Afghanistan Digital Library
adl0978
http://hdl.handle.net/2333.1/4j0zpdnm
تالیف
جنرال دارین بهاءالدین محمود
مترجم
میرزا محمد حسین
طبع
مطبعه کابل
This is a PDF version of an item in New York University's Afghanistan
Digital Library (http://afghanistandl.nyu.edu/). For more information about
this item, copy and paste the "handle" URL above into a web browser.
When referring to or citing this item please use the "handle" URL
and not this document or the URL from which you downloaded it.
All works presented on New York University's Afghanistan Digital Library website are, unless
otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely
reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.
NYU Libraries, Digital Library Technical Services, dlts@nyu.edu
انجمن تاریخ افغانستان
(۵۴)
تایان
فصل ۱۲۳ (شی چی) یا اسناد تاریخی»
نگارش
مورخ چینی : ئه ما چه ین
ترجمهٔ
احمد علی کهزاد
مطبعة دولتی
اسد ۱۳۱۷
تایان
فصل ۱۲۳ شی چی یا اسناد تاریخی
نگارش مؤرخ چینی
ثه ما چه ین
موقعیکه شاغلی سردار محمد داؤد صدراعظم افغانستان درطی مسافرت
دوستانه حسن نیت به پکن مواصلت فرمودند ضمن ملاقات با شاغلی چوان لای،
صدر اعظم مردم چین از بعضی اسناد تاریخی قدیم چینی که در ان ضمناً
تذکری از تاهشا (باختر) رفته بود یاد آوری نموده و تقدیم متن آنرا به
صدراعظم افغانستان وعده دادند.
این اسناد عبارت از خاطره های مسافرت ایلچی چین ( چانگ چه ین )
است که قدری پیش از دوهزار سال قبل در زمان سلطنت خاندان هان در
چین تانزدیکی های آمو دریا آمده وعندالمراجعه شرحی از دیدنی ها و
شنیدنی های خویش را به امپراطور چین تقدیم نمود و مؤرخ بزرگ
معاصروی ( ثه ماچه ین ) خاطره های مذکور را در فصل ۱۲۳ کتابی بنام
(شی -چی ) یا (اسناد تاریخی) تحت عنوان (تایان) ثبت کرده است .
چون اخیراً متن انگلیسی فصل مذکور از طرف سفارت کبرای چین در
کابل به انجمن تاریخ ارسال شده است نظربه ارتباط موضوع به تاریخ
افغانستان قدیم اينك ترجمۀ آنرا بحيث يك ارمغان ره آور شاغلی
صدراعظم از کشور چین به علاقمندان تاریخ کشور تقدیم میکنیم و امیدواریم
متن انگلیسی وفارسی را یکجا بشکل رسالۀ جداگانه هم طبع بتوانیم .
احمد علی کهزاد
شی - چی - اسناد تاریخی
فصل ۱۲۳
اثر: ئه ما چه ین
مورخ چینی که در سال های ۸۷ - ۱۴۵ ق م در عصر سلاله سلطنتی هان میزیست
***
تایان
اولین کسی که در سرزمین « تایان » (فرغانه یا قوقند حالیه) قدم گذاشت «چانګ چه ین» بود از اهل «هان چونګ» که مدتی مدید در ظرف سالهای بین ١٤٠ و ١٣٥ ق م که به عرف چینی به دورۀ (چین_یوان ) معروف است سر جوقه دسته محافظان بود. امپراطور درین وقت از بعضی افراد ( شونګ نو) (هن) که تسلیم شده بودند سئوالاتی مینمود. هن ها گفتند که پادشاه یه چی (یوجی) را شکست داده واز کاسۀ سراو جام شراب ساختیم و مردم یوجی جلای وطن اختیار کرده در تجسس متحدی افتادند تا از دشمن خویش هن ها انتقام بگیرند . چون امپراطور چین در نظر داشت که هن ها را مالش دهد در اثر استماع این سخنان مصمم شد تا ایلچی به نزد مردمان یوجی بفرستد و چون ایلچی مجبور بود که از خاک های تحت نظارت هن ها عبور کند باید مرد زرنگ و با کفایتی باشد. بعد از تجسس زیاد بالاخره «چانگ چه ین» را برای انجام این منظور انتخاب کردند و نامبرده بايك تن غلام هنی موسوم به «کان فو» که اصلا از اهالی منطقه ( تنگ هی ) بود بقصد رسالت بطرف کشور (یه چیه) حرکت کرد و بعد از ینکه از (لن) غربی گذشت عند الوصول به قلمرو «هن» گرفتار گردید و وی را بحضور ( شانیو) خان هن ها آوردند خان بوی خطاب نموده گفت : « چون یه چیه سرزمین یوجیها در شمال قلمرو من واقع است چطور چین ایلچی خود را بدانجا میفرستد ؟ آیا چین بمن اجازه میدهد که ایلچی خودرا به (یوۀ ) ( حصه جنوبی خاک های چین) بفرستم ؟ در نتیجه «چانگ چه ین» را مدت بیش از ده سال نگه داشتند و وی درین مدت در میان هن ها ماند و با اینکه صاحب زن و فرزند شد به کشور خود چین وفا دار باقی ماند تا این که آهسته آهسته از شدت نظارت
(۲)
هنها کاسته شد و بالاخره چانگ چه ین موفق گردید بامر بوطان خود فرار کند
و راه دیار (یوچی) پیش گیرد بدین ترتیب چانگ چه ین با ز براه افتاد و بعد
از سفر های دور و دراز که چندین ده روز بطول انجامید بالاخره وارد (تایان) شد
چون پادشاه (تایان) آوازه ثروت چین را شنیده بود مایل بود باب تجارت را با آن کشور
بگشاید ولی در اثر عوایقی که وجود هن ها در میان تولید کرده بود این مأمول را
بر آورده نمیتوانست لذا از دیدن چانگ چه ین خوشنود شد و از عزم واراده او
جویا گردید، چانگ چه ین در جواب اظهار داشت که وظیفه دارم پیام امپراطور
چین را به مردمان یوچی برسانم ولی در راه مدتی هن ها مرا متوقف ساختند تا اینکه
از دست ایشان فرار کردم و حالا که اینجا رسیده ام امیدوارم اعلیحضرت بذل توجه
فرمایند و کسانی برای رهنمائی من بگمارند زیرا اگر به كمك اعليحضرت موفق شوم
که نزد مردم یوچی رفته و به کشور خود بر گردم از کشور چین هدیه های گران
بهائی به اعلیحضرت شما ارسال خواهد شد. پادشاه (تایان) به این درخواست موافقت
کرد و دسته محافظی به چانگ چه ین داد و ایلچی چین به (کنگ کایو) (سغدیان)
رفت و از آنجا راه قلمرو کشور یوچی های بزرگ) را در پیش گرفت. چون پادشاه
یوچی های بزرگ راهن ها بقتل رسانیده بودند پسرش شهزاده تازه به پادشاهی
رسیده بود ، پادشاه جدید (یوچی ) سرزمین (تاه شیا) (باختر ) را مطیع ساخته بود
و بر اراضی حاصل خیزی حکمرانی میکرد و حیات مرفهی داشت و از تجاوز های
جاه طلبانه احتراز می جست، ضمناً به ایلچی چین گفت که چون کشورش از چین
بسیار دور افتاده آرزو ندارد از هن ها انتقام بگیرد چانگ چه ین پادشاه یوچی
را تا (تاه شیا) تعقیب کرد اما نسبت به رسالتی که بوی تفویض شد، بود جوابی
گرفته نتوانست لذا بعد از گذرانیدن یکسال در آنجا به دامنه های جنوبی کوه (لینکد)
(سلسله جبال چونکه نان مراجعت کرد و از آنجا کوشش نمود از میان قبایل
(چان ) عبور نموده خویش را به دیار خود به چین برساند ولی مجدداً به چنگ
هن ها افتاد و بار دیگر بیش از یکسال باز داشت گردید. سپس در (۱۲۷ ق م )
که خان وفات کرد و شهزاده (لی) حکمرمای دره های شرقی پسرخان متوفی
حمله آورد و خویش را خان اعلام کرد چانگ چه ین از جنگ های داخلی هن ها
استفاده نموده آماده فرار شد و بازن و غلام هنی نژاد خود خویش را به چین رسانید
(۳)
و سمت مشاوریت اعلی امپراطور را احراز نمود وغلامش ( کان قو ) پیشخدمت
بارگاه شاهی شد. چانگ چه ین مرد با عزم وسخاوت پیشه بود
چون به مردم اعتماد میکرد حتی اقوام بربرهم او را دوست میداشتند
کان قو که اصلا از نژاد هن بود مردی بود باستعداد که در راه رسیدن به هدف مطلوب
کوشش زیاد بخرج میداد و درمواقع احتیاج ازشکار پرندگان و حیوانات با تیر
وکمان خوراک تهیه میتوانست . چانگ چه ین اصلا از چین به معیت بیش از
صد نفر حرکت کرد و بعد از غیاب سیزده ساله فقط با دو نفر مراجعت نمود .
چانگ چه ین در طی مسافرت های خویش ممالك مختلف مثل : تایان ـ یو چیه
بزوگ ـ تاهشیا ـ کنگ جو ـ را بچشم دید و راجع به ٥ یا ٦ کشور دیگر
معلوماتی فراهم کرد و اطلاعاتی بشرح ذیل به امپراطور تقدیم نمود
تایان به جنوب غرب( شونگ نو ) واقع شده و صورت دقیق تر به
فاصله ده هزار (لی) به غرب پایتخت چین قرار دارد . مردمان آن مسکون و به
قلبه وکشت و کار وزمین داری مشغولند وبرنج و گندم وانگورحاصل می بردارند
اسپ های اصیل این کشور معروف است وشهرهاو خانه های آنها به دیوارمحاط
میباشد . این کشور مشتمل بر بیش از هفت ایالت خورد و کلان است جمعیت
آن به چندین صدهزارنفربالغ میگردد . جنگجویان آن به تیروکمان و نیزه مجهز
هستندوسواره نظام با رساله هم دارند بطرف شمال این کشور مملکت(کنگچو)
بطرف غرب آن (یوچیه بزرگ) بطرف جنوب غرب آن ( تاهشیا ) بطرف
شمال شرق آن(اوسون) و بطرف شرق آن(همی) و(یوتیهن)قراردارد. تمام ابهائیکه
بطرف غرب (یوتیهن) جاری میشود بطرف غرب بیشتر جریان یافته به دریا چه
غربی (دریاچه ارال ) می ریزد وتمام آبها ئیکه بطرف شرق جریان دارد به
« دریا چه نمك » منتهی میشود . آب دریا چه نمك از مجرای زیر زمینی بطرف
جنوب حرکت میکند واز سر چشمه رود خانه زرد بنعان مینماید . ( یو تیه ن )
سنگ یشم و دیگر احجار قیمتی بسیار دارد . رود خانه مذکور در داخل چین
پیش میرود . ( لولند ) و (کوسی ) شهر هائی بو د در کرانه های سواحل
دریا چه نمك که هر کدام به دور خود حصاری داشت . دریا چه نمك هزار
( ٤ )
(لی) از (چن هان) فاصله داشت. حصص غربی (شونگ نو) و در نواحی شرقی
دریاچه نمك افتاده بود ودامنه آن به (لن) غربی تا دیوار بزرگ میرسید و قسمت
های جنوبی آن مجاور به قبایل (چبان) بود و راهی از خاك چین بدانجا منتهی میشد
او سون به فاصله دو هزار (لی) بشمال غرب تایان افتاده بود. مردمان
آن کوچی بودند و از تربیۀ حیوانات امرار معاش می نمودند و عاداتی شبیه هن ها
داشتند. این کشور چندین ده هزار جنگجویان کمان دار داشت که به رضا ورغبت
خود به هن ها اطاعت میکردند ولی بعدتر که (اوسون) کسب قدرت کرد
وقبایل مطیع خویش را متمرکز ساخت سر از حلقۀ فرمان برداری هن ها بیرون
کشید .
کنگ چو ( سغدیان ) در حدود دو هزار (لی) بشمال غرب (تایان)افتاده
مردمان آن کوچی بودند واز نظر عرف وعادات به یوچی ها شباهت داشتند و
دارای ٨٠ تا ٩٠ هزار مردان جنگی کمان دار بودند . این کشور مجاور
(تایان) بود وبحيث يك كشور كوچك از يك سو بطرف جنوب به یوچی و از
سوی دیگر بطرف شرق به هن ها اطاعت میکردند.
ین چای در حدود ٢٠ هزار (لی) بطرف شمال غرب (کنگ چو) قرار
داشت و باشندگان آن کوچی بودند و از نظرعرف وعادات به اهالی( کنگ چو)
(سغدیان) شباهت بهم میرسانیدند. این کشور بیش از صد هزار مرد کمان
دار داشت واز نظر موقعیت در کرانه های ساحلی دریاچه بزرگ و بی انتهائی
موسوم به بحیرۀ شمال (بحیرۀ خزر) واقع شده بود.
