام حیدرخان ۸ نفر تعلق بابا خان کلید دار ۱۱ نفر است میرزا ابوالحسن عبد الکریم سراج الدین سید یحیی انبارخان غلام جان محمد اسمعیل میرزا عمر منصور محمد عمر روپیه است عبد الخالق میرزا ایوب تعلق بمد خان فرخشی باشی محمد رحیم بابا خان فخر الدین یعقوب امام الدین خان قاسم سید امیر احمد سید جلال ترکستان میرزا محمد لقمان محمد حسن لقمان محمد عمر پیشخدمت زاده خواجه خیر الدین ابو الحسن میرزا محمد جان احمد جان عطامحمد میرزا محمود طره باز حبیب سید احمد کرم الدین میرزا احمد الیار حاجی شاه سید احمد جلال محمد جان غلام غوث سید قاسم فخرالدین خیر الدین حسیب صالح قاسم خان نیاز محمد فقیر محمد شیر احمدخان محمد جان نور احمد خان محمد ایوب یعقوب محمد محمد اسمعیل نواب محمد رحمت شاہ جان میرزا اعظم افغانی اسماعیل خان غلام جان لقمان میرزا مکرم حسین خان اسمعیل خان خواجه محمد شیر محمدخان پروانه است خلیل الله حاجی محمد اکبر خشتی باشی شیر محمد عبد الوهاب سید احمد ابراهیم میرزا احمد خان مستوفی الممالک میرزا محمد محمد جان محمد فتح جناب خان غلام حیدرخان میرزا محمد عمر صاحب زاده ملا سید محمد مستوفی بچہ عبد الرحمن شیر احمد محمد عثمان خان احمد نور است میرزا محمد فضل احمد جان قاری دین محمد مستوفی بچہ احمد نور است --- page 91 --- (٧٦) هشت حصه میکردند بقرینه یکدست به عواید محمدانه دانند و راست تقدیمی نظراً شرح فوق که در فقره اول مندرج است باید یکروشه الیقہ عایق خود را میگرند اما در باب حاصلات هشت پکان خیاقے من بهمان اشخاص تعلقدار ولہ نخواهند اند ما بین خود ها بالسویه یعنے تقسیم نمایند پرکالهای خشین جنبه و غیره را بر روی حصه ایکه چند سیو شش کاور پکا پیشان میآید شش سیز از با بتراء حق الثباته حتی نماندهانه چغد یک چند دوستی بدهند که خاتمه کتاب و تتمه خطاب اینکه هته دوام معموری این بقعه رفیعه و بقا ا بادی این روضه منیعه قاعده که مرتبت به داخل و حاصلات بر حسب استفاده رأي منیر عبتاب پادشاه ملوک بلکة قبال مان مستطبعالیه اولادکرام و احفادعظام این حامی دین حشرت نیر الايام و یانه سلاطین دیانتمه آثار سلام را امر و سفا ر ش می شود که در اجراء امضا ان امال و اهمال واندارند تا ما را ثواب سر رشته نهادن و انها رام اجر کار بستن آن با شد این بند و نذکره فمن شاء اتخذ الی ربه سبیلا تحریر ٢٥ ماده ذی قعد الحرام سنه امیر عبدالرحمن افغان در رابر محمد زا این قوم مفعوا امر میے افضل خان نبیره مرحوم امیر دوست محمد خان منظر کردم و ملاحظه کردم صیح است فقط --- page 92 --- ( ۷۷ ) (طغرای مهر) الراجی الله الغنی عبد الرحمن بسم الله الرحمن الرحیم بعداز اداء شمة از محامد الهی واظهار نمونه ازدرود ملا ئك ورود حضرت رسالت پناهی! بضمائر دیانت ذخائر مهتمان روضۀ رضیۀ مرتضویۀ علی ساکنها التحية یومعكفان عتبۀ علیۀ علویه! که از جملۀ اما کن ومسا کن شریفه ارضیه است مخفی و محتجب مباد ! که چون مكنون ضمیر سلطنه تخمیر ما ببحكم ( ومن يعظم شعائر الله فانها من تقوی القلوب ) تعظيم وا حترام مزار فیض آثار حضرت حیدر کرار! که بهترین نشانه ازقوت دین حضرت سیدالمر سلین درین دیار است . لهذا فقرۀ چند در ضبط وربط مداخل ومخارج روضۀ ، رضیه وتقسیم نذورات ما بین خدمه دربار درربار !بقرار ذیل امرو فرمان میشود تا حسب الا مروالا معمولدارند : فترة اول! نقدی که از تقدم بجهت نیاز مزار فیض مدار می آورند مجرد مراجت ده حصه شود. از جمله سه حصه ! يك حصه را بجهت مرمت كاری زیارت وفرش! داخل صندوقخانه مزار شریف نمایند . ودوجصه از جملۀ سه حصه که باقی می ماند! پنج حصه شود. يك حصه بجهت ادویه شفا خانه که بنا میشود و تكفين غربا نیز تسلیم صندوقخانه مزار شریف گردد . چهار حصه که باقی میماند آنرا ده قسمت كنند يك قسمت را بجهت مصارف شمع ها برسانند . وباقی آنرا ده تقسیم کنند یكقسمت بجهت متولی مزار شریف داده شود. ونه حصه آنرا شیخ های روضه مبارکه على السویه مابین خودها قسمت نمایند . فقرة دوم : ـ آنچه جنسیکه نذورات می آورند از قبیل قالین، و گلیم، و پوشهای مرقد منوره واسباب طلا، ونقره وغيره همه تسليم صندوقدار مزار حضرت شاه شود . فقرة سوم : ـ آنچه وجه تچپانی و کرایه دکا نهای که تعلق بروضه مبار که دارد، نیز تسليم صندوقدار حضرت شود که باشد . فقرة چهارم : ـ درباب دفن کردن مرده، هر که مرده خود را در جوار شیر خدا بخواهد دفن کنند بر مین برابر باشد ! صورت قبر را ضروراً نسازند . شر ح هر چهار فقرة مافوقرا در فرمان علیحده مرقوم فرموده شده! داخل صندو قخانه مزارشریف میبا شد، هر گاه تفصیل آنرا بخواهند بخواهند! رجوع بهمان فرمان نمایند! دراینجا بطریق اختصار مرقوم فرموده شد . فقره پنجم : ـ در باب تقسیم نذورات که در مزار شر یف می آورند : چو نکه بعد از تحقیقات بحضور معدلت دستور شهر یاری محقق شد که از قدیم الایام و زمان سلاطین سلف انارالله مرقدهم شرافت ونجابت پناهان میرزا عز یز خان ومیرزا نعمت خان انصاری متولی روضه رضیۀ مبار که بودند، و این معنی برخاطر خطیر هما یونی واضح گردید . لهذا تقسیم نذورات خاص به اولاد مرحومان مذکو ران تعلق دارد دیگر مردم حق ندارند . او لاد هر دو متولی مرحوم رامی نگاریم . فقط --- page 93 --- (۷۸) دوصد و پنجاه هفت نفر اولاد مرحوم میرزا عزیز خان انصاری : - اولاد پسری : - میرزا ابوالحی - امین عبادالله خان - فراش آچلدی خان - فراشباشی میرزا پادشاه - تعلق ناظر بابا خان - کلیددار محمدیار خان - تعلق امین عبدالله خان - میرزا محمدفراش حکومت خان - دربان میرزا لقمان - سامان خان - دربان ملا میرزا خان - امیر خان - دربان میرزا عمر - تعلق ناظر خواجه خان - دربان میرزا منور - تعلق ناظر نجم‌الدین خان - فراش میرزا معروف - بابا خان و داؤد - فراش میرزا عظمت - سرفراز خان - میرزا نظام‌الدین - نویسنده عمرخان - بزرگ خواجه - عزت خان - فراش مرتضی خان - میرزا خوردترک - دربان بهاءالدین خان - میرزاسنجر - دربان محمدامین‌خان - فراش سیقور خان - فراش قلیچ خان - فراش شیردل خان - فراش غلام جان - فراش خدایار خان - فضل‌الدین - فراش محمدراد خان - فراش میرزا پادشاه - تعلق امین بهادر خان - نصرالدین خان - نوکر پلتن نظام محمدامین خان - تعلق امین شیرعلی خان - میرزا یعقوب خان - فراش میرزا خواجه - تعلق ناظر میرزا محی‌الدین - سیدعلی - تعلق ناظر محمود خان - فراش مختار خان - فراش میرزا واحد - فراش شاه خان - میرزا جان - تعلق امین اتالیق‌خان - تعلق صند وقدار میرزا عمر - تعلق امین کینه خان - فراش میرزا عبدالکریم - تعلق ناظر بزرگ خان - فراش میرزا عبدالمجید - تعلق ناظر غلام‌حیدر خان میرزا محمدرحیم - تعلق ناظر میرزا ابوسعید - مؤذن دانیال خان - تعلق کلیدار میرزا محمداسلم - تعلق امین --- page 94 --- (۷۹) میرزا محمد اکرم - چندال باشی شاه خواجه - فراش میرزا ابوالخیر - دوست محمد - میرزا غلام حیدر - تعلق امین مدد خان ولد سرفراز - میرزا وارث - فراش طوره ولد علاوالدین - مجذوب سید صالح - فراش میرزا امیر - حسام خان - فراش میرزا یونس - دورساله میباشد مرادخان - تعلق امین میرزا ابوالحسن - فراش میرجان ولد طورة - فراش میرزا صدیق - لقمان ولد منور - فراش اعظم منور خان - قاری ناصر