یو چیه بزرگ به فاصله بین دو و سه هزار(لی) بطرف غرب (تایان) در
سواحل شمالی رود خانه (وی) (آمودریا) اخذ موقع نموده بود . این کشور از طرف
جنوب به (تاهشیا) (باختر) از طرف غرب به (انسی) واز طرف شمال به( کنگ چو)
شمالی ( حصص شمالی سغدیان ) محدود بود. اهالی ( یو چیه بزرگ) کوچی
(٥)
و بادیه نشین بودند و با حیوانات خویش از یکجا به جای دیگر حرکت می نمودند
و عرف و عادات شان به هن ها شباهت داشت و چون در حدود بين يك و دو صد
هزار مردان کماندار داشتند به قوت خویش مغرور بودند و به ( شونگ نو ) به
نظر تحقیر می نگریستند . بعد از اینکه (مودن) به مقام خانی رسید ( شونگ نو )
(یوچیه ) را شکست داد و در نتیجه (لوشانگ ) پسر (مودن ، پادشاه ، یوچیه ، را
کشت و از کاسه سر او جام شراب ساخت . در اوائل مردمان « یوچیه» بین ناحیه
« تون هوانگ » و کوهای «چی لین» اقامت داشتند و بعد ازینکه از «شونگ نو»
شکست خوردند خویش را بطرف غرب «تایان» کشیدند و بر« تاهشیا» (باختر )
حمله آورده انجا را منقاد خویش ساختند . انگاه در کرانه های شمالی رودخانه
(وی) (آمودریا ) پایتختی برای خویش بنا نهادند و مقر در بار خو د را تعین
کردند . دسته کوچکی از ایشان که حرکت نتوانست در میان کهستانات جنوب
(چان) ماندند و به (یوچی كوچك) معروف شدند .
☆ ☆ ☆
انسی چندین هزار ( لی ) بطر ف غرب ( یو چیه بزرگ ) قرار داشت .
اهالی آن مسکون و به کشت و کارو زمین داری مشغول بودند واز مزار ع خود
برنج و گندم می بر داشتند واز ا نگور شراب میساختند . منا طق این کشو ر
شباهت به منا طق ( تایان ) داشت. در ین مملکت چندین صد قصبات وشهر
های خورد و بزرگ وجود داشت ومساحه خاك آن به چندین هزار (لی)مربع
بالغ میشد و یکی از کشور های بزرک بشمار می آمد . این مملکت در حا شية
رود خانه روی)واقع شده بود ودر میان جمعیت آن شهر نشینان وبازرگانا نی
وجود داشت که باعراده وکشتی میان ممالك مجاور رفت و آمد میکردند و بعضی
اوقات به فاصله های چندین هزار (لی ) به نقاط دور دستی سفر میکردند . ایشان
مسکوکات نقره ئی داشتند که در آن تصویر چهرهٔ پاد شاه شان دیده میشد ووقتی
که پادشاه وفات میافت سکه های نو با نقش چهرهٔ پاد شاه جدید مو رد استعمال
پیدا میکرد ایشان روی پوست بصورت افقی می نوشتند . بطرف غرب این مملکت
(تیاوچی) وبطرف شمال آن (ین چای) و(لی شه ین) وقوع داشت
☆ ☆ ☆
تیاوچی : چندین هزار ( لی ) بطرف غرب (انسی) ومجاور به بحیره غرب ،
(٦)
بحیره روم = مدی ترانه) وقوع داشت هوای آن گرم و زمین آن چقور بود مردمان این سر زمین به کشت و کار می پرداختند واز مزارع خود بر نج حاصل می برداشتند. در اینجا یکنوع مرغان بزرگ وجود داشت که تخم هائی به بزرگی کوزه چه میگذاشتند جمعیت آن انبوه بود و رؤسائی چند داشتند این سر زمین مطیع (انسی) بود و بحیث مستعمره برایش خدمت میکرد مردم آن در سحر وجادو مهارت بسزائی داشتند بزرگان (انسی) شنیده بودند که در «تیاوچی» رودخانه ساکت و شهزاده خانم های پریوش غربی وجود دارد ولی فی الحقیقت اثری از آنها ندیدند.
تا هشیا (باختر) بیش از دو هزار(لی) به طرف جنوب غرب (تایان) در مناطق جنوبی رودخانه وی (آمودریا) افتاده بود مردم آن مسکون و وضع شهرها و خانه ها وعرف وعادات شان به (تایان) شباهت بهم میرسانید پادشاه ندارند و غالبا
رؤسای ذی نفوذ بر مملکت حکمرائی میکنند جنگجویان شان ضعیف و از جنگ میهراسند مردم در تجارت ماهر اند وقتیکه یوچی های بزرگ بطرف غرب در حرکت آمدند اهالی (تاهشیا) شکست خورده و اطاعت نمودند مردمان (تاهشیا) ملت بزرگی تشکیل داده بودند که تعداد شان بيك مليون میرسید و پایتحت آنها (شهر امی) نام داشت و بازرگانان سیار در انجا مال التجاره رنگارنگ میفروختند بطرف جنوب شرق این مملکت (هندو) (هندوستان) واقع بود.
چانگ چه ین گفت: وقتیکه من در (تاهشیا) بودم چوب های بانگس (چون) (نام علاقه ایست در چین و کالای (سو) (ایالتی است در چین که مرکز آن سونگ نام داشت) را دیدم از ایشان پرسیدم چطور این چیزها را بدست آورده اند؟ مردم «تاهشیا» گفتند که هموطنانشان این چیزها را از «هندو» «هندوستان» آورده اند «هندو» چندین هزاره لی» به جنوب شرق «تاهشیا» واقع شده مردمان آن مسکون میباشند و عرف وعاداتی شبیه به «تاهشیا» دارند. زمین این کشور پست وهوای آن گرم و مرطوب است و اهالی آن در جنگ بر فیل سوار میشوند این مملکت بر مسیر رودخانه بزرگ رودگنگا» واقع شده و به حسابی که کرده ام
(7)
« تاه شیا » دوازده هزار «لی» دورتر به جنوب غرب «چنهان» قرار دارد و «هندو»
به فاصله چندین هزار «لی» به جنوب شرق «تاهشیا» واقع شده و از ایالت«سو»
مال التجاره بدست میآرد پس «هندو» از «سو» بسیار فاصله ندارد . اگر ایلچی
ما به قصد« تاهشیای » از میان«چان» عبور کند به خطراتی مواجه خواهد شد زیرا «چانها»
مخالف ما هستند واگر بیشتر راه شمالی تری را تعقیب کند ، ــــ به چنگ هن ها
خواهد افتاد. راه «سو» کوتاه ترواز خطر راه زنان مصون تر است. امید وارم از
روی این عرایض وضع کشورهای «تایان» «تاهشتیا» «انسی» بنظر اعلیحضرت شما
روشن شده باشد ، اینها همه کشورهای بزرگ هستند و چیزهای قیمت داری دارند
اهالی این ممالک زمین دار ومسکون هستند وشبیه به مردمان چین مشغولیت هائی
دارند. از نظر جنگ ضعیف اند ولی مال التجاره چینی زیاده اندوخته اند . به همین
ترتیب معلوماتی در باره ( یوجیه ) و (لنگ چو) و دیگر ها که بشمال این ممالک
قرار دارند بحضور اعلیحضرت شما تقدیم کردم. این ممالک از نظر نیروی جنگی
مقتدر هستند ولی با اعطای هدایا و تامین منافع میتوان آنها را بخود معطوف
نمائیم اگر موفق شویم که مردم این ممالک را با روش دوستانه تحت مراقبت خویش
در آوریم کشور ماچندین هزار «لی» وسعت خواهد یافت وزبان ما به مرتبه ترجمه
خواهد شد و فرهنگ ما بر فرهنگ های مختلف منبسط خواهد شد و قدرت و
پرستیژ اعلیحضرت شما به ابحار چهارگانه بسط خواهدیافت. امپراطور بیانات
چانکیء چه ین را به رضائیت تمام تائید کرد و به او دستور داد تا وسایل مسافرت چهار
ایلچی را تهیه کند تا در يك وقت از «چه ین وی» از چهار راه مختلف: مانگ، شان
هشی - چون بی - به قصد «سو» حرکت کنند .چهار ایلچی هرکدام بين يك و
دوهزار «لی» پیش رفتند و در شمال در علاقه «تی» و «تسو» و در جنوب در ناحیه
«سوی» و «کنمیگ» متوقف ساخته شدند . مردم ناحیه «کتمینگ» رئیس وسر
کرده نداشتند و به راه گیری وچپاولخو گرفته بودند ومکرر نمایندگان چینی را
اذیت کرده ومیکشتند ومانع گشایش راه میشدند ولی از روی معلومات واصله
چنین معلوم میشد که بفاصله بیش از هزار «لی» بطرف غرب کشور یـت موسوم
به «ته ین وت» که مردمان آن به فیل سواری عادت دارند و گاه گاه قاچاقچیان
از «سو» در انجا میآیند و باین ترتیب برای رسیدن به کشور «تاهشیا» اول چین با
ته ین ، ولایت یونان در چین، در تماس آمد .سابق برین چین کوشش کرد که با
(۸)
قبایل جنوب غربی روابطی بر قرار کند ولی با قبول مخارج زیاد موفق به باز کردن راه نشد بعد ازینکه چانگ چه ین اطمینان داد که عبور از میان ایشان و وصول به (تاهشیا) امکان پذیر است دامنه کوششهای سابقه از سر گرفته شد.
چون چانگ چه ین جنرال بود در جنگ ها علیه (شونگنو) نقش قدم جنرال بزرگی روی شنگ را تعقیب میکرد او میدانست که درمیان دشت ها و صحراها وادی کجا پیدا میشود و سپاهیان خود را انجا رهنمونی میکرد و دور از مخاطره توقف میداد. به این مناسبت در سال ششم دورهٔ معروفی بنام «یوان شو» ۱۲٤۰ ق م ، لقب اشرف المشاهیر را دریافت نمود.
سال بعد چانگ چه ین بحیث فرمانده گارد باهمراهی جنرال «لی» «لی کوانگ» از علاقه (یو بی پنگ) علیه «شونگنو» به حمله مبادرت کرد جنرال «لی» محاصره شد و سپاهیان او متحمل خسارات و تلفات زیاد گردیدند چانگ چه ین به گناه اینکه به وقت معین بکمك دسته فوق الذکر چینی نرسیده بود محکوم به مرگ گردید ولی حیات خویش را با از دست دادن وظیفه و القاب خرید.
درین سال چین یکنفر جنرال دیگر خود (هوچوپینگ) را علیه (شونگنو) فرستاد جنرال موصوف لشکریان خود را به تعداد چندین هزار بطرف «شهرهای غربی» سوق داد و دورتر تا کوهای (چیلین) پیش روی کرد . سال بعد شهزاده (هونشه) مردمان خود را وادار ساخت تا به چین تسلیم شوند و در نتیجه (چین چن) و (هوسی) (در غرب رود خانه زرد) و طرف غرب گشته کوهای (لینکد) جنوبی تا (دریاچه نمك) از وجود هن ها پاك شد . معذالك وقت بوقت قاصد هائی از (شونگنو) می آمد ولی تعداد آنها بیش از چند نفر نبود . دو سال بعد چین به خان حمله کرد و او را از مناطق شمالی صحرا بیرون راند .
* * *
بعد ترها امپراطور چندین مرتبه از چانگ چه ین معلومات مزید راجع به (تاهشیا) و مردمان آن مطالبه نمود. چانگ چه ین که مقام و القاب خود را از دست داده بود گفت : من درمیان «هن»ها مدتی ماندم و راجع به (کونمو) پادشاه (اوسون) چیز هائی شنیدم . پدر (کونمو) پادشاه کشور کوچکی بود که در مغرب (شونگنو) واقع شده بود . هن ها پدر او را کشتند و (کونمو) را که طفل کوچکی شیر خوار بود در دامان صحرا افگندند . زاغ ها برایش خوردنی می آوردند و ماده گرگ ها بوی شیر میدادند . خان که با تعجب ازین پیش آمد
(۹)
اطلاع یافت او را خواسته و در ظل حمایت خود گرفت . و چون به سن وسال رسید
و بزرگ شد اورا به سالاری سپاه گماشت و به کامیابی هائی نایل آمد و خان
سر کردگی رعیت پدرش را بوی داد واورا مامور ساخت تا همیشه از (شهرغرب)
محافظت بعمل آرد . (کونمو) به سرپرستی رعیت خود مشغول شد و به علاقه های
كوچك مجاور حمله میکرد و آنها را اشغال نمود و بر قـوای خود افزود و چندین
ده هزار جنگجوی کماندار را به فنون جنگی تربیه کرد . بعد ازینکه خان
در گذشت (کونمو) مردم و سپاه خود را به جنبش در آورد، بیطرفی اتخاذ کرد وسر
از حلقه اطاعت (شونگ نو) بیرون کشید . (شونگ نو) به صورت غیر مترقبه بروی
حمله آورد ولی کاری ساخته نتوانست و آنوقت (کونمو) در نظر هن ها مقامی بالاتر
از بشر پیدا کرد و دیگر متعرض او نشدند و از حمله خودداری کردند و محض
به داشتن نظارتی بنام اکتفا ورزیدند درین وقت که زمین هائی که سابق تحت
سلطه شهزاده (هون شه) بود از سکنه خالی شد ، اگر چین به خان (شونگ نو)
فشار آورد و ازین موقع استفاده کرده به (اوسون) يك مبلغ پول گزاف
تعارف بکنیم ( زیرا مردمان بربر به داشتن مال التجاره چینی حریص اند) و
مردمانش را مجبور سازیم که بطرف شرق کوچ نموده در اراضی سابقه شهزاده
(هونشه) رحل اقامت بیفگنند و با چینی ها را بطه برادری (خویشاوندی در اثر
ازدواج) برقرار سازند و به نصایح ما تن در دهند آنوقت کناری میشود که (شونگ نو)
از بازوی راست محروم میشود در صورتیکه (اوسون) متخد ما شود ما توان آنرا پیدا
میکنیم که (تاهشیا ) و دیگر ممالک غربی را در حلقه رعیت های خارجی خود در آریم.
* * *
امپراطور به نظریات (چانگ چه ین) اظهار موافقت کرد و اورا قوماندان
گارد مقرر نموده اعزام داشت (چانگ چه ین) سه صد نفر و هر يك با دو اسپ)
و ده هزار راس حیوان و هزاران عدد مسكوك طلائی و البسه ابریشمی و چندین معاونین
دیگر به قصد اعزام به اراضی و کشورهای مجاور باخود گرفت و حرکت کرد
* * *
چینی که (چانگ چه ین) به (اوسون) رسید (کونمو) پادشاه این کشور بخیال
اینکه از طرف خان رسالتی دارد توجه زیاد بوی مبذول نکرد (چانگ چه ین) خیلی
(١٠)
متاثر شد و چون میدانست که مردمان بربر به گرفتن مال حریص هستند اظهار داشت : امپراطور برای شما هدا یا فرستاده . اگر اطاعت نکنید هدایا را با خود پس خواهیم برد (کونمو) بپا خاست و اظهار انقیاد شفاهی نمود ولی در عمل بحال سابق باقی ماند سپس چانگ چبن به تاسی از نظریات امپراطور گفت : اگر (اوسون) بطرف شرق کوچیده و در (هوشه) اقامت گزیند امپراطور شهزاده خانمی به زنی به (کوشو) خواهد داد . در نتیجه (اوسون) منقسم شد و باد شاه آن پیر و سالخورده شده بود. مردمان این سرزمین بعلت دوری از چین از بزرگی این کشور اطلاعی نداشتند چون به (شیونگنو) قرابت داشتند مدتی مدید مطیع آن بودند چون صاحبمنصبان از هن هامی ترسیدند از کوچ کردن سرباز زدند. پادشاه درین مورد به ایشان امر قطعی داده نمیتوانست و اخر الامر (چانگ چه ین) موفق نشد جواب صریح ازوی بگیرد.
(کونمو) بیش از ده پسر داشت و پسر وسطی معروف به (تالو) مرد جسور و قوی بازو بود و در اداره قوای نظامی مهارتی بسزا داشت . و با ده هزار سوار خود علیحده میزیست. برادر کلانش که ولیعهد محسوب میشد پسری داشت موسوم به (چن شو) ولیعهد جوانمرگ شد و در حال نزع از پدرش (کونمو) درخواست نمود که (چن چو) را بحیث ولیعهد اعلان کند نه کس دیگری را (کونمو) خواهش وی را پذیرفت و بالاخره (چن شو) را بمقام ولایتعهدی برداشت (تالو) که خویش را از احراز چنین مقامی محروم دید برادران خودش را به دور خود جمع کرد و با سپاه خویش علیه (چن چو) و (کونمو) اعلان بغاوت کرد . (کونمو) سالخورده شده بود و دائم در هراس بود مبادا (چن شو) بدست (تالو) کشته شود لذا بیشتر از ده هزار سوار به وی داد و اقامتگاه علیحده برایش تعین کرد و بیش از ده هزار سوار دیگر برای خودش حفظ نمود. به این ترتیب قوای مملکت به سه دسته تقسیم شد که قسمت اعظم آن تحت نظارت (کونمو) ماند و به علت انفکاک و تقسیم قوا و ضعفی که عاید شد (کونمو) با (چانکا چین) بيك موافقه مشخص و خصوصی رسیده نتوانست.
بناء علیه چانگ چه ین معاونان خویش را به (تایان) (کنگ چو) (بوجیه بزرگ) (تاهشیا) (انسی) (هندو) (یوتیه ن) (گتمی) وسائر کشورهای مجاور فرستاد (اوسون) رهنماها و ترجمانها گماشت تا چانگ چه ین را در
(۱۱)
مسافرت به کشورش مشایعت کنند. چانگ چه ین از (اوسون) ایلچی و در
حدود ۲۰ نفر همراه با ۲۰ اسپ گرفت تا در عین زمانیکه مراتب حق شناسی آنها
را به دربار هان وانمود کند عظمت چین را هم به ایشان نشان بدهد.
چانگ چه ین به دربار چین بر گشت و به لقب سرداری (تاسن) که مقامی
بزرگ در میان صاحب منصبان دولتی بود نایل گردید و بعد از يك سال يا كمی
بیشتر فوت کرد.
ایلچی (اوسون) بعد ازینکه به چشم خویش چین را دید و میزان هنگفت
جمعیت وغنای سرشار آن را مشاهده نمود به کشور خویش بر گشت و در نتیجه
کشور (اوسون) نسبت به چین احترام زیاد قایل شد تقریباً بعد از مرور يكسال
معاونان ایلچی که از طرف چانگ چه ین به (تاهیشیا) ودیگر ممالک فرستاده
شده بودند تقریباً همه بر گشتند وبا خویش آدم هائی از ان کشورها آوردند و
به این ترتیب وسیله مراوده میان کشورهای خارجی شمال غرب و مملکت چین
پیدا شد و بعد از ینکه چانگ چه ین راه مراوده را باز کرد ایلچی های دیگر
که بعدها به ممالك مذكور رفتند همه به سیاق ماضی خویش را معاونان وی
معرفی میکردند و از اعتبار او استفاده می نمودند.
بعد از وفات اشرف المشاهیر چانگ چه ین (شونک نو) از انعقاد مراوده
(اوسون) باچین اطلاع یافته و در صدد حمله بر آمد وقتیکه نماینده چین از
جنوب (اوسون) گذشته به کشورهای (تایان) و (یوچیه بزرگ ) وديگر ممالك
همجوار مواصلت نمود پادشاه (اوسون) ترسید و از ایلچی خواهش نمود تا اسپ
هائی را که تهیه دیده است بغرض پیشکش قبول کند و استدعا نمود طوریکه
وعده داده شد يك شهزاده خانم چینی برای مزاوجت باوی بفرستند روی این
قضیه امپراطوراز مامورین دولتی اظهار نظر خواست و همه گفتند تا زمانیکه
هدایای مزاوجت فرستاده نشده است از اعزام دختر خانم خود داری شود.
پیش ازین قضیه امپراطور به کتاب (چنجس) مراجعه کرده و به این پیش گوئی
بر خورده بود كه يك اسپ ملکوتی از شمال غرب خواهد آمد. و فی الواقع
اسپی بسیار خوبی از (اوسون) دریافت کرد بنام (اسپ آسمانی) سپس اسپی از
(تایان) برایش رسید که خون صاف داشت و به مراتب قوی تر بود آنگاه بر
اسپ اوسون نام (غرب اقصی) را گذاشتند و اسپ تایان را بنام (اسپ آسمانی) نامزد کردند.
(۱۲)
درینوقت ۲۰۰ ق م. چین به ساختن استحکامات تدافعی در غرب (آن چو) شروع کرد. مملکت چوچوان مصمم شده بود تعلقات خویش را با کشور های خارجی شمال غرب توسعه دهد برای انجام این مقصد ایلچی های متعددی به کشور های «انسی»، «ین تسه»، «لی سه ین»، «تیا او جی» و «هند» فرستاد. چون امپراطور شیفته اسپ های تایان شده بود ایلچی ها یکی پی دیگر به راه افتادند هیئت های اعزامی خرد و کلان مرکب از صد نفر یا بیشتر یا هیئت های چند صد نفری بطرف ممالک غربی رهسپار شدند و مقادیر هنگفتی مال التجاره وهدایا وتعارف به مراتب بیشتر از اشرف المشاهیر «جانگ چه ین» باخود گرفتند ولی بعد ازینکه این نوع مسافرت ها بیش از بیش معمول شد مجدداً رکودی رخ داد. در زمان سلاله «هان» هر سالی بیش از ده هیئت فرستاده میشد وميزان اقل این گونه مسافرت ها درسال از ٥،٤ كم نمی بود سفر در کشورهای دورتر ومراجعت ازان ٨ یا ٩ سال و مسافرت درممالك نزديك تر چند سالی در بر میگرفت درین وقت سلاله هان مردمان یوۀ وائی را به جنوب غرب علاقه (سو) الحاق کرده و اینها تازه به اطاعت امپراطور چین سر فرود آورده بودند. حاکم نشین هائی در (نی چوو) چون (یا نکو) (شنلی) و(ووشان) تاسیس شد تاراه مراوده به سرحدات (تاهشیا) واصل و تامین شود. ازین نقاط و ايالات بیشتراز ده ایلچی تحت سرپرستی (یوشیه جنك) و (اوبوبن) ودیگر آن به تا هشیا اعزام شدند ولی همه را در علاقه (کونمنگ) متوقف ساختند، کشتند وتاراج نمودند و گاهی به (تاهشیا) (باختر) رسیده نتوانستند.
سپس چین جنرال (کوچانگ) و (وی کانگ) را با جنایت کاران حوالی پایتخت و چندین ده هزار از مردمان (یا) و (سو) به سوی (کونمنگ) علیه کسانی سوق داد که سد راه ایلچیان چینی شده بودند قوای معیتی جنرال های موصوف کشتند و چندین ده هزار نفر بندی گرفته مراجعت کردند ولی باز هم نمایندگان
(۱۳)
چینی را در (کونفنگ) متوقف می ساختند وزجر و آزار می دادند و راه هنوز هم مسدود ماند.
از طرف دیگر، از طریق شمالی ایلچی ها به تعداد زیاد از (چو چوان) به طرف (تاهشیا) حرکت میکردند و در اثر کثرت ورود نمایندگان و ایلچیان کشورهای خارجی باپول رایج چین مانوس شدند و مال التجاره چینی در آن دیار وفرت پیدا کردچون (چانك چه ین) در اثر کشودن راه مراوده با ممالك خارجی مورد احترام واقع شده، کسب جاه و مقام نموده بود سائر صاحب منصبان وسپاهیان به تعقیب او و به رقابت یکدیگر را پورت های عجیب پیرامون چیز های دلچسپ کشورهای غربی به امپراطور تقدیم می نمودند و خواهش میکردند به حیث ایلچی به خارج فرستاده شوند. چون امپراطور میدانست که کمتر کسی به رضا ومیل خاطر حاضر به رفتن به آن سرزمینهای دور دست میشود بعد از استماع عرایض به آنها موقع ووسیله میدان تا حرکت کنند وهر کسی را که خواسته باشند بدون فرق نژاد با خود ببرند این کسان با همراهان خود برای کشودن و استقرار راه مراوده حرکت میکردند ولی در طول سفر به شکل از دزدان وراهزنان رهائی می یافتند اکثر ایلچی ها در وظایف خود غفلت میکردند امپراطور از کوتاهی های ایشان اغماض میکرد ولی اگر قصور جدی تری ازایشان بعمل می آمد به قهر امپراطور مواجه میشدند و از گناهان انها باز خواست میشد بدین قرار کسانیکه به حیث ایلچی به خارج میرفتند در مقابل تقصیرات جدی عذری نداشتند و از عدول از قانون میترسیدند صاحب منصبان وسپاهیانی که ذیل همراهان آنها به ممالک خارجه راه میافتند غالباً از دیار بیگانه تعریف می نمودند
انهائی که حرف های کلان میزدند خود را ایلچی وانهائیکه حرف های خورد میزدند خویش را معاون محسوب میداشتند و به این ترتیب مردمان مداح وعناصر فرو مایه در میان هیئت های نمایندگی پیدا میشوند و بیچارگان کم اصلی بودند که مال التجاره وتحایف و هدایا را از مصادر امور گرفته برای منافع شخصی خود به قیمت های گزاف به خارجیان میفروختند. بدین طریق مردمان کشورهای خارجی نسبت به ایلچی های چین که دروغ میگفتند
(141)
نفرت پیدا کردند و چون متيقن بودند که لشکر یان چین بدین جاهای دور
دست آمده نمیتوانند خود را کامیاب و یا مخفی میکردند تا ایشان از گرسنه گی هلاك
سازندورفته رفته ایلچی های چین محتاج و پریشان حال گردیدند ازین هم بد تر
بجان یکدیگر افتادند (ولان) و (چوشی) کشورئیهای کوچکی بود معذالك به اندازهمی
مرد مانش قصی القلب بودند که ( وانگ هوی ) ایلچی چین را در از کردند
(شونگ نو) مکرر بسر ایلچی های چین که عازم کشور های غربی بودند لشکر
می فرستاد
بدین ترتیب نظر به ملاحظه اوضاع، سفرا از عقوبتهائیکه در کشورهای
خارجی دیده بودند زبان شکایت باز کرده و پیشنهاد نمودند که چون شهرهای این
ممالك ديوار دارد و محافظان آن كافی نمیباشد بسهولت آنها را میتوان شکست
داد و شهر ها را کشود. بناءً به امپراطور (یوتو) (سردار چونگ پیلو) را در رأس رساله
شاهی و لشکریان محلی که تعداد شان بر چندین ده هزار نفر بالغ میشد بسمت
رود خانه (شونگ) اعزام داشت تا بر هنها حمله کنند ولی هن ها گریختند و جاهالی
کردند. سال آینده (۱۰۸ ق م ) به (چوشیه) حمله آوردند یوتو بجمعیت ۷۰۰ نفر یا بیشتر
افراد رساله سبك بحيث پيش قراول حمله آورده و پادشاه (اولان) را اسیر کرد
و (چوشیه) مغلوب گردید اوسون) و (تابان) و کشورهای دیگر تحت تهدید دستههای
مسلح سپاه قرار گرفته یونوعند المراجعة به احراز لقب سردار (چویه) نایل گردید
وانگ هوی ایلچی که چندین مرتبه از طرف لولان مورد زجر و توهین قرار گرفته بود
عریضة ئی به امپراطور فرستاده و امپراطور اوامری بوی اصدار کرد تا در مخاربات به یوتو
كمك كند و بعدها در قبال این خدمات بوی لقب سردار( هالر) اعطا شد و در نتیجه پست های
نظامی (چوچان) بطرف (یومن) وسعت پیدا کرد.