خان - بخارا رفته - اعزالدین - فراش محی الدین خان - بخارا رفته - غلام جان - تعلق کلیدار میرزا کرام الدین - فراش میرزا فضل الدین میرزا غیاث الدین - موذن دولت خان میرزا حمید خان - فراش عزیز الله خان میرزا صلاح الدین - محمدخان باباخان - تعلق پلتن عطا خان - فراش فوت شده - سلطان - محمد عمر خان - حامد ولد محمود - محمد عظیم خان - ناصر نجم الدین - دانیال خان - فراش نصرالله خان - نار خان ولد نجم الدین - فراش شمس الدین - احمد ولد میرزا محمد - فراش نسیم خان - میرزا خلیل - ابونصر - میرزا شراف - میرزا انور - محمد اسلم - میرزا شمس الدین - میرزا فخرالدین - میرزا عزت الله - فراش میرزا نورالدین - اسلم خان - سکندر خان - حیدر خان موسی - فتح الله خان - حیدر خان ولد عمر هاشم خان - مصیب خان - فراش فغفور خان ایشان چه - چندال حامد خان - مشرف ولد سنجر اشیار خان - قمرخان ولد امیرخان - در رساله قندهار - طیغون - شراف خان - تعلق صندوقدار محمدحسین خان - عدالت خان - فراش میرزا امیر الدین - --- page 95 --- ( ۸۰ ) میرزا غلام محی الدین - جمال خان ـ فراش میرزا حسام الدین - محمد یعقوب - میرزا تاج الدین - بابا ایشان - ناصر ولد معروف - میرزا خیر الدین - فراش صلاح الدین میرزا سعید - تعلق ناظر اعظم خان - میرزا سیف الدین - میرزا یادگار - میرزا فضل الدین - طوره خان - شمس الدین - سید خان - ضیاء الدین - عظیم خان - سلیمان خواجه - مظفر خان - نصر الدین خواجه - سکندر - نور الدین خواجه - غلام جان - حسین خواجه - سلطان محمد - فقیر خواجه - غیاث الدین - سید ایشان - میرزا رحمت - عادل خان - میرزا جمال - فاضل خان فراش شهاب الدین - صدر الدین - میرزا عبدالرحمن - سعد الدین - اسلام خان - جلیل خلیل محمد شریف - عبدالحکیم نورمحمد خان - صیام الدین میرزا مختار - دلاور خان شیرخان - مهدی خان فیض خان - قاسم علی ولد محمد عظیم بیگ اسمعیل خان - غلام جان محمد لطیف - شاه کریم ولد امیر جان محمد شفیع - ناصر خواجه فراش میرزا انور منور - معظم خواجه تعلق صندوقدار اولاد دختری :. سید احمد فراش الغ بیگ خان - دربان عدالت پارسا خواجه - فراش سعد الدین تعلق ناظر داؤد خواجه - فراش زین الدین منصور خواجه - فراش خیرالدین --- page 96 --- ( ۸۱ ) بزرگ خواجه شریف خواجه محمد یار چندال شریف علی چندال عثمان خواجه برهان ولد شریف اعظم خواجه خورد ترك ميرزا كمال میرزا حامد میرزا بلال خواجه ولد میرزا فراش رحمت میرزا محمد سيف الدين يوسف قادر میرزا كمال میرزا جان ميرزا خليل اولاد میرزا نعمت خان متولی انصاری اولاد پسری : - میرزا ابوالحسن - تعلق ناظر ميرزا صلأوالدين - » ميرزا غلام حیدر خان ناظر میرجان ولد میرزا ميرزا عبدالرحمن قاری مهدی ميرزا غلام - میر نعمت - فراش میرزا محمد خان صندوقدار ميرزا يونس مير ايوب - بخارارقه - ميرزا اكبر میرزا احمد جمال الدين شكر الدين اسد الله كمال الدين حيدر | | پسران میرزا مظفر صفدر | اولاد دختری : - میرعزیز الله - امام داملا میر كمال - نائب امام میر محمد نعیم میرمحمد مؤذن حبیب الله خواجه میرسید- میر محمود ميرزا فيض الله محسن خواجه هاشم خواجه عالم خواجه عباد خواجه حیدر خواجه شریف خواجه میرزا مظفر - تعلق صندوقدار میرزا منور میرزا معظم - فراش میرزا محمد اسلم ميرزا مظهر ميرزا غلام ميرزا شمس الدين ملا عبدالرحمن ميرزا عبدالخالق ميرزا اشرف --- page 97 --- (٨٢) باقی اشخاصی که از طرف قرین الشرف شهریار والا در جمع خدمه در بار فیضمدار نوکر روضه شیر خدا میباشند و از حضور معلی بجهت هر کدام تنخواه مقرر فرموده شده - که حسب الرقم شهریاری تنخواه مقرری خودرا از دفتر خانه پادشاهی که در صفحه ام البلاد مقرر است گرفته بخدمات مقرری خودها سر گرم باشند و از نذورات نقده ، بقرار تفصیل فقره اول ، حصه خودرا علی السویه میگیرند . اما در باب حاصلات هشت بیکال وقف مزار شریف این اشخاص حصه ندارند زیرا که هم تنخواه دارند و هم از نذورات نقده حصه دارند این حاصلات هشت بیکال خاص بهمان اشخاص تعلق دارد که در جمع خدمه ، تنخواه پادشاهی ندارند شرح آن را درفقره آخر مرقوم فرموده شده ، اشخاصی که تنخواه بدفتر دارند بدینموجب میرزا ابوالحی - امین ١٥٠٠ تنگه میرزا غلام حیدر خان - ناظر ١٠٠٠ تنگه میرزا محمد خان - صندوقدار ٥٠٠ تنگه اجانه ی خان - فراشباشی ٨٠٠ تنگه ملا بیابا خان - کلیددار ٣٠٠ تنگه ملا رحمت الله - محرر میرزا نظام الدین خان - نویسنده تعلق میرزا ابوالحی امین میرزا عمر میرزا نظام الدین محمد امین میرزا پادشاه میرزا خان محمد انور خان مرادخان مددخان اسلم خان غلام حیدر خان ١٠٠٠ تنگه تعلق میرزا محمدخان صندوقدار شرف خان قیوم منظم خواجه میرزا مظفر اتالیق ١٠٠٠ تنگه تعلق ناظر غلام حیدر خان میرزا ابوالحسن عبد الكريم صلاح الدین سید علی میرزا سعید میرزا عمر سرور محمد رحیم میرزا غیاث میرزا مجید ١٠٠٠ تنگه تعلق بابا خان کلیددار دلاورخان غلام جان ١٦٠ تنگه --- page 98 --- ( ۸۳ ) محمود بابا خان نجم الدين يعقوب عزيز الله صيفور پارسا خواجه پردل بزرگ خان ميرزا محمد خان كته خان محمد امين عطا خان غلام محي الدين داؤد خواجه فيض الدين مجموع ابو الحسن منور شاه خواجه واحد يار خان ۵۰۰۰ تنگه عدالت ميرزا خواجه عزت الله مصيب ميرزا احمد كرام الدين ميرزا احمد دانيا ر وارث شاه سيد احمد بلال رحيم خان اعز الدين خير الدين سيد صالح فاضل خان ميرزا خان قليچ خان عزيز الله محمد مراد عبد القهار مير نعمت مختار خان ميرزا اعظم حسام خان غلام خان لقمان ميرزا مكرم ابو الحسن لقمان ناصر خواجه محمد بيگ چندال ۱۰ سيد على جلال ۴۸۰ تنگه محمدا كرم چندال باشی سيد شاه شرف ۲۰۰ تنگه حاجی ايشان براهيم مجموع ۶۸۰ امام ومؤذن ۴۵۰ تنگه و ۳۳ من ميرزا عزيز امام ۲۴۰ تنگه ۲۲ » از بگی ملا مير كمال نائب ۲۱۰ تنگه ۱۱ » عبد الصمد عبد الرحمن غياث الدين ۶۰۰ تنگه ميرزا محمد ميرزا سعيد ملا مجيد افغانى ملا مير علم ۲۰۰ تنگه تنگه مير كمال ۲۰۰ » ۴۰۰ دربان ۴۳۰ » ۱۸ من ميرزا خورد ترك ۴۰ تنگه ۲ » خواجه جان ۴۰ » ۴ » الغ بيگ خان ۶۰ » ۲ » حكومت خان ۱۷۰ » - » ميرزا سنجر ۴۰ » ۲ » سليمان خان ۴۰ » ۲ » امير خان ۴۰ » ۲ » --- page 99 --- ( ٨٤ ) اشخاصی که تنخواه ندارند و دیگر استعداد هم ندارند، از نقودات نقدی بقرار شرح فوق که در فقرة اول مندرج است بادیگر ورثه علی السویه حق خودرا میگیرند اما در باب حاصلات هشت پیکال وقفی ، خاص بهمان اشخاص تعلق دارد که تنخواه ندارند این خود ها علی السویه تقسیم نمایند. پیکال های وقف بدینموجب : - دهدادی — يك پیکال - هشت فرد شیر آباد دو » - فی پیکال شش فرد شش گاو هر پیکال میباشد جوی سیاه گرد » » » » » » بدون دهدادی که هشت چغدك » » » » » » فرد است . قلعه قل محمد » پیکال - شش فرد از بابت احاطه جات وقفی طنابانه چغدك پنجصد و سی و سه تنگه خاتمه کتاب و تتمة خطاب اینکه جهت دوام معموری این بقعة رفیعه ، و بقای آبادی این روضة منیعه، قاعدۀ که در قسم مداخل و حاصلات برحسب استصواب رای منیر جهانتاب نهاده شد ، ملوك بلند اقبال زمان استقبال ، از اولاد گرام و احفاد عظام این حامی دین حضرت خير الانام و باقی سلاطین دیانت آئین اسلام را امر و سفارش میشود که در اجرا و امضاء