* * *
اوسون يك هزار رأس اسب بعنوان هدیه و شیرینی ازدواج تقدیم نمو د و چین شهزاده
خانم (جیانگتو) دختری از خاندان شاهی را فرستاد تازن کونسو) پادشاه اوسون
شود، کونسو شهزاده خانم مذکور را ملکه دست راست (خاطر خواه خود) و دخترخان
(شوانگنو) را که بزنی برایش فرستاده بودند ملکه دست چپ تعین نمود چون کونسو
پیروز مین گیرشده بود به نواسهاش (چنشو) گفت تاشهزاده خانم ها را به زنی بگیرد
(١٥)
اوسون از اسپ بسیار غنی بود و بعضی اشخاص غنی هر کدام چهار ، پنج هزار اسپ داشتند .
* * *
چینی که نماینده چین بار اول به (انسی) رسید پادشاه انسی امر داد تا ۲۰ هزار سواران او چندین هزار (لی) دورتر از پایتخت بطرف سرحدات کشور رفته و از نماینده چین استقبال بعمل آرند ایلچی در طی مسافرت خود تا پایتخت از تقریبا ۲۰ شهر مختلف دیگر گذشت و عده زیادی از اتباع کشور مذکور را از نظر گذرانید وقتی که نماینده چینی برمیگشت کشور انسی ایلچی خود را بمعیت وی اعزام نمود تا عظمت کشور چین را به بیند و در عین زمان تحایفی به معرفت همین ایلچی برای امپراطور چین ارسال نمود که در ان جمله تخم های پرنده بزرگ و ساحری بنام (لی سه ین) هم وجود داشت. بعد تر کشورهای کوچک غرب جاپان مثل (هوان چه ین) (و تائی) و ممالکیکه بشرق آن واقع است از قبیل (چوشی) (کانمی) و (سیوسیه) هم ایلچی ها و تحایف به دربار امپراطور فرستادند . امپراطور بسیار خورسند شد ایلچی های چین سرچشمه رودخانه زرد را در (یوتئن) تعین کردند و حینی مراجعت از اینجا سنگ یشم و دیگر احجار قیمتی که در کوهای آن منطقه فراوان است با خود آوردند .
* * *
در خلال این دوره امپراطور تا کرانه های ساحلی کشور خود به گردش و مسافرت برآمد و مهمانان خارجی را با خود همراه گرفت و شهرهای بزرگ را به ایشان نشان داد و ضمناً پول و پارچه های ابریشمی به ایشان تعارف نمود و در مهمانی های مجلل ثروت سرشار وغنای مملکت چین را بصورت شایسته به آنها نشان داد در طی این گردش ها مسابقه های کشتی گیری، نمایش های خارقه و چیزهای عجیب که باعث جلب جم غفیری میشد به مهمانان نشان داده شد در ضیافت های مجلل وفرت خورد و نوشیدنی بحدی می بود که به اصطلاح چینی دریاچه های شراب و جنگل های گوشت پهن و مهیا میشد هکذا به مهمان های خارجی گدام ها و انبار خانه ها را نشان میدادند تا عظمت کشور چین را از هر پهلو به بینند وتحت تاثیر آیند این همه تظاهرات با نمایش ساحران و کشتی پهلوانان و نمایش شعبده بازان وسائر نمایش ها که هرسال به نوعیت آن افزوده میشد وضعی جدیدی بخود گرفت که آنرا می توان یکنوع وسیله تعیش نام نهاد .
(١٦)
ازین تاریخ به بعد ایلچیها و سفرای کشورهای خارجی مناطق شمال غرب
بیشتر می آمدند ولی ممالکی که در غرب تابان افتاده بودند و بسیار دور تر بودند
هنوز شیوه خود خواهی و خودپسندی را از دست نداده سر اطاعت فرود نمی آوردند.
کشودهائی که از(اوسون) بطرف غرب جانب(انسی) قرار داشتند نزديك به شونگ نو)
بودند و چون ملاحظه میکردند که شونگتو بر (یوجیه) غالب شده است از طریق
احتیاط به جان و مال ایلچی های (شونگ نو) متعرض نمیشدند و میگذاشتند که پیام خان
را از کشوری به کشوری ببرند اما وقتیکه نماینده گان چینی به این ممالك واصل
میشدند باید برای خوراكه و اسب های سواری مورد احتیاج خودپول بپردازند
علت این کار هم واضح بود چون چین کشوری بود دور افتاده واز پول و دارائی
سرشار، مردمان ممالك فوق الذكر نسبت به ایلچی های چین از ایلچی های (شونگنو)
بیشتر مبترسیدندو برای رفع احتیاجات سفرای چین از ایشان پول مطالبه میکردند.
مردمان تایان و کشور های مجاور آن از انگور شراب میساختند و اعیان و صاحبان
ثروت تا ده هزار شی (صد لیتر) یا بیشتر شراب ذخیره میکردند و شر اب های
ذخیره شده انهاتا چندین بیست سال بخوبی محافظه میشد این مردم عاشق شراب بودند
واسپ های شان بیشتر رشقه میخورد. ایلچی های چین تخم رشقه وریشهٔ تاك با خود
آوردند و امپرا طور بنا گذاشت آزادراضی حاصل خیز رشقه وانگور حاصل بگیرد
بعدترها که ایلچی های خارجی به تعداد زیاد به چین آمد ند وا سپ های اسما نی
باخود آورده تاك ورشقه يورا دور مهمانخانه های ایشان را تا جایی که چشم
کار میکرد فرا گرفته بود با اینکه زبان ممالک غرب (تایان) از زبان (انسی)
فرق داشت عرف و عادات ایشان بهم شبیه بود وعمومآبزبان یکدیگر خود می فهمیدند
مردم کشور های متذکره چشمان فرو رفته وریش وبروت انبوه داشتند. در تجارت
ماهر بودند و مخصوصاً در معامله باپول کم بسیار زو نگی بخر ج میدادند به زن
احترام زیاد قایل بودند . ابریشم ولاك در ان ديار پيدا نمیشد و سا ختن اهنیاب را
نمیدانستند تا اینکه از سپاهیان چین ساختن اسلحه اهنی را یاد گرفتند چونکه
نقره و طلا از چین دریافت کردند از فلزات مذكور بجای مسکوکات ظروف ساختند .
(۱۷)
درمیان سفرای چین برخی دراثر استشارههای ناصواب به امیر اطو اطلاع
دادند که در تایان کره اسب بسیار خوبی است که پادشاه تایان در شهر (ارشیه)
پنهان کرده واز تقدیم آن به نماینده چین خودداری نموده است چون امپراطور
شیفته وعاشق اسپ تایان بود از استماع این خبر اتش اشتیاقش شعلهور شده
ودرمیان فرادگارد شخصیاش (چولینگ) و برخی دیگر را با هزار سکه طلا
ومجسمه طلائی اسپی به دربار پادشاه تایان فرستاد دوکره اسپ شهر ارشیه را مطالبه نمود
مملکت تایان از محصولات چینی بسیار داشت وبزرگان آن کشور میاندیشیدند که
چون چین دورواقعشد ،وسرراه صحراهایسوزانو آبهایشور است باعثاتلافجانها
شده راه شمالبراهنعاکرفتهوراهجنوبدشتاستوشهرروادیوابادانیودورا که پیدا
نمیشو وغالباًدرینسفرها ازهیئتهایچندنفری چینی نصف آن از گرسنگی تلف شدهاند
چطور چین برای سرکوبیما لشکر فرستاده میتواند ؟ گذشته ازین چون
کره اسپ (ارشیه) در نظر ایشان بسیار قیمتدار بود از دادن آن به نماینده چین
خودداری کردند . درنتیجه چین قهرکرد وکلمات زنندهنامناسب بر زبان آورد
ومجسمۀ اسپ طلائی را با چکش تکه تکه کرد . بزرگان تایان هم قهرشدند و
گفتند : نماینده چین ماراسبك ساخت . لذا او را اخراج کردند وبهشرق تایان به
یوچی هاسپردند . تااینکه بقتلرسید وبولش به تاراج رفت . روی این پیشآمد
امپراطور غضب شد . برخی از سفرای سابقه چین که تایان را دیده بودند واز اوضاع
آن اطلاعداشتند مانند (ياوتين ـ هان) ودیگران معروض داشتند کهقواینظامی
تایان ضعیف است وازخود دفاع نمیتواند ۳ هزار سپاهی مسلح باتیرو کمال برای
اشغال آن کافیست. امپراطور سردار (چو تّه) رابه حمله بر(لولاند) مامور ساخت
وسردار مذکور با هفتصد نفر سوار پادشاه آن مملکت را اسیر کرد ونظرية
(یاوتینهان) و دیگران مبنی بهضعف آن کشور بهامپراطور ثابتشد امپراطور
بهمراعاتخاطرمعشوقهدلخواهش شخصی موسوم به(لیکوانکلی)را به صفت
جنرالارشیه، نامزد نمود و در رأسششهزارسواراز کشورهای تابع و چندین
دههزار از جوانان دولتهای تحت قبول مامور حمله برتایان ساخت به
به جنرال مذکور پیش از پیش لقب (سرداری ارشیه)
ازان جهت داده شد تا در حمله مجاهدت ورز دوشهررا به تصرف
آورد . (چاوشی چنگ) رئیس مراکز فرمانداری ، (وانكهوی) سابق سردار
(۱۸)
(هااو) قوماندان دسته پیش تاز ، و (لی شیه) حکمران امور نظامی تعیین شد در سال
اول دورۀ (تین شو) (104 ق، ) حینکه خیل مغ به (کوان چنگ) پیدا شد بطرف غرب
به ( تون هوانگ ) به پرواز آمد . وقتیکه لشکریان جنرال (ار شیه) بسوی غرب
بجانب (یود خانه نمك) پیش روی میکردند کشورهای كوچك عرض راه ترسیده
ودروازه های شهرهای خویش را مسدود ساختند و از دادن خورا که خود داری
نمودند . برای گشایش شهرهای مذکور حمله هائی بعمل آمد ، از برخی که کشوده
شد خورا که گرفتند و برخی که کشاده نشد بعد از چند روز محاصره بحال خود
ماند و لشکریان به حرکت خود ادامه دادند . بدین طریق حینیکه سپاهیان به
(یوۀ چنگ )مواصلت نمودند از تعداد آنها کاسته شده وفقط به چندین هزار نفر
میرسیدند و آنها هم گرسنه و خسته و کوفته شده بودند . بهر حال به (یوۀ چنگ) حمله
کردندولی سخت شکست خوردند و به تعداد زیاد کشته وزخمی گردیدند . جنرال
ارشیه متفق النظر با(لی شیه ) و(چاخی چنگ ) و دیگران میگفتند در حالیکه
(یوۀ چنگ) را گرفته نتوانند پایتخت تایان را چسان خواهند گرفت . پس مصمم شدند
که باقی مانده سپاه را گرفته مراجعت کنند و رفت و آمد درین مسافرت دوسال وقت
گرفت وعندالورود به(تون هوانگ ) از هرده نفر سپاهی فقط يك يا دو نفر باقی
مانده بود. از نقطه اخیرالذکر قاصدی نزد امپراطور فرستادند و به عرض رسانیدند
که چون راه طولانی و خورا که کمیاب بود سپاهیان نه از ترس جنگ بلکه از
گرسنگی در مخاطر بودند و تعداد شان به اندازه کاهش یافت که با عده باقی مانده
فتح تا یان میسر نبود لذا بر گشتند واستد عا غوند که تا موقع اضافه شدن عده
سپاهیان سوقیات نظامی معطل باشد . امپراطور ازین معروضه به قهرشد و به قاصد
امرداد که به دروازه (یومن) رفته اعلام کند که هر فرد سپاهی که جرئت کرده
از دروازۀ (یو من) بگذرد سرش زده خواهد شد جنرال (ارشیه) ترسیده
و از تون هوانگ پیش نیامد چون در تابستان همین سال چین در حدود ۲۰ هزار
حتی بیشتر از لشکریان خود را که تحت فرماندهی سردار (چویه) علیه هون
می جنگیدند از دست داد و زر او مشاوران مملکت چنین سنجیدند که سوقیات
بطرف تایان معطل شود تاسپاه بعزم حمله برهن ها متمر کز گردد، ولی امپراطور
اصرار داشت که تایان مالش یابد و تبصره کنان بر وقایع اظهار نمود اگر کشور
(۱۹)
کوچکی مثل تایان مغلوب نشود . کشورهای بزرگ مثل(تاهشتیا) (باختر)به کشور
چین به نظر حقارت خواهد ننگریست از(تایان) اسپ نخواهند فرستاد و کشورهای
(اوسون) و(اون تو) به مراتب بیشتر از سابق نسبت به مقره ایلچیان چینی بدرفتاری
خواهند نمود و چین درمیان کشور های خارجی مورد تمسخر و استهزا قرار خواهد
گرفت بدین مواجب(تی کوانگ)و دیگران که عدم آمادگی حمله برتایان را
سنجیده بودند متهم شدند . آنگاه بغاوتها را رها کردند شمشیرداران ، جوانها
وسواران سرحدی در سلك نظام شامل ساخته شدند و درظرف کمتر از یکسال
شصت هزار کس که دران جمله کسانیکه به قصد اجرای امور شخصی بحرکت آمده
بودند بحساب نبوده آمده شد و بصوب (تون هوانگ) به جنبش آمد . با این
سپاه صدهزار تس همپو ان درپیش از سی هزار اسپ وده هزار
خروقاطر و یابو و مقادیر زیادی از خورا که و اسلحه فرستاده شد . تمام مملکت
در این سوقیات سهم داشت و بیش از پنجاه صاحب منصب در عملیات
داخل بود .
* * *
پایتخت تایان به دورا دور خود دیوار نداشت و باشندگان شهر آب مورد
احتیاج خودرا از بیرون میآوردند . پس برای رفع نیازمندی مردم کارشناسان
آبیاوی به آنجا اعزام نمود تا ذریعه کانال و ترتیبات دیگر به شهر آب برسانند
- ۱۸۰ هزار از افراد کارد به شمال(چوچوان) و (چانگی) فرستادند تا دسته
سپاهیانی را که در(چوپن) و (شیونو) بغرض دفاع (چانگی) متوقف هستند تقویت
نمایند. به مقصر بینی که مرتکب هفت گناه خفیف شده بودند امرسفر بری داده
شد تا مواد لازمه را برای جنرال اوشیه حمل و نقل دهند و کاروانهای عراده و
پیاده یکی بعددیگری براه افتاد . حتیکه سپاه به (تون هوانگ) رسید دو شخصی
که در شناختن اسپ مهارت داشتند بحیث مهتر باشی مقرر شدند تا در انتخاب
وتربیه اسپ و کره ها ئیکه از تایان مغلوب گرفته میشد صرف مساعی و مواظبت
بعمل آرند .
این دفعه چون سپاه جنرال اوشیه از نظر تعداد زیاد بودند بهر جائیکه
میرسیدند مردمان کشورهای كوچك از ایشان استقبال بعمل آورده و خورا که
(۲۰)
تقديم میکردند تا اینکه سپاه (لون تو) رسید ومقاومت احساس شد . پایتخت
آن بعد از چندین روز محاصره بالآخره کشاده گردید و براهالی آن حکم قتل
شد و من بعد در سیر حرکت سپاه بطرف غرب تا پایتخت تایپان تسهیلات در هر
چیز پیش شد . رفت . وقتیکه سپاه چین به تعداد ۳۰ هزار نفر وارد به پا يتخت
شدند با سپاهیان تاپان مواجه گردیدند و در نتیجه قوای اخیرا لذکر شکست کرد
و پس پا شد و عقب دیوارهای شهر پناه برد جنرال ارشیه بفکر افتاد که رفته
به شهر (پوچنک) حمله کند ولی از ترس اینکه مبادا تأخیر رخ دهد و باعث
ظهور پیش آمد سوئی شود از ین فکر منصرف شد و آب مورد احتیاج پایتخت
را قطع نمود و شهر را مدت بیش از ٤٠ روز در محاصره گرفت تا اینکه در حصص
بیرونی شهر رخنه تولید شد و یکی از جنرال رشید تایان (چه ین می) که مرد
نجیبی بود اسیر گردید لشکرهای تایان بسیار هرا سان شدند و به وسط شهر
عقب نشینی نمودند آنگاه نجبای تایان مشوره پرداختند یکی از ایشان
اظهار داشت: چین از ان جهت به تایان حمله کرد که پادشاه ما (موکا) کره اسپ
مطلوب را پنهان نموده و ایلچی مجین را بقتل رسانید . حال اگر پادشاه خود
(موکا) را بکشیم و کره اسپ را تقدیم نمائیم سپاه چین به اکثر احتمال
دست از سرما خواهد برداشث و ترك ديار ما خواهد کرد . و اگر باز هم
به مراجعت حاضر نشوند نامرگ با آنها جنگ خوا هيم نمود . سائر نجبا به
این نظریه موافقت کردند و پادشاه (موکا) را کشتند و یکی از نجبا سرپادشاه را
گرفته پیش جنرال ارشیه رفت و بوی خطاب کرده گفت : «اگر سپاه چین دست
از سرما بردارد و از حمله منصرف شود به طیب خاطر تمام اسپ های خوب خود
را بشما تقدیم خواهیم کرد و به سپاهیان آذوقه خواهیم رسانید و اگر به حمله
مبادرت کنید همه اسپ های خوب را خواهیم کشت و در عین زمان قوای ایله
جاری ما از (کنگ شو) خواهد رسید و آنگاه ما از داخل وایشان از خارج از
دو طرف سپاه چین را در میان خواهیم گرفت حالا انتخاب یکی ازین دو پیشنهاد
کار شما است » . در خلال این جریانات (کینک شو) و مردان آن انتظار
داشتند و به سپاه چین مینگریستند وچون هنوز قوای مذکور نروتازه بود جرئت
نمیکردند بر آن حمله کنند. جنرال ارشیه با چاوشیه جنگ ، ای شی) و دیگران بین خود
کنکاش کردند و پیشنهادات نجبای (تایان) را تحت غور قراردادند و چون ملتفت
(۲۱)
گردیدند که مردمان داخل پایتخت تایپان به تازگی به رهنمائی مردی بنام (چین)
به استعمال سلاح ممارست پیدا کرده اند و انبارهای ایشان هنوز از خورا که
یاب مملواست اندیشیدند و پیش خود فیصله کردند که رؤسای (تایان) یا دشاه
خود (موکا) را که متهم بود به سزارسانیده و سر او را اینجا حاضر کرده اند
اگر از محاصرۀ شهر دست نکشیم مردم تایپان در محافظت شهر
خواهند کوشید و مردم (کانگ چو) که سپاهیان چینی را خسته دیدند به كمك
هموطنان خود خواهند شتافت و درین صورت بدون شك و ترديد لشكر چين
شکست خواهد خورد. صاحب منصبان همه به این استدلال روی موافقت نشان دادند
و شرایط تایپان پذیرفته شد تایپان بهترین اسپ خودرا بیرون کشید تا از ان میان
برای امپراطور چین انتخاب کند و برای لشکریان چینی خوراکه تهیه و تقدیم نمودند
لشكریان چین چندین پست والس از بهترین اسپ ها و ٣٠٠٠ نریان و مادیان از
نژادهای متوسط و پایان انتخاب نمودند سپس (لوشه) نام مرد نجیبی را که با ایلچی های
چین خوش رفتاری نموده بود بحیث پادشاه برداشته در دایره صلح و سلام وی را
متحد خود ساختند و بدون داخل شدن در وسط پایتخت تایپان بالاخره راه مراجعت
کشور خود پیش گرفتند .
چینی که جنرال ارشید میخواست از (تون هوانگ) به طرف غرب حرکت کند
بفکر اینکه نفری معیت وی از حد زیاد است و تهیه خوراکه در راه مشکلاتی فراهم
خواهد کرد سپاهیان خودرا منقسم نموده و از طریق شمال و جنوب اعزام کرد کپطان
(وانگ شنگ) ورئيس سابق تشریفات (هوچونگ کو) در رأس هزار نفر سرباز
جدا گانه راه (به چنگ) پیش گرفت شهر را بر روی وی بستند و به سپاهیانش خوراکه
ندادند وانگ شنگ _ شنگ خورا که خواست ولی کس از شهر بیرون نشد و جواب
رد شنید زیرا کیطان مذکورو (عبدالی) از دسته مرکزی قوآدور شده بود چون
(به چنگ) ملتفت شد که هر روز به تدریج قوۀ سپاهیان (وانگ) به تحلیل میرسد
وضعيف شده میرود یکروز صبحگاهی با ٣ هزار مرد بروی حمله کردند و وانگ
شنگ_شنگ و دیگران را کشتند و فقط چند نفری جان بسلامت برده پیش جنرال
(٢٢)
ارشیه فرار اختیار کردند. آنوقت جنرال ارشیه به صاحب منصب تهیه ازوقه (شانگ کوان چیه) امر اشغال (یه چنگ) را صادر نمود. پادشاه (یه چنگ) به (کنگ چو) فرار کرد. (شانگ کوان چیه) وی را به کنگ چو تعقیب کرد. چون پادشاه (کنگ چو) از فتوحات لشکر چین برتایان اطلاع یافته بود پادشاه (یه چنگ) را به (شانگ کوان چیه) تسلیم نمود و اخیرالذکر پادشاه اسیر را به معیت چهار سوار به نزد جنرال بزرگ اعزام نمود. سواران میان خود کنکاش و تجویز نمودند که چون پادشاه (یه چنگ) دشمن چین است اگر زنده بماند مبادا در راه فرار کند و مصیبتی برای ما ببار آورد. لذا کمر به قتل او بستند ولی هیچکدام جرئت نمیکرد که ضربت اول را بوی وارد کند تا اینکه (چاونی) ساکن (شانگ کو) که از همه جوانتر بود شمشیر خود را کشیده و سر شاه مذکور را از بدن جدا کرد و (چاونی) و (شانگ کوان چیه) و دیگران سر پادشاه (یه چنگ) را پیش جنرال بزرگ بردند.
سپس جنرال ارشیه بار دوم عزم سفر کرد و این دفعه امپراطور ایلچی به (اوسون) فرستاده از ان خواهش نمود تا قوای بزرگی به كمك چین علیه تایان بفرستد و (اوسون) دو هزار سوار اعزام کرد ولی سواران کناره ایستاده و به تعرض اقدام نکردند وقتیکه جنرال ارشیه بسمت شرق در حرکت آمد پادشاهان کشورهای کوچک عرض راه که خبر مغلوب شدن تایان را شنیده بودند پسران و برادران خود را فرستادند تا بحیث گروگان بپایبی سپاه حرکت کنند و مراتب جان نثاری به پیشگاه امپراطور تقدیم دارند.
هنگام سوقیات جنرال ارشیه علیه تایان (چاوشیه چنگ) که در میدان جنگ رشادت بخرج داده بود شهرت زیادی کسب کرد (چانك كوان چیه) به جرئت زیاد در اعماق قلب صفوف دشمن پیش تاخته بود و (لی چیه) مشوره های خوب داده بود حینی که سپاه از دروازه (یوان) میگذشت عده سپاهیان کمی بیش ازده هزار و تعداد اسپان نظامی به هزار بالغ میشد. درطی سوقیات دوم جنرال ارشیه سپاه از نرسیدن خوراکه زحمت ندید در عملیات جنگی هم عده کمی تلف شدند معذالك تایان
(۲۳)
چون جنرالها و کمیشنر ها حریص بودند ونسبت بامنافع سپاهیانی که آنها را
اصلا دوست نداشته بین خود منازعه نمودند عده زیادی تلف شد معذلک چون
به فاصله دوری که به ده هزار (لی) میرسید در سوقیات علیه (تایان) کامیابی حاصل شده بود
امپراطور در مقابل انحرافات گذشت نشان داده و به (لی کوانگ لی) لقب سرداری
(هیسی) اعطا نمود همین قسم سوار رساله (چاوتی) را که شخصاً پادشاه (یه چنگ) را کشته بود
به لقب سرداری (هشن شیه) مفتخر ساخت و دیگران مثل (چا و شیه چنگ)
بسمت مشاور اعلی و (شانک کوان چیه شائوفو) ناظر اذوقه در بار و (لی چیه )
بحیث حکمران (شانگ تانگ) مقرر نمود از بقیه صاحب منصبان سه نفر به مقامات عالی
نظامی نایل شدند و بیش از صد نفر خوانین صاحب تیول گردیدند که در حدود دو هزار شیه
(يك شيه من حیث وزن مساوی ۲۸/۱۱ پوند بود) برنج عایدات داشتند و بیش از
هزار نفر دیگر را مقام اربابی داد که کمتر از هزار شیه برنج عایدات هر کدام شان
بود داوطلبان خدمات نظامی را بالاتراز انتظار شان به رتبه های نظامی رسانید
و کسانی را که مقصر شناخته شده بودند از خدمات عسکری معاف ساخت و می
صرفه چهل هزار مسكوك طلائی را هم طور بخشش به سپاهیان اعطا نمود، رفت و آمد
لشکریان درین سوقیات چهار سال وقت گرفت .