آن امهال و اهمال روا ندارند تا ما را ثواب سرشته نهادن ، و آنها را اجر کاربستن آن باشد (ان هذه تذکره فمن شاء اتخذ الى ربۀ سبیلا) تحریر ٢٥ ماه ذی قعده الحرام سنه ١٣٠٦ بخط خود امیر مرحوم : امیرعبدالرحمن افغان درانی محمد زائی پسر مرحوم مغفور امیر محمد افضل خان نبیرۀ مرحوم امیر دوست محمد خان دستخط کردم و ملاحظه کردم صحیح است فقط . گنبد حرم | بدیوار و جدار های گنبد خاص که بنام های گنبد حرم و گنبد خانقاه دوم، نیز زبانزد است ادعیات ماثوره، و (اشعار بسیاریکه نمایندۀ احساسات مخلصين ، ونمونه ارادات اهالی این سرزمین است) باخطوط جلی تحریر گردیده و اطراف این نوشته ها با انواع گلها ورنگها تذهیب و زینت داده شده است . اما چون تمام آن تحریرات فعلا در دست رس ما نیست ، عجالتاً یکی از قصائد ( سردار احمد خان بن امیر کبیر) (١) که بداخل گنبد مطهر در زمینه های مینا کار ، و در پیشانیهای رواقهای خارجی در بافت کاشی ، باخط خوش تحریر یافته اکتفا مینمائیم . (١) سردار احمد خان پسر دهم امیر دوست محمد خان است، و در زمانیکه برادر بزرگش سردار محمد افضل خان (امیر محمد افضل خان) نائب الحکومگی بلخ را داشت او هم در صفحات مزار شریف می زیست جناب سردار مرحوم یکی از شاعران لائق این وطن و سه دیوان مکمل دارند دارای انواع سخن ، یکی ازین دیوانها که نزد بنده است خیلی ضخیم و موسوم به دیوان اول است ، چون این دیوان دارای اشعار رطب و یابس است معلوم میشود که اشعار اوائل ایشان بوده و خواه از جهت واردات طبع و یا بيا عذر نیافتن فرصت، آنرا نتوانسته اند نظر ثانی نمایند . قصیده مذکور هم در همین دیوان درج بوده و با نوشتهای روضة شریف در بعضی جا ها مباینت نیز دارد . --- page 100 --- (٨٠) قصیدهٔ جناب سردار احمد خان بن امیر کبیر سر بسر گنجینهٔ دل پر ز مهر حیدر است هر کرا حب (علی) در دل نباشد کافر است راستگویم با تو ای مؤمن اگر داری یقین جانشین چار مین حضرت پیغمبر است داخل روضهٔ مبارکهٔ حضرت شاه اولیا گنبد مکرم و بعضی از سقف خانقاه بامرقده منور فوتوی هذا مرقد حضرت را در داخل گنبد حرم نشان میدهد و نوشته هائیکه در دیوار ملاحظه میشود بعضی ابیات همین قصیده سردار احمد خان مرحوم است. --- page 101 --- (٨٦) پیش برق تیغ او اعدای دین احمدی عالم اسرار غیب و واقف علم لد ن جمله شاهان جهان بر درگهش رو بر زمین سر ز فرمانش نه پیچد تا قیامت جن و انس لمعه نورش بچرخ هفتمین دارد تنینق باب جنت را کلید فتح اندر دست او ست حاصل کون و مکان در بار گاهش دانه خاک در گاهش بچشم حق نگاهان کیمیاست این سخن بشنو زمن ای دوست در گوش یقین روز و شب این جاملائك در رکوع اند و سجود میکند جاروب این جا حورو غلمان صبح و شام شمس و مر یخ و زحل در پاسبانی روز و شب حاجت خود بر امیر گفتم به پیش دیگری خادمان بار گاهش جملگی سلطان بود از نوید فیض عام آن شهنشاه جهان از دل و جانم غلام خاص شاه اولیا پیش ابر دست جود او خجالت کش بحور پادشاها يك نظر كن سویم از لطف و كرم من کجا و وصف نام پاکت ای عیسی نفس از حریم خویش بیرونش مکن بهر خدا يك نظر كن سوی این بیچارۀ گم کرده راه از طفیل آن دو سر و زینت باغ جنان بر من پر معصیت انداز از روی کرم از من عاصی نباشی غافل ای مقبول حق قصه کوته ای عزیزان مدح شه بی انتهاست يار پاك مصطفی، مشکل گشا، شیر خدا برزمین افتاده همچون توده خاکستر است رتبه والایش از افلاک و انجم برتر است چاو شان چاوشانش، قیصر و اسکندر است حکم او بر جملگی نافذ چو وحی اکبر است کز شعاعش دائما تا بنده مهر خاور است ساقی فیاض حوض روح بخش کوثر است خوشه چین خرمنش را تاج شاهی بر سر است کی گدائی درگهش محتاج بر سیم وزر است هر کسی زین آستان شد دور خاکش بر سر است مهر و مه شام و سحر اندر طواف این در است آفتاب و مه ببان حلقه، بیرون در است مشتری وزهره در این آستان چون چاکر است پیش آن شه بر که او قلعه گشای خیبر است هر یکی در مرتبه صاحیقران دیگر است عالمی را گوش جان ها پر ز مشک از فر است زانکه در خیل غلامانش هزاران قیصر است وز سخایش هر زمان شرمنده کان گوهر است زانکه کارم برهم است و روز کارم مضطر است چون دم پاک تو با انفاس عیسی همسر است (احمد) بیچاره از کلبان کلب این در است زانکه بر گم کرده راهان لطف عامت رهبر است کش یکی را نام شبیر است و دیگر شبر است يك نظر ای شاه عالم، ورنه خاکم بر سر است رحمتت چون دستگیر عاصیان در محشر است زانکه او بار بهترین خلق جسم و جوهر است صاحب تاج کرامت جانشین منبر است تا بکی ( احمد ) سخن را میدهی تفصیل وطول وصف شاه اولیا از ماه وغور روشن تر است --- page 102 --- ( ۸۷ ) مرقد مطهر حضرت سید نا علی کرم الله وجهه که در زیر گنبد حرم وقوع دارد در ذیل گنبد حرم که عینا بالای گنبد رخام واقع است صورت قبر حضرت ابوتراب کرم الله وجهه طرح گردیده و بالای آن صندقه از چوبهای خوش بوی ساخته اند که باقسام تزئینات منبت و کنده کاری شده --- page 103 --- (۸۸) دروازه مرقد منور که در سمت شرقی آن واقع است این دروازه در سمت شرق صندوقۀ قبر شاه اولیا بحصه پایانی نصب است. ساختمان این درب عالی از چوب های خوشبو است که با ورقه های طلا زر کوب کرده اند در نقلها آیات طیبات قرآنی نقر گردیده تا بوسه و تعظیم آن برای زائرین روا باشد . --- page 104 --- ( ۸۹ ) آخر ترین وقف نامه که نسبت بمزار حضرت شاه ، بدست ما رسیده ، واصل آن درموزیم مزار شریف موجود است ، و فقتنامه ایست ، که ازیناب ترکستان یعنی جناب نائب الحكومه محمدعلم خان ، د ر زمان اعلیحضرت امیر شیر علیخان نموده است چون با این وقف نامه ، در حقیقت مسئله اوقاف د ر مزار شریف خاتمه می پذیرد ، واغلبا" بعد ازان دیگر هیچکسی از مخلصان ، املاک ویا عما رات وغیره را داخل او قاف ننموده است ما هم این وقف نامه را بنام آخرین وقف نامه عبارة" نقل مینمائیم : - بسم الله الرحمن الرحیم وظائف نامحصور حمد وسپاس ، که قلم مدرسان مدرسه مافملاک حر فی از حروف عد واحصای آن ادراك نتواند نمود ، نثار ببارگاه حضرت پادشاهی که بپنجای طاق ور واق زبر جدرا ، بمقتضای فحوای ( رفع السموات بغیر عمد ) طرح انداخته ، وصاوة زا كيات ، بتحفه روضه مقدسه آن سکته دانی ، که در دبیرستان ( علم الانسان ما لم يعلم ) بی تردد مشاهق تحصیل ، بررموز عرفان و د قائق ، اطلاع یافته ، وبرآل و اصحاب عظام و كرام ، وا تباع واحباب باالاحترام، که هادیان شرع مبین واعیان حضرت سید المرسلین صلى الله عليه وسلم اند باد ( رحمت حق نثار یارانش باد و برجان دو ستدا را نش ) اما بعد برضمائر اهل اعتبار ، وبصائر اولوا لابصار ، واضح ومبين، لائح ومبر هن است ، که دار بیدر ار دنیای غدار ، وفضای سریع الفنای این سرای ناپایدار ، مقدم بقا وا قامت "ومكان ثبات واستقامت ، نيست، فلاجرم مقتضای همت بلند خداوندان دین ودولت برابفای ذکر جمیل و احیای ثواب جزیل ، واعلای اعلام شریعت نبوی ص وارتفاع ملت مصطفوى س ، منوط ومر بوط میگردد، وبنوقير علماء ديندار ، وفضلای بلند مقدار مصروف میباشد . والحق ایشان جماعتی اند، که خلعت فخر ایشان، بطراز ( انما يخشى الله من عباده العلما ) مطرز است، ومنشور منصب ایشان، بطغرای ( علماء امتی كانبياء بنى اسرائيل ) معزز ، بین سلاطین زمان، وخواتین