بعد ازینکه سپاه چین (تایان) را شکست داد (موشه) را به پادشاهی کشور مذکور
برداشت يك سال یا کمی بیشتر ازین واقعه نگذشته بود که نجبای تایان اورا به
خود ستانی متهم ساخته و جلادان را دعوت نموده بصورت دسته جمعی وی را کشتند
و (شان فنگ) برادر كوچك (موکا) را به پادشاهی تایان انتخاب نمودند و پسراو را
بحیث کروگان به چین فرستادند. چین بالرسل تحایف ایلچی ایشان را آرام ساخت
سپس چین بیش از ده ایلچی به کشورهای خارجی بقرب تایان اعزام نمود تا مال التجاره
عجیب جستجو کنند و خبر فتح چین را برتایان هر طرف پخش نمایند بناء علیه ایالتی در
(چیوچيوان) در (تون هوانگ) تجويز و سر بارخانه ها بطرف غرب تا رود خانه نمك
تاسیس گردید. در (لون تو) چند صد نفر عامل گماشته شد تا زمین پیدا کرده و ارزن
بکارند و ذخیره کنند تا ایلچی ها در راه مسافرت به کشورهای خارجی ازان
استفاده نمایند .
(٢٤)
Afghanistan's Prime Minister Shaking Hands with Premier of the People's Republic of China.
H.R.H. Sardar Mohammad Daoud Afghan Prime Minister and H.E. Chou En-Lai Premier of the
People's Republic of China Signing the Joint Communique on October 27 1957 in Peking.
and Li Chih gave the best counsel. When the troops reentered the gate of Yumen, the number of men was a little more than ten thousand and that of military horses a thousand. In this second expedition under General Erhshih, the troops were not short of food and not many died in action. However, because the generals and commissioners were greedy and encroached upon the interests of the soldiers whom they did not love, so a great number had died. On account of this successful expedition of ten thousand li against Tayuan, the Emperor pardoned the misdeeds and made the Li Ku-ang-li Knight of Haishi. The Emperor also made horseman Chao Ti, who personally killed the King of Yuehcheng, the Knight of Hsinshih, Chao Shih Sheng Kuanglu tafu (High Counsellor) Shangkuan Chieh Shaofu (Court Steward), and Li Chih Governor of Shangtang. Of the other officers, three were made high officials, more than a hundred were made feudal lords with income of 2,000 Shih (a Shih was 32 8/11 pounds) of rice, and more than a thousand were made feudal lords with income below 1,000 Shih of rice. Volunteers in the army were appointed officials above their expectations, and those who had been convinced were relieved of service. In all 40 thousand taels of gold was awarded the soldiers. The two-way journey of the Tayuan expedition took four years' time.
After the Han troops defeated Tayuan, they made Moshe the King of Tayuan, and then came away. A year and more following that, the noblemen of Tayuan accused Moshe of flattery which invited slaughter of the people, and jointly killed him. They made Shanfeng, younger brother of Mukua, the King of Tayuan and sent his son to Han as a hostage. Han appeased them by sending them awards by an envoy.
After that Han dispatched more than ten envoys to the foreign countries to the west of Tayuan to seek strange goods and to publicize Han's victory over Tayuan. Henceforth there was established a county at Chiuchuan in Tunhuang, and there were built post-stages all the way westward to the Salt River. At Luntou several hundred tillers settled down to reclaim the land and grow millet as provisions for the envoys on their way to foreign countries.
- 20 -
At first when General Erhshih started from Tunhuang west-ward, he thought that the men were too many and would not be able to obtain enough food on the way. So he divided his troops and sent them by a southern and a northern routes. Captain Wang Sh ng-sheng and former protocol officer Hu Ch'ung-kuo, leading a thousand soldiers came separately to Yuehcheng. The city was shut and food was refused the troops. Wang Shen-sheng demanded food of Yuehcheng, who, spying that Wang was 200 li away from the main forces, slighted him and refused to come out. Then Yuehcheng, learning that Wang's troops daily dwindled, launched an attack in early morning with 3,000 men and killed Wang Sheng-Sheng and others. Only a few soldiers fled to where General Erhshih was. General Erhshih ordered provisions offi-cer Shang-Kuan Chieh to take Yuehcheng. The King of Yueh-cheng fled to Kangchu. Shangkuan Chieh pursued to Kangchu. The king of Kangchu had heard about Han's victory over Tayuan, so he handed the king of Yuehcheng over to Shangkuan Chieh who or-dered four horsemen to take him to the Great General. The four men consulted among themselves that "The King of Yuehcheng was most hated by Han, and if he was allowed to remain alive he might escape on the way and brought us misfortune". They intended to kill him but none dared to strike the first blow. Finally, horseman Chao Ti from Shangkuei who was the youngest of the four drew his sword and cut off his head. So Chao Ti, Shangkuan Chieh and the others took the king of Yuehcheng's head to the Great General.
After General Erhshih started for the second time, the Empe-ror sent an envoy to Usun asking it to send large troops to cooperate with Han in attacking Tayuan. Usun did dispatch 2,000 horsemen, but they stood on the other side and never took the offensive.
When General Erhshih returned eastward, the Kings of the small countries through which he passed, having heard of the defeat of Tayuan, sent their sons or brothers to follow his troops as hostages to pay homage to the Emperor.
During General Erhshih's expedition against Tayuan, Chao Shih-cheng was most heroic in battle and won most merits. Shang-kuan Chieh was daring and penetrated deep into enemy territory
- 19 -
welcome them and give them food. When the troops came to Lun-
tou, this country would not yield. After besieging the capital for several
days, the city was taken and the people slaughtered. From hence all
was easy going westward till the capital of Tayuan. When the Han
troops numbering 30 thousand came to the capital, they were met with
and set upon by the Tayuan troops. Then the Tayuan troops were
defeated by Han shooters and fled inside the city to take cover behind
the parapets. General Erhshih thought about going away to attack
the city of Yu-hcheng but was afraid lest delay would cause mishap.
So he had the water supply of the capital cut off and besieged the
city for more than forty days. The outer city was broken and a brave
general of Tayuan, nobleman Chienmi was taken prisoner. The
Tayuan troops were greatly frightened and retreated to the middle city.
The noblemen of Tayuan conferred and one of them said: "Han is attac-
king Tayuan because our King Mukua hid the steed and killed the
Han envoy. If we kill our King Mukua and yield the steed, the Han
troops would most likely depart. If they should refuse to depart, it
would not be too late than to fight till we die." The other noblemen
agreed, and they jointly killed King Mukua. One of the noblemen,
taking the head of Mukua, came to General Erhshih and parley in
this way: "If Han stops attacking us, we will offer all our good
horses to be taken by you at will, and will give Han troops food. If
you refuse to do so, we will kill all the good horses. In the meantime,
our rescue from Kangchu is soon due. When it comes, with us
from within and Kangchu from without, your Han troops will be
attacked from both sides. Consider well which to choose." At
that time, Kangchu was waiting and watching the Han
troops. As the latter were yet fresh, it dared not come forward. Gene-
ral Erhshih conferred with Chao Shih-cheng, Li Chih, and others
and learnt that the Tayuan people inside the capital had newly learnt
the art of well-drilling from a person from Chin and that they had
still plenty stores of food. Han troops had come to punish the
chief culprit Mukua, and now Mukua's head was already here. If
they should refuse to lift the siege under these terms, the Tayuan
people would endeavour to guard the city, and Kangchu would come
to their rescue when it saw the Han troops becoming tired. In that
case, the Han troops would certainly be defeated. All the officers
agreed with this line of reasoning. The Tayuan terms were accepted.
Tayuan took out its good horses for Han to choose, and supplied
Han troops with food. The Han troops took several scores of the good
horses and 3,000 stallions and mares of the middle and lower breeds.
They also made Moshe the King of Tayuan, who was a nobleman
and had treated Han envoys well, and pledged alliance and peace with
him. So the Han troops ultimately returned home without entering
the middle city of the Tayuan capital.
- 18 -
two years in the two-way expedition, and when they returned to Tunhuang, only one or two out of ten soldiers remained in the ranks. A messenger was sent to the Emperor to report that the way was too long, food scarce, and the troops were afraid, not of battles, but of hunger; and that seeing the men left were too few to vanquish Tayuan, it was begged to suspend the expedition till the numbers were augmented. The Emperor was angry at this report and ordered a messenger to bar the gate at Yumen declaring that "Any soldier who dare to enter this gate will be beheaded." General Erhshih feared and thus stayed at Tunhuang. That summer Han lost twenty thousand and more troops of the Knight of Chuyei in a battle with Hsiungnu, and the ministers and counse-llors suggested to stop the Tayuan expedition and concentrate forces on attacking the Huns. But the Emperor was determined on punishing Tayuan. He said if the small country of Tayuan could not be vanquished, then such countries as Tahsia would look down upon Han, Tayuan horses would not be forthcoming, Usun and Lun-tou would treat Han envoys even more than before, and Han would be a laughingstock among the forigen countries. So, Teng Kuang and others who stressed the inadvisability of attacking Tayuan were indicted. Prisoners were given pardon; swordsmen, youth and border horsemen were enrolled. In a little more than a years's time, sixty thousand men, not including those who followed camp for private purposed, went out through Tunhuang. A hundred thousand heads of cattle, more than thirty thousand horses, ten thousand donkeys, mules and camels, and plenty of food and arms were the supplies. The whole country was astir for this expedition in which more than fifty military officers were engaged.
There were no wells in the capital of Tayuan, and the citizens had to draw water from the rivers outside the city. So Han sent irrigation workers to remove aqueducts leading to the city, thus depriving the city of water. 180 thousand guards were sent to the north of Chiuchuan and Changyi to man the garrisons of Chuyen and Hsiutu as a defence of Changyi. Convicts of the seven lighter crimes were mobilized to transport the supplies for General Erhshih. The convoys of carts and men followed each other all the way. When the troops reached Tunhuang, two men well-versed about horses were appointed horse-masters in preparation for choosing and training the steeds to the taken from defeated Tayuan.
This time General Erhshih's troops were numerous, and wher-ever they came the people of the small countries turned out to
-17-
half had died of hunger on the way; and thus "how could Han
dispatch large troops here to molest us?" Morever the Erhshih
steed was a precious one. So they refused to give it to the Han
envoy. The Han envoy got angry and walked out after voicing uncivil
words and hammering the gold horse statuette to pieces. The Tayuan
elders also became angry and said "The Han envoy, slighted us too
much." They drove out the Han envoy and ordered him to be
ambushed at Yuencheng in eastern Tayuan. The Han envoy was
killed and his goods and money taken away. Thereupon the Emperor
was roused to a great wrath. Yao Ting-han and others who had
been to Tayuan as envoys said that the Tayuan troops were weak
and that the country could be defeated and captured with no greater
force than 3,000 Han troops armed with hard bows and arrows. Having
sent the Knight of Chuyeh to attack Louland, who rushed ahead
with seven hundred horsemen and captured its King, the Emperor
approved of the opinion of Yao Ting-han and others. As a special
favour to his beloved concubine Li, the Emperor appointed Li Kuang
li the General of Erhshih to lead six thousand horsemen of the subject
countries and several tens of thousands of aggressive youths of the
feudal states to attack Tayuan. The general was entitled Erhshih because
it was expected to invade the city of Erhshih and win the steed.
Chao Shih-cheng was made Chief of the Headquarters; Wang Huei,
formerly the Knight of Hao, the advance guard; and Li Chih the
ruler of the army affairs. That was the first year of the reign of
Taichu (104 B. C.) when numerous locusts plagued Kuantung and flew
west to Tunhuang. When the troops of General Erhshih advanced
to the west of the Salt River, the samll countries in the way be-
came afraid and each shut tight their cities and refused to supply food.
Those cities were not easily stormed. When they were taken, food was
obtained, and when not, the troops had to depart after several
day's siege. When they came to Yuehcheng, the troops only
numbered several thousands and were all hungry exhausted.