دوران را، واجب ولازم است، که به تهیه اسباب فراغ بال، ونظم احوال با شمان اشتغال، نمايند ، چنانچه مصدق اینمقال آنکه، درینعصر وزمان همایون ، وعهد و آوان میمون ، ( بساعتی که سعادت پرداز وتقويم # بطالعی که تفاخر کند باو ايام ) یعنی دوران خاقان سلاطین جهان، خسرو زمین وزمان، مظهر آثار صدق وایقان، مظهر آيه ( ان الله يامر بالعدل والا حسان) آنکه ظل الله است وپاك نژاد خوبی وخیر در جبلت اوست در جهان اینقدر نظام وقر ار همه از را ستی نیت ا و ست دو لتش یا بد ار و پا ینده باد كاین خیرها بدولت اوست امیر کبیر لازم التعظيم و اجب التوقير امیر شیرعلی خان سلمه الله سبحانه، جناب سخاوت مآب، عالیمقام، عالیجاه عزت آگاه محب العلما، مربى الفقراء، نائب الحكومه ( نائب محمدعلم خان ) بمنطوق مصدوقه آیه كريمة (احسن كما احسن الله اليك) درخير واحسان كشاده، مطالعه آيه كريمه (ماعند كم ينفدو ما عندالله باق) نموده مساعی جميله خود راصرف بقاع خیر کرده، از برای سیکونت علماءاعلام، ومواطن --- page 105 --- ( ٩٠ ) طیبه کرام دریای آستان خلد آشیان میر افغستان شیر یزدان شاه مردان مدرسه بنا فرمودند (١) که ظاهر فرخنده مأثر آن چون باطن علما ربانی نورانی ، و باطن خجسته مواطن آن چون ظاهر بیت الحرام ایمن از تفرقه و پریشانی (مثل الجنه التی وعدالمتقون) در شأن آن آیتی است صریح، وقصه (مجلس العلم روضة الجنه) در باب آن روایتیست صحیح، واین مدرسه مشتمل است بر سی و سه خانه و درس خانه، وواقع است در زیر نقاره خانه ومعلومة الحدود است بین المسلمین، واقرار نمودند جناب واقف مذکور که این مدرسه را از ملک خالص خود وقف کردند ( طلبا" لمرضاة الله تعالی و هربا" من عذاب الیمه) وتسلیم نمودند هر طلابی را، که بتحصیل علوم موسوم بودند ، وبعد ذالك خواستند جناب واقف مذکور که این وقف را مشید و مستحکم نمایند، تا که متصف وصف دوام باشد (٢) وقف کردند و تصدق شرعی نمودند، از برای مدرسه مذکوره موقوفة خود، از ملك خالص كه خاليا" عن حق الغير و مما يمنع جواز الوقف بود، همگی و تمامى يك حجر آسياب مشتمل بر آلات و ادوات حديديه و حجريه و خشبيه حق ملك خودرا که واقع است در حریم باغ بالای از توابع مزار شریف، غربا" پیوسته است بزمین عبدالا مالك جنو با" براه عام ، شرقا" بزمین صغیرهای میرزا بدل، شمالا" بنهر اور فواصل في الكل ، معلوم است بجميع الحقوق والمرافق آن، و شرط کردند جناب واقف اینکه محصولات این آسیاب را هر شخصی که در مدرسه مذکور منصوب بمنصب تدریس باشد، وطالب العلم های ساکنین مدرسه را درس علوم شرعیه سبق میداده باشد، وبعذر شرعی در ایام تحصیل درس طالبها را معطل نمیگذاشته باشد، کلا" وجمعا" محصولات آسیاب مذکورا مدرس همین مدرسه صرف معاش خود نماید شرعا" بعد قرن آسیاب مذکورا همین مدرسه استفاده نموده صرف معاش خود نماید، وآنچه شکست وریخت که در مدرسه مذکوره حادث گردد، ودر آسیای موصوفه عارض شود باید که مدرس مدرسه در قبال سائر اوقاف مدرسه، بقدر سهم خود اعانت نمایند ودر عمارت آسیاب مذکوره، ازمحصولات خود آسیاب آباد نمایند ، و نیز وقف نمودند (٣) جناب واقف از برای مدرسه موقوفة مذكورة خود ، بیست و پنج باب دو کان حق و ملک خودرا که قبل برین اطلاق و فک نمودند جناب واقف مذکور موصوف طریق و شرائط آن را تعین نکرده بودند و شرط نمودند و تعین نمودند جناب واقف مذکور موصوف که بیست و پنج باب دکان واقع در راسته شاهی بوده موقوفه خود را که محصو لات این بیست و پنج باب دکان را طالب علم ها ئیکه در مدرسه مذکوره استقامت نموده در نزد مدرس مدرسه درس میخوانند علی السویه و برابر قسمت نموده گرفته صرف معاش وخرچ حجره خودها نمایند باید که مدرس مدرسه در بین طلبة خودعلی السویه قسمت نمایند هر گاه بیعذر شرعی ترك استقامت نماید ودرس خود را تعطیل کند سهم او را بطالب دیگر داده استقامت فرمایند و ابقاء شرط کردند جناب واقف مذکوره که هر گاه مدرسه مذکوره ترمیم طلب شود باید که از محصولات موقوفات ووقفیات خود مدرسه مذکوره اکتفا کرده صرف مرمت نمایند (١) وقف يکباب مدرسه مشتملبر ٣٣ خانه ودرس خانه (٢) و قف آسیاب (٣) وقف ٢٥ باب دكان --- page 106 --- (۹۱) و ایضا (۱) در تاریخ ۲۳ شهر شوال المعظم ختم بالخير والكرم سنه ۱۲۹۰ بود که جناب معلی القاب سعادت ماب صاحب الخيرات مستجمع الحسنات جناب واقف مذکور از برای استحکام بنای مدرسه مذکوره و استدام سکنهای طلبه مو فوره بمقتضای همت بلند ویمن طالع ارجمند بنای سرای دلگشای فرح فزائی در جوار مزار فائض الانوار اختیار نموده بمساعی جميله باندك زمانی سرای مبیعہ را مشتمل بر پنجاه و شش عدد حجرات بهجت سماه با تمام رسا نیده وقف نمودند خالصاً لله تعالى وطلبة لمرضاته همگی و تمامی يك در بند سرای مذکوره متضمن پنجاه و شش عدد حجره را از برای مدرسة موصوفة موقوفة مذكوره و این سرای محدود است بحدود اربعه غرباً پیوسته است بدیوار نقاره خانه و بعضی بدکاکین رسته شاهی فاصل ممر خاص جنوباً از یع است برستة عطاری شرقاً متصل است بمقابر عامة مسلمين شمالا ملصق بمقبرة خاص فواصل في كل حدود معلومه است بجميع الحقوق والمرافق آن و ایضا (۲) وقف نمودندجناب واقف مذکور از اخلص اموال ورطيب املاك حق وملك خودهمگی و تمامی یکباب حمام مشتمل بر کره خانه وخنك خانه و ادوات حجریه و ما يتعلق بها را که واقع در موضع بازار گوسفند ولایت مزار فائض الانوار ، معلومه حدود است حمام مذکوره بین المسلمين (۳) وايضاً وقف کردند واقف مذکورا برای طالب العلمهای مقیمة مدرسة ده باب دكان حق وملك خاص خود را که واقع است در بازار گوسفند توابع مزار شریف غرباً پیوسته است د کا کین مذکوره بد كان اسد خان جنوباً بحویلی حامد سرهنگ شرقاً بجوی خاص شمالاً براه رسته مذکوره ايضاً (٤) وقف كردند واقف مذكور از برای طلبة علم موصوفه پنج باب دکان حق و ملك خود را که واقع است در طرف شمالی رسته مذکوره غربا پیوسته است بدکان استا لطيف جنوباً براه رسته ، شرقاً نیز براه عام شما لا بدکا کین موصوفه بر مصرف معين و ایضا وقف (۵) کردند واقف مذکور از برای طلبة مدرسة مذکوره شش باب دکان حق وملك خالص خودرا که واقع است در دهنه در آمد سرای علاء الدینخان مشهور پسرای کهنه مزار شریف غربا پیوسته است دکاکین مذکوره براه سرای مذکور جنوباً لزیق است بسرای مذکور شرقاً بحویلی قدم هزاره شمالا براه خاص وايضا (٦) وقف كردند واقف مذکور از برای طلبة سكنه مدرسة مذکوره دو باب دکان حق وملك خود را که واقع است در دهن سرای کهنه مذکور غربا پیوسته است براه سرای مذکور جنوبا براه خاص شرقاً بحويلي نصر الله شمالاً براه رسته عام وايضا ( ۷ ) وقف کردند واقف مذكور نصف از يك دكان مشترک در بین خود واقف و حسین نام بوده را که غرباً پیوسته است بدكان حسين مذكور و جنوباً برسته عام شرقاً براه سرای مذکور شمالا ملحق است بدوكاكان وقف روضة مبارك وايضا (۸) وقف کردند واقف مذ کور از برای ختمانه ختم کلام الله شریف در ماه رمضان المبارك در مدرسة مذكوره پنج باب دکان چقمقیک خودرا که واقع است در رسته بقا لیهای مزار شریف غرباً پیوسته است به چبوتره سرکاری جنوباً بد كان وقف روضة مبارك شرقاً بدكان عرب علی نام شمالا بصحن چبوتره سرکاری و ایضا (۹) (۱) وقف يك دانه سرای دارای ٥٦ کوته (۲) وقف يك در بند حمام (۳) وقف ده بابد كان (٤) وقف پنج بابد كان (٥) وقف شش باب د كان (٦) وقف دو باب د كان (۷) وقف نصف د كان (۸) وقف ٥ باب دکان (۹) وقف چهار د کان --- page 107 --- ( ۹۲ ) وقف کردند از برای ختم به کلام الله شریف در ماه مبارک در مدرسه مذکوره چهار باب دکان چقماک خودرا که واقع است در رسته مذکوره غرباً پیوسته است بدکان عبدالرزاق نام جنوباً بدکان وقف آخر بر مصرف معین وبعضی بدکان شاغل چکمن جلاب وبعضی بدکان عظیم الله وعباس نام شرقاً بدکان وقف مسجد واقف مذکور شمالاً براه عام ومخروط کردند واقف مذکور که باید متولی اوقاف وسکنه مدرسه درماه مبارک رمضان المبارک محصول همین دکانهای ختمانه را در ختم قر آن در شهر رمضان المبارک صرف کنند باینطریقه که نصف محصول دکانهارا در شش شب بختم تراویح نان وچای وشمع وضروریات ختم صرف کنند ونصف بقیه محصول را بصلاح داخلین ختم بقاری وسامع بهر قرار که صواب دیدند بدهند وواقف را در همان شب بدعا یاد کنند وبعد از تحقق صحت او قاف مذکوره نصب نمودند واقف مذکور از برای تولیت اوقاف مذکوره قطبیت پناه قاری عبدالکریم را واخراج نمودند ازملک خودوتسلیم اونمودند وشرط کردند که بعدازوفات قاری هرشخصی که اصلح وا تقی وصاحب فضل ودیانت باشد بصوابدید قضاة ذی الاحترام وبه مصلحت مدرس مدرسه‌همان شخصی صاحب دیانت منصوب متولی‌گی گردد وباید که متولی این مدرسه در کار تعمیر شکست وریخت وقف مدرسه سعی نماید فرضاً اگر کدام جای ازمدرسه ویا از او قاف تعمیر طلب شود باید که متولی مدرسه ازمحصولات اوقاف گرفته اولاً صرف شکست وریخت نماید واگر عمارت طلب نباشد محصولات اوقاف راماه درماه جمع نموده دربین طلبۀ ساکنین مدرسه که آنها درس خوان وپیش قدم باشند علی السویه قسمت نمایند وهر گاه طلبۀ مذکوره مستوی الحال نباشد باید که متولی‌مدرسه برسبیل اعلی واوسط وادنی‌قسمت نمایند وخود متولی‌مذکور از مجموع محصولات اوقاف این مدرسه نصف عشرا خذ نموده صرف معاش خود نماید واز نصف عشر تجاوز ننمایدوزیاده نگیرد وهرگاه حصۀ طالب‌هاراغدر نموده صرف معاش خود نماید حرام محض ومحض حرام باشد . کما وردفی کتب المعتبرة من الحرام المحض مال الوقف من غیرشرط الواقف و بعد از اینکه تعین نمودند شرایط اوقاف مذکوره را خواستند جناب واقف که بعلت عدم لزوم از وقفیت موقوفات رجوع نمایندبمفضلت پناهان شریعت آگاهان خاتمین فی الذیل که عالم بودند به‌محل خلاف واختلاف علما دین رضوان الله تعالی عنهم اجمعین حکم کردند اولاً بصحت آن و ثانیاً بلزوم آن فصار هذا وقفا صحيحاً لازماً مسجلا فمن بدله بعد ماسمعه فانما اثمه علی الذین یبداونه . - وكان ذالك بمحضرالمسلمين . ميلۀ گل سرخ | اگر چه در تمام سنین وشهورساحت آن حریم مکرم ازهجوم زائران وطائفان وعاکفان‌مملوست . اماطوریکه در بحرالاسراروعجائب‌الطبقات وتاريخ‌اکباران دين‌مشروحاً ذكریافته‌درسابق‌برای‌اجتماع‌عام‌اوقاتی‌معین‌بوده . و درهرسال‌سه‌نوبت که عبارت‌از تمام ماه محرم ومجموع روزهای ماه رجب وایام گل سرخ بهار باشد خلائق شهروصحراء وبوادی وقر ء ،برعلاوۀ تمام شبهای‌جمعه . هرسال از بلاد قریبه وبعیده دران عرصۀ منیر که جمع میشدند و نیازمندان هرشهردیار نذورات وتحائف خودرا از زروسیم وجواهرقیمتی بران آستان مقدس نثار مینمودند . واینهمه تحائف وهدایا بموجب قسمت متولیان ،بمعیشت ومؤنت عالمان . حافظان مسکینان . عارفان . سالیکان مصرف میگردید . و درهمین اوقات بابرکات میبود که مضمون --- page 108 --- ( ٩٣ ) بلاغت مشحون (وابرىء الاكمه والابرص) وقوع میافت ، وبشفاعت صاحب آن بیت الشفاء بامر شافی حقیقی هزاران کور ومعلول شفا یاب میشدند (۱) مراسم برافراشتن علم مبارک حضرت شاه ولایت مآب در مزار فیض آثار يك منظره از روز های میلة گل سرخ (۱) درین اوقات تنها از اول حمل تا ٤٠ روز بنام میله گل سرخ خلائق اطراف واکناف ، در مزار شریف جمع میشوند . واجتماعیکه در شبهای جمعه و تمام ماه محرم و رجب میشود آلان متروك است ، اما کرامات آنحضرت در همه وقت شامل حال اخلاص مندان و باریابان آن آستان بوده وظهور این خرق عادات از بارگاه آن سند السعادات بتكرار دیده و شنیده میشود چنانچه در میله گل سرخ امسال ۱۳۳۲ه ق هم چند نفر معلول شفا یافتند و بمراد رسیدند --- page 109 --- ( ٩٤ ) کسانیکه در جوار حضرت آسوده اند و امروزا فی الجمله آثاری از مدفن شان باقیست (*) خرابه دخه سنجر که بعضاً او را دخمه سلاطین برخي هم گنبد کبود میگویند [IMAGE] از پادشاهان بلخ یکی کیتتقرا سلطان است که درسنه ٩١٥ فوت و در ( گنبد کبود) (١) واقع جنوب مرقد حضرت شاه اولیارش مدفون اند. کیتتقرا سلطان بن جانی بیک خان بن خواجه محمد سلطان اعلای و برادر سکندرخان پادشاه نهم از امرای شیبانی میشوند و ٢٥ سال پادشاهی بلخ را داشتند . دیگر (ترسون بیگم) دختر میکۀ قشلاق خان پادشاه بغار است که در حباله نکاح کیتتقرا سلطان بوده و گنبد کبود را قبل از فوت برای مدفن خویش ساخته بود ، چنانچه بموجب وصیتش نعش او را درین گنبد دفن نمودند (٢) دیگر مدفن (آیم بی بی) است که همشیرۀ سلطان نذر محمد خان میشد . دیگر مدفن (جانقرا سلطان) ابن کیتتقرا سلطان، ودیگر هم مرقد (جهان سلطان) دختر سلطان مذکور در آنجا میباشد. دیگر مقبرۀ (عجب نگار خانم) عیال سلطان ندر محمد خان است که در بین مسجد خواجۀ خیران و روضۀ شریف واقع شده. دیگر مقبرۀ (عبید الله سلطان) بن اولین پادشاه سلسلۀ جانی یعنی ( باقی محمد خان) است که در سمت شرقی روضۀ مطهر کائن میباشد (٣) (*)در تحت این عنوان از قبور اشخاصی نام میبریم که در شهر مزار شریف وحتی در احاطه وصحن خود روضۀ منیر که دفن میباشند وایشان هم کسانی اند که از جملۀ هزاران قبور نام ونشان شانرا بدست آورده توانسته ایم چه همه قبور ولایات شمالی خصوصاً ولایت بلخ از گل وخشت بوده و کسی نمیتواند همه آنها را تشخیص نماید البته نام و تاریخ بزرگانی را که در ماحول مزار شریف مثل بلخ وغیره میباشند در جلد دوم خواهیم نگاشت . (١) در بحر الاسرار نام این گنبد (گنبد کبود) یاد شده اما در زبان عوام آنرا بعضاً (دخمه سنجر) و بعضاً (دخمه سلاطین) میگویند . (٢) بحر الاسرار (٣) بحر الاسرار --- page 110 --- (٩٥) دیگر در رواق ثانی مزار شریف عارفة بالله (بی بی امه معصومه) خواهرزاده شاه صفی الله صاحب مجددی رحمهم الله مدفون اند که آن عفیفه صالحه در زمان حیات خویش طریقة حضرات نقشبندیه مجددیه را سلوک و ارشاد میفرمودند (۱) کنون این قبر در اطاق سمت شرقی روضه منیر که مشهور (بغزانه) است که با قبور میر برکت و استاد بنائی محاذی هم واقع شده اند . دیگر مدفن خواجه خیران است که اسم مبارک شان (سید عبدالله) زر بخشی خوارزمی است و ما در تحت صفحه ۲۱ اجداد محترم شان را نام برده ایم . گنبد حرم اطاق مشهور به (غزانه) عکس گنجیه از سمت غربی و شمالی خانقاه دوم حضرت شاه (۱) عمدة المقامات صفحه ۵۰۰ --- page 111 --- (٩٦) دیگر مدفن احمد بن حسين منصور بن يوسف بن جنيد بن اسمعيل بن يحيى بن نوفل بن عبد دار بن عبد المطلب بن هاشم بن عبدالمناف است . زیارت این جناب را در مزار شریف بعضی (خواجه آقپوش) و بعضی (آهوپوش) میگویند. موضع دفن شان بفاصله يك كيلومتر بجانب قبله روضه