They attacked Yuehcheng, but were seriously defeated, with a
great number killed and wounded. General Erhshih, together
with Li Chih, Chao Shih-cheng and others, estimated that even
Yuehcheng could not be won, how could they take the capital
of Tayuan. So they led the remaining troops back. It took them
- 16 -
the Hsiungnu envoys more than the Han envoys who were made
to pay for what they needed.
In Tayuan and the nearby countries to its east and west,
people used to make wine with grapes. The rich stored wine up
to ten thousand Shih (100 litre) and more, and the wine remained
good for scores of years. The people there were fond of wine,
and the horses fond of clover. The Han envoys brought their
seeds, and the Emperor began to have clover and grapes grown
on fertile land. When later many heavenly horses were brought,
and many foreign envoys came to China, grapes and clover were
planted all around the guest houses, as far as the eye could go.
Although the countries from Tayuan westward to Anhsi differed in
their tongues, yet they had similar customs and generally
knew each other's tongue. The people had deep-set eyes and much
moustache and beard. They were skilled in trade and very
particular about small amounts of money. They had great respect
for women. Husbands made decisions according to what their
wives said. There was no silk, nor lacquer. The people there did
not know how to cast ironware. It was only after being taught
by stray soldiers from Han that they learnt to make iron weapons.
When they got gold and silver from Han, they usually made
it into utensils and not into coins.
Among the many Han envoys, some ill-advised ones coun-
selled the Emperor that there was in Tayuan a very good steed
which the King of Tayuan had hidden in the city of Erhshih
and refused to offer to the Han envoy. Being fond of Tayuan
horses, the Emperor hearing this grew covetous and dispatched Guards-
man Chuling and others taking a thousand pieces of gold and a
gold statuette of a horse to the King Tayuan to ask for the steed in
the city of Erhshih. Tayuan had plenty of Han products, its elders
pondered that Han was far away, and among the desert and
salt water on the way here many had died; that to the north
of the route there were the Huns and to the south there was
no oasis and often for long stretches there were no cities and
no food to be found; that the Han envoys often started as
groups of several hundred men but when they arrived more than
- 15 -
travelled through scores of cities to arrive at the capital, and
saw the great number of subjects of that country. When the
Han envoy returned, Anhsi dispatched, its envoy to accompany
him to see the greatness of Han and present the Emperor with
the great bird's eggs and Lihsien magicians. Later the small
countries to the west of Tayuan, namely, Huanchien and Tayi,
and those to its east, namely, Chushih, Kanmi and Suhsieh, also sent
envoys taking gifts to the Emperor. The Emperor was much
pleased. The Han envoys also traced the source of the Yellow River
to Yutien from where the envoys took back jades and other precious
stones which were abundantly found in the mountains. According
to ancient books and maps, the Emperor named the mountain from
which the Yellow River started the Kunlun Mountain.
During that period the Emperor made several inspection tours
of the coastal areas, on which the foreign guests were taken along.
They were made to visit the bigger cities, and given awards of
money and silk cloth, and rich entertainments, so as to show the
richness of Han. They were shown wrestling, juggling and other
strange things which attracted many crowds. Parties were thrown
with lakes of wine and forests of meat. The foreign guests were
also shown all the granaries and storehouses. Thus they were
stunned at the greatness of Han. With the addition of the art of
the magicians, the games of wrestling, juggling and other shows were
yearly augmented and changed to form a flourishing fashion.
Henceforth envoys from the foreign countries to the northwest
came and went frequently. But the countries to the west of Tayuan,
being far away, were yet self-conceited and arrogant, and not to
be brought to obeisance. Those from Usun westward to Anhsi
were near Hsiungnu. Seeing that Hsiungnu had brought Yuehchih
to its knees, they safeguarded and entertained envoys of Hsiungnu
taking messages of the Khan from country to country, and dared not
detain or mistreat them. But when Han envoys came to those
countries, they had to pay money for their food, and buy the
horses they rode. The reason was that Han was far away and
rich in resources. So the people in those countries were afraid of
—14—
Han envoys who talked untruths, and convinced that Han troops could not come such a great distance, curtailed their food to persecute them. The Han envoys were thus placed in want and distress. Being grievous, they even attacked each other. Louland and Chushih were small countries, yet they were the fiercest in way laying Han envoys such as Wang Huei. And the Hsiungnu shock troops time and again raided Han envoys to the countries in the west.
The envoys all complained of the havoc they met with in foreign countries, and suggested that, since they had walled cities insufficiently garrisoned, it was easy to defeat them. Thereupon the Emperor sent Po Nu, the Knight of Chungpiao, leading royal horsemen and local troops to the number of several tens of thousands to the Hsiung River with the intention of attacking the Huns. But the Huns all fled. The next year (108 B.C.), they attacked Chushih Po Nu with 700 and more light horsemen, who advanced at the head ,captured King Loulan. So Chushih was vanquished. The armed force threatened Usun, Tayuan and other countries. When Po Nu returned, he was conferred the title of the Knight of Chuyai. Wang Huei who, as envoy, had been several times molested by Loulan had petitioned to the Emperor. The Emperor ordered him to assist Po Nu in the campaign. Wang Huei was afterwards conferred the title of the Knight of Hao. Then the military posts in Chiuchuan were extended further to Yumen.
Usun offered a thousand horses as the betrothal present. And Han sent princess Chiangtu, a girl of the royal house, to be wife to King Kunmo of Usun. Kunmo made the Princess his Right Queen. The Khan of Hsiungnu also sent one of his daughters to be Kunmo's wife. And Kunmo made her his Left Queen. Kunmo said, "I am old," so he made his grandson Chingchu take the Princess to wife. Usun was rich in horses. Some of the rich men had four to five thousand horses each.
When the Han envoy first came to Anhsi, the King of Anhsi ordered twenty thousand horsemen to welcome him at the eastern border which was several thousand li from the capital. The envoy
- 13 -
Kunming, they were still molested. So this route still could not
be opened.
On the other hand more and more envoys went to Tahsia
by the northern route from Chiuchuan. Because of the frequent
arrival of envoys, the foreign countries became sated with Han
money and no longer treasured its goods. Since Chang Ch'ien
won respect and position through opening intercourse with
foreign countries, other officers and soldiers following him competed
with each other in presenting reports to the Emperor describing
strange things and interests in foreign countries, and asking to
be sent abroad as envoys. Considering that few people were
willing to go to those extremely distant lands, the Emperor listened to
them and gave them missions and power to enrol people, no
matter what their origins. They were provided with company and sent
abroad to enhance the intercourse. In travelling to and fro, it
was difficult to escape being robbed. If the envoys were remiss
in their responsibilities, they were pardoned by the Emperor. But
if their fault was serious, they incurred the anger of the Emperor
who would make them redeem their crime. Thus there was no
end of excuses for going abroad as envoys and little fear to
offend the law. The officials and soldiers who had followed them
abroad also often praised foreign countries. Those who talked big
were made envoys and those who talked small were made deputies.
Thus braggarts and bad elements followed suit. Those people
were all of poor origin. They took the goods and gifts from the
authorities to profit themselves by selling at high prices to foreigners.
Now the people in the foreign countries grew disgusted with the
- 12 -
For this purpose, more envoys were sent to Anhai, Tentsai, Lihsien, Tiaochih and Hindu. As the Emperor was fond of Tayuan horses, envoys followed on each other's heels all along the way. Among the missions to foreign countries, the bigger ones each consisted of several hundred people while the smaller of one hundred and more. And the goods and gifts they took with them far surpassed those at the time of the Knight Far sight. But then when these became more and more common, the fashion again slackened. At the time of Han, sometimes more than ten missions were sent each year, and no less than five or six. It took eight or nine years for a distant mission to return, and no less than a few years for the nearer ones. At that time Han had annexed Yueh, and the Yi peoples to the southwest of Shu were awed and began to pay homage to the Emperor. There were established the counties of Yichou, Yuehchun, Yangki, Shenli and Wenshan, and the aim was to extend the route up to the border of Tahsia. From these counties more than ten envoys led by Po Shih-chang, Lu Yueh-jen and others were sent for Tahsia. But they were again blocked at Kunming, killed and robbed, and never succeeded in reaching Tahsia.
Then Han dispatched Generals Kuo Ch'ang and Wei Kuang leading criminals of the area round the capital and several tens of thousands of people of Pa and Shu to attack those in Kunming who barred the way of the Han envoys. The troops under the generals killed and took prisoners several tens of thousands and then returned. But afterwards when Chinese envoys reached
-11-
the foreign countries to the northwest began to have intercourse
with Han. As Chang Ch'ien was the one who blazed way, later
envoys who went there all styled themselves commissioners of
Knight of Far sight in making pledges to foreign countries which
trusted his faith.
After the death of Chang Ch'ien, the Knight of Far sight,
Hsiungnu learnt with anger about Usun's intercourse with Han
and wanted to attack it.
When Han's envoy passed through southern Usun and reached
Tayuan, the Greater Yuehchih and other neighbouring countries,
the King of Usun became afraid and asked the envoy to accept
horses as offerings and expressed the wish for a Han princess
to seal the brotherhood (matrimonial relations). When the Emperor
sought counsel from the state officers, they all said that:
"The girl must not be sent before the betrothal presents are brought".
Before that the Emperor had consulted the Book of Changes
which augured that a divine horse would come from the northwest.
Afterwards he got the horse from Usun which was very good, and
named it the "heavenly horse." Then he obtained the horse from
Tayuan which sweated blood and was even stronger. So the Usun
horse was renamed the "extreme west", and the Tayuan horse
was named the "heavenly horse".
It was then (121 B.C.) that Han began to build the defences
to the west of Lingchu. The Chiuchuan County was established
to increase contact with the foreign countries to the northwest
— 10 —
prince royal died young and while dying said to his father Kunmo:
"You must make Chingchu the prince and not replace him by ano-
ther one. " Pitying him Kunmo promised and ultimately made
Chingchu the prince. Angry at being prevented from becoming the
prince, Talu rallied his younger brothers and led his troops in a
revolt against Chingchu and Kunmo. Kunmo was old and in constant
fear lest Chingchu be killed by Talu. He gave Chingchu more than
ten thousand horsemen and made him dwell apart. And Kunmo kept
more than ten thousand horsemen for himself. Thus the strength
of the country was divided in three, with the greater part under
the control of Kunmo. That was also why Kunmo dared not enter
into special agreement with Chang Ch'ien.
Therefore Chang Ch'ien dispatched his deputy envoys to Tay-
uan, Kangchu, the Greater Yuehchih, Tahsia, Anhsi, Hindu, Yutien,
Ganmi and other nearby countries. Usun appointed guides and inter-
preters to escort Chang Ch'ien home. Chang Ch'ien took with him
an envoy from Usun comprising scores of men and scores of horses
to show gratitude for the awards, with the purpose of making them
see the greatness of Han.
Chang Ch'ien returned to the court and was appointed Tahsing,
an important post among the state officers. After a year and more,
he died.
The envoy of Usun, seeing that Han was such a populous and
rich country, reported back to their own country. Thus Usun came
to hold Han in greater esteem. After a year or so, the deputy envoys
sent by Chang Ch'ien to Tahsia and other countries mostly
returned taking with them men of those countries. In this way
-9-
pressed by Han and the territory formerly ruled by Prince Hunshe
is void of people. If, taking advantage of this opportunity, we should
bribe Usun with a large sum of money -- for the barbarian peoples
used to covet Han goods - and induce its people to move
eastward to take dwelling in the area formerly of Prince
Hunshe, and to enter into brotherhood (matrimonial relations) with
Han, it is bound to heed our advice. In that case Hsiungnu would
be deprived of its right arm. In bringing Usun into alliance with
us, we will be able to collect Tahsia and the other countries to
its west as our outer subjects."
The Emperor approved of what Chang Ch'ien had said and appoin-
ted him Changlangchiang (commander of guards) and sent him on
the mission. Chang Ch'ien took with him 300 men (each with two
horses), more than ten thousand heads of cattle, and thousands of
pieces of gold and silk cloth, as well as many deputy envoys who
could be sent by him to other nearby countries.
When Chang Ch'ien arrived in Usun, King Kunmo of Usun
received him with no greater ceremony than if he had been an envoy
from the Khan. Being greatly hurt and aware that the bar-
barian people were covetous, Chang Ch'ien said, "The Emperor has
sent you awards. If you do not pay obeisance, I will take the awards
back with me." Kunmo then stood up and made an obeisance, but
otherwise behaved as before. Conveying the idea of the Emperor,
Chang Ch'ien said: "If Usun should move eastward to settle down
in the Han Emperor would give Kunmo a princess for wife. "Usun was
divided and its King was old.They were far from Han and ignorant
about its size. They used long to be subordinate to Hsiungnu and
were near to it. Their officials were all afraid of the Huns and reluc-
tant to move. The King was unable to dictate in this matter. So
Chang Ch'ien could get no definite reply from him.