مبارکه واقع و میگویند بقایای عمارت آن از عهد سنجر است (۱) دیگر خطيرة قاسم خان بن خسرو بن ندر محمد خان پادشاه چهارم امرای جانی است که آن را سید سبحان قلیخان کاکایش شهید ساخته و دروازه قاسم خانی تا بحال نام آن شهید عالی در جت را بیاد میدهد در دروازه قاسم خانی که در رخنه حصار شرقی روضه مبارک از طرف شاه حسین مد و دروازه قاسم خانی ساخته شده بود و این صفحه برداشته شده و قدوه قاسم تادان در صایع صایع دستبرد زمانه میباشد (۱) اسمای اجداد وی را تاریخ اکابر دین چنین نوشته بود. ولی تذکره المشایخ بلخ اورا احمد بن حسين بن محمود بن ز یاد بن سلام بن عمر ليث بن نصر بن حارث بن عبدالمطلب میگوید و تاریخ فوت اوراهم سنه ٢١٧ قید میکند --- page 112 --- (۹۷) (۱) قبرش در سمت جنوب دروازۀ شرقی مسمی بدروازۀ قاسم خانی است. (۲) در بازوی دروازۀ قاسم خانی بطرف داخل تعمیرات که امیر عبدالرحمن خان در روضۀ شریفه کرده عبارت ذیل و به گچ نوشته شده :- تعداد یکصد وهفت رواق ولنگرخانه از خشت پخته و گچ دروازۀ فاسخانی دروازۀ طرگاه شریف نیز از خشت پخته و گچ بمعۀ کاشی کاری و فرش خشت سنگ مصنوعی گردا گرد روضۀ مرتضویه حضرت شاه او لبا اسد الله الغالب علی ابن ابی طالب کرم الله وجهه در عهد سلطنت و ایام دولت امیر ابن الامیر امیر با تقوی امیر عبدالرحمن خان خالد الله ملکه وحشمة تعمیر یافت سنۀ هجری ۱۳۱۰ و از جلوس پانزدهم . دیگر مضجع خلیفه صاحب دار الامان است که در طرف جنوبی ومتصل ساحۀ روضۀ منبر که با چندین نفر اولادۀ خود مدفون اند، خلیفه صاحب دار الامان از مشایخ طریقه و اولادۀ خواجه بدیع خرمی است و سلسله نسب شان بخواجه عبدالله احرار ارتقا مینماید ارتحال شان در رمضان سنه ۱۲۰۰ شده ، آنهائیکه در اطراف مرقدش دفن اند از اینقرار است :- ۱) میرزا ابوالخیر خان ۲) - یا به جان پسر پنجمین خلیفه صاحب مذکور ۳) قاری قاسم جان و میرزا کلان و لسان میرزا اسماعیل خان که در اطاق علیحده مدفون و نواسه های خلیفه صاحب میشوند ٤) شیخ شهاب الدین خان ولد میرزا محمود که با پسر خود شیخ امان الدین در يك دخمه مدفون اند. ٥) پادشاه خواجه متخلص به ندیم که صاحب دیوان اشعار اند و در سنه ٥٣٦ رحلت نموده و از اولادۀ خلیفه صاحب میشوند . (۱) تاریخ اکابر دین (۲) شهزادۀ قاسم پسر خسروخان بن ندر محمدخان است، مشارالیه از طرف برادر کلان خود عبدالعزیز خان بحکومت بلخ که در آنجا از سنه ۱۰۶۱ برادر دیگرش سبحانقلیخان ود مقرر گردیده بود سبحانقلیخان بلخ را تسلیم وی نمود و مهم شان بجنگ انجامید بعد چندین کش و کوك، امرا در بین این کاکا و برادرزاده سر رشته مصالحه و آشتی را نموده بران قرار گرفت که مذاکره صلح بمیان آید. بدینصورت ایلچیان سبحانقلیخان قاسم سلطان را به بهانۀ آنکه حرف های نهانی آورده اند بخلوت دعوت نمودند و در چنین خلوتی آن بیچاره را شهید نمودند . در تاریخ مقیم خانی مینویسد که در طبقۀ سلاطین اشتر خانیه بفهم و ادراك وشعر وانشاء و شجاعت و مردانگی مثل قاسم خان دیگری نبوده چنانچه در ایام حکومت میمنه و اندخوی بتاخت خراسان رفته در ۲۰ روز ۳۱ قلعه از قصبات آنجا را مسخر ساخت دیوان اشعار وی به ده هزار بیت میرسد و اکثر به تتبع صائب اصفهانی واقع شده و هریش بعمای خاص موصوف، این دوبیت از نتایج طبع سحرساز شهزاده مرحوم است :- نه به بلبل همنشین شو نه به کل همخانه باش هر کجا شمع جمالی شعله زد پروانه باش راستگوئی در زمان ما نمی آید بکار چون گل رعنا دورنگ و صدفزبان چون شانه باش --- page 113 --- (۹۸) ٦) در اطاق متصله این قبرستان میرزا محمد ابراهیم پسر خلیفه صاحب ومیرزا اسماعیل پسر میرزا محمد ابراهیم دفن اند (۱) دیگر در داخل احاطه روضه شریف آرامگاه وزیر کشوری گیر و مجاهد اعظم وزیر اکبرخان غازی بن امیر دوست محمدخان است که در جلال آباد فوت وبموجب وصیت ایشان در جوار حضرت شاه اولیا بخاك سپاریده شده اند تاریخ رحلت شان غـم اكبر است پیش طاق سفلی گنبد خانقاه مقبره وزیر محمد اکبر خان عکس گنبد از سمت غربی روضه حضرت شاه و مقبره وزیر محمد اکبر خان مرحوم (۱) در درودیوار ولوح این قبور ، بسیار ابیات واشعار درج است که در مباحثات آهدگار محترم ما آقای محمد ابراهیم خان خلیل نقل میباشد . --- page 114 --- ( ۹۹ ) دیگر در داخل احاطۀ روضه منیر که مضجع شهریار مدنیت پرور و پادشاه معارف گستر افغانستان اعلیحضرت امیر شیر علیخان مرحوم است این پادشاه از اعاظم شاهان ما بوده و برادر عینی وزیر اکبرخان غازی میشوند تاریخ رحلت شان جمعه سلخ صفر ۱۲۹۶ بود عکسی از مقبرۀ امیر شیر علیخان مرحوم سمت غربی روضه مبارکه حضرت شاه کرم الله وجهه دیگر در احاطۀ روضه مرتضوی مرقد شاغاسی شیردل خان بن مهردادخان بارکزائی است که در سنه ۱۲۹۴ فوت شده اند مشارالیه در وقت اعلیحضرت امیر شیر علیخان مرحوم شاغاسی حضور بودند که تقریبا برابر برتبۀ وزارت در بار حالیه است و در اخیر سلطنت امیر مذکور ( لوی ناب ) بلخ و ترکستان شدند . --- page 115 --- (۱۰۰) دیگر از کسانیکه در جوار حضرت آسوده اند سردار محمد سرور خان بن امیر محمد اعظم خان است که در ١٢٩٦ در قریه (دهدادی) شهید گردیده و این جا مدفون شده اند . دیگر مرقد سردار محمد اکرم خان بن امیر کبیر دوست محمد خان است که در سنه ١٢٦٩ فوت شده اند - این شخص از سائر بردران خود هم عالم بود وهم علم دوست . دیگر خطیره سردار دانشور و ادیب سخن پرور سردار محمد عزیز خان بن سردار شمس الدین خان غازی بن سر دار امیر محمد خان بن سر دار پاینده خان مرحوم است که در ١٣٢١ هنگام نائب الحکومگی شان در صفحات ترکستان داعی حق را لبیک گفته اند این سردار محترم از شعرای مقتدر افغان اند و کلیات آن كه اينك در نزد من است دارای انواع سخن بوده و از آنجمله قصائد غرائی در شان حضرت شاه ولایت دارند که رو بروی آستان حضرت انشاد فرموده اند.دیگر مدفن مرحوم غلام حیدر خان ارکواتی مشهور به سپه سالار لندی است که در ١٣١٥ فوت شده اند این شخص از اعاظم مصاحبان ضیاء الملت والدین امیر عبد الرحمن خان است که در جنگهای داخلی زمان امیر مذکور فتوحات شانداری نموده . دیگر مدفن سردار عبدالله خان توخی است که در تحت رواق نظر گاه وقریب پنجره حرم مقدس واقع شده - رواق نظر گاه دفعة اخیر بامر همین سردار والامقام و نائب الحکومة با عز و تام بنام نهایت زیبا وممتاز کاشی کاری شده. رنگ آمیزی وبافت این کاشیکاری با سلیقه و نفاستیکه در آن بکار رفته ، اخلاص نائب الحکومة موصوف را نسبت بزار حضرت شاه ولایت با ثبات میرساند. و کتیبه که در پیشانی رواق و بالای درب پنجره دارد از آن همچه مستفاد میشود که سردار مذکور از فوت و تعیین موضع دفن خود قبلا ملهم شده - چه در کتیبه مذکور بعد از آنکه القاب رسمی و اهتمام خود در ساختمان رواق نظر گاه ذکر مینماید، بودن قبر خود را هم در تحت همین رواق خاطر نشان میسازد: کتیبه: {تجدید این رواق در عهد سلطنت خليفة المسلمین امیر حبیب الله خان در سنه ١٣٢٢ از طرف حاجی الحرمین مخاطب بخطاب عمومی مقام نائب سالار ملکی و نظامی نائب الحکومة بلخ و ترکستان اتمام یافت که قبر خودش هم در تحت این رواق خواهد بود انشا الله تعالی} اکنون که دیده میشود واقعا قبر مذکور در تحت کلانی این رواق جاداردو گویا مشار الیه دانسته بود که در حال نائب الحکومگی مزار شریف خواهد مرد، و آنرا در هیچه یکمقام که هیچکس را در هیچوقت تا آنجا رفتن اجازه نیست دفن خواهند نمود، خلاصه بمرقد حضرت شاه ولایت مآب هیچکس از وی قریب تر دفن نشده. دیگر مدفن جناب سردار جمعه خان بن مرحوم سردار عبدالقدوس خان صدر اعظم دوره امانی است . که در سنه ۱۲۹۹ حاکم اعلای میمنه مقرر و در سنه ۱۳۰۰ فوت شده ونعش مذکور بموجب وصیتش درین جا حمل و دفن شده . دیگر مدفن محمد ناصر خان برگد است دیگر مرقد غوث الدین خان نائب سالار است دیگر مرقد میرزا عزیز خان متولی و میرزا شجاع الدین خان پسر اوست میرزا عزیز خان اولادۂ شیخ شمس الدین مسکین متولی اول روضه شریفه بودند و اجدادش تماما یکی بعد دیگری تولیت این دربار را داشتند.(۱) (۱) سلسله نسب مشارالیه به شیخ شمس الدین مسکین چنین ارتقا می یابد : میرزا عزیز خان متولی بن قاضی میر محمد یعقوب انصاری متولی بن میرزا خضر انصاری متولی بن میرزا نجم الدین انصاری متولی بن میرزا سنجر انصاری متولی بن میرزا ابو طالب انصاری متولی بن میرزا ابو الحسن انصاری متولی بن شیخ شمس الدین مسکین انصاری متولی است اجداد اخیر الذکر تا حضرت شیخ عبدالله انصاری رحمة الله درص (۳۶) و (۳۷) درج است --- page 116 --- ( ۱۰۱ ) مقبر سرداران همه متصل بعمارت روضه شریفه واقع و بر فراز قبورشان عمارت گنبدیکه با سلیقه بسیار عالی کاشیکاری و مینا کاری شده است برافراشته شده ـ در تعویذ مرقد شان هم کاشیها بصورت زیبا تعبیه گردیده و الواح شان دارای اشعار و مراثی برجسته میباشد . (۱) عکس روضه مبارک حضرت اسد الله الغالب علی بن ابیطالب کرم الله وجهه و مقبره امیر شیر علیخان و وزیر محمد اکبرخان در مزار شریف مقبره وزیر محمد اکبر خان مقبره امیر شیر علیخان مینارهای روضه شریف گنبد نقاره گنبد حرم رواق نقاره خانه (۱) اشعار و ادعیات را که در الواح و دیوار قبور این اشخاص درج است با شرح احوال آنها انشاء الله در تکمله این جلد مفصلاً خواهیم نگاشت . --- page 117 --- (۱۰۲) عمارت مقبرۀ امیر شیر علیخان مرحوم وتعویذ قبر آنرا در سنه ١٣٠٦ قمری بامر امیر عبدالرحمن خان بطریقۀ ممتاز کاشیکاری کرده اند یعنی در جدارهای عمارت آن ، گلها و برگها از کاشی صورتی تهیه وتعبیه شده که اگر از نزدیک آنرا مطالعه ننمایند، از دور چنان گمان میشود که تمام گلها وابرگ وشاخ خود، بر روی یک تکه کاشی با قلم رسم شده است و حال آنکه برای هر برگ درخت وشاخهای آن، و هربته گل و اوراق آن علیحده قالب تهیه، وبعد رنگ آمیزی مخصوص بدان پخته شده و در مواضع خود نصب گردیده - (۱) قبل از آنکه مقبرۀ امیر شیر علیخان را با ردوم کاشیکاری بنمایند در یکی از رواقهای خود لوح سنگی داشت که در آن افراد ذیل منظور بود : - امیر شیر علی آنشه خجسته نهاد که بود صاحب تخت و نگین و تاج وعلم نواخت طبل حکومت بنام خود آخر گذاشت خیل و حشم شد رحیل ملک عدم بجوز غصه زنیرنگ عمر و تاریخش بلفظ (غصه) خرد کرد پای عمرش خم امروز این سنگ، واین نظم وجود ندارد بلکه‌لوح دیگر باعبارات دیگر بالای قبرش ساخته اند - نوت : بحساب جمل لفظ غصه ، ١٠٩٥ حرف (ر) که پای عمر است ٢٠٠، بدینصورت سنه فوت امیر شیر علیخان ١٢٩٥ میشود وحال آنکه فوت آنمرحوم در سلخ صفر ١٢٩٦ است اکنون که درین حد رسیده ایم گویا مقالۀ اجمالی ما ختم میشود وازان جهت شکرباری را بجا می آریم که ما را در جمع آوری وربط دادن همینقدر مواد تاریخی توأن بخشید : حضرت خلیفۀ چهارم کرم الله وجه الکریم از برگزیدگان و خاصان خداست ، از ان جهت تمام رموز وغوامض يك انسان کامل، در حیات وسوانح شان درج است ، تطورات وحالات چنین يك وجود ممتاز را که کراماتش در عرصۀ سیزده صد سال بحد وحاش ، ببرای بندگان خالق مشکل کشائی مینماید، نوشتن قلم صاحبدلی میخواهد که بر تکوین واسرار خلقت واقف باشد، ما که در همه حال بیش ازيك موجود كوچك نیستیم باردیگر بعجز وقصور خود اعتراف ورزیده و همینقدر معلومات را که اخلاص بپارسای ماجمع داشته مخصوصا" یکجا ئیکه در اصل موضوع (یعنی بودن حضرت شاه در بلخ) مشکل پسندی دارند تقدیم میداریم ، واینگونه اشخاص را دعوت مینمائیم که اگر ازین اجمال تاریخی، وآنهمه کرامات وخرق عادات ، که هر سال بالای تربت شان ظهور مینماید باز هم تسکین نمیشوند یکبار برای زیارت مزار شریف کمر اخلاص بربندند و با حضور قلب بر آستان مبارکش جبهۀ اخلاص و ارادت بمالند، تا برای شان مکشوف گردد که دران دیار شرافت آثار،چه بار گاهیست، ودران بیت الشرف چه موجودی بودیعت سپرده شده : بالجمله این بقعۀ نور برای ما از بزرگترین نعمای الهی بوده و شاهد عادل دینداری اهل این وطن است ،بیایند که دستی از دل بر آورده و برائی یکبار اگر در مدت العمر هم شود زیارت این حصار جلیل را بر همت خود لازم بشماریم، و بر آرامگاه کسیکه تربیت شدۀ دامان نبی الورا است جبهۀ اخلاص و عقیدت بمالیم، هر که برایش اسباب رفتن میسر است و تا حال عزم آستان مرتضوی را نکرده بحکم اخلاص و بامر ارادت نزد جناب مرتضوی ملامت است و اگر آن صاحب عفو و گذشت اینهمه نارسائیهای ما ناسپاسان را بحل نکند وای بحال ما : در خاتمه من مسکین که یکبار بمساعدت وعنایت پادشاه دیانت اکتناه افغانستان اعلیحضرت محمد ظاهر شاه در سنه ١٣٢٣ بدان مصر کرامت و بران مقام علیه جبین اخلاص سوده بودم،اينك بار دیگر برهبری توفیق بهمرکابی موکب همایونی وبادل پر آرزو سوی آستان حضرت شاه رهسپار میگردم امید که بزیارت آن آستان عالی موفق آیم و در آن مقام پرفیض موقع احترام بیایم : پایان جلد اول بعد ازین تکملۀ جلد اول بعد از آن جلد دوم بنام آسودگان بلخ (۱) رواق نظر گاه و در وازه مغربی آنطرفش که رویصحن حرم دارد نیز از کاشی کاری های ممتاز است. --- page 118 --- فهرست عناوین ومطالب موضوع ١ عرض مرام ٢ تمهید وا عتذار ٣ آغاز بمطلب ٤ رقابت خاندانی بنی امیه وبنی هاشم ٥ واقعة فخ ٦ خلافت شاه ولایت ماب وامارت امیر معاویه وجنگهای شان ٧ تعداد مقتولین جنگهای صفین ٨ قضیة حکم ٩ شهدای جنگ لیلة الهریر ١٠ خوارج ١١ شهادت حضرت شاه ولایتماب بدست ابن ملجم خار جی ١٢ وصیت حضرت شاه نسبت بموضع دفن شان ١٣ شاه ولایتماب را بصورت پنهانی در نجف دفن مینمایند ١٤ کتبیکه واقعه نقل سر یر حضرت شاه را از نجف بسوی بلخ نوشته اند ١٥ از شهادت حضرت شاه تا نقل تابوت شان بسوی بلخ ١٦ ابو مسلم که بود ؟ ١٧ مدفن ابو مسلم ١٨ امام جعفر رضی الله عنه ابو مسلم را بحر کت مخفیانه جسد مطهر از نجف بسوی بلخ امر مینماید ١٩ چرا حضرت امام چنین اراده کردند؟ ٢٠ قضیۀ شهادت زید شهیدا بن امام زین العابدین (رض) ٢١ انتقام گرفتن هاشمیان از امویان مانند قضیۀ حضرت زید شهید ٢٢ ترتیب نقل تربت حضرت شاه ولایت بطرف بلخ ٢٣ خط سیر تابوت حضرت بطرف بلخ ٢٤ دوره های فتور ٢٥ احفاد خواجه غیران ٢٦ تعیین نجف در دوره خلافت هارون الرشید ٢٧ اولین ظهور آرامگاه حضرت خلیفه چهارم( کرم الله وجهه) ٢٨ زیارت شاه مردان در کابل ٢٩ نظری به (لوح) روضۀ شریفه صفحه ١ ٢ ٣ ٥ پاورقی ٦ ٧ ٨ ٩ ١٠ ١١ ١١ ١٢ ١٣ ١٦ ١٧ ١٨ ١٨ ١٩ ١٩ پاورقی ١٩ و٢٠ ٢٠ ٢٠ ٢١ ٢١ ٢٢ ٢٢ ٢٣ ٥٢ --- page 119 --- موضوع صفحه ۳۰ وصول سلطان سنجر در بلخ وتعمير بقعه شريفه ۲۷ ۳۱ راهروی که در گنبد زیرین در زمان سلطان سنجر ساخته شده بود ۲۸ یاورقی ۳۲ دومين ظهور مرقد منور حضرت شاه ولایتماب ۲۹ ۳۳ کتیبه که ظهور دوم را نوشته اند ۳۰ ٣٤ سلطان حسین میرزا از هرات در بلخ به آستان حضرت شاه می آید ۳۱ ٣٥ « « دارا ده دارد بتابوت حضرت شاه را بهرات نقل دهدو لی اجازه نمییابد ۳۱ ٣٦ قصيده منسوب بحضرت مولانا جامی وابیات قاآنی ۳۲ ۳۷ تعمیر روضه شریفه بدست سلطان حسین میرزا چنانکه تا امروز هست ٣٤ ۳۸ موضع شب باش سلطان حسین میرزا در اثنای تعمیر روضه شریفه ٣٦ « ۳۹ آثار و مآثر تعمیر اتیکه از طرف بعضی سلاطین وامرا بروضة شريفه الحاق شده ۷۳ ٤٠ کاشی کاری ۴۸ ٤١ آرمه سلطنتی امیر عبدالرحمن خان مرحوم ٤٢ ٤٢ « امیر شیرعلیخان مرحوم ٤٢ ٤٣ عين عبارت سلا منامه که بدیوار بین گنبد حرم و گنبد خانقاه نصب است ٤٧ ٤٤ مسئله اوقاف روضه شريف ٤٩ ٤٥ نقل عبارت وقفنامه سید سبحانقلی خان ٦١ ٤٦ مواغير وعما راتیکه در حواشی این وقفنامه میا شد ٨٦ ٤٧ انتظام امیر عبدالرحمن خان راجع به اوقاف ۷۱ ٤٨ عبارت رقم امیر عبدالرحمن خان راجع بانتظام اوقاف ۷۷ ٤٩ گنبد حرم ٨٤ ٥٠ قصیده سردار احمد خان پسر امیر کبیر ٨٥ ٥١ عين عبارت وقفنامه لوي ناب محمد علم خان نائب الحكومه ترکستان ٨٩ ٥٢ میله گل سرخ ٩٢ ٥٣ کسانیکه در جوار حضرت آسوده اند و امروز فی الجمله آثاری از مدفن شان باقی است ٩٤ ٥٤ گنبد كبود يا دخمة سلاطين ٩٤ ٥٥ اطاق خزانه ٩٥ ٥٦ زیارت خواجه آبجوش ٩٦ ٥٧ سوانح قاسم خان که دروازه قاسم خانی بنام وی است ۹۷ در متن و پاورقی ٥٨ کتیبه رواق نظر گاه ۱۰۰ ٥٩ خاتمه و پایان کتاب ۱۰۱ --- page 120 --- فهرست عکس ها : موضوع شجره نسب خلفای اموی وعباسی صفحه ۳ لوحه مزار شریف ٢٦ تصویر سلطان حسین میرزای بایقرا وامیرعلی شیر ( پیشروی صفحه ۳۱ عکس عمومی روضه شریف چنانکه از دروازه قاسم خانی دیده می شود ٣٥ « دروازه چهار باغ ٤١ « سقف گنبد حرم « ٤٣ « سقف گنبد خانقاه (مسجد) ٤٤ « طاق بالای محراب خانقاه ٤٠ « پیش طاق سمت جنوبی روضه شریف ٤٦ « موضع سلامنامه ٤٧ « وقفنامه سبحان قلی خان از صفحه ٥٠ الی ٦٠ « رقم امیر عبدالرحمن خان مرحوم از ٧٣ - ٧٦ « مرقد مبارك اميرالمؤمنين ٨٥ « « ۸۷ « دروازه مرقد مبارك ۸۸ « منظره گل سرخ ٩٣ « دخمه سلاطین ٩٤ « يك حصه ازسمت غربی وشمالی روضه شریف ٩٥ « عکس دروازه قاسم خانی ٩٦ « مقبره وزیر اکبر خان ٩٨ « « امیر شیرعلیخان ٩٩ « عمومی روضه شریف چنانکه از دروازه غربی ( نقاره گانه ) ۱۰۱ دیده می شود --- page 121 --- ماخذ این تالیف ۱) بحر الاسرار تالیف امیر محمود کتابدار بلخی نسخه خطی ۲) تاریخ عمومی تالیف میرزا عباس اقبال طبع ۱۳۱۰ طهران ۳) " " " شیر محمد خان افغان " ۱۳۰۴ لاهور " ۱۳۴۵ " " " " " " (۴ ۴) تاریخ سیاسی اسلام تالیف دکتر حسن و ابراهیم حسن ترجمه ابو القاسم پاینده طبع ایران ۵) ترجمه تاریخ الخلفای سیوطی موسوم به (سراج التواریخ) مترجم عبدالله هروی طبع ۱۳۳۹ لاهور ۶) تحفه الناصرین تالیف سید لطف علیشاه طبع مطبعه جمشید جی اردشیر واقع کراچی ۷) تحفه الکرام تالیف علیشیر قانع طبع مطبعه حسنی اثنا عشری ۱۳۰۴ ۸) تاریخ ایران تالیف عبدالله رازی طبع طهران ۱۳۱۷ ۹) تاریخ مقیم خانی تالیف محمد یوسف منشی (نسخه خطی) ۱۰) تاریخ کثیره طبع تاشکند ۱۳۴۲ ۱۱) تفسیر عزیزی تالیف شاه عبدالعزیز دهلوی طبع ۱۳۰۶ فتح الکریم بمبائی ۱۲) تاریخ الکامل تالیف ابن اثیر ۱۳) " اکابر دین (نسخه خطی) ۱۴) " طبری طبع نولکشور ۱۳۳۴ ۱۵) تذکره المشایخ بلخ تالیف محمد صالح بسوالی ورسجی (نسخه خطی) ۱۶) مرآت البلدان ناصری تالیف صنیع الدوله طبع طهران ۱۲۹۴ ۱۷) جامع التواریخ تالیف فقیر محمد ولد قاضی محمدرضا طبع ۱۲۹۱ نولکشور ۱۸) جنات الخلود تالیف محمد رضا امامی طبع کتاب خانه ملا فضل الله ۱۲۶۲ ۱۹) جغرافیای تاریخ ایران بارتولد طبع طهران ۱۳۰۸ ۲۰) حبیب السیر تالیف غیاث الدین ابن همام الدین خوند میر طبع ۱۲۷۳ بمبائی ۲۱) مفتاح التواریخ تالیف طامس ولیم بیل طبع نولکشور ۱۲۸۴ ۲۲) حدیقه الاقالیم طبع نولکشور ۲۳) روضه الصفای خاوند شاهی طبع بمبائی ۱۲۷۰ وطبع نولکشور ۱۳۰۸ ۲۴) " ناصری " طهران ۱۲۷۰ ۲۵) رقم عبدالرحمن خان ۲۰ ذی قعده سنه ۱۳۰۶ ۲۶) روضه الشهدا مولانا حسین طبع حیدری بمبائی ۱۳۰۱ ۲۷) زینت المجالس تالیف مجدالدین محمد الحسینی طبع طهران ۱۳۰۹ ۲۸) زبده الاخبار تالیف ابن محمد حسن متخلص به شعری ( نسخه خطی ) ۲۹) زندگانی علی ابن ابی طالب تالیف عمر النصر ترجمه پرتو علوی طبع طهران ۳۰) سفینه الاولیا تالیف محمد دارا شکوه بن شاهجهان طبع سال ۱۸۸۴ عیسوی مطبعه نولکشور ۳۱) ضیاءالمعرفه تالیف محمد یوسف ریاضی طبع دارالطباعه رضوی درسنه ۱۳۲۴ ۳۲) عمده المقامات تالیف خواجه حاجی فضل الله مجددی طبع لاهور ۳۳) عجائب الطبقات تالیف محمد طاهر (نسخه خطی) ۳۴) منظم ناصری تالیف صنیع الدوله طبع طهران ۱۲۹۸ ۳۵) المعارف ابن قتیبه دینوی طبع مصر ۱۳۵۴ ۳۶) حجه البیضا تالیف محمد ریع طبع ۱۳۱۹ بمبائی ۳۷) مناقب المحبوبین تالیف نجم الدین چشتی طبع لاهور ۳۸) مؤلفه محمد مومن بلخی ( نسخه خطی ) ۳۹) مزارات لهوگر تالیف محمد ابراهیم خلیل (نسخه خطی) ۴۰) مرآت العالم تالیف محمد اعظم ( نسخه خطی ) ۴۱) مجله تاج محل شماره ۱۱ سال اول ۴۲) نگارستان تالیف احمد بن محمد طبع ۱۲۴۵ بمبائی ۴۳) مینو ( اخبار ) منتشره ۲۴ مهر ماه ۱۳۰۵ ۴۴) وقفنامه سید سبحانقلی خان تاریخی ۱۰۷۹ ۴۵) وقفنامه نائب محمد علم خان لوی ناب تاریخی شوال ۱۲۹۰ --- page 122 --- غلط نامه صفحه سطر غلط صحیح ۳ ۱ قابت رقابت ۳ ۴ یله نی ٤ ٥ طور طوری ٤ ١٦ بود بود ٥ ٢٣ عمومی عموی ٥ ٢٧ موضوع موضع ٦ ٥ قرآن کریم ص قرآن کریم ٦ ۱۷ رسوالله رسول الله ٦ ۱۸ رنده مانده ۷ ۹ علاقت خلافت ۷ ١٤ اشناختن شناختن ۷ ۲۰ عائشه صدیق عائشه صدیقه ۷ ۲۰ ثانی ثالث ۷ ۲۱ شکر لشکر ۷ ۲۱ زبر زیر ۷ ۲۲ درین پر اشتر درین جنگ پر اشتر ۷ ۲۳ بحك بجنگ ١١ ١٤ بر داشته پرداخته ١١ ١٦ خواهند خواهند ۱۳ ۳۱ زبدة الاخبار زبدة الاخبار ١٩ ٢٦ آوار اواز ٢٠ ۳۱ میه میله ٢٤ ١٠ يقعه بقعه ٢٤ ١٦ آنوقت آنوقت ۲۷ ۱۷ متیعین متینین ۲۸ ٢٥ (زر) (زرد) ۲۹ ٢٤ روسه روضه ۳۱ ٤ الحاح الحاح ٣٤ ١٤ محیط محیط ٣٥ ١ مشتهیر مشاهیر ۳۸ ۱۷ حوص را گت حوص بزرگت ۳۹ ١٥ دارد داد --- page 123 --- صفحه سطر غلط صحيح ۳۹ ۲۹ جوایم جرایم ۳۹ ۳۲ سدار سردار ٤٠ ١٦ درة در ره ٤١ ١ رسنه ١٣٠٤ در سنه ١٢٩٤ ٤٢ ٢٥ خوانند خوانده ٤٨ ٣ عاده عاداه ٤٨ ٤ عليك عليك يا ٤٨ ١٢ بلايجه بلار يجه ٤٩ ١٥ سپرده سپرده سپرده ٤٩ ١٧ امه نامه ها ٦١ ٥ روحيه روحه ٦١ ١٥ وما الحيوة وما الحيوة ٦٢ ٢٧ ذوالاحسانى ذوالاحسانى ٦٢ ٦ بی دریغش بی دریغش ٦٣ ٢٤ عذار غدار ٦٤ ٢٨ بوفیقات توفیقات ٦٤ ٨ شایسه شایسته ٦٤ ١٤ استعمال اشتعال ٦٦ ٦ امد اند ٦٦ ٢٢ سزاورا سزاوار ٦٧ ٧ ملتمات تعلقات ٦٨ ٣ زها : زهاد : ٦٩ ١٥ ١١٩١ ١١٣١ ٦٩ ٣٥ غر عز ٨٠ ١٠ سلیمان آن سلیمان ٨١ ١٧ میرسپه میر سپاه ٨٤ ٢٢ بزیارد زیازد ٨٥ ٥ کنده کنید ٨٥ ٢ میدهند میدهند ٩٣ ٣٢ وقره وقری ٩٨ ٣ کشوری کشور ٩٩ ٥ صور حضور ١٠٠ ٣١ عمومی عموی ١٠١ ٢ افراشته افراشته --- page 124 --- [BLANK PAGE] --- page 125 --- [BLANK PAGE] --- page 126 --- [BLANK PAGE] --- page 127 --- [BLANK PAGE] --- page 128 --- [BLANK PAGE] --- page 129 --- [BLANK PAGE]