Kunmo had more than ten sons. The middle son was called
Talu who was a strong man skilled in commandership. He dwelt
apart in command of more than ten thousand horsemen. His elder
brother was the prince royal, who had a son called Chingchu. The
- 8 -
Knight of Farsight. That was in the sixth year of the reign of Yuan-shu (124 B.C.). The next year Chang Ch'ien, as a commander of the guards, together with General Li (Li Kuang) launched a campaign from Yupeiping against Hsiungnu. General Li was surrounded by the Huns and his troops incurred great losses. And Chang Ch'ien for failing to come at the appointed time to the rescue was sentenced to death but allowed to ransom his life with his office and title deprived of.
That year Han sent General Ho Chü-ping to attack Hsiungnu, who wiped out its troops at the West City to the number of several tens of thousands, and advanced as far as the Chilien Mountains. The next year Prince Hunshe led his people to surrender to Han. Thus there were no longer Huns in Chingcheng and Hohsi, and westward from the Linked Southern Mountains to the Salt Lake. Occasionally messengers from Hsiungnu did arrive, but they were few. Two years afterwards Han attacked the Khan and drove him out of the northern part of the Desert.
Afterwards the Emperor asked Chang Ch'ien several times about Tahsia and its subject countries. Chang Ch'ien who had lost his knighthood said: "When I stayed among the Huns I heard about Kunmo, King of Usun. Kunmo's father had been the king of a small country to the west of Hsiungnu. The Huns killed his father and left baby Kunmo in the wilderness. Crows brought him meat and wolves fed him with milk. The Khan learnt about this with surprise and, taking him for a god, had him brought up under protection. When Kunmo grew up, he was given commandership over troops and won repeated successes. The Khan returned to Kunmo the leadership over his father's people and ordered him to guard permanently the West City. Kunmo took care of his people and attacked and occupied small countries nearby. He organized several tens of thousands of archers and trained them in the art of war. After the Khan died, Kunmo led his people and troops to move far away and, keeping neutrality, refused to pay further homage to Hsiungnu. Hsiungnu made a surprise attack on him but failed to win, and, taking him for a god has kept away and ceased attacks, only maintaining a nominal authority over him. Now, the Khan of Hsiungnu is hard
- 7 -
would be dangerous as the Ch'iangs are against us. If the envoy
should go farther north, he would be held by the Huns. It
should be a shorter route from Shu, a route moreover which
would not be beset with robbers. Your Majesty has now learnt
about Tayuan, Tahsia and Anhsi, which are all big countries
rich in precious things; the people lead a settled life and have
quite similar employments as Chinese people, they are weak in
arms but treasure Chinese goods. Your Majesty has also
learnt about the Greater Yuehchih, Kangchu and others, coun-
tries to their north, which are strong in arms but can be
won over with gifts and profits. If we should succeed in bringing
all those countries under our tutelage through fair dealing, then
our territory would be extended ten thousand li, our tongue
would translated nine times, our culture would prevail over various
conventions, and Your Majesty's authority and prestige would
prevail throughout the four seas." The Emperor willingly approved
of what Chang Ch'ien had said and orderd him to organize
four envoys to issue at the same time from Chienwei in Shu
through four different routes, namely, through Mang, through Shan
through Hsi, and through Chiungpei. The four envoys each went bet-
ween one and two thousand li, and were blocked in the north at Ti
and Tso and in the south at Sui and Kunming. The Kunming
people had no chieftains and were skilled in raiding. They repea-
tedly waylaid and killed Chinese envoys, preventing the opening
of the route. But it was learnt that more than a thousand li
to its west there was a country called Tienviet where the people
rode elephants, and that occasionally smugglers from Shu reached
it. Thus through seeking access to Tahsia, China first came into
contact with Tien. Formerly China had tried to contact the southwes-
tern tribes but had ceased to do so after spending much expen-
ses without opening the way. The efforts were resumed since
Chang Ch'ien asserted that through them China could come into
contact with Tahsia.
As a captain, Chang Ch'ien followed the Great General
(Wei Ch'ing) in the campaign against Hsiungnu. He knew where
there were oases among the desert, thus the troops were able to
stay out of distress. He was therefore conferred the title of the
-6-
king's image. They wrote by cutting in leather in horizontal
lines. To its west was T'iaochih, and to its north were Yentsai
and Lihsien.
T'iaochih was several thousand li to the west of Anhsi and
bordered on the West Sea (Mediterrnean Sea). It was hot and
damp there. The people tilled the land and grew rice in their
fields. There was a kind of large bird which laid eggs as big
as jars. It was a populous country with many chieftains. It was
subject to Anhsi and made to serve as a colony. The people
were skilled in magic. The elders of Anhsi heard of the rumour
that there were in T'iaochih the Weak River and the fairy
Princess of the West, but never saw them.
Tahsia was more than 2,000 li to the southwest of Tayuan
and south of the Wei River. The people were settled and had
cities and houses and similar customs as Tayuan. They had no
king but often only small chieftains over the counties. Their
troops were weak and afraid of war. The people were skilled in
trade. When the Greater Yuehchih moved westward and defeated
them, they became a subject people. They were a big nation,
numbering more than a million. Their capital was called the
Blue City where there were peddlers selling various goods. To its
southeast was Hindu.
Chang Ch'ien said: "When I was in Tahsia I saw bamboo
sticks of Chun and cloth of Shu (Szechuan). I asked them how
they got these. The people of Tahsia said that their countrymen
bought them in Hindu. Hindu is several thousand li to the
southeast of Tahsia. The people are settled and have similar
customs as Tahsia. The land is low, and the weather damp
and hot. In battle the people ride elephants. The country is
on the Big River (the Ganges). I calculate that, as Tahsia is
twelve thousand li to the southwest of Changan, and Hindu in
its turn is several thousand li to the southeast of Tahsia and
is getting goods from Shu, then Hindu is not very far from
Shu. If our envoy to Tahsia should go through the Ch'iangs, it
-5-
neighbour to Tayuan. Being a small country, it paid allegiance
to Yuehchih in the south and to the Huns in the east.
Yetsai was about 2,000 li away to the northwest of Kangchu.
It was a nomad people and had similar customs as Kangchu. It
had more than a hundred thousand archers. It was on the shore of
a big, boundless lake called the North Sea (Caspian Sea).
The Greater Yuehchih was between 2 and 3 thousand li
away to the west of Tayuan and situated on the northern bank of
the Wei River. To its south was Tahsia, to its west Anhsi and to
its north Kangchu. It was a nomad people travelling about with
their cattle and had the same customs as the Huns. It had
between one and two hundred thousand archers and therefore
took pride in its own strength and looked down upon Hsiungnu.
After Moden became the Khan, Hsiungnu defeated Yuehchih. And
then the Laoshang Khan (Moden's son) killed the King of Yueh-
chih and made a wine cup out of his skull. At first the
Yuehchih people dwelt between Tunhuang and the Chilien
mountain. After being defeated by Hsiungnu they moved far to
the west of Tayuan and attacked and subjected Tahsia. They
settled their court and built their capital on the northern bank
of the Wei River. The remaining small numbers who were unable
to depart stayed among the southern mountains of Ch'iang and
were called the Lesser Yuehchih.
Anhsi was several thousand li to the west of the Greater
Yuehchih. The people were settled down and tilled the land.
They grew rice and wheat in their fields and produced grape wines.
Their counties were similar to those of Tayuan. The country
had several hundred cities, big and small, and measured several
thousand square li and was one of the biggest countries. It
bordered on the Wei River and had citizens and merchants
who used to ply by chariot or boat between nearby countries,
sometimes to a distance of several thousand li. They made silver
coins embossed with images of their King's head. When a king
died, they used to change the coins to conform to the new
-4-
Chang Ch'ien personally visited the following countries: Tayuan,
the Greater Yuehchih, Tahsia and Kangchu, and gathered informa-
tion about other five or six big countries nearby. He reported to
the Emperor the following:
Tayuan was situated to the southwest of Hsiungnu and about
ten thousand li to the exact west of the Han capital. The people
were settled down and tilled the land. They grew rice and wheat in
their fields and produced grape wines. The country was rich in good
horses which sweated blood and were the off spring of a heavenly horse.
There were walled cities and houses. The country encompassed more
than seventy countries, big and small, and had a population of seve-
ral hundreds of thousands. Its troops were armed with bows and
spears, and included cavalry units. To its north was Kangchu, to
its west the Greater Yuehchih, to its southwest Tahsia, to its north-
east Usun, and to its east Hanmi and Yutien. All waters to the
west of Yutien flew west into the West Sea (Aral Sea), and all
waters to its east flew east into the Salt lake. The Salt Lake ran
underground Southward and its water emerged to form the
source of the Yellow River. Yutien was rich in jade and other
precious stones. The River flew into China. There were Louland
and Kushih which had walled cities and were on the shores of the
Salt Lake. The Salt Lake was 5,000 li away from Changan. The western
part of Hsiungnu was situated to the east of the Salt Lake and
stretched up to the Great Wall in western Lung, and its southern
part neighboured on the Ch'iang tribes across the Han path.
Usun was about 2,000 li away to the northeast of Tayuan. It
was a nomad people engaged in animal husbandry and had the same
customs as the Huns. It had several tens of thousands of archers
who were warlike and therefore willingly paid allegiance to the
Huns. When later it grew in strength, it gathered its own subject
tribes and refused to pay further homage to the Huns.
Kangchu (Sogdiana) was about 2,000 li away to the northwest
of Tayuan. It was a nomad people and had similar customs as
Yuehchih. It had between 80 and 90 thousand archers. It was
- 3 -
with his dependents. He headed for Yuehchih and, after travel-
ling several tens of days, came to Tayuan. The King of Tayuan
had learnt of the riches of Han and wished to trade with it
but could not. He was glad to see Chang Ch'ien and asked
him where he was going. Chang Ch'ien answered: "I was sent by
the Han Emperor as envoy to Yuehchih. But the Huns blocked
my way.
Now I have escaped from the Huns. I hope Your Majesty
will appoint people to be my guide. If I should be assisted to
reach Yuehchih and then return to Han,my country would give
Your Majesty gifts beyond description." The King of Tayuan
agreed and gave Chang Ch'ien an escort. Chang Ch'ien came to
Kang-Chu (Sogdiana), and from there to the Greater Yuehchih. The
original King of the Greater Yuchchih having been killed by
the Huns, the prince was made the new King. The new King of
Yuehchih, having subdued Tahsia (Bactria), ruled over much fer-
tile land, led an easy life and had no aggressive ambitions.
He noted that his country was far away from Han and had
no desire to take revenge on the Huns. Chang Ch'ein followed the
King of Yuehchih to Tahsia, but got nothing out of his mission to
Yuehchih. So after staying there for more than a year, Chang Ch'ien
returned to the Linked Southern mountains. From there he tried
to Han through the Ch'iang tribes but was again detained by the
Huns and stayed with them for more than a year. Then the Khan
died ( 127 B.C. ), and Prince Li of the Eastern Valley attacked the
Prince royal and made himself Khan. Taking advantage of the civil
strife, Chang Ch'ien fled and returned to Han, taking with him
his Hun wife and Kan Fu. He was appointed Taichungtafu ( High
Counsellor ) by the Emperor, and Kan Fu was appointed Fengshih-
chun ( Royal Attendant ). Chang Ch'ien was of a strong and generous
character. He had trust in others and was loved by the barbarian
people. Kan Fu was of Hun origin and was skilled in marksmanship.
In privation he could find food by shooting fowls and beasts with
bow and arrows. Chang Ch'ien had started with more than a hundred
followers. After being away for thirteen years, only they two returned.
- 2 -
SHIH CHI
Historical Records
(Chepter 123)
by
SZUMA CH'IEN 145-87 B. C of the HAN DYNASTY
TAYÜAN
It was Chang Ch'ien who first put his foot on the soil of Tayüan (Ferghana, modern Khokand). Chang Ch'ien was a native of Hanchung, and was a lang (chief of guardsmen) during the reign of Chien-Yuan (140-135 B.C.). The Emperor at that time interrogated some Hsiungnus (Huns) who had surrendered. The Huns said that they had defeated the King of Yuehchih and made a wine-cup out of his skull, and that the people of Yuehchih were in exile and anxious to find an ally to take revenge on their enemy the Huns. The Han (Chinese) Emperor had the intention of wiping out the Huns and, hearing of this, wished to send an envoy to the Yuehchih people.
But such an envoy had to pass through territory under the control of the Huns, and an able man was wanted. Chang Ch'ien, as a lang, applied and was chosen. He went on the Yuehchih mission taking with him Kan Fu, a Hun slave of the Tangyi family. Leaving western Lung, he entered Hun territory and was caught and summoned before the Shanyu (Khan). The Khan detained him and said: "Yuehchih is to the north of my territory. How could Han send its envoy there? Would Han allow me to send my envoy to Yueh (southern part of Han)?" Thus Chang Ch'ien was detained for more than ten years among the Huns and had a wife and children there.
However, he remained loyal to Han. The Huns relaxed their watch, and Chang Ch'ien succeeded in fleeing the country.
No. 53
HISTORICAL SOCIETY
OF AFGHANISTAN
TAYÜAN
Shih Chi
Historical Records chapter 123
by
SZUMA CH'IEN 145-B.C. of the Chinese
HAN DYNASTY
TRANSLATED IN PERSIAN
by
Ahmad Ali Kohzad